در تفاسير و تاريخهاي اسلامي نسب او را چنين نوشتهاند: ابنلمک بن مستو شلخ بن اخنوخ بن ادريس بن مارد بن مهلائيل بن قينان بن انوش بن شيث بن آدم. و گويند وي پس از ادريس به پيامبري رسيد و چون پس از نهصد و پنجاه سال دعوت از قوم او بيش از 80 تن ايمان نياوردند و کافران بر سرکشي و عناد افزودند. نوح عليهالسلام پس از قرنها دعوت و تحمل چون از تمسخر و عناد کافران قوم خويش به تنگ آمد از جانب خدا بدو وحي رسيد که «يا نوح از قوم تو جز اين هشتاد تن که مومن شدند کسي مومن نخواهد شد.» قوم را نفرين کرد و از خدا درخواست که دياري از کفار بر زمين باقي نگذارد. سپس خود به فرمان الهي با پيروان معدودش به ساختن سفينهاي پرداختند، چون کشتي ساخته شد، علامات و آيات عذاب الهي آشکار گشت.
ادامه مطلب
ابنعمران، پيغمبر معروف بنياسرائيل عليهالسلام به اين معني لفظ موسي مرکب است از «مو» و «سا» که به زبان سرياني اولي به معني تابوت، و دومي به معني آب است چون ايشان را فرعون از درياي نيل در تابوت يافته لهذا به اين اسم مسمي شدند. و نيز نوشتهاند که «مو» به زبان قبطي به معني آب و «سا» به معني شجر است چون ايشان را در آب کنار اشجار يافته بودند بنابراين نام او را موشام گذاشتند بعد شين را معرب کرده به سين بدل ساختند و به قاعده ناقص يايي به ياء نوشتند و به الف خواندند.
در قاموس محتملا کتاب مقدس آمده است که از کلمه قبطي مو مساوي آب به اضافه وشه مساوي نجات يافته. ولي اين وجه تسميه هم موجه به نظر ميرسد که با ريشه مصري مس يا مسو - پسر مربوط باشد و محتملا در اصل با نام يکي از خدايان مصري چون رامسو و يا توتمس مربوط بوده که بعدا تحت نفوذ معني يکتاپرستي اسرائيلي قرار گرفته. در قاموس کتاب مقدس ترجمهي هاکس آمده است که: در زبان عبري به معني (از آب کشيده شده) است و او پيشواي قوم اسرائيل است و مدت زندگاني وي را به سه قسمت تقسيم کردهاند که هر يک داراي چهل سال ميباشد: دوره اول - زماني که دختر فرعون او را از
ادامه مطلب
ابنمريم، عيسي پيغامبر عليهالسلام. ملقب به روح الله. از پيامبران بزرگ است. از کلمه عيسي لغت عبراني يا سرياني است و اسم وي مسيح است. اسمي است عبراني يا سرياني و گويند مقلوب از يوع است که آن نيز عبراني باشد، و شايد تحريفي از عيسو است. عيسي نامي است که مسلمانان براي «سيد» ما يوع مسيح بکار بردهاند. عيسون، عيسي. و کوفيها مضموم کردن سين را پيش از واو و مکسور ساختن آن را قبل از ياء نيز جايز دانستهاند، اما بصريها آن را جايز نميدانند. نسبت بدان عيسوي و يا به حذف الف يعني عيسي ميباشد. عمر وي 33 سال و روز تولد او مبدأ تاريخ ميلادي است که 622 سال قبل از تاريخ هجري ميباشد (برادر 749 رومي). مسيحيان وي را لقب کريست (کرايست) خوانند و غالبا او را پسر خدا نامند. مسلمانان او را در زمرهي پيغمبران اولوالعزم دانند عيسي از مريم عذراء در اصطبلي متولد شد. و چون از جانب هردوس والي روم مورد تهديد بود، خانوادهي او وي را به مصر بردند. عيسي پس از بازگشت در «ناصرة» مستقر گرديد و جواني خود را در آنجا گذرانيد. (به همين مناسبت ملقب به ناصري نيز بود). در اين اوان در کارگاه يوسف نجار بکار مشغول بود. به سن سي سالگي در «جليل» شروع به تبليغ عقيدهي خود کرد و سپس در اورشليم مشغول تبليغ شد. در شهر اخير وي مورد عداوت روز افزون فريسيان بود. يکي از حواريان وي، يهودا، در مقابل سي سکه نقره بدو خيانت کرد. پس از محاکمه وي را به صليب آويختند. مسيحيان معتقدند که چند تن از زنان قديسه وي را کفن کردند و وي سه روز بعد دوباره زنده شد و پس از چهل روز به آسمان صعود کرد. حواريان وي براي تبليغ مسيحيت به اقطار جهان پراکنده شدند. در قرآن کريم آمده است: ما قتلوه و ما صلبوه و لکن شبه لهم (قرآن 157/4) يعني او را نکشتند و بر دار نکشيدند اما امر بر ايشان مشتبه شد. عمر او را 33 سال نوشتهاند. و واقعهي مصلوب شدن وي به سال سيام تاريخ مسيحي جديد در بيت لحم رخ داد. بر طبق روايات اسلامي هنگامي که مريم از اهل خود دور شد و روح القدس بصورت بشري بدو ظاهر گشت روح به مريم گفت: من فرستادهي خدايم و پسري به تو بخشم. مريم گفت: چگونه ممکن است در حالي که بشري مرا لمس نکرده و من بدکاره نيستم. روح پاسخ داد: خداوند براي نشان دادن رحمت خود چنين فرموده است. پس روح در مريم دميد و او آبستن شد، ولي اين واقعه را از مردم مخفي داشت تا هنگام زادن فرارسيد. درد زاييدن مريم را سخت رنج ميداد او آرزوي مرگ ميکرد. از شدت درد به درخت خرماي خشکي پناه برد. از جانب خدا ندا رسيد که درخت خشک را حرکت ده تا براي تو خرمايي تازه ريزد، و چنين شد. پس عيسي متولد گرديد. قوم مريم از زادن چنين کودکي از مريم دوشيزه در عجب شدند و گفتند: اي مريم پدر و مادرت هر دو از نيکان بودند، چگونه چنين کاري از تو سر زد، پدر اين کودک کيست؟ مريم از جانب خدا دستور داشت که با کسي سخن نگويد. پس به سوي گهواره اشاره کرد. کودک زبان گشود و گفت: من بنده و فرستاده خدايم از خداوند، بپرهيزيد و به جهت توهينهاي ناروايي که به مادرم ميکنيد.
روزي حضرت عيسي عليهالسلام همراه حواريون از زمين کربلا عبور ميکردند، ناگاه شير درندهاي راه را بر ايشان گرفت، عيسي عليهالسلام پيش رفت و گفت: اي شير چرا راه را بر ما بستهاي؟ عرض کرد: نميگذارم از اين زمين عبور کنيد مگر اينکه يزيد، کشندهي فرزند پيغمبر خاتم را لعنت کنيد.
ادامه مطلب
نسبت حضرت زکريا در قرآن معلوم نيست و در تورات هم ديده نشده. کتابي در ميان نصارا باقي مانده است که در آن مينويسد زکريا بن برخيا معاصر داريوش بود.
حضرت زکريا از پيغمبران عظام بنياسرائيل بود که نسبتش به حضرت داوود ميرسد و او زکرياي سوم است که در ميان بنياسرائيل پيغمبري يافته. زکريا رئيس خدمهي بيتالمقدس و احبار بود و آن اسرائيل را به شريعت حضرت موسي دعوت ميکرد.
از حضرت ولي عصر روحي له الفداه مروي است که: زکريا عليهالسلام از حضرت باري تعالي درخواست نمود که اسماء خمسهي طاهره را به او تعليم نمايد، پس جبرئيل بر او نازل گرديد و او را تعليم نمود، هر گاه زکريا اسم محمد، علي و فاطمه و حسن عليهالسلام را ذکر ميکرد غم و اندوهش برطرف ميشد، اما همان که اسم حسين عليهالسلام را ذکر ميکرد گريه در گلويش گير ميکرد و دلش به طپش ميآمد، پس عرض کرد: پروردگارا، چه ميشود وقتي که نام آن چهار بزرگوار را ذکر مينمايم از غم و اندوه رها شوم و چون حسين عليهالسلام را ياد ميکنم اشکم ميريزد و دلم ميسوزد؟ آن گاه خداوند کيفيت شهادت امام حسين عليهالسلام را براي زکريا بازگو نمود. چون زکريا عليهالسلام اين واقعه را شنيد سه روز از مسجد بيرون نيامد و از مردم دوري نمود و پيوسته گريه و ناله ميکرد، پس عرض کرد: خداوندا، فرزندي به من عنايت نما که چشم من به او روشن گردد و محبت او را در دلم زياد گردان، آن گاه مرا به مصيبت او مبتلا گردان (تا مصيبت من موافق مصيبت خاتم انبيا باشد).
ادامه مطلب
پيامبري و سلطنت داوود، به ارادهي خداوند، به سليمان انتقال يافت، در حالي که او از تمام فرزندان داوود خردسالتر بود. پادشاهي سليمان از پدرش هم عظيمتر بود، زيرا خداوند متعال، باد را مسخر او گردانيد تا بساط او را به هر جا بخواهد حمل کند، جنيان را تحت فرمان او قرار داد که خدمتگزار او باشند، پرندگان را مطيع او فرمود که با پر و بال خود بر او سايه افکنند، منطق پرندگان را هم به وي آموخت و فهم و ذکاوت خارق العادهاي نيز به او عطا کرد و اين مزايا موجب شد که سلطنت سليمان به صورت بينظيري درآيد و تمام قدرتها در او متمرکز گردد. ساليان درازي، سليمان در ميان مردم به عدل و داد سلطنت کرد، مردم از روش عادلانهي او در مهد آسايش و خوشي بودند و به بهترين وجه از مزاياي زندگي برخوردار ميشدند تا آن گاه که آفتاب عمر سليمان بر لب بام رسيد.
يکي از روزها سليمان در کاخ بلور خود تنها ايستاده و تکيه بر عصاي خود داده و به تماشاي مناظر و عمارتهاي کشور پهناور خود مشغول بود که ناگاه جواني ناشناس را در کاخ خود مشاهده کرد، از آن جوان پرسيد تو کيستي و چرا بدون اجازه قدم در قصر من گذاشتي؟! گفت من آن کسي هستم که براي ورود به خانهها و کاخها، از کسي اجازه نميگيرم، من ملک الموت و فرشتهي مرگم که براي قبض روح تو آمدهام، سليمان از شنيدن نام او و احساس مأموريتش بر خود لرزيد و گفت: ممکن است مهلتي بدهي تا به کار خود رسيدگي کنم؟ گفت: نه و در همان حال بدون اينکه حتي اجازهي نشستن به او بدهد جانش را گرفت.
جسد بيجان سليمان مدتها به همان حال که ايستاده و تکيه به عصا داده بود باقي ماند و سپاهيانش از ديوارهاي بلوري قصر او را ميديدند و گمان ميکردند که سليمان زنده است و به آنها مينگرد، از بيم سطوت او کسي جرأت وارد شدن به قصر را نداشت تا آن که خداوند موريانهاي را فرستاد، عصاي سليمان را خورد و سليمان بر زمين افتاد.
هنگامي که حضرت سليمان عليهالسلام با خدم و حشم، جن و انس و طيور از هوا وارد مقتل سيدالشهدا عليهالسلام شد، آنگاه باد، بساط او را دو سه بار پيچاند و به سوي زمين آورد، سپس سليمان عليهالسلام باد را بواسطهي اين حرکت مؤاخذه نمود، در آن هنگام باد، مصائب حسين عليهالسلام را بيان کرد و گفت: يا نبي الله اينجا زمين شهادت اوست، پس سليمان عليهالسلام گريان گشت و بر قاتل او لعن فرستاد سپس از آن محل گذشتند.
ادامه مطلب
در مجمع البحرين، موسي عليهالسلام با خضر سلام الله عليه ملاقات نمود، آن گاه از آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم و مصائب و شدايد ايشان صحبت کردند تا اين که به قضيه شهادت حسين عليهالسلام رسيدند و صداي آن دو به ناله و گريه بلند شد.
ادامه مطلب
ساره، همسر ابراهيم، نازا بود و از او فرزندي بوجود نميآمد. چون ميديد شوهر مهربان و باوفايش در آرزوي فرزند بسر ميبرد غمگين و متأثر ميشد، زيرا سنين عمرش به حدي رسيده بود که ديگر اميد فرزند آوردن از خود نداشت، بدين جهت کنيز خود هاجر را به ابراهيم واگذار کرد. هاجر حامله شد و فرزندي آورد که او را اسماعيل ناميدند، اين نوزاد ديده و دل پدر را نوري بخشيد و قلب او را سرشار از شادي نمود ولي در دل ساره آتش غيرت شعلهور شد و سخت ناراحت و رنجور گرديد. رفته رفته کار به جايي رسيد که ديگر ساره تاب ديدن هاجر و اسماعيل را نداشت و از ابراهيم درخواست کرد که هاجر و فرزندش را به يکي از دورترين نقاط ببرد تا ديگر خبري از آنها نشود.
ابراهيم به دستور خداوند، درخواست ساره را قبول کرد و هاجر و اسماعيل را با خود برداشت و به راهنمايي خداوند به راه افتاد تا به سرزمين مکه رسيد و به فرمان خداوند، آنها را در آن سرزمين فرود آورد و خود به نزد ساره بازگشت.
زني بينوا، با يک فرزند شيرخوار در يک بيابان بيآب و علف و دور از آباداني تنها ماندند، ولي هاجر زني بود که توکل و اتکاء به خدا را از ابراهيم فرا گرفته بود و با يک دنيا ايمان و توکل به خداوند، صبر را پيشهي خود ساخت و از آب و غذايي که داشت صرف ميکرد تا توشهاش تمام شد و گرسنگي و تشنگي بر او غلبه کرد و شير در سينهاش خشک شد، هاجر در اطراف آن بيابان به جستجو پرداخت تا شايد آبي پيدا کند و جان فرزند عزيز را نجات دهد اما متأسفانه هر چه بيشتر جست کمتر يافت، نزد اسماعيل برگشت و او راگريان و پريشان ديد.
ادامه مطلب
پیامبران و عاشورا "ابراهیم "
نمرود بن کنعان، در شهر بابل فرمانروايي و سلطنت ميکرد و چون دامنهي تسلط و نفوذش توسعه يافت، مردم را به پرستش خويش دعوت کرد و مردم هم که در برابر بتهاي سنگي و چوبي سجده ميکردند، به آساني طوق بندگي او را به گردن نهادند و تن به خدايي او دادند.
مدتها گذشت و مردم در چنين گمراهي و ضلالت بزرگي به سر ميبردند و يکباره خداي بزرگ را فراموش کرده بودند تا آن که خداوند اراده فرمود از ميان آن قوم، رهبري عالي مقام برانگيزد و به ارشاد او، مردم را راهنمايي فرمايد.
يکي از ستاره شناسان که در دربار نمرود مقامي شامخ داشت، روزي به عرض رسانيد که نجوم دلالت ميکنند که به زودي شخصي قيام ميکند و بساط بت پرستي را واژگون ميسازد و مردم را به دين جديدي دعوت ميکند، نمرود پرسيد: از چه سرزميني قيام ميکند؟ گفت: از همين سرزمين ولي تاکنون، نطفهي او منعقد نشده و پا به رحم مادر نگذاشته.
نمرود براي پيشگيري از اين موضوع، دستور اکيد صادر کرد که بين زنان و مردان جدايي بيندازند، تا نطفهي او بسته نشود و چنين شخصي پا به عرصهي وجود نگذارد، نمرود نادان گمان ميکرد با اين اقدام عاجزانه ميتواند در برابر ارادهي ازلي و خواست خداوندي سدي ايجاد کند و مانع اجراي قضاي الهي شود.
در همان محيط پر خفقان نطفهي ابراهيم بسته شد و مادرش به او حامله گرديد ولي آثار حمل در او آشکار نگشت، مدت حمل به سر رسيد و مادرش براي وضع حمل، سر به بيابان نهاد و از ترس مأمورين نمرود به غار کوهي پناهنده شد و ابراهيم در همان غار چشم به جهان گشود، مادرش دريچهي غار را با سنگ محکم کرد و به شهر بازگشت، خداوند عالم از انگشت ابراهيم چشمههاي شير جاري ساخت و مواد غذايي لازم را به او رسانيد تا ابراهيم کم کم بزرگ شد و چون به سيزده سالگي رسيد محرمانه، با مادرش به شهر آم
ادامه مطلب
پیامبران و عاشورا "آدم "
خداوند متعال، زمين را از دو روز آفريد و کوههاي سنگين را بر روي آن، قرار داد و وسايل زندگي و نيازمنديهاي ساکنين آن را، در دو روز به وجود آورد، سپس آسمان و پس از آن عرش را آفريد و خورشيد و ماه را ايجاد کرد، آن گاه فرشتگان را بوجود آورد که او را تسبيح و تقديس ميکنند و با اخلاص به عبادت او قيام دارند.
سپس ارادهي خداوند تعلق گرفت و حکمتش اقتضا کرد که آدم و فرزندان او را بيافريند تا در زمين ساکن شوند و آن را آباد کنند، پس فرشتگان را آگاه ساخت که به زودي مخلوق ديگري را ايجاد ميکند که در زمين تلاش کنند و در پست و بلند آن بگردند و نسل ايشان در نواحي مختلف آن پراکنده شوند، از روئيدنيهاي زمين بخورند و گنجينهها و معادن آن را استخراج کنند و برخي، جانشين برخي دگر باشند.
فرشتگان مخلوقاتي هستند که خداوند، آنان را براي پرستش خود برگزيد و نعمت خود را بر آنها تمام گردانيد و ايشان را به طاعت خود راهنمائي فرمود.
بر فرشتگان گران آمد که خداوند، مخلوقي جز آنان را بيافريند و بيمناک شدند که اين آفرينش در اثر تقصيري است که از آنها سر زده، و يا براي مخالفتي است که از بعضي ايشان بوجود آمده، بدين جهت براي تبرئه خود گفتند: خداوندا! با اينکه ما پيوسته به تسبيح و تقديست کمر بستهايم، چرا مخلوقي غير از ما ايجاد ميکني؟! در صورتي که آنها بر سر منافعي که در زمين است، اختلاف خواهند کرد و در روي زمين فساد بر پا خواهند نمود.
اين سخن را فرشتگان بدان جهت گفتند تا پاسخي از پروردگار بشنوند که شبههي ايشان زائل شود و
ادامه مطلب
زيارت عاشورا به چه نيتي بخوانيم كه ارزش بيشتري داشته باشد چون بسياري از علما مقيد به خواندن هر روز مي باشند به نيت توسل، زيارت، دعا و ... .
به قصد زيارت امام حسين عليه السلام وپيوند قلبي با ايشان،زيرا رسم بزرگان اين بوده كه هرروز به ايشان متوسل شوند وياد آن حضرت را زنده نگه دارند.در هر صورت مشخص است كه زيارت عاشورا ،عنوان زيارت دارد. نوع نيت انسان در خواندن زيارات بستگي به ميزان معرفت او و نيز نوع حاجت و نياز او دارد . انسان هر زيارتي را ميتواند با هر نيت خير و خدا پسند و هر حاجت مشروعي بخواند . در مورد زيارت عاشورا بزرگان گفته اند كه اين زيارت سنگين است و نبايد براي نيازها و حاجت هاي حقير و كوچك خوانده شود و بهتر است براي حاجات مهم و معنوي خوانده شود . هدف زندگي انسان در دنيا قرب به خداوند است و يك انسان مومن تمامي كارهايش را براي رسيدن به رضايت و قرب الهي انجام مي دهد. در اين زمينه به خصوص عبادات و زيارات و مانند آن به قصد قربت و نزديك به خداوند انجام مي شود و توسل هم فلسفه اش چيزي جز واسطه و وسيله جويي براي حركت در مسير قرب الهي نيست. شيعه به خصوص روش اش در صراط مستقيم و سلوك، توسل و تبعيت از ائمه اطهار(ع) است و به وسيله ذوات مقدسه امامان معصوم(ع) به خداوند نزديك مي شود و از آنان الگو مي گيرد.

ادامه مطلب
فلسفه و اهداف قيام عاشورا از ديدگاه امام حسين ـ ع ـ
دوست گرامي در پاسخ به پرسش شما ذكر مطالبي به عنوان مقدمه كاملا ضروري به نظر ميرسد (لذا در صورت عدم تمايل به مطالعه قسمت مقدماتي ميتوانيد مستقيما به بخش «نتيجه بحث» در دو صفحهي انتهايي پاسخ مراجعه كنيد).
مقدمه:
برخي با ارائه نظريات نسنجيده و غير قابل قبول پيرامون فلسفة قيام عاشورا، تصوير وارونه و يا حداقل نامناسب با شأن رهبري اين قيام ارائه كردهاند و هيچ كدام از آنها، در ارائة يك تصوير روشن و جامع از انگيزههاي قيام امام حسين ـ ع ـ توفيق نداشتهاند.
در اين مجال كوتاه نيز نميتوان به تفصيل به اين پرسش پاسخ داد لذا به صورت مختصر در اين زمينه بايد گفت: يك پژوهشگر و يا شخص سوال كننده پيرامون تاريخ عاشورا اگر بخواهد به ماهيّت و جوهرة قيام عاشورا تا حدّ زيادي پي ببرد، بايد در گام نخست، با نگاه و مطالعة جامع و كامل در بارة امام حسين ـ ع ـ، به زندگي، شخصيّت و مقام حضرت به عنوان امام معصوم، شناخت لازم و كافي پيدا كند و سپس با مطالعه و تعمّق لازم در بيانات و گفتار حضرت كه در مقاطع مختلف قيام و حتّي پيش از آغاز آن در بارة انگيزة حركت خويش بيان كرده است، به فلسفه و ماهيّت قيام آن حضرت تا حدّ زيادي شناخت پيدا كند.
اكنون با اين مقدمه و با توجّه به اين كه بهترين و مطمئنترين سند براي شناخت فلسفه و اهداف نهضت سيدالشهدا ـ ع ـ، كلمات خود آن حضرت و يا امامان ديگر در اين باره است، مجموع خطبهها، سخنان، نامهها و وصيتنامة امام حسين ـ ع ـ كه در بارة اهداف و انگيزههاي قيام عاشورا است و نيز برخي از تعابير زيارت نامههاي متعدّد و مختلف كه از امامان ديگر در بارة حضرت رسيده است و در آنها به انگيزة قيام پرداخته شده است، مورد مطالعه و بررسي قرار داده و سپس با استخراج فهرستوار اهداف قيام، به تفسير و تحليل آنها، ميپردازيم :
1 ـ امام حسين در مكه در جمع گروهي از
ادامه مطلب
براي حفظ هويت نهضت عاشورا و اهداف آن، بايد «ماهيت» آن را خوب شناخت. ماهيت قيام امام حسين «ع» را از منابع مستند و خدشه ناپذير زير ميتوان شناخت:
الف: خطبههاي امام و اهل بيت، که در مکه و بين راه حجاز و عراق و در کربلا وپس از آن در کوفه، شام و مدينه ايراد شده است.
ب: سخناني که امام، در پاسخ به پرسشها، پيشنهادها و خيرخواهيهاي اين و آن، درطول نهضت بيان کرده است.
ج: رجزهايي که امام و اصحاب او، روز عاشورا در مقابل دشمن خواندهاند و همه آنها در مآخذ معتبر ثبتشده است.
د: نامههايي که ميان امام و مردم کوفه و بصره رد و بدل شده است، نامههاي يزيد به ابن زياد، ابن زياد به يزيد و عمر سعد، نامههاي عمر سعد به ابن زياد، ابن زياد به حاکم مدينه و... .
از مجموع اين منابع و اسناد مکتوب و موجود، ميتوان اهداف، ماهيت، ديدگاههاي طرفين را به دست آورد.در عين حال ميتوان گفت نهضت امام حسين «ع» چهار بعد داشت: ويران کردن، ساختن، تجديد و آفريدن و ابداع.اما توضيح مختصر اين ابعاد:
«ويران کردن»: در هم شکستن و ويران کردن هيکل
ادامه مطلب
با حاکمیت فراگیر اموى و خلافت یزید، این سوءال که چرا امام حسین قیام کرد مثل اینست که بگوئیم چرا پیغمبر اکرم(ص) در مکه قیام کرد و با قریش سازش نکرد ؟ و یا چرا على مرتضى (ع) رنج حمایت پیغمبر را در بدر، حنین، احد، احزاب و لیله المبیت متحمل شد ؟ و یا چرا ابراهیم یک تنه درمقابل قدرت عظیم نمرود قیام کرد ؟ چرا موسى در حالى که جز برادرش هارون کسى نداشت به دربار فرعون رفت ؟
قیام هاى مقدس بشرى داراى دو تشخص است :
1. از نظر هدف قیام، براى مقامات عالى انسانیت است ، براى توحید، عدل، آزادى، رفع ظلم و استبداد است ، نه به خاطر کسب جاه و مقام یا تحصیل ثروت و به قول حنظله بادغیسى کسب مهترى و یا حتى براى تعصب وطنى ، قبیلهاى و نژادى .
ادامه مطلب
انتخاب و آزادی
از جمله خصوصیّات امام حسین(ع) این است که در مورد فرد فرد اصحابش اجازه نمی دهد که قیامشان حالت انفجاری داشته باشد؟ چرا که امام (ع) در هر فرصتی می خواهداصحابش را به بهانه ای مرخّص بکند. هی به آنها می گوید :آگاه باشید که اینجا آب و نانی نیست، قضیّه خطر دارد. حتّی در شب عاشورا نیز با زبان خاصّی با آنها صحبت می کند:
" من اصابی از اصحاب خودم بهتر و اهل بیتی از اهل بیت خودم فاضلتر سراغ ندارم. از همهء شما تشکّر می کنم ، از همه تانممنونم. اینها جز با من با کسی از شما کاری ندارند. شما اگر بخواهید بروید و...."
امام (ع) همه راه ها را نیز نشان می دهد؛ تاریکی شب، برداشتن بیعت از دوش اصحابشان و ... ، یعنی فقط آ زادی و انتخاب. باید در نهایت آگاهی و آزادی و بدون اینکه کوچکترین احساس اجباری از ناحیهء دشمن یا دوست بکند، امام(ع) را انتخاب کنید. این است که به شهدای کربلا ارزش می دهد.
ادامه مطلب
یکی از مسائل در مورد نهضت امام حسین(ع) این است که ماهیّت این نهضت چه بوده است؟ چون نهضتها هم مانند پدیده های طبیعی ماهیِتهای مختلفی دارند. یک شیء را اگر بخواهیم بشناسیم؛ یا به علل فاعلی آن می شناسیم، یا به علل غائی آن (که امروزه شناخت علل غائی را چندان قبول ندارند.)، یا به علل مادّی آن یعنی اجزاء و عناصر تشکیل دهنده ء آن، و یا به علّتصوری آن، یعنی به وضع و شکل و خصوصیّتی که در مجموع پیدا کرده است.
اگر نهضتی را هم بخواهیم بشناسیم، ماهیّتش را بخواهیم بدست آوریم؛ ابتدا باید علل و موجباتی را که به این نهضت منتهی شده است بشناسیم تا آنها را نشناسیم ماهیّت این نهضت را نمی شناسیم (شناخت علل فاعلی). بعد باید علل غائی آن را بشناسیم، یعنی این نهضت چه هدفی دارد؟ سوم باید عناصر و محتوای این نهضت را بشناسیم که در این نهضت چه کارهائی، چه عملیّاتی صورت گرفته است؟ و چهارم باید ببینیم این عملیّاتی که صورت گرفته است، مجموعاً چه شکلی پیدا کرده است؟
ادامه مطلب
