|
ش) اسراف و گروهها
1. زنان و تجملگرايي در ايران
بانوان در نظام جمهورى اسلامى بايد قدر عظمتى را كه اسلام به آنان داده
است، بدانند. دام مصرفزدگى را كه سرمايهداران چپاولگر جهانى بر گرد زن
امروز دنيا تنيدهاند، كاملا بدرند و ضد ارزشهاى فرهنگ غربى، مانند برهنگى
و معاشرت بىبندوبار با مردان و آلودگى به انواع فسادها را كه در كشورهاى
پيشرفته و غالب كشورهاى عقب افتاده برزندگى زنان حاكم است، به چشم تحقير و
نفرت بنگرند و بدانند كه امروز زن ايرانى كه در صحنههاى سياست و كار و در
ميدانهاى انقلاب با تقوا و پاكدامنى حضور دارد، برترين زنان دنياست، و اين
را مردان و زنان منصف و حقبين در همه جاى جهان تصديق مىكنند.(23/04/1368)
تجملگريي در زنان مسئولين
من به خانمهاى مسلمان، به خانمهاى جوان و به خانمهاى خانهدار عرض
مىكنم: سراغ اين مصرفگرايى كه غرب مثل خوره به جان جوامع دنيا و از جمله
جوامع كشورهاى در حال توسعه و كشورهاى رو به پيشرفت و از جمله كشور ما
انداخته است، نرويد. مصرف بايد در حد لازم باشد، نه در حد اسراف. خانمهاى
كسانى كه همسرانشان يا خودشان مسؤوليتهايى در بخشهاى مختلف كشور دارند،
بايد از لحاظ دورى از اسراف، نسبت به ديگران الگو باشند. بايد براى ديگران
درس باشند و نشان دهند كه شأن زن مسلمان بالاتر از اين حرفهاست كه اسير زر
و زيور و جواهر آلات و از اين قبيل شود. نمىخواهيم بگوييم اينها حرام
است؛ مىخواهيم بگوييم شأن زن مسلمان بالاتر از اين است كه در دورانى كه
بسيارى از مردم جامعهى ما محتاج كمكند، كسانى بروند پول بدهند طلا بخرند،
زينتآلات بخرند، وسايل زندگى رنگارنگ بخرند و در انواع و اقسام روشها و
منشهاى زندگى، اسراف كنند. اسراف، الگوى زن مسلمان نيست.(25/9/1371)
2. تجملگرايي در مسئولين كشور
اگر دلهاى حكام و زمامداران به نور معرفت و حقيقت روشن شده باشد، تجمل و
تشريفات و اسراف و برخورداريهاى زياد و خودرأيى و تكبر و استكبار، جزو
لوازم حتمى زمامدارى آنها محسوب نمىشود.(23/04/1368)
نه، مسؤولان درجهى يك، مسؤولان درجهى دو، تا آن مسؤولان درجات بعد هم
بايد در حد خود زهد داشته باشند؛ بعد هم به عامهى مردم مىرسد. عامهى
مردم هم نبايد اسراف و تجملگرايى بكنند. اينطور نيست كه زهد فقط مخصوص
مسؤولان باشد. اين مهريههاى گرانقيمت كه براى عقدهاى دخترهايشان
مىگذارند، خطاست. نمىگويم حرام است، اما پديدهى بد و زشتى در جامعه
است؛ زيرا ارزشهاى انسانى را تحتالشعاع ارزش طلا و پول قرار مىدهد. در
محيط و جامعهى اسلامى، قضيه اين نيست. همين كار حلال را پيامبر نكرد.
بعضى مىگويند پيامبر حلال كرده، اما شما حرام مىكنيد؟! نه، ما هم حرام
نمىكنيم. پيامبر نخواسته كه محدود كند؛ محدود هم نكرده است. شما برو،
هرچه مىخواهى بكن. اصلا همهى زندگيت را روى هم بگذار و جهيزيهى دخترت
بكن، يا مهر عروست بكن. بحث سر اين است كه اين كار، صحيح و عاقلانه و
منطبق بر خواست و مصلحت اسلامى نيست. (26/01/1370)
مسئولین و تجمل
اشتباه بعضى اين است كه خيال مىكنند ظاهر مرتب بايد با اشرافيگرى و با
اسراف توأم باشد؛ نه. با لباس وصلهزده و كهنه هم مىشود منظم و تميز بود.
لباس پيامبر وصله زده و كهنه بود؛ اما لباس و سر و رويش تميز بود
ارزش ديگر، دورى از اسراف و تجمل در سطح زمامداران است. البته تجمل و
اسراف در همه جا بد است؛ اما آن چيزى كه مردم را وادار مىكرد كه نسبت به
اين قضيه حساسيت نشان دهند، رفتارهاى مسرفانه و متجملانه و ولخرجيها با
مال مردم در سطح حكومت بود. اين از آن چيزهايى بود كه مردم نمىخواستند.
نظام اسلامى بر اساس اين ارزش بهوجود آمد كه چنين چيزى نباشد.(23/2/1379)
از جمله چيزهايى كه روند حركت به سمت عدالت را در جامعه كند مىكند، نمود
اشرافيگرى در مسؤولان بالاى كشور است؛ از اين اجتناب كنيد. اشرافيگرى دو
عيب دارد؛ عيب دومش از عيب اولش بزرگتر است. عيب اول اشرافيگرى، اسراف است
- اشرافيگرى حلال را مىگوييم؛ يعنى آن چيزى كه پولش از راه حلال و بحق به
دست آمده - اما عيب دوم بدتر است و آن اين است كه فرهنگسازى مىكند؛ يعنى
چيزى براى مسابقه دادن همه درست مىكند. البته در اين زمينه مسؤولان
درجهى يك بسيار نقش دارند؛ تلويزيون بسيار نقش دارد؛ منش من و شما هم
بسيار نقش دارد.(5/6/1380)
بايد اسراف نشود. هزينه كردن اعتبارات و پولهاى كشور در جاهاى غيرلازم و
تشريفاتى و زيادى، حرام است. امروز پرداختن به كارهايى كه به جنبههاى
عملى زندگى مردم ارتباطى ندارد، يك كار مسرفانه است.(11/02/1381)
مسئولین و ساده زیستی
پيوند حقيقى با مردم، مستلزم حضور در ميان آنان و دور نشدن از سطح متوسط
زندگى آنان است. ساده زيستى و پرهيز از اسراف و پرهيز از هزينه كردن
بيتالمال در امور شخصى و غير ضرورى، شرط لازم براى حفظ اين پيوند است.
ترويج فرهنگ اشرافيگرى و تجمل و سفرهاى پرهزينه و بيهودهى خارجى از
كيسهى مردم، دور از شأن نمايندگى و عامل گسيخته شدن پيوند نماينده با
مردم است.(6/3/1383)
3. روحانيت و خروج از سادهزيستي
اگر بخواهيد بىخوف و هراس در مقابل باطل بايستيد و از حق دفاع كنيد و
ابرقدرتان و سلاحهاى پيشرفته آنان و شياطين و توطئههاى آنان در روح شما
اثر نگذارد و شما را از ميدان به در نكند، خود را به ساده زيستن عادت دهيد
و از تعلق قلب به مال و منال و جاه و مقام بپرهيزيد. مردان بزرگ كه
خدمتهاى بزرگ براى ملتهاى خود كردهاند اكثر ساده زيست و بىعلاقه به
زخارف دنيا بودهاند. آنها كه اسير هواهاى پست نفسانى و حيوانى بوده و
هستند براى حفظ يا رسيدن به آن تن به هر ذلت و خوارى مىدهند؛ و در مقابل
زور و قدرتهاى شيطانى خاضع، و نسبت به تودههاى ضعيف ستمكار و زورگو
هستند. ولى وارستگان به خلاف آنانند. چرا كه با زندگانى اشرافى و مصرفى
نمىتوان ارزشهاى انسانى- اسلامى را حفظ كرد.(صحيفه، ج20، ص342)
روحانیت و ساده زیستی
به عنوان یک پدر پیر از همه فرزندان و عزیزان روحانی خود می خواهم که در
زمانی که خداوند بر علما و روحانیون منت نهاده است و اداره کشور بزرگ و
تبلیغ رسالت انبیا را به آنان محول فرموده است، از زی روحانی خود خارج
نشوند و از گرایش به تجملات و زرق و برق دنیا که دون شان روحانیت و اعتبار
نظام جمهوری اسلامی ایران است، پرهیز کنند و بر حذر باشند که هیچ آفت و
خطری برای روحانیت و برای دنیا و آخرت آنان بالاتر از توجه به رفاه و حرکت
در مسیر دنیا نیست. (صحیفه امام، ج20، ص342)
من خوف اين را دارم كه در اين انقلاب كه بايد روحانيت تقويت بشود و آنچه
كه شده است به هدايت آقايان بوده است مبادا خداي ناخواسته به واسطه بعضي
از اعمالي كه از بعضي از اين روحانيون و معممين صادر ميشود اين موجب اين
بشود كه يك وقت سستي در روحانيت پيدا بشود. يك قضيه اينكه از آن زي
روحانيت كه زيّ طلبگي بوده است، اگر ما خارج بشويم، اگر روحانيون از آن
زي كه مشايخ ما در طول تاريخ داشتهاند و ائمه هدي(ع) داشتهاند، ما اگر
خارج بشويم خوف اين است كه يك شكستي به روحانيت بخورد و شكست به روحانيت
شكست به اسلام است. اسلام با استثنا روحانيت محال است كه به حركت خودش
ادامه بدهد. اينهايند كه اسلام را معرفي ميكنند و به پيش ميبرند و از
اول هم همينطور بوده است. اگر چنانچه ما از زيّ متعارف روحانيت خارج
بشويم و خداي نخواسته توجه به ماديات بكنيم، در صورتي كه خودمان را با اسم
روحاني معرفي ميكنيم، اين منتهي ممكن است بشود به اينكه روحانيت شكست
بخورد. من اين نگراني كه هميشه هي در دلم هست اين است كه من خوف اين را
دارم كه مردم به واسطه امثال من به بهشت بروند. آنها براي خدا توجه به
آقايان دارند و ما هم و شما هم دعوت ميكنيد مردم را به خير و صلاح. من
خوف اين را دارم كه آنها براي خاطر ما و شنيدن حرف ما به بهشت بروند و ما
براي خاطر اينكه خودمان مهذب نبوديم به جهنم. و آن خوف زيادي كه من دارم
اين است كه ما روبهرو بشويم با آنها، ما در جهنم باشيم، آنها در بهشت
باشند.(صحيفه، ج18، ص 44)
امروز وارد مسائل سياسي شدن ديگر عيبي ندارد ولي بايد توجه كنيد كه همه
متوجه شما هستند، لذا زيّ اهل علم خودتان را حفظ كنيد. درست مانند علماي
گذشته ساده زندگي كنيد. در گذشته چه طلبه و چه عالم بزرگ شهر زندگي شان از
زيّ آخوندي تغيير نميكرد. اگر روزي از نظر زندگي از مردم عادي بالاتر
رفتيد بالاتر كه دير يا زود مطرود ميشويد. براي اينكه، مردم ميگويند
ببينيد آن وقت نداشتند كه مثل مردم زندگي ميكردند، امروز كه دارند و
دستشان ميرسد از مردم فاصله گرفتند. بايد وضع مثل سابق باشد. بايد طوري
زندگي كنيم كه نگويند طاغوتي هستيم.(صحيفه، ج17، ص262)
و يكي از امور مهم اين است كه روحانيون بايد ساده زندگي كنند. آن چيزي كه
روحانيت را پيش برده تا حالا و حفظ كرده است، اين است كه ساده زندگي
كردهاند، آنهايي كه منشأ آثار بزرگ بودند، در زندگي ساده زندگي كردند.
شايد آقايان كميشان يادشان باشد، در آن وقتي كه ما اوايلي كه آمديم قم،
كه در آنجا چه اشخاصي بودند، شخص اول قم در جهت زهد و تقوا و اينها مرحوم
آشيخ ابوالقاسم قمي، مرحوم آشيخ مهدي و عده ديگري، و شخص نافذ آنجا و
متقي، مرحوم آميرزا سيد محمد برقعي و مرحوم آميرزا محمد ارباب. همة اينها
را من منزلهايشان رفتم. اين كه رياست صوري مردم را داشت و رياست معنوي
هم داشت، با آنكه زاهد بود، در زندگي مشابه بودند. مرحوم آشيخ ابوالقاسم؛
من گمان ندارم هيچ طلبهاي مثل او بود، زندگياش يك زندگياي بود كه مثل
ساير طلبهها، اگر كمتر نبود بهتر نبود، كمتر هم بود. مرحوم آميرزا محمد
ارباب كه من رفتم مكرر منزلشان، يك منزلي داشت دو سه تا اتاق داشت خيلي
ساده، بسيار ساده. مرحوم آشيخ مهدي همينطور، سايرين هم همينطور، عده هم
زياد بودند آنوقت. وقتي انسان در آن محيط واقع ميشد كه اينها را ميديد،
همينطور، عده هم زياد بودند آن وقت. وقتي انسان در آن محيط واقع ميشد كه
اينها را ميديد، همين ديدن اينها براي انسان يك درسي بود، وضع زندگي آنها
براي انسان يك، وضعي بود، درس بود براي انسان، عبرت بود. هر چه برويد سراغ
اين كه يك قدم برداريد براي انكه خانهتان بهتر باشد، از معنويتتان به
همين مقدار، از ارزشتان به همين مقدار كاسته ميشود. ارزش انسان به خانه
نيست، به باغ نيست، به اتومبيل نيست. اگر ارزش انسان به اينها بود، انبياء
بايد همين كار را بكنند. انبيا سيرهشان را ديديد چه جور بوده. ارزش
انسان به اين نيست. انسان يك هياهو داشته باشد، يك اتومبيل كذا داشته
باشد، يك رفت و آمد زياد داشته باشد. ارزش روحانيت به اين نيست كه يك
بساطي داشته باشد و يك دفتري و يك دستكي داشته باشد. فكر كنيد ارزش انسان
را به دست بياوريد، ارزش روحانيت را از دست ندهيد، در كيفيت تحصيل آن علوم
هم هر چه برويد سراغ تجملات- و انشاءالله نميرويد- از علومتان كاسته
ميشود. آنهايي كه اين كتابهاي قطور را نوشتند و پر ارزش را، زندگيشان
يك زندگي طلبگي بوده مثل شيخ انصاري و مثل اينها. يك زندگي طلبگي بوده.
آنها توانستند اسلام را در همة جهات حفظ كنند و فقه را به پيش ببرند و
مسائل ديني را افزايش بدهند (يعني فروع را) و آن كتابهاي ارزشمند را عرضه
كنند به مردم. براي اينكه آنها ارزش را به اين نميدانستند كه من خانهام
بايد يك جور باشد، حالا سه تا اتاق داريم كم است، چهارتا! شما خيال
ميكنيد كه اگر ده تا اتاق هم باشد كافي براي شما هست؟ خير! اگر همه اين
دنيا را به يك كسي بدهند، كافي نيست، ميگويد: بايد بروم جاي ديگر. اين
فطرت انسان است، فطرت خداخواهي است، اين يكي از فطرتهاي است كه هر كس هر
چه بيابد، آن گم شده خودش را نيافته، آن گم شده يك چيز ديگري است و لهذا
آن كه دنبال قدرت ميرود، قدرت مطلق ميخواهد، «قدرت مطلق خداست» آنكه
دنبال علم ميرود، علم مطلق ميخواهد، «علم مطلق علم خداست» هر كه دنبال
هر كمالي برود يا هر چيزي برود، او كمال مطلقش را ميخواهد و همه خدا را
ميخواهند خودشان نميدانند، عذابهايي كه به ما ميشود براي حجابهايي كه
در ما هست. آنكه حجابها را پاره كرده است، ارزشها را ميفهمد و رسيده به
آنجايي كه بايد بفهمد.(صحيفه، ج19، ص157)
ص) موارد الگوي مصرف صحيح
مصرف درست نیروی انسانی
براى يك كشور، نيروى انسانى همه چيز است. ما اگر نيروى انسانى نداشته
باشيم، هيچ چيزى نداريم. چند سال قبل از اين، روى بعضى از كشورهايى كه
سالها پيش از ما انقلاب كردند و توفيقهايى هم در عرصههاى اقتصادى و صنعتى
و فنى و امثال اينها به دست آوردند، مطالعهيى مىكردم. ديدم اينها در
اوايل انقلاب، بيشترين تكيه و برنامهريزى را روى تربيت نيروى انسانى
گذاشتهاند؛ به طورى كه بعضى از اين كشورها، همين الان نيروى انسانى
كارآمد و ماهر صادر مىكنند. يعنى نه اينكه كشور خودشان از وجود چنين
نيروى انسانىيى سرريز شده و بىنياز گرديده است؛ نه، كشور آنها از جهات
ديگر آمادهى قبول اين همه متخصص نيست و وضع اقتصاديشان طورى نيست كه
بتواند اين همه متخصص را مصرف كند؛ اين است كه به كشورها صادر مىكنند.
همين نيروى انسانى است كه آنها را علىرغم نداشتن درآمدهاى كلانى مثل نفت
و مانند آن - كه بحمدالله ما از آن برخوردار هستيم - به سطوح خوب رسانده
است.(21/9/1368)
الگوي مصرف نيازمند كارشناسي و برنامهريزي
رعايت اولويت در سرمايه گذاريهاى زيربنايى و غير زيربنايى با هدف تكميل
زنجيرهى توليد براى مصرف داخلى و صادرات و بىنياز كردن كشور از خارج در
مصارف عمده و نيازهاى اساسى و همچنين در تكميل طرحهاى نيمه تمام و تأمين
حداقل نيازهاى دفاعى كشور، و جلوگيرى از سرمايهگذارى در امورى كه با اين
هدفها ناسازگار است و موجب هدر دادن سرمايهها و يا تضييع منابع
مىگردد.(18/08/1372)
بازيافت كاغذ و صرفهجويي در كاغذ داخلي
بايد روى بازيافت، صرفهجويى و توليد كاغذ داخلى كار شود؛ يعنى كارى كنند
كه در كاغذ، صرفهجويى شود. امروز با اينكه آدمى گاهى فكر مىكند كه ديگر
حالا دوران «ادقوا اقلامكم، قارعوا بين سطوركم» نيست، مىبينيم نه!
اتفاقا، باز هم دوران همينهاست. باز هم بايد قلمها را ريز تراشيد، تا كاغذ
كمتر مصرف شود و باز هم بايد در باب كاغذ، صرفهجويى كرد تا به نياز جامعه
برسد. علاوه بر اين، مسألهى بازيافت كاغذ و همچنين توليد كاغذ داخلى،
بايد انشاءالله مورد توجه قرار گيرد. بعضى از اين كارها به عهدهى دولت و
بعضى به عهدهى مردم است.(26/02/1374)
مصرف تولیدات داخلی
در باب توليد عرض كنم كه بايد به طرف مصرف توليدات داخلى رفت. وقتى
مىخواستند ساختمان اجلاس بينالمللى را بسازند- ساختمانى كه امروز ما پزش
را مىدهيم - مهندسان آن اينجا آمدند. من به آنها گفتم تصميم قطعى بگيريد
كه در اين ساختمان هيچ مصالح خارجى به كار نرود. فقط در آخر كار در بخشى
از كارهاى صوتى و الكترونيكى و استفاده از موكت نسوزى كه در داخل
نمىتوانيم توليد كنيم، از توليدات خارجى استفاده كردند. اين ساختمان به
آن عظمت، نودوچند درصد مصالحش از توليدات داخلى است. بنده در قضيه ساخت آن
ساختمان چند بار قاطع اين موضوع را گفتم و ابلاغ كردم كه رفتند و دنبال
كردند و شد. ما مىتوانيم؛ اين همه توليد داخلى داريم: چينى، بلور و
كارهاى چوبى به اين خوبى داريم، كه باز آقايان و بخصوص اين شركتها از خارج
مىآورند!(5/06/1382)
مصرف درست آب
همانگونه كه مىدانيد آب در كشور ما به قدر زمين نيست. معروف است كه
ايران كشور كم آبى است؛ اما اگر با عقل و تدبير و روحيهى خستگىناپذير
پيش برويم، مىشود از همين آب موجود استفاده كرد. آبها را كه هرز مىرود،
مهار كنيم. آبها را درست مصرف كنيم. در مصرف آب اسراف نكنيم. با كار علمى
و مدبرانه مىشود استفادهى بهينه كرد. خيليها قبل از انقلاب به دشتهاى
حاصلخيز ما چشم داشتند. كسانى كه از همه چيز اين كشور بيگانه بودند، براى
دشت قزوين و دشت مغان ما برنامهريزى كرده بودند؛ ما چرا نتوانيم
برنامهريزى كنيم تا از اين خاكهاى حاصلخيز و از اين زمينهاى واقعا بالاتر
از قيمت مادى استفاده كنيم؟ مىشود اين كارها را كرد و بايد بكنيم؛ با روح
جهادى ممكن است.(14/10/1382)
مصرف منابع مالی
ما منابع مالى كشور را كجا بيشتر مصرف مىكنيم؟ البته اين يكى از نقاط
درست است؛ اينكه دوستان تكيه كرديد كه ما اين مقدار را به بخش خصوصى از
حساب ذخيرهى ارزى يا از منابع دولتى تزريق كرديم؛ اين فلسفهى درست و
سياست درستى است؛ منتها در كنار اين، توجه كنيد كه ما با اين كار
عقبافتادگىهايمان را جبران كنيم و نبايد به سمت افراط در اين زمينه
برويم. بخش تعاونى را تقويت كنيم، اموال دولت و دارايىها و موجودىهاى
دولت را براى رعايت مصلحت عموم حفظ كنيم و مواظب باشيم كه اموال دولت و
دارايىهاى دولت در زير اين قالب و چهارچوب از بين نرود و نابود
نشود.(04/6/1383)
|