اماکن زیارتی‏ منتسب به امام زمان (عج) مسجد کوفه
نظرات(0) | ادامه مطلب

اماکن زیارتی‌منتسب به امام زمان(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) در ایران و جهان (3)(مسجد کوفه)
اماکن زیارتی‏منتسب به امام زمان(عجل‏الله‏تعالی‏فرجه‏الشریف) در ایران و جهان (3)(مسجد کوفه)
نویسنده:علی اکبر مهدی‏پور
منبع:مجله انتظار

اشاره
مسجد اعظم کوفه یکی از کهن‏ترین اماکن زیارتی منتسب به حضرت بقیة الله (ارواحنا فداه) می‏باشد .
مرکز قضاوت، محل نصب منبر، محل تاسیس کلاس‏های‏آموزش قرآن و محل اقامه‏ی نماز جمعه و جماعت آن حضرت در عهد ظهور می‏باشد .
مسجد کوفه در اصل بسیار گسترده بود . مهدی موعود (عجل‏الله‏تعالی‏فرجه‏الشریف) به هنگام ظهور آن را منهدم کرده، به پایه‏های نخستین برمی گرداند و سه مسجد دیگر در کنار آن بنیاد می‏نهد .
سیمای مسجد کوفه از منظر، آیات، روایات . حوادث تاریخی و تشرف نیک بختان به محضر آن کعبه مقصود، در این نوشتار در حد توان ترسیم گشته است .

مرکز دادرسی آن امام نور در هنگامه‏ی ظهور

روزگاری مسجد اعظم کوفه مرکز داوری و دادرسی مولای متقیان امیر مومنان ( علیه‏السلام) بود به هنگام ظهور نیز مرکز داوری و دادرسی فرزند برومنداش حضرت بقیة الله (عجل‏الله‏تعالی‏فرجه‏الشریف) خواهد بود .
1 . ششمین امام نور در این رابطه می‏فرماید:
دار ملکه الکوفة و مجلس حکمه جامعها . (1)
مرکز حکومت او، کوفه، و مرکز قضاوت و دادرسی او مسجد اعظم کوفه می‏باشد .

پایگاه تبلیغاتی امام زمان (عجل‏الله‏تعالی‏فرجه‏الشریف)

روزگاری شیفتگان خاندان عصمت و طهارت در مسجد اعظم کوفه پیروان منبر امیر بیان، مولای متقیان ( علیه‏السلام) گرد آمده، از بیانات درر بارش کسب نور می‏کردند (2) ، در هنگامی ظهور نیز در پیرامون منبر آخرین امام نور گرد آمده از سخنان گهر بارش فیض می‏برند .
2 . امام صادق ( علیه‏السلام) در این رابطه می‏فرماید:
کانی انظر الی القائم علی منبر الکوفة و حوله اصحابه، ثلاث مائة و ثلاثة عشر رجلا عدة اهل بدر، و هم اصحاب الالویة، و هم حکام الله فی ارضه علی خلقه . (3)
گویی به سوی قائم ( علیه‏السلام) می‏نگرم که بر فراز منبر مسجد کوفه قرار گرفته، تعداد 313 تن یاران‏اش در اطراف او حلقه زده‏اند . که پرچم داران و فرمان روایان خداوند برفراز گیتی در میان بندگان خدای‏اند .
3 . امام باقر ( علیه‏السلام) در همین رابطه می‏فرماید:
یدخل المهدی (عجل‏الله‏تعالی‏فرجه‏الشریف) الکوفة و بها ثلاث رایات قد اضطربت، فیصطفوا له و یدخل حتی یاتی المنبر، فیخطب فلا یدری الناس ما یقول من البکاء . (4)
مهدی ( علیه‏السلام) وارد کوفه می‏شود سه گروه درگیر در یک صف برای او گرد آیند، او بر فراز منبر قرار گرفته، خطبه می‏خواند، مردم آن قدر اشک شوق می‏ریزد که متوجه سخنان او نمی‏شوند .
4 . ابان بن تغلب گوید: در محضر امام صادق ( علیه‏السلام) در ناحیه‏ی کوفه بودم . در سه نقطه پیاده شدند و در هر نقطه دو رکعت نماز گزاردند، در توضیح آن سه نقطه فرمودند: یکی از آنها محل قبر امیر الؤمنان ( علیه‏السلام) و دیگری محل نهادن سر مقدس امام حسین ( علیه‏السلام) بود، اما سومی:
و الثالث موضع القائم ( علیه‏السلام) . (5)
سومی محل منبر حضرت قائم ( علیه‏السلام) بود .

ستاد اقامه جمعه و جماعت‏حضرت بقیة الله (عجل‏الله‏تعالی‏فرجه‏الشریف)

روزگاری مسجد کوفه محل برگزاری جمعه و جماعت میر هدایت، شاه ولایت، حضرت علی ( علیه‏السلام) بود، روزگاری بس دراز نیز محل اقامه‏ی جمعه و جماعت آخرین سفیر الهی خواهد بود .
5 . امیرمؤمنان ( علیه‏السلام) در یک خطبه‏ی طولانی به تفصیل از ویژگیهای مسجد کوفه سخن گفته می‏فرماید:
ای اهل کوفه خداوند به شما نعمت‏هایی عطا فرموده که به هیچ کس عطا نکرده است . از برتری محل برگزاری نماز شما این است که اینجا خانه‏ی آدم، خانه‏ی نوح، خانه‏ی ادریس، عبادتگاه حضرت ابراهیم خلیل و عبادتگاه برادرم حضرت خضر ( علیه‏السلام) بود و امروزه محل عبادت و مناجات من است .
سپس در ادامه فرمود:
ولیاتین علیه زمان یکون مصلی المهدی ( علیه‏السلام) من ولدی و مصلی کل مؤمن . و لا یبقی علی الارض مؤمن الا کان به، او حسن قلبه الیه . (6)
برای مسجد کوفه زمانی فرا می‏رسد که محل برگزاری نماز حضرت مهدی (عجل‏الله‏تعالی‏فرجه‏الشریف) از تبار من، محل عبادت هر مؤمن می‏شود . هیچ مؤمنی در روی زمین نمی‏ماند جز این که به این مسجد بیاید، یا قلب اش برای این مسجد پربزند .
6 . امیرمؤمنان ( علیه‏السلام) گشت و گزاری در سرزمین فعلی نجف داشتند، از توسعه‏ی روز افزون کوفه صحبت کردند و فرمودند:
در سرزمین حیره (7) مسجدی با 500 در ساخته می‏شود که نماینده‏ی حضرت قائم (عجل‏الله‏تعالی‏فرجه‏الشریف) در آن نماز می‏گذارد، زیرا مسجد کوفه برای آنها گنجایش نخواهد داشت .
و در آن دوازده امام عادل، امامت می‏کند .
راوی پرسید: آیا مسجد کوفه گنجایش آن همه جمعیت را می‏خواد داشت؟
فرمود:
تبنی له اربع مساجد، مسجد الکوفة اصغرها و هذا و مسجدان فی طرفی الکوفة من هذا الجانب . (8)
برای آن حضرت چهار مسجد ساخته می‏شود که مسجد کوفه کوچک‏ترین آنها خواهد بود، و این مسجد (مسجد حیره با 500 در) و دو مسجد در دو طرف کوفه، از این سمت . (با دست مبارک اشاره فرمودند به سوی بصره و نجف) .
7 . امام صادق ( علیه‏السلام) در این رابطه می‏فرماید:
اذا قام قائم آل محمد ( علیه‏السلام) بنی فی ظهر الکوفة مسجدا له الف باب، و اتصلت‏بیوت اهل الکوفة بنهری کربلا . (9)
هنگامی که قائم آل محمد ( علیه‏السلام) قیام کند در پشت کوفه مسجدی تاسیس می‏کند که 1000 در دارد و خانه‏های کوفه به دو رود کربلا متصل می‏شود .

توسعه‏ی مسجد اعظم کوفه

نخستین بنیانگذار مسجد کوفه حضرت آدم ( علیه‏السلام) می‏باشد و در گذشته خیلی وسیع‏تر از ساختمان فعلی آن بوده است .
8 . امیرمؤمنان ( علیه‏السلام) در مقابل درب مسجد می‏ایستاد . تیری در چله‏ی کمان نهاده پرتاب می‏کرد، تیر در میان خرما فروش‏ها می‏افتاد، می‏فرمود:
تا آنجا جز و مسجد بوده است و می‏فرمود:
قد نقص من اساس المسجد مثل ما نقص فی تربیعه . (10)
از اساس مسجد به مقداری کم از مربع شدن آن کاسته، کم شده است . (11)
9 . حذیفة بن یمان گوید:
به مقدار 12000 ذراع از مساحت آن کم شده است . (12)
10 . مفضل گوید: در محضر امام صادق ( علیه‏السلام) بودم، هنگامی که در آخر بازار سراج‏ها، به طاق زیاتین رسیدیم، از اسب پیاده شد و به من فرمود:
انزل، فان هذا الموضع کان مسجد الکوفة الاول‏ر الذی خطه آدم ( علیه‏السلام) و انا اکره ان ادخله راکبا . (13)
پیاده شو، زیرا اینجا جز و نخستین مسجد کوفه است که حضرت آدم ( علیه‏السلام) آن را طرح ریزی کرده بود، من دوست ندارم که سواره وارد شوم .
پرسیدم: چه کسی آن را تغییر داد؟
فرمود: نخستین دگرگونی آن در هنگامه‏ی طوفان رخ داد، سپس کسان کسری، (14) بعدا نعمان (15) و بعدها زیاد (ابن ابیه) آن را تغییر دادند .
11 . سابق بربری گوید: دیدم که امیرمؤمنان ( علیه‏السلام) مسجد کوفه را وجب به وجب تا طاق زیات‏ها بنیاد نهاد . (16)
و این دقیقا منطبق می‏شود با آخر بازار سراج‏ها که در حدیث پیشین از امام صادق ( علیه‏السلام) نقل کردیم .
12 . امام صادق ( علیه‏السلام) فرمود:
ان القائم (عجل‏الله‏تعالی‏فرجه‏الشریف) اذا اقام رد البیت الحرام الی اساسه، و رد مسجد رسول الله ( صلی‏الله علیه‏و آله‏وسلم) الی اساسه، و رد مسجد الکوفة الی اساسه . (17)
13 . امام باقر ( علیه‏السلام) در فرازی از یک حدیث طولانی می‏فرماید:
اذا قام القائم (عجل‏الله‏تعالی‏فرجه‏الشریف) دخل الکوفة و امر یهدم المساجد الاربعة حتی یبلغ اساسها . (18)
هنگامی که قائم (عجل‏الله‏تعالی‏فرجه‏الشریف) قیام کند وارد کوفه می‏شود و فرمان می‏دهد که چهار مسجد را ویران کنند تا به پایه‏های نخسین برگردد .
14 . امیرمؤمنان ( علیه‏السلام) در مسجد کوفه خطاب به مسجد کوفه فرمود:
وای بر کسی که ترا ویران کند وای بر کسی که مقدمات ویرانی ترا فراهم سازد وای بر کسی که ترا با آجر بسازد و قبله‏ی حضرت نوح را تغییر دهد .
و در پایان فرمود:
طوبی لمن شهد هدمک مع قائم اهل بیتی، اولئک خیار الامة مع ابرار العترة . (19)
خوشا به حال کسی که ویران کردن ترا در حضور قائم اهل بیت من درک کند . آنان برگزیدگان امت در محضر نیکان عترت هستند .
در این حدیث‏شریف از دگرگون شدن قبله‏ی حضرت نوح ( علیه‏السلام) گفت و گو شده، در این رابطه علامه مجلسی (طاب ثراه) تحقیق بسیار ارزشمندی داردند، علاقه‏مندان به دائرة المعارف بزرگ بحار مراجعه فرمایند . (20)
15 . امیرمؤمنان ( علیه‏السلام) در حدیث دیگری در این رابطه می‏فرماید:
اما ان قائمنا اذا قام کسره و سوی قبلته . (21)
چون قائم ما (عجل‏الله‏تعالی‏فرجه‏الشریف) قیام کند، مسجد کوفه را در هم می‏کوبد و قبله‏ی آن را صلاح می‏فرماید .

کلاسهای قرآن در مسجد کوفه

در احادیث فراوانی از تاسیس پایگاه‏های آموزش قرآن در مسجد کوفه بحث‏شده که به چند نمونه از آنها اشاره می‏شود:
16 . امام صادق ( علیه‏السلام) می‏فرمایدک
کیف انتم لو ضرب اصحاب القائم ( علیه‏السلام) الفطیط فی مسجد کوفان، ثم یخرج الیهم المثال المستانف، امر جدید علی الرب شدید . (22)
چگونه خواهید بود هنگامی که اصحاب قائم ( علیه‏السلام) در مسجد کوفه خیمه زده، (قرآن را) به شیوه‏ی جدید عرضه می‏دارند، شیوه‏ای تازه که (آموزش و یا پذیرش آن) بر عرب دشوار است .
منظور از شیوه‏ی جدید آموزش قرآن به ترتیب نزول آیات است، چنان که در احادیث دیگر به آن اشاره شده:
17 . امیرمؤمنان ( علیه‏السلام) در این رابطه می‏فرماید:
کانی انظر الی شیعتنا بمسجد الکوفة، قد ضربوا الفساطیط یعلمون الناس القران کما انزل . (23)
گویی شیعیان خود را می‏بینیم که در مسجد کوفه خیمه زده، به مردم قرآن را آن گونه که نازل شده آموزش می‏دهند .
18 . و در حدیث دیگری در همین رابطه فرمود:
کانی بالعجم فساطیطهم فی مسجد الکوفة یعلمون الناس القرآن کما انزل . (24)
گویی ایرانیان را با چشم خود می‏بینم که در مسجد کوفه خیمه زده قرآن را آن گونه که نازل شده، به مردمان آموزش می‏دهند .

از نشانه‏های ظهور در مسجد کوفه

اماکن زیارتی‌منتسب به امام زمان(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) در ایران و جهان (3)(مسجد کوفه) در منابع فراوانی فرو ریختن دیوار مسجد اعظم کوفه را در شمار نشانه‏های ظهور آخرین امام نور بر شمرده‏اند، (25) که در برخی از احادیث‏به صورت شفاف بیان شده است:
19 . امام صادق ( علیه‏السلام) در این رابطه می‏فرماید:
اذا هدم حائط مسجد الکوفة مما یلی دار عبد الله بن مسعود، فعند ذلک زوال ملک القوم و عند زواله خروج القائم (عجل‏الله‏تعالی‏فرجه‏الشریف) . (26)
هنگامی که دیوار مسجد کوفه از سمت‏خانه‏ی عبدالله بن مسعود فرو بریزد، سیطره‏ی قوم از بین می‏رود و هنگامه‏ی ظهور قائم (عجل‏الله‏تعالی‏فرجه‏الشریف) فرا می‏رسد .
علامه‏ی مجلسی از صاحب «العدد القویه‏» نقل کرده که دیوار مسجد کوفه فرو ریخت و این نشانه به وقوع پیوست (27) ، صاحب تاریخ کوفه نیز می‏گوید: قسمتی از دیوار مسحد کوفه از سمت‏خانه‏ی مختار فرو ریخت و یوسف بن عمر آن را ساخت . (28)
یکی دیگر از نشانه‏های ظهور کشتار دسته جمعی در نزد مسجد کوفه است:
20 . امام صادق ( علیه‏السلام) در این رابطه می‏فرماید:
ان لولد فلان عند مسجد کم - یعنی مسجد الکوفة - لوقعة عربة، یقتل فیها اربعة آلاف من باب الفیل الی اصحاب الصابون .
برای فرزندان فلان، در روز جمعه‏ای در نزد مسجد شما (مسجد کوفه) حادثه‏ای هست که در آن در میان باب فیل تا اصحاب صابون، 4000 نفر کشته می‏شود، از این رهگذر از این مسیر به شدت دوری بجویید .

مسجد کوفه در عصر رجعت

در احادیث فراوانی از رجعت پیشوایان و فرمانروائی آنان بعد از حکومت جهانی حضرت بقیة الله (عجل‏الله‏تعالی‏فرجه‏الشریف) گفت و گو شده که به برخی از آنها اشاره می‏کنیم:
21 . امام صادق ( علیه‏السلام) در یک حدیث طولانی از رجعت امیرمؤمنان ( علیه‏السلام) و فرمان روائی آن حضرت به تفصیل سخن گفته، در پایان می‏فرماید:
و عند ذلک تظهر الجنتان المدهامتان عند مسجد الکوفة و ما حوله بما شاء الله . (29)
در آن زمان آن دو باغستان سبز و خرم در نزد مسجد کوفه و در پیرامون آن آن گونه که خدای بخواهد پدیدار می‏گردد .
22 . امام صادق ( علیه‏السلام) در فراز دیگری از حدیث‏یاد شده از نابودی شیطان و یاران‏اش به دست امیرمؤمنان ( علیه‏السلام) در واپسین رجعت آن حضرت سخن گفته است . (30)
23 . در حدیث دیگری امام صادق ( علیه‏السلام) از کشته شدن ابلیس توسط حضرت بقیة الله (عجل‏الله‏تعالی‏فرجه‏الشریف) در مسجد کوفه سخن گفته می‏فرماید:
ان الله انظره الی یوم یبعث فیه قائمنا، فاذا بعث الله قائمنا کان فی مسجد الکوفة و جاء ابلیس حتی یحبثو بین یدریه علی رکبتیه، فیقل: یا ویله من هذا الیم . فیاخذ بنا صیته فیضرب عنقه . فذلک الیم هو الوقت الملوم . (31)
خداوند او را تا روز خروج قائم ما ( علیه‏السلام) مهلت داده است . هنگامی که قائم ما را خداوند ظاهر می‏کند، او در مسجد کوفه خواهد بود، پس ابلیس به حضوراش می‏آید و در مقابل اش زانو می‏زند و می‏گوید: ای وای بر او از چنین روزی . پس او را با دست قدرت می‏گیرد و گردن اش را می‏زند . آن روز همان وقت معلوم است .

سیمای مسجد کوفه در آیینه‏ی آیات و روایات

آیات فراوانی از قرآن کریم به مسجد کوفه مربوط می‏شود که به شماری از آنها اشاره می‏شود:

  • الف . (و اصنع الفلک باعیننا و وحینا) (32)
    خداوند به حضرت نوح ( علیه‏السلام) وحی فرمود:
    کشتی را به یاری ما (در حضور ما) و به فرمان ما بساز .
    24 . امام صادق ( علیه‏السلام) فرمود:
    حضرت نوح ( علیه‏السلام) فرمود:
    حضرت نوح ( علیه‏السلام) نجار بود او نخستین کسی است که کشتی ساخت، او 950 سال قوم خود را ارشاد و هدایت کرد، آنها همه‏اش او را مسخره کردند، پس از خدا خواست که احدی از آنها را روی زمین باقی نگذارد . خدا به او وحی کرد که کشتی را بسازد .
    فعمل نوح سفینته فی مسجد الکلوفة بیده، فاتی بالخشب من بعد حتی فرغ منها . (33)
    حضرت نوح کشتی را با دست‏خود در مسجد کوفه ساخت و تخته‏ها را از راه‏های دور آورد تا کار ساختن کشتی به اتمام رسید .
  • ب . (حتی اذا جاء امرنا و فار التنور) : (34)
    تا هنگامی که فرمان ما فرا رسید و از تنور آب جوشید .
    25 . امیرمؤمنان ( علیه‏السلام) در ضمن شمارش ویژگی‏های مسجد کوفه فرمود:
    فیه نجر نوح سفیننة، و فیه فار التنور، و به کان بیت نوح و مسجده، و فی زاویته الیمنی فار التنور . (35)
    حضرت نوح کشتی‏اش را آن جا ساخت، از تنور نیز همان جا آب جوشید . خانه‏ی نوح و محل عبادت او نیز آن جا بود . در زاویه‏ی راست آن آب از تنور جوشید .
    26 . امام باقر ( علیه‏السلام) نیز در این رابطه فرمود:
    مسجد کوفان فیه فار التنور، نجرت السفینة، و هو سرة بابل و مجمع الانبیاء . (36)
    در مسجد کوفه از تنور آب جوشید کشتی آن جا ساخته شد، آنجا ناف بابل و محل اجتماع پیامبران است . (37)
    27 . امام باقر ( علیه‏السلام) در حدیث دیگر با تفصیل بیشتری فرمود:
    مسجد کوفان روضة من ریاض الجنة، صلی فیه الف نبی و سبعون نبیا، و میمنته رحمة و میسرته مکر، فیه عصا موسی و شجرة یقطین و خاتم سلیمان، و منه فار التنور و نجرت السفینة و هی صرة (38) بابل و مجمع الانبیاء . (39)
    مسجد کوفه باغی از باغهای بهشت است، هزار و هفتاد پیامبر در آن نماز گزارده، سمت راست آن رحمت و سمت چپ آن نیرنگ (40) می‏باشد . عصای حضرت موسی، درخت کدوی (حضرت یونس) و انگشتری حضرت سلیمان در آن است .
    تنور از آن جا جوشید، کشتی در آن جا ساخته شد . آن جا قله‏ی شرف بابل و خیمه‏ی اجتماع پیامبران است .
    28 . بر اساس روایات این تنور همان تنور حضرت آدم ( علیه‏السلام) بود که بعدها به حضرت نوح ( علیه‏السلام) منتقل شد و محل فعلی آن در سمت راست کسی است که از باب کنده وارد مسجد شود . (41)
  • ج . (و قیل یا ارض ابلعی ماءک) : (42)
    سر انجام گفته شد: ای زمین اب خود را فرو بر .
    29 . امام صادق ( علیه‏السلام) در تفسیر این آیه‏ی شریفه فرمود:
    هنگامی که کشتی نوح به وسط مسجد کوفه رسید خدا به زمین فرمان داد که آب خودش را فرو ببرد .
    فبلعت ماءها من مسجد الکوفة، کما بدء الماء منه . (43)
    پس زمین آب خودش را از مسجد کوفه فرو برد، چنان که در آغاز نیز از همان جا شروع شده بود .
  • د . (و جعلنا ابن مریم و امه آیة و آویناهما الی ربوة ذات قرار و معین) (44) :
    ما عسیی بن مریم و مادرش را آیت و نشانه‏ای قرار دادیم و آنها را در سرزمین مرتفعی که دارای امنیت و آب جاری بود، جای دادیم . .
    30 . امیرمؤمنان ( علیه‏السلام) در تفسیر این آیه‏ی شریفه فرمودند:
    الربوة: الکوفة، و القرار: المسجد، و المعین: الفرات . (45)
    منظور از «ربوة‏» (مکان مرتفع) «کوفه‏» ، مقصود از «القرار» (محل امن و آسایش) «مسجد کوفه‏» ، و هدف از «معین‏» (آب روان و خوش گوار) همان «فرات‏» می‏باشد .

    مسجد کوفه از منظر پیشوایان

    در مورد ویژگی‏های مسجد کوفه از دیدگاه آیات قرآن به همین مقدار بسنده کرده، فضایل برجسته‏ی آن را از منظر احادیث وارده از پیشوایان معصوم به صورت فشرده در این جا می‏آوریم و یاد آور می‏شویم که نقل همه‏ی احادیث وارده در این صفحات نمی‏گنجد .
    31 . پیشوای پروا پیشگان، امیرمؤمنان ( علیه‏السلام) می‏فرماید:
    اربععة من قصور الجنة فی الدنیا: المسجد الحرام و مسجد الرسول و مسجد بیت المقدس و مسجد الکوفة . (46)
    چهار قصر از قصرهای بهشتی در دنیاست: 1) مسجد الحرام، 2) مسجد النبی، 3) مسجد اقصی، 4) مسجد کوفه .
    32 . در حدیث دیگری به هنگام شمارش قصرهای چهارگانه فرمود:
    و مسجد الکوفة و هو قبة الاسلام . (47)
    و مسجد کوفه که آن «قبة الاسلام‏» است .
    تعبیر «قبة الاسلام‏» را رسول اکرم ( صلی‏الله علیه‏و آله‏وسلم) در مورد حرم مطهر سالار شهیدان، (48) و جناب سلمان در مورد کوفه (49) به کار برده بودند .
    33 . امام صادق ( علیه‏السلام) فرمود:
    مسافر در چهار جا می‏تواند نمازش را کامل بخواندک
    1) مسجد الحرام، 2) مسجد النبی، 3) مسجد کوفه، 4) حرم امام حسین (صلوات‏الله علیه) . (50)
    34 . امام صادق ( علیه‏السلام) فرمود:
    اعتکاف روانیست‏به جز درمسجدی که امام عادل در آن جا نماز جماعت اقامه کرده باشد . در مسجد کوفه، در مسجد بصره، در مسجد النبی و مسجد الحرام اعتکاف مانع ندارد . (51)
    35 . امیرمؤمنان ( علیه‏السلام) فرمود:
    لا تشد الررحال الا الی ثلاثة مساجد:
    المسجد الحرام، و مسجد رسول الله ( صلی‏الله علیه‏و آله‏وسلم) و مسجد الکوفة . (52)
    بار و بنه‏ی سفر بسته نمی‏شود، جز با به سه مسجد: 1) مسجد الحرام، 2) مسجد النبی، 3) مسجد کوفه .
    36 . فخر الساجدین، زین العابدین، امام سجاد ( علیه‏السلام) از مدینه منوره، صرفا به قصد نماز گزاردن در مسجد کوفه آمد، چهار رکعت نماز گزارد، آنگاه بر مرکب خود سوار شده، راهی مدینه گردید . (53)
    37 . امام باقر ( علیه‏السلام) فرمود:
    لو یعلم الناس ما فی مسجد الکوفة، لا عدوا له الزاد و الرواحل من مکان بعید . (54)
    اگر مردم فضائل مسجد کوفه را می‏دانستند از راه‏های دور زاد و راحله فراهم کرده به سوی آن می‏شتافتند .
    38 . امیرمؤمنان ( علیه‏السلام) در این رابطه فرمود:
    و ان مسجدکم هذا لاحد المساجد الاربعة التی اختارها الله لاهلها . (55)
    این مسجد شما (مسجد کوفه) یکی از چهار مسجدی است که خداوند آنها را برای اهل‏شان برگزیده است .
    و در آخرین فراز از همین حدیث فرمود:
    آن را هرگز فرو نگذارید، با نماز گزاران در آن به خداوهد تقرب بجویید، برای بر آورده شدن نیازهای خود به آنجا روی بیاورید . آگر مردمان می‏دانستند که چه برکتی در آن هست از همه‏ی اقطار زمین به سوی آن می‏شتافتند، اگر چه با سینه خیز رفتن بر روی برف‏ها باشد . (56)
    39 . یکی از اصحاب به محضر امیرمؤمنان ( علیه‏السلام) آمده عرضه داشت: من زاد و توشه برگرفتم، مرکبی تهیه کردم، کارهایم را ردیف نمودم، عازم بیت المقدس هستم .
    امیرمؤمنان فرمود: توشه‏ات را برگیر، مرکب‏ات را بفروش، از این مسجد هرگز جدا مشو، که این مسجد یکی از چهار مساجد برگزیده است .
    و در فرازی از آن حدیث فرمود:
    و یحشر منه یوم القیامة سبعون الفا لا علیهم حساب و لا عذاب . (57)
    در روز رستاخیز 70000 نفر از این مسجد بر انگیخته می‏شوند که بر آنها حساب و و عقابی نیست .
    40 . امیرمؤمنان ( علیه‏السلام) در فراز دیگری از این حدیث می‏فرماید:
    و فیه ثلاث اعین یزهرن . . .
    عین من لبن، و عین من دهن، و عین من ماء . (58)
    در مسجد کوفه سه چشمه برق می‏زند . . .
    چشمه‏ای از شیر، چشمه‏ای از روغن، و چشمه‏ای از آب .
    علامه‏ی مجلسی در توضیح این حدیث می‏فرماید: این چشمه‏ها از دیده ما پنهان است تا در زمان حضرت قائم ( علیه‏السلام) پدیدار شوند . (59)
    آن گاه امیرمؤمنان ( علیه‏السلام) دست‏بر سینه نهاده فرمود:
    ما دعا فیه مکروب بمسالة فی حاجتة من الحوائج الا اجابه الله و فرج عننه کربته . (60)
    هیچ غم زده‏ای در این مسجد حاجتی از حوائج‏خود را از خدا مسالت نمی‏کند جز این که خداوند او را حاجت روا می‏کند و اندوه‏اش را می‏زداید .
    41 . امام صادق ( علیه‏السلام) در این رابطه فرمود:
    هر کس حاجتی دارد آهنگ مسجد کوفه کند، وضوی پاکیزه سازد، دو رکعت نماز، در هر رکعت‏سوره‏های: حمد، فلق، ناس، توحید، حجر، نصر، اعلی و قدر بخواند، تا از نماز فارغ شود، حاجت‏اش به یاری پروردگار بر آورده شود . (61)
    42 . امام صادق ( علیه‏السلام) در فرازی از حدیثی فرمود:
    نعم المسجد الکوفة، صلی فیه الف نبی و الف وصی . (62)
    مسجد کوفه چه مسجد زیبائی است هزار پیامبر و هزار وصی پیامبر در آن نماز گزار بوده‏اند .
    43 . امام صادق ( علیه‏السلام) فرمود:
    در شب مواج جبرئیل به پیامبر اکرم ( صلی‏الله علیه‏و آله‏وسلم) عرض کرد:
    این جا نماز گاه پدرت آدم و عبادتگاه پیامبران است، در اینجا فرود آی و نماز بگزار . پس آن حضرت فرود آمد و نماز گزارد، آن گاه به سوی آسمان معراج نمود . (63)
    44 . امام صادق ( علیه‏السلام) به صراحت فرمودند: مسجد کوفه از مسجد بیت المقدس (مسجد اقصی) برتر است . (64)
    45 . و در همین رابطه فرمود:
    لو یعلم الناس من فضلله ما اعلم، لا زد حملوا علیه . (65)
    اگر مردم از فضیلت مسجد کوفه می‏دانستند آن چه را که من می‏دانم در آن جا ازدحام می‏کردند .
    46 . جبریل امین در شب معراج به رسول اکرم ( صلی‏الله علیه‏و آله‏وسلم) عرضه داشت:
    مسجد مبارک کثیر الخیر، عظیم البرکة، اختاره الله لاهله و هو یشفع لهم یوم القیامة . (66)
    مسجد مبارک، پر فضیلت و پر برکتی است‏خداوند آن را برای اهل‏اش برگزیده است، این مسجد در روز قیامت‏برای آنها شفاعت می‏کند .
    47 . رسول اکرم ( صلی‏الله علیه‏و آله‏وسلم) در همین رابطه فرمود:
    مسجد کوفه در مورد هر کس که در آن دو رکعت نماز بگزارد در روز قیامت‏شفاعت می‏کند . (67)
    48 . امام صادق ( علیه‏السلام) از هارون به خارجه پرسید: با مسجد کوفه چقدر فاصله داری؟ آیا به یک میل (دو کیلومتر) می‏رسد؟ گفت: نه .
    فرمود: آیا همه‏ی نمازهایت را در آن جا می‏خوانی؟ گفت: نه .
    فرمود: اگر من در آنجا حضور داشتم هیچ نمازی را در هیچ وعده‏ای جز در آنجا نمی‏خواندم .
    آنگاه در ضمن شمارش فضیلت‏های مسجد کوفه فرمود:
    ما بقی ملک مقرب و لا نبی مرسل، و لا عبد صالح الا و قد صلی فیه . (68)
    هیچ فرشته‏ی مقرب هیچ پیامبر مرسل و هیچ بنده‏ی شایسته‏ای نیست جز این که در آن مسجد نماز گزارده است .
    49 . امام صادق ( علیه‏السلام) در ضمن شمارش فضیلت‏های برجسته‏ی مسجد کوفه فرمود:
    ان الصلاة المکتوبة فیه لتعدل الف صلاة، و ان النافلة فیه لتعدل خمس مائة صلاة و ان الجلوس فیه بغیر تلاوة و لاذکر لعبادة . (69)
    نماز واجب در مسجد کوفه معادل یک هزار نماز مستحبی معادل 500 نماز می‏باشد و نشستن در آنجا بدون ذکر و تلاوت قرآن پاداش عبادت دارد .
    50 . و در حدیث دیگری فرمود:
    صلاة فی مسجد الکوفة بالف صلاة . (70)
    یک نماز در مسجد کوفه معادل یک هزار نماز است .
    51 . امیرمؤمنان ( علیه‏السلام) در همین رابطه فرمود:
    الصلاة المکتوبة فیه حجة مبرورة و النافلة فیه عمرة مبرورة . (71)
    نماز واجب در مسجد کوفه معادل یک حج مقبول و نماز مستحبی در آن معادل یک عمره‏ی مقبول است .
    52 . امام باقر ( علیه‏السلام) نیز فرمود:
    یا ابا حمزة، الفریضة فیها تعدل حجة و النافلة تعدل عمرة . (72)
    ای ابا حمزه، نماز واجب در آن معادل یک حج و نماز مستحبی معادل یک عمره می‏باشد .
    53 . امیرمؤمنان ( علیه‏السلام) در همین رابطه فرمود
    النافلة فی هذا المسجد تعدل عمرة مع النبی ( صلی‏الله علیه‏و آله‏وسلم) و قد صلی فیه الف نبی و الف وصی . (73)
    نماز مستحبی در این مسجد معادل یک عمره در محضر پیامبر و نماز واجب در آن معادل یک حج در حضور پیامبر ( صلی‏الله علیه‏و آله‏وسلم) می‏باشد . یک هزار پیامبر یک هزار وصی پیامبر در آن نماز گزارده‏اند .
    54 . امام صادق ( علیه‏السلام) فرمود:
    الکوفة حرم الله و حرم رسوله و حرم امیرالمؤمین علی ( علیه‏السلام)، الصلاة فی مسجدها بالف صلاة (74)
    کوفه حرم خدا حرم پیامبر و حرم امیرمؤمنان ( علیه‏السلام) است، نماز در مسجد آن معادل هزار نماز است .
    55 . و در حدیث دیگری فرمود:
    صلاة فی مسجد الکوفة تعدل الف صلاة فی غیره من المساجد . (75)
    یک نماز در مسجد کوفه، معادل یک هزار نماز در دیگر مساجد است .
    56 . امام باقر ( علیه‏السلام) از یک نفر از اهالی کوفه پرسید: آیا تو همه‏ی نمازهایت را در مسجد کوفه می‏خوانی؟ گفت: نه . فرمود: تو شخص محرومی هستی، که از چنین خیری در مانده‏ای . (76)
    57 . و به ابو عبیده توصیه فرمود: هرگز نماز در مسجد کوفه را فرو مگذار . (77)
    58 . امام رضا ( علیه‏السلام) در این رابطه فرمود:
    الصلاة فی مسجدر الکوفة فردا، افضل من سبعین صلاة فی غیره جماعة . (78)
    نماز فرادی در مسجد کوفه، از 70 نمازی که در دیگر مساجد با جماعت‏خوانده شود بهتر است .

    نکاتی چند پیرامون مسجد کوفه

    اگر بخواهیم همه‏ی احادیث وارده از پیشوایان معصوم را پیرامون مسجد اعظم کوفه در این مقال بیاوریم، مطلب به درازا می‏کشد . از این رهگذر به احادیث‏یاد شده بسنده می‏کنیم و در بخش پایانی این نوشتار به چند نکته در رابطه با مسجد کوفه اشاره می‏کنیم:
  • الف - حجر الاسود بر دیوار مسجد اعظم کوفه
    59 . مولای متقیان، امیرمؤمنان ( علیه‏السلام) در فرازی از یک خطبه‏ی طولانی در مسجد اعظم کوفه می‏فرماید:
    و لا تذهب الایام و اللیالی، حتی ینصب الحجر الاسود فیه . (79)
    طولی نمی‏کشد که حجر الاسود در این مسجد نصب می‏شود .
    60 . در احادیث ملاحم نیز آمده است:
    تغیر الحبشة البیت فیکسرونه، و یؤخذ الحجر، فینصب فی مسجد الکوفة . (80)
    اهالی حبشه خانه‏ی خدا را دگرگون ساخته، در هم می‏شکنند، حجر الاسود را می‏گیرند و در مسجد کوفه آن را نصب می‏کنند .
    این حادثه در قرن چهارم هجری واقع شد، قرامطه کعبه را تخریب کردند، حجر الاسود را بردند و در مسجد کوفه نصب کردند . (81)
    مشروح این فاجعه را در کتاب «تاریخ وهابیان‏» مشروحا آورده‏ایم .
  • ب - تشریف فرمائی پیشوایان معصوم به مسجد کوفه
    61 . بر اساس احادیث فراوران رسول اکرم ( صلی‏الله علیه‏و آله‏وسلم) در شب معرج در مسجد کوفه فرود آمده، نماز گزارده است . (82)
    62 . امام سجاد ( علیه‏السلام) صرفا برای نمازگزاردن در مسجد کوفه رنج‏سفر برخود هموار نموده از مدینه منوره به مسجد آمده است . (83)
    63 . امام کاظم ( علیه‏السلام) احمد تبان را از طریق اعجاز به مسجد کوفه آورده تا اعمال مسجد را در محضر آن حضرت انجام دهد . (84)
    64 . امام جواد ( علیه‏السلام) علی بن خالد زیدی را با اعجاز امامت‏به مسجد کوفه برده، اعمال مسجد را در حضور آن سرور انجام داده است . (85)

    معجزات شگفت امیرمؤمنان ( علیه‏السلام) در مسجد کوفه

    65 . معجزه‏ی باهره‏ای از رسول اکرم ( صلی‏الله علیه‏و آله‏وسلم) (در مسجد کوفه‏» به وقوع پیوسته . (86)
    66 . معجزات شگفت فراوانی از مولای متقیان امیرمؤمنان ( علیه‏السلام) در مسجد کوفه پدیدار گشته، که فقط به منابع آنها در پاورقی اشاره می‏کنیم . (87)
    67 . داوری‏های شگفت امیرمؤمنان ( علیه‏السلام) در مسجد کوفه بیرون از شمار است‏به برخی از منابع آنها در پاورقی اشاره می‏کنیم . (88)

    محراب‏های مسجد کوفه

    در سمت قبله‏ی کوفه در محراب به عنوان محراب امیرمؤمنان ( علیه‏السلام) موجود است، علامه‏ی مجلسی محدث نوری نکات فراوانی را برای تعیین محراب شهادت امیرمؤمنان ( علیه‏السلام) نقل کرده‏اند و سرانجام به این نتیجه رسدیده‏اند که احتمالا یکی از آنها محراب ضربت‏خوردن مولی و دیگری محراب عبادت آن حضرت باشد . (89) و لذا بهتر است از هر دو محراب تبرک شود .
    محراب‏های موجود در صحن مسجد یادگار علامه سید بحر العلوم است، که آنها را به جای اسطوانه‏های مسجد که غالبا بر چیده شده بود تاسیس کرد . (90)

    مقام‏های مسجد کوفه

    اماکن زیارتی‌منتسب به امام زمان(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) در ایران و جهان (3)(مسجد کوفه) در مسجد اعظم کوفه مقام جبرئیل، مقام نوح، مقام ابراهیم، مقام امیرالمؤمنین، مقام امام سجاد و مقام امام صادق ( علیه‏السلام) هست، که هر کدام نماز و دعای مخصوص دارد . (91)
    در منابع فراوانی درمورد تعیین هر یک از مقام‏های یاد شده، دکة القضا، بیت الطشت و دیگر اماکن متبرکه‏ی مسجد کوفه بحث‏شده، علاقه‏مندان به منابع یاد شده در پاورقی مراجعه فرمایند . (92)

    نکات پراکنده

    68 . با اسناد گوناگون روایت‏شده که هر شب 60000 فرشته بر مسجد کوفه فرود آمده، در نزد ستون هفتم نماز می‏گزارند . دیگر تا روز رستاخیز به آنها نوبت نمی‏رسد که بر گردند و در آن جا نماز بگذارند . (93)
    ستون هفتم مقام امیرالمؤمنین ( علیه‏السلام) است . (94)
    69 . ابوحمزه‏ی ثمالی گوید: اصبغ بن نباته دست مرا گرفت و ستون هفتم را به من نشان داد و گفت: اینجا مقام امیرامؤمنین ( علیه‏السلام) است . (95)
    70 . در شب معراج جبرئیل به پیامبر اکرم ( صلی‏الله علیه‏و آله‏وسلم) عرضه داشت: اینجا مسجد کوفه است، من 20 بار ویرانی و 20 بار آبادانی آن را دیده‏ام که میان دو ویرانی و دو آبادانی 500 سال فاصله بود . (96)
    71 . یکی از درهای مسجد کوفه «باب السده‏» نام داشت که گذرگاه امیرمؤمنان ( علیه‏السلام) بود . (97)
    72 . یکی دیگر از درهای مسجد کوفه «باب الفیل‏» است که در اصل «باب الثعبان‏» نام داشت و آن معجره‏ی باهره‏ی امیرمؤمنان ( علیه‏السلام) در آن جا رخ داد . (98) نظر به این که باب ثعبان یاد آور معجزه‏ی امیرمؤمنان ( علیه‏السلام) بود، بنی امیه نام آن را به باب الفیل تغییر دادند . (99)
    73 . امیرمؤمنان ( علیه‏السلام) فرمود:
    به مسجد کوفه از در بزرگ (باب الفیل) وارد شوید که آن باغی از باغ‏های بهشت است . (100)
    74 . سنگی در مسجد کوفه پدیدار شد که به قلم تکوین بر آن نام مقدس «محمد» ( صلی‏الله علیه‏و آله‏وسلم) نقش بسته بود . (101)
    75 . امام رضا ( علیه‏السلام) فرمود
    مسجد کوفه خانه‏ی حضرت نوح بود اگر کسی یک صدبار وارد شود، یک صد بار خداوند برای او آمرزش می‏نویسد زیرا دعا طلب آمرزش حضرت نوح در آنجاست . (102)
    منظور از این دعا دعای: (رب اغفرلی و لوالدی و لمن دخل بیتی مؤمنا) می‏باشد . (103)

    بار یافتگان

    در طول قرون و اعصار صدها نفر در مسجد اعظم کوفه توفیق تشرف به پیشگاه مقدس حضرت بقیة الله (عجل‏الله‏تعالی‏فرجه‏الشریف) پیدا کرده‏اند به 10 نمونه از این سعادتمندان به طور فشرده اشاره می‏کنیم، طالبان تفصیل بیشتر را به منابع یاد شده در پاورقی ارجاع می‏دهیم .
    به امید روزی که خورشید جهان افروز امامت، از افق غیبت طالع گشته، جهان آفرینش را با نور خود منور ساخته سعادت تشرف به پیشگاه آن قبله‏ی موعود و کعبه مقصود را به همه شیفتگان دلسوخته ارزانی بدارد .

    1 . ملا احمد مقدس اردبیلی

    یکی از زیباترین تشرفاتی که در طول قرون و اعصار در مجسد اعظم کوفه رخ داده، تشرف نادره‏ی دوران، محقق بی‏نظیر زمان، مولی احمد، معروف به: «مقدس اردبیل‏» (متوفای 993 ه) مدفون در ایوان مقدس حرم مطهر مولای متقیان امیر مؤمنان ( علیه‏السلام) می‏باشد .
    داستان این تشرف با اسناد مختلف از سرآمد شاگردان محقق اردبیلی، سید سند، حبر معتمد «میر علام‏» روایت‏شده است .
    حجت تاریخ علامه‏ی تهرانی می‏نویسند: به هنگام ارتحال مقدس اردبیلی از او پرسیدند که بعد از شما به چه کسی مراجعه کنیم؟ ایشان فرمود: «در احکام شرعی به میر علام و در مسائل عقیدتی به میرفضل‏الله مراجعه نمایید .» (104)
    و اینک داستان تشرف مقدس اردبیلی به نقل میرعلام:
    علامه‏ی مجلسی از گروهی از اساتید خود، از سید فاضل «امیر علام‏» شاگرد برجسته‏ی مقدس اردبیلی روایت می‏کند که گفت:
    شبی در صحن مقدس مولای متقیان امیرمؤمنان ( علیه‏السلام) بودم، مقدار زیادی از شب گذشته بود، من در صحن مطهر قدم می‏زدم، ناگاه دیدم که شخصی به سوی حرم مطهر در حرکت است، نزدیک رفتم، دیدم استاد بزرگوارم عالم پرهیزکار، فاضل عالی مقدار، ولی احمد اردبیلی است .
    من خود را مخفی کردم، تا استاد به درب حرم رسید، درب حرم بسته بود، به مجرد این که استاد به درب حرم رسید، درب به رویش باز شد .
    او وارد حرم شد و من می‏شنیدم که با کسی در داخل حرم گفت و گو می‏کند . پس از دقایقی از حرم بیرون آمد، درب حرم بسته شد، ایشان حرکت کرد و من نیز به دنبال‏اش روان گشتم .
    مقدس اردبیلی از نجف اشرف خارج شد و راه مسجد کوفه را در پیش گرفت . من نیز چون شاید به دنبال‏اش در حرکت‏بودم، به گونه‏ای که متوجه من نمی‏شد . تا داخل مسجد اعظم کوفه شد و در محرابی که محل شهادت امیرمؤمنان ( علیه‏السلام) بود، قرار گرفت .
    مدت طولانی رد آن جا توقف نمود، آنگاه از مسجد بیرون رفت و راه نجف را در پیش گرفت .
    تا نزدیکی مسجد «حنانه‏» (105) پشت‏سرش در حرکت‏بودم، آن جا مرا سرفه‏ای در گرفت، که نتوانستم خودداری کن، پس به سوی من نگاهی کرد و در آن تاریک شب مرا شناخت و فرمود: «تو میر علام هستی؟» . گفتم: آری . پرسید: تو این جا چه کار می‏کنی؟ !
    گفتم: از لحظه‏ای که شما قدم در صحن مهر نهادی، تا الآن پشت‏سر شما بودم، شما را قسم می‏دهم به صاحب آن قبر مطهر (علی ( علیه‏السلام)) آنچه امشب برای تو پیش آمد، از آغاز تا فرجام برا یمن بازگوی .
    فرمود: می‏گویم، به شرط این که تا من زنده هستم به احدی بازگو نکنی من تعهد کردم، هنگامی که از عهد و میثاق من مطمئن شده فرمود: در مورد برخی از مسایل می‏اندیشیدم، برخی از آن‏ها بر من مشکل شد، به دلم گذشت که به محضر مولای متقیان ( علیه‏السلام) برسم و مشکل خود را از محضر آن حضرت بپرسم .
    چون به درب حرم رسیدم، به طوری که مشاهده کردی، درب حرم به رویم گشوده شد، وارد حرم شدم، از خداوند منان مسالت نمودم که امیرمؤمنان مشکل مرا بازگشاید . ناگهان صدایی از قبر مطهر به گوشم رسید که:
    «ائت مسجد الکوفة وسل عن القائم ( علیه‏السلام) فانه امام زمانک‏» :
    «به مسجد کوفه برو، و مسائل‏ات را از حضرت قائم ( علیه‏السلام) بپرس، که امام زمان‏ات او می‏باشد» .
    پس به مسجد کوفه آدم و در محراب مسجد پرسشهای خود را از آن حضرت پرسیدم و پاسخ‏های لازم را دریافت کردم، و اینک به منزل خود باز می‏گردم . (106)
    این داستان را با اندک تغییری در تعبیر، معاصر علامه‏ی مجلسی، محدث والامقام، مرحوم سید نعمة الله جزایری (متوفای 1112ه) . توسط استادش «سیدهاشم احسائی‏» (107) از استاد وی «میر علام‏» شاگرد برجسته‏ی مقدس اردبیلی نقل کرده است . (108)
    این داستان در منابع فراوانی به نقل از علامه‏ی مجلسی (109) و در منابع دیگر به نقل از مرحوم جزایری آمده است . (110)
    در نسخه‏ی چاپی انوار نعمانیه، برای «میرعلام‏» نسخه بدلی به عنوان «مدیر فیض الله‏» آمده، از این‏رهگذر در برخی منابع به جای میرعلام، میرفیض‏الله (111) و در برخی به عنوان نسخه بدل (112) و در برخی دیگر «میرغلام‏» آمده (113) ، ولی صحیح آن «میرعلام‏» می‏باشد . (114)

    2 . سیدمهدی بحرالعلوم

    شخصیت والای سید بحر العلوم بر احدی پوشیده نیست، مرحوم کاشف الغطاء شیخ جعفر کبیر با آن جلالت قدر و مرجعیت عامه که داشت‏خاک نعلین سید را از روی تبرک با تحت الحنک عمامه‏اش پاک می‏کرد (115) ، به قدری کرامات و خارق عادات از وی صادر شد که صاحب جواهر از او به عنوان «صاحب کرامات باهره و معجزات قاهره‏» تعبیر می‏کرد . (116)
    محدث قمی، (117) محدث نوری (118) ، مرحوم خیابانی (119) و بسیاری از محدثان و مورخان تصریح کرده‏اند که تشرف او به پیشگاه حضرت بقیة الله (عجل‏الله‏تعالی‏فرجه‏الشریف) به تواتر رسیده است . (120)
    افتخار قرون و اعصار علامه‏ی بحر العلوم را تشرفات فراوانی است که یکی از آنها در مسجد کوفه رخ داده است .
    سید جواد عاملی، صاحب مفتاح الکرامه (متوفای 1226 ه . ق) استاد صاحب جواهر و شاگرد برجسته‏ی بحر العلوم می‏گوید:
    شبی از شبهای استادم سید بحر العلوم را دیدم که از دروازه‏ی شهر نجف بیرون رفت، من نیز به دنبال او حرکت کردم تا وارد مسجد کوفه شد، من نیز پشت‏سر ایشان وارد شدم .
    استاد را مشاهده کردم که به مقام حضرت صاحب الامر ( علیه‏السلام) رفت و در آن جا به امام زمان (عجل‏الله‏تعالی‏فرجه‏الشریف) به گفت و گو پرداخت .
    امام زمان (عجل‏الله‏تعالی‏فرجه‏الشریف) در پاسخ یکی از پرسش‏های بحرالعلوم فرمود:
    «شما در احکام شرعیه به ادله‏ی ظاهریه مامور هستید و مکلف به همان چیزی هستید که از آن ادله استفاده نموده‏اید، شما مامور به احکام واقعیه نیستید» . (121)
    ملا زین العابدین سلماسی از اصحاب خاص سید بحرالعلوم می‏گوید:
    من حضور داشتم در محفل سید بحر العلوم که شخصی از امکان رؤیت‏سیمای مبارک امامام عصر (عجل‏الله‏تعالی‏فرجه‏الشریف) در غیبت کبری پرسید، سید از پاسخ آن شخص ساکت‏شد، سر را به زیر انداخت و آهسته گفت:
    «چه بگویم در پاسخ او؟ در حالی که آن حضرت مرا در بغل کشید و به سینه‏ی خود چسبانید . . .» .
    آنگاه در پاسخ سائل فرمود: «از اهل بیت عصمت ( علیهم‏السلام) رسیده است تکذیب کسی که مدعی رؤیت‏حضرت حجت ( علیه‏السلام) باشد» . (122)
    در این بیان به طوری که ملاحظه می‏فرمایید از محل این تشرف نامی به میان نیامده است .
    مرحوم سید، تشرف دیگری دارد که آن را بنا به تقاضای میرزای قمی (صاحب قوانین) بیان کرده (123) و آنجا در مورد بغل گشودن و به سینه چسبانیدن بحث نشده است، ولی تصریح شده که در مسجد سهله این تشرف حاصل شده است . (124)
    در برخی از نوشته‏های معاصران، این دو تشرف با یکدیگر تلفیق شده و چنین آمده است:
    «شبی به مسجد کوفه رفتم، حضرت ولی عصر مشغول عبادت بود، فرمودند: جلوتر بیا . . . آغوش مهر گشودند و مرا در بغل گرفته، به سینه‏ی مبارکشان چسبانیدند» . (125)

    3 . شیخ حسین آل رحیم

    محدث نوری از افراد مورد وثوقی چون «شیخ باقر کاظمی‏» و «شیخ طه نجف‏» در نجف اشرف روحانی زاهد و مقدسی به نام «شیخ حسین‏» از تیره‏ی «آل رحیم‏» بوده که در نهایت فقر زندگی می‏کرده و از کودکی به سرفه و مرض سینه مبتلا بوده، و به هنگام سرفه کردن از سینه‏اش خون می‏آمده، از زنی از اهل نجف خواستگاری کرد و دست رد بر سینه‏اش زدند .
    شیخ حسین چهل شب چهارشنبه به مسجد کوفه رفته، شبها را در آنجا بتیوته کرده، همه‏اش به دعا و مناجات و توسل سپری نموده و نتیجه‏ای حاصل نشده، تا در چهلمین شب چهارشنبه به محضر مولی بار یافته، پس از گفت و گوی فراوان حاجت‏های خود را بازگو کرده، مولی فرمود:
    «اما سینه‏ات پس عافیت‏یافت، اما آن زن به زودی نصیب تو می‏شود، ولی فقر تا پایان زندگی با تو قرین است .»
    آنگاه در محضر مولی به حرم حضرت مسلم مشرف شده، آثار عظمت فراوان از مولی مشاهده کرده، در همان لحظه سینه‏اش خوب شده و در کمتر از یک هفته مقدمات ازدواج با خانم مورد نظرش فراهم گردیده است .
    این داستان با تفصیل بسیار گسترده در منابع فراوان آمده است (126) ، جز این که نام او در «جنة الماوی‏» محمد به جای حسین ذکر شده است .

    4 . سیدمحمد قطیفی

    عالم عالم، سیدمحمد قطیفی می‏گوید: شب جمعه‏ای با یکی از روحانیون به مسجد کوفه رفتیم، مرد صالحی نیز آنجا مشغول عبادت بود .
    چون شب فرا رسید درب مسجد راستیم و برای مصون ماندن از دزد مقداری سنگ و کلوخ پشت در ریختیم و با اطمینان خاطر مشغول اعمال مسجد شدیم .
    پس از انجام اعمال مسجد، من و دوستم در «دکة القضا» (127) رو به قبله نشسته بودیم و آن مرد صالح در دهلیز مسجد، نزدیک باب الفیل با صدای حزن‏آوری مشغول دعای کمیل بود .
    شب صاف و مهتاب بود، به سوی آسمان می‏نگریستم، ناگاه بوی بسیار خوش، که از مشک و عنبر خوش بوتر بود، در فضای مسجد پیچید، آنگاه نوری چون شعله‏ی آتش در میان شعاع نور ماه پدیدار گشت و در همان لحظه صدای آن مرد صالح قطع شد .
    به ناگاه شخص جلیلی را دیدم که از سوی درب بسته وارد مسجد شد، لباس مجازی به تن داشت و سجاده‏ای همانند حجازی‏ها بر دوش مبارک‏اش بود .
    او در کمال متانت گام بر می‏داشت و به سوی دربی که به صحن قبر حضرت مسلم باز می‏شود، گام می‏سپرد .
    دلهای ما از جا کنده شد، دیدگان ما به سوی آن نور خیره کننده دوخته شد . هنگامی که از نزدیک ما گذشت، بر ما سلام کرد، دوست من از جواب فرو ماند و من به سختی توانستم جواب سلام‏اش را ادا نمایم .
    چون وارد صحن حضرت مسلم شد، ما به حال طبیعی برگشتیم و گفتیم: ایشان کی بود و از کجا وارد شد؟ !
    به سوی آن مرد صالح که مشغول دعا بود رفتیم، دیدیم جامه‏اش را پاره کرده، همانند داغ جوان دیده اشک حسرت می‏ریزد . از او پرسیدیم داستان چیست؟ گفت:
    من چهل شب جمعه به نیت دیدار با امام زمان (عجل‏الله‏تعالی‏فرجه‏الشریف) به این مسجد آمده‏ام . تنها نتیجه‏ای که حاصل شد این بود که در اثنای اشتغال من به دعای کمیل، آن حضرت لحظه‏ای بالای سرم توقف نمود، چون به سویش نگریستم فرمود: «چه می‏کنی؟» من نتوانستم پاسخی دهم، به طوری که مشاهده کردید، تشریف بردند .
    پس سه نفری به سوی صحن حضرت مسلم شتافتیم، با کمال تعجب درب را - همان طور که بسته بودیم - بسته یافتیم . (128)

    5 . شیخ علی‏اکبر روضه‏خوان

    مرحوم نهاوندی میرزا هادی از شیخ علی‏اکبر روضه خوان تبریزی نقل می‏کند که گفت: شبی در مسجد کوفه در مقام امام صادق ( علیه‏السلام) از شدت گریه خسته شدم، پوستی بر صورت خود انداخته، به دیوار مسجد تکیه دادم . ناگاه در آن شب تار متوجه نوری شدم که در چند قدمی من فضای مسجد را روشن کرده است .
    چون دقت کردم دیم شخص جلیل القدری آنجا ایستاده و نور از او به اطراف پخش می‏شود، گویی چراغ پر نوری زیر عبا دارد .
    هر چه نگاه کردم فقط نور دیدم، گویی سرپوشی از نور بر فراز سرش نهاده، جامه‏ای از نور بر تن پوشیده است .
    محو تماشای جمال بی‏مثالش شدم، ولی هر چه دقت کردم چیزی جز یک شبح ندیدم .
    پس از مدتی حرکت کرد و از کنار من عبور کرد و به سوی سر من رفت . چون برگشتم احدی را ندیدم . به سمت صحن حضرت مسلم دویدم، اثری از ایشان ندیدم، به سمت‏حرم هانی رفتم باز اثری ندیدم، به صحن مسجد برگشتم و نشانی از او نیافتم . از شدت حسرت وافسوس ناله‏ی جانکاهی از اعماق دل کشدیم، مادرم از حجره بیرون آمد و پرسید: چه شده؟ داستان را برای او نقل کردم . (129)

    6 . سیدمرتضی نجفی

    یکی از صلحای نجف اشرف به نام «سیدمرتضی نجفی‏» که محضر شیخ جعفر کبیر (کاشف الغطاء) را درک کرده، سالها ملازم سیدمحمدباقر قزوینی بوده (130) ، و در نزد علما به تقوا و پرهیزکاری مشهور بود، گفت:
    در مجسد کوفه با جمعی از اهل دل بودیم، وقت مغرب فرا رسید، درصدد بر آمدیم با یکی از علمای برجسته‏ای که در آن جا حضور داشت، نماز مغرب و عشاء را به جماعت‏برگزار کنیم .
    در آن ایام در وسط مسجد کوفه در محلی که به «تنور» معروف بود، مقدار اندکی آب بود که از محرای قنات مخروبه‏ای می‏آمد و راه تنگی داشت که گنجایش بیش از یک نفر را نداشت .
    برای تجدید وضو به محل تنور رفتم، شخص جلیل القدری را در آن جا دیدم که جامه‏ی عربی بر تن داشت، با متانت تمام در کنار آب نشسته مشغول وضو گرفتن بود .
    من عجله داشتم که به نماز جماعت‏برسم و او هم‏چنان با متانت وضو می‏ساخت، و لذا به ایشان گفتم: آیا شما نمی‏خواهید در نماز جماعت‏شرکت کنید؟ فرمود: «نه، زیر آن شیخ دخنی است‏» . (131)
    منظور ایشان را از این جمله متوجه نشدم، منتظر ماندم تا وضوی‏اش تمام شد، آنگاه من وضو گرفتم و با آن عالم معروف نماز خواندم .
    بعد از پراکنده شدن مردم، جریان را به آن شیخ گفتم . حال‏اش متغیر شد، رنگ از چهره‏اش پرید و در فکر عمیقی فرو رفت .
    آنگاه به من گفت: تو حضرت حجت ( علیه‏السلام) را دیده‏ای ولی نشناخته‏ای . زیرا آن حضرت از چیزی خبر داده که جز خدا احدی از آن آگاه نبود .
    من امسال در «رحبه‏» (132) ارزن کاشته‏ام، چون به نماز ایستادم به فکر آن زراعت افتادم که جایش امن نیست و این اندیشه به کلی فکر مرا به خود مشغول ساخت و از حالت نماز بیرون برد . و لذا آن حضرت از اعماق دل من خبر داده است . (133)

    7 . حاج علی نجفی و همراهان

    اماکن زیارتی‌منتسب به امام زمان(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) در ایران و جهان (3)(مسجد کوفه) مرحوم نهاوندی با سلسله اسنادش از شخصی به نام «حاج علی نجفی‏» روایت می‏کند و مورد اعتماد و استناد بودن‏اش را از جمعی از علما روایت می‏کند، که او با یک گروه یازده نفری هر شب چهارشنبه به مسجد سهله مشرف می‏شده و هرگز تعطیل نمی‏کرده‏اند .
    هر هفته یکی از افراد وسایل چایی و شام مهیا می‏کرده، یک شب چهارشنبه بعد از اعمال مسجد، راهی مسجد کوفه می‏شوند، چون آهنگ صرف شام می‏کنند معلوم می‏شود کسی که آن شب نوبت او بوده، همه‏ی وسایل را فراهم کرده، جز این که موقع حرکت فراموش کرده و در مغازه‏اش مانده است .
    در حالی که از شدت گرسنگی خواب‏شان نمی‏برده، در حجره زده می‏شود، سیدجلیل القدری وارد شده، احادیث‏بسیار ناب و جالبی برای آنها بازگو می‏کند، سپس می‏فرماید:
    «اگر خواسته باشید اسباب چایی حاضر است‏» .
    یکی از افراد برخاسته از خورجین، سماور بسیار عالی با همه‏ی لوازم بیرون آورده، مقدمات چایی را فراهم می‏کنند و آن بزرگوار به بیان احادیث ادامه می‏دهد، سپس می‏فرماید:
    «اگر خواسته باشید شام حاضر است‏» .
    باز یکی از افراد برخاسته، از طرف دیگر خورجین یک طاس کباب بیرون می‏آورد که پر از برنج و خورشت‏بسیار عالی بوده که بخار از آن متصاعد بوده است، گویی همین الآن از روی آتش برداشته‏اند .
    هنگامی که میل می‏کنند و همه سیر می‏شوند، مقداری اضافه می‏ماند، دستور می‏دهد که آن را به خادم مسجد بدهند .
    بامدادان به یاد آن بزرگوار می‏افتند، هر چه جست و جو می‏کنند، اثری از ایشان نمی‏یابند و درهای مسجد را همچنان بسته می‏بینند . (134)

    8 . شیخ محمد طاهر نجفی

    صالح متقی شیخ محمدطاهر نجفی، خادم مسجد کوفه می‏گوید:
    علمای نجف اشرف که به مسجد کوفه می‏آمدند، در حد توان به آنها خدمت می‏کردم، آن‏ها نیز گاهی چیزی به من می‏آموختند .
    ذکری از آنها آموخته بودم که 12 سال در شب‏های جمعه به آن مداومت داشتم .
    شبی طبق معمول مشغول ذکر بودم، از حضرت رسول ( صلی‏الله علیه‏و آله‏وسلم) آغاز کرده، به حضرت ولی عصر (عجل‏الله‏تعالی‏فرجه‏الشریف) رسیده بودم، ناگاه شخص بزرگواری وارد شده فرمود:
    «چه شده؟ چه خبر است که همواره زمزمه‏ای بر لب داری؟ هر دعایی حجابی دارد، بگذار حجاب آن برداشته شود، تا همه‏اش یکجا به اجابت‏برسد» .
    آنگاه از حجره بیرون رفت و به سوی صحن حضرت مسلم حرکت نمود به دنبال‏اش راه افتادم، هر چه جست و جو کردم اثری نیافتم . (135)
    شیخ محمد طاهر نجفی سالها خادم مسجد کوفه بود و با خانواده‏اش در مسجد کوفه زندگی می‏کرد . در اواخر عمر از هر دو چشم نابینا شد، بسیار از علمای نجف او را به تقوا و پرهیزکاری می‏شناختند .
    او را تشرف دیگری است که فشرده‏اش به قرار زیر است:
    7 - 8 سال پیش به جهت پدید آمدن درگیری در میان دو قبیله در نجف اشرف، منطقه ناامن شد و رفت و آمد به مسجد کوفه قطع شد .
    من عائله‏مند بودم و تعدادی یتیم در تحت کفالت من بود و درآمد من منحصر به هدایایی بود که زایران و روحانیان به من بذل می‏کردند، از این رهگذر زندگی شدیدا بر من سخت‏شد .
    شب جمعه‏ای چیزی در بساط نبود و گریه‏ی بچه‏ها در اثر گرسنگی، آرامش دل را از من ربوده بود .
    من در میان «سفینه‏» (محل معروف به تنور) و «دکة القضاء» (محل داوری امیرمؤمنان) نشسته بودم و حال عبادت و مناجات نداشتم .
    یک مرتبه بر زبانم جاری شد که‏ای پروردگار مهربان، اگر سرور و مولایم را به من نشان دهی، دیگر چیزی از تو مطالبه نمی‏کنم و از فقر و نداری خود شکایت نمی‏کنم .
    یک مرتبه خود را در حال ایستاده دیدم و دیدم که در یک دستم سجاده‏ای و دست دیگرم در دست جوان بزرگواری است که اثار عظمت و جلال از او نمایان است .
    نخست تصور کردم که باید یکی از سلاطین جهان باشد، ولی متوجه شدم که عمامه بر سر دارد و لباس نفیس تیره‏رنگی بر تن مبارک‏اش است . و شخص دیگری در خدمت‏اش بود که جامه‏ی سفید بر تن داشت .
    در محضر مبارک‏اش به سوی دکه‏ای که در نزدیک محراب بود، به راه افتادیم، چون به دکه رسیدیم، مرا به اسم خطاب کرده فرمود:
    «ای طاهر! سجاده را پهن کن‏» .
    چون سجاده را پهن کرده دیدم بسیار سفید و درخشان است و چیزی با خط درخشنده‏ای بر آن نوشته شده، که من جنس آن را تشخیص ندادم . من سجاده را با رعایت زاویه‏ی انحراف قبله‏ی مسجد پهن کردم، فرمود:
    «سجاده را چه طور پهن کردی؟» .
    از هیبت‏اش طوری دست و پایم را گم کردم که گفتم: «آن را به طول و عرض پهن کردم‏» .
    فرمود: این عبارت را از کجا یاد گرفته‏ای؟ عرض کردم: از فرازی از دعای حضرت بقیة‏الله (ارواحنافداه) فرمود: «خوب است مقداری فهم داری‏» . .
    بر فراز سجاده مشغول عبادت شد، همواره نور از او ساطع بود و لحظه به لحظه بیشتر می‏شد، به طوری که دیگر نمی‏توانستم به چهره‏اش نگاه کنم . یک مرتبه به دلم گذشت که این بزرگوار نباید از افراد عادی باشد . چون از نماز فارغ شد، دیدم که بر فراز یک کرسی بلندی نشسته که سایبان هم دارد، ولی نور جمال‏اش بسیار خیره کننده بود .
    در آن لحظه تبسمی نموده فرمود:
    «ای طاهر به نظر شما من کدام یک از سلاطین دنیا هستم؟» .
    عرضه داشتم: شما سلطان سلاطین و سید عالم هستی می‏باشید، شما از سلاطین دنیا نیستید . فرمود:
    «ای طاهر به خواسته‏ی خود رسیدی، دیگر چه می‏خواهی؟ آی شما را ما هموار ه تحت نظر نداریم؟ مگر اعمال شما همه روزه بر ما عرضه نمی‏شود؟» .
    آنگاه وعده‏ی گشایش زندگی داند، سپس فرمودند: «طاهر به خواسته‏ات رسیدی، دیگر چه می‏خواهی؟» .
    آن چنان از هیبت و جلالت‏اش خود را باختم که قدرت سخن گفتن نداشت . در یک لحظه خود را در صحن مسجد تک و تنها دیدم، چون به سوی مشرق نگریستم، دیدم که فجر طالع شده است .
    شیخ محمدطاهر می‏گوید: سالها بعد که چشمان‏ام را از دست دادم و بسیاری از راههای کسب و کار به روی‏ام بسته شد، ولی هرگز به سختی نیفتادم و طبق وعده‏ی آن حضرت گشایش روشنی در زندگی‏ام پدید آمد . (136)

    9 . شیخ محمدتقی آملی

    علامه‏ی طباطبائی (صاحب تفسیر المیزان) از استادش محروم سیدعلی قاضی نقل می‏کند که می‏گفت:
    بعضی از افراد زمان ما مسلما محضر مبارک آن حضرت را درک کرده‏اند و به خدمتش شرفیاب شده‏اند .
    یکی از آنها شیخ محمدتقی آملی (صاحب مصباح الهدی) متوفای 1391 ه . بود که در مسجد سهله در مقام صاحب الزمان ( علیه‏السلام)، در حالی که مشغول ذکر و مناجات بوده، آن حضرت را در میان نوری بسیاری قوی مشاهد کرده (137) ، دو هفته بعد، در مسجد کوفه، کعبه‏ی مقصود و قبله‏ی موعود بر او تجلی کرده، با او به گفت و گو پرداخته، به او شرف جاودانه اعطاء فرمودند . (138)

    10 . شیخ محمد کوفی

    مرحوم حاج شیخ محمد کوفی که تشرفات فراوان دارد و حامل پیام حضرت بقیة الله (ارواحنافداه) به مرحوم آیت الله اصفهانی بود (139) می‏فرماید:
    در حدود سال 1335 ه . در شب هجدهم ماه مبارک رمضان به مسجد کوفه مشرف شدم و تصمیم گرفتم که شبهای شهادت امیرمؤمنان را در آنجا بیتوته کنم و در حادثه‏ی بزرگ تاریخ بشریت، شهادت جانگداز مولای متقیان تفکر نمایم .
    نماز مغرب و عشا را در مقام مشهور به مقام امیرالمؤمنین ( علیه‏السلام) خواندم، برخاستم تا به گوشه‏ای از اطراف مسجد رفته افطار کنم .
    افطارم در آن شب نان و خیار بود . به طرف شرق مسجد به راه افتادم، از طاق اول گذشتم، چون به طاق دوم رسیدم، دیدم بساطی پهن شده، شخصی عبا به خود پیچیده، بر روی آن بساط استراحت نموده است .
    در کنار او شخص معممی در لباس اهل علم نشسته بود، به او سلام کردم، جواب سلام‏ام را داد و فرمود: «بنشین‏» .
    نشستم، از تک تک حال علما و فضلا پرسید، پاسخ دادم و گفتم: الحمدلله حال‏شان خوب است و به خیر و عافیت هستند .
    شخصی که در حال استراحت‏بود، جمله‏ای به او فرمود، که من متوجه نشدم و او دیگر سؤالی از من نکرد . پرسیدم این آقا که استراحت فرموده کیست؟ گفت:
    «ایشان سید عالم است‏» .
    این تعبیر برای من مبالغه‏آمیز جلوه کرد، زیرا می‏دانستم که عنوان «سید عالم‏» تنها شایسته‏ی حضرت حجت ( علیه‏السلام) می‏باشد، و لذا گفتم: «پس این سید عالم است‏» ، گفت: «نه، ایشان سید عالم است‏» . من ساکت‏شدم و دیگر چیزی نگفتم و هم‏چنان از سخن او در شگفت‏بودم .
    اوایل شب بود، همه‏جا در تاریکی فرو رفته بود، ولی نوری بر دیوارهای مسجد ساطع بود، گویی چراغ‏های فراوانی در مسجد روشن بود .
    نظر به این که همه‏ی حواس من متوجه سخن آن شخص بود، دیگر در مورد مبدا نور چیزی نیندیشیدم .
    در این هنگام آن آقایی که مشغول استراحت‏بود، آب مطالبه کرد، شخصی در جلو چشم من ظاهر شد که کاسه‏ی آبی در دست داشت، ظرف آب به را به ایشان تقدیم نمود، مقداری تناول کرد، سپس بقیه‏اش را به من داد، من گفت: تشنه نیستم .
    آن شخص کاسه‏ی آب را گرفتم، چند قدم برداشت و جلو چشم من ناپدید شد .
    من هم برای ادای فریضه‏ی مغرب و عشا و تفکر در مصیبت عظمای امیرمؤمنان برخاستم .
    آن شخص از من پرسید: کجا؟ هدف خود را گفتم، مرا تشویق نمود و در حق من دعای خیر نمود .
    به مقام آمدم، چند رکعت نماز خواندم، کسالت‏بر من عارض شد، مقداری خوابیدم، وقتی بیدار شدم دیدم هوا روشن است . خود را بسیار ملامت کردم که در چنین شبی که باید همه‏اش در مصیبت امیرالمؤمنین ( علیه‏السلام) اندوهگین باشم، چرا خوابیدم و از عبادت محروم شدم؟
    در آن اثنا متوجه شدم که نماز جماعت‏برپاست، دو صف تشکیل شده و یک نفر بر آن‏ها امامت نموده است .
    یکی از آن جمع مرا به اقام جماعت‏سفارش کرد و گفت: این جوان را با خود ببرید . ایشان فرمود:
    «او دو امتحان در پیش دارد، یکی در سال چهل و دیگر در سال هفتاد» . (140)
    در این هنگام من برای وضو ساختن از مسجد بیرون رفتم، چون به مسجد بازگشتم، دیدم هوا کاملا تاریک است و اثری از آن گروه نیست . تازه من به خود آمدم و متوجه شدم که:
    1 . آن سید بزرگواری که استراحت نموده بود، همان سید عالم و حجت منتظر، امام عصر (عجل‏الله‏تعالی‏فرجه‏الشریف) بوده است .
    2 . نوری که بر دیوارها ساطع بود، نور امامت و ولایت‏بود .
    3 . نماز جماعت‏به امامت آن حضرت برگزار بود .
    4 . آن گروه خواص اصحاب آن حضرت بوده‏اند .
    5 . روشنی هوا نیز به جهت نور جمال با هر النور آن حضرت بوده است .
    6 . کسی که برای آن حضرت آب آورده بود، از طریق اعجاز بوده است . (141) این داستان دنباله‏ای بسیار لطیفی دارد که در ضمن مطالب مربوط به «مسجد سهله‏» توسط آیة الله توحیدی، از شخص مرحوم کوفی نقل گردید . (142)

    پی‏نوشت:

    1) بحار الانوار، ج 53، ص 11 .
    2) سید رضی (متوفای 406 ه . ق) گزیده‏ای از خطبه‏های امیر مومنان ( علیه‏السلام) برفراز منبر مسجد کوفه را در کتاب بی نظیر «نهج البلاغه‏» گرد آورده است .
    3) بحار الانوار، ج 52، ص 326; تاریخ الکوفه، ص 100 .
    4) روضة الواعظین، ج‏2، ص 263; کشف الغمه، ج 2، ص 463 .
    5) بحار الانوار، ج 100، ص 246; فرحة الغری، ص 21; کامل الزیارات، ص 34 .
    6) من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 150; امالی شیخ صدوق، ص 189; روضة الواعظین، ج 2، ص 337; وسائل الشیعه، ج 5، ص 257 .
    7) شهری بود در سرزمین فعلی نجف به فاصله‏ی سه میل از کوفه (معجم البلدان، ج 2، ص 328) .
    8) تهذیب الاحکام، ج 3، ص 254; تاریخ الکوفة، ص 99 .
    9) ارشاد شیخ مفید . ج 2، ص 380; غیبت‏شیخ طوسی، ص 468; اثبات الهداة، ج 3، ص 515; کشف الغمة، ج 2 . ص 464; الصراط المستقیم، ج 2، ص 253، بحار الانوار، ج 52، ص 330; اعلام الوری، ج 2، ص 287; الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 1176 .
    10) کافی، ج 3، ص 492; بحار الانوار، ج 100، ص 398 .
    11) منظور این است که مسجد کوفه به صورت مربع بوده، به قدری از آن کم شده که اکنون به صورت مستطیل در آمده است .
    12) المزارالکبیر، ص 129; بحار الانوار، ج 100، ص 396 .
    13) کافی، ج 8، ص 234; تهذیب الاحکام، ج 3، ص 255; الفقیه، ج 1، ص 148تفسیر عیاشی . ج 2، ص 144; وسائل الشیعه، ج 5، ص 255; مستدرک وسائل، ج 3، ص 400; بحار الانوار، ج 11، ص 331; ج 100، ص 386; تفسیر برهان، ج 5، ص 130 .
    14) کسری به سلاطین ایران گفته می‏شد .
    15) منظور از نعمان، «نعمان بن منذر» است . (مرآة العقول، ج 26، ص 296) .



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:26 PM
تاريخ غيبت و چگونگى آغاز آن
نظرات(0) | ادامه مطلب

تاريخ غيبت و چگونگى آغاز آن
تاريخ غيبت و چگونگى آغاز آن
منبع:www.montazar.net

الف) آغاز غيبت امام مهدى(ع)

در ميان علماى اسلام در مورد آغاز غيبت صغرا چند نظر وجود دارد: 1- برخى، آغاز غيبت صغرا را از جريان سرداب مى‌دانند؛ يعنى زمانى كه مأموران معتمد، خليفه عباسى منزل آن حضرت را در سامرا مورد تاخت و تاز قرار دادند تا آن حضرت را دستگير كنند، آنان معتقدند: حضرت حجت از اين تاريخ به بعد از ديده‌ها پنهان و غيبت صغراى آن حضرت آغاز شد.
ما در صفحات آينده در بحث داستان سرداب، خواهيم گفت كه اين سخن از اساس نادرست است و امام مهدى(ع) از هنگام حمله عباسيان به سرداب از ديده‌ها پنهان نشد، بلكه قبل از آن، غيبت آن حضرت(ع) آغاز شده بود.
2- برخى همانند شيخ مفيد، آغاز غيبت صغرا را از هنگام ولادت آن حضرت مى‌دانند. اين نظر برخلاف نظر مشهور است و اكثر علماى اماميه اين نظر را قبول ندارند.
نظر سوم اين كه، آغاز غيبت صغرا از هنگام شهادت ابو محمد، امام حسن عسكرى(ع) و آغاز سفارت اولين سفير امام مهدى(ع)، عثمان بن سعيد عمرى از تاريخ هشتم ربيع‌الاول سال (260ق) .آغاز شد و اين دوره تا تاريخ پانزدهم شعبان سال (329ق) .هنگام درگذشت آخرين نايب خاص حضرت، على بن محمد سمرى به مدت 69 سال و اندى ادامه داشت.
اين ديدگاه مورد قبول اكثريت قاطع علماى اماميه است. دوره اختفاى امام مهدى(ع) جزو غيبت صغراى آن حضرت نيست؛ زيرا غيبت صغرا، مربوط به عصر امامت آن حضرت است و در طول غيبت صغرا، حضرت چهار سفير داشت.
چند سالى كه آن حضرت در زمان پدر گرامى‌اشان (امام حسن عسكرى(ع)) در اختفا به سر مى‌برد، دوره امامت آن حضرت است، به بيان ديگر در دوره غيبت صغرا دو خصيصه و جود داشت، يكى امامت امام مهدى(ع) و ديگر سفارت و نيابت نواب اربعه، كه با توجه به اين دو خصيصه دوره اختفا جزء غيبت صغرا به حساب نمى‌آيد. چون كه هيچ يك از اين دو خصيصه در دوره اختفا وجود نداشت.

ب) شهادت امام حسن عسكرى(ع)

معتمد خليفه عباسى همواره از محبوبيت و پايگاه اجتماعى امام ابو محمد عسكرى(ع) نگران بود و هنگامى كه دانست با وجود همه محدوديتهايى كه نسبت به آن حضرت روا داشته بود، نه تنها از پايگاه مردمى و نفوذ معنوى آن حضرت كاسته نشده، بلكه بيش از پيش محبوب دلهاى مردم گرديده، بر نگرانى و وحشتش افزوده شد و سرانجام در صدد قتل آن حضرت برآمد و به شكل مرموزانه و مخفيانه، حضرت را مسموم نمود، و شيعيان را از بهره‌مندى انوار هدايت آن امام همام محروم ساخت.
اين‌گونه به شهادت رساندن در گذشته نيز وجود داشت و در موارد متعددى خلفاى اموى و عباسى اين سياست را به اجرا درآورده بودند و امامان شيعه(ع) نيز كوشيده بودند تا نقشه‌هاى شوم آنها را به شكلهاى گوناگون براى مردم آشكار نمايند تا چهره واقعى آنان براى آيندگان روشن شود.
امام عسكرى (ع) با دانش ويژه‌اى كه داشت، پيش‌بينى كرد كه در آينده‌اى نه چندان دور زندگى دنيا را ترك خواهد كرد و راهى پيشگاه خداوند خواهد شد. آن امام همام، شهادت خود را در آينده نزديك به مادر بزرگوارش خبر داد و گفت: در سال (260ق) .حادثه‌اى اتفاق مى‌افتد و آن شهادت امام توسط عمال حكومت عباسى خواهد بود.
قلب مادر از اين خبر هولناك به درد آمد و آثار غم و اندوه در او پديدار گرديد و گريست. امام(ع) مادرش را تسلى داد و گفت:
مادر! امر خدا حتمى است، بى‌تابى مكن!.
در سال (260ق) .آن مصيبت اتفاق افتاد و همان‌گونه كه آن حضرت خبر داده بود در آن سال، امام عسكرى(ع) به شهادت رسيد.
چند روز قبل از شهادت، آن حضرت را نزد طاغوت زمان معتمد عباسى بردند، در حالى كه معتمد سخت ناراحت بود، چون مى‌ديد و مى‌شنيد كه مردم همگى، امام ابومحمد(ع) را تعظيم و احترام مى‌كنند و او را در فضيلت، بر همه علويان و عباسيان، مقدم مى‌دارند. از اين جهت در پى قتل آن حضرت برآمد و زهر كشنده‌اى را به وى خوراند. امام(ع) همين كه آن زهر را خورد، تمام بدن شريفش مسموم شد و در بستر بيمارى افتاد و به درد شديدى دچار گرديد.
معتمد به پنج نفر از خواص و درباريانش از آن جمله به نحرير دستور داد كه مواظب خانه امام(ع) باشند و تمام امور و جريانها را زير نظر بگيرند، همچنين به پزشكان دستور داد كه هر صبح و شام از حال امام(ع) باخبر باشند، همين كه روز دوم فرا رسيد به معتمد خبر دادند كه بيمارى حضرت وخيم شده است. معتمد به پزشكان فرمان داد كه حق ندارند از منزل امام بيرون روند. و به دليل اين كه حال امام عسكرى(ع) رو به وخامت نهاده بود، گفت: از كنار بستر او جدا نشوند. معتمد، حسين بن ابى شوارب، قاضى القضاة را به همراه 10 نفر به منزل امام فرستاد و به آنان دستور داد كه شب و روز در آنجا باشند و جريانها را زير نظر بگيرندو بعد شهادت دهند كه امام به مرگ طبيعى از دنيا رفته است. با اين وجود به جز پزشكان مأمور خليفه، 15 نفر ديگر از سوى معتمد خليفه عباسى در خانه حضرت بودند.
امام عسكرى(ع) در شب رحلت در يك اتاق، به دور از چشم مأموران حكومت نامه‌هاى بسيارى به نقاط مختلف شيعه‌نشين نوشت و آن را به وسيله پيكى ارسال نمود.
حال امام بدتر شد، پزشكان از او نااميد شدند و هر لحظه به مرگ نزديك‌تر مى‌شد. در لحظات آخر زندگى، همواره زبانش به ذكر خدا مشغول بود و او را ستايش مى‌كرد و لبهاى مباركش از تلاوت قرآن مجيد باز نمى‌ايستاد. سرانجام امام(ع) رو به سمت قبله كرد و روح پاكش به پيشگاه خدا پرواز نمود.
اين حادثه جانگداز، روز جمعه هشتم ربيع‌الاول سال (260ق) . بعد از نماز صبح اتفاق افتاد. ارتحال نابهنگام آن امام بزرگوار ضايعه بزرگى بود كه در آن روزگار بر مسلمانان وارد شد و آنان رهبر و پيشواى محبوب و مصلح بزرگ خود را از دست دادند؛ كسى كه همواره غمخوار ضعيفان و يتيمان و مستمندان بود.
ناله و شيون از خانه امام (ع) بلند شد و كم‌كم صداى ضجه و ناله زنان و مردان و كودكان آل على در سراسر سامرا به گوش رسيد.
خبر شهادت امام(ع) در سراسر شهر سامرا پيچيد. اين خبر همچون صاعقه‌اى هولناك بود كه تمام مسلمانان را به سرعت به منزل امام(ع) رسانيد. همگى مشغول گريه كردن و نوحه سرايى بودند. تمام ادارات دولتى شهر تعطيل شد. مردم به احترام امام(ع) بازارها را بستند و در شهر عزادارى كردند. گويى شهر سامرا به صحراى قيامت تبديل شده بود.
سامرا در تمام طول تاريخ خود چنان تشييعى را ناديده بود كه امواج خروشانى از انسانها از طبقات مختلف با گرايشها و عقايد گوناگون همه را گرد هم آورد و همگى سخن از فضايل، ويژگيها و صفات امام بزرگوار، امام حسن عسكرى(ع) مى‌گفتند و درباره خسارت و زيان جبران ناپذيرى كه به مسلمانان وارد شده بود، بحث مى‌كردند.
عثمان بن سعيد عمرى متصدى امر غسل، كفن و دفن حضرت شد.
اين سخن با اعتقاد شيعه به اين كه امام را بايد امام بعدى غسل دهد، كفن كند و نماز بخواند، منافاتى ندارد، چون كه اولاً: اين امر مربوط به حالت عادى است، نه در شرايط سخت و مورد تقيه، ثانياً: عثمان بن سعيد عمرى به نيابت از حضرت مهدى(ع) عهده‌دار تجهيز پپكر مطهر امام عسكرى(ع) بود.
و ثالثاً: ممكن است در همين شرايط به صورت مخفى حضرت مهدى(ع) به اين امر مبادرت نموده بود، ليكن به جهت شرايط خفقان و تقيه به ظاهر عثمان بن سعيد عمرى تصدى اين امر را برعهده گرفته باشد. در هر حال، عبيداللَّه بن خاقان مى‌گويد:
وقتى جنازه امام(ع) آماده دفن شد، خليفه برادر خود ابوعيسى بن متوكل را فرستاد تا بر جنازه آن حضرت نماز بگزارد. هنگامى كه جنازه را براى نماز بر روى زمين گذاشتند ابو عيسى نزديك شد و صورت آن حضرت را باز كرد و آن را به علويان، عباسيان، قاضيان، نويسندگان و ديگر شاهدان، نشان داد و گفت: اين ابو محمد عسكرى است كه به مرگ طبيعى درگذشته است و فلان و فلان از قضات و پزشكان و خدمتگزاران خليفه نيز شهادت مى‌دهند! بعد روى جنازه را پوشاند و بر او نماز خواند و فرمان داد كه جنازه را براى دفن ببرند.
اين شيوه تجربه شده حكام عباسى در مورد امامان شيعه(ع) بود و مردم به ويژه شيعيان نيز كم و بيش با اين شيوه آشنايى داشتند.
بنا به نقل شيخ صدوق قبل از اقامه اين نماز، نمازى ديگر بر بدن آن حضرت در لحظاتى قبل در درون خانه اقامه شد. عقيد خادم از منزل خارج شد و به جعفر كه بر درخانه ايستاده بودو شيعيان به او تعزيت مى‌گفتند، گفت:
سرورم برادرت را كفن كردند. پس بر او نماز بخوان.
ناگهان امام مهدى(ع) جلو آمد و گفت:
عمو عقب بايست من سزاوارترم كه بر جنازه پدرم نماز بخوانم.
طبق نقل مشهور، امام عسكرى(ع) در اول ماه ربيع‌الاول (260ق) .با زهرى كه معتمد براى آن حضرت تدارك ديده بود بيمار شد و در هشتم همان ماه رحلت نمود. بنابراين، امامت امام مهدى(ع) از همين تاريخ آغاز شد و آن حضرت تا به امروز در پس پرده غيب قرار دارد. به اميد روزى كه آن حضرت ظهور و جهان را پر از عدل و قسط كند.

ج) تلاش حكومت براى يافتن امام مهدى(ع)

اخبار امامت دوازده امام(ع) از پيامبر(ص) و عترت آن حضرت، در بين شيعيان رواج داشت. خلفاى عباسى به مقابله با اين باور و جلوگيرى از عملى شدن اين خبرها كه مربوط به آينده بود، سخت كوشيدند. آنان به مانند فرعون كه از ولادت موسى بن عمران، واهمه داشت، از تولد حضرت مهدى(ع)، امام دوازدهم شيعيان نگران بودند كه نكند ظهور كند و بساط حكومت و عياشى آنان را برهم زند.
از همين روى، امام عسكرى(ع) را در محاصره قرار دادند و در پى آن بودند كه اگر فرزندى از او به دنيا آمد، او را به قتل برسانند و نگذارند مهدى دوازدهمين امام شيعيان به امامت برسد و مشكلى براى آنان به وجود آورد.
امامان اهل بيت(ع) با دانش برترى كه داشتند، پيشاپيش غيبت امام مهدى(ع) را خبر دادند و اين نقشه عباسيان را باطل نمودند. به همين جهت خبر ولادت امام مهدى(ع) مخفى نگهداشته شد و تنها برخى از خواص شيعه به اين موضوع آگاه بودند. بعد از شهادت امام عسكرى(ع) كم‌كم اين خبر پخش شد كه از آن امام(ع) پسرى متولد شده و او امام دوازدهم و مهدى موعود است.
پخش اين خبر موجب هراس در بين عباسيان شد؛ چرا كه معلوم شد از ابو محمد، پسرى به‌جا مانده است. از اين رو، به دستور معتمد عباسى عده‌اى از مأموران وارد منزل امام(ع) شدند و اثاثيه منزل آن حضرت را بازرسى و سپس مهر و موم كردند. و در صدد يافتن فرزندش برآمدند، ولى موفق نشدند.
معتمد دستور داد كه عده‌اى از قابله‌ها، زنان و كنيزان آن حضرت را معاينه كنند و اگر اثرى از حمل در آنان مشاهده كردند، به خليفه گزارش دهند.
روايت شده است كه يكى از قابله‌ها احتمال داد، يكى از كنيزان حضرت حامله باشد، اين خبر به گوش خليفه رسيد و او دستور داد تا آن كنيز را در محلى زير نظر داشته باشند. پس يكى از درباريان و پيشكاران مخصوص خليفه به نام نحرير به همراه تعدادى از زنان مراقب حال وى شدند تا درستى و يا نادرستى اين گزارش معلوم شود.
مدتى مراقب آن كنيز بودند تا سرانجام روشن شد كه اين گزارش درست نبوده و اثرى از حمل وجود ندارد.
همچنين نوشته‌اند: نرجس خاتون مادر گرامى امام مهدى(ع) همواره تحت نظر بود تا اين كه حوادث گوناگونى حكام عباسى را به خود مشغول كرد و از آن بانو در جهت دستيابى به حضرت دست كشيدند. آن حوادث از اين قرار است:
1. درگيرى با يعقوب بن ليث صفارى كه پس از غلبه بر فارس به سوى بغداد حركت كرد و در درگيرى با موفق، پسر متوكل شكست خورد و به فارس عقب‌نشينى كرد.
2. خروج معتمد و متوكل از سامرا و سفر به بغداد به خاطر غائله يعقوب ليث.
3. مرگ عبيداللَّه بن يحيى بن خاقان، وزير معتمد در سال (263ق.) 4. مرگ قاضى القضاة، حسين بن ابى شوارب در سال (261ق.) كه او مأمور كنترل نرجس خاتون و ديگر زنان بود.
5. ادامه قيام صاحب زنج يا زنگيان كه مشكلات زيادى براى عباسيان به وجود آورد.

د) اقدامات جعفر

جعفر برادر امام عسكرى(ع) بر خلاف سيره پدر و برادر گرامى‌اش رفتار مى‌كرد. از امام هادى(ع) درباره پسرش جعفر روايت شده است كه به بعضى از اصحابش فرمود: از فرزندم جعفر دورى كنيد؛ چرا كه او (در سيره ‌ما نيست و) نسبت به من، به منزله فرزند نوح است....
جعفر پس از رحلت امام عسكرى(ع) به يك سرى اقدامات روى آورد كه در شأن او نبود. اينك به برخى از آنها اشاره مى‌كنيم.

نماز بر پيكر امام(ع)

جعفر در آغاز، خواست كه بر پيكر برادر، نماز بخواند كه ناگهان امام مهدى(ع) ظاهر شد و فرمود:
اى عمو! كنار برو، من شايسته‌ترم كه بر جنازه پدرم نماز بخوانم.

ادعاى امامت و جانشينى

جعفر به وزير عباسى عبيداللَّه بن يحيى بن خاقان گفت: مقام برادرم را به من بدهيد، من سالانه مبلغ 20000 دينار بابت آن به شما مى‌پردازم.
وزير در پاسخ به اين خواسته جعفر گفت: اى احمق! سلطان براى كسانى كه گمان مى‌كنند پدر و برادر تو امام بودند شمشيرش را آماده كرده است، با اين وجود موفق نشده است آنان را از اين عقيده منصرف نمايد، اگر تو نزد شيعيان از همان مقام پدر و برادرت بهره‌مندى نيازى به تأييد سلطان و يا غير سلطان ندارى و اگر آن مقام را ندارى سلطان نمى‌تواند اين مقام را به تو بدهد.
سپس وزير، او را مورد اهانت قرار داد و ديگر اجازه نداد كه جعفر به نزدش برود. او پس از نااميدى از وزير، به نزد سلطان رفت و اين خواسته را با او در ميان گذاشت و مانند همان پاسخ را از خليفه عباسى نيز دريافت نمود.
با توجه به همين ادعاى دروغين است كه جعفر پسر امام هادى(ع) در تاريخ به جعفر كذاب معروف شده است.

ادعاى ارث

جعفر در اقدامى ديگر كوشيد تا اموال امام(ع) را تصاحب نمايد. او گفت، برادرش ابومحمد(ع) فرزندى ندارد و تنها وارث برادر او است. حكومت هم اجازه داد تا بر اموال برادر مسلط شود.
تحريك حكومت براى دستگيرى امام مهدى(ع)
جعفر با داشتن آگاهى به وجود فرزندى براى برادرش امام حسن عسكرى(ع) و پس از نااميدى از اين كه خود را جانشين برادر قرار دهد، به معرفى امام مهدى(ع) به حكام عباسى و سعايت از او اقدام نمود، و اين پس از ناكام شدنش در برابر هيئت قمى‌ها بود. جعفر از پاسخ دادن به آنان عاجز ماند و براى سعايت از آنان به نزد خليفه رفت و خليفه هم به هيئت قمى‌ها گفت: پولهايى كه براى ابو محمد آورده‌ايد به جعفر بدهيد، آنان گفتند: ما تنها با شرايطى اين پول را تحويل مى‌دهيم؛ زيرا مردمى كه اين پولها را به ما داده‌اند چنين شرطى را قرار داده‌اند. جعفر خواست كه خليفه آنان را زندانى كند، اما خليفه به خواسته جعفر پاسخ منفى داد و آنان را آزاد نمود.
در خارج از شهر امام مهدى(ع) خادمش را به سوى آنان فرستاد و با دادن نشانى و گزارشهايى كه حضرت بيان داشت، آنان اموال را تحويل دادند. جعفر مجدداً به نزد معتمد خليفه عباسى رفت و گفت: هيئت قمى‌ها اموال را به مهدى(ع) تحويل داده‌اند. به اين ترتيب مقدمات هجوم به بيت امام(ع) فراهم شد. آنان منزل امام را غارت كردند، امام(ع) از غفلت آنان استفاده كرد و از منزل خارج شد، اما مادر گرامى حضرت را دستگير و بازجويى كردند و...

توبه جعفر

در پايان اين بحث متذكر مى‌شويم كه امام مهدى(ع) در توقيعى در پاسخ به پرسش يكى از شيعيان درباره عمويش جعفر، به محمد بن عثمان بن سعيد عمرى مى‌نويسد كه: عمويش جعفر و فرزندانش؛ مانند برادران حضرت يوسف(ع) سرانجام كار توبه كرده‌اند.

ه) داستان سرداب

راستى امام مهدى(ع) در كجا و چگونه غايب شد؟ آيا در سرداب منزل پدرش غايب شد و هنوز نيز در آنجا است؟
در اين باره به شيعه تهمتهايى زده‌اند و مى‌گويند: شيعه معتقد است كه مأموران خليفه عباسى به منزل حضرت در سامرا هجوم آوردند، تا او را دستگير كنند و آن حضرت كه در آن هنگام در سرداب بود، از ديده‌ها پنهان شد و تا كنون در آنجا بدون آب و غذا زندگى مى‌كند و روزى از آنها ظهور خواهد كرد. اين داستان چنان شهرت يافته است كه وى را صاحب سرداب لقب داده‌اند.
اين در حالى است كه در منابع شيعى و كتابهاى اماميه، هيچ نامى از سرداب نيست. نويسندگان اهل سنت در نوشته‌هاى خود بر اين نظر اسرار مى‌ورزند و متأسفانه اين سخن دستاويزى براى حمله برخى از آنان به تشيع گرديده است.
آنان پنداشته‌اند كه شيعيان در ميان سرداب، امام خود را مى‌جويند و ظهورش را از آن نقطه انتظار مى‌كشند؛ از اين جهت، تهمتهايى به شيعه زده و در اين زمينه به خود زحمت مراجعه به منابع شيعه را نداده‌اند.
در حالى كه براساس تاريخ و روايات شيعه، امام مهدى(ع) از هنگام ولادت در اختفا به سر مى‌برد و بنا به مصالحى تولد و زندگى او آشكار نبود و بعد از رحلت پدر گرامى، غيبت صغراى آن حضرت، آغاز شد. امام مهدى(ع) بعد از نماز گزاردن بر پيكر پاك پدر و تدفين آن حضرت، وارد منزل شد و ديگر كسى آن حضرت را در اجتماع و در ميان مردم نديد. آن حضرت بنا به روايات شيعى در ميان مردم زندگى مى‌كند و در موسم حج حاضر مى‌شود، ولى مردم او را نمى‌شناسند.
خانه‌اى كه از آن سخن گفته مى‌شود، دو قسمت داشت؛ يك سمت براى مردان و قسمت ديگر براى زنان، يك سرداب هم زير اتاقها قرار داشت. كه در روزهاى گرم، اهل خانه در آن سرداب زندگى مى‌كردند.
شيعه اين خانه و اين سرداب را محترم مى‌دارد؛ زيرا امامانشان در اين خانه زندگى مى‌كردند، و در همين خانه، امام هادى(ع)، امام عسكرى(ع) و نيز امام مهدى(ع) خداوند سبحان را عبادت مى‌كردند. اين يك امر معقول و طبيعى است كه به جهت علاقه‌مندى به پيشواو رهبر دينى، آن چه متعلق به او است محترم داشته شود، در ميان تمامى اديان و مذاهب چنين است و شيعه از اين عشق و احترام به مكانهاى مقدس و مشاهد مشرفه دفاع مى‌كند. و آن را از مصاديق فى بيوت أذن اللَّه أن ترفع... مى‌داند؛ اما اين احترام، غير از آن تهمتهاى مخالفان، به شيعه است.
حقيقت اين است كه داستان غيبت حضرت مهدى(ع) در سرداب سامرا و زندگى كردن آن حضرت در اين مكان، دروغ و بهتانى بيش نيست و هيچ يك از بزرگان شيعه، چنين باورى نداشته و ندارند.

دو گزارش تاريخى درباره سرداب

در آغاز خلافت معتضد عباسى، در سال (279ق.) دو بار خانه امام عسكرى(ع) از سوى حكومت تفتيش شد.
يك‌بار معتضد سه نفر را به صورت مخفيانه به خانه حضرت فرستاد و فرمان داد: هر كسى را كه در آن خانه يافتيد، بكشيد و سرش را براى من بياوريد، اين سه نفر وارد خانه شدند و يك اطاق مخفى يافتند كه پرده‌اى زيبا داشت. هنگامى كه پرده را بالا زدند، گويا دريايى پر از آب ديدند كه در انتهاى آن مردى با بهترين هيئت، روى حصيرى بر آب ايستاده و مشغول نماز است. دو نفر وارد آب شدند، و آنگاه كه نزديك بود غرق شوند با اضطراب از آن خارج شدند.
ساعتى بيهوش ماندند؛ سر انجام سرپرست آنان از فرد نمازگزار عذرخواهى كرد، ولى آن فرد نمازگزار بدون التفات به آنان نمازش را ادامه داد. اين سه نفر پيش خليفه رفتند و آنچه را كه ديده بودند براى او بيان داشتند. خليفه گفت: اين سخن را به هيچ‌كس نگوييد.
بار ديگر در پى اين حادثه معتضد حمله ديگرى را ترتيب داد و گروه بيشترى را به خانه امام عسكرى(ع) فرستاد، اين گروه وقتى وارد خانه شدند، از درون سرداب صداى قرائت قرآن شنيدند، پس بر در سرداب ايستادند و مراقب بودند تا كسى از آنجا خارج نشود. فردى كه درون سرداب بود (گويا امام مهدى(ع)) از غفلت آنان استفاده كرد و از سرداب خارج شد. وقتى رئيس آنان آمد، گفت: داخل سرداب شويد و فردى را كه قرآن مى‌خواند دستگير كنيد، گفتند: مگر او را نديدى كه خارج شد؟ گفت: پس چرا او را دستگير نكرديد؟ گفتند: گمان كرديم تو او را ديده‌اى. بنابراين، اقدامى نكرديم.
تنها موردى كه نام سرداب در ارتباط با حضرت مهدى(ع) در روايات شيعى وجود دارد اين دو مورد است و مربوط به 19 سال پس از شروع غيبت صغرا است؛ آن هم با اين مضمون كه آن حضرت از سرداب خارج شد. اين داستان كجا و داستان ساختگى شروع غيبت از سرداب و بقاى حضرت در آن سرداب و اجتماع شيعه در آن مكان در هر صبح و شام و انتظار خروج حضرت كجا؟!.
2. ويژ گيهاى دوره غيبت صغرا
همان‌گونه كه قبلاً بيان شد براى امام مهدى(ع) بعد از دوره اختفا و رحلت امام عسكرى(ع) دو نوع غيبت وجود دارد؛ يكى غيبت صغرا و كوتاه مدت است كه با پايان دوره اختفا آغاز شد، و ديگر غيبت كبرا و دراز مدت كه بعد از دوره غيبت صغرا شروع شده است و هنوز ادامه دارد.
دوره غيبت صغرا كه از زمان شهادت امام حسن عسكرى(ع)؛ يعنى آغاز امامت امام مهدى(ع) شروع و با درگذشت سفير چهارم آن حضرت؛ يعنى ابوالحسن على بن محمد سمرى پايان پذيرفت، ويژگيهايى دارد كه به آن اشاره مى‌گردد:
1. زمان غيبت صغرا محدود است و از نظر زمانى نزديك به هفتاد سال طول كشيد. به خاطر همين محدوديت و كوتاهى زمان، از آن به غيبت صغرا تعبير نموده‌اند، برخلاف غيبت كبرا كه زمانش طولانى است و مدت آن را جز خدوند كسى نمى‌داند.
2. در دوره غيبت صغرا، امام مهدى(ع) به كلى از ديده‌ها پنهان نبود، بلكه با وكلا و سفيران خاصش در تماس بود، و گاهى سفيران آن حضرت ملاقات برخى از افراد را با امام مهدى(ع) ترتيب مى‌دادند.
مردم پرسشهاى خود را به وسيله سفيران چهارگانه، با امام(ع) در ميان مى‌گذاشتند و پاسخهاى خود را دريافت مى‌كردند. درا ين دوره توقيعاتى از ناحيه مقدسه و با واسطه سفيران چهارگانه براى شيعيان صادر مى‌شد.
اما در دوره غيبت كبرا و بعد از درگذشت سمرى، اين رابطه قطع شد. امام مهدى(ع) چند روز قبل از درگذشت سمرى، مرگ قريب الوقوع او را به وى خبر مى‌دهد و آنگاه بيان مى‌دارد كه، اين ارتباطهاى 70 ساله، در دوره غيبت كبرا وجود نخواهد داشت.
3. در دوره غيبت صغرا امام(ع)، چهار وكيل و يا نماينده داشت كه براى تك‌تك آنان و يكى پس از ديگرى، حكم وكالت صادر نمود و ديگر نمايندگان حضرت از سوى اين چهار نفر مأموريت داشتند. اما بعد از پايان اين دوره، فرد خاصى به عنوان نائب ويژه آن حضرت وجود ندارد، بلكه به فرموده ائمه(ع) هر كس شرايط وكالت را داشته باشد، مى‌تواند وكيل و نماينده عام آن حضرت باشد. بنابراين، دوره بعد از غيبت صغرا را مى‌توان به دوره رهبرى، يا وكالت فقيهان معرفى نمود.
4. در دوره غيبت صغرا ممكن بود برخى از افراد، آن حضرت را ببينند و امام مهدى(ع) را بشناسند، ولى در دوره غيبت كبرا كسى او را نمى‌بيند و اگر هم ببيند او را نمى‌شناسد.26 اگر هم برخى از خواص، حضرت را ببينند و بشناسند اجازه ندارند آن را براى ديگران بازگو نمايند،27 مگر با اجازه خود حضرت و يا به افراد مورد اطمينان.
3. اختلافات فرقه‌اى پس از رحلت امام عسكرى(ع)
حاكمان عباسى كه بنا به ماهيتشان به روشهاى ظالمانه روى آورده بودند، روز به روز محبوبيت خود را در افكار عمومى از دست مى‌دادند. اما امامان معصوم(ع) با توجه به كردار شايسته و پيشينه نيكويى كه داشتند روز به روز در نزد امت اسلامى محبوب‌تر و مقبول‌تر مى‌شدند.
حاكمان عباسى پيوسته از پايگاه اجتماعى محروم، ولى امامان شيعه(ع) پيوسته به پايگاه اجتماعى بيشترى نائل مى‌شدند.
اين روند كه براى حكمرانان ستم‌پيشه عباسى سخت ناگوار و شكننده بود، چاره را در فزونى ستم و جو اختناق ديدند، آنان همواره بر امامان شيعه ستم روا مى‌داشتند تا جايى كه خانه امام حسن عسكرى(ع) در كنترل حكومت عباسيان قرار داشت و شيعيان نمى‌توانستند آزادانه با آن حضرت در ارتباط باشند. آنان در صدد بودند تا اگر براى امام عسكرى(ع) فرزندى متولد شود، او را به شهادت رسانند.
طبيعى است كه اين جو اختناق و سياست عباسيان موجب گردد تا امام يازدهم(ع) راه احتياط، تقيه و رازدارى را بيش از پيش، به كار برد.
زمينه پيدايش فرقه‌هاى جديد شيعى بعد از رحلت امام عسكرى(ع)
اختفاى ولادت آن حضرت باعث شد تا برخى از شيعيان در آغاز رحلت امام حسن عسكرى(ع) در امر امامت دو امام يازدهم و دوازدهم(ع) دچار شك و ترديد شوند، (چون طبق عقيده شيعه امام يازدهم بايد پسرى داشته باشد تا او امام دوازدهم گردد، حال اگر امام يازدهم پسر نداشته باشد، در امامتش ترديد مى‌شود.) به طورى كه نوشته‌اند: بعد از رحلت امام عسكرى(ع) پيروان آن حضرت به 14 يا 15 فرقه منشعب شدند،28 بلكه بنا به نقل برخى از مورخان، پيروان آن حضرت 20 فرقه شدند.
اختفاى ولادت و زندگى امام مهدى(ع) از يك سو، و ادعاى امامت جعفر از سوى ديگر موجب شد تا شيعيان در اين عصر پريشان شوند. با وجود اين پريشانى فكرى و عقيدتى، ديگر مذاهب اسلامى با شدت هر چه تمام‌تر شيعه اماميه را كوبيدند، معتزله، اصحاب حديث، زيديه، و به ويژه عباسيان در كوبيدن شيعه اماميه از هيچ كارى دريغ نكردند.
در واقع بعد از رحلت امام عسكرى(ع) از جهت شك و ترديد و تفرقه در مذهب، دوره‌اى براى شيعه يافت شد كه در تاريخ، بى ‌نظير يا كم ‌نظير بود. به همين جهت مى‌توان اين عصر را عصر آشفتگى و حيرت شيعيان نامگذارى كرد.
اما به مجرد آنكه شيعيان آن حضرت از راه‌هاى گوناگون و افراد موثق، از ولادت امام مهدى(ع) مطمئن شدند، تمامى آنان به امامت امام مهدى(ع) گرويدند و همه فرقه‌هايى كه در اين مقطع زمانى پديد آمده بودند، (جز مذهب اماميه اثنا عشرى) نابود شدند؛ امروزه براى اين فرقه‌ها هيچ پيروى وجود ندارد و تنها در كتابها به عنوان يك رويداد تاريخى از آن يادى به ميان آمده است، حتى در زمان شيخ مفيد نيز اين فرقه‌ها وجود خارجى نداشتند.
شيخ مفيد در اين باره مى‌نويسد:
در اين سال (373هـ) و در زمان ما، ديگر هيچ اثرى از اين گروهها باقى نمانده است و همه از بين رفته ‌اند.

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:26 PM
اماکن زیارتی منتسب به امام زمان (عج) مسجد سهله
نظرات(0) | ادامه مطلب

اماکن زیارتی منتسب به امام زمان (عج) در ایران و جهان (1)  مسجد سهله
اماکن زیارتی منتسب به امام زمان (عج) در ایران و جهان (1) مسجد سهله
نویسنده:علی اکبر مهدی‏پور
منبع:مجله انتظار

اشاره:
مسجد سهله، در اطراف کوفه، در دو کیلومتری شمال غربی مسجد اعظم کوفه، کهن‏ترین مکان منتسب به حضرت بقیة‏الله (عج) است . در احادیث ماثور از امامان نور، مسجد سهله، به عنوان اقامت گاه شخصی حضرت ولی عصر (علیه‏السلام) در عصر ظهور معرفی شده است . در این نوشتار، به استناد بیست‏حدیث از پیشوایان معصوم (علیهم‏السلام) جایگاه مسجد سهله از دید روایات بررسی شده و ویژگی‏های آن مکان مقدس شمارش گردیده، و به چهل مورد از نیک بختان تاریخ که در این پایگاه ملک پاسبان به حضرت دوست راه یافته‏اند، اشاره شده است .


جایگاه آن امام نور به هنگام ظهور

در احادیث فراوانی، به صراحت، اعلام شده که اقامت‏گاه شخصی حضرت بقیة‏الله، ارواحنافداه، در دوران ظهور مسجد مقدس سهله است . اینک شماری از این روایات آورده می‏شود .
1 - محدثان عالی مقام شیعه، با اسناد معتبر، در مجامع حدیثی خود، از راویان اخبار و ناقلان آثار، روایت کرده‏اند که روزی در محضر مقدس رییس مذهب، حضرت امام صادق (علیه‏السلام) از مسجد سهله گفت و شنود شد . فرمودند:
اما انه منزل صاحبنا اذا قام باهله; (1) آن جا اقامت گاه صاحب ما است، هنگامی که با خانواده‏اش قیام کند .
در برخی از منابع، به جای «قام‏» ، «قدم‏» تعبیر شده است; (2) یعنی، هنگامی که تشریف بیاورد .
و در نقل برخی از محدثان، به جای «اما انه‏» ، «مسجد السهله‏» آمده است; (3) یعنی، به جای ضمیر، اسم صریح آمده است .
2 - بیش از دو قرن، پیش از میلاد مسعود کعبه‏ی موعود، وجود مقدس امیرمؤمنان (علیه‏السلام)، به هنگام ترسیم خط سیر حضرت ولی عصر (علیه‏السلام) در آستانه‏ی ظهور، می‏فرماید:
«کانی به قد عبر من وادی السلام الی مسجد السهلة، علی فرس محجل (4) له شمراخ (5) ، یزهو، و یدعو، و یقول فی دعائه: «لا اله الا الله حقا حقا . . . ; (6) گویی او را با چشم خود می‏بینم که از وادی السلام عبور کرده، بر فراز اسبی که سپیدی پاها و پیشانی‏اش همی‏درخشد، به سوی مسجد سهله در حرکت است، و زیر لب زمزمه دارد و خدا را این گونه می‏خواند: «لا اله الاالله حقا حقا . . .» .
3 - بیش از یک قرن پیش از ولادت خجسته‏ی حضرت حجت (علیه‏السلام)، امام صادق (علیه‏السلام) خطاب به یار با وفایش ابوبصیر فرمود:
یا ابا محمد! کانی اری نزول القائم (علیه‏السلام) فی مسجد السهلة باهله و عیاله;
ای ابا محمد! گویی فرود آمدن قائم (علیه‏السلام) را با اهل و عیال‏اش در مسجد سهله، با چشم خود می‏بینم .
ابوبصیر عرضه داشت: «آیا محل اقامت دائمی آن حضرت، در مسجد سهله خواهد بود؟» . حضرت فرمود: «آری .» . سپس فرمود:
مسجد سهله، اقامت‏گاه حضرت ادریس (علیه‏السلام) بود .
مسجد سهله، اقامت‏گاه حضرت ابراهیم خلیل الرحمان (علیه‏السلام) بود .
خداوند، پیامبری را مبعوث نکرده، جز این که در مسجد سهله نماز گزارده است .
مسجد سهله، پایگاه حضرت خضر (علیه‏السلام) است .
کسی که در مسجد سهله اقامت کند، همانند کسی است که در خیمه‏ی رسول اکرم (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) اقامت کند .
مرد و زن با ایمانی یافت نمی‏شود، جز این که دل‏اش به سوی مسجد سهله پر می‏زند .
در مسجد سهله، تخته سنگی است که تمثال همه‏ی پیامبران بر آن نقش بسته است .
احدی در مسجد سهله نماز نمی‏گزارد که با نیت راستین خدا را بخواند، جز این که خداوند او را با حاجت‏بر آورده شده از آن جا بر می‏گرداند .
احدی نیست که در مسجد سهله به خدا پناهنده شود، جز این که خداوند او را از آن چه بیم دارد پناه دهد .
ابوبصیر عرض کرد: «فضیلت‏بسیار بزرگی است!» .
امام صادق (علیه‏السلام) فرمود: «آیا برای‏ات بیفزایم؟» . عرض کرد: «بلی .» . فرمود:
مسجد سهله، از آن بقعه‏هایی است که خداوند دوست دارد او را در آن جا بخوانند .
شب و روزی نیست که فرشتگان به زیارت مسجد سهله نشتابند و در آن جا به عبادت حق تعالی نپردازند .
اگر من در آن سامان سکونت داشتم، هیچ نمازی را جز در مسجد سهله نمی‏خواندم .
ای ابا محمد! اگر مسجد سهله هیچ فضیلتی جز فرود آمدن فرشته‏ها و اقامت پیامبران را نداشت، همین فضیلت‏بس بود، در حالی که این همه فضیلت دارد .
آن چه از فضایل مسجد سهله برای تو بازگو نکردم، بیش از فضایلی است که برای‏ات گفتم .
ابوبصیر عرض کرد: «آیا مسجد سهله، اقامت‏گاه دائمی حضرت قائم (علیه‏السلام) خواهد بود؟» . فرمود: «آری .» . (7) 4 - مفضل در ضمن حدیث مفصلی از محضر امام صادق (علیه‏السلام) پرسید: «منزل حضرت مهدی (علیه‏السلام) و مرکز اجتماع شیعیان کجا خواهد بود؟» . امام صادق (علیه‏السلام) در پاسخ او فرمود:
دار ملکه الکوفة، و مجلس حکمه جامعها، و بیت ماله و مقسم غنائم المسلمین مسجد السهلة، و موضع خلواته الذکوات البیض من الغریین; (8)
مرکز حکومت او، کوفه، و مرکز قضاوت‏اش، مسجد اعظم کوفه، و مرکز بیت المال و محل تقسیم غنایم مسلمانان، مسجد سهله، و محل خلوت و مناجات‏هایش تپه‏های سپید و نورانی نجف اشرف است . (9)
5 - ابوبکر حضرمی از محضر امام باقر (علیه‏السلام) پرسید: «بعد از خانه‏ی خدا و حرم رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) کدامین بقعه از همه‏ی بقعه‏ها با فضیلت‏تر است؟» . امام باقر (علیه‏السلام) فرمود: ای ابابکر! کوفه است که پاک و پاکیزه است، و قبور پیامبران مرسل و غیرمرسل در آن است، و قبور صالحان و صدیقان در آن است، و مسجد سهیل (10) در آن است که:
خداوند، هیچ پیامبری مبعوث نکرده، جز این که در آن نماز گزارده است .
و فیها یظهر عدل الله; عدالت‏خداوند در آن جا ظاهر می‏شود .
و فیها یکون قائمه و القوام من بعده; (11) خلیفه‏ی قائم به حق خداوند، و دیگر قائمان بعد از اونیز در آن جا خواهند بود .
آن جا اقامت‏گاه پیامبران، و اوصیای پیامبران و صالحان است . (12) 6 - ابان بن تغلب، در سفری با امام صادق (علیه‏السلام) هم سفر شد . در اطراف کوفه، در سه نقطه، امام صادق (علیه‏السلام) از اسب پیاده شد، دو رکعت نماز گزارد .
ابان، در مورد این سه نقطه، از آن حضرت پرسید . امام (علیه‏السلام) توضیح داد . سومین مورد را «محل نزول قائم (علیه‏السلام)» معرفی فرمود . (13)
در این حدیث اگرچه به نام مسجد سهله تصریح نشده، ولی از بررسی مجموع روایات اطمینان حاصل می‏شود که آن نقطه، مسجد سهله بوده است . 7 - محمد بن حسین بن عبدالله تمیمی، مشهور به «ابوسوره‏» از بزرگان زیدیه بود . روز عرفه‏ای، به زیارت امام حسین (علیه‏السلام) مشرف شد . شب عید را نیز در حائر حسینی بیتوته کرد . در پگاه عید اضحی، به هنگام خروج از حرم امام حسین (علیه‏السلام) به پیش‏گاه مقدس حضرت بقیة‏الله، ارواحنافداه، شرفیاب شد . در محضر آن قبله‏ی موعود، به سوی مسجد سهله حرکت کرد . معجزه‏ای از آن حضرت مشاهده کرد . مستبصر شد و به آیین تشیع اثناعشری گروید .
ابوسوره می‏گوید: «هنگامی که به مقابر مسجد سهله (14) رسیدیم، آن امام همام فرمود:
«هو ذا منزلی; (15) این جا خانه‏ی من است .» .
در این احادیث، از مسجد سهله به عنوان اقامت‏گاه حضرت بقیة‏الله، ارواحنا فداه، به هنگام ظهور سخن رفته است در احادیث فراوان دیگری، به ابعاد دیگری از ویژگی‏های مسجد سهله اشاره شده، که شماری از آن‏ها را در این جا می‏آوریم: 8 - شیخ طوسی، با سلسله اسناد خود، در ضمن یک حدیث طولانی، از وجود مقدس امیرمؤمنان (علیه‏السلام) روایت می‏کند که به هنگام شمارش مساجد مبارکه‏ی کوفه فرمود:
و مسجد بنی ظفر مسجد مبارک . والله! ان فیه لصخرة خضراء، و ما بعث الله من نبی الا فیها تمثال وجهه، و هو مسجد السهلة; (16)
مسجد بنی ظفر، که همان مسجد سهله است، مسجد مبارکی است . به خدا سوگند! در آن، تخته سنگ سبز رنگی است که خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرده، جز این که تمثال صورت‏اش در آن هست . 9 - مرحوم کلینی، در همین رابطه، حدیثی با سلسله اسنادش از امام باقر (علیه‏السلام) روایت کرده که آن حضرت، در شمار مساجد مبارکه‏ی کوفه فرمود:
و مسجد بنی ظفر و هو مسجد السهلة; (17) و مسجد بنی ظفر که همان مسجد سهله است . 10 - امام صادق (علیه‏السلام) خطاب به علاءبن رزین فرمود: «در نزدیکی شما، مسجدی هست که شما آن را «مسجد سهله‏» می‏نامید و ما آن را «مسجد شری‏» (18) می‏نامیم، آیا در آن مسجد نماز می‏خوانی؟» . علاء گفت: «آری! جان‏ام به فدایت! من، در آن جا نماز می‏خوانم .» .
امام صادق (علیه‏السلام) فرمود:
ائته; فانه لم یاته مکروب الا فرج الله کربته - او قال: قضی الله حاجته - و فیه زبرجدة فیها صورة کل نبی و کل وصی; (19)
آری، آن جا برو; زیرا، هرگز اندوه‏ناکی به آن جا نمی‏رود، جز این که خداوند، اندوه‏اش را می‏زداید [. و یا فرمود: حاجت‏اش را بر می‏آورد ]. و در آن جا زبرجدی هست که تمثال همه‏ی پیامبران و همه‏ی اوصیای پیامبران در آن است . 11 - امیرمؤمنان (علیه‏السلام) به مالک بن ضمره رواسنی - که از خواص اصحاب‏اش بود - (20) فرمود: «آیا به مسجدی که در شت‏خانه‏ات هست، می‏روی؟ و در آن نماز می‏گزاری؟» . مالک گفت: «ای امیرمؤمنان! معمولا، در این مسجد، خانم‏ها نماز می‏خوانند .» .
فرمود:
یا مالک! ذاک مسجد ما اتاه مکروب قط، الا فرج الله عنه و اعطاه حاجته; (21)
ای مالک! این، مسجدی است که هرگز شخص اندوه‏ناکی به آن جا نمی‏رود، جز این که خداوند هم و غم‏اش را برطرف می‏کند، حاجت‏اش را بر می‏آورد .
در این حدیث، اگرچه به نام «مسجد سهله‏» تصریح نشده، جز این که از بررسی احادیث، اطمینان حاصل می‏شود که در مورد مسجد سهله است و لذا ابن مشهدی، آن را در باب احادیث مربوط به فضائل مسجد سهله نقل کرده است . (22) 12 - امام صادق (علیه‏السلام) در این باره فرمود:
[انه] (23) ما من مکروب یاتی مسجدالسهلة، فیصلی فیه رکعتین بین العشائین و یدعوالله تعالی، الا فرج الله کربه; (24)
هیچ غم‏زده‏ای نیست که به مسجد سهله برود و در آن دو رکعت نماز میان مغرب و عشا بخواند و خدای را بخواند، جز این که خداوند غم‏هایش را زایل گرداند . 13 - از امام زین العابدین (علیه‏السلام) روایت‏شده که فرمود:
من صلی فی مسجد السهلة رکعتین، زاد الله فی عمره سنتین; (25) هر کس در مسجد سهله دو رکعت نماز بگزارد، خداوند، دو سال بر عمر او می‏افزاید . 14 - امام صادق (علیه‏السلام) در این باره فرمود:
اذا دخلت الکوفة، فات مسجدالسهلة، فصل فیه واسال الله حاجتک لدینک و دنیاک . . . ; (26)
هنگامی که وارد کوفه شدی، به مسجد سهله برو و در آن جا نماز بگزار، آن گاه حاجت‏های مادی و معنوی خود را از خداوند بطلب که:
مسجد سهله خانه‏ی ادریس نبی بود .
حضرت ادریس در آن جا لباس می‏دوخت و نماز می‏خواند .
هر کس در مسجد سهله خدا را بخواند، برای هر حاجتی که مورد علاقه‏اش باشد، خداوند، حاجت‏اش را بر می‏آورد، و در روز قیامت، او را تا رتبه‏ی حضرت ادریس بالا می‏برد، و او را از ناملایمات دنیا و نیرنگ‏های دشمنان پناه می‏دهد . 15 - مرحوم کلینی با سلسله اسنادش از امام صادق (علیه‏السلام) روایت کرده که فرمود:
بالکوفة مسجد یقال له «مسجد السهلة‏» . لو ان عمی زیدا اتاه، فصلی فیه واستجار الله، لاجاره عشرین سنة . فیه مناخ الراکب و بیت ادریس النبی (علیه‏السلام)، و ما اتاه مکروب قط فصلی فیه بین العشائین و دعا الله، الا فرج الله کربته; (27)
در کوفه، مسجدی است که «مسجد سهله‏» نامیده می‏شود، اگر عمویم زید به آن جا می‏رفت و به خدا پناهنده می‏شد، خداوند، بیست‏سال او را پناه می‏داد .
آن جا جایگاه سواره و خانه‏ی ادریس نبی (علیه‏السلام) است .
هیچ غم زده‏ای نیست که به آن جا برود و میان مغرب و عشا نمازی بگزارد و خدا را بخواند، جز این که خداوند غم‏هایش را بر طرف می‏سازد .
در نقل شیخ طوسی آمده است که پرسیدند: «منظور از «سواره‏» کیست؟» . فرمود: «حضرت خضر (علیه‏السلام).» . (28) 16 - جعفر بن محمد بن قولویه (استاد شیخ مفید) با سلسله اسنادش از امام جعفرصادق (علیه‏السلام) روایت کرده که خطاب به ابوحمزه‏ی ثمالی فرمود:
ای اباحمزه! آیا عمویم زید را در شبی که خروج کرد، دیدار کردی؟» . عرض کرد: «بلی .» .
اماکن زیارتی منتسب به امام زمان (عج) در ایران و جهان (1)  مسجد سهله فرمود: «آیا در مسجد سهیل نماز گزارد؟» .
عرض کرد: «مسجد سهیل کجا است؟ آیا منظور شما مسجد سهله است؟» . فرمود: «آری .» .
[عرضه داشت: «نه‏» . (29) فرمود: اما انه لوصلی فیه رکعتین، ثم استجارالله، لاجاره سنة; اگر در آن جا دو رکعت نماز می‏خواند، آن گاه به خدا پناهنده می‏شد، بی گمان، خداوند، تا یک سال او را پناه می‏داد .
ابوحمزه‏ی ثمالی گفت: «پدر و مادرم به فدای شما! آیا مسجد سهله این گونه است؟» . فرمود: «آری‏» ;
مسجد سهله، خانه‏ی حضرت ابراهیم بود، هنگامی که به سوی عمالقه رفت .
خانه‏ی حضرت ادریس آن جا بود و آن جا لباس می‏دوخت .
پایگاه سواره (حضرت خضر) آن جا است .
آن جا، تخته سنگ سبز رنگی است که تمثال همه‏ی پیامبران در آن است .
در زیر آن سنگ، تربتی است که خداوند همه‏ی پیامبران را از آن آفریده است .
محل عروج آن جا است . (30)
فاروق اعظم، آن جا است، که در نقطه‏ای از آن است . (31)
آن جا، رهگذر مردمان است .
آن جا، از سرزمین کوفه است .
صور، در آن جا دمیده می‏شود .
حشر و نشر، به سوی آن جا است .
هفتاد هزار نفر از کنار آن محشور می‏شوند که بدون حساب وارد بهشت می‏گردند . . . (32) 17 - مرحوم کلینی، در همین باره از عبدالله بن ابان روایت می‏کند که گفت:
روزی، در خدمت امام صادق (علیه‏السلام) بودیم . خطاب به حاضران فرمود: «آیا کسی از شما، از سرگذشت عمویم «زیدبن‏علی‏» (علیه‏السلام) اطلاعی دارد؟» .
یکی از حاضران گفت: «آری; من، تا حدی از مطالب ایشان خبر دارم . شبی، در خانه‏ی معاویه بن اسحاق انصاری، در خدمت جناب زید بودیم که گفت: «مهیا شوید به مسجد سهله برویم و در آن جا نماز بگزاریم .» .
امام صادق (علیه‏السلام) پرسید: «آیا انجام داد؟» . پاسخ داد: «نه . کاری پیش آمد و او را از رفتن به مسجد سهله بازداشت .» .
امام (علیه‏السلام) فرمود: «اما والله! لو اعاذالله به حولا لاعاذه; (33) به خدا سوگند، اگر در آن جا برای یک سال از خدا پناه می‏طلبید، خداوند به او پناه می‏داد .» .
سپس فرمود: «آیا نمی‏دانید که
آن جا، خانه‏ی ادریس نبی (علیه‏السلام) بود،
حضرت ادریس، آن جا خیاطی می‏کرد،
حضرت ابراهیم (علیه‏السلام) از آن جا به سوی عمالقه رفت،
داوود از آن جا به جنگ جالوت رفت،
در آن جا تخته سنگ سبز رنگی است که تمثال همه‏ی پیامبران در آن است،
گل همه‏ی پیامبران، از زیر آن سنگ اخذ شده است،
آن جا، پایگاه سواره است؟» .
پرسیدند: «سواره کیست؟» . فرمود: «خضر (علیه‏السلام) است .» . (34)
18 - علامه‏ی مجلسی از امام صادق (علیه‏السلام) روایت کرده که فرمود: مسجد السهلة مناخ الراکب; مسجد سهله، پایگاه سواره است .» .
پرسیدند: «منظور از سواره کیست؟» . فرمود: «حضرت خضر (علیه‏السلام).» . (35)
19 - ابن مشهدی، با سلسله اسنادش از علی بن ابراهیم (صاحب تفسیر قمی) روایت کرده که در ضمن یک حدیث طولانی از پدرش ابراهیم بن هاشم نقل کرده، که در مسجد سهله، به خدمت‏حضرت خضر (علیه‏السلام) شرف یاب شده . در زاویه‏ی شرقی مسجد، از آن حضرت پرسید: این جا چه نام دارد؟» . حضرت خضر (علیه‏السلام) فرمود:
انه مقام الصالحین والانبیاء والمرسلین; (36) این جا، مقام صالحان و پیامبران و رسولان است .
20 - ابن مشهدی، با چند طریق از «بشار مکاری‏» روایت می‏کند که روزی به محضر امام صادق (علیه‏السلام) شرف‏یاب شد، طبقی از خرمای طبرزد را در محضر امام (علیه‏السلام) مشاهده کرد . امام (علیه‏السلام) از آن خرما به بشار تعارف کرد . ایشان عذر آورد که در مسیر خود با حادثه‏ی دل خراشی مواجه شده است، لذا نمی‏تواند چیزی بخورد .
امام (علیه‏السلام) آن حادثه را جویا می‏شوند . بشار می‏گوید: «خانمی را در کوچه دیدم که زمین خورده بود . به یاد حضرت زهرا (علیهاالسلام) افتاده، گفته بود: "لعن الله ظالمیک یا فاطمة! " .
گزارش، به شرطه رسیده بود . شرطه، او را دستگیر کرد . به سوی زندان برد . مرتب، با تازیانه بر سرش کوبید . او نیز هر چه فریاد می‏زد و یاری می‏طلبید، کسی جرئت نمی‏کرد که به یاری‏اش بشتابد .» .
امام (علیه‏السلام) دست از طعام کشید . اشک از دیدگان مبارک‏اش سرازیر شد . آن قدر گریست که محاسن و سینه و دستمال‏اش خیس شد . آن گاه به بشار فرمود:
«بشار! برخیز به مسجد سهله برویم و خدای را بخوانیم و آزادی آن زن را از خداوند بخواهیم‏» .
امام (علیه‏السلام) کسی را به شرطه خانه فرستاد و به او فرمود: «آن جا بماند تا هنگامی که از آن زن خبری دریافت کند .» .
بشار می‏گوید: «در خدمت امام (علیه‏السلام) به مسجد سهله رفتیم . هر کدام دو رکعت نماز گزاردیم . آن گاه امام (علیه‏السلام) دست‏ها را به سوی آسمان برافراشت و دعای: «انت الله لا اله الا انت . . .» را تا آخر خواند . آن گاه به سجده رفت . من، جز صدای نفس‏هایش را نمی‏شنیدم .
پس از مدتی سر از سجده برداشت و فرمود:
"برخیز که زن آزاد شد" .» .
بشار گوید: «در محضر امام (علیه‏السلام) حرکت کردیم . در کوچه‏های کوفه بودیم که فرستاده‏ی امام (علیه‏السلام) آمد و آزاد شدن آن خانم را به امام (علیه‏السلام) نوید داد . . . (37) » .

ویژگی‏های مسجد سهله

اماکن زیارتی منتسب به امام زمان (عج) در ایران و جهان (1)  مسجد سهله از بررسی مجموع روایاتی که درباره‏ی مسجد سهله رسیده، به این نتیجه می‏رسیم که برای مسجد سهله ویژگی‏های فراوان و امتیازات بی شمار است که به گوشه‏ای از آن‏ها در این جا اشاره می‏کنیم . برای رعایت اختصار، فقط به شماره‏ی حدیث و یا احادیثی که به آن ویژگی دلالت می‏کند، در داخل کروشه اشاره می‏کنیم . 1 - آن جا، از سرزمین کوفه است [. ح 16 ]. 2 - آن جا، اقامت‏گاه پیامبران و صالحان است [. ح 5] 3 - آن جا، اقامت‏گاه جانشینان حضرت مهدی (علیه‏السلام) است [. ح 5] 4 - آن جا، اقامت‏گاه حضرت ابراهیم (علیه‏السلام) بود [. ح 3 و 16] 5 - آن جا، اقامت‏گاه حضرت ادریس (علیه‏السلام) بود [. ح 3، 14، 15، 16 و 17] 6 - آن جا، اقامت‏گاه حضرت بقیة‏الله، ارواحنا فداه، است [. ح 1، 3، 5، 6 و 7] 7 - آن جا، اقامت‏گاه دائمی آن حضرت است [. ح 3] 8 - آن جا، پایگاه حضرت خضر (علیه‏السلام) است [. ح 3، 15، 16، 17 و 18] 9 - آن جا، تربتی هست که همه‏ی پیامبران از آن آفریده شده‏اند [. 16 و 17] 10 - آن جا، رهگذر راهیان بهشت است [. ح 16] 11 - آن جا، عبادت‏گاه حضرت ادریس بود [. ح 14] 12 - آن جا، کارگاه خیاطی حضرت ادریس بود [. ح 14 و 17] 13 - آن جا، مبارک است [. ح 8 و 9] 14 - آن جا، محل تقسیم غنایم در عصر ظهور است [. ح 4] 15 - آن جا، محل عروج است [. ح 16] 16 - آن جا، محل نزول فرشته‏ها است [. ح 3] 17 - آن جا، محل نیایش حضرت صاحب (علیه‏السلام) است [. ح 19] 18 - آن جا، مرکز بیت المال حضرت است [. ح 4] 19 - آن جا، مقام صالحان و پیامبران است [. ح 19] 20 - امام صادق (علیه‏السلام) برای حوائج مهم به آن جا تشریف می‏برد [. ح 20] 21 - تمثال همه‏ی پیامبران در سنگ سبز رنگی در آن جا است [. ح 8، 10، 16 و 17] 22 - تمثال همه‏ی پیامبران و اوصیای آنان نیز در آن سنگ است [. ح 10] 23 - حشر و نشر همگان، به سوی مسجد سهله است [. ح 16] 24 - حضرت ابراهیم (علیه‏السلام) از آن جا به سوی عمالقه رفت [. ح 16 و 17] 25 - خانواده‏ی حضرت مهدی (علیه‏السلام) در هنگام ظهور، در آن جا فرود می‏آیند [. ح 1 و 3] 26 - خدا، دوست دارد که در آن جا نیایش شود [. ح 3] 27 - داوود، از آن جا به جنگ جالوت رفت [. ح 17] 28 - دل هر زن و مرد مؤمن به آن جا پر می‏کشد [. ح 3] 29 - دو رکعت نماز در آن جا، انسان را در پناه خدا قرار می‏دهد [. ح 16] 30 - دو رکعت نماز میان مغرب و عشا، در آن جا، موجب افزایش عمر است [. ح 13] 31 - دو رکعت نماز میان مغرب و عشا، در آن جا، موجب رفع غم می‏شود [. ح 12] 32 - صور، در آن جا دمیده می‏شود [. ح 16] 33 - عبادت در آن جا، همانند عبادت در خیمه‏ی رسول اکرم (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) است [. ح 3] 34 - عدالت الهی، در آن جا ظاهر می‏شود [. ح 5] 35 - فاروق اعظم، آن جا است [. ح 16] 36 - فرشتگان، هر شب و روز، در آن جا فرود می‏آیند [. ح 3] 37 - فضایل ناگفته‏ی آن جا، بیش‏تر از آن چه بیان شد، است [. ح 3] 38 - گل همه‏ی پیامبران، از آن جا برداشته شده است [. ح 17] 39 - مسجد بنی ظفر، همان مسجد سهله است [. ح 9] 40 - مسجد سهیل، همان مسجد سهله است [. ح 5 و 16] 41 - مسجد شری، ثری، بری نیز همان مسجد سهله است [. ح 10] 42 - نیایش در مسجد سهله، موجب قضای حوائج و تقرب به خدا است [. ح 14] 43 - نیایش در آن جا، موجب مصونیت از ناملایمات است [. ح 14] 44 - نیایش در آن جا، موجب مصونیت از نیرنگ دشمنان است [. ح 14] 45 - هفتاد هزار نفر از آن جا، بدون حساب، وارد بهشت می‏شوند [. ح 16] 46 - هیچ اندوهگینی وارد آن مسجد نشود، جز این که غم و اندوه‏اش زدوده شود [. ح 10 و 11] 47 - هیچ پیامبر مبعوث نشد، جز این که در آن جا نماز گزارد [. ح 3 و 5] 48 - هیچ کس در آن جا به خدا پناهنده نشود، جز این که خدا او را پناه دهد [. ح 3، 15 و 17] 49 - هیچ کس در آن جا نماز نگزارد، جز این که حاجت روا بر می‏گردد [. ح 3 و 12] 50 - هیچ کس در آن جا وارد نشود، جز این که حاجت‏اش برآورده شود [. ح 10 و 11]


باریافتگان مسجد سهله

در طول یک هزار و نود و چهارسالی که از آغاز غیبت کبرای حضرت بقیة‏الله، ارواحنا فداه، می‏گذرد، هزاران نفر از شیعیان شیفته و منتظران دل سوخته، به قصد دیدار یار، از اقطار و اکناف جهان، به سوی مسجد مقدس سهله می‏شتابند، شب‏هایی را در آن جا بیتوته می‏کنند، با کعبه‏ی مقصود و قبله‏ی موعود مناجات می‏کنند . به دیدار جان جانان موفق می‏شوند، ولی به دلایلی دم فرو بسته، راز دل را به احدی اظهار نمی‏کنند .
در این میان، شمار اندکی از این نیک بختان یافت می‏شوند که علی رغم تحفظ و خویشتن داری که در کتمان توفیقات خود معمول داشته‏اند، راز شان بر ملا شده، به گوش دیگر دل سوخته‏ها نیز رسیده است .
تعداد بسیار نادری از این عزیزان، داستان تشرف‏شان، به آثار مکتوب راه یافته، در لابه‏لای کتب درج شده، به دست ما رسیده است .
با توجه به مشکلات فراوانی که در نقل این رویدادها هست، فقط اسامی شماری از این افراد سعادت‏مند که در مسجد سهله به حضور یار بار یافته و یا مورد توجه محبوب قرار گرفته‏اند، ثبت می‏شود، تا مورد بررسی و مراجعه‏ی علاقه‏مندان قرار گیرد .
آن عده از شیفتگان پژوهنده و خوانندگان ارج‏مند که تمایل به مطالعه‏ی متن کامل این رخدادها باشند، می‏توانند به منابع یاد شده در پایان نوشتار مراجعه فرمایند . 1 - محمد بن ابی رواد رواسی، با محمد بن جعفر دهان، در یکی از ایام رجب، به قصد دیدار حضرت صاحب الامر (علیه‏السلام) به مسجد سهله مشرف شدند . به هنگام بازگشت، در مسجد صعصعه، به محضر آن قطب دایره‏ی امکان شرف یاب شدند، دعای معروف: «اللهم یاذا المنن السابغة‏» را از آن حضرت استماع کردند . (38) 2 - افتخار قرون و اعصار، آیة‏الله سید مهدی بحرالعلوم (متوفای 1212 ه) بنا به تقاضای میرزای قمی (صاحب قوانین (متوفای 1231 ه) تشرف خود را در مسجد سهله به پیش‏گاه جان جانان و استماع مناجات گوش‏نواز آن امام دل‏نواز را بیان کرد، اما از اظهار گفت‏وشنود خود با آن حضرت امتناع کرد . (39) 3 - سید بحرالعلوم، یک بار دیگر در مسجد سهله، به محضر آن حضرت شرف‏یاب شد و در نماز جماعتی که به امامت آن بزرگوار برگزار شده بود، شرکت کرد . (40) 4 - سید جعفر قزوینی، در خدمت پدر بزرگوارش سید باقر قزوینی - که صاحب کرامات فراوان بود (41) در مسجد سهله، به محضر خورشید فروزان امامت‏شرف‏یاب شده است . (42) 5 - سید مهدی عباباف نجفی که هر شب چهارشنبه به مسجد سهله مشرف می‏شد، در نیمه شبی، به خدمت‏خورشید عالم تاب شرف‏یاب شد و مشاهده کرد که در آن شب تار، در و دیوار مسجد، چون روز، روشن بود . (43) 6 - حاج سید احمد اصفهانی (مشهور به خوشنویس) که در زمان میرزای شیرازی به سامرا مهاجرت کرده بود، روز جمعه‏ای، در مسجد سهله، به پیش‏گاه پیشوای انس و جان شرف‏یاب شد و فرمان یافت که همه روزه، صبح‏گاهان، به نیابت از سوی حضرت صاحب الزمان (علیه‏السلام) زیارت عاشورا بخواند . (44) 7 - شیخ محمود عراقی (متوفای 1306 ه) از تبار جناب میثم تمار و از شاگردان شیخ انصاری، از مولی عبدالحمید قزوینی، بدون واسطه نقل می‏کند که چهل شب چهارشنبه، به مسجد سهله مشرف شد . در چهلمین شب، جمال باهرالنور آن حضرت را مشاهده کرد، و صحن مسجد را بدون شمع و چراغ، از نور آن خورشید جهان افروز، روشن و منور دید . (45) 8 - وی، از سید باقر اصفهانی - که او را به عنوان سید ثقه‏ی جلیل و فاضل عادل نبیل ستوده است - بدون واسطه نقل کرده که در شب چهارشنبه‏ای، در مسجد سهله، به محضر مولا شرف‏یاب شد و از خوان کرم‏اش برخوردار گشت . (46) 9 - سید عبدالله قزوینی در سال 1327 ه . در مسجد سهله، به دیدار آن حضرت توفیق یافت و مقام حضرت مهدی (علیه‏السلام) را روشن‏تر از روز دید . (47) 10 - حاج علی نجفی با یک گروه یازده نفری، هر شب چهارشنبه، به مسجد سهله مشرف شد . در یک شب چهارشنبه که مسئول شام فراموش کرده بود غذا بیاورد، بعد از اعمال مسجد، به مسجد کوفه رفتند و در حجره‏ای بیتوته کردند و از شدت گرسنگی، خواب شان نبرد که ناگهان، خورشید جهان افروز، به داخل حجره تشریف آورده، چای و برنج داغ به آنان مرحمت فرموده است . (48) 11 - شیخ محمود عراقی، داستان تشرف شخص فلاح یزدی سهلاوی را در مسجد سهله، از حاج ملا باقر بهبهانی، و ادای قرض‏هایش را به فرمان حضرت، به دست‏سید اسدالله رشتی، نقل کرده است . (49) 12 - میرزا هادی بجستانی، از دوست‏اش سید حسن - که او را به تقوا و دیانت‏ستوده است - نقل می‏کند که چهل شب چهارشنبه، به مسجد سهله مشرف شد و در شب چهلم، مورد عنایت قرار گرفت . (50) 13 - شیخ محمدتقی حائری مازندرانی، شب چهارشنبه‏ای، در مسجد سهله، به محضر آن حضرت شرف‏یاب شد و دعای حضرت‏اش را در مورد شیعیان، به لفظ «شیعتی‏» استماع کرد . (51) 14 - محدث نوری، از شیخ باقر کاظمی - که او را به داشتن ملکه‏ی اجتهاد مطلق ستوده است - نقل می‏کند که در شب چهارشنبه‏ای، در وسط مقام آن حضرت در مسجد سهله، نور بسیار قوی همانند شعله‏های آتش مشاهده کرده است . (52) 15 - وی، داستان یک سبزی فروش نجفی را نقل کرده که در شب‏های چهارشنبه، به مسجد سهله می‏رفته و در یک شب ظلمانی، در مقام حضرت، به محضر آن خورشید جهان افروز شرف‏یاب شده است . وجود حضرت، مقام را بدون شمع و چراغ، چون روز، روشن کرده بود . (53) 16 - سید جلیل القدری از علمای زاهدان، پس از چهل شب مداومت‏بر تشرف به مسجد سهله، شب چهارشنبه‏ای، در مسجد سهله، خدمت مولا رسیده و مورد عنایت قرار گرفته است . (54) 17 - محدث نوری، از یک مرد صالح سلمانی نقل می‏کند که چهل شب چهارشنبه، به مسجد سهله مشرف شده، در شب چهلم، به دیدار محبوب شرف‏یاب شده، حضرت‏اش او را به ملازمت پدر پیرش، توصیه فرموده است . (55) 18 - حضرت آیة‏الله حاج میرزا مهدی اصفهانی (متوفای 1365 ه) مکرر در مکرر، در مسجد سهله، برای ملاقات حضرت بقیة‏الله، ارواحنافداه، و رهایی از منجلاب افکار یونانی و التقاطی، استغاثه کرد . سرانجام، روزی به هنگام بازگشت از مسجد سهله، در مقام هود و صالح، به محضر آن حضرت شرف‏یاب شد و این جمله‏ی نورانی را بر سینه‏ی آن حضرت مشاهده کرد: طلب المعارف من غیر طریقنا اهل البیت مساوق لانکارنا; (56) طلب کردن معارف دینی، به جز از طریق ما اهل‏بیت، با انکار ما مساوی است . (57) 19 - محدث نوری، از طرق متعدد، از حاج عبدالله واعظ نقل کرده که مکرر، در مسجد سهله، در مقام حضرت، نور درخشانی چون آتش مشتعل مشاهده کرده است . (58) 20 - مرحوم آیة‏الله مرعشی نجفی (متوفای 7 صفر 1411 ه) داستان تشرف سید جلیل القدری را در مسجد سهله به پیش‏گاه مقدس مولا، با دست‏خط خود نوشته، به مرحوم عمادزاده مرحمت کرده، ایشان نیز آن را عینا در کتاب خود آورده است . (59) پس از درگذشت آن مرجع عالی‏قدر، این داستان، به نام خود آن مرحوم ثبت‏شده است . (60) 21 - علامه‏ی طباطبایی صاحب تفسیر المیزان .(متوفای 18 محرم 1402 ه) از استادش مرحوم آقا سید علی قاضی نقل می‏کرده که برخی از افراد زمان ما، مسلما، به محضر مبارک آن حضرت رسیده‏اند . یکی از آنان، حاج شیخ محمد تقی آملی بود که در مسجد سهله، در مقام آن حضرت - که به مقام صاحب الزمان معروف است - مشغول دعا و ذکر بود که ناگهان آن حضرت را در میان نوری بسیار قوی می‏بیند که می‏خواهد به او نزدیک شود، ابهت و عظمت آن نور، طوری او را می‏گیرد که نزدیک بوده قبض روح شود، نفس‏هایش به شماره می‏افتد، حضرت را به اسمای جلالیه‏ی خدا قسم می‏دهد که نزدیک‏تر نشود . (61) 22 - سید جلیل القدری به عشق دیدار مولا، از مشهد مقدس به عتبات عالیات می‏رود . حدود یک سال، در کربلا اقامت می‏کند . چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله می‏رود . در شب چهلم، در حجره‏ی حاج شیخ محمد جواد سهلاوی به آرزوی خود می‏رسد و جان جانان را دیدار می‏کند . مرحوم حاج شیخ محمود عتیق (مشهور به حاج ملا آقا جان) نیز در آن محفل نورانی، حضور داشته است، ولی به جهت عصبانی شدن و تندی کردن به یک طلبه، که خیال می‏کرده، حضور او، مانع فیض است، از این سعادت محروم می‏شود . (62) 23 - حاج شیخ محمود کمله‏ای (63) در ایام اقامت‏اش در نجف اشرف، چهل شب چهارشنبه، به مسجد سهله مشرف شد . در این مدت، تلاش زیاد کرده که معصیت نکند و ضمنا از غذاهای حیوانی نیز اجتناب کرد . در شب چهارشنبه 34 یا 35 به محضر مقدس مولا می‏رسد . مولا، سفره‏ای پهن، و از او نیز برای صرف غذا دعوت می‏کند . او، عذر می‏خواهد و می‏گوید: «من، در شرایطی هستم که غذای حیوانی نمی‏خورم .» . مولا می‏فرماید: «آن چه شنیدی، معنایش این است که مثل حیوان نخور، نه آن که غذای حیوانی نخور .» . (64) 24 - حاج صادق کربلایی، چند شب چهارشنبه، برای حاجتی، با پای پیاده، از کربلا به مسجد سهله مشرف می‏شود . در یکی از شب‏ها، در مسیر مسجد سهله، به محضر مولا شرف‏یاب می‏شود . در بامداد همان روز، حاجت‏اش نیز روا گشته است . (65) 25 - عالم دل‏سوخته‏ای، چهل شب چهارشنبه، به قصد دیدار یار، به مسجد سهله مشرف می‏شود، ولی به مقصود نمی‏رسد . سرانجام، او را به مغازه‏ی پیرمرد قفل سازی در بازار آهنگران رهنمون می‏شوند . رخت‏سفر بسته به آن شهر سفر می‏کند . مغازه‏ی پیرمرد را پیدا می‏کند . رفتار صادقانه و منصفانه‏ای از او مشاهده می‏کند . از دو لب جان جانان، این جمله را استماع می‏کند که فرمود: «این گونه باشید، ما به سراغ شما می‏آییم .» . (66) 26 - از مرحوم آیة‏الله حاج شیخ محمد علی اردوبادی (متوفای 15 صفر 1380 ه) نقل شده که یک تاجر تبریزی به نام حاج محمد جعفر اصفهانی، دچار تنگ دستی می‏شود . به عتبات می‏رود و در نجف اشرف رحل اقامت می‏افکند . چهل شب چهارشنبه، به عشق دیدار مولا به مسجد سهله می‏رود، پس از چهارشنبه‏ی چهلم، به سوی سامرا حرکت می‏کند . دچار گرسنگی می‏شود . در مسیر سامرا، به محضر مقدس مولا شرف‏یاب می‏شود . در وسط بیابان، نان گرم و تازه از دست مولا تناول می‏کند، آن گاه پیامی دریافت می‏کند که در سامرا به خدمت میرزای شیرازی برساند و مامور می‏شود که به این تعبیر بگوید: «کسی که در شب نیمه‏ی شعبان، به تو انگشتری داد، این پیام را به شما ابلاغ فرمود .» . پس از ابلاغ پیام، به شدت مورد عنایت مرحوم میرزا قرار می‏گیرد . (67) 27 - مرحوم آیة‏الله حاج سید محمد علی موحد ابطحی (متوفای 13 رجب 1423 ه) بدون واسطه، از مرحوم آیة‏الله حاج سید ابوالقاسم خویی، قدس سره، نقل کردند که به مدت چهل شب چهارشنبه، از نجف اشرف به مسجد سهله مشرف شده است . در شب چهلم، مورد عنایت قرار گرفته است . 28 - آیة‏الله حاج شیخ محمد غروی، در ایام اقامت‏اش در نجف اشرف، در مسجد سهله، در مقام حضرت الیاس، به مدت دوازده روز، مشغول تهجد و تضرع و استغاثه می‏شود . شبی، مورد عنایت قرار می‏گیرد . در اطاق در بسته، احساس می‏کند که آفتاب بالای سرش قرار گرفته است! به شدت عرق می‏کند . قطرات اشک‏اش با عرق سر و صورت، آمیخته، به سوی سینه‏اش سرازیر می‏شود . مدتی در این حال بوده تا به تدریج‏به حال طبیعی بر می‏گردد . 29 - در همان ایام، مکاشفه‏ای در مسجد سهله برای ایشان رخ می‏دهد . شخصی، در کسوت قندهاری برای او مجسم می‏شود . به سویش می‏آید . با ایشان معانقه می‏کند . در آن حال می‏بیند که روی سینه‏ی آن شخص با خط بسیار زیبایی از نور نوشته شده: «مامور صاحب الزمان‏» . (68) 30 - حجة‏الاسلام شریفی، مقیم کویته‏ی پاکستان را در محفلی دیدم . از مسجد سهله سخن رفت . فرمودند، در ایام اقامت‏ام در نجف اشراف، به مسجد سهله مشرف می‏شدم . در آن جا، سیدی را از اهل بحرین دیدم که به محضر مولا شرف‏یاب شده بود . از داستان‏اش جویا شدم . فرمود: یک سال تمام، در بحرین، به قصد دیدار مولا، هر شب، دعای توسل خواندم . سپس به زیارت عتبات عالیات مشرف شدم . به هنگام ورود به مسجد سهله، در قسمت‏شمالی آن، به آرزوی خود رسیدم . 31 - یکی از مراجع بزرگواری که در تاریخ دوم شوال 1422 ه وفات کرد، چهل شب چهارشنبه، به مسجد سهله مشرف شد . در شب چهلم، به دیدار حجت‏خدا نایل شد و از زبان درربارش این فرمان را استماع کرد که فرمود: «اکتب; بنویس .» . متوجه می‏شود که الآن، وظیفه‏اش، نوشتن است . درس و بحث را تعطیل می‏کند، به تالیف و تحقیق روی می‏آورد و آثار ارزش‏مند فراوانی را از خود به یادگار می‏نهد . (69) 32 - آیة‏الله حاج سید محمد مفتی الشیعه فرمود، در ایام اقامت ما در نجف اشرف، یکی از وعاظ تهران به نام حاج سید عبدالله کروبی، با پسرش سید احمد، به عتبات مشرف شدند . چون با پسر عموی ما، آقای مرتضوی همسفر بود، در نجف، به منزل ما وارد شدند . تصادفا، در آن جا به شدت مریض شدند . شب چهارشنبه‏ای، در معیت ایشان، به مسجد سهله رفتیم . اظهار کردند که محل خلوتی می‏خواهند . به مقام امام زین‏العابدین (علیه‏السلام) رهنمون شدند . مدتی در آن جا به تضرع و استغاثه پرداختند . مورد عنایت قرار گرفتند و کاملا خوب شدند . پس از مراجعت‏به ایران، به من نامه نوشتند که ما، در آن شب، الحمدلله، به حاجت‏خود رسیدیم . 33 - ایشان، اضافه کردند که ما، در ایام اقامت‏خود در نجف اشرف، هر وقت‏با مشکلی مواجه می‏شدیم، به مسجد سهله پناه می‏بردیم و هرگز دست‏خالی بر نمی‏گشتیم . 34 - آیة‏الله حاج شیخ رضا توحیدی، از فقهای برجسته و علمای شایسته‏ی مقیم تبریز (70) فرمودند، در مدرسه‏ی ما، شخص فاضلی به نام شیخ محمد یا شیخ محمدرضا بود . او، اهل خوراسکان بود . همواره، مشغول بود و تا از مطالعه فارغ می‏شد، به نماز می‏پرداخت . او، هر شب چهارشنبه، به مسجد سهله مشرف می‏شد . هنگامی که بر می‏گشت، حال بسیار خوشی داشت . روزی از او پرسیدم: «چه شده؟» . گفت: «یدرک ولایوصف .» . 35 - ایشان، از یکی از سادات معروف تبریز نام بردند که به هنگام تشرف به عتبات، به من گفت: «مرا همراه خود به مسجد سهله ببر و مقداری از فضائل و اعمال آن را برای‏ام بازگو کن .» . در معیت ایشان، به مسجد سهله رفتیم . من، به جهت درس و بحث، ناگزیر بودم به نجف برگردم . او، شب را در مسجد بیتوته کرد . وقتی به نجف آمد . مشخص بود که مورد عنایت واقع شده است . استقرار نداشت . می‏خواست پرواز کند . به پشت‏بام می‏رفت و با مولایش راز دل می‏گفت . 36 - آیة‏الله غروی، از مرحوم حاج شیخ محمدجواد سهلاوی که در مجاورت مسجد سهله اقامت داشت، نقل کردند که گفت: روزی، چیزی برای خوردن نداشتیم . به حضرت عرض کردم که «من، هیچ ولی برای بچه‏ها چه کنم؟» . به دل‏ام گذشت که به مقام ابراهیم (علیه‏السلام) بروم . چون به آن جا رسیدم، دیدم ظرف بزرگی پر از غذا آن جا است و هنوز بخار از آن متصاعد است . متوجه شدم که از عنایت مولا است . آیة‏الله غروی فرمود، در ایام اقامت دوازده روزه‏ام در مسجد سهله، روزی، مرحوم سهلاوی، در مقام امام زین العابدین (علیه‏السلام) به من گفت: یک وقت، این جا را حفر کردند، به تخته سنگ سبز رنگ بسیار بزرگی رسیدند . روی آن سنگ، تصویرهایی نقش بسته بود . جنازه‏هایی مشاهده شد که قامتی بسیار رسا داشتند و مشخص بود که به تاریخ قبل از اسلام مربوط بودند . (71) 37 - شیخ محمد کوفی شوشتری، مقیم شریعه‏ی کوفه، از خوش‏بخت‏ترین انسان‏های عصر در رابطه با حضرت بقیة‏الله، ارواحنا فداه، بود . او، مکرر، به محضر جان جانان شرف‏یاب شد . تشرفات‏اش مورد قبول بزرگان نجف اشرف بود . یکی از تشرفات‏اش به این صورت بود که روزی، بعد از نماز، مشغول تسبیح بوده . صدایی می‏شنود که «ای شیخ محمد! اگر می‏خواهی حضرت حجت را ببینی، به سوی مسجد سهله بشتاب .» . (72) به سرعت، به سوی مسجد سهله حرکت می‏کند . در مسجد را بسته می‏بیند و مولا را مشاهده می‏کند که از طرف مسجد زید، به سوی سهله در حرکت است . در گوشه‏ای می‏ایستد و تماشا می‏کند که آیا مولا در می‏زند یا در مسجد خود به خود باز می‏شود . هنگامی که مولا به در مسجد می‏رسد، در، به روی او باز می‏شود . (73) 38 - آیة‏الله توحیدی - که از نزدیک‏ترین خواص شیخ محمد کوفی بود - فرمود، روزی دیدم که مرحوم کوفی، خیلی متاثر است . از سبب‏اش جویا شدم . گفت: «یک فرد افغانی، آقا را دید، ولی من ندیدم .» . 39 - شیخ محمد کوفی، داستان لطیفی دارد که در مسجد کوفه برای‏اش اتفاق افتاده است . در آن داستان، یکی از خادمان حضرت، برای آن حضرت، آب می‏آورد . حضرت مقداری میل می‏فرماید و بقیه را به ایشان تعارف می‏کند . ایشان می‏گوید: «من تشنه نیستم .» . بعد از لحظاتی، از دیدگان‏اش غایب می‏شود . (74) هنگامی که آن خادم، آب را می‏برد، آقای کوفی مشاهده می‏کند که از انگشتان‏اش شهد جاری است . آیة‏الله توحیدی فرمود، روزی، در خدمت مرحوم کوفی، در مسجد سهله بودیم . کوزه و کاسه‏ای از آب پر کردیم، در کنار خود گذاشتیم .
مرحوم کوفی، داستان تشرف‏اش را برای من شرح می‏داد . چون قسمت اخیر را می‏گفت، کاسه را برداشت و به من نشان داد و گفت: «همین طور که کاسه را آن خادم می‏برد، از دست‏اش شهد جاری بود .» .
آیة‏الله توحیدی فرمود، هنگامی که مرحوم کوفی، آن صحنه را ترسیم می‏کرد، من دیدم که از انگشتان مرحوم کوفی نیز شهد سرازیر است! 40 - مرحوم حاج شیخ محمد کوفی، روزی، از مسجد کوفه به سوی مسجد سهله در حرکت‏بود . یک مرتبه متوجه می‏شود که خورشید جهان تاب نیز در کنار او در حرکت است . (75)
حضرت بقیة‏الله، ارواحنافداه، به او امر می‏فرماید که به خدمت مرحوم آیة الله اصفهانی برود و از سوی حضرت به او، این پیغام را دهد:
ارخص نفسک، واجعل مجلسک فی الدهلیز، واقض حوائج الناس! نحن ننصرک; (76)
خودت را برای مردم ارزان کن، محل نشستن خود را در دهلیز خانه قرار بده، نیازهای مردم را برآور! ما، یاری‏ات می‏کنیم .
بی گمان، این پیغام، به صورت شفاهی بوده، ولی آیة‏الله اصفهانی، از مرحوم کوفی خواسته بودند که آن را بنویسد و به صورت کتبی به او تقدیم کند . پس آن چه در برخی از منابع، به عنوان «توقیع‏» نقل شده، سهو القلم است .
مرحوم آیة‏الله حاج شیخ مرتضی حائری (متوفای 24 جمادی الثانیه 1406 ه) از یکی از مراجع بزرگ تقلید نقل می‏کند که از مرحوم آیة‏الله اصفهانی پرسیده بود: «آیا شما مطمئن هستید که وجود مقدس حضرت بقیة‏الله، ارواحنافداه، در مورد این دست و دل‏بازی شما در صرف سهم مقدس امام (علیه‏السلام) رضایت دارند؟» . مرحوم آیة‏الله اصفهانی، به این پیغام استناد کرده بود . (77)
روی این بیان، همه‏ی مراجع تقلید، صدور این پیام را به افتخار مرحوم آیة‏الله اصفهانی، تلقی به قبول کرده بودند . (78)
آیة‏الله توحیدی فرمودند، برای یکی دیگر از مراجع بزرگوار پیغام آورده بود که:
«به منبرت بپرداز! عنایات ما به تو می‏رسد .» .
و به یکی از فقهای برجسته، چنین پیغام آورده بود: «نماز حضرت ولی عصر (علیه‏السلام) را ادامه بده!» . (79)
در مورد یکی از علما که نام‏اش را فاش نکرده بود، از محضر حضرت شنیده بود که: «فلانی، بسیار خوب است، جز این که گاهی به ذهن‏اش می‏رسد که من نیز کسی هستم. [یعنی حالت عجب بر او عارض می‏شود].» .
آیة‏الله توحیدی فرمود، مرحوم کوفی، به هنگام تشرف به مسجد سهله، به اذن دخول و دیگر دعاهای رائج‏خیلی پا بند نبود، بلکه در هر مقامی هر دعایی بر زبان‏اش جاری می‏شد، همان را می‏خواند و می‏گفت: «همه‏ی این‏ها درست است، ولی خلوص چیز دیگری است.» .
نگارنده گوید، روزی از محضر مرحوم آیة‏الله آقای میرزا کاظم تبریزی (متوفای 18 رجب 1416 ه) در مورد مرحوم کوفی پرسیدم، فرمود: «ما، روزی، از نجف اشرف عازم مسجد سهله بودیم . ماشین ایستاده بود . منتظر بودیم که پر شود . مرحوم کوفی را با یکی دیگر از علما دیدم که با پای پیاده عازم مسجد سهله بود . یکی از رفقا، به ایشان پیشنهاد کرد که سوار ماشین شود . فرمود: «ما قدم زنان می‏رویم .» . وقتی به مسجد سهله رسیدیم، دیدیم آنان پیش از ما رسیده‏اند و قسمت اعظم اعمال مسجد را نیز انجام داده‏اند!
مرحوم آیة‏الله تبریزی، با آن سخت‏باوری، مطمئن بود که ایشان با طی‏الارض رفته بودند . (80)

چند نکته درباره‏ی مسجد سهله

1 - امام صادق (علیه‏السلام) می‏فرماید: «هنگامی که حضرت قائم (علیه‏السلام) وارد کوفه شود، فرمان می‏دهد که چهار مسجد آن را خراب کنند تا به پایه‏های نخستین برسد .» . (81)
منظور از مساجد چهارگانه، مسجد کوفه، مسجد سهله، مسجد زید و مسجد صعصعه است . (82) 2 - امام صادق (علیه‏السلام) در مورد پایه‏های اولیه‏ی مسجد سهله می‏فرماید: حد مسجدالسهلة الروحا (83) ; حد مسجد سهله، «روحا» است .
مرحوم کلینی، این حدیث را به این تعبیر نقل کرده: «روی ان مسجدالسهلة حده الی الروحا; (84) روایت‏شده که حد مسجد سهله تا روحا است .» .
علامه‏ی مجلسی فرموده: «اکنون «روحا» جای شناخته شده‏ای نیست، ولی مفهوم حدیث آن است که حدود مسجد سهله بیش از محدوده‏ی فعلی است .» . (85)
یاقوت می‏نویسد: «روحا، یکی از روستاهای رحبه است .» . (86)
و در جای دیگر می‏نویسد: «رحبه، یکی از محلات کوفه است .» . (87)
روی این بیان، مسجد سهله، در عصر ظهور، بسیار وسیع‏تر از وضع فعلی آن خواهد بود . 3 - اعمال مسجد سهله، بسیار فراوان است . مقداری از آن‏ها از امام صادق (علیه‏السلام) و مقداری دیگر از حضرت خضر (علیه‏السلام) روایت‏شده است . (88) 4 - مهم‏ترین عمل مسجد سهله، دو رکعت نماز تحیت مسجد است که امر شده میان نماز مغرب و عشاء خوانده شود . (89) شیخ طوسی، به استحباب آن فتوا داده است . (90) 5 - در مورد شب چهارشنبه، سندی از معصوم (علیه‏السلام) به دست ما نرسیده است (91) ، جز این که سید ابن طاووس فرموده:
اگر خواستی به مسجد سهله بروی، آن را در میان مغرب و عشاء قرار بده، در شب چهارشنبه، و آن، افضل از دیگر وقت‏ها است . (92)
سید ابن طاووس، برای فرمایش خود، سندی نقل نکرده، ولی هرگز احتمال این معنا نمی‏رود که بدون سند آن را گفته باشد . لذا احتمال این معنا هست که سندی در دست او بوده که به دست ما نرسیده است . (93) 6 - محدث نوری فرموده: «اما مستند چهل شب، همان عمومات است .» . (94)
منظور از عمومات، روایاتی هستند که حکایت از قداست عدد چهل می‏کنند . (95)

پی‏نوشت‏ها:

1) کافی، ج 3، ص 495; تهذیب الاحکام، ج 3، ص 252; اثبات الهداة، ج 3، ص 453; وسائل الشیعة، ج 5، ص 267; بحارالانوار، ج 100، ص 439; مرآت العقول، ج 15، ص 491; حلیة‏الابرار، ج 5، ص 339; گزیده‏ی کفایة‏المهتدی، ص 279 .
2) ارشاد مفید، ج 2، ص 380; غیبت‏شیخ طوسی، ص 471; کشف الغمة، ج 3، ص 253; المستجاد، ص 264; بحارالانوار، ج 52، ص 331 .
3) مزار شیخ مفید، ص 25; المزار الکبیر، ص 134; نیز ر . ک: الصراط المستقیم، ج 2، ص 251 .
4) محجل، به اسبی گفته می‏شود که قسمتی از پاهای آن، سفید و درخشان باشد [. لسان العرب، ج 3، ص 65 ].
5) شمراخ، عبارت از سپیدی باریک هلال گونه‏ای است که از پیشانی اسب به سوی لب هایش کشیده شود [. فقه اللغه، ثعالبی، ص 67 ].
6) دلائل الامامة، ص 458; نیز ر . ک: العدد القویة، ص 75; منتخب الاثر، ج 3، ص 250 .
7) المزارالکبیر، ص 134; بحارالانوار، ج 100، ص 436; مستدرک الوسائل، ج 3، ص 417; نیز ر . ک: قصص الانبیاء، راوندی، ص 80 .
8) بحارالانوار، ج 53، ص 11 .
9) ذکوات، جمع ذکات، به معنای سنگ ریزه‏های مشتعل و درخشان است [. مجمع البحرین، ج 1، ص 159 ]. به تپه‏های نجف اشرف، به جهت‏سنگریزه‏های شفاف و درخشنان‏اش که «در نجف‏» نامیده می‏شود، «ذکوات بیض‏» می‏گویند . امام صادق (علیه‏السلام) به هنگام بیان انگشتری‏هایی که دوست دارد همه‏ی شیعیان داشته باشند، از در نجف چنین یاد می‏کند: «ومایظهره الله بالذکوات البیض بالغریین‏» ; و آن چه خداوند در تپه‏های شفاف و درخشان نجف پدید می‏آورد [. تهذیب الاحکام، ج 6، ص 37 ].
10) در حدیث‏شانزدهم بیان خواهد شد که منظور از مسجد سهیل، همان مسجد سهله است .
11) منظور از قائمان بعد از حضرت بقیة‏الله (علیه‏السلام) جانشینان آن حضرت‏اند; زیرا، به طوری که سید مرتضی علم الهدی به تفصیل بیان فرموده، با ارتحال حضرت بقیة‏الله، ارواحنافداه، تکلیف برداشته نمی‏شود و چون باید هرگز روی زمین خالی از حجت نباشد، باید پیشوایانی به عنوان جانشینان آن حضرت در روی زمین باشند [رسائل الشریف المرتضی، ج 3، ص 146 ].
شاید منظور از قائمان بعد از او، امامان معصوم (علیهم‏السلام) باشند که بر اساس عقیده‏ی قطعی ما، رجعت‏خواهند کرد [. بحارالانوار، ج 100، ص 440]



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:26 PM
اماكن زیارتی منتسب به امام زمان (عج) در ایران و جهان (مسجد جمكران)
نظرات(0) | ادامه مطلب

اماكن زیارتی منتسب به امام زمان (عج) در ایران و جهان (مسجد جمكران)
اماكن زیارتی منتسب به امام زمان (عج) در ایران و جهان (مسجد جمكران)
نويسنده:علی اكبر مهدی‌پور
منبع:مجله انتظار
اشاره:
یكی از وظایف شیعیان نسبت‌به حضرت بقیة الله علیه السلام تكریم و بزرگداشت ایشان است . این بزرگداشت، نمودهای گوناگونی دارد . یكی از آن نمودها، تكریم مكان هایی است كه به آن حضرت، منتسب است .
این نوشتار، عهده دار نام بردن از این مكان‌ها و آداب مربوط به آن‌ها است .
این قسمت مسجد مقدس جمكران را معرفی كرده است .
یكی از وظایف شیعیان تجلیل و تكریم اماكن منسوب به وجود مقدس حضرت بقیة الله، ارواحنا فداه، است .
آیة‌الله سید محمد تقی موسوی اصفهانی (متوفای 1348هجری) در كتاب گران سنگ مكیال المكارم به هنگام شمارش تكالیف مردم در عصر غیبت می‌نویسند:
شصت و هشتم - بزرگداشت اماكنی كه به قدوم آن حضرت زینت‌یافته‌اند، مانند مسجد سهله، مسجد اعظم كوفه، سرداب مقدس، مسجد جمكران و غیر این‌ها از مواضعی كه بعضی از صلحا آن حضرت را در آن جاها دیده‌اند یا در روایات آمده است كه آن جناب در آن جا توقف دارد، مانند مسجد الحرام ... (1)
از این رهگذر، بر منتظران ظهور و عاشقان مقدم آن امام نور، لازم است كه این اماكن را بشناسند و شیوه‌ی تعظیم و تكریم آن‌ها را بیاموزند . (2) لذا در صدد برآمدیم كه به فضل الهی، از این شماره، اماكن مقدس و مشاهد مشرف متعلق به آن حضرت را برای خوانندگان عاشق و دل سوخته‌ی حضرت‌اش تقدیم كنیم .
با توجه به این كه فصلنامه علمی - تخصصی انتظار در قم تهیه و چاپ می‌شود، این مجموعه مقاله‌ها را از مسجد مقدس جمكران شروع می‌كنیم .

1- مسجد مقدس جمكران

مهم‌ترین پایگاه شیعیان شیفته و عاشقان دل سوخته‌ی حضرت بقیة‌الله، ارواحنا فداه، مسجد مقدس جمكران، در شش كیلومتری شهر مذهبی قم است . مطابق آمار، همه ساله، بیش از دوازده میلیون عاشق دل باخته، از سرتاسر میهن اسلامی و جهان، در این پایگاه معنوی، گرد می‌آیند، نماز تحیت مسجد و نماز حضرت صاحب الزمان، عجل‌الله تعالی فرجه الشریف، را در این مكان مقدس به جای می‌آورند، با امام غایب از ابصار و حاضر در امصار و ناظر بر كردار، راز دل می‌گویند، استغاثه می‌كنند، ندای «یابن الحسن! » سر می‌دهند، از مشكلات مادی و معنوی خود سخن می‌گویند، با دلی خون بار، از طولانی شدن دوران غیبت، شكوه‌ها می‌كنند .
آنان كه از شناخت عمیق‌تری برخوردارند، به هنگام تشرف به این پایگاه ملكوتی، همه‌ی حوائج‌شخصی خود را فراموش می‌كنند و همه‌ی مشكلات دست و پاگیر زندگی را به فراموشی می‌سپارند و تنها «ظهور سراسر سرور منجی بشر، امام ثانی عشر، حضرت ولی عصر ، روحی و ارواح العالمین فداه، را مسئلت می‌كنند; زیرا، اگر این حاجت‌برآورده شود، دیگر مشكلی نخواهد ماند، و اگر این حاجت روا نشود، حل دیگر مشكلات، مشكل اساسی را حل نخواهد كرد .
مسجد مقدس جمكران، روز هفدهم رمضان 373 هجری به فرمان حضرت بقیة‌الله، ارواحنا فداه، در كنار روستای جمكران تاسیس شد . تاریخچه‌ی آن - به طوری كه در این نوشتار به تفصیل آمده - به دست‌شیخ صدوق (متوفای 381 هجری) در كتاب مونس الحزین بیان گردیده و كیفیت نماز تحیت مسجد و نماز استغاثه به حضرت بقیة الله، ارواحنا فداه، در ضمن آن آمده است .
تاریخچه‌ی مسجد جمكران
آن چه مسلم است، این است كه این مسجد، بیش از یكهزار سال پیش به فرمان حضرت بقیة الله، ارواحنا فداه، در بیداری، - نه در خواب - تاسیس گردید و در طول قرون و اعصار، پناهگاه شیعیان و پایگاه منتظران و تجلی‌گاه حضرت صاحب الزمان علیه السلام بوده است .
علامه‌ی بزرگوار، میرزا حسین نوری، (متوفای 1320 هجری) در كتاب ارزش‌مند نجم ثاقب - كه به فرمان میرزای بزرگ، آن را تالیف كرد و میرزای شیرازی، در تقریظ خود، از آن ستایش فراوان كرد و نوشت: «برای تصحیح عقیده‌ی خود، به این كتاب مراجعه كنند تا از لمعان انوار هدایت‌اش، به سر منزل یقین و ایمان برسند» - (3) تاریخچه‌ی تاسیس مسجد مقدس جمكران را به شرح زیر آورده است:
شیخ فاضل، حسن بن محمد بن حسن قمی، معاصر شیخ صدوق، در كتاب تاریخ قم از كتاب مونس الحزین فی معرفة الحق و الیقین - از تالیفات شیخ صدوق - بنای مسجد جمكران را به این عبارت نقل كرده است:
شیخ عفیف صالح حسن بن مثله‌ی جمكرانی می‌گوید:
شب سه‌شنبه، هفدهم ماه مبارك رمضان 393 هجری، (4) در سرای خود خفته بودم كه جماعتی به در سرای من آمدند . نصفی از شب گذشته بود . مرا بیدار كردند و گفتند: «برخیز و امر امام محمد مهدی صاحب الزمان (5) ، صلوات الله علیه، را اجابت كن كه ترا می‌خواند» .
حسن بن مثله می‌گوید: «من، برخاستم و آماده شدم‌» . چون به در سرای رسیدم، جماعتی از بزرگان را دیدم . سلام كردم . جواب دادند و خوشامد گفتند و مرا به آن جایگاه كه اكنون مسجد (جمكران) است، آوردند .» .
چون نیك نگاه كردم، دیدم تختی نهاده و فرشی نیكو بر آن تخت گسترده و بالش‌های نیكو نهاده و جوانی سی‌ساله، بر روی تخت، بر چهار بالش، تكیه كرده، پیرمردی در مقابل او نشسته، كتابی در دست گرفته، بر آن جوان می‌خواند .
بیش از شصت مرد كه برخی جامه‌ی سفید و برخی جامه‌ی سبز بر تن داشتند، بر گرد او روی زمین نماز می‌خواندند .
آن پیرمرد كه حضرت خضر علیه السلام بود، مرا نشاند و حضرت امام علیه السلام مرا به نام خود خواند و فرمود: «برو به حسن بن مسلم (6) بگو: «تو، چند سال است كه این زمین را عمارت می‌كنی و ما خراب می‌كنیم . پنج‌سال زراعت كردی و امسال دیگرباره شروع كردی، عمارت می‌كنی . رخصت نیست كه تو دیگر در این زمین زراعت كنی، باید هر چه از این زمین منفعت‌برده‌ای، برگردانی تا در این موضع مسجد بنا كنند .»
به حسن بن مسلم بگو: «این جا، زمین شریفی است و حق‌تعالی این زمین را از زمین‌های دیگر برگزیده و شریف كرده است، تو آن را گرفته به زمین خود ملحق كرده‌ای! خداوند، دو پسر جوان از تو گرفت و هنوز هم متنبه نشده‌ای! اگر از این كار بر حذر نشوی، نقمت‌خداوند، از ناحیه‌ای كه گمان نمی‌بری بر تو فرو می‌ریزد .»
حسن بن مثله عرض كرد: «سید و مولای من! مرا در این باره، نشانی لازم است; زیرا، مردم، سخن مرا بدون نشانه و دلیل نمی‌پذیرند .» .
امام علیه السلام فرمود: «تو برو رسالت‌خود را انجام بده . ما، در این جا، علامتی می‌گذاریم كه گواه گفتار تو باشد . برو به نزد سید ابوالحسن، و بگو تا برخیزد و بیاید و آن مرد را بیاورد و منفعت چند ساله را از او بگیرد و به دیگران دهد تا بنای مسجد بنهند، و باقی وجوه را از رهق (7) به ناحیه‌ی اردهال كه ملك ما است، بیاورد، و مسجد را تمام كند، و نصف رهق را بر این مسجد وقف كردیم كه هر ساله وجوه آن را بیاورند و صرف عمارت مسجد كنند .
مردم را بگو تا به این موضع رغبت كنند و عزیز بدارند و چهار ركعت نماز در این جا بگذارند: دو ركعت تحیت مسجد، در هر ركعتی، یك بار «سوره‌ی حمد» و هفت‌بار سوره‌ی «قل هو الله احد» [ بخوانند ] و تسبیح ركوع و سجود را، هفت‌بار بگویند .
و دو ركعت نماز صاحب الزمان بگذارند، بر این نسق كه در [ هنگام خواندن سوره‌ی ] حمد چون به «ایاك نعبد و ایاك نستعین‌» برسند، آن را صد بار بگویند، و بعد از آن، فاتحه را تا آخر بخوانند . ركعت دوم را نیز به همین طریق انجام دهند . تسبیح ركوع و سجود را نیز هفت‌بار بگویند . هنگامی كه نماز تمام شد، تهلیل (یعنی، لا اله الا الله) (8) بگویند و تسبیح فاطمه‌ی زهرا علیها السلام را بگویند . آن گاه سر بر سجده نهاده، صد بار صلوات بر پیغمبر و آل‌اش، صلوات الله علیهم، بفرستند .» .
و این نقل، از لفظ مبارك امام علیه السلام است كه فرمود:
فمن صلاهما، فكانما صلی فی البیت العتیق ;
هر كس، این دو ركعت [ یا این دو نماز ] را بخواند، گویی در خانه‌ی كعبه آن را خوانده است . .
حسن بن مثله می‌گوید: «در دل خود گفتم كه تو این جا را یك زمین عادی خیال می‌كنی، این جا مسجد حضرت صاحب الزمان علیه السلام است .» .
پس آن حضرت به من اشاره كردند كه برو!
چون مقداری راه پیمودم، بار دیگر مرا صدا كردند و فرمودند: «در گله‌ی جعفر كاشانی - چوپان - بزی است، باید آن بز را بخری . اگر مردم پول‌اش را دادند، با پول آنان خریداری كن، وگرنه پول‌اش را خودت پرداخت كن . فردا شب آن بز را بیاور و در این موضع ذبح كن . آن گاه روز چهارشنبه (9) هجدهم ماه مبارك رمضان، گوشت آن بز را بر بیماران و كسانی كه مرض صعب‌العلاج دارند، انفاق كن كه حق تعالی همه را شفا دهد .
آن بز، ابلق است . موهای بسیار دارد . هفت نشان سفید و سیاه، هر یكی به اندازه‌ی یك درهم، در دو طرف آن است كه سه نشان در یك طرف و چهار نشان در طرف دیگر آن است .» .
آن گاه به راه افتادم . یك بار دیگر مرا فرا خواند و فرمود: «هفت روز یا هفتاد روز در این محل اقامت كن‌» . (10)
حسن بن مثله می‌گوید: «من، به خانه رفتم و همه‌ی شب را در اندیشه بودم تا صبح طلوع كرد . نماز صبح خواندم و به نزد علی منذر رفتم و آن داستان را با او در میان نهادم .
همراه علی منذر، به جایگاه دیشب رفتیم . پس او گفت: «به خدا سوگند كه نشان و علامتی كه امام علیه السلام فرموده بود، این جا نهاده است و آن، این كه حدود مسجد، با میخ‌ها و زنجیرها مشخص شده است .» .
آن گاه به نزد سید ابوالحسن الرضا رفتیم . چون به سرای وی رسیدیم، غلامان و خادمان ایشان گفتند:
«شما از جمكران هستید؟» . گفتیم: «آری .» . پس گفتند: «از اول بامداد، سید ابوالحسن در انتظار شما است .» .
پس وارد شدم و سلام گفتم . جواب نیكو داد و بسیار احترام كرد و مرا در جای نیكو نشانید . پیش از آن كه من سخن بگویم، او سخن آغاز كرد و گفت: «ای حسن بن مثله! من خوابیده بودم . شخصی در عالم رؤیا به من گفت:
«شخصی به نام حسن بن مثله، بامدادان، از جمكران پیش تو خواهد آمد . آن چه بگوید، اعتماد كن و گفتارش را تصدیق كن كه سخن او، سخن ما است . هرگز، سخن او را رد نكن .» . از خواب بیدار شدم و تا این ساعت در انتظار تو بودم .
حسن بن مثله، داستان را مشروحا برای او نقل كرد . سید ابوالحسن، دستور داد بر اسب‌ها زین نهادند . سوار شدند . به سوی ده (جمكران) رهسپار گردیدند .
چون به نزدیك ده رسیدند، جعفر شبان را دیدند كه گله‌اش را در كنار راه به چرا آورده بود . حسن بن مثله، به میان گله رفت . آن بز كه از پشت‌سر گله می‌آمد، به سویش دوید . حسن بن مثله، آن بز را گرفت و خواست پولش را پرداخت كند كه جعفر گفت: «به خدا سوگند! تا به امروز، من این بز را ندیده بودم و هرگز در گله‌ی من نبود، جز امروز كه در میان گله، آن را دیدم و هر چند خواستم كه آن را بگیرم، میسر نشد .» .
پس آن بز را به جایگاه آوردند و در آن جا سر بریدند .
سید ابوالحسن الرضا به آن محل معهود آمد و حسن بن مسلم را احضار كرد و منافع زمین را از او گرفت .
آن گاه وجوه رهق را نیز از اهالی آن جا گرفتند و به ساختمان مسجد پرداختند و سقف مسجد را با چوب پوشانیدند .
سید ابوالحسن الرضا، زنجیرها و میخ‌ها را به قم آورد و در خانه‌ی خود نگهداری كرد . هر بیمار صعب العلاجی كه خود را به این زنجیرها می‌مالید، در حال، شفا می‌یافت .
ابوالحسن محمد بن حیدر گفت: «به طور مستفیض شنیدم، پس از آن كه سید ابوالحسن الرضا وفات كرد و در محله‌ی موسویان (خیابان آذر فعلی) مدفون شد، یكی از فرزندان‌اش بیمار گردید . داخل اطاق شده سر صندوق را برداشت زنجیرها و میخ‌ها را نیافت .» .
منبع‌شناسی مسجد جمكران
اماكن زیارتی منتسب به امام زمان (عج) در ایران و جهان (مسجد جمكران) منابع تاسیس مسجد مقدس جمكران به فرمان حضرت صاحب الزمان، ارواحنا فداه، بر اساس تسلسل زمانی، به شرح زیر است: 1- نخستین كسی كه این داستان را در كتاب خود آورده، ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه، مشهور به شیخ صدوق (متوفای 381 هجری) است . ایشان، مشروح آن را در كتاب مونس الحزین فی معرفة الحق و الیقین درج كرده است .
با توجه به این كه تاسیس این مسجد در عصر شیخ صدوق‌رحمهم الله واقع شده، و ایشان در قم زندگی می‌كرد، طبعا، همه‌ی جزئیات آن را بدون واسطه از حسن بن مثله، و سید ابوالحسن الرضا و دیگر شاهدان عینی، شنیده و نقل كرده است .
كتاب مونس الحزین، همانند ده‌ها اثر گران‌بهای دیگر شیخ صدوق، در طول زمان، از بین رفته و به دست ما نرسیده است . 2- حسن بن محمد بن حسن قمی، معاصر شیخ صدوق، صاحب كتاب گران سنگ تاریخ قم، شرح آن واقعه را از كتاب شیخ صدوق نقل كرده است . كتاب تاریخ قم در عصر شیخ صدوق، به سال 378 هجری، در بیست‌باب به رشته‌ی تحریر در آمده است . 3- حسن بن علی بن حسن بن عبدالملك قمی، به سال 865 هجری آن را به فارسی ترجمه كرده است .(الذریعه، ج 3، ص 276 .) 4- متن عربی كتاب، به دست مولی محمد باقر مجلسی، (متوفای 1110 هجری) نرسیده، ولی ترجمه‌ی فارسی آن به دست ایشان رسیده [ بحار، ج 1، ص 42 ] و احادیث مربوط به قم را در جلد «السماء و العالم‌» از آن روایت كرده است .(بحار، ج 60، ص 208- 221 .) 5- سید نعمت‌الله جزائری، صاحب انوار نعمانیه (متوفای 1112 هجری) ترجمه‌ی فارسی آن را دیده و داستان تاسیس مسجد مقدس جمكران را با خط خود، از آن استنساخ كرده است (بحار، 53، ص 254 .) 6- شاگرد فرزانه‌ی علامه مجلسی، میرزا عبدالله افندی، (متوفای 1130 هجری) نسخه‌ای از ترجمه‌ی فارسی آن را در بیست‌باب، در قم مشاهده كرده و گزارش آن را در تالیف گران‌بهای خود آورده و تصریح كرده كه این ترجمه، به سال 865 هجری، به دستور خواجه فخرالدین ابراهیم، انجام یافته است .(ریاض العلماء، ج 1، ص 319 .) 7- سید امیر محمد اشرف، معاصر و شاگرد علامه مجلسی، صاحب كتاب فضائل السادات (متوفای 1145 هجری) متن عربی آن را دیده و از آن نقل كرده است .(جنة الماوی، ص 47 .) 8- سید محمد بن محمد بن هاشم رضوی قمی، به سال 1179 هجری، بنا به خواهش محمد صالح معلم قمی، كتابی در این رابطه تالیف كرده و آن را خلاصة البلدان نام نهاده است . این كتاب، احادیث مربوط به شرافت قم و تاریخچه‌ی تاسیس مسجد مقدس جمكران را دربر دارد .(الذریعه، ج 7، ص 216 .) 9- شایسته‌ی تامل است كه آقا محمد علی كرمانشاهی، فرزند وحید بهبهانی، (متوفای 1216 هجری) به متن عربی تاریخ قم دست‌رسی داشته و در حاشیه‌ی خود بر كتاب نقد الرجال تفرشی، شرح حال «حسن بن مثله‌» و خلاصه‌ی داستان تاسیس مسجد مقدس جمكران را به نقل از متن عربی آن آورده است .(بحار، ج 53، ص 234 .) 10- محقق و متتبع بی‌نظیر، میرزا حسین نوری، متوفای 1320 هجری، پس از جست و جوی فراوان، به هشت‌باب از ترجمه‌ی تاریخ قم دست‌یافته (جنة الماوی، ص 47 و بحار، ج 53، ص 234) و مشروح داستان تاسیس مسجد مقدس جمكران را از ترجمه‌ی تاریخ قم، از روی دست‌خط سید نعمت الله جزائری، در آثار ارزش‌مند خود آورده است: 1- جنة الماوی، چاپ بیروت، دارالمحجة البیضاء، 1412 هجری، ص 42- 46 .
2- همان، به پیوست، بحار الانوار، چاپ بیروت، مؤسسة الوفاء، 1403 هجری، ج 53، ص 230- 234 .
3- نجم ثاقب، چاپ تهران، علمیه‌ی اسلامیه، بی‌تا، ص 212- 215 .
4- كلمه‌ی طیبه، چاپ سنگی، بمبئی، 1303 هجری، ص 337 .
5- مستدرك الوسائل، چاپ قم، مؤسسه‌ی آل‌البیت علیهم السلام، 1407 هجری، ج 3، ص 432 و 447 . 11- شیخ محمد علی كچویی قمی (متوفای 1335 هجری) مشروح آن را از كتاب‌های خلاصة البلدان، نجم ثاقب، كلمه‌ی طیبه، در كتاب ارزش‌مند انوار المشعشعین، چاپ قم، كتابخانه آیة‌الله مرعشی، 1423 هجری، ج اول، ص 441- 449 (چاپ سنگی 1327 هجری، جلد اول، ص 184- 189)، نقل كرده است . 12- حاج شیخ علی یزدی حائری (متوفای 1333 هجری) مشروح آن را در كتاب الزام الناصب، چاپ بیروت، مؤسسه‌ی اعلمی، 1397 هجری، جلد دوم، ص 58- 62، به نقل از محدث نوری، از ترجمه‌ی تاریخ قم آورده است . 13- همه‌ی كسانی كه بعد از محدث نوری درباره‌ی تاریخ قم كتاب نوشته‌اند، مشروح داستان تاسیس مسجد مقدس جمكران را از ایشان نقل كرده‌اند . شیخ محمد حسن ناصر الشریعه، متوفای 1380 هجری، در تاریخ قم، چاپ قم، مؤسسه‌ی مطبوعاتی دارالعلم، 1342 شمسی، ص 147- 156، یكی از آن افراد است . 14- همه‌ی علمای معاصر كه در این رابطه كتاب نوشته‌اند، همانند علامه‌ی معاصر آیة‌الله حاج شیخ محمد غروی، در كتاب گران سنگ المختار من كلمات الامام المهدی علیه السلام، چاپ قم، 1414 هجری، جلد یكم، ص 440- 448، نیز به این واقعه اشاره كرده است . 15- در این اواخر، در كتاب‌های مستقل و مستندی - مانند موارد زیر - به شرح و بسط داستان تاسیس مسجد مقدس جمكران پرداخته شده است:
1- تاریخ بنای مسجد جمكران;
2- تاریخ مسجد مقدس جمكران;
3- تاریخچه‌ی بنای مسجد جمكران;
4- توجه امام زمان به مسجد جمكران;
5- توشه‌ی مسجد جمكران;
6- در بارگاه منتظر;
7- در حریم جمكران;
8- سیمای مسجد جمكران;
9- فیض حضور برای گمشدگان;
10- مباحثی چند درباره‌ی مسجد جمكران;
11- مسجد مقدس جمكران;
12- مسجد جمكران المقدس;
13- مسجد صاحب الزمان;
14- معجزه‌ی مسجد جمكران .
برای كسب معلومات وسیع‌تر در مورد آثار یاد شده، به كتابنامه‌ی حضرت مهدی علیه السلام تحت عناوین فوق، مراجعه فرمایید:
نظر مرحوم آیة‌الله حائری در باره‌ی مسجد جمكران
در آخرین فراز از بخش مسجد مقدس جمكران، متذكر می‌شویم كه اگر بخواهیم نظر مراجع گذشته و معاصر را در مورد مسجد مقدس جمكران یاد آور شویم، به تالیف كتاب مستقلی در این رابطه ناگزیر خواهیم بود . لذا این موضوع را به فرصت دیگری موكول می‌كنیم . این بخش را با بیان نظر مرحوم آیة‌الله حاج شیخ مرتضی حائری (متوفای 24 جمادی الثانیه 1406 هجری) كه همگان با مقام رفیع علمی و تقوایی ایشان، آشنا هستند، حسن ختام می‌بخشیم .
مرحوم آیة الله حائری، كتاب ارزش‌مندی دارند كه این نویسنده، آن كتاب را از محضر معظم له امانت گرفتم و با اجازه‌ی ایشان زیراكس كردم .
هنگامی كه دست نویس‌های ایشان را به محضر مقدس ایشان بردم، از خدمت‌شان پرسیدم: «آیا برای نقل مطالب این كتاب، مجاز هستم؟» . ایشان، ضمن این كه اجازه دادند، فرمودند: «من، در این كتاب، فقط مطالبی را آوردم كه بر صحت آن‌ها اعتقاد دارم و می‌توانم بر صحت آن‌ها قسم حضرت عباس بخورم .» .
مرحوم آیة‌الله حائری، در این كتاب می‌فرمایند:
مسجد جمكران، یكی از آیات باهرات آن حضرت است . توضیح این مطلب، در ضمن چند جهت - كه شاید خیلی‌ها از آن غافل باشند - مذكور می‌شود: 1- داستان مسجد جمكران كه در بیداری واقع شده، در كتاب تاریخ قم كه كتاب معتبری است، از صدوق، علیه الرحمه، نقل شده است . مرحوم آقای بروجردی كه مرد دقیق و ملایی بود، می‌فرمود: «این داستان، در زمان صدوق، علیه الرحمه، واقع شده و این كه او نقل كرده است، دلالت‌بر كمال صحت آن دارد . 2- داستان، مشتمل بر جریانی است كه مربوط به یك نفر نیست، برای این كه صبح كه مردم بیدار می‌شوند، می‌بینند با زنجیر، علامت گذاشته شده است كه مردم باور كنند . و این زنجیر، مدتی در منزل سید محترمی، ظاهرا به نام سید ابوالحسن الرضا، بوده است و مردم به آن استشفاء می‌كرده‌اند و بعدا، بدون هیچ جهت طبیعی، مفقود می‌شود . 3- جای دور از شهر و در وسط بیابان، جایی نیست كه مورد جعل یك فرد جمكرانی بشود، آن هم دست تنها، در یك شب ماه رمضان . 4- نوعا، مردم عادی، به واسطه‌ی خواب، یك امامزاده را معین می‌كنند و مسجد، از تصور مردم عادی، دور است . 5- اگر پیدایش این مسجد روی احساسات مذهبی و علاقه‌ی مفرط به حضرت صاحب الامر علیه السلام بود، می‌بایست‌سراسر، توسل به آن بزرگوار باشد، چنان كه در این عصر، مردم، بیش‌تر، زیارت حضرت‌اش را در آن مسجد می‌خوانند و متوسل به آن حضرت می‌شوند، در صورتی كه در این دستور معنوی، اصلا، اسمی از آن حضرت نیست، حتی تا به حال هم بیش‌تر معروف به مسجد جمكران است، نه مسجد صاحب الزمان . 6- متن دستور، موافق با ادله‌ی دیگر است; برای این كه هم نماز تحیت مسجد وارد شده است و هم نماز امام زمان علیه السلام با صد بار «ایاك نعبد و ایاك نستعین‌» و هم تهلیل و تسبیح فاطمه‌ی زهرا، سلام‌الله علیها . 7- این دو داستان كه نقل شد، مشهود و یا مثل مشهود خودم بود (11) و داستان‌های دیگری هست كه فعلا تمام خصوصیات آن را در نظر ندارم . بعدا، ان شاءالله، تحقیق كرده، در این دفتر، باذنه تعالی، ذكر می‌كنم .
  • 8- در آن موقع كه زمین، این قدر بی‌ارزش بوده است، فقط یك مساحت كوچكی را مورد این دستور قرار داده‌اند، كه ظاهرا حدود سه چشمه از مسجد فعلی است كه در زمان ما خیلی بزرگ شده است: ظاهرا، آن چشمه‌ای كه در آن، محراب هست، و دو چشمه‌ی طرفین باشد .
    نگارنده كه خالی از وسوسه نیستم و خیلی به نقلیات مردم خوش‌بین نیستم، از این امارات، به صحت این مسجد مبارك قطع دارم . والحمدلله علی ذالك و علی غیره من النعم التی لاتحصی . (12)

    پیشگویی امیر مؤمنان علیه السلام از مسجد جمكران

    اماكن زیارتی منتسب به امام زمان (عج) در ایران و جهان (مسجد جمكران) مطابق نقل خلاصة البلدان از كتاب مونس الحزین شیخ صدوق، امیر مؤمنان علیه السلام از مسجد مقدس جمكران سخن گفته است . محمد بن محمد بن هاشم حسینی رضوی قمی، به تقاضای مولی محمد صالح قمی، به سال 1179 هجری، در باره‌ی فضیلت‌شهر قم و تاریخچه‌ی تاسیس مسجد مقدس جمكران، كتاب ارزش‌مندی تالیف و آن را خلاصة البلدان نام نهاده است .
    شیخ آقا بزرگ تهرانی، این كتاب را مشاهده كرده و گزارش آن را در الذریعه آورده است . (13)
    مرحوم كاتوزیان، این كتاب را در اختیار داشته، فرازهایی از این كتاب را در كتاب انوار المشعشعین آورده است . وی، در این رابطه، حدیثی از امیر مؤمنان علیه السلام آورده، كه فرازهایی از آن را در این جا می‌آوریم و علاقه‌مندان به تفصیل بیش‌تر را به كتاب انوار المشعشعین رهنمون می‌شویم . او می‌گوید:
    در كتاب خلاصة البدان از كتاب مونس الحزین - از تصنیفات شیخ صدوق - با سند صحیح و معتبر، از امیر مؤمنان علیه السلام روایت كرده كه خطاب به حذیفه فرمود: «ای پسر یمانی! در اول ظهور، خروج نماید قائم آل محمد علیه السلام از شهری كه آن را قم گویند (14) و مردم را دعوت به حق می‌كند، همه‌ی خلائق از شرق و غرب، به آن شهر روی آورند و اسلام، تازه شود ...
    ای پسر یمانی! این زمین، مقدس است، از همه‌ی لوث‌ها، پاك است ...
    عمارت آن، هفت فرسنگ در هشت فرسنگ باشد . رایت وی بر این كوه سفید بزنند، به نزد دهی كهن، كه در جنب مسجد است، و قصری كهن - كه قصر مجوس است - و آن را «جمكران‌» خوانند . از زیر یك مناره‌ی آن مسجد بیرون آید، نزدیك آن جا كه آتش‌خانه‌ی گبران بوده ...» . (15)
    از این حدیث‌شریف، استفاده می‌شود به طوری كه مسجد سهله در دوران ظهور حضرت بقیة‌الله، ارواحنا فداه، پایگاه آن حضرت خواهد بود، مسجد مقدس جمكران نیز در عصر ظهور، جایگاه خاصی دارد و پایگاه دیگری برای آن حضرت است .
    مرحوم كاتوزیان، پس از نقل متن كامل حدیث، به شرح و تفسیر آن پرداخته، در باره‌ی كوه سفید و قصر مجوس و دیگر تعبیرهایی كه در حدیث‌شریف آمده و ما به جهت اختصار نیاوردیم، به تفصیل، سخن گفته است . (16)
    خوانندگان گرامی، توجه دارند كه احادیث ملاحم، چندان نیازی به تحقیق در سند ندارند; زیرا، جز معصومان علیهم السلام كه با سرچشمه‌ی وحی مربوط بودند، شخص دیگری نمی‌توانست‌خبری بگوید كه صدها سال بعد تحقق پیدا كند .
    روزی كه امیرمؤمنان علیه السلام به حذیفه از مسجد جمكران خبر می‌داد، در سرزمین حجاز و عراق، كم‌تر كسی نام قم را شنیده بود، لذا می‌بینیم كه در احادیث فراوانی، به هنگام بحث از قم، به «در نزدیكی ری‌» تعبیر شده تا به این وسیله، موقعیت جغرافیایی شهر قم، برای اصحاب ائمه علیهم السلام روشن گردد .
    از این رهگذر، احتمال نمی‌رود كه احدی از مردم حجاز، نام جمكران را به عنوان یكی از دهات قم شنیده باشد .
    نكات ریزی كه در مورد قصر مجوس و آتش‌خانه‌ی گبران آمده، مطلبی نبود كه در حجاز و عراق، كسی از آن آگاه باشد .
    به هنگام صدور این حدیث از مولای متقیان علیه السلام، كسی نمی‌توانست پیش‌بینی كند كه در كنار ده جمكران، در آینده، مسجدی ساخته خواهد شد و با حضرت بقیة‌الله (عج) - كه آن روز متولد نشده بود - ارتباط خواهد داشت .
    هنگامی كه شیخ صدوق، این حدیث را در كتاب مونس الحزین درج می‌كرد، بدون تردید، این مسجد، مناره نداشت .
    هنگامی كه صاحب خلاصة البلدان، در قرن دوازدهم، این حدیث را از مونس الحزین نقل می‌كرد، باز هم مسجد مقدس جمكران، مناره‌ای نداشت; زیرا، برای نخستین بار، در سال 1318 هجری، یك مناره در زاویه‌ی جنوب شرقی مسجد ساخته شد . (17)
    هنگامی كه مرحوم كاتوزیان، این حدیث را در كتاب انوار المشعشعین می‌نوشت، مسجد جمكران، فقط یك مناره داشت و تا چند سال پیش نیز به همین منوال بود، ولی در این حدیث آمده است كه «از زیر یك مناره‌ی آن، مسجد، بیرون آید» . (18)
    این تعبیر، صریح است در این كه به هنگام ظهور حضرت بقیة‌الله، ارواحنا فداه، مسجد مقدس جمكران، بیش از یك مناره خواهد داشت، در حالی كه به هنگام چاپ كتاب (1327 هجری) مسجد، فقط یك مناره داشت .
    معجزات حضرت بقیة الله علیه السلام در مسجد مقدس جمكران
    كرامات و معجزات و عنایاتی كه از ائمه‌ی اطهار علیهم السلام صادر گشته و از سوی راویان مورد اعتماد روایت‌شده، و در كتاب‌های مورد استناد ثبت گردیده، منحصر به صدر اسلام و قرون اولیه‌ی اسلام نیست، بلكه هر روز در گوشه و كنار جهان، بویژه در حرم ائمه‌ی هدی علیهم السلام معجزات و كرامات تازه‌ای تحقق می‌یابد كه دلیل حقانیت پیشوایان شیعه، و مایه‌ی دل گرمی شیعیان است .
    هر یك از شما، یك یا چند معجزه در حرم مطهر ثامن الحجج امام علی بن موسی الرضا علیه السلام دیده و یا شنیده‌اید .
    اكنون كه دوران فرمانروایی حضرت بقیة الله، ارواحنا فداه، است، همه روزه، ده‌ها نفر در اقطار و اكناف جهان، با توسل به ذیل عنایت آن حضرت علیه السلام، از امراض صعب‌العلاج و دیگر گرفتاری‌های خانمان‌سوز، به طور معجزآسا، رهایی می‌یابند و برای همیشه، خود را رهین عنایت آن حضرت می‌دانند .
    در این جا، یكی از این كرامت‌ها را كه در شب دوازدهم جمادی‌الاولی 1414 هجری، در مسجد مقدس جمكران، برای یك كودك سیزده ساله‌ی زاهدانی روی داد، برای نورانیت قلب خوانندگان گرامی می‌آوریم .
    این كودك، سعید چندانی، دانش‌آموز كلاس پنجم ابتدایی است كه در دبستان محمد علی فائق، در زاهدان، مشغول تحصیل است .
    سعید، در یك خانواده‌ی مذهبی، در زاهدان متولد شده و بر شیوه‌ی عقاید اهل تسنن تربیت‌یافته است .
    مادر سعید، اگر چه از لحاظ نسب، به خاندان عصمت و طهارت منسوب است، ولی او نیز سنی حنفی است .
    سعید، یك سال و هشت ماه پیش از تاریخ یاد شده، در یك تعمیرگاه ماشین، پایش می‌لغزد و به چاهی كه روغن و فاضلاب تعمیرگاه در آن می‌ریخته می‌افتد، و جراحت‌های مختلفی بر بدن‌اش وارد می‌شود . این جراحت‌ها، بهبود می‌یابد، ولی غده‌ای در ناحیه‌ی شكم پدید می‌آید . نخست، خیال می‌كنند كه فتق است، ولی با گذشت چند ماه، پزشكان معالج، اظهار می‌كنند كه غده‌ی سرطانی است و باید او را برای معالجه به تهران ببرند .
    او را به تهران می‌آورند و در «بیمارستان هزار تختخوابی‌» بستری می‌كنند . پس از نمونه‌برداری و احراز غده‌ی بدخیم سرطانی، او را به «بیمارستان الوند» منتقل می‌كنند و غده‌ای به وزن یك كیلو و نیم از شكم او بیرون می‌آورند، ولی در مدت كوتاهی، جای غده، پر می‌شود . پزشكان، اظهار می‌كنند كه با این رشد سریع غده، دیگر كاری از ما ساخته نیست .
    مادر سعید، شبی در خواب می‌بیند كه به او می‌گویند: «سعید را به مسجد جمكران ببرید .» .
    طبعا، یك زن سنی، نمی‌داند كه مسجد جمكران كجا است، ولی هنگامی كه خواب‌اش را برای دیگران نقل می‌كند، او را به مسجد جمكران قم راهنمایی می‌كنند .
    وی، سعید را با دیگر فرزندش، محمد نعیم، به قم می‌آورد و بلافاصله به مسجد مقدس جمكران مشرف می‌شوند .
    سعید، روز سه‌شنبه یازدهم جمادی الاولی 1414 هجری ساعت‌یك و نیم بعدازظهر، وارد مسجد جمكران می‌شود . خدام مسجد، وضع او را كه به این منوال می‌بینند، او را در اتاق شماره‌ی هشت زایرسرای مسجد، اسكان می‌دهند .
    مادر سعید، اعمال مسجد را فرا می‌گیرد، با پسرش، محمد نعیم، اعمال مسجد را انجام می‌دهد، آن گاه عریضه‌ای تهیه می‌كند و آن را در چاه می‌اندازد، و با دلی سرشار از امید، به ذیل عنایت‌حضرت بقیة‌الله، ارواحنا فداه، متوسل می‌شود .
    شب، فرا می‌رسد و عاشقان حضرت بقیة‌الله، ارواحنا فداه، طبق رسم سنواتی كه شب‌های چهارشنبه، از راه‌های دور و نزدیك، به مسجد مقدس جمكران مشرف می‌شوند، دسته دسته می‌آیند، در مسجد، به عبادت و نیایش می‌پردازند .
    مشاهده‌ی این شور و هیجان مردم، در دل مادر سعید، طوفانی ایجاد می‌كند . او نیز همراه ده‌ها هزار زایر به عبادت و دعا و تضرع می‌پردازد و شفای فرزندش را از حضرت بقیة‌الله، ارواحنا فداه، با اصرار و الحاح مسئلت می‌كند .
    هنگامی كه به اتاق مسكونی‌اش در زایر سرای مسجد می‌آید، دو نفر از خادمان، با اخلاص، به اطاق او می‌آیند و در آن جا عزاداری می‌كنند و برای شفای سعید، به طور دسته جمعی، دست‌به دعا برمی‌دارند .
    سعید می‌گوید:
    درست، ساعت‌سه‌ی بعد از نیمه شب بود كه در عالم رؤیا دیدم نوری از پشت دیوار ساطع شد و به طرف من به راه افتاد .
    او، یك انسان بود، ولی من، از او، فقط نور خیره كننده‌ای می‌دیدم كه آهسته آهسته به من نزدیك می‌شد .
    من، ابتدا، مضطرب شدم، ولی سعی كردم كه بر خودم مسلط شوم . هنگامی كه نور به من رسید، به ناحیه‌ی سینه و شكم من اصابت كرد و برگشت .
    من، از خواب بیدار شدم و چیزی متوجه نشدم و باز هم خوابیدم . صبح كه از خواب برخاستم، سعی كردم كه خودم را به عصایم نزدیك كنم و عصا را بردارم، ناگاه متوجه شدم كه بدن‌ام سبك شده و آن حالت درد شدید، به كلی، از من رفع شده است .
    در آن وقت، متوجه شدم كه شفا یافته‌ام و آن نور، وجود مقدس حضرت صاحب الزمان علیه السلام بوده است .» .
    این معجزه‌ی باهر و كرامت ظاهر، در شب چهارشنبه دوازدهم جمادی الاولی 1414 هجری برابر با پنجم آبان 1372 خورشیدی رخ داد .
    سعید، با مادر و برادر خود، سه شب، در زائرسرای مسجد اقامت كردند . شب سوم كه شب جمعه بود، عنایت دیگری شد كه این بار، در بیداری انجام پذیرفت . اینك، متن آن واقعه را از زبان سعید بشنوید:
    شب جمعه، در اتاق شماره‌ی هشت نشسته بودم و مادرم مشغول تلاوت قرآن بود . احساس كردم كه شخصی در كنار من نشست و برای من، رهنمودها و دستورالعمل‌هایی را بیان فرمود .
    چون سخنان‌اش تمام شد، برگشتم و كسی را ندیدم . از مادرم پرسیدم كه: «مادر! با من بودی؟» . گفت: «من، قرآن می‌خواندم، با تو نیستم .» . پرسیدم: «پس این كی بود كه با من سخن می‌گفت؟» . مادرم گفت: «كسی در این جا نیست .» .
    در آن موقع، پتو را بر سرم كشیدم و هر چه به مغزم فشار آوردم كه مطالب آن شخص را به خاطر بیاورم، چیزی به یادم نیامد .» .
    روز جمعه، سعید و مادرش، به تهران باز می‌گردند و به بیمارستان الوند مراجعه می‌كنند . پس از عكس‌برداری، معلوم می‌شود كه سعید، صحیح و سالم است و از غده‌ی بدخیم سرطانی، هیچ خبری نیست .
    بدین گونه، این كودك سعادت‌مند - كه به حق، «سعید» نامگذاری شده - از معجزات باهر حضرت ولی عصر، ارواحنا فداه، بهبودی كامل خود را در می‌یابد .
    دو هفته بعد (شب چهارشنبه بیست و پنجم جمادی الاولی برابر با 19/8/72) سعید، با مادرش و برادرش محمد نعیم، به جمكران آمده بود تا پیشانی ادب بر آستان مسجد حضرت صاحب الزمان علیه السلام بساید و از محضر مولا و مقتدایش تشكر كند . خوش‌بختانه، حقیر هم در مسجد بودم و از داستان شفا یافتن او آگاه بودم . با او به دفتر مسجد رفتم و در حضور ده‌ها نفر از دوستان، مطالب بالا را از زبان سعید بدون واسطه شنیدم .
    مادرش، از خوش‌حالی، در پوست‌خود نمی‌گنجید و بر حضرت بقیة‌الله، ارواحنا فداه، پیوسته درود می‌فرستاد و سخنانی می‌گفت كه از یك فرد سنی مذهب بسیار جالب بود . مثلا می‌گفت: «من نمی‌دانم الآن امام زمان علیه السلام كجا است: آیا در دریاها، كشتی‌ها را نجات می‌دهد و یا در آسمان‌ها، هواپیماها را نجات می‌دهد؟ » .
    سعید، در این سفر، با كوله‌باری از پرونده‌های پزشكی و عكس‌ها و آزمایش‌ها آمده بود، كه آنان را به مشتاقان ارائه دهد . از اسناد پزشكی او، مسئولان مسجد، فیلم برداری كردند . از خود سعید و مادرش نیز فیلم‌برداری شد، و سخنان‌شان ضبط گردید . بی‌گمان، خانواده‌ی «چندانی‌» در میان خانواده‌های معتقد اهل سنت، مبلغ صمیمی و بی‌قرار حضرت بقیة‌الله، عجل الله تعالی فرجه الشریف، خواهند بود .
    جمكران، میعادگاه عاشقان
    در طول سال، شب‌های چهارشنبه، مسجد مقدس جمكران، پذیرای قریب یكصد هزار عاشق دل باخته است كه از شهرهای دور و نزدیك، به شهر مقدس قم روی می‌آورند و در حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام پیشانی ادب بر آستان می‌سایند و آن گاه راهی مسجد مقدس جمكران می‌شوند و با امام رؤوف، به راز و نیاز می‌پردازند .
    از چهره‌های برجسته‌ای كه ارادت خاصی به مسجد مقدس جمكران داشتند و خوانندگان گرامی با شخصیت علمی و تقوایی آنان آشنایی دارند، آیات عظام حاج شیخ عبدالكریم حائری، حاج میرزا جواد آقا ملكی تبریزی، حاج سید محمد تقی خوانساری، حاج سید محمد حجت كوهكمری، حاج آقا حسین بروجردی، حاج سید حسین قاضی، حاج شیخ محمد تقی بافقی، حاج آقا مرتضی حائری را می‌توان نام برد .
    برای مرحوم آیة‌الله حائری، هر وقت مشكلی پیش می‌آمد، مرحوم آیة‌الله بافقی را به مسجد جمكران می‌فرستاد و رفع مشكل می‌شد .
    هر وقت‌شهریه‌ی حوزه تامین نمی‌شد، مرحوم آیة‌الله حجت، به مسجد مقدس جمكران مشرف می‌شد و همان روز، شهریه تامین می‌گردید .
    برای مرحوم آیة‌الله بروجردی، هر وقت مشكلی پیش می‌آمد، گوسفندی می‌فرستاد تا در كنار مسجد جمكران قربانی كنند .
    برای مرحوم آیة‌الله گلپایگانی، هر وقت مشكلی پیش می‌آمد، عریضه‌ای می‌نوشت و با گروهی از اصحاب و فرزندان خود، به مسجد مقدس جمكران مشرف می‌شد و توسل می‌كرد و رفع مشكل می‌شد .
    مرحوم آیة‌الله مرعشی، چهل شب چهارشنبه، در مسجد جمكران بیتوته كرد .
    آیة‌الله صافی، در مورد پدر بزرگوارشان، مرحوم آیة‌الله حاج ملا جواد صافی گلپایگانی، نقل فرمودند كه ملتزم بود حتی الامكان، پیاده به مسجد جمكران مشرف شود .
    آیة‌الله حاج سید محمد تقی خوانساری نیز غالبا، پیاده مشرف می‌شدند .
    ختم زیارت عاشورا در مسجد جمكران
    در عصر زعامت مرحوم آیة الله حاج سید محمد حجت، قحطی و گرانی سختی پدید آمد، به طوری كه نان سنگك دانه‌ای یك تومان رسید، در حالی كه شهریه‌ی طلاب در ماه، فقط ده تومان بود .
    مرحوم آیة‌الله حجت، چهل تن از طلاب مهذب و متدین را دستور داد كه به مسجد مقدس جمكران مشرف شوند و در پشت‌بام مسجد، به صورت دسته جمعی، زیارت عاشورا را با صد سلام و لعن و دعای صفوان بخوانند و به حضرت موسی بن جعفر علیه السلام و حضرت ابوالفضل علیه السلام و حضرت علی اصغر علیه السلام متوسل شوند و رفع گرانی و نزول باران را از خداوند متعال بخواهند .
    چهل تن طلبه‌ی مهذب و متدین، طبق فرمان مرجعیت اعلای تشیع، به میعادگاه عاشقان شرف‌یاب شدند . بعد از ادای نماز تحیت و نماز حضرت بقیة‌الله، ارواحنا فداه، و توسل به ذیل عنایت فرمانروای جهان هستی، به پشت‌بام مسجد رفتند، ختم زیارت عاشورا را، طبق دستور آن مرجع وارسته، انجام دادند و حوائج‌خود را با شفیع قرار دادن سه تن باب‌الحوائج، به درگاه حضرت احدیت، عرضه داشتند و مسجد را به قصد قم ترك كردند .
    راه قدیمی مسجد جمكران، از طرف روستای جمكران بود . گروه چهل نفری طلاب، هنوز به ده جمكران نرسیده بودند كه درهای رحمت گشوده شد و باران رحمت، سیل‌آسا فرو ریخت و طلاب، ناچار شدند كه لباس‌های خود را درآورند، حتی كفش‌های خود را به دست گرفتند، از میان سیلاب‌ها عبور كردند .
    این حادثه‌ی تاریخی را نخستین بار، از دانشمند معظم حجة‌الاسلام والمسلمین استاد محمد امین رضوی صاحب كتاب ارزش‌مند تجسم اعمال - كه خود جزء چهل تن بود - شنیدم .
    بسیاری از آن چهل تن، به رحمت ایزدی پیوسته‌اند، ولی الحمدلله، برخی از آنان در قید حیات هستند كه خوانندگان گرامی، می‌توانند از آنان تحقیق كنند .
    اخیرا، این داستان از زبان حضرت آیة‌الله حاج سید مهدی اخوان مرعشی و حجة‌الاسلام والمسلمین آقای گل محمدی ابهری، منتشر شده است . (19)
    بسیار مناسب است كه مراجع بزرگوار عصر ما نیز در مشكلات مادی و معنوی، مردم را به مسجد مقدس جمكران و ختم زیارت عاشورا به صورت دسته جمعی در آن میعادگاه عاشقان، فرا خوانند .
    خصوصیت‌شب چهارشنبه
    مكررا، با این سؤال مواجه شده‌ایم كه «آیا شب چهارشنبه، خصوصیتی دارد؟» .
    در پاسخ، باید عرض كنیم كه شب چهارشنبه، خصوصیت دارد . لذا می‌بینیم كه حضرت بقیة‌الله، ارواحنا فداه، در همان فرمانی كه برای تاسیس مسجد جمكران صادر كردند، فرمودند: «فردا شب كه شب چهارشنبه است، آن بز را به همین جایگاه بیاور و ذبح كن و روز چهارشنبه كه هجدهم ماه رمضان است، گوشت آن را به بیماران صعب‌العلاج انفاق كن كه خداوند، همه‌شان را شفا عنایت می‌كند .» . (20)
    دعای عظم البلاء
    در این جا یاد آوری این نكته لازم است كه در مسجد مقدس جمكران، از دعاهای مربوط به حضرت بقیة‌الله، ارواحنا فداه، مانند «دعای ندبه‌» ، «دعای سلام الله الكامل‌» ، «زیارت آل یاسین‌» ، «دعای عهد» ، . . . بویژه از دعای «اللهم عظم البلاء . . .» كه بعد از نماز حضرت صاحب الزمان علیه السلام به آن امر شده است، غفلت نشود . (21)

    پی‌نوشت‌ها:

    1) مكیال المكارم، ج 2، ص 314 .
    2) صاحب مكیال، كیفیت تعظیم و تكریم آن اماكن را در كتاب مكیال المكارم، ج 2 ص 327- 330 شرح داده است .
    3) این تقریظ، در آغاز نجم ثاقب چاپ شده است . دست‌خط میرزای بزرگ، در كتابخانه‌ی آستان قدس، در یكی از نسخ خطی كتاب، به شماره‌ی 9361 موجود است .
    4) میرزای نوری، استظهار كرده‌اند كه رقم «393 هجری‌» تصحیف شده و صحیح آن «373 هجری‌» است .(جنة الماوی، ص 47; نجم ثاقب، ص 215; مستدرك: ج 3، ص 447 .)
    5) هرچند راوی این خبر شیخ صدوق، معتقد است كه در زمان غیبت، نباید نام اصلی حضرت بقیة الله تلفظ شود، ولی در این جا، برای رعایت امانت در نقل، به طور صریح آورده است .
    6) به جای «حسن بن مسلم‌» ، در نجم ثاقب و جنة الماوی، «حسن مسلم‌» آمده، ولی در مستدرك ج 3، ص 432 ، «حسن بن مسلم‌» تعبیر شده است . البته، نتیجه، مساوی است، و حذف واژه‌ی «بن‌» در نام‌ها، شایع است .
    7) رهق، نام روستایی است در ده فرسخی قم در مسیر كاشان، كه تا زمان ما، آباد است [ . مستدرك ج 3، ص 432 . ]
    8) مرحوم نوری، معتقد است كه باید: «لااله‌الاالله وحده وحده‌» گفته شود [ . بحار، ج 53، ص 231 . ]
    9) كلمه‌ی «چهارشنبه‌» در نجم ثاقب افتاده، ولی در جنة الماوی و انوار المشعشعین آمده است . و اگر در متن هم نیامده بود، از بررسی متن استفاده می‌شد; زیرا، به طوری كه در متن داستان تصریح شده، دیدار، در شب سه‌شنبه، شب هفدهم رمضان بوده است، پس شب هجدهم، شب چهارشنبه، و روز هجدهم روز چهارشنبه خواهد بود .
    10) ما، این تعبیر را از جنة الماوی نقل كردیم، ولی در نجم ثاقب چنین آمده است: «هفتاد روز یا هفت روز، ما این جاییم‌» (نجم ثاقب، ص 214 .)
    با توجه به این كه این ملاقات در شب هفدهم رمضان بود، اگر آن را بر هفت‌حمل كنی، بر شب بیست و سوم رمضان منطبق می‌شود كه شب قدر است، و اگر بر هفتاد روز حمل كنی بر بیست و پنجم ذوالقعده منطبق می‌شود كه آن نیز روز مباركی است .
    11) اشاره به دو داستان از عنایات حضرت بقیة‌الله، ارواحنا فداه، در مسجد مقدس جمكران است، كه مرحوم آیة‌الله حائری آن‌ها را در كتاب خود آورده است .
    12) كریمه‌ی اهل‌بیت، ص 484; سردلبران، ص 248- 250 .
    13) الذریعة، ج 7، ص 216 .
    14) تردیدی نیست كه قیام نخستین حضرت بقیة‌الله، ارواحنا فداه، از مكه‌ی معظمه و كنار خانه‌ی خدا است . این حدیث و احادیث مشابه، به حركت‌های بعدی آن كعبه‌ی مقصود، نظر دارد .
    15) انوار المشعشعین، ج 1، ص 453 .
    16) انوار المشعشعین، ج 1، ص 454- 458 .
    17) گنجینه‌ی آثار قم، ج 2، ص 672 .
    18) انوار المشعشعین، ج 1، ص 454 .
    19) مسجد مقدس جمكران، ص 40; زیارت عاشورا و آثار شگفت، ص 55 .
    20) جنة‌الماوی، ص 45; بحار، ص 53، ص 232 .
    21) جمال الاسبوع، ص 280 .

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:26 PM
طول عمر امام زمان
نظرات(0) | ادامه مطلب

طول عمر امام زمان
طول عمر امام زمان
نويسنده: عنایت مهدوی
منبع:کتاب بهار دل ها
یکی از موضوع هایی که باید درباره ی مهدی موعود مورد پژوهش قرار گیرد مسأله «طول عمر» آن حضرت است. در این نوشتار کوتاه گذری بر مسأله طول عمر زیاد از دیدگاه عقل، فلسفه ، قوانین زیست شناسی ، تجربه بشری و واقعیات تاریخی خواهیم داشت تا در نهایت، پاسخ گوی شبهه استبعاد طول عمر امام زمان علیه السّلام باشیم.

طول عمر از نظر عقل

فیلسوف بزرگ اسلامی، ابو علی سینا می گوید: « آن چه از چیزهای شگفت و عجیب می شنوی تا زمانی که دلیل بر رد آن نیافتی آن را ممکن دانسته و باور کن.» امور عالم از سه حال خارج نیست:
1. امور محال: یعنی اموری که انجام و ایجاد آن ها ناممکن بوده و هستیش محال است، مانند آن که بگوییم : الان هم روز است و هم شب.
2. امور طبیعی: یعنی اموری که به وجود آمدنش طبیعی، عادی و ممکن است، مانند به وجود آمدن فرزند از پدر و مادر و میوه دادن درخت.
3. امور غیر طبیعی و غیر عادی: اموری است که تحقق و به وجود آمدن آن ممکن است امّا چون غیر عادی است، قبول کردن آن قدری بعید به نظر می رسد.
معجزات انبیاء علیهم السّلام از قبیل شفا دادن کور مادر زاد توسط حضرت عیسی علیه السّلام ، اژدها کردن عصا توسط حضرت موسی علیه السّلام و انشقاق و شکافتن ماه در آسمان توسط حضرت محمد صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم که همه به امر و اذن پروردگار توانا انجام یافت از این قبیل است. پس، از نظر عقل و منطق هیچ دلیلی بر این که انسان باید عمر کوتاه داشته و از عمر طولانی بی بهره باشد وجود ندارد.

طول عمر از نظر فلسفه

فلسفه می گوید: هر معلولی تا علتش نیاید موجود نمی شود و هر چیزی که موجود شد برای عدمش نیز علتی لازم است. بنابراین همان طور که برای ایجاد چیزی دلیل و علتی باید باشد، متقابلاً برای معدوم شدن آن هم باید دلیلی باشد و اگر دلیلی نبود، آن علت اولیه باقی و به تأثیر گذاری خود ادامه می دهد. مثلاً در یک روز پنجاه کودک متولد می شود. با دیدن آن ها این سؤال برای ما مطرح می شود که: این بچه ها چه قدر عمر خواهند کرد؟ در جواب این سؤال باید گفت: اگر آن چه برای ادامه حیات لازم دارند به آن ها برسد و آن چه را که مانع ادامه حیات می شود از آن ها دور کنیم، در این صورت دلیلی بر معدوم شدنشان نخواهیم داشت، چون موجود شده اند. بعد از ده روز دو کودک می میرند و در این جا این سؤال مطرح می شود که: چرا مردند؟ بر مبنای همین حقیقت است که همیشه از مرگ اشخاص سؤال می کنیم نه از ادامه حیات آن ها.1 پس مردن دلیل می خواهد نه ادامه حیات و طول عمر.

طول عمر از منظر زیست شناسی

از نگاه علم طِب و زیست شناسی ، عمر انسان مد و مرز معینی ندارد که تجاوز از آن حد، غیر ممکن باشد. هیچ یک از دانشمندان تا به حال نگفته اند که فلان مقدار سال، نهایت درجه ای است که انسان ها می توانند بدان نایل گردند و هنگامی که بدان پایه رسیدند مرگ بر ایشان حتمی است. بلکه گروهی از دانشمندان شرق ، غرب، جدید و قدیم تصریح کرده اند که عمر انسان حد و مرزی ندارد و بشر در آینده می تواند بر مرگ غلبه کند ، یا مدّت درازی آن را به تأخیر اندازد و از عمرهای بسیار طولانی برخوردار گردد. همین امکان علمی و امید موفقیت است که دانشمندان را به تلاش و کوشش واداشته تا شب و روز به تحقیق و آزمایش مشغول باشند. این آزمایش ها به اثبات می رسانند که مرگ نیز مانند سایر بیماری ها معلول علل و عوامل طبیعی است که اگر شناخته شوند و از تأثیر آن ها جلوگیری شود می توان مرگ را به تأخیر انداخت؛ چنان که علم و دانش توانسته است علل و عوامل بسیاری از بیماری ها را کشف کند و از تأثیر آن ها جلوگیری نماید، در آینده ی نزدیک نیز موفق خواهد شد که علل و عوامل مرگ را بشناسد و از تأثیر آن ها جلوگیری کند.2
هم چنین در بین موجودات زنده مانند گیاهان، حیوانات و انسان ها ،افرادی دیده شده اند که از سایر افراد امتیاز داشته و عمرهای طولانی تری پیدا کرده اند. مثلاً : در میان گیاهان، درختان طویل العمری وجود دارند که از قدیمی ترین موجودات روی زمین به شمار می روند. از جمله Saguoia است که در کالیفرنیا موجود است. بعضی از این درخت ها 300 پا ارتفاع و 110 پا محیط دور تنه دارند. عمر بعضی از آن ها از پنج هزار سال تجاوز می کند، به طوری که می توان حدس زد در زمانی که فرعون بزرگ3 شروع به ساختمان هرم بزرگ مصر کرده است، این درختان شاداب و جوان بوده اند و در هنگام تولّد حضرت عیسی علیه السّلام ضخامت پوستشان به یک پا می رسیده است.4 و نیز مسن ترین موجود زنده ای که هنوز هم حیات دارد و در حدود چهار هزار و ششصد سال عمرش می باشد، کاجی است به نام Pinus aristata که در کالیفرنیای مرکزی و شرقی موجود است. در حیوانات ، مسن ترین حیوانات زنده ، نوعی لاک پشت است که در جزایر « گالاپاگوش» وجود دارد که 177 سال عمر، در حدود 450 پوند وزن و پوسته ای به طول چهار پا دارد.5 ویروس ها را می توان قدیمی ترین موجودات زنده دانست. ویروس نوعی موجود زنده است که مطالعه درباره ی زندگی آن ممکن است راز حیات راآشکار سازد. همین ها هستند که بسیاری از بیماری های نباتی، حیوانی و انسانی را ایجاد می کنند. در کاوش های باستان شناسی توانسته اند این ویروس ها را از اعصاری که مربوط به ما قبل تاریخ است کشف کنند و در محیط های مخصوص کشت دهند. یعنی این موجودات پس از گذشتن صد هزار سال، هنوز آثار زندگی را از دست نداده اند.وجود این گونه موارد استثنایی در بین موجودات زنده دلالت بر این دارد که برای عمر افراد هر نوع از موجودات، حد و مرزی که تخلف ناپذیر باشد وجود ندارد. درست است که اکثر انسان ها قبل از صد سالگی می میرند لیکن مأنوس بودن ما به این مقدار، دلیل بر این نیست که تجاوز از صد سال امکان ندارد. زیرا افراد زیادی دیده شده اند که از صد سال بیش تر زندگی کرده اند. وجود انسان های صد و پنجاه و صد و هشتاد و دویست و پنجاه ساله دلیل روشنی است بر این که عمر انسان اصلاً حد و مرزی ندارد. چه فرق می کند که انسان دویست سال زندگی کند یا دو هزار سال؟ هر دو غیر مأنوس و غیر متعارف است. از دیدگاه زیست شناسی ، پیری یک عارضه ی غیر قابل جلوگیری نیست بلکه یک نوع بیماری قابل علاج است. چنان که علم طب تا حال توانسته علل و عوامل صد ها بیماری را کشف کند و راه جلوگیری و معالجه آن ها را به بشر یاد دهد، در آینده نیز موفق خواهد شد که عوامل پیری را کشف کند و راه پیشگیری و مداوای آن را در اختیار بشر قرار دهد. گروهی از دانشمندان در صدد یافتن اکسیر جوانی هستند. و با تلاش و کوشش های خستگی ناپذیر به تحقیق و آزمایش اشتغال دارند و زحمات و آزمایش های آنان موفقیت آمیز بوده است، به طوری که می توان پیش بینی نمود که بشر در آینده ای نزدیک بر علل و عوامل پیری و فرسودگی غلبه می کند و راه پیشگیری این بیماری عمومی را کشف خواهد کرد. در آن صورت بشر می تواند تا مدّت بسیار طولانی جوانی و شادابی خود را نگهداری کند. با توجّه به مطالب مذکور و اعتراف دانشمندان، تصدیق می شود که اگر کسی از حیث ترکیبات جسمانی در کمال اعتدال باشد، اعضای رییسه بدنش مانند: قلب، کلیه ، کبد و مغز همه نیرومند و سالم باشند ، تمام دستورات بهداشتی را بداند و مراعات کند، خواص و آثار مأکولات و مشروبات را بداند، از مفید آن ها استفاده کند و از زیان بخش آن ها خودداری نماید، تمام میکروب ها و عوامل تولید آن را بشناسد ، از طریق پیشگیری امراض بالاخص پیری و مرگ آگاه باشد، از سموم و مهلکات اطلاع داشته باشد و از آن ها اجتناب کند، احتیاجات ضروری بدن را از حیث غذا و اقسام ویتامین ها و مواد آلی تأمین کند، از پدر و مادر و اجداد مرضی را به ارث نبرده باشد، از اخلاق زشت و اضطراب روحی که سبب فرسودگی اعصاب و مولد بسیاری از امراض هستند منزه باشد، تمام اخلاق نیک که آسایش بخش روح و جسم اند در او جمع باشد، چنین فرد ممتازی استعداد دارد که چندین برابر افراد متعارف نوع خود بلکه هزاران سال زندگی کند. علم و دانش نه تنها چنین عمر درازی را محال نمی داند بلکه امکان آن را به اثبات رسانده است.
بنابراین، عمر طولانی و غیر متعارف امام زمان علیه السّلام را نباید یک مشکل لاینحل و محال عادی شمرد، بلکه علم و دانش، عمر بسیار دراز را با حفظ نیروی جوانی و شادابی یک امر کاملاً ممکن می داند. اگر وجود شخصی برای عالم ضروری بود و لازم شد که عمر بسیار طولانی داشته باشد، خدای قادر مطلق می تواند دستگاه آفرینش و سلسله علل و معلولات جهان را طوری تنظیم کند تا چنین فرد کاملی را تحویل دهد که از علوم و اطلاعات لازم برخوردار باشد.

طول عمر از دیدگاه تاریخ

واقعیت دیگری که در شناخت مسأله طول عمر و امکان آن باید مورد نظر باشد تجربه تاریخ طولانی بشر است. اگر مسأله درازی عمر در تاریخ زندگی بشر اتّفاق افتاده باشد، تکرار یافتن موارد یا مورد آن امری طبیعی و معقول خواهد بود. فلاسفه می گویند: بهترین دلیل برای امکان چیزی واقع شدن آن چیز است. هم چنین روشن است که نقل تاریخی ، به ویژه نقل متواتر و مشهور که سبب یقین و باور می گردد، یکی از راه های حصول علم و یقین و از مهم ترین منابع اطلاعات بشر است. کتب تاریخ، بسیاری از معمرین را نام برده اند. این گونه افراد هم در میان مردم عادی و هم در میان مشاهیر تاریخ از جمله پیامبران بوده اند. نام شماری از دراز عمران و مدّت زندگی آن ها، که در کتاب های تاریخی به ثبت رسیده است، از این قرار است: آدم: 930 سال، شیث: 912 سال، انوش: 960 سال، قینان: 920 سال، مهلائل: 700 سال، لوط 732 سال، ادریس: 960 سال، متوشالح: 960 سال، لمک: 790 سال، نوح: 950 سال ، ابراهیم: 195 سال ، کیومرث: 1000 سال، جمشید: 800 سال، عاد:1200 سال.6

طول عمر از منظر متفکران بزرگ و دانشمندان علوم

پروفسور «شبس» فرانسوی در کتاب خود « امید به یک زندگی طولانی» می نویسد: بشر می تواند با استفاده از مواهب طبیعی و قدرت تمدن خویش، زندگی طولانی تر و فعال تری داشته باشد و پیری را چندین سال به عقب اندازد.7 دکتر «گیلوردهاوزر» می نویسد: امروز علم پزشکی به کمک علم تغذیه، قیود و حدود عمر را از سر راه بشر برداشته و امروز بر خلاف اجداد و پدران خود می توانیم امیدوار باشیم که از عمر طولانی برخوردار خواهیم بود.8
پروفسور «اتینگر» از پیشروان دانش «کریونیک»9 (انجماد بدن انسان) می نویسد: بشر قرن بیست و یکم با پیشرفت تکنیک ها وکاری که ما شروع کردیم (منجمد کردن بدن انسان) خواهد توانست هزاران سال عمر کند.10 مجله ی الهلال که (یک مجله ی معتبر و مشهور مصری است) از قلم یک دکتر انگلیسی می نویسد: برخی از دانشمندان توانسته اند عمر حشره میوه ها را به نهصد برابر افزایش دهند. بدین وسیله که او را از سم و مواد موذی حفظ کرده ، وضع مناسبی برای ادامه ی زندگی او فراهم آورند. روی این قیاس اگر عمر طبیعی انسان را مثلاً 80 سال در نظر بگیریم ، امکان افزایش عمر آدمی به 72000 سال می رسد.11

طول عمر از دیدگاه ادیان آسمانی

اگر مشکل عمر از طرف مادّی ها و ماتریالیست ها مطرح شود، پاسخ آن همان است که از زبان زیست شناسان، پزشکان و دیگر دانشمندان نقل کردیم و سیر تاریخی آن را در محدوده یک گفتار فشرده بررسی کردیم. ولی اگر این مسأله از طرف خداپرستان و پیروان ادیان آسمانی مطرح شود، گذشته از مطالب یاد شده، دو استدلال دیگر نیز بر آن افزوده می شود.

الف) قدرت بی پایان خدا

همه ی خداپرستان معتقد به قدرت بی پایان خداوند هستند و او را بر همه چیز توانا می دانند. خداوندی که این جهان را از کران تا کران با قدرت بی کرانش آفریده و بیش از 200 میلیارد کهکشان را با دست توانایش از میلیون ها سال پیش نگه داشته است، هرگز از نگهداری ولیّ و حجّت خود ناتوان نخواهد بود.
خدایی کین جهان پاینده دارد        تواند حجتی را زنده دارد

ب) نمونه های دراز عمران در کتاب های آسمانی

در میان خداپرستان و پیروان ادیان آسمانی اختلافی نیست در این که طول عمر ممکن است، و برای عمر هیچ موجود زنده ای محدودیت قطعی وجود ندارد. در تمام کتاب های آسمانی از دراز عمران بسیاری بحث شده است که از نظر پیروان آن ها امکان عمر طولانی را قطعی می سازد که به نقل چند نمونه از دو کتاب آسمانی بسنده می کنیم:
تورات و طول عمر
تورات کتاب مقدس یهودیان است که از نظر مسیحیان نیز مورد اعتماد می باشد، از این رهگذر تمام محتویات تورات مورد پذیرش یهود و نصاری می باشد. در تورات شرح زندگی تعداد زیادی از پیامبران و پیشینیان را نقل کرده است که تقریباً همه ی آن ها از عمر طولانی برخوردار بوده اند.
قرآن و طول عمر
آیاتی از قرآن کریم از عمر طولانی در امّت های پیشین خبر می دهد، مانند:
1.( بَل مَتَّعنا هؤُلاءِ وَ آباءَهُم حَتّی طالَ عَلَیهِمُ العُمُرُ؛ بلکه آن ها و پدران شان را از متاع دنیوی برخوردار ساختیم تا از عمر طولانی بهره مند شدند.)12
2. ( فَلَو لا أَنَّهُ کانَ مِنَ المُسَبِّحِینَ* لَلَبِثَ فِی بَطنِهِ إِلی یَومِ یُبعَثُونَ؛ اگر او «یونس» از زمره ی تسبیح کنندگان نبود ، تا روز رستاخیز در شکم ماهی می ماند.13 این آیه تصریح دارد به این که عمر بسیار طولانی ( از زمان حضرت یونس تا روز قیامت) که در اصطلاح زیست شناسان عمر جاویدان نامیده می شود، برای انسان و ماهی از نظر قرآن کریم امکان پذیر می باشد. خوشبختانه کشف ماهی 400 میلیون ساله در سواحب ماداگاسکار امکان چنین عمری را برای ماهی اثبات کرده است.14
3. قرآن کریم در مورد حضرت نوح علیه السّلام می فرماید: ( وَلَقَد أَرسَلنَا نُوحاً إِلَی قَومِهِ فَلَبِثَ فِیهِم أَلفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمسِینَ عَاماً؛ به راستی ما نوح را به سوی قومش فرستادیم، پس 950 سال در میان آن ها درنگ نمود)15 در این آیه مدّت دعوت حضرت نوح علیه السّلام (پس از رسالت و پیش از طوفان) 950 سال بیان شده است و اگر مدّت زندگی آن حضرت را پیش از رسالت و بعد از طوفان بر آن بیفزاییم، قطعاً از مرز هزار سال خواهد گذشت.مطابق حدیثی که مرحوم صدوق رحمت الله علیه از رسول اکرم صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم نقل کرده است،عمر آن حضرت 2450 سال16 می باشد.

پی نوشت ها:

1. دکتر سید حسن افتخار زاده : گفتارهایی پیرامون امام زمان علیه السّلام ، ص116.
2. ر.ک: ابراهیم امینی : دادگستر جهان، ص199.
3. Khorfu.
4. دایرة المعارف بریتانیایی، ج14، ص376؛ ر.ک: دادگستر جهان، ص184.
5. دایرة المعارف آمریکایی، ج17، ص463.
6. مسعودی ،مروج الذهب؛ ر.ک: امینی، ابراهیم، دادگستر جهان، انتشارات شفق ،ص202.
7. ر.ک: راز طول عمر امام زمان علیه السّلام ، علی اکبر مهدی پور، انتشارات طاوس، ص22.
8. ر.ک: دیر زیستی حضرت مهدی علیه السّلام ، مهدی کامران، ص73.
9. روشی است برای طولانی کردن عمر انسان که دانشمندان متخصص تحت برنامه و تکنیک های علمی نوین می توانند عمر انسان را زیاد کنند و با منجمد کردن بدن و سرمازدگی مخصوص، به بشر عمر طولانی بخشند.
10. ر.ک: راز طول عمر امام زمان علیه السّلام ، علی اکبر مهدی پور، ص22.
11. دولت مهدی علیه السّلام ، دکتر صادقی ، ص5.
12. سوره ی انبیاء(21): آیه 44.
13. سوره ی صافات (37): آیات 143و 144.
14. ر.ک: راز طول عمر امام زمان علیه السّلام ، ص90.
15. سوره ی عنکبوت (29): آیه 14.
16. کمال الدین و تمام النعمه ، شیخ صدوق ، ص523.

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:26 PM
راز طول عمر(2)
نظرات(0) | ادامه مطلب

راز طول عمر
راز طول عمر
نويسنده: ابوالقاسم یعقوبی
منبع:کتاب «چشم به راه مهدی»
پرسشی که از دیر باز در این باره مطرح بوده و ذهن ها را به خود مشغول داشته است1 و در این زمان نیز گاهی رخ می نماید، این است که راز عمر طولانی آن حضرت چیست؟ آیا این امر در راستای قوانین طبیعی عالم است، یا جنبه غیبی و اعجازی دارد؟ آیا امکان دارد از نظر ظاهری، فردی در این عالم، عمری را سپری کند و شاداب و با طراوت باقی بماند؟ اصولاً چه می شد اگر امام زمان (علیه السلام) در ظرف زمانی ظهورش به دنیا می آمد و در همان زمان، سیاست خود را به انجام می رسانید. برای رسیدن به پاسخ این پرسش، توجه به چند اصل کلی لازم است:
1. طول عمر، از شاخه های مسأله عمومی تری به نام «حیات» است. حقیقت و ماهیّت حیات، هنوز بر بشر مجهول است و شاید بشر، هیچ گاه هم از این راز سر در نیاورد. بشری که این اندازه ناتوان است و موضوع حیات را درست نمی شناسد و از ویژ گی های آن، آگاهی کامل و همه جانبه ندارد، چگونه می خواهد مسأله طول عمر و استبعاد آن را مطرح سازد و به دیده ی تردید به آن بنگرد؟
2. اگر پیری را عارض بر حیات بدانیم و یا آن را قانونی طبیعی بشناسیم که بر بافت و اندام موجودات زنده، از درون، عامل نیستی را نهفته دارد و به مرور زمان، موجود زده را خواه ناخواه، به مرحله ی فرسودگی و مرگ می رساند، باز معنایش آن نیست که این پدیده، قابل انعطاف پذیری و در نتیجه تأخیر نباشد. بر همین اساس، دانش بشری، گام های مؤثری درباره درمان پیری برداشته و هنوز هم بر این مهم پای می فشرد و رشته های تخصصی برای این مسأله به وجود آورده است. در اواخر قرن نوزدهم، بر اثر پیشرفت های علمی، امید به زندگی طولانی تر رونق بیشتری یافت و شاید در آینده ی نه چندان دور، این رؤیای شیرین به واقعیت بپیوندد.2 در مجموع، دانش بشری در زمینه عقب انداختن پیری، موفقیت های چشم گیری به دست آورده و از رابطه تغذیه و پیری تجربه های جدیدی کشف کرده و ارتباط تنگاتنگی بین اسرار تغذیه در مقابله با پیری و فرسودگی ارایه داده است. در پرتو آن چه اشارت شد، می توان گفت: درباره عمر طولانی مهدی موعود (علیه السلام) هیچ گونه شگفتی باقی نمی ماند و امکان علمی و نظری آن، جای تردید ندارد او، با دانش خدادادی، بر اسرار خوراکی ها، آگاهی دارد و بعدی ندارد که با استفاده از روش های طبیعی و علمی، بتواند مدتی دراز در این دنیا بماند و آثار فرسودگی و پیری، در وی پدیدار نگردد.
3. اصولاً، وجود استثناها در هر امری، از جمله امور طبیعی این عالم، مسأله ای ست روشن و انکار ناپذیر. گیاهان، درختان، جاندارانی که در دامن طبیعت پرورده می شوند و از سابقه کهن و زیستی طولانی برخور دارند، کم نیستند. چه استبعادی دارد که در عالم انسانی هم، برای نگهداری یک انسان و حجت خدا، به عنوان ذخیره و پشتوانه اجرای عدالت و نفی و طرد ظلم و ظالمان، قایل به استثنا شویم و او را موجودی فراتر از عوامل طبیعی و اسباب و علل ظاهری بدانیم که قوانین طبیعت، در برابرش انعطاف پذیری دارند و او بر آن ها تفوق و برتری. این امری است ممکن، گرچه عادی و معمولی نباشد. به گفته علامه طباطبایی: «نوع زندگی امام غایب را به طریق خرق عادت [می توان پذیرفت]. البته خرق عادت، غیر از محال است و از راه علم، هرگز نمی توان خرق عادت را نفی کرد. زیرا هرگز نمی توان اثبات کرد که اسباب و عواملی که در جهان کار می کنند، تنها همان ها هستند که ما آن ها را دیده ایم و می شناسیم و دیگر اسبابی که ما از آن ها خبر نداریم یا آثار و اعمال آن ها را ندیده ایم، یا نفهمیده ایم، وجود ندارد؛ از این روی، ممکن است در فردی و یا افرادی از بشر، اسباب و عواملی به وجود آید که عمری بسیار طولانی، هزار یا چندین هزار ساله برای ایشان تأمین نماید.3»
4. از دیدگاه تاریخی، معمّرین و دراز عمران فراوانی با نام و نشان بوده اند که هر یک چند برابر افراد معمولی زمان خویش، زیسته اند. روشن ترین و در عین حال، مستندترین آن، حضرت نوح (علیه السلام) است. قرآن تصریح می کند که 950 سال فقط پیامبر بوده است4 و حتماً عمر وی بیش از این بوده است. داستان خضر پیامبر نیز، مصداقی دیگر از این اصل کلی است.5 با توجه به این نمونه هاست که می توان برخورداری حجت خدا را از عمری طولانی پذیرفت و دلیل امکان آن را وجود انسان های دراز عمر در تاریخ دانست که تا هزاران سال گفته شده است.6
5. از همه این ها گذشته، اگر از زاویه ایمان به غیب، به این پدیده بنگریم، پاسخ همه ی اعتراض ها و اشکال ها داده می شود و نیازی به فلسفه بافی و ارایه شواهد دیگر نیست. تأثیرگذاری علل و عوامل طبیعی، به دست خداوند است: (لا مؤثر فی الوجود إلاّ الله). و اوست که اگر بخواهد شیشه رادر بغل سنگ نگه می دارد، چگونه از حفاظت وجود نازنین حجت خدا و ذخیره عالم آفرینش ناتوان است.
کریمی که جهان پاینده دارد/تواند حجتی را زنده دارد
به گفته شیخ طوسی: «براساس آیه شریفه: «یمحوالله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب» هر آنی که مصلحت در تأخیر، تا زمان دیگر باشد، تداوم عمر آن حضرت، ضرورت می یابد و این امر، تا آخرین زمان لازم، ادامه دارد و راز و رمز آن، به دست کسی است که مفاتیح غیب و ام الکتاب در نزد اوست.6» پروردگاری که درباره ی حضرت یونس پیامبر، به هنگامی که در شکم ماهی قرار داشت، می فرماید: «و لو لا انه کان من المسبحین للبث فی بطنه الی یوم یبعثون».7 پس اگر نه از تسبیح گویان می بود، تا روز قیامت در شکم ماهی می ماند. می تواند براساس قدرت و مشیت مطلقه اش، مقدمات و عوامل زنده ماندن امام زمان (علیه السلام) را در این عالم آماده سازد و او را تا روز معیّن و معلومی نگه دارد. براساس این اصل، طول عمر امام عصر (علیه السلام)، در باور مسلمانان جنبه ی اعجاز دارد. و قانون معجزه، حاکم بر قوانین طبیعی در این عالم است و نمونه های فراوان دارد:
* دریا برای موسی شکافته می شود.8
* آتش بر ابراهیم سرد و سلامت می گردد.9
* درمورد حضرت عیسی، کار بر رومیان مشتبه می گردد و می پندارد که وی را دستگیر کردند که چنان نبوده است.10
* پیامبر اسلام (صَلی الله عَلَیهِ و آلهِ و سَلَم) از میان حلقه محاصره ی قریشیان که ساعت ها در کمین او بوده اند، بیرون می رود.11 هر یک از این مورد و نمونه های دیگر، نشان گر تعطیل شدن یکی از قانون های طبیعی است که به قدرت و لطف خداوند رخ داده است. پاسداری از حجت خدا در مدتی طولانی نیز، از مصادیق همین اصل کلی و باور ایمانی است. بنابراین طول عمر آن حضرت استبعادی ندارد و با دلایل طبیعی و مادی و غیبی و معنوی قابل پذیرش و اثبات است. اما این که چرا آن حضرت، در ظرف زمانی ظهور، به دنیا نیامد و ایفای نقش نکرد. اولاً، در باور ما مسلمانان، به ویژه شیعیان، زمین، هیچ گاه خالی از حجت نیست، چه آشکار و چه پنهان12. همواره باید آسیای وجود بر قطب و مدار امام و حجت بچرخد. اگر امام زمان (علیه السلام)، در آن عصر به دنیا نیامده بود و بعد قدم به دنیا می گذاشت، در این فترت، زمین بی حجت و امام می ماند و این با ادله قاطع و باور ما مسلمان سازگار نیست13. ثانیاً، شخصی که می خواهد دنیا را متحول سازد و دست به اصلاحی همه جانبه و فراگیر بزند، عدل را بگستراند و ظلم و ستم را در همه اَشکال و انواع آن، بر چیند، تمدّن بشری را بر اساس زر و زورو تزویر بنا گردیده ویران سازد و تمدنی همه جانبه و براساس ارزش های الهی و معنوی ایجاد کند، باید دارای عدّه و عُدّه فراوان باشد، با مدرن و پیشرفته آشنا باشد، فراز و فرود تمدن ها را بشناسد و بالآخره، از علل سقوط و صعود ملت ها تجربه بیندوزد، تا بتواند حرکتی اساسی و بنیادی را آغاز و رهبری کند و موانع را از سر راه بشر بردارد. این امر ممکن نیست مگر از کسی که طلوع و غروب تمدن ها را دیده و با کوله باری از تجربه و شناخت به میدان آمده باشد. بدین سان، امام زمان (علیه السلام) در دوران طولانی غیبت، راه های ایجاد جامعه ی صالح را در مقایسه ی با دنیای فاسد، پایه گذاری می کند و با آگاهی و اقتدار و در زمانی مناسب به اذن خدا، ظهور می کند و بر همه ی تاکتیک ها و روش های دنیای بشری محیط است و راه مقابله با آن را به درستی می شناسد و این مسأله، در دوران طولانی امامت و غیبت، تا ظهور، برای آن حضرت، ممکن می گردد. غیبت و طول عمر، باعث می شود که آن رهبر ذخیره شده، به گونه ای نیکوتر و فراگیرتر رهبری خویش را آغاز کند. لازمه ی انقلابی آن چنان بزرگ و عمیق، موقیعت روحی ویژه ای است که رهبر مکتبی از آن باید برخوردار باشد. مقدار توانایی روحی، بستگی دارد به نشیب و فرازها و دگرگونی هایی که آن رهبر به خود دیده است. مهدی (علیه السلام)، در دل تاریخ فرو رفته و از موقعیت امامت و برتری خویش بر تاریخ پرتو افکنده، با آزمودگی و تجربه ای که در این مدت طولانی کسب کرده است، توانایی دگرگونی اساسی جهان را خواهد داشت و به اصلاح همه جانبه دست خواهد زد. ان شاءالله.

مکان و مسکن14:

از مسایلی که درباره زندگی امام زمان (علیه السلام)، مورد بحث گفت و گوست، مکان و محل سکونت ایشان است. آیا آن حضرت، در مکان خاصّی سکونت دارد، یا نه؟ اگر در مکان ویژه ای است که مکان کجاست؟ اگر مسکن خاصی ندارد، پس چگونه زندگی می کند و شناخته نمی شود؟ روایات و اخباری که در این زمینه است گوناگون و گاه، مخالف یکدیگرند. پیش از بررسی این احادیث، یادآوری یک نکته ضروری است: آیا منظور از غیبتِ حضرت حجت (علیه السلام)، غیبت شخصی است، یا غیبت عنوانی؟ به عبارت دیگر، آیا آن حضرت، به گونه ای زندگی می کند که هیچ گاه با مردم در تماس نیست و امکان ندارد کسی مکان ایشان را پیدا کند؟ یا این که آن حضرت با مردم در حشر و نشر است، با آنان زندگی می کند و معاشرت دارد، لکن به گونه ناشناس. او، مردم را می شناسد، ولی مردم ایشان را نمی شناسند. در عین حال، مکانی را برای سکونت برگزیده است. بحث از مکان و مسکن آن حضرت، در هر دو فرض قابل بررسی است. روایاتی که در این زمینه وجود دارد چند دسته اند:
1. برخی از آن ها محل خاصی را تعیین نمی کند و جای گاه حضرت را در بیابان ها و کوه ها معرفی می کند. از آن جمله حضرت مهدی (علیه السلام)، به پسر مهزیار می فرماید: «یابن المازیار ابی ابو محمد عهد الی… وامرنی ان لا أسکن من الجبال الاوعرها و من البلاد الا عفرها و…»15 فرزند مهزیار! پدرم امام حسن (علیه السلام)، از من پیمان گرفت… و فرمان داد که برای سکونت کوه های سخت و سرزمین های خشک و دور دست را برگزینم. این بخش از روایات، گویای آن است که حضرت از حوزه دسترسی مردم به دور است و به سختی و دشواری زندگی می کند و کسی از محلّ سکونت وی آگاه نیست. این که در کدام منطقه و کدام سرزمین است، مشخّص نیست.
2. دسته دوّم روایاتی است که منطقه خاصی را به عنوان محل سکونت آن حضرت، نام می برند و محدوده ی آن را نیز تعیین می کنند.
مدینه و پیرامون آن: ابی بصیر می گوید از امام باقر (علیه السلام) شنیدم که فرمود: «لابد لصاحب هذا الأمر من عزلة و لا بد فی عزلته من قوة و ما بثلاثین من وحشة، و نعم المنزل طیّبةً.»16 صاحب الزمان (علیه السلام) را عزلت و غیبتی است که در آن، غیبت، نیرومند است و به سی نفری که با حضرت هستند و وحشت و تنهایی را از وی دور می کنند. [و به قوت وی می افزایند] و خوب جایگاهی است [مدینه] طیبه. از ظاهر روایت استفاده می شود که حضرت در مدینه منوره، منزل دارد و افرادی هم همواره با ایشان هستند، به صورت ناشناس. البته این مسأله با غیبت عنوانی سازگارتر است، تا غیبت شخصی. امام (علیه السلام) مانند سایر مردم زندگی می کند، لکن کسی او را نمی شناسد و افراد خاصی با او در ارتباط هستند. ولی جمله ی: «سی نفر با حضرت هستند» با فلسفه غیبت ناسازگار است؛ چه این که از این چند نفر، اگر کوچک ترین سخنی در رابطه با مکان و منزل حضرت شنیده شود، به تدریج، آن راز معلوم می گردد و فلسفه غیبت از بین می رود. روایت دیگری است که مکان حضرت را کوه «رضوی» در اطراف مدینه، نام می برد. عبدالأعلی آل سام می گوید: «با امام صادق (علیه السلام) از مدینه خارج شدیم، به روحاء[اطراف مدینه] که رسیدیم حضرت نگاهش را به کوهی دوخت و مدت زمانی ادامه داد… . و فرمود: این کوه «رضوی» نام دارد. خوب پناه گاهی است برای خائف [امام زمان] در غیبت صغرا و کبرا.17 صاحب مراصد الأطلاع، می نویسد: «رضوی، کوهی است بین مکه و مدینه، در نزدیکی ینبع، دارای آب فراوان و درختان زیاد. کیسانیه می پندارند که محمد حنفیه، در آن جا زنده و مقیم است.18» رجالی معاصر علامه شوشتری نیز می گوید در نصوص معتبره رسیده است که جای گاه حضرت، در غیبت صغری و کبری کوه «رضوی» است. و اما این که «کیسانیه» کوه رضوی را مقر محمد حنفیه می دانند، لازمه اش این نیست که جای گاه حضرت مهدی (علیه السلام) نباشد، چون «کیسانیه» اخباری که از پیغمبر (صَلی الله عَلَیهِ و آلهِ و سَلَم) شنیده بودند و به تواتر ثابت شده بود که مهدی (علیه السلام) غیبتی دارد، آن را بر محمد حنفیه تطبیق کردند و گفتند مکان او در کوه رضوی است. اصولاً، هر انحراف و شبهه ای منشأش، مطلب حقی است که مورد سوء استفاده قرار می گیرد.
مکه و پیرامون آن: از برخی روایات، استفاده می شود که آن حضرت در مکانی به نام: «ذی طوی» پیرامون مکه زندگی می کند و از همان جا نیز همراه یارانش قیام خواهد کرد، از آن جمله: امام باقر (علیه السلام) می فرماید: «یکون لصاحب هذالأمر غیبة فی بعض الشعاب او مأ بیده الی ناحیة ذی طوی…19» امام زمان (علیه السلام) را غیبتی است در بعضی از درّه ها و اشاره کرد به منطقه ی «ذی طوی». در ادامه این روایت و روایات دیگر، محل ظهور و خروج آن حضرت و مرکز تجمع یاران و دوستان وی نیز، همین منطقه یاد شده است.20
3. دسته سوم اخباری است که مانند دسته اول، جای گاه خاصی را نام نمی برد، ولی از وی به عنوان فردی که با مردم حشر و نشر دارد و به گونه ناشناس زندگی می کند، نام برده است. امام صادق می فرماید: «ان فی صاحب هذا الأمبر لشبهاً من یوسف الی ان قال فما تنکر هذه الأمة ان یکون الله یفعل بحجته ما فعل بیوسف و ان یکون صاحبکم المظلوم المحجور حقه صاحب الأمر یتردد بینهم یمشی فی اسواقهم ویطأ فرشهم و لا یعرفونه حتی یأذن الله له ان یعرّفهم نفسه کما اذن لیوسف حین قال له اخوته انک لأنت یوسف؟ قال: انا یوسف»21. صاحب الأمر (علیه السلام) شباهتی نیز به یوسف پیامبر (علیه السلام) دارد… جای انکار نیست که خداوند با حجت خود، همان کاری را انجام دهد که با یوسف داد. صاحب الزمان (علیه السلام)، آن مظلوم حق از دست داده، در میان مردم رفت و آمد می کند در بازار قدم می نهد و گاهی بر فرش منزل های دوستان می نشیند، لکن او را نمی شناسند تا زمانی که خداوند به وی اذن دهد تا وی خود را معرفی کند، آن گونه که یوسف (علیه السلام) را اجازه داد هنگامی که برادرانش گفتند: تو یوسفی؟ گفت: آری، من یوسفم. این روایت، صراحت در این معنی دارد که غیبت حضرت حجت (علیه السلام)، غیبتی است عنوانی. در میان جمع و جامعه است، با مردم حشر و نشر دارد، زندگی طبیعی و معمولی را می گذارند، در مراسم مذهبی و مناسک حج شرکت می جوید، ولی ناشناخته است و این امری است که سابقه داشته و دارد. فردی سال ها در محلّی زندگی می کند و با مردم نشست و برخاست و رفت و آمد دارد، لکن او را به گونه ای می شناسند که در واقع آن نیست و هیچ مشکلی هم به وجود نمی آید. این سه دسته از روایات را چگونه می توان پذیرفت و آیا راه جمعی بین آن ها هم هست یا نه؟ به نظر می رسد، اصل اولی که با عقل و عرف سازگار است، زندگی به شیوه عادی و معمولی است؛ زیرا این گونه زندگی، حساسیت برانگیز نیست و برای حضرت نیز، آسان تر و طبیعی تر است. البته این منافات ندارد که آن حضرت در بیشتر وقت ها، و یا در روزگار ویژه، در مکه و مدینه حضور داشته باشد. طبیعی است که گاهی شرایطی پیش آید که زندگی معمولی خطرآفرین شود و با فلسفه غیبت منافات داشته باشد. در این صورت، عزلت و دوری گزیدن از جامعه ضروری می نماید و شاید دستور امام حسن (علیه السلام) به فرزندش که کوه ها و بیابان ها را برگزین (به قرینه ذیل روایت) در آن موردی باشد که نیاز به این مشکل زندگی پیش آید. بنابراین، بین این سه دسته از روایات، تضاد و تنافی نیست و نام بردن مکانی خاص، با زندگی به شکل ناشناس قابل جمع است. انتخاب کوه ها و مکان های خاص، با زندگی به شکل ناشناس قابل جمع است. انتخاب کوه ها و مکان های دست نیافتنی در حال ضرورت و نیاز نیز، امری است طبیعی و موافق با اصل تقیه.

زن و فرزند

محور دیگری که پیرامون شخصی و کیفیت معیشت امام عصر (علیه السلام) نیاز به بررسی دارد، مسأله زن و فرزند آن حضرت است آیا با توجه به فلسفه غیبت و این که آن حضرت به شیوه ناشناس زندگی می کند و کسی از مکان وی آگاه نیست، ازدواج و داشتن فرزند، با این مسأله سازگار است؟ منابعی که در اختیار است، یا اشکال سندی دارند و یا ابهام دلالی و نظر قاطعی را ارایه نمی دهند. در این جا، سه احتمال وجود دارد:
1. اساساً حضرت مهدی (علیه السلام) ازدواج نکرده است.
2. ازدواج انجام گرفته، ولی اولاد ندارد.
3. ازدواج کرده و دارای فرزندانی نیز هست.
اگر احتمال اول را بپذیریم، لازمه اش این است که امام معصوم (علیه السلام) یکی از سنّت های مهم اسلامی را ترک کرده باشد و این با شأن امام سازگار نیست. اما از طرفی دیگر چون مسأله غیبت، اهمّ است و ازدواج مهم، ترک ازدواج، با توجه به آن امر مهم تر، اشکالی را ایجاد نمی کند و گاهی برای مصلحت بالاتر، لازم و واجب نیز هست. اما احتمال دوّم که اصل ازدواج را بپذیریم بدون داشتن اولاد، جمع می کند بین انجام سنت اسلامی و عدم انتشار مکان و موقعیت حضرت. اما باز این اشکال باقی است که اگر قرار باشد، آن حضرت شخصی را به عنوان همسر برگزیند، یا باید بگوییم که عمر او نیز مانند عمر حضرت طولانی است که بر این امر دلیلی نداریم، یا این که بگوییم مدتی با حضرت زندگی کرده و از دنیا رفته است که در این صورت، حضرت به سنت حسنه ازدواج عمل کرده و پس از آن، تنها و بدون زن و فرزند زندگی را ادامه می دهد. احتمال سوم آن است که حضرت ازدواج کرده و دارای اولاد نیز هست و اولاد آن حضرت نیز فرزندانی دارند و… این مسأله، افزون بر آن که دلیل محکمی ندارد، اشکال اساسی آن این است که این همه اولاد و اعقاب، بالاخره روزی در جست و جوی اصل خویش می افتند و همین کنجکاوی و جست و جو، مسأله را به جایی باریک می کشاند که با فلسفه غیبت حضرت، نمی سازد. البته برخی خواسته اند از روایات و بعضی از ادعیه، بر این احتمال اقامه دلیل کنند که اشاره ای به ادله آنان می کنیم:
1. مفضل بن عمر گوید از امام باقر (علیه السلام) شنیدم که فرمود: «ان لصاحب هذا الأمر غیبتین احدهما تطول حتی یقول بعضهم مات و یقول بعضهم قتل و یقول بعضهم ذهب حتی لا یبقی علی امره من اصحابه الانفر یسیر و لا یطلع علی موضعه احد من ولده و لا غیره الاالمولی الذی یلی امره».22 صاحب الزمان (علیه السلام) را دو غیبت است: یکی از آن دو، به اندازه ای طولانی شود که بعضی گویند آن حضرت از دنیا رفته و برخی گویند کشته شده است و بعضی نیز بر این باور باشند که جز اندکی از یاران بر امامت وی ماندگار نماندند و کسی هم از مکان و جای گاه زندگی آن حضرت، آگاه نیست نه از فرزندان و نه دیگری، جز آن کسی که امور وی را پی می گیرد. استدلال برای اثبات زن و فرزند برای حضرت، به جمله اخیر روایت است: «ولا یطلع علی موضعه احمد من ولده…» ما این استدلال از چند جهت اشکال دارد:
الف. این روایت را نعمانی در کتاب غیبت خود، نقل کرده و به جای کلمه «ولد» کلمه «ولی» آورده است، به این شکل: «و لا یطلع علی موضعه احد من ولی و لا غیره»23 بنابراین، اعتمادی بر آن روایت، با توجه به این نقل نیست. دست کم، با وجود این احتمال، استدلال تمام نیست.
ب. در روایت نیامده است که الآن امام زمان (علیه السلام) دارای زن و فرزند است و از این جهت، اجمال دارد. شاید به فرزندانی که بعداً در آستانه ظهور و یا بعد از آن به دنیا خواهند آمد اشاره داشته باشد.
ج. شاید از باب مبالغه در خفاء باشد. یعنی اگر بر فرض آن حضرت اولاد هم می داشت، از جای گاه و سرّ غیبت او، آگاه نمی شدند.24 با این احتمال نیز، استدلال به روایت برای اثبات اولاد برای امام زمان (علیه السلام)، ناتمام است.
2. دلیل دیگر بر اثبات فرزند برای حضرت، روایتی است که ابن طاووس از امام رضا (علیه السلام) نقل کرده است: «…اللهم اعطه فی نفسه و اهله و ولده و ذریّته و جمیع رعیّته ما تقرّ به عینه و تسرّ به نفسه…25» الها! مایه چشم روشنی و خوشحالی امام زمان (علیه السلام) را در او و خانواده و فرزندان و ذریّه و تمام پیروانش فراهم فرما. به این روایت هم نمی توان استدلال کرد، چون:
الف. از جهت سند قابل اعتماد نیست.
ب. به زمان ولادت فرزندان اشاره ندارد که پیش از ظهور است یا بعد از آن. از این جهت مجمل است.
3. روایت دیگری نیز ابن طاووس از امام رضا (علیه السلام) نقل کرده است که فرمود: «اللهم صل علی ولاة عهده و الأئمة من ولده»26. این روایت، بنا بر تصریح ابن طاووس، متن دیگری دارد به این شکل: «اللهم صل علی ولاة عهده و الأئمة من بعده»27. بنابراین، روشن نیست که مقصود فرزندان بعد از او مراد است، یا امامان پس از او. علاوه بر این که این دو روایت مربوط به بعد از ظهور حضرت است نه پیش از آن.
4. امام صادق می فرماید: «… کأنی اری نزول القائم فی مسجد السهله بأهله و عیاله.28» این روایت نیز گذشته از ضعف سند، دلالتی بر اثبات فرزند برای امام زمان (علیه السلام) پیش از ظهور ندارد. بنابراین، این گونه از روایات که بدان اشارت کردیم، در حدی نیستند که وجود زن و فرزند را برای امام زمان (علیه السلام) پیش از ظهور اثبات کنند. از سوی دیگر، روایاتی داریم که با صراحت، وجود فرزند را از آن حضرت نفی می کند از آن جمله: مسعودی نقل می کند: علی بن حمزه، ابن سراج و ابن ابی سعید مکاری بر امام رضا (علیه السلام) وارد شدند، علی بن حمزه به حضرت عرض کرد: از پدرانت نقل کرده ایم که هیچ امامی از دنیا نمی رود، تا فرزندش را ببیند؟ امام رضا فرمود: «آیا در این حدیث، روایت کرده اید: مگر قائم».29 برخی خواسته اند با تمسک به داستان «جزیره خضراء» بگویند که امام عصر (علیه السلام)، فرزندانی دارد و بر آن جزیره، زیر نظر وی، جامعه ی نمونه و تمام اعیار اسلامی را تشکیل داده اند.30 لکن با بررسی های گسترده ای که انجام گرفته، جزیره خضراء، افسانه ای بیش نیست و هیچ واقعیت ندارد.31 علامه مجلسی این داستان را جداگانه در نوادر بحار نقل کرده و می نویسد: «چون در کتاب های معتبر بر آن دست نیافتم، آن را در فصلی جداگانه آوردم».32 شیخ آقا بزرگ تهرانی این داستان را داستانی تخیلی و رمانتیک شمرده است.33 افزون بر این، داستان به گونه ای است که نمی توان آن را پذیرفت: تناقضات فراوان، سخنان بی اساس و… در سلسله سند آن، افراد ناشناخته ای وجود دارند که نمی توان بر آنان اعتماد کرد34. بنابراین، از این راه نمی توان زن و اولادی برای حضرت مهدی (علیه السلام) ثابت کرد.

پی نوشت ها:

1. «کنزالفوائد»، کراجکی، تعلیق شیخ عبدالله نعمه ج2/114-140، دارالذخائر.
2. «امام مهدی حماسه ای از نور»، شهید صدر، ترجمه کتاب خانه بزرگ اسلامی/30.
3. «شیعه در اسلام»، علاّمة طباطبایی/151، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.
4. سورۀ «عنکبوت»، آیه14.
5. «کمال الدین»، ج2/ 385.
6. «کتاب الغیبة»، شیخ طوسی/ 113-125؛ «کنز الفوائد»، کراجکی/ 140.
7. «همان مدرک»/ 428؛ سوره «رعد»، آیه 39.
8. سوره «صافات»، آیه 144.
9. «سوره بقره»، آیه 50.
10. سوره «انبیاء»، آیه 69.
11. سوره «نساء»، آیه 157.
12. سوره «انفال»، آیه 30.
13. «اصول کافی»، ج1/ 178.
14. «همان مدرک»/ 180.
15. این بحث مخصوص به غیبت کبرا نیست، بلکه عین همین پرسش، در دوران غیبت صغرا نیز مطرح است.
16. «کتاب الغیبة»، شیخ طوسی/ 266.
17. «همان مدرک»/ 162؛ «بحارالأنوار»، ج52/153؛ «اصول کافی»، ج1/ 340.
18. «کتاب الغیبة»، شیخ طوسی/ 162.
19. «مراصد الأطلاع علی اسماء الأمکنة و البقاع»، ج2/ 620، دارالمعرفة، بیروت.
20. «مجموعه ی مقالات و گفتارها پیرامون حضرت مهدی»/ 64، واحد برگزاری مراسم نیمه شعبان مسجد آیت الله انگجی، تبریز.
21. «کتاب الغیبة»، نعمانی، 182.
22. «همان مدرک»، 315.
23. «همان مدرک»/ 164.
24. «کتاب الغیبة»، شیخ طوسی/ 162.
25. «کتاب الغیبة»، نعمانی/ 172.
26. «تاریخ الغیبة الکبری»، محمد صدر/ ج2/ 65، مکتبة الأم امیرالمؤمنین (علیه السلام) العامة، اصفهان.
27. «جمال الاسبوع»، ابن طاووس/ 510، به نقل از «دراسة فی علامات الظهور و الجزیرة الخضراء»، سید جعفر مرتضی عاملی/ 260، نمونه.
28. «بحارالأنوار»، ج52/ 317.
29. «اثبات الوصیّة»، مسعودی/ 221.
30. «نجم الثاقب یا زندگی مهدی موعود»، محدث نوری، /252-260، جعفریو مشهد.
31. «دراسة فی علامات الظهور و الجزیرة الخضراء» سید جعفر مرتضی عاملی/ 263.
32. «بحارالأنوار»، ج52، 159.
33. «الذریعة الی تصانیف الشیعة» شیخ آقا بزرگ تهرانی ج5/ 108؛ دارالأضواء، بیروت «طبقات اعلام الشیعه»، شیخ آقا بزرگ تهرانی، قرن هشتم/ 145.
34. «دراسة فی علامات الظهور و الجزیرة الخضراء» استاد جعفر مرتضی عاملی.

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:26 PM
تلاش گر پنهان
نظرات(0) | ادامه مطلب

 تلاش گر پنهان
تلاش گر پنهان
منبع:ديدار آشنا
نویسنده: محمدرضا فؤادیان
آیا غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه به معنای این است که حضرت هیچ کاری انجام نمی دهند و از اخبار و حوادثی که در جهان پیرامونش اتفاق می افتد و حتی احوال پیروانش اطلاع ندارد؟ آیا حضرت در پس پردة غیبت در انتظار اذن پروردگار نشسته اند تا ظهور نمایند، و از آن زمان، دوران تلاش و کوشش آن رهبر یگانة دوران آغاز می گردد؟ یا برعکس، او کوشاترین و سخت کوش ترین انسان زمان است؟ شتابنده به سوی نیکی ها و بزرگواری هاست، و با این که پیروانش او را به فراموشی سپرده اند، او همواره آنان را یاد می کند؟ کتاب «تلاش گر پنهان» پاسخی است به این پرسش ها. نویسندة محترم کوشیده است با بهره گیری از آیات، روایات، ادعیه، زیارات و تشرفات، حضور «پادشاه پنهان» را در لحظه لحظة زمان و نقطه نقطة مکان بنمایاند و ثابت کندکه ناپیدایی و نهان زیستی به معنای خاموشی نیست.


نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:22 PM
آثار و بركات حضرت بقية الله (علیه السلام)
نظرات(0) | ادامه مطلب

آثار و بركات حضرت بقية الله (علیه السلام)
آثار و بركات حضرت بقية الله (علیه السلام)


منبع:ماهنامه موعود

سخنراني آيت الله ناصري

روايت معتبري كه در اصول كافي از پيامبر اكرم(ص) و امام رضا(ع) و ديگر معصومين(ع) سؤال شد كه آيا ممكن است زمين در مقطعي بدون امام باشد. فرمودند: «لو لا الحجة لساخت الأرض بأهلها؛ يعني ابداً ممكن نيست و اگر زماني چنين اتفاقي بيفتد زمين اهلش را به درون خود فرو مي‌برد.» و عالم وجود متلاشي مي‌شود. معناي تعبير فوق اين است كه در جميع عوالم و منظومه‌ها ـ و نه فقط اين منظومه شمسي، بلكه در هر كدام از اين ميليون‌ها كهكشان، ميلياردها ثوابت و سيارات قرار دارد و در هر كدام از اينها ميليون‌ها مخلوق ـ همه موجودات مرهون عنايات امام زمان(ع) هستند. حقيقتاً چه نفعي از اين بالاتر مي‌توان تصور كرد.
• امام زمان(ع) محيط بر عالم وجود است
ماه رجب بسيار ماه باشرافتي است! اين ماه هم ماه ولايت است و هم نبوت. هم ميلاد ولايت در آن واقع شده و هم نبوت در آن فعليت يافته است و علاوه بر آن ماجراهاي مهم ديگري هم در اين ماه اتفاق افتاده كه عبارتند از: آزادي نبي‌اكرم(ص) و مسلمان‌ها از تحريم اقتصادي چند ساله‌اي كه دچار آن شده بودند، ازدواج اميرالمؤمنين و حضرت زهرا(س) در پانزدهم اين ماه؛ خلاصه اينكه امور مهمي در اين ماه واقع شده و شرافت فوق‌العاده‌اي به آن داده است.
شايد تعبير خوبي نباشد ولي واقعيت اين است كه خداوند در اين ماه خيلي ريخت‌وپاش دارد و حيف است كه انسان از اين نعمت‌هاي عظماي الهي بهره‌اي نبرد. چه دعاهاي بسيار پرفايده و آكنده از مضامين عالي براي اين ماه وارد شده كه هر كدام از اين اذكار به حقايقي اشاره دارند به خصوص سورة توحيد كه من نديدم در هيچ ماهي به اندازة اين ماه نسبت به آن سفارش شده باشد. خواندن اين سوره در اين ماه آثار فوق‌العاده‌اي دارد و كاشف از اين است كه ارتباط ما بايد از ناحية توحيد و ولايت شروع شود. در اين ماه انسان خيلي راحت مي‌تواند براي «تخليه»2 موفق شود. زيارت رجبيه حضرت علي‌بن موسي الرضا(ع) كه چه مضامين عالي‌اي دارد، باز مربوط به اين ماه است. مكرر عرض كرده‌ام در نيمه شبي بلند شويد نماز شب و يا لااقل دو ركعت نماز حاجت بخوانيد و دست‌ها را به سوي خدا بلند كنيد و هرچه دلتان مي‌خواهد از او طلب كنيد به جان امام زمان قسم خدا احدي را محروم و دست خالي برنمي‌گرداند.
ماه رجب ماه تجارت و ماه بايگاني كردن پرونده‌هاست و اميدواريم خداوند همه ما را از عنايات خاصه‌اش در اين ماه بهره‌مند بگرداند. باز يكي از اعمال اين ماه كه آثار بسيار فوق‌العاده‌اي دارد «اعتكاف» است. در آن ايام كه در نجف بوديم معمولاً بزرگان حاجات مهمشان را به وسيلة اعتكاف تأمين مي‌كردند.
بحث ما دربارة منافع وجودي حضرت بقيه‌الله(ع) در ايام غيبت بود. شايد براي برخي اين سؤال پيش بيايد كه الآن ايشان در پس پرده غيبت هستند و نه تشرفي به محضرشان مي‌شود و نه استخاره‌اي براي ما مي‌گيرند و نه در مشكلات خانوادگي مثلاً علمي و... كاري براي ما مي‌كنند خلاصه، اين همه حاجت پاگير داريم و حضرت براي ما هيچ كاري نمي‌كنند پس نعوذ بالله حضرت كه بيش از 1167 سال از عمر شريفشان مي‌گذرد چه نفعي براي ما دارند؟ در جلسات قبل مفصلاً دربارة شباهت‌هاي ايشان با خورشيد ـ كه در چند روايت اين شباهت بيان شده است ـ صحبت كرديم.
روايتي است از حضرت بقيةالله(ع) كه از ائمه ديگر(ع) نيز مشابه آن روايت شده كه حضرت مي‌فرمايند: «نحن صنايع ربّنا و الخلق بعد صنايع لنا (يا صنايعنا)» تعبير لطيفي است كه چند تن از معصومين(ع) فرموده‌اند: «ما دست‌پروردة حضرت حق هستيم و عالم وجود3 دست‌پروردة ما.» به عبارت ديگر يعني وجود ما منتسب به حضرت حق است و وجود جميع ماسوي الله منتسب به ما، و ما روح عالم وجوديم.
ما روايات ديگري را هم داريم كه مشابه اين تعبير را دارند. روايت معتبري كه در اصول كافي از پيامبر اكرم(ص) و امام رضا(ع) و ديگر معصومين(ع) سؤال شد كه آيا ممكن است زمين در مقطعي بدون امام باشد. فرمودند: «لو لا الحجة لساخت الأرض بأهلها؛ يعني ابداً ممكن نيست و اگر زماني چنين اتفاقي بيفتد زمين اهلش را به درون خود فرو مي‌برد.» و عالم وجود متلاشي مي‌شود.
معناي تعبير فوق اين است كه در جميع عوالم و منظومه‌ها ـ و نه فقط اين منظومه شمسي، بلكه در هر كدام از اين ميليون‌ها كهكشان، ميلياردها ثوابت و سيارات قرار دارد و در هر كدام از اينها ميليون‌ها مخلوق ـ همه موجودات مرهون عنايات امام زمان(ع) هستند. حقيقتاً چه نفعي از اين بالاتر مي‌توان تصور كرد.
امام صادق(ع) در روايتي فرمودند: «منزه است حضرت حق كه كل عالم وجود را براي امام مسخر كرده و كليد‌هاي حركت را به دست او داده است.» مسلماً اين حركت شامل هر دو حركت وضعي و انتقالي اين ثوابت و سيارات مي‌شود.
مگر در دعاي ندبه نمي‌خوانيم «اين السبب المتصل بين الارض و السماء» امام واسطة فيض است و چون افاضة فيض از مبدأ فياض به عالم وجود قطع نمي‌شود به طور طبيعي ما در هر لحظه به وجود امام زمان نيازمنديم. بزرگان اين مثال را زده‌اند كه هر خط مجموعه‌اي از بي‌نهايت نقطه است و گويا كه صدها و هزاران صفر كنار هم گذاشته‌اند و استمرار اين خط منوط به آن است كه اين افاضه هر لحظه ادامه پيدا كند و به محض آنكه قطع شود اين خط هم قطع مي‌شود.
مثال ديگري كه بزرگان براي فهم اين موضوع زده‌اند مسئله ترانس‌ها (ترانسفورماتورها)يي است كه در ورودي شهرها نصب مي‌كنند. اگر برقي كه در مبدأ توليد برق وجود دارد به برق‌هاي شهري متصل شود همه آنها را مي‌سوزاند و به عكس هم اگر براي لحظه‌اي اين برق قطع شود فاجعه به بار مي‌آيد.
البته اين ويژگي مختص حضرت بقيه‌الله(ع) نيست و چهارده معصوم(ع) همگي اين ويژگي را داشته‌اند. اين افاضة از مبدأ فياض به طور دائمي براي همه موجودات بوده است چه انسان باشند چه غيرانسان. علاوه بر آن امام زمان(ع) اشراف ولايت قيومي بر عالم وجود دارد و لحظه‌اي از من و شما و هيچ يك از موجودات غافل نيست ومعناي ولايت كليه‌اي كه گاهي از آن صحبت به ميان مي‌آيد همين است. به واسطه اين احاطة قيومي به عالم وجود، جميع كائنات مجذوب او هستند و گوش به فرمان و منتظر دستورات او. حضرت اباعبدالله(ع) قسم جلاله مي‌خوردند كه: «والله ما خلق الله شيئاً إلّا أمره بإطاعته لنا؛ به خدا سوگند كه خداوند هيچ چيزي را نيافريد مگر اينكه او را به اطاعت ما امر كرد.»
يعني جميع موجودات مطيع فرمان ولي هستند.
حضرت سلمان، رشيد حجري، كميل بن زياد نخعي، ميثم تمار، حبيب بن مظاهر نخعي و امامزاده‌ها هم ولايت داشته‌اند البته در حد و اندازه‌اي به مراتب پايين‌تر و كمتر از آن ذوات مقدسه. بعضي از علماي ما هم مثل مرحوم ملاحسين‌قلي همداني، سيد علي آقاي قاضي، آخوند خراساني، آقا سيد احمد كربلايي چنين ويژگي‌هايي داشته‌اند، كتاب‌ها را مطالعه كنيد ببينيد دربارة اين بزرگان چه مطالبي نوشته‌اند.4 باز اينكه در دعاي ندبه مي‌خوانيم: «أين باب الله الذي منه يوتي.» اشاره به همين موضوع است.
اگر بخواهيم با منافع و بركات وجودي امام عصر(ع) آشنا شويم بايد سراغ زيارت جامعه برويم كه به معناي واقعي شناسنامه اهل بيت و چهارده نور مقدس(ع) است. در آنجا آمده: «بكم يمسك السماء أن تقع علي الأرض إلّا بأذنه.»... عرضه مي‌داريم: يابن رسول‌الله به واسطه شماست كه آسمان روي زمين فرود نمي‌آيد و عالم متلاشي نمي‌گردد و به واسطه رحمت وجود شماست كه باران رحمت بر ما مي‌بارد و در ادامه آمده: «و ساسة العباد و أركان البلاد و أبواب الإيمان و اُمناء الرحمن و...» كه بعد هم از اين منافع عام و هم نفع خاص اين ذوات مقدسه بيان مي‌شود: «به وسيله شماست كه عبادات ما مقبول درگاه خداوند مي‌شود و اعمال واجب ما به درجه مقبولي مي‌رسد.» اين تعبير زيارت جامعه اشاره به روايتي است كه حضرت حق مي‌فرمايد: «قسم به عزت و جلالم اگر كسي در روز قيامت با عبادت ثقلين ـ يعني جن و انس ـ بيايد در حالي كه همه روزها را روزه و شب‌ها را به عبادت گذرانده باشد، بدون ولايت اهل بيت(ع) آمده باشد، او را به رو در آتش جهنم مي‌اندازم.»
فقط اين را فراموش نكنيم كه بايد متوجه حضرت باشيم. ذكر «يابن الحسن» را فراموش نكنيد. دنيا مي‌خواهي، آخرت مي‌خواهي، عزت و رياست مي‌خواهي و خلاصه هر چه مي‌خواهي بگو يابن الحسن، يابن الحسن. واسطه اوست و اوست كه بايد عنايت بكند. گفت:
گر گدا كاهل بود تقصير صاحب‌خانه چيست؟
در اين ايام دعا كردن به امام زمان را فراموش نكنيد. حضرت را درِ خانه خدا واسطه كنيد. و امام زمان خيلي در خانه خدا آبرو دارد. مي‌دانيد آقا چقدر هر خلاف شرعي كه از شما مي‌بيند ناراحت و غمگين مي‌شود، حال در نظر بگيريد كه حضرت محيط به عالم وجود است و خلاف شرع‌هاي همة ما را مي‌بيند. ولي ايشان مأمور به جبر است و تحمل مي‌كند. اگر خداوند از قلب امام زمان(ع) خداوند محافظت نكرده بود متلاشي مي‌شد. هر كدام از ما سه چهار تا مصيبت ببينيم نمي‌توانيم خودمان را كنترل كنيم آن وقت اين همه مصائب بر قلب امام زمان(ع) وارد مي‌شود قطعاً با عنايت خداست كه اين قلب سالم مانده است.
منظور اينكه به ياد امام زمان باشيد. هرچند حضرت هيچ احتياجي ندارند كه من و شما دعايشان كنيم و به ياد ايشان باشيم و خداوند خود ضامن شده كه وجود اين واسطه فيض را نگهداري كند ولي حقيقت اين است كه وقتي من دو ركعت نماز خواندم و به ايشان يا مادر بزرگوارشان هديه كردم سيم خودم را متصل كرده‌ام و آن موقع است كه انوار ولايت جلوه مي‌كند و مرا فرا مي‌گيرد و من استفاده مي‌كنم. نماز من يك شاهي ارزش ندارد. آخر اگر اين نماز و ذكر و ورد من اثر داشت كه بعد از اين همه دعا كه براي خودم كرده بودم اثر مي‌كرد. اين خود بهترين دليل است براي اينكه وقتي ما براي حضرت دعا مي‌كنيم در واقع استفاده‌اش براي خود ماست. وقتي ما مورد عنايت قرار بگيريم همانند يك لامپ يا باتري شارژ مي‌شويم و هرچه بيشتر به ايشان دعا كنيم بيشتر مورد عنايت قرار مي‌گيريم چرا كه همة كارها به دست حضرت است.
يك داستان هم در پايان صحبت‌ها برايتان نقل مي‌كنم و دعايتان مي‌كنم. شخصي بود به نام حاج مؤمن كه با شهيد دستغيب به نجف مشرف شده بودند و شهيد دستغيب مي‌فرمودند: من افتخار مي‌كنم كه خداوند توفيق داده مدتي را در خدمت حاج مؤمن باشم و بعضي از داستان‌هاي مربوط به او را در كتاب داستان‌هاي شگفت نقل كرده است. شخصيتي بوده كه هر ماه مرتب به خدمت حضرت مشرف مي‌شده و بعضاً نمازهايش را به ايشان اقتدا مي‌كرده است.
يكي از خاطراتي كه حاج مؤمن نقل كرده اين بوده كه روزي به منزل دايي‌اش مي‌رود5 و مي‌بيند كه همه دارند گريه مي‌كنند. علت را جويا مي‌شود مي‌گويند: حكم اعدام پسر ما صادر شده چون يك اسلحه از دولت جابه‌جا كرده است به ما گفته‌اند حكم اعدامش صادر شده و فردا فلان ساعت بياييد فلان جا جنازه‌اش را تحويل بگيريد. حاج مؤمن مي‌گويد: به دايي‌ام گفتم، دايي جان ناراحت نباش. امروز6 تمام كارهاي عالم زير نظر مولايم امام زمان است. تا امام زمان نخواهد غيرممكن است چنين اتفاقي بيفتد. من امشب از مولايم امام زمان(ع) مي‌خواهم كه واسطه شوند تا مشكل شما حل بشود و يك دستورالعملي هم به خود آنها دادم كه آن شب عمل كنند.
فردا صبح به خانه آنها رفتم و ديدم كه خيلي خوشحالند. پرسيدم چه شد دايي؟ گفت: ديشب كه مشغول انجام آن عمل بوديم تا قبل از اذان صبح كه تمام شد بلافاصله يك عطر و نور فوق‌العاده‌اي فضا را احاطه كرد. ديديم يك آقايي اينجا ايستاده‌اند. سلام كرديم. جواب دادند. گفتند: ناراحت نباشيد فرزند شما قبل از ظهر صحيح و سالم به منزل باز مي‌گردد. از خوشحالي غش كرديم و مدتي بعد به هوش آمديم. آفتاب نزده بود و نماز صبح را خوانديم و منتظريم تا ببينيم چه مي‌شود.
صحبت او كه تمام مي‌شود اندكي بعد پسرشان صحيح و سالم به منزل برمي‌گردد. خلاصه اينكه همه چيز به دست آقاست و تا نخواهند كاري نمي‌شود و چيزي اتفاق نمي افتد.
به آقا توسلات داشته باشيد و حوائجتان را از آقا بخواهيد و سعادت و تكاملمان را از ايشان تقاضا داريم.
خدايا قسمت مي‌دهيم به عزت محمد و آل محمد فرج امام زمان را نزديك بفرما؛
موانع ظهورشان را برطرف كن و اسامي ما را در طومار انصار و اصحابشان ثبت و ضبط بفرما.
خدايا قسمت مي‌دهيم به عزت محمد و آل محمد قلوب ما را به نور ايمان و معرفت و تقوا و ولايت بيش از پيش منور بفرما.

پي‌نوشت‌ها:

1. برخي از زمان‌ها، مكان‌ها، احوال بر بعضي ديگر شرافت دارند و علما من جمله رهبر معظم انقلاب [امام خميني] در اين باره مفصلاً صحبت كرده‌اند. حال اينكه آيا اين شرافت ذاتي است يا اكتسابي بحثي است بين بزرگان كه اينجا محل طرح آن نيست.
2. [تخليه و تجليه و... مراحلي هستند كه عرفا براي سير و سلوك برشمرده‌اند. و منظور از تخليه، پاك‌شدن از صفات رذيله مي‌باشد.]
3. منظور از خلق در اين روايت عالم وجود و همة مخلوقات است.
4. در يك روايت آمده است: «عبدي أطعني حتّي أجعلك مثلي» يعني بنده من مرا اطاعت كن تا تو را مثل خودم كنم يعني همانند من كه مي‌گويم باش موجود مي‌شود تو هم به هرچه بگويي باش، موجود مي‌شود، و مستجاب الدعوه مي‌شوي. اين بزرگان هم يك همچنين مسيري را طي كرده بودند.
5. زمان داستان مربوط به پيش از انقلاب اسلامي است.
6. منظور اين دوره است.

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:22 PM
ندبه های دلتنگی
نظرات(0) | ادامه مطلب

 ندبه های دلتنگی
ندبه های دلتنگی
منبع:ديدار آشنا
نویسنده: رضا بابایی
«هیچ شمعی نیست که به امید سپیدة ظهور، تا صبح فرج، در شبستان انتظار نسوزد. با تو از کدام دلتنگی خود بگویم؟ از تلخی فراق، یا سختی طعنههایی که میشنویم و دلخسته از آن میگذریم؟» این کتاب، شاخه گلی احساسی است که به آستان پربرکت مولا صاحبالزمان عجل الله تعالی فرجه تقدیم شده است، دل گویههایی آراسته به ادب و نظم. مؤلف در چهارده فراز عاشقانه، از دلتنگیهای قلب خستة خود با منجی چهاردهم سخن میگوید و حدیث روزهای تاریک و بدون خورشید را تکرار میکند. «ای همة آرزوهایم! من اگر مشتی گناه و شقاوتم، دلم را چه میکنی؟ با چشمهایم که یک دریا گریستهاند، چه میکنی؟ به ندبههای من که در هر صبح غیبت، از آسمان دل-تنگیهایم فرود میآیند، چگونه نگاه خواهی کرد .


نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:22 PM
دعا براي امام عصر ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف
نظرات(0) | ادامه مطلب

 دعا براي امام عصر ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف
دعا براي امام عصر ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف
دعا براي امام عصر ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ يكي از وظايف شيعه در عصر غيبت امام زمان ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ تضرع و زاري و دعا براي تعجيل در فرج آن حضرت است.
چند مقدمه
1ـ انسان معمولاً در موقع گرفتاري دعا مي‌كند و در راحتي غافل است البته اين كه چه چيزي را گرفتاري و مشكل بداند مهم است. مشكلات شخصي يا اجتماعي.
به نظر مي‌رسد ريشه‌ي همه‌ي مشكلات عالم، غيبت ولي الله الأعظم است و اگر او بيايد تمام مشكلات برطرف مي‌شود.
2ـ بايد انديشيد كه در موارد و اماكن استجابت دعا چه بخواهيم كه جامع همه‌ي خوبي‌ها و خيرات باشد. بسياري دعاها در نهايت، نجات شخص دعا كننده را به دنبال دارد و براي ساير مردم و از جمله حضرت حجت ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ سودي ندارد و مشكل او را حل نمي‌كند. در حالي كه جلب منفعت براي خود با احاديثي كه مي‌گويد «مؤمن نيست مگر اين كه جان مرا از جان خودش بيشتر دوست بدارد و اهل‌بيت مرا از خانواده خود بيشتر دوست بدارد» و با «آيه‌ي مودّت»[1] كه مزد رسالت است سازگاري ندارد.
مودّت فراتر از محبت است چون ممكن است پدري فرزندش را خيلي دوست داشته باشد ولي در اثر اختلاف با او قهر باشد، اما با پيامبر و اهل‌بيت، نمي شود قهر كرد، ممكن است كسي را دوست بدارد ولي كمكي به او نكند اما مؤدت ابراز حبّ با دست و زبان و ساير اعضاء است.
پس دعايي بكنيم كه فايده آن خوشحالي پيامبر و خاندان او باشد و خاصه قلب امام زمان را شاد كند و نيز ثمره‌اش براي همه ي انسان‌ها از مرده و زنده باشد و بالأخره جامع همه‌ي خوبي‌ها باشد و آن دعا براي فرج قائم آل محمد ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ است.
3ـ بايد حضرت بقية الله را براي خودش بخواهيم نه اين كه واسطه حل مشكلات خودمان. جمكران را به نيت دعا براي تعجيل فرجش برويم نه براي رفع مشكلات خودمان.
در مكاشفه‌اي، امام عصر ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ در حرم امام حسين ـ عليه السّلام ـ به مرحوم آيت الله بهبهاني ـ رحمة الله عليه ـ فرمود ببين اينجا كه دعا مستجاب است كسي به ياد ما نيست ايشان شنيد كه همه براي مشكلات خودشان دعا مي‌كنند).
4ـ در حديث است كه «اكثروا الدعا بتعجيل الفرج فان في ذلك فرجكم»[2] يعني براي تعجيل فرج، بسيار دعا كنيد به راستي كه فرج شما در آن است.
اين حديث مهدوي دو نكته دارد:
يك) دعا براي فرج او، فرج ما را هم مي‌رساند يعني با آمدن آن «ماء معين»[3] همه تشنه‌هاي عالم سيراب مي‌شوند و مشكلاتي كه داريم حل مي‌شود.
دو) شايد اين نكته هم استفاده شود كه وقتي كسي براي حضرت دعا كند، آن حضرت هم براي مشكلات دعا كننده دعا مي‌كند و چه خوب است كه انسان مشمول دعاي او كه دعايش مستجاب است و كليد همه گنج‌هاي دنيا و آخرت در دست اوست بشود.
مرحوم اصفهاني در مكيال المكارم نقل كرده كه امام عصر ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ در عالم خواب به يكي از دوستان ايشان فرموده: هر كس مصيبت جد شهيدم را ياد كند و سپس براي تعجيل فرج و تأييد من دعا كند من هم براي او دعا مي‌كنم.
زمان اجابت دعا
عن الصادق ـ عليه السّلام ـ: اغتمنوا الدعاء عند خمسة مواطن: 1ـ عند قراءة القرآن 2ـ و عند الاذان 3ـ و عند نزول الغيث 4ـ و عند التقاء الصفّين للشهادة 5ـ و عند دعوة المظلوم فانها ليس لها حجاب دون العرش.
پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمودند: الدعاء بين الاذان و الاقامة لا تردّ.
و در روايات ديگر: عند طلوع الفجر ـ في اثر المكتوبة (بعد از نماز واجب)
اذا اقشعر جلدك و دمعت عيناك و وجل قلبك فدونك دونك فقد قصد قصدك: يعني وقتي پوست بدنت لرزيد و اشكت جاري شد و قلبت خاشع شد پس آن لحظه را غنيمت شمار كه مقصود تو فراهم شده است.
مكان اجابت دعا
عن النبي ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ ... مكان‌هايي است كه دعا در آنها به اجابت مي‌رسد از جمله مكّه ـ عند الحجر الاسود، بين المقام و الباب، علي الصفا و المروة، تحت قبة الحسين ـ عليه السّلام ـ .
حالات اجابت دعا
دعاي مريض ـ دعاي پدر براي فرزند ـ دعاي مسافري كه در معصيت نباشد تا برگردد دعاي برادر براي برادرش در غياب و ـ الدعا مع رفع اليدين ـ في السجود ـ في ليلة القدر، بعد از دعا براي چهل مؤمن.
موارد فوق عمدتاً از عدة الداعي / 56 ـ 57 و بحار، ج90، ص343 نقل شده‌اند.
به چند روايت كه مناسب بحث است اشاره مي‌شود:
عن علي بن موسي الرضا ـ عليه السّلام ـ عليكم بسلاح الأنبياء « قيل و ما سلاح الأنبياء؟ » قال الدّعاء![4]
عن امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ نعم السلاح الدّعاء (غرر الحكم)
عن الصادق ـ عليه السّلام ـ انّ الدّعا انفذ من سلاح الحديد[5]
عن الباقر ـ عليه السّلام ـ لا تُحقِّروا صغيراً من حوائجكم فانّ احبّ المؤمنين الي الله أسئَلُهم.[6]
قال رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ
لِيسأل اَحدُكم رَبَّه حاجته كلّها حتي يَسأله شِسَعُ نعله اِذا انقطع.[7]
سئل ابو جعفر ـ عليه السّلام ـ ... انّ كثرة القراءة افضل او كثرة الدعاء؟ قال ـ عليه السّلام ـ الدّعاء اَما تسمع لقوله تعالي: (قل ما يعبؤ بكم ربّي لولا دعائكم)[8]
قال رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ الدّعا مخّ العبادة و لا يهلك مع الدّعاء احدٌ.
قال رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ يدخل الجنة رجلان كانا يعملان عملاً واحداً فيري احدهما صاحبه فوقه فيقول: يا ربّ بما أعطيته و كان عملنا واحداً؟
فيقول الله تبارك و تعالي: سألني و لم تسألني.[9]
عن الصادق ـ عليه السّلام ـ : كان امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ رجلٌ دعّاء.
قال امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ اعلم الناس بالله سبحانه اكثرهم له مسألة.
قال الله تعالي لموسي ـ عليه السّلام ـ يا موسي سلني كل ما تحتاج اليه حتّي علف شاتك و ملح عجينك.
عن زين العابدين ـ عليه السّلام ـ الدّعاء يدفع البلاء النازل و ما لم ينزل.[10]

پي نوشت

[1] . (قل لا اسئلكم عليه اجراً الا المودّة في القربي) شوري/23.
[2] . بحار، ج53، ص181.
[3] . (قل ارءيتم ان أصبح ماؤكم غوراً فمن يأتيكم بماء معين) ملك / 30؛ اين آيه به حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ تأويل شده است.
[4] . كافي، ج2، ص468؛ بحار، ج91، باب دعا.
[5] . همان.
[6] . همان.
[7] . بحار، ج91، ص90.
[8] . همان.
[9] . همان.
[10] . كافي، ج2، ص469. حبيب الله تقيان

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:22 PM
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.