برکوفه و خاک علی، اى باد صبح، ار بگذرى

آنجا به حق دوستى کز دوستان یادآورى

خوش تحفه اى زآن آب و گل، بوسیده، بردارى به دل

تازان هواى معتدل پیش هواداران برى

با او بگویی: کای، ولی، وى  سراحسان و یلى

زان کیمیاى مقبلى درده، که جان می پرورى

اى قبله روح و جسد، وى بیشه دین را اسد

ذات تو خالى از حسد، نفس تو از تهمت برى

کافى کف کوفى وطن، صافى دل صوفى بدن

هم  بوالوفا،هم  بوالحسن، هم مرتضی، هم حیدرى

هستى نبى را ابن عم، از روى معنى لحم و دم(۱)

زان گونه بودى لاجرم، زین گونه دارى سرورى

از جام علمت با طرب، جوشیده مغزان عرب

در بسته صد معدى(۲) کرب(۳)، پیشت میان چاکرى

کفر از کفت شد کاسته، دین از تو شد آراسته

از زیر دستت خاسته، صد چون جنید و چون سرى

بوذر وکیل خرج تو، سلمان رسیل(۴) دَرج(۵) تو

گردون چه داند ارج تو؟ تو آفتاب خاورى

بر پایه علم تو کس، زین ها ندارد دسترس

مهدى تو خواهى بود و بس، گر مهد این پیغمبرى

هم کوه حلمش را  کمر، هم  چرخ  خلقش را قمر

هم  شاخ شرعش را  ثمر، هم شهر علمش را درى

علم  از تو گشت اندوخته، شرع از تو گشت افروخته

از ذوالفقارت سوخته، آیین کفر و کافرى

یاسین ز نامت آیتی، طاها ز علمت رایتى

کشف تو از مه غایتی، برداشت مهر دخترى

شمعى و ماهت هم  نفس، پیشى نگیرد بر تو کس

هر چند شمع  از پیش و پس، فارغ بود، چون بنگرى

رمحت(۶) شهاب و مه سپر، خوانت بهشت و کاسه خور

پاى ترا کرده  به سر، گردون گردان، منبرى

هم میر نحل(۷) وهم نِحَل(۸)،اى خسرو گردون محل

کاخ  تو ایوان زحل، هم تخت کاخ  مشترى

هم  تیغ  داری، هم عَلـَم، هم علم  داری، هم حکم

هم  زهد دارى هم کرم، دیگر چه باشد مهتری؟

از مهر در هر منزلی، مهرى نهادى بر دلى

همچون سلیمان ولی، دیوت نبرد انگشترى

خط  ترا نقاش چین، مالیده بر چشم و جبین

کلک تو از روى زمین، گم  کرده  نقش آزرى

راى تو دشمن مال را، رویت مبارک فال را

نهج تو اهل حال را، کرد از بلاغت یاورى

“اوحدى مراغه‌ای”

پی‌نوشت‌ها:

۱٫ لحم و دم: خون و گوشت ، اشاره ای بر خویشی پیامبر اکرم و حضرت امیر.

۲٫معدی: ستم دیده .

۳٫ کرب: اندوه دم گیر ،غم و غصه .

۴٫ رسیل: هم آواز، موافق، دمساز.

۵٫ درج : مقام و رتبه .

۶٫ رمح: نیزه .

۷٫ نِحـَل: جمع نحله، عطایا و بخشش‌ها.

سایت تبیان
سایت فرهنگی مذهبی راه وصل





لينک مطلب
 توسط حمیدرضا نوری در چهارشنبه 25 آبان 1390    نظرات 0

از غدیر عشق سرشاریم ما

مست آن جام اقاقى شد دلم، بى‏خود از چشمان ساقى شد دلم، باز این دل عشقبازى مى‏کند، عاشقانه تکنوازى مى‏کند، چون که مست از ساغر یاقوتى‏ام، وامدار چشم آن لاهوتى‏ام. واله‏ام سرگشته در صحراى درد، شیعه‏ام سرمست از صهباى درد، تا ابد دست من و جام الست، تا ابد چشمان اشکم مست مست، اى خداى دیده بارانى‏ام، محو دراندیشه عرفانى‏ام، محو در نام بلند ساقى‏ام، عاشق آیینه‏هاى باقى‏ام، در نگاهم موج دریا مى‏شود، شعرهایم وقف فردا مى‏شود، خمى از دریاى حیدر مى‏زنم، جامى از درد پیمبر مى‏زنم، جرعه نوش کوثر ربانى‏ام، در خم ابروى ساقى فانى‏ام.

از غدیرعشق سرشاریم ما، مست چشم ناب دلداریم ما، چشم ما آیینه اهل ولاست، ساغر ما پر ز جام مرتضى است. جامهاى ما اسیر خم تو، مستى ما از غدیر خم تو، خم تو لبریز از حب ولاست، خم تو سرشار از صهباى «لا»ست. اى خروش آبها در یاد تو، معنى فریادها فریاد تو، اى خداى حلم، معبود نیاز ذکر یا قدوس در اوج نماز تا قنوت یادها چشمان توست.

سجده سرخ شفق از آن توست، چشم خورشید است ‏برمستان تو، سبحه افلاک در دستان تو. شب طلوع گریه‏هایت دیده است؛ چاه کوفه، هاى هایت دیده است ذکر بر سجاده‏ات گل مى‏کند، اشک از چشم تو پر مل مى‏کند. اى تغزلهاى سرخ آفتاب، اى امام رود، اى معشوق آب، از همان روزى که رویید آفتاب از فراز دستهایش ماهتاب؛

عاشق اصل ولایت گشته‏ایم، واصل و صل و صایت گشته‏ایم، «وال من والا» ست در خم غدیر، عشق ما مولاست در خم غدیر. حیدر کرار، مستت مى‏شویم، همچو مالک، پاى بستت مى‏شویم. عمر ما در جذبه نازت گذشت در عروج سرخ پروازت گذشت. بیعت‏ خورشید را باور کنیم، از مى حب على ساغر کنیم. این غدیرخم، خم اهل ولاست، مى فروشى شیوه اهل صفاست، ما سبکبالان کوى حیرتیم وارثان ذوالفقار غیرتیم، شیعه را تفسیر خون باید نمود درد و داغ و عشق در دشت‏ شهود. خون ما جارى است در رگهاى دشت، سبزه‏ها سرخند در پهناى دشت. خون، بهاى عشق بازى مى‏شود، خون مقام تکنوازى مى‏شود. مکتب ما مکتب خون است و بس، مکتب گلهاى گلگون است و بس. هر که را زخمى نباشد شیعه نیست، شیعه بى‏درد آیا هست؟ کیست؟

شیعه! با سرخى خون اعجاز کن. با دو بال زخمى‏ات پرواز کن پر گشا تا اوج عرفان خدا تا تلاوتگاه قرآن خدا؛ تا خروش چشمهاى منجلى تا خدا، تا اشک تا بیت على. یا على از غربتت دم مى‏زنم با دل تارم نى غم مى‏زنم؛ یا على این آتش جان من است شعله‏هاى زخم سوزان من است، غربت تو غربت آلاله‏هاست غربت تو انعکاس ناله‏هاست.

اى امام درد یا مولا على، عاشق شبگرد یا مولا على، معنى غیرت خروش چشم تو مردتر از مرد یا مولا على. اى لطافت‏ خیز معشوق سحر یا امام الورد یا مولاعلى. همچو رب تنها و بى‏همتا تویى اى امیر فرد یا مولا على، مى‏چکد از اشک‏هایت ماهتاب آفتاب زرد یا مولا على.

یا على اى امتزاج مهر و ماه، اى امام گریه زخمى چاه. یا على اى همسر بانوى آب، مى‏دمد از چمشهایت آفتاب، پیش چشمت آب نیلى مى‏شود یاس احمد غرق سیلى مى‏شود پیش چشمت آه در را سوختند بیت عترت را به کین افروختند. دست‏ شبنم رنگ نیلوفر شکست، جامهاى ساقى کوثر شکست، بازوان نسترن مجروح شد قامت زهراى تو بى‏روح شد. مثل گوهر گریه‏ات در چاه شد قوس محرابت‏ شهادتگاه شد.

ساقى خم غدیرى یا على، دست ما را چون نگیرى یا على؟! یا على اى ساقى خم، السلام یا على اى مثنوى ناتمام …

سایت تبیان
سایت فرهنگی مذهبی راه وصل





لينک مطلب
 توسط حمیدرضا نوری در چهارشنبه 25 آبان 1390    نظرات 0

جلوه ‏گر شد بار دیگر طور سینا در غدیر

ریخت از خم ولایت مى به مینا در غدیر

رودها با یکدگر پیوست کم‏کم سیل شد

موج مى‏زد سیل مردم مثل دریا در غدیر

هدیه جبریل بود« الیوم اکملت لکم»

وحى آمد در مبارک باد مولى در غدیر

با وجود فیض« اتممت علیکم نعمتى»

از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدیر

بر سر دست نبى هر کس على را دید گفت‏

آفتاب و ماه زیبا بود زیبا در غدیر

بر لبش گل واژه « من کنت مولا» تا نشست‏

گلبُن پاک ولایت شد شکوفا در غدیر

« برکه خورشید» در تاریخ نامى آشناست‏

شیعه جوشیده ‏ست از آن تاریخ آنجا در غدیر

گرچه در آن لحظه شیرین کسى باور نداشت‏

مى‏توان انکار دریا کرد حتى در غدیر

باغبان وحى مى‏دانست از روز نخست‏

عمر کوتاهى ‏ست در لبخند گل ها در غدیر

دیده‏ها در حسرت یک قطره از آن چشمه ماند

این زلال معرفت خشکید آیا در غدیر؟

دل درون سینه‏ها در تاب و تب بود اى دریغ‏

کس نمى‏داند چه حالى داشت زهرا در غدیر

“محمد جواد غفورزاده” (شفق)

منبع : تبیان
سایت فرهنگی مذهبی راه وصل





لينک مطلب
 توسط حمیدرضا نوری در چهارشنبه 25 آبان 1390    نظرات 0

سؤال : آیا صحیح است که مى گویند: بخارى حدیث غدیر را کتمان کرده و آنرا ـ به رغم صحت سند و تواتر نقل ـ در کتاب خود نیاورده؟ و علّت آن همان احساس کینه و بغض نسبت به حضرت على(علیه السلام) بوده؟
اینک چند اعتراف از علماء اهل سنت بر صحت حدیث غدیر:

 

1

ـ ابن حجر مى گوید: حدیث غدیر بلاشک صحیح است و جمعى از محدثان آنرا آورده اند. همانند ترمذى و نسائى و احمد. و اسناد و طرق آن بسیار زیاد است، ولذا شانزده صحابى، آنرا از پیامبر نقل کرده اند. و احمد بن حنبل مى گوید: سى نفر از صحابه این حدیث را از پیامبر صل الله علیه واله وسلم شنیده و در زمان خلافت حضرت على

(علیه السلام)

بر این حدیث شهادت دادند ـ چون اختلافات داخلى روى داد ـ و بسیارى از أسناد آن صحیح و حسن است، و لذا هیچ اعتنائى که به قول کسى که در صحت آن قدح و اشکال کند نمى شود.

[ الصواعق المحرقة: 64

:

«انه حديث صحيح لامرية فيه. وقد أخرجه جماعة کالترمذى والنسائى و احمد، وطرقه کثيرة جداً، ومن ثم رواه ستة عشر صحابياً، وفی رواية أحمد أنه سمعه من النبى ثلاثون صحابياً وشهدوا به لعلی لما توزع أيام خلافته، وکثيراً من أسانيدها صحاح و حسان، ولا إلتفات لمن قدح فی صحته

]





لينک مطلب
 توسط حمیدرضا نوری در چهارشنبه 25 آبان 1390    نظرات 0

پرسش:
آيا تمام فرقه هاي اهل تسنن به حديث غدير و به ويژه كلام گوهر بار رسول خدا(ص)، «من كنت مولاه، فهذا علي مولاه» اعتقاد دارند (و فقط با استدلال هاي بياني و عقلي سعي در ردّ حديث غدير دارند و يا اينكه به اصل سندي اين حديث، اشكالي وارد مي كنند).
پاسخ:
در دهمين سال هجرت، رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ قصد زيارت خانه خدا را نمود، و تعداد 114 يا 120 يا 124 هزار در اين سفر آن حضرت را همراهي مي كردند. بعد از انجام مراسم حج، پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ با جمعيت، آهنگ بازگشت به مدينه كردند. هنگامي كه به غديرخم رسيدند، جبرئيل امين فرود آمد و از جانب خداوند متعال، اين آيه را آورد: «اي رسول ما، آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده به مردم ابلاغ كن».(1)
امين وحي، از طرف خداوند به پيامبر امر كرد تا علي را ولي و امام، معرفي كرده و وجوب پيروي و اطاعت از او را به خلق ابلاغ كند.





لينک مطلب
 توسط حمیدرضا نوری در چهارشنبه 25 آبان 1390    نظرات 0

هـمـچـنـيـن اهـل بـيت (ع ) و دوستان و پيروان ايشان در موارد بسيارى به اين حديث استدلال و احـتـجاج كرده اند مرحوم علامه امينى 22 فقره از اين احتجاجات را نقل كرده است ما به ذكر چند مورد بسنده مى كنيم .

1ـ استدلال ام الائمه , فاطمه زهرا(س ) به حديث غدير :
آيـا فـرامـوش كـرده ايـد كه پيامبر اكرم (ص ) در روز غدير فرمود: ((هركس من مولاى اويم , على مولاى اوست )) ((82 )) .

2ـ استدلال امام حسن مجتبى (ع ) به حديث غدير :
هـنـگـامى كه امام حسن مجتبى (ع ) تصميم گرفت با معاويه صلح كند, خطبه اى ايراد فرمود در بخشى ازآن خطبه تاريخى آمده است :.
ايـن امت از جدم رسول خدا(ص ) شنيد كه مى فرمود: ((هر امتى كسى را متولى امور خود كند كه ازاو دانـاتـر و شـايـسـتـه تـر در مـيان خود داشته باشند, هماره رو به تنزل مى روند , مگر آن را كه شـايـسـته تراست , مقدم بدارند)) و شنيد كه به پدرم مى فرمود: ((تو نسبت به من , همانند هارونى نـسـبـت بـه موسى , جز اينكه پس از من پيامبرى نيست )) و شنيدند كه در غدير خم دست پدرم را گـرفت ومى فرمود: ((هركس را كه منم مولاى او , على مولاى اوست خدايا! دوست بدار آنكه على رادوسـت مـى دارد و دشـمن بدار آن را كه با على دشمن است )) آنگاه به حاضران فرمود تا غايبان راآگاه سازند ((83 )) .





لينک مطلب
 توسط حمیدرضا نوری در چهارشنبه 25 آبان 1390    نظرات 0

محسن ايزدى

بدون شك واقعه غدير نقش سرنوشت سازى در تعيين مسير آينده اسلام داشته است. واقعه اى كه طى آن پيامبر اسلام، (صلّى اللَّه عليه وآله)، مهمترين مأموريت خود را به انجام رساندند. مأموريتى كه انجام آن مساوى بود با تبليغ تمام رسالت و كوتاهى در مورد آن به منزله از بين رفتن زحمات چندين ساله پيامبر اكرم و بى نتيجه ماندن فداكاريهاى مسلمانان صدر اسلام محسوب مى شد .

مأموريتى كه در آن پيامبر اكرم، (صلّى اللَّه عليه وآله)، بطور رسمى جانشين خود را انتخاب كردند و باعث يأس و نااميدى مخالفان اسلام شدند.واقعه غدير از جهات مختلفى قابل تأمل و بررسى است و يكى از نكاتى كه لازم است در مقطع كنونى مورد بررسى دقيق قرار گيرد پاسخگوئى به پرسشها و شبهاتى است كه در اين خصوص مطرح شده است .

پرسشها و اشكالاتى كه در مورد حديث غدير مطرح شده است دو گونه است: يكى اشكالات و پرسشهايى كه در مورد اصل صدور حديث از پيامبر، (صلّى اللَّه عليه وآله)، مطرح شده است و ديگر اشكالات و پرسشهايى كه در مورد دلالت حديث (بر نصب على،(عليه السلام)، به ولايت) مطرح شده است.در اينجا به بررسى برخى از اين پرسشها و انتقادات مى پردازيم:





لينک مطلب
 توسط حمیدرضا نوری در چهارشنبه 25 آبان 1390    نظرات 0

احتجاج امام علی علیه السلام به آیه ولایت

مقدمه

شیعه در التزام و پیروی از مکتب اهل البیت علیهم السلام از استدلال به کتاب، سنت و عقل بهره وافری جسته است و از جمله آیاتی که شیعه بر امامت بلافصل امیرالمؤمنین عليه السلام به آن استدلال و ادعای اجماع کرده است آیه «اِنَّما وَلِيکُم اللّه ُ و رَسُولُه و الذينَ آمنوا الذينَ يقيمونَ الصلوةَ و يؤتونَ الزکوةَ و هُم راکِعونَ» (مائده / 55) می باشد. گذشته از اجماع شیعه بر نزول آیه در باره امام علی عليه السلام ، ادعای اجماع امت اسلامی نیز بر این مسئله شده، که در جای خود آمده است.

استدلال شیعه به این آیه بر مقدماتی استوار می باشد. یکی از آن مقدمات که نقشی اساسی در استفاده خلافت بلافصل حضرت امیر عليه السلام از این آیه دارد نزول این آیه درباره آن حضرت می باشد.

ولی مخالفان مکتب اهل البیت علیهم السلام که از دلالت قوی این آیه بر حقّانیت این مکتب به هراس افتاده اند برای تضعیف استدلال شیعه شبهاتی را متوجه این استدلال کرده اند؛ از جمله اینکه اگر در باره حضرت علی عليه السلام نازل شده بود و مقصود امامت آن حضرت بود بر ایشان واجب بود که این مسئله را آشکارا اعلام و در منازعات سیاسی به آن احتجاج کند که در این مقاله درصدد

استدلال نکردن امام علی عليه السلام به آیه!

مخالفان مکتب اهل البیت علیهم السلام گفته اند اگر این آیه در شأن امام علی علیه السلام نازل شده و مقصود امامت آن حضرت باشد، بر ایشان واجب بود که این موضوع را آشکارا اعلام کند؛ زیرا امامت، امانت خدا و رسول است و باید ذمّه امام از آن تکلیف بری ء شود و این با بیست و پنج سال سکوت آن شیر غیرتمند و دیگر مسلمانان صدر اسلام تناسب ندارد. به این شبهه توجّه کنید:

«انّه لو سلّم ذلک، کان الواجب علی الامام ان يجهر بدعوی الولاية بذلک المعنی، حتّی يبرأ من واجب امانة اللّه و رسوله و استمرار الحذر نحو قريب من خمسة و عشرين سنة لا يناسب شهامة ذلک الاسد الغيور و لا غيره من المسلمين الکرام».

این شبهه در شماری از منابع آمده است.[1]

قبل از پاسخ این شبهه ضمن پذیرش بخشی از سخنان این افراد که اگر چنین بود می بایست صحابه احتجاج می کردند، ما این مسئله را به چند دلیل می پذیریم که می بایست در برابر حکومت ابوبکر مقاومت می شد؛ زیرا:

1 ـ نبی اکرم صلى الله عليه وآله با اندیشه دینی مسلمانان را طوری تربیت کرده بود که در برابر هر خلافی مقاومت کنند و به اعتراض برخیزند. این روحیه می طلبید که در برابر حکومت ابوبکر مقاومت کنند.

2 ـ فضائل بعضی از صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله همانند امام علی علیه السلام ، سلمان فارسی، عمار یاسر و خزیمة بن ثابت بر اساس آنچه در منابع اهل سنت آمده، نسبت به ابوبکر به مراتب بیشتر است، به طوری که اصلاً قابل مقایسه نیستند.

در پاسخ این سؤال باید گفت: این اعتراضها در منابع شیعه فراوان یافت می شود، ولی در منابع اهل سنت از آنها ذکری نیست، یا بسیار کم رنگ است و این نیز بدان سبب است که حذف و تحریف حقایق شامل آنها شده است و متأسفانه محدثان و مورخان و مفسران اهل سنت در کتب خود آنچه خواسته اند آورده اند، نه آنچه واقعیت داشته است؛ به عنوان نمونه ذهبی مورخ مشهور اهل سنت در شرح حال محمّد بن جریر طبری می گوید:

«جمع طرق حديث غدير خم في اربعة اجزاء رايت شطره فبهرني سعة رواياته و جزمت بوقوع ذلک»[2].

محمّد بن جریر طبری راویان حدیث غدیر خم را در چهار جلد گردآوری کرده است که من بخشی از آن را دیده ام که با دیدن این کتاب و گستردگی روایات غدیر خم مبهوت شدم و یقین پیدا کردم که چنین حادثه ای در تاریخ اسلام از طرف رسول خدا صلى الله عليه وآله اتفاق افتاده است!

در حالی که همین طبری در کتاب خود که یکی از منابع مهم تاریخی به شمار می آید، حتّی یک کلمه درباره این حادثه مهم ننوشته است؟!

بنابر این ذکر نکردن حادثه ای از حوادث تاریخ اسلام در منابع اهل سنت نمی تواند به این معنی باشد که این حادثه اتفاق نیفتاده است.

بگذریم، امّا پاسخ شبهه ـ استدلال نکردن امام علی عليه السلام به آیه ـ را باید در منابع هر دو گروه مورد بررسی قرار داد:

 گروه اول. منابع اهل سنت

گر چه با توجّه به مسائل یاد شده از این نوع اعتراضها در منابع اهل سنت کمتر یاد شده است، ولی حقایق همیشه و برای همه کس پنهان نمی ماند و خداوند برای اتمام حجت عده ای را وا می دارد که حقایق را بیان کنند. اکنون به چند نمونه از استدلال امام علی عليه السلام به این آیه در منابع اهل سنت اشاره می کنیم:

 1 ـ حافظ سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی، مؤلف ینابیع الموده در باب 38 کتاب خود نقل می کند: در دوران خلافت عثمان روزی جمعی از مهاجران و انصار در مسجد نشسته بودند و امیرالمؤمنین عليه السلام در میان آنان بود. هر کس در باره خود سخن می گفت و آن حضرت ساکت بود. وقتی بیان قضائل آنان به پایان رسید، رو به امام گفتند:

«يا ابا الحسن تکلّم!

فقال: يا معشر قريش و الانصار اسئلکم ممّن اعطاکم اللّه هذا الفضل، ابانفسکم او بغيرکم؟

قالوا: اعطانا اللّه و منّ علينا بمحمد صلى الله عليه وآله ...»

ای ابوالحسن سخن بگو!

آن حضرت فرمود: ای گروه قریش و انصار، از شما می پرسم این فضائل را خداوند به سبب خودتان به شما داده است یا به واسطه دیگری؟

گفتند: خداوند به واسطه محمّد صلى الله عليه وآله بر ما منت نهاد و این فضائل را به ما عطا کرد.

سپس حضرت بخشی از آیاتی را که درباره خودش نازل شده بود بیان می کند و از آنان اقرار می گیرد که این آیات درباه او نازل شده است. آن گاه فرمود:

«انشدکم باللّه اتعلمون حيث نزلت انّما وليکم اللّه و رسوله و الذين آمنو الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزکاة و هم راکعون و ... امراللّه عزّوجلّ نبیّه ان يعلمهم ولاة امرهم و ان يفسّر لهم من الولاية کما فسّر لهم من صلاتهم و زکاتهم و حجّهم فنصبني للناس بغدير خم».[3]

شما را به خدا سوگند می دهم آیا می دانید هنگامی که آیه «اِنَّما وَلِيکُمُ اللّه ُ و ...» و آیات دیگر نازل شد خداوند پیامبرش را مأمور کرد که متولیان امور امت را به آنان معرفی کند و ولایت را برای امت توضیح دهد، همان طور که نماز، زکات و حج ایشان را برای آنان شرح داده است. به دنبال این مسائل رسول خدا صلى الله عليه وآله در غدیر خم مرا به امامت مردم نصب کرد.

 2 ـ محدث حافظ ابراهیم بن محمّد جوینی مؤلف کتاب فرائد السمطین فی فضائل المرتضی و البتول و السبطین در کتابش همین جریان را با تفصیل بیشتری نقل کرده است. او می نویسد در دوران خلافت عثمان روزی در مسجد میان انصار و مهاجرین درباره فضائل هر یک بحث در گرفت. در این مناظره که حدود دویست تن از سران دو گروه حضور داشتند و از صبح تا ظهر به طول انجامید، قریش تمام فضائلی را که از رسول خدا صلى الله عليه وآله در باره آنان بیان شده بود نقل کردند. از سران مهاجرین در جلسه افرادی مثل عبدالرحمان بن عوف، طلحه، زبیر، مقداد، ابوذر، هاشم بن عتبه، عبد اللّه بن عبّاس و عبد اللّه بن جعفر حضور داشتند و پس از آن انصار نیز خدمات خود به اسلام و پیامبر و نقش خود در گسترش اسلام و حمایت از مسلمانان را بیان کردند که از جمله سران این گروه نیز افرادی مانند: ابیّ بن کعب، زید بن ثابت، ابو ایوب انصاری، ابو هیثم بن تیّهان، قیس بن سعد بن عباده، جابر بن عبد اللّه ، انس بن مالک و زید بن ارقم حضور داشتند که پس از پایان گفت و گوی آنان از امام تقاضا کردند ایشان سخن بگوید. امام نیز پس از ذکر آیاتی از قرآن از جمله آیه «اِنَّما وَلِيکُمُ اللّه ُ و...» می فرماید:

«قال الناس يا رسول اللّه خاصة في بعض المؤمنين ام عامة لجميعهم. فامر اللّه عزوجل نبیّه صلى الله عليه وآله ان يعلّمهم ولاة امرهم و ان يفسّر لهم من الولاية ما فسّر لهم من صلاتهم و زکاتهم و حجّهم فنصبني للناس بغدير خم»[4].

مردم پرسیدند: ای رسول خدا صلى الله عليه وآله آیا این آیات درباره بعضی از مؤمنان نازل شده است، یا اینکه شامل همه می شود که خداوند رسولش را مأمور کرد تا متولیان امور امت را به آنان بشناساند و ولایت را برای آنان شرح دهد، همان طور که نماز و زکات و حج آنان را شرح داده است؛ پس رسول خدا صلى الله عليه وآله مرا در غدیر خم به عنوان امام مردم منصوب کرد.

 3- حدیث مناشده یوم الشوری

هنگامی که عمر در آستانه مرگ قرار گرفت، شش تن را برای تعیین رهبر برگزید و به آنان سه روز مهلت داد تا تکلیف رهبری امت را مشخص کنند.[5] از جمله این افراد امام علی عليه السلام بود. به طور طبیعی هر یک از این افراد مدعی رهبری امت بودند و در صدد اثبات صلاحیت خود برای این کار برآمدند. از این رو امیرالمؤمنین عليه السلام که شایسته ترین فرد برای این کار بود به بیان امتیازات خود در آن جمع پرداخت که به حدیث مناشده یوم الشوری مشهور است. این حدیث را هم اهل سنت روایت کرده اند و هم شیعه. این حدیث در منابع شیعه بیش از ده صفحه می باشد که امام در آن به آیه «انّما» چنین استدلال می کند:

«نشدتکم باللّه هل فيکم احد ادّي الزکاة و هو راکع غيري؟ قالوا: لا ».[6]

شما را به خدا سوگند می دهم آیا در میان شما جز من کسی هست که در حال رکوع، زکات پرداخت کرده باشد؟

گفتند: نه.

 این حدیث در منابع اهل سنت بسیار متفاوت نقل شده است که به بعضی از آنها اشاره می کنیم:

الف. ابن حماد عقیلی: وی از این حدیث حدود دو صفحه را نقل و بقیه را حذف کرده است و سپس از قول ابن مغیرة نقل می کند:

«و هذا حديث لا اصل له عن علي عليه السلام ».[7]

این حدیث از علی عليه السلام پایه ای ندارد.

محقق این کتاب نیز در پاورقی می گوید:

«حاشا اميرالمؤمنين من قول هذا».[8]

هرگز امیرالمؤمنین عليه السلام چنین سخنی را نمی گوید!

همان طور که ملاحظه می کنید ابن مغیره ادعای جعلی بودن حدیث را دارد، بدون اینکه سندی ارائه کند و دکتر عبدالمعطی امین نیز صدور این سخن را از امام بعید می داند.

اکنون سؤال این است که چرا با این حدیث چنین برخورد کرده اند و بدون ارائه هیچ سندی آن را کنار گذاشته یا حذف کرده اند و یا درصدد تضعیف راوی آن برآمده اند؟

به نظر ما علت این کار در مقدمه کلام امیرالمؤمنین عليه السلام و ذهنیت اهل سنت نسبت به صحابه به خصوص خلفا می باشد؛ زیرا امیرالمؤمنین عليه السلام در مقدمه این مناشده چنین می فرماید:

«بايع الناس ابابکر و انا و اللّه اولي بالامر و احقّ به منه، فسمعت و اطعت مخافة ان يرجع الناس کفارا يضرب بعضهم رقاب بعض بالسيف، ثم بايع ابوبکر لعمر و انا و اللّه احقّ بالامر منه، فسمعت و اطعت مخافة ان يرجع الناس کفارا، ثم انتم تريدون ان تبايعوا لعثمان...».[9]

مردم با ابوبکر بیعت کردند، در حالی که به خدا سوگند من از او سزاوارتر به خلافت بودم، ولی از ترس اینکه مبادا مردم به دوران کفر باز گردند و با شمشیر گردن یکدیگر را بزنند، شنیدم و اطاعت کردم. بعد از آن ابو بکر برای عمر از مردم بیعت گرفت، در حالی که به خدا سوگند من از او سزاوارتر به خلافت بودم، ولی از ترس اینکه مبادا مردم کافر شوند، شنیدم و اطاعت کردم و اکنون نیز تصمیم دارید با عثمان بیعت کنید...

بدین سان حضرت عملکرد صحابه را در تعیین ابوبکر و عملکرد ابوبکر را در تعیین عمر و عملکرد اصحاب شوری را در تعیین عثمان مورد نقد قرار داده و آن را تخطئه کرده است که این مسئله با ذهنیت اهل سنت نسبت به خلفا و صحابه سازگاری ندارد. از این رو در صدد تضعیف راوی، یا تقطیع و یا حذف کلی روایت یاد شده برآمده اند.

ب. ابن حجر عسقلانی یک صفحه از این حدیث را از قول ابن حماد عقیلی نقل می کند و سپس می گوید:

«فذکر الحديث فهذا غير صحيح و حاشا اميرالمؤمنين من قول هذا انتهی».[10]

این حدیث را ابن حماد نقل کرده و این حدیث صحیح نیست و هرگز امیرالمؤمنین چنین سخنی نمی گوید.

ج. ذهبی نیز همین مقدار مختصر را از ابن حماد عقیلی نقل می کند و همچنان درباره حدیث قضاوت می کند که این صحیح نیست[11]، بدون اینکه برای سخن خود دلیلی ارائه کند.

د. ابن مغازلی مقدمه سخن امام را نیاورده، ولی بقیه حدیث را حدود چهار صفحه نقل کرده است بدون آنکه آن را رد کند.[12]

ه. خطیب خوارزمی نیز حدود سه صفحه از این مناشده را از طرق مختلف نقل می کند بدون آنکه آن را رد کند.[13]

و. گنجی شافعی نیز حدود یک صفحه از این مناشده را آورده است. البته او تنها به بخشی از حدیث که درباره جریان رد الشمس است استدلال کرده است.[14]

ز. حموینی مؤلف فرائد السمطین نیز حدود سه صفحه از این مناشده را آورده است بدون آنکه آن را رد کند.[15]

ح. ابن عساکر مؤلف کتاب تاریخ مدینة دمشق نیز حدود سه صفحه از این مناشده را آورده است بدون آنکه آن را رد کند.[16]

چنان که ملاحظه می کنید، در میان اهل سنت نیز افرادی هستند که احتجاج امام علی عليه السلام را به نزول این آیه درباره خودش نقل کرده باشند. گذشته از آنکه چندین نفر مناشده یوم الشوری را نقل کرده اند که با آنچه در منابع شیعه آمده است یکسان می باشد، ولی وقتی مناشده در مقام اثبات برتری امام بر خلفا پیش می آید آن را نقل نکرده اند وعده ای هم با این اتهام که این روایت جعلی است بدون ارائه دلیلی از نقل مناشده خودداری کرده اند و برخی نیز با این توهم که بعید است امام علی عليه السلام نسبت به خلیفه اول و دوم چنین سخنی بگوید تمام مناشده را نقل نکرده اند و گروهی نیز با اتهام ضعف راوی از نقل آن پرهیز کرده اند؛ در حالی که این گونه نیست. به هر حال به اندازه ای که این حقیقت اثبات شود که امام علی عليه السلام به نزول آیه احتجاج کرده است در منابع اهل سنت هم شواهدی یافت می شود.

گروه دوم. منابع شیعه

استدلال امام به آیه «انّما» در منابع شیعه بسیار زیاد آمده است که به بعضی از آنها اشاره می کنیم:

1 ـ مناشده یوم الشوری

همان طور که پیشتر بیان کردیم، در جلسه شوری که هر یک از اعضا ادعای صلاحیت رهبری دارند طبیعی است که درصدد معرفی و بیان شایستگیهای خود برآیند. این مسئله طبیعی وقتی با وظیفه دینی همراه شود انگیزه آن دو چندان می شود. از این رو امام علی عليه السلام که بیان شایستگیهای فردی خود را برای بازگرداندن حکومت اسلامی به مسیر خود وظیفه ای الهی می دانست درصدد بیان شایستگیها و امتیازات خانوادگی، فردی، سیاسی، مبارزاتی، علمی و ... خود برآمد که در منابع هر دو گروه یعنی شیعه و اهل سنت یافت می شود. در این حدیث حضرت در دو جا به نزول آیه «انّما» درباره خود استدلال کرده است:

 الف ـ در موردی حضرت خطاب به اهل شوری می فرماید:

«فهل فيکم احد سمّاه اللّه عزّوجلّ في عشر آيات من القرآن مؤمنا غيري؟ قالوا: اللهم لا ».[17]

آیا در میان شما بجز من کسی هست که خداوند در ده آیه از آیات قرآن او را مؤمن نامیده باشد؟

گفتند: به خدا سوگند نه.

یکی از آنها آیه «اِنَّما وَلِيکُمُ اللّه ُ وَ رَسُوله و الَّذِينَ آمَنُوا...» می باشد.

 ب ـ در موردی در این مناشده حضرت خطاب به اهل شوری می فرماید:

«فهل فيکم احد آتي الزکاة و هو راکع و نزلت فيه انّما ولیّکم اللّه و رسوله و الذين آمنو الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزکوة و هم راکعون غيري؟ قالوا: اللهم لا ».[18]

آیا در میان شما بجز من کسی هست که در حال رکوع زکات داده باشد و خداوند آیه «انَّما وليکُم اللّه ُ...» را درباره او نازل کرده باشد؟

گفتند: به خدا سوگند نه.

 2 ـ مناشده با ابو بکر

با توجّه به نکاتی که پیشتر درباره تربیت امت توسط رسول خدا صلى الله عليه وآله بیان شد، طبیعی بود که در برابر به قدرت رسیدن ابو بکر مقاومت و اعتراضهایی صورت گیرد؛ از جمله این اعتراضها را خود حضرت امیر عليه السلام انجام داده است. بعد از به قدرت رسیدن ابو بکر، وی تلاش می کرد با امام علی عليه السلام با چهره ای بشاش و خندان رو به رو شود، ولی حضرت امیر عليه السلام بر عکس همیشه با چهره ای گرفته و عبوس با او برخورد می کرد که این وضع برای ابوبکر قابل تحمل نبود، تا اینکه روزی به خانه حضرت آمد و از مسائل پیش آمده عذرخواهی کرد و در صدد توجیه رفتار خود برآمد. حضرت با نقد رفتار ابوبکر از وی اعتراف گرفت که شایستگی این کار را ندارد، بلکه خود شایسته سرپرستی امت است. بدین سان حضرت با بیان شایستگیهای خود به نزول آیه «انّما» در باره خود استدلال می کند و می فرماید:

«انشدک باللّه الي الولاية من اللّه مع ولاية رسول اللّه صلى الله عليه وآله في آية زکاة الخاتم ام لک؟ قال: بل لک».[19]

تو را به خدا سوگند می دهم آیا در آیه پرداخت انگشتری به عنوان زکات، ولایت من همراه با ولایت رسول خدا صلى الله عليه وآله از طرف خداوند مطرح شده است یا ولایت تو؟

ابوبکر گفت: بلکه ولایت تو.

 3 ـ مفاخره قریش

از جمله مواردی که حضرت امیر عليه السلام به نزول آیه «انّما» در باره خود احتجاج کرده، جریان، مفاخره مهاجرین و انصار است. پیشتر این جریان و احتجاج آن حضرت به این آیه را از منابع اهل سنت نقل کردیم. این جریان در منابع شیعه نیز ذکر شده است که آن حضرت فرمود:

«فانشدکم باللّه اتعلمون حيث نزلت انّما ولیُّکم اللّه و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزکوة و هم راکعون. قال الناس: يا رسول اللّه اخاصة في بعض المؤمنين ام عامة لجميعهم، فامر اللّه عزّوجلّ نبیّه اين يعلمهم ولاة امرهم و ان يفسّر لهم من الولاية ما فسّر لهم من صلاتهم و زکاتهم و صومهم و حجّهم فنصبني للناس علما بغدير خم».[20]

شما را به خدا سوگند آیا می دانید هنگامی که آیه «انّما ولیُّکُم اللّه ُ و ...» نازل شد، مردم از رسول خدا صلى الله عليه وآله پرسیدند: آیا این آیه به عده ای از مؤمنان اختصاص دارد، یا شامل همه مؤمنان می شود؟ پس خداوند پیامبر را مأمور کرد که متولیان امور مؤمنان را به آنان بشناساند و همان طور که نماز، زکات و حج آنان را برای ایشان بیان کرده است ولایت را نیز شرح دهد. در پی این مسائل پیامبر مرا در غدیر خم به عنوان راهنما برای مردم منصوب کرد.

4 ـ مذاکره با مهاجرین و انصار

در جریان تشکیل شوری از یک سو حدود پانزده سال از ارتحال رسول خدا صلى الله عليه وآله گذشته بود و نسل جدید مسلمانان عصر نزول قرآن را درک نکرده بودند. از سوی دیگر، تبلیغات یک سویه حکومت در طول این دوران و جلوگیری از تدوین و نشر حدیث رسول خدا صلى الله عليه وآله و عوامل دیگر سبب شده بودند نسل جدید از حوادث صدر اسلام و مدافعان واقعی اسلام و رسول خدا صلى الله عليه وآله بی اطلاع باشند. در چنین شرایطی حضرت درصدد معرفی خود و دفاع از حق خویش برآمد و در جمع مهاجرین و انصار که بیشتر آنان را نسل جدید تشکیل می دادند حاضر شد و در یک سخنرانی فرمود:

«لقد علم المستحفظون من اصحاب النبي محمّد صلى الله عليه وآله ليس فيهم رجل له منقبة الاّ و قد شرکته فيها و فضلته ولي سبعون منقبة لم يشرکني فيها احد... امّا الخامسة و الستون فاني کنت اصلّي في المسجد فجاء سائل سأل و انا راکع، فناولته خاتمي من اصبعي، فانزل اللّه تبارک و تعالي في انّما ولیُّکُم اللّه ُ و رسولُه و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزکوة و هم راکعون».[21]

از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه وآله آنان که حفظ مطالب دینی از آنان خواسته شده و امانتدار قرار داده شده اند، می دانند که در میان اصحاب رسول خدا صلى الله عليه وآله کسی نیست که امتیازی داشته باشد مگر اینکه من آن امتیاز را بیشتر از او دارم، ولی من هفتاد امتیاز دارم که هیچ یک از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه وآله هیچ کدام از آن امتیازات را ندارند. سپس حضرت این امتیازات را برمی شمارد تا اینکه می فرماید: امّا شصت و پنجمین امتیاز اینکه من در مسجد نماز می خواندم، فقیری آمد و تقاضای کمک کرد و من در حال رکوع انگشتری خود را به او دادم که خداوند آیه «انَّما ولیُّکُم اللّه ُ و ...» را درباره من نازل کرد.

5 ـ مناظره با ملحدان

از جمله مواردی که حضرت امیر عليه السلام به نزول آیه «انّما» درباره خود احتجاج کرده، موردی است که بعضی از ملحدان خدمت آن حضرت رسیدند و گفتند: آیاتی در قرآن وجود دارد که با هم تناقض دارند و اگر این تناقضها نبود ما به اسلام ایمان می آوردیم؟

حضرت فرمود: این آیات چیست؟

آنان آیاتی را برشمردند و حضرت به تک تک آنها پاسخ می داد، تا اینکه سؤال کننده پرسید: و أجده یقول: «انّما اعظکم بواحدة» (سبأ / 46) فما هذه الواحدة؟

حضرت فرمود:

«و امّا قوله انّما اعظکم بواحدة، فانّ اللّه جلّ ذکره نزل عزائم الشرايع وآيات الفرائض في اوقات مختلفة کما خلق السماوات و الارض في ستّة ایّام و لو شاء لخلقها في اقلّ من لمح البصر و لکنّه جعل الاناة و المداراة امثالاً لا منائه و ايجابا للحجّة علي خلقه، فکان اول ما قیّدهم به الاقرار بالوحدانیّة و الربوبية و الشهادة بان لا اله الاّ اللّه فلما اقرّوا بذلک، تلاه بالاقرار لنبیّه صلى الله عليه وآله بالنبوة و الشهادة له بالرسالة، فلما انقادوا لذلک فرض عليهم الصلاة، ثم الصوم ثم الحج ثم الجهاد ثم الزکاة ثم الصدقات و ما يجري مجراها من مال الفي ء. فقال المنافقون: هل بقي لربّک علينا بعد الذي فرضه شيء آخر يفترضه فتذکره لتسکن انفسنا الي انّه لم يبق غيره، فانزل اللّه في ذلک قل انّما اعظکم بواحدة؛ يعني الولاية و انزل انّما ولیُّکم اللّه و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزکوة و هم راکعون و ليس بين الامة خلاف انّه لم يؤت الزکاة يومئذ احد و هو راکع غير رجل و لو ذکر اسمه في الکتاب لا سقط مع ما اسقط من ذکره و هذا و ما اشبهه من الرموز التي ذکرت لک ثبوتها في الکتاب ليجهل معناها المحرفون فيبلغ اليک و الي امثالک و عند ذلک قال اللّه اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام دينا».[22]

امّا سخن خداوند که تنها به یک چیز شما را موعظه می کنم، به درستی که خداوند متعال قوانین مهم و واجبات را در زمانهای متفاوتی نازل کرده است، چنان که آسمانها و زمین را در شش دوره آفریده است و اگر می خواست می توانست در کمتر از یک چشم بر هم زدن آنها را خلق کند، ولی او آهستگی و مدارا را نمونه ای برای امینان خود و اثبات حجتی برای خلق قرار داده است.

بر این اساس اولین چیزی که بندگان را به آن مقید کرد اعتراف به یگانگی و ربوبیت خداوند و شهادت به این بود که معبودی غیر از اللّه نیست و چون این مرحله سپری شد و مردم وحدانیت خداوند را پذیرفتند، اعتراف به نبوت پیامبر ـ که درود خداوند بر او و خاندان او باد ـ و شهادت به رسالت او قرار داد و چون این مرحله را پذیرفتند بر آنان نماز را واجب کرد، سپس روزه، سپس حج، سپس جهاد، سپس زکات و سپس صدقات و آنچه از این نمونه بود؛ مثل انفال. به دنبال این مسائل، منافقان به رسول خدا صلى الله عليه وآله گفتند: آیا چیز دیگری مانده است که پروردگارت بخواهد آن را واجب کند که به ما بگویی تا ما اطمینان پیدا کنیم که واجب دیگری نیست؟

خداوند در این موقع نازل کرد که بگو: تنها به یک چیز توصیه می کنم؛ یعنی به ولایت و آیه نازل کرد که تنها سرپرست و ولیّ شما خداوند و رسول او و کسانی هستند که نماز می گزارند و در حال رکوع زکات می پردازند و در میان امت هیچ اختلافی وجود ندارد که در آن دوران جز یک تن در حال رکوع زکات پرداخت نکرده است و اگر نام او را در قرآن می آورد، آن را از میان می بردند. این مسئله و امثال این نکته ها که برایت گفتم در قرآن وجود دارد که تحریفگران معنای آنها را نمی دانند تا به تو و امثال تو برسد و وقتی ولایت نازل شد، خداوند این آیه را نازل کرد که امروز دین شما را کامل گردانیدم، نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دین برای شما برگزیدم.

6 ـ پاسخ پرسشگران

از جمله مواردی که حضرت امیر المؤمنین عليه السلام برای اثبات حقانیت ادعای خود در جانشینی رسول خدا صلى الله عليه وآله به آیه «انَّما وليکُمُ اللّه ُ و ...» استدلال کرده، مواردی است که عده ای از آن حضرت پرسش می کردند و ایشان به ناچار پاسخ می گفت. شمار این موارد نیز بسیار است که تنها به یک مورد اشاره می کنیم:

«سأل رجل علي بن ابي طالب عليه السلام فقال: اخبرني بافضل منقبة لک، قال: ما انزل اللّه في کتابه...».

مردی از امام علی عليه السلام پرسید: از برترین امتیازت بگو. حضرت فرمود: آنچه خداوند در کتابش در باره من نازل کرده است و سپس حضرت بعضی از آیاتی را که درباره خودش نازل شده بود بیان کرد؛ از جمله:

«مثل قوله انّما وليکم اللّه و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزکوة و هم راکعون».[23]

تنها سرپرست و ولیّ شما خدا و رسول او و مؤمنانی هستند که نماز را برپا می دارند و در حال رکوع زکات پرداخت می کنند.

نويسنده: سید محمد مرتضوی

پی نوشت :

[1]. از جمله بنگرید به: غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج 4، ص 284؛ التفسیر الشامل، ج 2، ص 977؛ مواهب الرحمن فی دروس القرآن، ج 3، ص 167؛ التفسیر الکبیر، ج 12، ص 28.

[2]. سیر اعلام النبلاء، ج 14، ص 277.

[3]. ینابیع المودة، باب 83، ص 114.

[4]. فرائد السمطین، ج 1، باب 58، ص 312.

[5]. تاریخ طبری، ج 3، ص 29؛ کامل ابن اثیر، ج 3، ص 67.

[6]. احتجاج طبرسی، ج 1، ص 196.

[7]. الضعفاء الکبیر، ج 1، ص 211.

[8]. همان، ص 212.

[9]. لسان المیزان، ج 2، ص 157؛ میزان الاعتدال، ج 2، ص 178.

[10]. لسان المیزان، ج 2، ص 157.

[11]. میزان الاعتدال، ج 2، ص 178.

[12]. مناقب ابن مغازلی، ص 112.

[13]. مناقب خوارزمی، ص 313.

[14]. کفایة الطالب، ص 386.

[15]. فرائد السمطین، ج 1، ص 319.

[16]. ترجمة الامام علی بن ابی طالب من تاریخ مدینة دمشق، ج 3، ص 113.

[17]. امالی طوسی، ج 2، ص 159؛ ارشاد القلوب، ج 2، ص 86؛ بحارالانوار، ج 31، ص 333؛ احتجاج طبرسی، ج 1، ص 197.

[18]. امالی طوسی، ج 2، ص 162؛ احتجاج طبرسی، ج 1، ص 197؛ الدرر النظیم، ص 332؛ غایة المرام، ج 2، ص 20؛ ارشاد القلوب، ج 2، ص 89؛ بحارالانوار، ج 31، ص 332؛ منهاج البراعه، ج 2، ص 363، ج 3، ص 89 .

[19]. خصال صدوق، باب الاربعین و ما فوق، ج 2، ص 327؛ بحارالانوار، ج 29، ص 7؛ احتجاج طبرسی، ج 1، ص 161.

[20]. احتجاج طبرسی، ج 1، ص 213؛ بحارالانوار، ج 1، ص 410.

[21]. خصال صدوق، ابواب السبعین و ما فوقه، ص 701؛ بحارالانوار، ج 31، ص 445.

[22]. احتجاج طبرسی، ج 1، ص 379.

[23]. همان ، ج 1 ، ص

بررسی این مسئله از منابع فریقین می باشیم.





لينک مطلب
 توسط حمیدرضا نوری در چهارشنبه 25 آبان 1390    نظرات 0

نويسنده: محمد رضواني، معماري

متن مقاله :

برادران اهل تسنن معتقدند حادثه عظيم و تاريخي غدير خم و سخنان و تأکيدات پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله، به معناي لزوم «محبت و دوستي» حضرت علي علیه السلام است و بر امامت و لزوم پيروي از وي دلالت ندارد. دليل آنان نيز معاني متعدد واژه «ولايت» است. به گفته آنان، تا وقتي «ولايت» به دوستي قابل حمل است، نمي توان به معناي ديگر آن تمسک جست. شيعه در اين باره چه ديدگاهي دارد؟

چندين دلیل بر درستي ديدگاه شيعه در مسأله غدير

شيعه ماهيت حادثه غدير خم و سخنان پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله را نصي صريح و قاطع بر امامت حضرت علي علیه السلام مي داند. در نگاه شيعيان، قرائن و شواهد به گونه اي است که هرگز نمي توان تنها دوستي و محبت علي علیه السلام را رهاورد غدير دانست. البتّه شيعه ادله بي شمار ديگري نيز دارد. دليل ها و قرائني که بر درستي ديدگاه شيعه در مسأله غدير گواهي مي دهد، عبارت است از:

1- معناي ولايت: لغت شناسان کلمه ولايت را سرپرستي، عهده داري امور، سلطه، استيلاء، رهبري و زمامداري معنا کرده اند. معناي اين کلمه و برخي از مشتقاتش در کتاب هاي لغت اهل سنت چنين است:





لينک مطلب
 توسط حمیدرضا نوری در چهارشنبه 25 آبان 1390    نظرات 0

سروده ای انتقادی از ع. نظافت تقدیم به تابعان مولا :


با احادیثی کنم آغاز من           نکته ها بس ژرف و بس پر راز من
خلقت زهرا دلیلی بر علی           شد از آن احمد به دنیا منجلی
یعنی از زهرا علی زو احمدی           عرضه بر دنیا نموده سرمدی
در پی اش آید اگر احمد نبود           خلقت افلاک را نی بود سود
پس خلایق جمله از زهراستی           خالق از بهرش جهان پیراستی
هر که زهرا راست همسر بی گمان       اولین باشد به رتبت در جهان
پس علی را شان وقربی دیگر است       شیعه از بعدش به دنیا گوهر است
کشتی نوح و علی مرتضی           خود دلیل دیگری بر مدعا
اکمل دین با علی آغاز شد           زان سبب اورا نبی همراز شد
صد حدیثی اینچنین منقول شد       جمله عالم بر علی محمول شد
شد علی فوق بنی نوع بشر           خاکیان را جمله او چون تاج سر
واعظان گفتند چون نقل و نبات           عالم عرضیات و باشد شیعه ذات
آدمی را آدمیت شیعه راست           چند گویی آدم از شیعه جداست
آدم ار آدم بدی بود از علی           زان سبب بود او به دورانش ولی
بود هابیل از علی مظلوم شد           جور قابلیش بر او محمول شد
بی تامل در سبب پنداشتیم           گام در راه علی بر داشتیم
داد و بی داد از خطابت قیل و قال       الآمان از گفت بی بند و عقال
حرفها گفتیم با سوز و گداز           آگهی دادیـــــــم ما از رمز و راز
گوئیا گوینده خود منهاستیم           جمله اندر پیچ و ما در راستیم
تا زبان بگشود واعظ بر سخن           جمله کودن خوانده خود را اهل فن
عادت آمد گفته بس گفتیم ما           خلق را بیدار و خود خفتیم ما
وا اسف هر چه دروغ از آن ما           وا اسف مهجور شد قرآن ما
گوئیا قرآن نت گویندگیست           دفتر وعظ از برای مدعیست
رشد وغی ازگفته شد,بین ولی       در عمل کی گفته آمد یا علی ؟
مستی احوال و افکار آن ما           مست اعمالند بد خواهان ما
هرچه خوب آن علی گفتیم و رفت      ما بقی را آبرو رفتیم و رفت
سفره های نذر اولاد حسین           واکه شد گفتیم تا بدر و حنین
یا حسین گفتیم و گریان آمدیم           از مظالمها پریشان آمدیم
سینه را صد چاک او کردیم ما           سجده را بر خاک او کردیم ما
یا حسین گویان خیانت می کنیم      ادعای صد دیانت می کنیم
در علو شان مولا بی گمان           کس ندارد شک بین انس و جان
قدر والایی بود مظلوم او           زعاملان در مکتبش محروم او
وی به مظلومی سپر ایام کرد           جام زهر همواره اندر جام کرد
جای پیغمبر علی خسبید شب           وز مریدان نبی بشنید سب
قصه تلخ جمل از ناکثین           جنگ صفین از قبال قاسطین
شورش جمعی بنام مارقین           فتنه انگیزان از دین خارجین
ماجرا ها ئیست بس تلخ و دژم           چاه و آهش خود جهانی جام و جم
مارقین کردند بلواها بپا           فتنه ها کردند آن اهل جفا
اهل دنیا کز عدالت فارقند           هر کجا باشند جمعی مارقند
چونکه در محراب شد مولا شهید       روح پاکش چون از این دنیا رهید
اختلاف آمد پدید اندر میان           هم به جمع دوستان هم این و آن
دوستان کردند بسیاری جفا           روی جهل اما بعنوان وفا
گفته شد مولا ز جنسی دیگراست     او همه نور است واز عالم سر است
او ز آدم نیست تا الگو شود           مستحیل این است کس چون او شود
یک طرف می گفت مولا ونماز؟           یک طرف می برد مر او را نیاز
ظلمها از هر طرف سویش روان           گاه از دشمن گهی از دوستان
کینه ها بر موج ارزشها سوار           بعد او کردند قیل و صد هوار
گاه در تمجید شد مولا خدا           گاه در تکفیر از منبر جدا
در روایات است ارجی بس گران     بهر بو طالب علی مولایمان
اول مسلم به آخر مرسل اوست     آیت اعلاست ,خلقت ,مجمل اوست
زاده بیت الله آن شیر خداست           کشته محراب با فرق جداست
روز خندق ضربت مولا علی           بر سر عبد الود آن کفر جلی
تا ابد اسلام را پاینده کرد           مهر مولا تا ابد تابنده کرد
در غدیر آمد به تصریح این بیان           با علی اسلام شد دین زمان
زاسمان آمد ندا کای مصطفی           ارفع ایدی ابن عمک فی الوداع
این رسالت کن بلاغ آمد ندا           تا کنی تکمیل اطاعت مر خدا
بلغ ان لم تبلغ اینک نیک دان           هر چه کردی از رسالت هیچ دان
فاش گو یا معشر الحضار ,علی           بعد من بر مومنان باشد ولی
هر که آزارش دهد قد آذنی           وانکه با او همنوا قد آونی
کشتی اسلام را لنگر علیست           هر که او صاحب ولا ,رهبر علیست
الغرض تلخیص می گویم کلام           ما مسلمانیم تنها والسلام
ای نظافت وانه این بحث و مگو           مرد میدان عمل زین پس مجو
ما ز اسلام علی نام علی           بر زبان داریم نی در دل ولی

 

http://www.sibtayn.com





لينک مطلب
 توسط حمیدرضا نوری در چهارشنبه 25 آبان 1390    نظرات 0


  • تعداد صفحات :14
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • >  
POWERED BY RASEKHOON.NET