چکيده
نوشتار حاضر، وقف را از چشمانداز زبان و ادب فارسي مينگرد. پس از مقدمه و توضيح مختصري درباره جايگاه وقف در فرهنگ ايراني ـ اسلامي، معاني وقف را بررسيدهايم. در اين بررسي نخست وقف را در معناي حقيقي آن جستجو کرده و سپس سراغ معاني مجازي وقف در ادب فارسي رفتهايم که عبارت باشد از: تعلق ادبي، نماد ايثار و از خودگذشتگي مطلق و محک دينداري و پرهيزگاري.
در بخشي ديگر از نوشتار، درباره آسيبهاي وقف به گزارش شاعران پرداختهايم که زير عنوان «آسيبشناسي وقف در ادب فارسي» آمده است.
کليدواژهها:
وقف، معناي حقيقي، معناي مجازي، ادب فارسي، آسيبشناسي.
وقف، پيوند مؤمنان با مظاهر زيست جمعي است. وقف، نوعي ايمانسنجي و ترازوي باورهاي قلبي و عرفي مردم نيز محسوب ميشود که در جامعه ديني، ظهور و بروز معناداري مييابد. جامعهاي که ميکوشد در بستر اعتقادات دروني افرادش رشد کند، نياز به راهکارهايي دارد که ايمان قلبي افراد و آحادش را به منصه ظهور نيز برساند و وقف، يکي از همين راهکارها است که هم ريشه ديني دارد و هم سابقه تاريخي و هم برخوردار از نوعي اخلاق کريمانه و انساندوستانه است. بدين ترتيب، آيندگان در بسترهاي هموارتري زيست ميکنند و مقصد و مقصود خويش را پيش روي خود ميبينند؛ زيرا آنچه براي آنان به ارث ميرسد، گذشته از آن که منافع مادي و آموزشي و فرهنگي دارد، حاوي پيام روشني نيز هست. پيام وقف براي نسلهاي فردا آن است که دوام و قوام جامعه ديني، مشارکت همهجانبه آحاد براي بازسازي نهادهاي مردمي جامعه است.
در واقع وقف، راهکاري است براي هدايت سرمايهها و همتهاي افراد اجتماع در مسير بهسازي و نوسازي زيرساختهاي جامعه. واگذاري همه امور به نهادهاي حکومتي و تکيه بر اقدامات رسمي، هيچگاه هيچ جامعهاي را در مسير توسعه همهجانبه قرار نميدهد. بدين رو هماره از ديرباز هوشمندان و دلسوزان جامعه ديني، بر اهميت وقف و آثار و پيامدهاي آن اصرار ميورزيدند و آن را نشانه حيات و سرزندگي زيستگاههاي اجتماعي ميدانستند. ملکالشعراي بهار در مدح يکي از بزرگان زمان خودش، آنگاه که نيکيهاي او را ميشمارد، يادآور ميشود که او دائما در حال وقف و موقفهسازي بود و از اين رهگذر سهم شاياني در توسعه مدني جامعه خويش دارد:
گهي از صدق مسجدي ميساخت
گاه حمام وقف ميپرداخت
وقفپژوهي در روزگار ما از موضوعات مهم علمي است که از رهگذر آن ميتوان بسياري از مسائل ريز و درشت تاريخي و فرهنگي اين سرزمين را بررسيد و پرتوي بر آنها افکند. وقف اگرچه يکي از احکام شرعي است، اما به دليل اثرگذاري آن بر بسياري از وقايع فرهنگي و رخدادهاي تاريخي، اهميتي بيش از ماهيت فقهي خود يافته است و بهواقع چشماندازي است براي ديدهباني تاريخ فرهنگي ممالک اسلامي.
وقف و موقوفات، هماره پناهگاهي براي انواع فعاليتهاي علمي و فرهنگي و آموزشي بوده است؛ علاوه بر آن سهم مهمي در بهينهسازي محيطهاي زيستگاهي در کشورهاي اسلامي داشته است. بدين رو وقف را ميتوان از پشتوانههاي مهم فرهنگي در نظام اجتماعي اسلام دانست.
شاعران و گويندگان بزرگ فارسيزبان نيز به فراخور مضامين و موضوعات ادبي و عرفاني و تعليمي، هرازگاه يادي از اين مقوله ديني و اجتماعي کردهاند. آنچه در پي ميآيد، اشارتي کوتاه به برخي از اين يادکردها است.
ادامه دارد ...
منبع :
توليت، نظارت و موارد مصرف
و حق التوليه اين وقف مزبور در زمان توليت واقف معظم اليه بعد از وضع موضوعات مزبورهي مفصلهي سابقه از حاصل اين موقوفات مزبوره نيز نه عشر است، به نحوي که در موقوفات سابقهي مرقومه مذکور شد. و مصرف يک عشر ديگر اين وقف نيز مصرف يک عشر حاصل موقوفات سابقه است. و حق التوليه و حق النظاره هر يک از عاليحضرات متوليان و ناظران، بعد از واقف معظماليه نيز يک عشر است به نحوي که سابقا مرقوم گرديده.
و تصدي اين وقف را نيز تفويض نمود به متصدي موقوفات مزبورهي سابقه به ترتيب و شروح و قيودي که مفصلا مذکور شد و حق التصدي بعد ازوضع موضوعات مزبوره نيز از اين موقوفات نيم عشر است به نحوي که سابقا مرقوم شده.
و عاليحضرات متوليان و ناظران بعد از عاليحضرت واقف - ادام الله تعالي بقاءه - بعد از وضع اخراجات قنوات و مؤونات زراعات و خراج ديواني و اخراجات ملکي و اربابي و مصالح الاملاک و حق التوليه و حق النظاره، هر ساله از اين موقوفات مزبوره مقدار يک هزار من غله بالمناصفه به وزن سابق تسليم رفعت پناه محمدعلي بيگ عتيق عاليحضرت واقف و بعد از او تسليم به ذکور اولاد صلبي او بالمساوات و بعداز اولاد ذکور صلبي مشاراليه، به اولاد ذکور اولاد ذکور او بطنا بعد بطن، بالمساوات تسليم نمايند و با انقراض اولاد ذکور او اولاد ذکور او تسليم اولاد اناث صلبي او نمايند و با انقراض اولاد اناث صلبي او تسليم ذکور اولاد ولاد اناث او نمايند، و با انقراض ذکور اولاد اناث او تسليم اناث اولاد اناث او نسلا بعد نسل و عقبا بعد عقب، به شرط تقدم بطن اعلي بر بطن اسفل نمايند و بعد از انقراض اولاد او بالکليه، تسليم مستحقين سادات بني فاطمه عليها السلام نمايند.
و عاليحضرات متولي و ناظر بعد از وضع موضوعات مزبوره هر ساله مبلغ هشت تومان تبريزي نقد از قيمت محصولات مزارع مزبوره، تسليم رفعت و معالي پناه محمدعلي بيگ مزبور و بعداز او تسليم اکبر ذکور اولاد او فالاکبر، به شرط صلاح و تقدم بطن اعلي بر بطن اسفل نمايند که با اطلاع عاليحضرات متولي و ناظر در ايام عاشورا صرف تعزيهي خامس آل عبا سيدالشهدا - اعني ابا عبدالله الحسين عليه و علي آبائه و اولاده الف الف آلاف التحية و الثناء - نمايد و باانقراض اولاد او بالکليه عاليحضرات متولي و ناظر مبلغ مزبوره را تسليم سيد صالحي نمايند که در هر جايي که عالي حضرات متولي وناظر مصلحت دانند، صرف تعزيهي خامس آل عبا نمايد و بقيهي محصولات موقوفات مزبوره را عاليحضرات متولي و ناظر در وجوه خيرات و مبرات و ارباب استحقاق به نحوي که مصلحت دانند صرف نمايند.
و واقف چنين شرط نمود که صدور عظام و مباشرين موقوفات، به هيچ وجه من الوجوه دخل در موقوفات مزبوره ننمايند و از متولي و ناظر حساب نطلبند و حساب ايشان را به يوم يقوم الحساب واگذارند. و تغيير و تبديل دهنده به لعنت خدا و نفرين رسول خدا و ائمه هدي عليهم السلام گرفتار گردند و در زمرهي جماعتي که با سيدالشهدا عليه الصلوة و السلام در کربلاي معلي مقاتله نموده اند محشور شند. فمن بدله بعد ما سمعه فانما اثمه علي الذين يبدلون ان الله سميع عليم.
و ثواب اين وقف موفق به ارواح مطهرات حضرات سدره مرتبات عرش درجات اهدا نمود و صيغهي شرعيه بر شروط مزبوره جريا ملي يافت، وقفا صحيحا شرعيا الي أن يرث الله الارض و من عليها.
شهر ذي حجة الحرام من شهور سنة تسع عشرة و مائة و الف. 1119.
باعث بر تحرير اين کلمات شرعيه آنکه وقف صحيح شرعي نمود عالي قدر واقف معزي اليه مزبور متن موازي هفت جريب رسم زمين سادهي واقع در قريهي مذکورهي متن را که محدود ميشود به نهر آب و به باغ حبيبالله و به شارع و به ملک ديگر، واقف معظم اليه بر حضرت صلاحيت و ديانت و امانت شعار متولي مسطور متن که هر ساله حاصل و مداخل آن را بعد از وضع اخراجات ضروريه بالتمام صرف معيشت خود نمايد ؛ و بعد از فوت او به اولاد او به شرحي که در متن قلمي شده، بطنا بعد بطن. و صيغهي شرعيه جريان يافت و کان ذلک في شهر رجب المرجب من شهور سنه احدي و عشرين (20)و مائة و الف.
پی نوشت:
2- ميرزا سمعيا، به کوشش دبير سياقي، تهران، اميرکبير، 1369.
3- به کوشش يوسف رحيملو، دانشگاه مشهد، 1371.
4- القاب و مواجب دورهي سلاطين صفوي، صص 3 - 2.
5- همان.
6- همان، صص 4-3.
7- همان، ص 2.
8- تذکرة الملوک، ص 18.
9- علل برافتادن صفويان، صص 4.
10- در تذکرة الملوک (ص 19) اين احتمال داده شده است که جبادار باشي از آقايان نباشد.
11- طبقات اعلام الشيعة، القرن الثاني عشر، ص 368.
12- الاجازة الکبيرة، ص 179 ؛ طبقات اعلام الشيعة، القرن الثاني عشر، صص 665 -664.
13- به معناي قطعات تفکيک شده.
14- به فرموده استاد ستوده (به طور شفاهي ) در ازاي ني در اصطلاح گرگاني پنج متر ميباشد.
15- در اينجا ولاتي و در بالا ولايتي آمده.
16- بالا طهرانچي بود.
17- بردهي آزاد شده واقف.
18- در اينجا عبارت ناقض است و مطلب صفحهي بعد همان است که در ادامه آمده است.
19- بحث ازحمام بود نه مسجد.
20- پايان وقفنامه که البته ناقس است و احتمالا يک صفحهي ديگر بوده است. کلمهي «و مائة» در پايين آخرين صفحه آمده که نشان از آن دارد که در صفحهي بعد بوده است.
نويسنده: رسول جعفريان
_ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) _
منبع :
و معلم مزبور در قريهي مذکوره، اطفال و ساير اهل آن قريه و قري و حوالي و حواشي آن را عقايد دينيه و مسائل شرعيه از نماز و روزه غير ذلک از تکاليف اسلاميه و ضروريات دين به طريقهي حقهي اثنيعشريه تعليم وتفهيم نمايد. و اگر در قريهي مزبوره از حليهي معموري و مسکون بودن عاري شود، در قراي قريبهي به آن که معمور ومسکون بوده باشد، به امر تعليم و تفهيم مشغول گردد.
ديگر وقف صحيح شرعي نمود، موازي ده جريب ديگر از اراضي مزروعي واقعه در قريه مزبوره را که به موجب تفصيل ذيل است بر حمام قريهي مزبوره:
قطعهي محدوده به شارع و به باغ ورثهي حاجي زين الدين و به ملک آقائي آقاهوشيار و به ممر صحرا چهار جريب.
قطعهي محدوده به ممر آب و به ملک آقائي آقاهوشيار و به ملک ورثهي حاجيه بس خانم و به ملک ورثهي محمد شفيع دو جريب.
قطعهي محدوده به ممر صحرا و به ملک واقف از طرفين و به باغ حاجي علي اصغر چهار جريب.
که حاصل آن صرف تعمير حمام مزبوره شود و همشه داير باشد. و تفويض نمود عاليحضرت واقف مشار اليه توليت موقوفات مزبوره را به حضرت صلاحيت و تقوي شعار آقا محمدحسين ولد مرحوم محمدشفيع و بعد از او به اولاد ذکور او، هر يک که اسن و اصلح باشند و الا به هر يک که اصلح باشد و اگر اولاد ذکور بالکليه منقرض شوند يا شرط اصلحيت در ايشان نبوده باشد، به اصلح اولاد ذکور از اناث او. و اگر همهي اولاد ذکور او و اولاد ذکور از ذکور او و يا اولاد ذکور از اناث او در اسن بودن و اصلحيت مساوي باشند، فيما بين ايشان قرعه بزنند. و اگر اين نيز مفقود باشد، به اصلح اهل قريهي مزبوره که اکثر مردم آن قريه و قري حوالي آن، او را اصلح دانند. و اگر اختلاف به هم رسد بنابر قول اکثر بگذارند و اگر شخص موصوف به اين صفت متعدد باشد، در مابين ايشان قرعه بزنند تفويض نمود.
نظارت وقف مزبور را به عاليجاه يوزباشي آقايان طرف مرحمت و غفران پناه خسرو آقا و اگر يوزباشي مزبور تعيين نشود، به عاليجاه ريش سفيد حرم محترم عليه ي عاليهي اصفهان.
و شرط نمود که پيوسته متولي سعيي که در کار بوده باشد، در آباداني موقوفات به عمل آورده نوعي نمايد که کما ينبغي حاصل به عمل آيد و بعد از وضع ما يحتاج زراعت اولا اخراجات ضروريه تعمير مسجد (19) مزبور را هرگاه متبرعي به هم رسد که آن را تعمير نمايد و تعمير ضرور داشته باشد وضع و تعمير نموده، تتمه را در مصرف مقرر صرف نمايد، به اطلاع ناظر معظم اليه.
و شرط ديگر آنکه صدور عظام و مباشرين موقوفات به هيچ وجه من الوجوه دخل در موقوفات مزبوره ننموده، پيرامون نکردند و تغيير دهنه به لعنت ايزدي و عذاب ابدي گرفتار گردد.
و واقف مشار اليه ثواب اين وقف را به ارواح مطهرات حضرات سدره مرتبات عرش درجات چهارده معصوم عليهم السلام هديه نمود و صيغهي شرعيهي جريان يافت وقفا شرعيا و حبسا دينيا الي يرث الله الارض و من عليها و هو خير الوارثين.
و وقف مزبوره به اقباض و تخليهي يد و قبض من له القبض تمامت و انعقاد و ثبوت و لزوم شرعي پذيرفت و کان ذلک في غره در سالي که اخراجات ضروريه واقع نشود و در کار نباشد حاصل ومنافع آن را به نيم عشر حق التصدي خود حساب و زياده را به مصارفي که متولي شرعي و ناظر سرکار تصديق و تجويز نمايند و بدانچه مصلحت و رأي ايشان قرار يابد، صرف نمايند.
و همچنين قربة الي الله تبارک و تعالي و طلبا لمرضاته وقف مخلد صحيح شرعي و حبس مؤبد صريح ملي نمود عاليحضرت واقف موفق معظم مشار اليه همگي و تماميمزارع مزبورهي ذيل الکتاب:
مزرعهي معينه مشخصه معروفه به مزرعهي تقيآباد واقعه در اراضي تقيآباد وردشت من محال سميرم فارس با اراضي و صحاري و جداول و مجاري شرب و مشارب و دهکده و جابوم و غير ذلک من التوابع، مستغنيه از تحديد و توصيف بالتمام. دو دانگ و نيم مزرعهي معينهي معلومهي موسومه به مزرعهي کبري واقعه در ناحيهي رزوهي فريدن محدوده به گردنگاه بيلمون و به جبل پشت کوه و به مزرعهي کونک و به گردنگاه طراز با اراضي و صحاري و قنوات و انهار و مجاي شرب و مشارب و اعيانات و دهکده و غيرها مما يتعلق بها شرعا بالتمام.
مزرعهي معينهي معلومهي مدعوه به مزرعهي عاشق معشوق واقعه در رزوهي فريدن متعلقه به مزرعهي کبري مذکور مستغينه از ذکر حد و وصف با توابع شرعيه و لواحق مليه از اراضي و صحاري و انهار و جداول بالتمام.
و عاليجاه واقف أمنه الله من اهوال المواقف، توليت اين وقت مؤبد را نيز تفويض نمود به نفس نفيس خود، مادام حيا باقيا، و نظارت را به علاميمعزي اليه و بعد از خود توليت و نظارت اين وقت سرمدي را نيز تفويض نمود به عاليحضرات متوليان و ناظران مزبوره به ترتيب و قيود و شروحي که سابقا مفضلا مذکور شد.
ادامه دارد ...
منبع :
...و هو خير الوارثين و به تمام شرايط وقف از صحت و لزوم متحقق گرديده و الحال يد واقف بر موقوفات مزبوره، يد توليت نه يد ملکيت.
و کان ذلک في شهر ربيع الثاني من شهور سنه ست و عشرين و مائة بعد الالف من الهجره النبوية عليه الف الف صلوة و تحية. 1126.
و عاليجاه واقف موفق امنه الله من اهوال الموقف، قبل از اين به موجب وقفنامچهي علي حده مورخ به تاريخ غرهي شهر ذي الحجة الحرام من شهور سنة تسع عشرة و مائة بعد الاف وقف ديگر نمود و عبارات آن اين است بلا زياده ونقصان
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله الواقف علي النيات، العالم بالسراير و الخفيات، و الصلوة علي صاحب المعجزات محمد المبعوث بالسور و الايات، و آله العالمين بالزبر و البينات المحمودين في الارضين و السموات.
غرض از تحرير اين کتاب صواب، ان است که عاليحضرت سامي رتبت متعالي منزلت رفيع مرتبت، رفعت ومکرمت و عوالي دستگاه، عزت و محمدت و معالي پناه، مناعت و متانت و اعالي اکتناه، توفيق و تأييد آثار محامد و محاسن اطوار، حاج الحرمين الشريفين مستغني الالقاب و الاوصاف، و الا قدري، نظاما للرفعة و المناعة و العز و الاقبال حاجي حق نظربيک - دام عزه - قربة الي الله و طلبا لمرضاته و رغبة في حسناته، و بملاحظهي کريمهي مثل الذين ينفقون اموالهم في سبيل الله کمثل حبة انبتت سبع سنابل في کل سنبلة مائة حبة و الله يضاعف لمن يشاء و الله واسع عليم وقف صحيح شرعي و حبس صريح ملي نمود:
همگي و تمامي سي جريب از جمله اراضي مزروعي واقعه در قريهي جنيران ماربين من قري دار السلطنهي اصفهان که قطعات سي جريب مزبور به موجب تفصيل ذيل است:
قطعهي پاي برج محدوده از طرفين به ممر آب و از طرفي به ملک آقائي آقا هوشيار و از طرفي به شارع چهار جريب.
قطعهي محدود از طرفين بملک سرکار خاصه شريفه و از طرفي به شاعر و از طرفي به ملک ميرزا رفيع جابري سه جريب.
قطعهي محدوده به ملک آقائي آقا هوشيار و حدي به نهر آب و حدي به شارع و حدي به ممر آب هفت جريب.
قطعهي محدود به شارع و به ملک آقائي آقا هوشيار از طرفين و به ملک ورثهي حاجي بسخانم سه جريب.
قطعهي محدوده به شارع و به ملک آقائي آقا هوشيار از طرفين و حدي به ملک سرکار خاصهي شريفه و حدي به ملک ميرزا رفيع مزبور هشت جريب.
قطعهي محدود به ملک واقف معزي اليه و حدي به ملک ورثهي حاجيه بسخانم و از طرفين به ممر آب دو جريب و نيم.
قطعهي محدوده به نهر آب و از طرفين به ممر آب و حدي به ملکميرزا رفيع مزبوره دو جريب و نيم.
با توابع شرعيه و لواحق مليه و مجاري شرب مرتبه بر آن از محل معهود و نهج استمرار و کافهي مضافات و عامهي ملحقات بر احدي صالح شيعهي اثني عشري عارف به احکام شرعيه في الجمله که ظاهر الصلاح بوده باشد و تعليم از او آيد و به قريهي مزبوره به جهت تعليم برود و در ضمن العقد شرط نمود که خرج با عدم متبرعي تعميرات ضروريه مسجد واقع در قريهي مزبوره در عهدهي معلم مزبوره بوده باشد که هرگاه تعميري ضروري به هم رسد، اول از حاصل املاک موقوفه مذکوره تعمير نموده شود و تتمه را او متصرف شود و الا کل حاصل را تصرف نمايد.
ادامه دارد ...
منبع :
