هرکه دلارام دید از دلش آرام رفت !
باز نیابد خلاص هر که در این دام رفت !
سعدی
هرکه دلارام دید از دلش آرام رفت !
باز نیابد خلاص هر که در این دام رفت !
سعدی
عشق قهار است و من مقهور عشق
چون شکر شیرین شدم از شور عشق
برگ کاهم پیش تو ای تندباد
من ندانم که کجا خواهم فتاد
مولوی
قرار بود كه عمری قرار هم باشیم
كه بیقرار هم و غمگسار هم باشیم
اگر زمین و زمان هم به هم بریزد
باز من و تو تا به ابد در مدار هم باشیم
اگر تمام جهان دشمنی كند با ما
من و تو یار هم و جاننثار هم باشیم
كنون بیا كه بگرییم بر غریبی هم
غریبه نیست، بیا سوگوار هم باشیم
در این دیار اگر خشكسالی آمده است
خوشا من و تو كه ابر بهار هم باشیم
محمد مهدی سیار
بسم الله الرحمن الرحیم
☀️امام حسن عسکری سلام الله عليه :
هيچ عزّتمندى حق را ترك نكند، مگر آن كه خوار شود، و هيچ خوارى به حق نگرايد، مگر آن كه عزّت يابد.
بحارالانوار: ج 78 ص 374؛ ( میزان الحکمه: ج 7 ص 370)
بسم الله الرحمن الرحیم
🔴 آیت الله مجتهدی تهرانی :
هیچ گناه و عبادتی را کوچک نشمارید
هیچ گناهی را کوچک نشمارید و به کوچکی آن نگاه نکنید.
نگاه کنید ببینید مخالفت چه کسی را کردید.
شاید غضب خدا در همین گناه باشد.
از آن طرف، هیچ عبادتی را هم کوچک نشمارید،
شاید که رضایت خدا در همین عبادت باشد.
دست کوری را می گیری و از این طرف خیابان به آن طرف می بری، نگو این که چیزی نیست، یک وقت می بینی که همین کار کوچک تو ر ا بهشتی کرد.
جهان به کام غلام امام عسکری است
که شاه میشود آنکه غلام عسکری است
برای بار دهم مرتضی نما آمد
نمای عرش مزین بنام عسکری است
زمین اگر پس ازاین رنگ و روی دیگر یافت
ز روشنایی ماه تمام عسکری است
شراب ناب چکید از لب گدا اینجا
اگر فرشته هوایی جام عسکری است
رسیده کعبه برای طواف قبله نما
که قبله حاجی بیت الحرام عسکری است
حلال زاده کشیده است به عمو این بار
کرامت حسنی در امام عسکری است
کبوتران مدافع اسیر سامره اند
که این زخاصیت جذب بام عسکری است
کریم کار ندارد که کیست سائل او
نگاه خاص ز الطاف عام عسکری است
گدای سامره ایم و نمی رویم از رو
همیشه روی گدا از مرام عسکری است
برای مهدی اش انگار یار میطلبد
"هرآنکه کرد اطاعت"، غلام عسکری است
علی اکبر نازک کار
امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود:
عمرهاى شما رو به كاهش است ، دوران شما محدود است ، مرگ ناگهان فرا مى رسد ، هر كه نيكى بكارد خوشى درو مى كند و هر كس زشتى بكارد ، پشيمانى درو مى كند ، هر كسى آنچه را كشت كند درو خواهد كرد ، نه كند رو از بهره و نصيب خود عقب مى ماند و نه حريص بيش از آنچه مقدّر اوست به دست آورد ، به هر كس خيرى برسد از خداست ، و هر كس از شرّى حفظ شود خدا او را حفظ كرده است.
تحف العقول: 489
امام حسين عليهالسلام: فى بَيانِ ما يَحدُثُ فى زَمَنِ ظُهورِ المامِ الحُجَّةِ عليهالسلام : وَ لَتَنزِلَنَّ البَرَكَةُ مِنَ السَّماءِ اِلَى الرضِ حَتّى اِنَّ الشَّجَرَةَ لَتَقصِفُ مِمّا يَزيدُ اللّهُ فيها مِنَ الثَّمَرَةِ وَ لَتُوكَلُ ثَمَرةُ الشِّتاءِ فِى الصَّيفِ وَ ثَمَرَةُ الصَّيفِ فِى الشِّتاءِ وَ ذلِكَ قَولُهُ تعالى: «وَ لَو اَنَّ اَهلَ القُرى آمَنوا وَ اتَّقَوا لَفَتَحنا عَلَيهِم بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الرضِ وَلكِن كَذَّبُوا»
در بيان آنچه هنگام ظهور امام زمان عليهالسلام رخ مى دهد : بركت از آسمان به سوى زمين فرو مى ريزد، تا آنجا كه درخت از ميوه فراوانى كه خداوند در آن مىافزايد، مى شكند. (مردم) ميوه زمستان را در تابستان و ميوه تابستان را در زمستان مى خورند و اين معناى سخن خداوند است كه: (و اگر مردمِ آبادى ها ايمان مى آوردند و تقوا پيشه مى كردند، بركتهايى از آسمان و زمين به روى آنان مى گشوديم، ليكن تكذيب كردند)
الخرائج و الجرائح ج2 ،ص849
ماهم آمد به در خانه و در خانه نبودم
خانه گوئی به سرم ریخت چو این قصه شنودم
آن که می خواست برویم در دولت بگشاید
با که گویم که در خانه به رویش نگشودم
آمد آن دولت بیدار و مرا بخت فروخفت
من که یک عمر شب از دست خیالش نغنودم
آنکه می خواست غبار غمم از دل بزداید
آوخ آوخ که غبار رهش از پا نزدودم
یار سود از شرفم سر به ثریا و دریغا
که به پایش سر تعظیم به شکرانه نسودم
ای نسیم سحر آن شمع شبستان طرب را
گو به سر می رود از آتش هجران تودودم
جان فروشی مرا بین که به هیچش نخرد کس
این شد ای مایه امید ز سودای تو سودم
به غزل رام توان کرد غزالان رمیده
شهریارا غزلی هم به سزایش نسرودم
شهریار
محمد علی بهمنی
غزل لبت نه گوید و پیداست میگوید دلت آری
که اینسان دشمنی، یعنی که خیلی دوستم داری
دلت میآید آیا از زبانی این همه شیرین
تو تنهاحرف تلخی را همیشه بر زبان آری
نمیرنجم اگر باور نداری عشق نابم را
که عاشق از عیار افتاده در این، عصر عیاری
چه میپرسی ضمیر شعرهایم کیست آنِ من
مبادا لحظهای حتی مرا اینگونه پنداری
ترا چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت
به شرطی که مرا در آرزوی خویش نگذاری
چه زیبا میشود دنیا برای من اگر روزی
تو از آنی که هستی ای معما پرده برداری
چه فرقی میکند فریاد یا پژواک جان من
چه من خود را بیازارم چه تو خود را بیازاری
صدایی از صدای عشق خوشتر نیست حافظ گفت
اگر چه بر صدایش زخمها زد تیغ تاتاری
