امام، برترين و دقيق ترين برنامه ريزي نظامي در آن روزگار را طرح ريزي نمود و جبهه ي خود را به صورت برجسته و شگفت انگيز، منظم ساخت و اردوگاه خود را در محافظت شديدي قرار داد.
آن حضرت در تاريکي شب، به همراه «نافع بن هلال» خارج شد و به ناهمواريهاي اطراف نظر انداخت و آنها را به دقت بررسي کرد تا مبادا در هنگام جنگ، کمينگاهي براي دشمنان گردند، آنگاه به يارانش دستور داد تا اين اقدامات را انجام دهند:
اول: چادرها، و از آن جمله خيمه هاي هاشميان و ياران را به يکديگر نزديک سازند، به نظر ما آنها در چندين رديف از هر طرف بودند نه يک رديف تنها و علت اين اقدام اين بود که راهي براي نفوذ دشمن و گذشتن از ميان آنها وجود نداشته باشد (1) .

دوّم: کندن خندقي در پشت چادرها که در اطراف خيمه هاي خويشان و خانواده ي آن حضرت بود و پر کردن آن باهيزم تا هنگام جنگ، آتش زده شود (2) ، علت اين دستور به جهات زير بوده است:
الف- براي اينکه خانواده هايشان در هنگام عمليات جنگي از دشمن در امان باشند؛ زيرا دشمن نمي تواند از آتش بگذرد و بر آنها بتازد.
ب- روبه رو شدن با دشمن از يک سمت و متعدد نبودن جبهه هاي جنگي، با توجه به اندک بودن ياران امام، اگر اين چاره جويي نبود، دشمن از چهار طرف آنها را محاصره مي کرد و در مدت اندکي آنان را نابود مي ساخت و جنگ يک روز کامل به طول نمي انجاميد.
اينها بعضي از نقشه هايي است که امام آنها را به کار برد که بر آگاهي کامل آن حضرت به برنامه ريزيهاي نظامي و آشنايي ايشان با مسايل دقيق آنها دلالت دارد.
ادامه مطلب
آزادي در مقابل بردگي، اصطلاحي حقوقي و اجتماعي است، امّا «آزادگي» برتر از آزادي است و نوعي حريّت انساني و رهايي انسان از قيد و بندهاي ذلّت آور و حقارت بار است. تعلّقات و پايبنديهاي انسان به دنيا، ثروت، اقوام، مقام، فرزند و... در مسير آزادي روح او، مانع ايجاد ميكند. اسارت در برابر تمنّيات نفساني و علقههاي مادّي،نشانة ضعف ارادة بشري است.

وقتي كمال و ارزش انسان به روح بلند و همّت عالي و خصال نيكوست، خود را به دنيا و شهوات فروختن، نوعي پذيرش حقارت است و خود را ارزان فروختن.
علي ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد:
«اَلا حُرُّ يَدَعُ هذِهِ اللّماظَةَ لِأهْلِها؟ اِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ اِلاَّ الْجَنَّةُ فَلا تبيعُوها اِلاّ بِها.»(1)
آيا هيچ آزادهاي نيست كه اين نميخورده (دنيا) را براي اهلش واگذارد؟
يقيناً بهاي وجود شما چيزي جز بهشت نيست، پس خود را جز به بهشت نفروشيد.
آزادي در آن است كه انسان كرامت و شرافت خويش را بشناسد و تن به پستي و ذلّت و حقارت نفس و اسارت دنيا و زير پا نهادن ارشهاي انساني ندهد.
در پيچ و خمها و فراز و نشيبهاي زندگي، گاهي صحنههايي پيش ميآيد كه انسانها به خاطر رسيدن به دنيا يا حفظ آنچه دارند يا تأمين تمنيّات و خواستهها يا چند روز زنده ماندن، هرگونه حقارت و اسارت را ميپذيرند. امّا احرار و آزادگان، گاهي با ايثار جان هم، بهاي «آزادگي» را ميپردازند و تن به ذلّت نميدهند.
امام حسين ـ عليه السّلام ـ فرمود:
«مَوْتٌ في عِزٍّ خَيْرٌ من حياةٍ في ذُلٍّ»(2)
مرگ با عزت بهتر از حيات ذليلانه است.
اين نگرش به زندگي، ويژة آزادگان است. نهضت عاشورا جلوة بارزي از آزادگي در مورد امام حسين ـ عليه السّلام ـ و خاندان و ياران شهيد اوست و اگر آزادگي نبود. امام تن به بيعت ميداد و كشته نميشد. وقتي ميخواستند به زور از آن حضرت بيعت به نفع يزيد بگيرند، زير بار نرفت. منطقش اين بود كه:
«لا وَ اللهِ لا اُعْطيهم بِيَدي اِعْطاءَ الذّليلِ و لا اُقِرُّ اِقرارَ العبيد»(3)
نه به خدا سوگند، نه دست ذلّت به آنان ميدهم و نه چون بردگان تسليم حكومت آنان ميشوم.
صحنة كربلا نيز جلوة ديگري از اين آزادگي بود كه از ميان دو امر شمشير يا ذلّت، مرگ با افتخار را پذيرفت و به استقبال شمشيرهاي دشمن رفت و فرمود:
«اَلا و انَّ الدَّعِيَّ بْنَ الدَّعِيَ قَدْرَ كَزَني بَيْنَ الثْنَتَيْنِ: بَيْنَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَيْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ»(4)
در نبرد روز عاشورا نيز، هنگام حمله به صفوف دشمن اين رجز را ميخواند:
مرگ، بهتر از ننگ و ننگ بهتر از آتش دوزخ است. (5)
روح آزادگي امام، سبب شد حتي در آن حال كه مجروح بر زمين افتاده بود نسبت به تصميم سپاه دشمن براي حمله به خيمههاي زنان و فرزندان، برآشوبد و آنان را به آزادگي دعوت كند:
«ان لَم يَكُن لَكُمْ دينٌ وَ كُنْتُمْ لا تَخافُونَ الُمَعادَ فَكُونُوا اَحْراراً في دُنْياكُمْ»(6)
ادامه مطلب
در امر به معروف و نهي از منکر، بايد روش عقلاني به کار گرفته شود، نه افراط و تفريط ؛ زيرا افراط و تفريط روش ظالمان و جاهلان است است که باعث سلب اعتبار مي گردد.

انسان هاي جاهل به روش عقلائي هدايت مي گردند و لذا در تمام روش هاي عقلائي و حکيمانه از جمله در امر به معروف و نهي از منکر، بايد الگوي ما، اهل بيت عصمت و طهارت از جمله امام حسن و حسين (ص) باشد چنان که در روايات متعددي به اين معنا اشاره شده . علامه مجلسي «ره » در بحارالانوار چنين نقل مي کند: «اَن ّ الحسن والحسين (ص) مرّا علي شيخ يتوضّأ ولا يَحْسُن ، فأخذا في التنازع يقول کل واحد منهما: أنت لا تحسن الوضوء فقالا: أيّها الشَّيخ کن حکماً بيننا يتوضّا کل واحد منّا فتوضّأ قالا: أيُنا يحسن ؟ قال : کلاکما تحسنان الوضوء ولکن هذا الشيخ الجاهل هو الذي لم يکن يحسن ! وقد تعلّم الان منکما وتاب علي يدکما ببرکتکما و شفقتکما علي اُمّة جدّکما».
«روزي امام حسن و امام حسين (ص) از جايي عبور مي کردند، مشاهده فرمودند که پيرمردي در حال وضوگرفتن ، اشتباه وضو مي گيرد، در اين حال ، امام حسن و امام حسين (ص) هريک فرمودند: وضوي من بهتر است ! در اين صورت نزد پيرمرد آمدند وفرمودند: اي پيرمرد! ما دو نفر وضو مي گيريم و شما تماشا کنيد و بعد قضاوت کرده وبگوييد آيا وضوي کدام يکي از ما بهتر است ! بعد از آن ، هر دو برادر وضو گرفتند و هنگامي که وضو گرفتن پايان يافت ، سؤال کردند وضوي کدام يک از ما بهتر است ؟!
پيرمرد جاهل وقتي که جريان را مشاهده کرد؛ فرمود: وضوگرفتن هردوي شمانيکوست ، اين وضوي من است که درست نبوده ، لکن فعلاً با برکت لطف و مهرباني شماکه بر امّت جدتان داريد، وارد شدم ».
منبع :ashoora.ir
موضوع :درس های نهضت عاشورا
سيدالساجدين عليه السلام مي فرمايد:
در آن شب، مرض بر من مستولي شده بود، عمه ام زينب عليهاالسلام مشغول پرستاري از من بود، پدرم در خيمه ي ديگري بود، غلامي از آزاد کرده هاي ابوذر (1) در خدمت آن حضرت بود و ايشان شمشير خودشان را در دست داشت و آن را اصلاح مي نمود، (2) آن حضرت در مقام يأس و نااميدي از دنياي غدار و شوق لقاي پروردگار حي اين اشعار را مي خواند:
يا دهر اف لک من خليل کم لک بالاشراق والأصيل
من صاحب و طالب (3) قتيل والدهر لا يقنع بالبديل
و انما الأمر الي الجليل و کل حي سالک سبيل
اي روزگار ناپايدار! اف بر تو باد که هرگز به هيچ دوست و يار وفا نکردي.
چه بسيار صاحب در شهر و ديار که به قتل رساندي و از هيچ کس به بدل راضي نشدي.
و بازگشت همه به سوي خداوند جليل است و هر ذي حياتي لابد طريقي که من آن را سلوک مي نمايم، سلوک خواهد کرد.

در اين هنگام، گريه بر من غلبه کرده و گلويم را فشرد و لکن خود را نگهداري مي کردم که مبادا زنان و دختران بي تابي کنند، و لکن دانستيم که بلا نازل شده است.
ولي وقتي عمه ام زينب خاتون عليهاالسلام اين اشعار را شنيد و چون زنان را جزع و اضطرابي است که تحمل ندارند، بي تاب شد و برخاست و با پاي برهنه که از اضطراب جامه بر زمين مي کشيد به خيمه ي آن امام مظلوم رفت و شيون زد و گفت:
واثکلاه! ليت الموت أعدمني الحياة، (اليوم) ماتت امي فاطمة عليهاالسلام، و أبي علي عليه السلام، و أخي الحسن عليه السلام، يا خليفة الماضي! و يا ثمال الباقي؛
اي برادر! کاش مرده بودم و اين حالت را از تو نمي ديدم، (امروز) پدرم، مادرم، برادرم حسن عليهم السلام از دنيا رفتند. اي يادگار رفتگان و پشت و پناه بازماندگان.
ادامه مطلب
با توجه به مفهوم پيروزى و شكست ، به اين نتيجه مى رسيم كه پيروزى آن نيست كه انسان از ميدان نبرد سالم به در آيد و يا دشمن خود را به خاك هلاكت افكند، بلكه پيروزى آن است كه هدف خود را پيش ببرد و دشمن را از رسيدن به مقصود خود باز دارد. اميرالمؤمنين (ع) در اين خصوص فرموده است : «ما ظفر من ظفر الاثم به ، و الغالب بالشر مغلوب» (1) كسى كه گناه بر او پيروز شد، شكست مى خورد و كسى كه از راه بدى بر دشمن ظفر يافت در واقع مغلوب است ». از اين رو اگر چه امام حسين (ع) و يارانش پس از يك نبرد خونبار و قهرمانانه به نور عظيم شهادت رسيدند، اما آنها هدف مقدس خود را به تمام معنى از آن شهادت پر افتخار گرفتند. و هدف اين بود كه به تكليف عمل شده و ماهيت حكومت ارتجاعى و ضد اسلامى اموى آشكار شود و افكار عمومى مسلمين بيدار گردد، كه اين هدف به خوبى انجام گرفت .

رسوايى سران اموى و قاتلان امام حسين (ع) به حدى بالا گرفت كه سرانجام پس از گذشت چند سال نه تنها هيچ كس از آل اميه جرأت نداشت نسبت خود را آشكار سازد بلكه بدنهاى مردگان آنها را هم از قبر بيرون كشيدند و با آتش سوزاندند . آرى، راه پيشرفت و پيروزى كه داشت با سرعت فراوان براى آن دودمان كثيف در بين امت هموار مى شد، بعد از واقعه كربلا يكباره درهم ريخت و با رسوايى بسيار، بساط ابوسفيانيان برچيده گشت.
«استادنيكلسون » گويد: «حادثه كربلا، حتى مايه پشيمانى و تأسف امويان شد، زيرا اين واقعه، شيعيان را متحد كرد و براى انتقام امام حسين، هم صدا شدند و صداى آنان در همه جا و مخصوصاً عراق و ايرانيانى كه مىخواستند از نفوذ عربها آزاد شوند انعكاس يافت».(2)
يكى ديگر از شواهد شكست يزيديان و بنى اميه ، زمانى است كه امام سجاد (ع) در كوفه خطبه خواند و ماهيت پليد دشمنان خدا را براى مردم خفته و فريب خورده آشكار كرد. لذا مردم يك زبان عرض كردند:
«اى فرزند رسول خدا (ص) ، همه ما شنوا و مطيع و حافظ عهد و پيمان تو هستيم ، از تو روى بر نگردانده و تو را ترك نخواهيم كرد، پس خدا تو را رحمت كند، به ما دستور بده كه همانا با دشمن تو دشمن و با دوست تو دوستيم ، تا يزيد را بگيريم و از كسانى كه به تو و ما ظلم نمودند، دورى بجوييم » .(3)
آرى ، امام حسين را كشتند، اما حسين كه فقط جسم نيست، امام حسين يك مكتب است كه بعد از مرگش زندهتر شد. و اگر چه در كربلا قيام قامت امام حسين (ع) را در خون كشيدند ، و ناى حقيقت گوى او را بريدند، اما در حقيقت امام حسين زندهتر شد، او بزرگ مردى است كه با شهادتش حركتى عظيم و تحولى بزرگ در تاريخ ايجاد كرد و يزيد و يزيديان را رسوا نمود.
پی نوشتها :
1- نهج البلاغه , صبحى صالح , حكمت 333
2- ترجمه تاريخ سياسى اسلام , ج 1 ص 352. به نقل از كتاب ماهيت قيام مختار , ص 201
3- بحارالانوار , علامه مجلسى , ج 45 ص 112
منبع :ashoora.ir
موضوع :درس های نهضت عاشورا
براي اين که ثابت شود، قيام ابا عبدالله (ع) بر اساس تعاليم روح بخش قرآني صورت گرفته وبرخواسته از عمل به کلام خداوند است در اين زمينه آياتي را که توجيه گر کارهاي امام حسين (ع) در ابعاد متفاوت مي تواند باشد مورد بررسي قرار مي دهيم . در اين رابطه مي توان به چند نکته اشاره کرد:
1. هجرت و حرکت امام : قرآن کريم درباره هجرت وسبب آن مي فرمايد:(والذين هاجروا في الله من بعد ما ظلموا لنبوّئنهم في الدنيا حسنة ولاجر الاخرة اکبر لوکانوا يعلمون )؛ آنها که پس از ستم ديدن ، در راه خدا هجرت کردند، در اين دنيا جايگاه (و مقام ) خوبي به آنها مي دهيم ؛ وپاداش آخرت ، از آن هم بزرگتر است اگر مي دانستند.» بي ترديد، هنگامي که امام ، در مدينه حضور داشت از طرف حاکم مدينه در اثر فشار يزيد،مورد بي مهري قرار گرفت ومنزلت وشخصيت حضرت مورد توجه قرار نگرفت . از اين رو،امام با مشاهده ظلم تصميم گرفت به مکه برود. در مکه نيز از طرف مأموران دولتي درمعرض ترور و قتل واقع شد وبراي اجتناب از شکسته نشدن حرمت کعبه ومکه ، به کوفه رفت و در ميانه راه کوفه وکربلا، با مشاهده آزار واذيت خلافت باز قصد هجرت به مکه و مدينه را مي کند که با مخالفت مأموران نمي تواند بدان جامه عمل بپوشاند.

2. نپذيرفتن خلافت يزيد از سوي امام (ع) شکي نيست که اين امر به اين سبب بودکه معاويه ، حق تعيين جانشين را نداشت و يزيد فاقد مشروعيت سياسي و اجتماعي بود وحق نداشت از امام بيعت بگيرد واين همان ظلم بزرگ واجحافي بود که در حق امام داشت اعمال مي شد. روشن است که امام اين حق را داشت که از حقوق خود دفاع بکند و فرياد خود را به اذهان مردم برساند وچاره اي براي اطلاع رساني وآگاه سازي مردم جزقيام و مخالفت علني و ظاهري با دستگاه وقت نداشت .
ادامه مطلب
در کلماتي از امام حسين عليه السلام رسيده است عزت و شرافت و کرامت انساني موج مي زند و راز اين که اينگونه کلمات از ايشان به نسبت بيشتر از ائمه رسيده اين است که داستان کربلا، زمينه اي بود براي اينکه روح امام حسين در اين قسمت تجلي خودش را ظاهر کند به صورت اين کلمات. نوشته اند، در وقتي که حضرت سيد الشهداء مي آمدند به طرف کربلا، مکرر افراد به ايشان برخورد مي کردند و هر کس هم برخورد مي کرد مي گفت: آقا نرو خطر جاني دارد. حضرت هم به هر يک از اينها جوابي مي داد، و البته جوابها همه در همين حدود بود که نه، من بايد بروم. يکي از آنها وقتي که با حضرت ملاقات کرد گفت: مصلحت نيست، نرويد. فرمود: من به تو همان جوابي را ميدهم که يکي از صحابه رسول خدا صلي الله عليه وآله به شخصي که مي خواست او را از شرکت در جهاد اسلامي منع کند داد. آن وقت حضرت سيد الشهداء اين شعرها را براي او خواندند:
سامضي و ما بالموت عار علي الفتي اذا ما نوي حقا و جاهد مسلما
و واسي الرجال الصالحين بنفسه و فارق مثبورا و خالف مجرما
خواهم رفت. مرگ براي انسان جوانمرد ننگ نيست، اگر در راه حق جهاد کند و در حالي که مسلم است کوشش به خرج بدهد (نيتش حق باشد و در حالي که مسلم است مجاهده و جهاد کند) و با مردان صالح، مواسات و همگامي و همدردي نمايد، و بر عکس، راه خودش را از مردم بدبخت هلاک شده و مجرم گناهکار جدا کند.
فان عشت لم اندم و ان مت لم الم کفي بک ذلا ان تعيش و ترغما (1)
من يا زنده مي مانم يا مي ميرم. از اين دو خارج نيست. اين راهي که من مي روم هر دو طرفش براي من خير و سعادت است. اگر زنده بمانم مورد مذمت نيستم؛ چون از مرگ فرار نکردم و از اين آزمايش موفق بيرون آمدم از مرگ نترسيدم و زنده ماندم. چنين زندگي براي من ننگ و مذموم نيست. اگر هم بميرم مورد ملامت نيستم. کفي بک ذلا ان تعيش و ترغما (2) (همه اين سه شعر براي اين مصراع آخر است) براي تو اين ذلت و بدبختي بس که زنده بماني و دماغت به خاک ماليده باشد. ديگر بدبختي و ذلتي بالاتر از اين زندگي نيست. (3) .
پاورقي
(1) انسان الاشراف، ج 3، ص 171.
(2) انسان الاشراف، ج 3، ص 171.
(3) فلسفه اخلاق، ص 160.
منبع :ashoora.ir
موضوع :درس های نهضت عاشورا
دانکيري در کتاب «شهسوار اسلام » به علاقه ايراني ها به امام حسين اشاره نمود وبي اعتنايي امام به نصيحت فرزدق را ذکر مي کند که فرزدق به امام گفت : «اندکي تأمل کنيد تا کنون قلب هاي مسلمين با شماست ولي شمشير آن ها با پسر معاويه است . امام حسين (ع) به نصيحت او اعتنا نکرد».

او در مورد وحشي گري سپاه يزيد و تأثير قيام امام چنين مي نويسد:
«سربازان يزيد در آن روز (عاشورا) چنان وحشيگري و سبعيتي از خود نشان دادند که تا آن روز کسي نظير آن را به خاطر نداشت ، آن ها حتي به کودکان شيرخوار و خردسال رحم نکردند وسر خونين حسين به دمشق فرستاده شد و يزيد پنداشت که ديگر با اين پيروزي خواهد توانست از لذت صلح و آرامش بهره مند گردد... اما خاطره آن هر سال تا به امروز در ميان سيل اشک و نوحه خواني ها و مرثيه ها تجديد مي گردد. غيرت (پيروان ) امام را به جوش آورد و ميل انتقام را بيش از پيش در آنان تقويت نمود».
هنگامي که حسين کشته شد بربدنش جاي 33 نيزه و 34 ضربه شمشير يافتند.خولي سنان بن انس سرِ امام را از بدنش جدا کرد و به خولي سپرد و لباس هاي امام را درآوردند و به سوي خيمه ها روي آوردند و آن ها را غارت کردند. و به زناني که براي حفظ لباس هايشان مقاومت مي کردند، هجوم بردند و غارت شان کردند.
گشتند انبياء همه گريان و بوالبشر برچشم تر ز شرم نبي آستين گرفت
کردند پس به نيزه ، سري را که آفتاب از شرم او نهفت رخ زرد در آفتاب
«صباحي بيدگلي »
منبع :ashoora.ir
موضوع :درس های نهضت عاشورا
حسين بن علي(عليهما السلام ) نزديک غروب تاسوعا پس از آن که از طرف دشمن مهلت داده شد( يا پس از نماز مغرب) در ميان افراد بني هاشم و ياران خويش قرار گرفت و اين خطابه را ايراد نمود:
«خدا را به بهترين وجه ستايش کرده و در شدايد و آسايش و رنج و رفاه در مقابل نعمت هايش سپاسگزارم. خدايا! تو را مي ستايم که بر ما خاندان، با نبوت، کرامت بخشيدي و قرآن را به ما آموختي و با دين و آيين آشنايمان ساختي و به ما گوش(حق شنو) و چشم(حق بين) و قلب(روشن) عطا فرمودي و از گروه مشرک و خدانشناس نگرداندي.

اما بعد، من اصحاب و ياراني بهتر از ياران خود نديدم و اهل بيت و خانداني باوفاتر و صديق تر از اهل بيت خود سراغ ندارم. خداوند به همه شما جزاي خير دهد».
آن گاه فرمود:«جدم رسول خدا(ص) خبر داده بود که من به عراق فراخوانده مي شوم و در محلي به نام عمورا و کربلا فرود آمده و در همان جا به شهادت مي رسم و اکنون وقت اين شهادت رسيده است. به اعتقاد من همين فردا، دشمن جنگ خود را با ما آغاز خواهد نمود و حالا شما آزاد هستيد و من بيعت خود را از شما برداشتم و به همه شما اجازه مي دهم که از اين سياهي شب استفاده کرده و هر يک از شما دست يکي از افراد خانواده مرا بگيرد و به سوي آبادي و شهر خويش حرکت کند و جان خود را از مرگ نجات بخشد؛ زيرا اين مردم فقط در تعقيب من هستند و اگر بر من دست يابند با ديگران کاري نخواهند داشت، خدا به همه شما جزاي خير و پاداش نيک عنايت کند!»
آخرين آزمايش
حسين بن علي(عليهما السلام ) که در طول راه از مدينه تا کربلا و در موارد مختلف، شهادت خويش را اعلام نموده و به يارانش اجازه مرخصي داده و بيعت را از آنان برداشته بود، درشب عاشورا و براي آخرين بار نيزاين موضوع را با صراحت مطرح نمود که « قد قرب الموعد؛ يعني هنگام شهادت فرا رسيده است» و من بيعت خود را از شما برداشتم، از تاريکي شب استفاده کنيد و راه شهر و ديار خويش را پيش بگيريد.
اين پيشنهاد در واقع آخرين آزمايش بود از سوي آن حضرت و نتيجه اين آزمايش، عکس العمل ياران آن بزرگوار بود که هر يک با بيان خاص، وفاداري خود را به آن حضرت و استقامت و پايداري خويش را تا آخرين قطره خون اعلام داشتند و بدين گونه از اين آزمايش روسفيد و سرفراز بيرون آمدند.
حال پاسخ چند تن از اين ياران باوفا و اهل بيت صديق و باصفا:
1- اولين کسي که پس از سخنراني امام(ع) لب به سخن گشود برادرش عباس بن علي(ع) بود. او چنين گفت:" لا أرنا الله ذلک أبدا؛ خدا چنين روزي را نياورد که ما تو را بگذاريم و به سوي شهر خود برگرديم."
ادامه مطلب
امام حسين عليه السلام مي فرمايد: موت في عز خير موت حياه في ذل؛ (1) مردن در سايه عزت بهتر است از زندگي با ذلت، امام حسين عليه السلام نمي گويد: جهاد با نفس حکم مي کند که ما تن به حکم يزيد و ابن زياد بدهيم، چون بيشتر خودمان مجاهده کرده ايم! الا و ان الدعي ابن الدعي قد رکز بين الثنين بين السله و الذله، و هيهات منا الذله، يأبي الله ذلک لنا و رسوله و المؤمنين و حجور طابت و طهرت؛ (2) پسر زياد! اين ناکس پسر ناکسي که از من خواسته است که يکي از اين دو را برگزينم: يا تن به ذلت بدهم و يا شمشير و هيهات منا الذله ما کجا و تن ره ذلت دادن کجا! خدا راضي نمي شود تن به ذلت بدهم. يعني مي خواست بفرمايد نه اينکه احساسات شخصي من است، مکتب من، به من اجازه نمي دهد، خداي من، به من اجازه نمي دهد، پيغمبر من، به من اجازه نمي دهد، تربيت من، به من اجازه نمي دهد، من در دامن علي عليه السلام و در دامن زهرا عليه السلام بزرگ شده ام، از پستان زهرا شير خورده ام، آن پستاني که به من شير داده به من اجازه نمي دهد؛ يعني گويي مادرم اينجا حاضر است و به من مي گويد: حسين! تو از پستان من شير خورده اي؛ آنکه از پستان من شير خورده، تن به ذلت نمي دهد.
امام حسين عليه السلام نفرمود: ما مي رويم تن به ذلت ابن زياد مي دهيم، بگذار هر کاري مي خواهد بکند، مگر غير از اين است که به ما اهانت و توهين مي کند و فحش مي دهد؟ هر چه او بيشتر از اين کارها کند، بيشتر جهاد با نفس کرده ايم! ابدا چنين چيزي نيست لا و الله لا اعطيکم بيدي اعطاء الذليل، و لا فرار العبيد؛ (3) من هرگز دست ذلت به شما نمي دهم و مانند بندگان فرار نمي کنم. يا به نقل ديگري: و لا اقد اقرار العبيد؛ مانند بندگان فرار اعتراف نمي کنم و تن به ذلت نمي دهم. از اين نوع تعبيرات در قرآن و حديث و در کلمات ائمه اطهار عليه السلام - مخصوصا در کلمات امام حسين عليه السلام - خيلي زياد است. (4) .
پاورقي
(1) ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص 601.
(2) لهوف ص 85، نفس المهموم ص 149.
(3) ارشاد مفيد، ص 235.
(4) انسان کامل، ص 239.
منبع :ashoora.ir
موضوع :درس های نهضت عاشورا