یک شنبه 5 اردیبهشت 1389  ساعت 6:06 PM
روابط حاكم بر بازار كار، متأثّر از ديدگاه مكتب اقتصادى به كار است. اعتقادات، اخلاقيات و روش‌هاى عملى، آثارشديدى بر رفتار دارد. نوع رفتار در بازار كار، آثار خود را در بخش توليد و بر رشد جامعه پديد مي‏آورد. اعتقادات‏اسلامى و اخلاقيات آن، مسلمان را به انجام كار اقتصادى ترغيب ساخته، انگيزه‏هاى متعدّدى را در او ايجاد مي‏كند.
برخلاف آن‌چه درباره آموزه‌هاى دينى گفته شده، مبانى ارزشى و اعتقادى مسلمان توانايى ايجاد برآيند رفتار توسعه‏زا را در خود دارد. متون دينى و عملكرد اولياى دينى، كار اقتصادى را مطلوب و محبوب معرّفى كرده است و اعتقاد به قضا و قدر الاهى، رزاقيت خداوند، شفاعت، قيامت، توكّل، زهد، و صبر فقط تضادى با انجام كار نداشته، بلكه درك صحيح از موارد پيش‌گفته، اثر مثبت آن را بر كار و ايجاد زمينه رشد و توسعه اقتصادى نشان مي‏دهد.
• مقدّمه‏
بازار كار، از مهم‌ترين بازارهاى اقتصادى است. خصوصيات منحصر به فرد نيروى كار و اثر آن بر ديگر بازارها و بر كل‏ّ اقتصاد جامعه اهميّت خاصّى به آن داده است. ديدگاه مكاتب گوناگون بشرى به پديده كار و نيروى كار متفاوت است. جايگاه ارزشى كار در هر جامعه، زمينه فرهنگى اصيلى براى تأثير بر پديده‏هاى اقتصادى است.
تغيير ديدگاه به‏كار اقتصادى در دوران قرون وسطا تا دوران جديد، باعث رشد جامعه غربى در بُعد اقتصادى شد. برخى، توسعه ‏اقتصادى قرون جديد را مرهون تغيير نگاه بنيادين جامعه به كار اقتصادى و كسب ثروت، و عقب‏ماندگى ديگر جوامع را ناشى از كمبود بنيادهاى فرهنگى دانسته، عقايد دينى و نگرش‏هاى سنتّى به كار، كسب روزى، قضا و قدر، و مانند آن‏ را از عوامل مهمّ عقب‏افتادگى اقتصادى مي‏شمارند. داورى نادرست درباره مكتب اقتصادى اسلام به طور عمده ناشى ‏از عدم اطّلاع از مبانى دينى در اين امور است. نوشته حاضر درصدد است با مراجعه به متون دينى اصيل (قرآن وسنّت)، ديدگاه كلّى دين مبين را به كار اقتصادى نشان دهد. حجم مطالب مربوط به كار در اسلام، بسيار گسترده ومتنوّع بوده و قرار گرفتن آن در يك مقاله امر دشوارى است. ابواب گوناگون جوامع روايى، اين مباحث را در خود جاي‏ داده است. اميد است نوشته حاضر بتواند نمايى كلّى از آن مجموعه را در معرض ديد دوستداران اقتصاد اسلامى قراردهد. ديدگاه دين درباره كار در گستره هستى و ويژگي‌هاى كلّى كار، رابطه عقايد خاص دينى مثل قضا و قدر الاهى، رزاقيت الاهى، تضمين روزى، و معاد با كار اقتصادى، ارتباط خصوصيات اخلاقى مثل توكّل، صبر، زهد و قناعت با كار و توسعه اقتصادى، بيان اسوه‏هاى عملى در اين زمينه، اثبات مطلوبيت ذاتى كار اقتصادى، و تفاوت ديدگاه اسلام با ديگر مكاتب و اهداف و انگيزه‏هاى كار اقتصادى فرد مسلمان، مطالب آمده در نوشته حاضر است.
1. كار در گستره هستى
جهان هستى جلوه كار خدا است. كار را آفريد؛ آن‌گاه عالم را به حق رقم زد (دخان (44): 38). آسمان‌ها وزمين را در شش روز پديد آورد (اعراف (7): 54)، و بدون تكيه‏گاه ظاهرى سپهر نيلگون را رفعت بخشيد(رعد (13): 2)، و با توان و قدرت و بدون سستى از آن محافظت كرد (فاطر (35): 41). زمين‏را همچون گاهواره در اختيار انسان قرار داد (طه (20): 53) تا در پهنه سفره آن قرار گيرد (نوح‏(71): 19؛ غافر (40): 64)، و طعام و عزّت خود را به چنگ آرد (مرسلات (77): 25).ستارگان را زيور و زينت آسمان قرار داد (صافات (37): 6)، و ماه تابان و خورشيد جهان افروز را براي‏روشنايى زمين نمايان ساخت (فصلت (41): 12)؛ آن‌گاه همه را در مدار خود حركت داد (يس‏(36): 40) تا شب و روز را در پى هم و هر يك را از دل ديگر بدرآرد (فرقان (25): 62 و آل‏عمران‏(3): 27). زمين را با كوه‌هاى استوارش از هيجان و لرزه باز داشت (انبياء (21): 31)، و باد را فرستاد (اعراف (7): 57؛ حجر (15): 22) تا ابرهاى رحمت را بر هم بكوبد و از دل آن، همراه با تندر و مهيب آسمانى قطرات حيات را بر زمين تشنه بريزد (نور (24): 43) تا در مجارى آن فرود رود (مؤمنون‏(23): 18؛ زمر (39): 21) و چشمه‏ها از آن سرازير شود (يس (36): 64) و درياها پديدآيد تا از دل آن تازه‏ها برگيرند و زينت به چنگ آرند (نحل (16): 14؛ رحمن (55): 22). كشتي‌ها برآن روان سازند و بر گستره آن غالب شوند (جاثيه (45): 12). آب‌هاى گونه‏گون را با هم در آميخت بدون آن‌كه‏ يكى شوند (رحمن (55): 19 و 20). با آب رحمت خود، زمين تفتيده را طراوت بخشيد و جوانه‏هاى گياه را بر آن رويانيد. باغ‌ها را ثمر داد و خوشه‏هاى گندم و خرما را نمايان ساخت (ق (50): 9 ـ 11؛ انعام ‏(6): 99). زنبوران را فرمان لانه‏سازى در كوه‌ها و درختان داد و پرندگان را در فضاى آبى حافظ شد و چارپايان را براى غذا و پوشاك و يارى و زيبايى آفريد (نحل (16): 68 و 69 و 79و 66 و 5 ـ 8). تا آن‌گاه ‏كه اراده او بر خلقت احسن قرار گرفت، و او را از آب و خاك بر فطرت خود در زمين صورت داد، و بر عالميان، خليفه ‏خود ساخت (حجر (15): 28؛ روم (30): 30؛ بقره (2): 30). عالم را مسخّر انسان كرد تا با كار و تلاش خود و با عمل صالح، راه خدا را بپيمايد و وارث زمين شود (لقمان (31): 20؛ زمر (39):74)؛ زمين را آباد سازد و بر دوش آن سوار و آن‌را رام كند. (هود (11): 61؛ ملك (67): 15). راه‌هاى آن‌را بيابد و از آن بهره گيرد (زحرف (43): 10). همچون كار خدا كه بر شاكله ذات او است (اسراء(17): 86)، آدمى هم بر مثل شاكله و فطرت الاهى خود كار كند تا آن‌گاه كه به خاك بر مي‏گردد، زمين مرده را ‏حيات بخشيده، و شكرگزار اين همه نعمت بارى تعالى باشد. تمام عزّت و قدرت از آنِ خداى قادر عزيز است كه به اشاره‏اى، عالم بديع را رقم زد و انسان را براى آباد ساختن اين مزرعه زندگى، جانشين خود ساخت (يونس (10): 65؛ بقره (2): 165). خداوند با صنعتگرى تمام، خلقتى را رقم زد كه هدايت، آن‌را به‌دنبال دارد (طه (20): 50). همه مقهور امر او و ملائكه، مأمور و مطيع اشاره اويند (نحل (16): 49 و 50). در سراسر وجود عالم، حركت سريان دارد و فعل الاهى در عالم مادّى سكون بر نمي‏تابد. جوهره عالم در تب وتاب به‌سر مي‏برد و در پى هدف خود روان است. بيكارى و بي‏هدفى در هيچ ذرّه‏اى از عالميان راه ندارد. همه در مسيرحق روان، و از او به سوى او در حركت و تلاشند (انشقاق (84): 6). هدف آفرينش، كار نيك انسان‌ها است، وكار نيك انسان‌ها در صفحه وجود گم نمي‏شود و آثار آن‌را در دو سرا مشاهده مي‏كند (ملك (67): 2؛ كهف ‏(18): 30).
كار همچون وجود، در تمام شؤون عالم دخالت دارد. كار و كارگر در وجود تمام اشيا مؤثّر است. كارگران، جلوه كار الاهي‌اند. حق تعالى، مبدأ كارگرى است و فعّال است (امام‏خمينى، 1379: ج 7، 172). كار او هر دم نو و تازه‏ است و تكرار در كار او راه ندارد (رحمن (55): 29). او زنده مي‏كند و مي‏ميراند؛ حكمت القا مي‏كند و وحى را ارسال و از زبان پيامبرانش به همه مژده مي‏دهد كه عمل صالحِ انسان، انديشه پاك او را ارتقا مي‏بخشد (فاطر (35): 10).
افعال بسيارى به خداوند در قرآن و احاديث نسبت داده شده است كه مي‏توان برخى را ذكر كرد. فالق الحبّ والنوي‏ (شكافنده دانه و هسته)، بارئ (پديد آورنده)، بديع‏السموات و الارض، رزّاق، شديدالمحال‏ (نيرومند)، فاطر (خالق)، قيّوم (به پادارنده)، مصوّر (صورت ده)، الصانع، الباسط، المبدئ، المعيد، الباعث، الضّار، المعطى، و ده‌ها اسم و صفت كه دلالت دارد خداوند در آفرينش عالم و تغيير آن فعّاليت مي‏كند (الطباطبائى، 1417: 35 ـ 62)؛ بنابراين افعال الاهى هم در تعريف كلّى كار قرار مي‏گيرد.
از طرف ديگر، ملائكه هم به امر الاهى مطيع هستند و اوامر او را انجام مي‏دهند (نحل (16): 50). آن‌ها وظيفه ‏تبليغ را به عهده دارند (يس (36): 17). گاه امداد الاهى را به مؤمنان مي‏رسانند (آل‏عمران (3):125) و گاه عذاب را بر ناسپاسان فرود مي‏آورند (حجر (15): 58). آن‌ها كارگزاران نظام آفرينش و به‏وظايف خود آشنا و عامل هستند.
عمل انسان‌ها در نظام ارزشى دين، گاه عمل صالح و گاه عمل زشت، و جزاى هريك مثل و عين آن است (غافر (40): 40؛ كهف (18): 88؛ يس (36): 54، زمر (39): 70). عمل صالح، حيات‏طيبه را در پى دارد و خير آن به عامل آن باز مي‏گردد (نحل (16): 97؛ فصلت (41): 46)، و در مقابل آن ‏زيان عمل بد است كه اوّل متضرّر آن، انسانى است كه آن‌را انجام مي‏دهد. كار و عمل صالح مطلوب دين است و براي‏اصلاح عمل بايد كارها را در مسير حق و متناسب با نظام آفرينش قرار دهد. هر عملى كه از ايمان او سرچشمه بگيرد و نشانه ايمان قلمداد شود، عمل صالح است.
گرچه نمونه‏هاى بارز عمل صالح اعمال عبادى است (نماز، حج، جهاد و...)، صلاحيت عمل به‏جهت‏دهى آن بستگى دارد، نه به نوع آن؛ پس كار كشاورزى گاه عمل صالح است، و عملى كه به ظاهر عبادت است، گاه‏ عمل صالح‏ نيست.
بر اساس آن‌چه گذشت، آشكار مي‌شود كه كار در يك تعريف كلّى، شامل هر نوع فعّاليت مي‏شود چه به قصد دريافت ما به ازاى مالى آن انجام شود يا نه؛ هدف آخرتى داشته باشد يا دنيايي؛ عملِ موجود مادّى باشد يا مجرّد؛ كار يدي‏باشد يا كار فكري؛ كار صنعتى و توليدى باشد يا كار خدماتى؛ عمل عبادى باشد يا عمل اقتصادى.
2. كار و قضا و قدر الاهى‏
در ديدگاه توحيدى، خداوند، عالم را به‌صورت علّى و معلولى پديد آورده است؛ يعنى برخى پديده‏ها معلول و متأثّراز ديگر پديده‏هايند. نظام عالم بر اساس قانون علّت و معلول استوار است و سلسله علل به خدا منتهى مي‌شود. به‏عبارت ديگر، تمام موجودات، معلول خدا هستند و از فيض او بهره مي‏گيرند. در ديدگاه حكمت اسلامى، موجودات‏ عين فقر و ربطند و سلسله علل و معاليل مجراى فيض هستند، نه علّت و هستى بخش. معناى توحيد افعالى هم اين‏است كه نظام عالم را مشيت الاهى در تمام مراتب به جريان مي‏اندازد.
قضا به معناى حكم و قطع و فيصله دادن، و قدر به معناى اندازه و تعيين است. حوادث جهان از آن جهت كه ‏وقوع آن‌ها در علم و مشيّت الاهى قطعيّت و تحتّم يافته است، مقضّى به قضاى الاهى هستند و از آن جهت كه حدود و اندازه و موقعيّت مكانى و زمانى آن‌ها تعيين شده است، مقدّر به تقدير الاهي‌اند. حوادث عالم بي‏ارتباط باهمديگر نبوده و آن چنان نيست كه نظام اسباب و مسبّاب در كار نباشد و تمام حوادث مستقيم از ناحيه بارى تعالي‏آفريده شوند. بنابر اصل عليّت عمومى، پيوند ضرور و قطعى حوادث با يك‌ديگر و اين‌كه هر حادثه‏اى تحتّم و قطعيّت‏ خود و همچنين تقدّر و خصوصيات وجودى خود را از امورى مقدّم بر خود گرفته، امرى مسلّم و غيرقابل انكاراست. اصل عليّيّت و اصل ضرورت علّى و معلولى و اصل سنخيّت از اصول متعارفه علوم بشرى است. طبق اين نظر، سرنوشت هر موجودى به دست موجودى ديگر است كه علت او است و ضرورت وجود و خصوصيات او را ايجاد كرده، و آن هم معلول نعمت ديگرى است.
اعتقاد به قضا و قدر عمومى و اين‌كه هر حادثه‏اى و از آن جمله اعمال و افعال بشر به قضا و قدر الاهى است، مستلزم‏جبر نيست. اين استلزام آن‌گاه رخ مي‏دهد كه بشر و اراده او را در كار دخيل ندانيم و قضا و قدر را جانشين قوّه و نيرو و اراده بشر بدانيم؛ زيرا ذات حق با اسباب و از راه علل خاصّى در جهان تأثير مي‏بخشد. قضا و قدر الاهى چيزى جز سرچشمه گرفتن نظام سببى و مسببّى جهان از علم و اراده الاهى نيست؛ بنابراين، عقيده جبر به اعتقاد به قضا وقدر الاهى ارتباطى ندارد.
همچنين قبول اصل علّيت عمومى با آزادى و اختيار بشر منافاتى ندارد. بشر داراى اختيار و آزاد آفريده شده است. به اوعقل و فكر و اراده اعطا شده تا در مواجه با راه‌هاى متعدّد، بدون اجبار، يكى را برگزيند. انتخاب يكى از آن‌ها به نظر و فكر و اراده و مشيّت شخصى او مربوط مي‌شود. طرز فكر و انتخاب او است كه راه خاصّى را معيّن مي‏كند. در اين‏جا شخصيّت‏ و صفات روحى و اخلاقى و سوابق تربيتى موروثى و ميزان عقل و دورانديشى بشر تأثير خود را به جا مي‏گذارد. قطعيّت يافتن يك راه و يك كار فقط به خواست شخصى او مرتبط است (ر.ك‏: مطهرى، 1345).
مقصود از قضا و قدر حتمى و غيرحتمى كه در متون دينى از آن ياد شده (كلينى، 1362: ج 1، 151؛ مجلسى، 1374: ج 5، 124)، اين نبوده است كه اختيار را انكار كنيم يا قضا و قدر در جريان عالم و دست‌كم در افعال و اعمال بشر را منكر شويم. مقصود از قضا و قدر حتمى، قضا و قدر مربوط به موجودات مجرّد است كه يك‏نحو وجود دارند و تحت تأثير علل گوناگون قرار نمي‏گيرند؛ بنابراين، يك نوع سرنوشت بيش‌تر ندارد؛ چون امكان ‏جانشين شدن سلسله‏اى از علل به جاى اين سلسله نيست؛ امّا در غيرمجردات كه امكان هزاران نقش و رنگ را دارند وتحت قانون حركت هستند و همواره بر سر چند راهى قرار مي‏گيرند، قضا و قدرهاى غيرحتمى وجود دارد؛ يعنى ‏يك نوع قضا و قدر، سرنوشت آن‌ها را معيّن نمي‏كند؛ زيرا سرنوشت معلول در دست علّت است و چون اين امور با علل‏ گوناگون سروكار دارد، سرنوشت‏هاى مختلف در انتظار آن‌ها است. مادّه طبيعى، استعداد تكامل دارد و با علل وعوامل مختلف مواجه مي‏شود و تحت تأثير هر يك، حالتى مي‏يابد كه مخالف حالت متأثّر از ديگرى است. بيماري‏كه مرضى سبب درد او شده است اگر دوا مصرف كند، دوا علّت ديگرى است كه سرنوشت او را تغيير مي‏دهد. سرنوشت‌هاى گوناگون در مواجهه با شخص است و او مي‏تواند يكى را برگزيند. اگر دوا بخورد و شفا يابد، به سبب قضا و قدر الاهى است و اگر دوا نخورد و بيمارى او را از پاى درآورد، اين هم به سبب سرنوشت و قضا و قدر الاهى است (مطهري 1345: 53).
قضا و قدر، عاملى در عرض ساير عوامل جهان آفرينش نيست؛ بلكه مبدأ و منشأ و سرچشمه همه عامل‌هاى جهان‏ است؛ از اين رو محال است قضا و قدر، در شكل يك عامل در مقابل ساير عامل‌‌ها و مجزّا از آن‌ها ظاهر شود و جلو ‏تأثير عامل خاصّى را بگيرد يا عامل خاصّى را به كارى وادارد. جبر به معناى اين‌كه اكراه و اجبار ازطرف قضا و قدر بر انسان باشد، محال است؛ زيرا در عرض ساير عوامل نيست. بلى، براى مظاهر قضا و قدر ممكن است‏كه يكى ديگرى را به كارى وا دارد؛ مثل اين‌كه انسانى ديگرى را به كار وا مي‌دارد؛ امّا اين غير از جبر اصطلاحي‏است كه تأثير قضا و قدر به طور مستقيم بر اراده انسانى است.
در هيچ يك از آيات قرآن و روايات اولياى دين و عملكرد مسلمانان، نشانى از ارتباط بين كار نكردن و آباد كردن دنيا واعتقاد به قضا و قدر الاهى وجود ندارد. در قرآن، آيات متعدّدى است كه انسان را بر سرنوشت خود مسلّط قلمداد مي‏كند و مي‏فرمايد:
إِنَّ اللَّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّي‏ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ (رعد (13): 12).
خدا وضع هيچ مردمي‏ را عوض نمي‏كند، مگر آن‌كه خود آن‌ها وضع نفسانى خود را تغيير دهند.
إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً (رعد (13): 3).
ما انسان را راه نُموديم؛ او خود سپاسگزار است يا ناسپاس.
ظَهَرَالْفَسَادُ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِى النَّاسِ (روم (30): 41).
در صحرا و دريا به واسطه كردار بد مردم‏فساد و تباهى پديد شده است.
در روايات آمده است كه اميرالمؤمنان عليه‌السلام در سايه ديوار كجى نشسته بود. از آن‌جا حركت كرد و زير سايه ديوار ديگرى قرار گرفت. به حضرت گفته شد: از قضا مي‌گريزي؟ فرمود: از قضاى الاهى به قدر الاهى پناه مي‏برم (الصدوق، 1398: 369). پيامبر اكرمصلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلم هم در آموزه‌هاى خود، براى ياران خود مسأله قضا و قدر را به گونه‏اى توضيح داد كه با جبر فاصله بسيارى داشت. مسلمانان مي‏دانستند كه اگر خدا را يارى كردند، خدا آنان را يارى مي‏رساند. (محمد(47): 7؛ حج (22): 40)، و خداوند هر روز دست در كارى است (رحمن (55): 29) يا اين‌كه خداوند هر چه را بخواهد كه پيش‌تر ثبت شده است، محو مي‏كند و هر چه را بخواهد كه پيش‌تر ثبت نشده است، ثبت ‏مي‏كند (رعد (13): 39)؛ از اين رو با اعتقاد به قضا و قدر الاهى هيچ‌گاه از كار و تلاش باز نمي‏ايستادند و عقب‏افتادگى خود را خواسته خداوند نمي‏داستند.
به تعبير مرحوم سيدجمال‏الدين اسدآبادى، غافلان فرهنگى مي‏پندارند اعتقاد به تقدير ميان هر ملّتى شايع و راسخ شود، همّت و قوّت و شجاعت و ديگر فضايل از ميان آن ملّت رخت بر مي‏بندد و صفات‏ناپسنديده مسلمانان اعمّ از فقر و ضعف نظامى و سياسى و فساد اخلاقى و تفرقه و جهل و تسليم، همه نتيجه اعتقاد به‏ قضا و قدر است؛ در حالي‌كه آنان ميان جبر و قضا و قدر تفاوت قائل نشده‏اند (مطهرى، 1345: 24 ـ 25)، و متأسّفانه عقب‏ماندگى مسلمانان را به اعتقادات آن‌ها نسبت دادند. روشن نيست چرا آن زمان كه دروازه‏هاى اروپا را علم و تمدّن و سپاهيان اسلام فتح كرد، كسى علّت ترقّى آن‌ها را اعتقادات اسلامى ندانست؛ امّا آن‌گاه كه اوضاع داخلى وخارجى تغيير كرد و عمل به اسلام ضعيف شد و زمينه سلطه مغرب زمينيان را فراهم كرد، همه داد سخن برآوردند كه‏ عامل عقب‏افتادگى مسلمانان، دين آن‌ها است و با تحقيقات عرشى و مطالعات عميق، نسخه نجات مسلمانان را گرايش به‏ افكار غرب مطرح كردند! و چه زشت و قبيح است كه بين ما هم اين آموزه‌هاى مستشرقين ترويج شود و به‌صورت علم وپژوهش گسترش يابد (مطهرى، 1345: 102 ـ 117).
در خاتمه اين بحث اين نكته هم تذكّر داده شود كه طبق جهان‏بينى توحيدى افزون بر علل و اسباب طبيعى، ‏عوامل غيرمادّى هم مي‏تواند در قضا و قدر الاهى مؤثّر باشد يا به عبارت صحيح‏تر، قضا و قدر جديدى را رقم زند. دراحاديث آمده است كه دعا، قضاى مستحكم را بر مي‏گرداند يا اين‌كه گناهان، مرگ زودرس مي‏آورد و احسان و نيكي‏عمر را طولانى مي‏كند (مجلسى، 1374: ج 4، 140؛ كلينى، 1362: ج 2، 469).
3. كار و رزاقيّت الاهى
خداوند رزق و روزى را براى هر كس كه مي‏خواهد گسترده مي‏سازد يا محدود مي‏كند. اللَّهُ يَبْسطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ وَ يَقْدِرُ (رعد (13): 26) و هيچ جنبده‏اى در زمين نيست جز آن‌كه رزق و روزى او بر عهده خدا است. وَمَا مِن‏دَابَّه فِى الْأَرْضِ إِلاَ عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا (هود (11): 6) و خداوند هر كه را بخواهد، بدون حساب روزى مي‏دهد. وَاللَّهُ ‏يَرْزُقُ مَن يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ (بقره (2): 212). در آيات متعدّدى از كتاب خدا اين مضامين به چشم مي‏خورد. ازطرفى در احاديث عديده‏اى آمده است كه «رزق انسان مضمون است و كسى نمي‏تواند مانع رزق مضمون شود» (مجلسى 1374: ج 77، 187). «رزق دو نوع است: رزقى كه انسان به‌دنبال آن است و رزقى كه انسان را مي‌طلبد و اگر به آن نرسد، او را در مي‏يابد» (رضى، 1395: حكمت 379). «در پى رزق فردا مباش كه‏ خداوند فرموده هر جنبده‏اى رزقش بر عهده او است» (طبرسى، 1392، ج 2، 356). امام ‏صادقعليه‌السلام‏ فرموده‏:
اميرالمؤمنانعليه‌السلام بسيار مي‏فرمود: بدانيد يقيناً كه خداوند براى بنده‏اش بيش از آن‌چه براى او در نظرگرفته، قرار نمي‏دهد؛ هر چند بكوشد و چاره‏انديشى كند (مجلسى، 1374: ج 103، 33 و 35 و ج ‏77، 68؛ مفيد، 1403: 207؛ رضى، 1395: حكمت 237). از اين مطلب ممكن است كسى توهّم كند كه‏ كوشش او هيچ اثرى در رزق و روزى او ندارد. اگر خدا ضامن روزى است، و سهم هر كس در هر صورت به اوخواهد رسيد، تلاش در كسب روزى چرا؟ در اين‌جا معناى رزاقيّت الاهى بايد مشخّص شود و همچنين اگر درمتون دينى مواردى يافت شود كه آيات و احاديث پيشين را توضيح و تفسير كند، بايد كنار هم قرار گيرد تا معناى كلّى ‏آن‌ها روشن شود؛ البّته با روشن‏شدن معناى قضا و قدر الاهى و ارتباط آن با اختيار و عملكرد انسان، اشكال تا حدّى رفع‏ شده است.
تعهّد و ضمانت الاهى در روزى رساندن با تعهّد انسانى يكسان نيست كه براى فرزند و افراد تحت تكفّل خود غذا را فراهم مي‏سازد. رزّاقيت خدا در جهت نظام عالم تكوين است. هر موجودى به امورى مجهّز است كه او را هدايت ويارى مي‏كند تا خود را حفظ كند. كفايت الاهى در روزى رساندن به افراد به اين صورت است كه ميل و غرايز و قواي‏جذب و دفع و هضم و لذّت و... را دارد و به حفظ جان خود مايل است. اين‌ها مظهر رزّاقيت الاهى هستند وباعث شده است كه آدمى به طور طبيعى به دنبال گياه برود تا سفره خود را از آن پر كند يا با بهره‏گيرى از عقل و ابتكارخود، راه حفظ ساختمان بدن را مي‏يابد.
رازق بودن او به اين است كه موجودات نيازمند رزق هستند و رزق آن‌ها از ديگر موجودات تأمين مي‏شود و موجود ديگر، به شكل و ترتيبى در وجود او تحليل مي‌شود. روزى بچه‏شيرخوار را در سينه مادرش قرار داده، شير مادر در بدن بچه جذب و هضم و تحليل مي‏شود و هر چه فرد بزرگ‌تر مي‏شود، روزى خود را بايد به گونه ديگر به‌دست آورد. گياهان را به گونه‏اى ساخته است كه ميل به آب و مواد معدنى زمين دارند و از هوا ونور بهره‏مند مي‏شوند. حيوانات براى كسب روزى، وسيله حركت دارند تا بتوانند غذا و آب خود را نه از دل زمين، بلكه ‏از روى درختان و روى زمين به چنگ آورند. براى انسان كه موجود برتر به‌شمار مي‌رود، فاصله بين روزى و روزى خود افزون است؛ بنابراين، وسائل بيش‌ترى در اختيار او نهاده شده و دستگاه هدايت او با عقل و علم و وحى و نبوّت تقويت شده و وظايف انسان را مقرّر كرده‏اند. روزى رساندن خداوند از اين مجارى صورت مي‏گيرد. انسان بايد از تمام قوا و استعداد خود براى يافتن روزى بهره گيرد تا روزى خود را به‌دست آورد (مطهرى، 1359: 101 ـ 111).
افزون بر مطالب پيش‌گفته با دقّت در مضامين آيات و روايات و سيره اولياى دين، روشن مي‏شود كه معناى روايات و آيات‏گذشته بيكارى و رها كردن طلب روزى نيست. همان‌طور كه در مباحث آينده متذكّر مي‏شويم، سيره اولياى دين مشحون ازمواردى است كه امامان‌عليهم‌السلام خود، كار اقتصادى انجام مي‏دادند و در اين راه بسيار مي‌كوشيدند.
يكى از ياران امام ‏صادقعليه‌السلام به حضرت گفت: از خدا بخواه كه روزى مرا بر دستان بندگان خود قرار ندهد. فرمود: خداوند ابا دارد از اين امر و روزى هر يك را به دست ديگرى قرار داده است؛ ولى دعا كن كه روزى تو را بر دستان‏ بهترين بندگان قرار دهد (مجلسى، 1374: ج 78، 244). در روايات بسيارى، افراد به طلب روزى با انجام‏كار بدنى تشويق شده‏اند (همان: ج 103، 136؛ عاملى، 1383: ج 12، 11) و با ‏كسانى كه از طلب روزى دست مي‏كشند با ديد منفى برخورد شده است؛ البتّه برخى از متون دينى تأكيد مي‏كند كه‏ چنان‌چه انسان، راه تقوا و نيكوكارى و عمل به وظايف دينى را پيشه سازد، از روزى خاص خداوند كه در گمان و فكرنمي‏گنجد، بهره‏مند خواهد شد:. وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ‏ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَي‏ءٍ قَدْراً (طلاق (65): 3)؛ امّا بايد توجّه كرد براى كسى كه توان كار دارد، انجام‏ كار، نشانه تقوا و كار نكردن نشانه بي‏تقوايى است. اگر انسان مسير حق را بپيمايد و بر خدا توكّل كند و در راه سختي‌ها صبور باشد، امداد الاهى هم فرا مي‏رسد.
4. شفاعت، تقيّه، انتظار فرج و اعتقاد به معاد و ارتباط آن با كار
در ذهن برخى افراد، اعتقاد به شفاعت، تقيّه، انتظار فرج و معاد و قيامت، باعث كاهلى مي‏شود؛ يعنى فرد با اتكّا به‏اين‌كه هر كارى انجام دهد و هر گونه رفتار كند، به سبب در دل داشتن محبّت اولياى دين مورد شفاعت آن‌ها قرار مي‏گيرد يا با تكيه بر تقيّه مي‏توان با هر نوع مشكل و درد و رنج و بي‏دينى كنار آمد. يا مؤمن فقط وظيفه دارد در انتظارگشايش و تحوّلات مثبت آينده باشد و به كوشش نياز ندارد و فرد به جهت اعتقاد به قيامت هر سختى رامي‏پذيرد و به هر امرى تن مي‏دهد چون مي‏داند در ديگر عالم پاداش بهشت خواهد داشت و او بايد فقط در فكر ساختن آخرت خود باشد، نه آباد كردن دنياى زودگذر.
متون دينى روشن مي‌سازد كه هيچ‌كدام از اين اعتقادها با كار و تلاش مباين و متنافى نيست. اين‏ اعتقادها، فردِ در صحنه عمل را اميدوار مي‏كند تا با رخ دادن امور غيراختيارى ميدان را ترك نكند. در احاديث متعدّد آمده‏ است: هر آن‌كه بدون انجام عمل در حدّ توان در فكر شفاعت باشد، نصيبى از شفاعت نخواهد برد و پيرو واقعى اولياى دين، كسى است كه خدا را اطاعت و تقوا پيشه مي‏كند و فرايض و وظايف را انجام مي‌دهد (امام‏خمينى، 1372: حديث 33).
انتظار فرج هم نوعى صبر براى شخصى است كه بايد در مواجهه با عقايد باطل و تسلّط اهل ظلم به آينده درخشان‏ اهل تقوا اميدوار باشد و تسليم بي‏دينى و بي‏ايمانى نشود؛ پايدار بماند تا زمينه‌هاى تغيير اوضاع فراهم آيد. پرهيزگاران بر زمين حاكم شوند و دين را اجرا كنند. اين انتظار فرج، سازنده و تحرّك بخش است و افراد را متعهّد مي‏كند كه دردوران حاكميت باطل، از راه حق دست برندارند و با كوشش، زمينه ظهور منجى واپسين را پديد آرند. با اين‏ اميدها است كه جامعه دينى در اوضاع نامساعد خود را نگه داشته، هيچ‌گاه در فرهنگ غيرخودى هضم نمي‌شود تا هرگاه فرصت بيابد، با نيروهاى آماده، اهداف دينى را اجرا كند. (مطهرى، 1361: 61 ـ 68).
اعتقاد به معاد نه تنها انسان را از كار باز نمي‏دارد، بلكه هر گاه شخص معتقد است عملكرد او فقط در دنيا اثر ندارد، بلكه در عالم ديگر به صورت ابدى اثر خود را مي‏گذارد؛ كار خير فقط پاداش دنيايى ندارد و بهشت عدن را پديد مي‏آورد و كار زشت، اثرش پديد آمدن دوزخ الاهى است، مؤمن در عملكرد خود دقّت بيش‌ترى مي‏كند و آن‌گاه كه ‏در مي‏يابد كم‏كارى و بيكارى افزون بر ذلّت دنيايى، مطرود دين است و در حيات آخرتى او اثر سوء دارد، دست به‏فعّاليت مي‏زند و در انجام بهترين عمل مي‌كوشد. در مباحث آينده دستورهاى دين درباره ارزش كار اقتصادى را مطرح مي‏سازيم و بر اساس آن، روشن مي‏شود اعتقادهاى پيشين، به طور كامل با تلاش در جهت ساختن دنيا سازگاراست.


 نگاشته شده توسط ابوالفضل اقایی نظرات 0 | لينک مطلب


شنبه 4 اردیبهشت 1389  ساعت 2:05 PM
اگر شما هم يک کارمند باشيد، احتمالا با شرايطي که خواهيم گفت آشنايي داريد چرا که ممکن است براي خودتان اتفاق افتاده باشد يا براي همکارتان که با شما دوستي نزديک دارد .
چند سال از شروع کار شما و به عبارتي کارمنديتان مي‌گذرد و حالا احساس مي‌کنيد که انگار داريد در جا مي‌زنيد و در راهي قرار گرفته‌ ايد که هيچ تغيير و پيشرفتي در آن نمي‌بينيد. در اين نقطه بايد درست فکر کنيد و ببينيد که دقيقا در کجا هستيد و آيا راه کنوني مي‌تواند شما را به هدفتان برساند يا نه .
نکته اولي که بايد به آن توجه کنيد اينست که چه چيز در اين شغل کنوني شما را مجذوب کرده از انجام آن راضي و خوشحال مي‌شويد. مثلا دوست داريد در بخش فن‌آوري اطلاعات کار کنيد يا اين که کار با تکنولوژي‌هاي فني و ابزارهاي مکانيکي را ترجيح مي‌دهيد. شايد هم به هر دو علاقه‌مند باشيد. دوست داريد به عنوان يک سرگروه فعال باشيد يا اين که ترجيح مي‌دهيد از کسي دستور بگيريد؟
علاوه بر اين‌ها موفقيت‌هايي را که در طي اين دوره کارمندي و باعث غرور و مباهات شما بوده‌اند را در نظر بگيريد و قدري مثبت به اوضاع نگاه کنيد. لازم نيست که اين پيروزي‌ها حتما بسيار برجسته و قابل توجه باشند. مثلا هنگامي که توانستيد به همکارتان که در حل و برطرف کردن اشکال کامپيوترش درمانده بود، کمک کنيد، يک موفقيت کسب کرديد چرا که احساس رضايت داشتيد که دانش و معلومات فني خودتان را به خوبي به کار گرفتيد. زماني هم که براي ارتقاي امنيت سيستم‌هاي کامپيوتري شرکتتان ابزاري تدوين کرديد،‌باز هم يک پيروزي ديگر بود که شما را مغرور و شاد کرد. يادآوري و لحاظ کردن اين پيروزي‌هاي کوچک و بزرگ مي‌تواند انگيزه‌اي براي کار و پيشرفت به شما هديه دهد .
نشانه‌اي ديگر هم هست که مي‌تواند در يافتن يک نقطه شروع دوباره يا مسير جديد فعاليت‌هاي شغلي، به شما کمک کند. اين علامت راهنما نحوه گذراندن اوقات فراغت شماست. مثلا اگر در يک سازمان خيريه فعال هستيد و آن گروه را مديريت مي‌کنيد، اين عمل نشان مي‌دهد که مديريت و راهبري يک گروه از کارهاي مورد علاقه شماست که اگر پرورش يافته با اعتماد به نفس و دانش حرفه‌اي بيشتر همراه شود، به شما کمک خواهد کرد تا در همان حوزه شغلي‌تان به يک مدير و سرگروه توانا و کارآمد تبديل شويد . يا اگر در همان مجموعه به کارهاي سيستم‌هاي کامپيوتري رسيدگي مي‌نماييد، باز هم اين علاقه به دانش فن‌آوري اطلاعات را مي‌توانيد در زمينه‌اي اينچنين و در ابعادي وسيعتر به خدمت بگيريد .
دوباره فکر کنيد و ايده‌هاي شغلي گوناگوني را به ذهن بياوريد و خطوط ذهني کلي و در هم و برهم ترسيم کنيد و سپس با دقت آنها را پيش چشم بياوريد و مثل يک ذره‌بين بزرگترشان کنيد. ببينيد که کدام خطوط برجسته‌تر هستند و نشان از چه حرفه‌اي دارند. اين نقاشي ذهني که بيش از همه به
چشم آمده همان چيزيست که غالب بر ذهن شماست. اما باز هم بايد فکر کنيد. آيا مي‌توانيد اين حرفه تازه با اين محيط کار،‌مسئوليت‌ها و امکانات فن‌آوري جديد را بپذيريد؟
کار مهم ديگر اينست که نقاط قوت و ضعف مهارت‌هاي حرفه‌ايتان را بشناسيد. فراموش نکنيد که براي فهم اين نکات بايد نظرات و پس‌ خوراندهاي همکاران و دوستاني که مورد اعتمادتان هستند را جويا شويد. اين دريافت پس خوراندها به اين دليل اهميت دارد که ممکن است شما از خود تصوري خاص داشته باشيد در حالي که ديگران ممکن است نظري کاملا عکس تصور شما اظهار کنند. مثلا آنها مي‌ گويند که اين همکارمان واقعا در برنامه‌نويسي شبکه خبره و استاد است اما خودتان فکر مي‌کرده‌ايد که اصلا خوب کار نمي‌کنيد .
پس از فهم نقاط ضعف و قوت،‌درصدد تقويت نقاط قوت و برطرف کردن نقاط ضعف برآييد. اگر مي‌خواهيد در پست مديريت جاي گيريد اما مهارت‌هاي کافي نداريد، از دوره‌هاي آموزشي استفاده کنيد و از شرکت در پروژه‌هاي مديريتي که تحت سرپرستي مديران برتر از شرکت‌تان انجام مي‌شوند، بهره گيريد. فراگيري مطالب گوناگون که دانش عمومي و تخصصي شما را بالا مي‌برند و اخذ مدارک تخصصي بيشتر،‌امتيازات لازم براي کسب درجه مديريت و موفقيت در آن را به همراه مي‌آورند .
با وجود تمامي اين محاسبات،‌هرگز براي استعفا عجله نکنيد. دقت کنيد و درست به جريانات اطرافتان توجه داشته باشيد. گاهي اوقات مديران براي ترفيع دادن به کارمندان با لياقت و تواناي خود، مسئوليت‌هاي آنها را زياد مي‌کنند تا ببنند که آيا مي‌توانند عهده‌دار پست‌هاي بالاتر و مهمتر شوند يا خير. مثلا مديران از اين کارمندان مي‌خواهند که در جلسات و ميتينگ‌هاي بيشتر و مهمتري حاضر شوند يا اين که مستقيما با شخص آنها کار کنند. اگر ديديد که شما هم در اين دسته افراد قرار گرفته‌ايد، بدانيد که نشانه‌ها از پيشرفت و بهبود اوضاع هستند .
راه ديگر ارتقاي موقعيت شغلي وترفيع اينست که با مدير بخش خودتان حرف بزنيد. به او بگوييد که خواهان بازبيني و بررسي موقعيت حرفه‌ايتان هستيد و فکر مي‌کنيد که توانايي‌هاي بالاتري داريد. او به شما کمک خواهد کرد تا مسيري درست که شما را به اهدافتان خواهد رساند، بيابيد و طي کنيد .
سعي کنيد براي رفع اين حالت ياس و ناخشنودي هر چه بيشتر در حرفه خود وارد شويد و به شکل کاملا تخصصي در جهت کسب معلومات و مهارت‌هاي گوناگوني که کارايي شما را بالا مي‌برند، تلاش کنيد. شايد اين نااميدي و نارضايتي حاصل از کمبود مهارت‌ها و اطلاعات نويني باشند که هر روز در حال تغيير و تحولند . شرکت در کنفرانس‌ها، سمينارها و کارگاه‌هاي آموزشي مطالب و دانش‌هاي جديدي را به شما مي‌آموزند که با فراگيري و بکارگيري آنها مي‌توانيد به شکل کارمندي مستعد و توانمند ظاهر شويد که نظر مديران را جلب مي‌کند. آنوقت اين کارمند درخشان به راحتي به مقامات بالاتري خواهد رسيد که راه را به سوي کسب اهدافش،‌ هموار مي‌کند. در اين ميان از معلومات عمومي هم نبايد غافل شويد. در هر صورت چه بخواهيد در همين سازمان کنوني بمانيد يا بخواهيد در جستجوي کار ديگري باشيد، اين معلومات و دانش‌ها و مهارت‌هاي عمومي و تخصصي به کمکتان خواهند آمد .
 

 
آذین صحابی  
 
   
 روزنامه تفاهم  
   
 


 نگاشته شده توسط ابوالفضل اقایی نظرات 0 | لينک مطلب


شنبه 4 اردیبهشت 1389  ساعت 2:04 PM
دميري در حيوة الحيوان مي نويسد: روزي حضرت رسول صلي الله عليه و آله در مسافرت به شخصي برخوردند و ميهمان او گرديدند. آن شخص ‍ پذيرائي شاياني از حضرت نمود. هنگام حركت آن جناب فرمود چنانچه خواسته اي از ما داشته باشي از خداوند درخواست مي كنيم تو را به آرزويت نائل نمايد. عرض كرد از خداوند بخواهيد بمن شتري بدهد كه اسباب و لوازم زندگي ام بر آن حمل نمايم و چند گوسفند كه از شير آنها استفاده كنم پيغمبر صلي الله عليه و آله آنچه مي خواست برايش تقاضا نمود، آنگاه رو به اصحاب كرده فرمود اي كاش همت اين مرد نيز مانند عجوزه بني اسرائيل بلند بود از ما مي خواست كه خير دنيا و آخرت را برايش بخواهيم.
عرض كردند داستان پيره زن بني اسرائيل چگونه بوده، آنجناب فرمود، هنگاميكه حضرت موسي خواست با بني اسرائيل از مصر به طرف شام برود راه را گم كردند بهر طرف جستجو نمودند از راه اثري نيافتند. حضرت موسي ترسيد مانند سابق در سرگرداني گرفتار شوند اصحاب خود را جمع نموده پرسيد آيا شما به مردم مصر وعده اي داده ايد كه با رفتن از اين شهر خلف وعده شود. در پاسخ گفتند بلي، چنين از پدران خود شنيده ايم: وقتي حضرت يوسف مشرف به مرگ شد از مصريان تقاضا نمود هر وقت خواستند به شام بروند جنازه ي او را همراه خود ببرند و در كنار قبر پدرش ‍ يعقوب به خاك سپارند. اجداد ما قبول نموده اند حضرت موسي فرمود به مصر برگرديد تا بوعده خود وفا نمائيد و گرنه هرگز از اين سرگرداني نجات نخواهيد يافت. به مصر بازگشتند.
حضرت موسي از هر كس جوياي محل قبر يوسف شد اظهار بي اطلاعي مي نمود به انجناب اطلاع دادند كه عجوزه ايست ادعا دارد من قبر يوسف را مي دانم در كجا است دستور داد او را احضار كنند. فرستاده ي موسي كه پيش پيره زن آمد و او را از جريان مطلع نمود ان زن گفت به حضرت موسي عرض كنيد اگر احتياج به علم من پيدا كرده او بايد پيش من بيايد زيرا ارزش دانش چنين مقتضي است پيغام پيره زن را به موسي رسانيدند تصديق نمود و از همت عالي و نظر بلند او در شگفت شد پيش آن زن آمد و از محل قبر يوسف استفسار كرد. عجوزه گفت يا موسي علم قيمت دارد من سالها است اين مطلب را در سينه خود پنهان كرده ام در صورتي براي شما اظهار مي كنم كه سه حاجت از براي من برآوري. حضرت فرمود حاجتهاي خود را بگو.
گفت اول آنكه جوان شوم دوم به ازدواج شما درآيم سوم در آخرت هم افتخار همسري شما را داشته باشم.
حضرت موسي از بلند همتي اين زن كه با خواسته خود جمع بين سعادت دنيا و آخرت مي كرد و متعجب شد از خداوند درخواست نمود هر سه حاجت او برآورده شد.
در اين هنگام محل قبر يوسف را به اين شرح افشاء نمود. گفت وقتي يوسف از دنيا رفت مصريان در محل دفن او اختلاف نمودند هر طايفه اي مي خواستند قبر آنجناب در محله ايشان باشد دامنه اختلاف نزديك بود به شمشير منتهي شود براي رفع نزاع قرار شد بدن حضرت يوسف را در تابوتي بلوري بگذارند و روزنه هاي آن را مسدود كنند و تابوت را در داخل نهريكه وارد مصر مي شود دفن نمايند تا آب شهر مصر از روي قبر يوسف بگذرد و در محلات گردش كند هم از فيض قبر او استفاده كنند.
محل قبر را به حضرت موسي نشان داد. موسي تابوت را بيرون آورد و در شش فرسخي بيت المقدس محليكه معروف به خليل قدس است رو بروي قبر يعقوب دفن نمود در كنار قبر حضرت ابراهيم عليه السلام.
كتاب داستانها و پندها جلد چهارم


 نگاشته شده توسط ابوالفضل اقایی نظرات 0 | لينک مطلب


شنبه 4 اردیبهشت 1389  ساعت 1:54 PM
مقدمه و طرح مسأله
در ميان عوامل توليد،کارجايگاه ممتازي دارد، به ويژه که با انسان و اراده ي او سروکار دارد.ازاين رو، مي تواند جهت گيريهاي مختلف و متفاوتي داشته باشد.جهت گيري هاي متفاوت، آثارفردي و اجتماعي متفاوتي نيز درسطح هر جامعه برجاي خواهد گذاشت.به همين دليل ضرورت دارد جهت گيري هاي مطلوب دراين امرشناخته شود.به نظر مي آيد مهم ترين جهت گيري ها توجه به استراتژي توسعه ي کارآفريني است که در برنامه ي چهارم توسعه نيز بر آن تأکيد شده است.
از يک سو،مسأله اي که در برآوردهاي آماري اشتغال را با نارسايي مواجه کرده است، وجود نوعي «بداشتغالي»است که در برخي موارد، افزايش اشتغال به قيمت افزايش بيکاري پنهان و هم جهت با بداشتغالي و ناديده گرفتن تخصيص بهينه بوده است.
ازديگرسو،بيکاري يک مسأله اي اجتماعي و نشان دهنده ي اتلاف انرژي نيروي انساني است.از اين رو از جمله دلايل توجه به توسعه ي کارآفريني، مي توان به قدرت آن در ايجاد کسب و کارهاي جديد با ارزش افزوده ي بالا، توسعه ي کسب و کارهاي موجود،افزايش درصد استفاده از ظرفيت هاي بدون استفاده ي توليد و به تبع آن رشد اقتصادي و رفاه اجتماعي،کاهش نرخ بيکاري، افزايش سرانه ي توليد و عدالت اجتماعي، که از مهم ترين دغدغه هاي نظام اسلامي به شمار مي آيد، اشاره کرد.
تعريف کارآفريني:
کارآفريني،فرآيند پذيرش مخاطرات و پيامدهاي تأسيس کسب و کار بر مبناي انديشه ها و ايده هاي است که نتيجه ي آن ايجاد فرصت هاي شغلي و بهبود شرايط اقتصادي و ارتقاي توانمندي جوامع خواهد بود.به عبارت ديگر کارآفريني فرآيند ايجاد ثروت و هدايت خلاقانه ي منابع، خلق سازمان يا سازمان هاي جديد و نيزتوسعه ي موقعيت هاي اقتصادي و روش اداره و مديريتي است که فرصت ها را کنترل و تعقيف کرده و به عنوان شيوه اي عالمانه اززندگي، با درک ظرفيت هاي بلااستفاده، زمينه را براي بهره گيري از آن فراهم مي سازد، و براي رسيدن به آرمان رشد اقتصادي رفاه اجتماعي به وسيله ي افزايش سرانه ي توليد کاهش نرخ بيکاري به جريان ها و شريان هاي اقتصادي کمک هاي شايان توجه و مؤثري مي کند.
تأثير آموزه هاي ديني در تقويت فرهنگ کارآفريني
به نگرش ها و باورهاي ذهني و ساختاري پذيرفته شده،توسط افراد يک جامعه يا سازمان، نسبت به کار،فرهنگ کار آن جمع مي گويند.برمبناي اين تعريف، فرهنگ کارآفريني عبارت است از:مجموعه ي ارزش ها، باورها و دانش هاي مشترک و پذيرفته شده ي يک گروه کاري در انجام فعاليت هاي معطوف به توليد و يا ايجاد ارزش افزوده.حال با توجه به اين تعريف مي توان چنين نتيجه گرفت که باورها و اعتقادات ديني درتقويت و تضعيف فرهنگ کارآفريني تأثير به سزايي دارند.
ازآموزه هاي ديني براي تبديل کارآفريني به فرهنگ و پيوند آن با هنجارهاي اجتماعي مي توان از ابزارهاي معنوي تشويقي و تنبيهي فراواني استفاده نمود.برخي از اين آموزه ها،که در احاديث و روايات بيانگر ابزارهاي تشويقي هستند، در ادامه مورد بررسي قرارمي گيرند.
کارآفريني به عنوان تکليف و وظيفه
کار و تلاش درنگرش ديني براي تأمين نيازهاي فردي و اجتماعي ضرورتي اجتناب ناپذيراست که تمامي لحظات زندگي را در بر مي گيرد.از اين رو، در آموزه هاي ديني از آن به عنوان وظيفه و تکليف ياد شده است.پيامبرعظيم الشأن اسلام (ص)دراين باره مي فرمايد:«طلب الحلال فريضه علي کلي مسلم و مسلمه»؛ طلب کردن روزي حلال بر هرمرد و زن مسلمان واجب است.و نيزمي فرمايد:«طلب الکسب فريضه بعد الفريضه»
کارآفريني به عنوان جهاد در راه خدا
درآموزه هاي ديني کارآفرين مانند جهادگري دانسته شده است که در صحنه ي کارزار با دشمنان خدا به نبرد پرداخته و ازحريم دين دفاع مي کند.به تعبير پيامبر عظيم الشأن اسلام (ص)«الکاد في عياله کالمجاهد في سبيل الله»؛ کسي که براي تأمين زندگي خانواده ي خود کار و تلاش کند همچون مجاهد در راه خداست.
اميرالمؤمنين علي (ع)نيزدراين باره مي فرمايد:«ما غدوه احدکم في سبيل الله باعظم من غدوته يطلب لولده و عياله مايصلحهم»؛ درآمدن شما صبحگاهان براي جهاد در راه خدا،ازدرآمدن آن کس که براي تأمين زندگي خانواده ي خود تلاش مي کند بالاتر نيست.
کارآفريني وسيله ي سعادت
به طور کلي انسان درنگرش ديني آميزه اي از عقيده، فکر و انديشه، کار و تلاش است که سعادت و رستگاري خود و جامعه را در کارشايسته و بايسته مي داند.براين اساس است که قرآن کريم ايمان به همراه عمل صالح را وسيله ي رستگاري مي داند.درتعاليم علوي،چه دور دانسته شده که انسان با اراده ي سست،و گرايش به بيکاري و خوش گذراني به سعادت دست يابد.بلکه در اين تعاليم سعادتمندي در آن دانسته شده است که انسان به انجام کارهاي ارزنده نايل شود.
کارآفريني وسيله ي عزت نفس
کار و تلاش سازنده براي اصلاح و ساماندهي زندگي فردي و اجتماعي امري ضروري و اجتناب ناپذير است؛ چنان چه در راستاي تعالي ارزش ها و عزت فردي و اجتماعي،کار و تلاش و خلاقيت و نوآوري، عرصه ي نمايش عزت و قدرت يک جامعه است.ازاين رو،اسلام اجازه نمي دهد انسان در صورت امکان حتي در سخت ترين شرايط از کار و تلاش و سازندگي دست بردارد و در نتيجه عزت و آبروي خود را زيرسؤال ببرد.به تعبير پيامبر عظيم الشأن (ص): «لو ان رجلا اخذ حبلا فياتي بجزمه حطب علي ظهره، فيبيعها فيکف بها وجهه، خير له من ان يسأل»؛ اگرانسان ريسماني بگيرد، پشته اي هيزم را بر دوش کشد و آن را بفروشد و از اين رهگذر نيازهاي زندگي خود را برآورد، بسي بهتر است از اين که از ديگران درخواست کمک کند.
کارآفرينان در رديف انبيا
ايمان بي بهره از تلاش سازنده ادعايي است خالي از معني و ارزش بدين جهت، بهترين ها و شايسته ترين ها، که انبياي الهي (ع)هستند،پيشتازان وادي کار و تلاش و کوشش اند.براين اساس است که درنگرش نبوي «من اکل من کديده، کان يوم القيامه في اعداد لانبياء و ياخذ ثواب الانبياء»؛ هرکس از دسترنج خود بخورد،روز قيامت در شمار انبيا خواهد بود.
همان طور که ديده مي شود در آموزه هاي اسلامي با نگرش تکليفي به کار و کارآفريني و جهاد خواندن آن، «انگيزه ي کارآفريني را بالا برده است؛ همچنان که از طريق مبارزه با بيکاري،به احيا و تقويت «فرهنگ کار و کارآفريني» اقدام کرده است.
احاديث و رواياتي که به بيان ابزارهاي تنبيهي در جهت تقويت فرهنگ کارآفريني پرداخته اند،به طورخلاصه، در ادامه مورد بررسي قرار مي گيرند:
دوري از رحمت خدا
در نگرش ديني،زيست گوارا و رحمت الهي شامل حال فرد و جامعه اي مي شود که تمامي اعضاي آن به کار وتلاش سازنده دست يازند و درهيچ زماني از سعي و تلاش و کوشش بازنايستند.در غيراين صورت از رحمت الهي به دور و مورد لعن و نفرين قرار مي گيرند.درحديث نبوي است:«ملعون من القحي کله عن الناس»؛ هر کس بارزندگي خود را بر دوش ديگران گذارد از رحمت الهي به دور است.
امام باقر(ع)، کلامي از موسي بن عمران (ع)اين گونه نقل مي کند که موسي بن عمران (ع)ازخداي سبحان سؤال کرد:پروردگارا از کدام يک از بندگانت بيشتر نفرت داريد؟ خداوند فرمود:آن کس که شب هنگام چون مردار است، و روز بيکار.
تضييع حقوق ديگران در آموزه هاي ديني کسي که درپي کسب و کار و تلاش و کوشش نيست، و به بيکاري و بي عاري و سستي و تنبلي عمر خود را سپري مي کند، تضييع کننده ي حقوق خود و ديگران است.ازاين رو، پيامبرعظيم الشأن اسلام (ص)با نهي از داشتن چنين خصلتي مي فرمايد:«يا علي ...اياک و خصلتين:الضجر و الکسل ،فانک ان ضجرت لم تصبرعلي حق، و ان کسلت لم تود حقا».امام صادق (ع)نيزدراين باره مي فرمايد:«اياک والضجر و الکسل، انهما مفتاح کل سوء انه من کسل لم يود حقا، و من ضجر لم يصبر علي حق».علي (ع)«من اطاع التواني، ضيع الحقوق»؛آن کس که به کاهلي و سهل انگاري گردن نهد حقوق ديگران را ضايع مي سازد.
فساد و تباهي
اراده ي الهي برکار و تلاش سازنده و فعاليت انسان ها در زندگي دنيوي آنان تعلق گرفته است.چه اين که حتي آفرينش مرگ و حيات نيز براي سنجش سعي و تلاش هاست؛ «الذي خلق الموت و الحياه ليبلوکم ايکم احسن عملاً».براين اساس، صلاح و سداد زندگي به کار و تلاش وکوشش بي وقفه بستگي دارد؛ همچنان که فساد و تباهي درزندگي فردي و اجتماعي در پي سستي و بيکاري به وقوع خواهد پيوست.به تعبيرامام صادق (ع)«الکسل يضر بالدين و الدنيا»؛ کاهلي و تنبلي به دين و دنياي انسان آسيب مي رساند.آن حضرت (ع) بيکاري را عالم فساد و تباهي مي داند؛«ان يکن اشغل مجهده فاتصال الفراغ مفسده».
فقر و نابساماني
به طور کلي توسعه و رشد در گرو کار و تلاش و سعي و کوشش است. جامعه اي که از تلاش و کوشش و سخت کوشي روي گردان است، چاره اي جز پذيرش فقرو بدبختي نخواهد داشت.علي (ع):من لم يصبر علي کديده، صبرعلي الافلاس»؛ فرد و جامعه اي که نتواند ازکار و تلاش خود حيات اقتصادي و اجتماعي خود را سامان دهد سرانجام پذيراي تهيدستي و فقر و نابساماني خواهد شد.
هلاکت و نابودي
کار و تلاش گوهرذاتي انسان و مايه ي عزت و کرامت انسان و سبب دوام زندگي و حيات اوست.بنابراين، سعادت مندي و رسيدن به کمال مطلوب، در پي کار و تلاش و کوشش ميسر است.هرقدر جامعه اي در وادي کار و تلاش کوشاتر و برمشکلات صابرتر باشد، ميزان دستيابي او به ماندگاري و ثبات بيشتر خواهد بود؛ همچنان که به هرمقدار که از سعي و تلاش خود بکاهد و به سستي و تنبلي روي آورد از ميزان دوام و پايداري او کاسته خواهد شد.به تعبيرعلي (ع):«في التواني و العجزانتجت الهلکه»؛ درتنبلي و احساس ناتواني، نابودي و تباهي پديد مي آيد.
تعامل بين فرهنگ و کارآفريني
تعامل و ارتباط ميان فرهنگ و کارآفريني، از دو جهت قابل بحث و بررسي است.ازيک جهت،نتايج کارآفريني است که بر جامعه تأثير مي گذارد و از جهت ديگر، خود فرايند کارآفريني و فرهنگ حاکم برآن است که هم متأثر از مباني فرهنگ جامعه است و هم مي تواند در آن تحولات اساسي ايجاد کند.
کارآفريني با ايجاد فرصت هاي شغلي و توليد ثروت و بهبود شرايط اقتصادي، پيش زمينه اي اساسي براي ارتقاي سطح فرهنگي جامعه است، زيرا با برآورده شدن نيازهاي اوليه معيشتي، زمينه براي بروز نيازهاي عالي تر انساني فراهم مي شود که اگر درمسيري صحيح هدايت شود، به شکوفايي و تعالي انسان ها مي انجامد.نوآوري که از ويژگي هاي اساسي کارآفريني است، منجر به توليد محصولات جديدتر و ارائه ي خدمات بيشتر و متنوع ترشده و به اين ترتيب قدرت انتخاب افراد افزايش يافته و زندگي راحت تر مي شود.با بالا رفتن سطح رفاه و آسايش و افزايش اوقات فراغت، فرصت هاي بيشتري براي فعاليت هاي فرهنگي ايجاد مي گردد.
معيارها و اصول کارآفريني در آموزه هاي نبوي
کارآفريني به عنوان يک فرآيند و نظام، متکفل در هم آميختن و ترکيب اجزاي مختلفي ازامکانات جامعه در جهت ايجاد ارزش ها و ظرفيت هاي جديد قابل استفاده ي آن جامعه مي باشد.همان گونه که در جهت گيري هاي کلي و کلان، کارآفريني نياز به مراقبت و هدايت دارد، در خصوص ويژگي هاي دروني نيز براي بهره دهي بهتروبيشتر نيزکارآفريني بايد از اصول و معيارهايي پيروي کند.
طبيعي است که اين معيارها،همسو و هماهنگ با جهت گيري هاي کلان نظام توحيدي مي باشد.برخي از اين ويژگي ها،درآموزه هاي نبوي، در ادامه مورد بررسي قرار مي گيرد.
کارآفريني وسيله ي تقرب الهي
اسلام، به طور کلي،براي تمامي تلاش هاي انسان، يک جهت کلي تعيين نموده است و آن اين که انجام آنها، اگر چه مربوط به زندگي مادي و دنيوي انسان ها باشد، لازم است درمسيرالهي باشد تا از پاداش اخروي نيزبرخوردار گردد.
بنابراين،دريک نظام اجتماعي،که براساس آموزه هاي نبوي بنانهاده شده است، اهداف نهايي فعاليت ها بايد الهي باشد.اگرفعاليتي براين اساس صورت گيرد، ديگررفاه و آسايش فردي به تنهاي مورد نظر قرار نمي گيرد، بلکه آسايش و رفاه شخص وقتي مطلوب است که آسايش و رفاه ديگران را نيز در پي داشته باشد.
کارآفريني به عنوان عمل صالح
در آموزه هاي نبوي عمل صالح يکي از محوري ترين شعارهاي آن به شمار مي آيد، به گونه اي که ظهور و جلوه ي ايمان و اعتقاد صحيح در عمل صالح تجلي مي يابد.
بنابراين، کارآفرينان بايد بدانند که کار توليدي آنها مي تواند طوري طراحي و اجرا شود که ازمصاديق عمل صالح به حساب آيد.ازويژگي هاي چنين فعاليت هايي صداقت و به دوربودن از غل و غش و درراستاي حل مشکلات فردي و اجتماعي است.
کارآفريني درجهت منافع جامعه
امتيازي که نظام اقتصادي اسلام نسبت به ديگر نظام هاي اقتصادي دارد اين است که تمامي امور را درسود مادي خلاصه نمي کند و به اخلاق و مسايل انساني توجه ويژه اي دارد.ازاين رو،کارآفريناني که به توليدات مورد نياز و ضروي جامعه مشغول اند بسيارارزشمندتر از آن هايي هستند که به توليد کالاهاي لوکس مي پردازند و نيازي از نيازهاي حقيقي جامعه را تأمين نمي کنند.براين اساس است که در آموزه هاي نبوي:«احب الاعمال الي الله سرور تدخله علي المؤمن تطرد عنه جوعته و تکشف عنه کربته»؛ دوست داشتني ترين اعمال نزد خدا شادي رسانيدن به مؤمن،برطرف کردن گرسنگي او و دور ساختن غم و اندوه است.درحديث ديگري، آن حضرت (ع)، محبوب ترين فرد نزد خدا را کسي مي داند که براي مردم مفيدترين باشد.
استفاده ي بهينه از امکانات جامعه
در آموزه هاي نبوي براين نکته تأکيد فراواني شده است که بايد از نعمت هاي الهي به گونه اي صحيح بهره برداري شود.مذمت شديد اسلام از اسراف و تبذير گوياي اين حقيقت مي باشد که وجود اين دو پديده نشان از عدم استفاده بهينه از منابع دارد.بنابراين، کارآفرينان، بايد به صورت بهينه از امکانات و نعمت هاي الهي،که جامعه دراختيار آنها گذاشته است، استفاده کنند.
پاک و طيب بودن سرمايه
در نظام توليد و کارآفريني مطلوب دراسلام، پاکي و طهارت هم در سرمايه و هم درسايرعوامل توليد و هم درمحصول و خدمات توليد شده بايد به نحو احسن وجود داشته باشد.مالي که وارد چرخه ي توليد مي شود بايد از بهترين و پاکترين اموال باشد،زيرا کار و تلاش انسان مسلمان تلاش و کوششي است در راه خدا.بدين جهت است که در آموزه هاي نبوي گردآوري مال حلال و چرخش زندگي برمبناي درآمد حلال از وظايف انسان مسلمان دانسته شده است به تعبيرپيامبر عظيم الشأن اسلام (ص):
«طلب الحلال فريضه علي کل مسلم و مسلمه» و «العباده سبعون جزا و افضلها جزا طلب الحلال»؛ «الشاخص في طلب الرزق الحلال کالمجاهد في سبيل الله»؛ «اطيب کسب اسلم سهمه في سبيل الله»؛ پاکيزه ترين دستاورد مسلمان کاراست که در راه خدا انجام دهد.
بنابراين، اگرمال و سرمايه ازطريق غيرصحيح به دست آيد و با خيانت و اجحاف هم همراه باشد،ازحليت بهره اي نخواهد داشت.
توجه به حليت و مشروعيت سرمايه و کسب درآمد سبب مي شود که توليد کننده در هيچ مرحله اي از مراحل توليد خيانت نکند که اين خود اعتماد را در جامعه تقويت مي کند.
همه ي کساني که کالاي توليدشده را مورد بهره برداري قرار مي دهند در واقع توليد کننده را امين خود مي دانند و به او و کالاي توليد شده ي او اعتماد مي کنند.اين مسأله در جهان امروز،که توليد و مراحل مختلف آن تخصصي شده است و لذا افراد عادي نمي توانند به چگونگي و کيفيت کالاها به آساني دسترسي پيدا کنند،ازاهميت بيشتري برخوردار است.
توجه به کيفيت به جاي کميت
کارآفريني به عنوان يک خدمت به جامعه،به هرمقدار و ميزان، پسنديده و مورد تقدير است.بنابراين،هرکس به هرمقدار که مي تواند از اين طريق به جامعه کمک کند،حتي اگر به مقدار ناچيزباشد، نبايد فروگذار نمايد، زيرا محروميت از همين مقدار کم،خود موجب ضرر و محرومت جامعه مي گردد.
رعايت اين نکته درسطح جامعه سبب ظهور و بروز استعدادها و سرمايه هاست.اگراين امر مبناي عملکرد نظام اقتصادي يک جامعه باشد، بي ترديد، بهره برداي ازبرکات مادي و معنوي آن و بهره مند شدن آحاد جامعه، نتيجه ي مورد انتظار آن خواهد بود.
نظم و استحکام
ازديگر ويژگي هاي نظام مطلوب کارآفريني در آموزه هاي نبوي، نظم و استحکام و اکمال و اتمام کارهاست.رهاکردن کارهاي نيمه تمام و معطل گذاردن امکانات و سرمايه ها، درنظام کارآفريني برپايه ي آموزه هاي نبوي مطلوب نيست،بايد کارها مطابق اولويت و با برنامه شروع شود و به همان شکل خاتمه يابد؛ «جمال المعروف اتمامه».زيبايي کارخوب به اتمام و پايان رسانيدن آن است.درآموزه هاي نبوي خدا دوست دار کسي است که کار و تلاش را خوب به پايان برساند.
«ان الله تعالي يحب اذا عمل احدکم عملاً يتقنه»؛ خداوند دوست دارد اگر کسي کاري را انجام مي دهد آن را درست انجام دهد.
«ان الله يحب من العامل اذا عمل ان يحسن».
نداشتن نظم درزندگي نتيجه اش از دست دادن زمان و از دست دادن زمان نتيجه اش اتلاف منابع است.اتلاف،بالاترين حد اسراف است.وقتي اسراف حرام باشد، اتلاف که نوعي اسراف و بالاترين حد اسراف است نيزحرام است.از اين رو،براي استفاده ي بهينه از زمان و از دست ندادن فرصت ها و جلوگيري ازاتلاف منابع،رعايت نظم و ترتيب و برنامه براي کارآفرين ضروري است.
بلند همتي و اراده ي قوي
در تعاليم نبوي ، بر بلند همتي ، جديت در کار و پرهيز از سستي و تنبلي تأکيد فراواني شده و رمزموفقيت در کارها به شمار مي آيد.
امروزه دربحث مديريت،ازويژگي هاي يک مديرموفق برخورداري وي از قدرت تصميم گيري و ريسک پذيربودن او است.درواقع بلندهمتي هم اين دو خصيصه را در بطن خود دارد،به طوري که اگرفرد داراي همت بلند باشد مي تواند وارد کارهاي بزرگ شده و با کارآفريني و راه اندازي فعاليت توليدي علاوه براين که درزندگي خود گشايشي ايجاد مي کند، به حال جامعه نيز سودمند باشد؛ «قدرالرجل علي قدر همته».
درزمينه ي اشتغال و کارآفريني نيزبايد توجه داشت که هرچه همت و عزم و اراده ي انسان براي انجام کارها مهم تر و نوآوري و ابتکار و استحکام بيشتر باشد، نشان گرارزش متعالي تر اوست.
برنامه ريزي
عاقبت انديشي و برنامه ريزي مناسب، رکن اساسي پيشرفت و کمال يابي است.دراتخاذ خط مشي هاي کارآفريني لازم است از بلندپروازي اجتناب شود، زيرا اتخاذ استراتژي بلندپروازانه، وقتي که با توانايي هاي فرد و امکانات موجود در جامعه توازن و هماهنگي نداشته باشد، نتيجه اي جز شکست و به هدر دادن منابع جامعه دربرنخواهد داشت.از اين رو، دراتخاذ شيوه در برنامه هاي رشد و توسعه ي اقتصادي لازم است با توجه به امکانات موجود، شيوه و استراتژي رشد طوري طراحي شود که در دراز مدت اقتصاد به رشد و توسعه برسد و اتخاذ روش سنجيده و حساب شده، با توجه به امکانات، به مراتب نتيجه اي بهتر از انتخاب روش هاي شتابان و عجولانه دارد.
تأثير آموزه هاي نبوي درايجاد تحول اقتصادي در مدينه
تعاليم نبوي درمورد اهتمام به کار و تلاش توانست تأثير شايسته اي در رفتارهاي اقتصادي مردم و اوضاع اقتصادي مدينه داشته باشد.آشنايي با اصول اعتقادي و ارزش هاي ديني سبب گرديد تا انگيزه هاي نويني براي فعاليت هاي اقتصادي و اجتماعي در مردم مدينه به وجود آيد.
آن حضرت (ص)نه تنها در زمينه هاي گوناگون، از جمله اصول اقتصادي و سياست هاي مالي تعاليم جديدي را آورد، بلکه با زير و رو کردن نظام ارزش ها توانست مسائلي از قبيل غارت و چپاول گري، رباخواري و قماربازي را تا پايين ترين حد تنزل دهد، و در عوض کار و تلاش و کسب و کارحلال، و فعاليت هاي صحيح اقتصادي را در قالب عمل صالح به حد اعلي ترقي و تعالي دهد.برپايه ي اين انقلاب فکري و بينشي بود که آن حضرت (ص)، پس از استقرار در مدينه اقدام به برنامه ريزي در جهت اشتغال هرچه بيشترمسلمانان نمود که به برخي از اين تلاش ها در ادامه اشاره مي کنيم.
بستن عقد قراردادهاي مزارعه و مساقات
پيامبر اکرم (ص)با بستن اين نوع قراردادها بين مهاجرين و انصار،علاوه بر آن که مهاجران بدون زمين و بيکاررا به کارکشاورزي وا داشت و سبب افزايش نيروي مهاجرين نيزگرديد، توليد و بهره وري زمين هاي زيرکشت انصار را هم بالا برد.
لغو انحصاري بودن تجارت
آن حضرت (ص)با ايجاد عقد مضارعه در بين افراد توانست به تهيه سرمايه و امکانات حمل و نقل براي تجارت زمينه ي مناسبي را براي آن ها فراهم سازد و تجارت را از انحصار گروه و افراد خاص آزاد سازد.
واگذاري زمين براي کشاورزي و کارهاي خدماتي
واگذاري اين زمين ها،که براي فعاليت هاي اقتصادي و اجتماعي انجام مي شد، توانست به کار و تلاش درجهت ساختن واحدهاي مسکوني، حمام، بازار، احياي اراضي موات و...رونقي خاص بخشد و درنتيجه بازار اشتغال را در تعادل نگه دارد.
استفاده ازانفاقات واجب مالي
آن حضرت (ص)، با استفاده و به کارگيري از دريافت هاي واجبات مالي، مانند خمس و زکات و ديگرانفاقات توانست براي بيکاران، فرصتي را به وجود آورد و به آنان امکان دهد تا از اين طريق وسيله ي کار فراهم سازند و مشغول به کار شوند.
بهره گيري از غنايم جنگي
پيامبر اکرم (ص)با بخشيدن غنايم جنگي به مجاهدان، آنان را به طور غيرمستقم در تهيه ي وسايل کارو اشتغال کمک مي نمود.
به کارگيري انفال
حق مالکيت منابع طبيعي ازقبيل معادن، کوه ها، آب، جنگل ها، زمين هاي بي صاحب، اراضي موات و بايرکه در قالب انفال قرار داده شدند،ازآن خدا و پيامبرعظيم الشأن (ص)و زمامداران حکومت اسلامي است.ازاين رو، زمامدارحکومت اسلامي، با در نظر گرفتن شرايط و مصالح عامه، مي تواند اين منابع را، به صورت اجاره و مزارعه، دراختيار افراد قرار دهد و درآمد آن را صرف نيازهاي اجتماعي کند.
قبل از اسلام برنامه بر اين بود که قدرت هاي محلي قسمت هايي از اراضي، مراتع و نيزارها و ديگر منابع طبيعي را، بدون هيچ گونه کار و تلاشي اختصاص به خود مي دادند،و منابع بهره گيري ديگران مي شدند و از طريق باج گيري،به ديگران حق بهر برداري مي دادند.پيامبر اکرم (ص)با نهي اين عمل، راه را براي بهره گيري تمامي افراد باز نمود و حق ماليکت ثروت هاي غيرمنقول براساس کار و کوشش قرار گرفت.
برقراري ثبات درنظام اقتصادي
با توجه به آنچه گذشت مي توان چنين نتيجه گرفت که تثبيت نهادهاي اخلاقي عملي در سيره نبوي به عنوان يک حرکت کارساز درپديد آمدن و حفظ و نگهداري روابط انساني درتقويت و ايجاد کارآفريني نقش اساسي دارد. همچنان که تشويق آحاد مردم به همکاري با يکديگر،تبليغ اخوت و نوع دوستي، ايثار و درستکاري،حفظ قراردادها، و ممنوعيت کاربرد هرنوع حيله در مبادلات و معاملات، و مبارزه با نهادينه شدن مفاسد اقتصادي و تلاش براي نهادينه شدن زمينه هاي بالندگي اقتصادي شاخص هاي کارآمدي و کارآفريني نظام اقتصادي نبوي را مي رساند.
تحريم ربا،تحريم کنز، تحريم رشوه،تحريف اسراف و تبذير،تشويق به کاهش مصرف، تشويق به کارگروهي، تشويق به کار شرافت مندانه،و عبادت تلقي کردن کوشش براي امرارمعاش، تثبيت و نهادينه ساختن توجه به حقوق کارگر، مانند پرداخت حقوق کارگر پيش از اتمام کار،ارتباط دادن رضايت اخروي خداوند به کوشش مولد دراموردنيوي، درساختار و مرکزيت نظام اقتصادي مي تواند ثبات و پايداري را به ارمغان آورد، به تعبيررسول مکرم اسلام (ص):«من طلب الرزق في الدنيا استعافافا من الناس و توسيعا علي اهله لقي الله يوم القيامه و وجه مثل القمر».
اشتغال و کارآفريني در شرايط اقتصادي موجود کشور
بي ترديد اگرآنچه به عنوان معيارو اصول کارآفريني در آموزه هاي نبوي از آن نام برده شد،درجامعه ي ما مورد استفاده قرار گيرد،به عنوان فرهنگکارآفريني درجامعه نهادينه شود و در نتيجه افراد خود را پاي بند به اين اصول بدانند، آيا جايي براي اين نگراني در کشور در رابطه با ايجاد اشتغال، از طريق طرح هاي زودبازده و اشتغال زا که وزارت کار و اموراجتماعي با دادن تسهيلات اعطايي به کارآفرينان، آن را در دستورکار خود قرار داده است، باقي مي ماند؟
آنچه که از نامه ي رئيس کل بانک مرکزي به رياست جمهوري برمي آيد، گوياي نگراني جدي است، به حدي که به تصريح رئيس کل بانک مرکزي حدود 46 درصد از طرح هاي زودبازده وجود خارجي ندارند.
نامبرده در نامه ي خود اين گونه اظهارمي دارد که:
نسبت اشتغال ايجاد شده به اشتغال پيش بيني شده در طرح ها، حداکثر 2/8 درصد است.15 درصد طرح ها، بيش از 80 درصد پيشرفت داشته اند و 46 درصد طرح ها وجود خارجي ندارند.مبلغ سرانه ي وام پرداختي براي ايجاد اشتغال يک شغل 133 ميليون ريال در فرم متقاضي ثبت شده است، اما در عمل هزينه ي ايجاد هرشغل 4/6 ميليارد ريال بوده است.
اين در حالي است که افزود بر نگراني ياد شده، اگر اعتبارات تخصيصي به طرح هاي زودبازده به سبب آنچه که در نامه ي رئيس کل بانک مرکزي آمده است، نتواند برمبناي قراردادها به موقع بازپرداخت شود، اين عدم بازگشت اعتبارات که درواقع به معناي عدم بازگشت پول مردم به خزانه بانک هاست، نوعي زيرپانهادن اصول امانتداري و يا عدم پاي بندي وکيل به خواسته هاي موکل است.کم ترين نتيجه ي اين گونه مسائل،سلب اعتماد عمومي است، که سبب مي شود سپرده گذاران به پس انداز که شالوده ي هرسرمايه گذاري است، کمتر تمايل از خود نشان بدهند، نتيجه ي اين عدم تمايل رفتن پول به جاي پس انداز،درچرخه ي خريد و فروش بازار دلالي است، که نتيجه ي آن افزايش بي جهت بهاي کالاها و افزايش تورم است.
نتيجه گيري
کارو کارآفريني مهم ترين مسأله ي اجتماعي و فرآيندي انساني و اجتماعي است که با دگرگوني اقتصادي ـ اجتماعي پيوند محکمي دارد براين اساس، اهميت و ضرورت افراد کارآفرين درجامعه مشخص مي شود.بررسي ها نشان از آن دارد که به دليل نبود فرهنگ کارآفريني و بي توجهي به اصول و معيارهاي کارآفريني درآموزه هاي ديني، دولت برخلاف انتظار خود نمي تواند توفيق چنداني در دستيابي به اهداف خود در دادن تسهيلات به کارآفرينان در قالب طرح هاي زودبازده به دست آورد.از اين رو، آموزش و تربيت کارآفرين يک ضرورت زيربنايي براي توسعه کشور و کاهش نرخ بيکاري است.دراين راستا ضرورت دارد مراکزي ويژه اي را در جهت حمايت از کارآفرينان بالقوه تأسيس کرده که ضمن آموزش هاي ويژه براي توسعه، مباحثي همچون توانايي ها و انگيزش افراد را نيز در برگيرد.
هر چه اصول و معيارهاي کارآفريني در يک جامع نهادينه تر باشد، توانايي آن جامعه براي تربيت و جذب کارآفرينان،سرمايه ها، مغزها و نورآوري ها بيشتر، و درنتيجه شتاب رشد اقتصادي و اشتغال و امنيت اجتماعي براي شهروندان افزون ترخواهد شد.


 نگاشته شده توسط ابوالفضل اقایی نظرات 0 | لينک مطلب


شنبه 4 اردیبهشت 1389  ساعت 1:54 PM
فصلنامه معرفت ، شماره 38 ، علامه مصباح يزدي :
اشاره
در ادامه سلسله بحث هاي اخلاقي حضرت استاد مصباح يزدي ، در اين شماره نيز شرح بخش ديگري از وصاياي امام جعفر صادق عليه السلام به عبدالله بن جندب را پي مي گيريم:
«ياابن جندب ان احببت ان تجاور الجليل في داره و تسکن الفردوس في جواره فلتهن عليک الدنيا واجعل الموت نصب عينک و لاتدخر شيئا لغد واعلم ان لک ما قدمت و عليک ما اخرت.» (1)
مي دانيم که ايمان مراتبي دارد; معرفت افراد نسبت به حقايق دين متفاوت است، همت افراد نيز ذاتا با يکديگر تفاوت دارد.ما براي نيل به هدف عالي و بلندي که به دنبال آن هستيم بايد اولا، آن هدف را درست بشناسيم و به وجود آن ايمان داشته باشيم و ثانيا، همت و تلاش لازم براي رسيدن به آن هدف بلند را نيز داشته باشيم. افرادي که معرفت و ايمانشان ضعيف است، در صورت تقويت معرفت خود، اين آمادگي و همت را پيدا خواهند کرد که با تلاش بيش تر به اهداف بلند خود نائل آيند.اما کساني که همتشان ضعيف است و حتي در امور دنيايي هم همت بلندي ندارند - صرف نظر از اين که امور دنيا نسبت به آخرت چه موقعيتي دارد - هر قدر هم که زمينه معرفت و ايمان برايشان فراهم باشد، هيچ گونه ترقي و پيشرفتي نخواهند داشت.به اين افراد بايد هشدار داد تا با تقويت همت خود، براي رسيدن به اهداف عاليه، راه صحيح را انتخاب کنند.البته، مؤمنان، هم از نظر مرتبه ايمان و هم از نظر همت ، با يکديگر تفاوت هايي دارند.
در اين بخش از روايت، امام صادق عليه السلام در مقام يک مربي مي خواهند با ايجاد انگيزه در شيعيان، همت مؤمنان را تعالي بخشند; يعني آن ها را متوجه اين مساله نمايند که فقط به فکر رهايي از عذاب جهنم نباشند، بلکه همتشان بيش از اين باشد.کساني که به معاد ايمان دارند متوجه اين نکته هستند که انجام بعضي از کارها موجب عذاب ابدي مي گردد، لذا سعي مي کنند آن گناهان را مرتکب نشوند تا ايمانشان محفوظ بماند.اين افراد اگر عذاب هايي هم در عالم برزخ داشته باشند، نهايتا به واسطه شفاعت هم که شده نجات پيدا مي کنند.اين پايين ترين مرتبه ايمان است.ولي کساني که از همت بالاتري برخوردارند سعي مي کنند در اين دنيا به گونه اي عمل نمايند که هم در موقع جان کندن، هم در شب اول قبر و هم در عالم برزخ مبتلا به عذاب نشوند.کساني هم هستند که همتشان از اين هم بالاتر است; ايشان تنها به رهايي از عذاب و نجات از جهنم اکتفا نمي کنند، بلکه دلشان مي خواهد از مقامات عالي تر و درجات بلندتري در بهشت و نيز از نعمت هاي بيش تري در آخرت بهره مند شوند.درجات بهشت بسيار زياد است به گونه اي که قابل شمارش نيست.دربرخي از روايات، تعداد درجات بهشت برابر با تعداد آيات قرآن ذکر شده است; يعني بيش از شش هزار درجه، البته به اين بستگي دارد که فاصله درجات را چقدر حساب کنيم.از اين رو، مؤمنان بهشتي هم، از نظر مقام و مرتبه تفاوت زيادي با يکديگر دارند.
دسته آخر کساني هستند که نه تنها به دنيا، بلکه به لذايذ و نعمت هاي بهشت هم پشت پا مي زنند.آن ها تنها دل به خدا مي دهند و رضايت او را مي طلبند; آن چنان محبت خدا در دلشان جاي گرفته است که جزرضايت اوبه چيزي نمي انديشند.البته هيچ کس از عذاب خوشش نمي آيد، همه مردم نعمت هاي بهشت را دوست دارند، ولي آن ها آن قدر معرفتشان بلند است و لذت لقاي الهي و رضوان الهي را مي دانند که هيچ چيز ديگري برايشان ارزش ندارد. تمام هم آن ها اين است که بيش تر به خدا نزديک شوند.تعبيري هم که همسر فرعون در دعاي خود به کار مي برد و در قرآن نيز آمده است، اشاره به همين مطلب دارد.وقتي فرعون او را تهديد کرد که اگر دست از ايمان به حضرت موسي عليه السلام بر ندارد کشته خواهد شد، خطاب به خداوند عرض مي کند: «رب ابن لي عندک بيتا في الجنة » (تحريم: 11) ; پروردگارا براي من خانه اي در نزديک خودت در بهشت قرار بده.او انواع شکنجه ها و سختي ها را به جان خريد براي اين که ايمانش محفوظ بماند.او نجات از عذاب جهنم و يا بهره مندي از نعمت هاي بهشت را از خداوند درخواست نمي کند، بلکه به خدا مي گويد مي خواهم در جوار تو باشم; اين همان مقام قرب است.البته خدا جسم نيست که - العياذ بالله - يک خانه جسماني داشته باشد، ولي رابطه معنوي بنده عاشق با خدا مي تواند آن قدر زياد باشد که مثل دو همسايه به يکديگر نزديک باشند.
همه انسان ها چنين همتي ندارند که از همه چيز چشم بپوشند و وقتي هم دعا مي کنند بگويند خدايا من تنها قرب تو را مي خواهم و دوست دارم در جوار تو باشم.البته در جوار خدا بودن يعني داشتن همه چيز، ولي توجه بنده عاشق اصلا به آن ها نيست، بلکه فقط مي خواهد فاصله اي با خدا نداشته باشد; مثل عاشقي که براي رسيدن به محبوبش همه مشکلات و سختي ها را تحمل مي کند تا هميشه در کنار او باشد، او اصلا متوجه نيست که در آن جا چه به او مي گذرد; زيرا همين که به محبوبش نزديک باشد، همه چيز برايش فراهم است.البته براي رسيدن به اين مقام، همتي بلند لازم است تا آدمي به جاي اين که تمام توجه اش معطوف به رهايي از عذاب الهي و آتش جهنم و رسيدن به نعمت هاي بهشتي از قبيل حورالعين و قصرهاي مجلل و غذاهاي لذيذ و مانند آن باشد، توجه اش به اين باشد که آيا به خدا نزديک است يا خير.
راه رسيدن به مقام قرب خدا
اگر در ميان مؤمنان کساني به اين همت بلند دست يافتند که تنها توجهشان به قرب خدا باشد، بايد آن چنان معرفت خدا و محبت او در دلشان ريشه بدواند که رضوان او را بر هر چيزي مقدم بدارند.لازمه رسيدن به چنين مقامي، فراهم نمودن مقدمات آن در همين دنياست; زيرا از اين دنيا که رفتند ديگر نمي توانند کاري انجام دهند که به خدا نزديک شوند.به ديگر سخن، همان گونه که بايد براي نجات از عذاب جهنم و بهره مندي از نعمت هاي بهشتي، در همين دنيا تلاش کرد، کسي هم که جوار خدا را مي خواهد بايد مقدماتش را در همين دنيا فراهم کند.جاذبه هاي دنيا، هوا و هوس ها و غرايز انساني ممکن است ما را از آن هدف اصلي دور سازد و موجب شود تا براي رسيدن به آن آرمان بلند کم تر تلاش کنيم.ما بسياري از اوقات فراموش مي کنيم که دنبال چه هستيم و مي خواهيم به چه مقامي برسيم، اما کساني که داراي همت بلندي هستند به وجود چنين مقامي آگاه اند و دلشان مي خواهد به آن مقام برسند، اما نمي دانند در اين راه چگونه بايد با مشکلات مقابله کنند و موانع را از سر راه بردارند.آن ها نمي دانند که چه کارهايي بايد انجام دهند تا بهتر و زودتر به اين مقام دست يابند.
مخاطبان حضرت در اين بخش از روايت، افرادي اند که همتشان ضعيف است و يا در صورت داشتن همت بلند، راه رسيدن به هدف را نمي دانند.حضرت به عبدالله بن جندب مي فرمايند: اگر مي خواهي با خداي صاحب جلالت مجاورت و همسايگي داشته باشي; يعني آن قدر اوج بگيري که در ميان مخلوقات، نسبتت به خدا از همه بيش تر باشد و از مراتب پست حيواني و شيطاني دور شوي و در ميان مؤمنان هم ترقي و تعالي پيدا کني و در مقامي قرار بگيري که بعد از آن ديگر مقام مخلوقات نيست، بلکه مقام خداست، بايد کاري کني که دنيا در نظرت خوار باشد: «يا ابن جندب ان احببت ان تجاور الجليل في داره و تسکن الفردوس في جواره فلتهن عليک الدنيا.» حضرت در اين فراز از سخنان خود، با بيان يک توصيه کلي اخلاقي مي فرمايند آنچه موجب مي شود که نتواني اين راه را طي کني اين است که دنيا در نظرت بزرگ است، وقتي توجه ات به دنيا جلب مي شود و دل به آن مي سپاري، ديگر دلت سراغ خدا نمي رود و نمي تواني آن هدف را در دل خودت زنده نگه داري.هر چه زرق و برق دنيا بيش تر در چشم تو جلوه کند، از آن مقام دورتر مي شوي; زيرا توجه ات معطوف به آن مي شود.توجه انسان به هر چيزي که معطوف شد، براي همان کار مي کند و به مسائل ديگر توجه نمي کند.جاذبه هاي دنيا مانع از تلاش ما براي رسيدن به مقامات عالي ايمان مي شود; چون چشم و گوش ما را به دنبال خود مي کشاند و وقتي دل به سراغ دنيا رفت، ديگر جايي براي محبت خدا در آن باقي نمي ماند.
ياد مرگ و ذخيره براي آخرت
شايد خطبه اي از نهج البلاغه را نتوان يافت که در آن اشاره اي به پستي دنيا نشده باشد، اما بعضي جاها تعبيرات بسيار کوبنده اي نسبت به دنيا دارد که براي شنوندگان و دوستان حضرت بسيار ارزنده است.اميرالمؤمنين عليه السلام در يکي از خطبه هاي خود، بي مقداري و زودگذري دنيا را به رطوبت باقي مانده از ظرف آبي تشبيه مي کنند که آب آن را خالي کرده باشند; مگر در چنين ظرفي چقدر آب مي ماند که انسان براي رفع تشنگي خود به آن توجه کند؟ در دنيا نيز همين اندازه چيز وجود دارد.حضرت در جايي ديگر، درباره پستي و بي ارزشي دنيا مي فرمايند: دنيا در نظر من از آب بيني بز زکامي هم کم اهميت تر است.از اين تعبير رساتر، کلامي است که در خطبه اي ديگر بيان فرمودند: دنيا مثل استخوان پوسيده خوک مرده است که در ست شخص مبتلا به مرض جذام باشد.اشخاصي که مبتلا به اين مرض مي گردند آن قدر زشت مي شوند که کسي رغبت نمي کند به آن ها نگاه کند.حالا تصور کنيد اگر در دست چنين فردي با آن قيافه وحشتناک - که انسان حتي رغبت نمي کند يک شاخه گل هم از او بگيرد - استخوان پوسيده خوک مرده اي - که زنده آن هم زشت و پليد است و گوشتش نيز حرام و نجس - باشد، آيا انسان رغبت مي کند براي گرفتن آن به سراغ او برود؟ دنيا بايد در نظر مؤمن اين گونه باشد; يعني بايد آن قدر معرفت داشته باشد که بداند دلبستگي به دنيا او را از هدفش دور مي کند.البته اين سخن بدين معنا نيست که انسان از فعاليت ها و انجام وظايف فردي و اجتماعي که در دنيا دارد صرف نظر کند. انجام تکليف يک بحث ديگري است، صحبت سر بينش و نگرش است.گاهي بر انسان واجب مي شود که استخوان خوکي را هم بردارد، اما سخن در اين است که انسان بايد دنيا را در مقام مقايسه با آخرت، مقامات معنوي و قرب خدا چگونه ببيند.براي اين که زيبايي هاي دنيا و به طور کلي غرايز ما موجب بي توجهي به آخرت و مقامات معنوي نگردد، هميشه بايد ياد مرگ باشيم; ياد مرگ ارزش دنيا را در نظر انسان کم مي کند و او را از فريب هاي شيطاني و زرق و برق هاي دنيا محفوظ نگه مي دارد.حضرت مي فرمايند: «واجعل الموت نصب عينک » ; هميشه به ياد مرگ باش، طوري که هميشه مرگ جلو چشمت باشد.بينش ما نسبت به دنيا بايد به گونه اي باشد که توجه بيش تري به مرگ و عالم آخرت داشته باشيم.ما تنها در صورتي مي توانيم خود را از چنگال دنيا نجات دهيم که آرزوهايمان را نسبت به آينده کم کنيم و به فکر لذت هاي دنيايي نباشيم; تنها به فکر رفع نياز امروزمان آن هم از راه مشروع باشيم وبراي فردايمان که نمي دانيم زنده هستيم يا نه و نسبت به آن تکليفي نداريم، بي جهت فکرخودرامشغول نکنيم; زيرا اگر تکليفي نسبت به آينده داشته باشيم، مربوطبه آخرت است وآخرت خواهي مساله ديگري است.حرص به دنيا و ذخيره کردن براي آينده اي که معلوم نيست آن را درک کنيم، موجب مي شود که ما بيش تر دنيا زده شويم. انسان بايد با اين گرايش مبارزه کند و سعي نمايد چيزي را براي فردايش نگه ندارد، اگر هم چيزي از زندگي اش زياد آمد آن را انفاق کند.البته کساني هستند که از اين مقام گذشته اند و امروز وفرداي دنيابرايشان تفاوتي نمي کند.اما براي کساني که در ابتداي راه هستند، مبارزه با دنيازدگي بايد جزو برنامه هاي زندگي آن ها باشد; مثلا ما بايد تمرين کنيم که اگر پولي از زندگي مان زياد آمد براي سال آينده و سال هاي بعد نگه نداريم، بلکه سعي کنيم آن را در همان سال مصرف کنيم و اگرنيازي نداريم، در راه خدا انفاق نماييم.
البته ممکن است براي کساني که از مراتب ايمان و معرفت بالايي برخوردارند راحت تر باشد که مايحتاج سال خود را يک جا تهيه و ذخيره نمايند.حضرت سلمان رضي الله عنه جزو اين دسته از افراد بود و امروز و فرداي دنيا برايش تفاوتي نمي کرد.اين غير از حرص بر دنياست; چون ايماني که سلمان رضي الله عنه داشت با ايمان ما قابل مقايسه نيست و اصلا شايد انگيزه هاي الهي برتري از اين کار داشته است.ولي ما که مي خواهيم تمرين نماييم تا به دنيا دلبستگي پيدا نکنيم، بهتر است که به فکر ذخيره براي آينده نباشيم و اين روحيه را از خود دور کنيم.به عکس، ما بايد اين روحيه را در خودمان تقويت کنيم که اگر چيزي از زندگي مان زياد آمد، آن را در راه خدا مصرف نماييم.بر خلاف نظر بعضي ها که فکر مي کنند بذل و بخشش و انفاق موجب از بين رفتن مال و سرمايه مي شود و فقط آنچه ذخيره شود حفظ مي گردد، حضرت مي فرمايند: آنچه در دنيا بماند براي تو نفعي ندارد، بلکه مال تو چيزي است که براي آخرت خود ذخيره مي کني: «و لاتدخر شيئا لغد واعلم ان لک ما قدمت و عليک ما اخرت.» اموالي که انسان ذخيره مي کند و آن را بعد از مرگش، در اين جهان باقي مي گذارد، نه تنها سودي برايش نخواهد داشت، بلکه اگر آن ها از حقوق مردم باشد، گناهش براي او باقي مي ماند.
از خداوند عالم مي خواهيم ايمان و معرفت ما را کامل و توفيق عمل به دستور اهل بيت عليهم السلام رابه همه ماعنايت فرمايد.
پي نوشت:
1- محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 87، باب 24، ص 281


 نگاشته شده توسط ابوالفضل اقایی نظرات 0 | لينک مطلب



  • تعداد صفحات :15
  •    
  •   
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • 12  
  • 13  
  • 14  
  • 15  
Powered By Rasekhoon.net