اسرار غدیر خم
عید غدیر خم،عید ولی الله
Slideshow Image 1
Slideshow Image 2
Slideshow Image 3
Slideshow Image 4
Slideshow Image 5
Slideshow Image 6
Slideshow Image 7
درباره وبلاگ


دوست من دوستدار علی علیه السلام ! سلام بر تو و آنکه دوست می داری! می دانی که همه جا سخن از علی علیه السلام است. این روزها از نام مولایمان حیدر کراربر در و دیوار نوشته و گفتار بسیار می بینی. آری.... نامی آشنا که از هر نامی با آن آشناتری؛ چندان که شاید به یاد آوردی که هنوزنمی توانستیم پدر و مادرمان را صدا بزنیم یا حتی اسم خود را درست تلفظ کنیم که این نام را شناختیم . با ما همراه باشید سپاس پی نوشت:با نظرات خود ما را در هرچه بهتر شدن این وبلاگ یاری کنید

نويسنده
پيوندها
چهل حديث غدير
 

مقدمه:

سال دهم هجرت كه مسلمانان همراه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم) مراسم حج را به پايان رساندند و آن سال، بعدا «حجة الوداع‏» نام گرفت، پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم) عازم مدينه گرديدند. فرمان حركت صادر شد. هنگامى كه كاروان به سرزمين «رابغ‏» در سه ميلى جحفه كه ميقات حجاج است، رسيد امين وحى در مكانى به نام «غديرخم‏» فرود آمد. آيه:«يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس‏».نازل شد كه اى پيامبر، آنچه از طرف خدا فرستاده شده، به مردم ابلاغ كن. اگر اين كار را نكنى، رسالت‏خود را تكميل نكرده‏اى و خداوند تو را از گزند مردم حفظ خواهد كرد. سوره مائده، آيه دستور توقف در آن مكان صادر شد. همه مردم ايستادند. وقت ظهر هوا، بشدت گرم بود. پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم) نماز ظهر را با جماعت‏خواند سپس در حالى كه مردم دور او را گرفته بودند، بر روى نقطه بلندى كه از جهاز شتران برپا شد، قرار گرفتند و با صداى رسا خطبه خواندند و سپس فرمودند: «مردم نزديك است من دعوت حق را لبيك گويم و از ميان شما بروم من مسؤولم و شما هم مسؤوليد». سپس مطالبى گرانبها بيان كردند و فرمودند: «من دو چيز نفيس در ميان شما به امانت گذاردم، يكى كتاب خدا و ديگرى عترت و اهل بيت من، اين دو هرگز از هم جدا نشوند. مردم بر قرآن و عترت من پيشى نگيريد و در عمل به آنها كوتاهى نورزيد كه هلاك مى‏شويد». در اين هنگام دست على(عليه السلام) را گرفتند و او را بلند كردند و به همه مردم معرفى نمودند، سپس فرمودند: «سزاوارتر بر مؤمنان از خود آنان كيست؟ همگى گفتند: خدا و پيامبر او داناترند». پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند: «خدا، مولاى من و من، مولاى مؤمنانم و من بر آنها از خودشان اولى و سزاوارترم‏». بعد فرمودند: « من كنت مولاه فهذا على مولاه‏اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و... » «اى مردم هركس من مولاى اويم، على مولاى اوست، خداوندا كسانى را كه على را دوست دارند، دوست بدار و كسانى كه او را دشمن دارند، دشمن دار و...» سپس فرشته وحى نازل شد و آيه «اليوم اكملت لكم دينكم...» را نازل فرمود و آن روز در تاريخ اسلام جاودانه و حماسه‏ساز شد. آرى غدير، روز حماسه جاويد، روز ولايت، روز امامت، روز وصايت، روز اخوت، روز رشادت و شجاعت و شهامت و حفاظت و رضايت و صراحت‏شناخته شد. روز نعمت، روز شكرگزارى، روز پيام رسانى، روز تبريك و تهنيت، روز سرور و شادى و هديه فرستادن، روز عهد و پيمان و تجديد ميثاق، روز تكميل دين و بيان حق، روز راندن شيطان، روز معرفى راه و رهبر، روز آزمون، روز ياس دشمن و اميدوارى دوست و خلاصه روز اسلام و قرآن و عترت، روزى كه پيروان واقعى مكتب حيات‏بخش اسلام آن را گرامى مى‏دارند و به همديگر تبريك مى‏گويند. از احاديث بر مى‏آيد كه ائمه: آن روز را جشن مى‏گرفتند و در آن روز مراسم ويژه‏اى داشتند، شبيه مراسمى كه ما ايرانيان امروز در عيد نوروز داريم. از فياض بن محمد طوسى نقل شده: روز غدير به حضور امام هشتم(عليه السلام) رسيد. ديد گروهى از افراد ويژه در خدمت‏حضرت هستند كه امام آنان را براى افطار در خانه‏اش نگهداشت و به منزل آنان غذا و لباس و كفش و انگشتر و هداياى ديگر فرستاد و آن روز وضع او و اطرافيان او كاملا عوض شده بود و فضائل آن روز را براى آنان يادآورى مى‏كرد. (بحار الانوار، 97: 112، ح 8. ) در حديث ديگرى است: روزى از روزهاى خلافت على(عليه السلام) جمعه و عيد غدير به يك روز افتاد. امام(عليه السلام) خطبه مفصلى خواند و فرمودند: «اين مجمع اكنون به پايان مى‏رسد و شما همگى به خانه‏هايتان بر مى‏گرديد، برويد - خداى بر شما رحمت فرستد - و بر خانواده خود فراخ گيريد و به برادران خود نيكى كنيد. خداوند را بر اين نعمت كه شما را بخشيده است، سپاس گزاريد. متحد شويد تا خدا كمكتان كند. نيكويى كنيد تا خدا دوستيتان را پايدار كند. از نعمتهاى خداداد، يكديگر را هديه فرستيد. خداوند در اين روز چندين برابر ديگر عيدها پاداش دهد. اين گونه پاداش جز در اين روز (غدير) ديگر نخواهيد يافت. نيكويى‏كردن در اين روز مال را بسيار كند و عمر را زياد. مهربانى كردن باعث رحمت‏خدا شود و مهربانى او. در اين روز به برادران و خاندان از مال خدا داده ببخشيد، هر اندازه كه بتوانيد. همواره چهره خندان داريد. چون به يكديگر رسيديد، شادمانى كنيد، و خدا را بر نعمتهايش سپاس گوئيد. برويد و به آنان كه اميدشان به شماست، نيكى بسيار كنيد در خورد و خوراك، خود و زيردستانتان يكسان باشيد. اين يكسانى و مساوات را تا جايى كه توانايى داريد عملى سازيد، كه پاداش يك درهم در اين روز، صد هزار درهم است و بركت به دست‏خداست. روزه اين روز را نيز خداوند مستحب قرار داده است و در برابر آن پاداشى بس بزرگ نهاده. اگر كسى در اين روز، نياز برادران خود را برآورد - پيش از تمنا و درخواست - و با ميل و غبت‏خوبى كند، پاداش او چنان باشد كه اين روز را روزه داشته است و شب آن را با عبادت به بامداد رسانيده. و هركس در اين روز به روزه‏دارى افطارى دهد، چنان است كه گويى دسته دسته مردم را افطارى داده است... همين كه به يكديگر رسيديد همراه سلام، مصافحه كنيد و نعمتى را كه در اين روز نصيبتان شده است به يكديگر تبريك گوييد. بايد اين سخنان را آن كه بود و شنيد به آن كه نبود و نشنيد، برساند. بايد توانگران به سراغ مستمندان روند و قدرتمندان به دنبال ضعيفان، پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) مرا به اين چيزها امر كرده است‏».(ترجمه اين روايت تا اينجا از استاد محمدرضا حكيمى است كه از حماسه غدير، ص 71 گرفته شده است.) بعد امام(عليه السلام) خطبه جمعه را خواند و نماز جمعه را نماز عيدش قرار داد، بعد با فرزند و شيعيانش به منزل امام حسين(عليه السلام) برگشت كه غذا آماده كرده بودند و آن شيعيان نيازمند و بى‏نياز با هداياى او به طرف خانواده خود برگشتند. (بحار الانوار 97: 117.) به اميد روزى كه همه مسلمانان به ويژه مردم مسلمان ايران روز عيد غدير را بزرگترين عيد خود قرار داده و اين روزه آنطور كه بايسته و شايسته آن است، گرامى بدارند.

غدير در قرآن

اليوم اكملت لكم دينكم‏و اتممت عليكم نعمتى‏و رضيت لكم الاسلام دينا. مائده: 3. امروز (روز غدير خم) دين شما را به حد كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را بعنوان دين براى شما پسنديدم.

جايگاه عيد غدير در مكتب

1- عيد خلافت و ولايت روى زياد بن محمد قال: دخلت على ابى عبد الله(عليه السلام) فقلت: للمسلمين عيد غير يوم الجمعة والفطر والاضحى؟ قال: نعم، اليوم الذى نصب فيه رسول‏الله(صلي الله عليه و آله و سلم) اميرالمؤمنين(ع). مصباح المتهجد: 736. زياد بن محمد گويد: بر امام صادق(عليه السلام) وارد شدم و گفتم: آيا مسلمانان عيدى غير از عيد قربان و عيد فطر و جمعه دارند؟ امام(عليه السلام) فرمودند: آرى، روزى كه رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) اميرمؤمنان(عليه السلام) را (به خلافت و ولايت) منصوب كرد. 2- برترين عيد امت قال رسول الله(صلي الله عليه و آله و سلم): يوم غدير خم افضل اعياد امتى و هو اليوم الذى امرنى الله تعالى ذكره فيه بنصب اخى على بن ابى طالب علما لامتى، يهتدون به من بعدى و هو اليوم الذى اكمل الله فيه الدين و اتم على امتى فيه النعمة و رضى لهم الاسلام دينا. امالى صدوق: 125، ح 8. رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند: روز غدير خم برترين عيدهاى امت من است و آن روزى است كه خداوند بزرگ دستور داد; آن روز برادرم على بن ابى طالب را به عنوان پرچمدار (و فرمانده) امتم منصوب كنم، تا بعد از من مردم توسط او هدايت‏شوند، و آن روزى است كه خداوند در آن روز دين را تكميل و نعمت را بر امت من تمام كرد و اسلام را به عنوان دين براى آنان پسنديد. 3- عيد بزرگ خدا عن الصادق(عليه السلام) قال: هو عيد الله الاكبر،و ما بعث الله نبيا الا و تعيد فى هذا اليوم و عرف حرمته و اسمه فى السماء يوم العهد المعهود و فى الارض يوم الميثاق الماخوذ و الجمع المشهود. وسائل الشيعه، 5: 224، ح 1. امام صادق(عليه السلام) فرمودند: روز غدير خم عيد بزرگ خداست، خدا پيامبرى مبعوث نكرده، مگر اينكه اين روز را عيد گرفته و عظمت آن را شناخته و نام اين روز در آسمان، روز عهد و پيمان و در زمين، روز پيمان محكم و حضور همگانى است. 4- عيد ولايت قيل لابى عبد الله(عليه السلام): للمؤمنين من الاعياد غير العيدين و الجمعة؟ قال: نعم لهم ما هو اعظم من هذا، يوم اقيم اميرالمؤمنين(عليه السلام) فعقد له رسول الله الولاية فى‏اعناق الرجال والنساء بغدير خم. وسائل الشيعه، 7: 325، ح 5. به امام صادق(عليه السلام) گفته شد: آيا مؤمنان غير از عيد فطر و قربان و جمعه عيد ديگرى دارند؟ فرمودند: آرى، آنان عيد بزرگتر از اينها هم دارند و آن روزى است كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) در غدير خم بالا برده شد و رسول خدا مساله ولايت را بر گردن زنان و مردان قرار داد. 5- روز تجديد بيعت عن عمار بن حريز قال دخلت على ابى عبد الله(عليه السلام) فى‏يوم الثامن عشر من ذى الحجة فوجدته صائما فقال لى: هذا يوم عظيم عظم الله حرمته على المؤمنين و اكمل لهم فيه الدين و تمم عليهم النعمة و جدد لهم ما اخذ عليهم من العهد والميثاق. مصباح المتهجد: 737. عمار بن حريز گويد: روز هجدهم ماه ذيحجه خدمت امام صادق(عليه السلام) رسيدم و آن حضرت را روزه يافتم. امام به من فرمودند: امروز، روز بزرگى است، خداوند به آن عظمت داده و آن روز دين مؤمنان را كامل ساخت و نعمت را بر آنان تمام نمود و عهد و پيمان قبلى را تجديد كرد. 6- عيد آسمانى قال الرضا(عليه السلام): حدثنى ابى، عن ابيه(عليه السلام) قال: ان يوم الغدير فى السماءاشهر منه فى الارض. مصباح المتهجد: 737. امام رضا(عليه السلام) فرمودند: پدرم به نقل از پدرش (امام صادق(ع)) نقل كرد كه فرمودند: روز غدير در آسمان مشهورتر از زمين است. 7- عيد بى‏نظير قال على (عليه السلام): ان هذا يوم عظيم الشان،فيه وقع الفرج، ورفعت الدرج و وضحت الحجج وهو يوم الايضاح والافصاح من المقام الصراح،ويوم كمال الدين و يوم العهد المعهود... بحارالانوار، 97: 116. على(عليه السلام) فرمودند: امروز (عيد غدير) روز بس بزرگى است. در اين روز گشايش رسيده و منزلت (كسانى كه شايسته آن بودند) بلندى گرفت و برهان‏هاى خدا روشن شد و از مقام پاك با صراحت‏سخن گفته شد و امروز روز كامل شدن دين و روز عهد و پيمان است. 8- عيد پربركت عن الصادق(عليه السلام): والله لو عرف الناس فضل هذا اليوم بحقيقته لصافحتهم الملائكة فى كل يوم عشر مرات... وما اعطى الله لمن عرفه ما لايحصى بعدد. مصباح المتهجد: 738. امام صادق(عليه السلام) فرمودند: به خدا قسم اگر مردم فضيلت واقعى «روز غدير» را مى‏شناختند، فرشتگان روزى ده‏بار با آنان مصافحه مى‏كردند و بخششهاى خدابه‏كسى‏كه‏آن روز را شناخته، قابل‏شمارش نيست. 9- عيد فروزان قال ابو عبد الله(عليه السلام): ... و يوم غدير بين الفطر والاضحى‏و يوم الجمعة كالقمر بين الكواكب. اقبال سيد بن طاووس: 466. امام صادق(عليه السلام) فرمودند: ... روز غدير خم در ميان روزهاى عيد فطر و قربان و جمعه همانند ماه در ميان ستارگان است. 10- يكى‏از چهار عيد الهى قال ابو عبد الله(عليه السلام): اذا كان يوم القيامة زفت اربعة ايام الى‏الله‏عز و جل كما تزف العروس الى خدرها: يوم الفطر و يوم الاضحى و يوم الجمعة‏و يوم غدير خم. اقبال سيد بن طاووس: 466. امام صادق(عليه السلام) فرمودند: هنگامى كه روز قيامت برپا شود چهار روز بسرعت بسوى خدا مى‏شتابند همانطور كه عروس به حجله‏اش بسرعت مى‏رود. آن روزها عبارتند از: روز عيد فطر و قربان و جمعه و روز غدير خم. فصل دوم: شايسته‏ها و بايسته‏هاى غدير 11- روز پيام و ولايت قال رسول الله(صلي الله عليه و آله و سلم): يا معشر المسلمين ليبلغ الشاهد الغائب، اوصى من آمن بى و صدقنى بولاية على، الا ان ولاية على ولايتى و ولايتى ولاية ربى، عهدا عهده الى ربى و امرنى ان ابلغكموه. بحارالانوار 37: 141، ح 35. رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) (در روز غدير) فرمودند: اى مسلمانان! حاضران به غايبان برسانند: كسى را كه به من ايمان آورده و مرا تصديق كرده است، به ولايت على سفارش مى‏كنم، آگاه باشيد ولايت على، ولايت من است و ولايت من، ولايت‏خداى من است. اين عهد و پيمانى بود از طرف پروردگارم كه فرمانم داد تا به شما برسانم. 12- روز اطعام قال ابو عبد الله(عليه السلام): ... و انه اليوم الذى اقام رسول الله(صلي الله عليه و آله و سلم) عليا(عليه السلام) للناس علما و ابان فيه فضله و وصيه فصام شكرا لله عزوجل ذلك اليوم و انه ليوم صيام و اطعام و صلة الاخوان و فيه مرضاة الرحمن، و مرغمة الشيطان. وسائل الشيعه 7: 328، ضمن حديث 12. امام صادق(عليه السلام) فرمودند: عيد غدير، روزى است كه رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) على(عليه السلام) را بعنوان پرچمدار براى مردم برافراشت و فضيلت او را در اين روز آشكار كرد و جانشين خود را معرفى كرد، بعد بعنوان سپاسگزارى از خداى بزرگ آن روزه را روزه گرفت و آن روز، روز روزه‏دارى و عبادت و طعام دادن و به ديدار برادران دينى رفتن است. آنروز روز كسب خشنودى خداى مهربان و به خاك ماليدن بينى شيطان است. 13- روز هديه عن امير المؤمنين(عليه السلام) قال: ... اذا تلاقيتم فتصافحوا بالتسليم و تهابوا النعمة فى‏هذا اليوم، و ليبلغ الحاضر الغائب، والشاهد الباين، وليعد الغنى الفقير والقوى على الضعيف امرنى رسول‏الله(صلي الله عليه و آله و سلم) بذلك. وسائل الشيعه 7: 327. امير المؤمنين(عليه السلام) (در خطبه روز عيد غدير) فرمودند: وقتى كه به همديگر رسيديد همراه سلام، مصافحه كنيد، و در اين روز به يكديگر هديه بدهيد، اين سخنان را هر كه بود و شنيد، به آن كه نبود برساند، توانگر به سراغ مستمند برود، و قدرتمند به يارى ضعيف، پيامبر مرا به اين چيزها امر كرده است. 14- روز كفالت عن امير المؤمنين(عليه السلام) قال: ... فكيف بمن تكفل عددا من المؤمنين والمؤمنات وانا ضمينه على‏الله تعالى الامان من‏الكفر والفقر وسائل الشيعه 7: 327. امير مؤمنان(عليه السلام) فرمودند: ... چگونه خواهد بود حال كسى كه عهده‏دار هزينه زندگى تعدادى از مردان و زنان مؤمن (در روز غدير) باشد، در صورتى كه من پيش خدا ضامنم كه از كفر و تنگدستى در امان باشد. 15- روز سپاس و شادى قال ابو عبد الله(عليه السلام): ... هو يوم عبادة و صلوة و شكر لله و حمد له،و سرور لما من الله به عليكم من ولايتنا،و انى احب لكم ان تصوموه. وسائل الشيعه 7: 328، ح 13. امام صادق(عليه السلام) فرمودند: عيد غدير، روز عبادت و نماز و سپاس و ستايش خداست و روز سرور و شادى است به خاطر ولايت ما خاندان كه خدابر شما منت گذارد و من دوست دارم كه شما آن روز را روزه بگيريد. 16- روز نيكوكارى عن الصادق(عليه السلام): ... و لدرهم فيه بالف درهم لاخوانك العارفين،فافضل على اخوانك فى هذا اليوم‏و سر فيه كل مؤمن و مؤمنة. مصباح المتهجد: 737. از امام صادق(عليه السلام) نقل شده كه فرمودند: يك درهم به برادران با ايمان و معرفت، دادن در روز عيد غدير برابر هزار درهم است، بنابراين در اين روز به برادرانت انفاق كن و هر مرد و زن مؤمن را شاد گردان. 17- روز سرور و شادى قال ابو عبد الله(عليه السلام): انه يوم عيد و فرح و سرورو يوم صوم شكرا لله تعالى. وسائل الشيعه 7: 326، ح 10. امام صادق(عليه السلام) فرمودند: عيد غدير، روز عيد و خوشى و شادى است و روز روزه‏دارى به عنوان سپاس نعمت الهى است. 18- روز تبريك و تهنيت قال على(عليه السلام): عودوا رحمكم الله بعد انقضاء مجمعكم بالتوسعة على عيالكم، والبر باخوانكم والشكر لله عزوجل على ما منحكم، واجتمعوا يجمع الله شملكم، و تباروا يصل الله الفتكم، و تهانؤا نعمة الله كما هنا كم الله بالثواب فيه على اضعاف الاعياد قبله و بعده الا فى مثله... بحارالانوار 97: 117. على(عليه السلام) فرمودند: بعد از پايان گردهم آيى خود (در روز غدير) به خانه برگرديد، خدا بر شما رحمت فرستد. به خانواده خود گشايش و توسعه دهيد، به برادران خود نيكى كنيد، خداوند را بر اين نعمت كه شما را بخشيده است، سپاس گزاريد، متحد شويد تا خدا به شما وحدت بخشد، نيكويى كنيد تا خدا دوستيتان را پايدار كند، به همديگر نعمت‏خدا را تبريك بگوئيد، همانطور كه خداوند در اين روز با چندين برابر عيدهاى ديگر پاداش دادن به شما تبريك گفته، اين گونه پاداشها جز در روز عيد غدير نخواهد بود. 19- روز درود و برائت روى الحسن بن راشد عن ابى عبد الله(عليه السلام) قال: قلت: جعلت فداك، للمسلمين عيد غيرالعيدين؟ قال: نعم، يا حسن! اعظمهما و اشرفهما، قال: قلت له: و اى يوم هو؟ قال: يوم نصب اميرالمؤمنين(عليه السلام) فيه علما للناس. قلت له: جعلت فداك وما ينبغى لنا ان نصنع فيه؟ قال: تصومه يا حسن و تكثر الصلوة على محمد و آله فيه و تتبرا الى الله، ممن ظلمهم،فان الانبياء كانت تامر الاوصياء باليوم‏الذى كان يقام فيه الوصى ان يتخذ عيدا. مصباح المتهجد: 680. حسن بن راشد گويد: به امام صادق(عليه السلام) گفتم: آيا مسلمانان بجز آن دو عيد، عيد ديگرى هم دارند؟ فرمودند: بله، بزرگترين و بهترين عيد. گفتم: كدام روز است؟ فرمودند: روزى كه اميرمؤمنان بعنوان پرچمدار مردم منصوب شد. گفتم: فدايت‏شوم در آن روز سزاوار است، چه كنيم؟ فرمودند: روزه‏بگير و درود برمحمد و آل‏او بفرست و از ستمگران به آنان برائت بجوى، زيرا پيامبران به جانشينان دستور مى‏دادند كه روزى را كه جانشين انتخاب مى‏شود، عيد بگيرند. 20- عيد اوصياء عن ابى عبد الله(عليه السلام) قال: ... تذكرون الله عز ذكره فيه بالصيام والعبادة والذكر لمحمد و آل محمد، فان رسول الله(صلي الله عليه و آله و سلم) اوصى اميرالمؤمنين ان يتخذ ذلك اليوم عيدا، و كذلك كانت الانبياء تفعل، كانوا يوصون اوصيائهم بذلك فيتخذونه عيدا. وسائل الشيعه 7: 327، ح 1. امام صادق(عليه السلام) فرمودند: در روز عيد غدير، خدا را با روزه و عبادت و ياد پيامبر و خاندان او يادآورى كنيد، زيرا رسول خدا به اميرالمؤمنين سفارش كرد كه آن روز را عيد بگيرد، همينطور پيامبران هم به جانشينان خود سفارش مى‏كردند كه آن روز را عيد بگيرند، آنان هم چنين مى‏كردند. 21- روز گشايش و درود عن ابى عبد الله(عليه السلام) قال: والعمل فيه يعدل ثمانين شهرا، و ينبغى ان يكثر فيه ذكر الله عزوجل، والصلوة على النبى(صلي الله عليه و آله و سلم) ، ويوسع الرجل فيه على عياله. وسائل الشيعه 7: 325، ح 6. امام صادق(عليه السلام) فرمودند: ارزش عمل در آن روز (عيد غدير) برابر با هشتاد ماه است، و شايسته است آن روز ذكر خدا و درود بر پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) زياد شود، و مرد، بر خانواده خود توسعه دهد. 22- روز ديدار رهبرى عن مولانا ابى‏الحسن على بن محمد(عليه السلام) قال لابى اسحاق: و يوم الغدير فيه اقام النبى(صلي الله عليه و آله و سلم) اخاه عليا علما للناس و اماما من بعده،[قال] قلت: صدقت جعلت فداك، لذلك قصدت، اشهد انك حجة الله على خلقه. وسائل الشيعه 7: 324، ح 3. امام هادى(عليه السلام) به ابواسحاق فرمودند: در روز غدير پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم) برادرش على(عليه السلام) را بلند كرد و به عنوان پرچمدار (و فرمانده) مردم و پيشواى بعد از خودش معرفى كرد. ابواسحاق گفت: عرض كردم، فدايت‏شوم راست فرمودى. به خاطر همين به زيارت و ديدار شما آمدم، گواهى مى‏دهم كه تو حجت‏خدا بر مردم هستى. 23- روز تكبير عن على بن موسى الرضا(عليه السلام) : من زار فيه مؤمنا ادخل‏الله قبره سبعين نورا و وسع فى قبره و يزور قبره كل يوم سبعون الف ملك ويبشرونه بالجنة. اقبال الاعمال: 778. امام رضا(عليه السلام) فرمودند: كسى كه در روز (غدير) مؤمنى را ديدار كند، خداوند هفتاد نور بر قبر او وارد مى كند و قبرش را توسعه مى‏دهد و هر روز هفتاد هزار فرشته قبر او را زيارت مى‏كنند و او را به بهشت بشارت مى‏دهند. 24- روز ديدار و نيكى قال الصادق(عليه السلام): ينبغى لكم ان تتقربوا الى الله تعالى بالبر والصوم والصلوة و صلة الرحم و صلة الاخوان، فان الانبياء عليهم السلام كانوا اذا اقاموا اوصياءهم فعلوا ذلك و امروا به. مصباح المتهجد: 736. امام صادق(عليه السلام) فرمودند: شايسته است با نيكى كردن به ديگران و روزه و نماز و بجاآوردن صله رحم و ديدار برادران ايمانى به خدا نزديك شويد، زيرا پيامبران زمانى كه جانشينان خود را نصب مى‏كردند، چنين مى‏كردند و به آن توصيه مى‏فرمودند. 25- نماز در مسجد غدير عن ابى عبد الله(عليه السلام) قال: انه تستحب الصلوة فى مسجد الغديرلان النبى(صلي الله عليه و آله و سلم) اقام فيه امير المؤمنين(ع)و هو موضع اظهرالله عزوجل فيه الحق. وسائل الشيعه 3: 549. امام صادق(عليه السلام) فرمودند: نماز خواندن در مسجد غدير مستحب است، چون پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم) در آنجا اميرمؤمنان(عليه السلام) را معرفى و منصوب كرد. و آنجايى است كه خداى بزرگ، حق را آشكار كرد. 26- نماز روز غدير عن ابى عبد الله(عليه السلام) قال: و من صلى فيه ركعتين اى وقت‏شاء و افضله قرب الزوال و هى الساعة التى اقيم فيها اميرالمؤمنين(عليه السلام) بغدير خم علما للناس و... كان كمن حضر ذلك اليوم... وسائل الشيعه 5: 225، ح 2. امام صادق(عليه السلام) فرمودند: كسى كه در روز عيد غدير هر ساعتى كه خواست، دو ركعت نماز بخواند و بهتر اينست كه نزديك ظهر باشد كه آن ساعتى است كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) در آن ساعت در غدير خم به امامت منصوب شد، (هر كه چنين كند) همانند كسى است كه در آن روز حضور پيدا كرده است... 27- روزه غدير قال الصادق(عليه السلام): صيام يوم غدير خم يعدل صيام عمر الدنيا لو عاش انسان ثم صام ما عمرت الدنيا لكان له ثواب ذلك. وسائل الشيعه 7: 324، ح 4. امام صادق(عليه السلام) فرمودند: روزه روز غدير خم با روزه تمام عمر جهان برابر است. يعنى اگر انسانى هميشه زنده باشد و همه عمر را روزه بگيرد، ثواب او به اندازه ثواب روزه عيد غدير است. 28- روز تبريك و تبسم عن الرضا(عليه السلام) قال: ... و هو يوم التهنئة يهنئ بعضكم بعضا،فاذا لقى المؤمن اخاه يقول: «الحمد لله الذى جعلنا من المتمسكين‏بولاية امير المؤمنين و الائمة(ع)» و هو يوم التبسم فى وجوه الناس‏من اهل الايمان... اقبال: 464. امام رضا(عليه السلام) فرمودند: عيد غدير روز تبريك و تهنيت است. هر يك به ديگرى تبريك بگويد، هر وقت مؤمنى برادرش را ملاقات كرد، چنين بگويد: «حمد و ستايش خدايى را كه به ما توفيق چنگ زدن به ولايت اميرمؤمنان و پيشوايان عطا كرد» آرى عيد غدير روز لبخند زدن به چهره مردم با ايمان است... فصل سوم: ولايت در غدير 29- پيامبر و ولايت على(عليه السلام) عن ابى سعيد قال: لما كان يوم غدير خم امر رسول الله(صلي الله عليه و آله و سلم) مناديا فنادى: الصلوة جامعة، فاخذ بيد على(عليه السلام) و قال: اللهم من كنت مولاه فعلى مولاه،اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه. بحارالانوار 37: 112، ح 4. ابو سعيد گويد: در روز غدير خم رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) دستور داد: منادى ندا دهد كه: براى نماز جمع شويد. بعد دست على(عليه السلام) را گرفت و بلند كرد و فرمودند: خدايا كسى كه من مولاى اويم پس على هم مولاى اوست، خدايا دوست بدار كسى را كه على را دوست بدارد و دشمن بدار كسى را كه با على دشمنى كند. 30- زندگى پيامبرگونه قال رسول الله(صلي الله عليه و آله و سلم): من يريد ان يحيى حياتى، و يموت مماتى،ويسكن جنة الخلد التى وعدنى ربى‏فليتول على ابن ابى طالب،(ع) فانه لن يخرجكم من هدى،ولن يدخلكم فى ضلالة. الغدير 10: 278. رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند: كسى كه مى‏خواهد زندگى و مرگش همانند من باشد و در بهشت جاودانه‏اى كه پروردگارم به من وعده كرده، ساكن شود، ولايت على بن ابى طالب(عليه السلام) را انتخاب كند، زيرا او هرگز شما را از راه هدايت بيرون نبرده، به گمراهى نمى‏كشاند. 31- پيامبر و امامت على(عليه السلام) عن جابر بن عبد الله الانصارى قال: سمعت‏رسول الله(صلي الله عليه و آله و سلم) يقول لعلى بن ابى طالب(عليه السلام): يا على! انت اخى و وصيى و وارثى‏وخليفتى على‏امتى فى‏حيوتى و بعد وفاتى‏محبك محبى و مبغضك مبغضى‏و عدوك عدوى. امالى صدوق: 124، ح 5. جابربن عبد الله انصارى مى‏گويد: از رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) شنيدم كه به على بن ابى‏طالب(عليه السلام) فرمودند: اى على، تو برادر و وصى و وارث و جانشين من در ميان امت من در زمان حيات و بعد از مرگ منى. دوستدار تو دوستدار من و دشمن و كينه‏توز تو دشمن من است. 32- پايه‏هاى اسلام عن ابى جعفر(عليه السلام) قال: بنى الاسلام على خمس: الصلوة و الزكوة و الصوم و الحج و الولاية‏و لم يناد بشى‏ء ما نودى بالولاية يوم الغدير. كافى 2، 21، ح 8. امام باقر(عليه السلام) فرمودند: اسلام بر پنج پايه استوار شده است: نماز، زكات، روزه، حج و ولايت و به هيچ چيز به اندازه آنچه در روز غدير به ولايت تاكيد شده، ندا نشده است. 33- ولايت جاودانه عن ابى الحسن(عليه السلام) قال: ولاية على(عليه السلام) مكتوبة فى صحف جميع الانبياء ولن يبعث‏الله رسولا الا بنبوة محمد ووصية على(ع). سفينة البحار 2: 691. امام كاظم(عليه السلام) فرمودند: ولايت على(عليه السلام) در كتابهاى همه پيامبران ثبت‏شده است و هيچ پيامبرى مبعوث نشد، مگر با ميثاق نبوت محمد(صلي الله عليه و آله و سلم) و امامت على(ع). 34- ولايت و توحيد قال رسول الله(صلي الله عليه و آله و سلم): ولاية على بن ابى طالب ولاية الله‏و حبه عبادة الله و اتباعه فريضة الله‏و اولياؤه اولياء الله و اعداؤه اعداء الله‏و حربه حرب الله و سلمه سلم الله عز و جل. امالى صدوق: 32. رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند: ولايت على بن ابيطالب(عليه السلام) ولايت‏خداست، دوست داشتن او عبادت خداست، پيروى كردن او واجب الهى است و دوستان او دوستان خدا و دشمنان او دشمنان خدايند، جنگ با او، جنگ با خدا و صلح با او، صلح با خداى متعال است. 35- روز ناله نوميدى شيطان عن جعفر، عن ابيه(صلي الله عليه و آله و سلم) قال: ان ابليس عدوالله رن اربع رنات: يوم لعن، و يوم اهبط الى الارض،و يوم بعث النبى(صلي الله عليه و آله و سلم) و يوم الغدير. قرب الاسناد: 10. امام باقر(عليه السلام) از پدر بزرگوارش امام صادق(عليه السلام) نقل كرد كه فرمودند: شيطان دشمن خدا چهار بار ناله كرد: روزى كه مورد لعن خدا واقع شد و روزى كه به زمين هبوط كرد و روزى كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم) مبعوث شد و روز عيد غدير. 36- ولايت علوى دژ توحيد عن النبى(صلي الله عليه و آله و سلم): يقول الله تبارك و تعالى: ولاية على بن ابى طالب حصنى،فمن دخل حصنى امن من نارى. جامع الاخبار: 52، ح 7. پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند: خداوند مى‏فرمايد: ولايت على بن ابيطالب دژ محكم من است، پس هر كس داخل قلعه من گردد، از آتش دوزخم محفوظ خواهد بود. 37- جانشين پيامبر قال رسول الله(صلي الله عليه و آله و سلم): يا على انا مدينة العلم و انت بابها و لن تؤتى المدينة الا من قبل الباب... انت امام امتى و خليفتى عليها بعدى، سعد من اطاعك و شقى من عصاك، و ربح من تولاك و خسر من عاداك. جامع الاخبار: 52، ح 9. رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند: اى على من شهر علمم و تو درب آن هستى، به شهر جز از راه درب آن وارد نشوند. ... تو پيشواى امت من و جانشين من در اين شهرى، كسى كه اطاعت تو كند سعادتمند است، و كسى كه تو را نافرمانى كند، بدبخت است، و دوستدار تو سود برده و دشمن تو زيان كرده است. 38- اسلام در سايه ولايت قال الصادق(عليه السلام): اثافى الاسلام ثلاثة: الصلوة و الزكوة و الولاية،لا تصح واحدة منهن الا بصاحبتيها. كافى: 2، ص 18. امام صادق(عليه السلام) فرمودند: سنگهاى زيربناى اسلام سه چيز است: نماز، زكات و ولايت كه هيچ يك از آنهابدون ديگرى درست نمى‏شود. 39- ده هزار شاهد قال ابو عبد الله(عليه السلام): العجب يا حفص لما لقى على بن ابى‏طالب!! انه كان له عشرة الاف شاهد لم يقدر على اخذ حقه و الرجل ياخذ حقه بشاهدين. بحار الانوار: 37، 140. امام صادق(عليه السلام) فرمودند: اى حفص! شگفتا از آنچه على بن ابى طالب(عليه السلام) با آن مواجه شد! او با ده هزار شاهد و گواه (در روز غدير) نتوانست‏حق خود را بگيرد، در حالى كه شخص با دو شاهد حق خود را مى‏گيرد. 40- على(عليه السلام)، مفسر قرآن عن النبى(صلي الله عليه و آله و سلم) فى احتجاجه يوم الغدير: على تفسير كتاب الله، و الداعى اليه، الا و ان الحلال و الحرام اكثر من ان احصيهما و اعرفهما، فآمر بالحلال و انهى عن الحرام فى مقام واحد، فامرت ان آخذ البيعة عليكم و الصفقة منكم، بقبول ما جئت به عن الله عز و جل فى على امير المؤمنين و الائمة من بعده، معاشر الناس تدبروا و افهموا آياته، و انظروا فى محكماته و لا تتبعوا متشابهه، فو الله لن يبين لكم زواجره، و لا يوضع لكم عن تفسيره الا الذى انا آخذ بيده. وسايل الشيعه: 18، 142، ح 43. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) روز عيد غدير فرمودند: على(عليه السلام) تفسير كتاب خدا، و دعوت كننده به سوى خداست، آگاه باشيد كه حلال و حرام بيش از آنست كه من معرفى و به آنها امر و نهى كنم و بشمارم. پس دستور داشتم كه از شما عهد و پيمان بگيرم كه آنچه را در مورد على اميرمؤمنان، و پيشوايان بعد او از طرف خداوند بزرگ آوردم، بپذيريد. اى مردم! انديشه كنيد و آيات الهى را بفهميد، در محكمات آن دقت كنيد و متشابهات آن را دنبال نكنيد. به خدا قسم هرگز كسى نداهاى قرآن را نمى‏تواند بيان كند و تفسير آن را روشن كند، جز آن كسى كه من دست او را گرفته‏ام (و او را معرفى كردم).

منابع

1- قرآن كريم . 2- امالى شيخ صدوق، كتابخانه اسلاميه. 3- قرب الاسناد، عبد الله جعفر الحميرى، آل البيت. 4- مصباح المتهجد، شيخ طوسى، مؤسسة فقه الشيعه. 5- وسايل الشيعه، شيخ حر عاملى، مكتبة الاسلامية. 6- سفينة البحار، شيخ عباس قمى، اسوه. 7- جامع الاخبار، محمد سبزوارى، آل البيت. 8- بحار الانوار، علامه مجلسى، دار الكتب الاسلاميه. 9- حماسه غدير، محمدرضاحكيمى، مؤلف. 10- اقبال الاعمال، سيد بن طاووس مؤسسة الاعلمى. 11- اصول كافى، كلينى، دار الكتب الاسلاميه. 12- الغدير، علامه امينى دار الكتب الاسلاميه. منبع: پايگاه حوزه

 



ادامه مطلب
دوشنبه 29 مهر 1392 
نگاهي به حديث ولايت و آيه تبليغ(1)    
نويسنده: محمد جواد شري
از جمله رويدادهاي تاريخي كه زبان به زبان نقل شده است، اين است كه پيامبر (ص) در سال دهم هجري (632 م) حجة الاسلامي به جا آورد كه در تاريخ به حجة الوداع معروف است.و در انجام مراسم آن حج‏به رهبري پيامبر (ص)، دهها هزار تن از مسلمانان شركت كردند. از رويدادهاي مشخص اين سفر حج آن است كه پيامبر (ص) در راه بازگشت از سفر حج كنار آبي معروف به غدير خم (بين مكه و مدينه) توقف كرد، و هزاران تن از حاجيان را نيز متوقف ساخت، تا به ايشان ابلاع كند كه از ثقلين پيروي كنند كه در آينده نزديكي آن را جايگزين خود خواهد ساخت.و آن دو گرانقدر قرآن و عترت پيامبر است، و اين دو هرگز جدا نگردند تا اين كه در كنار حوض (روز قيامت) بر او وارد شوند.و ديگر اين كه علي (ع) (بزرگ عترت) نسبت‏به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است، همان طوري كه پيامبر (ص) نسبت‏به افراد مؤمن از خودشان سزاوارتر بود، و هم اين كه سرپرست مؤمنان است چنان كه پيامبر (ص) سرپرست مردم با ايمان بود. پيامبر (ص) در روز غدير خم خطبه‏اي طولاني ايراد فرمود، كه اندكي از فرموده‏هاي او را اصحاب به خاطر سپردند، و تمام يا بعضي از اين نكات از جمله مطالبي است كه در خاطره شماري از اصحاب باقي مانده بود.موردي پيش آمد كه امام علي (ع)، وقتي كه در كوفه بود، اصحاب حاضر در انجمن خود را سوگند داد تا آنچه را كه روز غدير از پيامبر (ص) شنيده بودند گواهي دهند (اين داستان مربوط به حدود بيست و فت‏سال‏پس از رويداد غدير است)، علي رغم اين كه شمار اصحاب باقي مانده تا آن زمان، اندك بود.و اندكي از همان اصحاب در كوفه بودند.بسياري از ايشان گواهي دادند كه پيامبر (ص) روز غدير، سرپرستي علي (ع) را به اطلاع مردم رسانده است. از ابو الطفيل (يكي از اصحاب پيامبر (ص) ) نقل شده است كه گفت: «علي (ع) فرمود: شما را به خدا سوگند! هر كس روز غدير خم حضور داشته است [براي شهادت] از جا بلند شود.و هيچ كس از جا برنخاست كه بگويد: به من خبر دادند و يا اين كه به من رسيد، هر مردي كه از جا بلند شد گفت، با گوشهايم شنيدم، و با قلبم دريافتم.هفده تن از جمله، خزيمة بن ثابت، سهل بن سعد، عدي بن حاتم، عقبة بن عامر، ابو ايوب انصاري، ابو سعيد خدري، ابو شريح خزاعي، ابو قدامه انصاري، ابو ليلي (يا ابو يعلي)، ابو هيثم بن تيهان و مرداني از قريش از جا بلند شدند، علي (ع) فرمود: آنچه شنيده‏ايد بگوييد! گفتند: گواهي مي‏دهيم كه با پيامبر خدا (ص) از حجة الوداع برمي‏گشتيم، هنگام ظهر فرا رسيد، پيامبر خدا (ص) در مقابل مردم ظاهر شد و دستور داد شاخه‏هاي درختان را زدند و روي آنها جامه‏هايي افكندند [تا سايباني ترتيب داده شد] .و بعد نداي نماز در داد و ما بيرون شديم.آن گاه فرمود شما چه مي‏گوييد؟ گفتند: آنچه لازمه گفتن بود شما تبليغ كرده‏ايد، عرض كرد: بارخدايا تو گواه باش (سه مرتبه) .سپس فرمود: نزديك است دعوت حق را لبيك گويم.براستي كه هم من و هم شما مسؤوليد.و بعد گفت: اي مردم، من در ميان شما دو شي‏ء گرانقدر مي‏گذارم: كتاب خدا و عترتم، اهل بيتم.اگر شما بدانها چنگ بزنيد هرگز گمراه نمي‏شويد.پس ببينيد، پس از من با آنها چگونه رفتار خواهيد كرد.و البته كه آنها از يكديگر هرگز جدا نمي‏شوند تا اين كه در كنار حوض بر من باز گردند.مرا خداي مهربان دانا از اين مطلب آگاه ساخته است.و بعد فرمود: البته خداوند سرپرست من و من سرپرست افراد با ايمانم.آيا شما نمي‏دانيد كه من از خود شما بر شما سزاوارترم؟ عرض كردند: آري مي‏دانيم (سه مرتبه اين حرف را تكرار كرد) .آن گاه، يا امير المؤمنين! دست تو را گرفت و آن را بلند كرد و گفت: هر كس را كه من صاحب اختيارم، پس اين علي صاحب اختيار اوست.بارخدايا هر كس او را دوست مي‏دارد، دوست‏بدار، و هر كه او را دشمن بدارد دشمنش بدار! پس علي (ع) فرمود: راست گفتيد و من خود از جمله شاهدان آن مطلبم‏» . (1) حافظ محمد بن عبد الله، معروف به حاكم نيشابوري در صحيح خود، المستدرك، به سند خود از زيد بن ارقم نقل كرده است كه او گفت: «همين كه پيامبر خدا (ص) از حجة الوداع بازگشت و در محل غدير خم فرود آمد، دستور برپا كردن سايبانها را صادر كرد، سايبانها درست‏شد.فرمود: گويا من دعوت حق را لبيك گفته‏ام.در ميان شما دو شي‏ء گرانقدر، به جا گذاشتم، يكي از آنها بزرگتر از ديگري است: كتاب خداي متعال و عترتم.پس بنگريد چگونه در باره آنها پس از من رفتار خواهيد كرد، زيرا كه آن دو هرگز جدا نمي‏شوند تا كنار حوض بر من باز گردند.و بعد فرمود: همانا خداوند بزرگ سرپرست من و من سرپرست تمام مؤمنانم.آن گاه دست علي (ع) را گرفت و گفت: هر كسي را كه من سرپرستم اين علي سرپرست اوست، بار خدايا دوست‏بدار هر كه او را وست‏بدارد، و دشمن بدار هر كس كه او را دشمن بدارد» (2). و به طريق ديگري روايت كرده است كه پيامبر (ص) فرمود: «...اي مردم، من در ميان شما دو امر قرار مي‏دهم كه اگر از آنها پيروي كنيد، هرگز گمراه نشويد.و آنها كتاب خدا و اهل بيت، و عترت منند.آن گاه فرمود: آيا مي‏دانيد كه من نسبت‏به مؤمنان سزاوارترم از خودشان (سه مرتبه) ؟ گفتند: آري، و بعد رسول خدا (ص) اضافه كرد: هر كسي را كه من سرپرستم، پس اين علي (ع) سرپرست اوست‏» (3). ملاحظه مي‏كنيد كه اين احاديث‏سه مطلب را مي‏رساند: 1) پيامبر (ص) براي امت‏خود، دو شي‏ء گرانقدر و يا دو امر را به جاي گذارده است كه از يكديگر جدايي ناپذيرند، و پيروي از آنها باعث ايمني از گمراهي است.اين دو گرانقدر عبارتند از: كتاب خدا و عترت پيامبر (ص) . 2) پيامبر (ص) نسبت‏به افراد با ايمان از خودشان سزاوارتر است و خدا سرپرست پيامبر (ص) و پيامبر (ص) سرپرست مؤمنان است. 3) علي (ع) در جهت‏سرپرستي مؤمنان مانند پيامبر (ص) است. و اين هر سه مورد از جابر بن عبد الله انصاري، عامر بن ضمره و حذيفة بن اسيد و امام امير المؤمنين علي (ع) و ديگران نقل شده است. دو مورد اول و آخر را امام علي (ع) و ام سلمه همسر پيامبر (ص) نقل كرده‏اند، ام سلمه مي‏گويد: «پيامبر خدا (ص) دست علي (ع) را در غدير خم گرفت و آن را بحدي بلند كرد، كه سفيدي زير بغلش نمودار شد.آن گاه فرمود، هر كسي كه من سرپرست اويم، پس علي سرپرست اوست.سپس فرمود: اي مردم، من در ميان شما پس از خود دو شي‏ء گرانقدر، كتاب خدا و عترتم را مي‏گذارم.و آنها هرگز از هم جدا نمي‏شوند تا كنار حوض بر من باز گردند» .و در حديث ثقلين گذشت كه امام علي (ع) به همين مضمون روايت را نقل كرده بود. دو مورد آخري را شمار زيادي از اصحاب از جمله ابو سعيد خدري، ابو قدامه عرني، حذيفة بن اسيد، عامر بن ضمره و زيد بن ارقم، نقل كرده‏اند.و از آن جمله براء بن عازب است كه امام احمد و ابن ماجه در سنن خود به سند خويش از عدي بن ثابت از براء نقل كرده‏اند كه گفت: با رسول خدا (ص) از حجة الوداع برگشتيم، در قسمتي از راه كه آمديم، پياده شد، دستور نماز جماعت داد و بعد دست علي (ع) را گرفت و فرمود: «آيا من نسبت‏به مؤمنان از خودشان سزاوارتر نيستم؟ گفتند: چرا.فرمود: آيا من نسبت‏به هر مؤمني از خودش سزاواتر نيستم؟ گفتند: آري.آن گاه فرمود: اين (علي (ع) ) سرپرست كسي است كه من سرپرست اويم.بار خدايا دوست‏بدار هر كسي را كه او را دوست‏بدارد، و دشمن بدار هر كه را كه او را دشمن بدارد..» . (4) .و از جمله كساني كه اين دو مورد را نقل كرده‏اند سعد بن ابي وقاص است.حاكم در «المستدرك‏» از او نقل كرده است، گفت: «...پيامبر خدا (ص) روز غدير خم پس از سپاس و ستايش خدا در باره علي (ع) گفت: آيا مي‏دانيد كه من نسبت‏به مؤمنان سزاوارتر از خودشان هستم؟ گفتيم: آري.فرمود: بار خدايا هر كسي را كه من سرپرست اويم، پس علي (ع) سرپرست اوست.دوست‏بدار، هر كه او را دوست‏بدارد، و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد..» . (5) امام احمد در مسند خود از عبد الرحمان بن ابي ليلي روايت كرده است كه او گفت: «علي (ع) را در محوطه‏اي ديدم كه مردم را سوگند مي‏داد و مي‏فرمود: شما را به خدا هر كس كه شنيده است روز غدير خم پيامبر خدا (ص) مي‏فرمود: «هر كس را كه من سرپرست او هستم، پس علي سرپرست اوست.» برخيزد و گواهي دهد.عبد الرحمان گويد: «دوازده تن از مجاهدان جنگ بدر از جا بلند شدند بطوري كه گويي همه در نظر ما يك تن بودند» .گفتند: ما گواهي مي‏دهيم كه از پيامبر خدا (ص) شنيديم كه روز غدير خم مي‏فرمود: آيا من به مؤمنان سزاوارتر از خودشان نيستم و زنان من مادران ايشان نيستند؟ پس گفتيم: چرا يا رسول الله.فرمود (پيامبر خدا (ص) ) : «هر كس را كه من سرپرست اويم پس علي (ع) سرپرست اوست.بار خدايا دوست‏بدار هر كس را كه او را دوست‏بدارد و دشمن بدار هر كه او را دشمن بدارد» (6). محتواي حديث آخر را كه عبارت از اين سخن پيامبر (ص) در روز غدير خم است: «هر كس را كه من سرپرستم پس علي (ع) سرپرست اوست‏» دهها تن از اصحاب نقل كرده‏اند (7).ترمذي در صحيح خود از زيد بن ارقم روايت كرده است كه پيامبر (ص) فرمود: «هر كس را كه من سرپرست اويم پس علي (ع) سرپرست اوست‏» (8). حافظ محمد بن ماجه در سنن (صحيح خود) از سعد بن ابي وقاص نقل كرده است كه او گفت: «معاويه در يكي از سفرهاي حج‏خود بود» ، سعد نزد او آمد و در باره علي (ع) صحبت مي‏كردند. معاويه، او را دشنام داد، سعد خشمگين شد و گفت: آيا درباره مردي چنين مي‏گويي كه من از پيامبر خدا (ص) درباره او شنيدم كه مي‏فرمود: هر كس كه من سرپرست اويم پس علي سرپرست اوست؟ ... (9) طبيعي است هر كسي كه هر سه حديث و يا دو حديث آخري و يا حديث اول و آخر را نقل كرده است، راوي آخرين حديث هم هست.و اين جا هيچ برخوردي بين اين روايات وجود ندارد.در حقيقت راوي لازم مي‏بيند در يك جا بعضي از رواياتي را كه از پيامبر (ص) و يا هر كس ديگري شنيده نقل كند و بعد در جاي ديگر تصميم مي‏گيرد قسمت‏بيشتري از آنچه شنيده است نقل كند، و در مورد سوم تصميم به نقل تمام شنيده‏هاي خود مي‏گيرد، و در هيچ موردي از اين موارد اختلاف و برخورد با مورد ديگر وجود ندارد.و به اين ترتيب است كه ما ابو طفيل عامر بن واثله را مي‏بينيم كه روايت مي‏كند، هفده تن از اصحاب به سوگند امام علي (ع) در كوفه پاسخ مثبت دادند و شهادت دادند كه روز غدير خم سخناني از پيامبر خدا (ص) شنيده‏اند كه محتواي هر سه حديث را در برداشت، بطوري كه در آغاز اين بحث نقل كرديم.و روايت ديگري را در احاديث‏سوگند مشاهده مي‏كنيم كه امام احمد در مسند خود از ابو طفيل نقل كرده است كه تنها شامل محتواي دو حديث آخر بود.او گفته است: «علي (ع) در محوطه‏اي مردم را جمع كرد و بعد به ايشان گفت: شما را به خدا قسم مي‏دهم هر فرد مسلماني كه از پيامبر خدا چيزي را شنيده است كه روز غدير خم‏مي‏فرمود از جا بلند شود.پس سي تن از جا بلند شدند.و ابو نعيم گويد: افراد زيادي بلند شدند كه ديده بودند، آن وقتي كه (پيامبر خدا (ص) ) دست علي (ع) را گرفته بود و به مردم فرمود: آيا مي‏دانيد كه من نسبت‏به مؤمنان سزاوارتر از خودشان هستم؟ گفتند: آري يا رسول الله.فرمود: هر كسي را كه من سرپرست اويم پس اين سرپرست اوست.بار خدايا دوست‏بدار هر كه او را دوست‏بدارد و دشمن بدار هر كه او را دشمن بدارد. (ابو طفيل) گويد: پس از آن جا بيرون آمدم در حالي كه گويي در دلم چيزي بود.پس زيد بن ارقم را ديدم و به او گفتم: من از علي (ع) شنيدم كه چنين و چنان مي‏گفت.زيد گفت: چه چيزي را انكار مي‏كني؟ من هم از پيامبر خدا (ص) شنيدم كه درباره وي چنين مي‏گفت. (10) در حقيقت پيامبر (ص) راجع به ولايت علي (ع) در غير محل غدير خم نيز سخن گفته است. ترمذي در صحيح خود از عمران بن حصين نقل كرده است كه چهار نفر از علي (ع) نزد پيامبر خدا (ص) شكايت كردند، پيامبر (ص) خشمگين شد و به آن كساني كه از علي شكايت داشتند فرمود: «چه مي‏خواهيد از علي؟ چه مي‏خواهيد از علي؟ چه مي‏خواهيد از علي؟ براستي كه علي از من است و من از اويم.و او پس از من سرپرست هر فرد با ايمان است‏» (11). امام احمد در مسند خود (ج 4 ص 437) اين حديث را با اندك تفاوتي در عبارت نقل كرده است و در آن جا گفته است كه پيامبر (ص) فرمود: «علي را به حال خود بگذاريد، علي را به حال خود واگذاريد، علي را به حال خود واگذاريد.همانا علي از من است و من از او هستم.و او سرپرست هر مؤمني است‏» .و امام احمد از سعيد بن جبير از ابن عباس از بريده اسلمي نقل كرده است كه گفت: «با علي (ع) در نبرد يمن شركت كردم و از او سختگيري مشاهده كردم، وقتي كه خدمت پيامبر خدا (ص) رسيدم از علي نام بردم و نكوهش كردم، ديدم چهره پيامبر خدا (ص) دگرگون شد و فرمود: اي‏بريده، آيا من سبت‏به مؤمنان از خودشان سزاوارتر نيستم؟ عرض كردم: چرا يا رسول الله.فرمود: هر كس را من سرپرست اويم پس علي (ع) سرپرست اوست‏» . (12) و امام احمد نيز در مسند خود (ج 5 ص 356) نقل كرده است: «چنين حرفي درباره علي درست نيست زيرا او از من است و من از اويم، و او سرپرست‏شما پس از من است.» . البته حديث غدير ثابت و قطعي است ترديدي در آن راه ندارد، زيرا كه بيش از صد صحابي و بيش از بيست و چهار تن از مورخان بزرگ و بيست و هفت تن از پيشوايان حديث و بيست و يك مفسر قرآن، آن را نقل كرده‏اند.و همين تعداد از علماي علم كلام، و تعدادي از نويسندگان هر عصر روايت كرده‏اند (13).

معناي حديث غدير

پس از آگاهي از صدور ابلاغيه غدير از جانب پيامبر (ص)، اكنون وقت آن رسيده است تا راجع به محتواي اين ابلاغيه، سخن بگوييم.و براي اين كه آن را درك كنيم لازم است‏بدانيم: 1- آيا فرقي بين كلمه مولا و ولي وجود دارد، چون در بعضي روايات كلمه ولي و در بيشترين روايات كلمه مولا آمده است؟ 2- و اگر هر دو كلمه به يك معني دلالت كنند پس كلمه مولا به چه معني است؟ 3- مقصود پيامبر (ص) از كلمه «اولي‏» در اين گفتارش: «آيا من نسبت‏به مؤمنان «اولي‏» سزاوارتر از خودشان نيستم؟ » چيست؟

ولي و مولا

دو كلمه ولي و مولا تقريبا به يك معني آمده‏اند با اين تفاوت كه كلمه ولي به‏اشياء و اشخاص نسبت داده مي‏شود، مثلا گفته مي‏شود: ولي وقف، همان طوري كه مي‏گويند: خداوند ولي مؤمنان است.اما كلمه مولا جز به اشخاص نسبت داده نمي‏شود، مثلا گفته مي‏شود مولاي مؤمنان ولي گفته نمي‏شود مولاي وقف. اما معانيي كه كلمه مولا به آن معاني آمده و اهل لغت تعدادي از آن معاني را نقل كرده‏اند: 1- دوست.2- همسايه.3- مهمان.4- شريك.5- پسر.6- پسر عمو.7- پسر خواهر.8- داماد.9- خويشاوند.10- عمو.11- رفيق.12- نعمت دهنده.13- نعمت داده شده.14- از دست رفته.15- آزاد كننده.16- صاحب.17- مالك.18- آقا، غير آزاد كننده و يا صاحب.19- بنده.20- پيرو.21- همپيمان.22- ياور.23- سزاواتر به چيزي.24- شخصي كه دخل و تصرف در كاري مي‏كند.25- عهده‏دار كار.26- جانشين. علي رغم اين كه كلمه مولا گاهي در هر يك از اين معاني به كار مي‏رود، پانزده معناي اول از آن معاني است كه به هنگام اطلاق، تبادر آنها به ذهن بعيد است.جز به قرينه‏اي روشن، ذهن به آن معاني توجه نمي‏كند.و معناي اين مطلب آن است كه اگر كلمه مولا بدون هيچ قرينه‏اي به كار برده شود، شنونده نسبت‏به درك معناي آن تنها بين يازده معناي آخر مردد مي‏ماند.و آشكارترين معنا در بين يازده معني دو معناي آقا و بنده است. به هر حال از كلمه مولي در حديث غدير خم هيچ يك از پانزده معناي اول منظور نشده است. بنابراين هيچ كدام از معاني همسايه، مهمان، شريك، پسر، خواهرزاده، عمو، داماد و رفيق را قصد نداشته است.زيرا علي (ع) همسايه، وارد، شريك و يا پسر، يا خواهرزاده و يا داماد و يا رفيق براي همه كساني كه پيامبر خدا (ص) همسايه يا وارد، يا شريك او و يا پسر، يا خواهرزاده و يا داماد و يا رفيق آنها بوده باشد، نبوده است و پيامبر (ص) عموي كسي نبوده است، زيرا كه او برادري از پدر و مادر نداشته است.و از كلمه مولا خويشاوند را نيز اراده نفرموده است زيرا كه خبر دادن از خويشاوندي، نابخردانه است‏شايسته پيامبر (ص) نيست كه مردم را جمع كند تا خويشاوندي را به‏اطلاع برساند.زيرا كه هر مسلماني مي‏داند كه علي (ع) پسر عموي پيامبر (ص) است و خويشاوند هر يك از آن دو تن نيز، خويشاوند ديگري است.و دوست نيز مورد نظر نبوده است‏به اين دليل كه اين معني هم مناسب مقام نمي‏باشد زيرا مطلب مهمي نيست كه پيامبر (ص) هزاران تن از مردم را جمع كند تا به ايشان اعلام نمايد كه علي (ع) را دوست‏بدارد هر كسي كه پيامبر خدا را دوست مي‏دارد، و اين چيزي نيست كه منحصر به علي (ع) باشد.چون همه اصحاب پاك مانند ابو بكر، عمر، عثمان، ابوذر، سلمان، عمار و ديگران، دوست مي‏داشتند كساني را كه پيامبر (ص) آنها را دوست داشت.علاوه بر آن كه پيامبر (ص) مي‏خواسته است‏بگويد كه او سرپرست همه مسلمانان است در صورتي كه پيامبر دوست همه مسلمانان نبوده است، زيرا مسلمانان سركش را دوست نمي‏داشت. مقصود پيامبر (ص) معناي نعمت داده شده نيز، نبوده است، زيرا پيامبر (ص) از طرف مردم و يا حداقل از طرف گروهي قابل ذكر، نعمتي دريافت نكرده بود.و نعمت دهنده مادي هم مورد نظر نبوده است، زيرا كه پيامبر (ص) به تمام مسلمانان نعمت مادي نداده بود.پيامبر (ص) مي‏خواست‏بگويد كه علي (ع) مانند اوست در اين جهت كه او سرپرست همه مسلمانان از تمام نسلهاست.و قصد پيامبر (ص) دهنده نعمت معنوي نبوده، علي رغم اين كه پيامبر (ص) با هدايت مسلمانان به دين خدا به تمام آنها نعمت معنوي داد و همچنين علي (ع) با جهاد بي‏نظير خود در راه اعلاي كلمة الله نسبت‏به همه ولينعمت‏بود.قصد پيامبر (ص) آن نبود، زيرا در آن مقام نبود تا از جرياني خبر دهد كه در گذشته اتفاق افتاده است، بلكه در اين مقام بود كه به علي (ع) مقام و منصبي مرحمت كند.و طبيعي است كه مقصود پيامبر (ص) از كلمه مولا، از دست رفته نبود، به دليل نادرستي و سفيهانه بودن آن، و نه معني آزاد كننده، زيرا كه پيامبر (ص) آزاد كننده مسلمانان نبود زيرا اكثريت قاطع مسلمانان برده نبودند.و يازده معناي آخري نيز درست نيست، از جمله، طبيعي است كه معناي رب مورد نظر نبوده است، زيرا كه آن كفر است، همچنين معاني: بنده، و پيرو، صحيح نيست چون كه پيامبر (ص) بنده و پيروكسي از مردم نبود.و معناي مالك مقصود حضرت نبوده است، زيرا كه پيامبر مالك مسلمانان نبوده است، و معناي همقسم و همپيمان مورد نظر نبوده است، چون پيامبر (ص) همپيمان و همقسم تمام مسلمانان نبوده است، و اگر همپيمان معنوي هم باشد باز هم درست نيست، زيرا آن گرامي با گنهكاران مسلمان هماهنگ معنوي نبود و چقدر هم تعداد ايشان زياد بود! قصد معني ناصر، صحيح نيست‏به اين جهت كه پيامبر (ص) همان طوري كه ياد آور شديم مي‏خواهد بگويد كه او (ص) سرپرست همه مسلمانان از تمام نسلهاست در صورتي كه پيامبر (ص) ياور براي تمام نسلها نيست.و آن كه مي‏تواند ياري كننده تمام نسلها باشد تنها خداست.و با اين همه، پيامبر (ص) ياور همه مسلمانان نيست‏بلكه ياور مسلمانان خالص است و كمك او به مسلمانان عاصي و تبهكار نمي‏رسد.و در اين صورت جز پنج معني از يازده معني باقي نمي‏ماند و آنها عبارتند از: آقاي غير آزاد كننده، يا مالك، سزاوارتر به چيزي، انجام دهنده كاري، عهده‏دار امري، و جانشين. معناي آخري (جانشين سرپرست) درست نيست مگر وقتي كه يكي از آن چهار معني مورد نظر باشد، زيرا آن معناي مستقلي نيست.اما (آقا - سرور) در صورتي صحيح است كه مقصود از آن زمامدار و يا متبوع باشد، زيرا كه پيامبر (ص) متبوع و زمامدار همه مسلمانان بوده است.و سه معناي آخري: سزاوارتر به چيزي، متصرف در كاري و عهده‏دار امري، در معني به هم نزديكند و با معناي متبوع و زمامدار هماهنگي دارند، از آن جا كه مقصود از متبوع و زمامدار كسي است كه با دستور خداوند اين چنين بوده باشد، پس اگر غرض از مولا، سزاوارترين فرد نسبت‏به هر مؤمني باشد كه او سزاوارتر به تصرف در امر مسلمانان است، در نتيجه همان معناي زمامدار و كسي خواهد بود كه به فرمان خدا بايد پيروي شود، و همچنين عهده‏دار امري و متصرف در كار [كه ملازم با معناي اولي به تصرف است] .

اولي

مقصود پيامبر (ص) از كلمه «اولي‏» در اين عبارت: «الست اولي بالمؤمنين من انفسهم؟ » چيست؟ البته اهل لغت تصريح كرده‏اند كه كلمه «اولي‏» به دو معني آمده است: 1- سزاوارتر 2- مناسب‏تر، لايق‏تر.بديهي است كه مقصود پيامبر، معناي «سزاوارتر» بوده است نه معناي مناسب‏تر، چون زشت مي‏نمايد كه گفته شود، پيامبر نسبت‏به مؤمنان از خودشان لايق‏تر و مناسب‏تر است. براستي پيامبر (ص) خواسته است تا به مسلمانان حقي را ياد آور شود كه خداوند به او مرحمت فرموده و به وسيله وحي در قرآن كريم آن حق را اعلان كرده است: «پيامبر (ص) نسبت‏به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است، و همسرانش مادران ايشانند. .» . (14) اين آيه گوياي آن است كه پيامبر (ص) نسبت‏به اداره امور مسلمانان، بيشتر از آن حقي كه خود آنان در اداره امور خويش دارند، حق دارد.از آن جاست كه اطاعت و فرمانبرداري وي بر ايشان واجب است.و قرآن مجيد اين حق را در چندين آيه مورد تاكيد قرار داده است، از آن جمله: «هيچ مرد و يا زن با ايماني حق ندارند، هنگامي كه خدا و پيامبرش مقرر فرمودند كاري انجام شود، نسبت‏به كار خود اختيار كنند، و هر كس از خدا و پيامبر (ص) نافرماني كند، دچار گمراهي آشكار شده است‏» (15). هنگامي كه تمام اين مطالب را دريافتيم، فهميدن مقصود پيامبر (ص) از عبارات روز غدير براي ما آسان مي‏شود.پس اگر ما تنها آخرين محتوا را از عبارت پيامبر (ص) يعني: «هر كسي را كه من مولاي اويم، علي (ع) مولاي اوست‏» .بگيريم، چيزي جز معناي زمامدار و يا كسي كه به فرمان خدا و يا به فرمان آن كه حق دارد از طرف خدا اداره امور مسلمانان را به او واگذار كند، فرمانش مطاع است از آن برنمي‏آيد.وپيامبر (ص) بطور واضح بيان مي‏كند كه علي (ع) در آن جهت همانند اوست.و هر گاه اين مضمون را با مضمون دوم، يعني عبارت: «آيا من نسبت‏به مؤمنان از خودشان سزاوارتر نيستم؟ » (كه تعدادي از روايات به اين مضمون آمده است) در نظر بگيريم، بطور كامل، هدف روشن خواهد شد، زيرا به مقتضاي نص قرآن، پيامبر (ص) سبت‏به هر مؤمني سزاوارتر از خود اوست و پيامبر (ص) هم مي‏خواسته است، همين مطلب را به مسلمانان ياد آوري كند.و از طرفي چون در پي سؤال خود اين عبارت را آورده است: «هر كسي كه من سرپرست اويم پس اين علي سرپرست اوست.» ، پس مقصود اين بوده است كه علي (ع) همچون پيامبر (ص) از طرف خداوند، حق اداره امور مسلمانان را دارد.و هر گاه كسي حق داشته باشد در اين مورد ترديد كند، محتواي بخش اول حديث: «همانا من در ميان شما دو شي‏ء گرانقدر، كتاب خدا و عترتم، اهل بيتم را مي‏گذارم.اگر به آنها چنگ بزنيد هرگز گمراه نمي‏شويد، پس توجه كنيد كه پس از من درباره آنها چگونه رفتار خواهيد كرد، و آنها هرگز از يكديگر جدا نشوند تا اين كه كنار حوض بر من باز گردند.» ، هر نوع شك و ترديد را از بين مي‏برد و حقيقت را بطور خالص آشكار مي‏سازد، بنابراين از عترت (و در راس ايشان از علي (ع) ) بايد همان طوري كه از قرآن پيروي مي‏شود، پيروي گردد.و پيروي از عترت مانند پيروي قرآن بر هر مسلماني واجب است.و احاديثي كه به اين مضمون آمده‏اند فراوان و متعددند. و صدور اين روايات از پيامبر (ص) يقيني است.و معناي تمام آنها اين است كه پيروي علي (ع) و اطاعت از او مانند اطاعت از پيامبر (ص) است.و پيروي او به فرمان خدا بر هر مسلماني واجب است. و از اين رو علي (ع) سرپرست هر مؤمني است كه پيامبر (ص) سرپرست او بوده است.و اگر فرمايش پيامبر (ص) را به بريده و ديگران به خاطر بياوريم كه در چند حديث فرمود: علي (ع) از من است و من از علي هستم.و او پس از من سرپرست هر مؤمني است‏يا او پس از من سرپرست‏شماست، ديگر مجالي براي هيچ گونه گفتگو پيرامون مقصود پيامبر (ص) از دو كلمه، مولا و ولي، باقي نمي‏ماند.اين بود محتواي بيانات پيامبر (ص) . بياناتي كه قبلا نقل كرديم اين بود كه اطاعت از علي (ع) اطاعت‏خدا و پيامبر و نافرماني علي (ع) نافرماني خدا و پيامبر (ص) و جدايي از او، جدايي از خدا و پيامبر و دشنام بر او، دشنام بر خدا و پيامبر است.

پى نوشت ها:

1- ينابيع المودة، قندوزي ص 42.اين روايت را از امام سمهودي، نور الدين علي بن عبد الله شافعي نقل كرده و او از ابو نعيم در حلية الاولياء روايت كرده است. 2- ج 3، ص 109 «ينابيع المودة‏» . 3- ينابيع المودة ص 110. 4- امام احمد آن را در مسند خود ج 4 ص 281 و ابن ماجه در سنن خويش ج 1 ص 45 نقل كرده‏اند. 5- ج 3 ص 116. 6- مسند امام احمد ج 1 ص 119. 7- از جمله ابو ليلي انصاري، حبشي بن حناده، ابو ايوب خالد بن زيد انصاري، سهل بن سعد، طلحة بن عبيد الله، عبد الله بن عباس، عبد الله بن عمر بن الخطاب، عبد الله بن مسعود، خليفه سوم عثمان بن عفان، عدي بن حاتم، عطبة بن بشر مازني، عقبة بن عمر جهني، عمار بن ياسر، ابو هيثم تيهان، حبيب بن بديل بن ورقاء خزاعي، خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين، عبد الله بن بديل خزاعي، قيس بن ثابت، قيس بن سعد بن عبادة، هاشم مرقال زهري و گروه زياد ديگر. 8- ج 5 ص 297 (شماره حديث 3797) . 9- ج 1 ص 45 (شماره حديث 121) . 10- سنن ابن ماجه ج 4 ص 370. 11- ج 5 ص 296 (شماره حديث 3796) . 12- ج 5 ص 347، و حاكم در مستدرك ج 3 ص 110 مثل آن را نقل كرده است. 13- هر كس مايل است‏به تفصيل از روايتها و نام راويان و نويسندگان حديث آگاهي يابد بايد كتاب الغدير مرحوم اميني را بخواند كه كتاب بي‏نظيري در اين باره است.و شماره‏هايي كه در اينجا ذكر شد از ج 1 ص 6- 8 آن كتاب گرفته شده است. 14- سوره احزاب (33) آيه 6. 15- همان سوره، آيه 36.

منبع: امير المؤمنين(عليه السلام)، اسوه وحدت

 



ادامه مطلب
دوشنبه 29 مهر 1392 

 

تأملي درحديث غدير 

 

منبع : اختصاصي راسخون

 

نويسنده : قربانعلي عليزاد

غدير پيوند ناگسستني بامسئله ولايت دارد.اين ويژگي سبب شده است كه روز اعلام رسمي ولايت اميرمومنان (صلوات اله عليه) ازسوي نبي مكرم اسلام(صلي الله عليه وآله) راعيدغديرنام گذاري نموده اند. حادثه اي كه در 18 ذي حجه درصحراي غديراتفاق افتاد حادثه ي بس عظيمي بود كه تاريخ علي رغم بدعملي هاي عده اي نتوانسته است آن رامخفي نميايد. درك صحيح وواقع بينانه از اين واقعه مستلزم وقوف به سخنان رسول خدا(صلي الله عليه وآله) در روز مذكور است، ازينرو فرازهاي از اين سخنراني دراين نوشتار بررسي گرديده است.

راز عظمت روز غدير  

روزغديرخم به فرمايش نبي اكرم(صلي الله عليه وآله) افضل اعياد است0 ايشان فرمودند:«يوم غديرخم افضل اعيادامتي،وهواليوم الذي امرني الله تعالي بنصب اخي علي بن ابي طالب علما لامتي يهتدون به من بعدي»(1).«روزغديرخم برترين عيد امت من است0 وآن، روزي است كه خداوند تبارك و تعالي مرا فرمان داد تا برادرم علي بن ابي طا لب را به عنوان جانشين خود معرفي كنم كه امتم بعد از من به وسيله ي اوهدايت يابند(2)». ونيز شيخ صدوق رحمه الله از حسن بن راشد روايت كرده است كه گفت: به امام صادق (صلوات اله عليه)عرض كردم:«جعلت فداك، للمسلمين عيد غير العيدين؟ قال(صلوات اله عليه)نعم يا حسن،اعظمهاواشرفها،قال:قلت له: و اي يوم هو؟ قال(صلوات اله عليه)يوم نصب اميرالمومنين(صلوات اله عليه)علماللناس(3) ...» فدايت شوم آيا براي مسلمانان غيرازعيدفطروعيدقربان عيد ديگري هست؟ فرمودند:آري، عيدي هست كه از آن دو عيد بالا تر وارزشمندتر است،عرض كردم:آنچه روزي است ؟ امام(عليه السلام) فرمود:روزي كه اميرالمومنين(صلوات اله عليه)به خلافت منصوب شد وراهنماي الهي براي مردم گرديد. وهمچنين فرات بن احنف از امام صادق (صلوات اله عليه)سوال كرد:آيا براي مسلمانان عيدي برتر از عيد فطر وعيد قربان وجمعه وروزعرفه هست؟امام(صلوات اله عليه)فرمود:«نعم افضلها واعظمهاواشرفهاعندالله منزلة،وهوالذي اكمل الله فيه الدين وانزل علي نبيه محمد(صلي الله عليه وآله):اليوم اكملت لكم دينكم واتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الاسلام دينا وانه اليوم الذي نصب فيه رسول الله عليا للناس علما(4) »«آري عيدي كه منزلت آن نزد خداوند بر تر وبالا تر و ارزشمندترازهمه آن است، وآن روزي است كه خداوند در آن، دين راكامل فرمود وبرپيامبرش حضرت محمد(صلي الله عليه وآله) اين آيه شريفه را نازل كرد: امروز دين شما را برايتان كامل نمودم ونعمتم را بر شما تمام كردم وراضي شدم كه اسلام دين شما باشد 0وآن روزي است كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) علي (صلوات اله عليه) را به عنوان نشانه هدايت براي مردم نصب كرد»0 درهر سه روايت امير المومنين علي(صلوات اله عليه)به(علم)توصيف شده است، به اين معني كه اميرحق(صلوات اله عليه)علم ونشانه وشاخص براي مردم است، مردم خودرا به اين نشانه مطابقت دهند، اگرتطابق داشت، شيعه وامت پيامبر(صلي الله عليه وآله)است، وبه راه راست هدايت وبه مطلوب نهائي خواهدرسيد، واگر تطابق نداشت ودنبال اين نشانه نرفت،ازامت پيامر(صلي الله عليه وآله)محسوب نمي گردد وسرانجام به هدف نهائي نخواهدرسيد.آنچه درروزغديرسال دهم هجري اتفاق افتاد،آن قدرمهم وعظيم بود،كه آن روز رابراي هميشه عيداكبراسلام قرار داد،وساير رازش دراين باشد كه درآن روزنصب علم هدايت شود،كه نايب اصلي خلقت هدايت به خالق است،وهمين مطلب ونكته مارا واداشت كه به تحليل هرچندكوتاه خطبه غديربپردازم.

آغازسفر  

پيامبراكرم(صلي الله عليه وآله) درسال دهم هجري، به قصدانجام دادن اعمال حج، ازمدينه به مكه سفر كرد؛ سفرپيامبر، پيشتربه اطلاع مسلمانان و نواحي مختلف رسيده بود0 از اين رو، جماعت ها وگروه هاي بسياري براي اينكه اعمال حج را درحضورپيامبر(صلي الله عليه وآله) انجام دهند، وآداب ومناسك حج را ازخود پيامربياموزند، به مكه آمدند، وهمراه پيامبر(صلي الله عليه وآله)حج گزاردند0 پس ازپايان اعمال حج وسخنراني هاي چندي كه پيامبر(صلي الله عليه وآله)درمكه ايراد كرد، كاروانها عازم بازگشت به مدينه شدند. اكنون نيزجماعت هاي بسياري با پيامبربودند، همه آمدند0 نزديك ظهر دوشنبه هجدهم ذي حجه، همينكه به صحراي كوهستاني جحفه«منطقۀ غديرخم» رسيدند، دراين محل، جبريل- فرشتۀ وحي- برپيامبرنازل شد(6)، واين آيه را براو فروخواند:« ياايهاالرسول بلغ ما انزل اليك من ربك،وان لم تفعل فما بلغت رسالته،والله يعصمك من الناس (7)».اي فرستادۀ خدا! دستوري كه خدابراي توفرستاده است به مردم برسان. اگرنه، تبليغ رسالت نكرده اي! خداوند خود، تورا ازشرمردم نگاه خواهد داشت0حضرت مسيرحركت خودرابه طرف راست راه وبه سمت غديرتغييردادند وفرمودند:(ايهاالناس،اجيبواداعي الله،انارسول الله(8))اي مردم، دعوت كنندۀ خدا را اجابت كنيد كه من پيام آور خدايم0 اين بود كه پيامبر(صلي الله عليه وآله) پس ازنزول آية بالا،درصحراي غدير درنگ كرد.وپس از اداي نمازظهر دستور داد منبري ازجهاز(پالان)شترساختند؛آنگاه فرمودتا همه آن جمعيت انبوه گردآمدند0مورخان نوشته اند،كه درآنروزصدوبيست هزارتن درپاي آن منبرحضورداشتند(9). پيامبرواميرالمومنين(عليهماالسلام) برفرازمنبر مردم ناظر بودند كه پيامبر(صلي الله عليه وآله)ازمنبرغديربالارفتند، وبرفراز آن منبرايستادند؛ سپس اميرالمومنين (صلوات اله عليه) را فرا خواندند، تا بر فراز منبر بر سمت راستش بايستد. قبل از شروع خطبه، امير المومنين (صلوات اله عليه) برفراز منبر يك پله پايين تر در طرف راست حضرت ايستادند و دست راست پيامبر (صلي الله عليه وآله) بر شانة آن حضرت بود، سپس حضرت پيامبر نگاهي به راست و چپ جمعيت نمودند و منتظر شدند تا مردم كاملاً جمع شوند . زنان در قسمتي از مجلس نشستند كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) را به خوبي مي ديدند. پس از آماده شدن مردم، پيامر اكرم (صلي الله عليه وآله) سخنراني تاريخي و آخرين خطابه ي رسمي خود را براي جهانيان آغاز كردند(10). سخنراني تاريخي پيامبرعزيزاسلام درروز غديرخم، در يازده بخش قابل ترسيم است .

1 ) بنده خدا و تسليم اويم  

حضرت در اولين بخش سخن، به حمد و ثناي الهي پرداختند و صفات، قدرت و رحمت حق تعالي را ذكر نمودند، بعد از آن به بندگي خود در مقابل ذات الهي شهادت دادند و فرمودند: به او، ملائكه اش، كتابهايش و پيامبرانش ايمان مي آورم، دستور او را گوش مي دهم و اطاعت مي نمايم و به آنچه او را راضي مي كند مبادرت مي ورزم ودر مقابل مقدرات او تسليم مي شوم(11).

2 ) ابلاغ رسالت الهي  

در بخش دوم، سخن را متوجه مطلب اصلي نمودند و تصريح كردند كه بايد فرمان مهمي درباره علي بن ابيطالب ابلاغ كنم، و اگر اين پيام را نرسانم رسالت الهي را نرسانده ام وترس از عذاب او دارم. اين بخش ازسخنان پيامبر(صلي الله عليه وآله)به سه مطلب مهم اشاره دارد. (1) رسول خدا(صلي الله عليه وآله)ابلاغ ولايت رامستند به دستورخداوندمي سازد، ومي فرمايد: خداوند به من چنين وحي كرده است : «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ وَإِن لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ (12)» (2) ولايت اميرالمومنين(صلوات اله عليه)رابه ولايت هارون ازموسي تشبيه مي سازد، ومي فرمايد: جبرئيل سه مرتبه بر من نازل شد و مرا مأمور كرد كه در اين اجتماع بپا خيزم و بر هر سفيد وسياهي اعلام كنم كه«أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبي طالِبٍ أَخي وَوَصِيّي وَخَليفَتي وَالْإِمامُ مِنْ بَعْدي، الَّذي مَحَلُّهُ مِنّي مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسى إِلاَّ أَنَّهُ لا نَبِىَّ بَعْدي وَهُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ(13)». علي بن ابيطالب برادر من و وصي من و جانشين من بر امتم و امام بعد از من است ، نسبت او به من همانند نسبت هارون به موسي است جز اينكه پيامبري بعد از من نيست. و او صاحب اختيار شما بعد از خدا و رسولش است.(3) ولايت اميرحق(صلوات اله عليه)راباآيه شريفه ي55 سوره مائده تتميم مي سازد،ومي فرمايد: خداوند در اين مورد آيه اي از كتابش بر من نازل كرده است :« إنَّما وَليُّكُمُ اللهُ وَ رَسولُهُ وَالَّذينَ امَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلوةَ وَ يُؤتُونَ الزَّكوةَ وَ هُم راكِعونَ» (14)« صاحب اختيارشما خدا و رسولش هستند وكساني كه ايمان آورده و نماز را بپا مي دارند و در حال ركوع زكات مي دهند ».و علي بن ابيطالب است كه نماز را بپا داشته و در حال ركوع زكات داده و در هر حال خداوند عزوجل را قصد مي كند. خداوند از من راضي نمي شود مگر آنچه در حق علي بر من نازل كرده ابلاغ نمايم .

3 ) دوازده امام (عليهم السلام) تا آخر دنيا  

در سومين بخش، امامت 12 امام بعداز خود را تا آخرين روز دنيا اعلام فرمودند تا همة طمع ها يكباره قطع شوند براي درك عميق از اهميت مسئله فرمودند : اي مردم، اين آخرين باري است كه در چنين اجتماعي به پا مي ايستم . پس بشنويد و اطاعت كنيد و در مقابل امر خداوند پروردگارتان سر تسليم فرود آوريد .از نكاتي مهم دراين فراز از سخنراني حضرت، مي توان به امورذيل اشاره كرد: (1) عموميت ولايت آنان بر همه ي انسانها ودر طول زمانها و در همه مكانها و نفوذ كلماتشان در جميع امور بود،كه دراين صورت اعلام فرمودند: خداوند عزوجل صاحب اختيار شما و معبود شما است، بعد از خدواند و رسولش و پيامبرش كه شما را مخاطب قرار داده، و بعد از من علي صاحب اختيار شما و امام شما به امر خداوند است. (2) امامت در نسل من از فرزندان اوست تا روزي كه خدا و رسولش را ملاقات خواهيد كرد.(3) نيابت ائمه عليهم السلام از خدا و رسولش در حلال و حرام و جميع امور دنياوآخرت از نكات بسيار مهم خطبه بود . كه آن را با كلماتي دقيق بيان فرمودند:«حلال نيست مگر آنكه خدا و رسولش و آنان (امامان) حلال كرده باشند، و حرامي نيست مگر آنچه خداورسولش وآنان(امامان) بر شما حرام كرده باشند. خداوندعزوجل حلال و حرام را به من شناسانده است، و آنچه پروردگارم از حلال و حرامش به من آموخته به او سپرده ام».(4) پس از بيان اين همه عظمت، مردم را از مخالفت بر حذر داشتند و فرمودند اي مردم، او از طرف خداوند امام است و هر كس ولايت او را انكار كند خداوند هرگز توبه اش را نمي پذيرد و او را نمي بخشد. اي مردم، به خدا قسم پيامبران و رسولان پيشين به من بشارت داده اند،و به خدا قسم من خاتم پيامبران و مرسلين و حجت بر همه مخلوقين از اهل آسمانها و زمين ها هستم. هر كس در اين مطالب شك كند، مانند كفر جاهليت كافر شده است . و هر كس در چيزي از اين گفتار من شك كند در همه آنچه برمن نازل شده شك كرده است، و هر كس در يكي از امامان شك كند بر همه امامان شك كرده است، و شك كننده در باره ما در آتش است. بدانيد كه جبريل از جانب خداوند اين خبر را براي من آورده است و مي گويد:« هر كس باعلي دشمني كند وولايت او را نپذيرد لعنت وغضب من براوباد (15) ». در اينجا حضرت مي خواستند حساس ترين قسمت سخنراني راكه برنامه اي عملي نيز همراه داشت بيان كنند. لذا براي آمادگي مردم فرمودند به خدا قسم، باطن قرآن را براي شما بيان نمي كند و تفسيرش را برايتان روشن نمي كند مگر اين شخصي كه من دست او را مي گيرم و اورا به سوي خود بالا مي برم وبازوي او را مي گيرم و با دو دستم اورا بلند مي كنم و به شما مي فهمانم كه : هر كس من صاحب اختيار اويم اين علي صاحب اختيار اوست، واو (علي بن ابيطالب) برادر و جانشين من است و ولايت او از جانب خداوند عزوجل است كه بر من نازل كرده است.سپس تصوير زيبايي از ارتباط دو ركن اعظم اسلام ارائه نمودند و فرمودند: اي مردم، علي و پاكان از فرزندانم از نسل او ثقل اصغرند و قرآن ثقل اكبر است. هريك از اين دو از ديگري خبر مي هد وبا آن موافق است. آنها از يكديگر جدا نمي شوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند. بدانيد كه آنان امين هاي خداوند بين مردم و حاكمان او بر زمين هستند .دراين مرحله با قاطعيتي تمام هر گونه تعرض به مقام صاحب غدير را حرام شمردند وفرمودند. بدانيد امير المومنين جزاين برادرم نيست بدانيد كه«امير المومنين» بودن بعداز من براي احدي جز اوحلال نيست.

4 تصريح رسول خدا (صلي الله عليه وآله) به خلافت وامامت اميرالمومنين (صلوات اله عليه)  

در بخش چهارم خطبه، پيامبر پس از مقدمه چيني هايي قبل و ذكر مقام خلافت و ولايت امير المومنين(صلوات اله عليه)،براي آنكه تا آخر روزگار راه هر گونه شك و شبه بسته باشد و در اين راه تلاشي در نطفه خنثي شود،آنچه به طور لساني فرموده بودند به صورت عملي انجام دادند. ابتدا به امير المومنين(صلوات اله عليه) كه برفرازمنيركنارشان استاده بودند، فرمودند: «نزديكتربيا».آن حضرت نزديكترآمدندو پيامبر(صلي الله عليه وآله) ازپشت سر،دو بازوي او را گرفتند. دراين هنگام امير المومنين (صلوات اله عليه)دست خود را باز كردند تا دستهاي هر دو به سوي آسمان قرار گرفت. در اين حال پيامبر(صلي الله عليه وآله) فرمودند:« مَن كنت مولاه فهذا علي مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله(16)».هركس من نسبت به او از خودش صاحب اختيار تر بوده ام اين علي هم نسبت به او صاحب اختيارتر است. خدايا دوست بدار هركسي علي را دوست بدارد، و دشمن بدار، هر كس او را دشمن بدارد، وياري كن هر كس او را ياري كند، و خوار كن هر كس اوراخواركند.توجه داشته باشيم كه «مولا» و «وال» هردوازيك ريشه اند(ول ي) چطورمي شود دريك كلام بهم پيوسته يكي به معني صاحب اختيارمي آيدوديگري به معني دوستي؟درجمله اول كه(من كنت مولاه فهذاعلي مولاه)است، نمي تواند(مولاه)به معني دوستي باشد، چون قرينه حاليه دلالت مي كندبراينكه(مولا)دراين جمله به معني صاحب اختياراست، يعني امكان نداردكه حضرت پيامبر(صلي الله عليه وآله)درآن صحراي داغ انبوه جمعيت رامتوقف كندوآن همه زمينه سازي كه قبلاكرده بود، بيايد حضرت علي(صلوات اله عليه)رابعنوان دوست خودمعرفي كند، عقل هم اين رانمي پذيرد. امادرجمله دوم(وال من والاه وعاد من عاداه)اينجا(وال) به معني دوستي است، چون قرينه لفظيه كه(عاد من عاداه)باشد براين مطلب دلالت مي كند.دراين قسمت ازخطبه، نزول وحي درباره كمال دين با ولايت اميرالمومنين(صلوات اله عليه)رااعلام نمودندوفرمودند:پروردگارا، توهنگامي روشن شدن اين مطلب ومنصوب نمودن علي دراين روز، اين آيه را درباره او نازل كردي: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا(17) » « امروز دين شما را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دين شما راضي شدم » «وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلاَمِ دِيناً فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ (18)» «هر كس ديني غير اسلام انتخاب كند هرگز از او قبول نمي شود ودر آخرت از زيان كاران خواهد بود » پروردگارا تو شاهدي كه من ابلاغ نمودم .

5 كمال دين  

در بخش پنجم حضرت صريحآً فرمودند:« اي مردم، خداوند دين شما را باامامت اوكامل نمود.پس هر كس اقتدا نكند به او و به كساني كه جانشين او از فرزندان من واز نسل او هستند تا روز قيامت و روز رفتن به پيشگاه خداي عزوجل، چنين كساني اعمالشان در دنياوآخرت از بين رفته ودرآتش دائمي خواهند بود(19)». اگرهمه به اين سفارشهاي نبي مكرم اسلام(صلي الله عليه وآله) وموارد مكررديگري (كه رسول خدا(صلي الله عليه وآله)،حضرت علي(صلوات اله عليه) راپيشوامعرفي فرموده بود)عمل كرده بودند،اسلام جهانگير مي شد، ودين خدا بشريت رابه راه مي آورد، وعدالت ودادگري،آفاق تاآفاق گيتي رامي گرفت.

6 هشداربه متمردين  

مرحله ششم از سخنان پيامبر(صلي الله عليه وآله)جنبه غضب الهي را نمودار كرد . حضرت با تلاوت آيات عذاب و لعن از قرآن كريم فرمودند:(منظور از اين آيات عده اي از اصحاب من هستند كه مأمور به چشم پوشي از آنها هستم، ولي بدانندكه خداوندمارا بر معاندين و مخالفين وخائنين ومقصرين حجت قرار داده است وچشم پوشي از آنان در دنيا مانع از عذاب آخرت نيست). دراين مرحله به خلقت نوراني خود و اهل بيت اشاره كردند و فرمودند: اي مردم، نوراز جانب خداوند عزوجل در من نهاده شده و سپس در علي بن ابيطالب و بعددرنسل او تا مهدي قائم،كه حق خداوند و هر حقي كه براي ما باشد مي گيرد. سپس به امامان گمراهي كه مردم را به جهنم مي كشانند اشاره كرده فرمودند: اي مردم، بعد ازمن اماماني خواهند بود كه به آتش دعوت مي كنند و روز قيامت كمك نمي شوند. اي مردم خداوند و من از آنان بيزار هستيم. اي مردم، آنان و يارانشان و تابعين شان و پيروانشان در پايين ترين درجه آتش اند و چه بد است جايي متكبران ! سپس اشاره اي رمزي به ماجراي سقيفه نمودند كه نطفه آن توسط منافقان در حجة الوداع با امضا ي صحيفه ملعونه(20) در مكه منعقد شده بود، و فرمودند: «بدانيدكه آنان اصحاب صحيفه هستند، پس هر يك از شما در صحيفه خود نظر كنيد ». وقتي پيامبر (صلي الله عليه وآله) نام «اصحاب صحيفه» را آورد اكثر مردم منظور حضرت را نفهميدند برايشان سؤال انگيز شد ، و فقط مجريان سقيفه و عده كمي كه توسط آن حضرت از ماجرا مطلع بودند، مقصود حضرت را فهميدند. احساس رساندن آن پيام بزرگ توسط بزرگ پيامبران، سنگيني آنرا ازدوش حضرت برداشته بود.اين بود كه كلمات حاكي از اين رضايت قلبي بر لسان مبارك آن حضرت جاري شد و فرمودند: من رسانيدم آنچه مأمور به ابلاغش بودم، تا حجت باشد بر حاضر و غائب، و بر همه كساني كه حضور دارند يا ندارند، به دنيا آمده اند يا نيا مده اند، پس حاضران به غايبان، و پدران به فرزندان تا روز قيامت برسانند. در اينجاباصراحت بيشتري درباره سقيفه فرمودند « به زودي امامت را بعد ازمن به عنوان پاداشاهي و با ظلم و زور مي گيرند. خداوند غاصبين و تعدي كنندگان را لعنت كند».

7 ) ولايت و محبت اهل بيت ( عليهم السلام )  

در بخش هفتم، حضرت تكيه سخن را بر اثرات ولايت و محبت اهل بيت (عليهم السلام) قرار دادند و سوره حمد را – كه همه روزه تمام مسلمانان آن را مي خوانند – قرائت كرد ند و فرمودند: « اين سوره درباره من نازل شده، و به خدا قسم درباره ايشان(امامان) نازل شده است.بطور عموم شامل آنهاست و بطور خاص درباره آنان است ». وبيان كرده اند كه اصحاب صراط مستقيم در سوره حمد شيعيان اهلبيت (عليهم السلام) هستند. سپس آياتي از قرآن درباره اهل بهشت تلاوت فرمودند و آنها را به شيعيان و پيرواني آل محمد تفسير فرمودند.آياتي هم درباره اهل جنهم تلاوت كردند كه آنها را به دشمان آل محمد معني كردند. از جمله فرمودند: بدانيد كه دوستان ايشان كساني اند كه با سلامتي و در حالي امن وارد بهشت مي شوند،وملائكه باسلام به ملاقات آنان مي آيندومي گويند: «السلام عليكم، طبتم، فادخلوهاخالدين(21) » «سلام بر شما، پاكيزه شديد، پس براي هميشه داخل بهشت شويد».

8 ) بشارت به ظهورمهدي(عجل الله فرجه)  

دربخش هشتم مطالب اساسي درباره حضرت بقية الله اعظم حجت ابن الحسن المهدي(ارواهنا فداه) فرمودند و مفصلاً اوصاف و شئون خاصي حضرت را مطرح كردند وآينده اي پر از عدل و داد(22) به دست امام زمان( عج) را به جهانيان مژده دادند. وفرمودند:بدانيد كه آخرين امامان، مهدي قائم از ماست. اوست غالب بر اديان، اوست انتقام گيرندۀ از ظالمين، اوست فاتحي قلعه ها و منهدم كننده آنها، اوست غالب بر هر قبيله اي از اهل شرك و هدايت كننده آنان. بدانيد كه اوست گيرنده انتقام هر خوني از اولياء خدا. اوست ياري دهنده دين خدا. اوست كه بعنوان حجت باقي مي ماند و بعد از او حجتي نيست.بدانيد او كسي است كه غالبي بر او نيست. ولي خدا بر زمين و حكم كننده او بين خلقش وامين او بر نهان وآشكارش است.

9) پيمان وفاداري با غدير  

در بخش نهم مسئله بيعت را مطرح كردند و ارزش و پشتوانه آنرا چنين بيان فرمودند: بدانيد كه من بعد از پايان خطابه ام شما را به دست دادن با من و بعنوان بيعت با او واقرار به او، و بعد از من به دست دادن با خود او فرا مي خوانم. بدانيد كه من با خدا بيعت كرده ام و علي بامن بيعت كرده است، ومن از جانب خداوند براي او از شما بيعت مي گيرم.دراين باره به قرآن استناد كردند و فرمودند:خداوند مي فرمايد: إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَن نَكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلَى‏ نَفْسِهِ وَمَن أَوْفَى‏ بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً (23) .كساني كه با تو بيعت مي كنند در واقع با خدا بيعت مي كنند، دست خداوند بر روي دست آنان است. پس هر كس بيعت را بشكند اين شكستن بر ضررخوداوست، وهر كس به آنچه با خدا عهد بسته وفادار باشد خداوند به اواجرعظيمي عنايت خواهد كرد.

10) احكام الهي جاويدانه است  

در دهمين بخش،حضرت درباره احكام الهي سخن گفتند،كه مقصود بيان چند پايه مهم عقيدتي بود. يكي پيش بيني آينده اي مسلمين درمشكلات كه فرمودند: اگرزماني طويلي بر شماگذشت وكوتاهي نموديد يا فراموش كرديد، علي صاحب اختيار شما است وبراي شما بيان مي كند. خداوند عزوجل او را بعد از من به عنوان امين برخلقش منصوب نموده است. سپس مسئله اي ثابت بودن احكام الهي تا ابد را باعباراتي بلند بيان فرموده اند: اي مردم،هرحلالي كه شمارابدان راهنمايي كردم وهرحرامي كه شمارا ازآن نهي نمودم، هرگزازآنها برنگشته ام وتغيير نداده ام. اين مطلب را به يادداشته باشيدوآن راحفظ كنيدو به يكديگر سفارش كنيد، وآن را تبديل نكنيدو تغيير ندهيد. نكته ديگر مسائل جديدي بود كه درآينده براي مسلمانان پيش مي آمدكه دراين باره فرمودند: مأمورم كه از شما بيعت بگيرم و با شمادست بدهم براينكه قبول كنيدآنچه ازطرف خداوندعزوجل درباره امير المومنين علي و جانشينان بعد ازاوآورده ام كه آنان از نسل من و اويند، (وآن موضوع )امامتي است كه فقط در آنها بپا خواهد بود، وآخرايشان مهدي است تا روزي كه خدايي مدبر قضا و قدر را ملاقات كند. ديگرآنكه بالاترين امربه معروف و نهي از منكر را تبليغ پيام غديراعلام كردندوفرمودند: بدانيد بالاترين امر به معروف آن است كه سخن مرا بفهميد و آنرا به كساني كه حاضر نيستند برسانيدواو را از طرف من بقبولش امر واز مخالفتش نهي نماييد، چراكه اين دستوري از جانب خداوند عزوجل واز نزد من است، وهيچ امر به معروف و نهي از منكري نمي شود مگر با امام معصوم.

11 ) بادوازده امام(عليهم السلام) بيعت كنيد!  

در آخرين مرحله اي خطابه، بيعت لساني انجام شد.حضرت، خطاب به حاضرين فرمودند: پس همگي چنين بگوييد: «ما شنيديم واطاعت مي كنيم وراضي هستيم وسر تسليم فرود مي آوريم درباره آنچه از جانب پرودگارما و خودت برما رساندي، درباره امر امامت امام ما علي امير المومنين واماماني كه ازصلب اوبه دنيامي آيند. براين مطلب باقلبهاي مان وبا جانمان وبازبانمان وبادستانمان با تو بيعت مي كنيم. بر اين عقيده زنده ايم و باآن مي ميريم(وروزقيامت)باآن محشور مي شويم. تغيير نخواهيم داد و تبديل نمي كنيم و شك نمي كنيم و انكار نمي نمايم و ترديد به دل راه نمي دهيم و از اين قول برنمي گرديم و پيمان را نمي شكنيم. تو مارا به موعظه اي الهي نصيحت نمودي درباره علي امير المومنين و اماماني كه گفتي بعد از او از نسل تو و فرزندان اويند، يعني حسن و حسين وآناني كه خداوند بعد از آن دومنصوب نموده است ». كلمات نهايي پيامبر دعا براي اقرار كنندگان به سخنانش و نفرين بر منكرين اوامر آن حضرت بود، و با حمد خداوند خطابه حضرت به پايان رسيد.

تبريك وتهنيت غديرو ولايت  

پس ازاتمام خطبه، صداي مردم بلندشدكه: «آري، شنيديم وطبق فرمان خداورسول باقلب وجان وزبان ودستمان اطاعت مي كنيم». بعدبسوي پيامبرواميرالمومنين ازدحام كردندوبراي بيعت سبقت مي گرفتند و باايشان دست بيعت مي دادند. اين ابرازاحساسات وفريادهاي شفعي كه ازجمعيت برمي خواست، شكوه وابهت بي مانندي به آن اجتماع بزرگ مي بخشيد.دراين حال پيامبر(صلي الله عليه وآله)مي فرمود:«الحمدلله الذي فضلنا علي جميع العالممين».ونيزپيامبر(صلي الله عليه وآله)به منادي خوددستوردادند تابين مردم گردش كندو اين خلاصه غديررا تكراركند: « مَن كنت مولاه فهذا علي مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله»(24)،تاغديربعنوان تابلوي ابدي ولايت بردلهانقش ببندد. همه آمدند باپيامبر(صلي الله عليه وآله)واميرالمومنين علي(صلوات اله عليه)دست بيعت دادند وبه اميرالمومنين تبريك وتهنيت گفتند. ولي ابوبكروعمرباوجودكه بيعت كرده بودند، به پيامبرعزيزاسلام مي گفتند: آيااين امرازطرف خداونداست ياازطرف رسولش(يعني: ازجانب خود مي گويي)؟حضرت فرمودند: ازطرف خداورسولش است، آياچنين مسئله بزرگي بدون امرخداوند مي شود؟ ونيزفرمود: «آري حق است ازطرف خداورسولش كه علي امير المومنين است(25)».

نتيجه:  

ازسخنان زيباي پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله)درروزغديرخم، به اين نتيجه مي رسيم كه هيچ جاي شك وشبه دررابطه با خلافت وجانشيني پيامر(صلي الله عليه وآله)بعداز خودش باقي نمانده است، واميرمومنان حضرت علي (صلوات اله عليه)خليفه وجانشين برحق پيامبر(صلي الله عليه وآله)، ولي امروصاحب اختيار، امام وپيشوا ورهبرامت است. وبعدازاو يازده امام معصوم(عليهم السلام)كه ازنسل وفرزندان اوست، امامت ورهبري جامعه اسلامي رابه عهده خواهدداشت. وبرماست كه از پيامبروامامان مان پيروي كنيم، وحادثه غديررابه مردم بشناسانيم، وپيام آنرابه فردا هابرسانيم وازسنگرغديرسقيفه رانشانه رويم، تاپرچم ولايت رابربلنداي تاريخ برفرازداريم ولبخندرضايت برلبان مبارك صاحب غديربنشانيم .

پي‌نوشت ها :  

1 . بحارالانوار،ج37،ص109. 2 . هدايت عبارتست ازدلالت ونشان دادن هدف،بوسيله نشان دادن راه، واين خود يك نحوايصال ورساندن بمطلوب وهدف است.وسنت خداي متعال براين جريان يافته كه اموررا ازمجراي اسباب به جريان اندازد،ودرمسئله هدايت هم وسيله اي فراهم مي كند، تامطلوب وهدف براي هركه اوبخواهد روشن گشته،و بنده اش درمسيرزندگي به هدف نهائي برسد. اين وسيله،امير به حق، حضرت علي(صلوات اله عليه)ويازده فرزنداوست كه بنده گان خدا رادرمسيرزندگي به هدف اصلي ونهائي مي رساند.(ترجمه تفسيرالميزان:ج1،ص56) 3 . ثواب الاعمال،ص170و171 4 . بحارانوار،ج37،ص170. 5 . اصول كافي: ج 1،ص 320و321 6. الغدير:ج1ص9،10. بحارالانوار:ج،2ص 360،تا390، 7 . مرآةالعقول:ج3،ص216 8 . الغدير:ج1،ص12 9 . الغدير:ج1،ص10و11.فروغ ابديت:ص937 10 .الغدير:ج1،ص12.بحارالانوار:ج21،ص387،ج37،ص209.اثبات الهداة:ج2،ص282 واحقاق الحق:ج21ص،53 و57. 11 . اولين بخش خطبه غدير 12 . سوره مائده آيه 67 13. خطبه غدير 14 . سوره مائده آيه 55 15 . خطبه غدير. و مرآةالعقول ج3 ،ص 218 16 . خطبه غدير. و مرآةالعقول: ج3،ص219 17 . سوره مائده آيه 3 18 . سوره آل عمران آيه 853 19 . خطبه غدير 20 . مرادازصحيفه ملعونه:اون طوماراست كه منافقين پس ازانجام حج وشنيدن سخنان رسولخدا(صلي الله عليه وآله)درغديرخم نوشتندوپيمان بستندكه اگرپيامبرخدا(صلي الله عليه وآله)ازدنيارفت هرگزنگذارندخلافت به علي بن ابيطالب(صلوات اله عليه)منتقل شود.سپس آن نامه رامهركردندوطبق آنچه دركتاب سليم بن قيس آمده به دست ابي عبيده جراح سپردند تاآنرادركعبه بكذارد.(راوي خطبه ميگويد:)بيشترمردم معناي صحيفه وماجراي آنرانفهميدند. 21 . خطبه غدير 22 . ونريدان نمن علي الذين استضعفوافي الارض ونجعلهم ائمة ونجعلهم الوارثين(قصص:6). اميرمومنان(صلوات اله عليه)مي فرمايد:پيامراسلام(صلي الله عليه وآله)فرمود:عمرجهان به پايان نمي رسدمگرآنكه مردازنسل حسين امورامت مرادردست ميگيردودنياراپرازعدل ميكندهمچنانكه پرازظلم شده است.(دلائل الامامة،240) 23 . سوره فتح آيه 10 24 . خطبه غدير . بحارالانوار: ج21،ص387. امالي شيخ صدوق: ص57. بحارالانوار : ج28،ص90 25 . الغدير: ج1،ص58، 271، 274. منابع ومأخذ 1 – بحارالالنوار، ا لشيخ محمدبا قرا لمجليسي(ره)، ا لطبعۀ الاولي، ببيروت- لبنان 2- ترجمه تفسيرالميزان، ازعلامه سيد محمد حسين طباطباي ، مترجم: سيدباقرموسوي همداني، دفترانتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزۀعلميه قم، چاپ بيست يكم. 3- ثواب الاعمال، شيخ صدوق، مترجم: علي اكبرغفاري، تاريخ انتشار زمستان 1366 چاپ دوم. 4– اصول كافي، ثقۀ الاسلام كليني، دفترنشر، فرهنگ اهل بيت(عليهم السلام)، تهران. 5 – الغدير، علامه اميني، الناشر، دارالكتاب العربي، الطبعۀ الخامسۀ، بيروت – لبنان. 6 – مرآۀالعقول، علامه محمدتقي مجليسي، الناشر، دارالكتب الاسلاميه، الطبعۀ الخامسۀ، تهران 7 – فروغ ابديت، آيۀ الله جعفرصبحاني، ناشر، موئسسه بوستان كتاب، (دفترتبليغات اسلامي حوزۀ علميه قم) چاپ بيست ويكم، 1385 8– اثبات الهداۀ، شيخ المحدثين الحرالعاملي، منشورات، موئسسۀ الاعلمي للمطبوعات، الطبعۀ الاولي، بيروت- لبنان. 9 – احقاق الحق، الشيخ القاضي نورالله الشوشتري، الطبعۀ الاولي، مطبعۀ الخيام- قم. 10 – دلائل الامامۀ، محمد بن جرير بن رستم طبري، منشورات الراضي، الطبعۀ الثالثه، قم. 11 – امالي شيخ صدوق، للشيخ الجليل الاقدم ابي جعفرمحمد بن علي بن الحسين ابن با بويه القمي، منشورات موئسسۀ الاعلمي للمطبوعات، الطبعۀ الخامسۀ،بيروت- لبنان. /ن

 



ادامه مطلب
یک شنبه 28 مهر 1392 


 

پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله در طول دوران رسالت، پيوسته به موضوع جانشيني بعد از خود اشاره كرده و به صورت مكرر آن را امري مربوط به خدا دانسته است.

صرف نظر از كتب تفسير و تاريخ و حديث شيعه كه بر انتصابي بودن امام از سوي خداوند تصريح و تاكيد دارند، اين مطلب را مي توان به روشني از كتب اهل سنت نيز اثبات نمود.

طبري مي نويسد: پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله پس از گذشت 3 سال از آغاز بعثت، از سوي خداوند مامور شد كه دعوت خويش را آشكار سازد، و آيه «و انذر عشيرتك الاقربين » (1) در اين مورد نازل شد. پيامبر، سران بني هاشم را جمع كرد و فرمود: «من خير دنيا و آخرت را براي شما آورده ام. خداوند به من امر كرده است كه شما را به آن دعوت كنم. كدام يك از شما مرا در نشر اين آيين ياري مي كند تا برادر و وصي و جانشين من در ميان شما باشد؟» حضرت سه مرتبه اين سخن را تكرار نمود و در هر بار تنها علي عليه السلام آمادگي خود را اعلان كرد. در اين موقع پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: «ان هذا اخي و وصيي و خليفتي فيكم; (2) او برادر و وصي و جانشين من در ميان شماست.»

طبري در جاي ديگري از تاريخش نقل مي كند: وقتي آن حضرت براي تبليغ اسلام با سران قبيله بني عامر تماس گرفت، يكي از آنان حمايت خود را از وي اعلام نمود و افزود: هرگاه خداوند تو را بر مخالفان پيروز ساخت، آيا موضوع زمامداري مسلمانان پس از شما به ما واگذار مي گردد؟ پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: «الامر الي الله، يضعه حيث يشاء; موضوع خلافت، مربوط به خدا است [و از اختيار من بيرون است]، خدا هر فردي را انتخاب كند، امامت به او محول مي گردد.» (3)

پيامبر اسلام با اين گونه سخنان صريح و بسيار روشن خود زمينه سازي نموده و اذهان را آماده مي كرد تا آخرين پيام الهي را درباره رهبري امت اسلامي كه سرنوشت اسلام و مسلمين را رقم خواهد زد ابلاغ نمايد و پيوسته به مساله مهم ولايت و رهبري بعد از خود اشاره نموده و علي عليه السلام را به عنوان بهترين فرد معرفي مي كردند. تا اينكه وعده موعود فرا رسيد و براي ابلاغ آخرين فرمان خداوند و اتمام رسالت خويش در هنگام برگشت از سفر حج در مكاني به نام غدير خم، در بزرگترين اجتماع مسلمين در دوران پيامبري خويش به پا خواست و به فرمان خداوند، امام علي عليه السلام و يازده معصوم از فرزندان او را به عنوام امام و رهبر مسلمين با جملاتي چون «من كنت مولاه فهذا علي مولاه » كه برگرفته از ولايت خداوند است، منصوب كرد.

متاسفانه بعد از رحلت پيامبر عظيم الشان اسلام صلي الله عليه وآله تهاجم بس گسترده اي عليه ولايت امام علي عليه السلام آغاز گرديد و بزرگترين هجمه ها عليه روايت غدير بود، اما از آنجا كه نتوانستند اين پيام بزرگ و پرفروغ آسماني را ناديده بگيرند، پيوسته به تفسيرهاي ناصواب و به دور از منطق همچون تفسير لفظ «مولا» به معني نصرت و محبت و دوستي دست زدند تا شايد بتوانند اين حديث نوراني را تحريف كرده و كارهاي توجيه ناپذير خويش را توجيه كنند.

هم اكنون به بيان شواهدي مي پردازيم كه به روشني ثابت مي كند كه مقصود از «مولي » در حديث غدير، همان امامت و رهبري است.

شواهد
1 - فرازهاي حديث شريف غدير
رسول خداصلي الله عليه وآله در روز غدير خم فرمود:

الف - خدايي جز الله نيست، زيرا او به من اعلام فرموده است كه اگر آنچه در حق علي بر من نازل نموده ابلاغ نكنم رسالت او را نرسانده ام، و براي من حفظ از شر مردم را ضمانت نموده است و خدا كفايت كننده و كريم است.

خداوند به من چنين وحي كرده است: «بسم الله الرحمن الرحيم اي پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت درباره علي بر تو نازل شده; يعني خلافت علي بن ابي طالب را ابلاغ كن و اگر انجام ندهي، رسالت او را نرسانده اي، و خداوند تو را از مردم حفظ مي كند.» (4)

اي مردم! من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل كرده كوتاهي نكرده ام و من سبب نزول اين آيه را براي شما بيان مي كنم: جبرئيل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوند سلام كه او سلام است مرا مامور كرد كه در اين محل بپاخيزم و بر هر سفيد و سياهي اعلام كنم كه: «ان علي بن ابي طالب اخي و وصيي و خليفتي علي امتي والامام من بعدي; علي بن ابي طالب برادر من و وصي من و جانشين من بر امتم و امام بعد از من است.» نسبت او به من همانند هارون به موسي است جز اين كه پيامبري بعد از من نيست. و او صاحب اختيار شما بعد از خدا و رسولش مي باشد و خداوند در اين مورد آيه اي از كتابش بر من نازل كرده است كه: «صاحب اختيار شما، خدا و رسولش هستند و كساني كه ايمان آورده و نماز را بپا مي دارند و در حال ركوع زكات مي دهند.» (5) و علي بن ابي طالب است كه نماز را بپا داشته و در حال ركوع زكات داده و در هر حال خداوند عزوجل را قصد مي كند. (6)

ب - اي مردم! از او (علي عليه السلام) به سوي ديگري گمراه نشويد، و از او روي بر مگردانيد و از ولايت او سرباز نزنيد. اوست كه به حق هدايت نموده و به آن عمل مي كند، و باطل را ابطال نموده و از آن نهي مي نمايد، و در راه خدا سرزنش ملامت كننده اي او را مانع نمي شود.

اي مردم! او را فضيلت دهيد كه خدا او را فضيلت داده است، و او را قبول كنيد كه خداوند او را منصوب نموده است.

«معاشر الناس! انه امام من الله، ولن يتوب الله علي احد انكر ولايته و لن يغفر الله له ...;

اي مردم! او از طرف خداوند امام است و هر كس ولايت او را انكار كند خداوند هرگز توبه اش را نمي پذيرد و او را نمي بخشد. حتمي است بر خداوند كه با كسي كه با او مخالفت نمايد چنين كند و او را به عذابي شديد تا ابديت و تا آخر روزگار معذب نمايد. پس بپرهيزيد از اين كه با او مخالفت كنيد و گرفتار آتشي شويد كه آتشگيره آن مردم و سنگ ها هستند و براي كافران آماده شده است.» (7)

ج - «الا ان جبرئيل خبرني عن الله تعالي بذلك و يقول «من عادي عليا و لم يتوله فعليه لعنتي; بدانيد كه جبرئيل از جانب خداوند اين خبر را براي من آورده است و مي گويد: «هركس با علي دشمني كند و ولايت او را نپذيرد لعنت و غضب من بر او باد.»

د - «معاشر الناس ... من كنت مولاه فهذا علي مولاه، و هو علي بن ابي طالب اخي و وصيي و مولاته من الله عزوجل انزلها علي; اي مردم هر كس من صاحب اختيار اويم اين علي صاحب اختيار اوست واو علي بن ابي طالب، برادر و جانشين من است و ولايت او از جانب خداوند متعال است كه بر من نازل كرده است.»

ه - «الا وقد بلغت، الا و قد اسمعت، الا و قد اوضحت، الا و ان الله عزوجل قال و انا قلت عن الله عزوجل، الا انه لا امير المؤمنين غير اخي هذا; بدانيد من پيام خدا را رساندم، و وظيفه خود را ادا كردم، بدانيد كه من شنوانيدم، بدانيد كه من (مساله ولايت و امامت را) توضيح دادم و روشن نمودم، بدانيد كه خداوند فرموده است و من از جانب خداوند عز وجل مي گويم، بدانيد كه اميرالمؤمنين جز اين برادرم علي نيست.»

و - «معاشر الناس! هذا علي اخي، و وصيي و واعي علمي، و خليفتي في امتي... انه خليفة رسول الله و اميرالمؤمنين، والامام الهادي من الله...;

اي مردم! اين علي برادر من، وصي من، جامع علم من و جانشينم در ميان امتم مي باشد... او خليفه رسول خدا، اميرالمؤمنين و امام هدايت كننده از طرف خداوند است.»

ز - «معاشر الناس! انما اكمل الله عزوجل دينكم بامامته فمن لم ياتم به و بمن يقوم مقامه من ولدي من صلبه الي يوم القيامة، والعرض علي الله عزوجل، فاولئك الذين حبطت اعمالهم، و في النار هم خالدون، لايخفف عنهم العذاب ولا هم ينظرون;

اي مردم! خداوند دين شما را با امامت او كامل نمود، پس هر كس به او و كساني كه جانشين او از فرزندان من و از نسل او هستند (8) تا روز قيامت و روز رفتن به پيشگاه خداوند اقتدا نكند، چنين كساني اعمالشان در دنيا و آخرت از بين رفته و در آتش دائمي خواهند بود، عذاب از آنان تخفيف نمي يابد و به آنان مهلت داده نمي شود.» (9)

2 - اقرار علماي اهل سنت
جمعي از علماي اهل سنت با نقل روايات متعدد، مقصود از آيه شريفه (تبليغ) و حكم موجود در آن را، معرفي ولايت علي عليه السلام ذكر مي كنند.

الف) عن ابي سعيد الخدري قال: نزلت هذه الآية: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك » علي رسول الله صلي الله عليه وآله يوم غدير خم في علي بن ابي طالب;

از ابي سعيد خدري روايت شده كه گفت: آيه شريفه «يا ايها الرسول بلغ...» در روز غدير خم بر پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله در مورد علي بن ابي طالب نازل شده است.»

ب) عن ابن عباس في قوله (تعالي): «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته، والله يعصمك من الناس ان الله لا يهدي القوم الكافرين » قال: نزلت في علي عليه السلام، امر رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم ان يبلغ فيه فاخذ رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بيد علي عليه السلام فقال: من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه; (10)

از ابن عباس در مورد آيه شريفه «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك...» روايت شده است كه گفت: در مورد علي عليه السلام نازل شد. [خداوند در اين آيه ]به پيامبرش فرمان داد كه در مورد علي عليه السلام تبليغ نمايد. پس پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله دست علي عليه السلام را گرفت و فرمود: هر كس كه من آقا و مولايش هستم، پس علي آقا و مولاي اوست; خداوندا دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن بدار.

اين آيه دليل بسيار روشني است بر اين كه مقصود از «مولا» جز امامت و رهبري چيز ديگري نيست.

3 - اقرارگيري از مردم
پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله در آغاز سخن، از مردم بر سه اصل مهم اسلامي اقرار گرفت و فرمود: «الستم تشهدون ان لا اله الا الله و ان محمدا عبده و رسوله و ان الجنة حق و النار حق؟»

هدف از اين اقراگيري چيست؟ آيا جز اين است كه مي خواهد ذهن مردم را آماده كند، تا مقام و موقعيتي را كه بعدا براي علي عليه السلام ثابت مي كند، بسان اصول پيشين تلقي نمايند و بدانند كه اقرار به ولايت و خلافت وي، در رديف اصول سه گانه اي است كه همگي به آن اقرار و اعتراف دارند؟ اگر مقصود از مولي، دوست و ناصر باشد، در اين صورت رابطه جمله ها به هم خورده و كلام، بلاغت و استواري خود را از دست مي دهد، زيرا:

يك: علي عليه السلام منهاي ولايت، يك فرد مسلمان برجسته بود كه در جامعه آن روز پرورش يافته بود و لزوم دوستي با افراد با ايمان، تا چه رسد نسبت به مؤمني مانند علي عليه السلام، چيز مخفي و پنهاني نبود كه پيامبر آن را در اجتماع بزرگ اعلام بفرمايد.

دو: اين مساله اين قدر هم اهميت نداشت كه در رديف اصول سه گانه قرار گيرد.

4 - بيعت ابوبكر و عمر
طبق نقل علماء، مفسران و مورخان بزرگ اهل سنت، عمر و ابوبكر اولين كساني بودند كه بعد از خطبه پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله در غدير خم براي معرفي امام علي عليه السلام به عنوان وصي و امام بعد از خود، با علي عليه السلام به عنوان اميرالمؤمنين و امام المسلمين با بيان جملاتي چون «بخ بخ يا علي اصبحت مولاي و مولي كل مؤمن و مؤمنة » يا «هنيئا لك يا ابن ابي طالب اصبحت و امسيت مولي كل مؤمن و مؤمنة »; (11) «اي علي بر تو مبارك باد كه امروز مولاي من و مولاي هر مرد و زن مؤمن گشتي » يا «گوارا باد بر تو [اين ولايت و امامت] اي پسر ابي طالب كه امروز مولاي من و مولاي هر مرد و زني گشتي » بيعت كردند.

5 - شان نزول آيه اكمال دين
جمع زيادي از مفسرين و مورخين اهل سنت در كتاب هاي خود نقل كرده اند كه بعد از اعلان ولايت و امامت اميرالمؤمنين علي عليه السلام در روز غدير خم و بيعت مسلمين با آن حضرت به عنوان امام و وصي بعد از پيامبرصلي الله عليه وآله، آيه شريفه «اكمال » (مائده/3) نازل شد.

وقتي كه آيه «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا» بر پيامبرصلي الله عليه وآله نازل شد، حضرت فرمود: «الله اكبر علي اكمال الدين و اتمام النعمة و رضا الرب برسالتي و ولاية علي بن ابي طالب من بعدي (ثم قال) من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله; (12)

الله اكبر بر تكميل شدن دين و اتمام نعمت پروردگار و خشنودي خداوند از رسالت من و ولايت علي بعد از من. هر كس من مولاي او هستم، علي مولاي اوست. خداوندا، آن كسي كه او را دوست دارد دوست بدار، و آن كس كه او را دشمن دارد، دشمن بدار، و هر كس او را ياري كند، ياري كن و هر كس او را خوار كند خوار گردان.»

آيا كمال دين و اتمام نعمت پروردگار به امامت و رهبري است يا به دوستي و محبت؟!

6 - تاج گذاري
پيامبرصلي الله عليه وآله در مراسم غدير خم عمامه خود را كه «سحاب » نام داشت، به عنوان تاج افتخار بر سر اميرالمؤمنين عليه السلام قرار دادند و انتهاي عمامه را بر دوش آن حضرت آويزان نمودند و فرمودند: «عمامه تاج عرب است.» خود اميرالمؤمنين عليه السلام در اين باره فرمود:

«عممني رسول الله صلي الله عليه وآله يوم غدير خم بعمامة فدل طرفها علي منكبي و قال: ان الله ايدني يوم بدر و حنين بملائكة معتمين بهذه العمامة; (13)

رسول خداصلي الله عليه وآله در روز غدير خم عمامه اي بر سرم بستند و يك طرفش را بر دوشم آويختند و فرمودند: خداوند در روز بدر و حنين، مرا به وسيله ملائكه اي كه چنين عمامه اي بر سر داشتند ياري نمود.»

7 - معجزه و امضاي الهي
حارث فهري به همراه دوازده نفر از اصحابش نزد پيامبرصلي الله عليه وآله آمده و گفت:

«اي محمد! سه سؤال از تو دارم: آيا شهادت به يگانگي خداوند و پيامبري خودت را از جانب پروردگارت آورده اي يا از پيش خود گفتي؟ آيا نماز و زكات و حج و جهاد را از جانب پروردگار آورده اي يا از پيش خود گفتي؟ آيا درباره علي بن ابي طالب كه گفتي «من كنت مولاه فعلي مولاه....» از جانب پروردگارت گفتي يا از پيش خود گفتي؟

حضرت در جواب هر سه سؤال فرمودند:

«خداوند به من وحي كرده است و واسطه بين من و خدا جبرئيل است و من اعلان كننده پيام خدا هستم و بدون اجازه پروردگارم خبري اعلان نمي كنم.»

حارث گفت: «خدايا، اگر آنچه محمد مي گويد حق و از جانب توست، سنگي از آسمان بر ما ببار يا عذاب دردناكي بر ما بفرست.»

و در روايت ديگر چنين است:

«خدايا، اگر محمد در آنچه مي گويد صادق و راستگو است، شعله اي از آتش بر ما بفرست.»

همين كه سخن حارث تمام شد و به راه افتاد، خداوند سنگي را از آسمان بر او فرستاد كه از مغزش وارد شد و از دبرش خارج گرديد و همانجا او را هلاك كرد.

بعد از اين جريان آيه «سال سائل بعذاب واقع، للكافرين ليس له دافع » (14) نازل شد. پيامبر به اصحابشان فرمودند: آيا ديديد و شنيديد؟ گفتند: آري. (15)

و با اين معجزه، بر همگان مسلم شد كه «غدير» از منبع وحي سرچشمه گرفته و يك فرمان الهي است.

8 - شرايط بيان حديث
هرگاه مقصود از بيان حديث غدير، مراتب دوستي علي عليه السلام بود، ديگر لازم نبود كه پيامبر اكرم در هواي گرم كاروان صدهزار نفري را از رفتن باز بدارد و مردم را در آن هواي گرم روي ريگ ها و سنگ هاي بيابان بنشاند و خطابه مفصل بخواند.

مگر قرآن با آيه شريفه «انما المؤمنون اخوة » (16) افراد جامعه با ايمان را برادر يكديگر نخوانده بود؟

قرآن، در آيات زيادي افراد با ايمان را دوست يكديگر معرفي كرده است. علي عليه السلام نيز عضو همان جامعه با ايمان بود و ديگر نيازي نبود كه پيامبر اكرم مستقلا درباره دوستي و مودت علي عليه السلام داد سخن بدهد.

اينكه هدف از حديث غدير بيان مراتب دوستي و نصرت علي عليه السلام بوده و مولي به معني محب و ناصر است، يك نوع اشكالتراشي كودكانه است و از تعصب هاي كور مايه مي گيرد، بلكه به حكم قرائن پيشين و شواهد ديگري كه با دقت در سراسر خطبه به دست مي آيد، كلمه مولي در حديث غدير يك معني بيش ندارد، و آن اولي به تصرف است.

پي نوشت ها:

1) شعراء/ 214.

2) تاريخ طبري، محمد بن جرير، چاپ بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، 1879 م، ج 2، ص 64 - 66; مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 159.

3) طبري، همان، ج 2، ص 84; تاريخ ابن اثير، ج 2، ص 65; سيره علوي، ج 2، ص 3; سيره ابن هشام، ج 2، ص 32.

4) مائده / 67.

5) مائده/ 55.

6) لا اله الا هو - لانه قد اعلمني اني ان لم ابلغ ما انزل الي في حق علي فما بلغت رسالته، فقد ضمن لي (تبارك و تعالي) العصمة من الناس و هو الله الكافي الكريم، فاوحي الي:

بسم الله الرحمن الرحيم يا ايها الرسول، بلغ ما انزل اليك من ربك في علي، «يعني في الخلافة لعلي بن ابي طالب » و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس.

معاشر الناس! ما قصرت في تبليغ ما انزل الله تعالي الي، و انا ابين لكم سبب هذه الآية.

ان جبرئيل عليه السلام هبط الي مرارا ثلاثا يامرني عن السلام ربي و هو السلام ان اقوم في هذا المشهد، فاعلم كل ابيض و اسود ان علي بن ابي طالب، اخي و وصيي و خليفتي علي امتي و الامام من بعدي، الذي محله مني محل هارون من موسي، الا انه لا نبي بعدي، و هو وليكم بعد الله و رسوله و قد انزل الله تبارك تعالي علي بذلك آية من كتابه:

«انما وليكم الله و رسوله و الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون » (مائده/ 55)

و علي بن ابي طالب الذي اقام الصلوة و اتي الزكوة و هو راكع يريد الله عز وجل في كل حال.

7) معاشر الناس! لاتضلوا عنه ولا تنفروا منه، ولا تستنكفوا من ولايته، فهو الذي يهدي الي الحق و يعمل به، ويزهق الباطل و ينهي عنه، ولا تاخذه في الله لومة لائم.

معاشر الناس فضلوه فقد فضله الله، واقبلوه فقد نصبه الله.

معاشر الناس! انه امام من الله،و لن يتوب الله علي احد انكر ولايته ولن يغفر الله له، حتما علي الله ان يفعل ذلك ممن خالف امره فيه و ان يعذبه عذابا نكرا، ابد الآباد و دهر الدهور.

فاحذروا ان تخالفوه فتصلوا نارا وقودها الناس والحجارة اعدت للكافرين.

8) اشاره به امامت ائمه معصومين عليهم السلام از فرزندان امام علي عليه السلام است.

9) علامه اميني، الغدير، ج 1، ص 159. - الاحتجاج، ابي منصور احمد بن علي ابن ابي طالب الطبرسي، تحقيق ابراهيم بهادري، و محمدهادي به; با اشراف علامه جعفر سبحاني، (تهران، انتشارات اسوه، التابعة لمنظمة الاوقاف و الشؤون الخيريه، 1413 ه ق)، ج 1، صص 138 - 160.

تفسير الصافي، محسن فيض كاشاني، (مشهد، دارالمرتضي للنشر بي تا) ج 2، صص 52 - 66.

ر.ك: واقعة الغدير الكبري، محمد الدشتي و اسرار غدير، محمدباقر انصاري.

10) تعداد زيادي از علما و مفسران اهل سنت مي گويند: آيه تبليغ در روز غدير خم براي اعلان ولايت و امامت علي عليه السلام نازل شده است:

جلال الدين عبدالرحمان بن ابي بكر سيوطي، تفسير الدر المنثور في التفسير بالماثور، (بيروت، المكتبة الشعبيه)، ج 2، ص 327، ذيل آيه شريفه; فخرالدين محمد بن عمر بن الحسن، تفسير مفاتيح الغيب، ج 12، ص 49، ذيل آيه شريفه; رشيدرضا الوهابي مذهبا، تفسير المنار (بيروت، دار المعرفه، الطبعة الثانيه)، ج 6، ص 463، ذيل آيه شريفه; قاضي محمد بن علي الشوكاني اليماني، تفسير فتح القدير، ج 3، ذيل آيه شريفه; سيدمحمود بن عبدالله الآلوسي البغدادي، تفسير روح المعاني، ج 2، ذيل آيه شريفه; حافظ بن عساكر الشافعي، تاريخ الدمشق، شرح حال اميرالمؤمنين، ج 2، ص 86، ح 589; شيخ ابي الحسن علي بن احمد الواحدي النيسابوري، اسباب النزول (بيروت، دارالكتب العلمية، 1400 ه ق)، ص 135; غياث الدين بن همام الدين الحسيني المشتهر به خوان مير، حبيب السير، طهران، مطبعة الحيدري، ج 2، ص 12; شيخ سليمان قندوزي حنفي، ينابيع المودة، بيروت، (مؤسسة الاعلمي للمطبوعات)، ج 1، ص 119، باب 39; حافظ ابي القاسم عبيدالله بن عبدالله بن احمد الحسكاني، شواهد التنزيل، حققه و علق عليه الشيخ محمدباقر المحمودي، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، الطبعة الاولي، 1393، ج 1 ص 187، احاديث شماره 243، 244، 245، 247، 248، 192; حافظ احمد بن عبدالرحمان ابي بكر الفارسي الشيرازي، ما نزل القرآن في علي عليه السلام، ص 68; بدرالدين محمود الشهير بابن العيني الحنفي، عمدة القاري في شرح صحيح البخاري، ج 8، ص 584.

11) حافظ بن عساكر الشافعي، تاريخ الدمشق، شرح حال اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 2، ص 52 - 47 و ص 78 - 76، حاديث شماره 548، 549، 550، 551، 552، 579، 580; فخرالدين محمد بن عمر بن الحسين، التفسير الكبير، ج 12، ص 49، ذيل آيه «تبليغ » (مائده/ 67); اسماعيل بن عمر بن كثير الدمشقي، البداية و النهاية، ج 5، ص 212; شيخ سليمان قندوزي حنفي، ينابيع المودة، بيروت، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، ج 1، ص 28 و 29; صدرالدين الحمويني الشافعي، فرائد السمطين، ج 1، ص 77، باب 13، ح 44 و ص 70، باب 12، ح 38; احمد بن محمد بن حنبل الشيباني، المسند، ج 4، ص 281; حافظ عبدالرحمان بن علي بن محمد ابي الخرج ابن الجوزي، المناقب; ابي الفريد الموفق بن احمد خطيب خوارزمي، المناقب، ص 94; ابي الحسن علي بن محمد الحلائي المعروف به «ابن المغازلي الشافعي »، المناقب، ص 18 و 24; جلال الدين السيوطي الشافعي، الحاوي للفتاوي، ج 1، ص 122; محب الدين ابو جعفر احمد بن عبدالله الاذرعي، بديع المعاني، ص 75; ابي القاسم عبيدالله بن عبدالله بن احمد الحسكاني، شواهد التنزيل، ج 1، ص 156، ح 210 و ص 158، ح 213; الخطيب البغدادي، تاريخ بغداد، ج 8، ص 290; ابن حجر العسقلاني، الصواعق المحرقه، ص 26; المتقي الهندي، كنز العمال، ج 6، ص 397; شيخ محمد حبيب الله بن عبدالله الشنقيطي المدني المالكي، كفاية الطالب لمناقب علي بن ابي طالب، ص 28; جمال الدين محمد الزرندي، درر السمطين في مناقب السبطين، ص 109; ابي المظفر يوسف بن قزاوغلي بن عبدالله البغدادي شمس الدين الملقب به سبط ابن الجوزي الحنبلي ثم الحنفي، تذكرة الخواص، بيروت، مؤسسه اهل البيت عليهم السلام، 1401 ه ق، ص 37; ابي حامد محمد الغزالي، سر العالمين و كشف ما في الدارين، ص 21; ابي عبدالله محمد بن عبدالباقي الزرقاني المالكي، شرح المواهب اللدنية، ج 7، ص 13; محمدرشيد رضا، تفسير المنار، بيروت، دار المعرفة، الطبعة الثانيه، ج 6، ص 465، ذيل آيه شريفه «تبليغ، مائده/ 71»; ابوالفداء اسماعيل بن كثير، السيرة النبوية، ج 4، ص 417.

12) حافظ حسكاني، شواهد التنزيل، ج 1، ص 157، حديث 211; محمد الحمويني، فرائد السمطين، ج 1، ص 74، ذيل آيه شريفه; البدايه و النهايه، ج 7، ص 347 و صفحات بعد از آن; حافظ بن عساكر الشافعي، ترجمة الامام علي بن ابي طالب عليه السلام من مدينة الدمشق، ج 2، ص 85، ح 588; ابن المغازلي الشافعي، المناقب، ص 19; اليعقوبي، تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 35; الخطيب البغدادي، تاريخ بغداد، ج 8، ص 290; ابن الجوزي الحنفي، تذكرة الخواص، ص 37; السيوطي الشافعي، تفسير درالمنثور، بيروت، المكتبة الشيعية، ج 2، ص 251، ذيل ايه شريفه; شيخ سليمان قندوزي، ينابيع المودة، چاپ يك جلدي، ص 115; الخوارزمي الحنفي، المناقب، ص 80; الآلوسي، تفسير روح المعاني، ج 6، ذيل آيه شريفه; الثعلبي، تفسير الكشف و البيان، ذيل آيه شريفه; عبدالله الحنفي، ارجح المطالب، ص 568; الخوارزمي الحنفي، المقتل الحسين، قم، منشورات مكتبة المفيد، ج 1، ص 47; عبدالله الشافعي، المناقب، ص 106.

13) محمد الجويني، فرائد السمطين، ج 1، ص 76، باب 12، احاديث شماره 41، 42 و 43.

جويني در روايتي ديگر نيز در اين باره نقل مي كند:

عن جعفر بن محمد قال: «حدثني ابي، عن جدي ان رسول الله صلي الله عليه وآله عمم علي بن ابي طالب صلوات الله عليه و آله عمامته السحاب فارخاها من بين يديه و من خلفه ثم قال: اقبل، فاقبل ثم قال له: ادبر، فقال: هكذا جاءتني الملائكة.»

14) معراج / 1.

15) اين روايت را بسياري از علماي اهل سنت در كتاب هاي خود نقل كرده اند كه در ذيل به نمونه هايي از آن ها اشاره مي كنيم:

ابي عبدالله محمد بن احمد الانصاري القرطبي، الجامع لاحكام القرآن، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1405، ج 18، ص 278، ذيل آيه شريفه; سبط بن الجوزي، تذكرة الخواص، ص 37; شواهد التنزيل، ج 2، ص 286، ح 1030; جمال الدين محمد الزرندي الحنفي، نظم درر السمطين، طهران، مكتبة نينوي الحديثة، ص 93; ابي السعود محمد بن محمد العمادي، تفسير ابي السعود، بيروت، دار احياء التراث العربي، ج 8، ص 29، اول تفسير سوره معارج; المناوي، فيض القدير، شرح الجامع الصغير، بيروت، دارالفكر، الطبعة الثانيه، 1391 ه ق، ج 6، ص 218، در تفسير حديث 9000; السيرة الحلبية، ج 3، ص 337; نور الابصار، ص 78، الشبلنجي; شيخ سليمان قندوزي، ينابيع المودة، بيروت، مؤسسة الاعلمي المطبوعات، ج 2، ص 99، باب 58.

16) حجرات / 10.



ادامه مطلب
پنج شنبه 25 مهر 1392 

رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم از آغازين روزهاى ابلاغ پيام رسالت، بر امامت و پيشوايى پس از خود نيز تأكيد ورزيد، و جاى جاى در مواضع مختلف در درازناى بيست و سه سال رسالت با تعبيرهاى مختلف و گفتار گونه گون «حق» را فراز آورده و پيشواى پس از خود را با ويژگيهاى والا به گونه اى معيّن و مشخص در پيشديدها نهاد، و گفتيم كه اين حق گزاريها و ابلاغ حق و نشان دادن آينده پيشوايى در واپسين حج رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم ـ كه بدين جهت «حجة الوداع» نام گرفته ـ به اوج رسيد و با فرمان الهى ولايت «ابلاغ» شد و بدين سان اين حج «حجة البلاغ» 54 نام گرفت:

رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم به سال دهم هجرت آهنگ حج كرد و مردمان را از اين قصد آگاهاند. بدين سان كسان بسيارى براى حج گزارى راهى مكه شدند تا با رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم حج گزارند و مناسك حج را از آن بزرگوار بياموزند، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم با مسلمانان حج گزارد و به سوى مدينه بازگشت.

تبيان زنجان

در روز هجدهم ذو حجه در حالى كه كسان بسيارى پيش از پيامبر حركت مى كردند و قافله هاى بسيارى از پس از وى، پيامبر به سرزمينى رسيد با نام «غديرخم» در وادى جحفه (كه راه اهل مدينه و مصر و … جدا مى شود). در حالى كه گرماى آفتاب اوج گرفته بود و بى امان بر زمين حرارت مى ريخت، به فرمان الهى دستور داد سواران و پيادگان توقف كنند، روندگان باز آيند و واپس مانده ها برسند.

حرارت نيم روز مردمان را مى آزرد، لباسها و مركبها را سايه بان قرار داده بودند، پيامبر  صلي الله عليه و آله و سلم بر انبوهى از جهاز شتران فراز رفت و خطبه آغاز كرد؛ خداى را سپاس گفت و از اينكه بزودى از ميان آنان خواهد رفت، پرده برگرفت و از آنان خواست تا درباره چگونگى رسالت گذارى وى گواهى دهند. مردمان يكسر فرياد برآوردند:

نشهد انّك قد بلّغت و نصحت وجَهَدت فجزاك اللّه خيراً…

آنگاه براى آماده سازى مردمان براى شنيدن پيام آخرين، با مردم از صداقت در ابلاغ و از «ثقلين» سخن گفت و جايگاه والاى خود در ميان امت را برنمود و بر اولويت خود بر آنان گواه خواست، و پاسخهاى بلند يكصدا را شنيد و آنگاه دست على عليه السّلام را گرفت و فراز آورد و باشكوهى شگرف و فريادى بس رسا فرمود:

فمن كنت مولاه فعلى مولاه

سه بار اين جمله را تكرار كرد و بر همسويان، ياوران و پذيرندگان ولايت او دعا كرد.
و بدين سان در تداوم آن روشنگريها و اعلام حقها، در نهايت تدبير و آگاهى و در ميان دهها هزار انسان آمده از اقاليم قبله به حج«ولايت و خلافت على عليه السّلام» را رقم زد و «حق خلافت» را و «خلافت حق» را نشان داد. آن روز هيچ كس در اين حقيقت ترديد نكرد، و در اينكه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم على عليه السّلام را با اين عبارتها به ولايت و امامت منصوب ساخت ترديدى روا نشد. اگر كسانى گرانجانى كردند، در محتوا و مفاد پيام نبود. آن گونه كسان به لحاظ تيره جانى در اينكه اين حركت وحيانى باشد سخن داشتند. به هر حال كسان بسيارى به محضر على عليه السّلام شتافتند و «امارت و ولايت» وى را تهنيت گفتند. بدين سان روشن است كه آن روزگاران اين حقيقت ترديد بردار نبود. از جمله كلام عمربن الخطاب را بنگريد:

هنيئاً لك يابن أبى طالب. أصبحت اليوم ولىّ كل مؤمن.55

امّا، پس از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم واقع صادق دگرگون شد؛ سياست بازان، ماجرا را وارونه ساختند و جامه خلافت را بر قامت ديگرى كشيدند، امّا هرگز در اين همه فضلها و فضيلتها ترديد روا نداشتند، بلكه، بهانه هاى ديگرى تراشيدند. امّا پس از آن روزگار كوشيدند از يكسو در دلالت اين سخن شريف بر «امامت و ولايت» ترديد كنند و از ديگر سوى در سند آن. نصوص بسيار و گونه گون آن را در متن آورده ايم، اكنون بر پايه آن گزارشها و آگاهي هاى ديگر مى خواهيم در اين مدخل با نگاهى به چگونگى محتوا، دلالت و سند حديث اندكى از حقايق نهفته درباره اين كلام بلند را بنمايانيم.

1ـ سند حديث غدير

حديث غدير از مشهورترين و بلند آوازه ترين احاديث نبوى است، كه بسيارى از محدثان و عالمان بر استوارى بلكه تواتر آن تأكيد كرده اند؛56 ابن كثير مى گويد:
و صدر الحديث «من كنت مولاه فعلى مولاه» متواتر اتيقّن ان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم قاله.57
علاّمه امينى حديث غدير را ازصدوده تن از صحابيان گزارش كرده است و آنگاه در پايان تأكيد كرده است كه گزارش او تمام آن چيزى نيست كه وجود دارد.58
در «الغدير» فهرست بلندى از اقوال تابعيان نيز آمده است كه حديث غدير را نفى كرده اند. عالم جليل القدر و مدافع نستوه ولايت «مير حامد حسين هندى» نيز كه بخش بزرگى از اثر بى مانندش «عبقات الأنوار» را ويژه حديث غدير ساخته است و سند حديث را به تفصيل گزارش كرد، در نقد ديدگاه كسانى كه به عدم تواتر حديث باور دارند بتفصيل تمام سخن گفته و نااستوارى اين ديدگاه را روشن ساخته است.59
گويا سخن گفتن در سند حديث و استوارى گزارش آن در منابع حديثى سخنى زايد باشد؛ از اين روى گفتار تنى چند از محدثان را مى آوريم و بحث را در بعد ديگرى از آن ادامه مى دهيم. حاكم نيشابورى در موردى از «المستدرك» حديث را نقل كرده و پس از آن نوشته است:
هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه.60
و در موردى پس از نقل آن نوشته است:
هذا حديث صحيح الأسناد و لم يخرجاه.61
و ترمذى پس از نقل حديث در «سنن» نوشته است:
هذا حديث حسن صحيح.62
و ذهبى نوشته است:
الحديث ثابت بلاريب. 63
ذهبى در ذيل شرح حال ابن جرير طبرى نوشته است:
لما بلّغه ـ ابن جرير ـ ان ابن ابىداود تكلم فى حديث غدير خم، عمل كتاب الفضائل و تكلم على تصحيح الحديث، قلت: رأيت مجلّداً من طرق الحديث لأبن جرير فاندهشت له ولكثرة تلك الطرق64
ابن حجر مى گويد:
وامّا حديث «من كنت مولاه فعلىّ مولاه» فقد اخرجه الترمذى والنسائى و هو كثير الطرق جدّاً وقد استوعبها ابن عقده فى كتاب مفرد او كثير من اسانيدها صحاح وحسان.65
كتاب ابن عقده با عنوان «حديث الولاية» تا حدود قرن ده در اختيار عالمان بوده است، سيد بن طاووس درباره آن نوشته است:
وقد روى فيه نص النبى صلي الله عليه و آله و سلم على مولانا علىّ عليه السّلام بالولاية من مأة و خمس طرق.66
ابن عساكر نيز در موارد متعددى از اثر عظيمش از اين حديث ياد كرده است و فقط در يك مورد نود طريق آن را ياد كرده است.67 و چنين است ياد كرد بسيارى ديگر از محدثان و مفسرّان و عالمان با اين همه اگر كسى يا كسانى در صدور حديث و يا چگونگى نقل آن ترديد روا دارند، بى گمان از بستر استكبار و رويارويى با حق است و نه چيز ديگر.

2ـ دلالت حديث غدير

از آنچه در آغاز سخن آورديم و پس از اين اندكى مشروحتر بدان خواهيم پرداخت و نصوص بسيار آن را خواهيد ديد، روشن است كه در آن روز در اينكه جمله «من كنت مولاه فعلى مولاه» سرپرستى، توليت امور، امامت و پيشوايى را مى رساند، كسى ترديد نكرد. البته روشن است كه واژه «مولى» بار معنايى گسترده اى دارد،68 امّا از معانى مختلف آن جز آنچه را كه ياد شد، در اين مورد نمى توان مراد كرد.

واژه «مولى» در ادب عربى
پژوهش در متون كهن ادبى، لغوى و تفسيرى نشانگر آن است كه يكى از معانى روشن «مولى» سرپرست شايسته تر براى تصرّف در امور و زعامت و ولايت است. برخى از موارد را مى آوريم:
ابو عبيده معمر بن مثنى، در تفسير آيه پانزده سوره حديد (مأواكم النار هى مولاكم) نوشته است:
اولى بكُمْ.69
و اين تفسير را با شعرى از ادب جاهلى استوار كرده است. شعرى كه مورد استشهاد قرار گرفته است اين است:

فـغـدت كلا الفرجين أنـّه مولى
 

المخافة خَلْفُها و أمامُها

شارحان معلقات سبع «مولى» در اين بيت را به معناى «اولى» دانسته اند و بر اين اساس شعر را شرح كرده اند.70
محمد بن سائب كلبى، مؤلف، مفسّر و تبارشناس بزرگ در تفسير آيه پنجاه و يك سوره توبه (قل لن يصيبنا الاّ ما كتب اللّه لنا هو مولانا و على اللّه فليتوكّل المؤمنون)نوشته است:
اُولى بنا من انفسنا فى الموت والحياة.71
ابو ذكريا يحيى بن زياد بن عبدالله، معروف به فراء، اديب و مفسّر بزرگ كوفى، در تفسير آيه پانزده سوره حديد نوشته است:
هى مولى كم، اى أوْلى بكم.72
و چنين اسـت ابوالحسن، أخفش، ابواسحاق زجاج، محمد بن قاسم أنبارى و…73
چنانكه پيشتر آورديم آمدن «مولى» به معناى سرپرست و متولّى امور از جمله روشنترين كاربردهاى واژه «مولى» است و بسيارى بدان تصريح كرده اند:
ابوالعباس محمد بن يزيد معروف به «مبرّد» در تفسير آيه يازده سوره محمد(ذلك بأن اللّه مولى الذين آمنو…) نوشته است:
والولى والمولى معناهم سواء، وهو الحقيق بخلقه المتولّى لأمورهم. 74
و فراء نيز نوشته است:
المولى والمولى فى كلام العرب واحد.75
راغب اصفهانى، مفسّر، اديب و قرآن پژوه بزرگ قرن چهارم نيز نوشته است:
والولاية تولّى الأمر، والولىّ والمولى يستعملان فى ذلك.كل واحد منهما يقال فى معنى الفاعل أى الموالي، وفى معنى المفعول اى الموالى.76
ابوالحسن على بن أحمد واحدى نيشابورى، مفسّر و اديب بزرگ قرن پنجم در تفسير آيه شصت و دو سوره انعام (ثم رُدوا الى اللّه مولاهم الحق…) نوشته است:
الذّى يتولّى أمورهم.77
اين گونه عالمانى كه بر اين حقيقت تأكيد كرده اند بسيارند. از اديب و مفسّر بزرگ معتزلى جار الله زمخشرى ياد مى كنيم و مى گذريم. وى در تفسير آيه دويست و هشتاد و شش سوره بقره (انت مولانا فانْصُرْنا ) نوشته اند:
سيّدنا و نحن عبيدك أو ناصرنا أو متولى اُمورنا….78
ابن اثير نيز در اثر بزرگ و ارجمند خود «النهايه» كه در شرح واژه هاى دشوارياب احاديث نبوى پرداخته است، در تفسير واژه «مولى» نوشته است:
قد تكرّر ذكر المولى فى الحديث و هو اسم يقع على جماعه كثيره … وكلّ من ولي امراً أو قام به فهو مولاه ووليّه و منه الحديث: «أيما أمرأةٍ نكحت بغير اذن مولاها فنكاحها باطل». وفى روايه «وليّها» أى متولى أمرها …79
بدين سان، «اولويت در امور»، «سرپرستى امور»، «سيادت، رياست و زعامت» در معناى «مولى»، حقيقتى است شناخته شده، و همسانى معناى «مولى» با «ولى» نيز حقيقتى است كه ـ چنانكه آورديم ـ، اديبان، عالمان و مفسّران بر آن تأكيد ورزيده اند.80 از اين روى ما بر اين باوريم ـ چنانكه نحله هاى حقمدار و مذاهب ديگر نيز بر اين باور رفته اندـ81 كه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم در آن هنگامه شگرف و عظيم و جاودانه، با آن جمله سرنوشت ساز هيچ چيزى را جز ولايت، امامت و زعامت على عليه السّلام رقم نزد. سامان دهى آن اجتماع شكوهمند فقط براى اين بوده است كه يك بار ديگر ـ امّا بسى گوياتر، رساتر و كارآمدتر ـ در گستره اى بس عظيم، مردمان ولايت علوى را بشنود، و فردا و فرداها كسانى نگويند. ندانستيم، نفهميديم، نشنيديم و … چنين بود كه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بارها اقرار گرفت و در پايان؛ صدايى بس رسا فرياد زد: الا فَلْيُبَلّغْ الشاهد الغائب.


پي نوشت
54. سيره ابن هشام،ج2،ص606
55. ر.ك: الامام على بن ابى طالب، احاديث الغدير، تهنئة الامام بالامارة.
56 . نفحات الأزهار، ج6، ص377: مناقب ابن المغازى، ص26و …
57 . البداية والنهاية، ج5، ص214
58 . الغدير، ج1، ص144 (چاپ جديد). محقق فقيد سيد عبدالعزيز طباطبايى در پانوشت اين سخن گفته اند: صحابيان ديگر جز آنچه علاّمه گزارش كرده است، روايت غدير را گزارش كرده اند كه همه آنها در«على ضفاف الغدير» ياد كرده ام. اين اثر ارجمند سيد عبدالعزيز طباطبايى هنوز به چاپ نرسيده است.
59 . نفحات الأزهار، ج6، ص378 به بعد.
60 . المستدرك، ج3، ص118، ح4576
61 . همان، ص631، ح6276
62 . سنن ترمذى، ج5، ص591
63 . سير اعلام النبلاء، ج5، ص415
64 .تذكرة الحفاظ،ج2،ص713
65 .المطالب العالية،ج4،ص40؛نفحات الازهار،ج1،ص191
66 . اقبال،ص453 و نيز بنگريد به: الغدير فى التراث الاسلامى(ص45و46) كه در آن ازاهميت كتاب ابن عقده و تاثير آن در آثار بعدى، از جمله موارد ديگر از يادكرد ابن طاووس به دقت سخن رفته است.
67 . تاريخ دمشق، ج42، ص204
68 . «الغدير» معانى مختلف آن را بر شمرده است: ج1، ص641
69 . مجاز القرآن، ج2، ص254
70 . شرح المعلقات السبع، ابو عبدالله حسين ابن احمد زوزنى، ص210؛ شرح القصائدالسبع الطوال الجاهليات، أبى بكر محمد بن قاسم الأنبارى، ص566 ـ 565
70 . البحر المحيط، ج5، ص433
72 . معانى القرآن، ج3، ص124
73 . بنگريد به: نفحات الأزهار، ج8، ص86ـ 16؛ الغدير، ج1، ص615 به بعد.
74 . نفحات الأزهار، ج6، ص91 (به نقل از الشافى فى الأمامة).
75 . معانى القرآن، ج2، ص161
76 . مفردات الالفاظ القرآن، ص885
77 . الوسيط فى تفسير القرآن المجيد، ج2، ص281
78 . الكشّاف، ج1، ص333
79 . النهاية فى غريب الحديث، ج5، ص228. طرفه آنكه ابن اثير حديث غدير را منطبق بر اين معنا مى داند و به سخن عمر «اصبحت مولى كل مؤمن» استشهاد مى كند و مى گويد: اى ولىّ كل مؤمن.
80 . بنگريد به: نفحات الأزهار، ج6، ص120ـ16؛ الغدير، ج1، ص615 به بعد. اين دو عالم نستوه و مرزبان بزرگ حق و حقيقت آنچه را ياد كرديم با تكيه بر دهها منبع ادبى، لغوى و تفسيرى گزارش كرده اند.
81 . از جمله سزامند است ياد كنيم از محقق سخت كوش و باريك بين مصرى، محمد بيومى مهران، استاد دانشگاه اسكندريه، كه بدون هيچ ترديدى اين حقيقت را پذيرفته و بر اين باور رفته است كه قطعاً «مولى» به معنى «اولى به تصرف و …» است و نه چيز ديگر (الأمامة وأهل البيت ،ج2، ص120).

كتاب «الأمام على ّفى الكتاب والسنّة»

گرد آوري: گروه دين و انديشه سايت تبيان زنجان



ادامه مطلب
پنج شنبه 25 مهر 1392 



شواهدي محكم بر اراده ولايت از حديث غدير (1)

شواهدي محكم بر اراده ولايت از حديث غدير (1)    
 
درست است كه از كلمه مولي معاني مختلفي اراده و استفاده شده است ؛ اما با توجه به قرائن مقاميه و مقاليه‌اي كه در كلام آن حضرت وجود دارد ، براي اهل انصاف جاي ترديد نمي‌گذارد كه مراد از كلمه مولي ، ولايت و اولويت آن حضرت به تصرف در امور مسلمانان بوده نه صرف محبت و دوستي ، و شواهدي قوي آن را تاييد مي‌كند.

شاهد اول : مقارنه ولايت رسول خدا و ولايت امير مؤمنان عليهما السلام :

رسول خدا صلي الله عليه وآله قبل از جمله « من كنت مولاه فعلي مولاه » از مردم اقرار گرفت كه آيا من از خود شما به شما سزاوارتر نيستم ؟ « ألست أولي بكم من انفسكم » . وقتي همه مردم سخن آن حضرت را تصديق كردند ، بلا فاصله بعد از آن فرمود : پس هركس من مولاي او هستم ، علي نيز مولاي او است . بسياري از روايات غدير كه از طريق اهل سنت نقل شده ، جمله « الست أولي بالمؤمنين من انفسهم » را به همراه دارد كه ما در مقاله « تواتر حديث غدير » به اين روايات اشاره و صحت آن‌ها را ثابت كرده‌ايم . ولي در اين جا فقط به شش روايت بسنده مي‌كنيم : ۱ . در روايت ابن ماجه آمده است كه آن حضرت فرمود : فقال أَلَسْتُ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ من أَنْفُسِهِمْ قالوا بَلَى قال أَلَسْتُ أَوْلَى بِكُلِّ مُؤْمِنٍ من نَفْسِهِ قالوا بَلَى قال فَهَذَا وَلِيُّ من أنا مَوْلَاهُ ... . فرمود: آيا من از جان مؤمنان به آنان بر تر نيستم؟ گفتند: آري چنين است، فرمود: آيا من نسبت به هر مؤمني بر جان او برتر نيستم؟ گفتند: آري چنين است، فرمود: اين علي رهبر و سر پرست هر كسي است كه من مولاي او هستم..... ابن ماجه القزويني ، محمد بن يزيد (متوفاي۲۷۵ هـ) ، سنن ابن ماجه ، ج ۱ ، ص ۴۳ ، ح۱۱۶ ، فَضْلِ عَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ رضي الله عنه ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي ، ناشر : دار الفكر - بيروت . محمد ناصر الباني نيز بعد از نقل روايت مي‌گويد : اين روايت را ابن ماجه نقل كرده است و سند آن نيز صحيح است. أخرجه ابن ماجه ( ۱۲۱ ) . قلت : و إسناده صحيح . ألباني ، محمّد ناصر ، سلسه الأحاديث الصحيحه‌ ، ج ۴ ، ص ۲۴۹ ، طبق برنامه المكتبه الشامله . ۲ . در روايت احمد بن حنبل اين چنين آمده است : ... فقال لِلنَّاسِ أَتَعْلَمُونَ انى أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ من أَنْفُسِهِمْ قالوا نعم يا رَسُولَ اللَّهِ قال من كنت مَوْلاَهُ فَهَذَا مَوْلاَهُ ... آيا مي‌دانيد كه من سزاوارتر به مؤمنان از خود آنها مى‏باشم ؟ همگى فرمايش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را تصديق كردند و به همين دليل بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: «من كنت مولاه فهذا مولاه» . أحمد بن حنبل ، أبو عبدالله الشيباني (متوفاي۲۴۱هـ) ، مسند أحمد بن حنبل ج ۴ ، ص ۳۷۰ ، ح۱۹۳۲۱ ، ناشر : مؤسسه قرطبه – مصر . الباني بعد از نقل اين روايت مي‌گويد : أخرجه أحمد ( ۴ / ۳۷۰ ) و ابن حبان في " صحيحه " ( ۲۲۰۵ - موارد الظمآن ) و ابن أبي عاصم ( ۱۳۶۷ و ۱۳۶۸ ) و الطبراني ( ۴۹۶۸ ) و الضياء في " المختاره " ( رقم -۵۲۷ بتحقيقي ) . قلت : و إسناده صحيح على شرط البخاري . و قال الهيثمي في " المجمع " ( ۹ / ۱۰۴) : " رواه أحمد و رجاله رجال الصحيح غير فطر بن خليفه و هو ثقه " . اين روايت را احمد ، ابن حبان در صحيحش ، إبن أبي عاصم ، طبراني ، مقدسي در المختاره نقل كرده‌‌اند . سپس مي‌گويد : اين روايت بر طبق شرائطي كه بخاري براي صحت حديث قائل است ، صحيح است . هيثمي در مجمع الزوائد گفته است: احمد آن را نقل كرده است و راويان همان راويان صحيح بخاري هستند ؛ غير از فطر بن خليفه كه او نيز مورد اعتماد است الباني ، محمد ناصر ، السلسله الصحيحه ، ج ۴ ، ص ۲۴۹ ، طبق برنامه المكتبه الشامله . ۳ . در روايت حاكم نيشابوري آمده است كه آن حضرت از مردم اين گونه اعتراف گرفت : يا أيها الناس من أولى بكم من أنفسكم ؟ قالوا الله و رسوله أعلم . [قال] : ألست أولى بكم من أنفسكم ؟ قالوا : بلى قال من كنت مولاه فعلي مولاه . اى مردم ! چه كسى از جان و مال شما ، از خود شما سزاوارتر است ؟ گفتند : خدا و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله داناتر است ، سپس فرمود : آيا من از خود شما سزاوارتر نيستم ؟ همگي تأييد كردند . آنگاه فرمود : «من كنت مولاه فعلىّ مولاه» . حاكم نيشابوري بعد از نقل روايت مي‌گويد : هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه . سند اين حديث صحيح است اگر چه بخاري و مسلم آن را نقل نكرده‌اند. و ذهبي نيز در تلخيص المستدرك سخن وي را تأييد مي‌كند . الحاكم النيسابوري ، محمد بن عبدالله أبو عبدالله (متوفاي ۴۰۵ هـ) المستدرك علي الصحيحين مع تضمينات الذهبي في التلخيص ، ج۳ ، ص۶۱۳ ، ح۶۲۷۲ ، ناشر : دار الكتب العلميه ـ بيروت ، ط ۱ـ ۱۴۱۱هـ ـ ۱۹۹۰م . ۴ . در روايت بزار آمده است كه رسول خدا فرمود : ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم قالوا بلى يا رسول الله قال فأخذ بيد علي فقال من كنت مولاه فهذا مولاه . مگر نه اين كه من از جان مؤمنان سزاوارتر از خود آن ها هستم ؟ مردم فرموده آن حضرت را تصديق كردند . در اين هنگام دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود : «من كنت مولاه فعلىّ مولاه » . البزار ، أبو بكر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق (متوفاي۲۹۲ هـ) ، البحر الزخار (مسند البزار) ج ۳ ، ص ۳۵ ، ح۷۸۶ ، تحقيق : د. محفوظ الرحمن زين الله ، ناشر : مؤسسه علوم القرآن ، مكتبه العلوم والحكم - بيروت ، المدينه الطبعه : الأولى ، ۱۴۰۹هـ . هيثمي بعد از نقل اين روايت مي‌گويد : رواه البزار ورجاله رجال الصحيح غير فطر بن خليفه وهو ثقه . اين روايت را بزار نقل كرده و راويان آن راويان صحيح بخاري هستند ، غير از فطر بن خليفه كه او نيز مورد اعتماد است . الهيثمي ، علي بن أبي بكر (متوفاي ۸۰۷ هـ) ، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ، ج ۹ ، ص ۱۰۵ ، ناشر : دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهره ، بيروت – ۱۴۰۷هـ . ۵ . طبراني در المعجم الكبير مي‌نويسد : حدثنا محمد بن عبد الله الحضرمي وَزَكَرِيَّا بن يحيى السَّاجيُّ قَالا ثنا نَصْرُ بن عبد الرحمن الْوَشَّاءُ ح وَحَدَّثَنَا أَحْمَدُ بن الْقَاسِمِ بن مُسَاوِرٍ الْجَوْهَرِيُّ ثنا سَعِيدُ بن سُلَيْمَانَ الْوَاسِطِيُّ قَالا ثنا زَيْدُ بن الْحَسَنِ الأَنْمَاطِيُّ ثنا مَعْرُوفُ بن خَرَّبُوذَ عن أبي الطُّفَيْلِ عن حُذَيْفَهَ بن أُسَيْدٍ الْغِفَارِيِّ قال لَمَّا صَدَرَ رسول اللَّهِ صلى اللَّهُ عليه وسلم من حَجَّهِ الْوَدَاعِ نهى أَصْحَابَهُ عن شَجَرَاتٍ بِالْبَطْحَاءِ مُتَقَارِبَاتٍ أَنْ يَنْزِلُوا تَحْتَهُنَّ ثُمَّ بَعَثَ إِلَيْهِنَّ فَقُمَّ ما تَحْتَهُنَّ مِنَ الشَّوْكِ وَعَمَدَ إِلَيْهِنَّ فَصَلَّى تَحْتَهُنَّ ثُمَّ قام فقال يا أَيُّهَا الناس إني قد نَبَّأَنِيَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ أَنَّهُ لم يُعَمَّرْ نَبِيٌّ إِلا نِصْفَ عُمْرِ الذي يَلِيهِ من قَبْلِهِ وَإِنِّي لاظن أَنِّي يُوشِكُ أَنْ أدعي فَأُجِيبَ وَإِنِّي مسؤول «مسئول» وَإِنَّكُمْ مسؤولون «مسئولون» فَمَاذَا أَنْتُمْ قَائِلُونَ قالوا نَشْهَدُ أَنَّكَ قد بَلَّغْتَ وجهدت «وجاهدت» وَنَصَحْتَ فَجَزَاكَ اللَّهُ خَيْرًا فقال أَلَيْسَ تَشْهَدُونَ ان لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ وَأَنَّ جَنَّتَهُ حَقٌّ وَنَارَهُ حَقٌّ وَأَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ وَأَنَّ الْبَعْثَ بَعْدَ الْمَوْتِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَهَ آتِيَهٌ لا رَيْبَ فيها وَأَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ من في الْقُبُورِ قالوا بَلَى نَشْهَدُ بِذَلِكَ قال اللَّهُمَّ أشهد ثُمَّ قال أَيُّهَا الناس إِنَّ اللَّهَ مَوْلايَ وأنا مولى الْمُؤْمِنِينَ وأنا أَوْلَى بِهِمْ من أَنْفُسِهِمْ فَمَنْ كنت مَوْلاهُ فَهَذَا مَوْلاهُ يَعْنِي عَلِيًّا اللَّهُمَّ وَالِ من وَالاهُ وَعَادِ من عَادَاهُ ... . بعد از مراجعت رسول خدا صلي الله عليه و آله از حجه الوداع دستور داد تا زير درختان را از خار و خاشاك پاك كنند سپس نماز به جا آورد و در خطبه اش فرمود: اي مردم اجل من نزديك شده است و بايد دعوت را اجابت نمايم، من وشما مورد باز خواست قرار خواهيم گرفت، اگر از شما پرسيده شود چه جوابي داريد؟ گفتند: پاسخ خواهيم داد كه تو رسالتت را به انجام رساندي و دلسوز بودي، خدا تو را جزاي خير دهد، آنگاه فرمود: آيا شهادت به وحدانيت خدا و بندگي و رسالت من وحق بودن بهشت و جهنم و مرگ وقيامت و زنده شدن مردگان مي دهيد؟ گفتند: آري شهادت مي دهيم، فرمود: اي مردم، خدا مولاي من و من مولاي مؤمنين و از خودشان بر جانشان سزاوارترم، پس هر كس من مولاي او هستم علي مولاي او است، خدايا دوست بدار آنكه اورا دوست بدارد و دشمن بدار آنكه او را دشمن بدارد... الطبراني ، سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم (متوفاي۳۶۰هـ) ، المعجم الكبير ، ج ۳ ، ص ۱۸۰ ، ح۳۰۵۲ ، تحقيق : حمدي بن عبدالمجيد السلفي ، ناشر : مكتبه الزهراء - الموصل ، الطبعه : الثانيه ، ۱۴۰۴هـ – ۱۹۸۳م . اين روايت از نظر سندي هيچ مشكلي ندارد ؛ و تعجب از ابن حجر هيثمي در الصواعق المحرقه است كه با توجه به نگارش كتابش بر ضد شيعه ، در باره اين حديث مي‌گويد : طبراني و ديگران آن را با سند صحيح نقل كرده‌اند و گفته اند كه رسول خدا صلي الله عليه و آله در غدير خم خطبه خواند و در ضمن سخنانش فرمود : اي مردم خدا مولاي من و من مولاي مؤمنان و از جانشان به خودشان سزاوارترم ، پس هر كس ولايت مرا به پذيرد علي بعد از من مولاي او است . الطبراني وغيره بسند صحيح أنه صلى الله عليه وسلم خطب بغدير خم تحت شجرات فقال ( أيها الناس إنه قد نبأني اللطيف الخبير أنه لم يعمر نبي إلا نصف عمر الذي يليه من قبله ... ثم قال : يا أيها الناس إن الله مولاي وأنا مولى المؤمنين وأنا أولى بهم من أنفسهم فمن كنت مولاه فهذا مولاه يعني عليا . الهيثمي ، أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر (متوفاي۹۷۳هـ ، الصواعق المحرقه على أهل الرفض والضلال والزندقه ، ج ۱ ، ص ۱۰۹ ، تحقيق عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراط ، ناشر : مؤسسه الرساله - لبنان ، الطبعه : الأولى ، ۱۴۱۷هـ - ۱۹۹۷م . ۶ . در روايت ابن حجر آمده است : قال : « ألستم تشهدون أن الله تبارك وتعالى ربكم ؟ » قالوا : بلى . قال صلى الله عليه وسلم : « ألستم تشهدون أن الله ورسوله أولى بكم من أنفسكم وأن الله تعالى ورسوله أولياؤكم ؟ » . فقالوا : بلى . قال : « فمن كان الله ورسوله مولاه فإن هذا مولاه ... . آيا شما گواهي مي دهيد كه خدا پروردگار شما است؟ گفتند: آري، فرمود: آيا گواهي مي دهيد كه خد و رسولش بر جان مؤمنان سزاوار ترند؟ گفتند: آري، فرمود: پس هر كس خدا و رسولش مولا و سرپرست او است اين علي هم مولا وسرپرست او است. ابن حجر بعد از نقل اين روايت مي‌گويد : ( هذا إسناد صحيح ) ، وحديث غدير خم قد أخرج النسائي من روايه أبي الطفيل عن زيد بن أرقم ، وعلي ، وجماعه من الصحابه رضي الله عنهم ، وفي هذا زياده ليست هناك ، وأصل الحديث أخرجه الترمذي أيضا . سند اين روايت صحيح است . حديث غدير خم را نسائي از طريق أبو طفيل از زيد بن أرقم و نيز از علي عليه السلام و گروهي از صحابه نقل كرده‌ است . و در اين نقل اضافاتي است كه در نقلهاي ديگر نيست، و اصل حديث را ترمذي نيز نقل كرده است . العسقلاني الشافعي ، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي۸۵۲ هـ) ، المطالب العاليه بزوائد المسانيد الثمانيه ، ج ۱۶ ، ص۱۴۲ ، ح۳۹۴۳ ، تحقيق : د. سعد بن ناصر بن عبد العزيز الشتري ، ناشر : دار العاصمه/ دار الغيث - السعوديه ، الطبعه : الأولى ، ۱۴۱۹هـ . استفاده از فاي تفريع در اين روايت « فمن كان الله و رسوله مولاه فإن هذا مولاه» به صراحت اين مطلب را ثابت مي‌كند كه ولايت امير مؤمنان همان ولايت رسول خدا است و مسلمانان همان طور كه وظيفه دارند از فرمان‌هاي رسول خدا در همه حال اطاعت نمايند‌ ، واجب است كه ولايت امير مؤمنان عليه السلام را نيز بپذيرند و از او اطاعت كنند . اگر معناي كلمه «مولي» در جمله « فمن كان الله ورسوله مولاه فإن هذا مولاه » با معناي كلمه «اولي» در جمله «ألستم تشهدون أن الله ورسوله أولى بكم من أنفسكم» چيز ديگري باشد ، لازم مي‌آيد كه انسجام و تناسب دو جمله بهم بخورد و اين بر خلاف فصاحت و بلاغت خواهد بود . با اين توضيح ، بطلان اشكال برخي از علماي اهل سنت كه ادعا مي‌كنند مقدمه حديث ؛ يعني جمله «الست أولي بالمؤمنين من أنفسهم» صحت ندارد و اكثر روات آن را نقل نكرده‌اند ‌نيز روشن مي‌شود . همانگونه كه سعد الدين تفتازاني در جواب حديث غدير گفته است: والجواب منع تواتر الخبر فإن ذلك من مكابرات الشيعه كيف وقد قدح في صحته كثير من أهل الحديث ولم ينقله المحققون منهم كالبخاري ومسلم والواقدي وأكثر من رواه لم يرو المقدمه التي جعلت دليلا على أن المراد بالمولى الأولى . متواتر بودن حديث غدير صحت ندارد و از دروغگوئي‌هاي شيعه است ؛ زيرا بيشتر محدثان در صحت آن ترديد كرده و اهل تحقيق از آنان مانند بخاري و مسلم و واقدي آن را نقل نكرده‌اند وبيشتر راويان هم بدون مقدمه آن كه آن را دليل بر اراده اولي از مولي گرفته اند نقل كرده‌اند . التفتازاني ، سعد الدين مسعود بن عمر بن عبد الله (متوفاي ۷۹۱هـ) ، شرح المقاصد في علم الكلام ، ج ۲ ، ص ۲۹۰ ، ناشر : دار المعارف النعمانيه - باكستان ، الطبعه : الأولى ، ۱۴۰۱هـ - ۱۹۸۱م . در پاسخ جناب تفتازاني بايد گفت : چنانچه گذشت بسياري از بزرگان اهل سنت مقدمه حديث را نقل كرده و بر صحت آن تصريح كرده‌اند .

تفسير« النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِم ‏» از نگاه مفسران اهل سنت :

سؤال رسول خدا صلي الله عليه وآله از مردم با اين جمله «ألست أولي بكم» و اعتراف گرفتن از آنان ، همان أولويت و ولايتي را ثابت مي‌كند كه خداوند در آيه «النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِم‏ (احزاب/۶) ؛ پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است» براي رسول خدا صلي الله عليه وآله ثابت نموده و صاحب اختياري آن حضرت را نسبت به تمامي مؤمنان گوشزد فرموده است . اولويت در اين آيه به اين معني است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله هر تصرفي را كه به خواهد و هر تدبيري را كه صلاح بداند مي‌تواند در حق مسلمين انجام دهد و مسلمانان وظيفه دارند كه از او در تمام امور اطاعت نمايند ؛ چنانچه مفسران بزرگ اهل سنت از اين آيه همين مطلب را استنباط كرده‌اند كه نام چند تن از آن‌ها را ذكر مي كنيم:

۱ . محمد بن جرير طبري (متوفاي ۳۱۰هـ) :

طبري ، مفسر مشهور اهل سنت در باره اين آيه مي‌نويسد : النبي أولى بالمؤمنين ... يقول تعالى ذكره النبي محمد أولى بالمؤمنين يقول أحق بالمؤمنين به من أنفسهم أن يحكم فيهم بما يشاء من حكم فيجوز ذلك عليهم . كما حدثني يونس قال أخبرنا بن وهب قال قال بن زيد النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم كما أنت أولى بعبدك ما قضى فيهم من أمر جاز كما كلما قضيت على عبدك جاز . در اين آيه: النبي اولي بالمؤمنين ... خداوند پيامبر را سزاوارتر از مؤمنان بر جانشان دانسته و او را شايسته تر مي داند تا آنچه لازم مي داند در حق آنان انجام دهد. الطبري ، محمد بن جرير بن يزيد بن خالد أبو جعفر ، جامع البيان عن تأويل آي القرآن ، ج ۲۱ ، ص ۱۲۲ ، ناشر : دار الفكر - بيروت – ۱۴۰۵هـ .

۲ . ابن كثير دمشقي سلفي (متوفاي۷۷۴هـ) :

و در تفسير اين آيه مي‌نويسد : النبي أولى بالمؤمنين ... قد علم تعالى شفقه رسوله صلى الله عليه وسلم على أمته ونصحه لهم فجعله أولى بهم من أنفسهم وحكمه فيهم كان مقدما على اختيارهم لأنفسهم كما قال تعالى «فلا وربك لا يؤمنون حتى يحكموك فيما شجر بينهم ثم لا يجدوا في أنفسهم حرجا مما قضيت ويسلموا تسليما » . خداوند مهرباني و دلسوزي رسولش را در باره امتش مي داند و لذا او را سزاوارتر از خود آنان مي داند و فرمان او را در حق آنان مقدم دانسته است. القرشي الدمشقي ، إسماعيل بن عمر بن كثير أبو الفداء (متوفاي۷۷۴هـ) ، تفسير القرآن العظيم ، ج ۳ ، ص ۴۶۸ ، ناشر : دار الفكر - بيروت – ۱۴۰۱هـ .

۳ . ظهير الدين بغوي (متوفاي۵۱۶هـ) :

بغوي شافعي كه از او با عنوان «محيي السنه» ياد مي‌كنند ، در تفسير آيه مي‌گويد : قوله عز وجل «النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم» يعني من بعضهم ببعض في نفوذ حكمه فيهم ووجوب طاعته عليهم وقال ابن عباس وعطاء يعني إذا دعاهم النبي صلى الله عليه وسلم ودعتهم أنفسهم إلى شيء كانت طاعه النبي صلى الله عليه وسلم أولى بهم من أنفسهم قال ابن زيد النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم فيما قضى فيهم كما أنت أولى بعبدك فيما قضيت عليه وقيل هو أولى بهم في الحمل على الجهاد وبذل النفس دونه . فرمان رسول خدا بر افراد امت از فرمان بعضي از آنان نسبت به ديگري نافذترو اطاعتش بر همگان واجب است، ابن عباس و عطاء گفته اند: معناي آيه اين است كه چون رسول خدا آنان را به كاري فرا خواند و نفس آنان به چيزي ديگر پس اطاعت رسول بر آنان واجب و مقدم است، ابن زيد گفته است: اولويت رسول خدا در قضاوت و حكم او است همانگونه كه دستور ارباب نسبت به بنده اش تقدم و اولويت دارد، و گفته شده است: اولويت دفاع و تقديم جانشان در راه او است. البغوي ، ظهير الدين أبو محمد الحسين ابن مسعود الفراء ، تفسير البغوي ، ج ۳ ، ص ۵۰۷ ، تحقيق : خالد عبد الرحمن العك ، ناشر : دار المعرفه - بيروت . ادامه دارد ... /خ

 



ادامه مطلب
پنج شنبه 25 مهر 1392