ثاني السبطين، امام الدارين، السيف الغاصّ (17) حسين بن علي بن ابيطالب، صلواتاللّه عليهما، ما/ زهر انوار الزهرا و بهر (18) القمر في ليلة القمراء و وقف فرمود آن خانقاه را با بساطين متّصله به آن/ با توابع و لواحق و مضافات (سواي چهار صفّتين فوقاني و تحتاني و طنبي (19) تحتاني و طنبي فوقاني که در چهار صفّه تحتاني مفتوحالباب است واقع بر/ يمين داخلين در صحن خانقاه مذکور که چهار صفّه تحتاني و طنبي تحتاني با مطبخ دو طبقه که متّصل است به همين چهار صفّه، از واقف/ مشاراليه به تمليکي شرعي انتقال يافته به ولد ارجمند او، خلف اعاظمالسادة، امير شرفالدين حسين، و چهار صفّه فوقاني با طنبي فوقاني/رفيع البناء و ايوانهاي فوقانيه و ضمائم و چهار صفّه که مطبخ آن است و ممرّ و مدخل، از او به سبط شريف او امير کمال الدين اسماعيل که در/ ضمنِ اين وثيقه اسم و نسب او مذکور خواهد گشت انتقال يافته انتقالي صحيح شرعي.)
و همچنين وقف فرمود جناب واقف/، اعلي اللّه شأنه، حمامي که بنا فرموده از براي رجال و نسوان با لطافت و نظافت/ تامّ، ذو نزاهت و طراوت، واقع به قبلي خانقاه مذکور متّصل بدان، با عامّه توابع و لواحق و مضافات و منسوبات/ خاصه آن، از اتون (20) و انبار و منجلاب (21) و مطرح رماد با دو پاتيلج (22) رويين يکي به وزن هفتاد من و يکي شصت من.
و حدود ما/ ذکر من الموقوفات از خانقاه و بساطين و باغات و حمام موقوف منتهي است به باغ سيد محمدامير حسن، و باغ/ از آن سيد محمد علاء الدين. و زمين وقف و باغ ورثه علي تاجالدين و زمين خطا خاتون (23) عتيقه واقف و باغچه/ ولد واقف اعني امير شرفالدين حسين و اختاخانه (24) که تابع چهار صفّه اوست و شارع و کوچه و حمام و دو... (25) / قديم، بر ابناء السبيل از سادات و علما و صوفيه و فقرا و بر مجاوران آن خانقاه مذکوره/ ـ صينت عن النوائب ـ به شرط آنکه مجموع از اين جماعت مذکوره بر صفت حفظ مراسم دين شريف نبوي و شرع/ حنيف مصطفوي، علي واضعه الصلاة والسلام والتحية والاکرام، باشند و از ابتداع و ترک مروّت محترز و مجتنب باشند و بر عقائد حقه،/ يديمها اللّه تعالي، ثابت و راسخ، و به شرط آنکه جمعي که نه از براي مصالح خانقاه و خدمت، آينده و رونده باشند در آن خانقاه/، حفّت بالانوار القدسية، زياده از اقامت مسافرين سکني نگيرند و توطّن و اقامت ننمايند مگر به مصلحت شرعيه متولي/ آن خانقاه.
و همچنين باني (26) واقف مشاراليه، وفقه اللّه تعالي للخيرات بتأييد اللّه و حسن توفيقه، احداث نمود/ از براي «يوم لا ينفع مال و لابنون» از خالص مال خود بر اعالي کوهي که مشرف است بر افوشته و واقع است ميان افوشته و موضعي که/ نام آن«وشوشاد» (27) است و آن محل حکم موات داشته، واقع به شمال خانقاه مذکور، به جوار متبرک بابا شيخعلي (28)، جعلهاللّه من/ خلّص اوليائه، گنبذي سبز نزاهت کرا، رفيع البناء صافي الهواء مؤسس الارکان مشيد / الجدران.
قاعدهاش قائمهگير سَمک
قائمهاش زاويهگير فلک
هيکل مخروطي او همچو گل
مشعله خانقه آب و گل
نوّره اللّه تعالي بالانوار القدسية، و آن را مقبره و مدفن اولاد و احفاد خود گردانيد، و ساحت آن را قرارگاه/ قرّاء قرآن مجيد که هر روز در آنجا، کما سيذکر، به تلاوت کلام بزرگوار قيام نمايند ساخت، بعد جعله/ هذه موقوفة و محبوسة عليهم لاجل ذلک وقفاً شرعياً حاوياً لجميع الشرائط الدينية والضوابط الملّية/
و همچنين جناب واقف مشاراليه، نوّر اللّه تعالي ضميره بانوار الخيرات و يقبل منه المبرّات، بعد آنکه به ثبوت/ رسيده و به وضوح پيوسته، کما هو طريق ثبوته، شرعاً مالکيت آن جناب در هر چه بعد از اين سطور مذکور ميگردد/ و در قيد تحرير در ميآيد بنابر شهادت عدول مزکّاة و حجت (29) معتبره به سجلّ قضاة و ولاة، اعلي اللّه تعالي شأنهم و نوّر/ ضريحهم.
وقف فرمود و تصدق نمود جملگي يک نصف تامّ (30) کامل شايع از/ هر چه مسطور خواهد شد از جملگي حصَص و مواضع و باغات و اراضي و بساطين و طواحين (31) و آنچه بعد از اين در اين کتاب/ حدود و اوصاف آن مبيّن و مشروح خواهد گشت، بر اين خانقاه و گنبد مزبورين،/ وقفي صحيح شرعي و تصدّقي صريح ديني، مخلّد مؤبّد جازم، معتدّبه، معوّل عليه، محکوماً علي صحّته حکماً/ نافذاً دينيّاً.
و اين اشقاص (32) و مواضع و اراضي و بساتين و طواحين که نصفي [است] از آن مجموع، وقفي است صحيح/ خالص بر خانقاه و گنبد مزبورين و از ملکيت واقف مشاراليه بيرون آمده...
سپس موقوفات بر خانقاه و گنبد سبز با حدود و مشخصات آن در حدود سي سطر ذکر شده، که عبارت است از:
پنج مزرعه ششدانگي
دو روستا يا مزرعه پنج دانگ و نيمي
ده آسيا
پنج قطعه زمين مزروعي(ظ)
يک باغ انگور
قناتها و آبهاي متعدد (33)
ادامه دارد ...
منبع :
جواهر زواهر درود و سلام و تحيّت و اکرام، نثار روح مطهّر اين سيّد که ياد او مروّح بقاع صدور/ درويشان صادق الودادِ وافي الاعتقاد، و ارواح مقدّسه اهل بيت کرام که هر يک درّي از درج ولايتاند، و بر اصحاب او باد/
و بعد چون بر مقتضاي لطافت زمان، شوراق عرفان از مشارق جان و جنان ابناء الزمان/ لامع و تابان است، و در هواي فتح ايقان، طاير بلند آشيان... (10) در طيران و جولان،/سرّ «رجال لاتلهيهم تجارة و لابيع عن ذکراللّه» (11)از مکمن «اللّه الذي يرسل الرياح فتثير سحاباً فسقناه الي بلد ميت» (12)/ ياور ارباب فطنت و ذکاء و اصحاب خبره و دها (13) گشته
همه را روي، در حظيره قدس
همه را ديده بر حديقه حيّ
دست ارادتِ بيعلت، گريبانِ جانِ اهلِ قابليت را با وجود انهماک (14) انسان در مشاغل نفسانيه و عوامل و شواغل/ حجب جسمانيه به جانب استمساک به عروه وثقاي التعظيم لامراللّه و اعتصام به حبل متين الشفقة علي خلقاللّه، منجذب ميدارد/
سرمايه دو عالم دريافتم به سودا
سودم همين که يک ره سر بر ره تو سودم
نجات جاوداني و حيات دو جهاني منوط بر اقدام و مربوط به اتيان به مؤدّاي اين کلمه جامعه است. و همچنانچه اين کلمه تمامي/ امهات و فروع ايمان و اسلام را حائز و جامع است، اقدام به بناي خيري که در آن، مفصل اين دو امر به تقديم رسانند/ ناچار جامع جميع خيرات و مبرّات خواهد بود.
لاجرم چون جاذبه توفيق ازلي و هدايت لميزلي،/ مقارن روزگار عالي جناب سيادتمآب، رفعتاياب مرتضيِ اعظم افخم، افتخار السادة والاشراف، زبدة آل عبدمناف،/ عون ملوک زمان، دستور اعاظم اوان، ناظم مصالح المسلمين، ملجأ الضعفاء والمساکين، کهف اولاد البتول، المقرون خيراته بحسن القبول،/ تاج الملّة والدين حسن (15) بن عالي جناب سيادتپناه مرتضيِ اعظم مغفور مبرور شهيد المشهور برفعة الشأن، و علّو النسب،/صاحب فتوّت به حسب، نقاوة اکابر السادة، مرضيّالاخلاق والعادة، امير شرف الملّة والدين حسين بن جناب سيادت انتساب سعادت اکتساب،/مولي و مرتضيِ اعظم افخم، رفيعالشأن و عليّ المکان خلاصة الزمان، نقاوة الدّوران، شمسالدين محمد حسيني افوشتهاي (16)، اعلياللّه تعالي شأن سيادته و رحم اسلافه،/ حائزين لمرضات اللّه، گشت و حفظاً لمراسم الاميرين و طلباً لسلامة الدارين، خانهاي را که از براي اقامت و سکناي خود اتيان/ به احداث آن نموده بود، و ابواب آن به رياض و بساطين گشوده، و آن را متضمن اماکن لطيفه و مساکن نظيفه و غُرَف عاليه و شُرَف ساميه ساخت؛/ لازالت معمورة في ظلّ بانيها:
خانهاي ساخت آن چنان که جنان
در نزاهت از او به رشک افتاد
مسکني شد که گوييا رضوان
بر وي ابواب دار خلد گشاد
واقعه به قريه طيّبه افوشته از قراي مدينه نطنز، از/ توابع دارالامان اصفهان، مسبّل گردانيد و از تملک آن اعراض نمود و آن را موسوم گردانيد به «خانقاه حسينيه»/ يعني منسوب به حضرت سبط رسول، فلذة کبدالبتول، گوشواره عرش رحمان، جگرگوشه پيغمبر آخرالزمان، سرور شهدا،/ نوباوه باغ اصطفا،
هادي الثقلين، بدر الخافقين، شمع سراي رسالت، بل خورشيد راه جلالت، معدن جواهر معرفت،/کافل مصالح امت.
تويي شمع و پروانه اهل جهان
به سوي تو پويند پير و جوان
روا نيست گفتن تو را شمع از آن
که هستي تو خورشيد و جان جهان
در اين حضرت، اين نيز گفتن خطاست
که خورشيد، سرگشته آن ضياست
تويي نور تابنده ذوالجلال
از آن نور، کان را نباشد زوال
ادامه دارد ...
منبع :
شرح حال اجمالي واقف
خط: نستعليق.
تاريخ کتابت: 857 هـ.ق.
نسخه اصل ظاهراً مذهّب بوده و نسخهاي که در اختيار ماست عکس يکپارچه آن است.
وقفنامه از نوع وقفنامههاي موشّح است، يعني از کنار هم قرار گرفتن حرف اول هر سطر اين ابيات به دست ميآيد:
انموذج اشراف سلف تاج دول
سيد حسن آن معتصم حبل متين
کرد از پي مرضات خدا وقف صحيح
آن خانقه و روضه چون خُلد برين
پس کرد بر آن خانقه و بعضي از اولاد
املاک که در طيّ کتاب است مبين
والسلام
همانگونه که ملاحظه ميشود، اين سه بيت، به همراه عبارت «والسلام» شامل 139 حرف است که در آغاز 139 سطر از وقفنامه قرار گرفته و هشت سطر بقيه، چون در هر سطر چند کلمه بيشتر نوشته نشده، به حساب نيامده است.
الحمد لک يا ذاالمنّ والشکر لک انت باق ما سواه (1) قد هلک (2)
حمدي که شجره طيّبه آن در رياض جان انسان (3) / نشو و نما از زلال يقين و عرفان يافته... (4)، و شکري که قواعد بنيان رفيع الارکان آن در خطّه مبارکه/ محروسه عالم انسان به آلات طاعات و عبادات، تأسيس و ترصيص پذيرفته، حضرت خداوندي را که عاکفان حدائق تقديس/ و تمجيد، و واقفان مواقف تفريد و تجريد را، از موائد «اعدّت (5) لعبادي الصالحون (6)» طعام فرحبخش لذّتفزا، که/ ذائقه جان و مذاق جنان از التذاذ به آن در عين کامراني باشد، وظائف شبانروزي رساند./ جلّ شأنه و عمّ احسانه و عظم برهانه.
آني که ز خوان جود انعام
پرورده [اي] آدمي و انعام
شاهان همه کاسه ليس جودت
بر خاکفتاده سجودت
راتبخورگان (7)خانقاهت
جاروبکشان بارگاهت
انت الذي اذاقنا حلاوة التحقيق، و هدانا الي قويم الطريق، صلّ علي محمد تاج الامم، و سراج الظلم،/ فخر الانام، و شرف الاسلام، خلاصة اولاد اسماعيل، الذي هدي بنور اللّه الجليل الي نزول جبرئيل و ورود التنزيل/
سلطان سرير عزّ و تمکين
خورشيد سماء ملت و دين
لعلّي شفي منک قلبي فانّها (8)
شفاعتک العظمي... (9) کل علّة
فانت الينا رحمة من الهنا
و نحن عطاش في بوادٍ نديّة
تويي بر آدم و من دونه به روز جزا
فکنده سايه جود و گشاده دست عطا
اليک التجائي سيّدي و توجّهي
و منک رجائي ان تکفّر زلّتي
ادامه دارد ...
منبع :
مقدمه
بيش از يک سال است که در فرصتهاي مختلف به تأليف و تنظيم شرح حال گستردهاي براي آيتاللّه العظمي حاج شيخ محمدعلي اراکي، رحمةاللّه عليه، اشتغال دارم. چون يکي از بخشهاي سيگانه اين کتاب درباره پدر و مادر آن بزرگوار است، بايد درباره ايشان تحقيقي به عمل ميآمد و اطلاعاتي گردآوري ميشد.
آيتاللّه العظمي اراکي به مناسبتهايي گفته بودند که مادر من از اولاد سيدحسن واقف است که قبر او در نطنز مزاري است داراي گنبد و بارگاه، و مورد توجه مردم آن سامان. شجرهنامه اين مادر تا سيدحسن واقف و از سيدحسن واقف تا امام سجاد، عليهالسلام، به خط آيتاللّه العظمي اراکي موجود است.
لازم بود براي کسب اطلاع بيشتر به نطنز سفر کنيم تا هم از نزديک آن مزار را زيارت کرده، هم از مطلعين آنجا پرس و جو نماييم و به آگاهيهاي خود بيفزاييم. توفيق اين سفر چند ماه پيش حاصل شد و «رهآورد سفر» چهار چيز بود:
1. کتابي به نام ميراث فرهنگي نطنز شامل آثار تاريخي، آداب و سنتها و تاريخ نطنز که امام جمعه محترم اين شهر به ما هديه کرد و بسيار جالب مينمود. اين کتاب نتيجه سالها کوشش و مطالعه دانشمند محترم حضرت آقاي سيدحسين اعظم واقفي از نوادگان همان سيدحسن واقف است که از نظر نظم، ترتيب، گردآوري مطالب لازم، ارائه مدارک و جهات ديگر قابل ستايش است. (البته اين کتاب هفت جلد است و اين جانب فقط جلد اول آن را ديدهام)
لازم ميدانم همينجا از سازمان ميراث فرهنگي و نيز از وزارت ارشاد بخواهم که زمينه چاپ شش مجلّد ديگر اين کتاب را فراهم سازند تا از اين راه از کوشش چند ساله يک مؤلف و محقق قدرداني شده باشد.
2. با مؤلف گرامي کتاب که در تهران ساکن هستند از نطنز تماس گرفتم و از ايشان درخواست کردم که مقالهاي در شرح حال سيدحسن واقف براي درج در کتاب شرح حال آيتاللّه العظمي اراکي(ره) بنويسند. شکر حضرت حق، مقاله نوشته شد و برايم ارسال داشتند.
3. تصاوير و عکسهايي از مزار سيدحسن واقف و برخي آثار ديگر او فراهم گرديد.
4.نسخه خطي وقفنامه سيدحسن واقف متعلق به سنه 857 هـ.ق که در اداره اوقاف نطنز نگهداري ميشود براي مدتي به رسم امانت گرفته شد که اينک منتشر ميگردد و اميد است از جهاتي سودمند باشد.
از سيدحسن واقف شش اثر باستاني و ارزنده به يادگار مانده است:
1. خانقاه حسينيه که در حقيقت مدرسه علوم ديني بوده نه خانقاه اصطلاحي درويشان. از اين خانقاه فقط «سردر» آن باقي مانـده و ديگـر قسمتها از بيـن رفتـه است؛
2. حمامي که فعلاً به صورت متروکه درآمده است و نهادهايي که مسؤوليت نگهداري اين قبيل آثار را دارند بايد به فکر آن باشند؛
3. گنبد سبز که همان آرامگاه سيدحسن واقف و خاندان اوست که به صورت اصليش برقرار مانده و از مزارات شهر نطنز به شمار ميآيد. از سه اثر يادشده، همانطور که ملاحظه خواهيد کرد، در وقفنامه ياد شده است؛
4. مسجد جامعه افوشته نطنز؛
5. شربتخانه؛
6. سورگاه؛
از اين سه اثر از آثار سيدحسن واقف که تا زمان ما باقي مانده است در اين وقفنامه ياد نشده است. شرح خصوصيات اين آثار را بايد در کتاب حضرت آقاي سيدحسين اعظم واقفي بخوانيم.
ادامه دارد ...
منبع :
