تعالی روحی و شخصیتی حضرت زینب بعد از واقعه کربلا
در حماسه حسینی آن کسی که بیش از همه این درس را آموخت و بیش از همه این پرتو حسینی بر روح مقدس او تابید، خواهر بزرگوارش زینب سلام الله علیها بود. راستی که موضوع عجیبی است، زینب با آن عظمتی که از اول داشته است و آن عظمت را در دامن حضرت زهرا علیهاسلام و از تربیت علی علیه السلام بدست آورده بود، در عین حال زینب بعد از کربلا، با زینب قبل از کربلا متفاوت است، یعنی زینب بعد از کربلا یک شخصیت و عظمت بیشتری دارد.
ما می بینیم در شب عاشورا، زینب یکی دو نوبت حتی نمی تواند جلوی گریه اش را بگیرد، یکبار آنقدر گریه می کند که بر روی دامن حسین بیهوش می شود و حسین علیه السلام با صحبتهای خود زینب را آرام می کند. «لا یذهبن حلمک الشیطان؛ خواهر عزیزم! مبادا هوس شیطانی بر تو مسلط بشود و حلم را از تو برباید، صبر و تحمل را از تو برباید» (بحارالانوار، ج 45، صفحه 2 و ارشاد شیخ مفید، صفحه 232 و اعلام الوری ، صفحه 236).
وقتی حسین (ع) به زینب (س) می فرماید که چرا این طور می کنی، مگر تو شاهد و ناظر وفات جدم نبودی؟ جد من از من بهتر بود، پدر ما از ما بهتر بود، برادر همین طور، مادر همین طور، زینب با حسین (ع) این چنین صحبت می کند: برادر جان! همه آنها اگر رفتند بالاخره من پناهگاهی غیر از تو داشتم، ولی با رفتن تو برای من پناهگاهی باقی نمی ماند. اما همینکه ایام عاشورا سپری می شود و زینب، حسین علیه السلام را با آن روحیه قوی و نیرومند و با آن دستورالعملها می بیند، زینب (س) دیگری می شود که دیگر احدی در مقابل او کوچکترین شخصیتی ندارد.
امام زین العابدین (ع) فرمود: ما دوازده نفر بودیم و تمام ما دوازده نفر را بیک زنجیر بسته بودند که یک سر زنجیر به بازوی من و سر دیگر آن به بازوی عمه ام زینب بسته بود. می گویند تاریخ ورود اسرا به شام دوم ماه صفر بوده است. بنابراین بیست و دو روز از اسارت زینب (س) گذشته است، بیست و دو روز رنج متوالی کشیده است که با این حال او را وارد مجلس یزید بن معاویه می کنند، یزیدی که کاخ اخضر او یعنی کاخ سبزی که معاویه در شام ساخته بود، آنچنان بارگاه مجللی بود که هر کس با دیدن آن بارگاه و آن خدم و حشم و طنطنه و دبدبه، خودش را می باخت. بعضی نوشته اند که افراد می بایست از هفت تالار می گذشتند تا به آن تالار آخری می رسیدند که یزید روی تخت مزین و مرصعی نشسته بود و تمام اعیان و اشراف و اعاظم سفرای کشورهای خارجی نیز روی کرسیهای طلا یا نقره نشسته بودند. در چنین شرایطی این اسراء را وارد می کنند و همین زینب (س) اسیر رنج دیده و رنج کشیده، در همان محضر چنان موجی در روحش پیدا شد و چنان موجی در جمعیت ایجاد کرد که یزید معروف به فصاحت و بلاغت را لال کرد. یزید شعرهای ابن زبعری را با خودش می خواند و به چنین موقعیتی که نصیبش شده است افتخار می کند. زینب فریادش بلند می شود:
ادامه مطلب
از حضرت امام حسين بر خلاف حضرت امير به واسطه وضع خاص زمان آن حضرت، کلمات زيادي به دست ما نرسيده است. از اميرالمؤمنين روايات مستند زيادي به صورت خطبه و خطابه داريم. مخصوصا خطبه ها و خطابه هاي دوران پنج ساله خلافت. ولي از حضرت امام حسن و امام حسين عليه السلام و مخصوصا از حضرت امام حسين عليه السلام به واسطه آن اختناق فوق العاده اي که در زمان امامت آن حضرت از طرف دستگاه معاويه وجود داشت که شنيده ايد چه وضع عجيبي بود، کسي جرأت نمي کرد به ايشان نزديک بشود و اگر سخني شنيده بود جرأت نمي کرد نقل بکند، خيلي کم نقل شده است. من يک وقتي کتابهايي را که کلمات حضرت را نقل کرده اند مطالعه مي کردم، ديدم عجيب است، با آنکه کلمات امام حسين آنقدر زياد نيست، ولي هيچ مطلبي در کلمات ايشان به اندازه بزرگواري به چشم نمي خورد، اصلا مثل اينکه روح حسين مساوي است با بزرگواري، همه اش دم از بزرگواري مي زند. (1) .
پاورقي
(1) گفتارهاي معنوي، ص 188و189.
منبع :www.ashoora.ir
موضوع :درس های نهضت عاشورا
کلودين رولو
مفسر روزنامه لوموند در مورد امام حسين و عاشورامي نويسد:
«شيعيان هر سال ماه محرم به تذکر واقعه کربلا و مصيبت امام حسين (ع) که نمادي از دليري ، عدالت عليه تجسم پليدي و نيروي شقاوت است مي پردازند و ستمگران عصر را به يزيد و اشقيا تشبيه مي کنند».

مهاتما گاندي
من زندگي امام حسين آن شهيد بزرگ اسلام را به دقت خواندم و توجه کافي به صفحات کربلا نموده ام و بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد يک کشور پيروز گردد بايستي از سر مشق امام حسين پيروي کند.
لياقت علي خان
اين روز (عاشورا) براي مسلمانان در سراسر جهان معناي بزرگ دارد، در اين روز يکي از حزن آورترين وقايع اسلام اتفاق افتاد.
شهادت امام حسين در حين حزن ، نشانه فتح نهايي روح واقعي اسلام بود، زيرا تسليم کامل به اراده الهي به شمار مي رفت . شهادت يکي از بزرگ ترين پيروان اسلام مَثَل درخشنده و پايدار براي همه ماست ، اين درس به ما مي آموزد که اشکال و خطرات هر چه باشد نبايستي از راه حقيقت و عدالت منحرف شد.
گيبون ، مورخ مشهور
در طي قرون آينده بشريت ، در سرزمين هاي مختلف ، شرح صحنه حزن آور مرگ حسين موجب بيداري قلب ِ خون سردترين قارئين خواهد شد.
چارلز ديکنز
اگر منظور امام حسين جنگ در راه خواسته هاي دنيايي بود من نمي فهمم چرا خواهران و زنان و اطفال او همراه او بودند پس عقل چنين حکم مي کند که او فقط به خاطر اسلام فداکاري خويش را انجام داد.
منبع :ashoora.ir
موضوع :درس های نهضت عاشورا
آنچه در زيارت حسين بن على(ع) بسيار چشمگير است، ثوابهاى كلان و پاداشهاى عظيم و محير العقولى است كه در روايات ائمه، براى آن بيان شده است.
امام صادق(ع) در روايتى، براى زيارت حسين بن على، ثوابى همچون پاداش نبرد در ركاب پيامبر و امام عادل بيان مىكند.(1) در جاى ديگر، پاداشى همچون اجر شهيدان ( بدر ) را نويد مىدهد.(2) و در احاديث بسيارى، ثواب حج و عمره مكرر رابراى آن بر مىشمارد.
در سخنى، امام صادق(ع) براى كسى كه به زيارت حسين برود، با اين خصوصيت كه نسبت به حق آن حضرت، معرفت و شناخت داشته باشد ( عارفا بحقه ) پاداش آزاد كردن هزار برده، و آماده كردن هزار اسب براى مجاهدان راه خدا را بشارت داده است.(3) و با تعبيرات ديگر، پاداشهايى كمتر و بيشتر نقل شده است.

راز این همه ثواب چيست؟
مىدانيم كه هر عمل،با توجه به اينكه در چه زمانى، در چه مكانى، و در چه شرايطى و از سوى چه كسى و با چه انگيزه و هدفى و با چه ميزان رشد و آگاهى و بصيرت، انجام بگيرد، ارزشهاى متفاوت و تاءثيراتى مختلف پيدا مىكند.
مرحوم علامه مجلسى،در بيان رمز اين اختلاف پاداشها و گوناگونى تعبيرها در ثواب آن، مىگويد:
( ...شايداختلاف اين اخبار، در اندازه ارزش و فضيلت و ثواب زيارت را توان بر اختلاف اشخاص و عملها، و نيز، كم و زيادى ترس در راه زيارت، يا دورى و نزديكى مسافت و ...حمل كرد.زيرا هر عمل نيكى، نسبت به اختلاف مراتب اخلاص و شناخت و تقوا و ديگر شرايطى كه موجب كمال يك عمل است، داراى ثواب و ارزشهاى متفاوت مىشود.علاوه بر اينكه در بسيارى از احاديث، امامان، طبق درك و شعور و اندازه ايمان و ظرفيت و گنجايش فكرى طرف، سخن مىگفتند...)(4) آنچه مسلم است، زیارتكربلا، هميشه آزاده نبوده، بلكه همراه با گرفتاريها و محدوديتهايى بوده است كه موجب دشوارى زيارت مىگشته است ولى ائمه، براى همين شرايط هم، تكليف را ساقط ندانسته و به زيارت حسين(ع) دستور مىدادند.
به اين قطعه از تاريخ، دقت كنيد:
يكى از شيعيان، بهنام حسين، نوه ( ابو حمزه ثمالى )، نقل كرده است كه:
در اواخر دوره بنى اميه به قصد زيارت حسين بن على، بيرون آمدم ولى مخفيانه حركت مىكردم تا اهل شام، نفهمند، تا اينكه شب فرا رسيد و مردم به خواب رفتند.شب، از نيمه گذشته بود كه غسل زيارت كردم و به سوى قبر سيدالشهدا عزيمت كردم.
نزديكيهاى قبر كه رسيدم، با مردى رو به رو شدم، زيبا روى و خوشبو و سفيد چهره، كه به من گفت:
برگرد، الاننمىتوانى زيارت كنى.برگشتم.
اواخر شب باز رفتم، باز هم آن مرد را ديدم كه گفت:دسترسى پيدا نمىكنى.
گفتم:چرا نتوانتم به زيارت فرزند پيامبر و سالار جوانان بهشت برسم؟من پياده از كوفه در اين شب جمعه به اينجا آمدهام.مىترسم كه صبح شود و هوا روشن گردد و نيروهاى مسلح بنىاميه مرا بكشد.
گفت:برگرد، فعلا نمىشود...چون حضرت موسى و فرشتگان، هم اكنون به زيارت مشغولند.
برگشتم و صبر كردم تا اينكه سحر د.غسل كردم و نزديك قبر رفتم و آن مرقد را زيارت نمودم و نماز صبح را در آنجا خواندم و از ترس شاميان، بسرعت از آنجا برگشتم ).(5)
آيا كسى كهدر چنين وضعيت مخفيانه، به زيارت قبر مولايش حسين برود و همراه با دلهره و هراس از نگهبانانى كه ماءمور كنترل و ممانعت از زئران تربت كربلا هستند، زيارت كند، مستحق ثوابى بيشتر نيست؟!
ادامه مطلب
در سال 61 هجرى تلخ تريـن فاجعه تاريخ انسانـى به وقـوع پيـوست, روز عاشـورا بـود كه بهتريـن خلق به همـراه بهتـريـن نزديكان و بهترين اصحاب و بهتـرين مسلمانان در سرزمينـى كه به واسطه ايـن بهتـرينها, بهتـريـن شـد, شـربت شهادت را در عطـش وصــال دوست, سركشيدند.

اما در مقابل اين بهترينها, بدتريـن هايى نيز وجود داشت. اول آن كه كسانـى حضـرت امام حسيـن(ع) و يارانـش را به شهادت رساندنـد بدترين مردم بـودند. دوم آنكه بدتريـن ظلمها را بر آن حضرت روا داشتند به گونه اى كه به نحـوى دلخراش و جانسوز امام حسيـن(ع) و يارانش را به شهادت رساندند. بديـن گونه بود كه عاشورا جاودانه شد و خـداوند اجر ايـن همه جانفشانـى و مظلـوميت را چه زيبا در ايـن دنيا به آن حضـرت عطـا نمـود, چنـان كه به امـام حسيـن(ع) كرامات بسيار بخشيد و در محبت و زيارت و تربت آن بزرگـوار فارغ از عطاى اخروى, كرامت دنيوى بخشيد. در ترنـم باران معرفت چنيـن رسيده است:
امام صادق(ع) فرمود: (مـن زارالحسيـن فى يوم عاشـورا و جبت اله الجنه)(1) كسـى كه در روز عاشـورا امام حسيـن(ع) را زيارت كنـد بهشت بر او واجب مى شود.
و امام رضـا(ع) فـرمـود: (فان البكاء عليه (الحسيـن) يحط ذنـوب العظام)(2) همانا گـريستـن بـر امـام حسيـن(ع) گنـاهان بزرگ را نابود مى كند.
و امام صـادق(ع) فـرمـود: (مـن زار قبـر اءبـى عبـدالله(ع) يـوم عاشـورا, عارفا بحقه كان كمـن زار الله تعالى فى عرشه)(3) كسـى كه روز عاشورا قبر امام حسيـن(ع) را زيارت نمايد در حالى كه حق او را بشناسـد همانند آن است كه خـداى را در عرش او زيارت كرده است.
ادامه مطلب
از سنتهاى عزادارى در ايران است،در پاكستان و هندوستان نيز اين شيوه از ديرباز رواج داشته است.مجموعهاى از حلقههاى ريز متصل به هم كه به دستهاى چوبى يا فلزىوصل مىشود«زنجير»نام دارد و آن را در ايام عاشورا، بصورت دسته جمعى و درهياتهاى عزادارى،همراه با نوحه خوانى،بر پشت مىزنند و گاهى جاى آن كبود يامجروح مىشود.غالبا اين مراسم با سنج همراه است.
اين شيوه عزادارى كه اغلب همراه با خون آمدن از پشت زنجير زنان است،بويژه در برخى مناطق و ملتها كه تيغهايى هم به زنجيرها مىبستند،در گذشته چون در ديد برخى غير مسلمانان تاثير سوء داشت،برخى علما به حرمت زنجير زدن و قمه زدن و خون ازسر و پشتخويش جارى كردن فتوا دادند.

در مقابل آنان نيز علماى ديگرى در پاسخ بهاستفتاهاى مردم، حكم به جواز دادند.اين مساله،بارها در گذشته منشا كشمكشهاىمذهبى گشته است.از جمله آية الله سيد ابو الحسن اصفهانى فتوا به حرمت داد و سيدمحسن امين از او انتقاد كرد و اين مساله به مطبوعات و مجلات آن روزگار كشيده شد (1) واز آن پس بازار استفتاء و افتاء داغ شد و مجموعههايى نيز كه حاوى اين نظرات فقهى بود،منتشر گرديد.نظير آن سبتبه قمه زنى هم در تاريخ معاصر وجود دارد.
پىنوشت:
1-موسوعة العتبات المقدسه،ج 8،ص 378(پاورقى).
منبع :ashoora.ir
موضوع :عزاداری
دلهاي ياران امام، سرشار از ايمان بود؛ زيرا اباعبداللَّه عليه السلام آنان را با ارزشهاي والايش گداخته و آنان فضايل و برتريهايش را ديده و شتافتن وي را به سوي حق، ديده بودند. و اينکه آن حضرت به هيچ روي به دنبال جاه يا ثروت و يا مقام نبود، بلکه هرگونه معامله به حساب امّت و دينش را رد کرده بود، اين مسأله، در اعماق دلهايشان تأثير گذاشته و زندگي را ناچيز شمرده و مرگ را به استهزا گرفته بودند، لذا فداکاري و جانبازي خود را در راه آن حضرت، اعلام نمودند که سخنان بعضي از آنان چنين بوده است:
پاسخ مسلم بن عوسجه
«مسلم بن عوسجه» در حالي که اشکهايش بر صورتش روان بود، پيش آمد و خطاب به امام گفت: «آيا ما تو را رها کنيم، پس به چه چيزي از اداي حقت نزد خداوند عذر خواهي نماييم، به خدا قسم! از تو جدا نمي شوم تا نيزه ام را در سينه هايشان فرو برم و مادام که شمشيرم در دست من باشد، با آن ضربه مي زنم و اگر سلاحي به همراهم نمي بود، آنان را با سنگ مي زدم تا وقتي که همراه تو بميرم».
اين سخنان، ايمان عميق او را نشان مي دهد؛ زيرا او معتقد بود که نسبت به اداي حق ريحانه ي رسول خدا صلي اللَّه عليه و آله در برابر خداوند، مسؤول است و همه ي نيروهايش را در راه دفاع از آن حضرت، به کار خواهد برد.
پاسخ سعيد بن عبدالله
«سعيد بن عبداللَّه حنفي» به سخن آمد و وفاداري راستين خود را نسبت به امام اعلام نمود و گفت: «به خدا تو را رها نمي کنيم تا اينکه خداوند بداند که ما در وجود تو حرمت رسول او را حفظ کرده ايم... به خدا! اگر مي دانستم کشته شوم و زنده کردم و سپس سوزانده گردم و خاکسترم را بر باد دهند و اين کار، هفتاد بار در مورد من تکرار شود، از تو جدا نمي شدم تا اينکه در حمايت از تو جان دهم و چگونه اين کار را نکنم در حالي که يک بار کشته شدن است و آنگاه کرامتي که هرگز پاياني براي آن نباشد».
در فرهنگ وفاداري، والاتر و صادق تر از اين وفاداري نيست که او آرزو مي کند هفتاد بار کشته شود تا فداي امام گردد و حرمت رسول خدا صلي اللَّه عليه و آله را حفظ کند و چگونه مرگ در راه او را خوش نداشته باشد در حالي که يک بار بيشتر نباشد و سپس کرامتي خواهد بود که آن را پاياني نيست.
ادامه مطلب
فضيلت و آثار و بركاتى كه براى تربت حسينى است ، براى هيچ تربتى و قطعهاى از قطعات زمين نيست . خاك كربلا قطعهاى از بهشت است كه خداوند قادر متعال به واسطه قدردانى از يك فداكار در راه دين كه تمام هستى خود را فدا كرده ، در آن خاك، بركت و فضيلت و شفا قرار داده است .
كربلايش قطعهاى از جنت است باب نور و باب لطف و رحمت است

چرا تنها اين خاك داراى چنين ويژگيها و آثار و بركات است؟
بايد گفت : هر چيزى كه در اين عالم ، شرافت ظاهرى و يا معنوى پيدا مىكند، يا به خاطر انتساب آن به خداوند سبحان و شرافت ذاتى است، و يا به خاطر وقوع امر خارق العاده و مهمى است كه به آن شرافت و بركت داده است .
در تربت كربلاى سيدالشهدا (ع) هر دو امر محقق شده است ، زيرا خاك كربلا بنا بر رواياتى ، هم شرافت ذاتى و خدا دادى ، و هم امر عظيم و واقعهاى مهم در آنجا واقع گرديده كه آن شهادت حسين بن على (ع) و ياران وفادارش مىباشد ، لذا داراى فضيلت و آثارى خاص است .
آمده است كه چون بر قبر امام حسين (ع) آب بستند، پس از چهل روز آب فرو نشست و اثر قبر محو گرديد، يكى از اعراب بنى اسد آمد و از خاك قبضه قبضه برداشت و بوييد تا بر قبر حسين رسيد، و چون او را مىبوسيد گريه مىكرد و مىگفت : پدر و مادرم به فدايت ، چه اندازه خوشبويى كه قبر و تربت تو چنين خوشبو است ، سپس شروع كرد به سرودن : خواهند نهان سازند قبرش ز حبيبش خوشبويى خاك قبر گرديده دليلش
آرى خاك مزار حسين (ع) سرمه چشم عاشقان و شيفتگانش بوده و ايشان را مجنون وار به سوى خود مىكشاند.
آثار و بركاتى كه مى توان براى تربت پاك حسينى برشمرد عبارتنداز:
1- تأثير تماس اعضاى بدن با تربت
يكى از آثار و بركات تربت سيدالشهدا (ع) اين است كه متبرك نمودن بدن و صورت با آن تربت شريف تأثير معنوى زيادى بر انسان خواهد گذاشت ، از اين رو از بعضى بزرگان دين و امامان معصوم نقل شده كه بعد از نماز ، بدن و صورت خويش را با مهر كربلا متبرك مى كنند. و نيز دستور دادهاند كه قبل از خوردن تربت جهت شفا گرفتن، آن را بوسيده و با اعضاى بدن تماس داده شود.
امام صادق (ع) فرمود: «خداوند متعال تربت جدم حسين (ع) را شفاى هر درد، و ايمنى از هر خوفى قرار داده است؛ پس هرگاه يكى از شما خواست از آن خاك تناول كند، ببوسد و آن را به چشم گذارد و بر ساير اعضاى بدنش تماس دهد...» (1)
2- سجده بر تربت
يكى ديگر از بركات و آثار خاك مزار امام حسين (ع) اين است كه سجده بر آن تربت پاك حجابهاى ظلمانى را كنار زده و در توجه حق تعالى به نمازگزار مؤثر است . امام صادق (ع) در اين باره مىفرمايد: «همانا سجود بر تربت حسين (ع) حجابهاى هفتگانه را پاره مى كند»(2)
لازم به ذكر است كه مراد از «حجاب» در كتاب و سنت ، همان حجابهايى است كه بين بنده و خالق حايل شده و او را از شهود خداوند محجوب مى سازد كه در مرحله اول، حجابهاى ظلمانى و در مرحله دوم ، حجابهاى نورانى بر طرف مىشود اما مراد از حجابهاى هفتگانه ، ظاهراً حجابهاى ظلمانى است . سجده بر تربت حضرت سيدالشهدا(ع) اين خاصيت را دارد كه در صورت معرفت به حق حضرت و ولايت او، حجابها را دريده و راهگشاى وصول به كمالات انسانى باشد.
سجده بر خاك سركوى تو آرند خلايق جان فداى تو كه هم قبله و هم قبله نمايى
و اما در خصوص اينكه در ميان شيعه معمول است از خاك مقدس كربلا يعنى تربت كنار قبر سيدالشهدا (ع) خاك برداشته و با آن مهر درست كرده و غالباً در نماز، به آن سجده مىكنند بدين خاطر است كه از خاك زمين بوده و به تمامى خاكها مىتوان سجده كرد، و از طرفى خاك كربلا به لحاظ شهادت امام حسين (ع) و ياران باوفايش شرافت پيدا كرده است ، به طورى كه اهل بيت (ع) نيز به ما فرمودهاند در هر نمازى كه سجده بر تربت كربلا باشد خداوند آن نماز را به خاطر آن حضرت قبول مىكند. چنانكه حضرت صادق (ع) از خاك كربلا درون كيسهاى ريخته و در سجاده همراه داشت، در هنگام نماز آن كيسه را باز مىكرد و بر آن سجده مىنمود.
ادامه مطلب
زينب كبرى سلام الله عليها،پيامبر خون شهداى كربلا و همراه حسين«ع»در نهضت خونين عاشورا .حضرت زينب،دختر امير المؤمنين و فاطمه زهرا«ع»در سال پنجم هجرى،روز 5 جمادى الأولى در مدينه،پس از امام حسين«ع»به دنيا آمد.از القاب اوست:عقيله بنى هاشم،عقيله طالبيين،موثقه،عارفه،عالمه،محدثه،فاضله،كامله،عابده آل على.زينب را مخفف«زين اب»دانستهاند،يعنى زينت پدر.
امام حسين«ع»هنگام ديدار،به احترامش از جا برمىخاست.زينب كبرى،از جدش رسول خدا و پدرش امير المؤمنين و مادرش فاطمه زهرا«ع»حديث روايت كرده است.(1)اين بانوى بزرگ،داراى قوت قلب،فصاحت زبان،شجاعت،زهد و ورع،عفاف و شهامت فوق العاده بود.(2) شوهرش،عبد الله بن جعفر(پسر عموى خودش)بود.از اين ازدواج،دو پسر حضرت زينب به نامهاى محمد و عون،در كربلا به شهادت رسيدند.
وقتى امام حسين«ع»پس از امتناع از بيعت با يزيد،از مدينه به قصد مكه خارج شد، زينب نيز با اين دو فرزند،همراه برادر گشت.در طول نهضت عاشورا،نقش فداكاريهاى عظيم زينب،بسيار بود.سرپرست كاروان اسيران اهل بيت و مراقبت كننده از امام زين العابدين«ع»و افشاگر ستمگرىهاى حكام اموى با خطبههاى آتشين بود.زينب،هم دختر شهيد بود،هم خواهر شهيد،هم مادر شهيد،هم عمه شهيد.پس از عاشورا و در سفر اسارت،در كوفه و دمشق،خطابههاى آتشينى ايراد كرد و رمز بقاى حماسه كربلا و بيدارى مردم گشت.پس از بازگشت به مدينه نيز،در مجالس ذكرى كه براى شهداى كربلا داشت،به سخنورى و افشاگرى مىپرداخت.وى به«قهرمان صبر»شهرت يافت.
در سال 63 و به نقلى 65 هجرى درگذشت.قبرش در زينبيه(در سوريه كنونى)است.
برخى نيز معتقدند مدفن او در مصر است.در كتاب«خيرات الحسان»آمده است:در مدينه قحطى پيش آمد.زينب همراه شوهرش عبد الله بن جعفر به شام كوچ كردند و قطعه زمينى داشتند.زينب در همانجا در سال 65 هجرى در گذشت و در همان مكان دفن شد.(3)
صبح ازل طليعه ايام زينب است پاينده تا به شام ابد نام زينب است
در راه دين لباس شهامت چو دوختند زيبنده آن لباس بر اندام زينب است
بارزترين بعد زندگى حضرت زينب،همان پاسدارى از فرهنگ عاشورا بود كه با خطابههايش،پيام خون حسين«ع»را به جهانيان رساند.در اين زمينه،نوشتهها و سرودههاى بسيارى است،از جمله اين شعر:
سر نى در نينوا مىماند اگر زينب نبود كربلا در كربلا مىماند اگر زينب نبود
چهره سرخ حقيقت بعد از آن طوفان رنگ پشت ابرى از ريا مىماند اگر زينب نبود
چشمه فرياد مظلوميت لب تشنگان در كوير تفته جا مىماند اگر زينب نبود
زخمه زخمىترين فرياد،در چنگ سكوت از طراز نغمه وا مىماند اگر زينب نبود
در طلوع داغ اصغر،استخوان اشگ سرخ در گلوى چشمها مىماند اگر زينب نبود
ذو الجناح داد خواهى،بىسوار و بىلگام در بيابانها رها مىماند اگر زينب نبود
در عبور از بستر تاريخ،سيل انقلاب پشت كوه فتنهها مىماند اگر زينب نبود(4)
خود زينب نيز از فصاحت و ادب برخوردار بود.در هنگام ديدن سر بريده برادر، خطاب به او چنين سرود:«يا هلالا لما استتم كمالا...»بعدها هم در سوگ حسين«ع»اشعارى سرود،با اين مطلع:«على الطف السلام و ساكنيه...»:سلام بر كربلا و برآرميدگان آن دشت،كه روح خدا در آن قبهها و بارگاههاست.جانهاى افلاكى و پاكى كه در زمين خاكى،مقدس و متعالى شدند،آرامگاه جوانمردانى كه خدا را پرستيدند و در آن دشتها و هامونها خفتند .سرانجام،گورهاى خاموششان را قبههايى افراشته در برخواهد گرفت،و بارگاهى خواهد شد،داراى صحنهاى گسترده و باز...
پىنوشتها:
1ـالحسين فى طريقه الى الشهاده،ص .65
2ـدرباره مقامات معنوى زينب و ويژگيهايش،ر.ك:«الخصائص الزينبيه»از سيد نور الدين جزايرى .
3ـدرباره زندگينامه حضرت زينب،از جمله ر.ك:«بطلة كربلا»عايشه بنت الشاطى،كه با نام«زينب،بانوى قهرمانكربلا»به قلم حبيب الله چايچيان و مهدى آيت الله زاده ترجمه شده است.
4ـقادر طهماسبى(فريد)
منبع :www.ashoora.ir
یکی از غنیترین منابع شناخت و معرفت، دعاها و زیارتنامههاست که معصومان علیهمالسلام بیان کردهاند، این دعاها و زیارتنامهها نه مثل قرآن است که در حکم قانون اساسی و بیان کلیّات باشد و نه همچون سایر روایات، محدود به فهم و درک مخاطب میباشد، بلکه جملاتی دلنشین است که معصومان ـ سلام اللّه علیهم اجمعین ـ در خلوتخانه سِرّشان با خداوند سخن گفتهاند. آنان بلندترین معارف را در زیباترین الفاظ و رساترین جملات بیان فرمودهاند.

علامه حسنزاده آملی ـ دام عزه ـ در این باره نوشته است:
«ادعیّه مأثوره هر یک مقامی از مقامات انشایی و علمی ائمه دین است، لطایفِ شوقی و عرفانی و مقامات ذوقی و شهودی که در ادعیّه نهفتهاند و از آنها مستفاد میشوند، در روایات وجود ندارند و دیده نمیشوند؛ زیرا در روایات مخاطب مردماند و با آنان محاورت داشتهاند و به فراخور عقل و فهم و ادراک و معرفت آنان با آنان تکلم میکردند و سخن میگفتند نه به کُنه عقل خودشان هر چه را که گفتنی بود، فی الکافی عن الصادق علیهالسلام : "ما کَلَّم رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآلهوسلم الْعِبادَ بِکُنْهِ عَقْلِهِ قَطُّ"(1) و در روایت دیگر نیز قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم : "اِنّا مَعاشِرَ الأَنْبِیاءِ أُمِرنا أَنْ نُکَلِّمَ النّاسَ عَلی قَدْرِ عُقُولِهِمْ"(2) امّا در ادعیه و مناجاتها با جمال و جلال و حسنِ مطلقِ و محبوب ومعشوق حقیقی به راز و نیاز بودند، لذا آنچه در نهانخانه سِرّ و نگارخانه عشق و بیت المعمورِ ادب داشتند به زبان آوردند و به کنه عقل خودشان مناجات و دعا داشتند.»(3)
زیارت عاشورا، دربردارنده زیباترین معارف عاشورایی است که کمتر زیارتنامهای این ویژگی را داراست؛ چه این که زیارت عاشورا به اعتقاد محققان و محدّثان، حدیث قدسی(4) است. مرحوم محدث قمی قدسسره در این باره نوشته است:
«شیخ ما ثقة الاسلام نوری قدسسره فرموده است: اما زیارت عاشورا، پس در فضل و مقام آن بس که از سنخ سایر زیارات نیست که به ظاهر از انشا و املای معصومی علیهمالسلام باشد، هر چند از قلوب مطهر ایشان چیزی جز آنچه از عالم بالا به آن جا رسد بیرون نیاید. بلکه از سنخ احادیث قدسیه است که به همین ترتیب از زیارت و لعن و سلام و دعا از حضرت احدیت ـ جلّت عظمته ـ به جبرییل امین و از او به خاتم النبیین صلیاللهعلیهوآلهوسلم رسیده و به حسب تجربه مداومت به آن در چهل روز یا کمتر در قضای حاجات و نیل مقاصد و دفع اعادی بینظیر است.»(5)
از جهتی محوریت زیارت عاشورا کمکی است هر چند ناچیز به بالا بردن فرهنگ عاشورایی که بحمداللّه در جامعه دینی انس خاصی با این زیارت شریف به وجود آمده است و هر کوی و برزن به حلقه عشقِ زیارت عاشورا و بزم انس با شهدا و سالار شهیدان ابا عبداللّه الحسین علیهالسلام تبدیل شده و در خودِ زیارت عاشورا، معرفت عاشورایی و حسینی به عنوان یکی از الطاف و کرامتهای الهی معرفی شده است.(6)
پی نوشتها :
1- اصول کافی، ج 1، ص 23، ح 15، هیچ گاه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم با کسی با کُنه عقلش سخن نگفت.
2- همان؛ سفینة البحار، ج 2، ص 214، ماده عقل. ما پیامبران مأموریم با مردم، در حدّ فهمشان سخن بگوییم.
3- رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص 31؛ نهجالولایه، ص 62.
4- حدیث قدسی به احادیثی گفته میشود که سند آن توسط هر یک از معصومان علیهمالسلام به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و از ایشان به جبرییل و از جبرییل به خداوند تبارک و تعالی میرسد، که گوینده اصلی آن خداوند است.
5- مفاتیح الجنان، ص 829.
6- «فأسل اللّه الذی اکرمنی بمعرفتکم و معرفة اولیائکم و رزقنی البرائة من اعدائکم اَنْ یجعلنی معکم فیالدنیا و الآخرة»؛ «از خداوندی که به من معرفت شما [حسین علیهالسلام و اهل بیت علیهمالسلام [ وشناخت یاران شما را عنایت فرمود و نعمت برائت از دشمنانتان را روزیم گردانید، میخواهم که مرا در دنیا وآخرت با شما محشور فرماید.»
منبع : http://www.ashoora.ir