قطعهي محدود از طرفين به شارع و حدي به ملک آقا امامقلي و به ملک ورثهي شاه حسين و به ملک ورثهي ميرزا رحيم عقيلي پنج جريب.
قطعهي محدود به شارع و حدي به ملک ميرزا رحيم عقيلي و حدي به نهر مزرعهي وازي و حدي به هرزاب صحرا و به ملک واقف هفده جريب.
قطعهي محدود به شارع و حدي به ملک محمدعلي بيک و به ممرآب و حدي به ملک حاجي جعفر و به ملک لقاتات ميرزا اشرف پانزده جريب.
قطعهي محدود به باغ محمد و از طرفين به ممرآب و به ملک زينل دو جريب.
قطعهي محدود از طرفين به لقاتات ميرزا اشرف و از طرفين به ممرآب يک جريب. قطعهي محدود به ملک محمدعلي بيک و حدي به نهر آب و از طرفين به ممر آب يک جريب و نيم.
قطعهي محدود به ملک مهدي سلطان و از طرفين به نهر وازي و حدي به هرزاب دو جريب.
قطعهي محدود به ملک آقا امامقلي و حدي به ملک سنگ و از طرفين به ممرآب يک جريب.
قطعهي محدود به ممرآب و حدي به ملک آقا امامقلي و حدي به ملک ورثهي ميرزا مؤمن و حدي به شارع چهار جريب.
قطعهي محدود به شارع و حدي به ممرآب و حدي به باغ زمان و حدي به ملک شاه چهار جريب.
قطعهي محدود به ملک واقف و حدي به ملک علياکبر و حدي به ملک ورثهي ميرزا
صفحه=1098@
مؤمن و حدي به ممر آب دو جريب.
قطعهي محدود به شارع و حدي به ملک علي اکبر و حدي به ممرآب و حدي به ملک واقف يک جريب.
قطعهي محدود به شارع و حدي به طاحونه و حدي به خانهي محب قورچي و حدي به ملک حاجي جعفر يک جريب و نيم.
قطعهي مشهور به باغ عرب محدود به ملک حاجي جعفر و از سه طرف به املاک احمدآباد چهار جريب.
دو قطعه از بابت وازي مشهور به جاي خانها و حدي به خانهي اسماعيل و به دکان مقر و مالک مزبور و حدي به ملک ورثهي ميرزا مؤمن و حدي به خانهي ورثهي شفيع و حدي به خانهي ورثهي دروريش قاسم به شارع شش جريب.
دو قطعهي املاک آقا ياقوت هجده جريب و املاک فروشان هفت جريب و همگي و تمامي عرصه و اعيان سه در باغ واقعه در صحراي چهارم قريهي مزبوره که به مساحت نيز مجموع باغات به ني رسم موازي بيست و سه جريب، بدين موجب باغ معين حاشيه مشجر محدود به ملک واقف از طرفي و جدول آب از طرفي و به شارع عام از طرفين نه جريب.
باغ معنب محدود به شارع عام و به ملک ميرزا رحيم از طرفين و به باغ اسماعيل از طرفي و به باغ محمد از طرفي نه جريب.
باغ معنب محدود به شارع عام و به ملک لقاتات ميرزا اشرف و به جدول آب و به باغ ورثهي صادق پنج جريب.
و همگي و تمامي قطعات معينهي مفروزه واقعه در قريهي جنيران ماربين که مجموع آن قطعات به مساحت ني رسم يک صد و سي و سه جريب است به تفصيل ذيل:
قطعه اي که از سه طرف به نهر آب و حدي به باغ ميرزاعلي دو جريب.
قطعهي محدود به ملک وقفي مرحوم آقا هوشيار و حدي به شارع صحرا و حدي به ملک وقفي معلم اطفال و حدي به ملک ورثهي حاجي ضياءالدين دو جريب.
قطعهي محدود به باغ ميرزا علي و از دو طرف به جدول آب و صحرا و حدي به ملک سرکار خاصهي شريفه و به باغ يارعلي چهارجريب.
قطعه محدود به املاک سرکار خاصهي شريفه و دو طرف به ملک وقفي معلم اطفال و از دو طرف به جدول آب و صحرا سه جريب و نيم.
قطعهي محدود از طرفين به جدول آب و صحرا و حدي به ملک ورثهي حاجي ضياءالدين و حدي به ملک وقفي آقا هوشيار سه جريب. قطعهي محدود از طرفين به جدول آب و صحرا و حدي به ملک واقف و حدي به ملک وقفي آقا هوشيار سه جريب. قطعهي محدود به شارع و از دو طرف به ملک ورثهي بس خانم و حدي به ملک وقفي آقا هوشيار سه جريب.
قطعهي محدود به ملک وقفي آقا هوشيار و حدي به ملک ميرزاعلي و حدي به ملک واقف و املاک وقفي آقا هوشيار و حدي به شارع سه جريب.
ادامه دارد ...
منبع :
بخش سوم اين وقف، که شامل وقف چندين روستا از جمله روستاي عاشق معشوق است، شرايطي مشابه وقف نامهي نخست دارد. پس از مرگ واقف که خود اول متولي آنجاست و نه عشر درآمد آن حق التوليهي خود اوست، بخش عمدهي حاصل اين املاک در درجهي اول، پس از کسر سهم متولي و ناظر، در اختار محمد علي بيگ غلام آزاد شده واقف قرار ميگيرد، يعني سالانه يک هزار من غله. پس از مرگ او نيز به اولادش ميرسد و در صورت نبودن شخصي از اولاد او، ميان سادات و متسحقين توزيع ميگردد. به علاوه سالي هشت تومان نيز در اختيار او گذاشه شود تا «با اطلاع عاليحضرات متولي و ناظر در ايام عاشورا صرف تعزيهي خامس آل عبا» نمايد.
آخرين رقبهي وقفي او، وقف هفت جريب زمين براي کاتب وقف نامه است تا آن را صرف معيشيت شخصي خود نمايد. اين نيز موردي استثنايي در وقفنامههاي موجود است.
بسم الله الرحمن الرحيم
... و الصلوة و السلام علي من شرف الحرمين و اول من وقف في الموقفين، اشرف من أم في المسجدين و صلي علي القبلتين، سيد الکونين و رسول الثقلين. محمد الاحمد في العالمين، المحمود من اخيار المصطفين و علي آله و اولاده الواقفين مواقفه، النازلين منازله و العارفين معارفه، الناهجين مناهجه لتولية الاحکام و السالکين مسالکه في شرايع الاسلام، حمدا موقوفا عليه تعالي وقفا مؤبدا و صلوة محبوسا له صلي الله عليه و اله حبسا مخلدا ما تعلقت الاوقاف بالخلود و تقيدت الاوقات بالا بود.
اما بعد: باعث بر تحرير اين کتاب صواب، و مطلب از تسطير اين خطاب مستطاب، ذکر و بيان آن است عاليجاه رفعت و دولت و اقبال پناه، مناعت و متانت و اجلال دستگاه، عزت و محمدت و نباهت انتباه، طايف الرکن و المقام، زاير مدينة سيد الانام، زبدهي مقربان جاه و جلال، عمدهي مؤتمنان دولت ابدي الاتصال، عالي قدر حميده خصال، شمسا للمناعة و الدولة و الاقبال و الاجلال، حاجي حق نظرآقا - وفقه الله تعالي للخيرات و أيده لفعل الحسنات و الطاعات - قربة الي الله تعالي و طلبا لمرضاته و رغبة في نيل قرباته و ذخيرة ليوم هوله عظيم و عذابه اليم، «يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من أتي الله بقلب سليم» و طلبا لثوابه الجسيم، وقف صحيح شرعي و حبس مخلد صريح ملي نمود
همگي و تمامي و جملگي کل شش دانگ مزرعهي صفيآباد واقعه در محال پودهي سميرم فارس محدود به مزرعهي حاجيآباد و درويشآباد و به نظرآباد و به مزرعهي عباسآباد و به مزرعهي اميرآباد،
و همگي و تمامي شش دانگ مزرعهي عباسآباد واقعه در محال مزبوره نيز محدوده به مزرعه صفي آباد مزبوره و به رودخانهي شور و به مزرعهي حيدرآباد و به مزرعهي ميرزا عمران،
و همگي و تمامي شش دانگ مزرعهي حاجيآباد واقعه در محال مزبورهي سميرم نيز محدوده به ملک مزرعهي محمدآباد و به مزرعهي شاهآباد و نظرآباد و به قنات صفيآباد مزبوره و به املاک قريهي کره،
و همگي و تمامي ده حبه و دو دانگ و يک ثمن از جمله حبهي ديگر از جمله هفتاد و دو حبهي قريهي معينه معلومه سوکآباد زفيرهي النجان،
و همگي و تمامي هشت حبه و پنج دانگ و نيم از حبهي ديگر از جملهي هفتاد و دو حبهي مزرعهي جزدان من مزارع قريهي سوک آباد مزبوره،
و همگي و تمامي قطعات معينه مفروزه(13)واقعه در قريهي جورکان ماربين که مجموع آن قطعات به مساحت ني رسم (14) يکصد و هفده جريب است به تفصيل ذيل:
قطعهي حدي به باغ مهدي قليبيک و حدي به ملک مالک و در طرفين به املاک احمدآباد سه جريب.
قطعهي محدود به ملک واقفه و در سه طرف به املاک احمدآباد دو جريب.
قطعهي محدود به نهر جوقآباد و حدي به باغ ميرزاکريم و از طرفين به املاک احمدآباد سه جريب.
قطعهي محدود به ملک احمدآباد و حدي به کريک يراق و حدي به ملک سنگ و حدي به ملک حاجي جعفر سه جريب.
قطعهي محدود به ملک احمدآباد و حدي به ملک ورثهي اسماعيل و حدي به باغ محمد علي بيک و حدي به باغ حاجي جعفر دو جريب.
قطعهي محدود به صحرا و حدي به ملک رجبعلي و حدي به ملک مالک و حدي به ملک ورثهي ميرزا رحيم عقيلي پنج جريب.
قطعهي محدود به ملک مالک و حدي به ملک ميرزا رحيم عقيلي و حدي به املاک احمدآباد و حدي به ملک سنگ هفت جريب.
ادامه دارد ...
منبع :
7- اما موارد مصرف: نخستين مورد، پرداختن به امر آبادي رقبات وقفي است که پيش از آن، هرگونه تصرفي در در آمد موقوفات، حرام است. پس از آن پرداختن انواع مالياتهايي است که به اين رقبات تعلق ميگيرد. گفتني است که واقفان مهم، ميتوانستند از شاه اين اجازهي خاص را داشته باشند که رقبات وقفي آنها از پرداخت ماليات معاف باشد. نمونهي آن را در وقفنامهي مدرسهي آقا کمال ديديم. اما در اينجا سخن از پرداخت مالياتهاي
ديواني است.
پس از آن، نوبت به حق التوليه ميرسد که تا واقف زنده است. نه عشر آن، از آن اوست. اما متولي پس از وي تنها و تنها يک عشر دريافت ميکند و بس. همچنين ناظر يک عشر و متصدي نيم عشر. باقي درآمد که هفت عشر و نيم است، و ثروتي بي حساب، به نوعي با شخص واقف مرحوم ارتباط دارد و جالب توجه است:
هر شبانه روز شخصي در مکه براي واقف مرحوم طواف بکند و هر ماهي عمرهي مفرده بجاي آورد. (به مبلغ هفت تومان )
هر شبانه روز شخصي در مدينه به نيابت واقف، قبر پيغمبر و امامان را زيارت کند و نماز زيارت بخواند (به مبلغ سه تومان ).
هر شبانه روز شخصي در نجف و کربلاي معلي و کاظمين و مشهد مقدس از طرف واقف زيارت و نماز زيارت بخواند (براي هر يک در نجف و کربلا و کاظمين و مشهد سالانه سه تومان ).
دو نفر در مدفن واقف، يکي در طف صبح و ديگري در طرف عصر قرآن بخوانند و ثوابش را به روح واقف اهداء نمايند (هر يک مبلغ سه تومان ).
البته شرايط ريز آن زياد است ؛ اگر فرضا پنج سال امکان فرستادن کسي به مکه يا مدينه يا موارد ديگر نبود، متولي و ناظر، پول آن را صرف کارهاي خير کنند. ايضا متولي و ناظر با مشورت ميتوانند اين مقرريها را کم و زياد کنند.
در اينجا باز سخن از غلامان آزاد شده به ميان ميآيد که از اين جهت قابل توجه است. واقف ميگويد: اگر چيزي زياد آمد، هر سال مبلغ شش تومان به محمد علي بيک غلام آزاد شدهي واقف داده شود و پس از وي ميان وارثان او بر حسب احکام قرآن براي پسرها دو برابر دخترها، پرداخت شود. اين مورد، نسلا بعد نسل ادامه دارد. در ضمن اگر واقف غلام ديگري داشته باشد که وقف مرگ او آزاد نشده باشد، متولي و ناظر او را با درآمد باقي مانده او را آزاد کنند.
اگر بعد از اين موارد، چيزي ماند، بر اساس مشورت متولي و ناظر «به مستحقين سادات عظام و طلبهي کرام و ايتام و ساير مستحقين از ذکور و اناث فرقهي ناجيهي اماميهي اثني عشريه و ساير خيرات و مبرات از تعمير مساجد و قناطر و اموري که نفع عامي داشته باشد، صرف نمايند.»
8- يک وقفنامهي ديگر در ادامه آمده که خود ترکيب شده از سه بخش است:
نخست رقباتي را که اندکي بيش از شصت جريب است، وقف کرده. و مورد مصرف آن را براي شخص صالحي از علماي شيعهي قرار داده است که در آن روستا و روستاهاي اطراف به تعليم «عقائد دينيه و احکام شرعيه» به بچه ها و ساير مردم بياموزد. البته اين معلم ميبايست بخشي از پول را در صورت لزوم صرف تعمير مسجد نيز بکند.
دوم يک ده جريب ديگر وقف کرده و متولي آن را يک معتمد محلي قرار داده که آن هم کسي جز متصدي رقبات وقفي بخش اول نيست. اين شخص ميبايست مسجد محل را در صورت لزوم از درآمد اين رقبات تعمير کند. ناظر او نيز يوزباشي يعني رئيس غلامان خاصه و در صورت نبود او، ريش سفيد حرم عليه عاليه است.
در اينجا يک شرط مهم را مطرح کرده و آن اين که ادارهي اوقاف وقت که در اختيار صدر و کارگزاران او بوده است، حق مداخله در اين وقف را ندارند با اين عبارت «و شرط ديگر آنکه صدور عظام و مباشرين موقوفات به هيچ وجه من الوجوه دخل در موقوفات مزبوره ننموده، پيرامون نکردند.. و از متولي و ناظر حساب نطلبند و حساب ايشان را به يوم يقوم الحساب واگذارند».
ادامه دارد ...
منبع :
از زمان شاه عباس اول،خواجه هاي گرجي در دربار فراوان شدند. به نوشتهي تذکرة الملوک: در زمان شاه عباس ماضي صد نفر از غلامان گرجي سفيد را خواجه نموده، يکي را که از همه معتبرتر بود يوزباشي ايشان نمودهاند و يوزباشي ديگر به جهت خواجه سرايان سياه تعيين و به او نيز صد نفر تابين از خواجههاي سياه داده تا زمان شاه سلطان حسين يوزباشي آقايان سفيد ابراهيم و يوزباشي آقايان سياه، الياسآقا بوده، هر يک از يوزباشيان در دور حرم محترم، عمارتي و دستگاهي و تيول و مواجب معيني داشتند و خدمت نظارت و جبادارباشيگري را که در زمان سلاطين سلف با مقربان قزلباش بوده، شاله سليمان و شاه سلطان حسين به خواجههاي سفيد تفويض نمودند.(8).
حضور خواجگان در دورهي اخير صفوي، يک پژوهش جدي را ميطلبد، به ويژه که اينان، يک طبقهي مهمي را در حاکميت تشکيل داده و نزد بسياري از مردم متنفر بودهاند. شاعر مکافات نامه دربارهي آنها ميگويد:
زخواجه سرا خامه را نفرت است
که مقبولشان گنده و نکبت است
چه اين ناقصان نه مرد و نه زن
خداناشناسان ابليس فن
نه از نوع انسان نه از جنس دد
ندانسته کاري به غير از لگد
نه عقل و نه فهم و نه دين
و نه داد نه آب و نه آتش نه خاک و نه باد
گرفتند زرها زشاه و گدا
زانعام و از رشوه و از ربا
نموده حرام از پي مستحب
بدادند زرها به روم و عرب
که حاجي و هم کربلايي شوند
بهم چشميو هم مرايي شوند.(9).91 -90- واقف در اين وقف نامه، سه مسؤوليت را تصور کرده است. نخست توليت وقف. دوم ناظر که طبعا از ميان علما باشد. سوم متصدي که مجري است. اما توليت: تعيين توليت از نظر واقف داراي يک سلسله مراتبي است به اين شرح:
در حيات واقف، خود وي توليت دارد. چنين امري طبيعي است ؛ زيرا وي بر آن است تا همهي اموالش را وقف کند ؛ در اين صورت، براي خودش چه ميماند ؟ براي حل اين معضل، او توليت را خود برميدارد و حق التوليهي خود را نيز تا سر حد نه عشر قرار ميدهد ؛ يعني تقريبا همهي درآمد منهاي مخارج جاري املاک. بنابراين اين وقف در حيات او، عملا سودي براي موارد مصرف ندارد مگر در حدي بسيار اندک.
در مرحلهي بعد، توليت از آن يوزباشي است. گذشت که دو نوع يوزباشي بوده است ؛ يکي براي خواجه سرايان سفيد و ديگري خواجه سرايان سياه. به نظر ميرسد عبارت وي در اين که توليت وقف مفوض است به يوزباشي آقايان عظام طرف مرحمت پناه.. خسروآقا. و اگر او نبود يوزباشي طرف مرحمت و مغفرت پناه يوسفآقا. بنابراين تا اين جا توليت در آقايان ميماند. اگر يوزباشي نبود، توليت نصيب جبادارباشي ميشود ؛ مشروط بر آن که از آقايان باشد.(10) اگر او هم نبود، نصيب ريش سفيد حرم عليه ميشود که او نيز از آقايان است. در غير اين صورت، «توليت مفوض است به اعلم علماي دار السلطنهي اصفهان». گفتني است که حق التوليه براي خود واقف، نه عشر است ؛ اما براي متوليهاي بعد به هيچ صورت چنين نيست. در اين باره در ادامه سخن خواهيم گفت.
5-مسؤوليت بعد نظارت بر وقف است که يکي ازعلماي اصفهان براي اين کار انتخاب شده است. وي محمد مؤمن فرزند محمد صالح، پيشنماز جامع عباسي يعني همين مسجد امام فعلي در ميدان نقش جهان است. گويا مقصود از محمد صالح ياد شده، محمد صالح بن عبدالواسع، داماد علامهي مجلسي است که شيخ الاسلام اصفهان بوده و به سال 1126 درگذشت(11). فرزندش ميرمحمد مؤمن خاتون آبادي است که در سال 1148 در دشت مغان، به دستور نادر و به احتمال، به خاطر مخالفت با تغيير سطنت از صفويه به افشاريه، به شهادت رسيد. وي عالميبرجسته بوده و عبدالله جزائري معاصر او، از دانش فقهي وي ستايش فراوان کرده است(12).
طبق نظر واقف، پس از محمد مؤمن، ميبايست فرزند پسر بزرگ وي ناظر باشد. پس از او ساير فرزندان صلبي او. در صورت نبودن فرزند صلبي، بزرگترين نوادهي پسر او به همين ترتيب. با نبود نوادهي پسري، پسر دختر محمد مؤمن به همين ترتيب الاکبر فالاکبر. در صورتي که کسي از اين خاندان براي نظارت نباشد. ناظر اعلم علماي اصفهان خواهد بود.
6- مسؤوليت سوم مربوط به متصدي موقوفات و مدير آنهاست. وي يکي از افراد محلي را که به وي اطمينان داشته با نام آقامحمد حسين به عنوان متصدي موقوفات معين کرده و ادامهي آن را در فرزندان صلبي وي، در صورت داشتن صلاحيت، واگذارکرده است. در غير اين صورت، يعني نداشتن اهليت و صلاحيت، امر تصدي به يکي از بردگاني که واقف وي را آزاد کرده با نام محمدعلي بيک و سپس اولاد ذکور او واگذار ميشود. در نبود اهليت و صلاحيت آنها، متولي و ناظر و اعلم علماي اماميه، بامشورت يکديگر، يک متصدي را معين خواهند کرد. پرداختن به مسألهي متصدي و به ويژه انتخاب متصدي از ميان بردگان آزاد شده، به فهم مناسبات آقايان با يکديگر کمک شايسته اي ميکند.
ادامه دارد ...
منبع :
