ديدگاه و برداشت عارفانه و صوفيانه:

عارفان و صوفيان ،‌حادثه عاشورا را در چارچوب عرفان نظري و عملي خود تفسير مي کنند. در اين نگرش ، نهضت حسيني زائيده عشق است. قهرمانان عاشورا عاشقان پاک باخته اي بودند که به پيمان الست وفا کردند و عاشقانه به سوي حق شتافتند و فاني در او شدند و حضرت حق آنان را به مقام فنا و نوشيدن باده وصل رساند و دراعلا عليين جايشان داد. در اين ديدگاه آنچه اصالت دارد، عشق است ، پس آنچه حادثه عاشورا را از عشق تهي گرداند ، تحريف شده بايد پنداشت و هر چه با عشق هم خواني دارد ، حقيقت واقعه عاشوراست.از اين ديدگاه پاسخ اين پرسش ها که ، مگر امام نمي دانست در کربلا کشته خواهد شد ، پس چرا رفت و چرا وقتي خود را ميان انبوه لشکر تنها يافت ،‌با آنان صلح نکرد؟ مگر در اينجا عقل حکم به سازش نمي داد؟ پاسخ همه اينها ، در يک کلمه يعني   عشق خلاصه مي شود و عقل از پاسخگويي عاجز مي ماند. وقتي که عشق آتش به جان عاشق زند،‌جز معشوق هيچ چيز ديگر در نظرش مجسم نمي شود و با تمام توان و شتاب مي خواهد به وصال معشوق برسد.غزل "کجائيد اي شهيدان خدايي" مولانا ،مبين چنين ديدگاهي است . از ديدگاه مولانا ، شهيدان عاشقند و امام حسين (ع) سيد ، سالار و شاه شهيدان است . شهيدان پا بر نفس اماره گذاشته اند و از خود خواهي و اميال دنيوي جدا و در حضرت حق فاني شده اند و در حضرت محبوب به مقام بقا رسيده اند.از نگاه مولانا ، حضرت سيد الشهدا از سر سوز و شوق دل الهي اش ، هر لحظه طلب استعلاي وجود مي کند و حضرت محبوب آواز قبول وصال سر مي دهد، حسين و شهدا با دوري جستن از آرزوهاي نفساني با ساحت عشق آشنا شدند ، او فدايي معشوق است و خون خود را در اين معاشقه بر آستانه محبوب مي ريزد ، چرا که براي او مسئله بودن يا نبودن مطرح نيست ، بلکه فقط مسئله فناي عاشقانه است .در بينش صوفيانه ، شهادت امام همانند سر دار رفتن حلاج است . بر اساس اين ديدگاه ،‌مردان خدا با کشته شدن به هدف عالي خويش که همان راهيابي به محضر خداست ، مي رسند. پس جاي سرور و شادي است نه جاي حزن و اندوه.با چنين ديدگاهي ،مولانا به تعبيري  روز عاشورا را روز شادماني مي داند و معتقد

است امام و يارانش با شهادت ، بند و قفس روحشان را شکسته و به عالم ملکوت به پرواز در آورده اند.از اين رو بر پايي مجالس سوگواري برخي از عزاداران  براي آن حضرت را در داستان شهر حلب در دفتر ششم مثنوي مورد مذمت قرار داده و بر اين باورند که عزاداران به سبب غفلت و بار سنگين گناهان خويش ، بايد بر حال خود گريه و عزاداري کنند.و مي گويد : اي عزاداران بر خود بگرييد که فرسنگ ها از ارزشهاي حسيني دوريد و اگر عاشورايي هستيد و از شراب عشق الهي نوشيده ايد ، چرا آثاري از توکل ، شجاعت ، اخلاص ، بي نيازي ،‌فرخي معنوي و بخشندگي در اعمال و رفتارتان ديده نمي شود. و با زبان شعر نيز چنين مي گويد:

پس عزا بر خود کنيد اي خفتگان           زآنکه بد مرگي است اين خواب گران

روح  سلطاني  ز  زنداني  بجست              جامه  درآنيم و چون خاييم دست

چون که ايشان خسرو دين بوده اند     وقت شادي شد چو بگسستند بند

عمان ساماني از ديگر عارفان و صوفيان نيز عاشورا را ميداني براي سلوک سالکان و امام را قطب عارفان و مرشد سالکان و اصحاب او را مريدان و ره پويان وصال مي داند و بر اين  اعتقاد است که شهادت امام به مشيت الهي صورت صورت گرفته است.

گويد او چون باده خواران الست            هر يک اندر وقت خود گشتند مست

ز انبيا  و اوليا ، از خاص  و   عام                عهد هر يک شد به عهد خود تمام

نوبت  ساقي سرمستان  رسيد                آن که بد پا تا به سرمست ، آن رسيد

وي امام را عاشقي مي داند که بهترين پاسخ به ناز معشوق را در شهادت خود مي داند ، چون عاشقان تنها چيزي که برايشان مهم است ، خشنودي معشوق است نه خواست خودشان .

ناز  معشوق   و   نياز  عاشقي               جور عذرا و رضاي وامقي

گفت اينک آ مدم من اي کيا              گفت : از جان آرزومندم ، بيا

همچنين ميرزا حسن اصفهاني ملقب به صفي عليشاه در کتاب زبده الاسرار خود شهادت امام را با اصول سير و سلوک تطبيق کرده و سروده است :

آفتاب عشق ميدان تاب شد             عقل آنجا برف بود و آب شد

آفتاب لايزالي   بر فروخت                 پرده هاي لن تراني را بسوخت

نقد و بررسي اين نگرش:

نگاه صوفيانه و عارفانه به قيام عاشورا اگر چه نسبت به نگاه هاي ديگر ، کم اشکال تر و به سبب هم سويي نسبي آن با زبان دل ، از مقبوليت و جذابيت برخوردار است ، اما خالي از تامل و اشکال نيست.

نخست :اصولا عارفان و صوفياني ، چون مولوي، عمان ساماني و صفي عليشاه اين حقيقت را بايد در نظر مي گرفتند که اگر اين منطق صحيح باشد که مردان الهي با کشته شدن به ديدار خدا برسند پس جاي سرور است نه جاي تاثر و گريه . از اين منطق اين نتيجه را نيز مي توان گرفت که کشندگان مردان الهي خدمت بزرگي به آنان کرده اند ، چرا که قفس روح آنان را شکسته اند و مرغ روحشان را به عالم ملکوت به پرواز در آورده اند.چنين تفسير و قرائتي از عاشورا ، سبب مي شود که شهادت امام با آن همه عظمت و بزرگي ، پوچ و خالي از محتوا تصوير شود و در هر صورت کشندگان حضرت تبرئه شوند. زيرا آنان نه به اراده و انتخاب خود ، بلکه به خواست الهي براي اين کار از همان روز الست انتخاب شده و وسيله اي براي اجراي اراده خداوند شده اند . در حالي که چنين برداشتي پيرامون قيا م و نهضت ، مردود است ، چرا که که در مقابل مشيت مقام ربوبي که زمان معيني، روحي را در کالبدي براي تکامل بيشتر جاي داده ، نبايد کسي را جرئت و جسارت شکستن آن کالبد بوده باشد ، به ويژه شکستن ققس روحي که نتيجه اش فاسد و تباه کردن ارواح بسياري ديگر از انسان هاست.

دوم:اگر چه بي ترديد زبان اين تفسير زبان دل است و عرفان در شناخت اين حادثه ، نقش کليدي دارد و از اساسي ترين جنبه هاي حادثه عاشورا ، جنبه پاکبازي امام در راه معبود است ، ولي بايد توجه داشت عرفاني قابل اعتنا و پذيرش است که مبتني بر کتاب خدا و سنت پيامبر و سيره ائمه اطهار باشد ، نه عرفان مسيحي ، بودايي ، هندي و يا التقاطي . بنابراين با نگاه عارفانه مولوي، عمان ساماني و صفي عليشاه به حادثه عاشورا و غفلت از ابعاد ديگر اين حادثه سرنوشت سا ز در تاريخ اسلام وبه ويژه تاثير گذار در تشيع ، اين حادثه را تنها قابل استفاده براي اهل عرفان مي کند ، در حالي که نهضت امام براي همگان در تمام صحنه هاي اجتماعي ، سياسي ، فرهنگي درس آموز ، عبرت آميز و مايه هدايت است.

 



تاريخ : یک شنبه 2 آذر 1393  | 8:58 PM | نویسنده : مهدي زارع | نظرات 0