وقف در ادب فارسي - 5

  • ساعت ارسال پست : 12:00 AM ،


از اين بيت، چنين برمي‌آيد که در روزگار وي، اين عادت نه چندان پسنديده در ميان مردم بوده است که گاهي اموال کهنه و فرسوده خود را وقف مي‌کردند، يا پس از وقف مال و ملکي، در تعمير و نگهداري آن نمي‌کوشيدند. عطار مي‌گويد: «جان فرسوده خود را وقف معشوق کن.» معلوم مي‌شود که چنين رسمي در آن روزگاران بوده است که مردم گاهي آنچه را که به کارشان نمي‌آمده است، وقف مي‌کردند. اما عطار از اين رسم که شايد در موضوع وقف، چندان مطلوب نباشد، استفاده ديگري کرده است؛ زيرا به توصيه او، عاشق بايد جان بي‌ارزش و فرسوده خود را که به کارش نمي‌آيد، وقف معشوق کند. چنان‌که شاعر ديگري گفته است: «جان متاعي است که هر بي‌سروپايي دارد.» و حافظ دراين باره مي‌گويد:
گر نثار قدم يار گرامي نکنم
گوهر جان به چه کار دگرم بازآيد؟
سعدي هم براي دور نيفتادن از قافله ايثار در راه محبوب گفته است:
جان است و از محبت جانان دريغ نيست
اينم که دست مي‌دهد ايثار مي‌کنم
عطار پيش از آن بيت توضيح داده است که چرا بايد جان فرسوده خود را وقف معشوق کرد. به گفته وي، اياز هم همين کار را کرد و جاي دل بستن به پوستين کهنه و کم‌ارزشش، دل به محمود بست تا صاحب جامه زربفت و ديگر مواهب مادي و معنوي تقرب به سلطان شود:
تو ايازي پوستين را ياد دار
تا نيفتي دور از محمود خويش
اين بيت، هشدار مي‌دهد که آدميان تا از تعلقات پست خويش درنگذرند، به مطلوب اعلا نمي‌رسند. اما همو در جايي ديگر مي‌گويد عاشق در جهان، جز نيم‌جاني فرسوده ندارد و اگر آن را وقف مي‌کند، از آن رو است که مال ارزنده‌تري در اختيارش نيست:
عزم عشق دلستاني داشتم
وقف کردم نيم‌جاني داشتم
صد هزاران سود کردم در دو کون
گر ز عشق تو زياني داشتم

بنابراين اگر عاشقان کهنه‌متاع خويش (جان) را وقف معشوق مي‌کنند، نه بدان‌خاطر است که اين متاع فرسوده بهايي دارد، بلکه از آن رو است که آنان متاعي جز اين ندارند. در پايان همان غزل توضيح مي‌دهد که چرا اين متاع بي‌ارزش را وقف معشوق کرده است:
چون نديدم خويش را در خورد او
اين مصيبت هر زماني داشتم
اما عطار در بيت ديگري از غزلي ديگر، نکته مهم‌تري را هم يادآوري مي‌کند که تکيمل‌کننده مضمون بالا است. او مي‌گويد بر خلاف ديگران که گاهي اموال فرسوده و کهنه خويش را وقف مي‌کنند، من بهترين مشک و عطري را که دارم وقف عضوي از سيماي محبوب مي‌کنم. بدين ترتيب عطار که سروکارش با عطر و مشک است، مي‌گويد من اگر همه مشک‌هاي جهان را داشتم، بهترين آن را وقف بوي گيسوي معشوق مي‌کردم:
مشک جهان گر همه عطار داشت
وقف خط غاليه‌فامت کنم
اين بيت در نسخ‌هاي ديگر ديوان عطار به شکل‌هاي ديگري نيز آمده است:
چون همه خوبي جهان وقف توست
وقف خط غاليه فامت کنم
خواجوي کرماني نيز مي‌گويد من ارزنده‌تر از جان ندارم و آن را نيز وقف تو مي‌کنم:
دو جان وقف حريم حرم او کرديم
واعتماد از دو جهان بر کرم او کرديم
مراد او از «دو جان» احتمالا حيات دنيايي و اخروي است که مي‌گويد هر دو را وقف حرم «او» کرديم. از اين بيت نيز چنين برمي‌آيد که در روزگار وي (قرن هشتم) وقف اموال به حرم اولياء مرسوم بوده است.
 

ادامه دارد ...
 
_ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) _
 
--------
منبع :
 
ميراث جاويدان

  • نوشته شده توسط: میثم طاهری
  • در تاريخ: پنج شنبه 27 خرداد 1389 
  • نظرات (0)
  • وقف در ادب فارسي - 4

    • ساعت ارسال پست : 11:59 PM ،


    بيهقي نيز بارها وقف را در معناي حقيقي آن به کار برده است، از جمله مي‌نويسد: «ديهي مستغل سبک‌خراج بر کاروان‌سراي و بر کاريز وقف کرده...» از اين عبارت بيهقي، چنين برمي‌آيد که در روزگار وي نيز، مردم گاهي درآمد مستغلات خويش را وقف امور عام‌المنفعه مي‌کردند تا مثلا کاروان‌سراي يا مسجدي مخروبه نگردد يا کاريزي خشک نشود.
    از معناي لغوي و اصطلاحي وقف که بگذريم، بيشترين کاربرد اين کلمه شرعي، در متون ادبي بر سبيل مجاز بوده است. مثلا سعدي در مصراع دوم بيت زير، وقف را در معناي مجازي آن به کار برده است:
    نديدم چنين گنج و ملک و سرير
    که وقف است بر طفل و درويش و پير

    وقف به دليل خصوصيات و حضور چشم‌گيرش در جوامع ديني، بيشترين ظرفيت را براي استعمالات مجازي و کنايي داشته است؛ به‌ويژه به دليل ريشه‌هاي تنومندي که در ميان مؤمنان داشت و در انتقال معاني مجازي بسيار کارامد بود. در زير برخي نمونه‌هايي که استعمال مجازي وقف را در ادب فارسي آشکارتر مي‌کند، يادآور مي‌شويم؛ اما پيشتر مي‌گوييم که اين استعمالات مبتني بر دو رکن است: نخست معاني شرعي و عرفي و تاريخي وقف و دوم حضور فعال و روزانه اين سنت ديني در همه شهرها و آبادي‌هاي مسلمين.
    مولوي در ديوان شمس، خطاب به عاشقي مي‌گويد تو وقف خراباتي؛ يعني اجازه بيرون آمدن از آن را نداري و مانند هر موقوفه ديگري بايد حضور ابدي و دائمي در آنجا داشته باشي. سپس يادآوري مي‌کند که چون وقف خراباتي، بايد فقط در خدمت کساني باشي که هشيار نيستند؛ زيرا خرابات جاي هشياران نيست و استفاده آنان از موقوفات خرابات ممنوع است:
    تو وقف خراباتي دخلت مي و خرجت مي
    زين وقف به هشياران مسپار يکي دانه
    عطار نيز در ديوان عزلياتش، با استناد به يکي ديگر از خصوصيات وقف، عشق را قابل خريد و فروش نمي‌داند. وي نخست عشق را به مال موقوفه تشبيه مي‌کند و سپس يادآور مي‌شود که چون مال وقفي را نمي‌توان فروخت، پس عاشقان نيز به هيچ‌روي و به هيچ بهايي عشق خويش را به مزايده يا مناقصه نمي‌گذارند:
    عشق وقف است بر دل پر درد
    وقف در شرع ما بهايي نيست
    به گفته او در شريعت اسلام، براي موقوفه نمي‌توان قيمتي گذاشت و آن را به بازار معامله برد؛ پس هر چه وقف است، بيرون از قيمت و بها و ارزش‌گذاري مادي است.
    از ديگر نمونه‌هاي استعمال کلمه «وقف» در معاني مجازي آن، عبارتي است که قائم‌مقام فرهاني در منشآت خود آورده است. وي در جايي از کتاب مذکور مي‌نويسد: «خلوتي که جاي ظرفا بود، وقف عرفا گرديد.» گويا مراد قائم‌مقام آن است که خلوتي که پيش از اين در اختيار ديگران و زييارويان بود به اهل دل اختصاص يافت. يعني آنچه پيش از اين از آن استفاده بهينه نمي‌شد و به کار صواب نمي‌آمد، پس از وقف آن به اهل معرفت، فايده‌مند شد و به کار نيک آمد.
    ناصر خسرو نيز در ديوان قصايدش بارها کلمه «وقف» را در معناي مجازي آن به کار برده است؛ از جمله در قصيده‌اي بلند و غرّا مي‌گويد:
    مخرام و مشو خرّم از اقبال زمانه
    زيرا که نشد وقف تو اين کرّه غبرا
    يعني زمين و زندگي زميني مانند اسب نابالغي است که وقف کسي نيست و هر روز زير ران ديگري است.
    سعدي نيز در بيتي در ديوان غزلياتش، وقف را در يکي ديگر از معناي مجازي آن به کار گرفته است:
    قناعت است و مروت نشان آزادگي
    نخست خانه دل وقف اين دوگانه کند
    پيدا است که وقف خانه دل به قناعت و مروت که نشانه‌هاي آزادگي‌اند، استعمال وقف در معناي لغوي آن نيست. در واقع سعدي وقف را در اين بيت، در معناي اختصاص و تعلق ابدي به کار برده است که پس از اين جداگانه به آن خواهيم پرداخت.
     
    وقف کريمانه
     

    عطار نيشابوري در بيت ساده‌اي در ديوان غزلياتش، ضمن کاربرد اين کلمه در معناي مجازي‌، به يکي ديگر از عادت‌هاي مردم روزگار خويش در ماجراي وقف اشاره‌اي تأمل‌انگيز دارد. در ديوان غزليات عطار، غزلي است با اين مطلع:
    هر که هست اندر پي بهبود خويش
    دور افتادست از مقصود خويش
    سپس در بيت ششم مي‌گويد:
    حلقه معشوق گير و وقف کن
    بر در او جان غم فرسود خويش
     

    ادامه دارد ...
     
    _ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) _
     
    --------
    منبع :
     
    ميراث جاويدان

  • نوشته شده توسط: میثم طاهری
  • در تاريخ: چهارشنبه 26 خرداد 1389 
  • نظرات (0)
  • وقف در ادب فارسي - 3

    • ساعت ارسال پست : 11:57 PM ،


    وقف نه فقط به مثابه پشتوانه‌اي اجتماعي- اقتصادي از طريق فراهم آوردن محيطي مناسب و موقعيتي شايسته براي تعليم و تعلم و نقد علوم عقلي و نقلي اعم از: حديث و تفسير و فلسفه و کلام در مدارس صوفيه، و نيز فراهم آوردن تمهيدات لازم (از جمله کتابخانه ها) در راه تأليف و تحرير آثار و منابع آکادميک تصوف، نقشي اساسي ايفا کرد؛ بلکه موقوفات با کمک به گسترش محيط و فضاي خانقاه و در نتيجه افزايش جمعيت آن- چنانکه وجود چنين محيطي ايجاب مي‌کرد- صوفيه را ملزم به قاعده‌مند ساختن و سامان بخشيدن به اصول و قواعدي عملي ساخت. چنين امري منجر به تکوين قوانيني گشت که نه فقط در رابطه با تزکيه شخص صوفي، بلکه در شيوه ارتباط اجتماعي با ديگر ساکنان خانقاه و افراد اجتماع- که در اصطلاح صوفيه صحبت خوانده مي شود- لازم الاجرا بود. از جنبه اجتماعي، نقش موقوفات در گسترش و تجهيز مراکز ديني و فراهم آوردن توانايي اقتصادي براي دانشمندان بزرگ اسلامي، اين امکان را فراهم آورد تا به عنوان نهادي اجتماعي، نه فقط گره‌گشاي مشکلات اقتصادي جامعه اسلامي باشد، بلکه همچنين مي‌توان آن را به عنوان ملجأ و پناهگاهي امن براي مردم و پشتوانه‌اي معنوي در بحرا‌ن‌هاي اجتماعي- نظير فتنه حمله مغول در ايران- شمرد. از جنبه سياسي نيز، تخصيص موقوفات براي صوفيه از سوي خلفا، امرا و سياستمداران و دولتمردان، در ادوار مختلف تاريخ اسلام، مبين تاثير وقف در حوزه تصوف اسلامي در ارتباط با جنبه‌هاي سياسي تاريخ اسلام است. علاوه بر اين بايد به نتيجه تأثير وقف به عنوان محور ارتباط سه سويه تصوف- جامعه- سياست، در قالب ظهور فراز و نشيب‌هايي تاريخي در تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامي اشاره کرد.

    بدين رو وقف را مي‌توان يکي از مهم‌ترين عوامل رشد فرهنگ و ادب فارسي دانست. اگرچه شاعران و اديبان فارسي‌زبان هماره به آسيب‌شناسي وقف نيز توجه کرده و نکات سودمندي را تذکار داده‌اند، اما کتمان نمي‌توان کرد که بخش عظيمي از سرمايه‌هاي ادبي و فرهنگي ايرانيان محصول پشتيباني‌هاي واقفان و موقوفات بوده است. به عبارت ديگر، نصيحت‌ها و هشدارهاي گويندگان بزرگ زبان فارسي درباره نحوه استفاده از سرمايه‌هاي وقفي، ناشي از احساس وامداري آنان به وقف بوده است؛ نه اينکه نسبت به اين سنت حسنه و عامل گسترش فرهنگ و دانش، اعتراضي داشته باشند؛ زيرا وقف، عبادتي مفيد و اثرگذار است و بزرگ‌ترين واقف عالم، خداوند است:
    موقوفه بهشت برين را به نام ما
    بنموده وقف، واقف جنت مکان او
    نکته آخري که در ذيل فرهنگ وقف، گفتني است، اين است که در وقف بايد بلندهمت و بزرگ‌منش بود و وقف اموال و املاک مرغوب‌تر را ترجيح داد. دراين‌باره پس از اين بيشتر سخن خواهيم گفت، اما در اين‌جا مي‌افزاييم که وقف اموال و دارايي‌هاي نامرغوب، همچنان‌که سود دنيوي آن براي ديگران کم است، سود و بهره اخروي آن نيز براي واقف اندک است.
    گو چو بنيادم مي و معشوق ويران کرده‌اند
    کرده‌ام وقف مي و معشوق، اين ويرانه را
     
    معاني حقيقي و مجازي وقف
     

    چون دلت شد واقف اسرار حق
    خويشتن را وقف کن در کار حق
    براي «وقف» دست کم سه گونه معنا مي‌‌توان شمرد: لغوي؛ اصطلاحي، مجازي. معناي لغوي وقف نياز به گفتگو ندارد، اما فرهنگنامه‌ها وقف را در اصطلاح اين‌گونه معنا کرده‌اند:
    عقدي است که بر طبق آن، شخصي مال معيني از اموالش را جهت استفاده فرد يا افرادي يا مؤسسه‌اي اختصاص مي‌دهد و پس از آن مال مذکور از ملکيت واقف خارج شده، قابل نقل و انتقال نخواهد بود.
    ناصر خسرو در سفرنامه‌اش بارها وقف را در معناي اصطلاحي و شرعي‌اش بکار برده است. در جايي مي‌نويسد: «مصانع وقف نيز باشد که به غربا دهند.» همو در گزارش مشاهداتش از بيت‌المقدس، خبر مي‌دهد: «بيت المقدّس را بيمارستاني نيک است و وقف بسيار دارد و خلق بسيار را دارو و شربت دهند و طبيبان باشند که از وقف مرسوم ]=دستمزد[ ستانند.» از گزارش‌هاي ناصر خسرو چنين برمي‌آيد که در روزگاران گذشته، بسياري از نيازمندي‌هاي عمومي مردم از اين رهگذر فراهم و آماده خدمت‌رساني مي‌شده است. وقتي بهترين و نيک‌ترين بيمارستان شهري مانند بيت‌المقدس، موقوفه باشد، آشکار مي‌شود که در آن سال‌ها و قرن‌ها مردم مسلمان اهتمام جدي و نهادينه‌اي به موضوع وقف داشته‌اند. مؤلف تاريخ بخارا هم مي‌نويسد:
    ...و امير اسماعيل به جوي موليان سراي‌ها و بوستان‌ها ساخت و پيشتر بر مواليان]= غلامانش[ وقف کرد و هنوز وقف است...تا «جوي مواليان» نام شد و عامه مردم «جوي موليان» گويند.
     

    ادامه دارد ...
     
    _ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) _
     
    --------
    منبع :
     
    ميراث جاويدان

  • نوشته شده توسط: میثم طاهری
  • در تاريخ: چهارشنبه 26 خرداد 1389 
  • نظرات (0)
  • وقف در ادب فارسي - 2

    • ساعت ارسال پست : 11:55 PM ،


    تا آنجا که نگارنده جستجو کرده است، وقف در ادب فارسي، نماد و موضوع و بهانه سه گونه مضمون‌پردازي بوده است و همچنان در اين موضوعات به کار خواهد رفت:
    1. نماد مفاهيم ارزشي و کاربرد مجازي در معاني مختلف؛
    2. در معناي اختصاص و تعلق ابدي؛
    3. پاکباختگي؛
    4. ميزان و محک تقواي دينداران.
    در پي با تفصيل بيشتر درباره اين موضوعات سخن خواهيم گفت؛ اما پيشتر توضيح کوتاهي درباره فرهنگ وقف، خالي از فايده نيست:
     
    فرهنگ وقف
     

    وقف يکي از مهم‌ترين عوامل فرهنگ‌پروري و تمدن‌سازي در مشرق‌زمين بوده است. در گذشته‌هاي نه چندان دور، بيشترين مراکز علمي، بهداشتي، تربيتي، آموزشي، خدماتي، عبادي و انواع بناهاي عام‌المنفعه در کشورهاي اسلامي، به دست و همت واقفان و نيکوکاران پديد مي‌آمد. حتي براي استمرار عمر اين موقوفات نيز تدابيري انديشه مي‌شد تا به حيات خود ادامه دهند و براي نسل‌هاي بعد نيز باقي بمانند. در دوران معاصر، به دلايلي که بررسي آنها نياز به تحقيقات جداگانه‌اي دارد، بازار وقف به گرمي سابق نيست و از اين رهگذر نيز آسيب‌هاي فراواني بر جامعه ديني وارد شده است. کافي است برخي اخبار بازمانده از مراکز فرهنگي قديم را يک‌بار از نظر بگذرانيم تا دريابيم که سنت و فرهنگ وقف، چه خدمات شگفتي به فرهنگ و تمدن اسلامي کردند. آيا در باور کسي مي‌گنجد که فقط در يکي از کتاب‌خانه‌هاي وقفي قاهره در عصر فاطميون 2200 نسخه خطي فقط از کتاب تاريخ طبري وجود داشت که يکي از آنها به خط مولف بود؟

    اين نيز گفتني است که وقف، اختصاصي به فرهنگ مسلماني و کشورهاي اسلامي ندارد. زرتشتيان و کليميان و مسيحيان و پيروان ديگر اديان آسماني نيز به گونه‌هايي از وقف باور دارند و حتي بسياري از مراکز و بنيادهاي فرهنگي و تحقيقاتي در دنياي امروز - از جمله نهادهايي مثل جايزه نوبل - از طريق نوعي وقف به‌وجود آمده‌اند و به فعاليت مشغول‌اند. بنابراين وقف را مي‌توان يک «کمک‌رساني بزرگ بشري» دانست که مسلمان و مسيحي و کليمي و زرتشتي و حتي ماترياليست و لائيک را در زير چتر خود گردآورده است.
    وقف، از چنان جايگاهي در فرهنگ بشري برخوردار است که در غير کشورهاي اسلامي نيز به اشکال مختلف حضور دارد. در کشورهاي اروپايي و آمريکايي تأسيساتي نظير TRUST و ENDOWMENT فعاليت مي‌کنند که کارکردي شبيه وقف دارند. TRUST يک مؤسسه حقوقي است در انگلستان که مشابه وقف عمل مي‌کند، و ENDOWMENT هم يک بنياد حقوقي است که مختص وقف پول است.
    بزرگ‌ترين مدارس علمي جهان اسلام، مانند نظاميه‌هاي نيشابور و بغداد، با تکيه بر موقوفات اداره مي‌شدند و بسا عالمان و مدرساني که جز درآمدهاي وقفي، راه ديگري براي امرار معاش نداشتند؛ چنان‌که سعدي در بوستان خبر مي‌دهد که «مرا از نظاميه ادرار بود» يعني براي من از مدرسه نظاميه، ماهانه حقوقي مي‌رسيد که با آن زندگي‌ام را اداره مي‌کردم. حافظ نيز در مصراع «وظيفه گر برسد مصرفش گل است و نبيذ» اشاره به همين کمک‌هاي مالي دارد.
    وقف در تاريخ تصوف و عرفان اسلامي، تجلي برکت و توسعه بوده است. وقف در فرهنگ عرفاني ما، موهبتي الهي است و در مجموعه اصطلاحات (terminology) صوفيه از زمره فتوح به شمار مي‌آيد. در سده‌هاي نخستين اسلام و ادوار آغازين، تصوف با تخصيص موقوفات - به صورت‌هاي گوناگون- گسترش يافت. صوفيان با استناد به حديث نبوي «رجعنا من جهاد الاصغر الي الجهاد الاکبر» و با اقامت در «رباط»ها (پايگاه‌هاي مرزي بنا شده به منظور حفاظت از مرزهاي قلمرو اسلامي)، نه فقط به نبرد با دشمنان دين مي‌پرداختند، بلکه جهاد با نفس و تزکيه و تصفيه آن را نيز وظيفه خود مي‌دانستند. گسترش و افزايش موقوفات و تنوع رقبات موقوفه به‌تدريج به شکل گرفتن «خانقاه»ها در نقاط مهم قلمرو اسلامي، از جمله ايران (به‌ويژه خراسان)، بغداد و مصر و شام و ترکيه منجر گشت که در واقع مکان‌هاي ثابت تمرکز و اقامت صوفيه بودند. اين تمرکز، نتايج درخشاني براي تصوف بدنبال داشت که تأثير سنت وقف در حوزه تصوف و عرفان اسلامي را نشان مي‌دهد.
     

    ادامه دارد ...
     
    _ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) _
     
    --------
    منبع :
     
    ميراث جاويدان

  • نوشته شده توسط: میثم طاهری
  • در تاريخ: چهارشنبه 26 خرداد 1389 
  • نظرات (0)