آگاهي جهاني، تعامل فرهنگي و گزينش عقلاني
جهان به سوي افزايش آگاهي پيش ميرود. رشد فناوري و علوم و فنون، فاصلههاي زماني و مكاني را كاهش داده و زمينه آگاهيهاي فرهنگي و اجتماعي را فراهم نموده است. جهان كنوني دوراني را تجربه مينمايد كه نابرابري اطلاعات و فناوري موجب سلطه نظامي و اطلاعاتي شده و در نتيجه، سير فرهنگپذيري يكسويه شده است. ولي افزايش رشد و آگاهي بر خودباوريهاي سياسي، ملّي و فرهنگي ميافزايد و به مرور زمان، توازن در حداقل امكانات سختافزاري فراهم ميآيد؛ چنانكه اين مطلب در آسياي جنوب شرقي اتفاق افتاده و جهان سوم با سرعت زياد، به سوي بهرهمندي از قدرت فناوري به پيش ميرود و رشد آگاهي به خودي خود عدالتخواهي و برابريجويي را طلب ميكند.اين روند پس از يك اوج فردي شدن، تكثّر و تفرّق هويّت، يك روند بازگشت به سادگي، سلامت، جمعيشدن و يكپارچگي مسالمتآميز را طي خواهد كرد29 و بازگشتي آگاهانه به دين را در پي خواهد داشت. اين همان نگاه دينمحوري و عدالتگستر موجود در ديدگاه خداباوران است. فرد در عين حال كه از هويّت ملّي برخوردار است، از نگاه جهانگرايي عدالتخواهانه نيز برخوردار گرديده؛ در عين حال كه در تعامل به جهان، همگنيهاي جديدي به وجود آورده، همگنهاي بسيار بومي نيز در درون آن شكل گرفته است. نداي عدالتخواهانه و ضديت با جنگ آمريكا عليه عراق، محكوم كردن كشتار مردم در اقصا نقاط جهان، و برپايي تظاهرات بسيار بزرگ از جمله پديدههايي هستند كه در گذشته كمتر شاهد آن بودهايم. اين نشاني از وجود ظرفيت همنوايي و همگني در هويّتهاست.
به قول رابرتسون، خود را عضوي از جهاني شش ميلياردي دانستن، حركت مثبتي است كه در جهان در حال وقوع است و برخي پيشبيني ميكنند كه جهان آينده جهان مسلّط شدن انسان بر روند جهاني شدن است. اين روند منجر به نوعي بازگشت به سادگي در اوج پيچيدگي فناورانه جهان آينده خواهد شد.30
ظهور جنبشهاي بشرخواهانه و رويكرد به طبيعت، آزادي، عدالت و حقوق بشر، همه ناشي از اين آگاهي و شناخت و احساس نياز است. و در اين مرحله، كه بشر به دنبال گمشده خود، به دنبال ملجأ و مأواست، مكاتب و ايسمهايگوناگونبه وجودميآيند، ولي در نهايت، سخني غالبخواهدشد كه مفاهيم آن با نهادههاي فطري منطبقتر و از محتوايي سازگارتر با وجود آدمي برخوردار باشد.
امروز شاهد بنبست جهان جديد هستيم. هر روز مكاتب جديد و گرايش به عرفانها و مسلكهاي معنوي شرقي و غربي و موسيقيهاي مهيّج، عدهاي را گرد خود جمع ميكنند. انواع بيماريهاي رواني و جسماني و مسائل اجتماعي، ناامني و از دست دادن پناهگاههايي همچون خانواده، موجب آمادگي جوامع براي سخن و مرام جديد ميشوند.
افزايش مهاجران كشورهاي در حال توسعه به كشورهاي توسعه يافته نيز خود زمينه تعديل را فراهم ميسازد و شايد به همين دليل است كه هابرماس از امكان سر بر آوردن «ادغام اجتماعي جهاني» از طريق گسترش هم پيوندهاي اقتصادي صرف، قطع اميد كرده است. طبق سرشماري ملّي بريتانيا سال 2001 قريب 6/11 درصد مسلمانان سفيدپوست، 9/6 درصد سياهپوست،74 درصد آسيايي و 5/7 درصد از ساير اقوام و نژادها بودند. تقريبا 50 درصد مسلمانان ساكن بريتانيا متولّد اين كشور و همچنين 50 درصد از مسلمانان بريتانيا زير 25 سال بودهاند.31
شالودهشكنيهاي مابعد تجدّد چيزي جز انعكاس و بازتاب سرخوردگي از تجدّد و مدرنيته نيست. اين پديده سرخوردگي از تجدّد و فلسفه غربي آن به اصطلاحات گوناگون مورد توجه محققان و جامعهشناسان و فلاسفه قرار گرفته است؛ چنانكه ياسپرس ميگويد: «ما از غروب فلسفهاروپابه سوي طلوع فجر فلسفه جهان در راهيم.»32
همه شاهد بوديم كه در كشور اتحاد جماهير شوروي (سابق) چگونه شصت سال تحكم سوسياليزم مبتني بر شعار «عدالت اجتماعي» فاقد مباني فلسفي عقلاني و ناتوان از تأمين نيازهاي معنوي و مادي انساني كارساز نشد و بازگشت به خويشتن، غبارروبي از مظاهر سنّتي و گشايش مساجد را به همراه آورد.
جنبشهاي گوناگون رو به تزايد، كه با عنوان «بنيادگرايي» خوانده ميشوند، نه در جوامع اسلامي، بلكه به اشكال متفاوت در همه جوامع ديده ميشوند و تقابل سنّت و مدرنيته اكنون بيش از گذشته پديدهاي قابل توجه است و به رغم تلاش گسترده جهاني شدن غرب، تا امروز هيچ چيز حاكي از آن نيست كه جوامع مبتني بر ملت و دولت در حال پژمرده شدن باشند، بلكه موضوعات متعدّد فرهنگي و تعدد قومي با قوّت مطرح شدهاند.33 نظرسنجيها نشان ميدهند كه يك گرايش قوي ميان مسلمانان براي وحدت اسلامي به وجود آمده است.34 با وقوع انقلاب اسلامي، نه تنها جهان اسلام، مواجه با احيا و بيداري شد، بلكه براي اولين بار در تاريخ غرب، مسلمانان انگلستان در اعتراض به سلمان رشدي راهپيمايي كردند.
مجله اكونوميست در سال 1994 / 1373 در ويژهنامهاي با ابراز نگراني از اين موضوع، براي مهار اين جريان، سه پيشنهاد را مطرح كرده است؛ يكي از پيشنهادات برداشتن مرزهاي اخلاقي، بخصوص در روابط زنان و مردان با استفاده از اهرم رسانهها بود.35
امروز ساختار سازمان ملل متحد نظير آنچه پس از جنگ جهاني دوم شكل گرفته، مورد انتقاد بسياري از جوامع است. امروز بيش از گذشته، رويكردهاي همگرايي در ميان ملل در حال توسعه به چشم ميخورد. وحدت جهان اسلام، دستكم، در سطح مباحث علمي و رهبران ديني بيش از گذشته به عنوان موضوع ضروري جهان امروز تلقّي ميگردد. قطبهاي صنعتي نظير آنچه در آسياي جنوب شرقي وجود دارند، حاكي از فراگير شدن علم و فناوري و بر هم خوردن موازنه نابرابر علمي و فني هستند و اين اوضاع فرهنگي را نيز دگرگون خواهد كرد و زمينه گزينشگري هشيارانه را فراهم ميسازد. البته در اين اوضاع، همانگونه كه كييرككارد گفته، «اضطراب همراه با آزادي و اختيار به عالم بشريت راه مييابد.»36 ولي با تجهيز رسانهاي، ميتوان اضطراب را به آرامش تبديل كرد. اگر همدلي جهاني مناسب فراهم گردد و قدرت از حوزه اقتصادي ـ سياسي با توسعه ارتباطات به حوزه فرهنگي منتقل شود، اين اتفاق خواهد افتاد. البته، اين اتفاق براي جهان استكبار مطلوب نخواهد بود، از اينرو، از جنگهاي صليبي جديد سخن رانده ميشود و مقابله و رويارويي غرب و اسلام اصليترين رويارويي در دوره كنوني به شمار ميآيد.
توسعه رسانهاي موجب شده تا «مسائلي كه قبلاً فقط براي دانشمندان و محققان جذّاب بودند، امروزه بر سر هر كوچه و بازاري توسط زنان و مردان مسلمان و در سطوح گوناگون جامعه به بحث گذاشته شوند.»37 گسترش اسلامگرايي مردمسالارانه در تونس و الجزاير حاكي از تقاضاي بلند مدت مردم از چنين نظرياتي است. تمايل روزافزون جنبشهاي نژادي و فرقهاي، همچون جنبشهاي موجود در اروپاي غربي، قفقاز، لبنان و مصر، به اتخاذ وجههاي اسلامگرايانه، كه مستلزم تعامل مسلمانان با غيرمسلمان است، نيز در همين قالب جا ميگيرد. بيرون از جهان اسلام، مباحث زيادي بر اين موضوع متمركز شده است كه گسترش بيسابقه اسلامگرايي چگونه ميتواند خطر يا چالشي براي ساير كشورها، به ويژه غرب، به وجود آورد؟38 در آمريكا 800 مسجد و بيش از 500 مركز و مدرسه اسلامي فعّالند. اسلام پس از مسيحيت، بيشترين پيرو را در اين كشور دارد.39 مسلمانان در ايجاد مساجد متعدّد، در فراهم آوردن شرايط بهتر براي رعايت شعائر اسلامي موفق بودهاند.40 انجمنهاي اسلامي در كشورهاي غربي، به شكل گروههاي قدرتمند ظاهر شدهاند41 و مسلمانان بزرگترين گروه اقلّيت ديني در بريتانيا را شكل ميدهند.42
به نظر ميرسد تا سال 1400 شمسي، عامل زبان به عنوان يكي از سه عامل اصلي تفكيك اقوام، اهميت خود را از دست خواهد داد. انتظار ميرود كه رشد دانش هوش مصنوعي ظرف بيست سال آينده، امكان استفاده از توليدات فرهنگي همه زبانها را براي همه گيرندگان فراهم كند. از سوي ديگر، انتظار ميرود عامل دين و مذهب در تفكيك اقوام اهميت بيشتري يابد. اكنون اهميت مداوم و حتي روزافزون دين در عرصه سياست كشورهاي جهان سوم به خوبي نمايان است.43
جف هينس با اشاره به انقلاب شيعي ايران و مشكلات پذيرش آن توسط اهل سنّت مينويسد: به هر حال، جامعه اسلامي در جهان معاصر، يك جامعه فراملّي كهن و پيش از جهاني شدن است. اين جامعه [امّت ]نمونهاي از يك جامعه فراملّي است كه با پروراندن بذر سلطه و اعتراض در درون خود، به مقابله با فشارهاي موج جهاني شدن پرداخته است.44
پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي (سابق)، خلأ مذهبي توسط دين پر شد. اين همان است كه به صورت بازگشت به دين در كشورهاي تازه استقلال يافته آسياي ميانه ـ حتي در حدّ رويكردهاي ظاهري به بخشي از مناسك اسلامي ـ ديده شد و در حوزه مسيحيت نيز همان گفته مورد استناد هانتينگتون از جورج ويگل است كه پديده «غير ماده شدن» جهان را مطرح كرده و گفته است: غيرمادي (مذهبي) شدن جهاني يكي از واقعيتهاي برجسته در زندگي اواخر قرن بيستم است.45
تأثير مخرّب رسانهها و اغراض استعمار فرانو و عقبماندگيهاي جهان اسلام و فقر فرهنگي جهاني و شدت و حدّت قواي زيستي انسان جهان فرهنگي را با فراز و نشيبهاي فراواني مواجه ميسازند؛ ولي دورنماي كلي را ميتوان افزايش آگاهي و قدرت گزينشگري و تعامل محوري فرهنگي دانست. هجوم فرهنگي غرب در وضعيت عدم آمادگي جوامع جهان سوم موجب از خودبيگانگي اين جوامع شده است، ولي در مرحله بعد، اينگونه جوامع ـ به شهادت تاريخ ـ شاهد بازگشت به خويشتن هستند و به تدريج، روحيه از دست رفته خود را به دست ميآورند. توسعه فناوريهاي بومي اين فرايند فرهنگي و رواني را سرعت ميبخشد و بستر آن را مهيّا ميسازد.
غرب با ارائه تصوير منفي از چهره مسلمانان، ايدئولوژي اسلام را به عنوان يك دشمن جديد بعد از كمونيسم، در اذهان عامه مردم جا انداخته است. پژوهشهاي عمومي غربيانگواهي ميدهد كهاكثرمردم غرب احساس ميكنند كه اسلام مهمترين عنصر نامطلوب عصر آينده خواهد بود. در مقابل، مسلمانان نيز احساس ميكنند كه جهانيان از رنج و عذابي كه دامنگير جامعه مسلمانان شده (مثلاً، در بوسني،فلسطينوكشمير)تغافل ميكنند.46
بررسي ميزان دسترسي اديان مختلف به رسانهها نشان ميدهد كه نابرابري سنگيني بر جهان حاكم است. تحقيقات و محاسبات نشان ميدهند كه هر 100 نفر ساكن كشور با اكثريت مسيحي 139 نسخه روزنامه، 34 كيلو مطبوعات، 543 گيرنده راديو و 310 گيرنده تلويزيون، 263 تلفن، 151 تلفن همراه، 132 كامپيوتر و 81 كاربر اينترنت دارند، و حال اگر هر يك از اين ارقام را در كشورهاي با اكثريت مسيحي يك فرض كنيم وضعيت در كشورهاي با اكثريت مسلمان براي روزنامه يوميه 4 درصد، مطبوعات 2 درصد، گيرنده راديو 5 درصد، گيرنده تلويزيون 6 درصد، تلفن 5 درصد، تلفن همراه 3 درصد، كامپيوتر 2 درصد و كاربرد اينترنت نيز 2 درصد خواهد شد.47 تحليل آماري حاكي از آن است كه هر قدر در جهان معاصر، نابرابري در توسعه انساني وجود دارد، به همان ميزان، نابرابري در دسترسي به رسانهها و رسانههاي جديد ديده ميشود. اين در شرايطي است كه شاخص توسعهانساني(HDI)كشورهايبااكثريتمسيحي 759/0 و مسلمانان 612/0 و يهود 896/0 است.48
با وجود اين نابرابري، ميتوان آثار مثبتي را از پديده جهاني شدن و بهرهگيري جوامع اسلامي از صنعت رسانهاي انتظار داشت؛ از جمله:
ـ جهاني شدن با نفوذ پذير ساختن مرزها و افزايش چشمگير برخوردهاي فرهنگي، آگاهي انسانها را از عناصر فرهنگي ديگر مانند هنجارها، ارزشها، آداب و اديان بيشتر كرده است.
ـ جهاني شدن ميتواند حسّاسيتهاي بومي و محلي و هويّتي را برانگيزد و از اين زاويه، نه تنها موجب تضعيف هويّت و دانستههاي بومي نميگردد، بلكه با پالايش دانستههاي بومي، موجب تقويت آن ميگردد.
ـ در شرايط جهاني شدن، زمينه رشد و بالندگي جوامع ـ هرچند با تأخير ـ فراهم ميشود و ديگر نميتوان از اطلاعات انحصاري يا دانش انحصاري بحث كرد، رقابتهاي منطقهاي و در گستره محدود را به رقابت در سطح جهاني خواهد كشاند و در اين زمينه، فرهنگها و اديان و تمدنهايي پيشرو خواهند بود كه از استحكام منطقي و عقلاني بيشتر برخوردار باشند. پس گرچه جهاني شدن با خود نوعي جهانيسازي فرهنگ و ايدئولوژي خاص به همراه ميآورد، اما در عين حال، درك تمايزها، هويّتهاي ديني ـ فرهنگي، ملّي و محلّي و احترام به ارزشها و هنجاريهاي مذهبي ملل گوناگون را نيز به همراه دارد. بر اين اساس، برخي بر اين باورند كه جهاني شدنهاي متكثّري در جهان در حال شكلگيري هستند كه از محوريترين حلقههاي جهاني شدن «جهاني شدن ديني» است.
نياز مجدّد جوامع نوين به برخي از عناصر وحدتبخش، پيشنهاد بديلهايي همچون «دين انسانيت»، «دين مدني» يا شبه دينهاي جديد و حتي مفهوم ناشناختهاي به نام «اخلاق مدني جهاني»49 نشان ميدهند كه با تخريب مباني انسجامبخش جوامع، هيچجايگزين معتبر و مؤثري براي آن وجود نداشته است. نه نيازهاي متقابل كاركردي در همبستگي انداموار و نه سازوكار دست پنهان مبتني بر جستوجوي منافع شخصي و نه الگوهاي همسانساز سلايق مصرفي به هيچ وجه نتوانستهاند به تنهايي زمينههاي حداقلي ادغام اجتماعي را، حتي در سطح جوامع ملّي فراهم آورند، چه رسد به جامعه جهاني.50 و اين فرصتي است براي فرهنگها و تمدنهاي غني، كه با استفاده از وسايل ارتباط جمعي و پيشرفته و با عرضه خود، بشريت نيازمند را به خود جلب نمايند.
ـ با رسوخ امواج جهاني به درون مرزها و در هم شكستن جبرهاي اجتماعي ـ تاريخي حاكم بر سرنوشت مردم اين جوامع، فرصتهاي فوقالعادهاي براي «رشد فردي» فراهم ميآيد كه پيش از اين تنها از طريق توسعه همهجانبه اجتماعي ميسّر بود. آشكار است كه اين در صورتي قابل تحقق است كه به مرور زمان، فرهنگهاي داراي غناي معنوي از غناي مادي و فناورانه برخوردار گردند و آنها فرصت نسبتا برابر براي عرضه كالاهاي معنوي خود بيابند. در اين صورت، جهاني شدن فرصت است، نه تهديد. آنگونه كه مشاهده ميشود، الگوي توسعه مدرنيته به جاي رهايي بشر از بندهاي كهن، او را گرفتار تحميلهاي جديدي ساخته است كه كمتر از جبرهاي پيشين ضد انساني نيست.
آدمي در جهان كنوني، فرصت بيشتري يافته است به اطراف خود بنگرد. بدينروي، مشاهده ميشود كه در نظرسنجي از ايرانيان مقيم خارج از كشور در سال 1385،51 38 درصد كساني كه برنامههاي شبكه «جام جم» را مشاهده ميكنند، اطلاع از اخبار و تفسير خبري را دليل مراجعه به اين شبكه دانستهاند. در اين نظرسنجي، نتايج ذيل به دست آمد:
توزيع پاسخگويان بر حسب استفاده از شبكههاي فارسي: جام جم 1 (74 درصد)، جام جم 2 (64 درصد)، خبر (26 درصد)، تپش (7 درصد)، شبكه PMC (8 درصد)، جام جم 3 (6 درصد)، صداي آمريكا (2 درصد).
دليل تماشاي شبكه جهاني جام جم
پاسخ ها *در صد نسبت به پاسخ گویاناخبار و تفسیرهای خبری * 38
سریالها* 35
سریال نرگس* 16
خانه ما * 12
برنامه های ورزشی * 7
از سوي ديگر، 48 درصد مشاهدهكنندگان شبكههاي ماهوارهاي آموزنده بودن را دليل خود براي تماشا بيان كردهاند52 و 53 درصد با هدف اطلاع از اخبار، تلويزيونهاي ديگر كشورها را تماشا ميكنند كه ميتواند تهديدي براي هويّت اسلامي ـ ايراني محسوب گردد. اين در حالي است كه 34 درصد آنان اينگونه تلويزيونها را موجب گسترش فساد در جامعه ميدانند و 31 درصد آنها را موجب تضعيف عقايد مردم و 35 درصد موجب تهاجم فرهنگي ميدانند.53
نظرسنجي به عمل آمده در سال 1385 در شهرهاي لندن، منچستر، هامبورگ و دوسلدورف نيز حاكي از وجود فرصت براي آگاهيبخشي در سطح جهاني است:
88 درصد پاسخگويان در انگلستان و 77 درصد در آلمان بيننده شبكههاي فارسي زبان بودهاند كه پربينندهترين شبكههاي فارسي زبان در آلمان عبارت بودند از: جام جم 1 (63 درصد)، PMC (34 درصد)، جام جم 2 (29 درصد) و در انگلستان، پربينندهترين شبكهها عبارت بودند از: جام جم1 (79 درصد)، جام جم 2 (51 درصد) و دليل تماشا نكردن شبكههاي فارسي زبان در انگلستان (38 درصد) عدم دسترسي و در آلمان (31 درصد) نداشتن ماهواره بوده است. 32 درصد هم به قصد سرگرمي و آگاهي از اخبار، شبكه «جام جم» را تماشا ميكنند.
از نظر بينندگان، نقاط قوّت شبكه «الكوثر» به ترتيب، عبارت است از: پخش برنامههاي ديني و مذهبي (61 درصد) اسلامي و شيعي بودن شبكه (12 درصد)، پخش ادعيه و تلاوت قرآن كريم (7 درصد،) ايراني بودن شبكه (2 درصد).54
ارزشهاي جهانشمول ديني
بهرهگيري از فرصت توسعه رسانهاي مستلزم شناخت مخاطبان جهاني است و با انتخاب پيامهاي قابل درك و مقبول و مبتني بر ارشاد ـ نه اقناع ـ ميتوان زمينه جذب مخاطب و جلب نظر او را فراهم نمود.برخي از پيامهاي ديني جهاني كه ميتواند نظر تعداد زيادي از مخاطبان را به خود جلب نمايد بدين قرار است:
ـ هويّتهاي طولي و عرضي همسو هستند. برخي هويّتها در طول يكديگرند؛ مانند هويّت خانوادگي، محلّي، قبيلگي و وطن. برخي هويّتها در عرض يكديگرند؛ مانند هويّت قبيلگي براي كسي كه در قبيله كافر زندگي ميكند كه با هويّت ديني او در عرض هم قرار دارد و منازع يكديگر است.
اما در فضاي ديني، همه هويّتها به هويّت توحيدي ختم ميگردد. در اين فضا، بها دادن به هويّتهاي خانوادگي، ملّي و مانند آن، جزو دينداري تلقّي ميگردد و دفاع از وطن جزو دينداري است و انجام ندادن آن، عدم اداي تكليف محسوب ميشود؛ همانگونه كه حمايت از خانواده و قبيله و امّت و جامعه انساني چنين است.
ـ آفريدگار جهانيان خداي واحد است و هيچ برتري در خلقت انسانها وجود ندارد.
ـ احترام به اديان توحيدي و به رسميت شناختن آنها در مقاطع زماني و مكاني خاص لازم است.
ـ عدالت محور حركت ديني است و انبيا براي قسط و عدل مبعوث شدهاند.
ـ ملاك برتري پرهيزگاري است و همه برتريها به پرهيزگاري ختم ميگردند.
ـ پاداش انساني به ميزان نيّت خالص اوست.
ـ اجباردرپذيرشدينومرامبيمعناستوارزشي ندارد.
ـ نه تنها انسانها، كه موجودات عالم و طبيعت نيز داراي حق هستند.
ـ جهان طبيعت و آنچه در آن است در اختيار انسان است. بهرهگيريصحيحاز مواهبطبيعتجزو ايمان است.
ـاساسجامعهبرپايهدوستيانسانهاومدارااستواراست.
ـ انسانها نسبت به ارشاد، تكليف همگاني دارند. آنان بايد همچون دندانههاي شانه باشند. بنابراين، در اين رويكرد، تودهاي شدن و منزوي شدن بيمعناست.
ـ انسانيت ارزشمند است. تفاوتي بين جنسيت مطرح نيست. تفاوتهاي حقوقي و اقتصادي در يك نظام تعريف ميگردند كه موجب سعادت جامعه و در جهت شكوفايي استعدادهاي انساني است.
ـ همراهي و مساعدت با ديگران جزو ايمان است. اين امر از نزديكان خانوادگي آغاز ميشود و به امّت و بشريت ختم ميگردد.
ـ هيچ تلاشي بدون پاسخ و پاداش نيست و دنيا و آخرت دو روي يك سكّهاند.
ـ دين براي تكامل انسان و جامعه و شكوفايي استعدادهاي فردي و جمعي آمده است و موجب سعادت انساني است؛ در آن عسر و حرج و تكليفي خارج از طاقت وجود ندارد.
ـ دين پايبندي به اصول سعادتبخش را با نگاه به آينده و پيشرفت دنيا و آخرت ملاحظه ميكند. اصولاً نگاه دين به آينده است.
ـ تكليف به ميزان توان، آگاهي و معرفت انساني است. البته وظيفه شناخت جزو تكاليف است.
ـ حقّ اجتماع برتر از حقّ فرد است، به طوري كه «حقّ اللّه» خوانده شده.
ـ كار و تلاش مورد تأكيد است و اخلاق و ضوابط معنوي آن را احاطه كرده.
ـ هويّتهاي انساني در ابعاد فردي، قبيلگي، محلّي، ملّي و فراملّي همسو با هويّت دينداري، ارزش و اعتبار ميگيرند.
ـ نه تنها هدف، بلكه ابزار هم بايد مشروع و مقبول باشد.
نتيجهگيري
در حالي كه بسياري از نظريهپردازان كلاسيك از سپري شدن عمر دين و سنّت سخن گفتهاند، شواهد حاكي از آن هستند كه جهان به سوي اقبال و توجه و احساس نياز به دين به پيش ميرود. انقلاب 1979 ايران و توسعه اسلام در دهه 1970 و 1980 بر سرعت اين پديده افزوده و شواهد حاكي از پويايي سنّت در عصر كنوني و ابطالكننده ديدگاه «مرگ سنّت» در جهان كنوني است. افزايش آگاهي و تعاملات فرهنگي زمينه گزينش عقلاني را فراهم نمودهاند و اسلام با برخورداري از آموزههاي عقلاني و جهانشمول، فرصت بينظيري به دست آورده است. بنابراين، با شناخت ابعاد وجودي انسان، ميتوان راه دينمداري او را فراهم كرد. به نظر ميرسد ميتوان به طور همزمان، سه لايه هويّتي را در آدمي شناسايي كرد: هويّت فردي، هويّت جمعي و هويّت جهاني. هويّت فردي انسان برخاسته از فضاي خصوصي دروني او بوده و داراي اقتضائات و تمنيّات و خواستههايي است كه به تناسب به فعليت رسيدن استعدادهاي دروني و موقعيت آن استعدادها نسبت به يكديگر، تجلّي مييابد. آدمي در اين منظر، به خواستههاي نفساني و غريزي تمايل دارد و در صورتي كه مانعي در پيش روي خود نبيند، به دنبال خواستههاي نفساني خويش حركت ميكند. آنچه از هويّت آدمي در دنياي نوين گفته شد، از اين منظر قابل تحليل است. هويّت جمعي انسان برخاسته از قرار گرفتن او در فضاي عمومي و به عنوان عضوي از گروه، مذهب، قبيله و امّت است و به تناسب خواستههاي جمعي تبلور يافته در آن فضا، تجلّي مييابد. ميزان و نحوه بروز اين هويّت به توان اطلاعرساني و جذب مخاطب بستگي دارد. از اينرو، در دنياي نوين نيز اين هويّت فعّال بوده و چه بسا تشديد نيز گرديده است. هويّت جهاني انسان نيز برخاسته از فضاي جهاني و موقعيت فرد در جامعه جهاني و نگاه جهاني است. روشن است كه اين هويّت تا حدّي از قيود و شرايط هويّت جمعي آزاد است. امكانات ارتباطي در اثر رشد و توسعه فناوري وسايل ارتباط جمعي زمينه گسترش اين هويّت را فراهم ساختهاند. پس پاسخ به پرسش آغازين مبني بر اينكه «چگونه ميتوان از يكسو، شاهد فروپاشي و اضمحلال هويت ديني و از سوي ديگر، شاهد اقبال جهانيان به هويتهاي ديني بود؟» از اين قرار است كه اين دوگانگي را بايد در اقتضائات متفاوت سطوح و لايههاي هويّتي جستوجو كرد و گسترش ارتباطات و خستگي بشر امروز از دنياي مادي و بيپاسخ ماندن نيازهاي معنوي و عقلاني او رويكرد جديدي نسبت به دين فراهم كرده است و اسلام با قابليت و ظرفيت بيبديل پيامهاي جهانشمول، ميتواند از اين فرصت استفاده نمايد.لينک مطلب
توسط صغری شکوهی در دوشنبه 31 خرداد 1389 ساعت 5:46 AM
نظرات 0
