مدل‌های کسب ‌و کار در فضای برخط - 1 (Online)

  • ساعت ارسال پست : 10:39 PM ،


تجارت و روشهای کسب وکار، یکی از مهمترین حوزه­هایی است که با به کارگیری فناوریهای نوین اطلاعاتی و ارتباطی و اینترنت به سرعت و به شدت تحت تأثیر قرار گرفت. بسیاری از روشهای سنتی کسب درآمد متحوّل گشته و روشها و ارزشهای جدید فراوانی نیز پا به عرصه وجود نهادند.
 
میزان نفوذ اینترنت به حدّی است که نمی­توان زندگی امروز را بدون آن تصّور نمود. تفریح، ارتباط، آموزش، تجارت، حقوق و حتی روابط شخصی، از این فناوری متأثر شده و عرصه جدیدی در پیش روی افراد و شرکتها نمایان گردید. فناوری نوین اطلاعات و ارتباطات در حوزه تجارت، نه تنها امکانات و تسهیلات متعددی برای شرکتهای ارائه کننده محصولات و خدمات به شیوه سنتّی مهیا نموده و باعث پیشرفت چشمگیر آنان شد، بلکه موجب ایجاد بنگاههای جدیدی شد که تنها به ارائه خدمات و سرویسها روی شبکه اینترنت ­پرداخته و یا به طور موازی در هر دو حوزه سنتی و نوین مشغول به فعالیت گردیدند. با گسترش اینترنت، نیازهای جدید، منابع جدید، محصولات جدید، نگرشها و راههای جدید برای کسب و کار و همینطور ارزشهای جدید برای بنگاه و مشتری به وجود آمدند و مباحثی نظیر اقتصاد دیجیتالی مطرح گردید که با نگرش کاهش قیمت محصول/سرویس برای مصرف کننده تا نزدیک صفر و کسب درآمد از راههای دیگر وارد عرصه شدند.
 
ارزشهایی جدید حاصل از این فناوری، به دو دسته تقسییم می­شوند: دسته اول ارزشهایی هستند که قبلاً هم مطرح بودند ولی بستر ارائه مناسب نداشتند(Traped Value). مثلاً می­توان از راحتی دستیابی به منابع مختلف و یا قدرت قیمت گذاری مشتری در فضای جدید به عنوان Trapped Value نام برد. دسته دوم ارزشهایی هستند که در گذشته اصلاً مطرح نبودند و تنها با ایجاد فناوریهای جدید امکان بروز پیدا کردند(New to the world Value) می­باشند که از آن جمله می­توان امکان ارائه سفارشی محصولات برای هر مشتری و یا تشکیل جوامع مجازی را نام برد. نکته مهمی که در اینجا مطرح می­شود تواناییهای منحصر به فرد فضای وب است که امکان ایجاد روشهای جدید کسب و کار، ارزشهای جدید برای مشتری و منابع و منافع متعدد برای شرکتها و تمایز با کسب و کار سنتی و فیزیکی را مهیا می­کند. به عنوان مثال حراجی­های اینترنتیمانند (eBay) که امکان مشارکت افراد مختلف از نقاط جغرافیایی مختلف را در یک حراج و خرید کالا از راه دور را ممکن می­سازند و یا دریافت آسان کالاهای دیجتال (digital download) مانند موسیقی و کتاب در هر لحظه و در هر مکان و در کل، پیشنهادات جدید شرکتها به مشتریان نظیر حق انتخاب و کنترل گسترده بر محصولات بدون استفاده از مشخصات خاص فضای online ممکن نبود.
 

ادامه دارد ...
 
__ همت مضاعف و كار مضاعف در كارآفرينى و کسب و کار __
 
--------
منبع :
 
ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

  • نوشته شده توسط: میثم طاهری
  • در تاريخ: پنج شنبه 27 خرداد 1389 
  • نظرات (0)
  • وقفنامه موقوفات سيد حسن واقف - 7

    • ساعت ارسال پست : 5:51 PM ،


    19. شهدت علي المضمون المسطور المکتوب. حرّره العبد الضعيف الفقير حسين بن علي بن شمس‏الدين محمد الجوشقاني.
    20. شهدت علي المضمون المسطور المکتوب. حرّره العبد الفقير حسين بن نصراللّه‏ نطنزي.
    21. شهد بمضمون هذا الکتاب المسطور علاءالدين محمد [بن] فخرالدين [بن] علاءالدين طرقي.
    22. بشهادة العبد الضعيف... بن مظفر نطنزي.
    23. المقرّ الواقف المومي اليه، خلدت سيادته، اشهدني بما نسب فيه. حرّره العبد الضعيف مطهر بن محمد بن فضل‏اللّه‏ الحسيني، عفي عنه.
    24. الواقف المشاراليه، ادام اللّه‏ تعالي سيادته و خلدت ايام دولته، اعترف بالمسند اليه فيه لدي. محمد بن يوسف علي الاصفهاني، اصلح اللّه‏ حاله.
    25. بر اين وقف گـواه شد محمد بن علاءالديـن نطنزي.
    26. بحضور العبد الضعيف النحيف جناب سيادت پناهي واقف مشاراليه اقرار و اعتراف نمود. اقل العباد شيخ علي بن زين‏العابدين العلائي بر اين معني شاهد شد. اصلح‏اللّه‏ شأنهما و غفر لهما.
    27. بدين موجب گواه شد. حرّره العبد عبد الصمد بن محمد علاءالدين نطنزي.
    28. بدين موجب گـواهي دهم. العبـد صدرالدين طرقي.
    29. بدين موجب گواه شدم.علي بن محمد بن... جوشقاني.
    30. بدين موجب گواه شدم. خالد محمدشاه جوشقاني.
    31. بدين موجب گواه شد ناصرالدين حيدر نطنزي.
    32. بدين موجب گواه شدم... عزيز اللّه‏ محمد جليل جوشقاني.
    33. شهد بما فيه. حرّره العبد علي بن معين‏الدين بن شيخ حسين و اخوه، عفي‏اللّه‏ عنهم.
    و هفت يا هشت تأييد ديگر که عبارت‏ها و يا نام تأييدکنندگان درست خوانده نمي‏شود. (57)

    پی نوشت:
     
    1- کذا (و شايد «ماسواک» بهتر باشد).
    2- اگر اين جملات شعر باشد از نظر وزن بي‏اشکال نيست.
    3- اين کلمه را اين جانب اين طور خواندم. شايد طور ديگري هم خوانده شود.
    4- در اينجا کلمه‏اي شبيه «باشد» ديده مي‏شود.
    5- کذا.(و شايد «اعددتُ» صحيح باشد).
    6- کذا.
    7- در اصل: «خورکان».
    8- کذا.
    9- در اينجا کلمه‏اي است که شايد صحيح آن «شفا» باشد.
    10- در اينجا کلمه‏اي است که «فقه» يا «فقير» خوانده مي‏شود.
    11- نور:37.
    12- فاطر: 9. در آيه 38. در سوره روم «يرسل» آمده، ولي دنباله آيه فرق مي‏کند، در سوره فاطر دنباله آيه مطابق متن است ولي تعبير «ارسل الرياح» به کار رفته است نه «يرسل الرياح».
    13- اينجا کلمه‏اي است که شايد صحيح آن «دُها» باشد.
    14- اينجا نيز کلمه‏اي است که شايد صحيح آن «انهماک» به معني «فرو رفتن» و «توغّل» در چيزي باشد.
    15- که بعدها به سيدحسن واقف مشهور شده است.
    16- يکي از روستاهاي اطراف نطنز که فعلاً در محدوده شهر واقع شده است.
    17- الغاصّ = القاطع.
    18- کذا. و شايد «او بهر» باشد.
    19- طنبي: اتاق‏هاي تابستاني که درهاي متعدد داشته است.
    20- گلخن و تون حمام.
    21- جايي که پشت حمام‏ها مي‏کندند براي اينکه فاضلاب حمام در آن جمع شود.
    22- ظرفي که آب حمام در آن گرم مي‏شود. معرّب «پاتيله» به معني ديگ دهن فراخ يا مطلق ديگ.
    23- کنيزي بوده که سيدحسن واقف او را آزاد کرده است.
    24- خانه و جايگاه ستوربانان و مهتران (در دستگاه پادشاهان مغول و خوانين و ثروتمندان آن دوره).
    25- اينجا دو کلمه است که درست خوانده نمي‏شود.
    26- ظ.
    27- قريه‏اي ديگر از قراء نطنز که فعلا داخل شهر قرار گرفته است.
    28- بايد سراغش را از کتاب ميراث فرهنگي نطنز نگارش آقاي سيدحسين اعظم واقفي جلد مربوط به افوشته که هنوز چاپ نشده گرفت.
    29- ظاهرا مقصود سند و قباله است.
    30- شرح نصف ديگر بعدا خواهد آمد.
    31- آسياب‏ها.
    32- اشقاص و حصص به يک معني است: سهم‏ها.
    33- اين بخش از وقفنامه که شامل موقوفات بر خانقاه و گنبد سبز، با خصوصيات و حدود آنهاست حاوي نام‏هاي مواضعي است که خواندن آنها براي کسي که اهل آن منطقه و آشناي با آن مکان‏ها نباشد مشکل است از اين‏رو آن قسمت را نياورديم. اميد است در آينده نزديک در جلدهاي بعدي ميراث فرهنگي نطنز نگارش آقاي سيدحسين اعظم واقفي صورت کامل وقفنامه درج شود.
    34- جمع رَبع به معني خانه و محلّه است.
    35- نوعي دينار که در عهد مغول و تيموريان و صفويان متداول بوده است.
    36- کلمه‏اي است که «مناصفة» خوانده مي‏شود.
    37- اين سه مورد و برخي موارد ديگر با شيعه بودن سيدحسن واقف هماهنگ نيست.
    38- اين سه مورد و برخي موارد ديگر با شيعه بودن سيدحسن واقف هماهنگ نيست.
    39- اين سه مورد و برخي موارد ديگر با شيعه بودن سيدحسن واقف هماهنگ نيست.
    40- شيره خرما يا انگور.
    41- جمع فرش.
    42- گويا معنايش اين باشد که مشغول ساختن آن هستند.
    43- يک نوع گليم يا پارچه که از کتان منسوب به جهرم ساخته مي‏شده است.
    44- يعني بتمامها.
    45- نوه‏هاي پسري.
    46- شايد اين طور صحيح باشد.
    47- در اصل تکرار شده است.
    48- يعني بتمامها.
    49- ظاهرا مقصود صاحب قدرتهاي زورگو است.
    50- صدور جمع صدر به معني رئيس، و يکي از عناوين دولتمردان بوده است.
    51- شايد طور ديگر خوانده شود.
    52- به عقيده آقاي اعظم واقفي اين کاتب همان ابوبکر طهراني اصفهاني مؤلف تاريخ ديار بکريه است و اين نظريه دو شاهد قوي دارد: يکي اينکه در شرح حال او نوشته‏اند که منشي‏گري مي‏کرده، و ديگر اينکه تاريخ کتابت اين وقفنامه با تاريخ زندگي او کاملا هماهنگ است، اما اينکه اين نسخه‏اي که در دست ماست به خط خود او باشد معلوم نيست، بلکه از عبارت دومي که در حاشيه نسخه آمده برمي‏آيد که اين رونوشت اصل است و شايد از روي خط او نوشته باشند؛ زيرا برخي اغلاط املائي در آن ديده مي‏شود.
    53- در وسط و پايان اين وقفنامه حدود چهل نفر از علماي نطنز و غير هم اين وقفنامه را تأييد و مهر و امضا کرده‏اند که از اين جهت هم اين وقفنامه اهميت خاصي دارد.
    54- اين بانو احتمالاً همسر سيدحسن واقف بوده و گفته شده که ثروت سيدحسن واقف در اصل از آنِ همسرش بوده است. در پايان جمله يک کلمه ناخوانا وجود دارد.
    55- در اينجا مهري است ناخوانا که بايد مهر سيدحسن واقف باشد.
    56- دو کلمه ناخوانا.
    57- در عبارت‏هاي تأييدي و شهادتي نقل‏شده بسيار دقت شد، اما در عين حال احتمال مي‏رود که برخي کلمات را درست نخوانده باشم.
     

    نويسنده: رضا استادي
     

    پایان

    _ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) _
     
    --------
    منبع :
     
    ميراث جاويدان

  • نوشته شده توسط: میثم طاهری
  • در تاريخ: پنج شنبه 27 خرداد 1389 
  • نظرات (0)
  • وقفنامه موقوفات سيد حسن واقف - 6

    • ساعت ارسال پست : 5:50 PM ،


    و شرط فرمود که موقوفات را زياده از زمان يک زرع و ارتفاع آن به اجاره ندهند و/ آن را به متغلّبه (49) اجاره ندهند نه در عقدي واحد و نه در عقود مختلفه، وقفي صحيح شرعي به حيثيتي که نتوان فروخت و به رهن نتوان کرده، تصرفات/ منافيه، هيچ فردي را از افراد، نه از متولي و نه قضات و نه صدور (50) و نه مباشران اوقاف را جايز نباشد و توليت (51) بر وجه مشروح شرط وقف فرمود.
    حقّ التوليه در نصف اولادي يک ثمن، و از خيراتي را بدهند به مصارف مذکوره مقرره.
    فمن بدّله بعد ما سمعه فانما اثمه علي الذين يبدّلونه، و عليه لعنة اللّه‏ والملائکة والناس اجمعين
    تحريراً في العشرين من ذي‏حجّة حجّة سبع و خمسين و ثمانمأئه.
    حرّره العبد المذنب الراجي من اللّه‏ النيل الاماني ابوبکر بن احمد بن مسعود طهراني (52) اصلح اللّه‏ احواله في الدارين.(53)
    اين سه عبارت در حاشيه اواسط وقف‏نامه آمده است:
    1. الحمدللّه‏ ما نسب الي الواقف يقبل اللّه‏ منه الحسنات من المطلع الي المقطع اشهدني به فعلي ما عليه و له شاهد.حرّره محمد بن علي بن محمدي حامداً و مصلّياً و مسلّماً علي نبيّه.

    2. چون به تاريخ ذيل الکتاب، باغ و شوشاد (از موقوفات سيدحسن واقف) که (در وقفنامه) ده جريب تحرير شده، در اصل و سواد ده جريب نبود و قدري از آن را غاصبين غصب کرده بودند و لهذا قطعه ملکي متصل بود به باغ سيد که صاحبان او اذيت به ملک وقف مي‏رسانيدند و صرفه حال موقوف‏عليهم در ابتياع بود، لهذا اقل السادات ابوتراب بن ابي‏القاسم الحسيني توليةً و حسبة للّه‏ زمين موصوف را که دوازده قفيز است از ورثه سليمان و شوشادي خريدم به سي‏ريال فتحعلي‏شاهي، و وقف نمودم به طريقه مرقومه متن و صيغه جاري شد. شهر رمضان المبارک سنه 1237 سبع و ثلاثين و مأتين بعد الالف.
    3. هو، اقرار نمودم اقراري صحيح شرعي که جميع املاک و حصص مزبوره در اين صحيفه حق صريح و ملک صحيح واقف مزبور، اعلي‏اللّه‏ تعالي شأنه، تاجا حسنا بوده که وقف کرده به طريقي که در اين وقف‏نامه مسطور شده. مرا در اين حصص حقي نبوده و نيست واليوم اين وقف شرعي است. اضعف اماء اللّه‏ بنت حمد... (54)
    و اين است تأييدهاي ذيل وقف‏نامه:
    1. ما نسب الّي في هذه الصحيفة صحيح و انّي بذلک معترف به (کذا)(55)
    2. بمضمون ذلک يشهد محمد بن محمد بن عبدالکريم.
    3. باعتراف الواقف المشاراليه، خلّد ظلاله، بالمنسوب اليه ضمن الوثيقة هذه. يشهد العبد محمد بن طاهر الحافظ، عفي عنهما.
    4. علي اعتراف الواقف المشاراليه، خلّد سيادته، بما نسب اليه في ضمنه يشهد... (56) بن محمد الخزاعي.
    5. علي اعتراف السيد الواقف المشاراليه، خلّد ظلاله، نشهد بما اضيف اليه في ضمنه و حکمت به. حرّره صاعد بن سعيد بن محتسب الخزاعي.
    6. شهدت باعتراف الواقف کما هو المزبور في ضمن الصحيفة الشرعية. حرّره العبد الفقير حسين بن محمد بن رکن‏الدين...
    7. يشهد بما فيه. حرّره شمس‏الدين محمود بن محمد محتسب.
    8. المقّر الواقف المشاراليه، خلد ظلاله، اشهدني بما فيه. حرّره العبد الضعيف المذنب عبدالوهاب بن عبدالعزيز... حامدا...
    9. شهد بمضمون هذا الکتاب عبدالکريم بن عبداللطيف نوري.
    10. شهد بما فيه. حرّره الفقير عبداللّه‏ بن محمود.
    11. الواقف... صدر عنه ذا بطريق مزبور و... فاشهدني بکلّه... و انا العبد الفقير الي المعبود محمود بن عبد الکريم بن محمد عفي‏اللّه‏ عن سيئاته.
    12. يشهد بما فيه. حرّره العبد الداعي عبدالصمد بن... بن عبدالصمد الخزاعي.
    13. يشهدني المقرّ الواقف المشاراليه، خلّدت سيادته، بما اسند اليه فيه و انا العبد الضعيف عزيزاللّه‏ بن محمد الديلمي عفي عنهما.
    14. يشهد علي اقرار الواقف، خلّد اللّه‏ تعالي ظلاله العالية، بما فيه. حرّره العبد الداعي حسام‏الدين...
    15. اقرّ الواقف المزبور، خلّد ايام سيادته. اشهدني بمضمونه و انا العبد الضعيف المحتاج الي رحمة ربه الغني ابن العزيز بن محمد الديلمي القزويني المشتهر... اصلح اللّه‏ شأنه.
    16. بشهادة العبد الفقير الضعيف. حرّره محمد مظفر منوچهر نطنزي.
    17. بشهادة العبد الضعيف. حرّره محمد بن صدرالدين الجوشقاني.
    18. بشهـادة العبـد. حـرّره علـي بن ابراهيـم... النطنزي.
     

    ادامه دارد ...
     
    _ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) _
     
    --------
    منبع :
     
    ميراث جاويدان

  • نوشته شده توسط: میثم طاهری
  • در تاريخ: پنج شنبه 27 خرداد 1389 
  • نظرات (0)
  • وقفنامه موقوفات سيد حسن واقف - 5

    • ساعت ارسال پست : 5:49 PM ،


    و تعيين مصارف ربوع (34) و منافع موقوفات مذکوره،/ زادها اللّه‏ تعالي، بر اين وجه که مفصّل مي‏شود نمود تعيين صحيح شرعي:
    مدرّس، يک نفر که علوم شرعيه در خانقاه مذکور/ افاده کند، هر روز دو دينار کپکي (35) و سه من غلّه:
    طلبه که به استفاده علوم شرعيه قيام نمايند چهار نفر، هر يک را هر روز يک من و نيم غلّه به وزن نطنز/ وظيفه بدهند؛
    امام مسجد که بين العشائين و صبح تلاوت کند و امامت صلوات خمس به جاي آورد يک نفر، هر روز وظيفه او را ده من غلّه/ لازم دارند؛
    مؤذّن که در خانقاه به اذان صلوات خمس قيام نمايد، و به خدمت صادرين و واردين اقدام کند يک نفر، هر روز يک من غلّه... (36) به وزن/ آنجا؛
    فرّاش که خانقاه را آب و جاروب کند و بسط فروش نمايد و در ليالي شمع و چراغ افروزد يک نفر؛
    حفاظ که در خانقاه و گنبد سبز تلاوت کنند،/ دو نفر، به همان دستور هر روز هر يک را يک من غلّه؛
    طبّاخ که آش/ از براي صادرين و واردين و مجاورين ترتيب نمايد، آش هر صباح پنج من آرد و يک من چربي و ازبراي صادرين و واردين ومستحقّين به‏قدر احتياج، چنانچه لايق باشد منوط‏به رأي متولّي؛
    ايّام و ليالي/ متبرکه مثل عيدين و ليلة القدر اعني شب بيست و هفتم رمضان (37) و شب براة و روز دوازدهم ربيع‏الاوّل (38) و روز عاشورا (39) پانصد دينار کپکي به اطعمه/ لايقه صرف نمايد، و در شب‏هاي ماه رمضان هر شب پنج من برنج سفيد و يک من روغن گاو و پنج من دوشاب (40) و دو من روغن کنجد/ از براي حلوا و پنج من نان؛
    روشنايي در ليالي متبرکه، شمع: نيم من، روغن چراغ: نيم من، و در شب‏هاي ديگر آن مقدار/ که ضرورت باشد از روغن چراغ؛
    فروش (41) در هر محل که ضروري باشد؛
    و ظروف و اواني و اثاث هر مقدار که ضرورت افتد، متولّي/، کما يري، به مصلحت مرتّب دارد.
    و شرط فرمود جناب واقف مشاراليه که عمارت رقبات موقوفه و مصالح زراعت/ هر مقدار که محتاج‏اليه باشد را مقدّم دارند، و بعد از آن عمارت خانقاه مذکور و گنبد سبز و گنبدي که در خانقاه مذکور طرح انداخته‏اند (42) بر/ ديگر مصارف مقدّم دارند.

    و همچنين وقف کرد واقف مشاراليه بر خانقاه مذکور چهار طاق جهرمي صوف (43) / رنگارنگ به قدر صفّه و شاه‏نشين که فرش آن باشد و شرط فرمود که از خانقاه بيرون نبرند بي عذري شرعي.
    و همچنين واقف مشاراليه/، طاب ابنيته، وقف فرمود بر خانقاه مذکور سه عدد ديگ مسين جهت طبخ آش که مقرر شده يکي بزرگ به وزن دوازده من و يکي ميانه به وزن هشت من و/ يکي کوچک به وزن چهار من و پانزده عدد طبق مسين به وزن هفت من و نيم و پانزده عدد طاس به وزن هفت من و نيم، جهت اطعام مستحقّين و مساکين،/ که در آن خانقاه باشند.
    و وقف فرمود واقف مشاراليه يک نصف باقي شايع کامل/ تامّ از آنچه مزبور گشت از مواضع و حصص مذکوره باَسرها (44) بر احفاد (45) خود اعني اعيان السيادة، ارکان السعادة، قابل الفضائل/ النفسية، والمفاخر الانسية، رضيع لبان الفضائل والمعالي، ازهار اشجار الجود والکرم، انوار مصابيح السودد (46) علي الامم، المخصوص/ بعواطف ربّ البيت والحرم:

    سيد کمال الدين اسماعيل و سيد ظهير الملّة والدين نوراللّه‏، و سيد شمس‏الدين احمد فرزندان جناب/ سيادت اياب، رفعت مآب، مرتضيِ اعظم افخم، ينبوع مکارم الشِيَم، افتخار العترة الطاهرة والذرية الزاهرة،/ تاج الاماثل، و فخر الاماجد، سيد شرف الملّة والدين حسين بن عالي‏جناب واقف مشاراليه، متّعهم اللّه‏ تعالي بظلّ والدهم و جدهم/ مادامت الفلک الدوّار علي سبيل الناصفة، للاوّل مثل الاخرين، که يک نصف که عبارت باشد از ربع کل، وقف/ باشد بر سيد کمال‏الدين اسماعيـل، و نصفي بر دو برادر او بينهمـا علي السويّة.
    و بعد از ايشان و بعد از ايشان (47) بر ذکور اولاد ايشان به همين کيفيت که/ ياد کرده شد، پس بر اولاد اولاد ايشان به طريق ترتيب نه تشريک، و بعد از آن بر اولاد اولاد اولاد بطناً بعد بطن و نسلاً بعد/ نسل، والعياذ باللّه‏، بعد انقطاع النسل، وقف باشد بر اقارب جناب واقف مشاراليه بر ترتيب مذکور، و چون انقطاع و انقراض/، والعياذ باللّه‏، بر اقارب نيز راه يابد، وقف باشد بر سيدي صالح عفيف که به قريه افوشته متوطن باشد، و بعده بر فقرا و مستحقّين خانقاه مذکور.
    و واقف مشاراليه/، اعلي‏اللّه‏ شأنه، تفويض فرمود توليت موقوفات مزبوره را بحذافيرها (48) از خانقاه و اولاديه و خيراتيه اولاً به نفس شريفه خود/، لازالت محروسة عن الآفات، و بعد از انقراض حيات او، والعياذ باللّه‏، به اسنّ ارشد اصلح موقوف‏عليهم مشار اليهم، از احفاد مزبوره، و بعد از ايشان به يکي از اولاد ايشان که/ سعادت اتصاف به وصفين مذکورين قرين روزگار او باشد، و به وصفين مزبورين متّصف و محلّي، و همين سبيل در اعقاب بطناً بعد بطن/، لازالوا موجودين متّصفين بصفات الکمال، ملحوظ است.
     

    ادامه دارد ...
     
    _ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) _
     
    --------
    منبع :
     
    ميراث جاويدان

  • نوشته شده توسط: میثم طاهری
  • در تاريخ: پنج شنبه 27 خرداد 1389 
  • نظرات (0)