
ساغر محبت (جذبهء عشق)
نوافل و مقام ولايت
امانت های خداوند در دست زينب
ودیعه ای دیگر
بزرگی هر كس را می توان از بزرگی مسؤوليت هايش شناخت و آن مسؤوليتی كه به عهدهء عقيلهء هاشمين بود؛ نسخه ی بدل رسالت و پيام آوری بود. تمام شامات دين ورزی خود را مديون زينب اند. همچنان كه روح مودّت آل رسول و رواج مكتب تشيع در آن بلاد بر اساس روشنگری های اوست.
اين مسؤوليت سنگين ويژگی های فوق العاده ای می طلبد كه همه آن ها به تمام معنا در اقاليم وجود زينب كبری حضور دارند. بدون اين خصايص به دوش گرفتن رسالت و پيام آوری كه فقراتی به صلابت كوه می طلبد، امكان پذير نيست.
ساغر محبت (جذبهء عشق)
اولين و مهم ترين اين صفات محبت و عشقي وافر و بی كرانه به ذات احديت حق است كه بتواند همه كس و همه چيز را در محضر او ذوب كند و حتی خويشتن خويش را هم نبيند تا در مقام نفوذ و خرج ساختن خود سخاوت بی حدی نشان دهد. اين مقام كه در قديسين عالم و واصلين؛ همان مقام فنای فی الله است، آن توانمندی است كه در همه ی لحظات ايشان را مهيای فداكاری و ايثار می نمايد.
بديهی است كه اين مقام يعنی محبت به حق جز از طريق معرفت و شناخت شهودی نسبت به خداوند سبحان ميسر نيست. رؤيت جمال حق است كه اين شيدايی را با جان آنان در می آميزد و سبويشان را لبريز از شوق می كند، اما در مكتب رسولان الهی اين محبت علايمی دارد كه مهم ترين آن ها اطاعت از فرامين الله است؛ - قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني- (1)
مسلمانی و اظهار ايمان كه پس از اعتقاد قلبی و اقرار به زبان در اعضا و جوارح خود را نشان می دهد، موجب تقرب است. به عبارت ديگر؛ شريعت دينی را چراغ گفتار و رفتار خود نموده و تن به واجبات الهی و ترك حرام می دهد. در اين ميان كسانی اهل نافله اند يعنی آنچه را كه برايشان فرض و واجب نيست، با اعمالشان در هم آميخته و انگيزه ی الهی مضاعفی آنان را به راه های زيباتر تقرب می خواند.
نوافل و مقام ولايت
ادامه مطلب

روز تـاريـخـى دهـم محرم الحرام سال 61 هجرى كه مطابق با دهم اكتبر 680 ميلادى بود، سـپـرى شد. با گذشت شب ، آفتاب روز شنبه ، يازدهم محرم از جانب مشرق هويدا گرديد. پـسـر سـعـد، اجـسـاد كـشـتـگان خود را كفن كرده و پس از خواندن نماز بر آنان ، همه را در گـودالى بـه خـاك سـپرد، ولى بدن پاره پاره شهدا را همچنان در زير آفتاب رها كرد و به همراه سپاهيان خود و اسرا، به سوى كوفه روان شد، همينكه به دروازه كوفه رسيد، قاصدى از طرف ((ابن زياد)) به وى گفت : امروز اسرا را بيرون شهر نگهدار .
هدف ((عبيداللّه )) از اين كار اين بود كه
زمينه را جهت ورود آنان آماده كند؛ زيرا مردم كوفه از خـواب غـفـلت بيدار شده بودند و از جنايتى كه در صحراى كربلا به وقوع پيوسته بود،بى نهايت خشمگين شده و مستعد انقلاب و قيام بودند.
بـالا خـره روز دوازدهم محرم در حالى كه 72 سر بر بالاى نيزه جلوه گرى مى كرد و در پـيـشـاپـيـش كـاروان اسـيـران حـركـت داده مـى شـد، اسـراى اهل بيت طهارت را، وارد كوفه كردند.
شـمر بن ذى الجوشن غرق در سرور و شادمانى ، پيشاپيش همه ، اسب تازان پيش مى رفت و پيوسته به اطرافيان خود دستور مى داد كه مواظب نظم مردم باشند. گروه زيادى از زن و مـرد و كـودك ، اطـراف مـسير اسرا جهت تماشا ايستاده بودند، عدّه اى كه از جريان اطـلاع داشـتـنـد، گـاه گـاهى با همراه خود چيزى مى گفتند، يكى زمزمه مى كرد اينان قبلاً گـفـتـه بـودنـد يـك نـفـر خـارجـى بـر يـزيـد قـيـام كـرده كـه او را كـشـتـه و اهـل بـيـت او را اسـيـر كـرده انـد، مـگـر آن سـر كـه بـر بـالاى نيزه است سر حسين بن على عـليـهـمـاالسـّلام يـسـت ، آن ديـگـرى ((حـبيب )) است و آن هم مسلم بن عوسجه آن ديگرى و آن ديگرى و... همه آشنا هستند. مگر اين اسرا همه از خاندان پيغمبر و دوستان آنان نيستند؟ آيا آل رسول ، خارجى هستند؟
ابن زياد چرا چنين جنايت بزرگى را مرتكب شد؟ راستى مگر خود مردم كوفه ، حسين عليه السّلام را به قيام بر عليه يزيد دعوت نكردند؟ پس چرا برخلاف عهد و پيمان خويش ، شـمـشـير بر وى كشيدند و چنين كار زشتى را انجام دادند و سپس زن و فرزندش را اسير كـردنـد؟ مـگـر آن زن كـه بر پشت آن شتر بى جهاز قرار گرفته ، ((زينب كبرى )) دختر عـلى عـليـه السـّلام آن ديـگـرى كه بر روى آن شتر بى جهاز ديگر است ، زينب صغرى ، ((كلثوم )) نيست .
ادامه مطلب

نمى توان از كربلاى حسین نوشت و در آن، از كار بزرگ زینبى یادى نكرد؛ چرا كه حادثه كربلا با نقش مكمّل و بى بدیل حضرت زینب علیها السلام كامل مى شود. مرحوم شریعتى در این مورد مى گوید:
"رسالت پیام از امروز عصر، آغاز مى شود. این رسالت بر دوشهاى ظریف یك زن، «زینب» - زنى كه مردانگى در ركاب او جوانمردى آموخته است و رسالت زینب دشوارتر و سنگینتر از رسالت برادرش. آنهایى كه گستاخى آن را دارند كه مرگ خویش را انتخاب كنند، تنها به یك انتخاب بزرگ دست زدهاند؛ اما كار آنها كه از آن پس زنده مىمانند، دشوار است و سنگین. و زینب مانده است، كاروان اسیران در پىاش، و صفهاى دشمن تا افق در پیش راهش، و رسالت رساندن پیام برادر بر دوشش. وارد شهر مىشود، از صحنه بر مىگردد. آن باغهاى سرخ شهادت را پشت سر گذاشته و از پیراهنش بوى گلهاى سرخ به مشام مىرسد. وارد شهر جنایت، پایتخت قدرت، پایتخت ستم و جلادى شده است؛ آرام و پیروز، سراپا افتخار؛ بر سر قدرت و قساوت، بر سر بردگان مزدور و جلادان و بردگان استعمار و استبداد فریاد مى زند: «سپاس خداوند را كه این همه كرامت و این همه عزت به خاندان ما عطا كرد، افتخار نبوت، افتخار شهادت...» اگر زینب پیام كربلا را به تاریخ باز نگوید، كربلا در تاریخ مى ماند."(1)
بدون شك حضور حضرت زینب علیهاالسلام در كربلا به عنوان پیام رسان شهیدان، حیاتى ترین عنصر در ماندگارى «حماسه حسینى» است. اگر زینب نبود، كربلا در كربلا مى ماند و حماسه درخشان حسینى اسیر حصار زمان خود مى شد. حضرت زینب علیها السلام خود سرود حماسه اى بود كه درخشید و حماسه سترگ كربلا را در همه زمانها سارى و جارى ساخت.
پی نوشت ها:
1. حسین وارث آدم ، ص 206
ادامه مطلب
آيه تطهير و امام حسين ( ع )

سوره احزاب آيه 33
اَعُوذُ باللّهِ منَ الشّيطانِ الرَّجيم
وَ قَرْنَ في بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبرَّجْنَ تَبرُّجَ الْجَهِلِيَّةِ الأُوليوَ أَقِمْنَ الصلَوةَ وَ ءَاتِينَ الزَّكوةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسولَهُإِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِب عَنكمُ الرِّجْس أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطهِّرَكمْ تَطهِيراً(33)
صدق الله العلی العظیم
و در خانه هاي خود بنشينيد ، و چون زنان جاهليت نخست خود نمايي نكنيد ، و نماز بپا داريد ، و زكات دهيد ، و خدا و رسولش را اطاعت كنيد ، خدا جز اين منظور ندارد كه پليدي را از شما اهل بيت ببرد ، و آن طور كه خود ميداند پاكتان كند ( 33) .
امام حسين عليه السلام يكي از كساني است كه خداوند متعال طبق اين آيه شريفه اراده كرده است كه پليدي ( گناه ) از او دور باشد . ( معصوم باشد ) پس هرگاه عملي انجام دهد درست ، از پليدي دور و در راه خداست و هركس با او دشمني كند با خدا دشمني كرده است .
در اينجا سوالي اساسي مطرح مي شود كه وقتي اشخاصي هستند كه خداوند به آنها مقام عصمت را اعطا فرموده ( علىّ و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام) مي توانند بدون گناه و اشتباه هر كاري را انجام دهند يا هر مسوليتي را برعهده بگيرند چگونه اشخاص ديگر لايق جانشيني پيامبر ، حكومت و خلافت بر جامعه مي شوند ؟ به قول معروف آب كه باشد تيمم باطل است .
ادامه مطلب

خداوند برای خصوصيات و ويژگی های اخلاقی ، الگوهايی در عالم تعبيه فرموده كه هر كس ، در هر كجا با نظر به اُفق بلند الگو ، بتواند خود را در مسير جاذبيت آن قرار دهد و به طور مداوم و به عشق رسيدن به سرحدّات الگو از تكاپو و تلاش باز نايستد.
صبر در متون دينی دارای سه شعبه می باشد:
صبر در مصيبت ، صبر در طاعت و صبر بر معصيت.
جهان آدميزادگان بدون درد و رنج متصور نيست. پيمانه ي هر كسي تا بدانجا كه گنجايش و وسع داشته باشد، با گرفتاريها در هم آميخته است؛ )لقد خلقنا الانسان في كبد) (1)
مصيبت ها كيميا صفت، مس وجود آدميان را به طلا مبدل می كنند، ولی اگر مقياس كربلا نبود و اگر زينب(س) نبود چه بسيار مردان و زنانی كه در نيمهء راه باز می ماندند. كربلا تا قيامت مقياس همگان است تا گرفتاری ها و مشقات خود را با آن توزين كرده و از فشار روحی بر خود بكاهند.
اما صبر چيست؟ صبر در چنان موضعی نشستن حالتی در آدمی است كه در اولين مواجهه اش با گرفتاری بتواند تعادل روحی خود را بازيابد و آن گاه واكنش مناسب و به جا اتخاذ نمايد.
بسياری از مردم در دو حالت ، فرصت های گرانبها را از كف داده اند ؛ يكی در هيجانات شادی آور مفرط و ديگری در اوج غم های جان فزا. صبر بهترين وسيله برای رسيدن به موازنهء روانی و استفاده از فرصت ها در اين دو حالت است ولی زينب(س) به بهترين شكل از فرصت ها بهره جست. برای بيان اين منظور كلام خود را با استمداد از تاريخ توسعه می دهيم:
كربلا در دو نگاه ؛ زينب(س) و دو مخاطب ؛
حضرت زينب (س)دو نگاه به كربلا دارد. در يك نگاه ، كربلا دريای خون و لختهء مصيبت است: أتدَرون أيَّ كبد لمحمّد فريتم وأيَّ دم له سفكتم، وأيَّ ...؟ آيا می دانيد چه جگری از پيغمبر(ص) پاره پاره كرديد و چه خونی از او ريختيد؟ (2)
مصيبت آن قدر بزرگ است كه رگ و پی ستون ديانت را از هم گسيخته و افلاك و زمين بر اساس شعور باطنی خود كه نور وجودشان را از نور وجود او ستانده اند، نزديك است كه عنان وجود از كف بدهند.(3)
در اين نگاه دل دريايي زينب سخت طوفاني است و كلام جانگداز او در پاسخ عبيدالله ملعون از ژرفاي غم او حكايت دارد:
« لقد قتلت كهلي و قطعت فرعي و اجتثثت اصلي فان يشفك هذا فقد اشتفيت يابن مرجانه(4)؛ به راستی كه بزرگم را كشتی و شاخه ام را قطع كردی و ريشه ام را كندی ، اگر اين تو را شفا می دهد شفا بگير ، ای پسر مرجانه »
اين جا او به صبر نياز دارد چرا كه تنها رسول توانای ديار ثارالله است. او صبر پيشه می كند و بعد بهترين كلام را بر زبان می راند، بهترين سكوت را عملی می سازد، بهترين نگاه ، بهترين گريه ، بهترين فرياد و بهترين مرثيه را شيوهء خود می سازد.
اين درس صبر زينب(س) است. نه آن كه در بايگانی عواطف خود ، از زينب صبور سپيدموی غصه داری بسازيم كه در گوشهء تاريخ كز كرده ، بر برادران و فرزندان ... مويه می كند.
صبر زينب يك شورش بر اساس حياتی معقول است كه همواره در بحرانی ترين شرايط، بهترين جهت را برای تاريخ و زمانه ساخته و پرداخته كرده و عالمی را درس داده است.
ولی اين صبر چگونه ممكن است؟ چگونه آن دل طوفان زده را می توان به اختيار عقل و خرد درآورد؟
چرا دستگاه ادراك ما از چشم و گوش و دل و عقل ، همه و همه در مواقعی نه اين چنين كه مواقعی نازل تر، ديگر در اختيار هيچ فرماندهی نيست: «من عشق شيئاً اعشي بصره و اعمي قلبه فهو ينظر بعين غير صحيحة ويسمع باذن غير سميعة قد خرقت الشهوات وعقله …» (5)
سرّ اين صبوری در نگاه ديگر زينب به كربلاست كه مخاطبی ديگر دارد. بانويی كه وقتی بر عمرسعد خطابه می خواند مصيبت را بزرگ تر از فهم و عقل او می شمرد. اويی كه وقتی ندبه می كند و مويه می سازد، اسبان نيز طاقت شنيدن ناله اش را ندارند...(6)
زمانی كه فقط خود اوست و خدا و كشتهء غرقه به خونش، دستان خود را به زير آن پاره پاره تن می برد و تمام وجودش غرق در محبت و معرفت به خداوند التماس می كند: «ربنا تقبل منا هذا القربان»(7)
حضرت زينب(س) شاگرد كلاس خطابهء امام علی(ع) است. او شاگرد زيرك و فطن مكتب امام علی (ع) ، كه از الف الفبای آن كلاس احديّت را فهميده است. او بارها و بارها از پدر شنيده و از رفتارش خوانده و حتی فكر و انديشهي علي را گمانه زده كه: «عظم الخالق في أنفسهم فصغر مادونه في أعينهم» (8) اگر خدا در جان كسی بزرگ شد؛ غير خدا هر آنچه كه هست در مشاعر او كوچك است. و خداوند در جان زينب (س) بسی بزرگ است. در مقياس با خداست كه حجت او كم است. ديدهء خدابين زينب(س) است كه در جوار خداوند هيچ بزرگی را نمی بيند اين ايمان و باور است كه زينب(س) را به چنان صبوری فرا می خواند و صبوری او عين علم اوست ، نه به مانند كسی كه از روی جهل و عدم آگاهي از عمق مصيبت، صبوری به خرج دهد.
در اين بين توجه به اين مهم، اساسی است كه زينب آن چنان در بستر تربيت فاطمی و علوی به تعادل قوا رسيده كه همهء ظرفيت ها انسانی و زنانگی او يكی جا و متوازن رشد نموده است.
آن بی بی دو عالم زنی است كه در اوج مستوريت و عفت و حيا رشد كرده و در مدار تعالی، ويژگی هاي زنانگی اش باليده است. در عين حال تعليم حيا و عفت و پوشش در فرهنگ تربيتی خانهء فاطمه(س) به هيچ وجه به معنای انزوا، بی توجهی به مصالح اجتماعی اسلام، عدم شكوفايی خصايص انسانی و روحيهء شهامت و رشادت نيست. چه اين كه زينب كبري(س) در عين حركت تام در مسير زنانگی و رعايت همهء حريم ها، به دقت مقتضی آن چنان شهامت از خود نشان داده و با درايت و تدبيرش نظم مورد نظر فرهنگ عاشورا را در پی گرفته كه همگان را متعجب كرده است. از نظر ما اين ويژگی، خصيصهء تربيت فاطمی و علوی است.
در بيان صبر بر معصيت كلام را طولانی نمی كنيم كه زينب سرشار از شراب طهور محبت و صاحب ولايت است و اين مقام با هيچ گناهي جمع نمی گردد كه فرمود: )لاينال عهدي الظالمين((9)
در صبر بر طاعت نيز به ذكر اين مورد بسنده می كنيم كه آن بانويی كه مصيبات كمر او را خميده كرده و سختی بار رسالت او را آزرده، سفر پر خطر و سهمگين شام را پشت سر گذارده، مجالس ميگساری و سرمستی را نظاره كرده و تمام اين ها هر كدام بر جام بلايش افزوده وقتی در شام مستقر می شود، در آن خرابه مشغول عبادت می گردد و امام سجاد(ع) بر حضرتش وارد شده ، ديدند آن بی بی باز هم نشسته نماز می خوانند:
_ عمه جان نشسته نماز می خوانيد؟
_ ای عزيز برادرم ، از فرط گرسنگی بر قدم هايم راست نمی گردم.(10)
نمی توان قلم را از نگارش اين نكته بازداشت كه شايد خاطرهء اين نمازهای نشستهء زينب(س)است كه امام سجاد(ع) را زين العابدين كرده و اين سوز دل زينب است كه از صحيفهء سجاديه به گوش می رسد، سخن خود را در بخش اوصاف ملكوتی مخدره زينب (س) با شعر رسای مرحوم كمپاني محقق اصفهانی به پايان می بريم:
مليكة الدنيا عقيلة النساء
عديلة الخامس من اهل الكساء
شريكة الشهيد في مصائبه
كفيلة السجاد في نوائبه
بل هي ناموس رواق العظمه
سيدة العقايل المعظمة(11)
پی نوشت ها:
1. بلد (90): 4
2. شيخ مفيد، كتاب الامالي، ص 323
3. اشاره به حديث شريف «حسين مني و انا من حسين» از رسول مكرم اسلام است كه بر اساس آن می توان استنباط كرد اگر همهء وجود، شعاع نور پيغمبر اكرم(ص) و كلمهء نوريه محمديه و صادر اول است ، پس هستی خود را از هست حسين بن علی(ع) نيز عاريت گرفته است چرا كه نور وجود حسين(ع) همان نور وجود پيامبر(ص) است.
4. منهاج الدموع، ص 370
5. نهجالبلاغه، خ 109
6. ... حتي رأينا دموع الخيل ينحدر علي حوافرها؛ مقتل خوارزمي، ج 2، ص 39
7. سيدرضا صدر، پيشواي شهيدان، ص 225
8. فيضالاسلام، نهجالبلاغه، خطبهي 185 (خطبهي متقن)
9. بقره (2): 124
10. ر.ك؛ سيد نعمت الله جزايری، الخصايص الزينبيه، ص 120
11. الانوار القدسيه، ص 117 و 118
نامه جامعه حوزه ـ شماره هشتم ـ ص 49 ـ فریبا علاسوند
ادامه مطلب
اما درباره حضور این زنان در حادثه عاشورا بیشتر به محور "پیام رسانى" باید اشاره کرد . البته جهات دیگرى نیز وجود داشت که فهرست وار به آنها اشاره مى شود که هر کدام مى تواند به عنوان " درس عبرت" مورد توجه باشد:
ـ مشارکت زنان در جهاد: شرکت در جبهه پیکار و همدلى و همراهى با نهضت مردانه امام حسین(ع) و مشارکت در ابعاد مختلف آن از جلوههاى این حضور است. چه همکارى طوعه در کوفه با نهضت مسلم، چه همراهى همسران برخى از شهداى کربلا، چه حتّى اعتراض و انتقاد برخى همسران سپاه کوفه به جنایت هاى شوهران شان مثل زن خولى.
- آموزش صبر: روحیه مقاومت و تحمل زنان به شهادت ها در کربلا درس دیگر نهضت بود. اوج این صبورى و پایدارى در رفتار و روحیات زینب کبرى(ع) جلوه گر بود.
ـ پیام رسانى: افشاگری هاى زنان و دختران کاروان کربلا چه در سفر اسارت و چه پس از بازگشت به مدینه پاسدارى از خون شهدا بود. سخنان بانوان، هم به صورت خطبه جلوه داشت، هم گفتگوهاى پراکنده به تناسب زمان و مکان.
ـ روحیه بخش: در بسیارى از جنگ ها حضور تشویق آمیز زنان در جبهه، به رزمندگان روحیه مى بخشید. در کربلا نیز مادران و همسران بعضى از شهدا این نقش را داشتند.
ـ پرستارى: رسیدگى به بیماران و مداواى مجروحان از نقش هاى دیگر زنان در جبهه ها، از جمله در عاشوراست. نقش پرستارى و مراقبت حضرت زینب(س) از امام سجاد(ع) یکى از این نمونه هاست. (1)
ـ مدیریت: بروز صحنه هاى دشوار و بحرانى، استعدادهاى افراد را شکوفا مىسازد.
نقش حضرت زینب(ع) در نهضت عاشورا و سرپرستى کاروان اسرا، درس«مدیریت در شرایط بحران»را می آموزد. وى مجموعه بازمانده را در راستاى اهداف نهضت، هدایت کرد و با هر اقدام خنثى کننده نتایج عاشورا از سوى دشمن، مقابله نمود و نقشه هاى دشمن را خنثى ساخت.
ـ حفظ ارزش ها: درس دیگر زنان قهرمان در کربلا، حفظ ارزش هاى دینى و اعتراض به هتک حرمت خاندان نبوت و رعایت عفاف و حجاب در برابر چشم هاى آلوده است. زنان اهل بیت، با آن که اسیر بودند و لباس ها و خیمههای شان غارت شده بود و با وضع نامطلوب در معرض دید تماشاچیان بودند، اما اعتراض کنان، بر حفظ عفاف تأکید مى ورزیدند. امّ کلثوم در کوفه فریاد کشید که آیا شرم نمى کنید براى تماشاى اهل بیت پیامبر جمع شده اید؟
وقتى هم در کوفه در خانه اى بازداشت بودند، زینب اجازه نداد جز کنیزان وارد آن خانه شوند. در سخنرانى خود در کاخ یزید نیز بر این گونه گرداندن بانوان شهر به شهر، اعتراض کرد: «امن العدل یابن الطلقاء تخدیرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول الله سبایا قد هتکت ستورهن و ابدیت وجوههن یحدو بهن الأعداء من بلد الى بلد و یستشرفهن اهل المناهل و المعاقل و یتصفح وجوههن القریب و البعید و الغائب و الشهید...» (2) و نمونه هاى دیگرى از سخنان و کارها که همه درس آموز عفت و دفاع از ارزش هاست.
ـ تغییر ماهیت اسارت: اسارت را به آزادى بخشى تبدیل کردند و در قالب اسارت، به اسیران واقعى درس حریت و آزادگى دادند.
ـ عمق بخشیدن به بعد عاطفى و تراژدیک کربلا: گریه ها، شیون ها، عزادارى بر شهدا و تحریک عواطف مردم، به ماجراى کربلا عمق بخشید و بر احساسات نیز تأثیر گذاشت و از این رهگذر، ماندگارتر شد.
ادامه مطلب

زنانی که در کربلا حضور داشتند
زنانی که از خیام حسینی به طرف دشمن بیرون آمدند و جنگیدند
پیرامون زنان در حادثه کربلا در دو محور سخن میتوان گفت: یکى آن که آنان چند نفر و چه کسانى بودند، دیگر آن که چه نقشى داشتند.
زنانى که در کربلا حضور داشتند، برخى از اولاد على(ع) بودند و برخى جز آنان، چه از بنى هاشم یا دیگران. زینب، ام کلثوم، فاطمه، صفیه، رقیه و ام هانى، از اولاد(ع) بودند، فاطمه و سکینه، دختران سید الشهدا (ع) بودند، رباب، عاتکه، مادر محسن بن حسن، دختر مسلم بن عقیل، فضه نوبیه، کنیز خاص امام حسین(ع) و مادر وهب بن عبد الله نیز از زنان حاضر در کربلا بودند (1)
پنج زن که از خیام حسینى به طرف دشمن بیرون آمدند، عبارت بودند از: کنیز مسلم بن عوسجه، ام وهب زن عبد الله کلبى، مادر عبد الله کلبى، مادر عمر بن جناده، زینب کبرى(س). زنى که در عاشورا شهید شد، مادر وهب بود، بانوى نمیریه قاسطیه، زن عبد الله بن عمیر کلبى که بر بالین شوهر آمد و از خدا آرزوى شهادت کرد و همان جا با عمود غلام شمر(ل) که بر سرش فرود آورد، کشته شد.
در عاشورا دو زن از فرط عصبیت و احساس، به حمایت از امام برخاستند و جنگیدند:
یکى مادر عبد الله بن عمر که پس از شهادت فرزند، با عمود خیمه به طرف دشمن روى کرد و امام او را برگرداند. دیگرى مادر عمرو بن جناده که پس از شهادت پسرش، سر او را گرفت و مردى را به وسیله آن کشت، سپس شمشیرى گرفت و با رجزخوانى به میدان رفت، که امام حسین(ع) او را به خیمه ها برگرداند(2)
دختر عمر (همسر زهیر بن قین) نیز در راه کربلا به اتفاق شوهرش به کاروان حسینى پیوست. زهیر بیشتر تحت تأثیر سخنان همسرش حسینى شد و به امام پیوست .رباب، دختر امرء القیس کلبى، همسر امام حسین(ع) نیز در کربلا حضور داشت، مادر سکینه و عبد الله.
زنى از قبیله بکر بن وائل نیز حضور داشت، که ابتدا با شوهرش در سپاه ابن سعد بود، ولى هنگام حمله سپاهیان کوفه به خیمه هاى اهل بیت، شمشیرى برداشت و رو به خیمه ها آمد و آل بکر بن وائل را به یارى طلبید.
زینب کبرى و امّ کلثوم (س)، دختران امیر المؤمنین(ع)، همچنین فاطمه دختر امام حسین (ع) نیز جزو اسیران بودند و در کوفه و... سخنرانی هاى افشاگرانه داشتند. مجموعه این بانوان، همراه کودکان خردسال، کاروان اسراى اهل بیت را تشکیل مى دادند که پس از شهادت امام و حمله سپاه کوفه به خیمه ها، ابتدا در صحرا متفرق شدند، سپس به صورت گروهى و اسیر به کوفه و از آنجا به شام فرستاده شدند.
ادامه مطلب

در زمانی که کوفیان بی وفایی خود را نشان داده نمایندهء امام حسین علیه السلام را تنها گداشتند، بانویی با ایمان و شجاع به نام "طوعه" صداقت و وفای خود را به نمایش گذاشت و به مسلم پناه داد، بدون آنکه ترسی به دل راه دهد.
با جوّ ارعاب و موج خشونت آمیزی که ابن زیاد به راه انداخته بود، مردان و زنان از همراهی با مسلم کناره گرفتند، زنان به سراغ همسران، فرزندان و برادران خود می رفتند و آن ها را از همراهی با نهضت باز می داشتند؛ با این بهانه که دیگران این کار را انجام خواهند داد. مردان نیز به سراغ فرزندان و برادران خود می رفتند و آنان را از لشکر شام می ترساندند و با خود می بردند.
اوضاع به گونه ای شد که از آن جمعیت انبوه در نماز مغرب، تنها سی نفر باقی مانده بودند. مسلم از مسجد که بیرون آمد، همین تعداد اندک هم پراکنده شدند. مسلم بن عقیل در کوچه های کوفه راه می پیمود تا به در خانهء زنی به نام "طوعه" رسید که منتظر فرزند خویش بود. وی از "طوعه" جرعه ای آب خواست، "طوعه" برای آن جناب آب آورد و مسلم آب نوشید و همان جا نشست. طوعه به خانه رفت و برگشته به مسلم گفت: مگر آب نیاشامیدی؟ برخیز و به خانه ات برو. مسلم جواب نداد. "طوعه" دوباره تکرار کرد. اما باز هم پاسخی نشنید. آن گاه گفت: سبحان الله، ای بندهء خدا برخیز به سوی اهل خود برو! چرا که بودن تو در این وقت شب بر در خانهء من شایسته نیست و من نیز از بودنت در این جا راضی نیستم. مسلم سخن گفت و "طوعه" وقتی فهمید او نمایندهء امام حسین علیه السلام است به او پناه داد. (1)
مسلم در خانهء "طوعه" بود، پسر "طوعه" بازگشت و متوجه حضور مسلم در خانه شد. پسر تهدیدهای ابن زیاد و جایزهء عبیدالله برای دستگیری مسلم را برای مادر بازگو کرد، "طوعه" احساس کرد ممکن است پسرش خبر مسلم را به عبیدالله بدهد، او را سوگند داد که این راز را مخفی دارد. ولی او به طمع جایزه این خبر را به ابن زیاد رساند. (2)
صبح روز بعد، زمانیکه صدای شیههء اسبان به گوش مسلم رسید، دعای خود را با عجله تمام کرد و سلاح پوشیده رو به طوعه" کرد و گفت : ای طوعه! آنچه بر تو بود، انجام دادی و از شفاعت حضرت رسول نصیب یافتی. من دیشب در خواب عمویم امیر مؤمنان را دیدم که مرا فرمود: فردا پیش من خواهی بود. (3)
با دقت در این واقعه تاریخی چند نکته مهم دربارهء این بانوی بزرگوار می توان ذکر کرد:
- نام "طوعه" در شمار یاران مسلم بن عقیل نمایندهء امام حسین علیه السلام ثبت و در تاریخ از او به نیکی یاد شد، همان گونه که از فرزند و همسرش به زشتی یاد می شود. زنی که با وجود داشتن چنین همسر و فرزندی ، با شجاعت و ایمان ، نه تنها از میزان ارادتش به خاندان رسالت کاسته نشد بلکه وفاداریش را نیز ثابت کرد.
- در آن موقعیتی که بیشتر مردان و زنان فرار کردند تا با مسلم برخورد نکنند و به اتهام همکاری با وی گرفتار و کشته نشوند، این بانو بدون هیچ ترسی به او پناه داد و به تکلیف شرعی خود عمل کرد.
- این عمل خدایی او از سوی مسلم تأیید شد و وعده شفاعت از سوی پیامبر اسلام به وی داده شد.
- این سخن "طوعه" که گفت : "مگر آب نخوردی ... برخیز و به خانهء خود برو و من راضی نیستم که تو بر در خانه من بمانی" دلیل روشنی بر معرفت این بانو به حلال و حرام و پرهیز از مواضع تهمت است.
پی نوشت ها:
- تاریخ طبری، ج 4، ص 278
- ابن اعثم کوفی، الفتوح، ص 858
- بهایی، الکامل، ص 618 و دمع السجوم، ص 50
- برگرفته از کتاب نقش زنان در حماسه عاشورا، ص 33
ادامه مطلب
. زمخشری (از علمای بزرگ اهل سنت)، صاحب تفسیر معروف «کشاف » ، در کتاب «ربیع الابرار» نقل می کند:
«فاطمه علیها السلام با فرزندانش حسن و حسین علیهما السلام خدمت رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم رسیده و عرض کرد: یا رسول الله! هدیه ای به این ها بده . حضرت فرمود: پدرت فدایت، من مالی ندارم تا هدیه کنم . سپس حسن علیه السلام را بغل کرده، بوسید و روی پای راست خود قرار داد و فرمود: به این فرزندم، اخلاق و هیبت خود را هدیه می کنم و حسین علیه السلام را نیز بغل کرد و بوسید و بر روی پای چپ خود نهاد و فرمود: شجاعت و جود خود را بدو بخشیدم .» (۱)
۲ . ابوهریره (از راویان بنام اهل سنت) می گوید: رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم را دیدم که حسین بن علی علیهما السلام را در بغل گرفته و می فرمود: «خدایا! او را دوست می دارم تو هم او را دوست بدار» . (۲)
۳ . قاضی نورالله شوشتری در کتاب «احقاق الحق » می نویسد:
ابوالمؤید موفق بن احمد (از علمای اهل سنت) در مقتل الحسین از راویان مختلف و آنها از ابوبکر نقل می کنند که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشت هستند .» (۳)
۴ . حافظ ابونعیم اصفهانی (از علمای اهل سنت) در کتاب حلیة الاولیاء (ج ۴، ص ۱۳۹) نقل می کند که او با سلسله راویان مختلف از جمله عمربن خطاب روایت می کند که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «حسن و حسین سرور جوانان بهشت هستند .» (۴)
۵ . احمد بن حنبل در مسند خود به نقل از راویان متعدد، می نویسد:
پیامبر، حسن و حسین را به سیــنه خود می چسباند و می فرمود: «خدایا! من این دو را دوست دارم، تو نیز آنها را دوست بدار .» (۵)
پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم و شهادت حسین علیه السلام در کربلا
ادامه مطلب
توضيح سؤال :
زني نخست نامزد يزيد ميشود و چون [امام] حسين او را گمراه ميكند و با گول زدن او را به سوي خود ميكشد و به اين گونه كينهجوئي يزيد برانگيخته ميشود كه منجر به كشته شدن [امام حسين] ميشود.
همانطور كه ميبينيد اين مطلب را نيز با كمك اسناد تاريخي مطرح نمودهاند. منتظر پاسخ شما هستم .
مقدمه :
اين شبهه از سوي برخي از دشمنان اهل بيت عليهم السلام طرح شده كه ادعا ميكنند علّت زمينه ساز واقعه كربلا و شهادت امام حسين عليه السلام داستان عاشقانهاي بود كه بهواسطه عشق و علاقه شديد يزيد به زني به نام «اُرَيْنَبْ» همسر «عبدالله بن سلام» آغاز شد و امام حسين عليه السلام با اقدامي كه در بعضي كتابها ذكر شده مانع از اين دست يازي و شهوتراني يزيد گرديد .
در حقيقت چنين وانمود كردهاند كه سرآغاز كينه توزي و دشمني يزيد با امام حسين عليه السلام و سرمنشأ واقعه كربلا اين ماجرا بوده است .
پاسخ:
در پاسخ به اين دوست گرامي عرض ميكنيم:
با تحقيقي كه ما در متون و منابع تاريخي داشتيم تنها كتاب قابل اعتنائي كه اين واقعه را ذكر كرده است كتاب الامامه و السياسه ابن قتيبه دينوري متوفاي 276 هق از مصادر تاريخي اهل سنّت ميباشد. كه هر محقّقي با مطالعه اين متن، آن را به يك داستان و رمّان شبيهتر ميبيند تا يك اتّفاق حقيقي.
ما جهت اطّلاع از كلّ اين ماجرا ترجمه مطالب نقل شده در كتاب الامامه و السياسه را در اين جا ميآوريم :
ادامه مطلب
فلسفه قيام ابي عبدالله الحسين (عليه السلام) را در سخنان آن حضرت در آغاز حرکت از مدينه و موضع گيري هاي ايشان در برابر حوادثي که در منزلگاه هاي ميان راه روي داده است مي توان يافت .
مدينه
زمان: نيمه دوم ماه رجب سال 60 هجري
حاکم وقت مدينه (وليد بن عتيقه) پس از مرگ معاويه دستور يافت تا از امام حسين (عليه السلام) براي يزيد بيعت بگيرد. حضرت فرمود: «... يزيد فردي است شرابخوار و فاسق که به ناحق خون مي ريزد و اشاعه دهنده فساد است و دستش به خون افراد بي گناه آلوده گرديده و شخصيتي همچون من با چنين مرد فاسدي بيعت نمي کند.»
وقتي مروان بن حکم بيعت با يزيد را از حضرت درخواست کرد امام حسين(عليه السلام) فرمود: اي دشمن خدا! دور شو، من از رسول خدا شنيدم که فرمود: «خلافت بر فرزندان ابوسفيان حرام است اگر معاويه را بر فراز منبر من ديديد او را بکشيد.» و امت او چنين ديدند و عمل نکردند و اينک خداوند آنان را به يزيد فاسق گرفتار کرده است .
امام حسين(عليه السلام) در شب 28 رجب سال 60 هجري همراه با بيشتر
ادامه مطلب
امام حسين عليه السلام وقتى كه مى آمد به طرف كربلا، اشعارى را با خودش مى خواند كه نقل شده پدر بزرگوارشان هم همين اشعار را آگاهى مى خواندند، آن اشعار اين است :
| فان تكن الدنيا تعد نفيسه |
| فدار ثواب الله اعلى و انبل |
| و ان تكن الاموال للترك جمعها |
| فما بال متروك به المرء يبخل |
| و ان تكن الابدان للموت انشات |
| فقتل امرء بالسيف فى الله اجمل . |
اگر چه دنيا زيبا و دوست داشتنى است ، دنيا آدم را به طرف خودش مى كشد، اما خانه پاداش الهى ، خانه آخرت ، خيلى از دنيا زيباتر است ، خيلى از دنيا بالاتر و عالى تر است .
اگر مال دنيا را آخر كار بايد گذاشت و رفت ، پس چرا انسان آن را در راه خدا انفاق نكند.
و اگر اين بدن هاى ما ساخته شده است كه آخر كار بميرد، پس چرا در راه خدا شمشير قطعه قطعه نشود؟
O مرگ براى انسان جوانمرد ننگ نيست ، اگر در راه حق جهاد كند و در حالى كه مسلم است كوشش به خرج بدهد (نيتش حق باشد و در حالى كه مسلم است مجاهده و جهاد كند) و با مردان صالح ، مواسات و همگامى و همدردى نمايد، و بر عكس ، راه خودش را از مردم بدبخت هلاك شده و مجرم گناهكار جدا كند.
O امام حسين عليه السلام مى فرمايد موت فى عز خير من حياه فى ذل مردن در سايه عزت بهتر است از زندگى با ذلت .
O من مردن را براى خودم سعادت ، و زندگى با ستمگران را موجب ملامت مى بينم .
O حسين مى گويد: هيهات منا الذله حسين تن به خوارى بدهد؟!
O الموت اولى من ركوب العار؛ مرگ از متحمل شدن يك ننگ بالاتر است .
O موت فى عز خير من حياه فى ذل ؛ مردن با عزت از زندگى با ذلت بهتر است .
O اى خود فروختگان به آل ابى سفيان ! با من مى جنگيد و من با شما مى جنگم . زن و بچه چه تقصيرى دراند؟! كونوا احرارا فى دنيا كم اگر خدا را نمى شناسيد، اگر به معاد ايمان نداريد، آن شرفى كه يك انسان بايد داشته باشد كجا رفت ؟! حريت و آزاديتان كجا رفت ؟!
O هر كس آماده است كه خون دلش را در راه ما ببخشد، هر كس تصميم گرفته است لقاء پروردگار را، چنين با ما كوچ كند.
O ايها الناس ! هر كسى كه خيال مى كند ما به مقامى نائل مى شويم ، به جايى مى رسيم ، چنين چيزى نيست ، برگردد.
O امام حسين عليه السلام از اصحاب خود بيعت گرفت و در شب عاشورا فرمود: من بيعت خودم را از گردن شما برداشتم .
O مسلم دختر كوچكى داشت . امام حسين وقتى كه نشست او را صدا كرد، فرمود بگوييد بيايد. دختر مسلم را آوردند، او را نشاند روى زانوى خودش و شروع كرد به نوازش كردن . دخترك زيرك و باهوش بود، ديد كه اين نوازش ، يك نوازش فوق العاده است ، پدارانه است ، لذا عرض كرد: يا اباعبدالله ! يا ابن رسول الله ! اگر پدرم بميرد چقدر...؟
اباعبدالله متاثر شد، فرمود: دختركم ! من به جاى پدرت هستم . بعد از او، من جاى پدرت را مى گيرم .
صداى گريه از خاندان اباعبدالله بلند شد. اباعبدالله رو كرد به فرزندان عقيل و فرمود: اولاد عقيل ! شما يك مسلم داديد كافى است ، از بنى عقيل يك مسلم كافى است ، شما اگر مى خواهيد برگرديد، برگرديد.
عرض كردند. يا اباعبدالله ! يا ابن رسول الله ! ما تا حال كه مسلمى را شهيد نداده بوديم ، در ركاب تو بوديم ، حالا كه طلبكار خون مسلم هستيم ، رها كنيم ! ابدا، ما هم در خدمت شما خواهيم بود تا همان سرنوشتى كه نصيب مسلم شد، نصيب ما بشود.
O در روز عاشورا خطاب به اهل بيت خود فرمود: استعدوا للبلاء و اعلموا ان الله حافظكم و منجيكم من شر الاعداء و يعذب اعاديكم بانواع البلاء ؛ خود را آماده بلا كنيد، و بدانيد كه خداوند حافظ شما از دشمنان است ، و دشمنانتان را به انواع بلاكيفر خواهد داد.
فضائل و سيره امام حسين - عليه السلام - در كلام بزرگان
ادامه مطلب
درباره سنّ شریف حضرت رقیه (علیهاالسلام) در میان تاریخ نگاران اختلاف نظر وجود دارد. اگر اصل تولد ایشان را بپذیریم، مشهور این است که ایشان سه یا چهار بهار بیشتر به خود ندیده و در روزهای آغازین صفر سال 61 ه .ق، پرپر شده است.
بر اساس نوشتههای بعضی کتابهای تاریخی، نام مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام)، امّ اسحاق است که پیشتر همسر امام حسن مجتبی (علیهالسلام) بوده و پس از شهادت ایشان، به وصیت امام حسن (علیهالسلام) به عقد امام حسین (علیهالسلام) درآمده است.(1) مادر حضرت رقیه(علیهاالسلام) از بانوان بزرگ و با فضیلت اسلام به شمار میآید. بنا به گفته شیخ مفید در کتاب الارشاد، کنیه ایشان بنت طلحه است.(2)
نام مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام) در بعضی کتابها، امجعفر قضاعیّه آمده است، ولی دلیل محکمی در این باره در دست نیست. هم چنین نویسنده معالی السبطین، مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام) را شاه زنان؛ دختر یزدگرد سوم پادشاه ایرانی، معرفی میکند که در حمله مسلمانان به ایران اسیر شده بود. وی به ازدواج امام حسین (علیهالسلام) درآمد و مادر گرامی حضرت امام سجاد (علیهالسلام) نیز به شمار میآید.(3)
این مطلب از نظر تاریخ نویسان معاصر پذیرفته نشده؛ زیرا ایشان هنگام تولد امام سجاد (علیهالسلام) از دنیا رفته و تاریخ درگذشت او را 23 سال پیش از واقعه کربلا، یعنی در سال 37 ه .ق دانستهاند. از این رو، امکان ندارد او مادر کودکی باشد که در فاصله سه یا چهار سال پیش از حادثه کربلا به دنیا آمده باشد. این مسأله تنها در یک صورت قابل حل میباشد که بگوییم شاه زنان کسی غیر از شهربانو (مادر امام سجاد (علیهالسلام)) است.
نام گذاری حضرت رقیه (علیهاالسلام)
رقیه از «رقی» به معنی بالا رفتن و ترقی گرفته شده است.(4) گویا این اسم لقب حضرت بوده و نام اصلی ایشان فاطمه بوده است؛ زیرا نام رقیه در شمار دختران امام حسین(علیهالسلام) کمتر به چشم میخورد و به اذعان برخی منابع، احتمال این که ایشان همان فاطمه بنت الحسین (علیهالسلام) باشد، وجود دارد.(5) در واقع، بعضی از فرزندان امام حسین (علیهالسلام) دو اسم داشتهاند و امکان تشابه اسمی نیز در فرزندان ایشان وجود دارد.
گذشته از این، در تاریخ نیز دلایلی بر اثبات این مدعا وجود دارد. چنانچه در کتاب تاریخ آمده است: «در میان کودکان امام حسین (علیهالسلام) دختر کوچکی به نام فاطمه بود و چون امام حسین (علیهالسلام) مادر بزرگوارشان را بسیار دوست میداشتند، هر فرزند دختری که خدا به ایشان میداد، نامش را فاطمه میگذاشت. همان گونه که هرچه پسر داشتند، به احترام پدرشان امام علی (علیهالسلام) وی را علی مینامید».(6) گفتنی است سیره دیگر امامان نیز در نام گذاری فرزندانشان چنین بوده است.
پی نوشتها
1 ـ الاربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، بیتا، ج2، ص216 ؛ الطبرسی، ابوعلی فضل بن الحسن، اعلام الوری بأعلام الهدی، بیروت، دار المعرفة، 1399 ه .ق، ص251.
2 ـ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، تهران، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، 1378 ه . ش، ج2، ص200، اعلام الوری، ص251.
3 ـ حایری، محمد مهدی، معالی السبطین، قم، منشورات الرضی، 1363 ه . ش، ج2، ص214.
4 ـ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، چاپ اول، 1416 ه . ق، ج5، ص293.
5 ـ نظری منفرد، علی، قصه کربلا، قم، انتشارات سرور، 1379 ه . ش، پاورقی ص518.
6 ـ ر.ک: مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1404 ه . ق، ج44، ص210.
ادامه مطلب
واقعیت آن است که در حوزه تفکر شیعى حفظ دین و اجراى قوانین اسلامى از اهمیت ویژه اى برخوردار است. زحمات طاقت فرساى پیامبر در مدت 23 سال نیز در راستاى حاکمیت قوانین الهى صورت گرفت. یکى از علل اهمیت رهبرى نیز در راستاى اجراى قوانین الهى است. بى تردید بعد از پیامبر اسلام، ائمه پاسداران و سنگربانان دین و ارزش هاى آن بودند. آنان سعى داشتند با تشکیل حوزه هاى تعلیماتى و با بیان احکام الهى و با تربیت شاگردان و فعالیت هاى فرهنگى به پاسدارى از دین بپردازند؛ از این رو قیام، صلح، سکوت و تشکیل حکومت براى حفظ دین بود؛ چنان چه امام علی علیه السلام یکى از علل 25 سال سکوت خود در برابر خلفا را حفظ دین دانست.(1)
امام حسن علیه السلام نیز یکى از علل صلح خویش را حفظ دین بیان نمود.(2) و امام حسین علیه السلام یکى از علل قیام خویش را حفظ دین و ارزش هاى آن دانست.(3)
بعد از رحلت پیامبر و کنار گذاشتن امام علی علیه السلام از صحنه سیاست، جامعه اسلامى افول نمود؛ که سقوط آن ریشه در انحراف از امامت و فاصله گیرى مسلمانان از دین و دین زدایى خلفاى غاصب دارد. دنیا گرایى مسلمانان از یک سو و دین زدایى خلفا مانند معاویه و یزید، موجب شد که بدعت ها ظهور نموده و دین و ارزش هاى آن از بین برود. از این رو امام حسین علیه السلام در نامه اى که به مردم بصره نوشت یادآور شد: «...وأنا أدعوکم إلى کتاب الله و سنّه نبیه(ص) فإنّ السنّه قد امتیت و أنّ البدعه قد احییت...».(4)
همچنین امام حسین علیه السلام در وصیت نامه خود اصلاح امت اسلامى را یکى از اهداف قیام خود بیان نمود.(5) تا جایى که مرگ در راه دین را زینت خواند(6) و از عدم حاکمیت حق و دین شکایت نمود: «ألا ترون إلى الحق لا یُعمل به و إلى الباطل لا یتناهى عنه».(7)
شهادت امام حسین علیه السلام مهم ترین نقش را در حفظ دین داشت؛ از این رو گفته شده است: «إنّ الاسلام محمّدى الحدوث، حسینى البقاء».(8)
اگر دین مصطفى هنوز در جهان به پاست
از آنِ سر بریده تو هست و از نواى تو
اگر شهادت امام حسین علیه السلام نبود امویانِ دین ستیز بیشتر با دین مبارزه مى کردند، ولى شهادت و قیام امام حسین علیه السلام ابر پرسش را در فضاى جامعه اسلامى به وجود آورد که چرا نوه پیامبر، یعنى امام حسین علیه السلام کشته شد و چرا خاندان پیامبر را از این شهر به آن شهر به اسارت برده و آنان زحمات طاقت فرسایى را متحمل شدند؟!
شهادت امام حسین علیه السلام و یاران او موجب شد که مردم با چهره ضد دینى امویان، بیشتر آشنا شوند و مردم کوفه و مدینه بعد از خطبه ها و عزادارى ، اهل بیت امام حسین علیه السلام آماده قیام شده و انزجار عمومى علیه خاندان امیه به وجود آید. مردم فهمیدند که دین و ارزش هاى آن مقدس ترین و ارزش مند ترین عناصر هستند که حفظ آن ها ضرورت دارد. شاید بر اساس نقش شهادت امام حسین علیه السلام در حفظ دین باشد که امام یکى از محبوب ترین انسان ها نزد همهدین مداران به حساب آمده و پیامبر اسلام درباره او فرمود: «حسین منّى و أنا من حسین».
حیات امام حسین علیه السلام مى توانست نقش بنیادى در حفظ دین و باورهاى دینى ایفا کند، زیرا حیات طیبه و مقدس ائمه و شهادت و مرگ سرخ آن ها عامل تعیین کننده در حفظ اسلام بوده و هست. امروزه بعد از قرن ها هنگام برگزارى مراسم عزادارى براى ائمه علیه السلام به ویژه امام حسین علیه السلام افکار عمومى را به دو خط باطل و حق و حق گرایى و باطل گرایى جلب نموده و شعار «کل یوم عاشورا و کل أرض کربلا» را طنین انداز مى کند. گرچه شهادت امام حسین علیه السلام براى جهان اسلام فاجعه بود، زیرا محرومیت جهان اسلام از وجود چنین رهبرى ضایعه بود، ولى قیام و شهادت اما اسلام کمتر از حیات او در احیاى دین نقش نداشته و عامل مهم بقاى دین گردید. بى تردید اگر قیام آن امام همام نبود دین این گونه – که الان هست – حفظ نمى شد.
پا ورقی:
[1] نهج البلاغه صبحى صالح، نامه 62.
[2] حیاه الامام الحسین بن علی، ج 2، ص 269.
[3] بحارالانوار، ج 44، ص 340.
[4] موسوعه کلمات الامام الحسین، ص 316 ؛ مقرم مقتل الحسین، ص 141- 142.
[5] مقرم، مقتل الحسین، ص 139.
[6] همان، ص 169.
[7] اعیان الشیعه، ج 2، ص 417.
[8] جواد محدثی، فرهنگ عاشورا، ص 149 – 150.
[9] بحارالأنوار، ج 52، ص 34
ادامه مطلب
1- یکی اینکه بگوئیم قیام امام حسین علیه السلام یک قیام عادی و معمولی بود و العیاذ بالله برای هدف شخصی و منفعت شخصی بود. این تفسیری است که نه یک نفر مسلمان به آن راضی میشود و نه واقعیات و مسلمات تاریخ آن را تصدیق میکند.
2- تفسیر دوم همان است که در ذهن بسیاری از عوام الناس وارد شده که امام حسین کشته شد و شهید شد برای اینکه گناه امت بخشیده شود. شهادت آن حضرت به عنوان کفاره گناهان امت واقع شد، نظیر همان عقیدهای که مسیحیان درباره حضرت عیسی علیه السلام پیدا کردند که عیسی به دار رفت برای اینکه فدای گناهان امت بشود. یعنی گناه اثر دارد و در آخرت دامنگیر انسان میشود، امام حسین شهید شد که اثر گناهان را در قیامت خنثی کند و به مردم از این جهت آزادی بدهد.
در حقیقت مطابق این عقیده باید گفت امام حسین علیه السلام دید که یزیدها و ابن زیادها و شمر و سنانها هستند اما عدهشان کم است، خواست کاری بکند که بر عده اینها افزوده شود، خواست مکتبی بسازد که از اینها بعدا زیادتر پیدا شوند، مکتب یزید سازی و ابن زیاد سازی ایجاد کرد.
این طرز فکر و این طرز تفسیر بسیار خطرناک است.
برای بیاثر کردن قیام امام حسین و برای مبارزه با هدف امام حسین و برای بیاثر کردن و از بین بردن حکمت دستورهائی که برای عزاداری امام حسین رسیده هیچ چیزی به اندازه این طرز فکر و این طرز تفسیر مؤثر نیست. باور کنید که یکی از علل _گفتم یکی از علل چون علل دیگر هم در کار هست که جنبه قومی و نژادی دارد_ که ما مردم ایران را این مقدار در عمل لا قید و لا ابالی کرده این است که فلسفه قیام امام حسین برای ما کج تفسیر شده، طوری تفسیر کردهاند که نتیجهاش همین است که میبینیم.
به قول جناب زید بن علی درباره "مرجئه" (مرجئه طایفهای بودند که معتقد بودند ایمان و اعتقاد کافی است، عمل در سعادت انسان تأثیر ندارد، اگر عقیده درست باشد خداوند از عمل هر اندازه بد باشد میگذرد) هؤلاء اطمعوا الفساق فی عفو الله یعنی اینها کاری کردند که فساق در فسق خود به طمع عفو خدا جری شدند.
این عقیده مرجئه بود در آنوقت. و در آنوقت عقیده شیعه در نقطه مقابل عقیده مرجئه بود، اما امروز شیعه همان را میگوید که در قدیم مرجئه میگفتند. عقیده شیعه همان بود که نص قرآن کریم است:
« الذین آمنوا و عملوا الصالحات»
ترجمه: ...آنها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند.
هم ایمان لازم است و هم عمل صالح.
3- تفسیر سوم این است که اوضاع و احوالی در جهان اسلام پیش آمده بود و به جائی رسیده بود که امام حسین علیه السلام وظیفه خودش را این میدانست که باید قیام کند، حفظ اسلام را در قیام خود میدانست. قیام او قیام در راه حق و حقیقت بود. اختلاف و نزاع او با خلیفه وقت بر سر این نبود که تو نباشی و من باشم، آن کاری که تو میکنی نکن بگذار من بکنم، اختلافی بود اصولی و اساسی.
اگر کس دیگری هم به جای یزید بود و همان روش و کارها را میداشت باز امام حسین قیام میکرد، خواه اینکه با شخص امام حسین خوشرفتاری میکرد یا بد رفتاری.
یزید و اعوان و انصارش هم اگر امام حسین متعرض کارهای آنها نمیشد و روی کارهای آنها صحه میگذاشت حاضر بودند همه جور مساعدت را با امام حسین بکنند، هر جا را میخواست به او میدادند، اگر میگفت حکومت حجاز و یمن را به من بدهید، حکومت عراق را به من بدهید، حکومت خراسان را به من بدهید میدادند، اگر اختیار مطلق هم در حکومتها میخواست و میگفت به اختیار خودم هر چه پول وصول شد و دلم خواست بفرستم و میفرستم و هر چه دلم خواست خرج میکنم کسی متعرض من نشود، باز آنها حاضر بودند.
جنگ حسین جنگ مسلکی و عقیدهای بود، پای عقیده در کار بود، جنگ حق و باطل بود. در جنگ حق و باطل دیگر حسین از آن جهت که شخص معین است تأثیر ندارد. خود امام حسین با دو کلمه مطلب را تمام کرد. در یکی از خطبههای بین راه به اصحاب خودش میفرماید (ظاهرا در وقتی است که حر و اصحابش رسیده بودند و بنابراین همه را مخاطب قرار داد):
«الا ترون ان الحق لا یعمل به، و الباطل لا یتناهی عنه، لیرغب المؤمن فی لقاء الله محقا» (تحف العقول، ص 245)
""ترجمه:آیا نمیبینید که به حق رفتار نمیشود و از باطل جلوگیری نمیشود؟ پس مؤمن در یک چنین اوضاعی باید تن بدهد به شهادت در راه خدا.""
نفرمود لیرغب الامام وظیفه امام این است در این موقع آماده شهادت شود. نفرمود لیرغب الحسین وظیفه شخص حسین اینست که آماده شهادت گردد.
بلکه فرمود: «لیرغب المؤمن» وظیفه هر مؤمن در یک چنین اوضاع و احوالی اینست که مرگ را بر زندگی ترجیح دهد. یک مسلمان از آن جهت که مسلمان است هر وقت که ببیند به حق رفتار نمیشود و جلو باطل گرفته نمیشود وظیفهاش اینست که قیام کند و آماده شهادت گردد.
این سه جور تفسیر؛ یکی آن تفسیری که یک دشمن حسین باید تفسیر بکند. یکی تفسیری که خود حسین تفسیر کرده است که قیام او در راه حق بود. یکی هم تفسیری که دوستان نادانش کردند و از تفسیر دشمنانش خیلی خطرناکتر و گمراه کنتر و دورتر است از روح حسین بن علی.
ادامه مطلب
