انديشه‏هاي اجتماعي از منظر امام خميني قدس‏سره
1. آزادي

از نظر حضرت امام قدس‏سره، آزادي براي افراد جامعه بسيار مفيد است. شخص آزاد مي‏تواند به درجات بالايي از انسانيت نايل آيد. اجتماع آزاد داراي پيشرفت‏هاي علمي، صنعتي و اخلاقي بيشتري است تا اجتماعي، كه هرگونه عمل فرد از طرف حكومت كنترل مي‏شود.
خداي تبارك و تعالي به ما حق نداده است. پيامبر اسلام به ما حق نداده است كه به ملتمان يك چيزي را تحميل كنيم. بلي، ممكن است گاهي وقت‏ها ما يك تقاضايي از آنها بكنيم، تقاضاي متواضعانه، تقاضاهايي كه خادم يك ملت از ملت مي‏كند.39
امام راحل بر اين باور بودند كه براي حفظ آزادي و استقلال كشور اسلامي و اينكه امّت اسلام همواره از نعمت آزادي برخوردار باشند و نيز براي تأمين آزادي‏هاي مشروع فردي، مي‏توان يكي از طرح‏هاي ذيل را در اين زمينه پذيرفت:
طرح اول: پذيرفتن اين اصل كه هيچ كس پس از خداوند بر ديگري سلطه‏اي ندارد؛ زيرا همگي در بندگي مساوي‏اند؛ كسي كه صاحب چيزي نيست، بدون اجازه صاحبش بر آن تسلّطي نخواهد داشت. انسان بايد تنها در برابر ذات اقدس حق تسليم باشد و نبايد از هيچ انساني اطاعت كند، مگر اينكه اطاعت او اطاعت خدا باشد.
ما از اين اصل اعتقادي، اصل «آزادي بشر» را مي‏آموزيم كه هيچ كس حق ندارد انساني و يا جامعه و يا ملتي را از آزادي محروم كند و برايش قانون وضع كند.40
طرح دوم: در عرصه حكومت، نبايد قدرت مطلقي وجود داشته باشد كه هم قانونگذار باشد، هم مجري قانون و هم ضامن قانون؛ يعني تفكيك قوا بايد به گونه‏اي وجود داشته باشد كه اسلام آن را تضمين مي‏نمايد.
هيچ كس حق ندارد كسي را بدون حكم قاضي ـ كه از روي موازين شرعيه بايد ـ توقيف كند يا احضار نمايد، هرچند مدت توقيف كم باشد. توقيف يا احضار به عنف جرم است و موجب تعزيز شريعت است.41
يعني وقتي هيچ‏كس حق ندارد بدون حكم قاضي كسي را احضار يا توقيف كند، معنايش اين است كه هرچند آن شخص رئيس‏جمهور يا رئيس مجلس و يا هر فردي غير از قاضي باشد و اين همان معناي تفكيك قواست كه هيچ قوّه‏اي و يا هيچ شخصي نمي‏تواند در كار قوّه ديگري دخالت كند و در صورت تعدّي از اين قانون، جرم محسوب شده و موجب تعزير شريعت است.
طرح سوم: امام راحل هيچ‏گاه ادعا نداشتند كسي را مي‏توان از تفكري منع كرد. عقيده نيز همين‏گونه است. بخش عمده‏اي از عقيده حاصل تفكر است. اما توطئه، فتنه، حركت در جهت خلاف امنيت جامعه و تشكيل احزاب وابسته و براندازي را اجازه نمي‏دادند.
در جمهوري اسلامي، كمونيست‏ها نيز در بيان عقايد خود آزادند. نه حزب توده به واسطه حزب توده بودن و نه بهايي را به واسطه بهايي بودنش اين محاكم محاكمه كردند و حكم به حبس كردند. بهايي‏ها يك مذهب نيستند، يك حزب هستند؛ حزبي كه در سابق انگلستان پشتيباني آنها را مي‏كرد و حالا هم آمريكا پشتيباني مي‏كند. اينها همه جاسوسند؛ مثل آنها.42
طرح چهارم: براي رفع موانع آزادي تفكر و عقيده، امر به معروف و نهي از منكر واجب است. بايد به وسيله اين دو فضايي باز به وجود آورد كه انسان‏ها بتوانند آزادانه به نداي فطرت خداجوي خود پاسخ دهند؛ اما تفتيش عقايد جايز نيست.
(هيچ كس حق ندارد) به تلفن يا نوار ضبط صوتِ ديگري به نام «كشف جرم» يا «كشف مركز گناه» گوش كند و يا براي كشف گناه و جرم ـ هرچند گناه بزرگ باشد ـ شنود بگذارد و يا به دنبال اسرار مردم باشد يا تجسّس از گناهان غير نمايد و يا اسراري كه از غير به او رسيده ـ ولو يك نفر ـ فاش كند.43
طرح پنجم: قاعده «سلطنت» است. كه از حديث نبوي «الناس مسلطون علي اموالهم»44 استفاده مي‏شود و منشأ بسياري از احكام است.
هيچ كس حق ندارد در مال كسي، چه منقول و چه غيرمنقول، در مورد حق كسي دخل و تصرف كند يا توقيف و مصادره نمايد، مگر به حكم حاكم شرع، آن هم پس از بررسي دقيق و ثبوت حكم از نظر شرعي. هيچ كس حق ندارد به خانه يا مغازه يا محل كار شخصي بدون اذن صاحب آن وارد شود يا كسي را جلب كند.45
طرح ششم: تشكيل يك دولت حداقل كه حضرت امام در آثار خود، تشكيل آن را ـ و نه يك دين حداقل را ـ مورد تأكيد قرار مي‏دادند كه به برخي از ويژگي‏هاي آن اشاره مي‏شود:

1. وجود آزادي‏هاي سازنده:

همگي (مردم) اعلام كرده‏اند كه خواستار استقرار جمهوري اسلامي هستند كه متكي بر آراء ملت باشد و با معيارها و قواعد اسلامي تكوين يابد و عمل كند و اينچنين حكومتي جز با دادن بيشترين آزادي‏هاي سازنده اخلاق، امكان‏پذير نيست.46

2. آزادي انتخاب:

احدي در سرتاسر ايران الزام نكرده است كسي را كه به اين رأي بده يا به آن رأي بده. الزام به رأي دادن هم نكرده است، لكن تكليف شرعي گفته است.47

3. آزادي انتقاد:

اگر ـ خداي نخواسته ـ يك كسي پيدا شد كه يك كار خلاف كرد، اعتراض كنند مردم؛ مردم همه به او اعتراض كنند كه آقا چرا اين كار را مي‏كني؟48

4. آزادي احزاب:

هرگونه اجتماعات و احزاب از طرف مردم، در صورتي كه مصالح مردم را به خطر نيندازد آزادند و اسلام در تمام اين شئون حدّ و مرز آن را تعيين كرده است.49
حضرت امام آزادي را در جامعه اسلامي محدود به قانون مي‏دانستند.
حدود دارد آزادي، آزادي در حدّ قانون است. همه جاي دنيا اين‏طور است كه آزادي كه هر ملتي دارد، در حدّ قانون آزادي دارد. نمي‏تواند كسي به اسم «آزادي» قانون‏شكني كند.50

آزادي زنان

يكي از مقوله‏هايي كه حضرت امام درباره آن، فرمايش‏هاي خودشان را به طور صريح و شفاف بيان كرده‏اند آزادي زنان است. «آزادي زنان» به معناي رهايي آنان از قيد و بند سنّت‏هاي قومي و مردسالارانه نيست؛ يعني زن انساني مستقل است و مي‏تواند خود انتخابگر باشد. اسلام هيچ‏گاه مخالف آزادي آنها نبوده است و اسلام با مفهوم «زن» به عنوان شي‏ء مخالفت كرده است. زن مساوي مرد است و مانند مرد آزاد است كه سرنوشت و فعاليت‏هاي خود را انتخاب كند. حضرت امام درباره آزادي زنان مي‏فرمايند:
ما مي‏خواهيم زنان را از فسادي كه آنان را تهديد مي‏كند، آزاد سازيم.51
زنان در جامعه اسلامي آزادند و از رفتن آنها به دانشگاه و ادارات و مجلسين به هيچ وجه جلوگيري نمي‏شود، از چيزي كه جلوگيري مي‏شود فساد اخلاقي است كه زن و مرد نسبت به آن مساوي است.52
در نظام اسلامي، زن همان حقوقي را دارد كه مرد دارد.53
ايشان تنها ملاك و معيار عدم دخالت زن و محدوديت زن را زماني مي‏دانند كه موجب پيدايش فساد شود كه در اين حالت هم زن و مرد فرقي ندارند.
ايشان درباره حجاب زنان مي‏فرمايند:
در اسلام زن بايد حجاب داشته باشد، ولي لازم نيست كه چادر باشد، بلكه زن مي‏تواند هر لباسي را كه حجابش را به وجود آورد اختيار كند.54
در انسان‏شناسي امام خميني قدس‏سره زن و مرد از هويّت انساني مستقلي برخوردارند و هيچ يك نسبت به ديگري اصل به شمار نمي‏آيد.

2. عدالت

«عدالت» يكي از مفاهيم مهمي است كه امام خميني قدس‏سرههمواره بر آن تأكيد داشتند و محوري‏ترين جهت‏گيري سياسي ـ اجتماعي نظام سياسي از ديدگاه ايشان محسوب مي‏شود. دلايل اهميت جايگاه مفهوم «عدالت» در انديشه امام خميني قدس‏سره عبارتند از:
الف. برقراري عدالت؛ هدف ارسال پيامبران:
خداي تبارك و تعالي مي‏فرمايد كه انبيا را ما فرستاديم، بيّنات به آنها داديم، آيات به آنها داديم، ميزان بر ايشان داديم و فرستاديم... كه مردم قيام به قسط بكنند، عدالت اجتماعي در بين مردم باشد.55
پيغمبر اسلام تشكيل حكومت داد؛ مثل ساير حكومت‏هاي جهان، لكن با انگيزه بسط عدالت اجتماعي... و حكومت علي‏بن ابي‏طالب نيز با همان انگيزه به طور وسيع‏تر و گسترده‏تر، از واضحات تاريخ است.56
ب. عدالت؛ از امور فطري و عقلاني: از ديدگاه امام خميني قدس‏سرهعدالت و قسط ريشه در وجود و ذات انسان دارد؛ يعني انسان طبعا موجودي است كه تمايل و گرايش فطري به حركت به سوي عدالت و برقراري قسط در جامعه دارد و از بي‏عدالتي و تبعيض رويگردان است.
از فطرت‏هاي الهيّه، كه در ذات بشر مصرّح است، حبّ عدل و خضوع در مقابل آن است، و بغض ظلم و عدم انقياد در پيش آن است... .57
ملت فطرتا در مقابل قسمت عادلانه خاضع است و از جور و اعتساف، فطرتا گريزان و متنفّر است. از فطرت‏هاي الهيّه كه در كمون ذات بشر مخمّر است، حبّ عدل و خضوع در مقابل آن است و بغض ظلم و عدم انقياد در پيش آن است. اگر خلاف آن را ديد، بداند كه مقدّمات نقصاني است.58
ج. عدالت؛ صفتي الهي است و ابتناي احكام اسلام بر آن: امام راحل عدالت را به عنوان برجسته‏ترين صفت پروردگار و شامل جميع كمالات معرفي نموده و آن را ويژگي تمام افعال الهي ذكر كردند.59
به گفته ايشان، اسم اعظم الهي با دو اسم «حاكم» و «عادل» تجلّي مي‏نمايد.60 در اين جنبه، امام خميني قدس‏سرهعالَم را تجلّي حق تعالي دانسته و برقراري سنّت‏هاي آن را بر اساس موازين و اصول عدل عنوان نموده‏اند.
اسلام، خدايش عادل است، پيامبرش هم عادل است و معصوم، امامش هم عادل و معصوم است، قاضي‏اش هم بهتر است كه عادل باشد، فقيهش هم بهتر است كه عادل باشد، امام جمعه‏اش هم بايد عادل باشد ـ از ذات مقدّس كبريايي گرفته تا آخر... . زمامدار هم بايد عادل باشد، ولات هم بايد عادل باشند... .61
د. عدالت؛ ارزشي برتر و تغييرناپذير و شاخص حكومت اسلامي: امام خميني قدس‏سره برقراري و تحقق عدالت در جامعه را در رديف اصول و پايه‏هايي همچون «توحيد» قرار داده‏اند:
ارزش‏ها در عالم دو قسم است: يك قسم ارزش‏هاي معنوي، از قبيل ارزش توحيد و جهاد مربوط به الوهيت و از قبيل عدالت اجتماعي، حكومت عدل و رفتار عادلانه حكومت‏ها با ملت‏ها و بسط عدالت اجتماعي در بين ملت‏ها و امثال اينها كه قابل تغيير نيست. و قسم ديگر اموري است مادي كه به مقتضاي زمان فرق مي‏كند.62
از ديدگاه ايشان، مسئله عدالت موضوعي است كه هيچ‏يك از ملاحظات نمي‏تواند آنها را تحت‏الشعاع قرار دهد و بايد در تمامي برنامه‏ريزي‏ها و سياست‏گذاري‏ها و حتي نهادسازي‏ها، چه در كوتاه مدت و چه در بلند مدت، مورد ملاحظه قرار گيرد. حضرت امام در موارد متعددي شاخص اصلي حكومت اسلامي را اجراي عدالت مي‏دانند:
ما كه مي‏گوييم «حكومت اسلامي»، مي‏گوييم: حكومت عدالت؛ ما مي‏گوييم يك حاكمي باشد كه به بيت‏المال مسلمين خيانت نكند.63
ه . اجراي عدالت؛ زمينه‏ساز توسعه و ايجاد محطيي امن: امام خميني قدس‏سرهمهم‏ترين كاركرد و اثر تحقق عدالت را ايجاد محيطي امن و آرام براي بروز استعدادها و توانايي‏ها و خلّاقيت‏هاي افراد در تمامي حوزه‏هاي فكري و عملي مي‏دانند:
به تبع ايجاد عدالت، فرصت پيدا مي‏شود براي اينكه هر كس هر چيزي دارد، بياورد. وقتي كه آشفته است، نمي‏توانند، در يك محيط آشفته نمي‏شود كه اهل عرفان عرفانشان را عرضه كنند، اهل فلسفه فلسفه‏شان را، اهل فقه فقه‏شان را. لكن حكومت يك حكومت عدل الهي شد و عدالت جاري كرد و نگذاشت فرصت‏طلب‏ها به مقاصد خودشان برسند، در يك محيط آرام، همه چيز پيدا مي‏شود.64
و. اجراي عدالت؛ تكليفي انساني و ديني: امام خميني قدس‏سرهتحقق عدالت و قسط را چه در نفس و وجود فرد و چه در درون جامعه بشري يك تكليف فطري و الهي انساني مي‏داند كه هر فردي از افراد جامعه، نسبت به انجام آن مسئول است.
از نظر امام اين مسئوليت خاص، مهم، ولي در مورد آگاهان جامعه شديدتر و بيشتر است. آنها وظيفه و تكليف سنگين‏تري را نسبت به ساير افراد جامعه بر دوش دارند:
ائمه و فقهاي عادل موظفند از نظام و تشكيلات حكومتي براي اجراي احكام الهي و برقراري نظام عادلانه اسلام و خدمت به مردم استفاده كنند.65

3. اختلاف و برادري

امام راحل در نامه مورّخ 10 آبان ماه 1367 خطاب به محمّدعلي انصاري، اختلاف را به اختلاف «روا» و «ناروا» تقسيم كردند و در مواردي اختلاف را ضروري و در مواردي ناروا شمردند: آن‏گاه از پنج اصل ياد كردند و اختلاف در غير آنها را طبيعي شمردند. ايشان معتقد بودند كه اختلاف در غير اين موارد، تهديدي متوجه انقلاب نمي‏كند. آن اصول و مباني عبارتند از:
1. اسلام؛
2. قرآن؛
3. انقلاب اسلامي؛
4. استقلال در عرصه‏هاي سياسي، اقتصادي، علمي و فرهنگي؛
5. رفاه عمومي و برچيدن ستم اقتصادي.
مطلب ديگري كه در اين منشور بدان اشاره كردند، ريشه‏هاي اختلاف بود. ايشان فرمودند:
گاه اختلاف از بستر انديشه و زمينه‏هاي علم و معرفت برمي‏خيزد و گاه بستر آن خصلت خودخواهي و حبّ نفس است. بايد از شرّ اين پديده به خدا پناه بريم... و تنها يك راه براي مبارزه با آن وجود دارد و آن رياضت است.66

4. خودباختگي و خودباوري

امام خميني قدس‏سره خودباختگي در مشرق زمين و بخصوص بين مسلمانان را معلول علل گوناگوني مي‏دانستند كه عبارتند از:

الف. تصور پيشرفت غرب در همه علوم به خاطر پيشرفت در علوم مادي:

كسي كه منطق الشفاء و حكمت الاشراق و «حكمت متعاليه» صدراي شيرازي دارد، به منطق و حكمت اروپاييان، كه باز در كلاس تهيه است، چه احتياج دارد؟! اينها گمان كرده‏اند كه اگر مملكتي در سير طبيعي پيشرفت كرد، در سير حكمت الهي نيز پيش‏قدم است، و اين از اشتباهات بزرگ ماست و [اين را ]يكي از تبه‏كاري‏هاي نويسندگان مشرق اسلامي بايد دانست.67

ب. تصور مصونيت اجنبي از خطا و اشتباه:

همين كه نام يك مستشار آمريكايي روي كسي آمد، ديگر براي او، اين زمام‏داران بيهوش و خودسر ما، خطا و اشتباه يا خيانت و دزدي قايل نمي‏شوند.68

ج. مرعوب شدن در مقابل پيشرفت‏هاي غرب:

وقتي كشورهاي استعمارگر با پيشرفت علمي و صنعتي، يا به حساب استعمار و غارت ملل آسيا و آفريقا، ثروت و تجملّاتي فراهم آوردند، اينها خود را باختند، فكر كردند راه پيشرفت صنعتي اين است كه قوانين و عقايد خود را كنار بگذارند!69

د. تصور ترقّي به خاطر گرايش به غرب و شرق:

در سال‏هاي طولاني، تبليغات دامنه‏دار دولت‏هاي شرق و غرب موجب اين شد كه ملت‏هاي مسلمان از آنها ياري بخواهند و گمان كنند كه ترقّيات اين كشورهاي ضعيف، در گرايش به يكي از اين دو ابرقدرت است، لكن به هر طرف كه تمايل پيدا كردند، بعد از مدتي فهميدند كه آنها جز اسير كردن اينها و بردن خزائن و غارت كردن مخازن آنها كار ديگري نمي‏كنند.70

ه . القائات غرب؛ موجب غرب‏زدگي و خودباختگي:

وقتي از بچگي، وقتي هم وارد شدند در مدرسه، توي مدرسه اين را به گوششان خوانده‏اند؛ وقتي هم وارد شدند در جامعه، هي اين در گوششان خوانده شده است، در روزنامه‏ها تبليغ شده است، در مجلّات تبليغ شده است، همه جا اين مطلب پيش آمده است كه «شما خودتان نمي‏توانيد خودتان را اداره كنيد؛ اگر از دامن شرق فرار مي‏كنيد به دامن غرب بايد پناهنده بشويد!»71
امام خميني قدس‏سره معتقد بودند: راه مقابله با خودباختگي و ايجاد خودباوري اين است كه به خود بياييم و از غرب نهراسيم. ايشان مي‏فرمودند:
نقطه اول اين است كه خود انسان متحوّل بشود، خود انسان از غرب‏زدگي بيرون بيايد. اگر فرهنگ ما متحوّل‏شود فرهنگ انگلي متوقف مي‏گردد.72
ايشان راه دست‏يابي به هويّت اصيل را در «تحوّل فرهنگ» مي‏دانستند و اينكه بايد فرهنگ از غرب‏زدگي بيرون بيايد. در اين صورت است كه مي‏توان روي پاي خود ايستاد و با زدودن مظاهر فرهنگي غرب، به خودباوري رسيد. ولي راه خودباوري طولاني است؛ بايد مغزهاي استقلالي جايگزين مغزهاي استعماري بشوند.
ايشان با توصيه به جوانان براي تحصيل خوب در داخل، معتقد بودند كه با انقلاب فرهنگي بايد با نفوذ ريشه‏دار غرب مبارزه كرد.73

5. قانون‏گرايي

امام خميني قدس‏سره بر همه اركان قانونمندي و قانون‏گرايي تأكيد داشتند:

الف. اهتمام به اجراي قانون:

در اسلام، آن چيزي كه حكومت مي‏كند يك چيز است و آن قانون الهي [است.] پيغمبر اكرم هم به همان عمل مي‏كرده است، خلفاي او هم به همان عمل مي‏كردند، حالا هم ما موظّفيم كه به همان عمل كنيم. قانون حكومت مي‏كند، شخص هيچ حكومتي ندارد. آن شخص، ولو رسول خدا باشد، ولو خليفه رسول خدا باشد، شخص مطرح نيست در اسلام. در اسلام قانون است، همه تابع قانونند.74

ب. برابري همه در برابر قانون:

فرقي بين اشخاص نيست در قانون اسلام، فرقي بين گروه‏ها نيست.75
همه بايد مقيّد به اين باشيد كه قانون را بپذيريد، ولو بر خلاف رأي شما باشد. بايد بپذيريد؛ براي اينكه ميزان اكثريت است.76

ج. احترام به نهادهاي قانونگذار:

من تكرار مي‏كنم: مجلس بالاترين مقام است در اين مملكت. مجلس اگر رأي داد و شوراي نگهبان هم آن را پذيرفت، هيچ‏كس حق ندارد يك كلمه راجع به اين بگويد... .77
من با نهاد شوراي نگهبان صد درصد موافقم و عقيده‏ام هست كه بايد قوي و هميشگي باشد.78

6. ظلم‏ستيزي و شهادت‏طلبي

بدون شك، نظريات امام خميني قدس‏سره درباره «شهادت» و انگيزه‏هاي آن، در جهان معاصر و براي مسلمانان نسل‏هاي آينده، فصل جديدي در ترويج فرهنگ شهادت، در ايران و جهان گشوده است. ايشان از ابتداي نهضت، با تبيين فلسفه جهاد و شهادت، به همه انقلابيان و اقشار جامعه اين نكته را گوشزد كردند كه شهادت مربوط به زمان خاصي از تاريخ، و آرزوي شهادت فقط مربوط به مبارزان صدر اسلام نيست.
حضرت امام با تفسير صحيح از مفهوم كلمه «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا»79 و دعاي مشهور «يا ليتنا كنا معكم»80 معتقد بودند: آرزوي شهادت و دفاع از دين، فقط مختص زمان پيامبر و حضرت علي و امام حسين عليهم‏السلام نيست. همه بايد عاشورايي باشند و به سالار شهيدان تأسي نمايند. ايشان با تبيين فلسفه جهاد و شهادت مي‏فرمودند:
با ما معامله بردگان قرون وسطا مي‏كنند. به خداي متعال، من اين زندگي را نمي‏خواهم. «أنّي لا اري الموت الاّ سعادة و الحياة مع الظالمين إلاّ برما» كاش مأمورين بيايند و مرا بگيرند تا تكليف نداشته باشم.81
امام راحل در شروع نهضت، تقيّه را حرام مي‏دانستند و مي‏فرمودند:
حضرات آقايان توجه دارند اصول اسلام در معرض خطر است. قرآن و مذهب در مخاطره است. با اين احتمال، تقيّه حرام است، و اظهار حقايق واجب «ولو بلغ ما بلغ.»82
ايشان لحظه‏اي هم در مقابل زورگويي‏هاي جبّاران سر فرود نياوردند و مي‏فرمودند:
من اكنون قلب خود براي سرنيزه‏هاي مأمورين شما حاضر كردم، ولي براي قبول زورگويي‏ها و خضوع در مقابل جبّاري‏هاي شما حاضر نخواهم كرد. من به خواست خدا، احكام خدا را در موقع مناسبي بيان خواهم كرد، و تا قلم در دست دارم كارهاي مخالف بر مصالح مملكت را برملا مي‏كنم.83
ايشان با طرح شعار معروف «خون بر شمشير پيروز است» فصل جديدي در ادبيات سياسي و انقلابي معاصر گشودند و معتقد بودند هر كس كه اين شعار را واقعا بپذيرد روحيه‏اي پيدا مي‏كند كه از هيچ چيزي نمي‏هراسد و به استقبال شهادت مي‏رود.
از سوي ديگر، عمل به تكليف و فرع بودن نتيجه در منظر ايشان، ناشي از اعتقاد به «احدي الحسنيين» بود. معتقد بودند: پيروزي در انقلاب و دفاع مقدّس و يا شهادت ـ هر دو ـ پيروزي است، و اين راز عدم هراس از مرگ و رمز شهادت‏طلبي ايشان و يارانشان بود.

7. دين

اسلام در نگاه امام خميني قدس‏سره دين كامل و جامع است؛ ديني كه براي برپايي قسط و عدالت نازل شده است و از اين‏رو، در ارتباطي تنگاتنگ با زندگاني اين جهان و امور اجتماعي و سياسي قرار دارد. مكتبي است كه بر خلاف مكتب‏هاي غيرتوحيدي، در تمام شئون فردي و مادي و معنوي و فرهنگي و سياسي و نظامي و اقتصادي دخالت و نظارت دارد و از هيچ نكته‏اي، هرچند ناچيز كه در تربيت انسان و جامعه و پيشرفت مادي و معنوي نقش دارد، فروگذار ننموده است.
ايشان در فرمايش‏هاي خود، دين اسلام را براي تحقق عدل و قسط و رساندن انسان به سعادت مي‏دانستند و همه احكام اسلام را ابزاري براي اجراي حكومت و گسترش عدالت به حساب مي‏آوردند.
همه زحمت انبيا براي اين بود كه يك عدالت اجتماعي درست بكنند براي بشر در اجتماع، و يك عدالت باطني درست كنند براي انسان در انفراد.84

8. سياست

امام خميني قدس‏سره بر اساس نگرش خود نسبت به جهان هستي و جايگاه انسان در آن و نقشي كه به ايشان محوّل شده است، سياست را بر سه قسم مي‏دانستند:

الف. سياست شيطاني

ايشان در بيان ويژگي‏هاي اين نوع سياست مي‏فرمودند:
... آمد يك نفر از اشخاصي كه ميل ندارم اسمش را بياورم، گفت: آقا سياست عبارت است از: دروغ گفتن، خدعه، نيرنگ، خلاصه، پدرسوختگي است و آن را شما براي ما بگذاريد... گفتم: از اول ما وارد اين سياست كه شما مي‏گوييد نبوده‏ايم.85
چنين سياستي در نگاه حكيمان مسلمان نيز به سياست ضالّه يا جاهله و يا سياست رذيلت و مانند آن معروف شده است؛ زيرا يا مبتني بر جهل است يا مبتني بر آگاهي ناقص و از اين‏رو، به ضلالت و گم‏راهي منجر مي‏شود.

ب. سياست تك‏بعدي يا ناقص

در اين نوع سياست، جنبه‏هاي مثبت اين جهاني وجود دارند و هدف آن تأمين مصالح عمومي و اجتماعي است، اما توجهي به بعد روحاني و معنوي انسان و تأمين سعادت او در جهان آخرت ندارد.
ما اگر فرض كنيم كه يك فردي هم پيدا بشود كه سياست صحيح را اجرا كند، نه به آن معناي شيطاني فاسدش، يك حكومتي، يك رئيس‏جمهوري، يك دولتي سياست صحيح را هم اجرا كند و به خير و صلاح ملت هم باشد، اين سياست يك بعد از سياستي است كه براي انبيا بوده است و براي اوليا و حالا براي علماي اسلام.86
به تعبير امام خميني قدس‏سره، سياستي كه در اين مسير تحقق مي‏يابد سياستي صحيح است، ولي مطلوب نيست؛ زيرا انسان و جامعه با يك بعد و ماده محض بهبود پيدا نمي‏كند.
انسان يك بعد ندارد، انسان فقط يك حيواني نيست كه خوردن و خوراك همه شئون او باشد.87

ج. سياست الهي

سياستي مطلوب و مورد توجه امام خميني قدس‏سره است كه داراي ويژگي‏هاي ذيل باشد:
1. سعادت محور؛
2. توجه به دو بعد و ساحت اصلي انسان؛
3. ايجاد جامعه‏اي مناسب براي رشد و تكامل انسان با در نظر گرفتن دنيا و آخرت؛
4. عاري از فريب، دروغ، خدعه، نيرنگ و ساير مظاهر شيطاني؛
5. رعايت مصالح دنيا و آخرت عموم انسان‏ها؛
6. پرهيز از سلطه ناروا بر مردم؛
7. ابتنا بر قسط و عدل؛
8. نفي هرگونه ظلم و ستم و استبداد و استثمار و استعباد؛
9. اجراي حدود الهي در جامعه.
امام خميني قدس‏سره در بيان اين نوع سياست مي‏فرمايند:
سياست اين است كه جامعه را هدايت كند و راه ببرد، تمام مصالح جامعه را در نظر بگيرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگيرد، و اينها را هدايت كند به طرف آن چيزي كه صلاحشان هست... . و اين مختصّ انبياست.88
از ديد امام راحل، سياست يعني: در نظر گرفتن تمام ابعاد انسان و جامعه و تمام مصالح دنيوي و اخروي او و صلاح مادي و معنوي او يا همان «صراط مستقيم» كه صراط عدالت و قسط است.

9. جدايي دين از سياست

اصلي‏ترين و اساسي‏ترين هدف و انگيزه مهاجمان و مخالفان نظام جمهوري اسلامي، مسئله «جداانگاري دين از سياست» است كه با بهره‏وري از راه‏كارهاي گوناگون در جهت اثبات آن گام برمي‏دارند. براي نمونه، برخي از نويسندگان با تفسير دين به «تنظيم‏كننده رابطه انسان با خدا»، دين را از صحنه سياست بيرون رانده و در حدّ مسائل شخصي و فردي تقليل داده‏اند.
امام خميني قدس‏سره شعار «جدايي دين از سياست» را به عنوان توطئه اجانب برشمرده، فرموده‏اند:
اولين و مهم‏ترين حركت، القاي شعار «جدايي دين از سياست» است كه متأسفانه اين حربه در حوزه و روحانيت تا اندازه‏اي كارگر شده است، تا جايي كه دخالت در سياست، دون شأن فقيه، و ورود در معركه سياسيون، تهمت وابستگي به اجانب را دنبال مي‏آورد.89
ايشان با تأكيد بر اصلاح فكري و اخلاقي افراد حوزه مي‏فرمايند:
مثلاً، بعضي را مي‏بينيم كه در حوزه‏ها و به گوش يكديگر مي‏خوانند كه اين كارها از ما ساخته نيست؛ چكار داريم به اين كارها؟ ما فقط بايد دعا كنيم و مسئله بگوييم! اين افكار آثار تلقينات بيگانگان است.90
ايشان با اشاره به زمان صدر اسلام، كه ديانت با سياست يكي بود، مي‏فرمايند:
مگر زمان پيغمبر اكرم سياست از ديانت جدا بود؟ مگر در آن دوره عده‏اي روحاني بودند و عده ديگر سياستمدار و زمامدار؟ مگر زمان خلفاي حق يا ناحق، زمان خلافت حضرت امير، سياست از دين جدا بود؟ دو دستگاه بود؟ اين حرف‏ها را استعمارگران و عمّال سياسي آنها درست كرده‏اند تا دين را از تصرف امور دنيا و از تنظيم جامعه مسلمانان بر كنار سازند... .91
حضرت امام در موارد متعدد، با مقايسه زمان حاضر با زمان صدر اسلام اشاره مي‏كنند كه ائمّه ما خودشان از جمله افرادي بودند كه در سياست و حكومت مداخله مي‏كردند و حتي خطبه‏هاي سياسي كه حضرت امير عليه‏السلام و پيامبر ايراد مي‏كردند در عين اينكه متولّي دين و ملّا بودند، حاكي از اين امر است.
ايشان با اشاره به اينكه كاري كردند كه حكم آخوند سياسي به منزله فحش تلقّي شود، مي‏فرمايند:
مسئله «جدا بودن دين از سياست» مسئله‏اي [است ]كه با كمال تزوير و خدعه طرح كردند، حتي بر ما هم مشتبه كردند! حتي كلمه «آخوند سياسي» يك كلمه فحش است در محيط ما! فلان آخوند سياسي است! در صورتي كه آقايان در دعاهاي معتبر «ساسة العباد» [را ديده‏اند.] مع ذلك، از بس تزريق شده است، از بس اشتباه‏كاري شده است، ما خودمان هم باورمان آمده است كه دين از سياست جداست! آخوند در محراب برود و شاه هم مشغول دزدي‏اش باشد!92
روحانيين بايد در صحنه باشند. بايد همه اين حرف‏هاي نامربوطي كه زده بودند و شما را مي‏خواستند از دخالت در امور جامعه كنار بگذارند، همه آنها را پشت سر بگذاريد و گذاشته‏ايد پشت سر. علماي اعلام نبايد بروند كنار بنشينند تا مقدّرات آنها در آمريكا تدوين بشود و يا در شوروي تدوين بشود.93
ايشان ما را به عبرت گرفتن از جريان انقلاب مشروطه دعوت مي‏كنند و مي‏فرمايند:
اگر روحانيون، ملت ، خطبا، علما، نويسندگان، روشن‏فكران متعهد سستي بكنند و از قضاياي صدر مشروطه عبرت نگيرند، به سر اين انقلاب آن خواهد آمد كه به سر انقلاب مشروطه آمد.94

10. وحدت حوزه و دانشگاه

از مقولاتي كه به آميختگي دين و سياست ارتباط دارد مقوله وحدت حوزه و دانشگاه است كه امام راحل بارها بر وحدت اين دو قشر تأكيد مي‏كردند و نقش عوامل گوناگون را در جدايي اين دو قشر دخيل مي‏دانستند. ايشان در بخشي از سخنانشان مي‏فرمودند:
از نقشه‏هاي شيطاني قدرت‏هاي بزرگ استعمار و استثمارگر، كه سال‏هاي طولاني در دست اجراست و در كشور ايران در زمان رضاخان اوج گرفت و در زمان محمّدرضا با روش‏هاي مختلف دنباله‏گيري شد، به انزوا كشاندن روحانيت است كه در زمان رضاخان با فشار و سركوبي و خلع لباس و حبس و تبعيد و هتك حرمت و اعدام و امثال آن و در زمان محمّدرضا با نقشه و روش‏هاي ديگر، كه يكي از آنها ايجاد عداوت بين دانشگاهيان و روحانيان بود كه تبليغات وسيعي در اين زمينه شد و مع‏الاسف به واسطه بي‏خبري هر دو قشر از توطئه شيطاني ابرقدرت‏ها، نتيجه چشم‏گيري گرفته شد.95
اجتماعي شدن متفاوت اين دو قشر و حمايت جانب‏دارانه حكومت‏ها از قشر تحصيل‏كرده وابسته به غرب يا شيفته غرب به تدريج دامنه فعاليت قشر حوزوي را به نهاد دين محدود كرد و بعكس، دامنه فعاليت قشر تحصيل‏كرده دانشگاهي را به تمامي نهادهاي سياسي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي جامعه گسترش داد. اين امر ـ يعني محدود شدن عرصه فعاليت روحانيان و گسترش دامنه فعاليت قشر مقابل ـ به همراه تبليغات دامنه‏دار بوق‏هاي تبليغاتي استبداد عليه روحانيان، به شكل‏گيري و تشديد و جدايي و عداوت بين چهار طرف منجر شد: 1. روحانيان؛ 2. تحصيل‏كردگان دانشگاهي؛ 3. توده مردم؛ 4. سردمداران سياسي جامعه.
علما و دانشمندان اين دو مركز لازم است كوشش كنند در پيوند دادن اين دو قشر عزيز. نه دانشگاهي بدون روحاني مي‏تواند به استقلال برسد و نه روحاني بدون دانشگاهي.96
امام خميني قدس‏سره از يك‏سو، در مقابل قشر دانشگاهي شعار «اسلام منهاي روحاني» را زير سؤال بردند و فرمودند:
اسلام منهاي روحاني به مثابه طبّ منهاي طبيب، در واقع نفي اسلام است، و به نسل جوان توصيه مي‏كنم كه خود را در هيچ شرايطي بي‏نياز از هدايت و همكاري روحانيون ندانند.97
از سوي ديگر، به روحانيان توصيه مي‏كنند كه با اظهارنظرهاي جوانان و انديشمندان اسلامي با روي گشاده و آغوش باز برخورد كنند و اگر خطايي مي‏بينند با بياني آكنده از محبت و دوستي، راه راست اسلامي را به آنان نشان دهند و فورا با زدن انگ «التقاط» و «انحراف» بر نوشته‏هايشان همه را يكباره به وادي شك و ترديد نكشانند.98
ايشان طرح مسئله «جدا بودن سياست از روحانيت» را چيز تازه‏اي نمي‏دانستند و مي‏فرمودند:
اين مسئله در زمان بني‏اميّه طرح شد و در زمان بني‏عبّاس قوّت گرفت. در اين زمان‏هاي اخير هم، كه دست‏هاي بيگانه در ممالك باز شد، آنها هم به اين مسئله دامن زدند... .99

11. ولايت مطلقه فقيه

امام خميني قدس‏سره از آغاز انديشه سياسي تا پايان عمر شريفشان، به ولايت مطلقه فقيه اعتقاد داشتند و اگرچه «ولايت فقيه» ديدگاه ابتكاري و انحصاري معظمٌ‏له به شمار نمي‏رود و فقها در تمام ادوار فقهي به آن توجه داشته‏اند، ولي امتياز ايشان در طرح اين مسئله، ابتناي حكومت اسلامي بر مبناي ولايت فقيه است.
ايشان در سال 1322 براي اولين بار در كتاب كشف اسرار، به بحث‏هاي حكومت اسلامي پرداختند و به صراحت، دامنه ولايت فقيه را از افتا، قضاوت و ولايت بر محجوران فراتر دانستند. در سال 1332 يعني يك دهه بعد، در كتاب الرّسائل تمام مسائل مربوط به حكومت، اعم از امور سياسي و قضايي، را جزو اختيارات فقيه دانستند. ايشان در رساله الاجتهاد و التقليد، پس از ذكر شئون فقيه، مي‏نويسند:
در صورت اهمال نصب مقام حكومت و قضا ميان مردم، قدر متيقّن اين است كه فقيه و عالم به قضاوت و سياست ديني و عادل منصوب گردند.100
حضرت امام خميني قدس‏سره تنها فقيهي به شمار مي‏روند كه علاوه بر بحث در اين زمينه مثل ساير فقيهان، به تناسب مسائل گوناگون، ولايت فقيه را در تصدّي امر حكومت با همان معناي جامع و شامل، براي اولين بار با روشني و تأكيد و تصريح، به تفصيل مورد بررسي و اثبات قرار دارند و ـ چنان‏كه اشاره شد ـ مبحث «ولايت فقيه» را يك بار به صورت شفاهي طي 13 جلسه در نجف اشرف تدريس نمودند و بار ديگر مبحث آن را در جلد دوم ـ از مجموعه پنج جلدي ـ كتاب البيع با همان سبك نوشتند.
ايشان در بخشي از فرمايش‏هاي خود، به ضرورت تشكيل حكومت در دوران غيبت اشاره نموده، مي‏فرمايند:
اكنون كه دوران غيبت امام پيش آمد و بناست احكام حكومتي اسلام باقي بماند و استمرار پيدا بكند و هرج و مرج روا نيست، تشكيل حكومت لازم مي‏آيد. عقل هم به ما حكم مي‏كند كه تشكيلات لازم است تا اگر به ما هجوم آوردند، بتوانيم جلوگيري كنيم؛ اگر به نواميس مسلمين تهاجم كردند، دفاع كنيم. براي جلوگيري از تعدّيات افراد نسبت به يكديگر هم حكومت و دستگاه قضايي و اجرايي لازم است.101
ايشان در ادامه، براي احراز امر حكومت در دوره غيبت، با توجه به اينكه شخص معيّني نصب نشده است، مي‏فرمايند:
اكنون كه شخص معيّني از طرف خداي تبارك و تعالي براي احراز امر حكومت در دوره غيبت تعيين نشده است، تكليف چيست؟ آيا بايد اسلام را رها كنيد؟... يا اينكه اسلام تكليف را معيّن كرده است، ولي تكليف حكومتي نداريم؟ معناي نداشتن حكومت اين است كه تمام حدود و ثغور مسلمين از دست برود... آيا بايد اين‏طور باشد؟ يا اينكه حكومت لازم است؟ و اگر خدا شخص معيّني را براي حكومت در دوره غيبت تعيين نكرده است، لكن آن خاصيت حكومتي را كه از صدر اسلام تا زمان حضرت صاحب موجود بود براي بعد از غيبت هم قرار داده است؟ اين خاصيت، كه عبارت از علم به قانون و عدالت باشد، در عده بي‏شماري از فقهاي ما موجود است. اگر با هم اجتماع كنند، مي‏توانندحكومت‏عدل‏عمومي‏درعالم‏تشكيل‏دهند.102
فقيه همان ولايتي را داراست كه حضرت رسول اكرم در امر اراده جامعه داشت. اگر فرد لايقي كه داراي اين دو ويژگي (علم به قانون و عدالت) باشد بپا خاست و حكومت تشكيل داد، همان ولايتي را دارد كه حضرت رسول اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در امر اداره جامعه داشت، و بر همه مردم لازم است از او اطاعت كنند.
اين توهّم، كه اختيارات حكومتي حضرت رسول اكرم بيشتر از حضرت امير بود، يا اختيارات حكومتي حضرت امير بيشتر از فقيه است، باطل و غلط است. البته فضايل حضرت رسول اكرم بيش از همه عالم است، و بعد از ايشان، فضايل حضرت امير بيشتر است؛ لكن زيادي فضايل معنوي اختيارات حكومتي را افزايش نمي‏دهد.103
امام راحل با تأكيد بر اين مطلب كه حكومت اسلامي عبارت است از: حاكميت قوانين الهي بر مردم، دايره قوانين اسلام را اعم از احكام حكومتي و احكام فرعي شمرده، مي‏نويسند:
اگر اختيارات حكومت در چهارچوب احكام فرعيه الهيّه است، بايد غرض حكومت الهيّه و ولايت مطلقه مفوّضه به نبي اسلام، يك پديده بي‏معنا و محتوا باشد.
حكومت، كه شعبه‏اي از ولايت مطلقه رسول‏اللّه است، يكي از احكام اوليه اسلام است و مقدّم بر تمام احكام فرعيه، حتي نماز و روزه و حج است و حاكم مي‏تواند مسجد يا منزلي را كه در مسير خيابان است، خراب كند و پول منزل را به صاحبش رد كند... حكومت مي‏تواند از حج، كه از فرايض مهم الهي است، در مواقعي كه مخالف صلاح كشور اسلامي دانست، موقتا جلوگيري كند.104
شبهه‏اي كه برخي در باب «ولايت فقيه» طرح مي‏كنند اين است كه ولايت فقيه مستلزم استبداد است و يا اينكه جامعه را به استبداد ديني مي‏كشاند. اين شبهه نيز مورد توجه امام راحل قرار گرفته و فرموده‏اند:
اين حرف‏هايي كه مي‏زنند كه خير، اگر چنانچه ولايت فقيه درست بشود ديكتاتوري مي‏شود، از باب اين است كه اينها ولايت فقيه را نمي‏فهمند چيست... ولايت فقيه مي‏خواهد جلوي ديكتاتوري را بگيرد، نه اينكه مي‏خواهد ديكتاتوري بكند... . اگر رئيس‏جمهوري بايد با تصويب فقيه باشد، با تصويب يك نفري كه اسلام را بداند چيست، درد براي اسلام داشته باشد، اگر درست بشود نمي‏گذارد اين رئيس‏جمهور يك كار خطا بكند. و اينها اين را نمي‏خواهند... .105
ايشان در تبيين جايگاه ديني و مشروعيت الهي حكومت و ولايت فقيه مي‏فرمايند:
ولايت فقيه يك چيزي نيست كه مجلس خبرگان ايجاد كرده باشد، ولايت فقيه يك چيزي است كه خداي تبارك و تعالي درست كرده است؛ همان ولايت رسول اللّه است.106
معظمٌ‏له مي‏فرمودند:
فقهاي جامع الشرائط از طرف معصومين نيابت در تمام امور شرعي و سياسي و اجتماعي دارند و تولّي امور در غيبت كبرا موكول به آنان است.107

جمع‏بندي

در يك جمع‏بندي از انديشه‏هاي اجتماعي حضرت امام قدس‏سره، مي‏توان چنين گفت: با توجه به اينكه جهت‏گيري‏ها و گرايش‏هاي هر مؤلّفي بر پيش‏فرض‏هاي نظري مبتني است، تلاش شده به شالودهاي فكري و پيش‏فرض‏هاي نظري انديشه امام راحل اشاره شود؛ چراكه ايشان با تكيه بر همين زيربناهاي اعتقادي، به مقوله‏ها و رفتارهاي سياسي و اجتماعي وارد شدند. از اين‏رو، براي آگاهي و شناخت از مقوله‏هاي نظري ايشان، سه موضوع هستي‏شناسي، انسان‏شناسي و جامعه‏شناسي را در آثار و انديشه‏هاي ايشان بررسي گرديد.
پس از آن مقوله‏هايي از انديشه امام راحل ذكر شدند كه بيشتر در بعد اجتماعي مطرح هستند. ايشان در اين مقولات، همه جا از نقش محوري اسلام و احكام اسلامي ياد مي‏كنند و «عدالت» را از محوري‏ترين جهت‏گيري‏هاي اجتماعي ـ سياسي نظام سياسي به شمار مي‏آورند و عدالت را شاخص حكومت اسلامي مطرح مي‏نمايند و در راه رسيدن به اين شاخص، خودباوري را همچون سلاحي در دست مسلمانان مي‏دانند كه با تكيه بر ظرفيت‏هاي بومي و فرهنگ ديني به دست مي‏آيد.
ايشان معتقدند: در هيچ زمينه‏اي نبايد مرعوب غرب شد و تصور كرد غربي‏ها از خطا و اشتباه مصون هستند.
امام اصلي‏ترين و اساسي‏ترين هدف مخالفان نظام جمهوري اسلامي را مسئله «جداانگاري دين از سياست» مي‏دانستند و در اين مسير، دشمنان از هر راه‏كاري براي اثبات اين مسئله استفاده مي‏كردند؛ مثلاً، برخي از نويسندگان با تغيير تعريف دين به «تنظيم‏كننده رابطه انسان با خدا»، دين را از صحنه سياست راندند و آن را تا حدّ مسائل شخصي و فردي تقليل دادند.
اما امام راحل در انديشه‏هاي خود، به شدت مخالف اين مسئله بودند و كارامدي سياست و امور اجتماعي و سياسي را در پيوند ميان دين و سياست مي‏دانستند. به همين دليل، بحث «ولايت فقيه» را طرح و شكوفا كردند كه شاخص پيوند دين با سياست و امور اجتماعي است.
حضرت امام قدس‏سره در عمل اثبات كردند كه دين بالاتر از حضور در مسائل شخصي و تنظيم‏كننده رابطه بين انسان و خدا، مي‏تواند در همه مسائل اجتماعي و سياسي حضور داشته باشد و دين مي‏تواند جامعه را به بهترين نحو ممكن اداره كند.





لينک مطلب
 توسط صغری شکوهی در دوشنبه 31 خرداد 1389  ساعت 5:46 AM نظرات 0


POWERED BY RASEKHOON.NET