سید حسن نصرالله در کمپ نظامی

عکسی جالب و منتشر نشده از دوران جوانی حجت الاسلام سیدحسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان، هنگام گذراندن دوره آموزش نظامی در پادگان جنتا در لبنان – سال ۱۳۶۱.


ادامه مطلب
[ شنبه 24 آبان 1393  ] [ 8:18 AM ] [ شهید جاوید الاثر اکبر محمدی خالد ]
[ نظرات0 ]

خاطره ای از شهید بهشتی

[ شنبه 24 آبان 1393  ] [ 8:15 AM ] [ شهید جاوید الاثر اکبر محمدی خالد ]
[ نظرات0 ]

یادگاری های مدافعِ حرم خندان

در اوایل سال جاری، عکسی توسط برخی رسانه های مجازی و از جمله جهان نیوز منتشر شد که در آن، یکی از شهدای مدافع حرم حضرت زینب(س) لحظاتی پس از غسل و کفن، در حالی که خنده ای بر لب داشت، دیده می شد(عکس / خنده در دو دنیا). این شهید یکی از نیروهای حزب الله لبنان بود که "وسام شرف الدین" نام داشت.

"وسام" در آذر ماه 1392 و در سن 37 سالگی در نبرد با مزدوران استکبار جهانی در سوریه شربت شهادت نوشید و در زادگاهش، روستای "رشکانیه" به خاک سپرده شد. او از فرماندهان میدانی مقاومت اسلامی در سوریه به شمار می رفت.

از فرمانده شهید "وسام شرف الدین" یه فرزند به یادگار مانده است. عکسی که می بینید، چند ماه قبل از این سه یادگاری مدافع حرم، در جوار مزارِ پدر شهیدشان گرفته شده است:

 

شادی روحش صلوات

 


ادامه مطلب
[ شنبه 24 آبان 1393  ] [ 8:10 AM ] [ شهید جاوید الاثر اکبر محمدی خالد ]
[ نظرات0 ]

شهید حسن طهرانی مقدم

[ شنبه 24 آبان 1393  ] [ 8:02 AM ] [ شهید جاوید الاثر اکبر محمدی خالد ]
[ نظرات0 ]

گناه در مقابل چشم امام زمان(روحی فداه)

یه موتور گازی داشت که هرروز صبح و عصر سوارش میشد و قارقارقارقار باش میومد مدرسه و برمیگشت .
یه روز عصر که پشت همین موتور نشسته بود و میروند ، رسید به چراغ قرمز .
ترمز زد و ایستاد .
یه نگاه به دور و برش کرد و موتور رو زد رو جک و رفت بالای موتور و فریاد زد :

الله اکبر و الله اکــــبر ...
نه وقت اذان ظهر بود نه اذان مغرب .
اشهد ان لا اله الا الله ...

هرکی آقا مجید و نمیشناخت غش غش میخندید و متلک مینداخت و هرکیم میشناخت مات و مبهوت نگاهش میکرد که این مجید
چش شُدِه ؟!
قاطی کرده چرا ؟ !
خلاصه چراغ سبز شد و ماشینا راه افتادن و رفتن و آشناها اومدن سراغ مجید که آقااا مجید ؟ چطور شد یهو ؟ حالتون خوب بود که !
مجید یه نگاهی به رفقاش انداخت و گفت :
"مگه متوجه نشدید ؟
پشت چراغ قرمز یه ماشین عروس بود که عروس توش بی حجاب نشسته بود و آدمای دورش نگاهش میکردن .
من دیدم تو روز روشن جلو چشم امام زمان داره گناه میشه . به خودم گفتم چکار کنم که اینا حواسشون از اون خانوم پرت شه . دیدم این بهترین کاره !"
همین!
"برگی از خاطرات شهید مجید زین الدین”

(شادی روحشون صلوات)


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 21 آبان 1393  ] [ 10:55 AM ] [ شهید جاوید الاثر اکبر محمدی خالد ]
[ نظرات1 ]

عاشورایی

[ چهارشنبه 21 آبان 1393  ] [ 10:51 AM ] [ شهید جاوید الاثر اکبر محمدی خالد ]
[ نظرات0 ]

ان شاالله آرزویت را محقق خواهیم کرد ای شهید

[ چهارشنبه 21 آبان 1393  ] [ 10:48 AM ] [ شهید جاوید الاثر اکبر محمدی خالد ]
[ نظرات0 ]

شهید حاج حسین خزاری

[ چهارشنبه 21 آبان 1393  ] [ 7:56 AM ] [ شهید جاوید الاثر اکبر محمدی خالد ]
[ نظرات0 ]

سلام بزرگ مردان کوچک

[ چهارشنبه 21 آبان 1393  ] [ 7:50 AM ] [ شهید جاوید الاثر اکبر محمدی خالد ]
[ نظرات0 ]

شیر زنان ایرانی اسلامی

[ چهارشنبه 21 آبان 1393  ] [ 7:48 AM ] [ شهید جاوید الاثر اکبر محمدی خالد ]
[ نظرات0 ]

شهید تفحص عباس صابری

[ سه شنبه 20 آبان 1393  ] [ 2:21 PM ] [ شهید جاوید الاثر اکبر محمدی خالد ]
[ نظرات0 ]

محل عروج شهید عباس صابری

[ سه شنبه 20 آبان 1393  ] [ 2:20 PM ] [ شهید جاوید الاثر اکبر محمدی خالد ]
[ نظرات0 ]

برداران شهید صابری

[ سه شنبه 20 آبان 1393  ] [ 2:19 PM ] [ شهید جاوید الاثر اکبر محمدی خالد ]
[ نظرات0 ]

خداحافظ رفیق!!

[ سه شنبه 20 آبان 1393  ] [ 2:04 PM ] [ شهید جاوید الاثر اکبر محمدی خالد ]
[ نظرات0 ]

لحظه پر کشیدن

[ سه شنبه 20 آبان 1393  ] [ 2:03 PM ] [ شهید جاوید الاثر اکبر محمدی خالد ]
[ نظرات0 ]

شهدای گردان تخریب سلام

[ سه شنبه 20 آبان 1393  ] [ 2:00 PM ] [ شهید جاوید الاثر اکبر محمدی خالد ]
[ نظرات0 ]

شهیدی بر مزار شهید

[ سه شنبه 20 آبان 1393  ] [ 1:55 PM ] [ شهید جاوید الاثر اکبر محمدی خالد ]
[ نظرات0 ]

بدون شرح

[ سه شنبه 20 آبان 1393  ] [ 1:55 PM ] [ شهید جاوید الاثر اکبر محمدی خالد ]
[ نظرات0 ]

ماجرای گواهینامه شهید برونسی

شهید برونسی، فرمانده تیپ که شد. به اجبار یک ماشین تحویل گرفت؛ یک راننده هم می‌خواستند در اختیارش بگذارند که قبول نکرد. ماجرای گواهینامه رانندگی یک فرمانده تیپ

 

همه ما یه جورهایی با بیت‌المال سر و کار داریم، از دانش‌‌آموزی که روی نیمکت کلاس می‌نشیند تا کارگر و کارمندهایی که در اداره و کارخانه‌ها کار می‌کنند، حتی زنی که خانه‌دار است. فرقی نمی‌کند که بیت‌المال چطوری در زندگی‌هایمان نقش دارد، مهم این است که چگونه از آن استفاده می‌کنیم.

قبل از اینکه به حساب ما رسیدگی شود، بیاییم خودمان رسیدگی کنیم؛ چقدر به عدالت حضرت علی(ع) نزدیک هستیم، زمانی که ایشان از نور چراغ بیت‌المال برای کار شخصی‌شان استفاده نمی‌کردند؟!

سیدکاظم حسینی از همرزمان شهید «عبدالحسین برونسی» ماجرای توجه شهید برونسی به بیت‌المال و گرفتن گواهینامه رانندگی را روایت می‌کند:

***

فرمانده تیپ که شد، یک ماشین، اجباراً، تحویل گرفت. یک راننده هم می‌خواستند در اختیارش بگذارند که قبول نکرد. ـ شما گواهینامه که نداری حاجی، پس راننده باید باهات باشه.

ـ توی منطقه که شرعاً عیبی نداره من خودم پشت فرمون بشینم.

تو شهر می‌خوای چه کار کنی؟

ـ تو شهر چون نمی‌شه بدون گواهینامه رانندگی کرد، اگر خواستم برم، با راننده می‌رم.

چند وقت بعد که رفتم مشهد، یک روز آمد پیشم.

ـ سید! یک فکری برای این گواهینامه ما بکن.

ـ شما که دیگه راننده داری، گواهینامه می‌خوای چه کار؟

ـ همه مشکل همین‌جاست که یک راننده بند من شده، اونم راننده‌ای که حقوق بیت‌المال رو می‌گیره و مخارج دیگه هم زیاد داره.

خواستم باب مزاح را باز کرده باشم.

ـ خب این بالاخره حق یک فرمانده تیپ هست.

ـ شوخی نکن سید! همین ماشینش هم که دست منه، برام خیلی سنگینه، می‌ترسم قیامت نتونم جواب بدم، چه برسه به راننده. (این در حالی بود که وقتی می‌آمد مشهد، پول بنزین و روغن و خرج‌های دیگر ماشین را از جیب خودش و از حقوق شخصی می‌داد).

تصمیمش جدی بود، مو، لای درزش نمی‌رفت.

ـ حاجی، حالا چند روز مرخصی داری؟

ـ هفت، هشت روز.

رفتم اداره راهنمایی و رانندگی؛ هر طوری بود کارها را رو به راه کردم؛ دو سه تا از افسرها خیلی کمک‌مان کردند؛ عبدالحسین اول امتحان آئین‌نامه داد و بعد تو شهری؛ بالاخره بهش گواهینامه دادند. البته همین هم یک هفته‌ای طول کشید؛ وقتی می‌خواست راهی جبهه شود، برای خداحافظی آمد؛ بابت گواهینامه ازم تشکر کرد.

ـ بالاخره این زحمتی رو که کشیدی بگذار پای بیت‌المال، ان‌شاءالله خدا خودش اجرت رو بده. 

ـ حالا خودمونیم حاج آقا، شما هم زیاد سخت می‌گیری‌ها.

شهید برونسی لبخندی زد و حکایتی برام تعریف کرد؛ حکایت طلحه و زبیر که در زمان خلافت حضرت مولی(سلام الله علیه) رفتند خدمت ایشان که حکومت بگیرند. آن وقت حضرت شمع بیت‌المال را خاموش کردند و شمع شخصی خودشان را روشن کردند. طلحه و زبیر هم وقتی موضوع را فهمیدند، دیگر حرفی از گرفتن حکومت نزدند و دست از پا درازتر برگشتند. وقتی اینها را تعریف می‌کرد، لحنش جور خاصی شده بود. با گریه ادامه داد: «خدا روز قیامت، از پول و از اموال خصوصی و حلال انسان، که دسترنج خودشه، حساب می‌کشه که این پول و اموال رو در چه راهی مصرف کردی؛ چه برسه به بیت‌المال که یک سر سوزنش حساب داره!».

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 20 آبان 1393  ] [ 1:53 PM ] [ شهید جاوید الاثر اکبر محمدی خالد ]