عمده فعاليت های حضرت علی (ع) در مدت 25 سال سكوت و خانه نشينی چه بود؟
فعاليتهاى امام "ع" در اين دوره در امور زير خلاصه مى شد:
1- عبادت خدا آن هم به صورتى كه در شأن شخصيتى مانند حضرت على "ع" بود؛ تا آنجا كه امام سجاد عبادت و تهجد شگفت انگيز خود را در برابر عبادتهاى جد بزرگوار خود ناچيز مى دانست.
2- تفسير قرآن و حل مشكلات آيات و تربيت شاگردانى مانند ابن عباس، كه بزرگترين مفسر اسلام پس از امام "ع" به شمار مى رفت.
3- پاسخ به پرسش هاى دانشمندان ملل و نحل ديگر، بالاخص يهوديان و مسيحيان كه پس از درگذشت پيامبر "ص" براى تحقيق درباره ى اسلام رهسپار مدينه مى شدند و سؤالاتى مطرح مى كردند كه پاسخگويى جز حضرت على "ع"، كه تسلط او بر تورات و انجيل از خلال سخنانش روشن بود، پيدا نمى كردند. اگر اين خلا به وسيله ى امام "ع" پر نمى شد جامعه ى اسلامى دچار سرشكستگى شديدى مى شد. و هنگامى كه امام به كليه ى سؤالات پاسخهاى روشن و قاطع مى داد انبساط و شكفتگى عظيمى در چهره ى خلفايى كه بر جاى پيامبر "ص" نشسته بودند پديد مى آمد.
4- بيان حكم بسيارى از رويدادهاى نوظهور كه در اسلام سابقه نداشت و در مورد آنها نصى در قرآن مجيد و حديثى از پيامبر گرامى "ص" در دست نبود. اين يكى از امور حساس زندگى امام "ع" است و اگر در ميان صحابه شخصيتى مانند حضرت على "ع" نبود، كه به تصديق پيامبر گرامى "ص" داناترين امت و آشناترين آنها به موازين قضا و داورى به شمار مى رفت، بسيارى از مسائل در صدر اسلام به صورت عقده ى لاينحل و گره كور باقى مى ماند.
همين حوادث نوظهور ايجاب مى كرد كه پس از رحلت پيامبر گرامى "ص" امام آگاه و معصومى به سان پيامبر درميان مردم باشد كه بر تمام اصول و فروع اسلام تسلط كافى داشته، علم وسيع و گسترده ى او امت را از گرايشهاى نامطلوب و عمل به قياس و گمان باز دارد و اين موهبت بزرگ، به تصديق تمام ياران رسول خدا "ص"، جز در حضرت على "ع" در كسى نبود.
قسمتى از داوريهاى امام "ع" و استفاده هاى ابتكارى و جالب وى از آيات در كتابهاى حديث و تاريخ منعكس است. [ محقق عاليقدر آقاى شيخ محمد تقى شوشترى كتابى تحت اين عنوان نوشته كه به فارسى نيز ترجمه شده است. ]
5- هنگامى كه دستگاه خلافت در مسائل سياسى و پاره اى از مشكلات با بن بست روبرو مى شد، امام "ع" يگانه مشاور مورد اعتماد بود كه با واقع بينى خاصى مشكلات را از سر راه آنان بر مى داشت و مسير كار را معين مى كرد.برخى از اين مشاوره ها در نهج البلاغه و در كتابهاى تاريخ نقل شده است.
6- تربيت و پرورش گروهى كه ضمير پاك و روح آماده اى براى سير و سلوك داشتند، تا در پرتو رهبرى و تصرف معنوى امام "ع" بتوانند قله هاى كمالات معنوى را فتح كنند و آنچه را كه با ديده ى ظاهر نمى توان ديد با ديده ى دل و چشم باطنى ببينند.
7- كار و كوشش براى تأمين زندگى بسيارى از بينوايان و درماندگان؛ تا آنجا كه امام "ع" با دست خود باغ احداث مى كرد و قنات استخراج مى نمود و سپس آنها را در راه خدا وقف مى كرد.
اينها اصول كارها و فعاليتهاى چشمگير امام "ع" در اين ربع قرن بود.
منبع: فروغ ولايت آيت الله العظمي سبحاني ص146
ادامه مطلب
در سال دهم هجرت،به دستور الهى آخرين سفر پيامبر صلى الله عليه و آله به مكه براى تعليم حج و اعلام ولايت ائمه عليهم السلام آغاز شد.در اين سفر بيش از يكصد و بيست هزار نفر آنحضرت را همراهى كردند كه در شرايط آن زمان سابقه نداشت.
بلافاصله پس از پايان مراسم حج،اعلام شد همه حجاج از مكه خارج شوند و براى برنامهاى مهم در غدير خم ـكه كمى قبل از محل جدا شدن كاروانها بودـحضور يابند.
سه روز پس از پايان مراسم حج،سيل جمعيت به سوى غدير حركت كردند.
اجتماع عظيم در غدير
با رسيدن به محل موعود،فرمان توقف از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله صادر شد و مركبها از حركت ايستادند و مردم پياده شدند و هر كس جائى براى توقف سه روزه آماده كرد.
به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله،سلمان و ابو ذر و مقداد و عمار زير چند درخت كهنسال را آماده كردند و روى درختان،پارچهاى به عنوان سايبان قرار دادند.در زير سايبان،منبرى به بلندى قامت پيامبر صلى الله عليه و آله از سنگها و روانداز شتران ساختند به طورى كه حضرت هنگام خطبه بر همه مردم مشرف باشند.
هنگام ظهر،پس از اداى نماز جماعت،پيامبر صلى الله عليه و آله بر فراز منبر ايستادند و امير المؤمنين عليه السلام را فرا خواندند تا بر فراز منبر در سمت راست حضرت بايستند .قبل از شروع خطابه،امير المؤمنين عليه السلام بر فراز منبر يك پله پائينتر در طرف راست آنحضرت ايستاده بودند.
سخنرانى پيامبر صلى الله عليه و آله
پيامبر صلى الله عليه و آله نگاهى به سمت راست و چپ جمعيت نمودند و منتظر شدند تا همه مردم در مقابل منبر اجتماع كنند.سپس سخنرانى تاريخى و آخرين خطابه رسمى خود را براى جهانيان آغاز كردند.با در نظر گرفتن اين شكل خاص از منبر و سخنرانى كه دو نفر بر فراز منبر در حال قيام ديده مىشوند به استقبال سخنان حضرت مىرويم كه آنرا مىتوان در يازده بخش ترسيم نمود:
پيامبر صلى الله عليه و آله
در اولين بخش سخن به حمد و ثناى الهى پرداختند و صفات قدرت و رحمت خداوند را ذكر فرمودند،و به بندگى خود در مقابل ذات الهى شهادت دادند.
در بخش دوم، حضرت سخن را متوجه مطلب اصلى نمودند و تصريح كردند كه بايد فرمان مهمى درباره على بن ابى طالب عليه السلام ابلاغ كنم،و اگر اين پيام را نرسانم رسالت الهى را نرساندهام و ترس از عذاب او دارم.
در سومين بخش، حضرت امامت دوازده امام عليهم السلام را تا آخرين روز دنيا اعلام نمودند تا همه طمعها يكباره قطع شود.از نكات مهم در سخنرانى حضرت،اشاره به عموميت ولايت آنان بر همه انسانها در طول زمانها و در همه مكانها و نفوذ كلماتشان در جميع امور بود،و نيابت تام ائمه عليهم السلام را از خدا و رسول در حلال و حرام و جميع اختيارات اعلام فرمودند .
براى آنكه هر گونه ابهامى از بين برود و دست منافقين از هر جهت بسته باشد
در بخش چهارم خطبه،پيامبر صلى الله عليه و آله با دستهاى مبارك بازوان امير المؤمنين عليه السلام را گرفتند و آنحضرت را از جا بلند كردند تا حدى كه پاهاى آنحضرت محاذى زانوان پيامبر صلى الله عليه و آله قرار گرفت.در اين حال فرمودند:«من كنت مولاه فهذا على مولاه،اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله»،
«هر كس من نسبت به او از خودش صاحب اختيارتر بودهام اين على هم نسبت به او صاحب اختيارتر است.خدايا دوست بدار هر كس على را دوست بدارد،و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد،و يارى كن هر كس او را يارى كند،و خوار كن هر كس او را خوار كند».سپس كمال دين و تمام نعمت را با ولايت ائمه عليهم السلام اعلام فرمودند و بعد از آن خدا و ملائكه و مردم را بر ابلاغ اين رسالت شاهد گرفتند.
در بخش پنجم حضرت صريحا فرمودند:«هر كس از ولايت ائمه عليهم السلام سرباز زند اعمال نيكش سقوط مىكند و در جهنم خواهد بود».بعد از آن شمهاى از فضائل امير المؤمنين عليه السلام را متذكر شدند.
مرحله ششم از سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله جنبه غضب الهى را نمودار كرد.حضرت با تلاوت آيات عذاب و لعن از قرآن فرمودند:«منظور از اين آيات عدهاى از اصحاب من هستند كه مأمور به چشمپوشى از آنان هستم،ولى بدانند كه خداوند ما را بر معاندين و مخالفين و خائنين و مقصرين حجت قرار داده است،و چشمپوشى از آنان در دنيا مانع از عذاب آخرت نيست».
سپس به امامان گمراهى كه مردم را به جهنم مىكشانند اشاره كرده فرمودند:«من از همه آنان بيزارم».اشارهاى رمزى هم به«اصحاب صحيفه ملعونه»داشتند و تصريح كردند كه بعد از من مقام امامت را غصب مىكنند و سپس غاصبين را لعنت كردند.
در بخش هفتم، حضرت تكيه سخن را بر اثرات ولايت و محبت اهل بيت عليهم السلام قرار دادند و فرمودند:«اصحاب صراط مستقيم در سوره حمد شيعيان اهل بيت عليهم السلام هستند».
سپس آياتى از قرآن درباره اهل بهشت تلاوت كردند و آنها را به شيعيان و پيروان آل محمد عليهم السلام تفسير فرمودند.آياتى هم درباره اهل جهنم تلاوت نمودند و آنها را به دشمنان آل محمد عليهم السلام معنى كردند.
در بخش هشتم مطالبى اساسى درباره حضرت بقية الله الاعظم حجة بن الحسن المهدى ارواحنا فداه فرمودند و به اوصاف و شئون خاص حضرتش اشاره كردند و آيندهاى پر از عدل و داد به دست امام زمان عجل الله فرجه را به جهانيان مژده دادند.
در بخش نهم فرمودند:پس از اتمام خطابه شما را به بيعت با خودم و سپس بيعت با على بن ابى طالب عليه السلام دعوت مىكنم .پشتوانه اين بيعت آن است كه من با خداوند بيعت كردهام،و على هم با من بيعت نموده است .پس از اين بيعتى كه از شما مىگيرم از طرف خداوند و بيعت با حقتعالى است.
در دهمين بخش، حضرت درباره احكام الهى سخن گفتند كه مقصود بيان چند پايه مهم عقيدتى بود :از جمله اينكه چون بيان همه حلالها و حرامها توسط من امكان ندارد با بيعتى كه از شما درباره ائمه عليهم السلام مىگيرم بنوعى حلال و حرام را تا روز قيامت بيان كردهام.ديگر اينكه بالاترين امر به معروف و نهى از منكر،تبليغ پيام غدير درباره امامان عليهم السلام و امر به اطاعت از ايشان و نهى از مخالفتشان است.
در آخرين مرحله خطابه،بيعت لسانى انجام شد.حضرت با توجه به آن جمعيت انبوه و شرائط غير عادى زمان و مكان و عدم امكان بيعت با دست براى همه مردم،فرمودند:«خداوند دستور داده تا قبل از بيعت با دست،از زبانهاى شما اقرار بگيرم».
سپس مطلبى را كه مىبايست همه مردم به آن اقرار مىكردند تعيين كردند كه خلاصه آن اطاعت از دوازده امام عليهم السلام و عهد و پيمان بر عدم تغيير و تبديل و بر رساندن پيام غدير به نسلهاى آينده و غائبان از غدير بود.در ضمن بيعت با دست هم حساب مىشد زيرا حضرت فرمودند :«بگوئيد با جان و زبان و دستمان بيعت مىكنيم».
بيعت عمومى
پس از اتمام خطابه پيامبر صلى الله عليه و آله،دو خيمه بر پا شد كه در يكى خود آن حضرت و در ديگرى امير المؤمنين عليه السلام،جلوس فرمودند.مردم دسته دسته وارد خيمه حضرت مىشدند و پس از بيعت و تبريك،در خيمه امير المؤمنين عليه السلام حضور مىيافتند و با آن حضرت بيعت مىكردند و تبريك مىگفتند.
زنان نيز،با قرار دادن ظرف آبى كه پردهاى در وسط آن بود بيعت نمودند.به اين صورت كه امير المؤمنين عليه السلام دست مبارك را در يك سوى پرده داخل آب قرار مىدادند و در سوى ديگر زنان دست خود را در آب قرار مىدادند.
وقايع سه روز در غدير
در طول سه روز توقف در غدير،پس از ايراد خطابه چند جريان به عنوان تأكيد و به نشانه اهميت غدير به وقوع پيوست كه شرح آن چنين است:
پيامبر صلى الله عليه و آله در اين مراسم،عمامه خود راـكه«سحاب»نام داشتـبه عنوان افتخار بر سر امير المؤمنين عليه السلام قرار دادند.
حسان بن ثابت از پيامبر صلى الله عليه و آله در خواست كرد تا در مورد غدير شعرى بگويد،و با اجازه حضرت اولين شعر غدير را سرود.
جبرئيل عليه السلام به صورت انسانى ظاهر شد و خطاب به مردم فرمود: «پيامبر براى على بن ابى طالب عهد و پيمانى گرفت كه جز كافر به خدا و رسولش آنرا بر هم نمىزند».
مردى از منافقين گفت:«خدايا اگر آنچه محمد مىگويد از طرف توست سنگى از آسمان بر ما ببار يا عذاب دردناكى بر ما بفرست».در همين لحظه سنگى از آسمان بر سر او فرود آمد و او را هلاك كرد،و اين معجزه غدير تأييد الهى را بر همگان روشن كرد.
پس از سه روز مراسم پر شور غدير پايان يافت،و آن روزها به عنوان«ايام الولاية»در صفحات تاريخ نقش بست.مردم پس از وداع با پيامبرشان و معرفت كامل به جانشينان آن حضرت تا روز قيامت،راهى شهر و ديار خود شدند.خبر واقعه غدير در شهرها منتشر شد و به سرعت شايع گرديد و خداوند بدينگونه حجتش را بر همه مردم تمام كرد.
غدير در آيينه كتاب ص 32 - محمد انصارى
گرد آوري: گروه دين و انديشه سايت تبيان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html
ادامه مطلب
علوم حديث
اسلام، خاتم اديان، و رسول اللّه(صلي الله عليه واله) خاتم پيامبران و قرآن، فرجام بخش كتابهاى آسمانى است. بدين سان اسلام زمان شمول است و جهان شمول و پيامبر(صلي الله عليه واله) ابلاغ كننده دينى است كه رنگ ابديت دارد و زمان، طومار حيات او را درهم نمى پيچد. اين از يكسو. از سوى ديگر ناموس خلقت چنين است كه رسول اللّه(صلي الله عليه واله)چونان ديگر انسانها حيات ظاهرى محدودى دارد و بنا بر سخن صريح قرآن او نيز طعم مرگ را خواهد چشيد، چنانچه ديگران: «انك ميّت و انّهم ميّتون» (زمر،30). پيامبر(صلي الله عليه واله) رسالت ابلاغ آموزه هاى دين را بر عهده دارد، بدان گونه كه رهبرى و زعامت جامعه را نيز. به ديگر سخن رسول اللّه(صلي الله عليه واله) مرجع فكرى مردم و نيز زعيم و پيشواى سياسى آنهاست. بر اين اساس، پرسش جدّى و مهمى ـ كه هرگز نمى توان از كنار آن بسادگى گذشت و در درازناى تاريخ دل مشغولى مهم متفكّران اسلامى نيز بوده است ـ اين است كه اين زعيم بزرگ الهى و مرجع باشكوه خدايى كه آيينش را زمان شمول اعلام كرده است، براى آينده آيين و مكتبش چه كرده است؟ آيا آينده اى مشخص را رقم زده است و يا به هيچ روى براى آينده طرحى نيفكنده و كار را يكسره به مردم وانهاده است و يا …؟ عالمان، محدثان، متكلمان و متفكران اسلامى در اين باره بسيار حكم زده اند و تئوريهاى گونه گونى پرداخته اند1، و بواقع كوشيده اند آنچه را در تاريخ اسلام واقع شده است به گونه اى، استوار بدارند و براى آن، مبنا و يا مبانى يى بسازند، امّا حقيقت چيست؟ در نگريستن دقيق به موضوع نشان خواهد داد كه چگونگى موضع رسول اللّه(صلي الله عليه واله)از سه حال خارج نيست: 1ـ بر اين باور باشيم كه پيامبر(صلي الله عليه واله) يكسر مسئله را مسكوت گذاشته است بدون اينكه درباره آن با امت سخنى بگويد؛ 2ـ آن را به امت وانهاده و بر تدبير آنها اعتماد كرده و صحابه مأمور رقم زدن آينده شده اند؛ 3ـ با نص صريح آينده را رقم زده است و كسى را كه بايد بار مسئوليت هدايت امت و اداره جامعه اسلامى پس از وى را به دوش بگيرد معرفى كرده است. اكنون به اين فرضها بنگريم و چگونگى آنها را وارسى كنيم.1) سكوت در قبال آينده
چرا پيامبر(صلي الله عليه واله) بايد طرحى براى آينده نيفكنده باشد؟ اين بى اعتنايى و سكوت را مى شود بر دو پيش فرض بنا نهاد. اكنون بنگريم آيا چنين پيش فرضهايى معقول است: 1ـ احساس امنيت و نفى هرگونه خطر بدين معنا كه پيامبر مى دانسته است كه هيچ گونه خطرى امت را تهديد نمى كند و آينده مردم را هيچ جريان شكننده اى متزلزل نخواهد ساخت و امتى كه بزودى «رسالت اسلامى» را به ارث خواهد برد براى پى ريزى طرحى در اداره جامعه موفق خواهد بود. آيا اين تصوّر درست است؟! واقع صادق جامعه آنروز مى تواند بخوبى روشنگر آن باشد كه چنين تصوّرى نااستوار است و خطرهاى جدّى و بنياد براندازى جامعه آن روز اسلامى را تهديد مى كرده است. الف ـ خلأ رهبرى پيامبر(صلي الله عليه واله) جامعه اى بنياد نهاده بود كه از شكل گيرى ابعاد فرهنگى، اجتماعى و سياسى آن زمانى طولانى نمى گذشت و زمام امور، ثقافت، سياست و قضاوت را يكسر به عهده داشت؛ اين از يكسو. از سوى ديگر، درگيرى هاى بسيار و نبردهاى پى در پى، امكان تعميق انديشه و گسترش معيار گرايى و تعميم ثقافت و فرهنگ را از رسول اللّه(صلي الله عليه واله) گرفته بود و براستى بسيارى از كسانى كه عنوان صحابه را داشتند نه تصوّر درست و عميقى از دين داشتند و نه از پيامبر و نه از ابعاد رسالت. اين گونه كسان با فقدان رهبرى دچار بحران مى شدند، و در بحرانِ دلهره آفرين، توان تصميم را از دست مى دادند و يكسر در كمند سياست بازان و سياست زدگان قرار مى گرفتند. آيا با توجه به اين واقع صادق ـ كه نمونه هاى عينى تاريخى آن بسيار است ـ مى شود تصوّر كرد، پيامبر(صلي الله عليه واله) چنين جامعه اى را رها كرده و سرنوشت آينده شان را بدانها سپرده و خود را از آينده فارغ داشته است؟! ب ـ رشد نايافتگى جامعه بر بخش پايانى سخن پيشين تأكيد كنيم كه وارثان انقلاب از آنچنان جايگاه فكرى و سياسى والايى برخوردار نبودند كه بتوانند با آرامش و آينده نگرى، آينده را رقم بزنند، رسوبات جاهلى، و تعصبات قبيلگى در ميان آنان هنوز نفوذى جدّى داشت، باز هم تأكيد كنيم كه آنان از جايگاه والاى نبوت و رسول اللّه(صلي الله عليه واله) درك استوارى نداشتند و از اين روى، گاه او را فردى تلقى مى كردند كه «از سر غضب و خشنودى» سخن مى گويد، و ديگرى گاه او را به عدالت توصيه مى كرد. و گاه تصميم گيريهاى وى چنان بدانها گران مى آمد كه در اصل رسالت شك مى كردند.2 با اين همه آيا معقول است كه زمام امور را در چنين جامعه اى بدانها مى سپرد و با اطمينان خاطر به سوى حق مى شتافت؟ ج ـ منافقان، جريانى شكننده از درون كسان بسيارى در هنگامه حاكميت و رسالت رسول اللّه (صلي الله عليه واله) با تمام توان و قدرتى كه آن بزرگوار يافته بود، با وى روياروى مى شدند، آنان گو اينكه پوششى از ايمان بر خود نهاده بودند امّا در بنياد يكسر با گسترش آيين حق در تضاد بودند. اين مواجهه را با توجه به واقع تاريخ مى توان بس گسترده تر از گستره عملكرد منافقان دانست ـ كه بدان اشاره خواهيم كرد ـ و نمى توان رسول اللّه(صلي الله عليه واله) را از اين همه بى خبر انگاشت.3 و چنين پنداشت كه آن بزرگوار بدون توجه به اينها و جز اينها امت را رها كرده و رفته است. د ـ يهود و قدرتهاى ديگر، خطرى دلهره آفرين از برون اسلام، انقلابى بود ويرانگر و بنيادنگر. حركتى بود كه بسى نقشه هاى شيطانى را در هم ريخت و بر ويرانه هاى آن بنيادى نو بنا نهاد. رسول اللّه(صلي الله عليه واله) آيينى را عرضه كرده بود كه داعيه رهبرى جهان را داشت، دشمن، اين همه را دريافت و با تمام توش و توان در برابر آن ايستاد و تا آخرين رمق جنگيد و چون نبرد روياروى را بى ثمر ديد،به توطئه هاى گوناگون دست يازيد. اين همه براى كسانى كه اندك آگاهيهايى از تاريخ اسلام داشته باشند، روشن است. اكنون با آن روياروييها و درگيريها با يهود و قبايل مشرك و…، آيا مى توان تصوّر كرد كه آنان آرام گرفته بودند و ديگر كارى با اسلام نداشتند، و براى سياستمدارى هوشمند و آگاه معقول است كه اين همه را ناديده انگارد و بدون هيچ طرح و برنامه براى حركت نوپايش بگذارد و برود؟4 آيا مى شود رسول اللّه(صلي الله عليه واله) را پيشوايى تصوّر كرد كه پس از آن همه درگيرى اكنون بر اين باور است كه امتش آنچنان صلابت يافته اند كه ديگر از آنها هراسى نيست و يا چنان سر براه شده اند كه ديگر خطرى ندارند؟ و دشمن چنان تسليم و يا مقهور و يا باورمند به اين حركت شده است كه ديگر توطئه اى نمى كند و ضربه نمى زند و…2ـ بى تفاوتى نسبت به آينده
بر اين باور باشيم كه رسول اللّه(صلي الله عليه واله) خطر را احساس مى كرد و موقعيت آينده را بخوبى در مى يافت، امّا مسئوليت و رسالتش را با فرجام زندگى اش خاتمه يافته تلقى مى كرد، و چون خود در ميان مردم نبود و خطرى شخص او را تهديد نمى كرد ، و آنچه احتمالاً به وقوع مى پيوست با منافع شخص وى ـ العياذ بالله ـ در تضاد نبود و… مردم را به خود وانهاد و هيچ گونه طرحى براى آينده نيفكند و… آيا چنين تصوّرى را مى شود براى سياستمدارى واقع نگر، انسانى هوشمند و تلاشگر در ذهن پروراند؟ آيا بر رسول الله (صلي الله عليه واله)آن پيام آور سختكوش آرام ناپذيرى كه خدايش به آرامش دعوت مى كند كه: ما انزلنا عليك القرآن لتشقى(طه،2). و در سختكوشى و تلاش بى امانش براى هدايت مردمان مى فرمايد: عزيز عليه ما عنتّم حريص عليكم بالمؤمنين رئوف رحيم (توبه، 128). آيا بر آن بزرگوارى كه آينده امت را در آخرين لحظه هاى زندگى نيز فراموش نمى كرد و با تنى تب آلود به «تجهيز سپاه اسامه» فرمان مى داد، و … مى شود چنين گمانى برد؟! آيا قصّه آكنده از غصّه خواستن «دوات و قلم» در آخرين لحظات زندگى براى رقم زدن چيزى كه امت را هماره از گمراهى نجات دهد، بسنده نيست، تا اين پندار را يكسر تباه بدانيم و مسكوت نهادن آينده امت را جسارتى بر رسول الله(صلي الله عليه واله)بدانيم و ساحت پاك آن بزرگوار را پيراسته از اين همه… . 2) آينده امت به تدبير آنها وانهاده شده بود بر اين باور باشيم كه پيامبر(صلي الله عليه واله) به طور صريح ، پيشواى آينده امت را تعيين نكرده است، چون اين امر به عهده امت نهاده شده بود، تا آگاهان از مهاجر و انصار براساس شورا و رايزنى آينده امت را رقم بزنند. آيا مى شود چنين باورى را پذيرفت و آن را با حقيقت منطبق دانست؟ نكاتى را كه درباره اين فرض، تأمل برانگيز است مى توان بدين سان برشمرد: الف: اگر چنين مى بود بايد رسول الله(صلي الله عليه واله) امت را با نظام شورايى و چندى و چونى آن آشنا مى ساخت و حدود، وظايف و قوانين شورا را مشخص مى كرد. چون تا بدان روز نه جامعه چنان شيوه اى را در ساختار حكومت تجربه كرده بود و نه از چگونگى آن آگاهى داشت. آيا معقول است كه بگوييم پيامبر(صلي الله عليه واله)مردمان را در رهبرى آينده امت به شيوه نامعلوم حوالت داده است؟! آنچه اين پندار را يكسره تباه مى سازد اين است كه سياست بازان هرگز بر چنين پيش بينى از سوى رسول الله(صلي الله عليه واله)استناد نكردند ، و مسندنشينان خلافت نيز چنين نكردند؛ چون ابوبكر يكسر به «نصب» روى آورد و عمر تصريح كرد كه چون كسى را نمى يابد به شورا تن مى دهد؛ او به هنگام مرگ گفت: لو ادركنى احد رجلين لجعلت هذا الأمر اليه ولو ثقت به سالم مولى أبى حذيفه و أبى عبيدة الجرّاح و لو كان سالم حيّاً ما جعلتها شورى.5 بدين سان روشن است كه اين تئورى هيچگونه پيوندى با پيامبر(صلي الله عليه واله)ندارد، و ساخته اى است در گذرگاه زمان براى توجيه واقعيت6 واقع شده در تاريخ اسلام. ب: نكته مهم ديگر اين است كه اگر رسول الله(صلي الله عليه واله)چنين آهنگى را داشته است، و در انديشه آن بوده است كه مرجعيت فكرى و سياسى را به صحابه وانهد، بايد در جهت آماده سازى آنها بسى مى كوشيد. پيامبرى كه از درهم شكسته شدن نظامهاى قيصرى و كسرايى سخن مى گويد، و آيينش را زمان شمول و جهان شمول اعلام مى كند، آيا اصحابش از چنان جايگاهى در دانش و ثقافت برخوردار بوده اند كه اين بار سنگين را به دوش گيرند؟ واقعيت چيست؟ چنين چيزى را درباره صحابيان مى توان باور داشت؟ اين سئوال بسى جدّى است و براى بسيارى مطرح، و از كنار آن بسادگى گذشتن ظاهراً نوعى خامى و سهل انگارى در مبانى عقيدتى است. آقاى «مروان خليفات» از جمله كسانى است كه اين سئوال به طور جدّى بر او مطرح شده است و او را به تأمل واداشته است.7 او براى پاسخ، به متون حديثى و تاريخى بازگشته، و سير وسلوك او در منابع نتيجه اى داده است كه بسيار خواندنى است. وى با استفاده از اين مطالعه، فصل سوّم از باب دوّم كتابش را رقم زده است كه گزيده آن چنين است: صحابه بسيار اندك سئوال مى كردند و آنچه را مى شنيدند كم روايت مى كردند، سرّ ديگر آنكه به منع تدوين و نشر حديث همت گماشتند، افزون بر اين آنان حقايق بسيار اندكى از رسول الله(صلي الله عليه واله) دريافتند، آنان تصريح كرده اند كه دلمشغولي هاى بسيار و گشت و گذارهاى فراوان در بازار، آنان را از فراگيرى سنت و حقايق باز مى داشته است8. ديگر آنكه آنان در نقلها بسيار اشتباه مى كردند، گاه فقط بخشى از حديث را نقل مى كردند و ديگر گاه سخن ديگران را به رسول الله(صلي الله عليه واله)نسبت مى دادند. كسانى مرعوب نقلهاى كتابهاى پيشين بودند و آنها را در بيان آثار اسلامى مى پراكندند، وگاهى آنچه را فراگرفته بودند فراموش مى كردند، كه بدين نكته تصريح كرده اند. گاه به خطا پاسخ مى گفتند و با تنبّه ديگران حق را باز مى يافتند. كسانى از صحابه بر اساس آياتى از قرآن به نفاق گرويده اند و يا سر از ارتداد درآورده اند و براساس نصوص صريح منقول در صحيحين رسول اللّه(صلي الله عليه واله)برخى را هيمه آتش دانسته است و… آيا با اين همه مى شود پنداشت كه رسول اللّه(صلي الله عليه واله)مرجعيت فكرى و زعامت سياسى و تفسير آيين و كتاب را بدانها وانهاده است؟9 بدين سان نبايد ترديد كرد كه وانهادن امور امت به آنها و يا به نخبگانِ! آنها و مرجعيت دادن به صحابه چيزى است كه در گذرگاه تاريخ براى توجيه واقعيتهاى تلخ رقم خورده پس از رسول الله(صلي الله عليه واله)ساخته شده و ريشه در هيچ نصّى شرعى ندارد.3) تعيين آينده و نصّ بر خلافت و ولايت
بدين سان بر اين باور هستيم كه رسول الله(صلي الله عليه واله) با حساسيت تمام، آينده امت را رقم زده است و پيشواى پس از خود را تعيين كرده است، و ماجراى غدير و نصوص مربوط به آن خطبه عظيم، تصريح و تأكيدى است بر آنچه رسول الله(صلي الله عليه واله)بارهاى بار آن را اعلام كرده بوده است: ولايت على(ع) و امامت پيراسته جانى نستوه كه پيامبر از آغازين روزهاى زندگى اش او را همبر خود داشته است و هرگز شرك، جان پاكش را نيالوده است، كلام مولى(ع) در اين باره بسى شنيدنى است: وقد علمتم موضعى من رسول اللّه ـ صلى اللّه عليه و آله ـ بالقرابة القريبة و المنزلة الخصيصة. وضعنى فى حجره وأنا ولد يضُمُّنى إلى صدره و يكنُفُنى فى فراشه و يُمِسُّنى جسده و يُشِمُّنى عرفه. و كان يمضع الشئ ثمّ يلقمُنيه. و ماوجد لى كذبةً فى قول ولاخطلةً فى فعل. ولقد قرن اللّه به ـ صلى اللّه عليه و آله ـ من لدن ان كان فطيماً اعظم ملك من ملائكته يسلك به طريق المكارم و محاسن اخلاق العالم، ليله و نهاره. ولقد كنت اتّبعه اتّباع الفصيل اثر أمّه، يرفعه لى فى كلّ يوم من اخلاقه علماً و يأمرنى بالاقتداء به. ولقد كان يجاور فى كلّ سنة بحِراء فأراه ولايراه غيرى. ولم يجمع بيت واحد يومئذ فى الاسلام غير رسول اللّه ـ صلّى اللّه عليه و آله ـ و خديجة وانا ثالثهما. أرى نور الوحى و الرسالة و أشُمُّ ريح النبوّة ولقد سمعت رَنَّة الشيطان حين نزل الوحى عليه ـ صلى اللّه عليه و آله ـ فقلت: يا رسول اللّه، ماهذه الرنّة؟ فقال: هذا الشيطان قد أَيس من عبادته. انّك تسمع ما اسمع و ترى ما أرى، الاّ انّك لست بنبىّ ولكنّك وزير و انّك لعلى خير؛10 شما مى دانيد مرا نزدِ رسول خدا چه رتبت است، و خويشاونديم با او در چه نسبت است. آنگاه كه كودك بودم مرا در كنار خود نهاد و برسينه خويشم جا داد، و مرا در بستر خود مى خوابانيد چنانكه تنم را به تن خويس مى سود و بوى خوشِ خود را به من مى بويانيد. وگاه بود كه چيزى را مى جَويد، سپس آن را به من مى خورانيد. از من دروغى در گفتار نديد، و خطايى در كردار نشنيد. هنگامى كه از شير گرفته شد خدا بزرگترين فرشته از فرشتگانش را شب و روز همنشين او فرمود تا راههاى بزرگوارى را پيمود، و خويهاى نيكوى جهان را فراهم نمود. و من در پى او بودم ـ در سفر و حضر ـ چنانكه شتر بچّه در پى مادر. هر روز براى من از اخلاقِ خود نشانه اى برپا مى داشت و مرا به پيروى آن مى گماشت. هر سال در حراء خلوت مى گزيد، من او را مى ديديم و جز من كسى وى را نمى ديد. آن هنگام جز خانه اى كه رسول خدا (صلي الله عليه واله) و خديجه در آن بود، در هيچ خانه اى مسلمانى راه نيافته بود، من سوّمين آنان بودم. روشنايى وحى و پيامبرى را مى ديدم و بوى نبّوت را مى شنودم. من هنگامى كه وحى بر او(صلي الله عليه واله) فرود آمد، آواى شيطان را شنيدم. گفتم: اى فرستاده خدا اين آوا چيست؟ گفت:اين شيطان است كه از آن كه او را نپرستند نوميد و نگران است. همانا تو مى شنوى آنچه را من مى شنوم، و مى بينى آنچه را من مى بينم، جز اينكه تو پيامبر نيستى و وزيرى و بر راه خير مى روى ـ و مؤمنان را اميرى. تصريح و نص رسول الله(صلي الله عليه واله) بر امامت و ولايت على(ع) بدانسان گسترده و روشن است كه هيچ ترديدى را برنمى تابد، آن بزرگوار، نه يك بار و دوبار بلكه دهها مورد با اشاره و تصريح حقِ خلافت و خلافت حق را فرياد كرده است، و طرحى روشن و مشخّص براى آينده امت درانداخته و اين همه را در ميان مردم فراز آورده است. اين حقنمايى و حق گسترى تمامت حيات رسالت آن بزرگوار را فراگرفته است و در حادثه «غدير» به اوج خود رسيده و حق بر «ستيغ» قرار گرفته است. در نگريستن به همه موارد ـ كه در اين فصل به تفصيل گزارش خواهد شد ـ ترديدى باقى نمى گذارد كه بزرگترين دلمشغولى رسول الله(صلي الله عليه واله) مسئله امامت و رهبرى آينده بوده است. از اين روى هيچ مناسبت و موقعيت شايسته اى را براى روشن كردن اين حقيقت و ابلاغ اين مأموريت الهى از دست نهشته است. رسول خدا(صلي الله عليه واله) از آغازين روزهاى رسالت بر اين امر توجه مى دادند كه اوج آن حادثه غدير است. در اينجا نخست گزارش از آن تلاشها ارائه مى دهيم و سپس با بسطى بيشتر به واقعه غدير مى نگريم.1ـ حديث يوم الأنذار
رسول الله(صلي الله عليه واله) براساس آيه:« وانذر عشيرتك الاقربين»(شعراء، 214) مأمور مى شود خويشان خود را به اسلام دعوت كند11 و چون آنان با دعوت پيامبر(صلي الله عليه واله)گرد مى آيند رسول الله(صلي الله عليه واله)پس از مقدماتى كه در آن مى كوشد زمينه بيان و تفهيم پيام اصلى را فراهم آورده مى فرمايد: «فايّكم يوازرنى على هذا الأمر على أن يكون أخى و وصيى وخليفتى فيكم؟» و در نقلهايى آمده است: «… خليفتى من بعدى».12 در آن جمع تنها كسى كه، پاسخ مثبت به اين فراخوان را فراز مى آورد، على(عليه السلام) است. رسول الله(صلي الله عليه واله) پس از آن پاسخ مثبت مى فرمايند: ان هذا أخى و وصيّى وخليفتى فيكم فاسمعوا له وأطيعوا.13 بدين سان پيامبر(صلي الله عليه واله) در آغازين روز دعوت علنى رسالت، ولايت، امامت و پيشوايى على(عليه السلام) را رقم مى زند و چنين است كه مى گوييم ولايت علوى در ابلاغ و عرضه، همزاد با رسالت نبوى است. آن روز آنان كه در آن مجلس گرد آمده بودند اين پيام را بروشنى دريافتند و از كلام رسول الله(صلي الله عليه واله) پيشوايى على(عليه السلام) و لزوم اطاعت از وى را فهميدند، از اين روى برخى به ابوطالب گفتند: «قَدْ أمرك أن تسمع لأبنك وتطيع». امّا در مقابل اين پيام صريح، گرانجانى كردند و حق را برنتابيدند و با استكبار از پذيرش حقّ شانه خالى كردند. اين مطلب به طرق گونه گون و با نقلهاى مختلف گزارش شده است به گونه اى كه هيچ ترديدى را بر نمى تابد. افزون بر اين بياوريم كه ابوجعفر اسكافى معتزلى حديث را «صحيح» مى دانسته و نيز عالمانى ديگر از جمله: شهاب الدين حفاجى در شرح «الشفاء بتعريف حقوق المصطفى»، قاضى عياض، و متقى هندى14 كه تصحيح ابن جرير طبرى را گزارش كرده است.15 كسان ديگرى نيز بر صحت آن تأكيد كرده اند.162ـ احاديث وصايت
وصيت براى تداوم راه و حراست از مكتب، سيره هماره رسولان الهى بوده است، رسول الله(صلي الله عليه واله)با تصريح به اين حقيقت، در موارد متعدّد و مناسبتهاى مختلف، وصايت را براى مولى(ع) رقم زده است. رسول الله(صلي الله عليه واله) فرمود: ان لكلّ نبىّ وصيّاً ووارثاً وانّ عليّاً وصيى ووارثى.17 اين گونه گفته ها از رسول الله(صلي الله عليه واله) درباره على(عليه السلام) بدانسان زياد بوده است كه واژه «وصى» را براى على(عليه السلام) چونان وصفى شناخته شده و بدون ابهام قرار داده،و چون واژه «وصى» در گفتارها و سروده ها بكار مى رفت مسلمانان صدر اسلام بى هيچ ترديد از آن على(عليه السلام) را مى فهميدند18 و مثلاً جانشينى، خلافت و امامت را؛ گو اينكه بنى اميه بسى كوشيدند تا مگر اين عنوان ارجمند را از مولى بزدايند و سخنهاى بسيار برساختند كه اين تعبير برساخته است ،19 امّا مگر «حق» با ستيزِ حق ستيزان ستردنى است؟3ـ احاديث منزلت
از جمله شكوهمندترين عناوينى كه با آن رسول الله(صلي الله عليه واله) از مولى(ع) ياد كرده اند، «همسانى» و «همبرى» مولا(ع) با رسول الله(صلي الله عليه واله) است. اين گونه احاديث در بيان و بنان عالمان و محدثان به پيروى از صريح كلام پيامبر(صلي الله عليه واله)بر «احاديث منزلت» شهره است. اين جايگاه بلند براى مولا را، رسول الله(صلي الله عليه واله) از جمله با عبارتى چون «انت منى بمنزله هارون من موسى الا انه لانبى بعدى» رقم زده است. اين حقيقت را پيامبر(صلي الله عليه واله) بارهاى بار و در ميان مردم فراز آورده و بدين گونه «همسانى خود با على» را در پيش ديدها نهاده و به تاريخ سپرده است. از جمله مواردى كه اين كلام معجز شيم درباره مولا(ع) فراز آمد در نبرد تبوك بوده است. پيامبر(صلي الله عليه واله)در شرايطى بس سخت و شكننده سپاهى گران را سامان داد و به آهنگ نبرد با روميان از مدينه بيرون آمد.تبوك دورترين نقطه اى بود كه رسول الله(صلي الله عليه واله) در طى نبردها بدانجا مسافرت مى كرد. جريان نفاق در آن روزگار در مدينة الرسول شكل گرفته بود و با نهايت كينه توزى و مخفى كارى در انديشه ضربه زدن بر پيكر جامعه نو پاى اسلامى بود، پيامبر نگران از سفر طولانى و فتنه انگيزى هاى منافقان و كينه توزان، على(عليه السلام) را براى حراست از مدينه و به عنوان «سرپرست اهل بيت و گروه مهاجر و …» در مدينه گذاشت. فتنه انگيزان كه با وجود على(ع) تمام نقشه هاى خود را نقش بر آب مى ديدند، شايعه اى ساختند و پراكندند، كه على(ع) از شدّت گرما و دشوارى راه از همراهى با پيامبر تن زده است. اكنون شيرِ بيشه نبرد و قهرمان بى بديل صحنه هاى رزم بود كه آماج اتهام بود، مولا(ع) به محضر رسول الله(صلي الله عليه واله) شتافت و پرده از توطئه برداشت و رسول الله(صلي الله عليه واله)در نهايت صميميت و با بيانى نشانگر عظمتِ مولا(ع) در چشم رسول الله(صلي الله عليه واله) گفت: ارجع يا أخى الى مكانك، فأن المدينة لا تصلح الاّ بى أو بك، فانت خليفتى فى اهلى و دار هجرتى وقومى، أما ترضى أن تكون منّى بمنزلة هارون من موسى الاّ أنّه لا نبىّ بعدى … رسول اللّه(صلي الله عليه واله) با صراحت تمام جز منصب نبوت، تمام مناصب خود را براى مولا رقم مى زند و على(ع) را عملاً ادامه دهنده راه و تداوم بخش مسئوليت والاى خودش در زعامت امت و مرجعيت فكرى مردم مى داند. در برخى از نقلها رسول اللّه(صلي الله عليه واله) پيش از اين جمله صريحاً فرموده: انه لابدّ من امام وأمير، فأنا الأمام وانت الأمير …204ـ احاديث امارت
قرآن با صراحت تمام مؤمنان را به اطاعت از «اولوالأمر» فراخوانده است،21 و پيروى از آنان را همسنگ با اطاعت خداوند و رسول الله(صلي الله عليه واله)دانسته است، مصداق «اولوالأمر» چه كسانى هستند؟ آيا سزا است كه جباران ستم پيشه را كه بر اريكه قدرت تكيه مى زنند و براى رسيدن به حاكميت از كشته ها پشته مى سازند، مصداق اولوالأمر بدانيم؟ هرگز! بى گمان اولى الأمر كسانى خواهند بود كه پيامبر گونه، خداجوى، حق پرست و عدالت گستر باشند و على(ع) بر اساس نصوص بسيار، نصوص شگفت انگيز، شكوهمند و ارجمند در قلّه اين عنوان است. از اين فراتر بايد بگوييم كه رسول اللّه(صلي الله عليه واله)عنوان «اميرالمؤمنين» را فقط براى على(ع) رقم زد و از نامگذارى هر كسى جز آن بزرگوار با اين عنوان نهى كرد.22 اين نصوص بسى فراوان است بدانسان كه سيد جليل قدوه سالكان و اسوه عابدان، رضى الدين على بن طاووس حلّى در اين باب كتابى پرداخت با عنوان «اليقين بأختصاص على(ع) بأمره المؤمنين»؛در اين احاديث گاه از آن بزرگوار به «اميرالمؤمنين» و ديگرگاه به «أمير البررة» و گاه با عنوان «امير كلّ مؤمن بعد وفاتى» ياد شده است. 23 و اين است كه امام حسن(ع) در متن عهدنامه شرط مى كند كه معاويه نبايد با عنوان «اميرالمؤمنين» ياد شود.5ـ احاديث امامت
«امام» كه به لحاظ واژه شناسى، پيشرو، پيشتاز و سرپرست و پيشواى قبيله اى است،24 بى گمان در فرهنگ قرآنى و دينى، پيشوايى است كه در ابعاد گونه گون زعامت امت در اداره امور جامعه را برعهده دارد. اين حقيقت را از جمله مى توان از دو نامه اى كه ميان مولا على(عليه السلام) و معاويه مبادله شده است دريافت. على(ع) در ضمن نامه اى دراز دامن از جايگاه خود و اهل بيت(ع) سخن مى گويد و وصايت و جانشينى اش از رسول اللّه(صلي الله عليه واله) را يادآورى مى كند. معاويه در جواب به صراحت مى گويد: الا وانما كان محمد رسول اللّه من الرسل الى الناس كافة فبلّغ رسالات ربّه لايملك شيئاً غيره … كه يعنى او مبلغى بود با رسالت رساندن كلامى و سخنى و بس نه پيشوا بود و نه زعيم و نه زمامدار سياسى و نه … و على(ع) در جواب به صراحت مى نويسند: والذى انكرت من امامة محمد ـ صلى الله عليه وآله ـ زعمت أنّه كان رسولاً و لَمْ يكن اماماً فانّ انكارك ذلك على جميع النبييّن الأئمة، ولكنّا نشهد أنّه كان رسولاً نبيّاً اماماً….25 اين گفتگو بروشنى نشانگر جايگاه امامت در انديشه اسلامى است و نيز بيانگر چرايى ستيز بنى اميه با اين عنوان، اكنون اين توضيح مى تواند عمق اخبار و احاديث بسيارى را نشان دهد كه رسول اللّه(صلي الله عليه واله)در آنها بر امامت على(ع) تأكيد كرده است؛ از جمله: ياعلى أنت وصيّى و خليفتى و امام أمتى بعدى26 و يا أنت امام كل مؤمن و مؤمنه، وولىّ كل مؤمن ومؤمنه بعدى و… . و اين تأكيد و تنبيهى است بر تداوم پيشوايى در وجود على(عليه السلام).6ـ احاديث خلافت
«خلافت» نيز تعبيرى قرآنى و اصطلاحى دينى است كه بروشنى جانشينى در ابعاد مختلف را نشان مى دهد، مگر اينكه بُعْدى از ابعاد استثنا مى شده است. از اين روى سياست بازان پس از رسول اللّه(صلي الله عليه واله) نيز تلاش بسيار كردند تا اين عنوان را به گونه اى بر خود استوار دارند، رسول اللّه(صلي الله عليه واله) از همان آغازين روزهاى فراز آوردن دعوت و گستراندن پيام خود، بر «خلافت» على(عليه السلام) تصريح و تأكيد كرد. اين تصريح و تأكيد را در روايات بسيارى كه نشانگر آن در مواقع و مواضع متعدّد است توان ديد، كه نشانى است از اهتمام رسول اللّه(صلي الله عليه واله) براى رقم زدن سرنوشت آينده امت.277ـ احاديث ولايت
از جمله عناوين شكوهمندى كه در روايات و نيز احاديث تفسيرى درباره على(عليه السلام) آمده است، عنوان «ولى» است. مى دانيم كه استعمال ماده «وـ ل ـ ى» به معناى سرپرست، زعيم و پيشوا در ادب عربى بسى شايع بوده است و به اين نكته در تحليل حديث غدير اشاره خواهيم كرد. عنوان «ولى» و «ولايت» براى مولا(ع) نيز در بيان و آموزه هاى رسول اللّه(صلي الله عليه واله) بسيار است، و اين سخنان شكوهمند و تنبه آفرين در موارد و مواضع بسيار عرضه شده است. آغازين آنها در همان مجمع كوچك ولى سرنوشت ساز خويشان رسول اللّه(صلي الله عليه واله)بوده است كه از آن ياد كرديم (=حديث الأنذار)، پس از آن نيز پيامبر(صلي الله عليه واله) بارهاى بار اين عبارت را در باره على(ع) به كار برده است: يا علىّ، أنت ولىّ الناس بعدى، فمن أطاعك فقد أطاعنى و من عصاك فقد عصانى.28 اين گونه تعابير بسيار است و منابع حديثى اهل سنت آكنده است از اين نقلها كه بخش قابل توجهى از آنها را در ذيل عنوان «احاديث الولايه» آورده ايم29. اين تعبيرات بويژه با قيد «من بعدى» هيچ ترديدى را باقى نمى گذارد كه رسول اللّه(صلي الله عليه واله) با اين همه، جريان سياسى پس از خود را رقم زده است و زعامت سياسى پس از خود را نشان داده است.8ـ حديث ثقلين
از جمله چاره انديشيهاى رسول اللّه(صلي الله عليه واله)براى آينده امت و جلوگيرى از گسترش ضلالت و جهالت و حيرت در ميان امت، تلاش براى تعيين مرجعيت فكرى و نشان دادن جهت گيرى استوار حركت فكرى و تبيين چگونگى تفسير مكتب و قرآن و سرچشمه آن است. اين حقيقت شايد روشنترين گونه خود را در «حديث ثقلين» نشان داده است. حديث ثقلين با محتوايى واحد و گونه هاى بيانى بسيار و مكرّر در مكرّر فراز آمده است. در عرفه، مسجد خيف، غديرخم، آخرين سخنرانى رسول اللّه(صلي الله عليه واله) به هنگام بيمارى در بستر و در حجره شريف و… افزون بر اهل بيت(ع) بسيارى از صحابيان آن را گزارش كرده اند و كسانى بسيار از تابعيان و عالمان بر استوارى آن تأكيد ورزيده اند30 يكى از گونه هاى مختلف نقل آن چنين است: انى تارك فيكم ما إنْ تمسّكتم بِهِ لَنْ تضلّوا بعدى، أحدهما أعظم من الآخر، كتاب اللّه حبل ممدود من السماء الى الأرض، وعترتى أهل بيتى و لَنْ يفترقا حتى يردا على الحوض فانظرو كيف تخلفونى فيهما.31 كلامى است عظيم ومنقبتى بزرگ و فضيلتى است عديم النظير، و هدايتى است سعادت آفرين، و رهنمودى است ضلالت زدا. مهمترين نكته اى كه اين كلام عظيم رسول اللّه(صلي الله عليه واله) آن را مى نماياند و هيچ ترديدى را برنمى تابد، مرجعيت بخشيدن به اهل بيت(ع) و وجوب پيروى از آنان در اقوال، افعال و… است. بر اين حقيقت والا بسيارى از عالمان تصريح كرده اند، از جمله متكلم بزرگ اهل سنت سعد الدين مسعود بن عمر تفتازانى: خداوند در هدايت آفرينى و رهايى بخشى از ضلالت، عترت را همبر قرآن ساخت. تمسّك به قرآن جز فراگيرى هدايت و دانش از قرآن نيست و چنين است تمسّك به عترت.32 دو ديگر آنكه بزرگترين رسالت و مسئوليت رسول اللّه(صلي الله عليه واله)هدايتگرى و تلاش در جهت ضلات زدايى است؛ اين از يكسو. از سوى ديگر روشنترين و بديهى ترين واجب براى مسلمانان تمسّك به هر آن چيزى است كه هدايت مى آفريند و ضلالت مى زدايد. بدين سان رسول اللّه(صلي الله عليه واله)با جمله ما ان تمسكتم بهما لَنْ تضلّوا اين واجب مؤمنان را در پيشديد آنها نهاده است. آيا كسى مى تواند در اين وجوب پيروى از «عترت» ـ كه هدايت آفرين است و گمراهى زدا ـ ترديد كند؟ سه ديگر آنكه تمسّك به اين دو «گرانبها» در رسيدن به مقصد والا و مقصود اعلى و دستيابى به هدايت بسنده است، و وراى آن جز ضلالت نخواهد بود «وماذا بعد الحق الاّ الضلال». ديگر آنكه حديث ثقلين بدون هيچ ترديدى «عصمت» عترت را رقم زده است؛ يكى بدان جهت كه رسول اللّه(صلي الله عليه واله)بدون هيچ قيد و شرطى تمسّك بدانها را لازم شمرده است، آيا مى توان تصوّر كرد كه پيامبر(صلي الله عليه واله)امت را به كسانى ارجاع داده و بدون قيد و شرط چنگ انداختن به آموزه هاى كسانى را لازم شمرده است كه خود در لغزشند؟ دو ديگر آنكه اهل بيت(ع) همبر قرآنى هستند كه هرگز باطل در آن راه ندارد. نيز تمسّك به آنها سدّى است در برابر گمراهى؛ اگر گمراهى بر كسانى روا باشد، آيا گمراهى زدا توانند بود؟ و بالاخره حديث ثقلين، جداناپذيرى عترت با قرآن را رقم زده است، و روشن است كه يعنى هرگز با آموزه ها و احكام آن مخالفت نخواهند كرد و بدين سان از آن «ثقل» جدا نخواهند شد. نيز چنين است تعبيرهايى بلندى چون على مع القرآن و القرآن مع على و على مع الحق والحق مع على درباره مولا(ع). بدين سان رسول اللّه(صلي الله عليه واله)با حديث ثقلين، مشعلى سپيدى آفرين در معبر زمان نهاده است تا امت مسلمان هرگز به تاريكزار گمراهى دچار نشوند و با تمسّك به آنها در گذرگاه زمان از امواج فتنه ها برهند و به ساحل هدايت درآيند، بر آنان كه اين حق را دريافته اند و اين نعمت را شناخته اند و پاس داشته اند، ارزانى باد.339ـ حديث سفينه
پيامبر(صلي الله عليه واله)در ميان امت سر رشته امور را به دست دارد. دامنه جامعه اسلامى هنوز چندان گسترده نيست، با اين همه آن جامعه نوپاى كوچك با مسائل بسيارى از درون و بيرون مواجه است؛ مسائلى انحراف آفرين و دگرگون كننده. جريان نفاق در درون همان جامعه شكل گرفته است و ارتداد برخى در همان جامعه صورت گرفته است و… رسول اللّه(صلي الله عليه واله) روزگارى مى انديشد كه اين مشعل فروزان خاموش مى شود امّا امت بايد راه را ادامه دهد. آنچه را آورديم چاره انديشى است براى فردا در هنگامه شعله ور گشتن آتش فتنه و به خروش آمدن امواج گمراهيها. و در همين سمت و سوى است كلام بلند و والا و روشنگر ديگر رسول اللّه(صلي الله عليه واله)كه به «حديث سفينه» شهره است، و يكى از نقلهاى آن چنين است: ألا إن مثل أهل بيتى فيكم مثل سفينة نوحه، من ركبها نجا ومن تخلّف عنها هلك چه تشبيه بيدارگر، هول انگيز و تنبه آفرينى! رسول اللّه(صلي الله عليه واله) در آينه زمان، فتنه گريها، آتش افروزيها و جريان سازيها را مى نگرد. و اين همه امواج خروشان و غول پيكر دريا مانندى را مى سازد؛ امواجى كه هر آن كس كه در كامش قرار گيرد، غرق شود و هر آن كه در معرض او باشد تباه گردد. چه بسا كسانى به پندار رهايى، از اين امواج بلنداهايى خيالى بجويند و بدانجاها درآيند، امّا امواج فراز آيد و آنها را در كام خود فرو برد. پس امت بايد بيدار باشد كه تنها راه نجات در آمدن به «سفينه» است، يعنى پيروى از اهل بيت(ع) و چنگ انداختن به آموزه هاى آنها. و شگفتا از آن امواج و به وجود آوردن پناهگاههاى پندارى براى مردمان؛ يعنى ساختن عالِمها، و يا بهتر بگوييم عالم نماها، فرقه ها، جريانها، تا مگر مردمان بدانسوى ها روانه شوند و از درآمدن به كشتى نجات حقيقى باز مانند. در دلالت اين حديث بر وجوب اطاعت از اهل بيت(ع) ترديد نيست؛ مگر مى شود خردمندى امواج خروشانى را كه در كام آن قرار گرفتن، همان غرق شدن و تباه گشتن است را بنگرد و در رهايى از آن ترديد كند؟ ديگر آنكه پى آمد قطعى اين روى آوردن، رهايى از امواج و هدايت است. ديگر آنكه اين سفينه نجات بخش است، پس اين عزيزان معصومند و بدور از خطا. 34 ادامه دارد .....پاورقيها:
1. متكلمان و متفكران اسلامى در امامت پس از رسول الله(صلي الله عليه واله)به ديدگاههايى چون: اجماع، بيعت، اختيار و انتخاب مردم، غلبه و قدرت، اظهار نظر و تعيين اهل حلّ و عقد و نصّ گرايش داشته و دارند. اين ديدگاهها را با نقد و بررسى آنها در ذيل عنوان «الأمامة» از موسوعه الامام على بن ابى طالب فى الكتاب والسنّة خواهيم آورد 2. صحيح البخارى، كتاب الدعوات؛ و نيز بنگريد به ماجراى تقسيم غنايم نبرد حنين و موضع صحابه، صلح حديبيه و مواضع صحابيان و كلام تنبه آفرين يكى از صحابيان درباره برخورد آنان با پيامبر در دلائل النبوة، بيهقى( ج3،ص454) و نيز كلام ابن ابى الحديد در چگونگى فهم و باور صحابيان در شرح نهج البلاغه(ج11، ص48). 3. بنگريد به: المواجهة مع رسول الله(ص)، احمد حسين يعقوب، به ويژه باب سوم كه ابعاد اين رويارويى و مصاديق آن را براساس نصوص تاريخى گزارش كرده است. 4. بنگريد به: المواجهة مع رسول الله(ص)، فصل چهارم و پنجم از باب اوّل. 5. الطبقات لأبن سعد، ج3، ص248 6. چنين است كه مؤلفان اسلامى كه درباره نظام حكومت قلم زده اند و براى پس از پيامبر(صلي الله عليه واله)نصّ را منتفى دانسته اند، با تمام كوشش براى نظام شورايى معتقد خويش، نصوصى از پيامبر(صلي الله عليه واله)را نيافته اند و به آنچه به آن استناد كرده اند، مواردى است كه هرگز با اين ديدگاه همسويى ندارد، بنگريد به: النظريات السياسية الاسلامية، الدكتور الرئيس؛ فقه الشورى والأستشاره، توفيق شاوى؛ الشورى وأثرها فى الديمقراطيّه، دكتر اسماعيل انصارى. 7. ر.ك: وركبت السفينة،ص189 8. صحيح البخارى، ج8، ص157 9.وركبت السفينة، صص236ـ189 10. نهج البلاغه، خطبه192(ترجمه از دكتر سيد جعفر شهيدى). روح اين تحليل عقلى را از اثر ارجمند فقيه و متفكر شهيد آيت الله صدر برگرفته ايم و افزودنيهاى بسيارى براى تكميل و مستند سازى آن روا داشته ايم: نشأة التشيع والشيعة،صص56ـ23 11.تفصيل جريان را در منابع تاريخى بنگريد، از جمله: تاريخ طبرى، ج2، ص319؛ الصحيح من سيرة النبى الأعظم، ج3، ص61 با منابع بسيار؛الامام على بن ابى طالب فى الكتاب والسنّة، احاديث الخلافة، حديث يوم الأنذار. 12. شرح ابن ابى الحديد، ج13، ص244 ونيز: نقص العثمانيه، ص303؛ الغدير، ج2، ص395 13. نسيم الرياض فى شرح شقاء، قاضى عياض، ج3،ص35 14. كنز العمال، ج13،ص128 15. طبرى به بدانگونه كه آورديم واقعه را در تاريخش نقل كرده است، امّا در تفسير و در ذيل آيه چون حادثه را نقل كرده به 16. بنگريد به مقاله «حديث الأنذار يوم الدار»، آيت الله على احمدى ميانجى در مجله رسالة الثقلين، شماره22، ص111 17. تاريخ دمشق، ج42، ص392، بنگريد به: الأمام على بن ابى طالب فى الكتاب والسنّة، احاديث الوصاية. 18.بنگريد به: تتمة منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغه، ج2، ص19 (ج16، ص19). و نيز معالم المدرستين، ج1، ص289 به بعد كه بحثى است ارجمند و خواندنى. 19. براى آگاهى از اين جريان و چگونگى آن بنگريد به: معالم المدرستين، ج1، ص456 20. ر.ك: الأمام على بن ابى طالب فى الكتاب والسنّة، احاديث المنزلة. 21. سوره نساء، آيه 59 22. اليقين، باب 127 23. بحارالأنوار، ج44، ص2(به نقل از علل الشرايع، ج1، ص212). 24. العين ، ج8، ص429 25. الغارات، تحقيق عبدالزهراء حسينى، ص 121ـ122؛ تحقيق مرحوم محدّث ارموى، ج1، ص203 26. امالى الصدوق، ص434. بنگريد به: الأمام على بن ابى طالب فى الكتاب والسنّة، احاديث الامامة. 27. ر. ك:الامام على بن ابى طالب، احاديث الخلافة. 28. أمالى المفيد، ص613 29. ر.ك: الأمام على بن ابى طالب فى الكتاب والسنّة، احاديث الولاية. 30. ر.ك: نفحات الازهار فى خلاصة عبقات الأنوار، ج2، ص90؛ اهل البيت فى الكتاب والسنة، ص125 31. سنن الترمذى، ج5، ص663، ح3788 32. شرح المقاصد، ج2، ص303. ديدگاههاى عالمانى از اهل سنت را بنگريد در: نفحات الأزهار فى خلاصه عبقات الأنوار، ج2، ص248 33. علاّمه عاليقدر مير حامد حسين هندى در اثر عظيم خود، محتواى اين حديث را از ابعاد مختلف كاويده و حقايق بس ارجمند و تنبه آفرينى بر اساس آن و با تكيه بر انديشه عالمان اسلامى عرضه كرده است (نفحات الأزهار فى شرح عبقات الأنوار، ج2، ص247 به بعد). 34. براى اطلاع كامل از متن و سند حديث سفينه و مباحثى كه درباره آن مطرح است، رجوع شود به: نفحات الأزهار فى شرح عبقات الأنوار، ج4، ص205 به بعد.
منبع: مركز تحقيقات دارالحديث /الف
ادامه مطلب
با بررسى روشهاى مبارزاتى حضرت زهرا (س) و مورد ارزيابى قرار دادن استدلالها و براهين آن بزرگ زن جهانيان ، كه همواره در طرح حماسه غدير مى كوشيد و در نهان و آشكار و در سخنرانيهاى عمومى و پاسخهاى انفرادى همه جا تلاش مى كرد تا: حماسه غدير را بشناساند اهداف غديرخم را به رخ بكشد حماسه غدير را جاودانه سازد و با خطبه معروف رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در غديرخم ، بحث و مناظره نمايد پيام غديرخم را براى اتمام حجت بكار گيرد هر خواننده اى را وامى دارد تا بپرسد كه : غديرخم چه ويژگيهايى دارد كه آنهمه توجه حضرت زهرا سلام الله عليها را بخود جلب كرده است؟ اهداف غديرخم چيست؟ و رسالت آن كدام است ؟ و بار تبليغاتى آن چگونه است؟ و چرا با زنده ساختن «حماسه غدير» مى توان ، همه گمراهان را هدايت كرد و عذرها و بهانه ها را مردود دانست و راه حق و هدايت را شناخت ؟
در اينجا به مهمترين ويژگي هاي غدير خم اشاره مى شود:
1 -اجتماعى بى همانند: يكى از ويژگيهاى ((حماسه غدير))، اعلام امامت حضرت اميرالمؤ منين (عليه السلام ) در اجتماعى بى مانند بود كه نه درگذشته چنان جمعيتى با جاذبه هاى معنوى گرد آمدند و نه در آينده چنان اجتماع با شكوهى تحقق يافت. مردمى كه در غديرخم گرد آمدند، و با امام منصوب از طرف خداوند بزرگ بيعت كردند، مردم يك شهر و قبيله ، يك منطقه و ناحيه نبودند، از يك نژاد و قومى گرد نيامدند، بلكه از سراسر بلاد اسلامى با شنيدن خبر شركت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) در مراسم حج ، بسوى كعبه و پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) شتافتند. از شرق و غرب از شمال و جنوب كشور پهناور اسلامى از نژادهاى گوناگون از قوميت ها و مليت هاى متفاوت از سياه و سفيد از سرمايه داران و نيازمندان از زورمداران و ناتوان ها از بى سواد و باسواد از مهاجر و انصار و از همه جا و از همه شهرها و روستاها و بلاد اسلامى (نه تنها مردم مكه و مدينه ) براى مراسم حج گرد آمدند، و سپس در غديرخم به امر الهى درنگ كردند، و پيام الهى را در ولايت و امامت پس از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) شنيدند، و با امام خود بيعت كردند، كه چنين اجتماعى ديگر هرگز پديد نيامد
منبع:خم بلاگ
ادامه مطلب
آيه تبليغ
وقتي از علت توقف پيامبر (ص) در غدير خم و ابلاغ آن بزرگوار در مورد ولايت علي (ع) به مسلمانان آگاه شويم، بر ما مسلم ميشود كه سخنان پيامبر (ص) چيزي جز دستوري از جانب خداوند نبوده است.و آن اعلان در مورد آينده رسالت و امت و همچنين تامين يك رهبر شايسته مربوط است. در سوره مائده اين آيه مباركه را ميخوانيم: «اي پيامبر (ص) آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است، به مردم تبليغ كن، اگر نكردي حق رسالت او را انجام ندادهاي، و خداوند تو را از مردم حفظ ميكند، براستي كه خداوند كافران را هدايت نميكند» (16). اين آيه صرف نظر از هر گونه حديثي كه درباره تفسير آن رسيده است چند چيز را ميرساند: 1) پيامي پيش از اين آيه بوده است و سپس اين آيه نازل شده است تا پيامبر (ص) آن پيام را به مردم ابلاغ كند. 2) پيامبر (ص) آن پيام را به تاخير انداخته و يا به علت دشواري تبليغ آن از ترس مردم، از پروردگارش تقاضاي عفو كرده بود، و دليل بر اين مطلب در خود همان آيه استيعني جمله: «و خداوند تو را از مردم حفظ ميكند» . 3) مضمون پيام قبلي كه تاخير افتاده بود، بسيار جدي بوده است، زيرا كه اين آيه مباركه بر پيامبر (ص) نازل شده و به او دستور اكيد ميدهد كه آن پيام را ابلاغ كند و همزمان به او هشدار ميدهد: «و اگر تبليغ نكردي حق رسالت او را انجام ندادهاي» .و اين بدان معناست كه اگر آن پيام را نرساند، به عنوان يك پيام رسان از جانب خدا وظيفهاش را انجام نداده است، و نرساندن آن پيام برابر استبا نرساندن تمام پيام رسالت.مضمون پيام
اگر اين پيام در سالهاي اول بعثت پيامبر (ص) در مكه، نازل شده بود، البته بطور آشكار ميفهميديم كه پيامبر (ص) از اين ميترسيده است كه جامعه بت پرست در مقابل او بايستند و يكتا پرستي و نفي بت پرستي را رد كنند.و ليكن اين آيه از آيات سوره مائده است كه صد در صد سورهاي مدني است.و اگر در آغاز دوران هجرت نازل شده بود، باز هم حق داشتيم تصور كنيم كه محتواي پيام، امر به نماز، يا زكات و يا روزه است كه پيامبر (ص) ميترسيد بر مردم سنگين باشد، و يا دستور به جهاد با بت پرستان سرسخت است، يعني كساني كه در سر راه اسلام ميايستادند، و معني جهاد به صورت ظاهر عبارت از خسارت در نفوس و اموال است، بنابراين پيامبر (ص) ميترسيده است كه مبادا مسلمانان تحمل نكنند. و ليكن سوره مائده در سال دهم هجري، پس از اين كه تمام واجبات الهي نازل شده بود، و بعد از اين كه مسلمانان دهها جنگ را، بر ضد بت پرستان و ديگر مخالفان، شتسر نهاده بودند و كار اسلام بالا گرفته، و در سراسر شبه جزيره عربستان استوار شده بود، نازل شده است.از عايشه و عبد الله بن عمر روايت كردهاند كه سوره مائده آخرين سورهاي است كه نازل شده است (17).و اين مطلب كه سوره مائده مشتمل بر آيه اكمال دين است، روايت مزبور را تاييد ميكند: «امروز براي شما دينتان را كامل ساختم و نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دين براي شما پسنديدم» .و اين آيه مباركه در حجة الوداع در حالي كه نازل شد كه پيامبر (ص) در محل عرفه بود همان طوري كه روايتمسلم و بخاري از عمر گواه بر آن است (18).و نيز روايتشده است كه اين آيه موقعي نازل شد كه پيامبر (ص) از حجة الوداع تاريخي خود برگشته بود و در توقفگاه خويش، در غدير خم بود، همان طوري كه روايات زيادي كه پس از اين بعضي از آنها ذكر خواهد شد، دلالتبر آن دارند. و از اين مطالب درك ميكنيم محتواي پيامي كه پيامبر (ص) ابلاغ آن را به مردم تاخير انداخته بود، فرمان اعلان اصل توحيد و واجبي از واجبات عبادي و دستور به مبارزه با بت پرستان و يا اهل كتاب نبوده استبلكه فرماني مربوط به سياست داخلي دولت و حكومتبوده است.و اگر ما خاطرنشان كرديم كه سوره مائده در ايام حجة الوداع و بعد از آن نازل شده است همان طوري كه روايتحاكم، بخاري و مسلم دلالتبر آن دارند، و ياد آور شديم كه پيامبر (ص) در حالي كه از حجة الوداع برميگشت ولايت علي بن ابي طالب (ع) را در غدير خم اعلان فرمود، براي ما آسان است چنين نتيجه گيري كنيم كه معني آن پيام دستور بر اعلان ولايت علي (ع) بوده است. توضيح مطلب اين است كه پيامبر (ص) موقعي كه دستور يافت تا اعلان كند كه علي (ع) زمامدار اين امت است، از اختلاف پيروان خود و از اين كه گمان كنند او به خاطر خويشاوندي و نزديكي اين مقام را به علي بخشيده است، هراسناك بود.پس آيه تبليغ نازل شد و او را مامور كرد تا آنچه از جانب پروردگارش نازل شده است ابلاغ كند، و به او هشدار داد كه اگر آن كار را نكند، در حقيقتبه وظيفه خود به عنوان يك پيامبر (ص) قيام نكرده است و نيز به او وعده داد كه خداوند او را از شر مردمي كه از آنها ميترسد حفظ خواهد كرد.و پيامبر (ص) پس از دريافت اين دستور اكيد، در محل غدير خم توقف كرد، تا آنچه را كه به او ماموريت داده شده بود، درباره علي (ع) اعلان كند.و هر گاه مقصود آيه مباركه همين باشد، روشن ميشود كه هدف پيامبر (ص) از اعلام غدير همان رهبري ديني و دنيوي علي (ع) براي مسلمانان مطابق رهبري شخصپيامبر (ص) بوده است.و اگر محتواي ابلاغ پيامبر (ص)، كمتر از جريان كار علي (ع) بود، نبايد از اختلاف مردم درباره آن ميترسيد و نبايد دستور اكيد توام با هشدار نازل ميشد. و كساني از مردم مكه و ديگران كه چشم طمع به رياست داشتند از اين كه علي (ع) صاحب هر نوع مقامي ميشد، تا وقتي كه آن مقام رياست عمومي در دنيا و آخرت نبود، ناراحت نميشدند.البته اين كه خداوند دستور تبليغ ميدهد دليل بر آن است كه خداوند خواسته است تا براي بندگي مسلمانان رهبري تامين كند.كه اگر در زير پرچم او حركت كنند، گمراه نشوند.و آن مقام رهبري، علي (ع) بزرگ خاندان عترت پاك پيامبر (ص) بود كه جدايي ناپذير از قرآن و ضامن وحدت و پيشرفت امت است.و به منظور امتثال همين دستور الهي بود كه پيامبر (ص) مقابل هزاران فرد ايستاد و آنچه را كه بايد اعلان كند، اعلان كرد. اين پيام هيچ ارتباطي به اهل كتاب نداشت بعضي تصور كردهاند پيامي كه پيامبر (ص) ابلاغ آن را از ترس مردم به تاخير انداخت مربوط به اهل كتاب بوده است.زيرا كه پيش از اين آيه چندين آيه راجع به ايشان صحبت ميكند.از جمله اين آيه مباركه است: «يهوديان گفتند: دستخدا بسته است، دستهاي ايشان بسته باد! به دليل آن سخني كه گفتند، از رحمتخدا دور شدند، بلكه دستهاي خداوند باز است، هر طوري كه بخواهد، انفاق ميكند، و البته آنچه از جانب پروردگارت به تو فرو فرستاده شده است، براي اكثر آنان باعث فزوني سركشي و كفر است، و ما تا روز قيامتبين ايشان دشمني و كينه افكنديم، هر گاه آتشي براي جنگ شعلهور كردند خداوند آن را فرونشاند، آنان براي فساد در زمين شتاب دارند و خداوند تبهكاران را دوست نميدارد» . (19) و پس از اين آيه آيات زيادي در باره اهل كتاب ميبينيم، از آن جمله است آيه: «بگو اي اهل كتاب شما كسي نيستيد، مگر اين كه تورات، انجيل و آنچه از جانبپروردگارتان بر شما نازل شده استبر پا داريد، و البته آنچه از جانب پروردگارت بر تو فرو فرستاده شده استبر سركشي و كفر بسياري از ايشان بيفزايد، پس در برابر گروه كافران اندوهي به خود راه مده» (20). ولي هنگامي كه ما ياد آور ميشويم، بر اين كه ترتيب آيات در قرآن مجيد مطابق نزول پياپي آنها نبوده است، شايبه اين تصور از بين ميرود.زيرا ممكن است، جاي آيه تبليغ در موقع نزولش، آن جايي كه اكنون در سوره مباركه ميخوانيم، نبوده باشد.و اگر فرض كنيم كه جاي آيه در وقت نزول همان بوده است كه در تنظيم قرآن قرار گرفته، بنابراين هيچگونه اشارهاي به ارتباط معناي اين آيه با معني آيه قبل و بعد خود ندارد.و هرگاه در معناي آيه دقت كنيم، يقين پيدا ميكنيم كه از آيههاي قبل و بعد جدا و مستقل است.زيرا مضمون آيه، خود دليل بر نداشتن هيچگونه رابطه با آيههاي ما قبل و ما بعد آن است.آيه مباركه بر اين دلالت دارد كه پيامبر (ص) از نشر محتواي پيامي كه آيه به آن اشاره دارد، ميترسيده است.در صورتي كه پيامبر (ص) هنگام نزول آيه تبليغ از نشر چيزي كه مخصوص رابطه مسلمانان با اهل كتاب باشد، نميترسيده است.چندين نبرد ميان مسلمانان و يهود، از جمله نبرد بني قينقاع و نبرد بني النضير در سالهاي اول هجرت اتفاق افتاد.و جنگ بني قريظه در سال پنجم هجري پس از جنگ احزاب پيش آمد.و آخرين نبرد بين پيامبر (ص) و يهود نبرد خيبر بود كه در سال ششم واقع شد.و بدان وسيله هر نوع خطر يهود در برابر مسلمانان از بين رفت.بنابراين اگر پيامبر (ص) هر نوع رسالتي را در سال دهم هجري بر ضد ايشان نشر ميداد، هيچگونه خطري از جانب يهود او را تهديد نميكرد.البته مسلمانان با مسيحيان در حال نبردي بودند كه با جنگ موته در سال هشتم آغاز شد و در سال نهم با جنگ تبوك خاتمه يافت.و آن كسي كه از نبرد با مسيحيان نميترسد، از پخش پيامي در برابر ايشان نيز هراسي به خود راه نميدهد. علاوه بر همه اينها نظير مضامين آيات پيرامون آيه تبليغ، در سورههايي كه پيش اززمان نزول سوره مائده نازل شدهاند، نيز نازل شده است.و در آيههاي قبلي خداوند به مؤمنان دستور ميدهد تا اهل كتاب را كه دين اسلام را مسخره ميكنند، دوستخود نگيرند، و ياد آور ميشود كه برخي از ايشان را خداوند از رحمتخود دور ساخته و برخي از آنها را به صورت ميمون و خوك در آورده است، و هر گاه آنان به طرف مسلمانان بيايند با حالت نفاق بگويند ايمان آوردهاند در حالي كه به جانب گناه ميشتابند و مال حرام ميخورند، و براستي كه يهود هر گونه آتش جنگي را بر افروزند، خداوند آن را فرو نشاند.و اگر اهل كتاب پرهيزكار بودند و به تورات و انجيل عمل ميكردند، وارد بهشت ميشدند و از نعمتهاي بهشتي بالاي سر و پايين پايشان برخوردار بودند.و آيه بعد، ميگويد كه اهل كتاب چيزي نيستند مگر آن كه مطابق تورات و انجيل عمل كنند، و البته اگر به خدا و روز جزا ايمان آورند و عمل صالح انجام دهند، ترسي بر آنها نيست.بني اسرائيل پيامبراني را تكذيب كردند و گروه ديگري از آنها را پس از پيمان بستن با ايشان به قتل رساندند.و آن كساني كه گفتند، مسيح فرزند خداست، ناسپاسي كردند... اين مضامين و نظاير آنها در سورههاي مختلفي كه پيش از سوره مائده نازل شدهاند اعلام شده است.و در سوره بقره آمده است: «آيا هر گاه پيامبري بر خلاف ميل شما (يعني يهود) به جانب شما آمد، سركشي كرديد، گروهي را تكذيب كرديد و دستهاي را به قتل رسانديد؟ و گفتند: دلهاي ما پوشيده استبلكه خداوند ايشان را به سبب ناسپاسيشان از رحمتخود دور داشته است، و از ايشان گروهي اندك ايمان دارند» . (21) و در سوره آل عمران است: «و اگر اهل كتاب ايمان ميآوردند، بر ايشان بهتر بود، بعضي از ايشان مؤمنند و بيشترشان كافر ميباشند.هرگز زياني براي شما جز اندك اذيت و آزاري، نخواهند داشت، و اگر آنان با شما مبارزه كنند، پشتبر شما و رو به فرار گذارند و بعد از آن ياري نميشوند.خواري و ذلتبر ايشان مقرر شده است، در هركجا كه باشند، مگر به زنهاري از جانب خدا و زنهاري از طرف مردم، و بعضي از ايشان به خشم خدا باز گشتند و بر آنها درماندگي مقرر شد، به اين سبب كه ايشان آيات خدا را ناديده ميگرفتند و پيامبران را بنا حق ميكشتند، اينها به علت نافرماني و تجاوز ايشان از حد خود، بوده است» (22). و در سوره مريم (كه مكي است) ميخوانيم: «و گفتند، خداوند بخشنده، فرزندي براي خود گرفته است، براستي كه سخن ناروا گفتند نزديك است آسمانها پاره پاره شود و زمين بشكافد و كوهها بر روي هم فرو ريزند، به سبب آن كه آنان براي خداوند قائل به فرزند شدند، در حالي كه براي خداوند بخشنده سزاوار نيست تا براي خود فرزندي بگيرد» (23). و در سوره توبه (كه در سال نهم پس از هجرت نازل شده است) چنين ميخوانيم: «با آنان كه ايمان به خدا و روز جزا ندارند و حرام نميشمارند آنچه را كه خدا و پيامبرش حرام شمردهاند.و دين حق را نميپذيرند، مبارزه كنيد، از آن كساني كه كتاب بر ايشان فرو فرستاده شده است تا اين كه ايشان در حالتخواري به دستخود جزيه دهند.يهود گفتند، عزير پسر خداست و نصارا گفتند مسيح پسر خداست.اين حرفي است كه به دهان ميگويند مانند سخن آن كساني كه پيش از آنها كافر شدند، خداوند ايشان را بكشد چگونه باز گردانده ميشوند.دانايان و پارسايان خود را و مسيح پسر مريم را اربابان خود گرفتند نه خدا را، در صورتي كه ايشان مامور نبودند، جز آن كه خداي يكتا را عبادت كنند كه جز او خدايي نيست، او پاك و منزه است از آنچه شريك او ميدانند» . (24) همه اين آيات شريفه بر آن دلالت دارند كه پيامبر (ص) در سال دهم هجري از نبردي رو در رو و يا رسالتي در برابر اهل كتاب هراسي به خود راه نميداده است.و آيهتبليغ بر اين دلالت دارد كه او از نشر پيامي كه بر او نازل شده هراس داشت، و خداوند به او دستور تبليغ آن را داد و وعده داد كه او را از شر مردم نگاه ميدارد.و به اين ترتيب بطور آشكار آيه شريفه خود گواهي ميدهد كه معنايش ارتباطي به ما قبل و ما بعد آن ندارد.بلكه بطور كامل از آنها جدا و مستقل است.و اين همان چيزي است كه ما را وادار ميكند تا قطع پيدا كنيم پيامي كه پيامبر (ص) در باره تبليغ آن از مردم هراس داشت، نه به سياستخارجي در برابر اهل كتاب و يا مشركان، بلكه به سياست داخلي اسلام، مربوط بوده است.و از طرفي چون به واجبي از واجبات اسلامي مربوط نميشد، براي اين كه تمام آنها، سالها پيش از نزول آيه تبليغ اعلان شده بود، پس حق داريم يقين پيدا كنيم كه رسالتبه تاخير افتاده، مربوط به حكومت و رياست دولتبوده است. و چون سوره مائده در حجة الوداع و روزهاي بعد از آن - همان طوري كه احاديث پيش دلالتبر آن دارند - نازل شده است، و چون پيامبر (ص) شتابزده و ناگهاني در غدير خم، توقفگاه حاجيان، توقف كرد تا ولايت علي (ع) را بر ايشان اعلان كند، براي ما جايز است، يقين پيدا كنيم كه محتواي رسالتبه تاخير افتاده، اعلان همان ولايتبوده است.آري ما بدون مراجعه به احاديث ويژهاي كه ما را با اسباب و عوامل نزول آيه مباركه آشنا ميسازند، ميتوانيم بر آن يقين پيدا كنيم.و هنگامي كه آگاه ميشويم چندين حديث دلالت دارد بر اين كه آن فرمان مربوط به ولايت علي (ع) است، بر يقين ما نسبتبه آن افزوده ميشود. دانشمند بزرگ سيوطي نقل كرده است كه حافظ بن ابي حاتم به اسناد خود از ابو سعيد خدري روايت كرده است كه آيه روز غدير خم در باره علي بن ابي طالب (ع) بر پيامبر خدا (ص) نازل شد (25).و در كنز العمال ج 6 ص 143 (چاپ اول) نقل شده است كه محاملي در كتاب امالي خود به اسناد خويش از ابن عباس مطلب زير را روايتكرده است: «وقتي پيامبر (ص) مامور شد تا علي (ع) را جانشين خود قرار دهد، راهي مكه شد، و فرمود: ديدم مردم هنوز تازه از كفر و جاهليت وارد اسلام شدهاند، و هر گاه اين كار را انجام دهم، ميگويند نسبتبه پسر عمويش چنين كاري كرد.و بعد رفت تا حجة الوداع را برگزار كرد، آن گاه برگشت تا وقتي كه به محل غدير خم رسيد، خداوند بزرگ آيه مباركه را نازل كرد: اي پيامبر (ص)، آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است، تبليغ كن، تا آخر آيه.پس مناديي به پا ايستاد و نداي، الصلاة جامعة [شعار جهت دعوت عام] در داد، و بعد پيامبر (ص) به پا خاست و دست علي (ع) را گرفت و فرمود: هر كسي را كه من سرپرست اويم پس علي (ع) سرپرست اوست.بار خدا دوستبدار هر كه او را دوستبدارد، و دشمن بدار هر كس را كه او را دشمن دارد» (26). ابن مردويه از ابن عباس، قريب به اين عبارتها را نقل كرده است (27).و ابن بطريق در كتاب «العمدة» ص 49 روايت كرده است كه ابو اسحاق ثعلبي در تفسير خود (الكشف و البيان) از امام باقر و ابن عباس نقل كرده است كه آن آيه در باره علي (ع) نازل شد، پس پيامبر (ص) دست علي (ع) را گرفت و فرمود: هر كسي كه من سرپرست او هستم پس علي (ع) سرپرست اوست (28).و شيخ الاسلام ابو اسحاق حمويني در كتاب خود «اسباب النزول» ص 150 از ابو سعيد خدري نقل كرده است كه او گفت، اين آيه روز غدير خم در باره علي بن ابي طالب (ع) نازل شده است (29) امام فخر الدين رازي در تفسير كبير خود ج 3 ص 636 نقل كرده است كه براء بن عازب و ابن عباس و محمد بن علي (ع) روايت كردهاند كه آن آيه روز غدير خم در باره علي (ع) نازل شده است (30).ابو جعفر محمد بن جرير طبري به اسناد خود (در كتاب الولايه) در طريق حديث غدير خم، از زيد بن ارقم نقل كرده است كه آيه در باره علي بن ابي طالب (ع) نازل شده است (31). و هر گاه بدانيم كه توقف تاريخي پيامبر (ص) در روز غدير خم، نتيجه وحي الهيبوده است كه در آيه قرآن نازل شده است و جبرئيل آن را در روز غدير، براي پيامبر (ص) آورده و او را مامور كرده است تا ولايت علي (ع) را به مسلمانان ابلاغ كند و به او هشدار دهد كه مبادا تبليغ نكند و به او وعده دهد كه خداوند او را در صورتي كه ابلاغ كند، از شر افرادي از مردم كه از آنها ميترسد، نگاه ميدارد، واضح ميشود كه پيام غدير پيامي مهم است كه به مسلمانان اعلام ميكند ولايت اعلام شده علي (ع) همان رهبري عمومي در امور دين و دنياست و آن رهبري از نوع رهبري شخص پيامبر (ص) است.و اگر هر چيز ديگري بود، چنين وحي آمرانه هشدار دهنده نازل نميشد.و آنچه از حديث غدير نقل شده است، بخشي از گفتههاي پيامبر (ص) در آن توقف تاريخي است. - 4- چرا پيامبر (ص) نفرمود، علي (ع) فرمانروا، يا خليفه من و يا پيشواي شماست؟ از اين مطالب، نادرستي گفته دانشمنداني معلوم ميشود كه علي رغم درستي حديث غدير ميگويند بر خلافت علي (ع) دلالت ندارد، و اين كه اگر پيامبر (ص) ميخواست علي (ع) را جانشين خود بر مسلمانان قرار دهد، كلمه مولي يا ولي را به كار نميبرد، بلكه لازم بود كه بگويد، بعد از من علي (ع) فرمانرواي شما و يا خليفه من بر شما و يا پيشواي شماست. البته تنها نزول آيه تبليغ كه حامل فرمان اكيد ابلاغ پيام به مسلمانان است، يعني پيامي كه پيامبر (ص) روز غدير خم آن را بيان داشته است، روشنترين دلالت را دارد بر اين كه اين پيام در منتها درجه اهميت است، و آن به سرنوشت اسلام و مسلمانان مربوط است، و موقعي كه پيامبر (ص) به مسلمانان اعلان فرمود كه علي (ع) مانند پيامبر (ص) سرپرست همه مسلمانان است، در حقيقت اعلان ميكرد كه خداوند به علي (ع) منصبي بزرگ مرحمت فرموده است كه، همان رهبري عمومي و زمامداري است كه جايگزين زمامداري شخص پيامبر (ص) شده است.حتي اگر ما از آيه تبليغ و از تمام روايتهايي كه از طريق جمهور درباره تفسير آن آيه رسيده است، چشمپوشي كنيم، براستي آنچه كه توده دانشمندان راجع به اعلاميه غدير نقل كردهاند در دلالتبر امامتعلي (ع) بطور كامل، كفايتخواهد كرد.البته پيامبر (ص) به صراحت فرموده است كه پيروي از قرآن و پيروي از عترت پيامبر (ص) باعث نگهداري مسلمانان از گمراهي است، و قرآن و عترت هرگز از يكديگر جدا نميشوند تا اين كه كنار حوض بر او بازگردند و ديگر اين كه علي (ع) همچون پيامبر (ص) بر مؤمنان سزاوارتر از خودشان است، و او چون پيامبر (ص) سرپرست تمام مؤمنان (از همه نسلها و تمام نژادها) است.اين گفتهها، خود - بدون نياز به هر نوع مطلب بيشتري - به وضوح دلالت دارند بر اين كه پيامبر (ص) در آن موضع (غدير) از طرف خداوند ابلاغ ميكرد كه علي (ع) برگزيده خدا و پيامبر خدا (ص) براي رهبري امت، و جانشين پيامبر (ص) در رياست ديني و دنيايي است. پيامبر (ص) نفرمود، علي (ع) پس از من فرمانرواي شماست، زيرا پيامبر (ص) كلمه «امير» را در غير مشاغل نظامي و يا سرپرستي امور حج، كمتر به كار ميبرد، و در اداره امور توده مسلمانان و يا در بعضي نواحي اسلامي، كلمه ولايت را، استعمال ميكرد.همو والياني به نواحي مختلف ميفرستاد، و از خود نيز تعبير به ولي مسلمانان (سرپرست مسلمانان) ميفرمود و قرآن مجيد هم اعلان ميفرمايد: «پيامبر (ص) نسبتبه مؤمنان از خودشان سزاوارتر است..» . (32) و ميگويد: «تنها سرپرستشما خدا و پيامبر خدا (ص) و آن كساني هستند كه ايمان آوردهاند، نماز را بپا ميدارند، و در حال ركوع، زكات (صدقه) ميدهند» (33) و نيز ميگويد: «آن جا ولايت از آن خداوند بر حق است.او هم در اجر و پاداش و هم در عاقبت كار بهتر است» . (34) و نيز قرآن بيان ميكند: «پس بدانيد كه خداوند سرپرستشماست، نيكو سرپرستي و نيكو ياوري است» (35). و من در قرآن جايي نديدهام كه خداوند، پيامبرش را فرمانروا بخواند، و در هيچ حديثي از احاديث پيامبر (ص) نيافتم كه پيامبر (ص) خود را فرمانده يا فرمانروا بنامد.و علت اين امر آن است كه رابطه طبيعي ميان سرپرست امور مسلمانان و مسلمانان، رابطه فرمانده و فرمانبر و يا فرمانروا و فرمانبر نيست، بلكه رابطه پدر با فرزندان خويش است.زيرا كه او، امور ايشان را اداره ميكند و مصالح آنها را حفظ ميكند، چنان كه پدر، مصالح فرزندش را حفظ ميكند و سر پرستان امور مسلمانان طبقه برتر و توده مردم طبقه فروتر نيستند. اما پاسخ سؤال در مورد انتخاب كلمه سرپرست مؤمنان، و سزاوارتر بديشان از خودشان، به جاي كلمه خليفه و جانشين، اين است كه اطاعت جانشين، جز بعد از مرگ آن كسي كه اين شخص جانشين اوست، لازم و واجب نيست.در صورتي كه پيامبر (ص) ميخواهد به مسلمانان بفرمايد كه اطاعت از علي (ع) هم در زمان حيات پيامبر (ص) و هم بعد از وفات آن بزرگوار واجب است.پس او هم در حيات و هم پس از وفات پيامبر (ص) جايگزين اوست.و روايت ابوذر قبلا گذشت كه پيامبر (ص) فرمود: «يا علي! هر كس فرمان مرا ببرد در حقيقت فرمان خدا را برده است، و هر كس فرمان تو را ببرد در حقيقت فرمان مرا برده است، و هر كس از من نافرماني كند در حقيقت نافرماني خدا را كرده و هر كس نافرماني تو را بكند در حقيقت از من نافرماني كرده است» . به اين ترتيب، علي (ع) نه تنها جانشين پيامبر (ص)، بلكه جايگزين او در زمان حيات وي بوده است، و (به مقتضاي اعلاميه غدير) او مانند پيامبر (ص) است از اين جهت كه سرپرست مؤمنان و سزاوارتر از خود آنها بديشان است.البته پيامبر (ص) رئيس امت و هر كسي كه اطاعت آن بزرگوار بر او واجب است، ميباشد، و علي (ع) نايب اوست و همان حق را دارد كه پيامبر (ص) داشت.و قبلا گذشت كه مقصود اين عبارت پيامبر (ص) همان است: «يا علي! آيا راضي نيستي كه نسبتبه من به منزله هارون نسبتبه موسي باشي، جز اين كه پس از من پيامبري نخواهد بود؟ » البته هارون نايب موسي در زمان حيات وي و زمامدار بني اسرائيل همچون برادرش موسي بود، و اين است معناي تمام احاديثي كه در اين فصل پيش از اين نقل كرديم. شايسته است كه ما گفته پيامبر (ص) به بريده و ديگران را ضمن احاديث فراوان، فراموش نكنيم، حديث: علي از من است و من از علي هستم و او پس از من سرپرستشما است و يا او سرپرست هر مؤمني پس از من است، صراحت دارد بر جانشيني وي پس از آن بزرگوار و همچنين گفتار آن گرامي در احاديث ثقلين: «همانا من در بين شما چيزي را ترك ميكنم كه اگر به آن چنگ بزنيد، هرگز گمراه نخواهيد شد: كتاب خدا و عترتم...» صراحت در جانشيني وي پس از آن حضرت دارد. و پيش از پايان سخن درباره داستان غدير، مايلم يادآوري كنم كه توده مسلمانان در مورد دلالتحديثبر تعيين پيامبر (ص) علي را بر خلافت، از روي عناد يا تعصب ترديد نكردهاند بلكه منشا ترديدشان اين است كه در اجتماعي رشد كردهاند كه اعتقاد دارد پيامبر (ص) كسي را جانشين خود قرار نداده است.بنابراين براي ايشان سخت است كه بين اين عقيده با دلالتحديثبر تعيين پيامبر (ص) علي را، جمع و هماهنگ سازند. و من خالصانه ميگويم: اگر پيامبر (ص) روز غدير ميايستاد و ميگفت: هر كسي را كه من سرور اويم پس ابو بكر سرور اوست، بار خدايا دوست او را دوستبدار و دشمنش را دشمن بدار، يقين ميكردم بيترديد كه پيامبر ابو بكر را به خلافت تعيين كرده است و گمان نميكنم كه توده مسلمانان هم ترديدي نسبتبه تعيين اين امر پيدا ميكردند.و اگر ميگفت كه او نسبتبه مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و پيروي از او، و پيروي قرآن باعث ايمني از گمراهي است، در سفارش پيامبر (ص) نسبتبه ابو بكر جاي هيچگونه چون و چرايي نبود!پى نوشت ها:
16- سوره مائده آيه 67. 17- اين مطلب را حاكم در «المستدرك» ج 2 ص 311 نقل كرده است. 18- بخاري آن را در ج 6 ص 63 ضمن تفسير سوره مائده (در كتاب تفسير) صحيح خود نقل كرده است، و مسلم نيز بمانند او در صحيح خود روايت كرده است. 19- سوره مائده آيه 70. 20- سوره مائده آيه 73. 21- سوره بقره (2) آيههاي 83 و 84. 22- سوره آل عمران (3) آيههاي 109 و 110. 23- سوره مريم (19) آيههاي 90 تا 94. 24- سوره توبه (9) آيههاي 30 تا 32. 25- در مورد مصادر اين احاديث 19 تا 25 اعتماد ما بر كتاب الغدير ج 1 صفحههاي 214- 222 ثقة الاسلام اميني بوده است. 26، 27، 28- الغدير، ج 1. 29، 30، 31- همان مصدر. 32- سوره احزاب (33) آيه 6. 33- سوره مائده (5) آيه 56. 34- سوره كهف (18) آيه 44. 35- سوره انفال (8) آيه 40.
منبع: امير المؤمنين اسوه وحدت
ادامه مطلب
شواهد موجود در كتب تاريخي گوياي اين حقيقت است كه پيامبر اكرم(ص) از آغاز رسالت با رويكرد عمده زنان به آيين توحيدي روبرو شد. اولين پذيرنده اسلام (خديجه)، (1) اولين شهيده (سميه) (2) و بانواني كه از سابقين و مهاجران شمرده مي شدند (3) نمونه روشني از مشاركت زنان در عرصه هاي اجتماعي را به نمايش مي گذارند.
حضور زنان در حجة الوداع بارزترين و ماندگارترين نوع شركت در صحنه هاي اجتماعي است. اخبار فراواني كه به وسيله راويان زن از اين مراسم عظيم نقل شده، گوياي تلاش گسترده زنان در پاسداري از اين ميراث مقدس است. دستاوردهاي بانوان در عرصه اخبار غدير به دو گروه عمده تقسيم مي شود:
الف. اخبار زنان صحابي
در سال دهم هجري، با اعلام پيامبر(ص)، مؤمنان بسياري از شهرهاي مختلف به سوي مدينه روان شده، در حومه شهر مسكن گزيدند و به انتظار موسم حج نشستند; حجي كه بعدها به حجة الوداع، حجة الاسلام، حجة البلاغ، حجة الكمال، حجة التمام شهرت يافت. پيامبر اكرم(ص) روز شنبه، پنج يا شش روز قبل از آغاز ذي حجة، از مدينه حركت كرد. در اين سفر همه زنان و اهل بيت پيامبر با وي همراه بودند. (4) گروهي از اين بانوان حديث غدير را نقل كرده اند; كه نام و روايتشان چنين است:
1. حضرت زهرا(س)
حضرت فاطمه زهرا(س) يگانه يادگار رسول اكرم(ص) است، كه همچون ديگر اهل بيت(عليهم السلام) بارها به يادآوري واقعه غدير پرداخت. نگاهي به سخنان آن بزرگوار جايگاه وي در عرصه اخبار غدير را آشكار مي سازد:
گروهي از انصار، براي توجيه خطاي خويش، به ايشان گفتند: اگر مطالب شما را قبل از بيعت با ديگران مي شنيديم با غير علي بيعت نمي كرديم. حضرت فرمود:
آيا پدرم در روز غدير براي كسي جاي عذر باقي گذاشت؟ (5) و نيز در جواب محمود بن لبيد كه پرسيده بود: آيا از سخنان پيامبر دليلي بر امامت علي داريد؟
فرمود: شگفتا، آيا روز غدير را فراموش كرديد؟!
محمود بن لبيد گفت: آن روز چنان بود ولي از آنچه به شخص شما اشاره شده، بگوييد.
حضرت فرمود: خدا را شاهد مي گيرم، شنيدم [پيامبر] فرمود: علي بهترين كسي است كه در ميان شما جانشين خود قرار مي دهم. علي(ع) امام و جانشين بعد از من است و دو فرزندم حسن و حسين و نه تن از فرزندان حسين امامان نيك اند. اگر از آنان اطاعت كنيد، شما را هدايت خواهند كرد و اگر با آنان مخالفت ورزيد، تا قيامت اختلاف در ميان شما حاكم خواهد بود. (6)
روايتي با سند بسيار دقيق و مشهور بيان مي دارد كه دختر بزرگوار پيامبر حديث غدير را چنين بيان فرمود:
قال رسول الله(ص): «من كنت وليه فعلي وليه و من كنت امامه فعلي امامه.» (7)
رسول خدا(ص) فرمود: هر كه من سرپرست اويم علي سرپرست اوست و هر كه من امام او هستم علي امام اوست. احتجاجي از فاطمه زهرا به وسيله چند تن از زنان به اين صورت روايت شده است:
قالت: انسيتم قول رسول الله(ص) يوم غدير خم، من كنت مولاه فعلي مولاه و قوله: انت مني بمنزلة هارون من موسي عليهما السلام. (8)
آيا سخن رسول خدا(ص) در روز غدير خم را فراموش كرده ايد، كه فرمود: هر كه من مولاي او هستم علي مولاي اوست و آيا سخنش را فراموش كرده ايد كه فرمود: تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسي هستي. حضرت فاطمه زهرا(س) عمر خويش را در راه اثبات ولايت اميرمؤمنان به انصار و مهاجرين صرف نمود و سرانجام نيز در همين راه به شهادت رسيد و سيده شهيدان ولايت نام گرفت.
2. ام سلمه
حضور زنان پيامبر، از جمله ام سلمه (9) در مراسم غدير، در كتب مختلف مورد تاكيد قرار گرفته است. (10) صاحب روضة الصفا مي گويد: «چون حضرت رسول خدا(ص) در غدير خم حديث «من كنت مولاه فعلي مولاه » در شان اميرمؤمنان فرمود پس از منبر فرود آمد و در خيمه خاص خود نشست و فرمود كه اميرمؤمنان در خيمه ديگر بنشيند بعد از آن طبقات خلائق را فرمود تا به خيمه علي(رض) رفتند و زبان به تهنيت علي(ع) گشادند. چون مردم از اين امر فارغ شدند امهات مؤمنين به فرموده آن حضرت نزد علي رفتند و او را تهنيت دادند». (11)
ام سلمه يكي از دو زن پيامبر(ص) است كه حديث غدير را روايت كرده است. او ماجراي غدير را چنين باز مي گويد:
اخذ رسول الله(ص) بيد علي بغدير خم فرفعها حتي راينا بياض ابطيه فقال «من كنت مولاه فعلي مولاه » ثم قال «ايها الناس اني مخلف فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي و لن يفترقا حتي يردا علي الحوض ». (12)
در غدير خم رسول خدا(ص) دست علي(ع) را بالا برد، تا آنجا كه سفيدي زير بغلش را ديديم، آنگاه فرمود: هر كه من مولاي او هستم پس علي مولاي اوست.
بعد فرمود: اي مردم، من دو چيز گرانبها در ميان شما بر جاي مي گذارم كتاب خدا و عترتم. اين دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا وقتي در حوض به من برگردند.
ام سلمه از معدود كساني است كه بعد از وفات نبي اكرم(ص) در خط ولايت اميرمؤمنان باقي ماند. او به فرزنش چنين وصيت كرد. «يا بني الزمه فلا و الله ما رايت بعد نبيك صلي الله عليه و آله اماما غيره »; پسركم، همراهش [علي] باش. به خدا قسم، بعد از پيامبرت امامي غير او نديدم. (13) ام سلمه روايات ديگري نيز، در باره اميرمؤمنان، از پيامبر اكرم(ص) نقل كرده است. (14)
3. اسماء بنت عميس
او به دليل تقرب به اهل بيت روايات فراواني نقل كرده است; تنها حدود شصت روايت از پيامبر اكرم(ص) دارد كه بسياري از آنها در منزلت اميرمؤمنان است. (15) اسماء از سابقين در اسلام است و از جمله افرادي است كه قبل از آنكه مردم در خانه ارقم ايمان بياورند به همراه همسرش جعفر به خدمت پيامبر آمد و اسلام اختيار نمود و به همراه جعفر به حبشه مهاجرت كرد. بعد از شهادت جعفر طيار به عقد ابوبكر در آمد و از وي صاحب (محمد) شد در آن زمان كه همسر خليفه دوم بود توطئه قتل وصي پيامبر(ص) را با هوشياري و ايثار تمام خنثي نمود. وي همواره از محبان و ملازمان فاطمه زهرا(س) بود او بعد از شهادت حضرت فاطمه(س) از جمله زنان علي(ع) شد. فرزندش محمد را چنان تربيت كرد كه از مريدان و مخلصان اميرمؤمنان شد. زماني كه در حجة الوداع شركت جست همسر ابوبكر بود. و محمد بن ابي بكر نيز در مسير حجة الوداع متولد شد. ابن عقده در كتاب ولايت حديث غدير را از او روايت كرده است. (16) اسماء همچنين از راويان حديث ردالشمس (17) به شمار مي رود.
4. ام هاني بنت ابي طالب (سلام الله عليهما)
او فاخته نام دارد (18) و خواهر اميرمؤمنان(ع) است. ام هاني از راويان (19) و اصحاب (20) پيامبر اكرم بود پيامبر ضمن حديثي او را «يكي از بهترين مردم » خواند. (21) اين بانوي گرانقدر احاديثي چون ثقلين (22) و غدير را از پيامبر اكرم(ص) روايت كرده است. او در باره واقعه غدير مي گويد:
رسول خدا(ص) از حج بازگشت، تا در غدير خم فرود آمد، سپس برخاست و در گرماي سوزان چنين گفت: [اي مردم هر كه من مولاي او هستم، پس علي مولاي اوست. خدايا، هر كه او را دوست دارد، دوست بدار و هر كه با او دشمني كند، دشمن بدار; هر كه او را زبون سازد، زبون گردان و هر كه او را ياري كند، ياري كن]. (23)
5. عايشه دختر ابي بكر
او در شمار زنان پيامبر اكرم (24) و حاضران در حجة الوداع جاي داشت. در كتب مختلف اهل سنت روايت غدير از وي نقل شده است. ابن عقده در «حديث ولايت » روايت او را نيز ذكر مي كند. (25)
بررسي موضعگيريهاي وي و تطبيق آن با عملكرد ام سلمه همسر ديگر پيامبر گرامي كه در تاريخ از خود بر جاي نهاده و تحقيق در انگيزه ها، تعيين جهت گيريها و موقعيت هاي آن دو مي تواند براي بانواني كه امروز در مقابل امواج سهمگين و بنيانكن سياست بازي تبليغات رنگارنگ و هدفدار و شعارهاي برخاسته از مطامع نفساني و دنيوي دنياداران قرار دارند نمونه هايي تجربه شده و تاريخي و الگويي عملي و آكنده از راهكارهاي مذهبي و سياسي باشد.
6. فاطمه دختر حمزة بن عبدالمطلب
او از صحابه مشهور پيامبر(ص) است و ابن عقده و منصور رازي حديث غدير را از وي نقل كرده اند. (26)
7. همسر زيد بن ارقم
از جمله كساني كه حديث غدير را روايت كرده اند زيد بن ارقم و نيز همسر وي مي باشد علامه طباطبايي ضمن نام بردن از گروه كثيري كه روايت (من كنت مولاه فعلي مولاه) را نقل كرده اند به ايشان نيز اشاره مي كند. (27)
ب. روايات زنان تابعي و ...
در ميان روايات غدير روايتي با ده سند به چشم مي خورد كه همه راويانش زن هستند. نام اين بانوان چنين است:
1. الشيخة ام محمد زينب ابنة احمد بن عبدالرحيم المقدسيه.
2. فاطمه دختر امام موسي بن جعفر(ع)
3. زينب دختر امام موسي بن جعفر(ع)
4. ام كلثوم دختر امام موسي بن جعفر(ع)
5. فاطمه دختر جعفر بن محمد الصادق(ع)
6. فاطمه دختر محمد بن علي(ع)
7. فاطمه دختر علي بن الحسين(ع)
8. فاطمه دختر حسين بن علي(ع)
9. سكينه دختر حسين بن علي(ع)
10. ام كلثوم دختر فاطمه زهرا(س)
اين گروه از فاطمه زهرا(سلام الله عليها) نقل كرده اند كه حضرت فرمود:
«انسيتم قول رسول الله(ص) يوم غدير خم، من كنت مولاه فعلي مولاه و قوله انت مني بمنزلة هارون من موسي عليهما السلام.» (28)
آيا سخن رسول خدا(ص) در روز غدير را فراموش كرديد، كه فرمود: هر كه من مولاي او هستم علي مولاي اوست. و [آيا] گفتارش را [فراموش كرديد كه فرمود]: [اي علي،] جايگاه تو در برابر من مانند جايگاه هارون در برابر موسي است.
11. عايشه بنت سعد
عايشه بيشتر روايتهايش را از پدرش سعد (29) بن ابي وقاص نقل مي كند و نزد ابن حجر از راويان موثق به شمار مي رود. (30) او روايت غدير را، از زبان پدرش چنين بازگو مي كند:
«كنا مع رسول الله(ص) بطريق مكة و هو متوجه اليها (كذا في النسخ و الصحيح و هو: متوجه الي المدينه) فلما بلغ غدير خم وقف للناس ثم رد من تبعه و لحقه من تخلف فلما اجتمع الناس اليه قال: ايها الناس من وليكم؟ قالوا: الله و رسوله. ثلاثا ثم اخذ بيد علي فاقامه ثم قال «من كان الله و رسوله وليه فهذا وليه اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه ». (31)
با رسول خدا در راه مكه بوديم و او به سوي مكه توجه داشت. (در نسخه هاي صحيح مي خوانيم كه به مدينه توجه داشت.) وقتي به غدير خم رسيد، ايستاد; آنان كه جلو بودند بازگشتند و آنان كه عقب مانده بودند، رسيدند. مردم پيرامونش گردآمدند و حضرت فرمود:
اي مردم، سرپرست شما كيست؟ حاضران سه بار گفتند: خدا و پيامبرش. آنگاه دست علي را بلند كرد و فرمود: هر كه خدا و رسول او سرپرستش هستند، اين سرپرست اوست. خدايا، هر كه او را دوست دارد، دوست بدار و آن كه با او دشمني مي ورزد، دشمن بدار.
عايشه بنت سعد حديث ديگري نيز از پدرش روايت كرده، كه ولايت علي(ع) را آشكار مي سازد:
«سمعت ابي يقول: سمعت رسول الله(ص) يوم الجحفه فاخذ بيد علي فخطب فحمد الله و اثني عليه ثم قال: ايها الناس اني وليكم قالوا صدقت يا رسول الله ثم اخذ بيد علي فرفعها فقال: هذا وليي و يؤدي عني ديني و انا موالي من والاه و معادي من عاداه.» (32)
شنيدم پدرم گفت كه، رسول خدا(ص) در روز جحفه دست علي(ع) را گرفت، سپس خطبه خواند، خداي را سپاس گفت، ستايش كرد و فرمود: اي مردم، من ولي شما هستم. گفتند: راست گفتي، اي رسول خدا(ص). سپس دست علي را گرفت و بالا برد و فرمود: اين جانشين من است و دين مرا ادا مي كند. من دوست دار كسي هستم كه او را دوست بدارد و دشمن كسي هستم كه با او دشمني ورزد.
12. دارميه حجونيه كنانيه
او از شيعيان معروف و بسيار مشهور حضرت اميرمؤمنان بوده به نحوي كه آوازه اش تا بدان حد پيچيده بود كه معاويه موقع ورود به مكه از وي سراغ گرفت اين موضوع خود به خوبي مي تواند نمايانگر فعاليتهاي مؤثر و ارزنده اين بانوي شيعه و محب اهل بيت باشد (ما تنها به آن بخش از سخنان وي كه مربوط به غدير مي شود مي پردازيم) (33) آنچه از گفتگوي او و معاويه بر جاي مانده است را زمخشري در كتاب «ربيع الابرار» چنين باز مي گويد:
سالي معاويه به حج رفت و از زني كه به نام دارميه حجونيه، كه سياه چهره و تنومند بود، سراغ گرفت وقتي او را نزد معاويه آوردند، پرسيد: اي دختر حام، چگونه اي؟
گفت: خوبم، حام نيستم، از قبيله بني كنانم.
گفت: راست گفتي، آيا مي داني چرا تو را فرا خواندم؟
- سبحان الله! من غيب نمي دانم.
- خواستم بپرسم چرا علي را دوست داري و با من دشمني مي ورزي؟
- آيا از پاسخ معافم مي داري؟
- نه.
- حال كه نمي پذيري مي گويم; من علي را به خاطر عدالتش و تقسيم يكسانش دوست داشتم و با تو دشمني مي ورزم چون با آن كه براي حكومت از تو سزاوارتر بود، جنگيدي و در پي چيزي برآمدي كه براي تو نيست. با علي دوستي ورزيدم به خاطر ولايتي كه رسول خدا(ص)، در روز غدير خم در مقابل چشم تو، براي او اقرار گرفت، به خاطر آنكه به بيچارگان محبت مي ورزيد و دينداران را بزرگ مي داشت و .... (34)
13. حسنيه
او در خانه امام صادق(ع) پرورش يافته بود و از شاگردان مكتب وي شمرده مي شد. (35) حسنيه، با استعداد سرشارش، در مناظرات مختلف، كه توسط هارون الرشيد ترتيب داده مي شد، شركت جسته و از مقام ولايت دفاع مي كرد. در يكي از اين مناظره ها از فردي، كه ابراهيم خوانده مي شد، پرسيد: آيا در هيچ جاي تفاسير شما آمده است كه در حجة الوداع رسول خدا(ص) به امر پروردگار، در غدير خم، فرود آمده، اين آيه را: (يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالتك). با بيمناكي براي مردم تلاوت كرد و سپس آيه والله يعصمك من الناس نازل شد و [آيا در تفاسير شما آمده است كه پس از نزول «والله يعصمك من الناس » پيامبر خدا دست علي بن ابي طالب را گرفت; بر منبري، كه از جهاز شتر ساخته بودند، برآمد و گفت: من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله و العن من ظلمه. آنگاه، اين آيه نازل شد: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا. »
ابراهيم سر به زير افكند، حسنيه علماء را مخاطب ساخت و آنان را به جان هارون سوگند داد. حاضران، كه خود را در مقابل هارون الرشيد مي ديدند، لب به تاييد گشودند. ابو يوسف گفت: بيشتر صحابه و مفسران تصريح كرده اند كه اين آيه در باره علي بن ابي طالب نازل شده است و حديث من كنت مولاه فعلي مولاه نيز مشهود است.
حسنيه پرسيد در باره «انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يوتون الزكوة و هم راكعون » چه مي گوييد؟ ابو يوسف گفت: به اجماع امت در باره علي بن ابي طالب است.
آنگاه حسنيه با شگفتي پرسيد: ... احكام و نصوص الهي را وا مي نهيد و بيعت روز غدير را ناديده مي گيريد؟! (36)
14. عميرة بنت سعد بن مالك
او نيز از تابعين شمرده مي شود. عميره، اهل مدينه و خواهر سهل ام رفاعه ابن مبشر بود. او از راويان حديث غدير است و در سلسله سند حديث «مناشده » اميرمؤمنان(ع) قرار دارد.
15. ام المجتبي علويه
او حديث غدير را از عدي بن ثابت نقل كرده است و ابن عساكر در تاريخ خود از حديث وي ياد مي كند. (37)
16. فاطمه بنت علي بن ابي طالب(ع)
او دختر علي بن ابي طالب(ع) است و مادرش ام ولد مي باشد. برقي در رجال خود وي را از راويان امام حسن(ع) مي داند (38) و در تهذيب الاحكام از راويان اميرمؤمنان(ع)، ابي حنيفه، اسماء بنت عميس (39) شمرده شده است. حديث منزلت (40) و ردالشمس (41) از جمله روايات اوست. وي حديث غدير را از ام سلمه نقل نموده است. (42)
«اشهد الله تعالي لقد سمعته يقول: علي خير من اخلفه فيكم و هو الامام و الخليفة بعدي و سبطاي و تسعة من صلب ائمة ابرار لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادين مهديين و لئن خالفتموهم ليكون الاختلاف فيكم الي يوم القيمة ».
پي نوشتها:
1- در باره اسلام خديجه اين سخن اميرمؤمنان به تنهايي كافي است كه فرمود: «لم يجمع بيت واحد يومئذ في الاسلام غير رسول الله و خديجه و انا ثالثهما» نهج البلاغه خطبه 192 (قاصعه).
2- كانت سميه ام عمار بن ياسر و ابوه ياسر ممن عذب في الله تعالي فصبرا و ارادتهما قريش علي ان رجعا عن الاسلام الي الكفر فابيا فضرب ابوجهل سمية بحربة في قبلها فماتت... اعيان الشيعه، ج 7 ، ص 319.
3- رياحين الشريعة، ج 2، ص 305.
4- الغدير ج 1، ص 9.
5- خصال صدوق، ج 1، ص 173; عوالم، ج 11، ص 467. «هل ترك ابي يوم غدير خم لاخذ عذرا» تاكيد مورخان بر اين كه اهل بيت پيامبر(ص) از جمله حاضرين در غدير بودند مبين اين مطلب است كه حضرت فاطمه زهرا(س) نيز در بين آنان حضور داشته است. زيرا مورخان حضور زنان پيامبر را به طور مستقل بيان كرده و گفته اند كه امهات مؤمنين همراه پيامبر بودند بنابراين از طرفي فاطمه زهرا(س) داراي چنان شخصيت برتري است كه در صورت عدم حضور وي در غدير بايد بتوان رواياتي دال بر آن يافت كه ظاهرا وجود ندارد از اين روي مي توان گفت كه ايشان نيز در بين جمع حاجيان در حجة الوداع حضور داشته است.
6- بحارالانوار، ج 36، ص 353 و 354; اسمي المناقب، ص 32; نهج الحياة، ص 38.
7- احقاق الحق، ج 2، ص 460. در فيض الغدير، ص 391 به نقل از ينابيع الموده حديث را چنين نقل كرده است «قالت: قال رسول الله(ص) من كنت وليه فعلي وليه و امامه ».
8- الغدير، ج 1، ص 197; «من كنت مولاه فعلي مولاه » احقاق الحق، ج 6، ص 282; ارجح المطالب، ص 571 و 448. صاحب فيض الغدير توضيحي بر احتجاج حضرت فاطمه دارد (فيض الغدير، ص 390).
9- ام سلمه دختر ابي اميه بن المغيرة مخزومي است مادرش عاتكه دختر عبدالمطلب است او دختر عمه پيامبر و همسر وي بود و در سال 65 هجري وفات يافت. (اعلام خصال صدوق، ص 301)
10- معارج النبوة، ج 2، ص 318.
11- فيض الغدير، ص 388 -389.
12- الغدير، ، ج 1، ص 17 و 18; ملحقات احقاق الحق، ص 53; معجم رجال الحديث، ج 23، ص 177.
13- اعلام النساء، ص 651; بصائر الدرجات، ص 183، ح 4.
14- مانند «من سب عليا فقد سبني و من سبني فقد سب الله تعالي » (المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 121) و «قال رسول الله(ص) كاني دعيت فاجيب و اني تارك فيكم الثقلين احدهما اكبر من الاخر كتاب الله عز و جل حبل ممدود من السماء الي الارض و عترتي اهل بيتي فانظروا كيف تخلفوني فيهما». اعلام النساء، ص 634 نقل از امالي شيخ طوسي، ج 2، ص 92; كشف الغمه، ج 2، ص 32، ارجح المطالب، ص 338، از طريق ابن عقده.
15- اعيان الشيعه، ج 3، ص 408; جامع الرواة، ج 2، ص 455; خلاف طوسي، ج 1، ص 5.
16- الغدير، ج 1، ص 17.
17- امالي مفيد، ص 55 و56; ارشاد مفيد، ص 163 و 164. مجموعه فضايل و عنايات اسماء بنت عميس به اهل بيت(ع) در ضمن مقاله اي مستقل در شماره هاي آينده به خوانندگان گرامي ارائه خواهد شد.
18- اعيان الشيعه، ج 3، ص 488.
19- رجال برقي، ص 60.
20- رجال شيخ طوسي، ص 33.
21- تنقيح المقال، ج 3، ص 73; معجم رجال الحديث، ج 23، ص 881.
22- اعلام النساء، ص 488; ارجح المطالب، ص 337.
23- «رجع رسول الله(ص) من حجة حتي نزل بغدير خم ثم قام خطيبا بالهاجرة فقال: ايها الناس [من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و اخذل من خذله و انصر من نصره] ينابيع المودة، ص 40; اعلام النساء، ص 489. روايت غديري فاخته را در الغدير، ج 1، ص 18 و احقاق الحق، ج 2، ص 463 ببينيد.
24- عايشه در سال 57 در مدينه درگذشت و در بقيع دفن شد. (اعلام خصال صدوق، ص 315)
25- الغدير، ج 1، ص 48; احقاق الحق، ج 2، ص 460.
26- الغدير، ج 1، ص 58.
منصور بن حسين آبي معروف به ابوسعد صاحب كتاب نثرالدرر متوفي قرن پنجم كتابي به نام حديث الغدير نوشته و بنا به گفته مناقب ابن شهرآشوب اين كتاب راويان حديث غدير را بر حسب حروف الفبا برشمرده است. «غدير در آينه كتاب، ص 79»
27- الميزان في تفسير القرآن، ص 59.
28- روايت فوق را حافظ بزرگ ابوموسي مديني در كتاب خود آورده است. او مي گويد: اين حديث سلسله دار است. زيرا هر يك از فاطمه ها از عمه خود روايت كرده اند و اين روايت پنج خواهر برادر است كه هر يك از ديگري نقل كرده اند. رك: اسني المطالب في مناقب علي بن ابي طالب »، شمس الدين ابوالخير الجزري، ص 32; احقاق الحق، ج 21، ص 26 و27; بحارالانوار، ج 36، ص 353; عوالم، ج 11، ص 444; اثبات الهدي، ج 2، ص 553 و ج 3، ص 127; اعلام النساء المؤمنات، ص 578 و مسند فاطمه معصومه(سلام الله عليها)، سيد علي رضا سيد كباري، ص 56 (چاپ نشده).
29- ابواسحاق سعد بن ابي وقاص در سال 54 - 58 و عايشه بنت سعد در سال 117 وفات يافتند. نسايي روايت وي را نقل كرده است. به خصائص نسايي، ص 3 مراجعه شود.
30- التقريب، ابن حجر، ص 473.
31- الغدير، ج 1، ص 38- 41; خصائص نسائي، ص 18 و 25.
عايشه بنت سعد احاديث ديگري راجع به فضايل اميرمؤمنان دارد; به اسني المطالب، ص 52 و ملحقات احقاق الحق، ص 189 و 190 رجوع كنيد.
32- الغدير، ج 1، ص 38 - 41.
33- دارميه حجونيه از زنان فاضل، خردمند و فصيح بود. او استدلالي قوي داشت و در خط ولايت استوار بود. روايت او را ابن عبدربه در عقد الفريد از سهل بن ابي سهل تميمي از پدرش نقل كرده است.(عقد الفريد، ج 1، ص 352; بلاغات النساء، ص 72)
34- متن كامل مباحثه دارميه حجونيه را در كتب ذيل بخوانيد:
بلاغات النساء، ص 72; العقد الفريد، ج 1، ص 162; صبح الاعشي، ج 1، ص 259; الغدير، ج 1، ص 209; اعلام النساء المؤمنات، ص 333; اعيان الشيعه، ج 6، ص 364.
35- رياض العلماء، ج 5، ص 704. او فاضل، عالم، مدقق و آگاه به اخبار و آثار بود.
36- اين متن در حلية المتقين، بخش مناظرات حسنيه، ذكر شده است. در باره موضوع مناظره حسنيه اختلاف است. سيد محسن امين در اعيان الشيعه، ذيل كلمه «حسنيه » مي گويد: اين [مناظره] از اختراعات ابوالفتوح رازي است. مرحوم خوانساري در روضات الجنات اين مناظره را ذكر كرده است و شيخ آقابزرگ در ذريعه مي نويسد:
الحسنيه: رسالة في الامامة تنسب الي مؤلفها و هو بعض الجواري من بنات الشيعة فيها مناظراتها مع علماء المخالفين في عصر هارون الرشيد. (الذريعه، ج 7، ص 200، رقم 89; نقل از اعلام النساء، ص 300 تا 301). براي تحقيق بيشتر در باره شخصيت حسنيه به تنقيح المقال، ج 3، ص 247; رياض العلماء، ج 5، ص 407; روضات الجنات، ج 1، ص 153; الذريعة، ج 7، ص 200 و ج 4، ص 97 و ج 25، ص 296 و ج 5، ص 105 و 145 و 161; من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 75. معجم رجال الحديث، ج 23، ص 187 رجوع كنيد. خلاصه اي از مطالب كتب فوق در اعلام النساء ص 300 تا 302 آمده است.
37- الغدير، ج 1، ص 70.
38- پيام غدير، عذرا انصاري، ايشان روايت را از تاريخ دمشق، باب تاريخي علي بن ابي طالب(ع) ص 51 نقل نموده اند.
39- رجال برقي، ص 60; معجم رجال الحديث، ج 23، ص 197، رقم 15659.
40- تهذيب التهذيب، ج 12، ص 470.
41- اعيان الشيعة، ج 8، ص 39 - ملحقات احقاق الحق ; ص 262
42- همان، ص 54.
ادامه مطلب
در غدير حدود صدهزار تن از مسلمانان حضور داشتند و مشاهدهكردند كه پيامبر با جملاتي رسا و بدون كمترين ابهام علي(ع) را هدايتگر امت، سرپرست و زمامدار مسلمانان و جانشين خود معرفيفرمود. نخستين تبريك گويان به علي(ع) عمربن خطاب و ابوبكربودند.1 پس از رحلت پيامبر(ص) در حالي كه هنوز پيكر مقدس رسول خدا(ص) دفن نشده بود مردم در پايمال كردن حق علي(ع) پيش تاختند كه گويا پيرامون منزلت علي(ع) كمترين سخني از هيچ كسنشنيدهاند و پيامبر آن سخنان را در تاكيد بر جايگاهعلي(ع)بيان نكرده است.
امروز نيز اين كج روي براي بسياري باقي است.اما آيا ميتوان در كوشش پيامبر براي معرفي جايگاه علي(ع)ترديد كرد؟ آيا رسول خدا(ص) از بيراهه روي مردم پس از خود باخبر نبود؟ در صورت اطلاع، چه تدابيري انديشيد تا رويدادهايي كهميدانيم پيش نيايد؟اين وقايع به چه سبب تحقق يافت؟
شك نيست كه رسول خدا(ص) از همه آن مسايل با خبر بود. او حتيدر روزهاي پيش از رحلت، فرمود: بزودي فتنهها همچون امواجتاريك شب (به سوي امت من) روي ميآورد.
آن حضرت پيش بينيهايفراوان ديگري نيز كرده كه منافقان بيشتر آن را خنثي ساختند.چه بسا به سبب همان تاكيدها و پيش بينيها بود كه منافقانورزيده 2مدينه بيشتر از قبل مانع اجراي فرمانهاي حضرت شدند.
بدين ترتيب، بايد به فراموشي سپردن غدير را به عواملي ديگرمربوط دانست كه اين گفتار بدان ميپردازد.
پيشگيري از انتشار فضايل علي(ع)
1- حقيقت آن است منافقاني كه پيرامون پيامبر را احاطه كردهبودند و گاه خويشتن را به پيامبر منسوب ميدانستند، از ديربازهرگاه رسول خدا(ص) ميخواست از فضايل علي(ع) حقيقتي نقل كند بهشيوههاي مختلف از انتشار آن جلوگيري ميكردند. در صحيح بخاري ومسلم دهها روايت نقل شده كه در همه آنها چنين آمده است: چونسخن پيامبر بدينجا رسيد عدهاي فرياد كردند يا تكبير گفتند ونگذاشتند حضرت سخنش را به پايان برساند. 3 اين توطئهها چناننيرومند بود كه در باز گشت از حجهالوداع چون آيه «ياايهاالرسول» نازل شد، رسول خدا(ص) نخست در ابلاغ آن به مردمدرنگ كرد. زيرا بيم داشت كه رياست جويان فرصت طلب با اعتراض،مانع پذيرش عمومي شوند يا توطئهاي عليه وي به اجرا گذارند.4 بدين منظور، نويد الهي بر پيامبر نازل گرديد كه: «واللهيعصمك منالناس» تو ماموريتخويش را به انجام رسان ودر هر حال خداوند تو را از (شر توطئههاي) مردم حفظ خواهد كرد.
با اين حال، پس از ابلاغ پيام، چهارده تن از همراهان حضرت باهمپيمان بستند كه هرطور شده نگذارند خلافت پس از رسول خدا(ص) بهعلي(ع) برسد. آنگاه طرح ترور پيامبر را قبل از رسيدن به مدينهبه اجرا گذاشتند كه بي نتيجه ماند. 5
دستهاي توطئه
2- شمار حاضران در غديرخم حدود صد هزارتن ياد شده است. عددافرادي كه در آن واقعه حضور داشتند و به مدينه بازگشتند بسياركمتر از اين رقم بود. در اين ميان، برخي زن و عدهاي سالخوردهبودند و در هيچ يك از صحنههاي اجتماعي حضور نداشتند تا نقشيايفا كنند. گروهي نيز منافقان و رياست طلباني بودند كه عهدبسته بودند بكوشند زمامداري پس از پيامبر(ص) به عليبنابيطالب(ع) منتقلنشود. بخوبي معلوم است كه اين گروه فرصتطلب به طور طبيعي ميكوشيدند تا آنجا كه ممكن استبا تبليغ،توطئه، تهديد يا تطميع، شاهدان ماجراي غدير را به سوي خويشجلب كنند و يا دست كم به بيطرفي وادارند. چنانكه حوادث پس ازرحلت رسول خدا نشان داد اغلب شاهدان غدير طرفدار خلفا شدند يادست كم بيطرف ماندند.
با همه اينها، از آنجا كه خفقان آن ايامبسياري از حوادث آن روزها را پنهان داشته يا دگرگون ثبت كردهاست، بعيد نيست عدهاي سر به مخالفتبرداشته و سركوب شدهباشند. چنانكه شواهدي نيز اين امر را تاييد ميكند. وقتي نقلحديث پيامبر پيرامون مسايل اخلاقي و احكام براي مدت صد سالممنوع باشد، طبيعي است كه اخبار سياسي و اجتماعي آن دوران همهبه سختي به نسل بعد منتقل شود و چه بسا گروههايي از مردممدينه با ياد آوري غدير به مخالفتبا غاصبان حق عليبنابيطالب(ع) پرداخته، سركوب شده باشند.
تنظيم: گروه دين و انديشه تبيان
ادامه مطلب
تا زد نبي به نام علي نقش رهبري نقش مخالفان همه، نقش برآب شد
بر جن و انس، رهبر و مولاو پيشوا بعد از نبي، به امر خدا، بوتراب شد
آنها كه بود در دلشان كينه علي دلهايشان زآتش حسرت كباب شد
هر بنده اي كه دامن مهر علي گرفت فارغ زهول و وحشت روز حساب شد
هر كس كه گشت داخل فيض ولايتش ايمن به روز حشر، ز بيم عذاب شد
نوروز شيعيان جهان، عيد مرتضي است روزي كه شادمان، دل ختمي مآب شد(1)
بعثت نبي اكرم (ص) و ظهور اسلام در جهان را مي توان برجسته ترين تحول در تاريخ زندگي انسان ها تلقي كرد، خاتم رسولان براي نشر، گسترش، معرفي و تثبيت اين آيين آسماني بر اساس تعاليم وحي و موازين معجزه جاويدش يعني قرآن كريم، زحمات زيادي را متحمّل گرديد امّا استمرار، تكميل و تتميم برنامه هاي نبوت، به امامت و رهبري ائمه هدي بستگي داشت كه رويداد روشني بخش غدير اين مهم را تحقق عيني و عملي بخشيد و وقوع آن با توصيه اي از سوي خداوند متعال به خاتم رسولانش يعني حضرت محمد(ص) اتفاق افتاد.
ختم كننده رسالت فرستادگان الهي در زير باران تهمت و مخالفت و مخاصمت بناي امتي مسلمان و واحد را پي ريخت، نخستين افراد اين جامعه موحّد يعني حضرت خديجه و مولا علي(ع) به حضرتش ايمان آوردند و حمايت از انديشه، آرمان و مباني پيامبر را وجهه همّت خويش قرار دادند. هدف بعثت رسول اكرم(ص) بنيان نهادن امتي وسط بود، خدا و رسولش بر آن بودند كه بذر ايمان در دل هاي مؤمنان موقعي به بار مي نشيند كه مجموعه شرايطي براي باليدن آن فراهم گردد و در غير اين صورت بوستان روح افزاي رسالت، وحدت، همدلي و همراهي خود را از دست مي دهد و تند باد حوادث آن را دچار پژمردگي و خزان زدگي مي نمايد و در اين حالت گلستان معطر نبوي نمي تواند نتايج مطلوب و رايحه معطر خود را عالم گير سازد. از اين روي پيامبر اعلام كرد آييني كه وي آورده است همه مردمان جهان را مورد خطاب قرار مي دهد و بين آنان از نظر نژاد، توانايي مالي، تشخص هاي قومي و قبيله اي تفاوتي قائل نمي گردد و صرفاً پرهيزگاري و فضيلت هاي معنوي عامل برتري هاي افراد است نه چيز ديگري.
در مكّه به رغم عداوت ها و خصومت هاي شديد، اين جامعه پي ريزي گرديد و با هجرت پيامبر از مكه به مدينه، آن حضرت در صدد گرديد تا گسترش چنين امتي را جدي تر و استوارتر پي گيرد. جامعه اي كه نبي اكرم(ص) در مدينه پايه ريزي كرد در واقع صورت عملي تعاليمي بود كه حضرتش به نشر و تبليغ آن مبعوث گرديده بود و طبيعي است كه ايشان بايد براي اداره چنين امتي و نيز سرنوشت آتي آن حسّاس باشد. فرياد فرحزاي وحي از سرزمين حجاز عبور كرده و به قلمروهاي ديگر در آسيا و آفريقا رسيده بود، طي بيست و سه سال مجاهدت و استقامت حضرت محمد(ص) جامعه اي كه تشكيل آن آرزوي ديرينه ايشان بود، شكوهمندانه شكل گرفت اما اكنون آن فرستاده الهي در آستانه گذر از جهان فاني به سوي جهاني ابدي است و بايد هرچه زودتر دعوت حق را لبيك گويد و زينت بخش قدسيان در سراي ديگر گردد، آيا اين نهاد نوپا را كه با مشقتي وافر پديد آورده است در اين لحظات آخر رها سازد و در موقعي كه اشرافيت زخم خورده جاهلي، امپراتوري هاي ايران و روم و منافقين داخلي كمر به فروپاشي آن بسته اند تا پيامي را كه هر روز پرطنين تر مي گرديد و پوسته هاي زمان و مكان را مي شكافت، آن را خاموش نمايند، نسبت به اداره آن تصميمي نگيرد. بنابراين پيامبر در برابر اين يورش هاي وحشيانه و توطئه هاي خطرناك مي خواهد اقدامي جدّي بنمايد. امّا كيست كه بتواند تحمل چنين باري گران را داشته باشد، او كسي جز حضرت علي(ع) نمي باشد. در واقع اين پيشگام راستين كه براي رهبري و امامت مورد تربيت و پرورش مستقيم شخص رسول اكرم (ص) قرار گرفت، جز او كسي نيست، هم او بود كه به مسايل و مشكلات ديني و علمي امت را پس از خاتم رسولان به صورتي بارز و چشمگير پاسخگو بود و در هر زمان مناسب، حقايق اسلام و سنّت پيامبر را آشكار مي ساخت. او تنها كسي بود كه در خانه خدا ديده به جهان گشود و در پرتو پرورش هاي پرمايه نبي اكرم (ص) نشو و نما نمود. براي او فرصت ها و زمينه هايي از همكاري با پيامبرو قدم جاي رسولخدا(ص) نهادن پيش آمد كه براي هيچ يك از صحابه نزديكان خاتم انبياء و مسلمانان صدر اسلام اعم از مهاجرين و انصار پيش نيامد. شواهد و دلايل فراواني از حيات در آميخته پيامبر با امام اميرالمؤمنين (ع) در دست است و اثبات مي كند كه آن رسول الهي، ايشان را به منظور رهبري جامعه پس از خود مهيا مي ساخت آنگاه كه امام مظلومان و مؤمنان پرسش هاي خود را از پيامبر خاتمه مي داد، خود رسول اكرم(ص) بحث ها را پي مي گرفت و او را با تعاليم نوراني وحي آشنا مي ساخت. با وي ساعات زيادي از شب و روز را خلوت مي كرد و ديدگان امام اوّل را بر مفاهيم دين خدا، مشكلات راه و شيوه هاي عمل تا آخرين روز حياتش باز مي نمود. در پاسخ به اين پرسش كه چگونه علي(ع) از طرف رسول خدا به مقام زعامت امّت انتخاب گرديد، ابن عباس مي گويد: زيرا علي(ع) پيش از همه ما به پيغمبر ملحق گرديد و به وي ايمان آورد و پيوستگي و نزديكي او به رسول خدا از همه ما شديدتر و محكم تر بود.(2) در جاي ديگر از وي نقل شده است كه مي گفت: نبي اكرم(ص) هفتاد وصيت به علي(ع) نمود كه به كسي غير از او چنين وصايايي نكرد.(3)
ضرورت تعيين رهبري
در فرهنگ قرآني و روايي و منابع تاريخي اين واقعيت آمده است كه جامعه هاي بشري در همه شرايط رهبر و راهنما داشته اند و روزي بر انسان نگذشته است كه بدون مدير زيسته باشد. حضرت رضا(ع) فرموده اند: هيچ امت و ملتي را نمي يابم كه بدون پيشوا به حيات و معيشت خود رسيده باشد. در كارنامه همه صالحان و شايستگان آمده است كه در زمان حيات خويش، هيچ گاه از تعيين جانشين براي خود غافل نبوده اند. آدم ابوالبشر وصي داشت، ابراهيم خليل(ع) جانشين تعيين كرد، زكرياي پيامبر وارث خواست، عيسي روح اللّه و موسي كليم اللّه(ع) وصي و خليفه داشته اند و رسول مكرم اسلام دوازده جانشين را با نام و نشان، كنيه و لقب معرفي نمود و اين حديث در منابع اهل سنت به عنوان روايت قطعي و متواتر آمده است در سيره سنت نبوي آمده است حضرت رسول اكرم(ص) هرگاه مي خواست مدينه را براي هر موضوعي از جمله جبهه و جهاد، سفر عمره و حج ترك گويد جانشيني براي خود تعيين مي نمود تا نماز جمعه و جماعت را برگزار نمايد و در هيچ موردي بر خلاف اين ضابطه عمل نشده است و حال چگونه براي پس از بدرود حيات خود كاري انجام ندهد. ده سال از هجرت پيامبر مي گذرد. در خلال اين مدت شالوده دين مقدس اسلام در پرتو كوشش شبانه روزي حضرت محمد(ص) و ياران باوفايش گذارده شده است. دامنه تعليمات قرآني به ديگر نقاط جهان رسيده است. اوضاع پريشان قبايل عرب با تدبير خردمندانه نبي اكرم(ص) سامان يافته است. آتش فتنه ها، قتل هاخاموش شده و نغمه دوستي و برادري «انّماالمؤمنون اخوة»، دل ها را به هم نزديك ساخته و رشته استواري از اتحاد و هم بستگي پديد آورده است.
اقوام و طوايف بسياري در پرتو دستورات سعادت بخش رسول خدا(ص) به آيين مقدّسش گرويده اند، دژهاي مستحكم يهوديان معارض به پايمردي دلاوري رزمندگان اسلام گشوده شده است. سرداران فاتح لحظه به لحظه به دروازه هاي امپراتوري هاي ايران و روم نزديك تر مي شوند، قيام حكيمانه آخرين فرستاده الهي در برابر جاهليت، بت پرستي و شرك، اجتماعات گوناگوني را به كيش اسلام فراخوانده است. اينك پس از عمري تلاش و كوششي ده ساله دور از موطن اصلي، پيشواي شصت و سه ساله اسلام مصمم است به منظور برگزاري مراسم حج به شهر مكّه سفر كند و براي آخرين بار در آيين عبادي سياسي و نيز بزرگترين و مقدس ترين گردهم آيي مسلمين كه در ماه ذيحجه در اطراف خانه خدا تشكيل مي گردد، حضور يابد. خبر تصميم حضرت محمد(ص) به سفر حج و اعلام حركت آن وجود بزرگوار به سوي كعبه معظمه انبوهي از مسلمانان را همچون جويبارهايي به سوي مدينه سرازير نمود. مردماني كه از راههاي دور و نزديك طي طريق مي كنند تا به حضرتش اقتدا كنند و هم سفرش باشند و افتخار برگزاري اين سنّت مهم را در حضورش درك كنند.
دريافت پيام وحي
پيامبر ضمن برگزاري مراسم حج، چگونگي انجام اعمال اين عبادت دسته جمعي را به حاضران آموزش داده و در اين زمينه ميراثي گرانقدر را براي آيندگان برجاي نهادند و بدين گونه براي نخستين بار مردم مناسك حج و اعمال آن را از پيامبرشان فرا گرفتند.(4) پس از انجام اعمال حج، پيامبر پياده همراه جمعيت به سوي مسجد خيف حركت كرد، آن حضرت از اين كه توانسته بود فريضه حج را انجام دهد و به فرمان خدا عمل كند و مسلمانان را با اين عبادت آشنا كند شادمان بود امّا موضوعي در ذهن مباركش نقش مي بست كه به آن انديشه مي نمود، زيرا وظيفه ديگري را در نظر داشت و آن جانشيني پس از خودش بود. پيامبر همواره نگران بود كه مبادا پس از رحلتش در ميان افراد جامعه اسلامي تفرقه ايجاد شود و اخوّت از ميانشان رخت بربندد و دوباره تعصّب هاي قبيله اي زيان بار قبلي، گريبان گير مردم شود. پيامبر به روشني متوجه اين واقعيت بود كه امت اسلامي به رهبري عادل، عالم و دلسوز و شايسته نياز دارد كه اگر او بعد از وي زمام امور جامعه را قبول نكند تمام زحمات گرانبهايش بهدر خواهد رفت همچنين او خوب مي دانست كسي بايد اين مسؤوليت خطير را بپذيرد كه از آغاز زندگي لحظه اي عقايد و افكارش به شرك و ظلم آلوده نشده است. در دامن وحي باليده و براي پيشبرد دين خدا پيشقدم بوده و در غزوات و نبرد با مشركان و منافقان سربازي شجاع و فداكار بوده است. در علم و معرفت و ايمان سرآمد مهاجر و انصار است و در قضاوت شخصي بي نظير، اميال نفساني را در تمامي عرصه ها مهار كرده است و بر آنها غالب آمده است. پيامبر در اين فكر بود و همچنان آرام و با وقار در حال حركت و هنوز چند قدمي تا مسجد خيف باقي مانده بود كه ناگهان پيك وحي حضرت جبرئيل امين فرود آمد، رسول خدا(ص) از مردم فاصله گرفت، فرشته به سخن آمد و گفت: اي محمد خداوند به تو سلام مي رساند و مي فرمايد: اي فرستاده ام زمان رحلت تو فرا رسيده است و كسي را از اين كوچ ابدي گريزي نمي باشد. پس به عهدهاي خود وفا كن، وصايا را با امت مسلمان در ميان بگذار، آنچه از ميراث انبياء نزد توست همه را به وصي خود تسليم كن كه او حجت من و وليّ من پس از تو خواهد بود. مردم را از اين امر مطلع گردان و ميثاق مسلمين را با او محكم گردان و برايش بيعت بگير.(5) رسول اكرم(ص) در حالي كه به بيانات جبرئيل گوش فرا مي داد، خطاب به وي فرمود: اي فرشته الهي، براي مردم و آينده آنان از منافقان واهمه دارم و خوف آن مي رود كه پس از من امّت دچار پراكندگي و هزيمت شوند، از دين خدا خارج گشته و به دوران جاهليت و شرك باز گردند كينه افرادي در ظاهر مسلمان را نسبت به او(حضرت علي(ع)) مي شناسم و شدت خصومت مخالفان را احساس مي كنم مگر اين كه پروردگار، وي را از شرارت و نقشه دشمن حفظ كند و افزود اي جبرئيل از خداوند بخواه كه چنين مصونيتي را عنايت فرمايد، پيامبر بعد از اين مطالب به سوي جمعيت بازگشت و انبوه جمعيت همراه ايشان وارد مسجد خيف شدند تا نماز بگذارند.
رسول خدا(ص) نماز را اقامه نمود و تصميم گرفت مكه را به قصد مدينه ترك كند، هنوز بر مركب خويش سوار نشده بود كه بار ديگر پيك وحي آمد و ندا داد: اي محمد، پروردگارت به تو درود مي فرستد و مي فرمايد: پيام مرا به مردم برسان و به آنان بگو كه او پس از تو امام اين امّت است. بگو كه هر كس رهبري او را به رسميت بشناسد مؤمن است و كسي كه ولايت او را انكار كند كافر است. اي محمد به مردم بگو كه اطاعت از او پيروي از تو و متابعت از امر خداوند است و سرپيچي از فرمانش، نافرماني كردگار است بگو كه مؤمنان به او اهل بهشت و كافران نسبت به او دوزخي اند.(6)
پيامبر از جاي خويش برمي خيزند، اصحاب به سوي ايشان مي شتابند، رسول اكرم(ص) فرمودند:بايد همه حركت كنيم و به سوي مدينه طي طريق مي كنند. كاروان به مسير خود ادامه مي دهد تا به سرزمين «رابغ» مي رسند كه تا منزل جحفه سه ميل فاصله دارد. از اين محل هم آن حج گزاران عبور مي كنند و به توقفگاهي به نام «كراع غميم» رسيدند در حوالي اين مكان، غدير خم قرار دارد كه كاروان به آن رسيد. اينجا محل تقاطع مسيرها و راه عبور و نقطه جدا شدن مردم مصر،عراق، مدينه و نجد از يكديگر است. پيامبر همراه جمعيت به بركه خم رسيده بودند كه جبرئيل خطاب به پيامبر(ص) اين آيه را تلاوت نمود: «يا ايها الرسول بلّغ ما انزل اليك من ربّك و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته و اللّه يعصمك من النّاس انّ اللّه لايهدي القوم الكافرين؛(7) اي فرستاده ما (اي پيامبر) آنچه را از پروردگارت بر تو فرو فرستاده شده است به مردم برسان. اگر چنين نكني امر رسالت او را اذا نكرده اي. خداوند تو را از (شر) مردم حفظ مي كند كه پروردگار، مردم كافر را هدايت نمي كند».
پيامبر با دريافت وحي با شادماني از شتر خويش پياده گرديد و خداي را سپاس گفت و احساس نمود زمان حادثه مهمي فرا رسيده است و بايد موضوع سرنوشت سازي را براي مردم آشكار سازد، از اين جهت دستور داد كاروان ها توقف كنند و گروهي كه هنوز نيامده اند و عدّه اي كه جلو رفته اند به سوي غدير خم بيايند و به آن جمع ملحق گردند. حوالي ظهر است و گرماي هيجدهم ذيحجه بيداد مي كند. يكصد و بيست هزار نفر از مردم در آن جا جمع مي شوند، مسلمانان در درياي افكار خود غوطه ور بودند و به اين نكته مي انديشيدند كه چه موضوع حياتي پيش آمده است كه بايد در آن گرماي طاقت فرسا جمع شوند كه ناگهان مؤذّن فرياد زد نماز جماعت. از شدت خشونت هواي آن بيابان مردم بخشي از رداي خود را بر سر و قسمتي را بر زير پا افكنده بودند. سلمان فارسي، ابوذرغفاري، مقداد بن اسود كندي و عمار ياسر براي پيامبر با استفاده از چوب درخت ها سايباني با چادر برپا كردند. در زير اين فضاي كوچك كه در آن بيابان سايه اي ايجاد كرده بود منبري از سنگ ها و رواندازهاي شتران فراهم ساختند تا حضرت پيامبر اكرم(ص) وقتي بر روي آن مي ايستد و خطابه مي خواند بر همه مردم مشرف باشند.(8)
حاضران براي اقامه نماز جماعت آماده شدند، طنين بانگ اللّه اكبر آنان را به سوي نماز فرا مي خواند حضرت محمد(ص) نماز ظهر را با آن جماعت به جاي آوردند. سپس در حالي كه آن انبوه جمعيت پيرامون ايشان حلقه زده بودند به سوي همان نقطه فرازيني كه قبلاً مهيا شده بود رفتند تا به آن افراد مسلّط باشند، از ميان مردم همهمه هايي به گوش مي رسيد، همه در انتظارند تا مشاهده كنند پيامبر از پيك وحي چه پيامي براي آنان دارد، چشم ها به آخرين فرستاده خداوند دوخته شده است، نفس ها در سينه ها محبوس گرديده و بي صبرانه مشتاقند بيانات نبي اكرم(ص) را بشنوند. پيامبر بر فراز منبر مذكور قرار گرفتند و با سيمايي گشاده و بشّاش آن جمعيت چشم انتظار را از نظر گذرانيدند. از ديدگان مباركشان رحمت، محبت و عطوفت مي باريد. وقتي سكوت معناداري بر صحراي غدير حكم فرما گشت رسول خدا(ص) خطبه معروف خويش را بيان كردند.(9)
فرازهاي فروزان
پيامبر سخنان گهربار خويش را در يازده محور به شرح ذيل مطرح ساختند:
1ـ حمد و ثناي الهي و ذكر صفات قدرت و رحمت حق تعالي و گواهي به بندگي خود در برابر ذات الهي.
2ـ بايد فرمان مهمي درباره علي بن ابي طالب ابلاغ كنم و اگر آن را نرسانم رسالت الهي را نرسانده ام.
3ـ آن حضرت امامت دوازده امام بعد از خود تا آخرين روز دنيا را اعلام نمودند تا تمامي طمع ها درباره رهبري امّت قطع گردد. سپس به عموميت ولايت ائمه بر تمامي انسان ها در تمامي زمان ها و مكان ها و نفوذ كلماتشان در جميع امور اشاره كردند و نيابت تام آن ستارگان درخشان آسمان امامت را از خدا و رسولش در حلال و حرام و جميع اختيارات اعلام كردند.
4ـ براي آن كه هرگونه ابهامي از بين برود و دست منافقين و معاندين از هر جهت مسدود باشد در فراز چهارم خطبه، پيامبر اكرم(ص) با دستهاي مبارك خويش بازوان اميرالمؤمنين را گرفتند و آن حضرت را از جاي بلند كردند تا حدّي كه پاهاي آن امام همام محاذي زانوان پيامبر قرار گرفت. در اين حال فرمودند: «من كنت مولاه فهذا عليّ مولاه، اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله؛هر كس من نسبت به او از خودش صاحب اختيارترم اين علي نسبت به او اختيار بيشتري دارد، خدايا دوست بدار هر كس علي را دوست دارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن مي دارد و ياري كن هر كس او را ياري كند و خواركن هر كس او را خوار كند». سپس كمال دين و تمام نعمت را با ولايت ائمه اعلام فرمودند و بعد از آن خدا و ملائكه و مردم را بر رسانيدن اين وظيفه مهم شاهد گرفتند.
5 ـ حضرت محمد(ص) با صراحت فرمودند: هر كس از ولايت ائمه سرباز زند اعمال نيكش سقوط مي كند و در جهنم خواهد بود. بعد از آن بخشي از فضايل حضرت علي(ع) را برشمردند.
6ـ حضرت جنبه غضب الهي را نمودار فرمودند و با تلاوت آيات عذاب و لعن، يادآور شدند: منظور از اين آيات عده اي از اصحاب من هستند كه مأمور به چشم پوشي از آنان مي باشم ولي بدانند كه خداوند ما را بر معاندين، مخالفين و خائنين و مقصرين حجّت قرار داده است و چشم پوشي از آنان در دنيا مانع از عذاب آخرت نمي باشد، سپس به فرمانروايان گمراهي كه مردم را به جهنّم مي كشانند اشاره كردند.
7ـ حضرت اثرات ولايت و محبّت اهل بيت را مورد توجه قرار دادند و فرمودند: اصحاب صراط مستقيم در سوره حمد پيروان اهل بيت عصمت و طهارت هستند، سپس آياتي درباره اهل بهشت تلاوت فرمودند و آنان را به شيعيان و پيروان آل محمد تفسير كردند، همچنين آياتي درباره اهل جهنم مطرح كردند و مصداق آنها را دشمنان ائمه دانستند.
8 ـ مطالبي درباره حضرت مهدي(عج) فرمودند و به اوصاف و شئون خاص حضرت بقية اللّه الاعظم حجة بن الحسن ارواحنا فداه، اشاره كردند و آينده اي مشحون از عدل و داد به دست امام زمان را براي جهانيان مژده دادند.
9ـ تأكيد كردند پس از اتمام خطابه، شما را به بيعت با خودم و سپس بيعت با علي بن ابي طالب (ع) دعوت مي كنم. پشتوانه اين بيعت آن است كه من با خداوند بيعت نموده و علي هم با من بيعت كرده است.
10ـ به احكام الهي توجه كردند از جمله اين كه چون بيان تمامي حلال ها و حرام ها از سوي من امكان ندارد با بيعتي كه از شما درباره ائمه(ع) مي گيرم به نوعي آن ها را تا روز قيامت بيان كرده ام. ديگر اين كه بالاترين امر به معروف و نهي از منكر، تبليغ پيام غدير درباره امامان و امر به اطاعت از ايشان و نهي از مخالفتشان است.
11ـ در آخرين مرحله خطابه، بيعت لساني انجام شد. حضرت با توجه به كثرت جمعيت و شرايط غيرعادي زماني و مكاني و عدم امكان بيعت با دست براي همه مردم فرمودند:خداوند فرمان داده است تا قبل از بيعت با دست، از زبانهايتان اقرار بگيرم. سپس مطالبي را كه مي بايست همه مردم به آن اقرار مي كردند، تعيين نمودند كه عصاره آن اطاعت از دوازده امام و عهد و پيمان بر عدم تغيير و تبديل و بر رساندن پيام غدير به نسل هاي آينده و غائبان از غدير بود. در ضمن بيعت با دست هم محسوب مي گرديد. زيرا حضرت فرمودند، بگوئيد با جان و زبان و دستمان بيعت مي كنيم.
بشارت ملكوتي
سخنان پيامبر به پايان رسيد، هنوز اجتماع با شكوهي كه در صحراي غديرخم شكل گرفته بود، از يكديگر پراكنده نگرديده بود كه جبرئيل فرود آمد و به پيامبر بشارت داد و اين آيه را تلاوت فرمود: «اليوم يئس الّذين كفروا من دينكم فلاتخشوهم واخشون اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام ديناً؛(10) امروز كافران از بازگشت شما از دينتان نااميد شدند. از آنان بيمي به دل راه مدهيد و از من بترسيد امروز دين شما را به كمال رسانيدم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را دين شما برگزيدم.»
پس از اتمام خطابه غدير دو خيمه برپا گرديد كه در يكي رسول اكرم(ص) و در ديگري اميرالمؤمنين(ع) جلوس فرمودند. مردم دسته دسته وارد خيمه پيامبر مي شدند و پس از بيعت و تبريك در خيمه حضرت علي(ع) حضور مي يافتند و با آن حضرت نيز بيعت مي كردند و مبارك باد مي گفتند. زنان نيز با قراردادن ظرف آبي كه پرده اي در وسط آن بود بيعت مي كردند، به اين صورت كه اميرمؤمنان(ع) دست مبارك را در يك سوي پرده داخل آب قرار مي دادند و در سوي ديگر زنان دست خويش را در آن ظرف مي نمودند. در طول سه روز توقف در غدير پس از ايراد خطابه، چند رويداد به عنوان تأكيد و به نشانه اهميت غدير به وقوع پيوست از جمله پيامبر عمامه خود را كه «سحاب» نام داشت بعنوان افتخار بر سر مبارك اميرمؤمنان (ع) قرار دادند حسان بن ثابت با كسب اجازه از پيشگاه پيامبر، اوّلين شعر را درباره غدير سرود. جبرئيل در شمايل انساني ظاهر گرديد و خطاب به مردم فرمود: پيامبر بر علي(ع) پيماني گرفت كه جز كافر به خدا و رسولش كسي آن را بر هم نمي زند. مردي از منافقين چنين نجوا كرد: خدايا اگر آنچه محمّد مي گويد از سوي توست سنگي از آسمان بر ما ببار يا عذابي دردناك برما بفرست. در همين لحظات سنگي بر سرش فرود آمد و او را هلاك نمود و اين معجزه غدير تأييد الهي را بر همگان روشن كرد. پس از سه روز مراسم پرشور غدير پايان يافت و آن روزها بعنوان «ايّام الولايه» در صفحات تاريخ نقش بست و خبر واقعه مذكور در همه شهرها انتشار يافت و بدين گونه خداوند حجتش را بر مردم تمام كرد.(11)
حقيقتي استوار و ماندگار
حديث غدير از جهت سلسله راويان بسيار استوار است زيرا يكصد و ده نفر از اصحاب رسول اكرم(ص) كه در اين برنامه حاضر بوده اند، روايت مزبور را بدون هيچ واسطه اي از پيامبر نقل كرده اند، هشتاد و چهار نفر از تابعين نيز به نقل آن اقدام نموده اند، دانشوران، مورخان و مفسّران از اهل تسنن نيز حديث غدير را با مدارك متعدد و معتبر در كتاب هاي خود آورده اند كه نام سيصد و پنجاه نفر از آنها را علامه عبدالحسين اميني در كتاب گران سنگ «الغدير» آورده است بسياري از مشاهير علماي مسلمان در اين باره كتابي مستقل نگاشته اند كه نام بيست و شش نفر از آنان با مشخصات آثارشان در كتاب الغدير آمده است. فرهنگ نويسان نيز وقتي به واژه غدير يا مولي رسيده اند، اين رويداد را باز گفته اند بنابراين كوچكترين ترديد و كمترين شكي در سند اين حديث وجود ندارد به علاوه رسول اكرم و امامان بزرگوار روز هيجدهم ذيحجه را يكي از اعياد رسمي مسلمانان اعلام فرمودند تا مسأله غدير هر ساله بازگو و ياد شود و به دست فراموشي سپرده نگردد. محمد عبدالغني الحسن دانشمند اهل قاهره مي گويد پيشآمد غديرخم از حقايق ثابتي است كه جدل در آن راه ندارد. حديث آن از رواياتي است كه شيعه و سني بر آن اجماع دارد، حضرت فاطمه زهرا(س)، امام حسن(ع) و امام حسين(ع) و نيز عبدالله بن جعفر بر اين حديث احتجاج كرده اند. حديث مذكور از لحاظ درستي، تواتر و نيرومندي سند به درجه اي است كه نيازي به اثبات يا تأييد ندارد.(12)
عبدالفتاح عبدالمقصود نيز نوشته است: حديث غدير حقيقتي است كه دستخوش باطل نمي گردد تابنده و روشن است. پرتوي از وحي است كه بر قلب رسول اكرم(ص) درخشيده است تا بوسيله آن حامي و دوست مخلص خود را در ميان امّت و اصفياي برگزيده خود استوار كند. اين حديث حجتي نقلي است بر مقام و پايگاه امام و نيز نماياندن حق پايمال شده اش. هر كس بخواهد ظالمانه و يا جاهلانه آن را به دروغ مخدوش كند بايد ثابت كند كه در ميان صحابه ابرار آيا مي توان فردي را يافت كه به هنگام بر شمردن فضيلت ها، مزيت ها و ارزش ها، بر فرزند ابوطالب سبقت جويد.(13)
سكوت حيرت انگيز تعدادي از مورّخان مشهور اسلام همچون طبري، ابن هشام، عزالدين ابن اثير و... درباره واقعه غدير خم سبب شده است كه مورخان بعد از آنان نيز غالباً يا واقعه را به سكوت بگذرانند يا در رويداد آن شك كنند البته اين پندار كه سكوت تمام اين مورخان مشهور از باب تقيه يا به پاس احترام افرادي يا مراعات احوال زمان بوده است با خرد و منطق، مطابقت ندارد چرا كه بسياري از محدثين معروف خبر آن را به طرق و اسناد گوناگون نقل كرده اند بدون آن كه تمايل شيعي داشته باشند، نه فقط مورخي مثل يعقوبي كه از شيعيان است آن را ذكر مي نمايد بلكه بلاذري در انساب الاشراف، ابن قتيبه در المعارف و حتي احمد حنبل در مسند و مناقب خويش به نقل آن پرداخته اند. ابن ماجه، ترمذي و نسايي و تعداد ديگري از مورخان و محدثان معروف نيز به درج آن روي آورده اند. چنانچه در اشعار بعضي شاعران اين اشارت ها آشكار و روشن قابل مشاهده است. البته كساني چون ابن عساكر و ابن كثير وجود اين خبر را به هيچ وجه مستندي براي شيعيان تلقي نكرده اند. ابن كثير گويا مي خواهد وانمود كند كه تعريف پيامبر در حق علي(ع) در واقعه غدير ظاهراً بيشتر براي اسكات كساني بوده است كه از سخت گيري هاي اميرمؤمنان(ع) در امر صدقات يمن ناراضي بوده اند امّا در پذيرش اين ادّعا جاي تأمّل زيادي وجود دارد زيرا بر اساس آنچه ابن هشام و ديگران گفته اند پيغمبر در مكّه و قبل از حركت به مدينه جواب ناراضيان مذكور را داده بود.(14) ضياءالدين مقبلي متوفي به سال 1108 هجري مي گويد اگر حديث غدير مسلّم نباشد هيچ امر مسلّمي در اسلام وجود ندارد.(15) حقايق تلخي وجود دارد كه بايد نسل حاضر بداند، نبي اكرم(ص) نسبت به وصايت و ولايت علي بن ابي طالب(ع) با منتهاي صراحت وصيت كرد ولي عدّه اي آن را پشت گوش انداختند و اگر به فرمان مؤسس بزرگ اسلام گردن نهاده بودند، سرنوشت جهان اسلام جز آن بود كه شد و مسلمين هرگز گرفتار تفرقه و اختلاف نمي شدند و اتحاد و يگانگي، آنان را از بلاهايي كه به ايشان رسيد حفظ مي كرد. آري جوينده حقايق بايد نكاتي را بداند، احساسات را به يكسو افكند، از خطاهاي گذشته پند گيرد. به راستي اگر پيشينيان برگرد غدير حصاري نكشيده بودند و در طول اعصار راهش را نبسته بودند اكنون فَيَضان آن سراسر گيتي را گرفته و جهانيان را از چشمه پربهره خود سيراب ساخته بود غدير واقعه اي نيست كه صرفاً جنبه تاريخي داشته باشد و هر انساني مكلّف است حق را در اين زمينه بشناسدو به آن معتقد باشد. مضمون و مقصود اين رويداد در هر لحظه از حيات جامعه اسلامي مصداق و مورد دارد و جوهر اصلي آن تعيين شكل صحيح رهبري است و مؤمن بودن به امامت پيشواي عادل و بيعت نمودن با رهبري عادل، مؤمن و پرهيزكار. از اين رو حماسه غدير چون مشعلي جاويدان در ذهن ها و زمان ها و اعصار تابندگي دارد.
عيدي جاويدان خجسته
فرّخا عيد دلپذير غدير كه جوان شد ازو زمانه پير
پير گيتي، جواني از سر يافت از فرّ عيد دلپذير غدير(16)
رسول اكرم(ص) فرموده اند: برترين عيد مسلمانان، عيد غدير است و امام صادق(ع) مي فرمايند: روز غدير خم برترين عيدهاي امت
من است و آن روزي است كه خداوند در آن روز دين را كامل كرد.(17) فيّاض بن محمد بن عمر طوسي مي گويد در روز غدير ديدم كه امام رضا(ع) جمعي از دوستان را براي صرف غذا به حضور پذيرفته بود، در آن روز با امكانات تازه اي غير از آنچه در ديگر روزها در خانه امام بكار مي رفت، ميهمانان پذيرايي شدند و امام همواره فضيلت و عظمت آن روز و سابقه ديرينش را در تاريخ اسلام شرح مي داد.(18)
از نخستين سال پيدايش غدير، مسلمانان بر حسب توصيه رسول اكرم و ائمه هدي اين روز را عيد مي گرفتند و جشن ها برپا كرده و با شادماني فرا رسيدن سالروز آن را به يكديگر تبريك مي گفته اند، به ديدن علما و سادات مي رفته اند. به دعا و زيارت، كارهاي نيك و استمالت از مستمندان، دستگيري افراد ناتوان و اطعام بينوايان مي پرداخته اند و بر خويشتن و خانواده شان وسعت بيشتري داده و جامه هاي نو برتن مي كرده اند. در خلال زمان هاي گذشته و سپري شدن قرن ها و ادوار تاريخي هر سال اين عيد خجسته ماجراي جاويدان خود را با طراوتي افزون تر جلوه گر مي سازد و توجه جهانيان را به واقعه اي بسيار مهم و سرنوشت ساز كه در خود گنجانيده است، جلب مي كند و بدين وسيله اين يادگار ارزشمند اسلام و وصيت رسول اكرم(ص) در مورد خلافت و وصايت علي بن ابي طالب(ع) از دستبرد نسيان مصون مانده و غبار گذشت زمان از سيمايش سترده مي گردد.
اين عيد صرفاً به شيعيان اختصاص ندارد و شواهد تاريخي نشان مي دهد ديگر مسلمانان در برگزاري آن اهتمام مي ورزيده اند. ابوريحان بيروني دانشور مشهور ايراني مربوط به قرن پنجم هجري، در اثر معروف خود، غدير را از عيدهايي بر شمرده است كه همه مسلمين برپا مي داشته اند و آن را جشن گرفته اند.(19) ابن طلحه شافعي مي گويد: غدير عيد است و يادگاري تاريخي زيرا روزي است كه پيامبر آشكارا و صريح علي(ع) را به مقام ارجمند امامت و رهبري بعد از خود، برگزيد و با آن موقعيت رفيع، او را بر ديگر مسلمانان فضيلت بخشيد.(20)
دانشمندان معروفي از اهل سنت در آثار خود غدير را عيد ناميده اند و تأييد كرده اند اين عيد به دست باني عاليقدر اسلام پايه گذاري شده و اختصاص به شيعيان ندارد. در آثار ادبي و اشعار شعراي عرب نيز تشبيهات زيبايي به شب هاي جشن عيد غدير ديده مي شود.(21) محقق برجسته لبناني و عالم اهل سنت عبد اللّه علايلي چنين گفته است: عيد غدير جزء اسلام است. هر كس آن را منكر شود، اسلام را انكار كرده است.(22) سيد بن طاووس در كتاب الاقبال خود نقل كرده است در اين روز چون مؤمني را ملاقات كني مستحب است تبريك گفته و بگوئيد: الحمد للّه الّذي جعلنا من المتمسكين بولاية اميرالمؤمنين و الائمة عليهم السلام.
پي نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ
1. كتاب غم ها و شادي ها، ص 35 ـ 34.
2. اين روايت را حاكم در مستدرك به سند خود از ابواسحاق نقل كرده است.
3. حافظ ابونعيم اصفهاني متوفي به سال 430 هجري اين حديث را در كتاب حلية الاولياء آورده است.
4. درباره چگونگي برگزاري اين مراسم توسط رسول اكرم(ص) بنگريد به فضائل الصحابه، احمد بن شعيب نسايي، مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 118 و 119؛ ج 4، ص 281 و 368؛ ج 5، ص 370، سنن ابن ماجه، محمد بن يزيد قزويني، تحقيق محمد فؤاد عبدالباقي، ج 1، ص 43 مستدرك الحاكم، حاكم نيشابوري، ج 3، ص 109 و 371؛ مجمع الزوائد، نورالدين ميثمي، ج 7، ص 17 ؛ ج 6، ص 108 ـ 104 ؛ ج 9، ص 164؛ المعيار و الموازنه ابي جعفر اسكافي، تحقيق شيخ محمد باقر محمودي، ص 214 ـ 212 المصنف، ابن ابي شيبة الكوفي، تحقيق سعيد محمد اللحام، ج 7، ص 499 و 503.
5. الاحتجاج، ج 1، ص 67 ؛ طبقات، ابن سعد، ج 3، ص 225.
6. الاحتجاج، ج 1، ص 67 ـ 66.
7. سوره مائده(پنجمين سوره قرآن)، آيه 67.
8. تاريخ طبري، ج 2، ص 216 ؛ كامل ابن اثير، ج 2، ص 210.
9. متن كامل اين خطبه در كتاب احتجاج طبرسي آمده است.
32. سوره مائده، آيه 3.
10. نك: بحارالانوار، ج 21، ح 37؛ الغدير، علامه اميني، ج 1، عوالم العلوم، ج 15 و نيز بنگريد به احتجاج طبرسي، ج 1، ص 71، المنار، رشيد رضا، ج 6، ص 264، سيره حلبي، ج 3، ص 302.
11. حماسه غدير، نگارش و گردآوري، محمد رضا حكيمي، ص 360.
12. همان، ص 373.
13. سيره ابن هشام، ج 4،ص 275.
14. الغدير، ج 1، فصل الكلمات حول سند الحديث .
15. ديوان طرب شيرازي، ص 213.
16. حماسه غدير، ص 38.
17. الغدير، ج 1، ص 287.
18. آثار الباقيه، ص 395.
19. الغدير، ج 1، ص 267.
20. همان، ج 1، ص 269.
20. الشيعه و التشيع، محمد جواد مغنيه، ص 288.
ادامه مطلب
اهميت حجه الوداع(1)
هجرت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و خروج آنحضرت از مكه معظمه نقطه عطفي در ناريخ اسلام بشمار مي آيد و بعد از اين هجرت، حضرت سه بار به مكه سفر كرده اند.
بار اول در سال هشتم پس از صلح حديبيه بعنوان «عمره» وارد مكه شدند و طبق قرار دادي كه با مشركين بسته بودند فورا بازگشتند.
بار دوم در سال نهم بعنوان «فتح مكه» وارد اين شهر شدند، و پس از پايان برنامه ها و برچيدن بساط كفر و شرك و بت پرستي به طائف رفتند و هنگام بازگشت به مكه آمده و عمره به جا آوردند و سپس به مدينه بازگشتند.
سومين و آخرين بار بعد از هجرت كه پيامبر صلي الله عليه و آله وارد مكه شدند در سال دهم هجري بعنوان «حجه الوداع» بود كه حضرت براي اولين بار بطور رسمي اعلان حج دادند تا همه مردم در حد امكان حاضر شوند.
در اين سفر دو مقصد اساسي در نظر بود، و آن عبارت بود از دو حكم مهم از قوانين اسلام كه هنوز براي مردم بطور كامل و رسمي تبيين نشده بود: يكي حج، و ديگري مسئله خلافت و ولايت و جانشيني بعد از پيامبر صلي الله عليه و آله.
اعلان سفر حج (2)
پس از دستور الهي، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مناديان را در مدينه و اطراف آن فرستادند تا تصميم حضرت براي اين سفر را به اطلاع همه برسانند و اعلان كنند كه هر كس بخواهد مي تواند همراه حضرت باشد.
پس از اعلان عمومي، عدهي بسياري از اطراف مدينه به شهر آمدند تا همراه حضرت و مهاجرين و انصار به سوي مكه حركت كنند. با حركت كاروان پيامبر صلي الله عليه و آله در بين راه مدينه تا مكه افراد قبايل به جمعيت اضافه ميشدند. با رسيدن اين خبر مهم به مناطق دورتر، مردم اطاف مكه و شهرهاي يمن و غير آن نيز به سوي مكه سرازير شدند تا جزئيات احكام حج را شخصا از پيامبرشان بياموزند و در اين اولين سفر رسمي حضرت به عنوان حج شركت داشته باشند. اضافه بر آنكه حضرت اشاراتي فرموده بودند كه امسال سال آخر عمر من است و اين مي توانست باعث شركت همه جانبه مردم باشد.
جمعيتي حدود يكصدو بيست هزار نفر (3) در مراسم حج شركت كردند كه فقط هفتاد هزار نفر آنان از مدينه به همراه حضرت حركت كرده بودند، بطوريكه لبيك گويان از مدينه تا مكه متصل بودند.
مسير سفر از مدينه تا مكه
حضرت روز شنبه بيست و پنجم ماه ذيالقعده غسل كرده و دو لباس احرام همراه برداشتند و از مدينه خارج شدند. اهل بيت حضرت كه فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسين عليهم السلام و ساير فرزندان آن حضرت بودند، و نيز همسران آن حضرت همگي سوار بر هودجهاي شتران همراه حضرت بودند.با احرام از «مسجد شجره» - كه در نزديكي مدينه است- راهي مكه شدند و مردم سواره و پياده همراه آن حضرت به حركت در آمدند.
صبح روز بعد "عِرق الظَبيَه" رسيدند و سپس در "رَوحاء" توقف مختصري كردند.
از آن جا براي نماز عصر به "مُنصرَف" رسيدند. هنگام نماز مغرب و عشاء در "مُتَعَشّي" پياده شدند و شام را همان جا صرف كردند. براي نماز صبح به "أثايه" رسيدند، و صبح روز سه شنبه در "عَرج" بودند، و روز چهارشنبه به "سَقياء" رسيدند.
در بين راه، پياده ها سختيِ راه را مطرح كردند و از حضرت سواري در خواست نمودند. حضرت به آنان فرمود كه فعلا سواري در اختيار ندارم. و دستور دادند تا براي آساني سير كمرهاي خود را ببندند. و راه رفتنشان را تركيبي از تند رفتن و دويدن قرار دهند. اين دستور را عمل كردند و كمي راحت شدند.
روز پنج شنبه به "أبواء" رسيدند ـ كه قبر حضرت آمنه مادر پيامبر آن جا بود و حضرت قبر مادر را زيارت كردند. روز جمعه با عبور از "جحفه" و "غدير خم" عازم "قُدَيد" شدند و شنبه آن جا بودند. روز يكشنبه به "عسفان" آمدند و روز دوشنبه به "مرالظهران" رسيدند و تا شب آن جا ماندند. شب به سوي "سَيرَف" حركت كردند و به آن جا رسيدند كه منزل بعدي مكه كعظمه بود. بعد از ده روز طي مسافت در روز سه شنبه پنجم ذي الحجه وارد مكه شدند.
سفر اميرالمؤمنين عليه السلام از مدينه به يمن و از يمن به مكه
از سوي ديگر اميرالمؤمنين عليه السلام با لشكري از طرف پيامبر به نجران و سپس به يمن رفته بودند. كه هدف آن جمع آوري خمس و زكات و جزيه و نيز دعوت به اسلام بود.
پامبر صلي الله عليه و آله هنگام حركت از مدينه نامه ايي براي اميرالمومنين عليه السلام فرستادند و دستور دادند آن حضرت نيز از يمن براي سفر حج حركت كنند. لذا پس از پايان كارهاي محوله در نجران و يمن حضرت با لشكر همراه و نيز عده ايي از اهل يمن ـ كه دوازده هزار نفر بودند ـ پس از احرام در ميقات عازم مكه شدند. با نزديك شدن پيامبر صلي الله عليه و آله به مكه از طرف مدينه اميرالمومنين عليه السلام هم از طرف يمن به اين شهر نزديك شدند. حضرت جانشيني در لشكر براي خود تعيين كردند و خود پيشتر به ملاقات پيامبر صلي الله عليه و آله شتافتند و در نزديكي مكه خدمت حضرت رسيدند و گزارش سفر را دادند.
پيامبر صلي الله عليه ئ آله بسيار مسرور شدند و دستور دادند هر چه زودتر لشكر همراه را به مكه بياورند.
اميرالمومنين عليه السلام به محل لشكر بازگشتند و همراه آنان ـ همزمان با قافله ي پيامبر صلي الله عليه و آله ـ روز سه شنبه پنجم ذي حجه وارد مكه شدند.
با رسيدن ايام حج در روز نهم ذيحجه حضرت به موقف عرفات و سپس به مشعر و مني رفتند. بعد از آن اعمال حج را يكي پس از ديگري انجام دادند، و در هر مورد واجب و مستحبات آن را براي مردم بيان فرمودند.
خطابههاي قبل از غدير (4)
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله قبل از غدير، در دو موقعيت حساس براي مردم خطابه ايراد كردند كه در واقع زمينه سازي براي خطبهي غدير بود.
اولين خطابهي آن حضرت در مني بود. در اين خطبه ابتدا اشاره به امنيت اجتماعي مسلمين از نظر جان و مال و آبروي مردم نمودند، و سپس خونهاي بناحق ريخته و اموال بناحق گرفته در جاهليت را رسما مورد عفو قرار دادند تا كينه توزيها از ميان برداشته شود و جو اجتماع براي تامين امنيت كامل آماده شود. سپس مردم را برحذر داشتند از اينكه بعد از او اختلاف كنند و برروي يكديگر شمشير بكشند.
در اينجا تصريح فرمودند كه:
"اگر من نباشم علي بن ابيطالب در مقابل متخلفين خواهد ايستاد".
سپس حديث ثقلين بر لسان مبارك حضرت جاري شد و فرمودند:
«من دو چيز گرانبها در ميان شما باقي مي گذارم كه اگر به اين دو تمسك كنيد هرگز گمراه نمي شويد: كتاب خدا و عترتم يعني اهل بيتم».
اشاره اي هم داشتند به اينكه عده اي از همين اصحاب من روز قيامت به جهنم برده مي شوند.
نكتهي جالب توجه اينكه در اين خطابه، اميرالمومنين عليه السلام سخنان حضرت را براي مردم تكرار مي كردند تا آنان كه دورتر بودند بشنوند.
خطابه دوم در مسجد خيف در مني (5)
دومين مورد خطابهي پيامبر در مسجد"خيف" در مني بود. در روز سوم از توقف در مني ، بارديگر حضرت فرمان دادند تا مردم در مسجد خيف اجتماع كنند. در آنجا نيز خطابهاي ايراد فرمودند كه ضمن آن صريحا از مردم خواستند گفته هاي او را خوب بخاطر بسپارند و به غائبان برسانند.
در اين خطبه به اخلاص عمل و دلسوزي براي امام مسلمين و تفرقه نينداختن سفارش فرمودند و تساوي همه مسلمانان در برابر حقوق و قوانين الهي را اعلام كردند. بعد از آن بارديگر متعرض مسئلهي خلافت شدند و حديث ثقلين بر لسان حضرت جاري شد، و بار ديگر براي غدير زمينه را آماده كردند.
در اين مقطع، منافقين كاملا احساس خطر كردند و قضيه را جدي گرفتند و برنامههاي خود را آغاز كردند و پيمان نامه نوشتند و هم قسم شدند و برنامههاي خود را آغاز كردند.
تحويل ميراث انبياء عليهم السلام قبل از غدير(6)
در مكه دستور الاهي بر پيامبر صلي الله عليه و آله چنين وحي شد: "نبوت تو به پايان رسيده و روزگارت كامل شده است. اسم اعظم و آثار علم و ميراث انبيا را به علي بن ابي طالب بسپار كه اولين مومن است. من زمين را بدون عالمي كه اطاعت من در ولايتم با او شناخته شود و حجت بعد از پيامبرم باشد رها نخواهم كرد".
يادگارخاي انبيا عليهم السلام صحف آدم ونوح و ابراهيم عليهم السلام و تورات و انجيل و عصاي موسي عليه السلام و انگشتر سليمان عليه السلام و ساير ميراث هاي ارجمندي است كه فقط در دست حجج الاهي است. تا آن روز خاتم انبيا صلي الله عليه و آله حافظ اين ميراث هاي الاهي بود و اينك به دستور الاهي به اميرالمومنين عليه السلام منتقل شد. اين ودايع از اميرالمومنين عليه السلام به امامان بعد منتقل شده تاكنون كه در دست مبارك آخرين حجت پروردگار حضرت بقيه الله اعظم عليه السلام است. پيامبر صلي الله عليه و آله اميرالمومنين عليه السلام را فراخواند و جلسه خصوصي تشكيل دادند و يك شبانه روز برنامه سپردن ودايع الاهي طول كشيد.
لقب اميرالمومنين (7)
در مكه جبرئيل، لقب«اميرالمومنين» را به عنوان اختصاص آن به علي بن ابيطالب عليه السلام از جانب الهي آورد ، اگرچه اين لقب قبلا نيز براي آنحضرت تعيين شده بود.
پيامبر صلي الله عليه و آله هم دستور دادند تا يك يك اصحابش نزد علي عليه السلام بروند و بعنوان «اميرالمومنين» بر او سلام كنند و «السلام عليك يا اميرالمومنين» بگويند، و بدينوسيله در زمان حيات خود، از آنان اقرار بر امير بودن علي عليه السلام گرفت.
در اينجا ابوبكر و عمر بعنوان اعتراض به پيامبر صلي الله عليه و آله گفتند: آيا اين حقي از طرف خدا و رسولش است؟ حضرت غضبناك شد و فرمود: «حقي از طرف خدا و رسولش است، خداوند اين دستور را به من داده است.»
اعلان رسمي براي حضور در غدير (8)
با اينكه انتظار مي رفت پيامبر خدا در اين اولين و آخرين سفر حج خود مدتي در مكه بمانند، ولي بلافاصله پس از اتمام حج حضرت به منادي خود بلال دستور دادند تا به مردم اعلان كند: فردا كسي جز معلولان نبايد باقي بماند، و همه بايد حركت كنند تا در وقت معين در «غديرخم» حاضر باشند.
انتخاب منطقه "غدير" كه به امر خاص الاهي بود از چند جهت قابل ملاحظه است:
يكي اين كه در راه بازگشت از مكه، كمي قبل از محل افتراق كاروان ها و تقاطع مسيرهاست.
دوم اين كه در آينده هاي اسلام كه كاروان هاي حج از اين مسير عبور مي كردند با رسيدن به وادي غدير و نماز در مسجد پيامبر صلي الله عليه و آله تجديد خاطره و بيعتي با اين زير بناي اعتقادي خود مي نمايند و ياد آن در دل ها احيا مي گردد. (9)
سوم اين كه «غدير» كمي قبل از «جحفه» بياباني وسيع و آبگيري براي جمع شدن آب سيل ها و هم چنين آب چشمه ايي كه از سمت شمال غربي به آن مي ريزد. و چند درخت كهنسال تنومند بوده، كه براي برنامه ي سه روزه پيامبر صلي الله عليه و آله و ايراد خطبه براي آن جمعيت انبوه بسيار مناسب بوده است.
براي مردم بسيار جالب توجه بود كه پيامبرشان – پس از ده سال دوري از مكه – بدون آنكه مدتي اقامت كنند تا مسلمانان بديدارش بيايند و مسائل خود را مطرح كنند، بعد از اتمام مراسم حج فورا از مكه خارج شدند و مردم را نيز به خروج از مكه و حضور در «غدير» امر نمودند.
صبح آن روز كه پيامبر صلي الله عليه و آله از مكه حركت كردند، سيل جمعيت كه بيش از صد و بيست هزار نفر (10)تخمين زده مي شدند بهمراه حضرت حركت كردند. حتي پنج هزار نفر از مكه و عده اي حدود دوازده هزار نفر از اهل يمن كه مسيرشان به سمت شمال نبود همراه حضرت تا غدير آمدند.
___________________________________
پينوشت:
1. (بحارالانوار ج 37 ص 201)
2. (عوالم العلوم : ج 15/3 ص 167و 297 ، الغدير ج 1 ص 9و10 ، بحارالانوار : ج 21 ص 360و383و390و384 ج 28 ص 95 )
3. (در بعضي روايات تا صدو هشتاد هزار نفر هم نقل كرده اند.)
4. (بحارالانوار ج 37 ص 113، ج 21 ص 380)
5. (بحارالانوار ج 37 ص 114)
6. (بحارالانوار:ج28ص96،ج37ص113،ج40ص216)
7. (بحارالانوار : ج 37 ص 111 و 120، عوالم: ج 15/3 ص 39، كتاب سليم بن قيس: ص 730)
8. (بحارالانوار : ج 37 ص 111 و 158، ج 1 ص10 و268 )
9. (مسجد پيامبر صلي الله عليه و آله در غدير ـ كه يادگار آن واقعه ي تاريخي است ـ روزهاي جالبي از سوي دوست و دشمن به خود ديده است.)
10. (و به قولي صد و چهل هزار، و بقول ديگر صد و هشتاد هزار نفر)
ادامه مطلب
آيا سنّي ها روايت «من كنتُ مولاه فهذا عليٌ مولاه» را قبول دارند؟
اگر قبول دارند، پس چرا با حضرت علي مخالفت و دشمني مي كنند؟
دليل آن است كه ولايت چند معنا دارد و يكي از معاني روشن آن دوستي است. بنابراين تا زماني كه به اين معنا قابل حمل است، نمي توان به معناي ديگر آن تمسك جست. بر اين اساس حديث غدير در صدد بيان لزوم محبت به علي(ع) است، نه زمامداري حضرت. در برابر اهل سنت شيعيان باور دارند كه ماهيت حادثه غدير و سخنان پيامبر(ص) نصي صريح و قاطع بر امامت و پيشوايي حضرت علي(ع) است. قراين و شواهد به گونه اي است كه هرگز نمي توان آن را تنها به دوستي و محبت تفسير كرد. شيعيان دلائل متعددي بر امامت علي(ع) بيان كرده اند كه به برخي از آن ها اشاره مي شود:
.1
لغت شناسان لفظ «ولي» را به معناي سرپرستي، عهده داري امور، چيرگي و رهبري معنا كرده اند. راغب اصفهاني مي نويسد: ولايت يعني ياري كردن، زمامداري و حقيقت آن سرپرستي است.(9)
ابن اثير مي نويسد: «وليّ يعني ياور، و هر كس امري را بر عهده گيرد» سپس مي افزايد: «از همين قبيل است حديث «من كنت مولاه فعليٌ مولاه» و سخن عمر كه به علي(ع) گفت: «تو مولاي هر مؤمن شدي» يعني وليّ مؤمنان گشتي.(10) صاحب صحاح اللغه(11) و مقايس اللغه نيز «وليّ» را به معناي سرپرستي دانسته اند.(12) بر اين اساس نگرش انديشمندان اهل سنت (كه ولايت را تنها به معناي دوستي معنا كرده اند) قابل قبول نيست.
.2
اگر معناي «وليّ» به معناي دوست و دوستي باشد، عاقلانه نيست كه پيامبر اسلام(ص) بيش از يكصد هزار نفر را در هواي گرم و در وسط بيابان هاي خشك و سوزان متوقف سازد تا به مردم بگويد: «هر كه من دوست او هستم، علي هم دوست او است و او را دوست بدارد»، زيرا دوستي مسلمانان با يكديگر يكي از بديهي ترين مسايل اسلامي است كه از آغاز اسلام وجود داشته و بارها پيامبر(ص) مردم را به دوستي امام علي(ع) فرا خوانده بود.(13)
.3
خطاب تند و قاطع خداوند بيانگر آن است كه حادثه غدير صرفاً اعلام دوستي علي(ع) نبوده است. مسئله آن قدر اهميت داشت كه خداوند خطاب به پيامبرش وحي مي كند كه اگر آن را ابلاغ نكني، رسالت الهي را انجام نداده اي! خداوند فرمود: «... و إنْ لم تفعل فما بلغت رسالته»
4ـ خداوند در آيه 67 مائده به پيامبرش دلداري مي دهد: «والله يعصمك من النّاس؛ خداوند تو را از خطرات احتمالي مردم نگاه مي دارد».(14) آيا اين مسئله نشان نمي دهد كه مأموريت، مسئلة مهمي بوده است كه پيامبر(ص) بيم آن داشته برخي بر اثر هواهاي نفساني به مقابله برخاسته و توطئه كنند؟ آنچه كه موجب خطر براي پيامبر(ص) به حساب مي آمد، طرح ولايت و رهبري امام علي(ع) بود، نه دوستي حضرت ، مضافاً بر اين كه بارها پيامبر از محبت امام علي(ع) سخن گفته بود و بيان آن، چالش هاي جدي را در پي نداشت.
.4
بعد از آن كه پيامبر(ص) علي(ع) را به عنوان رهبر تعيين كرد، مردم با علي(ع) بيعت كردند. ابوبكر و عمر نيز به علي(ع) تبريك گفته، با حضرت بيعت كردند و گفتند: تو مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان با ايمان شدي.(15) نكته قابل دقت آن است كه همة حاضران، از خطابة پيامبر مسئلة «امامت» علي(ع) را فهميدند، از اين رو با او بيعت كرده و برخي از آنان در ستايش علي(ع) شعر سرودند. حسان بن ثابت انصاري از پيامبر(ص) اجازه گرفت و اشعار زيبا سرود: قــم يــا علـــي فــإنّنـــــي رضيتُك من بعدي اماماً و هادياً ؛اي علي، برخيز، خرسندم كه تو امام و هادي بعد از من باشي.(16
ادامه مطلب
- غدیر در قرآن
- عید سعید قربان ، آیات و احادیث ، اسناد و ...
- غدیر در روایات
- مقالات مرتبط با غدیر خم
- اشعار غدیرانه
- خطبه های غدیر خم
- نهج البلاغه
- میراث مكتوب غدیر
- غدیر واهل سنت
- غدیر در كلام حضرت زهراعلیهاالسلام
- وقایع غدیر
- کتاب های دانلودی غدیرانه
- غدیر وولایت فقیه وبصیرت
- غدیر واحادیث آن
- داستان های غدیر
- پیامک های غدیرانه
- غدیر در کتب اهل سنت
- علی (ع) در کلام امام خمینی (ره)
- غدیر در سیره معصومین
- عید غدیر خم وحضرت علی (ع) در کلام رهبر
- عید غدیر خم در فضای مجازی
- سبک زندگی در نگاه علی (ع)
- دستنوشته ی های غدیرانه ی من
- علی (ع)در کلام بزرگان وشخصیت ها
- کل بازديد : 359920
- تاريخ ايجاد وبلاگ: دوشنبه 22 مهر 1392
- تعداد کل نظرات : 9
- تعداد کل پست ها : 517
- آخرين بروز رساني : سه شنبه 23 شهریور 1395


















