انديشههاي اجتماعي از منظر امام خميني قدسسره
1. آزادي
خداي تبارك و تعالي به ما حق نداده است. پيامبر اسلام به ما حق نداده است كه به ملتمان يك چيزي را تحميل كنيم. بلي، ممكن است گاهي وقتها ما يك تقاضايي از آنها بكنيم، تقاضاي متواضعانه، تقاضاهايي كه خادم يك ملت از ملت ميكند.39
امام راحل بر اين باور بودند كه براي حفظ آزادي و استقلال كشور اسلامي و اينكه امّت اسلام همواره از نعمت آزادي برخوردار باشند و نيز براي تأمين آزاديهاي مشروع فردي، ميتوان يكي از طرحهاي ذيل را در اين زمينه پذيرفت:
طرح اول: پذيرفتن اين اصل كه هيچ كس پس از خداوند بر ديگري سلطهاي ندارد؛ زيرا همگي در بندگي مساوياند؛ كسي كه صاحب چيزي نيست، بدون اجازه صاحبش بر آن تسلّطي نخواهد داشت. انسان بايد تنها در برابر ذات اقدس حق تسليم باشد و نبايد از هيچ انساني اطاعت كند، مگر اينكه اطاعت او اطاعت خدا باشد.
ما از اين اصل اعتقادي، اصل «آزادي بشر» را ميآموزيم كه هيچ كس حق ندارد انساني و يا جامعه و يا ملتي را از آزادي محروم كند و برايش قانون وضع كند.40
طرح دوم: در عرصه حكومت، نبايد قدرت مطلقي وجود داشته باشد كه هم قانونگذار باشد، هم مجري قانون و هم ضامن قانون؛ يعني تفكيك قوا بايد به گونهاي وجود داشته باشد كه اسلام آن را تضمين مينمايد.
هيچ كس حق ندارد كسي را بدون حكم قاضي ـ كه از روي موازين شرعيه بايد ـ توقيف كند يا احضار نمايد، هرچند مدت توقيف كم باشد. توقيف يا احضار به عنف جرم است و موجب تعزيز شريعت است.41
يعني وقتي هيچكس حق ندارد بدون حكم قاضي كسي را احضار يا توقيف كند، معنايش اين است كه هرچند آن شخص رئيسجمهور يا رئيس مجلس و يا هر فردي غير از قاضي باشد و اين همان معناي تفكيك قواست كه هيچ قوّهاي و يا هيچ شخصي نميتواند در كار قوّه ديگري دخالت كند و در صورت تعدّي از اين قانون، جرم محسوب شده و موجب تعزير شريعت است.
طرح سوم: امام راحل هيچگاه ادعا نداشتند كسي را ميتوان از تفكري منع كرد. عقيده نيز همينگونه است. بخش عمدهاي از عقيده حاصل تفكر است. اما توطئه، فتنه، حركت در جهت خلاف امنيت جامعه و تشكيل احزاب وابسته و براندازي را اجازه نميدادند.
در جمهوري اسلامي، كمونيستها نيز در بيان عقايد خود آزادند. نه حزب توده به واسطه حزب توده بودن و نه بهايي را به واسطه بهايي بودنش اين محاكم محاكمه كردند و حكم به حبس كردند. بهاييها يك مذهب نيستند، يك حزب هستند؛ حزبي كه در سابق انگلستان پشتيباني آنها را ميكرد و حالا هم آمريكا پشتيباني ميكند. اينها همه جاسوسند؛ مثل آنها.42
طرح چهارم: براي رفع موانع آزادي تفكر و عقيده، امر به معروف و نهي از منكر واجب است. بايد به وسيله اين دو فضايي باز به وجود آورد كه انسانها بتوانند آزادانه به نداي فطرت خداجوي خود پاسخ دهند؛ اما تفتيش عقايد جايز نيست.
(هيچ كس حق ندارد) به تلفن يا نوار ضبط صوتِ ديگري به نام «كشف جرم» يا «كشف مركز گناه» گوش كند و يا براي كشف گناه و جرم ـ هرچند گناه بزرگ باشد ـ شنود بگذارد و يا به دنبال اسرار مردم باشد يا تجسّس از گناهان غير نمايد و يا اسراري كه از غير به او رسيده ـ ولو يك نفر ـ فاش كند.43
طرح پنجم: قاعده «سلطنت» است. كه از حديث نبوي «الناس مسلطون علي اموالهم»44 استفاده ميشود و منشأ بسياري از احكام است.
هيچ كس حق ندارد در مال كسي، چه منقول و چه غيرمنقول، در مورد حق كسي دخل و تصرف كند يا توقيف و مصادره نمايد، مگر به حكم حاكم شرع، آن هم پس از بررسي دقيق و ثبوت حكم از نظر شرعي. هيچ كس حق ندارد به خانه يا مغازه يا محل كار شخصي بدون اذن صاحب آن وارد شود يا كسي را جلب كند.45
طرح ششم: تشكيل يك دولت حداقل كه حضرت امام در آثار خود، تشكيل آن را ـ و نه يك دين حداقل را ـ مورد تأكيد قرار ميدادند كه به برخي از ويژگيهاي آن اشاره ميشود:
1. وجود آزاديهاي سازنده:
همگي (مردم) اعلام كردهاند كه خواستار استقرار جمهوري اسلامي هستند كه متكي بر آراء ملت باشد و با معيارها و قواعد اسلامي تكوين يابد و عمل كند و اينچنين حكومتي جز با دادن بيشترين آزاديهاي سازنده اخلاق، امكانپذير نيست.462. آزادي انتخاب:
احدي در سرتاسر ايران الزام نكرده است كسي را كه به اين رأي بده يا به آن رأي بده. الزام به رأي دادن هم نكرده است، لكن تكليف شرعي گفته است.473. آزادي انتقاد:
اگر ـ خداي نخواسته ـ يك كسي پيدا شد كه يك كار خلاف كرد، اعتراض كنند مردم؛ مردم همه به او اعتراض كنند كه آقا چرا اين كار را ميكني؟484. آزادي احزاب:
هرگونه اجتماعات و احزاب از طرف مردم، در صورتي كه مصالح مردم را به خطر نيندازد آزادند و اسلام در تمام اين شئون حدّ و مرز آن را تعيين كرده است.49حضرت امام آزادي را در جامعه اسلامي محدود به قانون ميدانستند.
حدود دارد آزادي، آزادي در حدّ قانون است. همه جاي دنيا اينطور است كه آزادي كه هر ملتي دارد، در حدّ قانون آزادي دارد. نميتواند كسي به اسم «آزادي» قانونشكني كند.50
آزادي زنان
يكي از مقولههايي كه حضرت امام درباره آن، فرمايشهاي خودشان را به طور صريح و شفاف بيان كردهاند آزادي زنان است. «آزادي زنان» به معناي رهايي آنان از قيد و بند سنّتهاي قومي و مردسالارانه نيست؛ يعني زن انساني مستقل است و ميتواند خود انتخابگر باشد. اسلام هيچگاه مخالف آزادي آنها نبوده است و اسلام با مفهوم «زن» به عنوان شيء مخالفت كرده است. زن مساوي مرد است و مانند مرد آزاد است كه سرنوشت و فعاليتهاي خود را انتخاب كند. حضرت امام درباره آزادي زنان ميفرمايند:ما ميخواهيم زنان را از فسادي كه آنان را تهديد ميكند، آزاد سازيم.51
زنان در جامعه اسلامي آزادند و از رفتن آنها به دانشگاه و ادارات و مجلسين به هيچ وجه جلوگيري نميشود، از چيزي كه جلوگيري ميشود فساد اخلاقي است كه زن و مرد نسبت به آن مساوي است.52
در نظام اسلامي، زن همان حقوقي را دارد كه مرد دارد.53
ايشان تنها ملاك و معيار عدم دخالت زن و محدوديت زن را زماني ميدانند كه موجب پيدايش فساد شود كه در اين حالت هم زن و مرد فرقي ندارند.
ايشان درباره حجاب زنان ميفرمايند:
در اسلام زن بايد حجاب داشته باشد، ولي لازم نيست كه چادر باشد، بلكه زن ميتواند هر لباسي را كه حجابش را به وجود آورد اختيار كند.54
در انسانشناسي امام خميني قدسسره زن و مرد از هويّت انساني مستقلي برخوردارند و هيچ يك نسبت به ديگري اصل به شمار نميآيد.
2. عدالت
«عدالت» يكي از مفاهيم مهمي است كه امام خميني قدسسرههمواره بر آن تأكيد داشتند و محوريترين جهتگيري سياسي ـ اجتماعي نظام سياسي از ديدگاه ايشان محسوب ميشود. دلايل اهميت جايگاه مفهوم «عدالت» در انديشه امام خميني قدسسره عبارتند از:الف. برقراري عدالت؛ هدف ارسال پيامبران:
خداي تبارك و تعالي ميفرمايد كه انبيا را ما فرستاديم، بيّنات به آنها داديم، آيات به آنها داديم، ميزان بر ايشان داديم و فرستاديم... كه مردم قيام به قسط بكنند، عدالت اجتماعي در بين مردم باشد.55
پيغمبر اسلام تشكيل حكومت داد؛ مثل ساير حكومتهاي جهان، لكن با انگيزه بسط عدالت اجتماعي... و حكومت عليبن ابيطالب نيز با همان انگيزه به طور وسيعتر و گستردهتر، از واضحات تاريخ است.56
ب. عدالت؛ از امور فطري و عقلاني: از ديدگاه امام خميني قدسسرهعدالت و قسط ريشه در وجود و ذات انسان دارد؛ يعني انسان طبعا موجودي است كه تمايل و گرايش فطري به حركت به سوي عدالت و برقراري قسط در جامعه دارد و از بيعدالتي و تبعيض رويگردان است.
از فطرتهاي الهيّه، كه در ذات بشر مصرّح است، حبّ عدل و خضوع در مقابل آن است، و بغض ظلم و عدم انقياد در پيش آن است... .57
ملت فطرتا در مقابل قسمت عادلانه خاضع است و از جور و اعتساف، فطرتا گريزان و متنفّر است. از فطرتهاي الهيّه كه در كمون ذات بشر مخمّر است، حبّ عدل و خضوع در مقابل آن است و بغض ظلم و عدم انقياد در پيش آن است. اگر خلاف آن را ديد، بداند كه مقدّمات نقصاني است.58
ج. عدالت؛ صفتي الهي است و ابتناي احكام اسلام بر آن: امام راحل عدالت را به عنوان برجستهترين صفت پروردگار و شامل جميع كمالات معرفي نموده و آن را ويژگي تمام افعال الهي ذكر كردند.59
به گفته ايشان، اسم اعظم الهي با دو اسم «حاكم» و «عادل» تجلّي مينمايد.60 در اين جنبه، امام خميني قدسسرهعالَم را تجلّي حق تعالي دانسته و برقراري سنّتهاي آن را بر اساس موازين و اصول عدل عنوان نمودهاند.
اسلام، خدايش عادل است، پيامبرش هم عادل است و معصوم، امامش هم عادل و معصوم است، قاضياش هم بهتر است كه عادل باشد، فقيهش هم بهتر است كه عادل باشد، امام جمعهاش هم بايد عادل باشد ـ از ذات مقدّس كبريايي گرفته تا آخر... . زمامدار هم بايد عادل باشد، ولات هم بايد عادل باشند... .61
د. عدالت؛ ارزشي برتر و تغييرناپذير و شاخص حكومت اسلامي: امام خميني قدسسره برقراري و تحقق عدالت در جامعه را در رديف اصول و پايههايي همچون «توحيد» قرار دادهاند:
ارزشها در عالم دو قسم است: يك قسم ارزشهاي معنوي، از قبيل ارزش توحيد و جهاد مربوط به الوهيت و از قبيل عدالت اجتماعي، حكومت عدل و رفتار عادلانه حكومتها با ملتها و بسط عدالت اجتماعي در بين ملتها و امثال اينها كه قابل تغيير نيست. و قسم ديگر اموري است مادي كه به مقتضاي زمان فرق ميكند.62
از ديدگاه ايشان، مسئله عدالت موضوعي است كه هيچيك از ملاحظات نميتواند آنها را تحتالشعاع قرار دهد و بايد در تمامي برنامهريزيها و سياستگذاريها و حتي نهادسازيها، چه در كوتاه مدت و چه در بلند مدت، مورد ملاحظه قرار گيرد. حضرت امام در موارد متعددي شاخص اصلي حكومت اسلامي را اجراي عدالت ميدانند:
ما كه ميگوييم «حكومت اسلامي»، ميگوييم: حكومت عدالت؛ ما ميگوييم يك حاكمي باشد كه به بيتالمال مسلمين خيانت نكند.63
ه . اجراي عدالت؛ زمينهساز توسعه و ايجاد محطيي امن: امام خميني قدسسرهمهمترين كاركرد و اثر تحقق عدالت را ايجاد محيطي امن و آرام براي بروز استعدادها و تواناييها و خلّاقيتهاي افراد در تمامي حوزههاي فكري و عملي ميدانند:
به تبع ايجاد عدالت، فرصت پيدا ميشود براي اينكه هر كس هر چيزي دارد، بياورد. وقتي كه آشفته است، نميتوانند، در يك محيط آشفته نميشود كه اهل عرفان عرفانشان را عرضه كنند، اهل فلسفه فلسفهشان را، اهل فقه فقهشان را. لكن حكومت يك حكومت عدل الهي شد و عدالت جاري كرد و نگذاشت فرصتطلبها به مقاصد خودشان برسند، در يك محيط آرام، همه چيز پيدا ميشود.64
و. اجراي عدالت؛ تكليفي انساني و ديني: امام خميني قدسسرهتحقق عدالت و قسط را چه در نفس و وجود فرد و چه در درون جامعه بشري يك تكليف فطري و الهي انساني ميداند كه هر فردي از افراد جامعه، نسبت به انجام آن مسئول است.
از نظر امام اين مسئوليت خاص، مهم، ولي در مورد آگاهان جامعه شديدتر و بيشتر است. آنها وظيفه و تكليف سنگينتري را نسبت به ساير افراد جامعه بر دوش دارند:
ائمه و فقهاي عادل موظفند از نظام و تشكيلات حكومتي براي اجراي احكام الهي و برقراري نظام عادلانه اسلام و خدمت به مردم استفاده كنند.65
3. اختلاف و برادري
امام راحل در نامه مورّخ 10 آبان ماه 1367 خطاب به محمّدعلي انصاري، اختلاف را به اختلاف «روا» و «ناروا» تقسيم كردند و در مواردي اختلاف را ضروري و در مواردي ناروا شمردند: آنگاه از پنج اصل ياد كردند و اختلاف در غير آنها را طبيعي شمردند. ايشان معتقد بودند كه اختلاف در غير اين موارد، تهديدي متوجه انقلاب نميكند. آن اصول و مباني عبارتند از:1. اسلام؛
2. قرآن؛
3. انقلاب اسلامي؛
4. استقلال در عرصههاي سياسي، اقتصادي، علمي و فرهنگي؛
5. رفاه عمومي و برچيدن ستم اقتصادي.
مطلب ديگري كه در اين منشور بدان اشاره كردند، ريشههاي اختلاف بود. ايشان فرمودند:
گاه اختلاف از بستر انديشه و زمينههاي علم و معرفت برميخيزد و گاه بستر آن خصلت خودخواهي و حبّ نفس است. بايد از شرّ اين پديده به خدا پناه بريم... و تنها يك راه براي مبارزه با آن وجود دارد و آن رياضت است.66
4. خودباختگي و خودباوري
امام خميني قدسسره خودباختگي در مشرق زمين و بخصوص بين مسلمانان را معلول علل گوناگوني ميدانستند كه عبارتند از:الف. تصور پيشرفت غرب در همه علوم به خاطر پيشرفت در علوم مادي:
كسي كه منطق الشفاء و حكمت الاشراق و «حكمت متعاليه» صدراي شيرازي دارد، به منطق و حكمت اروپاييان، كه باز در كلاس تهيه است، چه احتياج دارد؟! اينها گمان كردهاند كه اگر مملكتي در سير طبيعي پيشرفت كرد، در سير حكمت الهي نيز پيشقدم است، و اين از اشتباهات بزرگ ماست و [اين را ]يكي از تبهكاريهاي نويسندگان مشرق اسلامي بايد دانست.67ب. تصور مصونيت اجنبي از خطا و اشتباه:
همين كه نام يك مستشار آمريكايي روي كسي آمد، ديگر براي او، اين زمامداران بيهوش و خودسر ما، خطا و اشتباه يا خيانت و دزدي قايل نميشوند.68ج. مرعوب شدن در مقابل پيشرفتهاي غرب:
وقتي كشورهاي استعمارگر با پيشرفت علمي و صنعتي، يا به حساب استعمار و غارت ملل آسيا و آفريقا، ثروت و تجملّاتي فراهم آوردند، اينها خود را باختند، فكر كردند راه پيشرفت صنعتي اين است كه قوانين و عقايد خود را كنار بگذارند!69د. تصور ترقّي به خاطر گرايش به غرب و شرق:
در سالهاي طولاني، تبليغات دامنهدار دولتهاي شرق و غرب موجب اين شد كه ملتهاي مسلمان از آنها ياري بخواهند و گمان كنند كه ترقّيات اين كشورهاي ضعيف، در گرايش به يكي از اين دو ابرقدرت است، لكن به هر طرف كه تمايل پيدا كردند، بعد از مدتي فهميدند كه آنها جز اسير كردن اينها و بردن خزائن و غارت كردن مخازن آنها كار ديگري نميكنند.70ه . القائات غرب؛ موجب غربزدگي و خودباختگي:
وقتي از بچگي، وقتي هم وارد شدند در مدرسه، توي مدرسه اين را به گوششان خواندهاند؛ وقتي هم وارد شدند در جامعه، هي اين در گوششان خوانده شده است، در روزنامهها تبليغ شده است، در مجلّات تبليغ شده است، همه جا اين مطلب پيش آمده است كه «شما خودتان نميتوانيد خودتان را اداره كنيد؛ اگر از دامن شرق فرار ميكنيد به دامن غرب بايد پناهنده بشويد!»71امام خميني قدسسره معتقد بودند: راه مقابله با خودباختگي و ايجاد خودباوري اين است كه به خود بياييم و از غرب نهراسيم. ايشان ميفرمودند:
نقطه اول اين است كه خود انسان متحوّل بشود، خود انسان از غربزدگي بيرون بيايد. اگر فرهنگ ما متحوّلشود فرهنگ انگلي متوقف ميگردد.72
ايشان راه دستيابي به هويّت اصيل را در «تحوّل فرهنگ» ميدانستند و اينكه بايد فرهنگ از غربزدگي بيرون بيايد. در اين صورت است كه ميتوان روي پاي خود ايستاد و با زدودن مظاهر فرهنگي غرب، به خودباوري رسيد. ولي راه خودباوري طولاني است؛ بايد مغزهاي استقلالي جايگزين مغزهاي استعماري بشوند.
ايشان با توصيه به جوانان براي تحصيل خوب در داخل، معتقد بودند كه با انقلاب فرهنگي بايد با نفوذ ريشهدار غرب مبارزه كرد.73
5. قانونگرايي
امام خميني قدسسره بر همه اركان قانونمندي و قانونگرايي تأكيد داشتند:الف. اهتمام به اجراي قانون:
در اسلام، آن چيزي كه حكومت ميكند يك چيز است و آن قانون الهي [است.] پيغمبر اكرم هم به همان عمل ميكرده است، خلفاي او هم به همان عمل ميكردند، حالا هم ما موظّفيم كه به همان عمل كنيم. قانون حكومت ميكند، شخص هيچ حكومتي ندارد. آن شخص، ولو رسول خدا باشد، ولو خليفه رسول خدا باشد، شخص مطرح نيست در اسلام. در اسلام قانون است، همه تابع قانونند.74ب. برابري همه در برابر قانون:
فرقي بين اشخاص نيست در قانون اسلام، فرقي بين گروهها نيست.75همه بايد مقيّد به اين باشيد كه قانون را بپذيريد، ولو بر خلاف رأي شما باشد. بايد بپذيريد؛ براي اينكه ميزان اكثريت است.76
ج. احترام به نهادهاي قانونگذار:
من تكرار ميكنم: مجلس بالاترين مقام است در اين مملكت. مجلس اگر رأي داد و شوراي نگهبان هم آن را پذيرفت، هيچكس حق ندارد يك كلمه راجع به اين بگويد... .77من با نهاد شوراي نگهبان صد درصد موافقم و عقيدهام هست كه بايد قوي و هميشگي باشد.78
6. ظلمستيزي و شهادتطلبي
بدون شك، نظريات امام خميني قدسسره درباره «شهادت» و انگيزههاي آن، در جهان معاصر و براي مسلمانان نسلهاي آينده، فصل جديدي در ترويج فرهنگ شهادت، در ايران و جهان گشوده است. ايشان از ابتداي نهضت، با تبيين فلسفه جهاد و شهادت، به همه انقلابيان و اقشار جامعه اين نكته را گوشزد كردند كه شهادت مربوط به زمان خاصي از تاريخ، و آرزوي شهادت فقط مربوط به مبارزان صدر اسلام نيست.حضرت امام با تفسير صحيح از مفهوم كلمه «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا»79 و دعاي مشهور «يا ليتنا كنا معكم»80 معتقد بودند: آرزوي شهادت و دفاع از دين، فقط مختص زمان پيامبر و حضرت علي و امام حسين عليهمالسلام نيست. همه بايد عاشورايي باشند و به سالار شهيدان تأسي نمايند. ايشان با تبيين فلسفه جهاد و شهادت ميفرمودند:
با ما معامله بردگان قرون وسطا ميكنند. به خداي متعال، من اين زندگي را نميخواهم. «أنّي لا اري الموت الاّ سعادة و الحياة مع الظالمين إلاّ برما» كاش مأمورين بيايند و مرا بگيرند تا تكليف نداشته باشم.81
امام راحل در شروع نهضت، تقيّه را حرام ميدانستند و ميفرمودند:
حضرات آقايان توجه دارند اصول اسلام در معرض خطر است. قرآن و مذهب در مخاطره است. با اين احتمال، تقيّه حرام است، و اظهار حقايق واجب «ولو بلغ ما بلغ.»82
ايشان لحظهاي هم در مقابل زورگوييهاي جبّاران سر فرود نياوردند و ميفرمودند:
من اكنون قلب خود براي سرنيزههاي مأمورين شما حاضر كردم، ولي براي قبول زورگوييها و خضوع در مقابل جبّاريهاي شما حاضر نخواهم كرد. من به خواست خدا، احكام خدا را در موقع مناسبي بيان خواهم كرد، و تا قلم در دست دارم كارهاي مخالف بر مصالح مملكت را برملا ميكنم.83
ايشان با طرح شعار معروف «خون بر شمشير پيروز است» فصل جديدي در ادبيات سياسي و انقلابي معاصر گشودند و معتقد بودند هر كس كه اين شعار را واقعا بپذيرد روحيهاي پيدا ميكند كه از هيچ چيزي نميهراسد و به استقبال شهادت ميرود.
از سوي ديگر، عمل به تكليف و فرع بودن نتيجه در منظر ايشان، ناشي از اعتقاد به «احدي الحسنيين» بود. معتقد بودند: پيروزي در انقلاب و دفاع مقدّس و يا شهادت ـ هر دو ـ پيروزي است، و اين راز عدم هراس از مرگ و رمز شهادتطلبي ايشان و يارانشان بود.
7. دين
اسلام در نگاه امام خميني قدسسره دين كامل و جامع است؛ ديني كه براي برپايي قسط و عدالت نازل شده است و از اينرو، در ارتباطي تنگاتنگ با زندگاني اين جهان و امور اجتماعي و سياسي قرار دارد. مكتبي است كه بر خلاف مكتبهاي غيرتوحيدي، در تمام شئون فردي و مادي و معنوي و فرهنگي و سياسي و نظامي و اقتصادي دخالت و نظارت دارد و از هيچ نكتهاي، هرچند ناچيز كه در تربيت انسان و جامعه و پيشرفت مادي و معنوي نقش دارد، فروگذار ننموده است.ايشان در فرمايشهاي خود، دين اسلام را براي تحقق عدل و قسط و رساندن انسان به سعادت ميدانستند و همه احكام اسلام را ابزاري براي اجراي حكومت و گسترش عدالت به حساب ميآوردند.
همه زحمت انبيا براي اين بود كه يك عدالت اجتماعي درست بكنند براي بشر در اجتماع، و يك عدالت باطني درست كنند براي انسان در انفراد.84
8. سياست
امام خميني قدسسره بر اساس نگرش خود نسبت به جهان هستي و جايگاه انسان در آن و نقشي كه به ايشان محوّل شده است، سياست را بر سه قسم ميدانستند:الف. سياست شيطاني
ايشان در بيان ويژگيهاي اين نوع سياست ميفرمودند:... آمد يك نفر از اشخاصي كه ميل ندارم اسمش را بياورم، گفت: آقا سياست عبارت است از: دروغ گفتن، خدعه، نيرنگ، خلاصه، پدرسوختگي است و آن را شما براي ما بگذاريد... گفتم: از اول ما وارد اين سياست كه شما ميگوييد نبودهايم.85
چنين سياستي در نگاه حكيمان مسلمان نيز به سياست ضالّه يا جاهله و يا سياست رذيلت و مانند آن معروف شده است؛ زيرا يا مبتني بر جهل است يا مبتني بر آگاهي ناقص و از اينرو، به ضلالت و گمراهي منجر ميشود.
ب. سياست تكبعدي يا ناقص
در اين نوع سياست، جنبههاي مثبت اين جهاني وجود دارند و هدف آن تأمين مصالح عمومي و اجتماعي است، اما توجهي به بعد روحاني و معنوي انسان و تأمين سعادت او در جهان آخرت ندارد.ما اگر فرض كنيم كه يك فردي هم پيدا بشود كه سياست صحيح را اجرا كند، نه به آن معناي شيطاني فاسدش، يك حكومتي، يك رئيسجمهوري، يك دولتي سياست صحيح را هم اجرا كند و به خير و صلاح ملت هم باشد، اين سياست يك بعد از سياستي است كه براي انبيا بوده است و براي اوليا و حالا براي علماي اسلام.86
به تعبير امام خميني قدسسره، سياستي كه در اين مسير تحقق مييابد سياستي صحيح است، ولي مطلوب نيست؛ زيرا انسان و جامعه با يك بعد و ماده محض بهبود پيدا نميكند.
انسان يك بعد ندارد، انسان فقط يك حيواني نيست كه خوردن و خوراك همه شئون او باشد.87
ج. سياست الهي
سياستي مطلوب و مورد توجه امام خميني قدسسره است كه داراي ويژگيهاي ذيل باشد:1. سعادت محور؛
2. توجه به دو بعد و ساحت اصلي انسان؛
3. ايجاد جامعهاي مناسب براي رشد و تكامل انسان با در نظر گرفتن دنيا و آخرت؛
4. عاري از فريب، دروغ، خدعه، نيرنگ و ساير مظاهر شيطاني؛
5. رعايت مصالح دنيا و آخرت عموم انسانها؛
6. پرهيز از سلطه ناروا بر مردم؛
7. ابتنا بر قسط و عدل؛
8. نفي هرگونه ظلم و ستم و استبداد و استثمار و استعباد؛
9. اجراي حدود الهي در جامعه.
امام خميني قدسسره در بيان اين نوع سياست ميفرمايند:
سياست اين است كه جامعه را هدايت كند و راه ببرد، تمام مصالح جامعه را در نظر بگيرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگيرد، و اينها را هدايت كند به طرف آن چيزي كه صلاحشان هست... . و اين مختصّ انبياست.88
از ديد امام راحل، سياست يعني: در نظر گرفتن تمام ابعاد انسان و جامعه و تمام مصالح دنيوي و اخروي او و صلاح مادي و معنوي او يا همان «صراط مستقيم» كه صراط عدالت و قسط است.
9. جدايي دين از سياست
اصليترين و اساسيترين هدف و انگيزه مهاجمان و مخالفان نظام جمهوري اسلامي، مسئله «جداانگاري دين از سياست» است كه با بهرهوري از راهكارهاي گوناگون در جهت اثبات آن گام برميدارند. براي نمونه، برخي از نويسندگان با تفسير دين به «تنظيمكننده رابطه انسان با خدا»، دين را از صحنه سياست بيرون رانده و در حدّ مسائل شخصي و فردي تقليل دادهاند.امام خميني قدسسره شعار «جدايي دين از سياست» را به عنوان توطئه اجانب برشمرده، فرمودهاند:
اولين و مهمترين حركت، القاي شعار «جدايي دين از سياست» است كه متأسفانه اين حربه در حوزه و روحانيت تا اندازهاي كارگر شده است، تا جايي كه دخالت در سياست، دون شأن فقيه، و ورود در معركه سياسيون، تهمت وابستگي به اجانب را دنبال ميآورد.89
ايشان با تأكيد بر اصلاح فكري و اخلاقي افراد حوزه ميفرمايند:
مثلاً، بعضي را ميبينيم كه در حوزهها و به گوش يكديگر ميخوانند كه اين كارها از ما ساخته نيست؛ چكار داريم به اين كارها؟ ما فقط بايد دعا كنيم و مسئله بگوييم! اين افكار آثار تلقينات بيگانگان است.90
ايشان با اشاره به زمان صدر اسلام، كه ديانت با سياست يكي بود، ميفرمايند:
مگر زمان پيغمبر اكرم سياست از ديانت جدا بود؟ مگر در آن دوره عدهاي روحاني بودند و عده ديگر سياستمدار و زمامدار؟ مگر زمان خلفاي حق يا ناحق، زمان خلافت حضرت امير، سياست از دين جدا بود؟ دو دستگاه بود؟ اين حرفها را استعمارگران و عمّال سياسي آنها درست كردهاند تا دين را از تصرف امور دنيا و از تنظيم جامعه مسلمانان بر كنار سازند... .91
حضرت امام در موارد متعدد، با مقايسه زمان حاضر با زمان صدر اسلام اشاره ميكنند كه ائمّه ما خودشان از جمله افرادي بودند كه در سياست و حكومت مداخله ميكردند و حتي خطبههاي سياسي كه حضرت امير عليهالسلام و پيامبر ايراد ميكردند در عين اينكه متولّي دين و ملّا بودند، حاكي از اين امر است.
ايشان با اشاره به اينكه كاري كردند كه حكم آخوند سياسي به منزله فحش تلقّي شود، ميفرمايند:
مسئله «جدا بودن دين از سياست» مسئلهاي [است ]كه با كمال تزوير و خدعه طرح كردند، حتي بر ما هم مشتبه كردند! حتي كلمه «آخوند سياسي» يك كلمه فحش است در محيط ما! فلان آخوند سياسي است! در صورتي كه آقايان در دعاهاي معتبر «ساسة العباد» [را ديدهاند.] مع ذلك، از بس تزريق شده است، از بس اشتباهكاري شده است، ما خودمان هم باورمان آمده است كه دين از سياست جداست! آخوند در محراب برود و شاه هم مشغول دزدياش باشد!92
روحانيين بايد در صحنه باشند. بايد همه اين حرفهاي نامربوطي كه زده بودند و شما را ميخواستند از دخالت در امور جامعه كنار بگذارند، همه آنها را پشت سر بگذاريد و گذاشتهايد پشت سر. علماي اعلام نبايد بروند كنار بنشينند تا مقدّرات آنها در آمريكا تدوين بشود و يا در شوروي تدوين بشود.93
ايشان ما را به عبرت گرفتن از جريان انقلاب مشروطه دعوت ميكنند و ميفرمايند:
اگر روحانيون، ملت ، خطبا، علما، نويسندگان، روشنفكران متعهد سستي بكنند و از قضاياي صدر مشروطه عبرت نگيرند، به سر اين انقلاب آن خواهد آمد كه به سر انقلاب مشروطه آمد.94
10. وحدت حوزه و دانشگاه
از مقولاتي كه به آميختگي دين و سياست ارتباط دارد مقوله وحدت حوزه و دانشگاه است كه امام راحل بارها بر وحدت اين دو قشر تأكيد ميكردند و نقش عوامل گوناگون را در جدايي اين دو قشر دخيل ميدانستند. ايشان در بخشي از سخنانشان ميفرمودند:از نقشههاي شيطاني قدرتهاي بزرگ استعمار و استثمارگر، كه سالهاي طولاني در دست اجراست و در كشور ايران در زمان رضاخان اوج گرفت و در زمان محمّدرضا با روشهاي مختلف دنبالهگيري شد، به انزوا كشاندن روحانيت است كه در زمان رضاخان با فشار و سركوبي و خلع لباس و حبس و تبعيد و هتك حرمت و اعدام و امثال آن و در زمان محمّدرضا با نقشه و روشهاي ديگر، كه يكي از آنها ايجاد عداوت بين دانشگاهيان و روحانيان بود كه تبليغات وسيعي در اين زمينه شد و معالاسف به واسطه بيخبري هر دو قشر از توطئه شيطاني ابرقدرتها، نتيجه چشمگيري گرفته شد.95
اجتماعي شدن متفاوت اين دو قشر و حمايت جانبدارانه حكومتها از قشر تحصيلكرده وابسته به غرب يا شيفته غرب به تدريج دامنه فعاليت قشر حوزوي را به نهاد دين محدود كرد و بعكس، دامنه فعاليت قشر تحصيلكرده دانشگاهي را به تمامي نهادهاي سياسي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي جامعه گسترش داد. اين امر ـ يعني محدود شدن عرصه فعاليت روحانيان و گسترش دامنه فعاليت قشر مقابل ـ به همراه تبليغات دامنهدار بوقهاي تبليغاتي استبداد عليه روحانيان، به شكلگيري و تشديد و جدايي و عداوت بين چهار طرف منجر شد: 1. روحانيان؛ 2. تحصيلكردگان دانشگاهي؛ 3. توده مردم؛ 4. سردمداران سياسي جامعه.
علما و دانشمندان اين دو مركز لازم است كوشش كنند در پيوند دادن اين دو قشر عزيز. نه دانشگاهي بدون روحاني ميتواند به استقلال برسد و نه روحاني بدون دانشگاهي.96
امام خميني قدسسره از يكسو، در مقابل قشر دانشگاهي شعار «اسلام منهاي روحاني» را زير سؤال بردند و فرمودند:
اسلام منهاي روحاني به مثابه طبّ منهاي طبيب، در واقع نفي اسلام است، و به نسل جوان توصيه ميكنم كه خود را در هيچ شرايطي بينياز از هدايت و همكاري روحانيون ندانند.97
از سوي ديگر، به روحانيان توصيه ميكنند كه با اظهارنظرهاي جوانان و انديشمندان اسلامي با روي گشاده و آغوش باز برخورد كنند و اگر خطايي ميبينند با بياني آكنده از محبت و دوستي، راه راست اسلامي را به آنان نشان دهند و فورا با زدن انگ «التقاط» و «انحراف» بر نوشتههايشان همه را يكباره به وادي شك و ترديد نكشانند.98
ايشان طرح مسئله «جدا بودن سياست از روحانيت» را چيز تازهاي نميدانستند و ميفرمودند:
اين مسئله در زمان بنياميّه طرح شد و در زمان بنيعبّاس قوّت گرفت. در اين زمانهاي اخير هم، كه دستهاي بيگانه در ممالك باز شد، آنها هم به اين مسئله دامن زدند... .99
11. ولايت مطلقه فقيه
امام خميني قدسسره از آغاز انديشه سياسي تا پايان عمر شريفشان، به ولايت مطلقه فقيه اعتقاد داشتند و اگرچه «ولايت فقيه» ديدگاه ابتكاري و انحصاري معظمٌله به شمار نميرود و فقها در تمام ادوار فقهي به آن توجه داشتهاند، ولي امتياز ايشان در طرح اين مسئله، ابتناي حكومت اسلامي بر مبناي ولايت فقيه است.ايشان در سال 1322 براي اولين بار در كتاب كشف اسرار، به بحثهاي حكومت اسلامي پرداختند و به صراحت، دامنه ولايت فقيه را از افتا، قضاوت و ولايت بر محجوران فراتر دانستند. در سال 1332 يعني يك دهه بعد، در كتاب الرّسائل تمام مسائل مربوط به حكومت، اعم از امور سياسي و قضايي، را جزو اختيارات فقيه دانستند. ايشان در رساله الاجتهاد و التقليد، پس از ذكر شئون فقيه، مينويسند:
در صورت اهمال نصب مقام حكومت و قضا ميان مردم، قدر متيقّن اين است كه فقيه و عالم به قضاوت و سياست ديني و عادل منصوب گردند.100
حضرت امام خميني قدسسره تنها فقيهي به شمار ميروند كه علاوه بر بحث در اين زمينه مثل ساير فقيهان، به تناسب مسائل گوناگون، ولايت فقيه را در تصدّي امر حكومت با همان معناي جامع و شامل، براي اولين بار با روشني و تأكيد و تصريح، به تفصيل مورد بررسي و اثبات قرار دارند و ـ چنانكه اشاره شد ـ مبحث «ولايت فقيه» را يك بار به صورت شفاهي طي 13 جلسه در نجف اشرف تدريس نمودند و بار ديگر مبحث آن را در جلد دوم ـ از مجموعه پنج جلدي ـ كتاب البيع با همان سبك نوشتند.
ايشان در بخشي از فرمايشهاي خود، به ضرورت تشكيل حكومت در دوران غيبت اشاره نموده، ميفرمايند:
اكنون كه دوران غيبت امام پيش آمد و بناست احكام حكومتي اسلام باقي بماند و استمرار پيدا بكند و هرج و مرج روا نيست، تشكيل حكومت لازم ميآيد. عقل هم به ما حكم ميكند كه تشكيلات لازم است تا اگر به ما هجوم آوردند، بتوانيم جلوگيري كنيم؛ اگر به نواميس مسلمين تهاجم كردند، دفاع كنيم. براي جلوگيري از تعدّيات افراد نسبت به يكديگر هم حكومت و دستگاه قضايي و اجرايي لازم است.101
ايشان در ادامه، براي احراز امر حكومت در دوره غيبت، با توجه به اينكه شخص معيّني نصب نشده است، ميفرمايند:
اكنون كه شخص معيّني از طرف خداي تبارك و تعالي براي احراز امر حكومت در دوره غيبت تعيين نشده است، تكليف چيست؟ آيا بايد اسلام را رها كنيد؟... يا اينكه اسلام تكليف را معيّن كرده است، ولي تكليف حكومتي نداريم؟ معناي نداشتن حكومت اين است كه تمام حدود و ثغور مسلمين از دست برود... آيا بايد اينطور باشد؟ يا اينكه حكومت لازم است؟ و اگر خدا شخص معيّني را براي حكومت در دوره غيبت تعيين نكرده است، لكن آن خاصيت حكومتي را كه از صدر اسلام تا زمان حضرت صاحب موجود بود براي بعد از غيبت هم قرار داده است؟ اين خاصيت، كه عبارت از علم به قانون و عدالت باشد، در عده بيشماري از فقهاي ما موجود است. اگر با هم اجتماع كنند، ميتوانندحكومتعدلعموميدرعالمتشكيلدهند.102
فقيه همان ولايتي را داراست كه حضرت رسول اكرم در امر اراده جامعه داشت. اگر فرد لايقي كه داراي اين دو ويژگي (علم به قانون و عدالت) باشد بپا خاست و حكومت تشكيل داد، همان ولايتي را دارد كه حضرت رسول اكرم صلياللهعليهوآله در امر اداره جامعه داشت، و بر همه مردم لازم است از او اطاعت كنند.
اين توهّم، كه اختيارات حكومتي حضرت رسول اكرم بيشتر از حضرت امير بود، يا اختيارات حكومتي حضرت امير بيشتر از فقيه است، باطل و غلط است. البته فضايل حضرت رسول اكرم بيش از همه عالم است، و بعد از ايشان، فضايل حضرت امير بيشتر است؛ لكن زيادي فضايل معنوي اختيارات حكومتي را افزايش نميدهد.103
امام راحل با تأكيد بر اين مطلب كه حكومت اسلامي عبارت است از: حاكميت قوانين الهي بر مردم، دايره قوانين اسلام را اعم از احكام حكومتي و احكام فرعي شمرده، مينويسند:
اگر اختيارات حكومت در چهارچوب احكام فرعيه الهيّه است، بايد غرض حكومت الهيّه و ولايت مطلقه مفوّضه به نبي اسلام، يك پديده بيمعنا و محتوا باشد.
حكومت، كه شعبهاي از ولايت مطلقه رسولاللّه است، يكي از احكام اوليه اسلام است و مقدّم بر تمام احكام فرعيه، حتي نماز و روزه و حج است و حاكم ميتواند مسجد يا منزلي را كه در مسير خيابان است، خراب كند و پول منزل را به صاحبش رد كند... حكومت ميتواند از حج، كه از فرايض مهم الهي است، در مواقعي كه مخالف صلاح كشور اسلامي دانست، موقتا جلوگيري كند.104
شبههاي كه برخي در باب «ولايت فقيه» طرح ميكنند اين است كه ولايت فقيه مستلزم استبداد است و يا اينكه جامعه را به استبداد ديني ميكشاند. اين شبهه نيز مورد توجه امام راحل قرار گرفته و فرمودهاند:
اين حرفهايي كه ميزنند كه خير، اگر چنانچه ولايت فقيه درست بشود ديكتاتوري ميشود، از باب اين است كه اينها ولايت فقيه را نميفهمند چيست... ولايت فقيه ميخواهد جلوي ديكتاتوري را بگيرد، نه اينكه ميخواهد ديكتاتوري بكند... . اگر رئيسجمهوري بايد با تصويب فقيه باشد، با تصويب يك نفري كه اسلام را بداند چيست، درد براي اسلام داشته باشد، اگر درست بشود نميگذارد اين رئيسجمهور يك كار خطا بكند. و اينها اين را نميخواهند... .105
ايشان در تبيين جايگاه ديني و مشروعيت الهي حكومت و ولايت فقيه ميفرمايند:
ولايت فقيه يك چيزي نيست كه مجلس خبرگان ايجاد كرده باشد، ولايت فقيه يك چيزي است كه خداي تبارك و تعالي درست كرده است؛ همان ولايت رسول اللّه است.106
معظمٌله ميفرمودند:
فقهاي جامع الشرائط از طرف معصومين نيابت در تمام امور شرعي و سياسي و اجتماعي دارند و تولّي امور در غيبت كبرا موكول به آنان است.107
جمعبندي
در يك جمعبندي از انديشههاي اجتماعي حضرت امام قدسسره، ميتوان چنين گفت: با توجه به اينكه جهتگيريها و گرايشهاي هر مؤلّفي بر پيشفرضهاي نظري مبتني است، تلاش شده به شالودهاي فكري و پيشفرضهاي نظري انديشه امام راحل اشاره شود؛ چراكه ايشان با تكيه بر همين زيربناهاي اعتقادي، به مقولهها و رفتارهاي سياسي و اجتماعي وارد شدند. از اينرو، براي آگاهي و شناخت از مقولههاي نظري ايشان، سه موضوع هستيشناسي، انسانشناسي و جامعهشناسي را در آثار و انديشههاي ايشان بررسي گرديد.پس از آن مقولههايي از انديشه امام راحل ذكر شدند كه بيشتر در بعد اجتماعي مطرح هستند. ايشان در اين مقولات، همه جا از نقش محوري اسلام و احكام اسلامي ياد ميكنند و «عدالت» را از محوريترين جهتگيريهاي اجتماعي ـ سياسي نظام سياسي به شمار ميآورند و عدالت را شاخص حكومت اسلامي مطرح مينمايند و در راه رسيدن به اين شاخص، خودباوري را همچون سلاحي در دست مسلمانان ميدانند كه با تكيه بر ظرفيتهاي بومي و فرهنگ ديني به دست ميآيد.
ايشان معتقدند: در هيچ زمينهاي نبايد مرعوب غرب شد و تصور كرد غربيها از خطا و اشتباه مصون هستند.
امام اصليترين و اساسيترين هدف مخالفان نظام جمهوري اسلامي را مسئله «جداانگاري دين از سياست» ميدانستند و در اين مسير، دشمنان از هر راهكاري براي اثبات اين مسئله استفاده ميكردند؛ مثلاً، برخي از نويسندگان با تغيير تعريف دين به «تنظيمكننده رابطه انسان با خدا»، دين را از صحنه سياست راندند و آن را تا حدّ مسائل شخصي و فردي تقليل دادند.
اما امام راحل در انديشههاي خود، به شدت مخالف اين مسئله بودند و كارامدي سياست و امور اجتماعي و سياسي را در پيوند ميان دين و سياست ميدانستند. به همين دليل، بحث «ولايت فقيه» را طرح و شكوفا كردند كه شاخص پيوند دين با سياست و امور اجتماعي است.
حضرت امام قدسسره در عمل اثبات كردند كه دين بالاتر از حضور در مسائل شخصي و تنظيمكننده رابطه بين انسان و خدا، ميتواند در همه مسائل اجتماعي و سياسي حضور داشته باشد و دين ميتواند جامعه را به بهترين نحو ممكن اداره كند.
لينک مطلب
توسط صغری شکوهی در دوشنبه 31 خرداد 1389 ساعت 5:46 AM
نظرات 0
