|
دشمن بعثی بیشترین حساسیت را در مورد محرم و عزاداری برای سالار شهیدان ابا عبدالله الحسین(ع) از خود نشان می داد.
من نمی دانم چه رازی در این عزاداری نهفته است که در طول تاریخ همه جباران و مستبدان با آن مقابله کرده اند. تا جایی که کمترین و مخفی ترین آن را هم تاب نیاورده اند.اما جالب تر اینکه با تمام این فشار ها عزاداری برای سید الشهدا علیه السلام در سخت ترین شرایط و در مخوف ترین و مستبد ترین حکومت ها زنده مانده و عاشقان حسین علیه السلام آن را سینه به سینه، نسل به نسل و در زیرزمین ها و پناهگاه ها تا به امروز منتقل کرده اند.شیعیان شوروی سابق در دوران سیاه حاکمیت مارکسیسم,لنینیسم و استالینیسم که با اندک مظاهر مذهب به شدت برخورد می شد.به هرشکل ممکن دست از عزاداری برنداشتند.رضا خان قلدر نیز نتوانست با بگیر و ببندهایش شور عزاداری حسینی را از مردم ولایت مدار ایران بگیرد. دشمن خبیث بعثی نیز هرچه کرد نتوانست ذره ای از شور محرم بکاهد.
در این باره خاطرات زیادی وجود دارد که به نمونه هایی از آن اشاره می کنم.
یک سالی دشمن مصمم شده بود که روز عاشورا مانع عزاداری آزادگان شود.
بهمین منظور برای هر آسایشگاه یک نگهبان گمارده شد.لذا عزیزان آزاده که خود را آماده کرده بودند تا از صبح عاشورا با مراسم زیارت عاشورا برنامه های خود را شروع کنند و تا ظهر عاشورا به اوج شور حسینی برسند.اما نتوانستند بصورت جمعی در داخل آسایشگاه ها مراسم عزاداری و سینه زنی بر پا کنند.ساعتی به این منوال گذشت.هر گوشه ای از اردوگاه را که نگاهی می کردی شیفتگان ابا عبدالله علیه السلام را می دیدی که زانوی غم بغل گرفته و مظلومانه اشک می ریزند اما هر لحظه که می گذشت بغض فرو خورده در سینه ها سنگین تر و غیر قابل تحمل می شد.
ناله را هر چند می خواهم که پنهانش کنم
سینه می گوید که من تنگ آمدم،فریاد کن
مگر می شود عاشورا سپری شود و ما از عمق جان فریاد یا حسین علیه السلام سر ندهیم اگر چنین می شد همگی دق می کردیم، در این سکوت مرگبار ناگهان صدای عزاداری و سینه زنی از همه جای اردوگاه بلند شد. نگهبان ها هاج و واج به هر طرف سرک می کشیدند اما کسی را در حال عزاداری و سینه زنی نمی یافتند.ناگهان یکی از سربازان رو به فرمانده شان فریاد زد: سیدی، بالحمامات، قربان داخل حمام هایند.
ادامه مطلب

زینب است و یك وسعت تاریخ، حریّت و شجاعت.
زینب است و یك آغوش معطّر، عفاف و حیا،
زینب است و یك دهان فریاد و خروش بر ضدّ ستم وافشاگری بر ضدّ سلطه فریب!
مردانمان، از او درس جوانمردی می آموزند،
زنانمان، در مكتب او، الفبای دینداری و حق مداری و دفاع از امام و رهبر و پرستاری از روحهای خسته و دلهای آزرده می آموزند.
ای زینب، ای تندیس صبر و وفا! حدیث وفا را از روزی آموختیم، كه پروانه وار، گِرد شمع حسین می چرخیدی و خود را به آتشِ این عشق می زدی.
«صبر» را از تو آموختیم، كه از دریای خون گذشتی و شهادتِ هفتادودو ستاره را با چشم دیدی و بر پیكر خورشید و حنجر خونین بوسه زدی.
ای زینب، ای آینه «فاطمه نما»!
اگر تو نبودی، موج خونهای كربلا، فراتر از آن دشتِ سرخ نمی رفت.
اگر خطابه های حماسی تو نبود، فریاد شهیدان، در هیاهوی شادی و سرمستیِ كوفیان و شامیان گم می شد.
اگر تو نبودی، «كتاب شهادت» را چه كسی تفسیر می كرد؟
«پیام خون» را چه كسی به خفتگان بستر غفلت می رساند؟
ای زینب، ای پرستار بیمار كربلا!
ای زینب، ای اسوه همسران و مادران و خواهران و دخترانِ «شهدا»!
ای زینب! ای دختر ولایت، ای خواهر شهادت، ای الگوی صبوری!
نامت، هماره درس آموز باد،
و یادت همیشه الهام بخش «عزّت» و «شرف».
ادامه مطلب
|
علت نامگذاری این ماه آن بود که در ایام جاهلیت، جنگ در این ماه را حرام می دانستند. در دوم ماه محرم الحرام سال ۶۱ هجری کاروان حضرت امام حسین (ع) وارد کربلا شد و سپاهیان دشمن که هر روز بر تعدادشان افزوده می شد در روزهای تاسوعا و عاشورا که روز نهم و دهم محرم می باشد، او و یارانش را به شهادت رساندند. پیشوای هشتم شیعیان امام رضا (ع) در خصوص این ماه فرمود: در جاهلیت، حرمت این ماه نگاه داشته می شد و در آن نمی جنگیدند ولی در این ماه، خونهای ما را ریختند و حرمت ما را شکستند و فرزندان و زنان ما را اسیر کردند و خیمه ها را آتش زدند و غارت کردند و حرمت پیامبر (ص)را در باره ذریه اش رعایت نکردند... به همین دلیل ماه محرم با حادثه عاشورا عجین شده است و فرا رسیدن آن دلها را پر از غم می سازد و پیروان و شیفتگان امام حسین (ع) از اول محرم، محافل و مجالس را سیاهپوش کرده، به یاد آن امام شهید به عزاداری می پردازند. شیعیان در بزرگداشت شهدای کربلا، هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به یکی از بزرگان این نهضت جاویدان می دانند. این عناوین عبارتند از
ادامه مطلب
|
عاشورا حقیقتی تاریخی و مراسمی فرهنگی است؛ پژوهشگران، همواره در پی کشف حقیقت تاریخی عاشورا هستند حال آن که مردم چهره فرهنگی آن را هر ساله می آفرینند. عاشورای تاریخی دستمایه ای روایی است برای عاشورای فرهنگی که سرشتی بس نمادین دارد. راز ماندگاری سنت و مراسم عاشورا در همین رمزآگین بودن پیام هاست که بی واسطه زبان و گوش و فقط از مسیر چشم و هوش بر دل می نشیند و بر زخم جان، نمک عاطفه می پاشد. مردم عاشورا را به سه رنگ آمیخته اند: سبز و سرخ و سیاه. سبزی از آن خاندان ایستاده در زنجیر، سرخی از آن شهیدان فتاده در نخجیر و سیاهی از آن عزاداران نشسته به انتظار برای انتقام ضربه شمشیر. پیراهن سیه فام لباس فرم سربازی این سپاه است و هر که در محرم سیاه می پوشد، نام خود را در لشکر حسینی ثبت کرده است. آیا تا به حال دسته ای را به ستون رو به صف دیده اید؟
دسته های عاشورایی ستونی نظامی است که عزاداران (تو بخوان سربازان) حسینی را با ضرباهنگ طبل و سنج از حسینیه به صف کرده و به رژه
ادامه مطلب

اتفاق تلخی که در ۶۱ هجری حادث شد هنوز هم داغی بزرگ بردل مومنان است وبا گذشت ۱۴ قرن از این حماسه بزرگ ابعاد عبرت دهنده آن، چنان با واقعیت زندگی امروزین مسلمانان تطابق دارد که هرلحظه خود را در دانشگاه انسان شناسی، معرفت شناسی و حق شناسی کربلا می بینیم و آموزه های آن را فراروی بینش خود قرار می دهیم. از این بعد حماسه ابلا غ خون برای جامعه غافل و بی بصیر آن زمان پرتره و شمایلی را از امام سجاد(ع) در قاب تاریخ مصور ساخته که بشر امروز، جایگاه نظریه پردازی مکتب عاشورا را برازنده قامت این امام همام می بیند و از او تحت عنوان ایدئولوگ قیام کربلا یاد می کند.
به واقع شرایط بحرانی جامعه اسلامی در سال ۶۱ هجری که بارزترین نمود خود را در صف کشی برضد فرزند پیامبر اکرم(ص) و توحش جاهلا نه کوفیان در برخورد با خاندان رسالت نشان داد، لزوم و ضرورت ابلا غ پیام خون در قالبی حماسی را به عنوان یک اصل حیاتی در بقای جایگاه دین وایمان در بنیان نظری و عملی جامعه به منصه ظهور رساند.
از این وجه برای جامعه ای که نقاب دین را بر چهره داشت اما از درون برده و اسیر هواهای نفسانی بود، بهترین راه حل در مسیر بیدارگری
ادامه مطلب

عاشورا قالبی ماندگار از خطابه های جاودان و ماندگار حضرت زینب(س) به شمار می رود و تاملی بر حضور تاثیرگذار این شخصیت بزرگ در تثبیت آرمان عاشورا، نشان دهنده نقش بی بدیل ایشان در شکست راهبردهای رسانه ای امویان و به پیروزی رساندن قاب جاودان وحی الهی در برابر تیرهای مکر سیاسی معاویه است.
در واقع با رمزگشایی از دلایل ماندگاری عاشورا به خطابه درخشان و کوبنده بانو زینب کبری(س) و منطق پولادین "ما رایت الا جمیلا" می رسیم که عید سیاسی باند اموی را به عزایی دردناک بدل کرد; از این منظر زیبا انگاری واقعه عاشورا، آن هم در آن وجه تراژیک و اندوه بارش، منطقی منحصر به حضرت زینب(س) است و این منطق استوار سپری محکم در مقابله با هجمه تبلیغاتی و جنگ روانی اموی ها به شمار می رود; چرا که خطابه بازار کوفه و کاخ شام از تریبون ها و رسانه هایی بر مردم این دو دیار عرضه شد که در طول دو دهه بر طبل قداست امویان کوبیده بود و در بیان حضرت زینب (س) از همین قالب به درون پوشالی و کفر اموی ها اشاره هایی شد.
از جنبه کارکردی نیز منطق درخشنده حضرت زینب (س) قلب تمامی مردم جهان را در طول تاریخ به عشق امام حسین (ع) و یارانش به تپش درآورده و آن چنان سپری برای آرمان های تشیع به شمار می رود که شاعران و مداحان اهل بیت (ع) در حضور مامون ها آن را فریاد می زنند; در واقع "ما رایت الا جمیلا" همان منطق پویا و قدرتمندی است که داغ ها دیده، اما چون پولاد محکم و قوی از بلندگوی مساجد کوفه و شام، کفر یزید و یاورانش را فریاد می زند و این منطق با آن بیان قدرتمندانه چنان جلوه ای دارد که شام و کوفه را از خواب غفلت بر می خیزاند.
با این زاویه دید حضرت زینب(س) به عنوان افق متعالی معنویت شیعی و الگوی تابناک رهروان مکتب تشیع، درس بزرگواری و مجد، صبر و ایثار و درایت و شهامت را به جامعه میآموزد تا در بحرانی ترین شرایط نیز با ایمان به پروردگار، راه سعادت را بیابند; در حقیقت میراث عزاداری کربلا وامدار بینش مدبرانه زینب کبری(س) و بهره بردن از رسانه های اموی، جهت تحکیم مواضع وحی است و در طول تاریخ، موثرترین تبلیغ برای پیام انسان ساز عاشورا را همان حرکت دلیرانه و متعهدانه بانوی کربلا در مسجد کوفه و شام دانسته اند
ادامه مطلب

فلسفه و حكمت عزاداری بر امام حسین (ع) چیست و چه تفاوتهایی با سایر ائمه (ع) دارد؟
▪ پاسخ: تمامی دلایلی كه در فلسفه و حكمت عزاداری بر اهل بیت (ع) و آثارو فواید آن مطرح است در فلسفه و حكمت عزاداری امام حسین (ع) نیز جاری و ساری است با این تفاوت كه كشتی نجات امام حسین (ع) دو صفت متفاوت و برجسته دارد:
۱) اوسع است: یعنی ظرفیت و گنجایش آن برای دربرگرفتن انسان های طالب هدایت بیشتر است.
۲) اسرع است: یعنی در مسیر هدایت و نجات از راه ضلالت به سرعت موثر واقع شده و ضامن سعادت دنیا و آخرت گمراهان و گناهكاران می باشد. در روایتی همین مضمون مورد تاكید قرار می گیرد كه «كلنا سفینه النجاه ولكن سفینه الحسین اوسع و فی لج البحر اسرع» همه ال بیت عصمت و طهارت كشتی نجات و هدایت بندگان هستند اما كشتی نجات امام حسین (ع) دو صفت ویژه دارد:
۱) اوسع است. یعنی گنجایش و ظرفیت آن بیشتر است
۲) اسرع است، یعنی طوفان حوادث و بلایای دریا را با سرعت طی طریق كرده و موانع را پشت سر می گذارد.
بنابر این مسأله انسان سازی، جامعه سازی، انتقال فرهنگ اهل بیت (ع) به نسل های بعد و بالاخره تقویت محبت و دوستی اهل بیت (ع) در مجالس امام حسین (ع) وسیعتر و قوی تر می باشد. زیرا ماهیت قیام امام حسین (ع) و نیز آموزه های تربیتی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی عاشورا، در تعالی و بالندگی انسان و جامعه چشم گیر بوده و عناصر رویداد كربلا، مولفه های اساسی و اصلی را در ترسیم فرهنگ شیعی رقم زده است كه توسط مراسم سوگواری به نسل بعد منتقل می شود.
بنابر این با توجه به بیانات، سخنان و شعارهای عاشورا، می توان عناصر انسان ساز، جامعه ساز وفرهنگ ساز را در شاخص های زیر مورد توجه وامعان نظر قرارداد
ادامه مطلب

حر بن یزید ریاحی ۳۰ هزار نیروی نظامی را ترك گفته و به اردویی پیوست كه كمتر از یكصد نفر رزمنده داشت! وی به خود گفت: <به خدا قسم به دوراهی بهشت و دوزخ رسیده ام اما به خدا قسم هرگز چیزی را بر بهشت ترجیح نخواهم داد، هرچند كه در این راه تنم پاره پاره شده و سوزانده شوم>!این وضعیت <حر ریاحی> بود كه هیچ گونه سابقه آشنایی و یا نسبت خانوادگی با امام حسین(ع) نداشت.
در مقابل او سپهسالا ر دیگری به نام <عمر بن سعد> قرار داشت كه فرزند <سعد وقاص> جنگجوی نامدار صدر اسلا م و فاتح بسیاری از سرزمین ها و از قبیله قریش و هم نسب با امام حسین(ع) بود. وی در آستانه عزیمت امام حسین به سوی كوفه و كربلا به تازگی فرمان والی گری سرزمین <ری> و فرماندهی نیروهای آن سامان را از عبیدا... بن زیاد در كوفه گرفته و در تدارك عزیمت به ری بود كه پیامی از عبیدا... دریافت نمود مبنی بر اینكه شرط حكمرانی ری جنگ با حسین بن علی است، ابتدا باید كار او را خاتمه بدهی و سپس عازم سرزمین ری شوی! عمر بن سعد نیز مانند حر از وقتی كه این پیام را دریافت كرد دچار یك جدال درونی جانكاه و فرساینده با خود گردید، كه چه كار كنم! به جنگ حسین بن علی(ع) رفته و با كشتن او حكومت <ری> را به دست بیاورم و یا اینكه از خیر این منصب گذشته و با پرهیز از این جنایت عظیم عاقبت و آخرت خود را محفوظ دارم؟ چنانكه مورخان به نقل از وی نوشته اند او فرصتی برای تفكر و تامل در این موضوع طلبید و در آن شب آخر در جدال جانفرسایی با خود درگیر بود و تا صبح نخوابید. اما به هنگام پگاه، پلیدی به همه وجود او غلبه كرد و جانش را شیطان تسخیر نمود و برای رهایی از عذاب وجدان خود را چنین تسكین خاطر می داد كه من به كربلا می روم و قضیه را به گونه مسالمت آمیز با صلح پایان می دهم!گویا او نمی دانست كه ویژگی باتلا ق و لجنزار این است كه به تدریج آدمی را در درون خود فرو كشیده و می بلعد، گذاشتن نخستین قدم در باتلا ق، مساوی با هلا كت حتمی و غرق شدن همه تن آدمی است
ادامه مطلب

خلوت ظهرعاشورا درسکوتی دردناک فرورفته بود . امام حسین (ع) شوق رفتن داشت و نگرانی آنان را که مانده بودند . پس از او چه بر سرخاندانش می آمد ، چه کسی لبهای تشنه کودکان را با جرعه ای آب ترمی کرد ؟ چه کسی پیکرپاک عباس را به خاک می سپرد ؟ سر به سوی آسمان بلند کرد و عرضه داشت؛ خدایا تو شاهدی که به آنان گفتم بازگردند . تو شاهدی که این تقدیرمن بود نه کودکان بی گناه ! خداوندا می دانی که یاران شهیدم وفادارترین مردمان بودند و اینک همه به سوی تو شتافتند . خداوندا شهادت عباس پشتم را شکست ! و علی اصغرم تشنه و آرام درمیان دستانم جان داد . اینک من مانده ام و لشکر بی شماردشمن ! من مانده ام و فرمان و اراده تو ...!
امام تشنه و دل شکسته دست بر زانو نهاد و از زمین برخاست . آنگاه فریاد برآورد : آیا کسی باقی مانده که مرا یاری کند ؟ آیا خداپرستی هست که درحق ما ازخدا بترسد ؟ آیا فریاد رسی هست که درفریاد رسی ما از خدا امید ثواب داشته باشد؟
کودکان تشنه و خاموش درخواب بودند . حضرت زینب (س) ازخیمه بیرون آمد . می دانست که این آخرین دیداراست و لحظه وداع . می خواست او را خوب ببیند . امام حسین (ع) روبه زینب (س) کرد و گفت : فرزندانم و تورا به خدا می سپارم . او تنها کسی است که پشتیبان شما خواهد بود
ادامه مطلب

حسین (ع) شامگاه بیست و هشتم رجب از مدینه خارج شد و به محض ورود به مكه خبرش در بین مردم منتشر شد و همه با هم می گفتند كه امام حسین (ع) برای آنكه زیر بار ذلت بیعت با یزید نرود از وطن خویش هجرت كرده و این خبر تا كوفه هم رسید.
مردم كوفه از امام حسین (ع) كه در مكه به سر می برد خواستند تا به عراق آید و حاكم بر آنها بشود.
امام حسین (ع) پسر عمو و نماینده خود، مسلم بن عقیل را جهت آزمایش و امتحان مردم كوفه فرستاد تا وفاداری و عهد و پیمان شان را محك بزند.
مسلم بن عقیل به كوفه رفت ابتدا با استقبال گرم و بی نظیر كوفیان روبه رو شد، هزاران نفر به عنوان نایب امام (ع) با او بیعت كردند.
مسلم (ع) هم نامه ای به امام حسین (ع) نوشت كه هر چه زودتر حركت كن كه مردم به وجود تو نیازمندند.
اگرچه امام حسین (ع) كوفیان را خوب می شناخت و بی وفایی و بی مهری آنها را در زمان حكومت پدر بزرگوارشان حضرت امیرالمومنین علی (ع) دیده بود ولی برای اتمام حجت و اجرای اوامر الهی تصمیم به رفتن كوفه گرفت.
روز هشتم ذی الحجه كه معمولا حجاج بیت الله آماده برای رفتن از مكه به عرفات و وقوف در آن می شوند امام حسین (ع) از مكه به طرف عراق حركت كرد و با این كار هم به وظیفه خود عمل كرد و هم به مسلمانان كه از نقاط مختلف جهان آمده بودند فهماند كه پسر پیامبر شما برای مبارزه با یزید از مكه خارج می شود و علیه او قیام می كند
ادامه مطلب
|
حسین (ع) به خیمه آمد و به زینب فرمود: «فرزند كوچك مرا بده تا با او وداع كنم.» طفل را روی دست گرفت و خواست او را ببوسد كه ناگاه حرمله بن كاهل اسدی (لعنه ا...علیه) او را هدف تیر قرار داد. آن تیر در حلق كودك جا گرفت و از دنیا رفت. حسین (ع) فرمود: «این طفل را بگیر.» و دست خود را زیر خون گلوی او می گرفت و چون دستش از خون لبریز می شود و به سوی آسمان می پاشید و می فرمود: «این مصیبتها بر من سهل است، زیرا در راه خداست و خدای من می بیند.»
حضرت باقر (ع) فرمود: «از آن خونهایی كه حسین (ع) به سوی آسمان پاشید قطره ای به زمین باز نگشت.»و حادثه كشته شدن عبداله بن حسین (ع) به گونه دیگری نقل شده است كه به عقل نزدیك تر است، زیرا زمان، زمان خداحافظی امام با كودكش نبود، چون در آن هنگام با لكشریان كوفه در حال جنگ و خونریزی بودند.زینب (س) خواهر حسین (ع) كودك را بیرون آورد و گفت: «برادر جان! این كودك تو، سه روز است آب ننوشیده
ادامه مطلب

این همه بانگ جرس كاروان از چیست؟ از چه رو جای سم اسبان ترك می خورد، می شكند؟ مگر نه این است كه زمین كربلا همیشه داغ بوده است، پس چرا امروز این چنین تب كرده است و عرق كرده...
خورشید را چه می شود كه این چنین بر سینه می كوبد كه رخ بپوشد، آسمان را چه می شود كه كودك یتیمی را می ماند كه بغض هایش را فرو می خورد و سر بر گریبان كشیده است... این كدامین كاروان است كه غریبانه می نوازد، غافله سالارش را بگوئید كه این نوای حزین كه از قلب كاروان می آید، از چیست؟ چه شده است كه زمین سكوت اش را شكسته و فریاد می زند تا كاروان نیاید...
نه... نه... نه... نگویید كه حسین (ع) آمده است و زینب (س) به همراه او تا گل هایش را به باغبان بفروشد و برود، نگویند كه عباس آمده است كه فرات را یارای چشم دوختن بر چشمانش نیست. همان بس كه داغ لب های تشنه برای همیشه بر دل فرات مانده است و حسرت قطره ای تا گوارایی اش را به لب های عباس ثابت كند؛ كاش آب بر آب نمی ریختی عملدار!
از آن هنگام كه ستون خیمه ها بر دل زمین كوبیده شد، نام كربلا را بر این سرزمین نهادند، نه آن هنگام كه فریاد وا محمدای (ص)، زینب (س) فاجعه عظیم تاریخ را بر عالمیان فریاد كرد. و قدسیان از آن هنگام كه كاروان دل برزمین رسید سر بر دیوار ماتم سائیدند. كاش عاشورا می دانست كه حسین (ع) كیست؟ آن وقت راضی به ظهر عاشورا نمی شد. كاش تاسوعا می دانست كه عباس (ع) یعنی چه آن وقت دل به رفتن عباس (ع) نمی داد. حسین (ع) ابراهیم شده بود با ۷۲ قربانی، بی آن كه چشم داشتی به دست های خدا داشته باشد، می دانست كه همه را می سپارد به سینه آسمان و خود نیز...
ادامه مطلب

یكی از چیزهایی كه به نهضت حسین بن علی(ع) ارزش زیاد می دهد روشن بینی است. روشن بینی یعنی چه؟ یعنی حسین (علیه السلام) در آن روز چیزهایی را در خشت خام دید كه دیگران در آینه هم نمی دیدند. ما امروز نشسته ایم و اوضاع آن زمان را تشریح می كنیم. ولی مردمی كه در آن زمان بودند آنچنان كه حسین بن علی (علیه السلام) می فهمید، نمی فهمیدند.
شب تاسوعا است. ذكر خیری از آن مجاهد فی سبیل ا...، امربه معروف و نهی ازمنكر، كسی كه حسین بن علی(ع) از او در كمال رضایت بود، حضرت عباس (علیه السلام) بكنیم. روابط در آن زمان مثل این زمان نبود. حوادثی را كه در شام اتفاق می افتاد، مردمی كه در كوفه یا مدینه بودند، خیلی دیر خبردار می شدند و گاهی هیچ خبردار نمی شدند. بهترین دلیلش داستان اهل مدینه است: حسین بن علی در مدینه قیام می كند، بیعت نمی كند می رود مكه. بعد آن جریان ها پیش می آید تا شهید می شود. تازه عامه مردم مدینه چشم هایشان را می مالند، كه چرا حسین بن علی شهید شد؟ برویم شام مركز خلافت تا ببینیم قضیه از چه قرار بوده؟
یك هیات هفت هشت نفری را مامور این كار می كنند. می روند به شام مدتی در آنجا می مانند، تحقیق می كنند، حتی با خلیفه ملاقات می كنند، اوضاع و احوال را كاملا می بینند و بر می گردند.
وقتی مردم از آنها می پرسند قضیه از چه قرار بود، می گویند: نپرسید كه ما مدتی در شام بودیم، می ترسیدیم كه از آسمان سنگ ببارد و ما هم از بین برویم. (تازه آن حرفی را كه اباعبدا...(ع) گفت: و علی الاسلام السلام اذقد بلیت الامه براع مثل یزید، (مقتل مقرم، ص۱۶۴) می فهمند و اعتراف می كنند كه راست گفت حسین بن علی.) گفتند: مگر چه قضیه ای بود؟ گفتند: همین قدر به شما بگوییم كه ما از نزد كسی آمده ایم كه علنا شراب می نوشد، علنا سگ بازی می كند، یوزبازی می كند، هر فسقی را انجام می دهد (و حتی آنها در تعبیر خودشان گفتند) و با مادر خود زنا می كند، با محارم خود زنا می كند. تازه پیش بینی اباعبدا... را فهمیدند كه حسین از روز اول اینها را می دانست
ادامه مطلب
|
زینب است و یك وسعت تاریخ، حریّت و شجاعت.
زینب است و یك آغوش معطّر، عفاف و حیا،
زینب است و یك دهان فریاد و خروش بر ضدّ ستم وافشاگری بر ضدّ سلطه فریب!
مردانمان، از او درس جوانمردی می آموزند،
زنانمان، در مكتب او، الفبای دینداری و حق مداری و دفاع از امام و رهبر و پرستاری از روحهای خسته و دلهای آزرده می آموزند.
ای زینب، ای تندیس صبر و وفا! حدیث وفا را از روزی آموختیم، كه پروانه وار، گِرد شمع حسین می چرخیدی و خود را به آتشِ این عشق می زدی.
«صبر» را از تو آموختیم، كه از دریای خون گذشتی و شهادتِ هفتادودو ستاره را با چشم دیدی و بر پیكر خورشید و حنجر خونین بوسه زدی.
ای زینب، ای آینه «فاطمه نما»!
اگر تو نبودی، موج خونهای كربلا، فراتر از آن دشتِ سرخ نمی رفت.
اگر خطابه های حماسی تو نبود، فریاد شهیدان، در هیاهوی شادی و سرمستیِ كوفیان و شامیان گم می شد.
اگر تو نبودی، «كتاب شهادت» را چه كسی تفسیر می كرد؟
«پیام خون» را چه كسی به خفتگان بستر غفلت می رساند؟
ای زینب، ای پرستار بیمار كربلا!
ای زینب، ای اسوه همسران و مادران و خواهران و دخترانِ «شهدا»!
ای زینب! ای دختر ولایت، ای خواهر شهادت، ای الگوی صبوری!
نامت،
ادامه مطلب

ادامه مطلب






