يکي از کارکردهاي مهم وقف ايجاد و حفظ بناهاي تاريخي و مذهبي در سطح جامعه است. شاهکارهاي مهمي که ارزش تاريخي و هنري والايي دارند با بهرهگيري از وقف ايجاد و در طول تاريخ حفظ شدهاند. مقالهي حاضر به بررسي نقش وقف در ايجاد و حفظ آثار و بناهاي مذهبي، هنري در يکي از شهرستانهاي استان خراسان ميپردازد و با بررسي آثار هنري - تاريخي در سطح شهرستان و رابطهي آنها با وقف در سه بخش (1. وقف و مساجد و مدارس علميه؛ 2. وقف و زيارتگاهها؛ 3. وقف و قنوات) کارکردهاي مهم وقف را بررسي ميکند. اميد است پژوهش حاضر سپاسي به ساحت مقدس واقفان نيکوکار و متدين اين ديار باشد.
قاينات يکي از شهرستانهاي جنوب خراسان است که در 58 درجه و 38 دقيقه تا 60 درجه و 56 دقيقهي طول و 32 درجه و 6 دقيقه تا 34 درجه و 12 دقيقهي عرض جغرافيايي قرار گرفته است. مرکز اين شهرستان شهر قاين است که در فاصلهي 373 کيلومتري از مرکز استان، مشهد، قرار دارد(1)
جمعيت شهرستان بر اساس آمار مرکز بهداشت شهرستان در سال 1379 برابر با 138,072 نفر بوده که 7ر22 درصد در نقاط شهري و 2ر77 در نقاط روستايي ساکن بودهاند(2).
در شهرستان قاينات هماکنون نزديک به 696 موقوفه و 1,813 رقبه وجود دارد که در سال گذشته مبلغ 299,958,562 ريال عايدي داشته که درآمد حاصله به مصارف تعيين شده از سوي واقفان ميرسد (3).
پديدهي وقف که در فرهنگ ملي - مذهبي ما ريشهاي کهن و طولاني دارد، تحت تأثير همخواني و تطابق با سرشت پاک انساني، پايداري جاودانهاي در جامعه داشته است. بررسي اثرات و کارکردهاي وقف در جامعه در
زمينههاي مختلف اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي، مذهبي، هنري و سياسي نيازمند تحقيق گستردهي دقيق و علمي است. کارکردهاي وقف در جامعه به دو شکل نمودهاي عيني و قابل رؤيت و نمودهاي غير عيني اما در عين حال بسيار مهم مشهود ميباشد. هدف اصلي اين مقاله بررسي برخي از اثرات وقف و کارکرهاي عيني آن در جامعه است.
وجود آثار و بناهاي مذهبي - ملي که از ارزش فرهنگي و هنري والايي برخوردارند، بيانگر بخشي از تاريخ و فرهنگ هر ملت در گذشته و سبب غرور ملي براي نسل حاضر و آتي است. بخش عمدهاي از بناهاي مذهبي و هنري به خصوص در جهان اسلام پيوند عميق و محکمي با سنت وقف داشته است. به مدد بهرهگيري از عوايد موقوفات، ساختمانهاي مهمي همچون مساجد، تکايا، حسينيهها، مزارها و مدارس علميه احداث، مرمت و حفظ شدهاند. سنت وقف در شهرستان قاينات که به دارالمؤمنين خراسان شهرت دارد، صبغهاي بس قوي و جايگاهي درخشنده و تابناک دارد. وجود موقوفاتي مهم و قديمي بر مساجد، مدارس علميه، مزارها و... خود گواهي صادق بر اين مدعاست.
در پژوهش حاضر که به روش ميداني و اسنادي تهيه شده، سعي بر آن است تا با بررسي بناهاي تاريخي - هنري و مذهبي در سطح شهرستان به رابطهي وقف در ايجاد و حفظ اين آثار پرداخته شود. سه محور اصلي تحقيق شامل 1. وقف و قنوات (در سطح شهر قاين)؛ 2. وقف و رابطهي آن با مساجد و مدارس علميه (در سطح شهر قاين)؛ 3. وقف و زيارتگاهها و مقبرهي شعرا (در سطح شهرستان) است.
کهنترين وقفنامهي موجود در قاينات، وقفنامهي امير رفيعالدين واقع در دشت بياض است. اين وقفنامه متعلق به سال 920 ه ق است. واقف يک شبانهروز از آب و اراضي قنات و مزرعهي دشت بياض را بر تعمير و روشنايي و حقوق خطيب و مؤذن مسجد جامع محل ياد شده وقف کرده است (4).به مدد همين موقوفات بود که ساختمان مسجد که بر اثر زلزله چندين بار تخريب شده، مجددا بازسازي شده است، به طوري که در زلزلهي ويرانگر سال 1347 بخشي از مسجد تخريب و مجددا بازسازي شد. از ديگر موقوفات کهن و مهم شهرستان ميتوان به موقوفات جدول 1 اشاره کرد.
منبع :
انقلاب اسلامي، اينک ثابت کرده است که ميتواند، سرآغاز دوراني ديگر از درخشش تمدن اسلامي ايران باشد و به ياري عزم و تلاش و همت و آگاهي ملت ما، نقطه عزيمتي باشد براي رسيدن به آرمانهاي عظيم همه عالمان و فرزانگان و شهيدان و واقفان تاريخ اين ديار.
از حدود دو سال پيش که انديشه تدوين و انتشار ويژهنامههاي استاني به انگيزه جستجو، بازشناسي و معرفي پيشينه وقف، وضعيت کنوني و بررسي گسترش آن و نيز برجسته کردن رويکردهاي خيرانديشانه در قلمرو جغرافيايي خاص استانها در دفتر مجله بهتدريج شکل گرفت، استان اصفهان از زمره مناطقي بود که به دلايلي چند در بادي امر ذهن را مشغول ميکرد و سمتگيري پژوهش را بهسرعت متوجه خود ميساخت؛ دلايلي همچون:
ـ پيشينه تاريخي و اجتماعي و پشتوانه فرهنگي ـ هنري اين منطقه؛
مرکزيت اصفهان در دورههايي از تاريخ ايران که موجب شده است اين منطقه کانون توجه پژوهشهاي جهاني قرار گيرد و اينکه عليرغم همه تحقيقات انجامگرفته در عرصههاي مختلف جامعهشناختي و مردمشناختي، هنري و زيباييشناختي توسط محققان، انديشمندان و سفرنامهنويسان داخلي و خارجي، اين جنبه ـ يعني وقف ـ از ديدها و ديدگاهها تا حدود زيادي پنهان مانده است؛
وجود دورانهاي برجسته و مهم تاريخي و فرمانروايي حاکميتهاي مقتدر و يا نسبتا مقتدري که به دلايلي، به ناگزير توجه ويژهاي نسبت به وقف در اين منطقه معطوف داشتهاند.
از اينرو دستاندرکاران مجله، بر آن شدند تا ويژهنامهاي را در زمينه وقف در اصفهان و مسائل پيرامون آن آماده سازند. لذا تماسهاي مستمر و مداومي با افراد، شخصيتها و بخشهاي مختلف فرهنگي اين شهر گرفته شد. خوشبختانه استقبال بزرگوارانه و ميهماننوازي روزافزون و صميمانه اساتيد، پژوهشگران و دستاندرکاران امر فرهنگ در اين شهر مايه دلگرمي ما بود و با توجه به پيشينهاي که از اهل فرهنگ و فضيلت در اصفهان سراغ داشتيم جز اين نيز انتظاري نميرفت.
سخن آخر اينکه هر چند گردآورندگان اين مجموعه در سفارش و گزينش مقالات و تناسب داشتن آنها با وقف سختگير بودند، اما استواري و ارجمندي برخي نوشتارهاي ديگر که به جلوههاي ديگري از ميراث فرهنگي شهر اصفهان پرداخته است، موجب شد که اندکي دست به توسّع بزنيم، باشد که از اين طريق، پاسخگوي ذائقههايي باشيم که مباحث فراگيرتري را از مجله طلب ميکنند؛ هر چند الفت و تناسب همين مقالات نيز با قلمرو و زمينه انتشار مجله و موضوعات اصلي ويژهنامه پوشيده نيست.
نويسنده: محمد علي خسروي
پایان
_ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) _
منبع :
با استيلاي مغولان بر ايران، به سال 616 هـ.ق، مرحله درخشاني از تمدن و فرهنگ اسلامي ـ ايراني که مرکزيت آن بيشتر در خراسان بود، به افول گراييد؛ در فتنه مغولان، عالمان و مؤلفان و مدرسان و عارفان و هنرمندان بزرگي کشته شدند يا راه غربت و آوارگي در پيش گرفتند و مراکز علمي و ديني و کانونهاي تمدن، در اين آشوب فرهنگسوز از ميان رفت. به واسطه اين فتنه، پيوند ممالک اسلامي گسسته شد و داد و ستدهاي علمي و فرهنگي مسلمانان و امتزاجهاي پربرکت جوامع اسلامي متوقف گشت. متأسفانه هنوز زخم چنگيز و فرزندان او التيام نيافته بود که حوادث تاريخي، سرزمين ما را بار ديگر ميدان تاخت و تاز و لگدکوب ترکان تيموري کرد.
عوارض و نابسامانيهاي ناشي از اين تاخت و تازها چيزي نبود که يکباره آشکار شود يا از ميان برود، بدينگونه کشور ما براي چند قرن متوالي دچار رخوت و رکود و توقف شد و نخستين جهش عظيم ايرانيان مسلمان براي برپا ساختن تمدن پرشکوه اسلامي ـ ايراني، با وجود دستاوردهاي بسيار عظيمي که داشت چونان دولتي مستعجل به رکود گراييد.
تقريبا پس از سه قرن، زمينهاي فراهم شد تا شعلههاي تمدن اسلامي ـ ايراني يک بار ديگر از دل انبوه خاکسترها سر برآورد.
اينبار پس از غروب آفتابي که از خراسان برآمده بود، آفتاب تمدن اسلامي ـ ايراني از افق اصفهان طلوع کرد، و اين شهر را به کانون عظيم علم و هنر و معرفت و حکمت و شعر و ادب مبدل ساخت و اصفهان از آن پس براي قرنها نگين انگشتري مشرقزمين شد.
نکتهاي مهم که بايد به آن اشاره کرد، نقش فرهنگ وقف در شکلگيري اصفهان به عنوان کانون دومين مرحله درخشش تمدن اسلامي ـ ايراني است؛ همچنان که تأثير نهاد وقف در تشکيل مرحله نخست درخشش اين تمدن، پيش از هجوم مغول را نبايد از ياد برد.
دوران شکوفايي اصفهان را بايد دوران طلايي وقف در تاريخ ايران دانست. اين دوران که از قرن يازدهم هجري به اينسو، آثار آن با وضوح بيشتري مشخص گرديد، از يک لحاظ بسيار مهم ديگر نيز براي ما واجد اهميت است. در اين روزگار، مذهب اهلبيت (ع) که به واسطه سرکوبها و اختناقهاي خلفاي اموي و عباسي و دستنشاندگان و جانشينان آنان، در نخستين قرون پس از رحلت پيامبر (ص) شديدترين لطمات تاريخي را متحمل شده بود، با جهاد علمي، فکري و فرهنگي علماي بزرگ شيعه به مرحلهاي رسيد که نقشي اساسي در عرصههاي سياسي و اجتماعي به عهده گرفت. در اين روزگار با هدايت عالمان شيعه، سلسلهاي که داعيه تشيع داشت در ايران حکومت يافت و منشأ آثاري چشمگير شد. جدا از افراط و تفريطهايي که شاهان صفوي ـ همچون همه سلسلههاي پادشاهي ـ از آن مبرّا نبودند، اين رويداد تاريخي سببساز رسمي شدن مذهب شيعه در سراسر ايران پهناور آن روزگار شد و بدينترتيب مرحلهاي اساسي در تمدن اسلامي ـ ايراني و تاريخ شيعه شکل گرفت.
بنا بر آنچه گذشت، اصفهان، چه در عرصه فرهنگ و دانش و هنر اين ديار و چه در حرکت تاريخي شيعه نقشي بسيار اساسي و درخور مطالعه داشته است. اگر دنباله عهد درخشان اصفهان و ماحصل مجاهدتهاي عالمان بزرگ شيعه و مردم سختکوش و هنرپرور ما با حوادث تلخ و هرج و مرجهاي بعدي قطع نميشد، دومين مرحله شکلگيري و درخشش تمدن اسلامي ـ ايراني با مرکزيت اصفهان، ميتوانست به نتايجي بسيار درخشانتر و پربارتر بينجامد. در اين صورت ما امروز در نقطه ديگري از تمدن و فرهنگ جهان قرار داشتيم و حداقل چندين قرن از آنچه هستيم، جلوتر بوديم، اما حوادث و عوامل
تاريخي، ستمکاريها و خيانتهاي سلسلههاي مختلف پادشاهي و حضور شوم استعمارگران ـ بويژه در اواخر دوران قاجار و سراسر دوران حکومت پهلوي ـ سرنوشت ديگري را براي ما رقم زد؛ سرنوشتي که به هيچروي شايسته ملتي چون ما نبود.
اينک ما و ملت ما، خسته از گذشتههاي تلخ و ناگوار، با کولهباري از تجربيات مراحل گذشته و تاريخ پرفراز و نشيب خود، چشم به آينده دوختهايم.
ادامه دارد ...
منبع :
منبعد اين باغ متعلق به من نيست، بلکه متعلق به دير ميباشد و از طرف هيچکس حق ادعايي نيست؛ نه از طرف برادر، نه خويشاوندان، نه پسران، نه دختران، بلکه فقط منحصر به پيشواي مذهبي دير(خليفه) ميباشد، هرکس که بوده باشد، ولي تقاضا دارم که يک باغبان خوب براي باغ معين کنند و مواظبت نمايند که خشک نشود.
تحرير شد در تاريخ هفتم مارس يکهزار و هفتاد و پنج ميلادي(1626م).
وقفنامه داراي چهار مهر گواه در پايين متن و يک مهر در بالاي وقفنامه است که متعلق به خليفه وقت خاچا دورگسـاراتسي، مؤسـس اوليـن چاپخانه در ايران، ميباشد.
توضيح اينکه تاريخ 1075 ميلادي، بر اساس تاريخ کوچک ارامنه ذکر شده و اگر عدد 551 را بر آن اضافه کنيم تاريخ ميلادي بهدست ميآيد و بنابراين مبدأ شروع تاريخ کوچک ارامنه سال 551 ميلادي ميباشد.
در ادامه وقفنامه ديگري را که مربوط به دوراني نهچندان دور از زمان ماست معرفي ميکنيم: اين وقفنامه از يک تاجر ارمني است به نام خواجه آراطون که منزل مسکوني خود واقع در محله جولاهيه(جلفاي فعلي) را وقف کليساي مورب مريم(يکي از کليساهاي محله جلفا) نموده است متن اين وقفنامه به فارسي بدين قرار است:
1 / و بعد، باعث بر تحرير و ترقيم اين کلمات شرعيةالدّلالات و منظور در تسطير اين فقرات واضحالمبادي والنّهايات و لزوم به قلم بلاغت فرجام،
2 / آن است که حاضر شد به عالي مجلس شرع مطاع لازمالاتباع اصفهان، زبدةالاعيان المسيحي خواجه آراطون ولد متوفي مکرويج بن بابان جلفايي و وقف صحيح شرعي و حبس موبّد گرداند،
3 / کلّ ششدانگ، يک باب خانه مشخصه معيّنه معلومه واقع در محله ميدان بزرگ جولاهيه که محدود ذيل است با کافّه ملحقات شرعيّه و عامه منضمّات،
جنوبي به خانه وقفي کليساي وانک
شمالي به خيابان محله مرقوعه [جولاهيه]
شرقي به خانه مسيو داود تلگرافچي
غربي به کوچه مندّه
4 / اسلاميه آن، بر ولد صلبي خود عاليجاه مجدت همراه زبدةالاعيان المسيحي مسيو تيگران و قاطبه اولاد ذکور و اناث او نسلاً بعد نسل ابدالاباد.
5 / و توليت و منافع آن مادامالحيوة واقف با خود او بوده باشد و بعد از فوت او توليت آن با خود مسيوتيگران موقوفعليه است و بعد از
6 / فوت او با ارشد اولاد ذکور موقوفعليه است و با انقراض اولاد ذکور موقوفعليه با اولاد اناث او بوده باشد نسلاً بعد نسل و اگر
7 / نسل موقوفعليه ذکورا و اناثا منقرض شد توليت آن بر قاطبه اولادان متوفي ميناس بن مکرويج بن بابان بوده باشد،
8 / نسلاً بعد نسل ابدالآباد که برادرزادههاي واقف مرقوم بوده باشد. و اگر نسل اولادان ميناس مرقوم هم منقرض گردد توليت آن ابدالاباد
9 / با نمايندگان کليساي مورب مريم محله ميدان بزرگ جولاهيه بوده باشد که منافع آن را به مصارف کليساي مرقوم برسانند و هرکس که از
10 / وقف مذکور مخالفت نمود به لعنت ابدي گرفتار شود. وقفا صحيحا شرعيّا فکان ذلک في نهم شهر جماديالاولي من شهور غمشح 1348هـ.ق
1ـ وقع الوقف المرقوم علي النّحو المسطور لديّ في 9 جماديالاول من شهور 1348
(محل خط و مهر جناب مستطاب شريعت مآب حاجي ملاّرضا... زيد توفيقه)
2ـ اعترف الواقف المرقوم بما اسند اليه فيالورقة في 10 جماديالاولي 1348
(محل خط و مهر جناب مستطاب شريعتمدار آقاي آقاشيخ اميناللّه سلمهاللّه)
3ـ ها و اعترف به العبد محمدالرضا النجفي
(محل خط و خاتم حضرت مستطاب آقاي حجةالاسلام آقاشيخ محمدالرضا النجفي مدظلهالعالي)
پایان
_ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) _
منبع :
