بیوگرافی ابن بطه
اِبْنِ بَطّة عُكْبَري، ابوعبدالله عبيدالله بن محمد (304-387ق/ 917- 997م)، متكلم، فقيه و محدث حنبلى. نسبت وي به عتبة بن فرقد، صحابى پيامبر اكرم مىرسد (ابن ابى يعلى، 2/144). او در عكبرا (شهر كوچكى در حومة بغداد) به دنيا آمد و در كودكى براي كسب علم راهى بغداد شد (همو، 2/145؛ قس: خطيب، 10/372). بر اساس اطلاعاى كه خطيب (10/371-372، 375) و ذهبى ( سير، 16/529) مىدهند، ظاهراً وي پس از تحصيل در بغداد به بصره، شام، مكه و اردبيل رفته و در حددو 345ق به بغداد مراجعت كرده است، اما چنانكه از بررسى احوال مشايخ و شاگردانش برمىآيد، در آن شهر چندان اقامت نكرد و حدود 40 سال آخر زندگى خود را در زادگاهش عكبرا گذراند.
ابن بطه و كلام: ابن بطه در مباحث كلامى صرفاً به كتاب و سنت، چنانكه روش اسلاف وي بوده، تكيه دارد و تفكر حنبلى را با تعصب شديد طرح مىكند و در فصل اول كتاب ابانه لبة تيز حملات خود را متوجه مخالفين به خصوص شيعه نموده است (ابن بطه، 89 -90)، حتى فصل دوم اين كتاب (ص 46- 68) كه با هدف تبيين معتقدات تأليف شده است، جنبة جدلى دارد و به طور كلى با توجه به همين خصيصه در كلام ابن بطه، درك بهتر آن مستلزم مقايسه كتاب ابانة او با آثار مخالفين معاصرش، مانند استغاثة ابوالقاسم كوفى امامى، خواهد بود. ابن بطه يكى از شخصيتهاي برجستة جنبشى است كه در سدة 4ق/10م پديد آمد و هدف آن دفاع از ابوبكر، عمر، عثمان و نيز معاويه و كلاً آن دسته از اصحاب پيامبر(ص) بوده كه مورد بىمهري شيعيان بودهاند (نك: ابن بطه، 6 -46، 65؛ ابناثير، مباركبنمحمد،3/168؛ قس:مقدسى،126). مثلاً وي از نخستينكسانى است كه معاويه را با لقبخالالمؤمنين ياد كرده است (ابن بطه، 65).
شگفت اينكه او حتى مردم را از تحقيق در وقايعى نظير دو جنگ جمل و صفين نهى كرده است (همو، 64). ابن بطه به رغم نقل و نقد عقايد مخالفان، در زمينة آراي فرق مختلف اسلامى چندان مطلع نبوده است. مثلاً از قول معتزله مىگويد كه مرتكب صغيره كافر است (ص 63)، حال آنكه معتزله حتى مرتكب كبيره را هم «كافر» نمىدانند، بلكه چنين كسى به اعتقاد آنان «فاسق» است. به طور كلى ابن بطه فرق اسلامى را به صورتى آشفته ذكر كرده (ص 90)، چنانكه برخى از مشاهير معتزله چون مردار، ابوبكر اصم، ابن ابى دؤاد را در عداد جهميه ذكر كرده (ص 91) و هشام فوطى و فضيل رقاشى را در عداد شيعه (ص 92) آورده است.
ابن بطه و فقه: ذهبى ( ميزان، 3/15) او را در فقه امام دانسته است و حتى گفتهاند كه وي در 15 سالگى فتوا داده است (ابن عماد، 3/124). وي نزد فقهاي نامور حنبلى چون ابوبكر نجاد و ابوبكر عبدالعزيز معروف به غلام خلال درس خوانده (عليمى، 2/51، 68) و فقيه برجستة حنبلى ابوعبدالله بن حامد از شاگردانش بوده است (ابن ابى يعلى، 2/144). با اين حال آراي ابن بطه انعكاس وسيعى در فقه حنبلى نداشته است. نگاهى به فصل سوم ابانه (ابن بطه، 68 -84) و نيز عناوين آثار فقهى مفقود وي (نك: دنبالة مقاله) نشان دهندة حالت جدلى او در فقه است. او اوامر موجود در كتاب و سنت را به واجب و مستحب تقسيم نكرده (در مورد سابقة ابن رويه بين حنبليان نك: ابن هبيره، 2/324) و در چند مسألة اختلافى بين فقهاي حنبلى موضع معقولتر را اتخاذ كرده است، مثلاً: عدم استحباب نكاح براي فرد فاقد رغبت (همانجا)، منع از اجبار دختر صغير به ازدواج (همو، 2/326)، حكم به بدعت بودن طلاق ثلاث (ابن بطه، 69 -70؛ قس: ابن هبيره، 2/348) و حكم وي در مورد عرض معابر (ابويعلى، 213).
ابن بطه و حديث: سند روايات ابن بطه از زمان خود او مورد طعن مخالفان قرار گرفته (نك: خطيب، 10/372-374) و ابن جوزي حنبلى (7/194) به نقض اين ايرادها پرداخته است. علماي غير حنبلى پس از ابن بطه، در عين احترام به شخصيت او، وي را در حديث ضعيف دانستهاند (نك: ابن اثير، على بن محمد، 9/137؛ ذهبى، العبر، 2/171؛ همو، ميزان، 3/15). اما بعضى از نقدها و توضيحات او در مورد برخى احاديث نشان دهندة وسعت اطلاعات او در اين فن است (نك: ابن بطه، 76؛ خطيب، 10/372). از مشايخ بنام وي مىتوان عبدالله بن محمد بغوي، ابوبكر بن ابى داوود سجستانى و ابوذر بن باغندي را ذكر كرد (براي تهية فهرستى از مشايخ وي نك: ابن بطه، جم؛ خطيب، 1/371- 375؛ ابن ابى يعلى، 2/144- 148؛ ذهبى، سير، 16/529 -532؛ عليمى، 2/16، 24- 25). از روات و شاگردان معروف وي نيز مىتوان حافظ ابونعيم اصفهانى و ابوالفتح بن ابى الفوارس را نام برد. ابوعلى حسن بن شهاب عكبري نيز از شاگردان خاص ابن بطه است كه تقريباً يگانه راوي كتاب ابانة اوست (براي تهية فهرستى از روات وي نك: خطيب، 10/371- 375؛ ابن ابى يعلى، 2/144؛ ابن رجب، 1/107- 108؛ ذهبى، سير، 16/529؛ عليمى، 2/126؛ نيز در مورد اسناد روايت ابانه نك: لائوست، عكس صفحات اول نسخه خطى متعدد ابانه در مقدمة او بر كتاب، ص 152 به بعد). ابن بطه در مكه با ابوبكر آجري مؤلف كتاب الشريعة آشنا شد و با وي باب مكاتبه را گشود (عليمى، 2/65).
ابن بطه و مسائل اجتماعى: در سدة 4ق/10م بر اثر بروز برخى وقايع تاريخى مانند تأسيس خلافت فاطمى در مصر و فعال شدن داعيان اسماعيلى مانند ابوحاتم رازي صاحب كتاب اعلام النبوة در شرق و قدرت يافتن شرفاي بغداد همچون شريف ابواحمد موسوي كه از سوي خليفة عباسى به نقابت طالبيان بغداد منصوب شده بود و از همه مهمتر ورود آل بويه به بغداد و ضعف عمومى خلافت عباسى، قدرت مذهب شيعه رو به فرزونى نهاد و رقيب عمدة مذهب حنبلى شد (قس: مقدسى، 126؛ ابن اثير، على بن محمد، حوادث قرن چهارم) كه متعاقب آن برخوردهايى كه گاهى خشونت آميز بود، بين پيروان اين دو مذهب رخ داد. و حتى برخى از متفكران حنبلى همچون مروزي و بر بهاري نقش مؤثري در اين برخوردها داشتهاند (همو، 8/213، 307). در چنين احوالى بود كه ابن بطه نيز با مخالفان مذهبى خود به مقابلة تند برخاست و حتى بسياري از آنان را تكفير كرد و مهدور الدم دانست (ص 50). احتمالاً به همين جهت بوده كه وي از طرف حكومت بغداد كه عوامل آلبويه در آن نفوذ زيادي داشتند، تحت تعقيب قرار گرفت و اين امر سبب شد كه ابن بطه از بغداد خارج شود و در عكبرا انزوا گزيند (ابن ابى يعلى، 2/146). وي ضمن اينكه به عنوان يك اصل، اطاعت از حاكم را مىپذيرد و حتى قائل به يك رشته اختيارات براي حاكم مىشود (به عنوان نمونه نك: ابويعلى، 213) در عين حال در مسأله رابطه بين حاكم و رعيت نمىتواند يك راه حل عملى ارائه كند (ابن بطه، 13، 34-36، 67). وي گاه برخى از اعمال حكام را مورد نكوهش قرار مىدهد، از قبيل مخالفت با شكنجة زندانيان براي گرفتن اعتراف (همو، 89). او دانشمندان اهل سنت را به جهت سكوت آنان در برابر برخى بدعتها سرزنش كرده است (همو، 72). ابن بطه نه تنها از بدعتهاي مذهبى، بلكه از بىبند و باريهاي اجتماعى و رواج خرافات در ميان مردم سخت آزرده خاطر بود (همو، 85 - 89) و اساساً كتاب ابانه را به سبب مشاهدة انواع مختلف بدعتها در جامعه تأليف كرده است (همو، 4).
آثار: چنانكه گفته شد، ابن بطه افزون بر 100 تأليف داشته (ابن ابى يعلى، 2/152) كه تنها نام برخى از آنها بر ما معلوم است.
آثار چاپى: 1. الشرح و الابانة على اصول السنة و الديانة، يا در واقع همان ابانة كوچك (نك: ابن ابى يعلى، 2/152) به همراه ترجمة فرانسوي آن به كوشش هانري لائوست، دمشق، 1958م؛ 2. جزء فى الكلام على مسألة الخلع يا الخلع و ابطال الحيلة، ضمن مجموعة دفائن الكنوز، به كوشش محمد حامد الفقى، قاهره، 1349ق I/515) ؛ GAS, فولتون، .(723-724
آثار خطى: 1. الابانة بزرگ، به گفتة ذهبى ( سير، 16/529) در 3 مجلد بوده است. نسخهاي ناقص از آن مشتمل بر جزء 8 تا 14 در مسألة قدر و رد جهميه در كتابخانة تيموريه موجود است (تيموريه، 4/3؛ نيز نك: سيد، 1/4). همچنين اختصاري از آن كتاب توسط شخصى نامعلوم، در كتابخانههاي كوپريلى و ظاهريه وجود دارد (كوپريلى، 1/125؛ GAS, 515 .(I, ابن شهر آشوب به وفور در مناقب، نيز ابن اثير، مبارك بن محمد (3/168) و ذهبى ( سير، 16/532) از آن نقل حديث كردهاند و موارد منقول نشان مىدهد كه در ابانة بزرگ بر خلاف ابانة كوچك اسناد احاديث ابقا شده است. احتمالاً 20 حديث مسند منقول در ابن ابى يعلى (2/147-152) مربوط به همين كتاب است؛ 2. جزء يا حديث كه نسخ آن در دوبلين و دمشق يافت مىشود ، GAS) همانجا).
در مورد ساير آثار منسوب به ابن بطه به الاحكام السلطانية (ابويعلى، 98، 297) و طبقات الحنابلة (ابن ابى يعلى، 2/152) رجوع شود.
مآخذ: ابن ابى يعلى، محمد، طبقات الحنابلة، به كوشش محمد حامد الفقى، قاهره، 1371ق؛ ابن اثير، على، الكامل؛ ابن اثير، مبارك، النهاية فى غريب الحديث و الاثر، به كوشش طاهر احمد الزاوي و محمود محمد طناحى، قاهره، مصر، 1383ق/1963م؛ ابن بطه، عبيدالله، الشرح و الابانة، به كوشش لائوست، دمشق، 1958م؛ ابن جوزي، عبدالرحمان، المنتظم، حيدرآباد دكن، 1358ق؛ ابن رجب، عبدالرحمان، ذيل طبقات الحنابلة، به كوشش لائوست و سامى الدهان، دمشق، 1370ق؛ ابن شهر آشوب، محمد، المناقب، قم، انتشارات علامه؛ ابن عماد، عبدالحى، شذرات الذهب، قاهره، 1350ق؛ ابن هبيرة، يحيى، الافصاح، حلب، 1366ق/1947م؛ ابويعلى، محمد، الاحكام السلطانية، به كوشش محمد حامد فقى، بيروت، 1403ق/1983م؛ تيموريه، فهرست؛ خطيب بغدادي، احمد، تاريخ بغداد، بيروت، 1349ق؛ ذهبى، محمد، سير اعلام النبلاء، به كوشش شعيب الارنؤوط و ديگران، بيروت، 1404ق؛ همو، العبر فى خبر بن غبر، بيروت، 1405ق؛ همو، ميزان الاعتدال، به كوشش على محمد بجاوي، قاهره، 1383ق؛ سيد، خطى؛ عليمى، عبدالرحمان، المنهج الاحمد، به كوشش محمد محيىالدين عبدالحميد، بيروت، 1404ق/1984م؛ كوپريلى، خطى؛ مقدسى، محمد، احسن التقاسيم، به كوشش دخويه، ليدن، 1906م؛ نيز:
Fulton, A.S., Second Supplementary Catalogue of Arabic Printed Books in the British Museum, London, 1959; GAS; Laoust, Henri, La Profession de foi d'Ibn Batta, Damas, 1958.
ادامه مطلب
بنباز؛ دشمن امیرالمؤمنین(ع) و مفتی اعظم آتشافروزان وهابی
یكی از علمای وهابیت كه نقش مهمی در احیای تفکرات، ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم جوزیه و محمدبن عبدالوهاب داشته ، عبدالعزیز بن باز است كه نزد وهابیان به مفتی اعظم مشهور است برای اینكه بیشتر با او آشنا شویم زندگینامه، فعالیتها، فتواها و تفكرات او را مرور میكنیم.
عبدالعزیز بن عبدالله بن عبدالرحمن بن محمد بن عبدالله بن باز در بیست و یکم نوامبر ۱۹۱۰ میلادی برابر با چهاردهم ذوالحجّه ۱۳۳۰هجری قمری در شهر ریاض عربستان سعودی به دنیا آمد. در سال ۱۹۱۳میلادی پدرش باز بن عبدالله و در سال ۱۹۲۱مادرش حفصه بنت سمیح درگذشت. در ۱۹۳۶ عبدالعزیز ابن باز بینایی خود را از دست داد.
مهمترین استادان او در اصول، فقه و ادبیات عرب، محمود بن ابراهیم بن عبدالطیف الشیخ، محمد بن عبدالطیف بن حسن الشیخ، سعد بن محمد بن عتیق القاضی، حامد بن فارص بودند. وی در محضر سعد بخاری تجوید قرآن را آموخت.

مشاهیر علمای نجد مانند؛شیخ محمد بن عبدالطیف بن حسن الشیخ، شیخ صالح بن عبدالعزیز بن عبدالرحمن بنحسین آل الشیخ، الشیخ سعد بن حمد آل الشیخ، فرا گرفت كه بیشترین استفاده علمی را از محمود بن ابراهیم بن عبدالطیف الشیخ، برده است.
بن باز كه صرف شاگردی نزد اساتید را یك نوع فریب نفس میدانست، عزم خود را راسخ كرده و تلاش تحقیقی خود را از مهمترین كتب اهل سنت با جدیت تمام ادامه داد تا اینكه در علوم شریعت، متن حدیث، سند و بحث توحید طبق شیوه سلف و فقه حنبلی به چنان نبوغی رسید كه از مشهورترین علماء حنفی بشمار رفت.
فعالیتهای مهمّ بن باز
بن باز دارای مسئولیت ها و مناصب حکومتی مختلفی بوده است که برخی از آنان عبارتنند از :
قضاوت در منطقه «الخرج » به مدت 14 سال و چند ماه بین سالهای 1357تا 1371ق که زمان تعیین وی به قضاوت جمادی الاخر سال 1357ق بوده است.
تدریس در دانشکده و آکادمی علوم ریاض از سال 1372ق تا سال 1380ق در علوم فقه توحید وحدیث .
نایب رئیس دانشگاه اسلامی مدینه منوره از سال 1381ق تا سال 1390ق
ریاست دانشگاه اسلامی مدینه از سال 1390ق تا 1395ق بعد از وفات رئیس دانشگاه شیخ محمد بن ابراهیم آل الشیخ در رمضان 1389 ق
رئیس کل ادارات پِژوهشهای علمی وفتوا و تبلیغ و ارشاد توسط حکم پادشاه در تاریخ 14/10/1395 ق که این منصب تا سال 1414 ق ادامه داشت. گفتنی است که این منصب هم رتبه ی وزیر است.
مفتی اعظم عربستان و رئیس هئیت بزرگان علماء اسلامی و رئیس اداره پِژهشهای زیادی را هم در مجالس علمی و اسلامی دیگری داشته است که عبارتند از:
رئیس هئیت بزرگان علمای اسلامی (هئیت کبار العلماء):
این هیئت عالی ترین هسته صدور فتوا در عربستان سعودی محسوب می گردد. این هیئت متشکل از 20عالم دینی است که پیرو مذهب حنبلی با قرائت ابن تیمیه و محمد ابن عبدالوهاب می باشند این تشکل دارای سوابقی دیرینه است پس از آن که دولت سوم سعودی که توسط عبدالعزیز بن عبدالرحمان الفصیل آل سعود تشکیل شد هیئت کبار علما از نظر اداری و فنی گسترش یافته و تشکیلات آن در داخل و خارج از کشور قوت یافت .
در سال 1391ق شیخ ابراهیم بن محمد آل شیخ به ریاست هیئت فوق الذکر منصوب گردیده و این هسته به «ادارات تحقیقات علمی و الافتاء»تغییر نام یافت . شیخ محمد بن آل ابراهیم آل شیخ در سال 1395ق به عنوان «وزیر عدل»منصوب گردید.
در سال 1395ق شیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن باز به ریاست تشکلات فوق الذکر منصوب و هسته مزبور به «دبیر خانه ادارات تحقیقات علمی و فتوا و تبلیغات و ارشاد »تغییر نام نهاد.
بنباز و تمجیدهای وهابیان
وهابیان، از وی به عنوان عالم جلیل القدر، شیخ الاسلام و المسلمین مفتی اول داخل وخارج كشور، علامّه، محدثّ فقیه،یاد میكنند و میگویند: بن باز، مرجع علماء بود وهرگاه برای علماء مشكلات علمی پیش میآمد جهت حلّ آن به او رجوع میكردند. دانشگاهی به نام او در ظهران عربستان وجود دارد.

و نیز مسجد بن باز

آثار علمی بن باز
بیش از شصت كتاب و دهها مقاله از عبد العزیز بن باز در زمینه تفسیر، حدیث، فقه و احكام و غیره به جای مانده است كه به چند نمونه اشاره میكنیم .
1-الفوائد الجلیة فی المباحث الفرضیة.
2- التحقیق والإیضاح، لكثیر من مسائل الحج، والعمرة، والزیارة ( توضیح المناسك).
3- التحذیر منالبدع، و یشتمل على أربع مقالات مفیدة(حكم الاحتفال بالمولد النبوی، و لیلة الإسراء والمعراج، و لیلة النصف من الشعبان، وتكذیب الرؤیا المزعومة من خادم الحجرة النبویة المسمى الشیخ أحمد).
4- رسالتان موجزتان فی الزكاة والصیام.
5- العقیدة الصحیحة و ما یضادها.
6- وجوب العمل بسنة الرسول - صلى الله علیه وسلم - و كفر من أنكرها.
7- الدعوة إلى الله، و أخلاق الدعاة.
8- وجوب تحكیم شرع الله و نبذ ما خالفه.
9- حكم السفور والحجاب و نكاح الشغار.
10- نقد القومیة العربیة.
11- الجواب المفید فی حكم التصویر.
12- الشیخ محمد بن عبد الوهاب ( دعوته وسیرته).
13- ثلاث رسائل فی الصلاة (1- كیفیة صلاة النبی صلى الله علیه و سلم- 2- وجوب أداء الصلاة فی جماعة 3- أین یضع المصلی یدیه حین الرفع من الركوع ).
14- حكم الإسلام فیمن طعن فیالقرآن، أو فی رسول الله صلى الله علیه و سلم.
15- حاشیة مفیدة على فتح الباری، وصلت فیها إلى كتاب الحج.
16- رسالة الأدلة النقلیة والحسیة على جریان الشمس و سكون الأرض و إمكان الصعود إلى الكواكب.
17- إقامة البراهین على حكم من استغاث بغیر الله أو صدق الكهنة والعرافین.
18- الجهاد فی سبیل الله.
19- الدروس المهمة لعامة الأمة.
20- فتاوى تتعلق بأحكام الحج، والعمرة، والزیارة.
21- وجوب لزوم السنة، والحذر من البدع ".
ادامه مطلب
عثمان الخمیس،مفتی وهابی و دشمن قسم خورده امامزمان(عج)+تصاویر
عثمان بن محمد بن حمد بن عبدالله بن صالح بن محمد الخميس ناصري تميمي که نسبش به قبيلة نواصر از نسل مسور بن عمر بن عباد ابن حُصين تميمي آخرین امیر سني كويتي قبيلة بني تميم می رسد. وی متولد 16ژانویه 1956 در کویت است و در دانشگاه اسلامی محمد بن سعود رياض درس خوانده است.

***پایان نامه ضدشیعی
موضوع پایان نامه او نقد کتاب شریف المراجعات سید شرف الدین عاملی بوده و اصلی ترین تخصص و فعالیت او هم مناظره با شیعیان در فضاهای مختلف و بخصوص برنامه های ماهواره ای و اینترنت است و از همین رو او را شیر(؟!!) وهابیان می خوانند. او یکی از چهار مدافع جدی جریان وهابیت (عثمان الخميس, عدنان العرعور, عبد الرحمن الدمشقية و د. عبد الرحيم البلوشي (ملقب بأبي المنتصر بلوشي)) است.
استادان
استادان وی را چنین برشمرده اند:
• عبد العزيز بن عبد الله بن باز.
• محمد بن صالح العثيمين.
• ناظم المسباح.
• أبي عمر إبراهيم اللاحم.
• أبي محمد ناصر حميد.
• أبي إبراهيم علي اليحي.
• أبي علي عبد الله الجعيثم.
• أبي محمد صالح الميان.
• أبي عبد الله علي الجمعة.
• حمود العقلا.
• محمد المرشد.
• أبو سامى.
تالیفات
مهمترین کتابها و تالیفات وی در طول سالهای گذشته از این قرار است:
• كتاب المراجعات دراسة حديثية: بررسی تازه کتاب المراجعات: پایان نامه دکتری وی
• حقبة من التاريخ:دوره ای از تاریخ
• كشف الجاني محمد التيجاني: این کتاب در رد کتاب آنگاه هدایت شده تيجاني نوشته شده است
• من هو المهدي المنتظر: مهدی منتظر کیست؟ در رد انتظار امام زمان علیه السلام
• سياحة في كتاب الكافي: گشت و گذار در کتاب کافی مرحوم کلینی
• كتاب الكافي - عرض ونقد: بررسی و نقد کتاب کافی
• شبهات وردود: شبهات و پاسخها
• متى يشرق نورك ايها المنتظر ؟: ای منتظر کی نورت طلوع می کند؟ در رد انتظار امام زمان علیه السلام
• من القلب إلى القلب: از قلب به قلب
• الأحاديث الواردة في شأن السبطين: احادیث جعلی(؟؟)درباره امام حسن و امام حسین علیهماالسلام
• كنوز السيرة: گنجهای سیره نبوی
• الدعاء أحكام وآداب: احکام و آداب دعا

مرزبانان حریم تشیع
عثمان خمیس در لابه لای مناظرات و صحبتهای خود علیه شیعه اتهامات مختلفی را مطرح کرده و بی خبران را نیز بر ضد شیعه می شوراند. در اینجا برخی از موارد از ادعاهای باطل او را با هم مرور می کنیم. پیش از آن یادآور می شود مشهورترین شخصیتهای شیعی که پاسخ شبهات او را داده اند عبارتند از:
آیت الله العظمی جوادی آملی که علاوه بر جلسات مختلف کلاسها و سخنرانیهای خود به تالیف آثاری چند در رد او پرداخته اند. ظاهرا کتاب مهم و ارزنده امام مهدی علیه السلام موجود موعود این مرجع پرکار و توانای شیعه در رد کتاب عحیب ترین دروغ تاریخ این وهابی کویتی نوشته و منتشر شده است.
علامه علی کورانی: ایشان علاوه بر انجام مناظرات و سخنرانی در عرصه اینترنت و برنامه های ماهواره به تالیف آثاری در پاسخ به شبهات او اقدام کرده اند که از جمله آثار منتشر شده ایشان در این راستا می توان به مجموعه مفصل و چند جلدی شبهات و ردود(پاسخ به شبهات) ایشان اشاره کرد. جالب است بدانیم پاسخهای علامه کورانی برای مریدان همیس چنان دردناک بوده که در سایتها و وبلاگهای خود از این محقق فعال و خادم واقعی امام عصر علیه السلام با تعبیر زندیق یاد می کنند. یاد آور می شود آثار محققانه عصر ظهور، المعجم الموضوعی لاحادیث الامام المهدی علیه السلام و نیز ویرایش اول معجم احادیث الامام المهدی علیه السلام که با همکاری جمعی از محققان و فضلای حوزه علمیه قم تالیف و منتشر شده بودند مهمترین آثار مهدوی این محقق لبنانی الاصل و عاشق دلباخته امام زمان علیه السلام هستند.
استاد حسینی قزوینی ایشان نیز علامه بر سخنرانی و مناظرهای متعدد به طور مستقل در سایت موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر علیه السلام مغالطات و ایرادهای او را برشمرده و پاسخ داده اند.
استاد عصام العماد وهابی یمنی مستبصر و شیعه ای که مفصلترین مناظره ها را با عثمان خمیس انجام داده و بخشی از این مناظرات در کتاب900صفحه ای منتشر شده است.
متن کامل مناظرات را در این آدرس بخوانید:
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=sokhan&id=101
علاوه بر اساتید یاد شده محققان و پژوهشگران متعددی در قالب کتاب و سخنرانی و سایت و وبلاگهای متعدد به مطالب این دشمن فسم خورده امام عصر علیه السلام پرداخته اند.
ادعایی خنده دار
وی در یکی از برنامه های احدیه در ریاض و در گفتگو با محمد جبر رشید مدعی شده بود:
من توانسته ام بیساری از شیعیان را در مناطق مختلف دنیا وهابی کنم که برخی از آنها از این قرار است:
- 400 نفر در کویت
- 4000نفر در عربستان سعودی
- 700نفر در بحرین
- 100000(صدهزار) نفر از شیعیان عرب اهواز
- هزاران نفر از شیعیان در تهران و صدها نفر در عراق
وی در ادامه مدعی می شود بی شک حداقل سه هزار(3000) نفر از شیعیان عربستان را وهابی کرده ام که از ترسشان نمی توانند وهابیت خود را اظهار کنند و البته نگفته در عربستان وهابی اینان از چه چیز و چه کس می ترسیده اند و بگویند وهابی اند؟!!! و علاوه بر آنان هم 400 نفر دیگر در کویت و 1200 نفر در بحرین و هزاران نفر دیگر در اهواز نیز از اظهار وهابیت خود هراسناکند.

جا دارد خوانندگان عزیز این مطلب تنها در تهران با جمعیت میلیونی اش بفرمایند تا پیش از خواندن این مطلب آیا از اسم این مدعی دروغگو و نه حتی ادعاها و اعتقاداتش چیزی به گوش و چشمشان خورد بوده یا نه و آیا اساسا تنها و تنها یک نفر در شهرها و کشورهایی که نام برده با تخیلات و اوهام او از فرهنگ شیعی دست برداشته و به آیین خشن و خونریز و بی رحم وهابی گرویده است؟ تنها یک نفر هم کافیست چه رسد به صدها هزار مورد ادعای او!!!
درددلی با مسئولان و صاحبان ثروت و منصب
متاسفانه آثار دشمنان تشیع به راحتی ضمن سفر به عربستان، لابه لای صفحات مختلف اینترنت و حتی گاه در گوشه کنار شهرهای شیعی دنیا به پشتوانه سرمایه هنگفت نفتی عربستان به راحتی در دسترس همه قرار دارد و اکثر این آثار را می توان به دست آورد اما محققان شیعه به واسطه کمبود روحیه جهاد فرهنگی در تخصیص و اولویت بندی بودجه های دولتی و نهادهای خصوصی و حتی سرمایه داران شیعه هماره دچار مشکلند.به این خبر برای نمونه نگاه کنید:
خبرگزاری رسا(9/6/92) «مهدی علیه السلام مهمترین حقیقت تاریخ» عنوان کتابی است از حجت الاسلام گودرزی از محققان پژوهشکده مهدویت و آینده پژوهی که در این کتاب به بررسی و نقد شبهات کتاب «عجیب ترین دروغ تاریخ» اثر عثمان محمد الخمیس پرداخته است.
حجتالاسلام گودرزی در رابطه با دلیل نگارش این کتاب خاطرنشان کرد: تقریبا دو سه سال پیش به سفر عمره رفته بودم. در مدینه دیدم مبلغین وهابی کتابهایی بین زائران ایران بخش میکردند، یک کتاب را گرفتم دیدم کتاب با عنوان «عجیبترین دروغ تاریخ» نوشته عثمان محمدالخمیس بود که از نویسندگان مشهور است و قبلا نیز کتابها و مطالبی درباره او شنیده بودم. تیراژی که از این کتاب منتشر کرده بودند نیز بسیار زیاد و در حدود 100 هزار جلد بود.به همین خاطر جرقه نگارش نقدی بر این کتاب و رفع ایرادهای وارده در ذهنم وارد شد. وی در مورد مطالب این کتاب نیز یادآور شد: ادعای کتاب عثمان الخمیس این است که مطالب شیعه درباره حضرت مهدی(عجلالله تعالی فرجه) افسانه و دروغ است و ساخته و پرداخته ذهن علمای شیعه است.
وی ادامه داد: برای پاسخ به شبهاتی که در این کتاب مطرح شده بود، این موضوع را در چند جا مطرح کردیم، از جمله پژوهشکده حج و زیارت، پژوهشکده مهدویت و مرکز تخصصی مهدویت، حتی طرحی نیز برای آن نوشته شد و محقق هم تعیین شد اما به علت کمبود بودجه کار متوقف شد. مؤلف کتاب «مهدی مهمترین حقیقت تاریخ» اضافه کرد: این اثر به سفارش پژوهشکده حجوزیارت و با همکاری شاگردان خودم که پایه های 5 و 6 طلبگی را میخواندند نوشته شده است.
وی ادامه داد: سعی ما در این کتاب بر این بوده که یک نقد متوسط در حد متعارف و معمولی نوشته شود، چون مخاطب هدف این کتاب اشخاص عادی با سطح متوسط دبیرستان و چند سال اول دانشجویی بوده. از این رو سعی کردیم در نقد این کتاب در عین اینکه از منابع محکم و متقنی استفاده میشود خیلی روان و ساده و در حد متوسط باشد.
حجت الاسلام و المسلمین گودرزی با انتقاد از انفعال پژوهشکدهها و پژوهشگران حوزه مهدویت، اظهار داشت: خلأی که در اینجا وجود دارد این است که هنوز یک نقد علمی تخصصی جدی با رویکرد حدیثی تاریخی دراینباره نوشته نشده و ما نیازمند نگارش یک نقد تخصصی هستیم که به همه زوایای این موضوع توجه کرده و جواب محکم و قابل قبولی ارائه دهد.
وی در مورد فصول کتاب نیز اظهار داشت: این کتاب را در قالب 13 فصل و براساس شبهات عثمان الخمیس دسته بندی کردهایم. مثلا شبهات نام و نسب حضرت را در فصل 4 آوردهایم، دلایل وجود حضرت را در فصل سوم آوردهایم و شبهات ولادت ایشان را در فصل 6 پاسخ دادهایم. وی در مورد مشکلات و موانع نگارش نقدهای علمی درباره شبهات وارده به مباحث مهدویت نیز افزود:
1. مرکز یا مؤسسه خاصی متولی این کار نیست، علت عمده آن هم مسائل بودجه است چون تحقیقات بنیادی را بیشتر میپسندند و به جواب شبهات توجه نمیشود.
2. مدیریت کار و سرعت انجام کار کم است.
3. مشکل دیگر سختنویسی و فنینویسی است. خیلی از شبهات را میتوان ساده جواب داد اما نویسندگان ما میخواهند فنی جواب دهند، به همین دلیل خیلی طول میکشد و خود کتاب هم حجیم میشود و باید کتاب را خیلی کم حجم و ساده جواب داد.
وی در پایان اظهار داشت: این کتاب حدود یکسال طول کشید تا چاپ شد و در برخی مطالب آن دستکاری شده که انشاءالله در چاپ جدید اصلاح خواهد شد. نام کتاب نیز در ابتدا «بزرگترین حقیقت تاریخ» بود که نام آن را عوض کردند.
و اینجاست که باید گفت:
اللَّهُمَّ إِنّا نَشْکُو إِلَيْکَ فَقْدَ نَبِيِّنا وَغَيْبَةَ وَلِيِّنا وَشِدَّةَ الزَّمانِ عَلَيْنا وَوُقُوعَ الفِتَنِ بِنا وَتَظاهُرَ الأَعْدآءِ عَلَيْنا وَکَثْرَةَ عَدُوِّنا وَقِلَّةَ عَدَدِنا.
برخی مواضع درباره حوادث روز
وی نیز همانند دیگر سلفیهای غیر مصری، بیداری اسلامی و قیام علیه حسنی مبارک را امری دنیاطلبانه و غیر دینی اعلام کرده بود.
عثمان خمیس نظام سوری را هم مرتد و دفاع از آن را حرام اعلام کرده بود.
نام او هم در کنار نام افرادی مانند عریفی و عرعور و دمشقیه ، از مبلغین سرشناس وهابی در سایتهای مختلف به عنوان مرجع اصلی فتوای شنیع و هوسرانانه جهاد نکاح دیده می شود!!

تهاجم به تشیع و عوامفریبی
خمیس از سویی تلاش می کند خود و دیگر وهابیان را دوستداران واقعی اهل بیت علیه السلام و سپس قرآن نشان دهد و از سوی دیگر به بهانه غلو و ارائه اسلام راستین چشم بر حقایق مسلم قرآن و سنت می بندد. از جمله شبهات و اتهامات او به شیعه می توان به این موارد اشاره کرد:
اعتقاد شیعه به تحریف قرآن
وی به استناد چند روایت انگشت شمار ضعیف و جعلی در منابع شیعه همه شیعیان را متهم می کند که به تحریف قرآن باور دارند! این مفتی کویتی که فراموش کرده قرآن شیعیان همان قرآنیست که در عربستان و مصر و سوریه و لبنان منتشر می شود به نقل از ابن نیمیه بزرگ وهابیان می نویسد:
«اين از عقائد ثابت اماميه است كه قرآن موجود هم بسياري از آياتش حذف شده و هم اينكه بسياري از آيات بر آن اضافه شده است و در واقع اين كتاب موجود در بين مسلمانان آن قرآن منزَل بر پيغمبر نيست .»
حال آنکه شيخ صدوق (متوفاي380هـ ) در شرح باب حاديعشر ، ص93 ميگويد :
قرآني كه خدا بر پيغمبرش نازل كرده همين قرآن در اختيار مردم است ...
شيخ مفيد (متوفاي413هـ ) در كتاب اوائل المقالات ، ص54 تا56 ميگويد :
هيچ كلمه و آيه و سورهاي از قرآن كم نشده است ؛ بله ، ما معتقديم آنچه كه در قرآن اميرالمؤمنين بوده حذف شده كه عبارت بودند از مطالبي كه حضرت حقيقت تأويل و تفسير آيات را بيان فرموده بود كه مربوط به خود آيات نميشد .
سيد مرتضي همين تعبير را دارد . شيخ طوسي در كتاب تبيان ، ج1، ص4 صراحت دارد بر اينكه اين قرآن موجود در ميان مسلمين همان قرآن منزَل بر رسول خدا صلي الله عليه و آله است . علامه حلّي در قرن هفتم و هشتم در كتاب أجوبة المسائل المعنائيه ، ص121، مسأله13 ميگويد :
... پناه ميبريم از أمتي كه معتقد به تحريف قرآن باشد .
مرحوم آیت الله خوئي در كتاب البيان ، ص295 ميفرمايد :
داستان تحريف قرآن داستاني خرافي و خيالي است و حقيقت ندارد .
مرحوم امام رضوان الله تعالي عليه در تهذيب الأصول ، ج2 ، ص165 ميفرمايد : « كتاب منزَل بر رسول خدا همان كتابي است كه در اختيار مردم است و هيچ عاقلي نظر و توجه نميكند به روايتي كه مربوط به تحريف قرآن ». يعني تحريف قرآن عقيده مجانين و ديوانهها است و توجه به اين روايت از صاحبان عقول قابل قبول نيست ؛ اين عقيده و سخنان بزرگان شيعه.
کاش می شد از اینان می پرسیدیم شیعه ای را که از نظر آنان چنین اعتقاداتی دارد در کجای دنیا یافته اند و چرا به جرم این اعتقاد بی معنقد، وهابیان حکم وجوب نسل کشی شیعیان را صادر می کنند و نه تنها شیعیان که با دوستان شیعیان نیز رفتارهای وحشیانه ای مانند آنچه در سوریه می بینیم انجام می دهند؟؟؟
خرافه بودن انتظار و اعتقاد به امام زمان علیه السلام
خمیس در ادعایی عجیب ضمن قبول و اعتراف به احادیث متواتر امامان دوازده جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله، ائمه دوازده گانه را ابوبكر، عمر ،عثمان، علي ، معاويه، يزيد، مروان بن حكم، عبدالملك بن مروان و دوازدهمين امام مهدي بیان می کند. وی معتقد است اكثر ائمه اموي هستند.
تنها اختلاف میان شیعه و اهل سنت در تولد امام زمان در قرن سوم هجری(به اعتقاد شیعه و تعداد قابل توجهی از علمای اهل سنت که اسامی آنان در کتاب الامام المهدی علیه السلام عنداهل السنه نوشته استاد مهدی فقیه ایمانی به همراه تصویر دست نوشته و کتابشان آمده است ) یا پیش از ظهور(به اعتقاد بخشی از علمای اهل سنت و نه همه آنان) است.
به قدری شیعه و اهل سنت در این موضوع به هم نزدیکند که بزرگان شیعه مانند علامه سید بن طاووس، آیت الله العظمی سید صدرالدین صدر، آیت الله العظمی صافی گلپایگانی و... کتابهایی منتشر کرده اند که همه یا بخش قابل توجهی از آنها روایات مشترک شیعه و اهل سنت درباره امام زمان علیه السلام است. با این حال خمیس موضوع ولادت امام زمان علیه السلام، مادر ایشان سلام الله علیها و انتظار را ضمن چند کتاب و سخنرانی و برنامه های متعدد تلویزیونی و... بزرگترین دروغ و خرافه تاریخ خوانده و شیعیان را به سبب باور به ایشان به سخره می گیرد.
باور مسخره آمیز!! رجعت
هرچند موضوع رجعت به صراحت در قرآن کریم آمده ولی شیعیان از این بابت مورد تمسخر عثمان خمیس هستند.
برای نمونه در سوره نمل ، آيه 83 ميفرمايد :
وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أمّةٍ فَوْجاً مِمّنْ يُكَذِّبُ بآياتِنا فَهُم يُوزَعُونَ
يعني روزي كه ما از هر ملتي يك دستهاي را محشور ميكنيم و برميگردانيم ...
در حالی در روز قيامت است همه مردم حاضر ميشوند و در سوره كهف ، آيه47 ميفرمايد : وَ حَشَرناهُم فَلَن نغادِر منهم أحداً يعني روز قيامت تمام مردم را محشور ميكنيم و يك نفر را هم جاي نميگذاريم . در این باره کتابهای متعددی درباره دلایل قرآنی و استدلالی و روایی متعددی توسط علمای بزرگ شیعه نوشته شده که جامعترین آنها را می توان کتاب الشیعه و الرجعه مرحوم آیت الله طبسی دانست و علاقه مندان می توان به آن اثر ارزنده مراجعه نمایند.
تحریف تاریخ و نفی فضائل اهل بیت علیهم السلام
عثمان الخمیس در برنامه خود در "شبکه ماهوارهای الصفا" به حدیث جعلی «نحن معاشر الانبیاء لانورّث ، ما ترکناه صدقة» استناد کرده و فدک را حق حضرت فاطمه زهرا ـ علیها السلام ـ ندانست. وی در این برنامهها به زعم خود تلاش کرد تا با دلایل متعدد ثابت کند که منظور آیات قرآن از ارثی که انبیاء باقی گذاشتند تنها "علم و نبوت" است.
در پاسخ به این اظهارات بیپایه، مفسّر و متأله بزرگ معاصر، آیتالله عبدالله جوادی آملی با توضیح خطبه فدکیه حضرت زهرا و نیز وداع امیرالمؤمنین علی ـ علیهما السلام ـ با ایشان، به ایراد پاسخ پرداختند که در ضمن آن بر مظلومیت آن حضرت اشک ریختند. متن این مطلب را در سایت معظم له می توانید مطالعه نمایید.
وی به تعرض به مالک که میگوید و تصریح میکند که من هیچ شبی نخوابیدم مگر اینکه در عالم رویا با پیامبر هم سخن بودم، تمام فضائل نقل شده درباره اهل بیت علیهم السلام را غلو خوانده و صرفا امامان علیهم السلام را افرادی خوب و معمولی می خواند.
عثمان خمیس در برنامه ای ماهواره ای صراحتا می گوید محبت به علی و فاطمه علیهماالسلام ایمان است و منکر آنان کافر!!! و ما دوستداران واقعی ایشان هستیم. دخترم را فاطمه نامیدم تا با دختر رسول خدا صلی الله علیه (و آله) محشور شود و از سوی دیگر فضائل حضرت خدیجه سلام الله علیها را انکار کرده و به رغم آنچه در منابع مسلم تاریخ شیعه و اهل سنت آمده دیگر همسران رسول خدا صلی الله علیه را برتر از ایشان می خواند.
شیعیان و ابن زیاد قاتل امام حسین علیه السلام و بی گناهی یزید
وی در خطبه ای مفصل مدعی می شود شیعیان، امام حسین علیه السلام را به کوفه دعوت کردند و سپس تحت فرمان ابن زیاد خبیث و به رغم عدم تمایل یزید! در حق امام حسین علیه السلام خیانت کردند و ایشان را به شهادت رساندند! وی که فراموش کرده در سپاه ابن زیاد تعداد زیادی از دعوت کنندگان امام حسین علیه السلام حضور داشتند و جتی یک شیعه امامی در سپاه او دیده نمی شد مدعی می شود ما وهابیان دوستداران واقعی امام حسین علیه السلام هستیم و قاتلان ایشان را همیشه لعن می کنیم.
سایتها و مجموعه های وهابی نیز این روزها جمله ای را منتشر کرده اند که متاسفانه به سبب ضعف مطالعات تاریخی عامه مردم، در ایام عزاداری سیدالشهدا علیه السلام به عنوان پیامکی عاشورایی بین مردم ما دست به دست می چرخد: «منتظران بهوش حسین را منتظرانش کشتند»
غافل از اینکه میان منتظر و مدعی و دعوت کننده حالی به حالی از زمین تا آسمان فرق است. با مطالعه آثار متعدد تاریخی از منابع اهل سنت و شیعه به خوبی می توان دریافت که روز عاشورا تمام شیعیان یا در سپاه امام حسین علیه السلام بودند یا در زندان یزیدیان و بقیه مردم کوفه عثمانی مذهب بودند و در مقام مقایسه رهبری امام حسین علیه السلام را بهتر از یزید می دانستند. در میان اینان یهودی و خوارج و ناصبیها هم کم نبودند.
به اینها اضافه کنید این مطلب را که ما همین الان به همه باورمندان شیعه به امام زمان علیه السلام منتظر نمی گوییم و مقام منتظران را مقام بالایی می دانیم که بهترین و نابترین و خالصترین شیعیان تاریخ را منتظر می خوانیم. حال جا دارد از خود بپرسیم آیا واقعا «حسین علیه السلام را منتظرانش کشتند»؟!!! یا اینکه صرفا جمعی مدعی غیر معتقد به ایشان؟
فهرست منابع اینترنتی
توضیح: کتابهای مورد استفاده در لابه لای متن معرفی شده اند.
http://www.rasanews.ir/NSite/FullStory/News/?Id=182313
http://nasimonline.ir/Ar/NSite/FullStory/News/?Id=9294
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=sokhan&id=101
http://www.q8yat.com/t689820.html
http://www.marefa.org/index.php/%D8%B9%D8%AB%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8...
http://www.lemonpress.ir/fa/news/122133
به نقل از سایت مشرق
ادامه مطلب
شغل پدر ابن تیمیه
پدر ابن تيميه، شخصی بوده به نام شهاب الدین عبدالحلیم که یکی از مفتیان و علمای سنی حنبلي مذهب شهر حران (یکی از مناطق شام و ترکیه امروزی) بود که بعد از حمله مغولان به آن دیار مجبور شد به همراه خانواده، وطن خويش را ترك و به سوي دمشق حركت كند و در آنجا اقامت گزيند.( البدایة و النهایه، ج۱۳، ص ،ص255)
وی پس از اقامت در دمشق، رئیس دارالحدیث السکریه و در جامع این شهر صاحب کرسی شد و روزهای جمعه در آنجا سخنرانی میکرد. تا اینکه در سال 682 هـ ق از دنیا رفت و پس از مرگ وی، ابن تیمیه در دارالحدیث السکریه به تدریس پرداخت (البدایه و النهایه ج13،ص303)
گردآوری و پاسخ:
سید محمد مهدی حسین پور
مدیر گروه وهابیت
ادامه مطلب
بیوگرافی ابن تیمیه (به نقل از دایره المعارف اسلام)
ابن تیمیه
ابو العباس تقیّ الدّین احمد ابن عبدالحلیم ابن مجد الدّین عبدالسّلام الحرّانی ( فوت. 723 ه.ق /1320 م.(
عالم سلفی، تأثیر گذار در اندیشه های اسلامی با نظرات و انتقادات شدید به مذاهب مختلف، مجتهد.
10 ربیع الاول سال 661 ( 22، اجاق 1263 م. ) در حرّان به دنیا آمد. خانواده ابن تیمیه و به ویژه جدّش مجدود الدّین ابن تیمیه و عمویش فخرالدّین ابن تیمیه در ترویج مذهب حنبلی در منطقه محل سکونت خود نقش مهمّی داشتهاند. پدرش عبدالحلیم، عالمی حنبلی بود که سنّت خانوادگی را در حرّان ادامه داد. به سبب استیلای حکومت مغول در سال656 ه.ق ( 1258 م. ) بر بغداد و گسترش دامنه نفوذشان تا زادگاه ابن تیمیه؛ خانواده او در سال 667 ه.ق. ( 1269 م.) ناگزیر به دمشق کوچیدند. پدرش در دارالحدیث سکّریّه به تدریس پرداخت. سوریّه، فلسطین و به ویژه دمشق در آن دوره، در رأس مناطق مهم و مرکزی مذهب حنبلی قرار داشتند؛ که مقدّمات پیشرفت تاریخی- سنّتی را به سر برده؛ وارد مرحله اعلای تکمیلی شده بودند. ابن تیمیه تحصیلاتش را در محل تدریس پدرش یعنی دارلحدیث سکریّه آغاز نمود و از استادان مشهور منطقه و در رأس آنها اساتید مدرسه دارلحدیث بهرهها برد. هر چند مؤلّفان طبقات تعداد اساتید او را بالغ بر 200 نفر ذکر کرده اند ولی علاوه بر این علما که او بطور مستمر و منظم از محضرشان علم آموخت، علمایی نیز بوده اند که او در محضر آنان به صورت منقطع حدیث استماع میکرد؛ اجازه نقل روایت می گرفت؛ یا در سنین کم در مذاکرات یا مجالس علمی ایشان شرکت مینمود. از میان اساتید ابن تیمیه می توان علمایی مانند مجدالدّین ابن عساکر، ابن ابو یسر التنوحی، قاسم الأربلی، ابوالفرج بن قدامة المقدسی، شمس الدّین ابن عطاء، زین الدّین ابن المُنجّا، ابن عبد الدّائم، زینب بنت مکّی را نام برد.
ابن تیمیه یک سال پس از فوت پدرش، در 22 محرم 683 ( 21 مارس 1284 م.) در دارالحدیث سکرّیه به استادی پراخت. همچنین در ماه صفر همان سال ( 28 نیسان 1284 م.) در مسجد جامع امویّه تدریس تفسیر را آغاز نمود. او به سال 691 ه.ق ( 1292م. ) حج گذارد. در سال 693 ه.ق ( 1294 م.) به دنبال اهانت یک مسیحی به نام عسّاف النصرانی به پیامبر و دین اسلام، ابن تیمیه با دیگر مدرّس دارالحدیث به نام زین الدّین الفارقی، برای درخواست مجازات او نزد نائب السّلطنه امیر عزّالدین آیبگ رفتند. امّا نائب به سب بعضی آشفتگیها در طول قضاوت، به جای فرد مسیحی آن دو را مسؤول آشفتگیها دانسته؛حکم نمود آنها را فلک کرده تحت نظر بگیرند. این حادثه به دنبال اسلام آوردن اسّاف بیش از این نپایید. عسّاف تبرئه شد و امیر عزالدین دستور آزادی آن دو عالم را صادر کرد. پس از این حادثه ابن تیمیه کتاب الصّارم المسلول علی شاتم الرّسول را در ارتباط با اهانت رسول اکرم به رشته ی قلم در آورد. او به تاریخ 17 شعبان 695 ه.ق ( 20 حزیران 1296 م.) کرسی تدریس زین الدین ابن المنجّی در مدسه حنبلی دمشق را به دست گرفت.
ابن تیمیه در میان عموم مردم و حکما جایگاهی نافذ و مؤثّر داشته است. او تقریبا از آغاز قرن هشتم ه.ق ( 14 م.) در مجادلات و مباحثات رایج در موضوعات مختلف دینی - سیاسی عصر خود شرکت نمود. در دوره حاکمیّت ملک منصور حاکم لاچین ( 1297- 1299م.) مأموریّت یافت مردم را برای جهاد علیه پادشاه ارمنستان تحریک کند. در سال 698 ه.ق ( 1299 م.) در پاسخ به پرسشهایی کتاب العقیدة الحمویّة را نوشت. او در این کتاب درک مذاهب سنّتی از کلام و در رأس آنها اعتقادات مذهب اشعری را به ویژه در موضوع صفات و متشابهات مورد انتقاد قرار داده؛ خود از عقاید سلفی طرفداری نموده است. در این هنگام گروهی از متکلّمه و فقها او را به سبب بعضی دیدگاههای مطرح شده در این کتاب، به ویژه عقائدش در مورد صفات، به تشبّهه متّهم کردند. آنها او را به محکمه قاضی حنفی مذهب جلال الدین احمد الرّازی فراخواندند. اما ابن تیمیه در آن محفل حاضر نشد. به این سبب شماتتها و بدگوییهای مختلفی حول این کتاب ترویج یافت. اما با حمایت امیر سیف الدّین چغانی و دستگیری منتقدان، این غائله نیز پایان گرفت. ابن تیمیه بعدها در حضور قاضی شافعی مذهب امام الدّین عمر القزوینی به دفاع از خود در برابر بدگویان پرداخت و توانست افراد آن جمع را اقناع کند. این جلسه با اخذ این نتیجه به پایان رسید که در کتاب مورد بحث عقاید افراطی وجود ندارد. به این ترتیب غائلههایی که علیه ابن تیمیه سر گرفته بود، فرو نشست.
علی رغم اینکه در سال 699 ه. ق( 1300 م.) به دنبال یورش مغول علمای بسیاری از دمشق خارج شدند، ابن تیمیه شهر را ترک نکرد. او و گروهی از علما حضور حاکم مغول قازان خان شتافته و در مورد مصونیّت اهالی دمشق از او امان خواستند. به این ترتیب ابن تیمیه مانع قتل عام بزرگی شد. در شوّال ( حزیران) همان سال همراه با سپاه مملوک در یک لشگرگشایی علیه شیعیان کسروانی که متّهم به کمک به فرانسویان و مغولان و خط مشیءهای مغایر با اصول دین بودند؛ شرکت نمود. سال 700 ه.ق ( 1301 م.) مردم را در برابر تهاجم مجدّد مغولان به جهاد فرا خواند. در جمادی الأول همان سال ( اوجاق 1301 م.) به هدف ترغیب سلطان مملوکی محمد بن کلاوی برای جنگ با مغولان به قاهره رفت. همچنین شخصاً در جنگ علیه مغولان شرکت نمود. لشکر مغول در 4 رمضان 702 ه.ق ( 22 نیسان 1303م.) در منطقه شهاب در مجاورت دمشق شکست سختی خورد.
در سال 704 ه.ق ( 1304 م.) ابراهیم بن قطّان صوفی دربه دری را که میان مردم میگردید و بعضی اندیشههای افراطی را تبلیغ می نمود و گفته می شد مواد مخدر مصرف میکند، با محمّد خبّاز که متهم به ضعفهای اخلاقی بود، به مناظره دعوت کرد. در این بین علیه فرقههای حامی نظریّات فلسفی ابن عربی جبهه گیری نموده؛ نامهای به نصرالدین المنبجی شیخ دربار بایبرس چاشنیگیری نوشت و طی آن نظریه وحدت وجود ابن عربی را مورد انتقاد قرار داد. در اواخر همان سال در دومین لشکرکشی علیه شیعیان کسروان شرکت کرد. در بازگشت از این سفر، با رفاعیان که گفته میشد طرفدار مغولان هستند؛ وارد مجادلات گوناگونی شد. وقتی شنید بعضی از اهالی صخرهای کنار رود را زیارتگاه کردهاند، با جمعی از شاگردانش آنجا را ویران کرد. ابن تیمیه به سبب اتّخاذ رویّه مسامحهناپذیر علیه بدعتها و خرافهها، شهرت زیادی کسب کرده بود. او به درخواست یکی از قضّات شهر واسط، به نام رضی الدین واسطی رساله « العقائدة الواسطیّة» را تألیف نمود که بدگوییهایی در پی داشت. در 8 و 12 رجب سال 705 ه. ق ( 24و 28 اجاق 1306 م ) دو همایش جهت رسیدگی به اعتراضات علیه این کتاب در دربار نائب شام جمال الدین الأفرم برگزار شد. در مجلس دوم سفی الدّین الهندی به دفاع از کتاب الواسطیّه پرداخت و شرح داد که مطالب آن با قران و سنت مطابقت دارد. اما حوادث به اینجا ختم نشد. قاضی شافعی نجم الدّین الصصری با طرح دوباره دعوی، مزّی محدّث را با بسیاری دیگر از شاگردان ابن تیمیه مورد ضرب و شتم قرار داده، به حبس انداخت. به دنبال آن به دستور سلطان سومین مجلس نیز در 7 شعبان 705 ه.ق ( 22 شباط 1306) برای رسیدگی به شکایات در مورد مغایرت مفاد این کتاب با قرآن و سنت برگزار شد. گرچه این جلسه نیز با اخذ نتیجه عدم تغایر کتاب الواسطیه با کتاب و سنّت پایان یافت ولی به سبب رویدادهای به وقوع پیوسته ابن صصری از مقامش استعفا داد. مزّی و ابن تیمیه به قاهره فرستاده شدند. ابن تیمیه مدتی کوتاه بعد از رسیدن به قاهره توسط چهار قاضی با حضور درباریان متعددی مورد محاکمه قرار گرفت. در نتیجه به اتهام تصویر خدا به شکل انسان ( تشبیه) با دو نفر از دوستان و نزدیکانش در قلعه قاهره محبوس شد.
تقریبا یک سال و نیم پس از آن در تاریخ 26 ربیع الاول 707 ه.ق ( 25 ایلول 1307 م ) به وساطت امیر بدوی محمد بن عیسی، که ابن تیمیه برای او و امیرسلار کتاب عقیدة التدمریه را تالیف کرده بود، آزاد شد؛ ولی اجازه بازگشت به سوریه را نیافت. ابن تیمیه در قاهره نیز دیدگاههای سلفی گری را پی گرفت و پیکار علیه بدعتها و خرافات را ادامه داد. این بار دو متصوفه مشهور مصر، ابوالعباس ابن عطاء و کریم الدّین آملی رئیس دارالسّعید السعدا علیه او سر بر آوردند. اینان رأی گیری عمومی راه انداخته؛ اتهاماتی علیه او مطرح کردند. در نهایت ابن تیمیه در شوال سال 707 ه.ق ( نیسان 1308 م.) به سبب ردیّهای که علیه محافل طرفدار ابن عربی نوشته بود، دوباره به محکمه فراخوانده شد و علی الخصوص به سبب دیدگاههایش در باره تصوف مورد بازجویی قرار گرفت. گرچه او با طرح دلایلش مخالفان را به سکوت وا داشت و نخست اجازه رجعتش به سوریه داده شد ولی در نهایت در زندان مخصوص قضّات یک سال و نیم حبس را تحمل کرد. سال 709 ه.ق( 1309 م.) آزاد شد. ولی چند روز بعد واپسین شب ماه صفر ( 8 آگوستوس 1309) وقتی به اسکندریه منتقل شد هشت ماه و نیم در حجرهای در دربار پادشاه تحت نظر قرار گرفت. در این مدّت اجازه نگارش یا ملاقات داشت. به این ترتیب توانست با اهل مغرب ملاقات کند و بعضی از آثار مهمش مانند الرّد علی المنطقییّن را تالیف کند. در 1 شوال 709 ه.ق ( 22 مارت 1310 م.) با جلوس مجدّد ملک ناصر محمد ابن قلاوون ابن تیمیه آزاد شد و با با شاه ملاقات کرد. ابن تیمیه که نزدیک سه سال در قاهره ماندگار شده بود؛ به تعلیم و ارائه فتوا در این شهر ادامه داد. احتمالا نگارش اولین دستنویس کتاب سیاسة الشریعة را هم در این دوره آغاز نموده و بین سالهای 711- 714 ه. ق ( 1311- 1314م. ) به پایان رسانیده است.
ابن تیمیه همراه با ملک ناصر بدنبال هجوم مجدّد مغول در شوال 712ه.ق ( شباط 1313 م. ) در راه مراجعت به دمشق، مدتی کوتاه در قدس ماند و بعد از هفت سال دوری وارد دمشق شده شغل تدریس را مجدّدا آغاز کرد. ملک ناصر که یک هفته قبل از ابن تیمیه وارد دمشق شده بود؛ رهسپار حج گشت. او بعد از مراجعت از حج اصلاحات مختلف اداری و مالی را در منطقه انجام داد. امیر تنگیز در ربیع الاخر 712 ه.ق ( آگوستوس 1312 م. ) به عنوان والی دمشق تعیین شد. ابن تیمیه در دوران والیگری امیر تنگیز به مدت پنج سال در دمشق به تعلیم و تالیف پرداخت. چه به واسطه فعالیتهایی که تا آن مدت انجام داده بود و چه به دلیل جریانات مختلف فلسفی، جهت گیری مجادله آمیزش در برابر عقاید دینی رایج و تطبیق و نقد آنها با اصول اعتقادی خود، شهرت به سزایی در دنیای اسلام برایش به ارمغان آورد. در اطرافش حلقهای از شاگردان گرد آمدند که دیدگاهایش را پذیرفته و او را امام مجتهد خود میدانستند. علی رغم مخالفت شمار زیادی از متصوفه و خاندان شافعی مذهب سُبکی و به ویژه تقی الدّین السُّبکی و پسرش تاج الدین السّبکی از مشهورترین نمایندگان شافعیگری و اشعریگری در سوریه و مصر، نفوذ بسیاری میان مردم و افراد حکومتی کسب کرد. بین دوستداران و شاگردانش افرادی از مذاهب دیگری نیز قرار داشتند. در میان شاگردان مشهورش غیر از ابن قیّم الجوزیّه شاگرد فقیهش شمس الدین ابن مفلح، شمس الدین ابن عبدالله، ابن قاضی جبل، عمادالدّین الواسطی پسر شیخ طریقت رفاعییه واسط، امّ زینب، مزّی، ذهبی و ابوالفداء ابن کثیر به چشم می خورند. ابن قیّم الجوزیّه به عنوان شاگردی وفادار تنها برای ترویج اندیشههای ابن تیمیه خدمت نکرده بلکه همزمان با او مورد بازجویی قرار گرفته؛ محبوس و متحمّل هر نوع سختی و محنتی شده است. در این دوره نیز مجادلات و تیرگی روابط میان اشعریان و حنبلیان ادامه داشته است؛ و ابن تیمیه در این حوادث از جمله مؤثّرترین افراد بود.
ابن تیمیه در آخرین ماه سال 716 ق. م ( شباط 1317 م. ) با امیر مکه که با حاکم ایلخانی محمد خدابنده ( الجایتو خان) روابط خوبی برقرار کرده و در مکه سیاست شیعیگری را در پیش گرفته بود، وارد مباحثه شد. به مناسبت این مباحثات خاصّه مباحثاتش با علامه حلّی از علمای پیشگام امامیّه کتاب منهاج السّنة حاوی مجموعه انتقاداتی به علامه حلّی را تألیف کرد. سال 718 ه.ق بنا به فرمان سلطان از صدور فتاوای مغایر با نظرات سنّتی مذهب حنبلی در مورد طلاق منع شد. زیرا ابن تیمیه « سوگند به طلاق » را برعکس دیدگاه غالب مذهب حنبلی و دیگر مذاهب که آن را قبول داشتند، ردّ می کرد. در این باره دو جلسه رسیدگی جداگانه در 718 ه. ق ( 1318 م. ) و 719 ه. ق ( 1319 م. ) تحت نظارت امیر تنگیز برگزار شد. در یک همایش دیگر در 20 رجب ( 1320 آگوستوس) به جرم عدول از منع سلطان در قلعه دمشق محبوس گشت. بعد از 5 سال و 18 روز در 10 محرم 721 ( 9 شباط 1320 م.) به فرمان محمد بن قلاوونی آزاد شد.
پس از این تاریخ ابن تیمیه با تداوم حضور در میان حوادث مختلف سیاسی و دینی مصر وسوریه، در 16 شعبان 726 ه.ق ( 18 تموز 1326 م.) به جرم صدور فتوا و تالیف رسالاتی پیرامون زیارت مزار پیامبر و امکنه مقدس دوباره محبوس شد و به امر سلطان صدور فتوا برای او ممنوع شد. در این زمان گرچه بسیاری از شاگردانش محبوس شدند ولی به زودی آزاد گشتد و تنها ابن جوزیّه همراه با استادش در حبس ماند. از سوی دیگر قاضی القضات مالکی مصر تقی الدّین الاخنائی و علاء الدّین القنوی از شاگردان ابن عربی و شیخ دارالسّعید السّعدا و قاضی القضات شافعی مذهب دمشق به جمع دشمنان روز افزونش پیوستند. حبس ابن تیمیه در قلعه دمشق بیش از دو سال به طول انجامید. با این حال تالیف کتاب را در محبس نیز ادامه داد. رسالات رفع العلم و الرّد علی الأخنایی شامل انتقادات شدید ابن تیمیه به دیدگاههای تقی الدّین الأخنائی در باره زیارت اهل قبور و توسّل ، در میان آثاری قرار دارند که او در دوران حبس تالبف نموده است. بدنبال شکایت تقی الدّین از او به سلطان، در 9 جمادی الاخر 728 ه. ق ( 21 نیسان 1328 م.) کاغذ، قلم و مرکّب از ابن تیمیه دریغ شد. این برخورد برای ابن تیمیه بسیار سخت آمد و اگرچه خود را به عبادت مشغول داشت، ولی در 20 ذی القعده 728 ه.ق ( 26 ایلول 1328 م.) از شدّت تاثر در محبس وفات یافت. نماز میّت را زین الدّین عبدالرّحمن به جا آورد. در گورستان صوفیّه کنار قبر شرف الدّین عبدالله به خاک سپرده شد. نقل شده در مراسم خاکسپاریاش 200 هزار مرد و 15 هزار زن شرکت داشتند. زین الدّین ابو الورید و ابن فضل الله العمر در سوگش مرثیه سرودند.
ابن تیمیه دارای حافظهای نیرمند ودانشی گسترده در عرصه کتاب و سنّت بود. جریانات فلسفی و اعتقادی مسلمانان و دیگر مذاهب را نیک میدانست. طبیعتی مسامحهناپذیر و مصرّ مبنی بر حفظ اعتقاداتش داشت. تاثیرش میان توده های مردم بیش از آنکه به دلیل کتابهایش باشد حاصل قدرت سخنوری و جدلی بود که او در وعظها و مباحثات از خود به نمایش میگذاشت. ابن تیمیه از سلفیگری به عنوان خط مشیء اصلی مذهب حنبلی به سختی دفاع میکرد. ظرایف امر به معروف و نهی از منکر را به دقّت به کار میبست. از انتقاد و مجادله در مورد رفتار یا دیدگاهی که صحیح نمیدانست تحت هیچ شرایطی اجتناب نمینمود. به این سبب روابطش با افراد حکومتی و محافل طرفدار اندیشههای سنّتی دینی بارها تیره و تار شده بود. او غیر از تدریس شغل دیگری قبول نکرد. دیدگاههایش در موضوعات مختلف و در رأس آنها نظراتش در فقه و عقیده، در میان علما و خلق گسترش یافته بود. ابن تیمیه با انتقاداتی که بر تفکرات ساختار یافته و مستعمل وارد آورد؛ تاثیر زیادی در عصری که میزیست و به ویژه در دوره مملوکان گذاشت؛ اما تاثیرش محدود به این دوره نیست. ابن تیمیه ردّپای عمیقی در اندیشه اسلامی برجای نهاده و مهمترین نماینده جریان اعتقادی سلفی گری شناخته می شود. دیدگاههای او میان افراد حکومتی دوره خود، محافل علمی و عموم مردم، شیوه جدل و روش نگارشی نوینی ایجاد کرده است و در هر دوره در کنار موافقان شیوه او، مخالفان شدیدی نیز پا به عرصه نهاده اند.
علی رغم جبههگیری اکثر حکومتیان علیه ابن تیمیه، شخصیتهایی مانند حاجب دمشق کتبوقا المنصوری و والی حلب ارگون النّاصری به او احترام میگذاشته اند. در دوره مملوکان برجی تاثیر ابن تیمیه نزد عموم مردم طوری بود که انتظار آزادی اش را میکشیدند. در محافل علمی نیز چنین تاثیری از او جریان داشت. هچانکه علمایی بوده اند که او را به سبب روحیه بی مانندش در جدل برای تثیبیت دیدگاههایش، و سختیهایی که کشیده میستوده اند، دیگرانی نیز بوده اند که او را به طور بی رحمانهای مورد انتقاد قرار میدادند. علمایی مانند ابن الوردی، ابراهیم ابن حسن القرآنی، تقی الدّین ابن دقیق العید، قاضی شهاب الدّین، علی القاری، ابن هجر العسکرانی، بدرالدّین العینی وسیوطی او را با تحسین یاد کردهاند. ابن نصیر الدّین الدمشقی، نام 87 عالم از علمایی را ذکر میکنند که ابن تیمیه را در دوران حیاتش دیده، یا در وعظ و کلاسهایش شرکت کرده، یا کتابهایش را خواندهاند، یا در باره شخصیت علمی یا اخلاقی والایش شهادت دادهاند، و نظراتشان را در باره اش ذکر کرده است.[1] با این حال افرادی که در رأس آنها متصوفه همعصر ابن تیمیه قرار دارند و شخصیتهایی مانند ابن بطوطه، ابن هجر الهیثمی، تقی الدّین السّبکی و پسرش تاج الدین السّبکی، کمال الدین ابن الذّملکانی، عزّالدّین ابن جمعا و ابو حیّان الأندلسی برای ردّ و نقد دیدگاههایش آثار مختلفی تالیف کردهاند.
بعد از فتح سوریه و مصر توسط عثمانیها، علاوه بر ایجاد وقفه در گسترش مذهب حنبلی، رواج دیدگاههای ابن عربی همچنان تداوم یافت. در این دوره میان موافقان ابن تیمیه علی قاری محدّث، ابوالیمن العلیمی مورّخ و مرعی ابن یوسف الکریمی قرار دارد که آثار مستقلی در باره اش نوشته است. علاوه بر آنها محمّد ابن عبدالوهّاب در منطقه حجاز در دوره عثمانی، از نظر عقیدتی و فقه به ویژه مجادله با بدعتها و خرافهها با تاثیر از او جنبشی نوین را آغاز نمود. این حرکت با نام وهّابیّت گسترش یافت و بعدها هویتی سیاسی کسب کردد. همچنین در تأسیس پادشاهی آل سعود در عربستان نقشی مؤثر ایفاء نمود. از سوی دیگر آرای او خاصّه در قرن 18 در کشورهای مختلف اسلامی از آفریقای شمالی تا اقیانوس هند الهام بخش بسیاری از حرکات اصلاح گرا و نوجو شده است. ابن تیمیه به عنوان یکی از مؤثرترین افراد بعد از احمد بن حنبل در حفظ طراوت مذهب حنبلی، امروزه نه تنها در جغرافیای مذهب حنبلی، بلکه در تمام ملل اسلامی تاثیرش را حفظ کرده و آثار فراوانی در حیات، دیدگاهها و مجادلاتش نوشته شده است.
آثار ابن تیمیه. ابن تیمیه زندگی را در مباحثه و حبس گذراند. آثار بسیاری در راستای همان مجادلات در موضوعات مختلف تالیف کرد. به واسطه آثار فراوانش در شمار پرتألیفترین مؤلّفان جهان اسلام قرار دارد. ابن قیّم الجوزیّه در کتاب اسماء نام و تعداد مولّفات شیخ الإسلام ابن تیمیه [2] و سیاههای از تالیفات او را درج کرده است.[3] بعضی محقّقان معاصر نیز 702 اثر را که در منابع از آنها یاد شده در شمار آثار او ذکر نمودهاند.[4] محمّد ابراهیم الشّیبانی در کتاب مجموعة المؤلّفات شیخ الإسلام ابن تیمیه اسامی کتابهای موجود ابن تیمیه در کتابخانه سلیمانیّة را بر مبنای انواع علوم مورد بحث در آن آثار ترتیب داده و به عناوینشان نیز اشاره کرده است. (قونیّه 1414/ 1993) . آثار کامل منتشر شده ابن تیمیه عبارتند از:
ادامه مطلب
بیوگرافی اسحاق دبیری عوضی
إسحاق بن عبدالله بن محمد دبيري عوضي
وی یکی از وهابیون تندرو ساکن در عربستان سعودی و ایرانی تبار بود که تمام عمر خود را در راه مقابله با مذهب ناب تشیع و دشمنی با خاندان عصمت و طهارت سپری کرد 
و در این راه از هر گونه توهین و افترا و نشر اکاذیب و جعلیات کوتاهی نکرد، که از مهمترین اقدامات وی می توان به تالیف و ترجمه فارسی دهها کتاب از کتب وهابیت اشاره کرد.
وی در سال 1962میلادی در روستای بلغان از توابع لارستان استان فارس در جنوب ایران به دنیا آمد.
بعد از اکمال مراحل ابتدایی و دبیرستان وارد دانشگاه اسلامی مدینه منوره شد و در آنجا مشغول تحصیل علوم شرعی وهابیت شد و در سال 1408هـ ق از دانشکده حدیث و علوم اسلامی با درجه لیسانس فارغ التحصیل گردید. سپس وارد معهد (انستیتوت) عالى آموزش ائمه و دعوتگران در مكه مكرمه شده و در سال 1412هـ ق مدرک فوق لیسانس را بدست آورد.
وی چند کتاب تالیف کرده که عمدتا کتبی مجمل و چند صفحه ای هستند و بیشتر به مقاله شبیه هستند تا کتاب، وی در این کتب عمدتا در پی مقابله با تشیع و اهل بیت عصمت و طهارت است که اوج بغض و کینه خود را به این خاندان در کتبش نمایان کرده است کتبی مانند: مانند بهترین انسانها بعد از پیامبران، دروازه های بهشت، یزید بن معاویه، غدیر خم، روز عاشورا، عصمت (حضرت) زهرا از دیدگاه اهل سنت و...
اما مهمترین کار وی ترجمه کتب عربی مفتیهای وهابی بوده که برخی تا 500 کتاب نیز ذکر کرده اند که مهمترین آنها ترجمه کتاب مختصر منهاج السنة النبوية ابن تيمية تالیف عبد الله الغنيمان وكتاب إسلامية لاوهابية اثر شيخ ناصر العقل وكتاب أعلام التصحيح تالیف شيخ خالد البديوي، و كتاب هذه مفاهيمنا تالیف شيخ صالح آل الشيخ وكتاب غاية المريد شرح كتاب التوحيد تالیف شيخ صالح آل الشيخ می باشد.
همچنین وی به عنوان مجری برنامه های وهابیون در رادیوی عربستان سعودی فعالیت میکرد و به خاطر زبان فارسی که بلد بود یکی از مبلغان و مزدوران وهابیت برای گمراه کردن فارسی زبانها بود که برخی برنامه های وی عبارت بود از: "سراب شبهات در شاهراه حقیقت" و "اسلام و خانواده" و "اسلام و زندگی" و "حقوق انسان در اسلام" و...
حاصل ازدواج وی چهار دختر و سه پسر است که بزرگترین پسرش عبدالله بن إسحاق است.
وی در پایان عمر مبتلا به بیماری سرطان شد تا اینکه در صبح دوشنبه 21 صفر 1430هـ.ق برابر با 28/11/1387هـ ش بر اثر همین بیماری مُرد و در مقبرة ام حمام رياض عربستان سعودی به خاک سپرده شد و حال باید پاسخگوی اعمال خویش در محضر خداوند تبارک و تعالی باشد.
گردآوری و پاسخ:
سید محمد مهدی حسین پور
مدیر گروه وهابیت
ادامه مطلب
محمد سالم الخضر

وی یکی از وهابیونی است که با تمسک به ظاهری اعتدال جو و معتدل سعی در این داشت که خود را یک سنی معتدل نشان دهد اما در عمل با نوشتن و تالیف کتبی تند و به دور از واقعیت برای تخریب وجهه شیعه امامیه بسیار تلاش می کرد و در کتبش عملا دیگر مذاهب به خصوص شیعه را تکفیر کرده و مطرود می خواند. به طور مثال در کتاب توحید خود بارها شیعیان را منحرف و خطاکار و به دور از اسلام و کافر خطاب کرده و بدین وسیله ماهیت پلید خویش را روشن ساخته است.
وی زنده است و در کویت موسسه ای دارد به نام مبره الآل و الاصحاب و به خیال خود سعی در این دارد که در این موسسه ثابت کند که بین اهل بیت پیامبر و اصحاب به خصوص سه خلیفه اول دوستی و محبت وجود داشته است لذا نام موسسه خود را هم بدین نام نامیده است.
برخی دیگر از آثار وی به قرار ذیل است:
أهل البيت بين مدرستين [ بين مدرستي الاعتدال والغلو ] ( عربي )
إني رزقت حبها [ السيرة العطرة لأم المؤمنين خديجة رضي الله عنها ] ( عربي )
البلاغة العمرية ( عربي )
الوصية الخالدة ( عربي )
ادامه مطلب
زندگینامه محمد بن عبد الوهاب(م 1206ق)+ عکس
محمّد بن عبد الوهّاب، در سال 1115 در شهر عُيَينه، از توابع نجد عربستان به دنيا آمد. وی فردي مغرور و خود بزرگ بين بود مدتي فقه حنبلي را نزد پدرش آمـوخـت و از هـمـان دوران جـواني آداب و رسوم و بعضي از معتقدات مردم را به استهزا ميگرفت آنـان را جـاهـل و مـشـرك ميناميد به حدي كه با مخالفت پدر و برادرش سليمان بن عبدالوهاب مـواجـه شـد و بـه همين دليل عزم سفر به عراق، شام و ايران، نمود و با مذهب و اعتقادات جوامع ديگر نيز آشنا شد و آنها را نيز مورد انكار قرار ميداد. همزمان با تحصيل محمد بن عبدالوهاب، در حوزه علميه بصره، جاسوس معروف انگليسي «مستر هـمـفـر» نـيـز بـه عـنوان محصل به اين مدرسه وارد شد و در پي يافتن فرد مناسبي جهت القاي افكار ضد ديني خود براي رسيدن به اهدافش بود.
در بين افرادي كه همفر با آنان آشنا شد مـحـمـد بـن عـبدالوهاب جزء طلاب علوم ديني بود كه بر خلاف ديگر طلاب عقايد خاصي داشت. هـمـفـر بـا گـذشـت زمـان تـوانـسـت كـامـلا خـود را بـه وي نـزديـك نـمـايـد، تـا جـايي كه ضمن مـتـزلزل كـردن اعـتـقـادات عـبـدالوهـاب نـسـبـت بـه مـسـائل چـون شـرب خـمـر، مـتـعه و.. او را به مسائل جنسي نيز آلوده سازد. او در خاطرات خود مينويسد.
« مـن گـمـشده خود را در محمد بن عبدالوهاب يافتم زيرا او به ضوابط مذهبي پايبند نبود وبه خـاطـر روح غـرور و خـودپـسندي و تنفري كه از علماي عصر خود داشت و همچنين در خصوص فهم قـرآن و سـنـت كـه بـه اسـتـقـلال نـظـرش اتـكـا ميكرد از بارزترين نقاط ضعفي بود كه ميتوانستم از اين راه ها در او نفوذ كنم» (پيدايش وهابيت و عقايد وهابيان، عزت الله دهقان ص 43)
مـحـمـد بـن عـبـدالوهـاب بـاايـن تـفـكـر كـه بـا تـكـيـه بـر فـقـه حـنـبـلي و دخـل و تـصـرف هـاي شـخـصـي خود، قصد اصلاح دين را دارد شعار مبارزه با بدعت و خرافه و بـازگـشت به سنت هاي اسلامي و خلوص و سادگي اوليه آن به شيوه «سلف صالح » عنوان نـمـود. (البـتـه منظور او از سلف صالح ابن تيميه بود) محور یت تعاليم او مسئله شرك بود يعني سعي ميكرد از آن به عنوان حربه اي عليه مسلمانان غير وهابي (كساني كه غير اعتقاد او را داشـتـنـد) اسـتـفاده كرده تمام اعمال آن ها را شرك آلوده جلوه دهد و بر همين اساس بود كه همه مسلمانان را كه تابع عقايد «وهابيت » نميشدند مشرك ميخواند در اثر تعاليم او عده اي كه حرف هاي او را تصديق كرده بودند با جمود وجـزمـيـت ذهـني و فكري شديد علاوه بر شيعيان، سايرمسلمانان غير حنبلي و غير وهابي را مشرك دانسته، ريختن خون آنان را مباح و غارت اموالشان وبه اسارت گرفتن زنان وكودكانشان را جايز دانسته و ميدانند.
هـمـفـر بـراي آمـاده سـاخـتـن مـحـمـد بـن عـبـدالوهـاب بـه هـر وسـيـله اي توسل ميجست و با بزرگ و دانشمند جلوه دادن او، زمينه ظهور ديني جديد توسط عبدالوهاب را آماده ميساخت. او در كتاب خاطراتش مينويسد:
بـسـيـار اهميت ميدادم كه در او روح استقلال و بي قيدي، خود پسندي و شك در همه چيز را ايجاد كـنـم و هـمـيـشـه بـه آيـنـده اي درخـشان او را مژده ميدادم و دائما روح آتشين و طبع پر انتقادش را ستايش ميكردم.( پيدايش وهابيت و عقايد وهابيان، عزت الله دهقان ص 51)
شيخ محمد با درگذشت پدرش در سال (1153) علناً به تبليغ عقايد خود پرداخت و با كمك پنهاني انگليس پايه هاي فرقه وهابيت را در بين بيابانگردهاي منطقه «نجد»( شهري است مابين مدينه و اردن) بنيان نهاد. بـا عـلنـي شـدن عـقـايـد وهابيان :
تفكرات وهابيان توسط محمد بن عبد الوهاب كه در قرد 12 مي زيسته ترويج شد اما اين تفكرات توسط ابن تيميه و ابن قيم كه شاگرد ابن تيميه بود و در قرم هشتم مي ريستند ايجاد شده بود. تفكرات ابن تيميه با توجه به مخالفت گسترده علماي شيعه و فرقه هاي اهل تسنن رواج پيدا نكرد. تا آنكه حدود 4 قرن بعد كسي به نام محمد بن عبد الوهاب همان تفكرات را دوباره مطرح نموده و رواج داد.
اولين كسانيكه با تفكرات محمد بن عبد الوهاب به مخالفت پرداختند پدر و برادر ايشان بود كه داراي مذهب حنبلي از اهل تسنن بودند و سليمان بن عبد الوهاب كه برادر او بود كتابي در رد نظريات ايشان نوشت. علاوه بر ايندو كليه فرقه هاي اهل تسنن و تشيع به مخالفت با ايشان پرداخته و كتابها در اين خصوص به رشته تحرير در آوردند.
اما از آنجا كه محمد بن عبد الوهاب كه اهل نجد بود با اجداد آل سعود كه بر بخشهايي از عربستان كه در آن زمان بصورت قبيله اي حكومت داشتند دست در دست هم داده و با اين وعده كه مردم منطقه نجد را تحت فرمان ايشان در مي آورد قدرت پيدا كرده و با توجه به اينكه هر قومي از مردم يا بايد با محمد بن عبد الوهاب بيعت مي كرد و يا بعنوان كافر حربي كشته مي شد اقوام با آنها بيعت نموده و تحت سيطره آنها در آمدند و طولي نكشيد كه كار آنها بالا گرفت و بر بخشهاي زيادي از عربستان تسلط يافتند تا آنجا كه آل سعود بر كل عربستان مسلط شده و مذهب رسمي آن كشور وهابي شد.
تحلیل نو بر عقايد وهابيان، ص 47، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم)
ادامه مطلب
شاگردان و جانشینان محمد بن عبدالوهاب
در منابع نام برخی افراد به عنوان شاگردان محمد بن عبدالوهاب ذکر شده که به برخی از آنان اشاره می کنیم:
شاگردان محمدبن عبدالوهاب
منابع وهابی شاگردان متعددی را برای محمدبن عبدالوهاب بیان کردهاند که برخی از آنها عبارتنداز: 1. احمدبن راشد العرینی (قاضی سدیر)؛ 2. حمدبن حسین؛ 3. عبدالعزیزبن حسین؛ 4. حمدبن ابراهیم (قاضی مرات و صهره)؛ 5. علی بن محمدبن عبدالوهاب (پسرش)؛ 6. حسین بن محمدبن عبدالوهاب (پسرش)؛ 7. ابراهیم بن محمدبن عبدالوهاب (پسرش)؛ 8. عبدالله بن محمدبن عبدالوهاب (پسرش)؛ 9. احمدبن ناصربن معمر؛ 10. احمدبن سویلم؛ 11. حسن بن عبدالله (قاضی حریملاء)؛ 12. سعودبن عبدالعزیز؛ 13. سعیدبن حجی (قاضی حوطه)؛ 14.عبدالرحمن بن خمییس (امام الدرعیه)؛ 15. عبدالعزیزبن سویلم (قاضی قصیم)؛ 16. امیر عبدالعزیزبن محمدبن سعود؛ 17. حسن بن عبدان (قاضی حریملاء)؛ 18. عبدالعزیزبن عبدالله الحصین (قاضی وشم)؛ 19. حسین بن غنام؛ 20. عبدالرحمن بن نامی (قاضی عیینه و سپس احساء)؛ 21. عبدالرحمن بن حسن؛ 22. حمدبن معمر؛ 23. محمدبن سلطان عوسجی؛ 24. عبدالرحمن بن عبدالمحسن(علماء نجد، ج1، ص167ـ168؛ مشاهير علماء نجد، ص32؛ عنوان المجد، ج1، ص191؛ الشيخ محمدبن عبدالوهاب، عقيدته السلفيه ودعوته الإصلاحيه وثناء العلماء عليه، ص22؛ احتساب الشيخ محمدبن عبدالوهاب، ص109ـ111.)
جانشین محمد بن عبدالوهاب
محمدبن عبدالوهاب چهار فرزند پسر داشت(او داراي دو فرزند ديگر به نامهاي عبدالعزيز و ابراهيم بود، آل الشيخ که هم اکنون نیز یکی از آنها مفتی اعظم عربستان است، از ادامه نسل آن چهار فرزند ديگر است. همچنين او چهار دختر داشت که نام دو تاي آنها فاطمه و ساره بود و نام دو تن ديگر ذکر نشده است (علماء نجد، ج1، ص155ـ156)) که عبارتند بودند از: عبدالله، حسن، حسین و علی.( محمدبن عبدالوهاب مصلح مظلوم ومفتري عليه، ص71.)پس از مرگ محمد بن عبدالوهاب فرزند بزرگتر وی یعنی عبدالله بن محمدبن عبدالوهاب، جانشین وی شد و کار او را دنبال کرد و بعد از وی پسرانش به ترتیب سلیمان و عبدالرحمن جانشینان وی شدند. سلیمان مردی بسیار متعصب بود و در سال 1233ق به دست ابراهیم پاشا به قتل رسید. برادرش عبدالرحمن نیز گرفتار و به مصر تبعید شد و در آنجا درگذشت.
از حسن بن محمدبن عبدالوهاب، دومین پسر محمدبن عبدالوهاب، فرزندی به نام عبدالرحمن باقی ماند که در روزگار تسلط وهابی ها بر مکه، متصدی پست قضاوت در آن شهر بود. عمری در حدود صدسال داشت و از او پسری به نام عبداللطیف برجای ماند.
از حسین و علی نیز فرزندان زیادی باقی ماندند که هنوز هم در شهر درعیه به آل الشیخ معروف اند.( خلاصه الکلام، ص229. همچنين براي اطلاعات بيشتر ر. ک: به عنوان المجد، ج1، ص187ـ191؛ محمدبن عبدالوهاب مصلح مظلوم ومفتري عليه، ص72ـ87.)
ادامه مطلب
