بصيرت با اين مفهوم عميق، در ديدگاه اميرالمومنين (عليه السلام) جايگاهي رفيع دارد. از نظر حضرت، ارزش انسان، وابسته به معرفت و بصيرت او است و ايمان آنگاه براي مومن سودمند است كه همراه نور بصيرت باشد.
با توجه به اين جايگاه بلند، مقاله با واكاوي سخنان حضرت به دنبال مباني و عوامل ايجاد بصيرت ميباشد، زيرا كسب اين ويژگي كه در سرنوشت انسان نقشي حتمي دارد، قطعا مستلزم حصول ملكاتي است كه در لايههاي عميق وجود انسان رسوخ كرده باشد. نتيجه اين جستجو، پژوهشگر را به مباني مختلف رهنمون ميكند كه مهمترين آنها عبارتند از تقوي، زهد، تفكر و عبرت.
تقوي رابطه اي مستقيم در كسب فهم عميق دارد. پيمودن صراط مستقيم به دليل خطرات و پرتگاههاي بسياري كه در مسير آن قرار دارد، جز با عنايت و هدايت الهي ممكن نيست و تقوي، اين چراغ هدايت را در قلب انسان پرهيزگار فروزان ميكند.
از زهد به عنوان عامل ديگر بصيرت ياد ميشود. دلبستگي به دنيا و برقرار كردن رابطه محبتي با آن، چشم و گوش دل آدمي را نسبت به حقايق آن كور و كر ميكند و پرده غفلت را بر عيوب دنيا قرار ميدهد.
تفكر، زمينه ساز بصيرت است و راهگشاي هدايت انسان. اگر بصيرت به معناي رسيدن انسان به درجه اي از درك و فهم تلقي گردد كه بتواند از ظواهر امور بگذرد و به باطن آن بنگرد ، بي ترديد «عبرت» يكي از راههايي است كه ميتواند انسان را به اين مقصد برساند.
طرح مسئله
موضوع بصيرت درجامعه ديني به ويژه جامعه اسلاميجايگاه ويژه اي دارد و پرداختن به آن از ضروريات حتمي چنين جامعه اي ميباشد زيرا جامعه اسلامي به معني واقعي آن يعني حاكم شدن احكام و دستورات نوراني شرع مقدس و به يك معنا جاري شدن همه خيرها و نيكوئي ها در ابعاد فردي و اجتماعي جامعه است و به تحقيق استيلاي حق و خير، محو شر و باطل را به دنبال دارد و اين مهم هرگز مورد پسند و رضايت باطل و باطل گرايان نخواهد بود. به همين خاطر مقابله اي سخت و بي امان و روياروئي هميشگي بين حق و باطل و خير و شر برپا ميگردد. در اين ميان هرچه جبهه حق بر مباني خود استوارتر و پايدارتر بايستد, قطعاً هجمههاي باطل و ترفندهاي آن بيشتر و پيچيده تر خواهد شد . در همين عرصه است كه ضرورت وجود بصيرت مطرح ميگردد.
بديهي است ابعاد بحث بصيرت تنها محدود به بعد اجتماعي و سياسي زندگي انساني نميگردد بلكه ضرورت آن در همه ابعاد فردي و اجتماعي انسان ونيز ابعاد اعتقادي و اخلاقي و فرهنگي و اجتماعي و . . . او رخ مينمايد. از طرفي، بصيرت را نميتوان صرف دانش و آگاهي معنا كرد، هم چنان كه بعضي چنين تعريفي دارند، زيرا چه بسا دانشمنداني كه در تشخيص راه حق از باطل، آن گاه كه بر سر دو راهي قرار گرفته و يا در گرد و غبار فتنه گرفتار آيند درمانده گردند و توانائي رهايي از اين حيراني و سرگرداني را بدست نياورند، در حالي كه مهمترين اثر و كاركرد بصيرت، يافتن راه از بيراهه است.
بي ترديد پي بردن و دريافت صحيح واقعيات از بين انبوه رخدادها و تحولات زندگي با توجه به سرعت آنها، تعدد فعل و انفعالات و پيچيدگي و درهم آميختگي روابط علّي و معلولي زندگي اجتماعي، و ظهور و بروز پديدههاي مختلف اجتماعي و فرهنگي و...، مستلزم ژرفنگري و بصيرت است. اما اين بصيرت صرفاً با انباشت اطلاعات در ابعاد سياسي، اجتماعي، فرهنگي و... حاصل نميشود، بلكه بصيرت مولود عوامل عميق نهفته در لايههاي درون آدمي است كه بدون آنها، انبوه اطلاعات، صرفاً لايهاي غيرقابل اعتماد از دانايي براي انسان ايجاد مينمايد و يا ممكن است خود، عامل گمراهي و تيرهروزي او گردد.
در فرهنگ قرآني و معارف ديني عوامل متعددي براي ايجاد بصيرت شمارش شده است . از مهمترين اين عوامل ميتوان به ايمان، تقوي، عبرت، زهد، تفكر، اخلاص، خردمندي و..... اشاره نمود.
با بررسي كلام گهربار اميرالمؤمنينعلي( عليه السلام)، عوامل تقوي، زهد، عبرت، تفكر به عنوان عوامل ايجاد بصيرت و روشنبيني به وضوح و به دفعات در خطابهها و حكمتهاي ايشان بيان شده است.
1. تقوي
يكي از مهمترين توصيههاي حضرت امير (عليهالسلام) به شيعيان خود، موضوع تقوي است. بر اساس احاديثي كه تميمي آمدي تحت اين عنوان از امام (عليه السلام) جمع آوري كرده است، حضرت خويشتنداري را به معني نگهداري انسان از هر آن چه او را به گناه واميدارد ذكر ميكند و نيز دوري گزيدن از محرمات بلكه از مشتبهات ميداند. از ديدگاه حضرت، تقوي ذخيرۀ روز بازگشت و قلعه و حصار مؤمن است . ايشان نياز انسان به تقوي را بيشتر از نياز او به توشههاي دنيا ميداند (نك: همو، ص268-270). حضرت در موارد متعددي به رابطه تقوي و بصيرت و تأثير مستقيم تقوي بر روشنبيني اشاره فرموده است.
1 .1. محبوبترين بندگان خدا
پيمودن مسير حق بدون چراغ هدايت منجر به توقف ويا انحراف از مسير و هدف ميشود و اين چراغ در قلب متقي تلألو ميكند .به علاوه گام نهادن در مسير اعتدال كه آن را فضيلت عفت نام نهادهاند، با معاشرت و مشاركت با فسق و فجور مردم هواپرست امكان ندارد و اين شخص متقي است كه با فضيلت دانش و حكمت،راه اعتدال را ميپيمايد . استمرار حركت سعادتمند تنها در مسيري اتفاق خواهد افتاد كه نشانههاي حق دائما جهت حركت را به سائر الي الله نشان دهد و اين تقوي است كه قدم به قدم راهپيماي طريق حق را با برهان و دليل و نماياندن نشانههاي حق، سير ميدهد.
علي (عليهالسلام) در يكي از خطابههاي خود صفات پرهيزكاران و سالكان طريق حق و بصيرت و روشن بخشي ناشي از آن را با عاليترين مضامين بيان فرموده:
«عِبادَاللهِ اِنَّ مَنْ اَحَبَّ عِبَادِاللَّهِ اِلَيهِ عَبداً اَعَانَهُ اِللهُ عَلَي نَفْسِهِ ........... قَدْ اَبْصَرَ طَريقَه و سَلَك سَبيلَهُ وَ عَرَفَ مَنَارَهُ، و قَطَعَ غَمارَه، وَاسْتَمْسَك مِنَالْعُري بِاَوثَقِها، و من الجِبَالِ بَاَمْتَنِها، فَهُوَ مِنَالْيقينِ عَلَي مِثْلِ ضُوءِالشَّمْسِ.[1]
اي بندگان خدا از محبوبترين بندگان نزد خداوند، كسي است كه او را در راه پيروزي بر(هواهاي سركش) نفسش ياري كرده است..... (اين اخلاص و جهاد با نفس) او را از نابينايي رهايي بخشيده و از زمره هواپرستان خارج ساخته است. كليد درهاي هدايت و قفل درهاي گمراهي گرديده، راه هدايت را با بصيرت دريافته و در آن گام نهاده و نشانههاي اين راه را به خوبي شناخته و از امواج متلاطم شهوات، گذشته است. از ميان دستگيرههاي هدايت، به مطمئنترين آنها چنگ زده و از رشتههاي نجات به محكمترين آنها متمسك شده است. به همين دليل در مقام يقين به آن جا رسيده كه حقايق را همانند نور آفتاب ميبيند»(سيد رضي،خ87).
امام با بيان اين نكته كه پيمودن صراط مستقيم به دليل خطرات و پرتگاههاي بسيار نهفته در اين راه جز با عنايت و هدايت الهي ممكن نيست، پرهيزگاران و عارفان طريق حق را معرفي مينمايد و سپس به بيان نتايج اين اعانت و دستگيري خداوند ميپردازد. از جمله ميفرمايد: «فَزَهَرَ مِصباحُ الهُدي في قَلبِهِ .... در نتيجه، چراغ هدايت در قلب او روشن شده و وسيله پذيرائي براي روزي كه در پيش دارد براي خود فراهم ساخته است». فروزان شدن چراغ هدايت در قلب انسان پرهيزگار، اشاره به تابيدن انوار علوم و معارف الهي بر قلب اوست و به تعبير قرآن:« اِتَّقُوالله و يعَلّمِكمُ الله، از خدا بترسيد و خداوند هم به شما تعليم مصالح امور مىكند». (بقره/ 282) در حقيقت معارف الهي، ميوه شيريني است كه پرهيزگار از درخت تقوي و مجاهدت با نفس ميچيند.
امام در ادامه سخن، به شش صفت اشاره ميفرمايد كه براساس گزارش بعضي شارحان، اوصاف پيشين را تكميل ميكند. به عبارت ديگر صفات پيشين اكثراً بر نتايج علمي تقوي تأكيد كرده است و اين شش صفت بر نتايج و جنبههاي علمي و عقيدتي تقوي تكيه ميكند، آنجا كه ميفرمايد: « قد ابصر طريقه و ... اشاره به اين امر دارد كه پرهيزگار از صفت نابينايي دور شده و حجابهاي خودپرستي و هواپرستي را كنار زده و راه را يافته و نشانهها و علامات عبور از درياهاي متلاطم شهوات را شناخته است و به محكمترين ريسمان و دستگيرههاي هدايت كه قرآنمجيد و رهنمودهاي حضرات معصومين (عليهمالسلام) و راسخان در علم هستند، تمسك نموده است. اين صفات و طي اين طريق، بنده خالص خدا را به مقام حقاليقين ميرساند و لذا چشم حق بين او گشوده ميشود و حقايق را با چشم دل همچون روشنائي آفتاب ميبيند ( نك: مكارم شيرازي،3/546- 548).
با نگاهي كلي به اين خطبه در مييابيم كه موليالموحدين علي (عليهالسلام) مكرّر به آگاهي و بصيرت و معرفت و راهنما و هادي بودن به عنوان نتايج تقوي اشاره فرموده است، لذا ابن ميثم در شرح اين خطبه به 12 اثر تقوي در ايجاد بصيرت اشاره ميكند از جمله اينكه:
زَهَرَ مِصباحُالهُدي في قَلبِهِ: اين عبارت به روشن شدن نور معرفت الهي در آينۀ ضمير متقي اشاره دارد.
نَظَرَ فَاَبْصَرَ: پرهيزگار به حقيقت آسمانها و زمين و تجليات خداوند به ديده بصيرت مينگرد و حق تعالي را در آنها مشاهده ميكند.
فَخَرَجَ مِن صِفةِ العَمي: او به خاطر دارا بودن فضيلت دانش و حكمت و عدم معاشرت و مشاركت در فسق و فجور مردم هواپرست و گام نهادن در مسير اعتدال يعني فضيلت عفت، در مسير حق، بصير و بينا و از كوري جهل بري ميباشد.
فَصارَ مِن مَفاتيحِ اَبوابِ الهُدي: وي با ويژگيهاي برشمرده، كليد گشايش درهاي هدايت است، درهايي كه عارفان بر آن ايستاده و از طريق آن به پيشگاه حق وارد ميشوند. اينان به مقامي ميرسند كه كليد گشايش مشكلات در راهماندگان و چراغ فرا راه جاهلان ميگردند.
قَد اَبصَرَ طَريقَهُ: پرهيزگار با ديد روشن و آگاهي كامل، طريق حق را شناخته است.
وَ سَلَك سَبيلَهُ: و در عمل هم در اين راه گام گذاشته است.
وَ قد عَرَفَ مِنارِهِ: اين راهپيماي طريق حق با برهان و دليل، نشانههاي حق را ميشناسد.
فَهُوَ مِن اليقينِ عَلي مِثلِ ضُوءِ الشَمسِ: گويا نور يقين را به طور كامل جذب كرده و با چشم بصيرت، عالم ملكوت را نظاره مينمايد با همان وضوحي كه چشم ظاهر، نور خورشيد را ميبيند.
(قد نصب نفسه) مِصباحُ ظُلُماتِ: او چراغ تاريكيهاست كه گمشدگان وادي ظلماني جهالت را به سوي حق هدايت ميكند.
دَفّاعُ مُعضِلاتِ: وي رافع دشواريهاست، يعني حيرت ناشي از بروز مشكلاتي كه ابهام در حق و تشخيص آن از باطل به وجود ميآورد را رفع ميكند و بندگان خدا را از سقوط در مهالك جهل و ناداني و شبهات نجات ميدهد.
دَليلُ فَلَوات: پرهيزگاران و عارفان، راهنمايان طريق حق و آشنايان با منازل و خطرات اين وادي هستند و با بصيرت خود سالكان را ارشاد و هدايت ميكنند.
يقُولُ فَيفْهِمُ: سخن او قابل فهم است، زيرا او عين حقيقت را بدون اين كه دچار شبهه شود مشاهده ميكند، لذا در آن چه ميگويد اختلافي كه ناشي از جهل باشد وجود ندارد (نك: همو، 2/ 290- 295).
2.1. نشانههايي براي هوشياران
تقوي آدمي را نسبت به مسائلي كه انسانها به طور معمول از آن بي خبرند آگاه و با خبر ميكند. صفاي دل، روشني بخش روح انسان است و در پرتو آن قادر به آينده نگري بوده ومانع غلطيدن او در نيرنگ حيله گران خواهد شد. مومن به هر اندازه به ايمان و تقوي دست يابد به همان مقدار موفق به كسب نور الهي ميگردد كه در سايه آن به اطراف خود مينگرد و ناديدني ها و پنهاني ها را مشاهده ميكند .
اميرالمؤمنين علي (عليهالسلام) در كلامي كه بعد از قتل طلحه و زبير ايراد فرمودند و به تعبير سيد رضي از فصيحترين سخنان وي ميباشد، ضمن اندرز مردم و هدايت ايشان از گمراهي ميفرمايد:
«ما زِلْتُ اَنْتَظِرُ بِكم عَواقِبَ الْغَدْرِ، وَ اَتَوَسَّمكم بِحْلِيه الْمُغْتَرينَ حتّي سَتَرَني عنكم جِلبابُ الدينِ وَ بَصَّرَ نيكم صدقُ النّيه، اَقَمْتُ لَكم علي سَنَنِ الحَقِّ في جَوادِّ الْمَضِلَّهِ، حَيثُ تَلْتقون ولادليل، و تَحْتَفرونَ و لا تُميهُونَ،
من همواره منتظر عواقب پيمانشكني شما بودم و نشانه فريبخوردگان را در شما ميديدم، ولي به خاطر استتار شما در لباس دين بود كه از شما چشم پوشيدم (و راز شما را افشا نكردم) در حاليكه صفاي دل، مرا از درون شما آگاهي ميداد (و از نيرنگهاي شما آگاه بودم). من در كنار جادههاي گمراه كننده ايستادم تا شما را به طريق حق رهنمون شوم، در آن هنگاميكه گرد هم جمع ميشديد و راهنمايي نداشتيد و تشنه رهبر شايستهاي بوديد و براي پيدا كردن اين آب حيات تلاش ميكرديد و به جايي نميرسيديد» (سيد رضي، خ 4).
براساس شواهد تاريخي، طلحه و زبير، دير زماني از بيعتشان با علي (عليهالسلام) نگذشته بود كه خدمت ايشان رسيدند و اجازه عزيمت به عمره را درخواست نمودند. امام كه به درستي از نفاق و پيمانشكني ايشان آگاه بود، مجدداً از ايشان بيعت و پيمان وفاداري گرفت، ولي همانطور كه پيشبيني ميكرد آن دو بر بيعت خود وفادار نمانده و جنگ جمل را بر عليه مولي به راه انداختند (نك: مفيد، الجمل،166- 167).
بنا بر نقل ابن ابي الحديد علي (عليهالسلام) در آن روزي كه زبير با وي بيعت كرد به او فرمود: من از اين بيم دارم كه تو پيمان خود را بشكني و با اين بيعت مخالف كني، زبير عرض كرد: نترس كه بيعتشكني هرگز از طرف من صورت نخواهد گرفت. علي (عليهالسلام) فرمود: خداوند گواه و شاهد من بر اين موضوع باشد. عرض كرد: آري. پس از چند روز طلحه و زبير خدمت امام رسيدند و عرض كردند: اي اميرالمؤمنين تو خوب ميداني كه در زمان خلافت عثمان چه ميزان بر ما جفا شد و ميداني كه او همواره طرفدار بنياميه بود. اكنون كه خداوند خلافت را به تو سپرده است، بعضي فرمانداريها را در اختيار ما بگذار. امام فرمود: به آن چه خداوند براي شما قسمت كرده است راضي باشيد تا در اينباره بينديشم و بدانيد كه من هيچ يك از ياران خود را در امانت خويش شريك نميسازم مگر اين كه به دين و امانت او مطمئن باشم. آنها از خدمت حضرت بيرون آمدند در حاليكه يأس از رسيدن به مقام، آنها را فرا گرفته بود. لذا چيزي نگذشت كه اجازه براي عمره گرفتند ( نك: همو، 1/ 230- 231).
امام (عليهالسلام ) در اين خطبه با اشاره به اين پيمانشكنيها اعلام ميفرمايد كه انتظار بيعتشكني آنها را داشتند و نشانههاي آن را در ايشان ميديد و نيز ميفرمايد كه اين بصيرت و آيندهنگري براساس صفاي دل وي بوده است.
بعضي از شارحان نهجالبلاغه در توضيح اين بخش از خطبه، با اشاره به تقوي چنين نتيجه ميگيرندكه مؤمنان پاك سرشت، حقايقي را مشاهده ميكنند كه از ديگران پنهان است و اين مهم به روشني در قرآن و روايات ديني مورد توجه قرار گرفته است. آيه شريفه ميفرمايد: «يا ايهاالذين امنوا ان تتقوا يجعل لكم فرقانايعني اگر خدا ترس و پرهيزكار شويد خدا به شما فرقان بخشد (يعنى ديده بصيرت دهد تا به نور باطن حق را از باطل فرق گذاريد)»( انفال/29). حقايق جهان، حجاب و پردهاي ندارد بلكه اين انسانها هستند كه به خاطر هوي و هوس و وساوس شيطاني بر چشم قلب خود حجاب ايجاد كردهاند و اگر به نور تقوي و ايمان اين پردهها كنار رود، حقايق آشكار ميگردد (نك: مكارم شيرازي، 1/420- 424).
در حديثي از پيامبر اكرم (صليالله عليه و آله) نقل شده كه:
«اتقوا فراسة المؤمن فانه ينظر بنورالله» ( كليني، 1/ 218)
و نيز امام رضا (عليهالسلام) فرموده است :
«ما مِنْ مُؤمِنٍ اِلّا وَ لَه فَراسَةٌ ينْظُرُ بِنُورِاللهِ عَلي قَدْرِ ايمانِه و مَبْلغ اِسْتِبْصارِهِ و عِلْمِه و قَدْ جَمَعَ اللهِ لِلْاَئمَهِ ما فَرَّقَهُ في جَميع المؤمنين و قالَ عَزَّ و جَلَّ في كتابِهِ، اِنَّ في ذلِك لَاياتِ لِلْمُتَوَسّمين،
هيچ مؤمني نيست مگر اين كه هوشياري خاصي دارد كه با نور الهي، به اندازه ايمان و مقدار بصيرت و علم خود ميبيند و خداوند براي امامان اهل بيت آن چه را به همه مؤمنان عنايت فرموده، قرار داده و در كتاب خود فرمود: در اين، نشانههايي است براي هوشياران» (مجلسي، 24/128)
1 .3. تقوي و دوري از شبهه
همواره تلاش جهت برقراري حق و عدالت، بر ظالمان و زياده خواهان گران آمده است . تاريخ نشان داده كه هر گاه آزاد مردي دست به اقدامات حق طلبانه و عدالت جويانه زده، در مقابل او فزون طلبان و زراندوزان بلوا به راه انداخته و براي انحراف مسير حق، گرد و غباري از شبهات و فتنه انگيزي بر پا ميكنند تا در كدورت آن، تشخيص راه، دشوار وحركت، كند و كندتر شده تا به توقف كامل بينجامد .
در اين فضاي غبار آلود فتنه كه شبهات، انسانها را به حيرت و سرگرداني دچار ميكند، اين تقوي است كه راه را از چاه مينماياند وتشخيص حق از باطل را امكان پذير ميكند . اميرالمؤمنين (عليهالسلام) بعد از بيعت مردم با وي ضمن خطبهاي كه در مدينه ايراد فرمودند با بيان جملهاي كه نمايانگر تأكيد بر صدق و صحت كلام خود ميباشد ميفرمايد:
«اِنَّ مَن صَرَّحَت لَهُ العِبَر عمّا يدَيه من الْمَثُلات حَجَزَتْهُ التَّقْوي عَنْ تََقََحُّم الشُبُهات،
هركس از پيشامدهاي ناگوار روزگار عبرت آموخت، به هنگام قرار گرفتن در شبهات، تقوي او را حفظ خواهد كرد» (سيد رضي،خ 16).
يادآوري تاريخ و سرنوشت گذشتگان ميتواند براي انساني كه فطرت او مسخ نشده مايه عبرت باشد و حجابها را از مقابل چشم دل او نسبت به عقوباتي كه در اثر غفلت و عصيان و عدم تمكين در مقابل وحي الهي و عدم تبعيت از ولي و جانشين خدا، او را فرا گرفته، بردارد. عبرت حاصل از اين نگاه، خداترسي و پرهيزگاري را به دنبال خواهد داشت، در اين صورت راه آينده، براي وي روشن گرديده و با چراغ تقوا و پرهيزگاري از گام برداشتن در تاريكيها و ظلمت شبهات پرهيز نموده و در پناه اين سنگر مطمئن، از وسوسه و اغواگريهاي شياطين و نفس اماره در امان خواهد بود.
تأثير تقوي بر روشنبيني براساس آن چه در بعضي از شروح آمده، اينگونه بيان شده است كه انسان عبرت گرفته از حوادث روزگار، آنگاه كه با لطف و عنايت الهي عقل او در مسير حق هدايت شد و از گرداب جهالت بيرون آمد و آفات دنيا و تغييرات و دگرگونيهاي آن بر او ظاهر گشت و احوال اهل دنيا و دنياداران كه به پرستش جلوههاي دنيا مشغول هستند بر وي منكشف گرديد، در آن صورت به وضوح مشاهده خواهد كرد كه دنيا و جميع لذات آن اوهامي باطل و خيالاتي پست، بيش نيست. پس، از ناحيه حق تعالي مورد توجه ويژه قرار گرفته و او را تقوي و خوف و خشيتي فرا گرفته و با نگاهي روشن، مانع از غلطيدن در ورطه شبهات و گرفتار شدن در آن چه كه موجب هلاكت اوست، خواهد شد ( نك: آملي، ص 287- 288 ).
امام علي (عليهالسلام)، در اين خطبه كه بلافاصله بعد از بيعت همگاني مردم با وي ايراد فرمودند، مردم را به هوشياري در مقابل حوادثي كه در آينده به وقوع خواهد پيوست دعوت ميكند. او به فراست ميدانست كه با پي گرفتن روشها و سياستهاي بنيانگذار اسلام و جواب منفي به زيادهخواهان، جبهههائي در مقابل خود خواهد گشود و گروههايي كه منافع نامشروعشان در حركت انقلابي علي عليهالسلام به خطر ميافتد، مقاومت ميكنند و فتنههايي را در دل حكومت او ايجاد خواهند نمود تا مانع رسيدن حضرت به اهداف عالي خود گردد. لذا پردهها را كنار ميزند و به مردم اعلام مينمايد كه: به هوش باشيد كوره امتحان سخت داغ است و تنها پرهيزگاران مخلص و روشنبنيان ژرفانديش از اين امتحان، سالم گذر خواهند نمود
ادامه مطلب
عيد غدير، عيد بسيار بزرگ و خاطره عظيم تاريخي است.
ولايت معناي ظريفي دارد كه عبارت است از پيوستگي، پيوند، در هم پيچيدن و در هم تنيدگي؛ اين معناي ولايت است
در كار غدير بايد هدف را مشخص كرد. بنشينيد و واقعا روي مسائل فكر كنيد. براي اين كار وقت بگذاريد.
در كار فرهنگي غدير، بايد مانند علامه اميني و مرحوم سيدشرف الدين كار كرد كه الغدير و المراجعات را تحويل دادند.
كساني به درد كار غدير مي خورند كه اهل اين كار باشند؛ كار در مورد غدير بايد عميق و گسترده باشد.
كار در مورد غدير، كاري بزرگ و پر جاذبه است.
كار در موضوع غدير بايد پيوسته و دائم باشد و در مورد غدير بايد متخصص تربيت كرد.
عيد غدير، عيد ولايت است، عيد سياست است، عيد دخالت مردم در امر حكومت است، عيد آحاد ملت و امت اسلامي است.
[عيد غدير]، حقيقتا روز بزرگ و عيد تعيين كننده و عظيم القدري است.
ادامه مطلب
بزرگ مرد بيدارى و پايدارى
درباره اميرالمومنين (عليه الصلاة و السلام) قريب هزار و چهار صد سال است كه گويندگان، نويسندگان، متفكران، شعرا، مرثيه سرايان، مداحان اهل بيت و همه، از مسلمانان و غير مسلمانان از شيعه وغير شيعه، سخن گفتهاند و تا ابد الدهر هم خواهند گفت؛ ولى درباره اين بزرگوار، به قدرى دايره سخن، گستردهاست كه از هر طرف وارد شويم، نا گفتههايى را مشاهده مىكنيم .
من فكر مىكردم كه اگر بخواهيم امروز يك جمعبندى از شخصيت امير المومنين عليه السلام ارايه بكنيم، چه بايد بگوييم. منظورم آن جوهر ملكوتى و غير قابل دست يابى آن انسان الهى نيست كه امثال بنده به آن راهى نداريم؛ منظورم همان بخشى از چهره و هويت و شخصيت اوست كه انسانها مىتوانند درباره آن ببينيد، بينديشيد و احيانا سرمشق بگيرند. ديدم كار يك خطبه و يك ساعت و اينها نيست؛ اين شخصيت، ابعاد خيلى عظيمى دارد، «هو البحر من اى النواحى اتيته» نمىشود يك جمع بندى به دست مخاطب داد؛ كه بگوييم اميرالمومنين اين است .
بله مىتوانيم از ابعاد مختلف وارد بشويم؛ به قدر فهم و همت و بصيرت خودمان چيزى درباره اين بزرگوار عرض بكنيم. من فكر كردم ديدم شايد بشود صد صفت ـ كه همين تعبير صد، در بعضى از روايات هم آمده است ـ صد خصوصيت در اميرالمؤمنين پيدا كرد؛ چه خصوصيات معنوى، مثل علم آن حضرت، مثل تقوا، زهد، حلم و صبر آن حضرت كه خصال نفسانى اوست، چه خصوصيات رفتارى او به عنوان يك پدر، يك شوهر، يك شهروند، يك سرباز، يك فرمانده، و يك حاكم؛ يا خصوصيات آن حضرت در برخورد با مردم؛ يك انسان متواضع، عادل، تدبيركننده كارهاى مردم و يك قاضى !
شايد بشود صد صفت اين جورى براى امير المومنين شمرد؛ كه اگر كسى بتواند اين صد صفت را با بيان جامعى، گويا و رسا بيان بكند، اجمالا توانسته است صورت نسبتا كاملى از امير المومنين، ارايه بدهد. منتها دايره اين صفات هم به قدرى باز، وسيع و گسترده است كه براى هر كدام، اقلا بايد يك كتاب نوشت.
اميرالمؤمنين در دورههاى مختلف زندگى خود، چه در دوران نوجوانى، يعنى در اوايل بعثت پيامبر و چه در عنفوان جوانى، يعنى آن هنگامى كه هجرت به مدينه اتفاق افتاد، كه در آن وقت على عليه السلام يك جوان بيست و چند ساله بوده است، چه در دوران بعد ازرحلت پيامبر و آن محنتها و آن امتحانهاى دشوار، و چه در دوران آخر عمر؛ يعنى پنچ سالى كه در اواخر عمر، امير المومنين حكومت و خلافت را پذيرفت و مسئوليت پيدا كرد، در تمام اين تقريبا پنجاه سال، خصوصيات بارزى را با خود حمل مىكرده است. همه ـ به خصوص جوانان ـ از اين نكته مىتوانند درس بگيرند.
شخصيتهاى عظيم تاريخ، غالبا از دوران جوانى، بلكه از دوران نوجوانى، برخى از خصوصيات را با خود همراه داشتهاند و يا در خود به وجود آوردهاند. برجستگى انسانهاى برجسته و بزرگ معمولا به يك تلاش بلند مدت، متكى است؛ و اين را ما ، در زندگى اميرالمومنين مىبينيم.
من در جمع بندى اين زندگى پر فراز و نشيب، اين نكته را مشاهده مىكنم و به شما عرض مىكنم كه اميرالمؤمنين از اوايل نوجوانى تا هنگام مرگ، دو صفت «بصيرت» و «صبر» را با خود همراه داشت؛ بيدارى و پايدارى. او يك لحظه دچار غفلت و كج فهمى و انحراف فكرى و بد تشخيص دادن و اقعيتها نشد. از همان وقتى كه از غار حرا و كوه نور، پرچم اسلام به دست پيامبر برافراشته شده و كلمه «لا اله الا الله» بر زبان آن بزرگوار جارى شد و حركت نبوت و رسالت آغاز گرديد، اين واقعيت درخشان را على بن ابى طالب عليه السلام تشخيص داد؛ هم پاى اين تشخيص ايستاد و هم با مشكلات آن ساخت؛ اگر تلاش لازم داشت، آن مبارزه را كرد؛ اگر جانفشانى مىخواست، جان خود را در طبق اخلاص گذاشت، و به ميدان برد؛ اگر كار سياسى و فعاليت حكومت دارى و كشور دارى مىخواست، آن را انجام داد. بصيرت و بيدارى او، يك لحظه از او جدا نشد. دوم، صبر و پايدارى كرد و در اين راه استوار و صراط مستقيم، استقامت ورزيد. اين استقامت ورزيدن، خسته نشدن، مغلوب خواستهها و هواهاى نفس انسانى، كه انسان را به تنبلى و رها كردن كار فرا مىخواند، نشدن نكته مهمى است.
بله، عصمت اميرالمؤمنين قابل تقليد نيست. شخصيت اميرالمؤمنين قابل مقايسه با هيچ كس نيست. اما هر كدام از انسانهاى بزرگى كه در محيط و يا در تاريخ خودمان هم مشاهده كردهايم، اگر بخواهند با اميرالمؤمنين عليه السلام مقايسه بشوند، مثل مقايسه ذره با آفتاب است ـ قابل مقايسه نيستند ـ اما اين دو خصوصيت در امير المؤمنين قابل تقليد و قابل پيروى است. كسى نمىتواند بگويد كه اگر اميرالمؤمنين، صبر و بصيرت، يعنى بيدارى و پايدارى داشت به خاطر اين بود كه اميرالمؤمنين بود. همه در اين خصوصيت بايد سعى كنند كه خودشان را به اميرالمؤمنين نزديك كنند؛ هرچه هست و استعدادشان باشد.
امام على(ع) از منظر فرزانگان ص 17
منبع:ستاد بزرگداشت سال اميرالمؤمنين على عليه السلام
ادامه مطلب
عيد غدير، عيد الله اكبر و عيد آل محمد و ارزشمندترين و والاترين عيد اسلامىاست. هيچ روزى در طول سال، فرخنده تر و مبارك تر از اين روز مقدس نزد شيعيان اهل بيت نيست. امام صادق سلام الله عليه مىفرمايد:
«ان يوم غدير خم بين الفطر و الاضحى و الجمعه كالقمر بين الكواكب...»؛ روزعيد غدير خم در ميان سه عيد فطر و قربان و جمعه، مانند درخشندگى ماه در ميان ستارگان است. چه تعبير ظريفى امام دارد كه عيد غدير را تشبيه به ماه كرده است و ديگر اعياد را به ستاره؛ زيرا در اين روز بزرگ بود كه خداوند اعلام كرد: امروز دين را بر شما تكميل كردم و نعمتم را بر شما به اتمام رساندم «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا»؛ نعمت بزرگ اسلام كه از هر نعمتى ارزنده تر و گرانبهاتر است، كامل نمىشود و محقق نمىگردد جز با ولايت علىعليه السلام « و ما نودى بشىء مثل ما نودى بالولايه».
محب الدين طبرى از علماى بزرگ اهل سنت نقل مىكند كه رسول خدا صلوات الله عليه فرمود: «اذا جمع الله الاولين و الاخرين يوم القيامة و نصب الصراط على جسر جهنم، لم يجزها احد الا من كانت له براء ة بولاية على بن ابى طالب»؛ در روز قيامت كه خداوند تمام مردم را جمع مىكند و صراط بر پل دوزخ زده مىشود، هيچ كس از آن نمىگذرد جز كسى كه با ولايت على ابن ابىطالب، گذرنامه بىزارى و برائت از جهنم را داشته باشد.
ولايت على عليه السلام همان دين حنيف است كه فرمود: « فاقم وجهك للدين حنيفا فطرت الله التى فطر الناس عليها»؛ پس اى پيامبر(همراه با پيروانت) به سوى آيين پاك اسلام روى آور كه فطرت الهى است و مردم بر آن مفطور شدهاند.
و ولايت على همان طريقه و روش صحيح زندگى است كه اگر مردم آن روش را برگزينند، خداوند در روز رستاخيز، از آب گواراى حوض كوثر به دست على عليه السلام سيرابشان مىگرداند. « و ان لو استقاموا على الطريقة لاسقيناهم ماء غدقا»؛ و ولايت همان نعمتى است كه حتما از آن سؤال مىشود كه با آن چگونه رفتار كرديد« ثم لتسالن يومئذ عن النعيم».
آلوسى، مفسر بزرگ اهل سنت در تفسير كبير روح المعانى پس از ذكر آيه شريفه« وقفوهم انهم مسئولون»؛ و آنان را متوقف كنيد و ايست بدهيد كه مسئوليت دارند و بايد پاسخگو باشند، در ذيل تفسير اين آيه، اقوال گوناگونى را نقل مىكند و سپس نتيجه مىگيرد و مىگويد:
« سزاوارترين و صحيح ترين سخن اين است كه در آن روز از عقايد و اعمال انسان سؤال مىشود و از همه مهم تر و عظيمتر، قطعا ولايت على كرم الله وجهه است».
و در اين روز بزرگ كه يادآور نصب و تعيين اميرالمؤمنين به دست مبارك رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و به امر پروردگارش است، بايد اين فطرت الهى را در دلها زنده كرد و پردههاى ظلمت و جهالت و تارهاى نادانى و غفلت را از ديدگان غافلان برداشت تا بر طريقه حق پايدار گردند و به صراط مستقيم الهى روى آورند و دينشان كامل شود.
از امام صادق عليه السلام مىپرسد: مولاى من! آيا به من دستور مىدهى كه اين روز را روزه بداريم؟
حضرت پاسخ مىدهد: « اى والله اى والله انه اليوم الذى نجى فيه ابراهيم من النار فصام لله شكرا لله عزوجل ذلك اليوم، و انه اليوم الذى اقام رسول الله اميرالمؤمنين علما و ابان فضله و وصيته، فصام ذلك اليوم، و ذلك يوم صيام و قيام و اطعام الطعام و صلة الاخوان و فيه مرضاة الرحمن و مرغمة الشيطان»؛ آرى، به خدا قسم آرى، به خدا قسم! اين همان روزى است كه خداوند، حضرت ابراهيم را از آتش رها ساخت، پس او به شكرانه اين لطف الهى، اين روز را روزه گرفت. و همانا اين روز، روزى است كه رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم اميرالمؤمنين عليه السلام را بر مردم نصب كرد و بزرگوارى و فضلش را نمايان ساخت و او را وصى و جانشين خود قرار داد، پس او هم در اين روز، روزه گرفت و اين روز، روز روزه گرفتن و دعا كردن و مسلمانان را اطعام نمودن و به ديدار برادران دينى رفتن است و در اين روز، رضايت خداى رحمان به دست مىآيد و بينى شيطان به خاك ماليده مىشود (مايوس مىگردد).
امام صادق عليه السلام اعمال اين روز مهم را در چهار مورد خلاصه مىكند:
1- صيام :
در برخى روايات وارد شده كه روزه اين روز برابر است با صد بار حج و صد بار عمره. و در روايت ديگرى، كفاره شصت سال گناه است. پس حتما برادران و خواهران به اين فضيلت بسيار مهم توجه كنند و حتما آن را روزه بدارند.
2- قيام:
اصطلاحا قيام بر عبادت و زنده نگه داشتن اين يوم الله با مناجات و دعا و استغفار، اطلاق مىشود ولى ممكن است قيام كنايه از استقامت و پايدارى در راه حق و قيام در برابر دشمنان اسلام و مسلمين و مبارزه با طاغوتها و ستم پيشگان باشد.
بهر حال خود قيام عليه باطل و جهاد در راه خدا، نيز يك عبادت بزرگ است بلكه از اهم فرائض و واجبات است.
3- اطعام الطعام:
مهمانى كردن و اطعام نمودن برادران با ايمان از ويژگىهاى تمام اعياد به ويژه اين عيد بزرگ است كه بر آن تاكيد شده است. و قطعا خرسند نمودن مؤمنين، از برترين عباداتى است كه رضايت پروردگار را به دنبال دارد.
4- صلة الاخوان:
احسان و نيكى به برادران مؤمن و ديد و بازديد و زيارت آنان پيوسته از اعمال بسيار پسنديده و نيكو است ولى در اين روز، تاكيد بر آن شده است. در روايت دارد كه هر وقت با برادر مومنى ديدار كرديد، براى تهنيت به او بگوييد:
«الحمد لله الذى جعلنا من المتمسكين بولاية اميرالمؤمنين و الائمه عليهم السلام »؛ سپاس و حمد خداى را كه ما را جزء تمسك جويان به ولايت اميرمومنان و ديگر امامان كه درود خداى رحمان بر آنان باد، قرار داد.
فرا رسيدن اين عيد بزرگ اسلامى را به مقام شامخ ولى الله الاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفداء و عموم مسلمانان و شيعيان و پيروان امامان، تبريك و تهنيت عرض نموده، از خداى بزرگ خواهانيم ما را جزء شيعيان و ولايت پذيران واقعى قرار دهد.
گرد آوري: گروه دين و انديشه سايت تبيان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html
ادامه مطلب
شخصيت اميرالمؤمنين (عليه السلام) در اوج
شخصيت اميرالمؤمنين (عليه الصلاة والسلام) تركيبي از عناصري است كه هر كدام به تنهايي يك انسان عالي مقام را اگر بخواهد به اوج آن برسد، به زانو در مي آورد. زهد امير المؤمنين (عليه السلام) و بي اعتنايي او نسبت به شهوات زندگي - و زخارف دنيايي يكي از اين عناصر است. علم آن بزرگوار و دانش وسيع او كه بسياري از بزرگان مسلمين و همه ي شيعه بر آن اتفاق دارند كه بعد از نبي اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم) كس ديگري غير از اميرالمؤمنين (عليه السلام) از آن برخوردار نبوده است، يكي ديگر از اين عناصر است. فداكاري آن بزرگوار در ميدانهاي مختلف- چه ميدانهاي نظامي، و چه ميدانهاي اخلاقي و سياسي- يكي از اين عناصر است. عبادت آن بزرگوار، يكي ديگر از اين عناصر است، عدل و دادگري امير المؤمنين (عليه السلام) كه پرچم برافراشته ي شاخصي براي عدل اسلامي است، يكي ديگر از اين عناصر است. رأفت آن بزرگوار نسبت به ضعيفان – اعم از فقرا، كودكان، غلامان و كنيزان، زنان و از كار افتادگان – يك وادي عظيم و يكي ديگر از ابعاد شخصيت اميرالمؤمنين (عليه السلام) است. پيش قدمي آن بزرگوار در همه ي كارهاي خير كه انسان در تاريخ زندگي آن حضرت بر خورد مي كند، يكي ديگر از اين عناصر است. حكمت و فصاحت آن بزرگوار نيز بخشي از اين عناصر است. شمارش رئوس اين مطالب هم به آساني ممكن نيست، و درهمه ي اينها درحد اعلاست. (1)الگوي نظامي اسلامي
معنويت اميرالمؤمنين (عليه السلام) و دين و اخلاق و فضيلت او از يك طرف، آن بينش عميق و شجاعت و فداكاري و عواطف رقيق انساني در كنار صلابت و استحكام معنوي و روحي از طرف ديگر؛ همه ي اينها ناشي از عصمت است؛ چون خداوند متعال او را به مقام عصمت برگزيده است و گناه و اشتباه در كار او وجود ندارد؛ اگر چنين كسي در رأس جامعه باشد، اوج مطلوب همه ي رسالت هاست؛ اين معناي غدير است. در غدير چنين كاري اتفاق افتاد... شما مي بينيد كه مدت كوتاه كمتر از پنج سال حكومت اميرالمؤمنين (عليه السلام) به عنوان نمونه و الگو و چيزي كه بشريت آن را هرگز فراموش نخواهد كرد در طول قرن ها همچنان مي درخشد و باقي مانده است؛ اين نتيجه ي درس و معنا و تفسير واقعه ي غدير است. ... بزرگترين خطر براي نظام و حكومتي مثل نظام و حكومت ما كه با نام اسلام به وجود آمده، اين است كه ما فراموش كنيم الگوي حكومت ما، امير المؤمنين (عليه السلام) است؛ به الگوي رايج دنيا و تاريخ نگاه كنيم و خود را با آنها مقايسه كنيم؛ به روش حكومت هاي منحرفي كه درطول تاريخ، روز به روز به بشريت ضربه زده اند نگاه كنيم؛ اگر يك جنبه اززندگي انسان را رونقي بخشيدند، جنبه ي ديگري را دچار ضايعات جبران ناشدني كردند. همت جمهوري اسلامي بايد اين باشد كه خود را به آن الگويي كه در غدير معرفي شد و در دوران پنج ساله ي حكومت اميرالمؤمنين (عليه السلام) نمونه ي آنها نشان داده شده، نزديك كند... امروز در جمهوري اسلامي اگر بخواهيم سعادت اين كشور تأمين شود و مردم عزيز ايران با توانايي هايي كه خداي متعال در جوهر اين كشور و اين ملت قرار داده، به تمنيات و آرزوهاي مشروع خود برسند، بايد همان خط را دنبال كنيم و دين و دنياي خود را از روي آن حكومت، الگو بگيريم. (2)جامعه ي علوي
آن روز كه در اين كشور، ولايت، ولايت آمريكا و صهيونيست ها و اعداء الله بود و نظام اجتماعي، تحت تأثير افكار و فرهنگ و رفتار و خواست و اراده و عاطفه ي دشمنان خدا قرار داشت، ما چه طور حق داشتيم بگوييم: «الحمدلله الذي جعلنا من المتمسكين بولاية اميرالمؤمنين»؟ بله، بخش بزرگي از مردم در دلهاي خود، محبت متمسك بودند و به ولايت اعتقاد داشتند؛ اما ولايت بيش از اين است. امروز ملت ما مي تواند خدا را بر تمسك به ولايت اميرالمؤمنين (سلام الله عليه) حمد كند. راه انقلاب ما، راه ولايت اميرالمؤمنين (سلام الله عليه)، راه حكومت علوي راه اسلام بوده است. حضرت علي (سلام الله عليه) برترين و بزرگترين پيشاهنگ و منادي و سردار و مجاهد راه اسلام است. او براي اسلام زندگي كرد، براي اسلام شهيد شد و نور پرتو مشعل وجود او امروز، درراه اسلام پرتو افشاني كرده است. ما مي خواهيم دنيا و نزدگي و نظام ما به گونه اي بشود كه اميرالمؤمنين (سلام الله عليه) در راه آن مبارزه، زندگي، جهاد و حكومت كرد. ما مي خواهيم در نظام ما، عدل اسلامي كامل حكم فرما بشود. هر كسي كه دراين نظام زندگي مي كند، بايد مجاهدت نمايد، تا اگر در رأس جامعه اميرالمؤمنين (سلام الله عليه) قرار مي داشت، جامعه و نظام مالايق ايشان مي بود. ما بايد اين طور حركت كنيم. بايد كاري كنيم كه نظام و كشور و جامعه ي ما، يك جامعه ي علوي بشود. اسم اسلام و اسم ولايت، كافي نيست. به خصوص كساني كه مسووليتي بر دوش دارند و مأموريتي از نظام الهي و اسلامي برعهده ي آنهاست – چه در دستگاه قضايي، چه در دستگاه اجرايي، چه در دستگاه قانون گذاري، چه در دستگاه انتظامي، و چه در نهادها و دستگاه هاي مختلف – زبان و بازو و راه و و سبك كار اميرالمؤمنين (سلام الله عليه) باشد.(3)غدير و جامعيت اسلام
مسأله ي «غدير» يك مساله ي تاريخي صرف نيست؛ نشانه اي از جامعيت اسلام است. اگر نبي مكرم – كه در طول ده سال، يك جامعه ي بدوي آلوده به تعصبات و خرافات را با آن مجاهدت هاي عظيمي كه آن بزرگوار انجام دادند و به كمك اصحاب با وفايش به يك جامعه ي مترقي اسلامي تبديل كردند – براي بعد از اين ده سال، فكري نكرده بودند و نقشه اي در اختيار امت نگذاشته بودند، اين كار ناتمام بود. اين كه در آيه ي مباركه ي سوره ي مائده مي فرمايد: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي» تصريح به همين معناست كه اين نعمت – نعمت اسلام، نعمت هدايت نعمت نشان دادن صراط مستقيم به جامعه بشريت – آن وقتي تمام مي شد كه نقشه ي راه براي بعد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم معين باشد؛ اين يك امر طبيعي است. اين كار را پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم) در غدير انحام دادند، اميرالمؤمنين (عليه السلام) را كه از لحاظ شخصيت ايماني، چه شخصيت اخلاقي، چه انقلابي و نظامي، چه شخصيت رفتاري با اقشار مختلف افراد- يك فرد ممتاز و منحصر به فردي بودند، منصوب كردند و مردم را به تبعيت از او موظف كردند. (4)غدير، نيازي براي تمام ادوار
يك مطلب راجع به غدير عرض كنيم. مسألهى غدير، صرفا يك مسألهاى كه ما جمع شيعه به آن اعتقاد داريم و يك عده از مسلمانها هم به آن اعتقاد ندارند، اين نيست. در نگاه تاريخى به اسلام و در تحليل تاريخى حوادث صدر اسلام، موضوع غدير - يعنى نصب جانشين - يك ضرورتى بود كه اگر آنچنان كه تدبير شده بود - تدبير رحمانى و الهى، و تدبير نبوى - عمل مىشد، بدون ترديد مسير تاريخ بشر عوض مىشد و امروز ما در جايگاه بسيار جلوترى از تاريخ طولانى بشريت قرار داشتيم. اينكه يك مكتب و نظام فراگير نيازهاى زندگى بشر، به وسيلهى پيامبر خاتم در جامعه فرصت پياده شدن پيدا كند، كه اين خود يك معجزهى بزرگ بود، كه پيغمبر توانست اين نظام فكرى و عملى را واقعيت ببخشد و بر روى زمين واقعيت، آن را بنا كند؛ آن هم در دشوارترين جاها. خود اينكه در دشوارترين جاها توانسته اين بنا پياده شود و قرار بگيرد، نشاندهندهى اين بود كه در همهى نقاط زندگى بشر و جغرافياى انسانى آن روز دنيا و بعد از آن، اين بنا قابل تحقق است. اين شكل علمى را در مقام عمل، در دشوارترين صورت، پيغمبر توانست تحقق ببخشد. اگر اين حادثه اتفاق مىافتاد كه حفظ و گسترش كمى و گسترش كيفى در اين موجود خلق شدهى الهى - يعنى جامعهى اسلامى نبوى - مىتوانست به قدر ده، دوازده نسل، پىدرپى حراست و حفاظت بشود، آن وقت مسلم بود كه اين حركت در طول تاريخ بشر، شكستناپذير مىماند. معنايش اين نبود كه بشر، دوران انتظارى نخواهد داشت و خود در طول اين دوازده نسل، به نهايت مطلوب خود خواهد رسيد. اگر آنطورى كه پيغمبر معين كرده بود، اميرالمؤمنين، بعد امام حسن، بعد امام حسين، بعد ائمهى ديگر، يكى پس از ديگرى مىآمدند، باز به گمان بيشتر، بشر نياز به يك دوران انتظار داشت تا بتواند آن جامعهى آرمانى را تحقق ببخشد. اما در آن صورت اگر اين تعاقب معصومين، اين دستهاى امين و كارآمد، مىتوانستند اين حادثهى ايجاد شدهى در واقعيت را حفظ كنند، آن وقت مسير بشر، مسير ديگرى مىشد. امروز بشر عينا همان نيازهايى را دارد كه پنجهزار سال پيش، اين نيازها را داشت؛ نيازهاى اصولى بشر، هيچ تفاوتى نكرده است. آن روز هم بشر از نفوذ قدرتهاى ستمگر رنج مىبرد؛ امروز هم شما - شماها چشمتان باز است - اگر دنيا را از نفوذ قدرتهاى ستمگر و ويرانگر نگاه كنيد، خواهيد ديد كه بشر دارد رنج مىبرد. آن روز هم نياز بزرگ بشر عدالت بود و برترين رنج او بىعدالتى؛ امروز هم شما نگاه كنيد، در دنيا بزرگترين مشكل بشر، بىعدالتى است. خطاست اگر خيال كنيم كه اين آزادى فردى - كه ليبرال دمكراسى غرب به بشر هديه داده - اين نياز بشر بوده كه قبلا نبوده؛ چرا؛ به اين شكلهايى كه امروز آزادىهاى فردى هست، در بسيارى از دورههاى تاريخ و در بسيارى از مناطق تاريخ وجود داشته است. همين محدوديتهايى كه امروز به شكل پنهان ارادهى انسانها را به زنجير مىكشند، اينها يك روز به صورت آشكار بوده است. اين تور احاطهكنندهى بر اراده، حركت و حيات انسان، امروز ريزتر بافته شده، از خيوط و نخهاى باريكترى استفاده شده و با مهارت بيشترى به آب انداخته مىشود. آن روز اين مهارتها نبود؛ اما آشكارتر و قلدرمآبانهتر بود. پس نيازهاى بشر تفاوتى نكرده است. اگر آن دست به دست شدن امانت نبوى و گسترش كمى و كيفى متناسب و درست، انجام مىگرفت، امروز بشر اين نيازها را گذرانده بود (نيازهاى فراوان ديگرى ممكن بود براى بشر پيش بيايد كه امروز ما آن نيازها را حتى نمىشناسيم) آن نيازها ممكن بود باشد؛ اما ديگر اينقدر ابتدايى نبود. امروز ما و جامعهى بشرى، همچنان در دوران نيازهاى ابتدايى بشرى قرار داريم. در دنيا گرسنگى هست، تبعيض هست - كم هم نيست؛ بلكه گسترده است، به يك جا هم تعلق ندارد؛ بلكه همه جا هست - زورگويى هست، ولايت نابحق انسانها بر انسانها هست؛ همان چيزهايى كه چهار هزار سال پيش، دو هزار سال پيش به شكلهاى ديگرى وجود داشته است. امروز هم بشر گرفتار همين چيزهاست و فقط رنگها عوض شده است. «غدير» شروع آن روندى بود كه مىتوانست بشر را از اين مرحله خارج كند و به يك مرحلهى ديگرى وارد كند. آن وقت نيازهاى لطيفتر و برترى، و خواهشها و عشقهاى به مراتب بالاترى، چالش اصلى بشر را تشكيل مىداد. راه پيشرفت بشر كه بسته نيست! ممكن است هزارها سال يا ميليونها سال ديگر بشريت عمر كند؛ هر چه عمر كند، پيوسته پيشرفت خواهد داشت. منتها امروز پايههاى اصلى خراب است؛ اين پايهها را پيغمبر اسلام بنيانگزارى كرد و براى حفاظت از آن، مسألهى وصايت و نيابت را قرار داد؛ اما تخلف شد. اگر تخلف نمىشد، چيز ديگرى پيش مىآمد. «غدير» اين است. در طول دوران دويستوپنجاه سالهى زندگى ائمه (عليهمالسلام) - كه عمر دوران ظهور ائمه از بعد از رحلت پيغمبر تا زمان وفات حضرت عسكرى، دويستوپنجاه سال است - هر وقت ائمه توانستهاند و خودشان را آماده كردهاند تا اينكه به همان مسيرى كه پيغمبر پيشبينى كرده بود، برگردند؛ اما خوب، نشده است ديگر. حالا ماها در اين برههى از زمان، به ميدان آمدهايم و همتى هست به فضل و توفيق الهى و انشاءالله كه به بهترين وجهى ادامه پيدا كند.(5)غدير ،صحنه معرفي تثبيت ارزشها
آنچه كه در ماجراى غدير از ديدگاه مطالعه كنندگانى از قبيل ما مىشود فهميد، مضمون اين نصب الهى در باب كيفيّت اداره كشور و گزينش انسانهاى صالح براى مسؤوليتهاى بزرگ است. البته كسانى كه اهل بينش عالىِ عرفانىِ حق شناسانه هستند و دلشان با منابع نور و معرفت متّصل است، اى بسا حقايق ديگرى را هم در اين ماجرا مىفهمند. آنچه ما در اين ماجرا احساس مىكنيم، اين است كه با نصب اميرالمؤمنين عليهالصّلاة والسّلام در روز غدير، پيغمبر اكرم صلّىاللَّه عليه و آله و سلّم به دستور پروردگار، اين حقيقت را از اسلام آشكار كرد كه مسؤوليت بزرگِ اداره جامعه در نظام اسلامى، چيزى نيست كه نسبت به معيارهاى اسلامى، بشود درباره آن از موردى صرف نظر كرد. در اين كار بزگ، صددرصد بايد معيارها و ارزشهاى اسلامى در نظر گرفته شود. بالاتر از اميرالمؤمنين عليهالصّلاةوالسّلام كيست؟ همه خصوصياتى كه از نظر اسلام، ارزش است و البته از نظر عقل سالمِ توأم با انصاف هم، همانها ارزش محسوب مىشود، در اميرالمؤمنين عليهالصّلاة والسّلام جمع بود. ايمان او، اخلاص او، فداكارى و ايثار او، تقواى او، جهاد او، سبقت او به اسلام، بىاعتنايى او به هر چه غيرِ خدا و هر چه غيرِ از هدف خدايى، بىاعتنايى او به زخارف مادّى، بىارزش بودن دنيا درنظر او، علم او، معرفت او و اوج انسانيّت در او از همه ابعاد، خصوصيّاتى است كه در زندگى اميرالمؤمنين عليهالصّلاة والسّلام واضح است. ادّعاى اين حرفها، مخصوص شيعه هم نيست. همه مسلمين و مورّخين و محدّثينى كه درباره اميرالمؤمنين عليهالصّلاة والسّلام خواستهاند به انصاف حرف بزنند، همين خصوصيّات و بيش از اينها را بيان كردهاند. پيغمبر اكرم صلّىاللَّه عليه و آله و سلّم، در آن روز در مقابل چشم كسانى كه اين خصوصيّات را در اميرالمؤمنين عليهالصّلاة والسّلام مىشناختند، او را به منصب ولايت نصب كرد. معناى اين نصب، اهميت دادن به آن معيارهاست. اين همان نكتهاى است كه بايد در نظام و جامعه اسلامى، تا قيام قائم مورد نظرِ همه باشد. اگر مسلمين در طول تاريخ نتوانستهاند از مواهب اسلامى به طور كامل بهره ببرند، به دليل نقيصه بزرگِ ناشى از نشناختن معيارها بوده است. عزيزند. آن كس كه در دل خود ايمان دارد و در عمل خود، آنچه را لازمه ايمان است رعايت مىكند، حقيقتاً عزيز است. بحمداللَّه، احساس عزّت هم در دل ملت ما هست و اين از بركات رعايت همان ارزشهايى است كه در غدير تثبيت شد.(6)غدير ،امكان ساز استمرار حركت پيامبر خاتم (صلي الله عليه و آله و سلم)
عيد غدير، عيد بسيار بزرگ و خاطره عظيم تاريخى است؛ ليكن در مضمون عيد غدير درسهايى وجود دارد كه هرگاه ملت اسلام اين درسها را به گوش جان بشنود، حقيقتاً از اين روز بهره خواهد برد. در واقعه غدير، درسهاى بزرگى وجود دارد: اوّلاً اين واقعه جزو وقايع مسلّم تاريخ اسلام است. اينطور نيست كه فقط شيعه حديث غدير را نقل كرده باشد. در بين علما و محدّثان اهل سنّت، تعداد بسيارى اين حديث را نقل كردهاند و همانطور كه شيعه اين حادثه را بيان كرده است، آنها هم بيان كردهاند. فهم علما و دانشمندان - همانند فهم خود حضّار آن حادثه - از اين عمل پيغمبر، كه دست اميرالمؤمنين را بلند كرد و فرمود:«من كنت مولاه فهذا على مولاه» اين بود كه پيغمبر، اميرالمؤمنين را براى جانشينىِ خود نصب كرد. نمىخواهيم وارد مسأله شيعه و سنّى و اختلافات و درگيريهاى اعتقادى شويم - دنياى اسلام تا امروز هرچه از دعواى شيعه و سنى كشيده، بس است! - ولى معرفتى كه در اين كلام عميق پيغمبر وجود دارد، بايد درست فهميده شود؛ پيغمبر اميرالمؤمنين را منصوب كرد. پيغمبر براى اين مبعوث شده بود كه مردم را تعليم دهد و تزكيه كند؛ «يعلّمهم الكتاب و الحكمة و يزكّيهم»؛ يا در جاى ديگر «يزكّيهم و يعلّمهم الكتاب و الحكمة». بايد انسانها، هم آموزش داده شوند و هم تزكيه شوند، تا اين كرهخاكى و اين جامعه بزرگ بشرى بتواند مثل يك خانواده سالم، راه كمال را طى كند و از خيرات اين عالم بهرهمند شود. هدف همه نبوّتها و بعثتها اين است. هركدام از انبيا به نبوّت مبعوث شدند، اين اقدام بزرگِ تعليم و تربيت را تا آن حدّى كه امكانات زمان اجازه مىداد، پيش بردند؛ اما دين خاتم و نبىّ خاتم بايد اين حركت عظيم الهى را ابديّت بخشد؛ چون پيغمبرِ ديگرى مبعوث نخواهد شد تا بشر به آن سر منزل نهايى خود در اين عالم - كه زندگى در كره خاكى و در خانواده بشرى، بايد همراه با صلح و صفا و عدالت و با بهرهمندى از خيرات عالم باشد - نزديك شود و بالأخره به آن برسد. چگونه مىشود بشريت را به آن سرمنزل نهايى نزديك كرد؟ آن وقتى كه اين تربيت مستمر باشد. بايد تعليم و تربيت مستمرّى ازموضع حكومت و قدرت سياسى - آن هم قدرت سياسىِ كسى مثل پيغمبر؛ يعنى معصوم - اين جامعه بشرى را بتدريج پيش ببرد و تربيت كند و ناهنجاريها را در ميان آنها كاهش دهد تابشريت بتواند به آن نقطهاى كه شروع زندگى سعادتمندانه همه انسانهاست - كه ما آن دوره را، دوره حضرت ولىّعصر ارواحنافداه مىدانيم - برسد. دوره ولىّعصر ارواحنافداه، دوره آغاز زندگى بشر است؛ دوره پايان زندگى بشر نيست. از آنجا حيات حقيقى انسان و سعادت حقيقى اين خانواده عظيم بشرى تازه شروع خواهد شد و استفاده از بركات اين كره خاكى واستعدادها و انرژيهاى نهفته در اين فضا، براى انسان - بدون ضرر، بدون خسارت، بدون نابودى و ضايع كردن - ممكن خواهد شد. درست است كه امروز بشر از چيزى استفاده مىكند، اما به يك چيز ديگر ضرر مىزند. امروز نيروى اتم را كشف مىكند، اما نيروى اتم را براى نابودى انسان به كار مىبرد؛ نفت را از اعماق زمين استخراج مىكند، اما اين نفت درراه تضييع و تخريب محيط زيست انسان به كار مىرود؛ كمااينكه در اين صد سال اخير اينگونه بوده است. بشر نيروهاى محرّكه و انرژيهاى پنهان و قوّه بخار و ساير نيروها را كشف مىكند،اما انسانها را به انواع و اقسام گرفتاريهاى جسمانى از ناحيه اين مشكلاتى كه زندگى مادّى براى انسانها به وجود مىآورد، آلوده مىكند. به بشر سرعت و سهولت داده مىشود؛ اماخيلى چيزها از او گرفته مىشود. از آن طرف هم تخريب ارزشهاى اخلاقى است كه امروز انسان دچار آنهاست؛ ليكن در دوران ظهور حضرت بقيةاللَّه ارواحنافداه قضيه اينگونه نيست. بشر از خيرات عالم، از انرژيهاى پنهان و از نيروهاى نهفته در طبيعت، استفاده بىضرر و بى خسارت مىكند؛ استفادهاى كه مايه رشد و پيشرفت انسان است. همه پيغمبران آمدهاند تا ما رابه آن نقطهاى برسانند كه زندگى بشر تازه شروع مىشود. پيغمبر خاتم اگر بخواهد انسانها را به مقتضاى دين خاتم به اينجا برساند، بايد چه كار كند؟ بايد اين تربيتى كه او ارزانى انسانها كرده است، مستمر و طولانى باشد و چندين نسل را پىدرپى شامل شود. خود پيغمبر اكرم كه از دنيا خواهد رفت - «انّك ميّت و انّهم ميّتون» - پس بايد كسى را نصب كند كه بعد ازخود او دقيقاً همان راه و همان جهت و همان شيوهها را مورداستفاده قرار دهد، و او علىبنابىطالب است. معناى نصب غدير اين است. اگر آن روز امّت اسلامى، نصب پيغمبر را درست و با معناى حقيقىِ خودش درك مىكرد و تحويل مىگرفت و دنبال علىبنابىطالب عليهالسّلام راه مىافتاد و اين تربيت نبوى استمرارپيدا مىكرد و بعد از اميرالمؤمنين هم انسانهاى معصوم و بدون خطا، نسلهاى بشرى را مثل خودِ پيغمبر، پىدرپى زير تربيت الهىِ خويش قرار مىدادند، بشريت بسيار زود به آن نقطهاىمىرسيد كه هنوز به آن نقطه نرسيده است. علم و فكر بشرى پيشرفت مىكرد؛ درجات روحى انسانها بالا مىرفت؛ صلح و صفا در بين انسانها برقرار مىشد و ظلم و جور و ناامنى وتبعيض و بىعدالتى از بين مردم رخت برمىبست. اينكه فاطمه زهرا سلاماللَّهعليها - كه در آن زمان عارفترين انسانها به مقام پيغمبر و اميرالمؤمنين بود - فرمود اگر دنبال على راه مىافتاديد، شما را به چنين سرمنزلى هدايت مىكرد و از چنين راهى مىبرد، به همين خاطر است. ولى بشر زياد اشتباه مىكند. در تاريخ، اشتباهات بزرگ هميشه سرنوشت انسانها را با مشكلات بزرگ دچار كرده است. ماجراى سير انسان در دوران نبوت نبىّ خاتم صلّىاللَّهعليهوآلهوسلّم، ماجراى بسيار پُرحادثه و داستان بسيار مهم و حامل فلسفه بسيار عميقى است. در سال اميرالمؤمنين - كه امسال و سالهاى ديگر هم متعلّق به ايشان است - شايسته است كه اين فلسفه مورد مدّاقه قرار گيرد. امروز هم بشر بايد همان حركت و تلاش را انجام دهد. جوامع بشرى هرچه با عدالت و معنويت همراه شوند و هرچه انسانها از رذايل اخلاقى، خودخواهيها، بدانديشيها، بددليها، شهوترانيها و خودپرستيها دور شوند، آن آينده نزديكتر خواهد شد. بشر در طول تاريخ در كجراهههايى قرار گرفته و به راه افتاده كه او را از سرمنزل نهايىِ خودش بسيار دور كرده است.(7)رابطه ي مديريت جامعه و غدير
مسألهى غدير و تعيين اميرالمؤمنين (عليهالصّلاةوالسّلام) به عنوان ولىامر امت اسلامى از سوى پيامبر مكرم اسلام (صلّىاللَّهعليهوالهوسلّم) يك حادثهى بسيار بزرگ و پُرمعناست؛ در حقيقت دخالت نبى مكرم در امر مديريت جامعه است. معناى اين حركت كه در روز هجدهم ذىالحجه سال دهم هجرت اتفاق افتاد، اين است كه اسلام به مسألهى مديريت جامعه به چشم اهميت نگاه مىكند. اينطور نيست كه امر مديريت در نظام اسلامى و جامعهى اسلامى، رها و بىاعتنا باشد. علت هم اين است كه مديريت يك جامعه، جزو اثرگذارترين مسائل جامعه است. تعيين اميرالمؤمنين هم - كه مظهر تقوا و علم و شجاعت و فداكارى و عدل در ميان صحابهى پيغمبر است - ابعاد اين مديريت را روشن مىكند. معلوم مىشود آنچه از نظر اسلام در باب مديريت جامعه اهميت دارد، اينهاست. كسانى كه اميرالمؤمنين را به جانشينىِ بلافصل هم قبول ندارند، در علم و زهد و تقوا و شجاعت آن بزرگوار و در فداكارى او براى حق و عدل، ترديد ندارند؛ اين موردِ اتفاق همهى مسلمين و همهى كسانى است كه اميرالمؤمنين (عليهالصّلاةوالسّلام) را مىشناسند. اين نشان مىدهد كه جامعهى اسلامى از نظر اسلام و پيغمبر، چه نوع مديريت و زمامدارى و حكومتى را بايد به عنوان هدفِ مطلوب دنبال كند. مشكل جوامع بشرى هم در مهمترين مقاطع، در همين نقطه بوده است؛ يعنى جوامع بشرى هرگاه از زمامداران باتدبير و باتقوا و پرهيزگار و شجاع برخوردار بودهاند، توانستهاند قدمهايى جلو بروند. آن وقتىكه جوامع دچار مديرانى شدند كه براى آنها پرهيزگارى و پاكدامنى معنا نداشت، ترجيح منافع مردم بر منافع خودشان مطرح نبود، ترس از خدا و محاسبهى الهى برايشان مطرح نبود - انسانهاى ضعيف، انسانهاى دلبستهى به منافع و شهوات شخصى - مشكلات برايشان بهوجود آمد؛ چه مشكلات مادى و چه مشكلات اخلاقى و معنوى. اينكه مىبينيد ملل اسلامى و كشورهاى اسلامى در برههيى از تاريخ، مقهور قدرتهاى ظالم و متجاوز شدند، علت همين بود. اگر آن روزى كه استعمار و لشكركشىها و كشورگشايىهاى غربى در مناطق اسلامى شروع شد، زمامداران مسلمان از دين، از پاكدامنى، از غيرت و از شجاعت برخوردار بودند، قضيه اينطور نمىشد. اگر پايبند به شهوات و پايبند به تسلط خودشان بر مقام و قدرتِ چند روزه نبودند، موضوع اينطور نمىشد. ضعف مسلمانان و جوامع اسلامى، اغلب ناشى شده است از ضعف مديران جوامع و زمامداران آنها؛ البته هر دو روى هم اثر مىگذارند. مديريتهاى ناتوان و نااهل، نظام اخلاقى و سياسى را در جامعه سست مىكنند و انسانها را به ضعف مىكشانند؛ آن وقت در چنين جامعهيى بهطور طبيعى باز زمامداران از انسانهاى نااهلتر و ضعيفتر رنج مىبرند و مبتلاى به آنها مىشوند. امروز وقتى به دنياى اسلام نگاه مىكنيد، مىبينيد كه بيدارى مسلمانان در همهى نقاط مسلماننشين عالم و در كشورهاى اسلامى به بركت بيدارى ملت ايران است، و ملت ايران به بركت رهبرى امام بزرگوار - كه جان خود را به ميدان آورد، سينهى خود را در مقابل تيرهاى دشمن سپر كرد و صادقانه حرف زد و صادقانه عمل كرد - پا در اين ميدان عظيم گذاشت. دنيايى كه مىخواهد ملل مسلمان را ذليل ببيند، ملت ايران به بركت رهبرىِ شجاعانه و مخلصانهيى كه امام بزرگوار نشان داد، عزت خودشان را بر اينها تحميل كردند. ولايت امام (رضواناللَّهعليه) پرتوى از چشمهى فروزندهى خورشيدىِ غدير بود؛ لذا توانست اين همه آثار را بهوجود بياورد، ملت را بيدار كند، ايران را بازسازى معنوى و مادى بكند.(8)معنا و تفسير واقعهى غدير
امامت، يعنى همان اوج معناى مطلوب ادارهى جامعه در مقابل انواع و اقسام مديريّتهاى جامعه كه از ضعفها و شهوات و نخوت و فزونطلبىِ انسانى سرچشمه مىگيرد. اسلام شيوه و نسخهى امامت را به بشريّت ارائه مىكند؛ يعنى اينكه يك انسان، هم دلش از فيض هدايت الهى سرشار و لبريز باشد، هم معارف دين را بشناسد و بفهمد - يعنى راه را درست تشخيص دهد - هم داراى قدرت عملكرد باشد - كه «يا يحيى خذ الكتاب بقوّة» - هم جان و خواست و زندگى شخصى برايش حائز اهميت نباشد؛ اما جان و زندگى و سعادت انسانها براى او همه چيز باشد؛ كه اميرالمؤمنين در كمتر از پنج سال حكومت خود، اين را در عمل نشان داد. شما مىبينيد كه مدّت كوتاهِ كمتر از پنج سال حكومت اميرالمؤمنين، به عنوان يك نمونه و الگو و چيزى كه بشريّت آن را هرگز فراموش نخواهد كرد، در طول قرنها همچنان مىدرخشد و باقى مانده است. اين نتيجهى درس و معنا و تفسير واقعهى غدير است.(9)نصب اميرالمؤمنين ، درسي از غدير
در واقعهى غدير، درسهاى بزرگى وجود دارد: اوّلاً اين واقعه جزو وقايع مسلّم تاريخ اسلام است. اينطور نيست كه فقط شيعه حديث غدير را نقل كرده باشد. در بين علما و محدّثان اهل سنّت، تعداد بسيارى اين حديث را نقل كردهاند و همانطور كه شيعه اين حادثه را بيان كرده است، آنها هم بيان كردهاند. فهم علما و دانشمندان - همانند فهم خود حضّار آن حادثه - از اين عمل پيغمبر، كه دست اميرالمؤمنين را بلند كرد و فرمود:«من كنت مولاه فهذا على مولاه» اين بود كه پيغمبر، اميرالمؤمنين را براى جانشينىِ خود نصب كرد. نمىخواهيم وارد مسألهى شيعه و سنّى و اختلافات و درگيريهاى اعتقادى شويم - دنياى اسلام تا امروز هرچه از دعواى شيعه و سنى كشيده، بس است! - ولى معرفتى كه در اين كلام عميق پيغمبر وجود دارد، بايد درست فهميده شود؛ پيغمبر اميرالمؤمنين را منصوب كرد. ........اگر آن روز امّت اسلامى، نصب پيغمبر را درست و با معناى حقيقىِ خودش درك مىكرد و تحويل مىگرفت و دنبال علىبنابىطالب عليهالسّلام راه مىافتاد و اين تربيت نبوى استمرار پيدا مىكرد و بعد از اميرالمؤمنين هم انسانهاى معصوم و بدون خطا، نسلهاى بشرى را مثل خودِ پيغمبر، پىدرپى زير تربيت الهىِ خويش قرار مىدادند، بشريت بسيار زود به آن نقطهاى مىرسيد كه هنوز به آن نقطه نرسيده است. علم و فكر بشرى پيشرفت مىكرد؛ درجات روحى انسانها بالا مىرفت؛ صلح و صفا در بين انسانها برقرار مىشد و ظلم و جور و ناامنى و تبعيض و بىعدالتى از بين مردم رخت برمىبست. اينكه فاطمهى زهرا سلاماللَّهعليها - كه در آن زمان عارفترين انسانها به مقام پيغمبر و اميرالمؤمنين بود - فرمود اگر دنبال على راه مىافتاديد، شما را به چنين سرمنزلى هدايت مىكرد و از چنين راهى مىبرد، به همين خاطر است. ولى بشر زياد اشتباه مىكند.(10)عيداللَّهالاكبر
غدير در آثار اسلامى ما به «عيداللَّهالاكبر»، «يوم العهد المعهود» و «يوم الميثاق المأخوذ» تعبير شده است. اين تعبيرات كه نشان دهندهى تأكيد و اهتمامى خاص به اين روز شريف است، خصوصيتش در مسألهى ولايت است. آن عاملى كه در اسلام ضامن اجراى احكام است، حكومت اسلامى و حاكميت احكام قرآن است، والّا اگر آحاد مردم، ايمان و عقيده و عمل شخصى داشته باشند، ليكن حاكميت - چه در مرحلهى قانونگذارى و چه در مرحلهى اجرا - در دست ديگران باشد، تحقّق اسلام در آن جامعه، به انصاف آن ديگران بستگى دارد. اگر آنها افراد بىانصافى بودند، مسلمانان همان وضعى را پيدا مىكنند كه شما امروز در كوزوو، ديروز در بوسنى و هرزگوين، ديروز و امروز در فلسطين و در جاهاى ديگر شاهدش بودهايد و هستيد - ما هم در ايرانِ مسلمانِ عريق و عميق خودمان، سالهاى متمادى همين را مشاهده مىكرديم - اما چنانچه حكّام، قدرى با انصاف باشند، اجازه خواهند داد كه اين مسلمانان به قدر دايرهى خانهى خودشان - يا حدّاكثر ارتباطات محلّهاى - چيزهايى از اسلام را رعايت كنند؛ ولى اسلام نخواهد بود! « و ما ارسلنا من رسول الا ليطاع باذناللَّه»؛ مسألهى حكومت، اساس قضاياى همهى پيغمبران بوده است. حال بعضى كسان دوست دارند كه حرفهاى موهوم و رد شده و غلط را در قالبهاى علىالظّاهر نو بيان كنند! آنها مىگويند كه اگر دين، حكومت پيدا كند، قداست خود را از دست مىدهد! قداست يعنى چه؟ آيا قداست يعنى اينكه كسى يك چيز بىخاصيت، يك نام، يا يك حيثيّت اعتبارى و بىحقيقت را به خود ببندد؟ اين قداست خواهد شد؟! قداستِ حقيقى اين است كه حقيقتى در ميان مردم، بر زندگى و بر روابط مردم، بر امور دنيا و آخرت مردم، اثر خوب بگذارد و زندگى را اصلاح كند. اين، دين است؛ اگر دينى توانست اين كار را بكند، قداست متعلّق به آن است. حال به فرض، زيد و عمروى كه در موضع حكومت در اين دين قرار گرفتهاند، بهوسيلهى عدّهاى مورد تهمت، اهانت و دشنام هم قرار بگيرند؛ مانعى ندارد. افراد، انسانها، من و هزاران هزار امثال من، فداى بقاى دين؛ چه اهميتى دارد؟! دين بايد اجرا شود، دين بايد تحقّق پيدا كند و اين در غدير، رسماً و بهعنوان يك حقيقت قانونى در اسلام، مشخص شد. البته از اوّلِ هجرت، پيغمبر اكرم صلىاللَّهعليه و آله و سلّم حاكم بود؛ اما خيليها اميد بسته بودند كه وقتى اين شخص كه آورندهى اسلام است و اين رشتهاى كه افراد و دلها را به هم متّصل كرده است، از ميان مردم خارج شد، چيزى باقى نمانَد! با نصب ولى، با نصب حاكم و تعيين كسى كه مىتوانست رشتهى اين كار شود، جلوِ اين پندار در عالم قانونگذارى گرفته شد. اساس قضيه هم اين است كه قانونى وجود داشته باشد؛ لذا فرمود: «اليوم يَئس الّذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم»؛ از امروز به بعد كه ولايت، معيّن و تكليف حكومت و سرپرستى و اداره و زمامدارى كشور، معلوم شد، ديگر از دشمن خارجى نترسيد. «واخشونى»؛ حالا از من بترسيد.(11)مفهوم حقيقي غدير
اگر ما هم بخواهيم حقيقتاً از متمسكين به ولايت اميرالمؤمنين باشيم، بايد خودمان و محيط زندگيمان را به عدل نزديك كنيم. بزرگترين نمونه اين است كه هرچه بتوانيم، استقرار عدل كنيم. چون دامنه عدالت نامحدود است. هرچه بتوانيم عدل را در جامعه بيشتر مستقر كنيم، شباهت ما به اميرالمؤمنين و تمسك ما به ولايت آن بزرگوار بيشتر خواهد شد. امروز مردم دنيا تشنه عدالتاند. اين پيام به گوش مردم دنيا هم مىرسد. امروز شما در اوضاع دنيا نگاه كنيد. با همه پيشرفت علم و با اين همه تحقيقات علمى كه دانشمندان و علما در مسائل كون و حيات انجام دادهاند و با اين همه اكتشافات و اختراعات و ترقى در علم كه محيّرالعقول است، در ناحيه اخلاق، افتخار قدرتهاى برتر امروز دنيا به زورگويى، تجاوز، ظلم و بىاعتنايى به آراى انسانهاست. حتى امروز وقاحت به قدرى در ميان اين قدرتمداران زياد است كه اعتراف هم مىكنند و مىگويند افكار عمومى مردم دنيا مانعِ حمله ما به عراق نيست، اين يعنى يك حركت صددرصد حيوانى. كسى كه در عمل و حركت خود اخلاق، عدالت، فضيلت و حقوق مردم را درنظر نمىگيرد، حيوان است. وگرنه روح انسانى اين معيارها و ارزشها را رعايت مىكند و زندگى انسانى قائم به اين ارزشهاست. عالم و آسمان و زمين قائم به عدالت است؛ «بالعدل قامت السّموات والارض». آن وقت عدالت را اينطور زير پا بگذارند! البته قدرتمندان در بلندگوها مىگويند و فرياد مىزنند و تُنِ صداى آنها فضاى دنيا را پُر مىكند، اما حقايق عالم از بين نمىرود. حقيقت عالم اين است كه ظلم نمىتواند استقرار پيدا كند و پايدار بماند و پايدار نخواهد ماند. ملتها، انسانها، ارادهها، خواستها و قدرت معنويت و فضيلت كار خود را خواهد كرد. اميدواريم خداوند متعال روزى را به بشرِ زمان ما نشان بدهد كه رشحهاى از عدالت علوى و معنا و مفهوم حقيقى غدير در دنياى اسلام و در همه بشريت پرتوافكن باشد و مردم را بهرهمند كند.(12)پيوند، ارتباط و اتصال، معناى ولايت
دو مطلب در غدير هست: يكى تعيين اميرالمؤمنين علىبنابىطالب عليهالصّلاةوالسّلام است و ديگرى آن معيارهايى است كه نبى اكرم صلّىاللَّهعليهوالهوسلّم در بيان علت و فلسفهى تعيين اميرالمؤمنين در خطبهى غدير بيان مىفرمايد. اين حركت بزرگ و تاريخساز، يعنى نصب اميرالمؤمنين عليهالصّلاةوالسّلام متكى به ملاكهايى است و اين كار، مفهومى دارد. اگرچه ولايت يك امر سياسى است، اما همهى مضمون ولايت در سياست خلاصه نمىشود. اين ولايت، پرتوى از ولايت ذات مقدّس پروردگار است. اين ولايت، ناشى از حضور ولايت الهى در وجود اميرالمؤمنين است، همچنانكه در وجود پيامبر مكرّم اسلام بود. اين ولايت، فرعى از آن اصل و ميوهاى از آن ريشه است. لذا از آن به «ولايت» تعبير شده است. ولايت در حقيقت به معناى پيوند، ارتباط و اتصال است. آن كسى كه منصوب به اين مقام است، برخلاف حكام و فرمانروايان عالم، فقط يك فرمانروا يا يك سلطان و يك حاكم نيست بلكه يك ولى است، به مردم نزديك است، به آنها پيوسته است و مورد اتكاى دل و جان مردم است. اين معنا در اميرالمؤمنين و در ائمهى معصومين عليهمالسّلام وجود دارد. بعد از دوران حضور ائمه هم اگر پرتوهاى ضعيفى از اين حقيقت در جايى پيدا شود، ولايت در آنجا شكل مىگيرد. حقيقت و معناى واقعىِ امر اين است. لذا نبىاكرم در بيان صفات اميرالمؤمنين مىفرمايد: «اعدلكم فى الرعية»، او عادلترين شما در بين مردم است. هم عدالت درونى و معنوى و فردى اميرالمؤمنين مراد است و هم عدالت رفتارى و عدالت اجتماعى او. اينها چيزهايى است كه در زبان به آسانى مىشود بيان كرد، اما در تحقق و تبلور در عمل است كه انسان به عظمت اين حقيقت و كسانى كه تجسم اين حقيقت بودهاند، پى مىبرد. عدالت به معناى واقعى كلمه در وجود اميرالمؤمنين، در رفتار او، در تقواى او و در توجه او حضور دارد. در رفتار بيرونى او هم عدالت تجسم پيدا مىكند. امروز بعد از گذشت قرنها، اگر بخواهيم عدالت را تعريف كنيم و آن را در ضمن مثال و نمونه بيان كنيم، هيچ مثالى رساتر و گوياتر از رفتار اميرالمؤمنين عليهالسّلام نمىتوانيم پيدا كنيم. اين است كه نبىاكرم او را به امر پروردگار و با نصب الهى به مردم معرفى و به مقام ولايت منصوب مىكند. اين يك حقيقت اسلامى است. اين كجا و اينكه كسى معتقد باشد كه هر ظالمى با هر شيوه و رفتار بازيگرانهاى توانست زمام قدرت را در دست بگيرد، مردم بايد از او اطاعت كنند، كجا؟! اين اسلام است يا آن؟!(13)قضيهى غدير، يك قضيهى مسلّم است
در مورد اصل واقعهى غدير، خوب است همهى افرادى كه به مسائل تاريخ اسلام علاقهمندند، بدانند كه قضيهى غدير، يك قضيهى مسلّم است. مشكوك نيست؛ فقط شيعيان نيستند كه آن را نقل كردهاند؛ بلكه محدثّان سنّى - چه در دورههاى گذشته و چه در دورههاى ميانى و بعدى - اين ماجرا را نقل كردهاند؛ يعنى همين ماجرايى كه در سفر حجّةالوداع پيامبر اكرم در غدير خم اتفاق افتاد. از كاروان بزرگ مسلمانان كه در اين سفر با پيامبر حج گزارده بودند، بعضى جلو رفته بودند. پيامبر پيكهايى را فرستاد تا آنها را به عقب برگردانند و ايستاد تا آنهايى كه عقب ماندهاند، برسند. اجتماع عظيمى در آنجا تشكيل شد. بعضى گفتهاند نود هزار، بعضى گفتهاند صدهزار و بعضى هم گفتهاند صدوبيست هزار نفر در آن اجتماع حضور داشتند. در آن هواى گرم، مردم ساكن جزيرةالعرب - كه بسيارى از آنها هم اهل بيابانها و روستاها بودند و به گرما عادت داشتند - طاقت نمىآوردند روى زمين داغ بايستند. لذا عباهايشان را زير پاهايشان مىگذاشتند تا طاقت بياورند و بايستند. اين نكته در روايت مربوط به اهل سنّت هم آمده است. در چنين شرايطى، پيامبر اكرم از جاى برخاست، اميرالمؤمنين عليهالصّلاةوالسّلام را از زمين بلند كرد و جلوِ چشم خلايق نگه داشت و فرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه، الّلهم وال من والاه و عاد من عاداه». البته اين جملات، قبل و بعد هم دارد؛ اما مهمترين قسمتش اين است كه پيامبر در اينجا مسألهى ولايت - يعنى حاكميت اسلامى - را به طور رسمى و صريح مطرح مىكند و اميرالمؤمنين را به عنوان شخص، معيّن و مطرح مىنمايد. اين را همانطور كه لابد شنيدهايد و من هم عرض كردم، برادران اهل سنّت ما در كتابهاى معتبر - نه يكى، نه دوتا؛ در دهها كتاب معتبر - نقل كردهاند. مرحوم علّامهى امينى اينها را جمع كرده است، و غير از ايشان هم كتابهاى زيادى در اين خصوص نوشتهاند. بنابراين، اين روز، اولاًّ روز ولايت است؛ ثانياً روز ولايت اميرالمؤمنين عليهالصّلاةوالسّلام است. ....در غدير، مسألهى ولايت، به عنوان يك امر رسمى از سوى پيامبر مطرح شد و اميرالمؤمنين عليهالصّلاةوالسّلام به عنوان مصداق آن تعيين گرديد؛ كه البته تفاصيل زيادى دارد و شما آن را مىدانيد. و اگر كسانى هم از تفاصيل آن اطّلاعى ندارند - بخصوص جوانان - بهتر اين است كه در نوشتهها و كتابهاى استدلالى و علمى آن را دنبال كنند. كتابهايى هم در اين زمينه نوشته شده و مفيد است.(14)از بركات غدير
اگر ملتها، قطع نظر از مذاهب و اديانيكه بر آنها حاكم است، بخواهند راه سعادت را پيدا كنند، بايد به ولايت اسلامي برگردند. البته اين ولايت اسلامي به شكل كامل، در يك جامعهي اسلامي عملي است؛ چون ولايت بر اساس ارزشهاي اسلامي ـ يعني عدالت اسلامي، علم اسلامي و دين اسلامي ـ است؛ اما به شكل غير كامل، در همهي ملتها و در ميان همهي جوامع عملي است. اگر ميخواهند كسي را به عنوان رهبر و حاكم بر جامعه انتخاب كنند، سراغ آن كسي كه سرمايهداران معرفي ميكنند، نروند؛ سراغ پارساترين و پاكترين و بياعتناترين انسانها به دنيا بروند؛ آن كسي كه قدرت را سرمايهي شخصي خود به حساب نميآورد و از آن براي سود شخصيخويش استفاده نميكند. اين، رشحهيي از رشحات ولايت در اسلام است و دمكراسيهاي جاري عالم از آن بينصيبند. اين، از بركات اسلام است. لذا از اول انقلاب هم همين عنوان ولايت و ولايت فقيه ـ كه دو مفهوم است؛ يكي خود مفهوم ولايت، يكي اين كه اين ولايت متعلق به فقيه و دين شناس و عالم دين است ـ از طرف كساني كه در حقيقت تحمل اين بافت ارزشي كامل را نميتوانستند و نميتوانند بكنند، مورد تعرض شديد قرار گرفت. امروز هم همينطور است. خوشبختانه مردم اين راه را شناختهاند. اين، از بركات غدير و اسلام و زندگي اميرالمؤمنين و نيز حكومت كوتاه آن بزرگوار است.(15)درس فراموش نشدني غدير
...... با مطرح كردن اميرالمؤمنين عليهالصّلاةوالسّلام و با نصب آن بزرگواربراى حكومت، معيارها و ارزشهاى حاكميّت، معلوم شد. پيغمبر، در قضيه غدير، كسى را در مقابل چشم مسلمانان و ديدگان تاريخ قرار دادند كه از ارزشهاى اسلامى، به طور كامل برخوردار بودند. يك انسان مؤمن؛ داراى اعلاى تقوا و پرهيزكارى؛ فداكار در راه دين؛ بىرغبت نسبت به مطامع دنيوى؛ تجربه شده و امتحان داده در همه ميدانهاى اسلامى: ميدانهاى خطر؛ ميدانهاى علم و دانش؛ ميدان قضاوت و امثال اينها. يعنى با مطرح شدن اميرالمؤمنين عليهالصّلاةوالسّلام به عنوان حاكم و امام و ولىّ اسلامى، همه مسلمانان در طول تاريخ بايدبدانند كه حاكم اسلامى، بايد فردى در اين جهت، با اين قوارهها و نزديك به اين الگو و نمونه باشد. پس، در جوامع اسلامى، انسانهايى كه از آن ارزشها نصيبى ندارند؛ از فهم اسلامى،از عمل اسلامى، از جهاد اسلامى، از انفاقو گذشت، از تواضع و فروتنى در مقابل بندگان خدا و آن خصوصيّاتى كه اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام داشتند، بهرهاى نداشته باشند،شايسته حكومت كردن نيستند. پيغمبر، اين معيار را در اختيار مسلمانان گذاشتند. و اين، يك درس فراموش نشدنى است.(16)مسوليت مسولان كشور در قبال غدير
امروز ما - هم مسؤولانمان، هم مردممان - در قبال مسألهى غدير مسؤوليم. مسؤولان كشور بايد سعى كنند اعمال و رفتار و حركات و سكنات و برنامهريزيهايشان را به گونهاى تنظيم كنند كه با هدفهاى اسلام - كه همان هدفهاى غدير است - تطبيق كند. اگر چه همهى دنيا، بخصوص كمپانيهاى صهيونيستى و قدرتمندان و زرسالاران عالم، ناراحت شوند و هجمهى تبليغاتى كنند، باكى نيست. امروز پايهى انقلاب مستحكم است و اين توفانها نمىتواند اين بناى شامخ را متزلزل كند. از چه چيزى مىترسند؟ ملاحظهى چه چيزى را مىكنند؟ بعضى كسان در برنامهريزيهايشان، در اجرايشان، در تصميمگيريهايشان، در حرفزدنهايشان و در موضعگيريهايشان، دائماً مواظبند كه نكند فلان راديوى گوشهى دنيا - كه به فلان دستگاه جاسوسى وابسته است - عليه اين صحبت يا عليه اين شخص حرفى بزند! خوب؛ بزند. امروز پيام اسلام، پيام جذّابى است. پيام ما، پيام عدالت است؛ پيام ما، پيام نجات انسانها و نجات جوانهاست. وقتى ما اسم جوان را مىآوريم، فقط به جوانهاى جامعهى خودمان نگاه نمىكنيم. امروز نسل جوان در دنيا غرق در بدبختى و نابسامانى است. رنجها، فشارهاى روحى و عصبى و ابهام آينده، امروز نسلهاى جوان را در سرتاسر دنيا بر اثر دورى از معنويت، زير فشار قرار مىدهد. مسؤولان، به نام اسلام، براى اسلام، با پيام اسلام، شجاعانه، قدرتمندانه و بدون ملاحظهى اين و آن، هم موضعگيرى كنند، هم حرف بزنند و هم عمل كنند. مردم عزيزمان و بخصوص جوانها هم به بركت غدير، بدانند اين راهى كه اسلام و قرآن و خطّ غدير ترسيم كرده، يك راه روشن است؛ راهى است كه با استدلال و فلسفهى مستحكمى ترسيم شده و روندگان بسيار بزرگ و عظيمالمنزلتى پيدا كرده است. امروز هم خوشبختانه اين راه در دنيا مطرح است و ديگر ما در تنهايى و عزلت نيستيم. امروز ما در مركز و محور توجّه مردم جهان - بخصوص كشورهاى اسلامى - هستيم. راه، راه خوشعاقبت و روشنى است؛ با تلاش مسؤولان و با اميد و پشتيبانى قشرهاى مختلف مردم بايستى قدم به قدم اين راه را طى كنيم و پيش برويم. اين راه گرچه كوتاهمدت نيست، اما همان راهى است كه بالاخره به نجات بشريت منتهى خواهد شد. همان راهى است كه انشاءاللَّه زمينههاى ظهور مهدى موعود صلواتاللَّهعليهوعجّلاللَّهفرجه را فراهم خواهد كرد.(17)ولايت، شاخصهى نظام اجتماعى و سياسى براى اسلام
روز عيد غدير «عيد ولايت» ناميده مىشود. نامگذارى درستى است؛ روزى است كه مفهوم ولايت اسلامى به وسيلهى پيامبر اكرم صلىاللَّهعليهوآلهوسلّم يك مصداق روشن و عينى پيدا كرد. براى كسانى كه مىخواهند از الگوى انسان طراز اسلام، نمونهاى ذكر كنند، بهترين نمونه همان كسى است كه آن روز نبىّ مكرّم اسلام صلىاللَّه عليه و آله و سلّم، او را به الهام الهى و به دستور پروردگار عالم، براى منصب عظيم ولايت، معيّن فرمود. معناى ولايت و مفهوم عظيمى كه در روز عيد غدير، مصداق مشخّصى پيدا كرد، يكى از نكات اساسى است كه براى جامعهى اسلامى ما و صاحبان فكر، نقطهى حسّاسى است و جا دارد روى آن تأمّل كنند. وقتى كه در نظامى، ولىاللَّه - كسى مثل پيغمبر اكرم يا اميرالمؤمنين - در رأس نظام قرار دارد، آن جامعه، جامعهى ولايت است؛ نظام، نظام ولايت است. ولايت، هم صفتى است براى منصبى كه نبىّ اكرم و جانشينان او از سوى پروردگار، حائز آن بودهاند، هم خصوصيتى است براى آن جامعهى اسلامى كه در سايهى آن حكومت، زندگى مىكند و از پرتو آن بهره مىگيرد. من اين نكته را بارها عرض كردهام، امروز هم مىخواهم بر روى همان نكته تكيه كنم؛ براى اينكه مسائل زندگى، مسائل سرنوشتساز و وظيفهى مهم ملت اسلام، وابسته به همين نكات اساسى و زيربنايى است. آن نكته اين است كه ولايت كه عنوان حكومت در اسلام و شاخصهى نظام اجتماعى و سياسى براى اسلام است، يك معناى دقيق و ظريفى دارد كه معناى اصلى ولايت هم همان است و آن عبارت است از پيوستگى، پيوند، درهمپيچيدن و در هم تنيدگى. اين، معناى ولايت است. چيزى كه مفهوم وحدت، دست به دست هم دادن، با هم بودن، با هم حركت كردن، اتّحاد در هدف، اتّحاد در راه و وحدت در همهى شؤون سياسى و اجتماعى را براى انسان، تداعى مىكند. ولايت، يعنى پيوند. «والذين آمنوا و لم يهاجراو مالكم من ولايتهم من شىء حتى يهاجروا» يعنى اين. پيوند افراد جامعهى اسلامى، با هجرت حاصل مىشود؛ نه فقط با ايمان. ايمان كافى نيست. پيوند ولايت كه يك پديدهى سياسى، يك پديدهى اجتماعى و يك حادثهى تعيين كننده براى زندگى است، با تلاش، با حركت، با هجرت، با در كنار هم بودن و با هم كاركردن حاصل مىشود؛ لذاست كه در نظام اسلامى، «ولىّ» از مردم جدا نيست. ولايت كه معنايش پيوند و پيوستگى و با هم بودن است، يك جا هم به معناى محبّت مىآيد، يك جا هم به معناى پشتيبانى مىآيد كه همهى اينها در واقع مصاديق به همپيوستگى، وحدت و اتّحاد است، والاّ معناى حقيقى، همان اتّحاد و يگانگى و با هم بودن و براى هم بودن است. معناى ولايت، اين است. اگر با اين ديد به جامعهى اسلامى نگاه كنيد، ابعاد اين وحدت اجتماعى و وحدت سياسى و وحدت معنوى و روحى و وحدت عملى، ابعاد عجيبى مىيابد كه بسيارى از معارف اسلامى را براى ما معنى مىكند. به سمت مركز عالم وجود حركت كردن انسان، در جهت ولايت اللَّه حركت كردن است. همهى ذرّات عالم، خواه و ناخواه در چنبر ولايت الهى، در دايرهى ولايت اللَّه قرار دارند و انسانهاى آگاه، مختار، تصميم گيرنده و داراى حُسن انتخاب، عملاً هم ولايت الهى را برمىگزينند و در آن راه حركت مىكنند؛ محبت الهى را كسب مىكنند و خود از محبّت پروردگار، پر مىشوند.(18)غدير،عيد ولايت و سياست و دخالت مردم در حكومت
امام راحلِ بزرگوارِ ما، بزرگترين حق را از اين ناحيه به گردن امّت اسلامى دارد كه آحاد مردم را به مسؤوليت خودشان كه دخالت در امر حكومت است، متنبّه و واقف كرد. از اين روست كه در نظام اسلامى، هر كس متديّن به عقيده و شريعت اسلامى باشد، در امر حكومت داراى مسؤوليت است. هيچ كس نمىتواند خود را از موضوع حكومت كنار بكشد. هيچ كس نمىتواند بگويد: «كارى انجام مىگيرد؛ به من چه!؟» در موضوع حكومت و مسائل سياسى و مسائل عمومى جامعه در نظام اسلامى، «به من چه» نداريم! مردم بركنار نيستند. بزرگترين مظهر دخالت مردم در امور حكومت، غدير است. خودِ غدير اين را به ما آموخت و لذاست كه عيد غدير، عيد ولايت است، عيد سياست است، عيد دخالت مردم در امر حكومت است، عيد آحاد ملت و امّت اسلامى است. اين عيد، مخصوص شيعه هم نيست. جا دارد و حق آن است كه همه امّت اسلامى، اين روز را براى خودشان عيد بدانند. غدير، عيد اميرالمؤمنين عليه الصّلاة والسّلام هم هست و شيعيان آن حضرت، به طور ويژه از اين عيد استفاده مىكنند.(19)غدير متعلق به همهى دنياى اسلام
اگرچه ارتباط قلبى ما شيعيان با واقعهى غدير، ارتباط مستحكم و برجستهاى در دنياى اسلام است، ولى حقيقت اين است كه مسألهى غدير در محتوا و روح حقيقى خود فقط متعلق به شيعيان نيست بلكه به همهى دنياى اسلام تعلق دارد. چون حادثهى غدير برخاسته از روح و مضمون حقيقى اسلام است. اينكه خداى متعال به پيغمبر اكرم - با آن همه مجاهدتها - حدود هفتاد روز قبل از وفاتش بفرمايد كه «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته»، آنچه را كه به تو دستور داديم، به مردم برسان و اگر نرسانى، رسالت خود را انجام ندادهاى، نشاندهندهى اين است كه روح و مضمون حقيقى اسلام در واقعهى غدير وجود دارد.(20)غدير مخصوص شيعه نيست
به حادثهى تاريخى و عظيم غدير كه ما امروز آن را عيد گرفتهايم، نبايد فقط به چشم يك خاطرهى فرقهاى نگاه كرد. غدير در حقيقتِ معناى خود، مخصوص شيعه نيست. اگرچه شيعيان به ميمنت نصب مولاى متّقيان به مقام امامت و ولايت، در اين روز عيد مىگيرند و شكرگزارى مىكنند؛ اما در حقيقت، روز غدير امتداد خطّ همهى رسالتهاى الهى و اوج اين خطّ روشن و نورانى در طول تاريخ است. اگر به مضمون رسالتهاى الهى نگاه كنيم، مىبينيم كه در طول تاريخ نبّوتها و رسالتها، اين خطّ روشن دست به دست گشته، تا به نبىّ مكرم خاتم رسيده و در پايان حيات آن بزرگوار، تجسّم و تبلور آن به شكل حادثهى غدير خود را نشان داده است.(21)غدير مسأله اى اسلامى
غدير يك مسألهى اسلامى است؛ يك مسألهى فقط شيعى نيست. در تاريخ اسلام، پيامبر اكرم يك روز سخنى بر زبان رانده و عملى انجام داده است كه اين سخن و اين عمل، از ابعاد گوناگون داراى درس و معناست. نمىشود ما بگوييم كه از غدير و حديث آن، فقط شيعه استفاده كند؛ اما بقيهى مسلمانان از محتواى بسيار غنىاى كه در اين كلام شريف نبوى وجود دارد و مخصوص يك دوره هم نيست، بهره نبرند. البته چون در قضيهى غدير، نصب اميرالمؤمنين عليهالصّلاةوالسّلام به امامت و ولايت وجود دارد، شيعه دلبستگىِ بيشترى به اين روز و اين حديث دارد؛ ولى مضمون حديث غدير، فقط مسألهى نصب آن حضرت به خلافت نيست؛ مضامين ديگرى هم دارد كه همهى مسلمانان مىتوانند از آن بهره ببرند.(22)منابع و مأخذ:
1) رهبر معظم انقلاب اسلامي، حديث ولايت، ج7، ص 12 – 11. 2) بيانات مقام معظم رهبري به مناسبت عيد سعيد غدير خم، 12/12/80. 3) رهبر معظم انقلاب اسلامي، حديث ولايت، ج6، صفحه هاي 197 تا 201. 4) برگزيده بيانات مقام معظم رهبري در عيد سعيد غدير 18/10/85. 5) فرازي از بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاه امام صادق(عليهالسلام) 29/10/1384 6) فرازي از بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام به مناسبت عيد غدير خم1/12/1381 7) فرازي از بيانات مقام معظم رهبرى در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حضرت رضا (ع) در مشهد مقدّس6/10/1379 8) فرازي از بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار مردم پاكدشت، در سالروز عيد سعيد غدير 10/11/1383 9) فرازي از بيانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع بزرگ زائران حضرت علىبنموسىالرضا(ع) در روز عيد سعيد غدير خم 12/12/1380 10) فرازي از بيانات رهبر معظم انقلاب در سالروز عيد سعيد غدير خم 24/12/79 11) فرازي از بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي بهمناسبت عيد سعيد غدير 16/01/1378 12) فرازي از بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام به مناسبت عيد غدير خم1/12/1381 13) فرازي از بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام به مناسبت عيد غدير خم 01/12/1381 14) فرازي از بيانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حضرت رضا (ع) در مشهد مقدس 06/01/1379 15) فرازي از بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با مسؤولان و كارگزاران نظام جمهوري اسلامي ايران، به مناسبتعيد سعيد غدير4/10/1370 16) فرازي از بيانات رهبر معظم انقلابدر ديدار با مسؤولان و كارگزاران نظام جمهوري اسلامي ايران، به مناسبتعيد سعيد غدير 4/10/1370 17) فرازي از بيانات رهبر معظم انقلاب در سالروز عيد سعيد غدير خم 24/12/1379 18) فرازي از بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با مسؤولان و كارگزاران نظام به مناسبت عيد سعيد غدير 27/01/1377 19) فرازي از بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار كارگزاران نظام، به مناسبت «عيد غدير»18/2/1375 20) فرازي از بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام به مناسبت عيد غدير خم 01/12/1381 21) فرازي از بيانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع بزرگ زائران حضرت علىبنموسىالرضا (عليه السلام) در روز عيد سعيد غدير خم12/12/1380 22) فرازي از بيانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حضرت رضا (عليه السلام) در مشهد مقدس 06/01/1379
ادامه مطلب
به گزارش خبرگزاري بينالمللي قرآن (ايكنا)، محيط جامعه اسلامي بايد به گونهاي باشد كه افراد در آن دنبالهرو و پيروي حقيقي امام خود يعني حضرت علي(ع) باشند و لازمه اين تبعيت، شناخت منقبتها و فضيلتهايي است كه امام علي (ع) در دوران زندگاني خود به آن آراسته بودهاند. در اين زمينه رهبر معظم انقلاب اسلامي علاوه بر آنكه راه رستگاري مسلمين را در تبعيت از خصال اميرالمؤمنين(ع) ميدانند، پيروي از اين خصوصيات برجسته را به عنوان راه نجات بشريت معرفي ميكنند.
به مناسبت ماه مبارك رمضان پايگاه اطلاعرساني دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيتالله العظمي خامنهاي، پيشخوان زير را براي مطالعه بيشتر درباره موضوع «فضايل و مناقب اميرالمؤمنين (ع)» پيشنهاد ميكند:
اميرالمؤمنين(ع) مصداق كامل از خودگذشتگى در راه خدا
بيانات در خطبههاي نمازجمعه(خطبه اول) ۱۳۶۸/۰۲/۰۸
اخلاص امير المؤمنين(ع) بايد روح همهي كارهاي ما قرار گيرد
بيانات در خطبههاي نمازجمعه(خطبه اول) ۱۳۷۰/۰۱/۱۶
ترجيح راه خدا بر تمام راهها، از اول زندگي تا آخر عمر
بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم ۱۳۷۰/۱۰/۲۹
فضايل و مناقب معنوى و ملكوتى اميرالمؤمنين(ع)
بيانات در خطبههاى نمازجمعه(خطبه اول) ۱۳۷۱/۰۱/۰۷
زهد و عدل دو فصل از فصول متعدّد زندگى اميرالمؤمنين(ع)
بيانات در ديدار كارگزاران نظام ۱۳۷۱/۱۰/۱۷
آخرين وصاياي حضرت علي(ع) در آخرين لحظات حيات مباركشان
بيانات در خطبههاي نمازجمعه(خطبه اول) ۱۳۷۲/۱۲/۱۳
درس گرفتن شيعه معتقد، از شجاعت علىبنابىطالب (ع)
بيانات در خطبههاى نمازجمعه(خطبه اول) ۱۳۷۴/۱۱/۲۰
پيروي عملي از اميرالمؤمنين(ع) درعدالت اجتماعي و زهد نسبت به دنيا
بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم و كارگزاران نظام ۱۳۷۵/۰۹/۰۵
توازن شخصيّت اميرالمؤمنين (ع)
بيانات در خطبههاي نماز جمعه تهران(خطبه اول) ۱۳۷۵/۱۱/۱۲
«بصيرت» و «صبر» دو خصوصيت قابل تقليد و پيروى از اميرالمؤمنين(ع) براي جوانان
بيانات در ديدار جمعي از دانشآموزان و دانشجويان ۱۳۷۷/۰۸/۱۲
اقتدار، مظلوميت و پيروزى سه عنصر بارز زندگى و شهادت مولاي متقيان
بيانات در خطبههاي نمازجمعه(خطبه اول) ۱۳۷۷/۱۰/۱۸
نياز بشريت به خصلتهايى كه اميرالمؤمنين(ع) پرچمدارش است
بيانات در خطبههاى نمازجمعه(خطبه اول) ۱۳۷۸/۱۰/۱۰
«عدالت» مفهوم برجسته، در زندگى و شخصيت اميرالمؤمنين(ع)
بيانات در خطبههاى نماز جمعه تهران(خطبه اول) ۱۳۷۹/۱۲/۲۶
اميرالمؤمنين(ع) شاخص است و ما وظيفه داريم خودمان را با رفتار او تطبيق دهيم
* بيانات در ديدار زائرين و مجاورين حرم مطهر رضوي ۱۳۸۰/۰۱/۰۱
سيره شگفت آور اميرالمؤمنين(ع) در دوران حكومت
بيانات در خطبههاى نماز جمعه ۲۱ رمضان ۱۳۸۰/۰۹/۱۶
عدالت نقطه بارز در زندگي اجتماعي اميرالمؤمنين(ع)
بيانات در خطبههاى نمازجمعه ۱۳۸۲/۰۸/۲۳
اميرالمؤمنين(ع) احياگر اصول و ارزشهاي اسلامي در توسعه مادي جامعه اسلامي
بيانات در خطبههاى نمازجمعه(اول) ۱۳۸۳/۰۸/۱۵
اميرالمؤمنين(ع) اسوهاي براي همه دوران زندگي
بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم در سالروز ولادت اميرالمومنين(ع) ۱۳۸۶/۰۵/۰۶
تربيت اخلاقى يكى از كارهاى مستمر اميرالمؤمنين(ع) در دوران حكومت
خطبههاي نماز جمعه تهران(اول) ۱۳۸۷/۰۶/۳۰
ادامه مطلب
با فرا رسيدن عيد غدير، اين واقعه بزرگ تاريخي در اسلام، دلها متوجه يك امر مهم اعتقادي و اجتماعي و سرنوشتساز در زندگي ميشود كه آن، ولايت و رهبري جامعه ديني است. اين امر از دو جهت بااهميت است: يكي به سبب اصل ضرورت وجود امام و وليّ در جامعه اسلامي و ديگري به سبب ويژگيهاي يك امام و رهبر در جامعه ديني. به همان دليل كه پيامبر به تأسيس حكومت اسلامي اقدام كرد، اين حكومت بايد به حيات خود ادامه دهد و همچنانكه جامعه اسلامي نوپا، به رهبري چون پيامبر كه خود، نمونه همه مكارم اخلاق است، نيازمند بود، اين جامعه نيز براي رشد و بالندگي خود، به رهبران اينچنيني نياز دارد.
ارزش و اهميت ولايت و رهبري در جامعه اسلامي
قرآن، اين منشور جاويد هدايت و روشنگري، جايگاه و اهميت امر امامت در جامعه اسلامي را چنين بيان ميكند:
حكمت: «از ابنعباس و ابوذر و حُذَيفَه مروي است كه هنوز اهل بيعت [با علي در روز غدير]متفرق نشده بودند كه جبرئيل ـ عليهالسلام ـ نازل شده، رسول خدا(ص) را خوشحال ساخت به اين آيه مباركه: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا.»[1] [و] آن حضرت را بشارت داد و حاضران روز غدير، بلكه عالَميان را خبردار گردانيد كه اسلام در آن روز كامل شد و نعمت الهي بر بندگان اتمام پذيرفت و رضا و خشنودي خالق ارض و سماء از مسلمانان، در آن روز به حصول پيوست.
از اينجا معلوم ميشود كه واجبات ديگر، خواه از اصول[2] و خواه از فروع، نزد الله تعالي مثل امامت و ولايت نيست [كه]اكمال دين و اتمام نعمت را به اميري و سرداري و صاحب اختياري آن مركز دايره امامت و سركرده سلسله ولايت منوط[3] ساخت».[4]
اخلاق و ويژگيهاي برجسته رهبران ديني جامعه
از منظر قرآن، رهبر و صاحباختيار مردم بايد فردي باشد كه خود، از نظر ايماني و اخلاقي ممتاز باشد. به ديگر سخن، خود، الگويي براي ديگران باشد. خداوند سبحان در قرآن كريم به دو ويژگي اشاره دارد:
إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ. (مائده: 55)
حاكم شما و اولي به تصرف در امور شما نيست، مگر خدا و رسول او و آن كساني كه ايمان آوردهاند و نماز را به جاي ميآورند و در اثناي نماز و حالت ركوع، زكات را به مستحق ميدهند.
امامت و ولايت، ادامه راه رسالت
حكايت: «روزي رسول خدا(ص) با اصحاب در مسجد به نماز ظهر مشغول بودند كه شخصي به هيئت[5] درويشان، گرد صفهاي نماز برآمده، سؤال ميكرد و گرد مسجد ميگشت و چون هيچكس مرهم احساني بر جراحتش ننهاد، روي دعا و عرض حاجت به جانب كريم بيمنّت كرده، گفت: الهي!تو واقفي كه از مسجد پيغمبر تو محروم ميروم! چون در اين وقت برابر به موقف[6] حضرت اميرالمؤمنين(ع) بود، عبارت[7] درويش دلريش[8] به گوش آن حضرت رسيده، انگشت مبارك به جانب آن درويش حركت فرمود. درويش را معلوم شد كه غرض چيست؛ انگشتر را از انگشت مبارك آن حضرت بيرون كرده و متوجه بيرون شد و شكر حضرت حقتعالي ادا مينمود.
حضرت رسالتپناه از تصدق شاه ولايت واقف گشته، چون از جواب سلام [نماز] فارغ شد، دست دعا به جانب آسمان برداشته، فرمود كه: «الهي! چنانچه موسي ـ عليهالسلام ـ التماس كرد كه هارون،برادرش را خليفه و وصيّ او گرداني كه دينش به امداد او قوّت گيرد و تو دعاي او را اجابت فرمودي و برادرش را به خلافت او نصب نمودي و دين موسي را به بركت او محفوظ گردانيدي، من نيز پيغمبر تواَم و استدعا مينمايم كه علي را كه برادر من است، خليفه و جانشين من گرداني و در هدايت و ارشاد خلق شريك مَنَش سازي كه وزير و صاحباختيار من باشد».
هنوز مناجات رسول خدا(ص) تمام نشده بود كه جبرئيل امين نزول فرموده، به اين آيه آن حضرت را بشارت داد».[9]
پي نوشت:
[1]. نك: مائده: 3.
[2]. اصول: واجبات اصلي، مانند نماز و روزه.
[3]. منوط: مشروط.
[4]. مقدس اردبيلي، حديقه الشيعه، تصحيح: صادق حسنزاده، قم، انتشارات انصاريان، 1378، چ 2، ج 1، ص 125.
[5]. هيئت: شكل و قيافه.
[6]. موقِف: جايگاه، محل ايستادن.
[7]. عبارت: كلام و بيان.
[8]. دلريش: دلخسته، محزون.
[9]. حديقهالشيعه، ج 1، صص 59 و 60.
ادامه مطلب
رسول خد صلي الله عليه و آله و سلم از آغازين روزهاى رسالت بر امر ولايت و امامت حضرت علي (ع) توجه مى دادند كه اوج آن حادثه غدير است. در اينجا گزارشي از آن تلاشها ارائه مى دهيم
1ـ حديث يوم الأنذار
رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم براساس آيه:« وانذر عشيرتك الاقربين»(شعراء، 214) مأمور مى شود خويشان خود را به اسلام دعوت كند11 و چون آنان با دعوت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم گرد مى آيند رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم پس از مقدماتى كه در آن مى كوشد زمينه بيان و تفهيم پيام اصلى را فراهم آورده مى فرمايد: «فايّكم يوازرنى على هذا الأمر على أن يكون أخى ووصيى وخليفتى فيكم؟»ودر نقلهايى آمده است: «… خليفتى من بعدى».12
در آن جمع تنها كسى كه، پاسخ مثبت به اين فراخوان را فراز مى آورد، على عليه السّلام است. رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم پس از آن پاسخ مثبت مى فرمايند:
ان هذا أخى و وصيّى وخليفتى فيكم فاسمعوا له وأطيعوا.13
بدين سان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در آغازين روز دعوت علنى رسالت، ولايت، امامت و پيشوايى على عليه السّلام را رقم مى زند و چنين است كه مى گوييم ولايت علوى در ابلاغ و عرضه، همزاد با رسالت نبوى است. آن روز آنان كه در آن مجلس گرد آمده بودند اين پيام را بروشنى دريافتند و از كلام رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم پيشوايى على عليه السّلام و لزوم اطاعت از وى را فهميدند، از اين روى برخى به ابوطالب گفتند: «قَدْ أمرك أن تسمع لأبنك وتطيع». امّا در مقابل اين پيام صريح، گرانجانى كردند و حق را برنتابيدند و با استكبار از پذيرش حقّ شانه خالى كردند.
اين مطلب به طرق گونه گون و با نقلهاى مختلف گزارش شده است به گونه اى كه هيچ ترديدى را بر نمى تابد. افزون بر اين بياوريم كه ابوجعفر اسكافى معتزلى حديث را «صحيح» مى دانسته و نيز عالمانى ديگر از جمله: شهاب الدين حفاجى در شرح «الشفاء بتعريف حقوق المصطفى»، قاضى عياض، و متقى هندى14 كه تصحيح ابن جرير طبرى را گزارش كرده است.15 كسان ديگرى نيز بر صحت آن تأكيد كرده اند.16
2ـ احاديث وصايت
وصيت براى تداوم راه و حراست از مكتب، سيره هماره رسولان الهى بوده است، رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم با تصريح به اين حقيقت، در موارد متعدّد و مناسبتهاى مختلف، وصايت را براى مولى عليه السّلام رقم زده است. رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم فرمود:
ان لكلّ نبىّ وصيّاً ووارثاً وانّ عليّاً وصيى ووارثى.17
اين گونه گفته ها از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم درباره على عليه السّلام بدانسان زياد بوده است كه واژه «وصى» را براى على عليه السّلام چونان وصفى شناخته شده و بدون ابهام قرار داده،و چون واژه «وصى» در گفتارها و سروده ها بكار مى رفت مسلمانان صدر اسلام بى هيچ ترديد از آن على عليه السّلام را مى فهميدند18 و مثلاً جانشينى، خلافت و امامت را؛ گو اينكه بنى اميه بسى كوشيدند تا مگر اين عنوان ارجمند را از مولى بزدايند و سخنهاى بسيار برساختند كه اين تعبير برساخته است،19 امّا مگر «حق» با ستيزِ حق ستيزان ستردنى است؟
3ـ احاديث منزلت
از جمله شكوهمندترين عناوينى كه با آن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم از مولى عليه السّلام ياد كرده اند، «همسانى» و «همبرى» مولا عليه السّلام با رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم است. اين گونه احاديث در بيان و بنان عالمان و محدثان به پيروى از صريح كلام پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بر «احاديث منزلت» شهره است. اين جايگاه بلند براى مولا را، رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم از جمله با عبارتى چون «انت منى بمنزله هارون من موسى الا انه لانبى بعدى» رقم زده است. اين حقيقت را پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بارهاى بار و در ميان مردم فراز آورده و بدين گونه «همسانى خود با على» را در پيش ديدها نهاده و به تاريخ سپرده است. از جمله مواردى كه اين كلام معجز شيم درباره مولا عليه السّلام فراز آمد در نبرد تبوك بوده است.
پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در شرايطى بس سخت و شكننده سپاهى گران را سامان داد و به آهنگ نبرد با روميان از مدينه بيرون آمد.تبوك دورترين نقطه اى بود كه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم در طى نبردها بدانجا مسافرت مى كرد. جريان نفاق در آن روزگار در مدينة الرسول شكل گرفته بود و با نهايت كينه توزى و مخفى كارى در انديشه ضربه زدن بر پيكر جامعه نو پاى اسلامى بود، پيامبر نگران از سفر طولانى و فتنه انگيزى هاى منافقان و كينه توزان، على عليه السّلام را براى حراست از مدينه و به عنوان «سرپرست اهل بيت و گروه مهاجر و …» در مدينه گذاشت. فتنه انگيزان كه با وجود على عليه السّلام تمام نقشه هاى خود را نقش بر آب مى ديدند، شايعه اى ساختند و پراكندند، كه على عليه السّلام از شدّت گرما و دشوارى راه از همراهى با پيامبر تن زده است. اكنون شيرِ بيشه نبرد و قهرمان بى بديل صحنه هاى رزم بود كه آماج اتهام بود، مولا عليه السّلام به محضر رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم شتافت و پرده از توطئه برداشت و رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم در نهايت صميميت و با بيانى نشانگر عظمتِ مولا عليه السّلام در چشم رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم گفت:
ارجع يا أخى الى مكانك، فأن المدينة لا تصلح الاّ بى أو بك، فانت خليفتى فى اهلى و دار هجرتى وقومى، أما ترضى أن تكون منّى بمنزلة هارون من موسى الاّ أنّه لا نبىّ بعدى …
رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم با صراحت تمام جز منصب نبوت، تمام مناصب خود را براى مولا رقم مى زند و على عليه السّلام را عملاً ادامه دهنده راه و تداوم بخش مسئوليت والاى خودش در زعامت امت و مرجعيت فكرى مردم مى داند. در برخى از نقلها رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم پيش از اين جمله صريحاً فرموده:
انه لابدّ من امام وأمير، فأنا الأمام وانت الأمير …20
4 ـ احاديث امارت
قرآن با صراحت تمام مؤمنان را به اطاعت از «اولوالأمر» فراخوانده است،21 و پيروى از آنان را همسنگ با اطاعت خداوند و رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم دانسته است، مصداق «اولوالأمر» چه كسانى هستند؟ آيا سزامند است كه جباران ستم پيشه را كه بر اريكه قدرت تكيه مى زنند و براى رسيدن به حاكميت از كشته ها پشته مى سازند، مصداق اولوالأمر بدانيم؟ هرگز! بى گمان اولى الأمر كسانى خواهند بود كه پيامبر گونه، خداجوى، حق پرست و عدالت گستر باشند و على عليه السّلام بر اساس نصوص بسيار، نصوص شگفت انگيز، شكوهمند و ارجمند در قلّه اين عنوان است. از اين فراتر بايد بگوييم كه رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم عنوان «اميرالمؤمنين» را فقط براى على عليه السّلام رقم زد و از نامگذارى هر كسى جز آن بزرگوار با اين عنوان نهى كرد.22 اين نصوص بسى فراوان است بدانسان كه سيد جليل قدوه سالكان و اسوه عابدان، رضى الدين على بن طاووس حلّى در اين باب كتابى پرداخت با عنوان «اليقين بأختصاص على عليه السّلام بأمره المؤمنين»؛در اين احاديث گاه از آن بزرگوار به «اميرالمؤمنين» و ديگرگاه به «أمير البررة» و گاه با عنوان «امير كلّ مؤمن بعد وفاتى» ياد شده است. 23 و اين است كه امام حسن عليه السّلام در متن عهدنامه شرط مى كند كه معاويه نبايد با عنوان «اميرالمؤمنين» ياد شود.
5ـ احاديث امامت
«امام» كه به لحاظ واژه شناسى، پيشرو، پيشتاز و سرپرست و پيشواى قبيله اى است،24 بى گمان در فرهنگ قرآنى و دينى، پيشوايى است كه در ابعاد گونه گون زعامت امت در اداره امور جامعه را برعهده دارد. اين حقيقت را از جمله مى توان از دو نامه اى كه ميان مولا على عليه السّلام و معاويه مبادله شده است دريافت. على عليه السّلام در ضمن نامه اى دراز دامن از جايگاه خود و اهل بيت عليهم السّلام سخن مى گويد و وصايت و جانشينى اش از رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم را يادآورى مى كند. معاويه در جواب به صراحت مى گويد: الا وانما كان محمد رسول اللّه من الرسل الى الناس كافة فبلّغ رسالات ربّه لايملك شيئاً غيره … كه يعنى او مبلغى بود با رسالت رساندن كلامى و سخنى و بس نه پيشوا بود و نه زعيم و نه زمامدار سياسى و نه … و على عليه السّلام در جواب به صراحت مى نويسند: والذى انكرت من امامة محمد ـ صلى الله عليه وآله ـ زعمت أنّه كان رسولاً و لَمْ يكن اماماً فانّ انكارك ذلك على جميع النبييّن الأئمة، ولكنّا نشهد أنّه كان رسولاً نبيّاً اماماً….25
اين گفتگو بروشنى نشانگر جايگاه امامت در انديشه اسلامى است و نيز بيانگر چرايى ستيز بنى اميه با اين عنوان، اكنون اين توضيح مى تواند عمق اخبار و احاديث بسيارى را نشان دهد كه رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم در آنها بر امامت على عليه السّلام تأكيد كرده است؛ از جمله: ياعلى أنت وصيّى و خليفتى و امام أمتى بعدى26 و يا أنت امام كل مؤمن و مؤمنه، وولىّ كل مؤمن ومؤمنه بعدى و… .
و اين تأكيد و تنبيهى است بر تداوم پيشوايى در وجود على عليه السّلام.
6ـ احاديث خلافت
«خلافت» نيز تعبيرى قرآنى و اصطلاحى دينى است كه بروشنى جانشينى در ابعاد مختلف را نشان مى دهد، مگر اينكه بُعْدى از ابعاد استثنا مى شده است. از اين روى سياست بازان پس از رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم نيز تلاش بسيار كردند تا اين عنوان را به گونه اى بر خود استوار دارند، رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم از همان آغازين روزهاى فراز آوردن دعوت و گستراندن پيام خود، بر «خلافت» على عليه السّلام تصريح و تأكيد كرد. اين تصريح و تأكيد را در روايات بسيارى كه نشانگر آن در مواقع و مواضع متعدّد است توان ديد، كه نشانى است از اهتمام رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم براى رقم زدن سرنوشت آينده امت.27
7ـ احاديث ولايت
از جمله عناوين شكوهمندى كه در روايات و نيز احاديث تفسيرى درباره على عليه السّلام آمده است، عنوان «ولى» است. مى دانيم كه استعمال ماده «وـ ل ـ ى» به معناى سرپرست، زعيم و پيشوا در ادب عربى بسى شايع بوده است و به اين نكته در تحليل حديث غدير اشاره خواهيم كرد. عنوان «ولى» و «ولايت» براى مولا عليه السّلام نيز در بيان و آموزه هاى رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم بسيار است، و اين سخنان شكوهمند و تنبه آفرين در موارد و مواضع بسيار عرضه شده است. آغازين آنها در همان مجمع كوچك ولى سرنوشت ساز خويشان رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم بوده است كه از آن ياد كرديم (=حديث الأنذار)، پس از آن نيز پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بارهاى بار اين عبارت را در باره على عليه السّلام به كار برده است:
يا علىّ، أنت ولىّ الناس بعدى، فمن أطاعك فقد أطاعنى و من عصاك فقد عصانى.28
اين گونه تعابير بسيار است و منابع حديثى اهل سنت آكنده است از اين نقلها كه بخش قابل توجهى از آنها را در ذيل عنوان «احاديث الولايه» آورده ايم29. اين تعبيرات بويژه با قيد «من بعدى» هيچ ترديدى را باقى نمى گذارد كه رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم با اين همه، جريان سياسى پس از خود را رقم زده است و زعامت سياسى پس از خود را نشان داده است.
8ـ حديث ثقلين
از جمله چاره انديشيهاى رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم براى آينده امت و جلوگيرى از گسترش ضلالت و جهالت و حيرت در ميان امت، تلاش براى تعيين مرجعيت فكرى و نشان دادن جهت گيرى استوار حركت فكرى و تبيين چگونگى تفسير مكتب و قرآن و سرچشمه آن است. اين حقيقت شايد روشنترين گونه خود را در «حديث ثقلين» نشان داده است. حديث ثقلين با محتوايى واحد و گونه هاى بيانى بسيار و مكرّر در مكرّر فراز آمده است. در عرفه، مسجد خيف، غديرخم، آخرين سخنرانى رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم به هنگام بيمارى در بستر و در حجره شريف و… افزون بر اهل بيت عليهم السّلام بسيارى از صحابيان آن را گزارش كرده اند و كسانى بسيار از تابعيان و عالمان بر استوارى آن تأكيد ورزيده اند30 يكى از گونه هاى مختلف نقل آن چنين است:
انى تارك فيكم ما إنْ تمسّكتم بِهِ لَنْ تضلّوا بعدى، أحدهما أعظم من الآخر، كتاب اللّه حبل ممدود من السماء الى الأرض، وعترتى أهل بيتى و لَنْ يفترقا حتى يردا على الحوض فانظرو كيف تخلفونى فيهما.31
كلامى است عظيم ومنقبتى بزرگ و فضيلتى است عديم النظير، و هدايتى است سعادت آفرين، و رهنمودى است ضلالت زدا. مهمترين نكته اى كه اين كلام عظيم رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم آن را مى نماياند و هيچ ترديدى را برنمى تابد، مرجعيت بخشيدن به اهل بيت عليهم السّلام و وجوب پيروى از آنان در اقوال، افعال و… است.
بر اين حقيقت والا بسيارى از عالمان تصريح كرده اند، از جمله متكلم بزرگ اهل سنت سعد الدين مسعود بن عمر تفتازانى:
خداوند در هدايت آفرينى و رهايى بخشى از ضلالت، عترت را همبر قرآن ساخت.
تمسّك به قرآن جز فراگيرى هدايت و دانش از قرآن نيست و چنين است تمسّك به عترت.32
دو ديگر آنكه بزرگترين رسالت و مسئوليت رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم هدايتگرى و تلاش در جهت ضلات زدايى است؛ اين از يكسو. از سوى ديگر روشنترين و بديهى ترين واجب براى مسلمانان تمسّك به هر آن چيزى است كه هدايت مى آفريند و ضلالت مى زدايد. بدين سان رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم با جمله ما ان تمسكتم بهما لَنْ تضلّوا اين واجب مؤمنان را در پيشديد آنها نهاده است. آيا كسى مى تواند در اين وجوب پيروى از «عترت» ـ كه هدايت آفرين است و گمراهى زدا ـ ترديد كند؟
سه ديگر آنكه تمسّك به اين دو «گرانبها» در رسيدن به مقصد والا و مقصود اعلى و دستيابى به هدايت بسنده است، و وراى آن جز ضلالت نخواهد بود «وماذا بعد الحق الاّ الضلال». ديگر آنكه حديث ثقلين بدون هيچ ترديدى «عصمت» عترت را رقم زده است؛ يكى بدان جهت كه رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم بدون هيچ قيد و شرطى تمسّك بدانها را لازم شمرده است، آيا مى توان تصوّر كرد كه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم امت را به كسانى ارجاع داده و بدون قيد و شرط چنگ انداختن به آموزه هاى كسانى را لازم شمرده است كه خود در لغزشند؟ دو ديگر آنكه اهل بيت عليهم السّلام همبر قرآنى هستند كه هرگز باطل در آن راه ندارد. نيز تمسّك به آنها سدّى است در برابر گمراهى؛ اگر گمراهى بر كسانى روا باشد، آيا گمراهى زدا توانند بود؟
و بالاخره حديث ثقلين، جداناپذيرى عترت با قرآن را رقم زده است، و روشن است كه يعنى هرگز با آموزه ها و احكام آن مخالفت نخواهند كرد و بدين سان از آن «ثقل» جدا نخواهند شد. نيز چنين است تعبيرهايى بلندى چون على مع القرآن و القرآن مع على و على مع الحق والحق مع على درباره مولا عليه السّلام.
بدين سان رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم با حديث ثقلين، مشعلى سپيدى آفرين در معبر زمان نهاده است تا امت مسلمان هرگز به تاريكزار گمراهى دچار نشوند و با تمسّك به آنها در گذرگاه زمان از امواج فتنه ها برهند و به ساحل هدايت درآيند، بر آنان كه اين حق را دريافته اند و اين نعمت را شناخته اند و پاس داشته اند، ارزانى باد.33
9ـ حديث سفينه
پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در ميان امت سر رشته امور را به دست دارد. دامنه جامعه اسلامى هنوز چندان گسترده نيست، با اين همه آن جامعه نوپاى كوچك با مسائل بسيارى از درون و بيرون مواجه است؛ مسائلى انحراف آفرين و دگرگون كننده. جريان نفاق در درون همان جامعه شكل گرفته است و ارتداد برخى در همان جامعه صورت گرفته است و… رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم روزگارى مى انديشد كه اين مشعل فروزان خاموش مى شود امّا امت بايد راه را ادامه دهد. آنچه را آورديم چاره انديشى است براى فردا در هنگامه شعله ور گشتن آتش فتنه و به خروش آمدن امواج گمراهيها.و در همين سمت و سوى است كلام بلند و والا و روشنگر ديگر رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم كه به «حديث سفينه» شهره است، و يكى از نقلهاى آن چنين است:
ألا إن مثل أهل بيتى فيكم مثل سفينة نوحه، من ركبها نجا ومن تخلّف عنها هلك
چه تشبيه بيدارگر، هول انگيز و تنبه آفرينى!
رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم در آينه زمان، فتنه گريها، آتش افروزيها و جريان سازيها را مى نگرد. و اين همه امواج خروشان و غول پيكر دريا مانندى را مى سازد؛ امواجى كه هر آن كس كه در كامش قرار گيرد، غرق شود و هر آن كه در معرض او باشد تباه گردد. چه بسا كسانى به پندار رهايى، از اين امواج بلنداهايى خيالى بجويند و بدانجاها درآيند، امّا امواج فراز آيد و آنها را در كام خود فرو برد. پس امت بايد بيدار باشد كه تنها راه نجات در آمدن به «سفينه» است، يعنى پيروى از اهل بيت عليهم السّلام و چنگ انداختن به آموزه هاى آنها. و شگفتا از آن امواج و به وجود آوردن پناهگاههاى پندارى براى مردمان؛ يعنى ساختن عالِمها، و يا بهتر بگوييم عالم نماها، فرقه ها، جريانها، تا مگر مردمان بدانسوى ها روانه شوند و از درآمدن به كشتى نجات حقيقى باز مانند.
در دلالت اين حديث بر وجوب اطاعت از اهل بيت عليهم السّلام ترديد نيست؛ مگر مى شود خردمندى امواج خروشانى را كه در كام آن قرار گرفتن، همان غرق شدن و تباه گشتن است را بنگرد و در رهايى از آن ترديد كند؟ ديگر آنكه پى آمد قطعى اين روى آوردن، رهايى از امواج و هدايت است. ديگر آنكه اين سفينه نجات بخش است، پس اين عزيزان معصومند وبدور از خطا. 34
10ـ احاديث دوازده جانشين
از جمله احاديث مهم و شايان تدبّر و توجه در چاره انديشى درباره آينده امت، احاديثى است كه تعداد جانشينان رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم را رقم مى زند. اين احاديث كه فراوان نقل شده و با طرق مختلف و در نقلهاى گونه گون و صحيح آمده است،35 نشان مى دهد كه خلفاى رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم دوازده نفرند. يكى از نقلها چنين است:
لايزال الدين قائماً حتى تقوم الساعه أو يكون عليك أثنا عشر خليفه كلهم من قريش.36
و نقل ديگرى از آن بدين گونه است:
عن جابر بن سمرة قال: كنت مع أبى عند النبى صلي الله عليه و آله و سلم فسمعتهُ يقول: بعدى إثنا عشر خليفه، ثم أخفى صوته. فقلت لأبى: ما الذى اخفى صوته؟
قال، قال: كلّهم من بنى هاشم.37
و در نقلى ديگر:
يكون من بعدى اثناعشر أميراً.38
با اين گفته ها، رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم چه چيزى را نشان داده اند؛ از واقعيتى كه رخ خواهد داد سخن گفته اند و يا از حقيقتى كه بايد باشد؟ و يا در واقعِ تاريخ و در آينه زمان، خلفاى خود را نشان داده است ـ يعنى هر آن كه بر اين مسند تكيه زند ـ يا آنكه رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم بر اين حقيقت تنبّه داده و كرده است كه پيشوايان پس از من دوازده نفر بايد باشند و نه جز آنها و تا فرجام روزگار همين است و بس.
گويا ترديد نباشد كه رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم جانشين معرفى مى كند، يعنى كسانى را كه پا جاى پاى او مى نهند و چون او بر مردمان حكم مى رانند، يا اگر بر مسند خلافت تكيه زنند، مانند او خلافت را پيش خواهند برد. گو اينكه كسانى كوشيده اند براى اين كلام الهى رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم مصداقهايى بتراشند39، و ابو جعفر بن محمد بن سلامه ازدى طحاوى بر اين باور رفته است كه مراد، خلفاى اربعه، معاويه، فرزندش يزيد و… هستند.40
شگفتا بر دين رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم چه مى بندند؟! براساس اين تفسير، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم اينان را چونان خلفاى خود معرفى مى كنند، كه مردم سخن آنان را بشنوند و از آنان اطاعت كنند؟ از يزيد؟ از عبدالملك بن مروان و …؟ كبرت كلمه تخرج من أفواههم إن يقولون الاّ كذبا… .
چگونه توان تصوّر كرد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم كه پيام آور كرامت، شرف، آزادى، صداقت و قداست است، جانشينانى ستم پيشه، فسادگر، تيره جان و جنايت پيشه معرفى كند؟41
بدون هيچ ترديدى اگر كسى اصل روايت را بپذيرد ـ كه چاره اى جز آن نيست ـ بايد به تفسير شيعه خستو شود كه اينان على عليه السّلام و فرزندان او هستند، كه در برخى روايات ديگر از رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم با اسم و بصراحت ياد شده اند كه:
1) دوازده نفرند شناخته شده و روشن و منطبق با حديث؛
2) همه از قريش هستند؛
3) ديديم كه ذيل برخى از روايات «كلهم من بنى هاشم» داشت، و چنين است كه همه از بنى هاشم هستند، و مؤيد اين حقيقت كلام بلند علوى است كه:
ان الأئمه من قريش فى هذا البطن من بنى هاشم لاتصلح على سواهم ولايصلح الولاة من غيرهم.42
4ـ از اهل بيت رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم هستند،و در انطباق روشن با آنچه در صفحات پيش آورديم و نصوص بسيار آن گزار ش خواهد شد؛
5ـ چنانكه اشاره كرديم دقيقاً منطبق هست با آنچه از امامان عليهم السّلام در تفسير اين جمله آمده و نامهاى آن بزرگواران بدقت ياد شده است؛
6ـ بر اساس روايات بسيار، رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم تداوم امامت حضرت مهدى عجل الله تعالي فرجه الشرّيف را تا قبل از قيامت تصريح كرده است، كه آخرين امام از سلسله دوازده گانه معتَقَدْ شيعى است؛ برخى از اين روايتها چنين است:
المهدى منّا أهل البيت يصلحه اللّه فى ليله.43
المهدى من عترتى من ولد فاطمه.44
لو لم يبق من الدنيا الاّ يوم لبعث اللّه ـ عزّ وجلّ ـ رجلاً منّا يملأ عدلاً كما ملئت جوراً.45
لاتقوم الساعة حتّى يلى رجل من أهل بيت يواصلى اسمه اسمى.46
الأئمة بعدى اثنى عشر تسعة من صلب الحسين والتاسع مهديهم.47
اكنون در تكميل و تعميم سخن در اين باره نكاتى ديگر را مى آوريم:
الف ـ حديث «اثنى عشر خليفه»، يا «امير» به روايت جابربن سمرة ـ چنانكه اشاره كرديم ـ حديثى است مشهور با طرق مختلف و نقلهاى گونه گون كه بيشترين كسانى كه آن را گزارش كرده اند بر اين باورند كه رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم آن را در «حجة البلاغ» فرموده اند. فحص دقيق نقلهاى مختلف و گزارشهاى گونه گون روشن كرد كه رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلماين سخن را در دو مكان القا فرموده اند:
1) مسجد النبى: بر اساس نقل مسلم و احمد بن حنبل، نقل جابر بدين گونه است: سمعت رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم يوم الجمعة عشية رجم الاسلمى يقول: لايزال الدين… .
«ماعز بن مالك اسلمى» ياد شده در اين نقل قطعاً در مدينه رجم شده است؛ افزون بر اينكه در نقلهايى به شنيدن آن در مسجد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم تصريح شده است؛ از جمله در اين نقل:جئت مع أبى الى المسجد و النبىّ يخطب… كه ظاهر آن نشانگر اين است كه مراد مسجد النبى است.
2) حجة البلاغ: اين نقل نيز از جابر بن سمره است. او مى گويد اين سخن را در آن حج عظيم و در سرزمين عرفات شنيده است.
ب ـ بهره گيرى رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم از اجتماع عظيم امت در عرفات براى فراز آوردن اين حقيقت بسى آموزنده است. رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم حديث ارجمند و سرنوشت ساز «ثقلين» را نيز از جمله در اين جايگاه عظيم و مراسم پرشكوه اعلام كرده است. بر روى هم در اين مراسم بزرگ است كه «ثقلين» همسان و همبر براى هدايت امت طرح مى شود و مصاديق عترت روشن مى شود و در پايان، ولايت «اكمال دين»، و عدم ابلاغ آن چونان تباه گشتن تمام رسالت تلقى مى گردد. گويا در اين حج، رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم نگاهى دوباره دارد به تمام دين و تأكيد و تشريحى دارد از همه آيين و در اين واپسين روزهاى سفر تأكيد مى كند بر حج و ولايت.
ج ـ برخى از نقلهاى گونه گون حديث، نكته سئوال انگيز و شايان توجه دارد. برخى نقلها حديث را تا جمله «كلهم من قريش» دارد، نقلهايى گوياى اين هستند كه جابر اين جمله را نشنيده است و از پدرش سئوال كرده، و او گفته است كه ادامه كلام، «كلهم من قريش» و يا «كلهم من بنى هاشم» بوده است. اين نقلها سه گونه است:
1ـ جابر فقط مى گويد: «ثم قال كلمة لم افهمها»48 و يا «ثمّ تكلّم بكلمةٍ خفيت علىّ»49 بدون اينكه چرايى اين ناپيدايى سخن و شنيده نشدن آن بيان شود.
2ـ در برخى نقلها جابر تصريح كرده است كه چون رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم صدايش را پايين آورد من نشنيدم: «ثمّ أخفى صوته …».50
3ـ تصريح شده است كه شنيده نشدن كلام پيامبر براى آن بوده است كه غوغا و تشنج به وجود آمده و كلام رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم در سر و صدا و فريادهاى مردمان شنيده نشده است. شگفت انگيز است، همين كه پيامبر صدايش را فرو مى آورد، برخلاف صريح امر الهى كه: لاترفعوا اصواتكم فوق صوت النبى، مستمعان كلام پيامبر، سخن خويش را چنان فراز مى آورند كه صداى پيامبر در ميان آن غوغا نامعلوم مى گردد و راوى نمى شنود و براى آگاهى از ادامه كلام به ديگران پناه مى برد كه مى گويند: «كلهم من قريش» بوده است. تعبيرهاى گونه گون آن چنين است:
ثم لغط القوم وتكلّمو فلم افهم قوله بعد كلّهم، فقلت لأبى يا ابتاه مابعد كلّهم؟ قال: كلّهم من قريش.51
در نگريستن و تأمل در آنچه آورديم پژوهنده را به نكاتى رهنمون خواهد شد كه يادآورى آن خالى از فايده نيست:
1ـ نشان مى دهد كه ماجراى خلافت و سرنوشت آينده امت بسى حساسيت برانگيز بوده است؛ هم پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم چون به جان كلام مى رسد آهنگ كلام را فرو مى آورد، و هم مردم چون مى شنوند عكس العمل نشان مى دهند و جنجال مى كنند و از پذيرش تن مى زنند.
اينكه برخى روايات «فروكاستن كلام» را آورده اند و برخى جنجال و غوغا را، بعيد نمى نمايد كه هر يك از اين تعبيرها مرتبط با موردى از نقل باشد. جابر تصريح مى كند كه در مسجد چون پيامبر صدا را پايين آورد، سخن او را نفهميدم، و در حديث نقل شده در «مسند احمد بن حنبل»52 تصريح شده است كه چون مردم جنجال كردند سخن پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را نشنيدم.
3ـ آنچه بسيار شايان توجه است اين است كه در نقلى آمده است كه پيامبر چون صدايش را آهسته كرد فرمود: «كلهم من بنى هاشم» 53 بعيد نمى نمايد كه ادامه كلام بواقع «كلهم من بنى هاشم» بوده است، كه غوغا آفريده و بسيارى از شنيدن آن فرياد برآورده اند و بدان تن نداده اند. نكته اى كه اين موضوع را استوارتر مى نماياند اينكه در صحنه سازى سقيفه و در مشاجره هاى آن روز سياست بازان به اين سخن استناد نكردند و نگفتند كه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود:«كلهم من قريش و…» كه گويا اين سخن مى توانست كارساز باشد. از اين رو مى توان گفت كه ادامه كلام «كلهم من بنى هاشم» بوده است، كه بعدها و به هنگام تدوين آثار، مصلحت چنان دانسته شده است كه «كلهم من بنى هاشم» به « من قريش» تغيير يابد.
به هر حال اين حديث با نقلهاى بسيار و طرق گونه گون ـ كه مورد تأييد محدثان اهل سنت نيز قرار گرفته است ـ هيچ پيامى جز گزارش ولايت على و فرزندانش عليهم السّلام ندارد و تصريحى است بر خلافت على پس از رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم و تأكيدى است بر سياست عظيم و استوار پيامبر در جهت روشنگرى در باب آينده حاكميت و رهبرى است.
پي نوشت:
11.تفصيل جريان را در منابع تاريخى بنگريد، از جمله: تاريخ طبرى، ج2، ص319؛ الصحيح من سيرة النبى الأعظم، ج3، ص61 با منابع بسيار؛الامام على بن ابى طالب فى الكتاب والسنّة، احاديث الخلافة، حديث يوم الأنذار.
12. شرح ابن ابى الحديد، ج13، ص244 ونيز: نقص العثمانيه، ص303؛ الغدير، ج2، ص395
13. نسيم الرياض فى شرح شقاء، قاضى عياض، ج3،ص35
14. كنز العمال، ج13،ص128
15. طبرى به بدانگونه كه آورديم واقعه را در تاريخش نقل كرده است، امّا در تفسير و در ذيل آيه چون حادثه را نقل كرده به تحريف متن آن دست يازيده و نوشته است: «رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: … ان هذا اخى وكذا وكذا …». ابن كثير نيز بر راه او رفته است، وچنان كرده اند برخى از مدعيّان آزادى در تحقيق چون محمد حسنين هيكل و… نگاه كنيد به: الغدير، ج2، ص406 (چاپ جديد)، شگفتا از دستهاى آلوده در تاريخ و عجبا از مظلوميت على عليه السّلام!
16. بنگريد به مقاله «حديث الأنذار يوم الدار»، آيت الله على احمدى ميانجى در مجله رسالة الثقلين، شماره22، ص111
17. تاريخ دمشق، ج42، ص392، بنگريد به: الأمام على بن ابى طالب فى الكتاب والسنّة، احاديث الوصاية.
18.بنگريد به: تتمة منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغه، ج2، ص19 (ج16، ص19). و نيز معالم المدرستين، ج1، ص289 به بعد كه بحثى است ارجمند و خواندنى.
19. براى آگاهى از اين جريان و چگونگى آن بنگريد به: معالم المدرستين، ج1، ص456
20. ر.ك: الأمام على بن ابى طالب فى الكتاب والسنّة، احاديث المنزلة.
21. سوره نساء، آيه 59
22. اليقين، باب 127
23. بحارالأنوار، ج44، ص2(به نقل از علل الشرايع، ج1، ص212).
24. العين ، ج8، ص429
25. الغارات، تحقيق عبدالزهراء حسينى، ص 121ـ122؛ تحقيق مرحوم محدّث ارموى، ج1، ص203
26. امالى الصدوق، ص434. بنگريد به: الأمام على بن ابى طالب فى الكتاب والسنّة، احاديث الامامة.
27. ر. ك:الامام على بن ابى طالب، احاديث الخلافة.
28. أمالى المفيد، ص613
29. ر.ك: الأمام على بن ابى طالب فى الكتاب والسنّة، احاديث الولاية.
30. ر.ك: نفحات الازهار فى خلاصة عبقات الأنوار، ج2، ص90؛ اهل البيت فى الكتاب والسنة، ص125
31. سنن الترمذى، ج5، ص663، ح3788
32. شرح المقاصد، ج2، ص303. ديدگاههاى عالمانى از اهل سنت را بنگريد در: نفحات الأزهار فى خلاصه عبقات الأنوار، ج2، ص248
33. علاّمه عاليقدر مير حامد حسين هندى در اثر عظيم خود، محتواى اين حديث را از ابعاد مختلف كاويده و حقايق بس ارجمند و تنبه آفرينى بر اساس آن و با تكيه بر انديشه عالمان اسلامى عرضه كرده است (نفحات الأزهار فى شرح عبقات الأنوار، ج2، ص247 به بعد).
34. براى اطلاع كامل از متن و سند حديث سفينه و مباحثى كه درباره آن مطرح است، رجوع شود به: نفحات الأزهار فى شرح عبقات الأنوار، ج4، ص205 به بعد.
35. براى نمونه رجوع شود به: صحيح المسلم، ج3، ص1451( الناس تبع القريش والخلافة فى قريش)؛ المعجم الكبير، ج2،ص195ـ232؛ اهل البيت فى الكتاب والسنة، ص67؛ احقاق الحق، ج13، ص1ـ48
36. صحيح المسلم، ج3، ص1453،ح1822
37. ينابيع المودة، ج3، ص290،ح4
38. سنن الترمذى، ج4، ص501، ح2223
39. بنگريد به: الأمامة وأهل البيت، ج2، ص54 كه از اين مصاديق ياد كرده است.
40. شرح العقيدة الطحاويّه، ص552؛ الأمامة وأهل البيت، ج2، ص56
41. بنگريد به: الأمامة وأهل البيت،ج2، ص56ـ76 كه جنايات معاويه، يزيد، عبدالملك و… را براساس نصوص تاريخى نماياند، و آنگاه اين سئوال را در پيشديد خواننده نهاده است كه آيا با اين همه اينها خلفاى پيامبرند؟!
42. نهج البلاغه، خطبه142
43. سنن ابن ماجه، ج2، ص1367، ح4085؛ مسند احمد بن حنبل، ج1،ص183، ح645؛ المصنف لابن ابى شيبه، ج8، ص678 ،ح485
44. سنن ابى داود، ج4، ص107، ح4284. جالب توجه است كه اين كتاب، روايت مورد بحث(اثناعشر خليفة) را در كتاب المهدى آورده است.
45. مسند احمد بن حنبل، ج1، ص212، ح773، سنن ابى داود، ج4، ص907،ح4283
46. مسند احمد بن حنبل،ج2،ص10،ح3571؛مسند البزاز،ج5،ص225،ح1832
47. كفاية الاثر، ص23
48. مسند احمد بن حنبل، ج7، ص427، ح20976
49.همان.
50.ر.ك: أهل البيت فى الكتاب والسنّة، محمد رى شهرى، ص68، ح80و82
51. مسند احمد بن حنبل، ج5، ص99؛ معجم الكبير، داراحياء التراث، ج2، ص196
52. مسند احمد بن حنبل، ج7، ص429، ح20991
53. رجوع شود به پانوشت شماره50
54. سيره ابن هشام،ج2،ص606
55. ر.ك: الامام على بن ابى طالب، احاديث الغدير، تهنئة الامام بالامارة.
56 . نفحات الأزهار، ج6، ص377: مناقب ابن المغازى، ص26و …
كتاب «الأمام على ّفى الكتاب والسنّة»
گرد آوري: گروه دين و انديشه سايت تبيان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html
ادامه مطلب
- غدیر در قرآن
- عید سعید قربان ، آیات و احادیث ، اسناد و ...
- غدیر در روایات
- مقالات مرتبط با غدیر خم
- اشعار غدیرانه
- خطبه های غدیر خم
- نهج البلاغه
- میراث مكتوب غدیر
- غدیر واهل سنت
- غدیر در كلام حضرت زهراعلیهاالسلام
- وقایع غدیر
- کتاب های دانلودی غدیرانه
- غدیر وولایت فقیه وبصیرت
- غدیر واحادیث آن
- داستان های غدیر
- پیامک های غدیرانه
- غدیر در کتب اهل سنت
- علی (ع) در کلام امام خمینی (ره)
- غدیر در سیره معصومین
- عید غدیر خم وحضرت علی (ع) در کلام رهبر
- عید غدیر خم در فضای مجازی
- سبک زندگی در نگاه علی (ع)
- دستنوشته ی های غدیرانه ی من
- علی (ع)در کلام بزرگان وشخصیت ها
- کل بازديد : 360139
- تاريخ ايجاد وبلاگ: دوشنبه 22 مهر 1392
- تعداد کل نظرات : 9
- تعداد کل پست ها : 517
- آخرين بروز رساني : سه شنبه 23 شهریور 1395

















