
پس حضرت بر در خيمه آمد و به جناب زينب سلام الله عليه فرمود كودك صغيرم را به من سپاريد تا او را وداع كنم، پس آن كودك معصوم را گرفت و صورت به نزد او برد تا او را ببوسد كه حرمله بن كامل اسدی لعين تيری انداخت و بر گلوی آن طفل رسيد و او را شهيد كرد. و باين مصيبت اشاره كرده شاعر در اين شعر:
فَقَبَّلَ مِنْهُ قَبْلهُ السَّهْمُ مَنْحَراً وَ مُنْعَطِفِ اَهْوي لِتَقْبيلِ طِفْلِهِ
|
|
پس آن كودك را به خواهر داد، زينب سلام الله عليه او را گرفت و حضرت امام حسين عليه السلام كفهاي خود را زير خون گرفت همينكه پر شد به جانب آسمان افكند و فرمود سهل است بر من هر مصيبتي كه بر من نازل شود زيرا كه خدا نگران است.
سبط ابن جوزي در تذكره از هشام بن محمد كلبي نقل كرده كه چون حضرت امام حسين عليه السلام ديد كه لشكر در كشتن او اصرار دارند قرآن مجيد را برداشت و آنرا از هم گشود و بر سر گذاشت و در ميان لشكر ندا كرد:
بَيْني وَ بَيْنَكُمْ كِتابُ الله وَجَدّدي مُحَمّّدٌ رَسُولُ اللهِ صَلّي الله عَلَيْه و الِهِ.
اي قوم براي چه خون مرا حلال ميدانيد آيا من پسر دختر پيغمبر شما نيستم؟ آيا به شما نرسيد قول جدم در حق من و برادرم حسن عليه السلام.
هذانِ سَيّدِا شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّهِ.
در اين هنگام كه با آن قوم احتجاج مينمود ناگاه نظرش افتاد به طفلي از اولاد خود كه از شدت تشنگي ميگريست حضرت آن كودك را بر دست گرفت و فرمود:
يا قَوْمُ اِنْ لَمْ تَرْحَمُوني فَارْحَمُوا هذا الطّفْلَ.
اي لشكر اگر بر من رحم نميكنيد پس بر اين طفل رحم كنيد، پس مردي از ايشان تيري به جانب آن طفل افكند و او را مذبوح نمود. امام حسين عليه السلام شروع كرد به گريستن و گفت اي خدا حكم كن بين ما و بين قومي كه خواندند ما را كه ياري كنند بر ما پس كشتند ما را، پس ندائي از هوا آمد كه بگذار او را يا حسين كه از براي او مرضع يعني دايهايست در بهشت.
در كتاب احتجاج مسطور است كه حضرت از اسب فرود آمد و با نيام شمشير گودي در زمين كند و آن كودك را به خون خويش آلوده كرد پس او را دفن نمود.
طبري از حضرت ابوجعفر باقر عليه السلام روايت كرده كه تيري آمد رسيد بر گلوي پسري از آن حضرت كه در كنار او بود پس آن حضرت مسح ميكرد خون را بر او و ميگفت: اَلَلّهَمَّ احْكُمْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ قَوْم دَعَوْنا لِيَنْصُرُونا فَقَتَلُونا.
ادامه مطلب
روایات مشهور در تاریخ ولادت حضرت امام حسین (ع)

مشهور آنست كه ولادت آن حضرت در مدينه در سيم ماه شعبان بوده، و شيخ طوسی ره روايت كرده كه بيرون آمد توقيع شريف به سوی قاسم بن علاء همدانی وكيل امام حسن عسگری عليه السلام كه مولای ما حضرت حسين عليه السلام در روز پنجشنبه سيم ماه شعبان متولد شده پس آنروز را روزهدار و اين دعا را بخوان:
اَلّلهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ بِحَقِ الْمَوْلُودِ في هذَا الَْيَوْم الخ.
و ابن شهر آشوب (ره) ذكر كرده كه ولادت آن حضرت بعد از ده ماه و بيست روز از ولادت برادرش امام حسن عليه السلام بوده و آن روز سه شنبه يا پنجشنبه پنجم ماه شعبان سال چهارم از هجرت بوده، و فرموده روايت شده كه مابين آن حضرت و برادرش فاصله نبوده، مگر به قدر مدت حمل و مدت حمل و شش ماه بوده است.
و سيد بن طاوس و شيخ ابن نما و شيخ مفيد در ارشاد نيز ولادت آن حضرت را در پنجم شعبان ذكر فرمودهاند ، و شيخ مفيد در مقنعه و شيخ در تهذيب و شهيد در دروس آخر ماه ربيع الاول ذكر فرمودهاند ، و به اين قول درست میشود روايت كافی از حضرت صادق عليه السلام كه مابين حسن و حسين عليهماالسلام طهری فاصله شده و مابين ميلاد آن دو بزرگوار شش ماه و ده روز واقع شده و الله العالم.
ادامه مطلب

ولادت حضرت ابالفضل العبّاس (ع)
" عباس بن علی بن ابی طالب علیه السلام" در سال 26 هجری متولد شد. مادرش ام البنین بود.
امام علی علیه السلام به برادرش، عقیل، که به انساب و اجداد اعراب آگاه بود، فرمود:« برای من زنی را انتخاب کن که فرزندانی شجاع بیاورد.»
عقیل فاطمه، دختر حزام بن خال ، را معرفی کرد و گفت:« در میان اعراب، شجاع تر از پدران او کسی را نمی شناسم.»
علی علیه السلام با او ازدواج کرد و اوّلین فرزندی که از ام البنین به دنیا آمد عباس علیه السلام بود که او را به سبب زیبایی چهره اش، قمر بنی هاشم لقب داده بودند. کنیه او ابوالفضل بود و ام البنین پس از او سه فرزند به نام های عبدالله بن علی و عثمان بن علی و جعفر بن علی به دنیا آورد.
عباس بن علی چهارده سال با پدرش امیرالمؤمنین و بقیه عمر خویش را در کنار دو برادرش زندگی کرد و هنگام شهادت سی و چهار سال از عمر شریفش گذشته بود. او در شجاعت بی نظیر بود و چنان بلندبالا بود که هنگامی که بر اسب سوار می شد، پای مبارکش به زمین می رسید.
ادامه مطلب

وقتى كه امام حسين عليه السّلام ديد همه جوانان و دوستانش كشته شدند، تصميم گرفت خود به ميدان رفته و با دشمن بجنگد، به ميدان آمد و صدا زد:
هل من ذابّ يذبّ عن حرم رسول اللَّه، هل من موحّد يخاف اللَّه فينا؟ هل من مغيث يرجو اللَّه باغاثتنا؟ هل من معين يرجو ما عند اللَّه في اعانتنا
، آيا دفاعكنندهاى هست كه از حريم حرم رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم دفاع كند؟ آيا خداپرستى هست كه در مورد ما از خدا بترسد؟ آيا دادرسى هست كه به اميد آنچه در نزد خدا است از ما دادرسى كند؟ آيا ياورى هست كه به اميد آنچه در نزد خدا است، به ما كمك كند؟
با شنيدن صداى مظلومانه امام حسين عليه السّلام، ناله و شيون بانوان حرم بلند شد، امام حسين عليه السّلام به در خيمه آمد، به زينب عليها السلام فرمود:
ناولينى ولدى الصّغير حتّى اودّعه
، كودكم را به من بده تا با او خداحافظى كنم.
امام حسين عليه السّلام كودك را [كه عبد اللّه يا على اصغر نام داشت] گرفت، همين كه خواست او را ببوسد، در همين هنگام، حرملة بن كاهل اسدى او را هدف تير قرار داد، آن تير بر حلقومش نشست، و سر آن كودك را از بدن جدا نمود.
امام حسين عليه السّلام به زينب عليها السلام فرمود: اين كودك را بگير، سپس هر دو كف دستش را به زير گلوى كودك گرفت، كف دستهايش پر از خون شد، آن را به سوى آسمان افكند و فرمود:
«هوّن علىّ ما نزل بى انّه بعين اللَّه
، آنچه اندوه مصيبت را برايم آسان كند، اين است كه خداوند مىبيند.»
امام باقر عليه السّلام فرمود: «از اين خون، قطرهاى به روى زمين نريخت.»
در روايت ديگر مطلبى ديگر آمده كه به عقل نزديكتر است، زيرا آن وقت، وقت وداع با كودك نبود، چه آنكه امام عليه السّلام به كار جنگ اشتغال داشت، بلكه خواهرش حضرت زينب عليها السّلام از خيمه بيرون آمد و به برادر گفت: «برادرم! اين پسر تو است كه سه روز از عمرش گذشته كه هنوز آبى نچشيده است، براى اين نوزاد اندكى آب تحصيل كن.»
امام حسين عليه السّلام آن نوزاد را به دست گرفت، و به دشمنان خطاب نموده و فرمود:
يا قوم قد قتلتم شيعتى و اهل بيتى، و قد بقى هذا الطّفل يتلظّى عطشا، فاسقوه شربة من الماء
، اى مردم! شما شيعيان من
و خويشان مرا كشتيد، و از آنها همين كودك باقى ماند، كه از شدّت تشنگى، دهان را باز و بسته مىكند، او را با اندكى آب، سيراب كنيد.
هنوز گفتارش تمام نشده بود كه يكى از دشمنانش او را هدف تير قرار داده، به طورى كه آن تير سرش را از بدنش جدا نمود، در اين هنگام امام حسين عليه السّلام دشمنان را به مجازاتهاى سخت الهى به همان گونه كه بعدا مختار و غير او با آنها رفتار نمود، نفرين كرد.
غم نامه كربلا
ادامه مطلب

چون حسين عليه السّلام قتلگاه جوانان و يارانش را نگريست، براى جنگ با دشمن با نفس نفيس خود عزيمت فرمود، و ندا در داد: «آيا مدافعى هست كه از حرم رسول اللَّه دفاع كند؟ آيا خداشناسى هست كه در حقّ ما هراس خدا را در پيش گيرد؟
آيا فريادرسى هست كه به اميد رحمت خدا به فرياد ما برسد؟ آيا ياورى هست كه به اميد آنچه در نزد خداست ما را يارى رساند؟».
در اين وقت ناله زنان بلند شد، و امام به باب خيمه آمد و فرمود: خواهرم زينب، بچه كوچك مرا بياور تا با وى وداع گويم، امام او را گرفت تا ببوسد، حرملة بن كاهل(يا عقبة بن بشر ) تيرى انداخت كه آن گلوگاه كودك را سوراخ كرد، امام به زينب فرمود: او را بگير».
بعد خون صغير را با دو كف دست بگرفت تا پر شدند و آن خون را بسوى آسمان پاشيد و فرمود: «چه آسان است آنچه در محضر خدا بر من وارد مىآيد!».
امام باقر عليه السّلام مي فرمايد: از آن خون قطرهاى به زمين فرود نيامد.
از طرق ديگر روايت شده كه آن به عقل نزديكتر است، چه زمان و حال زمان توديع با كودك نبود زيرا امام به حرب و جنگ اشتغال داشته، و همانا زينب خواهر امام عليه السّلام كودك را آورد و گفت: اين طفل تو سه روز است كه آب نياشاميده، برايش آبى طلب كن.
امام عليه السّلام كودك را بر روى دست گرفت و فرمود:
(يا قوم قد قتلتم شيعتي و أهل بيتي، و قد بقي هذا الطفل يتلظّى عطشا، فاسقوه شربة من الماء)
، «اى قوم! شيعيان و اهل بيتم را كشتيد و فقط اين طفل باقى مانده كه از عطش بخود مىپيچد، او را با شربتى از آب سقايت كنيد».
در بين سخنان امام مردى از دشمن تيرى انداخت كه كودك را گلو بريد، و امام آنان را نفرينى كرد آن گونه كه به دست مختار و ديگران گرفتار آمدند.
لهوف
ادامه مطلب

هنگامى كه امام عليه السلام شهادت خاندان وفرزندانش را ديد و از آنان كسى جز امام و زنان و كودكان و فرزند بيمارش- امام سجّاد عليه السلام- نماند، ندا داد:
«هَلْ مِنْ ذابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ؟ هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ يَخافُ اللَّهَ فينا؟ هَلْ مِنْ مُغيثٍ يَرْجُوا اللَّهَ فِي إِغاثَتِنا؟ هَلْ مِنْ مُعينٍ يَرْجُوا ما عِنْدَاللَّهِ فِي إِعانَتِنا؟؛ آيا كسى هست كه از حرم رسول خدا دفاع كند؟ آيا خداپرستى در ميان شما پيدا مىشود كه از خدا بترسد و ستم بر ما روا ندارد؟ آيا فريادرسى هست كه براى خدا به فرياد ما برسد؟ آيا يارى كنندهاى هست كه با اميد به عنايت خداوند به يارى ما برخيزد؟».
با طنين افكن شدن نداى استغاثه امام عليه السلام، صداى گريه و ناله از بانوان حرم برخاست. امام عليه السلام به خيمهها نزديك شد و فرمود:
«ناوِلُوني عَلِيّاً ابْني الطِّفْلَ حَتّى اوَدِّعَهُ؛ فرزند خردسالم «على» را به من بدهيد تا با او وداع كنم».
فرزندش را نزد وى آوردند. امام عليه السلام در حالى كه طفلش را مىبوسيد، خطاب به او فرمود:
«وَيْلٌ لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ إِذا كانَ خَصْمُهُمْ جَدَّكَ؛ بدا به حال اين گروه ستمگر آنگاه كه جدّت رسول خدا صلى الله عليه و آله با آنان به مخاصمه برخيزد؟». هنوز طفل در آغوش امام آرام نگرفته بود كه حرملة بن كاهل اسدى، او را هدف قرار داد و تيرى به سوى وى پرتاب كرد و گلوى او را دريد، خون سرازير شد، امام عليه السلام دستها را زير گلوى آن طفل گرفت تا از خون پر شد؛ آنگاه خونها را به سوى آسمان پاشيد و گفت:
«اللَّهُمَّ إِنْ حَبَسْتَ عَنَّا النَّصْرَ فَاجْعَلْ ذلِكَ لِما هُوَ خَيْرٌ لَنا؛ بار الها! اگر در اين دنيا ما (در ظاهر) بر اين قوم پيروز نشديم، بهتر از آن را روزى ما فرما».
بعد از شهادت آن طفل، امام عليه السلام از اسب پياده شد و با غلاف شمشير، قبر كوچكى كند و كودكش را به خونش آغشته ساخت و بر وى نماز گذارد (و دفن نمود). «1»
علّامه مجلسى مىافزايد: امام فرمود:
«هَوَّنَ عَلَىَّ ما نَزَلَ بي أَنَّهُ بِعَيْنِ اللَّهِ؛ اين مصيبت بر من آسان است، چرا كه در محضر خداست».
امام باقر عليه السلام فرمود: «فَلَمْ يَسْقُطْ مِنْ ذلِكَ الدَّمِ قَطْرَةٌ إِلَى الْأَرْضِ؛ از خون گلوى على اصغر كه امام آنها را به آسمان پاشيد، قطرهاى به زمين برنگشت!».
در روايت ديگرى آمده است كه امام حسين عليه السلام فرمود:
«لا يَكُونُ أَهْوَنَ عَلَيْكَ مِنْ فَصيلٍ، اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتَ حَبَسْتَ عَنَّا النَّصْرَ، فَاجْعَلْ ذلِكَ لِما هُوَ خَيْرٌ لَنا؛ خدايا! فرزندم نزد تو كمتر از بچّه ناقه صالح پيامبر نيست. خدايا! اگر پيروزى (ظاهرى) را از ما دريغ داشتهاى بهتر از آن را روزى ما فرما!». «2»
معالى السبطين از قول ابومخنف شهادت طفل شيرخوار را به گونه ديگرى آورده است، مىگويد:
امام عليه السلام پس از شهادت على اكبر به خواهرش امّ كلثوم فرمود:
«يا اخْتاهُ اوُصيكِ بِوَلَدي الصَّغيرَ خَيْراً، فَانَّهُ طِفْلٌ صَغيرٌ وَ لَهُ مِنَ الْعُمْرِ سِتَّةُ أَشْهُرٍ؛ خواهرم! به فرزند خردسالم نيكى كن، او خردسال است و تنها شش ماه دارد».
امّ كلثوم عرض كرد: «برادرجان! اين طفل به مدّت سه روز است كه جرعه آبى ننوشيده است، از اين گروه كمى آب بطلب!».
امام عليه السلام با شنيدن اين سخن، طفلش را گرفت و به سوى دشمن روانه شد و فرمود:
«يا قَوْمِ قَدْ قَتَلْتُمْ أَخي وَ أَوْلادي وَ أَنْصارِي وَ ما بَقِي غَيْرُ هذَا الطِّفْلِ، وَ هُوَ يَتَلَظّى عَطَشَاً مِنْ غَيْرِ ذَنْبٍ اتاهُ إِلَيْكُمْ، فَاسْقُوهُ شَرْبَةً مِنَ الْماءِ؛ اى مردم! شما برادر و فرزندان و يارانم را كشتيد و كسى جز اين طفل كه بى هيچ گناهى از تشنگى مىسوزد، نمانده است، او را با جرعه آبى سيراب كنيد». «3»
و به تعبير «نفس المهموم» امام عليه السلام فرمود:
«يا قَوْمِ، إِنْ لَمْ تَرْحَمُوني فَارْحَمُوا هذَا الطِّفْلَ؛ اى مردم اگر به من رحم نمىكنيد به اين طفل خردسال رحم كنيد». «4»
امام عليه السلام در حال گفتن اين سخنان بود كه بناگاه تيرى از سوى ستمگرى سياه دل- حرملة بن كامل اسدى- حلقوم طفل را پاره كرد و از گوش تا گوش را دريد. امام حسين عليه السلام كف دستش را زير گلوى بريده طفل گرفت و چون از خون پر شد، آن را به آسمان پاشيد و در روايت ديگر آمده است، امام دستانش را زير گلوى طفل گرفت و گفت:
«يا نَفْسُ اصْبِري فيما أَصابَكِ، الهي تَرى ما حَلَّ بِنا في الْعاجِلِ فَاجْعَلْ ذلِكَ ذَخيرَةً لَنا في الْاجِلِ؛ اى نفس! در برابر اين همه مصيبت شكيبا باش! خدايا! تو مىبينى كه در اين دنياى فانى چه مصائبى براى ما رخ داده، پس آن را براى روز رستاخيزمان ذخيره ساز!». «5»
در روايت ديگرى آمده است كه امام عليه السلام گفت:
«اللَّهُمَّ أَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهُمْ دَعَوُنَا لِيَنْصُرُونا فَخَذَلُونا وَ أَعانُوا عَلَيْنا، اللَّهُمَّ احْبِسْ عَنْهُمْ قِطَرَ السَّماءِ، وَ احْرِمْهُمْ بَرَكاتِكَ، اللَّهُمَّ لا تُرْضِ عَنْهُمْ أَبَداً، اللَّهُمَّ إِنَّكَ إِنْ كُنْتَ حَبَسْتَ عَنَّا النَّصْرَ في الدُّنْيا، فَاجْعَلْهُ لَنا ذُخْراً فِي الْآخِرَةِ وَ انْتَقِمْ لَنا مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ؛ خدايا! تو مىدانى كه اينان ما را دعوت كردند تا به يارىمان بشتابند ولى ما را رها كردند و در برابر ما بپاخاستند، خدايا! باران آسمان را از آنان دريغدار و آنان را از بركاتت محروم كن. خدايا هرگز از آنان خشنود مشو.
خدايا اگر در دنيا، پيروزى را از ما دريغ داشتهاى، آن را ذخيره آخرت ما قرار ده و از گروه ستمكاران انتقام ما را بستان». «6»
---------------------------------------------------------------
(1) مقتل الحسين خوارزمى، ج 2، ص 32 و بحارالانوار، ج 45، ص 46
(2) بحارالانوار، ج 45، ص 46- 47
(3) معالى السبطين، ج 1، ص 418
(4) نفس المهموم، ص 349
(5) معالى السبطين، ج 1، ص 419
(6) ينابيع المودّة، ج 3، ص 77
عاشورا ريشه ها انگيزهها، رويدادها پيامدها !
ادامه مطلب

سلام بر تو كه وقتي بابا و مولايت تنها و بي ياور شده بود و ديگر نه از حبيب خبري بود و نه از عباس.
با چشماني گه نگران نيم نگاهي به خيمه ها داشت با مظلوميت تمام فرياد كرد:
آيا ياري كننده اي هست كه مرا ياري كند؟
آيا فريادرسى هست كه به اميد رحمت خدا به فرياد ما برسد؟
آيا ياورى هست كه به اميد آنچه در نزد خداست ما را يارى رساند؟
دل كوچكت ديگر تاب نياورد كه امامت را اينگونه مظلوم و تنها ببيني . تشنگي سه روزه ات را بهانه كردي ( چه خوب بهانه اي پيدا كردي ! )
با ناله هاي كم جان و بي رمقت گفتي لبيك يا مولا به من نيز اذن ميدان بده
و وقتي با تير سيراب شدي و در آغوش پدر با شهد شهادت
مهر ديگري بر سند مظلوميت امامت زدي كه تا هميشه تاريخ نشان دادي كه اين پيكار نبرد بر سر قدرت و حكومت نبود بلكه كينه اي بود كه سالها دشمنان آل عبا (علیهم السلام) در دل نهان داشته بودند از آن زمان كه رسول اكرم (ص)فرمودند : هركه من مولاي اويم پس علي مولاي اوست .
در ارزش خونت همين بس كه آسمان آن را از زمين دريغ كرد چه بسا كه اگر بر زمين مي رسيد زمين تاب نمي آورد و دنيا به آخر مي رسيد .
يا علي اصغر تو باب الحوائجي هستي كه با دستان كوچك خود گره هاي بزرگ را باز مي نمايي .
بر ما نظر كن و دل آلوده ما را به كيمياي محبت خود جلا ده .
اي سند مسلماني من .
اي باب الحوائج
علي اصغر .
ادامه مطلب
شيخ مفيد (ره) فرموده كه آن حضرت را شش فرزند بود چهار تن از ايشان پسران بودند :
1 - علي بن الحسين الاكبر ( امام سجاد (ع) ) و كنيت او ابو محمد است و نام مادرش شهربانو یا شاه زنان ـ دختر كسري يزجرد ( دختر یزدگرد پادشاه ساسانی ) ـ است . (1)
2 - علي بن الحسين الاصغر معروف به علي اكبر كه در كربلا با پدرش شهيد شد (به شرحي كه در سايت آمده است) و مادرش ليلي دختر ابومره بن عروه بن مسعود ثقفيه است. او براساس گفته ی شیخ مفید در ارشاد، دو سال پس از وفات جدّش علی(ع) در روز عاشورای سال 42 هـ.ق، متولد شد و اولین فرد از بنی هاشم بود که به میدان رفت، وقتی اذن میدان خواست، امام(ع) به او اذن میدان داد و نگاه نومیدانه ای به او کرد و اشکش سرازیر شد و گریست و فرمود:(2) "خدایا! گواه باش جوانی را به میدان می فرستم که شبیه ترین مردم به پیغمبر تو، در خلقت و اخلاق، گفتار است، ما هر وقت مشتاق دیدار پیغمبرت می شدیم، به روی او نکاه می کردیم ." (3)
3 - جعفر بن الحسين است و مادر او زني از قبيله قضاعیه، او در حيات پدر وفات يافت و اولادي نداشت .
4 - عبدالله ( معروف به حضرت علي اصغر ) و او نيز در كربلا در كنار پدر به زخم تيري شهيد گشت (كه در فرازهايي از عاشورا آمده است .) مادرش رباب، ـ دختر امرء القیس ـ میباشد. امرء القیس در مدینه سه دخترش را به ازدواج امیرالمؤمنین(ع) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) درآورد که داستانش مشهور است. رباب به همسری امام حسین(ع) درآمد و سکینه و عبدالله، فرزندان حسین(ع) از رباب میباشند.
دهم رجب سال 60 قمری است. خانه امام حسین (ع) دو باره نور باران می شود و از پنجره کوچک آن، آسمان مدینه روشن می گردد. برای حسین (ع) دسته گلی زیبا فرو فرستاده بودند. اشک شوق و برق شادی او بر صورت نوزاد می نشیند و گلبرگ رخش را با شبنم صبحگاهی، با طراوت تر می سازد. خدا به حسین (ع) پسری دیگر عطا فرمود که نیازمند و غنی بر نامش دخیل بسته اند و قنداقه زیبایش را قبله نیازهای خود ساخته اند.
اما دختران :
5 ـ يكي سكينه است كه مادر او رباب دختر امرء القيس است . سکینه روز پنجم ماه ربیع الاول سال117هـ.ق وفات کرد؛ وفات خواهرش فاطمه نیز همان سال است.(4)
6 ـ و دختر ديگر فاطمه نام داشت و مادر او ام اسحاق دختر طلحه بن عبيد الله تيميه است.
كه البته در تعداد فرزندان حضرت امام حسين (ع) تا 9 تن نيز روايت شده است .
علی بن عیسی الاربلی در "کشف الغمة" گفته: اولاد حسین(ع) ده تن بودند؛ شش پسر و چهار دختر. سه تن از پسران وی علی نام داشتهاند و محمد و عبدالله و جعفر. علی اکبر در کربلا در برابر پدر جنگید و شهید شد و علی اصغر صغیر را تیر زدند؛ همچنین گفتهاند که عبدالله نیز با پدر کشته شد. دختران او زینب و سکینه و فاطمه بودند. نسل امام حسین(ع) از علی اوسط، یعنی زین العابدین(ع) است؛(5) البته قول قوی و قریب به صحت و نظر شیخ مفید است. پس در خاتمه میتوان گفت غیر از امام سجّاد(ع) و جعفر بن الحسین(ع) تمام فرزندان ذکور امام حسین(ع) در کربلا به شهادت رسیدند.
برگرفته از کتاب منتهي الامال، صفحه 658
1) بحارالانوار، ج 45، ص 329
الارشاد، ص 253
نفس المهموم، قم، ص 524، کشف الغمة فی معرفة الائمه، ص 214
2) اللهم اشهد أنه قد برز الیهم غلام اشبه الناس خلقاً و خلقاً و منطقاً برسولک، و کنّا اذا اشتقنا الی نبیّک نظرنا الیه
3) نفس المهموم، ص 308
4) نفس المهموم، ص 530
5) کشف الغمة، ص 214، بحارالانوار، ج 45، ص 331
ادامه مطلب
«عبدالله بن الحسين» طفل شيرخوار امام حسين(عليه السلام) مشهور به «علي اصغر» بود. نام مادرش «رباب» دختر «امرء القيس بن عدي بن اوس بن جابر بن کعب بن عليم بن جناب بن کلب» بود. مادر رباب «هند الهنود» دختر «ربيع بن مسعود بن مضاد بن حصن بن کعب بن عليم بن جناب»(1) بوده است.
عبدالله در مدينه النبي(عليه السلام) ولادت يافت.(2) سماوي ميگويد: اين که برخي گفتهاند علي اصغر در کربلا ولادت يافته است، چندان درست نيست. در مدح رباب همسر گرامي او شعري به امام حسين(عليه السلام) داده شده است:
«اعمرك انني لاحب دارا تكون بها سكينة والرباب
احبهما و ابذل جل مالي و ليس لعاتب عندي عتاب(3)
«به جانت قسم، من خانهاي را دوست دارم که در آن سکينه و رباب باشند؛
آنها را دوست دارم و تمام مالم را براي آنها خرج ميکنم و هرگز خسته کنندهاي مرا خسته نخواهد کرد.»
امرء القيس سه دختر خود را در مدينه به ازدواج حضرت اميرالمومنين (عليه السلام) و امام مجتبي(عليه السلام) و امام حسين(عليه السلام) در آورد که عبدالله و سکينه حاصل ازدواج رباب با امام حسين(عليه السلام) است.(4)
پينوشتها:
1- مقاتل الطالبيين، ص 89 .
2- ابصارالعين، ص 54 .
3- ابصارالعين، ص 54، مقاتل الطالبيين، ص 90 .
4- ابصارالعين، ص 54
ادامه مطلب

در چگونگى شهادت على اصغر،دانستن چند نكته ضرورى است:
1 ـ آيا امام(عليه السلام)على اصغر را به ميدان برد؟
بعضى مى نويسند: امام فرزند شيرخوار خود را در جلو خيمه به عنوان وداع مى بوسيد كه ناگه تيرى آمد و بر گلوى طفل نشست.(40)
سيد بن طاووس در لهوف مى نويسد: پس از آن كه نداى طلب يارى امام (عليه السلام) بلند شد، صداى شيون زنان خيام برخاست. امام (عليه السلام) كنار خيمه آمد و فرمود: خواهرم زينب!
«ناوِلينى وَلَدِىَ الصَّغير حَتّى أُوَدِّعَهُ، فَأَخَذَهُ وأَوْمَأَ إِلَيْهِ لِيُقَبِّلَه، فَرَماهُ حَرْمَلةُ بْنُ كاهِل اَلأَسَدي(لع)(41)بِسَهْم فَوَقَعَ في نَحْرِهِ فَذَبَحَهُ فَقالَ لِزَيْنَبَ: خُذيهِ، ثُمَّ تَلْقَّى الْدَّمَ بِكَفَّيْهِ فَلَمّا امْتَلأتا; رَمى بِالدَّمِ نَحْوَ السَّماءِ ثُمَّ قالَ: هَوْنٌ عَلَيَّ ما نَزَلَ بي أَنَّهُ بِعَيْنِ اللهِ».
«فرزند خردسالم را بياوريد تا ـ به عنوان وداع ـ او را ببوسم، در اين هنگام مردى به نام حرمله، فرزند كاهل اسدى، با تير گلوى او را دريد. امام (عليه السلام) خطاب به زينب فرمود: اين كودك را از من بگير و سپس مشت خود را از خون آن نازنين پر كرد و به آسمان پاشيد و فرمود: تحمل آن بر من آسان است; زيرا در نظرگاه خدا هستيم.»
ابن اعثم كوفى نيز در «الفتوح» آورده است كه امام (عليه السلام) در كنار خيمه، در حال وداع و بوسيدن كودك شيرخوار بود كه تيرى آمد و بر سينه اش نشست و او جان داد و امام (عليه السلام) بدن او را دفن
ادامه مطلب
جلوه های عزّت و آزادگی در نهضت امام حسین(ع) از نظر قرآن
مفهوم عزّت در فرهنگ واژه شناسان
واژه "عزّت" و بزرگمنشى در فرهنگ واژه شناسان به معنى عزیز، دوست داشتنى، گرامى، نیرومند، بى نظیر[1]، کمیاب، نایاب،[2] ارجمند، ارجدار، سخت، گران و دشوار، انجام ناشدنى، غیرقابل نفوذ و شکستناپذیر آمده،[3] و نیز وصف و حالتى است که اگر در دنیاى وجود انسان راه یافت و فرد، جامعه و تشکیلاتى حقیقت عزّت به آن گوهر گرانبها و زندگی ساز آراسته گردید، آن حالت اجازه مقهور شدن و تن سپردن به ذلّت و فرومایگى را به او نمی دهد، و وى را در برابر مشکلات، موانع رشد، دشواری هاى طاقت فرسا، دشمنان دَدمنش، فراز و نشیبهاى تند و سخت و انواع وسوسه ها و دمدمه هاى ویرانگر و لغزاننده، شکست ناپذیر و بیمه می سازد.
اصل این واژه و مفهوم آن از ریشه "عَزاز" ( زمین سخت و نفوذناپذیر ) گرفته شده ؛ به همین جهت هنگامى که گفته می شود: " اَرْضٌ عَزازٌ ؛" منظور زمین سخت و نفوذناپذیر است و آن گاه که گفته می شود: " تَعَزَّزَ اللَّحْمُ " منظور این است که: "گوشت، در بازار به گونهاى کمیاب و یا نایاب شده است، که نمی توان به آن دست یافت".[4]
با این بیان شاید بتوان گفت که این واژه در اصل به مفهوم صلابت، و شکست ناپذیرى آمده، آن گاه به تناسب ریشه و از باب توسعه در به کارگیرى معانى دیگر، به مفهوم عزیز، ارجمند، نایاب، توانا، و حتّى تعصب، خودبزرگ پندارى در برابر حق و حق ناپذیرى نیز به کار رفته است.
در آیات قرآن نیز واژه «عزّت» و مشتقات آن در این معانى و مفاهیم به کار رفته است:
1ـ عزیز و ارجمند، در برابر ذلیل و بی ارج و بها:
" فَلَمّا دَخَلُوا عَلَیْهِ قالُوا یا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ " [5]
پس هنگامى که برادران یوسف بر او وارد شدند، گفتند: هان اى عزیز! ... . [6]
2ـ سرفراز و پرصلابت، دربرابر فروتن و نرمخو:
ادامه مطلب
سوره 11. هود آيه 17
اَعُوذُ باللّهِ منَ الشّيطانِ الرَّجيم
أَفَمَنْ كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ وَمِن قَبْلِهِ كِتَبُ مُوسَى إِمَاماً وَرَحْمَةً أُوْلَئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَمَن يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزَابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلَا تَكُ فِى مِرْيَةٍ مِّنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يُؤْمِنُونَ
صدق الله العلی العظیم
ترجمه :
آيا آن كس كه (همچون پيامبر اسلام) دليل روشنى (مثل قرآن) از طرف پروردگارش دارد و بدنبال او شاهدى از اوست، و پيش از او (نيز) كتاب موسى (كه) رهبر و رحمت بوده است (بر آمدن او بشارت داده، مانند كسى است كه اين خصوصيات را نداشته باشد؟)، آنان (كسانى كه حقجو هستند) به او ايمان مى آورند، و هر كس از احزاب (و گروههاى مختلف) كه به او كافر شود، وعدگاهش آتش است. پس، از آن در ترديد مباش (كه) قطعاً آن (وحى، كلامِ) حقّى است (كه) از پروردگارت (نازل شده)، اگر چه اكثر مردم ايمان نياورند.
ترجمه :
روايات بسيارى از ائمه معصومين عليهم السلام رسيده است كه مراد از «شاهد» در اين آيه على بن ابىطالب عليهما السلام است.(30) چنانكه خود حضرت على عليه السلام نيز در خطبه اى فرمود: مُراد از «شاهد» من هستم.
طبق اين آيه، شاهد و گواه پيامبرصلى الله عليه وآله از اوست، نه جداى از او. و طبق روايات شيعه و سنّى پيامبرصلى الله عليه وآله فرمودند: من از علىّ هستم و علىّ از من است.(31)
در آخرين آيه ى سوره ى رعد آمده است كه وقتى كفّار به پيامبر صلى الله عليه وآله گفتند: «لست مرسلاً» پيامبر صلى الله عليه وآله به امر خداوند پاسخ مىدهد: «كفى باللّه شهيداً بينى و بينكم و مَن عنده علم الكتاب» يعنى براى گواهى ميان من و شما، خداوند و كسى كه علم كتاب نزد اوست كافى است. در آنجا نيز طبق روايات شيعه و سنّى مُراد از «مَن عنده علم الكتاب» علىبن ابىطالب عليهما السلام است كه شهيد و گواه پيامبر صلى الله عليه وآله است. در آنجا شهيد و در اينجا شاهد است.
30) كافى، ج1، ص 190.
31) صحيح بخارى، كتاب صلح، باب «كيف نكتب» ؛ مسند احمد حنبل، ج 5، ص 356.
منبع تفسیر نور
ادامه مطلب
امام سجاد (عليه السلام) دعا كرد كه قاتل على اصغر هرچه زودتر به انتقام و عذاب الهى گرفتار شود. منهال گويد: از كوفه به سفر حج مى رفتم كه خدمت امام سجاد (عليه السلام) رسيدم. امام از من پرسيد: آيا حرمله زنده است؟
گفتم: آرى، امام (عليه السلام) دست به دعا برداشت و گفت: خدايا! حرارت آتش و داغى آهن را به او بچشان !
وقتى به كوفه بازگشتم و ديدارى از مختار كردم، با هم به منطقه كناسه كوفه رفتيم. آنجا بوديم كه حرمله را آوردند و مختار فرمان داد تا دست و پاى او را ببندند و در آتش افكنند و من با ديدن آن صحنه «سبحان الله» گفتم.
مختار پرسيد: چرا چنين گفتى؟ جريان نفرين امام سجاد (عليه السلام) را به او گفتم و او به خاطر آن كه دعاى امام به دست او مستجاب شده بود به سجده افتاد.(56)
بعضى نوشته اند: حرمله خطاب به مختار گفت: مهلت بده تا كارهايى را كه كرده ام بيان كنم و قلبت را بسوزانم:
سه تير سه شاخه داشتم كه آنها را زهرآگين ساختم!
ـبا يكى از تيرها گلوى على اصغر را در آغوش حسين دريدم. با دوّمى، قلب حسين را هنگامى كه پيراهن خود را بالا زد تا خون پيشانيش را پاك كند هدف قرار دادم و سوّمين تير را به گلوى عبدالله بن حسن كه در كنار عمويش حسين بود زدم.(57)
----------------------------------------
56 ـ حبيب السير: ميرخواند، غياث الدين بن همام الدين الحسين، (942 ه .)، كتابفروشى خيّام.
57 ـ حلية الأبرار: سيد هاشم بحرانى (1107 ه .) دارالكتب العلميه / قم.
عاشورا حماسه جاویدان سيد محمد شفيعى مازندرانى
ادامه مطلب
اگر قرآن سيدالكلام است، (1) امام حسين سيد الشهداست. (2)
اگر در صحيفهي سجاديه دربارهي قرآن ميخوانيم: ‹‹و ميزان القسط›› امام حسين (ع) ميفرمايد: ‹‹امرت بالقسط›› (3)
اگر قرآن موعظهي پروردگار است؛ (موعظه من ربكم) (4)، امام حسين (ع) در عاشورا فرمود: عجله نكنيد تا شما را به حق موعظه كنم. ‹‹ لا تعجلوا حتي اعظكم بالحق›› (5)
اگر قرآن مردم را به رشد هدايت ميكند؛ (يهدي الي الرشد) (6)، امام حسين (ع) نيز ميفرمايد: من شما را به دو راه رشاد دعوت ميكنم ‹‹ادعوكم الي سبيل ارشاد›› (7)
اگر قرآن عظيم است؛ (والقرآن العظيم) (8) امام حسين (ع) نيز سوابق عظيمي دارد. ‹‹عظيمالسوابق›› (9)
اگر قرآن حق و يقيني است؛ (وانه لحق اليقين) (10) در زيارت امام حسين (ع) نيز ميخوانيم: آنقدر صادقانه و خالصانه عبارت كردي كه به درجهي يقين رسيدي. ‹‹حتي اتاك اليقين›› (11)
اگر قرآن مقام شفاعت دارد؛ ‹‹نعم الشفيع القرآن›› (12) امام حسين (ع) نيز مقام شفاعت دارد. ‹‹وارزقني شفاعه` الحسين›› (13)
اگر در دعاي چهل و دوم صحيفه سجاديه دربارهي قرآن ميخوانيم كه پرچم نجات است؛ ‹‹علم نجاه`›› در زيارت امام حسين (ع) نيز ميخوانيم او نيز پرچم هدايت است، ‹‹انه رايه` الهدي››(14)
اگر قرآن شفادهنده است؛ (و ننزل من القرآن ما هو شفاء) (15) خاك قبر امام حسين (ع) نيز شفاست. ‹‹طين قبر الحسين شفاء›› (16)
اگر قرآن منار حكمت است، (17) امام حسين نيز باب حكمت الهي است. ‹‹السلام عليك يا باب حكمه` رب العالمين›› (18)
اگر قرآن امر به معروف و نهي از منكر ميكند؛ ‹‹فالقرآن آمر و زاجر››(19) امام حسين نيز فرمود: هدف من از رفتن به كربلا امر به معروف و نهي از منكر است. ‹‹اريد ان آمر بالمعروف و انهي عن المنكر››(20)
اگر قرآن نور است؛ (نوراً مبينا) (21)، امام حسين نيز نور است. ‹‹كنت نوراً في الاصلاب الشامخه`››(22)
اگر قرآن براي تاريخ و همهي مردم است؛ ‹‹لم يجعل القرآن لزمان دون زمان و لاللناس دون الناس›› (23)، درباره امام حسين (ع) نيز ميخوانيم كه آثار كربلا از تاريخ محو نخواهد شد. ‹‹لا يدرس اثره و لايمحي اسمه›› (24)
اگر قرآن كتاب مباركي است؛ (كتاب انزلناه اليك مبارك) (25)، شهادت امام حسين (ع) نيز براي اسلام سبب بركت و رشد است ‹‹اللهم فبارك لي في قتله›› (26)
اگر در قرآن هيچ انحرافي نيست؛ (غير ذي عوج) (27) دربارهي امام حسين (ع) نيز ميخوانيم: لحظهاي از حق به باطل گرايش پيدا نكرد. ‹‹لم تمل من حق الي الباطل›› (28)
اگر قرآن، كريم است؛ (انه القرآن كريم (29)، امام حسين نيز داراي اخلاق كريم است. ‹‹و كريم الخلائق›› (30)
اگر قرآن عزيز است؛ (انه لكتاب عزيز) (31)، امام حسين فرمود: هرگز زير بار ذلت نميروم ‹‹هيهات مناالذله`›› (32)
اگر قرآن ريسمان محكم است؛ ‹‹ان هذا القرآن... العروه` الوثقي›› (33)، امام حسين نيز كشتي نجات و ريسمان محكم است. ‹‹ان الحسين سفينه`النجاه` و العروه`الوثقي›› (34)
اگر قرآن بينه و دليل آشكار است؛ (جائكم بينه` من ربكم) (35)، امام حسين نيز اينگونه است ‹‹اشهد انك علي بينه` من ربك›› (36)
اگر قرآن را بايد آرام و با تاني تلاوت كرد؛ (و رتل القرآن ترتيلا)(37) زيارت قبر امام حسين را نيز بايد با گامهاي آهسته انجام داد. ‹‹و امش بمشي العبيد الذليل›› (38)
اگر تلاوت قرآن بايد با حزن باشد؛ ‹‹فاقروه و بالحزن›› (39) زيارت امام حسين (ع) نيز بايد با حزن باشد. ‹‹و زره و انت كئيب شعث›› (40)
آري، حسين (ع) قرآن ناطق و سيمايي از كلام الهي است.
پينوشتها:
1- مجمع البيان، ج 2، ص 361.
2- كامل الزيارات.
3- جامع الاحاديث شيعه، ج 12 ص 481.
4- يونس، 57.
5- لواعج الاشجان، ص 26.
6- جن، 1.
7- لواعج الاشجان، ص 128.
8- حجر، 87.
9- بحار، ج 98، ص 239.
10- الحاقه، 51.
11- كامل الزيارات، ص 202.
12- نهجالفصاحه، جمله 662.
13- زيارت عاشورا.
14- كامل الزيارات، ص 70.
15- اسراء، 82.
16- من لا يحضر، ج 2، ص 446.
17- الحياه`، ج 2، ص 140.
18- مفاتيحالجنان.
19- نهجالبلاغه، خطبه 182.
20- مقتل خوارزمي، ج 1، ص 188.
21- نساء، 174.
22- كامل الزيارات، ص 200.
23- سفينه`البحار، ج 2، ص 413.
24- مقتل مقرم.
25- مقتل خوارزمي، (اين سخن از رسول خدا (ص) است)
27- زمر، 28.
28- فروع كافي، ج 4، ص 561.
29- واقعه، 77.
30- نفسالمهموم، 7.
31- فصلت، 41.
32- لهو، 54.
33- بحار، ج 92، ص 31.
34- پرتوي از عظمت حسين، 6.
35- انعام، 157.
36- فروع كافي، ج 4، ص 565.
37- مزمل، 4.
38- كامل الزيارات.
39- وسائل، ج 4، ص 857.
40- كامل الزيارات.
هفته نامه گلستان قرآن / سال چهارم / شماره پياپي 156 / دوره جديد / شماره 112 / دوشنبه 27 اسفند ماه 1380 محسن قرائتي
ادامه مطلب
1 ـ در توصيف او آمده است:«اَشبَهُ النّاسِ بِرَسُولِ اللهِ (صلى الله عليه وآله) » .(50)
2 ـ معروف است كه سر مطهّر دو شهيد از بدن جدا نشد و آن ها عبارتند از:
على اصغر و حُرّبن يزيد رياحى. ليكن بعضى نوشته اند: ابو ايّوب غنوى دستور داد تا جسد اين كودك را بيابند و سرش را از تن جدا كرده، بالاى نيزه كنند و در مجلس عبيدالله سر امام حسين و سر على اصغر در يك تشت بوده است.
3 ـ امام (عليه السلام) از ميان جسدهاى شهدا، تنها جسد على اصغر را دفن كرد.
4 ـ امام (عليه السلام) بدن على اصغر را با خون گلويش رنگين كرد و آنگاه او را دفن نمود.(51)
5 ـ على اصغر تنها شهيدى است كه روى دست پدر جان داد. نوشته اند كه در لحظه جان دادنش منادى از آسمان ندا داد:«دَعْهُ يا حُسَين فَإِنَّ لَهُ مُرْضِعاً فِي الْجَنَّةِ»;(52)«او را به خدا بسپار; زيرا در بهشت شيردهنده اى براى اوست.»
8 ـ امام خون او را به آسمان پاشيد و قطره اى از آن به زمين نيامد.(53)
9 ـ در باره اثر تير حرمله و اصابت آن به حلقوم او، آمده است: «فَذَبَحَهُ»(54) يعنى تير گلويش را «بريد»، در حالى كه تير در محل اصابت سوراخ ايجاد مى كند. به نظر مى رسدكه نوك تير را پهن ساخته بودند و به همين علت گلوى او را بريده است.
10 ـ على اصغر مصداق كامل و بارز مظلوميت بود; چراكه او طفل بود و نمى توانست بر ضد سپاه دشمن كارى انجام دهد.
11 ـ پس از شهادت او امام (عليه السلام) سر به آسمان كرد و فرمود:«وَانْتَقِمْ لَنا مِنَ الظّالِمِينَ»;(55)«خداي ! انتقام ما را از جفاكاران بستان !»
12 ـ شهادت مظلومانه او، يكى از حوادث كم نظير و فراموش نشدنى تاريخ است.
13 ـ تنها جنازه اى را كه امام حسين (عليه السلام) تشييع كرد و از ميدان تا كنار خيمه ها آورد، على اصغر بود.
------------------------
50 ـ تنقيح المقال: مامقانى (شيخ عبدالله)، چاپ حجرى.
51 ـ تهذيب الأحكام: شيخ طوسى، محمد بن الحسن (460 ه .) دارالكتب الاسلاميه، طهران
52 ـ تهذيب التهذيب: ابن حجر العسقلانى (852 ه .) دار صادر / بيروت.
53 ـ الجامع الصغير: جلال الدين سيوطى (911 ه .) دارالفكر / بيروت
54 ـ جلاءالعيون: مولى محمد باقر مجلسى (1111 ه .) انتشارات رشيدى.
55 ـ جواهرالعقول فى شرح فرائدالاصول: محمد رضا الناصرى، الدار الاسلاميه.
عاشورا حماسه جاویدان سيد محمد شفيعى مازندرانى
ادامه مطلب
