فطرس
فطرس
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام

پایگاه فرهنگی ، مذهبی شیعه ها - چهل حدیث نورانی درباره امام حسین (ع)

شخصیت، قیام و نهضت امام حسین (ع) همیشه در کلام معصومین (ع) وجود داشته است و عجب آنکه حتی معصومین پیش از امام حسین (ع) نیز اشاراتی به این واقعه و سرزمینی که در آن مصائب عاشورا رخ داد، داشته‌اند. در این نوشتار ۴۰ حدیث در باره امام حسین (ع) که در سایت آیت‌الله محمدتقی بهجت آمده، منتشر می‌شود.

۱- حریم پاک
عن النبى (ص) قال: … و هى اطهر بقاع الارض واعظمها حرمة و إنها لمن بطحاء الجنة. (۱)
پیامبر اسلام (ص) در ضمن حدیث بلندى مى‌فرماید: کربلا پاک‌ترین بقعه روى زمین و از نظر احترام بزرگ‌ترین بقعه‏‌ها است والحق که کربلا از بساط هاى بهشت است.

۲- سرزمین نجات
قال رسول الله صلى الله علیه و آله: یقبر ابنى بأرض یقال لها کربلا هى البقعة التى کانت فیها قبة الاسلام نجا الله التى علیها المؤمنین الذین امنوا مع نوح فى الطوفان. (۲)
پیامبر خدا (ص) فرمود: پسرم حسین در سرزمینى به خاک سپرده مى‏شود که به آن کربلا گویند، زمین ممتازى که همواره گنبد اسلام بوده است، چنانکه خدا یاران مؤمن حضرت نوح را در همانجا از طوفان نجات داد.

۳- مسلخ عشق‏
قال على علیه السلام: هذا … مصارع عشاق شهداء لا یسبقهم من کان قبلهم ولا یلحقهم من کان بعدهم. (۳)
حضرت على علیه السلام روزى گذرش از کربلا افتاد و فرمود: اینجا قربانگاه عاشقان و مشهد شهیدان است. شهیدانى که نه شهداى گذشته و نه شهداى آینده به پاى آنها نمى‏رسند.

۴- عطر عشق‏
قال على علیه السلام: واها لک ایتها التربة لیحشرن منک قوم یدخلون الجنة بغیر حساب. (۴)
امیرالمومنین علیه السلام خطاب به خاک کربلا فرمود: چه خوش‌بویى اى خاک! در روز قیامت قومى از تو به پا خیزند که بدون حساب و بى‌درنگ به بهشت روند.

۵- ستاره سرخ محشر
قال على بن الحسین علیه السلام: تزهر أرض کربلا یوم القیامة کالکوکب الدرى و تنادى انا ارض الله المقدسة الطیبة المبارکة التى تضمنت سیدالشهداء و سید شباب اهل الجنة. (۵)
امام سجاد علیه السلام فرمود: زمین کربلا در روز رستاخیز، چون ستاره مرواریدى مى‏درخشد و ندا مى‏دهد که من زمین مقدس خدایم، زمین پاک و مبارکى که پیشواى شهیدان و سالار جوانان بهشت را در بر گرفته است.

۶- کربلا وبیت المقدس‏
قال ابوعبدالله علیه السلام: الغاضریة من تربة بیت المقدس. (۶)
امام صادق علیه السلام فرمود: کربلا از خاک بیت المقدس است.

۷- فرات و کربلا
قال ابوعبدالله: ان أرض کربلا و ماء الفرات اول ارض و اول ماء قدس الله تبارک و تعالى… (۷)
امام صادق علیه السلام فرمود: سرزمین کربلا و آب فرات، اولین زمین و نخستین آبى بودند که خداوند متعال به آنها قداست و شرافت بخشید.

۸- کربلا کعبه انبیاء
قال ابوعبدالله علیه السلام: لیس نبى فى السموات والارض و الا یسألون الله تبارک و تعالى ان یوذن لهم فى زیارة الحسین علیه السلام ففوج ینزل و فوج یعرج. (۸)
امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ پیامبرى در آسمان‌ها و زمین نیست مگر این که مى‏خواهند خداوند متعال به آنان رخصت دهد تا به زیارت امام حسین علیه السلام مشرف شوند، چنین است که گروهى به کربلا فرود آیند و گروهى از آنجا عروج کنند.

۹- کربلا، مطاف فرشتگان‏
قال ابوعبدالله علیه السلام: لیس من ملک فى السموات والارض إلا یسألون الله تبارک و تعالى ان یوذن لهم فى زیارة الحسین علیه السلام ففوج ینزل و فوج یعرج. (۹)
امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ فرشته‏اى در آسمان‌ها و زمین نیست مگر این که مى‏خواهد خداوند متعال به او رخصت دهد تا به زیارت امام حسین علیه السلام مشرف شود، چنین است که همواره فوجى از فرشتگان به کربلا فرود آیند و فوجى دیگرعروج کنند و از آنجا اوج گیرند.

۱۰- راه بهشت‏
قال ابوعبدالله علیه السلام: موضع قبرالحسین علیه السلام ترعة من ترع الجنة. (۱۰)
امام صادق علیه السلام فرمود: جایگاه قبر امام حسین علیه السلام درى از درهاى بهشت است.

۱۱- کربلا حرم امن‏
قال ابوعبدالله علیه السلام: ان الله اتخذ کربلا حرما آمنا مبارکا قبل ان یتخذ مکة حرماً. (۱۱)
امام صادق (ع) فرمود: به راستى که خدا کربلا را حرم امن و با برکت قرار داد پیش از آن که مکه را حرم قرار دهد. (شایان ذکر است منظور از این روایت درعالم بالا است که قبل از مکه، کربلا حرم امن الهی قرار گرفت)

۱۲- زیارت مداوم‏
قال الصادق علیه السلام: زوروا کربلا ولا تقطعوه فان خیر أولاد الانبیاء ضمنته… (۱۲)
امام صادق (ع) فرمود: کربلا را زیارت کنید و این کار را ادامه دهید، چرا که کربلا بهترین فرزندان پیامبران را در آغوش خویش گرفته است.

۱۳- بارگاه مبارک‏
قال الصادق علیه السلام: «شاطى‏ء الوادى الایمن» الذى ذکره الله فى القرآن،( قصص/۳۰) هو الفرات و «البقعة المبارکة» هى کربلا. (۱۳)
امام صادق (ع) فرمود: آن «ساحل وادى ایمن» که خدا در قرآن یاد کرده فرات است و «بارگاه با برکت» نیز کربلا است.

۱۴- شوق زیارت‏
قال الامام باقرعلیه السلام: لو یعلم الناس ما فى زیارة قبرالحسین علیه السلام من الفضل، لماتوا شوقاً. (۱۴)
امام باقرعلیه السلام فرمود: اگر مردم مى‏دانستند که چه فضیلتى در زیارت مرقد امام حسین علیه السلام است از شوق زیارت مى‏مردند.

۱۵- حج مقبول و ممتاز
قال ابوجعفرعلیه السلام: زیارة قبر رسول الله صلى الله علیه و آله و زیارة قبور الشهداء، و زیارة قبرالحسین بن على علیهما السلام تعدل حجة مبرورة مع رسول الله صلى الله علیه و آله. (۱۵)
امام باقر علیه السلام فرمودند: زیارت قبر رسول خدا (ص) و زیارت مزار شهیدان، و زیارت مرقد امام حسین علیه السلام معادل است با حج مقبولى که همراه رسول خدا (ص) بجا آورده شود.

۱۶- تولدى تازه‏
عن حمران قال: زرت قبرالحسین علیه السلام فلما قدمت جاء نى ابو جعفر محمد بن على علیه السلام … فقال علیه السلام ابشر یا حمران فمن زار قبور شهداء آل محمد (ص) یرید الله بذلک وصلة نبیه حرج من ذنوبه کیوم ولدته امه. (۱۶)
حمران مى‏گوید هنگامى که از سفر زیارت امام حسین (ع) برگشتم، امام باقر علیه السلام به دیدارم آمد و فرمود: اى حمران! به تو مژده مى‌دهم که هر کس قبور شهیدان آل محمد (ص) را زیارت کند و مرادش از این کار رضایت خدا و تقرب به پیامبر (ص) باشد، از گناهانش بیرون مى‏آید مانند روزى که مادرش او را زاده است.

۱۷- زیارت مظلوم‏
عن ابى جعفر و ابى عبدالله علیهماالسلام یقولان: من احب أن یکون مسکنه و مأواه الجنة، فلا یدع زیارة المظلوم. (۱۷)
از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام نقل شده که فرمودند: هر کس که مى‏خواهد مسکن و مأوایش بهشت باشد، زیارت مظلوم ـ امام حسین ـ را ترک نکند.

۱۸- شهادت و زیارت‏
قال الامام الصادق علیه السلام: زوروا قبرالحسین علیه السلام ولا تجفوه فانه سید شباب أهل الجنة من الخلق و سید شباب الشهداء. (۱۸)
امام صادق (ع) فرمود: مرقد امام حسین علیه السلام را زیارت کنید و با ترک زیارتش به او ستم نورزید، چرا که او سید جوانان بهشت از مردم و سالار جوانان شهید است.

۱۹- زیارت، بهترین کار
قال ابوعبدالله علیه السلام: زیارة قبرالحسین بن على علیهماالسلام من أفضل ما یکون من الأعمال. (۱۹)
امام صادق (ع) فرمود: زیارت قبر امام حسین علیه السلام از بهترین کارهاست که مى‏تواند انجام یابد.

۲۰- سفره‏هاى نور
قال الامام الصادق علیه السلام: من سره ان یکون على موائد النور یوم القیامة فلیکن من زوارالحسین بن على علیهماالسلام. (۲۰)
امام صادق (ع) فرمود: هر کس دوست دارد روز قیامت، بر سر سفره‏هاى نور بنشیند باید از زائران امام حسین علیه السلام باشد.

۲۱- شرط شرافت‏
قال الصادق علیه السلام: من اراد ان یکون فى جوار نبیه و جوارعلى و فاطمه علیهم السلام فلا یدع زیارة الحسین علیه السلام. (۲۱)
امام صادق (ع) فرمود: کسى که مى‏خواهد در همسایگى پیامبر (ص) و در کنارعلى (ع) و فاطمه (س) باشد زیارت امام حسین (ع) را ترک نکند.

۲۲- زیارت، فریضه الهى‏
قال ابوعبدالله علیه السلام: لو ان احدکم حج دهره ثم لم یزرالحسین بن على علیهماالسلام لکان تارکا حقا من حقوق رسول الله (ص) لان حق الحسین فریضة من الله تعالى واجبه على کل مسلم. (۲۲)
امام صادق (ع) فرمود: اگر یکى از شما تمام عمرش را احرام حج ببندد اما امام حسین علیه السلام را زیارت نکند حقى از حقوق رسول خدا (ص) را ترک کرده است؛ چرا که حق حسین (ع) فریضه الهى و بر هر مسلمانى واجب و لازم است.

۲۳- کربلا کعبه کمال‏
قال ابوعبدالله علیه السلام: من لم یأت قبرالحسین علیه السلام حتى یموت کان منتقص الایمان منتقص الدین، ان ادخل الجنة کان دون المؤمنین فیها. (۲۳)
امام صادق (ع) فرمود: هر کس به زیارت قبر امام حسین (ع) نرود تا بمیرد، ایمانش ناتمام و دینش ناقص خواهد بود به بهشت هم که برود پایین‌تر از مؤمنان در آنجا خواهد بود.

۲۴- از زیارت تا شهادت‏
قال ابوعبدالله علیه السلام: لا تدع زیارة الحسین بن على علیهماالسلام و مُرّ أصحابک بذلک یمدالله فى عمرک و یزید فى رزقک و یحییک‏ الله سعیدا ولا تموت الا شهیدا. (۲۴)
امام صادق (ع) فرمود: زیارت امام حسین علیه السلام را ترک نکن و به دوستان و یارانت نیز همین را سفارش کن! تا خدا عمرت را دراز و روزى و رزقت را زیاد کند و خدا تو را با سعادت زنده دارد و نمیرى مگر با شهادت.

۲۵- حدیث محبت‏
عن ابى عبدالله قال: من اراد الله به الخیر قذف فى قلبه حب الحسین علیه السلام و زیارته و من اراد الله به السوء قذف فى قلبه بغض الحسین علیه السلام و بغض زیارته. (۲۵)
امام صادق (ع) فرمود: هر کس که خدا خیر خواه او باشد محبت حسین (ع) و زیارتش را در دل او مى‏اندازد و هر کس که خدا بدخواه او باشد کینه و خشم حسین (ع) و خشم زیارتش را در دل او مى‏اندازد.

۲۶- نشان شیعه بودن‏
قال الصادق علیه السلام: من لم یأت قبرالحسین علیه السلام و هو یزعم انه لنا شیعة حتى یموت فلیس هو لنا شیعة و ان کان من اهل الجنة فهو من ضیفان اهل الجنة. (۲۶)
امام صادق علیه السلام فرمود: کسى که به زیارت قبر امام حسین نرود و خیال کند که شیعه ما است و با این حال و خیال بمیرد او شیعه ما نیست و اگر هم از اهل بهشت باشد از میهمانان اهل بهشت خواهد بود.

۲۷- سکوى معراج‏
قال الصادق علیه السلام: من اتى قبرالحسین علیه السلام عارفا بحقه کتبه الله عزوجل فى اعلى علیین. (۲۷)
امام صادق (ع) فرمود: هر کس که به زیارت قبر حسین علیه السلام نایل شود و به حق آن حضرت معرفت داشته باشد خداى متعال او را در بلندترین درجه عالى مقامان ثبت مى‏کند.

۲۸- مکتب معرفت‏
قال ابوالحسن موسى بن جعفرعلیه السلام: أدنى ما یثاب به زائر ابى عبدالله علیه السلام بشط فرات إذا عرف حقه و حرمته و ولایته ان یغفر له ما تقدم من ذنبه و ما تأخز. (۲۸)
حضرت امام موسى کاظم علیه السلام فرمود: کمترین ثوابى که به زائر امام حسین علیه السلام در کرانه فرات داده مى‏شود این است که تمام گناهان بخشوده مى‏شود. بشرط این که حق و حرمت ولایت آن حضرت را شناخته باشد.

۲۹- همچون زیارت خدا
قال الرضا علیه السلام: من زار قبرالحسین (ع) بشط الفرات کان کمن زار الله. (۲۹)
امام رضا علیه السلام فرمود: کسى که قبر امام حسین علیه السلام را در کرانه فرات زیارت کند، مثل کسى است که خدا را زیارت کرده است.

۳۰- زیارت عاشورا
قال الصادق علیه السلام: من زارالحسین علیه السلام یوم عاشورا وجبت له الجنة. (۳۰)
امام صادق (ع) فرمود: هر کس که امام حسین علیه السلام را در روز عاشورا زیارت کند بهشت بر او واجب مى‏شود.

۳۱- بالاتر از روسپیدى
قال ابوعبدالله علیه السلام: من باب عند قبرالحسین علیه السلام لیلة عاشورا لقى الله یوم القیامة ملطخا بدمه کأنما قتل معه فى عرصة کربلا. (۳۱)
امام صادق (ع) فرمود: کسى که شب عاشورا در کنار مرقد امام حسین علیه السلام سحر کند روز قیامت در حالى به پیشگاه خدا خواهد شتافت که به خونش آغشته باشد، مثل کسى که در میدان کربلا و در کنار امام حسین علیه السلام کشته شده باشد.

۳۲- نشانه‌هاى ایمان‏
قال ابو محمدالحسن العسکرى علیه السلام: علامات المؤمن خمس: صلاة الخمسین، و زیارة الاربعین، والتختم فى الیمین، و تعفیر الجبین والجهر ببسم الله الرحمن الرحیم. (۳۲)
امام حسن عسکرى علیه السلام فرمود: نشانه‏هاى مؤمن پنج چیز است: ۱ ـ پنجاه رکعت نماز (نماز یومیه و نمازهای نافله) ۲ ـ زیارت اربعین ۳ ـ انگشتر به دست راست کردن ۴ ـ بر خاک سجده کردن ۵ ـ بسم الله الرحمن الرحیم را در نماز بلند گفتن.

۳۳- رواق منظر یار
قال رسول الله (ص): الا و ان الإجابة تحت قبته والشفاء فى تربته، و الائمة علیهم السلام من ولده. (۳۳)
پیامبر خدا(ص) فرمود: بدانید که اجابت دعا، زیر گنبد حرم او و شفاء در تربت او، و امامان علیهم السلام از فرزندان اوست.‏

۳۴- تربت و تربیت‏
قال الصادق علیه السلام: حنکوا اولادکم بتربة الحسین (ع) فإنها امان. (۳۴)
امام صادق (ع) فرمود: کام کودکانتان را با تربت حسین (ع) بردارید چرا که خاک کربلا فرزندانتان را بیمه مى‏کند.

۳۵- بزرگترین دارو
قال ابوعبدالله علیه السلام: فى طین قبرالحسین علیه السلام الشفاء من کل داء و هو الدواء الاکبر. (۳۵)
امام صادق (ع) فرمود: شفاى هر دردى در تربت قبر حسین علیه السلام است و همان است که بزرگ‌ترین داروست.

۳۶- تربت و هفت حجاب‏
قال الصادق علیه السلام: السجود على تربة الحسین علیه السلام یخرق الحجب السبع. (۳۶)
امام صادق (ع) فرمود: سجده بر تربت حسین علیه السلام حجاب‌هاى هفتگانه را پاره مى‏کند.

۳۷- سجده بر تربت عشق‏
کان الصادق (ع) لا یسجد الا على تربة الحسین (ع) تذللا لله و إستکانة الیه. (۳۷)
رسم حضرت امام صادق (ع) چنین بود که: جز بر تربت حسین (ع) به خاک دیگرى سجده نمى‏کرد و این کار را از سر خشوع و خضوع براى خدا مى‏کرد.

۳۸- تسبیح تربت
قال الصادق (ع): السجود على طین قبرالحسین (ع) ینور الى الارض السابعة و من کان معه سبحة من طین قبرالحسین (ع) کتب مسبحا و ان لم یسبح بها … (۳۸)
امام صادق (ع) فرمود: سجده بر تربت قبر حسین (ع) تا زمین هفتم را نور باران مى‏کند و کسى که تسبیحى از خاک مرقد حسین (ع) را با خود داشته باشد، تسبیح گوى حق محسوب مى‏شود، اگر چه با آن تسبیح هم نگوید.

۳۹- تربت شفا بخش
عن موسى بن جعفرعلیه السلام قال: ولا تأخذوا من تربتى شیئا لتبرکوا به فأن کل تربة لنا محرمة الا تربة جدى الحسین بن على علیهماالسلام فأن الله عزوجل جعلها شفاء لشیعتنا و أولیائنا. (۳۹)
حضرت امام کاظم (ع) در ضمن حدیثى که از رحلت خویش خبر مى‏داد، فرمود: چیزى از خاک قبر من برندارید تا به آن تبرک جویید؛ چرا که خوردن هر خاکى جز تربت جدم حسین (ع) بر ما حرام است، خداى متعال تنها تربت کربلا را براى شیعیان و دوستان ما شفا قرار داده است.

۴۰- یکى از چهار نیاز
قال الامام موسى الکاظم (ع): لا تستغنى شیعتنا عن أربع: خمرة یصلى علیها و خاتم یتختم به و سواک یستاک به و سبحة من طین قبر أبى عبدالله علیه السلام … (۴۰)
حضرت امام موسى بن جعفر علیهماالسلام فرمود: پیروان ما از چهار چیز بى‏نیاز نیستند: ۱ ـ سجاده‏اى که بر روى آن نماز خوانده شود۲ ـ انگشترى که در انگشت باشد ۳ ـ مسواکى که با آن دندان‌ها را مسواک کنند ۴ ـ تسبیحى از خاک مرقد امام حسین (ع)

————————————————————
پی نوشت ها:
۱- بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۱۱۵/ کامل الزیارات، ص ۲۶۴٫
۲- کامل الزیارات، ص۲۶۹، باب ۸۸، ح ۸ .
۳- تهذیب، ج ۶، ص۷۳ / بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۱۱۶٫
۴- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۴، ص ۱۶۹٫
۵- ادب الطف، ج ۱، ص ۲۳۶، به نقل از کامل الزیارات، ص ۲۶۸٫
۶- کامل الزیارات، ص ۲۶۹، باب ۸۸، ح۷ .
۷- بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۱۰۹/ کامل الزیارات، ص ۲۶۹ .
۸- مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۴۴ به نقل از کامل الزیارات، ص ۱۱۱٫
۹- مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۴۴ به نقل از کامل الزیارات، ص ۱۱۱٫
۱۰- کامل الزیارات، ص ۲۷۱، باب ۸۹، ح ۱٫
۱۱- کامل الزیارات، ص ۲۶۷/ بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۱۱۰٫
۱۲- کامل الزیارات، ص ۲۶۹٫
۱۳- بحارالانوار، ج ۵۷، ص ۲۰۳؛ به نقل از تهذیب. ‏
۱۴- ثواب الاعمال، ص ۳۱۹؛ به نقل از کامل الزیارات.
۱۵- مستدرک الوسائل، ج ۱ ص ۲۶۶/ کامل الزیارات، ص ۱۵۶٫
۱۶- امالى شیخ طوسى، ج ۲، ص ۲۸، چاپ نجف/ بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۲۰٫
۱۷- مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۵۳٫
۱۸- مستدرک الوسائل ج ۱۰، ص ۲۵۶ / کامل الزیارات ، ص ۱۰۹٫
۱۹- مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۳۱۱٫
۲۰- وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۳۰/ بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۷۲٫
۲۱- وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۳۱، ح ۳۹٫
۲۲- وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۳۳٫
۲۳- وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۳۵٫
۲۴- وسائل الشیعه، ج۱۰، ص۳۳۵٫
۲۵- وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۸۸/ بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۷۶ .
۲۶- کامل الزیارات، ص ۱۹۳/ بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۴٫
۲۷- من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص۵۸۱٫
۲۸- مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۳۶، به نقل از کامل الزیارات، ص ۱۳۸٫
۲۹- مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص۲۵۰؛ به نقل از کامل الزیارات.‏
۳۰- اقبال الاعمال، ص ۵۶۸٫
۳۱- وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۷۲٫
۳۲- وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۷۳ / التهذیب، ج ۶، ص ۵۲ .
۳۳- مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۳۳۵٫
۳۴- وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۴۱۰٫
۳۵- کامل الزیارات، ص ۲۷۵ / وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۴۱۰٫
۳۶- مصباح التمهجد، ص ۵۱۱/ بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۱۳۵٫
۳۷- وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۶۰۸٫
۳۸- من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۲۶۸/ وسائل الشیعه، ج ۳ ص ۶۰۸٫
۳۹- جامع الاحادیث الشیعه، ج ۱۲، ص ۵۳۳٫
۴۰- تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۷۵٫






نوشته شده در تاريخ جمعه 25 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

پایگاه فرهنگی ، مذهبی شیعه ها - حضور انبیاء (ع) در زمین کربلا

مرحوم شوشتری می‌نویسد: ورود به زمین کربلا باعث حزن و رقّت است چنانکه نسبت به جمیع انبیاء واقع شد چون روایت شده که همه پیامبران به زیارت کربلا توفیق یافته‌اند: «همه انبیاء زیارت نمودند آن مقام شریف را و در آن توقف کرده و گفتند: ای زمین تو مکانی پر خیر هستی در تو دفن خواهد شد ماه تابان امامت.» (۱)

هر یک از پیامبران که وارد کربلا می‌شدند صدمه‌ای بر ایشان وارد می‌شد، و دلتنگ و مهموم می‌گردیدند. پس علت را از خداوند سؤال می‌نمودند. خداوند وحی می‌فرمود که این زمین کربلاست و در آن حضرت حسین (علیه‌ا‌لسلام) شهید خواهد شد.(۲)

۱- چون اهل بیت وارد کربلا شدند ام کلثوم عرض کرد: ای برادر این بادیه هولناکی است که از آن خوف عظیم بر دلم جا گرفته؟!

حضرت حسین علیه السلام فرمود: بدانید که من در وقت عزیمت از جنگ صفین با پدرم امیرالمومنین (علیه السلام) وارد این زمین شدیم. پدرم فرود آمده سر در کنار برادرم گذارده ساعتی در خواب رفت و من بر بالین او نشسته بودم ناگاه پدرم مشوش از خواب بیدار شد و زار زار می‌گریست. برادرم سبب آن را پرسید فرمودند: ‌در خواب دیدم که این صحرا دریایی پر از خون بود و حسین من در میان آن دریا افتاده دست و پا می‌زند و کسی به فریاد او نمی‌رسید.

سپس رو به من کرده فرمود: ‌«ای حسین چگونه خواهی بود هرگاه برای تو در این زمین چنین واقعه‌ای رو دهد؟»

گفتم: صبر می‌کنم و به جز صبر چاره‌ای ندارم.(۳)

۲- هنگامی که حضرت آدم به زمین فرود آمد حوا را ندید دنبال او می‌گشت تا از کربلا گذر نمود بدون سبب غمگین شده سینه‌اش تنگ گردید و چون به محل شهادت امام حسین (علیه السلام) رسید پایش لغزید و بر زمین افتاد و خون از پایش جاری شد.

سر به آسمان بلند کرد و عرض نمود: خداوندا آیا گناهی از من صادر شد که مرا به آن معاقب فرمودی؟ من همه زمین را گشتم و مثل این زمین به من بدی نرسید.
هنگامی که حضرت آدم به زمین فرود آمد حوا را ندید دنبال او می‌گشت تا از کربلا گذر نمود بدون سبب غمگین شده سینه‌اش تنگ گردید و چون به محل شهادت امام حسین (علیه السلام) رسید پایش لغزید و بر زمین افتاد و خون از پایش جاری شد.

خداوند به او وحی نمود که ای آدم گناه نکردی ولکن فرزندت امام حسین (علیه السلام) در این مکان از روی ستم کشته می‌شود. خون تو به موافقت خون او جاری شد.

عرض کرد: قاتل او کیست؟‌ وحی آمد: ‌قاتلش یزید، ملعون اهل آسمان‌ها و زمین است. آدم گفت: ‌ای جبرئیل “درباره قاتل آن حضرت” چه کنم؟‌

گفت: او را لعن کن. پس آدم چهار بار او را لعن کرد و به سوی عرفات روانه شد پس در آنجا حوا را یافت.(۴)

۳- هنگامی که حضرت نوح سوار کشتی شد تمام جهان را سیر نمود. وقتی به کربلا رسید طوفانی شد (و آن کشتی به تلاطم افتاد) و نوح از غرق شدن ترسید به پروردگار خود عرض کرد: خدایا همه دنیا را گشتم چنین حالتی مثل این زمین به من دست نداد!

جبرئیل نازل شد و فرمود: ای نوح در این محل حضرت حسین(علیه السلام) فرزندزاده محمد (صلی الله علیه و آله) خاتم انبیاء و فرزند علی (علیه السلام) خاتم اوصیاء کشته می‌شود.

پرسید: ای جبرئیل قاتل او کیست؟ پاسخ داد: قاتل او ملعون هفت آسمان و زمین می‌باشد. پس نوح چهار مرتبه او را لعن کرد سپس کشتی سیر نمود تا به جودی رسید و در آنجا مستقر شد.(۵)

۴- حضرت ابراهیم چون از کربلا عبور کرد اسبش لغزید و از اسب افتاد سرش شکسته و خون جاری شد. پس شروع به استغفار نمود و عرض کرد: خدایا چه گناهی از من صادر شد؟

جبرئیل نازل شد و گفت: ای ابراهیم گناهی از تو سر نزده لکن در این زمین فرزندزاده خاتم پیامبران و فرزند (علی علیه السلام) خاتم اوصیاء کشته می‌شود از این جهت خون تو جاری شد تا موافق با خون آن جناب گردد.(‌۶)

۵- هنگامی که اسماعیل گوسفندان خود را برای چرا به کنار فرات فرستاد چوپان به او خبر داد چند روز است که گوسفندان آب نمی‌آشامند! اسماعیل از خداوند سبب آن را پرسید جبرئیل نازل شد و گفت:‌ ای اسماعیل از گوسفندانت سؤال کن سبب آن را می‌گویند .

به آنها فرمود: چرا از این آب نمی‌آشامید؟ به زبان فصیح گفتند: «به ما خبر رسیده که فرزندت حسین (علیه السلام) فرزندزاده حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) در اینجا با لب تشنه کشته می‌شود و ما به جهت حزن بر او از این شریعه آب نمی‌نوشیم.»

اسماعیل درباره قاتل آنجناب سؤال کرد گفتند: آن حضرت را ملعون اهل آسمان‌ها و زمین و تمام خلائق می‌کشد پس اسماعیل قاتل آن بزرگوار را لعنت کرد.(۷)

۶- روایت شده که سلیمان به فرش خود می‌نشست و در هوا سیر می‌کرد. روزی هنگامی که در حرکت بود به زمین کربلا رسید. باد بساط او را سه دور به هم پیچانید به طوری که سلیمان ترسید سقوط کند پس باد آرام شد و فرش در زمین کربلا فرود آمد.

سلیمان به باد گفت: برای چه (این کار را کردی و) فرود آمدی؟‌ گفت: در این موضع حسین (علیه‌السلام) کشته می‌شود .

پرسید: حسین کیست؟‌ باد گفت: ‌حسین فرزندزاده محمد مختار (‌صلی الله علیه و آله) و فرزند علی حیدر کرار می‌باشد. سؤال کرد: قاتل او کیست؟‌ گفت: ملعون اهل آسمان‌ها و زمین، یزید می‌باشد. سلیمان دست برداشت و یزید را لعن و نفرین نمود و جن و انس آمین گفتند.

پس باد وزید و به بساط سیر خود ادامه داد.(۸)

جبرئیل نازل شد و فرمود: ای نوح در این محل حضرت حسین(علیه السلام) فرزندزاده محمد (صلی الله علیه و آله) خاتم انبیاء و فرزند علی (علیه السلام) خاتم اوصیاء کشته می‌شود.

پرسید: ای جبرئیل قاتل او کیست؟ پاسخ داد: قاتل او ملعون هفت آسمان و زمین می‌باشد. پس نوح چهار مرتبه او را لعن کرد سپس کشتی سیر نمود تا به جودی رسید و در آنجا مستقر شد.

۷- روزی حضرت موسی (علیه السلام) با یوشعه بن نون سیر می‌کرد چون به زمین کربلا رسید کفش آن جناب پاره و بند آن باز شد و خار به پای او نشست و خون جاری گشت. عرض کرد: خدایا چه گناهی از من سر زد که مبتلا شدم؟

به او وحی شد که در این موضع حسین (علیه السلام) کشته و خون او ریخته می‌شود و لذا خون تو به موافقت خون وی جاری گردید. عرض کرد: پروردگارا حسین کیست؟‌ خطاب آمد: ‌او فرزندزاده محمد مصطفی و پسر علی مرتضی است .

پرسید قاتل او کیست؟‌ گفته شد: او ملعون ماهیان دریا و وحشیان صحرا و پرندگان هواست. موسی علیه السلام دست برداشت و بر یزید لعن و نفرین کرد و یوشع آمین گفت آنگاه به دنبال کار خود روان گشت.(۹)

۸- روزی که حضرت عیسی (علیه السلام) با حواریون در بیابان سیاحت می‌کردند گذرشان به کربلا افتاد. شیری غرّان را دیدند که راه را بر ایشان بسته است. حضرت عیسی پیش آمد و فرمود:‌ ای شیر چرا در این جاده نشسته‌ای و نمی‌گذاری عبور کنیم؟ آن شیر به زبان فصیح گفت:‌ «من راه را برای شما باز نمی‌کنم تا این که بر یزید کشنده حسین علیه السلام لعن کنید.»

حضرت عیسی فرمود: حسین کیست؟ شیر گفت: او فرزندزاده محمد پیامبر امی و پسر علی ولی خداست .

فرمود: ‌قاتل او کیست؟ گفت: قاتل وی ملعون تمام حیوانات وحشی و گرگان و درندگان خصوصا در روزهای عاشورا است.

پس حضرت عیسی دست برداشت و بر یزید لعن و نفرین کرد و حواریین آمین گفتند. پس شیر از راه دور شد و ایشان گذشتند.(۱۰)

مرحوم مازندرانی حایری ذیل این قضیه می‌نویسد: حضرت عیسی و حواریون گریستند و بر قاتل آن حضرت لعن کردند. و حضرت عیسی فرمود: ‌یا بنی‌اسرائیل بر قاتل حسین (علیه السلام) لعن کنید و اگر زمانش را درک کردید از پای ننشینید “همراه او جهاد کنید” چون شهید شدن با او مانند شهادت با انبیاء است. (‌۱۱)

زیارت کردن سایر انبیاء عظام کربلای مقدسه را بر همین منوال بوده است.

۹- ام سلمه (رضی الله عنها) گوید: ‌شبی رسول خدا از نزد ما بیرون رفت و مدتی دراز از چشم ما ناپدید شد پس آشفته‌حال و غبارآلود به خانه آمد در حالی که دست شریفش را بسته بود. عرض کردم یا رسول الله چه شده است که شما را پریشان و گردآلود می‌بینم‌؟‌
حضرت اسماعیل به گوسفندان فرمود: چرا از این آب نمی‌آشامید؟ به زبان فصیح گفتند: «به ما خبر رسیده که فرزندت حسین (علیه السلام) فرزندزاده حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) در اینجا با لب تشنه کشته می‌شود و ما به جهت حزن بر او از این شریعه آب نمی‌نوشیم.

فرمود: در این زمان به موضعی از عراق که کربلا گویند مرا سیر دادند محل کشته شدن فرزندم حسین و گروهی از فرزندان و اهل بیتم به من نشان داده شد من پیوسته خون ایشان را از آنجا بر می‌گرفتم و آن خون‌ها در دست من است سپس حضرت دست خود را به طرف من گشود و فرمود:‌ آن را بگیر و حفظ کن .

پس آن را که شبیه خاک سرخ بود گرفتم و در شیشه‌ای نهادم و سر آن را بستم و از آن نگهداری می‌کردم .

چون حسین (علیه السلام) از مکه به سمت عراق رهسپار شد هر روز و شب آن شیشه را در آورده می‌بوئیدم و به آن نگاه می‌کردم و برای مصیبت‌های حضرتش می‌گریستم.

چون روز دهم محرم رسید (همان روزی که در آن روز حضرت شهید شد) آن را در اول روز بیرون آوردم به همان حال بود وقتی در آخر روز آن خاک دیدم، خونی تازه در آن یافتم. پس در خانه خود فریاد کشیدم و گریستم ولکن از ترس این که دشمنان در مدینه صدایم را بشنوند و در شماتت ما شتاب کنند اندوه خود را فرونشاندم و پیوسته آن روز و ساعت را در نظر داشتم تا خبر شهادت آن جناب به مدینه رسید و حقیقت آنچه دیده بودم آشکار گردید.(۱۳)

۱۰- شیخ صدوق رحمة الله به سند معتبر از ابن عباس روایت کرده که گفت:‌ در خدمت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بودم هنگامی که به جنگ صفین می‌رفت چون در نینوا – که در کنار فرات است – منزل کرد با صدای بلند فرمود:‌ ابن عباس آیا این موضع را می‌شناسی؟‌ گفتم:‌ نه یا امیرالمؤمنین. فرمود: اگر این موضع را همچون من شناختی از آن گذر نمی‌کردی تا همانند من گریه کنی.

آن بزرگوار بسیار گریست تا آن که ریش مبارکش تَر شد و اشک بر سینه‌اش جاری گشت و ما نیز گریان شدیم و حضرت فرمود:‌ آه آه مرا با آل ابی سفیان چکار؟ مرا با آل حرب چه می‌شود؟‌ که حزب شیطان و اولیاء کفرند؟ صبر کن یا اباعبدالله که به پدرت رسید از آنها مثل آنچه به تو خواهد رسید. پس آب طلب نمود و وضو گرفت و مقداری نماز خواند. بعد از نماز نیز همان سخنان را می‌فرمود و می‌گریست تا این که ساعتی به خواب رفت چون از خواب بیدار شد فرمود: یابن عباس عرض کردم: ‌در خدمتم .

فرمود: آیا خبر دهم به تو آنچه اکنون در خواب دیدم؟‌عرض کردم: پیوسته دیده شما در استراحت باد و آنچه دیدی خیر است یا امیرالمومنین .

فرمود دیدم گویا مردانی چند از آسمان به زیر آمدند که پرچم‌های سفید در دست و شمشیرهای براق و درخشنده حمایل نموده گرد این زمین خطی کشیدند سپس دیدم گویا این درختان خرما شاخه‌هایشان را به زمین می‌زنند و خون تازه از آنها می‌چکد و حسین فرزند و پاره‌ی تن و نور دیده‌ام در میان آن خون‌ها غرق شده و فریاد و استغاثه می‌کند و کسی به داد او نمی‌رسد و گویا آن مردان نورانی که از آسمان آمده بودند او را صدا می‌کردند و می‌گفتند: «ای آل رسول صبر کنید که شما به دست بدترین مردم کشته می‌شوید و اینک بهشت مشتاق توست ای ابا عبدالله.»
در خانه خوابیدم به ناگاه بیدار شدم دیدم از آن خون تازه روان است و جیبم پر از خون شده است. من نشستم و گریه کردم و گفتم:‌ به خدا حسین علیه السلام شهید شده است بخدا سوگند که علی علیه السلام در هیچ سخنی به من دروغ نگفت. و هیچ خبری به من نداد مگر این که واقع شد چون رسول خدا به او چیزهایی خبر می‌داد که به غیر او نمی‌فرمود.

سپس مرا تعزیت دادند و گفتند: ای اباالحسن بشارت باد تو را که خداوند دیده‌ات را در روز قیامت به او روشن خواهد نمود پس بیدار شدم .

سوگند به خدایی که جان علی در دست اوست مرا خبر داد پیامبر راستگو حضرت ابوالقاسم( صلی الله علیه و آله) که من این زمین را خواهم دید هنگامی که برای جنگ با اهل بغی می‌روم و این زمین کرب و بلاست در اینجا دفن می‌شود حسین با هفده نفر از اولاد من و فاطمه. این زمین در آسمان‌ها معروف است و از آن به عنوان زمین کرب و بلا یاد می کنند چنانکه زمین حرمین (مکه و مدینه) و بیت المقدس را یاد می‌کنند.

آنگاه به من فرمود: ابن عباس در این حوالی پشکل آهو جستجو کن به خدا دروغ نگویم و به من دروغ نگفته‌اند آنها مثل زعفران زرد رنگند.

ابن عباس گوید: تفحص کردم و آنها را گرد هم یافتند پس ندا کردم یا امیرالمؤمنین همانطور که فرموده بودید آنها را یافتم. حضرت فرمود: خدا و رسولش راست گفتند. حضرت برخاست و به سرعت به سوی آنها آمد . آنها را برداشت و بوئید و فرمود: این عینا همان است (‌که مرا خبر داده‌اند) ابن عباس آیا داستان آنها را می‌دانی ؟

اینها را حضرت عیسی بن مریم بوئیده است! هنگامی که از این صحرا عبور می‌کرد و حواریین در خدمت او بودند آهوانی را دید که در این موضع جمع شده و می‌‌گریند پس حضرت عیسی با حواریین نشستند و مشغول گریه شدند و حواریین سبب نشستن و گریه آن حضرت را نمی‌دانستند. گفتند: یا روح الله سبب گریه شما چیست‌؟‌ حضرت فرمود: آیا می‌دانید این چه زمینی است ؟‌گفتند: نه فرمود: این زمینی است که فرزند پیامبر خدا “احمد” (صلی الله علیه و آله) و جگرگوشه طاهره بتول که شبیه مادر من (مریم) است در آن کشته و در اینجا دفن خواهد شد طینتی که از مشک خوشبوتر است زیرا که طینت آن فرزند شهید است طینت انبیاء و اولاد انبیاء این چنین است .

این آهوان با من سخن گفتند که در این زمین به اشتیاق تربت آن فرزند مبارک چرا می‌کنیم در اینجا از شرّ جانوران و درندگان در امان هستیم.

پس حضرت عیسی دست برد و این پشکل‌ها را برداشت و بوئید و فرمود به خاطر گیاهش چنین خوشبو است. خداوندا اینها را باقی بدار تا پدرش ببوید که موجب تسلی او گردد.

سپس فرمود: ‌این است که تا حال مانده و به سبب طول زمان زرد شده است . و این کشندگان حسین و یاری دهندگان دشمنان او و آنان که او را کمک نکنند برکت مده. پس بسیار گریست و ما نیز با او گریستیم تا آن که از بسیاری گریه به رو در افتاد و مدت زیادی غش کرد. چون بهوش آمد چند پشکل برداشت و در گوشه ردای خود بست و به من دستور داد که قدری از آنها را بردارم و فرمود: ای پسر عباس هرگاه دیدی از این پشکل‌ها خون تازه روان می‌شود بدان که اباعبدالله در این زمین شهید گشته و دفن شده است. ابن عباس گوید:‌ به خدا من آنها را بیشتر از بعضی واجبات خدای عزوجل محافظت می‌کردم و آنها را از جیب خود باز نمی‌کردم .

تا این که در خانه خوابیدم به ناگاه بیدار شدم دیدم از آن خون تازه روان است و جیبم پر از خون شده است. من نشستم و گریه کردم و گفتم:‌ به خدا حسین علیه السلام شهید شده است بخدا سوگند که علی علیه السلام در هیچ سخنی به من دروغ نگفت. و هیچ خبری به من نداد مگر این که واقع شد چون رسول خدا به او چیزهایی خبر می‌داد که به غیر او نمی‌فرمود. ترسیدم و سپیده‌دم از خانه خارج شدم و دیدم شهر مدینه را غباری چون ابر نازک فرا گرفته که یکدیگر را نمی‌توان دید. سپس آفتاب برآمد گویا منکسف است و گویا بر دیوارهای مدینه خون تازه ریخته‌اند. پس (به خانه برگشتم)‌ نشستم و گریستم .

بخدا حضرت حسین علیه السلام شهید شده است. و صدایی از گوشه خانه شنیدم که می‌گفت:

ای آل پیغمبر صبر کنید که فرزند زهرای بتول کشته شد و روح الامین با گریه و ناله و فغان نازل گردید.

با صدای بلند گریست و من هم گریه کردم و آن تاریخ را یادداشت نمودم روز عاشورا بود چون خبر به مدینه رسید معلوم شد در همان روز آن حضرت شهید شده است .

این خبر را به کسانی که همراه آن حضرت بودند گفتم آنها گفتند: بخدا سوگند که ما نیز صدای آن نوحه‌گر را در جبهه شنیدیم و ندانستیم که چه کسی بود و به نظر ما حضرت خضر علیه السلام بود.(۱۴)

۱۱- به سند معتبر از هرثمه بن ابی مسلم روایت شده که گفت: در خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام به جنگ صفین رفتیم هنگام مراجعت در زمین کربلا فرود آمدند و نماز صبح را در آنجا خواندند. پس مشتی از آن خاک را برداشته بوئیدند و فرمودند: خوشا بحال تو ای خاک گروهی از تو محشور می‌شوند که بدون حساب وارد بهشت خواهند شد. هرثمه پس از مراجعت به خانه به همسرش – که از شیعیان علی علیه السلام بود- جریان را گفت.

زوجه‌اش گفت ای مرد امیرالمؤمنین جز حق نمی‌گوید. چون امام حسین به جانب عراق آمد هرثمه گوید من در لشگر عبیدالله بن زیاد بودم هنگامی که زمین کربلا را دیدم به یاد سخنان علی علیه السلام افتادم بر شتر خود سوار شدم و به نزد حسین علیه السلام آمده سلام کردم و آنچه از پدرش در این منزل شنیده بودم به عرض رسانیدم.

حضرت فرمودند: آیا تو با مائی یا بر علیه ما می‌باشی‌؟ گفتم: ‌نه با توام و نه بر علیه تو. دخترانی چند در کوفه گذاشته‌ام که از عبیدالله بن زیاد بر آنها می‌ترسم. آن حضرت فرمودند:‌ برو به مکانی که کشته شدن ما را نبینی و صدای – دادخواهی- ما را نشنوی سوگند به خدائی که جان حسین در دست اوست هر کس استغاثه ما را بشنود و ما را یاری نکند خداوند او را با صورت در آتش جهنم می‌افکند.

پی‌نوشت‌ها:

۱- بحارالانوار، ۴۴/۳۰۱، ح۱۰٫

۲- بحارالانوار، ۴۴/۲۴۲ تا ۲۴۴ .

۳- مهیج الاحزان/ ۶۵، معالی السبطین ۱/۱۷۵، اشک روان /۲۱۰ .

۴- بحارالانوار، ۴۴/۲۴۲، ح۳۷، اشک روان، ۲۱۷ .

۵- بحارالانوار، ۴۴ / ۲۴۳، ح ۳۸، اشک روان، ۲۱۷ .

۶- بحارالانوار، ۴۴ / ۲۴۳، ح ۳۹ .

۷- بحارالانوار، ۴۴، ۲۴۳، ح ۴۰، اشک روان، ۲۲۰ .

۸- بحارالانوار، ۴۴/ ۲۴۴، ح۴۲٫

۹- بحارالانوار، ۴۴/۲۴۴، ح۴۱ .

۱۰- بحارالانوار، ۴۴ /۲۴۴، ح۴۳٫

۱۱- معالی السبطین، ۱/ ۱۷۶ .





نوشته شده در تاريخ جمعه 25 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

پایگاه فرهنگی ، مذهبی شیعه ها - جلوه هایی از توسل به سید الشهداء در سیره امام خمینی (ره)

بسم الله الرحمن الرحیم

درباره عشق و ارادت رهبر کبیر انقلاب نسبت به اهل بیت و خصوصا سید الشهداء علیه السلام، چیزهای زیادی شنیده ایم. علاقه ایشان به زیارت حرم امیر المؤمنین در دورانی که نجف بودند، اهتمامشان به زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها در قم، انس فراوان ایشان با زیارت جامعه کبیره، شرکت در مجالس روضه با وجود اشتغالات فراوان و… همگی حاکی از محبت فوق العاده ایشان به خاندان رسالت است.

اکنون نمونه هایی از توسل این مرد خدا را نسبت ابا عبد الله الحسین علیه السلام می خوانیم.

یک برنامه همیشگی

امام (ره) در دوران اقامت ۱۴ ساله در نجف، هر شب به حرم مطهر امیر المؤمنین علیه السلام مشرف می شدند، در حرم یک زیارت «امین الله» را ایستاده، از روبرو میخواندند، سلام بالا سر به حضرت سید الشهداء صلوات الله علیه میدادند و برمیگشتند و مینشستند و زیارت «جامعه» را نشسته میخواندند و بعد از خواندن نماز زیارت به منزل مراجعت میکردند. (۱) و در اوقات زیارتی امام حسین علیه السلام به کربلا میرفتند و این عمل یک برنامه مرتب و همیشگی بود. (۲)

برنامه زیارت امام در کربلا

مرحوم آیت الله خاتم یزدی:

امام همیشه تا هفتم محرم را در نجف بودند و پس از آن به کربلا مشرف میشدند. قبل از ظهر یا عصر روز هفتم همیشه از نجف به کربلا میرفتند و زیارت عاشورا را در این روزها ترک نمیکردند. در ایام دهه محرم در نجف، امام ۲ مرتبه به حرم مشرف میشدند: روزها برای خواندن زیارت عاشورا و شبها هم که جزء برنامه همیشگیشان بود. بعد به کربلا میرفتند که تا سیزدهم محرم، در کربلا مشرف بودند و بعد دوباره به نجف برمیگشتند. این سیره مستمر ایشان در طول ۱۵ سال اقامتشان در نجف بود. امام در کربلا هم هر روز، ۲ مرتبه به حرم میرفتند، قبل از ظهر و بعد از ظهر؛ میدانید در این روزها حرم امام حسین (علیه السلام) چقدر شلوغ است ولی امام به دلیل شلوغی بیش از حد با آن وضع جسمانی که داشتند، زیارت امام حسین (علیه السلام) شان ترک نمیشد. (۳)

تا نام علی اکبر را بردم

آقای کوثر که سالها در قم روضهخوان خاصّ امام بود نقل میکرد:

پس از شهادت حاج آقا مصطفی وارد نجف شدم، رفقا گفتند خوب به موقع آمدی، امام را دریاب که هر چه ما کردیم در مصیبت حاج آقا مصطفی گریه کند، از عهده بر نیامدیم مگر تو کاری بکنی. خدمت امام عرض کردم: اجازه میدهید ذکر مصیبتی بکنم؟ اجازه فرمودند. هر چه نام حاج آقا مصطفی را بردم تا با آهنگ حزین، امام را منقلب کنم که در عزای پسر اشک بریزند، در امام تغییر حالتی پیدا نشد و همچنان ساکت و آرام بودند ولی همین که نام حضرت علی اکبر علیه السلام را بردم، هنگامه شد؛ امام چنین گریستند که قابل وصف نیست. (۴)

پی نوشتها:

(۱) پا به پای آفتاب، ج۳، ص۲۶۲

(۲) ویژهنامه روزنامه جمهوری اسلامی، خرداد۷۰

(۳) برداشتهایی از سیره امام خمینی، ج۳

(۴) سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی، ج۶





نوشته شده در تاريخ جمعه 25 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

پایگاه فرهنگی ، مذهبی شیعه ها - راز اشک برای امام حسین (ع)

روز اول محرم، وجود مبارک امام هشتم بسیار غمگین بود. ابن شبیب به خدمت حضرت مشرف شد، دید حضرت بسیار غمگین است. عرض کرد: چرا غمگین هستید؟ فرمود: امروز اول محرم است. تو اگر بخواهی گریه کنی، اگر می خواهی برای چیزی گریه کنی، بر ابی عبدالله گریه کن! برای اینکه او که رفت، نگذاشتند جامعه ما طعم عدالت را بچشد، طعم عقل را بچشد… سالار شهیدان را مظلومانه شهید کردند..

ایام متعلق به این خاندان و عرض ادب کردن به اینها برای خود ما فضیلت است. چون گریه کردن ما را مسلح می کند. شما در دعای کمیل می خوانید که گریه سلاح مؤمن است، اسلحه مؤمن است. اگر کسی اهل جهاد بود، خواست مبارزه کند، با دست خالی که نمی تواند بجنگد. اگر خواست با دشمن بجنگد، سلاح او تفنگ است، گلوله است و… اگر هم خواست با غرور و منیت و خودخواهی و نفس اماره بجنگد، این در دعای کمیل آمده است:و سلاحه البکاء (۱).
این گریه خالصانه به درگاه خدای سبحان، آدم را مسلح می کند. یعنی آدم را از غرور، از تعدی، از ظلم و از خودبینی نجات می دهد، از احسن اثاثاً و رءیا (۲) نجات می دهد، ازطمع نجات می دهد. حالا گریه خاضعانه در عبادت و غیرعبادت یک اثر دارد، گریه برای سالار شهیدان یک اثر دارد. این گریه ما را به ولایت نزدیک می کند، به امامت نزدیک می کند، به علاقه به آنها نزدیک می کند… انسان اهل گریه، رقیق القلب است؛ قسیّ القلب نیست. این که گفتند به مجالس حسین بن علی شرکت کنید؛ برای اینکه جامعه، بهترین راه زندگی اش همین است. آنهائی که با این معارف رابطه ای ندارند، بالاخره همیشه در زحمت اند. درباره خود سیدالشهداء، حسین بن علی بن ابیطالب (سلام الله علیه) گفتند: انبیای الهی گریه کردند، وجود مبارک پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) گریه کرد. فاطمه زهرا و علی بن ابیطالب (علیهما آلاف التحیّه و الثناء) گریه کردند…
خیمه ها را علم کنید!وجود مبارک ابی عبدالله گفت: اینجا کجاست؟ اسامی این سرزمین را گفتند؛ نینوا و غاضریّه و امثال ذلک را گفتند، بعد گفتند: کربلاست، که حضرت فرمود: اینجا باید بارانداز کنیم. هاهنا مناخ رکابنا، هاهنا مذبح اطفال نا، هاهنا مقتل رجال نا (۳). اینجاست؛ بچه هایمان را ذبح می کنند، مردانمان را می کشند، فرزندان ما را به اسارت می برند، همین جاست. این را وجود مبارک ابی عبدالله از امیرالمؤمنین و از آباء کرامش شنیده بود؛ بیست سال قبل از جریان کربلا، امیرالمؤمنین وقتی از جنگ صفین برمی گشت، به این سرزمین که رسید از اسب پیاده شد؛ خاک را گرفت، بو کرد، دو رکعت نماز خواند، بعد فرمود: هاهنا،هاهنا. همین جاست، همین جاست… به حضرت عرض کردند: چی اینجاست؟ فرمود: هاهنا مصارع عشاق (۴). اینجا عاشقانی می آرمند.
حسین بن علی هم که دوم محرم وارد شد، فرمود: هاهنا، هاهنا. همین جاست، همین جاست. اینجا شهید می شوند، اینجا ذبح می شوند. اینجا سر می برند، اینجا اسیر می گیرند. اینجاست! فرمود: پیاده شوید! پیاده شدند؛ وقتی خواستند خیمه ها را علم بکنند، حضرت دستور داد خیام زن و بچه در وسط باشد. خیام بنی هاشم که محرم اند، اطراف خیام زن و بچه باشد؛ خیام اصحاب که به منزله پاسدار و نگهبانان اینها هستند، اطراف خیام بنی هاشم باشد؛ که با نامحرم ها هیچ رابطه ای نداشته باشند. این صحنه در روز دوم محرم، اتفاق افتاد.شب عاشورا که شد، عصر تاسوعا فرمود: همین نقشه و همین سامانه باشد، منتها اینها را جمع تر کنید. این طنابها را به هم محکم گره بزنید؛ خیام بچه ها در وسط، خیام بنی هاشم اطراف، خیام اصحاب اطراف؛ اما فاصله کمتر، این طنابها به هم گره بخورد، که در این تاخت و تازها این خیمه ها نیافتد. اطراف خیام را گودال بکنید- این چون جائی که نهر روان دائمی است، اطرافش نی روئیده می شود- فرمود: این نی ها را بیاورید، در این گودالها بریزید، آتش بزنید که فردا از پشت خیام کسی حمله نکند! این دستور را در شب عاشورا داد. فقط یک طرف جلوی خیام باز بود که این رزمنده ها به میدان می رفتند، و اجسادشان را هم از همین راه به خیمه دار الحرب می آوردند. بقیه راهها بسته بود؛ یعنی پشت اش گودال آتش بود… همین بود که وقتی عصر عاشورا به خیام حمله کردند، به زین العابدین (سلام الله علیه) گفتند: اینها دارند می آیند، بچه ها چه کنند؟ فرمود: فرار کنند، کسی در خیمه نباشد؛ عرض کرد: راه نیست!! اینها از چه راه فرار کنند؟! تنها راهی که این خیام با میدان دارد، همین راه روبروست. اطرافش گودالی بودکه آتش زدند که مبادا دشمن ها از پشت سر حمله کنند…

حکمت عاطفه نبوی
مکرر نقل کردند که وجود مبارک رسول الله صلی الله علیه و آله در حالات گوناگون گاهی لبان مطهر ابی عبدالله را می بوسید، گاهی زیر گلوی حضرت را می بوسید. گاهی دکمه های ابی عبدالله را باز می کرد، از زیر گلو تا سینه را مکرر می بوسید. مردم نمی فهمیدند برای چه وجود مبارک پیغمبر این کارها را می کند! و با سایر بچه ها اینطور عطوفانه رفتار نمی کرد…یک وقتی خون چشمان مطهر ابی عبدالله را گرفت و دید سینه مطهرش سنگین شده؛ فرمود: کیستی؟ جای بلندی نشسته ای! این جائی که تو الان پا گذاشتی، مکرر پیغمبر بوسید… آن روز فهمیدند چرا وجود مبارک پیغمبر اینقدر لبان حسین را می بوسید، گلوی حسین را می بوسید، سینه حسین را می بوسید. آن نقاط یا جای تیر شد یا جای سنگ یا جای نشستن شمر؛ والشّ مر جال س علی صدره (۵)…

پی نوشت :

تلفیقی از سخنرانی آیت الله جوادی آملی، حسینیه هدایت آمل ۱۱ بهمن ۴۸۳۱ و سخنرانی در حسینیه ارشاد آمل روزهای اول و دوم بهمن ۵۸۳۱٫
(۱) مفاتیح الجنان. دعای کمیل
(۲) مریم.۴۷
(۳) بحارالأنوار.ج۴۴٫ص۳۸۳
(۴) بحارالأنوار.ج۱۴٫ص ۵۹۲
(۵) بحارالأنوار.ج۸۹٫ص ۲۲۳

 





نوشته شده در تاريخ جمعه 25 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

پایگاه فرهنگی ، مذهبی شیعه ها - نرم افزار ویژه نامه محرم برای موبایل

 

نرم افزاری با نام ویژه نامه محرم می باشد و دارای امکانات زیر می باشد:
- زندگینامه ابا عبدالله الحسین (ع)
- فضایل و سیره (نمونه هایی از فضایل و سیره فردی – گزیده ای از دعای عرفه – در آمدی بر سیره قرآنی امام – حکومت و سیاست در سیره امام )
- در نگاه رهبری ( بیانات معظم له در جمع مداحان ، نیروی مقاومت بسیج و نماز جمعه )
- آسیب شناسی (بیانات رهبری – آیت الله مکارم شیرازی – آیت الله معرفت – حاج محمد رضا طاهری)
نهضت کربلا ( سیر تاریخی نهضت کربلا – نامه ها و ملاقات های امام – نهضت کربلا از دیدگاه اهل سنت – زمینه های اجتماعی واقعه عاشورا – بن مایه ها و درون مایه های رخداد عاشورا – حسین بن علی مظهر عزت – امر به معروف در نهضت حسینی – اسوه های تربیتی و اخلاقی در نهضت حسینی – فرهنگ عاشورا در سیره معصومین -تحلیل جامعه‏ شناختى از سنت عزادارى حسینى)
- شعر عاشورا

حجم فایل : ۹۰۵ کیلوبایت

لینک دانلود : مستقیم





نوشته شده در تاريخ جمعه 25 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

یا أبا عبدالله یا حسـین بن علی. توسل به امام حسین (ع) با لینک مستقیم از سایت شیعه ها دریافت نمایید.

حجم فایل : ۲۵۷ کیلوبایت

لینک دانلود : مستقیم





نوشته شده در تاريخ جمعه 25 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

پایگاه فرهنگی ، مذهبی شیعه ها - نرم افزار شور شیرین ویژه محرم برای موبایل

 

نرم افزار شور شیرین ویژه محرم برای موبایل که با لینک مستقیم دریافت نمایید.

ویژگیهای نرم افزار:

- دارای بخش های مختلف شامل گنجینه محرم،
- آلبوم تصاویر، پیام‌های عاشورایی، مسابقه، جستجو و …
- شامل ادعیه و زیارات ماه محرم
- شامل کتب گوناگون در رابطه با واقعه عاشورا و ماه محرم
- پشتیبانی از صفحات لمسی موبایل
- امکان بزرگنمایی (جهت استفاده در گوشی های با رزولوشن بالا)
- سرعت بالا
- نمایش اعراب با رنگ متفاوت

حجم فایل : ۲٫۵۰ مگابایت

لینک دانلود : مستقیم





نوشته شده در تاريخ جمعه 25 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

مقصد اول: بیت الله حقیقی قلب آن حضرت است
مقصد اول: اینکه آن جناب است بیت الله حقیقی، بدانکه خداوند متعال اجل است از اینکه در مکان باشد، یا اینکه خانه و مسکنی داشته باشد، چون جسم و جسمانی نیست، و اینکه بعض امکنه را خانه خود نامیده به جهت شرافت مخصوصی است، از جهت اینکه محل عبادت اوست، یا محل کثرت عبادت است، یا محلی است که عباد مأمورند به توجه به سمت آن، یا اینکه محاذی محل عبادت است، یا محل نزول فیض است، یا اینکه وصول به آن صعب است، پس قصد قربت در آن به خلوص اقرب است، و همه این صفات در مکه معظمه چمع است، و بعض آنها در مساجد موجود است، و اینها بیت الله ظاهری هستند، و اما بیت الله واقعی پس آن است که در حدیث قدسی وارد است، که می فرماید: گنجایش ندارد مرا آسمان وزمین، و لکن گنجایش دارد مرا قلب بنده مؤمن (عوالی اللئالی ۴ / ۷ _ محجة البیضاء ۵ / ۲۶) و خداوند وحی نمود به سوی داود که: از برای من خانه ای خالی نما تا در آن ساکن شوم، عرض کرد: خداوندا تو اجلی ازاینکه در مسکن سکنی نمائی، وحی رسید که: قلب خود را از برای من فارغ نما. (عوالی اللئالی ۱ / ۲۹۵ «با کمی اختلاف»).

پس هر قلبی که نباشد در او محبتی غیر از محبت خدا، آن است بیت الله حقیقی، و آن قبل مؤمن کامل است که خالی است از همه تعلقات، و در آن فکر و ذکری نیست مگر از خدا، و گاه به حدی می رسد که نمی بیند و نمی شنود مگر از خدا، چنانکه در حدیث قدسی است: « حتی اکون سمعه و بصره» : [ من چشم و گوش او می شوم].( کافی۲/۳۵۲) بنابر بعضی از معانی.
و چون این مطلب معلوم شد، ظاهر می شود که بیت الله بزرگ حقیقی همان قلب حسین (علیه السلام) است که فارغ بود از برای خدا به فراغ حقیقی، به نحوی که باقی نمانده بود در آن علاقه از غیر خدا، حتی علایقی که منافات باعلاقه مع الله نداشته اند، و قطع علاقه نمودن از شیء به جهت خدا، دلیل است بر اشدیت علاقه الهی، خصوصا اگر علاقه شدیده باشد، قطع جمیع علایق دلیل انحصار علاقه الهی است، و تمام شرایع مبنی بر همین است، و تدین به دین به مقدار قطع علاقه از ما سوی الله است درراه رضای خدا، و درجات ایمان مختلف می شود به اختلاف علایق شدة و ضعفا، و مقدار قطع آنها زمانا و کیفیة. چون این مطلب ظاهر شد، پس بدانکه جناب حسین (علیه السلام) هنگامی که متوجه او شد امر الهی، که در صحیفه امامت ثبت گردیده بود، به اینکه خود را بفروش در راه خدا، همان قصد نمود امتثال آن امر را، پس از اول خروج از مدینه الی نزول به کربلا، قصدش امتثال امر خدا بود، بلکه قصد نمود جمیع مصائبی را که بر او وارد گردید، همه به عنوان تقرب به سوی خدا، پس همه آنها با نیت قربت، و توطین نفس بر آن وارد شد، حتی پاره پاره شدن اعضاء را از اول امر نیت داشت، چنانکه از خطبه مکه ظاهر می شود(بحار۴۴/ ۳۶۴ و ۳۶۷- لهوف صفحه ۲۶ و ۲۷)، و کشته شدن اصحاب و اولاد و اهل بیت را در نیت داشت از مدینه، چنانکه صورت واقعه را به ام سلمه نمود. (بحار۴۴/۳۳۱- منتخب طریحی ۲/ ۱۲۵).
پس آن جناب فارغ نمود تمام قلب خود را از تعلق به وطن، بلکه جمیع اماکن و مساکن، و از تعلق به اموال حتی لباس، و سلطنت و راحت و ریاست، و عیال و اطفال و اولاد و اخوان و عشیره و اصحاب، پس همه را پیش انداخت، و فارغ نمود قلب را از تعلق به متاع دنیا حتی آب، بلکه یک قطره آن [که] به محتضرمی دهند، بلکه گذشت از سر و بدن و اجزاء آن از استخوان و گوشت و خون و صورت و هیئت و ترکیب آن، حتی اینکه گذشت ازصورت قلب صنوبری، و از مهجه آن که خون قلب است در وقتی که تیر سه شعبه زهر آلود بر آن وارد شد، و خون از او جاری گردید، پس می گرفت آن خون را، بر سر و محاسن خود می مالید(بحار۴۵/۵۳- لهوف صفحه ۵۴ – مقتل خوارزمی ۲/۳۴)، چنانکه در زیارت است که آن جناب مهجه خود را در راه رضای تو داد. (بحار۹۸/ ۳۳۱- تهذیب۶/۱۱۳).
پس چون آن جناب قلب ظاهری خود را با مهجه اش، و جمیع علایقش داد، پس خالص گردید قلب معنویش از برای خدا، وفارغ گردید از جمیع ما سوی، پس گردید بیت الله حقیقی تحقیقی، ونبود در آن غیر از خدا، پس بر مردم است که حج کنند این بیت الله را، به شرط استطاعت، و از این تحقیق ظاهر گردید سر آنچه وارد شده است درخبر که هر کس حسین (علیه السلام) را زیارت کند چنان است که خدا را در عرش زیارت نموده. (بحار ۹۸/ ۷۰- کامل الزیارات باب ۵۹ صفحه ۱۴۷).

مقصد دوم: بیت الله حقیقی و تعظیم نمودن بیت الله ظاهری
مقصد دوم: چون آن بیت الله حقیقی تعظیم نمود بیت الله ظاهری را به نحو مخصوصی، پس خداوند هم از برایش خصائص کعبه را قرار داد با علاوه، تفصیلش آن است که آن حضرت روز جمعه سوم شعبان وارد مکه گردید (بحار ۴۴ / ۳۳۲- ارشاد مفید ۲/ ۳۳)، و در آنجا بود تا موسم حج، پس احرام بست از برای حج یا عمره تمتع، پس خبر رسید به او که یزید پلید سی نفر از شیاطین بنی امیه را فرستاده است که آن جناب را به حیله شهید کنند، و لشکری با عمربن سعد العاص روانه کرده که آن حضرت را علانیة بگیرند (بحار ۴۵ / ۹۹ _ منتخب طریحی ۲ / ۱۲۴)، پس حضرت احرامش را به عمره مفرده تبدیل نمود در روز ترویه یا عرفه عزم خروج نمود، محمد بن حنفیه چون خبر شنید شبانگاه به خدمتش مشرف گردید، و عرض کرد: ای برادر غدر وبی وفایی اهل کوفه بر شما مخفی نیست، و به تحقیق که دانسته ای رفتار ایشان را با برادر و پدر بزرگوارت، و می ترسم که با تو نیز غدر و مکر کنند، و وفا به وعده خود ننمایند، و اگر در اینجا بمانی معزز و محترم خواهی بود، و دست تعدی به دامان جلال تو نرسد، حضرت فرمود که: می ترسم یزید پلید در این جا مرا به حیله بکشد، و به این سبب احترام خانه کعبه شکست گردد، عرض کرد: پس برو به طرف یمن، یا به بعض نواحی صحرا که در آن جا ایمن خواهی بود، فرمود: تأملی دراین امر می کنم، پس در وقت سحر حضرت امر به رحیل نمود، چون شنید به خدمت آمد و زمام ناقه را گرفت، و عرض کرد: شما وعده نمودی که در این امر تأمل فرمائی، پس چرا به این تعجیل روانه می شوی؟ فرمود: چون تو رفتی رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم) به نزد من آمد، و فرمود: برو، که خدا خواسته است ترا کشته ببیند، محمد استرجاع نمود، عرض کرد: پس چرا این زنان را همراه خود می بری؟ و حال آنکه از برای شهادت می روی، فرمود: خدا خواسته که ایشان را اسیر ببیند (بحار ۴۴ / ۳۶۴ _ لهوف صفحه ۲۷)، وباز فرمود: ای برادر اگر در سوراخ جانوری از جانوران زمین داخل شوم، هر آینه مرا بیرون می آورند، و می کشند. (بحار ۴۵ / ۹۹ _ مقتل خوارزمی ۱/۲۱۸ «در جواب نامه عبد الله بن جعفر»).
و بعد عبد الله بن زبیر و عبد الله بن عباس و عبد الله بن عمر به خدمتش آمدند و هریک سخنی از منع گفتند، حضرت جواب فرمود ابن زبیر را به اینکه: نمی خواهم حرمت خانه خدا به سبب من شکسته شود. (بحار ۴۴ / ۱۸۵ _ مناقب ابن شهر آشوب ۳ / ۲۱۱) .
و ابن عمر را به بیان بی اعتباری دنیا ، و قضیه قتل یحیی، و کشته شدن أنبیاء بنی اسرائیل. (بحار ۴۵ / ۳۶۵ _ لهوف صفحه ۱۳-۱۴) .
و ابن عباس را جواب داد به اینکه: حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مرا امری کرده است که باید اطاعت نمایم (بحار ۴۴ / ۳۶۴ _ لهوف صفحه ۱۳)، پس همه ایشان تسلیم نمودند، و وداع کردند، و گریستند، و ابن عمر خواهش نمود که ببوسد، موضعی را که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مکرر بوسید، پس حضرت ناف مبارک را گشود، و عبد الله بوسید و گریست، و حضرت به طرف عراق روان شد. (بحار ۴۴ / ۳۱۳ _ امالی صدوق مجلس ۳۰ صفحه ۱۳۱).
مؤلف گوید: که ملاحظه نما این امام بزرگوار را که چگونه مراعات نمود احترام کعبه را و راضی شد که آن صدمات بر او وارد شود، ولی نزدیک خانه خدا نباشد که موجب هتک آن شود، و به سبب این احترام که آن امام محترم از کعبه نمود، خداوند جمیع خصائص و کرامات کعبه را از برای او قرار داد، پس خوب است که آن فضائل و کرامات را بشماریم، و اشاره به تطبیق نمائیم، و آن درباری نظر پنجاه فضیلت است:

جمیع فضائل و کرامات کعبه از برای حضرت امام حسین علیه السلام
اول: کعبه اول خانه ای است که از برای مردم قرار داده شده، و حسین (علیه السلام) چون از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است و پیغمبر اول مخلوقات است، و نور حسین (علیه السلام) با نور جدش و پدرش و مادرش و برادرش پیش از خلقت زمین و آسمان بوده (بحار ۵۳ / ۱۴۲ بحار ۲۵ / باب اول) پس اول بیتی است که قرار داده ازبرای مردم، و از برای ملائکه، و از برای جمیع مخلوقات.
دوم: اینکه در مکه است که افضل مواضع است، و حسین (علیه السلام) در کربلا است، که به مقتضای حدیث مفاخرت، اشرف از مکه است. (بحار ۹۸ / ۱۰۶- کامل الزیارات باب ۸۸ صفحه ۲۶۷).
سوم: بنای خلیل خدا است، و حسین (علیه السلام) گوشت و خونش از گوشت و خون حبیب خدا است که اشرف از خلیل است.
چهارم: مبارک است به زوار و مجاورین، و حسین (علیه السلام) صاحب برکات الهیه است که فیضهای الهی به سبب او بر خلایق می ریزد، پس جمعی به شهادت در رکابش به بهشت رفتند، و گروهی به گریه بر او مستحق می شوند، و برخی به اقامه عزایش، و جماعتی به گریانیدن بر او، و طایفه ای به تباکی، و فرقه ای به یاد آوردن از او در وقت آب خوردن، وبعضی به زیارتش، یا به اعانت زوارش، یا دفن شد در تربتش، و نحو اینها از برکاتی که به سبب آن جناب بر مردم فایض می شود.(جنانکه در بابهای گذشته شرح داده شده است).
پنجم: سبب هدایت خلق است، و حسین (علیه السلام) ایضا سبب هدایت است، بلکه او جان خود را فدای دین خدا کرد، تا اینکه به سبب قتل او ظاهر شد حقیقت دین شیعه، چنانکه در زیارت اربعین، حضرت صادق می فرماید در حق آن جناب که مهجه خود را در راه خدا داد تا اینکه خلاص نماید بندگان را از گمراهی و حیرت.(بحار۹۸/ ۳۳۱-تهذیب ۶/۱۱۳)
ششم: حرم کعبه را از چهار طرف محترم قرار داد، و حرام نمود صید آن را و بریدن درخت و گیاه آن را، و لقطه اش را، مگر به جهت پیدا کردن صاحبش، و از برای مدفن آن حضرت احترامی است از چهار طرف، که تربتش را محترم نمود و خوردن آن را به جهت شفا تجویز کرد، و حرمش تا یک فرسخ است، یا چهار فرسخ، یا پنج فرسخ، علی اختلاف الاخبار، و بعضی جمع کرده اند به تفاوت مراتب فضیلت، و کلمات علماء مختلف است در تحدید نسبت به مواضع جواز اکل، بعضی تربت حرم را مطلقا تجویز کرده اند، و بعضی تربت خود قبر و نواحی قریبه به آن را که عرفا خاک قبر گویند، و این احوط است. و از بعض روایات ظاهر می شود تحدید بیک میل، یا چهار میل، یا هفتاد ذراع.(در موضوع تربت و حد حرم و حد جواز خوردن تربت مراجعه شود به کتاب بحارالانوار جلد ۹۸ از صفحه ۱۰۶ تا صفحه ۱۱۶ و به کتاب کامل الزیارات از صفحه ۲۷۹ تا صفحه ۲۸۴).
و از برای خوردن تربت، آداب و شرایطی است که در محلش مذکور است (بحار ۹۸ / ۱۲۷ _ کامل الزیارات باب ۹۳ صفحه ۲۸۰)، و از کثرت آن آداب بعضی را گمان شده است که استشفاء به آن در کمال صعوبت است، و گویا شرطیت فهمیده است، و اظهر آن است که آن همه از آداب است نه شرائط. هفتم: کعبه محل امن و امان است، و هرکس پناه بردن خون او محفوظ می شود و قتلش جایز نیست، و حسین (علیه السلام) نیز مأمن است، و حلال نیست خون کسی که به او پناه برد، لکن بنی امیه، هم هتک حرمت خانه را کردند، و هم هتک حرمت آن جناب را نمودند، و کسانی را که به او پناه بردند خونش ریختند، حتی دوطفل صغیر را که یکی در دستش بود و از برایش طلب آب نمود، تیر به حلقومش زدند (بحار ۴۵ / ۴۶ _ ارشاد مفید ۲ / ۱۱۲- لهوف صفحه ۵۰ _ تذکرة الخواص صفحه ۱۴۳)، و دیگری بالای سینه اش دستش را قطع کردند، پس استغاثه به عمویش کرد، آن حضرت او را به سینه گرفت، پس تیری به او زدند و او را کشتند بالای سینه اش (بحار ۴۵ / ۵۳ – ۵۴ _ ارشاد مفید۲ / ۱۱۴- لهوف صفحه ۵۳)، و کبوتران برج امامت را که بر او احاطه نموده بودند متفرق کردند، یعنی دخترش سکینه را از روی سینه اش کشیدند، و به زنجیر بستند، و بر جهاز شتران سوار کردند.(بحار ۴۵ / ۵۹ _ لهوف صفحه ۵۸).
هشتم: کعبه قبله حبیب خدا بوده در نمازش که اشرف حالات و افضل عبادات است، و محل توجه وجه آن جناب است، و حسین (علیه السلام) مخجه قلب پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ثمره فؤاد آن سرور، و ریحانه آن جناب(بحار۴۳/۲۷۰- کامل الزیارات باب ۱۴ صفحه ۵۱-۵۲)،بلکه نفس آن حضرت بود، چنانکه فرمود:«حسین منی و انا من حسین (علیه السلام)» (بحار ۴۳/۲۷۰-۲۷۱- کامل الزیارات باب ۱۴ صفحه ۵۲) بلکه قبله وجه قلب پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود. که همیشه قلبش متوجه به سوی او، و در یاد او بود، حتی در اثناء خطبه، یا در اثناء نماز که او را بر دوش مبارک سوار نموده بود.(بحار۴۳/۲۹۶- مناقب ابن شهر آشوب۳/۲۲۷).
کعبه رکنی از ارکان اسلام و حضرت امام حسین علیه السلام رکنی ازارکان ایـمان
نهم: طواف کعبه رکنی است از ارکان اسلام به شرط استطاعت، و اگر کسی ترک آن نماید رکنی از ارکان اسلامش ناقص است، و زیارت حسین (علیه السلام) رکنی است از ارکان ایمان، و در حدیث است که تارک زیارت آن جناب ناقص الایمان است، و قاطع حرمت رسول خدا است، و عاق آن جناب است، و شیعه نیست، و اگر در بهشت رود مهمان خواهد بود، و تارک حقی است از حقوق خدا، اگر چه هزار حج کرده باشد، و محروم است از خیر.(بحار۹۸/۴-۵- کامل الزیارات باب ۷۸ صفحه ۱۹۳-۱۹۴ «و در باب زیارت گذشت».
و در خبر است که کسی یکسال یا دو سال بر او بگذارد، و به زیارت نرود، حظ خود را گم کرده، و از خدا کناره جسته، و از جوار پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دور شده.(بحار۹۸/۱۲- کامل الزیارات باب ۹۸ صفحه ۲۹۵).
دهم: کعبه مغناطیس قلوب است، که همه دلها به سوی آن مایلند، و به آن مشتاقند از دور و نزدیک، و حسین (علیه السلام) مغناطیس قلوب شیعیان است که تمام را میل حاصل است به سوی آن جناب، و محبت او ممتاز است از محبت سایر ائمه بالوجدان، و از اخبار هم مستفاد می شود، چنانکه در بحار و غیر آن، روایت کرده است از مقداد بن اسود کندی که حضرت رسول بیرون تشریف برد در طلب حسنین(علیهما السلام) که از خانه بیرون رفته بودند، و من در خدمت آن حضرت بودم، پس دیدم قامتش از نخل بلندتر است، و از شتر ضخیم تر است، و از دهانش آتش بیرون می آمد، پس مرا واهمه ربود، و ترسیدم، پس چون نظرش به حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) افتاد، باریک و ضعیف گردید، و بمانند ریسمانی شد، پس پیغمبر خدا ملتفت به من شد، و فرمود: می دانی این افعی چه می گوید؟ عرض کردم: خدا و رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) بهتر می دانند، فرمود می گوید: حمد خدا را که مرا باقی گذاشت تا اینکه نگاهبان فرزندان رسول خدا شدم، پس در میان رملها روان شد، ناگاه دیدم در آنچا درختی است که پیش از این ندیده بودم و بعد از آن روز هم ندیدم، و آن درخت سایه انداخته بود بر حسنین (علیهما السلام)، پس حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) نشست در میان ایشان، و سر حسن (علیه السلام) را برداشت و بر ران مبارک گذاشت، بعد سرحسین (علیه السلام) را برداشت و بر ران چپ خود گذاشت، آنگاه زبان مبارک را در دهان حسین (علیه السلام) برد، حسین (علیه السلام) بیدار شد، و عرض کرد: یا ابه، دوباره به خواب رفت، و همچنین حسن (علیه السلام) بیدار شد، و یا ابه گفت و به خواب رفت، عرض کردم: گویا حسین (علیه السلام) بزرگتر است حضرت فرمود: به درستی که از برای حسین (علیه السلام) محبت مکنونه ای است، پس چون بیدار شدند، ایشان را به دوش مبارک برداشت، تا آخر حدیث که بسیار مفصل است. (بحار ۴۳/۲۷۱-۲۷۲- خرائج ۲/۸۴۱-۸۴۲) .
کعبه مقام ابراهیم، و مقام حسین علیه السلام کتف پیغمبـر صلی الله علیه و آله و سلم
یازدهم: در آن جا مقام ابراهیم (علیه السلام) که اثر قدم ابراهیم(علیه السلام) بر سنگ باقی است، و حسین (علیه السلام) مقام حبیب خدا است که دهان مبارکش در چند عضو او اثر نموده، و آن پیشانی و گلوی مبارکش بود که از اثر بوسه پیغمبر (علیه السلام) همیشه می درخشیدند(بحار۴۴/۱۸۷-۱۸۸- منتخب طریحی ۱/۱۱۷- مناقب ابن شهر آشوب ۳/۲۳۰)، و اگر مقام بدن خلیل در نزد بیت است، پس به تحقیق که مقام حسین (علیه السلام) کتف پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، و پشت و سینه آن سرور بوده، و اگر کسی تتبع در اخبار و آثار نماید، خواهد دید که، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گاهی آن جناب را بر دوش مبارک می گرفت و راه می رفت، و گاهی که خوابیده بود بالای سینه می نشانید، و در سجده بر پشت مبارکش سوار می شد، پس سجده را طول می داد تا او به میل خود فرود آید، و از اینها معلوم می شود چه قدر محبت وعلاقه داشته است به حسین (علیه السلام)، که احدی را با أحدی چنین محبت و علاقه ای اتفاق نیفتاده، و نخواهد افتاد. (بحار۴۳/۲۸۶ و ۲۹۶- مناقب ابن شهر آشوب۳/۲۲۶ و ۲۲۷).
خداوند برای مقام کعبه و حضرت حسین علیه السلام کرامات قرار داده است.
دوازدهم: از برای کعبه کرامت ظاهره قرار داده، که کبوتران ازبالای آن عبور نمی کنند، و بر دیوار آن نمی نشینند.
مترجم می گوید: حقیر هنگامی که مشرف شدم به حج بیت الله ، چند روز مواظب این مطلب بودم، و در مطاف نشسته نظر به کبوتران داشتم، می دیدم در حالت شدت طیران، چون به محاذی دیوار بیت می رسیدند، منحرف می شدند، و به طرف دیگر می رفتند، و از بالای خانه عبور نمی کردند، ولی این حکم مخصوص کبوتران است، نه مطلق طیور، چنانکه مؤلف فرموده – انتهی.
و از برای حسین (علیه السلام) نیز کرامت ظاهره بود که آب به قبرش بستند، قبر بلند می شد، و آب به آن احاطه نمی کرد، و گاوها به طرف قبر مطهر نمی رفتند در وقتی که متوکل مدت بیست سال امر نمود به حرث آن قبر شریف، و محو آثارش، حتی اینکه حکم کرد نبش نمودند آن قبر منور را، پس دیدند چسد شریفش را کأنه در آن ساعت دفن شده، پس آن را به حال خود گذاشتند، و آب بر آن بستند، پیش نرفت، و گاوها را به سوی او حرکت دادند پیش نمی رفتند، و می دیدند جماعتی را که تیر به سوی ایشان می اندازند، و اگر اینها تیری به سمت آن جماعت می انداختند، تیر بر می گشت، و به صاحبش می خورد. (بحار ۴۵ / ۳۹۵، ۴۰۴ _ مناقب ابن شهر آشوب ۳ /۲۲۱- منتخب طریحی ۲ / ۶۷).

مرغ سفیدی نزد جسد شریف آن حضرت

بلی طیور بریدن شریفش واقع گردیدند آن هم به چهت شرافتش بود.
تفصیلش آن است که در روایت وارد است که چون آن جناب را شهید کردند، و بدنش را بر روی خاک گذاشته رفتند، مرغ سفیدی به نزد آن جسد شریف آمد، و پر و بال خود به خون آن جناب آلود، و پرواز کرد، پس دید مرغان چندی در سایه درختان و بستان آسوده اند، گفت: ای مرغان، شایسته است که شما به عیش مشغول باشید، و حسین (علیه السلام) در زمین کربلا بر روی خاکهای گرم افتاده باشد، و خون از رگهای او روان باشد، سرش را بر نیزه نموده، عیالش را اسیر کرده اند، و در شهرها می گردانند؟ آن مرغان پرواز کردند، و به کربلا آمدند، و دیدند آن بدن بی سر را که بی غسل و کفن بر خاک افتاده، بادها گرد و خاک بر آن ریخته اند، و هیچ کس به زیارتش نمی آید، مگر وحوش صحرا، و نوحه گری ندارد، مگر جنیان، و تمام عرصه صحرا از نور آن بدن روشن است، پس نوحه و ناله آغاز نمودند، و خود را به آن خون مطهر آلودند، و هریک به طرفی پرواز نمودند، از آن جمله مرغی به سوی مدینه طیبه شتافت، و بر قبر حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) طواف نمود در حالتی که خون از پرهای او می چکید، و فریاد می کرد: آگاه باشید حسین (علیه السلام) را در کربلا کشتند، و ذبح نمودند، و مرغان به دور او جمع شدند، و دختر یهودیه به برکت آن خون مطهر که از بالش می چکید شفا یافت. (بحار۴۹/۱۹۱- منتخب طریحی ۱/۶۱).
و طیور خاکی که کنایه از اسباب مخالفین است بر آن بدن شریف تاختند به نحوی که زبان را یاری تقریر نه.
عـقـرت بنات الأعــوجیـــــة هــل درت
مــــا یستباح بهــــا و مـــــــاذا یــصنــع
اعوج، اسم اسبی بوده است، و اولاد آن را بنات الاعوجیة می نامیده اند، و معنی آن بیت آن است که: بریده باد پی آن اسبان، آیا دانستند که چه حرمت بزرگی با ایشان هتک شد؟ و چه عمل شنیعی را با ایشان مرتکب گردیدند؟!
سیزدهم: کعبه را مطاف خلایق قرار داده، و ثواب طواف بسیار است نسبت به شوطها و گامها، و فضیلت زیارت حسین (علیه السلام) بر آن چندین صنف است چنانکه در عنوان زیارت ذکر شد.

کعبه و حضرت حسین علیه السلام مطاف ملائکه اند
چهاردهم: کعبه را مطاف ملائکه قرار داد، چنانکه در خبر است که جبرئیل به امر رب جلیل کعبه را بنا نمود و قبل از آن، خیمه از بهشت نازل گردیده بود، و نصب شده بود بر قواعدی که ملائکه بنا نموده بودند پیش از خلق آدم در مقابل ضراح که درمقابل بیت المعمور است، و آن محاذی عرش است، و هفتاد هزار ملک حراست آن خیمه می نمودند، پس چون چبرئیل بنای بیت نمود، آن ملائکه بر دور آن طواف نمودند و آدم و حوا نیز طواف کردند هفت شوط.(بحار۱۱/۲۰۸- بحار ۹۶/۷۵ – علل الشرائع صفحه ۴۲۱ و ایضا صفحه ۲۰۶).
و حسین (علیه السلام) نیز مطاف ملائکه بود در وقتی که نور بود، و شفیع ملائکه بود چنانکه از قضیه صلصائیل و دردائیل ظاهر می شود، که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) حسین (علیه السلام) را به روی دست گرفت، و در حق ایشان دعا کرد، و فطرس به گاهواره او پناه چست، و جبرئیل و میکائیل خادمش در مهد، و مکافات فطرس آن است که سلام و صلوات زوارش را به او می رساند.(بحار۴۳/۲۴۸-۲۵۱و۲۵۹- منتخب طریحی ۱/۸۶- کمال الدین ۱/۲۸۲- السرائر صفحه ۴۷۸).
و قبر آن جناب مطاف ملائکه، و محل زیارت ایشان است
و در این عمل چند صنف هستند:
یکی: آن چهار هزار ملکند که ژولیده و غبارآلوده در اطراف قبرش همیشه مشغول گریه هستند، و به استقبال زوار می روند، و عیادت ایشان، و تشییع چنازه ایشان می کنند، و ایشان همان ملائکه اند که در روز عاشورا به جهت زیارتش آمدند، وقتی رسیدند که آن حضرت شهید شده بود، پس مأمور گشتند که همانجا بمانند، و گریه کنند، تا در زمان رجعت از یاوران او باشند، و اسم رئیس ایشان منصور است.(بحار۴۵/۲۲۰ و صفحه ۲۲۶- امالی صدوق مجلس ۹۲- کامل الزیارات باب ۷۸ صفحه ۲۲۲).
و دیگر: هفتاد هزار ملکند، که موکلند به قبر آن جناب، و بر او صلوات می فرستند از روز شهادتش تا زمان قیام حضرت قائم(عجل الله تعالی فرجه).(بحار۴۵/۲۲۲- کامل الزیارات باب۲۷ صفحه ۸۴).
و دیگر: هفتاد هزار ملکند که وقت طلوع فجر نازل می شوند، و گریه می کنند تا وقت زوال، پس صعود می کنند، و چهار هزار دیگر نازل می شوند، و گریه می کنند تا طلوع فجر.(بحار۴۵/۲۲- کامل الزیارات باب ۲۷ صفحه ۸۵).
و دیگر: ملائکه شب و روزند، ملائکه حفظ اعمالند، که چون نازل می شوند به زمین به سوی حایر می روند، و با ملائکه آنجا مصاحفه می کنند، و بالهای خود را به زوار می مالند، و دعا در حق ایشان می کنند به امر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) و حسن (علیه السلام) و ائمه (علیهم السلام) چنانکه در اخبار وارد است.(بحار۴۵/۲۲۴- کامل الزیارات باب ۲۷ صفحه ۸۶).
و دیگر: پنچاه هزار ملکند چنانکه از حضرت صادق (علیه السلام) مروی است که ایشان مرور کردند به آن جناب در وقتی که مشرف بر شهادت بود، پس به آسمان عروچ نمودند، خطاب الهی به ایشان رسید، که شما گذشتید به فرزند حبیب من، و او را می کشتند، شما یاریش نکردید، پس بروید، و بر قبر او ساکن شوید، شوریده و غبار آلوده تا روز قیامت.(بحار۴۵/۲۲۶- کامل الزیارات باب ۳۹ صفحه ۱۱۵).
و دیگر: آنچه در خبر ام ایمن است از حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: احاطه می نمایند به او از هر آسمانی صد هزار ملک هر شبانه روز، و بر او صلوات می فرستند، و تسبیح خدا می نمایند، و استغفار می کنند از برای زوارش، و می نویسند اسمهای کسانی را که به جهت تقرب به خدا و رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) به زیارت می آیند، و اسماء آباء ایشان، و عشایر و بلادشان را، و می زنند به پیشانی ایشان از نور عرش خدا، که این است زائر قبر بهترین شهداء، و فرزند بهترین انبیاء، پس چون روز قیامت شود، نوری از آن مهر ساطع گردد، که چشمها را خیره نماید، و به آن شناخته شوند، چنانکه در همین خبر است، که جبرئیل به حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت، که: گویا می بینم تو را، ای محمد، که در میان من و میکائیل باشی، و علی (علیه السلام) در پیش روی ما باشد، و با ما باشند ملائکه بسیاری، که عدد ایشان به شماره در نیاید، پس بر چینیم کسانی را که اثر آن مهر در صورت ایشان است از میان خلایق، تا اینکه از احوال روز قیامت، و شداید آن نجات یابند.(بحار۴۵/۱۸۲- کامل الزیارات باب ۸۸ صفحه ۲۶۵).
و دیگر: در وقت هر نماز هفتاد هزار ملک نازل می شوند، تا قیامت نوبت ایشان نمی شود، چنانکه در کامل الزیارة از حضرت صادق (علیه السلام) نقل نموده. (بحار ۹۸ / ۴۰ _ کامل الزیارات باب ۶۵ صفحه ۱۵۹).
پانزدهم: کعبه از آسمان نزول نموده است، چنانکه در خبر است از حضرت صادق (علیه السلام) که خداوند نازل نمود کعبه را از آسمان، و از برایش چهار در بود، و در هر دری قندیلی از طلا آویخته بود.(من لا یحضره الفقیه صفحه ۲۱۴ باب الحج- تفسیر عیاشی۱/ ۳۹- بحار۹۶/۶۳(با تفاوتی)).

حضرت امام حسین علیه السلام اشرف از کعبه است
اگر شرف کعبه آن است که از آسمان نازل شده، پس حسین (علیه السلام) اشرف است، که نوری بوده است پیش ا زخلق آسمانها، بلکه لوح و کرسی از نور او خلق شده. (بحار ۳۶/۷۳).
و بعد از قتل او، جسدش را با خونهایش به آسمان بردند، و با صورت علی (علیه السلام) در آسمان پنچم بداشتند، که بر اوست اثر ضربت ابن ملجم ملعون، و ملائکه آسمانها در آنچا چمع شدند، و به ایشان نظر می نمودند. (بحار ۴۵ / ۲۲۹ _ المحتضر صفحه ۱۴۷-۱۴۶).
و در روایتی است که حسین (علیه السلام) در یمین عرش است، و نظر می کند به محل شهادت، ودفنش، و به زوار و گریه کنندگانش، چنانکه در خواص گریه ذکر کردیم. (بحار ۴۴ / ۲۹۲).
شانزدهم: کعبه معظم و مجلل بوده است در جاهلیت و اسلام، بلکه از زمان آدم تا حال همیشه خلائق آن را احترام می کرده اند، و به زیارتش می رفته اند، حتی اهل کفر و شرک، و حسین (علیه السلام) معظم و محترم بود حتی در نزد دشمنانش، چنانکه در خبر است که محبت حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) در همه قلوب هست حتی منافقین و کفار.(بحار۴۳/۲۸۱- مناقب ابن شهر آشوب۳/۱۵۴).
و این معنی ظاهر می شود از اخبار تکلم نمودن آن حضرت به ابوبکر در طفولیتش، و از تکلم او با معاویه و درشتی کردنش با او، و با عمر و عاص، و با احترام ایشان از آن جناب را(بحار۴۴/۲۰۶-۲۰۹- مناقب ابن شهر آشوب۳۰/۲۲۳- احتجاج طبرسی۲/۲۲)، و وصیت کردن معاویه یزید را به رعایت حرمت آن جناب، و مکالمه عتبه با آن حضرت در مسئله بیعت با یزید، و جوابی که به مروان داد، چون او را امر به قتل آن حضرت نمود(بحار۴۴/۳۱۲- امالی صدوق مجلس ۳۰ صفحه ۱۲۰- ارشاد مفید۲/۳۰)، پیاده شدن سعد وقاص با جمیع حاج در وقتی که آن حضرت پیاده راه می رفتند در سفر مکه(بحار۴۳/۲۷۶- مناقب ابن شهر آشوب ۳/۱۷۴- ارشاد مفید ۲/۱۳۲)، و این حرمت باقی بود تا روز عاشورا، که ابن سعد ملعون حرمت آن جناب را ضایع نمود، و وقتی که آن مظلوم از اسب بر زمین افتاد، آن ملعون سوار شد، و امر نمود ده نفر سوار شوند، و اسب بربدن شریفش بتازند.(بحار۴۵/۵۹- لهوف صفحه ۵۹- مقتل خوارزمی ۲/۳۸-۳۹).

نماز مسافر در کعبه و کربلا تمام است
هفدهم :جایز است از برای مسافر که نماز را تمام بخواند در مسجد الحرام که محیط است به کعبه بنابر اظهر و اشهر، و این حکم در حایر حسین (علیه السلام) نیز جاری است(بحار۹۸/۸۴- کامل الزیارات باب ۸۲ صفحه ۲۹۴)، و در تحدید حایر خلاف است. ابن ادریس گفته است که: مراد مقداری است که سور مشهد و مسجد بر آن احاطه دارد نه سور بلد، دلیلش آن است که حایر به معنی زمین پستی است که آب در آنجا بایستد.
و این قول مختار شیخ مفید است در ارشاد، زیرا که همه اصحاب را در حایر دانسته به جز حضرت عباس، ودلیل دیگرش احتیاط است چون این قدر را مورد اجتماع دانسته.(بحار۸۶/۸۹- و ۹۸/۱۱۷- سرائر صفحه ۷۷- ارشاد مفید۲/۱۳۰).
و شهید گفته است که: در همین موضع بود، که آب بگرد آن ایستاد، و پیش نرفت در زمان متوکل (بحار۸۶/۸۹-۹۸/۱۱۷- الذکری صفحه ۲۵۵- ۲۵۶)، و بعضی گفته اند: حایر تمام صحن است، و بعضی اقتصار نموده اند بر همان زیر قبه منوره، و بعضی حرم و رواق و قتلگاه را داخل دانسته اند، و مرحوم مجلسی رحمة الله علیه گفته که: ظاهر در نزد من آن است که مجموع صحن قدیم از حایر است، نه آنچه زیاد شده است در زمان صفویه، و استدلال کرده است به اخباری که مضمون آنها آن است که چون داخل حایر شوی، بایست و بگو، و دعائی را ذکر کرده، پس قدری راه برو، و بگو، پس دستها را بلند کن و بگذار بر قبر، چون از آنها مستفاد می شود حایر وسعت دارد، و این قول قوت دارد، و احوط اقتصار بر حرم مطهر است. (بحار ۸۶ / ۸۹-۹۰ و ۹۸ / ۱۱۷).
هجدهم: کعبه طواف گاه تمام انبیاء است از آدم، تا خاتم، چنانکه از اخبار متواتره مستفاد می شود، و این معنی از برای حسین (علیه السلام) نیز ثابت است، هم نسبت به جسد شریفش، و هم نسبت به سر مبارک، و هم نسبت به قبر مطهرش، بلکه در خبر است که اگر کسی در شب نیمه شعبان، آن حضرت را زیارت کند، مصافحه نمایند با او صد و بیست و چهار هزار پیغمبر. (بحار ۹۸ / ۹۳- کامل الزیارات باب ۷۲ صفحه ۱۷۹- ۱۸۰).

تمام انبیاء زیـارت کرده اند زمین کربلا را
و از کعب الاحبار مروی است که هیچ پیغمبری نبوده است مگر اینکه زیارت کرده است زمین کربلا را، و گفته است که: در تو مدفون خواهد شد ماه برج امامت و تفصیل آن را محل علیحده است.(بحار۴۴/۳۰۱- کامل الزیارات باب ۲۱ صفحه ۶۷).
نوزدهم: خداوند زینت داده است کعبه را به حجر الاسود که یاقوتی بوده است که از بهشت نزول کرده، و از شیر سفید تر بوده، از اثر مس کفار و فساق سیاه شد، و حسین (علیه السلام) زینت بهشت است، بلکه زینت عرش است، چنانکه در حدیث است از جناب پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که بهشت سؤال نمود از خداوند که او را زینت دهد، پس وحی رسید که زینت دادم ارکان تو را به حسن(علیه السلام) وحسین (علیه السلام)، پس بهشت از خوشحالی به خود بالید مانند عروس، و بسیار مسرور شد.(بحار۴۳/۲۷۵-۲۷۶- ارشاد مفید۲/۱۳۱).
و در خبر دیگر است که چون روز قیامت شود، عرش خدا را با تمام زینتها زینت کنند، پس بیاورند دو منبر، که بلندی هر یک صد میل باشد، و بگذارند در یمین و یسار عرش، و حسن(علیه السلام) و حسین (علیه السلام) بر آن منبرها بر آیند، و خداوند عرش خود را به ایشان زینت دهد مانند گوشواره که در گوش زنان موجب زینت ایشان باشد.(بحار۴۳/۲۶۱-۲۶۲- امالی صدوق مجلس ۲۴ صفحه ۹۸-۹۹).
و از جمله فضائل حجر الاسود آن است، که میثاق خلائق به او سپرده شده زیرا که او، اول ملکی بود که اقرار نمود به آنچه خداوند از خلائق میثاق آن را گرفت، و محبت او به محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آل او، از همه کس بیشتر بود، پس خداوند او را جوهری کرد، و به سوی آدم فرستاد، و مونس آدم بود، و چون آدم به مکه آمد، آن جوهر را بر گردن خود گرفته بود، و مخفی نیست بر کسی که آن میثاق که شرافت حجر الاسود به آن است اقرار به خدا و پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) و ائمه بوده است، پس شرافت به سبب حسین (علیه السلام) است. (بحار ۹۶ / ۲۲۴- علل الشرایع صفحه ۴۲۹-۴۳۲).
بیستم : از برای طواف کعبه لازم است نماز کردن در نزد مقام ابراهیم به جهت احترام خانه خدا، و حبیب خدا دو رکعت نمازشکر نمود وقتی که حسین (علیه السلام) متولد گردید، و آن نافله مغرب مقرر شد، و همچنین در وقت تولد امام حسن(علیه السلام) و این سنت جاری شد تا روز قیامت (بحار ۷۹ / ۲۶۲-۲۶۳ و ۴۳ / ۲۹۲- علل الشرایع باب ۱۵ صفحه ۳۲۴ _ مناقب ابن شهر آشوب ۳/۱۶۳) پس هر کس نافله مغرب می گذارد کأنه من باب شکر وجود ایشان و احترام ایشان است.
و در روایت دیگر است به سند معتبر از حضرت امام باقر (علیه السلام) که در شب معراج نمازهای یومیه ده رکعت مقرر گردید، که هر نمازی دو رکعت بود، و چون حسنین متولد شدند، حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) هفت رکعت من باب شکر اضافه نمود، پس خداوند هم امضاء کرد، و نماز هفده رکعت شد. (بحار ۴۴ / ۲۸۵- کافی۳ / ۴۸۷).
بیست و یکم: کعبه نور میداد به مانند آفتاب و ماه، تا زمانی که قابیل هابیل را کشت، پس کعبه به این حالت شد که هست، چنانکه در روایت حضرت صادق است. (بحار ۱۱ / ۲۱۷- کافی ۴ / ۱۸۹).
و در روایت دیگر در موضع کعبه یاقوت سرخی بود که نور آن می تابید تا حدود حرم. (بحار ۹۶ / ۶۴ _ تفسیر عیاشی ۱/۶۰).

نور حضرت حسین علیه السلام از کعبه بیشتر است
مؤلف گوید که: اگر کعبه نورانی بود، و حال نورش بر طرف شده. پس به درستی که حسین (علیه السلام) نورانی بود، که صورت و پیشانی او می درخشید، و به همین حال بود تا وقت شهادتش، چنانکه هلال بن نافع می گوید که: در عسکر عمر بن سعد بودم، ناگاه شخصی فریاد کرد که بشارت تو را ای امیر، اینکه شمر حسین را کشت، پس به ما بین صفین رفتم، دیدم آن حضرت مشغول جان دادن است، پس قسم به خدا هرگز ندیده ام کشته ای به خون آغشته، که چنین نورانی باشد، و نور صورتش شریفش مرا مشغول نمود از فکر کشتنش، و در آن وقت طلب آب می نمود. (بحار ۴۵ / ۵۷ _ لهوف صفحه ۵۵).
و اگر نور کعبه از اثر یاقوت بوده، که تا حدود حرم می تابید، پس به درستی که تمام صحرای کربلا می درخشید از نور تجلی الهی که بر شجره مبارکه واقع شد، زیرا که کربلا همان وادی ایمن است و بقعه مبارکه که موسی در آن نور الهی را مشاهده نمود، و آن نور به آفاق آسمان و اقطار عالم رسید، و ایضا بدن آن جناب بعد از شهادتش می درخشید مانند آفتاب، چنانکه در روایتی مذکور است. (بحار ۴۵ / ۱۹۴_ منتخب طریحی ۲ / ۶۱).
بیست و دوم: مکه ام القری است، و حسین (علیه السلام) ابو الائمه النجباء است، و این فضیلت را خداوند به او کرامت فرمود در عوض شهادتش، چنانکه در روایات وارد است. (بحار ۴۴ / ۲۲۱ _ امالی طوسی ۱ / ۳۲۴).
بیست و سوم: کعبه سید بیوت است، و حسین (علیه السلام) سید جوانان بهشت است، و همه اهل بهشت جوانند، این خبر به طرق شیعه و سنی متواتر است، حتی عمر بن الخطاب آن را از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده. (بحار ۴۳ / ۲۹۱-۲۹۲ – مناقب ابن شهر آشوب ۳ / ۱۶۳).
بیست و چهارم : مکه با اینکه وادی بی زرع است، از اطراف و جوانب هر چیزی به آن جا نقل می شود به دعاء ابراهیم (علیه السلام) و از برای حضرت حسین (علیه السلام) ثمرات بهشتی نقل می شود، چنانکه در روایات متعدده رسیده است، از آن جمله در بحار روایت نموده است، از ابن شاذان، از ذاذان، از جناب سلمان، که گفت: به خدمت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) متشرف شدم، و سلام کردم، چون به خدمت حضرت فاطمه (علیها السلام) رسیدم، فرمود: ای سلمان حسن و حسین از شدت گرسنگی گریه می کنند، دست ایشان را بگیر، و ببر نزد جدشان پس دست ایشان را گرفتم، و به نزد پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بردم، فرمود: چه می شود شما را ای حسنین من؟ عرض کردند: گرسنه هستیم، و به طعام میل داریم، حضرت دعا نمود، که خدایا طعام ده ایشان را، و سه مرتبه مکرر کرد، پس دیدم که یک دانه به به دست پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد، که به قدر یک کوزه بزرگی بود از کوزه هایی که در بلد«هجر» می سازند و از برف سفید تر بود، پس حضرت آن را با انگشت ابهام دو نیمه کرد، نیمی به حسن(علیه السلام) و نیمی به حسین (علیه السلام) عطا نمود، من به آن نظر می کردم، و میل داشتم که از آنها بخورم، حضرت فرمود: ای سلمان شاید میل داری به خوردن آن؟ عرض کردم: بلی، فرمود: این طعام بهشت است، و کسی از آن نمی خورد مگر بعد از فراغ از حساب. (بحار ۴۳ / ۳۰۸- مقتل خوارزمی ۱/ ۹۷).
و از آن جمله حدیث رطب است، که حضرت حسین (علیه السلام) میل به آن نمود، پس طبقی از بلور حاضر شد، که
در آن رطب بهشتی بود، و بر روی آن پارچه ای از سندس سبز بود، و این حدیث بسیار مفصل است، و در بحار و
جلاء مذکور است. (بحار ۴۳ /۳۱۰-۳۱۱ _ منتخب طریحی ۱ /۱۲).

حدیث سیب و به و انار …
و از آن جمله حدیثی است، که در بحار روایت نموده، از حسن بصری، و ام سلمه، که حسنین (علیهما السلام) وارد شدند بر رسول خدا، و جبرئیل در نزد آن حضرت بود، پس ایشان در اطراف او گردیدند به گمان اینکه دحیه کلبی است، جبرئیل دست خود را حرکت داد مانند کسی که از کسی چیزی بگیرد، پس سیبی و بهی، و اناری آورد، و به ایشان داد، روی ایشان از خوشحالی برافروخت، و دویدند به نزد جد خود، حضرت از ایشان گرفت، و بوئید، و فرمود: بروید نزد پدر ومادر خود، پس رفتند، و هیچ یک از آن نخوردند، تا اینکه پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به نزد ایشان رفت، و همه با هم خوردند، و هر چند از آن می خوردند، به حال خود عود می نمود، و به همین حالت بود، تا زمانی که حضرت فاطمه (علیها السلام) وفات نمود، حسین (علیه السلام) فرمود: که «انار» مفقود شد و چون امیر المؤمنین (علیه السلام) شهید گشت«به» مفقود گشت، و سیب به حال خود بود، تا وقتی که آب را به روی ما بستند پس چون تشنگی من به نهایت رسید، دندان بر آن فشردم، و یقین به هلاک نمودم، حضرت سجاد (علیه السلام) می فرماید، که این سخن را از پدر بزرگوارم شنیدم یک ساعت قبل از شهادتش، و چون شهید گردید، بوی سیب از محل شهادتش استشمام می شد، ولی خودش را نیافتند، و این رائحه در آن محل باقی است، و هر کس از زوار بخواهد استشمام رائحه آن را نماید، در وقت سحر به زیارت رود، که اگر از مخلصین باشد، آن را خواهد استشمام نمود. (بحار ۴۳ / ۲۸۹- مناقب ابن شهرآشوب ۳ / ۱۶۱).
بیست و پنجم : از جمله احترامات کعبه آن است که حضرت اسماعیل موکل بر زینت آن، و پوشانیدن جامه بر آن بوده، پس طوایف عرب هدایا وتحف می آوردند، و مادر اسماعیل و زوجه اش جامه می ساختند، به خانه می پوشانیدند (بحار ۱۲/ ۹۵ _ کافی ۴/۲۰۴) ، و بعد حضرت سلیمان جامه ای به جهت کعبه فرستاد، همچنین سایر ملوک، و خداوند از برای حسین (علیه السلام) جامه ای فرستاد، و حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر او پوشانید، چنانکه ام سلمه روایت کرده، دیدم حضرت رسول خدا جامه ای بر حسین (علیه السلام) می پوشاند، که از جامه های دنیا نیست، سؤال کردم که این چیست؟ فرمود: این هدیه ای است که خداوند از برای حسین فرستاده است، و پودش از پرهای نازک بال جبرئیل است. (بحار ۴۳ / ۲۷۱ _ منتخب طریحی ۱/۷۱).
و گاهی خود آن حضرت ازمادرش جامه به جهت عید طلب نمود، پس رضوان جامه ای هدیه آورد به جهت او و حضرت حسن (علیه السلام) و حضرت فاطمه (علیها السلام) بر ایشان پوشانید، چنانکه مشهور است. (بحار ۴۳ / ۲۸۹ _ مناقب ۳ / ۱۶۱ _ منتخب طریحی ۱ /۷۲).
و گاهی از جدش طلب نمود به جهت عید، و خداوند هدیه فرستاد، و جبرئیل او را سرخ رنگ نمود به خواهش آن جناب، و گریست، چنانکه حدیث آن نیز معروف است. (بحار ۴۴ / ۲۴۵-۲۴۶ _ منتخب طریحی ۱ / ۷۰- ۷۱).
و گاهی از خواهر طلب نمود، اما جامه کهنه، نه از برای عید و زینت، بلکه از برای آنکه چون او را شهید نمایند و لباسهای نو، را ببرند، طمع در این جامه کهنه نکنند، و بدنش عریان نماند، پس خواهرش زینب جامه کهنه آورد، و حضرت چند موضع آن را پاره نمود، و خونهای حضرت آن جامه را رنگین کرد (بحار۴۵/۵۴- لهوف صفحه ۵۳)، به همان رنگ که جبرئیل جامه اش را در عید رنگین نمود، و خاکهای کربلا او را خاکی کرد، و نیزه و تیر و شمشیر پاره پاره اش نمود، مع ذلک اسحاق بن حویه آن را بیرون آورد، و بدن شریفش را عریان بر روی خاک گذاشت آه. (بحار ۴۵ / ۵۷ _ لهوف صفحه ۵۶).
مصحح گوید: این پیراهن، پیراهن حضرت ابراهیم خلیل (علیه السلام) بود، که آن را حضرت فاطمه (سلام الله علیها)، سه روز پیش از شهادتش به حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) داد و فرمود: هنگامی که این پیراهن را برادرت حسین از تو مطالبه کند، بدانکه او فقط یک ساعت مهمان تست، سپس او را اولاد زنا به سخت ترین وضعی می کشند. _ انتهی _ (مسند فاطمة الزهراء (سلام الله علیها) صفحه ۳۲۴ به نقل از وقایع الشهور و الایام صفحه ۹۵).

داستان اصحاب فیل در کعبه و یزید در کربلا

بیست و ششم : اصحاب فیل چون اراده خراب کردن کعبه نمودند، ابابیل سنگ ریزه های جهنم را بر فرق ایشان می زدند، که از دبر ایشان بیرون می رفت، و چون اصحاب کلب و خنزیر یعنی بنی امیه اراده نمودند تخریب خاندان رسالت را به کشتن حسین (علیه السلام)، خداوند هر چند زمان قلیلی ایشان را مهلت داد به جهت مصالح چندی، و لیکن بعد بر ایشان فرستاد جماعتی را که یک یک را گرفته به انواع عذابها معذب نمودند دست و پا بریدند، و به آتش سوزانیدند، و به روغن زیت جوشانید، و کشتند و بعد جسدش را سوزانیدند مانند ابن زیاد(بحار۴۵/۳۷۴-۳۸۴- امالی طوسی ۱/۲۴۵-۲۵۰- تاریخ طبری ۶/۳۳۱)، خودش به آتش سوخت مانند اخنس بن زید(بحار۴۵/۳۲۱- منتخب طریحی ۱/۱۰۳/ ۱۰۴- مقتل خوارزمی ۲/۹۸)،و از حاجب ابن زیاد منقول است که گاهی صورت آن ملعون به آتش مشتعل می شد پس آن را خاموش می کرد.(بحار۴۵/۳۰۹- مقتل خوارزمی ۲/۸۷).
و یزید شب را مست خوابید، صبح دیدند که مرده است، و رویش سیاه شده.(بحار۴۵/۳۰۹- کامل الزیارات باب ۱۷ صفحه ۶۱-۶۲).
و اسبابی که از حضرت به غارت بردند، همه آتش گرفته، مانند گوشت شتران آن جناب، و عطریاتی که برده بودند، از
زعفران و غیره، چنانکه در مقامش مفصل است.(بحار۴۵/۳۲۲- امالی طوسی۲/۳۳۶).
نظر به کعبه سبب مغفرت و نظر به حضرت حسین علیه السلام از اعظم عبادات
بیست و هفتم: نظر نمودن به کعبه ازبرای کسانی که عارف به حق ائمه هدی باشند سبب مغفرت است، و موجب کفایت هموم دنیا و آخرت است(بحار۹۶/۶۲-محاسن برقی صفحه ۵۵۸) و همچنین نظر به سوی حسین (علیه السلام) از اعظم عبادات بوده، و پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عمدا نظر به سوی او می نمود، و گاهی که گرسنه می گردید می فرمود: بروم نظر به حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) کنم تا گرسنگی من زایل شود. (بحار ۴۳ / ۳۰۹ _ مقتل خوارزمی ۱/ ۱۲۹).
و حضرت امیر (علیه السلام) هم عمدا نظر به آن جناب می کرد، و لکن مجرد نظر به او، سبب غلبه حزن و گریه ایشان بود. (بحار ۴۴ /۲۸۰ _ کامل الزیارات باب ۳۶ صفحه ۱۰۸).
و نظر به سوی قبر آن جناب عبادت است، و اثرش نیز غلبه رقت و حزن است بر ناظر، خصوصا اگر نظر نماید به قبر فرزندش علی، که نزد پاهای پدر مدفون است، البته محزون خواهد شد، چنانکه همه اینها مروی است. (بحار ۹۸ / ۷۳ _ کامل الزیارات باب ۱۰۸ صفحه ۳۲۵).
بیست و هشتم: درحج وارد است که هر درهم که در راه آن صرف کنند، به هزار درهم محسوب می شود، و ابن سنان از حضرت صادق سؤال نمود که درهمی که در راه حج صرف می شود به هزار درهم است، پس درهمی که در راه زیارت پدرت حسین (علیه السلام) صرف شود چه قدر است؟ فرمود: حساب می شود هر درهم به هزار هزار درهم، تا ده مرتبه هزار مکرر کرد، و رفع می شود از برای او درجات به همین عدد، و رضای الهی از برای او بهتر است.(بحار ۹۸ / ۵۰ _ کامل الزیارات باب ۴۶ صفحه ۱۲۸).
بیست ونهم: خداوند مکه را خلق نمود، و آن را حرم خود قرار داد پیش از دحو الارض، و لکن در روایت است از علی بن الحسین (علیه السلام) که خداوند قرار داد زمین کربلا را حرم امن و مبارک، پیش از آنکه کعبه را خلق کند، و آن را حرم قرار دهد بیست و چهار هزار سال، و چون زلزال روز قیامت شود، برداشته شود این زمین با تربت نورانی صافی، و گذاشته شود در بهترین مواضع بهشت، که ساکن آن نشوند مگر نبیین و مرسلین، با فرمود: مگر انبیاء اولوالعزم، و آن زمین نور می دهد درمیان ریاض بهشت، مانند ستاره روشن در میان ستاره ها که نور آن دیده را خیره می کند، و آن زمین ندا می کند: منم آن زمین مقدس پاکیزه، که در بر داشتم سید الشهداء، و سید جوانان بهشت را. (بحار ۹۸ / ۱۰۸ _ کامل الزیارات باب ۸۸ صفحه ۲۶۸).

کعبه و کربلا هر دو تکلم نمودند
سی ام: مکه سخن گفت: و تفاخر نمود به کرامتهای خدا، و گفت: کیست مانند من، و حال اینکه خانه خدا بر روی
من بنا شده، و مردم از اطراف به جانب من می آیند، و از برای کربلا برتری است بر او، چنانکه مروی است که چون مکه تفاخر نمود، وحی شد به سوی آن، که به جای خود باش، نیست فضل خانه که سبب فضل تو است، در جنب فضل کربلا، مگر به مانند سوزنی که در دریا فرو برند، پس چه قدر آب از دریا بر می دارد، و اگر خاک کربلا نبود تو را فضیلت نمی دادم، و اگر آن شخص که در آنجا مدفون است نبود، ترا و خانه را خلق نمی کردم، پس به جای خود باش، و تواضع وخشوع نما و تکبر مکن بر کربلا، و الا ترا به جهنم خواهم انداخت.(بحار ۹۸ / ۶۰۶-۱۰۷ _ کامل الزیارات باب ۸۸ صفحه ۲۶۷).
باز می گوئیم که: کربلا نیز تکلم نمود، و مفاخره کرد در این نشأة، و خداوند بر آن رد نکرد، و یک مفاخرت در بهشت خواهد کرد، اما مفاخرتش در این عالم، پس وقتی بود که خطاب رسید سخن گو، و فضایل خود را ذکر کن، پس گفت: منم زمین خدا که مبارک و پاکیزه هستم، در خاک و آبم شفا است، و فخر نمی کنم، بلکه خاضع و ذلیل هستم از برای خداوندی که مرا چنین قرار داده، و فخر نمی کنم، بر زمینهای دیگر، بلکه این کلام را من باب شکر الهی ادا نمودم، پس خداوند او را گرامی داشت به حسین (علیه السلام) و اصحابش، به سبب تواضع و شکرش، پس فرمود: حضرت صادق(علیه السلام) که هر کس تواضع کند از برای خداوند تعالی، بلندش نماید، و هر کس بلندی کند، پستش سازد. (بحار ۹۸ / ۱۰۹ _ کامل الزیارات باب ۸۸ صفحه ۲۷۱).
و اما مفاخره اش در بهشت، پس در وقتی است که آن را بهترین روضه های بهشت و اعلی درجات آن قرار دهند، ندا کند که منم زمین خدا که پاکیزه و پاک و مبارک بودم که در برداشتم سید شهداء و سید جوانان بهشت را. (بحار ۹۸ / ۱۰۸ _ کامل الزیارات باب ۸۸ صفحه ۲۶۸).
سی و یکم: خانه، بیت عتیق است، یعنی سالم شد از طوفان، یا طواف به آن شده است از قدیم الأیام، و حسین (علیه السلام) نیز بیت العتیق است، که حائرش از طوفان سالم شد، و از جریان آب سالم (بحار ۹۸ / ۱۰۶- فرحة الغری صفحه ۷۱)، و احترامش از قدیم الأیام پیش از خلق آسمان و زمین بود، و از آتش آزاد است، و سبب آزادی از آن است.
سی و دوم: در کعبه حطیم است، که سبب محو ذنوب عبادت است، و به سبب حسین (علیه السلام) همه گناهان گذشته و آینده آمرزیده می شود، و پاک می شود مانند روزی که از مادر متولد شده. (بحار ۹۸ / ۲۰و ۲۱ _ امالی طوسی۲ / ۲۸- کامل الزیارات باب ۵۴ صفحه ۱۳۸).
سی و سوم: در کعبه مستجار است، که پناه به آن می برند از عذاب، و حسین (علیه السلام) از روز تولدش مستجار بود از برای ملائکه، و از برای خلائق تا روز قیامت.
سی و چهارم : حجر اسماعیل ذبیح متصل است به کعبه، و در آن است قبر اسماعیل، و دخترانش، و در مابین رکن و
مقام قبر هفتاد پیغمبر است، که همه از گرسنگی مرده اند، چنانکه در اخبار مأثور است (کافی ۴/۲۱۴ حدیث ۱۰)، و حسین (علیه السلام) قبر علی بن الحسین (علیه السلام) متصل است به او، و قبر هفتاد و دو صدیق در پائین پای او است، که همه تشنه کشته شدند، و در یک حفره مدفون گشتند، و حائر به ایشان محیط است (بحار ۴۵ / ۱۰۸_ ارشاد مفید ۲ /۱۳۰)، و در آن جا دویست نبی و دویست وصی مدفونند، چنانکه در روایات صحیحه است. (بحار ۹۸ / ۱۱۶_ کامل الزیارات باب ۸۸ صفحه ۲۷۰).

در اطراف کعبه و کربلا چند مقام معظم محترم است
سی و پنجم: در اطراف کعبه چند مقام معظم محترم است، مانند منی، ومشعر، و عرفات، و صفا، و مروه، و در اطراف قبر حسین (علیه السلام) نیز چند مقام معظم است، مانند قتلگاه آن حضرت، و محل قتل شهداء، و علی اکبر، چون سبب شرافت منی به واسطه آن است که محلی است که ابراهیم اسمعیل را خوابانید به جهت کشتن، و محل شهادت حسین (علیه السلام) و علی و عبد الله و عباس و قاسم از آن اشرف است، و اگر شرافت منی به سبب این است که محل ذبح اضحیه و هدی است، پس محل ذبح قربانیهای الهی که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود در حق ایشان که: سادات شهدای امت منند(مثیر الاحزان صفحه ۱۲) اشرف از منی خواهد بود، و شرف مشعر الحرام به جهت آن است که ابراهیم در آن جا به خواب دید که مأمور است به ذبح فرزندش، و مکانی که حضرت حسین (علیه السلام) در بیداری فرزندش را در آن کشته دید، افضل خواهد بود.
سی و ششم: خداوند مقرر فرمود که: حضرت ابراهیم مؤذن و داعی به سوی خانه باشد، پس آن جناب بر مقام بر آمد، و ندا کرد که بیا به سوی حج، و مؤذن وداعی به سوی حسین (علیه السلام) حبیب خدا به امر الهی، که فرمود: « قل لا أسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی»: [بگو: من در برابر ادای رسالت پاداشی جز محبت خویشاوندان نمی خواهم].(سوره شوری آیه ۲۲).
پس آن جناب بر منبر بر آمد، و مکرر فرمود: ای مردم من دو چیز نفیس یا سنگین درمیان شما می گذارم، کتاب خدا، و عترت من، و ندا نمود به سوی یاری حسین علیه السلام و محبت او چندین مرتبه، چنانکه حذیفة بن الیمان روایت نموده، که گفت: شنیدم حضرت رسول در حالتی که دست حسین (علیه السلام) را گرفته بود، می فرمود: ایها الناس این است حسین بن علی (علیه السلام) او را بشناسید، به خدا قسم که او در بهشت است، ودوستان او در بهشتند، و دوستان دوستانش در بهشتند. (بحار ۴۳ / ۲۶۲- امالی صدوق مجلس ۸۷ صفحه ۴۷۸).
و خود آن جناب نیز چندین مرتبه ندا نمود، ودعوت کرد مردم را به سوی یاری خود، در مدینه، و مکه، وما بینهما، و در کربلا، به طریق خطبه، و استنصار، و استغاثه، و داعیه پس اجابتش نمودند پیاده، و سواره، و یاریش نمودند کسانی که ادراک فیض صحبتش را نمودند، مانند شیعیان که آرزو می کنند شهادت دررکابش را، و بعض زوار و

گریه کنندگان.
سی و هفتم: از احترامات کعبه معظمه فرستادن هدی است به سوی آن از گوسفند و شتر، و تعظیم حسین (علیه السلام) از آن عظیم تر است، که خداوند امر نمود آهو را که بچه خود را به جهت آن جناب ببرد پیش از آنکه اشک از دیده او جاری شود، چنانکه مروی است که روزی اعرابی بچه آهوئی هدیه ازبرای پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خدا آورد، و عرض کرد که: این را صید کرده ام، و از برای فرزند تو حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) آورده ام، حضرت قبول فرمود: و دعای خیر در حق او نمود، و چون امام حسن (علیه السلام) در آن جا حاضر بود، حضرت آن را به او عطا کرد، پس ساعتی بعد حسین (علیه السلام) آمد، دید برادرش بچه آهوئی دارد و با او بازی می نماید، عرض کرد: یا جداه به برادرم بچه آهو دادی، و به من ندادی، و مکرر کرد این سخن را، و پیغمبر خدا او را تسلی می داد، و با او ملاطفت می نمود تا اینکه نزدیک شد به گریه افتد. ناگاه صدای های و هوی از در مسجد بلند شد، دیدند آهوئی با بچه اش داخل مسجد شد، و از عقب ایشان گرگی است که ایشان را می راند به سوی پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تا اینکه به خدمت آن حضرت رسانید، پس آهو به سخن درآمد، و عرض کرد: یا رسول الله دو بچه داشتم، یکی را صیاد صید نمود، و به خدمت رسانید، دیگری از برای من باقی بود، و به آن دلخوش بودم، و الآن او را شیر می دادم، ناگاه صدائی شنیدم، که شخصی می گفت: بشتاب ای آهو، و بچه خود را به پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برسان به سرعت، زیرا که حسین (علیه السلام) در نزد آن جناب ایستاده، ونزدیک است به گریه افتد، و تمام ملائکه سرهای خود را بلند کرده اند از محل عبادت خود، و اگر حسین (علیه السلام) گریه کند، ملائکه مقربین به گریه می افتند، وصدائی شنیدم، که ای آهو بشتاب پیش از آنکه اشک بر صورت حسین (علیه السلام) جاری گردد، و الا این گرگ را بر تو مسلط می کنم، که تو را با بچه ات بخورد، پس اینک بچه ام را به خدمت آورده ام از راه بسیار دور، وزمین در زیر پای من پیچیده می شد، تا اینکه به زودی به خدمت رسیدم، و حمد می کنم خدا را، که پیش از جاری شدن اشک بر صورت حسین (علیه السلام) آن را رسانیدم، پس صدای تکبیر و تهلیل از اصحاب بلند شد، و حضرت از برای آهو دعای خیر وبرکت نمود، و حسین (علیه السلام) بچه آهو را گرفت، و به نزد مادرش برد، و همه مسرور شدند. (بحار ۴۳ / ۳۱۲ _ منتخب طریحی ۱ / ۷۲).
سی وهشتم: خداوند مقرر نموده است از برای حج بهترین ماههای حرام را، و آن را مخصوص حج گردانید، علاوه بر آن که ایام سال را برای عمره قرار داد، و از برای زیارت حسین (علیه السلام) نیز همان وقت را معین نمود، بلکه ابتدا نظر به زوار آن جناب می نماید پیش از آن که نظر به اهل عرفات کند، علاوه بر اوقات شریفه که از برای زیارت بالخصوص مقرر نموده، با اینکه زیارت مطلقه را هم در تمام اوقات سال قرار داده. (بحار ۹۸ / ۸۵ ثواب الاعمال صفحه ۱۱۶_ کامل الزیارات باب ۷۰ صفحه ۱۷۰).

نماز در کعبه و کربلا بهتر از هزار نماز

سی و نهم: نماز در مسجد الحرام مساوی صد هزار نماز است به مقتضای اخبار، و در خبر است که نماز در مسجد مدینه بهتر از هزار نماز است، و در مسجد الحرام هزار مقابل آن است، پس هزار هزار می شود، و شعیب عقرقوفی روایت کرده است از حضرت صادق (علیه السلام) که فرمود: ای شعیب هیچ کس نماز نمی کند نزد حسین، مگر اینکه قبول می شود از او، و از برای تو است به هر رکعتی که در نزد آن جناب به جا آوری، ثواب هزارحج، و هزار عمره، و عتق هزار بنده، و هزار وقوف در سبیل خدا با نبی مرسل. (بحار ۹۸ / ۸۲-۸۳ _ کامل الزیارات باب ۸۳ صفحه ۲۵۱-۲۵۲ و معلوم شود که این روایت از عقرقوفی است تا جمله(قبول می شود از او) و بعد از آن روایت جابر جعفی است که امام صادق(علیه السلام) به مفصل فرموده است رجوع شود به مصادر، مصنف جمع کرده است ما بین دو روایت).
چهلم : خداوند واجب کرده است بر قاصد کعبه، که احرام ببندد، و ترک مال و علاقه دنیا نماید، از زنان، و عطریات، و زینت، وسرمه، و سایه، و لباس(در کتب فقیه در باب تروک احرام شرح داده شده است) ، و مستحب است از برای زائر حسین (علیه السلام) که غبار آلوده و گرسنه و تشنه باشد، (بحار ۹۸ / ۱۴۰ _ ثواب الاعمال صفحه ۱۱۴ _ کامل الزیارات باب ۴۸ صفحه ۱۳۱) و از عطریات و لذایذ اجتناب کند. (بحار ۹۸ / ۱۴۸- تهذیب الاحکام ۶ / ۷۶).
چهل و یکم: مکه محل تولد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، و علی مرتضی (علیه السلام) است، و مدفن حسین (علیه السلام) محل زیارت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) است در غالب اوقات سال. (بحار ۹۸ / ۶۰ _ کامل الزیارات باب ۳۸ صفحه ۱۱۳).
چهل و دوم: مکه مبدأ ظهور اسلام است، و جدا شدن مسلمین از مشرکین، و کربلا مبدأ ظهور ایمان است، و افتراق شیعیان از مخالفان، این است که آن را قبة الاسلام نامیده اند. (بحار ۹۸ / ۱۰۹ _ کامل الزیارات باب ۸۸ صفحه ۲۶۹).
چهل و سوم: شمرده شده است دراخبار از برای مکه صد و بیست رحمت خاصه (بحار ۹۶ / ۲۰۲ _ ثواب الاعمال صفحه ۷۲- خصال ۲ / ۴۰۸) ، و از برای وسائل حسینی (علیه السلام) شمرده شده است زیاده از صد و بیست هزار رحمت خاصه.
چهل و چهارم: مکه محلی است که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چند مرتبه از آن به معراج رفت، از خانه ام هانی، یا از شعب، و مدفن حسین (علیه السلام) معراج پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده که در شب معراج به آنجا رسیده از آن جا عروج فرموده (بحار ۴۴ / ۲۳۹ _ ارشاد مفید ۲ / ۱۳۳)، و آن زمین معراج حسین (علیه السلام) است در روز عاشورا، و معراج ملائکه است.
حضرت خلیل درمکه و امام حسین علیه السلام درکربلا مأمور به ترک عیال
چهل و پنجم: مکه محلی است، که حضرت خلیل مأمور شد که ذریه و عیال خود را تنها در آنجا بگذارد، و برود، و حسین (علیه السلام) نیز مأمور شد که عیال خود را در کربلا حیران و تشنه و گرسنه، و بی کس بگذارد، و برود، لکن خلیل دعا نمود در حق عیالش، که خداوند قلوب خلایق را مایل نماید به سوی ایشان، و از ثمرات به ایشان روزی کند، و حسین (علیه السلام) عیال خود را در این زمین گذاشت، و فرمود: مهیای اسیری باشید، و صبر کنید بر هر بلا که بر شما وارد می شود. (بحار ۴۵ / ۳ – ارشاد مفید ۹۷- منتخب طریحی ۲ / ۱۲۷).
چهل و ششم: خداوند امر نمود اشرف مخلوقات را، به اینکه ارکان کعبه را ببوسند، و دست به آنها بمالند، و این از همه فضائل کعبه بالاتر است، و نظیر آن از برای مولای مظلومان ما ثابت است، زیرا که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) او را در بر می گرفت، و جمیع اعضای او را می بوسید، خصوصا زیر گلو، و قلب، و جبین، و لبهای آن جناب را، و همچنان که اسلام پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رکن عراقی و شامی را بالخصوص، اسرار و حکمتها داشته، همچنین به جهت تقبیل و استلام پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اعضاء و جوارح حسین (علیه السلام) را اسرار چندی است، و از برای تکثیر تقبیل مواضع مخصوصه نیز اسرار و معجزات و اخبارات بوده، اما سر کثرت تقبیل گلوی مبارکش پس معلوم است. و اما پیشانی، پس شاید به جهت آن است که موضع سنگی بود که پیشانی شریفش شکست و خون بر صورت انورش جاری گردید (بحار ۴۵ / ۵۳ _ لهوف صفحه ۵۲ _ مقتل خوارزمی ۲ / ۳۴)، یا موضع تیر است که به آن پیشانی زدند (بحار ۴۵ / ۵۲ _ مقتل خوارزمی ۲/۴۳- مناقب ۳/۲۵۸)،یا چون موضع سجود بوده، و از این جهت پیشانی محل ظهور نور مؤمن است، چنانکه درروایت است(بحار۸۲/۱۶۰- مجمع البیان۹/۱۲۷)، و حسین دراین مقام خصوصیتی داشت که سجده اش سجده مخصوص است، بیانش آن است که حالت سجود خودش ازجمله حالات تقرب به خداست صورتا و معنا، و در آیات و اخبار دلالت بر آن است، و در خبر است از اقرب حالات عبد به خدا حالت سجود است (بحار۸۲/۱۶۲- عیون الاخبار۲/۷- ثواب الاعمال صفحه ۵۶)، و از برای حسین (علیه السلام) سجود خاصی بوددر وقتی که در درجات قرب الهی ترقی می نمود، از وقتی که از وطن خارج شد تا زمانی که به حالت سجود پیشانی مبارک برخاک گذاشت به قصد سجود، و دیگر سر بلند نکرد، مگر بر سر نیزه، چنانکه از عبارت«المذبوح من القفاء» مستفاد می شود (بحار ۴۵ / ۵۹ – لهوف صفحه ۵۸- مناقب ابن شهرآشوب ۳ / ۲۶۰) پس از این جهت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) آن پیشانی مبارک را مکرر می بوسید.
و اما بوسیدن قلب منورش، پس سرش آن است که موضع تیر سه شعبه زهر آلود است که فی الحقیقه همان تیر سبب قتل آن جناب شد. (بحار ۴۵ / ۵۳ _ لهوف صفحه ۵۲- مقتل خوارزمی ۲ / ۳۴).
و اما بوسیدن لب ودندان او، پس یکی از اسرار آن ظاهر شد در وقتی که زید بن ارقم گفت: ای پسر زیاد بردار چوب خود را از این دو لب مبارک، که من به چشم خود دیدم که رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) خدا مکرر می بوسید این لبها را. (بحار ۴۵ / ۱۱۸- مثیر الاحزان صفحه ۷۲).

کعبه و کربلا هرگز بدون طواف نیستند
چهل و هفتم: کعبه هرگز بدون طواف کننده نیست، نه در شب، و نه در روز، امام حسین (علیه السلام) نیز از روز شهادتش تا حال بدون زوار نیست، از بشر، یا ملائکه، و یا وحوش، یا جن، از اهل دنیا، یا از عوالم دیگر، چنانکه در روایات منقول است.(بحار۹۸/۶۰- کامل الزیارات باب ۳۹ صفحه ۱۱۳).
چهل و هشتم: خداوند امتحان نموده است اهل عالم را به خانه مبارک، چنانکه حضرت امیر (علیه السلام) فرمود درخطبه اش: آن را قرار داد در میان زمینهای سنگلاخ تنگ بی انتفاع، که در اطرافش کوههای سخت، و رملهای سست، و آبهای بسیار کم، و قریه های دور از هم است، به جهت امتحان عباد.(نهج البلاغه فیض الاسلام صفحه ۷۹۴ خطبه ۲۳۴(خطبه قاصعه).
و اما بیت حقیقی یعنی حسین (علیه السلام)، پس محک امتحان عالمیان شد در وقتی که استغاثه نمود در زمانی که از همه جا تنگ تر بود به احاطه [دشمنان] و شمشیرهای کشیده، و نیزه های بلند شده، و تیرهای پران، و سنگها، و در اطرافش اعضای مضطرب و روهای زرد، و چشمهای گود شده، و ناله ها و عویلها و کشته های به خون آغشته (بحار ۴۵ / ۴۶ و ۱۲_ لهوف صفحه ۴۴ و ۵۰)، پس همه مردم را امتحان نمود، وامر فرمود: به یاریش، و اینکه دعوت او را اجابت نمایند به تفصیلی که کیفیتش مذکور شد در باب زیارت.
چهل ونهم: خداوند تارک حج را به استطاعت کفار شمرده من باب مبالغه در بزرگی عقابش (سوره ی آل عمران آیه ی ۹۷)، و از تارک زیارت امام حسین (علیه السلام) با قدرت تعبیر شده است به انیکه غیر مؤمن است، و یا ناقص الایمان است، یا اینکه شیعه نیست و عاق رسول خدا است، با اینکه زیارت آن حضرت از جمله مستحبات است، و حج از جمله واجبات است. (بحار ۹۸ / ۱- ۴ _ کامل الزیارات باب ۷۸ صفحه ۱۹۳ و باب ۴۶ صفحه ۱۲۸).

مقصد سوم: میزان ثواب آن حضرت با ثواب حج بیت الله
در بیان سر اینکه میزان ثواب زیارت آن حضرت را ثواب حج بیت الله نموده اند.
بدان که از برای حضرت حسین (علیه السلام) در فعل حج مدخلیت خاصی بوده است، که خودش بیت الله است، و از برای خدا چند حج مخصوص نموده، که، نه از سابقین، و نه از لاحقین، چنین حجی واقع نیست، و از برای هر یک از حجهای آن جناب، ترکیب مخصوصی، و مناسک خاصی بوده است، و از برای این بیت الله حقیقی صاحبان مخصوصی است، که از برای هر یک مناسک خاصی بوده، و ایشان چند صنفند:
اول: انبیاء و ملائکه، دوم شهداء، و سوم اهل بیت آن جناب، چهارم شیعیانش، پس در این جا چند مقصد است:

اول: در حج خود آن حضرت، بدان که آن جناب هشت نوع حج نمود:
نوع اول آن که بیست و پنج مرتبه حج کرد پیاده، بعضی با امام حسن (علیه السلام)، و بعضی بعد از او (بحار ۴۴ / ۱۹۳- مناقب ۳ / ۲۲۴)، و در بعض حج ها امیر حاج سعد بن ابی وقاص بود، و چون قافله حجاج در بین راه عبور نمودند به ایشان درحالتی که پیاده راه می رفتند، تمام حجاج با امیر پیاده شدند، و با ایشان رفتند، پس سعد به خدمت ایشان آمد، و عرض کرد پیاده بودن به مردم زحمت می دهد، و سواری هم با پیاده بودن شما دشوار است، خوب است که سوار شوی، تا مردم سوار شوند، و راحله ایشان حاضر بود، پیشاپیش می بردند، ایشان راضی نشدند، و فرمودند: که ما بر خود لازم کرده ایم، که پیاده به حج رویم، و سوار نشویم، و لکن از میان قافله به کنار می رویم تا برایشان سواری دشوار نباشد، پس از راه به کناری رفتند و حجاج سوار شدند. (بحار ۴۳ / ۲۷۶ _ ارشاد مفید ۲ / ۱۳۲- مناقب ابن شهر آشوب ۳ / ۱۶۸).
نوع دوم حج قلبی باطنی بسی روحانی بود، یعنی حقیقت اعمال حج، که این اعمال ظاهریه عناوین و دلایل آنها است، چون که از برای احرام یک معنی قلبی است، و همچنین از برای کندن جامه و پوشیدن جامه احرام، و لبیک گفتن، و طواف، و سعی، و وقوف، ونحر، و حلق، و رمی جمرات، و بیتوته منی، روح و باطن و حقیقتی است، که این صورتها به جهت آن حقیقت مقرر شده، و تفصیلش در روایات اسرار حج مبین است (بحار۱۲ / ۱۰۸- ۱۱۰ _ علل الشرایع صفحه ۴۰۰ _ ۴۶۰)، و حسین جمع نمود باطل همه اعمال، و حقیقت تمام مناسک، و بواطن جمیع ظواهر، و روح اشباح این اعمال، و حقایق صور آنها را در عبادت خود، که به آن امتثال نمود خطابی را که نسبت به آن جناب وارد شده بود، چنانکه بر شخص عارف بصیر مخفی نیست، زیرا که روح ارارده حج و مناسک آن مجملا مجرد نمودن قلب است، و وداع نمودن با دنیا، و اهل دنیا، و تسلیم نمودن قضا، و ترک علایق، حتی لباس بدن، و گشودن هر عقده با احرام، و ایستادن به درگاهی بعد از درگاهی، و طلب اذن نمودن، و سعی کردن در خدمت مولا، و دویدن به سوی خدمات، و دفع دشمنان، و پناه بردن به آستان آقا، و امتثال آنها، و از آن جناب صادر شد تمام این حقایق، او است کسی که واقع گردید از او حقیقت حج حقیقی صریحا نه اشارة، مانند مناسک حج پس مصور نمود مشار الیه اعمال را، و موجود ساخت درخارج.
نوع سوم حجی است، که مکرر به آن احرام بست، و محل گردید، اول احرام بست از برای تمتع، و چون دانست که اگر آن را تمام کند، به حیله او را در حرم خدا می کشند، پس عدول نمود به عمره مفرده، و مناسک آن را به جای آورد، و محل شد (بحار ۴۴ / ۳۶۳- ۳۶۴ _ ارشاد مفید ۲ / ۶۸ _ لهوف صفحه ۲۷)، پس احرام بست به حج دیگر، و این احلال و احرام از خصایص آن حضرت است، و بیانش آن است که چون آن چناب محل گردید از حجی که منادی به سوی او حضرت خلیل الله بود، در وقتی که ندا نمود عباد الله را که بشتابید به سوی حج، پس جواب داند او را اشخاصی که در اصلاب بودند، محرم گردید به حجی که منادی به سوی آن، خداوند جلیل بود در وقتی که پیش از خلقت آسمانها و زمینها او را ندا نمود که ای حسین بفروش خود را در راه خدا (بحار ۳۶ / ۱۹۲- امالی صدوق مجلس ۶۳ صفحه ۳۲۸ « کافی ۱ / ۲۸۰»)، و محل گردید از حجی که میقاتش مسجد شجره بود، و محرم شد به حجی که میقاتش شجره مبارکه است، که ندای: لا اله الا انا از آن به گوش موسی رسید (سوره طه: آیه ۱۴)، محل شد از حجی که از احکام آن است، کندن جامه دوخته، و پوشیدن دو جامه سفید، و محرم شد به حجی که احرامش کندن جمیع لباسها است، و پوشیدن دو جامه یکی از خون و دیگری از غبار صحرا، محل شد از حجی که از جمله تروک احرامش ترک خضاب ریش و دست و پا است به حنا، و محرم شد به حجی که از جمله افعالش خضاب صورت و ریش و سر و تمام اعضاء است به خون (بحار ۴۵ / ۵۵ _ لهوف صفحه ۵۴) محل شد از حجی که باید در حال سیر درسایه نباشد، و محرم شد به حجی که در آن ترک سایه نمود د رحال سیر و وقوف و نوم، محل شد از حجی که احرامش سر برهنه کردن است، و محرم شد به حجی که احرامش سر بریدن است، محل شد از حجی که از جمله اعمالش اطعام طیور حرم است به گندم یا جو، و محرم شد به حجی که در آن حبه فؤاد را طعام طیور حرم نمود، محل شد از حجی که در آن باید ترک نمود کافور را، محرم شد به حجی که در آن ترک نمود سدر و کافور را، بلکه آب قراح را نیز، محل شد از حجی که اکثر عابدین آن را به جا آورده اند از زمان پیش از آدم به سی هزار سال، و محرم شد به حجی که غیر از آن جناب چنان حجی نکرد، ومحل شد از حج اصغر، و محرم شد به حج اکبر، محل شد از حج ظاهری، و محرم شد به حج ظاهری وباطنی، محل شد از حجی که بسیاری از مردم، مستطیع به سوی آن هستند، و محرم شد به حجی که احدی غیر از آن جناب را استطاعت آن نیست، محل شد از حجی که خداوند به آن امر نموده است در قرآن که بر زبان پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل گردیده از برای همه جن، و انس، و محرم شد به حجی که خداوند امر نمود به آن در رساله مخصوص به آن جناب، که در صحیفه مهر شده بود به مهر طلا، که آتش به آن نرسیده، و آن یک صحیفه بود از دوازده صحیفه ای که جبرئیل به خدمت حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) آورده، و آن رساله این بود، که ای حسین (علیه السلام) بفروش خود را در راه خدا، و بیرون رو با جماعتی که از برای ایشان شهادت نیست مگربا تو، و جهاد نما تا کشته شوی، محل شد از حجی که مؤذن آن ابراهیم خلیل بود به امر خدا، ومحرم شد به حجی که مؤذن آن حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، در وقتی که آمد به نزد قبرش از برای وداع، و شکایت حال خود نمود، پس خواب، او را در ربود، و جد خود را در خواب دید، که او را در بر گرفت، و پیشانی او را بوسید، و امر نمود او را به خروج به سوی شهادت، و خبر داد او را به آنچه بر او وارد می شود از مصائب. (بحار ۴۴ / ۳۱۳ _ امالی صدوق مجلس۳۰ صفحه ۱۳۰).
بلکه در بیداری او را ایضا امر کرد در مدینه زمانی که جابر به آن جناب عرض کرد، که بهتر آن است که با بنی امیه مصالحه کنی، حضرت فرمود: [نظر کن، گفت] نظر کردم دیدم رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) خدا و امیرالمومنین علی مرتضی (علیه السلام) و امام حسن مجتبی (علیه السلام) را که به او می گویند به این مضمون که: ای جابر شک مکن در امر حسین (علیه السلام) که او هر چه می کند امر خداست(شرح شافیه ابی فراس صفحه ۱۳۲- ناسخ التواریخ ۴ / ۱۳)، محل گردید از حجی که یک حج بود، و بعد از فراغ از مناسکش شخص محل می شود، و محرم شد به حجی که مرکب بود از پنج حج، و هر چند از مناسک یکی فارغ می شد، واز آن محل می گردید، محرم به دیگری می شد.
تلبیه گفتن حضرت امام حسین علیه السلام مانند تلبیه کلیم الله
و بیان اجمالیش، آن است که آن جناب محرم گردید از میقات مدینه، و تلبیه گفت مانند کلیم الله در وقتی که از فرعون فرار نمود و تلاوت نمود این آیه را: «فخرج منها خائفا یترقب قال رب نجنی من القوم الظالمین»: [ترسان و نگران از آن بیرون آمد و گفت: پروردگارا! مرا از قوم ستمگر نجات ده]، در وقت خروج از مدینه(بحار۴۴/۳۳۲- ارشاد مفید ۲/۳۳- سوره قصص آیه ۲۱) [و] تلاوت نمود این آیه را: «و لما توجه تلقاء مدین قال عسی ربی أن یهدینی سواء السبیل»: [هنگامی که به طرف مدین روی نمود گفت: امید است که پروردگارم مرا به سوی راه راست هدایت فرماید]، در وقت فرمود به مکه (بحار ۴۴ / ۳۳۲ _ ارشاد مفید _ ۲ / ۳۳ سوره قصص آیه ۲۲)، چون از مناسک [آن] فارغ گردید و محل شد از آن، محرم شد به حج حضرت خلیل که می گفت: « انی ذاهب إلی ربی سیهدین»: [من به سوی پروردگارم می روم، زود است که مرا هدایت کند] (سوره صافات آیه ۹۹).
پس از برای آن تلبیه گفت، و چون از مناسک آن فارغ شد، محرم شد از خیمه ها، و تلبیه گفت به حجی که مخصوص خودش و اهل بییتش بود، و چون از آن فارغ شد، محرم شد از موقف و مرکزش در میدان حرب (بحار ۴۵ / ۵۰ _ لهوف صفحه ۵۱)، و چون از آن فارغ گردید، محرم شد از قتلگاه و تلبیه گفت به حج مخصوصی بعد از جدا شدن روح ازجسد مبارکش، و از برای هر یک از این حجها مؤذن مخصوصی بود، که اذان گفت در آن حج، به اذان دعوت از برای امتثال امر خاصی که به آن جناب تعلق یافته بود، و در آن صحیفه مختصه به خودش ثبت گردیده بود.
و بیانش آن است که اولا شنید اذان پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خدا را در حج اولش که از قبر رسول احرام به آن بست، پس تلبیه گفت واز مدینه بیرون آمد، و چون از مناسک فارغ شد، در مکه اذان دوم را شنید، پس تلبیه گفت و احرام بست، و از مناسک آن فارغ شد عصر روز تاسوعا، پس اذان سوم رادر پیش روی خیمه ها شنید از برای حج سوم که سخت تر بود، و از مناسک آن ظهر روز عاشورا فارغ شد، پس شنید اذان چهارم را از برای حج اکبر، یعنی خطاب: «قاتل حتی تقتل» یعنی: جنگ کن تا کشته شوی، و مؤذن آن علی اکبر بود از زبان حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) (بحار ۴۵ / ۴۴ _ لهوف صفحه ۴۹ _ مقتل خوارزمی ۲ / ۳۱)، پس تلبیه گفت، و از موقف احرام بست، و از مناسک آن فارغ شد در وقتی که با سر بریده بر روی خاک افتاد، پس شنید اذان پنجم را از برای حج پنجم، ومنادی بدون واسطه خداوند متعال بود، پس تلبیه فرمود از برای آن در آن نشأة و حج کرد آن حجی را که مخصوص بود به او.

بیعت گرفتن برای فرعون این امت!
و بیان تفصیلی این حجها آن است که خواستند از آن جناب بیعت بگیرند از برای فرعون این امت یزید بن معاویه، فرار کرد از مدینه، و دست از وطن برداشت، و با ترس و بیم روانه مکه شد، پس تلبیه گفت به ترک بیعت، و اظهار مخالفت، با قلت ناصر، و علم به اینکه کسی یاری او نخواهد کرد، پس احرام بست ازبرای مخالفت و مقاتلت و ترک تقیه و آمد به سوی مکه، و دعوت می نمود مردم را به سوی حج و جهاد با بنی امیه، و چون از اعمال این حج فارغ شد، محرم شد به حج خلیل، و احرام بست از برای آن در میقات مکه در روز عرفه به حج قران، و هدی آن مسلم بن عقیل بود، و اشعارش کشته شدن مسلم بود در آن روز، چون مشعر بود به مصائب حسین (علیه السلام) و اصحاب و اهل بیتش، و مؤذن این حج رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود درخواب، که به آن حضرت فرمود در مکه: بیرون روای حسین (علیه السلام) و اصحاب و اهل بیتش، و مؤذن این حج رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود درخواب، که به آن حضرت فرمود در مکه: بیرون روای حسین (علیه السلام) زیرا که خدا خواسته تو را کشته ببیند، و زنان را همراه ببر، که خدا خواسته ایشان را اسیر ببیند، پس تلبیه گفت و عرض کرد لبیک، می روم، خودم، و اولاد، و برادران، و بنی اعمام، و خواص صحابه را از برای کشته شدن در راه تو بیرون می برم، زنان و خواهران و دختران را از برای اسیری در راه تو، لبیک اطاعت می کنم امر تو را، که فرمودی: بیرون رو با جماعتی که از برای ایشان شهادتی نیست مگر با تو، پس احرام بست از محلی که از برای همه کس از بنی آدم و طیور و وحوش و اشجار و نباتات و کفار و مشرکین مأمن بود، و از برای آن جناب مأمن نبود، و احرام بست از امنیت، و هر کس در بیداری به آن جناب می رسید او را می ترسانید، ومی گفت: کجا می روی؟ که پیش رویت به غیر از شمشیر چیزی نیست، بلکه هاتف غیب در هر منزل ندا به کشتن او می داد، چنانکه در منزل خزیمه خواهرش زینب شنید، که در نصف شب هاتفی ندا می دهد به چند شعر، که مضمونش آن است که این جماعت را اجلشان می کشاند، پس نقل از برای برادرش کرد، فرمود: خواهر هر چه مقدر شده است خواهد شد. (بحار ۴۴ / ۲۷۲ _ مقتل خوارزمی ۱ / ۲۲۵).
در خواب هم خوف از برایش حاصل می شد
و در خواب هم خوف از برایش حاصل می شد، حتی اینکه روزی از خواب بیدار شد و گریست، فرزندش علی عرض کرد از برای چه گریه می کنی ای پدر؟ فرمود: در خواب دیدم که شخصی می گفت: این جماعت می روند، و اجل ایشان را می کشد، عرض کرد: ای پدر مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمود: چرا، بلکه ما بر حقیم به حق آن کسی که بازگشت خلایق به سوی اوست، عرض کرد: پس باکی از مردن نداریم (بحار ۴۴ / ۳۷۹ _ ارشاد مفید ۲ / ۸۴)، و احرام بست از امید یاری خلق، اگر چه هر چند گاهی طلب یاری می نمود، به جهت اتمام حجت بود، و احرام بست از امید زندگانی چنانکه به عمر و بن [لوذان] فرمود در وقتی که آن حضرت را ترسانید از مخالفت بنی امیه، فرمودند، بر من مخفی نیست، والله مرا نخواهند گذاشت مگر اینکه این دل خون شده را بیرون آورند (بحار ۴۴ / ۳۷۵ _ ارشاد مفید ۲ / ۷۷-۷۸ _ مقتل خوارزمی ۲ / ۲۲۶)، پس شروع نمود در مناسک این حج، و احرام بست از جمیع اماکن و بلاد، و سعی نمود به سوی صفای کربلا، و رحل خود را در آن جا گذاشت از برای وقوف، پس احرام بست از طعام و از آب، و شروع نمود در تمام مناسک آن، که بیرون رفتن به سوی جهاد بود، با جماعتی که مأمور بود که ایشان را با خود ببرد، و میثاق از ایشان بگیرد، و چون از اعمال این حج فارغ شد، صدای اذان سوم بلند شد از برای حج سوم، و میقات آن خیمه ها بود، ومنادی رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) خدا و حضرت علی (علیه السلام) و حضرت فاطمه (علیها السلام) و امام حسن (علیه السلام) و با ایشان بود ملکی در دست داش شیشه سبزی از زمرد سبزتر، و وقت آن عصر تاسوعا بود در وقتی که آن جناب سر به زانو گذاشته بود، اندکی خواب بر او غلبه نمود (بحار ۴۴ / ۳۹۱ _ ارشاد مفید۲ / ۹۲ _ لهوف صفحه ۳۹) و اذانش کلام پیغمبر خدا بود، که فرمود: ای پسر من توئی شهید آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، و تمام اهل آسمانها به قدوم تو مستبشرند، زود باش که باید فردا شب افطار تو در نزد من باشد، و اینک ملکی است از آسمانها نازل گردیده است، که خون تو را در این شیشه سبز ظبط نماید، پس آن جناب اظهار خوشحالی نمود، و لبیک گفت و احرام بست به این حج. (بحار ۴۵ / ۳ _ مقتل الخوارزمی ۱ / ۲۵۲).
لکن چون خواهرش مطلع گردید بر این تلبیه و اذان، و تسلیم برادرش از برای موت در شب [عاشورا]، سر خود را برهنه نمود، و پای برهنه به طرف برادر دوید، و لطمه بر صورت زد، و فریاد زد ای برادر کاش مرده بودم، این کلام کسی است که یقین به کشته شدن داشته باشد، فرمود: بلی خواهر چنین است، یعنی من تسلیم کرده ام، و علاجی ندارم، و تمام اسباب خلاص منقطع گردیده، عرض کرد این بیشتر دل را به درد می آورد، که تو را بیچاره ببینم، پس دست انداخت، و گریبان خودرا چاک نمود، و صیحه زد، و بی هوش شد، و بر زمین افتاد، حضرت به بالینش نشست، و آب بر صورتش پاشید تا به حال آمد، پس او را موعظه کرد، و تسلی داد. (بحار ۴۵ / ۲ – ارشاد مفید ۲ / ۹۶).

خدایا توئی خدای بی شریک
پس مشغول شد به مناسک این حج، ودر آن طواف خانه محبت الهی و نماز و تلاوت قرآن بود، و آن را طواف وداع قرار داد، پس هدی خود را پیش فرستاد، و قربانی خود را تقدیم کرد، نه ازشتر و گوسفند، بلکه از اصفیاء و دوستان، و کسی که افضل بود از اسماعیل در خلق، و خلق و منطق، و کسانی که نور چشم، وقوت پشت او بودند، همه را قربانی و هدی فرستاد، پس مشغول سعی شد، و بیشتر از هفتاد مرتبه از خیمه گاه آمد تا به قتلگاه، و برگشت، و در بعض از آنها هروله می نمود، مانند حاجیان، و چون از این حج فارغ گردید، صدای اذان چهارم بلند شد، و منادی آن شبیه پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جناب علی اکبر بود، که از زبان جدش به والدش پیغام آورد در امر به حج که آمر به او خداوند متعال است، که فرمود: «ای حسین جهاد کن تا کشته شوی»، و آن حج اکبر بود که مؤذن علی اکبر بود وقتی که در میدان افتاد پس فریاد کرد: ای پدر اینک جدم رسول خدا می فرماید به تو: «العجل، العجل» : [بشتاب، بشتاب] (بحار ۴۵ / ۴۴ _ لهوف صفحه ۴۹ _ مقتل خوارزمی ۲ / ۳۱)، و وقت آن ظهر عاشورا بود، پس لبیک گفت درمیقات آن که مرکز میدان بود، وعرض کرد که: خدایا پیش فرستادم اولاد وبرادران و بنی اعمام را، و هیچ یک ازایشان برای من نماند، و وداع نمود زنان و دختران و خواهران را، و عرض کرد: لبیک خدایا، گذاشتم در عقب خود زنان و دختران تشنه حیران را (بحار ۴۵ / ۴۶-۴۷ _ منتخب طریحی ۲ / ۱۳۲- ۱۳۴_ مقتل خوارزمی ۲ / ۳۲)، پس در بر کرد جامه احرام را که لباس کهنه پاره پاره بود (بحار ۴۵ / ۵۴ _ لهوف صفحه ۵۳)، و بر اسب سوار شد، و ایستاد، در موقف عجیبی که احدی چنین وقوف به عمل نیاورده است در راه خدا، نه در عرفات، و نه در مشعر، و نه در میدان مبارزت، و تلبیه گفت که: خدایا توئی خدای بی شریک، اینک من با تن تنها به سوی تو آمدم، واحرام بسته است قلب من به ترک جمیع علایق، پس نه از غربت خود کربتی، و نه از وحدت خود وحشتی دارم، و نه قتل اولاد جگرم را ضعیف نموده ، و نه اضطرار عیال حالم را تغییر داده، و نه از قتل رجالم باکی، و نه از کثرت دشمنانم بیمی، و نه از شدت بلایم خوفی، و از این جهت در کمال طمأنینه و سکون بود، و رخسارش می درخشید، به نحوی که بعض دشمنانش ملتفت گشته و تعجب می نمودند. (بحار ۴۵ / ۵۴ _ لهوف صفحه ۵۳).
باز عرض کرد: لبیک احرام بسته است سرم ازاتصال پیکرم، و بدنم از ایستادن بر سرپا، و دستم از گرفتن چیزی، و کبدم از آب، و جسدم ازسلامتی به قدر سر موئی، ومویم از خضاب زینت، و اعضایم از اتصال، و گوشتم از اتصال به استخوان، واستخوانم از ترکیب، و قلبم از استقرار، و از بقاء صورتش، وخون قلبم از ماندن در آن، ورگهایم از تعلق بسر، و وتینم از وصل به گردن، پس طواف نمود بیت الله را، وسعی نمود، پس وقوف نمود درمرکز خود چنان وقوفی که احدی ازعباد الله نکرد، پس از برای او بود حقیقت عرفه و مشعر، پس رمی جمرات نمود، به حملات ثلاثش که تفصیل آن درباب شهادتش مذکور است، پس آمد به منی نه از برای تراشیدن سر و ذبح هدی، یا نحوآن، بلکه از برای بریدن سر، و قربان نمودن نفس به ذبح و نحر، و بیتوته را سه شب به انجام رسانید از ایام تشریق، و بعد از اتمام مناسک این حج، ومحل شدن از آن، متحقق شد نداء ازمعدن عظمت و کبریا به سوی حج اعظم، که قسم پنجم بود از حجهای آن جناب، که احدی از متقدمین و متأخرین را چنین حجی میسر نشده، و اذان این حج از جانب خداوند متعال بدون واسطه بود، یعنی خطاب: «یا أیتها النفس المطمئنة ارجعی إلی ربک راضیة مرضیة»: [ای نفس آرام! خشنود و خشنود شده به سوی پروردگارت باز گرد] (سوره ی فجر، آیه ی ۲۷-۲۸)، و مخاطب حسین (علیه السلام) است به مقتضای روایت (بحار ۴۴ / ۲۱۸-۲۱۹ _ تفسیر قمی ۲ / ۴۲۲ _ تأویل الآیات الظاهرة صفحه ۷۶۹)، و آن جناب است نفس مطمئنه، و وقت احرام این حج، عصر عاشورا بود بعد از مفارقت روح از جسد شریفش، و میقاتش قتلگاه بود، و اعمال این حج تلبیه بود از برای دعوت الهی، نه مانند تلبیه دیگران، بلکه تلبیه مخصوصی بود، که از آن تعبیر شده است به عبارت راضیه مرضیه، زیرا که آن جناب با وجود آن مصائب عظیمه نفسش مفارقت نمود ازجسد به طریق رضا، نه به طریق صبر، بلکه با نهایت رضا، حتی اینکه در آیه شریفه صفت راضیه را مقدم داشته است بر مرضیه، واز آن نکته دقیقی مکشوف میشود بعد ازتأمل، پس بعد از تلبیه سلاح خود را انداخت، پس جامه ها را انداخت، حتی جامه احرامی که در حج سابق پوشیده بود، بلی دو جامه دیگر پوشید، که از بادهای صحرا، و خون شریفش بافته گردیده بود (بحار ۴۵ / ۱۰۷- لهوف صفحه ۶۳)، پس ترک نمود زینت ها را، حتی انگشتر (بحار ۴۵ / ۵۸ _ لهوف صفحه ۵۶) پس برهنه نمود سر مبارک، و به همین برهنگی باقی گذاشت تا بعد از موتش مانند محرم، پس از بدن جدا نمود، پس در آفتاب بدون سایه، پس سه شب بیتوته نمود، پس ترک کرد عیال و اولاد، و تمام انس را، پس به روح مبارک طواف کرد به خانه ای که احدی قبل از آن جناب طواف نکرده، یعنی بیت المعمور، پس سعی نمود به سر منورش از صفای کربلا به سوی کوفه، و از کوفه به شام، واز شام به مدینه، و از آن جا به آسمان، و از آن جا به صفای کربلا، پس ذکر خدا کرد به تلاوت قرآن در چندین موضع. (بحار ۴۵ / ۳۰۴- مناقب ابن شهرآشوب ۳ / ۲۱۸- ارشاد مفید ۲ / ۱۲۲).
پس احرام بست از برای سر انورش، نه از سایه تنها، بلکه از گذاشتن بر زمین هم، زیرا که گاهی بر نیزه بود (بحار ۴۵ / ۱۱۵- منتخب طریحی ۲ / ۱۴۸)، و گاهی بر درخت (بحار ۴۵ / ۳۰۴ _ مناقب ابن شهر آشوب ۳ / ۲۱۸)، و گاهی بر دروازه ی دمشق (بحار ۴۵ / ۱۳۶- مقتل خوارزمی ۲ / ۶۳) و گاهی بر در خانه ی یزید (بحار ۴۵ / ۱۴۳- مقتل خوارزمی ۲ / ۷۴ _ کامل بهائی۲ / ۱۷۹) بلی در این حج احرام ازخضاب نداشت، بلکه احرامش به خضاب بدن بود به چندین خضاب، و خضاب محاسنش به خضابی، و صورتش به خضابی، و سرش به خضابی، و از آن محل نگردیده بلکه فرمود: به همین حالت ملاقات خدا خواهم نمود. (بحار ۴۵ / ۵۳ _ لهوف صفحه ۵۴ – مقتل خوارزمی ۲ / ۳۴).
و مقصودش ملاقات محشری بود، زیرا که آن جناب محشور می شود در حالتی که بدنش خون آلود است، وخون از رگهای گردنش جاری است. (بحار ۴۳ / ۲۲۶ _ تفسیر فرات کوفی صفحه ۱۷۲_ سوره ی طور).
و همچنین دراین احرام اجتناب ننمود از صید وحوش و طیور، بلکه همه وحوش را صید نمود، و قید کرد، و تمام شب تا صبح گردنها را کشیده بودند به سوی آن جسد شریف، و بر او نوحه وگریه می نمودند (بحار ۴۵ / ۲۰۵- کامل الزیارات باب ۹۷ صفحه ۲۹۱ و باب ۲۶ صفحه ۷۹)، و طیور را نیز صید کرد که بر جسد انورش می افتادند، و بالهای خود را به خون منورش آلوده نموده به اطراف می بردند. (بحار ۴۵ / ۱۹۱ _ منتخب طریحی ۱ / ۶۱).
خاتمه چون محقق شد اختصاص حضرت امام حسین (علیه السلام) به حج، خصوصاً این حج آخری که عبادت نشده است خداوند به مانند آن، پس عچبی نیست که قرار دهد خدا اجر زیارت آن جناب را معادل حج و عمره، زیرا که اجر مزور (امام حسین علیه السلام) است به سبب این حج خاصی که بجا آورد، و تعجبی نیست از مضاعف بودنش به حسب خصوصیات زیارت، تا اینکه برسد به صد هزار، و هزار هزار، تا اینکه به هر قدمی یا گامی این مقدار، و عجب نیست که به زائر عطا شود اجر حج کردن با پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خدا، یا با امام عصر عجل الله فرجه الشریف، و از مضاعف بودنش، و ایضاً عجب نیست که عطا شود به زائر اجر نود حج پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) زیرا که همه اینها اجر حسین (علیه السلام) است لا غیر.
مقصد دوم: در حاجیان مخصوص به آن حضرت را ملائکه و انبیاء و سایر خلق از رجال و نساء. اما رجال پس اول ایشان حضرت ختمی مآب بود که به قصد آن جناب آمد، و حج نمود به مناسک مخصوصه.

شهداء اصحاب حاجیان حقیقی
و بعد شهداء اصحاب بودند که از برای آن حضرت حج کردند در حقیقت، و احرام بستند از هر عادتی، و از زنان، و اولاد، و اموال و زندگی، و در منای او بیتوته نمودند سه شب، و لباسها را کندند، و بدون کفن دفن شدند، و سایه را ترک نمودند در حال سیر، بلکه در حال وقوف نیز. (بحار ۴۵ / ۶۲ _ مقتل خوارزمی ۲ / ۳۹).
و نیز کیفیت حج ایشان مختلف بود به اختلاف مناسکش، پس به دور آن بیت الله حقیقی طواف نمودند، و سعی کردند در زیارتش، و وقوف کردند در خدمتش، و با آن جناب نماز کردند (بحار ۴۵ / ۲۱_ مقتل خوارزمی ۲ / ۱۷_ ارشاد مفید ۲ / ۱۰۹)، و نیت ایشان در این مناسک در مقام خلوص و تقرب فایق بود بر نیات سایر حجاج، و سایر شهداء، بلکه از برای ایشان حالتی عارض شد هنگامی که مشاهده کردند غریبی و بی کسی آن حضرت را، و حالت عیال و اطفالش که از خود فانی شدند، و بی اختیار خویشتن را به دم تیغ و تیر دادند. (بحار ۴۵ / ۲۹ _ مقتل خوارزمی۲ / ۲۹).
و اعمال ومناسک ایشان مختلف بود، پس بعضی احرام بستند، و متمکن نشدند از اتمام حج، مانند اشخاصی که در
اول روز عاشورا شهید گشتند (بحار ۴۵ / ۱۲- مقتل خوارزمی ۲ / ۹- لهوف صفحه ۴۴)، و بعضی اختصار نمودند بر تقبیل آستانه اش، چون حربن یزید ریاحی (بحار ۴۵ / ۱۰- ۱۱- ارشاد مفید ۲ / ۱۰۲)، و بعضی اکتفا کردند بعد از احرام به طواف آن بیت حقیقی مانند سعید بن عبد الله حنفی، که بدن خود را هدف تیرها نمود در اطراف آن جناب تا کشته گردید (بحار ۴۵ / ۲۱ _ مقتل خوارزمی ۲ / ۱۷)، و بعضی طواف و سعی وقوف بجای آوردند، و بعضی نماز طواف بیت را با بیت و نزد بیت کردند، واز برای بعضی ایشان خصوصیتی بود در وقت استلام ارکان این بیت حقیقی، هنگام طوافش، و بعضی از ایشان را بیت استلام نمود، و ارکان او را بوسید مانند غلام ترکی (بحار ۴۵ / ۳۰ _ مقتل خوارزمی ۲ / ۲۴)، ولکن بیتوته ایام تشریق در منی از همه ایشان محقق شد.

مادر وهب و زوجه وهب از زنان در گرد بیت الله حقیقی
و اما زنانی که با این بیت الله حقیقی حج نمودند، پس یکی مادر وهب بود، که از نصرانیت تازه به اسلام داخل شده بود، احرام بست ازبرای حج این بیت معظم، و وقوف نمود به مشعر شعور، و دانست که یاری حسین (علیه السلام) و امر به یاریش واجب است، و این که بیت الله است، که باید هدی به سوی او آورند، پس هدیه خود را تقدیم نمود، یعنی آمد نزد فرزندش وهب، و گفت: ای پسر برخیز یاری نما فرزند رسول خدا را، عرض کرد: چنین خواهم کرد ای مادر، و کوتاهی نمی کنم، پس به سوی جهاد رفت، و رجز خواند، و هفده نفر سوار و دوازده نفر پیاده را به قتل آورد، پس برگشت به نزد مادر و زوجه اش، و گفت: ای مادر از من راضی شدی؟ گفت: نه مگر اینکه کشته شوی پیش روی فرزند رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) خدا، تا اینکه شفیع تو درروز قیامت شود، پس یزگرد ای پسر به سوی قتال، و بعد از کشته شدن هدیه اش، رمی جمرات نمود به سوی اعداء که احدی چنین رمی نکرده است. (بحار ۴۵ / ۱۶-۱۷ _ مقتل خوارزمی ۲ / ۱۲-۱۳ (با اختلاف مختصری در مصادر).
دیگر زوجه وهب بود، که او در اول، این بیت معظم را نمی شناخت و احرام از برای آن نبسته بود، بلکه شوهرش را منع نمود، و گفت: مرا به مرگ خود مبتلا مکن ومادرش گفت: زنهار، گوش به حرف این زن مکن، و لکن بعد حالتی مشاهده نمود در آن جناب، که احرام بست، و ندا داد شوهرش را که جهاد کن در پیش روی پاکان، و طواف نمود دور بیت الله، هروله نمود به سوی میدان، تا اینکه غلام شمر لعین او را به قتل آورد، و در منی بیتوته نمود سه شب، ولی معلوم نیست که سر او را از بدن جدا نمودند، و با خود بردند یا نه. (بحار جلد ۴۵، صفحه های ۱۶و ۱۷ مقتل خوارزمی جلد ۲ / ۱۲-۱۳ (با اختلافی درمصادر).
و دیگر زنی بود که شوهرش در آن روز کشته شده بود، پس پسرش را به میدان فرستاد، حضرت فرمود: این پسر، پدرش در معرکه کشته شده، او را برگردانید، شاید مادرش کراهت داشته باشد، پس آن پسر عرض کرد: ای آقا مادرم مرا امر نمود، و گفت: برخیز ای پسر پیش روی فرزند رسول خدا جنگ کن، پس آن به عنوان هدی و قربانی تقدیم نمود، پس چون کشته شد، سرش را جدا کردند، به نزد مادرش انداختند، آنرا گرفت، و بوسید، پس به سوی ایشان انداخت. (بحار ۴۵ / ۲۷-۲۸ _ مقتل خوارزمی ۲ / ۲۱-۲۲).
و دیگر آن زنی بود که حقیقت حج حسینی از او محقق شد، به نحوی که از احدی محقق نشد، و نمی شود، آن مکرمه حضرت زینب خاتون سلام الله علیها بود، و شرح کیفیت آن حج، و مناسک آن واحرامش را مقام دیگر باید.
منبع: پایگاه شعائر





نوشته شده در تاريخ جمعه 25 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

پایگاه فرهنگی ، مذهبی شیعه ها - سند زیارت عاشورا

 

شیخ طوسى در کتاب مصباح المتهجد و سلاح المتعبد زیارت عاشورا را با سند یاد شده در زیر نقل مى‏کند و مى‏گوید:
روى محمد بن إسماعیل بن بزیع عن صالح بن عقبه وسیف بن عمیره عن علقمه بن محمد الحضرمى «قلت لأبى جعفر: علمنى دعاءً أدعو به ذلک الیوم إذا أنا زُرته من قرب، و دعاءً ادعو به إذا لم أَزَره مِن قُرب و أَومات مِن بَعد البلاد، و من دارى بالسلام إلیه.
قال: فقال لى یا علقمه إذا أنت صلیت رکعتین‏أ.«(۱)
علقمه به امام باقر(علیه السلام) مى‏گوید:

[امروز دعایى (مقصود کیفیت زیارت امام همام است) یاد من بده که هر موقع خواستم آن حضرت را از نزدیک زیارت کنم، آن را بخوانم، ودعایى یاد من بده که هر موقع خواستم آن حضرت را از دور و از خانه‏ام زیارت کنم، بخوانم.]
علقمه مى‏گوید: امام به من گفت: هر موقع دو رکعت نماز گزاردى‏أ.
اکنون باید دید سند این روایت چگونه است. شیخ روایت را از کتاب محمد بن اسماعیل بن بزیع بر گرفته، و سند خویش را در کتابش به نام «فهرست آثار علماء امامیه«(۲) به آن کتاب چنین نقل کرده است.
ابن ابى جید، او از محمد بن الحسن بن الولید، او از على بن ابراهیم قمى، او از محمد بن اسماعیل بن بزیع و همه این مشایخ از ثقات مى‏باشند، و ابن ابى جید از مشایخ نجاشى و همه مشایخ او ثقه هستند و نیازى به بیان وثاقت این افراد نیست، زیرا وثاقت همگان مورد پذیرش تمام علماء رجال مى‏باشد. سخن درباره سه نفر دیگر که محمد بن اسماعیل از آنها نقل کرده است، آنها عبارتند از:
۱٫ صالح بن عقبه،
۲٫ سیف بن عمیره،
۳٫ علقمه بن محمد الحضرمى.

۱٫ صالح بن عقبه
صالح بن عقبه بن قیس از اصحاب امام صادق (ع) مى‏باشد.(۳) نجاشى نیز وى را از اصحاب امام باقر (ع) شمرده و سند خود را نسبت به کتاب ایشان ذکر کرده است.(۴)
از این که شیخ و نجاشى او را در کتاب خود آورده، و درباره مذهب او گفتگو نکرده‏اند گواه بر این است که او امامى مذهب است.(۵)
و دربارة او هر چند توثیق بالخصوص وارد نشده است، ولى در عین حال مى‏توان وثاقت او را از طریق دیگر ثابت کرد و آن اینکه:
۱٫ شخصیت‏هایى مانند محمد بن حسین بن ابى الخطاب (متوفاى ۲۶۲ )و محمد بن اسماعیل بن بزیع از او نقل روایت نمودند.
۲٫ شیخ طوسى و نجاشى سند خود را به کتاب او یادآور شده اند و این خود حاکى از نوعى اعتنا به مقام اوست.
بنابراین مى‏توان گفت او فرد ممدوح و تا حدى مقبول الروایه مى‏باشد. چیزى که هست ابن غضائرى (متوفاى ۴۱۱ ه،) او را تضعیف کرده و علامه نیز در رجال خود آن را نقل کرده است.(۶) ولى انتقاد غضائرى ارزش علمى ندارد، زیرا او در جرح و تعدیل غالباً پیرو سماع از مشایخ نبوده بلکه با موازین دیگر به نقد افراد مى‏پرداخت، و غالباً افراد را به خاطر غلو مؤاخذه مى‏کرد، همچنان که در این مورد چنین مى‏گوید:
غال، کذاب، لا یلتفت إلیه. (مصدر پیشین.)
در آن روزگار برخى را به خاطر اعتقاد به نفى سهو از پیامبر یا آگاهى آنان از غیب به اذن الهى، غالى مى‏شمردند، در حالى که این نوع عقاید برگرفته از قرآن و سنت است و نمى‏توان فردى را به خاطر آن غالى شمرد. بنابراین صالح بن عقبه راوى معتبرى است که مى‏توان به روایت او اعتماد کرد.

۲٫ سیف بن عمیره
سیف بن عمیره نخعى، کوفى ثقه است، از امام صادق و کاظم (ع) نقل روایت کرده، و نجاشى و شیخ طوسى به وثاقت او تصریح کرده‏اند.
هرگاه فرض کنیم وثاقت صالح بن عقبه ثابت نشود، ضررى به صحت روایت نمى‏رساند، زیرا محمد بن اسماعیل بن بزیع حدیث را از این دو نفر در عرض هم نقل کرده، و ثابت نشدن و ثاقت یکى ضررى بر صحت روایت ج به خاطر وثاقت راوى دیگر ج نمى‏زند.

۳٫ علقمة بن محمد الحضرمى
علقمه از اصحاب امام باقر و صادق (ع) است، و در کتابهاى رجالى توثیق در حق او وارد نشده است.(۷) ولى مى‏توان وثاقت او را از قرائن ثابت نمود:
الف: در بررسى سند دوم شیخ طوسى خواهیم دید که سیف بن عمیره ثقه، با صفوان بن مهران ثقه در کیفیت زیارت امام حسین (ع) اختلاف پیدا مى‏کند، و سیف بن عمیره به صفوان مى‏گوید: این دعایى که پس از زیارت مى‏خوانید در روایت علقمه که از امام باقر (ع) نقل کرده است، نیامده است.
او در پاسخ مى‏گوید: من این دعا را از امام صادق (ع) شنیدم، این مذاکره گواه برآن است که هر دو نفر بر وثاقت علقمه اتفاق نظر داشته‏اند و لذا سیف بن عمیره با عمل او احتجاج کرده و صفوان بن مهران بدون انکار عمل او، به روایت امام صادق (ع) احتجاج نموده است.(۸)
گذشته از این مذاکره اى که وى با برادرش زید بن على نمودند، حاکى است که هر دو برادر در امامت امام صادق (ع) ثابت قدم بودند.(۹)
تا اینجا بررسى سند نخست به پایان رسید و روشن شد این سند قابل اعتماد مى‏باشد. شیخ طوسى زیارت عاشورا را با سند دیگرى به شرح زیر چنین بیان کرده است:
«روى محمد بن خالد الطیالسى عن سیف بن عمیره، قال أخرجت مع صفوان بن مهران الجمال وعندنا جماعه من أصحابنا إلى الغرى، بعد ما خرج أبو عبدالله (ع) من الحیره إلى المدینه فلما فرغنا من الزیاره (أى زیارة الإمام إمیر المؤمنین (ع «صرف صفوان وجهه إلى ناحیه (قبر أبى عبدالله الحسین (ع «فقال لنا: تزورونا الحسین (ع) من هذا المکان عند رأس أمیرالمؤمنین. و من هنا أومأ إلیه أبو عبدالله الصادق و أنا معه، قال: فدعا صفوان بالزیاره التى رواها علقمه بن محمد الحضرمى عن أبى جعفر (ع) فى یوم عاشوراءأ«(۱۰)
[محمد بن خالد طیالسى از سیف بن عمیره نقل مى‏کند که من با صفوان بن مهران جمال بسوى نجف حرکت کردیم، آنگاه که امام صادق (ع) از حیره (اطراف کوفه) به مدینه منوره رفته بود. آنگاه که از زیارت امیرمؤمنان (ع) فارغ شدیم صفوان رو به سوى قبر ابى عبدالله حسین بن على (ع) کرد، و گفت از همین جا، یعنى از بالاى سر امیرمؤمنان، حسین بن على (ع) را زیارت خواهیم کرد، زیرا خود دیدم که امام صادق (ع) از همانجا اشاره کرد، و من همراه او بودم. سیف مى‏گوید: صفوان همان زیارتى را که علقمه حضرمى از امام باقر (ع) نقل کرده بود قرائت کرد. آنگاه سیف به صفوان بن مهران مى‏گوید: دعایى که خواندید، در روایت علقمه از امام باقر (ع) موجود نیست، او پاسخ داد که من این دعا را از امام صادق (ع) شنیده‏ام.]
اکنون باید دید سند این روایت چگونه است: شیخ طوسى روایت را از کتاب محمد بن خالد طیالسى گرفته است.
و سند شیخ طوسى به کتاب او در غایت اتقان و صحت است.(۱۱)

ولى باید راویان بعدى را مورد بررسى قرار دهیم و آنان عبارتند از:
۱٫ محمد بن خالد طیالسى.
۲٫ سیف بن عمیره.
۳٫ صفوان بن مهران جمال.
سیف بن عمیره راوى دوم همان‏طورى که یادآور شدیم ثقه مى‏باشد و نجاشى به وثاثت او تصریح کرده است، همچنین صفوان بن مهران از اصحاب امام صادق وامام کاظم (ع) است، او نیز از ثقات مى‏باشد.(۱۲) ولى سخن دربارة محمد بن خالد طیالسى است که در سال( ۲۵۹ )در سن ۹۷ سالگى درگذشته است. در کتابهاى رجال توثیق خاص دربارة او وارد نشده است، ولى بزرگان حدیث از او نقل روایت نموده و بر او اعتماد کردند مانند:
۱٫ على بن حسن بن فضال.
۲٫ سعد بن عبدالله قمى.
۳٫ على بن ابراهیم قمى.
۴٫ محمد بن على بن محبوب
۵٫ محمد بن یحیى معادى.
۶٫ معاویه بن حکیم.(۱۳)
شیخ طوسى در فهرست مى‏نویسد: محمد بن خالد طیالسى مکنى به ابا عبدالله، حمید بن زیاد، اصول زیادى از او نقل کرده است. در اینجا دو سند شیخ طوسى نسبت به زیارت عاشورا مورد بررسى قرار گرفت و به این نتیجه رسیدیم که سند نخست شیخ کاملًا صحیح است، و نباید در وثاقت علقمه بن محمد حضرمى تردید کرد. و اما سند دوم به غیر از محمد بن خالد طیالسى همگى از ثقات بوده و مى‏توان گفت طیالسى نیز از روایان مقبول الروایه است، زیرا مشایخ بزرگ از او نقل روایت کرده‏اند.

پی نوشتها:

(۱)) مصباح المتهجد: ۲۱۵٫)
(۲)) فهرست: به شماره ۳۶۴٫)
(۳)) رجال شیخ طوسى: باب اصحاب امام صادق) ع (، شماره ۴۷٫)
(۴)) رجال نجاشى، شماره ۰۳۵٫)
(۵)) فوائد رجالیه، بحر العلوم: ۴/ ۱۱۴٫)
(۶)) الخلاصه، قسم دوم/ ۲۳٫)
(۷)) رجال شیخ طوسى: اصحاب امام باقر) ع (به شماره ۳۸، و اصحاب امام صادق) ع (به شماره ۳۴۶٫)
(۸)) مصباح المتهجد: ۷۲۳٫)
(۹)) رجال کشى: ترجمه به شماره ۴۱۶ و ۴۱۷٫)
(۱۰)) مصباح المتهجد: ۷۱۸٫)
(۱۱)) فهرست شیخ به شماره ۶۴۸٫)
(۱۲)) رجال نجاشى به شماره ۵۲۳٫)
(۱۳)) معجم رجال الحدیث: ۱۷/ ۷۶٫)

۴٫ آذرخشى دیگر از آسمان کربلا ، آیت الله محمدتقى مصباح یزدی(دامت برکاته)





نوشته شده در تاريخ جمعه 25 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

پایگاه فرهنگی ، مذهبی شیعه ها - نهضت کربلا از دیدگاه اهل سنت

 

نهضت امام حسین(ع)از نادرترین رخدادهایى است که تفکر انسانهارا به خود معطوف داشته است و در تاریخ اسلام ارزش والایى دارد. شهادت حسین بن على(ع)حیات تازه‏اى به اسلام بخشیده، خونها رابه جوشش آورد و تنها را از رخوت خارج ساخت. امام حسین(ع)باحرکت قهرمانانه خود روح مردم مسلمان را زنده و احساس ذلت وزبونى و اسارت را که از اواخر حکومت عثمان بر روح جامعه‏اسلامى حکمفرما شده بود، تضعیف کرد.
آنچه امت اسلامى از زمان وقوع این حادثه عظیم تا امروز بر آن‏متفق است، این است که انقلاب کربلا هیبت و ابهت اسلام را که به‏علت‏حاکمیت فرمانروایان ضعیف النفس و تحقیر ارزشها و مقدسات‏دینى رو به افول گذارده بود، احیا کرد. حرکت امام حسین(ع)،حرکتى است مستمر براى همه نسلها و همه عصرها است.
این انقلاب تنها انقلابى است که اگر کلیه صحنه‏هایش چنان که‏بوده، تصویر شود، هیچ کس نمى‏تواند از بروز احساسها و عواطف‏فطرى‏اش جلوگیرى کند; زیرا این فاجعه به قول شافعى دنیا رالرزانده و نزدیک است قله کوهها را آب کند.
حادثه کربلا در میان اهل تسنن موجى ایجاد کرد که زبان و قلم‏دانشمندان آنان گاه ناخواسته و زمانى با شجاعت‏به توصیف وتجزیه و تحلیل آن پرداخته است. شوکانى در کتاب «نیل الاوطار»در رد بعضى از سخنوران دربارى مى‏گوید: به تحقیق عده‏اى از اهل‏علم افراط ورزیده، چنان حکم کردند که:
«حسین(ع)نوه پیامبر که خداوند از او راضى باشد. نافرمانى‏یک آدم دائم الخمر را کرده و حرمت‏شریعت‏یزید بن معاویه را هتک‏کرده است.» خداوند لعنتشان کند، چه سخنان عجیبى که از شنیدن‏آنها مو بر بدن انسان راست مى‏گردد.
تفتازانى در کتاب «شرح العقاید» مى‏نویسد:حقیقت این است که رضایت‏یزید به قتل حسین(ع)و شاد شدن اوبدان خبر و اهانت کردنش به اهل‏بیت پیامبر(ص)از اخبارى است که‏در معنى متواتر است; هر چند تفاصیل آن متواتر نیست. درباره‏مقام یزید بلکه درباره ایمان او که لعنت‏خدا بر او و یارانش‏باد. توافقى نداریم.
جاحظ مى‏گوید: منکراتى که یزید انجام داد، یعنى قتل حسین(ع)وبه اسارت گرفتن زن و فرزند او و ترساندن اهل مدینه و منهدم‏ساختن کعبه، همه اینها بر فسق و قساوت و کینه و نفاق و خروج ازایمان او دلالت مى‏کند.
بنابراین، یزید فاسق و ملعون است و کسى که از لعن او جلوگیرى‏کند، نیز ملعون است.
ابن حجر هیثمى مکى در کتاب «الصواعق المحرقه‏» مى‏نویسد: پسرامام حنبل در مورد لعن یزید از وى پرسید. احمد در جواب گفت: چگونه لعنت نشود کسى که خداوند او را در قرآن لعن کرده است.
آنجا که مى‏فرماید: «فصل عسیتم ان تولیتم ان تفسدوا فى الارض و تقطعوا ارحامکم‏اولئک الذین لعنهم‏الله‏» و چه مفاسدى و قطع رحمى از آنچه یزیدانجام داد، بالاتر است؟!
عبدالرزاق مقرم در کتاب «مقتل الحسین‏» مى‏گوید: به تحقیق‏گروهى از علما از جمله قاضى ابویعلى و حافظ ابن الجوزى وتفتازانى و سیوطى در مورد کفر یزید نظر قطعى داده‏اند و باصداقت تمام لعن او را جایز شمرده‏اند.
مولف کتاب «شذرات الذهب‏» مى‏نویسد: در مورد لعن یزید، احمدبن حنبل دو قول دارد که در یکى تلویح و در دیگرى تصریح به لعن‏او مى‏کند. مالک و ابوحنیفه نیز هر کدام هم‏تلویحا و هم تصریحایزید را لعنت کرده‏اند; و به راستى چرا این‏گونه نباشد و حال‏آنکه او فردى قمار باز و دائم الخمر بود.
شیخ محمد عبده مى‏گوید: هنگامى که در دنیا حکومت عادلى وجوددارد که هدف آن اقامه شرع و حدود الهى است و در برابر آن‏حکومتى ستمگر است که مى‏خواهد حکومت عدل را تعطیل کند، بر هرفرد مسلمانى کمک کردن حکومت عدل واجب است; و از همین باب است‏انقلاب امام حسین که در برابر حکومت‏یزید که خدا او را خوارکند. ایستاد.
از سبط بن جوزى در مورد لعن یزید پرسیده شد. او در جواب گفت: احمد حنبل لعن او را تجویز کرده است، ما نیز به خاطر جنایاتى‏که درباره پسر دختر رسول خدا مرتکب شد، او را دوست نداریم; واگر کسى به این حد راضى نمى‏شود، ما هم مى‏گوییم اصل، لعنت کردن‏یزید است.
حادثه کربلا چنان در قلوب نفوذ کرد که بسیارى از بزرگان اهل‏تسنن آن را در قالب شعر مطرح ساخته، اندوه خویش را ابرازکردند. امام شافعى که در دوستى اهل‏بیت زبانزد است. درباره‏نهضت کربلا چنین سروده است:
قتیل بلا جرم کان قمیصه صبیغ بماء الارجوان خصیب نصلى على المختار من آل هاشم و نوذى بنیه ان ذاک عجیب لئن کان ذنبى حب آل محمد(ص) فذلک ذنب لست عنه اتوب هم شفعائى یوم حشرى و موقفى و بغضهم للشافعى ذنوب
حسین(ع)کشته‏اى بى گناه است که پیراهن او به خونش رنگین شده وعجب از ما مردم آن است که از یک طرف به آل پیامبر درودمى‏فرستیم و از سوى دیگر فرزندانش را به قتل مى‏رسانیم و اذیت‏مى‏کنیم!
اگر گناه من دوستى اهل‏بیت پیامبر است، پس من هیچ‏گاه از آن‏توبه نمى‏کنم.
اهل‏بیت پیامبر(علیهم السلام)در روز محشر شفیعان من هستند واگر نسبت‏به آنان دشمنى داشته باشم، گناهى نابخشودنى است.

 

 





نوشته شده در تاريخ جمعه 25 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

یکى از خـصوصیات و امتیازات بارز حسین بن على علیه السلام که او را از همه مجاهدان تـاریخ بشریت ممتاز ‏ساخته است اباء از ضیم است . تا آنجا که ملقب به (اتى الضیم )۱ گـشتـه که این لقـب از مـشهورتـرین ‏القـاب است بلکه حسین مثل اعلاى این عنوان و مصداق بارز آن به حساب آمده است .

مـورخ مـشهور یعقوبى حسین علیه السلام را به (شدیدالعزه ) توصیف کرده ، و ابن ابى الحدید مى گوید: ‏حسین سید اهل اباء است که حمیت و غیرت را به مردم جهان آموخت و فرمود: کشته شدن با شمشیر، ‏زندگى است لیکن زندگى با ذلت مرگ است .

چنانکه یکى از شعراى سرشناس (عبدالغربن نباته سعدى ) درباره اش ‍مى گوید:‏

والحسین الذى راى المـوت فـى العـز ‎ ‎

‎ ‎ للّه حیاة و العـیش فـى الذل‎ ‎قتلا

‏« حسین کسى است که مرگ با عزت را حیات و زندگى ذلت بار را مرگ مى داند. »

مصعب بن زبیر مى گوید: ‏

یعـنى «حسین مرگ با شرافت را بر زندگى ذلت بار ترجیح داد»، سپس به این بیت متمثل مى شود:‏

یعـنى : «مـردان بزرگى از آل هاشم در کربلا در برابر ظلم مقاومتى به خرج دادند که براى بزرگان تاریخ سنت و ‏الگو شد.»

سخنان حسین علیه السلام در روز عاشورا عالیترین و برترین بیان در مورد حفظ حیثیت و عزت نفس مى باشد:

‏« همـانا زنازاده پـسر زنازاده مـرا مـیان دو امـر مـخیر ساخته کشته شدن با شمشیر یا پـذیرش ذلت چـه دور ‏است ذلت از مـا، که خدا و رسولش و مؤمنین ذلت را براى من نمى پسندند بلکه پدران و مادرانى که در دامن ‏پاکشان مرا پرورش داده اند و مردان غیور و با حمیت و انسان هایی که امتناع مى ورزند از اینکه طاعت ‏انسانهاى پست را بر کشته شدن ترجیح دهند.»‏

این عـزت نفـس حسین است که نمى گذارد تسلیم مردمى پست و فرومایه همچون ابن زیاد دست نشانده ‏بنى امیه بشود تا هر گونه بى احترامى را درباره اش انجام دهند و لذا چون کوه در برابر سپاه کوفه مى ایستد و ‏بدون هیچ دغدغه و هراسى از گرگان بنى امیه درس زندگى با عزت را به جهانیان مى آموزد و فریاد مى کشد:

و الله لا اعـطیکم بیدى اعطاء الذّلیل و لا افرّ فرار العبید انى عذت بربّى و ربّکم ان ترجمون .

‏« بخـدا سوگند مانند افراد فرومایه تسلیم شما نمى شوم و مانند بردگان هم فرار نمى کنم و تنها به خداى خود ‏و خداى شما پناه مى برم از اینکه خون مرا بریزید. »

شعراى اهل بیت در ترسیم و تنظیم این صفت ممتاز حسین علیه السلام به مسابقه پرداخته و بهترین اشعار را ‏در این زمینه سروده اند که از جمله اشعار ابو تمام است :‏

‏۱ ـ « انسانیکه از پـذیرش ذلت در روز جنگ آنچـنان خـود را دور مى دارد که گویا پذیرش ذلت کفر است یا کفر از ‏آن بهتر است . »

‏۲ ـ « پاى خود را در باتلاق مرگ محکم کرد و به آن خطاب کرد در روز قیامت از زیر چنین قدمى باید محشور ‏شد.»

‏۳ ـ « لباس سرخ مـرگ را بر تـن کرد امـا هنوز شب نشده به سندس سبز بهشتى تبدیل گردید. »

این عـزت نفـس حسین است که نمى گذارد تسلیم مردمى پست و فرومایه همچون ابن زیاد دست نشانده ‏بنى امیه بشود تا هر گونه بى احترامى را درباره اش انجام دهند و لذا چون کوه در برابر سپاه کوفه مى ایستد و ‏بدون هیچ دغدغه و هراسى از گرگان بنى امیه درس زندگى با عزت را به جهانیان مى آموزد و فریاد مى کشد: ‏« بخـدا سوگند مانند افراد فرومایه تسلیم شما نمى شوم و مانند بردگان هم فرار نمى کنم و تنها به خداى خود ‏و خداى شما پناه مى برم از اینکه خون مرا بریزید»

سید حیدر حلى نیز در این زمینه چنین سروده است:

‏۱ ـ «حکومـت بین امـیه طمـع کرد که حسین را خوار سازد لیکن خدا و شمشیر از آن امتناع دارد»

‏۲ ـ «آخر چگونه گردنى که جز براى خدا خم نشده در برابر ناکسان خم گردد. »

‏۳ ـ «جز زندگـى با عـزت را نمـى پـذیرد حتـى اگـر در این ره جان خـود را از کف بدهد. »

آرى بنى امیه میخواستند که حسین در برابر ظلم و جور حکومت خودکامه آنان تسلیم گردد و زبان به اعـتـراض ‏نگـشاید و از ایراد و انتـقـاد لب فـرو بندد، و چـون این عـمل براى حسین سرور آزادگان ذلت و خوارى در برداشت ‏که نه خدا بر آن رضایت داشت و نه با عزت نفس حسین سازگار بود و حسین از جد و پدر آموخته بود که جز در ‏برابر اراده خـدا و حق در برابر هیچ قـدرتـى نباید گـردن کج نمـود لذا از مرگ و شهادت استـقـبال مى کند که ‏عزتش در آن است امام تسلیم خواسته هاى آنان نمى شود که همراه با ذلت است. ۲

اباة الضیم کیانند؟

اباة الضیم یعنى کسانى که هرگز زیر بار ظلم و ذلت و خوارى نرفته اند در تاریخ گـذشتـگـان مـخـصوصا تاریخ ‏اسلام و به ویژه تاریخ شیعه که پس از وقوع حادثه جانگـداز کربلا و شهادت امـام حسین عـلیه السلام شیعیان ‏و پیروان آنحضرت از آن بزرگوار الگو برداشته و راه آن حضرت را دنبال کردند نام افراد زیادى ثبت شده است .

پـیشگام در این خصلت و امتیاز در تاریخ اسلام حضرت مولاى متقیان امیر مؤمنان على علیه السلام است که ‏پس از ورود به صفین و قرار گرفتن شریعه در اختیار سپاه شام و منع آب از سپـاهیان عـلى عـلیه السلام آن ‏حضرت با این جملات یارانش را براى تصرف شریعه تحریک نمود:

‏« سپاه شام جنگ را بر شما تحمیل کردند در این مورد یا مى باید ذلت و عقب ماندگى را بپذیرید یا شمشیرها ‏را از خونها سیراب کنید، که مرگ شما در حیات شما است در حالیکه سرافکنده اید، لیکن حیاة و زندگى در مرگ ‏شما است در صورتیکه مرگ شرافتمندانه را اخـتـیار کنید، همـانا مـعـاویه عـده اى از ستـمـکاران و گـمـراهان را ‏گـسیل کرده که چون حقیقت بر آنها پوشیده است گلوهایشان را هدف تیرهاى شما قرار داده اند.»

از جمـله اباة الضیم یزید بن مهلب است و دیگر زید بن على بن الحسین علیهماالسلام و مـحمد و ابراهیم ‏پسران عبدالله محض که بحمدالله در کتاب شاگردان مکتب امام مکتوب است و همـچـنین یحیى بن زید و سایر ‏سادات از نسل امیرالمؤمنین علیه السلام که ابن ابى الحدید در جلد اول شرح نهج البلاغـه از صفـحه ۳۰۰ ذیل ‏خطبه یاد شده حالات بیشتر آنان را ذکر نموده است.۳

منبع: آنچه در کربلا گذشت، آیت الله محمد على عالمى

پی نوشت ها:

‏۱- ابى الضیم یعنى کسى که هرگز تن به ذلت نمیدهد و زیر بار ظلم و زور نمیرود جمع آن اباة الضیم است .

‏۲- حیاة الحسین ج ۱ / ص ۱۱۳- ابن ابى الحدید ج ۱ ص ۱۱۳- بلاغة الحسین ص ۴۵ و ۴۹٫

‏۳- شرح ابن ابى الحدید ج ۱ طبع بیروت ص ۳۰۰- نهج البلاغه خطبه ۵۱٫‏





نوشته شده در تاريخ جمعه 25 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی
(تعداد کل صفحات:47)      [ <>   [ 10 ]   [ 11 ]   [ 12 ]   [ 13 ]   [ 14 ]   [ 15 ]   [ 16 ]   [ 17 ]   [ 18 ]   [ 19 ]   [ > ]  

.: Weblog Themes By Rasekhoon:.