ديدگاه "تکليف ويژه بودن قيام":
ديدگاه مهم ديگري که مطرح است ، آن که نهضت امام معلول و نتيجه يک فرمان و دستور خصوصي و محرمانه از جانب خداوند بوده و جريان عاشورا يک قضيه و تکليف شخصي بوده که تنها شخص امام حسين (ع) مکلف به انجام آن بوده است . براساس اين برداشت ، مقتضاي روايات آن است که حادثه کربلا جرياني است که از آغاز خلقت رقم خورده و اين تکليف سيدالشهدا بوده که بر اساس فرمان ازلي الهي و سناريوي از پيش تعيين شده ، عمل نموده و خود را قرباني نمايد. اين ديدگاه مبتني بر اين اصل است که امام برحسب ظاهر ، حرکتي بر خلاف اصول و چهارچوب هاي فقهي و حقوقي به انجام رسانده است ، که اقدام به امر پرخطر و هلاکت آميز کرده است ، اما مقام عصمت امام اقتضا مي کند که چنين حرکتي در پشت پرده ، علت و سري داشته باشد که سبب تکليف براي آن حضرت شده باشد ، اما براي ديگران تکليفي ايجاد نمي نمايد.مرحوم علامه مجلسي پيرامون حادثه عاشورا مي نويسد: در کتاب" الامامه" و کتاب " الفتن" اخبار بسياري نقل شده که دلالت دارد بر اينکه هر يک از امامان ماموريتهاي ويژه اي داشته اند که در صحيفه هاي آسماني نازل بر رسول خدا نوشته شده بود و آنان همان ماموريت ها را انجام مي دادند . بنا بر اين شايسته نيست که احکام مربوط به آنان را با معيارهاي احکام خودمان سنجيده و مقايسه نمائيم.و در جاي ديگر مي گويد: احوال پيشوايان دين را به احوال خود نبايد قياس کرد و تکليف ايشان ، تکليف ديگري است. مرحوم صاحب جواهر مي نويسد: آن چه از امام حسين (ع) واقع شد با آن که بايد پذيرفت از اسرار الهي و دانش ذخيره شده نزد پروردگار است ، ممکن است روش امام، تنها راه براي اجراي تکليف الهي بوده است ، گرچه تکليف ويژه امام نيز بود
که مبادرت به پذيرش و عمل به آن نمود ، و امام مصون و پاک از خطاست ، از اين رو بر گفتار و کردارش خرده نمي توان گرفت.آنچه از بيان صاحب جواهر برداشت مي شود آن است که :1- حرکت امام و حادثه کربلا از اسرار الهي است که دسترسي به مباني آن ممکن نيست. 2- امام تکليف ويژه اي داشته که به آن عمل کرده و چون معصوم از خطاست ، بر گفتار و کردارش خرده نمي توان گرفت بنابراين نبايد تکليف ساير مکلفان را که عمل به عموم و اطلاق ادله است با تکليف امام که تکليف ويژه است ، مقايسه کرد و عمل امام ملاک عمل براي ساير شيعيان و مکلفان باشد. مؤلف ناسخ التواريخ در اين باره مي نويسد:حسين عليه السلام عا لمانه ادراک شهادت را تصميم عزم داد ، به حکم مصلحتي که سر آن جز خدا کس نداند و نتوان گفت که چرا دانسته خود را به تهلکه افکند، زيراکه تکليف امام بيرون تکاليف خاص و عام بوده است. مرحوم علامه طباطبايي در اين باره مي نويسد: سيدالشهدا نظر به رعايت مصلحت اسلام و مسلمين ، تصميم قطعي بر امتناع از بيعت با يزيد و کشته شدن گرفت و بي محابا مرگ را بر زندگي ترجيح داد و تکليف خدايي وي نيز امتناع از بيعت و شهادت بود. و اين است معناي آنچه در برخي از روايات وارد است که رسول خدا در خواب به او فرمود: خدا مي خواهد تو را کشته ببيند . خاستگاه اين نظريه:منشا اين ديدگاه در باره قيام کربلا ، برخي از اخبار و نيز سخنان امام حسين (ع) در باره انگيزه حرکت و سفر خويش است که نمونه اي از آنها چنين است: 1- امام حسين (ع) در پاسخ عبدالله بن جعفر و يحيي بن سعيد که مي خواستند وي را از سفر به عراق باز دارند فرمود: من خوابي ديدم که در آن رسول خدا مرا مامور به امري کرد که به انجام خواهم رساند، چه به ضرر من و چه به نفع من باشد. 2- امام باقر (ع) در پاسخ سؤال" حمران بن اعين" که در باره قيام امام پرسيد که چگونه امام براي ياري دين خدا خروج و قيام کرد در حالي که ستمگران در حق آنان مصيبتهاي فراوان روا داشتند تا آنجا که برآنان پيروز نيز شدند و امام کشته و مغلوب شدند ، فرمودند: اي حمران ، خداي متعال آن مصيبت ها را براي آنان مقدر فرموده و از مرحله قضا ، امضا و حتميت گذرانيده و آنان را در پذيرش آن مخير ساخت و چون آنان مصائب را اختيار کردند ، خدا هم آن را اجرا کرد. 3- چنانکه قبلا نيز گفته شد حديث مشيت و اخباري که دلالت مي کرد که تکليف هر امامي در قالب يک نامه آسماني زير يک مهر نوشته شده بود ، از ديگر اخباري است که شاهدي براي اين ديدگاه مي باشد. گر چه در روايات دسته نخست از آن چه امام حسين (ع) مامور به اجرا و انجام آن از سوي پيامبر شده است ، سخني به ميان نيامده است ، اما با توجه به روايت دوم و روايت مشيت و اخبار مهر ، معلوم مي شود که آنچه حسين بن علي (ع) مامور انجام آن از سوي خداوند بوده است ، قيام و جنگ مسلحانه بوده و چنين کاري تنها وظيفه آن حضرت در آن مقطع زماني بوده است و هيچ يک از امامان بعدي و حتي پيروان آنان در زمانهاي بعد ، مکلف به انجام چنين رسالتي نبوده و نخواهند بود . از اين رو تکليف آن حضرت از باب قضيه في واقعه بوده است که قابل تکرار و الگو گيري براي پيروان و شيعيان آن حضرت در زمانهاي ديگر نمي باشد.
نقد و بررسي اين ديدگاه:
الف:هماهنگي سيره معصومان با شرايط و مقتضيات انسان ها- لازمه اين نگرش آن است که پيامبران و امامان موجودهايي فرض شوند که از عالم غيب آمده و همچون فرشتگان، طبيعت و احکام ويژه اي دارند،در حالي که قرآن کريم چنين ديدگاهي را به صراحت رد کرده است و آنان را همانند ساير انسانها مي داند که اعمال و رفتارشان ، به ويژه فعاليت هاي اجتماعي شان ، بشري است و انگيزه انساني دارد : قل انما بشر مثلکم، همچنان که اسوه بودن پيامبر نيز که قرآن از آن سخن مي گويد تاکيد ديگري بر همسويي سيره معصومان با شرايط و توانمندي هاي بشر است. از اين رو اگر اقدامها و فعاليتهاي تبليغي معصومان ، همسو و ملايم با طبع آدمي نبود، نمي توانستند بشريت را هدايت و در نتيجه دگرگون کنند، چرا که هر گونه تغيير در آدمي ، گر چه منبع آن غيبي و از سوي خدا مي باشد ، اما راه و مسير دگرگوني ، جز با راه و روش انسان خاکي ميسر نيست. چنان که قرآن در اين باره مي فرمايد: اگر پيامبر را فرشته اي قرار مي داديم باز وي را به صورت انسان در مي آورديم. بنا بر اين ، اين باور که امام حسين (ع) از آن رو که معصوم بوده ، تکليف خاصي داشته و انگيزه قيام وي ، قابل فهم و درک بشر نيست ، توهين به آفريده خدا و اشرف مخلوقات است و با ديدگاه قرآني که قائل به طبيعي و بشري بودن اعمال و رفتار معصومان است ، هم خواني ندارد. ب – وظيفه همگاني بودن قيام از ديدگاه امام-بياناتي از امام در دست است که به صراحت دلالت دارد که حضرت قيام بر ضد حکومت اموي را وظيفه خاص خويش نمي دانسته ، بلکه آن را تکليف هر مسلمان متعهدي مي دانسته اند، لذا از اين رو تمامي مسلمانان را به اين امر فرا مي خواندند.حضرت در نامه اي به بني هاشم هنگام خروج از مکه ، نوشتند : هر که به من نپيوندد ، به پيروزي و رستگاري نرسيده است. و هنگامي که با سپاه حر رو در رو قرار مي گيرند ، مي فرمايند: اي مردم ، رسول خدا فرمودند: کسي که فرمانرواي ستمگري را ببيند که حرام خدا را حلال کرده و پيمان الهي را شکسته و با سنت رسول خدا مخالفت ورزيده و در ميان بندگان با گناه و تجاوزگري رفتار مي نمايد ، ولي در برابر او بي تفاوت است و با او به گفتار و کردار به مبارزه برنخيزد ، بر خداست که او را در جايگاه پست و عذاب آور آن ستمگر قرار دهد. خطاب ايها الناس و استشهاد به کلام رسول الله (ص) دلالت بر عموميت تکليف قيام بر ضد حکومت يزيد و عدم اختصاص آن به امام و اولياي دين مي کند. و در منزل " ذوحسم" در راه مکه به کربلا نيز چنين فرمودند: آيا نمي بينيد که به آيين اسلام و حق عمل نمي شود و از باطل باز داشته نمي شود؟ آيا در چنين شرايطي نبايد مؤمنين خواهان اجراي دين خدا باشند؟ بنا بر اين سخنان ، امام جهاد و انقلاب را وظيفه هر مؤمني مي دانند. افزون بر اين ، دعوت امام از افراد مختلف براي اينکه با او همراه شوند ، نيز مؤيد اين مطلب است که حضرت قيام را وظيفه همگاني دانسته ، نه تکليف اختصاصي خود و اولياي دين. ج-قابليت الگو گيري و پيروي از قيام عاشورا:اگر بپذيريم که قيام امام تکليف خاص آن حضرت بوده است ، ديگر قيام آزادي بخش حسيني نمي تواند الگو دهنده و سازنده باشد ، زيرا تکليفي که ويژه امام فرض شود ، نمي تواند حتي در ضمير و وجدان مردم آن زمان تاثير گذارد ، چه رسد به آنکه اثر آن تا به حال باقي بماند. به تعبير ديگر ، اگر مردم فهم عقلاني و بشري از قضيه اي نداشته باشند ، چه رسد به آن که بگوييم حکم خاصي براي يک نفر در طول تاريخ بوده ، خود را مشمول خطاب آن ندانسته ، و حق اين سؤال را دارند : چه دليلي دارد با آن همسو و هم نوا شوند يا آن جريان چگونه مي تواند بر آنان تاثير گذار باشد؟از اين رو بيرون بردن برخي از فعاليتهاي اجتماعي معصومان همچون قيام سيدالشهدا از حوزه درک بشري عادي و محال شمردن فهم آن بر اساس برخي از روايات که وجود دارد، ادعايي است که کربلا را مبدل به يک واقعه جان سوز و تاسف بر انگيز تاريخي مي کند که ثمره آن ، فقط عزاداري و پذيرش تعبدي ثواب هاي فراوان و بي نظير است که براي بزرگداشت و درس گرفتن قيام عاشورا به گونه هاي معمول و رايج ،وارد فرهنگ تارخ تشيع اصيل ما شده است . آري ، انسان متاثر مي شود و بر امام مي گريد ، اما از قيام وي درس عبرت نمي آموزد و آن را الگوي رفتاري خويش در عرصه هاي گوناگون زندگي قرار نداده و درک نمي کند که خود نيز داراي مسؤليت ديني – اجتماعي و سياسي است ، چرا که مي پندارد آنچه را امام با ايثار خون خويش و خاندانش انجام داده ، صرفا تکليف ويژه اي براي ايشان بوده است. در حالي که نهضت حسيني در طول تاريخ ، از بزرگترين عوامل تاثيرگذار و سازنده بر جوامع اسلامي بوده و هنوز نيز هست و خواهد بود ، به ويژه در جنبه سياسي و اجتماعي که پذيرش هر گونه ذلت و سلطه ظالمانه و ناهنجاري ها را که حاکمان ستمگر براي مردم و جامعه مي خواستند ، بر نمي تابد . بنابراين تاکيد بر اين نکته که امام را تکليف خاصي بوده است و ديگران را تکليفي ديگر قابل پذيرش به نظر نمي رسد. شهيد مطهري نيز در رد اين نظريه مي گويد: يکي از اموري که موجب مي گردد حادثه کربلا از مسيرواقعي خود منحرف گردد و از حيث استفاده و بهره برداري عامه خارج شود ، اين است که مي گويند حرکت سيدالشهدا معلول يک دستور خصوصي و محرمانه به نحو قضيه شخصيه بوده است و دستوري خصوصي در خواب يا بيداري به آن حضرت داده شده است . زيرا اگر بنا باشد که آن حضرت بنا به يک دستور خصوصي امر مبارزه و قيام را رهبري نموده ، ديگران نمي توانند او را مقتدا و امام خود قرار دهند و نمي توان براي اين حرکت اصالت و مکتبي قائل شد ، بر خلاف اينکه، بگوئيم حرکت امام از دستورهاي کلي اسلام استنباط و استنتاج شد و امام با راي وشيوه صائب خودش که هم حکم و دستور اسلام را خوب مي دانست و هم به وضع شرايط زمان و طبقه حاکمه آگاهي کامل داشت ،آ ن را تطبيق کرد و وظيفه خويش را قيام و مبارزه بر عليه حاکميت جور و ستم يافت. ولي گويندگان براي اينکه به خيال خودشان مقام امام را بالا ببرند ، مي گويند دستور خصوصي از جانب خدا براي شخص امام جهت مبارزه با شخص يزيد بوده و در اين زمينه از خواب و بيداري هزارها چيز مي گويند. در نتيجه قيام انقلابي و تاثير گذار امام را از حوزه عمل بشري قابل اقتدا و اقتفا و قابل تکرار در هر عصري که " ولکم في رسول الله اسوه حسنه " خارج نموده و از عرصه موضو عي زميني به آسمان مي برند. هر اندازه اي در اين زمينه خيال بافي بيشتر شود و از جن و ملک، خواب و بيداري و دستورهاي خصوصي زياد گفته شود ، اين نهضت را خالي از محتوا و بي مصرف تر معرفي مي نمايد. و در ادامه مي نويسد: دستور خصوصي را در جائي مي دهند که دستورهاي عمومي وافي به مقصود نباشد ، در حالي که امام حسين (ع) در کمال صراحت فرمودند: اسلام ديني است که به هيچ مؤمني اجازه نمي دهد در مقابل ظلم ، ستم ، مفاسد و گناه بي تفاوت بماند . مکتب امام ، مکتبي عملي و اسلامي است ، با اين نگرش اين حادثه از مکتب بودن خارج و غير قابل پيروي معرفي مي شود ، و براي پيروان آن آيا خيانتي از اين بالاتر در دنيا وجود دارد که آن را بدين گونه معرفي نموده و ترويج دهند؟ تفسير و تبيين صحيح اين ديدگاه:اگر طرفداران اين نگرش بر اين باور باشند که تکليف امام اين بوده تا به دنيا بيايد و بعد کشته شود و به هدف و آرزوي خويش يعني شهادت و رسيدن به بالاترين درجات قرب الهي برسد ، بدو ن آنکه نهضت حضرت قابل پيروي و درس گرفتن براي مسلمانان در همه عصرها باشد ، اين تفسير مردود و غير قابل پذيرش است ، اما به نظر مي رسد بسياري از طرفداران اين نظريه ، شايد در صدد نفي بعد الگوگيري از حادثه عاشورا و اسوه بودن نهضت حضرت نبوده اند ، بلکه هدفشان از طرح چنين ديدگاهي ، باطل دانستن نظريه اي است که هدف از قيام حضرت را تنها تشکيل حکومت اسلامي دانسته و اخباري را که دلالت برعلم تفضيلي امام به زمان حادثه کربلا دارند ، را ضعيف و مجعول مي داند. همچنانکه برخي ديگر همانند صاحب کتاب جواهر در کنار قائل شدن به تکليف ويژه براي امام ، يکي از دستاوردهاي نهضت را ، حفظ شريعت و رسوايي دشمنان مي داند که بي شک اين ميزان ثمره قائل بودن براي قيام ، ضمن آنکه منطقي و منطبق بودن حرکت امام بر اصول و ظواهر ادله را اثبات مي نمايد ، قابليت الگوپذيري و اقتدا به راهبري آن حضرت را نيز براي مسلمانان روشن مي سازد. بر اساس برخي از اخبار ، برنامه کار و دستورالعمل دوران هر يک از امامان شايد قبلا از طرف خداوند، تعيين و به وسيله رسول خدا به آنها ابلاغ شده و هر کدام در عصر خود مکلف به وظا ئفي بودند که مي بايست انجام دهند. اما بايد توجه داشت ، بين اينکه هر امامي آگاه به تکليف و فرجام کار خويش بوده و در نتيجه با توجه به اوضاع و شرايط روزگار امامت خويش ، مامور به اجراي يک برنامه خاصي باشد و بين اينکه عمل آن امام الگو براي پيروانش باشد، منافاتي وجود نداشته باشد، بلکه اين دو ، دو روي يک سکه هستند. از اين رو ، لازمه آگاهي امام از پايان کار خويش و قائل شدن به تکليف ويژه براي هر امام ، به معناي نفي اسوه بودن و عدم الگو پذيري از سيره و روش آن امام نيست، بلکه مي توان گفت که نه تنها بين اين دو ، ملازمه وجود ندارد ، بلکه اساسا خداوند اين تکليف را با اين کيفيت و شرايط در نظام خلقت طراحي و مقدر کرده است تا به وسيله آن ، به جهانيان راه و مکتبي را ارائه دهد که تا قيامت ، آثار و ثمرات آن پايدار و ماندگار باشد. از اين رو مانعي ندارد که خدا به سبب چنين حکمتي ، چنين وظيفه اي را براي سيدالشهدا مقدر و معين کرده و حضرت را از آن آگاه کرده باشد. به تعبير ديگر ، دستور خصوصي و محتواي روايت مشيت نسبت به جريان عاشورا ، به اين معناست که خدا بر مبناي قانون کلي جهاد ، که هر زمان بنيان اسلام و عزت و شرف امت اسلامي در خطر بيفتد ، بر هر مسلماني واجب است که حتي با اطمينان به شهادت ، با دشمنان خدا و ستمگران بجنگد، از امام حسين (ع) خواسته است که با حکومت يزيد مبارزه نمايد تا مسلمانان نيز از وي سرمشق گرفته و با ستمگران دين ستيز به مبارزه و جهاد همت گمارند و خدا مي دانست که امام راه اطاعت را که راه مبارزه با يزيد باشد ، خواهد برگزيد و يزيد راه معصيت را که کشتن امام باشد ، اختيار خواهد کرد. بديهي است در صورتي اين واقعه الگو و آموزنده براي مسلمانان در طول تاريخ خواهد بود که تمام جريانات و حوادث آن در مسير و بستر طبيعي صورت پذيرد ، همچنانکه تمام فعاليتها و تلاشهاي امام از آغاز نهضت تا فرجام ، کاملا در مسير طبيعي بود. بنابر اين ، چنانچه اصل بعثت پيامبران به طور عموم و بعثت رسول مکرم اسلام و نصب دوازده امام به طور خاص ، در نظام عالم ، طراحي غيبي داشته و داراي حکمت و فلسفه اي بوده است،منافاتي ندارد که هر امامي ، با توجه به شرايط عصر امامتش ، مامور انجام کار خاصي بوده باشد ، بنابراين با اين توضيح و اين نحو تبيين از ويژه بودن تکليف قيام ، ديگر شايد اشکالي متوجه اين نظريه نباشد.
