بایدها و نبایدهای گفت و گو از فرهنگ مهدوی
نظرات(0) | ادامه مطلب

بایدها و نبایدهای گفت و گو از فرهنگ مهدوی
بایدها و نبایدهای گفت و گو از فرهنگ مهدوی
نويسنده:ابراهیم شفیعی سروستان
منبع:ماهنامه موعود
اشاره
آشنایی با اهل‌بیت و مخصوصا امام عصر علیهم‌السلام حتی در كمترین سطح و پایه هم شور و شوق خاصی را در انسان به وجود می‌آورد تا آنجا كه خرد می‌خواهد در هر مجلس و محفلی سخن از او به میان آورد و همگان را با سیره و سنت این خانواده آشنا كند . این شور و شوق یكی از ویژگیهای انس با حضرت مهدی است و جز این هم نمی‌توان انتظار داشت چه، وقتی مهر و عشق كسی بر دل نشست نمی‌شود از او سخن نگفت و وقتی از او گفت‌وگو كردی می‌شوی یك مبلغ موعودی . در این مقاله تلاش شده كه ضمن بررسی مهم‌ترین بایسته‌های تبلیغی در حوزه مباحث مهدوی راهكارهایی نیز برای تعمیق و گسترش هر چه بیشتر این فعالیتها ارائه گردد:

1 . بایسته‌های عملی

در فرهنگ اسلامی كسی كه نقش دعوت كننده (داعی) مردم را به عهده می‌گیرد، رسالت و مسئولیت‌ سنگینی دارد و لازم است ‌خود بیش از هر كس دیگر به آنچه مردم را به آن فرا می‌خواند پای‌بند باشد; زیرا سخن آنگاه بر دل می‌نشیند كه از دل برآمده باشد و تنها سخنی از دل برمی‌آید كه از مرحله ادای زبانی فراتر رفته و به عمق جان راه یافته باشد . روشن است كه انسان تا چیزی را با همه وجود نپذیرد و در عمل بدان پای‌بند نباشد به عمق جانش راه نمی‌یابد . با توجه به آنچه گفته شد كسی كه می‌خواهد جامعه پیرامون خود را به سوی امام زمان (علیه السلام) فراخواند و آنها را دعوت به توجه و انس و التفات بیشتر نسبت‌به آن حضرت كند، قطعا باید خود بیش و پیش از دیگران با امام زمان (علیه السلام) رابطه معنوی برقرار كند و در زندگی فردی و اجتماعی خود یاد و نام آن حضرت را همواره درنظر داشته باشد . افزون بر این، انس و ارتباط معنوی با امام عصر (علیه السلام) از جهت دیگری نیز برای مروجان و مبلغان فرهنگ مهدوی ضروری است و آن به دست آوردن پشتوانه لازم در فعالیت تبلیغی و ترویجی است . توضیح آنكه: به دلیل شرایط فرهنگی خاص حاكم بر برخی از محیطها فعالیت تبلیغی و ترویجی چندان ساده نیست و قطعا مسائل و مشكلاتی را به همراه خواهد داشت; از این رو اگر مروج و مبلغ این فرهنگ از ظرفیت و تحمل بالایی برخوردار نباشد چه بسا كه پس از مدتی دچار یاس و دلسردی شود . در این شرایط تنها چیزی كه می‌تواند ظرفیت و تحمل لازم را به فعالان در این حوزه ببخشد و پشتوانه لازم را برای آنها فراهم كند ارتباط معنوی با امام عصر (علیه السلام) است . در صورت وجود این ارتباط معنوی، ظرفیت و تحمل محدود ما در پیوند با ظرفیت و تحمل نامحدود آن امام وسعت و گسترش می‌یابد و به ما توان تحمل سختیها و مشكلات این راه را عطا می‌كند .
در اینجا ممكن است پرسیده شود: چگونه می‌توان با امام مهدی (علیه السلام) رابطه معنوی برقرار كرد؟ در پاسخ باید گفت: این كار بسیار ساده است . البته به شرط آن‌كه از همان ابتدا به دنبال دست‌یافتن به جایگاههای بسیار بالایی چون تشرف خدمت آن حضرت نباشید، بلكه قدم به قدم و به تدریج این رابطه معنوی را گسترش داده و تعمیق بخشید . نخستین قدمها برای ایجاد ارتباط معنوی با امام عصر (علیه السلام) می‌تواند با انجام یك یا چند مورد از كارهای زیر آغاز شود: خواندن دعای عهد در هر صبحگاه; عرض سلام خدمت آن حضرت در آغاز و پایان هر روز; خواندن زیارت آل‌یاسین یا دعای ندبه در هر روز جمعه; دعا برای سلامتی آن حضرت در مواقعی چون قنوت نماز و تعقیب نمازهای روزانه; خواندن نماز امام زمان; توسل به آن حضرت در مواقع سختی و مشكلات و ...
همانطور كه گفته شد لازم نیست همه این كارها را به یكباره و همزمان آغاز كنید، یكی دو مورد از كارهای یاد شده را انتخاب و سعی كنید به طور مرتب و مستمر آن را انجام دهید و به تدریج كارهای دیگر را نیز به برنامه خود اضافه كنید . گفتنی است كه شما می‌توانید با بهره‌برداری از كتاب راز و نیاز منتظران، كه از سوی انتشارات موعود منتشر شده، بیش از پیش با دعاها، زیارتها، نمازها و صلوات و توسلات مرتبط با امام عصر (علیه السلام) آشنا شوید . این نخستین قدم در راه ایجاد ارتباط معنوی با امام عصر (علیه السلام) است و قطعا با مواظبت‌بر انجام كارهایی كه از آنها یاد شد، رفته رفته روح انتظار در شما زنده‌تر شده، پیوند معنوی شما با امام مهدی (علیه السلام) مستحكم‌تر می‌شود و با آن حضرت انس و الفتی بیشتر پیدا می‌كنید . اما پس از این مرحله باید تلاش نمایید كه حضور امام عصر (علیه السلام) را بیش از پیش در زندگی فردی و اجتماعی خود احساس كنید . احساس حضور امام به این است كه شما آن حضرت را شاهد و ناظر بر رفتار، گفتار و پندار خود بدانید و هر آنچه را كه خشنودی امام زمان (علیه السلام) در آن است انجام دهید و از هر آنچه كه موجب ناخشنودی آن امام می‌شود دوری گزینید . این حداقل وظیفه‌ای است كه ما در برابر حجت‌خدا داریم و آن حضرت نیز به صراحت انجام این وظیفه را به عهده همه ما گذاشته‌اند:
هر یك از شما باید آنچه را كه موجب دوستی ما می‌شود، پیشه خود سازد و از هر آنچه كه موجب خشم و ناخشنودی ما می‌گردد، دوری گزیند; زیرا فرمان ما به یكباره و ناگهانی فرا می‌رسد و در آن زمان توبه و بازگشت‌برای كسی سودی ندارد و پشیمانی از گناه كسی را از كیفر ما نجات نمی‌بخشد . (1)
قطعا اگر این وظیفه را به درستی و به‌طور كامل انجام دهیم می‌توانیم امیدوار باشیم كه، براساس وعده امام صادق (علیه السلام)، خداوند ما را به عنوان یكی از یاوران امام مهدی (علیه السلام) بپذیرد:
هر كس دوست می‌دارد از یاران [حضرت] قائم باشد، باید منتظر باشد و پرهیزكاری و اخلاق نیكو پیشه كند، در حالی كه منتظر است، پس چنانچه بمیرد و پس از مردنش قائم - كه بر او درود باد - به‌پا خیزد، پاداش او همچون پاداش كسی خواهد بود كه آن حضرت را درك كرده است . پس كوشش كنید و در انتظار بمانید . گوار باد بر شما [این اجر] ای گروه مشمول رحمت‌خداوند! (2)

2 . بایسته‌های نظری

براساس روایات قطعی و تردیدناپذیری كه از طریق شیعه و اهل سنت نقل شده، بر هر مسلمانی واجب است كه امام زمان خود را بشناسد . این موضوع از چنان اهمیتی برخوردار است كه فرموده‌اند:
كسی كه بمیرد و امام زمان خود را نشناسد مانند كسی است كه در عصر جاهلیت; [عصر گمراهی]، از دنیا رفته است . (3)
با توجه به این موضوع هر یك از ما وظیفه داریم كه در حد توان، امام و حجت عصر خود; یعنی امام مهدی (علیه السلام) - كه دوازدهمین امام از سلسله امامان شیعه و فرزند امام حسن عسكری (علیه السلام) است - بشناسیم . قطعا به همان میزان كه ما امام زمان (علیه السلام) را بشناسیم به همان میزان هم از تیرگی، تباهی و گمراهی عصر جاهلی دور و به روشنایی، سعادت و رستگاری نزدیك می‌شویم .
حال این پرسش مطرح می‌شود كه امام مهدی (علیه السلام) را به چه روش و از طریق چه منابعی می‌توان شناخت .

دو دیدگاه در شناخت امام زمان (علیه السلام)

شخصیت و ابعاد وجودی امام مهدی (علیه السلام) را از دیدگاههای مختلف می‌توان مورد مطالعه و بررسی قرار داد كه مهم‌ترین آنها «دیدگاه اعتقادی (كلامی) - تاریخی‌» و «دیدگاه فرهنگی - اجتماعی‌» است . پیش از آن‌كه به بررسی هر یك از دیدگاهها بپردازیم، لازم است‌یادآوری كنیم كه این دو دیدگاه، مكمل یكدیگرند و بدون شك نمی‌توان بدون شناخت درست اعتقادی - تاریخی از امام مهدی (علیه السلام) به شناخت فرهنگی - اجتماعی از آن حضرت دست‌یافت .
1 . دیدگاه اعتقادی - تاریخی
در این دیدگاه به طور عمده دو بعد از ابعاد شخصیت و زندگانی امام مهدی (علیه السلام) مورد توجه قرار می‌گیرد: نخست این كه آن حضرت، حجت‌خدا، تداوم بخش سلسله حجتهای الهی و دوازدهمین امام معصوم از تبار امامان معصوم شیعه (علیهم السلام) است كه در حال حاضر در غیبت‌به سر می‌برند ; دوم این‌كه ایشان شخصیتی است تاریخی كه در مقطع زمانی معینی از پدر و مادر مشخصی به دنیا آمده، حوادث متعددی را پشت‌سر گذاشته، با انسانهای مختلفی درارتباط بوده و منشا رویدادها و تحولات مختلفی در عصر غیبت صغری بوده‌اند .
براین اساس در بیشتر كتابهایی كه با دیدگاه اعتقادی - تاریخی به بررسی شخصیت و ابعاد وجودی امام مهدی (علیه السلام) پرداخته‌اند با سرفصلهای مشابهی روبرو می‌شویم كه برخی از مهم‌ترین آنها به قرار زیر است:
1 . لزوم وجود حجت الهی در هر عصر
2 . اثبات ولادت
3 . دلایل امامت
4 . ویژگیهای شخصی
5 . فلسفه غیبت
6 . نواب خاص
7 . راز طول عمر
8 . معجزات
9 . توقیعات (پیامها)
10 . نشانه‌های ظهور آن حضرت و ...
قطعا پرداختن به همه كتابهایی كه از قرنها پیش تاكنون با دیدگاه یادشده به رشته تحریر درآمده‌اند، در گنجایش این مقاله نیست، پس به ناچار به ذكر عناوین و نویسندگان برخی از مهم‌ترین این كتابها - كه در واقع مصادر اصلی فرهنگ مهدوی شیعی به شمار می‌آیند - به ترتیب تاریخ اشاره می‌كنیم .
شایان ذكر است كه برخی از این كتابها در زمره مجموعه كتابهای حدیثی یا تاریخی شیعه‌اند كه بخشی را به بررسی ابعاد اعتقادی و تاریخی فرهنگ مهدوی اختصاص داده‌اند:
1 . الكافی، ابی‌جعفر محمد بن یعقوب كلینی (درگذشته به سال 328 یا 329 ق) ;
همانطور كه می‌دانید كتاب الكافی جزء كتابهای چهارگانه (كتب اربعه) روایی شیعه است كه در 8 جلد (عربی) به چاپ رسیده است .
این مجموعه 8 جلدی شامل سه بخش كلی اصول (جلد 1 و 2)، فروع (جلد 3 - 7) و روضه (جلد 8) می‌باشد كه «اصول كافی‌» دربردارنده روایات اعتقادی، «فروع كافی‌» در بردارنده روایات فقهی و عبادی و «روضه كافی‌» شامل، روایات اخلاقی است .
شایان ذكر است كه جلد اول و دوم كتاب الكافی كه مباحث اعتقادی را دربردارد، با عنوان اصول كافی در چهارجلد ترجمه شده و در دسترس همه علاقه‌مندان به معارف شیعی قرار گرفته است . (4)
بخش عمده‌ای از جلد اول (متن عربی) این كتاب (صص 554 - 168) با عنوان «كتاب الحجه‌» به بیان دلایل وجود حجت‌خدا در عالم هستی، ویژگیهای امامان معصوم (علیهم السلام)، دلایل امامت هر یك از امامان شیعه و تاریخ زندگانی آنها اختصاص یافته است .
عزیزانی كه علاقه‌مندند مباحث‌یادشده را از متن ترجمه شده جست‌وجو كنند می‌توانند به جلد اول این كتاب (صص 395 - 236) و جلد دوم آن مراجعه كنند .
2 . كمال الدین و تمام النعمة، ابی جعفرمحمد بن علی بن الحسین معروف به «ابن بابویه‌» و «شیخ صدوق‌» (در گذشته به سال 381 ق):
چنانكه مرحوم شیخ صدوق در مقدمه این كتاب آورده است، امام مهدی (علیه السلام) در رؤیایی صادقه دستور تالیف كتاب یادشده را به ایشان داده‌اند .
كتاب كمال الدین و تمام النعمة كه یكی از مصادر منحصر به فرد موضوع مهدویت‌به شمار می‌آید، مشتمل بر یك مقدمه و 58 باب است . در مقدمه به پاسخ برخی شبهات در مورد امام مهدی (علیه السلام) پرداخته شده و در ابواب كتاب موضوعات متنوعی مورد بررسی قرار گرفته است . برخی از موضوعاتی كه در این ابواب بررسی شده به شرح زیر است: احوال كسانی كه عمرهای طولانی داشته‌اند; دلایل نیاز مردم به امام; روایاتی كه از پیامبر (ص) و امامان معصوم (علیهم السلام) در مورد غیبت امام دوازدهم وارد شده است; میلاد امام مهدی (علیه السلام) ; كسانی كه آن حضرت را دیده‌اند; توقیعاتی كه از امام مهدی (علیه السلام) رسیده است و ...
این كتاب نیز ترجمه شده و برای همگان قابل استفاده است . (5)
3 . كتاب الغیبة، ابن ابی زینب، محمد بن ابراهیم بن جعفر، معروف به نعمانی (از علمای قرن چهارم هجری قمری) ;
این كتاب یاد شده مشتمل بر یك مقدمه و 26 باب است . نویسنده در مقدمه نسبتا طولانی این كتاب، به بیان دلایل و انگیزه تالیف كتاب پرداخته ودر ابواب مختلف آن موضوعاتی چون ضرورت شناخت امام (علیه السلام) ; غیبت امام زمان (علیه السلام) ; ویژگیها و خصائل حضرت صاحب (علیه السلام) ; علائم پیش از ظهور; وضع شیعه هنگام قیام قائم (علیه السلام) و ... را بررسی كرده است .
كتاب الغیبة نیز ترجمه شده و به همراه متن عربی در اختیار اهل پژوهش قرار گرفته است . (6)
4 . الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، محمدبن محمدبن نعمان معروف به «شیخ مفید» (درگذشته به سال 413 ق) .
این كتاب مجموعه كاملی از تاریخ زندگانی و شرح احوال و اوصاف امامان شیعه است كه در یك مقدمه و 40 باب سامان یافته است . باب 35 تا 40 این كتاب به امام مهدی (علیه السلام) اختصاص یافته و در آنها موضوعاتی چون تاریخ ولادت; ادله امامت; معجزات و نشانه‌های ظهور آن امام بررسی شده است .
متن اصلی این كتاب نیز چون چند كتابی كه پیش از این از آنها یاد شد، به همراه ترجمه فارسی به چاپ رسیده است . (7)
شایان ذكر است كه شیخ مفید (رحمه ا...) رساله‌های مستقلی نیز در باب غیبت امام عصر (علیه السلام) و پاسخ به سؤالات و شبهات مطرح در این زمینه دارند كه از آن جمله است:
الرسالة فی‌الغیبة (8) (چهار رساله مستقل) و الفصول العشرة فی‌الغیبة (9) .
5 . كتاب الغیبة، ابی‌جعفر محمدبن الحسن الطوسی، معروف به «شیخ طوسی‌» (درگذشته به سال 460 ق).
این كتاب كه در مجموعه معارف مهدوی شیعه جایگاه خاص و قابل توجهی دارد، از دیرباز مورد توجه علما و اندیشمندان بوده و بسیاری از كسانی كه در سده‌های اخیر به تالیف كتاب در این زمینه پرداخته‌اند، از آن بهره‌برداری كرده‌اند .
چنانكه شیخ طوسی (ره) در مقدمه كتاب آورده است، ایشان این كتاب را برای بررسی مباحث مختلف مرتبط با غیبت‌حضرت صاحب‌الزمان (علیه السلام)، دلیل آغاز غیبت و علت استمرار آن و همچنین پاسخ به شبهات و سؤالاتی كه در این زمینه‌ها از سوی مخالفان مطرح می‌شده، به رشته تحریر درآورده‌اند .
این كتاب نیز چون برخی دیگر از كتابهایی كه از آنها یاد شد، ابتدا به مسئله امامت امام عصر (علیه السلام) در زمان غیبت و دلایل موجود در این زمینه و همچنین اثبات تولد آن حضرت پرداخته و با ذكر برخی از توقیعاتی كه از سوی آن حضرت صادر شده، معرفی برخی از كسانی كه در دوران غیبت صغری توفیق وكالت و نمایندگی از سوی امام مهدی (علیه السلام) را داشته‌اند و همچنین بیان برخی نشانه‌های ظهور مباحث‌خود را به پایان برده است .
كتاب یاد شده نیز ترجمه شده و برای كسانی كه توانایی استفاده از متن عربی را ندارند قابل استفاده است . (10)
6 . اعلام الوری باعلام الهدی (11) ، ابی علی‌الفضل‌بن الحسن الطبرسی معروف به «امین‌الاسلام طبرسی‌» (548 - 468 ق). . این كتاب كه در دو جلد به چاپ رسیده دربردارنده تاریخ زندگانی، دلایل و معجزات و فضائل و مناقب پیامبر گرامی اسلام (ص) و اهل‌بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) است . در بخش پایانی كتاب یادشده مباحث مختلف مرتبط با امام دوازدهم شیعیان در ضمن پنج ‌باب به شرح زیر بررسی شده است:
باب اول: نام، كنیه، لقب، محل تولد، نام مادر امام دوازدهم و كسانی كه آن حضرت را دیده‌اند; باب دوم: روایاتی كه در زمینه امامت امام دوازدهم از پدران آن حضرت(علیه السلام) رسیده است; باب سوم: چگونگی استدلال به روایات برای اثبات امامت آن حضرت، دلایل و نشانه‌هایی كه در دوران غیبت صغری از آن حضرت آشكار شده و دلالت‌بر امامت ایشان می‌كنند، برخی از توقیعات (نامه‌ها و پیامهایی) كه از آن حضرت رسیده است، كسانی كه آن حضرت را دیده‌اند و یا وكیل ایشان بوده‌اند; باب چهارم: نشانه‌های سال و روز قیام قائم (علیه السلام)، سیره آن حضرت در زمان ظهور و خصال ظاهری آن حضرت; باب پنجم: پاسخ به شبهات و پرسشهایی كه مخالفان مطرح می‌كنند .
7 . بحارالانوار الجامعة‌لدرر اخبارالائمة الاطهار(علیهم السلام)، محمدباقر مجلسی معروف به «علامه مجلسی‌» (1111 - 1037 ق). .
این مجموعه: 110 جلدی، یكی از بزرگ‌ترین مجموعه‌های روایی شیعه به شمار می‌آید و دربردارنده روایات بسیاری در زمینه‌های مختلف اعتقادی، اخلاقی، فقهی، تاریخی و ... است . سه جلد از این كتاب; یعنی جلدهای 51 تا 53 با عنوان «تاریخ‌الحجة‌» به بررسی ابعاد مختلف زندگی امام عصر (علیه السلام)، از تولد تا غیبت و از غیبت تا ظهور اختصاص یافته و در آن بخش عمده‌ای از روایاتی كه در هر یك از این زمینه‌ها از پیامبر اكرم (ص) و ائمه معصومین (علیهم السلام) نقل شده، جمع‌آوری گردیده است .
مجلدات یاد شده كه دربردارنده مطالب جلد 13 از چاپهای قدیمی بحارالانوار است‌به دفعات ترجمه شده و برای همه علاقه‌مندان قابل استفاده است . (12)

پی‌نوشتها:

1 . محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج‌53، ص‌176، ح‌7 .
2 . محمدبن ابراهیم نعمانی، كتاب الغیبة، ص‌200، ح‌16 .
3 . محمدباقر مجلسی، همان، ج‌8، ص‌368 .
4 . مترجم این كتاب سیدجواد مصطفوی و ناشر آن دفتر نشر فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام) است .
5 . متن كامل كتاب كمال‌الدین و تمام‌النعمة توسط منصور پهلوان ترجمه و در سال 1380 از سوی سازمان چاپ و نشر دارالحدیث و در سال 1382 از سوی انتشارات مسجد مقدس جمكران در دو جلد به همراه متن عربی منتشر شده است .
6 . این كتاب توسط محمدجواد غفاری ترجمه و در سال 1376 از سوی نشر صدوق به همراه متن عربی منتشر شده است .
7 . این كتاب توسط سیدهاشم رسولی محلاتی و ترجمه از سوی انتشارات علمیه اسلامیه منتشر شده است .
8 . ر . ك: مصنفات الشیخ المفید، ج 7 .
9 . ر . ك: همان، ج 3 .
10 . این كتاب توسط شیخ محمد رازی ترجمه و با نام تحفه قدسی در علائم ظهور مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در سال 1350 از سوی انتشارات كتابفروشی اسلامیه منتشر شده است .
11 . ترجمه نام این كتاب این است: «شناساندن پیشوایان هدایت‌به مردمان‌»
12 . جلد 13 بحارالانوار به دفعات ترجمه و منتشر شده است، كه معروف‌ترین آنها ترجمه آقای علی دوانی است كه با نام مهدی موعود از سوی انتشارات دارالكتب الاسلامیه منتشر شده است .اخیرا هم این كتاب با ترجمه حسن بن محمد ولی ارومیه‌ای از سوی انتشارات مسجد مقدس جمكران منتشر شده است .

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:22 PM
چهره عدل مهدوي در ادعيه و زيارت امام مهدي(علیه السلام)
نظرات(0) | ادامه مطلب

چهره عدل مهدوي در ادعيه و زيارت امام مهدي(علیه السلام)
چهره عدل مهدوي در ادعيه و زيارت امام مهدي(علیه السلام)
منبع:دعا شناسي

اشاره:
ادعية اهل بيت: يا قرآن صاعد به گونه‌اي همسو با قرآن كريم، فرهنگ عدالت خواهي و عدالت گستري را در جامعه اسلامي دنبال مي‌كند.ادعية ويژة حضرت مهدي(ع) بسيار متنوّع، ولي هدفمند و با روشي ويژه، سمبل‌هاي عدالت‌خواهي و عدالت گستري را در يك وارث حقيقي و زنده و حاضر در صحنة جوامع بشري مورد توجه ويژه قرار داده و با برقراري ارتباط معنوي دعاكننده با او، مجموعة آرمان‌هاي الهي عدالت مدار را با ظلم ستيزي از درون انسان تحوّلي زيربنايي به وجود مي‌آورد، تا انسان‌هاي منتظرِ قيامِ پرچمدار حق‌طلب و عدل گستر را در حالت آماده باش كامل و بصيرت همه جانبه در آورد، و احياي كتاب و سنّت در دولت حضرت مهدي(ع) در اين ادعيه، سمبُل حق‌گرايي و حق گستري و عدالت خواهي معرفي شده است.


فرهنگ عدالت مداري و ستم ستيزي در ادعية اهل بيت: و همسويي قرآن صاعد با قرآن نازل 1. ادعيه اهل بيت: را قرآن صاعد مي‌گويند. اين نامگذاري بدون علّت نمي‌تواند باشد. تشابه مفاهيم مطرح شده در ادعية اهل بيت: با مفاهيم مطرح شده در قرآن كريم، بلكه مطرح شدن مفاهيم قرآني به صورت دعا و بازخواني اين مفاهيم در قالبِ ادعيه، ماية تعميق و نهادينه شدن اين مفاهيم مي‌گردد و در دعا كردن و دعا خواندن، اين مفاهيم را از عمق وجود خودمان بر زبان مي‌آوريم و آن‌ها را به سمت و سوي معبودِ خود، با اظهار راز و نياز بالا
مي‌بريم.
2. يكي از مفاهيم بسيار مهم و ارزشمند قرآن كريم كه در ادعيه اهل بيت: و زيارات ويژة امام مهدي(ع) مطرح شده است، مفهوم ارزشي عدل گرايي و ستم ستيزي مي‌باشد.
3. مراتب متفاوت اين مفهوم را به خوبي در ادعيه و زيارات امام مهدي(ع)
مي‌توانيم ببينيم. منظور از مراتب، مراحل تحوّل و تكامل انسان نسبت به شناخت آن تا بالاترين مرتبه تحقق عدالت در جامعه بشري و تجلي آن مفهوم در تمام ابعاد جامعه مي‌باشد.
4. مراتب مذكور را مي‌توانيم به شكل ذيل يادآوري كنيم:
عدالت شناسي، عدالت دوستي، عدالت گرايي، عدالت خواهي (عدالت طلبي)،عدالت مداري، عدالت پروري، عدالت گستري و در برابر آن ستم شناسي، ستم ستيزي، ستم گريزي كه در عبارت‌هاي مختلف ادعية اهل بيت: به ويژه در زيارات امام مهدي(ع) به چشم مي‌خورد و فرهنگ عدالت مداري و ستم ستيزي را در جان و روان پيروان اهل بيت: شكوفا مي‌سازد.

دعاهاي ويژة حضرت مهدي(ع) 1. دعاهاي ويژة حضرت مهدي(ع) عبارتند از:
الف ـ دعا دربارة مسأله مهدويت و شخص امام مهدي(ع) .
ب ـ دعاهاي رسيده از امام مهدي(ع) براي پيروان خود، كه برخي براي حل مشكلات شخصي (فردي) يا اجتماعي و برخي براي حل مشكلات جامعه اسلامي بيان شده است كه:
أـ گاهي به نوع ستم‌ها و مشكلات توجه مي‌دهد.
ب‌ـ گاهي ديگر به فرد موعود براي حل اين مشكلات، كه خودِ امام زمان(ع) مي‌باشد توجه مي‌دهد، و حفظ و بقاي او را براي تحقق آرمان‌هاي عالي اسلامي از خداوند عادل و رحمان مي‌طلبد و گاهي به هر دو مورد توجّه مي‌دهد.
2. در اين ادعيه نمودي و نمايشي زيبا از فرهنگ عدالت مداري و ستم ستيزي مي‌بينيم.
3. اين ادعيه از لحاظ اختصار و تفصيل بسيار متنوّع است: گاهي بسيار كوتاه يا متوسط و گاهي مفصل و طولاني. با توجه به نوعِ مطالب مطرح شده در هر يك از دعاهاي كوتاه، متوسط و طولاني، اولويت‌هاي اعمال شده در اين دعاها بدست مي‌آيد.
4. چنانچه به نام‌ها و محتواي اين ا دعيه توجه شود، دعاهاي توجه دهنده به شخص امام مهدي(ع) و جايگاه و موقعيت الهي او و نقش و اهداف مورد نظر اسلام براي وجود او، حداقل به پنج عنوان مي‌توان دست يافت:
الف ـ دعاهاي فرج و استغاثه.
ب ـ دعاهاي توسّل.
ج ـ صلوات (و درود فرستادن).
د ـ دعاهاي ندبه.
هـ ـ دعاهاي عهد.
5. در صورتي‌كه مفاهيم مطرح شده در اين دعاها را جمع‌بندي نماييم به دورنمايي روشن و گويا از خطوط كلي حكومت عدل‌مدار امام مهدي(ع) رهنمون مي‌شويم و با بازخواني اين دعاها، با توجه به فراواني هر يك از مفاهيم و ارزش‌ها و خطوط و اصول كلي يا برنامه‌هاي تفصيلي، مي‌توانيم به اهميت و جايگاه هر مفهوم با ارزش آن اصول مذكور پي ببريم.
6. همسويي ساير ادعية اهل بيت: نيز با ادعية ويژه امام مهدي(ع) در زمينه
عدالت‌مداري و عدالت گستري قابل توجه بوده و تمام آن‌ها در فرهنگ‌سازي نقش ويژه دارند؛ زيرا فرهنگ اسلامي اهل بيت: بر اساس و پايه‌اي ارزشي استوار بوده و عدالت گستري و ظلم ستيزي خمير ماية مواضع اهل بيت: در كردار و رفتار و گفتار آنان بوده، به گونه‌اي كه در پرتو عبوديت حق تعالي، عبوديت و عدالت مداري، دوشادوش هم مطرح مي‌گردند. و بر پاية عدل مطلقِ الهي تمام برنامه‌ها و الگوها ترسيم و ارزيابي مي‌شوند. و ضمن بيان تكيه‌گاههاي عدالت پروري و عدالت گستري، به ريشه‌يابي ستم‌گري در انسان پرداخته و به نمونه‌ها و الگوهاي عدالت خواه، عدالت مدار و ظلم ستيز توجه داده مي‌شود.
بدين ترتيب مي‌بينيم كه با يك روش علمي و با شيوه‌اي عملي و بسيار متين به ستم ستيزي، عدالت مداري و عدل پروري پرداخته شده است.

پايه‌هاي عدالت پروري و ظلم ستيزي در ادعية مهدوي بنابر آنچه گذشت مي‌توان گفت كه پايه‌هاي عدالت پروري و عدالت‌گستري در ادعيه شريفه به شكل ذيل قابل طرح و بررسي مي‌باشد:
1. عدالت مداري حق يك اصل پذيرفته شده و مورد قبول همه انسان‌ها مي‌باشد.
2. اين عدالت مداري در قلمرو تكوين و تشريع دوشادوش هم بوده و از همديگر جدا نمي‌شوند.
3. براي تحقق عدالت بايد از درون انسان‌ها شروع كنيم تا به گسترش عدالت در سطح جامعه بشري موفق شويم.
4. براي تضمين عدالت پروري احتياج به انسانهاي عدالت مدار، عدالت پيشه و عدالت‌پرور داريم، كه در تمام جوامع بشري از طرف خداي متعال براي هدايت بشر برانگيخته ‌شده‌اند و حجت‌هاي معصوم الهي كه خود عدالت پيشه‌ و ظلم ستيز بوده‌اند بيانگر اين عدالت مداري الهي و ستم ستيزي بوده و انبيا و اولياي معصوم، سلسله‌اي بهم پيوسته و وارث و مكمّل همديگر بوده‌اند تا بشر را به عالي‌ترين مراحل عدالت رهنمون نمايند.
5. با توجه به اصل فوق كه مي‌گويد: ((‌تا انسان‌ها از درون متحوّل نگردند و ريشه‌هاي ستم‌گري در درون وجودشان خشكانده نشود، عدل پروري و عدالت گستري امري ناممكن و غيرعملي خواهد بود)) ادعيه بزرگترين نقش را در اين بُعد مي‌توانند ايفا كنند و باعث پاكسازي انسان از درون شوند. تاريخ پيروان اهل بيت: اين واقعيت را نيز به خوبي نشان داده است.
6. خداي عادل و رحيم، اولين و مهم‌ترين تكيه‌گاه، فطرت سالم انسان‌ها دومين تكيه‌گاه، و رهبران معصوم الهي كه صد در صد عدل پيشه‌اند، بهترين الگو و سومين تكيه‌گاه براي عدل پروري و عدالت گستري مي‌باشند.
7. زمينه‌هاي ستم و ستمگري و انحراف در ادعية شريفه مورد توجه قرار گرفته، و به قلمروهاي فردي و اجتماعي عدل نيز اشاره و در برخي زمينه‌ها به تفصيل پرداخته شده است. در حقيقت به شاخص‌هاي ستمگري و عدالت‌گستري نيز تذكر داده شده و دور نماي عدل مهدوي ترسيم شده است.
در دعاهاي عصر جمعه و... عموماً به اين زمينه‌ها، قلمروها و ابعاد بيش‌تر توجه شده است. نمونه‌هايي از ادعيه ذيلاً بيان مي‌شود:
((‌اللهم صلّ علي محمّد سيد المرسلين و خاتم النبيين و حجة ربّ العالمين...))؛
((‌اللهمّ ادفع عن وليّك و خليفتك و حجّتك علي خلقك و لسانك المعبّر عنك...))؛
((‌اللهمّ عرّفني نفسك فانّك ان لم تعرّفني نفسك لم اعرف رسولك...))[1]؛
((‌دعاي افتتاح))؛
((‌دعاي ندبه)).
8. تمام مفاهيم ارزشي در ادعيه اهل بيت: به صورت يك منظومة بهم پيوسته مطرح مي‌گردد و هر چند در هر دعا يك يا چند مفهوم مورد توجه قرار داده مي‌شود، اما با يك نگاه جامع به ادعيه اهل بيت: اين منظومه بسيار قابل توجه بوده و در دعاهاي تك مفهومي نيز از اين پشتوانة منظومه‌وار استفاده مي‌شود، خواننده ادعيه در مكتب اهل بيت: چنانچه به تمام مفاهيم ادعيه توجه نمايد، به تمام ابعاد ارزشي تسلط پيدا مي‌كند و ذهنيت شخص تك بعدي رشد نمي‌كند.
9. كتاب و سنّت در ادعية اهل بيت: سمبُل عدالت مداري است.[2] به همين دليل احياي كتاب و سنت، در سيره اهل بيت: و به ويژه در سيره امام مهدي(ع) هدفي اساسي و سمبليك بوده، كه نشان دهندة قيام امام(ع) به قسط، احيا كنندة عدل، نابود كننده ظلم و نفي كنندة تحريف‌ها و كژروي‌ها است.
به نمونه‌هايي از اين اصل در آخر اين بخش كه در ادعيه مهدوي آمده است توجه خواهيم نمود. ضمناً فراموش نكنيم كه پيامبر اسلام(ع) تمسّك به كتاب و سنت را (البته سنتي كه نزد عترت است، عترتي كه تجسّم عيني كتاب و سنت است) ماية مصونيت امت از انحراف معرفي كرده است و احياي سنّت واقعي را احياي اسلام و قرآن مي‌داند كه در دعاهاي حضرت مهدي(عج) مكرّراً به اين مطلب تذكر داده شده است.
10. اهل بيت: عموماً خود را قائم به حق معرّفي نموده و اين ويژگي را خداي متعال و پيامبر اسلام(ع) براي آنان قرار داده[3] و امام مهدي(عج) سمبل اين قيام به حق و بارزترين مصداق قيام به حق معرّفي شده است[4]. به همين دليل ذكر نام امام مهدي(ع)، يادآوري نام او و دعا براي وجود مبارك او، ياد قيام به حق و عدالت گستري او است، و مهدويت و عدالت گستري لازم و ملزوم هم بوده، چنان‌كه روايات نبوي بر اين تلازم صحه گذاشته و خود پيامبر(ع) آن را آغاز نموده است. و در تمام ادعيه‌اي كه به تعجيل فرج آل محمد(ع) توجه داده شده است، به تعجيل فرج و ظهور امام مهدي(ع) منصرف بوده[5] و تمام آن‌ها تعجيل فرج جامعه انساني و طلوع آفتاب عدالتِ مهدوي بر جامعة بشري را خواهان است.

احياي كتاب و سنّت در دولت مهدوي، سمبل احياي حق و عدالت گستري 1. ...اللهم و صلّ علي وليّك المحيي سنّتك، القائم بأمرك، الداعي اليك الدليل عليك، حجّتك علي خلقك و خليفتك في أرضك و شاهدك علي عبادك... اللهم جدّد به ما امتحي (محي) من دينك، و أحي به ما بُدّل من كتابك، و أظهر به ما غُيّر من حُكمِك، حتي يعودَ دينُك به و علي يديه غضّاً جديداً خالصاً مخلصاً، لا شكّ فيه و لاشبهة معه و لاباطل عنده و لابدعة لديه. اللهمّ نوّر بنوره كل ظُلمة و هدّ بركنه كلّ بدعة، و اهدم بعزّه كل ضلالة[6]... .
در چند جمله پيش از اين مقطع از دعا بر پيامبر و آل پيامبر، امامان هدايت كننده و عالمان صادق و نيكوكاران پرهيزگار، كه ستونهاي دين خدا و اركان توحيد او و مفسّران وحي و حجتهاي خدا بر خلق او و جانشينان او در زمين او هستند درود مي‌فرستيم. سپس بر آخرين وليّ خدا كه احيا كنندة سنّت او و قائم به امر و فرمان او و دعوت كنندة به سوي او و راهنماي (مردم) به سوي او و حجتِ خدا بر خلق خدا و جانشين خدا در زمين خدا و گواه و شاهد خدا بر بندگان او است نيز درود مي‌فرستيم، و از او مي‌خواهيم كه آنچه از دين خدا محو و نابود شده به دست او تجديد گردد و آنچه از كتاب خدا (قرآن) تغيير داده شده و تحريف گشته به‌دست او احيا گردد، و آنچه از احكام خدا دگرگون و پنهان شده آشكار گردد، تا اين‌كه دين خدا به وسيلة او و بر دستان او تازه و با طراوت شود به گونه‌اي كه از هر گونه شك و شبهه در آن خالص گردد، و هر گونه باطلي و بدعتي از ميان برداشته شود... خدايا با نور او تمام ظُلمتها را نوراني و با پشتوانه او هر گونه بدعتي را ويران ساز و با عزّت او هر گونه گمراهي را نابود گردان.
2. سلام الله الكامل التام الشامل العام، و صلواته الدائمة و بركاته القائمة التّامة علي حجّةالله و وليّه في أرضه و بلاده و خليفته علي خلقه و عباده، و سلالة النبوّة و بقيّة العترةِ و الصفوة، صاحب الزمان و مظهر الايمان و ملقّن (معلِن) أحكام القرآن، و مطهّر الارض و ناشِر العدلِ في الطولِ و العرض والحجة القائم المهدي الامام المنتظر المرضي (المرتضي) وابن الائمة الطاهرين الوصي بن الاوصياء المرضيين الهادي المعصوم ابن الائمة الهداة المعصومين... .[7]
سلام كامل و تمام خداي متعال، سلام فراگير و رحمت پيوسته و بركات پاينده و تمام بر حجّت خدا و وليّ او در زمين و در شهرهاي آن، و بر خليفه (و جانشين) او بر خلق و بندگانش، و بر پاك فرزند نبوّت و باقيماندة عترت و برگزيدگان او، حضرت صاحب الزمان و آشكار كنندة ايمان و تعليم دهندة (يا اعلام كنندة) احكام قرآن، و پاك كنندة زمين از (ستم و طغيان) و ناشر (بنيان) عدل (احسان) در طول و عرض جهان، و حجتِ قائم (به حق)، هدايت شده، امام برگزيده خدا و مورد انتظار (حق جويان و حق پويان) فرزند امامان پاك (و معصوم و برگزيده شدگان معصوم هدايت كننده و فرزند امامان معصوم هدايت كنندة (خلق) به سوي حق.
3. در زيارت ويژة روز جمعه بر نور تابان خدا و چشم و ديده‌بان او در ميان خلق او كه هدايت يافتگان به بركت راهنمايي‌هاي او هدايت مي‌يابند، سلام و درود مي‌فرستيم و سپس
مي‌گوييم كه اي مولاي ما، با تو و آل بيت تو به خدا نزديك مي‌شويم و انتظار تو و انتظار ظهور حق بر دستان تو را مي‌كشيم.
((‌...و انتظر ظهورك و ظهور الحق علي يديك...))
بنا بر اين، انتظار ظهور حق همان انتظار ظهور مهدي(ع) مي‌باشد و در انتظار حق،
عدل ‌گستري و حق‌گستري نهفته است.
4. در دعاي افتتاح مي‌خوانيم:
((‌...اللهم أظهر به دينك و سنّة نبيّك حتّي لايستخفي بشيء من الحق مخافة أحد من الخلق...)).[8]
خدايا! دينت و سنّت پيامبرت را بوسيله او آشكار گردان تا اين‌كه تمام ابعاد حق آشكار گردد و هيچ بخشي يا بُعدي از حق به خاطر هيچ‌يك از مخلوقات تو مخفي نماند يا اين‌كه مجبور باشد آن‌را مخفي نگه دارد... .
در حقيقت در اين دعا خواستار نفي تمام زمينه‌هاي تقيه و ترس از آشكار شدن حق
مي‌باشيم، كه نشان دهندة فراهم آمدن تمام زمينه‌هاي لازم براي شكوفايي حق و رشد انسان، و مطرح شدن تمام حقايق به گونه‌اي صريح و آشكار باشد.
5. در دعاي معروف ندبه مي‌گوييم:
اين بقيّة الله التي لاتخلو من العترة الهادية؟ أين المعدّ لقطع دابر الظلمة؟ أين المنتظر لإقامة الامت والعِوَج؟ أين المرتجي لإزالة الجورِ والعدوان؟ أين المدّخر لتجديد الفرائض والسنن؟ اين المتخيّر لإعادة الملّةِ والشريعة؟ أين المؤمّل لإحياء الكتاب وحدوده؟ أين محيي معالم الدين و أهله؟... يا ابن الآيات والبيّنات... يا ابن طه والمحكمات... يا ابن يس والذاريات... يا ابن الطور والعاديات... ليت شعري أين استقرت بك النوي... .[9]
كجا است آن باقيماندة حجت‌هاي الهي كه هيچگاه زمين از آنان خالي نمي‌ماند.
كجا است آن كسي كه براي ريشه كن كردن ستمگران آماده گرديده؟
كجا است آن كسي كه براي راست كردن كژي‌ها همه در انتظار او هستند؟
كجا است آن كسي كه همه اميدوار ظهور او هستند تا ستم و طغيان‌گري را بر طرف سازد؟
كجا است آن كسي كه براي احياي فرائض (و ا حكام قرآن) و سنت‌هاي پيامبر(ع) ذخيره شده است؟
كجا است آن كسي كه براي برگرداندن ملت و شريعت ختمي مرتبت انتخاب شده است؟
كجا است آن كسي كه براي احياي قرآن و حدود الهي همه در آرزوي ظهور او هستند؟
كجا است آن زنده كنندة دين و اهل دين؟
... اي فرزند آيات روشن الهي... اي فرزند طه و آيات محكم الهي... اي فرزند يس و ذاريات... اي فرزند طور و عاديات... اي كاش مي‌دانستم كه كجايي و در چه نقطه‌اي از زمين رحل اقامت افكنده‌اي!
5. در دعاي عهد اينچنين مي‌خوانيم:
... فاظهر اللهم لنا وليّك وابن بنت نبيّك المسمّي باسم رسولك(ع) حتي لايظفر بشيء من الباطل إلاّ مزّقه ويحقّ الحق ويحقّقه. واجعله اللهم مفزعاً لمظلوم عبادك، و ناصراً لمن لايجد له ناصراً غيرك، و مجدّداً لما عُطّلَ من احكام كتابك، و مشيّداً لما وردِ من احكام دينِك و سنن نبيّك(ع)...
... پس اي خداي ما! وليّ خودت و فرزند دخت پيامبرت را كه هم نام رسول تو مي‌باشد، براي ما آشكار ساز تا اين‌كه تمام باطل‌ها را پاره كند و حق را محقّق سازد. بار خدايا! او را پناهگاه ستمديدگان از بندگانت و ياور كساني كه جز تو ياوري ندارند قرار ده، و او را تجديد كننده و احيا كننده آنچه از احكام كتابت تعطيل شده قرار ده. و او را آباد كننده سنت‌هاي پيامبرت و برافراشته كننده پرچم‌هاي دينت قرار ده.
به اميد آن روزي كه شاهد ظهور حق و گسترش عدل الهي با پرچمداري يگانه فرزند ذخيره شده فاطمه دخت گرامي خاتم پيامبران باشيم و در زير لواي او، اجرا كنندة برنامه‌هاي حق آنطور كه شايسته است باشيم.

پي نوشت ها

[1] . ادعيه فوق را در صحيفه مهديه و در مفاتيح الجنان و در ساير كتب ادعيه مي‌توانيد مراجعه فرماييد.
[2] . خداي سبحان كه خود را به حق و عدل توصيف نموده و قانونگذار شايسته اي براي جهان و انسان مي‌باشد، آنچه را در قرآن كريم بر خاتم پيامبران فرود آورده جز حق و عدل نمي‌تواند باشد. به همين دليل قرآن كريم سمبل عدالت و حقانيت بوده و پرداختن آيات قرآن به فلسفة تشريع، نمودي ديگر از عدالت مداري و حق‌گرايي اين كتاب مهيمن و عدل مدار است.
[3] . در زيارت معروف جامعه كبيره و حديث ثقلين و زيارات ويژه پيامبر و اميرالمؤمنين و امام حسين: به اين نكته توجه داده شده است.
[4] . ((‌المهدي من عترتي... يملأ الأرض قسطاً و عدلاً)) و ساير روايات همسو بر همين نكته دلالت دارد.
[5] . ((‌و عجّل اللهم فرجهم بقائمهم و أظهر اعزازه)) به دعاي ويژة از حضرت حجت(ع) مراجعه فرماييد.
[6] . مفاتيح الجنان، باب اول، فصل چهارم، (صلوات روايت شده از امام زمان(ع) كه براي ابوالحسن ضراب در مكه ارائه شده است).
[7] . مفاتيح الجنان، باب اول، فصل هشتم، استغاثة به امام زمان(ع).
[8] . همان، باب دوم، فصل سوم، اعمال ويژة شبهاي ماه مبارك رمضان.
[9] . مفاتيح الجنان، باب سوم، فصل دهم، دعاي ندبه



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:22 PM
امام مهدي(علیه السلام) وارث ودايع امامت
نظرات(0) | ادامه مطلب

امام مهدي(علیه السلام) وارث ودايع امامت
امام مهدي(علیه السلام) وارث ودايع امامت

نویسنده: حسن جلاليان
منبع:ماهنامه موعود

اشاره:
وجود مبارك امام عصر(ع) افزون بر اينكه وارث مواريث و ودايع نبوت است، وارث ائمه پيشين(ع) نيز مي‌باشد؛ در اين مقاله به بررسي مواريث ائمه(ع) كه اكنون در نزد آن حضرت است؛ شامل: 1. كتاب جامعه علي(ع) و 2. مصحف علي(ع) مي‌پردازيم.
1. كتاب جامعه علي(ع)
در خصوص اين كتاب، احاديث فراواني وارد شده است كه ما هم سعي مي‌كنيم براساس همين احاديث روشن نماييم كه اين كتاب شريف چه بوده است؛ چه مطالبي در آن كتاب وجود دارد و اكنون كجاست؟
از ابوبصير - كه از جمله اصحاب امام باقر(ع) و امام صادق(ع) بوده است - روايتي به شرح زير نقل شده است:
ابوبصير گفته است، خدمت امام صادق(ع) رسيدم و گفتم: فدايت شوم سؤالي دارم، آيا اينجا كسي هست كه سخنان مرا بشنود؟ امام صادق(ع) پرده‌اي را كه بين آن اتاق و اتاق مجاور آويخته شده بود كناري زد و در آنجا سر كشيد و سپس به من فرمود: اي ابومحمد (كنيه ابوبصير) هر چه مي‌خواهي بپرس.
گفتم: فدايت شوم، شيعيان تو بر اساس احاديثي مدعي هستند كه رسول خدا(ص) بابي از علم به روي علي(ع) گشوده كه از آن هزار باب ديگر گشوده مي‌شود. امام(ع) فرمود: اي ابو محمد، ما جامعه داريم و آنها چه مي‌دانند كه جامعه چيست؟ پرسيدم: فداي تو گردم جامعه چيست؟ امام(ع) فرمود:حيفه‌اي است به درازاي هفتاد ذراع به ذراع رسول خدا(ص) و املاي آن حضرت كه همه مطالب آن يك به يك، از دولب مبارك ايشان بيرون آمده و علي(ع) آن را به خط خود نوشته است و در آن صحيفه از هر حلال و حرامي و از هر آنچه كه مردم به آن نياز داشته و دارند، سخن رفته است؛ حتي ديه يك خراش سطحي بر پوست بدن.1
در حقيقت پيامبر اكرم(ص) مجموعه احكام اسلام را بر اميرالمؤمنين(ع) املاء فرموده و آن حضرت نيز آن را به صورت كتابي به نام جامعه گردآوري نموده است، و اين مجموعه گرانقدر به ترتيب نزد ائمه(ع) بوده و آن بزرگواران گاهگاهي آن را بر مردم عرضه مي‌داشتند.
همچنين از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمود:همانا نزد ما نوشتجاتي است كه با وجود آنها نيازي به مردم نداريم ولي مردم بهما احتياج دارند، نزد ما كتاي است به املا پيامبر(ص) و خط علي(ع) كه هر حلال و حرامي در آن است، شما راجع به كاري نزد ما مي‌آييد سپس ما مي‌فهميم كه شما به آن عمل مي‌كنيد يا آن را ترك مي‌نماييد.2
در منابع اهل سنت نيز به اين مطلب اشاره شده كه امام علي(ع) همه روز صبح و شام، براي تعليم گرفتن قرآن، و آنچه نازل شده بود، به خدمت پيامبراكرم (ص) مي‌رسيد. ابن‌ماجه از علي(ع) روايت كرده كه ايشان فرمود:من سحرگاهان هر روز به خدمت پيامبر(ص) مي‌رسيدم و از پشت در مي‌گفتم: «السلام عليك يا نبي‌اللَّه»، و اگر آن حضرت آهسته و آرام سرفه مي‌كرد، به خانه بازمي‌گشتم وگرنه داخل مي‌شدم.3
در اين ملاقاتها پيامبر به علي(ع) دستور نوشتن مي‌داد و مي‌فرمود:آنچه را به تو مي‌گويم بنويس، و علي(ع) سؤال كرد: اي رسول خدا، از آن مي‌ترسي كه فراموش كنم؟ پيامبر فرمود: نه، از خدا خواسته‌ام حافظه‌ات را نيرو بخشد و تو را دچار فراموشي نگرداند، آن را براي شريكانت يعني امامان بعد از خودت بنويس. [و با اشاره به امامت امام حسن(ع) فرمودند:] اين نخستين آنان است و فرمود: امامان از فرزندان حسين(ع) هستند.4
ابو حمزه ثمالي مي‌گويد، به حضرت علي بن الحسين(ع) عرض كردم:فدايت شوم، آنچه در نزد پيامبر اكرم(ص) بود، به اميرمؤمنان(ع) عنايت شد، بعد از اميرالمؤمنين به امام حسن، سپس به امام حسين(ع) و بعد به هر امام تا روز قيامت؟ امام فرمودند: صحيح است، و به اضافه پيشامدهايي كه هر سال رخ مي‌دهد و در هر ماه و آري، به خدا قسم در هر ساعت.5
پس تا كنون روشن ساختيم كه كتاب جامعه، تمام احكام حتي حكم خراش بر بدن را شامل مي‌شود؛ اين كتاب به املاي پيامبر(ص) و خط علي(ع) جمع‌آوري و تدوين شده است كتاب ياد شده مورد استفاده همة ائمه(ع) بوده است و امامان بعد از امير مؤمنان، علي(ع)، جامعه را پس از سپري شدن ايام خويش، به امام پس از خود به وديعت مي‌سپردند؛ حال به چند حديث در اين زمينه اشاره مي‌نماييم تا چگونگي انتقال اين كتاب و ساير مواريث از علي(ع) به ساير ائمه روشن شود.
ثقه ‌‌الاسلام كليني در كتاب «اصول كافي» از قول سليم بن قيس هلالي، از جمله اصحاب امام علي(ع) است كه تا امام سجاد(ع) را درك كرده است - چنين آورده است:
من شاهد وصيت اميرمؤمنان علي(ع)، به فرزندش، حسن(ع)، بودم، آن حضرت پس از انجام وصيت، حسين(ع) و محمد حنيفه و همه پسرها و بزرگان شيعه و خانواده‌اش را بر آن وصيت گواه گرفت و آنگاه كتاب و سلاح خود را به فرزندش، حسن(ع) تحويل داد و گفت: پسرم، رسول خدا به من امر فرموده كه تو را وصي خود گردانم و كتابها و اسلحه‌ام را به تو تحويل دهم، همانطور كه رسول خدا(ص) مرا وصي خود قرار داد و كتابها و اسلحه‌اش را به من سپرد و نيز فرمان داده تا به تو دستور دهم كه چون مرگت فرا رسد، آنها را به برادرت، حسين(ع) تحويل دهي. سپس اميرمؤمنان(ع) روي به جانب حسين(ع) كرد و به او فرمود: رسول خدا(ص) تو را نيز فرمان داده كه آنها را به اين پسر خويش، علي بن الحسين(ع)، تحويل دهي. سپس دست علي بن الحسين(ع) را گرفت و فرمود: و رسول خدا(ص) تو را نيز فرمان داده تا آنها را به پسرت، محمد، تحويل دهي و از جانب رسول خدا(ص‌و و من، به او سلام برسان.6
ملاحظه مي‌گردد كه تمامي مواريث انبيا، به‌وسيله پيامبر(ص) تحويل علي(ع) مي‌شود و به‌وسيله علي(ع) تمامي آن مواريث به علاوة كتاب جامعه، تحويل امام حسن(ع) و امام بعدي تا امام باقر(ع) مي‌شود و اين حديث روشن مي‌سازد كه مواريث انبياي الهي - عليهم‌السلام - و امام علي(ع) به دست امام محمد باقر(ع) رسيده است.در حديث ديگري چگونگي انتقال مواريث من جمله كتاب جامعه از امام حسين(ع) به امام سجاد(ع) روشن مي‌شود؛ در كتاب كافي و بصائر الدرجات آمده است كه حمران بن اعين شيباني مي‌گويد: از ابوجعفر (امام محمد باقر(ع)) در مورد صحيفه مهر و موم شده‌اي كه نزد «ام سلمه» به وديعت نهاده شده بود و مردم درباره آن سخن مي‌گفتند سؤال نمودم و امام باقر(ع) فرمود:چون اجل رسول خدا(ص) فرا رسيد، علي(ع) علم و اسلحه آن حضرت و هر چه را نزد او بود به ارث برد، [اين علوم و معارف و سلاح و كتاب جامعه و مصحف همچنان نزد اميرالمؤمنين(ع) بود] تا اينكه به امام حسن(ع) و پس از او به امام حسين(ع) رسيد؛ در اين موقع چون ما از غلبه دشمنان بيم داشتيم، اين بود كه آنها را (جدم حسين(ع)) نزد ام‌سلمه به امانت سپرد و بعد از آن علي بن الحسين(ع) آنها را از ام‌سلمه ستاند.
من (حمران بن اعين) گفتم: بسيار خوب، سپس به پدرت رسيد و بعد از آن نزد تو بوده و به تو رسيده است؟ امام باقر(ع) فرمود: آري، همينطور است.7و نيز شيخ طوسي به روايت از فضيل بن يسار چنين آورده است:ابو جعفر(ع) به من فرمود: در همان هنگام كه حسين(ع) عازم حركت به سوي عراق (كربلا) بود، وصيت‌نامه پيغمبر و كتابها و ديگر اشياء (مواريث انبياء و امامت) را به امانت نزد ام‌سلمه گذاشت و به او فرمود: وقتي كه پسر بزرگ‌ترم به تو مراجعه كرد، آنچه را كه به تو به امانت سپرده‌ام به او تسليم كن. پس از اينكه حسين(ع) به شهادت رسيد،
علي بن الحسين(ع) نزد ام‌سلمه رفت و آن بانو هم تمامي امانتهايي را كه حسين(ع) به امانت نزدش نهاده بود به امام سجاد(ع) تحويل داد.8همين داستان در بعضي ديگر از منابع حديثي وارد گرديده است كه براي جلوگيري از اطاله كلام از ذكر آنها خودداري مي‌كنيم. گفتني است كه حضرت امام حسين(ع) وصيت‌نامه ديگري نيز داشته است كه آن را در كربلا به دخترش فاطمه سپرد و او هم بعدها آن را به علي بن الحسين(ع) تحويل داد و آن غير از اين مواريث بوده است.اكنون كه سلسله مواريث انبياي الهي و امامت تا امام باقر(ع) روشن گشت، به نقل دو روايت ديگر كه نحوه انتقال اين مواريث از امام سجاد(ع) به امام باقر(ع) را روشن مي‌سازد، اشاره مي‌كنيم.
در حديثي از عيسي بن عبداللَّه روايت شده است كه:
امام سجاد(ع)، در بستر مرگ به فرزندانش كه پيرامون او گرد آمده بودند نظري افكند و سپس چشم به فرزندش، محمد بن علي(ع)، [امام باقر(ع)] انداخت و به او فرمود: محمد، اين صندوق را بگير و به خانه خود ببر. سپس امام به سخن خود ادامه داد و فرمود: در اين صندوق به هيچ عنوان دينار و درهمي وجود ندارد، بلكه آكنده از علوم است.9
عيسي بن عبداللَّه بن عمر در بصائر الدرجات و بحارالانوار از امام صادق(ع) روايت كرده است كه:
پيش از آنكه علي بن الحسين(ع)، بدرود حيات گويد سبد يا صندوق را حاضر كرده به فرزندش فرمود: محمد، اين صندوق را ببر؛ او نيز صندوق را توسط چهار نفر حمل كرد و برد.چون امام سجاد(ع) درگذشت، عموهايم براي گرفتن سهم خود از محتويات آن صندوق به پدرم مراجعه كرده و
گفتند: بهره ما را از آن صندوق بپرداز.امام باقر(ع) در پاسخ آنها فرمود: به خدا قسم كه شما را نصيبي از آن نيست، اگر شما را بهره‌اي در آن مي‌بود، آن را (پدرم) به من تحويل نمي‌داد. در آن صندوق سلاح رسول خدا(ص) و كتابهاي او قرار داشت.10پس از امام باقر(ع) تمامي مواريث انبياي و امامت به امام صادق(ع) منتقل گرديد. به حديثي در اين زمينه توجه فرماييد.
از زراره بن اعين شيباني در بصائر الدرجات روايت شده كه امام صادق(ع) فرمود:
هنوز امام باقر(ع) حيات داشت كه آن مواريث و كتابها به من منتقل گرديد.11
اين روايت نيز مشخص مي‌سازد، مواريث كه كتاب جامعه علي(ع) نيز شامل آن مي‌شود، در زمان حيات امام باقر(ع) به فرزند گرامي‌اش، امام صادق(ع) منتقل گرديده است. در كتابهاي ديگر در مورد ساير ائمه بعد از امام صادق(ع) نيز رواياتي وارد شده است.12
در پايان اين مبحث به مواردي از رجوع امامان مكتب اهل بيت(ع) به كتاب جامعه علي(ع) مي‌پردازيم:
از ابان بن تغلب بن رياح روايت شده كه گفت:
از علي بن الحسين(ع) در مورد كسي سؤال شد كه درباره مقداري از مال خود وصيت كرده است [به‌طور مبهم وصيت كرده كه مقداري از مال او را به فلان مصرف برسانيد، اما مقدار آن را مشخص نكرده و عباراتي مانند »شي‌ء من مالي« به‌كار برده است].
حضرت سجاد(ع) در پاسخ فرمود:
شي‌ء در كتاب علي(ع)، يك ششم محسوب مي‌شود.13
نجاشي روايت كرده است كه:
عذافر بن عيسي خزاعي صيرفي در معيت حكم بن عتيبه كوفي به خدمت امام باقر(ع) رسيدند. حكم آغاز سخن كرد و مسائلي را مطرح ساخت و امام به اينكه ديدار حكم را خوش نداشت، او را پاسخ مي‌داد تا اينكه در مسأله‌اي بينشان اختلاف‌نظر افتاد [حكم پاسخ امام را نپذيرفت]؛ در اين هنگام امام باقر(ع) روي به فرزند خود كرده، فرمود: پسرم، برخيز و آن كتاب علي(ع) را بياور. فرزند امام فرمان برد و كتابي كه طوماروار روي هم پيچيده شده بود، پيش روي آن حضرت نهاد. امام آن را گشود و به جست‌وجوي مسأله مورد بحث پرداخت تا آن را بيافت و سپس فرمود: اين املاي رسول خدا(ص) و خط علي(ع) است.14
در ادامه همين حديث حضرت فرمود:
به هر طرف كه مي‌خواهيد، به شرق و به غرب برويد كه به خدا سوگند، علمي از اين مطمئن‌تر كه نزد خانواده ماست و جبرييل بر ما فرود آورده، نزد هيچكس ديگر نخواهيد يافت.بارها استفاده ائمه از كتاب جامعه علي(ع) و پاسخ دادن به سؤالات، در منابع معتبر شيعه آورده شده كه ما در اينجا مواردي از آنها را ذكر مينماييم:
- كتاب الطهارة
عن زراره، عن ابي عبداللَّه(ع) قال في كتاب علي(ع):
انّ الهرّ سبع و لا بأس بسؤوره و انّي لأستحي من اللَّه أن أدع طعاماً لأن الهرّ أكل منه.
وسائل الشيعه ج1، كتاب الطهاره باب السور السفور.

ابوحمزه از امام باقر(ع) نقل مي‌كند كه فرمود:
وجدنا في كتاب علي(ع) قال رسول‌اللَّه(ص): إذا منعت الزّكوة، منعت الارض بركاتها.
در كتاب علي(ع) چنين يافتم كه رسول خدا(ص) فرمود: هنگامي از پرداخت زكات خودداري شود، زمين بركات خود را دريغ مي‌كند.
وسائل الشيعه، كتاب الزكوة، باب تحريم منع الزكوة.بريد بن معاويه مي‌گويد:
سمعت أبا عبداللَّه(ع) يقول: انّ في كتاب علي(ع) يضرب شارب الخمر ثمانين و شارب النّبيذ ثمانين.
از ابا عبدالله [امام صادق(ع)] شنيدم كه مي‌فرمود: «در كتاب علي(ع) آمده است: به كسي خمر (شراب انگور) و به كسي كه نبيذ (شراب خرما) مي‌نوشد هشتاد تازيانه زده شود.همچنين از امام صادق(ع) نقل شده است كه:في كتاب علي(ع) ديه كلب الصّيد اربعون درهماً.
در كتاب امام علي(ع) آمده است كه دية سگ شكارچي چهل درهم است.سخن پاياني درباره كتاب جامعه اينكه به تصريح امام صادق(ع)به واسطه سخنان امام(ع) و سخنان آن حضرت نيز به
سخنان رسول خدا(ص) و خداي عزوجل بر مي‌گردد.
حديث من، حديث پدرم مي‌باشد و حديث پدرم، حديث جدم و حديث جدم همان حديث حسين است و حديث حسين، حديث حسن و حديث حسن، حديث اميرالمؤمنين و حديث اميرالمؤمنين، حديث رسول خدا(ص) و حديث رسول خدا(ص)، سخن خداي عزّوجلّ مي‌باشد.15

2. مصحف اميرالمؤمنين علي(ع)
درباره مصحف اميرالمؤمنين، علي(ع)، ابتدا خود كلمه «مصحف» و معناي دقيق آن را بررسي مي‌نماييم.در زبان عربي به چيزي كه در آن مي‌نويسند «صحيفه» و جمع آن را صحائف و صحف و صحف مي‌گويند.16و «مصحف» را مجموعه ميان دو جلد مي‌گويند، بنابراين مصحف نام كتاب جلد شده است، چه قرآن باشد و چهغير قرآن؛ مانند مصحف حضرت زهرا(س) كه غير از قرآن است.پس از اين‌كه معلوم شد مصحف يعني نوشته‌اي بين دو جلد و اينكه مصحف مي‌تواند قرآن باشد و يا غير از قرآن، مي‌توان گفت كه آنچه معروف به مصحف علي(ع) است، همان قرآني است كه آن حضرت جمع و تدوين

پي‌نوشتها:

1. محمدبن يعقوب كليني، الكافي، ج1، ص231؛ صفار قمي، بصائر الدرجات، ص 151؛ فيض كاشاني، الوافي، ج2،
ص135.
2. الكافي، ج1، كتاب الحجه، باب «فيه ذكر الصحيفه و الفجر و الجامعه» ص 349، حديث 6.
3. سنن ابن ماجه، باب استئذان، كتاب الأدب، مسند احمد، ج1، ص 58 و ص 107.
4. شيخ صدوق، أمالي، ج2، ص56؛ بصائر الدرجات، ص 167؛ ابراهيم بن الحنفي القندوزي، نيابيع الموده، ص20.
5. بحارالانوار، ج26، ص91، ح14؛ بصائر الدرجات، ص16؛ شيخ مفيد، الاختصاص، ص 314.
6. الكافي، ج1، ص297؛ الوافي، ج2، ص79.
7. الكافي، ج1، ص235؛ بصائر الدرجات، ص 177 و ص 186 و ص 188؛ الوافي، ج2، ص 132.
8. شيخ طوسي، كتاب الغيبه، ص 128؛ ابن شهرآشوب، مناقب، ج4، ص 172؛ بحارالانوار، ج46، ج3، ص18.
9. الكافي، ج1، ص305، ح2؛ ثقه الاسلام طبرسي، إعلام الوري بأعلام الهدي، ص 260؛ بصائر الدرجات، ص24؛
بحارالانوار، ج46، ص 229؛ الوافي، ج2، ص83.
10. الكافي، ج1، ص 305؛ الوافي، ج2، ص 82؛ بصائرالدرجات، ص165؛ اعلام الوري بأعلام الهدي، ص260،
بحارالانوار، ج46، ص229.
11. بصائر الدرجات، ص158 و ص 180 و ص 181 و ص 186.
12. نعماني، كتاب الغيبه، ص177؛ شيخ مفيد، الإرشاد؛ بصائر الدرجات، ص 164، ح 7 تا 9.
13. الكافي، ج7، ص40، ح1؛ شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج4، ص 151؛ شيخ صدوق، معاني الاخبار، ص 217؛
شيخ طوسي، تهذيب الاحكام، ج9، ص211، ح835؛ شيخ حر عاملي، وسائل الشيعه، ج13، ص450، ح1.
14. النجاشي، رجال، ص279.
15. وسائل الشيعه، كتاب الزكوه، باب تحريم منع الزكوه.
16. همان، ج3، كتاب الحدود، باب ثبوت الحد علي من شرب الخمر.
17. همان، ج3، كتاب الديات، باب مسأله ديه من الكلاب.
18. الكافي، ج1، ص53؛ الارشاد، ص 257.
19. ابن منظور، لسان العرب، ماده صحف و مفردات راغب، ماده صحف.
20. سيد مرتضي عسكري، القرآن الكريم و روايات المدرستين؛ سيدمرتضي عسكري، نقش ائمه در احياء دين،
ج14، ص 175.

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:22 PM
شوق عهد؛ شرح فرازهايي از دعاي عهد
نظرات(0) | ادامه مطلب

شوق عهد؛ شرح فرازهايي از دعاي عهد
شوق عهد؛ شرح فرازهايي از دعاي عهد
منبع:www.imammahdi-s.com
« اللَّهُمَّ إِنِّى اُجَدِّدُ لَهُ فِى صَبِيحَةِ يَوْمِى هَذَا وَ مَا عِشْتُ مِنْ اَيَّامِى عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَيْعَةً لَهُ فِى عُنُقِى »
« خدايا! من در صبحگاه امروز و هر روز ـ تا زماني كه زنده ام ـ تجديد مي كنم عهد و عقد و بيعت را برگردنم! »
از جمله معاني «عهد» اقرار و اعتراف است.1
« عقد» به معناي پيمان جهت حتمي شدن قرار داد و يا اطاعت است. 2
« بيعت» به معناي اطاعت وانقياد است.
كاربرد اين سه كلمه، اشاره به تعهد و قرار همه جانبه با امام زمان(عج) است كه در محضر الهي به آن متعهد
مي شويم. اين پيمان هم قلبي است (عهد) و هم بر آن تأكيد مي شود (عقد) و هم بر اطاعت و انقياد از آن حضرت تصريح مي شود (بيعت).
«لا اَحُولُ عَنْهَا وَ لا اَزُولُ اَبَداً؛ از آن پيمان بر نمي گردم و هيچگاه از پا نمي نشينم!»
«حول» به معناي گردش و از حالي به حال ديگر شدن است.
«زوال» رو به اضمحلال و سكوت و سكون رفتن است.
من در مسير اين عهد و پيمان، نه دچار دگرگوني مي شوم كه از درون تغيير كنم و نه به جهت سختي ها و شرايط بيروني سست مي شوم و از حركت باز مي ايستم.

ارزش وفاي به عهد وفاي به عهد، از جمله ويژگي هاي مؤمنان است.3
در قرآن مجيد بارها از وفا كنندگان به عهد، تمجيد و عهدشكنان مورد انتقاد و توبيخ قرار گرفته اند. 4
پيمان شكني موجب لعنت الهي دانسته شده است. 5
پيمان و بيعت با امام زمان(عج) در حقيقت پيمان و بيعت با خداوند است.
در بيعت رضوان، مسلمانان در حديبيه و در شرايط سخت و خطرناك با پيامبر(ص) پيمان بستند، پس از آن پيمان ، از جانب خداوند اين آيه نازل شد: «كساني كه با تو بيعت كردند، بدون ترديد با خداوند بيعت كردند».6
بيعت با وليّ الهي در روي زمين، بيعت با خداوند است. البته به همان ميزان كه بيعت با وليّ خداوند ارزشمند و وفاي به آن ضروري است؛ نقض و تخلّف از عهد و پيمان، پيامدي سخت و فرجامي ناپسند دارد.
هر مقدار كه طرف عهد و پيمان مقتدرتر، نيرومندتر و عظيم تر باشد، گناه نقض پيمان با او نيز بزرگ تر است. اگر در اين دعاي شريف، در محضر الهي با امام زمان(عج) عهد و پيمان مي بنديم و بر آن تأكيد مي كنيم؛ بايد مراقب باشيم تا مبادا مصداق اين آيه شويم كه: « اي اهل ايمان! چرا چيزهايي مي گوييد كه خود عمل نمي كنيد؟ نزد خداوند خشم بزرگي است كه بگوييد آنچه را عمل نمي كنيد». 7

مفاد عهد و پيمان «اللَّهُمَّ اجْعَلْنِى مِنْ اَنْصَارِهِ وَ اَعْوَانِهِ؛ خدايا! مرا از ياوران و كمك دهندگان او قرار بده!»
ناصر كسي است كه با تمام وجود، در ياري پيشواي خود بكوشد و همواره در صدد باشد كه از راه هاي ممكن، امام خود را ياري برساند.
«عوان» كسي كه در كارها به كسي كمك كند. «ناصر» و «عوان» گرچه معنايي نزديك به هم دارند؛ ولي نصرت معناي وسيع تري دارد.
«نصرت» ياري گسترده و همه جانبه است و «عوان» پشتيباني موردي و مقطعي است.
«وَ الذَّابِّينَ عَنْهُ؛ و از دفع كنندگان از او باشم!»
«ذبّ» به معناي«دفع» است؛ يعني، خدايا! مرا از مدافعان آن حضرت قرار بده.
دفاع كردن از شخص، ابعاد مختلفي دارد؛ گاه بايستي دشمن را از او دور كرد و گاه بايد به دفاع از انديشه او پرداخت و به هجومي كه عليه تفكر او صورت مي گيرد، پاسخ داد. بنابراين، دفاع گاه از شخص است و گاه از فكر؛ گاه در عرصه سياست و گاه در عرصه اقتصاد و البته كسي كه مي خواهد از امام خويش دفاع كند، بايستي روش هاي هجوم دشمن را بشناسد، تا بتواند به دفاع مناسب اقدام نمايد.
«وَ الْمُسَارِعِينَ إِلَيْهِ فِى قَضَاءِ حَوَائِجِهِ؛ و از كساني باشم كه در بر آوردن خواسته هاي او شتاب ورزم!»
در اين جمله نه تنها از خدا مي خواهيم كه ما را از مدافعان حضرت مهدي(عج) قرار دهد؛ بلكه از او مي طلبيم كه ما را از كساني قرار دهد كه در برآوردن خواسته هاي آن حضرت، بر ديگران پيشي بگيريم.

نصرت خداوند خداوند حتما دين و وليّ خود را ياري خواهد كرد:
« لازم كرده است خداوند كه حتماً من و رسولانم غالب خواهيم گشت». 8
در اين مسير عده اي اين توفيق را مي يابند كه ياور خدا و وليّ او باشند هر كس در اين مسير باز بماند، ديگري جاي او را خواهد گرفت.
« به زودي خداوند مردمي را به صحنه مي آورد كه آنها را دوست دارد و آنان نيز خدا را دوست دارند». 9
پس در ياري آن حضرت بايد شتاب كرد و بر ديگران سبقت گرفت: مبادا از اين فيض بزرگ محروم بمانيم!
«والْمُمْتَثِلِينَ لاَِوَامِرِهِ وَ الُْمحَامِينَ عَنْهُ؛ مرا از كساني قرارده كه از او اطاعت و از او حمايت و دفاع كنم».
مهم ترين عنصر در ياري و دفاع از امام زمان(عج) ، اطاعت از فرمان هاي آن حضرت است: چه اينكه اگر اطاعت در كار نباشد، اهداف آن حضرت محقق نشده و ادعاها، گفتاري پوچ خواهد بود.

ياري امام(عج) در ايام غيبت سؤال: آيا دفاع و اطاعت از حضرت در زمان غيبت كبري ممكن است؟
پاسخ: حضرت مهدي(ع‍ج) گرچه در پس پردة غيبت است؛ ولي هم دفاع از آن حضرت ميسر است و هم اطاعت كسي كه از عقيده امامت ـ بويژه امامت حضرت بقيت الله(عج) ـ دفاع مي كند و در راه نشر آن مي كوشد، در حقيقت مدافع حضرت و ياري كننده او است.
همچنين كسي كه از فرمان هاي قرآن و اهل بيت(ع) اطاعت مي كند. از امام زمان(عج) اطاعت كرده است.
«السَّابِقِينَ إِلَى إِرَادَتِهِ؛ و ما را از پيشي گيرندگان به انجام خواسته او قرار ده!»
پيشي گرفتن بر ديگران در كارهايي ناپسند شمرده شده و در اموري پسنديده دانسته شده است. سبقت براي گناه و به دست آوردن دنيا ناپسند است؛ ولي شتاب براي امور خير، پسنديده و بر آن تأكيد شده است:
« كساني كه از بيم پروردگارشان ترسانند و كساني كه به آيات پروردگارشان مؤمن هستند، و كساني كه به پروردگارشان شرك نمي ورزند و كساني كه به جا مي آوردند آنچه را انجام مي دهند در حالي كه دل هايشان بيمناك است، چون به جانب پروردگارشان باز مي گردند، آنانند كه در امور خير شتاب مي ورزند و در آن بر ديگران پيشي مي گيرند». 10
آري، كساني در قله ايمان و كمال قرار دارند كه در انجام خواسته وليّ خود درنگ نمي ورزند؛ بلكه سعي بر آن دارند كه از ديگران در تحقق خواسته مولاي خود سبقت بگيرند.
«وَ الْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْهِ؛ و مرا از جمله كساني قرار ده كه در برابر او شهادت را در آغوش كشم!»
شهادت منزلتي است بسيار بزرگ كه معدودي از امت اسلام، به آن راه مي يابند. تعدادي از اين شهيدان در حضور پيامبر(عج) و ائمه(ع) به شهادت رسيده اند.
روشن است كه شهادت در كنار امام(عج) با ديگر صحنه ها تفاوتي آشكار دارد.
بالاترين توفيق، درك فيض شهادت در ركاب حضرت وليّ عصر(عج) است؛ چرا كه در حضور آن حضرت همه انگاره ها رخت بر بسته و چشمه زلال حقيقت خود را آشكار مي سازد.
شهيد در چنين صحنه اي با اطمينان و بلكه با يقين، بر گلبرگ شهادت بوسه مي زند.
از ديدگاه قرآن، شهيدان حيات حقيقي دارند. 11
و به آنان نبايد مرده گفت. 12
رسول خدا(ص) فرمود: «برتر از هر نيكي، نيكي ديگري هست تا آنجا كه شخص در راه خدا كشته شود كه بالاتر از آن نيكي نيست». 13
در زيارت امام حسين(ع) مي خوانيم:
« كاش من با شما بودم و در كنار شما به رستگاري بزرگ مي رسيدم!»14
پس شهادت فيض بسيار بزرگي است، اما بزرگ تر از آن اين كه، اين فيض در محضر امام زمان(عج) صورت پذيرد.

پي نوشت:

1. مجمع البحرين، ماده عهد.
2. لسان العرب، ماده بيع.
3. مؤمنون/ 8.
4. رعد/ 25.
5 . مائده / 13.
6. فتح / 10.
7 . صف / 2 و 3.
8 . مجادله / 21.
9 . مائده / 54.
10 . مؤمنون / 57-61.
1 [1] . آل عمران/ 169.
2 [1] . بقره/ 154.
3 [1] . کافي، ج 2، ص 348.
4 [1] . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 594.

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:22 PM
بررسی سندی دعای سلامت امام زمان (عج)
نظرات(0) | ادامه مطلب

 بررسی سندی دعای سلامت امام زمان (علیه السلام)
 
نویسنده:حمید احمدی جلفایی

اشاره

دعای سلامت امام زمان (عج) -که در منابع مختلف، با اندکی تفاوت ذکر شده است- به چهار طریق وارد شده: 1. کافی از محمد بن عیسی از صالحان (معصومان): ظاهراً بین کلینی و محمد بن عیسی راویانی وجود دارند که به قرینه حذف شده‌اند؛ آنها عبارتند از: احمد بن محمد، ابوالحسن علی بن حسن بن علی بن فضال و ابوجعفر محمد بن عیسی یقطینی. 2. اقبال: سید بن طاووس، از جماعتی از اصحاب خود، از جمله ابن ابی قرة و او به اسنادش از علی بن حسن بن علی بن فضال و او از محمد بن عیسی بن عبید، او نیز به اسنادش از معصومان(ع). 3. کفعمی در المصباح و البلد الامین بدون سند آورده است. 4. کفعمی در البلد الامین، تحت عنوان دعای کنزالعرش، به طور مرسل از پیامبر(ص).
با بررسی این طرق، به این نتیجه می‌رسیم که دو طریق اول، صحیح است، و دربارة دو طریق آخر نیز با این‌که این دعا ضمن یک دعای طولانی ذکر شده است، باید گفت علی‌رغم عدم ذکر سند، وثاقت و اعتبار مؤلف می‌تواند در اعتبار و پذیرش روایت مؤثر باشد.
أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحجّة بن الحسن، صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلی آبَائِهِ فِی هذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَة، وَلِیّاً وَ حَافِظاً، وَ قَائِداً وَ نَاصِراً، وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً، حَتّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً، وَ تُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً.
همانگونه که می‌دانید، یکی از مهمترین وظایفی که شیعه منتظر در عصر غیبت و انتظار، بر عهده دارد، دعا برای تعجیل فرج و ظهور حضرت صاحب الأمر - روحی و أرواح العالمین له الفداء - و سلامتی آن حضرت است. البتّه دعا در اینباره، همچون سایر موارد، به هر زبان و بیانی که باشد مقبول درگاه الهی بوده و چندان تفاوتی نمی کند. آنچه مهمّ است، روح دعا و شرایط کیفی آن است که در منابع روایی و دینی ما فراوان به آن توصیه شده است. در این میان، اهمّیّت و ارزش دوچندان ادعیه مأثوره (دعاهایی که از زبان مبارک اهل بیت عصمت و طهارت( صادر شده‌اند) به یمن و برکت نَفَسهای قدسیّ آن انوار مطهّر، بر احدی از شیعیان پوشیده نیست.
در این نوشته مختصر، قصد داریم به بررسی اهمیّت و اعتبار سندی طرق مختلف نقل یکی از مشهورترین و معمولترین ادعیه زمان در غیبت یعنی دعای سلامت امام زمان(ع) پرداخته، و در نهایت، به صورت خلاصه در شرح و توضیح محتوای این دعا نیز مطالبی را به عرض خوانندگان محترم برسانیم. امیدواریم که آن سفینه نجات بشریّت و خورشید درخشان حقیقت، هر چه زودتر، چهره سیاه شب یلدای غیبت را در هم شکند و دل و جان هر منتظر عاشق، با طلوع آن آفتاب حیات بهاری شود؛ آمین!
این دعای شریف به یکی از چهار طریق ذیل در منابع حدیثی و دعایی شیعه وارد شده است:
1. ثقة الإسلام، محمّد بن یعقوب کلینی در کتاب بسیار معتبر کافی1، به نقل از محمّد بن عیسی، و او با اسناد خود از معصومان( (بدون آنکه اسمی از معصوم خاصّی نام برده باشد) این دعا را به طور خاص برای دعای شب بیست و سوّم ماه مبارک رمضان نقل کرده و گفته است در تمام ماه مبارک رمضان و همچنین در تمام لحظات عمر، خواندن این دعا خوب است.
2. مرحوم سیّد بن طاووس به نقل از جماعتی از اصحاب خود (از جمله از کتاب ابن أبی قرّة و او با اسنادش از علی بن حسن بن علیّ الفضّال و او از محمّد بن عیسی بن عبید و او با اسنادش از معصومان(ع)) باز به طور خاص برای شب بیست و سوّم ماه مبارک رمضان، و سپس تعمیم آن به تمام ماه مبارک رمضان و سپس به همة لحظات.
مرحوم سیّد بن طاووس این طریق را در اقبال الأعمال، (ص 85، فصل فیما نذکره ممّا یختم به کلّ لیلة من شهر الصیام)، آورده و مرحوم مجلسی هم آن را از همان کتاب در کتاب خود بحار الأنوار، (ج 97، ص 349) نقل کرده است. همچنین در کتاب مستدرک سفینة البحار (ج 6، ص428) نیز این طریق از الاقبال نقل شده است.
3. مرحوم کفعمی در دو کتاب خود (المصباح، ص 146؛ و البلد الأمین، ج1، 145)، دعایی را به عنوان دعای ساعت دوازدهم روز-که به حضرت صاحب العصر (ع) اختصاص یافته است- بدون اسناد ذکر کرده است که ضمن آن، این عبارات شریف هم، با اندکی اختلاف آمده است. مرحوم مجلسی هم این طریق را در کتابش بحار الأنوار (ج83، ص355 باب أدعیة الساعات) عیناً از این دو کتاب نقل کرده است.
4. همچنین مرحوم کفعمی در کتاب خود البلد الأمین (ص360)، دعایی را تحت عنوان دعای کنز العرش به صورت مرسل از حضرت نبی اکرم (ع) نقل کرده است که ضمن آن نیز، این عبارات با کمترین اختلاف ذکر شده است.
بررسی طریق اوّل (الکافی، ج4، ص162، باب الدعاء فی العشر الأواخر من شهر رمضان، ح4)
متن آمده در این کتاب، چنین است:
مُحَمَّدُ بْنُ عِیسی، بِإِسْنَادِهِ عَنِ الصَّالِحِینَ2(، قَالَ:3 تُکَرِّرُ4 فِی لَیْلَةِ ثَلَاث وَ عِشْرِینَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ هذَا الدُّعَاءَ سَاجِداً وَ قَائِماً وَ قَاعِداً، وَ عَلَی کُلِّ حَال وَ فِی الشَّهْرِ کُلِّهِ، وَ کَیْفَ أَمْکَنَکَ وَ مَتَی حَضَرَکَ مِنْ دَهْرِکَ، تَقُولُ بَعْدَ تَحْمِیدِ اللّهِ5 ـ تَبَارَکَ وَ تَعَالی ـ وَ الصَّلَاةِ عَلَی النَّبِیِّ (ع):
أللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ ـ فُلَانِ بْنِ فُلَان6 ـ فِی هذِهِ السَّاعَةِ7 وَ فِی کُلِّ سَاعَة، وَلِیّاً وَ حَافِظاً، (وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا، وَ قَائِداً وَ عَوْناً وَ عَیْناً) 8، حَتّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً، وَ تُمَتِّعَهُ9 فِیهَا طَوِیلًا.
میان این عبارت با آنچه در میان عموم متداول است (همانگونه که در پانوشت نیز ملاحظه می‌فرمایید)، چند اختلاف عمده وجود دارد که عبارتند از:
1. در متن مشهور به جای عبارت "فلان بن فلان" در این طریق، عبارت "الحجّة بن الحسن، صلواتک علیه و علی آبائه" آمده است. و در واقع، در این متن، نام شریف امام زمان(عج) به صراحت ذکر نشده است.
امّا با توجّه به متن و سند این خبر، مسلّم است که مراد از عبارت "فلان بن فلان"، نام شریف آن حضرت است. این اضمار خللی به اعتبار این طریق نمی‌رساند. شبیه این مسأله، در سایر اخبار و روایات شیعه نیز مکرّر دیده شده که نام مبارک معصوم(ع) و یا برخی دشمنان معروف آنها، به خاطر مصالحی همچون تقیّه و امثال آن، از ناحیه خود معصوم(ع) یا راویان خبر، ذکر نشده و در عوض، عباراتی، همچون "فلان" و امثال آن آورده شده است.
علاوه بر این، مرحوم کفعمی و مرحوم سیّد بن طاووس- که در این طریق، اسم حضرت را با کنایه ذکر کرده اند- در نقل طریق دوّم -که بعد از این ذکر خواهد شد- به صراحتً نام و القاب آن حضرت را ذکر کردهاند.
2. اختلاف دوّم، عبارت "و عوناً" در این طریق، است که در متن مشهور ذکر نشده است. این اختلاف نیز با توجّه به اینکه این عبارت در بیشتر نسخه‌های خطّی کتاب کافی و مصادر دیگر این طریق، نیامده است، در معرض تردید بوده، و می‌توان از آن چشمپوشی کرد.
3. تفاوت دیگر، در عبارت "و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً" است که در این طریق، به جای آن، عبارت "و ناصراً و دلیلاً و قائداً و عوناً و عیناً" آمده است. این باره نیز، علاوه بر اینکه در غالب پس بعد از کافی، همچون: تهذیب، مصباح المتهجّد، مختصر بصائر، مزار، مصباح، البلد الأمین و فلاح السائل این اختلاف وجود ندارد، همانگونه که گفته شد، عبارت "و عوناً" نیز در اکثر نسخه‌های کافی نیست؛ بنابراین، اختلاف موجود در این کتاب با متن مشهور، تنها در ترتیب این چهار کلمه خواهد بود.

احوال سندی طریق اوّل سندی که در کتاب کافی برای این خبر وجود دارد ـ علی الظاهر ـ عبارت است از: "مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی، بِإِسْنَادِهِ عَنِ الصَّالِحِینَ (". نکتهای که در نگاه ابتدایی به این سند، نزد اهل فنّ مسلّم است این است که مرحوم کلینی صاحب کتاب کافی، نمیتواند بدون واسطه از شخص محمّد بن عیسی روایت نقل کند؛ به این سبب، در اینگونه موارد، غالب صاحبنظران و محقّقان، امثال این اسانید را بر سند حدیث و یا احادیث قبلی معلّق فرض کردهاند. در خصوص این حدیث، سند، بر "احمد بن محمّد، عن علی بن الحسن" و در حدیث دوم از همان باب، معلّق شده و در نهایت، سند حدیث چنین خواهد بود: "احمد بن محمّد، عن علی بن الحسن، عن محمّد بن عیسی، بإسناده، عن المعصومین الصالحین ]الصادقین ( ["
از مؤیّدهای دیگر این تعلیق، آن است که در طریق پس از آن نیز، خبر به وسیله علی بن حسن بن علی الفضّال از شخص محمّد بن عیسی نقل شده است. در ادامه، به بررسی اجمالی این سند می‌پردازیم:
راوی نخست: احمد بن محمّد
این شخص، در صدر اسناد احادیث فراوانی از کتاب کافی، به دوگونه مختلف آمده است; در برخی موارد، با اضافه نام جدّش آمده- که در این صورت ماهیّت او کاملاً معلوم است، - و در برخی از موارد- که کم هم نیست-، به صورت مطلق، یعنی "احمد بن محمّد" آمده است. در صورت دوم، بحث است که این شخص کدام "احمد بن محمّد" است؟ در این زمینه، هفت احتمال ابتدایی وجود دارد. هر هفت نفر، از مشایخ مرحوم کلینی بودهاند یا یا کلینی از آنهاروایت نقل کرده است:10
1. ابو عبد اللّه، احمد بن محمّد بن طلحة العاصمی؛
2. ابو العبّاس، احمد بن محمّد بن سعید بن عبد الرحمان الهمدانی (ابن عقدة)؛
3. ابو جعفر، احمد بن محمّد بن عیسی بن عبد اللّه الأشعری القمّی؛
4. احمد بن محمّد بن خالد البرقی؛
5. احمد بن محمّد بن عبد اللّه؛
6. احمد بن محمّد بن علی؛
7. احمد بن محمّد الکوفی.
با توجّه به اینکه شیخ کلینی معمولاً از از چهارنفر اخیر یا یک یا چند واسطه روایت نقل کرده است و از طرفی روایت برخی از این چهار نفر، از شخص علی بن الحسن و یا محمّد بن عیسی سابقه ندارد احتمال وجود آنان کاملاً منتفی است. در میان سه نفر اول، مرحوم کلینی در اسانید کتاب کافی، از شخص اوّل، یعنی احمد بن محمّد عاصمی، تقریباً 145 روایت، از احمد بن محمّد بن سعید تقریباً چهار روایت و از احمد بن محمّد بن عیسی تقریباً 34 روایت، بدون واسطة ظاهری نقل کرده است. از طرفی دیگر، میان این سه نفر، آنکه در کتاب کافی، بدون واسطه از شخص محمّد بن عیسی روایت نقل کرده است، تنها احمد بن محمّد بن عیسی است که از وی تقریباً 182 روایت که بدین گونه نقل کرده است؛ بنابراین، قویترین احتمال موجود میان این سه نفر، همان احمد بن محمّد بن عیسی است. اگر چه اغلب محقّقان، در این زمینه، انصراف احمد بن محمّد را به عاصمی دانستهاند و اگر چه در نهایت، هر کدام از این سه نفر پذیرفته شوند، در نتیجه تفاوتی نخواهد بود، چرا که هر سه نفر، از راویان معتبرند که از ناحیه عالمان رجال هیچ جرحی بر آنها، وارد نشده است. اینجا به صورت مختصر به برخی گفته‌های رجالیان معروف در شرح حال آنها اکتفا می‌کنیم:
نفر اوّل (ابو عبد اللّه، احمد بن محمّد بن طلحة العاصمی الکوفی) کسی است که مرحوم نجاشی (رجالی مشهور) در توصیفش گفته است: "ثقة فی الحدیث، سالماً خیّراً، له کتب"11. و مرحوم علّامه مرحوم ابن داود دربارهاش گفتهاند: "ثقة فی الحدیث، سالم الجنبة"12.
ابو العبّاس، احمد بن محمّد بن سعید بن عبد الرحمان الهمدانی (ابن عقدة) کسی است که مرحوم شیخ طوسی در رجال خود او را چنین ستوده است: "جلیل القدر، عظیم المنزلة، له تصانیف کثیرة، ذکرناها فی کتاب الفهرست، و کان حفظة"13. مرحوم نجاشی گفته است: "هذا رجل جلیل فی أصحاب الحدیث، مشهور بالحفظ و الثقة، له کتب، منها..."14. و یا مرحوم علّامه در وصفش گفته است: "جلیل القدر، عظیم المنزلة، و کان حفظة، له کتب ذکرناها فی کتابنا الکبیر، منها..."15.
ابن داود گفته است: "أمره فی الجلالة أشهر من أن یذکر"16. مرحوم شیخ حرّ نیز در خاتمه کتاب وسائل گفته است: "وثّقه النعمانی فی الغیبة، و وثّقه ابن شهر آشوب".
نفر سوم، ابو جعفر، احمد بن محمّد بن عیسی بن عبد اللّه الأشعری القمّی نیز کسی است که مرحوم شیخ طوسی دربارهاش آورده است: "ثقة، له کتاب، کان شیخ القم و فقیهها غیر مدافع، من أصحاب الرضا(ع)".17 نجاشی درباره او گفته است: "شیخ القمّیّین، و وجههم، و فقیههم، غیر مدافع، لقی أبا الحسن الرضا (ع) و أبا الحسن العسکری (ع)، له کتب، منها...".18 مرحوم علّامه در وصفش گفته است: "لقی أبا الحسن الرضا (ع) و أبا الحسن العسکری(ع)، و کان ثقة، و له کتب ذکرناها فی کتابنا الکبیر".19 و ابن داود نیز چنین گفته است: "له کتب، لقی أبا جعفر الثانی(ع) و أبا الحسن الثالث(ع)".20
راوی دوّم: أبو الحسن علیّ بن الحسن بن علیّ بن فضّال (الفیّاض الکوفی)
این شخص از محمّد بن عیسی، حدوداً 16 خبر، تنها در کتب اربعه نقل کرده است و در طبقه معصومان از رسول(ع) تا امام هادی( واقع می‌شود. مرحوم شیخ طوسی در رجال خود در توصیف او چنین آورده است: "فطحیّ المذهب، ثقة، کوفیّ، کثیر العلم، واسع الأخبار، جیّد التصانیف، غیر معاند، و کان قریب الأمر إلی أصحابنا الإمامیّة القائلین بالإثنی عشر، له کتب، منها..."21 و نجاشی گفته است: "کان فقیه أصحابنا بالکوفة، و وجههم، و ثقتهم، و عارفهم بالحدیث، و المسموع قوله فیه، سمع منه شیئاً کثیراً، لم یعثر علی زلّة فیه، و لا یشینه، و قلّ ما روی عن ضعیف، و کان فطحیّاً".22 علّامه نیز اضافه کرده است: "و أنا أعتمد علی روایته و إن کان مذهبه فاسداً".23 و مرحوم ابن داود نیز گفته است: "له کتب، لقی أبا جعفر الثانی(ع) و أبا الحسن الثالث(ع)"24؛ بنابراین، در وثاقت این شخص تردیدی وجود ندارد.
راوی سوّم: أبو جعفر محمّد بن عیسی بن عبید بن یقطین العبیدی الیقطینی
مرحوم شیخ طوسی، در رجال خود این شخص را تضعیف کرده است. وجه آن را هم این دانسته که مرحوم ابن بابویه، اسم او را در نوادر الحکمة ذکر نکرده و به او نسبت غلوّ داده است. مرحوم شیخ حرّ در خاتمه کتاب وسائل، در جواب مرحوم شیخ گفته است:
و لایلزم منه الضعف، فلا توقّف فی توثیقه، و لا معارض له، و نقل الکشّی عن الفضل أنّه کان یحبّ العبیدی و یثنی علیه و یمیل إلیه، و یقول لیس فی أقرانه مثله؛
یعنی نیامدن نام او در کتاب مذکور، هرگز نمی تواند نشان دهنده تضعیف او به وسیله ابن بابویه یا دلیل مرحوم شیخ باشد؛ پس چون دلیل دیگری بر تضعیف او نقل نشده و از طرفی دیگر مرحوم کشّی در فضیلت این شخص گفته است که عبیدی (از راویان مشهور و ثقه که در عصر خود نظیری نداشته) او را دوست داشته و از او تعریف و تمجید کرده است؛ بنابراین در توثیق این شخص، نباید توقّف کرد و گفتة مرحوم کشّی در حقیقت، با ابن بابویه معارضت نیست.
به نظر ما، جمله" گفته، مرحوم کشّی با ابن بابویه معارضت ندارد"، تنها در صورتی صحیح است که فقط اسم او را در کتاب نوادر الحکمة نیاورده باشد، ولی اگر به غلوّ او تصریح کرده باشد، در معارضت آنها تردیدی وجود ندارد.
پس از مرحوم شیخ، تقریباً همه عالمان رجال او را توثیق کرده اند؛ برای مثال مرحوم نجاشی در وصف او گفته است: "جلیل فی أصحابنا، ثقة، عین، کثیر الروایة، حسن التصانیف".25 مرحوم علّامه در حقّ او گفته است: "و الأقوی عندی قبول روایته".26 و مرحوم شیخ حرّ گفته است که: "هذا فوق التوثیق، و هو یبطل نسبة الغلوّ فیه".27 یعنی آنچه از ارتباط و برخورد عبیدی با او نقل شد، بالاتر از توثیق نیز به حساب می‌آید.
در نهایت ـ همچنان که ملاحظه فرمودید ـ همه راویان موجود در سند این طریق موثّقند که در کنار این قضیّه، اعتبار کتاب کافی و مؤلّف آن نزد عموم دانشمندان- به‌‌ویژه آنها که نزدشان قاعده اعتبار کتب پذیرفته شده است- اعتبار این خبر را مضاعف میکند.
بررسی طریق دوّم (الإقبال، ص85، فصل فیما نذکره ممّا یختم به کلّ لیلة من شهر الصیام)
متن آمده در این کتاب به این نحو است:
فمن الروایة فی الدعاء لمن أشرنا إلیه( ما ذکره جماعة من أصحابنا، و قد اخترنا ما ذکره ابن أبی قرّة فی کتابه، فقال بإسناده إلی علی بن الحسن بن علی بن فضال، عن محمّد بن عیسی بن عبید، بإسناده عن الصالحین(، قال:
"و کرّر فی لیلة ثلاث و عشرین من شهر رمضان، قائمًا و قاعداً و علی کلّ حال، و الشهر کلّه و کیف أمکنک و متی حضرک فی دهرک تقول بعد تمجید اللّه تعالی و الصلاة علی النبی و آله(:
أللّهمّ کن لولیّک القائم بأمرک الحجّة، 28 محمّد بن الحسن المهدی - علیه و علی آبائه أفضل الصلاة و السلام - فی هذه الساعة، و فی کلّ ساعة، ولیّاً و حافظاً، و قاعداً29 و ناصراً، و دلیلاً و مؤیّداً، حتّی تُسکنه أرضک طوعاً، و تمتّعه فیها طولاً و عرضاً، و تجعله و ذرّیّته من الأئمة الوارثین. اللّهمّ انصره و انتصر به و..." (ادامه دعا که طولانی است).
دو تفاوت مهمّ میان متن آمده در این طریق با قرائت مشهور وجود دارد. تفاوت اوّل، تقریباً شبیه تفاوت اوّل در طریق قبلی است. و این تفاوت، در نحوه ذکر نام مبارک حضرت(ع)است که وجه آن نیز ذکر شد.
تفاوت دوّم در "قائداً" است که به خلاف همه مصادر طریق گذشته و طرق آینده و همچنین دو کتابی است که در همین طریق از الاقبال نقل کردهاند (یعنی بحار‌الأنوار و مستدرک آن). تنها در کتاب الاقبال این کلمه با حرف عین (قاعداً) آمده است. این کلمه هر چند خالی از وجه نیست معنای آن در پایان همین مقاله گفته خواهد شد؛ ولی وجهش بعید است و به نظر می‌رسد اشکال چاپی باشد و باید به نسخه‌های خطّی کتاب الاقبال مراجعه کرد. همچنین ممکن است ناسخان و کاتبان نسخه‌ها هم سهواً آن راثبت کرده‌اند.

احوال سندی این طریق ابو القاسم، سیّد رضی الدین، علی بن موسی بن جعفر بن طاووس حلّی (متوفّای 664 ق)، نویسنده کتاب شریف الاقبال از عالمان و محدّثان جلیل القدر شیعه است که در شهرت و وثاقت او جای هیچ تردیدی نیست.
نَسَب این عالم بزرگوار، به حسن مثنّی (فرزند امام حسن مجتبی (ع)) می‌رسد. او، زمان مستنصر متصدّی منصب فتوا شده، و از بزرگان دینی شیعه محسوب می‌شد. پدرش نیز از محدّثان بزرگوار و قابل اعتماد شیعه است که خودش از او روایات زیادی را نقل کرده است و در کتابی به نام فرحة الناظر آنها را گرد آورده است. آثار بسیار زیادی در زمینه‌های حدیث، فقه، تاریخ و دعا از او به جای مانده است که همگی- بدون استثنا- از مصادر مهمّ قرن هفتم شیعه به شمار می‌آیید.
شیخ نوری در خاتمه مستدرک خود در توصیف او نوشته است: "السیّد الأجلّ الأکمل الأسعد الأورع الأزهد صاحب الکرامات الباهرة".30 مرحوم شیخ حرّ عاملی در امل‌الآمل درباره او گفته است: "حاله فی العلم و الفضل و الزهد و العبادة و الثقة و الفقه و الجلالة و الورع أشهر من أن یذکر...".31 علّامه تستری نیز در وصفش گفته است:
السیّد السند المعظم المعتمد العالم العابد الزاهد الطیّب الطاهر، مالک أزمة المناقب و المفاخر، صاحب الدعوات و المقامات و المکاشفات و الکرامات، مظهر الفیض السنی و اللطف الخفی و الجلی.32
همچنین شیخ ماحوزی در البلغة گفته است: "لیس فی أصحابنا أعبد منه و أورع".33 و مرحوم محدّث قمّی گفته است: "السیّد الأمل الأورع الأزهد، قدوة العارفین..."34 و همچنین است گفته‌های سایر علما و بزرگان در مدح و توصیف این شخص و کتاب او، که از آوردن آنها معذوریم.
ابن أبی قرّة، در این سند- همانگونه که در اسناد این کتاب (الاقبال) فراوان مشاهده می‌شود- أبو الفرج، محمّد بن أبی قرّة است که مرحوم نجاشی در جایی از کتاب رجالش از وی مطلبی نقل می‌کند و در جای دیگری از آن، درباره وی چنین می‌نویسد:
"محمّد بن علی بن یعقوب بن إسحاق بن أبی قرّة، أبو الفرج القنائی، الکاتب، کان ثقة، و سمع کثیراً، و کان یورق لأصحابنا و معنا فی المجالس، له کتب، منها: عمل یوم الجمعة، کتاب عمل الشهور، کتاب معجم رجال أبی المفضّل، کتاب التهجّد، أخبرنی و أجازنی جمیع کتبه"35
مرحوم علّامه هم همان اوصاف را درباره وی آورده و چنین می‌افزاید: "کان ثقة، و سمع کثیراً، و کتب کثیراً".36
و مرحوم ابن داود و دیگران هم در توصیف او، قریب به همان اوصاف را آورده‌اند.37
و بقیّه افراد آمده در سند این طریق، همان کسانی هستند که در طریق پیشین ذکر شدند.
بررسی طریق سوّم (مصباح کفعمی، ص146; البلد الأمین، ص145)
متن آمده در این دو کتاب چنین است:
الساعة الثانیة عشر: من اصفرار الشمس إلی غروبها، للخلف الحجّة (ع):
یا من توحّد بنفسه عن خلقه، یا من غنی عن خلقه بصنعه، یا من عرّف نفسه خلقه بلطفه، یا من سلک بأهل طاعته مرضاته، یا من أعان أهل محبّته علی شکره، یا من منّ علیهم بدینه و لطف لهم بنائله، أسألک بحقّ ولیّک الخلف الصالح، بقیّتک فی أرضک، المنتقم لک من أعدائک و أعداء رسولک، و بقیّة آبائه الصالحین، محمد بن الحسن، و أتضرّع إلیک به، و أقدمه بین یدی حوائجی و رغبتی إلیک، أن تصلّی علی محمّد و آل محمّد، و أن تفعل بی (کذا و کذا) و أن تدارکنی به، و تنجینی ممّا أخافه و أحذره، و ألبسنی به عافیتک و عفوک فی الدنیا و الآخرة، و کن له ولیّاً و حافظاً، و ناصراً و قائداً، و کالیاً و ساتراً، حتّی تسکنه أرضک طوعاً، و تمتّعه فیها طویلاً، یا أرحم الراحمین، و لا حول و لا قوّة إلاّ باللّه العلی العظیم، فسیکفیکهم اللّه و هو السمیع العلیم، اللّهمّ....
لازم ذکر است مرحوم شیخ طوسی در کتاب مصباح المتجهد خود، دیگران هم، این دعا را برای ساعت دوازدهم روز ذکر کرده‌اند که در آنها تا عبارت (کذا و کذا) آمده و بقیّه دعا و به ویژه عبارات مورد نظر در آن -ذکر نشده است.
شاید از دید برخی خوانندگان گرامی، نتوان این طریق و همچنین طریق پس از آن را جزء طرق نقل این دعا ذکر کرد؛ چرا که در این طریق، تنها عبارات دعای مذکور، با اندکی اختلاف ضمن یک دعای طولانی آمده است، امّا به نظر ما، ذکر اینگونه موارد نیز در اعتبار متن دعا بسیار دخیل بوده آن ثمره دارد.
شهرت و اعتبار مرحوم کفعمی و دو کتاب مصباح و البلد الأمین
هر چند شهرت مرحوم تقی الدین، إبراهیم بن علی الجبعیّ الکفعمی (متوفای 905ق)، صاحب دو کتاب مشهور مصباح و البلد الأمین در ادعیه و زیارات، و همچنین آوازه کتابهای او میان علمای شیعه، نیازی به ذکر ندارد؛ ما به طور اجمال، تنها به بیان چند سخن مهمّ از برخی بزرگان در این‌باره بسنده می‌کنیم:
مرحوم سیّد حسن صدر در کتاب تکملة أمل الآمل، پس از نقل کلام مرحوم صاحب ریاض در مدح و توصیف وی، چنین نوشته است: "العالم الکامل الفقیه، المعروف بالکفعمی، من أجلّاء علماء الأصحاب...".38
عمر کحاله نیز در کتاب معجم المؤلّفین درباره او نوشته است: "مفسّر محدّث فقیه أدیب شاعر، له مؤلّفات کثیرة...".39
مرحوم شیخ عبّاس قمی در توصیف او گفته است: "کان ثقة فاضلاً أدیباً شاعراً عابداً زاهداً ورعاً له کتب منها:...".40
و در نهایت، مرحوم آیت‌الله خویی در معجم رجال خود می‌نویسد:
الشیخ تقی الدین إبراهیم بن علی بن الحسن بن محمّد بن صالح العاملی الکفعمی مولداً، اللویزی محتداً الجبعی أباً، التقی لقباً کان ثقة فاضلاً أدیباً شاعراً عابداً زاهداً ورعاً له کتب منها.....41
بررسی طریق چهارم (البلد الأمین، دعای کنز العرش، ص360)
متن آمده در این طریق چنین است:
مروی عن النبیّ (ع): بسم اللّه الرحمن الرحیم، لا إله إلّا اللّه الحلیم الکریم... اللّهمّ و کن لولیّک فی أرضک، و حجّتک علی عبادک، ولیّاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً، حتّی تسکنه أرضک طوعاً، و تمتّعه فیها طویلاً، و عجّل فرجه، و اجعلنا من شیعته و أولیائه و أعوانه و أنصاره و محبّیه و أتباعه، اللّهمّ...
البتّه دعای "کنز العرش" تمام مصادر و منابع شیعه و سنّی، تنها در همین منبع وارد شده است. بنا بر روایتی از مرحوم نوری که در کتاب مستدرک الوسائل آورده است، گویا کنز العرش محلّی از عرش الهی است که ویژگیهای منحصر به فردی دارد. شبیه این خبر، روایات زیادی در برخی منابع اهل سنّت هم وارد شده است که خواننده محترم در صورت تمایل میتواند به آنها مراجعه کند.42
شرح مختصر دعای سلامت امام زمان(عج)
به نظر ما ً فقرههای این دعا، بیانگر ایمان و اخلاص شیعه منتظر نسبت به امام غایبش بوده و نشان از سوز هجران او نسبت به محبوبش دارد:
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
ما در این بخش از مقاله، می‌کوشیم تا به ترجمه و توضیح بسیار مختصری پیرامون هر یک از فقرات این دعای شریف بپردازیم. امیدواریم بتوانیم اندکی از معارف بلند این دعای شریف را برای خوانندگان محترم بیان کنیم:
اللّهمّ کن لولیّک الحجّة بن الحسن ـ صلواتک علیه و علی آبائه ـ فی هذه الساعة و فی کلّ ساعة
حجّت، در زبان عرب، در اصل به معنای دلیل و برهان است. برخی گفته‌اند اصل، در معنای آن عبارت است از هر چیزی که انسان، در غلبه بر دشمن به آن تکیه نماید و چون برهان و دلیل در نزاع لفظی با دیگران، چنین ماهیّتی دارد، به آن نیز "حجّت" گفته می‌شود.43
امّا در ادبیّات دینی و اعتقادی ما مسلمانان- همان‌گونه که در چند جای قرآن کریم، این واژه به کار رفته است (همچون سوره نساء، آیه 165و سوره مائده، آیه 149) به معنای خاصّی آمده است که عبارت است از هر چیز که خداوند متعال، به وسیله آن، بر بندگان خویش احتجاج کرده و عقاب و ثواب خود را با آن تحکیم بخشد؛ به عبارتی دیگر، با اتمام آن، بر بندگان خود ـ چه در عالم تکوین و چه تشریع ـ راه هر گونه عذر و بهانه را کاملاً ببندد. این نوع از حجّت، در ادبیّات دینی شیعه و سنّی- چنانکه در اخبار بسیار زیادی هم به آن تصریح شده است- دو نوع است:
نخست: حجّت باطنی، که همان نعمت عقل است.
دوّم: حجّت ظاهری، که همه انبیا و امامان( هستند. قرآن کریم، در این باره می‌فرماید:
رُسُلاً مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ لِئَلّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللّهِ حُجَّةً بَعْدَ الرُّسُلِ؛
ما همه پیغمبران را بشارتدهنده و بیمدهنده قرار دادیم تا برای مردم در پیشگاه خداوند [برای کوتاهی و قصورشان] حجتی نباشد.
در روایات بسیاری از شیعه و سنّی آمده است که خداوند متعال هیچگاه زمین را از حجّت ظاهری (پیغمبر(ص) یا امام معصوم(ع)) خالی نمی گذارد؛ هرچند در پس پرده غیبت بوده و دیدگان او را نبینند؛ در برخی اخبار آمده است: "اگر به فرض، تنها دو نفر، روی زمین باشند، یکی از آن دو حتماً امام دیگری است."44
"الحجّة بن الحسن" در دعا اشاره به همین حقیقت دارد که در آن، خاتم الحجج، حضرت مهدی(ع)، فرزند امام حسن عسکری(ع) آخرین حجّت معصوم الهی بندگان معرفی شده است؛ بنابراین ترجمه تحت اللفظی این بخش از دعا چنین می‌باشد: "پروردگارا! برای [حضرت] حجّة بن الحسن ـ که درود تو بر او و بر پدران او باد ـ در این ساعت و در تمام ساعات چنین باش...".
وَلِیّاً
"ولیّ" در کلام عرب، به معنای سرپرست و متولّی است. "ولیّ الیتیم" به کسی گویند که سرپرستی یتیم را بر عهده بگیرد و امور مختلف او را اداره کند. گاهی هم "ولی" به معنای دوست و در مقابل دشمن قرار می‌گیرد. اهل لغت در این باره گفتهاند: "الولی: الصدیق، ضدّ العدوّ". در برخی موارد هم "ولی" به معنای ناصر و یاریکننده آمده است که یکی از اسمای الهی نیز "ولیّ المؤمنین" می‌باشد.45
به هر حال، قدر مشترک معنای "ولی" در اینجا یاری و سرپرستی و کفایت امور است؛ پس ترجمه این بخش چنین است: "پروردگارا!، تو یار و یاور و سرپرست آن حضرت باش".
وَ حَافِظاً
معنای حفظ و محافظت، کاملاً واضح است؛ یعنی: "پروردگارا! محافظ و نگهدارنده آن حضرت، از انواع بلایا و آفات زمینی و آسمانی باش".
وَ قَائِداً
"قائد" در لغت عرب از ریشه "قود" و به معنای راهبر، راهنما و هدایت کننده آمده است. القود" -مصدر این ریشه- به حالتی گویند که کسی مهار چهارپایی را بگیرد و به هر طرف که بخواهد راهبری کند. این جا مراد، آن است که: "پروردگارا! تو خود، راهنما و راهبر آن حضرت باش".
آنچه در کتاب الإقبال آمده است (قاعداً)، همانگونه که بیان شد، اگر ناشی از سهو کاتبان یا مصحّحان و ناشران نباشد، خالی از وجه نیست و چند احتمال در معنای آن وجود دارد:
1. احتمال دارد از "فلان أقعد من فلان"، به معنای "قرب منه"، یعنی نزدیکشدن گرفته شده باشد. عرب می‌گوید: "هو أقعدهم، أی: أقربهم إلی الجدّ الأکبر" و در مقابل وقتی می‌گوید: "هو أطرفهم أو أسفلهم، أی: أبعدهم منه"؛ بنابراین طبق این بیان، "قاعداً"، یعنی: قریباً؛ پس معنا چنین می‌شود: "پروردگارا! آن حضرت را در مقام قرب خود جای ده".
2. یا احتمال دارد مشتقّ از "قاعده" و به معنای اساس و پایه باشد. در این صورت، کنایه از مأمن و تکیهگاه است. و این وجه، بهتر از وجه اوّل به نظر می‌رسد.46
3. گاهی در لغت، "قعید" را به معنای "أب"، یعنی پدر، فرض کرده‌اند. مصراع جناب فرزدق هم در این باره مشهور است که می‌گوید: "قَعیدکم اللّه الذی أنتما له". این بخشی از دعا با توجه به این معنا، کنایه از حصانت و حفاظت و حمایت الهی از آن حضرت است.
4. مفسّران در تفسیر آیه شریف: عن الیمین و عن الشمال قعید47 "قعید" را به معنای حافظ و نگهدارنده گرفتهاند. احتمال دارد" قاعداً" هم در متن دعا، به همین معنا باشد.
وَ نَاصِراً
از مادّه "نصر"، به معنای نصرت و یاری است. در برخی مصادر، به جای آن، عبارت "و عوناً" آمده، که به همین معنا است.
وَ دَلِیلًا
"دلیل"- در این مقام- به معنای راهنما و هدایت کننده است و به هدایت خدای متعال اشاره دارد که به طور عام سایه بر سر همه مخلوقات افکنده و به طور خاصّ، متوجّه بندگان عزیز و ویژه الهی است.
وَ عَیْنًا
معنای تامّ و کامل هدایت مذکور، در عبارت "و عیناً" متبلور شده است. در این بخش، عرض می‌کنیم: "پروردگارا!، عین (چشم) آن حضرت باش".
شاید این، اشاره به حدیث مشهور نوافل دارد که بسیاری از عرفا درباره آن بحث کرده‌اند. در این حدیث، آمده است که بنده، با تقرّب هر چه بیشتر به خداوند متعال، به مقامی می‌رسد که خداوند، چشم و گوش و زبان بنده می‌گردد و در واقع، همه رفتار و گفتار او خدایی می‌شود؛ به همین سبب است که در برخی روایات، از وجود نازنین حضرت امیر المؤمنین(ع) با عناوینی همچون "عین اللّه"، "اُذُن اللّه" و امثال آن یاد شده است.
امّا در طریق چهارم- همانگونه که گذشت- عبارت "و کالئاً و سَاتِراً" نیز آمده بود. "کالئاً"، از ریشه "کلأ، یکلأ" بوده و به معنای حراست و حفاظت است48. "ساتراً" نیز از "ستر"، به معنای پوشاندن یا تحت پوشش قرار دادن که آن هم کنایه از حراست و حفاظت و مواظبت است.
حَتّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً
این قسمت از دعا، تقریباً لبّ و مغز دعا است. منتظر آن حضرت، در این عبارت، ظهور آن حضرت و به عبارتی دیگر، طلوع آن آفتاب حقیقت و سپری شدن شب هجران را از خدای توانا طلب می‌کند.
کلمه "طوعاً" در این عبارت، ممکن است از "مطاوعه" به معنای انقیاد و فرمانبری است. در این صورت به این عقیده اشاره دارد که آن حضرت، برای اطاعت امر الهی ظهور کرده و خواست خدا را اجرا خواهد کرد؛ بنابراین، معنا این چنین می‌شود: "پروردگارا!، آن حضرت را در زمین خودت ساکن کن، در حالی که از تو اطاعت کرده و فرامین تو را اجرا می‌کند". احتمال دارد که"طوعا"، به معنای اختیار و خواست قلبی- در مقابل "کُره و ایجاب و اجبار"- باشد در این صورت نیز در معنا، دو احتمال وجود دارد: یکی اینکه: "پروردگارا!، تو آن حضرت را روی زمینت ساکن کن؛ در حالی که آن حضرت از صمیم قلب، تسلیم خواست و مشیّت تو است". دوّم اینکه: "تو او را ساکن زمین کن؛ در حالیکه اقتضای مشیّت و خواست تو همان است، (و-معاذ اللّه- کسی تو را مجبور نکرده است و دامن کبریایی تو از آن پاک و مبرّاست)؛ و هو یفعل ما یشاء، کیف یشاء، و متی یشاء، و بأی سبب یشاء.
در نهایت، ممکن است "طوعاً"، همخانواده با "تطوّع"، به معنای تبرّع و احسان باشد. در این صورت معنا چنین می‌شود: "پروردگارا!، تو آن حضرت را از روی فضل و کرمت و به سبب تمام کردن احسان در حقّ بندگانت، روی زمین ساکن کن".49
وَ تُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلًا
این عبارت، آرزوی طول بقا برای حکومت آن موعود جهانی است؛ یعنی "پروردگارا! تو او را به صورت طولانی، در روی زمین متمکّن ساز".
در طریق چهارم -همچنان که گذشت- عبارت "طولاً و عرضاً" آمده بود. این عبارت- بر فرض صحّت- به جهانیبودن حکومت آن حضرت، در طول و عرض کره هستی اشاره دارد؛ یعنی: "پروردگارا!، او را بر طول و عرض کره زمین مسلّط کن (تا زمین را از انواع ناپاکیها و آلودگیها پاک کند) ".
به امید آنکه، خالق فضل و کرم، ما را هم از آن حکومت رضوانی بهره مند سازد و همه منتظران آن حضرت، فردای ظهور، از یاران صدیق آن حضرت به شمار آیند؛ آمین، برحمتک یا أرحم الراحمین.

پی نوشت:

1. مرحوم شیخ کلینی این طریق را در الکافی (ج 4، ص 162، باب الدعاء فی العشر الأواخر من شهر رمضان، حدیث 4) آورده است. مصادر ذیل هم، با اختلافاتی مختصر، این طریق را از همان کتاب نقل کرده‌اند: التهذیب، شیخ طوسی، ج 3، ص 102، ح 37; مصباح المتهجّد، شیخ طوسی، ص 128; فلاح السائل، سیّد بن طاووس، ص 46; المزار، مرحوم مشهدی، ص 611; مختصر بصائر الدرجات، حسن بن سلیمان حلّی، ص 193; المصباح، شیخ کفعمی، ص 586; البلد الأمین، شیخ کفعمی، ص 203; مستدرک الوسائل، محدث نوری، ج 7، ص483، ح 8707; مرآة العقول، علّامه مجلسی، ج16، ص394; منازل‌الآخرة، شیخ عبّاس قمّی، ص 287; مفاتیح‌الجنان، شیخ عبّاس قمّی، ص 229 و 235; عصر الظهور، شیخ علی کورانی، ص 344.
2. تهذیب:"الصادقین" بدل "الصالحین".
3. تهذیب: + "قال".
4. در دو نسخه خطّی از کتاب کافی و همچنین در دو کتاب التهذیب و المزار به جای "تکرّر" عبارت "و کرّر"، و در نسخه ای دیگر از کافی "کرّر" بدون واو آمده است.
5. در تهذیب و مصباح المتهجّد و مزار، "تمجید اللّه" و در البلد الأمین، "تمجیده" آمده است.
6. مصباح کفعمی: "محمّد بن الحسن المهدی" به جای "فلان بن فلان".
7. المزار: "اللیلة"به جای"الساعة".
8. در تهذیب، مصباح المتهجّد، مختصر البصائر، مزار، فلاح السائل، مصباح و بلد الأمین، به جای عبارت داخل پرانتز، چنین آمده است: "و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً" و در اکثر نسخه های خطّی کتاب کافی و همچنین در کتاب مستدرک عبارت "و عوناً" نیامده است.
9.. تهذیب: "و تمکّنه" به جای "و تمتّعه".
10. ر.ک: مقدّمه کتاب کافی، استاد محفوظ; دفاع عن الکافی، ثامر عمیدی، ج1، ص40.
11. رجال نجاشی، ص93.
12. رجال علّامه، ص16; رجال ابن داود، ص38.
13. رجال طوسی، ص409.
14. رجال نجاشی، ص94.
15. رجال علّامه، ص203.
16. رجال ابن داود، ص385 و 422.
17. رجال طوسی، ص351.
18. رجال نجاشی، ص82.
19. رجال علّامه، ص14.
20. رجال ابن داود، ص43.
21. رجال طوسی، ص272.
22. رجال نجاشی، ص258.
23. رجال علّامه، ص93.
24. رجال ابن داود، ص43.
25. رجال نجاشی، ص333 و 348.
26. رجال علّامه، ص93.
27. رجال طوسی، ص391 و 402.
28. بحارالانوار: "بأمرک محمد بن ...".
29. بحارالانوار و المستدرک: "و قائداً".
30. مستدرک، ج3، ص351.
31. أمل الآمل، ج2، ص82.
32. مقابس، ص16.
33. منتهی المقال، ص357.
34. الکنی و الألقاب، ج1، ص328.
35. رجال النجاشی، ص156، 366و 398.
36. خلاصة، ص270; إیضاح الإشتباه، ص287.
37. ر.ک: رجال ابن داود، ص180; نقد الرجال للتفرشی، ج4، ص283; جامع الرواة، ج2، ص161; طرائف المقال، ج1، ص135; معجم رجال الحدیث، ج18، ص44.
38. تکملة أمل الآمل، ص75.
39. معجم المؤلّفین، ج1، ص65.
40. الکنی و الألقاب، ج3، ص116.
41. معجم رجال الحدیث، ج1، ص237.
42. ر.ک: مستدرک، ج4، ص26; کتاب الدعاء، طبرانی، ص466; فیض القدیر، ج1، ص720; سبل الهدی و الرشاد، ج10، ص269، 298.
43. ر.ک: العین، ج3، ص10; لسان العرب، ج2، ص228 (حجج).
44. ر.ک: کافی، ج1، ص168 ـ 180.
45. ر.ک: العین، ج8، ص365; لسان العرب، ج15، ص407; مجمع البحرین، ج1، ص455 (ولی).
46. ر.ک: لسان العرب، ج3، ص361; مجمع البحرین، ج3، ص129.
47. سوره ق :17.
48. ر.ک: العین، ج5، ص407; لسان العرب، ج1، ص146.
49. ر.ک: العین، ج2، ص210; لسان العرب، ج8، ص243.

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:22 PM
منافع وجودي امام عصر(علیه السلام) در عصر غيبت
نظرات(0) | ادامه مطلب

منافع وجودي امام عصر(علیه السلام) در عصر غيبت
منافع وجودي امام عصر(علیه السلام) در عصر غيبت

نويسنده:مهدي سلطاني رناني
منبع:ماهنامه موعود
از زماني كه امام عصر(ع) از ديده ها پنهان شده و در پس پرده غيبت زندگي خود را شروع كرده است، انبوهي از پرسش‌ها، پيرامون مسائل غيبت مطرح شده است كه بسياري از آنها از يك پيشينه ديرينه اي برخوردار است، به گونه اي كه بسياري از اين سؤال‌‌ها در نوشته هاي نويسندگان كتاب‌هاي مربوط به امام زمان(ع) در قرن چهارم و پنجم اسلامي مطرح گرديده و علما پاسخ‌هاي مناسبي به آن داده اند. از جمله پرسش‌هاي رايج درباره امام زمان(ع) اين است كه:
ـ به فرض قبول امامي كه فرزند بلافصل امام عسكري(ع) است چه خاصيتي بر وجود ايشان مترتب است؟
ـ اگر امام، پيشواي مردم است بايد ظاهر باشد. بر وجود امام ناپيدا چه فايده اي مي توان يافت؟
ـ امامي كه صدها سال است، غايب است، نه دين را ترويج مي كند، نه مشكلات جامعه را حل مي نمايد، نه پاسخ مخالفان را مي دهد، نه امر به معروف و نهي از منكر مي كند، نه از مظلومي حمايت مي كند و نه حدود و احكام الهي را جاري مي سازد، بود و نبودش با هم چه تفاوتي دارند؟
ـ در دوران غيبت كه آن جمال الهي از ديدگان ما ناپيداست نحوه استفاده ما از آن حضرت چگونه است؟ پيش از پاسخ‌گويي به اين پرسش‌ها ذكر نكاتي چند در اين باره ضروري است: 1. ظاهراً اين اشكالات از زبان كساني مطرح مي گردد كه در واقع نه امام را شناخته اند و نه به معناي حقيقي امامت پي برده اند. و امام را مانند رهبري عادي كه كارش مسئله گويي و حداكثر، اجراي حدود و احكام است مي دانند، در حالي كه مقام امامت و ولايت به مراتب از اين مقامات ظاهري شامخ تر و والاتر است و بايد دانست كه مفهوم غايب بودن امام مهدي(ع) اين نيست كه وجودي نامرئي دارد و به يك وجود پنداري شبيه تر است، بلكه او نيز از يك زندگي طبيعي عيني خارجي برخوردار است و تنها استثنايي كه در زندگي او وجود دارد، عمر طولاني اوست و الاّ آن وجود نازنين، در جامعه انساني به طور ناشناس زندگي مي كند. 2. بايد گفت، اگر چه حضور شخصي امام غايب در بين مردم سبب مي شود كه مسلمانان از بركات بيشتر و در سطح وسيع تري بهره مند شوند، ولي اين چنين نيست كه اگر شخص امام غايب بود هيچ گونه فايده و ثمره اي براي امت اسلام و مردم نداشته باشد، بلكه مردم را تحت نفوذ شخصيتي خود مي گيرد زيرا آثار امام ـ كه بقيةالله در زمين است ـ بر دو قسم مي باشد: 1. آثار حضور؛
2. آثار ظهور؛ و غيبت امام به معناي عدم ظهور اوست، نه عدم حضور1. 3. مسئله فوائد وجودي امام غايب از طرق ذيل قابل بررسي و محل بحث است:
1. از طريق محاسبات اجتماعي؛
2. از طريق قرآن و نهج البلاغه؛
3. از طريق روايات متعدد معصومين(ع). تا هر فردي به فراخور فكر خود، يكي از اين طرق يا هر سه را بپذيرد؛ به گونه اي كه شخص غير معتقد، به اصالت قرآن و نهج البلاغه، از طريق اول مي تواند فايده وجود امام غايب را به خوبي درك كند.اينك؛ بيان اين راه‌ها و پاسخ به سؤال موردنظر به كمك آنها:

1. وجود رهبر مايه بقاي مكتب است

محاسبات عقلي و اجتماعي ثابت مي كند كه اعتقاد به وجود چنين امامي، در طول مدت، اثر عميقي در اجتماع شيعه داشته است كه اكنون به آن اشاره مي كنيم:
اصولاً هر جامعه اي براي خود تشكيلات و سازماني دارد، و براي بقا و ادامه كار سازمان‌ها و به منظور تعقيب هدف، وجود رهبري لازم است. هرگاه اين رهبر در دل اجتماع باشد، وجود و مداخله اش در رهبري و گردش تشكيلات و سازمان‌ها لازم و ضروري خواهد بود، ولي هرگاه كه رهبر به عللي محبوس، يا تبعيد و دور افتاده، يا مريض و بيمار باشد، وجود او براي پيگيري امور اجتماع و افراد، كافي خواهد بود؛ زيرا باز مردم به اميد آن رهبر، دست به دست هم داده، كارها را ادامه مي دهند. در طول تاريخ، در ميان ملل زنده كه قيام و نهضت‌هايي داشتند، براي اين مطلب گواهي‌هاي فراواني وجود دارد كه نشان مي دهد تا آن رهبر از حيات و زندگي برخوردار بوده، هر چند از نزديك موفق به رهبري نمي شده، اما تشكيلات آن گروه، باقي و پايدار مي مانده‌است؛ اما لحظه اي كه حيات و زندگي او به پايان مي رسيد، تفرقه و دو دستگي، تشتّت قوا و پراكندگي و نابساماني در ميان جمعيت حكم فرما مي گرديد. بهترين شاهد بر اين كه وجود رهبر، حافظ نظام و نگاه‌دارنده مكتب و مايه تشكّل پيروان اوست، ماجراي نبرد احد است. در جنگ احد، به طور اشتباه، و يا از روي غرض ورزي، ندايي در قلب لشكر بلند شد:ألا قد قفتل محمّدمحمد كشته شد. اين خبر ناگوار، زماني در ميان مسلمانان منتشر شد كه آنان مشغول دفاع از تجاوز و تعدّي مهاجمان بودند. وقتي شايعه مرگ رهبر قوت گرفت، نظام و پيوستگي آنان چنان گسسته گرديد كه هر كدام به گوشه اي فرار كرده و دست از نبرد كشيدند و گروهي به فكر پيوستن به لشكر دشمن افتادند، اما هنگامي كه خبر قتل پيامبر تكذيب شد، لشكر از هم پاشيده، بار ديگر به دلگرمي وجود رهبر از نقاط مختلف دور پيامبر گرد آمده و نبرد و دفاع را از سر گرفتند. خداوند، در قرآن كريم، اين حقيقت را به خوبي بيان فرموده:و ما محمّد، الاّ رسول قد خلت من قبله الرّسل أفإن مات أو قتل انقلبتم. علي أعقابكم و من ينقلب علي عقبيه فلن يضرّالله شيئاً و سيجزي الله الشّاكرين.2 با اين توضيح، درباره امام زمان(ع) بايد گفت: آيا اعتقاد به وجود امام حي و حاضر، ناظر، مستعد و آماده براي نهضت، هر موقعي كه خدا بخواهد، در حفظ وحدت جمعيت و تشكيلات، بالأخص آماده كردن افراد براي نهضت و قيام بر ضدّ جور، استبداد و خودكامگي، و افسانه پرستي و تفرقه اندازي مؤثر نيست؟ هرگاه جمعيتي معتقد شود كه رهبر آنان در قيد حيات و زندگي بوده و پيوسته مترقب فرمان الهي است كه از پس پرده غيبت بيرون آيد، به طور مسلم نااميد نمي شود، وحدت كلمه خود را از دست نمي دهد و در حفظ مكتب خويش مي كوشد.
بنابراين اگر رهبر يك جنبش در ميان مردم هم نباشد، وجود واقعي او مي تواند الهام بخش معنوي و مايه اميد، تحرّك و يادآوري گردد و اما در مورد اين كه چرا خداوند امام را در موقع ظهور خلق نكرد، بايد گفت: اگر چنين بود، اصولاً عنوان انتظار ظهور مصلح، واقعيت خارجي پيدا نمي كرد، زيرا انسان‌ها در انتظار فردي مي توانند باشند كه به زنده بودنش معتقدند والاّ نمي توان بشريت را به اين دلخوش داشت كه چند سال بعد ممكن است كسي به دنيا آيد كه قرار است نقش منجي را ايفا كند.
پس آدميان در شناخت دقايق و ظرايف حيات و براي آنكه در مسير تكاملي به پيكار برخيزند، لازم است كه از وجود رهبري، حتي اگر غايب باشد، الهام گرفته و بهره مند گردند. 2. اميرمؤمنان(ع) در نهج البلاغه براي خدا دو نوع حجت معرفي مي نمايند: يكي حاضر و آشكار و ديگري غايب و ناپيدا. آنجا كه مي فرمايد:اللّهمّ، لا تخلوا الأرض من قائم لله بحجّة إمّا ظاهراً مشهوراً أوخائفاً مغمورا لئلّاتبطل حجج الله و بيّناته.3 پروردگارا، روي زمين هيچ گاه از حجت‌هاي تو خالي نمي ماند، حجت‌هايي كه گاهي مرئي و آشكار، و گاهي از بيم مردم پنهان است، تا دلايل آئين الهي محو و نابود نشود. مقصود امام علي(ع) از «حجت خائف و مغمور» كيست؟ آيا جز آن پيشواي معصوم است كه بر اثر نبودن شرايط مساعد، در پس پرده غيبت به سر مي برد تا روزي كه جهان براي قيام و نهضت او آماده گردد؟ پس از آگاهي از اين دو نوع حجت به ذكر نام گروهي از اولياي الهي كه آنان يا غايب و پنهان بوده و با اين حال هدايت مي كردند يا به صورت مستتر به سازندگي افراد اشتغال داشتند و يا اين كه نبي و ولي بودند ولي منتظر آن بودند كه فرمان حق رسيده و سپس انجام وظيفه كنند، مي پردازيم: الف) معلم موسي كه در اخبار به نام «خضر» معرفي شده است؛
ب) پيامبر گرامي اسلام(ص) كه سه سال از طريق فردسازي هدايت مي كرد؛
ج) حضرت موسي(ع) در مدت غيبت چهل روزه؛
د) حضرت يونس(ع) كه مدت‌ها در شكم نهنگ، پنهان از ديدگان به سر مي برد. 3. پاسخ پرسش از طريق روايات متعدد معصومين(ع): الف) جابربن عبدالله انصاري، از پيامبر اكرم(ص) پرسيد:
آيا شيعه در زمان غيبت از فيوضات قائم آل محمد(ع) برخوردار مي شوند؟
فرمود: آري! قسم به پروردگاري كه مرا به پيامبري برانگيخت، از وي نفع مي برند و از نور ولايتش كسب نور مي كنند، هم چنان كه از خورشيد استفاده مي نمايند، هنگامي كه در پشت ابرها پنهان مي گردد.4
ب) از امام چهارم، حضرت سجاد(ع) پرسيدند: شيعيان در زمان غيبت از وجود حضرت ولي عصر(ع) چگونه استفاده مي كنند؟
فرمود: آن چنان كه از خورشيد استفاده مي شود هنگامي كه در پشت ابرها پنهان گردد.5
ج) حضرت امام صادق(ع) فرمود:از روزي كه خداوند متعال، حضرت آدم را آفريده تا روز رستاخيز، زمين خالي از حجت نبوده و نخواهد بود، يا حجت ظاهر و روشن و يا غايب و پنهان.
راوي پرسيد:از امام غايب چگونه استفاده مي شود؟
فرمود: آن چنان كه از خورشيد استفاده مي شود هنگامي كه در پشت ابر قرار گيرد.6
د) در توقيع مباركي كه از ناحيه مقدس امام عصر(ع) توسط دومين نايب خاص ايشان، محمدبن عثمان به اسحاق بن يعقوب صادر شده است، چنين آمده است:
اما چگونگي استفاده مردم از من، به‌سان استفاده آنهاست از خورشيد، هنگامي كه در پشت ابر پنهان شود.7

خورشيد فروزان در پشت ابرهاي تار

در پاسخ پيشوايان دين به منافع وجودي امام غايب(ع) در عصر غيبت و چگونگي استفاده از محضر او خوانديم كه همگي تصريح مي كنند: در زمان غيبت از فيوضات بي كران ناموس دهر، امام عصر(ع)، همگان برخوردار هستند، به‌سان استفاده آنان از خورشيد، زماني كه در پشت ابرها قرار گيرد. ولي نكته اينجاست كه چرا امام زمان(ع) در زمان غيبت به خورشيد پنهان در پشت ابر تشبيه شده است؟
1. نور هستي و هدايت توسط آن حضرت مي رسد؛ زيرا حضرات ائمه(ع)، علت غايي ايجاد مخلوقات عالم اند و اگر آنها نبودند نور عالم به غير ايشان نمي رسيد و نيز به بركت آنهاست كه علوم و معارف حقّه بر مردم آشكار مي گردد و گرفتاري‌ها از امت اسلام برطرف مي شود. اگر آنها نبودند، مردم به وسيله اعمال زشت خود مستحق انواع عذاب‌هاي الهي مي شدند، چنان كه خداوند فرموده است:و ما كان اللَّه ليعذّبهم و أنت فيهم...82. همان گونه كه مردم از آفتاب پشت ابر بهره مي برند و انتظار دارند كه ابر كنار رفته و دوباره قرص خورشيد پيدا شود تا بيشتر از آن بهره بگيرند، در ايام غيبت نيز شيعيان با اخلاص، در همه وقت، منتظر ظهور امام عصر(ع) هستند و هيچ گاه مأيوس نمي گردند.
3. كساني كه وجود آن حضرت را با همه آثار و علائمي كه دارد انكار مي كنند، مانند انكار كنندگان خورشيد هنگام ناپديد شدن آن در پشت ابر مي باشند.
4. گاهي براي بندگان خدا پنهان شدن خورشيد در پشت ابر از روي مصلحت بهتر از آشكار بودن آن است. همچنين غيبت امام زمان(ع) از روي مصلحت براي مردم عصر غيبت، بهتر است. از اين رو ايشان از نظرها غايب گرديده اند.
5. نگاه كردن مستقيم به خورشيد، بينايي انسان را به مخاطره مي افكند و اين به خاطر ضعف قوه ديد و عدم احاطه به خورشيد است. آفتاب ملكوتي وجود امام عصر(ع) نيز همين گونه است كه اگر همه او را ببينند ممكن است به حال مردم زيان بخش باشد و موجب كوردلي آنها از ديدن آفتاب حقيقت گردد. در صورتي كه در غيبت ايشان، چشم بصيرتشان موجب ايمان به او مي گردد؛ همان طور كه انسان مي تواند از ميان ابر به خورشيد بنگرد و ضرري نبيند.
6. گاهي آفتاب از ميان ابر بيرون مي آيد اما يكي به آن مي نگرد و ديگري توجهي ندارد. همين طور نيز ممكن است آن حضرت در ايام غيبت بر عده اي آشكار شود ولي ديگران او را نبينند.
7. وجود ملكوتي و نور مطلق الهي ائمه اطهار(ع) از لحاظ نفعي كه براي عالم وجود دارند، همانند خورشيد است و تنها كساني نمي توانند از وجود مقدسشان بهره مند گردند كه چشم دلشان كور باشد. در قرآن كريم نيز به اين اشاره شده است:و من كان في هذه أعمي فهو في الآخرة أعمي و اضلّ سبيلاً.9
8. همان طور كه خورشيد نورش فروزان است و به اندازه روزنه هاي خانه ها وارد آن مي شود و به اندازه ارتفاع آنها در آن مي تابد، مردم نيز به اندازه روزنه هاي دلشان از انوار هدايت‌گر اهل بيت(ع) استفاده مي كنند. اگر انسان، پرده هاي هواپرستي را از پيش روي خود كنار بزند، در زير آسمان قرار مي گيرد و نور آفتاب، بدون مانع، از هر سو او را احاطه مي كند.10
امام باقر(ع) در حديثي فرمودند:اين‌كه خداوند مي فرمايد: «إعلموا أنّ الله يحيي الأرض بعد موتها» به اين معني است كه خداوند به وسيله قائم(ع) زمين مرده را حيات خواهد داد.11و12
حضرت آيت اللَّه جوادي آملي در اين باب مي‌فرمايند: «تشبيه امام به آفتاب و تشبيه غيبت امام به واقع شدن آفتاب پشت ابر لطايف بسياري در بردارد:
1. خورشيد در منظومه شمسي مركزيت دارد و كرات و سيارات به دور او در حركت‌اند، چنان كه وجود گرامي حضرت حجت(ع) در نظام هستي مركزيت دارد:ببقائه بقيت الدّنيا و بيمنه رزق الوراء و بوجوده ثبتت الأرض والسّماء.13
2. خورشيد در اين مجموعه، منافع فراواني دارد: ايجاد جاذبه،كه مايه ثبات و بقاي نظام است؛ گرما و حرارت، كه از پشت انبوه ابر غليظ نيز به زمين مي رسد؛ باد و باران، روييدن گياهان و امثال آن از بركت تابش خورشيد است و ابر گرفتگي در آن اثر مهمي ندارد. بله، نور افشاني از پشت ابر، كمتر خواهد بود. بدين ترتيب ابر گرفتگي فقط يكي از منافع آفتاب ـ آن هم در برخي نقاط ـ را تقليل مي دهد، نه اين كه از بين ببرد.
3. ابر، هرگز آفتاب را نمي پوشاند بلكه ما را مي پوشاند، در نتيجه ما را از ديدن آن محروم مي كند، نه آنكه در منفعت رساني آن خلل ايجاد كند. چگونه مي توان گفت كسي كه عالم وجود در قبضه قدرت اوست و مي تواند هر لحظه اي در هر جا حضور داشته باشد، غايب است؟
4. پوشاندن ابر، اختصاص به كساني دارد كه در زمين هستند نه كسي كه بر فراز ابر حركت مي كند. غيبت آن حضرت نيز براي كساني است كه به دنيا و طبيعت چسبيده اند، اما كساني كه بر ابرهاي شهوات و غبار هواهاي نفساني پا مي گذارند و در آسمان عبوديت پرواز مي كنند، در بهره گرفتن از خورشيد با ديگران قابل مقايسه نيستند.
5. آفتاب، لحظه اي از نورافشاني غفلت نمي كند. هر كس به اندازه ارتباطي كه با خورشيد دارد از نور آن بهره مي برد و اگر بتواند همه موانع را كنار بزند و در برابر آفتاب بنشيند بهره كاملي مي برد. چنان كه حضرت ولي عصر(ع) مجراي فيض الهي است و از اين جهت فرقي بين بندگان خدا نمي گذارد؛ ليكن هر كس به اندازه ارتباط خود مستفيض مي شود.
6. اگر اين آفتاب پشت ابر هم نباشد شدت سرما و تاريكي، زمين را غير قابل سكونت خواهد كرد. اگر وجود گرامي آن حضرت در پس پرده غيبت نباشد سختي‌ها و تنگي‌هاي معيشت و كينه توزي دشمنان مجالي به شيعه نمي دهد. آن حضرت در توقيع مبارك خود به مرحوم شيخ مفيد(ره) نوشته اند:ما در مراعات حال شما سهل انگار نيستيم و هرگز شما را فراموش نمي كنيم وگرنه سختي‌ها و تنگناهاي فراواني به شما مي رسيد و دشمنان، شما را نابود مي كردند:إنّا غير مهملين لمراعاتكم ولا ناسين لذكركم ولولا ذلك لنزل بكم الّلأو اء و اضطلمكم الأعداء.17
7. درست است كه امام(ع) با حضور و ظهور خود مي تواند مايه اضمحلال دشمنان گردد، آن گونه كه از نظر علمي، تابش بدون ابر و مستقيم خورشيد ـ به خاطر اشعه هايي كه دارد ـ ضدّعفوني كننده و از نظر فقهي نيز جزو مطهرات محسوب مي شود و برخي نجاسات را پاك مي كند، ليكن وجود امام معصوم(ع) در نظام آفرينش مثل مغناطيس زمين است كه با وجود نامرئي بودن، همه قبله نماها و قطب نماهاي كشتي‌ها، هواپيماها، عمليات‌هاي نظامي و... را به حركت درمي آورد و از بركت آن ميليون‌ها بلكه ميلياردها انسان، جهت قبله يا مسير مسافرت خود را پيدا مي كنند و به مقصد مي رسند.19

منافع وجودي امام غايب

فوايد امام غايب(ع) فقط منحصر به امور ظاهري و منافعي كه مربوط به ترقي و ترويج آيين اسلام در دوران ظهور مي‌باشد، نيست؛ بلكه فوايد باطني كثيري نيز بر امام غايب مترتب است كه به مراتب، عظيم تر از فوايد ظاهري است و در احاديث متعددي كه پيرامون فلسفه و فايده وجود امام(ع) در عصر غيبت به ما رسيده، موارد گوناگوني عنوان گرديده است، كه اكثر اين منافع، عمومي است يعني مسلمان و كافر، شيعه و سني در آن سهيم هستند. چنان كه منافع آفتاب نيز عام است ولي برخي از آنها اختصاص به شيعيان دارد. به هر حال بيان اين منافع، جذبه معنوي خاصي دارد كه خالي از لطف نيست.
1. امام غايب(ع) مايه آرامش اهل زمين
وجود امام معصوم در ميان جامعه بشري از جهات گوناگون موجب آرامش و امنيت براي ساكنان زمين است:
الف) امنيت فكري و روحي: امام و حجت خدا براساس اين كه مسؤليت هدايت و ارشاد جامعه را برعهده دارد، از مرزهاي اعتقادي و فكري جامعه اسلامي نگهباني مي كند تا مورد هجوم افكار غلط و اعتقادات منحرف دشمنان خدا واقع نشود. در پرتو هدايت و ارشاد حجت خداست كه انحرافات فكري و عقيدتي كه موجب تزلزل روحي و فكري جامعه است، از بين رفته و امنيت فكري و روحي به وجود مي آيد.
ب) احساس آرامش در سايه امام: يكي ديگر از ثمرات مهم امام در ميان بندگان از جهت وجود شخصيتي بزرگ، ملكوتي، معصوم و آگاه به حال مردم است و در ميان افرادي كه اعتقاد به امامت و رهبري وي دارند و او را از هر كس ديگر نسبت به خود مهربان تر و دلسوزتر مي دانند، موجب دلگرمي روحي است و هر نوع يأس و نوميدي را از ايشان دور مي كند و آنها را به آينده اي روشن و ارزشمند اميدوار مي سازد. به عبارت ديگر وجود امام، نقطه اتكايي است براي بندگان خدا كه در هنگام مواجهه با حوادث هولناك، به وي پناه برند و به عنوان پناهگاهي چاره ساز و آرام بخش از وجود امام منتفع گردند و به تلاش و كوشش خويش در راستاي نيل به اهداف الهي و اسلامي ادامه دهند.
2. وجود امام، منشأ خير و بركت
بر حسب روايات و اخبار، وجود افراد مؤمن در بين مردم، منشأ خير و بركت و موجب نزول باران و جلب منافع و دفع بسياري از بلاها از جامعه است، چنان كه در تفسير آيه 251 سوره بقره22 از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمودند:إن الله ليدفع بمن يصلّي من شيعتنا عمّن لايصلّي ولو اجتمعوا علي ترك الصّلاة لهلكوا.
به درستي كه خداوند به واسطه نمازگزاران شيعه، بلا را از كساني كه نماز نمي خوانند، دفع مي كند، زيرا اگر همه شيعيان نماز را ترك كنند، هلاك مي گردند.23
واضح است كه وقتي وجود افراد مؤمن در اجتماع، چنين بركتي را به همراه داشته باشد، بركات وجود امام معصوم كه ولي و حجّت خدا بر مردم است، به مراتب بيشتر خواهد بود، زيرا امام و حجّت خدا، واسطه رسيدن فيض و بركت خداوند متعال به مردم است؛ چنان كه امام سجاد(ع) درباره بركات وجودي ائمه اطهار(ع) مي فرمايد:
ما كساني هستيم كه به واسطه ما آسمان بر فراز زمين نگهداري شده و زمين از هلاك نمودن اهلش منع گرديده است.
حضرت در ادامه مي فرمايد:و بنا ينزّل الغيث و تنشر الرّحمة و تخرج بركات الأرض.24
در اين فراز از بيان امام، بركات ديگري چون نزول باران، انتشار رحمت خدا و خروج بركات زمين، از آثار وجودي ائمه اطهار(ع) شمرده شده است. پس وجود امام غايب به عنوان حجّت الهي و ولي معصوم حق باعث نزول خيرات بسيار بر امّت اسلامي است.
3. اميدبخشي به مسلمين
ايمان و اعتقاد به امام غايب(ع) سبب اميدواري مسلمانان نسبت به آينده پر مهر و صفاي خويش در عصر ظهور امامشان مي گردد. اين اميدواري از بزرگ ترين اسباب موفقيت و پيشرفت است. جامعه شيعي، طبق اعتقاد خويش به وجود امام شاهد و زنده، همواره انتظار بازگشت آن سفر كرده را كه صد قافله دل همره اوست مي كشد. هر چند او را در ميان خود نمي بيند، اما خود را تنها و جدا از او نمي داند. باري، امام غايب(ع) همواره مراقب حال و وضع شيعيان اند و همين مسئله باعث مي گردد كه پيروانشان به اميد لطف و عنايت حضرتش، براي رسيدن به يك وضع مطلوب جهاني تلاش كرده و در انتظار آن منتظر بسر برند. چنان كه خود فرموده اند:
ما در رسيدگي و سرپرستي شما كوتاهي نكرده و ياد شما را از خاطر نبرده ايم؛ پس تقواي الهي پيشه كنيد و ما را ياري نماييد تا از فتنه اي كه به شما رو مي آورد، شما را نجات بخشيم.25
آري، اوضاع آشفته و اسفبار جهان و سيل بنيان كن ماديت و محروميت مستضعفين و توسعه استكبار، خيرخواهان بشريت را مضطرب كرده است؛ به طوري كه ممكن است گاهي در اصل قابليت اصلاح بشر ترديد كنند. در اين صورت تنها روزنه اميدي كه براي بشر مفتوح است و يگانه بارقه اميدي كه در اين جهان ظلمت زده سوسو مي زند، همان انتظار فرج و فرا رسيدن عصر درخشان حكومت توحيد و نفوذ قوانين الهي است.
4. حفظ و نجات شيعيان از خطرات، گرفتاري‌ها و شرّ دشمنان
در توقيعي كه از ناحيه مقدّس حضرت حجت(ع) براي شيخ مفيد(رض) صادر گشته، آمده است:ما در رسيدگي و سرپرستي شما كوتاهي و اهمال نكرده و ياد شما را از خاطر نبرده ايم كه اگر جز اين بود، دشواري‌ها و مصيبت‌ها بر شما فرود مي آمد و دشمنان، شما را ريشه كن مي نمودند.27
سلامتي و نجات يافتن از خطرات، گرفتاري‌ها و شرّ دشمنان توسط امام(ع) بر دو وجه است:1. عافيت و سلامتي از همه خطرات دينيّه و دنيويّه؛2. حاصل شدن سلامتي و نجات يافتن از بلايا و گرفتاري‌هاي بسيار سخت و مشكلات عظيم در امر دين و دنيا.
از جمله اين موارد در وجه دوم، نجات مردم بحرين از اجحاف حاكم ظالم است، آنگاه كه صدراعظم وقت حكومت، حيله و نقشه اي را پي ريزي كرد تا با شيعيان، همچون كفار حربي از اهل كتاب رفتار شود؛ يا «جزيه» پرداخته و ذلت پرداخت آن را تحمل كنند و يا مردانشان كشته و زنان و كودكانشان به اسارت گرفته شوند، كه آن حضرت در خنثي ساختن اين توطئه، نقش بزرگي ايفا نمودند.28
آري! شيعيان، معتقد به امام غايب زنده و حاضر هستند. در هيچ برهه اي از زمان، حتي در مشكلات، خود را تنها نمي دانند و مي دانند كه پيوسته امدادهايي پر بركت از ناحيه آن بزرگوار به ايشان مي رسد.مضافاً اين كه توسل به حضرت مهدي(ع)، دستگيري و امدادهاي امام نيز، از ديگر بركات ا٠

پي نوشتها:

1. روزنامة كيهان 22/7/78؛ ش16633
2. سوره آل عمران (3)، آيه 138.
3. نهج البلاغه، كلمات حكمت، شماره 139. نهج البلاغه فيض الإسلام، ص1148.
4. صدوق،كمال الدين، ج1، ص146 و 365 / مجلسي، بحارالانوار، ج36، ص250.
5. دكتر احمد محمود صبحي، نظريه الإمامة ص413.
6. صدوق، أمالي و بحارالانوار، ج52، ص92.
7. شيخ طوسي، الغيبة ص188 / بحارألانوار، ج53، ص181 / صدوق، كمال الدين، ج2، ص162 / طبرسي، الإحتجاج، ص263 / كشف الغيبة، ج3، ص322 / فيض كاشاني، النوادر، ص164.
8. سوره انفال ( )، آيه 33.
9. سوره اسراء ( )، آيه 72.
10. عباس استاد آقايي، اسرار آفرينش اهل بيت(ع)، صص253ـ251.
11. تفسير البرهان، ج4، ص291.
12. علامه مجلسي(ره)، بحارالانوار، ج52، صص93ـ92، ح7.
13. مفاتيح الجنان، دعاي عديله.
14. ديوان حافظ، ص195، غزل 144.
15. فروغي بسطامي / ديوان شعر.
16. ديوان حافظ، ص195، غزل 144.
17. بحارالانوار، ج53، ص175.
18. حاج ملا هادي سبزواري.
19. عصاره خلقت درباره امام زمان(ع) برگرفته از آثار آيت الله عبداللَّه جوادي آملي، ص 85.
20. سوره ذاريات( )، آيه 56.
21. دكتر حسين فريدوني، امام مهدي(ع)؛ آخرين پناه، ص85.
22. ولولا دفع اللَّه الناس بعضهم ببعض لفسدت الأرض و لكن الله ذو فضل علي العالمين.
23. اصول كافي، ج2، ص451.
24. كمال الدين، ص207.
25. احتجاج طبرسي، ج2، ص497.
26. آيت اللَّه ابراهيم اميني، دادگستر جهان، ص157.
27. دفع گرفتاريها و بلاها ممكن است مستقيماً توسط خود آن بزرگوار يا از طريق وسايط و ياران مخصوص وي و يا به وسيله دعاي آن حضرت صورت گيرد. (سيد محمد صدر، تاريخ الغيبة الكبري) ص153.
28. النجم الثّاقب، ص314 / بحارالانوار، ج52، ص178 / منتهي الامال، ج2، ص316، به نقل از تاريخ الغيبة الكبري، صص117ـ116.

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:22 PM
زيارت آل ياسين
نظرات(0) | ادامه مطلب

 زيارت آل ياسين
زيارت آل ياسين
منبع:سايت انديشه قم
شيخ جليل احمد بن ابى طالب طبرسى رحمة الله عليه در كتاب شريف احتجاج روايت كرده كه از ناحيه مقدسه بيرون آمد بسوى محمد حميرى بعد از جواب از مسايلى كه از آن حضرت سؤال كرده بود بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ لاَ لِأَمْرِهِ تَعْقِلُونَ وَ لاَ مِنْ أَوْلِيَائِهِ تَقْبَلُوَن حِكْمَةٌ بَالِغَةٌ فَمَا تُغْنِي النُّذُرُ (عَنْ قَوْمٍ لاَ يُؤْمِنُونَ) السَّلاَمُ عَلَيْنَا وَ عَلَى عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِينَ هرگاه خواستيد توجه كنيد به وسيله ما به سوى خداوند تبارك و تعالى و به سوى ما پس بگوييد چنانكه خداى تعالى فرموده‌
سَلاَمٌ عَلَى آلِ يس السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللَّهِ وَ رَبَّانِيَّ آيَاتِهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا بَابَ اللَّهِ وَ دَيَّانَ دِينِهِ‌السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا خَلِيفَةَ اللَّهِ وَ نَاصِرَ حَقِّهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ وَ دَلِيلَ إِرَادَتِهِ‌السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا تَالِيَ كِتَابِ اللَّهِ وَ تَرْجُمَانَهُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ فِي آنَاءِ لَيْلِكَ وَ أَطْرَافِ نَهَارِكَ‌السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا مِيثَاقَ اللَّهِ الَّذِي أَخَذَهُ وَ وَكَّدَهُ‌السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَعْدَ اللَّهِ الَّذِي ضَمِنَهُ‌السَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْعَلَمُ الْمَنْصُوبُ وَ الْعِلْمُ الْمَصْبُوبُ وَ الْغَوْثُ وَ الرَّحْمَةُ الْوَاسِعَةُ وَعْداً غَيْرَ مَكْذُوبٍ‌السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تَقُومُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْعُدُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْرَأُ وَ تُبَيِّنُ‌السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تُصَلِّي وَ تَقْنُتُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تَرْكَعُ وَ تَسْجُدُالسَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تُهَلِّلُ وَ تُكَبِّرُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تَحْمَدُ وَ تَسْتَغْفِرُالسَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تُصْبِحُ وَ تُمْسِي السَّلاَمُ عَلَيْكَ فِي اللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى وَ النَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى‌السَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْإِمَامُ الْمَأْمُونُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْمُقَدَّمُ الْمَأْمُولُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ بِجَوَامِعِ السَّلاَمِ‌أُشْهِدُكَ يَا مَوْلاَيَ أَنِّي أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ‌وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ لاَ حَبِيبَ إِلاَّ هُوَ وَ أَهْلُهُ وَ أُشْهِدُكَ يَا مَوْلاَيَ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ حُجَّتُهُ‌وَ الْحَسَنَ حُجَّتُهُ وَ الْحُسَيْنَ حُجَّتُهُ وَ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ حُجَّتُهُ‌وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ حُجَّتُهُ وَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ حُجَّتُهُ وَ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ حُجَّتُهُ وَ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى حُجَّتُهُ‌وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ حُجَّتُهُ وَ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ حُجَّتُهُ وَ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ حُجَّتُهُ‌وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ حُجَّةُ اللَّهِ أَنْتُمْ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُوَ أَنَّ رَجْعَتَكُمْ حَقٌّ لاَ رَيْبَ فِيهَايَوْمَ لاَ يَنْفَعُ نَفْساً إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْراًوَ أَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ وَ أَنَّ نَاكِراً وَ نَكِيراً حَقٌّ وَ أَشْهَدُ أَنَّ النَّشْرَ حَقٌّ وَ الْبَعْثَ حَقٌ‌وَ أَنَّ الصِّرَاطَ حَقٌّ وَ الْمِرْصَادَ حَقٌّ وَ الْمِيزَانَ حَقٌّ وَ الْحَشْرَ حَقٌ‌وَ الْحِسَابَ حَقٌّ وَ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ حَقٌّ وَ الْوَعْدَ وَ الْوَعِيدَ بِهِمَا حَقٌ‌يَا مَوْلاَيَ شَقِيَ مَنْ خَالَفَكُمْ وَ سَعِدَ مَنْ أَطَاعَكُمْ فَاشْهَدْ عَلَى مَا أَشْهَدْتُكَ عَلَيْهِ‌وَ أَنَا وَلِيٌّ لَكَ بَرِي‌ءٌ مِنْ عَدُوِّكَ فَالْحَقُّ مَا رَضِيتُمُوهُ وَ الْبَاطِلُ مَا أَسْخَطْتُمُوهُ‌وَ الْمَعْرُوفُ مَا أَمَرْتُمْ بِهِ وَ الْمُنْكَرُ مَا نَهَيْتُمْ عَنْهُ فَنَفْسِي مُؤْمِنَةٌ بِاللَّهِ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ وَ بِرَسُولِهِ‌وَ بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ بِكُمْ يَا مَوْلاَيَ أَوَّلِكُمْ وَ آخِرِكُمْ وَ نُصْرَتِي مُعَدَّةٌ لَكُمْ وَ مَوَدَّتِي خَالِصَةٌ لَكُمْ آمِينَ آمِينَ‌و بعد از آن اين دعا خوانده شوداَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ نَبِيِّ رَحْمَتِكَ وَ كَلِمَةِ نُورِكَ‌وَ أَنْ تَمْلَأَ قَلْبِي نُورَ الْيَقِينِ وَ صَدْرِي نُورَ الْإِيمَانِ وَ فِكْرِي نُورَ النِّيَّاتِ وَ عَزْمِي نُورَ الْعِلْمِ‌وَ قُوَّتِي نُورَ الْعَمَلِ وَ لِسَانِي نُورَ الصِّدْقِ وَ دِينِي نُورَ الْبَصَائِرِ مِنْ عِنْدِكَ‌وَ بَصَرِي نُورَ الضِّيَاءِ وَ سَمْعِي نُورَ الْحِكْمَةِ وَ مَوَدَّتِي نُورَ الْمُوَالاَةِ لِمُحَمَّدٍ وَ آلِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ‌حَتَّى أَلْقَاكَ وَ قَدْ وَفَيْتُ بِعَهْدِكَ وَ مِيثَاقِكَ فَتُغَشِّيَنِي رَحْمَتَكَ (رَحْمَتُكَ) يَا وَلِيُّ يَا حَمِيدُاللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى ( مُحَمَّدٍ ) حُجَّتِكَ فِي أَرْضِكَ وَ خَلِيفَتِكَ فِي بِلاَدِكَ وَ الدَّاعِي إِلَى سَبِيلِكَ‌وَ الْقَائِمِ بِقِسْطِكَ وَ الثَّائِرِ بِأَمْرِكَ وَلِيِّ الْمُؤْمِنِينَ وَ بَوَارِ الْكَافِرِينَ وَ مُجَلِّي الظُّلْمَةِوَ مُنِيرِ الْحَقِّ وَ النَّاطِقِ بِالْحِكْمَةِ وَ الصِّدْقِ وَ كَلِمَتِكَ التَّامَّةِ فِي أَرْضِكَ الْمُرْتَقِبِ الْخَائِفِ وَ الْوَلِيِّ النَّاصِحِ‌سَفِينَةِ النَّجَاةِ وَ عَلَمِ الْهُدَى وَ نُورِ أَبْصَارِ الْوَرَى وَ خَيْرِ مَنْ تَقَمَّصَ وَ ارْتَدَى‌وَ مُجَلِّي الْعَمَى (الْغَمَّاءِ) الَّذِي يَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلاً وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌاللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى وَلِيِّكَ وَ ابْنِ أَوْلِيَائِكَ الَّذِينَ فَرَضْتَ طَاعَتَهُمْ وَ أَوْجَبْتَ حَقَّهُمْ وَ أَذْهَبْتَ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرْتَهُمْ تَطْهِيراًاللَّهُمَّ انْصُرْهُ وَ انْتَصِرْ بِهِ لِدِينِكَ وَ انْصُرْ بِهِ أَوْلِيَاءَكَ وَ أَوْلِيَاءَهُ وَ شِيعَتَهُ وَ أَنْصَارَهُ وَ اجْعَلْنَا مِنْهُمُ‌اللَّهُمَّ أَعِذْهُ مِنْ شَرِّ كُلِّ بَاغٍ وَ طَاغٍ وَ مِنْ شَرِّ جَمِيعِ خَلْقِكَ‌وَ احْفَظْهُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ يَمِينِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ وَ احْرُسْهُ وَ امْنَعْهُ مِنْ أَنْ يُوصَلَ إِلَيْهِ بِسُوءٍوَ احْفَظْ فِيهِ رَسُولَكَ وَ آلَ رَسُولِكَ وَ أَظْهِرْ بِهِ الْعَدْلَ وَ أَيِّدْهُ بِالنَّصْرِوَ انْصُرْ نَاصِرِيهِ وَ اخْذُلْ خَاذِلِيهِ وَ اقْصِمْ قَاصِمِيهِ وَ اقْصِمْ بِهِ جَبَابِرَةَ الْكُفْرِوَ اقْتُلْ بِهِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ جَمِيعَ الْمُلْحِدِينَ حَيْثُ كَانُوا مِنْ مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا بَرِّهَا وَ بَحْرِهَاوَ امْلَأْ بِهِ الْأَرْضَ عَدْلاً وَ أَظْهِرْ بِهِ دِينَ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‌وَ اجْعَلْنِي اللَّهُمَّ مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ أَتْبَاعِهِ وَ شِيعَتِهِ‌وَ أَرِنِي فِي آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ مَا يَأْمُلُونَ وَ فِي عَدُوِّهِمْ مَا يَحْذَرُونَ‌إِلَهَ الْحَقِّ آمِينَ يَا ذَا الْجَلاَلِ وَ الْإِكْرَامِ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‌زيارت ديگر منقول از كتب معتبره علما بايست بر در حرم آن حضرت و بگوالسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا خَلِيفَةَ اللَّهِ وَ خَلِيفَةَ آبَائِهِ الْمَهْدِيِّينَ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَصِيَّ الْأَوْصِيَاءِ الْمَاضِينَ‌السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا حَافِظَ أَسْرَارِ رَبِّ الْعَالَمِينَ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّةَ اللَّهِ مِنَ الصَّفْوَةِ الْمُنْتَجَبِينَ‌السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ الْأَنْوَارِ الزَّاهِرَةِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ الْأَعْلاَمِ الْبَاهِرَةِالسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ الْعِتْرَةِ الطَّاهِرَةِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا مَعْدِنَ الْعُلُومِ النَّبَوِيَّةِالسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا بَابَ اللَّهِ الَّذِي لاَ يُؤْتَى إِلاَّ مِنْهُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا سَبِيلَ اللَّهِ الَّذِي مَنْ سَلَكَ غَيْرَهُ هَلَكَ‌السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا نَاظِرَ شَجَرَةِ طُوبَى وَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا نُورَ اللَّهِ الَّذِي لاَ يُطْفَى‌السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ الَّتِي لاَ تَخْفَى السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى مَنْ فِي الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِالسَّلاَمُ عَلَيْكَ سَلاَمَ مَنْ عَرَفَكَ بِمَا عَرَّفَكَ بِهِ اللَّهُ وَ نَعَتَكَ بِبَعْضِ نُعُوتِكَ الَّتِي أَنْتَ أَهْلُهَا وَ فَوْقَهَاأَشْهَدُ أَنَّكَ الْحُجَّةُ عَلَى مَنْ مَضَى وَ مَنْ بَقِيَ وَ أَنَّ حِزْبَكَ هُمُ الْغَالِبُونَ وَ أَوْلِيَاءَكَ هُمُ الْفَائِزُونَ‌وَ أَعْدَاءَكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ وَ أَنَّكَ خَازِنُ كُلِّ عِلْمٍ وَ فَاتِقُ كُلِّ رَتْقٍ وَ مُحَقِّقُ كُلِّ حَقٍّ وَ مُبْطِلُ كُلِّ بَاطِلٍ‌رَضِيتُكَ يَا مَوْلاَيَ إِمَاماً وَ هَادِياً وَ وَلِيّاً وَ مُرْشِداً لاَ أَبْتَغِي بِكَ بَدَلاً وَ لاَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِكَ وَلِيّاًأَشْهَدُ أَنَّكَ الْحَقُّ الثَّابِتُ الَّذِي لاَ عَيْبَ فِيهِ وَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ فِيكَ حَقٌ‌لاَ أَرْتَابُ لِطُولِ الْغَيْبَةِ وَ بُعْدِ الْأَمَدِ وَ لاَ أَتَحَيَّرُ مَعَ مَنْ جَهِلَكَ وَ جَهِلَ بِكَ‌مُنْتَظِرٌ مُتَوَقِّعٌ لِأَيَّامِكَ وَ أَنْتَ الشَّافِعُ الَّذِي لاَ يُنَازَعُ (تُنَازَعُ)وَ الْوَلِيُّ الَّذِي لاَ يُدَافَعُ (تُدَافَعُ) ذَخَرَكَ اللَّهُ لِنُصْرَةِ الدِّينِ وَ إِعْزَازِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الاِنْتِقَامِ مِنَ الْجَاحِدِينَ الْمَارِقِينَ‌أَشْهَدُ أَنَّ بِوِلاَيَتِكَ تُقْبَلُ الْأَعْمَالُ وَ تُزَكَّى الْأَفْعَالُ وَ تُضَاعَفُ الْحَسَنَاتُ وَ تُمْحَى السَّيِّئَاتُ‌فَمَنْ جَاءَ بِوِلاَيَتِكَ وَ اعْتَرَفَ بِإِمَامَتِكَ قُبِلَتْ أَعْمَالُهُ وَ صُدِّقَتْ أَقْوَالُهُ وَ تَضَاعَفَتْ حَسَنَاتُهُ وَ مُحِيَتْ سَيِّئَاتُهُ‌وَ مَنْ عَدَلَ عَنْ وِلاَيَتِكَ وَ جَهِلَ مَعْرِفْتَكَ وَ اسْتَبْدَلَ بِكَ غَيْرَكَ كَبَّهُ اللَّهُ عَلَى مَنْخِرِهِ فِي النَّارِوَ لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ لَهُ عَمَلاً وَ لَمْ يُقِمْ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْناًأُشْهِدُ اللَّهَ وَ أُشْهِدُ مَلاَئِكَتَهُ وَ أُشْهِدُكَ يَا مَوْلاَيَ بِهَذَا ظَاهِرُهُ كَبَاطِنِهِ وَ سِرُّهُ كَعَلاَنِيَتِهِ‌وَ أَنْتَ الشَّاهِدُ عَلَى ذَلِكَ وَ هُوَ عَهْدِي إِلَيْكَ وَ مِيثَاقِي لَدَيْكَ‌إِذْ أَنْتَ نِظَامُ الدِّينِ وَ يَعْسُوبُ الْمُتَّقِينَ وَ عِزُّ الْمُوَحِّدِينَ‌وَ بِذَلِكَ أَمَرَنِي رَبُّ الْعَالَمِينَ فَلَوْ تَطَاوَلَتِ الدُّهُورُ وَ تَمَادَتِ الْأَعْمَارُ (الْأَعْصَارُ) لَمْ أَزْدَدْ فِيكَ إِلاَّ يَقِيناًوَ لَكَ إِلاَّ حُبّاً وَ عَلَيْكَ إِلاَّ مُتَّكَلاً وَ مُعْتَمَداً (تَوَكُّلاً وَ اعْتِمَاداً)وَ لِظُهُورِكَ إِلاَّ مُتَوَقَّعاً وَ مُنْتَظَراً (تَوَقُّعاً وَ انْتِظَاراً) وَ لِجِهَادِي بَيْنَ يَدَيْكَ مُتَرَقَّباً (إِلاَّ تَرَقُّباً)فَأَبْذُلُ نَفْسِي وَ مَالِي وَ وَلَدِي وَ أَهْلِي وَ جَمِيعَ مَا خَوَّلَنِي رَبِّي بَيْنَ يَدَيْكَ وَ التَّصَرُّفَ بَيْنَ أَمْرِكَ وَ نَهْيِكَ‌مَوْلاَيَ فَإِنْ أَدْرَكْتُ أَيَّامَكَ الزَّاهِرَةَ وَ أَعْلاَمَكَ الْبَاهِرَةَ فَهَا أَنَا ذَا عَبْدُكَ الْمُتَصَرِّفُ بَيْنَ أَمْرِكَ وَ نَهْيِكَ‌أَرْجُو بِهِ الشَّهَادَةَ بَيْنَ يَدَيْكَ وَ الْفَوْزَ لَدَيْكَ‌مَوْلاَيَ فَإِنْ أَدْرَكَنِي الْمَوْتُ قَبْلَ ظُهُورِكَ فَإِنِّي أَتَوَسَّلُ بِكَ وَ بِآبَائِكَ الطَّاهِرِينَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى‌وَ أَسْأَلُهُ أَنْ يُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ يَجْعَلَ لِي كَرَّةً فِي ظُهُورِكَ وَ رَجْعَةً فِي أَيَّامِكَ‌لِأَبْلُغَ مِنْ طَاعَتِكَ مُرَادِي وَ أَشْفِيَ مِنْ أَعْدَائِكَ فُؤَادِي‌مَوْلاَيَ وَقَفْتُ فِي زِيَارَتِكَ مَوْقِفَ الْخَاطِئِينَ النَّادِمِينَ الْخَائِفِينَ مِنْ عِقَابِ رَبِّ الْعَالَمِينَ‌وَ قَدِ اتَّكَلْتُ عَلَى شَفَاعَتِكَ وَ رَجَوْتُ بِمُوَالاَتِكَ وَ شَفَاعَتِكَ مَحْوَ ذُنُوبِي وَ سَتْرَ عُيُوبِي وَ مَغْفِرَةَ زَلَلِي‌فَكُنْ لِوَلِيِّكَ يَا مَوْلاَيَ عِنْدَ تَحْقِيقِ أَمَلِهِ وَ اسْأَلِ اللَّهَ غُفْرَانَ زَلَلِهِ فَقَدْ تَعَلَّقَ بِحَبْلِكَ‌وَ تَمَسَّكَ بِوِلاَيَتِكَ وَ تَبَرَّأَ مِنْ أَعْدَائِكَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَنْجِزْ لِوَلِيِّكَ مَا وَعَدْتَهُ‌اللَّهُمَّ أَظْهِرْ كَلِمَتَهُ وَ أَعْلِ دَعْوَتَهُ وَ انْصُرْهُ عَلَى عَدُوِّهِ وَ عَدُوِّكَ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ‌اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَظْهِرْ كَلِمَتَكَ التَّامَّةَ وَ مُغَيَّبَكَ فِي أَرْضِكَ الْخَائِفَ الْمُتَرَقِّبَ‌اللَّهُمَّ انْصُرْهُ نَصْراً عَزِيزاً وَ افْتَحْ لَهُ فَتْحاً يَسِيراًاللَّهُمَّ وَ أَعِزَّ بِهِ الدِّينَ بَعْدَ الْخُمُولِ وَ أَطْلِعْ بِهِ الْحَقَّ بَعْدَ الْأُفُولِ‌وَ أَجْلِ بِهِ الظُّلْمَةَ وَ اكْشِفْ بِهِ الْغُمَّةَاللَّهُمَّ وَ آمِنْ بِهِ الْبِلاَدَ وَ اهْدِ بِهِ الْعِبَادَاللَّهُمَّ امْلَأْ بِهِ الْأَرْضَ عَدْلاً وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً إِنَّكَ سَمِيعٌ مُجِيبٌ‌السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَلِيَّ اللَّهِ ائْذَنْ لِوَلِيِّكَ فِي الدُّخُولِ إِلَى حَرَمِكَ‌صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَ عَلَى آبَائِكَ الطَّاهِرِينَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ‌پس برو به نزد سرداب غيبت آن حضرت و ميان دو در بايست و درها را به دست خود بگير و تنحنح كن مانند كسى كه رخصت داخل شدن طلبد وبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ‌بگو و پايين رو به تأنى و حضور قلب و دو ركعت نماز در عرصه سرداب بكن پس بگواللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ (اللَّهُ أَكْبَرُ)لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ وَ لِلَّهِ الْحَمْدُ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَذَا وَ عَرَّفَنَا أَوْلِيَاءَهُ وَ أَعْدَاءَهُ‌وَ وَفَّقَنَا لِزِيَارَةِ أَئِمَّتِنَا وَ لَمْ يَجْعَلْنَا مِنَ الْمُعَانِدِينَ النَّاصِبِينَ وَ لاَ مِنَ الْغُلاَةِ الْمُفَوِّضِينَ وَ لاَ مِنَ الْمُرْتَابِينَ الْمُقَصِّرِينَ‌السَّلاَمُ عَلَى وَلِيِّ اللَّهِ وَ ابْنِ أَوْلِيَائِهِ السَّلاَمُ عَلَى الْمُدَّخَرِ لِكَرَامَةِ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ وَ بَوَارِ أَعْدَائِهِ‌السَّلاَمُ عَلَى النُّورِ الَّذِي أَرَادَ أَهْلُ الْكُفْرِ إِطْفَاءَهُ فَأَبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ بِكُرْهِهِمْ‌وَ أَيَّدَهُ بِالْحَيَاةِ حَتَّى يُظْهِرَ عَلَى يَدِهِ الْحَقَّ بِرَغْمِهِمْ‌أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ اصْطَفَاكَ صَغِيراً وَ أَكْمَلَ لَكَ عُلُومَهُ كَبِيراً وَ أَنَّكَ حَيٌّ لاَ تَمُوتُ حَتَّى تُبْطِلَ الْجِبْتَ وَ الطَّاغُوتَ‌اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَيْهِ وَ عَلَى خُدَّامِهِ وَ أَعْوَانِهِ عَلَى غَيْبَتِهِ وَ نَأْيِهِ وَ اسْتُرْهُ سَتْراً عَزِيزاًوَ اجْعَلْ لَهُ مَعْقِلاً حَرِيزاً وَ اشْدُدِ اللَّهُمَّ وَطْأَتَكَ عَلَى مُعَانِدِيهِ وَ احْرُسْ مَوَالِيَهُ وَ زَائِرِيهِ‌اللَّهُمَّ كَمَا جَعَلْتَ قَلْبِي بِذِكْرِهِ مَعْمُوراً فَاجْعَلْ سِلاَحِي بِنُصْرَتِهِ مَشْهُوراًوَ إِنْ حَالَ بَيْنِي وَ بَيْنَ لِقَائِهِ الْمَوْتُ الَّذِي جَعَلْتَهُ عَلَى عِبَادِكَ حَتْماً وَ أَقْدَرْتَ بِهِ عَلَى خَلِيقَتِكَ رَغْماًفَابْعَثْنِي عِنْدَ خُرُوجِهِ ظَاهِراً مِنْ حُفْرَتِي مُؤْتَزِراً كَفَنِي حَتَّى أُجَاهِدَ بَيْنَ يَدَيْهِ‌فِي الصَّفِّ الَّذِي أَثْنَيْتَ عَلَى أَهْلِهِ فِي كِتَابِكَ فَقُلْتَ كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ‌اللَّهُمَّ طَالَ الاِنْتِظَارُ وَ شَمِتَ مِنَّا (بِنَا) الْفُجَّارُ وَ صَعُبَ عَلَيْنَا الاِنْتِصَارُاللَّهُمَّ أَرِنَا وَجْهَ وَلِيِّكَ الْمَيْمُونَ فِي حَيَاتِنَا وَ بَعْدَ الْمَنُونِ‌اللَّهُمَّ إِنِّي أَدِينُ لَكَ بِالرَّجْعَةِ بَيْنَ يَدَيْ صَاحِبِ هَذِهِ الْبُقْعَةِالْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ قَطَعْتُ فِي وُصْلَتِكَ الْخُلاَّنَ وَ هَجَرْتُ لِزِيَارَتِكَ الْأَوْطَانَ‌وَ أَخْفَيْتُ أَمْرِي عَنْ أَهْلِ الْبُلْدَانِ لِتَكُونَ شَفِيعاً عِنْدَ رَبِّكَ وَ رَبِّي‌وَ إِلَى آبَائِكَ وَ مَوَالِيَّ فِي حُسْنِ التَّوْفِيقِ لِي وَ إِسْبَاغِ النِّعْمَةِ عَلَيَّ وَ سَوْقِ الْإِحْسَانِ إِلَيَ‌اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أَصْحَابِ الْحَقِّ وَ قَادَةِ الْخَلْقِ وَ اسْتَجِبْ مِنِّي مَا دَعَوْتُكَ‌وَ أَعْطِنِي مَا لَمْ أَنْطِقْ بِهِ فِي دُعَائِي مِنْ صَلاَحِ دِينِي وَ دُنْيَايَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ‌پس داخل صفه شو و دو ركعت نماز كن و بگواللَّهُمَّ عَبْدُكَ الزَّائِرُ فِي فِنَاءِ وَلِيِّكَ الْمَزُورِ الَّذِي فَرَضْتَ طَاعَتَهُ عَلَى الْعَبِيدِ وَ الْأَحْرَارِوَ أَنْقَذْتَ بِهِ أَوْلِيَاءَكَ مِنْ عَذَابِ النَّارِاللَّهُمَّ اجْعَلْهَا زِيَارَةً مَقْبُولَةً ذَاتَ دُعَاءٍ مُسْتَجَابٍ مِنْ مُصَدِّقٍ بِوَلِيِّكَ غَيْرِ مُرْتَابٍ‌اللَّهُمَّ لاَ تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ بِهِ وَ لاَ بِزِيَارَتِهِ وَ لاَ تَقْطَعْ أَثَرِي مِنْ مَشْهَدِهِ وَ زِيَارَةِ أَبِيهِ وَ جَدِّهِ‌اللَّهُمَّ أَخْلِفْ عَلَيَّ نَفَقَتِي وَ انْفَعْنِي بِمَا رَزَقْتَنِي فِي دُنْيَايَ وَ آخِرَتِي لِي وَ لِإِخْوَانِي وَ أَبَوَيَّ وَ جَمِيعِ عِتْرَتِي‌أَسْتَوْدِعُكَ اللَّهَ أَيُّهَا الْإِمَامُ الَّذِي يَفُوزُ بِهِ الْمُؤْمِنُونَ وَ يَهْلِكُ عَلَى يَدَيْهِ الْكَافِرُونَ الْمُكَذِّبُونَ‌يَا مَوْلاَيَ يَا ابْنَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ جِئْتُكَ زَائِراً لَكَ وَ لِأَبِيكَ وَ جَدِّكَ مُتَيَقِّناً الْفَوْزَ بِكُمْ مُعْتَقِداً إِمَامَتَكُمْ‌اللَّهُمَّ اكْتُبْ هَذِهِ الشَّهَادَةَ وَ الزِّيَارَةَ لِي عِنْدَكَ فِي عِلِّيِّينَ وَ بَلِّغْنِي بَلاَغَ الصَّالِحِينَ‌وَ انْفَعْنِي بِحُبِّهِمْ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ‌


نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:16 PM
دعاء عهد
نظرات(0) | ادامه مطلب

دعاء عهد
دعاء عهد
منبع:سايت انديشه قم
اَللّهُمَّ رَبَّ الْنُّورِ العَظيمِ وَرَبَّ الكُرْسِيّ الرَّفِيعِ وَرَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ ومُنْزِلَ التَّوْريةِ وَالْأنْجِيلِ وَالزَّبُورِ وَرَبَّ الظِّلِّ وَالْحَروُرِ وَمُنْزِلَ الْقُرْآنِ الْعَظيمِ وَرَبَّ الْمَلائِكَةِ الْمُقَرَّبِينَ وَالْأنْبياءِ وَالْمُرْسَلِينَ اَللّهُمَّ إِنّي اسْأَلُكَ بِوَجْهِكَ الْكَرِيمِ وَبِنُورِ وَجْهِكَ الْمُنِيرِ وَمُلْكِكَ الْقَديمِ ياحَيُّ ياقَيُّومُ أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذي اَشْرَقَتْ بِهِ السَّمواتُ وَالْأرضُونَ وَبِإسْمِكَ الَّذي يَصْلَحُ بِهِ الأَوّلوُنَ والآخِروُنَ ياحَيّاً قَبْلَ كُلَّ حَيٍّ وَيا حَيّاً بَعْدَ كُلِّ حَيٍّ وَياحيّاً حينَ لاحَيَّ يامُحْيِيَ الْمَوْتى وَمُميتَ الْأَحياءِ ياحَيُّ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ اَللّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلانا اَلإمامَ الهادِيَ الْمَهْدِيَّ الْقائِمَ بِأمْرِكَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ الطّاهِريِنَ عَنْ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِناتِ في مَشارقِ الْأرْضِ وَمَغارِبها سَهْلِها وَجَبَلِها وَبَرِّها وَبَحْرِها وَعَنّي وَعَنْ وَالِدَيَّ مِنَ الصَّلَواتِ زِنَةَ عَرْشِ اللّهِ وَمِدادَ كَلِماتِهِ وَما اَحْصاهُ عِلْمُهُ وَأَحاطَ بِهِ كِتابُهُ اَللّهُمَّ إنّي اُجَدِّدُ لَهُ في صَبِيحَةِ يَوْمي هذا وَما عِشْتُ مِنْ اَيّامي عَهْداً وَعقْداً وَبَيْعةً لَهُ في عُنُقي لا اَحُولُ عَنْها وَلا أَزُولُ أبَداً اَللّهُمَّ اجْعَلْني مِنْ اَنصارِهِ وَاَعْوانِهِ وَالذَّابّينَ عَنْهُ وَالْمُسارِعينَ إِلَيْهِ في قَضاءِ حَوائِجِهِ والْمُمْتَثِلينَ لأوامِرِهِ وَالْمُحامِينَ عَنْهُ وَالسّابِقينَ اِلى إِرادَتِهِ وَالْمُسْتَشْهَدينَ بَيْنَ يَدَيْهِ اللّهُمَّ إنْ حالَ بَيْني وبَيْنَهُ الْمَوْتُ الَّذي جَعَلْتَهُ عَلى عِبادِكَ حَتْماً مَقْضِيّاً فَأَخْرِجْني مِنْ قَبْري مُؤْتَزِراً كَفَني شاهِراً سَيْفي مُجَرِّداً قَناتي مُلَبِّياً دَعْوَةَ الدّاعي في الْحاضِرِ وَالْبادي اَللّهُمَّ اَرِنِي الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ والْغُرَّةَ الْحَمِيدَةَ واكْحُلْ ناظِري بِنظْرَةٍ مِنّي إلَيهِ وَعَجِّلْ فَرَجَهُ وَسَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَاَوُسِعْ مَنْهَجهُ وَاسْلُكْ بي مَحَجَّتَهُ وَاَنْفِذْ اَمْرَهُ وَاشْدُدْ اَزْرَهُ واعْمُرِ اللّهُمَّ بهِ بِلادَكَ وَاَحْي بِهِ عبادَكَ فَإنَّكَ قُلْتَ وَقَوْلُكَ الْحَقُّ ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النّاسِ فَاظْهِرِ اللّهُمَّ لَنا وَلِيَّكَ وَاَبْنَ بِنْتِ نَبِيِّكَ الْمُسَمّى بِاسْمِ رَسْولِكَ صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلّمَ حَتّى لايَظْفَرَ بِشْي‌ءٍ مِنَ الْباطِلِ إِلاّ مَزَّقَهُ وَيُحِقَّ الْحَقَّ ويُحَقّقَهُ وَاجْعَلْهُ اللّهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلوُمِ عِبادِكَ وَنَاصِراً لِمَنْ لايَجِدُ لَهُ ناصِراً غَيْركَ وَمُجدِّداً لِما عُطِّلَ مِنْ أَحْكامِ كِتابِكَ وَمُشَيّداً لِما وَرَدَ مِنْ أَعْلامِ دِينِكَ وَسُنَنِ نَبِيّكَ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَاجْعَلْهُ اللّهُمَّ مِمِّنْ حَصَّنْتَهُ مِنْ بَأْسِ الْمُعْتَدينَ اَللّهُمَّ وَسُرَّ نَبِيّك مُحَمَّداً صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ بِرُؤْيَتِهِ وَمَنْ تَبِعَهُ عَلى دَعْوَتِهِ وَارْحَمِ اسْتِكانَتَنا بَعْدَهُ الَلّهُمَّ اكْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هِذهِ الْاُمَّةِ بِحُضُورِهِ وَعجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعيداً وَنَراهُ قريباً بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمين.


نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:16 PM
نقش انتظار در کاهش ناهنجاری‌های اجتماعی (1)
نظرات(0) | ادامه مطلب

نقش انتظار در کاهش ناهنجاری‌های اجتماعی (1)
نقش انتظار در کاهش ناهنجاری‌های اجتماعی (1)

نويسنده:مرتضی داوودپور
منبع:www.mahdaviat-conference.com

انحراف و ناهنجاری، سابقه دیرینه‌ای در زندگی بشر دارد. در قرآن و آیات خلقت آدم آمده است که فرشتگان، آفرینش موجود زمینی را مایه خون‌ریزی و فساد در زمین می‌دانستند،[2] به گونه‌ای که پس از هبوط حضرت آدم ابوالبشر به زمین، تاکنون شاهد انواع جنایت، فساد، تباهی و انحراف هستیم. از سوی دیگر، پروردگار حکیم هنگام خلقت بشر، خوب و بد را به نفس او الهام کرد: gفَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَیهَاf.[3]خداوند در عین این‌که انسان را به وجدان و فطرت متنعم کرد (رسول باطنی)، رسولانی برای او فرستاد تا به واسطه آنان، سعادت دنیا و آخرتش را در دفتری به نام «دین» در دست وی قرار دهد تا بتواند رفتار فردی و اجتماعی خویش را سامان بخشد.[4] بنی‌آدم به جای لبیک گفتن به ندای باطنی و فطری خویش، از نفس اماره پیروی کرد و راه انحراف را در پیش گرفت. روشن است که ساختار جامعه با کژی‌ها و انحراف‌ها، متزلزل می‌شود و نمی‌تواند سعادت و کمال بشر را تضمین کند. از این‌رو، کنترل و مراقبت در رفتار فردی و اجتماعی انسان‌ها، امری ضروری است.
بنابراین، خداوند علیم و حکیم، دستورها و قوانین خاصی را بیان فرموده است تا، افراد جامعه بر یک‌دیگر نظارت کنند. راه‌کارهای دینی کنترل اجتماعی، همواره آثار چشم‌گیر خود را در زمینه مهار جرم و کج‌روی بر جا نهاده و توجه متفکران علوم اجتماعی را به خود جلب کرده است.[5]«انتظار فرج» یکی از آموزه‌های دینی به شمار می‌آید که نقش مهمی در کنترل ناهنجاری‌های اجتماعی و اصلاح جامعه دارد و در واقع، نوعی آمادگی برای پاک شدن، پاک زیستن، پویش همیشگی همراه با خودسازی، ساختن دیگران و زمینه‌سازی برای ایجاد حکومت صالح مهدوی است.
به طور کلی، انتظار فرج، با نظارت اجتماعی، سبب همبستگی اجتماعی و تشکیل جامعه اخلاقی می‌گردد.«منتظران» برای تحکیم اهداف متعالی فرهنگ مهدوی، از هیچ کوششی دریغ نمی‌کنند و با احساس مسئولیت و تعهد در برابر سرنوشت جامعه، با روحی سرشار از عزت دینی، به وظیفة عمومی خود برای امر به معروف و نهی از منکر، عمل می‌کنند. آنان با معرفی الگوهای رفتاری مناسب با هنجارهای دینی و حس کردن خود در پرتو نظارت حضرت ولی عصر4، ساختار بازدارندگی انتظار را به روشنی در جامعه نهادینه می‌کنند و «اصلاح طلبی» در حوزة روابط اجتماعی را سرلوحه فعالیتشان قرار می‌دهند.
ضرورت وجود هنجارها
صفت اصلی انسان‌ها، اجتماعی بودن و زندگی گروهی آنها است. انسان از لحظه تولد تا دم مرگ به دیگران نیاز و وابستگی دارد و به ناچار برای رفتار و کنش در چارچوب‌های معین و براساس الگوهایی نسبتاً هم‌ساز با یک‌دیگر، نیازمند قواعد رفتار خاص خود است تا یگانگی اجتماعی محفوظ بماند. همّت هر جامعه‌ای نیز همواره صرف پدید آوردن عوامل حفظ، استمرار و استحکام بخشیدن به این مسئله می‌شود.[6]«هنجارها»، مرجع عمل هستند؛ زیرا هنجار، اصل، قاعده یا قانون محسوب می‌شود که باید رفتار را هدایت و راهبری کند و به یک معنا، فرمول رفتار است[7] و سبب هم‌سازی با محیط و انتظارات جامعه می‌شود. از آن‌جا که هنجارهای اجتماعی، تعیین‌کننده رفتار و واکنش‌های انسان در جامعه‌اند و مشخص می‌کنند فرد باید چه بگوید و از چه اجتناب ورزد تا جامعه او را به عضویت خود بپذیرد، بحث جامعه‌پذیری انسان‌ها مطرح می‌شود. ایجاد مقررات، سنت‌ها و قوانین، برای حفظ و یک‌پارچگی جامعه لازم است. ما از قواعد اجتماعی یا هنجارها پیروی می‌کنیم؛ زیرا در نتیجه اجتماعی شدن، این کار برای ما به صورت عادت در آمده است. ما با اعتقاد آگاهانه به این‌که رفتاری را که هنجارها دربرمی‌گیرند،‌ موّجه است، از هنجارها پیروی می‌کنیم. ممکن است رفتار افراد از هنجار‌های اجتماعی فاصله بگیرد و با آن متفاوت و حتی مخالف باشد. بنابراین، جامعه برای مقابله با این نوع مشکلات، با استفاده از ابزارهای متعدد، درصدد جلوگیری و کاهش این نوع ناهنجاری‌ها است تا انسجام اجتماعی حفظ شود و نظم آن محفوظ بماند. پس متفکران به دنبال عواملی برای هم‌نوا شدن افراد هنجارشکن با جامعه و کاهش پی‌آمد‌های هنجارشکنی هستند.
اهمیت انتظار فرج
انتظار فرج، راه‌کاری برای کاهش ناهنجاری‌ها، عاملی برای هم‌نوایی و الگویی برای بازدارندگی کژی‌هاست. هر مسلمانی در پرتو فرهنگ غنی انتظار، وظیفه دارد ظلم و فساد و ناهنجاری دینی را در جامعه محکوم کند و برای تحقق هدف‌های متعالی اسلام بکوشد تا به سهم خود، به اسلام و جوامع انسانی که به دلیل نداشتن رهبران شایسته و الگوهای مناسب زندگی، در سرگردانی به سر می‌برند، خدمتی انجام دهد.شایسته نیست منتظران بنشیند و تسلیم ناهنجاری‌ها و کژی‌ها شوند یا نظاره‌گر صحنه‌های ناهنجار و انحطاط اخلاقی جامعه باشند. چنین کاری با انتظار مصلح موعود و فلسفه انتظار هم‌آهنگی ندارد:
وَقُلْ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَf.[8]
و بگو: [هر کاری می‌خواهید] بکنید که به زودی خدا و پیامبر او و مؤمنان در کردار شما خواهند نگریست، و به زودی به سوی دانای و آشکار بازگردانیده می‌شوید؛ پس شما را به آن‌چه انجام می‌دادید آگاه خواهد کرد.
عدالت که یکی از آموزه‌های انتظار است، عاملی برای استحکام نظم اجتماعی، رعایت هنجارهای دینی و جلوگیری از ناهنجاری و کج‌روی به شمار می‌آید.[9] انتظار فرج، راه‌کاری است که نهادینه و فراگیر شدنش در جامعه، سبب هم‌بستگی اجتماعی است و فرا تئوری و دکترینی است که معضلات کنونی جوامع انسانی را پاسخ می‌گوید. تئوری‌های کنترل اجتماعی با وجود مکانیسم‌های مختلف، جواب‌گوی نیازهای جامعه انسانی نیست و هر روز بر تعداد هنجارشکنان افزوده می‌شود و کاستی این تئوری‌ها بر همگان روشن شده است. پس اگر انتظار فرج، به طور صحیح در جوامع بشری رواج یابد، می‌تواند در کنترل ناهنجاری‌ها و کاهش کج‌روی‌ها نقش مؤثری ایفا کند.
مفهوم شناسی
1. هنجار[10]
اصل، قاعده یا قانونی است که باید رفتار را هدایت و راهبری نماید؛
ـ نوع عینی یا فرمول مجرد، آن‌چه باید باشد؛
ـ هر آن‌چه قضاوتی ارزشی را می‌پذیرد، نظیر قاعده، هدف و حتی مدل.[11]
2. بی‌هنجاریااا
وضعیتی که در امور اجتماعی ـ بدون امکان در نظر گرفتن هر گونه هنجاری ـ صورت می‌پذیرد و در آن چیزی باقی نمی‌ماند جز اشتهای فردی و کنترل‌ناپذیر اشخاص که بی‌حد و حصر و اشباع‌ناپذیر است؛[12]
ـ وضعیت و حالتی است که زمانی اتفاق می‌افتد که انتظارات فرهنگی با واقعیات اجتماعی ناسازگار باشد؛[13]
ـ گاه در مفهوم، مترادف با کج‌روی و به معنای تخلف از ارزش‌ها و هنجارهای حاکم بر روابط اجتماعی است؛
ـ گاه در مفهوم کلی یعنی ابعاد و ویژگی و حتی رفتارهای غیرمتعارف و غیرمعمول به کار می‌رود.[14]
3. کج‌روی
رفتار ناسازگار و غیرمنطبق با انتظارات جامعه یا یکی از گروه‌های مشخص درون آن و دوری جستن و فرار از هنجارهاست؛[15]
ـ ناهم‌نوایی با هنجار یا هنجارهای معینی است که تعداد بسیار زیادی از مردم، در اجتماع یا جامعه‌ای پذیرفته‌اند.[16]
4. نابهنجاری اجتماعی
نابهنجاری یا اختلالی که در روابط فرد یا گروه با محیط اجتماعی خود یا ساخت کارکرد جامعه پدید می‌آید.[17]
5. انحراف اجتماعی[18]
سرپیچی مدل‌های رفتاری و هنجارهای نهادی از حرکت در مسیر تعیین شده است. این مدل‌ها و هنجارها، رفتار جمعی را رهبری می‌کنند؛[19]
ـ‌ رفتاری که به طریقی با انتظارهای مشترک اعضای جامعه سازگاری ندارد و بیشتر افراد، آن را ناپسند و نادرست می‌دانند.[20]
پس شخص تا آن حد «بهنجار» تلقی می‌شود که با ضوابط اخلاقی و فرهنگی جامعه‌اش سازگار و هم‌آهنگ باشد. بنابراین، بهنجاری، با رعایت قواعد اجتماعی و «نابهنجاری» با «سلوک ضد اجتماعی» یک‌سان انگاشته می‌شود. پس کج‌روی و ناهنجاری اجتماعی به یک معنا، ناهم‌نوایی با هنجارهای جامعه است.[21]
6. انتظار
ـ مصدر متعدی: چشم داشتن، چشم به راه بودن؛
ـ اسم مصدر: چشم‌داشت، چشم‌داشتگی؛
ـ نگرانی. [22]
ـ انتظره: ترقّبه و توقّعه و تأنّی علیه؛[23]
ـ منتظرش ماند، انتظارش را کشید؛[24]
ـ‌ الفرج (فرج): گشایش.[25]
انتظار فرج، انتظار گشایش و پیروزی حکومت عدل علوی، بر حکومت‌های کفر و بیداد، به رهبری ولی عصر4 است. پس انتظار فرج، انتظار تحقق یافتن آرمان‌های بزرگ عدالت‌خواهی، اصلاح‌طلبی و ظلم‌ستیزی محسوب می‌شود.«انتظار یا آینده‌نگری به حالت کسی گفته می‌شود که از وضع موجود ناراحت است و برای ایجاد وضع بهتری تلاش می‌کند.»[26]

نگرش‌های جامعه شناسی به کج‌روی (ناهنجاری اجتماعی)
بررسی و تفسیر رفتارهای کج‌روانه در ارتباط و نسبت با نیروهایی اجتماعی یا فرهنگی است که خارج از افراد قرار دارد؛ نیروهایی که چون از طبقات و ساختارهای اجتماعی نشئت می‌گیرد، بر گروه‌های وسیعی از افراد اثر می‌گذارد. بدین گونه ویژگی اساسی این نگرش به ناهنجاری و کج‌روی، التزام به ماهیت اجتماعی و فرافردی آن است، ناهنجاری و کج‌روی به منزله مفهومی مورد توجه قرار می‌گیرد که متغیرهای موجود در تعریف آن، با مفهوم جامعه و ساختار و نهادهای فراگیر اجتماعی مرتبط است؛ مفهومی که نه تنها آن را در قالبی محدود به فرد یا افرادی خاص مطالعه می‌کند، بلکه فهم دقیق و صحیح آن، در کنار فهم این ساختارها و نهادها و در قالب تحلیل کلان آن ممکن خواهد بود:
الف) تعبیرهای ساختی[27]
این نگرش، جامعه را نظامی متشکل از اجزای سازگار با یک‌دیگر می‌داند و اعتقاد دارد ضامن سازگاری میان این اجزا، وجود نوعی وفاق میان اعضای جامعه در زمینه ارزش‌های مشترک است. در این نگرش، هنجارها، نمودهای عملی و تفصیلی ارزش‌ها و اهداف مبتنی بر آن به شمار می‌آید و کج‌روی و ناهنجاری نیز رفتار شکننده و نقض کننده آن هنجارهاست.
ب) تعبیرهای خرده فرهنگی[28]
محور اصلی در این تعبیرها، متعارض قلمداد کردن هنجارها و ارزش‌هایی است که گروه‌های متفاوت قومی یا طبقاتی یا خرده فرهنگ‌های موجود در جامعه بدان پای‌بند هستند. از ماهیت این رفتارها، با تعبیرهایی نظیر رفتار منطبق با الگوهای فرهنگی یا واکنش‌های جانشین در برابر هنجارها یاد می‌شود.
شیوه این مقاله، از این‌گونه تحلیل‌ها، عمومی‌تر و جامع‌تر است؛ چون معتقدیم که خود افراد، نقش مهمی در کاهش و کنترل ناهنجاری دارند، گرچه نظام ساختاری جامعه هم نقش خاص خود را دارد. پس به نظر ما، فرد و ساخت و نهاد جامعه در کاهش ناهنجاری، مکمل و متمم یک‌دیگرند.
ملاک‌های تشخیص ناهنجاری و کج‌روی[29]
کج‌روی و ناهنجاری اجتماعی، رفتاری است که به طریقی با انتظارهای مشترک اعضای جامعه سازگاری ندارد و بیشتر افراد آن را ناپسند و نادرست می‌دانند. اندیش‌مندان برای تشخیص ناهنجاری‌های اجتماعی، ملاک‌هایی به شرح ذیل ذکر کرده‌اند:
1. ملاک آماری
یکی از روش‌های متداول برای تشخیص رفتار نابهنجار، روش توزیع فراوانی ویژگی‌های متوسط است که انحراف از آن، غیرعادی بودن را نشان می‌دهد. در این روش، یک حد متوسط وجود دارد که افراد بهنجار را شامل می‌شود. پس کسانی که بیرون از این حد قرار دارند، «نابهنجار» خواهند بود.
هنجارها یا معیارهای اجتماعی، مواردی هستند که اکثریت افراد جامعه آن را پذیرفته‌اند. پس یک رفتار تنها هنگامی رفتار «نابهنجار» نامیده می‌شود که نشان‌دهنده «ناهم‌نوایی» فرد با هنجارهای اجتماعی باشد.
2. ملاک اجتماعی
انسان، موجودی اجتماعی است که در قالب الگوهای فرهنگی و اجتماعی زندگی می‌کند. همین قالب‌ها و الگوها، معیار تشخیص این نکته هستند که رفتار فرد تا چه حد با هنجارها، سنت‌ها و انتظارات جامعه مغایرت دارد و جامعه چگونه درباره او قضاوت می‌کند. بدین ترتیب، رفتاری که مورد قبول جامعه نباشد، «نابهنجار» تلقی می‌شود.
3. ملاک فردی
یکی از ملاک‌های تشخیص رفتار «نابهنجار»، درجة ناراحتی و اختلال مانند افسردگی، ترس، اظطراب و است که موجب آسیب رساندن به رفاه فرد و اجتماع می‌گردد.
دسته‌بندی مختلف انحرافات و ناهنجاری‌ها
الف) نوعی هم‌نوایی فردی که سبب ناهنجاری می‌شود، ناشی از علل جسمانی ـ روانی است که امکان دارد بر اثر نارضایتی، ناهم‌آهنگی و سرکشی، سبب پیدایش نگرش‌ها و رفتارهای متخالف یا منظم (ضد قواعد رفتار و ارزشهای یک محیط خاص) شود.
ب) نپذیرفتن یک نظم جا افتاده با رژیمی که نامطلوب تلقی می‌شود، می‌تواند رفتارهای انحرافی را پدیدار سازد. در این صورت، فرد منحرف، سلسله مراتب پذیرفته ارزشی را طرد می‌کند، افعال دیگر را مطرح می‌سازد و می‌کوشد تا نظمی دیگر را که «برتر» می‌شناسد، اعمال کند.
ج) انحرافات اجتماعی که ماهیت جمعی و علت اجتماعی دارند. این انحرافات بدان دلیل رخ می‌دهد که سازمان اجتماعی موجود به مسائل اجتماعی را نمی‌تواند حل کند. مثلاً جوانان، بی‌کاران یا کارگرانی وجود دارند که جامعه، حیات آنان را به رسمیت نمی‌شناسد. بنابراین، جایی جذب نمی‌شوند. این گروه‌ها، منزلت اجتماعی ندارند. در این حالت، در رفتار اجتماعی این گروه‌ها تجلی می‌نماید.[30]

نظریه‌های جامعه شناسی انحرافات و ناهنجاری‌ها
نظریه‌های جامعه‌شناسی مربوط به ناهنجاری و کج‌روی از دو جهت سودمندند:
1. این نظریه‌ها به درستی بر پیوستگی‌های میان رفتار نابهنجار و آبرومندانه تأکید می‌ورزند؛ زمینه‌هایی که در آن، انواع خاص فعالیت «ناهنجار» و تبه‌کارانه، بسیار متغیرند و قانون برای این نوع رفتار، مجازات در نظر گرفته است.
2. همه می‌پذیرند که زمینه‌ای نیرومند، در وقوع فعالیت‌های نابهنجار و کج‌رو وجود دارد. این‌که شخصی به کاری نابهنجار و انحرافی بپردازد، از یادگیری اجتماعی و موقعیت‌های اجتماعی متأثر است که افراد، خود را در آنها می‌یابند.[31]
در این زمینه، صاحب نظران را می‌توان به دو گروه بزرگ تقسیم کرد:
الف) آنانی که کج رفتاری و ناهنجاری را پدیده‌ای «واقعی» و دارای صفاتی می‌دانند که می‌توان از رفتارهای «بهنجار»، مشخص و تفکیک کرد. اینان را اثبات‌گرا، واقعیت‌گرا، عین‌گرا، مطلق‌گرا، جبرگرا و ساختارگرا می‌نامند.
ب) آنانی که کج رفتاری و ناهنجاری را لزوماً واقعی نمی‌دانند، بلکه ذهنی می‌پندارند. کج‌روی در نظر آنان، نوعی فرآورده اجتماعی به حساب می‌آید که جامعه به برخی رفتارها نسبت داده است. اینان را «برساخت‌گرایان»، انسان‌گرا، ذهن‌گرا، نسبت‌گرا، اختیارگرا، فردگرا، تعریف‌گرا، انتقادی و «پست مدرن» خوانده‌اند.[32]
پارادیم اثبات‌گرا
در پارادایم «اثبات‌گرا» نظریه‌های زیر مطرح است:[33]
1 . نظریه‌های فشار
الف) مرتن: علت ناهنجاری مردم، شکاف بین اهداف و ابزار مقبول اجتماعی است.
ب) کوئن: علت ناهنجاری مردم، شکاف بین اهداف و ابزار مقبول اجتماعی بر اساس ناکامی منزلتی افراد است.
پ) کلوار دوالین: متغیر «فرصت‌های نامشروع افتراقی»، شکاف و کج رفتاری افراد را پدید می‌آورد.
2. نظریه‌های یادگیری اجتماعی
الف) سادرلند: از پیوند افتراقی بحث می‌کند و علت ناهنجاری را تعداد بیشتر تماس‌های انحرافی می‌داند.
ب) گلیزد: هویت‌پذیری افتراقی را مطرح می‌کند و مدعی است که صرف پیوند افتراقی، کسی را ناهنجار نمی‌کند. وی علت اصلی کج رفتاری را دخالت و تأثیر هویت پذیری از کج‌روان و هنجارشکنان می‌داند.
پ) برگس و ایکرز: با طرح موضوع «تقویت افتراقی»، این نکته را عنوان کرده‌اند که اگر کج رفتاری و هنجارشکنی (در برابر به هم‌نوایی) با میزان فراوانی و احتمال بیشتر «رضایت‌بخش‌تر» باشد، افراد آن را بر هم‌نوایی ترجیح می‌دهند.
3. نظریه‌های کنترل اجتماعی
الف) هرشی: مهم‌ترین نظریه‌پرداز در این زمینه به شمار می‌آید و مدعی است پیوند میان فرد و جامعه، مهم‌ترین عامل هم‌نوایی و عامل اصلی کنترل رفتارهای فرد است و ضعف این پیوند یا نبود آن، سبب هنجارشکنی می‌شود.
ب) بریتویت: معتقد است جامعه با شرمنده‌سازی متخلف و هنجارشکن افراد، می‌تواند ناهنجاری و کج‌روی را کنترل کند.
در پارادایم «برساخت‌گرا» نظریه‌های زیر مطرح است:[34]
1. انگ‌زنی: کج رفتاری و ناهنجاری، نتیجه اعمال قوانین و مجازات‌های مربوط به فردی است که آن رفتار را انجام داده‌ است. کج‌رو و هنجارشکن، کسی است که این «انگ»، به طور موفقیت‌آمیزی در مورد او به کار رفته و کج رفتاری، عملی است که دیگران آن را چنین تعریف کرده باشند.
2. پدیدارشناسان: اینان بر بازگشت به ذهن کج‌رفتار و هنجارشکن و پیروی آن تاکید می‌ورزند و مدعی‌اند کنش اجتماعی، تنها تأثیر فشار نیروهای بیرونی نیست، بلکه کنش‌گران در زندگی روزانه خود، ‌واقعیات اجتماعی را لمس و مرتب آن را بازسازی می‌کنند. آنان در کنش متقابل با یک‌دیگر، ‌جهانی می‌سازند که هرکس می‌تواند در آن، خود را به جای دیگری قرار دهد و از آن منظر، به دیگران نگاه کند و وقتی در وضعیت مشابهی قرار گرفت، راه‌حل‌های مشابهی انتخاب کند.
3. تضاد‌گرایان: مدعی‌اند که توزیع افتراق قدرت در جوامع متکثر، موجب ناهنجاری و کج رفتاری است. اینان بر تضادهای اجتماعی و فرهنگ تکیه می‌کنند.
عوامل ناهنجاری
عوامل اجتماعی و محیطی بسیاری وجود دارد که در زندگی افراد، به ویژه جوانان، نقش عمیقی بر جای می‌گذارد؛ زیرا جوانان از اجتماع خویش، ارزش‌هایی را فرا می‌گیرند که رفتار آنان را هدایت می‌کند. مطالعات اجتماعی نشان می‌دهد که بیشتر هنجارشکنان و کج‌روان، آسیب دیدگان بهنجار یک جامعه نابهنجارند؛ یعنی افرادی‌اند که از نظر روانی و طبیعی، بهنجارند، ولی به علت وضعیت نابهنجار جامعه، دست به کج‌روی می‌‌زنند و آستانة مقاومتشان در مقابل مسائل و عوامل اجتماعی، کم است.[35]
عوامل اجتماعی موثر در ایجاد ناهنجاری[36] و کج‌روی
اتوکلاین برگ می‌گوید: «امروزه این اعتقاد رواج دارد که هیچ عقلی به تنهایی برای رفتار پیچیده و متنوعی مانند بزه عموماً و بزه جوانان خصوصاً کافی نیست.»[37] اوضاع نامساعد اجتماعی، ضعف کنترل اجتماعی، آموزش‌های نادرست، وسایل ارتباط جمعی، وضع بد اقتصادی و فقر فرهنگی، جمعیت زیاد، روابط نامناسب خانوادگی، وجود ارزش‌های غیراخلاقی و معیارهای ضد اجتماعی تغییرات پیوسته وضع زندگی، دشواری چگونگی زندگی، ماده‌پرستی و مسئولیت‌ناپذیری افراد در روابط اجتماعی، برخی از عوامل کج‌روی است.[38]
جامعه شناسان معتقدند که کج‌روی و ناهنجاری، از محیط اجتماعی ناشی می‌شود و تغییرات اجتماعی اندیشیده و حساب شده، می‌تواند جلوی رشد آن را بگیرد.
تغییرات پیوسته وضع زندگی، دشواری چگونگی زندگی، مادی‌پرستی، عدم مسئولیت افراد در روابط اجتماعی، عوامل شیوع فساد و کج‌روی به شمار می‌روند.‌[39]
پی‌آمدهای کج‌روی و ناهنجاری
جامعه‌شناسان در تبیین پی‌آمدهای کج‌روی‌های اجتماعی و ناهنجاری‌ها، معمولاً از برداشتی کارکردی استفاده می‌کنند. دیدگاه کارکردی، به جای این‌که به فرد توجه کند، بیشتر در جست‌وجوی خاستگاه کج‌روی و ناهنجاری در جامعه است و برای ماهیت زیست‌شناختی و روان‌شناختی آن اهمیّت چندانی قائل نیست.
1. از بین بردن تمایل به هم‌نوایی
بد نام شدن هنجارشکن و مجازات او، انگیزه مهمی است برای دیگران تا با هنجارها، هم‌نوایی کنند. در مقابل، مردم با مشاهده رهایی هنجارشکنان و قانون‌گریزان از زیر بار تنبیه و مجازات اجتماعی، نقش خود را در فعالیت‌های روزانه با میل و اشتیاق انجام نخواهند داد.
2. ایجاد سردرگمی در ارزش‌ها و هنجارها
وقوع ناهنجاری و کج‌روی در سطحی گسترده، تشخیص این امر را برای مردم دشوار می‌کند که رفتار مورد انتظار جامعه کدام است و آنان را در سرگردانی نگه می‌دارد.[40]
3. ایجاد تغییر در جهت منابع و امکانات
کنترل ناهنجاری و کج‌روی‌ها، نیازمند نیروها و امکانات گسترده‌ای است که امکان به کار گرفتن آنها در موارد دیگر و مفیدتر، وجود دارد.
4. سلب اعتماد عمومی
شکل‌گیری و پایداری روابط اجتماعی میان افراد مبتنی بر این فرض است که هر یک از آنان بر اساس هنجارهای مورد قبول، رفتار خواهند کرد به این شرط که دیگران نقض پیمان نکنند. وقوع کج‌روی و فراوانی آن، اعتماد را از هم‌نوایان و کج‌روان سلب خواهد کرد.
5. از هم گسیختن نظم اجتماعی
شکسته شدن هنجارهای مهم جامعه در سطح گسترده، زندگی اجتماعی را دشوار و پیش‌بینی‌ناپذیر می‌کند و نوعی تضاد و کشمکش را میان دو گروه هم‌نوا و کج‌رو و هنجارشکن پدید می‌آورد.[41]
انتظار فرج و ناهنجاری‌ها
احکام اسلامی، شیوه‌های خاصی را برای تنبیه هنجارشکنان و کج‌روان و اصلاح آنان و کنترل جرایم و ناهنجاری‌‌ها تدوین کرده است.
به یقین، هرگاه این موازین در اجتماع مسلمانان رعایت شود، در نظم و انسجام اجتماعی و کنترل جامعه تأثیر کلی خواهد گذاشت. مکتب انسان‌ساز اسلام، انسان را چنان تربیت می‌کند که از جرم و گناه و کج‌روی بیزار باشد، به همین دلیل، احکام تربیتی و تعلیماتی اسلام، گسترده، دقیق و فراوان است، ولی قوانین جزایی آن زیاد و پرحجم نیست.[42]

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:16 PM
مشخصات انتظار بزرگ
نظرات(0) | ادامه مطلب

مشخصات انتظار بزرگ
مشخصات انتظار بزرگ
نويسنده: شهید استاد مرتضی مطهری
منبع:کتاب قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه ی تاریخ
  • 1. خوشبینی به آینده ی بشریت: درباره ی آینده بشریت نظرها مختلف است؛ بعضی معتقدند که شر و فساد بدبختی لازمه ی لاینفک حیات بشری است و بنابراین زندگی بی ارزش است و عاقلانه ترین کارها خاتمه دادن به حیات و زندگی است.1 بعضی دیگر اساساً حیات بشر را ابتر می دانند؛ معتقدند که بشر در اثر پیشرفت حیرت آور تکنیک و ذخیره کردن انبارهای وحشتناک وسایل تخریبی، رسیده به مرحله ای که به اصطلاح با گوری که با دست خود کنده یک گام بیشتر فاصله ندارد. راسل در امیدهای نو می گوید: «…اشخاصی هستند –و از آن جمله اینشتین- که به زعم آن ها بسیار محتمل است که انسان دوره ی حیات خود را طی کرده باشد و در ظرف سنین معدودی موفق شود با مهارت شگرف علمی خود، خویشتن را نابود سازد.» بنابراین نظریه، بشر در نیمه راه عمر خود بلکه در آغاز رسیدن به بلوغ فرهنگی، به احتمال زیاد نابود خواهد شد. البته اگر تنها به قرائن و شواهد ظاهری قناعت کنیم، این احتمال را نمی توان نفی کرد. نظریه ی سوم این است که شر و فساد، لازم لاینفک طبیعت بشر نیست. شر و فساد و تباهی معلول مالکیت فردی است. تا این ام الفساد هست، شر و فساد هم هست. مالکیت فردی معلول درجه ای از تکامل ابزار تولید است و خواسته ی انسان ها این ام الفساد از بین نمی رود، ولی تکامل ابزار تولید و جبر ماشین روزی ریشه ی این ام الفساد را جبراً خواهد کند. پس آن چه مایه و پایه ی خوشبختی است تکامل ماشین است. نظریه ی چهارم این است که ریشه ی فسادها و تباهی ها نقص روحی و معنوی انسان است. انسان هنوز دوره ی جوانی و ناپختگی را طی می کند و خشم و شهوت بر او و عقل او حاکم است. انسان بالفطره در راه تکامل فکری و اخلاقی و معنوی پیش می رود. نه شر و فساد لازم لاینفک طبیعت بشر است و نه جبر تمدن فاجعه ی خودکشی دسته جمعی را پیش خواهد آورد. آینده ای بس روشن و سعادت بخش و انسانی که در آن شر و فساد از بیخ و بن برکنده خواهد شد در انتظار بشریت است. این نظریه الهامی است که دین می کند. نوید مقدس قیام وانقلاب مهدی موعود در اسلام در زمینه ی این الهام است.
  • 2. پیروزی نهایی صلاح و تقوا و صلح و عدالت و آزادی و صداقت بر زور و استکبار و استعباد و ظلم و اختناق و دجل (دجّالگری و فریب).
  • 3. حکومت جهانی واحد.
  • 4. عمران تمام زمین در حدی که نقطه ی خراب و آباد ناشده باقی نماند.
  • 5. بلوغ بشریت به خردمندی کامل و پیروی از فکر و ایدئولوژی و آزادی از اسارت شرایط طبیعی و اجتماعی و غزایز حیوانی.
  • 6. حداکثر بهره گیری از مواهب زمین.
  • 7. برقراری مساوات کامل میان انسان ها در امر ثروت.
  • 8. منتفی شدن کامل مفاسد اخلاقی از قبیل زنا، ربا، شرب خمر، خیانت، دزدی، آدم کشی و غیره، و خالی شدن روان ها از عقده ها و کینه ها.
  • 9. منتفی شدن جنگ و برقراری صلح و صفا و محبت و تعاون.
  • 10. سازگاری انسان و طبیعت.
    هرکدام از این ها نیاز به تجزیه و تحلیل و استدلال دارد؛ امیدوارم که در آینده ی نزدیکی این مهم را انجام دهم. در این جا منظور ما صرفاً شناساندن ماهیت این نوید و آرمان اسلامی است.

    دو نوع انتظار:

    آن چه باید امید و آرزو داشت و آن چیزی که تقدیر الهی، نظام جهان را پوینده به سوی آن قرار داده، آن بود که اشاره کردیم. اکنون باید برگردیم به اول سخن و آن این که انتظار فرج دو گونه است: انتظاری که سازنده است، تحرک بخش است، تعهدآور است، عبادت بلکه با فضیلت ترین عبادت است، و انتظاری که ویران گر است، بازدارنده است، فلج کننده است و نوعی «اباحیگری» محسوب می شود. و گفتیم که این دو نوع انتظار معلول دو نوع برداشت از ظهور عظیم تاریخی مهدی موعود (علیه السلام) است و این دو نوع برداشت به نوبه ی خود از دو نوع بینش درباره ی تحولات تاریخ ناشی می شود. اکنون به تشریح این دو نوع انتظار می پردازیم و از انتظار ویران گر آغاز می کنیم.

    انتظار ویران گر:

    برداشت قشری از مردم ازمهدوّیت و قیام و انقلاب مهدی موعود این است که صرفاً ماهیت انفجاری دارد؛ فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلم ها و بعیض ها و اختناق ها و حق کشی ها و تباهی ها ناشی می شود؛ نوعی سامان یافتن است که معلول پریشان شدن است. آن گاه که صلاح به نقطه ی صفر برسد، حق و حقیقت هیچ طرف داری نداشته باشد، باطل یکه تاز میدان گردد، جز نیروی باطل نیرویی حکومت نکند، فرد صالحی در جهان یافت نشود، این انفجار رخ می دهد و دست غیب برای نجات حقیقت –نه اهل حقیقت، زیرا حقیقت طرف داری ندارد- از آستین بیرون می آید. علیهذا هر اصلاحی محکوم است، زیرا هر اصلاح یک نقطه ی روشن است؛ تا در صحنه ی اجتماع نقطه ی روشنی هست دست غیب ظاهر نمی شود. برعکس، هر گناه و هر فساد و هر ظلم و هر تبعیض و هر حق کشی، هر پلیدی ای به حکم این که مقدمه ی صلاح کلی است و انفجار را قریب الوقوع می کند رواست، زیرا «اَلغایاتُ تُبَرِّرُ المَبادی» (هدف ها وسیله های نامشروع را مشروع می کنند.) پس بهترین کمک به تسریع در ظهور و بهترین شکل انتظار، ترویج و اشاعه ی فساد است. این جاست که گناه، هم فال است و هم تماشا، هم لذت و کام جویی است و هم کمک به انقلاب مقدس نهایی. این جاست که این شعر مصداق واقعی خود را می یابد:
      در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد     طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد
    این گروه طبعاً به مصلحان و مجاهدان و آمران به معروف و ناهیان از منکر با نوعی بغض و عداوت می نگرند، زیرا آنان را از تأخیراندازان ظهور و قیام مهدی موعود (عجّل الله تعالی فرجه) می شمارند. برعکس، اگر خود هم اهل گناه نباشند، در عمق ضمیر و اندیشه با نوعی رضایت به گناه کاران و عاملان فساد می نگرند، زیرا اینان مقدمات ظهور را فراهم می نمایند.

    شبه دیالکتیکی:

    این نوع از برداشت از آن جهت که به اصلاحات مخالف است و فسادها و تباهی ها را به عنوان مقدمه ی یک انفجار مقدس، موجه و مطلوب می شمارد باید «شبه دیالکتیکی» خوانده شود، با این تفاوت که در تفکر دیالکتیکی با اصلاحات از آن جهت مخالف می شود و تشدید نابسامانی ها از آن جهت اجازه داده می شود که شکاف وسیع تر شود و مبارزه پیگیرتر و داغ تر گردد، ولی این تفکر عامیانه فاید این مزیت است؛ فقط به فساد و تباهی فتوا می دهد که خود به خود منجر به نتیجه ی مطلوب بشود. این نوع برداشت از ظهور و قیام مهدی موعود و این نوع انتظار فرج که منجر به نوعی تعطیل در حدود و مقررات اسلامی می شود و نوعی «اباحیگری» باید شمرده شود، به هیچ وجه با موازین اسلامی و قرآنی وفق نمی دهد.

    انتظار سازنده:

    آن عده از آیات قرآن کریم –که هم چنان که گفتیم ریشه ی این اندیشه است و در روایات اسلامی بدان ها استناد شده است- در جهت عکس برداشت بالاست. از این آیات استفاده می شود که ظهور مهدی موعود حلقه ای است از حلقات مبارزه ی اهل حق و اهل باطل که به پیروزی نهایی اهل حق منتهی می شود. سهیم بودن یک فرد در این سعادت موقوف به این است که آن فرد عملاً در گروه اهل حق باشد. آیاتی که بدان ها در روایات استناد شده است نشان می دهد که مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مظهر نویدی است که به اهل ایمان و عمل صالح داده شده است، مظهر پیروزی نهایی اهل ایمان است: وَعَدَاللهُ الَّذینَ امَنوا [مِنکُم] وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ لَیَستَخلِفَنَّهُم فِی الاَرضِ [کَمَا استَخلَفَ الَّذینَ مِن قَبلِهِم] وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُم دینَهُمُ الَّذِی ارتَضی لَهُم وَ لَیُبَدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم اَمناً یَعبُدونَنی لا یُشرِکونَ بی شَیئاً…2 خداوند به مؤمنان و شایسته کاران [شما] وعده داده است که آنان را جانشینان زمین قرار دهد [هم چنان که پیشینیان را قرار داد]، دینی که برای آن ها آن را پسندیده است مستقر سازد، دوران خوف آنان را تبدیل به دوران امنیت نماید (دشمنان آنان را نابود سازد)، بدون ترس و واهمه خدای خویش را بپرستند و اطاعت غیرخدا را گردن ننهند و چیزی را در عبادت یا طاعت شریک حق نسازند. ظهور مهدی موعود منّتی است بر مستضعفان و خوارشمرده شدگان، و وسیله ای است برای پیشوا و مقتدا شدن آنان، و مقدمه ای است برای وراثت آن ها خلافت الهی را در روی زمین: وَ نُریدُ اَن نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ استُضعِفوا فِی الاَرضِ وَ نَجعَلَهُم اَئِمَّهً وَ نَجعَلَهُمُ الوارِثینَ.3 ظهور مهدی موعود، تحقق بخش وعده ای است که خداوند متعال از قدیم ترین زمان ها در کتب آسمانی به صالحان و متقیان داده است که زمین از آنِ آنان است و پایان تنها به متقیان تعلق دارد: وَ َلَقَد کَتَبنا فِی الزَّبورِ مِن بَعدِالذِّکرِ اَنَّ الاَرضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحونَ.4 اِنَّ الاَرضَ لِلّهِ یُورِثُها مَن یَشاءُ مِن عِبادِهِ وَ العاقِبةُ لِلمُتَّقینَ.5 حدیث معروف که می فرماید: «یَملَأُاللهُ بِهِ الاَرضَ قِسطاً وَعَدلاً بَعدَ ما مُلِئَت ظُلماً وَ جَوراً» نیز شاهد مدعای ماست نه بر مدعای آن گروه. در این حدیث نیز تکیه بر روی ظلم شده است و سخن از گروه ظالم است که مستلزم وجود گروه مظلوم است و می رساند که قیام مهدی برای حمایت مظلومانی است که استحقاق حمایت دارند. بدیهی است که اگر گفته شده بود: «یَملَأُاللهُ بِهِ الاَرضَ ایماناً وَ تَوحیداً وَ صَلاحاً بَعدَما مُلِئَت کُفراً وَ شِرکاً وَ فَساداً» مستلزم این نبود که لزوماً گروهی مستحق حمایت وجود داشته باشد. در آن صورت استنباط می شد که قیام مهدی موعود برای نجات حقِ از دست رفته و به صفر رسیده است نه برای گروه اهل حق ولو به صورت یک اقلیت. شیخ صدوق روایتی از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند مبنی بر این که این امر تحقق نمی پذیرد مگر این که هر یک از شقی و سعید به نهایت کار خود برسد. پس سخن در این است که گروه سعدأ و گروه اشقیأ هر کدام به نهایت کار خود برسند؛ سخن در این نیست که سعیدی در کار نباشد و فقط اشقیأ به منتهی درجه ی شقاوت برسند. در روایات اسلامی سخن از گروهی زبده است که به محض ظهور امام به آن حضرت ملحق می شوند. بدیهی است که این گروه ابتدا به ساکن خلق نمی شوند و به قول معروف از پای بوته ی هیزم سبز نمی شوند. معلوم می شود در عین اشاعه و رواج ظلم و فساد، زمینه هایی عالی وجود دارد که چنین گروه زبده را پرورش می دهد. این خود می رساند که نه تنها حق و حقیت به صفر نرسیده است، بلکه فرضاً اگر اهل حق از نظر کمّیت قابل توجه نباشند از نظر کیفیت ارزنده ترین اهل ایمان اند و در ردیف یاران سیدالشهدأ. از نظر روایات اسلامی، در مقدمه ی قیام و ظهور امام یک سلسله قیام های دیگر از طرف اهل حق صورت می گیرد. آن چه به نام قیام یمانی قبل از ظهور بیان شده است، نمونه ای از این سلسله قیام هاست. این جریان ها نیز ابتدا به ساکن و بدون زمینه ی قبلی رخ نمی دهد. در برخی روایات اسلامی سخن از دولتی است از اهل حق که تا قیام مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) ادامه پیدا می کند و چنان که می دانیم بعضی از علمای شیعه که به برخی از دولت های شیعی معاصر خود حسن ظن داشته اند، احتمال داده اند که دولت حقی که تا قیام مهدی موعود ادامه خواهد یافت همان سلسله دولتی باشد. این احتمال هرچند ناشی از ضعف اطلاعات اجتماعی و عدم بینش صحیح آنان نسبت به اوضاع سیاسی زمان خود بوده، اما حکایت گر این است که استنباط این شخصیت ها از مجموع آیات و اخبار و احادیث مهدی این نبوده که جناح حق و عدل و ایمان باید یک سره درهم بشکند و نابود شود و اثری از صالحان و متقیان باقی نماند تا دولت مهدی ظاهر شود، بلکه آن را به صورت پیروزی جناح صلاح و عدل و تقوا بر جناح فساد و ظلم و بی بند و باری تلقی می کرده اند. از مجموع آیات و روایات استنباط می شود که قیام مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آخرین حلقه از مجموع حلقات مبارزات حق و باطل است که از آغاز جهان بر پا بوده است. مهدی موعود تحقق بخش ایده آل همه ی انبیأ و اولیأ و مردان مبارز راه حق است.

    پی نوشت ها:

    1. رجوع شود به کتاب جدال با مدعی، اسماعیل خوبی.
    2. نور/ 55.
    3. قصص/ 5.
    4. انبیاء/ 105.
    5. اعراف/ 128.

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : پنج شنبه 21 آبان 1394 
زمان : 11:16 PM
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.