
شأن و مقام علي علیه السلام
با پيامبر خدا در يكي از كوچه هاي مدينه قدم مي زديم. در طول مسير به بستان سرسبزي برخورديم، به آن حضرت عرض كردم: عجب باغ زيبايي است؟!
فرمود: آري، زيباست، ولي باغ تو در بهشت، زيباتر خواهد بود.
(از آنجا گذشتيم) به باغ ديگري رسيديم. باز گفتم: عجب باغ زيبايي است؟!
فرمود: بله زيباست، اما باغ تو در بهشت زيباتر است.
به همين ترتيب با هفت باغ مواجه شديم و هر بار گفتگوي بالابين من و رسول خدا (ص) تكرار مي شد، در پايان راه ناگهان رسول خدا (ص) دست در گردنم انداخت و در حالي كه مرا به سينه خود مي فشرد، به گريه افتاد و فرمود: «پدرم به فداي آن شهيد تنها».
پرسيدم! اي فرستاده خدا! گريه براي چيست؟
فرمود: از حقدوكينه هاي مردمي كه در سينه ها نهان كرده آنها را پس از من آشكار سازند: كينه هايي كه ريشه در «بدر» و «احد» دارد و ميراث از آن برده است. آنها خونهاي ريخته شده در «احد» را از تو طلب مي كنند.
پرسيدم: آيا در آن روز دينم سلامت خواهد بود؟
فرمود آري.
پس فرمود: مژده باد برتو: مرگ و حيات تو با من است (يعني در دنيا و آخرت با من خواهي بود). تو برادر من و وصي و برگزيده من و نيز وزير و وارث من خواهي بود. آنكه قرضهايم اداكند و بر وعده هايم جامه عمل پوشاند تو هستي.
علي! تو ذمه ام را بري سازي و امانتم را رد نمايي و بر سنت من، با ناكثين، و قاسطين و مارقين پيكارنمايي.
نسبت تو با من، همچون هارون با موسي (ع) است.
تو مانند هارون در ميان امت من هستي: قومش او را ضعيف شمردند و در انديشه كشتنش بر آمدند. بر ظلمي كه از قريش بيني، شكيبا باش و بر همدستي آنها عليه خود صبور باش...)
ادامه مطلب

آزادى بيان از ديدگاه امام علي(ع)
منبع:روزنامه رسالت
آزادى در محدوده اسلام
آزادى بيان، در حقيقت زير مجموعه آزادى اجتماعى و سياسى است. اينگونه آزادي، در چارچوب مبانى اعتقادى به نحوى کامل در اسلام وجود دارد. آزادى بدون اين مبنا، مورد نظر اسلام نيست. در دموکراسى غربى چيزى به نام مبانى اعتقادى و ارزشها وجود ندارد؛ بنابراين، الگو قرار دادن آن آزادى در نظام اسلامى خطا است.در اسلام مبانى و ارزشهاى مسلم و ثابتى وجود دارد که ساختار آزادى را مشخص مىکند. به تعبير مقام معظم رهبرى مدظله: «همين آزادى اجتماعى که اين قدر در اسلام ارزش دارد، اگر در خدمت ضايع کردن فرآوردههاى ارزشمند معنوى يا مادى يک ملت به کار گرفته بشود، مضر است... ارزشها و حقايق ثابت مسلم اين آزادى را محدود مىکند.»بايد بر اين نکته نيز تاکيد داشته باشيم که نبايد آزادى فلسفى را با آزادى سياسى اشتباه گرفت و اينگونه گفت که: چون بشر آزاد آفريده شد، پس در عرصه سياست هم آزاد مطلق است!!
روسو، متفکر مشهور فرانسوى مىگويد: «همه افراد بشر مساوى آفريده شدهاند... کسى که از آزادى صرف نظر کند، از مقام آدميت، از حقوق و حتى از وظايف بشرى صرف نظر نموده و هيچ چيزى نمىتواند اين خسارت را جبران نمايد.»
همو گويد:
«طبيعت، انسان را آزاده آفريده، ولى جامعه او را بنده گردانيده است. طبيعت، انسان را خوشبخت ايجاد کرده ولى جامعه او را بدبخت و بيچاره نموده است.»
طرفداران آزادى مطلق و دموکراسى غربى از اين غافلند که در آدمى تنها عقل حاکم نيست، بلکه هواهاى نفسانى نيز هست که اگر مراقبت نشود عقل به راحتى تسليم توفان سهمگين خواهشهاى نفسانى و اسير خودخواهىها و زيادهطلبىها مىگردد. تجربه نشان داده است دموکراسى غرب نه تنها ابتلاها و نارسايىهاى فراوان براى بشر به ارمغان آورده، بلکه ارزش و شخصيت انسانها را مسخ نموده است.
آزادى مطلق نکنى هيچ هوس
اى مرغ چو آزاد بر آيى زقفس
کز وى نرسد زيان به آزادى کس
آزادى سودمند آن باشد و بس
آزادى بيان در اسلام
مقصود از آزادى بيان روشن است و نيازى به توضيح ندارد. آزادى در اظهار عقيده و ابراز آن؛ آزادى انتقاد؛ آزادى ابراز موضع سياسى و... از مصاديق آزادى بيان مىباشد.اين مقوله از آزادى در اسلام جايگاه شايسته خود را دارد تا جايى که مبانى و ارزشها را متزلزل نکند، دقيقا همان چيزى است که هم در قانون اساسى و هم در قوانين عادى به وضوح تبيين شده است.در اسلام، حق اظهار نظر کردن نه تنها جايز، بلکه در مواردى که منکرى مطرح باشد واجب شمرده شده است و به عنوان امر به معروف و نهى از منکر به عنوان يک فريضه مطرح شده است. در موارد ديگر اظهار نظر ناصحانه و دلسوزانه از مصاديق «النصيحه لائمه المسلمين» امرى کاملا پسنديده و مطلوب تلقى شده است.اسلام، با ايجاد روح مسئوليت در همه، در حقيقت خود بهترين زمينه را براى آزادى بيان و قلم فراهم آورده است. نبى گرامى اسلام(ص) فرمود: «الا کلکم راع و کلکم مسئول عن رعيته؛ آگاه باشيد همه شما نگهبان و مسئول از مجموعه تحت مسئوليت خويش مىباشيد.»در اين راستا است که از روشهاى مستمر پيامبر(ص) مشورت با امت بوده است. از سيره حضرت استفاده مىشود. حضرت يازده بار با اصحاب مشورت کرده است.با آنکه نبى گرامي(ص) از اشتباه و خطا مصون است، مشورت مىکند تا اين سنت را به همه زمامداران جامعه اسلامى آموزش دهد که احترام به مردم و نظريات و پيشنهادهاى آنها و زمينه اظهار نظر براى آنها فراهم کردن روشى الهى و پسنديده است.توضيح اين نکته ضرورى است که همه مشورتهاى پيامبر(ص) در مواردى بود که حکم خاصي، از ناحيه خداوند در آن مورد نرسيده بودکه در اين موارد حکم، حکم خدا است و همه بايد تسليم امر باشند:
«و ما کان لمومن و لا مومنه اذا قضى الله و رسوله امرا ان يکون لهم الخيره من امرهم و من يعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبينا؛ و هيچ مرد و زن باايمانى حق ندارند، هنگامى که خدا و پيامبرش امرى را لازم بدانند، اختيارى از خود در برابر فرمان خدا داشته باشد و هر کس نافرمانى خدا و رسولش را کند به گمراهى آشکار گرفتار شده است.»
مقوله امامت و ولايت بر امت «عهدالله؛» يعنى ميثاق الهى است که پيامبر به امر خداوند، امام علي(ع) را به امامت منصوب کرد و به مسلمانان امر فرمود که با حضرت بيعت کنند. بيعت براى تحکيم و تثبيت امر خداوند بود، نه براى مشروعيت دادن به ولايت مولى علي(ع.) که مشروعيت ولايت امام علي(ع) فقط و فقط به امر خداوند بود و بس.
آزادى بيان در سيره امام علي(ع)
حضرت، در دوره حکومت خود نه تنها آزادى بيان را محدود نکرد، بلکه با صراحت بر گسترش اين آزادى تاکيد ورزيد و فرمود:...« فلاتکلمونى بما تکلم به الجبابره و لاتتحفظوا منى بما يتحفظ به عند اهل البادره و لاتخالطونى بالمصانعه و لاتظنوا بى استثقالا فى حق قيل لي...؛ آن سان که با جباران سخن مىگويند با من سخن مگوييد و از من پنهان مداريد آنچه را از مردم خشمگين به هنگام خشمشان پنهان مىدارند. همچنين به چاپلوسى و تملق با من رفتار نکنيد و مپنداريد که گفتن حق بر من گران مىآيد.»
...« فلاتکفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل؛بنابراين، از گفتن سخن حق و يا مشورت عدالتآميز خوددارى مکنيد....
امام علي(ع)، در مدت حکومت خويش در برخورد با خوارج تا جايى که تنها اظهار نظر بود و بس، آنان را آزاد گذاشت، با اينکه برخورد آنها بسيار سخيف و به دور از ادب بود، ولى موضع مولا در نهايت سعه صدر و خويشتندارى بود. بىادبى آنها همين بس که به هنگام نماز جماعت امام علي(ع) گوشهاى مىايستادند و فرادا نماز مىخواندند!
به هنگام خطابه حضرت سر و صدا به راه مىانداختند و مزاحم استفاده مردم از خطابه دلنشين حضرت مىشدند!
به هنگام نماز حضرت، با خواندن آيات کفر و شرک به امام تعريض داشتند!ولى امام، با صبر و حلم و بردبارى و سعه صدر مىفرمود:
«لکم عندنا ثلاث خصال: لا نمنعکم مساجد الله ان تصلوا فيها و لانمنعکم الفىء ما کانت ايديکم مع ايدينا و لانبدوکم بحرب حتى تبدونا؛ شما نزد ما سه چيز را داريد 1- مانع نماز خواندن شما در مسجد نمىشويم 2- حقتان را از فىء (بيتالمال) قطع نمىکنيم مادامى که دستتان در دست ماست؛ (يعنى دست بهتوطئه عملى عليه حکومت نزديد.) 3- تا شما جنگ را آغاز نکرديد، ما نبرد نمىکنيم (ما آغازگر جنگ با شما نيستيم.)
متاسفانه اين برخورد بزرگوارانه مولا در روح آن نادانان اثر نگذاشت و سرانجام راه جنگ با حضرت را در پيش گرفتند. به همان ميزانى که امام تا قبل از حرکت توطئهآميز و عملى آنها رفتار کريمانه و توام با سعه صدر داشت، بعد از بروز توطئه عملى و جنگ آنها امام قاطعانه با آنها جنگيد و دستور داد همه را به قتل برسانند جز نه نفر که از معرکه گريختند، بقيه کشته شدند.
نصح در نهج البلاغه
امام علي(ع) در نهج البلاغه از «نصح» و «تناصح» فراوان سخن گفته است. نصح، به معناى خلوص است. به عسل خالص، عسلى که موم نداشته باشد ناصح گفته مىشود. اظهارنظر ناصحانه؛ عبارت است از: اظهار نظرى که جز قصد خيرخواهى غرضى ديگر در آن نباشد و با شيوه صحيح و درست و خيرخواهانه صورت پذيرد، آن حضرت در سخنى مهرآميز فرمود:«فاعينونى بمناصحه خليه من الغش سليمه من الريب پس مرا با خيرخواهى خالصانه و سالم از هرگونه شک و ترديد يارى کنيد.»
در سخن ديگرى فرمود:
«فعليکم بالتناصح فى ذلک و حسن التعاون عليه...؛ بر شما باد که يکديگر را بر اداى حقوق نصيحت کنيد (حقوق متقابل حکومت و مردم) و به خوبى در انجام آن همکارى نمائيد.
آن امام همام، در بيان حقوق متقابل حاکم و مردم فرمود:
ايها الناس ان لى عليکم حقا و لکم على حق فاما حقکم على فالنصيحه لکم و توفير فيئکم عليکم و تعليمکم کى لاتجهلوا و تاديبکم کيما تعلموا و اما حقى عليکم فالوفاء بالبيعه والنصيحه فى المشهد والمغيب والاجابه حين ادعوکم
والطاعه حين امرکم؛ اى مردم مرا بر شما حقى و شما را بر من حقى است؛ حقى که شما بر گردن من داريد، خيرخواهى نسبت به شما؛ غنايم را به تمامى ميان شما تقسيم کردن؛ تعليم دادن شما است تا جاهل نمانيد و تاديب شما است تا بياموزيد و اما حقى که من بر گردن شما دارم آن است که در بيعت وفادار باشيد و در آشکارا و نهان خيرخواهى را از دست ندهيد و چون فرا مىخوانمتان به من پاسخ دهيد و چون فرمان مىدهم فرمانبريد.»
«نصح» در اين کلمات معناى گستردهاى دارد هم شامل پيشنهادهاى مفيد و سازنده است و هم شامل انتقادهاى سازنده و راهگشا، نه انتقادهاى سوزنده و مغرضانه و از سر عقده و عقدهگشايي!!
پرواضح است که امام علي(ع) معصوم است و انتقادى بر او وارد نيست. حضرت با اين شيوه و اين سخنان در حقيقت شيوه زمامدارى را مىآموزد.
امر به معروف و نهى از منکر در نهج البلاغه
از مقولاتى که در زمينه آزادى بيان در نهج البلاغه مىتوان استفاده کرد: «امر به معروف و نهى از منکر» است. معروف و منکر را نبايد تنها در محدوده مسائل فردى و اجتماعى ديد، بلکه در همه زمينهها از جمله مسائل سياسى اين اصل جايگاه دارد.مولا، در نهج البلاغه بر اين اصل زندگىساز و نشاط آفرين جامعه تاکيد خاص دارد. تا جايى که سفارش پايانى عمر مولا همين فريضه است:
« لا تترکوا الامر بالمعروف والنهى عن المنکر فيولى عليکم شرارکم ثم تدعون فلايستجاب لکم؛امر به معروف و نهى از منکر را ترک نکنيد که اشرار بر شما مسلط مىشوند، آن گاه هرچه دعا کنيد دعايتان مستجاب نخواهد شد.»
در سخنى ديگر ترک کننده اين فريضه را مرده زندهنما ناميده است: ...« و منهم تارک لانکار المنکر بلسانه و قلبه و يده فذلک ميت الاحياء...؛ و گروهى ديگر نه با زبان نه با قلب و نه با دست با منکرات مبارزه نمىکنند اينها مردگان زنده نمايند.»
« و ما اعمال البر کلها والجهاد فى سبيل الله عند الامر بالمعروف والنهى عن المنکر الا کنفثه فى بحر لجي...؛ تمام اعمال نيک و حتى جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهى از منکر همچون قطرهاى است در مقابل يک درياى پهناور.»
اين سخنان بلند حماسى را در محدوده جزيى زندگى ديدن خطا است. قطعا بخشى از مصاديق آن نهى از منکرات سياسى است که دست اندرکاران نظام با همه قصد خيرى که دارند معصوم نيستند و نياز به تذکر و امر و نهى دارند. جالب اين جا است که مولا در سخنى فرياد و خروش برآوردن در برابر حاکم جائر را برترين جهاد ناميده است:
«و افضل من ذلک کله کلمه عدل عند امام جائر؛و اما از همه اينها مهمتر سخنى است که براى دفاع از عدالت در برابر پيشواى ستمگرى گفته مىشود.»
اينها بخشى از مقولاتى است که مىتوان براى آزادى بيان از ديدگاه مولا علي(ع) بهره گرفت.
مرزهاى آزادى بيان
آزادى بىحد و مرز از ويژگىهاى ليبراليسم غربى است که بر مبناى امور مادى استوار است.ليبراليسم نظريه «بگذار هر کس هر چه مىخواهد بکند (لسه فر)» را شعار خود قرار داده و توصيههاى اخلاقى و دينى را مغاير با آزادى دانسته آنها را نفى مىکند.
آزادى مطلوب اسلام، در همه زمينهها حد دارد و حدود آن را قانون، به ويژه قانون اساسى مشخص کرده است.
اولين حد آن اين است که نبايد آزادى مخل به مبانى اسلام باشد.
اصل 24 قانون اساسى مىگويد:
«نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزادند، مگر آنکه مخل به مبانى اسلام و يا حقوق عمومى باشد.»
اصل 26 مىگويد:
«احزاب، جمعيتها، انجمنهاى اسلامى و صنفى و انجمنهاى اسلامى يا اقليتهاى دينى شناخته شده آزادند، مشروط بر اينکه اصول استقلال، آزادي، وحدت ملي، موازين اسلامى و اساس جمهورى اسلامى را نقض نکنند هيچ کس را نمىتوان از شرکت در آنها منع کرد يا به شرکت در يکى از آنها مجبور ساخت.»
اصل 27 مىگويد:
«تشکيل اجتماعات و راهپيمايىها، بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل به مبانى اسلام نباشد آزاد است.»
ديگر حد آزادى «مصالح جامعه» است. اگر گوينده يا نويسندهاى بخواهد با سوء استفاده از آزادي، استقلال جامعه اسلامى و يا آزادىهاى مشروع را خدشهدار کند بايد جلو او گرفته شود و اين نص قانون است:
در ماده 3 قانون مطبوعات مصوب سال 1364 آمده است: «مطبوعات حق دارند نظريات، انتقادات سازنده، پيشنهادات و توضيحات مردم و مسئولين را با رعايت موازين اسلامى و مصالح جامعه درج و به اطلاع عموم برسانند.»
و در ماده 6 همان قانون آمده است:
«نشريات جز در موارد اخلال به مبانى و
احکام اسلام و حقوق عمومى که در اين فصل مشخص مىشود آزادند.»
و در ماده 26 همين قانون آمده است:
«هر کس به وسيله مطبوعات به دين مبين اسلام و مقدسات آن اهانت کند در صورتى که به ارتداد منجر شود، حکم ارتداد در حق وى صادر و اجرا و اگر به ارتداد نيانجامد، طبق نظر حاکم شرع بر اساس قانون تعزيرات با وى رفتار خواهد شد. سخن در اين زمينه را با رهنمودى از حضرت امام خميني(ره) و مقام معظم رهبرى مدظله به پايان مىبريم.
امام خميني(ره) فرمود:
« قلمى آزاد است که توطئهگر نباشد، قلمى آزاد است، روزنامهاى آزاد است که نخواهد اين ملت را به عقب و به تباهى بکشد اين قلمها همان سرنيزه سابق است که مىخواهند ملت را به تباهى بکشند... قلمهاى فاسد آزاد نبايد باشد. الآن هم فاسدهاشان خيلىهايشان آزادند من جمله همين قلمهايى که مىگويند چرا آزاد نمىگذاريد اينها هم توطئهگر هستند.»
مقام معظم رهبرى در زمينه مرزهاى آزادى فرمودند:
«در اسلام مرزهاى اخلاقى وجود دارد. در اسلام آزادى علاوه بر آن حدود مادى مرزهاى معنوى هم دارد. البته بله کسى که عليه منافع کشور و عليه سود کشور اقدامى بکند آزادىاش محدود مىشود اين منطقى است اما مرزهاى معنوى هم دارد.
اگر کسى عقيده گمراهى دارد، عيبى ندارد، وقتى مىگوييم عيبى ندارد يعنى پيش خدا و پيش انسانهاى مومن عيب دارد ليکن حکومت هيچ وظيفهاى در قبال او ندارد در جامعه مسلمان، يهودى و مسيحى و بقيه اديان گوناگون هستند الآن در کشور ما هم هستند در زمان صدر اسلام هم بودند هيچ مانعى ندارد، اما اگر قرار باشد آن کسى که عقيده فاسد دارد به جان ذهن و دل افرادى که قدرت دفاع ندارند بيفتد و بخواهد آنها را هم گمراه کند اين براى آدم يک مرز است اين جا آزادى محدود مىشود. از نظر اسلام اينگونه است يا مثلا بخواهند اشاعه فساد کنند، بخواهند فساد سياسى و فساد جنسى و فساد فکرى به وجود بياورند يا همين فيلسوف نماهايى که در گوشه و کنار هستند بخواهند درباره اينکه تحصيلات عاليه براى جوانان خوب نيست مقاله بنويسند بنا کنند عيوبش را ذکر کردن البته به احتمال قوى درصدى نود اثر نخواهد کرد اما ممکن است درصدى ده جوان تنبل اثر بکند نمىشود اجازه داد کسانى بنشينند با وسوسه و دروغ انسانها را از تحصيل باز دارند. آزادى دروغگويى نيست، آزادى شايعه پراکنى نيست. آزادى ارجاف نيست.»
ادامه مطلب

نگاهی به حدیث ولایت و آیه تبلیغ(2)
آیه تبلیغ
وقتی از علت توقف پیامبر (ص) در غدیر خم و ابلاغ آن بزرگوار در مورد ولایت علی (ع) به مسلمانان آگاه شویم، بر ما مسلم میشود که سخنان پیامبر (ص) چیزی جز دستوری از جانب خداوند نبوده است.و آن اعلان در مورد آینده رسالت و امت و همچنین تامین یک رهبر شایسته مربوط است.در سوره مائده این آیه مبارکه را میخوانیم:
«ای پیامبر (ص) آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است، به مردم تبلیغ کن، اگر نکردی حق رسالت او را انجام ندادهای، و خداوند تو را از مردم حفظ میکند، براستی که خداوند کافران را هدایت نمیکند» (16).
این آیه صرف نظر از هر گونه حدیثی که درباره تفسیر آن رسیده است چند چیز را میرساند:
1) پیامی پیش از این آیه بوده است و سپس این آیه نازل شده است تا پیامبر (ص) آن پیام را به مردم ابلاغ کند.
2) پیامبر (ص) آن پیام را به تاخیر انداخته و یا به علت دشواری تبلیغ آن از ترس مردم، از پروردگارش تقاضای عفو کرده بود، و دلیل بر این مطلب در خود همان آیه استیعنی جمله: «و خداوند تو را از مردم حفظ میکند» .
3) مضمون پیام قبلی که تاخیر افتاده بود، بسیار جدی بوده است، زیرا که این آیه مبارکه بر پیامبر (ص) نازل شده و به او دستور اکید میدهد که آن پیام را ابلاغ کند و همزمان به او هشدار میدهد: «و اگر تبلیغ نکردی حق رسالت او را انجام ندادهای» .و این بدان معناست که اگر آن پیام را نرساند، به عنوان یک پیام رسان از جانب خدا وظیفهاش را انجام نداده است، و نرساندن آن پیام برابر استبا نرساندن تمام پیام رسالت.
مضمون پیام
اگر این پیام در سالهای اول بعثت پیامبر (ص) در مکه، نازل شده بود، البته بطور آشکار میفهمیدیم که پیامبر (ص) از این میترسیده است که جامعه بت پرست در مقابل او بایستند و یکتا پرستی و نفی بت پرستی را رد کنند.و لیکن این آیه از آیات سوره مائده است که صد در صد سورهای مدنی است.و اگر در آغاز دوران هجرت نازل شده بود، باز هم حق داشتیم تصور کنیم که محتوای پیام، امر به نماز، یا زکات و یا روزه است که پیامبر (ص) میترسید بر مردم سنگین باشد، و یا دستور به جهاد با بت پرستان سرسخت است، یعنی کسانی که در سر راه اسلام میایستادند، و معنی جهاد به صورت ظاهر عبارت از خسارت در نفوس و اموال است، بنابراین پیامبر (ص) میترسیده است که مبادا مسلمانان تحمل نکنند.و لیکن سوره مائده در سال دهم هجری، پس از این که تمام واجبات الهی نازل شده بود، و بعد از این که مسلمانان دهها جنگ را، بر ضد بت پرستان و دیگر مخالفان، شتسر نهاده بودند و کار اسلام بالا گرفته، و در سراسر شبه جزیره عربستان استوار شده بود، نازل شده است.از عایشه و عبد الله بن عمر روایت کردهاند که سوره مائده آخرین سورهای است که نازل شده است (17).و این مطلب که سوره مائده مشتمل بر آیه اکمال دین است، روایت مزبور را تایید میکند: «امروز برای شما دینتان را کامل ساختم و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دین برای شما پسندیدم» .و این آیه مبارکه در حجة الوداع در حالی که نازل شد که پیامبر (ص) در محل عرفه بود همان طوری که روایتمسلم و بخاری از عمر گواه بر آن است (18).و نیز روایتشده است که این آیه موقعی نازل شد که پیامبر (ص) از حجة الوداع تاریخی خود برگشته بود و در توقفگاه خویش، در غدیر خم بود، همان طوری که روایات زیادی که پس از این بعضی از آنها ذکر خواهد شد، دلالتبر آن دارند.
و از این مطالب درک میکنیم محتوای پیامی که پیامبر (ص) ابلاغ آن را به مردم تاخیر انداخته بود، فرمان اعلان اصل توحید و واجبی از واجبات عبادی و دستور به مبارزه با بت پرستان و یا اهل کتاب نبوده استبلکه فرمانی مربوط به سیاست داخلی دولت و حکومتبوده است.و اگر ما خاطرنشان کردیم که سوره مائده در ایام حجة الوداع و بعد از آن نازل شده است همان طوری که روایتحاکم، بخاری و مسلم دلالتبر آن دارند، و یاد آور شدیم که پیامبر (ص) در حالی که از حجة الوداع برمیگشت ولایت علی بن ابی طالب (ع) را در غدیر خم اعلان فرمود، برای ما آسان است چنین نتیجه گیری کنیم که معنی آن پیام دستور بر اعلان ولایت علی (ع) بوده است.
توضیح مطلب این است که پیامبر (ص) موقعی که دستور یافت تا اعلان کند که علی (ع) زمامدار این امت است، از اختلاف پیروان خود و از این که گمان کنند او به خاطر خویشاوندی و نزدیکی این مقام را به علی بخشیده است، هراسناک بود.پس آیه تبلیغ نازل شد و او را مامور کرد تا آنچه از جانب پروردگارش نازل شده است ابلاغ کند، و به او هشدار داد که اگر آن کار را نکند، در حقیقتبه وظیفه خود به عنوان یک پیامبر (ص) قیام نکرده است و نیز به او وعده داد که خداوند او را از شر مردمی که از آنها میترسد حفظ خواهد کرد.و پیامبر (ص) پس از دریافت این دستور اکید، در محل غدیر خم توقف کرد، تا آنچه را که به او ماموریت داده شده بود، درباره علی (ع) اعلان کند.و هر گاه مقصود آیه مبارکه همین باشد، روشن میشود که هدف پیامبر (ص) از اعلام غدیر همان رهبری دینی و دنیوی علی (ع) برای مسلمانان مطابق رهبری شخصپیامبر (ص) بوده است.و اگر محتوای ابلاغ پیامبر (ص)، کمتر از جریان کار علی (ع) بود، نباید از اختلاف مردم درباره آن میترسید و نباید دستور اکید توام با هشدار نازل میشد. و کسانی از مردم مکه و دیگران که چشم طمع به ریاست داشتند از این که علی (ع) صاحب هر نوع مقامی میشد، تا وقتی که آن مقام ریاست عمومی در دنیا و آخرت نبود، ناراحت نمیشدند.البته این که خداوند دستور تبلیغ میدهد دلیل بر آن است که خداوند خواسته است تا برای بندگی مسلمانان رهبری تامین کند.که اگر در زیر پرچم او حرکت کنند، گمراه نشوند.و آن مقام رهبری، علی (ع) بزرگ خاندان عترت پاک پیامبر (ص) بود که جدایی ناپذیر از قرآن و ضامن وحدت و پیشرفت امت است.و به منظور امتثال همین دستور الهی بود که پیامبر (ص) مقابل هزاران فرد ایستاد و آنچه را که باید اعلان کند، اعلان کرد.
این پیام هیچ ارتباطی به اهل کتاب نداشت
بعضی تصور کردهاند پیامی که پیامبر (ص) ابلاغ آن را از ترس مردم به تاخیر انداخت مربوط به اهل کتاب بوده است.زیرا که پیش از این آیه چندین آیه راجع به ایشان صحبت میکند.از جمله این آیه مبارکه است: «یهودیان گفتند: دستخدا بسته است، دستهای ایشان بسته باد! به دلیل آن سخنی که گفتند، از رحمتخدا دور شدند، بلکه دستهای خداوند باز است، هر طوری که بخواهد، انفاق میکند، و البته آنچه از جانب پروردگارت به تو فرو فرستاده شده است، برای اکثر آنان باعث فزونی سرکشی و کفر است، و ما تا روز قیامتبین ایشان دشمنی و کینه افکندیم، هر گاه آتشی برای جنگ شعلهور کردند خداوند آن را فرونشاند، آنان برای فساد در زمین شتاب دارند و خداوند تبهکاران را دوست نمیدارد» . (19)
و پس از این آیه آیات زیادی در باره اهل کتاب میبینیم، از آن جمله است آیه: «بگو ای اهل کتاب شما کسی نیستید، مگر این که تورات، انجیل و آنچه از جانبپروردگارتان بر شما نازل شده استبر پا دارید، و البته آنچه از جانب پروردگارت بر تو فرو فرستاده شده استبر سرکشی و کفر بسیاری از ایشان بیفزاید، پس در برابر گروه کافران اندوهی به خود راه مده» (20).
ولی هنگامی که ما یاد آور میشویم، بر این که ترتیب آیات در قرآن مجید مطابق نزول پیاپی آنها نبوده است، شایبه این تصور از بین میرود.زیرا ممکن است، جای آیه تبلیغ در موقع نزولش، آن جایی که اکنون در سوره مبارکه میخوانیم، نبوده باشد.و اگر فرض کنیم که جای آیه در وقت نزول همان بوده است که در تنظیم قرآن قرار گرفته، بنابراین هیچگونه اشارهای به ارتباط معنای این آیه با معنی آیه قبل و بعد خود ندارد.و هرگاه در معنای آیه دقت کنیم، یقین پیدا میکنیم که از آیههای قبل و بعد جدا و مستقل است.زیرا مضمون آیه، خود دلیل بر نداشتن هیچگونه رابطه با آیههای ما قبل و ما بعد آن است.آیه مبارکه بر این دلالت دارد که پیامبر (ص) از نشر محتوای پیامی که آیه به آن اشاره دارد، میترسیده است.در صورتی که پیامبر (ص) هنگام نزول آیه تبلیغ از نشر چیزی که مخصوص رابطه مسلمانان با اهل کتاب باشد، نمیترسیده است.چندین نبرد میان مسلمانان و یهود، از جمله نبرد بنی قینقاع و نبرد بنی النضیر در سالهای اول هجرت اتفاق افتاد.و جنگ بنی قریظه در سال پنجم هجری پس از جنگ احزاب پیش آمد.و آخرین نبرد بین پیامبر (ص) و یهود نبرد خیبر بود که در سال ششم واقع شد.و بدان وسیله هر نوع خطر یهود در برابر مسلمانان از بین رفت.بنابراین اگر پیامبر (ص) هر نوع رسالتی را در سال دهم هجری بر ضد ایشان نشر میداد، هیچگونه خطری از جانب یهود او را تهدید نمیکرد.البته مسلمانان با مسیحیان در حال نبردی بودند که با جنگ موته در سال هشتم آغاز شد و در سال نهم با جنگ تبوک خاتمه یافت.و آن کسی که از نبرد با مسیحیان نمیترسد، از پخش پیامی در برابر ایشان نیز هراسی به خود راه نمیدهد.
علاوه بر همه اینها نظیر مضامین آیات پیرامون آیه تبلیغ، در سورههایی که پیش اززمان نزول سوره مائده نازل شدهاند، نیز نازل شده است.و در آیههای قبلی خداوند به مؤمنان دستور میدهد تا اهل کتاب را که دین اسلام را مسخره میکنند، دوستخود نگیرند، و یاد آور میشود که برخی از ایشان را خداوند از رحمتخود دور ساخته و برخی از آنها را به صورت میمون و خوک در آورده است، و هر گاه آنان به طرف مسلمانان بیایند با حالت نفاق بگویند ایمان آوردهاند در حالی که به جانب گناه میشتابند و مال حرام میخورند، و براستی که یهود هر گونه آتش جنگی را بر افروزند، خداوند آن را فرو نشاند.و اگر اهل کتاب پرهیزکار بودند و به تورات و انجیل عمل میکردند، وارد بهشت میشدند و از نعمتهای بهشتی بالای سر و پایین پایشان برخوردار بودند.و آیه بعد، میگوید که اهل کتاب چیزی نیستند مگر آن که مطابق تورات و انجیل عمل کنند، و البته اگر به خدا و روز جزا ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند، ترسی بر آنها نیست.بنی اسرائیل پیامبرانی را تکذیب کردند و گروه دیگری از آنها را پس از پیمان بستن با ایشان به قتل رساندند.و آن کسانی که گفتند، مسیح فرزند خداست، ناسپاسی کردند...
این مضامین و نظایر آنها در سورههای مختلفی که پیش از سوره مائده نازل شدهاند اعلام شده است.و در سوره بقره آمده است: «آیا هر گاه پیامبری بر خلاف میل شما (یعنی یهود) به جانب شما آمد، سرکشی کردید، گروهی را تکذیب کردید و دستهای را به قتل رساندید؟ و گفتند: دلهای ما پوشیده استبلکه خداوند ایشان را به سبب ناسپاسیشان از رحمتخود دور داشته است، و از ایشان گروهی اندک ایمان دارند» . (21)
و در سوره آل عمران است: «و اگر اهل کتاب ایمان میآوردند، بر ایشان بهتر بود، بعضی از ایشان مؤمنند و بیشترشان کافر میباشند.هرگز زیانی برای شما جز اندک اذیت و آزاری، نخواهند داشت، و اگر آنان با شما مبارزه کنند، پشتبر شما و رو به فرار گذارند و بعد از آن یاری نمیشوند.خواری و ذلتبر ایشان مقرر شده است، در هرکجا که باشند، مگر به زنهاری از جانب خدا و زنهاری از طرف مردم، و بعضی از ایشان به خشم خدا باز گشتند و بر آنها درماندگی مقرر شد، به این سبب که ایشان آیات خدا را نادیده میگرفتند و پیامبران را بنا حق میکشتند، اینها به علت نافرمانی و تجاوز ایشان از حد خود، بوده است» (22).
و در سوره مریم (که مکی است) میخوانیم: «و گفتند، خداوند بخشنده، فرزندی برای خود گرفته است، براستی که سخن ناروا گفتند نزدیک است آسمانها پاره پاره شود و زمین بشکافد و کوهها بر روی هم فرو ریزند، به سبب آن که آنان برای خداوند قائل به فرزند شدند، در حالی که برای خداوند بخشنده سزاوار نیست تا برای خود فرزندی بگیرد» (23).
و در سوره توبه (که در سال نهم پس از هجرت نازل شده است) چنین میخوانیم: «با آنان که ایمان به خدا و روز جزا ندارند و حرام نمیشمارند آنچه را که خدا و پیامبرش حرام شمردهاند.و دین حق را نمیپذیرند، مبارزه کنید، از آن کسانی که کتاب بر ایشان فرو فرستاده شده است تا این که ایشان در حالتخواری به دستخود جزیه دهند.یهود گفتند، عزیر پسر خداست و نصارا گفتند مسیح پسر خداست.این حرفی است که به دهان میگویند مانند سخن آن کسانی که پیش از آنها کافر شدند، خداوند ایشان را بکشد چگونه باز گردانده میشوند.دانایان و پارسایان خود را و مسیح پسر مریم را اربابان خود گرفتند نه خدا را، در صورتی که ایشان مامور نبودند، جز آن که خدای یکتا را عبادت کنند که جز او خدایی نیست، او پاک و منزه است از آنچه شریک او میدانند» . (24)
همه این آیات شریفه بر آن دلالت دارند که پیامبر (ص) در سال دهم هجری از نبردی رو در رو و یا رسالتی در برابر اهل کتاب هراسی به خود راه نمیداده است.و آیهتبلیغ بر این دلالت دارد که او از نشر پیامی که بر او نازل شده هراس داشت، و خداوند به او دستور تبلیغ آن را داد و وعده داد که او را از شر مردم نگاه میدارد.و به این ترتیب بطور آشکار آیه شریفه خود گواهی میدهد که معنایش ارتباطی به ما قبل و ما بعد آن ندارد.بلکه بطور کامل از آنها جدا و مستقل است.و این همان چیزی است که ما را وادار میکند تا قطع پیدا کنیم پیامی که پیامبر (ص) در باره تبلیغ آن از مردم هراس داشت، نه به سیاستخارجی در برابر اهل کتاب و یا مشرکان، بلکه به سیاست داخلی اسلام، مربوط بوده است.و از طرفی چون به واجبی از واجبات اسلامی مربوط نمیشد، برای این که تمام آنها، سالها پیش از نزول آیه تبلیغ اعلان شده بود، پس حق داریم یقین پیدا کنیم که رسالتبه تاخیر افتاده، مربوط به حکومت و ریاست دولتبوده است.
و چون سوره مائده در حجة الوداع و روزهای بعد از آن - همان طوری که احادیث پیش دلالتبر آن دارند - نازل شده است، و چون پیامبر (ص) شتابزده و ناگهانی در غدیر خم، توقفگاه حاجیان، توقف کرد تا ولایت علی (ع) را بر ایشان اعلان کند، برای ما جایز است، یقین پیدا کنیم که محتوای رسالتبه تاخیر افتاده، اعلان همان ولایتبوده است.آری ما بدون مراجعه به احادیث ویژهای که ما را با اسباب و عوامل نزول آیه مبارکه آشنا میسازند، میتوانیم بر آن یقین پیدا کنیم.و هنگامی که آگاه میشویم چندین حدیث دلالت دارد بر این که آن فرمان مربوط به ولایت علی (ع) است، بر یقین ما نسبتبه آن افزوده میشود.
دانشمند بزرگ سیوطی نقل کرده است که حافظ بن ابی حاتم به اسناد خود از ابو سعید خدری روایت کرده است که آیه روز غدیر خم در باره علی بن ابی طالب (ع) بر پیامبر خدا (ص) نازل شد (25).و در کنز العمال ج 6 ص 143 (چاپ اول) نقل شده است که محاملی در کتاب امالی خود به اسناد خویش از ابن عباس مطلب زیر را روایتکرده است: «وقتی پیامبر (ص) مامور شد تا علی (ع) را جانشین خود قرار دهد، راهی مکه شد، و فرمود: دیدم مردم هنوز تازه از کفر و جاهلیت وارد اسلام شدهاند، و هر گاه این کار را انجام دهم، میگویند نسبتبه پسر عمویش چنین کاری کرد.و بعد رفت تا حجة الوداع را برگزار کرد، آن گاه برگشت تا وقتی که به محل غدیر خم رسید، خداوند بزرگ آیه مبارکه را نازل کرد: ای پیامبر (ص)، آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است، تبلیغ کن، تا آخر آیه.پس منادیی به پا ایستاد و ندای، الصلاة جامعة [شعار جهت دعوت عام] در داد، و بعد پیامبر (ص) به پا خاست و دست علی (ع) را گرفت و فرمود: هر کسی را که من سرپرست اویم پس علی (ع) سرپرست اوست.بار خدا دوستبدار هر که او را دوستبدارد، و دشمن بدار هر کس را که او را دشمن دارد» (26).
ابن مردویه از ابن عباس، قریب به این عبارتها را نقل کرده است (27).و ابن بطریق در کتاب «العمدة» ص 49 روایت کرده است که ابو اسحاق ثعلبی در تفسیر خود (الکشف و البیان) از امام باقر و ابن عباس نقل کرده است که آن آیه در باره علی (ع) نازل شد، پس پیامبر (ص) دست علی (ع) را گرفت و فرمود: هر کسی که من سرپرست او هستم پس علی (ع) سرپرست اوست (28).و شیخ الاسلام ابو اسحاق حموینی در کتاب خود «اسباب النزول» ص 150 از ابو سعید خدری نقل کرده است که او گفت، این آیه روز غدیر خم در باره علی بن ابی طالب (ع) نازل شده است (29) امام فخر الدین رازی در تفسیر کبیر خود ج 3 ص 636 نقل کرده است که براء بن عازب و ابن عباس و محمد بن علی (ع) روایت کردهاند که آن آیه روز غدیر خم در باره علی (ع) نازل شده است (30).ابو جعفر محمد بن جریر طبری به اسناد خود (در کتاب الولایه) در طریق حدیث غدیر خم، از زید بن ارقم نقل کرده است که آیه در باره علی بن ابی طالب (ع) نازل شده است (31).
و هر گاه بدانیم که توقف تاریخی پیامبر (ص) در روز غدیر خم، نتیجه وحی الهیبوده است که در آیه قرآن نازل شده است و جبرئیل آن را در روز غدیر، برای پیامبر (ص) آورده و او را مامور کرده است تا ولایت علی (ع) را به مسلمانان ابلاغ کند و به او هشدار دهد که مبادا تبلیغ نکند و به او وعده دهد که خداوند او را در صورتی که ابلاغ کند، از شر افرادی از مردم که از آنها میترسد، نگاه میدارد، واضح میشود که پیام غدیر پیامی مهم است که به مسلمانان اعلام میکند ولایت اعلام شده علی (ع) همان رهبری عمومی در امور دین و دنیاست و آن رهبری از نوع رهبری شخص پیامبر (ص) است.و اگر هر چیز دیگری بود، چنین وحی آمرانه هشدار دهنده نازل نمیشد.و آنچه از حدیث غدیر نقل شده است، بخشی از گفتههای پیامبر (ص) در آن توقف تاریخی است.
- 4- چرا پیامبر (ص) نفرمود، علی (ع) فرمانروا، یا خلیفه من و یا پیشوای شماست؟
از این مطالب، نادرستی گفته دانشمندانی معلوم میشود که علی رغم درستی حدیث غدیر میگویند بر خلافت علی (ع) دلالت ندارد، و این که اگر پیامبر (ص) میخواست علی (ع) را جانشین خود بر مسلمانان قرار دهد، کلمه مولی یا ولی را به کار نمیبرد، بلکه لازم بود که بگوید، بعد از من علی (ع) فرمانروای شما و یا خلیفه من بر شما و یا پیشوای شماست.
البته تنها نزول آیه تبلیغ که حامل فرمان اکید ابلاغ پیام به مسلمانان است، یعنی پیامی که پیامبر (ص) روز غدیر خم آن را بیان داشته است، روشنترین دلالت را دارد بر این که این پیام در منتها درجه اهمیت است، و آن به سرنوشت اسلام و مسلمانان مربوط است، و موقعی که پیامبر (ص) به مسلمانان اعلان فرمود که علی (ع) مانند پیامبر (ص) سرپرست همه مسلمانان است، در حقیقت اعلان میکرد که خداوند به علی (ع) منصبی بزرگ مرحمت فرموده است که، همان رهبری عمومی و زمامداری است که جایگزین زمامداری شخص پیامبر (ص) شده است.حتی اگر ما از آیه تبلیغ و از تمام روایتهایی که از طریق جمهور درباره تفسیر آن آیه رسیده است، چشمپوشی کنیم، براستی آنچه که توده دانشمندان راجع به اعلامیه غدیر نقل کردهاند در دلالتبر امامتعلی (ع) بطور کامل، کفایتخواهد کرد.البته پیامبر (ص) به صراحت فرموده است که پیروی از قرآن و پیروی از عترت پیامبر (ص) باعث نگهداری مسلمانان از گمراهی است، و قرآن و عترت هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا این که کنار حوض بر او بازگردند و دیگر این که علی (ع) همچون پیامبر (ص) بر مؤمنان سزاوارتر از خودشان است، و او چون پیامبر (ص) سرپرست تمام مؤمنان (از همه نسلها و تمام نژادها) است.این گفتهها، خود - بدون نیاز به هر نوع مطلب بیشتری - به وضوح دلالت دارند بر این که پیامبر (ص) در آن موضع (غدیر) از طرف خداوند ابلاغ میکرد که علی (ع) برگزیده خدا و پیامبر خدا (ص) برای رهبری امت، و جانشین پیامبر (ص) در ریاست دینی و دنیایی است.
پیامبر (ص) نفرمود، علی (ع) پس از من فرمانروای شماست، زیرا پیامبر (ص) کلمه «امیر» را در غیر مشاغل نظامی و یا سرپرستی امور حج، کمتر به کار میبرد، و در اداره امور توده مسلمانان و یا در بعضی نواحی اسلامی، کلمه ولایت را، استعمال میکرد.همو والیانی به نواحی مختلف میفرستاد، و از خود نیز تعبیر به ولی مسلمانان (سرپرست مسلمانان) میفرمود و قرآن مجید هم اعلان میفرماید:
«پیامبر (ص) نسبتبه مؤمنان از خودشان سزاوارتر است..» . (32)
و میگوید:
«تنها سرپرستشما خدا و پیامبر خدا (ص) و آن کسانی هستند که ایمان آوردهاند، نماز را بپا میدارند، و در حال رکوع، زکات (صدقه) میدهند» (33)
و نیز میگوید:
«آن جا ولایت از آن خداوند بر حق است.او هم در اجر و پاداش و هم در عاقبت کار بهتر است» . (34)
و نیز قرآن بیان میکند:
«پس بدانید که خداوند سرپرستشماست، نیکو سرپرستی و نیکو یاوری است» (35).
و من در قرآن جایی ندیدهام که خداوند، پیامبرش را فرمانروا بخواند، و در هیچ حدیثی از احادیث پیامبر (ص) نیافتم که پیامبر (ص) خود را فرمانده یا فرمانروا بنامد.و علت این امر آن است که رابطه طبیعی میان سرپرست امور مسلمانان و مسلمانان، رابطه فرمانده و فرمانبر و یا فرمانروا و فرمانبر نیست، بلکه رابطه پدر با فرزندان خویش است.زیرا که او، امور ایشان را اداره میکند و مصالح آنها را حفظ میکند، چنان که پدر، مصالح فرزندش را حفظ میکند و سر پرستان امور مسلمانان طبقه برتر و توده مردم طبقه فروتر نیستند.
اما پاسخ سؤال در مورد انتخاب کلمه سرپرست مؤمنان، و سزاوارتر بدیشان از خودشان، به جای کلمه خلیفه و جانشین، این است که اطاعت جانشین، جز بعد از مرگ آن کسی که این شخص جانشین اوست، لازم و واجب نیست.در صورتی که پیامبر (ص) میخواهد به مسلمانان بفرماید که اطاعت از علی (ع) هم در زمان حیات پیامبر (ص) و هم بعد از وفات آن بزرگوار واجب است.پس او هم در حیات و هم پس از وفات پیامبر (ص) جایگزین اوست.و روایت ابوذر قبلا گذشت که پیامبر (ص) فرمود: «یا علی! هر کس فرمان مرا ببرد در حقیقت فرمان خدا را برده است، و هر کس فرمان تو را ببرد در حقیقت فرمان مرا برده است، و هر کس از من نافرمانی کند در حقیقت نافرمانی خدا را کرده و هر کس نافرمانی تو را بکند در حقیقت از من نافرمانی کرده است» .
به این ترتیب، علی (ع) نه تنها جانشین پیامبر (ص)، بلکه جایگزین او در زمان حیات وی بوده است، و (به مقتضای اعلامیه غدیر) او مانند پیامبر (ص) است از این جهت که سرپرست مؤمنان و سزاوارتر از خود آنها بدیشان است.البته پیامبر (ص) رئیس امت و هر کسی که اطاعت آن بزرگوار بر او واجب است، میباشد، و علی (ع) نایب اوست و همان حق را دارد که پیامبر (ص) داشت.و قبلا گذشت که مقصود این عبارت پیامبر (ص) همان است: «یا علی! آیا راضی نیستی که نسبتبه من به منزله هارون نسبتبه موسی باشی، جز این که پس از من پیامبری نخواهد بود؟ » البته هارون نایب موسی در زمان حیات وی و زمامدار بنی اسرائیل همچون برادرش موسی بود، و این است معنای تمام احادیثی که در این فصل پیش از این نقل کردیم.
شایسته است که ما گفته پیامبر (ص) به بریده و دیگران را ضمن احادیث فراوان، فراموش نکنیم، حدیث: علی از من است و من از علی هستم و او پس از من سرپرستشما است و یا او سرپرست هر مؤمنی پس از من است، صراحت دارد بر جانشینی وی پس از آن بزرگوار و همچنین گفتار آن گرامی در احادیث ثقلین: «همانا من در بین شما چیزی را ترک میکنم که اگر به آن چنگ بزنید، هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و عترتم...» صراحت در جانشینی وی پس از آن حضرت دارد.
و پیش از پایان سخن درباره داستان غدیر، مایلم یادآوری کنم که توده مسلمانان در مورد دلالتحدیثبر تعیین پیامبر (ص) علی را بر خلافت، از روی عناد یا تعصب تردید نکردهاند بلکه منشا تردیدشان این است که در اجتماعی رشد کردهاند که اعتقاد دارد پیامبر (ص) کسی را جانشین خود قرار نداده است.بنابراین برای ایشان سخت است که بین این عقیده با دلالتحدیثبر تعیین پیامبر (ص) علی را، جمع و هماهنگ سازند.
و من خالصانه میگویم: اگر پیامبر (ص) روز غدیر میایستاد و میگفت: هر کسی را که من سرور اویم پس ابو بکر سرور اوست، بار خدایا دوست او را دوستبدار و دشمنش را دشمن بدار، یقین میکردم بیتردید که پیامبر ابو بکر را به خلافت تعیین کرده است و گمان نمیکنم که توده مسلمانان هم تردیدی نسبتبه تعیین این امر پیدا میکردند.و اگر میگفت که او نسبتبه مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و پیروی از او، و پیروی قرآن باعث ایمنی از گمراهی است، در سفارش پیامبر (ص) نسبتبه ابو بکر جای هیچگونه چون و چرایی نبود!
پى نوشت ها:
16- سوره مائده آیه 67.
17- این مطلب را حاکم در «المستدرک» ج 2 ص 311 نقل کرده است.
18- بخاری آن را در ج 6 ص 63 ضمن تفسیر سوره مائده (در کتاب تفسیر) صحیح خود نقل کرده است، و مسلم نیز بمانند او در صحیح خود روایت کرده است.
19- سوره مائده آیه 70.
20- سوره مائده آیه 73.
21- سوره بقره (2) آیههای 83 و 84.
22- سوره آل عمران (3) آیههای 109 و 110.
23- سوره مریم (19) آیههای 90 تا 94.
24- سوره توبه (9) آیههای 30 تا 32.
25- در مورد مصادر این احادیث 19 تا 25 اعتماد ما بر کتاب الغدیر ج 1 صفحههای 214- 222 ثقة الاسلام امینی بوده است.
26، 27، 28- الغدیر، ج 1.
29، 30، 31- همان مصدر.
32- سوره احزاب (33) آیه 6.
33- سوره مائده (5) آیه 56.
34- سوره کهف (18) آیه 44.
35- سوره انفال (8) آیه 40.
ادامه مطلب
ابن شاذان در كتاب «مناقب» از ابن عمر نقل ميكند كه گفت: از رسول خدا(ص) دربارة علي بن ابي طالب(ع) سؤال كرديم، حضرت خشمگين شده، فرمود: «چرا بعضي دربارة كسي شك دارند كه درجه و مرتبهاش نزد خدا، مثل درجه و مرتبة من است و از همة مقامات من، جز نبوّت برخوردار است».
بعد فرمود: «بدانيد، هر كس علي(ع) را دوست داشته باشد، مرا دوست داشته است و هر كه مرا دوست داشته باشد خدا از او راضي و خشنود است و كسي كه خدا از او خشنود باشد پاداش او را بهشت قرار ميدهد».1
آگاه باشيد، هر كس علي(ع) را دوست داشته باشد، فرشتگان براي او استغفار ميكنند و درهاي بهشت به روي او باز است، تا از هر دري كه بخواهد بدون حساب وارد شود.
آگاه باشيد، هر كس علي(ع) را دوست داشته باشد، خداوند پروندة عملش را به دست راست او دهد و همانند پيامبران به حساب او رسيدگي كنند.
آگاه باشيد، هر كس علي(ع) را دوست داشته باشد از دنيا خارج نميشود تا از آب كوثر بياشامد و از درخت طوبيٰ تناول نمايد و جاي خود را در بهشت ببيند.
آگاه باشيد، هر كس علي(ع) را دوست داشته باشد، خدا جان كندن را بر او در هنگام مرگ آسان ميگرداند و قبر او را باغي از باغهاي بهشت قرار ميدهد.
آگاه باشيد، هر كس علي(ع) را دوست داشته باشد، خدا به تعداد رگهاي موجود در بدنش به او حوريّه عطا كند و شفاعت او را دربارة هشتاد نفر از اهل بيتش بپذيرد و به تعداد موهاي بدنش در بهشت به او منزل عنايت كند.
آگاه باشيد، هر كس علي(ع) را بشناسد و او را دوست داشته باشد، خداوند ملكالموت را به سوي او بفرستد همانطور كه نزد پيامبران ميفرستد، از او ترس و وحشت ديدن نكير و منكر را برطرف كند، قبرش را روشن و به اندازة مسير هفتاد سال وسعت دهد و با روي سفيد وارد قيامت شود.
آگاه باشيد، هر كس علي(ع) را دوست داشته باشد، خداوند او را در ساية عرش خود با صدّيقين، شهدا و صالحان ساكن گرداند و او را از وحشت بزرگ و ترسهاي قيامت ايمن گرداند.
آگاه باشيد هر كس علي(ع) را دوست داشته باشد، خدا خوبيهاي او را قبول كند و از بديهايش درگذرد، و در بهشت رفيق حمزة سيّدالشّهدا(ع) عموي پيامبر باشد.
آگاه باشيد، هر كس علي(ع) را دوست داشته باشد، حكمت را در قلب او و راستي و درستي را بر زبان او جاري سازد و درهاي رحمت خود را براي او باز كند.
آگاه باشيد، هر كس علي(ع) را دوست داشته باشد، اسير خدا در زمين ناميده ميشود و خداوند به وجود او بر فرشتگان و حاملان عرش خود مباهات ميكند.
آگاه باشيد، هر كس علي(ع) را دوست داشته باشد، فرشتهاي از زير عرش پروردگار ندا كند: اي بندة خدا! عمل را دوباره آغاز كن، خداوند گذشتههاي تو را بخشيد و گناهانت را آمرزيد.
آگاه باشيد، هر كس علي(ع) را دوست داشته باشد، روز قيامت در حالي كه چهرهاش همانند ماه شب چهارده ميدرخشد، در آن صحنه وارد ميشود.
آگاه باشيد، هر كس علي(ع) را دوست داشته باشد، خداوند تاج كرامت را بر سر او و لباس عزّت را بر تن او بپوشاند.
آگاه باشيد، هر كس علي(ع) را دوست داشته باشد، مانند برق زودگذر از صراط عبور كند و هيچگونه سختي هنگام گذشتن از آن نبيند.
آگاه باشيد، هر كس علي(ع) را دوست داشته باشد خداوند دوري از آتش و رهايي از نفاق و اجازة عبور از صراط و ايمن بودن از عذاب را براي او بنويسد.
آگاه باشيد، هر كس علي(ع) را دوست داشته باشد، خداوند براي او پروندهاي باز نميكند و ميزاني نصب نميكند و به او گفته ميشود: بدون هرگونه حسابي به بهشت وارد شو.
آگاه باشيد، هر كس علي(ع) را دوست داشته باشد از حساب و ميزان و صراط در امان خواهد بود.
آگاه باشيد، هر كس با محبّت آل محمّد(ص) از دنيا رود، فرشتگان با او مصافحه كنند و ارواح پيامبران به زيارت او آيند و خداوند تمام خواهشهاي او را برآورده فرمايد.
آگاه باشيد، هر كس با دشمني آل محمّد(ص) بميرد، كافر از دنيا رفته است. آگاه باشيد، هر كس با دوستي آلمحمّد(ص) بميرد، با ايمان از دنيا رفته است و من بهشت را براي او ضمانت ميكنم.2
ماهنامه موعود شماره 101
پينوشتها:
1. در كتاب بشارة المصطفي(ص) بعد از اين جمله اضافه كرده است: «بدانيد، هر كس علي(ع) را دوست بدارد خداوند نماز، روزه و ساير اعمالش را قبول ميكند و دعاي او را به اجابت ميرساند».
شيخ صدوق(ره) در كتاب فضائل الشيعه، ص 45، ح 1، از ابورجاء، از نافع، از ابن عمر (با كمي تفاوت) آن را نقل كرده است و مجلسي(ره) در بحارالأنوار، ج 7، ص 221، ح 133 و ج 34، ص 277 ذيل ح 55 به نقل از فضائل الشيعـة ذكر كرده است.
2. مأة منقبـة، ص 64؛ بحارالانوار، ج 7، ص 114، ح89
گرد آوري: گروه دين و انديشه سايت تبيان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html
ادامه مطلب
نگاهي به عيد غدير در دل و ديده معصومين
واقعه غدير حادثه اي تاريخي نيست كه در كنار ديگر وقايع بدان نگريسته شود، غدير تنها نام يك سرزمين نيست. يك تفكر است، نشانه و رمزي است كه از تداوم خط نبوت حكايت مي كند. غدير نقطه تلاقي كاروان رسالت با طلايه داراي امامت است و اهميت دادن به غدير، اهميت دادن به رسالت پيامبر(ص)است. آيه اي از قرآن كه به صراحت، اين روز را روز اكمال دين و خشنودي پروردگار دانسته، رمزي از عيد بودن غدير خم است.سابقه غدير و عيد گرفتن اين روز مقدس، به زمان پيامبر(ص) مي رسد و در دوران ائمه ديگر نيز اين سنت ادامه داشته. در اين مجال كوتاه مروري خواهد شد بر سير و سيره بعضي از معصومين در قبال اين عيد بزرگ اسلامي.پيامبر اعظم(ص)و غدير
روزي پيامبر (ص)به امير مؤمنان(ع) فرمود: «اي علي، خداوند آيه "يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك..."را درباره ولايت تو بر من نازل كرد. اگر آنچه به من امر شده تبليغ نكنم، عملم باطل است و كسي كه خدا را بدون ولايت تو ملاقات كند، كردارش باطل است». در روز غدير هم بعد از خطبه يك ساعته اي كه ايراد فرمود، جمله معروف «هر كه من مولاي او هستم، علي مولاي اوست» را سه بار تكرار كرد تا در گوش مسلمانان و تاريخ بماند. پس از آن كه علي(ع)را به جانشيني خود تعيين كرد، در همان روز، اين عيد را اعلام نمود و مراسمش را به پا داشت، در خيمه اش نشست و با خوشحالي از تبريك گويندگان استقبال كرد و به آنها فرمود:«به من تبريك بگوييد... به من تبريك بگوييد، زيرا خداوند مرا به نبوت و اهل بيتم را به امامت اختصاص داده است.» در كلام ديگري هم فرمودند:«روز غدير خم، برترين اعياد امت من است، روزي كه خداي متعال به من فرمان داد تا برادرم علي پسر ابوطالب را به عنوان پرچمي هدايت گر براي امتم تعيين كنم كه پس از من به وسيله او راه نمايي و هدايت شوند. غدير خم روزي است كه خداوند در آن دين را كامل ساخت و نعمت را بر امتم تمام كرد و اسلام را به عنوان دين براي مردم پسنديد.»امام علي(ع) و غدير
در دوره خلافت و حاكميت امام علي(ع)، يك بار عيد غدير با جمعه مصادف شد. امام در آن روز طي خطبه اي مفصل به مردم فرمود:«خداوند متعال امروز دو عيد بسيار بزرگ (جمعه و غدير)را در يك زمان براي شما قرار داده است؛ دو عيدي كه هر يك فلسفه وجودي ديگري را تكامل مي بخشد... توحيد و ايمان به يگانگي خداوند پذيرفته نمي شود مگر به نبوت پيامبر محمد(ص)و شريعت محمد(ص) پذيرفته نمي شود مگر با قبول ولايت امر كسي كه خدا فرمان ولايتش را داده است... امروز روز روشنگري و اظهار عقيده از جايگاه بلند است، امروز روز تكامل دين و روز وفاي به عهد است، روز ذلت و خواري شيطان، روز استدلال و برهان، روز هدايت و امتحان بندگان، روز آشكار شدن كينه هاي نهفته در دل ها ... نيكي در اين روز ثروت را مي افزايد و عمر را طولاني مي كند. ابراز عاطفه و محبت به هم در اين روز، موجب رحمت و لطف خدا مي شود. تا مي توانيد در برخوردها و ملاقات ها ابراز شادماني و سرور كنيد...)حضرت زهرا(س)و غدير
از حضرت زهرا پرسيدند:«آيا پيامبر(ص) پيش از رحلتش درباره امامت اميرمؤمنان چيزي فرمود؟»آن حضرت جواب داد: «شگفتا! آيا روز غدير خم را فراموش كرديد؟!» در جاي ديگري نيز مي فرمايد: «خداوند پس از غدير خم براي كسي حجت و عذري باقي نگذاشت.»امام حسن(ع)و امام حسين(ع)و غدير
امام حسن(ع) و امام حسين(ع)در روز عيد غدير در كوفه مهماني مي دادند و اين مجالس كه در زمان حيات امام علي(ع) هم برقرار بود باعث شد مردم كوفه به عيد غدير عادت كنند. هم چنين امام حسن(ع) در ماجراي مصالحه با معاويه براي اين كه به او ياد آوري كند كه حق با اوست، ماجراي غدير خم را شاهد گرفت. امام حسين(ع)نيز در مراسم حج، بني هاشم و ديگران را جمع مي كرد و ماجراي غدير را يادآوري مي كرد.امام صادق(ع) و غدير
يكي از ياران امام صادق(ع)از او پرسيد:«غير از عيد فطر و قربان، مسلمانان عيد ديگري هم دارند؟» فرمود:«بلي و اين عيد از آن دو عيد ديگر بافضيلت تر است... و آن روز هيجدهم ماه ذي الحجه، عيد غدير خم است... در اين روز روزه بگيريد بر محمد و آلش به خاطر اين نعمت الهي صلوات بفرستيد... يقين بدانيد انبيا وقتي وصي خود را نصب مي كردند، امر مي كردند كه آن روز را جشن بگيرند.» در جاي ديگري نيز فرمودند:«با فضيلت ترين، بزرگ ترين و شريف ترين روز عيد نزد خداوند، روزي است و بر پيامبرش محمد(ص)اين آيه را نازل فرمود: اليوم اكملت لكم دينكم...» ايشان هم چنين روزه عيد غدير خم را برابر با صد حج و عمره مقبول نزد خداوند مي دانست و آن را «عيد بزرگ خدا»مي شمرد.امام رضا(ع)و غدير
امام رضا(ع) شنيد كه بعضي از مردم روز غدير را انكار مي كنند، فرمود:«پدرم از پدرش روايت كرد كه روز غدير در ميان اهل آسمان مشهورتر است تا ميان اهل زمين... به درستي كه دراين روز خداوند گناه شصت سال از مردان و زنان مؤمن را مي آمرزد و دو برابر آنچه در ماه رمضان از آتش دوزخ مي رهاند؛ در اين روز آزاد مي كند...اگر مردم ارزش اين روز را مي دانستند، بي ترديد فرشتگان در هر روز ده بار با آنان مصافحه مي كردند.»امام حسن عسگري(ع) و غدير
يكي از شيعيان از امام عسگري(ع) پرسيد:«اين سخن پيامبر كه فرمود:"من كنت مولاه فهذا علي مولاه" يعني چه؟» حضرت جواب داد:«خداوند اراده فرمود كه اين جمله، نشان و پرچمي باشد تا حزب خدا هنگام اختلاف ها با آن شناخته شود.»امام زمان(عج)و غدير
در دعاي ندبه كه منسوب به آن حضرت است چنين آمده: «...فلما انقضت ايامه اقام وليه علي بن ابي طالب صلواتك عليهما و آلهما هاديا اذ كان هم المنذر و لكل قوم هاد فقال و الملاء امامه من كنت مولاه فهذا علي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه...» هنگامي كه دوران عمر پيامبر سپري شد، جانشين خود را علي پسر ابوطالب كه صلوات خدا بر آن ها و خاندان شان باد، را به هدايت امت برگزيد، چون او منذر و هدايت گر همه بود. پس پيامبر به مردمي كه در مقابلش بودند گفت: هر كه من مولاي اويم، پس علي مولاي اوست، خدايا هر كه علي را دوست دارد دوستش بدار و هر كه با او دشمن است دشمنش بدار... منبع:نشريه روشنان، شماره12
ادامه مطلب
اساس مذهب تشيع بر دو حديث پايه گذارى شده است: يكى حديث ثقلين (1) ، كه پيامبراكرم(ص) در كمتر از نود روز در چهار مكان آن را به مردم گوشزد كرد؛ ديگرى حديث غدير. مىتوان گفت حديث دوم مكمل حديث اول است.
سفارش بيش از حد پيامبر(ص) در باره قرآن و عترت و نيز اصرار آن حضرت بر امامت و جانشينى اميرمومنان(ع) نشان دهنده اين حقيقت است كه حضرت نگران آشوبى بود كه امت اسلامى بعد از وى با آن رو به رو مىشود.
اهميت دادن به غدير، اهميت دادن به رسالت پيامبرگرامى اسلام(ص) است. ما در اين مقاله واقعه غدير را از زبان عارفان واقعى غدير يعنى پيامبر(ص) و امامان معصوم(عليهم السلام) مورد مطالعه قرار مىدهيم.
رسول خدا و غدير
شيخ صدوق در كتاب «امالى» از امام باقر(ع) و آن حضرت از جدش چنين نقل مىكند: روزى رسول گرامى اسلام(ص) به اميرمومنان(ع) فرمود: اى على، خداوند آيه «ياايهاالرسول بلغ ما انزل اليك من ربك» (2) را در باره ولايت تو بر من نازل كرد. اگر آنچه به من امر شده تبليغ نكنم، عملم باطل است و كسى كه خدا را بدون ولايت تو ملاقات كند، كردارش باطل است. اى على، من جز سخن خدانمىگويم . (3)
امام على و غدير
سليم بن قيس هلالى به بيعت اميرمومنان(4) باابوبكر اشاره كرده، مىگويد:
«ثم اقبل عليهم علىفقال: يا معشرالمسلمين و المهاجرين و الانصار انشد كم الله اسمعتم رسول الله يقول يوم غديرخم كذا و كذا فلم يدع شيئا قال عنه رسول الله الا ذكرهم اياه قالوا نعم» (4)
پس على(ع) به مردم فرمود: اى مسلمانان و مهاجران و انصار، آيا نشنيديد كه رسول خدا(ص) روز غديرخم چنين و چنان فرمود. سپس تمام چيزهايى را كه پيامبر(ص) در آن روز فرموده بود به مردم ياد آورى كرد. همگى گفتند: آرى.
در اين زمينه مىتوان به استدلالهاى اميرمومنان على(ع) اشاره كرد. از جمله استدلال آن حضرت براى ابوبكر كه فرمود: بر اساس حديث پيامبر(ص) در روز غدير، آيا من مولاى تو و هر مسلمانى هستم يا تو؟ ابوبكر گفت: شما. (5)
ابى الطفيل مىگويد: در روز شورا در خانه بودم و شنيدم كه على(ع) گفت: آيا غير از من كسى در ميان شما هست كه پيامبر(ص) به او گفته باشد: «من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.» همگى گفتند: نه. (6)
حضرت زهرا(س) و غدير
ابن عقده در كتاب معروفش «الولايه» از محمد بن اسيد چنين روايت كرده است: از فاطمه زهرا پرسيدند: آيا پيامبر(ص) پيش از رحلتش در باره امامت اميرمومنان چيزى فرمود؟
آن حضرت جواب داد: «و اعجباانسيتم يوم غديرخم؛» (7) شگفتا! آيا روز غديرخم را فراموش كرديد؟!
فاطمه بنت الرضا از فاطمه بنت الكاظم(ع) و او از فاطمه بنت الصادق(ع) چنين نقل كرد: ام كلثوم، دختر فاطمه زهرا(س) نقل كرد كه پيامبر در روز غدير فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه» (8)
امام حسن مجتبى(ع) و غدير
ازامام جعفر صادق(ع) چنين روايت شده است: امام حسن(ع) هنگامى كه مىخواست با معاويه آتش بس اعلام كند، به او فرمود: امت مسلمان از پيامبر(ص) شنيدند كه در باره پدرم فرمود : «انه منى بمنزله هارون من موسى»؛ همچنين ديدند كه پيامبر(ص) وى را در غديرخم به عنوان امام نصب فرمود. (9)
امام حسين(ع) و غدير
سليم بن قيس مىنويسد: امام حسين(ع) قبل از مرگ معاويه خانه خدا را زيارت كرد. سپس بنىهاشم را جمع كرده فرمود: آيا مىدانيد پيامبر اكرم(ص) على(ع) را در روز غدير خم نصب كرد؟ همگى گفتند: آرى. (10)
امام زين العابدين(ع) و غدير
ابن اسحاق، تاريخ نويس معروف، مىگويد: به على بن حسين گفتم: «من كنت مولاه فعلى مولاه» يعنى چه؟ حضرت فرمود: «اخبرهم انه الامام بعده»؛ به آنها خبر داد كه اوست امام بعد از خودش. (11)
امام محمد باقر(ع) و غدير
ابان بن تغلب مىگويد: از امام باقر(ع) در باره گفته پيامبر: «من كنت مولاه فعلى مولاه» پرسيدم: حضرت فرمود: اى اباسعيد، پيامبر فرمود: اميرمومنان در ميان مردم جانشين من خواهد بود. (12)
امام جعفرصادق(ع) و غدير
زيد شحام مىگويد: نزد امام صادق بودم، مردى معتزلى از وى در باره سنت پرسيد. حضرت در پاسخ فرمود: هر چيزى كه فرزند آدم به آن نياز دارد (حكم آن) در سنت خدا و پيامبر(ص) وجود دارد و چنانچه سنت نبود، خداوند هرگز بر بندگان احتجاج نمىكرد.
مرد پرسيد: خداوند با چه چيزى بر ما احتجاج مىكند؟
حضرت فرمود: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا»؛ بدين وسيله ولايت را تمام گردانيد و اگر سنت يا فريضه تمام نبود، خدا به آن احتجاج نمىكرد . (13)
امام موسى كاظم(ع) و غدير
عبدالرحمن بن حجاج از حضرت موسى بن جعفر(ع) در باره نماز در مسجد غديرخم (14) پرسيد. حضرت در پاسخ فرمود: «صل فيه فان فيه فضلا و قد كان ابى يامربذلك» (15) ؛ نماز بخوان، بدرستى كه در آن فضل فراوان وجود دارد و پدرم به آن امر مىكرد
امام رضا(ع) و غدير
محمد بن ابى نصر بزنطى مىگويد: خدمت امام رضا(ع) بودم، در حالى كه مجلس پر از جمعيت بود و با يكديگر درباره غدير گفتگو مىكردند، برخى از مردم اين واقعه را منكر شدند؛ امام فرمود: پدرم از پدرش روايت كرد كه روز غدير در ميان اهل آسمان مشهورتر است تا ميان اهل زمين. سپس فرمود: اى ابى نصر، «اين ماكنت فاحضر يوم الغدير»؛ هركجا كه هستى در اين روز نزد اميرمومنان(ع) باش. بدرستى كه در اين روز خداوند گناه شصت سال از مردان و زنان مومن و مسلم را مىآمرزد و دو برابر آنچه در ماه رمضان از آتش دوزخ مىرهاند؛ در اين روز آزاد مىكند... سپس فرمود: «والله لوعرف الناس فضل هذا اليوم بحقيقه لصافحتهم الملائكه كل يوم عشر مرات» (16) اگر مردم ارزش اين روز را مىدانستند، بىترديد فرشتگان در هر روز ده بار با آنان مصافحه مىكردند.
امام محمد جواد(ع) و غدير
ابن ابى عمير از ابو جعفرثانى(ع) در ذيل آيه «يا ايهاالذين آمنوا اوفوا بالعقود» (17) چنين روايت كرد: پيامبر گرامى(ص) در ده مكان به خلافت اشاره كرده است؛ سپس آيه «يا ايهاالذين آمنوا اوفوا بالعقود» نازل شد. (18)
در توضيح اين روايت بايد گفت: آيه ياد شده در اول سوره مائده است. اين سوره، آخرين سورهاى است كه بر قلب نبىاكرم(ص) نازل شد. در اين سوره، «آيه اكمال» و «آيه تبليغ، كه ناظر به واقعه غدير است، وجود دارد.
امام هادى(ع) و غدير
شيخ مفيد، در كتاب شريف ارشاد، زيارت اميرمومنان على(ع) را از امام حسنعسكرى(ع) و آن امام از پدرش نقل مىكند و مىگويد: امام جواد(ع) در روز عيد غدير، حضرت على(ع) را زيارت كرد و فرمود: «اشهد انك المخصوص بمدحةالله المخلص لطاعةالله ...»؛ شهادت مىدهم كه مدح خدا به تو اختصاص دارد و در طاعت او مخلصى.
سپس مىفرمايد: خداوند حكم فرمود: «يا ايهاالرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فمابلغت رسالته و الله يعصمك من الناس.»
آنگاه ادامه مىدهد: پيامبر(ص) خطاب به مردم كرد و از آنها پرسيد: آيا آنچه برعهده داشتم، ابلاغ كردم؟
همگى گفتند: آرى.
سپس فرمود: خدايا گواه باش! بعد از آن فرمود: «الست اولى بالمومنين من انفسهم؟ فقالوا بلى فاخذ بيدك و قال من كنت مولاه فهذا على مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله؛» آيا من به مومنان از خود آنها سزاوارتر نيستم؟ گفتند : بله. پس از آن دست على(ع) را گرفت و فرمود: هركس من مولاى اويم، اين على مولاى اوست ... (19)
امام حسن عسكرى(ع) و غدير
حسن بن ظريف به امام حسن عسكرى(ع) نامه نوشت و پرسيد: گفته پيامبر «من كنت مولاه فعلى مولاه» يعنى چه؟ حضرت در پاسخ فرمود: «اراد بذلك ان جعله علما يعرف به حزب الله عند الفرقة»؛ خداوند اراده فرمود كه اين جمله، نشان و پرچمى باشد تا حزب خدا هنگام اختلافها با آن شناخته شود.
اسحاق بن اسماعيل نيشابورى مىگويد: حضرت حسنبن على(ع) به ابراهيم چنين نوشت: خداوند متعال با منت و رحمت خويش واجبات را بر شما مقرر كرد. اين كار به سبب نياز او نبود، بلكه رحمت او بود كه متوجه شما شد. هيچ معبودى جز او وجود ندارد؛ او چنان كرد تا ناپاك را از پاك جدا سازد و اندرون شما را بيازمايد تا به سوى رحمت او پيش بگيرد و منازل شما در بهشت معين شود. از اينرو، حج و عمره، اقامه نماز، پرداخت زكات، روزه و ولايت را بر شما واگذار كرد و درى را فرا راهتان قرار داد تا درهاى ديگر واجبات را باز كنيد؛ كليدى را براى يافتن راه خود قرار داد. اگر محمد و جانشينان او از فرزندش نبود، شما مانند حيوانات سرگردان مىمانديد و هيچ واجبى از واجبات را فرا نمىگرفتيد. مگر مىتوان از غير در، وارد مكانى شد؟ وقتى خداوند به سبب تعيين اوليا پس از پيامبر(ص)، نعمت خود را بر شما تمام كرد، فرمود: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا» (20) امروز دينتان را كامل و نعمت خود را بر شما تمام كردم و راضى شدم كه اسلام دين شما باشد . سپس براى اولياى خود برگردن شما حقوقى قرار داد و به شما فرمان داد حقوق آنها را ادا كنيد تا زنان و اموال و خوراك و آشاميدنيها بر شما حلال باشد و به واسطه آن بركت و رشد و ثروت را به شما بشناساند و اطاعت كنندگان شما را به واسطه غيبت بشناساند... (21)
امام زمان(ع) و غدير
در دعاى ندبه كه ظاهرا منسوب به آن حضرت است چنين مىخوانيم: «... فلما انقضت ايامه اقام وليه علىبن ابى طالب صلواتك عليهما و آلهما هاديا اذ كان هوالمنذر و لكل قوم هاد فقال و الملاء امامه من كنت مولاه فعلى مولاه.. .»
پىنوشتها:
1ـ حديث ثقلين در بيشتر منابع اهل سنت وارد شده است. ما به پارهاى از آنها اشاره مىكنيم : السنه شيبانى، ص 337 و 629 ح 1551؛ صحيح ترمذى، ج 5، ص 663؛ سنن كبرى بيهقى، ج 10، ص 114؛ المستدرك، حاكم نيشابورى، ج 3، ص 110؛ فضائل الصحابه، احمد بن حنبل، ج 1، ص 171 و ج 2، ص 588؛ سنن ابىداود، ج 2، ص 185؛ طبقات كبرى، ابن سعد، ج 2، ص 194؛صحيح مسلم، ج 4، ص .1873
2ـ سوره مائده، آيه .71
3ـ امالى شيخ صدوق، مجلس، 74، ص .400
4ـ كتاب سليم بن قيس هلالى، نشر موسسه بعثت، ص .41
5ـ خصال شيخ صدوق، ص 505، باب اربعين، ج .30
6ـ امالى شيخ صدوق، ج 1، ص .342
7ـ اثبات الهداة، حرعاملى، ج 2، ص 112، ح 473؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 25 ـ .26
8ـ اثبات الهداة، ج 2، ص 112؛ احقاق الحق، ج 16، ص .282
9ـ امالى شيخ صدوق، ج 2، ص .171
10ـ سليم بن قيس، ص .168
11ـ معانى الاخبار، ص 65؛ بحارالانوار، ج 37، ص .223
12ـ معانى الاخبار، ص .66
13ـ تفسير برهان، ج 1، ص .446
14ـ در باره اهميت اين مسجد به مجله ميقات حج شماره 12 مراجعه شود.
15ـ اصول كافى، ج 4، ص .566
16ـ تهذيب الاحكام، شيخ طوسى، ج 6، ص 24، ح 52؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص .41
17ـ سوره مائده، آيه .1
18ـ تفسيرقمى، ج 1، ص .160
19ـ بحارالانوار، ج 100، ص .363
20ـ همان، ج 37، ص .223
21ـ علل الشرائع، ج 1، ص 249، باب 182، ح .66
مأخذ: مجله كوثر شماره 25
گرد آوري: گروه دين و انديشه سايت تبيان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html
ادامه مطلب
- غدیر در قرآن
- عید سعید قربان ، آیات و احادیث ، اسناد و ...
- غدیر در روایات
- مقالات مرتبط با غدیر خم
- اشعار غدیرانه
- خطبه های غدیر خم
- نهج البلاغه
- میراث مكتوب غدیر
- غدیر واهل سنت
- غدیر در كلام حضرت زهراعلیهاالسلام
- وقایع غدیر
- کتاب های دانلودی غدیرانه
- غدیر وولایت فقیه وبصیرت
- غدیر واحادیث آن
- داستان های غدیر
- پیامک های غدیرانه
- غدیر در کتب اهل سنت
- علی (ع) در کلام امام خمینی (ره)
- غدیر در سیره معصومین
- عید غدیر خم وحضرت علی (ع) در کلام رهبر
- عید غدیر خم در فضای مجازی
- سبک زندگی در نگاه علی (ع)
- دستنوشته ی های غدیرانه ی من
- علی (ع)در کلام بزرگان وشخصیت ها
- کل بازديد : 359902
- تاريخ ايجاد وبلاگ: دوشنبه 22 مهر 1392
- تعداد کل نظرات : 9
- تعداد کل پست ها : 517
- آخرين بروز رساني : سه شنبه 23 شهریور 1395

















