حمایت از جوامع
نظرات(0) | ادامه مطلب

حمایت از جوامع
حمایت از جوامع
نويسنده: محمد رضا فؤادیان
منبع:کتاب ، تلاشگر پنهان
امام علیه السّلام «غوث» است.1 و به استقبال استغاثه بیچارگان می شتابد. منتهی عنایات ایشان گاهی آن چنان لطیف و ظریف است که برای باب و آگاهان دل، هیچ گاه مخفی نمانده و نمی ماند. و اصولاً لازم نیست این عنایات مشهود و یا از طریق تشرف باشد، وقتی امام باقر علیه السّلام در توصیف فرزندش امام مهدی علیه السّلام فرموده باشند که او علیه السّلام از همه ی شما مردمان را بیش تر پناه می دهد و رحمت و لطفش از همه فراگیرتر است2 ، این قلم چه می تواند بگوید مگر آن که سپیدی صفحه را به دست خاطرات سبز سپرده تا جلوه ای از فعالیت های امام غایب را بازخوانی کند.
امروز امیرالامراء جز تو کسی نیست بر ناله ی دل غیر تو فریاد رسی نیست3
حمایت های شبانه روزی امام زمان علیه السّلام به این قسمت از کره خاکی (ایران) موجب شد که از تمام جوامع، نمونه ای از عنایت های حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نسبت به این منطقه را، ذکر کنیم. علاوه بر عنایت های امام زمان علیه السّلام قبل از شکل گیری انقلاب و در دوران مبارزات که قبلاً ذکر شد، عنایت های او علیه السّلام در دوران هشت سال دفاع مقدس نیز قابل دقت می باشد. این قضیه ای را که می خوانید در کتاب «14 سردار شهید» از قول برادر شفیعی نقل شده است.ایشان در شرح احوالات شهید بزرگوار سرلشکر محمد بروجردی (فرمانده عملیات غرب کشور) چنین نقل می کنند که: جلسه ای داشتیم وقتی که از جلسه برگشتیم، بروجردی رفت نشست در اتاق نقشه و شروع به بررسی کرد. شب بود و بیرون، در تاریکی فرو رفته بود. ساعت دو نیمه شب بود، می خواستیم عملیات کنیم، قرار بود اول پایگاه را بزنیم ، بعد از آن جا عملیات را شروع کنیم. جلسه هم برای همین تشکیل شده بود. با برادران ارتشی تبادل نظر می کردیم و می خواستیم برای پایگاه محل مناسبی پیدا کنیم. بعد از مدتی گفت و گو به نتیجه ای نرسیده بودیم، باید هر چه زودتر محل پایگاه مشخص می شد، و الّا فرصت از دست می رفت و شاید تا مدت ها نمی توانستیم عملیات کنیم. چند روزی می شد که کارمان چند برابر شده بود و معمولاً تا دیر وقت هم ادامه پیدا می کرد. خستگی داشت مرا از پای می انداخت. احساس سنگینی می کردم، پلک هایم سنگین شده بود و فقط به دنبال یک جا به اندازه خوابیدن می گشتم تا بتوانم مدتی آرامش پیدا کنم. بروجردی هنوز در اتاق نشسته بود، گوشه ای پیدا کردم و به خواب عمیقی فرو رفتم، قبل از نماز صبح از خواب پریدم. بروجردی آمد توی اتاق، چهره اش آرامش خاصی پیدا کرده بود و از غم و ناراحتی چند ساعت پیش چیزی در آن نبود. دلم گواهی داد که خبری شده است، رو به من کرد و پرسید: نماز امام زمان علیه السّلام را چه طور می خوانند؟ با تعجب پرسیدم: حالا چی شده که می خواهی نماز امام زمان علیه السّلام را بخوانی؟ گفت: نذر کرده ام و بعد لبخندی زد. گفتم: باید رساله بیاورم. رساله را آوردم و از روی آن چگونگی نماز را خواندم. نماز را خواندیم، گفت: برو هر چه زودتر بچه ها را خبر کن. مطمئن شدم که خبری شده وگرنه با این سرعت بچه ها را خبر نمی کرد. وقتی همه جمع شدند گفت: برادران باید پایگاه را این جا بزنیم، همه تعجب کردند. بروجردی با اطمینان روی نقشه یک نقطه را نشان داد و گفت: باید پایگاه این جا باشد. فرمانده سپاه سردشت هم آن جا بود. رفت طرف نقشه و نقطه ای را که بروجردی نشان داده بود، خوب بررسی کرد. بعد در حالی که متعجب بود لبخندی از رضایت زد و گفت: بهترین نقطه همین جاست، درست همین جا، بهتر از این جا نمی شود. همه تعجب کرده بودند، دو روز بود که از صبح تا شام بحث می کردیم، ولی به نتیجه نمی رسیدیم حتی با برادران ارتشی هم جلسه ای گذاشته بودیم و ساعت ها با هم دیگر اوضاع منطقه را بررسی کرده بودیم، حالا چه طور در مدتی به این کوتاهی ، بروجردی توانسته بود بهترین نقطه را برای پایگاه پیدا کند؟ یکی یکی آن منطقه را بررسی می کردیم، همه می گفتند : بهترین نقطه همین جاست و باید پایگاه را همین جا زد. رفتم سراغ برادر بروجردی گوشه ای نشسته بودیم و رفته بود توی فکر.چهره اش خسته نشان می داد، کار سنگین این یکی دو روز و کم خوابی های این مدت خسته اش کرده بود، با این که چشم هایش از بی خوابی قرمز شده بودند ولی انگار می درخشیدند و شادمانی می کردند. پهلوی او نشستم دلم می خواست هر چه زودتر بفهمم جریان از چه قرار است. گفتم: چه طور شد محلی به این خوبی را پیدا کردی، الان چند روز است که هر چه جلسه می گذاریم و بحث می کنیم به جایی نمی رسیم. در حالی که لبخند می زد گفت: راستش پیدا کردن محل این پایگاه کار من نبود. بعد در حالی که با نگاهی عمیق به نقشه ی بزرگ روی دیوار می نگریست ادامه داد: شب، قبل از خواب توسل جستم به وجود مقدس امام زمان علیه السّلام و گفتم که ما دیگر کاری از دستمان بر نمی آید و فکرمان به جایی قد نمی دهد، خودت کمکمان کن. بعد پلک هایم سنگین شد و با خودم نذر کردم که اگر این مشکل حل شود، به شکرانه نماز امام زمان علیه السّلام بخوانم. بعد خستگی امانم نداد و همان جا روی نقشه خواب رفتم. تازه خوابیده بودم که دیدم آقایی آمد توی اتاق. خوب صورتش را به یاد نمی آورم. ولی انگار مدت ها بود که او را می شناختم، انگار خیلی وقت بود که با او آشنایی داشتم. آمد و گفت که این جا را پایگاه بزنید. این جا محل خوبی است و با دست روی نقشه را نشان داد. به نقشه نگاه کردم و محلی را که آن آقا نشان می داد را به خاطر سپردم.از خواب پریدم، دیدم هیچ کس آن جا نیست. بلند شدم و آمدم نقشه را نگاه کردم، تعجب کردم، اصلاً به فکرم نرسیده بود که در ارتفاع پایگاه بزنیم و خلاصه این گونه و با توسل به وجود مقدس امام زمان علیه السّلام مشکل رزمندگان اسلام حل شد.5 پایان یافتن بمباران و موشک باران شهر های ایران بعد از عریضه ی آیت الله العظمی گلپایگانی نیز مؤید این واقعیت است. افراد زیادی از اعضای دفتر و خانواده و همین طور علمای حوزه علمیه قم در زمینه ی عریضه نویسی حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی رحمت الله حکایت هایی را نقل کرده اند که از جمله آن ها حکایتی است که حجة الاسلام و المسلمین آقای ابطحی نقل می کنند:
در آخرین روزهای جنگ تحمیلی (عراق علیه ایران) که موشک زدن و بمباران دشمن شدّت پیدا کرده بود و مردم به اطراف و روستاها پناه می بردند، حضرت آیت الله گلپایگانی از شنیدن وقایع و مشکلات شدیدی که برای مردم پیش آمده بود بسیار ناراحت بودند، لذا از روی علاقه و اعتقادی که به مسجد مقدّس جمکران داشتند، با جمعی از علما و بزرگان به آن مسجد مشرّف شدند تا ضمن عرض ادب به ساحت مقدس آقا امام زمان علیه السّلام دعای توسلی برای رفع این گرفتاری ها بنمایند.حقیر هم این افتخار را داشتم که همراه ایشان باشم. معظّم له عریضه ای را قبلاً نوشته بودند و آن را به بنده دادند که طبق دستورشان در میان مقداری گِل بگذارم و بعد از دعای مخصوص، خطاب به جناب حسین بن روح در آب بیندازم. در حالی که خود آیت الله العظمی گلپایگانی رحمت الله و جمعی از علما حضور داشتند، در یک فضای معنوی در حالی که اغلب آن ها گریه می کردند و از امام علیه السّلام در خواست می کردند تا حاجت آقا را هر چه زودتر برآورده نماید، عریضه را در آب انداختیم. فردای همان روز یکی از علمای صالح و با تقوای شناخته شده به منزل ما آمدند و فرمودند: من دیشب خوابی دیدم ولی معنی آن را هر چه فکر کردم نفهمیدم، به همین خاطر تصمیم گرفتم آن را با شما در میان بگذارم و اگر چیزی به نظرتان رسید بفرمایید.وی گفت: در عالم رؤیا دیدم شخصی فرمود: به آقا بگویید جواب شما را حضرت سه روز دیگر می دهند. این در حالی بود که ایشان از مسأله عریضه نویسی آیت الله العظمی گلپایگانی اصلاً خبری نداشتند. من به محض شنیدن این مطلب از خوشحالی به گریه افتادم، با خودگفتم: همان طور که حضرت آیت الله بر من منّت نهادند که عریضه را به آب بیندازم، همین طور حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) این عنایت را به من دارند که این مؤمن صالح را پیش من بفرستند تا جواب هم نخست به من داده شود و من آن را به آیت الله العظمی گلپایگانی برسانم. بعد از آن که جریان خواب آن عالم بزرگوار را به آیت الله گلپایگانی عرض کردم، منتظر شدیم تا ببینیم سه روز دیگر چه خبری می شود، درست روز سوّم بود که از طرف عراق اعلام آتش بس یک طرفه شد و شعله های جنگ تحمیلی که ناخواسته توسط استکبار جهانی بر مردم ایران اسلامی تحمیل شده بود با پیروزی ملّت بزرگ ایران رو به خاموشی نهاد.5

1.حمایت مادی

تمام دنیا و آخرت برای امام علیه السّلام است. امام جعفر صادق علیه السّلام در این خصوص می فرماید: « ... والارض کلّها لنا» 6 ؛ همه زمین از آنِ ماست. و در فرمایش دیگری به ابو بصیر می فرماید : « ... اما علمت انّ الدنیا و الآخرة للامام یضعها حیث یشاء و یدفعها الی من یشاء جائز له ذلک من الله7 ؛ آیا نمی دانی دنیا و آخرت از آنِ امام است، هر جا بخواهد آن ها را قرار می دهد و به هر کس بخواهد واگذار می کند، از طرف خدا چنین حقّی به ایشان داده شده است؟! بنابراین، اگر فردی در کوران حوادث و مشکلات زندگی ، برای رفع مشکلات اقتصادی به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) توسل جست، شایسته است، معرفتش را در این باره افزایش دهد و بداند، مقام امام تنها خواستن امور دنیوی و بر طرف شدن حاجت نیست، و این حمایت های مادی امام زمان که در نوع خودش بی حد و اندازه است، گوشه ای از تلاش های ، تلاش گر پنهان علیه السّلام است. و ما گلی از این بوستان را چیده و تقدیم محضرتان می نماییم: ملّا محمود عراقی رحمت الله در کتاب «دارالسلام» می فرماید: سال 1266 با امام جمعه ی تبریز حاج میرزا باقر تبریزی رحمت الله در تهران بودم و در خانه ی آقا مهدی ملک التجّار تبریزی منزل داشتیم. من مهمان امام جمعه بودم ولی ایشان به خاطر این که از طرف شاه، اجازه نداشت که به تبریز مراجعت کند و با من هم انسی داشت ، مرا نزد خود نگه داشت و مخارج خورد و خوارکم را می داد. من هم چون فکر نمی کردم که مسافرتم طول بکشد، پول کافی همراه نداشتم. به همین جهت از نظر مخارج جانبی از قبیل حمّام و امثال آن در فشار بودم و چون کسی را هم نمی شناختم ، نمی توانستم قرض بگیرم. روزی در میان تالار حیاط، با امام جمعه نشستم بودم. برای استراحت و نماز برخاستم و به اتاقی که در بالای شاه نشین تالار واقع است رفتم و مشغول خواندن نماز ظهر و عصر شدم. بعد از نماز در طاقچه ی اتاق، کتابی دیدم. آن را برداشتم و گشودم، دیدم ترجمه ی جلد سیزدهم بحار است که در احوالات حضرت حجّت، عجل الله تعالی فرجه الشریف ، می باشد. وقتی نظر کردم، قضیه ی « ابی البغل کاتب» را در باب معجزات آن حضرت دیدم و خواندم. بعد از خواندن قضیه، با خود گفتم: با این حالت و شدّتی که دارم، خوب است این عمل را تجربه نمایم. برخاستم نماز و دعا و سجده8 را به جا آوردم و از خدای متعال برای خود، فرج و گشایش طلب کردم. بعد هم از اتاق پایین آمدم و در تالار نزد امام جمعه نشستم. نا گاه مردی از در وارد شد و نامه ای به دست ایشان داد و دستمال سفیدی جلویش گذاشت. وقتی نامه را خواند، آن را با دستمال به من داد و گفت: این ها مال تو است. ملاحظه کردم دیدم آقا علی اصغر تاجر تبریزی که در «سرای امیر» تجارت خانه داشت، بیست تومان پول در دستمال گذاشته است و در نامه ای به امام جمعه نوشته که این پول را به فلانی بدهید. وقتی خوب دقّت کردم دیدم که از زمان تمام شدن دعا و استغاثه تا زمان ورود نامه و دستمال، بیشتر از آن که کسی از سرای امیر بیست تومان بشمارد و نامه ای بنویسد وبه این جا بفرستد وقت نگذشته بود! جریان را که دیدم تعجّب کردم و سبحان الله گویان خندیدم. امام جمعه از علّت تعجّب من پرسید. واقعه را برای او نقل کردم. گفت: سبحان الله! پس من هم برای فرج خود این کار را انجام دهم. گفتم: زود برخیز. او هم برخاست و به همان اتاق رفت. نماز ظهر و عصر را خواند و بعد از نماز، عمل مذکور را انجام داد. خیلی نگذشت؛ امیری را که سبب احضار او به تهران شده بود، ذلیل و معزول کردند و به کاشان فرستادند و شاه به عنوان عذر خواهی نزد امام جمعه آمد و ایشان را با احترام به تبریز برگردانید. بعد از آن، این عمل را ذخیره کردم و در مواقع شدّت و حاجت به کار می بردم و آثار سریع و غریبی مشاهده می نمودم. از جمله این که سالی در نجف اشرف، مرض و بای شدیدی آمد که بعضی مردم را هلاک و بعضی دیگر را مضطرب کرده بود. وقتی این وضع را دیدم از دروازه ی کوچک شهر نجف بیرون رفتم و در خارج دروازه، این عمل را تنها به جا آورم و رفع وبا را از خدا خواستم.روز بعد به آشنایان خبر دادم که وبا رفع شد. گفتند: از کجا می گویی؟ گفتم: دلیلش را نمی گویم، اما تحقیق کنید اگر از دیشب به بعد کسی مبتلا نشده باشد، راست است. گفتند: فلان و فلان امشب وبا گرفته اند. گفتم: نباید این طور باشد بلکه باید پیش از ظهر دیروز و قبل از آن باشد. وقتی تحقیق نمودند همان طور بود که من گفته بودم و بعد از آن، مرض وبا در آن سال دیده نشد و مردم آسوده شدند ولی علّت را ندانستند. مکرّر اتفاق افتاده است که برادرانی را در شدّت دیده ام و به این عمل وا داشته ام و آن ها سریعاً به فرج رسیده اند، حتی یک روز در منزل یکی از برادرانم بودم. آن جا بر شدّت و مشکلاتش مطلّع شدم. این عمل را به او تعلیم نمودم و به منزل آمدم. بعد از مدتی، صدای در بلند شد. دیدم همان مرد است و می گوید: از برکت دعای فرج، برای من فرجی حاصل شد و پولی رسید؛ تو هم هر قدر لازم داری بردار. گفتم: من از برکت این عمل، به چیزی احتیاج ندارم؛ اما بگو ببینم جریان چیست؟ گفت: من بعد از رفتن تو، به حرم امیرالمؤمنین علیه السّلام مشرّف شدم و این عمل را به جا آوردم. وقتی بیرون آمدم، در میان ایوان مطهّر، کسی به من برخورد و آن قدری که نیاز داشتم پول در دست من نهاد و رفت. خلاصه؛ من از این عمل ، آثار سریعی دیده ام، اما در غیر موارد حاجت و اضطرار به کسی نداده و به کار نبرده ام؛ زیرا از این که آن بزرگوار، عجل الله تعالی فرجه الشریف ، این نماز و دعا را «دعای فرج» نامیده اند، معلوم می شود که دروقت فشار و شدّت ، اثر می نماید.8

2. حمایت معنوی

تلاش ها، عنایت ها و حمایت های معنوی یوسف زهرا علیها السلام آن قدر بسیار است که فقط چندین جلد کتاب حکایات آن را در بر می گیرد. لذا فهرست مختصری از برخی این عنایات تقدیم حضورتان می شود:
 دعا : شیعیان همیشه مشمول دعاهای خیر ائمه علیهم السّلام هستند. ابو بصیر می گوید: امام صادق علیه السّلام دست به دعا برداشت و با گریه فرمود: پروردگارا! شیعیان، اندک و ناچیزند، پس زندگی ما را زندگی آن ها و مرگ ما را مرگ آن ها قرار ده و دشمن خود را بر ایشان مسلط مکن، که ما را به آن ها مصیبت زده کنی...9 یکی از یاران و اصحاب خاص امام رضا علیه السّلام به آن حضرت عرض می کند: برای من و خانواده ام دعا کنید. حضرت می فرمایند: اَوَلَستُ اَ فعَلُ ؟؛ آیا چنین نمی کنم؟!10 دعای خیر امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز همواره بدرقه ی راه دوست داران آن حضرت است. صاحب مکیال المکارم در اثبات این مدعا، چنین می گوید: « چون مقتضای شکرِ احسان، همین است. و دلیل بر آن، فرمایش مولی صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در دعایی است که در مُهج الدعوات می باشد: « و کسانی که برای یاری دین تو، از من پیروی می کنند، نیرومند کن و آنان را جهادگر در راه خودت قرار ده، و بر بدخواهان من و ایشان، پیروزشان گردان...»11 بدون شک، دعا کردن برای آن حضرت و برای تعجیل فرج آن جناب، تبعیّت و نصرت او است؛ چون یکی از اقسام نصرت حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) یاری کردن به زبان است، و دعا برای آن حضرت، یکی از انواع یاری کردن به زبان می باشد. و نیز دلیل بر این معنا است که در تفسیر علی بن ابراهیم قمی، ذیل آیه ی شریفه ( وَ إِذا حُیّیتُم بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحسَنَ مِنها أَورُدُّوها )12 ؛ وهر گاه مورد تحیّت (درود و ستایش) واقع شدید ، به بهتر یا نظیر آن، پاسخ دهید. گفته است: « سلام و کارهای نیک دیگر.» واضح است که دعا، از بهترین انواع نیکی است، پس اگر مؤمن ، برای مولای خود، خالصانه دعا کند، مولایش هم برای او خالصانه دعا می کند، و دعای آن حضرت، کلید هر خیر و رأس هر شرّ است. در تأیید آن چه در این جا ذکر شد، یکی از برادران صالح، برایم نقل کرد که آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را در خواب دیده، آن حضرت، به او فرموده اند: « من، برای هر مؤمنی که پس از ذکر مصایب سیدالشهداء در مجالس عزاداری ، دعا کند، دعا می کنم.»14 امام زمان علیه السّلام هم می فرماید: « لانّنا من وراء حفظهم بالدعاء الذی لا یحبب عن مَلِک الارض و السماء فلتطمئنّ بذلک من اولیائنا القلوب و لیثقوا بالکفایة منه و ان راعتهم الخُطُوب»15 ؛ چرا که ما پشت سر مؤمنان شایسته کردار، با نیایش و دعایی که از فرمان روای آسمان ها و زمین پوشیده نمی ماند، آنان را حفاظت و نگهداری می کنیم. بنابراین، قلب های دوستان ما به دعای ما به بارگاه الهی، آرامش و اطمینان باید و به کفایت آن آسوده خاطر باشند، گرچه درگیری های هراس انگیز، آنان را به دلهره افکند. سیّد بن طاووس رحمت الله می فرماید: سحرگاهی در سرداب مقدّس بودم، ناگاه صدای مولایم را شنیدم که برای شیعیان خود چنین دعا می کردند: « اَللّهُمَ اِنَّ شیعَتَنا خُلِقَت مِن شُعاعِ اَنوارِنا وَ بَقِیَّةِ طینَتِنا وَ قَد فَعَلُوا ذُنُوباً کثیرةً اِتِّکالاً علی حُبِّنا وَ وِلایَتِنا ، فَاِن کانَت ذُنُوبُهُم بینَک و بینهم فاصفح عنهم فقد رضینا و ما کان منها فیما بینهم فاصلح بینهم و قاصِّ بِها عَن خُمسِنا ! وَ اَدخِلهُمُ الجَنَّةَ! وَ زَحزِحهُم عَنِ النّارِ وَ لا تَجمَع بَینَهُم وَ بَینَ اَعدائِنا فی سَخَطِکَ»؛ خدایا! شیعیان ما را از شعاع نور ما و بقیۀ طینت ما خلق کرده ای؛ آن ها گناهان زیادی با اتّکای بر محبّت به ما و ولایت ما انجام داده اند؛ اگر گناهان آن ها گناهی است که در ارتباط با توست، از آن ها بگذر که ما راضی هستیم. و آن چه از گناهان آن ها در ارتباط با خودشان هست، خودت بین آن ها را اصلاح کن و از خمسی که حقّ ماست به آن ها بده تا راضی شوند و آن ها را از آتش جهنّم نجات بده و آن ها را با دشمنان ما در سخط خود جمع مفرما.16 به راستی اگر جز همین دعا، سخن دیگری از جانب آن امام علیه السّلام صادر نشده بود، همین بر جوشش و خروش دریای عطوفت و کرامت این مِهر مهربان و پدر بزرگوار امت کفایت می نمود. عالم جلیل القدر سید بن طاووس (رحمت الله) اواخر کتاب « مهج الدعوات» می نویسد: من در سامرا بودم، شبی هنگام سحر شنیدم مولایم مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دعا می خواند و برای زنده و مرده دعا می کرد و از خداوند خیر و سعادت و رحمت برای آنان می خواست و آن واقعه در شب چهارشنبه 23 ذی القعده سال 638 هجری قمری بود.17 هم چنین آن بزرگوار در کتاب «مهج الدعوات» چنین آورده است: در شب چهارشنبه 23 ذیقعدة الحرام سال 638 قمری در « سُرِّ مَن رَأی» بودم، سحرگاهان در سرداب مطهّر می شنیدم که آن حضرت علیه السّلام در حق شیعیان خود بدین عبارت دعا می فرمود: « الهی بحق من ناجاک و بحق من دعاک فی البّر و البحر تفضّل علی فقراء المؤمنین و المؤمنات بالغناء و الثروة و علی مرضی المؤمنین و المؤمنات بالشفاء و الصحّة و علی احیاء المؤمنین و المؤمنات باللطف و الکرم و علی اموات المؤمنین و المؤمنات بالمغفرة و الرحمة و علی غرباء المؤمنین و المؤمنات بالردّ الی اوطانهم سالمین ...»؛ خدایا؛ به حق آن که با تو مناجات کرد و به حق آن که در خشکی و دریا تو را خواند، بر فقرای مؤمنین به غنا و ثروت و بر بیماران شان به شفا و سلامتی و بر زندگان شان به لطف و کرم و بر اموات شان به مغفرت و رحمت و بر مسافران و غریبان شان به بازگشت به وطن هایشان تفضّل فرما... . سیّد بن طاووس می افزاید: تمام آن کلمات طیّبات در خاطرم جا گرفت ... .18 و شیخ صدوق مکرراً افتخار می کرد و می گفت : « وُلدتُ بدَعوةِ صاحب الامر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) »؛ من به دعای حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) متولد شده ام.19
 آمین : امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نه تنها برای ما دعا می فرماید، بلکه بر دعاهای ما «آمین» نیز می گوید. امام امیرالمؤمنین علیه السّلام به رُمَیله می فرماید: ای رمیله! هیچ مؤمنی نیست که بیمار شود، مگر این که به مرض او مریض می شویم، و اندوهگین نشود مؤمنی، مگر این که به خاطر اندوه او، اندوهگین گردیم، و دعایی نکند مگر این که برای او آمین گوییم، و ساکت نماند مگر این که برایش دعا کنیم.20 ابوربیع شامی نیز به امام صادق علیه السّلام عرض می کند: از عمرو بن اسحاق حدیثی به من رسیده. حضرت فرمود: آن را بیان کن. گفتم: « وی بر امیرالمؤمنین علی علیه السّلام داخل شد، پس آن حضرت آثار زردی بر صورتش دید، فرمود: این زردی چیست؟ پس بیماری خود را توضیح داد. آن حضرت به او فرمود: ما خوشحال می شویم به خوشحالی شما و اندوهگین می شویم به حزن شما و بیمار می شویم به بیماری شما و دعا می کنیم برای شما و شما که دعا می کنید ما آمین می گوییم .»21
 عیادت : سیره و سنت امام مهدی علیه السّلام مانند جد بزرگوارشان پیامبر مکرم اسلام صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم است. همان طوری که عیادت یکی از سنت های پسندیده پیامبر اسلام است تا به جایی که ایشان حتی به عیادت و ملاقات دشمنان نیز می شتافتند. امام مهدی علیه السّلام هم در عصر ظهور سنت پیامبر صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم را اجرا می کند،22 ولی در عصر غیبت، قطعاً ، دوستان خود را رها نکرده و نمی کند، یکی از کوچک ترین جلوه های تلاش گر پنهان، سرکشی و دل جویی و عیادت از عاشقان بیمار است که نمونه هایی از این حقیقت در صفحات تاریخ به ثبت و درج رسیده است،23 و نمونه ی زیر گویای این واقعیت است: در مراجعت از مشهد، در منزل « خاتون آباد» مریض شدم. احساس کردم شخصی به عیادتم آمد و مدتی با من صحبت فرمود که از سخنش لذّت بردم. از حالم پرسید و در نهایت ، به من وعده ی شفا داد. پس از رفتنش سراغ او را از اطرافیان گرفتم، آن ها گفتند: کسی به این جا نیامده است! باز صدای غیبی را شنیدم که فرمود: مگر لیلة التسمیة وعدۀ ملاقات نبود؟ امشب همان شب است.24 عیادت های انسان های معمولی فقط تسکین است. ولی عیادت امام عصر علیه السّلام علاوه بر تسکین، تعلیم و عاقبت به خیری نیز همراه دارد. دست گیری از انسان های مستعد در سفر به آخرت، نوعی از فعالیت های این امام همام علیه السّلام در این عصر و زمان است.25
 تشییع : یکی دیگر از گوشه های تلاش و فعالیت های امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حضور در مراسم تشییع و تدفین انسان های والا مقام است. حضرت، در تشییع جنازه ی برخی دوست داران مخلص خود، شرکت می کند.26 در این مورد، نمونه های فراوانی ذکر شده است، نمونه ای که در عصر ما اتفاق افتاد، جلوه ای از برنامه های حضرت علیه السّلام را بازگو می کند که ایشان یک چشم بر هم زدن، در این عالم بی کار نبوده و نیست. آیت الله امامی کاشانی، در جلسۀ سوم مجلس ختمی که در «مسجد اعظم قم»، از طرف اساتید حوزه ی علمیه ی قم برگزار شده بود، در سخنرانی خود فرمودند: یکی از افرادی که مورد وثوق است و گاهی اخباری را در دسترسم قرار می دهد، گفت: « به منظور شرکت در تشییع جنازه ی حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی قدس سره از تهران به قم رفتم و به مسجد امام حسن مجتبی علیه السّلام رسیدم. در آن جا به دو نفر از اصحاب حضرت حجّت، أرواحنا فداه، برخورد کردم. آنان به من گفتند: « امام زمان علیه السّلام در مسجد امام حسن عسکری علیه السّلام تشریف دارند، برو آقا را ملاقات کن.» با عجله، خودم را به مسجد امام حسن عسکری علیه السّلام رساندم و وارد مسجد شدم. در آن هنگام اذان ظهر را گفته بودند. من، متوجّه شدم که حضرت ، با سی نفر از اصحاب ، مشغول نماز هستند. اقتدا کردم. بعد از نماز، حضرت فرمودند: « ما، از همین جا تشییع می کنیم...». از مسجد خارج شدیم و دنبال جمعیت، با آقا رفتیم تا به صحن رسیدیم.»27 آری، هر کس زندگی اش مورد رضایت امام زمان علیه السّلام باشد، امام در لحظه های سخت و دشوار تنها نمی گذارد و او را مورد عنایت قرار می دهد. مرحوم آیت الله سیّد محمد باقر مجتهد سیستانی ، پدر آیت الله العظمی حاج سیّد علی سیستانی، دامت برکاته ، در مشهد مقدّس، برای آن که به محضر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شرفیاب شود، ختم زیارت عاشورا را چهل جمعه، هر هفته در مسجدی از مساجد شهر آغاز می کند. ایشان می فرمود: « در یکی از جمعه های آخر، ناگهان، شعاع نوری را مشاهده کردم که از خانه ای نزدیک به آن مسجدی که من در آن مشغول به زیارت عاشورا بودم، می تابید. حال عجیبی به من دست داد و از جای برخاستم و به دنبال آن نور، به در آن خانه رفتم. خانه ی کوچک و فقیرانه ای بود که از درون آن، نور عجیبی می تابید. در زدم. وقتی در را باز کردند، مشاهده کردم که حضرت ولیّ عصر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، در یکی از اتاق های آن خانه، تشریف دارند و در آن اتاق، جنازه ای را مشاهده کردم که پارچه ای سفید روی آن کشیده بودند. وقتی که من وارد شدم واشک ریزان سلام کردم، حضرت، به من فرمودند: « چرا این گونه به دنبال من می گردی و این رنج ها را متحمّل می شوی؟! مثل این باشید (اشاره به آن جنازه کردند) تا من به دنبال شما بیایم.» بعد فرمود: « این، بانویی است که در دوره ی بی حجابی (دوران رضا خان پهلوی)، هفت سال از خانه بیرون نیامد تا مبادا نامحرم او را ببیند!»28
 عهده داری: معصومین گرامی علیهم السّلام آن قدر مهربان هستند که علاوه بر حمایت و عنایت های دنیوی، دوستان خود را در عالم برزخ و قیامت تنها نمی گذارند. و این مسایل نمونه ای از فعالیت های مهربانانه امام هر عصری می باشد. رسول خدا صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم می فرماید: هر مؤمن و یا مسلمانی که بدهی داشته باشد و بمیرد ، که از بابت فساد و اسراف نباشد، بر امام است که آن را بپردازد و اگر نپردازد ، گناهش به گردن اوست...29 انجام دادن واجبات فوت شده از شیعیان ، جلوه ای دیگر از فعالیت های معنوی پر مهر و محبت اوست. در این رابطه حکایت شنیدنی و جالبی وجود دارد، این قضیه توسط حضرت آیت الله العظمی میلانی قدس سره نقل شده است: دو برادر سیّد تبریزی بودند که یکی از آن دو، روحانی و دیگری بازاری بود. هر دو مستطیع شدند و امکان تشرّف به مکه برایشان فراهم شد. برادر بازاری گفت: « به خواست خدا امسال باید برویم و خانه ی خدا را زیارت کنیم.» اما دیگری گفت: « من امسال آمادگی و فرصت ندارم، از سوی دیگر محرّم نزدیک است و من به مجالس متعددی دعوت شده ام، شما برو ان شاءالله من هم سال آینده می روم». برادر کاسب اصرار کرد، آیه و حدیث خواند اما اثری نبخشید، به همین جهت خودش رفت و برادر روحانی او پس از چند ماه از دنیا رفت و حج به گردنش ماند. برادر کاسب نسبت به او بسیار تأسف خورد و همواره در این اندیشه بود که آیا او گرفتار عذاب است یا مورد بخشایش قرار گرفته است؟یک شب او را در خواب دید که در باغ زیبایی با وضعیت مطلوب و پسندیده ای زندگی می کند و به برادرش گفت: « نگران من نباش، زیرا من از نجات یافت گان هستم.» پرسید: « چه طور مورد لطف قرار گرفتی؟» پاسخ داد: « پس از مرگ، مرا پای حساب بردندو به جرم ترک فریضه ی حج در یک نقطه ی تاریک و وحشتناک و بد بو زندانی ساختند و دچار کیفر کردارم شدم. زیر فشار عذاب طاقت فرسا، دست توسّل به سوی مادرم حضرت فاطمه زهرا علیها السّلام گشودم و گفتم: مادر جان! درست است که من فریضه ای را ترک نموده ام، اما من عمری از حسین عزیزت سخن گفته ام، شما مرا نجات بدهید. و پس از این توسّل خالصانه، درِ زندانم گشوده شد و گفتند: مادرت فاطمه علیها السّلام تو را خواسته است.مرا نزد مادرم بردند و او از امیر مؤمنان علیه السّلام درخواست کرد که مرا ببخشاید و نجاتم را از خدا بخواهد. اما امیر مؤمنان علیه السّلام در خواست کرد که مرا ببخشاید و نجاتم را از خدا بخواهد. اما امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: دختر گرامی پیامبر! ایشان بارها روی منبر به مردم گفته است که اگر کسی فریضه ی حج را در صورت امکان و توان ترک کند، به هنگام مرگ به او گفته می شود: یهودی یا نصرانی یا مجوسی بمیر! اکنون او خودش ترک کرده است! من چه کنم؟! مادرم فرمود: راهی برای نجات اوبیابید. امیرمؤمنان علیه السّلام فرمود: تنها یک راه به نظر می رسد که خدا او را ببخشاید. و آن این است که از فرزندت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بخواهی امسال به نیابت او حج کند، و مادرم چنین کرد و فرزندش مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پذیرفت و من نجات یافتم، و آن گاه مرا به این باغ زیبا و پر طراوت آوردند.30

3. حمایت فرهنگی

تلاش ها و فعالیت های امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در بُعد فرهنگی، گونه های متفاوتی دارد، که به برخی از آن ها اشاره می شود:
 تعلیم : یکی از بارز ترین جلوه های تلاش حضرت مهدی علیه السّلام یاد دادن و تذکر موارد ضروری است. حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، دعاها 31 و زیارات متعددی را به برخی علاقه مندان خود تعلیم داده است، از جمله ی آن ها دعاهای فرج و عظم البلاء 32 و زیارت های آل یاسین و رجبیه است که هر یک ، دارای مضامین بسیار بلند و بهترین دستمایه برای مناجات با خدا و اُنس با آن حضرت هستند. علاوه بر این ها ، آن بزرگوار در مواردی پرسش های علمی برخی علما را پاسخ می دهد و یا آن ها را از اشتباه در می آورد.علامه حلی رحمت الله به امام زمان علیه السّلام گفت: این فتوا بر خلاف اصل و قاعده است و دلیل و روایتی را که مستند آن شود، نداریم. آن جناب (حضرت ولی عصر علیه السّلام ) فرمود: دلیل این حکم که من گفتم، حدیثی است که شیخ طوسی در کتاب تهذیب (در فلان صفحه و فلان سطر) نوشته است.33 هم چنین در جلوه ای دیگر اصل مهمی رادر عصر غیبت، یاد می دهند. صاحب کتاب مفتاح الکرامه، سید جواد عاملی قدس سره می گوید: شبی، استادم سیّد « بحرالعلوم» از دروازه ی شهر نجف بیرون رفت و من نیز به دنبال او رفتم تا وارد مسجد کوفه شدیم، دیدم آن جناب به مقام حضرت صاحب الأمر علیه السّلام رفت و با امام زمان، ارواحناه فداه، گفت گویی داشت، از جمله از آن حضرت سؤالی پرسید، ایشان فرمودند: « در احکام شرعی، وظیفه ی شما عمل به ادلّه ی ظاهری است و آن چه از این ادلّه ی به دست می آورید، همان را باید عمل کنید و شما مأمور به احکام واقعیه نیستید.»34
 تألیف : در شرایط آغازین دوران غیبت کبری و پیدایش دروغ گویان مدعی نیابت خاصه و حیرانی و سرگردانی مردم در مواجه با مسأله غیبت، لازم بود که مجموعه مدون باشد. حضرت برای حفظ شیعیان از تهاجمات فرهنگی در دوره های مختلف و پاسخ گویی به نیاز زمان و شبهات، برخی از علما و دین شناسان را از طرق مختلف، از جمله رویاهای صادق، به حفظ و نشر آثار مهدویت، این عظیم ترین و تأثیر گذارترین سرمایه ی شیعه، فرا می خواند و بدین وسیله حجت را بر همگان تمام کرده و جامعه ی شیعه و نسل حاضر را مرهون و وام دار محبت های بی کران خود می سازد. ایشان علیه السّلام به شیخ صدوق که وجودش مرهون عنایت اوست فرمودند: چرا کتابی درباره ی غیبت تألیف نمی کنی که غصه و نگرانی تو را بر طرف کند؟ عرض کردم: یابن رسول الله! درباره ی غیبت کتابی نوشته ام. فرمود: بر آن شیوه که کتاب سابقت را نوشتی نمی گویم. بلکه کتابی بنویس که در آن غیبت های انبیای را یادآور شده باشی.35 آن چه در این عنایت، موجب شگفتی ، و پرده غفلت را از دیدگان انسان معاصر کنار می زند، عنایت امام زمان به محتوا و نحوه ی تألیف است. که گویای تلاشی پنهان برای رفع و دفع موانع هدایت است. البته در این زمینه، مواردی دیگر نیز نقل شده است36 که ارشاد به همین مسأله و در خور دقت و تأمل است. او ما را فراموش نکرده و نمی کند و در تلاشی سخت و مداوم و مبارزه ای سخت و طولانی با جبهه طاغوت و طاغوتیان ، شیعیان را سرپرستی می نماید.

پی نوشت ها:

1. امام علی علیه السّلام به هنگام یاد دادن دعای مشلول به آن جوان، فرمود: « اتاک الغوث » فریاد رس به سوی تو آمد. مهج الدعوات ،ص152، آفتاب در غربت، ص192، آری از اوصاف بارز امامت «غیاث المضطر المستکین» است . بحارالانوار، ج87، ص67 و در زیارت آل یس هم، امام زمان علیه السّلام خودشان را «غوث» معرفی می فرمایند.
2. « اوسعکم کهفا ... و اوسعکم رحما » اثبات الهداة ، ج7، ص75.
3. محمد علی انصاری.
4. امام زمان علیه السّلام و شهدا، ص49. (به نقل از میر مهر، ص332)
5. عریضه نویسی ، ص52 . (به نقل از نامه ای به یوسف زهرا علیها السّلام)
6. اصول کافی، کتاب الحجة ، باب ان الارض کلها للامام ، ح1.از این که ثقة الاسلام کلینی بابی را با همین عنوان می نامد عمق این واقعیت بیش تر روشن می شود.
7. همان، ح4.
8. طریقه ی عمل « ابی البغل کاتب» که توسط حضرت بقیّة الله ، ارواحناه فداه، به او آموخته شد این گونه است: دو رکعت نماز می خوانی و سپس می گویی: « یا من اظهر الجمیل و ستر القبیح یا من لم یؤاخذ بالجریرة و لم یهتک السّتر و السّریرة یا عظیم المنّ یا کریم الصفح یا حسن التجاوز یا واسع المغفرة یا باسط الیدین بالرحمة یا منتهی کل ّ نجوی و یا غایةَ کلّ شکوی یا عون کل مستعین یا مبتدءً بالنعّم قبل استحقاقها ، یا ربّاه (ده مرتبه) ؛ یا غایة رغبتاه (ده مرتبه)؛ اسئلک بحقّ هذه الاسماء و بحقّ محمّدٍ و آله الطاهرین اِلّا ما کشفتَ کرَبی و نفّستَ همّی و فرّجتَ غمّی و اصلحتَ حالی.» و بعد از این دعا هر چه می خواهی بطلب. آن گاه طرف راست صورت خود را بر زمین می گذاری و صد مرتبه می گویی : « یا محمّدُ یا علیُّ ، یا علیُّ یا محمّدُ ، اکفیانی فانّکما کافیای َ و انصرانی فانّکُما ناصرایَ .» بعد طرف چپ صورت را بر زمین بگذار و صد مرتبه بگو : « ادرکنی» و سپس به اندازه ای که نفست می رسد می گویی « الغوث ، الغوث، الغوث» بعد هم سرت را از سجده بردار. به درستی که خدای تعالی به کرم خود ، حاجت تو را ان شاء الله بر می آورد. داستان تشرّف « ابی البغل کاتب» در العبقری الحسان ، ج1، ص173 و منتهی الامال ، ج2، ص817 و برکات حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) ، ص248 نقل شده است.
9. عنایات حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) ...، ص278 به نقل از: برکات حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) (خلاصۀ العبقریّ الحسان)، ص317؛ العبقریّ الحسان، ج1، ص129.
10. اصول کافی، کتاب الحجة ، باب فیها جاء انّ حدیثهم صعب مستصعب ، ح5.
11. اصول کافی، ج1، ص219.
12. مهج الدعوات ، ص302.
13. نساء ، 86.
14. تفسیر القمی ، ج1، ص145.
15. مکیال المکارم، ج1، ص447.
16. احتجاج طبرسی، ج2، ص596.
17. نجم الثاقب ، ص455؛ بحارالانوار، ج53، ص302 ؛ برکات حضرت ولیّ عصر علیه السّلام ، ص307؛ العبقری الحسان، ج2، ص149. (به نقل از میر مهر ، ص31)
18. نجم الثاقب، ص454 حکایت 18؛ با محرمان راز، ص17.
19. بحارالانوار، ج53، ص302؛ مردان علم در میدان عمل، ج3، ص384، به نقل از توجّهات ولیّ عصر به علما و مراجع، ص23.
20. عنایات حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) ...، ص263 (به نقل از العبقری الحسان ، ج2، ص156).
21. مشارق الأنوار، ص452؛ مکیال المکارم (ترجمه فارسی) ، ج1، ص163.
22. مکیال المکارم (ترجمه فارسی) ج1، ص163؛ بصائر الدّرجات، ص260.
23. پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلم : درباره اخلاق امام مهدی علیه السّلام می فرماید: « خلقه خلقی» و درباره کارهای امام مهدی علیه السّلام می فرماید: « یعمل بسنّتی » ، بحارالانوار، ج51، ص81و82.
24. میرمهر، ص40.
25. عنایات حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف )...، ص349؛ برکات حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) ، ص264.
26. جهت آشنایی با نمونه های آن ر.ک : بحارالانوار، ج52، ص55؛ کرامات الصالحین ، ص91، عنایات حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) ...، ص21.
27. مکیال المکارم (ترجمه فارسی) ، ج1، صص118- 121.
28. شیفتگان حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، ج2، ص137 .برای آشنایی با نمونه های دیگر ر.ک: میر مهر، ص257 و توجهات ولی عصر به علماء...، ص63.
29. شیفتگان حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف )، ج3، ص158. و نیز ر.ک: عنایات حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) ...، صص361- 370.
30. اصول کافی، کتاب الحجة ، باب ما یجب من حق الامام علی الرعیة ...، ج1، ص265، ح7.
31. عنایات حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)...، ص369؛ شیفتگان حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) ، ج2، ص231.
32. ر.ک: عنایات حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف )...، صص57-74.
33. مکیال المکارم (ترجمه فارسی) ، ج1، ص334.
34. عنایات حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ...، ص35.
35. انتظارات حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از شیعیان، ص27 به نقل از قصص العلماء ، ص173. جهت اطلاع بیش تر ر.ک: میر مهر ، ص60.
36. کمال الدین ، ج1، ص3(مقدمه).
37. امام زمان علیه السّلام به مرحوم آیت الله موسوی اصفهانی فرمودند: « این کتاب را بنویس و نام آن را «مکیال المکارم فی فوائد الدعا للقائم» بگذار. مقدمه مکیال المکارم ،ج1، ص49 هم چنین به آیت الله سید حسن شیرازی که با حضرتش پیمان بر سر تألیف کتاب بسته بود. متذکر می شوند که: « زمان وفا به عهد و پیمانی فرا رسیده و کتاب را تألیف نما» مقدمه کلمة الامام المهدی ، ص7.

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:31 PM
آماده باش یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه
نظرات(0) | ادامه مطلب

آماده باش یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه
آماده باش یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه
منبع:ديدار آشنا
نويسنده:استاد حسین گنجی
کتاب، مجموعه سخنرانی های آقای حسین گنجی در موضوع مهدویت است که با بیانی ساده و روان در پی یافتن معنای صحیح انتظار است. مؤلف محترم می کوشد با توجه به حدیثی از امام صادق علیه السلام، ویژگی های یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه را برشمرد و نیز ارزشمندی انتظار، نقش تقوا و تهذیب نفس د رانتظار و هم چنین ویژگی های منتظران را بیان کند. لطف و برکات وجودی امام زمان عجل الله تعالی فرجه، فایدة انتظار، اهمیت رابطة معنوی با حضرت، راه های ارتباط و موانع ارتباط، از دیگر مباحث این کتاب است. هم-چنین مؤلف در فصلی مشروح نیز آفت های دوران غیبت و بایدها و نباید ها در زمان ظهور را شرح می دهد. «به یمن و خجستگی امام زمان عجل الله تعالی فرجه، به همة خلق، روزی داده می شود و به برکت وجود ایشان، زمین برقرار و آرام است .


نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:31 PM
رهایی بخش جهان
نظرات(0) | ادامه مطلب

رهایی بخش جهان
رهایی بخش جهان
منبع:دیدار آشنا
نويسنده:محمد حسین رحمانیان
این کتاب در هفت بخش، رهیافتی به آشنایی با نور وجود پدر مهربان جامعة بشری، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه است. مؤلف در آغاز با اشاره به حادثة غدیرخم، اجرای ولایت حضرت علی علیه السلام را با ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه میداند و به لزوم شناخت انسان معاصر و جامعة انسانی از امام زمان عجل الله تعالی فرجه میپردازد. همچنین مؤلف با احادیثی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیر مؤمنان علیه-السلام، تصویری از سیرت و محبت و نیز مقام و عظمت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه را نقش میکنند و علل غیبت و مشخصات دوران غیبت را شرح میدهند. انتظار و ارزش آن، وظیفة منتظران و آماده باش دائم، آثار دعا بر امام زمان، امامان و دعا در تعجیل فرج آن وجود مقدس، از جمله مباحث این کتاب است. در پایان نیز به چگونگی استقرار کامل عدالت جهانی در زیر سایة پرچم نورانی و رهاییبخش جهان اشاره میشود. «من مایة آرامش و امنیت اهل زمین هستم، همان گونه که ستارگان موجب امنیت آسمانیان هستند.»


نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:31 PM
خورشید پشت ابر
نظرات(0) | ادامه مطلب

خورشید پشت ابر
خورشید پشت ابر
نويسنده: محمد رضا فؤادیان
منبع:کتاب ، تلاشگر پنهان
امام زمان علیه السّلام به تمام شؤون و وظایف خود، به بهترین وجه اقدام می فرماید، و جز آن چه با پرده نشینی سازگار نباشد ، تماماً مورد عنایت ایشان بوده و جهان هستی نیز از او منتفع است. و اصولاً نقش خورشید در منظومه شمسی ، نقش رهبری برجسته است و این مهم بر هیچ کس مخفی و پوشیده نیست.1 زمانی که بر لبان مبارک آخرین پیامبر الهی صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم نام مقدس آخرین جانشین و غیبت او علیه السّلام جاری می شد. سوالی اذهان و افکار مردم را فرا گرفته بود. لذا جابر از پیامبر صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم سوال کرد: هل ینتفع الشیعة بالقائم فی غیبة؟ آیا شیعه در زمان غیبت از امام غایب نفعی می برد؟ پیامبر فرمودند: « ای والذی بعثنی بالنبوّة انهم لینتفعون به و یستضیئون بنور ولایته فی غیبة کانتفاع الناس بالشمس و ان جلّلها الحساب»2 آری، قسم به پروردگاری که مرا به نبوت برگزید، در زمان غیبت از او بهره می برند و از نور هدایتش روشنایی می گیرند، مانند بهره گیری مردم از خورشید، اگر چه ابرها آن را پوشانده باشد. امام زمان علیه السّلام آیتی از حق و شمس عالم هستی است، که تمام تیرگی ها و ظلمت ها را کنار زده و جهان را به نور علم و معرفت و عدل منور می فرماید، منتهی در خفا بودن او در پشت ابر غیبت نیز آیتی از حق است و انتفاع جهان از این نیّر اعظم با توجه به روایات امری مسلّم و قطعی است از صادق آل محمد صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم سوال کردند که مردم از امام غایب چگونه نفع می برند؟ امام صادق علیه السّلام فرمودند: « کما ینتفعون بالشمس اذا سترها السحاب»!3 همان طور که از خورشید پوشیده به ابر منتفع می شوند. عمق و شیرینی و جذابیت این تشبیه و تعبیر هنگامی بیش تر می شود که صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف خود نیز چنین تشبیهی به کار می برند. ایشان در توقیعی به اسحاق بن یعقوب می فرماید: « و اما وجه الانتفاع بی فی غیبتی فکالانتفاع بالشمس اذا غیبها عن الابصار السحاب» 4 ؛ نحوه ی بهره بردن از من در روزگار غیبتم، مانند بهره گرفتن از خورشید است ، آن گاه که ابرها آن را از دیدگان بپوشاند.
مانند آفتاب فروزنده زیر ابر
پنهان و آشکار امام زمان ماست
در گلشن هدایت و گلزار معرفت
جان بخش چون بهار امام زمان ماست5
مرحوم آیت الله شیخ محمد حسین اصفهانی رحمت الله در نظمی زیبا ، چنین می سراید:
اشرق6 کالشمس ضحی النهار
من مُستسّر عالم الاسرار
و کرم به من غایب مشهود
بدامن الغیب الی الشهود
لیس سواه نیّر مغیّب
فهو عن الغیب المصون یُعرب7
؛ او هم چون خورشید چاشتگاه، از پشت عالم اسرار می درخشد. چه گرامی است آن غایب مشهودی که از عالم غیب برای عالم مشهود ظاهر می شود. جز او روشنی بخشی نیست که با وجود غایب بودن، نور افشانی کند و از پس پرده ی صیانت شده سخن بگوید. او علیه السّلام چون خورشید پشت ابر می درخشد و پرتو افشانی می کند و هیچ گاه امر او علیه السّلام پوشیده و مخفی نمانده و نخواهد ماند. مفضّل بعد از شنیدن فرمایش صادق آل محمد صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم پیرامون سختی دوران غیبت، به گریه می افتد و می پرسد: وظیفه ما چیست؟ امام صادق علیه السّلام به شعاع خورشیدی که در ایوان خانه تابیده شده بود، اشاره کرد و فرمود: ای ابا عبدالله (کنیه مفضّل) این آفتاب را می بینی؟ عرض می کند: آری. امام علیه السّلام فرمود: « والله لامرنا أبیَنَ من هذه الشمس»8 ؛ به خداوند متعال سوگند! امر ما از این آفتاب روشن تر است.
ای خوب رخ که پرده نشین و بی حجاب
ای صد هزار جلوه گر و باز در نقاب 9
آری کسی که واقف به عنایت های آن شهریار بی همتا، فرمان فرمای عالم امکان ومؤثر در نشئات ملک و ملکوت و کیان این عالم باشد مانند کسی است که در خیمه حضرت به سر می برد10 و مانند زمانی است که حضرت را مشاهده می نماید11 و غیبت نه تنها ضرری به او نمی رساند12 بلکه ارمغانی چون ازدیاد یقین به همراه دارد.13
خورشید رخ مپوشان در ابر زلف یارا
چون شب، سیه مگردان روز سپید ما را
ای آشکار پنهان! بُرقَع ز رخ بر افکن
تا جلوه ات ببینم، پنهان و آشکارا
ای پرده دار عالم! در پرده چند مانی؟!
آخر ز پرده بنگر ، یاران آشنا را
ای پرده دار عالم در پرده چند پنهان؟!
باز آو روشنی بخش ، دل های با صفا را14
در این جا، مناسب است برخی از ذره پروری ها و عطوفت های خورشید پنهان! که در دل صفحات تاریخ ثبت و درج شده است15 را تحت عنوان «جلوه ها» ذکر شود، تا گرمی دستان مهربان و صدای طپش قلب آکنده از عشق و محبت و دیدگان نافذ و همیشه بیدار16 جان جانان را در جان و جامعه احساس نماییم و در نهان خانه دل، به این حقیقت برسیم که اوست پدری مهربان17 مادری دل سوز برادری همراه و رفیقی مونس18 که در عین کثرت عبادت19 لحظه ای مردمان را به حال خود وانگذاشته و در هر حال، انسان ها را به دینی که رسول خدا صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم آورده، هدایت و سرپرستی می کند.20

پی نوشت ها :

1. جهت اطلاع بیشتر ر.ک او خواهد آمد، ص143-149 و امام مهدی از ولادت تا ظهور ، ص342-347.
2. بحارالانوار، ج52، ص93.
3. بحارالانوار، ج52، ص92.
4. همان.
5. مرحوم عارفچه اصفهانی ، اشک فراق، ص10.
6. «اشرقت الشمس» ؛ خورشید درخشید و تابان شد اما اگر خورشید بدرخشد و شعاع آن، صاف و تابان نباشد، گفته می شود: « شرقت ».
7. سیمای مهدی علیه السّلام در شعر عربی، ص165.
8. کافی، کتاب الحجة ، باب فی الغیبة ، ج2، ص133، ح3.
9. امام خمینی رحمت الله.
10. امام صادق علیه السّلام می فرماید: « من مات منکم و هو منتظر لهذا الامر کمن هو مع القائم فی فسطاطه ؛ هر کس از شما در حال انتظار وقوع این امر جان دهد، گوری که در خیمه گاه خود آن حضرت می باشد» بحارالانوار، ج52، ص126.
11. امام سجاد علیه السّلام به ابو خالد کابلی می فرماید: « یا ابا خالد! ان اهل زمان غیبته القائلین با مامته المنتظرین لظهوره افضل من اهل کل زمان، لان الله تبارک و تعالی اعطاهم من العقول و الافهام و المعرفة ما صارت به الغیبة عند هم بمنزلة المشاهدة » ای ابوخالد! به درستی که اهل زمان غیبت او (امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف) که امامتش را باور دارند و منتظر ظهور او هستند، از مردم همه ی زمان ها بهترند، زیرا خدای تبارک و تعالی آن چنان عقل ها و فهم ها و شناختی به آن ها عنایت کرده که غیبت نزد آنان، هم چون دیدن باشد...» کمال الدین ، ج1، ص319.
12. امام صادق علیه السّلام ،« المنتظرین لظهوره فی غیبته ... لا خوف علیهم و لا هم یحزنون»، کافی، ج1، ص371، کمال الدین ، ج2، ص375، باب 33، ح54.
13. مفاتیح الجنان، زیارت صاحب الامر « فلو تطا ولت الدهور و تمادت الاعمار لم ازدد فیک الایقینا».
14. فواد کرمانی ، آه عاشقان در انتظار موعود، گرد آوری محمد علی مجاهدی ، ص220.
15. در عصر غیبت صغری توقیعات که حاوی پیام ها، احکام دینی، موضع گیری نسبت به انحرافات و ...است. نشان دهنده ارتباط تنگاتنگ و حضور ملموس و رهبری ایشان است. در این زمینه ر.ک: غیبت طوسی ، ص372-392 و کمال الدین شیخ صدوق ، ج2، ص482-522 و احتجاج طبرسی، ج2، ص520 – ص600 و بحارالانوار، علامه مجلسی ج53 ، ص150 -198 و در عصر غیبت کبری ، تشرفات گویای این حقیقت می باشد. در این زمینه ر.ک جنة الماوی و نجم الثاقب حاج میرزا حسین نوری، العبقری الحسان فی احوالات مولانا صاحب الزمان، شیخ علی اکبر نهاوندی و تبصرة الولی فیمن رای القائم المهدی ، سید هاشم بحرانی ، دارالسلام، فاضل عراقی و ...
16. مفاتیح الجنان، زیارت روز جمعه : « السلام علیک یا عین الله فی خلقه ».
17. رسول خدا صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم می فرماید: « امامت شایسته نیست ، جز برای کسی که دارای سه خصلت باشد. الف: تقوی که او را از نافرمانی خدا باز دارد، ب: خویشتن داری که خشمش رابا آن کنترل کند، ج: نیکو حرمت کردن بر افراد زیر فرمانش ، تا آن جا که نسبت به ایشان مانند پدری مهربان باشد.» اصول کافی ، کتاب الحجة ، باب ما یجب من حق الامام علی الرعیة ...، ح8 و امام رضا علیه السّلام درباره فرزندش امام مهدی علیه السّلام می فرماید: « واشفق علیهم من آبائهم و امهاتهم » الزام الناصب، ص10.
18. امام رضا علیه السّلام درباره مقام امامت می فرماید: « الامام الانیس الرفیق ، الوالد الشفیق الاخ الشقیق ، الام البرة بالولد الصغیر ...» اصول کافی، کتاب الحجة ، ج1، ص289 باب نادر فی فضل الامام ، ح1.
19. این دردانۀ دوران، نمونۀ بی همتای الهی در جهان، دوازده قرآن است که در بارگاه الهی نیایش و کرنش می کند که بر اثر کثرت عبادت و تهجد و شب زنده داری، رنگش به زردی متمایل شده است. امام کاظم علیه السّلام در این خصوص می فرماید: « یعتوره مع سمرته صفرة من سهر اللیل ، بأبی من لیلة یرعی النجوم ساجداً و راکعاً » فلاح السائل ، ص200 و بحارالانوار، ج86، ص81.
20. امام باقر علیه السّلام در تفسیر آیه شریفه (انما انت منذر و لکل قوم هاد) می فرماید: « و فی کل زمان امام منایهدیهم الی ما جاء به رسول الله» بحارالانوار، ج23، ص5، ح9.

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:31 PM
راز طول عمر حضرت مهدی (علیه السلام)
نظرات(0) | ادامه مطلب

راز طول عمر حضرت مهدی (علیه السلام)
راز طول عمر حضرت مهدی (علیه السلام)
نويسنده: سید هادی حسینی
منبع:کتاب آیینه ی موعود
طول عمر امام مهدی (علیه السلام) یکی از ویژگی های اصلی آن حضرت است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان (علیه السلام) آن را بازگفته و سال ها پیش از تولد آن امام بزرگ، مطرح بوده است. کتاب حاضر نگاهی گذرا به چگونگی طول عمر داشته و از زوایای مختلف به آن می پردازد تا برخی تردیدها درباره ی ظهور و عمر امام مهدی (علیه السلام) را بزداید و زنده بودن امام (علیه السلام) را به اثبات رساند. کتاب دارای هفت فصل است که در این جا به اجمال به مباحث آن ها اشاره خواهیم کرد:

1. طول عمر و تعالیم دینی:

کتاب آسمانی قرآن که وحی و سخن حق است و ساحت تعلیم آن از گزاف گویی و اندیشه های باطل و پوچ منزه می باشد، به مسأله ی دراز عمری اشاره می کند و آن را در امت های پیشین روندی طبیعی می داند و از نهاد انسان که خواهان عمر دراز است، خبر می دهد؛ و نوید بخش زندگی جاودان پس از مرگ می باشد که بسته به اعمال انسان در این دنیا، می تواند سراسر عذاب و درد و یا آکنده از نعمت و لذت باشد. قرآن، دراز عمری و یا عمر اندک را وابسته به خواست و اراده ی خدا می داند و آن را امری بس آسان می شناسد و نمونه های آشکاری از آن را بازگو می کند: «هیچ کس به دراز عمری نمی رسد و از عمر کسی کم نمی شود، مگر این که در کتاب –لوح محفوظ خدا- ثبت می باشد، و این کار بر خدا بسی آسان است.»1 در تفسیر مجمع می خوانیم: «عمر طولانی به کسی دادن و کاستن از عمر شخصی… برای خدا آسان است و دشوار و محال نیست.»2
الف. عمر جاودان: افزون بر طول عمر، قرآن عمر جاودان را برای برخی از موجودات و کسان مطرح می کند که گاه به پیش از آفرینش آدم (علیه السلام) مربوط می شود و تا قیامت ادامه می یابد. مانند: حضرت عیسی (علیه السلام)، حضرت خضر (علیه السلام) و اصحاب کهف.
ب. عمر طولانی: نمونه هایی از کسانی که سالیان دراز زیسته اند، در قرآن یاد شده است مانند: ارمیا (عزیر)، نوح (علیه السلام)، الیاس (علیه السلام) و ادریس (علیه السلام).

2. طول عمر در تاریخ:

در این قسمت مؤلف از کسانی نام می برد که بین 500 تا 3600 سال عمر کرده اند. بنابر آن چه در تاریخ زندگی آدمی آمده است، کسان زیادی طول عمر 500 سال و بیشتر داشته اند.3 شیخ مفید نیز در کتاب الغیبة، از کسانی نام می برد که عمر طولانی کرده اند. سلمان فارسی حضرت عیسی (علیه السلام) را دید و تا پس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) زنده ماند. عمر او به حدود 700 سال می رسد؛ و فوژن دوگلاس 125 سال، سوفکل 130 سال، آشناگر 147 سال، توماس بار 152 سال، ژوزناف سورنگتن 165 سال، شیرعلی مسلم اُف 168 سال، سیدعلی ساکن روستای سده ی اصفهانی با 189 سال، نمونه هایی از دراز عمران هستند.4

3. امکان عقلی و علمی و عملی طول عمر:

طول عمر به گونه ای که اگر از قرن ها فراتر رود و به هزاره ها برسد، از دیدگاه های گوناگون امری شدنی و ممکن است:
الف. امکان عقلی: مقصود از این امکان، محال نبودن عمر طولانی از نظر عقل است. دراز عمری با تناقضی همراه نمی باشد و مانعی برای تحقق آن وجود ندارد. زیرا در مفهوم زندگی، مرگ زودرس نهفته نیست.
ب. امکان علمی: امکان علمی بدین معناست که از نظر علم پدیده ای نفی نشود، هرچند با دانش کنونی دسترسی به آن عملی نباشد.5 نظریه های علمی، امکان زیست درازمدت را برای انسان محال نمی داند و نیز تلاش های علمی فراوانی برای تأخیر فرایند پیری و چگونگی وقوع آن و عوامل و پیامدها در این زمینه، در حال انجام است. چند نمونه از بررسی ها در این زمینه شایان توجه است:
الف- برخی از محققان می گویند ژن هایی را کشف کرده اند که عامل جاودانگی سلول ها است.
ب- پژوهش گران با آزمایش هایی به روشی از ژن درمانی دست یافته اند که از تحیلی رفتن ماهیچه های بدن در اثر پیری پیشگیری می کند.
ج- تاکنون تصور می شد که نقص در سیستم اعصاب برگشت ناپذیر است و بافت های عصبی را نمی توان ترمیم کرد.6 لیکن محققان دریافته اند که سلول های مغز نیز می توانند خود را بازسازی کنند و این کار پیوسته در طول زندگی یک فرد انجام می-گیرد.7
د- هم چنین روشن است که مرگ در 90 سالگی و یا 100 سالگی و بیشتر از آن به خاطر کهولت نیست، بلکه به دلایل مشخصی چون سکته ی مغزی، قلبی، عفونت ریه، عوارض ناشی از شکستگی های استخوان و… رخ می دهد.8
ج. امکان عملی: امکان عملی آن است که پدیده ای افزون بر امکان عقلی و علمی، در عمل تحقق یابد. آیت الله شهید سیّد محمدباقر صدر پس از آن که امکان طول عمر را از جنبه ی دانش امروز منتفی نمی داند، چنین اظهار نظر می کند: «بررسی علمی و بحث مسأله ی طول عمر، … بستگی دارد به نوع تفسیری که علم فیزیولوژی از پیری و فرسودگی دارد… اگر پیری… نتیجه ی مبارزه ی جسم با عوامل بیرونی معین، و تأثیرپذیری از آن ها باشد، از جنبه ی نظری امکان دارد که بافت های تشکیل دهنده ی بدن انسان را از عوامل معین و مؤثر در آن، بر کنار داشت تا زندگی آدمی طولانی شود… از دیدگاه دیگر… پیری یک قانون طبیعی است و هر بافت و اندام زنده ای، در درون خود، عامل نیستی حتمی خود را نهفته دارد… ولی نگریستن از این دیدگاه هم مستلزم آن نیست که هیچ گونه انعطافی در این قانون طبیعی راه نیابد… دانشمندان در آزمایشگاه ها… مشاهده می کنند که پیری یک پدیده ی فیزیولوژیکی است و ربطی به زمان ندارد. گاهی زود… و گاه با فاصله ی زمانی بیشتر آشکار می گردد. تا آن جا که برخی از سالمندان… از نرمی و تازگی برخوردارند… بعضی از دانشمندان توانسته اند عملاً از انعطاف پذیری این قانون… بهره گیرند؛ و زندگی پاره ای از حیوانات را از صدها برابر عمر طبیعی آن ها بیشتر کنند. اینان با به دست آوردن موفقیت های چشم گیر، قانون پیری طبیعی را شکسته، از نظر علمی روشن ساخته اند که عقب انداختن پیری یا فراهم ساختن موقعیت ها و عوامل معین، امری است که از نظر علم امکان دارد… در پرتوآن چه گفته شد، می توانیم درباره ی عمر حضرت مهدی (علیه السلام) به بررسی بنشینیم… دیگر هیچ انگیزه ای برای شگفتی ها باقی نمی ماند؛ مگر این که در دانش امام مهدی (علیه السلام) شک کنیم و پیشی گرفتن علم او را بر کاروان دانش بشر، بعید بشماریم.»9

4. نظریه های طول عمر:

نظریه های گوناگونی پیرامون مکانیسم پیری و طول عمر وجود دارد، ولیکن از آن جا که دلایل و عوامل زیادی باعث مرگ و یا طول عمر سالمندان می شود و چگونگی این روند به طول کامل و قطعی شناخته شده نیست، هریک از این نظریه ها جنبه هایی از موضوع را روشن می سازد. برخی از نظریه های پیری و طول عمر چنین است:
1. نظریه ی رادیکال های آزاد.
2. فرضیه ی نقش واسطه ای گلوکز.
3. نظریه ی محدودیت تقسیم سلولی و نقش ژن ها.
4. گریزناپذیری پیری، بیماری و مرگ.
در انسان، میزان مرگ، پس از 85 سالگی کاهش پیدا می کند. در فاصله ی سال های 1960 تا 1990 میلادی آمریکایی های 65 تا 85 سال 89 درصد افزایش یافتند. این رقم درباره ی افراد بالای 85 سال 232 درصد بود؛ و به طور کلی کاهش مرگ پس از 85 سالگی از سایر گروه های سنی بیشتر می باشد. بنابراین، سرعت پیری و مرگ به هم ناوابسته اند و ظرفیت فیزیولوژیک بدن با شتاب کاهش نمی یابد و شواهد حاکی است که از سن 100 سالگی به بعد، میزان مرگ به طور شایان توجه کُند می گردد و رسیدن به سنین بالاتری را ممکن می سازد؛ و اگر پیری را به عنوان افزایش مرگ تعریف کنیم، بدین معناست که پیرترین جانداران دیگر پیر نمی شوند. این بررسی ها که براساس مطالعات و یافته های تجربی فراوان به دست آمده است، این پندار را در ذهن تقویت می کند که ممکن است با دست یابی به سن خاص، نوعی فناپذیری رخ می دهد. به این معنا که در کسانی ویژه، رسیدن به سن معین به همراه سایر مسایل طول عمر و جهش ژنی و مکانیسم هایی که چگونگی آن ها برای ما ناشناخته است، تولّد زیستی پدید آید؛ و سلول ها و اندام های شخص مانند حالت جنینی دوباره بازسازی و نوسازی شوند و بدن قدیمی به تدریج از راه پوست، کلیه ها، روده ها و شش ها، حل و دفع گردد که مرتبه های بسیار نازل و تا اندازه های شبیه به این روند را می توان در پوست اندازی خزندگان و دگردیسی حشرات دید. رویش دندان های شیری در دهان برخی از سالمندان، دورنمایی از این موضوع به دست می دهد.

5. عوامل طول عمر:

طول عمر به عوامل شناخته شده و ناشناخته ی زیادی بستگی دارد، که گاه باعث حیرت و سردرگمی انسان می شود. وراثت، محیط، شخصیت، نیروهای روحی و انرژی روانی، نقش رنگ ها، ذهن و بینش، روابط اجتماعی، دین باوری و ایمان به خدا، کار و فعالیت اجتماعی، اثرات دارو، اعتدال در زندگی، راز خوراکی ها، نور و اشعه، کندسازی سیرزمان، لبخند و شادمانی، ازدواج و جمع گرایی، دانش پژوهی و بهداشت طبیعی از عوالم طول عمر شمرده شده اند.

6. امام مهدی (علیه السلام) وجودی بی همتا:

از آموزش های اسلامی استفاده می شود که امام زمان (علیه السلام) عصاره ی خلقت، ذخیره ی همه ی ادیان آسمانی، عالم به همه-ی تعالیم پیامبران خدا، و خردمندترین کس در تاریخ عمر آدمی است. همه ی ویژگی های بایسته ی یک انسان کامل و نمونه را داراست و از هر نوع آلودگی و انحراف به دور است. مصلحی است که نظیر و همتا ندارد. وجودی این چنین که خداوند ویژگی-هایش را بر می شمارد10 و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از او سخن می گوید11، و امامان (علیه السلام) یکی پس از دیگری آمدن او را بشارت می دهند، و تشکیل دولت حق و حکومت عدل جهانی را به دست او نوید می دهند، و رخدادهای زمان غیبت و قیام و حضور او را باز می گویند تا دین داران واقعی به تردید نیفتند و استوار و ثابت قدم باقی بمانند، به راستی شخصیتی بی نظیر است و اهداف آرمانی و بزرگ در اندیشه دارد و رسالتش بس عظیم است. او باید عمر طولانی داشته باشد تا ظهور و سقوط دولت های گوناگون و رژیم های سیاسی و مکتب ها و مرام ها و فرهنگ ها و تمدن های مختلف را در همه ی نقاط جهان به نظاره نشیند و با همه، زمان سپری کند و رنگ هیچ کدام از آن ها را نپذیرد. بر اوست تا کاستی های تجربه ی آدمیان و ذخیره ها و رهاوردهای اندیشه های بشری را برای اصلاح جوامع و ناکامی همه ی آن ها را در این روند به جهانیان بنمایاند و عینیت تجربه ی دوران تاریخ را شاهد آورد و ناتوانی همه ی ملت ها و مردمان را برای ساختن جامعه ی انسانی آشکار سازد تا سطحی نگری، خام اندیشی و انحراف های خویش را به روشنی دریابند. با حقایق گیتی آشنا شوند. حق و باطل را از هم تمیز دهند و در راه ایمان که همان عمل به حق و عدل است، با دل و جان گام بردارند و رستگاری یابند. در احادیث آمده است که امام مهدی (علیه السلام) عقل ها را کامل می گرداند. پیداست که این زمانی میسر است که آدمی دوران کودکی خود را پشت سرگذارد و به بلوغ اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و انسانی برسد. تا آن جا که عمل و اندیشه ی آدمی توان دارد در هر زمینه ای بکوشد و هر مکتب و روشنی را تجربه کند و هر آن چه را خوش بختی و رفاه می پندارد و مایه ی آسایش و آرامش درونی می داند، بیازماید. هر راه نارفته ای را بپوید و این آزمون ها و خطاها ادامه یابد و انسان در تکاپوی درد و درمان و یافتن رمز سعادت و همای نیک بختی به ستوه آید و به درماندگی خود پی ببرد و ناکارایی همه ی روش ها و کوشش ها برای او عینی و ملموس شود. علم و دانش و پیشرفت های صنعتی و آزمندی انسان برای کسب سود، مایه ی ویرانی و کشتارهای بزرگ را فراهم آورد و زیست بوم انسان و شرایط حیات رو به به تباهی رود؛ و آدمی این نابسامانی ها را که بر اثر فاصله گرفتن از منطق وحی پدید آمده، با همه ی وجود خود حس کند و ندای درون و آوای برون و بی حاصلی تجربه ی قرن ها و نسل ها، او را به سوی یک منجی حقیقی رهنمون شود تا از سردرگمی ها، تنش های عصبی و هر آن چه خطرناک و زیان بار است، نجات یابد؛ و فراخوان آن حضرت را پاسخ مثبت گوید و برای تحقّق آرمان های درخشان آن حضرت آماده گردد و تا جایی که توان دارد بکوشد؛ و این همه، عمر طولانی می طلبد؛ و این گونه اهداف از حکمت های طولانی بودن عمر آن حضرت و فلسفه ی غیبت می توان به شمار آید. «خدای متعال امام منتظر (علیه السلام) را برای اصلاح همه ی گستره ی گیتی برگزیده است. نجات انسان از امواج هولناکی که حیات او را در بر گرفته و در پیچ و خم-های ناشناخته ی این دنیا او را له می سازد، به آن حضرت واگذار شده است. امام مهدی (علیه السلام) آخرین مصلح اجتماعی است. از این رو، باید دوران سیه روزی و بدبختی آدمی بگذرد تا مهدی (علیه السلام) نقطه ی پایان روزگار فاجعه و مصیبت باشد و پرتوهای نورانی به هر سو افکند و زمین را آکنده از عدل و داد کند. امام منتظر (علیه السلام) یگانه قهرمانی است که روند تاریخ حیات انسان را تغییر می دهد و آن را بر اساس تمدنی بزرگ و بالنده بنیان می نهد. این تمدن پس از همه ی تمدن هایی است که بر دنیا پدید می آید و جز ظلم و تباهی نیافریده است. بنابراین، عمر طولانی برای امام مهدی (علیه السلام) یقینی است… تا بتواند سامانه ای را پدیدد آورد و سکّاندار اصلاحاتی شود که همه ی جوانب حیات آدمی را در برگیرند.»12

پی نوشت ها:

1. فاطر/ 11.
2. مجمع البیان فی تفسیرالقرآن، ج7 و 8، ص.
3. ر.ک: الامام المهدی (علیه السلام)، (علی محمد دخیل)، صص 146-148.
4. ر.ک: راز طول عمر، صص 90-95.
5. ر.ک: جست و جو و گفت گو پیرامون امام مهدی (علیه السلام)، ص16.
6. ر.ک: ماه نامه ی دانشمند، شماره 452 و ش 2، خرداد 1380، ص24.
7. ر.ک: همان، شماره 444، س 38، ش7، مهر 1379، ص26.
8. ر.ک: ماه نامه ی درد، ش 9، آذر 1380، ص5.
9. جست و جو و گفت و گو پیرامون امام مهدی، صص 19-24.
10. ر.ک: بحارالانوار، عجل الله تعالی فرجه الشریف 51، صلی الله علیه و آله و سلم 158.
11. ر.ک: همان، صص 72-105.
12. حیاة الامام محمدالمهدی (علیه السلام)، ص173.

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:26 PM
ضرورت طرح مباحث مهدويت
نظرات(0) | ادامه مطلب

ضرورت طرح مباحث مهدويت
ضرورت طرح مباحث مهدويت
نويسنده:محمد جواد كمار
منبع:www.aman.ir
كتاب [ضرورت طرح مباحث مهدويت] نخستين شماره از سلسه كتاب هاي همراه با عنوان [انتظار] است كه به تازگي بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود (عج) به قلم آقاي روح الله شاكري زواردهي انتشار داده است.

خلاصه اي از كتاب

مقدمه: قبل از پرداختن به هر کاري، آنچه اهميت دارد، معلوم شدن ضرورت آن کار است تا براي انسان انگيزه و نشاط ايجاد کند. مسأله مهدويت هم يکي از مسائل مهمي است که در ابتداي کار بايد ضرورت طرح آن براي همگان آشکار شود. سوالي که پيش مي آيد، اين است که با وجود گسترش دانش در جهان امروز چه نيازي به پرداختن به مباحث مهدويت احساس مي شود. آيا دانستن آن باعث پيشرفت در زندگي انسان مي شود يا اين که ندانستن آن تاثيري ندارد.
براي روشن شدن ضرورت طرح مباحث مهدويت به بررسي ابعاد و زواياي گوناگون آن مي پردازيم:

1. بعد اعتقادي

يکي از ابعاد مهم آن بعد اعتقادي است . در فرهنگ ديني( قرآن و روايات شيعه و سني) بحث معرفت و شناخت امام در رديف اصول اعتقادي شمرده شده است. اين بعد را بيشتر باز مي کنيم:
أ. شناخت امام راه معرفت خدا: نخستين و مهم ترين وظيفه هر کس شناخت خداوند است. از نظر روايات، راه معرفت خدا و اوصافش شناخت اولياي الاهي و امامان معصوم: است، چرا که اين افراد مظهر اسما و صفات الاهي اند. به عبارت روشن تر، شناخت امام طريق معرفت خدا است و معرفت خدا بدون شناخت کسي که از جانب او سمت راهنمايي بندگان را دارد، امکان پذير نيست.
ب. شناخت امام شرط اسلام واقعي: به اتفاق شيعه و سني، پيامبر اسلام فرموده است:
مَنْ مَاتَ لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة [1]
بر اين اساس، شناخت امام شرط اسلام است و اگر کسي بدون شناخت امام بميرد، گويا از اسلام بي بهره بوده است؛ هر چند مناسک و اعمال اسلامي را انجام داده باشد.
ج. شرط قبولي اعمال پذيرش ولايت: امام صادق(ع) مي فرمايد:
لَا يَقْبَلُ اللَّهُ مِنَ الْعِبَادِ عَمَلًا إِلَّا بِمَعْرِفَتِنَا [2]
بر اين اساس، همه اعمال انسان در ظرف معرفت و آگاهي او به امام زمان4 ارزش مي يابد.
د. بايستگي شناخت ولي نعمت: امام واسطه فيض الهي است و نعمت ها به واسطه وجود او به عالم مي رسد. امام هم در تشريع و هم در جنبه تکوين واسطه است. بيمنه رزق الوري و بوجوده ثبتت الارض والسماء [3].
هـ . امامت سفارش پيامبر اکرم(ص): پيامبر خدا (ص) فرمود:
إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا أَبَدا [4]
روشن است که تمسک به قرآن بدون فهميدن محتواي آن معنا ندارد و تسمک به امامان معصوم: بدون معرفت و آگاهي به جايگاه رفيع و ويژگي هاي منحصر به فرد آنان ممکن نيست.

2. بعد اجتماعي

مسلمان باور قطعي دارد که يگانه نظام اجتماعي عادلانه که به تمام خواست هاي مشروع بشري پاسخ داده و منصفانه ترين قوانين را براي انسان ها آماده کرده، نظام حکومتي اسلام و قانون الاهي قرآن است و زيباترين آن در عصر ظهور حضرت مهدي4 تحقق خواهد يافت و اين يعني اميد، نشاط و زندگي.

3. بعد سياسي

بشر امروزي، با تجربۀ گذشته ، عطش طرح و نگاه جديد به جهان هستي دارد و چيزي نمي تواند آن را سيراب کند، مگر طرح مدينه فاضله مهدوي. نظريه مهدويت، نظريه جهاني است نه منطقه اي و اين انديشه نو براي جهان و اداره آن برنامه و طرح بنيادين و کارساز دارد.
اگر مهدويت به خوبي تبيين شود ، حرکت هاي اصلاحي در سراسر جهان به بهترين شکل روح و حيات مي گيرد؛ چنان که انقلاب اسلامي ايران به صورت زمينه و بستر مناسب براي انقلاب بزرگ حضرت مهدي(عج) شکل گرفت.

4. بعد تاريخي

مهدويت که در جهت مسأله امامت و در امتداد نبوت و خاتميت است، درمرحله اي حساس از تاريخ آغاز شده و تا امروز ادامه يافته.
مسأله مهدويت در طول تاريخ مطرح بوده است. موعود باوري اسلامي يا مهدويت، نقش موثري در ايجاد جريانهاي ديني سياسي در تاريخ اسلام ايفا کرده است.

5. بعد فرهنگي

کار فرهنگي در عرصه مهدويت در چند محور ترسيم مي شود:
أ. تعيين راهبرد انتظار: راهبرد يعني هنر توزيع و به کارگيري همه افراد و امکانات موجود براي نيل به هدفي کلان. در طراحي راهبرد کلان براي مهدويت بايد به آينده نظر داشت و نقطه مطلوب و مفروضي را تعيين کرد و از طرح هر نوع برنامه منفعلانه در تدوين راهبرد پرهيز کرد.
ب. آسيب شناسي و لزوم مقابله با آن: اعتقاد به مهدويت کنار پيامدهاي مثبتي که دارد، براي عده اي ناخوشايند است. آنان که منافعاشان به خطر مي افتد ، به طور قطع ساکت نخواهند نشست.
در چنين وضعيتي مي توان با شناخت بموقع دشمن و آسيب ها، برنامه هاي آن ها را ناکام گذاشت .

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:26 PM
معرفی و بررسی كتاب عصر زندگی
نظرات(0) | ادامه مطلب

معرفی و بررسی كتاب عصر زندگی
معرفی و بررسی كتاب عصر زندگی
نويسنده:محمد حكیمی / محمد صابر جعفری
منبع:انتظار
مطالعه و نقد و بررسی كتاب‌هایی كه در مقوله مهدویت‌به رشته نگارش درآمده، از جمله مواد درسی «مركز تخصصی مهدویت‌» است . همایش برترین‌های «مهدویت‌» در دهه هفتاد، فرصتی بود كه كتاب‌های این مقوله، در گروه‌های مختلف مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد . كتاب «عصر زندگی‌» به دلیل كسب رتبه چهارم كتاب‌های برگزیده این دهه، در رشته پژوهشی - تحلیلی در میان 117 عنوان، انگیزه‌ای ایجاد كرد كه آن را به طور جدی مورد مطالعه و بررسی قرار دهیم .
آنچه در ذیل می‌آید، معرفی و نقد و بررسی این كتاب و بیان شایستگی‌ها و كاستی‌های آن است . امید است این كار، گامی هر چند كوچك، در مسیر بالندگی كتاب‌های مهدویت و آگاهی افزون‌تر رهروان این راه باشد .

گزارشی كوتاه از كتاب

مساله بشریت، پس از سرخوردگی‌ها، مساله آینده است و این آینده است، كه با هر تفسیری ارائه گردد و با هر نظریه‌ای توام آید، برای انسان وظایفی رقم می‌زند و ناخودآگاه بر عهده او می‌گذارد . طبق ترسیم و تبیینی كه اسلام - به ویژه مكتب تشیع - در پاسخ به سرخوردگی‌ها و ناامیدی‌ها، ارائه می‌دهد، آینده‌ای روشن، زیبا و ساحلی زندگی‌زا در انتظار بشر است; بشری كه در میان یاس و سرخوردگی و ظلم و ستم، هنوز طعم حیات و زندگی را نچشیده است . و این بشارت، بیانگر حكومت‌حضرت مهدی (عج) است كه روح افزا، حیات بخش و «عصر زندگی‌» است . این دوران و اقدامات و برنامه‌های آن حضرت، دارای ویژگی‌هایی است كه جناب آقای محمد حكیمی، با هدف تبیین بخشی از آن در كتاب «عصر زندگی‌» (در 310 صفحه و بیست‌بخش) بدان‌ها پرداخته است . مطالعه این كتاب ارزشمند، به عموم مردم به ویژه قشر تحصیل‌كرده و فرهیخته - توصیه می‌شود (1) . آنچه در كتاب آمده، به شرح ذیل است:

بخش اول: عدالت اجتماعی

بشر از ظلم و ستم و تبعیض‌ها به ستوه آمده و «عدالت‌» از مهم‌ترین رسالت‌های منجی عالم بشریت است كه در روایات مورد تاكید فراوان می‌باشد . در این بخش، به معانی عدل و قسط پرداخته و به نمونه‌هایی از شیوه‌های اجرای عدالت الهی در حكومت‌حضرت مهدی (عج) اشاره شده است . هم چنین اثرات آن در تمام ابعاد زندگی مورد بررسی قرار گرفته و تاكید شده كه اصل عدالت در ریز و درشت مسائل، عملی می‌شود و حتی در درون خانه‌ها، قانون عدل حاكم می‌گردد . در آن دوران، نخست از كارگزاران و دست‌اندركاران و همه مجریان امر، خواسته می‌شود كه به موازین عدالت پایبند باشند و بدان عمل كنند . راه‌یابی و نفوذ عدالت در درون روح افراد و برقراری عدل و تعادل اخلاقی و تربیتی در میان توده مردم، از ابعاد مهم و زیربنایی در ساختن جامعه عادلانه است كه در آن روزگار روی می‌دهد .

بخش دوم: در سایه شمشیر

برقراری عدالت اجتماعی، بدون كارشكنی‌های بزرگ و مخاطره‌آمیز و ویرانگر انجام نخواهد یافت . بنابراین، راهی جز زدودن موانع نیست; لذا قیام امام زمان (عج) به ناچار با جهاد و مبارزه همراه است . آری، از شمشیر امام عصر (عج)، برای خون آشامان پست، درندگان متمدن و ابرقدرتان نا انسان، خون و مرگ و برای انسانیت درد كشیده خرد شده، رحمت و حیات می‌بارد . گفتنی است، اسلام جنگ را نه به عنوان هدف و آرمان; بلكه به عنوان راه و وسیله برای تحقق هدف پذیرفته است .

بخش سوم: تدارك جنگ و تربیت جنگاوران

پس از ذكر لزوم جنگ در بخش پیشین، در این بخش به چگونگی تربیت جنگاوران و تعداد یاران امام زمان (عج) پرداخته شده است; چرا كه راه دستیابی به عدل، جنگ و پیكار با مخالفان و معاندان لجوج است و این مهم بدون تدارك و تربیت افراد مبارز ممكن نمی‌نماید . بنابراین دستیاران اصلی قیام و انقلاب، در دوران پیش از ظهور، به هدایت عام و خاص حضرت مهدی (عج) تربیت می‌شوند .

بخش چهارم: قاطعیت

یكی از ویژگی‌های امام عصر (عج) و حكومت ایشان، قاطعیت و سازش ناپذیری است . آن حضرت توبه ریاكارانه را نمی‌پذیرد; از هیچ مقام و قدرتی نمی‌هراسد; بدون هیچ ملاحظه‌ای تبه‌كاران را كیفر می‌كند و صالحان زاهد و ساده زیست و بی‌آلایش را در مصادر امور می‌گمارد .

بخش پنجم: تصحیح انحراف‌های فكری و توجیهی

یكی از برنامه‌های امام زمان (عج)، از بین بردن همه تحریف‌ها و نشان دادن چهره واقعی اسلام به جهانیان است . از این رو، نویسنده پس از ذكر مبارزه با دشمنان عنود در بخش‌های گذشته، در این بخش به پیكار با كج‌فهمی‌ها و كج اندیشان پرداخته و ستیز امام عصر (عج) با عاملان تحریف‌ها و بدعت‌ها را، مطرح كرده است .

بخش ششم: وحدت عقیدتی

از نظر نویسنده، اختلاف در مبانی جهان‌بینی، موجب ناسازگاری انسان در محیط اجتماعی است . از این رو در دوران حكومت عدل مهدوی (عج)، جهان‌بینی واحدی بر جهان حاكم می‌گردد و راه و روش و برنامه‌ها یكی گشته و یكپارچگی واقعی در عقیده و مرام پدید می‌آید .

بخش هفتم: رفاه اقتصادی و معیشتی

پس از استقرار حكومت جهانی امام زمان (عج)، اقتصاد شكوفا شده، بشریت‌به طور كامل به رفاه اقتصادی و بی‌نیازی دست می‌یابد .
در سایه حاكمیت قرآنی، محمدی و علوی امام مهدی (عج) و با اجرای اصل عدالت اجتماعی - كه سیره انكارناپذیر آن امام بزرگ است - ، تمام نابسامانی‌ها، سامان می‌یابد و نیازها برآورده می‌گردد . رفاه اقتصادی و آسایش معیشتی بر تمام بخش‌ها و زوایای زندگی بشر پرتو می‌افكند . بدیهی است این همه، با امور ذیل تحقق می‌یابد: 1 . برقراری عدالت اجتماعی،
2 . اجرای اصل مساوات،
3 . عمران و آبادی زمین،
4 . پیشرفت فنون،
5 . باران‌های مفید و پیاپی،
6 . برنامه‌ریزی درست و از یك نقطه،
7 . بهره‌برداری از معادن و منابع زیر زمینی،
8 . بازپس‌گیری ثروت‌های غصب شده،
9 . استفاده از همه اموال، (2)
10 . كنترل و نظارت دقیق مركزی .

بخش هشتم: مساوات

از مهم‌ترین اقدامات حضرت، اجرای مساوات در تمام شؤون زندگی بشر است; یعنی: مساوات در نظام تكوین و آفرینش; در برابر قانون; در بهره‌برداری از موهبت‌های طبیعی; در تقسیم بیت المال و مطرح بودن مساوات به عنوان نوعی مسؤولیت اجتماعی .

بخش نهم: حاكمیت فراگیر جهانی

در این بخش، نویسنده با بررسی روایات مربوط به حكومت امام زمان (عج)، به اثبات فراگیر و جهانی بودن حكومت آن حضرت (عج) پرداخته و نوشته است كه بر سر راه چنین آرمانی عظیم، دو مانع بزرگ وجود دارد: 1 . عوامل سلطه و استكبار جهانی،
2 . عقب ماندگی فرهنگی و نبود تربیت درست انسانی . این دو عامل، در آن دوران و به دست‌با كفایت امام مهدی (عج) ریشه كن خواهد شد .

بخش دهم: حكومت مستضعفان

در جامعه و نظامی كه امام مهدی (عج) بنیان می‌نهد، زمام همه امور در دست مستضعفان است . آنان حكم می‌رانند و به اداره جامعه می‌پردازند . آری، حاكمیت مستضعفان، از شاخه‌های اصلی اجرای عدالت مطلق است .

بخش یازدهم: آیین و روش جدید

از آن جایی كه پیش از ظهور، بیشتر احكام تعطیل یا تحریف شده است، با اجرای برنامه‌های واقعی اسلام از سوی حضرت ولی عصر (عج)، مردم می‌پندارند كه آن حضرت آیین و روش جدیدی آورده است .

بخش دوازدهم: رشد عقلی و تكامل علم

در سایه آموزه‌های امام زمان (عج)، عقل بشر به تكامل می‌رسد و علومی بی‌سابقه تحصیل می‌كند . آن حضرت از حقایق گسترده و جهانی، پرده بر می‌دارد و شناخت‌های ناب و خالص را به ارمغان می‌آورد . با توجه به روایات، دانش‌ها و شناخت‌های بشری، پیش از دوران تكامل علم و عقل، نسبت‌به دوران ظهور، بسیار ناچیز محسوب می‌شود .

بخش سیزدهم: امنیت اجتماعی

نویسنده در این بخش، به یكی دیگر از اقدامات آن حضرت (امنیت اجتماعی و نقش آن در جوامع) اشاره كرده، می‌نویسد: امام مهدی (عج) پدید آورنده امنیتی است كه بشریت در تمام دوران تاریخ خود، مانند آن را ندیده است . همه معیارها و ضوابط غیر انسانی و نادرست را كنار زده و علل و عوامل دلهره، نگرانی، و ترس را نابود می‌كند . در نتیجه دارالسلام و جامعه‌ای امن و زندگی آرام و آسوده‌ای كه نمونه زندگی در بهشت جاوید است، نصیب انسان می‌گردد .

بخش چهاردهم: رشد تربیت انسانی

از برنامه‌های امام عصر (عج)، به كمال رسانیدن انسان از نظر روحی و اخلاقی است . توضیح این مطلب و راه كارهای آن در این بخش بیان شده است .

بخش پانزدهم: اصول بیعت

از اقدامات حضرت مهدی (عج) اخذ بیعت و بستن عهد و پیمان با یاران است . این پیمان و بیعت‌بر اصول ذیل مبتنی است: 1 . احترام به ارزش انسان،
2 . احترام به حقوق انسان‌ها،
3 . دادگری و عدالت گستری،
4 . دوری از هرگونه مال اندوزی،
5 . دوری از ظلم،
6 . ساده زیستی،
7 . ایثار،
8 . پذیرش زندگی دشوار و خاكی . خود آن حضرت نیز - كه تجسم حق و عدل و منزه از گناه و ترك اولی است - با آنان عهد می‌بندد كه به این اصول عمل كند .
بخش شانزدهم: وضع معابد
حضرت مهدی (عج) در دوران حكومت‌خویش، مساجد و معابدی كه مدنظر اسلام نباشد، ویران ساخته، از هرگونه تجمل و اشرافی‌گری در مساجد جلوگیری می‌كند .

بخش هفدهم: سامان‌یابی زندگی

نویسنده در این بخش، به اصلاحات آن حضرت، در مقابل انحرافات جامعه اسلامی - كه در دوران پیش از ظهور رخ داده - می‌پردازد و انحرافات ذیل را مطرح و مورد بحث قرار می‌دهد: 1 . انحراف در معیارها برای شناخت‌حق،
2 . گسیختن روابط انسانی و روابط خانوادگی،
3 . انگیزه‌های غیر انسانی و روابط سود جویانه و استثماری،
4 . حاكمیت معیارهای سرمایه داری (نظیر پول پرستی، مستی‌ثروت، ثروت‌اندوزی، رباخواری و) ... ،
5 . تضییع عبادت،
6 . جدایی و تفرقه،
7 . كنار گذاشتن اصول و چنگ زدن به فروع .

بخش هجدهم: انتظار

امید به «تداوم حیات‌» ، به زندگی كنونی معنا و مفهوم می‌بخشد و پویایی و نیروی لازم برای ادامه آن را تامین می‌كند . از این رو ماهیت زندگی با انتظار پیوندی ناگسستنی دارد .
جامعه منتظر، با انتظاری راستین و صادقانه، دست كم می‌تواند در حوزه خود، مشكلات و نابسامانی‌های مردمی را بر طرف كند و خواسته‌ها و آرمان‌های امام موعود را، در محیط خویش تحقق بخشد .
آنچه در این بخش، مورد بررسی قرار گرفته مفهوم صحیح انتظار، اثر و ویژگی‌های آن، وظایف منتظران و اموری دیگر، (مانند انتظار و رافت امام) است كه در پاره‌ای از روایات، مهربانی و احساس لطیف و عمیق امام همچون برادر یا مادری مهربان نسبت‌به فرزندان خردسال دانسته شده و امام مهربان‌تر و رحیم‌تر از خود افراد به آنان و در شادی‌ها و تلخی‌های زندگی، شریك آنان معرفی شده است .

بخش نوزدهم: سیره عملی و روش شخصی امام عصر (عج)

امام مهدی (عج)، مانند همه پیامبران و رهبران راستین و شایسته الهی، بسیار ساده زیست است . با آسایش و تن آسایی، هیچ آشنایی ندارد . و در سطح پایین‌ترین طبقات; بلكه دشوارتر از آنان زندگی می‌كند . او تجلی دوباره زندگی پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام و دیگر امامان علیهم السلام است .

بخش بیستم: تداوم راه پیامبر صلی الله علیه و آله

راه و روش امام مهدی (عج)، راه و روش پیامبران است; اما از آن جا كه شكل نهایی جامعه‌های ترسیم شده در ادیان و اسلام، تحقق نیافته و به عینیت ملموس در نیامده است; نوید پدید آمدن آنها در آینده داده شده است .
روش‌ها و اقدام‌ها و برنامه‌های امام موعود، از امیدآفرین‌ترین بخش‌های تعالیم اسلام است كه از فرجام خوش تاریخ و سرانجام دلپذیر و آرمانی زندگی انسان، سخن گفته و مژده آن را داده است .
نویسنده در این بخش، با اشاره به مفهوم «بقیة الله‌» و «ذخیرة الله‌» ، امام زمان (عج) را تنها یادگار همه پیامبران و اولیاء; وارث معارف و تعالیم آنان; مجری سازش‌ناپذیر آن و عینیت‌بخش اصول و آرمان‌ها و تعالیم آنها معرفی كرده است .

نقد و بررسی

نویسنده، در میان موضوعات مطرح درباره حضرت مهدی (عج)، موضوعی را برگزیده كه كار آمد، به روز، عطش‌آفرین و تا حدی دارای سخنی تازه در مسائل اجتماعی و سیاسی عصر حاضر است . آنچه كتاب در تمام بخش‌ها به آن می‌پردازد، «عدالت اجتماعی‌» است; موضوعی كه جهان تشنه آن است چرا كه جهان تشنه عدالت است و عدالت تشنه مهدی (عج .)
مطالبی كه در این كتاب مطرح شده، تا حد زیادی كاربردی است و مخاطب را به تامل وا می‌دارد . تنوع مباحث‌بر اهمیت كتاب می‌افزاید، خصوصا این كه این امور با ارائه مطالب آماری و علمی روز (در پانوشت كتاب) ذكر شده است .
سعی نویسنده بر آن بوده كه مسائل را با نگاه روز بنگرد و احساس تشنگی را از همان آغاز - ولو با عنوان كتاب «عصر زندگی‌» - به خواننده متذكر شود . او كوشیده مباحث را به صورتی تحلیلی با كمك گرفتن از آیات و روایات فراوان و تبیین و تفسیر آنها، ارائه دهد; به گونه‌ای كه در هر موضوع، بستر طرح آیات و روایات فراهم گشته، آن گاه با ذكر و تحلیل آن، موضوع برای مخاطب روشن می‌شود .
مؤلف با استفاده از حدود سیصد نمونه از آیات و روایات در كتاب حدود سیصد صفحه‌ای خویش، خواننده را به سخن امروزی داشتن آیات و روایات و تامل در آنها فرا خوانده است .
«عصر زندگی‌» می‌كوشد با تحلیل‌های نسبتا مناسب، در بخش‌های متفاوت كتاب، به بعضی از بیماری‌ها و آفات اخلاقی یا اجتماعی بشر و مشكلات و آسیب‌های جریانات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و ... پیش از ظهور بپردازد و علت پیدایش آن را ذكر و راه برطرف شدن آنها را نیز توضیح دهد . از این‌رو نمونه‌های ذیل رخ می‌نماید:
1 . آثار اجتماعی دروغ، كینه‌توزی، آزمندی، مال اندوزی و ... و چگونگی از بین رفتن‌آنها در عصر زندگی;
2 . مصلحت زدگی و تاثیرپذیری از تبلیغات دشمنان داخلی و خارجی و چگونگی‌محو آن در حكومت امام عصر (عج .)
3 . هشدار درباره جریان‌هایی كه پس از هر انقلاب پدید می‌آیند و نحوه مقابله‌حضرت مهدی (عج) با آنان;
4 . هشدار درباره آسیب‌های یك انقلاب; (نظیر كسانی كه پس از انقلاب، وظیفه ومسؤولیت را به عنوان پست‌بنگرند) ;
5 . بی‌عدالتی و چگونگی راه‌یابی و نفوذ عدالت در درون روح افراد و برقراری عدل و تعادل اخلاقی و تربیتی در میان توده‌ها و ... گویا عصر ظهور بادوره پیش ازظهور مقایسه می‌شود . هشدار از سویی و الگو از سوی دیگر .
از موارد مثبت دیگر، این است كه نویسنده، جریان مبارزات، و سختی‌ها و شیرینی‌های دوران پس از ظهور و حكومت‌حضرت مهدی (عج) را امری خارق العاده و دور از دسترس قلمداد نكرده; بلكه به طبیعی بودن مشكلات و مسائلی كه در مقابل هر انقلاب و حكومتی - مخصوصا انقلاب و حكومت دینی - قد علم می‌كند، پرداخته است; یعنی، حضرت مهدی (عج) نیز، مانند همه پیامبران و امامان علیهم السلام، درگیر مشكلات و مسائلی خواهد بود و حكومت ایشان نیز روالی طبیعی داشته و بر مجرای واقعیت است . گرچه امدادهای غیبی نیز نفی‌ناشدنی است . مؤلف این مسائل را در مطالبی نسبتا مرتبط مطرح می‌كند و با اشاره‌ای تطبیقی به حكومت پیامبر صلی الله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام ، خوانندگان را با نوع حكومت امام زمان (عج)، آشنا می‌سازد .
وی مشكل اساسی بشر را، یاس و سرخوردگی و «عصر زندگی‌» را امیدی فرا روی بشر می‌داند و در این میان مساله «انتظار» ، را بسیار خوب مطرح كرده است و منتظر را به فضای انتظار كشانده، احساس صمیمانه‌ای بین او و امامش برقرار ساخته است .
نویسنده به دنبال گشودن دریچه امید به فردای باطراوت برای بشریت گرفتار یاس و سرخوردگی است كه با ظهور مهدی موعود (عج) تحقق خواهدیافت و برای این كار، مطالب ارزشمند و وزینی ارائه می‌دهد; لكن این كتاب - به رغم نقاط مثبت و ویژگی‌های مطلوب و ارزشمند - از برخی جهات مورد كم توجهی واقع شده است . اگر جهات زیر مورد توجه بیشتر مؤلف محترم و اندیشمند قرار می‌گرفت، و كاستی‌های موجود در آن برطرف می‌گردید، بر قدر و وزانت آن افزوده می‌شد: 1 . حقیقت زندگی،
2 . تحلیل‌های یك‌سویه، ناقص و ناصواب،
3 . وحدت عقیدتی،
4 . روحانیت،
5 . مالكیت،
6 . مهربانی،
7 . عدم تبویب مناسب،
8 . عدم بررسی سندی روایات و استفاده از روایات غیر معتبر،
9 . استفاده از منابع غیر مرجع،
10 . عدم دقت در نقل،
11 . اشتباهات در ترجمه،
12 . اشتباهات در اعراب،
13 . اشكال‌های ویرایشی و نبود یك فهرست جامع (آیات، روایات و .) ... (3)

1 . حقیقت زندگی

«عصر زندگی‌» چیست؟ آیا به راستی عصر زندگی، عصری است كه در عدالت اجتماعی و رفاه اقتصادی و ... خلاصه شود؟ آیا گمشده‌های انسان همین‌ها است؟ در حالی كه برای به دست آوردن آنها لزوما نیازی به امام نیست و چه بسا بتوان در آینده به آن رسید و این كه تاكنون نرسیده‌ایم، دلیل بر این نیست كه از این پس هم نمی‌توان رسید . به راستی اگر كشوری در قلمرو خویش توانست‌به همه اینها برسد، آیا دیگر دغدغه‌ای ندارد و امام معصومی نمی‌خواهد؟
مؤلف، اشاره‌وار، عصر زندگی را عصر شكوفایی و به فعلیت رسیدن استعدادهای انسان می‌داند; اما اگر خواننده بخواهد تلقی ایشان را از این شكوفایی دریابد به سادگی پی می‌برد كه آن چه از سوی ایشان به عنوان جلوه‌های این شكوفایی طرح شده است، رفاه و عدالت است و امنیت و ... و اگر مساله تربیت انسانی نیز طرح شده، در برابر آن بحث‌های مفصل و طولانی، واقعا به هیچ بیشتر شباهت دارد لیكن براساس معارف بلند اسلامی، عصر زندگی، عصر رویش انسان و جهت عالی یافتن استعدادهای آدمی است «و هیئ لنا من امرنا رشدا» (4) عصر زندگی، زمان برداشتن تمامی غل‌ها و زنجیرها از دست و پای آدمی است . «و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی كانت علیهم‌» . (5)
عصر زندگی، عصر حكومت فراگیر معصوم و دوران حضور و درك رهبری است كه می‌خواهد آدمی را تا قرب خدا پیش برد . قلمرو حكومت او، نه دنیا، كه هستی است و اهداف حكومتش نه رفاه و آزادی و امنیت، كه عبودیت انسان‌ها است . طرح این اهداف كوتاه، به عنوان اهداف نهایی برای انسانی كه به شهادت استعدادهای عظیمش، بزرگ‌تر از هستی است، از سوی صالح پیامبر (2500 سال قبل از پیامبر اسلام) مورد بازخواست قرار گرفته است . «اتتركون فیما هیهنا آمنین فی جنات و عیون و زروع و نخل طلعها هضیم و تنحتون من الجبال بیوتا فارهین‌» ; آیا شما تصور می‌كنید همیشه در نهایت امنیت در نعمتهایی كه اینجاست می‌باشید در این باغ‌ها و چشمه‌ها - در این زراعتها و نخلهایی كه میوه‌هایش شیرین و رسیده است و از كوه‌ها خانه‌هایی می‌تراشید و در آن به عیش و نوش می‌پردازید .» . (6)
البته اینها به عنوان اهداف میانی و بستری برای رشد انسان، در مقاطعی مطرح است; اما هرگز به عنوان هدف نهایی نیست .
بنابراین، عصر زندگی را در اهدافی چون عدالت اجتماعی خلاصه كردن و جامعه آرمانی شیعه را در حد رفاه پایین آوردن، از مهم‌ترین اشكالات كتاب است . البته یكی از زمینه‌های تحقق هدف كلی، ایجاد حكومت‌حقه و عدالت اجتماعی است; اما همین حكومت‌حقه و عدالت اجتماعی، زمینه ساز رشد و فلاح و رویش انسان است . علامت این كه رفاه لزوما موجب رشد نیست، جامعه‌ی صدر اسلام است كه در میان فشارها و گرسنگی‌ها، آدم‌های بزرگی را پرورش داد و در مقابل، جوامع امروزی چون سوئیس و سوئد و ... است كه با وجود آن همه رفاه و نبودن بسیاری از مشكلات، باز به رشد انسانیت نرسیده است; به تعبیر حضرت علی علیه السلام: «بین نثلیه و معتلفه، همواره بین دستشویی و آشپزخانه‌» (7) [می‌چرخند . ]
نشانه این پوچی و نرسیدن به انسانیت، آمار خودكشی همان جوامع [سوییس و] . . . است و كمی تامل در كمك‌های پی در پی آنان [به ویژه سوییس] به رژیم خون‌آشام و غاصب اسرائیل و حمایت از جنایت‌های او، بهترین گواه ماست .
با این توضیح تفسیر روایت «بالمهدی ... یخرج الذل الرق من اعناقكم; به دست مهدی، بندهای بردگی از گردن شما گشوده می‌شود» . به بردگی ظاهری و استثمار كارگران و ... و جامعه‌ی صنعتی و آن را هدف انبیاء شمردن، غفلت از برترین بندگی هاست كه قرآن، بسیار، آن را نكوهش می‌كند یعنی برده نفس و عادات و تقلیدها و تعصب‌ها بودن، آری، پیامبران آمده‌اند تا انسان را از این بندها برهانند .
عصر زندگی، دوران آشنایی انسان با استعدادهای عظیم و سرشار خود است . این عصر، انسان را برتر از دنیا و حتی بهشت می‌داند و برای رسیدن به این مقصد بلند و تا قرب خدا، اضطرار به حجت و امام معصوم علیه السلام پیدا می‌كند . از این رو با او پیمان می‌بندد و بیعت می‌كند و با تمامی عاملان فساد، درگیر می‌شود چرا كه بایستی خارها و سنگ‌های راه را از میان برداشت .
عصر زندگی از نگاه دین، خیلی فراتر از آن چیزی است كه در این جا گفته شده است .

2 . تحلیل‌های یكسویه، ناقص و ناصواب

نویسنده محترم، در بخش‌های مختلف وقتی به اثبات مدعای خود می‌پردازد، به پیامدهای بحث و سؤالاتی كه رخ می‌نماید توجهی ننموده و راهی برای حل آن‌ها ارائه نمی‌دهد:
1 . مساله یاس و سرخوردگی
در آغاز كتاب، مشكل امروزی بشر، یاس و سرخوردگی دانسته شده و با ترسیم آینده فرا روی خواننده، او را به آینده امیدوار ساخته است; لكن درباره زندگی امروز او كمتر سخنی ارائه شده است . گاهی برای خواننده چنین تداعی می‌شود، كه گویا نویسنده، تمام جریانات و حركات شیعه را پس از حكومت علوی تا مهدوی، تخطئه می‌كند . این مطلب، توان حركت و تلاش را می‌زداید و ناخودآگاه، یاس و ناامیدی را به جامعه ترزیق می‌كند .
2 . شمشیر، آخرین علاج
در بحث‌سیف و شمشیر، این مطلب به خوبی تبیین نمی‌شود كه شمشیر و خشونت زمانی است كه چاره‌ای از آن نیست و پس از راهنمایی‌های زیاد و به عنوان آخرین راه حل است .
3 . برخورد با اغنیا
به نظر می‌رسد در این كتاب تمام اغنیا تخطئه شده‌اند . البته ممكن است افراد زیادی تن به فساد داده باشند; اما باز كلی نگری ورد همه، تحلیلی یك سویه است .
4 . فقر و تساوی
در بحث فقراء و مساوات، این نكته مغفول می‌ماند كه مساوات به معنای تساوی دراعطاء نیست . بلكه هر كسی به قدر شایستگی‌ها و دست‌رنج‌خود، مزد می‌برد .
5 . عسر و یسر
در مورد جریان قیام و مبارزات حضرت كه با سختی‌هایی همراه و تؤام است (ص 68 و) ... با این مطلب كه «سهل الله له كل عسر; خداوند هر امری را برایش آسان می‌سازد (ص 82)» . تحلیلی برای رفع ذهنیت تناقض موجود ارائه نشده است .
6 . سیره حضرت
از سویی سیره حضرت را مطابق سیره حضرت رسول صلی الله علیه و آله معرفی می‌نماید (ص 36) و از سوی دیگر، عدم آن را مطرح می‌سازد (ص 86) بدون ارائه هیچ تحلیل و راه جمعی .
7 . تخطئه بینه
در بحث قضاوت، روش قضاوت قبل از ظهور كه مبتنی بر بینه و ... است را تخطئه می‌كند [ همان روش رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام پیش از حضرت حجة (عج])
8 . قضاوت
بدون هیچ دلیلی، قضاوتی كه مبتنی بر شناخت‌سیمای مجرمان و مختص به امام زمان علیه السلام است، را به تمام یاران عمومیت می‌بخشد .(صفحه 66)
9 . توحید و عدالت
از سویی دغدغه اصلی حضرت را عدالت می‌داند نه توحید، بدین استدلال كه مردم با توجه به هدایت‌های پیامبران و ... مشكل توحیدی ندارند (ص 23) لیك از سویی دیگر اختلافات و انحرافات عمده‌ای در توحید، قایل بوده و آن را تحریف شده‌ای می‌داند كه به دست‌حضرت تصحیح می‌گردد (ص 97 .)
10 . رجعت
چون یاران حضرت مطرح می‌شود، اشاره‌ای به رجعت نمی‌گردد .

3 . وحدت عقیدتی

در این كتاب، «وحدت عقیدتی و مرامی‌» زیاد مطرح شده و بخشی بدان اختصاص یافته است . لیكن این سخن مبتنی بر پیش فرضی است كه پیش فرض و نتیجه هر دو مخدوش است .
پیش فرض این است كه: «اختلاف در مبانی جهان‌بینی، موجب ناسازگاری انسان در محیط اجتماعی است‌» . «تنوع و چندگانگی در مرام‌ها و ایدئولوژی‌ها، زمینه‌ساز اختلافات و تضادها و برخوردهای دشوار در زیست اجتماعی است‌» . (8) نتیجه آن كه باید وحدت عقیدتی و مرامی حاكم شود و زمان ظهور، ظرف تحقق چنین امری است .(ایدئولوژی‌ها یگانه می‌شوند). (9)
در پاسخ گفتنی است: اولا كلیت مقدمه و پیش فرض صحیح نیست; زیرا هرچند یكی از عوامل ناسازگاری، اختلافات جهان بینی است; اما این عامل، علت تامه نیست و بر این مطلب، نویسنده نیز معترف است كه «تنوع و چندگانگی زمینه‌ساز است‌» ; اما گفتنی است، در همان زمینه‌سازی نیز، علت تامه و منحصره نیست . در واقع میان اختلاف در مبانی جهان بینی، تنوع و چندگانگی در ایدئولوژی و مرام با ناسازگاری محیط اجتماعی، ملازمه نیست . گرچه در بسیاری از موارد، چنین اختلافاتی به ناسازگاری می‌انجامد .
دوم این كه نتیجه دچار اشكال و نقد جدی است . براساس چه دلیلی، می‌توان گفت كه تمام ایدئولوژی‌ها در عصر ظهور یگانه می‌شود (جدای از این كه ممكن است، راه حل اختلافات و تنازعات اجتماعی، صرفا وحدت عقیده نباشد .) آنچه مسلم است در آن عصر، نظام رسمی، دین، مذهب و اعتقاد حاكم، شیعه است; ولی این به معنای نفی ایدئولوژی‌ها و مكاتب دیگر نیست .
مؤید سخن ما، آیات قرآن است كه به صراحت، بقای یهود و مسیحیت را تا قیامت، اعلان می‌دارد: «فاغرینا بینهم العداوة والبغضاء الی یوم القیامه‌» . (10)
- سیره رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام نیز مؤید این است; زیرا در نظام اسلامی آن بزرگواران، یهودیان و مسیحیان، به عنوان اقلیت دینی (11) زندگی می‌كردند و دارای حقوق شهروندی بودند .(البته مشمول قوانین خاصی چون جزیه و ... بودند .)

4 . روحانیت

در مورد روحانیت هم، به خوبی تفكیك صورت نگرفته و سره از ناسره تمییز داده نشده است . در بحث از بدعت‌ها و انحرافات، فراموش شده (12) كه، رسالت دین، بر دوش عالمان راستین بوده است و آنان همواره دین را از تحریف و گزند بدعت گذاران حفظ كرده‌اند . اهل بیت علیهم السلام، دیگران را به پیروی از عالمان و فقها، فرا خوانده و اطاعت آنان را اطاعت‌خویش و مخالفت‌با آنان را مخالفت‌خود قلمداد كرده‌اند . آنان ناخدای این كشتی در این دریای پر تلاطم‌اند و همواره در مقابل جریانات انحرافی - چه از ناحیه اندك عالم نمایان و چه دیگران - قد علم كرده و مال و جان و آبروها در كف ایثار نهاده‌اند .
به نظر می‌رسد نایینی‌ها، میرزای شیرازی‌ها، مدرس‌ها، خمینی‌ها و ... فراموش شده‌اند و یا آن قدر كم رنگ یا بی رنگ مطرح شده‌اند كه گویا از یاد رفته‌اند .
نویسنده، گاهی با عباراتی تند و به تعبیر خودش «در سایه شمشیر» ، انحرافات دین را در تفسیر عالمان دانسته، بدون ارائه هیچ مدركی، مشكلات را به سكوت آنان بر می‌گرداند (13) و مجاهدت‌ها و مبارزات آنان را متذكر نمی‌شود .
در جایی دیگر، احكام رایج را همخوانی و همگام با فرادستان و نیز همه یا بیشتر متولیان احكام را ناخودآگاه به دنیازدگی و بی‌تقوایی متهم می‌كند . ایشان (14) آورده است: «احكام دین به سود طبقات مرفه و زیان محرومان و فرودستان توجیه می‌شود» .
در جای دیگر، بدون ارائه هیچ تحلیلی جامع و مانع، تفسیر، حدیث، فقه و مبانی دین‌شناسی رایج را تفسیر به رای می‌نمایاند . (15)
البته طبیعی است كه نویسنده محترم بفرماید: «در صفحاتی از كتاب (16) ، واژه عالم نمایان را نیز به كار برده است; ولی پاسخ این است كه این اشاره كوتاه، در میان آن هجوم‌ها و فریادها، به چشم نمی‌آید . از این رو شایسته بود آن بزرگوار به طور صریح، سره را از ناسره، حق را از باطل و روحانی را از روحانی نما جدا می‌كرد . گفتنی است، تعابیری هم كه در بعضی روایات، راجع به برخی علماء آمده، مطلق علماست، نه فقط علمای شیعی و یا فقط روحانیان .

5 . ضدیت‌با سرمایه و مالكیت

نویسنده با اندك بهانه‌ای، به سرمایه‌داری حمله كرده، با افراط در این مساله و استناد به برخی روایات (!)، مالكیت‌خصوصی را نیز مورد هجوم قرار می‌دهد (17) با آن كه، این سخن و برداشت، بس خطا و نادرست است .
یكم: به صرف چند روایت - بر فرضی كه مؤید مدعای نویسنده باشد - نمی‌توان آیات و روایاتی را كه دال بر مالكیت است، نادیده گرفت; مثلا:
«لاتاكلوا اموالكم بینكم بالباطل‌» . (18) «ولاتاكلوا اموالهم الی اموالكم‌» . (19) «و حرمة مال المسلم كحرمة دمه‌» . (20)
دوم: سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام، مبتنی بر پذیرش و احترام به مالكیت‌شخصی افراد بوده است .
سوم: بزرگان، عالمان و اندیشمندان شیعه و سنی آن را پذیرفته‌اند; حتی فقیهان قاعده فقهی دارند كه از روایت مرسله نبوی «الناس مسلطون علی اموالهم‌» - كه با عمل اصحاب جبران شده - ، گرفته شده است (21) .
چهارم: مالكیت‌شخصی امری غریزی و فطری است; انسان خود را نسبت‌به سترنج‌خویش سزاوارتر می‌داند; حتی در حیوانات نیز این روحیه حكم‌فرما است; زیرا هر حیوانی خود را به شكار خویش اولی می‌داند و مزاحمت دیگری را با چنگ و دندان دفع می‌كند . (22)
پنجم: تجربه بشری و پیامدهای نفی مالكیت‌خصوصی دلیل دیگری بر این امراست .
نفی مالكیت‌خصوصی، نتیجه‌ای جز گسترش سستی، تنبلی، یاس و ناامیدی در مردم و كم كاری چیزی ندارد; به همین جهت كشورهای سوسیالیستی نتوانسته‌اند، اقتصاد شكوفایی بیابند .
پس روشن می‌شود كه مالكیت‌خصوصی در اسلام معتبر است; البته نه به معنای سرمایه‌داری كه در آن تنها مالكیت‌خصوصی اصل باشد . اسلام به مالكیت دولتی و عمومی نیز قائل است; اما نه به معنای سوسیالیستی كه مالكیت اشتراكی اصل عمومی باشد . مالكیت اسلام، مالكیتی مختلط است . (23)
گفتنی است كه آن چه در اسلام به نام «انفال‌» (مالكیت دولتی) و «اراضی مفتوحه عنوة‌» (سرزمین‌هایی كه با جنگ به دست آمده) و مالكیت‌های عمومی، مطرح است كه در اختیار پیامبر صلی الله علیه و آله و امام علیه السلام می‌باشد، به معنای این نیست كه اموال شخصی و خصوصی آنان محسوب شود; بلكه بدین جهت در اختیار آنان قرار دارد كه رهبری امت و جامعه را بر عهده دارند .
امام هادی علیه السلام در روایتی، اموالی را كه از پدر خود به ارث مانده است‌به دو نوع قسمت می‌كند و می‌فرماید: اموالی كه مربوط به شخص پدرم امام محمد تقی علیه السلام بوده است . این اموال باید میان وارثان امام تقسیم گردد; اما اموالی كه مربوط به امامت و رهبری است، از آن من است كه عهده دار مقام رهبری می‌باشم . (24) «ما كان لابی بسبب الامامة فهو لی و ما كان غیر ذلك فهو میراث علی كتاب الله و سنة نبیه‌» . (25)
امام صادق علیه السلام درباره «مفتوح العنوة‌» می‌فرماید: «این اموال متعلق به همه مسلمانان است . مسلمانان امروز و كسانی كه از این پس به امت اسلامی ملحق می‌شوند و هنوز به دنیا نیامده‌اند» . (26) قال علیه السلام: هو لمن المسلمین لمن هو الیوم و لجمیع یدخل فی الاسلام بعد الیوم و لمن لم‌یخلق بعد» . (27)
با این توضیحات، می‌توان گفت: مالكیتی كه در روایات برای پیامبر و ائمه مطرح شده، مالكیتی در طول مالكیت‌های دیگر است، نه در عرض آن‌ها و به معنای نفی مالكیت‌های دیگر .
قابل توجه است روایتی را كه مؤلف در كتاب مطرح می‌سازد، جدای از اشتباه در ترجمه فلیوطن كه به معنای آمادگی و تهیؤ است نه اطمینان، خوب مورد دقت واقع نشده است، به نظر می‌رسد، آنچه بایستی در زمان ظهور برای آن آماده بود تا تحویل امام شود «طسقها» ; یا مالیات اموال است نه خود اموال، یعنی مالیات اموال، اگر در قبل ظهور اختیاری بود (و كسی به زور آن را از فرد نمی‌گرفت)، بعد از ظهور این آمادگی باید باشد كه ممكن است، اخذ آن اجباری گردد و به زور آن را بگیرند .

6 . مهربانی

نویسنده محترم، گرچه در بعضی از بخش‌ها - به خصوص بخش 18 (انتظار) - به مهربانی حضرت ولی عصر (عج) و رفتار ایشان با مؤمنان كه اكثر افراد را تشكیل می‌دهند، پرداخته است; لكن در كنار مباحث قاطعیت، جنگ، شمشیر و ... . ; و شدت لازم و ضروری حضرت با دشمنان، مهربانی و رافت امام جای بحث‌بیشتری داشت . گفتنی است كه شمشیر و جنگ اهل بیت علیهم السلام، چون چاقوی جراحی، برگرفته از محبت آنان است:
طبیب دوار بطبه، قداحكم مراهمه واحمی (امضی) مواسمه یضع ذلك حیث الحاجة الیه من قلوب عمی و آذان صم و السنة بكم متتبع بدوائه مواضع الغفلة و مواطن الحیرة; (28) «او طبیبی است‌سیار كه با طب خویش، همواره به گردش می‌پردازد . مرهم‌هایش را به خوبی آماده ساخته است . حتی برای مواقع اضطرار و داغ كردن محل زخم‌ها، ابزارش را گداخته است [تا در آن جا كه مورد نیاز است قرار دهد] برای قلب‌های نابینا، گوش‌های كر و زبان‌های گنگ . با داروی خود، در جست و جوی بیماران فراموش شده و سرگردان است‌» .

7 . عدم تبویب مناسب

اگر تاخر بخش 18 (انتظار) از اقدامات حضرت، توجیه منطقی داشته باشد; ذكر بخش 15 (اصول بیعت) - كه در آغاز تشكیل حكومت و ابتدای قیام است - ، پس از ذكر بسیاری از اقدامات حكومتی، جای مناسبی ندارد . در هر حال ارائه مبنایی برای تبویب براساس سیر منطقی و عقلایی، اهمیت‌حوادث، سیر زمانی و یا ... لازم‌می‌نمود .
برخی از بخش‌ها نیز دارای نظم منطقی نبوده یا درهم مطرح شده است; مانند بخش اول كه بهتر بود بدین صورت مرتب می‌شد: تعریف، علل، آثار و ... .

8 . عدم بررسی سندی روایات

بررسی سندی روایات، در این كتاب كمتر مورد توجه واقع شده است . این گونه نوشته‌ها و استفاده از روایات، گاهی مشی اخباری‌ها را تداعی می‌كند و از نتایج آن، استفاده از اخبار ضعیف و یا جعلی و بی‌اساس است . به عنوان نمونه روایت ذیل (29) ، جدای از مشكل دلالی، به تصریح تمام ارباب رجال، غیر قابل اعتماد است: «عدة من اصحابنا عن احمد بن ابی عبدا ... بن ابیه عن ابی البختری رفعه قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله اللهم بارك لنا فی الخبز و لاتفرق بیننا و بینه، فلولا الخبز ما صلینا و لاصمنا و لاادینا فرائض ربنا ...»
ابوالبختری، به نقل نجاشی و كشی در كتاب «رجال‌» و شیخ در «فهرست‌» و علامه در «خلاصه‌» ، كذاب، قاضی عامی مذهب، ضعیف و از دروغ گوترین مردم است و هیچ یك از روایات او قابل اعتماد نیست .

9 . استفاده از منابع غیر مرجع

جدای از آن كه استنادات كتاب فقط به منابع شیعی است (گرچه برخی از تحلیل‌ها نیز مستند نیست) و از منابع اهل سنت هیچ استفاده نشده است; وفور منابع غیرمرجع و دست چندم در كتاب، جلوه‌ای خاص دارد .
البته گفتنی است توضیح ارجاعاتی هم كه داده شده، ناقص است . نام مؤلف كتاب و دیگر مواردی كه لازم است ذكر شود، نیامده است . برای تایید مطالب بالا، ذكر صفحات 27، 80، 123، 226، 252، 290 و ... كافی است .

10 . عدم دقت در نقل

1 . در صفحات 47 و 114 روایتی ذكر می‌شود هر دو از بحار ج 52، ص 224 ولی تفاوت دارند در اولی «عبدا» است و در آخر روایت «حتی یملاالارض عدلا» و در روایت دوم «عبدا مسلما» - و در آخر «حتی یملا الارض قسطا و عدلا» است .
2 . صفحه 113: فی امتی المهدی ذكر نموده‌اند ارجاع به بحار، ج 51، ص 78 در حالی كه اصل روایت‌بحار یكون من امتی المهدی است (گرچه ترجمه روایت نیز نادرست است .)

11 . اشتباهات در ترجمه

نمونه:

صفحه / متن / نادرست / درست
35 / كما ملئت / پس از آن كه از ستم ... لبریز شده است / چنان‌كه از ستم ...
36 / كما ملئت پس از آن كه از ستم ... لبریز شده است / چنان‌كه از ستم ...
45-47 / فلا یترك عبدا ... برده‌ای نمی‌ماند ... / تذكر: اعراب و ترجمه‌ها ناسازگارند
60-61 / یكون الدین كله لله / دین همه، دین خدا گردد / همه دین برای خدا گردد
68 / ثم مسح جبهته / [ترجمه نشده است] / آنگاه دست‌خویش بر پیشانی كشید
74 / لیعدن احدكم / باید هر یك از شما ... اسلحه تهیه كند / باید هر یك از شما ... آماده باشد
86 / لا یستتیب احدا / توبه كسی را نمی‌پذیرد / از كسی تقاضای توبه نمی‌كند
95 / یحیی میت الكتاب / نشان می‌دهد زنده كردن كتاب و ... چیست / قوانین مرده كتاب و ... را زنده می‌كند
128 / فلیوطن / اطمینان داشته باشد / مهیا و آماده باشد
129 / كنتم تكنزون / گنج‌هایی است كه ذخیره كردند / گنج‌هایی است كه شما ذخیره می‌كردید
227 / مساجد مصوره / نقش نگار دارد (آینه‌كاری، كاشی‌كاری و تزئینات دارد) / نقش و نگار دارد [تذكر: مصادیق ذكر شده، استنباطی ناصحیح است]

12 . اشتباهات در اعراب

نمونه:

صفحه / نادرست / درست
47 / فلا یُترك عبدا الا ... / تذكر: اعراب از حیث فعل و فاعل، معلوم و مجهول و ... ناسازگار است .
68 / لا یُهریق / لا یَهریق
71 / یُعطی قُوّةُ / ... قُوّةَ
72 / مثلَ / مثلُ
73 / حتی یُتم اصحابُه / ... اصحابَه
73 / عشرةَ / عشرةُ
78 / یقوم القائِمِ / ... القائِمُ
78 / الاّ السّیفُ / الاّ السّیفَ
104 / غیرَهُم / غیرُهُم
112 / من الحقّ / من الحقّ
114 / حتی یملاُ / حتی یملاَ
121 / واتّقُوا / واتّقُوا
123 / تَخْرُجُ / تُخْرِجُ
144 / اهلِهِ / اهلُهُ
155 / یتواسَون / یتواسُون
156 / لمْ یعطَوا / لمْ یعطُوا
تذكر: ممكن است‌برخی از این اشكالات، اشتباهات چاپی باشد .

13 . اشكال‌های ویرایشی و نداشتن فهرست جامع (آیات، روایات و) ...

نبود یك فهرست جامع (آیات، روایات و) ... ، برای كتابی كه حدود 300 حدیث در آن مورد استفاده قرار گرفته است، از كمبودهای اساسی به شمار می‌رود . هم چنین اشكال‌های ویرایشی فراوانی در این كتاب به چشم می‌خورد، به خصوص واژه‌هایی كه جدا نویسی آن بدیهی است .
«ان ارید الا الاصلاح مااستطعت‌»

پی‌نوشت‌ها:

1. شایان ذكر است این كتاب كه چاپ اول آن سال 1371 بود، برای چهارمین بار، در سال 1380، توسط انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم، به زیور طبع آراسته شد .
2. دراین‌باره توضیح و نقدی است كه بعدا خواهد آمد .
3. گفتنی است از ذكر مفصل‌نویسی‌های كتاب و تكرار برخی مطالب كه گاه برای خواننده ملال‌آور است، اغماض می‌كنیم .
4. كهف (18)، آیه 10 .
5. اعراف (7)، آیه 157 .
6. شعراء (26)، آیه 146- 149 .
7. نهج البلاغه، خطبه 2، فراز 11 .
8. ص 99 و 100 .
9. ص 201 .
10. مائده (5)، آیه 14 و با كمی تفاوت آیه 64 .
11. بدیهی است این سخن به معنای تایید پلورالیسم و تكثر گرایی یا قرائت‌های مختلف از دین نیست; چرا كه در اینجا، سخن از حقانیت همه نیست . بلكه سخن این است كه ممكن است دینی منسوخ هم باشد . اما در سایه حكومت اسلامی و شهروند جامعه اسلامی علوی و مهدوی باشد .
12. صفحه 90 .
13. ص 147 .
14. ص 239 .
15. ص 179 .
16. ص 93، 94، 96 ...
17. ص 128 .
18. نساء (4)، آیه 29 .
19. همان، آیه 2 .
20. مسند احمد .
21. مكارم شیرازی، ناصر; قواعد فقهیه، ج 2، ص 20 .
22. سبحانی، جعفر; سیمای اقتصاد اسلامی، ص 78- 79 .
23. صدر، محمدباقر، اقتصاد ما، ترجمه محمد كاظم موسوی، ص 356 .
24. سبحانی جعفر، سیمای اقتصاد اسلامی، ص 55- 56 .
25. وسائل‌الشیعة، ج 6، ص 374، باب 12 از ابواب انفال، ح 6 .
26. سیمای اقتصاد اسلامی، ص 55- 56 .
27. وسائل‌الشیعة، ج 17، ص 346، باب 18 از ابواب احیاء و موات .
28. وصف حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله از زبان حضرت علی علیه السلام; نهج البلاغه، خ 4، ص‌108، ترجمه محمد دشتی .
29. ر . ك: ص 233 .

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:26 PM
امام مهدي (علیه السلام)، غيبت و جايگاه ما
نظرات(0) | ادامه مطلب

امام مهدي (علیه السلام)، غيبت و جايگاه ما
امام مهدي (علیه السلام)، غيبت و جايگاه ما
منبع:ماهنامه موعود

گفت‌وگو با حجت‌الاسلام و المسلمين حبيب‌الله رهبر
حضرت حجت‌الاسلام و المسلمين شيخ حبيب‌الله رهبر از جمله كساني هستند كه روح و عشق و پيوند با حضرت مهدي(ع) را در ميان جوانان شهر اصفهان خاصه طلاب حوزه علميه ترويج مي‌دهند. ايشان مدت 15 سال در تحصيل سطح خارج فقه از محضر آيات عظام گلپايگاني، شيخ هاشم آملي، مرتضي حائري يزدي و وحيد خراساني، و در آموختن فلسفه از درس خواجه انصاري شيرازي و حاج آقا رضا صدر بهره‌گرفته‌اند. اين مدرس اخلاق در حال حاضر به تدريس فلسفه و معارف و تفسيرقرآن در حوزه علميه اصفهان مشغول و عهده‌دار مسئوليت سازمان تبليغات اسلامي ذوب‌آهن مي‌باشند. و حتي در آنجا هم كرسي درس را تشكيل داده‌اند و خارج فقه تدريس مي‌نمايند. جلسات ايشان با نام و ياد حضرت امام زمان(ع) شروع و خاتمه مي‌يابد و اشك‌ روان مشتاقان در پاي منبر و درس ايشان زينت بخش جلسات مي‌باشد. اين همه موجب بود تا به گفت‌ وگويي صميمانه با ايشان بنشينيم كه حاصل آن‌را به حضور خوانندگان محترم موعود تقديم مي‌كنيم.
لطفاً در ابتدا براي ما درباره وجود حضرت مهدي(ع) و باور به ايشان بفرماييد كه چرا اين موضوع در زمره ضروريات دين اسلام است؟
مسئله وجود مقدس امام زمان(ع) از ضروريات اسلام است، اينكه مي‌گوييم از ضروريات اسلام، نه از ضروريات شيعه، يعني همه فرق اسلامي، متفقند كه در آخرالزمان مهدي موعود(ع) خواهد آمد.
حتي از آيات قرآن استفاده مي‌شود كه مهدي، مخصوص اسلام نيست و وجود مقدس امام زمان(ع) مهديّ امم است. امت‌هاي ديگر هم وعده آمدن مهدي(ع) را در آخرالزمان خبر داده‌اند از جمله آيه‌اي كه در ابتدا آمد.
بنابراين تمام پيغمبران صاحب شريعت و غير صاحب شريعت، آنهايي كه مروج شريعت قبلي بوده‌اند، در آخر به امت‌هايشان وعده مي‌دادند كه اگر آن آرماني كه ما در نظر داشتيم تحقق پيدا نكرد در آخرالزمان تحقق پيدا خواهد كرد. اما اعتقاد به اين مسئله در اسلام مانند اعتقاد به پيامبر و امامان(ع) است. ما از كجا به وجود پيغمبر و ائمه(ع) علم پيدا كرده‌ايم؛ جز از راه تاريخ و روايات؟ ما كه زمان پيغمبر را درك نكرده‌ايم، چطور وجود و بعثت پيامبر(ص) براي ما امري قطعي است. در مورد ائمه(ع) هم همان‌طور است كه وجود ائمه ديگر(ع) را اثبات مي‌كنيم كه از راه تاريخ و روايات است. بيشتر از اين‌مقدار در مورد امام زمان(ع) روايت داريم. حتي ما كتاب‌هايي داريم كه قبل از ولادت امام زمان(ع) نوشته شده از قبيل غيبت نعماني. اينها رواياتي را كه پيغمبر درباره مهدي موعود(ع) خبر داده‌اند جمع‌آوري كرده‌اند و به صورت كتاب در آورده‌اند و در مورد اصل وجود امام زمان(ع) يك بحث است كه امام چه نقشي در عالم هستي دارد. يك نكته اين است كه امام واسطه فيض است؛ يعني فيض از مبدأ فياض بدون واسطه لايق به ماسوي نمي‌رسد. و بر اين مطالب دليل عقلي و برهان فلسفي داريم. براي اينكه « أبي الله ان يجري الامور الا باسبابها؛ خدا هر كاري را در اين عالم با اسبابش انجام مي‌دهد.» فيض هم از مبدأ فياض بايد يك واسطه و سببي باشد كه شايستگي دريافت فيض را داشته باشد و بعد از گرفتن فيض به ماسوي برساند. از اين ارتباط به ربط بين حادث و قديم تعبير مي‌كنند. يك رابطي مي‌خواهد كه ماسوي را به قديم (يعني خداوند تبارك و تعالي) ارتباط دهد و اين واسطه بايد دو جنبه داشته باشد: يك جنبه «يلي الربي؛ از جانب پروردگار» كه فيض را دريافت كند و يك جنبه «يلي الخلقي؛ به سوي مخلوقات» كه فيض را توزيع كند. بنابراين اگر در دعاها و روايات ما آمده است:
بيمنه رزق الوري و ببقائه بقيت الدنيا و بوجوده ثبتت الأرض و السماء.
[به ميمنت او خلايق روزي داده مي‌شوند و به واسطه وجود او زمين و آسمان برجا ايستاده‌است.]
همواره ما براي اين مضامين برهان داريم كه بالاخره بايد يك رابطي باشد. بدون رابط نمي‌شود عالم طبيعت را با ربّ متعال ارتباط داد و وجود امام عمده‌ترين نقشش واسطه فيض است؛
أين السبب المتّصل بين الأرض و السّماء.
[كجاست آن عامل اتصال ميان زمين و آسمان.]
و اما اينكه گاهي به عنوان يك شبهه در اذهان القا مي‌كنند كه: چه كسي از ولادت امام زمان(ع) خبر داده جز يك زن به نام حكيمه خاتون؛ اينها مغلطه‌اي است كه دشمنان اسلام و شيعه داشته‌اند. اصل ولادت را يك زن نقل نكرده. معمولاً، مخصوصاً در قضيه ولادت حضرت مهدي(ع) دشمنان در پي آن بودند تا نگذراند آن مهدي كه پيغمبر خبر داده بود به وجود بيايد، و مترصد بودند. و زمان‌هاي سابق معمولاً تنها زن قابله و كمك كاران او از كيفيت ولادت خبر داشته‌اند و پس از تولد اگر شخصيت مهمي بوده باشد همه شهر مي‌فهميدند. پس درباره اصل وجود مقدس امام زمان(ع) روايات بي‌حد و حصري داريم كه عرض كردم خيلي از آنها از طريق عامه و اهل سنت است و اين مربوط به كيفيت ولادت است كه در آن شب چه حادثه‌اي واقع شد، و آن‌را حكيمه خاتون نقل كرده است.
و چند جهت دربارة امام زمان(ع) هست؛ يكي امكان طول عمر، چون از طرفي رواياتي داريم كه فرموده‌اند: انكار كنيد كسي را كه مدعي رؤيت است، و از طرفي ما بسياري از بزرگان خبر از تشرف به حضور آن حضرت(ع) داده‌اند. و اينكه جمع بين اينها چگونه است.
گاهي جوانان ما از طول عمر حضرت مهدي(ع) مي‌پرسند، چه پاسخي در اين‌باره مي‌شود ارائه كرد؟
مسئله طول عمر را اول بايد ببينيم ممكن است يا ممتنع(غير ممكن). قطعاً ممتنع نيست. وقتي ممكن شد، خداي متعال هم كه قادر مطلق است، قدرت هم كه به امر ممكن تعلق مي‌گيرد بنابراين امكان طول عمر از نظر عقلي هيچ مشكلي ندارد. از نظر طبيعي و علوم روز هم كه ثابت شده كه اگر كسي آگاهي كامل به حفظ صحت، بهداشت، اسرار خوراك، و اسرار زيست‌شناسي داشته باشد، زنده مي‌ماند. پيري يك امر عارضي است، يك علل طبيعي دارد. اگر كسي اين علل طبيعي را پيشگيري كند، يعني آشنايي كامل به حفظ صحت داشته باشد، دنياي علم مي‌گويد چنين كسي ممكن است ساليان سال عمر طولاني بكند. و حتي دانشمندي مي‌گويد كه آن ملكه‌اي كه در كندوي عسل است، زنبوراني كه مأمور تهيه غذا هستند، شيره‌اي به نام «ژله رويال» براي ملكه درست مي‌كنند. اگر غذاشناسي انسان به پاي زنبور عسل برسد، ده‌ها هزار سال ممكن است عمر كند كه بيشترش را جوان باشد، اين را علم مي‌گويد و خلاصه پيري چيزي جز فرسودگي سلول‌هاي بدن نيست و اگر كسي آشنايي كامل داشته باشد ممكن است از راه طبيعي نه از راه اعجاز عمرش طولاني بشود.
اين يكي، وانگهي مي‌گويند «اقوي دليل علي شيء وقوعه؛ يعني قوي‌ترين دليل بر وجود چيزي اين است كه واقع شده.» و در طول تاريخ گذشته ما معمرين( كساني كه عمر طولاني كرده‌اند) داشته‌ايم.
افرادي كه دو هزار و سه هزار سال عمر كرده‌اند. از نظر قرآني اگر كسي به ما ايراد بگيرد ما مي‌بينيم كه خداوند راجع به حضرت نوح مي‌فرمايد، 950 سال در قومش درنگ كرد و دعوت كرد، حالا در چند سالگي به نبوت رسيده؟ راجع به حضرت يونس مي‌گويد: «فلو لا أنّه كان من المسبّحين للبث في بطنه إلي يوم يبعثون؛ يعني اگر جزء تسبح كنندگان نبود و بر ذكر يونسيه (لا إله إلّا أنت سبحانك إنّي كنت من الظالمين) مداومت نداشت، در دل ماهي تا روز قيامت درنگ مي‌كرد.» پس امكان طول عمر حتي تا قيامت در قرآن تصريح شده است.
بنابراين نه از نظر عقلي، نه ازنظر وقوعي مشكلي نداريم. در جلد 13 بحارالانوار قسمتي اختصاص دارد به معمرين تاريخ. وانگهي طبق تصريح آيه قرآن ما اعتقاد داريم حضرت عيسي زنده است. خضر (عبد صالح) زنده است، و الياس نيز زنده است. ما افرادي داريم كه اينها چندين برابر عمر امام زمان(ع) عمر كرده‌اند. پس طول عمر مسئله‌اي غير طبيعي نيست ولي مسئله‌اي است غيرعادي. اگر از نظر اعجاز بخواهيم؛
خدايي كاين جهان پاينده دارد
تواند حجتي را زنده دارد
آيا در گذشته و در ميان انبيا و اوصياي الهي(ع) سابقه غيبت از مردم را مي‌توان سراغ گرفت؟
از نظر غايب بودن، به گونه اي كه كسي در بين مردم باشد و زندگي كند و مردم او را نبينند يا نشناسند، باز در بين انبيا عده‌اي بوده‌اند كه مدتي از چشم امتشان غائب بودند. حضرت موسي(ع) از وقتي كه رفتند پيش حضرت شعيب(ع) از بني‌اسرائيل خبر نداشتند. حضرت موسي بود، ولي از او خبر نداشتند. حضرت يوسف(ع) زنده بود، پدرش هم خبر داشت ولي نمي‌دانستند كجا است؟ اين غيبت بود يعني از انظار عده‌اي غايب باشند، ولو عده‌اي او را ببينند. حضرت صالح پيغمبر(ع) مدتي غايب شد كه وقتي برگشت امت او، او را نمي‌شناختند. در ميان اوصياي پيامبران نيز، حضرت موسي دوازده وصي داشتند كه زن موسي با وصي اول او مخالف بود، مانند عايشه با حضرت علي(ع). و وصي دوازدهم نيز 400 سال از انظار غايب بود. پس مسئله غيبت مشكلي نيست. وانگهي مگر مردم امام زمان(ع) را يكبار ديده‌اند كه ببينند و بشناسند. حضرت(ع) قدرت ولايت دارد و تصرف در ديد افراد مي‌كنند. معروف است كه مي‌گويند شيخ بهايي انگشتري داشتند كه وقتي آن را برمي‌گرداند كسي او را نمي‌ديد و وقتي دوباره برمي‌گرداند همه او را مي‌ديدند. خوب امام كه حجت خداست نمي‌تواند در ديد افراد تصرف كند؟ مثلاً من و شما امام زمان(ع) را ببينيم ولي نشناسيم. به صورت ديگري امام در جامعه هستند ولي براي شناختن اولاً افراد بايد يكبار امام را ديده باشند تا بشناسند. ثانياً امام(ع) تصرف در ديد ديگران مي‌كنند. پس غيبت هم مسئله قابل ردّي نيست كه بگوييم چطور فردي 1200 سال زندگي كند و مردم او را نبينند؟ چرا عده‌اي ديده‌اند ولي همه نديده‌اند، ديدن همه شايستگي و لياقت مي‌خواهد.
اما درباره مسئله امكان رؤيت ما روايتي از خود امام زمان(ع) داريم به آن نماينده آخرشان «علي بن محمد سيمري» كه فرمودند: بعد از اين مرا نخواهي ديد و كسي اگر ادعاي مشاهده بكند «كذّبوه؛ او را تكذيب كنيد» او كذاب است. از طرفي ما مي‌بينيم عده‌اي از بزرگان مثل سيد بن طاووس، شيخ انصاري و مقدس اردبيلي كه در ايمان و صداقت آنها كسي ترديد ندارد، ادعا كرده‌اند كه ما امام زمان(ع) را ديده و شناخته‌ايم. و جمع بين اين دو اين است كه آنجا كه حضرت(ع) به علي بن محمد مي‌گويند؛ يعني اين‌گونه كه تو مرا مي‌بيني ديگر كسي مرا نمي‌بيند. يعني به عنوان نائب خاص كه از مردم پيغام مي‌آوري و من پيغام مي‌دادم رؤيت ديگر اين‌گونه ممكن نيست ولي از آن طرف رواياتي هم داريم كه خواصّ از موالي (شيعه و دوستان ما) در زمان غيبت مي‌توانند خدمت حضرت برسند، بنابراين ادعاي اين بزرگان دليل بر وقوع است. خود روايات تعبير ديگري دارد، مي‌گويد «من ادّعي المشاهده» يعني اينكه كسي بخواهد دكاني باز كند و عده‌اي را دور خودش جمع نمايد. نوعاً كساني بوده‌اند كه حضرت را ديده‌اند يا شناخته‌اند اما اگرشخص ديگري متوجه شده، سپرده‌اند تا زنده‌ايم به كسي نگوييد.
چرا امام زمان(ع) به غيبت رفتند و اكنون بايد غايب باشند؟
جناب خواجه نصير طوسي در عبارت لطيفي در كتاب تجريد الاعتقاد مي‌فرمايد: «وجوده لطف و تصرفه لطف آخر و عدمه منّا» يعني وجود امام از جانب خدا لطفي است كه امام در عالم تكوين واسطه فيض است. حالا نقش امام در عالم تشريع كه چه اضافاتي از پشت پرده مي‌كند و دل‌هاي مستعد را رهبري مي‌كند خود بحثي است كه نمي‌خواهيم وارد شويم. نقش عمده امام ولايت است و ولايت يعني امام دل‌هاي مستعد را غير مستقيم به سوي خدا سوق مي‌دهد و تصرفش در دين و دنياي مردم لطف ديگر است. در اين مورد ديده‌ايم يكي از مدارك احكام ما اجماع علما است و اجماع را هم ما وقتي حجت مي‌دانيم كه كاشف از قول معصوم(ع) باشد، يعني به يك نحوي امام در بين آن اجماع‌كنندگان دخالت كند و اگر بر خلاف اتفاق كردند به عنوان يك مخالف نمي‌گذارند آن اجماع منعقد شود.
ولي غيبتش از جانب ما است. ما شايستگي نداريم. ائمه ديگر(ع) كه آمدند، افراد استعداد نداشتند يا عده‌اي اهل ظلم و جور و معصيت بودند بنابراين وقتي امام مي‌خواست عدالت و احكام اسلام را پياده كند مخالفت مي‌كردند و ممكن بود در معرض خطر واقع شوند و به قتل برسند. كما اينكه ائمه ديگر(ع) ما يا مسموم شدند يا مقتول كه فرمودند: «ما منّا إلّا مسموم او مقتول.»
خدا مي‌خواهد اين آخرين حجت را نگهدارد تا افراد مستعد در آخرالزمان بيايند و قابليت پيدا كنند و ضمناً عده‌اي مورد آزمايش و امتحان قرارگيرند. خود مسئله غيبت آزمايش است. يك وقت مثلي در مورد لياقت افراد مي‌زدند: اينكه لامپي سر كوچه بزنند، مردم بشكنند. لامپ دومي بزنند و باز بشكنند. لامپ سوم همين‌طور. اگر لامپ دوازدهم را هم بزنند مردم مي‌شكنند. پس مي‌گويند، حالا كه شما لياقت و شايستگي نداريد از نور استفاده كنيد، ما آن را نگه مي‌داريم تا وقتي رشد كنيد و بتوانيد از اين نور استفاده كنيد. اما چراغ هدايت است. وقتي مردم لياقت ندارند، او را نگه مي‌دارند تا وقتي لياقت پيدا كردند و آشنايي و استعداد، آن وقت آن چراغ هدايت را مي‌آورند بين مردم.
آيا به عنوان مثال نمي‌شد كه خداوند براي امام حفاظي قرار دهد تا به او آسيبي نرسد ولي در بين مردم آشكار و شناخته‌شده باشد؟
بالاخره لياقت و شايستگي مي‌خواهد. وقتي امام باشند، نور باشد ولي مردم نخواهند استفاده كنند، مانند شب پره است كه از نور خورشيد پنهان مي‌شود. امام به قدرت الهي محفوظ هم باشند ولي چون عالم، عالم اسباب است و بايد روي حساب اقتضا، عرضه و تقاضا باشد. آب را از نظر حكمت بايد به آدم تشنه داد كه قدر آن را مي‌داند. وقتي كسي قدر آب را نمي‌داند، آب را به او دادن خلاف حكمت است. حكمت الهي ايجاب مي‌كند كه مردم بايد آمادگي و لياقت داشته باشند تا اين آب حيات معنوي در اختيارشان قرار گيرد.
يكي از القاب امام زمان(ع) در روايات لفظ حجت است. لطفاً در مورد معنا و مفهوم لغوي حجت توضيح دهيد.
حجت يعني آنچه كه دليل است، اصلاً حجت به معناي دليل است. «ما يحتجّ به؛ يعني انچه به وسيله آن احتياج مي‌شود و دليل آورده مي‌شود.» امام حجت در بين مردم است. در قرآن داريم: «و لله الحجة البالغة». حجت يعني يك انسان نمونه كه به افراد دليل تمام شود كه مي‌شود به طور انساني زندگي كرد. مي‌شود انسان ارتباط با خدا داشته باشد، مي‌شود امانت را، راستگويي را، عدالت را رعايت كند و در تمام امور روي خط فرمان الهي حركت كند. خب اگر ديگران بگويند نمي‌شود و ما نمي‌توانستيم امام حجت است، دليل است و دليل آنها را از كار مي‌اندازد.
مثلاً درباره غير امام، ما مي‌بينيم كه آسيه زني است، و زن فرعون است. اگر زنان ديگر در قيامت به خدا بگويند محيط اجازه نمي‌داد، ما مي‌خواستيم پاكدامني، تقوا، عدالت، عفت و عصمت را رعايت كنيم ولي محيط غالب بوده بر ما، خداوند، آسيه را به عنوان حجت به رخ آنها مي‌كشد. يا مثلاً مؤمن آل فرعون را كه اينها در زمان فرعون بودند و از اطرافيان او ولي ايمان آوردند. اين دليل آنها را كه مي‌گويند محيط ما را مجبور كرد از كار مي‌اندازد، امام هم حجت است به اين معنا كه مي‌تواند انسان زندگي كرد، هرچند كه محيط نامساعد باشد، به اين معنا حجت گفته مي‌شود.
با توجه به اينكه هر كس براي خود حجتي دارد، واقعي يا خيالي، بشر امروز در قرن بيست ويكم چه حجتي دارد، و با چه دليلي مي‌تواند احتجاج و استدلال كند؟
منظور شما زندگي صحيح اسلامي است. كلاً در زندگي بشريت عقل يك حجت است. حجت باطني. منتها اين حجت باطني كافي نيست. زيرا اگر كافي بود ما ديگر نيازي به دين و پيغمبر و وحي نداشتيم. در زماني كه حجت ظاهر كه امام معصوم(ع) است از انظار غائب است، نواب امام همان كار را انجام مي‌دهند. يعني ما مي‌بينيم مراجع تقليد كه تالي تلو معصوم هستند. ما اگر زمان اميرالمؤمنين(ع) نبوديم و در تاريخ مي‌خوانديم و مي‌گفتيم امام مي‌توانست، امام چون معصوم بوده و از جانب خدا از گناه و خطا و اشتباه بيمه شده بوده. ولي ما مي‌بينيم نمايندگان امام هم همان‌گونه‌اند. همان ابعاد و جهات را دارند، همان زهد، شجاعت، تيزبيني و مردم داري را دارند.
پس در زمان غيبت علما و فقهاي عادل حجت بر مردمند و افرادي كه زير نظر اينها تربيت مي‌شوند،چه زنان و دختران پاكدامن و چه جوان‌هاي درستگار در همين زمان.
آيا علومي كه اثر و مولود دوران جديد در غرب مي‌باشند، حجيت دارند؟
اينها نوعاً ظني است، و قطعي نيست چون احتمال خطا و اشتباه در اينها داده مي‌شود و دليلش اين است كه حامل انظار مختلفي هست. در روان‌شناسي و جامعه‌شناسي، و... اگر اينها جوابگو و كافي بود، مي‌توانستند در كشورهاي غربي با اينكه مهد پرورش و نشر اين افكار و علوم است، جامعه صالحي داشته باشند و حال آنكه ناامني، قتل، سرقت، فساد در آن جوامع بيشتر است و به همين دليل آنها نارسا است، و علم بايد پشتوانه‌اش وحي باشد. اين حجيت علما و فقهاي شيعه، پشتوانه‌اش عصمت است، امام معصوم و آيات و روايات است كه اينها معصوم از خطا و اشتباه هستند.
دستوراتي كه از ائمه ديگر به ما داده شده، ما را كفايت مي‌كند و خود وجود مقدس امام زمان(ع) هم كه تشريف بياورند همان احكام جدشان و اجدادشان را ترويج مي‌كنند. منتهي بعضي از اينها در تاريخ دستخوش تحريف‌هايي واقع شده است.
امام زمان(ع) مي‌آيند و آنچه را كه رسيده به طور ناب در اختيار مردم مي‌گذارند و عرض كردم كه خود امام(ع)، مردم را به فقيهان حواله داده و فرموده‌اند: «و امّا الحوادث الواقعه فارجعوا فيها إلي رواة حديثنا؛ درباره مسائلي كه پيش مي‌آيد به فقهاي روايات ما مراجعه نماييد.» خود او ارجاع داده ما را به فقهاي عدول و ما بايد به اينها مراجعه كنيم و اينها حجتند براي ما و براي حفظ اساس دين چون قرآن هم مي‌فرمايد: «نحن نزّلنا الذّكر و إنّا له لحافظون؛ ما قرآن را نازل كرديم و همانا خود آن‌را حفاظت مي‌نماييم. » و يك راه حفظ دين هم به واسطه همين زنده بودن حجت است كه اگر يك روزي فقهاي شيعه بر مسئله‌اي اجماعي منعقد كردند و احتمالش هست كه حالا اين اتفاق خلاف واقع باشد، امام به نحوي در جمع آن اجامع كنندگان وارد مي‌شود ولو به صورت يك آدمي و مخالفت مي‌كند و نمي‌گذارد اجاع بر سر اين مسئله‌اي كه خلاف واقع است منعقد شود، اين نوع حجيت و حفظ دين است.
انتفاع مردم از وجود امام عصر( صلوات الله عليه)چطور است، آيا فقط صالحان از آن حضرت بهره مي‌گيرند؟
نه، فرمود كه استفاده در زمان غيبت مثل استفاده‌اي است كه از خورشيد مي‌كنيم، پشت پرده ابر. مي‌دانيد حيات موجودات به نور و حرارت آفتاب است. يك وقت آفتاب مستقيماً مي‌تابد و يك وقت پشت پرده ابر است. پشت ابر كه هست نور و حرارتش مي‌رسد ولو مستقيماً هم نباشد و اگرمردم نسبت به امام(ع) معرفت پيدا كنند و ارتباط قلبي با وجود مقدس امام زمان(ع) پيدا كنند همه مي‌توانند بهره ببرند. چون عرض كردم امام نقش دومي كه دارند ولايت است؛ ولايت يعني تصرف در باطن‌ها. يعني الان كه رغبت به نماز، روزه و بندگي خدا داريم، اين دل ما را چه كسي به طرف خدا سوق مي‌دهد؟ ما الان متوجه نيستيم، حال آنكه پشت پرده، امام دل ما را كه مستعد و سالك الي الله است را رهبري به سوي خدا مي‌كند ما از اين امر به امامت باطني تعبير مي‌كنيم. و هر كسي كه نسبت به امام(ع) معرفت پيدا كند و آن حضرت را بشناسد و تهذيب نفس بكند و ارتباط قلبي با امام زمان پيدا كند امام زمان(ع) او را رهبري مي‌كند و چه بسا شايستگي و عشق و محبت پيدا كند و در خواب حضرت را ببيند، كم‌كم ممكن است در مكاشفه حضرت را ببيند، كم‌كم ممكن است در بيداري ببيند. چنانچه اينها همه هست. بزرگاني كه حالاتشان نوشته شده، اينها در اثر تهذيب نفس و خواستن از خدا و يك سري دستوراتي كه داده شده امكان تشرف برايشان حاصل شده و تشرف پيدا كرده‌اند. اگر هم تشرف هم پيدا نكنيم با ارتباط قلبي با امام زمان(ع) ما مي‌توانيم از فيوضات امام به طور غير مستقيم استفاده كنيم.
وظيفة ما در اين زمان كه دوران غيبت است، چيست؟
 در عصر غيبت وظيفه تهذيب نفس، تصفيه اخلاق وتبعيت از نائبان امام زمان(ع) مي‌باشد و ارتباط قلبي با خود حضرت.
يعني اول ما وظيفه داريم معرفت نسبت به امام پيدا كنيم، بعد بدانيم كه اگر بخواهيم به كمال برسيم بايد به رهبري امام باشد. رهبري امام هم لازم نيست مستقيم باشد. با همين ارتباط قلبي كه با امام زمان(ع) پيدا مي‌كنيم و در مقام تبليغ دين خدا باشيم، ما مي‌شويم رهرو امام زمان و مبلغ. چون امام زمان هم بايد بيايند و هدف امام زمان هم مثل ساير ائمه(ع) ترويج اسلام است. ما وقتي خودمان مسلمان واقعي شديم، اسلام را شناختيم، معرفت درحق امام پيدا كرديم آنگاه مردم را سوق دهيم به طرف امام زمان و اينكه اگر ما درست در خانه امام زمان برويم و حاجاتمان را از حضرت بخواهيم -حالا چه حاجات مادي و معنوي- برآورده مي‌شود. امام حيّ است و اگر حوائجي داشته باشيم و از ائمه(ع) بخواهيم، ما را ارجاع مي‌دهند به امام زمان(ع)، چون سِمَت امامت و ولايت با ايشان است، در روايات هم داريم اگر شما به هر امامي متوسل شديد و شفيع در خانه براي حوائج قرار داديد، بالاخره او بايد به امام زمان(ع) ارجاع دهد.
آيا انتظار ظهور امام(ع) مسئله‌اي فردي است يا اجتماعي؟
انتظار هم صورت فردي دارد و هم اجتماعي. يعني بايد خود افراد خودسازي كنند به عنوان انتظار ظهور چون امام زمان(ع) كه ظاهر شوند به عنوان يك مصلح جهاني ظاهر مي‌شوند. كسي كه انتظار مصلح را دارد، لازمه انتظار، مصلح شدن است. يعني ما بايد خودمان را بسازيم تا در جند امام زمان(ع) و در لشكر آن حضرت(ع) باشيم و امام زمان(ع) جندش، جندالله است، و حزب الله است. يعني خودمان را بايد آن‌گونه بسازيم كه شايستگي داشته باشيم در لشكر امام زمان(ع) باشيم، نه اينكه خداي نكرده در لشكر مقابل امام باشيم. اين وظيفه هم فردي است و هم بايد روي افراد ديگركار شود و دستور هم داده‌اند كه:
و أكثروا الدعاء بتعجيل الفرج فإنّ ذلك فرجكم.
و اينكه به آخرين نايب فرمودند، زياد دعا كنيد كه فرج شما در فرج من است. وقتي خوب بررسي كنيم مي‌بينيم انتظار ظهور يعني خودسازي، مثل اينكه در يك پادگاني بگويند: آماده‌باش. اين يك آماده‌باش كامل است كه شيعه بايد پيدا كند. پس انتظار اگر افضل اعمال حساب شده و فرموده‌اند:
أفضل الأعمالإانتظار الفرج.
يعني افضل اعمال به طور مطلق. يعني افضل از نماز، روزه، زكات، حج. چون لازمه انتظار ظهور همه آنها را داشتن است. يعني لازمه انتظار ظهور اسلام اين است كه به تمام احكام پايبند باشد و عمل كند و خود را بسازد و فردسازي هم بكند. آگاهي دهيم كه بالاخره اين مكاتبي كه تا به حال به عنوان اصلاح جامعه بشر آمده، امتحان خود را داده، اين ايسم‌ها و مكاتب -‌چه شرقي، چه غربي، چه الحادي و چه غيرالحادي همه اينها مدعي بودند كه ما براي اصلاح جامعه بشر آمده‌ايم. همه هم آمده‌اند ولي موفق نشده‌اند. بايد تفهيم كنيم كه بايد يك رجل الهي باشد براي اصلاح جامعه بشري و اين اتفاق را در دانشمندان غربي هم پيش‌بيني كرده‌اند و گفته‌اند كه بالاخره اين كشتي بايد يك‌كشتي‌بان الهي داشته باشد تا بتواند به ساحل نجات برسد و همان است كه در آيات و روايات ما هست كه «و نريد أن نمنّ علي الذين استضعفوا في الأرض و نجعلهم أئمّة و نجعلهم الوارثين».
مگر نه اين است كه آن زماني حضرت مهدي(ع) ظهور مي‌كنند كه فساد همه‌گير شده باشد؟
اين يك واقعيتي است كه اكثر افراد خودشان مي‌روند به طرف فساد و شهوات. اين خبر از يك واقعيتي داده، ولي در اين بين هم فرموده همين‌طوري كه دارند در اطراف سيل‌آسا به طرف فساد و الحاد و شرك و نفاق مي‌روند شما شيعيان خود را بسازيد و آماده باشيد و در آينده حكومت الهي به دست شما به رهبري امام معصوم(ع) خواهد انجاميد. كه امام(ع) مي‌ديدند كه اكثريت رو به فساد مي‌روند، و به ما خطاب كردند كه شما خودتان را بسازيد، شما همرنگ آنها نشويد، شما با آنها هم‌نوا نشويد و آماده باشيد كه از بين شما يك فرد امام معصوم قيام مي‌كند و خودتان را شايسته سربازي آن امام معصوم قرار دهيد.
حضرت امام عصر(ع) چه خصوصيت‌هايي دارند كه مي‌توانند عدالت را در جهان حاكم كنند؟
اينكه او يك فرد الهي است و معصوم و عدالت‌گستر است، يكي مسئله عصمت است چون بالاخره به هر جا آدم برود، مصونيت كامل از خطا در او نيست. آن كسي كه مصونيت كامل از گناه دارد، امام معصوم است كه از طرف خدا حفظ مي‌شود و يكي اينكه قدرت اجراي عدالت در همه نيست و او چون قواي طبيعي در اختيارش هست و امدادهاي غيبي هم همراهش هست، مي‌تواند جامعه را از اين فساد عالمگير نجات داده و عدالت را در بشر پياده كند. حالا ديگران هم ممكن است در پي آن باشند ولي قدرتش را ندارند. يك كسي بايد باشد قدرتمند، و كسي كه قواي طبيعي در اختيارش است.
امام زمان(ع) جوري است كه حتي طوفان، زمين و قواي طبيعت به امر خدا در اختيار او است و لذا ائمه ديگر اين قدرت را نداشتند و بنا نبود و خدا اجازه نمي‌داد كه اين قوا در اختيارشان باشد و استفاده كنند ولي وعده داده كه ما اين قدرت را در اختيار حجت آخرين قرار مي‌دهيم. پس اين سه چيزي كه مي‌شود براي مردم روي آن كار كرد: يكي پياده كردن عدالت كامل، ديگري عصمت از گناه، و ديگري ارتباط با عالم غيب. اين موارد در مورد جوانان هم درست است. جوانان تشنه عدالتند، و از تبعيض گريزانند. حال اگر ما فردي را معرفي كنيم كه صددرصد از اشتباه مصون است، جواناني كه مايه ديني دارند و از بازي‌هاي سياسي خسته شده‌اند آمادگي دارند كه ما آنها را به امام زمان(ع) ارجاع دهيم.
آيا بهتر نيست ما بگذاريم خود آن حضرت(ع) عدالت را در جهان محقق كنند؟
اين سفسطه‌اي است. واقعيت آن است كه اين جوري هست و الان دنيا رو به طرف ظلم مي‌رود و انسان‌ها تشنه عدالتند. ما مي‌توانيم عدالت نسبي را پياده كنيم، به عنوان مثال، همين تشكيل حكومت در آخرالزمان كه الان شده، من مدعي نيستم كه ما عدالت صددرصد را پياده مي‌كنيم، ولي تا همين اندازه كه مي‌توانيم عدالت نسبي پياده كنيم و زمينه‌سازي كنيم براي آمدن صاحب كه او بايد عدالت مطلق را پياده كند.
با جوانان از چه چيز دربارة حضرت مهدي(ع) مي‌توانيم سخن بگوييم؟
 چون اعتقاد جوان‌هاي مسلمان و شيعه به امامت امام عصر(ع)، اعتقاد قلبي هست، ما بايد اين اعتقاد قلبي را تقويت كنيم و آثار وجودي حضرت را براي آنان بگوييم. مثلاً اينكه فرمودند، عنايت ما به شما مي‌رسد، شما چرا ملاحظه ما را نمي‌كنيد و اعمال شما به ما مي‌رسد. توجه به اين معنا كه اولاً اعمال ما به امام زمان(ع) عرضه مي‌شود و اينكه خود حضرت فرموده‌اند، «اگر دعاها و عنايات من نبود، بلاها شما را فرا مي‌گرفت.» اينها را ما تفهيم كنيم به جوانانمان كه خوب آثاري را كه مي‌بينيد عمده‌اش از وجود مقدس امام زمان(ع) است. روي بحث اول كه گفتم يعني درباره نقش امام بحث كنيم و اينكه امام از پشت پرده مراقب ما هستند و عناياتشان - بدون واسطه يا باواسطه - به ما مي‌رسد.
وقتي ما اينها را تفهيم كنيم، قهراً آنها هم علاقمند مي‌شوند. از همين اعتقاد قلبي كه دارند و نقش وجود امام را هم در عالم كنه و هم عالم تشريح و هم اينكه اعمال ما به او عرضه مي‌شود خيلي اثر سازندگي و تربيتي دارد. راه رسيدن به خداي تبارك و تعالي و سلوك الي الله منحصر است از طريق ارتباط با وجود مقدس قطب عالم امكان و معناي اعتصام هم همين است. تا به حال نوعاً آيه «واعتصموا بحبل الله جميعاً» را براي مسئله وحدت و اتحاد عنوان مي‌كردند ولي بنده برداشتم از اين آيه، اين است كه: «واعتصموا» يعني ارتباط و تمسك به معصوم پيدا كردن، مثل يك آب قليلي كه اگر بخواهد منفعل نشود بايد به آب مرتبط باشد. يعني آبي كه منفعل نمي‌شود مثل آب دريا، آب باران، آب چاه يعني آبي كه از انفعال حفظ مي‌كند. ما به هر اندازه‌اي كه ارتباط با معصوم داشته باشيم ايمني از لغزش و گناه داريم يعني ما آب قليل هستيم بايد مرتبط شوم به آب كثير. وجود مقدس امام زمان(ع)، درياي رحمت و نور است، به دليل «أرأيتم إن أصبح ماؤكم غوراً فمن يأتيكم بماء معين» آن آب گوارايي كه هست وجود مقدس امام زمان(ع) است، اعتصام يعني ارتباط با معصوم پيدا كردن براي مصونيت از گناه ما وقتي دستمان را به دست امام زمان بدهيم مثل يك بچه‌اي كه دستش در دست پدر است و مي‌آيد در جمعيت. اگر دستمان در دست پدر نباشد گم مي‌شويم. حال كسي ما را مي‌ربايد، كجا سردرگم كي شويم. ما اگر دستمان در دست امام زمان(ع) باشد مصونيت داريم. او نمي‌گذارد كه ما زمين بخوريم، اگر هم زمين بخوريم باز ما را بلند مي‌كند.
در زيارت حضرت دارد «باب الله الذي منه يؤتي» اصلاً رحمت، مغفرت، فيض از آنجا بايد به ما و عالم برسد. «يا سبيل الله الذي من سلك غيره هلك» راهي است كه هر كه غير از اين را طي كند به هلاكت مي‌رسد. پس براي سالكين الي الله بايد متوجه اين معنا باشند كه خودشان به تنهايي نمي‌توانند به طرف خدا بروند، ما هر عملي كه انجام مي‌دهيم به سوي خدا بايد صعود كند «إليه يصعد الكلم الطّيّب و العمل الصّالح يرفعه.»
حالا كيست رهبري كه اين اعمال را به سوي بالا سوق مي‌دهد، آن وجود مقدس امام زمان(ع) است و اصلاً معناي امامت باطن همين است كه امام از پشت پرده قلب‌هاي مستعد، يعني آن قلب‌هايي كه در اختيار امام قرار گرفته و خودشان را ارتباط داده‌اند به امام زمان(ع). او يكي از كارهاي مهمش و اصل كارش هم اين است كه اين دل‌هاي مستعد را سوق مي‌دهد، آن وجود مقدس امام زمان(ع) است و اصلاً معناي امامت باطن همين است كه امام از پشت پرده قلب‌هاي مستعد، يعني آن قلب‌هايي كه در اختيار امام قرار گرفته و خودشان را ارتباط داده‌اند به امام زمان، او يكي از كارهاي مهمش و اصل كارش هم اين است كه اين دل‌هاي مستعد را سوق بدهد به طرف خداي متعال، اينكه حافظ مي‌گويد:
طي اين مرحله بي همرهي خضر مكن
ظلمات است بترس از خطر گمراهي
معنايش همين است در سلوك الي الله، رهبر دل‌ها به سوي خدا امام زمان(ع) است.
يك چشم زدن غافل از آن شاه نباشيم
شايد كه نگاهي كند آگاه نباشيم
ان شاء الله سعي كنيم خود را مهذب كنيم، عشق و محبت حضرت را در دل بگيريم، خود محبت امام زمان كيميا است، انسان را بيمه مي‌كند. يك كسي از رفقا مي‌گفت من در اين فكر بودم چگونه مي‌شود آدم از گناه بدش بيايد، شب خواب وجود مقدس امام زمان(ع) را ديدم، مستقيماً امام فرمود كساني كه زياد به ياد ما هستند از گناه بدشان مي‌آيد. بيدار شدم، اتفاقاً در كوچه يك زمينه‌اي پيش آمد، من كه هميشه با زحمت چشم مي‌پوشيدم ديدم اصلاً رغبت ندارم نگاه كنم. سرش اين است وقتي انسان ارتباط با امام زمان(ع) دارد، قلبش ارتباط با نور دارد، قلب وقتي نوراني است آدم رغبتي به گناه ندارد، قلب وقتي تاريك شود رغبت دارد. پس رمز و راز مصونيت از گناه و خطا ارتباط قلبي با امام زمان(ع) است. ان شاء الله شايستگي پيدا كنيم و از خود حضرت نيز ديده‌اي وام كنيم و او را ببينيم.
ديده‌اي وام كنم از تو و رويت نگرم
چونكه شايسته ديدار تو نبود بصرم
ألّلهمّ اجعلنا من أنصاره و أعوانه و محبيّه و شيعته و منتظريه و، صلّي الله عليه و آبائه الطاهرين.
با تشكر از فرصتي كه در اختيار ما قرار داديد.


نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:26 PM
آثار و فواید وجودی امام عصر (عج) در زمان غیبت
نظرات(0) | ادامه مطلب

آثار و فواید وجودی امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) در زمان غیبت
 
بیانات آیت الله علامه محمدتقی مصباح یزدی
منبع: کتاب گفتمان مهدویّت
 
 
 
 
 
 
 
 
بِسمِ اَللهِ الرَّحمنِ الَرَّحِیمِ
اللّهمّ کُن لِّولِیّکَ الحُجَّةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ و عَلی آبائِهِ فی هذِهِ الساعَةِ و فی کُلِّ ساعَةٍ ولیّاً و حافِظاً و قائِداً و ناصِراً و دَلیلاً و عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ أرضَکَ طَوعاً و تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.2

پیش درآمد

بنده فقط به خاطر اطاعت از امر دوستان و اظهار جهل و عجز خودم در زمینه ی معرفت این وجودِ با عظمت در این جلسه شرکت کردم و توان این که سرّ مجهولی را برای آقایان کشف کرده و مسأله ای را حل کنم، در خود نمی بینم. آثار و برکات وجود آن حضرت در زمان غیبت بر همه روشن است. اگر بخواهیم به طور مفصّل در این زمینه بحث کنیم ، باید به داستان ها و کتاب هایی که در این زمینه نقل و نوشته شده است مراجعه کنیم. بعضی را هم خودمان تجربه کرده ایم. این مسأله در یک جلسه قابل بحث نیست. ما آن گاه می توانیم به این پرسش پاسخ عمیق تری بدهیم که اول بدانیم وقتی امام حضور دارند چه برکاتی از ایشان به ما می رسد و در عصر غیبت کدام یک از این برکات حذف می شود. متأسفانه معرفت ما و کسانی که مثل بنده هستند، در مورد امام و مقام امامت بسیار ضعیف است. ما و همه ی خلایق مرهون عنایت آقا هستیم؛ « وبِیُمنِهِ رُزِقَ الوَری؛3 و به برکتش به خلق روزی می رسد». ویژگی ما طلبه ها این است که استفاده ی ما از برکت آن حضرت بیش از دیگران است؛ در عین حال در این زمینه کوتاهی می کنیم. در معرفت امام و به خصوص امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) هر شیعه در هر درجه و مرتبه ای از ایمان که باشد، باید بداند و معتقد باشد که بعد از پیغمبر اکرم صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم دوازده امام معصوم علیهم السلام داریم؛ که یکی از آنها غایب و زنده است و روزی ظهور خواهد کرد. اصل وجود آن حضرت و غیبت و ظهورش را بسیاری از برادران اهل تسنّن نیز قبول دارند و حتی کسانی از اهل سنّت نیز مدعی زیارت آن حضرت شده اند. اصل اعتقاد به وجود و عشق و محبّت به آن حضرت، اختصاص به شیعه ندارد و چیزی که ما را متمایز از دیگران می کند، اعتقاد به امامت ایشان است و این که حیات دارند و روزی ظهور کرده، وظایف امامت شان را انجام داده و جهان را پر از عدل و داد خواهند کرد. به هر حال این اعتقاد شرط تشیّع است؛ در غیر این صورت شیعه ی اثنا عشری نخواهیم بود. در زمان غیبت نیز استفاده هایی از وجود حضرت می شود. بعید است که در بین شیعیان کسی باشد که اصل این مطلب را انکار کند. هم در امور تکوینی از آن حضرت استفاده می شود و هم در توسلات.

برکات توسل

برکات بسیاری در توسل به آن حضرت نازل می شود. در این زمینه، داستان های زیادی در کتاب ها نقل شده و در نجم الثاقبِ میرزای نوری رحمة الله از این داستان ها بسیار است. وجود آن حضرت در زمان غیبت، مانند خورشید در پشت ابر است.4 ما ایشان را نمی بینیم ولی او نور افشانی کرده و برکاتش را نازل می کند. هم جهان را روشن می کند و هم حرارت به عالم می دهد. زمینه ی حیات را فراهم می کند و هر کس هر معرفتی نسبت به امام داشته باشد، می داند که فقط پرده و ابری واسطه شده است و دیگر هیچ.

شناخت امام

مشکل این است که وقتی امام هم حاضر باشد، ما درست نمی فهمیم که امام یعنی چه و دارای چه مقام،برکات و نقشی در تکوین و تشریع می باشد؛ اگر بخواهیم پاسخ این پرسش را بفهمیم، بهتر است که به این پرسش برگردیم که اصلاً وجود معصوم علیه السّلام در زمان حضور چه برکاتی دارد و در زمان غیبت کدام یک از برکات حذف شده است؟ باید اعتراف کنیم که متأسفانه کسانی که امام شناسی آنها در حد بنده است ، در این زمینه خیلی کوتاهی کرده اند. البته این تنها مربوط به شناخت امام نیست؛ بلکه نسبت به سایر معارف نیز همین گونه است. ما وقتی هم به کسب علوم و معارف اسلامی همت می کنیم ، بیش تر مربوط به ظواهر و احکام عملیه است که بتوان رساله ی عملیه نوشت و در مقام استفتا پاسخ داد. امّا تعمق بیش تر در معارف، متأسفانه مانند علما و بزرگان گذشته صورت نمی گیرد. امّا دراین زمان، باید بگوییم که خیلی قصور داریم (اگر نگوییم تقصیر). حال بگذریم از امواج شبهات، ضلالت ها و التقاط ها و غیره که دراین زمان بیش از هر زمانی پیدا شده و زمینه ی متزلزل کردن عقاید و ایمان نسل آینده را فراهم کرده است و به دنبال آن ما نیز برای حفظ معارف، اصالت ها و ارزش های ناب اسلامی برای نسل آینده وظیفه ی بسیار سنگینی داریم. تعمیق معارف، از خداشناسی گرفته تا امامت و معاد و سایر مباحث بسیار ضعیف است. آیا واقعاً معرفت ما نسبت به خدای متعال بیش تر از بعضی مردم عوام است که هیچ درس نخوانده و با قرآن و اهل بیت علیهم السلام آشنا نبوده و در معارف کار نکرده اند؟ به غیر از یک سری مفاهیمی که غالباً مفاهیم سلبی است، چه اندازه در مورد معرفت خدا پیش رفته ایم؟ دل ها چقدر با خدا آشنا شده؟ چه اندازه این اعتقاد در رفتار ما اثر گذاشته و می گذارد؟ این اعتقاد که می گوییم خدا همه جا هست ، واقعاً این اعتقاد در رفتار ما چه قدر اثر دارد؟ آیا مانع از این می شود که در خلوت و جلوت گناه نکنیم؟ آیا آن اندازه که حضور یک طفل نابالغ در زندگی ما می تواند اثر داشته باشد، این اعتقاد به حضور خدا در ما اثر دارد؟ آیا به این مفاهیمی که در دعاها و مناجات ها آمده، توجه داریم و با آن آشنا هستیم؟ این مناجات شعبانیه که به فرموده ی امام رحمة الله ، عارفان انتظار رسیدن ماه شعبان را داشته اند تا عاشقانه این مناجات را بخوانند ، البته اگر موفق شویم بخوانیم، واقعاً آیا با مضامین آن آشنا هستیم و در روح ما اثر می گذارد؟ آیا می فهمیم« ... إلهی هَب لی کَمالَ الانقِطاعِ إلَیکَ ...»5، یعنی چه؟ «... أَلهِمنی وَلَهاً بِذِکرِکَ إلی ذِکرِکَ...»6، یعنی چه؟ اسرار و پشت پرده بماند، همین چیزهایی که در دست عوام است و خیلی ها بیش تر از ما می خوانند، ما چه قدر به این ها معتقدیم و درک می کنیم؟ چه قدر بیش تر از دیگران به حقایق این ها رسیده ایم؟ قیاس به نفس می کنم؛ کسانی که مانند من هستند خیلی ضعیفند. خوشا به حال کسانی که جلوترند از این حرف ها و اوهام که امروزه نبوت را یک تجربه ی دینی و شخصی می دانند، بگذریم اما کسانی که واقعاً معتقدند یک جبرییلی هست و وحیی نازل می کند ، خدایی هست که دستور می دهد و به قلب پیغمبر چیزی القا می شود، به همین چیزهایی که عوام معتقدند ما هم معتقدیم ، چه اندازه بیش تر از آن ها به این حقایق معتقد هستیم؟ در مورد وجود امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف )، ما مضامینی در همین کتاب مفاتیح الجنان درباره ی امامان داریم که اگر کمی دقت کنیم، آن وقت می فهمیم که چه قدر دور هستیم: «... مَن أرادَ اللهَ بَدَا بِکُم وَ مَن وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنکُم و مَن قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِکُم ...»7یعنی چه؟ « ... بِکُم فَتَحَ اللهُ و بِکُم یَختِمُ ...»8مفهوم این فرازها چیست؟ «... بِکُم یُمسِکُ السَماءَ أن تَقَعَ عَلَی الأرضِ إلّا بِإذنِهِ و بِکُم یُنفِّسُ الهَمَّ و یَکشِفُ الضُرَّ...»9به چه معنا است؟! شاید همه ی ما، ده ها و صدها بار این قسمت را خوانده باشیم؛ امّا چه قدر فکر کرده ایم که باطن این معانی چیست؟ و اگر من و شما برای فهم این ها دقت نکنیم، پس چه کسانی باید بفهمند؟! « ... بِکُم یُنَزِّلُ الغَیثَ و بِکُم یُمسِکُ السَماءَ...»10، « و بِیُمنِهِ رُزِقَ الوَری ...»،11 « ... خَلَقَکُم اللهُ أنواراً فَجَعَلَکُم بِعَرشِهِ مُحدِقینَ حتّی مَنَّ عَلَینا بِکُم ...»؛12 این فراز یعنی چه؟ این پیغمبر و امامانی که ما می شناسیم ، در یک تاریخ معینی متولد شده اند و از عرش هم که نیامده بودند و بعد از دنیا رفته اند و امام دوازدهم به عقیده ی ما حیات دارند و بقیه شهید شده اند ، پس این جملات و فرازها به چه معنا است؟ « ... فَجَعَلَکُم فی بُیوتٍ أذِنَ اللهُ أن تُرفَعَ و یُذکَرَ فیه اسمُهُ...». 13 من نمی دانم معنای این جملات چیست و چه مفاهیمی در آن نهفته است؛ امّا می خواهم به جهل خودم اعتراف کنم و چیزی هم برای شما ندارم که این جا حل کنم و إن شاء الله که شما پاسخ این سؤال ها را می دانید. ولی می دانم که چیزی بیش از آن چه ما می فهمیم وجود دارد. به طور قطع جنینی که در شکم مادر تسبیح خدا می گوید، با جنین هایی که من و شما می شناسیم تفاوت دارد. این که وقتی طفلی از مادر متولد می شود، به حالت سجده به روی زمین می افتد؛ این با دیگران فرق می کند. در روایات داریم که بعضی ائمه علیهم السلام یا حضرت زهرا علیها السلام در شکم مادر هم با مادرشان سخن می گفتند و او را دلداری می دادند. در تفسیر این آیه ی شریفه که خداوند به ملائکه فرمود: (... أَنبِئُونِی بِأَسمَاءِ هؤُلآءِ ...).14 در روایات هست که « هؤلآء» اشاره است به انوار اهل بیت علیهم السلام که در آن عالم بودند. افتخار حضرت آدم بر ملائکه این بود که اسمای آن ها را یاد گرفت. خداوند در این باره می فرماید: ( وَ عَلَّمَ ءَادَمَ الأَسماءَ کُلَّهَا ...)15 وگرنه خود آن ها که اسماء الاسماء هستند.16 آن ها قبل از خلقت آدم خلق شده بودند. رسول گرامی اسلام صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم در این زمینه فرمودند: « ... کُنتُ نَبیّاً و آدَمُ بَینَ الماءِ الطینِ ...؛17 ... زمانی که آدم علیه السّلام هنوز آب و گل بود ، من پیامبر بودم ...».این ها یعنی چه؟ یک وجود نورانی برای اهل بیت علیهم السلام اثبات شده و انسان ها تشویق شده اند که سعی کنند معرفت خودشان را به نورانیت تبدیل کنند. این جا هم می فرماید: « ... خَلَقَکُم اللهُ أنواراً ...؛18 ... خداوند شما را نورهایی خلق کرد...». حالا این نور یعنی چه؟ آیا منظور نوری است که ما از چراغ و خورشید و ماه می بینیم و یا چیز دیگری است؟ که احتمالاً چیز دیگری است چرا که خداوند می فرماید: ( اللَّهُ نُورُ السَّموَتِ وَ الأَرض ...).19
این نور حسّی نیست. چون خدا که جسم نیست؛ خودش نور است؛ یک نوری هم دارد، می شود نور النور. به هر حال، حقیقتی وجود دارد به نام نورانیت؛ چیزی است که این عالم با همه ی انوارش، با این همه کهکشان ها و خورشید ها، در مقابل آن، ظلمت است و اهل بیت علیهم السلام ، وجودی از سنخ آن نورانیت داشته و دارند که قبل از خلقت آسمان ها و زمین و قبل از خلقت انسان ها در عرش الهی حضور داشته اند. مسأله ی دیگر درباره ی وجود انبیا و ائمه ی اطهار علیهم السلام این است که معتقدیم که آنان همیشه زنده اند و حیات دارند: « أعلَمُ أنَّ ... یَرَونَ مَقامی و یَسمَعونَ کَلامی و یَرُدّونَ سلامی » ،20 ( ... أَحیآءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُون ).21 ولی به هر حال، نمی توانیم تماس جسمانی با آن ها بگیریم؛ هر چند که تماس روحانی می شود گرفت. توسلاتی که با ایشان پیدا می کنیم ، تماس با روح آن ها است؛ روحی که مرتبه اش پایین تر از وجود نورانیت است؛ چیزی که تعلق به جسم می گیرد؛ حضورش در جسم با غیبتش در جسم فرق می کند. ما هم با توسل می توانیم با آن تماس گرفته و استفاده نکنیم. توسل، نوعی برقراری ارتباط است. البته ما هم روح داریم؛ روح ما بعد از مرگ هم باقی است امّا بودن روح ما با روح آن ها اندکی تفاوت دارد.آن ها ( ... عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُون)22 اند و ارواح ما بعد از رفتن از این عالم معلوم نیست در کجا و در چه حالی باشند. از این مباحث استفاده می شود که یک مقام نورانیت داریم که فوق تصور ما است. هر چه به مغزمان هم فشار بیاوریم، چیزی نخواهیم فهمید. همین خوب است که بگوییم نور خدا است، انواری است که خدا در عرش خودش قبل از خلقت عالم قرار داده است؛ بلکه تمام هستی پرتوی از نور آن ها است. این گونه روایات را اهل سنّت نیز نقل کرده اند که نور پیامبر اکرم صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم و امیر مؤمنان علیه السّلام یک نور بود که خدا قبل از خلق آسمان ها و زمین آفرید و این نور واحد بود تا در صلب عبد المطلب تقسیم شد؛ یکی در صلب عبدالله قرار گرفت و منشأ پیدایش رسول اکرم صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم شد و یکی در صلب ابوطالب که منشأ پیدایش امیرالمؤمنین علیه السّلام شد.23 بهشت را خداوند از نور پیغمبر اکرم صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم خلق کرد؛ حتی لوح و قلم را؛ لوح وقلمی که باز به حسب آن چه در روایات آمده ، منشأ پیدایش تمام تقدیرات خدا است. قضای الهی به واسطه ی قلم بر لوح ثبت می شود؛ لوح و قلم نیز از نور اهل بیت علیهم السلام آفریده شده است. قرآن وقتی از روح الأمین سخن می گوید، که به حسب بعضی تفسیر ها ( عَلَّمَهُ شَدِیدُ القُوَی)24 است. کسی است که رسول کریم، رسول امین و در عرشِ خدای متعال است. مکان او پیش خدا است. این روح الأمین ، با این عظمت ، در روایات آمده که چند مرتبه پیغمبر اکرم صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم او را به خلقت اصلی اش مشاهده فرمودند. در روایت امده است: ... و روحُ القُدُسِ فی جَنانِ الصاقورَةِ ذاقَ مِن حَدائِقِنا الباکورَةِ ...؛25 ... ما مقامات و باغ های پر ثمری داریم که روح الأمین در آن باغ های کوچک از آن میوه ها ، نوبر آن میوه ها را چشیده است... . روح الأمین با آن عظمتش ، نوبر درخت های پر ثمر خاندان عترت را چشیده است .البته کاری به سند این روایات نداریم. ار این گونه روایات در احادیث ما بسیار نقل شده است. ما می خواهیم بگوییم چیزهایی هست فوق آن چیزهایی که ما می فهمیم: ( الم* ذلِکَ الکِتَبُ لَا رَیبَ فِیه هُدًی لِّلمُتَّقِینَ* الَّذِینَ یُؤمِنُونَ بِالغَیب...)؛26 الم ( بزرگ است خداوندی که این کتاب عظیم را ، از حروف ساده ی الفبا به وجود آورده) آن کتاب با عظمتی است که شک درآن راه ندارد. و مایه ی هدایت پرهیزکاران است. (پرهیزکاران) کسانی هستند که به غیب [ آن چه از حسّ پوشیده و پنهان است] ایمان می آورند... . در بعضی از تفاسیر ، از این آیه به وجود مقدس امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) تفسیر شده است. تفاوت اصلی مؤمن و کافر آن است که ملاک مؤمن مشهودات و محسوسات نیست. اگر ما فقط به محسوسات اکتفا کنیم که اصلاً خدا را هم انکار خواهیم کرد. مشکل بنی اسراییل همین بود؛ می گفتند: ( ...أَرِنَا اللَّهَ جَهرَةً...)27 ... خدا را آشکارا به ما نشان ده ... . یا این که می گفتند: ( ...لَن نُّؤمِنَ لَکَ حَتَّی نَرَی اللَّهَ جَهرَة...)؛28 ... ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد ؛ مگر این که خدا را آشکارا (با چشم خود) ببینیم... . ایمان به غیب نداشتند. خیال می کردند انسان تا چیزی را نبیند، نمی تواند ایمان بیاورد. این روحی است که امروز بر فرهنگ جهانی حاکم است؛ یک نوع گرایش پوزیتویستی 29 که البته دارای مراتبی است. برای این که گرفتار حس گرایی و چنین گرایش هایی نشویم، قدم اول این است که ایمان به غیب داشته باشیم؛ بدانیم که چیزهایی هست که ما نمی شناسیم و درک نمی کنیم. اگر این گونه نباشد، اصلاً وارد مرز ایمان نشده ایم. از مجموع آن چه درباره ی مقامات اهل بیت علیهم السلام در آیات و روایات آمده است، به دست می آید که آن ها مقامات بلندی داریم که ما نمی فهمیم. اگر هم بفهمیم نمی توانیم صاحب آن مقام شویم. مقام امام و وجود امام و نقشی که تکویناً در این عالم دارد، چیزی است که فهم ما در زمینه ی آن بسیار کم است. البته گفتنی است که کسانی خواستند عیسی- علی نبینا و آله و علیه السلام- را بفهمند، گرفتار غلو شدند. کسانی خواستند مقام ائمه علیهم السلام را درک کنند، آنان را به مقام الوهیت رساندند. روزی پیامبر اکرم صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم با اشاره به امیرالمؤمنین علیه السّلام ، فرمودند: اگر نبود ترس از این که درباره ی علی بگویید آن چه نصارا درباره ی عیسی بن مریم – علی نبینا و آله و علیه السلام – گفتند، از فضایل علی چیزی می گفتم که مردم خاک پایش را برای شفا ببرند. ترس از این بود که مردم گمان کنند علی علیه السّلام خدا است. ما خدا را درست نشناختیم، خیال می کنیم هر کس دارای چنان قدرتی باشد، خدا است. به هر حال، بین این حد معرفت عوامانه ی جاهلانه، که مثل بنده دارم، و آن معرفتی که باید به آن برسیم، مراتب بسیار زیادی وجود دارد که هر کسی به اندازه ی همت خودش ،اگر از راه خودش درست برود، می تواند آن را درک کند. شما هیچ فکر کرده اید که شیعیان و تقریباً تمام اهل تسنّن ، مسأله ی توسل به وجود پیامبر اکرم صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم و اهل بیت علیهم السلام را کم و بیش قبول دارند؟ یکی از دوستان ، نقل می کرد که چند روز پیش سمیناری در کردستان داشتیم؛ علمای اهل تسنّن شرکت کرده بودند ؛ در مدح اهل بیت علیهم السلام چیزهایی می گفتند که ما در بین شیعیان کم تر می شنویم. چه توسلاتی نسبت به اهل بیت علیهم السلام، خصوصاً وجود مقدس حضرت زهرا علیها السلام و حضرت ابوالفضل علیه السّلام دارند! « السلامُ عَلَیکَ یا أبا صالح المَهدیّ أدرِکنی»30 خیلی ها این جمله را گفتند و اثرش را دیدند؛ در گم راهی های بیابان راه را پیدا کردند؛ مشرف به مرگ بودند، نجات یافتند. این صدا را چگونه شنیدند و چگونه پاسخ دادند؟ از کجا صاحب صدا را تشخیص می دهند که کجا است و چه می خواهد؟ و ... . این ها سؤالاتی است که پیغمبر اکرم صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم فرمودند، اگر به آن ها پاسخ دهم، می ترسم که مردم به گونه ای فکر کنند که نصارا درباره ی عیسی – علی نبینا و آله و علیه السلام – گمان می کردند. هر روز در نماز به پیامبر خدا صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم سلام می دهیم؛« السلامُ عَلَیکَ أیُّها النَبیُّ...» آیا واقعاً این فقط یک لفظ است که بر زبان جاری می شود و شنونده ای در کار نیست؟! برای رفع قصور نماز، باید سجده ی سهو به جای آوریم و در حال سجده، به پیغمبر سلام کنیم. آیا در حکمت این کار اندیشیده اید؟ اجمالاً باید بدانیم که خیلی چیزها درباره ی این بزرگان هست که باید یاد بگیریم؛ البته همه آن ها را نمی توانیم بیاموزیم ولی فی الجمله اگر در این اشارات و بیاناتِ روایات دقت کنیم، هیچ ابهامی نمی ماند. امروز رسم شده که در همه چیز تشکیک می شود. شنیدم بعضی ها در این که می توان زیارت عاشورا خواند یا نه، شک کرده اند! می گویند سندش معتبر نیست. در این گونه افراد ، روح تبرّا تضعیف شده است. تبلیغاتی که برای تساهل و تسامح شده روح تبرّا را از ما گرفته است. برای این که زمینه ی تسلط فرهنگ جهانی را فراهم کنند، در بسیاری از عقاید شیعه تشکیک می کنند؛ مسجد جمکران، زیارت عاشورا و ... می گویند: جمکران مسجدی است برای عبادت خدا؛ حال که مردم این گونه آن جا جمع می شوند ، شما هم یادی از امام زمان بکن. گناه که ندارد؛ قصد ورود نکن، به قصد رجا برو. شیطان وقتی بخواهد انسان را از راهی باز بدارد، در همه چیز، در سند یا در دلالت تشکیک می کند.
وجود امام تنها این نیست که برای بیان احکام، کلامش حجّت باشد یا برای مدیریت جامعه، اطاعتش واجب باشد؛ این یک امر ظاهری و اعتباری است که اولین مرتبه ی ایمان ما است. هر عوام و درس نخوانده ای، هر ضعیف الإیمانی، اگر بخواهد شیعه شود، بایداین اعتقاد را داشته باشد. آن چه از علما و بزرگان و اهل دقت انتظار می رود، عمق این مسایل است. باید در این ها بیش تر فکر کنیم. ابتدا فکر کرده ، باور نموده و سپس به یقین برسیم؛ بعد هم سعی کنیم به لوازمش ملتزم شویم. ارتباطی که باید برقرار کنیم باید حاصل شود. نورانیتی که باید کسب کنیم، در پرتو این انوار الهی نصیب ما می شود که متأسفانه قدرش را نمی دانیم. مَثَل ما در استفاده ی از وجود اهل بیت علیهم السلام مثل کسی است که از یک اقیانوس به اندازه ی یک استکان مصرف کرده و بقیه ی مراتبش هنوز دست نخورده باقی مانده است. ما غافلیم. ما باید از این معارف استفاده کنیم؛ چرا که گوشت و پوست و خون ما از مال امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) است. پروردگارا، تو را به مقامی قسم می دهیم که نمی فهمیم چیست؛ به مقامی که اهل بیت علیهم السلام در نزد تو دارند و تو می دانی و ما نمی دانیم ؛ تو را به عزیزترین بندگانت قسم می دهیم که دل های آلوده ی ما را لایقِ بخشی از معارف آن ها قرار بده!
این آلودگی ها را از باطن ما بزدا تا لیاقت استفاده ازآن نورها را به اندازه ی ظرفیت خودمان بیابیم!
ما را به وظایف مان نسبت به مولامان آشناتر و در انجامش موفق تر بگردان!
سایه ی جانشین شایسته اش بر سر ما مستدام بدار!
وَ السَّلامُ عَلَیکُم وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُه

پی نوشت ها:

2. مفاتیح الجنان، اعمال شب بیست و سوم ماه رمضان؛ کفعمی ، بلد الامین ، ج1 ،ص203: خدایا ، برای حجّة بن الحسن (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) که درود تو بر او و اجدادش باد، در این ساعت و در هر ساعت، دوست، نگه دارنده، پیشوا، یار، راهنما و دیده بان باش تا او را در زمین خود با اقتدار و فرمان روایی جای گاه دهی و برای مدت طولانی در آن بهره مند سازی.
3. مفاتیح الجنان ، دعای عَدیله.
4. ر.ک: محمّدی ری شهری، میزان الحکمه، ج1، ص348، ح1220.
5. مفاتیح الجنان، فرازی از مناجات شعبانیه: ... خدایا بریدن از همه چیز و روی آوردن تنها به سوی تو، به من عطا فرما... .
6. همان: ... (خدایا) شیفتگی یاد خودت را در دلم افکن که مرا به یاد تو سوق می دهد... .
7. همان، بخشی از زیارت جامعه: ... آن کس که خدا را خواست به شما شروع می کند ، و آن کس که او را یگانه می داند از شما می پذیرد، و آن کس که می خواهد به سوی خدا رود به وسیله ی شما به او روی می آورد... .
8. همان: ... خدا به وسیله ی شما آغاز نمود و به وسیله ی شما به پایان می رساند... .
9. همان: ... (خدا) به وسیله ی شما آسمان را نگه می دارد تا بر زمین فرود نیاید مگر به فرمان او، و به وسیله ی شما غم و اندوه را می زداید و ناراحتی را برطرف می سازد... .
10. همان: ... به وسیله ی شما باران را نازل می کند و آسمان را نگه می دارد... .
11. همان، فرازی از دعای عدیله: ... به برکت او به خلق روزی می رسد... .
12. همان، فرازی از زیارت جامعه: ... خدا شما را به صورت نورهایی آفرید ودور عرش خود قرار داد تا زمانی که به وسیله ی شما بر ما منت گذاشت ... .
13. همان: ... شما را در منازلی قرار داد که به بلند کردن آن ها و یاد نام او در آن فرمان داده است ... .
14. بقره (2) آیه ی 31 : ... اسامی این ها را به من خبر دهید ... .
15. همان:سپس علم اسماء [= علم اسرار آفرینش و نام گذاری موجودات] را همگی به آدم آموخت ... .
16. ر.ک: علامه طباطبائی، المیزان، ذیل آیه ی 31 سوره ی بقره.
17. بحارالأنوار ، ج16، ص402 ، ح1؛ و ج18 ، ص278.
18. مفاتیح الجنان ، بخشی از زیارت جامعه ی کبیره.
19. نور(24) آیه ی 35؛ خداوند نور آسمان ها و زمین است... .
20. مفاتیح الجنان، اذن دخول حرم های شریف: می دانم ... که جای گاه مرا می بینند و سخن مرا می شنوند و به سلام من جواب می دهند.
21. آل عمران (3) آیه ی 169: ... آنان زنده اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند.
22. همان: ... نزد پروردگارشان روزی داده می شوند.
23. به عنوان نمونه: قندوزی ، ینابیع الموده، ج1-2، ص304.
24. نجم(53) آیه ی 5 : آن کس که قدرت عظیمی دارد[= جبرئیل امین] او را تعلیم داده است.
25. بحارالأنوار، ج75، ص377، ح3.
26. بقره (2) آیه های 1-3.
27. نساء (4) آیه ی 153.
28. بقره(2) آیه ی 55.
29. برای دریافت مفهوم این واژه ، ر.ک: عبدالحسین خسرو پناه، کلام جدید، ص322.
30. درود برتو ای ابا صالح مهدی به فریادم برس.

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:26 PM
غيبت و ديدگاه‌ها (گفتگو)
نظرات(0) | ادامه مطلب

غيبت و ديدگاه‌ها (گفتگو)
غيبت و ديدگاه‌ها (گفتگو)

منبع:ماهنامه موعود

گفتگو با صاحب‌نظران

موضوع غيبت امام مهدي(ع) از ديرباز محل بحث و گفت‌وگوي فقها، متكلمان، محدثان و مورخان مسلمان بوده و هر يك از آن‌ها با توجه به حوزة پژوهشي و مطالعاتي خاص خود، وجهي از وجوه مختلف موضوع يادشده را مورد بررسي قرار داده‌اند، اما بايد اذعان داشت كه هنوز همة ابعاد اين موضوع بر ما روشن نشده و بسياري از پرسش‌هاي مطرح در اين زمينه پاسخ‌هاي درخوري نيافته‌اند. از اين رو مي‌توان گفت كه بحث از غيبت هم چنان نياز روز جامعة ماست و با پرداختن مناسب به اين بحث مي‌توان به راه‌كار‌هايي براي چگونگي سامان دادن زندگي فردي و اجتماعي در دوران غيبت و چگونگي پايان دادن به اين دوران دست يافت.
با توجه به اين ضرورت‌ها بوده است كه با طرح پرسش‌هايي در اين زمينه به سراغ تعدادي از دانش‌وران حوزه رفتيم و از آن‌ها خواستيم كه به اين پرسش‌ها پاسخ دهند. حاصل اين پرسش‌ و پاسخ اقتراحي شد كه اكنون خدمت شما عرضه شده است.
عزيزاني كه در اين اقتراح شركت كرده‌اند عبارت‌اند از: حجج‌الاسلام و المسلمين آقايان سيد محمود بحرالعلوم ميردامادي، علي رهبر، مهدي طائب، علي‌اكبر مهدي‌پور و جعفر ناصري.
به نظر مي‌رسيد پيش از هر چيز ضروري است كه معنا و مفهوم «غيبت» مشخص شود؛ از همين رو نظر حاضران در اقتراح را در اين رابطه جويا شديم.
حجت‌الاسلام والمسلمين علي رهبر:
دو تفسير در مورد غيبت در لسان روايات آمده است: تفسير اول اين كه امام زمان(عج) در دسترس مردم نيست. يكي از بزرگان اخلاقي ما در يك نطقي فرمودند كه حتي بعيد نيست آقا در يك نقطة دوردست زمين باشند. البته به عنوان يك احتمال با اين قضيه برخورد مي‌كردند. حالا اين در دسترس مردم نبودن يا به اين صورت است كه آن حضرت در نقطه‌اي در بيابان‌هاي دوردست يا منطقه‌اي كه مردم به راحتي نمي‌توانند به آن دسترسي داشته باشند، زندگي مي‌كنند. يا به تعبير آن عالم، بعيد نيست، اصلاً آن حضرت(ع) از زمين ما فاصله داشته باشند. كه اين ديدگاه مطلوب و پسنديده به نظر نمي‌آيد.
تفسير دوم از غيبت اين است كه حضرت در ميان مردم هستند ولي ايشان به گونه‌اي تصرف مي‌كنند كه شناخته نشوند. بسياري از ديدارهايي كه شخصيت‌هاي بزرگ با آقا امام زمان(عج) داشته‌اند، همين‌گونه بوده است كه گاهي آقا تصرف مي‌كردند اما بعد از اتمام ملاقات، افراد متوجه مي‌شدند كه خدمت آقا رسيده‌اند. اين استتار حضرت در اين شكل معجزه محسوب مي‌شود. وقتي به روايات سر مي‌زنيم ـ مخصوصاً جلد 51 و 52 بحارالانوار ـ و روايات را نگاه مي‌كنيم، اين ديدگاه تقويت مي‌شود كه آن حضرت از مردم دوري گزيده‌اند. ولي اين منافات ندارد با تفسير دومي كه از غيبت كرديم. اگر با هم مروري بر اين روايت داشته باشيم، آن نكتة مورد نظر را توضيح خواهم داد.
از امام سجاد(ع) نقل شده است كه فرمودند:
قائم ما(ع) سنت‌هايي از سنن انبيا را دارد. سنتي از حضرت آدم، سنتي از حضرت نوح، سنتي از حضرت ابراهيم، سنتي از حضرت موسي، سنتي از حضرت عيسي، سنتي از حضرت ايوب و سنتي از حضرت محمد(ص). آن سنتي كه از آدم و نوح دارد، طول عمر است. سنتي كه از ابراهيم دارد مخفي بودن ولادت و دوري گزيدن از مردم (اعتزال) است. سنت مشابه حضرت موسي خوف و غيبت است.
آن خوف لازم نيست خوف شخصي باشد، گاهي آدم به خاطر خدا بايد از خود مراقبت كند، و بترسد آن مراقبتي كه رسالت اوست آسيب نبيند. وقتي كه ما به امام زمان(ع) مي‌گوييم «خائف» نه اين كه بر خويشتن بترسند، بلكه مي‌ترسند كه مبادا سنت الهي آسيب ببيند، زيرا آن سنت بايد محفوظ بماند.
سنتي كه از حضرت عيسي(ع) دارند، اين است كه مردم در مورد او اختلاف دارند. سنتي كه از حضرت ايوب دارند اين است كه فرج ايشان بعد از فشارها و مشكلات است. و سنتي كه از حضرت محمد(ص) دارند قيام با شمشير است.
حضرت رسول(ص) بالاخره درگير شدند و جنگ‌هاي فراواني در زمان حضرت شكل گرفت تا بالاخره مشركين سركوب شدند.
به نظر مي‌آيد تعبير دوري گزيدن از مردم يا «اعتزال» ديدگاه اول را تأييد مي‌كند كه آقا در دسترس مردم نيستند، ولي ما به روايات كه مراجعه مي‌كنيم گاهي تعبير «خورشيد پشت ابر» مطرح شده است؛ يعني شما مشكل داريد و چيزي مانع ديدار حضرت شده است؛
ميان عاشق و معشوق هيچ حائل نيست
تو خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز تمام اين ملاقات‌ها هم نشان مي‌دهد كه بحث «اعتزال» به اين صورت مطرح نيست. البته ممكن است برخي دفاع كنند كه «اعتزال» هست ولي حضرت به هنگام اضطرار به سراغ افراد مي‌آيند و يا يارانشان را به سراغ افراد مي‌فرستند. اما اين نحوة زندگي آن حضرت، كه آقا ميان مردم بدون اين كه شناخته شوند زندگي كنند، با تعبير اعتزال هيچ منافاتي ندارد. چون ازآن سو هم بحث خورشيد پشت ابر و بهره‌مندي از پرتو خورشيد كه روزآفرين و حرارت‌زاست در روايات ما آمده است.
حجت‌الاسلام و المسلمين مهدي طائب:
غيبت در اصطلاح به معناي غائب بودن و ناپيدا بودن فرد از نقطه‌اي و منطقه‌اي است؛ يعني كلمة غيبت، خودش به معني ناپيدا بودن است منتهي در هر جاي يك معنا دارد. مي‌گويند، فلاني غائب است، يعني او را نمي‌بينيم و حضور عملياتي ندارد و سكوت كرده است.
بنابراين غيبت يك نوع تناسبي با حضور دارد. ولي معناي حضور چيست تا غيبت معنا شود. در لسان روايات،‌ غيبت، به معناي نبودن حضوري شخص امام زمان(ع) در ميان مردم است. آنچه كه از غيبت در ذهن مي‌آيد، اين است كه: مردم او را نمي‌بينند. بنابراين بيشتر بر ميان مردم نبودن شخص آن حضرت(ع) تأكيد شده است نسبت به ساير ائمه(ع) كه شخصشان در بين مردم بوده مگر اين كه گاهي به زندان مي‌افتادند.
حجت‌الاسلام والمسلمين علي‌اكبر مهدي‌پور:
در لغت، از آن چه مخفي باشد و غير خداوند از آن آگاه نباشد، به غيب تعبير مي‌شود. در آيات قرآن آمده است:
فقل إنّما الغيب لله فانتظروا إنّي معكم من المنتظرين.1
بگو غيب فقط به خدا اختصاص دارد. پس منتظر باشيد كه من هم با شما از منتظرانم.
امام صادق(ع) در تفسير اين آيه فرمود:
منظور از غيب در اين آيه امام غايب است.2
همچنين در سورة بقره آمده است:
الّذين يؤمنون بالغيب.3
آنان كه به غيب ايمان مي‌آورند.
امام عسكري(ع) در تفسير آن فرمودند:
به آنچه از حواس پوشيده و اعتقاد به آن واجب باشد غيب مي‌گويند.4
راغب اصفهاني در كتاب مفردات مي‌گويد آنچه تحت حواس قرار نگيرد و از چشم و علم انسان پوشيده باشد به آن غيب مي‌گويند.5 شيخ طوسي نيز در تفسير واژة غيب مي‌گويد:
ابن عباس فرموده آنچه از جانب خدا آمده غيب است. آنچه دانش آن از مردمان پوشيده، غيب است. و آنچه پيرامون حضرت مهدي(ع) در روايات آمده مشمول غيب مي‌شود.6
مرحوم طبرسي از بلخي نقل مي‌كند كه «آنچه شناخت آن واجب و راه آن منحصر به آيات و دلايل وحي باشد آن را غيب مي‌گويند.»7 در احاديث به دنبال واژه غيبت، «حيرت» آمده است.
پيامبر(ص) فرموده:
تكون له غيبة و حيرة
براي آن حضرت [مهدي(ع)] غيبتي است كه در آن ايام مردم سرگردان مي‌شوند.
و مردمان در آن به گمراهي مي‌افتند.8 اما در مورد سردرگمي مردم، امام صادق(ع) فرموده‌اند:
اما نه راه براي اولياي الهي باز است و اگر خدا مي‌دانست كه اولياي او در اين مسئله به اشتباه مي‌افتند، حتي يك لحظه امام را غايب نمي‌كرد؛ اما چون خدا مي‌داند كه اولياي الهي گمراه نمي‌شوند، براي آزمايش عموم اين عمل را انجام داده است.
در مورد اين غيبت تعبيري از امام صادق(ع) است كه فرمود:
آقاي من! غيبت تو خواب از ديدگان من ربوده و آرامش را از من برده و دنيا را براي من تنگ نموده است.9
حجت‌الاسلام و المسلمين جعفر ناصري:
شايد تعبير صحيح اين باشد كه غيبت حضرت را «عدم ظهور حضرت» بدانيم و نه «عدم حضور ايشان» و در روايات متعددي كه بعضي از آن‌ها در يوم الخلاص آمده است، غيبت را تشبيه به خورشيد در پشت ابر كرده‌اند.
امام(ع) در زمان غيبت همچون خورشيدي است در پشت ابر كه، نظام خلقت از او بهره مي‌برند؛ هم از نور او و هم از حرارت او. ولي او پيدا نيست، همانند خورشيدي است در پس ابر. به تعبير خواجه نصير طوسي كه مي‌فرمايد: «وجوده لطف و غيبته منّا» اين غيبت از ناحية ماست.
در روايات مكرر نقل شده است كه ايشان در بين مردم رفت و آمد دارند ولي مردم ايشان را نمي‌شناسند. در جريان تشرف علي‌ابن مهزيار به خدمت حضرت آمده او وارد چادري كه حضرت در آن نشسته بودند شد. ابتدا حضرت اظهار اشتياق نمودند كه چرا دير آمدي؟ در صورتي كه علي‌بن مهزيار بيست سفر به حج مشرف شده بودند فقط براي ديدار حضرت. عرض كرد: يابن رسول الله(ص)، كسي را نيافتم كه مرا به سمت شما راهنمايي بكند.
حضرت در اين هنگام با انگشت سبابه به سمت زمين اشاره مي‌كردند و وقتي علي بن مهزيار اين جمله را گفت، فرمودند: خير، دليل عدم تشرف شما نزد ما اين نيست كه راهنمايي نبود، بلكه شما شيعيان درصدد جمع‌آوري مال بوديد :«و لكنّكم كثّرتم الأموال». نهايتاً اين كه امام زماني نبوديد.
از همين قضيه متوجه مي‌شويد كه مسئلة تشرف خدمت حضرت چقدر حساس است؛ يعني چه كسي است كه درصدد زياد كردن مال نباشد؛ يعني به جاي زياد كردن مال درصدد زياد كردن محبت حضرت در دل خود باشد.
جملة اول حضرت اين بود و بعد فرمودند: «و قطعتم الرحم؛ يعني صلة رحم به جا نياورديد». كه اين جمله اهميت صلة رحم را مي‌رساند؛ يعني كه ارتباط عاطفي بين خود را مراعات نكرديد و اين جمله گويا اشاره به آن است كه حضرت دوست دارند ميان تمام رحم، اقوام، خويشان ـ فراموش نكنيم همة مؤمنين به نحوي خويشاوندند ـ با هم بايد روابط عاطفي بالايي وجود داشته باشد و در مشكلات يكديگر را فراموش نكنند.
اين غيبت در انبياي گذشته نيز بوده است و مدتي «عزلت» انتخاب مي‌كردند. اتفاقاً در روايتي هست كه غيبت را با تعبيري از عزلت آورده است؛ يعني تمام آثار وجودي حضرت هست و مردم از دعاي حضرت و نگاه حضرت استفاده مي‌كنند، الا آنكه نمي‌توانند به محضر آن بزرگوار برسند، مگر افرادي خاص؛ چرا كه خدمت حضرت رسيدن كار بسيار بزرگي است.
با توضيحات فوق به طور طبيعي اين سؤال به ذهن خطور مي‌كند كه اصلاً غيبت چه ضرورتي داشته و راز و فلسفة غيبت چيست؟ حجت‌الاسلام و المسلمين ميردامادي امتحان و آزمايش، حفظ جان امام(ع) و ظهور طلب و درخواست عمومي براي حضور حضرت را حكمت‌هاي غيبت برشمرد.
حجت‌الاسلام محمود بحرالعلوم ميردامادي:
سواي اينكه غيبت براي امتحان و آزمايش مردم است، در احاديث آمده كه حضرت از كشته شدن خائف و بيمناكند؛ البته با توجه به اعتقادات ما كه ايشان را طاهر و معصوم مي‌دانيم بايد مد نظر داشته باشيم كه اين خوف نفساني نيست. ايشان بقيةالله و يادگار و باقيمانده خدا هستند و بايد تا روزي كه خداوند به آن حضرت اذن ظهور بدهند باقي بمانند.
در بعضي از روايات هم غيبت يكي از مسائل الهي خوانده شده كه رازي پنهاني دارد و علم ما نسبت به آن موضوع كم است و تنها خدا و حضرت صاحب‌الامر(ع) هستند كه از اين موضوع اطلاع دارند.
در كنار همة اين مسائل، مهم‌ترين مسئله اين است كه در طول تاريخ بشر، قدر نعمت الهي را ندانست و به همين جهت مبتلا به عذاب وعده داده شدة خداوند شدند؛ مردم قدر نعمت حضرت امير(ع) تا امام عسكري(ع) را ندانستند و طبيعي بود كه خداوند اين نعمت آخر را تا وقتي كه بشريت بيدار شود حفظ كند. بالاخره بايد در ميان انسان‌ها افرادي طالب و مشتاق پيروي از حضرت پيدا بشوند. تازه در آن وقت است كه خداوند عنايت مي‌كند و ظهور رخ مي‌دهد.
دوران حيات و حضور ائمه(ع) را مي‌توانيم به دو دوره تقسيم كنيم: دورة ابلاغ و دورة اجرا. دورة حيات معصومين(ع) از زمان پيامبر اكرم(ص) تا امام عسكري(ع) دورة ابلاغ بود كه آن مدت به اجمال و تفصيل قرآن و سنت نبوي عرضه شد. در طول اين مدت بشر هرگاه قرار شد وارد گود اجرا بشود تاب نياورد و تنها موجب شهادت اهل بيت(ع) شدند. در واقع بشر ثابت كرد كه هنوز از بي‌عدالتي، استبداد و ناداني خود خسته نشده و هنوز تشنة عدالت نيست و اين اتفاق تنها در زمان حضرت رخ خواهد داد و آن وقت زمان اجرا خواهد بود.
حجت‌الاسلام رهبر در پاسخ به اين سؤال بيشتر روي همان نهان بودن سرّ غيبت تأكيد كرده و پس از آن حفظ جان امام(ع) را در رتبة بعدي دانست.
حجت‌الاسلام علي رهبر:
وقتي از امام صادق(ع) از علت غيبت سؤال كردند حضرت فرمودند:
براي مسئله‌اي كه به ما اجازه ندادند آن را براي شما كشف و نمايان كنيم.11
گاهي عنايت و خواست خداوند بر پنهان ماندن مسئله‌اي قرار مي‌گيرد. در چنين شرايطي هر چقدر انسان براي كشف آن موضوع تلاش كند، كوشش او بي‌ثمر خواهد بود. راوي كه دوست داشته در اين باره بيشتر بداند. باز سؤال مي‌كند. حضرت فرمودند:
وجه حكمت در غيبت ايشان همان وجه حكمت در غيبت حجت‌هاي پيش از حضرت بوده و اين وجه حكمت تنها پس از ظهور كشف خواهد شد. اين موضوع يكي از اسرار الهي و غيبي از غيب‌الله است.
وقتي ما خداوند را حكيم بدانيم همة كارهايش را هم بايد حكيمانه ببينيم. ما حتي در حالتي كه جهت حكمت براي ما مشخص نباشد، چنين احساسي را حتي نسبت به يك انسان عادي كه چند سال رفتار حكيمانه از او ديده باشيم داريم و اگر از او هم يك فعاليتي ببينيم كه علتش براي ما نامعلوم باشد باز آن را حكيمانه مي‌دانيم.
باز در همانجا (بحار الانوار،‌ ج52، ص92) روايتي از حضرت بقيةالله(ع) آمده كه حضرت مضموناً فرمودند:
«در قرآن آمده است كه از مسائلي كه روشن شدن پاسخ آنها، شما را ناراحت مي‌كند، سؤال نكنيد.»
پس از آن فرمودند:
از ناحية طاغوت‌هاي زمانه فشارهايي بر آبا و اجداد من وارد مي‌شده و آنها هم به ناچار تقيه مي‌كردند؛
گاهي مثل امام حسن(ع) قرارداد آتش‌بس امضا مي‌كردند و گاهي مثل حضرت علي(ع) قرارداد متاركه جنگ را براي يك سال قبول مي‌كردند و در اين ميان تنها سيدالشهدا(ع) بودند كه آزادانه جنگيدند. اما من تحت هيچ فشاري نيستم و غايب شده‌ام تا وقتي كه ظهور مي‌كنم بيعت احدي بر ذمة من نباشد. به عبارت ديگر براي اينكه وقتي من ظهور مي‌كنم آزاد باشم و قولي به كسي نداده باشم و به خاطر مصلحتي مجبور نشوم كوتاه بيايم. و خلاصه اينكه وقتي من ظهور مي‌كنم بيعت هيچ طاغوتي بر گردنم نيست.
از پيامبر اكرم(ص) نقل شده كه فرمودند:
ايشان از قتل و كشته شدن هراسناك هستند چون اگر ظاهر شوند ايشان را تعقيب خواهند كرد.12
عالم بزرگواري مي‌گفت: اگر شهرداري چراغي را نصب كرد و مردم يازده بار آن را شكستند طبيعي است كه شهرداري بگويد من ديگر چراغ دوازدهمي را نمي‌بندم. خدا هم در اين جريان مي‌گويد يازده ولي خودم را براي شما فرستادم به طور مستقيم و يا غيرمستقيم كوتاهي كرده و با او همراه نشديد يا سكوت كرديد. اين يك انسان بزرگ باقي مانده را از دسترس قاتلان دور مي‌كنم.
حجت‌الاسلام طائب نيز در پاسخ به اين پرسش با تفكيك ميان شخص و شخصيت ائمه(ع) پس از توضيحي مفصل در اين زمينه، غيبت را ناشي از جهل ما نسبت به شخص و شخصيت حضرت بيان نمود و شناخت شايستة شخصيت امام زمان(ع) با لوازم و آثار آن را مقدمة ظهور و نمايان شدن شخص امام(ع) دانست.
حجت‌الاسلام مهدي طائب:
در زمان صدور روايات كه شخص امام معرفي مي‌شده و بر آن تأكيد مي‌كرده‌اند، امام در ميان مردم نبودند و ما در زمان كنوني بايد به شخصيت امام هم توجه داشته باشيم. توجه به شخصيت ائمه(ع) يعني اينكه ما بدانيم آنها چه جايگاهي دارند. ايشان معصومند و خطا نمي‌كنند. چنين افرادي بايد در قلة حاكميت قرار بگيرند و مردم به دنبال آنها حركت كنند.
قرار گرفتن چنين شخصيت‌هايي در قلة حاكميت منوط به آن است كه مردم آنها را خوب بشناسند؛ چون اين اتفاق نيفتاده قرن‌هاست كه قارون‌ها در رأس كار قرار دارند. به عبارت ديگر مي‌توان گفت در اين شرايط حتي اگر شخص امام در ميان مردم ظاهر و نمايان باشد شخصيت او غايب است؛ به عنوان مثال شما نگاه كنيد. وقتي امام محمدباقر(ع) در باغي مشغول به كار بودند، يك نفر مي‌آيد و به ايشان اعتراض مي‌كند كه يابن رسول‌الله(ص) آيا دنيا اين‌قدر ارزش دارد كه شما اين طور كار مي‌كنيد و عرق مي‌ريزيد؟ حضرت هم به او فرمودند: مي‌خواهم از كدِّ يمين خودم بخورم. كار كردن از نظر اسلامي عيب نيست ولي اگر منافع مردم را درجه‌بندي كنيم آن وقت بايد به نحو ديگري به مسائل نگاه كنيم. اين شخص كه علم مطلق دارد و مي‌تواند علمش براي مردم مفيد باشد وقتي مي‌رود در باغ كار مي‌كند و بيل مي‌زند معنايش اين است كه مردم ايشان را در حد يك انسان معمولي مي‌شناسند. حتي شما نگاه كنيد وقتي آن مرد مي‌خواهد اعتراض كند امام(ع) را نعوذ بالله متهم به دنياطلبي كرده و اصلاً ذهنش به اين سمت معطوف نمي‌شود كه شايد اين فعاليت امام(ع) دليل ديگري غير از آنچه به ذهن او آمده داشته باشد و متوجه جايگاه علمي، معنوي و شخصيتي ايشان نبوده است.
نكته بعدي اين است كه هرگاه شخصيت ائمه(ع) در حال هويدا شدن بوده و مردم به مرور با شخصيت ايشان آشنا مي‌شده‌اند، شخصشان به خطر مي‌افتاد و آنها را شهيد مي‌كردند و اين جريان براي همة آنها اتفاق افتاده است. در طول حيات ائمه(ع) همواره رابطه‌اي مستقيم ميان عرفان شخصيت و ترور شخص وجود داشته است و پيش از آن كه شخصيت معلوم شود شخص را ترور مي‌كرده‌اند.
برخلاف ساير ائمه(ع) شخصيت امام زمان(ع) براي همگان و به خصوص دشمنان ايشان شناخته شده بود بنابراين؛ پيش از تولد آن حضرت به دنبال شخص مي‌گشتند تا ايشان را بكشند. در چنين شرايطي ضروري است تا زماني كه شخصيت حضرت براي تودة مردم معلوم مي‌شود و بتوانند شخص ايشان را حفظ كنند، اين شخص براي حكومتي كه شخصيت را مي‌شناسد نبايد ظاهر بشود. زماني كه اين تعادل به هم بخورد غيبت هم مرتفع مي‌شود؛ يعني هر چقدر عرفان شخصيت براي مردم بيشتر شود خطر ترور شخص كمتر مي‌شود.
پس به طور خلاصه بايد بگوييم فلسفه غيبت اين است كه در طول مدت غيبت شخص حضرت از ديد حاكماني كه شخصيت ايشان را مي‌شناسند مخفي مي‌ماند تا زماني كه شخصيت ايشان براي توده‌هاي مردم كه مي‌توانند محافظ جان حضرت باشند شناخته شود و ما در دوران غيبت بايد به مرزي از عرفان شخصيت امام(ع) برسيم كه مردم بتوانند با شناخت شخصيت، شخص حضرت را حفظ كنند.
حجت‌الاسلام مهدي‌پور در پاسخ به اين سؤال سراغ رواياتي رفته كه در جواب همين پرسش بيان شده‌اند و چهار وجه براي غيبت حضرت مهدي(ع) برشمرد:
حجت‌الاسلام علي‌اكبر مهدي‌پور:
در كلمات معصومين(ع) رازهايي براي غيبت بيان شده است! اولين مسئله آزمايش و امتحان مؤمنان و مردم است. پيامبر اكرم(ص) آن را آزموني الهي بيان نموده و با اشاره به آية
يثبّت الله الّذين آمنوا...13
خداوند كساني را كه ايمان آورده‌اند... ثابت مي‌گرداند.
فرمودند: خداوند به وسيلة غيبت مؤمنان را تمحيص و آزمايش مي‌كند.14
امام كاظم(ع) مي‌فرمايند:
اين آزموني است از خدا كه اوليايش با غيبت دچار شك و ترديد نمي‌شوند وگرنه خداوند حتي براي يك چشم بر هم زدن حجت خود را مخفي نمي‌كرد.15
راز دومي كه در روايات بيان شده اين است بيعت كسي بر گردن آن حضرت نباشد.16
راز سوم، مسئلة ترس از كشته شدن است. امام صادق(ع) فرمودند:
زيرا از طرفي نبايد زمين خالي از حجت باشد و از طرفي هم كفار دست به دست هم دادند تا نور خدا را خاموش كنند در حالي كه ارادة پروردگار بر اين تعلق گرفته كه حضرت آخرين حجت باشند. در اين صورت چاره‌اي جز اين نمي‌ماند كه حضرت مخفي باشند. البته در اين دوران كه دوران آزمون است قوه‌ها به فعليت مي‌رسد و جامعه به بلوغ دست مي‌يابد تا تحمل قبول عدالت را پيدا كند.
و بالاخره پيامبر اكرم(ص) فرمودند:
اين رازي از رازهاي خداست و دانش آن از بندگان پوشيده است.18
و امام صادق(ع) فرمودند:
به جهت دليلي كه به ما اجازه داده نشده از آن پرده برداريم؛ راز اين غيبت جز بعد از ظهور آشكار نمي‌شود چنانچه در ماجراي حضرت خضر(ع) راز اعمالي كه انجام داد جز بعد از جدا شدن [از حضرت موسي] آشكار نشد.
و در نهايت حجت‌الاسلام ناصري رازهاي اساسي غيبت را قدرناشناسي مردم و همچنين آزمايش الهي دانست و گفت:
حجت‌الاسلام جعفر ناصري:
به نظر مي‌رسد كه اين پرسش جواب‌هاي متعددي داشته باشد كه برخي اهميت بيشتري به نسبت بقيه دارند.
درعبارات قرآني صراحتاً اين موضوع بيان شده كه استمرار يا قطع هر نعمتي كه خداوند به بندگان خويش عنايت فرموده به عملكرد خود آنها بستگي دارد به اين شكل كه اگر مردم قدردان نعمت بودند، خداوند همچنان آن نعمت را عنايت مي‌كند و اگر ناشكري و كفران كردند، خداوند آن نعمت را از آنها سلب مي‌نمايد. در زمان حيات ائمه(ع) از حضرت علي(ع) تا امام حسن عسكري(ع) مردم آن‌گونه كه بايسته و شايسته بود قدر ايشان را ندانستند تا جايي كه امام سجاد(ع) فرمودند:
اگر جد ما رسول خدا(ص) مردم را سفارش كرده بودند كه اهل بيت مرا به رنج و درد و عذاب مبتلا كنيد، بيش از اينكه مردم ما را آزار دادند، امكان نداشت بتوانند فعاليتي بكنند.
مردم كه قدردان حضور امام نبودند ولي از طرفي هم بنابر روايات و اعتقادات ما زمين بدون وجود امام باقي نمي‌ماند و براي ادامه و استمرار بقاي خود نيازمند وجود حجت و امام است.19 نتيجه اين مي‌شود كه امام در پس پرده غيبت قرار گيرند. و از ديدگان مردم نهان شوند.
راز ديگر غيبت آزمايش الهي است. خداوند دوباره و خطاب به اهل ايمان مي‌فرمايد:
و لنبلونكم بشيء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات20
و قطعاً شما را به چيزي امثال ترس و گرسنگي، و كاهشي در اموال و جان‌ها و محصولات مي‌آزماييم.
اين امتحان در ابعاد مختلف در ايام غيبت امام بيشتر است و مردم در اين دوران با امتحانات بيشتري سنجيده مي‌شوند. پس از اين امتحان‌ها كساني كه با وجود غيبت امام(ع) دين و ايمان خود را نگه دارند بيشتر اجر مي‌برند و ارزش والايي خواهند داشت. و كساني هم كه از آن سربلند بيرون نمي‌آيند ايمانشان را از دست مي‌دهند. البته اين علاوه بر ديگر مطالبي است كه در روايات آمده است؛ مثلاً از امام مجتبي(ع) نقل شده كه راز غيبت را به واسطة دشمنان بسياري كه حضرت دارند دانسته‌اند و فرموده‌اند به واسطة اين غيبت امنيتي براي ايشان به وجود مي‌آيد تا اين دشمنان به حضرت دسترسي نداشته باشند.

ادامه دارد...

پي‌نوشت‌ها:

1. سورة يونس (10)، آية 20.
2. شيخ صدوق، كمال‌الدين و تمام النعمه، ص340.
3. سورة بقره (2)، آية 3.
4. تفسير امام عسكري(ع)، ص67.
5. راغب اصفهاني، مفردات القرآن، ص366.
6. شيخ طوسي، تفسير تبيان، ج1، ص55.
7. امين الاسلام، طبرسي،‌مجمع البيان، ج1، ص121.
8. فرائدالسمطين، ج2، ص335.
9. شيخ صدوق، همان، ج2،‌ ص253.
10. ان عذابي لشديد؛ سورة ابراهيم (14)، آية 7.
11. بحارالانوار، ج 52، ص91.
12. همان، ص90.
13. سورة ابراهيم (14)، آية 27.
14. فرائدالسمطين، ج2، ص336.
15. كافي، ج1، ص331.
16. همان، ص342.
17. همان.
18. فرائدالسمطين، ج2، ص336.
19. لولا الحجة لساخت الارض باهلها.
20. سورة بقره (2)، آيه 155.

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:26 PM
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.