پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 59
آیین عزاداری یقه بندان به مناسبت سومین روز شهادت امام حسین (ع) و شهدای کربلا در خلخال برگزار می شود.
در این آیین بر اساس یک سنت دیرینه در تمام مساجد و حسینیه های شهر، شام پخته می شود تا هیچ یک از اهالی شهر از این سفره بی نصیب نمانند.
اهالی خلخال در حسینیه ها، مساجد و منازلی که از بدو تولد در آن منزل ثبت نام کرده و جزو اهل دسته آن محسوب می شوند، حضور یافته و پس از برگزاری مراسم عزاداری و صرف شام، دکمه پیراهن سیاه یقه آن ها توسط پیرغلامان که معمولاً از سادات هستند با راز و نیاز و دعای سلامتی تا سال آینده بسته می شود.
شهر خلخال دارای ده ها عباسیه، قاسمیه، اصغریه، اکبریه و حسینیه است که به ترتیب به نام های سقاخانه، مشعلدارخانه، چراغچی خانه، پیش خدمت خانه و فرش خانه معروف هستند.
این اماکن مذهبی در دو محله بالا و پایین شهر قرار گرفته و معمولاً هرکس در این شب در منزلی که از بدو تولد در آن توسط پدرش ثبت نام شده، حاضر شده و مراسم یقه بندان را انجام می دهد.
برخی نیز با مراجعه به محل های مزبور و پس از بستن یقه خود شام نذری را برای صرف با خانواده به منزل می برند و در این میان شام از دنیا رفتگان که نام شان از سال ها پیش در دفتر منازل ثبت شده به نوادگان آن ها تحویل می شود.
به گفته ی ریش سفیدان و پیرغلامان، بستن یقه پیراهن های سیاه عزاداران به معنای پایان ایام عزاداری محرم و ثبت علامتی برای عزاداران تا شروع محرمی دیگر د ر سال آینده است و این دکمه در سال آینده توسط صاحب پیراهن باز و پوشیده می شود.
شهرستان خلخال با 95 هزار نفر جمعیت در 115 کیلومتری جنوب اردبیل واقع است.
آیین سنتی «وای عباس» در مراغه
آیین سنتی «وای عباس» همزمان با روز هشتم ماه محرم الحرام در حسینیه ها و هیأت های مذهبی شهرستان مراغه برگزار می شود. در این روز که در مراغه تاسوعای کوچک نامیده می شود، عزاداران در گروه های 20 تا 30 نفری به یاد فداکاری های حضرت عباس(ع)، عباس گویان در هیأت ها و حسینیه ها سینه زنی می کنند.
در این روز بیشتر عزاداران حسینی بر سر و صورت خود گل مالیده و با پای برهنه مسیرهای عزاداری را طی می کنند.
گرمای عشق امام حسین(ع) هوای سرد زمستان را در این دیار بر عزاداران بی اثر کرده و ساکنان منطقه از پیر، جوان و کودک در خیابان های سرد مراغه ساعت ها به عزاداری می پردازند.
پخش نذورات از جمله شیر، شربت، نان روغنی، کیک و کلوچه توسط مردم در بین عزاداران در این روز نسبت به روزهای گذشته رونق بیشتری می یابد.
در مراغه 140 هیأت مذهبی در 326 مسجد در نقاط شهری و روستایی آیین های مربوط به عزاداری سالار شهیدان و یاران با وفایش را برگزار می کنند.
شهرستان تاریخی و مذهبی مراغه با 250 هزار نفر جمعیت در 147 کیلومتری جنوب تبریز مرکز استان آذربایجان شرقی واقع است.
پدید آورنده : فِرِدْ ریچاردْزْ ، صفحه 94
محرّم در یزد
در یزد مراسم ماه محرم با چنان شور و حرارتی برگزار می شود که بعضی اوقات به یک التهاب مذهبی مبدل می گردد. در میدان، که مقابل مدخل اصلی بازار واقع شده، چوب بست بزرگی تعبیه شده که نماینده یک نوع تابوتی است به نام «نخل» و هر سال آن را با شال و آیینه می پوشانند. این دستگاه عجیب و غریب به وسیله صدها تن مرد، دور میدان حمل می شود. این مردان در زیر نخل اجتماع می کنند تا ثواب حرکت دادن آن نصیب شان شود.
تعزیه ها در محرم
در ماه محرم نمایش های غم انگیز به مورد اجرا گذاشته می شود که همه آنها با خاطره مصیبت بزرگی که در عاشورا اتفاق افتاده، پایان می پذیرد. در روز عاشورا، صحنه های زیادی به معرض نمایش گذاشته می شود. حرکت کاروان کوچک از مکه و ورود آنها به کربلا و جنگیدن آنها و سرانجام قتل و اسارت زن ها و کودکان و رنج و تشنگی و شهادت امام حسین علیه السلام توسط هنرپیشگان متعصب در نهایت اخلاص نشان داده می شود.
مراسم سینه زنی
در روز عاشورا، روحانیون سروده های مخصوص [نوحه] می خوانند و عده ای زنجیر زن و سینه زن به زنجیر زدن و سینه زدن مشغول می شوند. زنجیر زن ها شلوارهای گشاد سیاه به پا دارند و یک پیراهن گشاد در بر می کنند. این مردان و پسرانْ پشت خود را برهنه می کنند و زنجیرهای خود را بر آن فرود می آورند تا پشتشان کبود و زخم شود. عده دیگر سینه های برهنه خود را با آهنگ مخصوص با دست خود می زنند تا قرمز و حساس شود و عده ای با فریادهای «یا حسین یا حسین» توأم با صدای موزون طبل بر سرعت و هیجان مراسم می افزایند.
کمک یک مسیحی
گفته می شود که هنگام وقوع واقعه کربلا یک سفیر فرنگی به امام حسین خواست کمک کند. به یاد بودِ این اتفاق، یک نفر ایرانی به لباس انگلیسی در می آید، و برای نشان دادن مراتب قدردانی شیعیان در مقابل این کار خیر، نقش مهمی را در این مراسم عهده دار می گردد. او را بر یک مرکب یا وسیله ای سوار می کنند و برای کار خیری که انجام داده مورد تحسین فراوان قرار می گیرد.
رژه اسبان و شتران در عاشورا
در روز عاشورا بعضی از تعزیه خوانان که جامه های پرشکوه ابریشمی با طرح های پرنقش پوشیده اند و سلاح هایی با خود دارند، سوار شترها با یراق ها و زینت های ایرانی می باشند که این شترها با خورجین های حاشیه و منگوله دار و مُهر و زنگوله تزیین شده و در پیشاپیشی آنها موکبی از اسبان در حرکتند که سواران این شترها را فرزندان پیغمبر صلی الله علیه و آله با عمامه های سبز تشکیل می دهند و همه را به گریه وا می دارد.
پدید آورنده : محدثه علی جان زاده روشن ، صفحه 41
بچه شمال بود و با لهجه مازندرانی اش، خیلی شیرین و بامزه، از خاطرات دوران کودکی اش برایم تعریف می کرد. می گفت: خونه مادربزرگش تو روستاست، و چون همه اعضای خانواده شلوغ و پر جمعیت شان یک جا نبودند، تعطیلات که می شد و یا مراسم خاصی بود همه دور هم جمع می شدند و بعد مدتی محفل شان داغ داغ می شد. می گفت: دور تا دور خونه، باغ مرکبات و... بود و خونه تو حصار باغ اسیر، یک حیاط بزرگ و نیمه سیمانی داشت با یک در دو لنگ پهن چوبی و قدیمی که به کوچه راه داشت. مثل باقی خونه های شمالی، یک سقف داشت شیروانی و حلبی با یک ایوان بزرگ و دراز که چهار اتاق کناری و مجاور هم داشت. یکی از اتاق ها، اسمش اتاق حسینیه بود و برایش خیلی ارزش قائل بودند. یک منبر چوبی قدیمی بود با پوشش چند لایه از پارچه سبز و بلند. این منبر همیشه یک گوشه از اتاق حسینیه را اشغال می کرد. هنوز هم هست. آن وقت ها، ماه محرم بهانه ای بود برای دور هم جمع شدن. همیشه قبل محرم، به رسم احترام به این ماه عزیز و امام حسین(ع) و عزادارانش، خونه تکونی می کردند و حسابی روفت و روب داشتند. تمام فرش ها را می شستند و اتاق ها را تمیز می کردند. بعد در و دیوارها را، با پارچه ها و کتیبه های سیاه، و پرچم هایی که اسم حسین و ابالفضل داشت، سیاه پوش می کردند. از توی انبار، سماور نفتی بزرگ و قوری چینی بزرگ، ظرف ها، استکان ها، قندون ها و... را بیرون می آوردند و می شستند. مادربزرگ، وسایل مصرفی را فهرست می کرد و پدربزرگ هم با کمک بقیه مردها، می رفتند شهر، خرید.
این یک رسم قدیمی بود که دهه اول محرم را مجلس و روضه می گرفتند، این رسم پا بر جا مانده بود و خیلی هم به آن مقید بودند.
عصرها، روضه امام حسین(ع) می گرفتند و از اهالی روستا دعوت می کردند می رفتند دم و دستگاه پخش و بلندگو و... را از مسجد امانت می گرفتند و بعد از نصب، با روشن کردن صدای کاست مداحی از ضبط و پخش آن، زمان شروع روضه را به همه اعلام می کردند تا بیایند به مجلس عزا. مردم هم خیلی استقبال می کردند. یادش بخیر. بیش تر مواقع صدای مرحوم کوثری را پخش می کردند.
وقتی که می خواست روضه شروع بشود همه با جان و دل کار می کردند و به عشق امام حسین(ع) هر کسی مسئولیتی را قبول می کرد. یک نفر دم در ورودی می ایستاد و با گلاب، عزادارها را معطر می کرد. یک نفر می رفت کفش ها و دمپایی ها را ردیف می کرد. یکی دیگر آمار مهمان ها را می داد تا پذیرایی بشوند یکی دیگر ظرف ها را می شست. یک نفر هم مسئول چایی و سماور بود. خلاصه همه دست به دست هم می دادند تا کم و کسری پیش نیاید و مهمان های مجلس امام حسین(ع) راضی باشند و حسابی از فضای معنوی فیض ببرند.
یکی از چیزهای جالب دیگر باقلا پخته یا لوبیا پختة روز هشتم بود. همه از صبح زود بیدار می شدند تا باقلاها یا لوبیاها را تمیز کنند و دیگ های بزرگ مسی را بشورند چند نفر هم هیزم جمع می کردند و مسئول آتش و ذغال بودند. عصر هم که غذا آماده می شد. سفره ها پهن و ظرف ها پخش می شد بین جمعیت، هر کس می خواست تبرک ببرد با خودش ظرف می آورد بعدش هم مراسم زیارت عاشورا و نماز جماعت مغرب و عشا. گذشته ها، این طوری بود. حالا هم هست البته!
همه چیز هم که از بین برود یاد و عشق حسین همیشه می ماند و هر روز زنده تر می شود.
پدید آورنده : مد یر مسئول ، صفحه 2
* ... فرهنگ به عبارتی مجموعه روید اد ها و یاد بود ها و میراث های اسلامی ایرانی است که بنایی امروزین را بر اساس سنت های د یروز استوار می سازد. همان که گاه به هویت فرهنگی تعبیر می شود. هویت فرهنگی که حفظ آن با برقراری یک گفتگو با خاطره ازلی سنت شکل می گیرد.1
سنت د ر لغت گرچه به معنای سیره و روش است اما از نظر مفهومی به مراسم، آیین ها و رفتارهایی اطلاق می شود که2 بنا به اعتقاد برخی، د ارای منشأ الهی و از طریق شخصیت های مختلفی معروف به رسولان وپیامبران برای بنی آد م د ر د وره های مختلف آشکار شد ه است. لذا می گویند، سنت گاه متضمن حقیقتی باطنی است. سنت ها همان آد اب و رسوم اند که ریشه های خود را از گذشته می گیرند، آد اب و رفتاری که د ر گذر تاریخ همراه با تغییرات د ر باورهای تود ه مرد م و خصلت های اجتماعی رنگ عوض می کنند و شکل می گیرند.
برخی د ر بازشناسی سنت و رفتارهای سنتی به چند نکته توجه د ارند:
1. رفتار سنتی به رفتاری اشاره د ارد که د ر حوزه ای معین تکرار و باز انجام می شود.
2. د ر رفتارهای سنتی، جمعی بود ن آن رفتار شرط است لذا بر حرکت ها و خصلت های فرد ی معنای سنت اطلاق نمی شود.
3. سنت ها هم خود نگهبان اند و میراث د ار و هم د ر د رون خود نگهبانانی د ارند که کارشان تفسیر، تبیین و ترویج سنت هاست.
4. رفتارهای سنتی با احساسات و هیجان همراه است و از آن جا که با هویت اشخاص د رگیر است،از خود حالت های عاطفی احساسی بروز می د هند.3
این گونه رفتارهای سنتی را به معنایی «آیین های سنتی» نیز می نامند.
آیین هایی که به نوعی استمرار یک خاطره اند و د ر حقیقت نوعی سنت برگزید ه. این آیین ها د ر ایران اسلامی با برخورد اری از قالب های فکری، مذهبی، هنری به عنوان یک سنت زایند ه و پیش برند ه از تمامی ظرفیت های لازم جهت اعتلای فکری و فرهنگی جامعه برخورد ار و اسیر کهنگی و پوسید گی برخی مقولات سنتی د یگر نمی گرد ند.4
حفظ، ترویج و اشاعه ی این گونه آیین های سنتی تا جایی که با باورها و اعتقاد ات جامعه، هنجارهای اجتماعی و قانونی، تعلیمات اخلاقی و د ستورات د ینی منافاتی ند اشته باشند، جزو فرهنگ و جلوگیری از تحریف و انحراف آن خود پاسد اشت میراث فرهنگی است.
* ... از مهم ترین نمونه های آیین های سنتی همان رفتارهایی است که هم توسط جامعه (عرف) پذیرفته شد ه و هم با اعتقاد به یک امر قد سی و فراطبیعی وظیفه اجرایی کرد ن تعالیم د ینی که باعث تکامل و تعالی افراد جامعه می شود را عهد ه د ار است. همان که ما از آن با عنوان مناسک آیینی نام می بریم.
د ر این مناسک آیینی، رفتارها هم چون ظرفی است که پیام و شعاری را د ر خود جای می د هد، بیانی که هد ف اصلی آن رفتار سنتی به حساب می آید.
از جمله این آیین ها بلکه فراگیرترین و بارزترین سنت های آیینی، همان عزاد اری اباعبد الله الحسین سید الشهد ا (ع) است.
و د ر این میان ذکر چند نکته ضروری می نماید:
1. د ر مناسک آیینی هرگونه رفتاری که آن مراسم را از اصالت و هویت خویش د ور سازد مذموم و یک نوع انحراف به شمار می آید. همان که د ر استفاد ه از برخی آلات موسیقی و یا قمه زنی د ر معرض عموم، خواند ن سبک های آن چنانی و اشعار کم محتوا و ... می بینیم.
2. د ر سنت های آیینی (یا همان مراسم مذهبی) برخی رفتارهای کهن وریشه د ار به ویژه آن ها که به نوعی با باورهای اعتقاد ی مرد م گره خورد ه است به چشم می خورد که به عنوان یک حرکت نماد ین و نمایش ساد ه به شمار می آید. این گونه رفتارها نه تنها مطرود نیست بلکه حفظ و جهت د هی به آن ها خود نوعی فرهنگ سازی است و البته برخورد د فعی، غیر کارشناسانه و بخشنامه ای با آن ها به نوعی فرصت سوزی و از دست د اد ن موقعیت هااست.
3. در مناسک و سنت های آیینی گاه پیام اصلی تحت الشعاع قرار گرفته و ظواهر سنت ها مانع انتقال و د ریافت بار معنوی آن رفتار می شوند. نذر و وقف گرچه سنتی برخاسته از متن د ین است. عزاد اری و تعزیه گرد انی، گرچه د ارای ثواب و اجر می باشد،راز و نیاز، توسل و زیارت، گرچه ممد وح است و مطلوب، اما آن چنان د رگیر مسائل حاشیه ای و پیرایه ها و خرافات می گرد د که ...
و د ر این میان آن چه مهم است بازشناسی و د رک عمیق و جامع از آن نوع رفتارهایی است که د ر جامعه و د ر انجام مناسک آیینی و پاسد اشت آیین های سنتی رواج د اشته و د ارد، د رکی که متولیان فرهنگی ما را د ر سال جد ید به یک جهت گیری صحیح و کلان د ر عرصه فرهنگ د ینی، ساماند هی نماد های مذهبی مرد می، ساماند هی شئون فرهنگی به ویژه د ر حوزه امام حسین (ع)، عاشورا و مناسک آیینی د ر مناسبت های مذهبی، حمایت از برنامه های فرهنگی و پژوهش های اند یشه د ینی به یک نوآوری رهنمون سازد..5
ان شاء الله
پی نوشت
1. پیشرفت و توسعه بر بنیاد هویت فرهنگی، پرویز ورجاوند
2. غلامرضا اکرمی به نقل از سید حسین نصر، مقاله سنت و هنر اسلامی
3. جهان رها شد ه، آنتونی گید نز
4. آسیا د ر برابر غرب، د اریوش شایگان
5. اشاره به سیاست های کلان سازمان تبلیغات اسلامی و سازمان اوقاف و امور خیریه بر اساس بند سوم سند راهبرد ی
پدید آورنده : مرتضی وافی ، صفحه 2
سرانجام روز دهم محرم فرا رسید، روزی پراهمیت ... زیرا این روز شاهد آفرینش آدم و حوا، بهشت و جهنم، زندگی و مرگ بوده است. ولی برای شیعیان، محرم لحظه ای بسیار ژرف تر و پرمعنی تر است، چرا که شهادت امام حسین (ع) در این روز روی داده است.1
مناسک عزاداری، رکن حیات دینی
ماه محرم و مناسک عزاداری به عنوان جزیی مهم از زندگی مردم شیعی است. البته این بدین معنا نیست که دیگر مسلمانان و یا حتی غیرمسلمانان با امام حسین (ع)، عاشورا و آثار آن نامأنوس و غریبند، بلکه نقطة تمایز آن است که مناسک عزاداری در جامعة ما یکی از ارکان اصلی دینداری محسوب شده و می شود. این مناسک درساده ترین و در عین حال گسترده ترین وجه ممکن، تقدس، توکل و توسل را به درون زندگی مردم تزریق می کند. آن هم زندگی که گاه سرشار از ناکامی و فشارهای مادی و معنوی است.
به همین سبب، این مناسک به عنوان مهم ترین رکن حیات دینی جامعه، عامل اصلی «ذهنیت دینی مردم» بوده و آمیختگی شدیدی نیز با «وجدان جمعی» آن ها داشته است. جامعة شیعی در خلال این مناسک می توانسته «احساس حادتری از خویشتن» داشته باشد. از این رو هم بیشترین میزان «نمادهای مقدس» در فرهنگ مردم ناشی از این مناسک بوده و هست و هم بالعکس، در این گفتمان بیشترین میزان ممکن حضور مفاهیم و مقوله های زندگی مردم، دیده می شود.
ارتباط باورهای دینی و مناسک ایینی
هرچند باورهای دینی مردم می تواند لااقل به دو طریق فرم و روبنایی و گاه در قالبی ساختاری و درونی ظهور پیدا کند، اما به نظر می رسد که باورهای دینی بیش از آن که در اعمال و مناسک ایینی مفهوم واقعی و یا شکل پایدار خود را باز یابد، در افکارو عقاید که گاه کمتر نمایان می گردد و ناملموس می ماند، ثبت می شوند. برای مثال به صورت آثار ادبی مکتوب و یا عامیانه و ... در یک جمعیت نفوذ می کند.
در حقیقت باورهای دینی را نباید تنها در قالب مناسک (قالب های مناسکی که می توانند گاه به جامة زشت و گاه زیبایی تعبیر شوند) مورد توجه قرار داده و بر این مبنا آن ها را ارزیابی کرد، کاربرد مناسک در باورها، بیش از آن که نشان دهندة کیفیت و یا اندازه گیری آن گروه یا جامعه باشد، ابزار پویایی، دعوت و یا تبلیغ و یا توسعه آن، به ویژه در بستر اجتماعی خویش است.
مناسک ایینی، آرایه و یا پیرایه بر پیکره دین
بحث از خلوص مناسک ایینی به این مفهوم که در یک مذهب، همة مناسک و مؤلفه ها و درون مایه ها از صفر خلق می شوند، بحث بیهوده و مهملی است. تاریخ نظریات اسطوره و مناسک به خوبی نشان می دهد که مناسک در طی تاریخ بسته به شرایط اجتماعی و تاریخی تحول می یابند. چرا که نظام آن همان گونه که منشور اجتماعی و مبنای فرهنگی است، همراه با آن تغییر هم می کند.
شاید بتوان عوامل مؤثر بر مناسک را به سه دسته تقسیم کرد:
عوامل توسعه دهنده مثل مبلغان، معلمان، و خود معتقدین به مناسک.
عوامل بازدارنده مثل مخالفان، معاندان، منافقان، مجادلان، مغرضان و ...
عوامل خنثی کننده که گاه هم در مقابل مبلغان و هم در برابر مخالفان موضع می گیرند.
که قطعاً تأثیرگذاری عوامل دوم وسوم کم نبوده و با احتساب گذشت زمان طولانی می توان انحراف در برخی از ارکان مناسک ایینی را ناشی از همین عوامل دانست. انحرافاتی که باعث شده در حال حاضر مناسک ایینی در دو قالب، آرایه، با کارکرد مثبت و پیرایه،با کارکرد منفی2 بر پیکرة دین ظاهر شود. در این زمینه چند نکته قابل ذکر است:
1. همان طور که در بالا اشاره شد، وجود پیرایه هایی در مناسک ایینی را نمی توان دلیل انحراف در اعتقادات و باورهای دینی یک جامعه دانست. چه بسا اگر انجام دهندگان این مناسک فرصتی برای تأمل بیابند، نتوانند در محکمة عقل خویش، پیوندی بین این فعل و نظام باورهای خود پیدا کنند.شاید بتوان گفت آموزش، به ویژه سبک سنتی آن (منبر، وعظ، خطابه و مداحی) مهم ترین بستر تأثیرگذاری بر این سیر حرکت است.
2. با توجه به شکل گیری پیرایه ها در طول تاریخ و در مدت زمان طولانی، فرایند تبدیل پیرایه ها، آرایه ها، زمانی متناسب با روند شکل گیری را می طلبد، آن هم در بستر حرکتی فرهنگی.
3. یکی دانستن مناسک ایینی و باورهای مذهبی به ویژه از سمت معتقدین به این مناسک، تأثیری جدی بر وجهة دین داشته و بر این اساس هر نوع آسیب عملکردی به مثابه نقص و عیب در نفس دین تعریف خواهد شد. آسیبی که بویژه در چند سال گذشته به ابزاری تبلیغی برای اسلام ستیزان با هدف گسترش اسلام هراسی (اسلام فوبیا) تبدیل گشته است.3 و از این روست که آسیب شناسی مناسک نیز برخورد و تعارض با دین به حساب آمده و منتقدان این مناسک، افرادی مغرض، منحرف و گاه مرتد به شمار می ایند!!
پی نوشت:
1. بسیاری از سفرنامه نویسان به این مسئله اشاره داشتند که ایام ماه محرم، اوج شور و هیجان اجتماعی و مذهبی ایرانیان و اصلی ترین دوره برگزاری مناسک مذهبی است (دلاواله، 1 ـ 70، 1381. کمپفر، 180، 1360. پولاک، 67، 1363. بروکش، 1374 و ...) به قول یکی از ناظران خارجی که در ایام محرم در ایران بوده، «... سرانجام روز دهم محرم فرا رسید، روزی پراهمیت... زیرا این روز شاهد آفرینش آدم و حوا، بهشت و جهنم، زندگی و مرگ بوده است. ولی برای شیعیان محرم لحظه ای بسیار ژرف تر و پرمعنی تر است، چرا که شهادت امام حسین (ع) در این روز روی داده است». (بل، 1363).
2. هرچند در این صورت دیگر نمی توان از آن به عنوان مناسک ایینی نام برد. اما به دلیل ممزوج شدن سره و ناسره با هم و این که هنوز نمی توان در سطح عموم، شاخص و خط کشی برای تفکیک آرایه ها و پیرایه ها ارائه کرد، مجموعه ی همه ی آداب و رسوم را مناسک ایینی می خوانند.
3. نمونه ی اخیر آن فیلم فتنه بود.
تفسیری از خطبه 87 نهج البلاغه
پدید آورنده : مرتضی وافی ، صفحه 5
1. در یک جامعه ی اسلامی قاعدتاً هنجارها بر اساس ارزش های اسلامی و مبتنی بر دلایل و استدلال های گرفته شده از متون اصیل دینی شکل می گیرند.
این مجموعه هنجارها و دستورالعمل ها و شیوه ی اجرای آن ها موجب شکل گیری رسوم خاصی می گردد که از آن ها به عنوان مراسم آیینی (ritual ceremony) یاد شده و در اسلام آن ها را سنن، شعائر و مناسک می نامیم.
2. مراسم آیینی وسیله ی اجرایی آموزه ها و دستورهای دینی و مذهبی در هر جامعه ای است و از آن جا که این دستورات اغلب شامل تعالیم اخلاقی و تعدیل کننده ی افراط و تفریط های رفتاری برای اعضای یک جامعه است، می توان به روشنی به ارتباط مستقیم مراسم آیینی با ارزش های اخلاقی پی برد، به طوری که در اکثر موارد نمونه های آرمانی و متعالی اخلاقی افراد یک جامعه در حین برگزاری مراسم آیینی آن ها مشاهده می شود.
احترام به کار و فرهنگ، یاری متقابل (تعاون)ف وفای به عهد، نگه داشتن حرمت سالخوردگان، مراقبت از کودکان، عشق به دین و میهن، سرزنش بدی و شرارت، نکوهش بیدادگری و ستم، مردانگی، ثبات، صمیمیت، ایثار و ... نمونه هایی از ارزش های اخلاقی هستند که از طریق مراسم آیینی منتقل می شوند.
یکی از مراسم آیینی، عزادرای ماه های محرم و صفر و به ویژه روزهای تاسوعا و عاشوراست که شاید بتوان آن ها را نمادی از مراسم آیینی ایرانی اسلامی دانست که در آن ارزش های اخلاقی ای چون تسلیم نشدن در برابر ستم و ستمگر، شجاعت، ایثار و جوانمردی و امر به معروف و نهی از منکر و ... آموزش داده می شود.
3. ناآگاهی از دلایل و علل این گونه رفتارهاف پیامدهای مضری برای جامعه دارد. وقتی مردم به پیروی کورکورانه و رفتارهای فله ای عادت کرده باشند، هر گروه هنجارسازی می تواند از رفتار آن ها سوء استفاده کرده و آن ها را به سوی مسیر دلخواه خود سوق دهد.
به همین گونه بود که سامری در غیبت حضرت موسی (ع) توانست هنجارهای جدید مادی و تجمل گرایانه را در میان مردم رواج دهد. جالب این جاست که هارون پس از مؤاخذه ی موسی (ع) از وی، یک علت عدم مقابله با این هنجار را نگرانی از به هم خوردن وحدت بین پیروان موسی (ع) می داند که از سوی موسی (ع) پذیرفته نمی شود.
تحت این شرایط گاه نظرات و تفکراتی که ممکن است اشتباه باشد از طریق یک هنجار قوی و کورکورانه احساسی گسترش می یابد.
4. در این شرایط و زمانی که مردم بدون آگاهی و دانستن یا پرسیدن دلیل، از این رفتارها پیروی می کنند:
الف) علت منطقی آن رفتارها به نسل های بعدی منتقل نمی شود و افراد اهمیت و ارزش واقعی آن را نمی دانند.
ب) هرچه آگاهی و قدرت تحلیل مردم و یا روشن فکران یک جامعه بیشتر شود، آن ها ـ به علت این که دلیل منطقی برای این رفتارها نمی یابند ـ از آن هنجارها زده می شوند و آن ها را نفی می کنند.
ج) تنها کسانی از این هنجارها پیروی می کنند که یا قدرت تفکرشان به مرحله ی تولید و نقادی نرسیده باشد و یا در گروه های بسته و تحت فشار هنجاری بسیار قوی قرار گرفته اند، این جاست که کم ترین اعتراضی مورد شدید ترین مجازات ها قرار گرفته و یا منافع عده ای در گرو این پیروی کورکورانه تامین می گردد.
5. گرچه مجموعه ی تعالیم رهایی بخش اسلامی توانایی هدایت و سعادت جامعه را داراست، اما قوان جامعه به تبدیل این ارزش ها به هنجار و رفتار اجتماعی آن هم به شکلی کاملاً آگاهانه وابسته است.
احساس نیاز به چنین آگاهی بخشی است که صاحبان اندیشه و متولیان فرهنگی را وامی دارد تا در حوزه ی فرهنگ عاشورایی نیز مانند دیگر حوزه های مهم معرفت دینی دست به یک اقدام گسترده ی پژوهشی و مطالعات راهبردی زده تا از این طریق راه های خروج از مشکلات فرهنگی و نیل به اهداف بلند مدت را بیابند.
منابع:
1. سوره اعراف، ایه 146 به بعد و سوره طه، ایات 87 به بعد.
2. فرهنگ علوم اجتماعی، جولیوس گولد و ویلیام کولب، مترجم: محمد جواد زاهدی مازندرانی، تهران، مازیار، 1376.
3. نظام های اخلاقی در اسلام و ایران (به همراه تحلیل جامعه شناسانه از وضعیت اخلاقی در جامعه ی امروز ایران)، مجید محمدی، تهران، کویر، 1379.
4. آناتومی جامعه، فرامرز رفیع پور.
در لغت ، به معنای شب مردم غریب و از یار و دیار دور افتاده است ، شام مسافران که وحشتناک می باشد . شام غریبان گرفتن : زاری کردن به درد ، چنانکه بر وفات کسی گریستن و غم نمودن . شب اول وفات کسی برای خانواده آن کس ، شب یازدهم محرم و عزاداری بعد از آن شب . (667) در اصطلاح ، به مراسم سوگواری شبانه در شب یازدهم محرم گفته می شود که مردم بصورت دو گروه مجزا ، پس از غروب آفتاب عاشورا در مسجدها و تکیه ها ، با خواندن نوحه های غمگین ، یاد اسرای اهل بیت را گرامی می دارند . این برنامه ، اغلب با در دست داشتن شمعهایی و در شب تاریک یازدهم محرم انجام می گیرد و بیشتر از کودکان و نونهالان در این سوگواری تمثیلی استفاده می شود . یاد کردی است از آوارگی اهل بیت امام حسین (ع) و کودکان بازمانده از شهدای کربلا که در غروب عاشورا ، بی پناه و درمانده ، در ظلمت اندوهبار شب ، در دشت و بیابان کربلا به سر آوردند . در این شب ، « مراسمی ساده و غم انگیز بر پا می شود و عزاداران با لباسهای سیاه و شمعی افروخته در دست گرفته ، کاه بر سر می پاشند و نوحه های غم انگیز می خوانند و دسته دسته در معابر
صفحه 241
حرکت می کنند و هر چند قدم ، مدتی می نشینند و می گریند ، آرام و غمناک . در این مراسم بکلی سینه زنی نمی شود و علم و بیرق نیز حرکت داده نمی شود » . (668)
667 - لغت نامه ، دهخدا .
668 - تعزیه در ایران ، صادق همایونی ، ص 289 .
نخل ، درخت خرماست ، اما در اصطلاح مراسم سوگواری محرم ، به وسیله ای بزرگ و اتاقکی تابوت مانند گفته می شود که با پوشش سیاه و انواع شالهای رنگارنگ و آیینه و چراغ ... می آرایند و بعنوان سمبل تابوت سیدالشهداء (ع) در روز عاشورا در حسینیه ها و
صفحه 446
تکیه ها آن را بلند می کنند و به محل اجرای تعزیه می برند . « فلسفه آن چنین است که : اگر چه در کربلا نبودیم و جسم پاره پاره شهداء بر زمین ماند ، امروز سمبل جنازه آن عزیزان را با تشریفات و آذین بندی و با احترام تشییع می کنیم . و با چندین بارگرداندن در کوچه ها و محله ها با ندای یا محمد ، یا فاطمه ، یا علی ، یا حسن ، و یا حسین ، آن را با احترام بر زمین می گذارند . » (1351) نخل بندی ، نخل اراءیی ، نخل گردانی از اصطلاحات این سنت مذهبی است و در هند ، رواج بیشتری دارد . عموما مردم شهرها برای نخل ، قداست خاصی قائلند و بلند کردن آن را طی مراسم سنتی ویژه ای انجام می دهند . نخلها اغلب سنگین است و حمل و نقل آن را عده ای مردان قوی عهده دار می شوند . « نخل آراء » به کسی گویند که نخل محرم را می آراید ، نخل محرم ، نخل عزا ، نخل تابوت ، نخل ماتم نیز گفته می شود .
1351 - روزنامه کیهان ، ( گزارشی از مراسم عزاداری در میبد ) ، 9 / 4 / 73 ، ص 17 .
مراسم سنتی در عزاداری ایام عاشورا که عمدتا در شهرستان اردبیل برگزار می شود و طشتهای آب را در مساجد و حسینیه ها می آورند و رمزی از « فرات » است . « ... نشانه ها و مظاهری که نماینده محیط خاص است ، مثل وجود طشت آب و چند ساقه گیاه ، به نشانه رودخانه و نخلستان ... » (771) این نشان می دهد که در تعزیه عاشورا ، استفاده از سمبلها رواج داشته و دارد . در توضیح بیشتر این سنت مرسوم در اردبیل ، در مطبوعات نوشتند : « این مراسم از سه روز مانده به محرم در مسجد جامع ، مسجد اعظم و سپس در مساجد دیگر اجرا می شود . طشتها را بالای سرها می گیرند و مسجد را دور می زنند ، سپس در داخل آنها آب می ریزند . مردم دست به طشت و آب آن می زنند و نوعی بیعت با امام حسین (ع) است و حمایت از عباس (ع) . آب طشتها را مردم در شیشه هایی برای شفا و تبرک بر می دارند . این سنت از حادثه جوانمردانه آب دادن امام حسین (ع) به سپاه حر در روز 27 ذیحجه گرفته شده که آب مشکها را در طشتها ریختند و تمام لشکر حر و اسبان آنها را سیراب کردند . این سنت سمبولیک ، تأسی از اقدام سالار شهیدان است . » (772) به این مراسم ، « طشت گردانی » هم می گویند . (773)
771 - فصلنامه هنر ، شماره 2 ، ص 163 ، مقاله « پژوهشی در تعزیه » .
772 - روزنامه « رسالت » ( 3 / 4 / 72 ) ، ص 5 گزارش « شوق کربلا » .
773 - گزارشی از این مراسم در اردبیل ، در کیهان ( 2 / 4 / 73 ) ، ص 17 چاپ شده است .
منابع مقاله:
فصلنامه مشکوة ، شماره 76 و 77، فروغی ابری ، اصغر؛
تاریخ و فرهنگ اسلامی
با پیروزی انقلاب اسلامی ایران و نقشی که محرم و مجالس عزاداری در شکل گیری، پیروزی و حفظ آن داشته، شایسته است که اهمیت این ماه و مجالس عزاداری در دیگر تحولات اجتماعی و سیاسی تاریخ معاصر ایران مورد تحقیق و بررسی قرار گیرد، تا نقش آن در آگاهی توده مردم، ایجاد روحیه ظلم ستیزی، روحیه مبارزه با استبداد و استعمار و روحیه عدالتخواهی ایرانیان آشکار گردد.
مورخان انقلاب مشروطه عوامل متعددی را برای شکل گیری و پیروزی انقلاب ذکر کرده اند که هر یک در جای خود حائز اهمیت و قابل توجه است. مقاله حاضر به بررسی تأثیر مجالس وعظ و خطابه و عزاداری در شکل گیری و پیروزی انقلاب مشروطه می پردازد و مطالب آن پیرامون موضوعات ذیل تدوین گردیده است:
الف جایگاه مجالس عزاداری نزد شیعیان
ب نقش مجالس عزاداری در آگاهی مردم و شکل گیری انقلاب مشروطه
ج اقدامات عین الدوله برای جلوگیری از برگزاری مجالس وعظ و خطابه
د ایجاد اجتماعات بزرگ و حضور توده مردم در صحنه
ه نهضت امام حسین علیه السلام ، الگوی رهبران انقلاب مشروطه
جایگاه مجالس عزاداری نزد شیعیان
در تاریخ شیعه محرم جایگاه ویژه ای دارد و خاستگاه بسیاری از تحولات اجتماعی و سیاسی بوده و هست. در واقع مجالس عزاداری که در این ماه به یاد مصائب امام حسین علیه السلام بر پا می شود از مهم ترین عوامل حفظ و نشر مذهب تشیع می باشد.
عزاداری در مصائب ائمه طاهرین به ویژه امام حسین علیه السلام از دیرباز در شهرهای شیعه مذهب و هنگامی که تشیع مذهب رسمی ایران گشت، در بسیاری از شهرها برگزار شده است و ایرانیان از آغاز تولد با سبک و روش و اهمیت آن آشنا شده و می شوند. به عبارت دیگر، این مجالس با خون و پوست آنان عجین گشته، به طوری که با فرا رسیدن ایام سوگواری نه تنها چهره شهرها تغییر می کند، بلکه در جسم و روح شیعیان تحول بزرگی پدید می آید و همه عاشقانه خود را وقف هر چه بهتر برگزار کردن این مجالس می کنند.
هر کس با آداب و رسوم ایرانیان آشنا باشد به خوبی به اهمیت این مجالس نزد آنان پی می برد و این حقیقت بر وی آشکار می گردد که این گونه مجالس در تحولات اجتماعی و سیاسی تاریخ ایران نقشی مهم را ایفا کرده است و به اهمیت آن در بیداری و آگاهی شیعیان پی می برد.
جلال الدین مدنی در مورد نقش مجالس عزاداری در تحولات اجتماعی و سیاسی می نویسد:
«محرم آغاز هر سال قمری یادآور قیام حسین بن علی علیهماالسلام است. سابقه غالب جنبشها و نهضتهای اسلامی به خصوص در جامعه تشیع نشان می دهد که متأثر از اجتماعات محرم در عزاداری امام حسین علیه السلام بوده است. انقلاب مشروطیت هم دقیقا چنین وضعی را دارد. محرم سال 1323 همین موقعیت را داشت. شور و هیجان در اجتماعات بیشتر محسوس بود. مردم عزاداری و ذکر مصیبت را همراه با ایراد خطابه در فجایع حکومت طالبند. مردم از جمع شدن در حسینیه و تکیه نتیجه فوری می خواهند.»(1)
نقش مجالس عزاداری در آگاهی مردم و شکل گیری انقلاب مشروطه
همه کسانی که در باره انقلاب مشروطه سخنی گفته یا مطالبی نوشته اند، آگاهی مردم را از ضروریات وقوع انقلاب دانسته اند.
مهم ترین وسایلی که مردم می توانستند به وسیله آنها سطح آگاهی خود را بالا ببرند، عبارت بودند از: مجله، روزنامه، کتاب، مدارس جدید و غیره. ناگفته پیداست که استفاده از این وسایل نیاز به سواد خواندن و نوشتن داشت که بسیاری از مردم از آن بی بهره بودند. بنابراین افراد انگشت شماری می توانستند از طریق مطالعه آگاهی خود را نسبت به اوضاع مملکت خود و ممالک دیگر بالا ببرند. پر واضح است که برای ایجاد انقلاب و تحولی عظیم یعنی مهار کردن رژیم استبدادی و دخالت مردم در سرنوشت خودشان نیاز به نیروی آگاه و مشتاق بیشتری بود و با توجه به شرایط اجتماعی و سیاسی حاکم بر جامعه، مراسم عزاداری و مجالس روضه خوانی از بهترین وسائل تحقق این امر به شمار می آمد. بنابراین دور از ذهن نمی نماید که در چنین مواقعی نظرها متوجه واعظان و خطیبانی گردد که در این گونه مجالس می توانستند حقایق را برای توده مردم بیان کنند و آنها را به حقوقشان آگاه نمایند.
یکی از وعاظ مشهور ایام انقلاب مشروطه سید جمال الدین واعظ اصفهانی بود که ملک زاده در مورد نقش وی در بیداری مردم می نویسد:
«در مجالس وعظ و خطابه مردم را به اهمیت قانون و مزایای حکومت قانونی آشنا نمود.»(2)
سید جمال الدین واعظ در آگاهی توده مردم تأثیر بسزایی داشت، زیرا به گفته یغمایی: «پیش از ظهور سید و شروع خطابت او مردم کوچه و بازار از سیاست و حکومت و حقوق اجتماعی خود هیچ آگاهی نداشتند. این خطیبِ با حمیتِ بیدار دل عامه را از خواب غفلت بیدار و هشیار کرد و به تحصیل حقوق خویش برانگیخت»(3).
یغمائی ضمن بر شمردن عوامل انقلاب مشروطه می افزاید:
«البته همه اینها اثر بسیار داشته، اما می توان باور داشت که به تحقیق در روییدن شاخه و ریشه و بر افشاندن و تناور شدن نهال آزادی ایران و رهایی ملت، نهیبهای تندر آسای سید جمال از جمله عوامل مؤثر بوده است. وی عامه را از خواب غفلت بیدار کرد، به هیجان آورد و به جانبازی برانگیخت»(4).
او بر خلاف روحانیون سنتی که در مجالس عزاداری به ذکر مصیبت و گریه مستمعان بسنده می کردند، تلاش می کرد که فلسفه قیام امام حسین علیه السلام و مبارزات سایر ائمه علیهم السلام را برای مردم تبیین کند. «و اگر در می یافت که مستمعان به جای اینکه از فداکاریهای راستین ائمه اطهار سرمشق بگیرند بیهوده می گریند و بر سر و سینه می زنند از خشم بر می افروخت و به ایشان سرزنش می کرد»(5).
مسجد شاه (امام) تهران از مهم ترین مراکزی بود که سید جمال در آنها منبر می رفت و از حقایق اسلام و قرآن و زندگی پیامبر و ائمه طاهرین سخن می گفت و بنا بر قول ملک زاده طولی نکشید که «فصاحت بیان و افکار بلندش تهران را تکان داد و هزارها نفر مردان روشنفکر در پای منبرش اجتماع می نمودند و صیت شهرتش در تمام ایران بلند شد و گفته هایش نقل مجالس و محافل گردید و خطابه هایش صدای زنگ حاضر باش آزادی را به ملت ایران رسانید»(6).
سید جمال الدین در اصفهان، شیراز، تبریز و تهران منبر می رفت و بنا به نوشته ناظم الاسلام کرمانی «جمعیت بسیاری در حوزه و منبر او جمع می شدند. جناب واعظ هم هیچ ملاحظه از امام مسجد نمی نمود... در این اواخر تجری واعظ به حدّی رسید که از شاه و رجال دولت و وزرای مملکت و حکام جور هم ذکری می فرمود»(7).
ماه محرم که به طور طبیعی زمینه های تبلیغ و پند و موعظه آماده تر می شد، اوج سخنرانیهای خطبای مشروطه بود. ادوارد براون در این باره می نویسد:
«به ویژه در ماه محرم قمری سید جمال به فعالیت خاص خود دست زده نفوذ بی اندازه ای در میان کلاه نمدی ها و پیشه وران و طبقه پایین و متوسط پیدا کرده بود، با زبان عوام فهم سخن می راند»(8).
ذکر همه آنچه در مورد نقش سید جمال الدین واعظ در بیداری توده مردم در منابع آمده است در اینجا مقدور نیست و همین چند نمونه به خوبی بیانگر تلاش وی در راه تحقق مشروطه است و چنان که اقبال یغمائی نوشته، او بود که نخستین بار لفظ مشروطه را بر زبانها انداخت و مردم را برانگیخت که به جای تشکیل عدالتخانه، طلب کار مشروطیت و حکومت قانون شوند(9).
ملک المتکلمین نیز یکی دیگر از خطبای توانا و روشنفکری بود که در اصفهان، تبریز، تهران، شیراز و مشهد منبر می رفت و تحوّل بزرگی در میان مردم ایجاد کرد. او که به واسطه مخالفت با استقراض از روس مجبور به ترک تهران شد مدتی در گیلان به سر برد و به آگاهی مردم پرداخت. سید حبیب اللّه اشرف الواعظین که همراه وی بوده در مورد تأثیر سخنرانی او در بیداری مردم می نویسد:
«هزارها نفوس در مجالس وعظ و خطابه حضور می یافتند و از آن چشمه فضل و دانش سیراب می شدند. زمانی نگذشت که گویی یک نهضت ملی در این شهر پدیدار گشته و شوق و شعفی بیرون از حد در مردم آشکار شد. مردم حرفهایی که تا آن زمان به گوششان نرسیده بود، شنیده و زمزمه عدالت و حبّ وطن و شرافت ملی در افکارشان راه یافت»(10).
ملک زاده می نویسد ملک المتکلمین «علی رغم مخالفت روحانیت مرتجع و وابسته، مورد حمایت آقای طباطبایی بود. بنابراین او را در ماه رمضان برای وعظ در مسجدی که خود در آن نماز می گزاشت دعوت کرده و سخنرانیهای وی چنان پر محتوا و جذاب بود که به زودی مورد توجه و استقبال خاصّ و عام قرار گرفت»(11).
ملک زاده در جایی دیگر می نویسد:
«به تشویق نصیرالملک شیرازی متولی باشی چند شب در مسجد معروف گوهرشاد منبر رفت و از همان شب اول شوق و شعفی از طرف مردم پدیدار گشت»(12).
او از قول ذوالریاستین نیز می نویسد:
«با ورود ملک المتکلمین به شیراز روح تازه در اجساد خمود دمیده شده و شور و عشقی در مردم پدیدار گشت، مردمانی که شوری در سر داشتند و ایمانی در دل می پروراندند، پروانه وار گرد شمع وجودش جمع شدند، برای استفاده او را به وعظ در مسجد وکیل دعوت نمودند. در اندک زمانی چنان هیجانی در افکار پدیدار شد و حرفهای تازه در میان مردم منتشر گشت»(13).
او اضافه می کند که عصرها را همگی در صحن بزرگ جمع می شدند و اکثر روزها ملک المتکلمین یا سید جمال الدین منبر می رفتند و از منافع مشروطیت و حقوق حقه ملت سخن می گفتند و مردم را به پایداری تشویق می کردند(14).
در بیشتر شهرها به ویژه اصفهان، مشهد و تبریز هر روزه به مناسبتهای مختلف مجلسی برپا می شد و خطبا با شیوه خاصی مردم را از مسائل اجتماعی و سیاسی آگاه می کردند.
آذربایجان نیز که از مراکز مهم انقلاب به شمار می آمد از خطبای توانایی همچون میرزا حسین واعظ، شیخ سلیم و میرزا جواد ناطق برخوردار بود که آنان در ایام انقلاب در محافل و مجالس از فجایع حکومت استبداد و منافع حکومت مشروطه سخن می گفتند و مردم را برای به دست آوردن مشروطه تهییج می کردند. نصرت اللّه فتحی در مورد تأثیر کلام میرزا حسین واعظ می نویسد:
«او از اجله ناطقین مشروطه بود و صاحب حنجره طلایی که به قول کسروی، خدا حنجره او را برای نجات مشروطه خلق کرده بود؛ زیرا تأثیر سخنش و تُنِ صدایش چنان نافذ و اثربخش بود که جوانان از پای منبرش برخاسته و برای فدائی گری و مجاهد شدن و اسلحه گرفتن یکسره به مراکز مربوطه مراجعه می کردند»(15).
شکی نیست که کانون اصلی انقلاب تهران بود؛ زیرا انقلابیون دستخط مشروطه را از شخص شاه طلب می کردند و سایر شهرها نیز چشم به اقدامات رهبران نهضت در تهران دوخته بودند و خوشبختانه حضرات آیات طباطبایی و بهبهانی که از رهبران برجسته انقلاب به شمار می آمدند بر خواسته خود اصرار می ورزیدند و حاضر به عقب نشینی نبودند. آنان که از مقام علمی و معنوی والایی برخوردار بودند همچون سایر خطبای انقلاب برای افشای جنایات مأموران و منافع حکومت مشروطه از منبر استفاده می کردند. آیت اللّه طباطبایی در چهاردهم جمادی الاولی 1324 ق که اوج انقلاب بود طی خطابه ای ضمن بر شمردن ظلم و ستم حکام نسبت به رعایا خواستار ایجاد عدالتخانه شد(16). ایشان آگاهی مردم را در رسیدن به حقوقشان از ضروریات اولیه می دانست و بر آن تأکید می کرد(17).
مهم ترین عامل برای آگاهی توده مردم همانا اجتماع آنان بود که در مساجد و تکیه ها به وقوع می پیوست. علاوه بر مساجد، مرقد شاه عبدالعظیم و حرم حضرت فاطمه معصومه در قم از مراکز آگاه کردن مردم به شمار می آمد؛ زیرا «هر روز وعاظ برای مردم سخنرانی می کردند»(18) و علاوه بر آگاه کردن آنان، ایشان را به صبر و مقاومت فرا می خواندند. به گفته ملک زاده: «تحصن حضرت عبدالعظیم و قم، در حقیقت یک نوع مدرسه ای بود که در آن افراد از اوضاع جهان و افکار نوین و منافع مشروطیت و حقوق ملت اطلاع پیدا کردند و آموختند که با چشم باز و فهمیده و دانسته در راهی که پیش گرفته بودند قدم بردارند»(19).
وی به نقل از یکی از محققان اروپایی می نویسد:
«انقلاب خود مدرسه بزرگی است که در آن عده بی شماری از کلیه طبقات مردم علم آزادیخواهی و وطن دوستی می آموزند». سپس می افزاید: «این حقیقت در ایران بیشتر صدق می کند؛ زیرا قبل از نهضت مشروطیت عده کسانی که از روی تحقیق و مطالعه معنی و منافع حکومت ملی و آزادی را می دانستند و از منافع حقیقی مشروطیت اطلاع داشتند، انگشت شمار بودند و بعد از واقعه مهاجرت به قم، هزارها نفر مطلع و مؤمن به مشروطیت و آزادی در میان آن جماعت پیدا شدند و این نکته بزرگ ترین فایده ای بود که از آن حوادث نصیب مردم شد»(20).
این سخنان حقیقتی است انکارناپذیر؛ چرا که در ایام انقلاب به واسطه وجود جوی مناسب خطبا و رهبران انقلاب مردم را با مفهوم «مساوات، عدالت، آزادی، حقوق، امنیت، علم و ارزش دانش و نقش مجلس شورای ملی در احقاق حقوقشان آگاه می کردند»(21).
علما برای مقابله با تجاوزات و زورگویی های بیگانگان از منبر برای تهییج مردم استفاده می کردند. مردم نیز که در برگزاری مجالس و اجتماعات مذهبی تبحر خاصی داشتند در اندک زمانی دعوت علما را اجابت می کردند. از وقایعی که بیانگر تأثیر سخن علما و وعاظ در برانگیختن احساسات مردم است ویرانی ساختمان محل بانک استقراضی روس است که بدون اجازه علما در قبرستان کهنه ای نزدیک مدرسه خازن الملک بنا شده بود.
ناظم الاسلام کرمانی که خود از نزدیک شاهد این ماجرا بوده است، می گوید که به رغم اینکه مصالح ساختمان از قبیل آجر گران قیمت بود، کسی به آن توجهی نداشت و همه متوجه ویران کردن بنا بودند. وی می افزاید: «آن وقت دانستم که قوه معنویه ملیه یک قوه ظاهره خدایی است که اگر به جنبش آید، می تواند در یک ساعت یک لشکر جرار یا یک سلطنت قهار را منقلب و معدوم نماید»(22).
در مجالس روضه نه تنها حوادث و وقایعی که در تهران اتفاق می افتاد به اطلاع مردم می رسید، بلکه حوادث و وقایعی که در سایر شهرها به وقوع می پیوست، بلافاصله به اطلاع مردم می رسید.
با توجه به مطالبی که بیان شد، این حقیقت بر ما روشن می گردد که مجالس روضه و وعظ در تهییج و آگاهی مردم نقش مهمی داشته است.
با پیروزی انقلاب مسئولیت وعاظ و خطبا دو چندان شد؛ زیرا همان گونه که وقوع انقلاب نیاز به آگاهی توده مردم داشت، حفظ و تداوم آن به آگاهی توده نیازمندتر بود. از این رو انجمنهای زیادی با نامهای گوناگون تشکیل شد و گروههای زیادی به عضویت آنها درآمدند و «ملک المتکلمین و سید جمال الدین همه روزه در یکی از این مجامع ملی منبر رفته و مردم را به اصول مشروطیت و وظایف ملی و حقوق اجتماعی و تفسیر قانون اساسی آشنا می کردند و در باره تاریخ ملل متمدنه و تأثیرات سلطنت ملی و نتایجی که در ترقی بشریت از این راه پیدایش یافته، سخن می گفتند»(23) و این روند تا زمانی که وعاظ در قید حیات بودند ادامه داشت.
اقدامات عین الدوله برای جلوگیری از برگزاری مجالس وعظ و خطابه
مستبدان و در رأس آنان عین الدوله نمی توانستند نسبت به عملکرد وعاظ بی تفاوت باشند. از این رو عین الدوله با فرا رسیدن محرم 1324 ق که اوج انقلاب بود به اخراج سید جمال الدین اصفهانی از تهران فرمان داد. شیخ الرئیس ابوالحسن میرزا نیز که یکی از آزادیخواهان و عضو کمیته انقلاب بود و در آن زمان برای پیشرفت مقاصد ملّییون کوشش بسیار می کرد و در خانه خود منبر می رفت و از ستمگریهای دولتیان سخن می راند، مورد تعقیب قرار گرفته حکم توقیف او از طرف عین الدوله صادر شد، ولی سفیر عثمانی از او حمایت کرد و مانع توقیف او شد(24).
وقتی که علما از اجرای دستخط مظفرالدین شاه نا امید شدند دوباره بنای بر پایی مجامع و محافل را گذاشته و در باره آن به شور و مشورت و رایزنی پرداختند و مجددا منبر را که از بهترین وسایل پند و موعظه بود به میان آورده، به آگاهی مردم پرداختند. آقایان حجج اسلام قرار گذاردند که هر شب مسجد و جماعت داشته باشند. آیت اللّه بهبهانی شبهای جمعه را در مسجد سر پولک منبر رفت. موعظه شروع و بنای بیداری مردم تجدید گردید(25). تحمل این گونه مجالس برای عین الدوله امکان پذیر نبود. ناظم الاسلام کرمانی در این باره می نویسد:
«عین الدوله دید که اجتماع شبها در مساجد به زودی مردم را بیدار خواهد نمود؛ لذا غدغن کرد که ساعت سه از شب گذشته احدی در کوچه و خیابان نگذرد و اگر کسی را در ساعت سه از شب گذشته می دیدند او را مأخوذ و به نظمیه می بردند... مساجد آقایان در شب موقوف گردید و مراوده شبانه ممنوع شد. یک عده از سوار و شبگرد در کوچه و بازار و خیابان گردش می کردند»(26).
تلاشهای عین الدوله برای جلوگیری از برگزاری مجالس عزاداری و بی رونق کردن آن به جایی نرسید. وی از تبعید وعاظ مشهور و ایجاد حکومت نظامی طرفی نبست و این نه تنها مردم را آرام نکرد، بلکه آنان را نسبت به حکومت و اقدامات آن جری تر کرد. عین الدوله که خود شاهد شور و عشق شیعیان برای برگزاری مجالس عزاداری بود، یا خود را به نادانی زده بود و یا اینکه وضع حاکم بر جامعه وی را سر در گم کرده بود، به طوری که نتوانست برای مقابله با احساسات پاک مردم راه حل عاقلانه ای را اتخاذ نماید. به هر حال هر چند که مردم تحت فشار قرار گرفتند، لیکن مجالس عزاداری ماه محرم 1324 ق را با شکوه برگزار کردند.
اهمیت محرم در نزد شیعیان چنان است که بیگانگان نیز به آن پی برده اند. در گزارش سفارت انگلیس از وقایع ایران آمده است:
«بر خلاف انتظار، ماه محرم به آرامی گذشت و تا نیمه ژوئن آرامش حکمفرما بود. وقتی مردم دیدند که شاه حاضر نیست به وعده های خود وفا نماید، ناراحت شدند و بالنتیجه در آغاز ژوئیه شورشهایی سهمگین رخ نمود. بازارها بسته شد و یک شمار پنج هزار نفری از مردم به مسجد جامع پناه بردند. اتابک مسجد را محاصره [کرد [و آب و نان را بر آنها بست و آنان را مجبور به بیرون رفتن کرد. جنگی در بیرون مسجد رخ داد و دو سه تن با قرآن روی دست کشته شدند»(27).
عین الدوله که با فشار و سختگیری نتوانست از برگزاری مجالس عزاداری و آثار آن ممانعت کند از در نیرنگ و فریب وارد شد. «وی برای تظاهر به مسلمانی و دینداری و جلب توجه مردم عوام، دستگاه روضه خوانی وسیعی که تا آن زمان سابقه نداشت، برپا کرد»(28).
فریب کاریهای عین الدوله سودی نبخشید؛ زیرا مردم با حضور در محافل وعظ و سخنرانی از توطئه های وی آگاه شده بودند و هیچ چیز نمی توانست آنان را از راهی که انتخاب کرده بودند منحرف کند. بنابراین با استنکاف عین الدوله از ایجاد عدالتخانه خشم عمومی متوجه وی شد و با فرا رسیدن ایام فاطمیه زمینه برای افشای جنایات او فراهم گردید. در ایام فاطمیه مجالس سوگواری که تا آن تاریخ سابقه نداشت، بر پا شد و ملک المتکلمین و حاجی شیخ محمّد در باره مفاسد دستگاه دولت و منافع مجالس ملی و تأسیس عدالتخانه سخنرانیهای متعددی کردند و حضرات آیات طباطبایی و بهبهانی که بیش از دیگران تحت فشار مردم قرار گرفته بودند، احتیاط را کنار گذارده در روی منبر مردم را به پافشاری برای به دست آوردن عدالتخانه تشویق نمودند و مهیا بودن خود را برای فداکاری و کشته شدن در راه عدالت گوشزد مردم کرده، زمینه را برای انقلابی که پس از اندک زمانی پیش آمد مهیا ساختند(29).
شاید برای خوانندگان این سؤال پیش آید که منظور نگارنده از ذکر این مطالب چیست و در صدد اثبات چه چیز است؟ اگر به دقت مطالب مطرح شده مورد مطالعه قرار گیرد، از آن عظمت و شکوه مجالس عزاداری نمایان می گردد. همان طور که قبلاً متذکر شدیم رهبران انقلاب مشروطه یکی از مهم ترین عوامل وقوع آن را آگاهی توده مردم دانسته اند. حال تصور کنید که با فقدان یا کمبود مراکز آموزشی و وسایل ارتباط جمعی، و خیل عظیم بی سوادان، آگاه کردن آنها نسبت به مشکلات خودشان چگونه میسر می شد.
تهیه این همه مدارس و معلمان کارآزموده دشوار بود و در صورت ایجاد امکانات که با وضع آن زمان غیر ممکن می نمود، با چه انگیزه ای می شد مردم کوچه و بازار را در یک جا گرد آورد و به آنها آگاهی داد؟ آیا بر فرض اینکه امکانات فراهم می شد و در مردم انگیزه ای ایجاد می گشت، حکومت اجازه برگزاری چنین اجتماعاتی را می داد؟ و دهها سؤال دیگر از این قبیل که نشان می دهد به سبک مکتب و مدرسه و معلم و دانش آموز امکان آموزش و آگاهی توده مردم وجود نداشت. از این رو رهبران انقلاب به ویژه روحانیت برای تحقق این امر خطیر متوجه مکتب بزرگ اهل بیت شدند که به برکت عشق و علاقه شیعیان به حفظ این مکتب، مشکلی برای بر پایی آن وجود نداشت. هزینه های آن را خود مردم تأمین می کردند و حضور در آن را از افتخارات خود می دانستند و از آنجا که شرح حال زندگی ائمه طاهرین و مصائب و ظلم ستیزی آنان در این مجالس بیان می شد، روحیه شهادت طلبی، ایثار و فداکاری را در مستمعان افزایش می داد و ترس و دلهره را از آنان دور می کرد. و چون معنویت بر این مجالس سایه می انداخت، سخنان حق در توده مردم مؤثر واقع می شد و بالاتر از همه حکومت نیز نمی توانست برای مدت طولانی از برگزاری آن جلوگیری کند. بدین سان روحانیت معتقد به انقلاب در ایام محرم، صفر، رمضان، فاطمیه و در مناسبتهای مذهبی دیگر بیشترین استفاده را برای آگاه کردن مردم بردند.
ایجاد اجتماعات بزرگ و حضور توده مردم در صحنه
علاوه بر آگاهی توده مردم، اجتماع و حضور آنان در صحنه از مهم ترین عوامل انقلاب به شمار می آمد. وقوع انقلاب نیاز به حضور مردم داشت.
رهبران هر چند آگاه و فداکار باشند بدون پشتیبانی آحاد مردم به جایی نمی رسند. دشمن آنان را از پای در می آورد، نفی بلد می کند و یا اگر وجودشان را خطرناک تشخیص داد، به قتل می رساند. اگر حکومت در برابر خواسته های رهبران انقلاب عقب نشینی می کند نه به واسطه ترس از ایشان است، بلکه از خشم و هیجان و شورش توده مردم می ترسد. اگر سراسر کشور را شورش عمومی فرا گیرد مقابله با آن بسیار دشوار است؛ مثلاً لغو قرارداد رژی به برکت حمایت گسترده توده مردم از فتوای میرزای شیرازی بود. ناظم الاسلام کرمانی در مورد اهمیت نقش مردم و ایمان آنان به پیشوایان دین می نویسد:
«نتیجه این شد که امتیاز مرتفع باشد. و شش کرور خسارت کمپانی را دولت قبول کرد و این اول قرضی بود که دولت ایران به خارجه مدیون شد. اگر چه این خسارت به ایران وارد آمد، لیکن در عوض ملت ایران به خود آمده و اندکی رو به بیداری کرده، چه از این ارتفاع امتیاز رژی، ملت ایران دانست که می شود در مقابل سلطنت ایستاد و حقوق خود را مطالبه کرد. در واقعه رژی اعتقاد ملی و مذهبی مردم به هم گره خورد و علی رغم اختلافات مذهبی که در ایران وجود داشت همه به حکم تحریم تنباکو تمکین نمودند»(30).
هنگامی که فتوای تحریم تنباکو به شهرهای ایران رسید، ناصرالدین شاه برای مقابله با آن، حاج میرزا مجتهد آشتیانی را تحت فشار قرار داد که یکی از دو کار را انجام دهد، یا در ملأ عام غلیان بکشد و یا از ایران خارج شود. مرحوم میرزا شقّ اخیر را قبول فرمود و عازم بر حرکت شد که اهالی تهران از اعلی و ادنی، زن و مرد، سیاه و سفید، غریب و خودی، بومی و شهری، حرّ و مملوک، از صغیر و کبیر به هیجان آمده زلزله در ارکان شهر افتاد و همه ناله کنان و فریادزنان واشریعتاگویان به هر طرف در حرکت و دور خانه میرزا طواف کنان بودند و به فاصله یک ساعت تمام دکاکین و سراها بسته و تعطیل عمومی شد. راستی شور ملی را چه اثری است. به خاطر دارم که در آن هنگام چون ابر بهاری گریان بودم و سبب آن گریه را تاکنون ندانسته ام»(31).
به راستی اگر این خروش عمومی نبود، ناصرالدین شاه با میرزای آشتیانی چه می کرد. اگر هنگامی که علما برای اعتراض به اعمال دولت به زاویه شاه عبدالعظیم پناه بردند، مردم آنها را همراهی و حمایت نمی کردند و با اعتصابات بر دولت فشار نمی آوردند که علما را باز گردانند، صدر اعظم با رهبران انقلاب چه رفتاری می کرد و اگر در مهاجرت علما به قم و تحصن در سفارت انگلستان افراد انگشت شماری با آنها همراه می شدند، آیا می توان انتظار داشت که عین الدوله با آن سرسختی که داشت در برابر خواسته رهبران انقلاب نرمش نشان دهد؟ بدون شک پاسخ منفی است. بنابراین حضور انبوه مردم پشت سر رهبران انقلاب از عوامل موفقیت انقلاب به شمار می آید و مردم شیعه ایران برای حضور در صحنه در مراحل حساس و سرنوشت ساز از همان اوان کودکی با حضور در مجالس عزاداری آموزش لازم را دیده بودند. گر آوردن جمعیت زیاد برای امری مهم در اسرع وقت کاری است بسیار دشوار و این هنگامی آسان و قابل اجرا می شود که با عشق و اعتقاد به راه سرخ شهادت ائمه طاهرین همراه باشد. امام خمینی که خود برای تشکیل جمعیتهای میلیونی در انقلاب اسلامی ایران از همین مراسم عزاداری و سوگواری بهره گرفته، در این مورد می فرماید:
«اگر دولتهای دیگر بخواهند یک هماهنگی بین تمام قشرها پیدا کنند میسر نیست. ما را سیدالشهدا این طور هماهنگ کرده. ما برای سیدالشهدایی که این طور هماهنگ کرده اظهار تأسف نکنیم؟ همین گریه ها نگه داشته ما را»(32).
و در جای دیگر می فرماید:
«در ایران که مهد تشیع و اسلام و شیعه هست، در مقابل حکومتهایی که پیش می آمدند و بنابراین داشتند که اساس اسلام را از بین ببرند، اساس روحانیت را از بین ببرند، آن چیزی که در مقابل آنها، آنها را می ترساند، این مجالس عزا و این دستجات بود»(33).
حضرت امام خمینی اعتقاد داشتند که: «آن جنبه سیاسی است که ائمه ما در صدر اسلام نقشه اش را کشیده اند که تا آخر باشد و آن، این اجتماع تحت یک بیرق، اجتماع تحت یک ایده و هیچ چیز نمی تواند این کار را به مقداری که عزای حضرت سیدالشهدا در او تأثیر دارد تأثیر بکند»(34).
مجالس عزاداری مکتبی بود که توده مردم درآن درس شجاعت، دینداری، وحدت، ایثارگری و حضور در صحنه و تشکیل اجتماعات و شیوه مبارزه علیه استبداد و استعمار را می آموختند.
نهضت امام حسین علیه السلام ، الگوی رهبران انقلاب مشروطه
یکی دیگر از مسائلی که با مطالعه تاریخ مشروطه می توان به حقیقت آن پی برد، این است که رهبران انقلاب و توده مردم، نهضت امام حسین علیه السلام را الگوی عملی خود در مبارزه علیه استبداد و استعمار قرار داده بودند و مشکلات خود را در انقلاب با مصائب ائمه طاهرین مقایسه می کردند و نسبت به آنها ناچیز می شمردند و در برابر ناملایمات صبر پیشه می کردند و برای شهادت آماده بودند. آیت اللّه طباطبایی که در چهاردهم جمادی الاولی 1324 ق بر منبر از ظلم و ستم حکام و لزوم تأسیس عدالتخانه سخن می گفت، حرکت امام حسین علیه السلام را الگوی خود در مبارزه معرفی کرد. وی در این باره می فرماید:
«تا زنده ام دست بردار نیستم و وقتی که من نباشم سایرین هستند. من که باید بمیرم، حال کشته شوم بهتر است. جدم را کشتند، اسم مبارکش شرق و غرب عالم را گرفته. یک روز و یک شب تشنه ماند، دین اسلام را آبیاری و زنده داشت. من هم اگر کشته شوم، اسمم تا دامنه قیامت باقی خواهد ماند. خون من عدالت را استوار خواهد نمود و ظلم ظالمین را دافع و مانع خواهد گردید. گفتم بعضی نمی فهمند که من چه می گویم و بعضی که می دانند، قوه حرکت را ندارند»(35).
او همه نابسامانیها را از حکومت استبدادی می دانست و می گفت:
«استبداد ضد عدل و انصاف است. همین استبداد بود که جده ام زهرا را سیلی زدند. برای مطالبه حقوقش بود که استبداد بازویش را به تازیانه سیاه کرد. استبداد طفلش را سقط نمود. آه، همین استبداد بود که حضرت سیدالشهدا را شهید کرد؛ چه آن حضرت فرمود ای مردم بنشینید مجلس کنید، با هم شور و مشاورت نمایید، ببینید صلاح است که مرا به قتل آورید».
وی پس از ذکر مصیبت فرمود:
«امروز پادشاه حقیقی و بزرگ ما امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه می باشد و ما نوکران حضرت می باشیم و از احدی ترس و واهمه نداریم در راه عدالت کشته شویم و از آن حضرت کمک می خواهیم و مدد می طلبیم و در سر این مقصود باقی هستیم، اگر چه یک سال یا ده سال طول بکشد. ما عدل و عدالتخانه می خواهیم، ما اجرای قانون اسلام را می خواهیم، ما مجلسی می خواهیم که در آن مجلس دارا و گدا در حدود قانونی مساوی باشند»(36).
بعد از سخنرانی آیت اللّه طباطبایی در چهاردهم جمادی الاولی 1324 ق که از جنایات حکام پرده برداشت، عین الدوله صدر اعظم تلاش نمود که بین علما و مردم تفرقه بیندازد؛ از این رو علما به ویژه حضرات آیات بهبهانی و طباطبایی بر وحدت خود تأکید کردند و برای رسیدن به خواسته های خود یعنی تأسیس عدالتخانه در مسجد جامع اجتماع کردند. مسجد از طرف دولت محاصره گشت و هر گونه رفت و آمد کنترل می شد. در 21 جمادی الاولی آیت اللّه بهبهانی خطابه ای خواند و خواص خود را مختار کرد در رفتن و ماندن و فرمود:
«صدر اعظم با من غرض دارد، نه با شما. اگر صدمه ای وارد آید بر شما برای خاطر من است. پس بهتر این است که هر کس می خواهد برود. اگر کسی بیرون برود مانع نمی باشند. ما از اولاد خود توقع یاری و معاونت نداریم. ما کشتن و اسیری و تبعید و نفی بلد، بلکه حبس در بلاد دیگر را بر خود می بینیم.
خواص اصحاب گفتند ماها که اینجا می باشیم هر جا برویم ما را می گیرند و می کشند. پس مردن با شما آقایان برای ما بهتر و خوش تر است. وانگهی سعادت ابدی را با افتخار و شرف داریم»(37).
سخنان آیت اللّه بهبهانی و جوابی که یارانش به وی دادند دقیقا یادآور سخنان امام حسین علیه السلام در شب عاشورا به اصحابش می باشد که فرمودند: «آنها با من کار دارند و شما از تاریکی شب استفاده کنید و پراکنده شوید.
برادران و پسران و برادرزادگان و پسران عبداللّه بن جعفر یک زبان گفتند ما چنین کاری نکنیم، که بعد از تو زنده باشیم! خدا چنین روزی نیاورد»(38).
کشته شدن سید عبدالحمید یکی از طلاب به هنگام دستگیری حاج شیخ محمّد واعظ یکی از وعاظ معروف تهران که به افشاگری جنایات عین الدوله و اعمال دولت می پرداخت، نقطه عطفی در انقلاب مشروطه شد. کشته شدن او هیجان وصف ناپذیری میان توده مردم ایجاد کرد و شعرا و خطبا در باره وی به مرثیه سرایی پرداختند و قتل او را با شهادت امام حسین علیه السلام مقایسه کردند.
حضور مستمر در مجالس عزاداری و شنیدن جنایات بنی امیه چنان هیجانی در توده مردم ایجاد کرده بود که قاجاریه را به بنی امیه مقایسه می کردند و برای مقابله با آنان از هیچ کوششی دریغ نمی کردند. هنگامی که علما و مردم از 21 تا 22 جمادی الاولی 1324 ق در مسجد جامع محاصره بودند و از رسیدن آذوقه به آنها جلوگیری می کردند، بنابر نقل ناظم الاسلام، «در نظر مردم محقق بود که قاجار از اولاد بنی امیه می باشند و این عقیده به حدی در مردم رسوخ دارد که می گویند خنجری که با آن سر حضرت سیدالشهدا را بریده اند به ارث رسیده است به خانواده علاءالدوله و الیوم در خانه علاءالدوله است. این شایعه سرباز و قراولها را مانع بود که جدا مانع آب و آذوقه شوند و به این جهت در شبها به تکلیف خود عمل نمی کردند و در منع آذوقه مسامحه می نمودند(39).
بعد از موفقیت علما در تأسیس مجلس شورای ملی، فرقه اجتماعیون عامیون ایران طی بیانیه ای رهبری و فداکاری علما را در به ثمر رسیدن نهضت خاطر نشان کردند.
سخن پایانی
نتیجه اینکه در ایام انقلاب مشروطه، محافل و مجالس پر شوری به یاد وقایع کربلا برپا بوده است و از منابع بر می آید که این مجالس عمومیت داشته و اکثر آحاد ملت در آن شرکت داشته اند و از آنجا که همه آنان حول محور قیام امام حسین علیه السلام مجتمع شده بودند و روحانیت مبارز را پیروان حقیقی امام حسین علیه السلام می دانستند، فرامین و توصیه های آنان را می پذیرفتند و در واقع خود را در صحنه کربلا احساس می کردند و با توجه به عبارت «کلّ یوم عاشوراء و کلّ ارض کربلاء» این انگیزه در آنان قوی گشته بود که اگر در روز عاشورا نبودند که به یاری امام حسین علیه السلام برخیزند، امروز عاشورا دوباره تکرار شده و می توانند به رهبری روحانیت مبارز آرزوی دیرینه خود را که همانا شهادت در راه دین بود، جامه عمل بپوشند. از این رو به محض اعلان علما به صحنه می آمدند و با یک سخنرانی شورانگیز آماده فداکاری می شدند. به همین جهت، اگر کسی از آنان به
شهادت می رسید آنها را در مبارزه استوارتر می کرد و همان گونه که بیان کردیم، شهادت عبدالحمید و دیگران که در واقعه مسجد جامع کشته شدند، نقطه عطفی در انقلاب مشروطه شد و از آن زمان مردم به این حقیقت رسیدند که حکومت در مقابل مردم ایستاده، با تمام قوا می کوشد که حرکت عدالتخواهی آنان را سرکوب کند. لذا تکلیف خود را مبارزه با حکومت تشخیص دادند و در این راه نهضت امام حسین علیه السلام را الگوی خویش ساختند. بدین سان مجالس عزاداری نقش مهمی را در آگاهی مردم، اجتماع آنان و ایجاد انگیزه قوی برای مقابله با استبداد و استعمار و اعاده حقوق از دست رفته خود و پیروزی انقلاب مشروطه ایفا کرد.
الامامُ الحسین علیه السلام : اللّهم إنَّک تعلَم أنَّه لم یکُن ما کان مِنّا تَنافُسا فی سلطان، و لاَ التِماسا مِن فُضولِ الحُطام. و لیکن لِنُرِیَ المَعالِمَ مِنْ دینِک و نُظهِرَ الإصلاحَ فی بِلادِک، و یَأمَنَ المَظلومُونَ مِن عِبادِک و یُعمَلَ بِفَرائِضِکَ و سُنَنِکَ و أحکامک (تُحفُ العقول، 239)
خدایا! یقینا تو می دانی آنچه ما کردیم برای مسابقه در قدرت یا خواستن چیزی از متاع فانی دنیوی نبود؛ بلکه همه برای این بود که نشانه های دینت را ارائه دهیم و در شهرهای تو دست به اصلاحات زنیم، تا بندگان ستمدیده ات ایمن شوند و به واجبات دینی و سنّتها و احکامت [که فراموش شده [عمل شود.
1- سید جلال الدین مدنی، تاریخ تحولات سیاسی روابط خارجی ایران، دفتر انتشارات اسلامی، 1369 ش، ج 2، ص 93.
2- مهدی ملک زاده، تاریخ مشروطیت ایران، چاپ چهارم: انتشارات علمی، ج 1، ص 166.
3- اقبال یغمائی، شهید راه آزادی، سید جمال الدین واعظ اصفهانی، با مقدمه سید محمّد علی جمال زاده، باستانی پاریزی، انتشارات توس، 1357 ش، ص 21.
4- همان، ص 23.
5- همان، ص 16.
6- تاریخ مشروطیت ایران، ج 1، ص 166.
7- ناظم الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، ج 2، ص 280-279.
8- به نقل از: شهید راه آزادی، سید جمال الدین واعظ اصفهانی، ص 44.
9- همان، ص 23.
10- مهدی ملک زاده، زندگانی ملک المتکلمین، تهران، چاپخانه شرکت مطبوعات، اردیبهشت 1325 ش، ص 123-24.
11- همان، ج 1، ص 159.
12- همان، ج 1، ص 161.
13- همان، ج 1، ص 161. محمّد محمدی شریف کاشانی نیز به نقش سید جمال الدین واعظ اصفهانی و ملک المتکلمین در آگاهی توده مردم اشاره کرده است. بنگرید به: محمّد محمدی شرف کاشانی، واقعات اتفاقیه در روزگار تاریخ مشروطه، به کوشش اتحادیه نشر تاریخ، ج 1، ص 20 و 23.
14- همان، ج 3، ص 450.
15- نصراللّه فتحی، سخنگویان سه گانه آذربایجان در انقلاب مشروطیت، چاپخانه خرمی، 1365 ش، ص 12، 49، 56، 63 و 96.
16- تاریخ بیداری ایرانیان، ج 2، ص 376.
17- همان، ج 1، ص 161.
18- همان، ج 2، ص 366.
19- همان.
20- همان.
21- برای آگاهی از متن سخنرانیهای سید جمال الدین واعظ اصفهانی بنگرید به: شهید راه آزادی، سید جمال الدین واعظ اصفهانی، ص 194-122.
22- تاریخ بیداری ایرانیان، ج 1، ص 265.
23- زندگانی ملک المتکلمین، ص 187.
24- تاریخ مشروطیت در ایران، ج 2، ص 340. در 18 جمادی الاولی 1324 از طرف دولت حکم شد که دو نفر اهل منبر را شبانه دستگیر کنند؛ یکی حاجی شیخ محمّد که از مهم ترین وعاظ تهران است، دیگر حاجی میرزا نصراللّه ملک المتکلمین. بنگرید به: همان، ج 2، ص 345.
25- تاریخ بیداری ایرانیان، ج 2، ص 345.
26- همان، ج 2، ص 346.
27- بنگرید به: ادوارد براون، انقلاب ایران، ص 125.
28- تاریخ مشروطیت ایران، ج 2، ص 316-315؛ تاریخ بیداری ایرانیان، ج 2، ص 317.
29- تاریخ مشروطیت ایران، ج 2، ص 339.
30- تاریخ بیداری ایرانیان، ج 1، ص 13.
31- همان، ج 1، ص 12؛ انقلاب ایران، ص 55؛ یحیی دولت آبادی، حیات یحیی، ج 1، ص 110-109؛ شیخ حسن کربلائی، قراداد رژی 1890 م یا تاریخ انحصار دخانیات در سال 1309 ه ق، چاپ دوم: انتشارت مبارزان، 1361 ش، ص 110-108.
32- بنگرید به: امام خمینی، صحیفه نور، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1361 ش، ج 20، ص 218.
33- همان، ج 16، ص 208-207.
34- همان.
35- تاریخ بیداری ایرانیان، ج 2، ص 379.
36- همان، ج 2، ص 381.
37- همان، ج 2، ص 415.
38- حاج شیخ عباس قمی، نفس المهموم و نفثه المصدور، به کوشش آیت اللّه کمره ای، تهران، کتابخانه اسلامیه، ص 101.
39- تاریخ بیداری ایرانیان، ج 3، ص 520.
پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 40
حجت الاسلام و المسلمین تقی زاده داوری
علت این که امری جاودانه می شود یا ایده ای در طول تاریخ تداوم و استمرار پیدا می کند این است که به آرمان و ایده آل انسان ها تبدیل می شود. حال اگر چیزی به صورت آرمان یک قوم و ملتی درآید، مادامی که آن قوم حیات دارد، آن آرمان و ایده آل باقی خواهد ماند. در قیام عاشورا نیز حوادثی اتفاق افتاد که با سرنوشت پیروان و علاقمندان به خاندان پیامبر(ص ) گره خورد، و در طول تاریخ ، به آرمان آن ها تبدیل شد آن ها همواره با تذکّر و یادآوری آن حوادث ، روزگار گذرانده اند، عواطف خود را تهییج نموده اند، ذخیره های مالی و غیرمالی زندگی خود را برای تداوم یادآوری آن خرج کرده اند، تا این که ، حوادث مزبور، به عامل هویّت بخش آنان تبدیل شده است . در واقع ، رمز و سرّ دوام و بقای تاریخی پیروان خاندان پیامبر که شیعه نامیده می شوند، در نهضت و قیام سیدالشهداء نهفته است . این نهضت ، به تدریج هویت تاریخی شیعه را شکل داده و به صورت مذهب غالب ایرانیان درآمده و سرزمین آنان را به استقلال رسانده است .
از آنجایی که در این قیام ، آرمان های متعالی از قبیل عزّت و آزادگی وجود داشت ، در هر فرهنگی که آموزه های عاشورا وارد شد، احساسات مردم آن را تهییج نمود، روشنفکران را تسخیر کرد و هم دلی و هم دردی انسان دوستان را برانگیخت زیرا این قیام جنبه های انسانی داشت . به همین دلیل باقی مانده است. بنابراین ، رمز جاودانگی نهضت امام حسین (ع ) این است که از یک حادثهء فرقه ای و قومی و تاریخی فراتر رفته و به یک تراژدی انسانی با آرمان های روحانی و معنوی تبدیل شده و به همین روی ، جاودان مانده است . همان گونه که بسیاری از ارزش های انسانی تا وقتی که انسان باقی است باقی می ماند، این حادثه و تعلیمات و آموزه های آن نیز جاودانه خواهد ماند.
اهداف عاشورا در آموزه های عاشورا و در اسنادی که از عاشورا باقی مانده کاملاً روشن است . متونی وجود دارد که حضرت سیدالشهداء(ع ) بر طبق آن ها، اهداف خود را روشن کرده است خرافاتی در جامعه شیوع پیدا کرده بوده که آن حضرت قصد تغییر آن ها را داشته و اصلاحاتی را مدّ نظر داشته است که می توان از آن به امر به معروف و نهی از منکر یا به اصطلاح سیاسی از آن به اصلاحات اجتماعی تعبیر کرد. می توان گفت : حقوق انسانی در جامعهء عصر آن حضرت، توسط رژیم اموی مورد غفلت و انکار قرار گرفته بود، احکام اسلامی در روابط اجتماعی مورد توجه قرار نمی گرفت و حکومت به صورت وراثتی در دست یک طبقهء اشراف قرار گرفته بود، در توزیع بیت المال نیز قرابت های قومی و خانوادگی به جای لیاقت و شایستگی های فردی لحاظ می شد. از لحاظ سیاسی هم حکومت درصدد دفاع از حقوق افراد نبود بلکه حقوق عمومی را انکار می کرد. ارزش حاکمی که در جامعه رواج داشت ، تملّق گویی و چاپلوسی بود. از این رو، حضرت سیدالشهداء(ع ) برای امر به معروف و نهی از منکر و اصلاحات اجتماعی دست به قیام زدند.
حضرت سیدالشهداء(ع ) قیام مسلحانه نکردند، دیگران ایشان را به شهادت رساندند و میان این دو، تفاوت بسیار است . خود آن حضرت نیز در تعبیراتشان فرموده اند که من شورش نکرده ام و یاغی نیستم . قیام مسلحانه را یک یاغی و شورشی به پا می کند، حضرت إنذار و نصیحت داشتند، برای امّت اسلامی ، خیرخواهی داشتند. ایشان شریف ترین فرد باقی مانده از خاندان پیامبر(ص )، اولی و احق ّ نسبت به حکومت و دل سوزتر از بقیه نسبت به دین آباء و اجدادی خود بودند، خاندانشان نیز در جان نثاری برای اسلام از همه پیش قدم تر بود. بنابراین ، طبیعی بود که حق نصیحت و امر به معروف و نهی از منکر داشته باشند، ولی شمشیر بلند نکرده و هیچ کس را نکشتند، اما آن ها حضرت سیدالشهداء(ع ) و حضور ایشان را تحمل نمی کردند تا این که ایشان را کشتند. بنابراین ، باید فرق واضحی بگذاریم بین گروهی که خروج می کند و هر چه را سر راهش است اعم ّ از بزرگ و کوچک ، مرد و زن را به قتل می رساند و گروهی که ناصح است و خیرخواهی دارد و می خواهد روابط فاسد جامعه را به صلاح آورد، اما دیگران آن ها را تحمل نمی کنند و به رویشان شمشیر می کشند.
شعایر و مناسکی که در ایام محرم به کار می رود، بخشی از مجموعه آداب و رسومی است که در کل ّ جامعهء دینی همراه با مراسم اعیاد و سوگواری ها به کار می رود و کارکرد آن بخشی از کارکرد کل ّ آداب و مناسک و شعایر دینی است . آداب و رسوم مربوط به ایام محرم ، به خصوص تاسوعا و عاشورا، دارای ابعاد متعدّدی است و کارکرد متعدّدی دارد: مثلاً اعمال دینی از قبیل نمازخوانی ، حضور در جماعت ، وضوداری ، ریش گذاری ، پوشیدگی ، یادآوری نام خدا، توسل به ارواح اولیای دین ، و تلاش برای قرب به خدا، تحصیل رضا و طلب حلال و رعایت مسائل مربوط به مَحرم و نامَحرم ، که در شریعت مطرح است ، در این ایام به طور محسوسی برجسته می شود. تجارب روزمره ما نشان می دهد که در این ایام ، مردم اصرار دارند نماز صبح شان قضا نشود، آب که می خورند تعمد دارند نام حضرت سیدالشهداء(ع ) را به زبان بیاورند. بنابراین ، به یک تعبیر، می توان گفت که محرّم موجب بازیابی هویت دینی ما است افراد سعی می کنند هویت دینی خود را باز یابند و یا مجدداً آن را بازآفرینی کنند علاوه بر این که باطنشان دینی است ، ظاهرشان را هم شریعت فرابگیرد و نمود اجتماعی پیدا کند.
از نظر اخلاقی ، محرّم و تاسوعا و عاشورا کارکرد مثبتی برای جامعه دارد، از جمله ، کارکرد محسوس رشد جنبه های عاطفی افراد جامعه و انگیزه های دگرخواهانه . نوع رفتار ما در مجالس ، حالت رسمی خشک ، سرد و البته احترام آمیز دارد. ولی در مجالس حضرت سیدالشهداء و مجالس سینه زنی ، و نوحه خوانی امام حسین (ع )، رفتارهای ما صمیمی و غیر رسمی می شود، در غذا، در چای ، در آب ، ما نوعاً دیگران را مقدم می داریم و انگیزه های غیرخواهانه و فراموش کردن خود و خودیت ما، نمود پیدا می کند. در نتیجه این نوع رفتارها، جنبه های عاطفی افراد شرکت کننده در آن مراسم تقویت می شود و هم سازی عمومی و انسجام و یکپارچگی بیش تری پدید می آید. کارکردهای اخلاقی برای دوام و بقاء حیات اجتماعی ما فوق العاده مهم ّاند. اما کارکرد اجتماعی و جامعه شناختی محرّم و صفر آن است که افراد را به شیوه خاصی جامعه پذیر می کند، آموزش های دین خواهانه غیررسمی به فرزندان ما می دهد، بچه ها از شب اول محرّم ، لباس مشکی می پوشند و به سینه زنی می روند، شعار می دهند، عَلَم بر می دارند، در دسته جات شرکت می کنند و بدین ترتیب نسل جدید، اجتماعی و جامعه پذیر می شود. علاوه بر این ، محرّم زمینهء توبهء افراد فاسد و مفسد را فراهم می کند، افراد ناسازگار را سازگار می کند، افراد نابهنجار را بهنجار می کند و بزهکار و منحرف را اصلاح می کند، بعضی ها در عزای سیدالشهداء(ع )، قسم می خورند و توبه می کنند و می بینیم که مجرم ، فاسق و فاسد تغییر رفتار می دهند. بنابراین از نظر اجتماعی ، این ایام و این مراسم ، موجب بهنجار شدن و جامعه پذیر شدن افراد می شود، انسان ها الگوها و هنجارهای جامعه دینی را فرا می گیرند و در این ایّام ممارست می کنند. از نظر حقوقی ، نرخ آسیب های اجتماعی به طور معمول در این ایّام کاهش محسوسی می یابد. آن مقداری که اطلاعات و ارقام به ما می گوید، مثلاً، آمار طلاق در این ایّام به طور قاطع فروکش می کند، آمار جرم و جنایت و دزدی و بزهکاری در سطح جامعه تقلیل پیدا می کند.
از نظر فرهنگی نیز، چیز محسوسی که در بدو امر می توان دید این است که با آمدن ماه محرم ، بلافاصله نمادها و نشانه ها و علایم حرمت گذاری و بزرگ داشت شهدای عاشورا بر در و دیوار شهرها و روستاها ظاهر می شود و این ، اختصاص به اماکن دولتی ندارد، بلکه بر در خانه های افراد نیز پرچم عزا نصب می شود و افراد لباس مشکی می پوشند و همهء آنچه که نماد این ماه محسوب می شود و بزرگ داشت و احترام به واقعهء عاشورا تلقّی می شود از در و دیوار جامعه نمایان می شود چنان که گویی ، این مصیبت فردی و شخصی افراد جامعه است و به شخص آن ها ربط دارد. همه سعی می کنند با مال و جان و وقت و تغییر آرایش و رفتار، در چنین مراسمی سهیم باشند و بگویند که ما هم آماده احیای سنت های دینی هستیم .
در این ایام ، علاوه بر رسم ها و نمادها، ارزش های سیاسی نظیر آزادی خواهی و آزاد زیستن نیز تقویت می شود، مثلاً، این فرمایش حضرت سیدالشهداء(ع ) که ان لم یکن لکم دین و کنتم لاتخافون المعاد فکونوا احراراً فی دنیاکم دائم به ذاکرهء جامعه می آید، از ناخودآگاه افراد جامعه به اذهان آن ها آورده می شود و تأکید می گردد. روحیهء عزّت و دلاوری تلقین اجتماعی می شود. امامت خواهی به عنوان ارزشی دیگر نیز این چنین است . دیگر ارزش ها هم که معمولاً در روزمرّگی زندگی ما مورد غفلت قرار گرفته است مجدداً به ذاکرهء جامعه می آید و تقویت و تثبیت می شود. دوست داشتن امامان (ع ) که از زشتی بری ّاند، عدل دوستی ، تنفّر از طاغوت و نظام های ظالمانهء طاغوتی ، ظلم ستیزی و مبارزه با حاکمان و حکومت های نامشروع و هم چنین ترویج احکام اسلامی در خودآگاهی افراد تلقین می شود و در باورهای آن ها نفوذ می کند. ترغیب و تهییج گرایش عمومی به سوی یک نظام اجتماعی عادلانه و متوازن که همهء اقشار و اقوام به طور برابر و متساوی بتوانند از منابع و مواهب خداوندی آن استفاده کنند از جملهء کارکرد فرهنگی دیگر تاسوعا و عاشورا و محرّم است .
از نظر اقتصادی هم می بینیم که طیف وسیعی از جامعه درگیر نقل و انتقال مربوط به تغذیه و تدارک سوگواران می شوند. در هر محله ، و شهر و استان ، داد و ستدهای وسیعی صورت می گیرد. طیف وسیعی از اقشار جامعه در قالب آشپز، کمک آشپز، شوینده و نظافت گر و مانند آن به فعالیت می پردازند. فروش مواد غذایی و کالاهای ویژهء این ایام در بازار رونق پیدا می کند، مشاغل ویژهء تولید و توزیع لباس ها و آلات و ادوات ِ اغذیه و اشربه ، ظروف آشپزخانه ، آب ، چای ، شربت و زنجیر و عَلَم و سِنج و طبل و دُهُل و پرچم و سربند و امثال آن رونق پیدا می کند. بنابراین ، از نظر اقتصادی نیز، بخش وسیعی از جامعه ، مهیّا و تجهیز می شوند تا بتوانند این مراسم را تدارک کنند. در واقع در این ایّام یک تدارک جمعی ملی صورت می گیرد.
از نظر سیاسی ، به خصوص در نیم قرن اخیر، محرّم و صفر و تاسوعا و عاشورا، نقش فوق العاده مؤثری در شکل دهی یک ایدئولوژی قدرتمند برای گروه های اسلام گرا ایفاء کرده است . این ایدئولوژی دو بخش دارد:
1. یک بخش این ایدئولوژی ظلم ستیز، عبارتست از کنار گذاشتن تقیّه و جواز شورش و طغیان علیه نظام جور شاهنشاهی .
2. و بخش دیگر آن عبارت است از انحصار مشروعیّت حاکمیت سیاسی در الگوها و اسوه های علمی و اخلاقی جامعه که امروزه از آن به ولایت فقیهان عادل ، ولایت اسلام شناسان عادل و ولایت أئمّه عدول تعبیر می کنیم .
این ایدئولوژی ، مرهون تاسوعا و عاشوراست . اگر دقت کنیم ، در دوران انقلاب بیش از همه در ایّام تظاهرات تاسوعا و عاشورا بود که مردم اعلام و تأکید کردند که رژیم شاهنشاهی مردود و شاه معزول است . به عبارت دیگر، تاسوعا و عاشورا توانست برای گروه اسلام گرا، یک تفوّق و برتری مشروعیّت، نسبت به دیگر دسته جات سیاسی به بار آورد و برای آنان حقانیت ایجاد کند حقانیت استفاده از قدرت یعنی فقط جناح اسلام گرا باید در جامعه ما قدرت داشته باشد. جناح کمونیست ، ملی گرا و لامذهب را نشاید که تفوق و تسلط سیاسی بر گروهی داشته باشند، که امام و سیّد و سالار و مقتدای آن ها امام حسین (ع ) است .
در بحث روابط بین الملل نیز، کارکردی که محرّم و صفر داشته و دارد، تقلیل ستیزهای قومی و قوم مدارانه در درون امّت اسلامی و جوامع شیعی می باشد. البته ، این کارکرد را در درون کشور کم تر می بینیم ، اما در خارج از کشور به طور محسوسی مشاهده می کنیم. مثلاً در یک مسجد واقع در منچستر، یا هامبورگ و یا واشنگتن افراد شیعی ، پاکستانی ، هندی ، عرب ، ایرانی ، مالزیایی و اخیراً اروپایی در کنار هم می نشینند و همه ذکر واحدی دارند: حسین جان . دست های همهء این ها به یک سمت دراز می شود: همه به سینه می زنند، همه با هم غذا می خورند و دست همدیگر را به گرمی می فشارند و برای هم آرزوی سلامتی و توفیق می کنند. و این امور برای تداوم جامعه شیعی در کل ّ، کارکرد حیاتی دارد.
در مجموع ، اگر بخواهیم موارد ذکر شده را به بیانی دیگر جمع بندی کنیم ، محرّم دو کار مرتبط با هم و فوق العاده مهم انجام می دهد. یکی از آن ها، تخلیهء درونی سوگواران از آلام ، مصایب ، تشویش ها، دغدغه ها و حزن های نامحسوس ، مخفی و پنهان است . سوگواران همه مصائب و اندوه خود را به پای آلام و مصایب حسین بن علی (ع ) می ریزند و آن ها را تخلیه می کنند، می شویند و پاک می کنند. لازمهء این تخلیه چیست؟ قطعاً تجدید حیاتی دیگر، طراوتی دیگر، سرزندگی ای دیگر، شادابی ، نشاط ، خوش بینی و امید به زندگی ای دیگر که همهء افراد جامعه سوگوار دریافت می کنند. بنابراین ، می بینیم که پس از تاسوعا و عاشورا، نشاط و امید به زندگی و سرزندگی افراد إرتقاء می یابد انسان های سوگوار به درستی تلقین شده اند که آینده از آن مؤمنان و موحدان و یاران امام حسین (ع ) است . پس تاسوعا و عاشورا و عزاداری بر امام حسین (ع ) همهء ما را به هم پیوند می دهد و نسبت به آینده خوش بین می کند و مصایب و آلام ما را پایین می آورد و از بین می برد، و ما را انسان هایی سالم ، امیدوار و متحّد می سازد.
منابع مقاله:
مجله مشکوة، شماره 81، دکتراصغر فروغی؛
مقدمه
با توجّه به سفارشها و تأکیدهای پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمّه طاهرین علیهم السلام درباره برگزاری مجالس عزاداری برای امام حسین علیه السلام می توان دریافت که در این سفارشها فلسفه ای نهفته است که آگاهی به آن می تواند عزاداریهای ما را با اهداف پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه طاهرین علیهم السلام همسو و هماهنگ گرداند و لازمه این آگاهی یافتن به شرایط بحرانی همان قرن اول هجری است که بر جامعه اسلامی تحمیل شد و تا قرنها طول کشید، چنان که طبقه حاکمه و در کنار آنها عالم نمایان حقْ گریز می کوشیدند برای مطامع خود اسلام را از درون و برون تهی و بی خاصیت کنند و در این راه، مجال و فضا را بر حافظان حقیقی دین تنگ کردند و همه امکانات را از آنها دریغ نمودند. لذا مراسم سوگواری عاشورا از بهترین و مؤثرترین عواملی بود که می توانست در آن شرایط حساس اسلام را از دستبرد غارتگران مسلح نجات بخشد و بارقه امیدی به دلهای طالبان حق بتابد. بنابراین تشیع برای حفظ خود وابسته به مراسم عزاداری عاشورا شد، چنان که نمی توان تشیع را بدون عاشورا تصور کرد.
عاشورا از یک سو شیعیان و طالبان حق را دور هم گرد می آورد و از سوی دیگر مبانی تشیع را به آنها می آموخت و جرئت مبارزه و روحیه فداکاری برای حفظ اسلام به آنها می داد. چنان این مراسم با شیعه عجین شد که یکی از مهم ترین نشانه های شناخت آنان گردید، به طوری که با فرا رسیدن ایام عاشورا در هر شهر و کوی و برزنی که شیعیان زندگی می کردند شکل آنها به طور کلی تغییر می کرد و چهره غم و ماتم به خود می گرفت. شهرهای شیعه نشین ایران از جمله قم، ری و سبزوار چنین وضعی داشت، تا اینکه در قرن چهارم هجری آل بویه شیعه مذهب، مراسم عزاداری را که علامت و مشخصه بارز شیعه بود، با جدیّت تمام در قلمرو خود به ویژه بغداد رسمی اعلام کردند و گر چه با مخالفت بعضی از فرق سنی به ویژه حنابله روبه رو شدند، این مراسم را تا پایان حکومتشان یعنی تا نیمه قرن پنجم برگزار کردند. چنان این مراسم به صورت فرهنگ عامه درآمد که در قرون بعدی سایر مسلمانان هم که دوستدار پیامبر و اهل بیت او بودند تعلق خاطر ویژه ای نسبت به واقعه کربلا پیدا کردند و آنها هم مانند شیعیان در ایام محرم برای خامس آل عبا عزاداری می کردند و رفته رفته سوگواری برای امام حسین علیه السلام به صورت فرهنگ ایرانی درآمد، چنان که نه تنها مسلمانان، بلکه پیروان سایر ادیان مثل یهودیان و مسیحیان نیز که در ایران زندگی می کردند ارادتمند امام حسین علیه السلام و یارانش شدند.
بدین سان مراسم عزاداری نه تنها در شرایط بحرانی با تمام وجود از اسلام پاسداری نمود، بلکه رفته رفته فضایی ایجاد کرد که مسلمانان به ویژه مسلمانان ایران، نخست دوستدار اهل بیت شدند و با گذشت زمان از معتقدان به خط امامت و ولایت گشتند؛ از این رو بود که سلاطین صفوی و نظریه پردازان مذهب تشیع برای رسمی کردن مذهب شیعه در ایران از آن بهره کافی گرفتند.
کارکرد مراسم عاشورا در رسمی کردن مذهب تشیع
هنوز پس از گذشت قرنها و با انجام تحقیقات متعدد، به این سؤال اساسی پاسخ قانع کننده ای داده نشده که شاه اسماعیل با چه ابزاری و با تکیه بر چه نیرویی و با پیشینه چه فرهنگی ایران را به عنوان کشوری شیعه شناساند، چنان که از آن پس دیگر هیچ طوفان سهمگینی نتوانست در عقیده و ایمان مردم خللی وارد کند. بنابراین شایسته است که درباره این مسئله مهم بیشتر مداقه نمود و جوابی در خور برای آن یافت. برای روشن شدن بحث ابتدا به طرح چند فرضیه می پردازیم و سپس درباره آنها گفت و گو می کنیم:
1 موفقیت شاه اسماعیل مرهون اِعمال قوه قهریه و قتل عام گسترده مخالفان بود.
2 اهل سنت برای حفظ جان خود تقیه اختیار کردند و به صورت ظاهر مذهب جدید را پذیرفتند، ولی در پنهان بر اعتقادات خود باقی ماندند.
3 گر چه شاه اسماعیل در آغاز از قوه قهریه بهره گرفت(1) قتل عامهای شاه اسماعیل در تبریز، بغداد، خراسان، خوزستان و دیگر بلاد فتح شده لیکن برای ایجاد مذهبی پایدار و فراگیر به کار عمیق وگسترده فرهنگی نیاز بود که از طریق مجالس عزاداری، وعظ و خطابه میسّر گردید.
بعضی از محققان با تکیه بر مطالبی که درباره استفاده شاه اسماعیل از زور در منابع آمده، رسمی شدن مذهب تشیع را در ایران به ضرب شمشیر آخته قزلباشها و تبر تبرائیان نسبت می دهند(2)، در حالی که از یک مسئله مهم غفلت کرده اند و آن این است که رسمی شدن مذهب تشیع با آغاز سلطنت شاه اسماعیل و کشورگشایی او همزمان صورت گرفت. بنابراین عمده قتل عامهای شاه اسماعیل ناشی از کشورگشایی اوست و این در ایران به هنگام برآمدن سلسله ای و بر افتادن سلسله ای دیگر امری رایج و متداول بود، چنان که نمی تون بین قتل عامهای تیمور و دیگر جهانگشایان و قتل عامهای شاه اسماعیل فرقی قائل شد؛ زیرا آنها به هنگام فتح بلاد هیچ گونه مقاومتی را تحمل نمی کردند و حتی برای جلوگیری از قتل و غارت تمام همت خود را به کار می گرفتند که شهرها به صلح فتح شود، ولی کمتر موفق می شدند. از این رو عمده قتل عامها مربوط به مدافعان شهرها و حامیان حکام مورد حمله بود؛ زیرا مردم عادی نه توانایی دفاع از شهرها را داشتند و نه انگیزه ای برای حمایت از حکام.
با سیری اجمالی در لشکرکشیهای شاه اسماعیل به موارد متعددی برمی خوریم که حتی رعایای بلادی که با قوه قهریه فتح می شد مورد تفقد شاهانه قرار می گرفتند. مؤلف خلد برین ضمن فتح مرو و قتل شیبک خان ازبک (915ق) می نویسد:
«خاقان سکندر شأن رایت نصرت آیت به جانب مرو برافراخت و رعایا و متوطنان آن دیار را سایه نشین آفتاب عاطفت و احسان خود ساخته ظل ظلیل عفو و بخشایش بر مفارق ایشان انداخت»(3).
در اینجا جدای از برخوردهای شاه اسماعیل باید به حقیقتی اشاره کنیم و آن این است که فتح قلوب و تغییر عقاید به سادگی فتح بلاد و تغییر حکومتها نبود. بنابراین ساده انگاری است که تصور کنیم مذهب شیعه با تبر تبرائیان و شمشیر قزلباشها در ایران رسمی شد. قطعا شاه اسماعیل و مشاورانش می دانستند که نباید حکومت نوپای خود را که از شرق و غرب توسط دول مقتدر سنی محاصره شده بود، با شورشها و قیامهای داخلی مواجه کنند. بنابراین فرضیه اول نمی تواند چندان در ترویج و تبیین مذهب تشیع مؤثر باشد.
البته نمی توان پذیرفت که اهل سنت بدون هیچ مقاومتی به مذهب شیعه گرویدند، لیکن اشکال مقاومت توده مردم بر ما چندان معلوم نیست. منابع هم از مقاومت و مخالفت نخبگان و علما مطالبی پراکنده بیان کرده اند(4).
علما، مدرسان، ائمه جمعه و جماعت و غیره مخالفتهای جدی تری داشتند، امّا مخالفت توده مردم از محافل خصوصی و خانوادگی، آن هم به صورت سخنان شکوه آمیز و اعتراض گونه فراتر نمی رفته است(5). به احتمال زیاد آنها به رغم اینکه عبادات خود را به صورت ظاهر به شیوه مذهب شیعه انجام می دادند، تا حدودی تعلق خاطر خود را به مذهب آباء و اجدادیشان حفظ کرده بودند و در واقع در حال بلاتکلیفی و انتظار به سر می بردند و این هم برای تحقیق و آشنایی با مذهب جدید و دور شدن از مذهب قدیم لازم و ضروری به نظر می رسید. البته این مدت نمی توانسته بیش از یک دهه طول کشیده باشد؛ زیرا بنابر روایتی شاه اسماعیل بعد از جنگ چالدران (920ق) دستور داد که از تعقیب و آزار اهل سنت دست بردارند(6). با وجود این، گزارشی مبنی بر بازگشت مردم به مذهب اهل سنت به ما نرسیده است و حتی چند دهه بعد در سال 986ق که شاه اسماعیل دوم درصدد محو شعائر شیعه برآمد از خوف عوام و خواص به تردید افتاد(7). بنابراین گر چه در ابتدا اهل سنت با تهدید، اکراه و تقیه وارد مذهب شیعه شدند، لیکن با گذشت زمان گرایش به آن از نظر کمی و کیفی شتاب بیشتری گرفت و این امر از یکی از نامه های شاه طهماسب اول به سلطان سلیمان عثمانی در 961ق به خوبی پیداست. او اظهار می دارد:
«هرگز در هیچ زمانی کسی ندیده و نشنیده و در هیچ دیاری واقع نشده که از شیعیان آل محمّد صلی الله علیه و آله یکی تغییر مذهب خود کرده باشد و طریق مخالفت آل محمّد صلی الله علیه و آله اختیار کرده باشد، امّا هیچ سالی و ماهی نیست که هزار کس از سنیان... تغییر مذهب و اعتقاد نداده طریق مستقیم اهل بیت اختیار نکنند. موالیان و شیعیان آل محمّد صلی الله علیه و آله روز به روز زیادت شوند که در ملک روم و ماوراءالنهر و هندوستان، چند سال پیش از این پانصد کس شیعه نبود و امروز که سنه احدی و ستین و تسع مائه است در هر دیاری از پانصد متجاوزند و روز به روز در ترقی و تزاید و عن قریب است ان شاءاللّه جمله اهل عالم بدین طریق و مذهب غراء باشند»(8).
امّا بی گمان صفویه فقط از این طریق نمی توانستند به هدف نهایی خود نایل آیند؛ زیرا اِعمال این شیوه برای درازمدت ممکن نبود. این حقیقت قابل انکار نیست که شاه اسماعیل و جانشینانش برای رسمی شدن مذهب تشیع از هیچ کوششی فروگذار نکردند. بنابراین باید به بررسی این موضوع پرداخت که آنها برای تحقق این امر از چه عاملی بهره گرفته اند که معجزه وار تشیع در قلوب مردم ایران جای گرفت و با پوست، گوشت و استخوان آنها عجین شد.
با سیری اجمالی در حالات و اعتقادات فرقه های مذهبی موجود در ایران می توان دریافت که علاوه بر اصول دین، محبت به اهل بیت پیامبر مهم ترین عامل مشترک میان آنها بود که بیشتر در مجالس عزاداری عاشورا متبلور می شد. هنر شاه اسماعیل و مشاورانش این بود که از این عامل برای تحقق هدف خود به بهترین گونه استفاده کردند. دکتر علی شریعتی که از منتقدان حکومت صفویه است در این باره می نویسد:
«صفویه شاهکار عجیبی که کرد این بود که شیعه خون و شهادت و قیام، یعنی تشیع عاشورا را نگاه داشت و حسین را محور همه تبلیغاتش کرد و علی را مظهر همه نهضتش معرفی کرد و کاری کرد که شدیدترین حالت تحریک و شور و حرکتش را شیعه حفظ کند و هر سال یک ماه و دو ماه محرم و صفر و حتی تمام سال را از عاشورا دم زند»(9).
مسیو ماربین آلمانی ضمن اشاره به اهمیت مذهب در وحدت و عزت سیاسی مسلمانان می نویسد:
«مواد روحانی که امروزه مروج در میان مسلمانان است هیچ یک مانند تعزیه داری حسین علیه السلام حس پلتیکی در مسلمانان پیدا نتواند نمود و هرگاه یکی، دو قرن در مسلمانان به این قسم تعزیه داری شیوع و کسب عمومیت کند حیات سیاسی تازه در مسلمانان پیدا خواهد شد»(10).
جوزف فرانسوی نیز در مورد نقش مجالس عزاداری در توسعه تشیع می نویسد:
«از ترقی که این طایفه بدون هیچ اقدام جبری در قلیل زمان کرده اند می توان گفت که در یکی دو قرن دیگر از روی عدد غلبه بر سایر فِرق مسلمانان خواهند نمود و علت، همین تعزیه داری است که فردفرد این فرقه را (مشتری داعی) مذهب خود ساخته است»(11).
گاسپار دروویل که در زمان فتحعلی شاه به ایران آمده و مراسم عزاداری محرم را از نزدیک مشاهده کرده در مورد تأثیر این مراسم در ایجاد شور و هیجان در میان مردم می نویسد:
«این مراسم اشکهایی را که از اندوه واقعی سرچشمه می گیرد سرازیر می کند و پیروان غیور علی علیه السلام را که بر آن ناظر هستند شدیدا به هیجان می آورد»(12).
دیدگاههای یاد شده از این جهت حائز اهمیت است که بیان کنندگان آن، شیعه و ایرانی نیستند که بتوان به آنها اتهام سخن راندن احساسی و جانبدارانه زد. این حقیقت انکارناپذیری است که مورد توجّه اکثر مستشرقان و سیاحانی قرار گرفته که مسائل ایران و تشیع را به دقت دنبال می کردند.
حال این سؤال پیش می آید که شاه اسماعیل و جانشینانش با راهنمایی و مساعدت چه گروهی به نقش این مجالس در ترویج و تبیین مذهب تشیع پی بردند. بی گمان شاه اسماعیل در سیزده یا چهارده سالگی به آن مقام معنوی و اخلاقی مورد ادعای مورخان دوره صفویه نرسیده بود که مورد الهام و حمایت ائمه طاهرین قرار گیرد و از نظر سیاسی و نظامی هم در مقامی نبود که بتواند وضع سیاسی، نظامی به ویژه مذهبی ایران و بلاد پیرامون آن را تجزیه و تحلیل کند.
آنچه مسلّم است و از مجموع عملکرد وی به ویژه در مورد رسمی کردن مذهب تشیع برمی آید این است که پشت صحنه این مبارزات و اقدامات، افرادی عالم و آگاه نسبت به مسائل سیاسی، نظامی و مذهبی سرزمین خود و همسایگان و مورد الهام ائمه طاهرین بودند که با ظرافتی خاص بتوانند در داخل ایران سنگ بنای جاودانه ای را بنا نمایند. بنابر روایت مؤلّف حقیقة التواریخ: «ارباب شورا به امر شاه اسماعیل عقد مجلس مشورت نموده بعد المذاکره و المشاوره بعضی از صوفیان، نشر و تعمیم طریقه حیدریه جلالیه را مناسب دیدند، امّا چند نفر عالم که در آن مجلس حضور داشتند، سخت اعتراض کردند و امرا نیز اعتراض آنها را قبول کرده رأی صوفیان را ردّ نمودند. آخر کار قرار بر این شد که مذهب شیعه اثناعشریه را مذهب رسمی دولت صفویه معین نموده به ترویج و ترمیم آن بکوشند و به همین واسطه اهالی شیعه ایران را با خود همراه ساخته، سنیان این مملکت را هم قهرا و کرها داخل طریقه شیعه نموده از برای سایر شیعیان عالم اسلامیت نیز دولت صوفیه صفویه را مرجع معنوی معین نمایند...»(13).
بر اساس روایت یاد شده، در شورایی که شاه اسماعیل برای انتخاب مذهب رسمی تشکیل داده بود، علاوه بر قزلباشها که بازوی نظامی او بودند، گروه دیگری هم شرکت داشتند که از نظر معنوی نفوذشان بر شاه اسماعیل از قزلباشها به مراتب بیشتر بوده و به نظر ما این گروه با نفوذ، همان علمای شیعه بودند که از امکانات مادی و معنوی که در اختیار شاه اسماعیل بود برای تحقق هدف خود یعنی رسمی کردن مذهب تشیع و تقویت آن بهره گرفتند و از آنجا که شاه و قزلباشها نیز به پیامبر و ائمه طاهرین عشق می ورزیدند و مذهب جدید می توانست مقوّم سیاست آنها باشد نه تنها مخالفتی نکردند، بلکه خود نیز از مؤیدان و مشوقان و متولیان مذهب جدید شدند.
نکته دیگری که حضور علمای شیعه را در رسمی کردن تشیع اجتناب ناپذیرمی کند بهره گیری از عامل تولی و تبری برای تحقق این امر بوده است. اعمال تولی و تبری نمی توانست تنها از طریق زور صورت گیرد، بلکه می باید با ابزاری صورت گیرد که با روح و روان انسانها سازگار باشد و حقایقی را برای آنها روشن سازد تا بتواند آنها را به تغییر مذهب وا دارد، چنان که خود عقاید گذشته برائت جویند و نسبت به اصول مذهب تشیع تمایل پیدا کنند و به نظر ما عاشورا مهم ترین ابزاری بود که می توانست این مهم را به انجام رساند. از شواهد و قرائن نیز برمی آید که این عامل مورد توجّه متولیان مذهب تشیع بوده است و از آن تا آنجا که امکانات و شرایط جامعه اجازه می داده برای نشر مذهب تشیع بهره گرفته اند.
هر چند مورخان دوره صفویه بر خلاف جهانگردان اروپایی به ضبط مراسم سوگواری عاشورا و تأثیرات آن در ساختار جامعه همتی نگمارده اند و تنها به صورت جسته و گریخته ضمن سایر وقایع به آن اشاره ای گذرا نموده اند، شواهد قطعی در دست است که با آغاز رسمی شدن تشیع در ایران برگزاری این مراسم که سابقه ای دیرینه داشت در تمام سطوح جامعه از صدر تا ذیل گسترش یافت.
همان طور که ملاحظه می شود، گستردگی توجّه مردم به عاشورا و عزاداری و به تبع، تأثیر آن بر مردم در دوره صفویه به خوبی از سخنان نویسنده کتاب عالم آرای نادری هویداست؛ زیرا اگر چنین نبود، نادر در جهت سیاستهایش در پی توقف آن برنمی آمد.
مؤلّف تاریخ انقلاب اسلام بین الخاص و العام می نویسد:
«... در ماه محرم فقط در روز عاشورا مجلس عزایی منعقد کرده یکی از وعاظ کتاب روضة الشهدای حسین واعظ کاشفی را بر منبر می خواند. (حضّار) ندبه و گریه می کردند. چون این کتاب به فارسی بود، غالب امرا حتی لشکر که ترک و نادان و بی سواد بودند نمی فهمیدند... شاه اسماعیل جهت این مشکل دستور داد تا ملاّ محمّد بغدادی مشهور به فضولی کتابی در مقتل الحسین به زبان ترکی نوشته در ماه محرم وعاظ از آن استفاده کنند»(14).
گر چه بنابر گزارشهای مورخان و سیاحان در دهه های نخست حکومت صفویه مراسم سوگواری عاشورا در دهه اول محرم برگزار می شد، به مرور زمان از ابتدای محرم تا پایان صفر، ایام عزا و سوگواری شناخته شد(15) و به صورت فرهنگ غالب مردم درآمد و حتی بر مراسم ملی برتری یافت، چنان که اگر سالی ایام عاشورا با عید نوروز مقارن می شد برای رعایت ایام سوگواری، جشن نوروز را به تعویق می انداختند(16). از مرحوم قاضی نور اللّه شوشتری نقل شده که علمای شیعه معتقد به سوگواری برای امام حسین علیه السلام در تمام ایام سال بودند. ایشان می نویسد: هنگامی که شاه اسماعیل در سال 909ق در شیراز به ملاقات شیخ محمّد بن یحیی بن علی الجیلانی اللاهیجی رفت مشاهده کرد که او لباس سیاه پوشیده با تعجب علت را جویا شد که شیخ در پاسخ گفت: جهت تعزیه حضرت امام حسین علیه السلام . حضرت شاه فرمودند که تعزیه ایشان قرار یافته که در سالی ده روز بیش نیست که شیخ گفت مردم اشتباه کرده اند، تعزیه آن حضرت تا دامن قیامت باقی است(17).
محمّد کاظم مروی ضمن گزارش وقایع دشت مغان (1148ق) اظهار می دارد:
«شورای کبرای مغان به همگی اهل ایران در خصوص نگرفتن تعزیه سید شهدا و مدفون ارض کربلای پر بلا ابا عبد اللّه حسین علیه السلام که سابق بر این از ایام کشورگشا شاه اسماعیل صفوی اشتهار داشت و در مملکت ایران حسب الواقع لوازم ماتم داری و تعزیه داری را به عمل آورد و به جهت رقت قلب، اکثر خانه ها و مسجدها و مدرسه ها را آیین بسته، محفلها و نخلها و علامات کربلا را ظاهر می نمودند، حسب الامر جهانگشا به قدغن و تأکید تمام، موقوف فرمودند»(18).
با توجّه به آنچه یاد شد، اکنون می توان به بررسی کارکرد مراسم عاشورا در تبیین و ترویج مذهب تشیع پرداخت. به نظر ما احساسات از مهم ترین عواملی است که می تواند جامعه ای را برای پذیرش عقیده ای و ردّ عقیده ای دیگر آماده نماید و هر قدر عامل محرک احساسات دارای پشتوانه عقلی و الهی و با فطرت و نیازهای معنوی جامعه متناسب باشد، تغییرات با سرعت بیشتر و آگاهانه تر صورت می گیرد و زمینه را برای تبیین و تعلیم عقیده جدید مهیا می نماید. بنابراین صفویه که می خواست از ملت ایران امتی تحت لوای تشیع بسازد طبیعی بود که واقعه کربلا را ترویج نماید؛ زیرا آن از یک سو تبیین کننده مذهب تشیع بود و از سوی دیگر عاشورا به سبب ماهیتش با فطرت انسانها و روحیه آزادگی و ظلم ستیزی ایرانیان سازگار بود؛ چنان که ساموئل گرین اظهار می دارد:
«ایرانیهای شیعه اوایل زمان صفویه، به واسطه ذوق جدید و تعصب ملی به هیجان درآمده، میدانی برای نمودن جمعیت مذهبی خود طالب بودند. این امر، در موقع تعزیه وقایع مهمه زندگی علی علیه السلام و اخلاف او میسر گردید»(19).
عامل تولی و تبری از مهم ترین ارکان تغییر مذهب به شمار می آمد و این عامل اساسی از طریق مجالس سوگواری تحقق یافت و به عبارت دیگر، سخنان مهرآمیز وعاظ و مداحی شورانگیز مداحان، اصول و فروع عقاید تشیع را در قلوب مردم جای داد. عشق به اهل بیت پیامبر در میان ایرانیان از مهم ترین عواملی بود که تغییر مذهب را در ایران تا حدی آسان و موفقیت آمیز نمود و متولیان امر کوشیدند که با بهره گیری از این پتانسیل موجود در جامعه امتی واحد بسازند. لذا در ایام محرم در هر کوی و برزن مجالس عزاداری برپا نمودند و مردم را به مجالسی وارد کردند که تا حدود زیادی با آن آشنایی و تعلق خاطر داشتند، چنان که مسیو ماربین آلمانی می نویسد:
«در جمیع فرق اسلامیه طبقه ای دیده نمی شود که از روی دیانت منکر ذکر مصائب حسین علیه السلام شده و نفرت از آن نماید، بلکه عموما یک گونه رغبت طبیعی به ادای این رسم مذهبی دارند و جز این نکته اتحادیه در مسلمانان مختلفة العقیده دیده نمی شود»(20).
با حضور در این مجالس، رفته رفته کینه ها و دشمنیها و جداییهای ناشی از اختلافات فرق مذهبی و احیانا قومی نیز تا حد قابل توجهی به دوستی، محبت و وحدت مبدل می شد و این گام اول و تا حدودی مشکل در جهت ساختن امتی جدید بود.
مرحله بعد ایجاد علقه و بالا بردن آگاهیها نسبت به مذهب تشیع بود. در این محافل و مجالس واعظان می توانستند با موعظه های آتشین خود با استفاده از آیات و روایات و تاریخ، حقانیت مذهب شیعه را ثابت کنند و مداحان و نوحه سرایان با ذکر فضائل و مصیبتهای وارده بر ائمه می توانستند بین قلوب مردم و ائمه طاهرین رابطه عاطفی برقرار کنند و نسبت به دشمنان آنها بذر نفرت و عداوت بیفشانند؛ چنان که جوزف مورخ فرانسوی اظهار می دارد:
«فرقه شیعه حتی در زمان سلاطین صفویه مذهب خود را به زور شمشیر ترقی ندادند. به قوه کلام که اثرش بیشتر از شمشیر است این طایفه به این درجه ترقی محیّر العقول نموده اند».(21)
فیگوئروا هم که در سال 1028ق در ایام سلطنت شاه عبّاس اول به ایران مسافرت کرده و از نزدیک با مجالس وعظ و خطابه و عزاداری آشنا شده در این باره اظهار می دارد:
«موعظه گران این مجالس علمای شرع اند و غالبا ملا یا قاضی نامیده می شوند. اینان در هر جایی که مردم گرد آمده باشند بر منبرهای بلند می نشینند و با حرارت تمام و سخنان گیرا، خصوصیات مرگ یا شهادت حسین علیه السلام ، امام بزرگ خویش را بیان می کنند»(22).
آیة اللّه العظمی گلپایگانی از مراجع معاصر نیز که خود شاهد ممنوعیت برگزاری مراسم عاشورا از سوی رضا شاه و اهتمام مردم در برگزاری آن بوده درباره اهمیت مراسم عاشورا در ترویج تشیع اظهار می دارد:
«در هر دهی، در هر شهری، در هر مکانی، این دین با این مجالس ترویج می شود. اگر روضه نباشد به این عمومیت نمی شود، چون این عزاداری دین مردم شده و از دین مردم است و با گوشت و پوست و خون مردم ممزوج شده»(23).
روایات پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام در باره ثواب گریه در عزای امام حسین علیه السلام که از طریق علمای شیعه و سنی در کتب روایی و مقاتل به ویژه روضة الشهداء(24) که از منابع اصلی مجالس عزاداری بود، نقل شده بود به مجالس عزاداری جنبه شرعی می داد و در مردمی که خواهان سعادت اخروی بودند انگیزه قوی ایجاد می کرد که با میل و رغبت در این مجالس شرکت کنند؛ چنان که جوزف مورخ فرانسوی در این باره می نویسد:
«... زیاده بر آنچه به تصور آید عام و خاص این فرقه را راسخ العقیده گردانده و همین نکات باریک سبب شده است که از آغاز ترقیِ مذهب شیعه شنیده نشده است که جمعی یا جماعتی از آنان ترک دین اسلام را گفته یا به سایر فرق اسلامیه بگروند»(25).
به نظر ما این به سبب اقتدار شیعیان بود که در اثر همبستگی ناشی از حضور مستمر در مراسم مذهبی به دست آمده بود و این حقیقتی است که از نظر مستشرقان هم مخفی نمانده است(26).
بدین سان مردم ایران که به زودی دریافتند حیات سیاسی، مذهبی و اجتماعی آنان مرهون مجالس سوگواری برای ائمه طاهرین به ویژه امام حسین علیه السلام است، چنان با آن مراسم خو گرفتند و در برگزاری آن همت به خرج دادند که حدود دو قرن و نیم بعد که نادر شاه کوشید از برگزاری آن جلوگیری کند موفقیتی به دست نیاورد. مؤلّف عالم آرای نادری در این باره می نویسد:
«امّا به طور مخفی شیعیان و موالیان در تعزیه داری اقدام داشتند و در اکثر بلاد جمعی از بوکاپیشگان به نهج سابق ماتم داری و تعزیه داری می نمودند»(27).
از عملکرد نادرشاه به خوبی برمی آید که مراسم عزاداری به ویژه در ماه محرم در تقویت و رشد مذهب تشیع نقش انکارناپذیری داشته است و گر نه، همان طور که قبلاً گفته شد، نادرشاه برای ممانعت از برگزاری آن اقدام نمی کرد.
مردم ایران با حضور در این مراسم با حقیقت و فلسفه تولی و تبری آشنا می شدند و علاوه بر آن، اصول، فروع و احکام مذهب خود را فرا می گرفتند؛ از این رو توده شیعیان به رغم بی سوادی می توانستند تا حدودی پاسخگوی نیازهای مذهبی خود باشند. در واقع این مجالس از یک سو محلی برای همبستگی و همدلی مردم و از سوی دیگر نوعی مدرسه همگانی بود که به تبیین و تعلیم مبانی تشیع می پرداخت. امام خمینی قدس سره در این باره می نویسد:
«مجالسی که به نام روضه در بلاد شیعه به پا می شود با همه نواقص که دارد باز هر چه دستور دینی و اخلاقی است و هر چه انتشار فضائل و پخش مکارم اخلاق است در اثر همین مجالس است. دین خدا و قانونهای آسمانی که همان مذهب مقدس شیعه است که پیروان علی علیه السلام و مطیعان اوالوالامرند در سایه این مجالس مقدس که اسمش عزاداری و رسمش نشر دین و احکام خداست تاکنون به پا بوده و پس از این هم به پا خواهد بود».(28)
سیاحان اروپایی نیز که این مراسم را از نزدیک مشاهده کرده و جزئیات آن را به دقت ثبت کرده اند به این نکته اشاره نموده اند که به احتمال زیاد وعاظ بخشی از سخنرانی خود را به بیان احکام، آیات قرآن و احادیث ائمه و تفسیر آنها اختصاص می دادند و ذکر وقایع عاشورا و خواندن مصیبت هم از ضروریات این مجالس بود(29) به گونه ای که مستمعان نه تنها با محتوای مذهبشان آشنا می شدند، بلکه پیوندی عالمانه و آگاهانه و عاطفی با ائمه طاهرین برقرار می نمودند که این خود در تقویت باور مذهبی آنها بسیار مؤثر بود.
نتیجه گیری
متولیان مذهب تشیع از مراسم عاشورا که در ایران سابقه ای دیرینه داشت و شیعه و سنی جدای از اختلافاتشان به آن تعلق خاطری داشتند، برای تبیین و ترویج مذهب تشیع بهره برداری کردند و از آنجا که ماهیّت این مجالس بر مبنای شور و شعور استوار بود و با فطرت انسانها سازگار می نمود، این کار عظیم با کمترین تنش به صورت طبیعی انجام شد. بنابراین با توجّه به کارکرد مراسم عاشورا در استواری مذهب تشیع که از ارکان جدایی ناپذیراین مذهب گشته است، نمی توان شکوه و عظمت تشیع را بدون آن تصور کرد.
1 امیر محمود خواند، تاریخ شاه اسماعیل و شاه طهماسب صفوی، با تصحیح و تحشیه محمّد علی جرّاحی، نشر گستره، 1370ش، ص 66-65؛ حسن بیک روملو، احسن التواریخ، تصحیح عبد الحسین نوایی، تهران، بابک، 1357ش، ص 86؛ ابوبکر طهرانی، دیار بکریه، به کوشش نجاتی لوغان فاروق سومر، تهران، طهوری، 1356ش؛ عبدی بیک شیرازی، تکملة الاخبار، تصحیح عبدالحسین نوائی، نشر تهران، 1369ش، ص 41-40؛ قاضی احمد غفاری، تاریخ جهان آرا، به کوشش سید ابوالقاسم مرعشی، تهران، انتشارات کتابفروشی حافظ، 1343ش، ص 266؛ سفرنامه های ونیزیان در ایران، ترجمه منوچهر امیری، انتشارات خوارزمی، 1349ش، ص 310.
2 بنگرید به: عبدالحسین زرین کوب، دنباله جستجو در تصوف ایران، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1366ش، ص 224.
3 محمّد یوسف واله اصفهانی، خلد برین، به کوشش میر هاشم محدّث، تهران، بنیاد موقوفات افشار، 1372ش، ص 197-196 و نیز ص 122، 171، 201-199؛ تاریخ عالم آرای صفوی، به کوشش یداللّه شکری، انتشارات اطلاعات، 1363ش، ص 124-123.
4 محمّد یوسف واله اصفهانی، خلد برین، ص 200 و 123.
5 بنگرید به: مؤلّف نامعلوم، عالم آرای شاه اسماعیل، به کوشش اصغر منتظر صاحب، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1349ش، ص 399-398.
6 محمّد مترجم اسپناقچی، تاریخ انقلاب اسلام بین الخاص و العام، ص 321-320.
7 رضا قلیخان هدایت، تاریخ روضة الصفا ناصری، خیام، 1339ش، ج 8 ، ص 171.
8 عبد الحسین نوایی، شاه طهماسب صفوی، مجموعه اسناد و مکاتبات تاریخی همراه با یادداشتهای تفصیلی، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، 1350ش، ص 229-228.
9 علی شریعتی، تشیع علوی و تشیع صفوی، کتابخانه دانشجویی و دانشگاه ادبیات و علوم انسانی، 1352ش، ص 159.
10 مسیو ماربین آلمانی، سیاسة الحسینیه یا رولیسیون کبیر، چاپ زهره، بی تا، ص 45-44.
11 همان، ص 50.
12 گاسپار دروویل، سفر در ایران، ترجمه منوچهر اعتماد مقدم، چاپ سوم: انتشارات شباویز، 1367ش، ص 139-138.
13 رضا قلیخان هدایت، تاریخ روضة الصفا ناصری، ج 8 ، ص 169.
14 محمّد مترجم اسپناقچی، تاریخ انقلاب اسلام بین الخاص و العام، ص 600-599، به نقل از: یوسف جمالی، زندگانی شاه اسماعیل اول، ص 242-241.
15 پترجی چلکووسکی، تعزیه نیایش و نمایش در ایران، ترجمه داوود حاتمی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1367ش، ص 166-165؛ پیترو دلاواله، سفرنامه، ترجمه شجاع الدین شفا، نشر علمی و فرهنگی، 1370ش، ص 123-122؛ ساموئل گرین، ایران و ایرانیان، به اهتمام رحیم رضازاده ملک، تهران، چاپ آفتاب، 1363ش، ص 435-434.
16 بنگرید به: رضاقلیخان هدایت، تاریخ روضة الصفا ناصری، ج 8، ص 407-406؛ اسکندر بیک منشی، عالم آرای عباسی، تصحیح محمّد اسماعیل رضوانی، دنیای کتاب، 1377ش، ج 2، ص 1367 و 1407-1406.
17 قاضی نور اللّه شوشتری، مجالس المؤمنین، انتشارات کتابفروشی اسلامیه، 1365ش، ج 2، ص 153-152.
18 محمّد کاظم مروی (وزیر مرو)، عالم آرای نادری، با تصحیح و مقدمه محمّد امین ریاحی، اتشارات علمی، 1358ش، ج 3، ص 982. شورای دشت مغان در سال 1148ق به امر نادرشاه تشکیل شد و سلطنت ایران از صفویه به نادرشاه افشار انتقال یافت.
19 ساموئل گرین، ایران و ایرانیان، ص 433.
20 مسیو ماربین آلمانی، سیاسة الحسینیه یا رولیسیون کبیر، ص 45.
21 همان، ص 53.
22 بنگرید به: دن گارسیا دسیلوا فیگوئروآ، سفرنامه، ترجمه غلامرضا سمیعی، تهران، نشر نو، 1363ش، ص 309-308.
23 علی ربانی خلخالی، عزاداری از دیدگاه مرجعیت شیعه، تهران، چاپ بهرام، محرم 1411ق، ص 14-13.
24 ملا حسین واعظ کاشفی، روضة الشهداء، با تصحیح و حواشی آیة اللّه ابو الحسن شعرانی، انتشارات کتابفروشی اسلامیه، 1371ش، ص 13-12.
25 مسیو ماربین آلمانی، سیاسة الحسینیة یا رولیسیون کبیر، ص 57-56.
26 ساموئل گرین، ایران و ایرانیان، ص 433؛ مسیو ماربین آلمانی، سیاسة الحسینیة یا رولیسیون کبیر، ص 45-44.
27 محمّد کاظم مروی، عالم آرای نادری، ج 3، ص 982؛ جونس هنوی، زندگی نادرشاه، ترجمه اسماعیل دولتشاهی، چاپ دوم: انتشارات علمی و فرهنگی، 1365ش، ص 157-156.
28 امام خمینی، کشف الاسرار، انتشارات دین و دانش، بی تا، ص 174-173.
29 فیگوئرا، سفرنامه، ص 310-309.
منابع مقاله:
مجله معرفت، شماره 20، میرسپاه، اکبر؛
«حرم سیدالشهدا(ع) مزار انبیا و ملائکه است ».
«زیارت سیدالشهدا(ع) موجب برآورده شدن حوایج دنیوی و به دست آوردن ثواب های اخروی و استکمالات معنوی می شود».
راه انداختن دسته های سینه زن و زنجیر زن، پوشیدن لباس سیاه، حمل پرچم های رنگارنگ، علم، علامت و مانند اینها، همه برای زنده نگه داشتن فرهنگ عاشورا، امر ضروری است و مبارزه با اینها یا ناشی از اغراض سوء است و یا از کمال بی خبری و بی سلیقگی.
«کنش اجتماعی » را می توان به عنوان ساده ترین عنصر زندگی اجتماعی انسان در نظر گرفت. از «کنش اجتماعی » چنین تعبیر کرده اند: «حرکت بارزی که از یک انسان برای حصول هدفی نسبت به انسان دیگر، صادر می شود.» وقتی «کنش اجتماعی » استمرار یابد «تحریک متقابل اجتماعی » روی می دهد و این تحریک به «ارتباط متقابل اجتماعی » منجر می شود.
براثر «ارتباط متقابل اجتماعی » کنش های اجتماعی یک انسان با کنش های اجتماعی انسان های دیگری که در پیرامون او هستند، می آمیزند و از این آمیزش، «کنش های متقابل اجتماعی » به وجود می آیند. از «کنش های متقابل اجتماعی »، که یکی از مفاهیم محوری در جامعه شناسی است، می توان چنین تعبیر کرد: کنش هایی هستند که بین دو یا چند انسان واقع می شوند و در میان آنان نوعی هماهنگی به وجود می آورند.
کنش های متقابل اجتماعی در تقسیم نخستین، بر دو قسم اند: پیوسته و گسسته.
کنش های متقابل اجتماعی پیوسته آنهایی است که در جهت یگانه ای صورت می گیرند; مانند گفتگو برای کشف یک حقیقت و یا تعاون برای تحقق یک امر خیر.
کنش های متقابل اجتماعی گسسته آنهایی است که جهت یگانه ای ندارند; مانند رقابت و ستیز.
دوام و استحکام زندگی اجتماعی به آمیختن کنش های متقابل پیوسته و گسسته بستگی دارد و بدین گونه است که مفهوم «همسازی » مطرح می شود.
«همسازی » کوششی برای رفع اختلاف کنش های متقابل پیوسته و گسسته است. صورت کامل همسازی «سازگاری » می باشد که نه «سازش » است و نه «توافق »; زیرا در این دو، تنزل از مواضع مطرح می باشد، در حالی که در سازگاری اصلا سخن از تنزل نیست، هر چند ممکن است در مواردی هم تنزلی رخ دهد، بلکه سخن در این است که می دانند به هم نزدیک می شوند و می خواهند که به هم نزدیک شوند. بدین دلیل، از «سازگاری » به همسازی ای که با خواست و آگاهی شخصی صورت می گیرد، تعبیر شده است. از همسازی کنش های متقابل پیوسته و گسسته، «گروه اجتماعی » پدید می آید.
«گروه اجتماعی » نیز یکی دیگر از مفاهیم محوری جامعه شناسی است و از آن به دو یا عده بیشتری از انسان ها تعبیر می شود که کنش های متقابلی بین آنان روی می دهد و از همسازی برخوردارند.
کنش های متقابل اعضای گروه و خرده گروه ها موجب «پویایی گروهی » می شود و بر اثر آن، اعضای گروه در زندگی یکدیگر رخنه می کنند و به یکدیگر وابسته می شوند و در نتیجه، به اتحاد بیشتری دست می یابند. «نفوذ متقابل گروهی » و «اتکای متقابل گروهی » از این طریق حاصل می شود. از هماهنگی و سنخیتی که بدین منظور در رفتار اعضای گروه پدید می آید «رفتار گروهی » ظاهر می شود.
گونه ای از «رفتار گروهی »، که جنبه عاطفی شدید دارد و بر کنش ها و یا واکنش های متقابل دورانی استوار است، «رفتار جمعی » نامیده می شود.
کنش ها یا واکنش های مزبور به «واگیری اجتماعی » می انجامد; یعنی بر اثر آنها، اعضای گروه به سرعت و با شدتی فزاینده، رفتار عاطفی یکدیگر را فرامی گیرند و در نتیجه، از نوعی مسانخت عاطفی برخوردار می شوند.
گروه برخوردار از «رفتار جمعی » را «جمع » می نامند.
جامعه شناسان معمولا از مفهوم «جمع »، خود را به مفهوم «جماعت »، که مهم ترین نوع جمع است، می رسانند و آنگاه تحقیق خود را روی «جماعت » متمرکز می کنند. «جماعت » جمعی است پرمسانخت، مرکب از اشخاصی که معمولا در یک جا گرد نمی آیند، با یکدیگر «ربط » می یابند و به «جنب و جوش » می افتند.
«ربط » رابطه عاطفی عمیقی است که دو یا چند تن را به یکدیگر پیوند می دهد، به طوری که آنان به راحتی و خودبه خود با یکدیگر هماهنگ می شوند. «جنب و جوش » رفتار عاطفی آشکاری است که بر اثر ربط اشخاص روی می دهد; مانند کف زدن و یا تکبیر گفتن. یکی از انواع جماعت، که با سایر انواع آن فرق بسیار دارد و از این رو، می توان آن را جمعی مستقل از جماعت به شمار آورد، «جماعت نامجاور» یا «عامه » است. «عامه » جمعی است کم تشابه و تسانخ، مرکب از افرادی که معمولا در یک جا گرد نمی آیند، ولی به سبب مصالح مشترک خود با یکدیگر ارتباط پیدا می کنند و موجد «عقیده عمومی » و «وفاق عمومی » می شوند.
مقصود از «عقیده عمومی » قضاوتی است که مورد قبول عامه باشد; مانند قضاوت عامه کتابخوان که «کتاب در وضع فعلی از عرضه و تقاضای متناسبی برخوردار نیست » و یا قضاوت عامه ورزشکار که «مسؤول امور ورزشی کشور، درایت کافی ندارد.» منظور از «وفاق عمومی » نیز عقیده ای است سخت دامنه دار و ریشه دار مانند عقیده عامه کتابخوان که «کتاب، ناصح مشفق و انیس کنج تنهایی است » و یا مانند عقیده عامه ورزشکار که «تواضع و جوانمردی دو ویژگی جدایی ناپذیر ورزشکار واقعی است.»
اکنون نوبت آن است که بحث را به گونه ای هدایت کنیم تا مناسبت طرح این مفاهیم جامعه شناختی را با آنچه قصد ادای آن را داریم، روشن سازد:
هر جامعه انسانی (1) را مورد مداقه قرار دهیم، متوجه می شویم به طور عمده از چندین «عامه » تشکیل شده است و هر «عامه »ای را مورد بررسی قرار دهیم، متوجه می شویم که بر اساس «عقیده عمومی » و «وفاق عمومی » از خویش، عمل و عکس العمل بروز می دهد. بنابراین، می توانیم بگوییم: هر جامعه ای بر اساس عقاید و وفاق های عمومی به حیات اجتماعی اش ادامه می دهد.
از سخن فوق، می توان چنین استفاده کرد که: نفوذ در عقاید و وفاق های عمومی و تغییر آنها مساوی با نفوذ و تغییر حیات اجتماعی است. به همین دلیل، «عقیده عمومی » و «وفاق عمومی » به شدت مورد توجه جامعه شناسان و علمای سیاست قرار دارد.
اگر بخواهیم جامعه ای را در راستای یک مکتب قرار دهیم باید چاره ای بیندیشیم تا عقیده عمومی در این راستا قرار گیرد. برای این کار، به طور کلی، از چهار شیوه بهره گرفته می شود:
الف - تطمیع;
ب - تهدید;
ج - تخریب;
د - تبلیغ;
در میان این چهار شیوه، تقریبا همه محققان قبول دارند که چهارمین شیوه از همه کارسازتر و مؤثرتر و بنابراین، مهم تر است. (2) و باز به همین دلیل، جامعه شناسان و علمای سیاست، تحقیقات وسیعی در این زمینه انجام داده اند که هنوز هم این تحقیقات به گونه هایی ادامه دارد. متاسفانه به سبب گستردگی آن تحقیقات و عدم مجال، در اینجا، ذکر گزارشی - هرچند اجمالی - از آنها مقدور نیست. بنابراین، فقط به چند مطلب، که با این بحث تناسب بیشتری دارد، اشاره می کنیم:
یکی از شیوه های بسیار مؤثر تبلیغی، تشکیل جلسات «تذکر» درباره امری است که ترویج آن مورد نظر است. در این جلسات به طور عمده، از مکانیسم «کنش و یا واکنش متقابل دورانی » استفاده می شود; بدین صورت که افراد گرد آمده، به وسیله «ذاکر» تحریک می شوند. این تحریک، واکنشی در افراد به وجود می آورد. این واکنش در «ذاکر» مؤثر می افتد و واکنش شدیدتری را موجب می شود. این واکنش شدیدتر، خود تحریکی مجدد نسبت به آن افراد خواهد بود و باز واکنش و تحریکی دیگر. به این طریق، همواره بر شدت واکنش متناسخ آن افراد افزوده می شود و این همان است که از آن اینچنین تعبیر می شود: کنش های متقابل و واکنش های درونی اینچنین، به واگیری اجتماعی می انجامد.
جلسات عزاداری امام حسین علیه السلام را در این ارتباط می توان مورد مداقه قرار داد. عزاداری امام حسین علیه السلام از ابعاد گوناگون قابل بحث و بررسی است. بحمدالله، بسیاری از این ابعاد، توسط علمای دین تا حدودی مورد بررسی قرار گرفته است، اما در این بحث، بعدی که ذکر شد، مد نظر است.
وقتی از این زاویه نیز در توصیه های ائمه اطهارعلیهم السلام به تشکیل جلسات عزاداری امام حسین علیه السلام نگاه کنیم این کار را بسیار حکیمانه می یابیم، به گونه ای که موجب می شود بیش از پیش به این انوار طیبه علیهم السلام ارادت ورزیم.
یکی دیگر از شیوه های مؤثر تبلیغی، تعیین «اسوه » برای مردم است. لازم است بیندیشیم که در عین اسوه بودن و هادی بودن همه ائمه اطهارعلیهم السلام چرا امام حسین علیه السلام به عنوان مصباح هدایت و کشتی نجات، مطرح می شود؟ چرا تربت مرقد او از ویژگی وحرمت برخورداراست؟آیا غیر از این است که دقیق ترین ابعاد یک اسوه، در امام حسین علیه السلام تجلی تام یافته است.
از دیگر شیوه های مؤثر، در مرحله نخست، جعل شعایر و در مرحله بعد، تثبیت و ترویج آن شعایر می باشد; زیرا در صورت انجام گرفتن این کار، آن ایده مطلوب، تثبیت و ترویج شده است.
راه انداختن دسته های سینه زن و زنجیر زن، پوشیدن لباس سیاه، حمل پرچم های رنگارنگ، علم، علامت و مانند اینها، همه برای زنده نگه داشتن فرهنگ عاشورا، امر ضروری است و مبارزه با اینها یا ناشی از اغراض سوء است و یا از کمال بی خبری و بی سلیقگی. آری، برخورد اصلاحی و تکمیلی و تحسینی از سوی فرزانگان آشنا با مذاق شرع، نه تنها صحیح است، بلکه لازم هم می باشد و اعتراض به مغرضان یا بی خبرانی است که با این شعایر بر خورد حذفی می کنند.
از جمله شیوه های قابل ملاحظه، تعیین مکان هایی برای انجام دادن مناسک ویژه می باشد تا افراد با رو آوردن به آن مکان ها و انجام آن مناسک، تجدید عهدی با اعتقاد و ایده مطلوب کرده باشند و با این کار، دل ها هرچه بیشتر با آن ایده گره بخورد.
در این ارتباط، توجه به روایاتی که حاوی مضامین ذیل است، مفید به نظر می رسد:
«حرم سیدالشهداعلیه السلام مزار انبیا و ملائکه است ». (3)
«زیارت سیدالشهداعلیه السلام را ترک نکنید». (4)
«زیارت سیدالشهدا علیه السلام موجب برآورده شدن حوایج دنیوی و به دست آوردن ثواب های اخروی و استکمالات معنوی می شود». (5)
برای تکمیل این بحث به نظر می رسد تذکر دو مطلب ضروری باشد:
1- ممکن است تصور شود نفوذ در عقیده عمومی عملی ناپسند است و تغییر آن را باید نوعی خیانت به مردم تلقی کرد; اما این تصور هیچ اساسی ندارد و حقیقت، آن است که صرف نفوذ در عقیده عمومی و تغییر آن را نه می توان خوب شمرد و نه بد. این بدان بستگی دارد که ببینیم نفوذ به چه قصدی و تغییر از چه چیز به چه چیزی است.(دقت شود.)
2- بعضی عقیده دارند که اصلا برخورد تبلیغاتی امر پسندیده ای نیست، بلکه باید فقط با روش های برهانی، مردم را به تشخیص حق از باطل موفق ساخت. هرچند بررسی انتقادی این سخن مجال دیگری می طلبد، اما اجمالا در حد اعلان موضع باید یادآور شویم که:
اولا، هرگز روش های برهانی در سطح عمومی جامعه، ما را از برخوردهای تبلیغاتی مستغنی نمی کند و باید گفت: هریک به جای خویش نیکوست.
ثانیا، حتی فرزانگان و خواص جامعه نیز نیازمند تبلیغات حساب شده و فنی اند تا علاوه بر تشخیص حق، انگیزه کافی برای عمل بر طبق آن داشته باشند این مطلب دقیق و لطیف، مربوط به فلسفه اخلاق و روان شناسی تربیتی است و باید همان جا مورد بحث قرار گیرد که صرف اقناع عقلی نمی تواند محرک انسان به سوی عمل باشد; اگرچه ظاهر رای افلاطون مقابل این است.
این بحث را با ذکر فرازهایی از بیانات رهبر کبیر انقلاب، حضرت امام خمینی قدس سره به پایان می بریم:
«در آن وقت، یکی از حرف ها که هی رایج بود می گفتند: ملت گریه; برای اینکه مجالس روضه را از دستشان بگیرند. این که همه مجالس روضه را آن وقت تعطیل کردند، آن هم به دست کسی که خودش در مجالس روضه می رفت و آن بازی ها را در می آورد، قضیه مجلس روضه بود یا از مجلس روضه آنها یک چیز دیگر می فهمیدند و آن را می خواستند از بین ببرند؟» (6)
«امروز ما به مجالس تعزیه و روضه بیشتر از سابق احتیاج داریم.» (7)
«زنده نگه داشتن عاشورا یک مساله بسیار مهم سیاسی - عبادی است. عزاداری کردن برای شهیدی که همه چیز را در راه اسلام داد یک مساله سیاسی است. یک مساله ای است که در پیشبرد انقلاب اثر بسزا دارد. ما از این اجتماعات استفاده می کنیم. (8) »
«مجالس عزا را با همان شکوهی که پیش تر انجام می گرفت و بیشتر از آن، حفظ کنید و اهل منبر - ایدهم الله تعالی - کوشش کنند در این که مردم را سوق بدهند به مسائل اسلامی و مسائل سیاسی اسلامی، مسائل اجتماعی اسلامی و از روضه دست برندارید که ما با روضه زنده هستیم.» (9)
پی نوشت ها:
1- غیر از جوامع ابتدایی; زیرا در آنها عامه وجود ندارد.
2- هر چند در بینش اسلامی، تقدیم و تاخیر این شیوه ها وابسته به یک سلسله معیارهای ارزشی ویژه این فرهنگ الهی است و از این حیث، باید در فرصت مناسبت دیگری به بحث پرداخت، لکن در این مقال، این بررسی از حیث تحلیل جامعه شناسانه مدنظر است.
3- ر. ک. به: محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، ابواب ما یختص بتاریخ الحسین بن علی علیهماالسلام، باب 34، باب ثواب البکاء علی مصیبته و مصائب سائر الائمة علیهم السلام و فیه ادب الماتم یوم عاشوراء، ج 44، ص 278 -296
4- ر. ک. به: کامل الزیارات، باب 38، روایت 1 و 4 و نیز باب 10 روایت 1
5- پیشین، باب 41، روایت 3
6- پیشین، باب 46، روایت 1 و 2 ; باب 49 و روایت 1، 2 و 5 ، باب 51 ; روایت 1 باب 56 ; روایت 3 ، باب 59 ; روایت 2، باب 49 ; روایت 6 ، باب 22 ; روایت 1 و 2 ، باب 44 ; روایت 1 ، باب 50 ; روایت 1 و 2 ، باب 52 ; روایت 1 و 2، باب 54 ; روایت 17 و باب ها و روایات دیگری در همان کتاب
7- و 8- و 9- روح الله موسوی (رهبر کبیر انقلاب قدس سره)، صحیفه نور، ج 8، بیانات در جمع وعاظ و خطبای مذهبی به مناسبت حلول ماه محرم a
پرسش:
نقاشی سر مبارک امام حسین (ع) توسط شخص مسیحی که در موزه ی لوور پاریس نگهداری می شود صحت دارد ؟
پاسخ:
نسبت دادن چنین تصاویر و نقاشی هایی به ائمه اهل البیت(ع) و حضرت سیدالشهداء( صلوات الله علیه) جایز نیست البته بی احترامی هم جایز نیست.
قرائن تاریخی و روایی که دلالت بر این تصویر و صحت آن یا مطابقت آن داشته باشد نیست و نوعاً این تصاویر با برداشتی خیال پردازانه ترسیم می شوند.
پدید آورنده : احمد مبلغی ، صفحه 22
اندیشه و احساس دو عنصر اصلی حیات بشر هستند. چرخهای اندیشه حرکت را پدید می آورد; و نسیم احساس گرمای تحرک و سایش و اصطکاک را برطرف می کند. مبانی متقن اندیشه ها با همه استواریشان اگر در فضای پاک احساس تنفس نکنند هرگز به شکوفه نخواهند نشست; احساس بی اندیشه نیز نسیمی است گذرا که شاید دست نوازش برگونه ها بکشد. اما خیلی زود عبور می کند و آدمی را در خلا اندیشه رها می سازد.
گروهی به اندیشه بها می دهند و آدمی را به اندیشه تعریف می کنند و گروهی دیگر دل به احساس می سپارند و تعریف انسان را از خمیرمایه احساس می سازند که در این میان گروهی نیز به هر دو می اندیشند اما در ترازوی تجربه هرگز به تعادل این دو دست نیافته اند.
شیعه بیش از دیگر جوامع اندیشه و احساس را در هم آمیخته است.
این قوم هنگام جانفشانی همه احساس خود را در جام شهادت با چشم باز و عقل هشیار سر می کشد.
مطمئنا این تعادل، ارمغان غرب به ما نیست چرا که اهل مغرب زمین اکنون در گرداب بی هدفی غرق شدن را اعتراف می کنند. هر چه شیعه دارد از اندیشه تا حماسه از حسین(ع) است ما با عاشورا حیات گرفته ایم. عاشورا نبض تپنده تاریخ ما است. اگر ما ایرانیان رابطه احساس و عقل را بهتر یافته ایم و میانشان پیوندی معجزه آسا برقرار کرده ایم در امتداد پیامهای صریح عاشورا قرنها زیسته ایم و بالیدن را در حماسه حسین(ع) سالها تمرین کرده ایم. انقلاب اسلامی خروش اندیشه در کالبد احساس بود.
مردم جان بر مرگ می سپردند، تا خط روشن اندیشه شان ادامه یابد.
تنها ایرانیان طعم تلخ استکبار و استعمار را نچشیده اند. اگر نگوئیم همه مردمان نیمه جنوبی جهان به یقین تمام مسلمانان، قسمتی از تاریخ خود را در سایه نفوذ غرب با افسوس می نگرند.
چرا انقلاب اسلامی از ایران برخاست و چرا پس از پیروزی مانند انقلابهای دیگر نپوسید و مانند انقلابهای دیگر که تاریخ مصرف دارند به گذشته مربوط نشد؟ و چرا هر روز دروازه های جدیدی می گشاید؟ پاسخ سؤال را باید در پیوند ذهن و دل یا به تعبیری حماسه عقلانی و عقلانیت حماسه ای جست که دست مسیحایی عاشورا در جان ملت نشانده است. ما مخاطبان رو در روی عاشورائیم. پیامهای مشخص عاشورا را به ارث برده ایم.
اندیشه مان در خدمت احساس و احساسمان در خدمت اندیشه است و این پیام روشن عاشورا است.
کجا می توان سازگاری احساس و عقل را این چنین به نظاره نشست؟
کجا می توان در جویبارهای اندیشه خروش احساس را اینگونه مشاهده کرد؟
عاشورا در فقه
فقه آمیزه دستورات است. پیامهای گفته و ناگفته دارد. گاه راه رسیدن به هدف را می گوید و گاه با هیچ سخن هدف را در لابلای تاریخ می جوید. عاشورا طوفانی بود برخاست و دریای زمان خود را در هم کوبید. اما آنچه آوای طوفان را هنوز در گوش جامعه نجوا می کند، فقه است.
فقه نگاههای ما را به عاشورا همیشگی می کند و سوز دل ما را ابدی می نماید. فقه عاشورا از زوایای بسیار این حادثه عظیم پرده بر می دارد. روابط خانوادگی، اوج گذشت، لحظه های درهم فرو ریختن و نگاههای پر رمز و راز.
امروز فقه دریچه نگاه ما به جهان است. اگر فقه نبود عاشورا احساس را بر می انگیخت و اندیشه را تغذیه می نمود. اما آیا ماندگاری می یافت و ژرفنای احساس و عمق اندیشه را در مسیر پر فراز و فرود تاریخ، فتح می کرد؟
و در یک کلمه فقه، نور عاشورا را به گستره تاریخ تاباند و فقه عاشورا قالبی است که برداشتهای ما را از عاشورا به نفع تاریخ تعریف می کند.
و اما امروز امروز هم فقه عاشورائی کرانه های دیگری از افق آن حماسه را بر ما می گشاید. عاشورائیان ناگزیر از فقه عاشورا درس آموخته اند.
با اینهمه، بسیاری با فقه عاشورا بیگانه اند. چه آن که فقه با زمان می بالد. فقه عاشورایی نیازهای امروز را از دل عاشورا بر می آورد.
آنچه در زیر به فهرست می کشیم فراخور برداشت عمومی است و نه حیطه مباحث تخصصی. بحث از فقه عاشورا بحثی کلان است که مجال کاوشهای بسیار دارد که پرداختن به آن نظریات کاربردی فراوان به ارمغان می آورد.
1- زیارتهای حسینی
زیارتهای بسیاری به نام امام حسین(ع) وارد شده اند. تنوع و تعدد این زیارتها که هر یک برای زمانی خاص در نظر گرفته شده اند ویژگی زیارتهای حسینی است. افکار دین فرصتهای ناب عرفانی را به بسط اندیشه هایی گمارده است که محور دین مداری و حق خواهی است.
از شب قدر که فرصت بی بدیل هستی برای نیل به عرفان الهی است، گرفته تا کم ترین بهانه زمانی با زیاراتی مخصوص برای سردار کربلا آراسته شده اند. دین از هر سوی و به هر سان، لحظه ای می جوید تا از لایه های زمان به روان دین داران رخنه کند و اندیشه های حسینی را در خونشان جاری سازد.
آنچه در زیر به فهرست می کشانیم فرصتها و زمانهایی است که هریک زیارتی مخصوص را به خود اختصاص داده است. شرح هر یک را می توان از مفاتیح و یا غیر آن به دست آورد:
- اول رجب.
- نیمه رجب.
- نیمه شعبان.
- اول رمضان.
- شب بیست و سوم رمضان. (شب قدر)
- روز عید فطر.
- روز عید قربان.
- شب عرفه.
- روز عرفه.
- روز عاشورا.
- روز اربعین.
و این همه، غیر از زیارتهای متعدد و متنوعی است که برای زائر حرم حسینی(ع) وارد شده اند.
2- زیارت قبر امام حسین علیه السلام
بر بال تاریخ که بنشینی و گذر زمان را نظاره کنی بر دو ماجرا برمی خوری که پیوندها و شباهتهای بسیار با یکدیگر دارند که بررسی آن گفتاری مستقل را می طلبد. آن دو، کعبه و فرزندان کربلاست. نگاهی ژرف به این دو حادثه طرحی مشترک را تداعی می کند. هر دو، اندیشه را با زبان احساس، با تو در میان می گذارند.
فضای مسجد الحرام پر از جلوه گاههای نمادین و پر از خاطره است. مروه و صفا منظری روحانی از صبر و مقاومت را در چشم انسان می نشاند. زمزم سخنی دارد، طواف کلامی و حجر الاسود پیامی.
حرم حسینی نیز گوشه گوشه آن با زائر سخن می گوید. جایگاه خیام، فاصله تل زینبیه و خیمه ها، علقمه، فرات، قتلگاه و... همه و همه منظره هایی از مقاومت و مظلومیت را ترسیم می کنند.
ماندگاری و بسط دو ماجرای کعبه و کربلا و ابراهیم(ع) و حسین(ع) را باید در مناسک نمادین هر دو واقعه جست. مناسک حج ماجرای توحیدی ابراهیم(ع) را به گونه ای دیگر برای حجاج بازآفرینی می کند. مناسک حرم حسینی نیز ویژگی ها و پیامهای حسینی(ع) را هر دم بازمی آفریند.
امامان شیعه (علیهم السلام) در توصیه به زیارت امام حسین(ع) اصراری کم نظیر و در نوع و زمینه خود بی نظیر داشته اند که برخی شبهه وجوب کرده و گفته اند. شاید بتوان گفت زیارت امام حسین(ع) در هر سال یکبار واجب است در برخی روایات این زیارت برابر با هزار حج مقبول و هزار عمره مقبول قرار داده شده است. (1) آنچه در زیر فهرست می کنیم اشاره ای گذرا به برخی از مناسک حرم حسینی; مناسکی که برخی از آنها تداعی کننده مناسک زیارت خانه خداست.
1- با پای پیاده رفتن به سوی مرقد حسینی.
پیاده رفتن به مکه، آموزه ای از فقه عظیم حج است. پیمودن مسیر با پای پیاده در مناسک زائر کربلا نیز به چشم می آید. (2) چه آنکه خداوند خواسته است هر دو دیار هوای افئده ای از ناس را به سوی خود داشته باشند. (3) پرنده قلبها رنج خار مغیلان و خستگی راه را برای رسیدن به منزل دوست به جان می خرد.
2- سرمه نکشیدن.
3- به فرات رفتن با تکبیر و تهلیل و غسل کردن و وضو گرفتن با آن.
4- لباس پاکیزه پوشیدن.
5- ترک مجادله و منازعه.
6- ترک قسم.
7- با پای برهنه رفتن به سوی حرم.
8- راه رفتن به صورت متواضعانه و با حالت دلشکستگی.
9- کم سخن گفتن.
10- احسان به سایر زوار حرم.
11- صلوات بر لب داشتن.
12- وارد شدن از جانب مشرق حرم.
13- آب دادن و سقایت کردن در روز عاشورا.
14- از غذاهای ساده استفاده کردن.
15- خواندن سلامها و زیارتها و نمازهایی که وارد شده است.
زیارتهایی که وارد شده اند سرشار از اندیشه ها و مفاهیم بارور انقلابی و عرفانی است. از زائران خواسته اند که هنگام رائت با توجه و معرفت کامل به امام(ع) زیارت را بخوانند تا احساس و اندیشه همپای هم بشکفد.
16- حاجت طلبیدن.
17- نفرین کردن مظلوم بر ستمگر که در این خصوص دعای مخصوصی وارد شده است. (4)
3- تربت حسینی
سنگ و خاک ماهیتی غیر مقدس دارند. کیمیای عنایت الهی گاه خاک و سنگ را به هویتی بلند می رساند و آنها را در زمره بوترین شعائر الهی جای می دهد. حجر الاسود سنگ سیاهی است که عظمت معنوی آن عالم و آدم را شیفته خود ساخته است. تربت حسینی نیز تاریخ را به نظاره تقدس نشانده است. آن یکی لب را برای بوسیدن، و این یکی پیشانی را برای سجده کردن می جویند. (5) شیعه با نهادن پیشانی بر تربت حسینی ذهن و دل به آفریننده مردی می سپارد که حماسه ای توحیدی به نمایش گذاشت. آری راه خدا از کوی حسینی(ع) می گذرد و عرفان خدا با درس گرفتن از مدرسه حسین(ع) به دست می آید.
تربت حسینی علاوه بر سجده کردن، احکام دیگری نیز دارد و از جمله:
1- نهادن قدری از آن در کام نوزاد. (6)
2- استشفای مریض به آن. (7)
3- ذکر گفتن با تسبیح ساخته شده با آن. (8)
4- تبرک جستن به آن. (9)
5- نهادن قدری از آن با میت در قبر (10)
4- گریه کردن
از آسمان محبت حسینی باران گریه بر دشت شیعه فرو می ریزد و فرهنگ سبز آن را هردم حیاتی تازه می بخشد.
شنیدن رویدادهای عاشورا گرچه بی اختیار اشک را جاری می کند ولی آنچه جریان گریه را در تاریخ مستمر ساخته، فقه عاشورا است.
امامان شیعه (علیهم السلام ) گریستن بر حسین(ع) را شانی فقهی بخشیدند و آن را در زمره مستحبات موکد جای دادند. مصائب دلخراش و نفسگیر، همه در برابر عاشورا بی رنگند و فراموش شدنی.
چتر عاشورا به گستره تمام غمهااست. هر غم بهانه ای برای مرور دوباره عاشورا است. امامان (علیهم السلام) در هر ماتم مصیبت حسین(ع) را به یاد می آوردند و بر هر مصیبتی لباس گریه بر حسین(ع) را می پوشاندند.
امام رضا(ع) به یکی از یاران خود فرمود: اگر می خواهی بر چیزی گریه کنی، بر حسین(ع) گریه کن (11) و نیز فرمود: (فعلی مثل الحسین(ع) فلیبک الباکون) بر مانند حسین(ع) باید گریه کنندگان بگریند. (12)
5- نماز
دین هر حادثه ای را سوژه ای برای طرح نماز و نماز را سوژه ای برای تقرب به خدا قرار داده است.
حسین(ع) از دل نماز برخاست و نماز ما مردمان از دل نهضت او سر برافراشته است. (13) محرم و کربلا زمان و مکانی هستند که بر چهره، رنگ دلنشین حسین(ع) را دارند. دین در این دو بذر نماز را افشانده است. شرح این داستان فرصتی بلند می طلبد. در اینجا تنها از یک زاویه به موضوع می نگریم و آن فهرستی از برخی از احکام نماز در ارتباط با کربلا و محرم است.
1- پیرامون نمازهای واجب.
الف- خواندن نماز واجب در حرم امام حسین(ع) از جایگاه و اهمیتی بلند برخوردار است. در روایت، ثواب آن برابر با حج قرار داده شده است. (14)
ب- مسافر در حرم حسینی مخیر میان تمام و یا شکسته خواندن نماز است. (15)
2- پیرامون نمازهای نافله
الف- خواندن نافله ها در حرم حسینی از اجری دیگر و اعتباری بیشتر بر خوردار است. در روایت، ثواب خواندن نافله در حرم حسینی برابر با عمره قرار داده شده است. (16)
ب- در ارتباط
با محرم و کربلا نمازهای مستحبی خاصی وارد شده است.
1- نمازهای شب عاشورا:
یکم: نماز صدر رکعتی.
دوم: نماز چهار رکعتی در آخر شب.
سوم: نماز چهار رکعتی دیگر.
2- نماز روز عاشورا; این نماز چهار رکعتی است.
3- نمازهای حرم امام حسین(ع).
در این زمینه نمازهای فراوانی وارد شده است که تنها به دو مورد اشاره می شود:
یکم: نماز دو رکعتی که در بالای سر مقدس خوانده می شود.
دوم: نماز چهار رکعتی که برای رفع حاجت خوانده شود. (17)
6- مقتل خوانی
مقتل خوانی و ذکر وقایع عاشورا از آداب روز عاشورا و مستحبات برشمرده می شود. باید دانست که مقتل را آنچنان که هست باید خواند. چه آنکه زیاده گویی و حادثه سازی دست خطاکار بشر را در فعل یکسره زلال معصوم (علیهم السلام) فرو می برد و تشنگان را از مفاهیم ناب عاشورا محروم و به نوشیدن گل و لای مخلوط با زلال عاشورا محکوم می کند. آنان که به بهانه سوز دل یا سوزاندن دلها، مردم را به صحنه حوادث جعلی می برند باید کار و انگیزه های خویش را مرور کنند. آیا آنان حادثه های دست ساز خود را از حوادثی که معصوم (علیهم السلام) آفریده است کارسازتر می دانند؟! قبح کم گذاری در بیان رویدادهای عاشورا از قبح زیاده گویی در آن کمتر نیست. نباید گزینشی عمل کرد گاه با نگفتن قطعه هایی از این نهضت استثنایی هدفهای آن را از بین می بریم یا هدفهایی نادرست برای آن ترسیم می کنیم. مقتل خوانی مروری است بر وقایع روز عاشورا آنچنان که رخ داده است.
7- شعرسرایی
شعر شیعه عطر حماسه می پراکند بوی خون می دهد و روح مخاطب را به جوش و خروش می اندازد.
شعر شیعه را اگر ردیابی کنی به عاشورا خواهی رسید. بغض شیعه در عاشورا می شکند و اشک و خون، بیت بیت بر صفحات تاریخ فرو می ریزد. شعر عاشورایی تجلیگاه شعار، خاستگاه شور و خیزش شعور و در یک کلمه، نقطه به هم رسیدن احساس و اندیشه شیعه است. شعر عاشورا تجسم و نمود عینی جانبازی و جانگذاری شیعه را پاس می دارد. قلمها و زبانهای عاشورائی با زمان سخن می گویند.
عاشورا را در گذشته نمی بینند. هر روز را در عاشورا می یابند و عاشورا در هر روز. شعر عاشورا شیعه را برای انتقام گیری مترصد نگه می دارد. امامان شیعه (علیهم السلام) شعر گفتن برای عاشورا را ارجی بزرگ می نهادند. دست نوازشگر امامت شاعران عاشورایی بسیاری را پرورش داد.
آنان شعرسرایی را شانی فقهی بخشیدند و لباس استحباب بر آن پوشاندند. (18) شعر عاشورایی را باید با سوز سرود و با سوز خواند. امام صادق(ع) به ابو هارون شاعر فرمود: شعری در باره حسین(ع) بخوان. او خواند. امام فرمود: آنگونه که در جمع خود می خوانی بخوان. ابو هارون این بار قصیده ای را با سوز خواند.
امام(ع) با صدای بلند گریست و صدای گریه زنان نیز از پس پرده برخاست. (19)
8- نپرداختن به امور دنیا
قلب و ذهن را در روز عاشورا نباید از توجه به حادثه حسینی باز داشت. پرداختن به امور دنیا این توجه را کم رنگ کرده و نهضت را از یادها می برد. به همین جهت وانهادن امور و حاجات دنیوی از آداب روز عاشورا قرار داده شده است. (20)
9- برپایی مجلس ماتم
برپا داشتن مجلس سوگواری به ویژه در روز دهم فرازی بر جسته از فقه عاشورا است. امامان (علیهم السلام) به این موضوع بسیار توجه نشان داده اند. گاه خود مجالسی پرشور را از زنان و مردان ترتیب می دادند و بر امام حسین(ع) فراوان اشک می ریختند. (21) در یکی از این مجالس که امام صادق(ع) ترتیب داده بود طفلی شیرخوار را به درون مجلس آوردند و به امام(ع) دادند.
امام(ع) با دیدن آن وضع، گریه اش شدت گرفت و در نتیجه جلسه پرشورتر شد. (22)
10- تعزیت گفتن
مستحب است در روز عاشورا مومنان یکدیگر تعزیت بگویند و این جمله را بر زبان آورند.
(اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسین(ع) و جعلنا و ایاکم من الطالبین بثاره مع ولیه الامام المهدی من آل محمد (علیهم السلام)» (23)
11- خودداری از طعام
امام صادق(ع) به ابن سنان فرمود:
در این روز عاشورا از خوردن غذا خودداری کن اما روزه نگیر. (24) مستحب است در عصر با خوردن آب این امساک را بشکنیم. (25) و بعد از آن از غذاهای ساده استفاده کنیم. (26)
12- پوشیدن لباس پاکیزه
از آداب روز عاشورا پوشیدن لباس پاکیزه است. (27)
13- لعن کردن قاتلان
از آداب روز عاشورا لعن کردن قاتلان امام حسین(ع) است. در این روز گفتن این جمله «اللهم العن قتله الحسین(ع)» تا هزار بار مستحب است. (28)
14- ترک خنده و شادی
شادی نکردن و نخندیدن از آداب روز عاشورا برشمرده شده است. (29)
15- ترک لهو و لعب
لهو و لعب امری ناپسند است و در روز عاشورا ناپسندیده تر. ترک لهو و لعب از آداب روز عاشورا برشمرده شده است. (30)
16- قمه زنی
نهضت حسینی زلال و شفاف است هر کس از هر مذهبی می تواند جرعه ای از آن بنوشد. شایسته است عزاداران نهضت از رفتارهای ابهام آمیز و سنگین برای هاضمه جهانیان بپرهیزند.
قمه زنی به نهضت عاشورا ضربه می زند و چهره نادرستی از عاشورا در اذهان بسیاری می آفریند هر چند که قمه زنان نیت پاک داشته باشند. داشتن نیت حسینی کافی نیست باید رفتارها نیز حسینی شود. از این رو امام خمینی(ره) فرمود:
«در شرایط کنونی قمه نزنید.» همچنین رهبر معظم انقلاب اسلامی انجام این کار را به شدت منع کردند.
17- شبیه سازی
امام خمینی(ره) فرمود:
«شبیه سازی اگر مشتمل بر محرمات نبود و سبب تضعیف مذهب نباشد بلا مانع است.»
پی نوشتها:
1- سفینه، ج 2، ص 564
2- روایتی که این عمل را مستحب کرده از امام صادق(ع) است (مفاتیح، ص 754)
3- امام صادق(ع) به خداوند عرض کرد: یا من ... جعل افئده الناس تهوی الینا اغفر لی و لاخوانی و زوار قبر ابی الحسین بن علی صلوات الله علیهما...(سفینه، ج 2، ص 564)
4- می توان برای دریافت شرح بیشتر این اعمال به مفاتیح و سفینه و اقبال سید و غیره مراجعه کرد.
5- سفینه، ج 1، ص 121.
6- وسائل الشیعه.
7- سفینه، ج 1، ص 121. (امام کاظم(ع) فرمود: «ان الله عزوجل جعلها شفاء لشیعتنا و اولیائنا»
8- همان.
9- همان.
10- همان.
11- بحار، ج، 44، ص 283.
12- وسائل، ج 14، ص 504.
13- «اشهد انک قد اقمت الصلاه »
14- مفاتیح، ص 760.
15- رساله های عملیه.
16- مفاتیح، ص 760.
17- به مفاتیح مراجعه شود.
18- وسائل الشیعه، ج 14، ص 593.
19- همان.
20- سفینه البحار، ج 2، ص 196.
21- بحار، ج 45، ص 257; الغدیر، ج 2، ص 192.
22- ماساه الحسین، الخطیب الکاشی، ص 151، چاپ منشورات رضی.
23- مفاتیح، ص 524 و 830.
24- بحار، ج 45، ص 257.
25- سفینه البحار، ج 2، ص 196.
26- مفاتیح، ص 525.
27- همان، ص 526.
28- مفاتیح الجنان، ص 527.
29- همان.
30- همان.