ديدگاه و برداشت دنيا گرايانه :

يکي از ديدگاه هاي مهم اهل سنت در باره فلسفه قيام عاشورا ، برداشت مادي و دنياگرايانه از نهضت امام است.اين برداشت از همان آغاز در برخوردهايي که امام با برخي از بزرگان و افراد سرشناس در مدينه و مکه داشتند ، به روشني نمايان است. آنان به اين گمان که امام براي دستيابي به رياست و حکومت دنيايي قيام کرده  ، اما در ارزيابي خود براي دست يافتن به چنين هدفي ، دچار اشتباه شده است ، حرکت امام را تخطئه کرده و در لباس خيرخواهي ، کوشش مي کردند امام را به هر شکل ممکن ، از اين سفر باز دارند ، چرا که مي دانستند اين حرکت به شکست نظامي منجر خواهد شد و دستيابي به حکومت ، خيالي بيش نيست.در همان زمان عبدالله بن عمر با چنين نگاهي چندين بار کوشيد تا امام را از هدف خود منصرف نمايدو عبدالله بن مطيع نيز با چنين اعتقادي ، از امام حسين مي خواهد که از تصميم خويش منصرف شود ، چنانکه در ديدارش با امام مي گويد: شما را به خدا ،‌اي پسر رسول خدا ، مگذار حرمت اسلام و عرب شکسته شود. به خدا سوگند ، اگر امروز در پي اين حکومتي باشي که در دست بني اميه است تو را مي کشند و اگر شما را بکشند ، بعد از شما هرگز از کسي نمي هراسند.چنين انديشه اي محدود به عصر امام نبود ، بلکه در قرون بعدي نيز ، برخي از مورخان و انديشمند ان اهل سنت ضمن تاييد و پذيرش و ترويج تفکر ياد شده ، به ارايه تفسير سطحي و دنياگرايانه از انگيزه قيام امام و در نتيجه ارايه چهره اي تحريف شده و دگرگون از نهضت کربلا پرداختند. اين گروه در اثر چنين  نگرش و نگاهي که برخاسته از محاسبه هاي بشري است بر اين باورند که نهضت امام يک حرکت نسنجيده در شرايط نامناسب بوده است . چون امام آن چنانکه بايد در ارزيابي قدرت حکومت و سنجش توان و جايگاه خويش دقت لازم را نکرد.از اين رو بر اقدام امام خرده گرفته و آن را سبب تفرقه بين مسلمانان و خلاف مصالح جامعه اسلامي پنداشته و در اين زمينه برخي از آنان تا آنجا پيش رفته اند که

 حرکت امام را براي خود او و اسلام و مسلمانان تا روز قيامت زيان بار دانسته اند. نمونه اي از اين اظهار نظرها چنين است :

الف- قاضي ابوبکر بن عربي(543 هجري)مؤلف کتاب" العواصم من القواصم" در اين باره مي گويد:اگر حسين بن علي، بزرگ اين امت و پسر بزرگ و شريف ترين شخص اين امت ، در خانه مي نشست يا به کار و فعاليت هاي ديگر مي پرداخت ، مقرون به صلاح و صرفه بود.و اگر مردم از او در خواست قيام به اقامه حق و پذيرش رهبري جامعه  مي کردند ، از آنان نمي پذيرفت و به هشدار رسول خدا توجه مي کرد که از انگيزش فتنه بيم داده بود و به خاطر مي آورد که پيامبر از صلح حسن بن علي ستايش کرده است. اگر او تنها به اين نکته توجه مي کرد که برادرش با آن همه نيروي نظامي خود حکومت و خلافت را از دست داد چگونه او مي توانست به کمک مردم فرومايه کوفه، خلافت را به  چنگ آورد؟ چنين حادثه تاسف بار و زيانباري هرگز رخ نمي داد.

ب- ابن تيميه(728 هجري)بنيان گذار انديشه وهابيت ، نظريه جواز خروج حسين بن علي بر يزيد را باطل مي داند. او بر اين باور است که ، مفسده چنين خروجي از منافع و مصلحتش بيشتر بوده و در خروج و قيام حسين هيچ گونه مصلحت ديني و دنيايي وجود نداشته است. چرا که حسين آنچه را که از کسب خير و دفع شر در نتيجه قيام به دنبالش بود ، به دست نياورد و حتي با قيام و کشته شدنش ، خوبي ها نيز کاهش يافت و بدي ها فزوني گرفت، بلکه قتل حسين از کارهايي بود که فتنه هاي زيادي را دامن زد. وي در جاي ديگر در بحث مقايسه بين قتل عثمان و شهادت امام مي نويسد: بي ترديد اجر و ثواب عثمان نزد خدا بيشتر و گناه قتلش بيشتر از گناه کشتن کسي است که حاکم و زمامدار مسلمانان نبوده ، بلکه براي دستيا بي به حکومت خروج کرده است ،چرا که عثمان از خود صبر پيشه کرد و براي حفظ جان خويش با آنان که قصد جانش را کرده بودند نجنگيد.

ج- ابن خلدون(808 هجري) ديدگاه خويش را در باره قيام امام چنين بيان مي کند: حسين بن علي چون ديد که قيام بر ضد يزيد به سبب فسق و فجور و عدم لياقت وي واجب و ضروري است ، به ويژه بر کسي که  توانايي چنين قيامي را داشته باشد.او گمان کرد خود، به سبب شايستگي و داشتن شوکت و نيرومندي ، بر اين امر توانا و قادرا ست،‌اما در باره شايستگي ، هم چنان که گمان مي کرد درست بود و بلکه بيش از آن هم لياقت داشت ، اما در باره شوکت و قدرت نظامي خويش که خيال مي کرد بتواند با نيروي نظامي بر دشمن غلبه کند ، اشتباه کرد.

د- شيخ محمد طنطاوي مصري(1277 هجري) در باره نهضت امام مي نگارد: حسين بن علي از روي خوش گماني به  همراهي  و ياري کساني که او را به سوي خويش فرا مي خواندند و کساني که گرد او جمع شده بودند و شديدا او را براي قيام و  به دست آوردن خلافت و حکومت تحريک مي کردند ، اطمينان پيدا کرد،و از همين رو قيام کرد ، اما از طرفي قدرت و توان نظامي بني اميه و نيز شدت عمل دستگاه حاکم را به حساب نياورد، و از سويي ديگر ، فريب کاري مردم کوفه که در گذشته پدر و برادرش را نيز فريب داده بودند را از نظر دور داشت.

ه-عبدالوهاب نجار(1360 هجري) استاد دانشگاه الازهر مصر نيز نظري شبيه ديدگاه طنطاوي دارد و مي گويد: ظلم است که گفته شود يزيد ، حسين بن علي را به اجبار به سوي کوفه فرستاد ، زيرا حسين با اختيار و به اراده خود به آنجا رفت. او به دو سبب فريب خورد: يکي آن که ، خيال کرد کوفيان که دعوتش کرد ه اند او را ياري خواهند داد و ديگر آن که ، تصور کرد خويشاوندي با رسول خدا چنان مقام و موقعيت اجتماعي و سياسي به او داده است که مي تواند در اين مبارزه پيروز شود.

بررسي اين ديدگاه:

اين نگرش از چند جهت قابل خدشه و نقد است.

نخست:اين گروه مسئله بيعت خواهي اجباري حاکمان يزيدي از امام را از نظر دور داشته و توجه نداشته اند که عاملان يزيد در هر فرصتي که پيش مي آمد در پي قتل آن بزرگوار بودند. چه زماني که در مدينه بودند و به سبب عدم پذيرش بيعت اجباري ، مجبور به هجرت شبانه از مدينه شدند و چه در ايام اقامت در مکه که به احتمال وقوع ترور ، نتوانستند اعمال عبادي ، سياسي حج را به پايان برسانند و به سرعت از مکه خارج شدند و چه در هنگام خروج از مکه که مورد تعقيب نظاميان مسلح حکومت قرار گرفتند و چه زماني که سپاه عبيد الله بن زياد تحت فرماندهي حر براي محاصره و جلب امام آمدند و از حرکت امام به سوي کوفه يا بازگشت به حجاز جلوگيري به عمل آوردند و سر انجام به رغم ميل باطني امام، وي را در بياباني خشک و بي پناهگاه فرود آوردند، و چه در روز عاشورا که هر چه امام براي جلوگيري از برخورد نظامي و ايجاد خون ريزي کوشيدند ، سودي نبخشيد و سر انجام با آن تهاجم وحشيانه به امام و اهل بيت و اصحاب با وفايش ، آن فاجعه دهشتناک را آفريدند. بنابراين ، اين دسته از مورخان و صاحب نظران اهل سنت چون تهاجم حاکمان يزيدي را در بيعت خواهي به زور سر نيزه را  به شمار نياورده اند يا نخواسته اند به شمار بياورند ،‌در درک و تحليل انگيزه و ماهيت قيام امام دچار اشتباه شده و نتوانسته يا نخواسته اند تشخيص بدهند که عامل اصلي اين فاجعه ، حکومت سلطنتي فاسد، تجاوز کار و زياده خواه يزيد بوده است.

دوم- از نگاه اين نويسندگان ، اساس قيام امام براي به دست گرفتن حکومت بوده و شکست آن هم مستد به سه دليل زيرمي باشد :

  1. اشتباه در ارزيابي نيروي کوفيان و ميزان مساعدت و همراهي آنان.
  2. عدم توجه به عمق دشمني ديرينه بني اميه با بني هاشم .
  3. غفلت از استعداد، توان نظامي و قدرت تشکيلاتي سپاه يزيد.

چنين برداشتي از نهضت عاشورا ، ريشه در نگاه مادي و دنياگرايانه دارد. اين گروه با چنين نگاهي ، چون به بررسي گزاره هاي تاريخي در باره اين نهضت پرداخته و به اين نتيجه رسيده اند که اوضاع و شرايط ، براي قيام حسين بن علي مناسب نبوده است ، زبان به اعتراض گشوده ، گاهي مردم کوفه را مقصر قلمدادکرده اند که به امام وعده هاي فريبنده دادند و به آن عمل نکردند و زماني حرکت امام را اشتباه پنداشته اند که از يک سو به وعده هاي توخالي کوفيان با آن سابقه خيانت پيشگي و بي وفايي که داشته اند ، اعتماد کرد ه و از سويي ديگر ،‌توان بالا و قدرت سهمگين سپاه يزيد را ناديده گرفته است. روح اين منطق آن است که قدرت مادي ، که تجسم آن امکانات و قواي زميني است و با جسم انسان سر و کار دارد اصل به شمار آورده شده است، اما احساس وظيفه اجتماعي ،سياسي ،تکليف و دغدغه مصلحت دين و ارزشها ، فرع و حتي هيچ پنداشته شده است. از اين رو در مقوله حادثه کربلا چون امکانات و قواي مادي امام را اندک مي بينند و هدف را نيز دستيابي به حکومت و قدرت مي پندارند ، حرکت را نسنجيده و عجولانه قلمداد کرده و بر اين باورند در صورتي قيام معقول و منطقي بود که نيروي نظامي کافي و امکانات مادي فراوان در اختيارمي داشت. غافل از آن که امام از قدرت مادي و نظامي بني اميه کاملا آگاه بود و قساوت قلب و دشمني ديرين آنان را با خاندان رسالت از ياد نبرده بود و سابقه بي وفايي مردم کوفه هم در ياد او باقي بود . هم چنان که امام نه تنها آرا و نظرات بزرگان و ناصحان را نيز رد نمي کرد ، بلکه گاهي حتي به صراحت نظر آنان را تاييد مي کرد. چون مي دانست آنان به خاطر علاقه و محبتي که نسبت به وي  و خاندان پيامبر دارند او را از سفر به کوفه که زندگي و مصالح دنيايي وي و خاندانش را به خطر مي انداخت باز مي دارند ، اما امام مصلحت حفظ و صيانت از دين و جامعه اسلامي را برمصالح دنيايي خويش ترجيح مي داد و مسئوليت حفظ و حراست دين نزد وي بسيار خطير بود ، از اين رو  هرگزنمي توانست براي حفظ مصالح دنيايي خود و اهل بيت از مصالح ديني و آخرتي چشم پوشي کند. بنا بر اين ، برداشت دنيايي با تفکر حسيني که اصل را انجام تکليف مي داند ، گر چه در اين راه جان به خطر بيفتد ، ناسازگاري و ناهم خواني جوهري دارد.

سوم- آيا امام براي دنيا طلبي و رياست اقدام به قيام کرد در حالي که آن بزرگوار بر اسا س آيه 33 سوره احزاب(آيه تطهير) ، مبرا از هر گونه پليدي و ناپاکي است و بنا به روايات فراوان اهل سنت و نيزاعتقاد شيعه ، آيه ياد شده در باره پيامبر (ص) ، علي (ع)، فاطمه  (عليها السلام)‌، حسن (ع) و حسين (ع) نازل شده است و بهترين دليل بر عصمت اين پنج تن از هر نوع پليدي است که از مهم ترين آنها دنيا دوستي و رياست طلبي است.

چهارم- اگر امام به دنبال رياست و حکومت بود ،‌بايد مانندرهبران سياسي و نظامي ديگر که براي غلبه بر دشمن ، به هر وسيله اي چنگ مي زنند و براي پيشبرد اهداف خويش بهره مي گيرند ، عمل مي کردو در جلب و جذب نيرو از هيچ کوششي فرو گذار نمي کردو هرگز از شکست خود و پيروزي ظاهري دشمن سخن نمي گفت تا لشکر را از دور خويش پرا کنده کند ، در حالي که از آغاز تا پايان قيام در بسياري از خطبه ها و بياناتشان ، پايان کار را شهادت و اسارت مي دانند .

پنجم- مطالعه و انديشه در سيره، خطبه ها ، نامه ها و سخنان امام چنين ديدگاهي را مردود و باطل دانسته است. گويا امام به خوبي فضاي تبليغاتي بعد از شهادت خويش را مي ديد که چگونه جنايت کاران اموي و قلم به مزد گيران آنان اين حادثه و اهداف آن را تحريف مي کنند . از اين رو امام در سخنراني هشدار دهنده و نصيحت آميزي که در مکه و در جمع نخبگان و دانشمندان ديگر شهرهاي اسلامي داشتند ، انگيزه دنياخواهانه و رياست طلبانه را اين گونه رد مي کنند:خدايا ، تو مي داني که آنچه از سوي ما انجام گرفته ، به سبب سبقت جويي در فرمانروايي و افزون خواهي در دستيابي به متاع ناچيز دنيا نبوده است . در وصيت نامه خود به برادرش محمد بن حنفيه، پيش از ترک مدينه ، با رد چنين اتهامي نيز چنين بيان مي نمايند: من از روي سر مستي، گستاخي و ستمگري از مدينه خارج نشدم ، بلکه براي اصلاح جامعه و امت جدم قيام نموده ام. مي خواهم امر به معروف و نهي از منکر نموده و به سيره جدم رسول الله و پدرم  علي بن ابي طالب عمل نمايم.

بنابراين با وجود چنين تصريح ها و روشن گويي هايي از جانب خود امام در باره فلسفه حرکت  و قيام خويش ، چگونه مي توان ادعاهاي غير مستدل و سست اين ديدگاه دنيا گرايانه را پذيرفت و نهضت امام را تخطئه کرد و زير سوال برد؟

 



تاريخ : یک شنبه 2 آذر 1393  | 8:58 PM | نویسنده : مهدي زارع | نظرات 0