فطرس
فطرس
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام


تغییر طرح صورت من آشکار کرد
دیگر سه ساله ات به مدینه نمی رسد
گویا که من بزرگ تر از خواهرم شدم
هرچند سن من به سکینه نمی رسد

سوز دلم زآتش خیمه فزون تراست
آتش به گرمی جگر داغ دیده نیست
سیلی تمام صورت من را کبود کرد
زهرا شدن فقط که به رنگ پریده نیست

ای سر بریده ازچه زطفلان بریده ای
بالانشین به حال یتیمان نظاره کن
سقا کجاست تا که بگویم عمو بیا
مردانه بهر زینب خود فکر چاره کن

نیزه بلند بود که دستم نمی رسید
فرصت نشد که شانه به موی سرت زنم
نذر لب کبود تو کردم که جان دهم
نذر کسی که گشته قبول خدا منم

من دل شکسته ی تویی ابرو شکسته ام
لعنت بر آنکه سنگ به رویت نثار کرد
خیل سپاه چشم تو ازهم گسیخته
کنج تنور با مژه ی تو چکار کرد

جواد حیدری

 

* اشعار





نوشته شده در تاريخ شنبه 12 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


ندارم هیچ امیدی که برگردی سویم یا نه
وگر بینی رخم را می شناسی از رویم یا نه

نمی دانم به ویران تا بیایی زنده می مانم
برای گفتن بابا بماند نیرویم یا نه

مرا رازی است با تو نیمه شب سر بسته می گویم
نمی دانم خبر داری زدرد پهلویم یا نه

نگاهم کرد آن ملعون نگاهی پر غضب پرخون
که بیند گوشواره مانده زیر گیسویم یا نه

اگر دیدی نمانده چیزی از گیسوی من بابا
دوباره می کشی دستی بر این تار مویم یا نه

النگوی مرا وقتی به غارت بردبا خلخال
شنیدی آه و نفرین گلوی حق گویم یانه

برای ایستادن آبرو داری کنم اما
مرا یاری کند این زخم های زانو یم یا نه

براندازم کن از نزدیک در آیینه ی چشمت
شبیهت هست زخم انحنای ابرویم یا نه

تو که دردانه ات را وقف زهرا مادرت کردی
بگو راضی شدی ازخط روی بازویم یا نه

تو می دانی که من عادت ندارم کهنه پوشی را
تو راپیراهنی مانده که آرد بانویم یا نه

مرا یک بوسه راضی می کند آنهم زلب هایت
ترک های لبت می گردد امشب دلجویم یا نه

توبی غسل و کفن رفتی و من درفکرفردایم
زن غساله آیا می دهد شست وشویم یا نه


محمود ژولیده

 

* اشعار





نوشته شده در تاريخ شنبه 12 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


غم بین قلب کوچک او جا گرفته بود
آن کودکی که روضه بابا گرفته بود

می خواست عمه و پدرش را صدا کند
با آن صدای زخمی اش اما گرفته بود

پروانه زاده بود و به هر سوی می دوید
آتش به روی دامن او پا گرفته بود

او می دوید و پشت سرش یک فرشته بود
بابال خویش معجر او را گرفته بود

پیش نگاه عمه خود روی پهلویش
دستی شبیه حضرت زهرا گرفته بود

مسعود اصلانی

 

* اشعار





نوشته شده در تاريخ شنبه 12 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


بس که سودای غم عشق تو در سردارم
نتوانم سر خود ازقدمت بردارم

عاشقم کاردلم سوختن وساختن است
تابه وصلت نرسم حلقه بر این دردارم

غم عشقت دل آتش زده را بریان کرد
بی سبب نیست که چشمان زخون تر دارم

گرچه پروانه صفت بال وپرم می سوزد
دربرشمع جمالت چه غم پر دارم

به سرم شوق شهادت به دلم عشق وصال
حسرت دیدن آن مهر منور دارم

من نه در بند جهانم که جهان می گذرد
خوف از روز حساب وصف محشر دارم

ای علمدارصف کرب وبلایاعباس
التجار بر تو و برباب وبرادر دارم

باب حاجاتی و ماریزه خور خوان توایم
کی غم جاه ومقام و زرو زیور دارم
عمرم آخرشد ودل درغم هجران توسوخت
گریه ازبهر توو سبط پیمبر دارم

چون تو خجلت زده ازاصغر بی شیر شدی
خون به دل زین ستم فرقه ی کافردار م

مشکت ازآب تهی گشت زتیر دشمن
خبر ازحال توواصغر ومادردارم

مشک ودست وعلمت چون به زمین افتادند
دل پر ازخون شدم سینه چو مجمر دارم

همچو عباس علی ازغمت ای قبله ی دل
چشم خونبار و دل از غصه پرآذردارم

خامه را بشکن و خاموش نسین "آزرده "
شرح این ماتم جان سوز به باور دارم

عباس علی محمدی

 

* اشعار





نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

نادم ودلخسته و زارو پریشان آمدم
یا حسین ا زکرده های خود پشیمان آمدم

تاکنی برمن ترحم ای عزیز فاطمه
درحضور حضرتت با چشم گریان آمدم

دردمندم ای مرا خاک درت کحل بصر
بردر دارالشفایت بهر درمان آمدم

این خطا کار پشیمان را مران از درگهت
چون که با امید عفو ولطف و احسان آمدم

یا بکش ای حکم ت وحکم خدا یاعفوکن
چون که به درگاهت به امید فراوان آمدم

میهمانم کن به یک لبخند بخشش ای کریم
گردراین مهمانسرا ناخوانده مهمان آمدم

خادم و درگلشن قدس تو روآورده ام
مورم وبر درگه جود سلیمان آمدم

سد راهت گرچه از اول شدم از گمرهی
حالیا با شرمساری بهر جبران آمدم

گرچه آزردم دل اهل حریمت را کنون
تابسازد جان خود بهر تو قربان آمدم

بنده ام حر پشیمان تویی مولای من
حکم فرما کزپی اجرای فرمان آمدم

تا بریزم خون خودرا درره دین خدا
تا کنم جان را فدا در راه جانان آمدم

سیدمحمد خسرونژاد

 

* اشعار





نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


زینب آمد شام را یکباره ویران کرد ورفت
اهل عالم را زکار خویش حیران کرد ورفت

در ره شام بلا آن دل غمین ازکربلا
هرکجا بنهاد پا فتح نمایان کرد ورفت

با لسان مرتضی از ماجرا ی نینوا
خطبه ای جانسوز اندر کوفه عنوان کردورفت

فاش می گویم که آن بانوی عظمای دلیر
از بیان خویش دشمن را پشیمان کردو رفت

بافداکاری وجانبازی به راه کردگار
دین جد خویش را مشهور دوران کرد ورفت

با کلام جانفزا اثبات دین حق نمود
کاخ اسبداد را ازریشه ویران کردورفت

در دیار شام بر پا کرد ازنو انقلاب
سنگر ستمگران را سست بنیان کرد ورفت

از کلام حق پسندش شد حقیقت آشکار
اهل حق را شامل الطاف یزدان کردورفت

شام غرق عیش وعشرت بود هنگام ورود
روز رفتن شام را شام غریبان کردورفت

قاسم سروی ها

* اشعار





نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

تا جهانی هست ودرگردش بود شمس وقمر
مثل زینب مادرگیتی نمی زاید دگر

پرتو نورحسینی دروجود زینب است
همچو نوری کز رخ خورشید می گیرد قمر

با هم از روز ازل پیمان و وحدت بسته اند
داشتندازماجرای کربلا گویا خبر

لاجرم زینب به عبدالله جعفر شرط کرد
کزحسین خود جدا هرگز نگردد یک نظر

دل برید ازخاندان و بی درنگ آماده شد
تا که سالار شهیدان کرد آهنگ سفر

باحسین در کربلا گرزینب کبری نبود
بهضت خونین او هرگز نمی داد این ثمر

باغ دین را آبیاری کرد گرخون حسین
نخل آن را کرد زینب با اسارت بارور

برزمین افتاد چو از صدر زین سالار دین
بست زینب از پی تکمیل اهدافش کمر

برسر نعش برادر ناله زد آنسان که سوخت
خرمن عمر ستمگر از آتش سوز جگر

گاه با اشک و گهی با ناله و گه با بیان
کرد کاخ ظلم واستبداد رازیروزبر

بر در دروازه ی کوفه لسان الله شد
ورنه یک زن را نبودی در اسیری این هنر

کردبایک " اسکتو" خاموش آن آشوب را
آنچنان کز رنگ اشتر هم صدا نامد به در

پرده ی مرجانه را رسوای خاص و عام کرد
شد نمایان بهر مردم چهره ی آن بد سیر

تا شدند آگاه مردم از جنایات یزید
عیش و شادی جای خودرا داد بر اشک بصر

کرد کاری با زبان برآل سفیان پلید
آن چه حیدر کرد با کفار از تیغ دو سر

حسین فولادی

 

* اشعار





نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

امشب شهادت نامه ی عشاق امضا می شود
فردازخون عاشقان این دشت دریا می شود

امشب کنار یکدگر بنشسته آل مصطفی
فردا پریشان جمعشان چون قلب زهرا می شود

امشب بود برپا اگر این خیمه ی ثاراللهی
فردا به دست دشمنان برکنده ازجا می شود

امشب صدای خواندن قرآن به گوش آید ولی
فردا صدای الامان زین دشت برپا می شود

امشب کنار مادرش لب تشنه اصغر خفته است
فردا خدایا بستر ش آغوش صحرا می شود

امشب که جمع کودکان درخواب ناز آسوده اند
فردا به زیر خارها گمگشته پیدا می شود

امشب رقیه ی حلقه زرین اگر دارد به گوش
فردا دریغ اینگوشوار ازگوش اووا میشود

امشب به خیل تشنگان عباس باشد پاسبان
فردا کنار علقمه بی دست سقا می شود

امشب که قاسم زینت گلزار آل مصطفاست
فردا زمرکب سرنگون این سرو رعنا می شود

امشب گرفته درمیان اصحاب ثارالله را
فردا عزیز فاطمه بی یار و تنها می شود

امشب به دست شاه دین باشد سلیمانی نگین
فردا به دست ساربان این حلقه یغما می شود

امشب سرسِرّ خدا بردامن زینب بود
فردا انیس خولی ودیر نصاری می شود

ترسم زمین وآسمان زیر وزبر گردد " حسان "
فردا اسارت نامه ی زینب چو اجرامی شود

حبیب چایچیان " حسان"

 

* اشعار





نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


کشته ی تیغ غمت زنده ی جاویدان است
غرقه بحر ولا را چه غم ازطوفان است

رنده شد هرکه به شمشیر غمت گشت شهید
چون شهید غم تو زنده ی جاویدان است

ما گدایی درت را به جهان نفروشیم
چون گدای در تو در دو جهان سلطان است

از دمی زنده دو صد عیسی جان بخش کند
آن شهیدی که به کوی تو به خون غلتان است

هیچ دوایی نکند درد دل خلق علاج
غیر درد تو که بر درد همه درمان است

تا تو جستی ز دم تیغ حیات ابدی
تا ابد خضر دراین مرحله سرگردان ا ست

ما تهی از تو دل خویش ندانیم شها
دل ما مدفن آن جسم سرا پا جان است

تشنه کشتند تو را درلب شط تا لبت غافل از آنک
درهرانگشت تو صد آب بقا پنهان است

سوخت ازسوز عطش تا لبت ای چشمه ی خضر
دل هرذره ای از تشنگی ات سوزان است

ای شه تشنه نگر برتو و آل ات "طلایی"
مدح خوان دایم چون بهر نبی حسان است


مرتضی طلایی شمیرانی

 

* اشعار





نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


کست زینب آن که عالم واله وحیران اوست
نور عصمت جلوه گر ازچهره ی تابان اوست

گوهر پاکی که ازپستان عصمت خورده شیر
جان به قربانش که جان عالمی قربان اوست

آستان زینب کبری حریم کبریاست
بندگان را دست حاجت جمله بردامان اوست

زهره ای کاندرسپهر عزت و جاه و جلال
روشنی بخش کواکب شمسه ی ایران اوست

بانوی اندر حریم عفت وشرم و وقار
مریم پاکیزه دامن حاجب و دربان اوست

رونق رضوان ز انفاس نسیم گلشنش
نکهت جنت زگیسوی عبیر افشان اوست

سیل نطق آتشینش کند کاخ کفر را
کاخ ایمان متکی برپایه ی ایمان اوست

جلوه ی حق کرد روشن کوفه ی تاریک را
گرمی بازار شام از خطبه ی سوزان اوست

داستانی کآتش اندر دامن هستی فکند
داستان محنت و اندوه بی پایان اوست

همت مردانه ی او نگسلد زنجیر عهد
خوشتر از پیوند هستی رشته ی پیمان اوست

قاسم رساء

* اشعار





نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


جز تو ای کشته ی بی سر که سراپا همه جانی
کیست کزدادن جانی بخرد جان جهانی

ما تورا کشته نخوانیم که درصورت ومعنی
زنده اندر تن عشاق چوماهیت جانی

عجبی نیست که عرش دل ماجای تو باشد
دوست را جز دل عاشق به جهان نیست مکانی

ما تورا دردل و بیگانه ترا یافته در گل
هرکسی را به تو ازرتبه ی خویش است گمانی

خلق در کوی تو جویند نشان از تو ولیکن
بی نشان تا نشوند از تو نجویند نشانی

ما تورا دیده به چشم دل و درپرده ی ....
که تودر افئده پیدا یی و از دیده نهانی

وه که گر چشم حقیقت بگشائیم به رویت
همه جا وزهمه سو در دل و در دیده عیانی

جایی ازنور تو خالی نبود درهمه عالم
چون تو درقالب امکان مثل روح روانی
پیش عشاق تو چون ذکر خدا ذکر توباشد
به که ازذکر تو غافل ننشینند زمانی


عاصیان رانبود ایمنی از قهر الهی
مگر از لطف تو آرند به کف خط امانی

سخن آن به که نگوییم دراوصاف کمالت
زآنکه ما نبود درخور مدح تو لسانی

کی توانند خلایق سخن از فضل تو گفتن
مگر از فضل تو جویند لسانی و بیانی


فواد کرمانی

 

* اشعار





نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


ای که به عشقت اسیر خیل بنی آدمند
سوختگان غمت با غم دل خرمند

هرکه غمت را خرید عشرت عالم فروخت
باخبران غمت بی خبر از عالمند

درشکن طره ات بسته دل عالمی است
وآن همه دل بستگان عقده گشای همند

یوسف مصر بقا درهمه عالم تویی
درطلبت مردو زن آمده و درهمند

تاج سر بوالبشر خاک شهیدان تست
کاین شهدا تا ابد فخر بنی آدمند

درطلبت اشک ماست رونق مرآت دل
کاین درر بافروغ پرتو جام جمند

چون به جهان خرمی جزغم روی تونیست
باده کشان غمت مست شراب غمند

عقد عزای توبست سنت اسلام و بس
سلسله ی کائنات حلقه ی این ماتمند

گشت چو درکربلا رایت عشقت بلند
خیل ملک دررکوع پیش لوایت خمند

خاک سر کوی تو زنده کند مرده را
زان که شهیدان او جمله مسیحا دمند

هردم از این کشتگان گرطلبی بذل جان
درقدمت جان فشان با قدمی محکمند

سر خدای ازل غیب در اسرار توست
سر تو با سرحق خود ز ازل توامند

محرم سر حبیب نیست به غیر ازحبیب
پیک ورسل در میان محرم ونامحرمند

درغم جسمت "فواد" اشک نبارد چرا
کاین قطرات عیون زخم تورا مرهمند

فواد کرمانی

 

* اشعار





نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


رسم است هرکه داغ جوان دید دوستان
رافت برند حالت آن داغدیده را

یک دوست زیر بازوی او گیر د ازوفا
وآن یک زچهره پاک کند اشک دیده را

آن دیگری برو بفشاند گلاب و شهد
تا تقویت کند دل محنت کشیده را

یک جمع دعوتش به گل وبوستان کنند
تابر کنندش از دل خار خلیده را

جمع دگر برای تسلای او دهند
شرح سیاهکاری چرخ خمیده را

القصه هر کسی به طریقی زروی مهر
تسکین دهد مصیبت بروی رسیده را

آیا که داد تسلیت خاطرحسین
چون دیدنعش اکبر درخون تپیده را

آیا که غم گساری و انده بری نمود
لیلای داغ دیده ی زحمت کشیده را

بعد ازپسر دل پدر آماج تیر شد
آتش زندن لانه ی مرغ پریده را

ایرج
میرزا

 

* اشعار






نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


از زین فتا دو سر برخاک برگذاشت
خاکم به سر که شه به سر خاک سر گذاشت

هرجا که سرنهاد برآن ریگ های گرم
ازتاب رفت وباز به جای دگر گذاشت

اشکش زدیده جاری وازتاب تشنگی
لب های خشک را به ره چشم ترگذاشت

هرجا که درد داشت بر آن می گذاشت دست
ای درد بر دلم که به دل بیشتر گذاشت

از بس رسیده بود برآن تیر چارپر
چون مرغ پرشکسته سرش زیر پر گذاشت

تا جای داشت داد به تن جای زخم تیر
به جز دل که جای زخم فراق پسر گذاشت

می خواست جای فرقت یاران دهد به دل
ازغم نبود جا به دلش برجگر گذاشت
جانش هوای بارگه کبریا نمود
تن را برای دشمن بیداد گر گذاشت

داوری شیرازی

 

* اشعار





نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی



روی دلم باز سوی کربلا ست
رغبت بیمار به دارالشفاست

گرره بادیه ی کربلا
مخبر مظلومی آل عباست

ذکر لب تشنه ی شاه شهید
شهد شفای دل بیمار ماست

آن که به هر خسته ی بی دست وپا
نیت طوف در او هم دواست

اشرف اولاد بنی فاطمه
سید آل علی المرتضاست

پرده ی آرایش درگاه او
پرده کش چهره ی جرم وخطاست

ای به رضای تو قضا وقدر
وی همه کار تو به تقدیر راست

بود دلت را به شهادت رضا
نصرت دشمن اثر آن رضاست

ورنه کجا دشمن بد کیش را
تاب مصاف خلف مصطفاست

گریه کنان مردم چشم همه
بهر تو پوشیده سیه درعزاست

دوست چه سان از توشود ناامید
حاجت دشمن چو به لطفت رواست

فضولی بغدادی

 

* اشعار





نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی
(تعداد کل صفحات:5)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]   [ 4 ]   [ 5 ]  

.: Weblog Themes By Rasekhoon:.