عبد العزيز بن عبد الفتاح القارئ

أبو مجاهد عبدالعزيز بن عبدالفتاح بن عبدالرحيم بن محمد القارئ المدني، رئيس مجمع مصحف مدينة و خطیب مسجد قبا و یکی از وهابیون تندرویی است که فتوی به کفر شیعیان داده است.
وی در سال 1365 هجری قمری در شهر مکه به دنیا آمد. و پس از تحصیلات علوم ابتدایی، دروس وهابیت خویش را در شهر ریاض فرا گرفت و در سال 1380 هجری قمری به شهر مدینه منوره رفته و تا سال 1389 به تکمیل علوم وهابیت خویش پرداخت .
وی یکی از شاگردان بن باز مفتی اعظم سابق عربستان سعودی است.
عبد العزيز بن عبد الفتاح القارئ که خود را یک مفسر می داند درس تفسیر را نزد شيخ محمد الأمين الجكني الشنقيطي و شيخ محمد المختار المزيد الشنقيطي فرا گرفت و اکنون نیز به عنوان مفسر در جامعة إسلامية مدينة منورة مشغول به تدریس می باشد.

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 4 تیر 1394  ] [ 2:33 AM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

احمد الغامدی+عکس

احمد بن سعد حمدان الغامدی استاد آموزش عالی دانشگاه أم القری در مكه مكرمه و رئیس کمیته امر به معرف و نهی از منکر مکه مکرمه و یکی از چهره های سرشناس وهابیت است.
وی به دادن فتاوای عجیب و غریب مشهور بوده و بدین جهت مورد عتاب و سرزنش همکیشان خود واقع شده است. به طور مثال وی به همراه خانم "منجيه السويحي" استاد علوم قرآن دانشگاه تونس به طور مشترک در برگزاري همايشي در جدّه شرکت کرده بودند.
این چهره وهابی طی اظهاراتی در این همایش از حکم ممنوعيت اختلاط بين زن و مرد در اماکن عمومي انتقاد کرد و در ميان تشويق و کف و صوت زنان شرکت کننده در "همايش مشارکت زنان در توسعه ملي در غرب جدّه" گفت: زن مي تواند از نظر شرعي رانندگي کند و واجب نيست صورتش را بپوشاند.
وی همچنین در مورد پوشيدن نقاب گفت: در تفسير آيه قرآن اختلاف بين علما وجود دارد، و به همين سبب برخي از علما به وجوب پوشيده بودن تمام بدن زن فتوا داده اند و در مقابل، برخي ديگر به جواز باز بودن صورت و کفّين تا آرنج، و حتّي به جواز آشکار بودن موي زنان فتوا داده اند.
الغامدی حجاب را مخصوص زنان پیامبر دانست و در ادامه افزود: اسلام براي کمک به مشارکت زن در زندگي اجتماعي به پوشيدن بودن بدن او دستور داده، نه براي منع او از فعاليت هايش.
اين سخنان "الغامدي" با تشويق و کف و سوت فراوان زنان حاضر در جلسه همراه بود که همه آنها عباهاي سياهي که در سعودي پوشيدن آن واجب است، بر تن داشتند

بعد از این فتوا، تعدادی از شیوخ، علمای دینی و چهره های سرشناس کویت فتوای“احمد الغامدی” مفتی سعودی را به شدت مورد حمله و انتقاد قرار دادند.
در همین راستا “عادل دمخی” رئیس جمعیت کویتی مدافع حقوق بشر طی اظهاراتی گفت: “احمد الغامدی” اصلا یک عالم دینی و حتی یک طالب علم نیست تا بتواند در این گونه موراد فتوا صادر کند یا نظر بدهد. او نباید به هیچ وجه در امور دینی دخالت کند. سخنان “الغامدی” دقیقا چیزی است که مستشرقین به دنبال آن هستند. اینکه حجاب بر تمام زنان مسلمان و مؤمن واجب است، از امور بدیهی در دین مبین اسلام است.از سوی دیگر “سعود ربیعه” استاد رشته شریعت اسلامی در دانشگاه کویت در این باره گفت: اظهارات “الغامدی” با سخنان تمام دیگر علمای دینی تفاوت دارد و از منطق هم به دور است. اینکه بگوییم آیات حجاب که در قرآن کریم نازل شده فقط مخصوص زنان پیامبر بوده، امری غیر منطقی به نظر می‌رسد. متأسفانه “الغامدی” از جمله افرادی است که در گودال دنیای افتاده و اظهارات دینی وی به هیچ وجه قابل قبول نیست.
جالب است بدانید فتواهای این مفتی به همین جا ختم نشده و وی با نشان دادن روی دیگر و واقعی خود پرده از هویت اصلی خود برداشته است به طور مثال وی با نام بردن شش مکان در شهر مکه مکره، اعمال زائران این مکان‏ها را اینگونه توصیف کرد که "نادانان و بدعت‌گذاران"! در کنار این اماکن، اعمال شرک‌آمیز انجام داده، به آن تبرک جسته و به سوی آن نماز می‌گزارند.
مهم‌ترین مکانی که وی و نیز هیئت تحت الامر او آنرا تخریب کردند، محل ولادت پیامبر اعظم(ص) در کنار بیت‌الله الحرام است که اکنون کتابخانه مکه بر روی آن قرار دارد.
در لیست مکان‌هایی که الغامدی خواستار تخریب یا دیوارکشی آن با سیم‌خاردار شده بود، از کوه‌های «ثور»، «جبل الرحمه» و «نور» می‏توان نام برد.
الغامدی همچنین خواستار تخریب قبرستان «معلاة»، قبر «میمونه» و آرامگاه «حواء» در جده شده است و اینکه این مقبره‌ها باید در تمامی ایام سال بسته باشد و هیچکس اجازه ورود به آن را نداشته باشد.
وی مدعی شده که هنوز بودن قبر حواء (ام البشر) در جده اثبات نشده و تا زمانی که عملیات تخریب انجام نشده، خواستار تغییر نام آنجا شد. وی هم‌چنین خواستار کشیدن سیم‌خاردار از فاصله 6 کیلومتری در اطراف آرامگاه حضرت «آمنه بنت وهب» مادر پیامبر اعظم(ص) در منطقه "ابواء" شمال مکه شد تا کسی نتواند به آنجا وارد شود. هم‌چنین خواستار بسته شدن مسجد «البیعه» در مشعر شد که به تازگی و در خلال طرح توسعه محل رمی جمرات، کشف شده است.
(به نقل از شیعه نیوز و به نقل از ابنا، و نیز روزنامه "الوطن" چاپ عربستان سعودی)


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 4 تیر 1394  ] [ 2:33 AM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

سلمان العوده+عکس

سلمان بن فهد بن عبد الله العودة,در ماه جمادى الأولى سال 1376هـ.ق در منطقه البصر از نواحی شهر بریده به دنیا آمد.
وی شاگرد برجسته ترین مفتیان وهابی همچون عبد العزيز بن باز, ومحمد بن صالح العثيمين, وعبد الله بن جبرين, والشيخ صالح البليهي بوده است.
وی یکی از مفتیان تکفیری سرشناس عربستان سعودی و وهابیت می باشد که فتاوا و سخنان تند وی نشانگر عمق کینه وی به تشیع می باشد به طور مثال وی در یکی از سخنرانیها و فتاوایش عید سعید غدیر خم را در زمره اعیاد کفار قرار داده و اینگونه می نویسد:
عیدهای ملت‌های کافر، مربوط به امور دنیوی آنهاست، مثلا‌ روزی که دولتی پدید می‌آید، یا دولتی سقوط می‌کند، یا حاکمی منصوب می‌گردد یا پادشاهی تاجگذاری می‌کند، و گاهی مربوط به فصول سال است، مانند اول بهار و نظیر آن. یهود نیز برای خود اعیادی دارند و مسیحیان نیز اعیادی دارند، و یکی از اعیاد آنان، عید روز پنجشنبه‌ای است که در آن، مائده‌ای از آسمان برای عیسی مسیح و حواریین او فرود‌ آمده است، و هم‌چنین دیگر عیدها و شیعیان نیز اعیادی دارند، مانند عید غدیر که فکر می‌کنند! پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله علی علیه‌السلا‌م را در آن روز برای خلا‌فت نصب فرمود (روزنامه الجزیره، مورخ2 شوال 1428، به نقل از سایت راصد)
البته به این سخنان توهین آمیز آیه الله سبحانی جوابی دندان شکن داده که می توانید برای مطالعه آن به این سایت مراجعه فرمایید:
http://www.eteghadat.com/forum/forum-f15/topic-t1076.html

با این حال وی در سخنان و فتاوای دیگرش به نوعی با نظر دیگر وهابیون مخالفت کرده و در يکي از جديدترين آن موارد وی طي اظهاراتي با تعدادي از نظرات وهابيت در مورد زيارت قبور ائمه اطهار و غيره مخالفت ورزيده است. وي طي مقاله اي که در روزنامه عربستاني الوطن چاپ شد در اين باره مي‌نويسند: آخرين باري که به مسجد النبي(ص) رفتم، بر سر قبر مبارک حضرت محمد مصطفي(ص) و قبور أبوبکر و عمربن خطاب ايستادم و در نزديکي آن نماز خواندم. احساس بسيار خوبي به من دست داد. احساس کردم که دوباره متولد شدم.
اين چهره سرشناس وهابيت در ادامه افزود: چه احساس خوبي بود. حس ويژه اي پيدا کرده بودم. احساس کردم که حضرت جبرئيل(ع) از کنارم گذشت. آرام شدم و آرامش خاصي بدنم را فرا گرفت.
در همين حال وي طي اظهارات ديگري ازدواج عُرفي که تا حدودي شبيه به ازدواج مؤقت است را جايز و حلال دانسته و گفت: با توجه به اينکه شرايط ازدواج دائم در ازدواج عُرفي نيز فراهم شده، بنابراين اين نوع ازدواج نيز جايز و حلال است حتي اگر هم به صورت رسمي در يک مرکز قانوني يا دولتي ثبت نشود زيرا مهم اين است که شرايط شريعي آن فراهم شده باشد.
وی در جدیدترین فتوایش قیامهای مردمی در منطقه را جایز شمرده که همین فتوی باعث ممنوع التصویر و ممنوع الخروج شدن وی از کشور عربستان شده است.
به هر حال چنین تناقض گویی هایی از مفتیان وهابی عجیب نیست و آنان هر از چند گاهی تغییر ذاقئه داده و کلماتی متناقض با دیگر گفتارشان بیان می کنند.


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 4 تیر 1394  ] [ 2:32 AM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

شيخ عبد العزيز بن عبد الله الراجحي + عکس

 عبدالعزیز بن عبدالله الراجحی.jpg
شیخ عبد العزیز بن عبدالله الراجحی از مفتیان تندرو وهابیت است که در شهر بکیریه که در منطقه قصیم واقع است در سال 1360 ه ق به دنیا آمد.
وی در این شهر دروس ابتدایی خود را سپری کرد و برای ادامه تحصیل به شهر ریاض و دانشگاه محمد بن سعود نقل مکان کرد. و پس از سپری کردن دوران دانشگاه به عضویت هیئت علمی گروه الهیات درآمد.
وی از جمله مفتی های تندروی وهابی است که بیانیه تکفیر شیعیان و مباح بودن خون آنها را صادر کرده و بدین وسیله مسبب قتل و شهادت بسیاری از شیعیان مظلوم می باشد.

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 4 تیر 1394  ] [ 2:31 AM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

بيوگرافى‏«ابن تيميه‏» (نويسنده: جعفر سبحانى)

در ماه ربيع الاول سال 661 هجرى قمرى، درست 5 سال پس از سقوط عاصمه خلافت عباسى (بغداد) كودكى در يكى از نقاط شام به نام (حران) ديده به جهان گشود و تا 7 سالگى در آن سرزمين زندگى كرد، ولى بخاطر حمله سپاه مغول، خانواده وى مجبور به جلاى وطن شد و رحل اقامت در شهر شام افكند. پدر او روحانى حنبلى مذهب بود كه در عقايد و فقه از مذهب‏«احمد بن حنبل‏» (م/241) پيروى ميكرد، از اين جهت فرزند خود را به مدارس‏«حنابله‏»فرستاد تا فقه حنبلى را فرا گيرد.
اين كودك همان‏«احمد بن عبد الحليم، بن تيميه حرانى‏»است كه آيين وهابيت در قرن 12 هجرى بر اساس افكار و آراء او پى ريزى گرديد.
شناخت عقايد وهابيان در گرو شناخت ابن تيميه و آراء و عقايد او است. محمد بن عبد الوهاب مؤسس‏«وهابيت‏»بخشى از عقائد او را گرفت، و قسمتهاى ديگر آنرا رها كرد و به آن اهميت نداد.
ابن تيميه تا سال 698 هجرى در شام بسان يك روحانى حنبلى ميزيست، و تا آن سال از او لغزشى مشاهده نشد و از آن به بعد، يعنى وقتى رساله‏اى به نام‏«الرسالة الحموية‏»نوشت، آثار انحراف در او ظاهر گرديد، وى اين رساله را در پاسخ پرسش مردم‏«حماة‏» (1) كه يكى از شهرهاى سوريه است، نوشت و آشكارا براى خدا«جهت‏»و«سمت‏»قائل شد و تلويحا او را جسم دانست.
تنزيه خدا از جسم و جسمانى بودن و از هر نوع مماثله با موجودات امكانى يكى از افتخارات اسلام و قرآن است كه آشكارا ميفرمايد«ليس كمثله شى‏ء» (2) «براى او مانندى نيست‏»و به خاطر نفى پندار جهت و سمت، او را در همه جا حاضر و ناظر ميداند و مى‏فرمايد:«و هو معكم اين ما كنتم‏» (3) «او با شما است در هر كجا باشيد». و نيز ميفرمايد:«و هو الذي في السماء اله و في الارض اله. . . » (4) «او (خدا) كسى است كه در آسمانها خدا است و در زمين خداست‏». ولى فرزند تيميه با وجود چنين آيات صريح و روشن و دلائل محكم و استوار متكلمان اسلامى اعم از معتزلى و اشعرى و شيعى، خرق اجماع كرد و آشكارا گفت:خدا فوق آسمانها است، و بر عرش خود تكيه كرده است.

مبانى فكرى ابن تيميه در چهار بعد
مبانى فكرى ابن تيميه را در چهار بخش ميتوان خلاصه كرد:
1 - حمل صفات خبرى بر معانى لغوى
در اصطلاح علم كلام، بخشى از صفات خدا را، صفات خبرى مى‏نامند، صفاتى كه قرآن و حديث از آن خبر داده و خرد آنرا درك نكرده است، مانند«وجه‏»و«يد»و«استواء بر عرش‏»و نظائر آنها كه قسمتى از آنها در قرآن، و برخى ديگر در حديث نبوى وارد شده است.
شكى نيست كه معانى لغوى اين صفات، ملازم با جسمانى بودن خداست زيرا «وجه‏» به معنى ‏«صورت‏» و «يد» به معنى دست و«استواء»به معنى استقرار و يا جلوس، از شؤون موجودات امكانى است، و خداى واجب الوجود، منزه از چنين معانى، ميباشد، از اين جهت همه طوائف اسلامى به جز گروه‏«مجسمه‏»با توجه به قرائنى كه در سياق آيات است، معانى خاصى براى اين صفات مطرح ميكنند، كه با مراجعه به تفاسير و كتابهاى كلامى روشن مى‏گردد.
ولى متاسفانه شيخ الاسلام قرن هشتم، اصرار مى‏ورزد كه آنچه در اين باره وارد شده، بر همان معانى لغوى و متداول عرفى بايد حمل گردد و كسانى را كه اين نوع از صفات را بكمك قرائن موجود در آيات و روايات بر معانى مجازى و كنائى حمل مى‏كنند، «مؤوله‏»ناميده و به باد انتقاد مى‏گيرد، و به اين نيز اكتفاء نميكند و ميگويد:همه صحابه و تابعان نيز بر اين عقيده بوده‏اند و ما در آينده، ترجمه عبارت‏«رساله حمويه‏»او را خواهيم آورد.

2 - كاستن از مقامات پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله
بخش دوم تفكر او عادى جلوه دادن مقامات پيامبران و اولياى الهى است و اينكه آنان پس از مرگ كوچكترين تفاوتى با افراد عادى ندارند، او در اين راستا، مسائلى را مطرح ميكند كه همگى يك هدف را تعقيب ميكنند، و آن عادى جلوه دادن پيامبران، مخصوصا پيامبر اسلام و اولياء بزرگ دين است. روى اين اساس مى‏گويد:
1 ) سفر براى زيارت پيامبر حرام است.
2) كيفيت زيارت پيامبر، از كيفيت زيارت اهل قبور تجاوز نمى‏كند.
3 ) هر نوع پناه و سايبان بر قبور حرام مى‏باشد.
4 ) پس از درگذشت پيامبر هر گونه توسل به آن حضرت بدعت و شرك است.
5 ) سوگند به پيامبر و قرآن، و يا سوگند دادن خدا، به آنها شرك مى‏باشد.
6 ) برگزارى مراسم جشن و شادى در تولد پيامبر، بدعت‏به شمار مى‏رود.

و همچنين. . . كه يكايك آنها به صورت گسترده خواهد آمد و زير بناى آراء و نظريات او در اين مسائل اين است كه براى توحيد و شرك، حد منطقى قايل نشده و روى انگيزه خاصى، آنها را شرك، و بدعت و يا لااقل حرام مى‏داند.
او در اين قسمت، آراء و نظرياتى را مطرح ميكند، كه پيش از او، احدى از علماى اسلام، نگفته وي با لجاج خاصى به جنگ همه مى‏رود، و از اين جهت از همان زمان، و پس از آن، افكار عمومى اهل سنت‏بر او شوريد. و بارها دستگير و زندانى شد و دهها كتاب بر رد انديشه‏هاى او نوشته گرديد.

3 - انكار فضائل اهل البيت
بخش سوم از مبانى فكرى او را انكار فضائل مسلم اهل بيت عصمت و طهارت كه در صحاح و مسانيد اهل سنت وارد شده، تشكيل ميدهد وى در كتاب خود به نام‏«منهاج السنة‏»كه به حق بايد آنرا«منهاج البدعة‏»دانست احاديث صحيحى را كه مربوط به مناقب على و خاندان اوست، بدون ارائه مدركى، انكار مى‏نمايد و همه را مجعول اعلام ميكند، فضائلى كه دهها حافظ و حاكم از محدثان آنرا نقل كرده و بهصحت آنها تصريح كرده‏اند. از باب نمونه مى‏گويد:
1 ) نزول آيه:«انما وليكم الله و رسوله‏»درباره على، به اتفاق اهل علم دروغ است، منهاج السنة ج 1 ص 1 در حالى كه متجاوز از شصت و چهار محدث و دانشمند، بر نزول آن درباره امام تصريح كرده‏اند (5) .
2 ) آيه: (قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة في القربى، درباره خاندان رسالت نازل نشده است، منهاج السنة 2/118، در حالى متجاوز از چهل و پنج محدث و دانشمند آنرا نقل كرده‏اند (6) .
و همچنين. . . اين نوع نقدها و ردها، علاوه بر اينكه حاكى از عدم مبالات، در انتقاد است، خالى از يك نوع دشمنى باطنى با خاندان پيامبر نمى‏باشد.
او با گشودن اين باب، زحمات احمد بن حنبل را در تثبيت فضائل امام على - عليه السلام - به هدر داد.
تا پيش از احمد بن حنبل م/241، خليفه راشد بودن امام در ميان محدثان اهل سنت جا نيفتاده بود و در اين قضيه موافق و مخالف وجود داشت، او بود كه على را رسما خليفه چهارم از خلفاى راشد اعلام كرد و با زحمات فراوان توانست مساله‏«تربيع خلافت‏»را تثبيت كند، و از اين طريق با ناصبى گرى، سخت مبارزه نمود و كتاب‏«مناقب الصحابه‏»او بهترين گواه بر اين مطلب است.
«حمصى‏»مى‏گويد وقتى مساله‏«تربيع‏»از جانب احمد بن حنبل اعلام شد، به حضور او رفته و گفتم، كار شما، طعن بر طلحه و زبير است، او صورت درهم كشيد و گفت:من چه كار با آنان دارم؟ آنگاه سخنى از عبد الله بن عمر نقل كردم، او در پاسخ گفت:عمر بهتر از فرزندش است، او على را عضو شوراى شش نفره قرار داد، و على نيز خود را امير مؤمنان معرفى كرد، حالا من بگويم، على امير مؤمنان نيست؟ (7) .
ولى ابن تيميه حنبلى از راه امام مذهب خود، منحرف شد و با انكار فضائل امام على - عليه السلام - ، روح ناصبى گرى و انكار فضائل اهل البيت را پرورش داد.

4 - مخالفت‏با مذاهب چهار گانه اهل سنت
بخش چهارم از انحراف فكرى او مخالفت وى با مذاهب چهار گانه اهل سنت در باب نكاح و طلاق است كه فعلا براى ما مطرح نيست، و شايد در برخى از مسائل، حق با ابن تيميه باشد ولى يك چنين مخالفت‏با مبانى فكرى اهل سنت كه اجماع فقهاى يك عصر، تا چه رسد به چند عصر را حجت ميدانند، سازگار نيست.
محمد بن عبد الوهاب كه از نيم خورده ابن تيميه استفاده مى‏كند، تنها، بخش دوم از مبانى فكرى او را گرفت، و به سه بخش ديگر اهميت نداد، هر چند اخيرا بخش نخست (جهت داشتن خدا) به وسيله مفتى سعودى‏«عبد العزيز بن باز»به صورت كمرنگ احياء شده است.
و اخيرا در عربستان سعودى كتابى بنام‏«علاقة الاثبات و التفويض‏»پيرامون صفات خبرى با تقريظ ‏«عبد العزيز بن باز»منتشر شده است، و مجموع كتاب حاكى است كه مؤلف و تقريظ نويس در صدد احياء بخش نخست از مبانى فكرى‏«ابن تيميه‏»هستند.
(فويل لهم مما كتبت ايديهم و ويل لهم مما يكسبون) (سوره بقره آيه 79) .

پى‏نوشتها:
(1) شهر«حماة‏»در صد و پنجاه كيلومترى دمشق قرار گرفته است.
(2) سوره شورى/11.
(3) سوره حديد/4.
(4) سوره زخرف/84.
(5 و 6) به الغدير 3/156 تا 172 مراجعه فرماييد.
(7) طبقات الحنابلة، 1/393.

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 4 تیر 1394  ] [ 2:31 AM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

ابن قیم جوزی

سؤال كننده گرامي :
وي‏ محمدبن ابي‏بكر زرعي حنبلي‏ (م. 751ق. ) است. او ‏ معروف به ابن قيم [الوافي بالوفيات، ج2،‌ص270] و از شاگردان ابن تيميه بود كه با افكار شاذ استادش؛ چه در زمان حيات و چه بعد از فوت او، تقليد كوركورانه داشت. او گر چه مناظراتي‏ شبيه به استدلال دارد ، ليكن استدلال‏هاي‏ او ، در واقع از آن دست ترديدهايي‏ بود كه اظهار مي‏داشت و به عبارت ديگر، او تكرار كنندة همان سخنان جنجالي‏ و منتشر كنندة اقوال شاذّ استاد خويش بود. او در اين شبه استدلال‏هاي‏ خود، به دنبال تلطيف سخنان بي‏پرده و خشن ابن تيميه بوده تا با ظاهري دلنشين، كساني‏ را كه افكار ضعيفي‏ داشتند، بفريبد . به­طور خلاصه، او عمرش را فناي‏ سخنان بيهودة ابن تيميه كرد وگفتار غير واقعي‏ وغير منطقي‏ استاد خويش را، حيله‏گرانه، امري ديني‏ و واقعي‏ ارائه ميكرد.
به اين نظريات توجه كنيد:
ذهبي‏ مي‏گويد:
ابن قيم در علم حديث و نيز در بعضي‏ از رجال حديث، بسي‏ رنج برد و به تحصيل علم فقه هم پرداخت ... مدتي‏ هم به خاطر اين كه بار سفر بستن براي‏ زيارت قبر ابراهيم خليل‏ را ناروا شمرد، محبوس گرديد. [الدرر الكامنه، ‌ج3،‌ص400 ؛‌ معجم المؤمنين،‌ ج9،‌ ص106]
ابن حجر در كتاب الدرر الكامنه مينويسد:
او چنان حبّ ابن تيميّه را در سينه داشت كه چشم بسته، تمام سخنانش را پذيرفت و حتّي‏ به تأييد آن پرداخت. از نمونه‏ تأييدهاي‏ وي، تهذيب كتب استادش و نشر افكار او بود ... ابن قيم به همراه استاد خود دستگير شد و خوار و خفيف گرديد و با شلاّق، هر دو را كتك زدند و سپس بر روي‏ شتر، در شهر گردانيدند . وقتي‏ ابن تيميّه درگذشت ، بارها به سبب فتاواي‏ ابن تيميه مورد امتحان قرار گرفت. لذا همواره از طرف علماي عصرش نكوهش ميشد و آسيب ميديد. همچنان كه علما هم از دست او بدون آسيب نمي‏ماندند. [الكني‏ و الالقاب، ص393]
3 . ابن كثير مي‏گويد: وي‏ در صدد برآمد تا در مسألة طلاق فتوي‏ دهد،كه در همين جريان، ماجراهايي‏ ميان او و سبكي‏ و ديگران رُخ داد. نقل آن وقايع موجب تفصيل مي‌شود.
از ويژگي‏هاي‏ ابن قيّم اين بود كه وي علاقة زيادي‏ به جمع‏آوري‏ كتب گوناگون داشت . او آن قدر كتاب جمع‏آوري‏ كرد كه وقتي‏ از دنيا رفت، فرزندانش تا مدت‏هاي‏ مديد، مشغول فروش كتاب‏هاي‏ پدر بودند. اين غير از آن كتبي‏ است كه ورثه براي‏ خود كنار گذاشته بودند. گفتني است، بيشتر اين كتابها، از سخنان استاد محبوبش بود. [البداية و النهايه، ج14، ص2]
ادعاهاي‏ انحرافي ابن تيميه و شاگردش ابن قيم ، در آثار آنان فراوان است مثل شرك دانستن هر طلب و حرمت زیارت قبور و ...

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 4 تیر 1394  ] [ 2:30 AM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

محمد بن عبدالوهاب آيا فرزند هم داشت اگر داشته آيا آنها هم وهابي بودند و راه پدر را در پيش گرفتند؟

محمد بن عبدالوهاب داراي چهار پسر به نام هاي: عبدالله، حسن، حسين و علي بود. عبدالله كه فرزند ارشد او بود، پرچم پدر را به دست گرفت و مردم را به پيروي از افكار پدر(وهابیت )دعوت كرد.
پس از فوت عبدالله، دو فرزندش (سلیمان و عبدالرحمان) عهده دار اين اضلال شدند و چون سليمان تعصب و جسارت را از حدّ گذراند، به دستور (ابراهيم پاشا) حاكم مصر، او را به جرم زندقه و كفر، در سال 1233 اعدام و برادرش عبدالرحمان را به مصر تبعيد كردند كه در همان جا از دنيا رفت.
حسن فرزند دوم محمد بن عبدالوهاب نيز فرزندي داشت به نام (عبدالرحمان) كه در زمان استيلاي وهابي ها بر مكه، مسؤول امور قضايي آنجا شد. وي نزديك صد سال عمر كرد و فقط داراي يك پسر به نام عبداللطيف بود.
اما از نسل حسين و علي (دو فرزند ديگر محمد بن عبدالوهاب) فرزندان زيادي به وجود آمد كه هنوز در شهر «الدّرعِيّه» نجد، كه پايتخت حكومت وهابي ها بود، وجود دارند و مردم، آن ها را «اولاد الشيخ»مي نامند (ناگفته نماند كه ابراهيم پاشا در مبارزه اي كه به زيان وهابيت آغاز كرد، الدرعيه را محاصره و تخريب نمود. از آن پس وهابي ها پايتخت خود را به رياض منتقل كردند.)
هم اكنون نیز تعداد زيادي از نوادگان محمد بن عبدالوهاب در شهر درعيه زندگي مي كنند و همانطور که ذکر کردیم به بيت«آل الشيخ» معروف اند.

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 4 تیر 1394  ] [ 2:30 AM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

آثار و كتب محمد بن عبدالوهاب

محمدبن عبدالوهاب بن سليمان بن علي بن محمد بن احمد بن راشد التميمي در سال 1115 هجری 703م} در شهر "عُيينَه " از شهرهاى "نجد " تولد يافت.[1] پدرش در آن شهر قاضى بود.او از كودكى به مطالعه كتب تفسير و حديث و عقائد سخت علاقه داشت، و فقه حنبلى را نزد پدر خود كه از علماء حنبلى بود، آموخت.سپس براي تکميل معلومات رهسپار مدينه منوره شدو در آنجا به تحصيل حديث و فقه پرداخت.
میرزا محمدتقی‌خان سپهر نویسنده «ناسخ التواریخ» در مجلّد مربوط به قاجاریه در شرح حال محمد بن عبدالوهاب چنین گفته است:«وی از عرب بادیه بود و به بصره سفر کرد و در نزد یکی از علمای آن شهر که نامش "شیخ محمد مجموعی" بود، علم دین آموخت [2]
شیخ محمّد در[از] شهر عینیه رانده شد و در سال 1106 به درعیه از نواحی معروف نجد رهسپار گردید.
امیر درعیه که محمد بن سعود [جد آل سعود] نام داشت، مقدم او را گرامی شمرد و سخنان وی را به مصلحت مقام خود دانست و به شیخ محمد وعده مساعدت و یاری در اشاعه عقایدش داد. شیخ محمد درعیه را موطن خویش قرار داد و به مردم آن سامان، تفسیر قرآن بیاموخت و با اصول مذهب خود آشنا ساخت. چون عدّه ای به مذهب وی گرویدند، آنان را علیه مردم نجد فرمان جهاد داد و ایشان به یاری محمد بن سعود بر نجد و قبایل ساکن در آن حدود غلبه کردند و شهر ریاض را فتح کردند و از آن به بعد آل سعود آنجا را پایتخت خود قرار دادند.
شیخ محمّد اداره امور مردم را به عهده عبدالعزیز پسر محمد بن سعود واگذار کرد و خود به عبادت و تدریس پرداخت، تا در سال 1206هجری [1792م] رخت از جهان بربست.»[3]
در دوران تحصيل در مدينه، گهگاه مطالبي بر زبانش جاري مي شد که از عقايدي خاص حکايت داشت، چندان که اساتيد وي نسبت به آينده اش نگران شده و مي گفتند:اگر اين فرد به تبليغ بپردازد گروهي را گمراه خواهد کرد
بزودي از او کجي و انحراف و بدعت سرزد که مردم نادان را به گمراهي کشيد و با رهبران ديني به مخالفت برخاست و به تکفير مومنان پرداخت و پنداشت که زيارت قبر پيامبر (ص) و توسل به او و به پيامبران ديگر و اولياء و صالحان و توسل کردن به ايشان را شرک مي پنداشت...[4]
او براي اثبات عقائدش به ادله اي تمسک مي جست که آن ادله نمي توانند هيچيک از عقائد او را اثبات کنند، او سخناني مي گفت و تعبيراتي بکار مي برد که مردم عوام را بفريبد و آنان را پيرو خود بسازد او در مورد عقائدش کتابهايي نيز نوشت و توانست مردم عوام را فريب داده و آنان را با خودش همفکر کند بطوريکه آن مردم ناآگاه قبول کردند که اکثريت اهل توحيد و مسلمانان کافر هستند.[5]

تاليفات
تاليفات محمدبن عبدالوهاب به سه قسم تقسيم مي‌شود:
الف)تاليفاتي که به امور اعتقادي اختصاص دارد:
1) کتاب التوحيدالذي هو حق الله علي العبيد
بعضي از روايات ذکر مي کنند که ابن عبد الوهاب اين کتاب را در خلال بازگشتش از بصره، بعد از وفات پدرش در سال 1153 هجري، به رشته تحرير در آورده.
شيخ كتاب را با يادآورى آيات مربوط به وجوب پرستش خداوند آغاز مى كند[6] كه در اين باره هيچ اختلافى ميان مسلمانان وجود ندارد شيخ در ادامه حديثى را از ابن مسعود نقل مى كند كه نص آن چنين است: «من ارادَ اَن ينظر الي وصيّةِ محمدٍ (ص) الّيِ ‌عليها خاتمه فليقراء قوله تعالي:قل تعالوا اَتل ما حرّم ربّکم عليکم الّا تشرکوا به شيئا.الي قوله : و اَنّ هذا صراطي مستقيماً. »[7].«هر كس مى خواهد به وصيت محمد(ص) كه مُهر او بر آن است بنگرد، پس كلام خداوند را بخواند كه مى فرمايد: «بگو اى پيامبر بياييد تا آنچه خدا بر شما حرام كرده، همه را براى شما بيان كنم: [در مرتبه اول] اينكه به هيچوجه براى خداوند شريك نياوريد... و اين است راه راست»[8]
2) کشف الشبهات
اين رساله را محمدبن عبدالوهاب هنگامي که به شهر نجد رفت، براي دعوت ساکنان آن، نوشت.[9]
او در اين کتاب به بيان معني توحيد مي پردازد.توحيد عبارت است از يکتا دانستن خداوند متعال در مقام عبادت و فقط ذات اقدس الهي را پرستش نمودن وخداوند بر اساس همين دين پيامبرانش را بر بندگانش فرو فرستاده.
او در اين کتاب مي گويد : آنچه را که مشرکين زمان ما آن را "اعتقاد" ناميده اند، همان شرکي است که در قرآن نازل شده و رسول خدا براي از بردن آن با مردم مي جنگيد.[10]
3) الاصول الثلاثه
شيخ در اين کتاب سه اصل (شناخت رب ، دين، نبي) رابيان مي کند و بر هر مسلماني واجب مي داند که اين سه اصل را ياد بگيرد.[11]
4) مسائل الجاهليه
اين رساله مشتمل بر 129 مسئله هست، و سيد محمود شکري الالوسي آن را شرح داده است که اين شرح در مصر سال 1347هجري چاپ شده است.[12]و همچنين اين رساله در "مجموعه التوحيد النجديه " است.
5) اصول الايمان
اين کتاب خلاصه اي از مهمترين امور ديني بخصوص امور مربوط به عقيده ، است؛ که 12 باب را شامل مي شود.
اين کتاب در مجموعه الحديث معروف به «مجموعه الحديث النجدية» چاپ شده است.[13]
6) القواعدالاربع
رساله کوچکي است که چهار قاعده را شامل شده؛ شيخ درقاعده چهارم اين کتاب چنين مي گويد:«أن مشرکي زماننا أغلظ و أشد شرکاً من أهل الجاهلية؛ لأن الأولين يشرکون في الرخاء ، و يخلصون في الشدة أما مشرکو زماننا شرکهم دائم في الرخاء و الشدة[14] » شرک مشرکين زمان ما (مسلمانان) از شرک مشرکين زمان جاهليت شديدتر است چرا که آنها در زمان آسايش به خدا شرک مي ورزيدند و در زمان سختي خالصانه خدا را عبادت مي کردندولي مشرکين زمان ما دائما به خدا شرک مي ورزندچه در سختي چه در آسايش.
و براي آن دليلي از آيات قرآن کريم مي آورد قوله تعالي:و هنگامی که برکشتی سوار می شوند، خدا را پاکدلانه می خوانند، و چون به خشکی رساند و نجاتشان داد ، بناگاه شرک می ورزند.[15]
اين رساله در "مجموعه الاصول الثلاثه و شروط الصلاه"با تعليق محمد منير عبده الدمشقي، به چاپ رسيده و نيز در "مجموعه التوحيدالنجديه" نيز به چاپ رسيده است.
7) فضل الاسلام
اين رساله 12 باب دارد؛ باب اول آن در مورد فضل الاسلام و باب پاياني آن درمورد «التحذير من البدع» است.
اين رساله براي بار اول در هند چاپ شده، و سپس براي بار دوم در ضمن کتاب"مجموعه الحديث النجديه" در مصر ، چاپ شده است.[16]
8) مفيدالمستفيذ في الکفر تارک التوحيد
9) سته الاصول
10) نواقص الاسلام العشره.
در اين رساله، محمد بن عبدالوهاب، به ده مورد از نقص کننده هاي دين اسلام اشاره کرده و براي اقامه دين حنيف، هشت حال را بيان داشته است.
11) بطلان الشرک و معامله اهله.
12) اقامه المله الحنيفيه.
13) تفسير کلمه التوحيد.
شيخ اين رساله را در جواب سوالي که از او شده درباره معني لا اله الاالله، نوشت.او کلمه توحيد را کلمه تقوي، العروة الوثقي،مي نامد و معاني آن را بيان مي کندو مي گويد اين کلمه ي نفي و اثبات است .
کلمه نفي است به خاطر اينکه نفي تمام معبودات مي کند و کلمه اثبات است به خاطر اينکه اثبات خدايي مي کند که شريک ندارد[17]
14) الرسائل الشخصيه.

ب) تاليفاتي که اختصاص به علوم شرعي ديگر دارد.
الف : فقه
1. مختصر الانصاف و الشرح الکبير.
اين کتاب خلاصه اي است از شرح کتاب «المقنع»[18] که عبدالله بن احمد بن قدامه(المتوفي 620هـ) آن را نوشته است .اين کتاب از جمله کتب فقهي مذهب حنبلي به شمار مي رود.
2. مجموع في الفقه يحتوي علي الکتب القصيره التاليه:
اين کتاب از متون مختصري است که در فقه عبادات نوشته است و هم اکنون در عربستان در مدارس ابتدائي تدريس مي شود[19]
§ أربع قواعد تدور الأحکام عليها.
§ مبحث الاجتهاد والخلاف.
§ کتاب الطهارة.
§ شروط الصلاة و أرکانها و واجباتها.
§ آداب المشي إلي الصلاة.
§ أحکام الصلاة.
§ أحکام تمني الموت.
ب : تاريخ و سيره
1. مايختص بالحديث النبوي.
2. احاديث الفتن و الحوادث.
اين کتاب مجموعه اي از أحاديث نبوي است که مشاهده شده از پيامبر (ص) درفتنه ها و حوادثي که آينده اتفاق خواهد افتاد. [20]
3 . مختصر سيرة الرسول (ص)
شيخ در اين کتاب مختصري از سرنوشت امت هاي گذشته مي گويد که از حضرت آدم (ع) شروع مي شودتا قصه حضرت ابراهيم و سپس ارهاصات قبل از تولد پيامبر اسلام (ص) را ذکر مي کندو بعد تولد آن حضرت، تربيت ايشان ، دوران جواني و ازدواجش با حضرت خديجه را ذکر مي کند و سپس شروع رسالت آن حضرت تا وفات ايشان را بيان مي کند وبعد از آن به ذکر خلافت ابوبکر مي پردازد و حوادث آن دوران تا زمان خلافت عباسيان را ذکر مي کند.[21]
4. ابطال وقف الجنف والاثم.
5. مختصر زاد المعاد في هدي خير العباد.
اصل اين کتاب از تصنيفات شمس الدين بن قيم الجوزی در سيره رسول اکرم (ص) است.[22]
ج : تفسير القران الکريم
1. في کتاب«فضائل القرآن»
2. تفسير بعض آيات من بعض سور القرآن
شيخ در اين رساله بر خلاف مفسرين ديگر ، تنها بعضي آيات قران را تفسير کرده است.
1. کتاب الکبائر
شيخ در اين کتاب مي گويد: «أکبر الکبائر و هو الاشراک بالله و عقوق الوالدين و قول الزور»
اين کتاب نيز در مجموعه الحديث النجديه در مصر به سال 1342هـ با نظارت محمد رشد رضا به چاپ رسيده است.[23]
آثار وکتب محمد بن عبدالوهاب در مجموعه هاي متعددي جمع آوري شده است که در اينجا به نام دو مجموعه بسنده مي کنيم .
1) مجموعة التوحيد معروف به (مجموعة التوحيد النجدية)[24]
2) مجموعة الحديث معروف به (مجموعة الحديث النجديّة)[25]
اين کتاب ها پيش از اين به دستور ملک عبدالعزيز چاپ شد. و بعد به دستور فهد بن عبدالعزيز بارديگر به چاپ رسيد.

[1].محمدبن عبدالوهاب،الکبائر،الرياض، وزاره الشئون الاسلاميه و الدعوه والارشاد،1420ه،ص9
[2] ناسخ التواريخ ، (تاريخ قاجاريه) محمد تقي سپهر، به اهتمام جمشيد کيان فر، تهران_اساطير، 1377،جلد 1، صفحه 458
[3].مشکور محمد جواد،فرهنگ فرق اسلامي، موسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوي،1368،ص 458
[4] .دحلان، سيد احمد زيني، الفتنه الوهابيه، همتي، همايون، نشر مشعر، ص 24
[5] . دحلان ، سيد احمد زيني، الفتنه الوهابيه ، پيشين، ص25
[6] .محمد بن عبدالوهاب،التوحيد،ص5
[7].سوره انعام(6)، 151و153
[8] .محمدبن عبدالوهاب، کتاب التوحيد،ص 1
[9] .امين، محسن، تاريخ ونقد وهابيت"ترجمه کشف الارتياب"،فائزي پور تهراني، علي اکبر،قدس،1387،ص241
[10] .امين، محسن، تاريخ ونقد وهابيت"ترجمه کشف الارتياب"، ص246
[11] .سليمان، محمدبن عبدالوهاب، مجموعه التوحيد النجديه(الرساله الثامنه-في الاصول الثلاثه) ، الرياض ،ص162
[12] .السکاکر، محمد بن عبدالله،الامام محمد بن عبدالوهاب، ص72
[13] .النووي، يحيي بن شرف، مجموعه الحديث النجدية ، الرياض،ص 245
[14] .محمدبن عبدالوهاب، الاصول الثلاثه و يليها القواعد الاربع و عقيده السلف.ص 46
[15] .سوره عنکبوت،آيه 65«فاذا رکبوا في الفلک دعوا الله مخلصين له الدين فلما نجاهم الي البر اذا هم يشرکون»
[16].السکاکر، محمد بن عبد الله،الامام محمد بن عبد الوهاب،ص74
[17] .ابن السکاکر، پيشين، ص 79
[18] . همان،ص 84
[19] .همان ، ص 86
[20] .همان ، ص 83
[21] .همان ص91
[22] .ابن السکاکر،پيشين ، ص88
[23] .همان ، ص 93
[24] .سليمان محمدبن عبدالوهاب، مجموعه التوحيد النجديه، الرياض.
[25] .النووي، يحيي بن شرف،مجموعه الحديث النجديه، الرياض.

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 4 تیر 1394  ] [ 2:29 AM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

بیوگرافی یوسف القرضاوی معروف به شیخ فتنه+تصاویر

اختلاف و تفرقه میان امت اسلام از جمله دستاویزهایی است که غرب از ابتدای اسعمار تاکنون با تمسک به آن در حکمرانی میان مسلمین موفق بوده است و تعبیر مشهور «فرق تسد» (تفرقه بینداز و حکومت کن) به راهبرد اصلی غرب در جهان اسلام بدل گشته است.

این استراتژی زمانی خطر بیشتری را متوجه امت اسلام می نماید که علمای اسلام نیز وارد این بازی خطرناک شوند و با توجه به نقش تعیین کننده آنها در رهبری امت، به افزایش دامنه اختلافات دامن زنند و بدین تربیب آب در آسیاب دشمن بریزند.

از جمله علما و افراد سرشناسی که هم اکنون در جهان اسلام به نقش آفرینی در پازل غرب می پردازد، شیخی از شیوخ الازهر است که از سویی داعیه رهبری بیداری اسلامی یا به قول خودشان بهار عربی را دارد و از سوی دیگر با اظهارات و موضع گیری های خود عملا به اختلاف میان مسلمین دامن می زند.

از جمله علما و افراد سرشناسی که هم اکنون در جهان اسلام
به نقش آفرینی در پازل غرب می پردازد، شیخی از شیوخ الازهر است؛
نام او قرضاوی است

«یوسف محمد قرضاوی» از جمله تاثیرگذارترین افراد در سطح جهان اسلام شناخته می شود که اظهارات او پیرامون سوریه، ایران، حزب الله و نوری مالکی بسیار مورد توجه رسانه های غرب قرار دارد و در این گزارش سعی داریم که به بررسی ابعاد شخصیتی او بپردازیم.

تولد در سزمین نیل و پرورش در قطر

قرضاوی در سال 1926 در روستای «صافات تراب» مصر در خانواده ای فقیر و دهقان متولد شد. وی در دو سالگی پدر خود را از دست داد و یتیم شد و پس از فوت پدرش نزد عموی خود بزرگ شد. او در سن 9 سالگی توانست تمام قرآن را حفظ کند.

قرضاوی پس از حفظ قرآن به موسسه مطالعات مذهبی در «طنطا» پیوست و به مدت 10 سال در آنجا آموزش دید و پس از آن به الازهر رفت و در رشته الهیات به تحصیل پرداخت و در سال 1953 از آنجا فارغ التحصیل شد. او همچنین در سال 1958 موفق به دریافت دیپلم زبان و ادبیات عرب از سوی موسسه مطالعات عربی شد.

قرضاوي در سال هاي تحصيل در الازهر

او در ادامه تحصیلات تکمیلی خود در گروه علوم قرآن و سنت دانشکده اصول الدین الازهر ثبت نام کرد و در سال 1960 با مدرک کارشناسی ارشد در مطالعات قرآنی فارغ التحصیل شد.

قرضاوی در سال 1962 از سوی دانشگاه الازهر به قطر اعزام شد تا سرپرستی دومین موسسه مطالعات دینی قطر را بر عهده گیرد. او دکترای تخصصی خود را در سال 1973 و با رساله«زکات و اثر آن بر حل مشکلات اجتماعی» با رتبه عالی از دانشگاه الازهر دریافت نمود.

او در سال 1977 دانشکده شریعت و مطالعات اسلامی قطر را پایه گذاری و تاسیس کرد و به عنوان رئیس دانشکده برگزیده شد و در همان سال مرکز تحقیقاتی «سیره و سنت» را پایه گذاری کرد.
او همچنین تا سال 1990 در موسسه ائمه مصر(زیر نظر وزارت اوقاف مصر) به عنوان ناظر خدمت کرد.

منصب بعدی قرضاوی (1990-91) در الجزایر بود که در آنجا در سمت رئیس شورای علمی دانشگاه اسلامی و موسسات عالی به کار خود ادامه داد.

در سال 1991 یکبار دیگر به قطر بازگشت و به عنوان رئیس مرکز سیره و سنت دانشگاه قطر منصوب شد و تا به امروز در این سمت قرار دارد.

قرضاوی هم اکنون رئیس شورای اروپایی «فتوا و تحقیق»(یک نهاد علمی اسلامی مستقر در ایرلند) است و همچنین اداره «اتحادیه بین المللی علمای مسلمان»(IUMS) را نیز بر عهده دارد.

وی در زمان پادشاهی ملک فاروق(1949) زندانی شد و پس از آن در زمان جمال عبدالناصر، سه بار از مصر به قطر عزیمت کرد و در سال 2011 هم زمان با انقلاب مردم مصر به کشور خود بازگشت.

القرضاوی سهامدار اصلی و مشاور پیشین شریعت بانک «التقوی» می باشد که این بانک عضو لوگانوی سوییس بوده و در لیست حامیان تروریسم و القاعده(که از سوی آمریکا و شورای امنیت سازمان ملل منتشر شده است) می باشد. البته در اگوست سال 2012 نام این موسسه مالی از لیست حامیان ترورسیم شورای امنیت حذف گردید.

قرضاوی در سال 2008 در نظر سنجی که از خوانندگان مجله های چشم انداز(انگلستان) و سیاست خارجی(آمریکا) انجام گردید در میان 100 تن از روشنفکران عمومی رتبه سوم را در راهبری افکار عمومی در جهان کسب کرد.

نگاهی به اعضای خانواده قرضاوی

قرضاوی از معدود علمای الازهر به حساب می آید که حواشی زیادی در ارتباط با خانواده وی در رسانه های عربی منشر شد.

یکی از این حواشی به ازدواج سوم او با خانم دکتر "أسماء بن قاده" دختر "محمد بن قاده" پدر علم ریاضیات در الجزایر و نوه شاهزاده "عبدالقادر" باز می گردد.

شیخ یوسف قرضاوی در بیان خاطرات خود که در سال 2008 میلادی منتشر شد، مطالبی در مورد زندگی شخصی خود با این خانم الجزایری را فاش کرد. پس از آن زمان، هر از چند گاهی نیز خبری در یکی از رسانه های جهان عرب در مورد آنان منتشر می شد و گوشه ای از این داستان عاشقانه و ازدواج عجیب را فاش می کرد.

بن قاده در توضیح نحوه آشنایی خود با شیخ در مصاحبه با روزنامه الشروق می گوید:
«من و شیخ در سال 1984 میلادی در یک کنفرانس دینی با هم آشنا شدیم. دقیقا محل آشنایی ما روی تریبون سخنرانی آن کنفرانس بود. در آن کنفرانس بیش از 2000 نفر مهمان و شرکت کننده حضور داشت. بسیاری از مطبوعات و رسانه های مختلف الجزایر نیز برای پوشش آن، در محل حاضر شده بودند. من در آن کنفرانس پس از سخنرانی شیخ "قرضاوی" روی تریبون رفتم و اشکالات کوچکی گرفتم و نکاتی را هم بیان کردم.

پس از پایان سخنرانی، شیخ "قرضاوی" فورا جلو آمد تا بخاطر اظهارات زیبایم به من تبریک بگوید اما پیش از رسیدن او، خبرنگاران دور من حلقه زدند. همان شب، شیخ مرا در محل اقامت دانشجویان دید. از پرسید: آیا شما همان خانم "أسماء" نیستی که امروز پس از سخنرانی من صحبت کردی؟! گفتم: بله. بخاطر مطالب و نکاتی که مطرح کرده بودم، از من خیلی تشکر کرد. از آن لحظه به بعد، شیخ بیشتر به من نزدیک شد. هر به هر بهانه ای سعی می کرد سر حرف را با من باز کند. گاهی هم که بهانه نداشت، کتاب های خود را به من هدیه می داد، و این کار را بهانه می کرد تا باز هم با من صحبت کند. شیخ برای اینکه مرا با لفظ "عزیزم" خطاب کند، روی کتاب های خود می نوشت: «هدیه ای به دختر عزیز ...». ارتباط ما تا پنج سال به همان منوال ادامه داشت.»

از انتطار طولانی شیخ و سه بار به خواستگاری رفتن در راه به دست آوردن اسماء(به دلیل اختلاف سنی میان شیخ و اسماء، خانواده وی علاقه چندانی به این وصلت نداشتند) که بگذریم، مهم ترین حاشیه ای که بن قاده برای شیخ ایجاد کرد، پرده برداری از روابط قرضاوی با موساد در سال 2010 میلادی بود که در ادامه مطلب به طور تقضیلی بدان اشاره خواهد شد.

شیعه شدن فرزند قرضاوی

دومین وابسته خانوادگی قرضاوی که بسیار مورد توجه رسانه ها قرار گرفت فرزند اوست که ماجرای شیعه شدن او موقعیت قرضاوی را به عنوان یکی از شیوخ الازهر بسیار تهدید کرد.

اگر چه در مصر واکنش های منفی فراوانی نسبت به این موضوع پدید آمد و حتی بسیاری سعی کردند که شیعه شدن عبدالرحمان قرضاوی را انکار کنند تا جایی که خود عبدالرحمان در این باره می گوید:« از من خواسته اند تا از شیعه بودنم دست بردارم‏.»
عبدالرحمان که برای حضور در آیین روز شهید به جنوب لبنان (شهرستان صور) سفر کرده بود این موضوع را در جمع برخی مقام های شیعه در منطقه مطرح کرده است ‏.‏


عبدالرحمان قرضاوی راه پدر را در پیش نگرفت
او «شیعه» شد

وی انکار شیعه بودن خود را رد کرده و چنین درخواستی را توهینی به شیعیان دانسته است ‏.‏
عبدالرحمان افزوده است بیش از دو ماه است که پدرم ( شیخ یوسف ) را ندیده ام ، اما قصد دارم بزودی به دیدارش بروم ، او پیر شده و همسرش بر وی سیطره دارد‏.‏
به گفته وی همسر جدید شیخ یوسف قرضاوی، خواهر خدیجه بن قنه، گوینده اخبار تلویزیون الجزیره قطر است. ‏

بازگشت به مصر دز سال 2011

اما از خانواده پر حاشیه قرضاوی که بگذریم، زندگی و حیات سیاسی او نیز دارای حواشی فراوانی است که از متواری بودن او در حکومت های پیشین آغاز و به اظهارات تفرقه برانگیز در جهان اسلام ختم می گردد.

همانطور که پیش از این یاد شد، وی در زمان ملک فاروق چندبار دستگیر شد و پس از آزاد شدن به قطر رفت و تا زمان انقلاب مردم مصر در سال 2011 در این کشور باقی ماند و به همین دلیل است که برخی از علمای الازهر پیش از آنکه او را مصری بدانند، وی را عامل تقویت قطر و پایگاه پادشاه این کشور به حساب می آورند.

پس از انقلاب مردم مصر در سال 2011 و سرنگونی رژیم حسنی مبارک، قرضاوی پس از 30 سال خودش را در مصر ظاهر کرد. او در نخستین حضور خود به عنوان امام جماعت نماز جمعه 17 فوریه در مصر سخنرانی کرد و در تشبیه اوضاع مصر اذعان داشت: «مردم مصر مانند جنی هستند که پس از 30 سال از چراغ بیرون آمده اند!»

او همچنین در آن سخنرانی آزادی زندانیان سیاسی بازگشت به حالت معمولی و غیر حکومت نظامی را خواستار شد.

از این پس بود که قرضاوی به عنوان یکی از رهبران نهضت بیداری در جهان اسلام شناخته شد و به اظهار نظر پیرامون کشورهای مختلف جهان اسلام پرداخت.

فتوای قتل معمر قذافی

قرضاوی در 21 فوریه(تنها 3 روز پس از ورود به عرصه سیاسی مصر) در حمایت از محالفان لیبیایی سخن گفت و فتوای حلیت قتل معمر قذافی را صادر کرد.

او در این باره گفت:
«افسران و سربازانی که قادر به کشتن قذافی هستند و هر کسی که می تواند با شلیک یک گلوله به کشور و بندگان خدا خدمت کند، این کار را انجام دهد که من این فتوا را صادر کردم.
همانطور که من با این فتوا می خواهم از مردم محافظت کنم، این مرد(قذافی) نابودی مردم را می خواهد. هيچ کس نبايد از اين فرد گناهکار و ظالم که در حال فساد است اطاعت کند.
کشتار زيردستان توسط حاکم با اين ابزار جهنمي، از بزرگترين گناه ها نزد خداوند است. قذافي عاقل نيست و از قديم او را فردي ديوانه توصيف کرده اند.»
قرضاوی همچنین از سفرای لیبی در سراسر جهان خواست که از رژیم قرضاوی فاصله بگیرند.

قرضاوی و شیطان خواندن حزب الله

با وجود آنکه قرضاوی در غرب به عنوان یکی از تئورسین های تروریسم شناخته می شود که کمک به گروه های اسلامی مبارز در نوار غزه از جمله اتهامات وی بود و بانک وی(بانک التقوی) تا مدتها در لیست موسسات مالی حمایت کننده از سازمان های تروریستی قرار داشت، اما در عین حال او با حزب الله لبنان به عنوان یکی از مهم ترین گروه های مبارز در برابر رژیم صهیونیستی، تنها به دلیل شیعه بودن به شدت در مبارزه است و حتی آن را حزب شیطان می خواند.

وي در سال 2006 در پاسخ به سوال محقق سعودي «عبدالله بن جبرين» در رابطه با كمك به حزب الله و پشتيباني از اين گروه مبارز لبناي صريحا مي گويد كه حمايت از آنها حرام است چرا كه آنها شيعه هستند.

قرضاوی در یکی از خطبه های نماز جمعه ضمن رد سید حسن نصرالله، گفت:« نصرالله مرا متهم می کند که به قتل شهروندان دعوت می کنم، ممکن نیست که من به چنین چیزی دعوت کنم، بلکه به کشتار کسانی که شهروندان را می کشند دعوت می کنم. در حزب الله هیچ اثری از خیر و دین نیست چرا که در راه طاغوت و کمک به سوریه می جنگد و در واقع حزب الله، حزب شر، طغیان و شیطان است. نصرالله هزاران سرباز را به سوریه اعزام می کند و خداوند آنها را نابود خواهد کرد چرا که در راه طاغوت می جنگند. نظام سوریه، کمک های مالی و تسلیحاتی را از ایزان، عراق و حزب الله دریافت می کند و از دولت های عربی و اروپایی می خواهد که به نابودی معارضین اهتمام ورزند.»

قرضاوی و دخالت در امور عراق

این ستیز قرضاوی با شیعیان و اختلاف انگیزی های او تنها به حزب الله لبنان ختم نمی شود و هرگاه که بویی از تشیع را در کسی حس کند به سرعت ورود می کند.

قرضاوی با هجوم به نخست وزیر عراق نوری مالکی و اتهام به او مبنی بر کشتار اهل تسنن با همکاری ایران و حزب الله، تصریح می کند:
«برادران اهل سنت ما در عراق می جنگند و از جان و دین شان دفاع می کنند، عراق تنها برای شیعیان و مالکی زورگو شده است.
برادران ما مدت هاست که در این باره صبر می کنند و نوری مالکی نیز همچنان به کار خود ادامه می دهد... او آنچه که در سوریه اتفاق می افتد را می بیند و در همین حال با ایران و حزب الله شریک شده است. همه شیعیان بر ضد اهل تسنن عمل می کنند، اینها مفسد فی الارض هستند... به مالکی و هر کسی که او را تایید می کند هشدار می دهیم که این خطر بزرگی است که شما به جنگ با امتی به پا خاسته اید که 90 درصد آن را اهل تسنن تشکیل می دهند و تا زمانی که این راه را در پیش گیرید و اهل سنت را به قتل رسانید ما این را نمی پذیریم.»

دعوت دکتر قرضاوی برای مقابله با نظام سوریه

قرضاوی از جمله فعالان سیاسی است که در عمل معتقد به وجود و لزوم نابودی مثلث شیعی در منطقه است و در همین راستا علاوه بر حمله به حزب الله و نوری مالکی در عراق، به سراغ حکومت سوریه رفته و با قدرت هر چه تمام تر در راه تحقق نقشه امنیتی غرب ئر خاورمیانه بازی می کند.

قرضاوی از هر کسی که توان جهاد و مبارزه را دارد خواست که به نفع مردم سوریه مدت دو سال است توسط نظام و حزب الله لبنان به قتل می رسند، بایستد.

قرضاوی همچنین از امیر دولت قطر به دلیل حمایت از انقلاب های مردمی و خصوصا انقلاب مردم سوریه !!! تشکر و قدردانی کرد.

قرضاوی همچنین از امیر دولت قطر به دلیل حمایت از انقلاب های مردمی
و خصوصا انقلاب مردم سوریه !!! تشکر و قدردانی کرد.

وی در سخنرانی خود در جشنواره ای که توسط اتحادیه علمای جهان اسلام در دوحه قطر برگزار شد، گفت: «بر همه دولت های عربی و اسلامی واجب است که به یاری ملت مظلوم سوریه برخیزند که حکومت آنها روزانه دهها تن از فرزندان شان را می کشد و هزاران تن را آواره می کند. تاکید می کنم که از امور واجب جهان مساعدت به انقلاب سوریه و ملت سوریه است که تاکنون میلیون ها نفر از آنها آوره و صدهزار نفر از آنها کشته شده اند.»

قرضاوی با اشاره به آغاز بحران در سوریه یادآور شد زمانی که انقلاب های عربی در تونس، مصر، لیبی و یمن آغاز شد، ملت سوریه نیز بدون سلاح خواهان تغییر و آزادی شدند و در این هنگام نظام بشار اسد با حمایت مالی عراق، روسیه، ایران و حزب الله، به مقابله با مردم و کشتار آنها پرداخت.

قرضاوی گفت: همانا کسانی که بشار را تایید می کنند، لعنت و غضب خداوند به آنها می رسد و خداوند از آنها انتقام خواهد گرفت و از همه مسلمین در همه سرزمین ها دعوت می کنم هر گاه که می توانند برای دفاع از برادرانشان به آنجا بروند و اگر می توانند بجنگند پس برای جنگ بروند.

قرضاوی از دول غربی خواست که به تجهیز تسلیحاتی معارضین سوری بپردازند و در کنار آنها بایستند.
همچنین قرضاوی در خطبه های نماز جمعه در مسجد «عمر ابن خطاب» دوحه از مردم خواست که به جهاد در مقابله با بشار اسد و نیروهایش و حزب الله بپردازند که مسیحیان، اهل تسنن و کردها را می کشند.
قرضاوی در این خطبه به حزب الله، ایران و نوری مالکی به شدت حمله کرد و گفت که آنها به مبارزه با اهل سنت و قتل آنها می پردازند.

اختلاف با علمای الازهر

قرضاوی با اظهارات تند و بی پروای خود در رابطه با مسائل داخلی مصر و جهان اسلام مورد انتقاد علمای مصر و الازهر قرار گرفته است و بارها او را به دلیل این اظهارات مورد شماتت قرار داده اند.
در ماجرای یکی از اظهارات تند، قرضاوی به تعریف و تمجید فراوان از حسن البنا(موسس اخوان المسلمین) پرداخت که این موضوع واکنش هایی را در داخل مصر در بر داشت.

قرضاوی در توصیف حسن البنا گفته بود:
«او از معدود افرادي است كه ارزش آن براي امت ما در طي دورها شناخته مي شود و براي حركت از جمود به سمت قيام تلاش كرده است، حسن بنا آمد و براي ادامه حيات از روح خود در امت بزرگ ما دميد و از خون خود درخت آن را آبياري كرد تا رشد كند و امتداد يابد.» تعریف و تمجید قرضاوی از «حسن البنا»(موسس گروه اخوان المسلمین) خشم برخی از علمای الازهر را برانگیخت.

شیخ محمد شحات الجندی، عضو مجمع گفتگوهای اسلامی در این باره گفت:
«بر ماست که به قرضاوی یادآوری کنیم که اشخاص الگو و پیشوای ما نیستند بلکه اسلام پیشوای ماست، اسلام دینی است که به اجتماع بین مسلمین دعوت می کند نه تفرقه میان آنها و بین مردم مساوات برقرار می کند و به توسعه و رفاه دعوت می نماید.» الجندی اضافه کرد:«قرضاوي بنا را به صفات بزرگي تشبيه كرد و اين در حالي است كه او مي بايست در ابتدا مردم را به اخوان المسلمين دعوت كند و در اين شرايط مصلحت كشور را به هر چيزي ترجيح دهد و مردم را به راه و روش بنا بازگرداند.

همچنین شیخ عبدالحمید الاطرش(رئیس سابق گروه فتوای الازهر)، قرضاوی را به دلیل چنین حمایتی از حسن البنا مورد عتاب قرار داد و به کلام خداوند متعال استناد کرد که«فلا تزکوا انفسکم».

دومین اختلاف جدی قرضاوی با علمای مصر در ماجرای ایراد خطبه وی در زمان بازدید اردوغان از مصر بروز کرد.
شيخ محمد البسطويسي رئيس اتحاديه ائمه جماعات و روحانيون مصر در حاشیه این ماجرا گفت: شيخ يوسف القرضاوي را از سخنراني در الازهر منع خواهيم كرد.
روزنامه "اخبار اليوم" به نقل از البسطويسي نوشت: «وزير اوقاف مصر از القرضاوي خواسته است خطبه نماز جمعه آتي الازهر را هنگام سفر رجب طيب اردوغان نخست وزير تركيه ايراد كند.»

وي افزود: «اتحاديه ائمه جماعات به دلايل مختلف با سخنراني القرضاوي مخالف است. مهمترين اين دلايل اين است كه نفوذ قطر در مصر از طريق القرضاوي زياد نشود و دليل دوم اين است كه وي وابسته به اخوان المسلمين است و اعطاي خطبه به وي به معني تشويق وابستگي هاي سياسي در ميان روحانيون است.»


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 4 تیر 1394  ] [ 2:28 AM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

تصاویر کمیاب از شاه وهابی عربستان+اسامی زنان و فرزندان‎

"ملک عبدالله بن عبدالعزیز" ششمین پادشاه عربستان سعودی و دهمین فرزندِ عبدالعزیز آل سعود، بنیانگذار عربستان سعودی است. ملک عبدالله پس از مرگ برادرش فهد بن عبدالعزیز، پادشاه عربستان شد. ملک عبدالله 89 ساله تا کنون 19 همسر و 36 فرزند داشته است.




زنان :

1- حصة بنت عبدالله ال سعود

2- منيرة بنت محمد بن عبدالعزيز آل الشيخ

3- منيرة بنت محمد بن عبدالله العطيشان من بني تميم

4- نورة بنت عجمي المنيخر

5- سلطانة بنت عبدالعزيز بن الأحمد السديري

6- عايدة فستق

7- حصة بنت طراد الشعلان

8- مشاعل بنت بندر بن فيصل الدويش

9- تاضي بنت مشعان الفيصل الجربا

10- ملكه بنت سعود بن زيد الجربا الشمري

11- طريفة الفيصل الحمود آل رشيد

12- هيفاء بنت مهنا بن عبدالرحمن آل مهنا

13- حصة بنت مانع بن جمعة

14- العنود دحام البخيت الفايز بني صخر

15- بينة بنت محمد بن نايف الحثلين

16- عمشاء بنت خليل بن قرمله

17- نورة بنت لافي الشريم

18- موضي بنت محمد بن فلاح آل مجفل

19- شيخة بنت فهد العبود



پسران:

1- متعب الاول

2- خالد

3- متعب الثاني

4- عبدالعزيز

5- فيصل

6- مشعل

7- تركي

8- سعود

9- منصور

10- محمد

11- ماجد

12- سعد

13- مشهور

14-بدر

15- بندر

16- سلطان



دختران:

1- فهدة

2- نايفة

3- نوف

4- عالية

5- عادلة

6- صيتة

7- سيفة

8- سارة

9- هيفاء

10- سحر

11- مها

12- هلا

13- جواهر

14- ريم

15- بسمة

16- عريب

17- الهنوف

18- مضاوي

19- سحاب

20- شعالة

 


ادامه مطلب