هدف عالی قیام امام حسین (علیه السلام) از زبان خود ایشان
قیام مقدس و پرشکوه امام حسین (ع) ریشه در انحرافهای بنیادی و اساسی در جامعه اسلامی داشت . این انحرافها زائیده انحراف حکومتاسلامی از مسیر اصلی خود از سقیفه به بعد بود . که پس از شهادتعلی (ع) کلا به دست سلسله سفیانی و حزب ضد اسلامی اموی افتاد .
بهگواهی اسناد تاریخی ، سران این حزب هیچ اعتقادی به اسلام و اصولآن نداشتند (1) و ظهور اسلام و به قدرت رسیدن پیامبر اسلام(ص) را ، جلوهای از پیروزی تیره بنیهاشم بر تیره بنیامیه ، در جریان کشمکش قبیلگی در درون طایفه بزرگ قریش میدانستند (2) . و با یکحرکتخزنده ، به تدریج در پوشش اسلام به مناصب کلیدی دستیافتند (3) و سرانجام از سال چهلم هجری ، حکومت اسلامی و سرنوشت ومقدرات امت اسلامی به دست این حزب افتاد و پس از بیستسال حکومتمعاویه ، و به دنبال مرگ وی ، پسرش یزید به قدرت رسید که اوجانحراف بنیادی ، و جلوهای آشکار از ظهور «جاهلیت نو» در پوششظاهری اسلام بود (4) .
امام حسین (ع) نمیتوانست در برابر چنینفاجعهای سکوت کند و احساس وظیفه میکرد که در برابر این وضع ، اعتراض و مخالفت کند . سخنان ، نامهها و سایر اسنادی که از امامحسین (ع) به دست ما رسیده ، به روشنی گویای این مطلب است . ایناسناد بیانگر آن است که از نظر امام ، پیشوا و رهبر مسلمانانشرائط و ویژگیهایی دارد که امویان فاقد آنها بودند و اساسانحرافها و گمراهیها این بود که عناصر فاسد و غیر لایق ، تکیه برمسند خلافت اسلامی و جایگاه والای پیامبر زده بودند و حاکمیت وزمامداری آنها ، آثار و نتائجبسیار تلخ و ویرانگری به دنبالآورده بود .
چند نمونه از تاکیدهای امام در این باره یادآوری میشود :
ویژگیهای پیشوای مسلمانان
1- در نخستین روزهایی که امام حسین (ع) در مدینه ، برای بیعت جهتیزید ، در فشار بود ، در پاسخ ولید که پیشنهاد بیعتبا یزیدرا مطرح کرد ، فرمود : اینک که مسلمانان به فرمانروایی مانندیزید گرفتار شدهاند ، باید فاتحه اسلام را خواند (5) .
2- امام ضمن پاسخ نامههای کوفیان ، نوشت :
. . . امام و پیشوای مسلمانان کسی است که به کتاب خدا عملنموده راه قسط و عدل را در پیش گیرد و از حق پیروی کرده باتمام وجود خویش مطیع فرمان خدا باشد (6) .
3- امام حسین (ع) هنگام عزیمتبه سوی عراق در منزلی بنام«بیضه» خطاب به «حر» خطبهای ایراد کرد و طی آن انگیزه قیامخود را چنین شرح داد :
« مردم ! پیامبر خدا (ص) فرمود : هر مسلمانی با حکومتستمگریمواجه گردد که حرام خدا را حلال شمرده و پیمان الهی را درهممیشکند ، با سنت و قانون پیامبر از در مخالفت درآمده در میانبندگان خدا راه گناه و معصیت و تجاوزگری و دشمنی در پیشمیگیرد ، ولی او در مقابل چنین حکومتی ، با عمل و یا با گفتاراظهار مخالفت نکند ، برخداوند است که آن فرد (ساکت) را به کیفرهمان ستمگر (آتش جهنم) محکوم سازد .
مردم ! آگاه باشید اینان (بنیامیه) اطاعتخدا را ترک و پیروی ازشیطان را بر خود فرض نمودهاند ، فساد را ترویج و حدود الهی راتعطیل نموده فی را (که مخصوص به خاندان پیامبر است) به خوداختصاص دادهاند و من به هدایت و رهبری جامعه مسلمانان و قیامبر ضد این همه فساد و مفسدین که دین جدم را تغییر دادهاند ، ازدیگران شایستهترم . . . » (7) .
حاکمیت بنیامیه که امام در این سخنان به گوشههایی از آثارسوء آن اشاره نموده ، در شوون مختلف جامعه اسلامی اثر گذاشته وفساد و آلودگی و گمراهی را گسترده و عمومی ساخته بود . امامحسین (ع) در موارد متعددی انگشت روی این عواقب سوء گذاشته و بهمردم هشدار داده است که به چند نمونه آن اشاره میشود :
محو سنتها و رواج بدعتها
آن حضرت پس از ورود به مکه ، نامهای به سران قبائل بصرهفرستاد و طی آن چنین نوشت :
« . . . اینک پیک خود را با این نامه به سوی شما میفرستم ، شمارا به کتاب خدا و سنت پیامبر دعوت میکنم ، زیرا در شرائطی قرارگرفتهایم که سنت پیامبر به کلی از بین رفته و بدعتها زنده شدهاست ، اگر سخن مرا بشنوید ، شما را به راه راست هدایتخواهمکرد . . . » (8) .
دیگر به حق عمل نمیشود
حسین بن علی (ع) در راه عراق در منزلی به نام «ذی حسم» درمیان یاران خود بهپا خاست و خطبهای بدین شرح ایراد نمود :
پیشامدها همین است که میبینید ، جدا اوضاع زمان دگرگون شدهزشتیها آشکار و نیکیها و فضیلتها از محیط ما رختبر بسته است واز فضیلتها جز اندکی مانند قطرات تهمانده ظرف آب باقی نماندهاست . مردم در زندگی پست و ذلتباری به سر میبرند و صحنه زندگی ، همچون چراگاهی سنگلاخ ، و کم علف ، به جایگاه سخت و دشواری تبدیلشده است . آیا نمیبینید که دیگر به حق عمل نمیشود ، و از باطل خوددارینمیشود؟! در چنین وضعی جا دارد که شخص با ایمان (از جان خودگذشته) مشتاق دیدار پروردگار باشد . در چنین محیط ذلتبار وآلودهای ، مرگ را جز سعادت; و زندگی با ستمگران را جز رنج وآزردگی و ملال نمیدانم . . . »(9) .
مسخ هویت دینی مردم
حاکمیت زمامداران اموی و اجرای سیاستهای ضد اسلامی توسط آنان ، هویت دینی مردم را مسخ کرده ارزشهای معنوی را در جامعه از بینبرده بود . امام در دنباله سخنان خود در منزل «ذی حسم» فرمود :
« . . . مردم بندگان دنیایند ، دین به صورت ظاهری و در حد حرف وسخن در زبانشان مطرح میشود ، تا زمانی که معاش و زندگی مادیشانرونق دارد ، در اطراف دین گرد میآیند ، اما زمانی که با بلا وگرفتاری آزمایش شوند ، دینداران در اقلیت هستند .
پیام جاوید قیام امام حسین (علیه السلام)
پیام قیام با شکوه سیدالشهداء (ع) منحصر به آن زمان نیست ، بلکهاین پیام پیامی جاوید و ابدی است و فراتر از محدوده زمان ومکان است ، هرجا و در هر جامعهای که به حق عمل نشود ، و از باطلخودداری نشود ، بدعتها زنده ، و سنتها نابود شود ، هرجا که احکامخدا تغییر و تحریف یابد و حاکمان و زمامداران با زور و ستمگری با مردم رفتار کنند ، در هر جامعهای که ویژگیهای جاهلیت راداشته باشد آن جامعه ، جامعهای یزیدی بوده ، و مبارزه و مخالفتبا مفاسد و آلودگیها و آمران و عاملان آنها ، کاری حسینی خواهد بود .
پی نوشت ها :
1- سیدعلیخان مدنی ، الدرجات الرفیعه ، ص 243 ، ابن ابی الحدید ، شرح نهجالبلاغه ، ج8 ، ص 257 - مسعودی ، مروج الذهب ، ج3 ، ص454 ضمن شرح حال مامون عباسی .
2- ابن ابی الحدید ، همان کتاب ، ج9 ، ص 53 (خطبه 139) و نیز ج2 ، ص 44 - 45 - ابن عبدالبر ، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب (در حاشیهالاصابه) ج4 ، ص 87 .
3- این حرکت از اواخر خلافتخلیفه دوم آغاز گردید که معاویه ازطرف وی به حکمرانی شام منصوب شد و مدت پنجسال در این سمتباقیبود و در تمام مدت خلافت عثمان نیز (12 سال) در این منصب ابقاگردید و از همان سالها رویای خلافت آینده خود را میدید وپایههای آن را میریخت و در اواخر خلافت عثمان ، در واقع وی درمدینه خلیفه تشریفاتی بود و تصمیم گیرنده اصلی ، حاکم مقتدر شامبود .
4- نگاه کنید به : امام حسین (ع) و جاهلیت نو ، جواد سلیمانی ، قم ، انتشارات یمین .
5- سید بن طاووس ، اللهوف فی قتلی الطفوف ، ص 11 .
6- طبری ، تاریخ الامم والملوک ، ج6 ، ص 196 - شیخ مفید ، الارشاد ، ص 204 .
7- طبری ، همان کتاب ، ص 229 - ابن اثیر ، الکامل فی التاریخ ، ج4 ، ص 48 .
8- طبری ، همان کتاب ، ص 200 .
9- حسن بن علی بن شعبه ، تحف العقول ، ص 245 - طبری ، همانکتاب ، ص 239 .
منبع : فصلنامه مکتب اسلام
نقش زنان در قیام امام حسین (ع)
تاريخ اسلام نشانگر حضور زنان مدبري است كه در حساس ترین مرحله تاریخ در پيشبرد اهداف اسلام سهم مهمي داشته اند، زندگي درخشان حضرت فاطمه زهرا(س) و دختر گراميش حضرت زينب كبري(س) و زنان برجسته ديگر گواه اين حقيقت ميباشد و تاريخ صدر اسلام آكنده از مشاركت زنان در عرصه هاي مختلف سياسي و اجتماعي است.
پس از شهادت امام حسین (ع) رسالت خطیر و سنگین زینب كبرا (س) آغاز شد. او در سختترین شرایط جسمی و روحی، بزرگترین و خطیرترین مسئولیتها را به عهده گرفت و با موفقیت كامل آن را به انجام رساند.
خانم کروخی نماینده مردم هرات در مجلس میگوید: پیام و قیام امام حسین (ع) که امروزه در تمام جهان میدرخشد، از برکت وجود حضرت زینب (ْس) در کربلا بود وی افزود اگر صدای زینب(س) نمیبود صدای مظلومیت خانواده پیامبر (ص) که پیشوای تمام مسلمین جهان است به خاطره فراموشی سپرده می شد.
در همین حال خانم فوزیه کوفی نمایند مردم بدخشان و رئیس کمیسیون امور زنان در مجلس نماینده گان، می گوید: زینب كبری (س) پس از شهادت امامحسین (ع) سه وظیفه و رسالت مهم بر عهده داشت، پرستاری از امام سجاد (ع) و حمایت و دفاع از جان آن حضرت در برابر تعرضات و تهاجمات دشمن، حمایت و دفاع از زنان و كودكان اهلبیت و مسئولیت پیامرسانی خون شهیدان و بیدارگری و آگاهیبخشی به مسلمانان بود، که این زن با این سه مسوولیت بزرگی که داشت شجاعانه وظایف خود را انجام داد و اگر این زن "حضرت زینب س" نمیبود پیام امام حسین(ع) نا بود میشد و ریشه های اسلام می خشکید و ما از اسلام اطلاعی نمیداشتیم.
همچنین وی افزود زنان از جهات گوناگون در قیام عاشورا نقش داشتند اولا اینکه مردانی که در قیام عاشورا حماسه آفریدند، هر کدام تربیت شده دامن زنان شجاع، فداکار و مومنی بودند و این ام البنینآن زن فداکار و با ایمان بود که فرزندی همچون عباس به اسلام تحویل داد. این ماجرا به خوبی نشان می دهد که بهره مندی جامعه از انسانهای بزرگ، تاریخ ساز و فداکار نیازمند آن است که باید از وجود زنان شجاع، با ایمان، عفیف و فداکار بهره مند باشد دوم اینکه بسیاری از زنان در ترغیب و تشویق شوهران و فرزندان خویش چه پیش از عاشورا و چه در روز عاشورا سهم بسزایی داشتند. همانند اینکه یکی از یاران فداکار و با وفای امام حسین(ع) زهیربن قین بود که در آغاز در یاری کردن امام(ع) شاکی بود و بر اثر تشویق و هشدار همسرش در راه حسین(ع) گام نهاد. شاید اگر زهیر از همراهی چنین همسری برخوردار نبودبا امام همرای نمیکرد و سوم: نقش همین زنان بود که قیام امام را زنده نگهداشتند.
وی از زنان مسلمان و فدکار افغان خواست که همچون زینب کبرا (س) با عزم و تدبیر محکم سیاسی در برابر ظلم، بی عدالتی و فساد مبارزه نمایند.
دانشمندان جهان از قیام حسین(ع) می گویند
انقلاب امام حسین (ع) از منظر اندیشمندان جهان
مهاتما گاندى ، رهبر انقلاب هند:
«من زندگى امام حسین (ع)، آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خواندم و توجه کافى به صفحات کربلا نمودم و بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستى از سرمشق امام حسین (ع) پیروى کند.»1
محمد على جناح:
هیچ نمونه اى از شجاعت بهتر از این که امام حسین (ع) از لحاظ فداکارى و تهوّر نشان داد، در عالم پیدا نمى شود. به عقیده من، تمام مسلمین باید از سرمشق این شهیدى که خود را در سرزمین عراق قربانى کرد، پیروى نمایند.2
لیاقت علیخان:
این روز عاشورا براى مسلمانان در سراسر جهان معناى بزرگى دارد. در این روز یکى از خون آورترین و تراژیک ترین وقایع اسلام اتفاق افتاد. شهادت حضرت امام حسین (ع) در عین خون، نشانه فتح نهایى روح واقعى اسلامى بود،زیرا تسلیم کامل با اراده الهى به شمار مى رفت. شهادت یکى از عظیم ترین پیروان اسلام، قتل درخشنده و پایدار براى همه ماست. این درس به ما مى آموزد که اشکال و خطرات هر چه باشد، نبایستى از راه حق و حقیقت و عدالت منحرف شد. 3
واشنگتن ایرونیک، مورّخ امریکایى:
براى امام حسین (ع) ممکن بود که زندگى خود را با تسلیم شدن در برابر اراده یزید نجات بخشد، لیکن مسئولیت پیشواى اسلام اجازه نمى داد که او یزید را خلیفه مسلمانان بشناسد و به زودى خود را براى قبول هر ناراحتى و فشارى به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنى امیّه آماده ساخت.
در زیر آفتاب سوزانِ سرزمین خشک و در روى ریگ هاى تفتیده عربستان، روح حسین (ع) فناناپذیر است. اى پهلوان و اى نمونه شجاعت و اى شهسوار من، اى حسین!4
توماس مارسایک:
بسیارى از مورّخین ما به کم و کیف این رسم و ازدیاد عزادارى واقف نبوده، جاهلانه سخن مى گویند و وضع عزادارى پیروان حسین (ع) را مجنونانه مى پندارند و ابداً به این نکته پى نبرده اند که این مسئله در اسلام چه تحولاتى را به وجود آورده است... دویست سال پیش، پیروان على و حسین (علیهما السلام) در سرتاسر هندوستان در اقلیت بودند و ممالک دیگر همین حال را داشت، امروز در ممالک مترقّى و ثروت مند مسیحى اگر بخواهند چنین ماتم و عزادارى را برپا نمایند، با صرف میلیون ها دلار باز هم به تأمین چنین مجامع و مجالس عزادارى موفق نخواهند شد.
گرچه کشیشان ما هم از ذکر مصایب حضرت مسیح مردم را متأثر مى سازند، ولى آن شور و هیجانى که در پیروان حسین (ع) یافت مى شود، در پیروان مسیح یافت نخواهد شد.5
چارلز دیکنس، نویسنده انگلیسى:
اگر منظور حسین (ع) در جنگ در راه خواسته هاى دنیایى خود بود، من نمى فهمم چرا خواهران و کودکانش را همراه خود برد؟ پس عقل چنین حکم مى کند که او به خاطر اسلام فداکارى خویش را انجام داد.6
جستیس آ.راسل، شاعر انگلیسى:
آنها دهان مبارک امام را با شلاق هاى خود نواختند. اى بدنى که زیر پاى ستوران قرار گرفتى، این همان بدن پاکى است که بینندگان را مسحور مى کرد. خونى که از رگ هاى مبارک ریخته و خشک شده معجونى آسمانى است
که تاکنون هیچ چیزى با چنین رنگ الهى، رنگ نشده است. اى زمین برهنه و بایر کربلا که در روى تو نه علفى است و نه چمنى، براى ابد آهنگ حزن و آه تو بر تو پوشیده باد، چون که در سرزمین تو بدن پاره مقدس پسر فاطمه (س) افتاده است که روح خویش را به خدا تقدیم نمود7.
موریس دوکبرى، مورّخ اروپایى:
اگر تاریخ نویسان ما حقیقت روز عاشورا را درک مى کردند، این عزادارى را غیر عادى نمى پنداشتند. پیروان حسین (ع) به واسطه عزادارى براى امام مى دانند که زبونى و پستى و زیردستى و استعمار و استثمار را نباید قبول کنند، زیرا شعار امام و پیشواى آنان تن ندادن به ظلم و ستم بود. حسین در راه شرف و ناموس و مردم و بزرگى مقام و مرتبه اسلام از جان و مال و فرزند گذشت و زیر بار استعمار و ماجراجویى هاى یزید نرفت. پس بیایید ما هم شیوه او را سرمشق خود قرار داده و از ظلم یزیدیان و بیگانگان خلاصى یافته و مرگ با عزت را بر زندگى با ذلت ترجیح دهیم. و این است خلاصه تعالیم اسلامى... . 8
درس آزادى به دنیا داد رفتار حسین
بذر همت در جهان افشاند افکار حسین
حق و باطل را به خون خویش کرد از هم جدا
آرى آرى، تا ابد برخاست آثار حسین
گر ندارى دین به عالم لااقل آزاده باش
این کلام نغز مى باشد زگفتار حسین 9
بارتولومو:
وى به مسئله اى تازه در تاریخ اشاره مى کند که از ارتباط ایرانیان با امام حسین (ع) حکایت دارد و آن این که نماینده امام حسین در پنج فرسخى کوفه در محلى به نام «سلوجى» براى ایرانیان به زبان فارسى سخن رانى و حکومت یزید را براى آنها افشا کرد:
از روزى که یزید به جاى پدر در دمشق نشست، فسق و فجور در دستگاه علنى شد،...
درآمد بیت المال فقط صرف پرداخت مستمرى کسانى گردید که مى توانند وسایل فسق و فجور یزید را فراهم کنند. زن هاى بیوه و یتیمانى که شوهر و پدرشان در جنگ کشته شده اند، در بلاد گدایى مى کنند و هیچ کس به فکر تأمین زندگى آنها نیست. احترام خانواده نبوت رفته،... حسین (ع) مشاهده مى نماید حکومت ظلم و فساد عن قریب اسلام را از بین خواهد برد، لذا تصمیم گرفت براى نجات اسلام از ظلم و ستم، اقدام کند.10
ویل دورانت:
شیعیان در کربلا در جایى که حسین (ع) به قتل رسیده، به یادگار وى زیارت گاه بزرگى ساخته اند و هنوز هم هر ساله حادثه غم انگیز قتل وى را نمایش مى دهند و عزادارى مى کنند و از یادگار على و دو فرزندش حسن و حسین (ع) تجلیل به عمل مى آورند.
سلیمان کتانى:
از دیدگاه این نویسنده، هنوز هم صداى خون خواهى حسین پس از قرن ها به گوش مى رسد: اى معاویه... پسرت یزید با حسین بناى خشونت و بى رحمى را گذاشت،
سرش را برید و به عنوان هدیه شیرینى به خواهرش زینب داد تا به کربلا بیاید و فریاد شیون از ناى شیعه و طرف دارانش بر آید که هنوز هم به خون خواهى حسین بلند است. 12
توماس کارلایل، مورّخ و فیلسوف انگلیسى :
بهترین درسى که از سرگذشت کربلا مى گیریم این است که حسین (ع) و یارانش ایمانى استوار به خدا داشتند. آنها با اعمال خویش ثابت کردند که در مقام مبارزه حق و باطل، تفوّق عددى و کثرت عددى اهمیت نداردو پیروزى حسین (ع) با وجود اقلیتى که داشت، باعث شگفتى من است.
پورشو تاملاس توندون، رئیس سابق کنگره ملى هندوستان:
من اهمیت بر پا داشتن این خاطره بزرگ تاریخى را مى دانم. این فداکارى هاى عالى از قبیل شهادت امام حسین (ع) سطح فکر بشر را ارتقا بخشیده است و خاطر آن شایسته است همیشه باقى بماند و یادآورى شود.
جرج جرداق، دانشمند و ادیب مسیحى:
آن غیرت مندى که تا این پایه به ناموس مردمان اهتمام مى ورزید و در حمایت از همسر و خانواده دیگران دمى از مجاهدت باز نمى ایستاد، چون در میدان رزم «طف» یکه و تنها ماند و از زخم شمشیر و نیزه و زوبین بر زمین نشست و اوباش کوفه و سربازان مزدور دستگاه حاکم را دید که از هر سو به سرپناه زن و فرزندانش حمله ور هستند، دست پولادین خونین بر آورد و ندا زد که:'' هان اى نامردان! اگر دین ندارید، آزادگى را در زندگى فرو مگذارید. 15
فردریک جمس:
درس امام حسین (ع) و هر قهرمان شهید دیگرى این است که در دنیا اصول ابدى عدالت و ترحّم و محبت وجود دارد که تغییر ناپذیرند و هم چنین مى رساند
که هرگاه کسى براى این صفات، مقاومت کند و بشر در راه آن پافشارى نماید، آن اصول همیشه در دنیا باقى و پاپدار خواهد ماند. 16
پی نوشت:
-1 عبدالکریم هاشمى نژاد، درسى که حسین به انسان ها آموخت، ص 87.
2 -همان، ص 447.
-3 همان.
-4 همان، ص 450،
-5 همان، ص 451 - 450.
-6 رجبعلى مظلومى، رهبر آزادگان، ص 52.
-7 همان، ص 53.
-8 ابن مخنف، مقتل الحسین، ترجمه حجت الله جودکى، ص 75 - 74.
-9 شعر از فضل الله صلواتى.
-10 کورت فریشلر، امام حسین (ع) و ایرانیان، ترجمه ذبیح الله منصورى، ص 12 - 11.
-11 ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمه ابوالقاسم طاهرى، ج 4، ص 249.
-12 سلیمان کتانى، امام على مشعلى و دژى، ترجمه جلال الدین فارسى، ص 236.
-13 نور دانش، سال دوم، ش 3، ص 96.
-14 پاسخ ما، ج 6، ص 78.
-15 صوت العدالة الاسلامیه، شماره 4، ص 76.
-16سیدعبدالکریم هاشمى نژاد، درسى که حسین به انسان ها آموخت، ص 449.
الا یا اهل العالم انا الامام القائم .
آگاه باشید ای جهانیان که منم امام قائم هستم.
الا یا اهل العــالم انا الصمصام المنتقم .
آگاه باشید ای اهل عالم که منم شمشیر انتقام گیرنده ام.
الا یا اهل العالم ان جدی الحسین قتلوه عطشانا .
بیدار باشید ای اهل عالم که جد من حسین را تشنه کام کشتند.
الا یا اهل العـــالم ان جدی الحسین طرحـــوه عریانا .
بیدار باشید ای اهل عالم که جد من حسین را عریان روی خاک افکندند.
الا یا اهل العـــالم ان جـــــدی الحسیـــن سحقــــوه عدوانا .
آگاه باشید ای جهانیان که جد من حسیــن را از روی کینه توزی پایمال کردند
ظلم های دشمنان در كربلا
خوارزمی میگوید:
چون تشنگی بر حسین ـ علیه السلام ـ و اصحابش شدت یافت، شبانه برادرش عباس را با سی سوار و بیست پیاده و بیست مشك فرستاد تا آنكه نزدیك آب رسیدند. عمروبن حجاج گفت: كیستی؟ نافع بن هلال گفت: من پسر عموی تو هستم، از یاران حسین ـ علیه السلام ـ. آمدهام از این آبی بنوشم كه شما مانع شدهاید. گفت: بنوش! گوارا! نافع گفت: وای بر تو! چگونه آب بنوشم در حالی كه حسین و همراهانش از تشنگی میمیرند؟
گفت: راست میگویی، ولی ما مأموریم و چارهای جز اطاعت فرمان نداریم. نافع همراهانش را صدا زد، وارد فرات شدند. عمرو هم سربازانش را صدا كرد تا نگذارند. بین آن دو گروه بر سرِ آب پیكار سختی در گرفت. عدهای میجنگیدند و گروه دیگر مشكها را پر میكردند. مشكها پر شد و تعدادی از سربازان عمروبن حجاج كشته شدند، اما از یاران امام كسی كشته نشد. این گروه با آب به اردوگاه خود برگشتند. حسین ـ علیه السلام ـ و همراهانش آب نوشیدند. عباس را آن روز لقب «سقا» دادند.1[
هجوم سپاه عمر سعد به طرف امام
نیز گوید:
چون نامه ابن زیاد به عمر سعد رسید و حسین را از آن آگاهانید، كسی از سوی عمر سعد ندا داد: ای سپاه خدا! سوار شوید. آنان سوار شدند و به طرف اردوگاه امام حسین ـ علیه السلام ـ تاختند. امام آن لحظه نشسته سر بر زانویش نهاده بود. صدای فریاد و شیون زینب را شنید كه نزد برادر آمد و او را تكان داد و گفت: برادر جان! صدای همهمه را نمیشنوی كه به ما نزدیك میشوند؟ حسین ـ علیه السلام ـ سر برداشت و گفت: خواهرم! اینك جدم پیامبر و پدرم علی و مادرم فاطمه و برادرم حسن را خواب دیدم كه میگفتند: بزودی پیش ما میآیی. به خدا كه آن وعده نزدیك است. زینب شیون كرد و بر صورت خود سیلی زد. حسین ـ علیه السلام ـ فرمود: آرام باش و شیون مكن كه اینان ما را شماتت میكنند.
چون حسین بن علی ـ علیه السلام ـ احساس كرد كه شهید خواهد شد، فرمود: جامهای برای من بیاورید تا كسی در آن رغبت نكند؛ آن را زیر لباسهایم بپوشم تا عریانم نكنند. گفتند: شلوارك، فرمود: آن لباس اهل ذلت است. جامهای دیگر گرفت و آن را پاره كرد و از زیر جامهاش پوشید. چون كشته شد، عریانش كردند. صلوات و رضوان خدا بر او باد!
حسین ـ علیه السلام ـ نزد برادرش عباس رفت و گفت: برادرم! سوار شو و پیش اینان برو و ببین چه تصمیم دارند و برایم خبر بیاور. عباس با برادرش و ده نفر سوار شدند و نزدیك آنان رفتند و پرسیدند: چه میخواهید؟ گفتند: از ابن زیاد فرمان آمده كه یا جنگ یا تسلیم. عباس گفت: پس شتاب نكنید تا به حسین خبر دهم. آنان ایستادند. عباس نزد امام آمد و خبر داد. امام ساعتی سر به زیر افكنده و میاندیشید و یارانش بافرستادگان عمر سعد گفتگو میكردند. حبیب بن مظاهر میگفت: به خدا كه بد قومیاند آنان كه فردای قیامت، خدا و رسول را در حالی دیدار میكنند كه ذریه پیامبر و اهل بیت او را كه اهل نیایش و نماز شب و ذكر خدا در شب و روزند، و پیروان پاك و نیك او را كشته باشند. مردی از سپاه عمر سعد به نام عروه بن قیس گفت: تو تا میتوانی از خودت ستایش میكنی. زهیر گفت: ای پسر قیس! از خدا بترس و از آنان نباش كه یاور گمراهی و كشنده انسانهای پاك و عترت برترین رسول و ذریه اصحاب كسایند. پسر قیس گفت: تو كه پیش از ما از پیروان اهل بیت نبودی؛ تا آنجا كه میشناختیم تو عثمانی بودی. چه شد كه علوی شدی؟ زهیر گفت: درست است آن گونه بودم، ولی چون دیدم حق حسین را غصب كردهاند، به یاد جدش و جایگاهی كه وی نزد رسول خدا داشت افتادهام، تصمیم به یاری و همراهی او گرفتم تا جان خود را فدایش كنم، برای حفظ آن حقی از خدا و رسول كه شما تباه ساختید. آنان در این گفتگو بودند و حسین ـ علیه السلام ـ نشسته در اندیشه جنگ بود و برادرش عباس برابر او ایستاده بود.[2]
عریان ساختن جسم مطهر امام ـ علیه السلام ـ
سید بن طاووس گوید:
راوی گفته است، امام حسین ـ علیه السلام ـ فرمود: جامهای برایم بیاورید كه كسی در آن رغبتی نكند تا آن را زیر جامههایم بپوشم تا مرا عریان نكنند. شلواری كوچك [3] آورند. فرمود: نه، این جامه ذلیلان است. پیراهن كهنهای گرفت، آن را از چند جا پاره كرد و زیر لباسهایش پوشید. چون به شهادت رسید، آن را هم از بدنش درآوردند. سپس شلواری از برد یمانی درخواست كرد، آن را پاره كرد و پوشید. از این رو پاره كرد كه از پیكرش بیرون نیاورند. چون شهید شد، بحر بن كعب ملعون آن را درآورد و حسین ـ علیه السلام ـ را عریان گذاشت. از آن پس دستان بحر بن كعب در تابستان مثل دو تكه چوب خشك، خشك میشد و در زمستان مرطوب میگشت و چرك و خون از آن ترشح میكرد تا آنكه خدای متعال او را هلاك كرد.4
چون حسین بن علی ـ علیه السلام ـ احساس كرد كه شهید خواهد شد، فرمود: جامهای برای من بیاورید تا كسی در آن رغبت نكند؛ آن را زیر لباسهایم بپوشم تا عریانم نكنند. گفتند: شلوارك، فرمود: آن لباس اهل ذلت است. جامهای دیگر گرفت و آن را پاره كرد و از زیر جامهاش پوشید. چون كشته شد، عریانش كردند. صلوات و رضوان خدا بر او باد! 5
ابن شهر آشوب گفته است: سپس فرمود: جامهای برایم آورید كه كسی رغبتی در آن نكند تا زیر جامههایم بپوشم كه عریانم نكنند، چرا كه من كشته میشوم و غارت میگردم. شلواركی آوردند. آن را نپوشید و گفت: این جامه اهل ذلت است. سپس چیزی آوردند گشادتر از آن و كوتاهتر از شلوار و بلندتر از شلوارك. آن را پوشید. سپس با زنان خداحافظی كرد. 6
غارت جامههای امام
شیخ مفید گوید:
چون حسین بن علی ـ علیه السلام ـ شهید شد، ابحر بن كعب آمد و شلوار از تن حضرت درآورد. از آن پس دستانش در تابستان مثل دو چوب خشك میشد و در زمستان از آن، چرك و خون میآمد تا آنكه خدا هلاكش كرد. [7] سید بن طاووس گوید:
سپس برای عریان كردن امام روی آوردند. اسحاق بن حویه (حوبه) پیراهنش را بیرون آورد و آن را پوشید و به پیسی مبتلا شد و موهایش ریخت.
گویند در پیراهن حضرت صد و اندی اثر تیر و نیزه و شمشیر بود. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرماید: در پیكر حسین ـ علیه السلام ـ اثر سی و سه نیزه و سی و چهار ضربت شمیشر یافتند.
محمدبن مسلم گوید: روز جمعه خدمت حضرت امام صادق(ع)رسیدم، در حالی كه نماز میخواند. پس از نماز دستش را به سوی من دراز كرد. در انگشتش انگشتری دیدم كه نقش نگین آن چنین بود: «لااله الا الله عده للقاء الله» و فرمود: این انگشترجدم ابا عبدالله الحسین ـ علیه السلام ـ است
شلور آن حضرت را بحربن كعب برد. گویند زمینگیر و فلج شد. عمامهاش را اخنس بن مرثد برد و گویند جابر بن یزید اودی برد و آن را بر سرگذاشت و دچار سفاهت گشت. كفش حضرت را اسودبن خالد برداشت. انگشتر او را بجدل بن سلیم كلبی درآورد؛ انگشت او را با انگشتر برید. هم او بود كه مختار دستگیرش كرد و دستها و پاهایش را بریده و همان طور رهایش كرد تا در خون خویش غلتید و مرد. قطیفهای از خز داشت كه قیس بن اشعث غارت كرد. زره حضرت را كه كوتاه و بی دامن بود، عمر سعد برداشت، چون عمر سعد كشته شد، مختار آن زره را به كشنده عمر سعد یعنی ابی عمره بخشید. شمشیر آن حضرت را جُمیع بن خلق ازدی برداشت و گویند مردی از بنی تمیم به نام اسودبن حنظله. در روایت ابن سعد است كه فلافش نهشلی شمشیر او را برداشت. محمدبن زكریا افزوده است كه پس از آن به دختر حبیب بن بدیل رسید. این شمشیر غارت شده غیر از ذوالفقار است، چرا كه آن شمشیر، محفوظ و ذخیره شده است، همراه اشیای دیگری از ذخایر نبوت وامامت. روایات هم حكایت از درستی آنچه گفتیم دارد.8
صدوق گوید:
از محمدبن مسلم روایت شده كه گوید از امام صادق ـ علیه السلام ـ درباره انگشتر حسین بن علی ـ علیه السلام ـ پرسیدم كه چه شد؟ و گفتم كه شنیدهام از انگشتش درآوردهاند. فرمود: آن گونه نیست كه میگویند. حسین ـ علیه السلام ـ فرزندش امام سجاد ـ علیه السلام ـ را وصی خود قرار داد و انگشتر خود را در انگشت او نهاد و امامت را به او سپرد، همان سان كه پیامبر با علی ـ علیه السلام ـ رفتار كرد و امیرمؤمنان و امام حسن و امام حسین ـ علیه السلام ـ انجام دادند. سپس آن انگشتر به دست پدرم از او به من و اكنون پیش من است و هر جمعه آن را به دست میكنم و با آن نماز میخوانم.
محمدبن مسلم گوید: روز جمعه خدمت آن حضرت رسیدم، در حالی كه نماز میخواند. پس از نماز دستش را به سوی من دراز كرد. در انگشتش انگشتری دیدم كه نقش نگین آن چنین بود: "لااله الا الله عده للقاء الله" و فرمود: این انگشترجدم ابا عبدالله الحسین ـ علیه السلام ـ است. 9
پی نوشت ها:
[1] . مقتل الحسین خوارزمی، ج 1، ص 244.
[2] . همان، ص 249.
[3] . در منابع، كلمه تبّان است كه به معنای شلوار كوتاه و كوچك است، مثل شورت.
[4] . لهوف، ص174.
[5] . تاریخ ابن عساكر (زندگانی امام حسین ـ علیه السّلام ـ )، ص221.
[6] . مناقب، ج4، ص109.
[7] . ارشاد، ص241.
[8] . لهوف، ص 177.
[9] . امالی، ص 124.
بزرگترین انگیزه قیام امام حسین (علیه السلام)
این سؤال مطرح است که چرا با وجود شناخت امام از مردم و قدرت بنی امیه چرا امام حسین قیام کرد و مانند امام حسن با حکومت کنار نیامد؟ چند نمونه از علل را در ذیل می آوریم:
1 - امر به معروف و نهى از منكر
بزرگترین انگیزه قیام امام حسین علیه السلام مسئله امر به معروف و نهى از مـنكر است كه این دو از مـهمـتـرین اركان دین است و امـام عـلیه السلام در درجه اول مسئول اجراء این امر مهم اسلامى است .
چنانكه در وصیت به برادرش محمد بن حنفیه اعلان فرمود :« قـیام مـن بر مبناى تمایلات نفسانى نیست ، من به منظور طغیان و فساد و تباهى و ستم خـروج نمـى كنم بلكه انگـیزه ام اصلاح امـت جدم رسول خدا است و مقصود و منظورم امر به معروف و نهى از منكر است 1»
چـون بنى امـیه این دو ركن بزرگ و مـهم اسلامـى را متزلزل ساخته بودند كه نه تنها امر به معروف و نهى از منكر متروك گشته بود بلكه معروف منكر و منكر معروف تلقى مى شد و امام علیه السلام در این مسیر مكرر به این حقیقت اشاره فـرمـود كه اولین بار در سخـنرانى حضرت در منزل ذى حسم و برخورد با حر و سپاهیانش فرمود:
« مـگـر نمـى بینید كه به حق عـمـل نمـى شود و از باطل جلوگـیرى نمـى شود مـؤمن باید براى اجرا این مهم مشتاق دیدار پروردگارش باشد . 2»
و لذا حسین عـلیه السلام به مـیدان جهاد قدم نهاد تا این اساس و پایه مهم اسلامى را استوار سازد و اسلام محكم و مستحكم بماند.
2 ـ زنده كردن ارزشهاى اسلامى
حكومت اموى سعى بلیغ می نمود كه ارزشهاى اسلامى را كه كرامت انسانها بدان بستگى دارد مـحو و نابود ساخـتـه و ضد ارزشها را كه در جاهلیت بدان افتخار مى كردند و ارج مى نهادند جایگزین ارزشهاى اسلامى نماید!
از جمله ارزشهایى كه اسلام روى آن زیاد سرمایه گذارى كرده و حكومت بنى امیه با تمام قدرت در محو و اضمحلال آن ایستادگى مى كرد این امور است :
الف ـ وحدت اسلامى :
پـیامـبر اكرم صلى الله علیه و آله براى ایجاد وحدت و برادرى اسلامى سعى و كوشش وافـى مـبذول مـى فـرمـود ولى مـعـاویه از طرق مختلف مخصوصا از طریق احیاى تعصبات قبیله اى و وادار كردن شعراى قبایل بر هجو قبیله رقیب و خانواده هاى آنان وحدت اسلامـى را ریشه كن مـى كرد تـا جائیكه یزید یكى از شعـراى زمـان بنى امـیه انصار و مـردمـى كه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم را در مدینه جاى دادند و حمایت كردند هجو می كند.
اگـر در اشعـار شعـراى امـوى دقـت شود روشن تـرین اثـرات آن همـان قـذف و هجو قـبایل و خـانواده هاى رقـیب آنان است . در اشعار شعراى معاصر اموى كمترین اثرى از فضائل انسانى و آثار خوب اجتماعى و اخلاق اسلامى دیده نمى شود.
حسین علیه السلام براى احیاى آثار و اخلاق اسلامى قیام كرد.
و نیز اخـتـلافـاتى كه بین اعراب و اصیل و موالى به وجود آوردند كه عرب كتابهایى در انتـقـاد بر مـوالى یعـنى اقـوامـى كه از ایران و سایر كشورهاى غیر عربى در عراق و كشورهاى عربى زندگى مى كردند تصنیف و تالیف كردند و بر عكس موالى كتابهایى علیه اعراب نوشتند كه این حركت برخلاف مقررات و موازین اسلامى بوده و وحدت اسلامى را مختل مى كرد.
بزرگترین انگیزه قیام امام حسین علیه السلام مسئله امر به معروف و نهى از مـنكر است كه این دو از مـهمـتـرین اركان دین است و امـام عـلیه السلام در درجه اول مسئول اجراء این امر مهم اسلامى است.
چنانكه در وصیت به برادرش محمد بن حنفیه اعلان فرمود :« قـیام مـن بر مبناى تمایلات نفسانى نیست ، من به منظور طغیان و فساد و تباهى و ستم خـروج نمـى كنم بلكه انگـیزه ام اصلاح امـت جدم رسول خدا است و مقصود و منظورم امر به معروف و نهى از منكر است»
ب ـ حریت :
چـنانكه مـى دانیم و در تـواریخ مـذكور است در دوران حكومـت امـوى ، سفـره قـتـل و شمـشیر یگانه حاكم در این دستگاه مستبد بود كه بدون رسیدگى به حق و حقیقت سفـره قـتـل گـستـرده مـى شد و جلاد به دستـور حاكم بیگـناهى را به قتل مى رسانید، چنانكه حجاج بن یوسف ثقفى یكى از حكام زمان عبدالملك مى گفت : از غذا و طعـام وقـتـى لذت مـى برم كه انسانى را ببینم در خـون خـود دست و پا مى زند و من مـشغول طعام باشم در چنین محیطى هیچ كس را قدرت و جرئت آن نبود كه به نحوه كردار و رفتار ناشایست حكام انتقاد نماید و یا به دفاع از حقوق از دست رفته خود پردازد.
حسین علیه السلام قیام كرد تا به انسانهاى زیر بار ظلم و ستم بیاموزد كه چگونه مى تـوانند به حقـوق خـود برسند و حریت و آزادى از دست رفته را باز یابند، و تاریخ گـویاى این مطلب است كه هنوز چند ماهى از شهادت حسین علیه السلام بیش نگذشته بود كه قیام ها یكى پس از دیگرى شروع شد تا حكومت اموى را ریشه كن نمود.
آرى مـردم با شهادت حسین علیه السلام درس آزادى و آزادگى را از دانشگاه خون و شهادت كربلا آموختند و براى بدست آوردن حریت بپا خاستند.
ج ـ اخلاق اسلامى و انسانى :
از زمـان رحلت رسول خـدا صلى الله عـلیه و آله هیچ یك از خلفاء همانند على علیه السلام به فكر تربیت روحى و اخلاقى جامعه نبودند اما آنقدر مشكلات براى حضرت على عـلیه السلام ایجاد كردند كه نتـوانست راهى را براى تنویر افكار عمومى و اخلاق اسلامى و هدایت روحى جامعه پیش گرفته بود به مقصد برساند.
و در زمان حكومت اموى نه تنها در مسیر تربیت جامعه قدمى برنداشتند بلكه مى كوشیدند تا جامعه را به فساد بكشانند زیرا حكومتهاى فاسد با جامعه صالحه نمى توانند كنار بیایند چه كه مردم صالح و شایسته همواره مخالف حكومت هاى ضد خدایى هستند از این رو كوشیدند تا مردم را همانند خود بسازند و لذا مردم در این دوران بحكم (( النّاس على دین ملوكهم )) نه تنها پاى بند به صلاح نبودند بلكه ترسی هم از ارتكاب فساد در آنها نبود و مـظاهر فساد اخلاق از قبیل دروغ ، نقض عهد، لهو و لعب در همه جا به چشم مى خورد، چنانكه رئیس حكومت اموى معاویة بن ابى سفیان پس از پیمان با حضرت حسن بن على علیه السلام اظهار داشت كه به هیچ یك از شرایطى كه در قرارداد به نفع حسن بن على قرار داده عـمـل نخـواهد كرد و حاكم كوفـه نیز به امـانى كه به مـسلم بن عقیل داده بود وفا نكرد.
و مردم كوفه كه با همین سیره نشو و نما كرده بودند به سادگى پشت پا به همه وعده هایی كه به حسین علیه السلام داده بودند زدند و منكر همه نامه هاى خود شدند و چه ننگى بالاتـر از این كه فـرزند پـیغـمـبر و سید جوانان اهل بهشت را براى قبول مسئولیت پیشوایى خود دعوت نمایند و اصرار ورزند كه اگر نیایى در پیشگاه خدا با تو احتجاج خواهیم كرد و چون دعوت آنان را پذیرفت در مقابلش صف آرائى نموده و خونش را بریزند.
امـام عـلیه السلام در روز عـاشورا خطاب به مردم كوفه فرمود: اى شیث بن ربعى و اى حجار بن ابجر و اى قیس بن اشعث و اى زید بن حارث آیا شما به من ننوشتید كه میوه هاى ما رسیده و باغات ما سرسبز است اگر بسوى ما بیایى بر سپاه مجهزى وارد خواهى شد؟
این تیره بختان با كمال وقاحت و بدون هیچ شرم و حیا گفتند: ما چنین نامه هائى ننوشتیم !
امام متعجّبانه فرمود: آرى به خدا قسم نوشتید و لذا تن به شهادت داد تا اخلاق اسلامى و انسانى را كه در جامعه آن روز مرده بود زنده كند.
پی نوشتها :
1 - حیات الحسین ج 2 ص 264 - بلاغة الحسین ص 64.
-2 حیات الحسین ج 3 ص 98 - نفس المهموم ص 191 - بلاغة الحسین ص 25.
منبع: آنچه در كربلا گذشت، آیت الله محمد على عالمى
مسئولیت دینی اجتماعی در قیام امام حسین (علیه السلام)
این سؤال در ذهن بسیارى از كسانى كه از مقررات و وظائف اسلامى و حقایق تاریخى بى اطلاعـند، به وجود می آید: كه با توجه به اینكه حسین علیه السلام از قدرت بنى امیه و از ضعـف و زبونى مـردم زمـان مـطلع و آگـاه بود و با شناختى كه از مردم كوفه داشت و تـجربه كرده و دیده بود كوفـیان با پدرش على علیه السلام و برادرش امام مجتبى چـگـونه رفـتار كردند و این شناخت و آگاهى از گفته هایش كاملا آشكار مى گردد چنانكه فـرمـود:
"مردم برده و بنده دنیایند، دین چرخش زبان آنها است به هر سو كه نفعشان ایجاب كند مى چرخد، هنگام گرفتارى دینداران اندك میشوند".
پس چرا قیام كرد و مانند برادرش حضرت امام حسن علیه السلام با حكومت وقت كنار نیامد؟
1 ـ مسئولیت دینى حسین علیه السلام
اسلام عزیز هر فرد مسلمان را در برابر حوادثى كه براى مردم و جامعه اش پیش مى آید كه با دین آنها ضدیت دارد، یا مخالف مصالح اقتصادى ، اجتماعى و... مى باشد وظیفه دار و مـسئول مـى داند، چـنانكه رسول گـرامـى اسلام فـرمـود” : كلّكم راع و كلّكم مـسئول عـن رعـیّتـه ”همـه شمـا سلطانید و همـه تـان در رابطه با رعیت مواخذه می شوید.
همه شما نسبت به هم مسئولید. و حسین عـلیه السلام كه مى داند مسلمانان در فقر و سختى بسر مى برند اما یزید كه خود را حاكم بر مردم و خلیفه مسلمین قلمداد مى كند محرمات الهى را مرتكب مى شود، شراب مـى خـورد و قـمـار مـى بازد و بر سگـها و مـیمـونها خلخال طلا میپوشد و با سنت پیامبر مخالفت مى ورزد، وظیفه و مسئولیت دینى اش او را وادار به قـیام عـلیه چنین حكومت طاغى و یاغى و جبارى نمود، چنان كه حضرت در برابر حر و لشكریانش به سخنرانى پرداخت و فرمود:
"اى مردم ! همانا رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: هر كه سلطان ستمكارى را ببیند كه مـحرمات الهى را حلال مى شمارد و با خدا پیمان شكنى مى كند و با سنت و روش رسول خـدا مـخـالفـت مى ورزد، در میان بندگان خدا به گناه و ستم رفتار مى كند، قولا یا عملا بر او ایراد نگیرد بر خدا است كه او را با همان سلطان محشور گرداند و در جایگاه ستمكاران جاى دهد! "
از این رو و به ویژه با آن همه نامه ها كه به حسین علیه السلام نوشتند و بیعت مردم با او، عذرى براى حسین باقى نمى گذاشت و در تاریخ مورد انتقاد قرار مى گرفت .
حسین عـلیه السلام به لحاظ مـوقـعـیت اجتـمـاعـیش خـود را در برابر امـت اسلامى مـسئول مـى بیند تا در مقابل ظلم و بیدادگرى كه از ناحیه حكومت اموى وارد مى شود به دفـاع برخیزد، گرچه این مسئله هر فرد مسلمانى است ولى بطور طبیعى در مورد امام حسین عـلیه السلام با توجه به امامت او از یكسو و انتسابش به پیامبر از سوى دیگر تاكید بیشترى پیدا مى كند و توقع جامعه اسلامى را بیشتر برمى انگیزد، و امام علیه السلام این مـسئولیت را احساس مى كرد و سكوت در برابر جنایات یزید را جایز نمى شمرد
ممكن است گفته شود كه چرا امام حسن علیه السلام قیام نكرد؟
مـا در شرح امـام مجتبى علل كنار آمدن وى را با معاویه نگاشته ایم و در اینجا به اختصار مـى گـوییم عـلاوه بر آنكه اكثـر فرماندهان سپاه امام حسن به معاویه پیوستند و حتى برخـى از اطرافـیان امـام مـجتـبى به مـعـاویه نوشتند كه حاضرند امام را دست بسته تحویل وى دهند، و از طرفى معاویه با سیاست مكارانه اش ظاهر اسلام را رعایت مى كرد و مـانند پـسرش نبود كه عـلنا به فـسق و فـجور اشتـغـال ورزد، و شرابخـورى و قـمـاربازى و سایر اعـمـال مـنافـى اسلام به ظاهر از او دیده نمى شد از اینرو امام مجتبى براى حفظ دین و جلوگیرى از سفك دماء مسلمین با وى كنار آمد.
2 ـ مسئولیت اجتماعى امام حسین علیه السلام
حسین عـلیه السلام به لحاظ مـوقـعـیت اجتـمـاعـیش خـود را در برابر امـت اسلامـى مـسئول مـى بیند تا در مقابل ظلم و بیدادگرى كه از ناحیه حكومت اموى وارد مى شود به دفـاع برخیزد، گرچه این مسئله هر فرد مسلمانى است ولى بطور طبیعى در مورد امام حسین عـلیه السلام با توجه به امامت او از یكسو و انتسابش به پیامبر از سوى دیگر تاكید بیشترى پیدا مى كند و توقع جامعه اسلامى را بیشتر برمى انگیزد، و امام علیه السلام این مـسئولیت را احساس مى كرد و سكوت در برابر جنایات یزید را جایز نمى شمرد، از این رو براى ایفاء این مسئولیت بزرگ و خطیر به پاخاست تا آنكه شخص شخیص خود و همـه اهل بیتش را در این راه فدا كرد و عدالت اسلامى و حكم قرآن را در میان مردم به اجرا در آورد.
3 ـ اقامه حجت بر امام علیه السلام
با توجه به اینكه نامه هاى بسیارى تا حدود دوازده هزار نامه براى حسین علیه السلام نوشتـند و آمـادگـى خود را براى كمك با لشكر صدهزار نفرى اعلان نمودند، آنهم از شهر كوفـه كه بزرگـتـرین شهر نیرو خـیز اسلامـى است ، تـا آنجا كه او را مـسئول به حساب آوردند كه اگـر امامت و خلافت را نپذیرد در پیشگاه خدا با او احتجاج خـواهند كرد، و معلوم است كه اگر حسین علیه السلام اجابت نمى كرد در برابر خدا و امت اسلامـى مـسئول و مـؤاخـذ بود و تـاریخ هم حسین عـلیه السلام را مـسئول مـى شمـرد و او را مـؤاخـذه مـى نمـودند، بنابراین حجت بر امام تمام شد و عذرى برایش باقى نگذاشت .
منبع:آنچه در كربلا گذشت، آیت الله محمد على عالمى
جبرئیل براى آدم روضه مى خواند
صاحب كتـاب درالثـمـین در ذیل آیه شریفـه فـتـلقـى آدم ... نقـل مـى كند كه چـون خـداى متعال اراده فرمود توبه آدم را بپذیرد پرده از جلو چشم آدم برداشته شد و در ساق عرش اسامى خمسه آل عبا را مشاهده كرد و آنها را بر زبان راند و از جبرئیل پرسید: اینان كیستند؟
جبرئیل آنها را مـعـرفـى كرد و سپس گفت خدا را به این اسامى بخوان تا توبه ات را بپـذیرد، آدم پـرسید چگونه بخوانم ، جبرئیل گفت : بگو یا حمید بحق محمد، یا عالى بحق على ، یا فاطر بحق فاطمة ، یا محسن بحق الحسن و ... .
وقـتـى جبرئیل نام حسین را برد قلب آدم على نبینا و آله و علیه السلام شكست و اشكش جارى شد، گفت :
برادرم جبرئیل چرا هنگامى كه نام پنجمى را بر زبان جارى نمودم قلبم شكست و اشكم جارى شد؟
جبرئیل گـفـت : براى این فـرزندت مصیبتى روى مى دهد كه مصائب در پیش آن كوچك و حقیرند.
آدم گفت : اى برادر آن مصیبت چگونه است ؟
جبرئیل گـفـت : «او را با لب تشنه مى كشند در حالى كه غریب و بیكس و تنها است و یار و یاورى ندارد»
و اگر ببینى اى آدم او را در آن روز كه مى گوید: واى از تشنگى و كمى یار و یاور و تـشنگـى چـنان بر او غـلبه كند كه آسمـان به چـشمـش تـیره و تـار آید مثل اینكه دود فاصله شده است پس هیچكس او را یارى نكند مگر با شمشیر كه بجانش افتند و او را مـانند گـوسفند ذبح كنند و سرش را قفا ببرند و دشمنان پس از كشتن اموالش را غـارت نمایند و سرهاى او و یارانش را شهر به شهر و دیار به دیار بگردانند و زنانش را اسیر نمایند.
و این چنین در علم خداى واحد منان گذشته است.
سپس آدم و جبرئیل گریستند مانند زنى كه فرزندش مرده باشد. 1
كشتى نوح در كربلا متلاطم مى شود
وقـتـى طوفان نوح جهان را فرا گرفت و جناب نوح پیغمبر با یاران در كشتى نشسته و دنیا را گـردش مـى كرد به سرزمـین كربلا رسید كشتى دچار گرداب شد و زمین آنرا بسوى خـود مـى كشید و نوح از غـرق شدن ترسید و دست به دعا برداشت و عرض كرد: پـروردگـارا مـن همـه روى كره زمـین را با كشتى زیر پا گذاشتم و در هیچ جا دچار چنین گرفتارى نشدم كه در این نقطه به آن مبتلا گشته ام .
جبرئیل نازل شد و گفت : اى نوح اینجا سرزمینى است كه حسین نوه محمد خاتم پیامبران و فرزند خاتم اوصیاء را مى كشند.
نوح پرسید: قاتل او كیست ؟
جبرئیل گفت : قاتل او لعین آسمانهاى هفتگانه و زمین است .
پس نوح هم چهار بار قاتل حسین علیه السلام را لعنت كرد و كشتى به سلامت از آن ورطه رهائى یافت و در جودى به زمین نشست.2
بساط سلیمان متزلزل مى شود
حضرت سلیمان پیغمبر بر بساط خود نشسته و در هوا به سیر و سیاحت مى پرداخت وقتى به سرزمین كربلا رسید باد بساطش را سه بار درهم پیچید كه سلیمان ترسید سقوط كند پـس از آنكه باد ساكت شد بساط سلیمان در زمین كربلا فرود آمد و سلیمان باد را گـفـت چـرا چـنین كردى ؟ پـاسخ داد: اینجا سرزمینى است كه حسین علیه السلام كشته مى شود، سلیمان پرسید كه حسین كیست ؟ باد گفت او نوه محمد مختار و پسر على كرار است .
سلیمان گفت چه كسى او را مى كشد؟
باد گفت : لعنت شده اهل آسمانها و زمین یزید بن معاویه .
سلیمـان دستها را بلند كرد و یزید را نفرین نمود لعنت فرستاد و جن و انس امین گفتند، آنگاه باد وزیدن گرفت و بساط، حركت نمود. 3
پی نوشت ها:
-1بحار ج 44 - نفس المهموم ص 53.
-2بحار 44 ص 243.
-3 بحار ج 44 ص 244.
بزرگترین فلسفه قیام حسینى
با توجه به اینكه حسین علیه السلام از قدرت بنى امیه و از ضعـف و زبونى مـردم زمـان مـطلع و آگـاه بود و رفتاركوفـیان را با پدرش على علیه السلام و برادرش امام مجتبى دیده بود، پس چرا قیام كرد و مانند برادرش حضرت امام حسن علیه السلام با حكومت وقت كنار نیامد؟
1 ـ ریشه كن كردن مظالم حكومت اموى
یكى از بزرگترین فلسفه قیام حسینى ایستادگى در برابر ظلم و ستم بى حساب حكومت اموى مخصوصا نسبت به شیعیان و تصفیه حساب حكومت با شیعه بود .
مـظالم حكومت اموى بى حد و حصر و در شمار نمى آید كه ما فقط به چند نمونه آن اشاره مى كنیم :
الف ـ سلب امنیت :
حكام امـوى براى آنكه بیشتر بر مردم مسلط گردند و حق نفس كشیدن را حتى از مردم سلب كنند در سراسر كشور اسلامـى چنان ترس و وحشتى به وجود آورده بودند كه فوق آن مـتـصور نبود، افـراد بى گناه را به جاى گناهكار و مطیع را به جاى مخالف مجازات مى كردند، با ظن و گـمـان و تـهمت افراد را تحت فشار قرار مى دادند، نیكان و خوبان را بدون مـحاكمه به زندان مى انداختند.
هیچـكس بر مـال و جان خود ایمن نبود و لذا حسین علیه السلام قیام كرد تا این ستمها و ظلم ها را ریشه كن نماید.
ب ـ تحقیر امت اسلامى :
یكى از كارهاى خطرناك حكومت اموى تحقیر و اذلال و خوار ساختن مؤمنان مخصوصا شیعیان امـیرالمؤمنین حضرت على بن ابیطالب علیه السلام بوده است ، و یكى از نشانه هاى این تحقیر داغ نهادن بر صورت و گردن برخى از شیعیان یعنى همان طورى كه دامها را به مـنظور شناسائى بر گونه و سر و گوش آنها داغ مى نهند و یا غلامان زر خرید حبشى را عـلامـت بردگى با داغى نشان مى گذاشتند، با شیعیان و مؤمنین راستین و دوستان على علیه السلام چنین مى كردند حسین علیه السلام قیام كرد تـا باب عـزت و آزادى را بر روى آنان بگشاید و از این كابوس خـطرناكى كه حیات و زندگـى آنان را در گرداب عمیقى قرار داده است نجات بخشد، چـنانكه در تـاریخ ثـبت است حجاج بن یوسف ثـقـفـى، گـردن انس بن مـالك و سهل بن سعد و دست جابر بن عبدالله انصارى را به جرم دوستى با على علیه السلام داغ نهاد.1
یكى از بزرگترین فلسفه قیام حسینى ایستادگى در برابر ظلم و ستم بى حساب حكومت اموى مخصوصا نسبت به شیعیان و تصفیه حساب حكومت با شیعه بود
2ـ دفع ظلم از شیعه
حسین عـلیه السلام از مـشاهده ظلم هایى كه از ناحیه معاویه بر شیعیانش می گذشت در رنج بود كه ستـم بر آنان را به حد اعـلا رسانیدند، خـونهایشان را بدون دلیل مـى ریخـتـند، حتى بزرگانى را كه نمى توانستند مستقیما با آنها مواجه گردند و عـلنا آنها را بكشند ترور مى كردند، و در این زمینه بى شرمى را بجایى رسانیدند كه مـعـاویه به كشتن یاران على افتخار مى كرد، چنانچه به حسین علیه السلام اظهار داشت : یا ابا عبدالله مى دانى كه یاران پدرت را كشتیم و آنان را حنوط كردیم و كفن نمودیم و بر آنها نماز خواندیم و دفن كردیم ، حسین در جواب معاویه فرمود: لیكن، اگر دوستان شمـا را بكشم نه آنها را غسل مى دهیم و نه كفن مى كنیم و نه دفن خواهیم كرد (حسین علیه السلام با این جمـله مـعاویه را محكوم كرد یعنى معاویه دوستان على را مؤمن و مسلمان مى داند كه احكام اسلامـى را درباره شان اجرا مى كند و با این عقیده آنها را بدون جرم به قـتـل مى رساند) معاویه منتهى درجه كوشش خود را در دشمنى با دوستان على بكار برد و به هر نحو ممكن با آنها تصفیه حساب كرد كه ما به چند نمونه از آنها اشاره مى كنیم :
1 ـ بزرگـان آنان را مـانند حجربن عـدى و عـمـرو بن حمـق خـزاعـى و صیفـى بن فسیل را اعدام كرد.
2 ـ عده اى را مانند میثم تمار به دار آویخت و مثله كرد.
3 ـ عده اى را زنده بگور كرد.
4 ـ خانه افرادى از شیعیان على علیه السلام را خراب كرد.
5 ـ براى زنان شیعه ایجاد ترس و رعب مى نمود مخصوصا زنانى كه در جنگ صفین با على علیه السلام بودند مانند: زرقاء دختر عدى بن حاتم و ام الخیر با رقیه و سوده بنت عـمـاره و ام البراء و بكاره هلالیه ، اروى بنت حارث و دارمیه حجونیه ، به فرماندارانش نوشت كه زنان را جلب كرده به شام بفرستد، معلوم است براى یك زن چقدر سخت مى گـذرد كه او را از شهرى به شهرى آنهم با وسائل آن روز جلب كنند به ویژه آنكه وسیله مامورین مرد انجام گیرد.
6 ـ به استانداران و فرمانداران اعلان كرد: گواهى دوستان على را در محاكم نپذیرند.
7 ـ همـچـنین طى بخـشنامـه اى دستـور داد حقـوق یاران عـلى را از بیت المال قطع كنند.
8 ـ حدود پنجاه هزار نفر از شیعیان را به خراسان یعنى ایران امروز تبعید نمود.
چون حسین علیه السلام از رفتار معاویه احساس خطر بیش از حد را نمود آن نامه تاریخى را براى معاویه نگاشت كه در آن اعمال و خلافكاری هایش را یادآور شد و او را به اعمالش توبیخ كرد. 2
حسین عـلیه السلام كه شنیدن سبّ پدر بزرگوارش در منابر از هزار بار مردن برایش دشوارتـر بود براى رسیدن به مـیدان جهاد و شهادت در راه خدا پر می كشید و لحظه شمارى می كرد، پس حسین علیه السلام قیام كرد تا آثار نبوت و خاندان پیامبر را احیا كند و موقعیت اسلامى آنان را بازگرداند
3 ـ احیاى اهل بیت
یكى از كارهاى مـعـاویه این بود كه به هر طریق مـمـكن مـى كوشید تـا نام و یاد اهل بیت رسول اللّه را مـحو و نابود كند و آثـار و فضایل و مناقب آنان را ریشه كن نماید، از جمله راه هایى كه معاویه براى رسیدن به این هدف در پیش گرفته بود اینهاست :
1 ـ وضع و جعل اخبار و احادیث از زبان رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در پائین نشان دادن مقام آنان .
2 ـ مى كوشید تا جامعه مخصوصا نسل نو را دشمن خاندان پیغمبر تربیت كند.
3 ـ هر كه فـضائل على علیه السلام و خاندانش را ذكر مى كرد با سخت ترین عقوبات كیفر مى داد!
4 ـ به استـانداران و فـرمـانداران دستور داده بود تا بر منابر و خطبه هاى نماز جمعه اهل بیت را لعن و سبّ (دشنام ) نمایند!
حسین عـلیه السلام در كنفـرانس سیاسى بزرگـى كه در مـكه مـكرمـه تـشكیل داد و مـسلمـانان سراسر كشور اسلامى آن روز شركت داشتند مردم را از هدف شوم معاویه كه مى خواهد موقعیت اسلامى اهل بیت را ساقط نماید آگاه ساخت .
حسین عـلیه السلام كه شنیدن سبّ پدر بزرگوارش در منابر از هزار بار مردن برایش دشوارتـر بود براى رسیدن به مـیدان جهاد و شهادت در راه خدا پر میكشید و لحظه شمارى میكرد، پس حسین علیه السلام قیام كرد تا آثار نبوت و خاندان پیامبر را احیا كند و موقعیت اسلامى آنان را بازگرداند. 3
4 ـ از بین بردن بدعت
یكى دیگـر از كارهاى حكومت اموى در برابر اسلام ایجاد بدعت و نشر آن بود تا بدین وسیله اسلام را تـحریف و از مـسیر صحیح منحرف نماید و روش حكومت اموى در این مسیر بدعـت هاى جاهلى را زنده مى كرد تا در مقابل ، سنت هاى اسلام را از بین ببرد چنانكه امام علیه السلام در نامه اى كه براى مردم بصره نگاشت به این حقیقت اشاره كرد:
فـانّ السنة قـد امـیت و البدعـة قـد احییت همـانا سنت رسول خـدا را بدست فـرامـوشى سپـردند و بدعـت ها را زنده كردند، یا در نقـل دیگـرى است ؛ فانى ادعوكم الى احیاء معالم الحق و اماتة البدع ; شما را به زنده كردن مـعـارف اسلامـى و از بین بردن بدعـتـها دعـوت مـى كنم .4 و بهمین دلیل حسین عـلیه السلام قـیام كرد تـا رسوم جاهلیت را ریشه كن ساخته و سنت جدش رسول خدا صلى الله علیه و آله را احیا نموده و در میان جامعه اسلامى رواج دهد.
پی نوشتها:
-1. پیامبر و یاران ج 2 ص 135.
2 -تـاریخ یعـقـوبى ج 2 ص 206 - حیاه الحسین ج 2 ص 176 و 178 - شرح ابن ابى الحدید ج 3 ص 16.
3- ابن ابى الحدید ج 3 ص 15.
-4 حیات الحسین ج 2 ص 264 - بلاغة الحسین ص 64.
منبع: آنچه در كربلا گذشت، آیت الله محمد على عالمى
مفسر قیام امام حسین علیه السلام
در طول تاریخ، خطر تحریف و انحراف افکار و دیدگاهها در صورت عدم تبیین درست قضایا و حوادث همیشه وجود داشته است. این خطر ایجاب میکرده است که صورت صحیح هر واقعه، از سوی کسانی که دارای روشنترین دیدگاه و نیز صداقت و امانت بوده و در متن حادثه حضور داشتهاند، ترسیم شود. در جریان نهضت تاریخی و تاریخساز «کربلا» نیز این خطر و این ضرورت وجود داشته است و کسانی که رسالت سنگین «تبیین» را بر عهده داشته اند (بازماندگان آن روز سرخ!)، تفسیر و تبیین را به عهده گرفتند. پس از عاشورا، موضعگیریهای «اهل بیت»، نقش اساسی در افشای ماهیت پلید رژیم اموی و ترسیم چهره فروزان شهیدان و حماسهآفرینان آن حادثه عظیم داشت.
یکی از ترسیم کنندگان چهره واقعی نهضت کربلا، امام چهارم حضرت سجاد علیهالسلام بود که با خطبه و یادآوریهایش، با گریه و دعاهایش در این مسیر گام برداشت.
خطبه بیدارگر
امام سجاد علیهالسلام تنها بازمانده از دودمان رسالت و یادگار امام حسین علیه السلام در میان اسرای اهلبیت علیهم السلام بود که پس از عاشورا، از کربلا به کوفه و شام به عنوان «اسیر» برده شد: اسیری آزادیبخش! حضور وی در جمع اسیران، خود بیانگر موقعیت اسرا و افشاگر جن آیات آلآمیه بود.
وقتی به کوفه رسیدند، کسانی از اهلبیت علیهم السلام در جمع مردم سخن گفتند که پردههای غفلت و بیخبری دریده شد. یکی از آنان امام سجاد علیه السلام بود که در خطابهاش، ضمن معرفی خود و پدر شهیدش، از ستمهای امویان و جنآیاتی که در کربلا مرتکب شدند، فرازهایی را برشمرد. افشاگری بزرگتر در مجلس یزید، دیکتاتور شام بود که آن حضرت لب به سخن گشود و خطبهای پرشور ایراد کرد و پایههای سلطه یزیدی را لرزاند و پرده ریا و نفاق را از چهره یزید کنار زد. سخنان وی چنان افشاگر و تکاندهنده بود که یزید دستور داد سخن او را با «اذان» قطع کنند. این سخنان موجی از تحول فکری و بیدارگری ایجاد کرد و دیدگاه بسیاری از افراد را به یزید و حکومت ظالمانه اش تغییر داد.
یادآور کربلا
دشمنان میخواستند تا وقایع کربلا به عنوان حادثهای که گذشته است، از یادها فراموش شود، اما امام سجاد علیه السلام در نقش یک یادآور، همواره اندوه و رنج خویش را درباره آن ظلمها بیان میکرد و میگریست. گریه مداوم او بر شهیدان کربلا، بخصوص بر شهادت مظلومانه پدرش سیدالشهدا علیه السلام، چون سلاح برندهای بود که افشاگر مظالم رژیم حاکم بود. او آنقدر میگریست که بیم آن میرفت چشمهایش آسیب ببیند. هرگاه آب مینوشید، چنان میگریست که اشک هایش بر جام آب روان می شد. وقتی علت آن همه گریه را می پرسیدند، پاسخ میداد: چگونه گریه نکنم، در حالی که پدرم را از آب محروم کرده و لب تشنه کشتند؟ آبی که بر حیوانات صحرا و درندگان هم آزاد بود، از پدرم دریغ کردند! بیش از بیست سال گریه مدام و یادآوری آن داغهای جانسوز کربلا، نوعی مبارزه بود تا «حادثه» فراموش نشود. امام صادق علیه السلام آن حضرت را در ردیف «بکائون» (بسیار گریه کنندگان) به حساب می آورد.
یکی از غلامانش وقتی او را در حالت گریه دید، به او گفت: ایا وقت آن نرسیده که اندوهت به پایان رسد؟ حضرت در پاسخ فرمود: وای بر تو! حضرت یعقوب علیه السلام، بر فراق یک فرزند خویش آن همه گریه کرد و حسرت و تأسف داشت، ولی من با دو چشم خویش دیدم که پدرم و همه خاندانم را کنار من و در اطرافم سر بریدند ....*1
یادآوری خاطره شهیدان کربلا، یکی از کارهای همیشگی آن حضرت بود.
تبلیغ در سنگر دعا
مدت 24 سال امامت آن حضرت پس از شهادت امام حسین علیه السلام، با شدیدترین خفقان مواجه بود. در شرایطی که امکان هر اقدام عملی از وی سلب شده بود، «دعا» زمینه دیگری برای نشر حقایق اسلام و تبیین مسائل فردی، تربیتی و اعتقادی به شمار میرفت. «صحیفه سجادیه» که مجموعه دعاهای آن حضرت است، یک دنیا درس خداشناسی، عبودیت، آموزش معارف وحی و تصحیح بینش اعتقادی مسلمانان را در بر دارد. آن حضرت در قالب دعا، بسیاری از تعالیم اجتماعی و اخلاقی و حتی سیاسی و نکات مربوط به جهاد و شهادت مطرح فرموده است. این نیایش ها جدا از خط ائمه نیست؛ خط هدایت و ارشاد مردم، دفاع از مکتب، بیان حقایق و توجه دادن مردم به بایدها و نبایدها، و این ادامه تلاش در مسیر «امامت» و «رهبری» فکری و سیاسی مردم است.
غروب
امام سجاد علیه السلام، پس از 57 سال زندگی که بیشتر آن با مرارتها و تلخیها همراه بود، اما یک لحظه از «راه حق» جدا نبود، در سال 95 هجری قمری در مدینه از دنیا به جهان باقی شتافت و به جوار رسول خدا و اولیای دین پر گشود. مدت امامتش 24 سال بود و پس از شهادت (که طبق نقلها با دسیسه ولید بن عبدالملک، مسموم شد) در «بقیع» به خاک سپرده شد.
پی نوشت
- 1 بحارالأنوار، مجلسی، ج 6، ص110
http://noorportal.net
«عزت» در قيام امام حسين(علیه السلام)
«عزت» بنيادي ترين اصول قيام حسيني
شاخص «عزت»از مهمترين و بنيادي ترين اصول و اركان حركت ماندگار و قيام افتخارآفرين حضرت اباعبدالله الحسين(ع) در قضيه عاشوراست. اهميت و جايگاه اين معيار در اين انقلاب بي نظير تا بدان جاست كه «عزت و افتخار حسيني» ميراث جاويدان و پيام پايدار اين قيام است.
اين كه در سخت ترين شرايط و دشوارترين تنگناها و گرفتار در چنبره و محاصره نهايت نامردي، خيانت، جهل، كج فهمي، ظلم و... جان خود و همراهان اندك اما غيور و آگاه خود و حتي زن و فرزند بيگناه و ناموس واجب التعظيم خويش را در خطر ببيني و براي رسيدن به هدف ارزشمند و والايي كه براي تحقق آن از همه چيز خود بگذري و شاهد دلخراش ترين صحنه هاي ظلم و جنايت و خونريزي باشي و آگاهانه و باافتخار، مرگ سعادت بخش را در آغوش بگيري، اما هرگز پا را از خط قرمز «عزت» فراتر نگذاري، سخن نگويي، اقدامي ننمايي و تصميمي نگيري كه عزت خويش را زيرپابگذاري و آنرا خدشه دار نمايي. كاري است كارستان.
تاريخ گوياي عاشورا، مويد آن است كه در رفتار، گفتار و كردار امام حسين(ع) هرگز ردپايي از بي عزتي و ذلت ديده نمي شود و الحق چيزي جز اين انتظار نمي رود، چرا كه عزت و سربلندي، منشور سيره اهلبيت(ع) و راهبرد كليدي اسلام راستين است.
از ديدگاه اين دين آسماني، عزت از آن خداست و آنچه انسان ها را عزيز مي نمايد، اتصال، بندگي و تقرب به خداي عزيز است و امام حسين(ع) به خوبي نشان داد كه بنده واقعي خداست، هدف او خدايي است، انگيزه اش خدايي است و هرگز كاري نمي كند كه مورد رضايت خدا نباشد و به هر آنچه اراده و مشيت پروردگار است، راضي است و گردن مي نهد.
تلؤلؤ «عزت» در سيره انقلابي امام حسين(ع)، آنقدر حقيقي، واقعي و تابناك است كه مي توان ادعا نمود. بهترين و مطمئن ترين و درعين حال موفق ترين معيار براي تشخيص حق از باطل، راست از دروغ و سره از ناسره، درميان انبوه گفته ها و نوشته هايي كه در مورد قيام عاشورا در دست است. معيار «عزت» است.
مؤلفه هاي عزت
براي عزت و افتخار مولفه هاي متعددي را مي توان برشمرد. اما به نظر مي رسد اشاره و تاكيد بر موارد سه گانه زير ضرورت بيشتري داشته باشد:
-1 شرافت و كرامت 2- اقتدار و توانمندي 3- شكست ناپذيري امام حسين(ع و ياران فداكارش از آن جهت عزيزاند و بدان سبب عزت. يادگار و پيام راهگشاي عاشوراست كه: الف) امام حسين(ع) هرگز حاضر نگرديد شرافت و كرامت والاي انساني خويش را لگدمال ببيند و جايگاه و منزلت واقعي و ارزشمند خود را كه مرهون تعاليم و رهنمودهاي عزت بخش اسلام راستين و تشيع علوي است را زيرپا بگذارد. انسان بي شرف و بي حميت، انساني كه ارزش و بهاي خود را اندك مي داند و از بي ارزشي و پوچي خود راضي است. هرگز انسان باعزتي نخواهد بود.
ب) امام حسين(ع) از آن جهت كه هدف والايي داشت و به آرمان بلند خود ايمان داشت، آن گاه كه در راستاي انجام رسالت خويش پا در ركاب قيام گذاشت. با تمام توان و قدرت و با همه سرمايه و بدون ذره اي ترس و واهمه، هراس و ضعف، مصلحت انديشي منفعلانه، منفعت طلبي سودجويانه و... در راه نيل به اين هدف متعالي گام برداشت. زبوني، خفت، عجز، سستي، التماس و... در قاموس امام حسين(ع) معنا ندارد. اصحاب كربلا، حتي در سخت ترين شرايط و بحراني ترين دقايق و دردناكترين مصيبتها نيز باقدرت، صلابت و اقتدار ايستادگي نمودند و ذره اي ترس و اندكي ضعف در قول و عمل آنان راه نيافت. آري ضعف اراده و بيچارگي در مقابل دشواريها و تسليم شدن در برابر سختي ها با «عزت حسيني» سازگار نيست.
ج) آنان كه از شرافت خود جانانه دفاع مي نمايند، ارزش واقعي خود را مي دانند و آن را پاس مي دارند، آنان كه در مسير ايده و آرمان والاي خويش، مرد و مردانه و با تمام قدرت و شكوه مي ايستند و مقاومت مي نمايند، پيروزاند و شكست و تسليم براي آنان معنا و مفهومي ندارد ولو اينكه در ظاهر و براساس معيارهاي مادي و دنيوي مغلوب باشند.
امام حسين(ع) پيروز واقعي آوردگاه كربلاست. مگر نه اينكه پس از قرنها هنوز هم كربلا و عاشورا چون چشمه اي حيات بخش مي جوشد و خون شهداي آزاد مرد كربلا در رگ هاي بشريت و تاريخ جاري و ساري است؟ مگر نه اينكه هنوز هم نام زيبا و دلنشين حسين(ع) در گوش تاريخ طنين انداز است؟ مگر نه اينكه هنوز هم قيامش، الهام بخش خيزش هاي انقلابي و حق طلبانه دنياست؟ مگر نه اينكه هنوز هم شخصيت آن امام همام مورد تقدير و ستايش همه خيرخواهان، مصلحان و نيك انديشان است؟ مگر نه اينكه هنوز هم بسيارند متفكران و روشنفكران آزادانديشي كه عليرغم تضاد ديدگاه و باور و اعتقادشان با اسلام، مرام و انديشه حسين(ع) را مي ستايند؟ و... و لذا شكست ناپذيري، مولفه اصلي عزت حسيني است و حركت اصلاح طلبانه و حق محور امام حسين(ع)، پيروز هميشه تاريخ است.
هر روز عاشورا و هر روز كربلاست
از ديدگاه تفكر شيعي، هر روز عاشورا و هر جا كربلاست. شيعه هرگز خود را فارغ از فشار روزافزون بدخواهان و توطئه و خدعه دشمنان نديده است. حق طلبي، عدالت خواهي، ظلم ستيزي، مبارزه با هرگونه تفرعن و برتري جويي ظالمانه و... جزو لاينفك انديشه شيعه است و به همين دليل هم انبوه دشمنان و مخالف خوانان معاندي كه هرگز منافع و مقاصد شوم و غيرانساني و ستمگرانه خود را با اصول شيعه سازگار نديده اند. همواره نه تنها از گسترش و نشر ديدگاه شيعه و فزوني تعداد آنان و توانمندي ايشان هراس داشته اند، بلكه از هرگونه توطئه، سنگ اندازي، عناد، مخالفت، ايجاد مخالفت و حتي در صورت لزوم دشمني و هجوم آشكار نيز فروگذار نبوده اند.
امروز نيز شيعه بطور روزافزون و حيرت انگيزي در معرض تهديد است و سهم ايران بعنوان كانون و ام القري جهان تشيع از اين تهديدها بسيار بيشتر است. چرا كه به اعتراف خود دشمنان قسم خورده اين ملت، ايران انقلابي و شيعي، خارچشم ابرقدرتهاي فزون خواه ظالم بوده و هست. ايران سربلند كه با الهام از قيام عاشورا و درس آموزي در مكتب «عزت و افتخار حسيني» پيشرفت، استقلال و تعالي را پيشه كرده و هدف گرفته است. بنا به دلايل متعددي چون پيشينه تاريك و طولاني استبدادزدگي، نقش استعمار، ضعف زيرساختهاي پيشرفت و... و از همه مهمتر دشمني ها و عداوتهاي برنامه ريزي شده دشمنان خود، در شرايط سخت و پيچيده اي قرار گرفته است و براستي شرايط كنوني، شرايط خاصي است. موضوعاتي چون بحث كهنه و نخ نماي حقوق بشر و آزادي بيان، دخالت هاي مداخله جويانه در امور داخلي كشور، پرونده هسته اي ايران و فرجام آن كه چندان به مذاق دشمنان ايران خوش نيامده است، پيشروي اشغالگرايان آمريكايي و هم پيمانان زورگويش تا لب مرزهاي ايران، موضوع حاكميت ايران بر جزاير سه گانه خليج فارس و ادعاي تنش زاي كشور امارات، تروريسم، تحريم اقتصادي و بايكوت خبري، فتنه خطرناك القاعده و نقش انكارنشدني آمريكا در پيدايش و تجهيز و اعمال غيرانساني آنان، سير فزاينده و زنجيره اي اهانت به مقدسات اسلامي و شيعي از قضيه سلمان رشدي گرفته تا اقدامات توهين آميز و مشكوك مطبوعات غربي در اهانت به ارزشهاي اسلامي بالاخص پيامبر اعظم(ص). تهاجم فرهنگي، رواج خطرناك خرافات و انحراف و بدعت در مسايل ديني و حمايت پشت پرده دشمنان از فرقه هاي ساختگي، موضوع فلسطين و عملكرد جنايتكارانه اسرائيل در اين سرزمين و نقشه شوم آنها در تسخير قبله اول مسلمانان، دامن زدن به اختلافات شيعه و سني و ... تنها بخشي از معضلاتي است كه رهاورد رفتار دشمنان ايران بوده و پيش روي كشورمان است و قطعا رهايي از آنها اتخاذ استراتژي هوشمندانه و راهبرد خردمندانه و برنامه ريزي منطقي و صحيح را مي طلبد.
قيام عاشورا، الگوي عملي انقلاب ايران
به نظر مي رسد همانگونه كه تاكنون قيام عاشورا و سيره انقلابي امام حسين (ع) الگوي عملي انقلاب ايران بوده است. اكنون نيز تنها راه برون رفت از مخمصه درهم تنيده توطئه و فتنه هاي پيش رو، تاسي به سيره اهلبيت(ع) و درس آموزي در مكتب كربلاست. آنچه ايران اسلامي را بيمه خواهد نمود، همان پيام جاويدان عاشورا يعني «عزت حسيني» است. بايد مولفه هاي عزت ايران يعني:
-1 شرافت ايراني 2- اقتدار و توانمندي 3- و پايداري ملي و شكست ناپذيري كشور را شناخت و با تكيه و تاكيد بر اصول سه گانه عزت، حكمت و مصلحت، مقتدرانه بر اصول و مباني انقلابي و آموزه هاي فراموش ناشدني امام(ره) كه برگرفته از تعاليم مترقي اسلام است، پافشاري و ايستادگي نمود. از حقوق كشور دفاع نمود و با حمايت توده عظيم مردم هوشيارمان، ايراني عزيز، سربلند، پيشرفته و مقتدر و متمدن ساخت. انشاءالله.
دكتر محمدجعفر طالب پور - روزنامه کیهان
عامل اصلی قیام امام حسین علیه السلام چه بود؟
در مورد نهضت امام حسین علیه السلام ، عده ای بر این عقیده اند که امام به خاطر نامه هایی که از سوی مردم کوفه برای ایشان فرستاده شد و از امام دعوت کردند که برای تشکیل حکومت اسلامی به کوفه بروند، به سمت کوفه حرکت کردند و قیام کربلا پیش آمد.
سؤالی که ممکن است مطرح شود این است که؛ آیا اگر مردم کوفه از امام حسین علیه السلام دعوت نمی کردند ، قیام امام اتفاق نمی افتاد؟
در جواب این سؤال باید گفت قیام امام حسین علیه السلام عوامل مختلفی داشت و دعوت مردم کوفه از امام هم یکی از این عوامل بود ولی عامل اصلی قیام امام نبود.
بعد از مرگ معاویه در نیمه ی ماه رجب سال 60 هجری، یزید به حاکم مدینه ( ولید بی عتبة بن ابی سفیان ) دستور داد
که از حسین بن علی برای خلافت او بیعت بگیرد. ولی امام حسین علیه السلام از این کار سر باز زد، زیرا بیعت با یزید نه
تنها به معنای پذیرفتن خلافت شخص ننگینی مانند او بود ، بلکه به معنای تأیید بدعت بزرگی هم بود و آن
تأسیس رژیم سلطنتی بود که معاویه آن را پایه گذاری کرده بود.
امام پس از چند روز مقاومت در برابر حاکم مدینه، در 28 رجب با اعضای خانواده و تعدادی از بنی هاشم، مدینه را به سوی مکه ترک کرد و در سوم شعبان وارد این شهر شد.
اولین نامه کوفیان حدود چهل روز پس از اقامت امام حسین علیه السلام در مکه به دست آن حضرت رسید و این خود گواه بر این مسأله است که حتی اگر مردم کوفه از امام حسین علیه السلام دعوت نمی کردند، امام باز هم به مخالفت خود با خلافت یزید می پرداخت. از طرف دیگر اگر دعوت مردم کوفه عامل اساسی قیام بود ، وقتی که خبر رسید مسلم بن عقیل نماینده ی امام در کوفه به شهادت رسیده است ، امام دست از سخنان و مواضع خود برمی داشت و از ادامه سفر خود صرفنظر می کرد.
عده ای هم بر این عقیده هستند که عامل اصلی قیام امام حسین علیه السلام این بود که یزید امام را وادار به بیعت با خود کرد و امام مجبور شد در مقابل این زورگویی قیام کند.
سؤالی که در اینجا مطرح می شود این است که آیا اگر یزید برای بیعت گرفتن از امام حسین علیه السلام به او فشار نمی آورد ، باز هم ایشان با حکومت یزید مخالفت می کرد؟
سخنان امام در طول سفری که آغاز کردند بیانگر این موضوع است که حتی اگر جهت پذیرفتن بیعت با یزید تحت فشار قرار نمی گرفت، باز هم نهضت خود را برپا می کرد و به مخالف با حکومت یزید بر می خواست.
امام قبل از حرکت از مدینه، وصیت نامه ای خطاب به برادرش « محمد حنفیه » نوشت و در آن علت قیام و نهضت خود را اصلاح امور امت اسلامی و امر به معروف و نهی از منکر ، و زنده کردن سیره ی جدش رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم و پدرش علی بن ابیطالب علیه السلام معرفی کرد. (1)
همچنین امام حسین علیه السلام در خطبه ای که برای سپاه « حُرّ » ایراد کرد، انگیزه قیام خود را چنین شرح داد:
مردم! پیامبر خدا فرمود: هر مسلمانی با سلطان ستمگری مواجه گردد که حرام خدا را حلال شمرده و پیمان الهی را در هم می شکند، با سنّت و قانون پیامبر از در مخالفت در آمده و در میان بندگان خدا راه گناه و معصیت و عدوان و دشمنی در پیش گیرد، ولی او در مقابل چنین سلطانی، با عمل و یا با گفتار اظهار مخالفت نکند، بر خداوند است که این فرد ( ساکت ) را به کیفر همان ستمگر ( آتش جهنم ) محکوم کند.
مردم! آگاه باشید اینان ( بنی امیه ) اطاعت خدا را ترک و پیروی از شیطان را بر خود فرض نموده اند، فساد را ترویج و حدود الهی را تعطیل نموده، فیء را ( که مختص به خاندان پیامبر است ) به خود اختصاص داده اند و من به هدایت و رهبری جامعه ی مسلمانان و قیام بر ضد این همه فساد و مفسدین که دین جدم را تغییر داده اند، از دیگران شایسته ترم ...
یکی دیگر از خطبه های امام حسین علیه السلام در راه عراق در محلی به نام « ذی حُسُم » در میان یاران خود است که فرمود:
پیشامد ما همین است که می بینید. جدّا اوضاع زمان دگرگون شده، زشتی ها آشکار و نیکی ها و فضیلت ها از محیط ما رخت بر بسته است، و از فضیلت ها جز اندکی مانند قطرات ته مانده ی ظرف آب باقی نمانده است. مردم در زندگی پست و ذلت باری به سر می برند و صحنه ی زندگی، همچون چراگاهی سنگلاخ و کم علف، به جایگاه سخت و دشواری تبدیل شده است.
آیا نمی بینید که دیگر به حق عمل نمی شود، و از باطل خودداری نمی شود؟
در چنین وضعی جا دارد که شخص با ایمان مشتاق دیدار پروردگار باشد، در چنین محیط ذلت بار و آلوده ای مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز رنج و آزردگی و ملال نمی دانم.
این مردم بردگان دنیا هستند، و دین لقلقه ی زبانشان می باشد، حمایت و پشتیبانیشان از دین تا آنجا است که زندگیشان همراه با رفاه و آسایش باشد، و آنگاه که در بوته ی امتحان قرار گرفتند، دینداران کم خواهند بود. (2)
پ.ن:
1. مجلسی _ بحار الأنوار _ ج 44 _ ص 329 .
2. حسن بن علی بن شعبه _ تحف العقول _ ص 245 ؛ و سید بن طاووس _ اللهوف _ ص 33 ؛ و مجلسی _ بحار الأنوار _ ج 44 _ ص 192( طبق نقل مجلسی، امام این خطبه را در کربلا و پس از رویارویی با سپاه عمر بن سعد ایراد کرده است).
فلسفه قيام امام حسين علیه السلام
در طول تاریخ نهضتها و انقلابهای بسیاری به دست انسانها صورت گرفته است كه بر اساس سنت تنها آثار بعضی از آنها بر جای مانده است كه از میان آن نهضت عاشورای حسینی نمود ویژه ای دارد.
حماسه عاشورا شورانگیزترین حماسه تاریخ بشری است كه نیرومندترین احساسات میلیونها انسان را برانگیخته و از مرزهای جغرافیایی و اعتقادی نیز در گذشته است و شگفت و تعجب از اینكه قداست خویش را در میان سایر ادیان نیز حفظ كرده ودر اینجا نهضت حسینی توسعه یافته «كل ارض كربلا» گویا همه جهان زمین كربلاست. ارزش و اعتبار و عظمت شخصیت دلربای امام حسین(ع) و نهضت آن بزرگوار امروز همه را تحت تاثیر قرار داده، به طوری كه نه تنها دوستان و پیروانش، بلكه بیگانگان هم در مقابل نام با شكوه و خواستنی او سر تعظیم فرود میآورند و قیام مقدس كربلا را با احترام و تكریم یاد میكنند، آن هم نه در برههای از زمان، بلكه هر چه از تاریخ وقوع آن میگذرد بر عظمتش افزوده میشود به طوری كه بسیاری ازكشورها به ایمان این امام همام اعتراف كردهاند از جمله موسس كشور پاكستان، گاندی مصلح بزرگ كشور هندوستان، كارلایل مورخ بزرگ انگلستان، واشنگتن ایروینگ نویسنده آمریكایی و میگویند: «هیچ نمونهای از شجاعت، بهتر از شجاعتی كه امام حسین (ع) از لحاظ فداكاری و شهامت نشان داد: در عالم پیدا نمیشود. در اینجاست كه سوالاتی به ذهن میرسد كه فلسفه نهضت حسینی چیست؟ علل و عوامل جاودانگی این نهضت و قیام نسبت به قیام دیگر چیست؟ چرا این قیام از زمان وقوع و تا قیامت دلها را تسخیر كرده و میكند؟ برای پاسخ به این جوابها نگاه و تاملی بر فلسفه و عوامل جاودانگی نهضت عاشورا میاندازیم. در ابتدا باید گفت: فرهنگ عاشورا در طول تاریخ - همواره برای جامعه اسلامی و مومنین الهامبخش بوده و به تعبیر روایت، حرارتی در دلهای مومنین ایجاد كرده كه هرگز به سردی نمیگراید و همین موضوع را میتوان یكی از فلسفه وجوه نهضت دانست و موضوعات دیگری وجود دارد كه فلسفه نهضت را میرساند كه ما یك یا دو نمونه بارز آن را بیان میكنیم. قطعا یكی از این موضوعات الگوگیری همه جانبه قیام عاشورا است. یعنی گفتار و رفتار عاشوراییان را در زندگی فردی و اجتماعی خویش الگو و اسوه قرار دادن.با پایان یافتن دوران حكومت معاویه، زمام حكومت اسلامی به دست پستترین چهره اموی، یعنی یزید، فرزند نابكار معاویه افتاد. در این حال دین و اسلام با خطر جدی روبرو میشد ولی امام حسین (ع) در چنین شرایطی برای آنكه دین و اسلام از بین نرود. با آنها سازش و بیعت نكرد پس در این موقع بود كه قیام كرد و انقلاب عاشورا را تاریخ، ثبت نمود. براساس بینش اسلامی و فراخوانی قرآن و روایات، مسلمانان به درس آموزی و الگوگیری از تاریخ موظفند.بنابراین در هر زمان و مكانی كه شرایطش همچون شرایط زمان امام حسین (ع) به وجود آید، تكلیف و وظیفه مراجعه به حادثه عاشورا و الگو گرفتن از آن نهضت است نه آنكه نهضت عاشورا را از اسرار الهی و تكلیفی ویژه و خاص برای امام حسین بدانیم تا آنجا كه هیچ فردی حتی معصوم دیگری این وظیفه را نداشته و ندارد. پس قیام امام حسین وظیفهای شرعی و الگوی فقهی در همه دورهها و تمام سرزمینهاست، نه تكلیفی خاص آن حضرت. قیام امام حسین (ع) باید از ابعاد گوناگون مادی و معنوی، فردی واجتماعی، اخلاقی و سیاسی و نظامی و فرهنگی الگو و سرمشق باشد آن هم نه در برههای از زمان و مكان و سرزمین خاص از اینرو، عاشورا رسالت بزرگی را بر دوش همه دینداران بویژه افراد آگاه جامعه نهاده است. انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی نیز از عاشورا الگو گرفت.به طور یقین عاشورا از چنان عمق و ارزشی برخوردار است كه تا پایان تاریخ، پیامآور ارزشهای والای انسانی و الهامبخش انسانهایی آزاده و خداجو خواهد بود. عاشورا چون دانشگاهی است كه از همه طبقات یعنی از زن ومرد، كوچك و بزرگ، بی سواد، سیاه و سفید، مسلمان و غیر مسلمان از آن الگو میگیرند و درس میآموزند این دانشگاه اساتیدی چون حسین (ع)، قمر بنیهاشم و زینب كبری دارد این یكی از موضعات فلسفه وجودی عاشوراست كه در تمام كتابهای تاریخی به آن اشاره شده است. دومین موضوع را میتوان پاداش كه در راه شهادت به دست میآید قرار داد. چون برای انسانهای موحد چیزی بالاتر از آن نیست كه نعمت وجود را در راه رضای معبود به كار گیرند و در راه خدا فدا شوند. آمادگی برای فدا شدن، نشانه صدق انسان در راه محبت خداست. و خدا مشتری جانها و مالهاست و در برابر آن بهشت را وعده داده است. در دورهای كه دین خدا در معرض زوال بوده و جهالت و غفلت مردم، زمینه اضمحلال مكتب شده بود، امام حسین (ع) حاضر شد برای بیداری و آگاهی مردم براساس خواسته و عمل به تكلیف قربانی شود و یاران و فرزندانش نیز قربانی این راه گردند و در فرهنگ الهی، مقام شهادت بالاترین مقام است.
جاودانگی نهضت و یاد و خاطره امام حسین (ع) اجر و مزدی الهی است كه همیشگی و دائمی است پس خداوند برای شهدا مقام جاودانهای قرار داده است و روشن است كه شهدا نیز درجاتی دارند. كه حسین بن علی از میان آنان سیدالشهدا نام گرفته و اجر و پاداش او هم متناسب با شخصیت برتر و درجه والاتر شهادتش نیز برترین درجه پاداش است. حال موضوعات مهم فلسفه عاشورا ذكر شد. و سوال باقی مانده عوامل جاودانگی این نهضت است كه به چند تا از این عوامل میپردازیم. یكی از عللهای مهم كه در راس همه آنها قرار دارد لطف و اراده الهی است و شاهد آن، پیشبینی پیامبران و اوصیای معصوم در طول تاریخ در مورد این حادثه است. و خداوند اراده فرموده است به هر آنچه برای بشر مفید و سودمند است عمری جاودانه بخشد و «نور الله» را از دستبرد خطر آفرینان حفظ و نگاه دارد. دومین علل حق محور نهضت عاشورا است چون این نهضت براساس حق پایهگذاری شده است و با آثار و فواید گرانبهایی كه این نهضت در جهت هدایت و روشنگری انسانها داشته است. سومین عمل جامعیت نهضت عاشورا است كه جلوههای حمایتی و عملی عاشورا خود نمادی از آن است. تمام اعمال و رفتار و كردار معصومین نیكو و صالح است و از معصوم غیر از عمل صالح چیز دیگری صادر نمیشود، كه مقتضای عصمت و پاكی آنان است. در شمارش رفتار و كردار شایسته آنان زبان و قلم ناتوان است. خصوصیت عملی و حماسی اباعبدالله است كه در صحنه عاشورا بروز و ظهور بیشتری دارد تا بتوان در سایه طرح آنها پیروان آن حضرت را با شخصیت حماسی و شجاعانه آشنا كرد. مطالبی كه گفته شد فلسفه و عوامل مهم جاودانگی نهضت حسینی بود كه به طور مختصر به تجزیه و تحلیل آن از بعد فرهنگی و اجتماعی و سیاسی پرداختیم. جهتگیری عقیدتی و عرفانی نهضت عاشورا نشان میدهد كه ما انسانها نیز میتوانیم. جنگ و استقامت امام حسین همان مبارزه كردن انسان با اراده و اختیار است كه با هوای نفس خود انجام میدهد و امام حسین نماد آن انسان كاملی است كه توانسته در این میدان تا پای شهادت برود بنابراین امروز و در دنیای معاصر میتوان گفت شهادت یعنی مبارزه كردن با تمام نیروی خود و با هوای نفس و شاید راز جاودانگی نهضت حسینی از بعد عرفانی و عقیدتی نیز همین باشد زیرا هوای نفس در تمام انسانها از ازل تا ابد وجود دارد. و ما در اینجا بیش از این به مبحث عرفانی آن نمیپردازیم. و در پایان باید گفت: عاشورا حماسه است، از آنرو كه امام حسین (ع) یك تنه و بیسلاح به یزید دست بیعت نداد و فرمودند:
مرگ با عزت بهتر است از زندگی با ذلت.
ایستاد، جنگید، زخم برداشت، كشته شد اما همه زخمها در جلو بدنش بود. بدان رو كه به دشمن پشت نكرد. حركت امام حسین (ع) كه منجر به حادثه عاشورا گردید، چیزی جز یك انقلاب اسلامی و تلاش در راستای تحول اصلاح جامعه اسلامی نبود. انقلاب دینی امام (ع) به عنوان مهمترین عامل برقراری اسلام راستین و گوینده تحریفات دینی، همواره در طول تاریخ مورد بعض دشمنان اسلام و دیانت بوده است. در كنار دشمنان خارجی، همواره دوستان نادان جامعه اسلامی و مسلمانان ناآگاه نیز، خواسته و ناخواسته ضربههای هرسناكی به این حادثه بزرگ وارد كردهاند.
هیئت قرآن دارالثقلین
عزاداري وپيام رساني
عزاداري ابي عبدلله (ع) ريشه در اعماق تاريخ دارد چنانكه انبياء عظام و حتي ملائكه آسمان هر كدام بنحوي براي آن حضرت اقامة عزا كردند .وبنا بر روايات بعدازواقعه عاشورا وشهادت حضرت هوا تاريك و غبار سياه آسمان كربلا را فرا گرفت و سنگريزهها و حتي ماهي دريا ونيز آسمان چهل شبانه روز براي حضرت گريستند .
"انَّ السماء بكي عَلي مَصاب الْحُسين اَربَعين صَباحاً" 45
اي در غم تو ارض و سماء خون گريسته ماهي به دريـا و عرش به هامون گريسته
از حــياي ديدة تــو ديــدة آب گريست و ز غم تو كرببلا اندر تب و تاب گريست
عزاداري براي آن حضرت بعنوان يك سنت ديرينه وامري ازناحيه خدا ورسول (ص) است. چنانكه حضرت بوسه بر لبان و حلقوم مبارك حسين(ع) ميزد و ميگريست و ميفرمود :
" انّي اقبل مواضع السيّوف "46 وبه دخترش زهرا(س)درباره اهميت عزاداي براي حسين (ع) فرمود : " يا فاطمه كُلّ عَيْن باكيَه يَوم الْقيامَه اْلاعين بكت عن مَصاب ا لْحسين فانها ضاحكه مستبشره بنعيم الجنه"47
فاطمه جان هر چشمي روز قيامت گريان است مگر چشمي كه بر مصائب حسينم بگريد و آن فرد در قيامت به بشارت بهشت و نفحات آن خندان و شادمان خواهد بود .
ونيزپدربزرگوارش براي او اقامه عزامي كردچنانكه يك صحنه معروفش بنابرنقل وقتي بودكه در راه صفين به همراه يارانش به سرزمين نينوا (كربلا)رسيدندودستوردادقدري تامل كنند.پس آنگاه برزمين نشست ودستان مباركش را بر خاك گرم آن ديار نهاد و گريست . وچون اطرافيان ازحضرت علت راجويا شدند فرمود :"ههنا مناخ ركابهم ومسفك دمائهم ومحط رحالهم "48اينجاهمان جايي است كه فرزندم حسين (ع) به همراه ياورانش به شهادت ميرسند و خون تا ركابشان را فرا خواهد گرفت ...
علاوه براين مادربزرگوارش حضرت زهرا(س)بنابرتاكيدات والهامات رسول خدا(ص) از كنار گهواره تا لحظه شهادت باذكرغربت ومظلوميت حسين(ص) براي اواقامه عزامي كرد وبه دخترش زينب(س)سفارشات لازم براي همراهي بابرادرش دركربلا مي نمو د.
وخود حضرت نيز بارها در طول مسيركربلا وباديدن صحنه هايي كه علا متي گويااز پيشگوئي هاي جدوپدربزرگوارش مبني بروقوع حادثه اي عظيم بود ازجمله باديدن نامه عبيدالله -شنيدن خبرشهادت مسلم وهاني وبستن راه كاروان توسط لشكرحركه نقل است آيه استرجاع برزبا ن جاري مي كرد.و در شب عاشورا بابسته شدن آب در جمع ياران وبارها دركنار اهل حرم محفل عزا بپا مي كرد و با فرزندانش وداع مي نمود و طبق نقل به چهره يك يك جوانان بني هاشم مينگريست و مي گريست :"
"فَنَظَر اليهم ثُمَّ بكي ساعَهً" 49 وازاهل حرم مي خواست كه براي او بگريند ومخصوصا خواهرش زينب (س) و فرزند بزرگوارش زين العابدين(ع) را مامورساخت كه بعدازشهادتش به ذكرمصيبتهاي اودرمنزلگاههاي مسيراسارت بپردازندتانداي مظلوميت آ نهارابه گوش همگان ازجمله شاميان غفلت زده برسانندوبابرپايي محافل عزاوتشويق شيعيان به اين امرپيام عاشوراء رابه آيندگان منتقل سازند...
ومخصوصاخطاب به شيعيان سفارش وتاكيد مي كرد كه بابرپايي چنين مجا لس عزا به احياء امراو بپردازند.
و در پيامها ونامه ها و نوشتههايش به شيعيان ازآن بعنوان استوانه پيامهاي عاشورائي معرفي ميكرد و مي فرمود:" انا قتيل العبره قتلت مكروباً فلا يذكرني مؤمن ا لّا بكي "50من كشته اشكم و به بدترين وضع كشته ميشوم پس مومني بياد من نميافتد مگر آنكه بگريد .
بنابراين عزاداري ابي عبدلله (ع) و گريه بر اوريشه در نهاد ديني و اعتقادي ما داردومطابق روايات متعدد حامل آثاروبركات فراوان است .ازجمله آنكه دلها را صيقلي و چشمها را روشني مي دهد و جانها را تعالي ميبخشدو ماهيت آن روح حماسي و ظلم ستيزي به حقطلبان عطا ميكند و درهاي رحمت و كرم الهي را بر همگان ميگشايد .
ولذاحسيني بودن و حسيني زيستن همواره با نام و ياد او و احياي مجالس عزايش ، تحقق مييابد و بايد اذعان نمود كه اغلب حماسههاي تاريخ اسلام از اين نقطه سرچشمه و قوّت گرفته و پويايي اين روح متعا لي دربرپايي همين مجا لس واقامه عزانهاده شده و تا نام و ياد آن حضرت با عشق و محبّت دردلها وزبانها جاريست آموزههاوپيامهاي آن قيام خونين ماندگار وجاودانه درميان نسلهاباقي است.
براين اساس نقل است كه بعد از شهادت آن بزرگوار و ياران كرامش خيمه گاه غرق عزا و همه بازماندگان سيه پوش گشته نالههاي جانسوزسرداداند .وطبق نقل يكي از شروط و خواستههاي اصلي امام سجاد(ع) از ابن زياددرآغازمسيراسارت آن بود كه فرد مومني رابه دنبال كاروان بفرستد تا زمينه براي اقامه عزا و سوگواري براي مصيبت ديدگان در منازل مختلف فراهمباشد. و به خواسته خدادشمن اين شرط را پذيرفت و نعمان بن بشير را بنا بر خواستة خود حضرت بدنبال قافله فرستاد .ودر طول مسير اسارت هركدام به طريقي به عزاداري وبيان ابعاد مظلوميت شهداء وسالارشهيدان كربلا پرداخته وبدينوسيله زمينه براي رسوايي دشمنان وتنويراذهان نسبت به حق وباطل فراهم ساختند .
بشير كه خودمحب اهل بيت(ع)بود چنان تحت تأثير اين مجا لس وعزاداري ها مخصوصا سخنان امام سجاد وزينب وام كلثوم(سلام الله عليهم)درطول مسيرومنزلگاههاقرار گرفته بود كه به شدّت ميگريست و آنگاه كه به همراه كاروان به مدينه رسيد زودتر از آنها به ميان مردم رفت و با ناله هايي جانسوز اهل مدينه را باقصيده اي بلند وسوزناك ازوقوع چنين مصيبتي عظمي خبردارساخت كه دوبيت ازآن چنين است:
يا اهل يثرب لا مقام لكم قتل الحسين فارمعي مدرار
الجسم منه بكربلا مضـرّج و الرأس منه علي الداريداراً51
هان اي اهل مدينه ديگر جايي از براي ماندن شما باقي نمانده چرا كه حسين كشته شد پس جامهها را چاك بزنيد كه جسم پاكش در كربلا پاره پاره شد. و سر مباركش برسر دار ( ني ) اينك گردانده ميشود .
مردم مدينه باشنيدن اين خبرمضطرب و گريان ازخانه هابيرون دويدندو صدابه شيون وناله بلندكرده اجتماعي عظيم گردآوردندتا به استقبال اين كاروان مصيبت زده بشتابند.خدا مي داندكه بارسيدن اين قافله چه و لوله اي در مدينه بر پا شد وچه شيون وناله هايي كه به آسمان رفت وزنان مدينه چگونه دختران مصيبت زده پيغمبررادرپرده وپرگرفتندومردمان چگونه زين العابدين بيماروغمباررا درآغوش كشيدندوخدامي داندچه قيامتي برپاشد.راستي اين مردم كجابودندكه به نداي استغاثه و غربت مولايشان دركربلا پاسخ دهند؟وچراكسي نبوددرطول راه اسارت خارمغيلان ازپاي دختران حسين(ع) برداردورقيه سه ساله رابه كاروان برساند؟
وازآنجابودكه كم كم خبر به همه جا سرايت كردو مجالس عزابگسترش يافت. چنانكه تاجائيكه در روزاربعين جمعيت انبوهي ازاطراف واكناف عالم به سوي قبورمطهرشهداء كربلا وسالارشهيدان حسين(ع) شتافتند. خيمه امام سجاد (ع) بر پا شدجمعيت كنار حضرت گرد آمدند و همه به تسلاي او پرداخته بوسه بر دست و پايش ميزدند. مردان صدابه شيون بلند كردهو صيحه ميزدند و زنها صورت ميخراشيدند. دراين ميا ن چيزي كه بيش از همه توجه عزاداران رابخودجلب مي كرد نالههاي جابر بن عبدالله انصاري تنها صحابي بازمانده رسول خدا(ص) و زمزمههاي او با قبر حبيبش حسين (ع) بود كه باگريه وشيون به نقل خاطرا ت محبت آميزوپيشگوئيهاي پيغمبر(ص) درخصوص امام حسين(ع)ووقوع چنين حادثه اي مي پرداخت. وبدينوسيله باگسترش مجالس عزا بنيان مكتب عزاداري ابي عبدالله(ع) درسراسرعالم برپا شدوحق منجلي وباطل خوارورسوا گشت وبالاخره بااين طريق همواره زمينه براي سقوط ونابودي بني اميه ويزيدهاي زمان فراهم گرديدو.....
باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است باز اين چه نوحه و چه عزاو چه ماتم است
باز اين چه رستــخيز عظيم است كز زميــن بي نفخ صور خاسته تا عرش اعظم اســـت
جــن و ملك بر آدميــان نوحــه ميـكننــد گويــا عــزاي اشــرف اولاد آدم اســـت
گويــــا طلوع ميكنـد از مغـرب آفتاب كاين چنين ولوله در اطـراف عالـم اســـت
www.ido.ir
توكّل و شجاعت
قال الله تعالي:"اللذين قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم ايمانا قالوا حسبنا لله و نعم الوكيل" 33سرتاسر قيام امام حسين (ع) با شجاعت و دلاوري مانوس بود . شجاعتي همراه با اراده هاي قوي ونشأت گرفته از قهر ا لهي .شجاعتي به ارث برده شده از سرداربدروحنين واحدوخيبر مولا علي (ع) كه دل شير با نام او به لرزه دمي افتاد . چنانكه
با يك يورش او لشكر دشمن تار و مار مي شدو با رجز آتشين و صداي رعد آسايش فضا مبهوت مي گشت .وبايك حمله وبرق شمشيرش طومارشان در هم مي پيچيد.
درباره آقااباعبدالله(ع)درتاريخ جنگهاي مختلف درصدراسلام شجاعتهاي فراواني ثبت شد كه پرداختن به نقطه تعالي وتمام وكمال رشادتهاي آنحضرت درجنگ مظلومانه و نابرابر كربلا كه صحنه هاي آن تجسم صفين بودهرگوينده وشنونده اي را مجذوب خود مي سازد.
روز عاشورا صحنه نمايش عزم واستواري به خدا بود چنانكه با زمزمة توكل و عزمي جزم و ارادهاي آهنين يك تنه در برابردشمنان مي ايستاد وتنهااز خدا طلب ياري مي كردوميگفت:
" اللهم انت ثقفي في كل كرب و بلا و رجائي في كل شده و رخاء و انت لي في كل ما ترل بي ثقه عنده"34 خدايا تو تنها پناهگاه من در هر مصيبت و بلائي و توماية اميد من در هر سختي و مشكلاتي و از براي من درهرحال امين و معتمد و پشتيباني.
وبا رجزهاي آتشين خويش رعب به دل دشمن و لرزه براندامشان مي افكند. چنانكه به ديگر ياران خويش نيزقوت وتوان مي بخشيدوجانانه به ميدان رزم وكاروزار مي شتافت و شجاعانه به دل دشمن شبيخون مي زد. برخي ازرجزهاي حضرت درخطاب به لشكردشمن چنين است:
"البحر من طعني و ضربي يصطفي و الجو من سهمي ويبلي يمتل"
"اذاً حسامي فـي يميــني يبخلـي ينشق قلب الحاسد المبخل"35
بنابراين وجوددو خصلت شجاعت و توكل در وجود آقاابي عبدلله(ع)وياران وفادارش در كنار هم دلالت داردبرايجادرابطه عميق آن بزرگواران با اراده ومشيت و قدرت الهي كه بي ترديدبه امرخداودرراه رضاي او بكارگرفته شده اند. و دركنارهم قدرت استقامت و رويا رويي جانانه ومثال زدني به ياران بظاهرقليل حضرت درمقابل توده لشكرسياه دشمن بخشيدند. وسروحكمت آنهمه شجاعتها همين بودكه حضرت ويارانش هيچ از مرگ در راه حق نميهراسيد ندو و آنهمه مصائب ذرهاي از عزم استوارشان نمي كاست . چنانكه بنابر شهادت بازماندگان وشاهدان عيني وحتي اقراردشمنان چهره نازنين آقاابا عبد الله (ع) باوجودتنگ ترشدن حلقه محاصره درظهرعاشورا وعليرغم تحمل داغ مصيبت عزيزان و يارانش دريكروزبا جوع وعطش فراواني كه داشتندلحظه به لحظه نوراني ترو عزمش استوار تر واراده اش قوي تر وتوكلش به خدابيشتر مي شد .ومدام ذكرش اين بود:"حسبي الله و نعم الوكيل نعم المولي و نعم النصير"36 "ولاحول ولا قوه الا بالله العلي العظيم"
www.ido.ir
