از زماني كه قيام امام حسين (ع) با آن شرايط و ويژگي هاي خاص اتفاق افتاده است سوال هايي در ميان نخبگان ، انديشمندان و حتي مردم عادي مطرح بوده كه انگيزه اصلي امام چه بوده است؟ آيا دعوت كوفيان علت قيام بوده يا قيام امام سبب دعوت کوفيان شده است ؟ آيا سكوت مردم و به ويژه تحول در خواص و بي تفاوتي آنها در صحنه هاي حق و باطل دليل قيام بوده است ؟ آيا ماموريت و تكليف ويژه اي از جانب خدا ، عامل اين حرکت بوده و يا تعبد به شهادت در راه معشوق علت نهضت بوده است؟ آيا دستيابي به حکومت ، علت اصلي و غايت نهايي اين قيام بوده يا ايجاد اصلاحات و تغييرهاي محدود در ساختار حکومت هم هدف امام را تامين مي کرده است ؟و اگر هدف قيام و نهضت ،احياء دين و اصلاح وضعيت جامعه اسلامي و يا هر هدف ممکن ديگري بوده است ، آيا حضرت نمي توانست به شيوه مسالمت آميز هدف خويش را جامه عمل بپوشاند تا مردم شاهد ريختن خون فرزندان پيامبر و به اسارت رفتن اهل بيت آن نباشند؟
اين پرسش ها و مانند آنها ، هر کدام حاکي از نوع نگرش و ديدگاه خاص افراد به اين حادثه است . البته يکي از علل فزوني پرسشها و ديدگاهها در باره فلسفه قيام را بايد در پيچيدگي و چند بعدي بودن اين نهضت جستجو کرد ، نهضتي که در طول تاريخ اسلام ، نظيري براي آن نمي توان يافت حادثه اي که رهبر آزاده و قهرمانش بزرگترين ذخيره انسانيت در گذر قرن ها است . حادثه عاشورا مختص به زماني خاص نيست
بلکه همواره با ظالم و مظلوم در سپهر زمان پا بر جاست . نکته ديگري که تحليل چنين حادثه اي را مشکل مي سازد ، عدم عکس العمل و بي تفاوتي دور از انتظار و غير قابل باور بسياري از مسلمانان آن عصر در برابر اين قيام است. نه تنها کوفيان که خود طلايه دار دعوت حضرت بودند، بلکه مردم ديگر شهرهاي اسلامي به ويژه مکه و مدينه هم واکنش مناسب و پاسخ شايسته اي در برابر اين حادثه از خود نشان ندادند و به رغم آن که بيش از نيم قرن از رحلت رسول خدا نگذشته بود، شاهد چنين جنايت و فاجعه اي بودند و متاسفانه دم بر نياوردند و به زندگي ذلت بار خود ادامه دادند . تحليل گر تاريخ ،وقتي حضور تعدادي از صحابه و گروه زيادي از تابعين را درآن روزگار به ياد مي آورد و مي بيند از حريم خاندان پيامبر هيچ گونه دفاعي نمي کنند در حالي که هم چنان ادعاي دين داري مي نمايند با تناقضي عجيب رو به رو مي شود چرا که از يک سو ، ادعاي دين داري و دين باوري اين دسته را مي بيند و از سوي ديگر ، به راستي و درستي حرکت فرزند نازنين پيامبر ايمان دارد . شخصيتي که در دامان رسول خدا ، دخت بزرگوارش فاطمه زهرا و نخستين امام شيعيان بزرگ شده است . اکنون پژوهش گر بي طرف تاريخ کربلا با اين مشکل دست به گريبان است که چگونه اين دو واکنش متضاد را بپذيرد و تضاد آن دو را توجيه کند ؟با عنايت به چنين واکنش دو گانه و متضادي ، از زمان وقوع اين حادثه تا به امروز ، هر انديشمند مسلماني که با تاريخ عاشورا سر و کار داشته است به فراخور فهم و برداشت خويش از اين واقعه ، در باره قيام کربلا و اهداف آن ، سخن گفته است. در اين ميان برخي از مورخان و انديشمندان اهل سنت به دلايل گوناگون از جمله : سلايق و انگيزه هاي سياسي و ديني ، گرايش و وابستگي به دستگاه حاکم و در نتيجه تحت فشار بودن از سوي حاکمان وقت به منظور وارونه جلوه دادن حقايق تاريخ اسلام و به ويژه فلسفه نهضت عاشورا دچار تحريف شده اند . چنانکه برخي از نويسندگان و انديشمندان شيعه نيز به سبب نگاه يک سويه و تک بعدي به واقعه عاشورا و عدم توجه به ابعاد گوناگون اين قيام به ويژه شخصيت و راهبرآن به عنوان امام معصوم و شخصي که اطاعتش واجب است و از سويي ديگر موجودي از جنس بشر با شرايط و توانمنديهاي بشري دچار تحليل هاي ناقص يا نادرست پيرامون اين حادثه بزرگ تاريخ اسلام شده اند .بنابراين اگر تحليل گر نهضت عاشورا بخواهددر کار خويش به بيراهه نرود و در دام تحليل هاي غير واقعي نيفتد ،لازم است نخست ارتباطي بين خود و رهبر نهضت ايجاد کند تا روح و رفتار امام را با جان و دل لمس کند و دوم آنکه در بررسي ابعاد و زواياي قيام ، به شخصيت امام به عنوان امام معصوم و کسي که اطاعتش واجب و صاحب ولايت عام است عنايت کامل داشته باشدو سوم آنکه ،به قيام بيشتر از جنبه ناسوتي و الگو پذيري در عرصه زندگي اجتماعي توجه نمايد و با آموزه هاي تشيع راستين به تحليل اين نهضت بپردازد ، گرچه پيش از دشمن ، به دست دوست متهم و قربانيش کنند.با توجه به اين مقدمه در آغاز با نگاهي کوتاه و مجمل به زندگاني آن امام همام پرداخته و سپس به بيان و نقد و بررسي مهمترين و مشهورترين آرا و ديدگاه هاي انديشمندان مسلمان پيرامون فلسفه قيام مي پردازم و در ادامه نيز به انگيزه قيام از زبان خود حضرت که از ميان بيانات ، خطبه ها ، وصيت نامه و نامه هاي آن امام از آغاز نهضت در مدينه تا فرجام آن در کربلا مي توان به دست آورد خواهم پرداخت ، البته از سخنان ديگر امامان نيز استفاده شده است .
زندگي امام حسين (ع) در يک نگاه :
1 –در روز سوم شعبان سال چهارم هجري در شهر مدينه ديده به جهان گشود و پيامبر (ص) او را " حسين " ناميد.
2- در سن هفت سالگي برابر با سال يازدهم هجري ، شاهد رحلت پيامبر و غصب خلافت اسلامي توسط ياران ديروز جد بزرگوارش بود و پس از مدت سه ماه با شهادت مادرش روبرو گرديد. در عصر حکومت خلفا که مدت 25 سال به طول انجاميد ، همراه پدر بزرگوارش و امام امت از حريم حق و عدالت دفاع مي کرد.
3- در دوران برپايي حکومت پنج ساله امام علي (ع) که با اقدامات اصلاحي ،سياسي ،نظامي و عدالت اقتصادي همراه بود ، پيوسته در کنار پدر بود و در جنگهاي جمل ( ناکثين ، گروه پيمان شکن ) ، صفين (قاسطين ، گروه ظالمين ) و نهروان ( مارقين ، گروه خوارج ) رشادت ها ي بسيار از خود نشان داد.
4- در سن سي و هفت سالگي مصادف با سال چهلم هجري پدرش امام علي (ع) توسط فردي گمراه از گروه خوارج در هنگام برپايي نماز و عبوديت به درگاه معبود به شهادت رسيدو پس از آن در دوران ده ساله امامت برادرش همواره يار و معين امام حسن (ع) بود و پس از صلح و تثبيت خلافت معاويه ، درخواست شيعيان کوفه مبني بر نقض صلح و قيام عليه معاويه را نپذيرفت و بر ادامه صلح برادر تاکيد و از سياست امام دفاع مي کرد . پس از خروج معاويه از کوفه ، و طرح خواسته مجدد کوفيان آن را اجابت ننمود و همراه برادر و خاندانش از کوفه به مدينه باز گشت.
5 ـ در سن چهل و هفت سالگي برابر با سال پنجاهم هجري ، پس از شهادت امام حسن (ع) امامت امت را به عهده گرفت و در دوران ده ساله امامت، خود را متعهد به پيمان صلح برادرش با معاويه مي دانست ، ولي در مواقع لزوم به افشاي انحرافات حکومت بني اميه نيزمي پرداخت تا پس از انتصاب يزيد به ولايتعهدي از سوي معاويه، مخالفت شديد خود را با نقض پيمان صلح( عدم انتصاب جانشين ) به صراحت اعلام نمود.
6 ـ در سن پنجاه و شش سالگي مصادف با سال شصت هجري ،پس از مرگ معاويه پسرش يزيد در شام به خلافت رسيد و در همان آغاز به والي مدينه فرمان موکد دادتا در اسرع وقت از امام حسين ( ع) و سه نفر ديگر بيعت بگيرد . وليد حاکم مدينه شبانه امام را دعوت و از ايشان بيعت خواست که امام امتناع نمود و مخالفت خويش را بيان کردند و در ادامه با توجه به شرايط به وجود آمده تصميم به ترک از آن شهر را گرفت.امام حسين ( ع) در بيست و هشتم رجب سال شصت هجري از مدينه خارج و در سوم شعبان وارد شهر مکه گرديد. مکه ، پايگاه اسلام بود و ورود امام به آن شهر توجه همه دنياي اسلام را به خود جلب کرد و امام در آنجا با افراد و شخصيت هاي مختلف در ارتباط بود و دلايل عدم بيعت خود با يزيد را بيان مي کرد ، مسلمانان و شيعيان نيز گرد آن حضرت را گرفته و او را به رهبري خويش فرا مي خواندند و در مدت چهار ماهه اقامت در مکه ، نامه هاي فراواني نيز از مردم کوفه و بصره ، مبني بر دعوت به آن ديار جهت راهبري آنان و جامعه اسلامي دريافت مي نمودند.
7 ـ امام با افزايش نامه ها ، جناب مسلم بن عقيل پسر عموي خو يش را به کوفه فرستاد تا اوضاع آن ديار را از نزديک بررسي نموده و نتيجه را اعلام نمايد . مسلم ، پس از بررسي اوضاع سياسي و اجتماعي و در پي استقبال فراوان و آ مادگي و اعلام بيعت از سوي مردم کوفه ، نامه اي به اين مضمون به امام نوشتند: مولاي من ، براستي مردم اين شهر گوش به فرمان و در انتظار تشريف فرمايي وجو د مبارک شمايند.
8 ـ امام پس از دريافت نامه مسلم ،در جهت اجابت دعوت مردم کوفه و با توجه به آگاهي از توطئه ترور خويش در شلوغي ايام برگزاري حج توسط فرستادگان يزيد ، پس از انجام مراسم عمره مفرده از احرام بيرون آمد و در روز هشتم ذي الحجه سال 60 هجری در طليعه مناسک حج تمتع، مکه را به مقصد عراق ترک نمود ند.
9 ـ هنگامي که يزيد از موضوع نامه ها ي مردم کوفه ، حضور مسلم بن عقيل ، بيعت مردم با مسلم و دعوت مردم از امام حسين (ع) براي آمدن به شهر کوفه آگاه شد پس از مشورت با مشاوران به فوريت ، عبيد الله زياد حاکم بصره را با حفظ سمت به فرماندهي حکومت نظامي کوفه گماشت .عبيد الله پس از شناسايي رهبران مخالف يزيد و تطميع آنان و با اعمال سياستهاي تفرقه آميز و سر کوبگرانه همه را از اطراف مسلم بن عقيل پراکنده کرد و در همان روزي که امام حسين (ع) از مکه به مقصد کوفه حرکت کرده بودند وي را به شهادت رساند.
10 ـ امام در مسير تا کربلا از" مناطق" و به تعبيري از" منازلي" عبور نموده اند که به تناسب در هر موقعيتي بياناتي ايراد فرموده اند ، از جمله در (زرود)از منازل معروف، پس از اطلاع از شهادت جناب مسلم و تغيير فضاي سياسي ، اجتماعي و نظامي شهر کوفه همراهان را فرا خوانده و چون مي خواست همراهانش را از تعهد همراهي آزاد سازد تا آگاهانه وي را ياري نمايند خطاب به آنان فرمودند: ياران با وفايم، خبر جانگدازي به من رسيده است ، عبيد الله گروهي از مردم سست ايمان را از فرستاده و نماينده ما ، جناب مسلم روي گردان نموده و آن دلاور و گروهي از مردم را به شهادت رسانيده است ، حالا خود مي دانيد ، هر که نمي خواهد تا پايان با ما باشد ، بهتر است راه خود را بگيرد و برود .
11 ـ امام در ادامه مسير در منطقه (ذوحسم) با سپاه اعزامي عبيد الله به فرماندهي حربن يزيد رياحي رو به رو شدندکه راه را بر کاروانيان بست و ماموريت داشت تا امام را براي بيعت با يزيد نزد عبيد الله ببرند که امام مخالفت نموده و فرمودند : اين مردم کوفه با نامه هاي فراوان مرا به سوي سرزمين خود فرا خوانده ا ند تا با ياري آنان بدعت ها و انحرافاتي را که در دين خدا پديد آمده است را بزدايم ، حال اگر مردم از بيعت با من روي گردانندو پشيمان شده اند بر مي گردم و سرانجام توافق نمودند امام به راهي بروند که نه به کوفه برسد نه مدينه ، تا حر از عبيد الله کسب تکليف نمايد.
12 ـ در منطقه اي به نام ( نينوا ) فرمان عبيد الله به حر رسيد که ، بر حسين (ع) سخت گير و او را در بياباني بي پنا هگاه و بي آب و آذوقه فرود آر ، و سرانجام روز دوم محرم در سرزمين کربلا در شمال کوفه فرود آمدند و عبيد الله پس از اطلاع از رسيدن امام به اين منطقه نامه اي به اين مضمون نوشت : اي حسين (ع) ، خبر رسيده که به کربلا وارد شده اي ،يزيد بن معاويه براي من نوشته که بر بستر نرم نخوابم و آرام نگيرم ، و غذاي سير نخورم تا آن که تسليم من و حکم يزيد شوي يا تو را به خداي خبير ملحق سازم .
عبيد الله در ادامه سياست فشار و در تنگنا قرار دادن ، براي مقابله و مجبور کردن امام به بيعت با يزيد ، عمر بن سعد را با چهار هزار نفر از کوفيان پيمان شکن و دين به دنياي ديگران فروخته به کربلا فرستاد که تا ششم محرم تعداد لشگر و سپاه به بيش از ده هزار نفر رسيد. عمر سعد با شناخت از روحيه سازش ناپذيري امام مايل بود تا کاربدون جنگ و با مصالحه به پايان برسد ، بنابراين پس از دور نخست گفتگو با امام، نامه اي به عبيد الله نوشت : خدا را شکر که فتنه آرام گرفت و جنگ بر نخاست ، چرا که حسين (ع) فرمودند مردم از من دعوت کرده بودند تا به شهر کوفه بيايم ، حالا که آنها پيمان خويش شکسته اند و شما نيز ممانعت مي نماييد بر مي گردم، اما عبيد الله در پاسخ نوشت : کار را بر حسين (ع) سخت گير و آب را بر او و يارانش ببند ، مگر اينکه حاضر شوند با شخص من به نام يزيد بيعت نمايند.
13 ـ در هفتم محرم آب را بر روي فرزندان رسول خدا بستند و عبيد الله پس از اين که احساس کرد عمر سعد در مقابله با امام مصمم نيست در روز نهم محرم شمربن ذي الجوشن را در راس چهارهزار نفر سپاه روانه کربلانمود که حامل نامه اي از عبيد الله براي عمرسعد بدين مضمون بود که بدون فوت وقت جنگ را با حسين (ع) شروع کند . در عصر روز نهم زمينه براي آغاز جنگ فراهم شد و عمر سعد که بيمناک بود مبادا رقيبش شمر، سمت فرماندهي را از دست وي خارج کند شخصا تيري در کمان گذاشت و سوي خيمه هاي امام پرتاب کرد و ديگران را به گواهي طلبيد که اولين تير را وي پرتاب کرده است. امام برادرش عباس را نزد عمر سعد فرستاد و تقاضاي يک شب مهلت کرد ،که عمر سعد پيغام داد : امشب را به شما مهلت مي دهم که اگر صبح تسليم شدي و با يزيد بيعت نمودي ، به عبيدالله خبر مي دهم ، شايد شما راآزاد بگذارد وگر نه نمي توانم از جنگ خودداري کنم. امام در پاسخ فرموده اند : من مرگ با عزت را بهتر از زندگي با ذلت مي دانم. شکي نيست که امام مايل به جنگ نبود و تا آخرين لحظات مي کوشيد تا وجدان خفته اين مردم نا آگاه و دنيا طلب را با سخناني که سراسر خير خواهي و دلسوزي و روشنگري بود بيدار سازد و آنان را از گمراهي نجات دهد تاسربلندي در دنيا و آخرت را به دست آورند و رستگار شوند.
14ـ با دميدن فجر روز دهم محرم سال شصت و يک هجري سر انجام آنچه نبايد بشود ، شد ، يا آنچه بايد روي دهد آغاز گرديد . در جنگي نابرابر تمام ياران و نزديکان با رشادت و جانفشانی به شهادت رسيدند وامام در آخرين خطبه نيز ضمن دعوت لشکر عمر سعد به تفکر و تدبر ، فضايل خود و اهل بيت و مقام خود در نزد پيامبررا بر شمرد و گفت اين آخرين فرصتي است که براي انتخاب زندگي آزاد و با عزت و شرف در اختيار داريدو اگر آن را از دست بدهيد و حرمت خاندان نبوت و امامت را نگاه نداريد ، هيچ گاه روي رستگاري را نخواهيد ديد و اگر به اين عزت پشت کنيد ، زندگي پر مذلتي در انتظار شماست . سپس فرمود :اي گروه دغا ، در ريختن خون پسر پيامبر شتاب مکنيد که به زيان شما تمام خواهد شد ، اي ناکس مردم زشت خو و ناجوانمرد ، سوگند به خداي بزرگ که يزيد آن فرزند نامشروع ما را بر آن داشته که بين لباس ذلت و شهادت يکي را انتخاب کنيم ، اي مردم ناسپاس ، ما خاندان آل پيامبر در اوج مظلوميت هرگز دستخوش ذلت نمي شويم .سپس با شجاعت و دلاوري جنگيد تا با عظمت، اقتدار و عزت به شهادت و ديدار معبود شتافت و کوفه و مردم به ظاهر مسلمان آن بار ديگر بی وفايی،دنياپرستی، خواري ،زبوني و پلشتي خود را به زشت ترين صورت به تاريخ نشان دادند.
