در تفاسير و تاريخ‏هاي اسلامي نسب او را چنين نوشته‏اند: ابن‏لمک بن مستو شلخ بن اخنوخ بن ادريس بن مارد بن مهلائيل بن قينان بن انوش بن شيث بن آدم. و گويند وي پس از ادريس به پيامبري رسيد و چون پس از نهصد و پنجاه سال دعوت از قوم او بيش از 80 تن ايمان نياوردند و کافران بر سرکشي و عناد افزودند. نوح عليه‏السلام پس از قرنها دعوت و تحمل چون از تمسخر و عناد کافران قوم خويش به تنگ آمد از جانب خدا بدو وحي رسيد که «يا نوح از قوم تو جز اين هشتاد تن که مومن شدند کسي مومن نخواهد شد.» قوم را نفرين کرد و از خدا درخواست که دياري از کفار بر زمين باقي نگذارد. سپس خود به فرمان الهي با پيروان معدودش به ساختن سفينه‏اي پرداختند، چون کشتي ساخته شد، علامات و آيات عذاب الهي آشکار گشت.
 


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 18 آبان 1393  | 11:46 AM | نویسنده : مهدي زارع | نظرات 0

ابن‏عمران، پيغمبر معروف بني‏اسرائيل عليه‏السلام به اين معني لفظ موسي مرکب است از «مو» و «سا» که به زبان سرياني اولي به معني تابوت، و دومي به معني آب است چون ايشان را فرعون از درياي نيل در تابوت يافته لهذا به اين اسم مسمي شدند. و نيز نوشته‏اند که «مو» به زبان قبطي به معني آب و «سا» به معني شجر است چون ايشان را در آب کنار اشجار يافته بودند بنابراين نام او را موشام گذاشتند بعد شين را معرب کرده به سين بدل ساختند و به قاعده ناقص يايي به ياء نوشتند و به الف خواندند.
در قاموس محتملا کتاب مقدس آمده است که از کلمه قبطي مو مساوي آب به اضافه وشه مساوي نجات يافته. ولي اين وجه تسميه هم موجه به نظر مي‏رسد که با ريشه مصري مس يا مسو - پسر مربوط باشد و محتملا در اصل با نام يکي از خدايان مصري چون رامسو و يا توتمس مربوط بوده که بعدا تحت نفوذ معني يکتاپرستي اسرائيلي قرار گرفته. در قاموس کتاب مقدس ترجمه‏ي هاکس آمده است که: در زبان عبري به معني (از آب کشيده شده) است و او پيشواي قوم اسرائيل است و مدت زندگاني وي را به سه قسمت تقسيم کرده‏اند که هر يک داراي چهل سال مي‏باشد: دوره اول - زماني که دختر فرعون او را از


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 18 آبان 1393  | 11:45 AM | نویسنده : مهدي زارع | نظرات 0

ابن‏مريم، عيسي پيغامبر عليه‏السلام. ملقب به روح الله. از پيامبران بزرگ است. از کلمه عيسي لغت عبراني يا سرياني است و اسم وي مسيح است. اسمي است عبراني يا سرياني و گويند مقلوب از يوع است که آن نيز عبراني باشد، و شايد تحريفي از عيسو است. عيسي نامي است که مسلمانان براي «سيد» ما يوع مسيح بکار برده‏اند. عيسون، عيسي. و کوفي‏ها مضموم کردن سين را پيش از واو و مکسور ساختن آن را قبل از ياء نيز جايز دانسته‏اند، اما بصري‏ها آن را جايز نمي‏دانند. نسبت بدان عيسوي و يا به حذف الف يعني عيسي مي‏باشد. عمر وي 33 سال و روز تولد او مبدأ تاريخ ميلادي است که 622 سال قبل از تاريخ هجري مي‏باشد (برادر 749 رومي). مسيحيان وي را لقب کريست (کرايست) خوانند و غالبا او را پسر خدا نامند. مسلمانان او را در زمره‏ي پيغمبران اولوالعزم دانند عيسي از مريم عذراء در اصطبلي متولد شد. و چون از جانب هردوس والي روم مورد تهديد بود، خانواده‏ي او وي را به مصر بردند. عيسي پس از بازگشت در «ناصرة» مستقر گرديد و جواني خود را در آنجا گذرانيد. (به همين مناسبت ملقب به ناصري نيز بود). در اين اوان در کارگاه يوسف نجار بکار مشغول بود. به سن سي سالگي در «جليل» شروع به تبليغ عقيده‏ي خود کرد و سپس در اورشليم مشغول تبليغ شد. در شهر اخير وي مورد عداوت روز افزون فريسيان بود. يکي از حواريان وي، يهودا، در مقابل سي سکه نقره بدو خيانت کرد. پس از محاکمه وي را به صليب آويختند. مسيحيان معتقدند که چند تن از زنان قديسه وي را کفن کردند و وي سه روز بعد دوباره زنده شد و پس از چهل روز به آسمان صعود کرد. حواريان وي براي تبليغ مسيحيت به اقطار جهان پراکنده شدند. در قرآن کريم آمده است: ما قتلوه و ما صلبوه و لکن شبه لهم (قرآن 157/4) يعني او را نکشتند و بر دار نکشيدند اما امر بر ايشان مشتبه شد. عمر او را 33 سال نوشته‏اند. و واقعه‏ي مصلوب شدن وي به سال سي‏ام تاريخ مسيحي جديد در بيت لحم رخ داد. بر طبق روايات اسلامي هنگامي که مريم از اهل خود دور شد و روح القدس بصورت بشري بدو ظاهر گشت روح به مريم گفت: من فرستاده‏ي خدايم و پسري به تو بخشم. مريم گفت: چگونه ممکن است در حالي که بشري مرا لمس نکرده و من بدکاره نيستم. روح پاسخ داد: خداوند براي نشان دادن رحمت خود چنين فرموده است. پس روح در مريم دميد و او آبستن شد، ولي اين واقعه را از مردم مخفي داشت تا هنگام زادن فرارسيد. درد زاييدن مريم را سخت رنج مي‏داد او آرزوي مرگ مي‏کرد. از شدت درد به درخت خرماي خشکي پناه برد. از جانب خدا ندا رسيد که درخت خشک را حرکت ده تا براي تو خرمايي تازه ريزد، و چنين شد. پس عيسي متولد گرديد. قوم مريم از زادن چنين کودکي از مريم دوشيزه در عجب شدند و گفتند: اي مريم پدر و مادرت هر دو از نيکان بودند، چگونه چنين کاري از تو سر زد، پدر اين کودک کيست؟ مريم از جانب خدا دستور داشت که با کسي سخن نگويد. پس به سوي گهواره اشاره کرد. کودک زبان گشود و گفت: من بنده و فرستاده خدايم از خداوند، بپرهيزيد و به جهت توهينهاي ناروايي که به مادرم مي‏کنيد.
روزي حضرت عيسي عليه‏السلام همراه حواريون از زمين کربلا عبور مي‏کردند، ناگاه شير درنده‏اي راه را بر ايشان گرفت، عيسي عليه‏السلام پيش رفت و گفت: اي شير چرا راه را بر ما بسته‏اي؟ عرض کرد: نمي‏گذارم از اين زمين عبور کنيد مگر اينکه يزيد، کشنده‏ي فرزند پيغمبر خاتم را لعنت کنيد.

 


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 18 آبان 1393  | 11:44 AM | نویسنده : مهدي زارع | نظرات 0

نسبت حضرت زکريا در قرآن معلوم نيست و در تورات هم ديده نشده. کتابي در ميان نصارا باقي مانده است که در آن مي‏نويسد زکريا بن برخيا معاصر داريوش بود.
حضرت زکريا از پيغمبران عظام بني‏اسرائيل بود که نسبتش به حضرت داوود مي‏رسد و او زکرياي سوم است که در ميان بني‏اسرائيل پيغمبري يافته. زکريا رئيس خدمه‏ي بيت‏المقدس و احبار بود و آن اسرائيل را به شريعت حضرت موسي دعوت مي‏کرد.
از حضرت ولي عصر روحي له الفداه مروي است که: زکريا عليه‏السلام از حضرت باري تعالي درخواست نمود که اسماء خمسه‏ي طاهره را به او تعليم نمايد، پس جبرئيل بر او نازل گرديد و او را تعليم نمود، هر گاه زکريا اسم محمد، علي و فاطمه و حسن عليه‏السلام را ذکر مي‏کرد غم و اندوهش برطرف مي‏شد، اما همان که اسم حسين عليه‏السلام را ذکر مي‏کرد گريه در گلويش گير مي‏کرد و دلش به طپش مي‏آمد، پس عرض کرد: پروردگارا، چه مي‏شود وقتي که نام آن چهار بزرگوار را ذکر مي‏نمايم از غم و اندوه رها شوم و چون حسين عليه‏السلام را ياد مي‏کنم اشکم مي‏ريزد و دلم مي‏سوزد؟ آن گاه خداوند کيفيت شهادت امام حسين عليه‏السلام را براي زکريا بازگو نمود. چون زکريا عليه‏السلام اين واقعه را شنيد سه روز از مسجد بيرون نيامد و از مردم دوري نمود و پيوسته گريه و ناله مي‏کرد، پس عرض کرد: خداوندا، فرزندي به من عنايت نما که چشم من به او روشن گردد و محبت او را در دلم زياد گردان، آن گاه مرا به مصيبت او مبتلا گردان (تا مصيبت من موافق مصيبت خاتم انبيا باشد).


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 18 آبان 1393  | 11:42 AM | نویسنده : مهدي زارع | نظرات 0

 

پيامبري و سلطنت داوود، به اراده‏ي خداوند، به سليمان انتقال يافت، در حالي که او از تمام فرزندان داوود خردسال‏تر بود. پادشاهي سليمان از پدرش هم عظيم‏تر بود، زيرا خداوند متعال، باد را مسخر او گردانيد تا بساط او را به هر جا بخواهد حمل کند، جنيان را تحت فرمان او قرار داد که خدمتگزار او باشند، پرندگان را مطيع او فرمود که با پر و بال خود بر او سايه افکنند، منطق پرندگان را هم به وي آموخت و فهم و ذکاوت خارق العاده‏اي نيز به او عطا کرد و اين مزايا موجب شد که سلطنت سليمان به صورت بي‏نظيري درآيد و تمام قدرتها در او متمرکز گردد. ساليان درازي، سليمان در ميان مردم به عدل و داد سلطنت کرد، مردم از روش عادلانه‏ي او در مهد آسايش و خوشي بودند و به بهترين وجه از مزاياي زندگي برخوردار مي‏شدند تا آن گاه که آفتاب عمر سليمان بر لب بام رسيد.
يکي از روزها سليمان در کاخ بلور خود تنها ايستاده و تکيه بر عصاي خود داده و به تماشاي مناظر و عمارتهاي کشور پهناور خود مشغول بود که ناگاه جواني ناشناس را در کاخ خود مشاهده کرد، از آن جوان پرسيد تو کيستي و چرا بدون اجازه قدم در قصر من گذاشتي؟! گفت من آن کسي هستم که براي ورود به خانه‏ها و کاخها، از کسي اجازه نمي‏گيرم، من ملک الموت و فرشته‏ي مرگم که براي قبض روح تو آمده‏ام، سليمان از شنيدن نام او و احساس مأموريتش بر خود لرزيد و گفت: ممکن است مهلتي بدهي تا به کار خود رسيدگي کنم؟ گفت: نه و در همان حال بدون اينکه حتي اجازه‏ي نشستن به او بدهد جانش را گرفت.
جسد بي‏جان سليمان مدتها به همان حال که ايستاده و تکيه به عصا داده بود باقي ماند و سپاهيانش از ديوارهاي بلوري قصر او را مي‏ديدند و گمان مي‏کردند که سليمان زنده است و به آنها مي‏نگرد، از بيم سطوت او کسي جرأت وارد شدن به قصر را نداشت تا آن که خداوند موريانه‏اي را فرستاد، عصاي سليمان را خورد و سليمان بر زمين افتاد.
هنگامي که حضرت سليمان عليه‏السلام با خدم و حشم، جن و انس و طيور از هوا وارد مقتل سيدالشهدا عليه‏السلام شد، آنگاه باد، بساط او را دو سه بار پيچاند و به سوي زمين آورد، سپس سليمان عليه‏السلام باد را بواسطه‏ي اين حرکت مؤاخذه نمود، در آن هنگام باد، مصائب حسين عليه‏السلام را بيان کرد و گفت: يا نبي الله اينجا زمين شهادت اوست، پس سليمان عليه‏السلام گريان گشت و بر قاتل او لعن فرستاد سپس از آن محل گذشتند.


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 18 آبان 1393  | 11:42 AM | نویسنده : مهدي زارع | نظرات 0

در مجمع البحرين، موسي عليه‏السلام با خضر سلام الله عليه ملاقات نمود، آن گاه از آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم و مصائب و شدايد ايشان صحبت کردند تا اين که به قضيه شهادت حسين عليه‏السلام رسيدند و صداي آن دو به ناله و گريه بلند شد.
 

 

 


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 18 آبان 1393  | 11:40 AM | نویسنده : مهدي زارع | نظرات 0

ساره، همسر ابراهيم، نازا بود و از او فرزندي بوجود نمي‏آمد. چون مي‏ديد شوهر مهربان و باوفايش در آرزوي فرزند بسر مي‏برد غمگين و متأثر مي‏شد، زيرا سنين عمرش به حدي رسيده بود که ديگر اميد فرزند آوردن از خود نداشت، بدين جهت کنيز خود هاجر را به ابراهيم واگذار کرد. هاجر حامله شد و فرزندي آورد که او را اسماعيل ناميدند، اين نوزاد ديده و دل پدر را نوري بخشيد و قلب او را سرشار از شادي نمود ولي در دل ساره آتش غيرت شعله‏ور شد و سخت ناراحت و رنجور گرديد. رفته رفته کار به جايي رسيد که ديگر ساره تاب ديدن هاجر و اسماعيل را نداشت و از ابراهيم درخواست کرد که هاجر و فرزندش را به يکي از دورترين نقاط ببرد تا ديگر خبري از آنها نشود.
ابراهيم به دستور خداوند، درخواست ساره را قبول کرد و هاجر و اسماعيل را با خود برداشت و به راهنمايي خداوند به راه افتاد تا به سرزمين مکه رسيد و به فرمان خداوند، آنها را در آن سرزمين فرود آورد و خود به نزد ساره بازگشت.
زني بينوا، با يک فرزند شيرخوار در يک بيابان بي‏آب و علف و دور از آباداني تنها ماندند، ولي هاجر زني بود که توکل و اتکاء به خدا را از ابراهيم فرا گرفته بود و با يک دنيا ايمان و توکل به خداوند، صبر را پيشه‏ي خود ساخت و از آب و غذايي که داشت صرف مي‏کرد تا توشه‏اش تمام شد و گرسنگي و تشنگي بر او غلبه کرد و شير در سينه‏اش خشک شد، هاجر در اطراف آن بيابان به جستجو پرداخت تا شايد آبي پيدا کند و جان فرزند عزيز را نجات دهد اما متأسفانه هر چه بيشتر جست کمتر يافت، نزد اسماعيل برگشت و او راگريان و پريشان ديد.


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 18 آبان 1393  | 11:39 AM | نویسنده : مهدي زارع | نظرات 0

پیامبران و عاشورا "ابراهیم "

نمرود بن کنعان، در شهر بابل فرمانروايي و سلطنت مي‏کرد و چون دامنه‏ي تسلط و نفوذش توسعه يافت، مردم را به پرستش خويش دعوت کرد و مردم هم که در برابر بتهاي سنگي و چوبي سجده مي‏کردند، به آساني طوق بندگي او را به گردن نهادند و تن به خدايي او دادند.
مدتها گذشت و مردم در چنين گمراهي و ضلالت بزرگي به سر مي‏بردند و يکباره خداي بزرگ را فراموش کرده بودند تا آن که خداوند اراده فرمود از ميان آن قوم، رهبري عالي مقام برانگيزد و به ارشاد او، مردم را راهنمايي فرمايد.
يکي از ستاره شناسان که در دربار نمرود مقامي شامخ داشت، روزي به عرض رسانيد که نجوم دلالت مي‏کنند که به زودي شخصي قيام مي‏کند و بساط بت پرستي را واژگون مي‏سازد و مردم را به دين جديدي دعوت مي‏کند، نمرود پرسيد: از چه سرزميني قيام مي‏کند؟ گفت: از همين سرزمين ولي تاکنون، نطفه‏ي او منعقد نشده و پا به رحم مادر نگذاشته.
نمرود براي پيشگيري از اين موضوع، دستور اکيد صادر کرد که بين زنان و مردان جدايي بيندازند، تا نطفه‏ي او بسته نشود و چنين شخصي پا به عرصه‏ي وجود نگذارد، نمرود نادان گمان مي‏کرد با اين اقدام عاجزانه مي‏تواند در برابر اراده‏ي ازلي و خواست خداوندي سدي ايجاد کند و مانع اجراي قضاي الهي شود.
در همان محيط پر خفقان نطفه‏ي ابراهيم بسته شد و مادرش به او حامله گرديد ولي آثار حمل در او آشکار نگشت، مدت حمل به سر رسيد و مادرش براي وضع حمل، سر به بيابان نهاد و از ترس مأمورين نمرود به غار کوهي پناهنده شد و ابراهيم در همان غار چشم به جهان گشود، مادرش دريچه‏ي غار را با سنگ محکم کرد و به شهر بازگشت، خداوند عالم از انگشت ابراهيم چشمه‏هاي شير جاري ساخت و مواد غذايي لازم را به او رسانيد تا ابراهيم کم کم بزرگ شد و چون به سيزده سالگي رسيد محرمانه، با مادرش به شهر آم


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 18 آبان 1393  | 11:37 AM | نویسنده : مهدي زارع | نظرات 0

پیامبران و عاشورا "آدم "

خداوند متعال، زمين را از دو روز آفريد و کوههاي سنگين را بر روي آن، قرار داد و وسايل زندگي و نيازمنديهاي ساکنين آن را، در دو روز به وجود آورد، سپس آسمان و پس از آن عرش را آفريد و خورشيد و ماه را ايجاد کرد، آن گاه فرشتگان را بوجود آورد که او را تسبيح و تقديس مي‏کنند و با اخلاص به عبادت او قيام دارند.
سپس اراده‏ي خداوند تعلق گرفت و حکمتش اقتضا کرد که آدم و فرزندان او را بيافريند تا در زمين ساکن شوند و آن را آباد کنند، پس فرشتگان را آگاه ساخت که به زودي مخلوق ديگري را ايجاد مي‏کند که در زمين تلاش کنند و در پست و بلند آن بگردند و نسل ايشان در نواحي مختلف آن پراکنده شوند، از روئيدنيهاي زمين بخورند و گنجينه‏ها و معادن آن را استخراج کنند و برخي، جانشين برخي دگر باشند.
فرشتگان مخلوقاتي هستند که خداوند، آنان را براي پرستش خود برگزيد و نعمت خود را بر آنها تمام گردانيد و ايشان را به طاعت خود راهنمائي فرمود.
بر فرشتگان گران آمد که خداوند، مخلوقي جز آنان را بيافريند و بيمناک شدند که اين آفرينش در اثر تقصيري است که از آنها سر زده، و يا براي مخالفتي است که از بعضي ايشان بوجود آمده، بدين جهت براي تبرئه خود گفتند: خداوندا! با اينکه ما پيوسته به تسبيح و تقديست کمر بسته‏ايم، چرا مخلوقي غير از ما ايجاد مي‏کني؟! در صورتي که آنها بر سر منافعي که در زمين است، اختلاف خواهند کرد و در روي زمين فساد بر پا خواهند نمود.
اين سخن را فرشتگان بدان جهت گفتند تا پاسخي از پروردگار بشنوند که شبهه‏ي ايشان زائل شود و


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 18 آبان 1393  | 11:35 AM | نویسنده : مهدي زارع | نظرات 0

زيارت عاشورا به چه نيتي بخوانيم كه ارزش بيشتري داشته باشد چون بسياري از علما مقيد به خواندن هر روز مي باشند به نيت توسل، زيارت، دعا و ... .

به قصد زيارت امام حسين عليه السلام وپيوند قلبي با ايشان،زيرا رسم بزرگان اين بوده كه هرروز به ايشان متوسل شوند وياد آن حضرت را زنده نگه دارند.در هر صورت مشخص است كه زيارت عاشورا ،عنوان زيارت دارد. نوع نيت انسان در خواندن زيارات بستگي به ميزان معرفت او و نيز نوع حاجت و نياز او دارد . انسان هر زيارتي را ميتواند با هر نيت خير و خدا پسند و هر حاجت مشروعي بخواند . در مورد زيارت عاشورا بزرگان گفته اند كه اين زيارت سنگين است و نبايد براي نيازها و حاجت هاي حقير و كوچك خوانده شود و بهتر است براي حاجات مهم و معنوي خوانده شود . هدف زندگي انسان در دنيا قرب به خداوند است و يك انسان مومن تمامي كارهايش را براي رسيدن به رضايت و قرب الهي انجام مي دهد. در اين زمينه به خصوص عبادات و زيارات و مانند آن به قصد قربت و نزديك به خداوند انجام مي شود و توسل هم فلسفه اش چيزي جز واسطه و وسيله جويي براي حركت در مسير قرب الهي نيست. شيعه به خصوص روش اش در صراط مستقيم و سلوك، توسل و تبعيت از ائمه اطهار(ع) است و به وسيله ذوات مقدسه امامان معصوم(ع) به خداوند نزديك مي شود و از آنان الگو مي گيرد.

 

 


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 18 آبان 1393  | 11:31 AM | نویسنده : مهدي زارع | نظرات 0

فلسفه و اهداف قيام عاشورا از ديدگاه امام حسين ـ ع ـ
دوست گرامي در پاسخ به پرسش شما ذكر مطالبي به عنوان مقدمه كاملا ضروري به نظر مي‌رسد (لذا در صورت عدم تمايل به مطالعه قسمت مقدماتي مي‌توانيد مستقيما به بخش «نتيجه بحث» در دو صفحه‌ي انتهايي پاسخ مراجعه كنيد).
مقدمه:
برخي با ارائه نظريات نسنجيده و غير قابل قبول پيرامون فلسفة قيام عاشورا، تصوير وارونه و يا حداقل نامنا‎سب با شأن رهبري اين قيام ارائه كرده‌اند و هيچ كدام از آنها، در ارائة يك تصوير روشن و جا‎مع از انگيزه‎هاي قيام امام حسين ـ ع ـ توفيق نداشته‎اند‎.
در اين مجال كوتاه نيز نمي‌توان به تفصيل به اين پرسش پاسخ داد لذا به صورت مختصر در اين زمينه بايد گفت: يك پژوهش‎گر و يا شخص سوال كننده پيرامون تاريخ عاشورا اگر بخواهد به ماهيّت و جوهرة قيام عاشورا تا حدّ زيادي پي ببرد، بايد در گام نخست، با نگا‎ه و مطالعة جامع و كامل در بارة امام حسين ـ ع ـ، به زندگي، شخصيّت و مقام حضرت به عنوان امام معصوم، شناخت لازم و كافي پيدا كند و سپس با مطالعه و تعمّق لازم در بيانات و گفتار حضرت كه در مقاطع مختلف قيام و حتّي پيش از آغاز آن در بارة انگيزة حركت خويش بيان كرده است، به فلسفه و ماهيّت قيام آن حضرت تا حدّ زيادي شناخت پيدا كند‎.
اكنون با اين مقدمه و با توجّه به اين كه بهترين و مطمئن‎ترين سند براي شناخت فلسفه و اهداف نهضت سيدالشهدا ـ ع ـ، كلمات خود آن حضرت و يا امامان ديگر در اين باره است، مجموع خطبه‎ها، سخنان، نامه‎ها و وصيت‎نامة امام حسين ـ ع ـ كه در بارة اهداف و انگيزه‎هاي قيام عاشورا است و نيز برخي از تعابير زيارت‎ نامه‎هاي متعدّد و مختلف كه از امامان ديگر در بارة حضرت رسيده است و در آنها به انگيزة قيام پرداخته شده است، مورد مطالعه و بررسي قرار داده و سپس با استخراج فهرست‌وار اهداف قيام، به تفسير و تحليل آنها، مي‌پردازيم‎ :
1 ـ امام حسين† در مكه در جمع گروهي از


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 18 آبان 1393  | 11:30 AM | نویسنده : مهدي زارع | نظرات 0

براي حفظ هويت نهضت عاشورا و اهداف آن، بايد «ماهيت‏» آن را خوب شناخت. ماهيت قيام امام حسين‏ «ع‏» را از منابع مستند و خدشه ناپذير زير مي‏توان شناخت:
الف: خطبه‏هاي امام و اهل بيت، که در مکه و بين راه حجاز و عراق و در کربلا وپس از آن در کوفه، شام و مدينه ايراد شده است.
ب: سخناني که امام، در پاسخ به پرسشها، پيشنهادها و خيرخواهيهاي اين و آن، درطول نهضت بيان کرده است.
ج: رجزهايي که امام و اصحاب او، روز عاشورا در مقابل دشمن خوانده‏اند و همه ‏آنها در مآخذ معتبر ثبت‏شده است.
د: نامه‏هايي که ميان امام و مردم کوفه و بصره رد و بدل شده است، نامه‏هاي يزيد به ‏ابن زياد، ابن زياد به يزيد و عمر سعد، نامه‏هاي عمر سعد به ابن زياد، ابن زياد به حاکم مدينه و... .
از مجموع اين منابع و اسناد مکتوب و موجود، مي‏توان اهداف، ماهيت، ديدگاههاي ‏طرفين را به دست آورد.در عين حال مي‏توان گفت نهضت امام حسين‏ «ع‏» چهار بعد داشت: ويران کردن، ساختن، تجديد و آفريدن و ابداع.اما توضيح مختصر اين ابعاد:
«ويران کردن‏»: در هم شکستن و ويران کردن هيکل


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 18 آبان 1393  | 11:29 AM | نویسنده : مهدي زارع | نظرات 0
 

با حاکمیت فراگیر اموى و خلافت یزید، این سوءال که چرا امام حسین قیام کرد مثل اینست که بگوئیم چرا پیغمبر اکرم(ص) در مکه قیام کرد و با قریش سازش نکرد ؟ و یا چرا على مرتضى (ع) رنج حمایت پیغمبر را در بدر، حنین، احد، احزاب و لیله المبیت متحمل شد ؟ و یا چرا ابراهیم یک تنه درمقابل قدرت عظیم نمرود قیام کرد ؟ چرا موسى در حالى که جز برادرش هارون کسى نداشت به دربار فرعون رفت ؟

قیام هاى مقدس بشرى داراى دو تشخص است :
1. از نظر هدف قیام، براى مقامات عالى انسانیت است ، براى توحید، عدل، آزادى، رفع ظلم و استبداد است ، نه به خاطر کسب جاه و مقام یا تحصیل ثروت و به قول حنظله بادغیسى کسب مهترى و یا حتى براى تعصب وطنى ، قبیله‏اى و نژادى .

 


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 18 آبان 1393  | 11:26 AM | نویسنده : مهدي زارع | نظرات 0

انتخاب و آزادی
از جمله خصوصیّات امام حسین(ع) این است که در مورد فرد فرد اصحابش اجازه نمی دهد که قیامشان حالت انفجاری داشته باشد؟ چرا که امام (ع) در هر فرصتی می خواهداصحابش را به بهانه ای مرخّص بکند. هی به آنها می گوید :آگاه باشید که اینجا آب و نانی نیست، قضیّه خطر دارد. حتّی در شب عاشورا نیز با زبان خاصّی با آنها صحبت می کند:

" من اصابی از اصحاب خودم بهتر و اهل بیتی از اهل بیت خودم فاضلتر سراغ ندارم. از همهء شما تشکّر می کنم ، از همه تانممنونم. اینها جز با من با کسی از شما کاری ندارند. شما اگر بخواهید بروید و...."

امام (ع) همه راه ها را نیز نشان می دهد؛ تاریکی شب، برداشتن بیعت از دوش اصحابشان و ... ، یعنی فقط آ زادی و انتخاب. باید در نهایت آگاهی و آزادی و بدون اینکه کوچکترین احساس اجباری از ناحیهء دشمن یا دوست بکند، امام(ع) را انتخاب کنید. این است که به شهدای کربلا ارزش می دهد.


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 9 آبان 1393  | 11:15 AM | نویسنده : مهدي زارع | نظرات 1


یکی از مسائل در مورد نهضت امام حسین(ع) این است که ماهیّت این نهضت چه بوده است؟ چون نهضتها هم مانند پدیده های طبیعی ماهیِتهای مختلفی دارند. یک شیء را اگر بخواهیم بشناسیم؛ یا به علل فاعلی آن می شناسیم، یا به علل غائی آن (که امروزه شناخت علل غائی را چندان قبول ندارند.)، یا به علل مادّی آن یعنی اجزاء و عناصر تشکیل دهنده ء آن، و یا به علّتصوری آن، یعنی به وضع و شکل و خصوصیّتی که در مجموع پیدا کرده است.
اگر نهضتی را هم بخواهیم بشناسیم، ماهیّتش را بخواهیم بدست آوریم؛ ابتدا باید علل و موجباتی را که به این نهضت منتهی شده است بشناسیم تا آنها را نشناسیم ماهیّت این نهضت را نمی شناسیم (شناخت علل فاعلی). بعد باید علل غائی آن را بشناسیم، یعنی این نهضت چه هدفی دارد؟ سوم باید عناصر و محتوای این نهضت را بشناسیم که در این نهضت چه کارهائی، چه عملیّاتی صورت گرفته است؟ و چهارم باید ببینیم این عملیّاتی که صورت گرفته است، مجموعاً چه شکلی پیدا کرده است؟

 


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 9 آبان 1393  | 11:08 AM | نویسنده : مهدي زارع | نظرات 0

تعداد کل صفحات : 6 ::      1   2   3   4   5   6