زندگی او چگونه است؟
نظرات(0) | ادامه مطلب

زندگی او چگونه است؟
زندگی او چگونه است؟
منبع:مجله پرسمان
ما بر اساس روایات اعتقاد داریم كه در شب قدر برنامه الاهی بر قلب حضرت نازل می‌شود; یعنی فرشتگان، برنامه الاهی برای حضرت می‌آورند (1) . برنامه عمومی همان فعالیت‌هایی است كه در طی یك سال روی زمین انجام می‌گیرد . بعضی از این برنامه‌ها را خود آقا انجام می‌دهد و بخشی را تقسیم می‌كند بین دیگران . درباره اصحاب و جنودی كه زیر نظر حضرت فعالیت می‌كنند، روایات متعدد داریم كه تعیین می‌كنند آن‌ها چه كسانی هستند . روایات معتبر داریم از امام صادق - علیه السلام - كه می‌فرماید: مركز غیبتش، مركز اصلی اقامتش مدینه (یثرب) است و با 30 نفر تماس دارد (2) . حضرت - علیه السلام - در زمان غیبتش انواع فعالیت‌هایی كه از طرف خداوند به ایشان موكول شده است، انجام می‌دهد و تمام این فعالیت‌ها به نفع مؤمنان است تا وضع جهان به نقطه ظهور برسد . بسیاری از فعالیت‌های حضرت توسط یارانش مانند حضرت خضر - علیه السلام - انجام می‌گیرد .

پی نوشت

1 . كافی، كلینی، محمد بن یعقوب، ج‌1، ص‌248، ح‌3 .
2 . ابن ابی زینب، غیبت نعمانی، ص‌188، ح‌41، و شیخ طوسی، كتاب الغیبة، ص‌162 .

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:07 PM
امامت و خاتمیت
نظرات(0) | ادامه مطلب

امامت و خاتمیت٭
 
 
 
 

 
برگرفته از خطبه نماز جمعه آیت‌الله جوادی آملی 1/7/1384
جریان مهدویت و امامت به لطف الهی، در این سال‌های اخیر، کم‌کم دارد به شکوفایی خود می‌رسد. این چهار فصل را باید به عنوان چهار باب مستقل در حکمت و کلام، در حوزه‌ها مطرح کرد: «نبوت عام»، «نبوت خاص»، «امامت عام»، «امامت خاص». [اینها] باید معلوم شود تا مبادا کسی خیال کند خاتمیت با مسئلة ولایت و امامت و مهدویت ناهماهنگ است. خاتمیت یعنی نبی [نمی‌آید] و کسی وحی تشریحی نمی‌آورد، حکم جدیدی نمی‌آورد، حرام جدیدی، حلال جدیدی، واجب جدیدی، مستحب جدیدی نمی‌آورد. در بیان نورانی حضرت امیر(ع) آنچنانکه در نهج‌البلاغه ملاحظه می‌فرمایید، آمده است که:
لقد انقطع بموتک مالم ینقطع بموت غیرک من النبوة و الأنباء و أخبار السماء.1
[همانا به مرگ تو بریده شد چیزی که با مرگ دیگران (پیغمبران) بریده نگردید از نبوت و احکام الهی و اخبار آسمانی.]
یعنی با رحلت رسول اکرم(ص) دیگر فرشته‌ای که وحی بیاورد نیست، چون فرمود:
الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الإسلام دیناً.2
با ولایت، دین کامل شده است؛ اما وحی، انحاء فراوانی دارد: وحی تصدیقی، وحی تأییدی، وحی انبائی، عالم به ملاحم شدن و... . مصحف فاطمه(س) از این قبیل است، جفر و جامعه از این قبیل است. مرحوم کلینی(ره) نقل کرده است، که وجود مبارک حضرت امیر(ع) فرمود، وقتی من وارد شدم، دیدم حضرت فاطمه(س) مطالب تازه‌ای دارد، گفتم چیست؟ فرمود: جبرئیل بر من نازل شده است و این مطالب را گفته است.
جریان از این قبیل است، فلان حادثه اتفاق می‌افتد، فلان حادثه رخ می‌دهد. این [وحی]ها کاری به شریعت ندارد، اینها ملاحم آینده و تکوین است، و مربوط به اسرار عالم و باطن قرآن است. وجود مبارک حضرت زهرا(س) املا می‌فرمود، وجود مبارک حضرت(ع) می‌نوشت، و شده بود: مصحف فاطمه. وقتی از بعضی از ائمه(ع) سؤال می‌کردند که شما این مطلب علمی را که می‌فرمودید، در کجای قرآن است؟ می‌فرمودند، در مصحف مادرمان زهرا(س) است. از این قبیل علوم برای ائمه(ع) فراوان است.
[در] حدیث قرب نوافل ـ که هم سنی‌ها و هم شیعه‌ها [آن را] نقل کرده‌اند و مرحوم علامة مجلسی(ره) در مرآت العقول، هم طریق صحیحش، هم طریق موثقش و هم طریق حسنش را نقل کرده است ـ [آمده است] که بندگان صالح وقتی مقرب الهی شدند، ذات اقدس اله می‌فرماید:
کنت سمعه الّذی یسمع به و بصره الّذی یبصر به و لسانه الّذی ینطق به و یده الّتی یبطش بها.
[من گوش او می‌گردم که با آن می‌شنود، و چشمش که با آن می‌نگرد، و زبانش که با آن (سخن) می‌گوید، و دستش که با آن می‌گیرد.]
مصداق کامل این قرب نوافل همین مقربین هستند، که وجود مقدس حضرت امیر و ائمه(ع) هستند. وحی، اقسام و انحائی دارد. آنچه که [خطاب] به مادر موسی آمد، آنچه که [خطاب] به مادر عیسی آمد، آنچه که به اولیای الهی رسید، برای ولایت است، نه برای نبوت و رسالت. ولایت تا روز قیامت مقطع شدنی نیست. وقتی وجود مقدس حضرت بقیةالله(عج) ظهور کند و بساط جهان را پر از عدل و داد کند، این ولایت هست، این امامت هست، این ارتباط با ملائکه هست، این دریافت خبر هست، این لیلة قدر هست؛ هر سال در شب قدر، ملائکه نازل می‌شوند، و اسرار عالم را به پیشگاه ولی آن عصر می‌رسانند. سیدنا الاستاد، مرحوم علامة طباطبایی(ره) می‌فرمود، که فقط در اصول کافی دویست روایت در این زمینه هست. آن روزها که سخن از علم امام و علم امام به غیب و امثال آن مطرح بود، ایشان می‌فرمود: این، چیزی نیست که فردی شیعه باشد و معاذ الله، بتواند نسبت به آن خدشه‌ای داشته باشد. علاوه بر آنچه در کتاب قیم کافی هست، در جوامع روایی دیگر نظیر: من لایحضره الفقیه، تهذیب، الإستبصار هست و جوامع دیگر آمده است که انواع وحی برای ائمة اطهار(ع) می‌آید که هیچ‌کدام از آنها مربوط به شریعت نیست، که معاذالله یک حکم جدید بیاورد تا حکم پیغمبر نسخ شود. اینطور نیست، یا تبیین آنهاست، یا تشریح آنهاست، یا تحلیل آنهاست، یا تدلیل و استدلال بر آنهاست یا باطن آنهاست.
این چهار باب، چهار کتاب می‌طلبد: «النبوّة العامّة»، «النبّیّ الخاص» (نبوت خاصه برای شخص است)، «النّبیّ من هو؟» (پیامبر کیست؟)، «النّبوّة ما هی؟» (نبوت چیست؟)؛ این دو فصل، دو تا کتاب می‌طلبد. «الإمامة ما هی؟»، «الإمام من هو؟»، امامت عام و امام خاص. این‌هم دو تا کتاب می‌خواهد.
حال، به لطف الهی [در] این گفتمان مهدویت و همایش مهدویت و ... باید [این مسائل] روشن بشود و اینها واجب عینی شده است. اگر کسی خدای نکرده گرفتار یک شبهه شود، چون این یک رشته‌ای نیست که همه ذوق آنرا داشته باشند، خدای سبحان همه را برای همه کار نیافریده است:
قد خلقکم أطواراً.3
[(خداوند) شما را به گونه‌های مختلف بیافرید.]
بعضی را برا ی علوم عقلی، بعضی را برای علوم نقلی، بعضی برای علوم حدیثی، بعضی برای تتبّع، بعضی برای تحقیق. مبادا خدای ناکرده کسی توهم کند، مهدویت با خاتمیت سازگار نیست. [حل] این شبهه، برای شما فضلا واجب عینی است. چون من به الکفایة که نیست (در حد کفایت، پاسخ دهنده وجود ندارد.)
بنابراین این موضوع را هرچه بیشتر تحقیق کنید لذت بیشتری می‌برید، علم بیشتری نصیب شما می‌شود، و تقرب شما به این خاندان بیشتر می‌شود. این خاندان، به لطف الهی، هم دنیای شما را تأمین می‌کنند، و هم آخرت شما را تأمین می‌کنند. مگر ملائکه مدبّرات امر نیستند، مگر جبرئیل(ع) مسئول علم نیست، مگر میکائیل(ع)، مسئول کیل و زرق نیست، مگر اسرافیل(ع)، مسئول حیات نیست، مگر عرزائیل(ع)، مسئول ممات نیست. همة این ملائکه از آن انسان کامل مدد می‌گیرند.
یا آدم أنبئهم بأسماء هؤلاء.4
[ای آدم، آنها (فرشتگان) را از نام‌هایشان آگاه کن].
مقام آدمیت متعلق به انسان کامل است، شخص آدم معیار نیست. امروز وجود مبارک ولی عصر ـ ارواحنا فداه ـ معلّم اسماء است. این مدبرات امر از ولی الهی مدد می‌گیرند. اینها این مقام را دارند. مبادا کسی خیال کند که ائمه(ع) [چون مردم عادی هستند که تنها]
یأکل الطّعام و یمشى فى الأسواق.5
[(کافران گفتند: چیست این پیامبر را که) غذا می‌خورد و در بازارها راه می‌رود.]
یأکل و یمشی فی الاسواق آن درست است. «أنبئهم بأسماء هؤلاء» هم درست است. اینها معلم ملائکه هستند، اینها مدبرات امر را به إذن ذات اقدس‌اله تدبیر می‌کنند. اینها صادر اول هستند، بلکه ظاهر اول هستند. اگر این مقام مال اینهاست، خوب چرا آدم دربارة اینها بحث نکند، و از علوم اینها مدد نگیرد؛ چرا شبهات را رفع نکند. ما که کنار سفرة آنها نشسته‌ایم، لااقل از امامت آنها، از شئون آنها و از مقام آنها دفاع کنیم. مبادا خدای ناکرده، کسی نبیند در این سایت‌های اینترنتی چه خبر است، اگر نبیند که می‌شود: «تهجم علیه اللّوابس». یا بلاواسطه یا با واسطه باید از این سایت‌ها خبردار باشیم. شبهاتی که الان هست، بخواهید یا نخواهید، در فضای داخل و خارج هست؛ خوب شما باید جواب دهید. البته این جشن‌ها و تبریک‌ها و تهنیت‌هایی که توده‌های مردم داشتند، اجرشان با ذات اقدس اله ـ که خداوند سبحان به همة اینها اجر دنیا و آخرت دهد ـ اما آن چهار باب، یعنی چهار کتاب، باید خوب تبیین شود. روی معیارهای حکمت و کلام شیعه باید حل شود. این یک کار کلامی است که با کمک حدیث باید روشن‌تر شود.

پی‌نوشت ها:

1. نهج‌البلاغه (صبحی صالح)، خطبة 235.
2. سورة مائده(5)، آیة 3.
3. سورة نوح(71)، آیة 14.
4. سورة بقره(2)، آیة 33.
5. سورة فرقان(25)، آیة 7.

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:07 PM
مبدا و مقصد حكمت
نظرات(0) | ادامه مطلب

مبدا و مقصد حكمت
مبدا و مقصد حكمت

نويسنده:وحيد خراساني
منبع:ماهنامه موعود
سخنراني آيت الله العظمي

اطاعت از حق و شناخت امام

أدع إلي سبيل ربّك بالحكمة والموعظة الحسنة و جادلهم بالّتي هي أحسن.1
به راه پروردگارت با حكمت و موعظه حسنه و جدال احسن فرا بخوان.
دعوت بايد به راه پروردگار تعالي و به وسيله «حكمت» باشد، حال سؤال اين است كه راه پروردگار چيست، و حكمت چه مي‌باشد. بايد توجه داشته باشيم كه ذات مقدسي كه در كمال و جمال بي‌منتهاست مي‌فرمايد:
يؤتي الحكمة من يشاء و من يؤت الحكمة فقد أوتي خيراً كثيراً و ما يذّكّر إلّا أولو الألباب.2
او به هر كه بخواهد حكمت را مي‌دهد و به هر كس حكمت داده شود به درستي خير كثير به او عطا شده است و جز صاحبان خرد متذكر نمي‌شوند.
اين آيه نشان مي‌دهد كه حكمت به هر كسي داده نمي‌شود بلكه صرفاً به اشخاص خاصي كه خداوند با اختيار خود برگزيده داده مي‌شود. و خدايي كه بسيار در نزد او اندك است اندكي از حكمت را به «خير كثير» توصيف نموده است؛
امّا حكمت چيست؟ مرجع واقعي تفسير كلام الهي كه همان مفسرين شرعي كلام او هستند [معناي حكمت را براي ما شرح داده‌اند.]
در روايت شريفي از حضرت امام صادق(ع) نقل شده است كه دربارة اين فرمودة خداوند تبارك تعالي: «هركس به او حكمت داده شود محققاً خير كثيري به او داده شده است» مي‌فرمايد:
[حكمت] همان اطاعت خداوند و معرفت امام است.3
مجلس ما مجلس خطابه نيست و شما بحمدالله از اهل علم هستيد و آنچه براي ما مهم است، اين است كه در اين مقوله با تفقه در آيات و روايات آنچه از كتاب و سنت قابل فهم است را دريابيم. حكمت، اين فرموده خداوند است كه مي‌فرمايد؛
هو الّذي بعث في الأمّيّين رسولاً منهم يتلو عليهم آياته و يزكّيهم و يعلّمهم الكتاب و الحكمة.4
اوست خدايي كه پيامبران را در ميان امت‌ها و از خود آنها فرستاد تا آيات الهي را بر ايشان بخوانند و آنها را تزكيه نمايند و كتاب و حكمت را به آنها بياموزند.
دقت در فهم قرآن و حديث ما را به اين نتيجه مي‌رساند كه بعثت همه انبيا از آدم تا خاتم با تلاوت آيات الهي شروع و به حكمت منتهي مي‌شده است. اگر بخواهيم معناي واقعي روايت امام صادق(ع) را دريابيم بايد اين حكمتي را كه بعثت انبيا به آن منتهي مي‌شود و خداوند به پيامبرش دستور مي‌دهد را بشناسيم. حكمتي كه اندكش هم خير كثير است.
اين حكمت داراي مبدأ و مقصدي است. مبدأ آن فرمانبري خداوند تبارك و تعالي و مقصد و منتهايش معرفت امام(ع) مي‌باشد.
اين چه خط و مسيري است كه سرآغازش خداوند تعالي و انتهايش خاتم اوصيا(ع) است و به سوي مواريث انبيا پايان مي‌پذيرد.
آنچه كه انديشه اندك مي‌فهمد و نتيجه‌اي كه به آن دست مي‌يابد اين است كه هم تشريع و هم تكوين از نقطه‌اي آغاز و به نقطه‌اي منتهي مي‌شود.
اين دو از ذات مقدس متعال آغاز و به امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ منتهي مي‌شوند. اين حرف يك سخن خطابي نيست بلكه عين برهان است.
نهايت اينكه انسان‌هايي كه در حد پاييني از علم و انديشه هستند و ادراكات حسي آنها ضعيف است تا همين الآن نيز به اين مسئله نرسيده‌اند كه طبيعت و ماوراي طبيعت در دو كلمه خلاصه مي‌شوند؛ «من منه الوجود» و «من به الوجود» (كسي كه هستي از اوست و كسي كه هستي به واسطة او استمرار دارد.) اين حقيقتي است كه اين حديث شريف به آن تصريح مي‌كند.
بنابراين حكمت از خداوند تعالي آغاز و به ولي اعظم او ـ صلوات الله عليه ـ منتهي مي‌شود و اين همان چيزي است كه بارها تكرار كرده‌ايم؛ ما منه الوجود و ما به الوجود، كه در اين جلسه مجال شرح آن نيست.
آنچه مجالش در امروز هست فهم اين حديث شريف از امام باقر(ع) است. ايشان مي‌فرمايند:
هر كس كه بميرد و براي او امامي نباشد به مرگ جاهليت مرده است، و هر كه بميرد و عارف به امامش باشد زياني براي او نيست كه اين امر [ظهور] پيش افتد يا پس افتد و هر كه عارف به امام خود بميرد چون كسي است كه با امام قائم (ع) در زير خيمه او باشد.5
انديشمندان در اين حديث تأمل كنند، مي‌فرمايد: «هر كس كه بميرد و عارف به امامش باشد» يعني با اين معرفت به نقطة نهايي در وجود كه همان امام است مي‌رسد و همراه با امام در خيمه و چادر مخصوصش مي‌باشد. اين است [معناي] معرفت امام. اين معرفت نياز به سه اصل دارد كه ما به اندازه وسعت وقت آن را شرح مي‌دهيم موضوع همان امام زمان(ع) است و در اينجا يك «عنوان» داريم و يك «معنون» (موضوع) و معنون هم دو جنبه دارد، يك جنبة عمومي و يك جنبة خصوصي.
بنابراين هرگاه انسان امام زمانش را بشناسد در درجة اول«امامت» را شناخته و در درجة بعد امام را به عنوان عام آن و سپس امام زمان (ع) را با عنوان خاصش مي‌شناسد. امّا امامت چيست؛ مفهومي بلند و والا، به گونه‌اي كه انسان تا امامت را نشناسد معناي اين بيان بلند خداوند را نخواهد فهميد:
و إذ ابتلي إبراهيم ربّه بكلمتٍ فأتمّهنّ قال إنّي جاعلك للناس إماماً قال و من ذرّيّتي قال لاينال عهدي الظالمين.6
به ياد آر هنگاميكه خداوند ابراهيم را به اموري چند امتحان فرمود و او همه را به جاي آورد آنگاه خداوند فرمود من تو را امام مردم قرار دادم عرض كرد اين امامت به فرزندان من نيز عطا مي‌فرمائي؟ خداوند فرمود عهد من هرگز به مردم ستمكار نخواهد رسيد.
در تفسير اين آيه از جانب ائمه(ع) احاديثي با كلماتي بليغ و معاني والا رسيده است كه انسان هرگاه در آنها غور مي‌كند به رشحه‌اي از فرات فيض آنها مي‌رسد. فرموده‌اند كه ابراهيم(ع) از چهار مرحله و امتحان گذشت تا به امامت رسيد. امام صادق(ع) مي‌فرمايد:
خداوند ابراهيم را «عبد» قرار داد قبل از آن كه او را «نبي» گرداند و او را نبي قرار داد قبل از اينكه او را «رسول» گرداند، و او را رسول گرداند قبل از اينكه او را «خليل» قرار دهد و او را خليل قرار داد قبل از اينكه او را امام گرداند پس وقتي كه همه امور در او جمع شد فرمود: من تو را براي مردم امام قرار دادم. و چون امامت در چشم ابراهيم عظيم جلوه كرد عرض كرد: از ذريه من چطور؟ خداوند فرمود: عهد من به ظالمين نمي‌رسد.شخص سفيه، امام و رهبرشخص پرهيزگار نمي‌شود.7
برگزيدن خداوند در مرحله عبوديت و نبوت و رسالت و انتصاب الهي در مرحله امامت به بحث مفصلي نياز دارد. همچنين درجات عبوديت و نبوت و رسالت. و چه خوب است كه در تركيب و ماده و هيئت تركيبي كه استفاده شده تأمل كنيد. در بيان علت اينكه چرا خداوند ابراهيم را خليل قرار داد گفته شده كه دليلش اين بوده كه او هرگز از هيچ مخلوقي طلب حاجت نكرد.
در اين مقام والاي انساني بينديشيد و اينكه به چه درجه‌اي رسيده بود آن كسي كه در سلسله نبوت فرد دوم است. اين [انسان] معامله‌اش با خلق اين طور بود كه هيچ‌گاه پيش نيامد كه كسي از او طلب حاجت كند و جواب رد بگيرد. معناي كلام امام صادق(ع) اين است كه ابراهيم (ع) وقتي در هر دو جنبه تعامل با حق و تعامل با خلق به كمال رسيد به آن نقطه عالي بلند مرتبه نائل شد و در اين موقع بود كه خداوند درباره او فرمود:«همانا تو را براي مردم امام قرار دادم.»
اين است امامت؛ بنابراين ارزش منصب رباني راكم مشماريد و به سنن الهي لطمه وارد نسازيد و دستانتان را به سمت اسرار ربوبي دراز نكنيد و مقام عظيم امامت را براي مردم معرفي كنيد.
اين درباره امامت، امّا آن امامي كه اين لباس زيبا براي اندامش دوخته شده كيست. من فقط متن يك حديث را بدون شرح آن براي شما مي‌خوانم چون وقت زيادي براي ما باقي نمانده است؛
خداوند تبارك و تعالي امام را به پيشوايي خلقش منصوب كرده و او بر روزي خواران اهل جهان، چه عاصي باشند و چه مطيع، حجت قرار داده و خدا تاج وقار خود را بر سر او قرار داده و از نور جباريتش او را پوشانده، با رشته‌اي الهي تا آسمان كشيده تا فيوضات خدا از او منقطع نشود و آنچه نزد خداست جز به سبب او به دست نيايد و اعمال بندگان جز با معرفت او مقبول نيست.8
خصوصيات امام به چهل خصوصيت مي‌رسد: يكي از آن خصوصيات اين است كه خدا به امام تاج وقار و جلال مي‌دهد. اين تاج چه تاجي است كه بر سر امام قرار مي‌گيرد. همان تاجي كه از طريق آن به خداي تعالي بدون واسطه هيچ ملك و انساني، حتي سيدالمرسلين توجه مي‌كنند. پس حقي از طرف مخلوقات در اختيار امام(ع)‌ نيست و آنچه در اختيار دارد همه از آن ذات مقدس است
خصوصيت دوم؛ پوشاندن وي از نور جبار است. يعني پيكر قدسي امام (ع) سرشار از نوري است كه فهم اين نور متوقف بر فهم سورة نور است؛ سوره‌اي كه به دليل وجود دو آيه كه دربارة نور الهي در زمين است به اين نام خوانده مي‌شود.
خداوند تبارك و تعالي در اين سوره مي‌فرمايد:
الله نور السّموت والأرض مثل نوره كمشكوةٍ فيها مصباحٌ المصباح في زجاجةٍ الزّجاجة كأنّها كوكبٌ دريٌّ يوقد من شجرةٍ مباركةٍ زيتونةٍ لا شرقيّةٍ و لا غربيّةٍ يكاد زيتها يضيء ولو لم تمسسه نارٌ نورٌ علي نورٍ يهدي الله بنوره من يشاء و يضرب الله الأمثال للنّاس و الله بكلّ شيءٍ عليمٌ.9
خداوند نور آسمان‌ها و زمين است داستان نورش به مشكاتي ماند كه در آن چراغي روشن باشد و آن چراغ در ميان شيشه‌اي است كه تلألؤش گويي ستاره‌اي است درخشان از درخت مبارك زيتون كه با آنكه شرقي و غربي نيست شرق و غرب جهان با آن فروزان است و بي آنكه آتشي روغن آن را برافروزد خود به خود جهاني را روشني بخشد كه پرتو آن نور بر روي نور قرار گرفته و خدا هر كه را بخواهد به نور خود هدايت كند و خدا اين مثل‌ها را براي مردم مي‌زند و او به همه امور داناست* در خانه‌هايي خدا رخصت داده كه آنجا رفعت يابد و در آن ذكر خدا شود و صبح و شام تسبيح و تنزيه ذات پاك او كنند.
اين نور رباني در اين بيوت مقدسه است، بيوت انبيا و اوصيا كه خداوند اذن داده كه رفعت يابند و امر فرموده كه به آنها محبت شود و اطاعت شوند. و از خصوصيات امام زمان ما است آنچه در كلام امام رضا(ع) وارد شده است كه مي‌فرمايند: قسم به پدر و مادرم، آن كسي كه هم‌نام جدم و شبيه من و شبيه موسي‌بن عمران است داراي سينه‌اي سرشار از نور است كه از شعاع نور قدس برافروخته مي‌شود؛ چه بسيار زنان مؤمن شيفتة تشنه و مردان مؤمن اندوهناكي كه در فقدان اين آب گوارا وجودشان غمين و حيران است. گويي نااميداني هستند كه از دور به آنها ندا داده مي‌شود، همانگونه كه از نزديك به آنها ندا داده مي‌شود، كه او براي مؤمنان رحمت است و براي كافران عذاب. داراي سينه‌اي از نور است كه از شعاع نور قدس برافروخته مي‌شود.
تعبير بليغ و عجيبي است و اشاره به همان فرمودة خداوند تبارك و تعالي دارد [كه بيان شد.]
در بيان صفت‌هاي حضرت مسيح(ع) تعبير «جلابيب» نور به جاي «جيوب نور» به كار رفته است؛ و از جمله در مناظرة امام رضا(ع) با علماي نصاري آمده است كه:به جاثليق فرمود:
اي نصراني آگاهيت نسبت به كتاب اشعيا(ع) چگونه است؟
گفت: حرف حرف آن را مي‌شناسم. پس به آن دو فرمود:
آيا معناي اين كلام را مي‌دانيد؛ اي قوم همانا من صورت الاغ سواري را ديدم كه جلباب‌هايي از نور پوشيده بود و استر سواري را ديدم كه نورش همانند نور ماه بود.10
همان طور كه از اميرالمؤمنين(ع) در توصيف امام مهدي(ع) تعبير«كوكب دري و درخشان» نقل شده است:
[در آيه مزبور] «مشكات» رسول الله و «مصباح» وصي و اوصيا و «زجاجه» فاطمه زهرا و «درخت مبارك» رسول الله و «كوكب درخشان» قائم منتظر است كه زمين را از عدل پر مي‌كند.11
و از امام كاظم(ع)‌ در تفسير اين فرمودة خداوند تعالي:
ليظهره علي الدّين كلّه ولو كره المشركون.12
تا آن [دين حقيقي] را بر هر چه دين است پيروز گرداند هر چند مشركان خوش نداشته باشند.
نقل شده است كه مي‌فرمايد:
خداوند اين دين را بر همه اديان ظاهر مي‌كند، در هنگام قيام قائم و مي‌فرمايند، خدا فرمود:
الله متمّ نوره ولو كره الكافرون.13
و خدا ـ گر چه كافران را ناخوش افتد ـ نور خود را كامل خواهد گردانيد.
يعني نور ولايت قائم.14
بالاترين كلمات براي توصيف، كلمه نور است چون خداوند، خودش را به آن توصيف كرده است و ‌فرموده: «خداوند نور آسمان‌ها و زمين است» و سپس پيامبرو امام (ع) را به آن توصيف نموده؛ «داستان نورش همچون مشكاتي است كه چراغي در آن روشن است، و آن چراغ در ميان شيشه‌اي است كه از تلألؤ آن گويي ستاره‌اي درخشان است.در خانه‌هايي كه خداوند اذن داده كه بلند مرتبه باشند» و پايان اين خانه‌ها و برترين آنها بيت رسول الله و نور اوست كه در ميان اين نور امام مهدي(ع) هم مي‌باشد.
«خداوند هر كه را بخواهد به نورش هدايت مي‌كند» خداوند نور را به اسم خودش با «ضمير غائب» اضافه كرده است و در آن دلالت خاصي است كه اشاره دارد به رابطة دوطرفه‌اي كه بين غيب خداوند و غيبت وليش وجود دارد. غيبتي كه طولاني شدن آن وسيله‌اي براي امتحان مردم است.
پس خداي غيب‌الغيوب استحقاق دارد كه اسم خود را به غيب اضافه نمايد و بفرمايد:« هو الله أحد.»
بنابراين او (امام عصر(ع)) نوري است كه در اين آيه به ضمير «هو» اضافه شده است.اين امام زمان، ارواحنا فداه، است؛ خورشيد الهي نور افشان عالم، در حالي كه ابرها او را پوشانده‌اند. غائب حاضري كه به همراه جنود الله مشغول عبارت و عمل خود است. كسي كه خضر (ع) گوش به فرمان اوست و از او علم لدني را فرا مي‌گيرد.
اما او اكنون كجاست. آيا در مقابل پروردگارش ايستاده است يا نشسته؛ هر كجا هست جانم به قربانش، چرا كه آنجا قلب عالم است. آنجاست حقيقت همة اسماي حسناي الهي و كلمة علياي خداوند. آنجا كسي است كه جلباب‌هاي نور پوشيده و سينه‌اي سرشار از نور دارد كه از شعاع نور قدس برافروخته مي‌شود.
اي كسي كه عصاي آدم در دستت و انگشتري سليمان در انگشتت، و تن پوشت (همان) لباس ابراهيم، كه او را از آتش بازداشت مي‌باشد؛ اي كسي كه پيراهن آغشته به خون مطهر پيامبر(ص) در روز احد نزد اوست، اي كسي كه پيراهن سيدالشهدا (ع) كه در كربلا با آن شهيد شد نزد اوست، اي كسي كه ميراث انبيا به او منتهي مي‌شود و آثار اوليا به همراه اوست. اي كسي كه در هنگام تكيه بر كعبه بين ركن و مقام، عالم را مورد خطاب قرار مي‌دهد و مي‌فرمايد: هر كس مي‌خواهد به محمد(ص) و علي(ع) بنگرد به من نگاه كند.
اي بقيةالله در زمين، و اي ولي خدا و حجت او بر خلقش، نگاهي مراعات‌گونه به ما بينداز تا خداوند نام ما را در زمرة پيروان و دوستدارانت ثبت نمايد و همت ما را در اين دو كلمه قرار بدهد: اطاعت خداوند و شناخت امام.

پي‌نوشت‌ها:

* اين سخنراني در تاريخ 14 شعبان 1417 ق. ايراد شده است. متن عربي برگرفته از: الحقّ المبين في معرفة المعصومين، علي كوراني، صص 581 ـ 572.
1. سورة نحل (16)، آية 125.
2. سورة بقره (2)، آية 269.
3. طاعة الله و معرفة الإمام، محمد بن يعقوب الكليني، الكافي، ج1، ص 185؛ المحاسن، ج1، ص 148؛ شرح‌الأخبار، ج3، ص578، الحسني، تأويل الآيات، ج1، ص97.
4. سورة جمعه (62)، آية 2.
5. من مات و ليس له إمامٌ فميتته جاهليّةٌ، و من مات و هو عارفٌ لإمامه لم يضرّه تقدّم هذا الأمر او تأخّر، و من مات و هو عارفٌ لإمامه كمن هو مع القائم في فسطاطه. الكليني، همان، ج1، ص377؛ النعماني، كتاب‌الغيبة، ص330. اين روايت به عبارت‌هاي ديگري در المحاسن، ج1، ص174؛ الإمامة و التبصره، ص 122؛ طوسي، الغيبة، ص459 نيز نقل شده است.
6. سورة بقره (2)، آية 124.
7. إنّ الله تبارك و تعالي إتّخذ إبراهيم عبداً قبل أن يتّخذه نبيّاً، و إنّ الله إتّخذه نبيّاً قبل أن يختذه رسولاً و إنّ الله إتّخذه رسولاً قبل أن يتخذه خليلاً و إنّ الله إتخذ خليلاً قبل أن يجعله إماماً، فلمّا جمع له الأشياء قال إنّي جاعلك للناس إماماً، قال: فمن عظمها في عين إبراهيم قال: قال و من ذرّيّتي، قال: قال لاينال عهدي الظّالمين. قال: لا يكون السفيه إمام التّقي. الكليني، همان، ج1، ص175.
8. الكليني، همان، ج1، ص203.
9. سورة نور (24)، آية 35 و 36.
10. عيون‌أخبارالرضا (ع)، ج2، ص154.
11. المحكم و المتشابه، ص 25.
12. سورة توبه (9)، آية 33.
13. سورة صف (61)، آية 8.
14. الكليني، همان، ج1، ص32.

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:07 PM
بررسی نقش و وظیفه ی نهادهای دینی در ترویج نظام تربیتی «انتظار محور»
نظرات(0) | ادامه مطلب

  وظیفه ی نهادهای دینی در ترویج نظام تربیتی «انتظار محور»
بررسی نقش و وظیفه ی نهادهای دینی در ترویج نظام تربیتی «انتظار محور»
نويسنده:حجّة الاسلام و المسلمین محسن قرائتی
بِسمِ اللَّهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیم
اللَّهُمَّ وَ أنطِقنِی بِالهُدَی وَ الهِمنِی التَّقوَی.2
اللّهمّ کُن لِّولِیّکَ الحُجَّةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ و عَلی آبائِهِ فی هذِهِ الساعَةِ و فی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً و حَافِظاً و قَائِداً و نَاصِراً و دَلیلاً و عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ أرضَکَ طَوعاً و تُمَتِّعَهُ فِیهَا طَویلاً.3

پیش در آمد

مراکز دینی درباره ی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) چه کارهایی می توانند انجام دهند؟من برای پاسخ دادن به این پرسش ، مراکز مختلف را در نظر گرفتم و برای هر یک وظایفی را نوشتم: مساجد و تکایا، عقیدتی – سیاسیِ نیروهای مسلّح، صدا و سیما، منبری ها، مداح ها ، سازمان و دفتر تبلیغات ، نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه ها ،اوقاف، حوزه های علمیه ومردم.

وظایف مردم

- ترویج نام حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف )
در قرآن آمده است: (... یَلَیتَنِی اتَّخَذتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً).4 در این جا «سبیلاً» به طور نکره آمده است؛ مردم در روز قیامت هیچ چیز ندارند جز این که می گویند ما اسم بچه مان حسن و حسین بود و همین نخِ باریک، این ها را نجات می دهد. این «سبیلاً» یعنی یک راه بسیار مختصر؛ مانند همین که نام پسرش را مهدی می گذارد. نگویید نام برادر من مهدی است و برادر خانمم مهدی است؛ بنابراین من نمی توانم نام پسرم را مهدی بگذارم. چه طور اگر برادرتان تلفن و تلویزیون و فریزر داشته باشد، نمی گویید دیگر من نداشته باشم؟! چه اشکالی دارد که در همه ی خانه ها فاطمه باشد؛ مهدی باشد؟! – موقوفات برای امام حسین و حضرت ابوالفضل علیهما السلام زیاد است ولی درباره ی قرآن و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) زیاد نیست.
- برای کتاب هایی که مربوط به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) است، کسی بانی شود؛ مثلاً چند هزار جلد کتاب بخرد و به افراد بدهد. یا این که یک سری کتاب بخرند و ارزان تر بدهند.
- حدیث داریم که اگر چیزی می خواهی برای بچه ات بخری، شب جمعه بده که او با کلمه ی جمعه و یاد امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) آشنا شود.
- حدیث تکان دهنده ای دیدم که امام فرموده اند: من روزی صد بار شما را دعا می کنم. خیلی بی انصافی است که آقا روزی صد دفعه ما را دعا کند، ولی ما یک اللّهُم کُن لِوَلِیَّک هم نگوییم.
- معلم از دانش آموزان بخواهد یک انشا برای آقا (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) بنویسند. ما، در ستاد اقامه ی نماز سه سال است این کار را می کنیم. امسال شش صد هزار انشا نوشته بودند.
- هدیه ها و چشم روشنی ها ، کتاب هایی درباره ی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) باشد. هدیه ی هر کس، کتابی مطابق نیازش باشد. این ها نمونه ی کارهایی است که مردم می توانند انجام دهند.

وظایف عقیدتی- سیاسیِ نیروهای مسلح

- سردوشی ها در روز نیمه ی شعبان اعطا شود.
- نیمه ی شعبان، نوع غذا و لباس های پادگان ها فرق کند و مناسب جشن باشد.
- کتاب های ساده ولی پر محتوایی در نیمه ی شعبان بین کادر، کارکنان و سربازان ، به مسابقه گذاشته شود.
- در همه ی مراسم های صبح گاهی نام امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) برده شود.
- سربازان، بسیجیان، پاسداران و ...، سربازان امام زمانند. این مطلب به آنان گفته شود. این یک نوع تربیت است. قرآن می گوید: ( ... مِّلَّةَ أَبِیکُم إِبرَاهِیمَ ...)5 پدر شما ابراهیم است. در حدیث نبوی آمده است : « اَنَا وَ عَلِیٌّ أبَوا هذِهِ الاُمَّةِ...».6 اگر من احساس کنم پدرم حضرت ابراهیمِ پیامبر علیه السّلام است، چه خواهد شد؟ اگر انسان احساس کند سرباز امام زمان است، چگونه خواهد بود؟ این مسأله خودش یک تلقین است. باید به مناسبت های مختلف از مهدویّت سخن گفت.

وظایف مساجد و تکایا

- این چراغانی ها و جشن ها را باید به نسل نو منتقل کرد. این خیلی مهم است.
- همان گونه که عاشورا دیگ های غذا بار می گذارند، در نیمه ی شعبان نیز همه ی مردم اطعام شوند.
- در مساجد، نیمه ی شعبان احیا گرفته شود. در حدیث آمده است: کسی که شب نیمه ی شعبان تا صبح نخوابد، آن وقتی که همه ی دل ها مرده است، دل او زنده است. اگر همه یک سمت رفتند، او به سمت دیگر می رود. در دانشگاه تهران، این کار انجام شد و امسال 7 نیز برگزار خواهد شد. جمعیت زیادی می آیند. سخن رانی، مقاله خوانی توسط دانش جویان و ... از برنامه های آنان است.
- از بچه ها بخواهیم که هر کس یک مقاله ی خوب بیاورد و در مسجد بخواند.
- کمک به فقرا و سالمندان به مناسبت نیمه ی شعبان. حضرت امام رحمة الله در نوفل لوشاتو که بودند، روز تولد حضرت مسیح – علی نبینا و آله و علیه السّلام – به همه ی همسایه های مسیحی سر می زدند یا هدیه می فرستادند. امام رضا علیه السّلام عید غدیر برای دوستانش انگشتر می فرستادند. در حدیث آمده است: رسول خدا صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم گاهی گوسفندی را ذبح می کردند و گوشتش را برای خانم هایی که رفیق حضرت خدیجه علیهما السلام بودند می فرستادند. این بزرگ داشت است.
- ایجاد غرفه های کتاب و نوارهای مفید در این زمینه.
- دعوت از افرادی که به مسجد نمی آیند. نیمه ی شعبان وقت خوبی است که آن ها را به طور خصوصی دعوت کنیم. ممکن است لباس مناسبی برای مسجد نداشته باشد یا خدای نکرده نماز بلد نباشد و بالآخره مشکلی داشته باشد؛ ولی شیرینی خوردن و شعر گوش دادن کاری ندارد. این ها را خصوصی دعوت کنیم و می توانیم کلاس هایی نیز در مساجد برگزار کنیم.

وظایف صدا و سیما

- در صدا و سیما هر شبکه می تواند کار خاصی انجام دهد: شبکه ی اول، اشعاری که در مورد آقا است؛ شبکه ی دوم، سؤالاتی که در مورد آقا است، بیان و شرح دهد؛ شبکه سوم، نامه ها و توقیعات آقا را تفسیر کند، یک شبکه شعرا و نویسندگان درجه ی یک را که درباره ی آقا شعر گفته اند معرفی کندو ... .
- شبکه های صدا و سیما می توانند هر صبح جمعه یک برنامه ی ویژه داشته باشند که به لطف الهی این کار انجام شده و شبکه ی دو، صبح جمعه ، برنامه ای دارد به نام « به سوی ظهور». معرفی کتاب، شعر، پاسخ به پرسش ها و ... از فعالیت های این برنامه است.
- جمعه روز آقا است. شرح دعاهای ندبه و عهد و ... باید در این روز در برنامه ها قرار بگیرد؛ آن هم در شرحی وزین و سنگین؛ نه این که بگوییم یابن الحسن! کجا هستی. عشق باید در شأن امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) باشد.
- پشتیبانی از نمایش نامه ها و فیلم هایی که درباره ی اصحاب امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) و سُفرای ایشان و افرادی که ایشان را ملاقات کرده اند، نیز ضروری می نماید.
- برای برنامه های برون مرزی می توان کارهایی کرد. و به زبان های مختلف، برنامه تولید کرد؛ اسپانیایی ، ژاپنی ، انگلیسی ، عربی ، اردو و ...
تفسیری را من به صدا و سیما می دهم که حدود پنج صفحه است. آن را به 27 زبان ترجمه می کند. ما می توانیم درباره ی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) هم برنامه های برون مرزی را تحت پوشش قرار دهیم. انجمن حجّتیه متلاشی شد. خانه ی خشتی را که خراب می کنیم، باید یک خانه ی آجری بسازیم. آن را خراب کردیم و چیزی به جای آن نساختیم. ما یک تشکیلات راه انداختیم و امسال چهار میلیون بروشور چاپ کردیم؛ در مورد سیمای مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف )، سیرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) و ... یکی- دو صفحه بیش تر نبود. نسل امروز حوصله ی مطالعه ندارد. باید مطلب را خلاصه و چکیده به او ارایه کرد. نسلی است که ساندویچ می خورد، چون حوصله ی پختن ندارد و اخیراً آب میوه می خورد، چون حوصله ی جویدن هم ندارد. از اصول تبلیغ این است که ببینیم شخص چه قدر حوصله دارد. قرآن می فرماید: (... خَفَّفَ اللَّهُ عَنکُم وَ عَلِمَ أَنَّ فِیکُم ضَعفاً ...)؛8 ... خداوند به شما تخفیف داد، و دانست که در شما ضعفی است... .
حالا که شما ضعیف هستید ، خدا کوتاه می آید. کارهایی که ما چاپ کردیم، ساده اند. بخشی از کتاب خورشید مغرب، نوشته ی استاد محمّد رضا حکیمی است که درباره ی تکلیف ما در عصر غیبت است که یک میلیون نسخه از آن چاپ شده است. کارهایی هم در سطح آموزش و پرورش انجام می دهیم و به شبکه های صدا و سیما نامه فرستادیم که اگر می خواهید نیمه ی شعبان را پوشش دهید، ما مطالبی برای تان می فرستیم که با هم فکریِ هم، آن ها را کامل می کنیم و ارایه می دهیم.

وظایف واعظان و مداحان

- واعظان و مداحان باید در میان خودشان انتخابات راه بیندازند و آن کسی که در وعظ و خطابه از همه قوی تر است، انتخاب شود تا مسایل را مستدل و پخته مطرح کنند. سخن رانی های ما باید همین محتواهای قرآنی و حدیث باشد. دعا و حدیث بخوانیم. دعا را ساده نگیرید. عوامل سقوط یک جامعه چیست؟ اگر حوزه و دانشگاه تحقیق کنند، عصاره ی همه ی رساله های علمی که در مورد سقوط جامعه نوشته شده، در صفحه ی آخر دعای ابوحمزه ی ثمالی است که در مفاتیح الجنان آمده. امام سجاد علیه السّلام می فرماید: خدایا، پناه می برم به تو از عوامل سقوط و عوامل سقوط را این گونه می شمارد: اللّهُمَ إنّی أعوذُ بِکَ مِن الکَسَلِ والفَشَل و الهَمَّ و الجُبنِ و البُخلِ و الغَفلَةِ و القَسوَةِ وَ الذّلَّةِ وَ المَسکَنَةِ وَ الفَقرِ وَ الفاقَةِ وَ کُلِّ بَلِیَّةٍ ...؛9 خدایا، من از تنبلی ، ناکامی ، اندوه ، ترس و بزدلی ، بخل ، غفلت ، سنگ دلی ، ذلت و خواری ، بی نوایی ، فقر ، نیازمندی و هر مصیبتی به تو پناه می برم... .عوامل سقوط یک جامعه تن پروری، جهل و بی سوادی ، تفرقه ، غفلت ، عیش ، فقر و ... است.
وظایف نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه ها
- در کتاب معارف دانشگاه به مسأله ی حکومت جهانی آینده توجه شود. متأسفانه در مباحث معارف دانشگاه دو مورد دیده نمی شد: یکی بحث نماز و دیگری امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) ؛ نه عمود دین و نه قطب عالم هستی. اخیراً بخشی از کتب معارف دانشگاه را به بحث نماز و مسأله ی حکومت جهانی اختصاص داده اند.
- کتاب های مفید را با نرخ ارزان در اختیار دانش جویان بگذاریم.
- از دانش جویان خوش قلم تقاضا کنیم که مسأله ی مهدویّت را با استفاده از استعداد خود بیان کنند.
- در خواب گاه ها، دعای ندبه و سخن رانی هایی درباره ی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) انجام شود.
- بروشورهای مفید در شمارگان بالا منتشر شود.
- اردوهای زیارتی ، موضوع پایان نامه ها و پاسخ به سؤالات در این زمینه باشد.
- جشن فارغ التحصیل دانشگاه در نیمه ی شعبان برگزار شود.
- آشنا کردن دانش جویان با انواع کتاب هایی که مربوط به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) است، در قالب نمایش گاه کتاب های مهدویّت.
- ایجاد یا تقویت کانون های فرهنگی که به اسم آقا است.

وظایف اداره ی اوقاف

- اوقافِ مهدیه ها بی سرو سامان است و باید آن را سر و سامان داد.
- هیأت امناها باید متشکل از اقشار مختلف باشند؛ دانشگاهی ، نسل نو، خانم ها و ... .
- این کاشی کاری ها که به آن هنر معماری می گویند، هیچ کس نمی تواند آن را بخواند. در کاشی کاری ها باید روایات مربوط به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) با خط خوانا نوشته شود.
- در نیمه ی شعبان، بخشی از امکانات و بودجه های اوقاف درباره ی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) باشد.
- تابلوهای جذابی در امام زاده ها می توان نوشت.
- مسجد جمکران باید سرو سامان بگیرد. جمکران مال خود امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) است. در هفته صدها هزار نفر به خاطر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) به جمکران می آیند.
- نام گذاری مکان های مذهبی موقوفه به نام امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ).

وظایف حوزه، سازمان و دفتر تبلیغات اسلامی

- خرافه زدایی از مسأله ی مهدویّت ، وظیفه ی حوزه است. امروزه بازار خرافه داغ شده است.
- هر طلبه سالی یک کتاب در مورد آقا مطالعه کند. کتاب های مناسبی در این زمینه نوشته شده است.این جا محیط حوزه است. شما می توانید کارهای سنگین تری انجام دهید.
- بیش ترین چراغانی ها باید در خانه ی علما باشد. ما با لباسی که پوشیده ایم افتخار می کنیم که سرباز امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) هستیم. چراغانی مدرسه ی فیضیه باید بیش از قصابی ها و نانوایی ها باشد؛ چون ما منسوب به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) هستیم. سهم امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) را ما می خوریم، چراغانی اش را قصاب ها و نانواها می کنند. ما باید بیش تر اظهار علاقه کنیم.
- آشنایی با مؤسساتی که مربوط به آقا هستند؛ مؤسساتی که برای آقا تحقیق می کنند. انتقال تجربه خیلی مهم است.
- آشنایی با شبهات برای پاسخ گویی بدان ها، امری بسیار ضروری است.
- مردم را دعوت کنیم که برای امام زمان صدقه بدهند. ناخدای کشتیِ هستی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) است؛ برای سلامتی امام زمان باید صدقه داد. آقا وقتی می بیند برای سلامتی اش صدقه می دهم، در حق من دعا می کند؛ چرا که قرآن می فرماید: ( وَ إِذَا حُیِّیتُم بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحسَنَ مِنهَا ...)؛10 هر گاه به شما تحیّت گویند، پاسخ آن را بهتر از آن بدهید... .اگر من برای آقا کاری کنم، ایشان حتماً به من لطفی می کند.
- سازمان و دفتر تبلیغات باید تهیه و توزیع مواد علمی، کتاب و مجلات را انجام دهند؛ بدین صورت که آمار طلاب را داشته باشند و هر سال به مناسبت های مختلف، مثلاً نیمه ی شعبان ، آخرین کتاب ها را مجانی برای شان بفرستند؛ زیرا روحانی در نقاط دور دست از کجا بداند که چه کتاب هایی چاپ شده است.
- باید محققان را شناسایی کنند. معنای سازمان همین است. ممکن است محققی باشد که کسی هم او را نشناسد و تاکنون چهل- پنجاه جلد کتاب خوب نوشته باشد. آقای قریشی11 در ارومیه 45 جلد کتاب مفید نوشته است و ناشناخته هم هست.
- باید بگوییم هر کس مقاله ی تحقیقی دارد، بفرستد و ما باید او را یاری کنیم و از آنان یاری بطلبیم. ما در ستاد اقامه ی نماز همین کار را کردیم. گفتیم هر که شعر خوب دارد، بفرستد؛ بیش از هزار شعر خوب جمع شد. دفتر و دستک هم نمی خواهد. اگر از مردم یاری بطلبیم، خودشان چیزهای خوبی می فرستند. اعلام کردیم، شیرین ترین نمازی که خوانده اید ، کدام بوده است و آن را برای ما بنویسید. چند گونی نامه آمد. در این نامه ها، نامه هایی بود که اگر همه ی مُخ های صدا و سیما و حوزه و دانشگاه فکر کنند، چنین مطالبی نمی توانستند بنویسند. دختر یازده ساله ای نوشته است: دختر یازده ساله ای هستم. با اتوبوس با پدرو مادرم مسافرت می کردم. روی پا ایستاده بودم. دیدم خورشید کم کم غروب می کند. گفتم: بابا نماز نخواندم. گفت که باید بخوانی، امّا الان که توی بیابان نمی شود نماز خواند. گفتم: قضا نشده، من می توانم بخوانم. گفت: بنشین، حرف نزن؛ چهل تا مسافر به خاطر تو نمی ایستند؛ ماشین را که نگه نمی دارند. گفتم: بابا خواهش می کنم شما با من مخالفت نکنید، من نماز می خوانم. قبول کرد که شیشه آب آوردم. یک سطل زیر صندلی اتومبیل بود. شاگرد شوفر گفت: دختر چه کار می کنی؟ گفتم: من می خواهم وضو بگیرم و مطمئن باش نمی گذارم آب توی اتوبوس بچکد. راننده از آینه نگاه کرد و گفت: دختر چه می کنی؟ گفتم: آقا وضو می گیرم و نمی گذارم آبش بچکد. گفت: من اصلاً به احترام تو می ایستم. راننده ایستاد. پیاده شدم رفتم پایین و نماز خواندم. بعضی از مسافران که نماز نخوانده بودند و شاید نمی خواندند، یکی یکی پایین آمدند و آن ها هم نماز خواندند. این شیرین ترین نمازی بود که خوانده ام. این دختر با این کارامام مردان و زنان سال خورده شد. قرآن هم همین را می خواهد بگوید: ( ... وَ اجعَلنَا لِلمُتَّقِینَ إِمَاماً...)؛12 و ما برای پرهیزکاران پیشوا گردان... . ما امام لازم داریم. لازم نیست که امام حتماً رهبر انقلاب و ... باشد. این نامه را برای مسؤولان صدا و سیما خواندم و گفتم اگر از مردم بخواهیم برای مان این گونه کار کنند، چنین سناریوهایی به دست ما خواهد رسید.
- ایجاد نمایش گاه هایی از کتاب های مفید نیز در این زمینه کار خوبی است.
- می توانیم در نیمه ی شعبان هم یک اعزام یکی- دو روزه از طلاب به سطح مناطق کشور داشته باشیم. این ها کار سازمان تبلیغات است.
- صدا و سیما را باید حوزه تغذیه کند. نیمه ی شعبان رابطه برقرار کند که آقا ما افراد مختلفی داریم که می توانند صحبت کنند.
- جلوگیری از نقل مطالب سُست؛ کتاب هایی چاپ می شود که باید از چاپ آن ها جلوگیری کرد.
- اهدای جوایز برای کسانی که تلاش های برتری داشته اند برای طلاب جوان و آشنایی و تربیت آن ها با مسایل و شبهات جدید.
- برگزاری نشست ها و حتی کنگره های جهانی و دعوت شخصیت های جهانی.
- یک دوره ی تخصصی مهدویّت باید گذاشته شود. البته ما این کار را کردیم؛ با استفاده از استادان خوب حوزه و دانشگاه. گوینده ای که می خواهد درباره ی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) صحبت کند، خودش باید ده ها جلد کتاب در این زمینه دیده باشد و در جریان شبهات باشد.
- امدادها و حمایت هایی که آقا از بزرگان کرده و ... باید برای طلاب جوان گفته شود. همه ی طلبگی نباید درس و کلاس و امتحان باشد. در اسکناس یک نخ است که آن نخ به آن ارزش می دهد. آن نخ فراموش نشود.
- در حوزه ها دعای ندبه را فراموش نکنیم.
-گنجاندن سر فصل های مهدویّت در رشته های تخصصی تبلیغ و تفسیر و ... در هر رشته ی تخصصی بخشی از مهدویّت مطرح شود.
- تشویق طلاب برای چراغانی؛ بعضی طلاب حاضرند صد تا مقاله بنویسند، ولی حاضر نیستند یک چراغانی کنند. طلبه باید عاشورا سینه بزند؛ بلد باشد گوسفند بکشد؛ فقط اهل «صبّحکم الله» و « مسّاکم الله» نباشد؛ این کارها را هم بکند. این مسأله ی مهمی است. حضرت ابراهیم – علی نبینا و آله و علیه السلام- تبر دست گرفت.13 حضرت موسی یک سیلی زد و طرف مرد.14 گاهی وقت ها باید یک رگی در طلبه ها باشد.
- باید پایگاهی برای پاسخ گویی در قم باشد. با استفاده از اینترنت، رایانه و ... به سؤالات درباره ی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف )، و همه ی شبهات پاسخ گفته شود. این ها چیزهایی بود که به عقل ناقص من می آمد تا ببینم به عقل کامل شما چه می آید... به هر حال آرزو بر پیرها عیب نیست تا چه رسد به جوانان. ما یکی یکی این کارها را إن شاء الله دنبال می کنیم و هر کاری بتوانیم برای آقا انجام می دهیم. امیدواریم کوتاهی ها را بر ما ببخشایند.

سخن پایانی

در حرم امام رضا علیه السّلام شخصی از من پرسید: آقای قرائتی چند سال است طلبه ای ؟ گفتم من از چهارده سالگی طلبه شدم. الان خیلی سال است. گفت: امیرالمؤمنین علیه السّلام وقتی یارانش را می دید، لذت می برد؛ آیا شما به گونه ای هستید که وقتی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) نگاه تان می کند، لذت ببرد؟ گفتم نه؛ من چنین توقعی هم ندارم؛ امّا همین که از ما غم زده نشود، کافی است. این حرف را زد و رفت ولی مرا منقلب کرد که واقعاً حضرت مرا دوست دارد یا نه؟ ما از درِ خانه ی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) دوری نکنیم. آیة الله وحید خراسانی جمله ای گفت که من خیلی تکان خوردم. گفت: اگر به یک سگ چند تا استخوان چرب بدهی، هر چه هم سنگ به او بزنند، هیچ وقت از درِ خانه ی صاحبش کنار نمی رود. ما که سهم آقا را خوردیم، نکند چند تا متلک بشنویم و از در خانه ی صاحبمان کنار رویم و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) را رها کنیم. به لباس خودمان عشق بورزیم؛ به طلبگی مان افتخار کنیم. مردم کره ی زمین سه دسته اند: یا تولید می کنند یا توزیع یا مصرف. زنده باد طلبه که اگر مُخش کار کند و قوی باشد، تولید علم می کند. اگر مُخی نداشته باشد که فکر تولید کند، تولیدات دیگران را یاد می گیرد و توزیع می کند. اگر نه فکر داشت نه بیان، باز یاد می گیرد و خودش عمل می کند و خوش به حال کسی که هم مخ داشته باشد و هم زبان و هم عمل کند. عالِمٌ یُنتَفَعُ بِعِلمِه أفضَلُ مِن سَبعین ألفَ عابِد؛15 عالمی که از علمش استفاده می شود بهتر از هفتاد هزار عبادت کننده است. عالم با مُخش تولید علم می کند، با زبانش توزیع علم و با دست و پایش عمل می کند. خدایا، ما را نسبت به امام زمان وفادار قرار بده! ایمانی بده که هر حادثه ای پیش آمد، ما را از امام زمان دور نکند!
وَ السَّلامُ عَلَیکُم وَ رَحمَةُ الله وَ بَرَکاتُه.

پی نوشتها:

1. نویسنده، محقق ، استاد حوزه و مسؤول ستاد اقامه ی نماز کشور.
2. صحیفه ی سجادیه ، دعای 20 ، فراز 16.
3. بلد الأمین ، ج1، ص203 ؛ مفاتیح الجنان، اعمال شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان.
4. فرقان (25)آیه ی 27: ... ای کاش با رسول (خدا) راهی برگزیده بودم!
5. حج (22) آیه ی 78.
6. بحارالأنوار، ج16، ص95؛ شیخ صدوق ، کمال الدین، ج1، ص261 ؛ ابن شهر آشوب ، المناقب ، ج3 ، ص105: من و علی پدران این امتیم... .
7. سال 1380 ه.ش.
8. انفال (8) آیه ی 66.
9. مفاتیح الجنان ، دعای ابو حمزه ی ثمالی ؛ شیخ طوسی ، مصباح المتهجد، ص597، دعای سحر ماه رمضان.
10. نساء (4) آیه ی 86.
11. نویسنده، محقق و امام جمعه ی محترم ارومیه.
12. فرقان (25) آیه ی 74.
13. صافات (37) آیه ی 93: ( فَرَاغَ عَلَیهِم ضَربَاً بِالیَمِین)؛سپس به سوی آنها رفت و ضربه ای محکم با دست راست بر پیکر آن ها فرود آورد (و جز بت بزرگ، همه را در هم شکست).
14. قصص (28) آیه ی 15: (... فَوَکَزَهُ مُوسَی فَقَضَی عَلَیه ...)؛ ... موسی مشت محکمی بر سینه ی او زد و کار او را ساخت( و بر زمین افتاد و مُرد)... .
15. کافی، ج1، ص33.

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:07 PM
منجى موعود و مصلح جهانى در ادیان
نظرات(0) | ادامه مطلب

منجى موعود و مصلح جهانى در ادیان
 
 
 
 
 
 
 
منجى در دین یهود
باور به منجى و رهایى‌بخش و آینده روشن در عهد عتیق در مجموعه آیاتى از کتاب دانیال نبی، اشعیاى نبی، زبور و... آشکارا ذکر شده است به مرور برخى از این آیات مى‌پردازیم.
در تورات مى‌خوانیم:
و در ایام آخر واقع خواهد شد... جمیع امت‌ها به سوى آن روان خواهند شد. او امت‌ها را داورى خواهد نمود و قوم‌هاى بسیارى را تنبیه خواهد کرد. امتى شمشیر نخواهد کشید و بار دیگر جنگ را نخواهند آموخت. (کتاب اشعیاى نبی:‌باب دوم، بندهاى 2-4)بلکه مسکینان را به عدالت داورى خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستى حکم خواهد نمود. کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت و گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر و پروارى با هم و طفل کوچک آنها را خواهد راند. (کتاب اشعیاى نبی، باب دوم، بندهاى 4-6)طفل شیرخواره بر سوراخ مار بازى خواهد کرد و طفل از شیر بازداشته شده دست خود را بر خانه افعى خواهد گذاشت و در تمامى کوه مقدس‌من ضرر و فسادى نخواهند کرد. زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود. مثل آب‌هایى که دریا را مى‌پوشاند. (کتاب اشعیاى نبی، باب یازدهم، بندهاى 8-9)آنگاه انصاف در بیابان ساکن خواهد شد و عدالت در بوستان مقیم خواهد گردید و عمل عدالت سلامتى و نتیجه عدالت آرامى و اطمینان خواهد بود تا ابدالآباد و قوم من در مسکن سلامتى و در مساکن مطمئن و در منزل‌هاى آرامى ساکن خواهند شد. (کتاب اشعیاى نبی، باب سى و دوم، بندهاى 16-18)برگزیدگان من از عمل دست‌هاى خود تمتع خواهند برد، زحمت بى‌جا نخواهند کشید، اولاد به جهت اضطراب نخواهند زایید زیرا که اولاد برکت یافتگان خداوند هستند و ذریت ایشان با ایشانند و قبل از آنکه بخوانند من جواب خواهم داد و پیش از آنکه سخن گویند من خواهم شنید. گرگ و بره با هم خواهند چرید و شیر مثل گاو کاه خواهد ‌خورد و خوراک مار خاک خواهد بود. خداوند مى‌گوید که در تمامى کوه مقدس من ضرر نخواهند رسانید و فساد نخواهند کرد. (کتاب اشعیاى نبی، باب شصت و پنجم، بندهاى 23-25)امیر عظیمى که براى پسران قوم تو ایستاده (قائم) است، خواهد برخاست... در آن زمان هرکس از قوم تو که در دفتر مکتوب یافت شود رستگار خواهد شد و بسیارى از آنان که در خاک زمین خوابیده‌اند بیدار خواهند شد اما اینان به جهت حیات جاودانى و آنان به جهت خجالت و حقارت جاودانى و حکیمان مثل روشنایى افلاک خواهند درخشید و آنان که بسیارى را به راه عدالت رهبرى مى‌نمایند مانند ستارگان خواهند بود تا ابدالآباد. اما تو اى دانیال، کلام را مخفى‌دار و کتاب را تا زمان آخر مهر کن. بسیارى به سرعت تردد خواهند نمود و علم افزوده خواهد گردید. خوشا به حال آنکه انتظار کشد. (کتاب دانیال نبی، باب دوازدهم، بندهاى 1و 4و 12)
منجى دردین مسیح
آینده جهان و موعود رهایى‌بخش در عهد جدید
در عهد جدید با توجه به موضوع منحصربه فرد بازگشت عیسى مسیح و تفاوت‌هاى ماهوى جهان پس از بازگشت او به زمین تصویرى از منجى و جهان آرمانى را ارائه مى‌دهد. این تصویر مفاهیمى چون پسر انسان در کنار مفهوم خدا و پسر خدا را در بر دارد. گاهى حضور پسر انسان در کنار پسر خدا گویاى وجود دو شخصیت متمایز در کنار یکدیگر است که به معناى یکى بودن این دو یا حلول یکى در دیگرى نیست. برخى از این آیات را با هم مرور مى‌کنیم.
در انجیل مى‌خوانیم:
عیسى ایشان را گفت:‌هر آینه به شما مى‌گویم شما که من را متابعت نموده‌اید وقتى که پسر انسان بر کرسى جلال خود نشیند شما نیز به دوازده کرسى نشسته بر دوازده سبط داورى خواهید نمود و هرکه به خاطر اسم من خانه‌ها یا برادران یا خواهران یا پدر یا مادر یا زن یا فرزندان یا زمین‌ها را ترک کرد صدچندان خواهد یافت و ارث حیات جاودانى خواهد گشت. (انجیل متی، باب نوزدهم، بندهاى 28 و 29)لهذا پیش از وقت به چیزى حکم مکنید تا خداوند بیاید که خفایاى ظلمت‌ را روشن خواهد کرد و نیت‌هاى دلها را به ظهور خواهد آورد آنگاه هرکس را مدح از خدا خواهد بود. (رساله‌ پولس رسول به قرنتیان، باب چهارم، بند 5)به جنگ نیکو جنگ کرده‌ام و دوره خود را به کمال رسانیده ایمان را محفوظ داشته‌ام. بعد از این تاج عدالت براى من حاضر شده است که خداوند داور عادل در آن روز به من خواهد داد و نه به من فقط بلکه نیز به همه کسانى که ظهور او را دوست مى‌دارند. (رساله دوم پولس به تیموتئوس، باب چهارم، بندهاى 7 و 8)بزودى مى‌آیم پس آنچه دارى حفظ کن مبادا کسى تاج تو را بگیرد. (مکاشفه یوحناى رسول، باب سوم، بند 11)در انجیل برنابا نویدهاى مهدی- علیه‌السلام- به صراحت آمده است ولى نظر به اینکه مسیحیان آن را معتبر نمى‌دانند، در اینجا فقط برخى دیگر از نویدهاى موجود در اناجیل معتبر از نظر آنان را مى‌آوریم.
1- “همچنان‌که برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر مى‌شود، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد... آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد و در آن وقت جمیع طوایف زمین سینه‌زنى کنند و پسر انسان را ببینند که بر ابرهاى آسمان با قوت و جلال مى‌آید... آسمان و زمین زایل خواهد شد، اما سخن من هرگز زایل نخواهد شد، اما از آن روز و ساعت هیچ‌کس اطلاع ندارد و حتى ملائکه آسمان جز پدر من و بس... لهذا شما نیز حاضر باشید زیرا در ساعتى که گمان نبرید پسر انسان مى‌آید.”
2- “... اما چون پسر انسان در جلال خود با جمیع ملائکه مقدس خود آید، آنگاه بر کرسى جلال خود خواهد نشست و جمیع امتها در حضور او جمع شوند و آنها را از همدیگر جدا مى‌کنند به قسمتى که شبان میش‌ها را از بزها جدا مى‌کند.”
3- “... آنگاه پسر انسان را ببینید که با قوت و جلال عظیم بر ابرها مى‌آید، در آن وقت فرشتگان خود را از جهات اربعه از انتهاى زمین تا به اقصاى فلک فراهم خواهد آورد...ولى آن روز و ساعت غیر از پدر هیچ‌کس اطلاع ندارد نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم، پس بر حذر و بیدار شده دعا کنید زیرا نمى‌دانید که آن وقت کى مى‌شود...”
4- “... کمرهاى خود را بسته، چراغ‌هاى خود را افروخته بدارید و شما مانند کسانى باشید که انتظار آقاى خود را مى‌کشند که چه وقت از عروسى مراجعت کند تا هروقت آید و در را بکوبد بى‌درنگ براى او باز کنند. خوشا به حال آن غلامان که آقاى ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد... پس شما نیز مستعد باشید زیرا در ساعتى که گمان نمى‌برید پسر انسان مى‌آید.”
در این آئین و کتابهاى مقدس، این آئین نیز بشارت‌هاى روشنى درباره موعود آخرالزمان رسیده است. از جمله کتب مسیحیت مى‌توان به انجیل متی، لوقا، مرقس، برنابا و مکاشفات یوحنا اشاره کرد.مسیحیان معتقدند حضرت مسیح موعود یهود مى‌باشد. یهودیان ناکامى آن حضرت را در تشکیل حکومت جهانى دستاویز رد آن مدعا نموده‌اند. لازم به تذکر است که: کلمه “پسر انسان” مطابق نوشته “هاکس آمریکایی” در کتاب خود “قاموس مقدس” 80 بار در انجیل و ملحقات آن (عهد جدید) تکرار شده که فقط 30 مورد آن با حضرت عیسى قابل تطبیق مى‌باشد (قاموس مقدس، ماده پسر خواهر، صفحه 219) و 50 مورد دیگر از نجات‌دهنده‌اى سخن مى‌گوید که در آخرالزمان ظهور خواهد کرد. عیسى نیز با او خواهد آمد و او را جلال خواهد داد و از ساعت و روز ظهور او جز خدا کسى اطلاع ندارد و او کسى جز حضرت مهدی-عجل‌الله تعالى فرجه الشریف- نمى‌باشد.

 

منبع: روزنامه رسالت


نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:02 PM
منجى موعود و مصلح جهانى در ادیان
نظرات(0) | ادامه مطلب

منجى موعود و مصلح جهانى در ادیان
 
 
 
 
 
 
 
اشاره:
ایمان به منجى موعود و مصلح جهانی، اصلى است مسلم در تمامى ادیان آسمانی.این مقاله به بررسى نشانه‌هاى منجى در ادیان مختلف مى‌پردازد و نتیجه مى‌گیرد که این نشانه‌ها تنها بر امام مهدى موعود(عج) منطبق است.
در پایان این مقاله نگاهى کوتاه به منجى در ادبیات و روانشناسى داریم.

همه بشریت در انتظار منجى و ناجی

بشریت در انتظار یک منجى یا رهاننده است. همه ادیان آسمانى اعم از مکاتب الهى یا غیرالهى به یک منجى یا حداقل به یک قهرمان ایمان دارند و براى ظهور آن لحظه‌شمارى مى‌کنند. به عبارتى آموزه ظهور منجى موعود یکى از آموزه‌هاى مشترک و فراگیر ادیان آسمانى است. انسان‌ها به استناد منابع تاریخى و آثار باستان‌شناسى از دیرباز و از هنگام عصر اسطوره‌اى در انتظار ظهور یک منجى بوده‌اند. منجى در ادیان آسمانى زرتشت، یهودیت و مسیحیت با تصویرى نزدیک وجود دارد. از “سوشیانت” یا “سوشینت”‌در آئین زردشتى و “مسیح” یا “ماشیح” در یهودیت و مسیحیت به عنوان منجى نام برده شده است. چنین نام‌هایى با “مهدی” در اسلام متشابه است. این اسامى به همراه اهداف و ویژگى‌هاى که براى منجى در این ادیان اعلام شده بیانگر آرمان مشترک بین بشریت و ادیان آسمانى در ظهور منجى موعود است. مهمترین ویژگى‌هاى مشترک منجى موعود در ادیان آسمانى سه‌گانه فوق چنین است: 1- تقدیر الهى در پیروزى حکومت حق و شکست باطل 2- نقش رهبرى دینى در برقرارى وضعیت آرمانى و موعود 3- برقرارى حکومت دینى به دست منجى موعود و نابودى حکومت‌هاى ظالمانه و ستمگر 4- حاکمیت دین بر زندگى انسانها و بسط و گسترش عدالت. در اسلام نیز آموزه مهدویت و ظهور فردى از سلاله پاک پیامبر گرامى اسلام(ص) یکى از مسائل اجتماعى و اتفاقى مسلمانان مى‌باشد. این آموزه در نزد شیعیان از مسلمات مذهب تشیع است و اهل تسنن نیز به رغم اختلاف با مذهب شیعه درباره مسئله جانشینى پیامبرگرامى اسلام، در مسئله مهدویت اتفاق‌نظر دارند. “شیخ عبدالحسن العباد” از علماى وهابى و نیز “شیخ عبدالعزیز بن‌باز” عالم برجسته وهابى و مفتى اعظم سعودى بر اصالت اعتقاد ظهور مهدی(عج) از سلاله امام علی(ع) تاکید کرده‌اند. به عبارتى مسلمانان (شیعه و سنی) درباره آینده، اعتقاد مشترکى دارند. یکى از این مسلمات اعتقاد به تحقق حکومت جهانى اسلامى به رهبرى حضرت مهدی(عج) از سلاله پاک پیامبرگرامى اسلام(ص) است. چنین حکومتى بر محوریت رهبرى دینى استوار است و رهبرى دینى در آن نقش اساسى دارد. مبناى چنین حکومتى نیز قوانین شرعى خواهد بود. بدون تردید دین پیامى آسمانى براى تمام انسانها و در تمامى ادوار مى‌باشد. عمده مذاهب و ادیان آینده‌نگر با نگاهى خوش‌بینانه آینده تاریخ را عصرى مطلوب براى تحقق مدینه فاضله مى‌دانند. این ادیان ظهور منجى را موجب تحقق مدینه فاضله براساس الگوى دینى مى‌دانند و به انتظار فرا رسیدن چنین روزى هستند. هرچند از آموزه مهدویت و منجى‌گرایى سوءاستفاده‌هایى در طول تاریخ شده است و همواره برخى از افراد بیماردل، جاهل و هواپرست از این آموزه‌ها سوءاستفاده کردند و با این هدف به ادعاهاى واهى پرداختند اما آنان به هدف شوم خود نرسیدند و سیاهى را در کارنامه و حیات دنیوى خود به ثبت رساندند. ظهور منجى از نشانه‌هاى قاعده لطف خداوند است و خداوند کریم نیز این قاعده را شامل حال بندگان خود خواهد کرد. پیامبراسلام(ص) در این خصوص فرمودند: “حتى اگر فقط یک روز از عمر زمین باقى مانده باشد، خداوند مردى از ما را خواهد فرستاد که جهان را پر از عدل کند آنگاه که پر از ظلم شده باشد.” آیات زیادى در قرآن کریم به غایات لطف اشاره دارند. روشن است که هدف از ارسال رسولان و بعثت انبیا هدایت به راه راست و بیم دادن و بشارت دادن و رفع اختلاف‌ها و اجراى عدالت و قسط است. ان علینا للهدى همانا، بر ماست هدایت کردن این آیه شریفه از مواردى است که دلالت دارد بر اینکه هدایت، از جمله صفاتى است که از ساحت قدسى خداوند جدایى‌ناپذیر است. سرانجام اینکه براساس چنین آموزه مشترکى مى‌توان ادیان و بویژه مسلمانان را به نوعى همفکرى و همکارى دعوت کرد تا بشریت براساس هدف عالى و الگوى مدینه فاضله عصر موعود زندگى امروزى خود را سامان و نظم دهد. بخشى از سرگردانى بشر امروز حاصل عدم همفکرى و همکارى بین آنان است. یکسویه‌نگرى وعدم تعامل مثبت بین ادیان، موجب تحمیل رنج‌ها و دردها بر بسیارى از انسانها شده است. بشر امروز باید براساس قاعده لطف خداوند و امید به انتظار مسیر زندگى خود را سامان دهد. ظهور منجى و مهدى موعود(عج) انسانها را از سرگردانى نجات خواهد داد و عدالت را برپا خواهد کرد. عدالتى که همه محرومان، مستضعفان و مظلومان جهان در انتظار آنند.
ادامه دارد...


نویسنده:على .م
منبع:روزنامه رسالت
 

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:02 PM
منجى موعود و مصلح جهانى در ادیان
نظرات(0) | ادامه مطلب

منجى موعود و مصلح جهانى در ادیان
 
 
 
 
 
 
 
 
انتظار ظهور یک مصلح بزرگ آسمانى و امید به آینده و استقرار صلح و عدل جاویدان امرى فطرى و طبیعى است که با ذات و وجود آدمى سروکار داشته و با آفرینش هر انسانى همراه است و زمان و مکان نمى‌شناسد و به هیچ‌ قوم و ملتى اختصاص ندارد. از این رو همه افراد طبق فطرت ذاتى خود مایلند روزى فرا رسد که جهان بشریت در پرتو ظهور رهبرى الهى و آسمانى و با تائید و عنایت پروردگار، از ظلم ظالمان و ستم ستمگران نجات یافته، شور و بلوا در جهان پایان پذیرد و انسانها از وضع فلاکت‌بار موجود نجات یابند و از نابسامانى و ناامنى و تیره‌روزى خلاص شوند و سرانجام به کمال مطلوب و زندگى شرافتمندانه‌اى نایل آیند. به همین دلیل، در تمام ادیان و مذاهب مختلف جهان از مصلحی- که در آخرالزمان ظهور خواهد نمود و به جنایت‌ها و خیانت‌هاى ضدانسانى خاتمه خواهد داد و شالوده حکومت واحد جهانى را براساس عدالت و آزادى واقعى بنیان خواهد نهاد- سخن به میان آمده و تمام پیامبران و سفیران الهى در این زمینه به مردم با ایمان جهان، نویدهایى داده‌اند. در این زمینه یکى از نویسندگان معروف چینى مى‌نویسد: “موضوع ظهور و علایم ظهور، موضوعى است که در همه مذاهب بزرگ جهان واجداهمیت خاصى است. صرف‌نظر از عقیده و ایمان که پایه این آرزو را تشکیل مى‌دهد، هر فرد علاقه‌مند به سرنوشت بشریت و طالب تکامل معنوى وقتى که از همه ناامید مى‌شود و مى‌بیند که باوجود این همه ترقیات فکرى و علمى شگفت‌انگیز باز متاسفانه بشریت غافل و بى‌خبر روز به روز خود را به سوى فساد و تباهى مى‌کشاند و از خداوند بزرگ بیشتر دورى مى‌جوید و از اوامر او بیشتر سرپیچى مى‌کند؛ بنا به فطرت ذاتى خود متوجه درگاه خداوند بزرگ مى‌شود و از او براى رفع ظلم و فساد یارى مى‌جوید. از این رو در همه قرون و اعصار آرزوى یک مصلح بزرگ جهانى در دلهاى خداپرستان وجود داشته است و این آرزو نه تنها در میان پیروان مذاهب بزرگ مانند زرتشتى و یهودى و مسیحى و مسلمان، سابقه دارد بلکه آثار آن را در کتاب‌هاى قدیم چینیان و در عقاید هندیان و در بین اهالى اسکاندیناوى و حتى در میان مصریان قدیم و بومیان و حتى مکزیک و نظایر آن نیز مى‌توان یافت.” آری! عقیده به ظهور یک مصلح بزرگ آسمانى در پایان جهان یکى از مسائل بسیار مهم و حساسى است که نه تنها در آئین مبین اسلام بلکه در همه ادیان آسمانى و نه تنها در میان پیروان ادیان و مذاهب بلکه در نزد بسیارى از مکاتب مختلف جهان سابقه دیرین دارد و تمامى پیروان ادیان بزرگ عالم از مسیحیان، کلیمیان و زرتشتیان گرفته تا پیروان مکتب‌هاى الحادى همه و همه بدان عقیده دارند. ناگفته نماند که پیروان ادیان و مذاهب گوناگون و دیگر ملل و اقوام گذشته و مکاتب مختلف جهان درباره نام آن بزرگوار باهم اختلاف‌نظر دارند، مسلمانان او را “مهدى موعود منتظر (عج)“ و پیروان سایر ادیان و مکتبها و ملتها و توده‌هاى محروم وى را “مصلح جهانی” یا “مصلح غیبی” یا “رهاننده بزرگ”‌ یا “نجات‌بخش آسمانی” و یا “منجى اعظم” مى‌نامند؛ ولى درباره اوصاف کلى برنامه‌هاى اصلاحی، تشکیل حکومت واحدجهانى براساس عدالت و آزادى و ظهور او در آخرالزمان اتفاق‌نظر دارند.

منجى در دین زرتشت

در دین زرتشت، موعودهایى معرفى شده‌اند که آنان را “سوشیانت”‌مى‌نامند. این موعودها سه تن بوده‌اند که مهمترین آنان آخرین ایشان است و او “سوشیانت”‌پیروزگر خوانده شده است.
از جمله کتب زرتشتیان مى‌توان به کتابهاى اوستا، زند، جاماسب‌نامه و... اشاره نمود.
گاثاها:
1- “کى اى مزدا، بامداد روز فراز آید، جهان دین راستین فرا گیرد. با آموزشهاى فزایش‌بخش پرخرد رهانندگان کیانند؟ آنانى که بهمن به یارى ایشان خواهد آمد؟ از براى آگاه ساختن من تو را برگزیدم، اى اهورا.”
عبارت مذکور این‌گونه توضیح داده شده: یعنى کى بامداد رستگارى خواهد دمید و مردم دین راستین خواهند شناخت؟ کى خواهد بود آن روزى که از کوشش رهانندگان =( سوشیانت) دین و آموزش رواج خواهد گرفت؟ آن رهانندگانى که بهمن =( منش نیک) آنان را در کوششان در راه دین‌گستری، یارى خواهد کرد کیانند؟
2- “به بدکیش تباهى سزد. اینان که آرزومندند ارجمند را خوار کنند. آن پست‌شمارندگان آئین که به کیفر ارزانى‌اند. کجاست آن داور درست کردار که زندگى و آزادى از آنان برباید؟”
عبارت مذکور این‌گونه توضیح داده شده: سرانجام بدکیشان و کسانى که خواستارند ارجمندان و برگزیدگان را خوار کنند و دین راستین پست دارند به سزاى خود خواهند رسید... اما در همین جهان کو آن شهریارى که از روى داد و آئین آنان را رام و فرمانبردار سازد.

انتظار ظهور “منجی”‌ در بین یهود و نصاری

نویسنده آمریکایى کتاب “قاموس مقدس” درباره شیوع اعتقاد به ظهور و انتظار پیدایش یک “منجى بزرگ جهانی” در میان قوم “یهود” چنین مى‌نویسد: “عبرانیان منتظر قدوم مبارک “مسیح” نسلا بعد نسل بودند و وعده آن وجود مبارک... مکررا در “زبور” و کتب انبیا على‌الخصوص در کتاب “اشعیا” داده شده است. تا وقتى که “یحیاى تعمید دهنده” آمده به قدوم مبارک وى بشارت داد، لیکن “یهود” آن نبوآت (پیشگویى‌ها) را نفهیده و با خود همى اندیشیدند که “مسیح” (سلطان زمان) خواهد شد و ایشان را از دست جورپیشگان و ظالمان رهایى خواهد داد و به اعلا درجه مجد و جلال ترقى خواهد کرد”.‌نویسنده کتاب “قاموس کتاب مقدس”‌در کتاب خود از یهودیان زبان به شکایت مى‌گشاید که دعوت عیساى مسیح را بعد از آن همه اشتیاق و انتظار سرانجام نپذیرفتند و او را مسیح واقعى نپنداشتند و او را با مسیح موعودى که سلطان زمان خواهد بود و منجى واپسین و مژده‌اش را کتاب مقدسشان داده بود و سالها در انتظارش در التهاب سوزان لحظه‌شمارى مى‌کردند مطابق نیافتند. از این‌رو با او به دشمنى برخاستند حتى وى را جنایتکار به ملت اسرائیل و تعالیمش را ضدآرمان اساسى کتب مقدس “عهد عتیق” (تورات و محلقات آن) دانستند، ناچار به محاکمه‌اش فراخواندند و به اعدام محکومش کردند و همچنان با احساس غبنى جانکاه مجددا در انتظار “مسیح موعود”‌و رهایى‌بخش از رنج و ستم نشستند. مسیحیان با اینکه حضرت عیسی(علیه‌السلام) را “مسیح موعود” یهودیان مى‌دانستند، چون نسبت به پیروى او احساس ناتمامى کردند، یکباره امیدشان از “زمان حال”‌برکنده شد، حماسه انتظار را از سرگرفتند و در انتظار “مسیح” و بازگشت وى از آسمان، در پایان جهان نشستند. طبق نوشته “مستر هاکس”‌آمریکایی، در کتاب خود “قاموس کتاب مقدس” کلمه “پسر انسان”80‌ بار در “انجیل” و ملحقات آن (عهد جدید) به کار رفته که فقط 30 مورد آن با حضرت عیسی(علیه‌السلام) قابل تطبیق است و 50 مورد دیگر از “مصلح” و نجات‌دهنده‌اى سخن مى‌گوید که در آخرزمان ظهور خواهد کرد.


نویسنده: علی.م
منبع: روزنامه رسالت
 

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:02 PM
انتظار فرج در احادیث و روایات
نظرات(0) | ادامه مطلب

انتظار فرج در احادیث و روایات
 
 
 
 
 
 

 
رسول اکرم (صلى‌الله علیه و آله و سلم): “طوبى للصابرین فى غیبته، طوبى للمقیمین على محبته”. ینابیع الموده، ج 3، ص 101 .خوشا به حال صبر کنندگان در ایام غیبتش، خوشا به حال پایداران بر دوستى و محبتش.
امیرالمومنین (علیه‌السلام): “انتظروا الفرج ولا تیاسوا من روح‌الله، فان احب الاعمال الى الله عزوجل انتظار الفرج‌... و المنتظر للفرج کالمتشحط بدمه فى سبیل الله”.بحارالانوار‌، ج 52، ص 123. انتظار فرج بکشید و از رحمت خدا ناامید نگردید، زیرا محبوب‌ترین اعمال نزد خداى عزوجل، انتظار فرج است و همانا منتظران فرج مانند شهیدانى هستند که در راه خدا، در خون خود مى‌غلتند.
امام حسین (علیه‌السلام): “... اما ان الصابر فى غیبته على الاذى و التکذیب، بمنزله المجاهد بالسیف بین یدى رسول‌الله صلى‌الله علیه و آله”. اعلام الوری، ص384 ... به تحقیق که صبر کنندگان در غیبتش بر اذیت‌ها و تکذیب‌ها مانند مجاهدان با شمشیر در سپاه پیامبر (صلى‌الله علیه و آله و سلم) هستند.
امام زین‌العابدین (علیه‌السلام): “من ثبت على و لایتنا فى غیبه قائمنا، اعطاه الله اجر الف شهید مثل شهداء بدر و احد”. کشف الغمه، ج 3، ص 312. هرکه در دوران غیبت قائم ما، بر ولایت ما ثابت قدم باشد، خداوند پاداش هزار شهید مانند شهداى بدر و احد را به او عطا مى‌فرماید.
امام صادق (علیه‌السلام): “المنتظر للثانى عشر کالشاهر سیفه بین یدى رسول‌الله صلى‌الله علیه و آله یذب عنه”. غیبت نعمانی، ص 41. کسى که منتظر امام دوازدهم است مانند کسى است که در کنار رسول خدا (صلى‌الله علیه و آله و سلم) و براى دفاع از آن حضرت شمشیر مى‌زند.
امام موسى کاظم (علیه‌السلام): “طوبى لشیعتنا المتمسکین بجبنا فى غیبه قائمنا، الثابتین على موالاتنا و البراءه من اعدائنا، اولئک منا و نحن منهم و قد رضوا بنا ائمه و رضینا بهم شیعه،‌ طوبى لهم ثم طوبى لهم، هم والله معنا فى درجتنا یوم القیامه”. الزام الناصب، ص 68. خوشا به به حال شیعیان ما که در غیبت قائم ما بر ما محبت و ولایت و بیزارى از دشمنان ما پایدار ماندند، آنها از ما و ما از آنهاییم و همانا آنان امامت ما را پذیرفتند، ما هم آنها را به عنوان شیعیان خود پذیرفتیم. خوشا به حال آنها و باز هم خوشا به حال آنها، آنها به خدا قسم در درجه ما و در کنار ما در روز قیامت‌اند.
امام رضا (علیه‌السلام): “ما احسن الصبر و انتظار الفرج” منتخب الاثر، ص 496. چه بهتر است صبر کردن و انتظار فرج کشیدن. 1 امام جواد (علیه‌السلام:) “افضل اعمال شیعتنا انتظار الفرج” غیبت نعمانی، ص 180. برترین اعمال شیعیانمان، انتظار فرج است.
امام هادى (علیه‌السلام): “لولا من یبقى بعد غیبه قائمکم من العلماء الداعین‌ الیه، و الدالین علیه، و الذابین عن دینه بحجج الله و المنقذین للضعفاء من عبادالله من شباک ابلیس و مردته، لما بقى احد الا ارتد عن دین الله. ولکنهم یمسکون ازمه قلوب ضعفاء الشیعه کما یمسک صاحب السفینه سکانها، اولئک هم الافضلون عندالله عزوجل”. بحارالانوار،‌ ج 51، ص156 . اگر نه این بود که پس از غیبت قائم آل محمد، برخى از علما وجود دارند که به سوى او دعوت مى‌کنند و مردم را به حضرتش سوق مى‌دهند و از دینش با استدلال‌هاى الهى حمایت مى‌کنند و ضعیفان از بندگان خدا را از افتادن در دام ابلیس و یارانش، رهایى مى‌بخشند، پس به تحقیق هیچ‌کس نمى‌ماند جز اینکه از دین خدا بر مى‌گشت. ولى آن عالمان زمان قلوب ضعفاى شیعه را مى‌گیرند همان گونه که ناخداى کشتی، سکان و فرمان کشتى را مى‌گیرد و پس آنها نزد خداى عزوجل از همه برترند.

دیدگاه امام خمینی(ره) در مورد انتظار و مهدویت

الف) یک دسته مى‌گفتند ... که ما کار نداشته باشیم به اینکه در جهان چه مى‌گذرد، براى جلوگیرى از این امور هم خود حضرت بیایند ان‌شاءالله درست مى‌کنند.
ب) بعضى‌ها انتظار فرج را به این مى‌دانند که ... بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان(عج) را از خداوند بخواهند.
ج) یک دسته‌‌اى مى‌گفتند باید عالم پر از معصیت بشود تا آن حضرت بیاید. یک دسته‌اى از این بالاتر بودند، مى‌گفتند باید دامن زد به گناه‌ها، دعوت کرد مردم را به گناه تا دنیا پراز جور و ظلم بشود و حضرت(عج) تشریف بیاورند.
هـ)یک دسته‌ دیگرى بودند که مى‌گفتند هر حکومتى اگر در زمان غیبت محقق بشود، این حکومت باطل است ... در صورتى که آن روایات که هرکس علم بلند کند علم مهدى به عنوان مهدویت بلند کند انتظار از نظر امام خمینی(ره) زمانى مفهوم واقعى و اساسى مى‌یابد که با امید به قدرت رسیدن اسلام معنا شود. ایشان مى‌فرماید: انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است، باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا کند و مقدمات ظهور ان‌شاءالله تهیه شود منتظر از نظر ایشان باید در جهت منویات حضرت ولى‌عصر(عج) تلاش کند. امام مى‌فرمایند: البته این پر کردن دنیا از عدالت،‌ اگر مى‌توانستیم مى‌کردیم، اما چون نمى‌توانیم بکنیم ایشان باید بیاید. بنابراین از نظر امام (ره) وظیفه منتظران واقعى تلاش براى تحقق اهدافى است که با ظهور آن امام معصوم به طور کامل، محقق مى‌شود. حضرت امام(ره) در سراسر دوران مبارزه هرگز هدف خود را محدود به از بین بردن استبداد داخلى و مبارزه با استعمار خارجى در کشور نکرده بودند، بلکه به دنبال حاکمیت اسلام در سراسرجهان و کوتاه کردن دست ابرقدرت‌ها از همه کشورهاى اسلامى بودند. ایشان حرکت خود را در راستاى قیام جهانى موعود(ع) مى‌دیدند و انقلاب اسلامى ایران را مقدمه‌اى براى انقلاب عظیم مهدوى ارزیابى مى‌کردند. حضرت امام خمینی(ره) مى‌فرمودند: مسئولان باید بدانند که انقلاب محدود به ایران نیست، انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان به پرچمدارى حضرت حجت (ارواحنا فداه) است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد، مسائل اقتصادى و مادى اگر لحظه‌اى مسئولین را از وظیفه‌اى که برعهده دارند، منصرف کند، خطرى بزرگ و خیانتى سهمگین را به دنبال دارد، باید دولت جمهورى اسلامى تمامى سعى و توان خود را در اداره هرچه بهتر مردم بنماید و این بدان معنا نیست که آنها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانى اسلام است، منصرف کند بنابراین، انتظار در قاموس امام خمینی(ره) مفهومى جز آمادگى فردى و اجتماعى براى برپایى دولت کریمه حضرت ولى‌عصر (ارواحنا فدا) ندارد. حضرت امام واژه انتظار را که سال‌ها با سکون و سکوت، تحمل ظلم‌، دم فروبستن و در یک کلمه ماندن و در جا زدن به امید بر آمدن دستى از غیب، مرادف شده بود، از این معنا خارج کرد و این بار “انتظار” نه به عنوان عاملى براى خاموش ساختن روح سرکش اجتماع، بلکه به عنوان ابزارى براى دگرگون کردن وضع موجود و حرکت به سوى آینده موعود به کار گرفته شد.

نویسنده: علی. م
منبع: روزنامه رسالت
 

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:02 PM
علل سياسى- اجتماعى غيبت
نظرات(0) | ادامه مطلب

علل سياسى- اجتماعى غيبت
علل سياسى- اجتماعى غيبت
منبع:www.montazar.net
دوازدهمين پيشواى معصوم، حضرت حجة بن الحسن المهدى، امام زمان-عجل الله تعالى فرجه-در نيمه شعبان سال 255 هجرى در شهر «سامراء» ديده به جهان گشود. (1) او همنام پيامبر اسلام (م ح م د) و هم كنيه آن حضرت (ابو القاسم) است. (2) ولى پيشوايان معصوم از ذكر نام اصلى او نهى فرموده ‌اند. (3)
از جمله القاب آن حضرت، حجت، قائم، خلف صالح، صاحب الزمان (4) ، بقية الله است (5) و مشهورترين آنها «مهدى‌» مى‌باشد. (6)
پدرش، پيشواى يازدهم حضرت امام حسن عسكرى-عليه السلام-و مادرش، بانوى گرامى «نرجس‌» است (7) كه بنام «ريحانه‌» ، «سوسن‌» و «صقيل‌» نيز از او ياد شده است. (8) ميزان فضيلت و معنويت نرجس خاتون تا آن حد، والا بود كه «حكيمه‌» خواهر امام هادى-عليه السلام-كه خود از بانوان عالي قدر خاندان امامت ‌بود، او را سرآمد و سرور خاندان خويش، و خود را خدمت گزار او مى‌ناميد. (9)
حضرت مهدى دو دوره غيبت داشت: يكى كوتاه مدت (غيبت صغرى) و ديگرى دراز مدت (غيبت كبرى) . اولى، از هنگام تولد تا پايان دوران نيابت‌ خاصه ادامه داشته و دومى، با پايان دوره نخست آغاز شد و تا هنگام ظهور و قيام آن حضرت طول خواهد كشيد. (10)

تولد حضرت مهدى عليه السلام از ديدگاه علماى اهل سنت

چنانكه در صفحات آينده توضيح خواهيم داد، اعتقاد به موضوع مهدويت اختصاص به شيعه ندارد، بلكه بر اساس روايات فراوانى كه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم رسيده، علماى اهل سنت نيز اين موضوع را قبول دارند. منتها آنان نوعا تولد حضرت مهدى را انكار مى‌كنند و مى‌گويند: شخصيتى كه پيامبر اسلام از قيام او (پس از غيبت) خبر داده، هنوز متولد نشده است و در آينده تولد خواهد يافت! (11)
با اين حال تعداد قابل توجه ى از مورخان و محدثان اهل سنت، تولد آن حضرت را در كتب خود ذكر كرده و آن را يك واقعيت دانسته ‌اند. بعضى از پژوهشگران بيش از صد نفر از آنان را معرفى كرده ‌اند. (12)

ديدار حضرت مهدى عليه السلام

چنانكه در سيره امام حسن عسكرى-عليه السلام-بتفصيل نگاشتيم، از آنجا كه حكومت ‌ستمگر عباسى، به منظور دستيابى به فرزند آن حضرت و كشتن او، خانه امام را سخت تحت كنترل و مراقبت قرار داده بود، تولد حضرت مهدى-عليه السلام-بر اساس طرح دقيق و منظمى كه پيشاپيش، از سوى امام در اين مورد ريخته شده بود، كاملا به صورت مخفى و دور از چشم مردم (و حتى شيعيان) صورت گرفت.
مستندترين گزارش در اين زمينه، از طرف «حكيمه‌» عمه حضرت عسكرى-عليه السلام-رسيده كه از نزديك شاهد تولد حضرت مهدى-عليه السلام-بوده است. اما بايد توجه داشت كه اين پنهانكارى به آن معنا نيست كه بعدها يعنى در مدت 5-6 سال آغاز عمر او، كه امام يازدهم در حال حيات بود، كسى آن بزرگوار را نديده بود، بلكه-چنانكه يك نمونه از آن را در زندگانى حضرت عسكرى نوشتيم-افراد خاصى از شيعيان در فرصتهاى مناسب و گوناگون به ديدار آن حضرت نائل مى‌شدند تا به تولد و وجود وى يقين حاصل كنند و در موقع لزوم به شيعيان ديگر اطلاع دهند.
دانشمندان ما جريان اين ديدارها را به صورت گسترده گزارش كرده‌ اند (13) ، ولى شايد مهمترين آنها ديدار چهل تن از اصحاب امام عسكرى-عليه السلام-با آن حضرت باشد كه تفصيل آن بدين قرار بوده است:
«حسن بن ايوب بن نوح‌» (14) مى‌گويد:
ما براى پرسش درباره امام بعدى، به محضر امام عسكرى-عليه السلام-رفتيم. در مجلس آن حضرت چهل نفر حضور داشتند. عثمان بن سعيد عمرى[يكى از وكلاى بعدى امام زمان]بپاخاست و عرض كرد: مى‌خواهم از موضوعى سؤال كنم كه درباره آن از من داناترى. امام فرمود: بنشين. عثمان با ناراحتى خواست از مجلس خارج شود. حضرت فرمود: هيچ كس از مجلس بيرون نرود. كسى بيرون نرفت و مدتى گذشت. در اين هنگام، امام، عثمان را صدا كرد. او بپاخاست. حضرت فرمود: مى‌خواهيد به شما بگويم كه براى چه به اينجا آمده ‌ايد؟ همه گفتند: بفرماييد. فرمود: براى اين به اينجا آمده ايد كه از حجت و امام پس از من بپرسيد. گفتند: بلى. در اين هنگام پسرى نورانى همچون پاره ماه كه شبيه ‌ترين مردم به امام عسكرى-عليه السلام-بود، وارد مجلس شد. حضرت با اشاره به او فرمود:
«اين، امام شما بعد از من و جانشين من در ميان شما است. فرمان او را اطاعت كنيد و پس از من اختلاف نكنيد كه در اين صورت هلاك مى‌شويد و دينتان تباه مى‌گردد... » . (15)

علل سياسى-اجتماعى غيبت

شكى نيست كه رهبرى پيشوايان الهى به منظور هدايت مردم به سر منزل كمال مطلوب است و اين امر در صورتى ميسر است كه آنها آمادگى بهره بردارى از اين هدايت الهى را داشته باشند. اگر چنين زمينه مساعدى در مردم وجود نداشته باشد، حضور پيشوايان آسمانى در بين مردم ثمرى نخواهد داشت.
متاسفانه فشارها و تضييقاتى كه بويژه از زمان امام جواد-عليه السلام-به بعد بر امامان وارد شد، و محدوديت هاى فوق العاده‌اى كه برقرار گرديد-به طورى كه فعاليتهاى امام يازدهم و دوازدهم را به حداقل رسانيد-نشان داد كه زمينه ‌مساعد جهت‌ بهره ‌مندى از هدايتها و راهبريهاى امامان در جامعه (در حد نصاب لازم) وجود ندارد. از اين رو حكمت الهى اقتضا كرد كه پيشواى دوازدهم، بتفصيلى كه خواهيم گفت، غيبت اختيار كند تا موقعى كه آمادگى لازم در جامعه به وجود آيد.
البته همه اسرار غيبت‌ بر ما روشن نيست ولى شايد نكته‌ اى كه گفتيم رمز اساسى غيبت‌ باشد. در روايات ما، در زمينه علل و اسباب غيبت، روى سه موضوع تكيه شده است:

الف-آزمايش مردم

چنانكه مى‌دانيم يكى از سنتهاى ثابت الهى، آزمايش بندگان و انتخاب صالحان و گزينش پاكان است. صحنه زندگى همواره صحنه آزمايش است تا بندگان از اين راه در پرتو ايمان و صبر و تسليم خويش در پيروى از اوامر خداوند تربيت ‌يافته و به كمال برسند و استعدادهاى نهفته آنان شكوفا گردد.
در اثر غيبت‌ حضرت مهدى، مردم آزمايش مى‌شوند: گروهى كه ايمان استوارى ندارند، باطنشان ظاهر مى‌شود و دستخوش شك و ترديد مى‌گردند و كسانى كه ايمان در اعماق قلبشان ريشه دوانده است، به سبب انتظار ظهور آن حضرت و ايستادگى در برابر شدائد، پخته ‌تر و شايسته ‌تر مى‌گردند و به درجات بلندى از اجر و پاداش الهى نائل مى‌گردند.
امام موسى بن جعفر-عليه السلام-فرمود: هنگامى كه پنجمين فرزندم غايب شد، مواظب دين خود باشيد، مبادا كسى شما را از دين خارج كند. او ناگزير غيبتى خواهد داشت، به طورى كه گروهى از مؤمنان از عقيده خويش بر مى‌گردند. خداوند به وسيله غيبت، بندگان خويش را آزمايش ‌مى‌كند... (16)
از سخنان پيشوايان اسلام بر مى‌آيد كه آزمايش به وسيله غيبت‌ حضرت مهدى، از سخت ‌ترين آزمايشهاى الهى است (17) . و اين سختى از دو جهت است:
1-از جهت اصل غيبت، كه چون بسيار طولانى مى‌شود بسيارى از مردم دستخوش شك و ترديد مى‌گردند. برخى در اصل تولد و برخى ديگر در دوام عمر آن حضرت شك مى‌كنند و جز افراد آزموده و مخلص و داراى شناخت عميق، كسى بر ايمان و عقيده به امامت آن حضرت باقى نمى‌ماند. پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم ضمن حديث مفصلى مى‌فرمايد: مهدى از ديده شيعيان و پيروانش غايب مى‌شود و جز كسانى كه خداوند دلهاى آنان را جهت ايمان، شايسته قرار داده، در اعتقاد به امامت او استوار نمى‌مانند. (18)
2-از نظر سختيها و فشارها و پيشامدهاى ناگوار كه در دوران غيبت رخ مى‌دهد و مردم را دگرگون مى‌سازد، به طورى كه حفظ ايمان و استقامت در دين، كارى سخت دشوار مى‌گردد و ايمان مردم در معرض مخاطرات شديد قرار مى‌گيرد. (19)

ب-حفظ جان امام

خداوند، به وسيله غيبت، امام دوازدهم را از قتل حفظ كرده است، زيرا اگر آن حضرت از همان آغاز زندگى در ميان مردم ظاهر مى‌شد، او رامى‌كشتند (چنانكه تفصيل آن را نوشتيم) . بر اين اساس اگر پيش از موعد مناسب نيز ظاهر شود، باز جان او به خطر مى‌افتد و به انجام ماموريت الهى و اهداف بلند اصلاحى خود موفق نمى‌گردد.
«زراره‌» ، يكى از ياران امام صادق-عليه السلام-مى‌گويد: امام صادق-عليه السلام-فرمود: امام منتظر، پيش از قيام خويش مدتى از چشمها غايب خواهد شد.
عرض كردم: چرا؟
فرمود: بر جان خويش بيمناك خواهد بود. (20)

ج-آزادى از يوغ بيعت‌ با طاغوتهاى زمان

پيشواى دوازدهم، هيچ رژيمى را، حتى از روى تقيه، به رسميت نشناخته و نمى‌شناسد. او مامور به تقيه از هيچ حاكم و سلطانى نيست و تحت‌ حكومت و سلطنت هيچ ستمگرى در نيامده و در نخواهد آمد، چرا كه مطابق وظيفه خود عمل مى‌كند و دين خدا را به طور كامل و بى هيچ پرده پوشى و بيم و ملاحظه ‌اى اجرا مى‌كند. بنابراين جاى هيچ عهد و ميثاق و بيعت‌ با كسى و مراعات و ملاحظه نسبت‌ به ديگران باقى نمى‌ماند.
«حسن بن فضال‌» مى‌گويد: امام هشتم فرمود: گويى شيعيانم را مى‌بينم كه هنگام مرگ سومين فرزندم[امام حسن عسكرى]در جستجوى امام خود، همه جا را مى‌گردند اما او را نمى‌يابند.
عرض كردم: چرا غايب مى‌شود؟
فرمود: براى اينكه وقتى با شمشير قيام مى‌كند، بيعت كسى در گردن وى‌نباشد. (21)

غيبت صغرى و كبرى

چنانكه گفتيم، غيبت امام مهدى به دو دوره تقسيم مى‌شود: «غيبت صغرى‌» و «غيبت كبرى‌» .
غيبت صغرى از سال 260 هجرى (سال شهادت امام يازدهم) تا سال 329 (سال در گذشت آخرين نايب خاص امام) يعنى حدود 69 سال بود. (22) در دوران غيبت صغرى، ارتباط شيعيان با امام بكلى قطع نبود و آنان، به گونه‌اى خاص و محدود، با امام ارتباط داشتند.
توضيح آنكه: در طول اين مدت، افراد مشخصى (كه ذكرشان خواهد آمد) به عنوان «نايب خاص‌» با حضرت در تماس بودند و شيعيان مى‌توانستند به وسيله آنان مسائل و مشكلات خويش را به عرض امام برسانند و توسط آنان پاسخ دريافت دارند و حتى گاه به ديدار امام نائل شوند. از اينرو مى‌توان گفت در اين مدت، امام، هم غايب بود و هم نبود.
اين دوره را مى‌توان دوران آماده سازى شيعيان براى غيبت كبرى دانست كه ‌طى آن، ارتباط شيعيان با امام، حتى در همين حد نيز قطع شد و مسلمانان موظف شدند در امور خود به نايبان عام آن حضرت، يعنى فقهاى واجد شرائط و آشنايان به احكام اسلام، رجوع كنند.
اگر غيبت كبرى يكباره و ناگهان رخ مى‌داد، ممكن بود موجب انحراف افكار شود و ذهنها آماده پذيرش آن نباشد. اما گذشته از زمينه سازيهاى مدبرانه امامان پيشين، در طول غيبت صغرى، بتدريج ذهنها آماده شد و بعد، مرحله غيبت كامل آغاز گرديد. همچنين امكان ارتباط نايبان خاص با امام در دوران غيبت صغرى، و نيز شرفيابى برخى از شيعيان به محضر آن حضرت در اين دوره، مسئله ولادت و حيات آن حضرت را بيشتر تثبيت كرد. (23)
با سپرى شدن دوره غيبت صغرى، غيبت كبرى و دراز مدت امام آغاز گرديد كه تا كنون نيز ادامه دارد و پس از اين نيز تا زمانى كه خداوند اذن ظهور و قيام به آن حضرت بدهد، ادامه خواهد داشت.
غيبت دو گانه امام دوازدهم، سالها پيش از تولد او توسط امامان قبلى، پيشگويى شده و از همان زمان توسط راويان و محدثان، حفظ و نقل و در كتابهاى حديث ضبط شده است كه به عنوان نمونه به نقل چند حديث در اين زمينه اكتفا مى‌كنيم:
  • 1-امير مؤمنان-عليه السلام-فرمود:
    [امام]غايب ما، دو غيبت‌ خواهد داشت كه يكى طولانى‌تر از ديگرى خواهد بود. در دوران غيبت او، تنها كسانى در اعتقاد به امامتش پايدار مى‌مانند كه داراى يقينى استوار و معرفتى كامل باشند. (24)
  • 2-امام باقر-عليه السلام-فرمود:
    [امام]قائم دو غيبت‌خواهد داشت كه در يكى از آن دو، خواهند گفت: او مرده است... (25)
  • 3-ابو بصير مى‌گويد: به امام صادق-عليه السلام-عرض كردم: امام باقر مى‌فرمود: قائم آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم دو غيبت‌ خواهد داشت كه يكى طولانى‌تر از ديگرى خواهد بود.
    امام صادق-عليه السلام-فرمود: بلى، چنين است... (26)
  • 4-حضرت صادق-عليه السلام-فرمود:
    امام قائم دو غيبت‌ خواهد داشت: يكى كوتاه مدت و ديگرى دراز مدت... (27)
    سير تاريخ، صحت اين پيشگوئيها را تاييد كرد و همچنانكه پيشوايان قبلى فرموده بودند، غيبتهاى دوگانه امام عينيت ‌يافت.

    نواب خاص (28)

    نايبان خاص حضرت مهدى در دوران غيبت صغرى، چهار تن از اصحاب با سابقه امامان پيشين و از علماى پارسا و بزرگ شيعه بودند كه «نواب اربعه‌» ناميده شده ‌اند. اينان به ترتيب زمانى عبارت بودند از:
    1-ابو عمرو عثمان بن سعيد عمرى، 2-ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعيد عمرى، 3-ابو القاسم حسين بن روح نوبختى، 4-ابو الحسن على بن محمد سمرى.
    البته امام زمان-عليه السلام-وكلاى ديگرى نيز در مناطق مختلف مانند: بغداد، كوفه، اهواز، همدان، قم، رى، آذربايجان، نيشابور و... داشت كه يا به وسيله اين چهار نفر، كه در راس سلسله مراتب وكلاى امام قرار داشتند، امور مردم را به عرض حضرت مى‌رساندند (29) و از سوى امام در مورد آنان «توقيع‌» هايى (30) صادر مى‌شده است. (31) و يا-آن گونه كه بعضى از محققان احتمال داده‌ اند-سفارت و وكالت اين چهار نفر، وكالتى عام و مطلق بوده ولى ديگران در موارد خاصى وكالت و نيابت داشته ‌اند (32) . مانند:
    محمد بن جعفر اسدى، احمد بن اسحاق اشعرى قمى، ابراهيم بن محمد همدانى، احمد بن حمزة بن اليس (33) ، محمد بن ابراهيم بن مهزيار (34) ، حاجز بن يزيد، محمد بن صالح (35) ، ابو هاشم داود بن قاسم جعفرى، محمد بن على بن بلال، عمر اهوازى، و ابو محمد وجنائى (36) .

    1-ابو عمرو عثمان بن سعيد عمرى

    عثمان بن سعيد از قبيله بنى اسد بود و به مناسبت ‌سكونت در شهر سامراء، «عسكرى‌» نيز ناميده مى‌شد. در محافل شيعه از او به نام «سمان‌» (-روغن فروش) ياد مى‌شد، زيرا به منظور استتار فعاليتهاى سياسى، روغن فروشى مى‌كرد و اموال متعلق به امام را، كه شيعيان به وى تحويل مى‌دادند، در ظرفهاى روغن قرار داده به محضر امام عسكرى مى‌رساند. (37) او مورد اعتماد و احترام عموم شيعيان بود. (38) گفتنى است كه عثمان بن سعيد قبلا نيز از وكلا و ياران مورد اعتماد حضرت هادى و حضرت عسكرى-عليهما السلام-بوده است. «احمد بن اسحاق‌» كه خود از بزرگان شيعه مى‌باشد، مى‌گويد:
    روزى به محضر امام هادى رسيدم و عرض كردم: من گاهى غايب و گاهى (در اينجا) حاضرم و وقتى هم كه حاضرم هميشه نمى‌توانم به حضور شما برسم. سخن چه كسى را بپذيرم و از چه كسى فرمان ببرم؟
    امام فرمود: «اين ابو عمرو (عثمان بن سعيد عمرى) ، فردى امين و مورد اطمينان من است، آنچه به شما بگويد، از جانب من مى‌گويد و آنچه به شما برساند، از طرف من مى‌رساند» .
    احمد بن اسحاق مى‌گويد: پس از رحلت امام هادى-عليه السلام-روزى به حضور امام عسكرى-عليه السلام-شرفياب شدم و همان سؤال را تكرار كردم.
    حضرت مانند پدرش فرمود: اين ابو عمرو مورد اعتماد و اطمينان امام پيشين، و نيز طرف اطمينان من در زندگى و پس از مرگ من است. آنچه به شما بگويد از جانب من مى‌گويد و آنچه به شما برساند از طرف من مى‌رساند. (39)
    پس از رحلت امام عسكرى، مراسم تغسيل و تكفين و خاك سپارى آن حضرت‌را، در ظاهر، عثمان بن سعيد انجام داد. (40) نيز همو بود كه روزى در حضور جمعى از شيعيان به فرمان امام عسكرى-عليه السلام-و به نمايندگى از طرف آن حضرت، اموالى را كه گروهى از شيعيان يمن آورده بودند، از آنان تحويل گرفت و امام در برابر اظهارات حاضران مبنى بر اينكه با اين اقدام حضرت، اعتماد و احترامشان نسبت‌ به عثمان بن سعيد افزايش يافته است، فرمود: گواه باشيد كه عثمان بن سعيد وكيل من است، و پسرش محمد نيز، وكيل پسرم مهدى خواهد بود. (41) همچنين، در پايان ديدار چهل نفر از شيعيان با حضرت مهدى-كه شرح آن در اوائل اين بخش گذشت-حضرت خطاب به حاضران فرمود:
    آنچه عثمان[بن سعيد]مى‌گويد، از او بپذيريد، مطيع فرمان او باشيد، سخنان او را بپذيريد، او نماينده امام شماست و اختيار با اوست. (42)
    تاريخ وفات عثمان بن سعيد روشن نيست. برخى احتمال داده ‌اند او بين سالهاى 260-267 درگذشته باشد و برخى ديگر فوت او را در سال 280 دانسته ‌اند. (43)

    پی نوشت

    1) شيخ مفيد، الارشاد، قم، مكتبة بصيرتي، ص 346-فتال نيشابورى، روضة الواعظين، الطبعة الاولى، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، 1406 ه. ق، ص 292-كليني، اصول كافى، تهران، مكتبة الصدوق، 1381 ه. ق، ج 1، ص 514-طوسي، الغيبة، تهران، مكتبة نينوى الحديثة، ص 141-طبرسي، اعلام الورى، الطبعة الثالثة، تهران، دار الكتب الاسلامية، ص 418-ابن صباغ مالكى، الفصول المهمة، ط قديم (بى تا) ، ص 310. در بعضى از مآخذ، تاريخ تولد حضرت، سال 256 هجرى ضبط شده است (صدوق، كمال الدين، قم، مؤسسة النشر الاسلامي (التابعة) لجماعة المدرسين بقم المشرفة، 1405 ه. ق، ص 432-طوسي، الغيبة، ص 139 و 147) و در برخى ديگر، سال 258 (على بن عيسى الاربلى، كشف الغمة، تبريز، مكتبة بنى هاشمى، 1381 ه. ق، ج 3، ص 227-ابن ابي الثلج‌بغدادي، تاريخ الائمة، قم، مكتبة بصيرتي (ضمن مجموعه نفيسه) ، ص 15) ذكر شده است و ابو جعفر محمد بن جرير بن رستم طبري آن را در سال 257 مى‌داند (دلائل الامامة، الطبعة الثالثة، قم، منشورات الرضي، ص 271 و 272) .
    2) شيخ مفيد، همان كتاب، ص 346-طبرسى، همان كتاب، ص 417-اربلي، همان كتاب، ص 227-ابن صباغ، همان كتاب، ص 310.
    3) صدوق، همان كتاب، ص 648-كليني، همان كتاب، ص 332-مجلسي، بحار الانوار، تهران، المكتبة الاسلامية، 1393 ه. ق، ج 51، ص 31-34. ولى آيا نهى ائمه از ذكر نام مخصوص آن حضرت، يك اقدام سياسى مقطعى و مربوط به دوران غيبت صغرى بوده يا اينكه حرمت ذكر نام آن حضرت تا هنگام ظهور و قيامش باقى است؟ در ميان علماى شيعه مورد اختلاف است (ر. ك به: حاج ميرزا حسين طبرسي نورى، النجم الثاقب، تهران، انتشارات علميه اسلاميه، باب 2، ص 48 و 49) .
    4) طبرسى، همان كتاب، ص 418-ابن صباغ، همان كتاب، ص 310.
    5) مسعودى، اثبات الوصية، الطبعة الرابعة، نجف، المطبعة الحيدرية، 1374 ه. ق، ص 248.
    6) ابن صباغ، همان كتاب، ص 310.
    7) شيخ مفيد، همان كتاب، ص 346-صدوق، همان كتاب، ص 432-طبرسي، همان كتاب، ص 418-مسعودى، همان كتاب، ص 248-فتال نيشابورى، همان كتاب، ص 283-طوسى، همان كتاب، ص 143-محمد بن جرير بن رستم طبرى، همان كتاب، ص 268-ابن صباغ، همان كتاب، ص 310.
    8) صدوق، همان كتاب، ص 432 و ر. ك به: روضة الواعظين، ص 292. برخى از محققان معاصر، احتمال داده‌ اند كه نام او همان نرجس باشد، و اسامى ديگر به جز صقيل را بانوى پيشين او حكيمه دختر امام جواد-عليه السلام-به وى داده باشد (بنا بر رواياتى، او قبلا كنيز حكيمه بوده است) . مردم آن زمان كنيزان خويش را براى خوش امدگويى، به اسامى گوناگون مى‌خواندند و نرجس، ريحانه و سوسن همه اسامى گلها هستند (دكتر حسين جاسم، تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم، ترجمه دكتر سيد محمد تقى آيت اللهى، چاپ اول، تهران، مؤسسه انتشارات امير كبير، 1367 ه. ش، ص 114) .
    9) فتال نيشابورى، همان كتاب، ص 283-صدوق، همان كتاب، ص 427-مجلسى، همان كتاب، ج 51، ص 12.
    10) شيخ مفيد، همان كتاب، ص 346.
    11) ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغة، قاهره، دار احياء الكتب العربية، 1960 م، ج 7، ص 94 و ج 10، ص 96.
    12) فقيه ايمانى، مهدى، مهدى منتظر در نهج البلاغه، اصفهان، كتابخانه عمومى امير المؤمنين على-عليه السلام-، ص 23، 39.
    تعدادى از اين منابع كه در دسترس نگارنده است و تولد حضرت مهدى به صراحت در آنها بيان شده، به قرار زير است:
    ابن حجر هيتمى، الصواعق المحرقة، ط 2، قاهره، 1385 ه. ق، ص 208-شبراوى، الاتحاف بحب الاشراف، ط 2، قم، منشورات الرضي، 1363 ه. ش، ص 179-محمد امين بغدادى سويدى، سبائك الذهب في معرفة قبائل العرب، بيروت دار صعب، ص 78-مؤمن شبلنجى، نور الابصار، قاهره، مكتبة المشهد الحسيني، ص 168-شيخ محمد صبان، اسعاف الراغبين، (در حاشيه نور الابصار) ، ص 141-ابن اثير، الكامل في التاريخ، بيروت، دار صادر، ج 7، ص 274 (حوادث سال 260) -حمد الله مستوفى، تاريخ گزيده، چاپ دوم، تهران، انتشارات امير كبير، 1362 ه. ش، ص 207-ابن طولون، الائمة الاثنى عشر، قم، منشورات الرضي، ص 117-ابن صباغ مالكى، الفصول المهمة، (بى تا) ، ص 310-شيخ سليمان قندوزى، ينابيع المودة، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، ج 3، ص 36.
    13) صدوق، همان كتاب، ص 434-478. شيخ مفيد، همان كتاب، ص 350 و 351-شيخ سليمان قندوزى، ينابيع المودة، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، ج 3، ص 123-125.
    14) چنانكه در سيره امام هادى-عليه السلام-نوشتيم،ايوب بن نوح يكى از وكلاى آن حضرت بوده است.
    15) طوسى،همان كتاب،ص 204 و ر.ك به:صدوق،همان كتاب،ص 435-مجلسى،همان كتاب،ج 51، ص 346-شيخ سليمان قندوزى،همان كتاب،ج 3،ص 123-(آيت الله)صافى،لطف الله،منتخب الاثر،تهران،مركز نشر كتاب،1373 ه.ق،ص 355.
    16) شيخ طوسى،همان كتاب،ص 204-نعمانى،الغيبة،تهران،مكتبة الصدوق،ص 154-مجلسى، بحار الانوار،تهران،المكتبة الاسلامية،1393 ه.ق،ج 51،ص 150 و ر.ك به:اصول كافى، تهران،مكتبة الصدوق،1381 ه.ق،ج 1،ص 337.
    17) طوسى،همان كتاب،ص 203-207-صافى،همان كتاب،باب 47،ص 314 و 315.
    18) صافى،همان كتاب،فصل 1،باب 8،ص 101،ح 4.
    19) (آيت الله)صافى،لطف الله،نويد امن و امان،تهران،دار الكتب الاسلامية،ص 177 و 178.
    20) كلينى،همان كتاب،ج 1،ص 337-طوسى،همان كتاب،ص 202-صدوق،همان كتاب،ص 481-صافى،منتخب الاثر،فصل 2،باب 28،ص 269-نعمانى،همان كتاب،ص 166.
    21 )صدوق،كمال الدين،باب 44،ص 480،ح 4-مجلسى،همان كتاب،ج 51،ص 152-صافى،منتخب الاثر،فصل 2،باب 25،ص 268،ح 3.
    22) مرحوم شيخ مفيد آغاز غيبت صغرى را از سال تولد آن حضرت(سال 255)حساب كرده است(الارشاد،ص 346)و با اين محاسبه،دوران غيبت صغرى،75 سال مى‌شود.طبعا نظريه مرحوم مفيد از اين لحاظ بوده است كه حضرت مهدى در زمان حيات پدر نيز حضور و معاشرت چندانى با ديگران نداشته و از نظر كلى غايب محسوب مى‌شده است.
    گويا بر اساس همين ملاحظه است كه محققانى مانند:طبرسى،سيد محسن امين،و آيت الله سيد صدر الدين صدر نيز آغاز غيبت صغرى را از سال ميلاد آن حضرت،و مدت آن را 74 سال دانسته ‌اند(اعلام الورى،ص 444-اعيان الشيعة،بيروت،دار التعارف للمطبوعات،ج 2،ص 46-المهدي،بيروت،دار الزهراء،1398 ه.ق،ص 181).
    23) صدر،سيد صدر الدين،المهدي،بيروت،دار الزهراء،1398 ه.ق،ص 183-پيشواى دوازدهم امام زمان،نشريه مؤسسه در راه حق،ص 38.
    24) شيخ سليمان قندوزى،ينابيع المودة،بيروت،مؤسسة الاعلمي للمطبوعات،ج 3،باب 71، ص 82.
    25) نعمانى،همان كتاب،ص 173.
    26 )نعمانى،همان كتاب،ص 173.
    27) نعمانى،همان كتاب،ص 170.نيز ر.ك به:منتخب الاثر،فصل 2،باب 26،ص 251-253.
    28) در آن روزگار،به جاى‌«نيابت‌»و«نواب‌»بيشتر تعبير«سفارت‌»و«سفراء»به كار برده مى‌شد.
    29) چنانكه طبق نقل شيخ طوسى،حدود ده نفر در بغداد به نمايندگى از طرف محمد بن عثمان فعاليت مى‌كردند(الغيبة،ص 225).
    30) توقيع به معناى حاشيه نويسى است و در اصطلاح علماى شيعه به نامه ‌ها و فرمانهايى كه در زمان غيبت صغرى از طرف امام به شيعيان مى‌رسيده توقيع گفته مى‌شود.
    31) صدر،المهدي،ص 189.
    32) امين،سيد محسن،اعيان الشيعة،ج 2،ص 48.
    33) طوسي،الغيبة،ص 257،258.
    34) كليني،اصول كافي،ج 1،ص 518،ح 5.
    35) كلينى،همان كتاب،ص 521،ح 14 و 15.
    36) طبرسي،اعلام الورى،ص 444.
    37) طوسي،الغيبة،تهران،مكتبة نينوى الحديثة،ص 214.
    38) طوسي،همان كتاب،ص 216.
    39) طوسي،الغيبة،ص 215.
    40) طوسي،همان كتاب،ص 216.
    41) طوسى،همان كتاب،ص 216.
    42) طوسي،همان كتاب،ص 217.
    43) دكتر حسين،جاسم،تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم،ترجمه دكتر سيدمحمد تقى آيت اللهي،چاپ اول،تهران،مؤسسه انتشارات امير كبير،1367 ه.ش،ص 155 و 156.

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:02 PM
نشان امامت
نظرات(0) | ادامه مطلب

نشان امامت
نشان امامت


ترجمه منصور پهلوان
منبع:اهنامه موعود

اشاره:
شيعيان، بر اساس يك سنت هميشگي به هنگام آغاز دوران امامت هر يك از امامان(ع) در پي يافتن نشانه‌ها و دلايلي بر مي‌آمدند كه با آنها امر امامت امام جديد برايشان مسلم شود. با آغاز امامت امام عصر(ع) نيز اين اتفاق افتاد و گروههاي مختلفي از شيعيان در صدد برآمدند كه با يافتن نشانه‌هايي نسبت به امامت امام مهدي(ع) به يقين برسند. آنچه در پي خواهد آمد دو حكايت در اين زمينه است كه از كتاب كمال الدين شيخ صدوق (ره) نقل شده است. بوالأديان مي‌گويد: من خدمتكار امام حسن [عسكري](ع) بودم و نامه‌هاي او را به شهرها مي‌بردم و در آن بيماري كه منجر به فوت او شد نامه‌هايي نوشت و فرمود آنها را به مدائن برسان. چهارده روز اينجا نخواهي بود و روز پانزدهم وارد سامرّاء خواهي شد و از سراي من صداي واويلا مي‌شنوي و مرا در مغتسل مي‌يابي.
ابوالأديان گويد: اي آقاي من! چون اين امر واقع شود امام و جانشين شما كه خواهد بود؟ فرمود: هر كس پاسخ نامه‌هاي مرا از تو مطالبه كرد همو قائم پس از من خواهد بود، گفتم: ديگرچه؟ فرمود: كسي كه بر من نماز خواند همو قائم پس از من خواهد بود، گفتم: ديگرچه؟ فرمود: كسي كه خبر دهد در آن هميان چيست همو قائم پس از من خواهد بود. و هيبت او مانع شد كه از او بپرسم در آن هميان چيست؟ نامه‌ها را به مدائن بردم و جواب آنها را گرفتم و همانگونه كه فرموده بود روز پانزدهم به سامرّاء درآمدم و به ناگاه صداي واويلا از سراي او شنيدم و او را بر مغتسل يافتم و برادرش جعفربن علي را بر در سرا ديدم و شيعيان را بر در خانه‌اش ديدم كه وي را به مرگ برادر تسليت و بر امامت تبريك مي‌گويند. با خود گفتم: اگر اين امام است كه امامت باطل خواهد بود؛ زيرا مي‌دانستم كه او شراب مي‌نوشد و در كاخ قمار مي‌كند و تار مي‌زند، پيش رفتم و تبريك و تسليت گفتم و از من چيزي نپرسيد، آنگاه عقيد بيرون آمد و گفت: اي آقاي من! برادرت كفن شده است برخيز و بر وي نمازگزار! جعفربن علي داخل شد و بعضي از شيعيان كه سمّان و حسن بن علي - كه معتصم او را كشت و به سلمه معروف بود - در اطراف وي بودند. چون به سرا درآمديم حسن بن علي را كفن شده بر تابوت ديدم و جعفربن علي پيش رفت تا بر برادرش نماز گزارد و چون خواست تكبير گويد كودكي گندم‌گون با گيسواني مجعد و دندانهايي كه بين آنها فاصله بود، بيرون آمد و رداي جعفربن علي را گرفت و گفت: اي عمو! عقب برو كه من به نمازگزاردن بر پدرم سزاوارترم. و جعفر با چهره‌اي رنگ پريده و زرد عقب رفت. آن كودك پيش آمد و بر او نماز گزارد و آن حضرت كنار آرامگاه پدرش به خاك سپرده شد. سپس گفت: اي بصري! جواب نامه‌هايي را كه همراه توست بياور، و آنها را به او دادم و با خود گفتم اين دو نشانه، باقي مي‌ماند هميان. آنگاه نزد جعفربن علي رفتم در حالي كه او آه مي‌كشيد. حاجز وشّاء به او گفت: اي آقاي من! آن كودك كيست تا بر او اقامة حجت كنيم. گفت: به خدا سوگند هرگز او را نديده‌ام و او را نمي‌شناسم. ما نشسته بوديم كه گروهي از اهل قم آمدند و از حسن بن علي(ع) پرسش كردند و فهميدند كه او در گذشته است و گفتند: به چه كسي تسليت بگوييم؟ و مردم به جعفر بن علي اشاره كردند، آنها بر او سلام كردند و به او تبريك و تسليت گفتند و گفتند: همراه ما نامه‌ها و اموالي است، بگو نامه‌ها از كيست؟ و اموال چقدر است؟ جعفر در حالي كه جامه‌هاي خود را تكان مي‌داد برخاست و گفت: آيا از ما علم غيب مي‌خواهيد. راوي گويد: خادم از خانه بيرون آمد و گفت: نامه‌هاي فلاني و فلاني همراه شماست و همياني كه درون آن هزار دينار است كه نقش ده دينار آن محو شده است. آنها نامه‌ها و اموال را به او دادند و گفتند: آنكه تو را براي گرفتن اينها فرستاده همو امام است. جعفربن علي نزد معتمد عباسي رفت و ماجراي آن كودك را گزارش داد. معتمد كارگزاران خود را فرستاد و صقيل جاريه را گرفتند و از وي مطالبة آن كودك كردند، صقيل منكر او شد و مدعي شد كه باردار است تا به اين وسيله كودك را از نظر آنها مخفي سازد و وي را به ابن الشوارب قاضي سپردند و مرگ ناگهاني عبيدالله بن يحيي بن خاقان و شورش صاحب زنج در بصره پيش آمد و از اين رو از آن كنيز غافل شدند و او از دست آنها گريخت و الحمدلله رب العالمين.
• • • • • • • • •
علي بن سنان موصلي گويد: چون آقاي ما ابومحمد حسن بن علي(ع) درگذشت، از قم و بلاد كوهستان نمايندگاني كه معمولا وجوه و اموال را مي‌آوردند درآمدند و خبر از درگذشت امام حسن(ع) نداشتند و چون به سامرّاء رسيدند از امام حسن(ع) پرسش كردند، به آنها گفتند كه وفات كرده است، گفتند: وارث او كيست؟ گفتند: برادرش جعفربن علي، آنگاه از او پرسش كردند، گفتند كه او براي تفريح بيرون رفته و سوار زورقي شده است شراب مي‌نوشد و همراه او خوانندگاني هم هستند، آنها با يكديگر مشورت كردند و گفتند: اينها از اوصاف امام نيست، و بعضي از آنها مي‌گفتند: بازگرديم و اين اموال را به صاحبانش برگردانيم. ابوالعباس محمد بن جعفر حميري قمي گفت: بمانيد تا اين مرد بازگردد و او را به درستي بيازماييم.
راوي مي‌گويد: چون بازگشت به حضور وي رفتند و بر او سلام كردند و گفتند: اي آقاي ما! ما از اهل قم هستيم و گروهي از شيعيان و ديگران همراه ما هستند و ما نزد آقاي خود ابومحمد حسن بن علي اموالي را مي‌آورديم، گفت: آن اموال كجاست؟ گفتند: همراه ماست، گفت: آنها را به نزد من آوريد، گفتند: اين اموال داستان جالبي دارد، گفت: آن داستان چيست؟ گفتند: اين اموال از عموم شيعه يك دينار و دو دينار گردآوري مي‌شود. سپس همه را در كيسه‌اي مي‌ريزند و بر آن مهر مي‌كنند و چون اين اموال نزد آقاي خود ابومحمد مي‌آورديم مي‌فرمود: همة آن چند دينار است و چند دينار از آن كه و چند دينار آن از آن چه كسي است و نام همة آنها را مي‌گفت و نقش مهرها را هم مي‌فرمود، جعفر گفت: دروغ مي‌گوييد. شما به برادرم چيزي را نسبت مي‌دهيد كه انجام نمي‌داد، اين علم غيب است و كسي جز خدا آن را نمي‌داند. راوي گويد: چون آنها كلام جعفر را شنيدند و به يكديگر نگريستند و جعفر گفت: آن مال را نزد من بياوريد، گفتند: ما مردمي اجير و وكيل صاحبان اين مال هستيم و آن را تسليم نمي‌كنيم مگر به همان علامتي كه از آقاي خود حسن بن علي مي‌دانيم. اگر تو امامي بر ما روشن كن و الا آن را به صاحبانش بر مي‌گردانيم تا هر كاري كه صلاح مي‌دانند بكنند.
راوي مي‌گويد: جعفر به نزد خليفه - كه در آن روز در سامراء بود - رفت و عليه آنها دشمني كرد و خليفه آنها را احضار كرد و گفت: آن مال را به جعفر تسليم كنيد، گفتند: خدا اميرالمؤمنين را به صلاح آورد، ما گروهي اجير و وكيل اين اموال هستيم و آنها سپرده مردماني است و به ما گفته‌اند كه آن را جز با علامت و دلالت به كسي ندهيم و با ابومحمد حسن بن علي(ع) نيز همين عادت جاري بود. خليفه گفت: چه علامتي با ابومحمد داشتيد؟ گفتند: دينارها و صاحبانش و مقدار آن را گزارش مي‌كرد، و چون چنين مي‌كرد آنها را تسليم وي مي‌كرديم، ما مكرر به نزد او مي‌آمديم و اين علامت و دلالت ما بود و اكنون او درگذشته است، اگر اين مرد صاحب‌الامر است بايستي همان كاري را كه برادرش انجام مي‌داد انجام دهد و الا آن اموال را به صاحبانش بر مي‌گردانيم. و جعفر گفت: اي اميرالمؤمنين! اينان مردمي دروغگو هستند و بر برادرم دروغ مي‌بندند و اين علم غيب است. خليفه گفت: اينها فرستاده و مأمورند و ما علي الرسول إلّا البلاغ. جعفر مبهوت شد و نتوانست پاسخي دهد و آنها گفتند: اميرالمؤمنين بر ما منت نهد و كسي را به بدرقه ما بفرستد تا از اين شهر به در رويم. چون از شهر بيرون آمدند، غلامي نيكومنظر كه گويا خادمي بود به طرف آنها آمد و ندا مي‌كرد اي فلان بن فلان! اي فلان بن فلان! مولاي خود را اجابت كنيد، گويد: گفتند كه آيا تو مولاي ما هستي؟ گفت: معاذالله! من بندة مولاي شما هستم، نزد او بياييد، گويند: ما به همراه او رفتيم تا آنكه بر سراي مولايمان حسن بن علي(ع) وارد شديم و به ناگاهي فرزندش، آقاي ما، قائم(ع) را ديدم كه بر تختي نشسته بود و مانند پارة ماه مي‌درخشيد و جامه‌اي سبز در بر داشت. بر او سلام كرديم و پاسخ ما را داد، سپس فرمود: همة مال چند دينار است و چند دينار از فلاني و چند دينار از فلاني و بدين سياق همه اموال را توصيف كرد. سپس به وصف لباسها و اثاثيه و چهارپايان ما پرداخت و ما براي خداي تعالي به سجده افتاديم كه امام ما را به ما معرفي فرمود و بر آستانة وي بوسه زديم و هر سؤالي كه خواستيم از او پرسيديم و او جواب داد، آنگاه اموال را نزد او نهاديم و قائم (ع) فرمود كه بعد از اين مالي را به سامراء نبريم و فردي را در بغداد نصب مي‌كند كه اموال را دريافت كند و توقيعات از نزد او خارج شود، گويد: از نزد او بيرون آمديم و به ابوالعباس محمد بن جعفر قمي حميري مقداري حنوط و كفن داد و به او فرمود: خداوند تو را در مصيبت خودت اجر دهد. راوي مي‌گويد: ابوالعباس به گردنة همدان نرسيده درگذشت و بعد از آن اموال را به بغداد و به نزد وكلاء منصوب او مي‌برديم و توقيعات نيز از نزد آنها خارج مي‌گرديد.


نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:02 PM
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.