فتوای زرقاوی (رهبروهابیون عراق ) برجهاد برضد شیعه و..

زرقاوى رهبر وهابيون عراقى طى اطلاعيه اى كه از طريق اينترنت منتشر گرديد اعلام كرد: مخالفان (شيعيان): افعي ها و دشمنان در كمين نشسته و عقرب هاي حيله گر هستند، ما اكنون به جنگ با دشمن كافر و جنگ دشوار با دشمن حيله گري كه لباس دوست بر تن كرده و به همدلي دعوت مي كند، وليكن شرور است و ارث اختلاف دروني را به ميراث برده، مي پردازيم.
يك ناظر جستجوگر درك مي كند كه شيعيان خطري آشكار و حقيقي هستند. پيام تاريخ كه واقعيت نيز آن را تصديق نموده، اين امر را روشن ساخته كه تشيع، ديني جدا از اسلام است و با يهود تحت شعار اهل كتاب و مسيحيان ملاقات مي كنند، شرك نمايان شيعيان تا جايي است كه قبرها را مي پرستند و در اطراف قبور ائمه طواف مي كنند، به حدي رسيده اند كه ياران پيامبر را كافر مي دانند و به مادر مؤمنان و صالحان اين امت دشنام مي دهند و قرآن كريم را جعل مي كنند.
و در كتب شيعيان كه تاكنون در حال انتشار است به نزول وحي براي آن گروه ادعا شده است و اين يكي از تصاوير كفر و كفرشناسي است.
كساني كه گمان مي كنند شيعيان مي توانند ميراث تاريخي و كينه سياه خود را فراموش كنند، در توهم به سر مي برند و اين همانند آن است كه اين افراد، (متوهمان) از مسيحيان بخواهند صليب كشيدن مسيح را فراموش كنند. آيا يك عاقل چنين كاري مي كند؟
اين قوم علاوه بر كفر خود، براي افزايش بحران حكومت و موازين نيرو در دولت، از مكر و حيله سياسي استفاده و تلاش مي كنند براي تثبيت شرايط محيطي جديد خود، با استفاده از پلاكاردهاي سياسي و سازمان هاي خود با هم پيمانانشان همكاري كنند.
اين قوم خيانتكار در طول تاريخ، اهل تسنن را به مبارزه مي طلبيده و در هنگام سقوط رژيم صدام، شعار «انتقام از تكريت تا انبار» را سر مي داد كه اين مسأله خود بر ميزان كينه آنها نسبت به اهل تسنن دلالت مي كند(7).
منبع
(7) سايت بازتات «BAZTAB.COM»: مورخ 8/3/1384.

 


ادامه مطلب
[ شنبه 6 تیر 1394  ] [ 1:46 AM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

شهادت به كفر مسلمانان، شرط ورود به آيين وهّابيّت

أحمد زينى دحلان مفتي مكّه مكرّمه مى نويسد: «كان محمّد بن عبد الوهّاب إذا اتّبعه أحد وكان قد حجّ حجّة الإسلام، يقول له: حجّ ثانياً! فإنّ حجّتك الأولى فعلتها وأنت مشرك، فلا تقبل، ولا تسقط عنك الفرض. وإذا أراد أحد الدخول في دينه، يقول له بعد الشهادتين: اشهد على نفسك إنّك كنت كافراً، وعلى والديك أنّهما ماتا كافرين، وعلى فلان وفلان، ويسمّي جماعة من أكابر العلماء الماضين أنّهم كانوا كفّاراً، فإن شهد قبله، وإلاّ قتله، وكان يصرّح بتكفير الأمّة منذ ستّمائة سنة، ويكفّر من لا يتّبعه، ويسمّيهم المشركين، ويستحلّ دماءهم وأموالهم»
( الدرر السنيّة: 1/46، الفجر الصادق لجميل صدقي الزهاوي: 17، كشف الارتياب: 135 نقلا عن خلاصة الكلام: 229 - 330 لدحلان. ).
اگر چنانچه كسى به مذهب وهّابيّت در مى آمد و قبلاً حج واجب انجام داده بود «محمّد بن عبد الوهّاب» به وى مى گفت: بايد دوباره به زيارت خانه خدا بروى چون حج گذشته تو در حال شرك صورت گرفته است.
و به كسى كه مى خواست وارد كيش وهّابيّت بشود مى گفت: پس از شهادتين بايد گواهى دهى كه در گذشته كافر بوده اى و پدر و مادر تو نيز در حال كفر از دنيا رفته اند، و همچنين بايد گواهى دهى كه علماء بزرگ گذشته كافر مرده اند.
اگر چنانچه گواهى نمى داد وى را مى كشتند. آرى او بر اين باور بود كه تمام مسلمانان در طول 12 قرن گذشته كافر بوده اند، و هركسى را كه از مكتب وهّابيّت پيروى نمى كرد او را مشرك دانسته و خون و مال او را مباح مى كرد.

 


ادامه مطلب
[ شنبه 6 تیر 1394  ] [ 1:46 AM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

وهابیت و تکفیر مسلمین و بسیاری از اهل سنت

وقتی که به نظرات و فتاوی بعضی از شیوخ سلفی در مورد گروههای مختلف اسلامی نگاه می کنیم ناخودآگاه این سوال به ذهن می آید که خدایا تعداد موحدان اسلامی چه قدر است؟ زیرا وهابیت به تمام گروههای غیر خود ، تهمت شرک را می زند و فقط خودشان را موحد می دانند حال با توجه به این که جمعیت این عده در دنیای اسلام بسیار اندک است و از همه عجیب تر اینکه این وهابیان امروزی ، علما و مردم اهل سنت در قرون گذشته را نیز گمراه می دانند و امروزه نیز اهل سنت را با کتاب ها و رسالات و بیانیه های تکفیری خود مورد لطف قرار می دهند! حال سوالی دیگر پیش می آید که یعنی دین بزرگ و آین فوق العاده ای که توسط بهترین بندگان آورده شده این قدر در حال ضعف است که فقط چند ده میلیون نفر آن موحد اند و بقیه همه مشرک؟ آیا این تهمت به عملکرد رسول الله صلوات الله علیه نیست؟ آیا این تهمت به علمای ربانی اهل سنت نیست؟ آیا کسانی که ادعا می کنند وهابیت وجود ندارد و از طرفی مدعی هستند که علمای گذشته ی اهل سنت اشتباه می کردند و مشرک بودند حال از آنجاییکه علمای اهل سنت را قبول ندارند پس این عقاید را از کجا آورده اند؟ آیا مهمترین بخش رسالت که توحید بود اینچنین مورد نقص قرار گرفته که فقط عده ای از وهابیان به آن یکتا پرستی رسیدند و بقیه ی مسلمانان از آن دور ماندند؟ آیا این نوع برخورد سلفی ها با مسلمانان که فقط خود را حق می دانند و ذره ای اختلاف عقیده با آنان موجب تکفیر شدن از طرف آنها است ، راه و روش اهل سنت است؟ کدام یک از علمای اهل سنت بوده که بدون در نظر گرفتن دلایل دیگر ، براحتی مسلمانان را تکفیر کند که حالا وهابیان خود حق بین ، این چنین اند؟
این کتابهایی که وهابیت و علمای سلفی در تکفیر صدها میلیون مسلمان نوشته اند چیست؟
آیا علمای سلفی ذره ای به عقل خود رجوع کرده اند تا بفهمند که این گروهها نیز دلایلی را از قرآن و سنت دارند ؟
نگاه کنید که صدها میلیون طرفدار دیوبندی و علمای بزرگ این گروه توسط وهابیان تکفیر شده اند !
صدها میلیون از طرفداران و علمای بزرگ بریلوی توسط علمای سلفی تکفیر شده اند !
میلیون ها نفر از ندوی ها توسط وهابیت تکفیر شده اند!
میلیون ها نفر از اعضای حزب اخوان المسلمین توسط سلفی ها تکفیر شده اند!
میلیون ها نفر از اعضای جماعت اسلامی توسط سلفی ها تکفیر شده اند!
میلیون ها نفر از اعضای فرقه های صوفیه توسط وهابیت تکفیر شده اند!
میلیون ها نفر از طرفداران گروههای جماعت تبلیغ توسط سلفی ها تکفیر شده اند!
میلیون ها نفر از گروههای فعال تبلیغی که وابستگی به هیچ یک از گروه مذکور نداشته و نه صوفی هستند و نه اخوانی و نه غیره بلکه فقط عقیده ی اهل سنت و جماعت را داشته اند توسط وهابیان تکفیر شده اند!
و سایر گروهها و نیز علمای زیاد دیگری که توسط وهابیان تکفیر شده اند!
حال نکته اینجاست اگر وهابیت و علمای تندروی وهابی ذره ای به عقل خود رجوع کنند می بینند که این کارشان جزء تفرقه و شعله ور کردن آتش نابودی اهل سنت ، چیزی را به دنبال ندارد اما چرا باید اهل سنت به اینجا کشیده شود؟!
چند کتاب را که وهابیان در رد سایر گروههای اسلامی و سایر علمای بزرگ اهل سنت تالیف کرده اند را می آوریم و این چند مثال بخشی از چند هزار تالیف علمای سلفی در تکفیر اهل سنت است دقت بفرمایید:
- جلاء العینین فی محاکمة الأحمدین نوشته «نعمان آلوسی» این کتاب حاوی اهانت هایی است بر «ابن حجر هیتمی» صاحب کتابها و رسالات باارزش بسیار زیاد ، بخصوص کتاب معروف فقهی به نام تحفة المحتاج که از استوانه های فقهی اهل سنت و جماعت محسوب می شود و به اجماع علمای شافعی ایشان بزرگترین عالم متأخر مذهب شافعی هستند. که متأسفانه نعمان آلوسی که ادعای سنی بودن دارد بدون اینکه ذره ای ادب را رعایت کند به این عالم بزرگ بهتان های زیادی را زده است و کارش شبیه این است که یک پرستار بر علیه یک پزشک متخصص کتاب بنویسد!!!
- « السراج المنیر» این کتاب در ردّ جماعت تبلیغ اسلامی توسط «تقی الدین هلالی» یکی از طرفداران گمراه شیخ محمد بن عبدالوهاب نوشته شده است. در این کتاب نیز به تعداد زیادی از مسلمانها توهین شده است.
- « الدیوبندیه »در نقد علمای اهل سنّت شبه قاره هند توسط «طالب عبدالرحمن» یکی از سلفیان ، نوشته شده است. متأسفانه در این کتاب به میلیون ها نفر از اهل سنت حنفی مذهب توهین شده است و با حمایت دولت آل سعود با تیراژ بالا پخش گردیده است.
- الأستاذ أبوالحسن الندوی الوجه الآخر من کتاباته نوشته شیخ سلفی «صلاح الدین مقبول احمد». دراین کتاب ، مخالفت «ابوالحسن ندوی» با توحید شیخ محمد عبدالوهاب اثبات شده است. ابوالحسن ندوی یکی از بزرگترین علمای شبهه جزیره می باشد و میلیون ها طرفدار دارد .ولی در این کتاب چون که توحیدش با توحید محمد بن عبدالوهاب فرق داشته است ، متهم به بعضی اقسام شرک شده است.
- الإعلام بنقض کتاب الحلال و الحرام این کتاب ردی بر شیخ «یوسف قرضاوی» است که نوشته شیخ سلفی ها ، صالح الفوزان است.همانطور که صالح فوزان را می شناسید باید بگوییم با این که یوسف قرضاوی و اخوانی ها از بسیاری جهات به سلفی ها نزدیک تر اند اما از دایره ی تکفیر سلفی ها خارج نشدند.
-«الإتحاف فی الرد علی الصحّاف» و «دلائل الرسوخ فی الرد علی المنفوخ» و «منهاج التأسیس و التقدیس فی کشف شبهات داود بن جریس» نوشته یکی از نوادگان شیخ محمد عبدالوهاب به نام شیخ «عبداللطیف بن عبدالرحمن بن حسن». 1293 هجری قمری. در این کتاب به تعداد زیادی از علمای اهل سنت توهین شده است.
-الرّد الزلال فی التنبیه علی أخطاء الظلال فی إثبات شرکیات سید قطب نوشته شیخ سلفی ها عبدالله بن محمد درویش. 1408 هجری قمری. در این کتاب شدیدترین اهانت ها را به یکی از رهبران اخوان به نام سید قطب کرده اند. و نیز کتاب«أضواء إسلامیة علی عقیدة سید قطب و فکره» هدف این کتاب اثبات این باور است که سید قطب بر اساس عقیده مشرکان از دنیا رفته است. نوشته شیخ وهابی «ربیع مدخلی». از آنجاییکه سید قطب از بزرگان اخوان المسلمین بود ، این حرکت سلفی ها با اعتراض شدید اخوانی ها مواجه شد.
-خلاصة دین الجماعة الإسلامیة این کتاب برای اثبات اهل بدعت و گمراه بودن «ابوالاعلی مودودی» رهبر حزب جماعت اسلامی ، توسط «نذیر احمد کشمیری» نوشته شده است.
-هل المسلم ملزم باتباع مذهب معیّن، این کتاب برای اثبات بدعت گذار و گمراه بودن پیروان مذاهب چهارگانه اهل سنّت توسط شیخ وهابی «محمد سلطان معصومی» نگاشته شده است. شاید این کتاب را بتوان گاه به صورت مستقیم و گاه بصورت غیر مستقیم ، توهینی آشکار به صدها میلیون اهل سنتی دانست که در گذشته و نیز حال از یکی از مذاهب اربعه پیروی می کردند و می کنند و نیز توهینی است آشکار به تمام بزرگان گذشته ی اهل سنت که از فقهای یکی از مذاهب اربعه بودند ولی نکته ی عجیب این است که نویسنده ی کتاب فقط خودش و اطرافیانش را موحد و هدایت یافته می داند و تعداد کثیری از علما و فقهی بزرگ اهل سنت را گمراه می داند و با نوشته هایش همان شعار «غیر خودی مشرک است» را سر می دهد!
-القول البلیغ فی التحذیر من جماعة التبلیغ، این کتاب با هدف هشدار دادن نسبت به جماعت تبلیغ یکی از بزرگترین گروه های تبلیغی اسلامی، توسط شیخ وهابی «حمود تویجری» نوشته شده است.البته بنیانگذار حرکت جماعت تبلیغ یکی از مشایخ تصوف بنام شیخ مولانا الیاس بوده است که البته در حال حاضر تعدادی از افراد این جماعت نیز در مناطقی که وهابیان نفوذ دارند به عقیده ی وهابیت نزدیک شده اند اما اکثرا این طور نیستند و اهدافشان خیرخواهانه است.
-الجماعات الإسلامیة فی ضوء الکتاب و السنة، این کتاب با هدف اثبات بدعت گذار و گمراه بودن جنبش های اسلامی اهل سنّت در جهان اسلام توسط شیخ سلفی «سلیم هلالی» نوشته شده است که اگر چه بعضی انتقادات او بجا است ولی نفی کامل این حرکت ها و جنبش های اسلامی بیشتر از هرکسی ، دشمنان اسلام نظیر یهودیان و مسیحیان و سایر فرقه های انحرافی که از طریق حزب و تشکل به فعالیت مشغول اند را خوشحال می کند.
-إیضاح المحجّة فی الرد علی صاحب طنجة، در اثبات گمراه بودن رهبر اهل سنّت در سرزمین مغرب «احمد بن محمد غماری» نوشته شده است. از آنجاییکه شیخ احمد بن محمد غماری از علمای شناخته شده و پرطرفدار اهل سنت در مغرب می باشد این کتاب که با شیطنت خاصی توسط سلفیان در مغرب پخش گردید ، موجب بروز اختلافاتی بین اهل سنت منطقه گردید و احساسات اهل سنت را جریحه دار کرد.
-فضائح و نصائح، این کتاب مشتمل است بر تجریح و گمراه معرفی کردن عالمان بزرگ اهل سنّت معاصر. نوشته شیخ وهابی مقبل وادعی.
این کتاب نیز نمونه ی بارزی از توهین های گروهی است که متأسفانه نویسنده ی کتاب تقریبا به تمام علمایی که غیر از عقیده ی خودش را داشتند تهمت شرک و کفر را زده و یا شدیدا از آنها انتقادات بیجا کرده است.
-«منهج أهل السنة و الجماعة فی نقد الرجال و الکتب و الطوائف» در بیان گمراهی عالمان بزرگ و معاصر اهل سنّت و همچنین گمراهی جنبش های اسلامی، توسط شیخ وهابی «ربیع مدخلی» نوشته شده است.
-«الغادة» نوشته شیخ وهابی «مقبل وادعی» که این کتاب را در توهین های بی سند خود به عالم بزرگ اهل سنت دکتر«محمد بن علوی مالکی» نوشته است.دکتر بن علوی یکی از علمای بزرگ اهل سنت بود که با توجه به این که در مکه ی مکرمه بود و در شهری که عالمان وهابی کنترل جامعه ی علمی آن را داشتند بود ، اما با نوشتن کتاب ها و رسالات زیاد عقاید وهابیان را رد می کرد و از عقیده ی اصیل اهل سنت و جماعت دفاع می کرد لذا وقتی وهابیان در مقابل علم ایشان و کتابهایی که نوشت توفیقی نیافتند ، تصمیم به انشار کتاب « الغاده» کردند که با مخالفت شدید دنیای اسلام مواجه شد بطوری که اگر کسی مقداری با دکتر بن علوی آشنایی داشته باشد ، دروغ بودن و تهمت بودن کتاب آشکار می گردد.
-«جماعة واحدة لاجماعات» نوشته شیخ وهابی «ربیع مدخلی» درباره عالم سرشناس اهل سنّت و دارای تألیفات باارزش ، دکتر «محمد سعید رمضان بوطی» ، که البته از آنجاییکه علم دکتر بوطی بر تمام فرق شناخته شده است و کسانی که با تألیفات ایشان در زمینه های مختلف فقهی و عقیدتی و اجتماعی و تاریخی و غیره آشنا باشند بخوبی دکتر بوطی را می شناسند لذا این کتاب بی سند و بی ارزش خود به خود منزوی می گردد.
-«المخرج من الفتنة» نوشته شیخ سلفی ها «مقبل وادعی» این کتاب را به تندی زیاد در رد بنیانگذار اخوان المسلمین «حسن البناء» نوشته است. و درباره «حسن بناء» گفته: (بدعت گذاری منحرف بوده... گمراه بوده... یکی از پیشوایان اهل بدعت بوده... حسن بناء از سید قطب گمراه تر بوده است).
-«المخرج من الفتنة» نویسنده این کتاب درباره قاری قرآن شیخ «عبدالباسط مصری» نوشته:( بدعت منکر را انجام می داد و توجهی نمی کرد). البته این شیخ سلفی متأسفانه باز هم تهمت زده است و نگفته که عبدالباسط چه کار بدعتی را انجام می داده! و از آنجاییکه عبدالباسط به شهادت بعضی از نزدیکانش از صوفیان نقشبندی بوده است احتمالا هدف نویسنده ی کتاب تخریب شخصیت او می باشد.
و نیز هزاران کتاب و رساله ی دیگر از وهابیان در تکفیر پیروان اهل سنت...

 


ادامه مطلب
[ شنبه 6 تیر 1394  ] [ 1:46 AM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

كفر و ارتداد شيعه به علت عادل ندانستن تمام صحابه+جواب

علماي اهل سنت و وهابيت مكرّر از بزرگان خود حكم تكفير شيعيان را با بيانهاي مختلف نقل كرده اند، و علت حكم به كفر و ارتداد شيعيان را بغض شيعيان به صحابه مي دانند آيا بغض به صحابه موجب كفر و ارتداد است؟
جواب اجمالي:
اولا: غير از وهابي ها، مذاهب ديگر شيعه را كافر نمي دانند.
ثانياً : خود علماي عامه هم اعتراف دارند كه صرف لعن و دشنام و بغض اصحاب باعث كفر نمي شود.
ثالثاً: اگر بغض اصحاب باعث كفر مي شود بايد معاويه را كافر بدانيد چون بغض علي (ع) را داشت و عايشه را كافره بدانيد چون هم بغض علي(ع) را داشت و هم بغض عثمان را.
رابعاً : عثمان را هم كافر بدانيد چون بغض اباذر در دل داشت.
خامساً : اگر همه صحابه خوبند، تكليف ارتداد عده اي از منافقين و... چه مي شود؟
جواب تفصيلي:
مقدمه: براي روشن شدن جواب در مقدمه به چند نكته اشاره مي شود.
1ـ صحابه در لغت: صاحب يعني ملازم انسان يا حيوان مكان يا زمان و فرق نمي كند مصاحبت با بدن باشد و يا با عنايت و همت، در عرف به كسي صاحب مي گويند كه زياد همراه كسي باشد([1]) و فرق نمي كند خوب باشد يا بد مؤمن باشد يا كافر، چنانكه داريم «اذ يقول لصاحبه لا تحزن» و داريم فقال لصاحبه و هو يحاوره([2]) آن مرد كافر، بمصاحب و رفيقش كه مرد مؤمن فقير بود گفت: همچنانكه داريم «ما بصاحبكم من جنة([3])» صاحب شما رسول الله(ص) ديوانه نيست، در مقابل آمده «قال له صاحبه و هو يحاوره اكفرت([4])» رفيق (با ايمان فقير) گفت به رفيق (كافر) خود آيا كافر شدي، پس صحابه اختصاص به مؤمنين پاك دامن ندارد كه تمامي آنان اهل بهشت و مورد رضاي خدا باشند.
2ـ تنها صحابي كه بغضش و سب و حسادت با او كفر مي آورد طبق روايات اهل سنت علي (ع) است «علي خير البشر فمن ابي فقد كفر([5])» علي بهترين انسان است كسي كه انكار كند كافر است، در جاي ديگر فرمود «لا يبغض علياً مؤمن و لا يحبّه منافق([6])» مبغوض نمي دارد علي را هيچ مؤمني و دوست نمي دارد او را هيچ منافقي.
3ـ قرآن خبر از ارتداد بعضي از صحابه مي دهد «افان مات او قتل انقلبتم علي اعقابكم([7])» اگر پيغمبر بمرگ طبيعي يا قتل از دنيا رفت شما به عقب بر مي گرديد و اسلام را رها كرده به دوران جاهليت و كفر باز مي گرديد([8]).
4ـ دليل آنهاي كه مي گويند همه اصحاب خوبند آيه ي ذكر شده در ذيل است «لقد رضي الله عن المؤمنين از يبا يعونك تحت الشجرة([9])» خداوند از مؤمنان هنگامي كه در زير آن درخت با تو بيعت كردند، راضي و خشنودند خدا آنچه را در درون دلهايشان (از ايمان و صداقت) نهفته بود مي دانست، اين آيه اولا همان عمل بيعت را امضاء مي كند نه اعمال بعدي آنها را چناكه حضرت فرمود: «انتم اليوم خير اهل الارض([10])» شما امروز (و نسبت به اين عمل) بهترين اهل زمين مي باشيد.
ثانياً: همه صحابه در آنجا جمع نبودند و تعداد افراد 1525 و يا 1400 و يا 1300 نفر بوده اند([11]). پس اين آيه نمي تواند دليل پاكي همه صحابه، و نسبت به افراد موجود، دليل پاكي آنها نسبت به اعمال آينده آنها باشد.
بعد از اين مقدمه يك جواب اجمالي داريم و آن اينكه آيا بغض تك تك صحابه حتي آنهاي كه مرتد شدند، شراب خوردند، خونريزي كردند و... باعث كفر و ارتداد مي شود يا بغض بعضي از آنها؟ اگر همه را بگوييد كه يقيناً حرف باطلي است، و از ايينجا ردّ ادله اي كه ادعا شده است بر خوب بودن تمام صحابه دلالت دارند روشن شد، و اگر مراد اين است كه بغض بعضي از صحابه باعث كفر و ارتداد مي شود چه دليلي بر اين اختصاص وجود دارد؟ ما كه مي گوييم دشمن علي كافر است، علاوه بر آيات مودت و روايات خود شيعه از كتب خود عامه دليل داريم كه در مقدمه نقل شد، تازه بغض آن بعض كه باعث كفر مي شود، آيا بغضي كه ناشي از كارهاي خلاف آنها باشد و يا بغض شخصي و يا بغضي ناشي از كارهاي خوب آنها؟ بغض از كارهاي خلاف آنها كه يقيناً باعث كفر نمي شود چون قرآن محبت شيوع گناه را و معاونت و همكاري در گناه را رد نموده و در روايات رضايت به فعل زشت قومي با شركت در جرم آنها حساب شده است. و اما بغض شخصي كه شيعيان نبودند در آن زمان و الآن هم ندارند، و بغض نسبت به كاري خوب معني ندارد، پس مي ماند بغض نسبت به كارهاي خلاف آنها، اما جواب تفصيلي:
اولا: غير از وهابي ها، بقيه اي گروهها و مذاهب چهارگانه، شيعيان را كافر نمي دانند، الازهر مذهب امام صادق (ع) را به رسميت شناخته است و ابن اثير جزري صاحب جامع الاصول شيعيان را از فرق اسلامي بشمار آورده([12])، و اين وهابي هاست كه خارج از مذاهب اربعه اهل سنت و مخالف اكثر مسلمين مي باشند.
ثانياً: علماي اهل سنت صرف طعن و بغض صحابه را باعث كفر نمي دانند، ابن حزم ظاهري اندلسي مي گويد: دشنام دادن به صحابه از روي جهل باشد معذور است، و اگر از روي آگاهي باشد باعث فسق مي شود. ايجي شافعي، كافر شدن را رد نموده است، و امام غزالي مي نويسد سب و شتم صحابه ابداً باعث كفر نمي شود حتي سب شيخين و ملا سعد تفتازاني مي گويد باعث كفر نمي شود([13]). امام غزالي در ج2، احياء العلوم نقل نموده كه در زمان خلافت ابابكر روزي مردي به ابابكر دشنام و فحاشي نمود، ابو برزه اسلمي گفت خليفه اجازه بده او را بقتل رسانم چه آنكه كافر گرديده، ابي بكر گفت: نه چنين نيست احدي نمي تواند چنين حكمي بنمايد مگر پيغمبر (ص)([14]).

ثالثاً: اگر بغض و دشنام به صحابي رسول الله باعث كفر است چرا وهابي ها و... معاويه را كافر نمي دانند كه بغض علي (ع) را در دل داشت و سب و دشنام بر علي را رواج داد، عده اي از بني اميه از معاويه خواست كه دست از لعن علي (ع) بردار گفت: «لا و الله حتي يربوا عليه الصغير و يهرم عليه الكبير([15])» نه قسم به خدا دست بر نمي دارم تا كودكان بر (بغض علي) و دشنام بر او تربيت شوند و بزرگان بر اين عمل پير شوند، و در پايان خطبه جمعه مي گفت: «اللهم ان ابا تراب الحد في دينك و حسد عن سبيلك فالعنه لعناً و بيلا([16])» خدايا ابو تراب ملحده شده است و راه تو را بسته است پس لعن كن او را لعن زياد با اينكه در مقدمه، نكته دوم گفتيم تنها كسي از صحابه كه سب او، بغض او، مخالفت با او كفر مي آورد طبق مدارك عامه علي عليه السلام است در عين حال معاويه را كافر نمي دانند.
رابعاً: اگر بغض صحابه باعث ارتداد است چرا عايشه را كافرة نمي دانيد با اينكه بغض شديدي نسبت به عثمان خليفه سوم و صحابي پيامبر (ص) داشت چنانكه يعقوبي نقل مي كند از عايشه كه گفت: «به خدا قسم دوست داشتم كه او پاره پاره در جوالي از جوالهاي من بود و مي توانستم او را حمل كنم و به دريا افكنم([17])» و عثمان هم بغض عايشه را در دل داشت با اينكه همسر پيامبر، و ام المؤمنين بود! لذا دستور داد «مقرري عايشه را كه عمر مي داد كم كند([18])» و عايشه هم گفت: «جامه پيامبر خدا هنوز كهنه نگشته ولي عثمان سنت او را كهنه كرده است([19])».
خامساً: چرا عثمان را كافر نمي دانيد كه بغض عده اي از صحابي را در دل داشت و آنها را مورد آزار قرار داد.
1ـ عثمان با عمر و عاص صحابي دشمني داشت «او عمرو را عزل كرد و همين سبب دشمني عثمان و عمرو بن عاص گرديد([20])».
2ـ ابوذر صحابه پيامبر را تبعيد كرد به شام و «از آنجا بر جهازي بي روپوش سوار نموده دوباره به مدينه برگرداند، د رحالي كه گوشت دورانش ريخته بود([21])» و خود ابوذر را هم بايد كافر بدانيد چون با عثمان صحابي مخالفت كرد([22])!.
3ـ و نسبت به عمار صحابي خاص رسول خدا خشم نمود و مي خواست او را تبعيد كند([23]) و او را مورد ضرب و شتم قرار داد([24]).
4ـ عبدالرحمان بن حنبل صحابي پيامبر (ص) را به قموص خيبر تبعيد كرد([25]).
سادساً: اگر صحابي همه خوب بودند، طبق آيه ي كه به آن استدلال نموده اند و ما در مقدمه ذكر كرديم و بغض آنها سبب كفر مي شود چرا قرآن خبر از ارتداد عده اي مي دهد، و يعقوبي مي گويد «گروهي از عرب (صحابي) مدعي پيامبري شدند و گروهي مرتد شدند و تاجها بر سر نهادند، مردم هم از دادن زكات به ابوبكر امتناع ورزيدند([26])» با اينكه از صحابه بودند، و اين همه آيات كه درباره منافقين، متخلفين([27]) و... آمده در مورد صحابه نيست؟ مگر در بين صحابه امثال عبيدالله بن ابي، ابي سفيان حكم بن عاص (عموي عثمان طريد رسول الله) ابو هريره، ثعلبه انصاري، يزيد بن ابي سفيان، وليد بن عقبه، حبيب بن مسلم و سمرة بن جندب و عمر و بن عاص و شرين ارطاة (خونخوار) و مغير بن شعبه، و ذي الثديه خارجي و امثالهم نبودند، اگر هم صحابي خوب بودند چرا بقول يعقوبي «انصار از ابوبكر كناره گرفتند پس قريش بخشم آمدند([28])». با اينكه هم صحابي بودند، مگر سعد بن عبادة با ابابكر مخالفت و دشمني نكرد.
و سابعاً: اگر بغض و كينه اي صحابي باعث كفر است تمام مبغضين علي (ع) كافر بودند (كه طبق نكته اي دوم در مقدمه، تنها جايي كه جا دارد همين مورد است، جمله اي دارد ابن ابي الحديد كه فقط ترجمه اي آن را نقل مي كنم «ولي روزي كه علي بر مسند خلافت نشست 25 سال از رحلت پيامبر مي گذشت و انتظار مي رفت كه در اين مدت طولاني عداوت ها و كينه ها به دست فراموشي سپرده شود ولي بر خلاف انتظار روحيه مخالفان علي پس از گذشت ربع قرن عوض نشده بود و عداوت و كينه اي كه در دوران پيامبر (ص) و پس از درگذشت حضرت نسبت به علي داشتند كاهش نيافته بود حتي فرزندان قريش و نو باوگان و جوانان آنان كه شاهد حوادث خونين معركه هاي اسلام نبودند، و... سرسختانه با علي عداوت ورزيده و كينه او را به دل داشتند([29]) و بايد بپذيريد همه آنهاي كه جنگ صفين را جمل و نهروان را بر ضد علي راه انداختند و به بغض علي جنگيدند كافر شدند، از اينجا جعلي بودن حديثي كه نقل كرده اند «ان اصحابي كالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم([30])» اصحاب من مانند ستارگانند و بهر يك اقتدا كنيد هدايت شده ايد» روشن مي شود.
چون در بين اصحاب منافق مرتد جنايت كار شرابخور بوده، آيا مي شود به آنها اقتداء كرد؟ چنانكه علماي شما هم طبق نقل سلطان الواعظين اعتراف به جعلي بودن آن دارند([31]) در نتيجه بايد گفت صحابه معصوم نبوده اند، غير از علي (ع) مذمت ديگران و بغض آنها را داشتن اگر بخاطر كارهاي خلاف آنها باشد باعث كفر نمي شود([32]).
سايت انديشه قم
________________________________________
[1]- راغب اصفهاني، مفردات راغب (دفتر نشر الكتاب) ص275.
[2]- كهف/32.
[3]- اعراف/183.
[4]- كهف/35.
[5]- علي المتقي، الهندي، كنزل العمال في سنن الاقوال، (مؤسسة الرسالة، چاپ پنجم، 1405 هـ )، ج11، ص625، روايت..33045
[6]- همان مدرك، ص622، روايت 33027.
[7]- آل عمران/144.

[8]- زمخشري مي گويد: و روي انه لماصرخ الصارخ قال بعض المسلمين ليت عبدالله بن ابي يأخذ لنا اماناً من ابي سفيان و قال ناسٌ من المنافقين لو كان نبياً لما قتل ارجعوا الي اخوانكم و الي دينكم (نقل شده هنگامي كه نداي كشته شدن پيامبر (ص) بلند شد بعضي از مسلمانها و صحابه گفت: اي كاش عبدالله بن اُبي براي ما امان نامه مي گرفت عده اي ديگر منافقانه گفتند به دين برادران خود برگرديد. (زمخشري، الكشاف، دار الكتاب العربي، چاپ سوم، 1407 هـ ـ 1987 م) ج1، ص423ـ422.
[9]- فتح/18.
[10]- زمخشري، الكشاف، (پيشين) ج4، ص340.
[11]- همان مدرك، ص340.
[12]- سلطان الواعظين، شيرازي، شبهاي پيشاور (دار الكتب الاسلامية، چاپ سي و هفتم، 1376) ص584.
[13]- همان مدرك، ص583ـ582.
[14]- همان مدرك، ص584.
[15]- ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، (دار احياء التراث العربي، چاپ دوم، 1385)، ج3، ص57.
[16]- همان مدرك، ص56.
[17]- ابن واضح يعقوبي، تاريخ يعقوبي، ترجمه ابراهيم آيتي (مركز انتشارات علمي و فرهنگي چاپ سوم، 1362) ج2، ص72.
[18]- همان مدرك، ص71.
[19]- همان مدرك، ص72، سطر اول.
[20]- همان مدرك، ص56.
[21]- همان مدرك، ص66 و 67.
[22]- همان، ص65.
[23]- همان، ص69.
[24]- شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد (پيشين) ج3، ص8ـ47.
[25]- تاريخ يعقوبي، پيشين، ج2، ص69.
[26]- تاريخ يعقوبي، پيشين، ج2، ص4.
[27]- سوره منافقين، اوائل بقره، توبه، مائده.
[28]- تاريخ يعقوبي، پيشين، ج2، ص2.
[29]- شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد (پيشين) ج11، ص114.
[30]- شبهاي پيشاور (پيشين) ص589.
[31]- شبهاي پيشاور (پيشين) ص594.
[32]- شيعه مي گويد: ياران پيامبر اسلام(ص) مانند همه افراد ديگر بايد با مقياس ايمان و عملشان مورد بررسي قرار گيرند، آنها كه عملشان مطابق دستورات دين اسلام بوده، محترمند و الاّ حرمتي نخواهد داشت. كتاب و سنت است خوب و آنها كه در عصر پيامبر (ص) و يا بعد از او بر خلاف كتاب و سنت عمل كردند بايد طرد شوند، و نام صحابه بودن نبايد سپري براي جنايتكاران و افرادي مانند معاويه كه تمام ضوابط اسلامي را زير پا گذاشت و بر امام وقت، كه همه امت اسلامي امامت او را، حداقل در آن زمان قبول دارند خروج كرد و آن همه خونهاي بي گناهان را ريخت نبايد تقديس شوند، همچنين پاره اي از صحابه جير خوار كه جزء دار و دسته او بودند (آية الله مكار شيرازي و همكاران، تفسر نمونه (دار الكتب الاسلامية چاپ سيزدهم، 1370) ج6، ص53.
بياني از محروم علامه طباطبايي
بشهادت عمل خود صحابه رواياتي كه ادعا شده است دلالت بر تقديس آنها مي كند، صحيح نيستند و اگر صحيح باشند مقصود از آنها معناي ديگري غير از مصونيت و تقديس قانوني صحابه و اگر فرضاً خداي متعال در كلام خود روزي از صحابه در برابر خدمتي كه در اجراء فرمان او كرده اند، اظهار رضايت فرمايد (توبه/100) معني آن تقدير از فرمانبرداري گذشته آنان است نه اينكه در آينده مي توانند هر گونه نا فرماني كه دل شان مي خواهد بكنند (علامه طباطبايي، شيعه در اسلام (مركز مطبوعاتي دار التبليغ اسلامي قم 1348 ش، 1389 هـ ق) ص24ـ24.

 


ادامه مطلب
[ شنبه 6 تیر 1394  ] [ 1:45 AM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

انواع توسل وشرک بودن آنها ازنگاه وهابیون

توسل به انبیا و اولیای خدا در دعا

یکی از مسائلی که وهابی ها آن را شرک قلمداد می کنند توسل به انبیا و اولیای خداست یعنی در دعا و درخواست حاجت از خداوند انبیا و اولیا را واسطه قرار دهد که این ممکن است به چند روش انجام شود:

۱.توسل به ذات انان مثل این که بگوید:

خدایا توسل می جویم به تو به واسطه پیامبرت محمد (ص) این که حاجت مرا برآورده فرمایی.

۲.توسل جستن به مقام و منزلت آنان مثل این که گفته شود:

خدایا توسل می جویم به مقام و منزلت و حرمت محمد که حاجت مرا برآورده کنی.

۳.این که گفته شود:اتوجه به الیک توجه پیدا می کنم به واسطه او به سوی تو.

۴.مثل این که بگوید:اقدمه بین یدی حاجتی یعنی مقدم می دارم او را پیش روی حاجت خودم.

۵.گفته شود:خدایا تو را قسم می دهم به محمد و ال محمد که حاجت مرا برآورده فرمایی.

و نظایر آن که برگشت همه این موارد به این است که پیامبر و یا یکی از اولیا و ائمه را بین خود و خدا واسطه قرار می دهد و خدا را می خواند به حق او که حاجت و خواسته اش را براورده نماید.

توسل و واسطه قرار دادن غیر خدا در نزد خدا با هر لفظی گفته شود از نظر ابن تیمیه و وهابی ها حرام است بلکه موجب شرک می شود و توسل را نوعی شفاعت خواهی می دانند و شفاعت خواهی را حرام و از انواع شرک می شمرند.

اینک این مسائل را بررسی می نماییم:

از محمد بن عبدالوهاب در کتاب التوحید نقل شده است که بعد از ذکر آیه شریفه اولئک الذین یدعون یبتغون الی ربهم الوسیله ایهم اقرب....(اسرا ایه ۵۷) گفته است که آیه رد بر مشرکانی است که افراد صالح را می خوانند و در آیه بیان شده که این شرک بزرگ تر است.(کشف الارتیاب ص ۲۵۱)

از صنعانی در کتاب تطهیر الاعتقاد نقل شده است که می گوید:کسی که به مخلوقی توسل جوید غیر خدا را با او شریک قرار داده است و به چیزی که حلال نیست اعتقاد بآن باورمند شده است همان گونه که مشرکان در مورد بت ها اعتقاد داشتند.(کشف الارتیاب ص ۲۵۲)

همچنین توسل به مخلوق را از جمله عباداتی برشمرده که موجب کفر و شرک می شود.(کشف الارتیاب ص ۲۵۲)

ابن تیمیه نیز در رساله زیارت القبور می گوید:

و اما گفتن این که به جاه و مقام فلانی یا به برکت فلانی یا به حرمت فلانی نزد تو (خدا) برای من فلان کار را به جا بیاور پس این گفتار را بسیاری از مردم به جا می آورند ولی از هیچ یک از صحابه و تابعین و گذشتگان از امت اسلامی نقل نشده است...

 


ادامه مطلب
[ شنبه 6 تیر 1394  ] [ 1:45 AM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

سخنان محمد مرسی در مورد شیعیان مجرمانه است

سازمان دیده بان حقوق بشر شیعی روز گذشته در بیانیه ای سخنان صادر شده از سوی محمد مرسی ریاست جمهوری مصر در مورد شیعیان را در حد یک جرم بزرگ معرفی کرد، جرمی که بر خلاف تمام عرف ها و میثاق هایی است که جامعه بین الملل آنها را پذیرفته است.
SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز:

به گزارش «شیعه نیوز»، سازمان در ادامه، سخنان ریاست جمهوری مصری را نوعی تحقیر بر تمام فرقه های اسلامی داخل و خارج مصر معرفی کرد.

سازمان شیعی تاکید کرد: در صورتی که ثابت شود چنین سخنانی از سوی مرسی بیان شده، مشروعیت وی را از رهبری دولت مصر که انقلاب آن بر اساس دموکراسی و آزادی و حقوق بشر پایه ریزی شده است زیر سوال خواهد برد. به خصوص این که سخنان ریاست جمهوری مصر وی را از معیارهای ریاست جمهوری که یک رییس جمهور را نگهبان و حامی فرزندان ملت معرفی می کند، خارج می سازد.

طبق سخنان یکی از مشاوران محمد مرسی، ریاست جمهوری مصری مدتی قبل گفت: «خطر شیعیان بر مسلمانان از یهودیان نیز بیشتر است» که چنین سخنی در نوع خود مجرمانه بوده و نشان از نیت های خطرناک علیه اقلیت های دینی مصری دارد.

بر اساس گزارش پایگاه خبری سازمان دیده بان حقوق بشر شیعه، سازمان مذکور از ریاست جمهوری مصر تقاضا کرد که صحت و یا عدم صحت سخنان خود را بیان کرده و در صورت اقرار به درستی صدور چنین بیانی از سوی وی، از شیعیان عذرخواهی کند.

 


ادامه مطلب
[ شنبه 6 تیر 1394  ] [ 1:44 AM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

سخن صنعانی درباره شفاعت

در مورد شفاعت ، صنعانی می گوید : " از جمله اعمال مشرکان آنکه معتقد بودند : بتها برای آن ها شفاعت خواهند کرد و اعتقاد به شفاعت انبیاء و صالحین نیز شرک محسوب می شود و خداوند شفیع قرار دادند انبیاء را شرک خوانده و خود را از این نسبت تنزیه فرموده چرا که احدی جز با اجازه ی او حق شفاعت نزد خدا ندارد ، پس چگونه برای کسی که خدا اجازه ی شفاعت نداده ، حق شفاعت قائل می شوند و هرکس در باره زنده یا مرده ای معتقد باشد که او را می تواند به خدا نزدیک کند , یا حاجت و نیازش را می تواند برآورد ، برای خدا شریک قایل شده چنانکه مشرکان راجع به بتها عقیده داشتند و لذا خون و مال شان حلال بود.

در رساله دوم از " رسائل الهدیه السنیه " می نویسد : " ما برای حضرت محمد و دیگر پیامبران و فرشتگان و اولیاء و حتی اطفال بر حسب احادیث وارده به شفاعت معتقدیم ولی شفاعت را باید از مالک آن یعنی خدا طلب کرد . یعنی بگوییم : خدا یا شفاعت حضرت محمد (ص) را در روز قیامت درباره ما بپذیر . یا بگوییم شفاعت بندگان صالح و فرشتگان را در حق ما قبول بفرما و حتی اگر در عالم برزخ شفاعت را از غیر خدا طلب کنیم ، دچار شرک خواهیم شد چون در جوار آن دلیلی از کتاب و سنت و سیره ی سلف صالح وجود ندارد ، بلکه به عکس دلیل داریم که طلب شفاعت از غیر خدا شرک است و رسول برای آن موضوع ، پیکار و جنگ نموده است .

 


ادامه مطلب
[ شنبه 6 تیر 1394  ] [ 1:44 AM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

کتاب‌شناسی

ابوزهره، محمد، تاریخ مذاهب اسلامی، مترجم علیرضا ایمانی، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب 1384 ش.

اینالجق، خلیل، امپراتوری عثمانی: عصر متقدم: 1300-1600، ترجمه کیومرث قرقلو، تهران، بصیرت، 1388ش.

تکیه‌ای، سیدمهدی، مصر، تهران، وزارت امور خارجه، مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، 1375 ش.

حتی فیلیپ خوری، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، انتشارات آگاه، 1366 ش.

حسن، حسن ابراهیم، تاریخ سیاسی اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، بدرقه جاویدان، 1385 ش.

الحقیقه الغائبه. (فرج فوده) الاعداد: یوسف عبدالکی، قاهره، دارالفکر للدرسات و النشر و التوزیع، 1988 م.

الخطیب، ضحی، ضوابط التکفیر بن الامس و الیوم، باشراف د. رضوان السید و د. هشام نشابه، بیروت، دارالبراق 428 ق- 2007م.

شباور، عصام محمد، دولت ممالیک و نقش سیاسی و تمدنی آنان در تاریخ اسلام، ترجمه شهلا بختیاری، قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه. 1380.

زیاده، نیکلا، دمشق در عصر ممالیک، ترجمه جلال‌الدین اعلم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1351.

طقوش، محمدسهیل، دولت عباسیان، ترجمه حجت‌الله جودکی، با اضافاتی از رسول جعفریان، قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، 1383.

علیخانی، علی‌اکبر و همکاران، اندیشه سیاسی در جهان اسلام از فروپاشی خلافت عثمانی، تهران، جهاد دانشگاهی، پژوهشکده علوم انسانی و اجتماعی، 1384.

حمید عنایت، سیری در اندیشه سیاسی عرب، تهران، شرکت سهامی کتاب‌های جیبی، 1356.

لائوست، هنری، شرایع‌الاسلام فی منهج ابن تیمیه، ترجمه و تعلیق و اعداد، محمد عبدالعظیم علی، الاسکندریه، دارالدعوه 1417ق-1997م.

مکی، محمدکاظم، تمدن اسلامی در عصر عباسیان، ترجمه محمد سپهری، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت)، 1383.

ناصری‌طاهری، عبدالله، مقدمه‌ای بر تاریخ سیاسی اجتماعی شمال آفریقا از آغاز اسلام تا ظهور عثمانی‌ها، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1375.

النبی المسلح (1): الرافضون: (جمعه و قدم علیه سیداحمد رفعت)، لندن، ریاض الریس للکتب و النشر، 1991.

هولت، پی ام. و لمبتون. ان.ک.س. و لوئیس، برنارد، تاریخ اسلام کمبریج، ترجمه تیمور قادری، تهران، مهتاب، 1378.

نبیل عبدالفتاح (رئیس التحریر) تقریر الحاله الدینه فی مصر، قاهره، مرکز الدراسات السیاسیه و الاستراتجیه بالاهرام، 1995.

ووسینچ، وین، تاریخ امپراتوری عثمانی، ترجمه سهیل آذری، تبریز، کتابفروشی تهران با همکاری مؤسسه انتشارات فرانکلین، 1346.

یوسفی اشکوری، حسن، «اخوان المسلمین»، در دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، زیرنظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران، مرکز دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، 1377.


ادامه مطلب
[ شنبه 6 تیر 1394  ] [ 1:44 AM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

اصول اعتقادی سلفیان جدید

تحلیل اصول اعتقادی سلفیان جدید، در اینجا براساس میثاق‌نامه‌های این گروه‌ها در دهه 70 و 80 میلادی است. این میثاق‌نامه‌ها که از جانب رهبران و برای تبیین خط‌مشی سیاسی، عقیدتی گروه‌ها صادر می‌شدند به‌همراه دفاعیه‌های اعضای گروه‌های مذکور در دادگاه‌های نظامی مصر، در مجموعه‌ای دو جلدی با عنوان النبی المسلح گردآوری شده است.[40] جلد اول با عنوان فرعی الرافضون، با مقدمه‌ای کوتاه و تحلیلی درباره علل شکل‌گیری اندیشه تکفیر و خشونت دینی، از سیداحمد رفعت آغاز می‌شود. پس از آن، متن اصلی میثاق‌نامه‌های سرّی گروه‌های اسلامی دهه هفتاد، بدون هیچ‌گونه تحلیلی ارائه شده است. در جلد دوم با عنوان فرعی الثائرون ، پس از تحلیل مفهوم «اسلام اعتراضی» میثاق‌نامه‌های اصلی سلفیان دهه هشتاد، به همرا دفاعیه‌های آنان در دادگاه‌های نظامی مصر، ارائه شده است. این کتاب، مهم‌ترین مرجع موثق درباره مبانی و اندیشه‌های گروه‌های اسلامی است که از طریق آنها می‌توان به تبیین اهداف، علل ظهور و انتشار این نهضت‌ها در دهه‌های اخیر و تأثیرات آن بر حیات سیاسی اجتماعی مصر و دیگر کشورهای عربی و اسلامی پی برد.

در این قسمت، به بیان مهم‌ترین آرا و نظریات سلفیان جدید ذیل پنج ویژگی بارز آنان می‌پردازیم تا معلوم شود، چرا جماعت‌های سلفی جدید، به سلفیان تکفیری مشهور شده‌اند.

1. تبعیت از سلف صالح. سلفیان قدیم، خود را مقید به تبعیت از سلف صالح می‌دانستند و سلف صالح در نظر ایشان، محدود به صحابه و تابعین، یا پیروان ایشان می‌شد. در حالی که سلفیان جدید، مرز زمانی و عقیدتی صحابه و تابعین را شکسته و افکار خود را بیشتر به افکار و آرای ابن حنبل و ابن تیمیه مستند ساخته‌اند. اعاده خلافت اسلامی از پیامدهای اعتقاد به اندیشه پیروی از سلف است. خلافت از نظر ایشان موجب حراست از دین و دنیا می‌شود و این امر با اصل «الانقلابیه» تحقق‌یافتنی است. این اصل به معنای طرد کامل جوامع جاهلی است. به موجب اصل الانقلابیه، که به معنای ایجاد تغییر در عرصه‌های مختلف زندگی است، همه سازمان‌ها و جوامع ملی و بین‌المللی امروزی به دلیل اتخاذ مبانی غیراسلامی در حوزه‌های اعتقادی، اخلاقی و تشریعی، جاهلی به‌شمار آمده شایسته طرد تلقی می‌شوند.[41]

کمال السعید حبیب، از رهبران الجهاد، در میثاق‌نامه «الاحیاء الاسلامی»، تاریخ اسلام را از جهت وابستگی جامعه به اسلام و بهره‌گیری نظام حاکم از دستورات الهی، به چهار مرحله تقسیم می‌کند.[42] وی در این تقسیم‌بندی، جامعه دوره خلفای راشدین را به‌عنوان مرحله اول و نمود کاملی از نظام زنده اسلامی می‌داند. در مرحله دوم، نخستین گسست‌ها بین جامعه و روش اسلام بروز کرد و رهبری سیاسی از رهبری فکری جدا شد و تحول حقیقی جامعه به سوی جاهلیت، که همان تبدیل خلافت به سلطنت بود آغاز شد. در مرحله سوم، که پس از سقوط خلافت عثمانی آغاز می‌شود، جامعه به‌کلی از روش و اندیشه اسلامی فاصله گرفت؛ و دوره‌ای که ما اکنون در آن زندگی می‌کنیم، مرحله چهارم تاریخ اسلام است که گروه‌هایی از مردم فریاد بازگشت به جامعه اسلامی را سر می‌دهند.[43] وی می‌گوید: «ما خواهان بازگشت به بهترین مرحله تاریخ هستیم، روزگار هماهنگی بین جامعه و اسلام، دوره تلاش برای نجات عالَم از اندیشه‌های جهل و جاهلیت. ما باید به اسلام خالصی که بشریت چهارده قرن پیش در آن می‌زیست، بازگردیم».[44] بنابراین، بازگشت به اسلام زمان پیامبر و صحابه و تبعیت کردن از ایشان در همه شئون زندگی، تنها راه احیای اسلام تلقی می‌شود. در سخن از جامعیت و شمول اصل «پیروی از سلف» در اندیشه سلفیه، گفتنی است که ایشان بر این نظرند که با اجرای شیوه‌های آموزشی و اعمال اسلوب‌های نظامی و قضایی دوران سلف در عصر حاضر، می‌توان اسلام را احیا کرد. در ادامه مقاله به مواردی از این دست به صراحت اشاره خواهد شد.

صالح سریه در مقدمه رساله الایمان،[45] کاربرد روش‌های عقلانی و فلسفی در فهم کتاب و سنت و گسترش فرق و مذاهب سیاسی پس از عصر خلفای راشدین را نتیجه دور شدن از مسیر سلف در فهم کتاب و سنت و اختلاف دانشمندان در مسائل اعتقادی می‌داند، اختلافاتی که بیشتر حول محور صفات خدا و تأویل آنها، مسئله قضا و قدر، قضیه خلق قرآن و مرتکب گناه کبیره رخ داد.[46] صالح سریه حتی در مسائل تفسیر و علوم قرآن نیز معتقد به پیروی از سلف است. او توصیه می‌کند که بین انسان و قرآن نباید هیچ «مانعی» باشد بلکه بساطت و سادگی قرآن، وجود هرگونه تفسیری را نفی می‌کند.[47] وی تفاسیر فقها و صوفیه را نمی‌پذیرد، چه بر این باور است که ایشان اسرار و رموزی را برای آیات قرآن بیان می‌کنند که با ظاهر آنها تناسب ندارد. وی تفسیری را می‌پذیرد که مبتنی بر زبان عربی ساده، ‌احادیث نبوی یا منطبق بر فهم عصر اول باشد.[48] وی معتقد است: «در تفسیر حقیقی قرآن باید به تنفیذات و فهم عصر اول به دلیل دسترسی آنان به نقل صحیح اعتماد کنیم و برای این منظور تفسیر ابن‌کثیر بهترین تفسیر است».[49]

در اندیشه شکری مصطفی، دیگر رهبر سلفی، تبعیت از سلف صالح منحصر به امور اعتقاد نیست بلکه در امور نظامی هم باید تابع سلف صالح بود. وی با تکیه بر تعدادی از احادیث منقول از پیامبر، که معنای ظاهری آن حاکی از کاربرد شمشیر در جنگ بین مؤمنان و کفار است و با کنایه زدن به ابزارهای جدید جنگی سعی دارد اثبات کند که بنابر سخن پیامبر، مؤمنان باید در جنگ‌ها از ابزارهای ابتدایی استفاده کنند. به نظر می‌رسد روش ظاهرگرایی در فهم متون و تبعیت محض از سلف صالح باعث شده تا شکری از وجود بعضی کلمات نظیر «الخیل، إرموا و إرکبوا، رباط الخیل، السهام، الصف، السیف، النبل» در متون اسلامی، چنین برداشتی داشته باشد.[50] در واقع شکری از یک طرف تصور کرده که چون در جنگ‌های الکترونیکی و پیشرفته امروزی جایی برای اسب و تیر و شمشیر و صف بستن نیست و از آنجا که زبان عربی و توانایی پیامبر در سخنوری، این امکان را ایجاد می‌کرد که پیامبر کلمه عربی «اسلحه» را جایگزین این کلمات کند، پس می‌توان نتیجه گرفت که مراد این متون از جنگ، همان جنگ‌ها به سبک قدیم است.[51] او حدیثی از پیامبر نقل می‌کند که: «نظام جنگی دو لشکر همانند نظام قدیم، یعنی «نظام صف» خواهد بود. لشکرها مقابل یکدیگر صف می‌بندند آن‌چنان که برای نماز مرتب می‌شوند». پس از آن تأکید می‌کند که نظام صفی، مناسب جنگ‌ها و سلاح‌های جدید نیست.[52]

محمد عبدالسلام فرج، رهبر جماعه الجهاد، رساله الفریضه الغائبه را براساس فتاوی ابن تیمیه (728 هـ) و تفسیر ابن‌کثیر (744 هـ) نگاشت. فرج در این رساله با تکیه بر احادیث منسوب به پیامبر اکرم و غالباً روایاتی منقول از ابوهریره و ابن عباس و گاهی با استناد به آرای کلامی ائمه چهارگانه اهل سنت سعی می‌کند پای‌بندی خود را به اسلافش نشان دهد. فرج مهم‌ترین سخنانش را در ذیل موضوعاتی مثل «دارالکفر و دارالاسلام، ارتداد حاکمان عصر، مقایسه بین حاکمان مغول و حاکمان عصر، حکم کمک به افراد مرتد، حکم مسلمانان فراری از لشکر تاتار، احکام جنگ با مغولان، مجازات ترک جهاد و شبهات فقهی درباره جهاد با مغولان» مطرح کرده است.[53] محور سخن در همه مباحث فوق «کفر و جهاد با کفار» است. عبدالسلام فرج با تکیه بر آرای ابن‌تیمیه و ابن‌کثیر، مقایسه‌ای بین مغولان و حاکمان عصرش انجام می‌دهد. وی معتقد است مغولان، علی‌رغم اقرار به اسلام و شهادتین، از اجرای احکام الهی سر باز می‌زدند، به مسلمانان و سرزمین‌های اسلامی هجوم می‌بردند و رهبرانشان و حامیان آنها افرادی منافق، زندیق و بدعت‌گذار بودند. به نظر فرج هرکس از اوامر جاهلانه و سنت‌های کافرانه مغولان پیروی کند، از دوستان آنها خواهد بود، اگرچه مسلمان باشد. وی پس از وصف مغولان می‌گوید: آیا این صفات همان صفات حاکمان امروز و حامیان و اطرافیانشان نیست؟[54]

2. تمسک به ظواهر نصوص قرآن و سنت. از مهم‌ترین مبانی عقیدتی سلفیان قدیم، پیروی از ظاهر نصوص قرآن و سنت و مخالفت با تأویل و تفسیر بود. سلفیان جدید نیز با تکیه بر معنای ظاهری متون دینی و فارغ از هرگونه تفسیر و تأویلی به توجیه فعالیت‌ها، احکام شرعی و تکالیف خود می‌پردازند. آنان در روش بیان خود با به‌کارگیری فراوان آیات قرآن و بدون توجه به ارتباط منطقی آیات محکم یا متشابه بودن آنها یا شأن نزول خاص هر آیه، در ترسیم چهره واقعی اسلام، چنان که خود می‌پندارند، می‌کوشند. برای اثبات این ادعا به گزارش نمونه‌ای در اندیشه‌های هر یک از رهبران گروه بسنده می‌کنیم.

صالح سریه معتقد است یکی از عواملی که سبب تعمق و ژرف‌نگری در مسائل دینی شد، روش‌های عقلی بود. روش‌های عقلی در فهم کتاب و سنت فقط بعد از ورود فلسفه یونانی، هندی و فارسی به زبان عربی، باب شد؛ در حالی که صحابه مطالب و مسائل دینی را با ایمان و تسلیم و بدون تعمق و تحقیق می‌پذیرفتند.[55] وی ملائکه، شیاطین و جن را متعلق به عالم غیب می‌داند که دانش انسان، افزون‌تر از آنچه در کتاب و سنت وجود دارد، بدانها نمی‌رسد. بحث کردن از این مطالب، خارج از حیطه کتاب و سنت، باطل و بی‌فایده و بدعتی شایسته مبارزه است.[56] از نظر صالح سریه، یکی از مشکلاتی که پس از قرن سوم تا زمان حال گریبانگیر علمای اسلام شده، غفلت از سخنان رسول‌ا... و اعتماد به رأی رجال دین است.[57] او آثار فقها، اصولیان، مفسران و صوفیان را مملو از احادیث موضوعی (جعلی) می‌داند و راهی که برای خروج علوم اسلامی از این انحطاط پیش‌پا می‌نهد، فقط بازگشت به احادیث پیامبر(ص) است:[58] «نمی‌توان به اسلام حقیقی بازگشت مگر با رجوع به قرآن و حدیث نبوی. کتاب و سنت به شعاری بی‌معنا تبدیل شده است؛ زیرا افرادی که این شعار را می‌شناسند کاملاً از سنت غفلت کرده‌اند. ما ناچاریم کتاب و سنت را در کنار هم مطالعه کنیم و سیره را به‌عنوان الگو آموزش دهیم».[59]

شکری مصطفی، رهبر جماعه التکفیر و الهجره، در «میثاق‌نامه خلافت»[60] معنای «حق و باطل» را چنین تبیین می‌کند. خدای تعالی برای نصرت دینش، صراط مستقیم را قرار داد و تقدیری بهتر از این نبود. خداوند همه اشیا را به حق آفرید و هر دستوری که داد نیز برحق بود. او در هیچ کار باطلی وارد نشد و هیچ‌یک از فرمان‌های او بیهوده نیست. شکری سپس برای تأیید سخنانش آیات زیر را می‌آورد.[61] «و ما خلقنا السماء و الارض و ما بینهما باطلا ذلک ظن الذین کفروا فویل للذین کفروا من النار»؛[62] «ما خلقنا هما الا بالحق و لکن اکثرهم لا یعلمون»؛[63]«هذا تأویل رؤیای من قبل قد جعلها ربی حقا»؛[64] «ان وعد‌ا... حق»؛[65] «کذلک حقت کلمت ربک علی‌الذین فسقوا انهم لا یومنون».[66] شکری در ادامه بحث «حق و باطل»، با بیان معانی لغوی، اصطلاحی، قدری و تکلیفی «حق»، به سخن گفتن از تلاوت قرآن می‌پردازد.[67] تلاوت قرآن از نظر او امری است به‌حق و برای حق، زیرا شنونده را از شرایط و وقایع آینده مطلع می‌کند. تلاوتی که شنونده را از آینده آگاه نکند بی‌فایده است. شکری با اعتقاد به وعده‌های الهی درباره نصرت مؤمنان و غلبه نظامی بر کافران به وسیله ابتدایی‌ترین ابزارهای جنگی، هرگونه تأویلی در این زمینه را رد می‌کند. او وجود سلاح‌های جدید را به دیده انکار می‌نگرد و با تکیه بر روایاتی منقول از پیامبر، از نبرد بزرگی بین مؤمنان و کافران در آخر الزمان خبر می‌دهد و معتقد است این نبرد نیز با ابزارهای جنگی زمان پیامبر اتفاق می‌افتد. او با تفسیر شمشیر و سنگ، به بمب و توپ نظامی، مخالف است و برخلاف دیگران دجال را نماد شر، عیسی را نماد خیر و یأجوج و مأجوج را نماد قحط نمی‌داند. وی می‌گوید نباید اسب‌هایی را که پیامبر حتی از رنگشان در آخرالزمان خبر داده، به تانک تعبیر کرد.[68] شکری با تمسک به معنای لفظ «اُمی» در آیه «هو الذی بعث فی الامیین رسولا...»[69] می‌گوید: «پیامبر «امی»، پیشاپیش این امت قرار دارد، بهترین امتی که برگزیده شده تا قرآن کریم را بیان کند. کسانی که می‌خواهند لفظ «الامیه» را به غیر از معنای ظاهری آن تأویل کنند، بدانند که ما امت «امی» هستیم؛ نه نوشتن می‌دانیم و نه حساب کردن. معنای لفظ «الامیه» در کتاب‌های لغت، ناتوانی از نوشتن و حساب است، چنان‌که در القاموس المحیط بیان شده: «امی» کسی است که نمی‌نویسد، یا از روز تولد نوشتن نیاموخته و هم‌چنان برهمین حال باقی مانده است.»[70]

3. تأکید بر نقل و مخالفت با علم و دانش جدید سلفیان برای عقل و تفسیر عقلی به معنای جامع کلمه، شامل همه دانش‌های جدید، اهمیتی قائل نیستند و به لحاظ روشی منقولات دینی و احکام شرعی را بر داده‌های علمی و عقلی مقدم می‌دارند. در نظر آنان علم و عقل هنگامی مفیدند که در جهت شرع باشند. به عبارت دیگر، علوم مختلف باید انسان را برای آخرت و انجام امور معنوی آماده کند. در این دیدگاه، دانش‌های عقلی بشری «فتنه»اند، زیرا انسان را از خداوند بی‌نیاز می‌کنند؛ قبل از هر چیز، عبادت و پرستش خداوند اهمیت دارد و پس از آن تعلم و تعقل در حد ضرورت.

حاصل کاوش در نظرات و آرای صالح سریه، چیزی جز تثبیت و تقویت مبنای فوق نیست. وی با تأکید بر این‌که یکی از اصول اسلام، ایمان به تقدیر است (یعنی هر خیر و شری که به انسان می‌رسد به خواست خداوند است)، می‌گوید: پس از قرون سه‌گانه نخست، اعتقادات مسلمانان به سمت بحث‌های فلسفی درباره جبر و اختیار کشیده شد ولی ما این جدل بیزانسی یا عقل یونانی را که مسلمانان را به فرق مختلف تقسیم کرد نمی‌پذیریم، چراکه انسان در هر دو حالت جبر و اختیار باید دستورات الهی را اجرا کند.[71] در پرتو همین مبنا، معیار درست در تفسیر قرآن و چگونگی ایمان به آخرت نیز توصیف می‌شود: «تفسیر حقیقی قرآن این است که کلمات متشابه یا آیاتی را که دارای موضوع واحدند، گرد آوریم، یعنی تفسیر قرآن با قرآن».[72] صالح سریه در هیچ‌یک از مسائل معرفتی و دینی، جایگاهی برای تعقل و اندیشه منطقی قائل نیست: «مراد از ایمان به آخرت، قانع‌سازی منطقی نیست، زیرا قانع‌سازی منطقی و استدلال علمی ایمان نامیده نمی‌شود و صاحبش را از کفر خارج نمی‌کند. ایمان به آخرت یعنی یقین کردن به حقیقت بهشت و جهنم».[73]

شکری مصطفی نیز به تقدم نقل بر عقل، پای‌بند است. شکری از علم، تعبیر به «فتنه» می‌کند و علم را سبب سرکشی و طغیان و بی‌نیازی بشر معرفی می‌کند. شکری تفسیر سوره علق را که اولین‌بار بر پیامبر نازل شده، ناظر و بیانگر سیر شکل‌گیری این فتنه می‌داند. از دیدگاه وی، خداوند در این سوره با نام خویش «اقرا باسم ربک»، بندگان را به یادگیری چیزهایی که منجر به عبادتش شود فرا می‌خواند «علم الانسان ما لم یعلم» ولی بندگان به واسطه فتنه علم، از عبادت و پیمودن مسیر حق منحرف شدند: «کلا ان الانسان لیطغی ان رءاه استغنی».[74] او تصریح می‌کند علمی که خداوند برای بشر قرار داده تا طغیان نکند و دانشی که پیامبر بر هر مسلمانی واجب کرده همانا دانش آخرت است و مقصودش عبادت پروردگار.[75] شکری مصطفی با تأکید بر سیره پیامبر، پرداختن به هرگونه دانشی را نافع نمی‌داند و مسلمانان را فقط به بندگی و عبادت الهی فرا می‌خواند. او علم‌آموزی را به نحوی می‌پذیرد که قطعاً به سود آخرت باشد: «محمد و اصحابش که شب‌ها را به عبادت و روزها را به تلاش در راه خدا می‌گذراندند، آیا نمی‌توانستند به دانش طبیعیات و ریاضیات، کاوش در فضا و یا ساختن تمدن جدید بپردازند».[76] «من معتقدم مسلمانان در درجه اول، قبل و بعد از هر چیز، بندگان خدا هستند. علم و دانش‌اندوزی نزد مسلمانان برای نفس علم نیست، بلکه آنان از این طریق خودشان را برای آخرت آماده می‌کنند نه دنیا. اینان به قدر ضرورت می‌آموزند، چراکه یادگیری بیش از ضرورت، برای غیرخدا خواهد بود».[77]

شکری مصطفی در «میثاق‌نامه خلافت»، جایی که خبر از پیروزی‌های نظامی آینده مسلمانان می‌دهد، حدیثی را از پیامبر نقل می‌کند. مفهوم حدیث این است که «جنگی بین مسلمانان و رومیان روی می‌دهد که سه شبانه‌روز به‌طول می‌انجامد و هیچ‌یک از طرفین، غالب نمی‌شوند تا اینکه در روز چهارم، پیروزی نصیب مسلمانان می‌شود.»[78] آنگاه شکری با شعف می‌گوید: «وسایل برقی و سلاح‌های جدیدی که شب و روز را تشخیص نمی‌دهند، کجایند؟ خودروهای جنگی، دستگاه‌های الکترونیکی و ابزارهای خبررسانی و اطلاعاتی کجایند؟»[79]

عبدالسلام فرج نظر برخی را که معتقدند طلب علم هم نوعی جهاد است، نمی‌پذیرد و تنها امر واجب را «جهاد و قتال» می‌داند. او از علم به «اقل السنن و المستحبات» تعبیر می‌کند و تقابل علم و جهاد را تقابل واجب عینی و «واجب کفایی» می‌داند.[80] وی مجاهدین غیر دانشمند بسیاری را که از زمان پیامبر تاکنون سبب عزت و نصر اسلام شده‌اند، بر دانشمندان الازهر برتری می‌دهد؛ چراکه بر این نظر است که هنگام هجوم ناپلئون به مصر، دانش علمای الازهر سودی نبخشید، پس برنده‌ترین سلاح برای رویارویی و مقابله با کفار، جهاد است، نه علم. وی درصدد تحقیر قدر و ارزش علم و علما نیست بلکه نظرش این است که نباید فرایض الهی را با پرداختن به اموری مثل طلب علم، ترک کرد. فرج سخنش را با آیه چهاردهم سوره توبه[81] به پایان می‌برد.[82]

4- توسعه معنایی و مصداقی شرک و کفر: مهم‌ترین و مؤثرترین مبنای کلامی سلفیان جدید، توسعه معنایی و مصداقی کفر است. آنها به‌قدری دایر کفر را گسترده‌اند که هرکسی غیر از خودشان را دربرمی‌گیرد. اینان انجام هر امری را که مانع عبادت الهی باشد، کفر قلمداد می‌کنند حتی اگر این امر، پیشرفت در زمینه‌های مختلف علمی، نظامی، فرهنگی، اقتصادی یا برخورداری از نعمت‌های مادی باشد. تفکر سلفی با الهام از شرایط و امکانات زندگی زمان پیامبر، معتقد است مسلمانان امروز نیز باید به همان شیوه و در سطح امکانات عهد رسول‌الله (ص) زندگی کنند، چه، بیشتر از آن اندازه کفر است.

شرک و کفر نزد سلفیان قدیم، بیشتر گونه‌ای از عبادات و عقاید فردی بود، مثل توسل به اولیا، نذر، شفاعت، زیارت قبور، ولی شرک و کفری که سلفیان جدید به آن معتقدند و از آن به «کفر جدید» تعبیر می‌کنند، تقریباً همه شئون زندگی اجتماعی و مدنی شخص را دربرمی‌گیرد. در نظر سلفیان جدید پیروی از اندیشه‌های نو یا گرویدن به مکاتب فکری و فلسفی[83]، عضویت در احزاب سیاسی،[84] اشتغال در ادارات و سازمان‌های دولتی چنانچه در جهت اهداف و منافع گروه‌های سلفی نباشد[85] و انجام برخی از مراسم و آیین‌های مذهبی و دیپلماتیک،[86] از اعمال مشرکان و کافران به حساب می‌آید. سلفیه، همه دولت‌های اسلامی از جمله دولت مصر را کافر می‌داند[87] و هرگونه حمایت از دولت یا همکاری با آن[88] و حتی اجرای قوانین دولتی[89] را ممنوع کرده است. در واقع اندیشه‌ها و آرای سلفیان، این نکته را تصدیق می‌کند که حربه تکفیر، جوازی است برای انجام هرگونه عملیات جهادی.

گفتنی است کفری که سلفیه دیگران را به آن متهم می‌کند، کفر اکبر است. شرک یا کفر اکبر، حکمی است که به موجب آن، فرد متهم، از دین اسلام خارج می‌شود و اصطلاحاً «مرتد» نام می‌گیرد. این حکم تبعات سنگین‌تری غیر از خروج از اسلام دارد که آنها را از رساله الایمان صالح سریه نقل می‌کنیم: «ریختن خون فرد کافر حلال است؛ همسرش به وی حرام می‌شود؛ پس از مرگ نباید بر او نماز خواند و در گورستان مسلمانان دفن کرد. چنین شخصی نه‌تنها از اموال برجای‌مانده از دیگران ارث نمی‌برد بلکه حق دخالت در اموال خویش را هم ندارد.[90] وی در مقدمه رساله‌الایمان از اجماع صحابه بر کفر و ارتداد تارکان زکات خبر می‌دهد.»[91] شبیه همین احکام را محمد عبدالسلام فرج در رساله الفریضه الغائبه، درباره حاکمان اسلامی زمانش بیان می‌کند. آرای سریه در بحث از «کفر» بسیار قابل تأمل و در خور توجه است. وی رساله‌‌اش را نخستین رساله علمی در تشخیص کفر جدید معرفی می‌کند و قائل است که پژوهش در کفر جدید مهم‌تر از پژوهش در اعتقادات گذشته است؛ زیرا این کفر گروهی، خطر بزرگی برای مسلمانان محسوب می‌شود.[92] وی همه سازمان‌ها و کشورهای اسلامی را به سبب اتخاذ روش‌ها و قوانینی غیر از قوانین کتاب و سنت، کافر تلقی می‌کند و این کفر جدید را شدیدتر از کفر مشرکان عصر جاهلیت می‌پندارد؛ زیرا مشرکان عصر جاهلیت برای نزدیک شدن به خدا بت‌پرستی می‌کردند[93] ولی کافران دوره اخیر، خدایان دیگری را به جای «الله» برگزیده‌اند.[94] صالح سریه سعی می‌کند با ارایه دلایلی از کتاب و سنت، ثابت کند که حکومت‌های همه کشورهای اسلامی، حکومت‌هایی کافر و جوامع اسلامی نیز جوامعی جاهلی‌اند. برخی از آیات، که وی آنها را شاهد بر اثبات کفر حکومت‌های اسلامی می‌گیرد از این قرار است:[95] «فلا و ربک لا لایؤمنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لایجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما»[96] «و ما کان لمومن و لا مومنه اذا قضی الله و رسوله امرا ان یکون لهم الخیره من امرهم و من یعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبینا»[97]، «ومن لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون»[98] ، «و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الظالمون»[99]،« و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الفاسقون»[100]. سریه سپس با توجه به سیاق و مفهوم ظاهری آیات، مطلوب خویش را از مرتبط کردن آنها به یکدیگر چنین استنباط می‌کند: «ظلم و فسق در زبان قرآن، بر کفر و شرک و نفاق دلالت می‌کند.» به نوشته سریه، برخی آیه 65 سوره نسا را به این دلیل که در حق یهودیان نازل شده، بر مسلمین منطبق نمی‌دانند و معتقدند از استدلال بر این آیه نمی‌توان کفر حکومت‌های اسلامی را ثابت کرد. اما از نظر سریه چنین عقیده‌ای برابر است با متهم کردن رسول‌الله به اینکه سخنانی می‌گوید که خود بدان عمل نمی‌کند. ظاهر مراد سریه این است که اگر این آیه در خطاب به نامسلمانان نازل شده، چرا پیامبر باید با همین آیه مسلمین را مخاطب قرار دهد و آنها را به عمل به آیات کتاب الهی فرابخواند. آیا پیامبر به یهود می‌گوید که اگر به آیات الهی حکم نکنید کافرید؟[101] وی حضور مشترک مردان و زنان در اماکن عمومی، آشکارا دشنام دادن به خدا و دین، ترک علنی فرائض اسلام، وجود شراب و قمار و زنا، گسترش دروغ و فساد و حیله‌گری را نشانه جاهلیت این جوامع برمی‌شمارد. از نظر صالح سریه، اشخاص با انجام فعالیت‌های زیر مستحق صفت کافرند:

1- عضویت در احزاب، انجمن‌ها و گروه‌های ایدئولوژیک مثل احزاب کمونیستی، حزب سوسیالیستی، بعث عرب، حزب ناسیونالیست سوریه و اتحادیه سوسیالیستی اعراب؛ ‌عضویت در انجمن‌های فراماسونری، برگزیدن اندیشه‌ها و عقاید مخالف اسلام مثل مکتب ماتریالیسم، اگزیستانیسالیسم یا پراگماتیسم؛‌تبعیت از مکاتب سیاسی نظیر دموکراسی، کاپیتالیسم، سوسیالیسم، ملیت‌گرایی و قومیت‌گرایی.[102]

2- هرگونه تأیید و حمایت از دولت و احزاب کافر.[103]

3- هرگونه مشارکت در آماده کردن و اجرای قوانین دولتی. این بند همه اعضای کمیته مشاوران، نمایندگان مجلس، هیأت دولت، رئیس‌جمهور، قاضیان، نیروهای تحقیقاتی، نیروهای امنیتی و خود مردم را که به اجرای قوانین کمک می‌کنند، شامل می‌شود.[104]

4- مخالفت کردن با احکام اسلام به بهانه عقب‌ماندگی و تحجر. هرگونه انتقاد از احکام اسلام و حدود شرعی به اسم تحجر و عقب‌ماندگی، اعتراض به خدای سبحان و کفر صریح است. مراد از این کفر، کفری است که احکام و تبعات ویژه‌ای در پی دارد؛‌ از آن جمله کسانی که ریش گذاشتن را مایه عقب‌ماندگی و کوتاه کردن آن را موجب پیشرفت می‌دانند، کافرند. [105]

5- افتخار و مباهات به پیشینه فرهنگی کفر و جاهلیت، مثل اعتقاد به اصول ملیت‌گرایی یا قومیت‌گرایی. مصریان ملی‌گرا که میراث فراعنه را زنده می‌کنند و آن را بر ارزش‌های اسلامی ترجیح می‌دهند و قوم‌گرایانی که از فرهنگ جاهلی اعراب پیروی می‌کنند، کافر به حساب می‌آیند. [106]

6- محدود کردن دین در امور عبادی مثل نماز، روزه، زکات و حج و غفلت از جوانب اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دین.[107]

7- دشنام دادن به خدا، دین و پیامبران[108]

8- ترک هر یک از ارکان اسلام به شکل فردی یا جمعی. وی در این مورد، از اصطلاح «کفر گروهی»‌برای ترک گروهی ارکان اسلام استفاده می‌کند و اجماع صحابه بر تکفیر مانعین زکات را دلیلی بر صحت سخن خود می‌گیرد. با توجه به این بند، ترک‌کنندگان زکات با اینکه فقط یک رکن از اسلام را ترک کرده بودند به صورت گروهی کافر شدند. [109]

9- انکار عقاید دین، نظیر نبوت پیامبر، تقدیر، وجود ملائکه، جن و... [110]

صالح سریه در ادامه اقسام کفر، از برخی آیین‌های رسمی جامعه و آداب دیپلماتیک کشورها سخن می‌گوید. وی بر آیین «سلام نظامی به پرچم» که برخی از اوقات توسط نظامیان، دانش‌آموزان و گروه‌های ورزشی انجام می‌شود، خرده می‌گیرد و آن را یکی از آیین‌های جدید شرک می‌داند. او همچنین «سلام فرماندهان»‌یا اصطلاحاً «سان دیدن از لشکر» یا دیدار سران کشورها از آرامگاه رهبران دیگر کشورها را از انواع مختلف شرک قلمداد می‌کند. [111]

سریه در این رساله، قواعدی را برای «تکفیر» مردم به کار می‌بندد. قاعده اول: ایمان به خدا مقتضی پذیرش نظام و شرایع الهی است. حالا اگر بشر از اجرای برنامه الهی که خداوند برای او مقرر کرده سر باز زند و در صدد قانون‌گذاری (تشریع) و ترسیم برنامه جدیدی برای زندگی باشد، کافر می‌شود.[112] قاعده دوم: اسلام دین کاملی است و کسی که بخشی از آن را بپذیرد و بخش دیگری را رها کند، کافر است. قاعده سوم: ایمان شامل سه رکن است: اقرار قلبی، اقرار زبانی، التزام عملی؛ با از بین رفتن هر یک از این ارکان، می‌توان اشخاص را به کفر محکوم کرد.[113]

شکری مصطفی وضعیت جهان را نابسامان، فاسد، کفرآلود[114] و رو به زوال وصف می‌کند: «واقعیت مسلم آن است که امروز «اهل زمین» به سبب فساد، نافرمانی و «کفر به خدا» به پایانش نزدیک می‌شوند... اکنون «بشریت» به اوج قله‌های فساد رسیده و از شیوه‌ها و مسلک‌های آن آگاه است. امروز کفر، گسترده و ماندگار شده و مطمئناً افکار و روش‌های انحرافی، در «محیط کفر» بارور شده است. روزگاری که حرکت کفر آهسته و برنامه‌هایش پریشان بود گذشت؛ کفرِ این دوره به رهبری یهود، پرشتاب، پیوسته و منظم‌تر در حال گسترش است.»[115]

شکری به مخالفانش اعتراض می‌کند که چرا شما کفر را فرهنگ می‌شمرید و عبادت را جهل. عبادت از نظر ما یعنی نماز و زکات و قربانی و فرهنگ در نزد ما پرستش خداوند است و بس.[116] وی معتقد است که پیشرفتی بزرگ‌تر از ایمان به وحدانیت خدا و عبادت او وجود ندارد،[117] نفاق و منافق در نظر او برابر است با کفر. شکری معتقد است که پس از انقطاع وحی، دیگر نمی‌توان کسی را به نفاق محکوم کرد بلکه افراد در نزد ما یا کافرند یا مسلمان.[118] سلفیان از جمله شکری معتقدند که کافران افرادی متنعم و برخوردار از نعمت‌های مادی هستند. به همین دلیل است که سلفیان معمولاً مظاهر مادی دنیا را نفی کرده و بیشتر به نوعی اخلاق زاهدانه متمایل شده‌اند و هرگونه بهره‌مندی از دنیا را کفر تلقی می‌کنند. شکری بر پایه همین مبنا مسلمان را چنین وصف می‌کند: «این امت، امت مردان است نه امت زینت و پوشاک و کشاورزی و دامداری».[119] وی در لابه‌لای سخنش از این دست آیات استفاده می‌کند که خداوند فرمود: «زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا الْحَیَوهُ الدُّنْیَا وَ یَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِینَ ءَامَنُوا وَ الَّذِینَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ یَوْمَ القِیَامَه».[120]

عبدالسلام فرج نیز آرای تکفیری مهمی، درباره حاکمان امروز دنیا دارد. وی احکام و قوانین جوامع مسلمین را احکام کفار می‌داند؛ به این دلیل که پس از انحلال خلافت در 1924 و منسوخ شدن احکام اسلام، قوانینی که به دست کافران وضع شده بود، جای قوانین اسلام را گرفت. از آن پس اوضاع و احوال مسلمانان شبیه مغولان شد، همان‌طور که ابن‌کثیر در تفسیر آیه «أ فَحُکْمَ الجاهِلِیَّهِ یَبْغُونَ وَ مَنْ أحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْماً لِّقَوْمٍ یَوقِنُونَ»[121] بیان کرده است.[122] فرج همچنین بر این نظر است که حاکمان عصر، باعث گسترش کفر و توسعه مصادیق آن هستند. کفری که فرج از آن می‌گوید کفری است که شخص را از دین اسلام خارج و احکام خاصی را متوجه او می‌کند. وی در ادامه،‌نظر مسلمانان را از زبان ابن تیمیه نقل می‌کند که «مسلمانان متفق‌اند بر کفر کسی که دینی غیر از اسلام و شریعتی غیر از شریعت محمدی را پیروی کند.»[123] وی حکام را «مرتد» و پرورش‌یافتگان استعمار معرفی می‌کند و به ذکر تفاوت‌های شخص کافر و مرتد می‌پردازد. تفاوت‌های مهم کافر و مرتد این است که اولاً مجازات مرتد از جهاتی سنگین‌تر از مجازات کافر است؛ دوم این که مرتد برخلاف کافر ارث نمی‌برد و با او نمی‌توان ازدواج کرد و ذبیحه‌اش را نمی‌توان خورد؛ سوم، همان‌طور که ارتداد از اصل دین، بزرگ‌تر از کفر به اصل دین است،‌«ارتداد از شرایع الهی» نیز بزرگ‌تر از «کفر به شرایع الهی» است. فرج پس از اعلام ارتداد حکام و تبیین مجازات ایشان، به ذکر فتوای ابن تیمیه در باب جهاد با مغولان می‌پردازد: «هر گروهی که از شریعت اسلام خارج شود، به اجماع مسلمین جهاد با او واجب است».[124] بدین‌ترتیب فرج ابتدا حکام را به کفر و خروج از دین اسلام متهم می‌کند، آنگاه با فتوای ابن تیمیه، بر ضرورت و وجوب جهاد با ایشان تأکید می‌کند.

5. تأکید بر اصل جهاد. جهاد از دیگر مبانی بنیادین اندیشه سلفیان جدید است. جهاد می‌تواند آشکار یا پنهان، مسلحانه یا غیرمسلحانه به برپایی حکومت اسلامی کمک کند. جهاد از واژه‌هایی است که با «قیام»، «اقامه دولت اسلامی»، «دارالاسلام» و «دارالحرب» ارتباط تنگاتنگی دارد. سلفیان جدید جهاد را به هر شکل و با هر وسیله‌ای، جایز می‌دانند؛ به عبارت دیگر انجام هر کاری از طریق مجاری قانونی و رسمی، یا غیررسمی و مخفیانه که با هدف مقابله با کفر، و ایجاد دولت اسلامی باشد، جهاد تلقی می‌شود.

صالح سریه در پی اعتقاد به کفر حکومت‌های فعلی جهان اسلام و جاهلیت جوامع اسلامی، به این سؤال پاسخ می‌دهد که در صورت اثبات کفر حکومت‌های اسلامی و جاهلیت این جوامع، آیا همه افرادی که در این جوامع به زندگی و فعالیت مشغولند، کافرند یا نه؟ «قطعاً نه. کافران کسانی‌اند که این دولت‌ها را حق بدانند، و مؤمنان کسانی‌اند که برای تغییر و سرنگونی دولت‌های کافر و ایجاد حکومت اسلامی، پنهانی و آشکارا فعالیت کنند. مسلمانان در هر اداره دولتی که فعالیت می‌کنند، از طریق شرکت در انتخابات، ورود به مجلس یا وزارتخانه‌ها، می‌توانند به طور علنی برای ایجاد نظام اسلامی تلاش کنند».[125] وی «جهاد» را برای تغییر حکومت‌ها و اقامه دولت اسلامی، بر هر مرد و زن مسلمان، یک «واجب عینی» فرض می‌کند. «جهاد بر ضد کفر، از واجب‌ترین فرایض و بالاترین قله‌های عبادی اسلام است. در صورت اشغال سرزمین‌های اسلامی توسط استعمارگران، نبرد با حکام زور، واجب می‌شود، هرچند لشکر استعمارگران را مسلمانان تشکیل داده باشند.» نکته مهم در این سخن صالح سریه این است که در جهاد برای آزادسازی بلاد اسلامی از سلطه کفر، تفاوتی نمی‌کند که افراد تحت سلطه کفر، از مسلمانان باشند یا از حامیان دولت کفر. به دیگر سخن، با مسلمانانی هم که در بلاد کفر زندگی می‌کنند، همان‌گونه رفتار می‌شود که با کافران حامی کفر.[126]

از جمله ویژگی‌هایی که شکری مصطفی برای حرکت اسلامی برمی‌شمارد، قطع تعاملات و روابط با دشمنان است. البته قبل از این بیان می‌کند که در فقه اسلامی، بابی درباره معاملات با کفار هست که برقراری روابط با کفار را در صورتی که منافعی داشته باشد، لازم می‌داند.[127] وی نظرش را درباره قطع روابط با کفار این‌گونه بیان می‌کند که «اصحاب حرکت اسلامی، اگر حقیقتاً حرکتی اسلامی است، باید از داد و ستد با دشمنان بپرهیزند. همه روابط مجاز از جمله خرید و فروش، قرض و رهن، هدیه دادن و هدیه گرفتن، استخدام و سرمایه‌گذاری، کمک طلبیدن، برقراری پیمان و یا دیگر روابط معین سزاوار است که بین مؤمنان و مجاهدان برقرار شود».[128] از دیدگاه شکری، دشمنان حرکت اسلامی از حیث فریبکاری و توانایی سه دسته‌اند: اولین و مهمترین دشمن جنبش اسلامی، دسته نفاق و منافقین‌اند، دوم دولت‌های صف‌کشیده و مسلح، و گروه سوم قوم یهود است. آن‌گاه در بیان شیوه‌های مقابله با منافقان می‌گوید: باید در بحران‌ها، بر آنها سخت‌گیری کرد، رازها را از ایشان پوشاند و آنها را از اماکن و فعالیت‌های حساس برکنار کرد. باید ارتباطات و آمد و شدشان زیرنظر گرفته شود و با درشت‌گویی و آزمون‌های سخت آنها را امتحان کنیم. حتی در صورت لزوم، از نبرد و کشتار ایشان گریزی نیست. همه اینها از امور مهم و واجبات جماعت‌المسلمین است.[129]

رساله الفریضه الغائبه، پرشورترین آرای جهادی ابن تیمیه و عبدالسلام فرج را در خود دارد. این رساله که با تأکید بر اهمیت جهاد و نقل احادیثی با مضمون فتح و پیروزی اسلام آغاز می‌شود، سعی دارد مؤمنان را به بازگشتن اسلام در عصر کنونی، بشارت دهد و آنان را از ناامیدی برهاند. فرج معترف است که با وجود تأکیدات فراوان قرآن بر «اقامه دولت اسلامی»، اجرای این تکالیف الهی به فراموشی سپرده شده است و از آنجا که اجرای احکام الهی بر مسلمانان واجب است، اقامه دولت اسلامی نیز امری واجب خواهد بود. پس اگر اقامه دولت اسلامی راهی جز جهاد و قتال نداشته باشد، جهاد بر مسلمین واجب می‌شود.[130] وی مردن در عصر انحلال خلافت را مرگی جاهلی تعبیر می‌کند: «مسلمین بر اقامه خلافت اسلامی اجماع کرده‌اند و اعلام خلافت متکی بر وجود دولت اسلامی است؛ هر کس بمیرد و بر گردنش بیعت خلافت نباشد، به مرگ جاهلیت مرده است».[131] فرج، با وجود این که بحث هجرت از «دارالکفر به دارالایمان» را طرح می‌کند ولی همچنان از نظریه خودش، یعنی جهاد، به عنوان یک راه سریع و صحیح و شرعی دفاع می‌کند. وی اندیشه هجرت از دیاری به دیار دیگر را برای برپایی دولت اسلامی، برگرفته از هجرت پیامبر می‌داند و می‌گوید تنها راه صحیح و شرعی اقامه دولت اسلامی، همان است که خداوند می‌فرماید:[132] «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَّکُمْ وَ عَسیَ أن تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَّکُمْ وَ عَسیَ أن تُحِبُّوا شَیئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»،[133] «وَقَاتْلو هُمْ حَتیَ لَاتَکُونَ فِتْنَهٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ فَإنِ انتَهَوْا فَإنَّ اللَّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ».[134] فرج با این نظر که «جهاد در اسلام فقط برای دفاع است»، سخت مخالفت می‌کند.[135] او با اعتقاد به اندیشه پیروی از الگوی «جامعه مکی» نیز مخالف است. زیرا برخی با پیروی از این اندیشه، درصدد فراهم شدن فرصتی هستند تا از جهاد فرار کنند. وی در پاسخ به این افراد می‌گوید: «اگر معتقدید که ما اکنون در جامعه مکی زندگی می‌کنیم و تکلیف جهاد بر ما واجب نیست، پس نماز و روزه را هم ترک کنید و از ربا خوردن امتناع نکنید، چه ربا خوردن، در مدینه و پس از هجرت پیامبر حرام شد»[136] عبدالسلام هیچ حجتی را برای ترک جهاد، موجه نمی‌شمارد. با ترک جهاد و یا به تأخیر انداختن آن به دلیل نبود رهبر و خلیفه اسلامی، مخالفت می‌کند و قائلان این نظریه را از ضایع‌کنندگان و ترک‌کنندگان امر جهاد معرفی می‌کند.

سلفیان جدید از سوی مسلمانان و غیرمسلمانان مورد انتقاد قرار گرفته‌اند. انتقادهای غیرمسلمانان نیز بیشتر ناظر به جنبه‌های سیاسی و عملی است و پرداختن به آنها از دایره بحث این مقاله خارج است اما انتقادهای مسلمانان، هم سلفیان تکفیری از قرآن و سنت است و هم به برداشت‌های آنان از احکام شریعت و تاریخ مسلمانان. زندگینامه‌های آنان نشان می‌دهد که هیچ‌کدام از رهبران این گروه‌ها اسلام‌شناس نبودند و تاریخ را آن‌گونه که در رؤیای خویش دیده‌اند، تصویر کرده‌اند و نه آن‌گونه که واقعیت دارد. از جمله آثار مهم انتقادی درباره سلفیه باید به السلفیه مرحله زمنیه مبارکه لا مذهب اسلامی، اثر رمضان البوطی، و الحقیقه الغائبه فرج فوده اشاره کرد. آرای البوطی را در جای دیگر کاویده‌ایم.[137] فرج فوده، الحقیقه الغائبه را در رد آرای جهادی عبدالسلام فرج در الفریضه الغائبه نوشت و جان خود را هم بر سر این نقد گذاشت. فرج فوده در مقدمه رساله می‌گوید، مرادش از «حقیقت پنهان مانده» نبود عقل، منطق و اجتهاد، در اندیشه سلفیه جدید است. [138] از اعتقاد به ضرورت جهاد با نیزه و شمشیر و اسب و دوری از علوم جدید می‌توان به خامی و بی‌عقلی آنان پی برد. فرج برای نقد افکار سلفی، دیدگاهی تاریخی - اجتماعی و در عین حال دینی دارد و می‌کوشد این اندیشه سلفیان را که مدعی‌اند «اجرای فوری شریعت، مصلحت امروز جامعه و راه‌حل فوری مشکلات آن است»، رد کند.[139]

نتیجه

اکنون که با برخی از مهم‌ترین عقاید و مبانی نظری سلفیان جدید، از درون میثاق‌نامه‌های تشکیلاتی آنان آشنا شدیم، می‌توان قاطعانه گفت انتساب سلفیان جدید به لقب «تکفیری» امری موهوم نیست. نظرات مشابه صالح سریه و عبدالسلام فرج در باب ارتداد همه حاکمان مسلمان و تکفیر سازمان‌های کشورهای اسلامی، یا جاهل انگاشتن همه جوامع اسلامی، می‌تواند مهر تأییدی بر این نامگذاری باشد. احکامی نظیر تکفیر همه مجریان و تهیه‌کنندگان قوانین دولتی، تکفیر احزاب نو و مکاتب فلسفی، اعتقاد به وجوب جهاد بر مسلمین برای اقامه دولت اسلامی، همه از مواردی است که تمایز سلفیان جدید را از قاطبه مسلمانان به وضوح نشان می‌دهد.

سلفیان، به غایت ظاهرگرا و مخالف با تأویل‌اند و در عین حال در مواجهه با منابع اسلامی رفتاری گزینشی دارند. آنان در پی «کشف حقیقت» نبودند بلکه درصدد ایجاد «حرکت» و «هویتی» جدید بودند و اسلام، ابزاری برای رسیدن به این هدف بود زیرا ایجاد حرکت و هویت‌های جدید به سخنان احساسی، خام و جذاب به ویژه برای جوانان نیاز دارد و این ویژگی‌ها در میثاق‌نامه‌ها و دفاعیات آنان فراوان به چشم می‌خورد. اما لازمه حقیقت‌جویی احتیاط، تعقل، احترام به تجارب دیگران و مطالعه همه جوانب پدیده‌های اجتماعی است. آنان با اهتمام ویژه به توسعه معنایی و مصداقی شرک و کفر، جهاد و با احیای اصطلاحاتی نظیر «دارالحرب» و «دارالاسلام» که مربوط به دوره‌های تاریخی مشخصی‌اند، در پی ایجاد تشکیلات سیاسی و بنای یک ایدئولوژی، به معنای مارکسیستی، کلمه بودند. همه ایدئولوژی‌ها به این معنا مجموعه‌های اعتقادی بسته‌بندی شده‌اند که راه نقد و بررسی را بر خود بسته‌اند و صرفاً‌ تفسیر تشکیلاتی و گروهی خود را از تاریخ، حقیقت و دین، واقعی و درست می‌پندارند.


ادامه مطلب
[ شنبه 6 تیر 1394  ] [ 1:43 AM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

سقوط امپراتوری عثمانی و آغاز تحولات مصر

امپراتوری عثمانی[14]پس از شکل‌گیری در اواخر سده 14 میلادی در نواحی مرزی آناتولی، در زمان سلیمان اول (1520-1566 م) به اوج قدرت خویش دست یافت اما پس از آن به سبب آشفتگی اوضاع اقتصادی، سیاسی و فرهنگی، رفته‌رفته در سده 17 و 18 رو به ضعف و زوال نهاد؛[15] شورش‌های مذهبی و اجتماعی و تأسیس برخی حکومت‌های خودمختار محلی و رواج اندیشه‌های نوخواهانه و اجرای پاره‌ای اصلاحات حقوقی، مدنی و سیاسی[16] آغازیدن گرفت. قبول بعضی پیمان‌ها [17] و وقوع جنبش‌های تجزیه‌طلبانه در سده‌های 18 و 19، سبب جدا شدن سرزمین‌های بسیاری از امپراتوری عثمانی شد. [18] کشورهای آفریقایی به علت روابط نزدیک با اروپای جنوبی، دوری از مراکز اسلام و نفوذ اروپاییان، از نخستین نواحی عربی جدا شده از امپراتوری عثمانی بودند.[19] شمال آفریقا یعنی مصر و مغرب عربی (سرزمین‌های غربی مصر تا اقیانوس اطلس شامل لیبی، تونس، الجزایر و مراکش) به لحاظ سیاسی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. این منطقه مهم اسلامی از آغاز اسلام تا زمان خلافت عثمانیان حوادث مهمی را از سر گذرانده است.[20] اسلام از دروازه مصر وارد آفریقا شد و مصر همواره کانون پرورش اندیشمندان مذهبی اهل سنت و حافظ میراث ادبی و فرهنگی اعراب بوده است. [21] حکومت مستقل مصر که توسط محمدعلی (1805م) آغاز شده بود تا 1952 ادامه یافت. در این زمان اوضاع آشفته داخلی و خارجی حکومت ملک فاروق،[22]زمینه را برای کودتای نظامیان به رهبری سرلشکر محمد نجیب و سرهنگ جمال عبدالناصر[23] فراهم و ملک فاروق را در ژوئیه 1952 ناچار به استعفا کرد.[24]

در پی اصلاحات نظامی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اداری محمدعلی، [25] اندیشه‌های نوینی در مصر پدید آمد و زمینه مساعدی برای فعالیت‌های روشنفکرانه دینی، اجتماعی و سیاسی افرادی چون سیدجمال‌الدین اسد‌آبادی (1839-1897)، محمد عبده (1849-1905)، رشیدرضا (1865-1935)، سیدقطب (1903-1966) و حسن البناء (1906-1948) در واکنش به روند سکولار شدن جامعه مصر در این دوره فراهم شد. [26] احساس از دست رفتن هویت اسلامی جامعه مصر در روند تغییرات اجتماعی - سیاسی، مهم‌ترین انگیزه این اشخاص بود. از میان همه احزاب، انجمن‌ها و نهضت‌های اسلامی این دوره جماعت اخوان‌المسلمین که در 1928 تشکیل شد و به تعبیر برخی رهبران آن نهضتی سلفی[27] است، اهمیت فوق‌العاده دارد. درباره این احزاب در منابع مختلف به اندازه کافی بحث شده است.[28] اما تکیه اصلی این مقاله بر معرفی رویه گروه‌هایی است که از «اخوان» جدا شدند و برای احیای هویت اسلامی جامعه مصر به خشونت‌های دینی دامن زدند.


ادامه مطلب