عبدالله بن جبرين،قاتل شیعیان و دشمن اهلبیت(ع)
عبد الله بن عبد الرحمن بن عبد الله بن إبراهيم بن فهد بن حمد بن جبرين من آل رشيد مشهور به «بن جبرين» از خانواده بني زيد از بزرگان وهابيت و درباري در عربستان سعودي بود که فتاوای مشهور و کین ورزانه ای نسبت به شیعیان، حزب الله لبنان و حرمهای اهل بیت علیهم السلام داشت.
نژاد پرست دشمن بشریت
«کايدو اشتاينبرگ» شرقشناس و کارشناس آلماني امور خاورميانه در موسسه علوم و سياست برلين در مورد وی چنین گفت: «بن جبرين بر اساس آموزههاي نژادپرستانه وهابي معتقد است که اقليتها، گروههايي مرتد هستند که مستحق مرگ ميباشند زيرا از اسلام حقيقي فاصله گرفتهاند.
اگر شخصي در آلمان، جايگاه و افکار "بن جبرين" را داشت، قطعا سازمان اطلاعات آلمان براي اخراجش از کشور يا حداقل تنظيم دادخواست قضايي عليه او به علت فتنه انگيزي در ميان مردم اقدام ميکرد»

دوره کودکی
وی در سال ۱۳۵۳ قمري در روستاي قويعيه در منطقه رياض عربستان سعودي به دنیا آمد. تحصیلات خود را در شهر رین انجام می دهد که ظاهرا به سبب نبود مدارس متوسطه مدتی در ادامه تحصیلات وی وقفه افتاده است.
وی در سال1374 قمری به همراه استادش ابوحبیب شيخ عبدالعزيز بن محمد الشثري به ریاض می رود و به تحصیلات خود ادامه می دهد. وی در جوانی چندان مقید به رعایت احکام شرع نبود و با صورت تراشیده در مجامع عمومی حاضر می شد.

تحصیلات دانشگاهی
وی در طول سالهای 1381 تا 1407قمری تحصیلات دانشگاهی خود را از مقطع کارشناسی تا دکترا در دانشکده فقه ریاض طی می کند. یادنامه او را با عنوان اعجوبه دوران منتشر کرده اند.
بن جبرین چندماه آغازین سال1380 قمری را به تبلیغ وهابیت در مناطق مرزی می پردازد.
اساتید
مهمترین استادان او بنابر نقل سایت شخصی بن جبرین از این قرار است:
- عبد العزيز بن محمد أبو حبيب الشثري(مهمترین استاد او)
- شيخ صالح بن مطلق
- شيخ محمد بن إبراهيم آل شيخ
- شيخ إسماعيل الأنصاري
- شيخ عبد العزيز بن ناصر بن رشيد
- شيخ حماد بن محمد الأنصاري
- شيخ محمد البيحاني
- شيخ عبد الحميد عمار الجزائري
- ...

مناصب
- مدرس معهد امام الدعوه:1381-1395
- مدرس کتاب توحید! در دانشکده فقه 1395
- عضو شورای فقهی و پاسخگوی شفاهی و تلفنی سوالات فقهی1402
- امام جماعت مسجد آل حماد ریاض1389
- خطیب موقت و علی البدل جمعه و جماعت مساجد و مناسبتهای مختلف
- امام جایگزین بن باز در مواقع غیبت او در مسجد جامع کبیر از 1398
- امامت جماعت مسجد برغش از 1402
- تدریس در مسجد بازار سبز به دستور بن باز از1409
- تدریس در مساجدی که نماز اقامه می کرده است

ادامه مطلب
صالح بن فوزان مفتی دربار آل سعود +تصاویر
صالح بن فوزان بن عبدالله بن علی آل فوزان متولد 28 سپتامبر1935 (اول رجب 1355 هـ.ق) در منطقه شماسیه حوالی شهر بریده در منطقه قصیم عربستان است. در کودکی پدرش می میرد و با سرپرستی اقوام و خویشان رشد می یابد.

وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه اش را در شهر بریده زیر نظر صالح بن إبراهيم بليهي، صالح بن عبد الرحمن سكيتي،علي بن سليمان ضالع، صالح بن عبد الله مقبل،حمد بن محمد محيميد و فهد بن محمد المشيقح پشت سر می گذارد و سپس تحصیلات آکادمیک خود را تا مقطع دکترا در دانشکده فقه ریاض تا سال 1394قمری طی می کند.
عنوان پایان نامه کارشناسی ارشد او «تحقیقات مرضی درباره امور فرضی مباحث ارث » و پایان نامه دکتری او نیز «احکام خوراکیها در اسلام»؟! است.
استادان
علاوه بر افراد یاد شده در بالا این افراد نیز در شکل گیری شخصیت وی اثرگذار بوده اند:
1. محمد امين شنقيطي
2. عبدالعزيز بن باز
3. عبدالله بن حميد
4. عبدالرزاق عفيفي
5. صالح سكيتي
6. محمد السبيل
7. عبدالله بن صالح خليفي
8. إبراهيم بن عقلاء شعيبي
9. صالح العلى ناصر
علاوه بر اینان تعدادی از اساتید دانشگاه الازهر مصر نیز در زمره استادان او نام برده می شوند.
تدریس
وی از نیمسال دوم تحصیلی سال 1412 تا سال 1425 در دانشگاه اسلامی [؟] محمد بن سعود مشغول تدریس بوده است و از آن تاریخ به بعد برخی دروس را در مسجد نزدیک خانه اش تدریس می کند و غالبا در جلسات افتا و مناظرات و... مشغول به فعالیت است.
تالیفات
گفته شده وی بیش از 30 کتاب و کتابچه منتشر کرده که از آن جمله است:
1. دليل السالك إلى ألفية ابن مالك ؛
2. تعجيل الندى شرح قطر الندى ؛
3. تيسير الوصول إلى قواعد الأصول ؛
4. شرح الورقات؛
5. مجالس عشر ذي الحجة؛
6. أحاديث عشر ذي الحجة وشهر الله المحرم أحكام وآداب؛
7. أحكام حضور المساجد ؛
8. أحاديث الصيام أحكام وآداب؛
9. مختصر أحاديث الصيام؛
10. جمع المحصول في شرح رسالة ابن سعدي في الأصول؛
11. أحاديث عشر ذي الحجة أحكام وآداب؛
12. زينة المرأة المسلمة؛
13. من أحكام الحج والعمرة ؛
14. منحة العلام في شرح بلوغ المرام، في عشرة أجزاء والجزء الحادي عشر فهارس.
15. فقه الدليل في شرح التسهيل؛
16. تسهيل الوصول إلى الرسالة المختصرة في الأصول؛
17. التسهيل في الفقه للبعلي ؛
18. الإعراب عن نظم قواعد الإعراب؛
19. الفوائد المجموعة في شرح فصول الآداب ومكارم الأخلاق المشروعة لابن عقيل الحنبلي .
20. الملخص الفقهي .
21. التحقيقات المرضية في المباحث الفرضية , في المواريت .
22. الإرشاد إلى صحيح الإعتقاد.
23. شرح العقيدة الواسطية.
24. عقيدة التوحيد
مناصب
مدرس آکادمی علمي رياض ، دانشکده فقه ،دانشکده اصول دین و آکادمی عالي قضاوت
عضو هیات دائمی فتوا و بحثهای علمي
عضو هيئت كبار العلماء
عضو مجمع فقهي مكه مكرمه
عضو گروه إشراف بر داعیان و مبلغان حج
إمام و خطيب مسجد جامع امير متعب بن عبدالعزيز ملز
کارشناس برنامه رادیویی (نور على الدرب)
ادامه مطلب
شيخ عبدالعزيز بن باز - مفتي اعظم سابق وهابیت عربستان سعودي( م1420ق)+ عکس
عبدالعزیز بن عبدالله بن باز در بیست و یکم نوامبر ۱۹۱۰ میلادی برابر با چهاردهم ذوالحجّه ۱۳۳۰هجری قمری در شهر ریاض عربستان سعودی به دنیا آمد. در سال ۱۹۱۳میلادی پدرش باز بن عبدالله و در سال ۱۹۲۱مادرش حفصه بنت سمیح درگذشت. در ۱۹۳۶ عبدالعزیز ابن باز بینایی خود را از دست داد. مهمترین استادان او در اصول، فقه و ادبیات عرب، محمود بن ابراهیم بن عبدالطیف الشیخ، محمد بن عبدالطیف بن حسن الشیخ، سعد بن محمد بن عتیق القاضی، حامد بن فارص بودند. وی در محضر سعد بخاری تجوید قرآن را آموخت.
او از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۷۱ هجری، قاضی شهر خَرج بود. در سال ۱۳۷۱ هجری، ریاست موسسه علوم شریعت ریاض را بر عهده گرفت. در سال ۱۳۸۱ هجری، به عنوان رییس دانشگاه اسلامی مدینه برگزیده شد. در سال ۱۴۱۴ به عنوان مفتی بزرگ عربستان سعودی به مجلس علما معرفی گردید و ریاست آن مجلس را بر عهده گرفت. در ۱۴۰۲، ملک فیصل و در سال ۱۴۱۲ ملک فهد از او به خاطر خدماتش به وهابیت قدردانی کردند.
شصت و هفت کتاب، از سخنرانیهای وی در زمینههای حدیث، تفسیر، فرائض، توحید، فقه و احکام عملی از او باقی ماندهاست.
در روز پنج شنبه سیزدهم ماه مه سال ۱۹۹۹ (یازدهم محرم۱۴۲۰ هجری قمری) در سن نودسالگی، شیخ عبدالعزیز بن باز مرد. ملک فهد و ولیعهد عبدالله بن فهد، در مسجدالحرام مکّه بر جنازهٔ او نماز خواندند.
برخی از آراء و نظرات و استفتاءات وی:
مفتي أعظم عربستان شيخ عبد العزيز بن باز استفتاء شده:«من خلال معرفة سماحتكم بتاريخ الرافضة ، ما هو موقفكم من مبدأ التقريب بين أهل السنة وبينهم؟»
نظر شما نسبت به تقريب ميان شيعه و اهل سنت چيست؟پاسخ داده:
«التقريب بين الرافضة وبين أهل السنّة غير ممكن؛ لأنّ العقيدة مختلفة ... فلا يمكن الجمع بينهما ، كما أنّه لا يمكن الجمع بين اليهود والنصاري والوثنيين وأهل السنّة ، فكذلك لا يمكن التقريب بين الرافضة وبين أهل السنّة؛ لاختلاف العقيدة التي أوضحناها».
همچنین اختلاف عقيده ميان شيعه و اهل سنت را چنين ترسيم كرده:
فعقيدة أهل السنّة والجماعة توحيد اللّه وإخلاص العبادة للّه سبحانه وتعالي ، وأنّه لا يدعي معه أحد لا ملك مقرّب ولا نبيّ مرسل، وأنّ اللّه سبحانه وتعالي هو الذي يعلم الغيب.ومن عقيدة أهل السنّة محبّة الصحابة رضي اللّه عنهم جميعاً والترضّي عنهم والإيمان بأنّهم أفضل خلق اللّه بعد الأنبياء وأنّ أفضلهم أبو بكر الصديق ، ثمّ عمر ، ثمّ عثمان ، ثمّ عليّ، رضي اللّه عن الجميع ، والرافضة خلاف ذلك ... فلا يمكن الجمع بينهما، كما أنّه لا يمكن الجمع بين اليهود والنصاري والوثنيّين وأهل السنّة ، فكذلك لا يمكن التقريب بين الرافضة وبين أهل السنّة؛ لاختلاف العقيدة التي أوضحناها. (مجموع فتاوي ومقالات لابن باز ج 5 ص 156):تقريب ميان شيعه و اهل سنت ممكن نيست؛ زيرا عقائد اين دو باهمديگر سازگاري ندارد و همبستگي ميان آنان امكان پذير نيست همانگونه كه نمي شود اهل سنت با يهود، نصاري و بت پرستان در يك جا گرد هم جمع شوند، همچنين به خاطر اختلاف اعتقادي كه ميان شيعه و اهل سنت هست، تقريب ميان آنان امكان پذير نيست.
وي در كتابي كه با حمايت حاكمان مكه و مدينه در همين سالهاي اخير به نام «مسألة التقريب» منتشر شد، اولين پيش شرط وحدت و تقريب با شيعه را إثبات مسلمان بودن شيعه دانسته است!!!)كتاب «مسألة التقريب بين أهل السنّة والشيعة» رساله فوق ليسانس دكتر قفاري است كه اخيراً در كشور سعودي، بارها چاپ شده است. جهت آگاهي بيشتر به ج 2 ص 253، از چاپ پنجم این کتاب مراجعه شود)
عبد العزيز قارئ از علماي بزرگ مدينه منوره رسماً اعلام كرد كه ما امروز در برابر دشمن مشتركي هستيم كه داراي سه زاويه مي باشد: امريكا، يهود و روافض (شيعه) و حوادث عراق و لبنان ثابت كرد كه هدف اصلي اين دشمنان اهل سنت و جماعت هستند و ما بايد در برابر اين دشمنان متحد باشيم.تا آن جا كه مي گويد: كساني كه بر اين باور هستند كه اهل سنت داراي يك مذهب هستند بايد تلاش كنند اعتقاد به مذاهب اربعه را از محدوده اهل سنت و جماعت خارج كنند؛ و گرنه اين مذاهب چهارگانه فقهي وسيله انحراف جامعه خواهد بود:«نحن الآن في زمن عصيب طوقنا العدو المشترك وهو ذو ثلاث شعب: اليهود، وامريكا، والروافض، وهذا العدوّ نبت من أحداث العراق الجسام وما وقع في لبنان أنّه يستهدف أهل السنّة جميعاً علي اختلاف مذاهبهم فهل يصحّ أن نتشاجر نحن أهل الدائرة الواحدة المستهدفة - دائرة أهل السنّة والجماعة، ألّا يجب أن ننتكاتف ضدّ الأخطار التي تتهدّدنا جميعاً؟.-إلي أن قال - إنّ من يقول إنّ أهل السنّة والجماعة مذهب واحد يلزمه أن يخرج هذه المذاهب الأربعة من دائرة أهل السنّة والجماعة، وهم فعلاً يعتقدون ذلك ويعتبرون تعدّد هذه المذاهب الفقهيّة مظهر انحراف».)جريدة الرسالة - الجمعة 7 رجب 1426 ه' الموافق 12 أغسطس 2005 م(.
آيا اين فتاوي دور از شرع و عقل، در خدمت چه كساني است؟آيا از اين نظريه هاي برگرفته از جهل و ناداني، چه افرادي بهره مي برند؟بديهي است مادامي كه نگرش آنان به شيعه نگاه برون مذهبي است، و با تبعيت از اسلاف خود شيعه را بدتر از يهود دانسته، و وجدان بشري را زير پا گذاشته و با دشمنان قسم خورده اسلام هم صدا مي شوند، چگونه مي شود به تقريب مذاهب اسلامي و وحدت مسلمين دست يافت؟
همچنین وی در یک فتوای عجیب در صفحه اول کتابش با نام دلايل نقلي و حسي بر حرکت خوشيد و ثابت بودن زمين و امکان سفر به کرات آسماني مي نويسد: در بين افراد زيادي از نويسندگان و مدرسان و دانشجويان شايع شده است که خورشيد ثابت است و زمين در حرکت مي باشد، ولي من مي گويم: هر کس معتقد به ثابت بودن خورشيد و عدم حرکت آن باشد کافر است و گمراه.
(ادله النقلیه و الحسیه علی جریان الشمس و سکون الارض و امکان الصعود الی الکواکب، عبدالعزیز بن باز، موسسه مکه للطباعه و الاعلام، ص 17)
یک حکایت زیبا از ضایع شدن بن باز در برابر استدلال زیبای مرحوم حکیم:
مرحوم آیه الله العظمى سید محسن حکیم قدس سره که مرجع شیعیان و زعیم حوزه علمیه نجف بود، در سفرى که به عربستان داشت ، در جلسه اى با « بن باز » مفتى آن روز آن کشور (که نابینا بود) مواجه شد.
بن باز، ظاهرا به دیدن آقاى حکیم رفته بود ولى در واقع قصد داشت با ایشان جدال کند و افکار وهابیگرى خود را مطرح نماید. در این جلسه ، بن باز، از آیه الله حکیم پرسید: شما شیعیان چرا به ظواهر قرآن عمل نمى
کنید؟ آیه الله حکیم در جواب گفتند: این دیدار جاى چنین صحبت هایى نیست ، بگذارید به احوالپرسى برگزار شود.
بن باز، سماجت کرده و خواستار دریافت جواب شد. آیه الله حکیم ، ناچار به بن باز گفتند: اگر قرار باشد به ظاهر قرآن تکیه کنیم و همان را معیار عمل به آن قرار دهیم ، باید معتقد شویم که شما به جهنم خواهید رفت !
بن باز، با تعجب پرسید چرا؟ آیه الله حکیم گفتند: چون قرآن مى فرماید: و من کان فى هذه اعمى فهو فى الاخره اعمى و اضل سبیلا(؛سوره اسراء، آیه 72 ((کسى که در این جهان (از دیدن چهره حق ) نابینا باشد، در جهان آخرت هم نابینا و گمراه تر خواهد بود)). و شما که از دو چشم نابینا هستید، طبق ظاهر این آیه باید در آخرت هم نابینا باشید و در زمره گمراهان که اهل جهنمند، قرار بگیرید. بنابراین ظاهر بسیارى از آیات قرآن
مقصود نیست !
بن باز گفته بود اگر قرار است حضرت علی چشمهایم را شفا دهد اصلا نمی خواهم این چشم ها بینا شود . این قدر بغض اهل بیت در دل این مفتیان وهابیت هست و ببینید خدا به چه روز آنها را انداخته . همین بن باز
گفته بود ۴۰سال در مدینه مسجدالنبی نمازخواندم ولی هنوز به پیامبر سلام نداده ام...
ادامه مطلب
وجه تسمیه ابن تیمیه به این نام
در وجه تسميه ابن تیمیه به نام تیمیه گفتهاند كه ( پدر يا جد مادري) وي در سفر حج در تَيْماء دخترك زيبايي ديد و هنگامي كه از سفر به وطن بازگشت، دختر نوزاد خويش را شبيه آن دختر تيمايي يافت، پس او را تيميه ناميد. از اين رو فرزندان آن دختر به ابن تيميه معروف شدند.( ابن خلکان، وفیات، ج۴، ص۳۸۸.)
گردآوری و پاسخ:
سید محمد مهدی حسین پور
مدیر گروه وهابیت
ادامه مطلب
"عادل الکلبانی" کیست؟ +تصاویر
«عادل بن سالم الکلبانی» شیخ سیه چرده درشت هیکل ساختارشکن وهابی، اولین امام جماعت آفریقایی تبار مسجدالحرام که با صدایی بم و لحنی زیبا از «رأس الخیمه» به عربستان سعودی مهاجرت کرده است. او در محافل فرهنگي عربستان به فقدان وزن علمي و نداشتن آگاهيهاي كافي مشهور بوده و به لحاظ شخصيتي، يك فرد متزلزل و فرصتطلب قلمداد ميشود.
اوبامای سعودی!
کلبانی را که در 1378قمری به دنیا آمده، نیویورکتایمز در گزارش خود که ترجمه عربی آن در شماره روز یکشنبه 2009/4/12 روزنامه "الشرقالاوسط" منتشر شد «اوبامای سعودی» خواند. این مرد که فرزند مهاجر فقیری از منطقه خلیج میباشد خود را "اوبامای سعودی" مینامد.
به تصریح خودش در ریاض به دنیا آمده و در مدارس سعید بن جبیر (ابتدایی) و ابن زیدون (متوسطه) تحصیلاتی کاملا معمولی داشته و هیچ خاطرهای دوران تحصیل نداشته و تنها نام یکي از معلمانش را بیشتر به خاطر نمی آورد.
در گزارش یاد شده آمده است: «هنگامی که شيخ عادل الكلباني در ماه سپتامبر گذشته به تلفن منزلش پاسخ داد، شخصی به وی گفت: خادم حرمین شریفین، ملك عبد الله بن عبدالعزيز، شما را به عنوان امام جماعت مکه مکرمه برگزیده است. شنیدن این خبر وی را کاملاً غافلگیر کرد.
به نوشته نیویورکتایمز، شیخ عادل الكلبانی پس از دو روز به ملاقات خادم حرمین شریفين شتافت و شاهزاده خالد الفصیل به پیشواز وی آمد، هنگامی که میخواست خود را به او معرفی کند، شاهزاده با لبخند حرف او را قطع کرد و گفت: «شما مشهور هستید.»

عکس نیویورک تایمز از کلبانی
پس از آن شیخ عادل به ملک عبدالله معرفی شد و در مکانی که پادشاه و جمعی از وزرا نشسته بودند جای گرفت. وی که با ادب و تواضع آمیخته به شرم با پادشاه صحبت میکرد - به شیوه سنتی عربها در منطقه خلیجفارس - به منظور احترام و قدردانی به ملک عبدالله بر بینی وی بوسه زد. و پس از چند روز شیخ عادل با چهره کاملا آفریقایی و صدای بم خود مشغول تلاوت قرآن مجید از پشت بلندگوهای مسجدالحرام شد که از طریق ایستگاههای تلویزیونی در سراسر جهان پخش میشود.»
نیویورک تایمز در گزارش خود افزود: شیخ عادل برای شوخی با اشاره به باراک اوباما رییسجمهور آمریکا خود را "اوبامای سعودی" مینامد.
سه دهه بینمازی و لهو و لعب امامجماعت آینده مسجدالحرام
در بخش دیگری از گزارش نیویورکتایمز درباره او آمده است: پوست سیاه شیخ عادل تنها مانع اجتماعی وی نبوده است، از سوی دیگر پدر وی که در دهه پنجاه از رأسالخیمه که هم اکنون یکی از امارات متحده عربی است به کشور سعودی مهاجرت کرد و به عنوان یک کارمند ساده دولتی کمدرآمد مشغول به کار شد، شیخ عادل نیز پس از گذراندن مرحله دبیرستان به استخدام هواپیمایی پادشاهی سعودی در آمد و همزمان با آن تحصیلات شبانه را در دانشگاه ملک سعود آغاز کرد، ولی سپس به تحصیل علوم شرعی، حفظ قرآن مجید و علوم فقه اسلامی روی آورد.

او خود در مصاحبه با سايت "المنتدي الاسلامي العالمي" ميگويد: «من در دوران جواني، يک آدم گمراهي بودم و نميفهميدم که دين و خدا و نماز يعني چه؟ کارم، در کوچه و بازار گشتن و سينما رفتن بود. حتي تا سن 27 سالگي براي يکبار هم نماز نخوانده بودم. تا اين که روزي در خودرو، راديو را باز کردم و ديدم که کسي قرآن ميخواند و بعد متوجه شدم که صداي آقاي منشاوي است.
آيهاي را خواند: وجاءت سکرة الموت. مقداري تکان خوردم. بعد از اين به فکر افتادم که ببينم دين و خدا و نماز، يعني چه؟ گاهي به مسجد ميرفتم و يکروز نماز ميخواندم و يکروز نميخواندم. به مسائل عبادي، توجهي نداشتم و از نماز فرار ميکردم.
تا اينکه تعدادی نوار قرآن گوش دادم و تعدادي از آيات را حفظ کردم. به خاطر اين که صداي خوبي داشتم، مرا معين کردند به عنوان امام جماعت در مسجد جامع صلاحالدين در سليمانيه. در سال 1405 از روي قرآن، براي مردم نماز تراويح ميخواندم و مردم هم پشت سر من نماز ميخواندند. ولي با اين حال، خيلي زياد آدم مذهبی نبودم.»
مهاجرت به عربستان
وی ابتدا به عنوان کارمند شرکت هواپیمایی سعودی در عربستان مشغول به کار شد، تا اینکه در سال 1984 ميلادي در امتحان اداره اوقاف برای تصدی امامت جماعت قبول و به عنوان پیشنماز "مسجد فرودگاه رياض" تعیین گردید.
او کارش را به عنوان امام جماعت "مسجد صلاحالدين" در منطقه "سليمانيه" رياض پایتخت عربستان ادامه داد در حالی که بر خلاف ائمه جماعت اینگونه مساجد، حافظ قرآن نبود و باید سورهها را از روی قرآن میخواند.
ادامه مطلب
بیوگرافی محمد ناصر الدین البانی
محمد ناصر الدین آلبانی (۱۹۹۹-۱۹۱۴) یکی از مفتیان وهابیت است که ابتدا مانند پدرش حنفی مذهب بود اما گذر زمان وی را تبدیل به یک سلفی وهابی تندرو کرد.
وی در سال ۱۳۳۳هـ. ق مطابق با ۱۹۱۴م در شهر اشکودر پایتخت حکومت آلبانی در خانوادهای فقیر، دیده به جهان گشود.
پدرش «نوح نجاتی» بعد از اینکه دروس دینی را در مدارس دینی آستانه قدیم (استانبول امروزی)، پایتخت دولت عثمانی فرا گرفت، برای تبلیغ دین و آموزش مردم به سرزمینش آلبانی برگشت.
دیری نگذشت که حکومت آلبانی را فردی لائیک به نام احمد زوغو بدست گرفت، و مسلمانان تحت فشار شدیدی قرار گرفتند، همین مسأله باعث شد تا پدر وی وعدة کثیری به فکر هجرت بیفتند. و شهر دمشق را که در سرزمین شام قرار دارد انتخاب نمودند.
محمد ناصر الدین کودکی ۹ ساله بود که همراه پدرش به شام هجرت کرد. و برای اولین بار به مدرسه ابتدائی «اسعاف خیری» در دمشق پا گذاشت، اما پدرش پس از پایان دوره ابتدائی وی را از مدرسه بیرون نمود، و خودش به آموزش وی پرداخت.
اولین رویگردانی از مذهب شافعی و تمایل به سلفی گری و وهابی گری وی در سن بیست سالگی و با مطالعه مجله «المنار» و خواندن مطالب شیخ رشید رضا که از سلفیون تندرو می باشد روی داد. وی سپس این را با مطالعه کتب سلفی گری و تبلیغ آن ادامه داد.
آلبانی با برگزار کردن جلسههای علمی همسو با سلفیت و وهابیت در مساجد و منازل، و همچنین مسافرت به شهرهای دیگر سوریه مانند حلب، لاذقیه، حمص، حماه، وغیره، مردم را بسوی روش سلفیت دعوت می کرد.
دعوت آلبانی تنها در داخل کشور سوریه محدود نمیشد بلکه به کشورهای هم جوار و همسایه آن مانند اردن و لبنان نیز انجام می گرفت.
از آن به بعد آلبانی بحدّی راه و روش سلفیگری را انتخاب نمود، که در این زمینه زبانزد خاص و عام شد و همین هم سبب شد که برای تدریس و استادی کرسی حدیث در دانشگاه اسلامی مدینه فراخوانده شده و مدت ۳ سال در دیار وهابیت تدریس نمود و وهابیت خود را ثابت نمود.
وی به حدی مورد اعتماد و تحسین وهابیت قرار گرفت که در سال ۱۹۹۹ میلادی جایزه بینالمللی ملک فیصل در عربستان بخاطر خدمات وی به وهابیت و سلفی گری به وی تعلق گرفت.
البته تحرکات و افراط گری های وی به حدی بود که مانند استادش ابن تیمیه چند بار به زندان افتاد که بیشترین آن زندانی شدنش به مدت شش ماه بوده است. با این حال وی مشی و روش خود را تغییر نداد و در همان زندان هم به تبلیغ سلفی گری می پرداخت.
آلبانی، اندکی بعد از آزادی از زندان از سوریه به اردن هجرت کرد، و بعد دوباره به سوریه برگشت، و از آنجا به بیروت، سپس به امارات، و در نهایت به اردن رفت و تا آخر عمر در شهر «عَمَّان» پایتخت اردن مسکن گزید.
ابانی در اواخر عمرش دچار بیماریهای سختی شد بحدّی که در روز وفات وزنش کمتر از ۳۰ کیلوگرم شده بود و نهایتاً البانی قبل از غروب آفتاب روز شنبه در ۲۲ جمادیالاول ۱۴۲۰ مطابق با ۲ اکتبر ۱۹۹۹ در سن ۸۵ سالگی، از دنیا رفت.
وی عداوت و عناد شدیدی با شیعیان داشت تا جایی که در فتوایی کشتن شیعیان را حلال و کشتن صهیونیستها را حرام اعلام کرد و در پاسخ به استفتائی در مورد انجام عملیات علیه شیعیان، به صراحت می گوید: حلال و جایز است.
وی یکی از مخالفین سرسخت توسل بود و در کتبش به صراحت می گفت: کسانیکه به اولیاء و صالحان و ... توسل می کنند از راه حق گمراهند.
وی در فتوایی مضحک می گوید: همه ی بدن خدای وهابی ها از بین می رود جز صورتش!( فتاوی البانی صفحه ی 522 و 523) یا در جایی دیگر می گوید: خد جوانی است که نعلین طلا می پوشد!( پاورقی به روش ابن ابی عاصم شماره ی 471)
گردآوری و پاسخ:
سید محمد مهدی حسین پور
مدیر گروه وهابیت
ادامه مطلب
ناصرالعمر؛از صدور فتواي ذبح شيعيان تا جهاد نكاح با محارم+تصاویر
بيوگرافي شیخ ناصر بن سلیمان العمر
شيخ "ناصر بن سليمان العمر"، دبيركل بنياد مسلمانان عربستان سعودي و از چهرههاي سرشناس تندرو و افراطي وهابي است.
ناصر بن سليمان بن محمد العمر (متولد 1373ه/ 1952) در روستاي مريدسية وابسته به شهر بريده در منطقه القصيم به دنيا آمد. دوران دبيرستان خود را در سال 1390 هجري قمري در مركز علمي رياض به پايان رساند سپس در سال 1394 ه تحصيلات دانشگاهي خود را در دانشكده شريعت به پايان برد و سپس به عنوان مربي در دانشكده اصول دين – بخش علوم قرآني- در دانشگاه اسلامي محمد بن سعود انتخاب گرديد.

در سال 1979 فوق ليسانس خود را از دانشكده اصول دين – بخش علوم قرآني- و در سال 1984 دكتراي خود را از همين دانشكده اخذ نمود. در سال 1404 ه به عنوان استاديار و در سال 1410 به دانشياري ارتقا يافت و در سال 1414 به درجه استاد تمامي نائل گرديد. تاكنون تاليفات متعددي داشته است كه مهمترين آنها عبارتند از: «اعتدال در اسلام»، «عهد و پيمان در قرآن كريم»، «سعادت بين توهم و حقيقت»، «نگاهي راهبردي به مسأله فلسطين» همچنين سخنرانيهاي زيادي از وي در اينترنت وجود دارد. وي هم اكنون در سمت ناظر كلي پايگاه اينترنتي مسلم نت فعاليت مي كند.
به لحاظ سياسي شيخ ناصر العمر به جريان الصحوه نزديك است؛ جريان الصحوة جرياني است كه تلاش ميكند ميان وهابيت و اخوان المسلمين پيوند برقرار سازد. مسئولان قطری از وي به شدت حمایت میکنند.
جریان دینی در عربستان سعودی به سه دسته تقسیم می شود: نخست علمای درباری، دوم علمای الصحوة مانند محمد العریفی، سلمان العوده، سفر الحوالی و ناصر العمر که دارای پایگاه مردمی هستند اما تمایلی به درافتادن با رژیم ندارند و حتي بعضاً مخالفت خود با هرگونه تظاهرات در عربستان را اعلام ميدارند و دسته سوم شیوخ انقلابی شامل سلیمان العلوان، عبدالعزیز الطریفی، خالد الراشد و ناصر الفهد هستند.

نكته ديگر آنكه ناصر عمر در جايي تدريس و تحصيل كرده است كه مهد تكفير و افراطگري در عربستان است. دانشجويان و اساتيد دانشکدههاي شريعت در عربستان سعودي بويژه دانشگاه "محمد بن سعود" (مخصوصاً دفتر وعظ و ارشاد اين دانشگاه) که ناصر عمر در آنجا تحصيل و تدريس كرده، همه مسلمانان به جز مؤمنان به مذهب وهابي تكفيري را کافر ميپندارند و مراکز خطرناكي هستند که در خونريزي کشتار بيگناهان در عراق و پاکستان و اخيراً نيز سوريه دست داشتهاند.
پايگاه مسلم نت و توهين به مقدسات شيعيان
ناصر بن سليمان العمر دارای سایتی به نام المسلم نت (http://almoslim.net/) می باشد که در آن به تمامی مقدسات شیعه اهانت کرده و با عباراتی بسیار سخیف سعی در تشویش اذهان و تخریب وجهه شیعیان در میان دیگر مذاهب اسلامی دارد.
وی که به تندروی مشهور است ادعا كرده است: دو موضوع مهم و خطرناك در جهان اسلام وجود دارد كه مسلمانان بايد با تأمل بيشتري به آنها بنگرند، يكي افكار ليبرالي و لائيك ميباشد و دومي كه بسيار خطرناكتر است، نفوذ ايرانيها در بين مسلمانان جهان اسلام ميباشد كه بايد با اين دو مبارزه شديد و فقيهانهاي صورت گيرد! وي در ادامه تاكيد كرده است كه ايران كشوري مجوسي است نه شيعه!!!

دشمني شديد با انقلاب اسلامي/ انقلاب ايران، اسلامي نبود چون امام خميني (ره) از فرانسه وارد ايران شد!!!
شيخ ناصر با حمله به انقلاب اسلامي ايران و بنيانگذار آن، ايرانيان را متهم ميكند كه تشيع را بهانهاي براي فريب دادن مسلمانان قرار دادهاند، همانگونه كه شيعيان، عشق به اهلبيت عليهم السلام را بهانهاي براي نشر افكارشان مورد استفاده قرار ميدهند! وي در سخناني عجیب ميگويد انقلاب ايران، اسلامي نبود چرا كه امام خميني (ره) با هواپيما از فرانسه به عنوان يك كشور كافر وارد ايران شد و ايران در واقع مزدور غرب و آمريكا است!!!
ادامه مطلب
محمد بن عبدالوهاب
وهابيت از فرقههاي نوپاي جهان اسلام است. اين مسلک که در زادگاه اسلام، يعني در عربستان رشد يافته است، به دليل پشتوانه قوي سياسي و اقتصادي، در حال گسترش به ديگر کشورهاي اسلامي است. اين فرقه منسوب به پايهگذار آن محمدبن عبدالوهاب سليمان نجدي است. در اين مقاله سعي شده است با استفاده از متون اصيل وهابي، به شرح و تبيين زندگاني محمدبن عبدالوهاب پرداخته شود.
دوران کودکي
محمدبن عبدالوهاب[320] از عالمان مذهب حنبلي، مؤسس مکتبي خاص در اصول عقايد اسلامي است که اين مکتب به لحاظ نسبت يافتن به او، «وهابي»[321] نام گرفته است و ريشههاي فکري آن برگرفته از آرا و افکار برخي از متقدمان اهلسنت مانند ابنتيميه حراني (661-728ق) و ابن قيم جوزي (691-751ق) است. وي در سال 1115ق (1703م)[322] در شهر عيينه[323] در صحراي دور افتاده نجد متولد شد.[324] او در خانوادهاي علمي چشم به جهان گشود. پدرش دانشمندي حنبلي، مردي شايسته و قاضي عيينه و مادرش دختر محمدبن عزاز مشرفي بود.[325] جد پدري او، سليمان، رئيس عالمان نجد بشمار ميرفت.[326] در گزارشهاي کتب تاريخ وهابيت آمده است که او قرآن را قبل از ده سالگي فراگرفت و حافظ قرآن گرديد. او را تيزهوش، داراي حافظهاي قوي، زيرک و با گفتاري فصيح وصف کردهاند[327]. همچنين او در کودکي کتب تفسيري، حديثي و کلام علما را بسيار مطالعه ميکرد و چنان سرعت حفظ و کتابت داشت که همه را متحير ميکرد.[328] سليمانبن عبدالوهاب ميگويد که پدرمان از فهم و ادراک او با وجود کمي سنش متعجب گرديده بود و ميگفت که از محمد در احکام بهرهها برده است. به دليل آگاهي از احکام، از کودکي پدرش او را امام جماعت قرار داد.[329] همچنين نقل شده که او قبل از دوازده سالگي به بلوغ رسيد و پدرش در همان سال براي او همسري برگزيد.[330]
عدهاي ديگر معتقدند که پدرش از همان ابتدا با او مخالفت ميکرد و از طرز تفکر او هراسان بود. پدر، برادر و استادان او در گفتار و کردارش ضلالت و گمراهي را ميديدند و او را بسيار نکوهش ميکردند و مردم را از او برحذر ميداشتند.[331]
سفرها
محمدبن عبدالوهاب پس از فراگيري مقدمات علمي و آموزش فقه حنبلي نزد پدر، سخناني درباره توحيد، توسل، زيارت قبور و غيره بيان ميکند که خوشايند رؤساي قوم نبود و سخن او را نميپذيرفتند. لذا او براي تحصيل علم عازم سفر[332] به حرمين شريفين مکه و مدينه شد.[333]محمدبن عبدالوهاب در مکه، روش تعليمي آنجا را نپسنديد و به مدينه رفت. در آن زمان فضاي فرهنگي مدينه از ارتباط و تعامل مجموعهاي از علماي اقصي نقاط جهان اسلام که در آن شهر گرد آمده بودند، تشکيل ميشد. از نيمههاي قرن هفده مکتبي حديثي در مدينه پديد آمده بود که علاوه بر اسناد، بر متون نيز تاکيد ويژهاي داشت و با سردمداري ابراهيم الکوراني، نوعي نهضت بازنگري بر ارزشهاي فقه و کلام اشعري شکل گرفت که شامل مسائل مهمي چون ديدگاه کلام اشعري در باب ويژگيهاي خداوند، دلالت، حضور او و مسئوليت انسان در قبال اعمالش را شامل ميشد. اصليترين ويژگي اين نهضت تلاش و تمايل آنها براي احياي انديشههاي احمدبن حنبل و ابنتيميه بود.[334]
اقامت او در مدينه بر طرز فکر آينده او بسيار تاثير گذاشت[335] و او بعد از آشنايي با افکار و آراي ابنتيميه در اظهار عقايد خود راسختر و کوشاتر شد. از اينرو، ميتوان او را گسترش دهنده، مدافع و پيرو انديشههاي ابنتيميه دانست.[336] او در اين شهر با عالمي حنبلي به نام شيخ عبدالله بن ابراهيم نجدي (م. 1140ق) از پيروان ابنتيميه و شاگرد عبدالباقي حنبلي (م. 1071ق) از اهالي بعلبک آشنا گرديد. همچنين او هنگام اقامت در مدينه با علماي زيادي ازجمله محمدبن حيات سندي (م. 1165ق)[337]، علي افندي داغستاني، اسماعيل عجلوني، عبداللطيف عفالقي احسايي و محمد عفالقي احسايي ديدار کرد[338] و از عدهاي از علما همچون عبدالله بن ابراهيم، محمدبن حيات السندي، داغستاني و احسايي اجازهنامه حديثي گرفت.[339] او مدت زيادي را در مدينه ماند و مردم را از استغاثه و تبرک جستن به قبر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم عليه که از نظر او بدعت به شمار ميآمد، نهي ميکرد.[340] سپس به نجد بازگشته، يکسال در آنجا ماند[341] و سپس به سمت بصره به راه افتاد[342]. يکي از دلايل مهم سفرهاي محمدبن عبدالوهاب به خارج از نجد بدست آوردن علوم علماي حرمين و بصره بود؛ زيرا تلاش علماي نجد بيشتر بر محور آموزش فقه حنبلي بود. او در اين سفرها با علماي بسياري ديدار کرد.[343] او در مدرسه بصره نزد شيخ محمد مجموعي فقه اللغه و حديث را آموخت.[344] همچنين عقايد خود را براي استادش آشکار کرد و استادش او را بر عقيده توحيد ستود.[345]
محمدبن عبدالوهاب در نهي مردم از عقايدشان و دعوت آنها به عقايد خود بيپروا بود. هنگام سکونت در بصره عقايد خود را در زمينه توحيد، دعا، توسل و... آشکار ميکرد و مردم را به آنها فرا ميخواند و با علماي آنها مناظره ميکرد. ادامه يافتن روش محمدبن عبدالوهاب در توهين به مقدسات مسلمانان در بصره، موجب نارضايتي مردم و علما را به همراه داشت؛ به طوري که مورد هجوم و اذيت و آزار مردم قرار گرفت و سرانجام در يکي از روزهاي گرم تابستان او را از بصره اخراج کردند. همچنين به شيخ مجموعي، استاد او در بصره، به جهت دوستي و کمک به او، اذيت و آزار رساندند.[346]
محمدبن عبدالوهاب پس از اخراج از بصره به سمت شام روانه شد[347] و در شهر زبير، در چند فرسخي بصره، چند روزي ساکن ميگردد.[348] او قصد ادامه سفر به سمت شام را داشت، ولي به دليل ناتواني مالي از سفر به شام منصرف شد و به سمت نجد به راه افتاد. در راه بازگشت به احسا رفت[349] و از عالماني چون عبدالله بن عبداللطيف احسايي و عبدالله بن فيروز بهره گرفت[350]. محمدبن عبدالوهاب سرانجام با آگاهي از انتقال پدرش از عيينه به حريمله، به حريمله بازگشته، دعوت خويش را آغاز کرد. برخي از جمله فرزند شيخ، معتقدند که او کتاب توحيد خود را در بصره نگاشت و برخي ديگر قائلاند که در حريملاء، پس از بازگشت از بصره، نوشته شده است.[351]
در مقابل منابع وهابي که اختلاف اندکي در سفرهاي محمدبن عبدالوهاب دارند و سفرهاي محدودي براي او نقل کردهاند، منابع غيروهابي از کثرت سفرهاي محمدبن عبدالوهاب ياد کردهاند. نويسنده لمع الشهاب معتقد است که محمدبن عبدالوهاب پس از خروج از بصره، به بغداد[352] ميرود و دو سال در مدرسه وزير ساکن ميشود. او در اين دو سال کتاب صحائف الاعمال و مقاصد تفتازاني را نزد عبدالرحيم کردي ميخواند. سپس با زني ثروتمند ازدواج ميکند و ثروتي معادل دوهزار دينار بعد از مرگ زنش به ارث ميبرد. در اين زمان به کردستان عراق ميرود و يکسال در آنجا ميماند. سپس به اصفهان مسافرت ميکند و هفت سال در مدرسه عباسيه اقامت ميگزيند. وي در اين مدت شرح تجريد قوشچي و شرح مواقف مير سيدشريف و حکمت العين کاتبي را نزد ميرزاجان اصفهاني، محشي شرح تجريد، ميآموزد. سپس از اصفهان به ري و از آنجا به قم ميآيد و با دوست همراه خود به نام علي قزاز، يک ماه در قم ميماند. سپس به بلاد عثماني رفته، و از آنجا عازم حلب ميشود و در شش ماه سکونتش در حلب مشغول تدريس عربي ميگردد. سپس از آنجا به شام ميرود و بعد از يک سال اقامت در شام راهي قدس شريف ميگردد. دو ماه در قدس ميماند و از آنجا به مصر مسافرت ميکند. او حدود دوسال و اندي در مصر ميماند و از آنجا راهي مدينه منوره ميگردد. سپس از آنجا به مکه مشرفه ميرود و بعد از زيارت به زادگاهش باز ميگردد.[353] گفته شده شيخ به موصل هم رفته و از ملا احمد جميلي استفاده کرده است. در اين ميان منابع فرانسوي و وقايع نويس مغربي نيز از مسافرت شيخ به سوريه خبر دادهاند.[354]
گفتني است که مدرسي طباطبايي ماجراي سفر محمدبن عبدالوهاب به ايران و درس خواندن او در اين ولايات را که با شرح و بسط فراوان در لمع الشهاب آمده است، با استناد به برخي از مصادر ايراني از قبيل ناسخ التواريخ، روضه الصفاي ناصري[355]، مآثر سلطانيه، تحفه العالم سيدعبداللطيف شوشتري[356] و نام? ميرزاي قمي به فتحلي شاه، ترديد ناپذير دانسته است.[357]
مايکل کوک با اشاره به منابع ايراني، بيان ميدارد که دو منبع ديگر نيز براي تضمين اعتبار گزارشهاييکه از ايرانيان رسيده، وجود دارد: يکي از آنها سفرنامه کارستن نيبور، سيّاح آلماني است. وي توضيح ميدهد که چگونه شيخ پس از تحصيل در نجد، چند سال در بصره زندگي ميکند و پس از آن به بغداد و ايران سفر ميکند. و منبع متقدم ديگر که البته با صراحت کلام کمتري است، خود شيخ است. شيخ نامهاي به عبدالله بن سُحَيم، مفتي مجمعه، در باب دشمني ابن المويس با انديشههايش مينويسد و در آن نامه متذکر ميشود که ابن المويس نامهاي به مردم وَشم (درون منطقه نجد) نوشته و در آن عقايد مرا بدعتي از سوي خراسان دانسته است. مايکل کوک در ادامه بيان ميدارد که با وجود دردست داشتن تمام اين اطلاعات، هنوز هم مسير سفر شيخ در پردهاي از ابهام قرار دارد و براستي سخن چه کسي را بايد پذيرفت؟ منابع وهابي تا جايي بر ديگر منابع رجحان دارند که عقايد اصلي وهابيت را به ما منتقل ميکنند و طبيعي است که آنها هيچ علاقهاي ندارند که به موضوعاتي بپردازند که شيخ علاقهاي به اطلاع همگان از آنها نداشته است. با اين حال، اين منابع به دليل ناقص بودنشان، قابل اتکا نيستند و بخش قابل اطميناني که ميتوان بدان اشاره کرد، آن است که شيخ قطعاً مدتي را در بصره گذرانده است. به اين نکته منابع وهابي و غيروهابي، اشارات صريحي داشتهاند. علاوه بر اين، بايد به اين مطلب توجه داشت که بررسي روايات متفاوت مسير سفر شيخ، منبع صحيح و کاملي براي درک عقايد و جهانبيني او نخواهد بود و براي نيل به مقصود خود بايد به سخن محققّاني توجه کرد که شيخ احتمالاً برخي از ديدگاههاي خود را با ايشان در ميان گذاشته است.[358]
نکته ديگر درباره مؤسس اين فرقه، ارتباط او با جاسوس انگليسي مستر همفر در بصره است. همفر انگيزه مخالفت با دولت عثماني را در او ايجاد کرد و شيخ را براي تشکيل حکومتي جديد روانه نجد ساخت. از اينرو، عدهاي فرقه وهابيت را به استناد اعترافات مستر همفر ساخته انگليس ميدانند، اما در مقابل، عدهاي با گزارشهاي مستر همفر مخالفت کرده و از اساس آن را کذب شمرده و اين سخنان را ساخته دست عالمان شيعي دانسته[359] و به دلايلي اين کتاب را رد کردهاند. برخي از اين دلايل عبارت است از:
1. هنگام ملاقات همفر با شيخ در بصره، شيخ ده سال بيشتر نداشته است؛ در حاليکه همفر او را جواني بلند پرواز وصف کرده که به سه لغت عربي، فارسي و ترکي آشنا بوده است و پر واضح است که ده سالگي با اين اوصاف سنخيت ندارد.
2. همفر بيان ميدارد که او دعوت خود را در سال 1143ق آغاز کرده؛ در حاليکه تمام کتب تاريخ وهابيت آغاز دعوت علني محمدبن عبدالوهاب را پس از مرگ پدرش در سال 1153ق دانستهاند.[360] گرچه دلايل اين عده هم قابل مناقشه است و با چنين دلايلي، نميتوان کتاب خاطرات مستر همفر را مردود دانست.
ادامه مطلب
عبدالرحمن بن ناصر بن براک بن إبراهیم البراک+عکس
تاریخ ولادت :
سال 1352 هجری قمری
محل تولد :
شهر بکیریه در منطقه قصیم عربستان .
وی در آغاز کودکی پس از آنکه مادرش را از دست داد به سبب ابتلا به بیماری بینایی خود را از دست داد .
اساتید :
عبدالرحمن بن سالم کریدیس
شیخ عبدالعزیز بن عبدالله سبیل
شیخ عبدالله بن محمد خلیفی
شیخ صالح بن حسین عراقی
عبد العزیز بن باز
محمد الأمین الشنقیطی
عبدالرزاق عفیفی
محمد بن إبراهیم آل شیخ
مقامات و پست ها:
تدریس در مدرسه علمیه در ریاض از سال 1379 ه.ق تا سال 1381
در سال 1381 به مدرسه الشریعه ریاض منتقل شده و تا سال 1420 هجری در آنجا به تدریس مشغول شد .
در اواخر عمر از ابن عثیمین - یکی از مفتیان وهابی - در باره جانشینش از او پرسیدند ، وی در پاسخ گفت :
به او (بن براک) و شیخ صالح فوزان مراجعه کنند .
فتاوی :
سوال :
حضرت! شیخ (عبد الرحمن بن البرّاک) ، سلام علیکم.
یکی از برادران، تکفیر رافضی هایی را که به اعمال شرک آمیز چون استعانت و استغاثه از حسین و زیارت و حج ضریح ها می پردازند، صحیح ندانسته است.
این برادر (با اینکه از من در طلب علم پیشقدم بوده) گفته تکفیر عقیده شیعیان به معنی تکفیر عامّه جاهلانشان که به سبب امامانشان گمراه شده اند، نیست، بلکه اگر نصیحت شوند و برایشان حجت آورده شود و باز از عقیده فاسدشان برنگردند، آنگاه تکفیر آنان واجب است.
نظر حضرت شیخ چیست؟آیا افراد جاهل آنان معذور از شرک می باشند؟
جواب:
رافضیان (شیعیان) خود را شیعه می نامند و ادّعای دوستی آل بیت رسول الله (ص) را دارند، آنها بدترین طوایف امّت اسلامی هستند .
مؤسس این مذهب نامش عبد الله بن سبأ است که اصحاب سبییه یاران افراطی او بودند که ادّعای خدایی علی را کردند و اکنون می بینید که به امامانشان از ذریه علی مقام خدایی می دهند.
«اینان به اجماع تمام مسلمین کافرند»!!!
و اگر اسلام را ظاهر و عقیده شان را کتمان کنند، منافق محسوب می شوند، اینان از طوایف افراطی رافضه اند که عدّه ای از علما در موردشان گفته اند: آنها رافضی بودن خود را آشکار، و کفر محضشان را پنهان می دارند.
از میان رافضیان عده ای سبّابه نامیده می شوند.
(چون که) آنان ابوبکر و عمر را دشنام می دهند و به آنان بغض و کینه دارند و جز عدّه کمی، آنان را کافر و فاسق می دانند، و در مقابل علی رضی الله عنه را به جانشینی بعد از پیامبر شایسته تر می دانند، (و میگویند) که پیامبر آن را وصیت کرد، ولی صحابه کتمان کردند، و غلو و جفا نمودند....
غرض اصلی سخن ما این است که همه رافضیان(شیعیان) بدترین امّتند
چرا که در آنها تمامی موجبات کفر از جمله تکفیر صحابه، تعطیل صفات، شرک در عبادت با دعا در مورد اموات و استغاثه به آنان گرد آمده است.
این واقعیت حال رافضه امامیه است که مشهورترینشان دوازده امامی هستند.
آنان در حقیقت کافر و مشرکند ولی آن را کتمان می کنند
اگر در بین مسلمانان باشند در جهت کتمان عقیده باطلشان و سازش با مخالفان تقیه می کنند، آنان کودکانشان را بر اساس بغض نسبت به صحابه خصوصاً ابوبکر و عمر و غلو در مورد اهل بیت خصوصاً علی و فاطمه و فرزندانشان تربیت می کنند، و اینها نشان می دهد که آنها کافر و مشرک و منافقند!
این حکم برای تمام طایفه آنان است.
اما بزرگانشان همانطور که اهل علم بیان داشته اند، حکم بر افراد معین، متوقف بر چند شرط و نبودن مانع است، بر این اساس آنان همانند منافقان، اسلام را ظاهر می کنند. اما باید از آنان بر حذر بود و نباید به چیزهایی که از نصرت اسلام می گویند، مغرور شد. ...
لذا «خطر شیعیان برای مسلمانان به خاطر خفای امرشان، بزرگتر از خطر یهود و نصارا است»
و به این سببب بسیاری از جاهلان اهل سنت تقریب بین سنی و شیعه را باور کرده اند... در حالی که آن دعوت باطلی است، ... نزدیک ساختن این دو جز با دست کشیدن از اصول مذهب سنت یا از بعضی از آن یا سکوت در مورد بطلان رافضه ممکن نیست، و این مطلب (سکوت کردن در مورد بطلان عقیده رافضیان) به کلّی از صراط مستقیم منحرف است.
مشرکان هم از پیامبر می خواستند با قسمتهایی از دینشان موافقت کند یا از آنان چیزی نگوید تا آنان هم سکوت کنند، چنانکه خدای تعالی فرموده{ وَدّوا لَو تُدهِنُ فَیُدهِنون}، والله أعلم.
بخشی از متن عربی فتوا :
الحمد لله : الرافضة الذین یسمون أنفسهم الشیعة ، ویدعون حب آل بیت الرسول صلى الله علیه وسلم ، هم شر طوایف الأمة،وقد کان المؤسس لهذا المذهب یهودی اسمه عبد الله بن سبأ ، وأصحابه السبییة الغلاة الذین ادعوا الإلهیة فی علی رضی الله عنه ،وورثتهم یألهون أیمتهم من ذریة علی رضی الله عنه ، وهؤلاء کفار بإجماع المسلمین ، وإذا أظهروا الإسلام وکتموا اعتقادهم کانوا منافقین ، وهؤلاء من غلاة طوایف الرافضة الذین قال فیهم بعض العلماء : إنهم یظهرون الرفض ، ویبطنون الکفر المحض ، ومن الرافضة السبابة الذین یسبون أبا بکر وعمر ویبغضونهما ،ویبغضون سایر الصحابة ،ویکفرونهم ، ویفسقونهم إلا قلیلا منهم .
وفی مقابل ذلک یغلون فی علی رضی عنه وأهل البیت ، ویدعون لهم العصمة ، ویدعون ان علیا رضی الله عنه هو الأحق بالأمر بعد النبی صلى الله علیه وسلم ، وأن النبی صلى الله علیه وسلم أوصى بذلک ، وأن الصحابة کتموا الوصیة ، واغتصبوا حق علی فی الخلافة ، فجمعوا بین الغلو ،والجفاء ، ثم اعتنقوا بعض أصول المعتزلة کنفی الصفات ، والقدر ، ثم أحدثوا بعد القرون المفضلة بناء المشاهد على قبور أیمتهم ؛ فأحدثوا فی الأمة شرک القبور ، وبدع القبور ، وسرى منهم ذلک لکثیر من طوایف الصوفیة ، والمقصود أن الرافضة فی جملتهم هم شر طوایف الأمة ،واجتمع فیهم من موجبات الکفر ، تکفیر الصحابة ، وتعطیل الصفات ، والشرک فی العبادة بدعاء الأموات ، والاستغاثة بهم , هذا واقع الرافضة الإمامیة الذین أشهرهم الإثنا عشریة فهم فی الحقیقة کفار مشرکون لکنهم یکتمون ذلک ، إذا کانوا بین المسلمین عملا بالتقیة التی یدینون بها ، وهی کتمان باطلهم ، ومصانعة من یخالفهم ...
لینک فتوا :
سایت رسمی عبد الرحمن بن البرّاک
ترجمه فتوا: سایت سلام شیعه و سایت موسسه تحقیقاتی ولیعصر (عج)
ادامه مطلب
لیستی از نام های بعضی از علمای وهابی عربستانی که بیانیه تکفیر شیعیان را امضا کرده اند.
1-الشيخ عبد الرحمن بن ناصر البراك (الأستاذ بجامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية سابقاً)
2-الشيخ عبد الله بن محمد الغنيمان ( رئيس قسم الدراسات العليا بالجامعة الإسلامية سابقاً )
3-الشيخ عبد العزيز بن عبد الله الراجحي (الأستاذ بجامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية)
4-الشيخ/ عبد الله بن عبد الله الزايد( رئيس الجامعة الإسلامية بالمدينة سابقاً)
5-الشيخ/ سفر بن عبد الرحمن الحوالي (رئيس قسم العقيدة بجامعة أم القرى سابقاً)
6- الشيخ/عبد الله بن حمود التويجري (رئيس قسم السنة بجامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية سابقاً)
7-الشيخ/ عبد الرحمن الصالح المحمود (عضو هيئة التدريس بقسم العقيدة بجامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية)
8-الشيخ/ ناصر بن سليمان العمر (وكيل كلية أصول الدين بجامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية سابقاً والمشرف العام على موقع المسلم)
9-الشيخ/ العباس بن أحمد الحازمي (مدير المعهد العلمي بصبيا سابقاً)
1 -الشيخ/ عبد العزيزبن عبد الفتاح القارئ ( رئيس لجنة مصحف المدينة وعميد كلية القرآن بالجامعة الإسلامية سابقاً)
11-الشيخ/خالد بن عبد الرحمن العجيمي (عميد شؤون الطلاب بجامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية سابقاً)
12-الشيخ/أحمد بن عبد الله شيبان (المعلم في منطقة عسير سابقاً)
13-الشيخ/ علي بن سعيد الغامدي (الأستاذ بجامعة الإمام محمد بن سعود سابقاً)
14-الشيخ/ محمد بن سعيد القحطاني (عضو هيئة التدريس بقسم العقيدة بجامعة أم القرى سابقاً)
15- الشيخ/ سعد بن عبد الله الحميد (عضو هيئة التدريس بجامعة الملك سعود)
16-الشيخ/عبد الله بن عمر الدميجي (عميد كلية أصول الدين بجامعة أم القرى)
17-الشيخ/عبد العزيز ناصر الجليل (باحث شرعي وداعية)
18-الشيخ/عبد الله بن ناصر السليمان (المفتش القضائي بوزارة العدل بالرياض)
19-الشيخ/محمد بن أحمد الفراج (المحاضر في جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية سابقاً)
2 -الشيخ/ خالد بن عبد الله الشمراني (رئيس قسم القضاء بكلية الشريعة في جامعة أم القرى)
21-الشيخ/ أحمد بن سعد بن غرم الغامدي (عضو هيئة التدريس بكلية المعلمين بالباحة)
22-الشيخ/ سليمان بن حمد العودة (عميد كلية اللغة العربية والاجتماعية بالقصيم سابقاً)
23-الشيخ/يوسف بن عبد الله الأحمد (عضو هيئة التدريس بجامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية)
24-الشيخ/فهد بن سليمان القاضي (إدارة التوعية والتوجيه بهيئة الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر سابقاً )
25-الشيخ/محمد بن سليمان المسعود (القاضي بالمحكمة العامة بجده)
26-الشيخ/عبد العزيز بن سالم العمر (إمام وخطيب جامع الحبيشي بالرياض )
27-الشيخ/ أحمد عبد الله العماري ( عضو هيئة التدريس بالجامعة الإسلامية بالمدينة سابقاً )
28-الشيخ/ حمد بن إبراهيم الحيدري (عضو هيئة التدريس بكلية الشريعة بجامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية )
29-الشيخ/ سعد بن ناصر الغنام (داعية معروف، ومدرِّس في محافظة الخرج )
3 -الشيخ/عبد الرحمن بن سعد الشثري (كاتب عدل بالرياض )
31-الشيخ/ خالد بن محمد الماجد(عضو هيئة التدريس بجامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية)
32-الشيخ/ناصر بن عبد الله الجربوع(القاضي بالمحكمة العامة بالرياض)
33- الشيخ/ إبراهيم بن محمد الجار الله( مفكر وكاتب إسلامي بالمنطقة الغربية)
34-الشيخ/ عبدالرحيم بن صمايل السلمي( عضو مركز الدعوة والإرشاد بجدة )
35-الشيخ/ خالد بن محمد آل زريق الشهراني (مدرِّس في منطقة عسير )
36-الشيخ/ أحمد بن حسن بن محمد آل عبدالله(الموجه في تعليم عسير سابقاً)
37-الشيخ/محمد بن عبدالله الهبدان(المشرف العام على موقع نور الإسلام)
38-الشيخ/محمد بن عبد العزيز اللاحم(مشرف تربوي وخطيب جامع)
منبع:(نداء لأهل السنة في العراق وما يجب على الأمة من نصرتهم) (بیانیه ای موجه به اهل سنت ساکن درعراق ). تاریخ انتشار بیانیه: پنجشنبه 16،ذو القعدة،1427هـ).
ادامه مطلب
