دل نوا

حدیث - شعر - متن - حکایت

نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 26 شهریور 1395  12:49 PM

 

هر شعر که در عرش خدا گفت علی بود
هر شور که در خلقت ما گفت علی بود

سوگند به شبهای تماشایی مکه
نامی که محمد به حرا گفت علی بود

وردی که به هنگام قنوتش به لبش داشت 
ذکری که نبی وقت دعا گفت علی بود

آن نغمه که در کوچکی ام مادرم آموخت
با کودک افتاده ز پا گفت علی بود

لالایی ما بود همین نام که هرشب
با زمزمه و گریه ی ما گفت علی بود
 
تا لحظه ی مرگم لبم از نام تو گویاست
یا حضرت حیدر تپش سینه ی زهراست 

 

 



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 26 شهریور 1395  12:27 PM

 

آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست؟

وآنکه بیرون کند از جان و دلم دست کجاست؟

 

وآنکه سوگند خورم جز به سر او نخورم

وآنکه سوگند من و توبه ام اشکست کجاست؟

  

وآنکه جان‌ها به سحر نعره زنانند ازو

وآنکه ما را غمش از جای ببُرده‌ست کجاست؟

 

جانِ جان‌ست، وگر جای ندارد چه عجب!

این که جا می طلبد در تن ما هست، کجاست؟

 

غمزۀ چشم بهانه‌ست وزان سو هوسی‌ست

وآنکه او در پس غمزه‌ست دلم خَست کجاست؟

 

پردۀ روشن دل بست و خیالات نمود

وآنکه در پرده چنین پردۀ دل بست کجاست؟

 

عقل تا مست نشد چون و چرا پَست نشد

وآنکه او مست شد از چون و چرا رست کجاست؟

 

مولوی

 



تعداد کل صفحات : 1 2