اسرار غدیر خم
عید غدیر خم،عید ولی الله
Slideshow Image 1
Slideshow Image 2
Slideshow Image 3
Slideshow Image 4
Slideshow Image 5
Slideshow Image 6
Slideshow Image 7
درباره وبلاگ


دوست من دوستدار علی علیه السلام ! سلام بر تو و آنکه دوست می داری! می دانی که همه جا سخن از علی علیه السلام است. این روزها از نام مولایمان حیدر کراربر در و دیوار نوشته و گفتار بسیار می بینی. آری.... نامی آشنا که از هر نامی با آن آشناتری؛ چندان که شاید به یاد آوردی که هنوزنمی توانستیم پدر و مادرمان را صدا بزنیم یا حتی اسم خود را درست تلفظ کنیم که این نام را شناختیم . با ما همراه باشید سپاس پی نوشت:با نظرات خود ما را در هرچه بهتر شدن این وبلاگ یاری کنید

نويسنده
پيوندها


ستايش خداى راسزاست كه در يگانگى‏اش بلند مرتبه و در تنهايى‏اش به آفريدگان نزديك است؛ سلطنتش پرجلال و در اركان آفرينش‏اش بزرگ است. ب‏آن‏كه مكان گيرد و جابه ‏جا شود، بر همه چيز احاطه دارد و بر تمامى آفريدگان به قدرت و برهان خود چيره است.همواره ستوده بوده و خواهد بود و مجد و بزرگىِ او را پايانى نيست. آغاز و انجام از او و برگشت تمامى امور به سوى اوست..2


اوست آفريننده آسمان‏ها و گستراننده زمين‏ها و حكمران آن‏ها. دور و منزه از خصايص آفريده‏هاست و در منزه‏بودن خود نيز از تقديس همگان برتر است. هموست پروردگار فرشتگان و روح؛ افزونى‏بخش آفريده‏ها و نعمت ده ايجاد شده‏هاست. به يك نيم نگاه ديده‏ها را ببيند و ديده‏ها هرگز او را نبينند. كريم و بردبار و شكيباست. رحمت‏اش جهان‏شمول است و عطايش منّت‏گذار.
.3
در انتقام بى‏شتاب و در كيفر سزاواران عذاب صبور و شكيباست؛ بر نهان‏ها آگاه و بر درون‏ها دانا، پوشيده‏ها بر او آشكار و پنهان‏ها بر او روشن است.
.4
اوراست فراگيرى و چيرگى بر هر هستى. نيروى آفريدگان از او و توانايى بر هر پديده ويژه اوست. او را همانندى نيست و هموست ايجادگر هر موجود در تاريكستان لاشَى‏ء، جاودانه و زنده و عدل‏گستر؛ جز او خداوندى نباشد و اوست ارجمند و حكيم.
.5
ديده‏ها را بر او راهى نيست و اوست دريابنده ديده‏ها. بر پنهانى‏ها آگاه و بر كارها داناست. كسى از ديدن به وصف او نرسد و بر چگونگى او از نهان و آشكار دست نيابد مگر او - عزّوجلّ - خود، راه نمايد و بشناساند.
.6
گواهى مى‏دهم كه او «اللّه» است؛ همو كه تنزّهش سراسر روزگاران را فراگير و نورش ابديت را شامل است. بى‏مشاور، فرمانش را اجرا، بى‏شريك تقديرش را امضا و بى‏ياور سامان‏دهى فرمايد. صورت آفرينش او را الگويى نبوده و آفريدگان را بدون ياور و رنج و چاره‏جويى، هستى بخشيده است. جهان با ايجاد او موجود و با آفرينش او پديدار شده است. پس اوست «اللّه» كه معبودى به جز او نيست؛ همو كه صُنعش استوار است و ساختمان آفرينشش زيبا. دادگرى است كه ستم روا نمى‏دارد و كريمى كه كارهابه او بازمى‏گردد. و گواهى مى‏دهم كه او «اللّه» است كه آفريدگان در برابر بزرگى‏اش فروتن و در مقابل عزتش رام و به توانايى‏اش تسليم و به هيبت و بزرگى‏اش فروتن‏اند. پادشاه هستى‏ها و چرخاننده سپهرها و رام‏كننده آفتاب و ماه كه هريك تا اَجَل معين جريان يابند. او پرده‏ى شب را به روز و پرده‏ى روز را - كه شتابان در پى شب است به شب پيچد. اوست شكننده‏ى هر ستمگر سركش و نابودكننده‏ى هر شيطان رانده‏شده. نه او را ناسازى باشد و نه برايش انباز و مانندى. يكتا و بى‏نياز، نه زاده و نه زاييده‏شده، او را همتايى نبوده، خداوند يگانه و پروردگار بزرگوار است. بخواهد و به انجام رساند. اراده كند و حكم نمايد. بداند و بشمارد. بميراند و زنده كند. نيازمند و بى‏نياز گرداند. بخنداند و بگرياند. نزديك آورد و دور برد. بازدارد و عطا كند. اوراست پادشاهى و ستايش. به دست تواناى اوست تمام نيكى. و هموست بر هر چيز توانا.
.7
شب را در روز و روز را در شب فرو برد. معبودى جز او نيست؛ گران‏مايه و آمرزنده؛ اجابت‏كننده‏ى دعا و افزاينده‏ى عطا، بر شمارنده‏ى نَفَس‏ها؛ پروردگار پرى و انسان. چيزى بر او مشكل ننمايد، فريادِ فريادكنندگان او را آزرده نكند و اصرارِ اصراركنندگان او را به ستوه نياورد.
.8
نيكوكاران را نگاهدار، رستگاران را يار، مؤمنان را صاحب اختيار و جهانيان را پروردگار است؛ آن كه در همه احوال سزاوار سپاس و ستايش آفريدگان است.
.9
او را ستايش فراوان و سپاس جاودانه مى‏گويم برشادى و رنج و بر آسايش و سختى و به او و فرشتگان و نبشته‏ها و فرستاده‏هايش ايمان داشته، فرمان او را گردن مى‏گذارم و اطاعت مى‏كنم و به سوى خشنودى او مى‏شتابم و به حكم او تسليمم؛ چرا كه به فرمانبرى او شايق و از كيفر او ترسانم. زيرا او خدايى است كه كسى از مكرش در امان نبوده و از بى‏عدالتيش ترسان نباشد (زيرا او را ستمى نيست).
.10
و اكنون به عبوديت خويش و پروردگارى او گواهى مى‏دهم. و وظيفه خود را در آن چه وحى شده انجام مى‏دهم مباد كه از سوى او عذابى فرود آيد كه كسى ياراى دورساختن آن از من نباشد هر چند توانش بسيار و دوستى‏اش (با من) خالص باشد - معبودى جز او نيست - چرا كه اعلام فرموده كه اگر آن‏چه (درباره‏ى على) نازل كرده به مردم نرسانم، وظيفه‏ى رسالتش را انجام نداده‏ام. و خداوند تبارك و تعالى امنيت از [آزار] مردم را برايم تضمين كرده و البته كه او بسنده و بخشنده است.
.11
پس آن‏گاه خداوند چنين وحى‏ام فرستاد: «به نام خداوند همه مهرِ مهرورز. اى فرستاده‏ى ما! آن‏چه از سوى پروردگارت درباره‏ى على و خلافت او بر تو فرود آمده بر مردم ابلاغ كن، وگرنه‏رسالت خداوندى را به انجام نرسانده‏اى و او تو را از آسيب مردمان نگاه مى‏دارد.»
.12
هان مردمان! آن‏چه بر من فرود آمده در تبليغ آن كوتاهى نكرده‏ام و حال برايتان سبب نزول آيه را بيان مى‏كنم: همانا جبرئيل سه مرتبه بر من فرود آمد از سوى سلام، پروردگارم - كه تنها او سلام است - فرمانى آورد كه در اين مكان به‏پا خيزم و به هر سفيد و سياهى اعلام كنم كه علىّ‏بن ابى‏طالب برادر، وصى و جانشين من در ميان امت و امام پس از من بوده.جايگاه او نسبت به من به‏سان هارون نسبت به موسى است، ليكن پيامبرى پس از من نخواهد بود او (على) صاحب اختيارتان پس از خدا و رسول است.
.13
و پروردگارم آيه‏اى بر من نازل فرموده كه: «همانا ولى، صاحب اختيار و سرپرست شما، خدا و پيامبر او و ايمانيانى هستند كه نماز به‏پا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏پردازند.» و هر آينه علىّ‏بن ابى‏طالب نماز به‏پا داشته و در ركوع زكات پرداخته و پيوسته خداخواه است.
.14
و من از جبرئيل درخواستم كه از خداوند سلام اجازه كند و مرا از اين مأموريت معاف فرمايد. زيرا كمى پرهيزگاران و فزونى منافقان و دسيسه‏ى ملامت‏گران و مكر مسخره‏كنندگان اسلام را مى‏دانم؛ همانان كه خداوند در كتاب خود در وصفشان فرموده: «به زبان آن را مى‏گويند كه در دل‏هايشان نيست و آن را اندك و آسان مى‏شمارند حال آن كه نزد خداوند بس بزرگ است.»
.15
و نيز از آن روى كه منافقان بارها مرا آزار رسانيده تا بدانجا كه مرا اُذُن [سخن شنو و زودباور] ناميده‏اند، به خاطر همراهى افزون على با من و رويكرد من به او و تمايل و پذيرش او از من، تا بدانجا كه خداوند در اين موضوع آيه‏اى فرو فرستاده: «از آنانند كسانى كه پيامبر خدا را مى‏آزارند و مى‏گويند: او سخن شنو و زودباور است. بگو: آرى سخن شنو است. ـ بر عليه آنان كه گمان مى‏كنند او تنها سخن مى‏شنود ـ ليكن به خير شماست، او (پيامبر صلى ‏الله عليه و آله و سلم) به خدا ايمان دارد و مؤمنان را تصديق مى‏كند و راستگو مى‏انگارد.» و اگر مى‏خواستم نام گويندگان چنين سخنى را بر زبان آورم و يا به آنان اشارت كنم و يا مردمان را به سويشان هدايت كنم [كه آنان را شناسايى كنند] مى‏توانستم، ليكن سوگند به خدا در كارشان كرامت نموده لب فروبستم.
.16
با اين حال خداوند از من خشنود نخواهد گشت مگر اين‏كه آن چه در حق على فروفرستاده به گوش شما برسانم. سپس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله چنين خواند: «اى پيامبر ما! آن‏چه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده - در حق على - ابلاغ كن وگرنه كار رسالتش را انجام نداده‏اى. و البته خداوند تو را از آسيب مردمان نگاه مى‏دارد



ادامه مطلب
یک شنبه 28 مهر 1392 


خطبه غديريه و غدير از نگاه مولا على (ع)

در دوره حاكميت على بن‏ابى‏طالب(ع) اتفاقا روز عيد غدير با جمعه مصادف شد. مسلمانان حضور چشم‏گيرى پيدا كردند و آن حضرت براى اقامه نماز جمعه و خواندن خطبه‏هاى آن در برابر مردم قرار گرفت. حسين بن‏على(ع) مى‏گويد: پنج ساعت از روز گذشته بود[قبل از اذان ظهر]، كه پدرم خطبه‏ها را آغاز كرد. او نخست به حمد و ثناى حضرت حق پرداخت، صفات ربوبى‏اش را برشمرد، حاكميت مطلق را از آن وى دانست، نعمت‏هايش را مورد توجه قرار داد و بعد خطاب به مردم فرمود: خداوند تعالى امروز دو عيد بسيار بزرگ [جمعه و غدير] را براى شما در يك زمان قرار داده است؛ دو عيدى كه هر يك فلسفه وجودى ديگرى را تكامل مى‏بخشدو به وسيله هر يك هدايت در ديگرى اثر مى‏بخشد... سپس فرمود: توحيد و ايمان به يگانگى خداوند پذيرفته نمى‏شود مگر با اعتراف به نبوت پيامبرش محمد(ص) و دين و شريعت محمد(ص) پذيرفته نمى‏شود مگر با قبول ولايت امر كسى كه خدا فرمان ولايتش را داده است؛ و همه اين امور سامان نمى‏پذيرد مگر بعد از توسل و تمسك به اهل ولايت.

 

سپس فرمود: خداوند در روز غدير (1) آنچه در باره منتخبين خود اراده كرد بر پيامبرش فرو فرستاد، به او فرمان داد تا ولايت و وصايت را ابلاغ كند و مجال را از كافران و منافقان بگيرد نگران گزند دشمنان نباشد .روز غدير قدر و منزلت بسيار دارد، در آن روز گشايشهاى الهى فرا رسيده و حجتش بر همه تمام شده است. امروز روز روشنگرى و اظهار عقيده از جايگاه بلند و روشن است، امروز روز تكامل دين و روز وفاى به عهد است. غدير روز (2) [رسول الله(ص)] و مشهود [على بن‏ابى‏طالب(ع)] است، روز در هم ريختن پيمانهاى زير پرده كفر و نفاق است، روز آشكار شدن حقايق اصيل اسلام است، روز ذلت و خوارى شيطان است، روز استدلال و برهان است، روز جدا شدن صفوف كسانى است كه آن را تكذيب مى‏كردند امروز بزرگترين روزى است كه عده‏اى از شما از آن اعراض كرديد، روز هدايت و امتحان بندگان خداست، روز آشكار شدن كينه‏هاى نهفته در دلها و سينه‏هاست، روز عرضه نصوص [سخنان بدون ابهام پيامبر (ص)] بر افراد مؤمن و دلباخته [اهل الخصوص‏] است، غدير روز شيث پيامبر(ع) است، روز ادريس و يوشع و شمعون و ...

منشور علوى(ع) در عيد غدير

امير مؤمنان(ع) در قسمت آخر خطبه فرمود: رحمت خدا بر شما اى مسلمانان، بعد از برگشت از اين اجتماع بزرگ امروز [غدير] را عيد بگيريد: [و با انجام امور ذيل آن را بزرگ بشماريد] .

الف) نعمت را بر افراد خانواده و خويشاوندانتان گسترش دهيد و نيكى و بخشش پيشه كنيد . (3)

ب) به برادران دينى خويش به قدر توان نيكى و بخشش كنيد. (4) و (5)

ج) خداى را در برابر نعمتهايى كه به شما ارزانى داشته، شكرگزار باشيد.

د) كنار يكديگر جمع شويد تا خداوند اجتماع شما را فراگير و گيراتر سازد.

ه) به يكديگر نيكى كنيد تا خداوند به شما الفت و مهربانى بيشتر عنايت كند.

و) نعمت‏هاى الهى را به يكديگر تبريك و تهنيت گوييد همان طور كه خداوند [در اين روز] با اعطاى اجر و ثوابى بيش از ديگر اعياد به شما تهنيت مى‏گويد. بعد فرمود: كمك‏هاى مالى به ديگران در امروز (غدير) به اموالتان بركت مى‏بخشد و بر عمرتان مى‏افزايد: مهربانى به ديگران سبب رحمت و عنايات حق خواهد شد.

ز) با خوش‏رويى و شادمانى يكديگر را در آغوش بگيريد.

ح) خداوند را بر توفيقات خويش سپاس گوييد.

ط) از فقرا و ضعيفانى كه چشم به كمك شما دارند ديدن كنيد، به زيارتشان برويد و با آنان در خوراكشان همراه شويد. بعد حضرت فرمود: يك درهم كمك به فقرا در روز عيد غدير با دويست‏هزار درهم برابر است، بلكه بيشتر خواهد بود.

ى) وقتى يكديگر را ملاقات كرديد مصافحه كنيد، به هم تبريك بگوييد و سلام كنيد، كه پيامبر خدا(ص) به من چنين فرمان داد. (6)

 


پى‏نوشتها:

 

1ـ از روز غدير خم در روايت تعبير به «يوم الدوح» شده است كه اين واژه هم در روايات و هم در اشعار به كار گرفته شده است. (بحارالانوار، ج 94، ص 115).

2 و 3)ـ تفسير شاهد و مشهود را مى‏توان در موارد ذيل يافت: اصول كافى، ج 1، ص 425، ح 69؛ بحارالانوار، ج 35، ص 386، ح 1؛ ج 36، ص 114، ح .61

4 و 5)ـ در ترجمه عبارات تلفيق شده است.

6ـ بحارالانوار، ج 95، ص 118 ـ 112، ح 8، مقدارى از خطبه اميرالمؤمنين(ع) توسط امام حسين(ع) نقل شده و ما آن را ترجمه و تلخيص نموديم.

مأخذ:مجله كوثر شماره 2-احمد زمانى

 گرد آوري: گروه دين و انديشه سايت تبيان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html

 



ادامه مطلب
یک شنبه 28 مهر 1392 

 

25 ذيقعده سال دهم هجري قمري .

روز 25 ذيقعده سال دهم هجري قمري، سال 632 ميلادي، مصادف با 4 / اسفند سال دهم هجري شمسي. پيامبر خدا صلي الله عليه و اله براي سفر حج، اعلان رسمي نمودند. و اعلام شده كه اين سفر، آخرين حج رسول گرامي اسلام مي باشد و به دستور آن حضرت، منادياني به اطراف مدينه رفته اند تا همگان بدانند و  پيامبر رحمت را همراهي كنند.

و اينك كاروان بزرگ حج، به قافله سالاري برترين مخلوق آفرينش، به سوي مهبط وحي، حركت مي كند. به فرمان پيامبر، مردم لباس احرام برداشته اند.

اهل بيت پيامبر صلي الله عله و آله، صديقه كبري و حسنين عليهم السلام همراه اين كاروان هستند. قافله عظيم حج، از مدينه خارج مي شود و جمعيتي بالغ بر 70 هزار نفر پياده و سواره، در 7 كيلومتري مدينه و 486 كيلومتري مكه، در محلي به نام " ذوالحليفه " يا " آباد علي"، مكاني كه امروز مسجد " شجره " ناميده مي شود، متوقف شده، به دستور پيامبر احرام بسته و به سوي حرم امن الهي راهي مي شوند تا آداب حج را بياموزند.

 

 

22 روز تا عيد غدير خم

26 ذيقعده سال دهم هجري قمري .

امروز مدينه، به فراق يار مبتلا گشته و تمامي انوار مقدسه، رسول خدا صلي الله عليه و آله را همراهي مي كنند. در آخرين سفر حج، كه"حجة الوداع" نام گرفت، تنها يار جدا مانده از كاروان، اميرالمومنين عليه السلام است. فرستاده اي ويژه، حامل پيام رسول خدا، روانه سرزمين يمن مي شود تا حضرت علي عليه السلام را كه براي تعليم دين راهي آن ديار شده، به مكه فرا بخواند .

آخرين حج نبوي، بر پايه حكم و وحي الهي شكل گرفته و به دستور قاطع خداوند مبني بر ابلاغ حكم وصايت و امامت صورت پذيرفته است:

" يا ايُها الرُّسوُل بَـلـِّغ ما اُنزِلَ اليكَ مِن رَبِّك وَ  اِن لـَم تـَفعَل فـَما بَلـَّغت رِسالـَتـَهُ " (مائده/ 67)

" اي پيامبر، ابلاغ كن آنچه را كه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده، كه اگر انجام ندهي، رسالت او را نرسانده اي . "

اين چه پيغامي است كه اگر ابلاغ نگردد، رسالت همچنان ناقص مي ماند و تلاش بيست و سه ساله پيامبر عزيز با تمام سختي ها، جنگ ها و ... بي ثمر خواهد بود؟

با كاروان همراه شويم تا بدانيم .

 

 

19 روز تا عيد غدير خم

28 ذيقعده سال دهم هجري قمري .

كاروان، صبح روز سه شنبه به "عرج" رسيد . اين قافله هنوز حضرت علي عليه السلام را همراه ندارد . ايشان به امر پيامبر، براي تعليم احكام الهي اسلام به گروهي از مسلمانان و حل اختلافي كه بين اهل يمن پيش آمده، سوي آن ديار راهي شده اند و اينك با رسيدن نامه پيامبر و دستور جديد، به همراهي دوازده هزار نفر از اهل يمن به سوي مكه عازم هستند .

شانزده ماه پيش نيز كه پيامبر به قصد غزوه تبوك، مدينه را ترك كردند، حضرت امير همراه ايشان نبودند. و منافقين فتنه كرده، چنين گفتند كه چون هوا گرم بوده حضرت علي در جنگ شركت ننموده است. اين سخن براي قهرمان اسلام گران آمد و به پيشگاه پيامبر خدا شتافت و لب به شكوه گشود . آنجا بود كه پيامبر فرمودند :

" علي جان، تو براي من چون هارون براي موسي هستي ." (فروغ ابديت ج 2، ص 391)

 

 

18 روز تا عيد غدير خم

29 ذيقعده سال دهم هجري قمري .

كاروان عظيم پيامبر گرامي در پنجمين روز از سفر خود به "سقيا" رسيد . اينك پيامبر تمامي اهل مدينه را جز آنان كه به دلايلي همچون بيماري نتوانسته اند همراهيش كنند، در قافله خود به همراه دارد . ده سال پيش در آغازين روزهاي ربيع الاول نخستين سال هجرت، زماني كه سراسر جزيرة العرب را دشمنانش در استيلا داشتند و ياران و پيروان ايشان بسيار ناچيز مي نمود، پيامبر مسير مكه تا مدينه را، به همراه تعداد اندكي طي نمودند. اما امروز بيش از هفتاد هزار نفر تنها از مدينه در كنار حضرت ره مي سپرند .

و هنوز زنده است ياد پر خاطره " ليلة المبيت "، آن شبي كه علي عليه السلام در بستر پيامبر خوابيد تا نقشه دشمنان، نقش بر آب گردد و با حفظ جان پيامبر، تاريخ هجرت رقم بخورد .

در همان شب بود كه رداي بلند افتخار بر قامت علي عليه السلام پوشانيده  شد و چنين نازل گشت :

" وَ مِن النّاس ِ مَن يَشتـَري نَفسَهُ ابتِغاءَ مََرضاةِ  الله وَ اللهُ رَئوُفٌ بالعِباد . " (بقره / 207)

" و از مردمان، كه از جان خود در راه رضاي خدا درگذرند و خداوند دوست دار چنين بندگانيست . "

 

 

17 روز تا عيد غدير

اول ذيحجه سال دهم هجري قمري .

در هفتمين روز از سفر پيامبر در مسير مدينه تا مكه، كاروانيان با عبور از " جحفه " و  " غدير خم " عازم " قديد " شدند . " جحفه " در 156 كيلومتري مكه، ميقات كساني است كه از مسير شام و مصر به مكه مشرف مي شوند. تقريباً در سه كيومتري اين محل به طرف مكه، غديرخم قرار دارد كه در آن روزگار، آبگيري در خود داشت و درختاني كهنسال بر آن سايه انداخته بودند .

"جحفه" كه در سه راهي مسيرهاي مدينه، عراق و مصر به حساب مي آمد، خود يادآور خاطرات شيريني بود. يك سال پيش يعني در سال نهم هجرت، در همين محل بود كه اميرالمومنين علي عليه السلام به ابوبكر رسيدند و ماموريت ابلاغ آيات برائت را از او تحويل گرفتند . همانطور كه مي دانيد، وقتي آيات آغازين سوره برائت نازل گرديد و پيامبر فرمان يافتند كه آن آيات را در ايام حج به مشركين ابلاغ و با آنان اتمام حجت كنند، رسول اكرم صلي الله عليه و آله، ابتدا ابوبكر را به همراه چهل نفر مامور انجام فرمان ساختند. اما پس از آن جبرئيل نازل گرديد و پيغام خدا را رسانيد كه : اين كار حتماً بايد توسط خود پيامبر يا كسي كه از او باشد، صورت گيرد. پس اميرالمومنين مأموريت يافت و پاي در راه گذاشت .

و چنين بود كه جحفه بار ديگر فضيلت بي حد، و برتري بي قياس ابوتراب را نسبت به ديگر مسلمانان گواه آورد. و در پي آن در دهم ذي الحجه سال نهم، صداي رساي علي عليه السلام در جمره عقبي در منا طنين انداز شد كه:

" بَرائـَة ٌ مِنَ اللهِ وَ رَسُوله الي الذينَ عاهَدتـُم مِنَ المُشركين. " (توبه/1)

 

16 روز تا عيد غدير خم

دوم ذيحجه سال دهم هجري .

كاروان پيامبر اكرم صلوات الله عليه به " قديده " رسيده و در آنجا توقف مي كند . حضرت عليه السلام و همراهان نيز هم اينك از نجران و يمن با كارواني دوازده هزار نفري به سمت مكه رهسپارند .

" نجران " كه منطقه مسيحي نشين در مرز يمن و حجاز است، خود حكايتي در فضيلت خاندان وحي دارد. چند ماه پيش، وقتي كه هيات نمايندگي مسيحيان نجران، مُركّب از شصت نفر از برگزيدگان اين قوم در پاسخ به نداي پيامبر اكرم كه آنها را به قبول اسلام - و غير اين صورت، پرداخت جزيه - مكلف كرده بود، وارد مدينه شدند، وقايع و گفتگوهاي بسياري بين آنها و پيامبر اسلام پيش آمد و چون سرانجام اين بحث ها به نتيجه نرسيد، پيامبر آنان را به مباهله فرا خواند تا از هر يك از دو طرف، به همراه برگزيده ترين هاي خود در نقطه اي خارج از مدينه به مباهله برخيزند و دعا كنند تا خداوند دروغگويان را از رحمت خويش دور سازد و بر آنان عذاب نازل نمايد.

در اين باره قرآن مي فرمايد: " فَقـُل تَعالوا نَدعُ اَبناءَنا و اَبناء كُم وَ نِساءَ نا وَ نساء كُم وَ انفُسَنا وَ انفُسَكُم ثُمَّ نَبتَهل فَنَجعَل لعنة الله علَي الكاذبين." (آل عمران/ 61)

« پس بگو بياييد تا پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان و ما خويشانمان و شما خويشانتان را بخوانيم و سپس مباهله و دعا كنيم. تا خداوند دروغگويان را به لعنت و مجازات خويش گرفتار سازد.

سرانجام لحظات مباهله فرا رسيد و ديدگان حيرت زده مسيحيان سيماي مطمئن و آرام پيامبر را مشاهده كردند، در حالي كه كودكي در آغوش دارد و دست كودك ديگري را به دست گرفته و قدم به ميدان مي گذارد. بانويي در پس حضرتش حركت مي كند و در پشت سر آنها حضرت علي عليه السلام گام برمي دارد!

و چنين بود كه هيات نجران از بيم هلاك شدن به جزيه تن در داد، از در صلح درآمد و علي عليه السلام در همين آيه به مدال پر افتخار «نفس پيامبر» نازل گرديد. در سفر به يمن اين ماموريت را نيز داشت كه اولين پرداخت جزيه را تحويل بگيرد و به پيامبر تقديم نمايد.

و اينك ابوتراب، سرافراز از انجام وظايف محوله، رهسپار مكه بود و براي ديدن حبيبش رسول خدا لحظه شماري مي نمود.

 

 

15 روز تا عيد غدير خم

سوم ذي الحجه سال دهم هجري قمري.

در نهمين روز سفر، كاروان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله، به "عسفان" رسيد .

پيامبر خدا با عزمي راسخ به همراه قافله هفتاد هزار نفري خود همچنان به سمت مكه پيش مي روند تا آخرين فرامين الهي را اجرا كنند، اجراي صحيح مراسم حج و آموزش واجبات و مستحبات آن به مسلمين و همچنين اعلام امر ولايت و امامت و تعيين جانشين بعد از خود، چرا كه ديگر خورشيد عمر مباركشان رو به افول است .

حضرت علي عليه السلام نيز همراه كاروان دوازده نفري از يمن به سمت مكه در راه و بي صبرانه در انتظار ديدار رسول خدا است .

اغلب محدثين و مورخين، به تواتر در كتب فريقين نقل كرده اند كه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند:

" اول كسي كه روز قيامت در حوض كوثر، بر من وارد مي شود، علي است و او همان جوانمردي است كه اولين مسلمان بود و پيش از هر كس اسلام آورد و نماز گزارد و اطاعت امر خدا و رسول نمود ." ( بحارالانوار)

ابوذر غفاري مي گويد: از رسول خدا صلوات الله عليه شنيدم كه در حق اميرالمومنين عليه السلام مي فرمود :

" يا علي تو اول كسي هستي كه به من ايمان آوردي. تو كسي خواهي بود كه در قيامت با من مصافحه مي كني. تو راستگوي بزرگواري، تو كسي هستي كه بين حق و باطل فرق مي گذاري و حق، همواره با توست. تو پيشوا و رهبر مومنين هستي . برادر من، وزير من و بهترين كسي هستي كه پس از من باقي خواهي ماند و تو مواعيد مرا انجام مي دهي ." ( فروغ ابديت، جعفر سبحاني )

 

 

14 روز تا عيد غدير خم

چهارم ذي الحجه سال دهم هجري قمري .

امروز كاروان پيامبر صلي الله عليه و آله به "مرالظهران" رسيد و تا شب آنجا توقف نمود. سپس قافله شبانه به سوي "سيرف" حركت كرد و به مكاني رسيدند كه منزل بعد از آن مكه معظمه بود. امروز فراق مدينه از يار به دهمين روز خود رسيده است و مسجد زيباي نبوي، ده شبانه روز است كه بي فروغ مانده، نه پيامبري، نه علي و نه فاطمه، حسن و حسين . فراق كدام يك را تحمل نمايد ؟!

 

13 روز تا عيد غدير خم

پنجم ذي الحجه سال دهم هجري قمري .

كاروان پيامبر به نزديكي مكه رسيده و تا رسيدن به حرم، راهي نمانده است. حضرت علي عليه السلام كه براي ديدار پيامبر در تب و تاب است، خود و قافله اش را به پيامبر رسانيد. ديدگان پيامبر پيش از رسيدن به مكه به ديدار برادرش روشن گرديد .

پيامبر از حضرت پرسيد: چگونه و با چه نيتي احرام بستي؟ اميرالمومنين پاسخ داد: چون نمي دانستم كه شما چه نيتي كرده ايد، من نيت نمودم كه:

" اللهم اِهلالاً كاهلال نبيك "؛ خدايا نيتي بسان نيت پيامبرت.

پيامبر مي فرمايد: "علي جان! تكليف تو در اين حج، همان تكليف من است، حال به سوي سربازانت برگرد و با آنها به مكه بيا."

و اينك كعبه بي تاب از شوق حضور بهترين ميهمان، در حريمش، رسيدن ايشان را لحظه شماري مي كند. امروز يادگار ابراهيم، ميهماني را در طوف خود خواهد ديد كه تا برپايي قيامت، عزيزتر از او به زيارتش نخواهد آمد. قافله و قافله سالار به حرم مي رسند. صلاي لبيك قطع مي شود و مكه، يگانه فرزند خود را در آغوش مي گيرد. رسول الله  رو به سوي مسجد الحرام پيش مي رود و در حالي كه زبان به حمد و ثناي پروردگار و درود و صلوات بر حضرت ابراهيم گشوده است، از باب "بني شيبه" به مسجد وارد مي شود.

لحظات نيكبختي "حجرالاسود" فرا رسيده است، حبيب خدا ابتدا اين سنگ بهشتي را استلام مي كند و آنگاه در گرداگرد كعبه به طواف مشغول مي شود، نماز طواف در پس مقام ابراهيم ادا مي گردد و سپس نوبت به سعي ميان صفا و مروه مي رسد، همانجا كه روزي دويدن هاي هاجر را به خود ديده است، هفت بار گام زدن در راه صفا و مروه، آخرين عمل از عمره تمتع است و پيامبر رو به زائران و همراهان مي فرمايد:

" آنان كه قرباني با خود نياورده اند از احرام خارج شوند، اما آنان كه چون من قرباني با خود دارند بايد تا زمان ذبح قرباني در منا، در احرام بمانند."

 

12 روز تا عيد غدير خم

ششم ذي الحجه سال دهم هجري قمري .

دومين روز اقامت پيامبر صلي الله عليه و آله در مكه قبل از عزيمت به عرفه است. اميرالمومنين نيز به مكه آمده و از اعمال طواف و نماز و سعي فارغ شده است.

گفته شده كه بعد از ديدار پيامبر، حضرت نزد سربازان و همراهان خود برگشته تا آنان را براي رسيدن به مكه فرماندهي كند. آن حضرت در سفر خود به يمن مأموريت داشت تا بخشي از جزيه مسيحيان نجران را در قالب يك هزار دست لباس، از ايشان تحويل گرفته، به همراه بياورد. هنگامي كه حضرت علي عليه السلام براي ديدار با پيامبر، لشكر خويش را در نزديكي مكه مستقر كرد، به نزد پيامبر شتافت و آن لباس ها را به جانشين موقت خود سپرد. اما در بازگشت متوجه شد كه لباس ها در ميان سربازان تقسيم شده و آنها را به عنوان لباس احرام، بر تن كرده اند. اين عمل، علي عليه السلام را سخت گران آمد و جانشين را مورد عتاب قرار داد كه چرا چنين كرده است. وي گفت: آنها اصرار كردند تا من اين لباس ها را به امانت به ايشان بسپارم و پس از انجام حج باز پس گيرم .

حضرت كه چنين اختياري براي وي قائل نبود، لباس ها را از سربازان باز پس گرفت. و در مكه تحويل پيامبر داد .

عدالت و امانت علوي، همراهان حضرتش را خوش نيامد. لذا به خدمت پيامبر رفته و شكوه نمودند. پيامبر كه از كردار و گفتار آنان رنجيده شده بود، يكي از ياران خود را طلبيد و از او خواست كه در ميان قوم شكوه گر بپاخيزد و پيام حضرتش را چنين ابلاغ نمايد:

"از بدگويي درباره علي - عليه السلام - دست برداريد كه او در اجراي دستور خداوند در دينش بي پروا است و اهل تملق و مداهنه نيست ." ( فروغ ابديت )

 

11 روز تا عيد غدير خم

هفتم ذي الحجه سال دهم هجري قمري .

مكه همچنان پذيراي ميهمان عزيز خويش است. ميهمان در انديشه رسالتي كه بر گردن دارد . از سويي بايد اعمال حج را دقيق به انجام رساند و مسلمانان را با مناسك حج آشنا كند و از سويي ديگر به بزرگترين و حساس ترين تكليف خود در اين سفر جامعه عمل بپوشاند.

اما رسول خدا صلي الله عليه و آله را چه چيزي اين چنين در انديشه فرو برده ؟ مگر از چه چيز بيم دارد كه اين چنين از فرجام پيروان خود احساس خطر مي كند؟

نيك بنگريد و در خيل پيروان ايشان بگرديد تا بدانيد كه كدام انديشه، پيامبر را مي آزارد. مي دانيم كه حضرتش به هنگام خروج از مدينه به قصد مكه بيش از شصت قرباني به همراه داشتند و كساني نيز در قافله با خود قرباني به مكه آورده بودند. به فرمان پيامبر اكرم اين گروه بايد بعد از انجام اعمال خود در مكه، تا ذبح قرباني در منا به حال احرام باقي مي ماندند، اما تكليف آنان نيز كه با خود قرباني نياورده بودند روشن بود. آنها بايد بعد از سعي صفا و مروه از احرام خارج مي شدند و براي عزيمت به عرفه دوباره احرام مي بستند. اين وظيفه و تكليف شرعي آنان بود كه پيامبر به ايشان ابلاغ فرموده بودند.

دريغا، هنوز بودند كج انديشاني كه علي رغم تاكيد پيامبرشان، جاهلانه راه خود رفتند و در احرام ماندند. آنان لب به اعتراض گشوده، گفتند:

"روا نيست پيامبرمان در احرام باشد و ما به كارهايي مشغول شويم كه با خروج از احرام بر ما حلال شده است ." گويي بيش از پيامبر خدا از دين و تكليف خبر دارند!

به راستي اين كج انديشان چگونه در برابر تكليف مهم الهي سر تسليم فرود خواهند آورد؟

آري، نگراني پيامبر اكرم، از نافرماني اين امت، پس از خود نيز مي باشد.

 

10 روز تا عيد غدير خم

هشتم ذي الحجه سال دهم هجري قمري .

امروز، روز" ترويه " است. ترويه به معناي ذخيره كردن آب است و چون در اين روز حجاج بايد براي توقف در عرفات و بيتوته در مشعرالحرام و انجام اعمال خاص منا ، به فكر ذخيره آب باشند، به آن " يوم الترويه " گفته اند . اين نام از حج ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام به يادگار مانده است، چرا كه جبرئيل به ايشان توصيه نمود براي عرفات، مشعر و منا با خود آب بردارند . در اين روز كاروان پيامبر اكرم در حجة الوداع از مكه خارج شده و از راه منا به سوي عرفات رهسپار است .

 

9 روز تا عيد غدير خم

نهم ذي الحجه سال دهم هجري قمري .

روز عرفه، روز خود شناسي ، روز بازخواني - كرده ها و ناكرده ها-  روزاعتراف به گناهان و روز تزايد معرفت نسبت به كردگار است . امروز، روزعرفه است و آنجا كه ما از آن سخن مي گوييم ، صحراي عرفه.

پيامبرخدا تا طلوع آفتاب در منا حضور داشته و سپس به صحراي عرفات رفتند . نيك كه بنگريد در محلي به نام " نـَمَره" خيمه رسول الله را خواهيد ديد و چون در سخنان حضرتش دقت كنيد، بوي خداحافظي استشمام خواهيد كرد . آفتاب عمر حبيب خدا، انديشه غروب دارد و آخرين سفر اين سفير الهي با ابلاغ آخرين تكاليف رسالتش سپري مي شود . محمد مصطفي صلي الله عليه و آله دغدغه اي بزرگ در سينه دارد . مي داند كه بايد در واپسين روزهاي حيات ، جانشين خود را به مردم بشناساند . جبرئيل در شامگاه روز قبل، بار ديگر پيام معبودش را به او ابلاغ نموده  كه اگر چنين نكند گويي رسالتش را به انجام نرسانيده است .

روزها سخت و حساس در پيش است و پيام آورامين الهي بايد كه براي رسانيدن پيام كردگارش دل هاي رميده پيروانش را آماده سازد ، گويا همين ديشب بود كه صداي حضرتش گفتار جبرئيل را براي مومنين ياد مي كرد .

" اِنَّ السَعيد؟، كُل السَعيد ، حقُ السعيد ، مَن اَحَبَّ علياً مِن حَياتِه و بَعدَ موتِه ."

" خوشبختي واقعي ، تمامي سعادت و نيكبختي حقيقي، براي آن كسي است كه " علي" را در زندگيش و پس از مرگش دوست بدارد. »

 

8 روز تا عيد غدير خم

دهم ذي الحجه سال دهم هجري قمري .

روز قربان، روزي پر خاطره است . روزي كه بوي بندگي خالص ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام را مي دهد . روزي كه قرنها پيش پدر و پسري ، سرافراز از امتحاني بزرگ ، مدال افتخار به سينه آويختند و عيد بزرگ اضحي و آيين ذبح قرباني، با ايثار آنان و هديه بهشتي جبرئيل به يادگار ماند.

پيامبراكرم و همراهان در منا قرباني كردند. پس از آن پيامبر پيروان خويش را مخاطب قرار داده و فرمود: " چند صباحي بيش ، از عمر من باقي نمانده و در فرداي روزگار اگر نباشم، اين برادرم علي عليه السلام است كه در مقابل متخلفين خواهد ايستاد. " سپس آنان را به امانت داري توصيه كرده ، فرمود :

" من دو چيز گرانبها در ميان شما به امانت مي گذارم كه اگر به اين دو چنگ زنيد هرگز گمراه نخواهيد شد. كتاب خدا و عترتم يعني اهل بيتم . " و اين گفتار پيامبر به عنوان " حديث ثقلين" جاودانه در تاريخ اسلام باقي ماند .

 

7 روز تا عيد غدير خم

يازدهم ذي الحجه سال دهم هجري قمري .

اين روز، روز ستيز با شيطان است .

پيامبرخدا صلي الله عليه و آله و يارانش پس از انجام اعمال در منا، شب را در همان جا بيتوته كردند و اينك به رمي جمرات سه گانه، به نشانه نفرت از شيطان مشغولند.

 

6 روز تا عيد غدير خم

دوازدهم ذي الحجه سال دهم هجري قمري .

امروز آخرين روز توقف در منا است و آخرين مراحل حج در حجة الوداع  به پايان خواهد رسيد .

پيامبر اسلام امروز يكي از تكاليف مهم خود را در اين سفر كه آموزش عملي اعمال و مناسك حج ابراهيمي به مسلمين است، تمام و كمال به پايان رسانيدند و درهر مورد واجبات و مستحبات آن را براي مردم بيان فرمودند و بدين ترتيب اعمال حج به پايان رسيد .

پس از پايان مراسم حج، دستور الهي بر پيامبر صلي الله عليه و آله چنين نازل شد:

" نوبت تو به پايان رسيده و روزگارت كامل شده است. اسم اعظم و آثار علم و ميراث انبياء را به علي بن ابيطالب بسپار كه او اولين مؤمن است. من زمين را بدون عالمي كه اطاعت من و ولايتم با او شناخته شود و حجت بعد از پيامبرم باشد، رها نخواهم كرد . "

 

5 روز تا عيد غدير خم

سيزدهم ذي الحجه سال دهم هجري قمري .

آخرين ساعات حضور پيامبر در مكه است و به زودي كاروان حجاج به قصد بازگشت به ديار خويش حركت خواهد كرد . امروز نيز افتخاري ديگر براي حضرت علي عليه السلام به همراه دارد. آري، امروز است كه جبرئيل بر پيامبر خدا نازل مي گردد و از جانب پروردگار، مدال و عنوان زيباي ، " اميرالمومنين" را اختصاصاً براي علي بن ابيطالب عليه السلام به همراه مي آورد . پيامبر خدا نيز دستور مي دهند تا يكايك يارانشان" ابوتراب" را ملاقات كنند و ايشان را با عنوان اميرالمومنين خطاب كرده ، چنين سلام نمايند:

" السلام عليك يا اميرالمومنين "

اين فرمان پيامبراكرم بعضي از صحابه را خوش نيامده و به عنوان اعتراض به ايشان عرض مي كنند : " آيا اين عنوان، عنواني از سوي خداوند و رسول او است؟ " حضرت رسول آزرده خاطر و غضبناك مي فرمايند:" حقي است از طرف خدا و رسولش، و خداوند اين دستور را به من داده است."

به راستي اين چنين مسلماناني در فرداهاي نزديك چگونه سر تسليم در برابر فرمان پروردگار فرود خواهند آورد؟

و پيامبر، در انديشه  سرانجام آخرين رسالت خود يعني تعيين جانشين است كه به امر پروردگار در راه مدينه صورت خواهد گرفت .

 

4 روز تا عيد غدير خم

چهاردهم ذي الحجه سال دهم هجري قمري .

در اين روز مكه با ميهمان عزيز خود، پيامبر خدا براي هميشه وداع كرد. به دستور الهي، حاجيان به حركت در آمدند و سيل جمعيت كه بيش از صد و بيست هزار نفر بود، به همراه حضرت، سفر پنج روزه تا غدير را آغاز نمودند . حتي پنج هزار نفر از اهل مكه و دوازده هزار نفر از اهل يمن - در جهتي مخالف مسير ديار خود -  براي درك مراسم غدير همراه حضرت آمدند .

بر اساس فرمان پيامبراكرم صلي الله عليه و آله، حاجيان در مكه باقي نماندند و همه به قصد حضور در بزرگترين همايش تاريخي اسلام عازم ميعادگاه غدير شدند.

زمان ابلاغ آخرين رسالت نبوي هر لحظه نزديك تر مي شود و پيامبراكرم همچنان در انديشه  سرانجام اين رسالت است. در اين كه اميرالمومنين عليه السلام تنها فرد شايسته براي جانشيني رسول خدا است، دوست و دشمن شك ندارد، چرا كه او اولين مسلمان و اولين نمازگزار در پشت سر پيامبراكرم است و در دعوت نزديكان و انذار"عشيره اقربين"  اوست كه  برادر، وصي و جانشين پيامبرمي شود، در" ليلة المبيت"، اوست كه جان فداي نبوت مي كند، در بدر اوست كه كمر شرك را مي شكند،  اُحد سرود " لافتي الاعلي،لا سيف الا ذوالفقار" برايش مي سرايد،  خيبر را او فاتح است و در قرآن كريم آيه هايي از فضايل و مناقب  او  موج مي زند و اين همه را رسول خدا صلي الله عليه و آله بهتر از هر كسي مي داند.

 

3 روز تا عيد غدير خم

پانزدهم ذي الحجه سال دهم هجري قمري .

كاروانيان پس از خروج از مكه به منطقه "سيرف" رسيدند و از آنجا تا " مرالظهران " آمدند. هنوز تا " غدير خم" چند منزل ديگر باقي است.

انتخاب منطقه "غدير" از چند جهت قابل توجه است:

اول اين كه در راه بازگشت از مكه، اين محل كمي قبل از محل افتراق كاروان ها و تقاطع مسيرها است.

دوم اين كه در آينده كه كاروان هاي حج در راه رفت و برگشت از اين مسير عبور مي كنند، با رسيدن به وادي غدير و نماز در مسجد پيامبر، تجديد خاطره و بيعتي با اين زيربناي اعتقادي خود نمايند و ياد آن در دل ها احياء گردد.

سوم اين كه"غدير" محلي بسيار مناسب براي برنامه سه روزه پيامبر و ايراد خطبه براي آن جمعيت انبوه به منطقه "غدير خم"، بياباني باز و وسيع درمسير سيلاب وادي" حجفه" بود. اين سيلاب از مشرق به مغرب جاري مي شد و پس از عبور ازغدير به حجفه مي رسيد و سپس تا درياي سرخ ادامه پيدا مي كرد و سيل هاي ساليانه را به دريا مي ريخت.

در اين مسيرآبگيرهاي طبيعي به وجود آمده بود كه پس از عبور سيل، آب هاي باقي مانده در آنها جمع مي شد و به عنوان ذخايرآبي شناخته مي شدند و به آنها اصطلاحاً "غدير" مي گفتند. در مناطق مختلف، غديرهاي زيادي در مسيرسيل ها وجود داشت كه با نامگذاري از يكديگر شناخته مي شدند. اين غديرهم براي شناخته شدن ازغديرهاي ديگر، به نام "غدير خم" نامگذاري شده بود. كنار اين آبگير پنج درخت سرسبز و كهنسال از نوعي درخت  شبيه درخت چنار، كه درخت خاص صحراها است وجود داشت . اين پنج درخت، سايباني مناسب براي مسافران خسته بودند.

در نهايت اين بيابان وسيع، به عنوان بهترين مكان براي مراسم سه روزه غدير انتخاب گرديد و جايگاه سخنراني، زير همان درختان در نظر گرفته شد كه هم مشرف به بيابان و محل تجمع مخاطبين و هم سايبان مناسبي براي ايراد خطابه بود.

 

2 روز تا عيد غدير خم

شانزدهم ذي الحجه سال دهم هجري قمري .

قافله عظيم غدير همچنان در حركت است . قافله  از"مرالظهران"  گذشته و به آبادي بعدي يعني "عسفان" رسيده و تا مكان غدير و روز موعود  راهي باقي نيست، روزي كه خداوند مقدر داشته تا رسولش، ولايت اميرالمومنين عليه السلام را بر مردم ابلاغ كند و با مسلمانان اتمام حجت كرده، او را پس از خود مولاي آنان قرار دهد، چرا كه چند روزي بيشتر از عمر مباركش نمانده و اين در حالي است كه خداوند هيچگاه زمينش را بدون حجت باقي نمي گذارد و ائمه عليهم السلام هستند كه بعد از پيامبراكرم هادي مردم مي شوند .

مسلمانان به ياد دارند آن زمان را كه آيه " انما انت منذرٌ لكل قوم هاد. " ( رعد/7) نازل شد و خداوند به رسول گرامي فرمود : فقط تو بيم دهنده و براي هر گروه هدايتگر هستي .

پس حضرت محمد صلي الله عليه و آله دست مبارك را بر سينه خود نهاد و فرمود:" انا المنذر" و آنگاه دست بر سينه علي عليه السلام گذارد و فرمود:" انت الهادي و بك يهتدي المهتدون."

"من بيم دهنده هستم، و تو هدايت كننده هستي كه به وسيله تو انسان ها هدايت مي شوند." ( ينابيع المودة، آخر باب 26)

 

يك روز تا عيد غدير خم

هفدهم ذي الحجه سال دهم هجري قمري

كاروان بزرگ غدير به همراهي وجود مقدس پنج نور پاك، پيامبراكرم، اميرالمومنين، حضرت زهرا، امام حسن و امام حسين عليهم السلام كه اين كاروان را برافلاكيان شرف بخشيده اند، پس از گذشتن از"عسفان" به منطقه " قديد " رسيده و اينك تا

"حجفه" كه " غدير خم" كنار آن واقع است، راهي نمانده است.

آنچه در غدير براي مردم بيان شد، بزرگترين پيام اسلام، يعني ولايت اهل بيت عليهم السلام بود. همانند بسياري از موارد كه براي اتمام حجت معجزه اي از سوي پيامبر صورت مي گرفت تا موجب اطمينان قلوب آن مردم و نسل هاي آينده تاريخ باشد، درغدير، خداوند در حضور پيامبر خود مستقيماً معجزه نشان داد و امضاي الهي را بر خط  پايان غدير ثبت كرد.

 

روز عيد غدير خم

هجدهم ذي الحجه دهم هجري قمري .

نزديك ظهر روز دوشنبه، كاروان بزرگ پيامبر همين كه به منطقه " غدير خم " رسيدند حضرت، مسير حركت خود را به طرف راست جاده و به سمت غدير تغيير داده، فرمودند :

" ايها الناس، اجيبوا داعي الله، و انا رسول الله ."

اي مردم، دعوت كننده خدا را اجابت كنيد كه من پيام آور خدايم .

اين كنايه از آن بود كه هنگام ابلاغ  پيام مهمي فرا رسيده است. لذا فرمان دادند تا منادي ندا كند:

" همه مردم متوقف شوند، آنان كه پيش رفته اند برگردند، و آنان كه پشت سر هستند، خود را سريع تر برسانند. " همچنين دستور دادند، كسي زير درختان كهنسالي كه در آنجا بود نرود و آن مكان براي برپايي جايگاه سخنراني خالي بماند.

پس از اين دستور، همه مركب ها متوقف شد، همه مردم پياده شدند و براي توقف سه روزه خيمه زدند .

از طرف ديگر پيامبر چهار نفر از اصحاب خاص خود يعني مقداد، سلمان، ابوذر و عمار را فرا خوانده و به آنان دستور دادند تا جايگاه سخنراني را در كنار درختان كهنسال آماده سازند . آنان از روانداز شتران و ساير مركب ها كمك گرفته، منبري بلند ساختند و روي آن را با پارچه اي پوشانند( منبر در ميان جمعيت قرار داشت.)

با توجه به كثرت جمعيت،" ربيعه" را كه صداي رسايي داشت، انتخاب كردند تا كلام حضرت را براي افرادي كه دورتر قرار داشتند، تكرار كند.

مقارن ظهر، منادي حضرت رسول اكرم (ص)، نداي نماز جماعت داد، مردم مقابل منبر جمع شدند و با پيامبر نماز جماعت را اقامه نمودند. پس از نماز، پيامبراكرم از منبر غدير بالا رفتند و سپس علي عليه السلام را فرا خواندند تا در سمت راست ايشان بر فراز منبر بايستد و پيامبر نيز در حالي كه دست راستش بر شانه اميرالمومنين قرار داشت، سخنراني تاريخي خود را شروع كردند كه بيش از يك ساعت به طول انجاميد.

حضرت در ابتدا به حمد و ثناي الهي پرداختند و سپس تصريح كردند كه: بايد فرمان مهمي درباره علي بن ابيطالب ابلاغ كنم كه اگر اين پيام را نرسانم رسالت الهي را انجام نداده ام :

" يا ايها الرَسول، بَلـِّغ ما اُنزل اليكَ مِن رَبـِّك وَ ان لَم تـَفعَل، فَما بَلغتَ رسالته."( مائده/67)

پس از بيان جملاتي، پيامبر دست علي عليه السلام را بلند نمود و فرمودند:

" من كنت مولاه فهذا علي مولاه "

و چنين بود كه " غدير"، عيد ولايت نام گرفت .



ادامه مطلب
یک شنبه 28 مهر 1392 


بسم الله الرحمن الرحيم



 

1- حمد و ثناي الهي



ستايش خداوندي را كه در يگانگي، والا و در بي­ همتايي، نزديك و در اقتدار شكوهمند، و در اركان خود بسي بزرگ است. دانشش بر همه چيز احاطه دارد و حال آنكه او در مقام خودش است و آفريدگان، همگي مقهور قدرت اويند. بزرگي كه پيوسته بوده و ستوده ­اي كه هميشه خواهد بود. پديد آورنده آسمانهاي بلند و گستراننده گستره شده ­ها و فرمانرواي مطلق زمينها و آسمانهاست و بي­ اندازه پاك و بينهايت پاكيزه است. پروردگار فرشتگان و روح ­القدس و نسبت به هر آنچه آفريده، فزونبخش است و چه ساخته و پرداخته، غرقه عطا و فضل اويند. هر ديده­ اي را مي­ بيند، و هيچ ديده ­اي را توان ديدار او نيست.

بزرگوار و بردبار و بخشنده ايست كه رحمتش همه چيز را فرا گرفته و منعمي است كه بر همه مخلوقات منت دارد.

در اجراي كيفر مجرمان شتاب نمي ­كند و به عذابي كه در خور آنند تعجيل نمي­ نمايد. به اسرار نهان و به سويداء سينه­ ها آگاه است و هيچ رازي از او پوشيده نيست و هيچ امر پنهاني او را به اشتباه نمي­ افكند.

بر همه اشياء، محيط و بر همه چيز، چيره و بر هر نيرويي غالب و بر هر كاري تواناست. نيست مانندي برايش و حال آن كه او پديد آورنده همه موجودات است از نيستي. جاوداني كه به عدل، پايدار است و خدايي جز او نيست. سرافراز و حكيم و والاتر از آنكه به ديده­ ها مشهود گردد و ليكن او هر ديده اي را در مي­ يابد و بر هر چيز دقيق و آگاه است.

به ديده هيچ بيننده در نيامده تا وصفش ممكن شود و احدي را از چگونگي پيدا و پنهانش آگاهي نيست مگر به همان مقدار كه خود (عزّوجلّ) از خويشتن خبر داده است.

و گواهي مي­ دهم: او خدايي است كه هستي، آكنده قداست اوست و آغازِ بي آغاز و انجام بي فرجام (همه هستي) به نور او احاطه شده است.

فرمانش بي مشورت مستشاري جاري و نافذ است و قضا و تقديرش بي مدد همكاري، بر كائنات حكومت دارد و در تدبير امر خلقش، هيچ نقص و بي نظمي نيست.

موجودات را بي آنكه نمونه­ اي از پيش داشته باشد، ابتكار و خلقت فرمود و بدون كمك هيچ ياوري آنها را بيافريد و در اين هنگامه نه او را رنجي و نه نيازي به چاره سازي بود. به ايجاد خلق اراده نموده پس خلق، خلعت هستي يافتند و (به نور وجودش) آشكار شدند. پس اوست خدايي كه معبودي جز او نيست، آن (خدايي) كه به صنع خود، اتقان و استواري داد و در مصنوع خود، حسن و زيبايي نهاد. دادگريست كه هرگز ستم نكند و بزرگواريست كه كليه امور به او باز مي­گردد.

و گواهي مي­دهم اوست كه هستي در برابر قدرتش فروتن و در مقابل هيأتش سر افكنده و تسليم است.

اوست سلطان سلاطين و مالك همه ملكها و گرداننده افلاك و فرمانرواي مهر و ماه كه هر يك تا زماني مقدّر در كار گردشند. اوست كه چادر شب بر رخسار روز كشد و شب را در نور روز فراگير كند كه هر يك شتابان در جستجوي يكديگرند. اوست شكننده ستمكاران و زورگويان و نابود كننده شياطين پست و پليد.

نه او را ضدّي است و نه شريكي. يكتاي بي نياز است. نه كسي زاده اوست و نه او زاده كسي و نه احدي همتا و مانند وي است. معبودي يكتا و پروردگاري ارجمند است هر چه خواهد كند و اراده ­اش بر جهان فرمانرواست. او بر هر چيز و به شمار همه چيز آگاه است. مرگ و زندگي، نيازمندي و بي نيازي به اراده او و خنده و گريه و منع و عطا به خواست اوست.

ملك و سلطنت، از آن او و ثنا و ستايش، ويژه او و خير و نيكي به خواست اوست و اوست كه بر هر كاري تواناست. شب را در روز، و روز را در شب فرو مي­برد و خدايي جز او نيست. خدايي بس ارجمند و بسي بخشاينده. به خواهش بندگان، پاسخ مي­دهد و صاحب بخشش و عطاي بزرگ است. به شمار نَفَس جانداران آگاه و پروردگار پري و آدمي است.

كاري بر او دشوار نيست و ناله فرياد خواهان او را به كاري وادار و ناگزير نمي­ سازد. به ستوه نياورد او را اصرار اصرار كنندگان. نگهبان نيكان و توفيق بخش رستگان و سَروَر جهانيان است و آفريدگان را سزد كه به هر حال، در خوشي و سختي و در شدت و راحت سپاس او گويند و ستايش او كنند.

و اينك من، در هر دشواري و راحت و در هر سختي و سستي ستايشگر اويم و به او و فرشتگان و فرستادگان و كتب آسمانيش، ايمان دارم.

فرمانش را به جان شنوده و فرمان بردارم و در هر كار كه او را خشنود و راضي سازد، شتابنده ­ام. به قضا و حكمش سر تسليم دارم و به اطاعت فرمانهايش مشتاق و از عقوبت و مجازاتش سخت در هراسم كه اوست خداوندي كه از حيله­ اش، ايمن نتوان نشست با آنكه از ستمش جاي هيچ بيم و نگراني نيست. اعتراف مي­كنم كه بنده اويم و گواهي مي­دهم كه او پرورنده و پروردگار من است و آنچه را كه به من وحي فرموده، به مردم ابلاغ خواهم كرد. مبادا كه به سبب مسامحه در انجام وظيفه تبليغ، كوبه عذاب حق بر من فرود آيد، عذابي كه هيچ قدرتي را توانايي دفع آن نباشد كه چه بزرگ است نيرنگ او.



 

2- فرمان الهي



نيست معبودي جز او كه دستورم داده و اعلام كرده كه: << اگر در ابلاغ آنچه اينك بر تو فرو فرستاده­ام كوتاهي كني، در حقيقت ، به هيچ يك از وظايف رسالت و ابلاغ من عمل نكرده­ اي >> و هم او – تبارك و تعالي – حفظ و نگهداري مرا در برابر مخالفان تعهد و تضمين كرده و او مرا كفايت كننده ­اي بزرگوار است. و اينك اين است آن پيام كه بر من نازل فرموده: بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيم، يا أيُّها الرَّسولُ بَلِّغ ما أنزلَ إلَيكَ مِن ربك (في عَليٍ) و إِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَك وَاللهُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ .
اي مردم! من در ابلاغ آنچه كه بر حق بر من فرو فرستاده است، كوتاهي نكرده­ ام و هم اكنون سبب نزول آن آيه را برايتان باز خواهم گفت: فرشته وحي خدا – جبرئيل - سه بار بر من فرود آمده و از سوي حق تعالي، پروردگارم، فرمان داد تا در اين مكان به پا خيزم و سپيد و سياه مردم را رسماً آگاهي دهم، كه علي بن ابي­طالب، برادر و وصي و جانشين من و امام پس از من است كه نسبتش به من، همان نسبت است كه هارون به موسي داشت، با اين تفاوت كه رسالت به من خاتمه يافته است و بعد از خداوند و رسولش، علي، وليّ و صاحب اختيار شماست و پيش از اين هم خداوند در اين مورد آيه ­اي ديگر از قرآن را نازل فرموده:

(( إنَّما وَليُّكُمُ اللهُ وَ رَسولُهُ وَالَّذينَ امَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلوةَ وَ يُؤتُونَ الزَّكوةَ وَ هُم راكِعونَ))

 


علي بن ابي­طالب، همان كسي است كه نماز به پاي داشت و در حال ركوع، به نيازمند، صدقه داده است و او در هر حالي رضاي خدا را مي­جويد.



از جبرئيل خواستم كه از خداوند متعال معافيّت مرا از تبليغ اين مأموريت تقاضا كند؛ اي مردم چون مي­دانستم كه در ميان مردم پرهيزگاران، اندك و منافقان، بسيارند و از مفسده جويي گنه آلودگان و نيرنگ بازي آنان كه دين اسلام را به تمسخر و استهزاء گرفته­ اند، آگاهي داشتم؛ همان­ها كه خداوند، در قرآن كريم، وصفشان كرده است:

يَقُولُونَ بِألسِنَتِهِم ما لَيسَ في قُلُوبِهِم وَ يَحسَبُونَهُ هَيِّناً وَ هُوَ عِندَ اللهِ عَظيمً ¤


هنوز آن آزارها كه اين گروه بارها بر من روا داشتند، از خاطر نبرده­ ام، تا آنجا كه به دليل ملازمت و مصاحبت فراوان علي با من و توجهي كه به او داشتم، به عيب جويي من برخاستند و مرا زود باور كه هر چه مي­ شنود، بي ­انديشه مي­ پذيرد، خواندند تا آنكه خداوند عزّوجلّ، اين آيه را نازل فرمود:

((وَ مِنهُمُ الَّذينَ يُؤذُونَ النَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أذُنٌ قُل أذُنُ خَيرٌ لَكُم يُؤمِنُ بِاللهِ وَ يُؤمِنُ لِلمُؤمِنينَ ))



من هم اكنون مي ­توانم يك يك از اين گروه را به نام و نشان، معرفي كنم؛ ليكن به خدا سوگند كه من در مورد اين افراد بزرگوارانه رفتار كرده و مي­ كنم.

ولي اينها همه، خداي را از من راضي نمي­ سازد مگر آنكه وظيفه خود را در مورد مأموريتي كه از آيه شريفه ((يا أيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما أنزِلَ إِلَيكَ ...)) يافته­ام، به انجام برسانم.

((حال كه چنين است پس))

 

3- اعلام رسمي ولايت و امامت دوازده امام



اي مردم! بدانيد كه خداوند، علي بن ابي­طالب را وليّ و صاحب اختيار شما معيّن فرموده و او را امام و پيشواي واجب­ الاطاعه قرار داده است و فرمانش را بر همه مهاجران و انصار و پيروان ايماني ايشان و بر هر بياباني و شهري و بر هر عجم و عربي و هر بنده و آزاده ­اي و بر هر صغير و كبيري و بر هر سياه و سپيدي و بر هر خداشناس موّحدي، فرض و واجب فرموده و اوامر او را مطاع و بر همه كس نافذ و لازم ­الاجرا مقرر فرموده است. هر كس با علي (عليه السلام) به مخالفت برخيزد، ملعون است و هر كس كه از او پيروي نمايد، مشمول عنايت و رحمت حق خواهد بود.

مؤمن كسي است كه به علي (عليه السلام) ايمان آورد و او را تصديق كند. مغفرت و رحمت خداوند شامل او و كساني است كه سخن او را بشنوند و نسبت به فرمان او مطيع و تسليم باشند.

اي مردم! اين آخرين بار است كه مرا در اين موقعيّت، ديدار مي ­كنيد، پس گوش فرا داريد و به سخنانم دل سپاريد و دستور پروردگارتان را فرمان بريد.

خداوند عزّوجلّ، پروردگار و وليّ و صاحب اختيار و خداوندگار شماست و گذشته از او و پيامبرش – محمّد (صلي الله عليه و آله) – همين من كه اكنون به پا خاسته و با شما سخن مي­گويم سپس بعد از من علي (عليه السلام) به امر خدا بر شما سمت ولايت و صاحب اختياري دارد و پس از او امامت و پيشوايي تا روز واپسين و تا آن هنگام كه خدا و پيامبرش را ديدار خواهيد كرد، در ذرّيه و نسل من كه از پشت علي (عليه السلام) هستند، قرار خواهد داشت.

جز آنچه خداوند، حلال كرده، حلال نيست و جز آنچه خداوند حرام فرموده حرام نيست و پروردگار، هر حلال و حرامي را به من معرفي كرده است و من نيز تمام آنچه خداوند از كتاب خود و حلال و حرامش، تعليم نموده است، به علي (عليه السلام) آموخته­ام.

اي مردم! دانشي نيست كه خداوند به من تعليم نكرده باشد، و من نيز هر چه كه تعليم گرفته­ ام به علي (عليه السلام)، اين امام پرهيزگاران و پارسايان آموخته ­ام و ديگر دانشي نيست مگر آنكه به علي (عليه السلام) تعليم كرده ­ام و اوست امام و راهنماي آشكار.

اي مردم! مبادا كه نسبت به او راه ضلالت و گمراهي سپريد و مبادا كه از او روي برتابيد و مبادا كه از ولايت و سرپرستي او و از اوامر و فرمانهايش به تكبّر، سر باز زنيد. اوست كه هادي به حق و نابود كننده باطل است و از نا پسنديده­ها بازتان مي­دارد. اوست كه در راه خدا از سرزنش هيچ كس، پروا نمي­ كند و اوست نخستين كسي كه به خدا و پيامبرش ايمان آورد و جان خويش را فداي رسول الله كرد، در آن هنگامه­ ها كه هيچ كس در كنار پيامبر باقي نماند، همچنان از او حمايت كرده و تنها رها ننمود و هم او بود كه در آن روزگار كه كسي را انديشه پرستش و اطاعت خدا نبود، در كنار پيامبر، پروردگار خود را پرستش و عبادت مي­ كرد.

اي مردم! علي را برتر و والاتر از هر كس بدانيد كه خدايش از همه، والاتر و برتر دانسته است! و به ولايت او تمكين كنيد كه خدايش به ولايت بر شما منصوب فرموده است.

اي مردم! علي (عليه السلام)، امام و پيشوا از جانب حق تعالي است و خداوند توبه منكران ولايت او را هرگز نخواهد پذيرفت و هرگز آنان را مشمول عنايت و مغفرت خويش، قرار نخواهد داد و خداوند، بر خود حتم و لازم فرموده كه با آن كسان كه از فرمان علي(ع) سر بپيچند، چنين رفتار كند و پيوسته تا جهان، باقي و روزگار، در كار است، ايشان را در شكنجه و عذابي سخت و توان فرسا معذّب دارد.

پس مبادا كه از فرمانش معصيت كنيد كه به آتشي گرفتار خواهيد شد كه آدمي و سنگ، هيزم آنند و براي كافران فراهم گرديده است.

اي مردم! همه پيامبران پيشين و رسولان نخستين، مردم را به آمدن من بشارت داده­ اند. من، خاتم پيامبران و رسولان خدايم و بر همه خلق آسمان­ها و زمين­ها حجّت و برهانم، هر كس در اين امر، ترديد كند، همچون كفّار جاهليّت نخستين است و هر كس در سخني از سخنان من شك نمايد، در حقيقت، به تمام سخنان من شك كرده است و چنين كس، مستحق بلا و مستوجب آتش خواهد بود.

اي مردم! خداوند متعال با اين فضيلت­ها كه بر من، مرحمت فرموده، بر من منّت نهاده و احسان كرده است (آري) خدايي جز او نيست و تا جهان، برقرار و روزگار پايدار است در هر حال ستايش و سپاس من، ويژه اوست.

اي مردم! علي (عليه السلام) را برتر از همه بدانيد كه گذشته از من، از هر مرد و زني، برتر و والاتر است. (بدانيد) كه خداوند، به خاطر ماست كه به جهانيان، روزي مي­دهد و آفرينش بر پاي و برقرار است؛هر آن كس كه اين سخن مرا انكار كند، ملعون و ملعون و مغضوب و مغضوب درگاه حق است.

هان. آگاه باشيد كه اين سخنان را، به يقين، جبرئيل از سوي حق تعالي به من خبر داده و گفته است كه: ((هر كس با علي(ع) به عداوت و دشمني بر خيزد و ولايت و محبت او را در دل نگيرد، لعنت و خشم مرا نسبت به خود، فراهم كرده است))؛ پس هر كس بايد كه در كار خود بنگرد كه براي فرداي خود، چه آماده نموده است؛ پس بايد كه از مخالفت با علي (عليه السلام) سخت بر حذر باشيد و مبادا كه پس از ثابت قدمي، پايتان بلغزد كه خداوند به هر چه كنيد، آگاه است.

اي مردم! علي (عليه السلام) همان كس است كه خدا در كتاب مجيد خود، به عنوان ((جنب الله)) از او ياد كرده و از زبان مبتلايان به دوزخ، فرموده است: ((يا حَسرَتا عَلي ما فرَّطتُ في جَنبِ الله.))

اي مردم! در قرآن به تدبر و تفكر، نظر كنيد و در درك و فهم آيات آن بكوشيد، و به محكمات آن توجه كنيد و از متشابهاتش، پيروي مي نماييد.

به خدا سوگند، غير از اين مرد كه هم اكنون دست او را گرفته و او را بر كشيده­ ام هرگز ديگري نيست كه بتواند دستورات قرآن را براي شما روشن كند و تفسير آيات آن را بيان نمايد، همين مردي كه اكنون بازوي او را گرفته­ ام و به شما اعلام مي­كنم كه:

هر كس را من مولا و سرپرست و صاحب اختيارم، علي(ع) مولا و سرپرست و صاحب اختيار اوست؛ اين مرد، علي بن ابي­طالب است، برادر و وصي من است، كه فرمان دوستي و ولايت او از جانب حق متعال بر من نازل گرديده است.

اي مردم! علي(ع) و آن پاكان از فرزندانم، ثقل اصغرند و قرآن، ثقل اكبر است، كه هر يك، از ديگري خبر مي­دهد و هر كدام، ديگري را تأييد و تصديق مي­كند؛ ميان اين دو ثقل و اين دو امر گرانقدر، جدايي نخواهند بود تا آنكه، قيامت در كنار حوض، به من برسند. ايشان امناي حق در ميان خلق و فرمانروايان او بر روي زمين­اند.

به هوش باشيد كه من، آنچه لازم بود، گفتم. به هوش باشيد كه مطلب و مقصود را ابلاغ كردم و به گوش شما رساندم. توضيح دادم كه اين امر، به دستور خداوند بود و من نيز از سوي او (عزّوجلّ) به شما ابلاغ نمودم. به هوش باشيد كه عنوان (اميرالمؤمنين) بر كسي جز برادر من روا نيست و اين سمت و مقام و فرمانروايي بر مسلمانان، پس از من، براي هيچ كس جز وي مجاز و حلال نيست.




4-معرفي علي بن ابيطالب(ع)


(رسول خدا (ص) در اين هنگام، بازوي علي(ع) بگرفت و او را بالا برده و به مردم نشان داد، تا آنجا كه پاهاي وي، محاذي زانوي پيامبر (ص) مي­رسيد و پس از آن، به سخن ادامه داد):

اي مردم! اين علي(ع) ، برادر و وصي من و مخزن علم و خليفه و جانشين من است بر امّت. علي(ع) مفسّر قرآن، كتاب خداست اوست كه مردم را به حق دعوت مي­كند و اوست كه به هرچه موجب رضا و خوشنودي خداست، عمل كننده است.

اوست كه دشمنان حق، در پيكار و ستيز و به فرمانبرداري و اطاعت از خدا، سخت كوش و باز دارنده مردمان از معاصي و نا فرمانيهاست. اوست خليفه و جانشين رسول خدا، اوست امير مؤمنان و پيشوا و هادي خلق خدا. اوست كه به امر خدا قاتل ((ناكثين)) و ((قاسطين)) و ((مارقين)) است.

(اي مردم!) آنچه مي­گويم به فرمان پروردگارم مي­گويم و اين خواست و دستور حق است كه هيچ سخني از او، به دست من تغيير و تبديل نپذيرد؛ حال مي­گويم: خداوندا! هركس كه علي(ع) دوست مي­دارد، دوست بدار و هر كس كه با وي دشمن است، دشمن دار. خداوندا! هر كس كه علي(ع) انكار كند، لعنت كن و آن كس كه پذيراي حق او نباشد، به خشم و غضب خود، گرفتار ساز. خداوندا! اگر اكنون، علي(ع)، وليّ تو را به خلافت و جانشيني خود معيّن كردم و امري كه موجب اكمال دين و اتمام نعمت تو بر اين مردم است، بيان كردم، همه و همه به فرمان تو بود اينك تو پسنديده­اي براي ايشان و فرمودي: (( وَ مَن يَبتَغِ غَيرَ الإسلامِ ديناً فَلَن يُقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ في الآخِرۀِ مِنَ الخاسِرينَ))

خداوندا! تو را گواه مي­گيرم و كافيست گواهي تو كه من به وظايف تبليغ و رسالت خود عمل كردم.




5-اهميّت مسأله امامت


اي مردم! خداوند عزّوجلّ، كمال دين شما را در امامت و پيشوايي علي(ع) قرار داده است؛ پس هر كس كه از او و جانشينان او از فرزندان من كه از صلب اويند تا واپسين روز جهان پيروي و اطاعت نكند، به حبط و نابودي اعمال گرفتار گرديده و در آتش دوزخ، جاودانه، معذّب خواهد بود، نه ديگر عذابش تخفيف يابد و نه مهلت و فرصت نجاتي به او داده شود.

اي مردم! اين علي(ع) است كه مرا بيش از هر كس ياري كرده و از همه بر من سزاوارتر است. از تمام مردم به من نزديكتر و از همه كس، نزد من محبوبتر و گرامي­تر است.

خداوند عزّوجلّ و من از او راضي و خوشنوديم. آيه­اي در قرآن مُشعِر به رضايت حق از بندگان، نازل نشده مگر آن كه در شأن علي(ع) است و هر جا كه خداوند مؤمنين را مخاطب قرار داده، در درجه نخست، نظر به او داشته است. آيه مدحي نيست مگر آنكه در مورد اوست و بهشتي كه در سوره (( هَل أتي علي الانسان ياد شده، براي اوست، و در نزول آن ديگري جز او منظور نشده و ديگري جز او مدح و ستايش نشده و است.

اي مردم! علي(ع)، ناصر دين خدا و حامي پيامبر خداست، اوست پارساي پرهيزگار و طيّب و طاهر و رهنما و ره يافته.

پيامبرتان، بهترين پيامبر و وصيّ او بهترين وصيّ و پسرانش بهترين اوصياءاند.

اي مردم! ذريّه و نسل هر پيامبري از صلب خود اويند امّا ذريّه و نسل من از صلب علي(ع) هستند.




6-خطر انحراف و كار شكني


اي مردم! شيطان به حسادت، آدم را از بهشت بيرون كرد، پس مبادا كه نسبت به علي u حسد ورزيد كه اعمالتان يكسره باطل شود و به لغزش و انحراف درافتيد؛ كه آدم صفوت الله تنها به سبب يك معصيت، به زمين فرو افتاد؛ پس بر شماست كه مراقب احوال خويشتن باشيد. شما كه در ميانتان، دشمن خدا نيز هست.

(اي مردم!) جز شقيِ واژگون بخت كسي با علي u كينه نمي­ورزد و جز پارساي پرهيزگار، مِهر علي(ع) در دل نمي­گيرد و جز اهل ايمان و مخلصان بي ريا به علي(ع) ايمان نخواهند آوردو به خدا سوگند سوره/ وَالعَصر إِنَّ الإِنسانَ لَفي خُسرٍ ... ¤ در شأن علي(ع) نازل شده است.

اي مردم! خدا را گواه مي­گيرم كه در انجام وظايف رسالت فروگذار نكردم و بر پيامبر، جز ابلاغ فرمان حق، وظيفه­اي ديگر نيست.

اي مردم! نسبت به خداوند آنچنان كه شايسته است پرهيزگار باشيد مبادا كه جزء مسلماني ديده از جهان فرو بنديد.

اي مردم! به خدا و پيامبرش باور آريد و به نوري كه با او نازل شده ايمان آوريد، پيش از آنكه خشم خداي شما را فرو گيرد و به مجازات، رخسارتان به عقب باز گردانده شود.

اي مردم! اين نور از جانب حق تعالي در من سرشته شده و بعد از آن در طينت علي(ع) و سپس در نسل او قرار داده شده تا آنگاه كه نوبت به امام قائم، مهدي(عج) رسد و اوست كه سرانجام، حق خدا و حقوق ما را خواهد ستاند؛ كه خداوند عزّوجلّ ما را بر تمام مقصران و دشمنان و مخالفان و خائنان و معصيت كاران و ستمگران حجت قرار داده است.

اي مردم! به شما اعلام خطر مي­كنم، به هوش باشيد كه من فرستاده خدا به سوي شمايم و پيش از من رسولاني آمده و رفته­اند، آيا اگر من نيز از جهان بروم و يا كشته شوم، به راه پيشينيان خود، باز مي­گرديد؟! ولي هر آنكس كه به عقب باز گردد و به جاهليت اسلاف خود روي كند، زياني به خداوند نخواهد رساند، امّا پروردگار، سپاسگذاران را پاداش نيكو مرحمت خواهد كرد اي مردم! بدانيد كه علي(ع) همان كسي است كه متّصف و موصوف به سپاسگذاري و شكيبايي است و پس از او فرزندان من كه از صلب اويند، به اين صفات مزيّن و ممتازند.

اي مردم! مسلمانيِ خود را بر خداوند منّت منهيد، كه موجب خشم و غضب پروردگار بر شما گردد و عذابي از سوي او به شما رسد، زيرا كه حق در كمين است.

اي مردم! چيزي نمي­گذرد كه پس از من امامان و سردمداراني پديد آيند كه خلق را به آتش و دوزخ فرا خوانند اما اين گروه را در روز قيامت يار و مددكاري نخواهد بود.

اي مردم! خدا و پيامبرش از اين كسان، متنفّر و بيزارند.

اي مردم! اينان و پيروان و يارانشان، جملگي، در پست­ ترين دوزخ گرفتار خواهند شد، و چه بد جايگاهي است دوزخ، براي اين گروه كه به تكبر گراييده ­اند. هشيار باشيد كه اينان همان ((ياران صحيفه)) اند (اما هر يك از شما بايد كه در نامه اعمال خود بنگرد گر چه مردم جر تني چند، نامه عمل خود را از ياد برده ­اند). اي مردم! من اين ولايت را به عنوان امامت و ارث تا روز قيامت، در ذريه و نسل خود قرار دادم و با اين كار وظيفه ­اي را كه به آن مأمور بودم، به پايان بردم تا بر هر حاضر و غايب و بر هر كس كه شايد در اين انجمن بوده و يا در اين اجتماع حضور نداشته است و حتي بر آنان كه هنوز از مادر متولد نشده­اند، حجّت تمام باشد. بايد كه ماجراي امروز را حاضران به غائبان گزارش كنند و پدران به فرزندان تا واپسين روز خبر دهند. گر چه مدتي نخواهد گذشت كه (عده ­اي) اين امر را با غصب و ستم، از آن خود قرار خواهند داد و خدا آن غاصبان را لعنت كندو از رحمت خود، دور و مهجورشان سازد و در چنين حال، سزاوار اين عذاب گردند كه فرمود:


(( سَنُفرِغُ لَكُم أيُّهَا الثَّقَلانَ يُرسَلُ عَلَيكُما شُواظٌ مِن نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنتَصِران.))


اي مردم! خداوند شما را به حال خود رها نخواهد كرد تا آنكه پاك و پليد از يكديگر ممتاز گردند و خدا شما را بر اسرار پنهان، آگاهي نداده و نخواهد داد.

اي مردم! سرزميني نيست مگر آنكه خداوند، مردم آن را در اثر تكذيب حق، هلاك كرده و چنانكه خود به اين معني اشاره فرموده است:


((وَ كَذلِكَ نُهلِكَ القُري وَ هِيَ ظالِمَۀٌ))


و اين علي(ع) امام و پيشواي شما و وليّ و صاحب اختيار شماست. كه خداوند، در مورد او تهديدها و وعده­ ها كرده و خدا وعده ­هاي خود را انجام خواهد داد.

اي مردم! پيش از شما، اكثر مردم نخستين به گمراهي رفتند و خداوند ايشان را هلاك نمود و هم اوست هلاك كننده گروه هائي كه از اين پس مي­آيند، همچنانكه فرمود: /ألَم نُهلِكِ الأوَّلينَ، ثُمَّ نُتبِعُهُمُ الاخِرينَ، كَذلِكَ نَفعَلُ بِالمُجرِمينَ، وَيلٌ يَومئذٍ لِلمُكَذِّبينَ ¤ .

اي مردم! خداوند، مرا به پاره ­اي از امور امر كرده و از پاره ­اي ديگر نهي فرموده است و من نيز علي(ع) را به آن امور، امر و نهي كرده ­ام؛ پس در حقيقت، او اوامر و نواحي حق را از پروردگار خود اخذ نموده است؛ پس بايد كه گوش به فرمان او كنيد تا از سلامت برخوردار گرديد و دستورش را به اجرا گذاريد تا به راه هدايت رفته باشيد و از آنچه نهي مي­كند حذر كنيد تا به رشد و كمال رسيد و خويشتن را بدان گونه كه خواست اوست، باز سازيد و مبادا كه راه هاي ديگر شما را از پيمودن راه و رويه او باز دارد.

اي مردم! صراط مستقيم خداوند منم و شما به رعايت آن مأمور شده ­ايد و پس از من، علي(ع) و سپس فرزندانم كه از صلب اويند امامان و پيشوايان شمايند كه خلق را به راه راست هدايت مي­كنند و پيوسته روي به سوي حق دارند. (پس از آن سوره حمد را تا پايان تلاوت كرد و به ادامه سخن پرداخت:)

اي مردم! اين سوره (= حمد) در شأن من و علي(ع) و فرزندانش فرود آمد و شامل ايشان مي­گردد همچنين مخصوص آنهاست، ايشان، اولياي خدايند كه نه خوفي در دل دارند و نه اندوهي آزارشان دهد، بدانيد كه حزب الله پيروز است و در برابر، دشمنان علي، گروهي اهل شقاق و نفاق و كينه ورزاني متجاوز و برادران اهريمنند كه به منظور فريب و نيرنگ، سخنان بي مغز و آميخته به رنگ و ريا با يكديگر نجوا مي­كنند.




7-معرفي دوستان و دشمنان


اي مردم! دوستداران علي(ع) و فرزندانش، مردمي اهل ايمانند كه خداوند در كتاب خود از آنان بدينگونه ياد كرده است:

/لا تَجِدُ قَوماً يُؤمِنونَ بِاللهِ وَاليَومِ الاخِرِ يُوادُّونَ مَن حادَّ اللهَ وَ رَسُولَهَ ... ¤ (سوره مجادله، آيه 22) دوستداران علي و فرزندانش كساني هستند كه نوشته شده در دلهايشان ايمان، و مدد نموده خداوند ايشان را بوسيله فرشته ­اي از سوي خودش و او وارد فرمايد ايشان را در باغهائي كه جاريست از زير آنها نهرهائي براي هميشه در آنجا مي­مانند. خداوند از ايشان راضي و ايشان از خداوند خوشنودند.

ايشان حزب خدا و آگاه باشيد كه حزب خدا رستگارانند!

خداوند عزّوجلّ در توصيف ايشان چنين فرموده است:

/ الَّذينَ آمَنُوا وَ لَم يَلبَسُوا ايمانَهُم بِظُلمٍ أولئِكَ لَهُمُ الأمنُ وَ هُم مُهتَدُونَ ¤.



و نيز مي­فرمايد: ((اينان در امن و امان، به بهشت داخل شوند و فرشتگان با فروتني، سلامشان دهند و گويند: پاك و پاكيزه­ ايد شما؛ پس جاودانه در بهشت ساكن شويد)).

آگاه باشيد دوستان ايشان كساني هستند كه خداوند در توصيفشان در جاي ديگر فرمايد:

((ايشان، در امن و سلامت و بي حساب به بهشت وارد مي­شوند)).

(و در مورد دشمنان ايشان فرموده است:)

((آگاه باشيد دشمنان آنها كساني هستند كه به دوزخ در مي­افتند و غريو جهنم را كه مي­جوشد و مي­خروشد و صدايي كه از سوخت و سوز آن بر مي­خيزد، مي­شنوند)).

و نيز در قرآن آمده:

/كُلَّما دَخَلَت أمَّۀٌ لَعَنَت أختَها ¤.



همچنين درباره دشمنان آنها فرموده است:

/كُلَّما ألقِيَ فيها فَوجُ سَألَهُم خَزَنَتُها ألَم يأتِكُم نَذيرٌ، قالوا بَلي قَد جاءَنا نَذيرٌ فَكَذَّبنا وَ قُلنا ما نَزَّلَ اللهُ مِن شَيءٍ إِن أنتُم إِلّا في ضَلالٍ كَبيرٍ ¤

آگاه باشيد كه دوستداران علي(ع) و فرزندانش به غيب ايمان دارند و از پروردگار خود در خشيت و هراسند. اين گروه را اجر و پاداشي عظيم خواهد بود.

اي مردم! ميان دوزخ و بهشت، تفاوتي بزرگ است.

دشمن ما همان است كه خداوند او را مذمّت و لعنت فرموده و دوستدار ما مورد مدح و ستايش و محبّت پروردگار است.

اي مردم! من، منذر و ترساننده ­ام و علي هادي و رهنماست.

اي مردم! من، پيامبرم و علي، وصي من است.




8-معرفي حضرت مهدي (عج)


آگاه باشيد البتّه! آخرين امام زمان قائمِ ((مهدي)) است.

آگاه باشيد او ياري كننده دين خداست. آگاه باشيد او انتقام گيرنده از ستمكاران است. آگاه باشيد او گشاينده دژهاي استوار و ويرانگر قلعه­ هاي مستحكم است. آگاه باشيد او نابود كننده طوايف مشرك است. آگاه باشيد او منتقم خونهاي ناحق ريخته اولياء خداست. آگاه باشيد او حامي دين خداست. آگاه باشيد او جرعه نوش درياي ژرف حقايق و معاني است. آگاه باشيد او معرِّف هر صاحب فضيلتي است به برترينش و هر نادان بي فضيلتي است به نادانيش. آگاه باشيد او برگزيده خدا و منتخب پروردگار عالم است. آگاه باشيد او وارث همه دانشها و محيط به همه علوم است. آگاه باشيد او خبر دهنده شئون خداوند و مراتب ايمان است. آگاه باشيد او رشيد و رهسپار صراط مستقيم و استوار است. آگاه باشيد او آن كسي است كه امور خلايق به او واگذار شده است. آگاه باشيد او آن كسي است كه گذشتگان به ظهور وي بشارت داده­اند. آگاه باشيد او حجّت پايدار خداوند است كه حجّت ديگري بعد از او نيست؛ زيرا حقّي نيست، كه با او نباشد و نوري نيست كه همراه او نباشد. آگاه باشيد اوست آنكه كسي بر او پيروز نمي­شود و كسي را در برابر او نصرت نتوان كرد.

آگاه باشيد كه او ولّي خداست در گستره زمين و فرمانرواي حق است در ميان خلايق و امين خداست در پيدا و پنهان.




9-طرح مسئله بيعت


اي مردم! آنچه لازم بود به شما فهماندم و برايتان توضيح دادم و اين علي(ع) است كه پس از من، تعليم و تفهيم شما را به عهده خواهد گرفت. آگاه باشيد از شما مي­خواهم كه پس از پايان خطابه (به نشان قبول و تمكين) نخست با من و سپس با علي(ع)، دست بيعت دهيد و ميثاق خود را استوار كنيد.

بدانيد كه من به خداوند تعهّد سپرده­ ام و علي(ع) در برابر من تعهّد و بيعت نموده است و من، اكنون، از سوي حق تعالي از شما مي­خواهم كه با علي(ع) بيعت كنيد و بدانيد كه هر كس بيعت خود را بشكند، به زيان خويش اقدام كرده است:

/فَمَن نَكَثَ فإِنَّما يَنكُثُ عَلي نَفسِهِ ¤.





10-حج


اي مردم! حج و صفا و مروه از شعائر الهي است

/فَمَن حَجَّ أوِ اعتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيهِ أن يَطَّوَّفَ بِهِما¤.



اي مردم! حج خانه خدا كنيد كه هيچ خانداني نيست كه به ان خانه وارد شود مگر آنكه بي نياز گردد و هيچ خانواده­ اي از اين خانه، رخ نتابيده، مگر آنكه به فقر و تهيدستي گرفتار آمده است. اي مردم! مؤمني نيست كه در آن موقف كريم بايستد مگر آنكه خداوند از معاصي گذشته او چشم پوشي مي­كند. پس آنگاه كه حجَّش تمام شد زندگي و اعمال را از نو آغاز مي­كند.

اي مردم! زائران خانه خدا از سوي حق تعالي، مدد و نصرت مي­شوند و هزينه سفرشان در دنيا جبران و نيز اندوخته روز واپسين ايشان خواهد شد كه خداوند، پاداش نيكوكاران را تباه نخواهد فرمود.

اي مردم! خانه خدا را با اعتقاد كامل و با دقت و فهم درست زيارت كنيد و مباد كه بدون توبه و ترك گناهان گذشته خود، از آن مواقف شريف باز گرديد.

اي مردم! اقامه نماز و پرداخت زكات، بايد بر طبق دستور پروردگار و به همان روش كه او فرمان داده است، به عمل آيد و چنانچه با گذشت زمان، كوتاهي كنيد يا مسائل و معارف دين را فراموش نمائيد، اين علي(ع) وليّ و سرپرست شما، مبيّن آن معارف و احكام براي شماست. همان كه خداوند عزّوجلّ، او را پس از من براي شما منصوب كرده و هم اماماني كه به جانشيني من و او از سوي حق تعالي تعيين گرديده­ اند، پاسخگوي مسايل و مشكلات شما خواهند بود و بر آنچه نمي­دانيد آگاهتان خواهد كرد.




11-احكام الهي


آگاه باشيد! حلال و حرام خدا، بيش از آن است كه بتوانم يك به يك بر شمارم و معرفي نمايم؛ چون چنين است، در يك كلام مي­گويم كه به حلالها امر مي­كنم و از حرامها نهي مي­نمايم و به منظور توضيح و تبيين آنها، مأمور شده ­ام كه از شما بيعت گيرم و دست تعهد و پيمان بفشارم كه آنچه از سوي حق تعالي درباره اميرالمؤمنين، علي(ع) و اماماني كه از نسل من و علي(ع) به جهان خواهند آمد، پذيرفته باشيد.

و مهدي(عج)، قائم امامان و قاضي به حق تا روز واپسين خواهد بود.

اي مردم! هر عمل حلالي كه به شما معرفي كردم و هر كار حرامي كه از آن نهي نمودم، از گفته خود باز نمي­گردم و آن را تغيير نخواهم داد. اين امر را به خاطر بسپاريد و هرگز فراموش مكنيد و به ديگران نيز سفارش كنيد، مباد احكام مرا ديگرگون سازيد.

آگاه باشيد من سخن خود را مجدداً تأكيد مي­كنم كه: نماز را به پاي داريد و زكات بدهيد، امر به معروف و نهي از منكر كنيد اما بدانيد كه سر آغاز هر امر به معروف و نهي از منكري اين است كه فرامين مرا بپذيريد و حاضران، آن را به غائبان، اطلاع دهيد و به اطاعت از اوامر من وادارشان كنيد. و از مخالفت با آنها بر حذرشان سازيد؛ زيرا كه اينها دستور خداوند عزّوجلّ و فرمان من است، و بدانيد كه بدون امام معصوم (و بي معرفت او) امر به معروف و نهي از منكر امكان پذير نيست.




12-تنها راه هدايت


اي مردم! اين قرآن است كه امامان پس از علي(ع) را از فرزندان و از نسل او معرفي كرده و من نيز به شما توضيح دادم كه علي از من و من از اويم. خداوند در كتاب خود فرموده است:

/وَ جَعَلَها كَلِمَۀً باقِيَۀً في عَقِبِهِ ¤.



و من نيز گفتم: ((تا آن زمان كه دست تمسك به دامن اين دو امر گران سنگ (يعني كتاب خدا و عترت و خاندان من) زده ­ايد، هرگز به گمراهي و ضلالت دچار نخواهيد شد)).

اي مردم! تقوي را پيشه خود كنيد و از قيامت بينديشيد كه خداوند متعال فرمود:

/إِنَّ زَلزَلۀَ السّاعَۀِ شَيءٌ عَظيم¤.



اي مردم! به مرگ بينديشيد و از حساب و ميزان و محاكمه در پيشگاه پروردگار جهانيان غافل مباشيد و ثواب و عقاب و پاداش و كيفر رستاخيز را از خاطر مبريد، كه هر كس نيكي كند، پاداش يابد و هر كس دامن به بدي آلوده سازد، بهره ­اي از بهشت نخواهد داشت.



13-بيعت گرفتن


اي مردم! شما را از آن حد فزونتر است ك بتوانيد يك يك، با من دست بيعت دهيد در حالي كه به فرمان خدا، مأمورم كه از زبان هر يك از شما اعتراف گيرم كه منصب فرمانروايي و امارت بر مؤمنان را كه براي علي(ع) قرار داده ­ام پذيرفته ­ايد و نيز (مأمورم كه) در مورد قبول امامت و ولايت اماماني كه از نسل من و صلب علي(ع) مي­باشند، اقرار و بيعت گيرم. حال كه چنين است، همگان يك صدا و به زبان، بگوييد: (اي رسول خدا!) آنچه كه در ولايت و رهبري مطلق علي(ع) و امامان پس از وي كه از صلب اويند از جانب حق تعالي به ما ابلاغ كردي، شنيديم و در برابر آن مطيع و تسليميم و به آن امر راضي و خوشنوديم! اينك ما به دل و جان و به زبان و دستمان، نسبت به قبول ولايت با تو بيعت مي­كنيم و پيمان مي­بنديم كه با اين اعتقاد، زندگي كنيم و با آن بميريم و تا آن زمان كه سر از خاك برداريم، به آن پايبند بوده و هرگز در آن تغيير و تبديلي ندهيم و شك و ترديدي ننماييم و از سر پيمان خود بر نخيزيم و از خدا و پيامبرش و اميرالمؤمنين، علي(ع) و فرزندانش حسن و حسين و امامان ديگر كه از صلب علي(ع) به جهان آيند، فرمان بريم.

اي مردم! مقام و منزلتي كه حسن و حسين نزد خدا و رسول او دارند، گوشزدتان كرده و ابلاغ نموده و متوجهتان ساختم كه اين دو تن سرور جوانان اهل بهشتند و پي از من كه جدّ ايشانم و بعد از علي(ع)، منصب امامت خواهند داشت.

و (اي مردم!) بگوييد: ((در اين امر، مطيع خدا و پيامبرش و علي(ع)، و حسنين و امامان پس از ايشانيم. تو (اي پيامبر) در مورد ولايت اميرالمؤمنين از دل و جان با ما عهد و ميثاق بستي؛ از كساني كه توفيق مصافحه يافتند به دست، و از آنها كه توفيق اين كار نيافتند، از زبانشان بيعت گرفتي. پيمان نموديم كه ديگري را به جاي اين امر نگيريم و دل و جانمان به جانب ديگر روي ننمايد. خدا را در اين كار شاهد گرفتيم او به شهادت، كافي است و تو نيز (پيامبر) و همچنين همه مطيعان فرمان حق از حاضر و غائب و فرشتگان و جنود خدا و همه بندگان او را همگي را گواه و شاهد اين امر كرديم و خدا از هر شاهدي بزرگتر است.))

اي مردم! چه مي­گوييد؟ خداوند، هر آوازي را مي­شنود و از سرّ و پنهان همه آگاه است. (بدانيد) آن كس كه به راه هدايت رود، به سود خود رفته و آن كس كه به گمراهي گرايد، تنها به زيان خويش اقدام كرده است. چرا كه دست خدا فوق هر دستي و قدرتش برتر از هر قدرتي است.

اي مردم! از خدا بترسيد و پرهيزگاري پيشه كنيد و پيمان خود را با علي(ع) اميرالمؤمنين و با حسنين و امامان ديگر كه كلمه طيبه باقيه­ اند، استوار نماييد. هر كه در ين امر، مكر پردازد خدايش به هلاكت در افكند و آنكس كه بر عهد خود پاي فشرده خدايش رحمت كند / فَمَن نَكَثَ فَإِنَّما يَنكُثُ عَلي نَفسِهِ.. .¤

اي مردم! آنچه به شما گفتم، باز گوييد و بر علي(ع)، با عنوان رسمي اميرالمؤمنين سلام دهيد. بگوييد: ((پروردگارا دستورت را شنيديم و اطاعت كرديم تا از مرحمت و مغفرت تو بهره­مند شويم كه بازگشت همه به توست)) و بگوييد:

((سپاس خداي را كه به اين امر ما را هدايت و دلالت فرموده و اگر راهنمائيمان نمي­كرد، ما، خود، به راه هدايت دست نمي­يافتيم))

اي مردم! فضايل و امتيازات علي بن ابيطالب و قدر و منزلتش نزد خداوند، كه در كتاب خدا نازل شده، بيشتر از آن است كه بتوانم در يك جلسه برايتان بر شمرم؛ پس هر كس كه از مناقب و فضايل او نزد شما مطلبي گويد، از او بپذيريد.

اي مردم! هر كس از خدا و پيامبر او و از علي(ع) و امامان و پيشواياني كه معرفي كردم، فرمان بَرَد، به رستگاري بزرگي نايل آمده است.

اي مردم! رستگاران، كساني هستند كه در بيعت با علي(ع) و پذيرش ولايت او و در اداي سلام بر وي به عنوان اميرالمؤمنين، مبادرت و سبقت جويند، اينان در بهشتِ نعمتها متنعّم خواهند بود.

اي مردم! سخني گوييد كه موجب رضاي خدا باشد:

/فَإِن تَكفُرُوا أنتُم وَ مَن فِي الأرضِ جَميعاً فَلَن يَضُرَّ اللهَ شَيئاً .



خداوندا! مردان و زنان با ايمان را بيامرز و كافران را به غضب خود گرفتار ساز و ستايش، خداي راست كه پروردگار جهانيان است.

(در اين هنگام مردم، فرياد بر آوردند:)

فرمان خدا و پيامبر خدا را شنيديم و با دل و زبان و دست مطيع و فرمانبرداريم. چون سخنان پيامبر، تمام شد، مردم بر گرد آن حضرت و اميرالمؤمنين(ع) سخت ازدحام كردند و هركس مي­خواست با ايشان، مصافحه و بيعت كند.

گويند نخستين كسي كه موفق به مصافحه و بيعت شد، ابوبكر بود و پس از وي عمر و سپس عثمان بيعت كردند و به دنبال ايشان باقي مهاجران و انصار و ديگر مردمان، اقدام به بيعت كردند تا آنگاه كه وقت نماز مغرب رسيد. پيامبر در آن شب، نماز مغرب و عشا را پيوسته و در يك زمان به جاي آورد.

در روايت است كه پيامبر (ص) با هر گروه كه به عنوان بيعت، مصافحه مي­كرد، مي­گفت:

((ألحَمدُ للّهِ الَّذي فَصَّلَنا عَلي جَميعِ العالَمينَ)).



يعني: ((ستايش خداي را كه ما را بر همه جهانيان امتياز مرحمت فرمود)).


ادامه مطلب
یک شنبه 28 مهر 1392 
یک شنبه 28 مهر 1392 


 حمد و ثناي اللهي •
حمد و سپاس خدايي را كه در يگانگي خود بلند مرتبه، و در تنهايي و فرد بودنش نزديك است. در قدرت و سلطه خود با جلالت و در اركان خود عظيم است. علم او به همه چيز احاطه دارد در حالي كه در جاي خود است، و همه مخلوقات با قدرت و برهان خود تحت سيطره دارد. هميشه مورد سپاس بوده و همچنان مورد ستايش خواهد بود. صاحب عظمتي كه از بين رفتني نيست. ابتدا كننده و بازگرداننده اوست و هر كاري به سوي او باز مي گردد. به وجود آورنده بالا برده شده ها (آسمان ها و افلاك) و پهن كننده گسترده ها (زمين)، يگانه حكمران زمين ها و آسمان ها، پاك و منزّه و تسبيح شده، پروردگار ملائكه و روح، تفضّل كننده بر همه آنچه خلق كرده، و لطف كننده بر هر آنچه به وجود آورده است. هر چشمي زير نظر اوست ولي چشم ها او را نمي بينند. كَرم كننده و بردبار و تحمّل كننده است. رحمت او همه چيز را فرا گرفته و با نعمت خود بر همه آنها منت گذارده است. در انتقام گرفتن خود عجله نمي كند و به آنچه از عذابش كه مستحقّ آنند مبادرت نمي ورزد. باطن ها و سريره ها را مي فهمد و ضماير را مي داند، و پنهان ها بر او مخفي نمي ماند و مخفي ها بر او مشتبه نمي شود. او راست احاطه بر هر چيزي و غلبه بر همه چيز و قوّت در هر چيزي و قدرت بر هر چيزي، و مانند او شيئي نيست. اوست به وجود آورنده شي (چيز) هنگامي كه چيزي نبود. دائم و زنده است، و به قسط و عدل قائم است. خداوندي جز او كه با عزت و حكيم است نيست. بالاتر از آن است كه چشمها او را درك كنند ولي او چشمها را درك مي كند و او لطف كننده و آگاه است. هيچكس نمي تواند با ديدن به صفت او راه يابد، و كسي به چگونگي او از سر و آشكار دست نمي يابد، مگر به آنچه خود خداوند عزوجل راهنمايي كرده است. گواهي مي دهم به او كه اوست خدا، خدايي كه قُدس و پاكي و منزّه بودن او روزگار را پر كرده است. او كه نورش ابديّت را فرا گرفته است. او كه دستورش را بدون مشورتِ مشورت كننده اي اجرا مي كند و در تقديرش شريك ندارد و در تدبيرش كمك نميشود. آنچه ايجاد كرده بدون نمونه و مثالي تصوير نموده و آنچه خلق كرده بدون كمك از كسي و بدون زحمت و بدون احتياج به فكر و حيله خلق كرده است. آنها را ايجاد كرد پس به وجود آمدند و خلق كرد پس ظاهر شدند. پس اوست خدايي كه جز او خدايي نيست. صنعت او محكم و كار او زيباست. عادلي كه ظلم نمي كند و كرم كننده اي كه كارها به سوي او باز مي گردد. شهادت مي دهم اوست خدايي كه همه چيز در مقابل عظمت او تواضع كرده و همه چيز در مقابل عزّت او ذليل شده و همه چيز در برابر قدرت او سر تسليم فرود آورده و همه چيز در برابر هيبت او خاضع شده اند. پادشاه پادشاهان و گرداننده افلاك و مسخّر كننده آفتاب و ماه، كه همه با زمان ِتعيين شده در حركت هستند. شب را بر روي روز و روز را بر روي شب مي گرداند، كه به سرعت در پي آن مي رود. در هم شكننده هر زور گوي با عناد، و هلاك كننده هر شيطان سر پيچ و متمرّد. براي او ضدّي و همراه او معارضي نبوده است. يكتا و بي نياز است. زاييده نشده و نمي زايد، و براي او هيچ همتايي نيست. خداي يگانه و پرودگار با عظمت. مي خواهد پس به انجام مي رساند، و اراده مي كند پس مقدّر مي نمايد، و مي داند پس به شماره مي آورد. مي ميراند و زنده مي كند، فقير مي كند و غني مي نمايد، مي خنداند و مي گرياند، نزديك مي كند و دور مي نمايد، منع مي كند و عطا مي نمايد. پادشاهي از آن ِاو و حمد و سپاس براي اوست. خير به دست اوست و او بر هر چيزي قادر است. شب را در روز و روز را در شب فرو مي برد. نيست خدايي جز او كه با عزّت و آمرزنده است. اجابت كننده دعا، بسيار عطا كننده دعا، بسيار عطا كننده، شمارنده نَفَس ها و پرودگار جن ّو بشر، كه هيچ امري بر او مشكل نمي شود، و فرياد دادخواهان او را منضجر نمي كند، و اصرارِ اصرار كنندگانش او را خسته نمي نمايد. نگهدارنده صالحين و موفّق كننده رستگاران و صاحب اختيار مومنان و پروردگار عالميان. خدايي كه از آنچه خلق كرده مستحق است كه او را در هر حالي شكر و سپاس گويند. او را سپاس بسيار مي گويم و دائماً شكر مي نمايم، چه در آسايش و چه در گرفتاري، چه در حال شدت و چه در حال آرامش. و به او و ملائكه اش و كتاب ها و پيامبرانش ايمان مي آورم. دستور او را گوش مي دهم و اطاعت مي نمايم و به آنچه او را راضي مي كند مبادرت مي ورزم و در مقابل مقدرات او تسليم مي شوم به عنوان رغبت در اطاعت او و ترس از عقوبت او، چرا كه اوست خدايي كه نمي تواند از مكر او در امان بود و از ظلم او هم ترس نداريم (يعني ظلم نمي كند).
فرمان الهي براي مطلبي مهم •
براي خداوند بر نفس خود به عنوان بندگي او اقرار مي كنم، و شهادت مي دهم براي او به پروردگاري، و آنچه به من وحي نموده ادعا مي نمايم از ترس آنكه مبادا اگر آنجام ندهم عذابي از او بر من فرود آيد كه هيچكس نتواند آن را دفع كند، هر چند كه حيله عظيمي بكار بندد و دوستي او خالص باشد. نيست خدايي جز او. زيرا خداوند به من اعلام فرموده كه اگر آنچه در حق علي بر من نازل نموده ابلاغ نكنم رسالت او را نرسانده ام، و براي من حفظ از شر مردم را ضمانت نموده و خدا كفايت كننده و كريم است. خداوند به من چنين وحي كرده است: اي پيامبر ابلاغ كن آنچه از طرف پرودگارت بر تو نازل شده – درباره علي، يعني خلافت علي بن ابي طالب – و اگر انجام ندهي رسالت او را نرسانده اي، و خداوند تو را از مردم حفظ مي كند.
اي مردم!من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل كرده كوتاهي نكردم، و من سبب نزول اين آيه را براي شما بيان مي كنم: جبرئيل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوندِ سلام - كه او سلام است - مرا مامور كرد كه در اين اجتماع بپا خيزم و بر هر سفيد و سياهي اعلام كنم علي بن ابي طالب برادر من و وصي من و جانشين من بر امتم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند هارون به موسي است جز اينكه پيامبري بعد از من نيست. و او صاحب اختيار شما بعد از خدا و رسولش است.و خداوند اين آيه از كتابش را بر من نازل كرده است: صاحب اختيار شما خدا و رسولش هستند و كساني كه ايمان آورده و نماز را بپا مي دارند و در حال ركوع زكات مي دهند. و علي بن ابي طالب است كه نماز را بپا داشته و در حال ركوع زكات داده و در حال خداوند عزوجل را قصد مي كند. من از جبرئيل در خواست كردم از خدا بخواهد تا مرا ابلاغ اين مهم معاف بدارد، زيرا از كمي متقين و زيادي منافقين و فساد ملامت كنندگان و حيله هاي مسخره كنندگان ِاسلام اطلاع دارم، كساني كه خداوند در كتابش آنان را چنين توصيف كرده است كه با زبانشان مي گويند آنچه در قلبهايشان نيست، و اين كار را سهل مي شمارند در حالي كه نزد خداوند عظيم است. همچنين به خاطر اينكه منافقين بارها مرا اذيت كرده اند تا آنجا كه مرا اُذُن «گوش دهنده بر هر حرفي» ناميدند، و گمان كردند كه من چنين هستم به خاطر ملازمت بسيار علي با من و توجه من به او و تمايل او و قبولش از من، تا آنكه خداوند عزوجل در اين باره چنين نازل كرد: از آنان كساني هستند كه پيامبر را اذيت مي كنند و مي گويند او اُذُن «گوش دهنده به هر حرفي» است، بگو: گوش است - بر ضد كساني كه گمان مي كنند او اُذُن است- و براي خود خير است، به خدا ايمان مي آورد و در مقابل مومنين اظهار تواضع و احترام مي نمايد، و براي كساني از شما كه ايمان آورده اند رحمت است؛ و كساني كه پيامبر را اذيت مي كنند عذاب درد ناكي در انتظارشان است. اگر من بخواهم گويندگان اين نسبت اُذُن را نام ببرم مي توانم، و اگر بخواهم به شخص آنها اشاره كنم مي نمايم، و اگر بخواهم با علائم آنها را معرفي كنم مي توانم، ولي به خدا قسم من در كار آنان با بزرگواري رفتار كرده ام. بعد از همه اينها، خداوند از من راضي نمي شود مگر آنچه در حق علي بر من نازل كرده ابلاغ نمايم. اي پيامبر برسان آنچه - در حق علي- از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر انجام ندهي رسالت او را نرسانده اي، و خداوند تو را از مردم حفظ مي كند.
اعلان رسمي ولايت و امامت دوازده امام عليهم السلام •
اي مردم! اين مطلب را درباره او بدانيد و بفهميد، و بدانيد كه خداوند او را براي شما صاحب اختيار و امامي قرار داده كه اطاعتش را واجب نموده است بر مجاهدين و انصار بر تابعين آنان به نيكي، و بر روستايي و شهري، و بر عجمي و عربي، و بر آزاد و بنده، و بر بزرگ و كوچك، و بر سفيد و سياه، بر هر يكتاپرستي حكم او اجرا شونده و كلام او مورد عمل و امر او نافذ است. هر كس با او مخالفت كند ملعون است، و هر كس تابع او باشد و او را تصديق نمايد مورد رحمت الهي است. خداوند او را و هر كس را كه از او بشنود و او را اطاعت كند آمرزيده است.
اي مردم! اين آخرين باري است كه در چنين اجتماعي بپا مي ايستم. پس بشنويد و اطاعت كنيد و در مقابل امر پروردگارتان سر تسليم فرود آوريد، چرا كه خداوند عزوجل صاحب اختيار شما و معبود شماست، و بعد از خداوند رسولش و پيامبرش كه شما را مخاطب قرار داده، و بعد از من علي صاحب اختيار شما و امام شما به امر خداوند است، و بعد از او امامت در نسل من از فرزندان اوست تا روزي كه خدا و رسولش را ملاقات خواهيد كرد. حلالي نيست مگر آنچه خدا و رسولش و امامان حلال كرده باشند، و حرامي نيست مگر آنچه خدا و رسولش و امامان بر شما حرام كرده باشند. خداي عزوجل حلال و حرام را به من شناسانده است، و آنچه پرودگارم از كتابش و حلال و حرامش به من آموخته به او سپرده ام
اي مردم! علي را (بر ديگران) فضيلت دهيد. هيچ علمي نيست مگر آنكه خداوند آن را در من جمع كرده است، و هر علمي را كه آموخته ام در امام المتقين جمع نموده ام، و هيچ علمي نيست مگر آنكه آن را به علي آموخته ام. اوست امام مبين كه خداوند در سوره يس ذكر كرده است: و هر چيزي را در امام مبين جمع كرديم.
اي مردم! از علي به سوي ديگري گمراه نشويد، و از او روي بر مگردانيد و از ولايت او سر باز نزنيد. اوست كه به حق هدايت نموده و از آن نهي مي نمايد، و در راه خدا سرزنش ملامت كننده اي او را مانع نمي شود. علي اول كسي است كه به خدا و رسولش ايمان آورد و هيچكس در ايمان به من بر او سبقت نگرفت. اوست كه با جان خود در راه رسول خدا فداكاري كرد. اوست كه با پيامبر خدا بود در حالي كه هيچكس از مردان همراه او خدا را عبادت نمي كرد. از طرف خداوند به او امر كردم كه درخوابگاه من بخوابد، او هم در حالي كه جانش را فداي من كرده بود در جاي من خوابيد.
اي مردم! او را فضيلت دهيد كه خدا او را فضيلت داده است، و او را قبول كنيد كه خداوند او را منصوب نموده است.
اي مردم! او از طرف خداوند امام است، و هر كس ولايت او را انكار كند خداوند هرگز توبه اش را نمي پذيرد و او را نمي بخشد، حتمي است بر خداوند كه با كسي كه با او مخالفت نمايد چنين كند و او را به عذابي شديد تا ابديت تا آخر روزگار معذب نمايد. پس بپرهيزيد از اينكه با او مخالفت كنيد و گرفتار آتشي شويد كه آتشگيره آن مردم و سنگ ها هستند و براي كافران آماده شده است.
اي مردم! به خدا قسم پيامبران و رسولان پيشين به من بشارت داده اند، و من به خدا قسم خاتم پيامبران و مرسلين و حجت بر همه مخلوقين از اهل آسمان ها و زمين ها هستم. هر كس در اين مطالب شك كند مانند كفر جاهليت اول كفار شده است؛و هر كس در چيزي از اين گفتار من شك كند در همه ي آنچه بر من نازل شده شك كرده است، و هر كس در يكي از امامان شك كند در همه آنها شك كرده است، و شك كننده درباره ما در آتش است.
اي مردم! خداوند اين فضيلت را بر من ارزاني داشته كه منّتي از او بر من و احساني از جانب او به سوي من است. خدايي جز او نيست. حمد و سپاس از من بر او تا ابديت و تا آخر روزگار و در هر حال.
اي مردم! علي را فضيلت دهيد كه او افضل مردم بعد از من از مرد و زن است تا مادامي كه خداوند روزي را نازل مي كند و خلق باقي هستند. معلون است ملعون است. مورد غضب است مورد غضب است كسي كه اين گفتار مرا رد كند و با آن موافق نباشد. بدانيد كه جبرئيل از جانب خداوند اين خبر را براي من آورده است و مي گويد: «هركس با علي دشمني كند و ولايت او را نپذيرد لعنت و غضب من بر او باد». هر كس ببيند براي فردا چه پيش فرستاده است. از خدا بترسد كه با علي مخالفت كنيد و در نتيجه قدمي بعد از ثابت بودن آن بلغزد، خداوند از آنچه انجام مي دهيد آگاه است.
اي مردم! علي «جنب الله» است كه خداوند در كتاب عزيزش ذكر كرده و درباره كسيكه با او مخالفت كند فرموده است: اي حسرت بر آنچه درباره جنب خداوند تفريط و كوتاهي كردم.
اي مردم! در قرآن تدبر نماييد و آيات آن را بفهميد و در محكمات آن نظر كنيد و به دنبال متشابه آن نرويد. به خدا قسم، باطن آن را براي شما بيان نمي كند و تفسيرش را برايتان روشن نمي كند مگر اين شخصي كه دست او را مي گيرم و او را به سوي خود بالا مي برم و بازوي او را مي گيرم و با دو دستم او را بلند مي كنم و به شما مي فهمانم كههر كس من صاحب اختيار اويم اين علي صاحب اختيار اوست و او علي بن ابي طالب برادر و جانشين من است، و ولايت او از خداوند عزوجل است كه بر من نازل كرده است
اي مردم! علي و پاكان از فرزندانم از نسل او ثقل اصغرند و قرآن ثقل اكبر است. هر يك از اين دو از ديگري خبر مي دهد و با هم موافق هستند. آنها از يكديگر جدا نمي شوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند. بدانيد كه آنان امين هاي خداوند بين مردم و حاكمان او در زمين هستند. بدانيد كه من ادا نمودم، بدانيد كه من ابلاغ كردم، بدانيد كه من شنوانيدم، بدانيد كه من روشن نمودم، بدانيد كه خداوند فرموده است و من از جانب خداوند عزوجل مي گويم بدانيد كه اميرالمومنيني جز اين برادرم نيست. بدانيد كه اميرالمومنين بودن بعد از من براي احدي جز او حلال نيست
بلند كردن اميرالمومنين عليه السلام بدست رسول خدا صلي الله عليه و اله و سلم •
سپس پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم دستش را بر بازوي علي عليه السلام زدند و آن حضرت را بلند كردند. و اين در حالي بود كه اميرالمومنين عليه السلام از زماني كه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم بر فراز منبر آمده بودند يك پله پايين تر از مكان حضرت ايستاده بودند و نسبت به صورت حضرت به طرف راست مايل بود كه گويي هر دو در يك مكان ايستاده اند. پس پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم با دستشان ايشان را بلند كردند و هر دو دست را به سوي آسمان باز نمودند و علي عليه السلام را از جا بلند نمودند تا حدي كه پاي ايشان موازي زانوي پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم رسيد. سپس فرمودند:
اي مردم! اين علي است برادر من و وصي من و جامع علم من، و جانشين من در امتم بر آنان كه به من ايمان آورده اند، و جانشين من در تفسير كتاب خداوند عزوجل و دعوت به آن و عمل كننده به آنچه او را راضي مي كند، و جنگ كننده با دشمنان خدا و دوستي كننده بر اطاعت او و نهي كننده از معصيت او. اوست خليفه رسول خدا، و اوست اميرالمومنين و امام هدايت كننده از طرف خداوند، و اوست قاتل ناكثين و قاسطين و مارقين به امر خداوند. خداوند مي فرمايد: سخن در پيشگاه من تغيير نمي پذيرد.
پرودگارا، به امر تو مي گويم:خداوندا دوست بدار هر كس علي را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس علي را دشمن بدارد، و ياري كن هر كس علي را ياري كند و خوار كن هر كس علي را خوار كند، و لعنت نما هر كس علي را انكار كند و غضب نما بر هر كس كه حق علي را انكار نمايد.پرودگارا، تو هنگام روشن شدن اين مطلب و منصوب نمودن علي در اين روز، اين آيه را درباره او نازل كردي: امروز دين شما را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دين شما راضي شدم. فرمودي: دين نزد خدا اسلام است و فرمودي: هر كس ديني غير از اسلام انتخاب كند هرگز از او قبول نخواهد شد و او در آخرت از زيانكاران خواهد بود. پرودگارا، تو را شاهد مي گيرم كه من ابلاغ نمودم
تاكيد بر توجه امت به مسئله امامت •
اي مردم! خداوند دين شما را با امامت او كامل نموده، پس هر كس اقتدا نكند به او و به كساني كه جانشين او از فرزندان من و از نسل او هستند تا روز قيامت و روز رفتن به پيشگاه خداوند عزوجل، چنين كساني اعمالش در دنيا وآخرت از بين رفته و در آتش دائمي خواهند بود. عذاب از آنان تخفيف نمي يابد و به آنها مهلت داده نمي شود.
اي مردم! اين علي است كه ياري كننده ترين شما نسبت به من و سزاوارترين شما به من و نزديك ترين شما به من؛ خداي عزوجل و من از او راضي هستيم. هيچ آيه رضايتي در قرآن نازل نشده مگر درباره او، هيچگاه خداوند مومنين را مورد خطاب قرار نداده مگر آنكه ابتدا او مخاطب بوده است، و هيچ آيه مدحي در قرآن نيست مگر درباره او، و خداوند در سوره «هَلْ اَتي» شهادت به بهشت نداده مگر براي او، و اين سوره جز او را مدح نكرده است.
اي مردم! او را ياري دهنده دين خدا و دفاع كننده از رسول خداست، و اوست با تقواي پاكيزه هدايت كننده هدايت شده. پيامبرتان بهترين پيامبر و وصيتان بهترين وصي و فرزندان او بهترين اوصياء هستند.
اي مردم! نسل هر پيامبري از صلب خود او هستند ولي نسل من از صلب اميرالمومنين علي است.
اي مردم! شيطان آدم را با حسد از بهشت بيرون كرد. مبادا به علي حسد كنيد كه اعمالتان نابود شود و قدم هايتان بلغزد. آدم به خاطره يك گناه به زمين فرستاده شد در حالي كه انتخاب شده خداوند عزوجل بوده، پس شما چگونه خواهيد بود در حالي كه شماييد و در بين شما دشمنان خدا هستند. بدانيد كه با علي دشمني نمي كند مگر با تقوي و به او ايمان نمي آورد مگر مومن مخلص. به خدا قسم سوره والعصر درباره علي نازل شده است: قسم به عصر، انسان در زيان است مگر علي كه ايمان آورد وبه حق و صبر راضي شد.
اي مردم! من خدا را شاهد گرفتم و رسالتم را به شما ابلاغ نمودم، و بر عهده رسول جز ابلاغ روشن چيزي نيس
اي مردم! از خدا بترسيد آن گونه كه بايد ترسيد و از دنيا نرويد مگر آنكه مسلمان باشيد.
اشاره به كارشكني هاي منافقين •
اي مردم! ايمان آوريد به خدا و رسولش و به نوري كه همراه او نازل شده است، قبل از آنكه هلاك كنيم وجوهي را و آن صورت ها را به پشت بر گردانيم يا آنان را مانند اصحاب سبت لعنت كنيم.
اي مردم! نور از جانب خداوند عزوجل در من نهاده شده و سپس در علي بن ابي طالب و بعد در نسل او تا مهدي قائم، كه حق خداوند و هر حقي كه براي ما باشد مي گيرد، چرا كه خداوند عزوجل ما را بر كوتاهي كنندگان و بر معاندان و مخالفان و خائنان و گناهكاران و ظالمان و غاضبان از همه عالميان حجت قرار داده است.
اي مردم! شما را مي ترسانم و انذار مي نمايم كه من رسول خدا هستم، و قبل از من پيامبران بوده اند.آيا اگر من بميرم يا كشته شوم شما عقب گرد مي نماييد؟ هر كس به عقب بر گردد به خدا ضرري نمي رساند، و خداوند به زودي شاكرين و صابرين را پاداش مي دهد. بدانيد كه علي است توصيف شده به صبر و شكر، و بعد از او فرزندانم از نسل او چنين اند.
اي مردم! با اسلامتان بر من منت مگذاريد، بلكه بر خدا منت نگذاريد، كه اعمالتان را نابود مي نمايد و بر شما غضب مي كند و شما را به شعله اي از آتش و مس گداخته مبتلا مي كند. پرودگار شما در كمين است
اي مردم! بعد از من اماماني خواهند بود كه به آتش دعوت مي كنند و روز قيامت كمك نمي شوند.
اي مردم! خداوند و من از آنان بيزار هستيم.
اي مردم! آنان و يارانشان و تابعينشان و پيروانشان در پايين ترين درجه آتش اند و چه بد است جاي متكبران. بدانيد كه آنان اصحاب صحيفه هستند، پس هر يك از شما در صحيفه خود نظر كند.
راوي گويد: وقتي پيامبر (ص) نام «اصحاب صحيفه» را آورد اكثر مردم منظور حضرت را نفهميدند و برايشان سوال انگيز شد، و فقط عده كمي مقصود حضرت را فهميدند.
اي مردم! من امر خلافت را به عنوان امامت و وراثت آن در نسل خودم تا روز قيامت به وديعه مي سپارم، و من رسانيدم آنچه مأمور به ابلاغش بودم تا حجت باشد بر حاضر و غايب و بر همه كساني كه حضور دارند، به دنيا آمده اند يا نيامده اند. پس حاضران به غايبان و پدران به فرزندان تا روز قيامت برسانند. وبه زودي امامت را بعد از من به عنوان پادشاهي و با ظلم و زور مي گيرند. خداوند غاصبين و تعدي كنندگان را لعنت كند.و درآن هنگام است- اي جن وانس- كه ميريزد براي شما آنكه بايد بريزد و مي فرستد بر شما شعله اي از آتش و مس گداخته و نمي توانيد آن را از خود دفع كنيد.
اي مردم! خداوند عزوجل شما را به حال خود رها نخواهد كرد تا آنكه خبيث را از پاكيزه جدا كند، و خداوند شما را بر غيب مطاع نمي كند.
اي مردم! هيچ سرزمين آبادي نيست مگر آنكه در اثر تكذيب (اهل آن آيات الهي را) خداوند قبل از روز قيامت آنان را هلاك خواهد كرد و آن را تحت حكومت امام مهدي خواهد آورد، و خداوند وعده خود را عملي مي نمايد.
اي مردم! قبل از شما اكثر پيشينيان هلاك شدند، و خداوند آنها را هلاك نمود و اوست كه آيندگان را هلاك خواهد كرد. خداي تعالي مي فرمايد: آيا ما پيشينيان را هلاك نكرديم؟ آيا در پي آنان ديگران را نفرستاديم؟ ما با مجرمان چنين مي كنيم. واي بر مكذبين در آن رو
اي مردم! خداوند مرا امر و نهي نموده است، و من هم به امر الهي علي را امر و نهي نموده ام، و علم امر و نهي نزد اوست. پس امر او را گوش دهيد تا سلامت بمانيد، و او را اطاعت كنيد تا هدايت شويد و نهي او را قبول كنيد تا در راه درست باشيد، و به سوي مقصد و مراد او برويد، و راه هاي بيگانه شما را از راه او منحرف نكند.
پيروان اهل بيت عليهم السلام و دشمنان ايشان •
اي مردم! من راه مستقيم خداوند هستم كه شما را به پيروي آن امر نموده، وسپس علي بعد از من، و سپس فرزندانم از نسل او كه امامان هدايت اند، به حق هدايت مي كنند و به ياري حق به عدالت رفتار مي كنند. سوره حمد درباره من نازل شده، و به خدا قسم درباره ايشان (امامان) نازل شده است. به طور عموم شامل آنان است و به طور خاص درباره آنان است. ايشان دوستان خدايند كه ترسي بر آنان نيست و محزون نمي شوند، بدانيد كه حزب خداوند غالب هستند. بدانيد كه دشمنان ايشان سفهاء گمراه و براداران شياطين اند كه اباطيل را از روي غور به يكديگر مي رسانند. بدانيد كه دوستان اهل بيت كساني اند كه خداوند در كتابش آنان را ياد كرده و فرموده است: نمي يابي قومي را كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده باشند، و در عين حال با كساني كه با خدا و رسولش ضدّيت دارند روي دوستي داشته باشند، اگر چه پدرانشان يا فرزندانشان يا برادرنشان يا فاميلشان باشند. آنان اند كه ايمان در قلبشان نوشته شده و خداوند آنان را با وحي از خود تاييد فرموده و ايشان را به بهشتي وارد مي كند كه از پايين آن نهرها جاري است و در آن راضي است و آنان راضي هستند. آنان حزب خداوند هستند. بدانيد كه حزب خدا رستگارند. بدانيد كه دوستان اهل بيت كساني اند كه خداوند عزوجل آنان را توصيف كرده و فرموده است: كساني كه ايمان آورده و ايمانشان را با ظلم نپوشانده اند، آنان اند كه برايشان امان است و آنان هدايت يافتگان اند. بدانيد كه دوستان ايشان كساني اند كه ايمان آورده اند و به شك نيفتاده اند. بدانيد كه دوستان ايشان كساني اند كه با سلامتي و در حال امن وارد بهشت مي شوند، و ملائكه با سلام به ملاقات آنان مي آيند و مي گويند: سلام بر شما، پاكيزه شديد، پس براي هميشه داخل بهشت شويد. بدانيد كه دوستان ايشان كساني هستند كه بهشت براي آنان است و در آن بدون حساب روزي داده مي شوند. بدانيد كه دشمنان اهل بيت كساني اند كه به شعله هاي آتش وارد مي شوند. بدانيد كه دشمنان ايشان كساني اند كه از جنهم در حالي كه مي جوشد صداي وحشتناكي مي شنود و شعله كشيدن آنرا مي بينند. بدانيد كه دشمنان ايشان كساني اند كه خداوند درباره او آنان فرموده است: هر گروهي كه داخل (جنهم) مي شوند همتاي خود را لعنت مي كنند، تا آنكه همه آنان در آنجا به يكديگر مي پيوندند آخرين آنان با اشاره به اولين آنان مي گويند: پروردگارا، اينان ما را گمراه كردند؛ پس عذاب دو چندان از آتش به آنان نازل كن. خدا مي فرمايد: براي هر دو گروه عذاب مضاف است ولي شما نمي دانيد. بدانيد كه دشمنان ايشان كساني اند كه خداوند عزوجل مي فرمايد: هرگاه گروهي را در جنهم مي اندازد خزانه داران دوزخ از ايشان مي پرسند: آيا ترساننده اي براي شما نيامد؟ مي گويند: بلي، براي ما نذير و ترسانده آمد ولي ما او را تكذيب كرديم و گفتيم: خداوند هيچ چيز نازل نكرده است، و شما در گمراهي بزرگ هستيد. و مي گويند: اگر مي شنيدم يا فكر مي كرديم از اصحاب آتش نبوديم. به گناه خود اعتراف كردند. پس دور باشند اصحاب آتش. بدانيد كه دوستان اهل بيت كساني هستند كه در پنهاني از پرودگارشان مي ترسند و براي آنان مغفرت و اجر بزرگ است.
اي مردم! چقدر فاصله است بين شعله هاي آتش و بين اجر بزرگ
اي مردم! دشمن ما كسي است كه خداوند او را نكوهش كرده و او را لعنت كرده و دوست ما كسي است كه خداوند او را مدح نموده و دوستش بدارد.
اي مردم! بدانيد كه من نذير و ترساننده ام و علي بشارت دهنده است.
اي مردم! بدانيد كه من مُنذر و بر حذر دارنده ام و علي هدايت كننده است.
اي مردم! من پيامبرم و علي جانشين من است.
اي مردم! بدانيد كه من پيامبرم و علي امام و وصي بعد از من است، و امامان بعد از او فرزندان او هستند. بدانيد كه من پدر آنانم و آنها از صلب او به وجود مي آيند.
حضرت مهدي عجل الله فرجه الشريف •
بدانيد كه آخرين امامان، مهدي قائم از ماست.اوست غالب بر اديان، اوست انتقام گيرنده از ظالمين. اوست فاتح قلعه ها و منهدم كننده آنها. اوست غالب بر هر قبيله اي از اهل شرك و هدايت كننده آنان. بدانيد كه اوست انتقام گيرنده همه خون هاي اولياء خدا. اوست ياري دهنده دين خدا. بدانيد كه اوست استفاده كننده از دريايي عميق. اوست كه هر صاحب فضيلتي را به قدر فضلش و هر صاحب جهالتي را به جهلش نشانه مي دهد. اوست وارث هر علمي و احاطه دارنده به هر فهمي. بدانيد كه اوست خبر دهنده از پرودگارش، و بالا برنده آيات الهي. اوست هدايت يافته محكم بنيان. اوست كه كارها به او سپرده شده است. اوست كه پيشينيان به او بشارت داده اند. اوست كه به عنوان حجت باقي مي ماند و بعد از او حجتي نيست. هيچ حقي نيست مگر همراه او، و هيچ نوري نيست مگر نزد او. بدانيد او كسي است كه غالبي بر او نيست و كسي بر ضد او كمك نمي شود. اوست ولي خدا در زمين و حكم كننده او بين خلقش و امين او بر نهان وآشكارش.
مطرح كردن بيعت •
اي مردم! من برايتان روشن كردم و به شما فهانيدم، و اين علي است كه بعد از من به شما مي فهاند.بدانيد كه من بعد از پايان خطابه ام شما را به دست دادن با من به عنوان بيعت با او و اقرار به او، و بعد از من به دست دادن با خود او فرا مي خوانم. بدانيد كه من با خدا بيعت كرده ام و علي با من بيعت كرده است، و من از جانب خداوند براي او از شما بيعت مي گيرم.خداوند مي فرمايد: كساني كه با تو بيعت مي كنند، دست خداوند بر روي دست آنان است. پس هر كس بيعت را بشكند بر ضرر خود اوست، و هر كس به آنچه با خدا عهد بسته وفادار باشد خداوند به او اجر عظيمي عنايت خواهد كرد.
حلال و حرام، واجبات و محرمات •
اي مردم! حج و عمره از شعائر الهي هستند، خداوند مي فرمايد: هر كس به خانه خدا به عنوان حج يا عمره بيايد براي او اشكالي نيست كه بر صفا و مروه بسيار طواف كند، و هر كس كار خيري را بدون چشم داشتي انجام دهد خداوند سپاسگزار داناست.
اي مردم! به حج خانه خدا برويد. هيچ خانداني به خانه خدا وارد نمي شود مگر آنكه مستغني مي گردند و شاد مي شوند، و هيچ خانداني آن را ترك نمي كنند مگر آنكه منقطع مي شوند و فقير مي گردند.
اي مردم! هيچ مومني در موقف (عرفات، مشعر، مني) وقف نمي كند مگر آنكه خداوند گناهان گذشته او را تا آن وقت مي آمرزد، و هرگاه كه حجش پايان يافت اعمالشان را از سر مي گيرد.
اي مردم! حاجيان كمك مي شوند و آنچه خرج مي كنند به آنان باز مي گردد، و خداوند جزاي محسنين را ضايع نمي نمايد.
اي مردم! با دين كامل و با تفقه و فهم به حج خانه خدا برويد و از آن مشاهد مشرفه جز با توبه و دست كشيدن از گناه بر مگرديد.
اي مردم! نماز را بپا داريد و زكات را بپردازيد همانطور كه خداوند عزوجل به شما فرمان داده است و اگر زمان طويلي بر شما گذشت و كوتاهي نموديد يا فراموش كرديد، علي صاحب اختيار شماست و براي شما بيان مي كند، او كه خداوند عزوجل بعد از من عنوان امين بر خلقش او را منصوب نموده است. او از من است و من از اويم. او وآنان كه از نسل من اند آنچه را نمدانيد براي شما بيان مي كنند.بدانيد كه حلال و حرام بيش از آن است كه من همه آنها را بشمارم و معرفي كنم و بتوانم در يك مجلس به همه حلال ها دستور دهم و از همه حرام ها نهي كنم و پس مأمورم كه از شما بيعت بگيرم و با شما دست بدهم بر اينكه قبول كنيد آنچه از طرف خداوند عزوجل درباره اميرالمومنين علي و جانشينان بعد از او آورده ام كه نسل من و اويند، و آن موضوع امامتي است كه فقط در آنها بپا خواهد بود، و آخر ايشان مهدي است تا روزي كه خداي مدبر قضا و قدر را ملاقات كند
اي مردم! هر حلالي كه شما را بدان راهنمايي كردم و هر حرامي كه شما را از نهي نمودم، هرگز از آنها بر نگشته ام و تغيير نداده ام. اين مطلب را به ياد داشته باشيد و آن را تبديل نكنيد و تغيير ندهيد.من سخن خود را تكرار مي كنم: نماز را بپا داريد زكات را بپردازيد و به كار نيك امر كنيد و از منكرات نهي نماييد.بدانيد كه بالاترين امر به معروف آن است كه سخن مرا بفهميد و آنرا به كساني كه حاضر نيستند برسانيد و او را از طرف من به قبولش امر كنيد و از مخالفتشان نهي نماييد، چرا كه اين دستوري از جانب خداوند عزوجل و از نزد من است، و هيچ امر به معروف و نهي از منكري نميشود مگر با امام معصوم.
اي مردم! قرآن به شما مي شناساند كه امام بعد از علي فرزندان او هستند و من هم به شما شناساندم كه آنان از نسل من و از نسل اويند. آنجا كه خداوند در كتابش مي فرمايد: آن (امامت) را به عنوان كلمه باقي در نسل او قرار داد، و من نيز به شما گفتم: اگر به آن دو (قرآن و اهل بيت) تمسك كنيد هر گز گمراه نمي شود.
اي مردم! تقوي را، تقوي را. از قيامت بر حذر باشيد همانگونه كه خداي عزوجل فرموده: زلزله قيامت شي عظيمي است.
مرگ و معاد و حساب و ترازوهاي الهي و حسابرسي در پيشگاه رب العالمين و ثواب و عقاب را به ياد آوريد. هر كس حسنه با خود بياورد طبق آن ثواب داده مي شود، و هر كس گناه بياورد در بهشت او را نصيبي نخواهد بود.
بيعت گرفتن رسمي •
اي مردم! شما بيش از آن هستيد كه با يك دست و در يك زمان با من دست دهيد، و پرودگارم مرا مأمور كرده است كه از زبان شما اقرار بگيرم درباره آنچه منعقد نمودم براي علي اميرالمؤمنين و اماماني كه بعد از او مي آيند و از نسل من و اويند، چنانكه به شما فهماندم كه فرزندان من از صلب اويند.
پس همگي چنين بگوييد: ما شنيديم و اطاعت مي كنيم و راضي هستيم و سر تسليم فرود مي آوريم درباره آنچه از جانب پرودگار ما و خودت به ما رساندي درباره امر امامت اماممان علي اميرالمؤمنين و اماماني كه از صلب او به دنيا مي آيند. بر اين مطلب با قلب و با جان و با زبان و دستانمان با تو بيعت مي كنيم. بر اين عقيده زنده ايم و به آن مي ميريم و (روز قيامت) با آن محشور مي شويم. تغيير نخواهيم داد تبديل نمي كنيم و شك و انكار نمي نماييم و ترديد به دل راه نمي دهيم و از اين قول بر نمي گرديم و پيمان را نمي شكنيم. تو ما را به موعظه الهي نصيحت نمودي درباره علي اميرالمومنين و اماماني كه گفتي بعد از او از نسل تو و فرزندان اويند، يعني حسن وحسين و آنان كه خداوند بعد از آن دو منصوب نموده است. پس براي آنان عهد و پيمان از ما گرفته شد، از قلب هايمان و جان و زبان و ضمائر و دستهايمان. هر كس توانست با دست بيعت مي نمايد و گرنه با زبانش اقرار مي كند. هرگز در پي تغيير اين عهد نيستيم و خداوند در اين باره از نفسهايمان دگرگوني نبيند. ما اين مطالب را از قول تو به نزديك و دور از فرزندانمان و فاميلمان مي رسانيم. و خدا را بر آن شاهد مي گيريم. خداوند در شاهد بودن كفايت مي كند و تو نيز بر اين اقرار ما شاهد هستي.
اي مردم! چه مي گوييد؟ خداوند هر صدايي را و پنهان هاي هر كسي را مي داند. پس هر كس هدايت يافت به نفع خودش است و هر كس گمراه شده است، و هر كس بيعت كند با خداوند بيعت مي كند. دست خداوند بر روي بيعت كنندگان است.
اي مردم! با خدا بيعت نماييد و با علي اميرالؤمنين و حسن و حسين و امامان از ايشان در آخرت، به عنوان امامتي كه در نسل ايشان باقي است بيعت كنيد. خداوند بيعت شكنان را هلاك و وفاداران را مورد رحمت قرار مي دهد، و هر كس بيعت را بشكند به ضرر خويش شكسته است، و هر كس به آنچه با خدا پيمان بسته وفا كند خداوند به او اجر عظيمي عنايت مي فرمايد.
اي مردم! آنچه به شما گفتم بگوييد (تكرار كنيد)، و به علي به عنوان «اميرالمؤمنين» سلام كنيد و بگوييد: شنيديم واطاعت كرديم. پرودگارا مغفرت تو را مي خواهيم و بازگشت به سوي تو ست. و بگوييد: حمد و سپاس خداي را كه ما را به اين راه هدايت كرد، و اگر خداوند هدايت نمي كرد ما هدايت نمي شديم. فرستادگان پرودگارمان به حق آمده اند.
اي مردم! فضايل علي بن ابي طالب نزد خداوند- كه در قرآن آن را نازل كرده- بيش از آن است كه همه را در يك مجلس بشمارم. پس هر كس درباره آنها به شما خبر داد و معرفت آن را داشت او را تصديق كنيد.
اي مردم! هر كس خدا و رسولش و علي و اماماني را ذكر كردم اطاعت كند به رستگاري بزرگ دست يافته است. اي مردم، كساني كه براي بيعت با او و قبول ولايت او و سلام كردن به عنوان «اميرالمؤمنين» با او، سبقت بگيرند آنان رستگارنند و در باغ هاي بهشت خواهند بود.
اي مردم! سخني بگوييد كه به خاطر آن خداوند از شما راضي شود، و اگر شما و همه كساني كه در زمين هستند كافر شوند به خدا ضرري نمي رسانند. خدايا، به خاطر آنچه ادا كردم و امر نمودم مؤمنين را بيامرز و بر منكرين كه كافرند غضب نما، وحمد و سپاس مخصوص خداوند عالم است.



منبع : www.ghadir.com



ادامه مطلب
پنج شنبه 25 مهر 1392 

خطبه غديريه امام على(ع)

 

محمد فاكر ميبدى

5) شكوه غدير در نگاه على(ع)

در اين بخش به پاره هاى از خطبه غديريه كه درباره معرفى روز غدير و بيان عظمت و شكوه آن است، اشارت مى شود.

1ـ روز غدير، عيد بزرگ:
«ان اللّه جمع لكم معشر المؤمنين، فى هذا اليوم عيدين عظمين كبيرين». آن گونه كه پيش از اين نيز يادآورى شد، هنگامى كه امام(ع) اين خطبه را ايراد فرمود، روز غدير مصادف با روز جمعه بوده است، به همين دليل تعبير به «عيدين» كرده و هر دو را به عظمت و بزرگى ياد كرده است. اين خود بهترين دليل بر «تعيّد» روز هجدهم ذو الحجة و برگزارى مراسم جشن و سرور و بزرگداشت آن است.
در عيد بودن روز غدير، روايات متعددى از پيامبر(ص) و امامان شيعه(ع) به ما رسيده است، از جمله در روايتى از پيامبر(ص) مى خوانيم كه فرمود:

يوم غديرخم افضل اعياد امتى.22
و در روايتى از امام صادق مى خوانيم كه فرمود:
انه يوم عيد و فرح و سرور.23
و يا مى فرمايد:
اشرف و اعظم اعياد است.24
نويسنده «الغدير»، از برخى بزرگان از دانشمندان اسلام چون ابو ريحان بيرونى، ابن طلحه شافعى و ابن خلكان نقل مى كند كه از اين روز با نام «عيد» ياد كرده اند.25

2ـ روز بيان اراده خدا و روز بلاغ:
«فانزل اللّه على نبيه فى يوم الدوح ما بيّن به عن ارادته فى خلصائه وذوى اجتبائه وامره بالبلاغ…». «واژه دوح»، جمع «دوحه» به معناى درختان بزرگ و تنومند است،26 اين بخش از خطبه در حقيقت بيانگر موقعيت جغرافياى تاريخى غدير است. امام(ع) مى فرمايد، آن روز زير درختان تنومند، آياتى نازل شد كه مبيّن اراده خدا براى بندگان خالص، مخلص و برگزيده اوست.

در آن روز كه هجدهم ذو الحجه بود جبرئيل فرود آمد و آيه يا ايها الرسول بلغ… را بر پيامبر(ص) نازل كرد، و آن حضرت را مأمور به تبليغ امرى كرد كه بين خدا وپيامبر(ص) وجود داشت وآن ولايت على(ع) است.27
از جمله بلغ ما انزل اليك بخوبى روشن مى شود كه پيش از آن ولىّ امر تعيين شده بود و آن روز تنها براى معرفى و ابلاغ بوده است.

3ـ غدير روز بزرگ، روز گشايش ، روز تكامل …:
«ان هذا يوم عظيم الشأن، فيه وقع الفرج ورفعت الدرج ووضحت الحجج». عظمت اين روز بدان جهت است كه ظرف ظهور اراده الهى و زمان ابلاغ پيام الهى و آثار مترتب بر آن است؛ روزى است كه گشايش و فرج حاصل شد، چرا كه نگرانى امت اسلام نسبت به زمان پس از پيامبر را برطرف كرد و بدانها اميد بخشيد؛ روزى كه نردبان تكامل افراشته شد و با طرح مسئله امامت و معرفى امام، دين به كمال لازم خود رسيد، روزى كه حجت ها آشكار شد و بر همگان اتمام حجت گرديد.

4ـ روز پرده بردارى از مقام امامت:
«هذا يوم الايضاح والافصاح عن المقام الصراح». «افصاح» به معناى اظهار كردن و مرادف با «ايضاح» است، و صراحت به معناى خالص بودن چيزى از تعلقات است، و سخن صريح از همين باب است بدان جهت كه اظهار و تأويل ندارد.28 اما مقام صراح يعنى جايگاه پاكى، پيراستگى، و منظور از آن مقام عصمت و امامت است كه در روز غدير از آن پرده بردارى شد و امام براى همگان مشخص شد تا ديگر بهانه اى براى منافقان و دو رويان نباشد كه پيامبر(ص) به صراحت كسى را معرفى نكرده است.

5ـ روز كامل شدن دين:
«ويوم كمال الدين …»، روزى است كه دين خداوند كامل شد. كارى كه در روز غدير صورت گرفت آنچنان از اهميت برخوردار بود كه حق تعالى در شأن آن فرمود: اليوم اكملت لكم دينكم، كارى كه اگر صورت نمى گرفت، نه تنها دين به مرحله كمال خود نمى رسيد كه در حقيقت اصل رسالت نيز ابلاغ نشده بود، فان لم تفعل فما بلغت رسالته از اين روى على(ع) نيز خود فرمود: وكمل اللّه دينه….

6ـ روز پيمان بستن:
«ويوم العهد المعهود»، روز پيمانِ بسته شده است، پيمانى كه پيامبر(ص) پس از گرفتن اقرار و اعتراف از مردم مبنى بر اينكه پيامبر حتى از خود مردم نسبت به خودشان، بر آنها اختيار و حق دارد و مردم نيز آن را تأييد كردند.
ايها الناس من اولى بالمؤمنين من انفسهم؟ قالوا: اللّه ورسوله اعلم. قال: ان اللّه مولاى وانا مولى المؤمنين و انا اولى بهم من انفسهم فمن كنت مولاه فعلى مولاه.29
ممكن است عهد معهود اشاره به عهدى باشد كه در آغاز خلقت از انسان گرفته شد، واذ اخذ ربك من بنى آدم…(اعراف،172)، چرا كه در دعاى غدير مى خوانيم كه على(ع) فرمود: «وجددت لنا عهدك و ذكرتنا ميثاقك المأخوذ منا فى ابتداء خلقك ايانا».30

7ـ روز شهود و حضور:
«ويوم الشاهد والمشهود» . اين تعبيرى است كه قرآن درباره قيامت به كار برده است،31 به اين معنا كه شاهدْ پيامبر و مشهود، قيامت است، شاهدْ انسانها و مشهود، اعمال آنان است، شاهد ملائكه و مشهود، قرآن است و شاهدْ پيامبر و مشهود، على(ع) است.
به كار بردن اين تعبير درباره روز غدير، مفيد همين معناست كه پيامبر، شاهد و على، مشهود است. پيامبر(ص) شهادت به ولايت على(ع) داد و انسانها و فرشتگان بر اين امر گواهى دادند. تاريخ نيز گواهى داد كه گروهى به دليل نيل به مقام ولايت به على(ع) تبريك و تهنيت گفتند، لكن پس از چندى و در ظرف تنها چند ماه آن را زيرپا گذاشتند.

8ـ روز نمايش قرارها از دورويى ها:
«يوم تبيان العقود عن النفاق والجحود». روزى كه خط حق از جريان نفاق مشخص شد، روزى كه باعث شد حاميان واقعى از مدعيان دروغين جدا شوند؛ آنان كه حقايق را آگاهانه انكار كردند و نفاق خود را در عمل آشكار ساختند، على(ع) در متن خطبه فرمود: «وكشف خبايا اهل الريب وضمائر اهل الارتداد، وقع الاذعان من طائفة باللسان دون حقائق الايمان و من طائفة باللسان وصدق الايمان».

9ـ روز بيان حقايق:
«ويوم البيان عن حقائق الايمان». روزى كه خط ايمان از ديگر خطوط ممتاز شد، كسانى كه تا آن روز ادعاى ايمان به خدا و اطاعت از پيامبر را داشتند، در آن روز درونشان آشكار شد. در آن روز همه دانستند كه اگر واقعاً معتقد به اطيعوا اللّه واطيعوا الرسول هستند بايد از اوامر خدا و پيامبر و از جمله ولى امر، على بن ابى طالب(ع) كه مصداق بارز و اَتم اطاعت از خدا و رسول است نيز پيروى كنند.
اينجا بود كه با نصب على(ع) و نقش بر آب شدن نقشه ها و برباد رفتن خواب و خيالها، حقايق را انكار كردند و مصداق قل لم تؤمنوا(حجرات،14) شدند، چرا كه ايمان فقط گفتن شهادتين نيست، بلكه پذيرش ولايت، حقيقت آن است كه بايد در قلب تجلى و در عمل جلوه نمايد.

10ـ روز راندن شيطان:
«يوم دحر الشيطان». «دحر» بر وزن «دهر» به معناى راندن است.32 در روز غدير با كامل شدن دين، شيطان نيز براى دومين بار رانده شد، شيطان كه از دين كامل و حقيقت ايمان دل خوشى ندارد، دوست مى داشت دين، ناتمام و ابتر بماند و به كفار وعده مى داد كه با مرگ پيامبر(ص) نفس راحتى مى كشند، با واقعه غدير، وسوسه ها، توطئه ها و نقشه ها، نقش بر آب شد و همان گونه كه كافران مأيوس و نوميد شدند (اليوم يأس الذين كفروا من دينكم ـ مائده،5)، شيطان نيز مأيوس و رانده درگاه الهى شد؛ همو كه راضى به خلافت انسان براى خدا نبود و با سجده نكردن طرد و رجم شد، راضى به خلافت على(ع) براى پيامبر(ص) نيز نبود و از اين رو مدحور گرديد. از اين روست كه در حديثى از امام رضا(ع) مى خوانيم كه فرمود:
يوم مرغمة الشيطان.33

11ـ روز برهان:
«يوم البرهان». قرآن كريم، يهود و نصارا را كه مدعى انحصار بهشت بودند و مى گفتند جز ما كسى به بهشت نمى رود (وقالوا لن يدخل الجنه الامن كان هوداً او نصارى ـ بقره،112)، محكوم مى كند و آنان را به استدلال فرا مى خواند و مى فرمايد: قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين(بقره،112). روز غدير دليل حقانيت اهل ولايت و رهروان امام و ولى اللّه الاعظم و منصوب الهى است، و دليل و برهانى است كه تاريخ، حديث و تفسير گواه آن است. ديگران اگر مدعى هستند بايد اقامه دليل كنند و برهان بياورند.

12ـ روز داورى:
«هذا يوم الفصل الذى كنتم توعدون»، روز غدير روز جدايى حق از باطل است و اين عبارت امام(ع) در حقيقت تشبيهى از غدير به قيامت است و يا به عبارت صحيح تر تاويل به آن است، كه قرآن فرمود: هذا يوم الفصل الذى كنتم به تكذبون(صافات،2) و نيز فرمود: وهذا يومكم الذى كنتم توعدون(انبياء،103).
در اين تشبيه و تأويل دو نكته وجود دارد: اوّل اين كه آن گونه كه روز قيامت حق از باطل جدا مى شود و اهل حقيقت و ايمان روانه بهشت مى شوند و گروه باطل به سوى دوزخ برده مى شوند، روز غدير نيز فرقه ناجيه، مؤمنان به ولايت هستند و در صراط مستقيم كه همان امام مفترض الطاعة است (انا سبيله الذى نصبنى للاتباع بعد نبيّه) قرار دارند، و جز آنها كه از حق و ولايت اعراض كرده اند، دوزخى اند.
دوم اين كه كفار و مشركان انتظار وقوع قيامت را نداشتند و مى پنداشتند كه واقعيت ندارد؛ دشمنان ولايت نيز انتظار چنين روزى را نداشتند و نمى پنداشتند كه خداوند وصى و جانشينى براى پيامبر(ص) تعيين و نصب كنند، اما با حيرت تمام مشاهده كردند كه خداوند خود داورى كرد و امام و ولى را تعيين نمود و پيامبر(ص) را مأمور به ابلاغ آن فرمود.

13ـ روز فرشتگان:
«هذا يوم الملاء الاعلى الذى انتم عنه معرضون»، غدير روز فرشتگان والامقام در عالم بالاست. اين فقره از خطبه، برگرفته از كلام الهى است كه فرمود: لايسمعون الى الملأ الاعلى(صافات،8). به كار بردن اين تعبير بيانگر آن است كه در اين روز فرشتگان به امر الهى فرود آمده و چنين مأموريتى را براى پيامبر(ص) آوردند، پس از، آن نيز طبق روايت رضوى در عالم فرشتگان محفل انس برگزار مى شود كه فرمود:
وهو اليوم الذى يامر جبرئيل ان ينصب كرسى كرامة بازاء بين المعمور ويصعده جبرئيل وتجتمع اليه الملائكه من جميع السموات.34
و نيز مى فرمايد:
ان يوم الغدير فى السماء اشهر منه فى الارض.35
اما معاندان نمى توانند و يا نمى خواهند اين معنا را درك كنند، از اين روى امر مهم الهى را از صقع ربوبى و ملأ اعلى تنزل داده و به يك امر بشرى تبديل كردند.

14ـ روز رهنمون:
«هذا يوم الارشاد». غدير، روزى است كه خداوند به وسيله پيامبر(ص) مردم را به مسير آينده شان راهنمايى كرد، حقايق را گفت، ولىّ امر را معرفى كرد، و با بدرقه كردن آن با دعاى معروف اللّهمّ وال من والاه وعاد من عاداه واحب من احبه وابغض من ابغضه36 راه ولايت و مسير عداوت ، طريق حب و بغض مردم را مشخص فرمود. پيامبر(ص) ارشاد كرد و رهنمون داد، مسير آينده را روشن كرد، اما امت چه كرد؟

15ـ روز آزمون:
«ويوم محنة العباد»، «محنت» به معناى آزمودن است و «امتحان» نيز از همين باب است. روز غدير روز آزمايش بندگان بود، روزى كه خداوند، ولى و پذيرش ولايتش را وسيله آزمودن انسانها قرار داد، هر كه آن را پذيرفت و بدان پاى بند بود، سرفراز از بوته آزمايش درآمد، و هر كه آن را رفض كرد ـ هر چند در آن هنگام تبريك گفت ـ در اين امتحان پذيرفته نشد، چرا كه نفى ولايت در حقيقت رها كردن رسالت و ترك توحيد است.

16ـ روز پيشاهنگان:
«يوم الدليل على الرواد». «رواد» جمع «رايد» به معناى پيش قراول است، اين عبارت ممكن است بدين معنا باشد كه على(ع) كه خود از پيشگامان ايمان و اسلام است (اول من آمن به، اول من اسلم37) و گوى سبقت را در اين ميدان از ديگران ربوده است (كه فرمود «والسابقون السابقون اولئك المقربون ـ واقعه،10و11)38،به اين روز و واقعه غدير بر فضايل خود استدلال مى كند و مى گويد: روز غدير كه روز ولايت و معرفى ولى است دليلى است بر شناخت پيشگامان و پيشاهنگان. پيشگام در ايمانِ به رسالت، پيشاهنگِ در امامت و صدر الائمه است.

17ـ روز هويدا شدن نهانها:
«هذا يوم ابدى خفايا الصدور ومضمران الامور». در اين بخش از خطبه دو احتمال وجود دارد.يكى گوشزد كردن مجدد جريان نفاق و دوروييهاى مذموم كه پيش از اين بدان اشارت فرمود.
ديگر، آشكار شدن اسرار ممدوح؛ يعنى روزى كه خداوند، راز بين خود و رسولش را آشكار كرد، در آن روز پيامبر(ص) سرّى را كه خداوند در درونش به وديعت نهاده بود و پيامبر از افشاى آن در هراس بود، با تضمين بر تأمين آن را آشكار كرد. (بلغ ما انزل اليك من ربك … واللّه يعصمك من الناس). شايد تركيب «مضمرات الامور» مؤيد همين معنا باشد.

18ـ روز شناسايى خاصان:
«هذا يوم النصوص على اهل الخصوص». پيامبر مكرم(ص) از آغاز بعثت تا حجة البلاغ، بارها به اشاره و كنايه به معرفى على(ع) پرداخته بود، در حديث «يوم الانذار»، در حديث منزلت و … اما در جريان غدير بدون هيچ پرده پوشى و به دور از هر گونه كنايه و اشاره و با صراحت تمام به معرفى على(ع) به عنوان ولى امر مسلمين پرداخت و راه هرگونه توجيه را مسدود كرد زيرا كه فرمود: «من كنت مولاه فعلىّ مولاه». از اين روست كه امام مى فرمايد: غدير روز تنصيص است روز معرفى خاصان (على) با سخن صريح است.

19ـ روز اوصيا و انبيا:
«هذا يوم شيث، هذا يوم ادريس، هذا يوم يوشع، هذا يوم شمعون». در اين بخش از خطبه امام به تعلق روز غدير به برخى از انبيا و اوصيا چون ادريس، شيث، يوشع و شمعون اشارت مى كند، قرآن كريم درباره ادريس مى فرمايد: واذكر فى الكتاب ادريس انه كان صديقاً نبياً(مريم،56).
شيث، به حسب تاريخ، وصى حضرت آدم بوده است؛ يوشع نيز جانشين حضرت موسى(ع)،39 و شمعون جانشين حضرت عيسى(ع) بوده است.40 در ادامه روايت مى خوانيم كه روز غدير به آدم (قبول توبه)، ابراهيم (نجات از آتش)، هارون (جانشينى از موسى) و عيسى(ع) تعلّق دارد.41
گويا روز غدير يادآور نقاط حساس در نبوت و وصايت است كه بسيارى از انبيا از جمله پيامبر اسلام(ص) در آن تعيين جانشين كرده اند.

20ـ روز آسايش و آسودگى:
«هذا يوم الامن و المأمون». قبل از واقعه غدير، نگرانيهايى نسبت به آينده اسلام وجود داشت و حتى از پيامبر(ص) نيز چنين نگرانى يى ابراز مى شد، چرا كه در حديث ثقلين و خطبه حجة الوداع فرمود: «فانظروا كيف تخلفونى فى الثقلين» اما پس از جريان غدير مى بينيم اين نگرانى به سرور و شادى مبدل مى شود كه فرمود:
اللّه اكبر على اكمال الدين واتمام النعمة ورضى الرب برسالتى والولاية لعلى من بعدى.42
على(ع) نيز در همين خطبه فرمود: «واقر عين نبيه والمؤمنين والتابعين»، افزون بر اين كه خداوند براى پيامبر(ص) نسبت به پيامدهاى غدير، امنيت و آسايش را تضمين كرد: «وضمن له عصمته منهم» كه از اين جهت نيز غدير روز آسودگى است.

21ـ روز گنج پنهان:
«هذا يوم اظهار المصون من المكنون». غدير روزى است كه آنچه در نهان نگهدارى مى شد، علنى گرديد، و اين همان امر مهم ولايت است. تعبير به «المصون من المكنون» بيانگر آن است كه حادثه غدير برنامه اى نبوده است كه خلق الساعه پديد آمده باشد، بلكه پيش از فرا رسيدن اين برهه از زمان در مكنون (صندوقچه) حفظ شده علم الهى و سينه پيامبر(ص) وجود داشته است و روز غدير تنها ظرف اعلان آن است.

22ـ روز آشكار شدن رازها:
«هذا يوم ابلاء السرائر». اين قسمت از خطبه تعبير ديگرى از بيانى است كه قبلاً بيان شده بود، در حقيقت امام با توجه به اهميت اين اعلان، آن را به چند گونه بيان كرده است. يك بار فرمود: «يوم الايضاح»، بار ديگر گفت: «يوم ابدى خفايا الصدور و مضمرات الامور»، و در مرتبه بعد فرمود: «اظهار المصون» و بالاخره در آخر فرمود: «ابلاء السرائر»؛ روزى كه اسرار درون اعم از كفر و ايمان، بغض و حب، شر و خير، ريا و اخلاص و… آشكار شد.
تعبير اخير برگرفته از وصف قيامت است كه قرآن بدان اشارت دارد و مى فرمايد: يوم تبلى السرائر(طارق،9). تشبيه روز غدير به روز قيامت مى تواند بيانگر اين نكته باشد كه آن گونه كه روز قيامت اعلان نهايى پايان دوره اى از حيات و آغاز حياتى ديگر است، غدير نيز به نوبه خود اعلان پايان دوره اى از هدايت و ارشاد (به صورت نبوت) وآغاز دوره اى ديگر در شكل امامت است و ويژگى جاودانگى دين را تضمين مى كند.

نكته پايانى

از آنچه گذشت، روشن شد كه جريان غدير، تنها رخدادى تاريخى و يا گذرگاهى جغرافيايى و يا بحثى روايى و يا مسئله اى سياسى نيست و حتى به رغم تصور عموم، حدّ فاصل ميان شيعه و سنى در مسئله امامت نيست؛ زيرا اختلاف نظر ميان اين دو فرقه بر سر وقوع حادثه تاريخى غدير، يا صدور روايت آن و يا لزوم وجود امام و رهبر نيست، كه همگان بر آن ها اتفاق نظر دارند؛ آنچه در اين رهگذر مورد نقض و ابرام فريقين است، لزوم تنصيصى بودن نصب امام و ولىّ به همان وجه كه در نبوت و رسالت است، مى باشد.
بنابراين، غدير، نه تاريخ است، نه جغرافيا، نه روايت است و بحث درايت ، و نه سياست و حكومت، بلكه ولايت است و ولايت.
به عبارت ديگر غدير سر فصل عقيده اى است كه سرچشمه همه طاعتها و نمود همه رسالتها و نبوت همه انبيا است.
غدير كلمه اى است كه پيشوندش لاهوت و رسالت، و پسوند آن امامت و ولايت است. غدير جمله اى است كه مبتداى آن توحيد، خبرش معاد و قيامت و ربطش ولايت است پس بر ماست كه با درك ربط بين توحيد و نبوت و ولايت همه عقايد، اخلاقيات و اعمال خود را با ولىّ (صراط مستقيم مجسم) بسنجيم و بر وفق آن گام برداريم.

 

پی نوشت ها

1. اين قسمت، تركيبى است از آيه 21 سوره ابراهيم وآيه 47 سوره غافر.
2. آنچه بين كروشه قرار گرفته است، به استثناى مورد اخير ونشانى آيات ، همگى برگرفته از نسخه خطى مصباح المتهجد است.
3. مصباح المتهجد وسلاح المتعبد، شيخ طوسى، به تصحيح اسماعيل انصارى زنجانى، ص694، نسخه اى از اين كتاب، در كتابخانه مدرسه امام حسين(ع) ـ مركز آموزش تخصصى تفسير و علوم قرآن حوزه علميه قم ـ وجود دارد.
4. اقبال الاعمال، ص461
5. مصباح كفعمى، ص695
6. بحارالانوار، ج97،ص112
7. مسند الامام الرضا(ع)، عزيز اللّه عطاردى، ج2، ص11
8. مناقب ابن شهر آشوب، ج3، ص43
9.وسائل الشيعه، كتاب الصوم، باب الصوم المندوب(ب41) ح11
10. تفسير نورالثقلين، ج2، ص160 و ج5، ص305
11. جامع احاديث الشيعة، ج11، ص666
12. الغدير فى الكتاب والسنّة والأدب، ج1، ص284و 287
13. مصباح المتهجد وسلاح المتعبد، ص694
14. ر.ك: مقباس الهداية، ص70؛ دراية الحديث، شانه چى، ص88؛ كليات فى علم الرجال، جعفر سبحانى، ص122
15. ر.ك: رجـال النجـاشـى، ج2، ص407؛ جـامـع الرواة، ج2، ص308؛ معجـم الرجال، ج19، ص235
16. ر. ك: مستدرك علم رجال الحديث،ج5، ص291؛ ج4، ص85 و ج6، ص328
17. ر. ك: كليات علم الرجال، ص122
18. تأليف مولى محمّد جعفر شريعتمدار استرآبادى(م.1263). ر.ك: الذريعه، ج18، ص283
19. ر. ك: مقباس الهدايه، ص71ـ72
20. ر. ك: دراية الحديث، ص89
21. ر. ك: قاموس الرجال، ج1، ص31
22. ر. ك: بحار الانوار، ج97، ص110
23. بحارالانوار، ج98، ص298
24. ر. ك: وسائل الشيعه، كتاب الصوم، باب الصوم المندوب(ب14) ح1،2،4،6،7،9 و10
25. الغدير، ج1، ص267 و 268
26. ر.ك: المصباح المنير؛ مجمع البحرين: ماده «دوح»
27. ر. ك: الغدير، ج1، ص9ـ61
28. المصباح المنير؛ مجمع البحرين: ماده «صرح» و «نصح»
29. الغدير، ج1 ص11
30. مصباح المتهجد، ص294
31. سوره بروج، آيه3
32.صحاح اللغة، مادّه «دهر»
33. مسندالامام الرضا(ع)، ج2، ص18
34. مسند الامام الرضا(ع)، ج2، ص18
35. همان، ص20
36. الغدير، ج1، ص11
37. فضايل الخمسة من الصحاح السته، ج1، ص178 و187
38. ر. ك: الدر المنثور فى التفسير الماثور، ج8، ص6
39. مجمع البحرين: مادّه هاى «شيث» ، «يوشع»؛ تاريخ يعقوبى، ج1، ص8 و46
40. وسائل الشيعه، كتاب الصوم، باب الصوم المندوب(باب14) ح12
41. همان.
42. الغدير، ج1، ص11

 

علوم حديث - شماره7



ادامه مطلب
پنج شنبه 25 مهر 1392 
 

امير مؤمنان على عليه السلام خطبه بدون نقطه را نيز،پس از مذاكره اصحاب در اين باره،بدون درنگ به ايراد آن پرداخته و فرمودند!

«الحمد لله اهل الحمد و ماواه،و له اوكد الحمد و احلاه،و اسعد الحمد و اسراه،و اطهر الحمد و اسماه،و اكرم الحمد و اولاه.

الواحد الاحد الصمد لا والد له و لا ولد.سلط الملوك و اعداها و اهلك العداة و ادحاها،و اوصل المكارم و اسراها،و سمك السماء و علاها،و سطح المهاد و طحاها،و اعطاكم ماءها و مرعاها،و احكم عدد الامم و احصاها،و عدل الاعلام و ارساها.

الا له الاول لا معادل له،و لا راد لحكمه لا اله الا هو الملك السلام المصور العلام الحاكم الودود،المطهر الطاهر،المحمود امره المعمور حرمه المامول كرمه.

علمكم كلامه و اراكم اعلامه،و حصل لكم احكامه،و حلل حلاله و حرم حرامه،و حمل محمدا الرسالة،و رسوله المكرم المسود المسدد الطهر المطهر،اسعد الله الامة،لعلو محله،و سمو سؤدده و سداد امره و كمال مراده.

اطهر ولد آدم مولودا،و اسطعهم سعودا،و اطولهم عمودا،و ارواهم عودا،و اصحهم عهودا،و اكرمهم مردا و كهولا.صلاة الله له و لآله الاطهار،مسلمة مكررة معدودة و لآل ودهم الكرام،محصلة مرددة مادام للسماء امر مرسوم و حد معلوم.

ارسله رحمة لكم،و طهارة لاعمالكم،و هدوء داركم،و دحور عاركم،و صلاح احوالكم،و طاعة لله و رسله،و عصمة لكم و رحمة.

اسمعوا له،و راعوا امره،و حللوا ما حلل،و حرموا ما حرم،و اعمدوا رحمكم الله لدوام العمل،و ادحروا الحرص و اعدموا الكسل،و ادروا السلامة و حراسة الملك و روعها،و هلع الصدور و حلول كلها و همها.

هلك و الله اهل الاصرار،و ما ولد والد للاسرار،كم مؤمل امل ما اهلكه،و كم مال و سلاح اعد صار للاعداء عده و عمده.

اللهم لك الحمد و دوامه،و الملك و كماله،لا اله الا هو،وسع كل حلم حلمه،و سدد كل حكم حكمه،و حدر كل علم علمه.

عصمتكم و لواكم و دوام السلامة اولاكم،و للطاعة سددكم،و للاسلام هداكم،و رحمكم و سمع دعائكم و طهر اعمالكم و اصلح احوالكم. و اساله لكم دوام السلامة،:و كمال السعادة،و الآلاء الدارة،و الاحوال السارة،و الحمد لله وحده.»

ترجمه خطبه بدون نقطه

« ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن.

یگانه و یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی.

شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت... تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.

معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید.

کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.

بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است.

خداوند این امّت را  به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی.

درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه:) تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر.

او فرستاد تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ و فراگیر).
از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها (:و تشویش دلها) و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی آنهاست – بشناسید.»

 

برگرفته از کتاب دو شاهکار علوی(محمد احسانی فر لنگرودی)
 


ادامه مطلب
پنج شنبه 25 مهر 1392 

چنین روایت شده كه وقتى اصحاب پیغمبر ـ صلّى اللّه علیه و آله ـ با یكدیگر مذاكره مى نمودند كه كدام یك از حروف هجا در كلام زیادتر استعمال مى شود، بالاخره رأى همه بر آن قرار گرفت كه الف زیادتر در كلام مى باشد.
ناگاه حضرت امیر المؤمنین ـ علیه آلاف التحیة و الثناء ـ وارد گردید و بدون آن كه قبلاً فكر كند و ترتیب كلماتى دهد كه در آن الف نباشد. این خطبه مفصّل را بیان فرمود كه هیچ الف در آن نیست و آن خطبه این است :(1)

حَمدتُ من عَظُمتْ مِنَّتُه ، و سَبغتْ نِعمته ُ، و سَبقتْ رَحمتُه ، و تَمّتْ كَلِمته ُ، و نَفذتْ مَشیتُه ، و بَلَغَتْ حُجّتُه ، جو عَدلتْ قَضیتُه .
حمد مى نمایم كسى را كه منّت او بزرگست ، و نعمت او فراوانست ، و رحمت او پیشى گرفته است بر غضب او، و علامات قدرت او تمام است ، و مشیت او فرو گرفته تمام موجودات را، و حجّت و برهان او همه جا رسیده ، و حكم او به عدل پیوسته .

حَمِدْتُ حَمْدَ مُقرٍّ بِربوبیته ، مُتَخَضِّعٍ لِعبودیتِه ، متنصّل من خَطیئتِه ِ، معترف بتوحیده ، جمستعیذ من وعیده ج مؤمّل من ربّه مغفرةً تُنجیهِ یوم َیشْغَلُ عن فصیلتِه و بَنیه .
خدا را حمد و ستایش مى نمایم ; ستایش كسى كه اقرار و اعتراف كننده است به پروردگارى او، و ذلیل مى باشد براى بندگى او، و از گناهان خود معذرت مى خواهد، و به یگانگى او اعتراف مى نماید، و پناه گیرنده به اوست از وعده هاى عذاب آخرت ، و از پروردگارش امیدوار مى باشد آمرزش و مغفرتى كه او را نجات دهد در روزى كه شخص را از خویشان و پسرانش باز مى دارد.

و نستعینُهُ و نسترشدُهُ و نُؤْمُنُ به و نتوكَّلُ علیه ، و شهدْتُ له بضمیر مُخلصٍ موقِن ٍ، و فَرَّدْتُه تفریدَ مُؤمنٍ مُتقن ، و وَحَّدتُه توحیدَ عبدٍ مُذعِن ٍ، لیس له شریكٌفى مُلكِه ِ، و لم یكن له ولى ٌّ فى صُنعِه ، جَلَّ عن مشیرٍ و وزیرٍ، و جتنزّه ج عن جمثل وج نظیر. عَلِمَ فستر، و بَطَن فخبرَ، و مَلَك فقهرَ، و عُصى َ فَغَفرَ، جو عُبِدَفَشَكرج و جحَكَمَ فَعَدل َج و تَكَرَّمَ و تَفَضَّل َ، لَم ْیزَلْ و لایزُول ، جوج (لیس كَمِثلِه شى ءٌ) جو هو قَبْلَ كلِّ شى ءج و بَعدَ كُل ّشَى ء.
و از او طلب یارى و ارشاد مى نمایم ، و به او ایمان آورده ام ، و بر او اتّكال و اطمینان داریم ، و به وحدانیت او شهادت مى دهیم به یقین قلبى كه خالص مى باشد از شكّ و ریب ، و یكتا و منفرد مى دانم خدا را، و به یكتایى او ایمان و یقین دارم ، و به وحدت و به یگانگى او اعتراف مى نمایم ; اعتراف بنده اى كه بند اطاعت در گردن نهاده ، براى كسى كه شریكى در ملك او نیست و براى او دوستى نیست كه كمك كند او را در خلقت ، خداى تعالى بزرگست ، و اجلّ از این است كه در كار خود با كسى مشورت نماید، و براى او وزیر و مثل و مانندى نیست ، و او منزّه و مبرّا مى باشد، و همهء چیزها رامى داند و پنهان مى دارد، و از پنهان خبر مى دهد، و مالك تمام موجودات مى باشد و بر آنها غالب است ، مخالفت امر او مى نمایند و مى آمرزد ومى بخشد، و چون عبادت كنند او را قبول فرماید، و حكم او به عدل مى باشد، و همیشه بسیار اكرام و تفضّل فرموده بر مخلوقات خود و همیشه خواهدفرمود، و مثل او چیزى نیست ، و خداى تعالى پیش از هر چیزى بوده و بعد از هر چیزى خواهدبود.

رَبٌّ متفرّدٌ بعزّتِه ، متملّكٌ بقُوّتِه ِ، متقدِّسٌ بِعُلوِّه ، مُتكبّرٌ بِسموِّه ِ، لیس یدرِكهُ بصرٌ، و لم یحِطْ به نظرٌ، قوى ٌّ منیع ٌ، بصیرٌ سمیع ، جعلى ّ حكیم  ، رؤوفٌ رحیم ،عزیزعلیم .
یگانه است پروردگار به عزّت خود، و (مالك هر چیزى است )، و تمكّن بر هر كارى دارد به قوّت خود، و منزّه است از صفات ممكنات به واسطه ءبرترى و علوّ خود، متكبّر است به جلالت شأن خود. نمى بیند او را هیچ چشمى ، و احاطه نمى كند به او هیچ قلبى ، و خداى تعالى صاحب قوّت ومقهور نشونده است ، و بینا و شنوا و بلندمرتبه و درست كار است ، رؤوف و مهربان و غالب و دانا مى باشد.

عَجَزَ عن وصفِه من یصُفه ُ، و ضلَّ عن نَعْتِه من یعْرفُه ، قَرُبَ فبعُدَ، و بَعُدفقرُب .
وصف كنندگان عاجزند وصف نمایند او را، عارفین و كسانى كه مى شناسند او را پى نبردند به صفات او، جزیرا كه داراى صفات متضادّه مى باشدج مثل این كه هم نزدیك است و هم دور، و هم دور است و هم نزدیك .

یجیبُ دعوةَ من یدعُوه ، و یرْزقُ عبدهُ و یحبُوه ُ، ذو لطفٍ خَفى ّ، و بطشٍ قَوِى ّ، و رحمةٍ مُوسَعَةٍ، و عقوبةٍ مُوجِعةٍ; رحمتُهُ جَنَّةٌ عریضةٌ مونَقَةٌ، و عقوبته جحیم ٌمؤصدة موبُقةٌ.
اجابت مى فرماید دعاى كسى را كه بخواند او را، و به بندگانش روزى مى دهد، و به آنها عطا و بخشش مى نماید، و صاحب لطف و بخشش پنهان است ،و سخت گیرندهء با قوّت مى باشد، و داراى رحمت واسعه و عقوبت دردناك است ، و رحمت او بهشت بسیار وسیع خوب است ، و مجازات او جهنّم بسیارسخت محیط دردناك مى باشد.

و شهِدْتُ بِبَعْث محمّدٍ جعبدِهِ وج رسولِه و صَفیه ، و حبیبِه و خَلیلِه ، بَعَثه فى خَیرِ عَصرٍ، وَ جفى ج حینِ فَترةٍ و كُفرٍ، رحمةً لِعبیدِه ، و منّةًلِمزیدِه ، خَتَم به نُبوّتَه ، و قَوّى بِه حُجّتَه ، فَوَعَظَ و نَصح َ، و بَلَّغَ و كَدَح َ، رؤوفٌ بِكلّ مؤمن ٍ، رحیمٌ جولى ٌج سخى ٌّ، زكى ٌّ رضى ٌّ، عَلیهِ رحمةٌ و تَسلیم ٌ، و بركةٌجو تعظیم ٌج و تكریم ٌ، مِن ربٍّ غفورٍ رحیم ٍ، قَریبٍ مُجیب ٍ.
شهادت مى دهم به این كه محمّد، رسول خداى تعالى و بندهء او و دوست برگزیدهء او مى باشد، و خداى تعالى مبعوث گردانید او را به پیغمبرى دربهترین زمان ها و در زمان منقطع بودن مردم از پیغمبران و در زمان كفر جو انقطاع زمان حضرت عیسى ـ علیه السلام ـج ، تا آن كه رحمت و منّت باشدبراى بندگانش ، و خداى تعالى به وجود او ختم نمود نبوّت و رسالت را، و به او قوى فرمود حجّت و برهان خود را، و آن بزرگوار مردم را موعظه ونصیحت نمود و رسالت خود را به همه جا رسانید، و كوشش بلیغ فرمود در تبلیغ رسالت، رؤوف و مهربان بود به تمام مؤمنین ، جمهربان وج دوست و سخى و پاكیزه و پسندیده بود. سلام و رحمت و بركت جبلندمرتبگى وج كرامت از پروردگار آمرزندهء مهربان بر او باد.

وَصیتُكُمْ مَعْشَرَ مَنْ حَضَرَنى ! بِوصیة رَبِّكُم ، وَ ذَكَّرْتُكُم بِسنّةِ نَبیكم ، فَعلیكم بِرَهبةٍ تَسْكُنْ قُلوبَكُم ، و خَشْیةٍ تُذْرى دُموعَكم ، وَ تَقیةٍ تُنْجیكم قَبلَ یوم ِیبلیكم ، و یذْهِلكم ، یومَ یفوزُ فیه مَن ثَقُل وَزنُ حَسَنَتِه و خَفَّ وَزنُ سَیئتِه;
اى كسانى كه حاضر مى باشید نزد من ! توصیه مى كنم شما را به چیزى كه خداوند تعالى توصیه فرموده است شما را به آن ، و آن این است كه تقوا را پیشه ءخود قرار دهید، و شما را متذكّر مى گردانم به سنّت و طریقهء پیغمبر ـ صلّى اللّه علیه و آله ـ شما، و بر شما باد به ترس از خداوند كه ساكن كند قلب شما رااز این كه خیال نافرمانى او را كنید، و بر شما باد به خوفى از هیبت و بزرگى خداوند تعالى كه جارى سازد اشك شما را. و بر شما باد به پرهیزكارى وتقوایى كه نجات دهد شما را از روزى كه پوسیده كند شما را، و روزى كه هول آن روز باز دارد شما را از هر چیزى ، و روزى كه فایز مى گردد در آن روزكسى كه وزن حسنات او سنگین باشد و وزن گناهان او سبك باشد.

وَلْتَكُن مَسألتُكُم مَسألةِ ذُلٍّ و خُضوع ٍ، و شُكرٍ و خُشوع ٍ، و توبةٍ و نُزوع ٍ، و نَدَمٍ و رُجوع ٍ،
و سؤال كنید از خداوند متعال در حالت ذلّت و مسكنت و شكر و ترس و توبه و بازداشتن خود را از نافرمانى حق تعالى و پشیمانى از گناهان و بازگشت به سوى خداى تعالى ـ جلّ ذكره .

وَلْیغْتَنِم كُلُّ مُغتنِمٍ منكم صِحّتَهَ قبلَ سَقَمِه ، و شَیبَتَه قبلَ هَرَمِه ، وَ سَعَتَه قبلَ عَدَمِه ، و خَلوتَه قبلَ شُغُلِه ، و حَضَرَه قبلَ سَفَرِه ، قبل جهوج یكبرُ و یهرَمُ و جیمرَض ُج ویسقُم ، وَ یمَلُّه طبیبُه ، و یعرِض عنه حبیبُه ، جو یتغیرُ عَقلُه ج ، و ینقطِع عمرُه . ثمّ قیل َ: هو مَوْعُوكٌ و جِسمُه مَنهوكٌ.
و باید صحّت خود را غنیمت شمارد هر یك از شما پیش از آن كه مریض شود، و جوانى خود را غنیمت بداند پیش از آن كه پیر شود، و مال خود را غنیمت شمارد پیش از آن كه فقیر شود، و خلوت و فراغت خود را غنیمت شمارد پیش از آن كه مشغول شود، و در وطن بودن خود را غنیمت شمارد پیش از آن كه مبتلا به سفر شود جیعنى این پنج چیز را غنیمت شمارد كه از آنها توشه براى آخرت برداردج . پیش از آن كه پیر شود و مریض گردد و طبیب از معالجه ءوى مأیوس و ملول گردد و اعراض كنند از او دوستان او و عقل او تغییر كند و عمر او تمام شود و گفته شود كه مرض او مزمن و سخت شده و بدن اوناتوان و لاغر گشته جبراى آخرت خود توشه بردارد .

ثم ّ جَدَّ فى نزع شدیدٍ، و حَضَرَه كلُّ قریبٍ و بعیدٍ، فَشَخصَ بِبصرِه و طَمحَ بنظرِه ، و رَشَحَ جبینُه، و سَكنَ حنینُه ، و جَذبت نفسُه ، و نكبت عِرسُه ، وحُفِر رَمسُه ، و یتِمَ منه ولدُه ، و تَفرَّق عنه عددُه ، و قُسِمَ جمعُه ، و ذَهبَ بصرُه و سمعُه ، جو كفن ج و مُدِّدَ جو وجه ج و جُرِّدَ، و عُرِّى َ و غُسّل َ و نُشِّفَ و سُجِّى َ،و بُسِطَ له وهیى ء، و نُشِرَ علیه كفنُه ، و شُدَّ مِنه ذَقَنُه ، و قُمِّصَ و عُمِّمَ جو لف ج و وُدِّعَ و سُلِّم َ، و حُمِلَ فوقَ سریر، و صُلِّى علیه بِتكبیرٍ، و نُقِلَ من دورمُزَحرقةٍ ، و قُصور مشیدةٍ، و حُجُرٍ مُنَضدة، فجعل فى ضریحٍ ملحود، ضَیقٍ موصود ، بلبنٍ مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلْمُودٍ، و هیلَ علیه حَفَره ، و حُثى علیه مَدَرُه .
پس از آن واقع مى گردد در تلخى جان كندن ، آن وقت هر كسى از دور و نزدیك حاضر مى گردد نزد او، و مژگان و پلك چشم خود را به بالا اندازد و ازهول او راست مى ایستد به بالا، و عرق مرگ در پیشانى وى ظاهر مى گردد، و نالهء او كم مى شود، و نفس او گرفته مى شود، و زن و عیال او در ماتم وعزاى او مى نشینند، جو قبر او كنده مى شودج ، و اولاد او یتیم مى شوند، و مردم از دور او متفرّق مى شوند، و جمعیت او مبدّل به تفرقه مى گردد، و چشم وگوش او از كار مى ایستد، و او را به قبله مى كشند. و بعد از آن كه كار او به اتمام رسید او را برهنه مى نمایند و غسل مى دهند و بدن او رامى خشكانند، و جروج به قبله مى كشانند، و كفن را پهن مى كنند و او را كفن مى نمایند، و نخ او را مى بندند، و پیراهن كفن را به بدن او مى كنند، و عمامه به سرش مى پیچند، و پارچهء سرتاسرى روى آن مى بندند، و اولاد و اهلش با او سلام وداع مى نمایند، و او را بالاى تختهء تابوت مى گذارند، و ازغسالخانه بیرون مى آورند، و بر او نماز مى خوانند.
و خارج مى گردانند او را از خانه هایى كه زینت داده بود و قصرهاى عالیهء بلندى كه بنا كرده بود و اتاق هاى تو در تو كه مهیا نموده بود، و مى گذارنداو را در لحد قبرى تنگ ، و روى لحد را با خشت محكم مى بندند، و در بالاى او سنگى مى گذارند، و گودال قبر او را از خاك و ریگ پرمى نمایند.

فتَحقّقَ حَذَرُه ، و نُسِى خَبرُه ، و رَجَعَ عنه ولیه جو صفیه ج و ندیمُه و نسیبُه جو حمیمُه ج ، و تَبَدَّلَ به قرینُه و حبیبُه جو صفیه و ندیمُه ج ، فَهُوَ حَشْوُ قبرٍ، و رهین ُقَفْرٍ، یسْعى فى جسمه دودُ قبرِه ، و یسیل صدیوُه من منخره ، یسحقُ ثوبُه جوج لحمُه ، و ینَشِّفُ دمَه ، و یرق عظمه حتّى یومِ حشرِه .
پس محقّق مى گردد ترس او، و فراموش مى شود خبر او. بعد از آن كسان وى او را تنها مى گذارند و از او مى گریزند، (و كم كم اسم او فراموش مى شود)، و نزد دوست و همدم خبر وى محو مى گردد، و دوست و رفیق و ندیم او مبدّل مى شوند. پس او میان قبر بى كس ماند، و مى خورند بدن او جراج كرم هاى قبرش ، و از سوراخ بینى او خون و كثافت جارى گردد، و مى پوسد كفن او، و گوشت بدنش مى ریزد، و خون او خشك مى گردد، و استخوان اوپوسیده مى گردد تا وقتى كه قیامت برپا شود.

فینْشَرُ من قبرِه ، و ینفُخ فى صورٍ، و یدعى لحشرٍ و نُشورٍ، فَثَمَّ بُعْثِرَت قُبورٌ، و حُصِّلَتْ صُدورٌ، و جِى ء بِكلِّ نبى ٍّ و صدّیق و شهید، و قصد للفصل بعبده خبیرٌ بصیرٌ.
آن وقت به امر حق تعالى اجزاى بدن او در قبر جمع مى شود، و در صور نفخه دمیده مى شود، و مردگان زنده مى گردند، و آنها را حاضر مى گردانند درصحراى محشر، جقبرها شكافته مى شودج و ظاهر مى گردد آنچه در باطن آنها پنهان بوده ، و در روز محشر مى آورند تمام انبیا و اولیا و شهداى (سخنران و گوینده ) را، و پروردگار عالم بینندهء توانا به تنهایى حكم فرما مى شود در كار بندگان خود.

فَكَمْ مِنْ زَفْرةٍ تُضْنیه ، و حَسرَةٍ تُنْضیه ، فى موقِفٍ مَهُولٍ جعظیم ٍج ، و مَشْهَدٍ جلیلٍ ججسیم ٍج ، بینَ یدَى ملكٍ كریم ٍ، بِكلِّ صغیرجةٍج و كبیرجةٍج علیم ٌ.
و چه بسیار در آن روز كه نفس در سینه حبس مى گردد و سنگین مى نماید صاحبش را، و چه بسیار حسرت و ندامت ها كه گوشت شخص را آب مى نماید،و مى ایستد در یك ایستگاه با هول بزرگى در مقابل پادشاه كریم بزرگ شأنى كه بر هر گناه كوچك و بزرگ بندگان خود عالم و داناست .

فحینئذ یلجِمُه عَرَقُه ، و یحْقِره قَلَقُه ، عَبْرَتُه غیرُ مَرحومةٍ، و صَرْخَتُه غَیرُ مَسْمُوعةٍ، و حُجَّتُه غیرُ مقبولةٍ، جو تَؤلُ صحیفتُه ج ، جوج تَبینَ جریدته ، و جنَطَقَ كلُّ عضوٍمنه  بسوءِ عملِه ، فشَهِدَتْ عینُه بِنَظرِه ، و یدُه ببطْشِه ، و رِجْلُه بِخَطْوِه ، و جَلدُه بِمسِّه ، و فَرجُه بِلَمْسِه ، جو یهَدِّدُهُ مُنكرٌ و نكیرٌ، و كُشِف عنه بصیرٌج .
در آن وقت از هیبت و بزرگى پروردگار و ترس از غضب او و شرمندگى و پشیمانى از لغزش هاى خود عرق سر تا پاى او جراج فرو مى گیرد. پست وبیچاره مى كند او را، و سخت مى شود قلق و اضطراب او، ولى افسوس كه در آن وقت كسى به گریه و بیچارگى او رحم نمى كند و به نالهء او گوش نمى دهد و حجّت و دلیل او را قبول نمى كند.
و بر مى گردانند نامهء اعمال او را به سوى او، و گناهان او هویدا مى گردد، و هر یك از اعضاى وى گویا مى شوند و شهادت مى دهند به اعمال بدى كه ازآنها صادر گشته . چشم شهادت مى دهد به آنچه كه دیده ، دست شهادت مى دهد به آنچه كرده از انواع ظلم و ستم ، پا شهادت مى دهد به حركاتى كه از وى ناشى شده ، پوست بدن او شهادت مى دهد به آنچه او به آنها رسیده ، فرج شهادت مى دهد به آنچه لمس كرده ، و منكر و نكیر سخت او را مى ترسانند، آن وقت چشم بصیرت او باز مى شود و عالم مى گردد به قبایح اعمال خود.

فسُلْسِلَ جَیدُه ، و غُلَّتْ یدُه ، و سیقَ یسحب وحدُه ، فَوَرَدَ جهنَّمَ بكَرْبٍ شدیدٍ، و ظَلَّ یعَذِّبُ فى جحیم ٍ، و یسْقى شَربةً من حمیم ٍ، تَشْوى وجهَه ، و تَسْلَخُ جِلْدَه ،یضْرِبُه زِبْنیته بِمقْمَعٍ من حدیدٍ، جوج یعودُ جِلدُه بعدَ نُضْجِه بِجلد جدیدٍ، یستغیثُ فَتُعرِضُ عنه خَزَنَةُ جهنّم َ، و یسْتَصْرِخُ فَیلْبَثُ حُقَبَةً یندم .
پس از آن زنجیر در گردن او مى گذارند و دست هاى او را غل مى كنند و با سختى و تنهایى او را مى كشند. پس وارد جهنّم مى شود با غم و غصّهء سخت ، وهمیشه در جهنّم معذّب مى باشد، و هرگاه تشنه شود او را سیراب مى نمایند از آب گرمى كه صورت او را بریان مى كند و پوست بدن او را مى كند، و باگرز آهنین ملائكه اى كه موكّل به جهنّم هستند مى زنند او را، و مبدّل مى شود پوست بدن او به پوست تازهء بعد از سوختن (تا آن كه به خوبى طعم عذاب را بچشد)، و هرچند به دربان جهنّم التماس و استغاثه مى نماید به فریادش نمى رسد و از وى روى مى گرداند و او فریاد مى كند. پس درنگ مى كند درجهنّم مدت هشتاد سال  (از سال هاى آخرت كه یك روزش پنجاه هزار سال دنیاست ).

نَعوذُ بربٍّ قدیرٍ من شرِّ كُلِّ مصیرٍ، وَ نَسْأَلُه عفوَ من رَضِى عنه ، و مَغْفِرةَ مَنْ قَبِل َ مِنه ، فهُوَ ولى ُّ مَسأَلَتى ، و مُنجِحُ طَلِبتى .
پناه مى برم به پروردگار قادر از شرّ روزى كه بر مى گردیم به سوى او، و مسألت مى نمایم از او كه عفو و بخشش نماید بر ما مثل بخشش نمودنش به كسى كه آمرزیده است او را و از وى خشنود مى باشد، زیرا كه اوست برآورندهء حاجات و مطالب من .

فَمَنْ زُحْزِحَ عن تعذیبِ رَبِّه سَكَن فى جنّتِه بِقُربِه ، و خُلِّدَ فى قُصورٍ مُشَیدَةٍ، و مُكنَ من حور عینٍ و حَفَدَةٍ، و طیفَ علیهِ بِكئوُس ٍ، و سكن حظیرةالفردوس ، و تَقَلَّبَ فى نعیم ٍ، و سُقِى من تَسْنیم ٍ، و شَرِبَ من عینٍ سلسبیل ٍ، ممزُوجةٍ بزنجبیل ٍ، مَختومَةٍ بِمسكٍ و عنبرٍ ، مُستدیمٍ للحُبُورِ ،مُستَشعرٍ للسُّرورِ ، جوج یشرَبُ من خُمور، فى روضٍ جمُشرق ٍج مُغدق ٍ، لیس یصَدَّعُ مَنْ شَرِبه ، و لیس ینْزِف ُ.
كسى كه نجات یابد از عذاب پروردگار ساكن مى گردد در بهشتى كه محلّ قرب پروردگار است ، و قرار مى گیرد در قصرهاى بسیار بلند زینت شده ، وفرمان فرما مى شود بر حور العین و خادم هاى بهشتى ، و پى در پى ظرف هاى شربت نزد او حاضر مى نمایند، و در بهشت در مقام بلند و پاكیزه ساكن مى شود، و زندگى مى كند در نعمت هاى بهشتى ، و به او مى نوشانند از تسنیم معطّر بهشتى .
و از چشمهء سلسبیل ـ كه مخلوط گشته به زنجبیل و مهر شده به مشك و عنبر ـ سیراب مى گردد، و همیشه در نعمت هاى بهشتى با حور و غلمان جاودان خواهد بود، و متنعّم در خوشى و لذّتى مى باشد كه انتها ندارد، و از مشروبات پاكیزهء خوشگوار بهشتى مى آشامد، و در باغى كه نورانى و با صفا وجویبار زیاد دارد مى خرامد، و با آن كه شراب بهشتى مى آشامد دردسر نمى بیند و مست نمى گردد و عقل او هم زایل نمى شود.

هذه منزلةُ مَنْ خَشِى رَبَّه ، و حَذَّرَ نفسَه جمعصیته ، و تلكَ عُقوبَةُ مَنْ عُصِى مشیئته ، و سَوَّلَتْ له نَفْسُه مَعْصِیةَ مُبْدیه ِ .
و این نعمت ها براى كسى مى باشد كه از پروردگار خود بترسد و بترساند نفس خود را از معاصى و نافرمانى حق تعالى ، و عذاب هاى جهنّم براى كسى مى باشد كه فریفتهء نفس خود گردد و مرتكب نافرمانى ایجادكنندهء خودش شود و مخالفت امر او را نماید.
و این كه جزاى معصیت كار جهنّم است و سزاى عبادت كننده بهشت مى باشد مطلبى است حق و حكمى است از روى عدالت جیعنى خداى متعال از روى عدالت در قیامت هر صاحب حقّى را به حقّ خود مى رساند .

ذلكَ قولٌ فصل ٌ، و حُكْمٌ عَدل ٌ، و خَیرُ قَصَصٍ قُص َّ، وَ وَعظٍ جبه نُص َّ، (تنزیلٌ مِن حَكیمٍ حمیدٍ) ، نَزَلَ بِه رُوحُ قُدُسٍ مبین ٍ، على نبى ّ مهتدٍ مكین ٍ،صَلَّتْ علیه رُسُلٌ سَفَرَةٌ، مُكَرَّمونَ بَرَرَةٌ، عُذْتُ بِربٍّ رحیمٍ مِن شرِّ كلِّ رجیم ٍ.
و این بیانات بهترین بیاناتى است كه گفته شده ، و بهترین موعظه هایى است كه از خدا و رسول ـ صلّى اللّه علیه و آله ـ به آنها تصریح شده ، و اینهاهمانست كه خداى حكیم در قرآن كریم به توسّط جبرئیل بر پیغمبر ـ صلّى اللّه علیه و آله ـ هدایت كنندهء ثابت قدم خود نازل فرموده . ملائكهء مكرمین طلب رحمت مى كنند بر آن پیغمبر ـ صلّى اللّه علیه و آله ، و پناه مى گیریم به پروردگار رحیم از شرّ هر شیطان رانده شده .

فَلْیتَضَرَّعْ مُتَضَرِّعُكُم ، وَ لْیبْتَهِلْ مُبْتَهِلُكُم ، وَ نَسْتَغْفِر جرب ُّج كلِّ مَربوبٍ لى ولَكم .
و باید تضرّع و زارى نمایید نزد حق تعالى و به او پناه ببرید و (توبه كنید) و از خداى تربیت كنندهء مخلوقات طلب آمرزش مى نمایم براى خودم و براى شما، و بس است مرا پروردگارم .

پى نوشت

1ـ این ترجمه برگرفته از كتاب مخزن اللئالى ، نوشتهء بانو مجتهده امین ، صص 125ـ 137مى باشد.( متن حاضر ترجمه بانو مجتهده امین می باشد) متن حاضر بر اساس شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید و كنز العمّال بازبینى ، و بر اساس ترجمه تنقیح شده است (حوزهء اصفهان ).
 

 مجله حوزه اصفهان ، شماره 4 و5

 



ادامه مطلب
پنج شنبه 25 مهر 1392