در حوزهي اول، اين سيرهي نيکو که براساس تعاريف اوليهي ارائه شده در منابع اصيل اسلامي، اعم از قرآن و سنت، به معناي اختصاص مال معين براي اهدف خير معين در طول زمان و براي کسب ثواب ابدي مستمر براي اختصاص دهندهي مال است، در بيان فقهاي اسلام، با توجه به ويژگي حبس عين در فرآيند صدقهي جاريه، با کلمهي «وقف» مورد اشاره قرار گرفته است، و عمدتا با عبارت «تحبيس الاصل و تسبيل المنفعة» تعريف شده که به معناي حبس اصل و رها گذاردن منفعت است. (2)
با رواج اين تعريف کلمهي «وقف» به تدريج جايگزين عبارت «صدقهي جاريه» شد. در نتيجه، با توجه به وجود مفهوم «ايستايي» در کلمهي «وقف» از يک طرف، و موقعيت اقتصادي توسعه نيافتهي صدر اسلام از طرف ديگر، دايرهي اموال قابل اختصاص به اهداف خير در قالب وقف تنگ گرديد، مثلا، وقف دارايي سيالي چون «پول» ، صحيح شمرده نشد، و استدلال شد که چون پول «هم چون خوراکي و شمع، با استفاده از بين ميرود» ، (3) وقف آن صحيح
نميباشد. حال آن که قياس پول با خوراکي و شمع، قياس معالفارق است. چه پول به عنوان دارايي مالي، خلق ارزش ميکند، و مصرف آن ميتواند موجب زوال آن نباشد. اين تعريف محدود از «صدقهي جاريه» منجر به محروميت جوامع اسلامي از توسعهي هر چيز بيشتر اين سيرهي نيکو شده است، به طوري که امکان تجهيز بسياري از داراييهاي مالي در قالب وقف ناممکن شده، و در موارد محدودي هم که اجازه داده شده، الزامات حفظ ارزش آن ناديده گرفته شده است.
مانع دوم براي توسعهي، وقف، به حوزهي «حفظ اصالت» مربوط است. به رغم تأکيد احکام شرعي بر تحقق اصل ماندگاري و جلوگيري از اضمحلال تدريجي اموال موقوفه، حفظ اصالت و ماندگاري وقف، حفظ عين موقوفه معني ميشود، و به معناي حفظ «ارزش» موقوفه تعبير نميشود. به عبارت ديگر، ماندگاري وقف در حفظ شکل فيزيکي آن جست و جو ميشود و کمتر به منفعت زايي و ارزش اقتصادي توجه ميشود. چنين است که تبديل دارايي براي حفظ ارزش وقف (تبديل به احسن کردن) با دشواري بسيار همراه است، و به جاي کوشش براي حفظ ارزش، توجه به حفظ «عين مال» معطوف شده است. اين وضعيت در وقف غربي مشاهده نميشود، و محدوديتهاي تصنعي از اين دست، براي واقفان وجود ندارد.
در زبان انگلسي، کلمهي تراست(4) عبارت از ترتيبي است که در آن دارايي شخص يا اشخاص با هدف مشخص توسط شخص يا اشخاص ديگري نگاه داري ميشود. معادل اين واژه در فارسي «دارايي اماني» است. معمولترين شکل تراست، تراست وصيتي يا وصيت نامهاي (5) است که پس از مرگ دارندهي دارايي شکل ميگيرد. تراستهايي را که در طول عمر مالک دارايي شکل بگيرد، تراست سرپرستي(6) گويند. جايي که منافع تراست به شخص يا اشخاص معيني برسد (اعم از اعضاي خاندان و يا غير از آن) به اين تراست، تراست اختصاصي (7) گويند. اگر منافع تراست به عامه برسد، به اين تراست، تراست عمومي (8) گويند. بيشتر تراستهاي عمومي مؤسسات خيريهاند که معافيت مالياتي هم دارند. صندوقهاي وقفي از نوع تراستهاي عمومياند.
وقتي به هدفهاي سازمانهاي وقفي توجه ميکنيم، در مييابيم که طيف گستردهاي از اهداف طرف توجه واقفان بوده است: کمک هزينهي زندگي، حمايت از دانشجويان و طلاب، تأمين دارو و خدمات پزشکي، حمايت از هنر، حمايت از ورزشکاران، حمايت از منطقههاي خاص (توسعهي منطقهاي، حمايت از تحقيقات، حمايت از نشر، حظ محيط زيست، و...).
گاهي هدفهايي که براي عوايد حاصل از صندوقهاي وقف ارائه ميشود، بسيار محدود است. مثلا صندوقهاي وقف بسياري هنر سياهان آفريقا را مورد حمايت قرار ميدهند؛ يا «صندوق وقفي کلاگستون براي دانشجويان» (9) علاقهمند به خبر رساني در مورد معلولان است و از پژوهشهايي حمايت مالي ميکند که در حوزهي رسانههاي عمومي و مطالعات مربوط به معلولان کار ميکنند. به هر حال، اکنون سازمانهاي وقفي جهان هزينههاي تداوم فعاليت در صدها هزار دانشگاه، مؤسسهي پژوهشي، مسجد، کليسا، بيمارستان، آسايشگاه و... پرداخت ميکنند. ژول پلسکي (10) طراح معروف در سال 1982 صندوق وقفي را تأسيس کرد که هدف آن ارتقاي کيفيت طراحي داخلي حرفهاي بود. اين صندوق به دانشجويان کارشناسي دکوراسيون داخلي کمک هزينه و کمک شهريه پرداخت ميکرد.
حتي دانشگاههاي دولتي در دنيا صرفا از طريق بودجه تأمين مالي نميشوند. در امريکا، به طور متوسط، فقط 40 درصد بودجهي دانشگاههاي دولتي را دولت ميپردازد. بيشتر اين بودجه از طريق صندوقهاي وقفي تأمين ميشود،
و اموال وقفي به طور دائمي بخش بزرگي از بودجهي دانشگاهها را پرداخت کرد.
ادامه دارد ...
منبع :
مقدمه
در همهي کشورهاي دنيا، ثروتمدان به ويژه در سنين بالا، گرايش دارند بخشي از ثروت خود را در زمان حيات خود، به مصرف اهداف خير خواهانهاي تخصيص دهند که پس از درگذشت آنان نيز پايدار بماند. دولتها نيز کوش ميکنند که با بستر سازي لازم، و بدون دخالت در فرايند مديريت داراييهايي که واقفان کنار ميگذارند، امکان سرمايهگذاري کارآمد اين داراييها را فراهم آورند، و با حمايت قانوني و مالياتي، جريان وقف را تقويت کنند.
نهاد «وقف» نيز هم چون ساير نهادهاي مالي در کشورهاي توسعه يافته با کارايي بالا کار ميکند، و به ساز و کاري جهت تخصيص بهينهي داراييها، تحقق اهداف اجتماعي، و تقويت بازار سرمايه انجاميده است، در حالي که در کشورهاي توسعه نيافته، به ويژه به دليل دخالت اجرايي دولتها، به نهاد کم اثرتري بدل شده است.
چنين است که در جمهوري اسلامي ايران، حکومتي مبتني بر ارزشهاي ديني، گفته ميشود که حجم داراييهاي وقفي، از بسياري کشورهاي جهان نازلتر است، و صندوقهاي وقف کمترين نفوذي در بازار سرمايه ندارند. دليل اصلي غير از ضعف ساز و کار تعريف شده براي وقف که در اين مقاله در حاشيه به آن پرداخته شده است، عدم سازماندهي صحيح سرمايههاي مبتني بر وقف است.
نمونهي شهرهاي جنوبي کشور، مثالهاي بسيار ارزندهاي است. مثلا در گراش و يالار در استان فارس، مشاهده ميشود که خيران و واقفان دهها ساختمان مدرسه و دانشگاه در کنار هم ايجاد کردهاند که همه خالي و بدون استفاده باقي مانده است. يعني، آن جا هم که منبع مالي عمدهاي توسط نيکوکاران
قابل تجهيز است، نظام هدايت وقف براي خلق داراييهايي که مورد نياز منطقه و مردم آن باشد، غايب است.
به علاوه در سالهاي بعد از انقلاب اسلامي، وقف نيز همچون بسياري از فعاليتهاي ديگر در کشور دولتيتر شد، و درست در مقابل خواست واقفان و خيران که نظارت و مديريت خود و مديران برگزيدهي خود را بر وقف، خواهان بودهاند، ابتکار عمل از دست آنان بيش از گذشته خارج شد. در اين مقاله، چشماندازي از وقف در ساير کشورها ارائه ميشود تا روشن شود که اين سنت نيکو محدود به ايران و اسلام نيست، و به علاوه، مدرنيسمي که در اين حوزه بر نهادهاي وقفي حاکم شده است، در ايران هنوز برقرار نشده است. به علاوه، مقاله به طور مشخص به سياستهاي سرمايهگذاري و تخصيص منابع سازمانهاي وقفي ميپردازد.
در وقف (و با کارکرد صندوقهاي وقفي) (1) در همه جا، کم و بيش، پول يا داراييهاي ديگري که براي هدف خاصي اختصاص يافته، مديريت ميشود اعطا کنندهي پول و يا ساير داراييها، خير و يا واقف همواره تأکيد دارد که اصل مال ميبايد محفوظ بماند، و تنها از محل سود و عوايد آن، اهداف تعيين شده که عمدتا خير خواهانه است، تأمين مالي شود.
نهاد وقف در کشورهاي غربي به مثابهي «نهاد مالي» قدرتمند در تجهيز سرمايه براي حل مشکلات اجتماعي، جايگاه مطلوبي دارد؛ در حالي که به رغم پشتوانهي فرهنگي عميق و انگيزههاي قوي ديني، به دليل برخي موانع موجود، جمهوري اسلامي ايران نتوانسته است از ظرفيتها و قابليتهاي بالاي اين سيرهي نيکو به شکل کارآمدي برخوردار شود. دليل موانع نظري بروز «صدقهي جاريه» به عنوان نهاد قدرتمند مالي، عمدتا به دو حوزهي «شناخت» و «حفظ اصالت» مربوط ميشود.
ادامه دارد ...
منبع :
اين بود گزارشي اندک از موقوفات بسيار که از اغاز طلوع اسلام تا زمانهاي واپسين از سوي واقفان اين مراکز دانش و آموزش براي بهرهگيريهاي علمي در اختيار دانشجويان و دانشمندان قرار گرفته است. اما يادآوري اين نکته ضروري مينمايد که اين نخبهي اموال ناب و پاک با آن نيات نيکوکارانه در موارد بسيار چنانکه شايد يا طبق اهداف انسان دوستانهي اين بانيان خير مورد استفاده قرار نگرفته يا به مرور ايام در معرض تصاحب، تجاوز، غصب و مصادره يا سوء استفادهي سودجويان واقع شده است. چه بسيار از مهاجمان و سلطه جويان و دست يافتگان به مسند قدرت که به دور از انصاف و مراعات عرف مردمي و احکام شرع نام نيک واقفان را ضايع کردهاند، غافل از آنکه رسالت تاريخ به گونهاي است که به هر روي از صالح و طالح در نميگذرد و سپيدنامه و سياهنامهي نيکنامان و نااهلان را چنان که هست براي عبرت آيندگان از خود به يادگار مينهد.
از آن هنگامهي وااسفا که دنياي غرب مسيحي خفته در قرون وسطي از خواب بيخبري سر برداشت و کاروان فرهنگ و تمدن پوياي اسلامي از پيشروي بازايستاد. اين ما ترک معنوي مسلمانان در موارد بسيار ميراث مغرب زمينياني گشت که آنچه را جامعهي اسلامي وانهاد، برداشت، و رسيد به آنجا که رسيد. توجه به نيت وقف و منافع موقوفات از آن جمله است که به رغم بيسابقه و بيپيشينه بودن در آيين غربيان، مراکز موقوفه در جاي جاي جهان غرب جوششي روز افزون يافته و در خدمت به مراکز آموزشي و تحقيقاتي و تأسيس کتابخانهها و دانشگاهها و کارخانهها و پژوهشگاهها و مؤسسات انتشاراتي کارگر افتاده است. واژگونهاش باير و بيبهره ماندن بسياري از اراضي و اماکن مستغلات موقوفهاي است که در مشرق زمين و در قلمرو اسلام در حکم اموال بيصاحب غالبا از حيز انتفاع افتاده است و اين زبان حال حافظ ابراهيم (م 1932 م) شاعر مصري است در اين اشعار ظنرآميز:
انکر الوقف شرعهم فلهذا
کل ربع بأرضهم معمور
ليس - فيها مستنقع او جدار
قد تداعي او مسکن مهجور
کل شبر فيها عليه بناء
مشمخر او روضة او غدير
نضروا الصخر في رؤوس الرواسي
و لدينا في موظن الخصب بور
قد وقفنا عند القديم و ساروا
حيث تسوي الي الکمال البدور 20)
اوج شکوه نيکوکاري واقفان اموال موقوفه و بهرهگيري از آن در بنيان و نگاهداشت نهادهاي دانش و آموزش، درخشش دور انديشي مرد بزرگ و نامدار ايراني خواجه نصيرالدين طوسي (م 672 ه ق) و خواجه رشيد الدين فضل الله همداني (م 718 ه ق) است که تاتار بيگانه از فرهنگ و تمدن را وامدار دانش و درايت خويش ساخته، در صدر وزيران عصر مغول و ايلخانان خوش درخشيدند و در آن سياه روزگار تاريخ سياسي اجتماعي ايران براي احياي ميراث معنوي اين مرز و بوم مردانه بپا خاستند و سر رشتهي گسستهي دانش و معرفت را با سر انگشت تدبير از نو به هم پيوستند. خواجه نصير الدين طوسي با وقف کتابهاي پراکنده در حمله و يورش تاتار که در مراغه گرد آورد کتابخانهي موقوفهي چهارصد هزار مجلدي براي بقية السيف دانشمندان تدارک ديد و رصدخانهي بزرگ پايتخت ايلخانان را بنيان نهاد. خواجه رشيد الدين فضل الله همداني نيز با بنايي بينظير به نام نامي ربع رشيدي اساس دانشگاهي بيمانند و جهاني را استوار ساخت که صورت موقوفات بيسابقهي آن در مجموعهي بزرگ »موقوفات ربع رشيدي« اوراقي است زرين از دفتر ايام خدمات انساني وزيري وزين و خردگرا و بلند همت که هنوز که هنوز است جهان پيشرفتهي غرب منادي مدنيت با آن همه سرمايههاي مادي و معنوي که در سرکار دانش از خود مايه گذاشته در برابر عظمت اين مجموعهي بزرگ دانشگاهي و موقوفات خرد و کلان آن در شگفت مانده است 21)
2-بخاري، محمد بن اسماعيل، الجامع الصحيح،قاهره 1352 ه ق / 1931 م، ج 2، صص 89،30.
3-فياض، عبدالله، تاريخ التربية عند الأمامية و اسلافهم، بغداد، 1392 ه ق / 1972 م، ص 124.
4-عالمزاده، هادي، مقالهي »نخستين موقوفه در اسلام«، مجلهي ميراث جاويدان، ش 3، پاييز 1372، صص 45 -44.
5-ابنخلدون، مقدمه، ترجمه و تدوين گنابادي، تهران، ترجمه و نشر کتاب، 1359 ش، ج 2، صص 1146،881.
6-بيهقي، ابوالحسن،تاريخ بيهق، تهران، فروغي، 1308 ش، ص 158.
7-کسايي، نورالله، مدارس نظاميه و تأثيرات علمي اجتماعي آن، تهران، امير کبير، 1374 ش، ص 75.
8-بيهقي، همان، ص 172.
9-*زيرنويس=صريقيني، ابواسحاق، منتخب السياق، تحقيق محمد کاظم محمودي، قم، 1403 ه ق/ 1362 ه ش، صص 133 -132، فارسي عبد الغافر، السياق، ذيل بر تاريخ نيشابور حاکم نيشابوري، به اهتمام ريچارد فراي، افست 1965 م، ص 83.
10-ابن خلکان، و فيات الاعيان، تصحيح احسان عباس، قم 1364، چ 1، ص 203.
11-همو، همانجا، ج 3، صص 167 -168.
12-کسايي، نورالله، مقالهي »ابنحبان بستي، تحصيلات، سفرها، آثار علمي و خدمات آموزشي«، مجلهي تحقيقات اسلامي، س 10، ش 1 و 1374، 2 ه ش، يادنامهي دکتر عباس زرياب، صص 81 -69.
13-غنيمه، عبدالرحيم، تاريخ دانشگاههاي بزرگ اسلامي، ترجمهي نورالله کسائي، دانشگاه تهران، 1377 ه ش، ص 92.
14-کورکيس عواد، خزائن الکتب القديمه في العراق، بيروت، 1406 ه ق / 1986 م، صص 145 -140.
15-همو، همانجا، صص 235 - 231.
16-همو، همانجا، صص 178 -177.
17-ابو فوطي بغدادي، الحوادث الجامعة بغداد، بيتا، ص 350.
18-کسائي، نورالله، مقالهي »عضد الدوله ديلمي و بيمارستان عضدي بغداد«، مجموعهي مقالات کنگرهي بين لمللي تاريخ پزشکي، مؤسسهي توسعهي دانش و آموزش، صص 414 -397.
19-کسائي، نورالله، مقالهي »گزارش ياقوت از کتابخانههاي مرو«، مجموعهي ارجنامهي ايرج، تهران، توس، 1377 ه ش، ج 2، صص 423 -415.
20-محمدي ملايري، محمد، درس اللغة و الادب، بيروت 1959 م/ 1338 ه ش، ج 2، ص 51 -49.
21-نک: وقف نامه ربع رشيدي، به کوشش مجتبي مينوي و ايرج افشار، تهران، سلسله انتشارات انجمن آثار ملي، 1356 ه ش، و نور الله کسائي مقالهي »سرگذشت دانش و دانشمندان در حملهي مغول«، فصل نامهي پژوهش، ش 4، بهار 1376، صص 315 -314.
نويسنده: نورالله کسائي
_ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) _
منبع :
گفتار دربارهي اين مراکز علمي آموزشي موقوفه را با گزارش جالب ياقوت حموي از کتابخانههاي موقوفه مرو در آستانهي حملهي مغول به اين شهر پايان ميدهيم. زندگي ياقوت حموي که از بردگي به نويسندگي در دستگاه تاجري بغدادي راه يافت و پس از آن با خريد و فروش کتاب و مطالعه و تحقيق، اديب و جغرافياداني بزرگ و کم مانند شد، خود نشانهاي است از روحيهي دانش پژوهي و فضاي فرهنگي در جامعهي اسلامي، آن هم در دوراني که روند دانش و معرفت از رشد و بالندگي عصر مأمون و سامانيان و آلبويه بازايستاده بود و ميرفت تا در سراشيب رکورد و ايستايي قرار گيرد. تأليف دو کتاب گران قدر معجم الادبا يا ارشاد الاديب و دائرة المعارف جفرافيايي معجم البلدان توسط ياقوت نشانههايي است از بقاياي آن ميراث و ما ترک عظيم معنوي روزگاري که رواج مجادلات و فرقهگراييها مسير دانش و آموزش را تا حدود زيادي از راه به بيراهه برده بود. ياقوت که اندکي پيش از سقوط و ويراني مرو به دست تاتار خون آشام در آن شهر به تحقيق و تتبع و تصنيف اشتغال داشت از وفور کتابها و کتابخانههاي موقوفه و عمران و آبادي شهر خبر ميدهد.
ياقوت گفته است: من در مرو شاهجان روزگار ميگذرانيدم. در آنجا کتابها در علوم و آداب و نوشتهها از صاحبان درک و فهم چندان يافت ميشد که مرا از ياد کسان و زادگاه و دوست و همسالان بازميداشت. در آنجا بر گمشدهي خود دست يافته و به آرزوي ديرين رسيده و به سان آزمندي به اين گنجينهها روي آورده بودم... اما چندان نپاييد که مصيبت ويراني گريبان خراسان را گرفت و من در سال 616 ه ق مروي را وداع گفتم که در نيکوترين احوال روزگار ميگذرانيد، و اگر يورش مرگبار تاتار بر آن روي نمينمود بر آن بودم که تا زندهام از آن دل برنکنم که مردمي نرمخوي و نيک رفتار و انبوهي از کتابهاي ارزشمند داشت. در حالي اين شهر را وداع گفتم که ده کتابخانهي موقوفه داشت و من مانندش را در انبوهي و نفاست در دنيا نديده بودم. ياقوت آنگاه از اين کتابخانهها نام برده و يادآور شده که دسترسي به کتابهاي اين کتابخانههاي موقوفه بسيار آسان بود و من همواره دويست مجلد يا بيشتر از اين کتابها را که دويست دينار ارزش داشت بدون گروي در خانهام نگاه ميداشتم و در آنها ميکاويدم و از دانشهايش بهره ميبردم. انس با اين کتابها هر شهر و ديار ديگر را از ياد من برده و فکر زن و فرزند را از خاطرم زدوده بود. بيشترين بهرههاي اين کتاب (معجم البلدان) و ديگر کتابها که تأليف کردهام حاصل خوشههايي است که از خرمن دانش اين گنجينهها چيدهام.
اين شيوهي استفادهي ياقوت از کتابخانههاي موقوفهي مرو در حدود هشت قرن پيش که درست با مقررات و نحوهي کتابداري پيشرفتهترين کتابخانههاي دانشگاهي در جهان امروز هماهنگي داشته، سندي است افتخارآميز از موقوفاتي که منافع معنوي آن متوجه محققان و دانش پژوهان شده است. تأثير معنوي اين نهادهاي وقفي و عامالمنفعه در همان روزگاران چندان عميق بوده است که همين ياقوت محروم از مزاياي مادي که عمري را به آوارگي در سر کار علم و کسب معنويت سپري ساخت، پس از فرار از دم تيغ مغولان و آنگاه که به حوزهي عراق بازگشت نقد عمر و حاصل حيات معنوي خود را که مشتي کتاب از مصنفات خود و يا آثار علمي ديگران بود همه را بر کتابخانهي مسجد زيدي بغداد وقف کرد و در اختيار ابنالاثير مؤلف تاريخ معروف به کامل التواريخ قرارداد تا او اين کتابهاي موقوفه را به آن کتابخانه حمل کند 19)
ادامه دارد ...
منبع :
