حرام بودن حضور پدر و دختر در مکان خلوت
به گزارش شیعه آنلاین، شیخ "محمد العریفی" چهره سرشناس وهابیت عربستان سعودی، جدید ترین فتوای تمسخر آمیز وهابیت را منتشر کرد.
گفتنی است بر اساس این فتوا "حضور هر دختری با پدرش در یک مکان خلوت حرام است زیرا ممکن است این پدر دارای انحرافات اخلاقی باشد و به دختر خود تجاوز کند"!
نکته جالب اینجاست که "العریفی" گخ این فتوای خود را در گفتگو با روزنامه الأنباء کویت اعلام کرد، گفت: در آیه قرآن کریم آمده که دختران می توانند با پدر، برادران، عموها و دایی های خود در جایی خلوت باشند زیرا به آنان محرم هستند اما بنده معتقدم در صورت انحراف اخلاقی حضور دختران حتی با این افراد حرام است.
این فتوا که مخالف آیه قرآن کریم است به محض صدور و انتشار مورد انتقاد و حمله شدید تعداد زیادی از شیوخ و مفتیان وهابی و نیز رسانه های مختلف عربستان سعودی و دیگر کشورهای عربی قرار گرفت.
گفتنی است برخی کارشناسان مسائل سیاسی و مذهبی عربستان سعودی "محمد العریفی" که از مفتیان جنجالی عربستان به شمار می رود را فردی می دانند که تنها با هدف کسب شهرت هر از چند گاهی فتواهای عجیب غریبی صادر می کنند.
قابل ذکر است وی سال گذشته حضرت آیت الله سید "علی سیستانی" مرجع عالیقدر شیعیان جهان را مورد اهانت و تمسخر قرار داد اما پس از چند روز با فشار شدید دولت سعودی مجبور به عذرخواهی شد
ادامه مطلب
فتوایی در تحریم فوتبال ،وشروط حلال بودنش و..
وهابی ها فوتبال را حرام می دانند!!(لطفا بعد از خواندن بخندید)
عبد الله النجدي: فوتبال حرام است مگر با اين شروط و ضوابط.
سوال: ...جواناني که چيزي از تقوا نمي دانند و به وقتشان اهميتي نمي دهند و مي گويند مي خواهيم فوتبال بازي کنيم، مي پرسند شروط و ضوابط بازي فوتبال چيست تا ما در ورطه تشبّه به کفار و طاغوتيان و دشمنان دين مثل آمريکا و روسيه و.. نيفتيم.
جواب: به آنها مي گوييم اگر اصرار داريد بازي کنيد و وقت خود را بگذرانيد، بايد شروط و ضوابط ذيل را رعايت کنيد:
اول: خطوطي چهار طرف دور زمين نباشد؛ زيرا اين خطوط ساخته کفار و قانون بين المللي فوتبال است!
دوم: کلماتي که کفار و مشرکان به عنوان قانون بين المللي فوتبال وضع کرده اند، مانند گل و اوت و پنالتي و کرنر و ...، گفته نشود زيرا گفتن اين کلمات حرام است و هر کس که اينها را بگويد تنبيه و بايد از بازي اخراج شود و بايد به او گفته شود که به کفار و مشرکين شبيه شده اي...
سوم: هر کس از شما که در اثناء بازي افتاد و دست يا پايش شکست، يا دستش به توپ خورد بازي به خاطر او نبايد متوقف شود و به کسي که او را انداخته کارت زرد يا قرمز داده نشود، بلکه به هنگام شکسته شدن يا ضربه ديدن بايد به قاضي شرع مراجعه شود تا آن بازيکن حق شرعي خود را همانطور که در قرآن است بگيرد و شما بايد شهادت دهيد که فلاني عمداً دست يا پاي او را شکست...
چهارم: نبايد در تعداد بازيکنان با کفار و يهود و نصارا و خصوصاً امريکاي خبيث تبعيت کنيد، به اين معنا که نبايد با يازده نفر بازي کنيد، بلکه بايد بر اين تعداد اضافه يا کم کنيد.
پنجم: بايد با لباس خواب يا غيره خودتان و بدون شورت ها و پيراهن هاي رنگارنگ و شماره دار بازي کنيد، زيرا اين لباسها لباس اسلامي نيست، بلکه لباس کفار و غرب است.
ششم: هر کدام از شما که اين شروط و ضوابط را رعايت کرد بايد قصدش از بازي فوتبال تقويت بدني براي جهاد في سبيل الله و آمادگي براي زماني باشد که به جهاد فراخوانده شود، نه گذراندن وقت و عمر و شادي از پيروزي ظنّ.
هفتم: نبايد زمان بازي را 45 دقيقه قرار دهيد، شما بايد با کفار و فاسقان مخالفت کنيد و در هيچ چيز مشابه آنان نباشيد.
هشتم: نبايد در دو نيمه 45 دقيقه اي بازي کنيد، بلکه در يک يا سه نيمه بازي کنيد تا مخالفت شما با کفار محقق شود.
نهم: هنگامي که يکي از دو تيم بر ديگري غلبه نکرد (تساوي بازي) و آنطور که شما مي گوييد توپ به دروازه اي وارد نشد، نبايد براي بازي وقت اضافي يا پنالتي در نظر بگيريد (تا يکي پيروز شود)، بلکه بلافاصله بازي را تمام کنيد، زيرا بازي به اين طريق عين اجراي قوانين بين المللي فوتبال است!
دهم: در بازي فوتبال شخصي را به عنوان داور انتخاب نکنيد، زيرا بعد از لغو قوانين بين المللي همچون گل و اوت و پنالتي و کرنر و... وجود او دليلي ندارد! بلکه بودن او تشبّه به کفار و يهود و نصار و اطاعت از قوانين بين المللي است.
يازدهم: نبايد در اثناء بازي، گروهي از جوانان جمع شوند و شما را تماشا کنند، چون قصد شما ورزش و تقويت بدني است پس دليلي ندارد آنها شما را نگاه کنند! هر چند که بگوييد آنها باعث تشويق شما در تقويت بدني و آمادگي براي جهاد هستند، به آنها بگوييد برويد دنبال منکرات خودتان در بازارها و روزنامه ها و بگذاريد ما بدنمان را قوي کنيم!!!
دوازدهم: هر کسي که گل بزند و سپس بدود تا بقيه او را دنبال کنند و بغل نمايند، (همانطور که در آمريکا و فرانسه بازيکنان انجام مي دهند) بايد به صورتش تف انداخت و تنبيه کرد!!! زيرا ورزش بدني شما چه ارتباطي به شادي و بغل کردن و بوسيدن دارد!
سيزدهم: دروازه بايد به جاي دو تيرک، سه تيرک داشته باشد، تا مشابه کفار نباشد تا مخالفت شما با قانون بين المللي طاغوتي سازمان فوتبال محقق شود.
چهاردهم: هنگامي که بازيکني مصدوم شد، نبايد بازيکن ديگري را جايگزين او کرد، زيرا اين روش، ساخته کفار و مشرکين در آمريکا و ... است.
اينها بعضي از شروط و ضوابطي است که مانع تشبّه به کفّار و مشرکين در بازي فوتبال مي گردد... من به اجراي اين شروط و ضوابط و سپس پرداختن به فوتبال دعوت نمي کنم، بلکه اينها در واقع براي کسي است که توان انجام ورزش هاي شرعي را ندارد و براي مؤمن صادق، ادلّه نقلي و عقلي مبني بر تشبّه فوتبال به کفّار کافي است، زيرا انجام بازي فوتبال بغض انسان را نسبت به کفّار متزلزل مي سازد، ولي جوانان اين امر را شادي و بازي مي پندارند (و تحسبونه هيناً و هو عند الله عظيم...).
در پايان اميدوارم که اين پيام براي جوانان و ديگران مؤثر و مفيد باشد. اللّهم آمين.
به قلم: عبد الله النجدي
رياض-ربيع الاول1423هـ
ادامه مطلب
آرایش زن برای شوهرروزه را باطل می کند
دکتر «علی جمعه» مفتی اعظم مصر طی اظهاراتی گفت: کتاب جدید «أحکام روزه» به تمامی پرسش های شرعی مسلمانان پاسخ داده و همچنین فتواهایی را برای مسلمان مطابق با جامعه مدرن و خواسته های این جامعه صادر کرده است.
شیخ «محمد قصیر» از چهره های نسبتا سرشناس وهابیت سعودی و استاد رشته فقه در دانشگاه «القصیم» عربستان هفته گذشته طی اظهاراتی در یک برنامه تلویزیونی، استفاده زنان از ناخن مصنوعی را حرام و غیر جایز دانست.
در فتوایی نسبتا مشابه «دار الإفتاء مصر» اعلام کرد که آرایش زن برای شوهرش طی ایام ماه مبارک رمضان روزه اش باطل می کند و با این عمل موجبات باطل شدن روزه شوهرش را نیز فراهم می کند!
در همین راستا روزنامه «روزالیوسف» چاپ مصر در مطلب دو روز پیش خود نوشت: مرکز «دار الإفتاء» این فتوی را در رده فتواهای احکام روزه ثبت کرده است. این فتوا در نوع خود تک و عجیب است.
گفتنی است «دار الإفتاء مصر» تمامی احکام روزه را در کتابی گردآوری کرده و به صورت رایگان در بین همه مسلمانان جهان و مراکز اسلامی توزیع کرده است.
در همین راستا دکتر «علی جمعه» مفتی اعظم مصر طی اظهاراتی گفت: کتاب جدید «أحکام روزه» به تمامی پرسش های شرعی مسلمانان پاسخ داده و همچنین فتواهایی را برای مسلمان مطابق با جامعه مدرن و خواسته های این جامعه صادر کرده است.
ادامه مطلب
تحریم اهداء گل
هدیه دادن گل حرام است بخاطر اینکه این گل های خبیث بوهای تحریک آمیزی دارند و به سبب اینکه این کار تقلید از غرب ملعون و مسخ هویّت اسلامی ناب شمرده می شود
ادامه مطلب
ازدواج بامحارم
ازدواج با محارم
از جمله فتواهاى نادر روزگار كه مخالف قوانين ودستورات شرع مقدّس است فتاواى ذيل است كه ابن قدامه نويسنده صاحب نام آن را نقل كرده و مى نويسد:
ازدواج با محارم مانند مادر و خواهر و خاله و عمّه وغير آنان به اجماع علماى اسلام باطل است.
ولى دو تن از دانشمندان و فقيهان اهل سنّت يعنى أبو حنيفه وثورى گفته اند كه اگر چنين ازدواجى همراه با عمل زناشويى صورت گرفت موجب حد نمى شود، چون ممكن است نزديكى بجهت شبهه باشد يعنى خيال مى كرده است همسر خودش است ولى اشتباه كرده است.
همچنين ازدواجى كه حرمتش اجماعى است مانند: انتخاب همسر پنجم با وجود داشتن چهار همسر يا ازدواج با زنى كه شوهر دارد يا زنى كه در عدّه طلاق يا وفات بسر مى برد يا زنى كه سه دفعه طلاق داده شده است (بر مبناى فقه اهل سنّت) اگر هر يك از اين موارد اتفاق افتاد ابوحنيفه مى گويد حدّ جارى نمى شود. المغني:10/155-152. المبسوط: 9/85.
ادامه مطلب
وهابیت قتل شیعیان حلال می می دانندو....
وهابی ها قتل شیعه را حلال می دانند!!
ابن جبرین:(مفتی وهابی ها)
مسلماً من قتل رافضیان را حلال میدانم. این رافضیان مشرک هستند و در حق علی بن ابیطالب غلو میکنند و او را خدای خویش میانگارند.
علمای وهابی عربستان در جدیدترین اقدام تفرقهافکنانه خود، نوار صوتی را منتشر کردهاند که در آن بر وجوب ریختن خون شیعیان تاکید شده است.
به گزارش شیعه نیوز به نقل از ابنا، «ابن جبرین»، از علمای وهابی در یک نوار صوتی که در روزهای اخیر در سایتهای اینترنتی منتشر شده است، با رافضی توصیف کردن شیعیان بر قتل آنها تاکید کرد.
در این نوار آمده است: مسلماً من قتل رافضیان را حلال میدانم. این رافضیان مشرک هستند و در حق علی بن ابیطالب غلو میکنند و او را خدای خویش میانگارند.
در بخش دیگری از این نوار صوتی آمده است: آنها فرزندان علی را امامانشان میخوانند. همانطور که بارها از آنان شنیدهایم و این بزرگترین شرک و ارتداد از اسلام است. خدا شرّشان را کم کند و صلّی الله علی محمد و آله و صحبه و سلّم!!!
شایان ذکر است این فرد وهابی در راستای منافع استعمار و صهیونیسم جهت ایجاد تفرقه بین مسلمانان، بارها با تکفیر شیعیان بر لزوم محاربه با شیعیان و قتل آنها فتوی صادر کرده است.
تحلیل ابنا:
ابن تیمیه بنیانگذار فکری وهابیت در آغاز دعوت خویش با متهم ساختن مسلمان به کفر و شرک، افکار عمومی را متشنج و عقائد مردم را دستخوش جهل و گمراهی کرد و شجره پلید وهابیت که جهان اسلام را تهدید میکند، پایه نهاد.
او با وارد کردن شبهه در دین و صدور فتواهایی مثل «هر کس کنار قبر پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) یا یکی از افراد صالح بیاید و از آنان حاجت بخواهد مشرک است، پس واجب است چنین شخصی را وادار به توبه کنند، و اگر توبه نکرد، باید کشته شود» قصد داشت تفرقه را در بین پیروان دین پیامبر اعظم(ص) نهادینه کند.
این فتواهای تحریکآمیز با ظهور عالمنمای گمراه یعنی محمّد بن عبدالوهّاب به اوج خود رسید.
موسس فرقه تقرقهافکن وهابیت فتوایی صادر کرد با این مضمون: همانا هدف آنان (شیعیان) وسیله تقرّب به خداوند با شفیع قرار دادن امامانشان میباشد، به همین جهت خونشان حلال و قتلشان جایز است.
زمانی سپری شد تا اینکه مفتی زادگان، این نوادگان بلعم باعورا و فرزندان معنوی ابوجهل و ابوسفیان از جمله «ابن جبرین» بار دیگر فتوای کفر شیعه و وجوب قتل أنها را صادر کردند.
این عالم نما دلایل کفر شیعیان را بر پایه دلایل زیر میداند:
1 - آنان نسبت به قرآن طعنه زده و بدگویی میکنند و معتقد به تحریف قرآن هستند و هرکس به قرآن طعنه زند کافر هست و منکر آیه شریفه «وإنا له لحافظون» میباشد.
2 - به سنت پیامبر و احادیث کتابهای صحیح طعنه میزنند و روایات این کتابها را که از صحابه نقل شده باطل میشمارند و صحابه را کافر میدانند.
3 - شیعیان، اهلسنت را کافر دانسته و آنها را نجس میشمارند.
4 - شیعیان نسبت به علی و فرزندان او غلوّ کرده و آنان را به صفاتی که ویژه خداوند است توصیف میکنند.
و دیگر دلایل باطلی که دال بر دشمنی وهابیان با اهلبیت پیامبر(ص) و شیعیان و دوستداران آنها میباشد.
این عالمنماها حتی در حمایت از رژیم غاصب صهیونیستی در زمان جنگ 33 روزه مبارزان حزبالله با اسرائیل فتوایی صادر کردند که حتی دعا برای پیروزی حزبالله را حرام اعلام کردند و در فتوای دوم که در همان زمان (تابستان 2006) انتشار یافت، حکم به هدم و نابودی ابنیه اسلامی دادند.
و در پی آن اقدام تجاوزکارانه در تخریب حرم عسکریین(ع) رخ داد و خوی معاندانه وهابیان به اثبات رسید.
در سالی که به سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی نامیده شده است و روزهای آخر آن را پشت سر میگذاریم امیدوار بودیم و هستیم که وضعیتی در جهان اسلام حاکم باشد که مسلمانان جهان درعوض درگیری با هم با دشمنان خونی هم که همان آمریکا و اسرائیل باشد بجنگند.
امید است با نابودی افکار گمراه وهابیت و با اتحاد و انسجام مسلمانان جهان دیگر شاهد ریخته شدن خون بیگناهان که با فتوای این عالمنماها درعراق، پاکستان، فلسطین، لبنان، افغانستان و دیگر کشورهای اسلامی کشته میشوند، نباشیم.
ادامه مطلب
جواز اقامه نماز و گوش دادن موسیقی در جایی که موسیقی پخش می شود
شیخ عادل الکلبانی امام جماعت سابق مسجد الحرام که به دلیل فتواهای عجیب خود از امامت مسجدالحرام عزل شده ، با صدور فتوایی جدید بار دیگر جنجال آفرید و خشم سایر ائمه جمعه را برانگیخت.
روزنامه "الوطن" چاپ عربستان با انتشار این خبر افزود، الکلبانی فتوا داده که مانعی از اقامه نماز در محیطی که موسیقی نواخته می شود نیست.
شیخ صالح الفوزان عضو هیات مرکزی علمای عربستان به شدت در مقابل او ایستاده و او را متجاهر ( فاسق علنی) خوانده و افزود: چگونه می توان نماز را به امامت کسی که اینچنین فتوایی صادر کرده، اقامه کرد و من فتوا می دهم که نماز او و نمازگزارن به امامت او باطل است.
"حمود الشمری" دیگر عضو هیات علمای عربستان نیز گفت: از فتوای تحریم نماز به امامت الکلبانی دفاع می کنم زیرا هیچ دلیل شرعی برای همزمانی نماز و موسیقی نمی بینم
عادل الکلبانی، از علمای مصری است که بر اساس برخی هماهنگی ها بر خلاف رویه عربستان به منصب بسیار مهم امامت مسجدالحرام منصوب شد اما پس از چندی با صدور فتواهای عجیب خشم علمای عربستان را برانگیخت و هیات علمای عربستان ناچار شد او را از امامت مسجدالحرام برکنار کند.
ادامه مطلب
مبلغ مصری: قلم پای زنان را خرد كنيد !
یک مبلغ مصری از مردان خواست تا همسران خودشان را با چوب و چماق بزنند و قلم پای آنها را خرد کنند ! 
به گزارش پایگاه خبری شبکه العالم، تعدادی از فعالان در شبکههای اجتماعی در اینترنت فایلی ویدیویی را از کلاس درس "مازن السرساوی" از شیوخ الازهر مصر درخصوص شیوه برخورد با همسران بازنشر دادند.
کاربران شبکه های اجتماعی ناراحتی خود را از اظهارات مازن السرساوی ابراز داشتند بویژه که او در این کلاس درس از مردان می خواهد که همسران خود را با چوب و چماق بزنند و استخوان های آنها را خرد کنند. وی این مطلب را در اشاره به درخواست زنان برای زندگی به سبک اروپایی و اقدام پدران در نازپرورده بار آوردن دخترانشان بیان داشت. السرساوی در این کلاس از مردانی که "به شیوه ای نادرست تربیت شده اند و به سبک اسلامی یا شیوه اهل مروت و مردانگی تربیت نشده اند و تربیت آنها با فیلم های و سریال ها بوده و ابلیس در ذهن و اندیشه آنها نفوذ کرده است"، انتقاد کرد و گفت: "وقتی دختر آشفته نزد پدرش برمی گردد، پدرش به او می گوید که نگران نباش، پدرش را در می آورم و طلاق تو را از او می گیرم و به این صورت، دختر را بر شوهرش می شوراند و نتیجه جز طلاق و بازگشت دختر به خانه پدر نخواهد بود". وی افزود: "رسانه ها می خواهند اوضاع را دگرگون کنند و زنان بر مردان مسلط شوند. زن نمی تواند رانندگی کند؛ چه برسد به اینکه خواسته باشد یک خانه را مدیریت کند."
ادامه مطلب
روانشناسی ( رذائل اخلاقی )
وهابيت چيست
محمد بن عبد الوهاب
مستر همفر کيست ؟
آشنايي همفر با محمد بن عبدالوهاب
يافتن گمشده
مباحثات همفر ومحمد بن عبدالوهاب
اظهار دعوت ونشر عقائد
محمد بن عبد الوهاب
مؤسسه و بنيانگذار مذهب وهابيه محمد بن عبدالوهاب است « وهابيه» ازعبدالوهاب گرفته شده وعبدالوهاب نام پدر رئيس اين مذهب است وچه تسميه اين آئين به « وهابيه» به سبب نسبتي است که محمد به عبدالوهاب دارد والا خود جناب عبدالوهاب از علماي به نام مذهب حنبلي وعقايد پسرش را قبول نداشته وحتي از او روگردان بوده است بنا برقول «خلاصة الکلام » محمد بن عبدالوهاب ازقبيله بني نعيم ودرسال 1111هجري شمسي متولد ودرسال 1207 درگذشته است درمدت طولاني عمر خويش محضر درس علماء فراواني را درک ومقدمات لازمه را طي نموده است . اما ازآنجا که محمد خود را پاي بند به عقائد اسلاف ندانسته ونظراتي برخلاف اجماع علماء مسلمين ازخود ابراز مي نمود مورد بي اعتنائي علماء قرار گرفت وبعضي اورا طرد وحتي تکفيرمي نمودند . پدرش عبدالوهاب ازاظهارات او سخت رنج مي برد ومردم را از او برحذر مي داشت برادرش عبدالله بررد اوکتاب نوشت . محمد ازاوان جواني به خواندن کتابهاي ابن تيميه ومسيلمه کذاب واسود عنسي علاقه مند بود مخصوصاً افکار ابن تيميه دراو اثرات فراواني گذاشته است ازمحمد چهار فرزند به نامهاي : عبدالله ، حسين ، حسن ، وعلي باقي ماند . بعضي از صفار اوهم اکنون به عنوان اولاد شيخ دردرعيه معروفند (1)
ابن آلوسي که خودرا ازطرفداران پروپا قرص محمد بن عبد الوهاب است درشرح حال وي درتاريخ نجد چنين مي نويسد :
محمد بن عبدالوهاب درشهرعينيه ازشهرهاي نجد متولد شد وفقه را طبق مذهب حنبلي درنرد پدرآموخت اوازهمان کودکي چيزهايي ميگفت که مسلمانان تا آن روز نشنيده بودند مسائل اجماعي مردم را انکار ميکرد درعينيه کسي به حرف او گوش نمي داد وآراء اورا نمي پذيرفت ازعينيه راهي مکه شد وازآنجا به مدينه رفت ودرمحضر شيخ عبدالله بن ابراهيم بن يوسف تلمذ نمود و درهمين ايام بود که مصراً منکر استغاثه به قبر پيغمبر (صلي الله عليه وآله ) شد وازآنجا به نجد بازگشت نمود ودوباره به قصد شام عازم بصره شد ومدتي دربصره بود وازمجلس درس شيخ محمود مجموعي استفاده کرد اما چيزي نگذشت که به اظهار عقيده پرداخت و منکر بسياري ازضروريات عقيدتي اهل بصره شد مردم اورا ازشهر بيرون کردند اوازبصره متواري شد وپس از مدتي به شهر حريمله ازبلاد نجد آمد درزمان پدرش درنجد بود پدر اورا نصيحت کرد که دست از آراء باطله خود بردارد . اما او نپذيرفت بالاخره بين او وبين اهالي حريمله کار به نزاع وجدال طولاني منجر شد درهمين ايام 1153 هجري بود که پدرش ازدنيا رفت
واو به اصرار بيشتري شروع به اظهار عقيده نمود تعداد کمي از مردم آراء او را پذيرفتند امااهل شهر تصميم به قتل او گرفتند محمد دوباره ازحريمله به عينيه منتقل شد رئيس عينيه دراين زمان عثمان بن احمد بن معمربود که محمد او را به تصرف سرزمين نجد تطميع نمود عثمان ازوي پشتيباني کرد وعده اي نيز دعوت اورا پذيرفتند ومقارن همين ايام بود که قبه وبارگاه زيد به خطاب راخراب کردند کار اين عبدالوهاب روز به روز بهتر وبرقدرت او افزوده مي گشت . اين خبر به سليمان بن محمدبن عزيز حميدي که درآن زمان اميراحساء وقطيف وتوابع آن بود، رسيد سليمان نامه اي به عثمان نوشت واورا به قتل محمدبن عبدالوهاب
امر نمود عثمان که نه ميتوانست امر امير قطيف را زير پا بگذارد ونه ميخواست محمد را از بين ببرد اورا ازعينيه بيرون کرد . محمد هر چه به او وعده داد که درصورت حمايت ازاو پادشاه نجد خواهدشد ، سليمان توجهي به گفته او نکرد محمد بن عبدالوهاب ازآنجا به شهر درعيه ( شهر مسيلمه کذاب) رهسپارشد.
دراين زمان (1160) امير درعيه محمد بن سعود که ازاعراب عنيزه بود به طمع تصرف سرزمين نجد مذهب وآراء اورا پذيرفت وبا اوبيعت کرد(2) آنچه ازمطالعه شرح حال رهبروها بيان مسلم وغيرقابل انکار است مخالفت صريح او با عامه مردم و بخصوص تضاد فکري او با علماء معاصر بوده است واين قدر متيقّني است که ازمجموع سخنان مخالفت ومؤالف به دست مي آمد پذيرفته شدن عقائد او توسط نجديان بيشتر به اين علت بوده است که آن سرزمين ازوجود علماء اسلام شناس بي بهره بود ومردمي عامي ودورازفرهنگ اسلامي درآن منطقه زندگي مي کرده اند محمد بن عبدالوهاب هم با همدستي ابن سعود توانست برنامه خود را عملي نمايد .
مستر همفر کيست ؟
مسترهمفر يکي از جاسوسهاي عاليرتبه و طراز اول سفارت انگليس بوده که به نمايندگي ازطرف وزير مستعمرات مسؤوليت « کمپاني هند شرقي» را به عهده گرفته است (1710ميلادي ) وي پس از يادگيري زبانهاي معمول درکشورهاي اسلامي(عربي ، فارسي و ترکي ) مدت مديدي ازعمر خود را درعثماني (ترکيه ) مصر، عراق ، حجاز، ايران گذارنده ودراحوالات مختلف مسلمانان و آداب ورسوم وطرز فکر ، نقاط ضعف و قوت ومسائل اجتماعي واخلاقي و فرهنگي کشورهاي اسلامي ، اطلاعاتي کامل کسب نموده است . درمجامع وبازارها ومساجد وتکيه ها وزيارتگاهها ومدارس حتي در کارگاههاي مختلف مأموريت خودرا بصورتي موفق انجام داده است وزارت مستعمرات پول وامکاناتي فراواني دراختيار اوقرار مي دهد وي ابتدا درآستانه ( عثماني ) باعالمي مسن به نام احمد افندم برخورد مي کند که بنا به توصيف خودهمفر ازايمان عالي واعتقاد قوي برخوردار بوده است . همفر اظهار مي کند که من براي کسب علم و آموختن قرآن وحديث به اينجا آمده ام وشيخ هم با تمام وجود اورا مي پذيرد و درتعليم وتربيت همفر سعي مي نمايد وي درمدت تحصيل درخدمت شيخ شبها را درمسجد مي گذارند وبا خادم مسجد که به قول خودش مردي عصباني ومروان افندي نام داشته مأنوس بوده است . برخي از روز ها به کارگاه نجاري مي رفته و درمقابل مزدي ناچيز درآنجا کارمي کرده ودرحقيقت وظيفه مأموريت استعماري راانجام مي داده است چنانکه خود نقل مي کند هر روز ناهار را در دکان نجاري مي خورده وبراي نماز به مسجد مي رفته است . فعاليت نجاري اورا ازتحصيل باز نمي داشته پس از مدتي شيخ متوجه مي شود که اين آقا ازدواج نکرده است وبه او پيشنهاد ازدواج با يکي از دختران خودرا مي نمايد همفر ميگويد : که عنين هستم وزير با رازدواج نمي رود .
پس از دوسال ازشيخ اجازه مراجعت مي خواهد ولي شيخ اجازه نمي دهد خلاصه براي تجديد ماموريت و تقديم گزارشات عازم انگليس مي گردد . شيخ ساده لوح دروداع سخت گريه مي کند و به اوميگويد :
اگر تو برگشتي ومن مرده بودم ، انشاء الله در حضوررسول الله (صلي الله عليه وآله ) يکديگر را ملاقات خواهيم نمود خلاصه به وطن برمي گردد وپس از اخد دستورات جديد دوباره بار سفر مي بندد . اين دفعه وارد بصره مي شود ودريکي از مساجد بصره باعالمي ازعلماء عرب به نام شيخ عمر الطاني آشنا وبا اوگرم مي گيرد اما شيخ بصري ازحزم و مآل انديشي لازم برخوردار وخلاصه فريب اورا نمي خورد وعذر او را ميخواهد وي ناچار به کاروانسرائي که محل غربا ومسافر ين بوده است وارد مي شود وپس از مدتي اقامت درکاروانسرا دوباره راهي دکان نجاري ديگري مي شود . مدير اين نجاري عبدالرضا واهل تشيع بوده است اين نجار هرروز عصر شيعيان را دردکان جمع مي کرده و با يگديگر وارد بحث مي شدند . درهمين دکان است که مستر همفر گمشده خود را پيدا مي کند يعني درهمين جا با محمد بن عبدالوهاب آشنا وبااو وارد مذاکره مي شود اينک شرح اين واقعه عيناً وبدون هيچگونه دخل وتصرفي ازيادداشتهاي همفر ترجمه جناب آقا ي کاظمي نقل مي شود .
« آشنايي همفر با محمد بن عبدالوهاب »
همفر دريادداشتهاي مذکوره پس از گزارش مفصل ازتدوين اين ايده وتصويب اين طرح دروزارت مستعمرات وگرفتن مأموريت واقامت مدتهاي مديدبه کشورهاي اسلامي وسکونت ممتد دربصره و نزول درکاورانسرا ورفتن به دکان نجاري باين فراز مي رسد که :
دراينجا باجواني آشنا شدم که به اين دکان تردد داشت ، وهر سه زبان ترکي و فارسي وعربي را مي دانست ودرلباس طلاب علوم ديني بود وبنام محمد بن عبدالوهاب ناميده مي شد . اين شخص جواني سخت مغرور ومتکبر وعصبي مزاج بود نسبت به حکومت عثماني سخت بدبين بود اما نسبت به حکومت فارس بي تفاوت بود علت دوستش با صاحب نجاري (عبد الرضا) اين بود که هردو با خليفه عثماني دشمني بودند ولي من نمي دانستم که اين جوان بااينکه ازاهل سنت است زبان فارسي را ازکجا يادگرفته است ؟ وچطور شده بود که باعبدالرضاي شيعه دوست شده بود ولي اين دو امر هيچ بعدي نداشت چون دربصره شيعه و سني مثل دو برادر باهم تماس داشتند ونيز بيشتر مردم بصره هم فارسي بلد هستند وهم عربي وخيلي ازافراد هم هستند که زبان عربي را نيزمي دانند. محمدبن عبدالوهاب جواني آزاد واصلا برض شيعه تعصبي نداشت ... ... ونيز محمد بن عبدالوهاب براي مذاهب چهارگانه اهل سنت هم ارزشي قائل نبود و مي گفت :
اين مذاهب چهارگانه مدرکي ازطرف خدا ندارند
« ما اَنزَلَ الله ُ بِها مِن سُلطانٍ» ( خدا براي آنها دليلي نفرستاده است ) اين جوان مغرور ( محمد بن عبدالوهاب) درفهم قرآن وسنت ازدرک خودش پيروي مي کرد وآراء ونظرات بزرگان مذاهب را طرد مي کرد نه تنها بزرگان زمانش وبزرگان مذاهب اربعه حتي درباره ابي بکر وعمرنيز درصورتي که ازکتاب و سنت چيزي خلاف نظريات آنان مي يافت ، آراء آنان راهم به ديوار مي زد وميگفت : پيامبر گفته است : من درميان شما کتاب وسنت را برجاي مي گذارم ونگفته است که من درميان شما کتاب وسنت وصحابه ومذاهب اربعه را بجاي مي گذارم .
« يافتن گمشده »
من گمشده خودم را درمحمد بن عبدالوهاب يافتم ، زيرا آزادگي وغرور ومنش وتنفري که ازعلماء عصرخود داشت و استقلال نظرش که حتي به خلفاي چهار گانه اهميتي نمي داد وتنها به فهم خودش درقرآن وسنت اکتفاء مي کرد اين جوا ن با آن همه غرور کجا و آن شيخ ترکي که درترکيه نزدش درس مي خواندم کجا ؟ شيخ ترکيه مانند علماء گذشته بود که هيچ چيزاوراحرکت نمي داد که شيخ وقتي مي خواست اسم ابوحنيفه رابياورد ( شيخ ترکيه حنفي مذهب بود ) برمي خاست ووضو ميگرفت وسپس نام ابوحنيفه رابرزبان جاري مي کرد . هرگاه مي خواست کتاب بخاري که ازبزرگترين کتابهاي اهل سنت است وبسيار آن راتعظيم مي کنند بردارد اول مي رفت وضو مي گرفت بعداً مي آمد وکتاب را برمي داشت . اما شيخ محمد بن عبدالوهاب سخت نسبت به ابوحنيفه مي تاخت ودرباره خودش مي گفت : من از ابوحنيفه خيلي بيشتر مي دانم ومي گفت : نصف کتاب بخاري باطل است . ومن ميان خودم و محمد محکمترين ارتباطها را برقرار ساختم من مرتب دراو مي دميدم ومي گفتم : که خيلي بيشتر از علي وعمر مي فهمد و مي گفتم درزمان رسول خدا(صلي الله عليه وآله ) بودي حتماً ترابراي خودش به جانشيني انتخاب مي کرد . ومرتب به اومي گفتم من اميد بسيار دارم که روزي اسلام به دست توتجديد شود زيرا تو تنها نجات دهنده اي هستي که اميد است به وسيله تواسلام از اين سقوط نجات يابد .
«مباحثات همفر ومحمد بن عبدالوهاب»
بامحمد قرارگذاشتيم که درتفسيرقرآن طبق افکار خودمان بحث کنيم وکاري به افکار مذاهب وبزرگان اسلام نداشته باشيم وبدين منوال باهمديگر قرآن را مي خوانديم ودرقمستهايي ازآن بحث مي کرديم . ومنظور من از اين سبک اين بود که محمد رابدام اندازم ومحمد هم مرتب براي آنکه روش فکري وآزاد فکري خودش را ثابت کند بيشتر نظرياتي راکه من مي دادم مي پذيرفت يک روز به او گفتم : جهاد واجب نيست گفت : « جاهد الکفار»(3) گفتم : خداوند فرموده است :« جاهد الکفار والمنافقين»(4) اگر جهاد واجب بود پس چرا پيامبر با منافقين جهاد نمي کرد ؟ گفت : پيامبر با منافقين بوسيله زبان جهاد مي کرد اما با مي بيني که رسول خدا (صلي الله عليه وآله) با کفار جنگيده است . گفتم : جنگ رسول خدا(صلي الله عليه وآله) به عنوان دفاع ازخود بوده است زيرا کفار مي خواستند پيامبر را بکشند حضرت هم آنان را ازخود راند . محمد سرش را به نشانه رضايت تکان داد. يک بارهم به او گفتم : صيغه کردن زنان ( متعه ) جايزاست . گفت: نخير جايز نيست .
گفتم : خداوند مي فرمايد:
« فَمَا استَمتَعتُم بِهِ مِنهُنَّ فَا تُوُهنَّ اُجُورَهنَّ»(5)
گفت :
عمر متعه را حرام کرده و مي گويد:
« مُتعَتانِ کانَتَا عَليَ عَهِدَ رَسُولِ الله وَاَنَا اُحَرَّمهما وَاُعاقبُ عَلَيِهُما»(6)
گفتم : تو مي گوئي : من ازعمر عالمتر هستم پس چرا مي خواهي دراين مسأله ازرأي عمر پيروي کني ؟ علاوه براين عمر وقتي مي گويد : من آنها راحرام مي کنم بااينکه رسول خدا (صلي الله عليه وآله ) آن راحلال کرده است توبه چه دليل نظر قرآن ورأي رسول خدا (صلي الله عليه وآله ) رارها کرده وبه قول عمر مي چسبي؟ ساکت شد . هنگامي که ديدم سکوت دليل برآن است که قانع شده است واز طرفي هم غريزه جنسي دراوتأثير گذاشته وهنوز هم زن نگرفته بود . گفتم : آيا من وتو چه عيب دارد آزاد باشيم واز زنان به عنوان متعه استفاده کنيم ؟ سرش را به علامت رضايت تکان داد فوراً وقت را غنيمت شمرده با او وقتي راقرارگذاشتيم که برايش زني را بياورم تاآن را صيغه کند وهدفم ازاينکار اين بود که ترس اورا از مردم بشکنم ولي با من شرط کرد که اين جريان بين من او سري باشد ونام اورا به آن زن نگويم .
فوراً سراغ يکي از زنان مسيحي که ازطرف وزارت مستعمرات دوره ديده بودند ، رفتم وجريان راکاملاً برايش تعريف کردم وبراي او نام (صيغه) را تعيين کردم ودر روز مقررشيخ محمد را به خانه آن زن بردم . دران خانه کسي جزآن زن وجود نداشت ومن وشيخ صيغه را به مدت يک هفته خوانديم وشيخ نيز مقداري طلاي نقد به عنوان مهريه به زن داد . بدين ترتيب من ازخارج وصفيه ازداخل مرتب شيخ را به سوي هدف خود توجيه مي کرديم ، پس ازآنکه صفيه کاملا عقلو هوش ازسرمحمد ربود ومحمد مزه مخالفت با دستورات شريعت را زير پرده اجتهاد چشيد ومزه استقلال دررأي وحريت را متوجه شد .
روز سوم ازايام متعه بحث مفصلي بامحمد پيرامون عدم تحريم شراب دراسلام شروع کردم . وعاقبت به اوگفتم آيا صحيح است که معاويه ويزيد وخلفاي بني اميه وبني عباس شراب مي خوردند ؟ آيا مي توان گفت همه اين افراد درگمراهي هستند و تنها تو راه راست مي روي ؟ بدون شک آنها بيشتر ازما کتاب خدا وسنت رسول را مي دانند وازعمل آنها معلوم مي شود که آنان تحريم شراب راازقرآن وسنت نمي فهميده اند بلکه استفاده کراهت مي کرده اند . ونيز درکتب مقدسه يهود ونصاري هم اباحه شراب ديده مي شود آيا معقول است که شراب دريک دين حلال ودردين ديگر حرام باشد ؟ با اينکه تمامي اديان پيش خدا يکي است . محمد کاملا به سخنان من گوش مي داد سپس گفت : آري مست شدن با شراب حرام است ودرصورتي که موجب مستي نشود مانعي ندارد . سپس شيخ اضافه نمود : « اِنَّما يُرِيِدُ الشَّيطانُ اَن يُوقِعَ بَينَکمُ العَداوَةَ وَالبَغضَاءَ فِي الخَمرِ وَالمَيسِرِوَيَصُدَّوکُم عَنَ ذَکَرَ اللهِ وَعَن الصَّلوةِ»(7) (اين شيطان است که مي خواهد به وسيله شراب وقمار بين شما دشمني بيندازد وشما را ازذکر خدا ونمازبازدارد ) اگر شراب موجب مستي انسان نشود اين خطرها ومفاسدي که درآيه آمده است نخواهد داشت بنابراين اگر شراب انسان رامست نکند مورد نهي نمي باشد . جريان را به صفيه گفتم . صفيه بعداً به من خبرداد که شيخ مفصل شراب خورده و عربده کشيده و... بدين ترتيب من وصفيه تسلطي کامل برشيخ يافتيم . يک روز هم با شيخ درباره روزه بحث کرديم وبه اوگفتم : قرآن مي گويد :« اَن تَصُومُوا خَيِرُلَکُم » (8) يعني اگر روزه بگيريد براي شما بهتراست . نگفته است براي شما واجب است ولي بااين فکر مقاومت کرد . گفت : مي خواهي مرا از ازدينم بيرون کني ؟ گفتم : دين عبارت است ازصفاي قلب وسلامت روح و ستم نکردن به ديگران آيا پيامبر اسلام نگفته است : الدين الحب ؟(9) يعني دين عبارت است ازمحبت ، وآيا قرآن مجيد نمي گويد : « وَاعبُدرَبَّکَ حَتَّي يَأتِيَکَ اليَقينُ »(10) بنابراين هنگامي که انسان يقين به خدا وروزقيامت حاصل کرد ورفتارش لطيف بود ازبهترين انسانها است .اين بارسرش را به علامت نفي حرکت داد . يک بار ديگر به او گفتم : نماز واجب نيست گفت : چطور ؟ گفتم : براي اينکه قرآن مي گويد : « اَقمِِِ الصَّلوةَ لِذِکري»(11) يعني نماز رابپاي دارتا به ياد من باشي ، بنابراين مقصود ازنماز ياد خداي بزرگ است وبرتو است که به جاي نماز هميشه به ياد خدا باشي . محمد بن عبدالوهاب گفت : آري ازبعضي علماء شنيده ام که در اوقات نماز به ياد خدا مي پرداختند ازاين سخنش شاد شدم واين نظريه را در او مي ديدم تا جائي که ديگر يقين کردم که برعقلش غلبه يافته ام . وبعد از اين بحثها مي ديدم که ديگر مثل سابق چندان به خصوص اکثراً نمازهاي صحبش را نمي خواند . بدين ترتيب رداي ايمان را کم کم ودم دم ازدوش شيخ فرو کشيدم ويکبار هم خواستم درباره پيامبر با اوحرف بزنم ولي سخت دربرابر من ايستادگي کرد وبه من گفت اگر پس از اين دراين باره بامن حرف بزني باتو قطع رابطه خواهم نمود .ولذا ترسيدم که تابحال آنچه را ساخته ام ويران شود ولذا دراين مورد ديگر به او حرفي نزدم ولي شروع کردم درآماده ساختن او که غيرازشيعه وسني براي خود روشي پيش بگيرد ازاين پيشنهاد سخت خوشش مي آمد و چون داراي غرور بسياري بود وچيزي جز اين برنامه غرورش را سير نمي کرد . (خلاصه) ازبرکت صفيه وبا صيغه هاي ديگر توانستم زمام شيخ راکاملاً دردست بگيرم .
« اظهار دعوت ونشر عقائد»
محمد بن عبدالوهاب توسط ! برنامه استعماري ومأموران وزارت استعمار ساخته وپرداخته شد ادعاي خود را برملأ وعقيده خود را آفتابي نمود . عده اي به دوراو جمع شدند وازعقائد او پيروي کردند .محمد به شام سفرکرد ، اما درآنجا اورا نپذيرفتند وازآنجا عازم بلاد غرب شد . وي درسن سي سالگي 1143هجري مذهب ورأي خودرا برمحمد بن سعود جد خاندان سعودي عرضه کرد . طبق نوشته خلاصة الکلام ،شايد اولين کسي که رسماً دعوت اوراپذيرفت همين ابن سعود باشد . محمد بن سعودي پس از گرايش به محمد بن عبدالوهاب باتمام قوا به گسترش عقائد وي همت گماشت . پسرش عبدالعزيز هم مانند پدر به تحکيم ارکان وهابيت پرداخت با گرويدن ابن سعود به محمد بن عبدالوهاب ازيک طرف بازوي نظامي واقتصادي وهابيان قوي وازطرف ديگر حمايت محمد بن عبدالوهاب ازابن سعود تحت پوشش مذهب وجهه مذهبي بجد سعوديان بخشيد خلاصه تلفيق اين دو نيرو توانست قلمرو وهابيه را گسترش دهد . وازآن طرف وزارت مستعمرات بريتانيا يعني ايدئولوگ اين تئوري هم پول مي فرستاد وهم برنامه مي داد وهم رهبري عمليات را به عهده داشت . درمدت کوتاهي ابن سعود توانست مقدار فراواني ازقبايل عرب وهمه اعراب نجد را تحت نفوذ خويش بياورد . وشهر درعيه را به پايتختي خود برگزيده وبالاخره درمدتي کمتراز پانزده سا ل کار به آنجا کشيد که بسياري ازقبايل عرب تحت الحمايه اين قدرت واقع شدند. به طوري که ازآنها ماليات وعشريه وباج سبيل مي گرفتند ودرهمين مدت سپاهي غالب بريکصدوبيست هزار مرد جنگي تشکيل دادند (12) هرعاقلي که بهره اي ازانصاف داشته باشد ، دست استعمار را دراين پيشرفت شتابنده واين تصاعد هندسي لمس مي نمايد (13) علاوه بر تقويت همه جانبه انگليس فقر فرهنگي مردم نجد وعدم حضور دانشمندان اسلامي دراين ديار مزيد برعلت ترقي وهابيه بوده است . زيرا محمد بن عبدالوهاب نه درعراق ودمشق ونه دربصره وايران ومصربه سبب وجود دانشمندان اسلامي نتوانست انجام مأموريت کند وطرفدار پيدا نمايد . اما همين که رسالت جديد خود را درسرزمين نجد عرضه کرد بدون هيچگونه رادع ومانعي با ديدن کدخدا ده را چاپيد . محمد ابوزهره استاد بزرگ مصري درباره ظهور وهابيت گويد : وهابيت درصحراي عرب به ظهور پيوست ونتيجه افراط درتقديس اشخاص وتبرک به آنها وطلب تقرب به خدا توسط آنان بود که وهابيان اين اعمال را بدعت دانسته وبدعت را چماق نمودند (14) ابوالفتح محمد بن عبدالکريم ازعلماء شافعي مشهور به شهرستاني درکتاب معروف خود« ملل ونحل » گويد : وهابيان همه مسلمانان رامنحرف دانسته وجنگ باکليه فرق اسلامي را واجب مي دانند (15) درکتاب خلاصة الکلام آمده است : وهابيان سي نفرازعلماء خود را به دربار شريف مسعود بن سعيد بن زيد متوفاي 1165 فرستادند مسعود ازعلماء مکه ومدينه خواست تا با آنها مناظره نمايند جلسه مناظره تشکيل وپس از بحث ومجادله ثابت شد که داراي عقائد باطله هستند قاضي شرع حکم بکفر آنان داد . بعضي اززندان کردند وبرخي نيز فرار نمودند . ونيز درزمان شريف احمد (متوفي 1195) امير درعيه علمائي رابه دربار اوگسيل داشت که پس از مناظره کفرشان ثابت شد واز آن تاريخ به بعد وهابيان راازحج منع کردند (16)
ادامه مطلب
محمّد صالح ابن عثیمین(م 1421 ق)+ عکس
صالح ابن عثیمین +عکس (م 1421 ق)
ابوعبدالله محمّد بن صالح بن محمّد بن سلیمان بن عبدالرحمن العثیمین تمیمی نجدی معروف به محمّد صالح ابن عثیمین در چهاردهم ژوئن سال ۱۹۲۵ میلادی، برابر با بیست و هفت رمضان سال ۱۳۴۷ هجری قمری در شهر عنیزه واقع در ایالت قصیم در پادشاهی عربستان سعودی متولّد شد. او از محمّد بن عبدالعزیز عقاید وهابیت و فقه و نحو عربی را آموخت. در نزد عبدالرحمن بن ناصر السعدی تفسیر و اصول و فرائض تحصیل کرد.عبدالرحمن بن علی بن عودان، محمّد امین شنقطی، عبدالعزیز بن ناصر رشید ، عبدالرحمن افریقی از مدرّسان وی در بلاغت و ادبیات عرب بودند. در سال ۱۳۳۰ هجری، به ریاض رفت و در نزدعبدالعزیز بن باز تحصیل فرائض و احکام کرد. در ۱۳۷۰ هجری، در دانشگاه اسلامی عنیزه شروع به تدریس کرد. در سال ۱۳۷۶ هجری، پس از فوت عبدالرحمن سعدی، به عنوان امام و خطیب جمعه مسجد جامع عنیزه منصوب شد. پس از مدتی ابن عثیمین به عنوان خطیب مسجد الحرام در مکّه منصوب شد. او در سالهای ۱۳۸۴و ۱۳۸۵ هجری به ایراد سخنرانی در دانشگاه امّ القری مکّه در مسائل فقهی، عقیدتی، حدیث و تفسیر پرداخت و شرح آثار ابن تیمیه و ابن القیّم را آغاز کرد. سپس به عنوان رییس دانشگاه شریعت امام محمّد بن سعود در قصیم برگزیده شد. او همچنین در مجلس شریعت و اصول دانشگاه قصیم و هیئت علمای کبار عربستان عضویت داشت. او که در هشتم فوریه ۱۹۹۴ از سوی ملک فیصل نشان خدمت به اسلام هدیه گرفت، از پیروان محمد بن عبدالوهاب و دعوت سلفیه در توحید است. او در روز چهارشنبه پانزدهم شوال ۱۴۲۱ هجری قمری برابر با دهم ژانویه ۲۰۰۱ در سن هفتاد و چهارسالگی در گذشت. او در مکّه دفن شد و عبدالعزیز بن عبدالله بن باز بر جنازهٔ وی نماز گزارد.
ابن عثيمين کتابی دارد به نام (العقيدة) كه ما بعضي از مطالب موهن را از اين كتاب براي شما ترجمه ميكنيم ونشان ميدهيم .
در كتاب العقيده ص50 آمده است :(نميشود خدا را به مكر توصيف كرد)
همچنين در همان صفحه نوشته است :
خدا به مكر توصيف نميشود مگر با ضوابطي , واگر گفته شد كه چه جور ممكن است كه خدا به اين صفت موصوف شود واين كار را انجام دهد با اين كه اين كار مذموم است , ميگوئيم : مكر وحيله در محلّش خوب است (استفاده از مكر در جاي مناسب خوب است) !!
در ص51 ميگويد :
خدا هم خسته وبي حوصله ميشود , ولي بي حوصله گي خدا طوري است كه به ذات او لائق است . !!
در ص52 ميگويد :
اما فريب كاري , اين صفت هم از صفات خدا است ومثل مكر وحيله ميباشد .. يعني : (فريب كاري در جاي مناسب خوب است) !!
در ص120 ميگويد :
ابن تيميه گفت : وكساني كه نزديك شدن عباد ومؤمنين را به ذات خدا اثبات ميكنند , اين قول معروف سلف پيشين وائمه است (منظور از ائمه : علماي بزرگ خودشون) !!
در كتاب : شرح حديث النزول , ص198 :
خدا در وسط شب خم ميشود تا آسمان دنيا !!
در كتاب : قرة عيون الموحدين , نوشته نوه محمد بن عبد الوهاب ص176 آمده است :
خنديدن خدا يك أصل وحقيقت است , وخدا هر جوري كه بخواهد ميخندد !!
همچنین ابن عثیمین در کتب و فتاوای دیگرش به صراحت از جسم بودن خداوند سخن به میان آورده است.
از دیگر فتاوای وی می توان به حرمت دیدن مسابقات فوتبال اشاره کرد:
سوال: مسابقات فوتبال كه در تلويزيون پخش مي شود، چه حكمي دارد؟
به نظر من حكم مشاهده بازيهايي كه در تلويزيون و غيره پخش ميشود، اين است كه ديدن اين مسابقات آنها وقت انسان را تلف ميكند و انسان عاقل زيرك به هيچ وجه وقت خود را با اين چيزها كه هيچ فايدهاي برايش ندارد، تلف نميكند. اينها اگر يك شرّ نداشته باشند، دچار شرّ ديگري هستند، به طوري كه مثلاً در دل ببننده احساس تعظيم نسبت به شخصيت بازيكن كه كافر است، به وجود ميآورند، كه اين بيشك حرام است، زيرا ابداً براي ما جايز نيست كه كفّار را تعظيم كنيم، هر قدر كه پيشرفت داشته باشند، و همچنين در اين مسابقهها ران جوانان آشكار است و اين باعث فتنهگري است، پس به نظر من ارجح آن است كه براي جوانان جايز نباشد كه به هنگام بازي با توپ باسنهاي خود را آشكار سازند به سبب آنكه اين كار فتنه گري است، حتّي اگر گفته شود، باسن عورت نيست، باز هم ابداً خوب نيست كه جواني باسن خود را نمايان سازد، امّا اگر گفته شود كه باسن عورت است، چنانكه همين در مذهب امام احمد حنبل مشهور است، امر واضح است: كه در هر حال جايز نيست و نصيحتي كه من به برادرانمان مي كنم اين است كه اوقات خود را قدر بدانند؛ زيرا وقت ارزشمندتر از مال است
طبق اعتقاد وهابىها، دعا كردن رو به قبر رسول خدا صلى الله عليه وآله بدعت و علمى است مشركانه . ابن عثيمين مفتى مشهور اهل سنت در اين باره اين چنين فتوا داده است :
السؤال: نرى بعض الناس في هذا المسجد يقف مستقبلاً قبر النبي صلي الله عليه وسلّم يسلّم عليه من أيّ مكان في المسجد فهل هذه الصفة مشروعة؟
الجواب: اذا كان يريد بذلك أن يسلم على الرسول صلى الله عليه وسلّم نقول: ادن من قبر؛ فإن زيارة قبر لابد فيها من الدنو، واذا كنت تريد ان تدعو فهو على قسمين :
الاول : ان توجه الدعاء للرسول (ص) فهذا شرك اكبر يخرجك عن ملة الرسول عليه الصلاة والسلام . الثاني : ان تدعو الله متوجها نحو القبر فهذا بدعة ووسيلة الي الشرك ويا سبحان الله ! هل من المعقول أن نتصرف عن بيت الله عزوجل الى قبر الرسول؟
الواقف على هذا الوجه يدعو الله عز وجل متوجهاً إلى القبر نقول: هذا بدعة ووسيلة إلى الشرك، وخطأ وضلال في الدين، وسفه في العقل؛ لأن توجهك إلى بيت الله أولى من توجهك إلى قبر الرسول عليه الصلاة والسلام. ثالثاً: إذا كان يتوجه هذا التوجه ليدعو الرسول فهو مشركٌ شركاً أكبر يخرجه من ملة الرسول عليه الصلاة والسلام.
سؤال: ديده مىشود كه برخى از مردم از هر جائى در اين مسجد (مسجد النبي) رو به قبر رسول خدا (ص) مىايستند و بر آن حضرت سلام مىدهند، آيا چنين كارى مشروع است؟
پاسخ: اگر هدف او از اين كار، سلام كردن به رسول خدا (ص) است؛ به او مىگويم كه نزديك قبر برود؛ چرا كه براى زيارت بايد نزديك قبر شد؛ اما اگر هدف او دعا كردن باشد، دو حالت دارد:
اول: اگر هدف از رو به قبر كردن و دعا، درخواست از خود آن حضرت باشد، اين عمل شرك اكبر است و شخص را از امت رسول خدا خارج مىكند؛ دوم: اگر رو به قبر بإيستند و از خداوند طلب كمك كند، اين كار بدعت و وسيلهاى به سمت شرك است. خداوند منزه است از چنين كارى . آيا عاقلانه است كه خداوند صورتش را از سمت خانه خدا بچرخاند و به سمت قبر پيامبرش نمايد؟
... كسي كه رو به قبر مىكند و از خداوند درخواست ميكند، من مىگويم كه اين كار بدعت ، وسيله به سوى شرك، اشتباه، گمراهي در دين، ديوانگى و بى عقلى است؛ زيرا رو كردن به سوى خانه خدا بهتر از رو كردن به سوى قبر رسول خدا است. و اگر رو به قبر رسول خدا از خود آن حضرت درخواستى نمايد، اين شخص مشرك و شرك او شرك اكبر است و او را از ملت رسول خدا (ص) خارج ميكند.
(دروس وفتاوى الحرم المدني لعام 1416هـ) ، للشيخ: (محمد بن صالح العثيمين ).
اين هم لينك فتوا :
http://audio.islamweb.net/audio/index.php?page=FullContent&audioid=11262...
اما جالب است كه ملك عبد الله، اميرمؤمنان مردم عربستان دقيقاً همين عمل مشركانه را انجام داده است:
که در ذیل عکس آن آمده است.
اين هم لينك فيلم زيارت قبر شريف رسول خدا و دعاي او رو به ضريح:
http://www.4shared.com/file/256240708/62ff2ab4/Maleabdollah.html
و جالب است كه ابن عثيمين از ملك عبد الله كه طبق فتواى او مشرك شده بود، در خانه اش پذيرائى مىكند که عکس آن را هم در ذیل خواهید دید.
حال می گوییم: اگر دعا كردن رو به قبر شريف رسول خدا صلي الله عليه وآله شرك است، چرا جناب عثيمين از يك مشرك اين چنين پذيرائى مىكند؟
به نظر شما ملك عبد الله، كداميك از گزينههاي ابن عثيمين را انجام داده است: آيا رو به قبر از خداوند درخواست كرده؟ در اين صورت اين كار او بدعت است و عملي به سوى شرك.
و اگر رو به قبر ، از خود آن حضرت درخواستي كرده است، قطعاً مشرك شده و عمل او شرك بزرگ است و او را از ملت اسلام و امت رسول خدا خارج كرده است. هر كدام را كه وهابىها بپذيرند ما همان را انتخاب خواهيم كرد.
والسلام على من اتبع الهدى
ادامه مطلب
