نه سختگیری نه سهل انگاری حد وسط نه سختگیری نه سهل انگاری حد وسط نه از بدیها دفاع کنیم نه تخلفات را نادیده بگیریم حد وسط. نه همه را خودی بدانیم نه هر کس یک درس... یک درصد با من تطبیق نمیکند 99% با من است فقط چون یک چیزش را من خوشم نمیآید میگویم نه این را راه ندهید این خودی نیست بعضیها همه را خودی میدانند بعضیها حتی بخاطر یک سلیقه شخصی خودیها را هم بیگانه میدانند افراط و تفریط توی مسائل سیاسی اه اه اه!! من انشاالله اگر خدا عمرم بدهد اینرا یک کتابش خواهم کرد اسلام مکتب اعتدال است هر چه میبینیم اکثرش یا تند میروند یا کند میروند یا همه را خودی میدانند یا خودیها را هم بیگانه میدانند «کن مقدرا و لاتکن مقطرا» کارهایت را اندازهگیری کن ولخرجی نکن «کن سمحا و لاتکن مبذرا» بریز و بپاش هم درست نیست قرآن یک آیه داریم میگوید که «ان المبذرین کان اخوان الشیاطین» آنهایی که ولخرجی میکنند توی پول خرج کردن افراطی هستند اینها برادر شیطان هستند شیطان چه میکند؟ شیطان کینه بوجود میآورد «یرید الشیطان ان یوقع بینکم»... عربی هایی که میخوانم آیه قرآن است «یرید الشیطان» شیطان اراده میکند «ان یوقع بینکم العداوة و البغضاء» شیطان ایجاد کینه میکند یک کسی هم که بریز و بپاش میکند ایجاد کینه میکند. «بین القسوة و الرافة» حضرت میفرماید به استاندار میگوید اگر خواسته باشی حکومت داری کنی در امور سیاسی، اجتماعی، مدیریت بین قسوت و رافت یعنی جایی باید قساوت داشته باشی سنگدل باشی رحم نکنی یک جا هم باید رافت داشته باشی در مواردی رافت در مواردی قاطعیت همهاش قاطعیت هیچ رحم به هیچکس نکنی. در اخلاق هم داریم اگر بگویند آقا این را ول کن آبی از این گرم نمیشود اگر فامیل از تو مایوس بشوند طردت میکنند اگر هر کس هم مشکل دارد افتاد روی شما از آنطرف هم خفه ات میکند باید یک جوری برخورد کرد که اگر حرف منطقی دارد راحت بیاید بزند اگر هم لوس بازی میکند بگوید من ایشان رک حرف میزند برویم پهلویش ما را مینشاند میگذارد کنار موتورمان را میگذارد پائین نه چنان قاطع باشید که هیچکس به شماها... همه مردم نسبت به شما نا امید بشوند که بگویند اینرا ول کن جان به ملک الموت نمیدهد بعضیها میگویند اینرا ول کن در این را خط بکش از این آبی گرم نمیشود نباید آدم توی جامعه طوری برخورد کند که مردم از او مایوس بشوند نه اینقدر شل باشد که هر لوس و حقه بازی بتواند با گریه و قسم با زبان بازی بتواند جیب اینرا را خالی کند «دعوالینهم» یعنی برخورد کن با اینها «بین القسوة و الرأفة» قساوت رافت یعنی یک جایی سنگدلی میخواهد یک جایی رافت میخواهد. زن و بچه چی؟
نه سختگیری نه سهل انگاری حد وسط نه سختگیری نه سهل انگاری حد وسط نه از بدیها دفاع کنیم نه تخلفات را نادیده بگیریم حد وسط. نه همه را خودی بدانیم نه هر کس یک درس... یک درصد با من تطبیق نمیکند 99% با من است فقط چون یک چیزش را من خوشم نمیآید میگویم نه این را راه ندهید این خودی نیست بعضیها همه را خودی میدانند بعضیها حتی بخاطر یک سلیقه شخصی خودیها را هم بیگانه میدانند افراط و تفریط توی مسائل سیاسی اه اه اه!! من انشاالله اگر خدا عمرم بدهد اینرا یک کتابش خواهم کرد اسلام مکتب اعتدال است هر چه میبینیم اکثرش یا تند میروند یا کند میروند یا همه را خودی میدانند یا خودیها را هم بیگانه میدانند «کن مقدرا و لاتکن مقطرا» کارهایت را اندازهگیری کن ولخرجی نکن «کن سمحا و لاتکن مبذرا» بریز و بپاش هم درست نیست قرآن یک آیه داریم میگوید که «ان المبذرین کان اخوان الشیاطین» آنهایی که ولخرجی میکنند توی پول خرج کردن افراطی هستند اینها برادر شیطان هستند شیطان چه میکند؟ شیطان کینه بوجود میآورد «یرید الشیطان ان یوقع بینکم»... عربی هایی که میخوانم آیه قرآن است «یرید الشیطان» شیطان اراده میکند «ان یوقع بینکم العداوة و البغضاء» شیطان ایجاد کینه میکند یک کسی هم که بریز و بپاش میکند ایجاد کینه میکند. «بین القسوة و الرافة» حضرت میفرماید به استاندار میگوید اگر خواسته باشی حکومت داری کنی در امور سیاسی، اجتماعی، مدیریت بین قسوت و رافت یعنی جایی باید قساوت داشته باشی سنگدل باشی رحم نکنی یک جا هم باید رافت داشته باشی در مواردی رافت در مواردی قاطعیت همهاش قاطعیت هیچ رحم به هیچکس نکنی. در اخلاق هم داریم اگر بگویند آقا این را ول کن آبی از این گرم نمیشود اگر فامیل از تو مایوس بشوند طردت میکنند اگر هر کس هم مشکل دارد افتاد روی شما از آنطرف هم خفه ات میکند باید یک جوری برخورد کرد که اگر حرف منطقی دارد راحت بیاید بزند اگر هم لوس بازی میکند بگوید من ایشان رک حرف میزند برویم پهلویش ما را مینشاند میگذارد کنار موتورمان را میگذارد پائین نه چنان قاطع باشید که هیچکس به شماها... همه مردم نسبت به شما نا امید بشوند که بگویند اینرا ول کن جان به ملک الموت نمیدهد بعضیها میگویند اینرا ول کن در این را خط بکش از این آبی گرم نمیشود نباید آدم توی جامعه طوری برخورد کند که مردم از او مایوس بشوند نه اینقدر شل باشد که هر لوس و حقه بازی بتواند با گریه و قسم با زبان بازی بتواند جیب اینرا را خالی کند «دعوالینهم» یعنی برخورد کن با اینها «بین القسوة و الرأفة» قساوت رافت یعنی یک جایی سنگدلی میخواهد یک جایی رافت میخواهد. زن و بچه چی؟
نه تحجر نه خودباخته هر دو افراط است نه جمود نه جمود نه تحجر، تحجر از حجر است حجر یعنی... تحجر یعنی مثل سنگ است جامد است جمود بعضیها جامد هستند و سنگ نه خودباخته بعضیها هم خودباخته نه روی یک چیزی جامد بنشین یعنی همچین بای...الا و لابد مرغ یک پا دارد نه روی سلیقه خودمان آقا من یک سلیقهای دارم خوب روی سلیقه ات خیلی پافشاری نکن پس اینطور بگویم نه پافشاری نه پافشاری نه پافشاری و جمود و تحجر نه اینکه روی یک چی... نه خود باختگی و از دست دادن ارزشها بعضیها روی یک حرف خودشان خیلی پافشاری میکنند قفل میشوند مثل سنگ بعضیها هم تا یک چیزی را دیدند خود باخته و ارزشها را از دست میدهند مثلا میخواهد نماز بخواند خوب نماز رابطه با خدا یک ارزش است میگوید میبینی، آخر اینجا یک عروسی است! خوب عروسی باشد چطور توی عروسی سیگاری، سیگارش را میکشد چطور توی عروسی هر کسی هرحرفی دارد میزند آنوفت تو میخواهی با خدا حرف بزنی... توی عروسی میبینی دو تا دو تا پنج تا پنج تا همینطور نشستهاند دارند حرف میزنند چطور تو عروسی همه دو تا دوتا توی عروسی با هم حرف میزنند تو هم برو با خدای خودت حرف بزن این نه تا نگاهش به عروسی افتاد خودش را میبازد و ارزشها را از دست میدهد.
بعضیها هم تحجر، تحجر هم درست نیست ما داریم در افطاری اگر گروهی سر سفره نشستهاند میخواهند افطار کنند منتظرند شما نماز اول وقت نخوان منتظرند گرسنه شان است برو با آنها افطار کن بعد نمازت را بخوان یعنی روی نماز اول وقت پافشاری نکن به قیمتی که یک مشت مسلمان گرسنگی بکشند ببینید نه پافشاری نه از دست دادن ارزشها هر دو افراط و تفریط است. ما گیر بعضی از مسجدها هستیم بعضی از مسجدها افرادی توی آن میروند که میخواهند تمام مستحبات را انجام بدهند یک عده هم میخواهند جماعت بخوانند و بروند بین دو نماز حمد بخوانید برای فلان مریض «امن یجیب» بخوانید آقا یک استخاره کن آقا یک خواب دیدهام برای من بگو آقا بلند میشود و صحبت میکند آقا تورا به حضرت عباس ول کن اینقدر من را گروگان نگیر دو تا نماز را به جماعت بخوانید بعد از نماز بیائید پهلوی آقا بگوئید استخاره کن اصلا حق نداریم ما استخاره کنیم آقا مسجد مال همه مسلمانها است یکی میخواهد استخاره کند میآید پنج دقیقه وقت آقا را میگیرد این آقایی که وقت آقا را گرفته میشود 200 نفر معطل هستند چه حقی دارد یک نفر بخاطر استخاره خودش یا بخاطر مسالهای که دارد یا بخاطر خوابی که دیده یا بخاطر سوالی که دارد چه حقی دارد یک نفر مزاحم 200 نفر بشود 2 تا نماز را بخوانید با یک دعای ساده بعد از دعا آقا بنشینند هر کس هر حرفی دارد بپرسد هر کسی هم کار ندارد برود.
عجب و غرور، عامل انحراف از اعتدال
گاهی انسان دلیل اینکه افراطی میشود غرور او را میگیرد ما آیاتی داریم که میگوید بابا اصلا میدانی آیاتی داریم قرآن میگوید خیلی باد نکن غرور تو را نگیرد یکی از عوامل غرو... چی...فرو... این غرور است قرآن برای اینکه جلوی غرور را بگیرد میگوید میدانی «لم یکن شیئا» توی هیچی بودی هیچی یک آیه دیگری داریم میگوید «لم یکن شیئا مذکورا» بعدا که یک چیزی شدی چیز قابل ذکری... اول میگوید هیچی هیچی هیچ بعد میگوید خوب حالا هم که آمدهای چی چی بودی قابل ذکر کم کم بعد میگوید که «من ما مهین» یک آب پستی بودی بعد میگوید نطفه بعد میگوید علقه بعد میگوید مضغه بعد میگوید تازه وقتی به دنیا آمدی هیچی بلد نبودی «اخرجکم من بطون امهاتکم» عربی هایی که میخوانم آیه قرآن است از شکم مادر شما را بیرون... «لاتعملون شیئا» هیچی بلد نبودید (حتی فاصله ما در تاریخ یک کره خر تا حالا از پشت بام نیفتاده ولی چقدر تا حالا بچه آدم افتاده یعنی بچه حیوان فاصله را میفهمد اما بچه انسان فاصله را نمیفهمد گاهی توی قنداق نشسته ماه را میبیند همچین میکند مثلا میخواهد ماه را بگیرد اصلا ذغال آتش را میخواهد بخورد هر چه مثلا هرچه... مثلا دسته گوشت کوب را بر میدارد بخورد اصلا نمیداند بابا دسته گوشت کوب توی دهانت نمیرود «لا تعملون شیئا» هیچی...) بعد «و جعل لکم سمع» به تو گوش داد «و الابصار و الافئدة» یک ذره یک ذره دستم بگرفت و پا به پا... حالا 4 تا کتاب خوانده شده لیسانس فوق لیسانس حجه الاسلام حالا میگوید آقا فلسفه این کار چیست بلد نیستم نه خیر، نه خیر ندارد ما تا یک چیزی را برایمان حل نشود تمکین نمیکنیم قبول نمیکنیم خوب پس همه مریضها باید مرده باشند چون مریضها بروند دکتر به دکتر بگویند آقا تا اسرار این نسخه را نفهمم نمیخورم خوب میگوید برو بمیر اگر طرف دکتر است هرچه گفت گوش بده اگر مریضها بگویند تا اصل... چرا گفتی شربت را با قاشق بخور قاشق مرباخوری میخواهم با ملاقه بخورم چرا گفتی نمیدانم، دو ساعت به دو ساعت میخواهم دقیقهای بخورم چرا گفتی این کپسول را 6 ساعت به 6 ساعت میخواهم دقیقهای کبار بخورم میگوید بابا... چرا گفتی نماز صبح دو رکعت است چرا گفتی همچین چرا گفتی... بابا جان اگر طرف دکتراست بی چون و چرا تسلیم بشو مراجع تقلید ما وقتی میروند دکتر هرچه دکتر گفت گوش میدهند (مگر اینکه آدم بفهمد دکتر چرند میگوید یا طرف حالی اش نباشد. یکی از بزرگان خیلی مهم خیلی خیلی مریض شد و رفت خارج و یک عمل جراحی کرد و بعد از عمل جراحی دکتر یک دستورالعملی داد حالا آن بنده خدایی که رفته عمل جراحی کرده حدود 80 سال دارد 75 سال دارد از مهمین مملکت است بسیار آدم... اگر توی جمهوری اسلامی 30 تا آدم درجه یک باشد 20 تا باشد یکی اش این است دکتر آمد گفت آقا شما 6 ماه حق نداری شراب بخوری خوب به کی میگویی شراب نخور این از اولیا خداست خوب این یک دستورالعمل باید... آخر گاهی وقتها تشکرهای کپی، چی... کپی یایی هست کیلویی هست چی چی میگویند اسمش فتوکپی با هم میکنند یک اسمی هم دارد یادم رفت... کلیشهای همانطور کیلویی کلیشهای امضا میکند این هم یک کلیشه آورده بود بعد از عمل جراحی شما حق ندارید بعد گفته بودند نه شما تا سه ماه هم حق نداری برقصی! خوب بابا به کی میگویی؟ به کی میگویی این از اولیا خداست دستورالعملهای کلیشهای... گاهی تو دستور... مثلا یک ورقه فرم پر میکنند که آقا شما مأمور هستید برو این فرم را پر کن هدف شما از این تصادف چیه؟ بابا توی تاریکی توی جاده خورده به یک گاو مرد. ماشین اش هم چپه شد حالا هدف چیه؟ هدف... خوردم به گاو هدف نمیخواهم دیگر! تاریکی بود ندیدیم دیگر... منتهی یک دستورالعملهای کلیشهای هست میگویند برو پر کن دستورهای کلیشهای تبریکهای کلیشهای نمرههای کلیشهای همینطور کلیشهای... اصلا گاهی وقتها تقسیم بندیها کلیشهای است مثلا میگویند این روستا مال این شهر میگوییم بابا این روستا جادهاش مردمش سرمایهاش قالی بافی اش مزرعه... اصلا همهاش به این شهر میخورد میگوید ببین ما میخواهیم این روستا مال این شهر بشود که 80 هزارتا بشود که یک وکیل داشته باشد یعنی مثلا محور وکیل مجلس میگیرد بر اساس وکیل مجلس میگوید روستاها بیایید با هم... حساب نمیکند که این روستا گروه خونی اش به این منطقه نمیخورد نه به آن منطقه من خودم دیدم یک روستایی بود بندش کردند به یک شهر دیگر گفتیم آقا این هیچی اش به آن شهر نمیخورد گفت میخواهیم 80 هزار تا بشوند تا یک نماینده داشته باشند این مثلا تقسیمات کشوری گاهی اینطوری میشود مسابقه میگذارند حالا خیلی آدم از بس که چیز نامیزان میبیند عصبانی میشود بگذریم) حرف من تمام.در این جلسه چی گفتیم چی باعث میشود که انسان از مرز میرود بیرون عشق و محبت آدم را از عدالت بیرون میاندازد هماهنگی با دیگران انشعابها کینهها القائات شیطان غرورها اکثریت منهای منطق و عقل و حق اینها عوامل انحراف از راه مستقیم است.
خدایا! ما را از همه ابزار انحراف از راه مستقیم دور بدار
ایمان کامل عقل قوی منطق بالا سعه صدر بصیرت هدایت به همه ما مرحمت و آنی و کمتر از آنی ما را به خودمان واگذار نکن.
«والسلام و علیکم و رحمة الله و برکاته»
کینه، کینه باعث میشود که انسان از خط مستقیم دور برود دور بشود میداند حق با اینست ولی چون دوستش ندارد میگوید نه آیاتی داریم که میفرماید کینهها... «لایجرمنکم شنئان قوم ان صدوکم عن المسجد الحرام ان تعتدوا» اگر یک وقتی مشرکین مکه به شما مسلمانها اذیت کردند نگذاشتند شما بروید توی مسجد الحرام و مکه حالا شما انتقام نگیرید از آنها بگویید نه این یک زمانی حال ما را گرفت من هم باید یک حالی از او بگیریم آن زمانی که حالی از شما گرفت مشرک بود شماحق ندارید حال او را بگیرید آقا شما از مسجد میآیی بیرون میبینی کفش هایت اشتباه شده بگویی خوب این شکل کفشهای من است پس من هم کفش این را پا کنم بابا آنکه کفش شما را پا کرد نفهمید تاریکی بود گیج بوده خسته بوده پیر بوده ندیده قاطی کرده آن قاطی کرده کفش را پا کرده و رفته شما که قاطی نکردی شما حق ندارید کفش او را پا کنی مگر اینکه علم به رضایت داشته باشی اگر او مشرک بود بت پرست بوده مسلمانها را اذیت کرده الان شما «لا یجرمنکم شنئان قوم ان صدوکم عن المسجد الحرام ان تعتدوا» کینه باعث نشود که مثلا شما حالگیری کنید.
یکی محبت آدم یک کسی را که دوستش دارد دیگر ترمزش پاره میشود از اعتدال بیرون میرود همه چیزی را به چشم خوبی میبیند مثل آدمی که عینک سرخ میگذارد همه شلغمها را لبو میبیند دوستش دارد اصلا دیگر بدیهایش را نمیبیند از قدیم گفتهاند «حب الشیءیعمی و یصم» یعنی کسی را دوستش داشته باشد دیگر هیچی نمیبیند حتی فوتبالیستها چون گل زدن را دوست دارند استخوان پایشان هم میشکند توی چمن متوجه نمیشوند این عشق، عشق و محبت حالا... قرآن میفرمایدکه «یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین بالقسط شهدالله ولو علی انفسکم»، «ولوعلی انفسکم» گرچه بر ضرر خودتان است حق را بگویید «اوالوالدین» گرچه بر ضرر والدین باشد حق را بگویید «والاقربین» گر چه فامیلها، به ضرر فامیلها است ولی حق را بگویید یعنی علاقه به خودتان علاقه به والدین علاقه به بستگان علاقهها شما را منحرف نکند گاهی آدم دلش برای یک کسی میسوزد میگوید ببین بدبخت است امضاء کن برو بابا حالا یا بدبخت یا خوشبخت خلاف کرده من یکوقت گفتم که مثلا یک ماشین قراضه که رد میشود پلیس میگوید بابا بدبخت است بگذار برود یک ماشین قیمتی که رد میشود هو بگیر پدرسوخته جلویش را!! تو چکار داری که حالا این پدرسوخته هست یا نیست شما هر که خلاف کرده بگیرش شما چون حالا دلت به حال آن ژیان میسوزد دلت، عصبانی... کینه آن بنز را داری قرآن میگوید «ان یکن غنیا او فقیرا» غنی بود یا فقیر بود تو باید عادل باشی «فالله اولی بهما» «ان یکن ژیانا او بنزا» تو دلسوزیها و اینها نباید از مرز بیرونت کند (در قضاوت و در قدر باز یک مثلی یکوقتی من برای بعضی از پلیسها زدم البته دیگر چند سالی است ندیدهام الحمدالله یک زمانی من این را شنیدم که اگر یک ماشین قراضهای مثلا خلاف برود بکش کنار! میگویند بکش کنار، اگر ماشین معمولی باشد برو کنار دیگر بکش نیست برو کنار بکش کنار برو کنار اگر یک ماشین قشنگ بود بفرمایید کنار بکش برو بفرما اینها دیگر پیداست که طرف از اعتدال خارج میشود.
گاهی وقتها دلیل انحراف هماهنگی با دیگران است هماهنگی با دیگران میبیند همه کج میروند این هم کج میرود میخواهد عقب نماند میبیند همه پشت سرش بد میگویند این شهامت ندارد بگو آقاجان... من پریشب یعنی چند شب پیش در یک جلسهای بودم همه علیه یک نفر انتقاد کردند یک نفر رسید گفت آقا این انتقادها خودش که نیست که از خودش دفاع کند شما چرا و به... اسلام هم همین را گفته که یک جایی که گناه میشود ننشینید بلند شوید بروید یا از او دفاع کنید توی جلسه گفت، یک کسی گفت که خوب ایشان که نیست اش که از خودش دفاع کند بگذارید دعوتش کنید بیاید از خودش دفاع کند حتی قرآن یک آیه دارد که میفرماید «فان شهدوا فلا تشهد معهم» «فان شهدوا» اگر آنها هم شهادت دادند «فلا تشهد معهم» تو با آنها شهادت نده تو خودت یک آدم هستی این شعر خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو حالا که همه گفتند آدم بدی است حالا این وسط ما نگوییم آدم خوبی است خودمان را خراب خواهیم کرد فضا ناجور است هوا ابر دارد اوضاع پس است اوضاع پس است یعنی... شما حرفهایت را بزن گاهی وقتها انسان از عدل میرود بیرون بخاطر اینکه میخواهد همرنگ با جو حاکم باشد. گاهی وقتها راههای زیاد آدم را گیج میکند آدم از مرز میرود بیرون این تعدد راه هم... انشعابها، انشعابها، انشعابها یعنی هی شاخه شاخه میشود آدم گیج میشود خط را گم میکند (گاهی هم از افراد از خطر میروند بیرون چون اصلا نمیفهمند کی راست میگوید میگویند یک دامادی وارد جلسه عروسی شد دید همه را میبوسد گفتند هو!! گفت من نمیفهم کدامها عروس هستند البته حالا او خودش را به نفهمی زده بود وقتی انشعاب شد) قرآن یک آیه دارد میفرماید که «فتفرق ان هذا صراطی مستقیما ولا تتبعوا السبیل فتفرق بکم» راههای زیاد که شد مردم گیج میشوند این هم یکی.
اصلا اینکه تمام امامان ما را شهید کردند، پیداست که همه امامان ما مزاحم طاغوتها بودند منصور دوانیقی یک روز آمد لگد زد به زمین گفت چه کنم از دست امام صادق، این امام صادق استخوان است در گلوی من، نمیتوانم قورت اش بدهم، نمیتوانم بیاورم بالا، یعنی ما باید توی گلوی طاغوتها استخوان باشیم، نگذاریم آب خوش از گلویشان پایین برود، «اشداء علی الکفار» جز قرآن است رکوع وسجود هم است شما رکوع و سجود را گرفتید «اشداء علی الکفار» را نگرفتهاید، (خوب، هم آزادی، هم منطق، این را قبلا هم اشاره کردم، هم آزادی، هم اخلاق و منطق، این درست است، دختره میگوید آقا آزادی است، من میخواهم با این قیافه بیایم بیرون، خوب بابا تو با این قیافه میآیی بیرون، شما میدانید اخلاق جامعه فاسد میشود چقدر جوان هرزه به تو نگاه میکند، چقدر حواسها پرت میشود، اصلا جوانی که تو را میبیند، حواس اش پرت میشود، ضربه علمی میخورد، یک جوان اگر تو را نبیند حواس اش جمع است وقتی نگاهش به تو خورد دیگر در تحصیل حواس اش جمع نیست، یک دختر فقیری که تو را میبیند با این لباس آمدی بیرون، خودش آن لباس را ندارد، میدانی چقدر در دلش تلاطم به وجود میآید که این چه لباسی است، من چرا این لباس را ندارم، میدانی دل فقرا را میسوزانی با این قیافه میدانی در تحصیل جوانها اثر میگذاری، میدانی هرزهها و چشمهای هرزهها را به خودت جذب میکنی، آخر اخلاق را فاسد میکنی درست است که آزاد هستی بیایی بیرون، آخر آزادی باید مزاحم اخلاق نباشد، بعضی آزادیها منطقی نیست، ممکن شما نصف شب آزادی توی خانه ات بوق بزنی، خوب من هم آزادم بخوابم، آخه آزادی تو خواب من را از بین میبرد یعنی آزادی همراه با اخلاق و منطق درست است، اگر منطق باشد آزادی نباشد، اخلاق باشد آزادی نباشد، آزادی باشد، اخلاق نباشد، اینها همهاش افراط و تفریط است، ما ظرفیتمان کم است یک مرتبه میچسبیم به آزادی، یک مرتبه میچسبیم به اخلاق، یک مرتبه میچسبیم به سیاست، یک مرتبه فرار میکنیم از سیاست،) «اهدنا الصراط المستقیم» در عبادت، اصلا ماه رمضان، همچین مسجدها پر میشود که دیگر جای برای کسی نیست، بعد از ماه رمضان خلوت، این درست نیست حدیث داریم زمانی میآید که فقط مردم ماه رمضان به مسجدها میروند، یعنی انتقاد میکند، یک بار خانم، آقا روی یک جزء، دو جزء، سه جزء میخواند، یک مرتبه میبینی چهار ماه است یک صفحه قرآن نمیخواند افراط و تفریط است، در قرآن خواندن افراط و تفریط است، صلواتی بفرستید..
قرآن میگوید پول خرج كردن، تعریف میكند میگوید اینها خوب آدمهایی هستند «الذین اذا انفقوا» وقتی انفاق میكنند «لم یسرفوا» زیادی خرج نمیكنند «و لم یقتروا» كمش هم نمیگذارند «و كان بین ذلك قواما» میگوید این خوب آدمی است پولی كه خرج میكند به اندازه خرج میكند نه ولخرجی میكند نه كم... خوب «ما عال من اقتصد» حضرت فرمود كسی كه میانه رو باشد هیچوقت فقیر نمیشود «من بذر افققرده الله» كسی كه ولخرجی كند خدا او را به فقر میاندازد «بذر، تبذیر» دال ذال «بذر» تبذیر كسی كه ولخرجی كند اینست كه به بذر میگویند بذر چون بذر همینطور توی زمینها میپاشند كسی كه «من بذر» كسی كه همینطور پولش را بی حساب و كتاب بپاشد «من بذر افقره الله» كسی كه ولخرجی كند به فقر كشیده میشود «من اراد سلام فعلیك بالقصد» هر كه میخواهد دین و دنیایش سالم بماند قصد یعنی میانه رو باشد «ثمرة التفریط الملامة» ثمره تندروی پشیمانی است «مازاد عبد قتف فقه فی دینه الا زاد قصدا فی علمه» حدیث داریم از اهل سنت كه اهل سنت حدیثی نقل كردهاند از پیغمبر (صلی الله علیه و آله) كه فرمود هر كس اسلامشناسی اش قویتر باشد میانه روی اش بیشتر است امیر المومنین (علیه السلام) فرمود: «النار غایة المفرطین» كسانی كه كم اش میگذارند عاقبت «فرطت فی جنب الله» عاقبت میگویند خدایا من كم اش گذاشتم كم اش گذاشتم..
وقتی میخواهیم قضاوت کنیم نباید یک مورچه را ببینیم با شعار یک مورچه بگوئیم بله همه چیز تعطیل برای اینکه مورچه اعصابش خورد شده گاهی که مشکلاتی برای من پیش میآید داریم میگوئیم ای خدا عصبانی میشویم به کائنات دری وری میگوئیم مثل ما مثل مورچه است یعنی مصلحت عموم را نمیبینیم وضع موجود را میبینیم. مثل بچهای که میگوید بابا شکلات بابا نمیخرد بابا پفک نمکی بابا توپ بابا لباس ورزش بابا بابا!! هرچه بابا میخواهد نمیخرد بچه میگوید عجب بابای گدایی داریم این دری وری میگوید به باباش اما باباش میگوید من فعلا چیزهای ایشان را نخرم بلکه انشاءالله یک قطعه زمینی برایش بخرم که فردا مشکل مسکن نداشته باشد بابا رحیم است مهربان است گاهی یک چیزی را بابا نمیدهد بخاطر اینکه مصلحت آینده را در نظر گرفته من خودم راستش را میخواهم بگویم بگویم دیگر پوست کنده خودم خیلی وقتها دعا کردهام دعایم مستجاب نشده بعد گفتهام خدا را شکر که دعای من مستجاب نشد چون ما در یک لحظه تصمیم میگیریم فکر میکنیم خیر است قرآن هم یک آیه دارد میگوید آقاجان فکر نکن هرچه تو میفهمی درست است «عسی ان تحبوا شیاً» گاهی چیزهایی را بدت میآید ولی آن خوبست مثنوی یک قصهای دارد خاطرهای را به شعر کشیده میگوید یک کسی خوابیده بود زیر یک درختی یک مارمولکی آمد رفت توی حلق اش مردی این همینطور که خواب بود دهانش باز بود مارمولک کوچولو رفت توی حلق اش مردی که آمد دید صحنه را با عصا زد این را از خواب بیدار کرد این خوا... گفت چرا میزنی؟ گفت هیچی نگو گفت از این زردآلوها ترشیده باید بخوری پای درخت دو تا سه تا زد دید چوب میزند دو تا زردآلو گفت باید بدوی آقا این را دواندش هی زد یک کسی که از خواب بیدار شده زردآلو ترشیده خورده هی دوید به آن هم بزن حال اش به هم خورد و برگرداند تا برگرداند مارمولکه آمد بیرون گفت ببخشید معذرت میخواهم همه اینها بخاطر این بود که این... آفات این مارمولک در بدن تو... منتهی من نمیتوانستم در آنجا برای تو استدلال بیاورم من این را چند بار گفتهام اجازه بدهید تکرار کنم چون دیشب باز یک همچین صحنهای برای من پیش آمد یک کسی گفت آقا ما تا دستورات اسلام را نفهمیم عمل نمیکنیم گفتم اگر این حرف تو درست باشد همه مردم کرده زمین مریض میشوند همه میروند پهلوی دکتر مریضها به دکتر بگویند تا اسرار نسخه را نفهمم از داروی شما مصرف نمیکنم خوب میرود میمیرد ما همینکه فهمیدیم دکتر است دیگر باید گوش بدهیم چه اسرار را بفهمیم چه نفهمیم بله در دکتری شما دقت کن که واقعا این آقا دکتر هست یا نه این مجتهد اعلم هست یا نه ما باید اد...این واقعا مجتهد است یک باسوادترین است 2 هوی و هوس هم ندارد این سه تا شرط قطعی است علم، اجتهاد، اعلم و اتقی هوس نداشتن بعد وقتی این اصول درست شد مجتهد است اعلم است باتقواست هوی و هوسی ندارد اگر این ثابت شد دیگر گفت چشم، چشم مج...دکتری اش را تحقیق کنید که واقعا دکتر هست یا الکی است اگر فهمیدی که واقعا دکتر متخصصی است دیگر تسلیم میشویم
ستایش «اکبر الحمق» رئیس احمقها کیه رئیس احمقها کسی است که «الاغراق فی المدح والذم» رئیس احمقها کسی است که وقتی خوشش میآید خیلی تملق میگوید وقتی عصبانی میشود خیلی انتقاد میکند این پیداست خیلی آدم احمقی است «الکر الحمق» بالاترین درجه احمقی این است که انسان در ستایش و انتقاد توازن نداشته باشد. از یک کسی خوشش میآید بگوید آقا اصلاً روی کره زمین دو تا آدم مثل تو نیست. ای کاش همه مردم مثل تو بودند، خاک زیر کفشات بخورد توی کله نمیدانم... همچین ابروی تو نمیدانم فرض کنید که کمال تو تملق میگوید ایشان از... تملق میگوید گاهی هم خودش آدم از خودش میرود بیرون مثلاً حالا نمره درسش نوزده است حالا نمره نوزده است فکر میکند خدا هم نمره نوزده به او میدهد نه، ممکن است یک کسی نمرهاش نوزده باشد ولی پهلوی خدا نمرهاش پائین باشد «انّ اکرمکم عنداللّه» خوشا بحال کسی که همه چیزهایش میزان باشد یعنی ادب 20 نماز 20 احترام به پدر و مادر 20 تحصیلات 20 مطالعات 20 فهم 20 نظافت 20 اگر همه چیزها میزان بود خیلی خوب بود اما اگر کسی هوش بالا زبان حرف بد از دهانش آمد بیرون فحش داد یعنی میزان نیست مثل زنی که میزاید کله سه کیلو است بدن یک سر کله سه کیلو بدن یک سیر خوب این میمیرد. قران خوب میخواند صوتش خوب است اما آن مقداری که روی الفاظ کار میکند روی معنی کار نمیکند خوب این نامیزان است. اگر طلبههای ما درسهایی را میخوانند اما مثلاً با نهجالبلاغه و تفسیر کم رنگ آشنا باشند خدای ناکرده، این هم نامیزان است. توی ساختمانهای ما پول منار میدهیم اما پول بلال نمیدهیم. یعنی الان منار میسازیم اما بلالی که برود روی آن اذان بگوید وجود ندارد یعنی مؤذن تربیت نمیکنیم اما محل برای مؤذن میسازیم یعنی بشقاب هست اما پلویی توی آن نیست، منار بی بلال، بشقاب بی پلو، یعنی باید منار و بلال با هم باشد، بشقاب و برنج با هم باشد، این توازن این است. بنده اگر یک قبای سفید بپوشم اما پیراهنم مشکی باشد همه میگویند چرا همچین کفشهایم تا به تا بشود. جورابهایم رنگاورنگ باشد. یک دستم را حنا ببندم یک دستم را حنا نبندم توازن... گفتم این کاریکاتورهایی که میکشند این کاریکاتورها میدانید میخواهد بگوید چه؟ میخواهند بگویند جامعه توازن ندارد، یک آدم هست شکمش گنده بغلش یک آدم هروئینی این کاریکاتورها همهاش هنرمند یک چیز روانی دارد پشت این نقشهاش ظاهرش کاریکاتور است اما پشتش از نظر روانی، از نظر سیاسی یک اهداف روانی، یک اهداف... یک نالههایی دارد نعرههایی دارد یک افکاری دارد آن افکارش را در قالب کاریکاتور نشان میدهد میگوید این چرا همچین است.
شجاعت: اگر زیاد شجاع باشید تهور است بعضی کارها ته... آقا چند به من میدهی از اینجا بپرم بالا از اینجا بپرم پائین چندم میدهی من این 4 تا فلفل را یکضرب بخورم خوب مثلا چهار تا فلفل بخوری چه مشکلی از جامعه حل میشود از اینجا بپری پائین چه مشکلی از جامعه حل میشود این کارها شجاعت نیست تهور است تهور خیلی بد است ترس هم خیلی بد است تهور افراط است ترس تفریط است نه افراط نه تفریط شجاعت خوب است پس ببینید بخل بد بریز و بپاش هم بد وسطش سخاوت ترس بد تهور هم بد وسطش شجاعت رابطه تنگاتنگ با یک نفر بد قهر کردن و سلام نکردن به یک کسی بد افراط و تفریط وسطش هم اینست که به همه سلام کنی. همه پولهایمان را صرف یک چیز بکنیم حالا تمبر قوطی کبریت چیز دیگر... آثار عتیقه...
یک پسری آمد پهلوی پیغمبر (صلی الله علیه و آله) گفت سلام علیکم مادرم سلام رسانده گفته پیراهنت را من میخواهم، میخواهم بعنوان یادگاری پیراهن پیغمبر (صلی الله علیه و آله) را داشته باشم تبرک پیغمبر (صلی الله علیه و آله) هم پیراهنش را در آورد و داد و بعد پیغمبر (صلی الله علیه و آله) همین یک پیراهن را داشت هی میگفتند (قد قامت الصلواة) اذان گفتند پیغمبر (صلی الله علیه و آله) پیراهن نداشت از خانه بیرون بیاید نشسته بود آیه نازل شد یا رسول الله کی گفته این رقمی چرا این کار را کردی «لاتجعل یدک مغلولة الی عنقک» نه دستهایت را به گردنت قفل کن که هیچوقت توی کیسه نرود یعنی بخیل باشی «و لاتبسطها کل البسط» نه این رقمی که پیراهنت را میدهی و الان وقت نماز بی پیراهن توی خانه نشستهای یعنی پول دادن هم باید به اندازه باشد بعضی جوانهای ما هستند هر چی پول دارند تمبر میخرند 2 هزار تومان پول کتاب نمیدهد ولی هر چه ته سیگار است جمع میکند هر چه قوطی کبریت است جمع میکند قوطی چیز... اسمش هم هست... یک اسمی هم دارد... کل... کلکسیون... بلد نیستم بگویم... من فقط دکترای زبان کاشانی دارم! زبانهای دیگر را خوب بلد نیستم خوب مثلا این همه تمبر جمع کردهای این همه قوطی کبریت جمع کردهای این همه نمیدانم... گاهی وقتها مثلا فرض کنید قلیان مال زمان ناصرالدین شاه که مظفرالدین شاه هم از این قلیان کشیده آدمهایی هستند مثلا یک چیزی را بر میدارند مثلاً این افسار اسب رضا شاه بوده خوب مثلا حالا اسب رضاشاه با باقی اسبها فرق دارد آنوقت افسار اسبش را بعنوان یادبود واقعا خدا عقل را از آنها گرفته پولشان را و وقت شان را صرف یک چیزهایی میکنند که هیچ رشدی توی آن نیست خوشا بحال کسی که اگر یک کسی کار میکند کارش کار مفیدی باشد بعضی از ما پدرانمان بعضی از دوستانمان دست به یک کاری میزنند که باشد یا نباشد هیچ فرقی نمیکند کار باید یک کار مفیدی باشد نمیشود به اسم هنر آدم هر چه را میخواهد بگوید، بگوید این هم هست پول کتاب نمیدهد اما مثلا پول تمبر میدهد بخشش هم اندازه دارد خدا به پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمود حق نداری این رقمی بریز و بپاش کنی. مهریه گاهی دخترها مهریه شان صدها سکه هزارها سکه دیروز یک کسی به من زنگ زده که دخترم را میخواهم عقد کنم گفتم مهریه چقدر است؟ گفت یک شاخه گل خوب آن هم بیخود است یک شاخه گل یعنی... ببینید عرض کردم یکی چند هزار سکه میگیرد یکی یک شاخه گل افراط و تفریط با یکی رفیق میشود 30 بار میرود خانه آنها یک هم شاگردیهای دیگر را میبیند بغلش رد میشود سلامش نمیکند افراط و تفریط آدم باید به همه هم شاگردیهایش سلام کند همه را یک چشم ببیند البته اگر کسی درسش بهتر است اخلاقش بهتر است تقوایش بیشتر است یک خورده آدم احترام بیشتری بگیرد اما نه اینکه با یک نفر 30 دفعه برخورد کنی با یک کسی سلام نکنی افراط و تفریط توی رفاقت.
خدایا! عزتم بده «اعزنی» عزتم بده اما این عزت اعتدال باشد یعنی اینقدر عزیز نشوم که به درجه تکبر برسد «الهی عبدنی لک»، «عبدنی» یعنی خدایا توفیق عبادتم بده عبادت خوب است اما اینقدر عبادت نکنم یعنی عبادتم به جایی نرسد که عجب مرا بگیرد «و لاتفسد عبادتی بالعجب»، «الهی لا ترفعنی فی الناس درجة» یعنی در میان مردم درجهام بالا نرود «الا عن حط...عند نفسی مثلها» خدایا هرچه عظمتم توی جامعه بیشتر میشود تواضعام بیشتر میشود یعنی اگر راهنمایی هستم روز 20 تا سلام میکنم دبیرستان روزی 30 تا سلام کند الان دانشگاه ما دانشگاه چه جوری است؟ شما برو کنار خیابان دانشگاه، برو توی دانشگاه بایست ببین دانشجوها که از بغل هم رد میشوند سلام میکنند یا نه سوادشان بیشتر شده کیف شان هم قیمتی شده کفش شان هم قیمتی شده سن شان و سوادشان و کمالاتشان بالا رفته اما نسبت به هم سوادشان کمرنگ شده اگر دیدی اینها سلامشان و سوادشان و تواضع شان با هم... شما دبستانیها ادبشان بیشتر است نسبت به معلم یا دبیرستانیها دبستانیها بیشتر است یا راهنماییها راهنماییها بیشتر است یا دبیرستانیها دبیرستانیها بیشتر است یا دانشجوها اگر هرچه باسوادتر شدند ادبشان نسبت به استاد بیشتر شد علم شان مفید است چون امیر المومنین (علیه السلام) میفرماید «ثمرة العلم العبودیة» ثمره علم مفید اینست که آدم عبودیتش و تواضعش... اما اگر هرچه باسوادتر شد پرخاشتر شد برو! حرف نزن! میزنمت! اه!! اگر هرچه باسوادتر شدی ادب بیشتر شد این علامت اینست که علم ات مفید است اما اگر هرچه باسوادتر شدی ادب کم رنگ شد فتیله علم آمد بالا فتیلهاخلاق آمد پائین این معلوم میشود، علم علم مفیدی نیست «اهدنا الصراط المستقیم» یعنی علم و ادب با هم برود بالا علم رفته بالا ادب آمده پائین.
من راجع به زودباوری چند تا آیه نوشتهام. یک خاطره برایتان بگویم زیادی گوش بدهید یهودیها گفتند چه کنیم اسلام را بشکنیم گفتند یک کاری میکنیم جمعی از دانه درشتهای ما مهمین یهودی صبح میروند ایمان میآورند به مسلمانها غروب بر میگردند میگویند نه خیر ما صبح ایمان آوردیم ولی اسلام چیز حسابی نداشت ما همان یهودی باشیم به دین خودمان بر میگردیم آنوقت این دوتا فایده دارد یکی یهودیها دیگر هوس مسلمان شدن نمیکنند میگویند علمایی هم که صبح رفتند غروب برگشتند پس پیداست اسلام چیز به دردبخوری ندارد یکی یهودیها فکر مسلمان شدن نمیکنند یکی مسلمانها هم توی دلشان خالی میشود میگویند معلوم میشود دین ما غنی نیست باری ندارد نتوانست میهمانها را جذب کند اینهایی هم که آمدند در رفتند مسلمانها در مسلمان بودنشان شک میکنند یهودیها در یهودی بودنشان سفت میشوند گفتند طرح خوبی است این تهاجم فرهنگی است این ضربه زدن به عقائد است تا این طراحی را کردند خداوند به پیغمبر (صلی الله علیه و آله) گفت یا رسول الله به مسلمانها بگو امروز صبح یک عده از یهودیها خواهند آمد و مسلمان میشوند شما به اسلام اینها گول نخورید غروب هم خواهند رفت از رفتن شان هم ناراحت نشوید اصل اسلامشان توطئه است آمدنشان و رفتن شان توطئه است بنابراین حواستان جمع باشد زودباور نباشید آیهاش اینست «آمنوا به» یهودیها گفتند «آمنوا»ایمان بیاورید «وجه النهار» «وجه» یعنی صورت روز «نهار» هم یعنی روز طرف صبح ایمان بیاورید «واکفروا» کفر بورزید «آخره» آخر روز صبح ایمان بیاورید غروب کافر بشوید یا یهودیها دیگر هوس نکنند مسلمان بشوند بگویند علمایی هم که صبح رفتند غروب برگشتند مسلمانها هم بگویند عجب معلوم میشود دین ما بار نداشت نتوانست میهمانها را نگه دارد این توطئه هست بنابراین زودباور نباشید از ایمان آوردنشان دلتان خوش نشود که ایمانشان توطئه است مثل اینکه من میروم سخنرانی کنم یک کسی نامه مینویسد جناب آقای قرائتی یک گروهی میآیند پای سخنرانی تو ولی اینها جاسوس هستند آمدهاند نوار بگیرند حرفها را مثلا ببرند جایی دیگر از... فکر نکن اینها جزو علاقمندان شما هستند اینها جزو مخالفین هستند منتهی عامل نفوذی هستند این زودباور نباشید این یک آیه برای زود...
اعتدال چیه؟ اعتدال یعنی اینکه نگوئیم مقصر آن است یا مقصر آن است بیائیم تقسیم کنیم یکوقتی ما... مثلا بنده خودم یکوقتی عصبانی بودم میگفتم که مثلا فلان کتاب تربیت نمیکند بعد گفتند آقای قرائتی این کتاب را به تو بدهیم تدریس کنی میتوانی بعد دیدم نه یک خوردهاش مربوط به کتاب است خوردهاش مربوط به معلم است اگر کتابی هم ضعیف باشد معلم قوی باشد مثل ماشینی که ضعیف است ولی رانندهاش مکانیک باشد با ماشین متوسط هم میتواند سفر کند اما اگر بهترین ماشین را بدهی دست یک راننده ناشی خراب میکند یعی خورده ماشین مسئله دارد یک خورده هم راننده یک خورده هم جاده یک خورده هم طبیعت که باران است لغزنده است باران نیست یک خورده هم اطلاعاتی که من دارم از جاده پیچها را بدانم یا ندانم یک خورده احتیاط و عدم احتیاطی که من میکنم ببینید در یک تصادف همهاش نگوئید مرگ بر ماشین مرگ بر راننده مرگ بر جاده مرگ بر... تقسیم کنیم آقا، اعتدال نه همه کارها را بگوئید دست خداست «رب اکرمنی رب اهاننی» خدا داد خدا نداد قرآن میخوانم سوره والفجر است میگوید «کلا» این تحلیل تو درست نیست «بل لاتکرمون الیتیم» «ولایحاضون علی طعام المسکین» آقان پولدار که پای بحث من نشستهاید اگر فردا خدا پولتان را گرفت نیست شدید بزنید توی سر خودتان حدیث داریم 8 جا محکم بزن توی سر خودت «فلا یلومن الا نفسه» بزن توی سر خودت یک جا بی دعوت رفتی گفتند جنابعالی کی باشی اگر خیط شدی خجالت بکش خودت را ملامت کن «فلایلومن الا نفسه» دو نفر حرف میزنند گوش ایستادهای «فلا یلومن الا نفسه» خودت را... گاهی باید خودمان را ملامت کنیم «انا کنا...» بگذارید قرآن بخوانم چه قشنگ است چند تا «انا کنا» داریم توی قرآن «انا کنا ظالمین» خودمان ظلم کردهایم «انا کنا طاغین» خودمان طغیان کردهایم «انا کنا خاطئین» خودمان خطا کردهایم این تحلیل درست است. »