یکمرتبه مسجد شلوغ بعد از ماه رمضان دیگر کسی نمیآید همه مال را حق داریم یک جا وقف کنیم نه نمیتوانم اموالم را یکجا وصیت کنم در راه خیر... نه شما حق نداری شما اگر 9 میلیون پول داری 3 میلیونش را حق داری وصیت کنی آقا میخواهم بچه هایم کوفت بخورند تو حق نداری آقا من مالکم باسمه تعالی مالک هستی اما حق وقف نداری باید بچههایت اجازه بدهند حق نداری باید بچههایت اجازه بدهند حق نداری همه چیزی را وصیت کنی در راه... ثلث یعنی از 9 میلیون 3 میلیون از90 میلیون 30 میلیون حق داری ثلثات را حق داری آن 60 میلیون را اگر بچههایت اجازه دادند میتوانی اگر اجازه ندادند آقا بچههایم دارند؟ داشته باشند با اینکه دارند اسلام گفته با اینکه دارند باز هم به آنها بده بخورند چون افرادی هم که دارند باز اگر آنها محروم بشوند به اسلام بدبین میشوند میگویند این چه دینی است به پدرمان اجازه داد همه اموالش را بدهد... یک ریال به ما ندهد... اصلاً ما این دین را... بعضی آدمها با اینکه سیر هستند اما باز هم باید بخورند وگرنه بی دین میشوند اصلاً بعضیها اگر در رفاه باشند دین دارند والا شانه تخم مرغشان جابجا شود ضد انقلاب میشوند در مشهد نذری است که وقف است روز تولد امام حسین (علیه السلام) تمام میوههای این زمان را بخرید تمام غذاهای لذیذ را البته حالا اینکه تمام میگویم با آن مقداری که شنیدهام میگویم یعنی بهترین میوه به پولدارترین آدمها بدهید بخورند یعنی هرچه روز تولد امام حسن (علیه السلام) مثلاً اگر 13 رقم میوه هست 13 رقم را بخرید عالیترین غذا عالیترین میوه گرانترین میوه را تهیه کنید یک نهار بدهید به پولدارترین آدمهای مشهد از امام هم سؤال کردند که آقا یک همچین وقفی است فرمود عمل کنید طبق وقف عمل کنید هستند آدمهایی که خیلی پولدارند باز هم به اسم امام حسین (علیه السلام) خوردند این با امام حسین (علیه السلام) البته حالا یک روز است باقی سال اینطور نیست باقی سال به فقراء و محرومین و اینها آدمهای متوسط یا فقراء ولی یک روز را اینطور.
یکمرتبه مسجد شلوغ بعد از ماه رمضان دیگر کسی نمیآید همه مال را حق داریم یک جا وقف کنیم نه نمیتوانم اموالم را یکجا وصیت کنم در راه خیر... نه شما حق نداری شما اگر 9 میلیون پول داری 3 میلیونش را حق داری وصیت کنی آقا میخواهم بچه هایم کوفت بخورند تو حق نداری آقا من مالکم باسمه تعالی مالک هستی اما حق وقف نداری باید بچههایت اجازه بدهند حق نداری باید بچههایت اجازه بدهند حق نداری همه چیزی را وصیت کنی در راه... ثلث یعنی از 9 میلیون 3 میلیون از90 میلیون 30 میلیون حق داری ثلثات را حق داری آن 60 میلیون را اگر بچههایت اجازه دادند میتوانی اگر اجازه ندادند آقا بچههایم دارند؟ داشته باشند با اینکه دارند اسلام گفته با اینکه دارند باز هم به آنها بده بخورند چون افرادی هم که دارند باز اگر آنها محروم بشوند به اسلام بدبین میشوند میگویند این چه دینی است به پدرمان اجازه داد همه اموالش را بدهد... یک ریال به ما ندهد... اصلاً ما این دین را... بعضی آدمها با اینکه سیر هستند اما باز هم باید بخورند وگرنه بی دین میشوند اصلاً بعضیها اگر در رفاه باشند دین دارند والا شانه تخم مرغشان جابجا شود ضد انقلاب میشوند در مشهد نذری است که وقف است روز تولد امام حسین (علیه السلام) تمام میوههای این زمان را بخرید تمام غذاهای لذیذ را البته حالا اینکه تمام میگویم با آن مقداری که شنیدهام میگویم یعنی بهترین میوه به پولدارترین آدمها بدهید بخورند یعنی هرچه روز تولد امام حسن (علیه السلام) مثلاً اگر 13 رقم میوه هست 13 رقم را بخرید عالیترین غذا عالیترین میوه گرانترین میوه را تهیه کنید یک نهار بدهید به پولدارترین آدمهای مشهد از امام هم سؤال کردند که آقا یک همچین وقفی است فرمود عمل کنید طبق وقف عمل کنید هستند آدمهایی که خیلی پولدارند باز هم به اسم امام حسین (علیه السلام) خوردند این با امام حسین (علیه السلام) البته حالا یک روز است باقی سال اینطور نیست باقی سال به فقراء و محرومین و اینها آدمهای متوسط یا فقراء ولی یک روز را اینطور.
اسلام برای اعتدال هم گفته به جسمات برس هم گفته به روحات برس برای جسم تمام چند هزار حدیث داریم برای خوردنیها و آشامیدنیها.
اصلاً کتابی داریم بنام اطعمه و اشربه، اطعمه طعام، اشربه شراب، یعنی نوشیدنید اه! عدس داریم باقلا حدیث داریم کاهو حدیث داریم پیاز، سیر، نخود، لوبیا، خربزه، هندوانه، خیار، اسفناج عرض کنم خرما انگور عسل، انجیز، 2،3 هزار حدیث برای... بنده سوادی ندارم اما میتوانم 20 روز راجع به لباس حرف بزنم در اسلام با همین سواد کمی که دارم رنگ لباس جنس لباس دوختن لباس وصله کردن لباس، لباس شهرت، لباس تجمل، لباس احرام، لباس جنگ، شستن لباس، لباس دادن به برهنهها اسراف در لباس لباس غصبی اُه!! برای جسم بحث سیر و سیاحت داریم ورزش داریم تفریح داریم دستورات خوردنی دستورات نخوردنی مقدار خوردن نوع خوردن جنس خوردن برای مرکب... آنوقت برای روح برای روح هم داریم فکر، در شب بیست و سوم که شب قدر است مثلاً به ما میگویند که از کارهایی که شب قدر باید کرد خواند سوره روم و عنکبوت است در سوره روم و عنکبوت عرض کنم به حضور جنابعالی که چند تا «و من آیاته» قدم به قدم فکر تو را بالا میبرد مثلاً میگوید که «و من آیاته» از نشانههای خداست «ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً» از آیات خدا اینست که برای شما همسر قرار داد «لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودة و رحمة» بعد میگوید «لقوم یتفکرون» فکر غذای روح است دو مرتبه میگوید «و من آیاته خلق السموات والارض» علم غذای روح است دو مرتبه میگوید «و من آیاته بالیل و النهار لقوم یسمعون» شنیدن حق. شنیدن فکر کردن دانستن «و من آیاته، و من آیاته، و من آیاته» نشانه خدا، نشانه قدرت خدا، نشانه قدرت خدا نشانه قدرت خدا علم و فکر و مشورت و تحصیل اینها همه غذای روح است هم برای جسم هم برای روح این توازن. در تعلیم و تربیت داریم کمال در چیست «الکمال کل الکمال» بهترین تکامل این است «التفقه فی الدین» دینشناسی «و تقدیر المعیشه» اقتصاد «والصبر علی النّائبة» بردباری، اقتصاد، بردباری، شناخت عمیق دین، تکامل یعنی باز اعتدال بین دین و اقتصاد و کارها... اسلام برای اینکه ما معتدل باشیم یک دستوراتی داده. امام حسن (علیه السلام) کاروان راه میانداخت، اسب و شتر ولی پیاده میرفت میگفتند یعنی، چرا کاروان شتر راه میاندازی؟ گفت کاروان راه میاندازم برای اینکه در راه مکه پول خرج کنم اگر کسی مثلاً پیاده بود سوارش کنم اما خودم پیاده میروم میخواهم برای خدا عبادت کنم.
«لا تبع آخرتک بدنیاک» اعتدال حسن جان امیرالمؤمنین به امام حسن (علیه السلام) نصیحت میکند آخرتت را به دنیا نفروش من خیلی غصه میخورم اینهایی که توی... برای اینکه یکی دیگر پولدار شود زوردار شود مشهور بشود این آخرت خودش را میفروشد دروغ میگوید اسوه علم و تقوی ای دروغگو! حالا مثلاً میخواهد 4 تا رأی جمع کند برای مثلاً کاندیدای خودش نگو اسوه بگو آدم خوبی است بگو من این را لایق میدانم دیگر اسوه... بادش نکنید آخرتت را به دنیا نفروش «و لا تأخذک فی اللّه لومة لائم» اگر راه خدا بود مردم ملامت کردند بخاطر ملامت مردم خدا را رها نکن راه خدا را بگیر ولو مردم تو را ملامت کردند یکی از صفات امیرالمؤمنین (علیه السلام) این بود که علی جان! یا امیرالمؤمنین سلام بر تو که در راه خدا کار به نیش و نوشها نداشتی «وصیتی» وصیت من به تو امیرالمؤمنین به امام حسن میفرماید «وصیتی تقوا اللّه» یکی هم «والاقتصار علی ما فرض اللّه علیه» فقط واجبات را انجام بده این سیر و سلوک و عرفان... آخر بعضی از جوانها پناه میبرند به درویشی خانقاه سیر و سلوکی بابا همه را بریزید توی اقیانوس اطلس هرچی مجتهد عادل گفته این هم مجتهد باید دو تا شرط داشته باشد هم اسلامشناس عمیق باشد هم در عمرش از او گناهی ندیده باشی هم هوی و هوس نداشته باشد یک همچین آدمی را پیدا کن واجبات را انجام بده «والاقتصار علی» اکتفا کن به کارهای واجب بعضی از جوآنهامی زنند به کارهای مستحب یکمرتبه هم قیچی میشوند کارهای واجب را انجام بدهید سیر و سلوک را بگذارید برای اهلش «و لا تکن خازنا لغیرک» تو خزینهدار مردم نباش دین فروشی کنی برای اینکه مردم پولدار شوند «لا تحملن علی ظهرک فوق طاقتک» بیش از طاقتت کار نکن میبُری تعادل بله یک جاهایی که تحقیر میکنند آدم باید در مقابل عکسالعمل...
به پیغمبر (صلی اللّه علیه و آله و سلم) میگفتند ابتر یعنی پسر نداری یک دختر داری دو سه روز دیگر از دنیا میروی قیچی شدهای ابتر یعنی قیچی شده تو قیچی میشوی تو نسلی، تو پسر نداری که نامت را نگه دارد تا گفتند ابتر خدا گفت تو به اینها میگویی ابتر «انّا اعطیناک الکوثر» کوثر در مقابل ابتر یک جایی را که تحقیر میکنند. دختر جزو آدم نبود در صد... زمان جاهلیت قرآن میگوید «یهب لمن یشاء اناثا» هر کسی را خدا بخواهد دختر میدهد بعد میگوید «و یهب لمن یشاء الذکور» اول اسم دخترها را میبرد اول میگوید دختر چرا؟ چون میگفتید دختر پَست است اسلام اول اسم دخترها را میبرد حدیث هم داریم چیزی که آوردید توی خانه اول بدهید به دختر بعد بدهید به پسر. تکلیف هم اول خدا به دخترها گفته بیائید با من حرف بزنید تکلیف، چون گاهی دخترها میپرسند چرا دخترها زودتر به تکلیف میرسند تکلیف یکی از ارزشهاست مثلاً گربه که به تکلیف نمیرسد فیل که به تکلیف نمیرسد انسان به تکلیف میرسد. پس پیداست تکلیف یک مقامی است که خدا داده به انسان این مقام انسانیت را خدا اول به دخترها داده، مثل اینکه توی یک جلسه میخواهند پذیرایی کنند خوب پذیرایی کنند خوب یک ارزش است میگویند اول از خانمها پذیرایی کنید تکلیف یک ارزش است چون یک ارزش است خداوند این ارزش را اول به دخترها داده بس است.
خدایا! خیلی تند رفتهایم خیلی کند رفتهایم، یک پیرزن بود کاشان شاید 90 سالش بود از بستگان ما بود یک شعری میخواند خیلی شعر خوبی بود بچه بودم این شعر را از او شنیدم میگفت هر کاری کردم عبس، هر کاری نکرد عبس، یعنی چقدر کارهای بیخودی که نباید بکنیم انجام دادیم چه کارهای مهمی را که باید انجام بدهیم انجام ندادهایم هر کاری کردم عبس هر کاری نکردم عبس. پیرزن با خودش زمزمه میکرد چقدر افراط و چقدر تفریط. چه جاهایی بیخود غیض کردیم چه جاهایی باید غیض کنیم بی غیرتی کردیم، بی تفاوتی کردیم، چقدر از مرز اعتدال دور شدیم. خدایا تو را به... یک جاهایی باید محبت کنیم بی اعتنایی کردیم، یک جاهایی باید بی اعتنایی کنیم خودشیرینی کردیم یک جاهایی باید پول خرج کنیم، خمس، زکات واجب است ندادیم یک جایی بریز و بپاش کردیم میلیونها تومان بریز و بپاش کردیم بیخودی آنوقت آن واجب را انجام ندادیم، یک غسل واجب است انجام ندادیم صبح تا شب توی اقیانوسها شیرجه رفتیم یعنی خیلی افراط و تفریط توی ما بوده با یکی از فامیل جان جانی شدیم با یکی از فامیل قهر کردیم.
خدایا! تو را به حق محمد و آل محمد به همه ما توفیق بده راه حق را مستقیم، راهی که تو راضی هستی بشناسیم و آنی از آن راه جدا نشویم.
تا حالا هم هرچه از راه تو جدا شدهایم از راه مستقیم جدا شدهایم لغزشها و انحرافهای ما را هم ببخش و بیامرز.
رهبر و دولت و امت و نسل و ناموس، دین و دنیا و مرز و انقلاب و آبرو و هرچه که به ما دادهای حفظ و قلب آقا امام زمان (علیه السلام) را از ما راضی بدار.
«والسلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته»
منابع مقاله:
مجله معرفت، شماره 75، فقیهی، علی نقی / مطهری، جمشید؛
مقاله حاضر درصدد مقایسه رویکرد «شناخت رفتار درمانگری سنّتی» با «شناخت رفتار درمانگری اسلامی» برگرفته از متون و منابع اسلامی در زمینه علایم، محتوا، سبب شناسی، پیش گیری و درمان اختلال وسواس فکری عملی و شناخت وجود تشابه و تمایز این دو رویکرد در ارتباط با موارد مذکور است.
«وسواس فکری عملی» یکی از اختلالات اضطرابی است که ویژگی های بارز آن شامل افکار وسواسی،(5) تصورات وسواسی،(6) نشخوارهای وسواسی،(7) شک های وسواسی،(8) تکانه های وسواسی(9) و آیین های وسواسی(10) است که عامل مهمی در ایجاد آشفتگی در افراد مبتلا به آن می باشد و غالبا در عملکرد و سازگاری اجتماعی این افراد اختلال ایجاد می کند. افکار وسواسی پیوسته موجب پریشانی بیمار می شوند و فرد مبتلا با تلاش ناموفق، درصدد مقابله با آن ها برمی آید. اعمال یا آیین های وسواسی به صورت رفتارهایی کلیشه ای درمی آیند که بیمار مدام آن ها را تکرار می کند. این اعمال ماهیتا لذتبخش نبوده و مفید نیستند. علایم خودکار اضطراب غالبا وجود دارند.
در بسیاری از توصیف های اولیه از این اختلال، محتوای مذهبی آن مورد تأکید قرار گرفته است. این نوع محتوا راهنمای مهمی در درک ماهیت این اختلال به شمار می رود. محتوای وسواس ها منعکس کننده نگرانی عمده هرعصر به شمار می روند، خواه این محتوا مربوط به کار شیاطین و آلودگی به وسیله میکروب باشد، خواه مربوط به تشعشع یا خطر ابتلا به ایدز. اگرچه اولین و جامع ترین مطالعه در مورد این اختلال را ژانه در سال 1903 انجام داد، اما تا زمانی که فروید راهی به سوی درک عمیق تر این اختلال نگشود و توصیف بالینی خوبی از آن به دست نداد، این اختلال به خوبی شناخته نشده بود. با این حال، ناتوانی و ضعف رویکرد روان تحلیلگری در درمان منجر به شکل گیری رویکردهای دیگری همچون رویکردهای زیست شناختی، رفتاری، شناختی و شناختی رفتاری در ارتباط با علایم، پدیده شناسی، سبب شناسی و درمان این اختلال گردیده است.
پیامبراکرم نیز وسواس را به صورت تصورات و افکاری تعریف می کند که شخص را تحت تأثیر قرار داده، او را به قهقرا می برد و از انجام اعمال طبیعی باز می دارد.
الف. «وسواس» از نظر لغوی و اصطلاحی
«وسواس» یکی از نکاتی است که مکرّر در کتب آسمانی و به ویژه در قرآن کریم به آن اشاره شده است. وسواس در زبان عربی و فارسی در اصل، بر نوعی اندیشه و محتوای ناخواسته و نامطلوب دلالت می کند.(15)
در لغت، «وسوسه» و «وسواس» یکی دانسته شده و «وسوسه» کلامی پنهانی است که در آن اختلاط صورت گرفته و در هم و بر هم و بی نظم است. همچنین «وسواس» در جایی گفته می شود که کسی وحشت کرده، کلامش در اثر وحشت، بی نظم شده باشد و همانند دیوانگان عمل کند.
از سوی دیگر، در علم کلام نیز برای وسواس و وسوسه تعاریفی بیان شده است که در این جا به برخی از آن ها اشاره می شود:
همچنین از شیخ مفید نیز نقل گردیده که «وسوسه» عبارت است از تحریک افعال و اعمال و نیات باطل انسانی به وسیله عوامل شیطانی.(19)
میر سید شریف جرجانی، مؤلف ترجمان القرآن، «وسوسه» را چنین تعریف کرده است: «اندیشه بد در دل کرده» و در تعریف «وسواس» چنین می گوید: «دیو وسوسه کننده یعنی اندیشه بد در دل افکننده». نسبت دادن این وسوسه ها یا اندیشه های بد به دیو یا شیطان از غایت اجباری بودن افکار وسواسی حکایت می کند.(20)
به طور کلی، از روایات می توان نتیجه گرفت که:
اولاً، وسوسه یا وسواس نوعی اختلال روانی است.
ب. محتوای وسواس
وسوسه و وسواس در فرهنگ عرفانی، همان «هواجس و خواطر» نفسانی و به معنای انگیزش های نفس آدمی است. نفس، آدمی را به انجام کارهایی ترغیب می کند و بر آن اصرار می ورزد. این خاطره های نفسانی اگر طبق موازین شرع باشند، به سمت نعمت های خداوند و انجام اعمال مشروع گرایش پیدا می کنند، اما وسوسه های شیطانی همواره آدمی را به سوی گناه و معصیت می برند و تنها با توکّل به ذات اقدس خداوند و ذکر حضرت او از میان می روند و بی اثر می شوند. وسواس مرضی است که اغلب، اشخاص متدیّن به آن مبتلا می شوند؛ گاه در نیت و گاه در مخارج حروف و گاه در صحّت وضو و غسل و گاه در عدد رکعات نماز و گاه در طهارت و نجاست. به همین دلیل، در علم فقه، بابی تحت عنوان «کثیرالشک» یا «وسواس» وجود دارد و طبق دلایل فقهی، شک وسواسی ارزش مذهبی ندارد و احکام شک شامل افراد وسواسی نمی شود. به طور کلی، محتوای متداول و رایج وسواس، شک و شبهه در عبادات و در امور مذهبی، به ویژه طهارت و نجاست، است.
یحیی سیدمحمدی انواع متفاوت وسواس را این گونه ذکر کرده است:(24)
از آیات و روایات نیز می توان انواعی از وسواس را استخراج کرد که عبارتند از:
از احادیث مربوط به علایم وسواس، می توان نتیجه گرفت:
نظریه پردازان اسلامی با استنباط از روایات و احادیث معصومان علیهم السلام معتقدند: وجود اضطراب (حالات شدید روحی)، اختلالات جسمی (مانند سوء هاضمه)، توجه افراطی و غرق بودن در غرایز (شهوات و امیال کاذب) عدم رشد عقلی، ضعف در اراده (تسلیم شدن در برابر افکار شیطانی)، شک و تردید در اعمال، عدم اعتماد به نفس و مواردی مانند آن می توانند سرچشمه اختلال وسواس فکری عملی گردند.
همچنین بین امیال کاذب و وسواس فکری رابطه وجود دارد. در روایت دیگری می فرماید: «هرچه شهوتِ غیر واقع بینانه بیش تر باشد، احتمال مبتلا شدن به وسواس نیز بیش تر است.»(31)
بین رشد عقلی و وسواس فکری نیز رابطه منفی وجود دارد و از این رو، ملائکه به وسواس فکری مبتلا نمی شوند.(32) ریشه وسواس عملی هم در وسواس فکری است و از این رو، اگر از کسی که به وسواس (مثلاً، وضو یا نماز) مبتلا شده است، سؤال شود که چرا این گونه عمل می کنی، در پاسخ می گوید: افکار شیطانی باعث می شوند.(33)
7. ایجاد اشتغال ذهنی با ذکر و قرائت قرآن به ویژه سوره «یس».(36)
1. آگاه سازی فرد وسواسی از وضع نابهنجار خود و موقعیتی که در ارتباط با خداوند دارد و ایجاد آمادگی روانی برای درمان؛ از جمله زنده کردن امید به درمان در وی؛(39)
3. تشریح کامل وظایف شرعی در مورد افکار و اعمال وسواسی و تقویت اراده و تعهد عملی به ضوابط و احکام شرعی و عدم تخلّف از آن.(41)
در این زمینه، امام علی علیه السلام نیز می فرمایند: «هرکس یقین و اعتقادش درست باشد، رغبتی به جدال و کشمکش نشان نمی دهد.»(42)
از برهان خُلف سخن حضرت علی علیه السلام چنین استنباط می شود که اهل شک و تردید و وسوسه، افرادی هستند که در مباحثه و گفت وگوی روزمرّه و عملی جدل می کنند و از سرکوب کردن مخاطب خود احساس غرور می نمایند.(43)
وضو گرفتن قبل از غذا و بعد از غذا و ذکر نام خداوند، از جمله شیوه های مهم مقابله با وسوسه شیطان است.(44) امام صادق علیه السلام فرمودند: «زمانی که کسی وضو بگیرد و بسم اللّه نگوید، شیطان در آن وضو شریک خواهد بود و در خوردن و آشامیدن و هر کار دیگری سزاوار است که بسم اللّه گفته شود و در غیر این صورت، شیطان در آن شرکت خواهد داشت.»(45)
4. تغییر موقعیت در مورد عمل وسواسی؛ برای مثال، در مورد لباسی که پس از شستن، رنگ خون در آن هنوز باقی است و زمینه وسواس را در فرد فراهم می کند، پیشنهاد می شود که آن لباس را رنگ آمیزی کند یا از لباس تیره، که پس از شستن، رنگ خون در آن مشخص نیست، استفاده نماید؛
5. به خدا تکیه کردن و به وی پناه بردن، استعانت و توجه قلبی و زبانی به پروردگار که وسوسه های نفس و شیطان را دور می کند و به تدریج، از بروز افکار ناخواسته جلوگیری می نماید و فرد با اعتماد به خداوند، می تواند خود را کنترل نماید و از وسواس دوری کند.
6. درمان از طریق خوردن انار، به ویژه انار شیرین و همچنین خوردن روغن زیتون، خرما، سیب، کندر، سبزیجات و دود کردن اسپند؛
در زمینه استفاده از کندر و اسپند نیز امام صادق علیه السلام فرموده اند: «استفاده از کندر فراری دهنده شیطان ها و برطرف کننده دردهاست و هر خانه ای که در آن اسپند دود کنند، شیطان از آن خانه تا هفتاد خانه می گریزد.»(49)
همچنین پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «سفره های خود را با سبزیجات مزیّن کنید؛ زیرا خوردن آن ها همراه با گفتن "بسم الله الرحمن الرحیم" سبب گریز شیطان خواهد بود.»(50)
در کتاب های معتبر دینی و فقهی، بیش از ده روایت درباره روغن زیتون آمده است. برای نمونه، امام موسی کاظم علیه السلام فرمودند: «از جمله سفارش های پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام آن است که روغن زیتون را بخور و به بدنت بمال! بدون تردید، هرکسی از آن بخورد و آن را به بدن بمالد تا چهل روز شیطان به او نزدیک نخواهد شد.»(51)
در سخنان معصومان علیهم السلام فواید بسیاری برای خوردن خرما بیان شده است؛ از جمله پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «جبرئیل به من خبر می دهد که در خرما نُه خصلت است: از بین بردن توانایی شیطان و قوّت تفکر و ازدیاد حس شنوایی و بینایی و خوش بویی و سلامتی دهان و معده و برطرف کردن دردها و مؤثر در هضم غذا و موجب تقرّب به درگاه حضرت احدیت و دوری از شیطان.»(52)
همچنین روزه داری و پرهیز از پرخوری از فنون مهم درمان وسواس است و به دو دلیل در ارتباط با وسواس بر روزه داری تأکید شده است: یکی معنوی؛ زیرا انسان روزه دار توجهش به خدا زیاد است و از این رو، افکار شیطانی به او هجوم نمی آورند، و دوم آن که لازمه روزه داری پرهیز از پر بودن دایمی معده می باشد و این در کاهش افکار و امیال وسواسی مؤثر است.
امام صادق علیه السلام فرمودند: «حقیقتا هیچ راحتی برای مؤمن جز ارتباط و لقای پروردگار وجود ندارد. البته چهار چیز است که راحتی را فراهم می سازد؛ از جمله گرسنگی و روزه داری برای خدا که دارای دو تأثیر مهم است: 1. امیال و هواهای نفسانی را تحت کنترل قرار داده، مانع تبلور افراطی آن می شود. 2. فرد را از وسوسه های شیطانی و اوهام و افکار مزاحم باز می دارد.»(53)
8. اکتفا به واجبات و ترک مستحبات و پرداختن به ضرورت ها و پرهیز از غیر آن.
امام علی علیه السلام فرمودند: «دل های آدمیان گاهی پرنشاطند و گاهی بی نشاط؛ آن گاه که پرنشاطند، آن ها را به انجام مستحبات نیز وادار کنید و آن گاه که بی نشاطند، تنها به انجام واجبات قناعت کنید.»(56)
در این باره امام صادق علیه السلام فرمودند: «هرگز نمی توانی با شیطان و راه های چیرگی او و انواع وسوسه های وی مقابله کنی، مگر با رعایت چهار نکته:
وسواس از دیدگاه سنّتی
الف. تعریف وسواس
وسواس های عبارتند از: افکار، تصاویر ذهنی و تکانه های ناخواسته و مزاحم. این وسواس ها معمولاً از جانب فرد به عنوان افکار، تصاویر و تکانه های ناسازگار، بی معنا، ناپذیرفتنی و مقاومت ناپذیر، تلقّی می شوند. محرّک های برانگیزاننده زیادی وجود دارند که وسواس ها را موجب شوند. وقتی فرد دچار یک فکر وسواسی می شود، احساس ناراحتی یا اضطراب می کند و مایل است برای خنثی سازی(58) (جبران) وسواس یا پیامدهای آن اقدام کند. خنثی سازی غالبا شکل رفتار اجباری(59) (شست وشو یا وارسی کردن) به خود می گیرد. رفتارهای وسواسی معمولاً به شیوه ای قالبی یا طبق قواعد برخاسته از دیدگاه ویژه فردی، به وقوع می پیوندند. این رفتارها به تسکین موقّتی اضطراب منجر می شوند، به طوری که فرد تصور می کند اگر این رفتار صورت نمی گرفت، اضطرابش افزایش می یافت.
محتوای افکار، تکانه ها و تصورات وسواسی معمولاً از دیدگاه فرد مبتلا، غیرقابل قبول و منافی با اصول است. هرقدر اندیشه مزاحم ناپذیرفتنی تر باشد، وقوعش فرد را بیش تر ناراحت می کند. شایع ترین محتوای افکار وسواسی، همراه با نمونه هایی از انواع افکار و رفتارهای اجباری مربوط به آن ها در ذیل ارائه شده است. (سالکوسکیس و کمپل، 1994)
آلودگی (افکار مربوط به آسیب دیدن بر اثر تماس با میکروب، مدفوع، خون، سم و مانند آن)؛
طبق چهارمین مجموعه راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی انجمن روان پزشکی امریکا (DSM- IV 1994)(62) ملاک ها و علایم تشخیصی اختلال وسواس فکری عملی عبارتند از:
به طور کلی، نظریه های شناختی بر شیوه شناخت افراد از محیط و از خودشان تأکید دارند؛ این که آنان چگونه پدیده ها را درک و ارزشیابی می کنند، چگونه یاد می گیرند و چگونه می اندیشند. اختلال وسواس فکری عملی نیز از دیدگاه شناختی اختلالی است که ریشه در پردازش های شناختی دارد و فرد افکار، عقاید، و تصورات و تکانه های ناخواسته مزاحمی را تجربه می کند که در او ایجاد تشویش می کنند و حذف آن ها برایش مشکل است.
2. شک، عدم یقین و تصمیم گیری؛
بسیاری از پژوهشگران معتقدند: افراد مبتلا به اختلال OCD غالبا خطر پیامدهای منفی بسیاری از اعمال را به صورت افراطی و بیش از اندازه براورد می کنند.(66)
حال، سالکوسکیس (1985) اعتقاد دارد که مبتلایان ممکن است واقعا خطر یا آسیب را به صورت افراطی براورد نکنند، بلکه مسؤولیت خود را بیش از اندازه براورد کنند یا به خاطر فرضیات اساسی، خود را سرزنش نمایند.
ناتوانی در تصمیم گیری یکی دیگر از خصوصیات شناختی مبتلایان به OCDاست. در یک بررسی مقایسه ای، فریستون و همکاران او (1993) دریافتند که ناتوانی در تحمّل عدم قطعیت، یکی از مشخصه های مهم نگرش های شناختی وسواسی است.
پیش گیری از وسواس
از دیدگاه شناخت رفتار درمانگری، هرکس می تواند دارای افکار ناخواسته، تکراری یا ناخوشایند باشد، اما در حالی که بسیاری از افراد این افکار را بی معنا تلقّی می کنند و آن ها را به آسانی از قلمرو ذهنی خویش بیرون می رانند، افراد مبتلا به وسواس، خود را به خاطر داشتن چنین افکار وحشتناکی مسؤول و قابل سرزنش می دانند و می ترسند که این افکار به اعمال یا پیامدهای زیان بخشی منجر شوند و کوشش می کنند با استفاده از جلوه هایی مانند القای ارادی افکار خوب به خویشتن و وارسی کردن به خنثی سازی این افکار بپردازند. بدین سان، نارسایی در عملکرد نظام شناختی مبتلایان به وسواس، باورهای نامتناسبی در پی دارد که به ادراک نادرست تهدیدها، که خود نیز ایجاد کننده اضطراب هستند، منتهی می شود. بر این اساس، در رویکرد شناخت رفتار درمانگری، مسئله پیش گیری به میزان شناخت فرد از خود و تغییرات موقعیت های زندگی برمی گردد و احساس امنیت، آرامش، تعادل روانی، احساس پیشرفت و برتری و شناخت منطقی از جمله اصول مهم سلامت روان به شمار می آیند.
و. درمان وسواس
در شناخت رفتار درمانگری، معمولاً ارزیابی و درمان در هم ادغام می شوند، به گونه ای که جنبه بسیار مهم ارزیابی، پاسخ به رویارویی بدون خنثی سازی، چه در حین برقراری جلسه درمانی و چه در بین جلسات درمانی، از تکالیف مهم به شمار می رود؛ زیرا زمانی که حلقه های بین برانگیزاننده ها، افکار، فعالیت های خنثی ساز و اجتنابی روشن شوند، درمانگر و درمانجو به سرعت می توانند طرح درمانی را به مرحله اجرا درآورند. وقتی ارزیابی دقیق و جزء به جزء فراهم شود، درمان مبتنی بر دو اصل «رویارویی» و «جلوگیری از پاسخ»، نسبتا راحت و سر راست صورت می پذیرد.(70) برای ارزیابی و شناخت رفتار درمانگری OCD از الگوی روان شناختی اختلال وسواس فکری عملی استفاده می شود که فرض های اساسی آن عبارتند از:
بنابراین، درمان شامل رویارو ساختن بیمار با محرّک های ترسناک و در عین حال، تشویق او برای وقفه در هر نوع رفتاری است که مانع این رویارویی می شود یا به آن پایان می بخشد. همزمان با آن، ارزیابی مجدد ترس ها مورد تشویق قرار می گیرد، به نحوی که بیمار درمی یابدچیزهای موردترس،درواقع اتفاق نمی افتند.
1. شرح کلی ماهیت مسأله
این مرحله طی مصاحبه آغازین و با استفاده از سؤال های باز، مانند «ممکن است درباره مسأله ای که این اواخر داشته اید، توضیح دهید» آغاز می شود. آن گاه مصاحبه کننده با طرح سؤالی درباره تأثیر آن مسأله در طی هفته گذشته، دامنه را کمی محدودتر می سازد. وقتی تصویری کلی از مسائل موجود بیمار فراهم آمد، نمونه هایی از وقوع مسأله در زمان های اخیر، مورد توجه قرار می گیرد. درمانگر باید سعی کند درباره پیوندهای کارکردی ممکن سرنخ هایی پیدا کند و به ویژه رویدادهایی را که احتمالاً افکار یا رفتارهای خاصی رابرمی انگیزانند، مورد توجه قرار دهد.
وقتی تصویری کلی فراهم آمد، مصاحبه وارد تحلیل تفصیلی می شود و بدین منظور، از نمونه های اختصاصی، که مسأله را مشخص می سازند، استفاده می گردد. درمانگر می تواند این کار را بر حسب نظام های پاسخی سازمان دهی کند؛ به این معنا که درباره جنبه های شناختی ذهنی، هیجانی، فیزیولوژیک و رفتاری مسأله به پرسش بپردازد و از سؤال های مستقیم استفاده کند و در هر نظام پاسخی، اطلاعاتی درباره افکار وسواسی، برانگیزاننده های آن، اجتناب و آیین مندی فراهم آورد. در هر مرحله، درستی درک ارزیابی کننده از مسأله، با ارائه خلاصه هایی از گفته های درمانجو وارسی می شود.
در ارزیابی تجربه ذهنی وسواس، توجه اصلی به شکل(72) (فکر، تصویر یا تکانه) و محتوای(73) افکار مزاحم معطوف می شود. محتوای افکار هر فرد، ویژه(74) است و باید به تفصیل مورد ارزیابی قرار گیرد. برانگیزاننده های ذهنی افکار وسواسی را نیز می توان همزمان با ارزیابی محتوای این افکار، مورد ارزیابی قرار داد. این برانگیزاننده ها ممکن است افکار، تصورات یا تکانه های غیر وسواسی باشند.
تغییرات خلقی مرتبط با وقوع وسواس، بخصوص اضطراب، ناراحتی و افسردگی، حتما باید مورد بررسی قرار گیرند. این گرایش وجود دارد که اضطراب، هیجانی مسلط فرض شود، اما بسیاری از بیماران، اثر هیجانی وسواس را ناراحتی، تنش خاص، خشم یا انزجار ذکر می کنند. باید معلوم شود که آیا تغییرات خلقی، قبل از افکار و رفتارهای وسواسی اتفاق می افتند یا به دنبال آن ها.
ارزیابی رفتارها، اهمیتی اساسی دارد. هر رفتاری که افکار وسواسی را برمی انگیزد، از رویارویی با آن ها جلوگیری می کند (اجتناب)، آن ها را پایان می بخشد یا از آن ها ممانعت به عمل می آورد، به تفصیل مورد ارزیابی قرار می گیرد و بنابراین، در مورد هر رفتاری اطلاعات دقیقی فراهم می آید.
زمانی که احساس های جسمی، خود منشأ ناراحتی به حساب می آیند، این قسمت از ارزیابی بخصوص ضروری است؛ زیرا احساس هاس جسمی ممکن است افکار و رفتارهای وسواسی را برانگیزانند (مثلاً، در یک مورد، بیمار هرگاه احساس می کرد بدنش عرق کرده است، تصور آلودگی پیدا می کرد و باید خود را می شست.) گاهی ممکن است تغییرات بدنی ناشی از رفتار وسواسی باشند و مثلاً بر اثر شست وشوی زیاد پوست آسیب ببیند.
ارزیابی کلی درباره تاریخچه بیماری ضروری است. شرایط مربوط به آغاز مشکل بسیار مهم است. شروع مشکل در نوجوانی، در جامعه پذیری و توانایی عمومی بیمار برای مقابله اثر می گذارد. از سوی دیگر، دخالت و نقش سایر افراد خانواده در رفتار وسواسی بیمار باید ارزیابی شود. اثر مشکل بر کار، روابط جنسی و خانوادگی فرد باید مورد بررسی قرار گیرد. آخرین بخش مهم در مصاحبه رفتاری، ارزیابی ارزش کارکردی نشانه ها و توجه دادن بیمار به سود وزیان نسبی تغییر است. در پایان مصاحبه ارزیابی، درمانگر باید درباره ماهیت و دامنه مشکل، یک صورت بندی اولیه به دست دهد و این فرمول بندی باید با بیمار در میان گذاشته شود تا به دنبال آن، بتوان منطق درمان را مطرح کرد. در این بحث، حتما باید اهمیت «خودکنترلی»(75) و همکاری در درمان مورد تأکید قرار گیرد. همچنین می توان برای روشن نمودن جزئیات مشکل، از آزمون های رفتاری، مصاحبه با بستگان و افراد خانواده، سنجش های پرسشنامه ای و خود بازبینی(76) به صورت یادداشت روزانه افکار و اعمال وسواسی نیز استفاده کرد. (هاوتون و همکاران، 1989، ترجمه قاسم زاده 1376)
خلاصه و نتیجه گیری
در رویکرد شناختی رفتاری، وسواس به عنوان افکار، تکانه ها یا تصورات مزاحم و ناخواسته ای تعریف می شود که فرد کنترلی بر آن ها ندارد و عملکرد اجتماعی، شغلی، خانوادگی و تحصیلی او را تحت تأثیر قرار می دهند و برای وی آشفتگی و اضطراب ایجاد می کنند. فرد برای تسکین اضطراب و آشفتگی خود، به طور موقّت، به خنثی سازی روی می آورد و این خنثی سازی، شکل رفتارهای وسواسی و اجباری به خود می گیرد.
* دانشیار علوم تربیتی دانشگاه قم و رئیس مؤسسه مطالعاتی مشاوره اسلامی (دکترای علوم تربیتی)
هركس در دشمني شدت به خرج بدهد مرتكب گناه شده و كسي كه كوتاهي كند ستم ورزيده است و هر كس كه در خصومت مبالغه كند نميتواند تقوﻯ براﻯ خدا داشته باشد.
ستمكارﻯ بود بر گوسفندان
اعتدال در دشمني را ميتوان در حكمت ۲۹۶ هم مشاهده كرد:
و به شخصي كه به ضرر دشمنش ميكوشيد به وسيلـﻪﻯ چيزﻯ كه براﻯ خود او ضرر داشت، فرمود: جز اين نيست كه تو مانند كسي هستي كه نيزه را در خود فرو ميبرد تا كسي را كه در مركبي پشت او سوار شده است بكشد!
مواظب باش دوستي تو دربارﮦﻯ دوستت حدﻯ داشته باشد؛ زيرا باشد كه روزﻯ با تو خصومت بورزد. همچنين توجه كن دشمني تو دربارﮦﻯ دشمنت اندازﮦاﻯ داشته باشد؛ زيرا ممكن است روزﻯ فرا رسد كه دوستت گردد.
اعتدال در شادﻯ و ناراحتي
الزهد كله بين كلمتين من القرآن: قال الله سبحانه: (لكيلا تأسوا علي مافاتكم، و لاتفرحوا بما آتاكم) و من لم يأس علي الماضي، و لم يفرح بالآتي، فقد اخذ الزهد بطرفيه
همـﻪﻯ پارسايي و زهد ميان دو كلمه از قرآن است. خداوند سبحان فرمود: «تا به آنچه از شما فوت شده است، متأسف نشويد و دريغ نخوريد و به آنچه به شما داده شده است شادمان مباشيد.» و هر كس بر گذشته دريغ نخورد و اندوهگين نشود و به آينده خوشحال نگردد، هر دو طرف زهد و پارسايي را به دست آورده است.
حكمت ۴۳۹ نهج البلاغه پيامهايي براﻯ ما دارد:
۱. شادمانيها كاملاً مجازﻯ و زودگذرند، گاه براﻯ چيزهايي شاد ميشويم كه ارزش چنداني ندارند، و در عوض براﻯ آنچه بايد شاد شويم، شادﻯ نميكنيم.
وقتي بنده اﻯ در حال سلام دادن نماز است فرشته ها خطاب به وﻯ ميگويند كه اگر ميدانستي در چه مقامي هستي، هيچگاه سلام نميدادﻯ. چرا از نماز شاد نميشويم؟
۲. براﻯ چيزهايي ناراحت ميشويم كه ارزشي ندارند، چون نميدانيم كه هيچ چيز در دنيا وجود ندارد كه انسان مؤمن را ناراحت كند، بايد به قدرتي برسيم كه بتوانيم اين مطلب را درك كنيم.
۳. گاهي اوقات بايد ناراحت شويم و نميشويم. چرا وقتي نماز صبحمان قضا ميشود، ناراحت نميشويم؟
در روايات داريم كه اگر كسي دل مؤمني را بشكند مانند آن است كه خانـﻪﻯ خدا را ويران كرده است. چرا از شكستن دل مؤمني غمگين نميشويم؟
سپاسگزارﻯ بيش از شايستگي، چاپلوسي است و كوتاهي ورزيدن از اندازﻩﻯ شايستگي يا از ناتواني است يا از حسادت.
حضرت امير عليه السلام توصيه ميكنند كه مردم را در اندازﮦﻯ خودشان ببينيد، و حتي نسبت به دشمنان خدا و اهل بيت عليهم السلام هم با انصاف برخورد كنيد.
اعتدال در بخشش
كن سمحا و لا تكن مبذرا، و كن مقدرا و لا تكن مقترا
با كرامت باش، نه اسرافگر. حسابگر باش، نه ممسك و لئيم
در حكمت ۳۳ چنين توصيه ميكنند كه در امور مالي نه تند برويد و نه كند. نه چنان بخشش كنيد كه مجبور به دراز كردن كاسـﻪﻯ گدايي شويد و نه آنچنان جمع كنيد كه ندانيد با آن چكار كنيد. و يادتان باشد كه نفقه و بخشش به فقراﻯ ارحام واجب است، و پس از آن ديگران.
********************
و قال عليه السلام لبعض اصحابه :لا تجعلن اكثر شغلك باهلك و ولدك ، فان يكن اهلك و ولدك اولياء الله فان الله لايضيع اولياءه ، و ان يكونوا اعداء الله فما همك و شغلك باعداء الله
و آن حضرت به يكى از ياران خود فرمود: بيشترين گرفتارى و دربند بودن خود را براى زن و فرزندت قرار مده كه اگر زن و فرزندت از دوستان خدا باشند، خداوند دوستانش را ضايع نمى فرمايد و اگر دشمنان خدايند، غم و همت تو براى دشمنان خدا چيست ؟
بيشتر اوقات زندگي خود را به اقوام خود اختصاص ندهيد، چون اگر از دوستان خدا باشند كه خدا با آنان است و اگر دشمنان خدا هستند، چرا دوستي با دشمن خدا؟ گرچه اطرافيان هم سهمي دارند، بيش از حد به آنها نپردازيد.
اعتدال در هدايت
قطعي است كه خداوند سبحان، ذكر را عامل صيقل كردن دلها قرار داده است كه به وسيلــﻪﻯ آن پس از سنگيني گوش بشنوند و پس از كورﻯ بينا گردند و پس از نافرماني و عناد ورزيدن اطاعت كنند. همواره چنين بوده است كه براﻯ خداوند متعال كه عزيز است نعمتهاﻯ او، زماني بعد از زماني.
و در مدتهاﻯ متناوب، بندگاني است كه خداوند در انديشه هاﻯ آنان رازها ميگويد و در عقول و دلهاﻯ آنان سخن ميگويد. آن رهروان كوﻯ حق با نور بيدارﻯ در چشمها و گوشها و دلهايشان كسب روشنايي نمودند. مردم را به روزهاﻯ خداوندﻯ يادآور ميشوند و آنان را از مقام ربوبي بيمناك ميسازند. آن راه يافتگان به منزلــﻪﻯ راهنمايان در بيابانها هستند.
هر كسي راه راست را انتخاب كند، او را براﻯ گزينش مزبور سپاس گويند و از افتادن در هلاكت برحذرش دارند. و بدين سان چراغهايي در آن تاريكيها بودند و راهنماياني در آن مشكلات.
اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبــﻪ ۲۲۲ به وصف مؤمنين واقعي پرداخته و آنها را كساني ميداند كه آهسته ميروند، اما پيوسته.
كساني ميتوانند در مسير خدا به چپ و راست نروند كه معتدل باشند. معصوم ﴿ع﴾ فرمودﻩاند كه اگر ديديد كسي تند ميرود بدانيد كه روزﻯ هم كند خواهد رفت. لذا اهل بيت عليهم السلام از كساني كه در تعريف از ايشان غلو ميكردند، پرهيز ميكردند.
امام علي عليه السلام فرمودند:
غالي مرا بسوزانيد.
عدﻩاﻯ از اهالي يمن به خدمت حضرت علي عليه السلام آمدند و به تعريف و تمجيد از ايشان پرداختند. سردستـﻪﻯ اينان جواني بود با چهرﻩاﻯ نوراني، كه آثار عبادت از آن هويدا بود. مولا علي عليه السلام خطاب به وﻯ فرمودند:
- من بر تو خائفم، چرا كه تو روزﻯ در سلك دشمنان ما درخواهي آمد.
- نه اينگونه نخواهد بود.
- خود را بلند معرفي كن.
- من، فدايي شما، ابن ملجم مرادﻯ!
- تو قاتل من خواهي شد.
- جانم به فدايت، اگر اينطور است، همين اكنون مرا بكش.
- نه، آرام باش! ما قصاص قبل از جنايت نميكنيم.
- يا اميرالمؤمنين چه كنم؟
- اولاً افراط نكن، و ثانياً از مدينه خارج نشو.
اما ابن ملجم ملعون به اين توصيه ها توجه نكرد و ....
پس كساني ميتوانند در راه هدايت مفيد باشند كه در دام افراط و تفريط نيافتند.
|
اعتدال در عمق ارتباط با دوست |
|
يكي از ابعاد افراط آدمي در دوستيها، ايجاد ارتباط عميق با افراد است به نحوي كه حاضر ميشود تمام اسرار خود را در اختيار رفيق خود قرار دهد. در اين ميان برخي از دوستيها به دليل برخاسته شدن از برخي احساس خلاها و تنهاييها، جنبه جذبه و شور در آنها غلبه داشته و معيار دوستيها بيشتر بر مبناي عواطف است و از پايههاي منطقي و ارزشي كمتر برخوردار است. در اين نوع رفاقتها، فرد از حيطه اعتدال خارج شده و تلاش مينمايد انطباق كاملي با دوست خود، در نوع رفتار و اخلاق، در تيپ ظاهري و نوع لباس و آرايش موي، نوع معاشرت و... داشته باشد. اينگونه افراد بعضا افراط را به حدي ميرسانند كه حاضر ميشوند ديدگاهها و ايدئولوژي خود را قرباني دوستي خود نمايند. يكي از نكات مهم و قابل توجه در اين نوع دوستيها، عدم اباي اين دوستان در بيان جزئيترين اسرار فردي به يكديگر است. هر انساني در زندگي فردي و اجتماعي خويش، اسراري دارد كه بايستي در نگهداري آن بسيار كوشا باشد. لزوم مكتوم ماندن اين اسرار به جهت حساسيت فراوان و امكان سوء استفاده گسترده طماعان و دشمنان از آنها در راستاي كسب منافع نامشروع خود و وارد كردن ضرباتي مهلك به حيثيت و آبروي فرد ميباشد. اميرمومنان(ع) ميفرمايند: “پيروزي، به محكم كاري وا بسته است وآن هم به انديشه بستگي دارد و انديشه نيز بهنگهداري رازهاست”. حضرتشان در بياني ديگر، رسيدن بهموفقيت را درسايه رازداري دانسته و”موفقترين كارها [را كاري ميدانند] كه پنهانكاري آنرا فراگيرد”. در مقابل، افشاي اسرار سبب دوري ازموفقيت وحتي سقوط و شكست فرد در راه تصميمهاي او ميشود، چنانكه امام صادق(ع) فرمودند: “افشاء السر سقوط؛ برملاكردن راز، (مايه) سقوط است”. www.resalat-news.com |
به عنوان نمونه رفتار وگفتارانسان که در اجتماع نمود زیادی دارد ، در اسلام ودر قرآن به اعتدال در رفتار وگفتار توصیه شده است.
شخص معتدل ازنظرگفتاري كسي است كه در سخن گفتن نجوا و زمزمه نداشته باشد به گونه اي كه مخاطب نشنود و يا به گونه اي بلند سخن نگويد كه شبيه صداي خران شود كه گوشخراش است