ایثاروشهادت
بزرگ فلسفه قتل شاه دین این است ///که مرگ سرخ به از زندگی ننگین است//// نه ظلم کن به کسی نی به زیر ظلم برو ///که این مرام حسین و منطق دین است

دين‌شيطان‌. پس از آن با هم گلاويز شدند تا نافع او را كشت‌.
ـ پس از مبارزه تن به تن برخي از اصحاب با كوفيان و كشته شدن شماري ازسپاه عبيدالله‌، عمرو بن حجاج خطاب به سپاه عمر سعد فرياد زد: اي احمق‌ها! شما با قهرمانان اين شهر مي‌جنگيد؛ كسي با آنان تن به تن به مبارزه نرود. آنها اندكند و شما با پرتاب سنگ مي‌توانيد آنها را از ميان ببريد. عمر بن سعد رأي ‌او را تصديق كرده‌، از سپاهش خواست تا كسي مبارزطلبي نكند. پس از آن‌عمرو بن حجاج از سمت راست سپاه كوفه بر سپاه امام يورش برد. [عمرو به‌سپاه كوفه فرياد مي‌زد: يا أهل الكوفة‌! الزموا طاعتكم و جماعتكم‌، و لاترتابوا في قتل من مَرَق عن الدين و خالف الامام‌!]. اي كوفيان‌! اطاعت و جماعت خودرا نگاه داريد و در كشتن كسي كه از دين خارج شده و با امام خود مخالفت‌كرده‌، ترديد به خود راه مدهيد. به احتمال شمار سپاه امام در اين لحظه 32 نفربوده است‌. خوارزمي با اشاره به اين رقم‌، مي‌نويسد: همين عده به هر كجاي‌سپاه كوفه كه يورش مي‌بردند، آن را مي شكافتند. لحظاتي دامنه جنگ بالاگرفت ودر اين ميان‌، مسلم بن عوسجه اسدي به دست دو نفر از كوفيان به‌شهادت رسيد. شهادت مسلم موجب شادي سپاه كوفه شد و شَبَث بن ربعي كه‌خود امير بخشي از سپاه كوفه بود، متأثر شد. وي به ياد رشادت‌هاي مسلم بن‌عوسجه در جنگ با مشركان در آذربايجان افتاد كه مسلم در آنجا شش نفر ازمشركان را كشته بود. امام حسين ـ عليه السلام ـ پيش از شهادت مسلم‌، زمانيكه هنوز رمقي در وجود او مانده بود، خود را به وي رساند و فرمود: رحمك ربّك يا مسلم‌. آنگاه حضرت آيه فمنهم من قضي نَحْبَه و مِنْهُم من يَنْتظر رابراي وي خواند. حبيب بن مظاهر، دوست صميمي مسلم بن عوسجه هم كناراو آمد و او را به بهشت بشارت داد و گفت‌: اگر در اين شرايط نبودم‌، دلم‌مي‌خواست به وصاياي تو گوش مي‌دادم‌. مسلم بن عوسجه گفت‌: أوصيك بهذا ـ و اشاره به امام حسين ـ عليه السلام ـ كرد ـ أن تموت دونه‌، در راه او كشته ‌شوي و به دفاع از او جانت را بدهي‌. حبيب گفت‌: به خداي كعبه چنين خواهم‌كرد. تعبير به اين كه مسلم بن عوسجه اوّل اصحاب الحسين بوده است كه‌شهيد شده‌، مي‌بايد اشاره به آن باشد كه نخستين شهيد در حمله عمومي سپاه‌كوفه بوده است كه طبعا پس از تيراندازي عمومي اول و شهادت برخي ازمبارزان به صورت تك تك شهيد شده است‌. با اين حال‌، در زيارت ناحيه‌، به‌طور كلي از وي به عنوان اولين شهيد كربلا ياد شده است‌: كنت أوّل من شري‌نفسه و أوّل شهيد من شهداء اللّه‌. (والله اعلم‌).
ـ پيش از اين از عبدالله بن عمير سخن گفتيم و اين كه يسار و سالم از موالي آل‌زياد را در ميدان كشت‌. در اينجا، وقتي شمر از سمت چپ سپاه دشمن حمله‌كرد، بقاياي سپاه امام مقاومت كرد تا آن كه دشمن يورش همه‌جانبه‌اي آورد.اينجا بود كه عبدالله بن عمير كلبي به شهادت رسيد. در اينجا همسرش بر بالين او رفت و گريه كرد. شمر به يكي غلامان خود با نام رستم دستور داد تا با عمودي آهنين بر سر او بكوبد. رستم چنين كرد و آن زن نيز به شهادت رسيد.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه 3 دی 1389  توسط محمدعلی حاجیان

شده است‌.
ـ بنابر خبر منابع موثق‌، در اين هنگام حرّ بن يزيد رياحي و زهير بن قين بر دشمن يورش بردند و با حمايتي كه از يكديگر مي‌كردند، به نبرد با سپاه كوفه ‌پرداختند. پياده نظام‌ها به حرّ حمله‌ور شده‌، وي را به شهادت رساندند. منابع‌،برخي از رجزهاي حرّ را نقل كرده‌اند. وي در اين رجزها از مقاومت خود دربرابر دشمن و عدم فرارش سخن گفته است‌. ابن اعثم مي‌گويد: وقتي حرّ مجروح شد، اصحاب او را نزد امام حسين ـ عليه السلام ـ آوردند در حالي كه‌هنوز رمقي در تن داشت‌. امام دستي بر صورتش كشيدند و فرمودند: أنت‌الحرّ! كما سمّتك أُمّك حرّا، و أنت حرٌّ في الدنيا و الاَخرة‌. حكايت آوردن حرّ نزد امام حسين ـ عليه السلام ـ در مقتل مشهور و منسوب به ابومخنف‌، كاملا متفاوت نقل شده است‌. دشمن چندان حر را تيرباران كردند كه بدنش مانندآبكش شد. آنگاه سر او را قطع كرده و به سوي حسين پرتاب كردند. آنجاست‌كه امام دست به صورت او كشيد. اين روايت البته داستاني است‌. داستاني‌تر ازآن‌، حكايت مصعب برادر حر و فرزند حر با نام علي است كه دومي در سپاه‌كوفه بود و وقتي ديد پدر و عمو به شهادت رسيدند او نيز وارد ميدان نبرد شد؛تني چند نفر را كشت تا كشته شد! ـ عاقبت ظهر شد و وقت نماز فرا رسيد. هنوز زهير و شماري اصحاب دراطراف امام بودند. امام نماز را به جماعت ـ در شكل نماز خوف ـ اقامه كرد. به‌اين ترتيب كه امام دو ركعت نماز ظهر را آغاز كرد در حالي كه زهير و سعيد بن‌عبدالله حنفي جلوي امام ايستادند. گروه دوم نماز را تمام كرده‌، آنگاه گروه ‌اول ركعت دوم را به امام اقتدا كردند. در وقتي كه سعيد جلوي امام ايستاده بود، هدف تير دشمن قرار گرفت‌. بعد از پايان نماز هم‌، هرچه امام به اين سوي و آن‌سوي مي‌رفت‌، سعيد ميان امام و دشمن قرار مي‌گرفت‌. به همين دليل‌، چندان‌تير به وي اصابت كرد كه روي زمين افتاد. در اين وقت از خداوند خواست تا سلام او را به رسولش برساند و به او بگويد كه من از اين رنجي كه مي‌برم‌،هدفم نصرت ذرّيه اوست‌. وي در حالي به شهادت رسيد كه سيزده تير بربدنش اصابت كرده بود. در واقع سعيد بن عبدالله بعد از نماز ظهر كه باز درگيري آغاز شده و شدّت گرفت‌، در شرايطي كه حفاظت از امام حسين ـ عليه‌السلام ـ را بر عهده داشت به شهادت رسيد. در اينجا بازهم دشمن به‌تيراندازي به سوي اسبان باقي مانده سپاه امام ادامه داد تا همه آنان را از بين برد.در اين وقت زهير بن قين با رجزي كه خواند بر دشمن حمله كرد. در شعري كه از او خطاب به امام حسين ـ عليه السلام ـ نقل شده‌، آمده است كه امام راهادي و مهدي ناميده كه در حال رفتن به ملاقات جدش پيامبر، برادرش‌حسن‌، پدرش علي ـ عليه السلام ـ و عمويش جعفر و حمزه مي‌باشد:
أقْدِم هُدِيت هاديًا مهديًّا
فاليوم‌َ تَلقي جدَّك النبيّا
و حَسَنا و المُرتضي عليّا
و ذالجَناحين الفَتي الكميّا
و أسدالله الشّهيد الحيّا
دو نفر از كوفيان با نام‌هاي كثير بن عبدالله شعبي و مهاجر بن اوس بر وي حمله كرده او را به شهادت رساندند.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه 3 دی 1389  توسط محمدعلی حاجیان

2. جعفر بن علي بن ابي‌طالب‌: (فرزند ام‌ّ البنين نوزده ساله‌) توسط هاني بنثُبَيت حضرمي كشته شد. در روايت امام باقر ـ عليه السلام ـ آمده است كه‌خولي بن يزيد اصبحي‌، قاتل جعفر بن علي بوده است‌.
3. عبدالله بن علي بن ابي‌طالب‌: (فرزند ام‌ّ البنين و 25 ساله‌) وي به دست هاني‌بن ثُبَيت حضرمي كشته شد. بلاذري نيز همين شخص را كشنده عبدالله بن‌علي دانسته و افزوده است كه وي سر او را آورده بود.
4. عثمان بن علي بن ابي‌طالب‌: (فرزند ام‌ّ البنين‌). وقتي به ميدان رفت‌، ابتداخولي بن يزيد تيري به او زد و سپس مردي از طايفه ابان بن دارم او راكشت‌.مادر هر چهار نفر گذشته‌، ام‌البنين عامريه از آل وحيد بود. دينوري بااشاره به اين مطلب مي‌نويسد: اينان از برابر امام حسين ـ عليه السلام ـ عبوركردند (يقونه بوجوههم و نحورهم‌) و سر و گردن را سپر بلاي او قرار دادند.آنگاه هاني بن ثبيت بر عبدالله حمله كرده او را كشت‌. آنگاه بر جعفر حمله‌كرد، او را نيز كشت‌. [خولي‌] بن يزيد اصبحي‌ ج‌هم تيري به عثمان بن علي زد واو را كشت‌. سپس سر او را از تنش جدا كرده نزد ابن سعد آورد و جايزهخواست‌. ابن سعد گفت‌: از اميرت ـ يعني ابن زياد ـ بگير. نوشته‌اند: عثمان‌همچنان اطراف امام حسين ـ عليه السلام ـ بوده‌، در دفاع از او مي‌جنگيد و هرطرف كه امام مي‌رفت‌، او هم مي‌رفت تا كشته شد.
5. ابوبكر بن علي بن ابي‌طالب‌: ابن سعد از قاتل او ياد نكرده‌، اما دينوري نوشته است كه وي با تير عبدالله بن عقبة الغنوي‌به شهادت رسيد. ابومخنف‌خبر كشته شدن وي را آورده اما افزوده است‌: و قد شُكّ في قَتَله‌. از امام باقر ـ عليه السلام ـ روايت شده است كه وي به دست مردي از طايفه همدان كشته شد.
6. محمد اصغر بن علي بن ابي‌طالب‌: وي نيز به دست مردي از طايفه ابان بن‌دارم كشته شد. اين خبر از امام باقر ـ عليه السلام ـ روايت شده است‌.
7. علي اكبر: (فرزند ام‌ليلي و متولّد در زمان عثمان‌) بن حسين بن علي كهتوسط مرة بن منقذ بن نعمان عبدي‌ [عبدالقيس‌] كشته شد. ابومخنف‌، بلاذري و دينوري مي‌گويند: نخستين كشته از اهل بيت‌، علي اكبر بود. ابن اعثم‌نخستين شهيد را از اين خاندان عبدالله بن مسلم بن عقيل دانسته است‌. ابن سعد مي‌نويسد: مردي از اهل شام‌، علي اكبر را صدا كرد. مادر علي اكبر، آمنة‌دختر ابومرة فرزند عروة بن مسعود ثققي بود. مادر آمنه‌، دختر ابوسفيان بود.اين مرد شامي به جهت خويشي علي اكبر با آل‌ابي‌سفيان گفت‌: تو قرابتي بايزيد داري‌. اگر بخواهي تو را امان مي‌دهيم‌؛ هر كجا دوست داشتي مي‌توانيبروي‌. علي اكبر پاسخ داد: لقرابة رسول الله (ص‌) كانت أولي أن تُرْعَي من‌قرابة أبي‌سفيان‌. آنگاه اين رجز را خواند:
أنا علي‌ُّ بن حُسَين بن علي‌
نحن و رب‌ّ البيت أولي بالنبي‌ّ
تاللّه لا يَحْكُم فينا ابن الدعّي‌
أضرب بالسّيف أُحامي عن أبي‌
تاللّه لا يحكم فينا ابن‌ُ الدّعي‌
 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه 3 دی 1389  توسط محمدعلی حاجیان

 

9. جعفر بن حسين بن علي‌.
10. ابوبكر بن الحسن بن علي‌: دو نفر اخير به دست عبدالله بن عُقْبة الغنوي‌كشته شدند. روايت امام باقر ـ عليه السلام ـ در باره ابوبكر بن حسن نيز چنين‌است‌. عُمَري نسّابه‌، عالم قرن پنجم نوشته است كه ابوبكر كنيه عبدالله بن‌حسن بوده كه در كربلا كشته شد و خونش در بني غني است و حسين بن علي ـعليه السلام ـ سكينه را به عقد وي درآورده بود.
11. عبدالله بن حسين‌: (فرزند رباب دختر امرؤالقيس‌) توسط حرمله‌كاهلي‌از طايفه بني‌اسد كشته شد. ابن سعد در جاي ديگري در باره عبداللهنوشته است‌: كودكي از كودكان حسين دويد تا آن كه در دامان امام حسين ـ عليه‌السلام ـ نشست‌؛ در اين وقت مردي تيري انداخت كه به گلوي او اصابت كردو او را كشت‌. در اين وقت حسين گفت‌: الّلهم ان‌ّ كنْت‌َ حبسْت‌َ عنّا النّصر،فاجعَل‌ْ ذلك لما هو خير في العاقبة و انْتَقِم لنا من القوم الظّالمين‌.
بلاذري هم از عبدالله بن حسين ياد كرده است كه حرملة بن كاهل والبي تيري‌بر او انداخت و او را كشت‌.
ابومخنف مي‌نويسد: زماني كه حسين بن علينشست (و نتوانست روي پا بايستد و نبرد كند) كودكي به سمت وي آمد وروي زانوي آن حضرت نشست كه گويند عبدالله بن حسين بوده است‌.ابومخنف مي‌گويد: عقبة بن بشير اسدي به من گفت‌: امام باقر ـ عليه السلام ـ به‌من فرمود: يك خون از ما در ميان شما بني اسد هست‌. من گفتم‌: خداي شما رارحمت كند، گناه من چيست‌؟ و آن خون كدام است‌؟ امام باقر ـ عليه السلام ـفرمود: كودكي از حسين به سوي او آمد و در دامن او نشست‌؛ در همان حال‌يكي از شما بني‌اسد تيري انداخت و او را كشت‌. امام حسين ـ عليه السلام ـخون را گرفت و وقتي دستش پر شد، آن را به آسمان پرتاب كرد و گفت‌: خدايااگر نصرت خود را بر ما نفرستادي اين را در جايي كه خير است قرار ده و انتقام‌ما را از ستمكاران بگير.
ابن سعد جاي ديگري از فرزند سه ساله امام حسين ـ عليه السلام ـ ياد مي‌كندكه در جريان تيرباران عمومي دشمن به سمت امام حسين ـ عليه السلام ـمي‌آمد، و آن گاه كه تيرها از چپ وراست حضرت رد مي‌شد، تيري به اين‌كودك اصابت كرد. كسي كه تير زد عقبة بن بشر اسدي بود.
به احتمال آنچه در باره عبدالله بن حسين گفته شده‌، مربوط به كودكي از امام‌حسين ـ عليه السلام ـ است كه در برخي از منابع‌، همان علي‌ّ بن الحسين‌الاصغر است كه ميان شيعيان به همين نام شهرت دارد. اما نقلي كه در ميان‌شيعه رايج است‌، از فتوح ابن اعثم گرفته شده و در مآخذ كهن ديگر نيامده‌است‌. ابن اعثم مي‌نويسد: در اين وقت براي حسين كسي نماند جز يك بچه‌هفت ساله و بچه شيرخوار ديگر. امام حسين ـ عليه السلام ـ نزديك خيمه آمدو گفت‌: اين طفل را به من بدهيد تا با او وداع كنم‌. بچه را گرفت‌، او را بوسيدو گفت‌: اي فرزندم‌!
 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه 3 دی 1389  توسط محمدعلی حاجیان

20. محمد بن ابي‌سعيد بن عقيل توسط لَقيط بن ياسر جُهَني كشته شد.دينوري نام او را محمد بن عقيل بن ابي‌طالب ياد مي‌كند كه لقيط بن ناشرجُهَني با تير او را كشته است‌.
21. مردي از آل ابولهب و طبعا هاشمي كه نامش روشن نشد.
22. ابوالهيّاج از نوادگان ابوسفيان بن‌حارث بن‌عبدالمطّلب كه شاعر هم بوده‌در كربلا به شهادت رسيده است‌.
23. سليمان غلام آزاد شده امام حسين ـ عليه السلام ـ كه به دست سليمان بن‌عوف حضرمي كشته شد. پيش از اين گذشت كه وي حامل نامه امام به شيعيان‌بصره بود، و در آنجا به دستور ابن زياد كشته شد.
24. مَنْجح (يا مُنْجح‌) غلام آزاد شده امام حسين ـ عليه السلام ـ.
25. عبدالله بن بُقْطر برادر رضاعي امام حسين ـ عليه السلام ـ كه در كوفه ازفراز قصر به پايين افكنده شد و به شهادت رسيد.
تا اينجا نام افرادي بود كه ابن سعد ياد كرده بود. اما برخي نام‌هاي ديگر:
26. عبيدالله بن عبدالله بن جعفر: ابوالفرج اصفهاني به نقل از نسابه معروف‌يحيي بن حسن علوي مي‌گويد: وي نيز در طف همراه امام حسين ـ عليها السلام ـ به شهادت رسيد.
27. محمد بن مسلم بن عقيل‌: بنا به روايت ابوالفرج‌، به نقل از امام باقر ـ عليه‌السلام ـ قاتل وي ابوجرهم اَزْدي و لقيط بن اياس جهني‌بوده‌اند.
28. علي بن عقيل بن ابي‌طالب‌: ابوالفرج روايتي در باره شهادت وي در كربلاآورده است‌. وي در جاي ديگري‌، به نقل از محمد بن علي بن حمزه‌، خبري درباره كشته شدن ابراهيم بن علي بن ابي‌طالب در كربلا آورده و افزوده است كهدر هيچ كتاب نسبي يادي از او نيافته است‌.
29. عبيدالله بن علي بن ابي‌طالب‌: خليفة بن خياط به نقل از «ابوالحسن‌»آورده است كه وي با امام حسين ـ عليه السلام ـ در كربلا شهيد شد. مادر وي‌،رباب دختر امري‌ء القيس بوده است‌. گفته شده است كه اين سخن خطاست‌؛زيرا وي در يوم المذار به دست اصحاب مختار كشته شد!
30. ابوبكر بن القاسم بن حسين بن علي‌: خليفة بن خياط وي را نيز در جمله‌كشتگان كربلا دانسته است‌. ابن اعثم ضمن ياد از اسامي شهداي از اهل بيت‌، و بيان ترتيب شهادت آنان‌،براي هر كدام رجزي آورده و از اين حيث‌، از بقيه منابع ممتاز است‌. اين اشعاربيشتر در معرفي نسب و خاندان آنان و نيز در باره امام حسين ـ عليه السلام ـ وشخصيت آن حضرت است‌. احتمال دارد كه دست كم‌، برخي از اين رجزها،مربوط به زماني بعد از حادثه كربلا باشد كه به متون تاريخي متصل شده است‌!
 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه 3 دی 1389  توسط محمدعلی حاجیان

 
 
 
   
 
 
عزاداری؛ اندیشه واحساس، شور وشعور

جوهره انسانیت و فطرت دینی را باید درهمت و غیرت و فهم عاشوراییدید وبدان رسید. آنان که مقام ومنزلت این شجره طیبه را درک کردند ازتمام قید و بنددنیا رها شدند و چشم و قلبشان جز درراه حسین (ع) راهی نیافت که راه حسین نیز حیاتوممات در راه خدا وعزت بخشیدن به جایگاه دین وانسانیت تا مرز فداکاری و با تماموجود در صحنه بودن است. درصدر اسلام از جمله کسانی که تاریخ را متوجه خود کرد ودرتاریخ جاودانه ماند و به عنوان یک انسان ممتاز والگو در تمام عرصه های فرهنگی،اجتماعی ، سیاسی ،نظامی ،مدیریتی ، اخلاص و عاطفی خون خویش را نثار کرد حضرت حسین(ع) بود. که همانا شهادت حسین(ع) دردلهای مومنین حرارتی ایجاد کرده است که هرگز سردنخواهد شد.
رسول خدا(ص) فرمود: "ای فاطمه ! به درستی که زنان امت من برزناناهل بیت من ومردان برمردان اهل بیت من گریه خواهند کرد." هرسال نسل اندر نسل او راتجدید کرده و آن را زنده نگه می دارند،برجملگی ارادتمندان آن حضرت اظهر من الشمساست که حسین(ع) به جهان اسلام حیات بخشید. حال ما به وظایف خویش چگونه همت میگماریم، درخدمت اسلام هستیم یا در خدمت دنیا؟ بدیهی است آنان که حسین(ع) را یافتندوجودشان در خدمت اسلام خواهد بود و این مادرانی که از طفولیت در مجالس عزادارانحسینی حضور یافتند چگونه زیستن و آنچه را که در این مجالس آموخته بودند به ماآموختند. پس وظیفه ما نیز مبرم است که برگرفته از پیام حسین (ع) باشد تا اینکهسعادت دنیا و آخرت را دارا شویم و اینکه عزاداری ما برمبنای عقل باشد نه فقط براساس احساس. برمعیار شعور باشد نه فقط برپایه شور.
با علم وایمان درمجالس عزاداری حسین(ع) باید حضور یافت، حضوریکه در آن جهان بینی الهی حاصل شود وما را امر به معروف ونهی ازمنکر کند که حفظقداست دهه محرم برگرفته از تعظیم شعایر اسلامی است. امام رضا(ع) فرمودند:" درجاهلیت حرمت این ماه، نگاه داشته می شد، در آن نمی جنگیدند، اما در همین ماه خونهای ما را ریختند و حرمت ما را شکستند و فرزندانمان را اسیر کردند. خیمه ها را آتشزدند، غارت نمودند و حرمت پیامبر(ص) را درباره ذریه اش رعایت نکردند." لذا این سخنگوهر بارحضرت امام رضا(ع) وظیفه ارادتمندان و عزاداران را دوچندان می کند. به عبارتدیگر این عزاداری ایجاب می کند حرمت خون حسین را نگه داریم و درس سازندگی را ازتاریخ عاشورا فرا بگیریم و رنگ جاذبه و دافعه ایجاد کنیم. امام رضا(ع) به ریان بنشبیب فرمود:" اگر تو را خوشحال می کند که در درجات والای بهشت همراه ما باشی ، پسدر اندوه ما غمگین باش ودر شادی ما خوشحال باش.


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 2 دی 1389  توسط محمدعلی حاجیان

 
 
حقانیت،رمز بقای کاروان عاشورا

                                      کربلاتجلی گاه عشق الهی

تاسوعا و عاشورا نزدیک است. هر کس به قدر وسعش بیرق ماتم حسین(ع) را برافراشته است. هر کس هر آنقدر که می تواند در ماتم حسین(ع) شرکت می کند . گویا غم و ماتم پسر ام ابیها از خیلی پیش تر ها در دل ما گنجانده شده است. انگارکربلا، علقمه ، فرات و لب های تشنه بخشی از وجود ماست که با آغاز محرم در عطش عشقحسین (ع) زبانه می کشند .
نمی دانیم چرا ولی همواره وقتی نام مبارک دخت مکرم امیرالمومنینحضرت زینب کبری سلام الله علیها بر لبانمان جاری می شود اندوهی بزرگ قلب های ما رااحاطه می کند و اشک بر گونه ها جاری می گردد . نمی دانیم چرا ولی عالم درون مانقیام می کند وقتی از ابالفضل العباس (ع) ذکری به میان می آید. گویا حسین (ع) وکاروانش جزئی از وجود مایند که با درون مان پیوندی جاودان بر قرار کرده اند و ازاین روست که غم و اندوهشان نیز جزئی از غم اندوه ماست . غم کربلا اندوهی است بزرگدر درونمان که شاید سینه زنی ها و عزاداری های محرم اندکی از این غم بکاهد و آلامما را تسکین دهد.
اما به راستی محرم چه چیز با خود به همراه می آورد که این گونهعالم و آدم را به سوگ می نشاند. در عزاداری حسین (ع) مگر چه چیز گفته می شود کهآتشی تمام وجود مان را در بر می گیرد و جانمان را شعله ور می سازد؟آیا تنها مظلومیتاین کاروان عالم را نوحه گر و بیرق دار عزا و ماتمش کرده؟ آیا تنها دلاوری های این۷۲تن ماندگاری کاروان حسین ( ع ) را بر جریده عالم ثبت کرده است؟ آیا غریبی غریبانماتمکده های شام این کاروان را این چنین بر تارک مظلومیت نشانده است و یا نامردی هاکوفیان و غربت حسین (ع) این چنین شوری در عالم به پا کرده است؟!هر چند تمام اینهاجزئی از مصیبتی بزرگ به نام کربلاست با این حال تنها این سختی ها و ددمنشی هایدشمنان آل پیامبر (ص) ، واقعه عاشورا را بی همتا نکرده است. هر چند جدال لشکری ۳۰هزار نفری با هفتاد و دوتن اوج ددمنشی و سفاکی قلوب نامردان اموی را به تصویر میکشد اما تمام اینها تنها پیرایه های واقعه عظیم کربلاست که بر محور کانون حق مداریو حق پرستی کاروان عاشورا شکل گرفته است .
آخرین شب کربلا شب عجیب و دردناکی است . لشکری ۳۰ هزار نفری درپیشاپیش کاروان عاشورا با شمشیرهایی آخته صف کشیده است. عطش، کاروان را در بر گرفتهاست. دو لشکر با هم اتمام حجت کرده اند و برپایی جنگ در سپیده دم حتمی است.
حسین بن علی علیه السلام شب هنگام یاران خود را جمع می کند و میگوید من در میان اصحاب جهان با وفاتر و بهتر از اصحاب خود نمی دانم . در میانخانواده ها مهربانتر از افراد خانواده خود نمی شناسم . انی لا اعلم اصحاباً اوفی ولاخیراً من اصحابی و لااهل بیت او قبل و لاافضل من اهل بیتی . خداوند شما همه را ازطرف من جزای خیر دهد. من به همه شما اجازه دادم تا همه شماها آزادانه بروید و منشما را حلال کردم این شب تاریک، شما را فرا گرفته در امواج ظلمات، خود را از گرداببیرون بکشید هر کدام از شما دست یکی از افراد خاندان مرا بگیرد و در روستاها وشهرها پراکنده شود زیرا این مردم مرا می خواهند و اگر مرا گرفتار کنند از جستجویدیگران بگذرند...


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 2 دی 1389  توسط محمدعلی حاجیان

 
   
 
 
عاشورا رسانه جاودان تشیع

با مطالعه تاریخ اسلام این سوال به ذهن رهروان مکتب حق می رسدکه چه شد جامعه اسلامی در مدتی کمتر از نیم قرن نسلی را پرورش داد که فرزند بنیانگذار حکومت اسلامی را با لبی تشنه و در صحرای سوزان سربرید و با اسارت گرفتن اهلبیت(ع) و چرخاندن ایشان در بلاد اسلامی همچون اسرای روم و زنگ سعی در مشروع نشاندادن عمل خود داشت. به راستی در نگاه جامعه آن زمان نسبت به وابستگان پیامبر اکرم(ص) چه تفکری حاکم بود که خلیفه وقت با چوب خیزران بر لب و دندان سر امام حسین(ع) کوبید و یاد کشتگان قریش در جنگ بدر را زنده کرد اما هیچ واکنشی در جامعه اسلامیصورت نگرفت؟ چه بر سر امت اسلام آمده بود که مردانش در پستوی خانه ها و در نبردمعنویت و مادیت دل به سکه های زر اهدایی توسط امویان سپردند و هیزم های آتش جهنم رابا ننگ ابدی کشتن امام حسین(ع) شعله ور کردند؟
در این عرصه تحلیل و مباحثه به مدل تحلیلی ائتلاف زمینه ها درفرآیند زمانی از جاهلیت تا جاهلیت می رسیم; بر طبق این نگره تحلیلی شکل گیری مخالفتهای پنهان با جانشینی امیر مومنان علی (ع) از سوی برخی صحابه که سودای قدرت در سرداشتند غدیر را تا قربانگاه کربلا کشاند و سیر ارتجاعی امت که از سقیفه آغاز شد درعاشورا تبلور یافت و نمود جاهلیت در پس اعمالی چون انجام غسل برای کسب ثواب بیشتردر هنگام ضربه زدن بر فرزند پیامبر و نیز در پس گفتاری مانند بشارت دادن امامحسین(ع) به جهنم آشکار گشت.
از این منظر "رسانه ها" در مسیر ترور معنوی و شخصیتی افرادابزارهای مناسبی به شمار می روند و حاکمان ستم پیشه از طریق اهدای زر و اعمال زوریا همان سیاست "تطمیع و تهدید"، نفوذ و قدرت رسانه ها را به استخدام می گیرند تاافکار عمومی به ترور و حذف فیزیکی افراد حقیقی و حقوقی، واکنش و اعتراضی نشانندهند. به واقع در طول تاریخ، حکومت های ستمگر برای تثبیت قدرت خود، برنامه هایی رابه مرحله اجرا می گذارند که در این میان، "حذف رقیبان و مخالفان" در سرلوحه اقداماتآنان قرار می گیرد; حال اگر شخصیت رقیب و مخالف، از جایگاه بالا و والایی در عرصههای سیاست، دیانت، دانش و اقتصاد برخوردار باشد، در مرحله نخست به "ترور شخصیتی" اومی پردازند تا "افکار عمومی" را برای ترور فیزیکی اش راضی و قانع سازند.
یکی دیگر از عوامل مهم در تثبیت و تحکیم حکومت ها، پیونداندیشمندان با حاکمان است; از این وجه با خلیفه ای روبرو می شویم که اگرچه از طریقاعمال زور و بهره بردن از الگوی تنازع فیزیکی و فکری به حکومت دست یافت اما اززاویه نگاه هژمونیک و بر مبنای الگوهای راهبردی منبعث در نظریه جنگ نرم به یک مدلاجرایی منحصر به فرد رسید که از علت های تداوم مسیر حکومتی فرزندان و نوادگانش بهشمار می رود. صحبت از معاویه است که در دستگاه حکومتی خود با "عالمان دنیاپرست وساده لوح" ارتباط صمیمی برقرار کرده بود و در مواقع لزوم، از وجهه دینی و اجتماعیآنان کمال استفاده را می برد که در این میان، برخی از اصحاب پیامبر و بستگان آنها،جایگاه ویژه ای داشتند.
معاویه به خوبی می دانست که عالمان درباری را می توان در پستهای گوناگون شکار کرد و یا در آن مشاغل گماشت; از این بعد، به کارگیری برخی ازشخصیت های دارای جایگاه اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و مذهبی در مشاغلی مانند قضاوت،تدریس، امامت جمعه و جماعت، خطابه و سخنرانی، شعر، تالیف و ترجمه، تلاوت قرآن،ادعای زهد و عرفان، بیوت شخصیت های مشهور و محبوب به ابزاری برای دینی جلوه دادناقدامات ضد ارزشی امویان تبدیل شد و این نیروهای رسانه ای اعم از حقوق بگیر ورایگان، آگاهانه یا جاهلانه، توان و موقعیت دینی و اجتماعی خود را در اختیار بنیامیه گذاشته بودند که به نمونه هایی از کارکرد و کارنامه آنان اشاره می کنیم: ابوهریره، عمرو بن عاص، مغیره بن شعبه و عروه بن زبیر از نخستین اصحاب و تابعانیبودند که در حلقه حکومت بنی امیه به فعالیت تبلیغی و مشاوره ای پرداختند وحضور اینقبیل افراد، ضمن مشروعیت و مقبولیت بخشیدن به دستگاه حاکمه، پیامدهای ناگوار دیگریاز جمله تغییر ارزش های اسلامی و وارونه ساختن حقایق را به همراه داشت.


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 2 دی 1389  توسط محمدعلی حاجیان

 
 
 
   
 
 
مصائب امام حسین(ع) عین معنویت بود

                                       تحلیل عرفانی زیارت عاشورای سیدالشهدا(ع)

● آکادمی مطالعات ایرانی لندن

زیارت عاشورا، زیارت سالار شهیدان تاریخ مبارزات حق و باطل، رازنامه زمزمه های عاشقانه سالکان با انسان کامل و زبور شیعیان حسینی است. زیارتنامه امام حسین(ع) شامل فرازهای متعددی است که بررسی آنها دریافت معانی متعالی آن را ممکن می سازد.

۱) ابتدا به «بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم» طرح نام محبوب و معشوق سیدالشهدا با صفات بخشایشگری و مهربانی است؛ که «هوالاول و هوالاخر». آغاز و انجام حسین (ع)، «هـو»؛ فاعل اول و فاعل غایی هستی است.

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَةَ سَیِّدَهِ نِساءِ الْعالَمینَ،اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَاللَّهِ وَابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ الْمَوْتُورَ.

۲) تبارشناسی معنوی اسماعیلِ اهل بیت، اشاره ای است که آن سپهسالار عشق، نـه از قبیله ای مجهول که از تبار بهترین انسان ها و موجودات در سلسله عوالم ممکن الوجود است. او فرزند تاج آفرینش و نور اول وجود و «مقام جمعِ جمع»، حضرت محمد مصطفی (ص) است. او فرزند شیـر حق مولی الموحدین قطب الاقطب العارفین است. او فرزند گل سرخ آفرینش، نمونه متعالی «عرفان ولایی» وسرور زنان دو عالم است. او فرزند مادری در خون غلتیده در احیای حق پایمال شده ولایت است. او خون خدا و وارث خون و شهادت است. اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَ عَلَی الْاَرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِنائِکَ عَلَیْکُمْ مِنّی جَمیعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ.

۳) مجالی است تا زائر حسین (ع) درودی به فراخنای تاریخ بر او و یارانش عرضه دارد، سلامی که اعلام سرسپردگی به راه پرافتخار سالار شهیدان است.

یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّه وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصیبَهٌ بِکَ عَلَیْنا وَ عَلی جَمیعِ اَهْلِ الْاِسْلامِ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصیبَتُکَ فِی السَّمواتِ عَلی جَمیعِ اَهْلِ السَّمواتِ.

۴) حماسه عاشورا محدود به زمان و مکان خاص نیست، بلکه سوگی است سترگ در دل و جان حق پرستان خاک و افلاک.

محتشم کاشانی می سراید:

چون خون ز حلق تشنه او بر زمین رسید

جوش از زمین به ذروه عرش برین رسید

نزدیک شد که خانه ایمان شود خراب

از بس شکست ها که به ارکان دین رسید

نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند

توفان به آسمان ز غبار زمین رسید

باد آن غبار چون به مزار نبی رساند

گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید

یکباره جامه در خم گردون به نیل زد

چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید

پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش

از انبیا به حضرت روح الامین رسید

کرد این خیال وهم غلط که ارکان غبار

تا دامن جلال جهان آفرین رسیــد

هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال

او در دل است و هیچ دلی نیست بی ملال

فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَیْکُمْ اَهْلَ الْبَیْتِ ولَعَنَ اللَّهُ اُمَّه دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ وَ اَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمُ الَّتی رَتَّبَکُمُ اللَّهُ فیها وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّه قَتَلَتْکُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدینَ لَهُمْ بِالتَّمْکینِ مِنْ قِتالِکُمْ.

۵) طلب لعن و نفرین الهی بر بنیانگذاران ظلم بر خاندان نبی اکرم و ستمگرانی است که ایشان را از مقام و جایگاه برحق شان در رهبری عالم محروم کردند. همچنین طلب لعنت بر کسانی است که اسباب، لوازم و مقدمات این جور و جفا را در قتل امام حسین (ع) و یارانش فراهم آوردند. «اهل بیت»(ع) از مفاهیم کلیدی قرآن است که دو بار در قرآن به آن اشاره شده است: در آیـه ۳۳ سوره احزاب، درباره اهل بیت حضرت محمد (ص) و در آیـه ۱۱ سوره هـود درباره اهل بیت حضرت ابراهیم نبی (ع).

خداوند در آیه تطهیرمی فرماید: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا». (همانا خداوند می خواهد از شما« اهل بیت» هر پلیدی را بزداید و شما را چنان که باید، پاکیزه بدارد). (۳۳/۳۳).

در فرهنگ اسلامی واژه «اهل بیت» اصطلاحی است که فقط انصراف به خانواده نزدیک حضرت محمد(ص) از جهت مقام برجسته علمی و معنوی آنان دارد.

اهل بیت علاوه بر نسبت ظاهری خود به پیامبر اسلام، به خاطر صفات اختصاصی، «اهل الذکر»، «اولوالعلم»، «راسخون فی العلم»، «حبل الله» و «اولوالامر»، جانشینان معنوی، علمی و سیاسی ایشان و واسطه فیض عالم ممکنات و واجب الوجودند. اصطلاح اهل بیت در قرآن «نشانه» ای از یک مفهوم و تصور دینی خاص است که با هاله ای از قدسیت یگانه احاطه شده و در فرهنگ قرآنی دارای اهمیت ویژه ای است. بَرِئْتُ اِلَی اللَّهِ وَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِیائِهِمْ.

۶) اعلام تبری و بیزاری از پایه گذاران ظلم و پیروان و دوستان آنها. تخلیه نفس از آلودگی های درونی که اسباب سرکشی نفس وپیروی از ظلمه می شود.

یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اِنّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ اِلی یَوْمِ الْقِیمَه.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 2 دی 1389  توسط محمدعلی حاجیان

 
   
 
 
خدامحوری در سایه امر به معروف

        

                                   پیامهای تربیتی نهضت حسینی (ع)

نهضت پرافتخار حسینی، منبع لایزال معارف الهی و معنوی است که درپرتو مصباح هدایت وجود مقدس سید الشهداء علیه السلام و در سایة سفینة نجات حضرت،تشنگان حقیقت و پویندگان طریقت را به ساحل سعادت رهنمون است. نهضت امام حسین علیهالسلام قضیه ای شخصی نیست و هیچ گاه در محدودة زمان و مکان خاصی محصور نمانده است،بلکه همانند سایر اولیای بزرگ الهی، جریانی تاریخی است که سنت الهی محسوب می شود،از این رو یقیناً دارای پیام است؛ زیرا سنت های الهی بر همگان و در همه عصر ها ونسل ها جاری است و محدود به زمان و مکان مخصوص و افرادی خاص، نیست. کلام خود آنحضرت به صراحت بیانگر "فراگیر بودن پیام نهضت عاشورا" است؛ آنجا که می فرماید: "مثلی لا یبایع مثله؛ کسی که مانند من فکر می کند با کسی که مانند یزید فکر می کند،بیعت نمی کند". این سخن حضرت نشان می دهد که نهضت عاشورا، یک سنت الهی بوده است نهجریان شخصی؛ چراکه آن حضرت سخن از "مثل خود" و "مثل یزید" دارد نه از "شخص خود" و"شخص یزید". بنابراین پیام نهضت حسینی فراگیر بوده، محدود به زمان خاصی نیست، بلکهنسبت به گذشته، حال و آینده جریان دارد.
با توجه به فراگیر بودن پیام نهضت حسینی، برآنیم تا در ایننوشتار به برخی از آموزه ها و پیام های اخلاقی_ تربیتی نهضت امام حسین (ع) اشارهکرده، از این رهگذر طالبان حقیقت را بیش از پیش با مکتب حیات بخش و الهی آن حضرت،آشنا سازیم.
دعوت به خدامحوری
جهان بینی الهی بر پایة خدامحوری بنا شده که بر اساس آن، جهان وهر آنچه در آن است، پرتویی از آن ذات بی همتاست و هیچ کس و هیچ چیز از دایرة قدرتمطلق الهی بیرون نبوده و نیست. هدف غایی تعلیم و تربیت الهی نیز ایمان و تقرب بهخدا، جلب رضایت الهی و حرکت در راه نیل به آن سرچشمه کمالات و خوبیها و نزدیک شدنبه آن مصدر فیض و در یک کلام "خداگونه" شدن است. بر همین مبنا، سرلوحة رسالت تمامپیامبران الهی فراخوانی مردم به توحید و پرستش خدای یگانه و دوری از طاغوت و مظاهرآن است، چراکه با پذیرش توحید واقعی و نفی شرک، راه دستیابی به کلیة فضایل و مکارماخلاقی بر روی انسانها گشوده می شود. در مکتب انبیای الهی اوج کمال و سعادت انسان،رسیدن به مقام عبودیت و بندگی خداست. خداوند در قرآن کریم، در خصوص هدف زیربنایی وبنیادین بعثت انبیا، چنین بیان فرموده است: "و لَقَد بَعَثْنا فی کلِّ أمَةٍرَسولاً أنْ إعبدُوا اللهَ و اجْتَنِبوا الطاغوتَ؛همانا ما در میان هر امتی پیامبریرا برانگیختیم (تا مردم را پیام دهد) که فقط خدا را پرستش کنید و از طاغوت دوریگزینید"(نحل: ۳۶). امیرالمؤمنین (ع) نیز درباره بعثت پیامبر اکرم (ص) چنین میفرماید: "خدا پیامبر را برانگیخت تا بندگان او آنچه از خداشناسی نمی دانند فراگیرندو به پروردگاری او، پس از انکار و عناد، ایمان بیاورند".


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 2 دی 1389  توسط محمدعلی حاجیان

                                به مناسبت ۱۲ محرم الحرام سالروز شهادت امام سجاد(ع)

بی تردید یکی از مهمترین رازهای توفیق پیشوایان معصوم علیهمالسلام در طول حیات وبعد از شهادت آن بزرگواران ، جایگاه معنوی و شخصیت والایشان درقلوب انسان های مشتاق فضایل وکمالات بوده است. از آنجا که حضرات معصومین (ع) هرکدام در عصرخویش به عنوان اسوه کامل انسانیت و بارزترین نمونه کمالات و صفات انسانیبوده اند وعموم مردم فطرتا چنین صفاتی رادوست دارند؛ به این جهت، به امامان معصوم (ع) به دیده محبت و عشق می نگریسته اند. حتی دشمنان آن بزرگواران با اعتراف به اینحقیقت انکار ناپذیر ، بارها زبان به ستایش پیشوایان معصوم گشوده و مناقب و افتخاراتآنان را به دیگران یاد آور شده اند.
در این مقاله مروری کوتاه بر سیره اخلاقی ، معنوی ، فرهنگی وسیاسی امام سجاد(ع) خواهیم داشت؛ باشد که ما نیز با پرورش محبت روزافزون آن امامهمام، دلهایمان را از زنگار جهل و خرافه ها زدوده ودر پرتو دوستی اهل بیت (ع) گامهای سعادت آفرین به سوی کمال برداریم، ان شاءالله.
سیره اخلاقی امام سجاد(ع)
از ویژگی های ممتاز امام سجاد(ع) اخلاق نیکو بود. او مظهر عفوخدا بود و به سادگی ازمجرمان می گذشت. مردم تحت تاثیر تبلیغات امویان، از او عیبجویی کرده و زبان به بدگویی ودرشت گویی بازکرده و خاطر حضرت را می رنجاندند، اما هربارملایمت و بردباری و برخورد محبت آمیز او را می دیدند ،از کرده خود شرمگین میشدند.
بسیاری ازخانواده های محروم و نیازمند مدینه، از لطف و بخششمردی ناشناس ودر تاریکی شب بهره مند می شدند وهرگز او را نشناختند،مگر زمانی که علیبن الحسین(ع) درگذشت و انتظار محرومان بی پاسخ ماند؛ آن گاه بینوایان دانستند آنناشناس درد آشنا، همو بوده است.
امام سجاد(ع) به آزاد سازی بردگان و مستخدمان اهتمام زیاد داشت؛چنانکه در روایات آمده است که حضرت هزار بنده را در راه خدا آزاد کرد. امام (ع) بردگان را می خرید و آنان را تحت پوشش خویش قرار می داد. آنان از نزدیک با امامپرهیزگاران آشنا شده و ازگفتار و رفتار آن حضرت تاثیر می پذیرفتند. هنگامی که بردهای آزاد می شددر حقیقت انسانی آزاده، آگاه ، دانش آموخته ، شیعه ومرید اهل بیت (ع) از مرکز علم و اخلاق فارغ التحصیل شده بود. جذبه امام به حدی بود که برخی از بردگان، بندگی در خدمت امام را بر آزادی ترجیح می دادند. امام زین العابدین(ع) افزون برآنکه خود می کوشید بردگان را خریداری کرده و پس از مدتی آزاد سازد دیگران را به اینامر مهم ترغیب می کرد و می فرمود: "هیچ مومنی بنده مومنی را آزاد نمی کند، مگراینکه خداوند به جای هر عضوی از اعضای آن بنده ، عضوی از اعضای او را از آتش دوزخایمن می سازد." سیره امام سجاد(ع) چنان بود که هرگاه بنده ای را در اول سال یا وسطسال مالک می شد بعد از یک دوره آموزش واعمال شیوه های تربیتی صحیح، در شب عید فطرآزادش می کرد.
امام سجاد (ع) عابدترین و زاهد ترین فرد زمانه خود


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1 دی 1389  توسط محمدعلی حاجیان

عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) و تشکیل مجالسسخنرانی، وعظ و خطابه بدین مناسبت، یکی از زمینه های ترویج مسایل دینی و شیوه ایارزشمند برای ماندگاری اهداف قیام حسین بن علی(علیه السلام) است.
عزاداری برای سالار شهیدان، در حقیقت شرکت در دانشگاهی است کهدر کلاس هایش جمعیتی انبوه از سراسر جهان باایمان و اخلاص حضور می یابند و زنگار ازچهره جان و جهان می زدایند.
نقش عظیم چنین حرکتی در زنده نگه داشتن روحیه مبارزه با ستم وستیز با تباهی و فساد و به طور کلی نشر مبانی دین مبین، به هیچ روی قابل انکار نیستو تاریخ خود گواه صادقی بر این جایگاه است.
از همین روست که پیوسته در طول زمان، دشمنان برای تعطیل یاتحریف این حرکت مقدس و شورآفرین، تلاش ورزیده اند.
... برپایی عزا برای سیدالشهدا(ع)، نوعی اعتراض به ظالمان وحمایت از مظلومان است. اشک ریختن در سوگ اباعبدالله، عامل تقویت حس عدالت خواهی وانتقام جویی از ستمگران و زمینه سازی برای تجمع نیروهای پیرو حسین(ع) در خط دفاع ازحق است. عزاداری برای شهید، انتقال فرهنگ شهادت به نسل های آینده است. عزاداری،احیای خط خون و شهادت و رساندن صدای مظلومیت آل علی(ع) به گوش تاریخ است...»(۱)
بی جهت نیست که ستم پیشه گان و دین ستیزان پیوسته با چنینمظاهری مخالفت می ورزند. این جاست که می بینیم «در مقطعی از تاریخ ایران (از سال۱۳۱۳تا ۱۳۲۰ شمسی) در دوره رضاخان، عزاداری برای سیدالشهدا(ع) ممنوع شد و تکیه هاموقتا رونق خود را از دست دادند. در آن مدت، در خانه ها و پنهانی، گاهی پیش از روشنشدن هوا و دمیدن خورشید، مجالس روضه برپا می شد و دور از چشم مأموران رضاخانعزاداری انجام می گرفت.»(۲)
به دلیل کارآیی و کارکرد و اهمیت این مسئله است که دشمنان ومستکبران سیلی خورده از مجالس راستین عزاداری امام حسین(علیه السلام) بی کار ننشستهو پیوسته تلاش مذبوحانه ای را برای خنثی سازی آثار شگفت و برکات عظیم این مجالس، ازخود نشان داده اند.
دکتر «مایکل برانت» یکی از معاونان سازمان سیا، در کتابی باعنوان «نقشه ای برای جدایی مکاتب الهی» می نویسد:


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1 دی 1389  توسط محمدعلی حاجیان

شرک که به معنای نوعی همتایی و مشارکت است در کلام اسلامی واصطلاحات قرآنی به معنای پذیرش شریک و همتا برای خدا در حوزه ربوبیت و الوهیت است. به سخنی ساده تر، یعنی این که برای خداوند در پروردگاری و همچنین معبودیت وی، همتاو شریکی قایل شویم.
چنین تفکری به عنوان شرک بزرگ و جلی در فرهنگ اسلامی، در حکمکفر شمرده شده و قایل بدان از توحید بیرون و از دایره اسلام حقیقی (ان الدینعندالله الاسلام؛ آل عمران آیه۱۹) خارج می شود، چنین شرکی چنان مشهور و معروف استکه می توان گفت از کفر ابلیس نیز مشهورتر می باشد.
شرک خفی، مصیبت بسیاری از مسلمانان
اما نوع دیگری از شرک وجود دارد که متأسفانه بسیاری از اهلاسلام و بلکه برخی از دارندگان ایمان در مراتب قوی نیز بدان گرفتارند. این شرک کهاز آن به شرک خفی و یا شرک کوچک یاد می شود مصیبت افراد بسیاری است که گاه آدمی رابیش تر از شرک جلی و بزرگ گرفتار می کند و به ناکجاآبادها سوق می دهد.
به عنوان نمونه، در جامعه ای که امنیت شغلی در آن معنا و مفهومیندارد، شرک خفی موجب می شود که شخص با شنیدن واژه پایان قرارداد و یا همکاری و یااخراج، بی هوش شده و کارش به بیمارستان بینجامد.
برخی نیز دچار سکته قلبی و یا دست کم دچار افسردگی و نومیدی میشوند.
این گروه از افراد با این که مسلمان و حتی برخوردار از مراتبپایین ایمانی هستند ولی از نظر نگرش و بینش به آن جایگاهی نرسیده اند که ربوبیتالهی را در ورای امور بنگرند. اینان به اسباب ظاهری بیش از اندازه بها می دهند و ازارزش و نقش ربوبیت خدایی می کاهند. قرآن از این مسئله به ظاهرگرایی و حس گراییتعبیر می کند و عنوان می دارد که برخی ها گرفتار ظاهر امور هستند و در ورای اسباب وابزارهای ظاهری، ربوبیت الهی را نمی بینند.


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1 دی 1389  توسط محمدعلی حاجیان

آب هر چند كه مهريه دلتنگي هاست
آب يك عمر خجالت زده ي روي شماست

آب آتش شد و بر مجمره ي جان افتاد
نيمه شب، خستگي شهر به دوش اش پيداست

شعله در شعله به خاكستر باران مي ريخت
آه مادر چه بگويم كه شروع اش اينجاست

 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1 دی 1389  توسط محمدعلی حاجیان

صد شقايق نثار دستانت
آينه بي قرار دستانت

تشنه لب تا فرات رفتي تو
و نشستي غبار دستانت

دست افتاده ات شعار ظفر
به فداي شعار دستانت

صد شكوفه به بار مي آيد
در عبور بهار دستانت

لحظه اي كه به خون شدي گلرنگ
سبز شد برگ و بار دستانت

سايه گستر شده به روي زمين
پرچم افتخار دستانت
 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1 دی 1389  توسط محمدعلی حاجیان
(تعداد کل صفحات:11)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]   [ 4 ]   [ 5 ]   [ 6 ]   [ 7 ]   [ 8 ]   [ 9 ]   [ 10 ]   [ > ]  

.: Weblog Themes By Rasekhoon:.