ديدگاه و برداشت قيام براي تشکيل حکومت:
يکي ديگر از ديدگاههاي مهم در باره قيام امام که به ويژه درچهار دهه اخير مطرح شده است ، ديدگاه قيام به انگيزه پيروزي نظامي و تشکيل حکومت است. بر اساس اين نظريه ، پيروزي نظامي وتشکيل حکومت اسلامي براي امام مطلوب درجه يک و صلح شرافتمندانه ، مطلوب درجه دو و شهادت ، مطلوب درجه سه بوده است. با اين تفاوت که آن حضرت نخست براي پيروزي نظامي و بعد براي صلح فعاليت کرد ، ولي براي کشته شدن هيچ گونه فعاليتي نکرد ، بلکه کارگزاران حکومت ضد اسلام بودند که فرزند پيامبر را کشتند و چنين خسارت بزرگي را بر جهان اسلام وارد ساختند. بر اساس اين نظريه و نظر برخي از علما و فقهاي برجسته قرن چها رم و پنجم هجري چون شيخ مفيد ، شيخ طوسي و سيد مرتضي ، هدف از نهضت امام شهادت نبوده است. اين قول در حدود سه قرن بين عالمان و انديشمندان شيعه مشهور بوده است و هيچ يک از عالمان شيعه با اين ديدگاه مخالفت نکرده است.
نقد و بررسي اين نگرش:
اين نظريه گر چه در ظاهر مترقيانه به نظر مي رسد ، اما در تحريف و وارونه جلوه دادن انگيزه نهضت امام به دلايل زير ، دست کمي از نظريات دنيا گرايانه ندارد:
نخست: اين نظريه بر اين باور است ، که گرچه ارزيابي امام در موازنه قوا و شرايط اصلي قيام ، بر اساس واقعيت بوده ، اما از حوادث پيش بيني نشده و پشت پرده آگاه نبوده و اين امر منجر به شکست نهضت او شده است . بنا بر اين امام از نظر اين نظريه ، شخصيتي است که حتي به اندازه افرادي که از
روي دلسوزي از وي خواستند از رفتن به کوفه و بر پايي نهضت در آنجا منصرف شود، از قدرت لازم جهت پيش بيني حوادث غير مترقبه بر خوردار نبوده است ، در حالي که روشن است اگر حتي امام فاقد علم غيب فرض شود ، باز نمي توان او را آن قدر اشتباه کار دانست که در مسائل بسيار مهمي که با مصالح خو د ، خاندان و جامعه اش ارتباط حياتي داشته ، حتي به ميزان نصيحت گران ، قدرت تشخيص حوادث آينده را نداشته است.و اگر هم بشود اين مقدار اشتباه کاري را در حق امام مجاز دانست ، در اين صورت ديگر نمي توان او را شايسته امامت و راهبري جامعه و مسلمانان دانست ، زيرا امامي که از علم غيب بهره مند نباشد و درک و آگاهي ظاهريش نيز از نصيحت گران عادي کمتر باشد ، نه تنها هرگز نمي تواند رهبر نهضت و اصلاحات باشد ، بلکه بي ترديد چنين کسي منشا انواع بد بختي و نابساماني است. افزون براين دليل عقلي ، دلايل و شواهد تاريخي فراواني نيز وجود دارد که نشانگر آن است آگاهي امام از نظر پيش بيني اوضاع مخاطره آميز آينده ، فراتر از نصيحت گران بوده است ، و تفاوت اساسي امام با آنها در اين بوده که او به اندازه اي به حفظ مصالح ماندگاري اسلام و حمايت از دين جدش اهتمام مي ورزيد که حاضر بود براي حفظ خط اصيل اسلام نبوي و تشيع علوي ، مبارزه وجهاد کند.
دوم: بر اساس چنين ديدگاهي ، جهاد مقدس اسلامي همانند نبردهاي غير اسلامي با پيروزي ها و شکستهاي ظاهري ارزيابي شده وجنبه اساسي جهاد که هدايت انقلابي جامعه اسلامي برضد قدرت هاي ستمگر و فاسد باشد، مورد غفلت قرار گرفته است، در حالي که انسانهاي الهي ، جنبه اصلي جهاد را ملاک حرکت خويش قرار مي دهند . از اين رو در شرايط ضروري با تمام توان مردم را به مبارزه دعوت مي نمايند ، هر چند خودشان را در معرض خطر و کشته شدن و حکومت هاي ستم گر را در ظاهر پيروز ببينند. چرا که آنان به انجام تکليف و آثار معنوي نهضت و نتايج بلند مدت و استراتژيک آن اهميت مي دهند. اشتباه اين نظريه آن است که هدف نهضت هاي الهي را تنها در پيروزي ظاهري و نظامي دانسته و معتقدند که ممکن نيست مردان خدا هم چون امام بدون اطمينان به پيروزي نظامي قيام کنند.
سوم: اين پندار که امام مي توانست با امکانات اندکش قدرت جهنمي يزيد را در هم کوبيده و جامعه مسلمانان را با آن همه فساد و انحطاطي که بيشتر آن در عصر عثمان و به ويژه در زمان معاويه رواج يافته بود ، اصلاح کند و حکومت اسلامي تشکيل دهد ، پندار صحيحي نيست که براي آن نمي توان شاهد موافقي يافت ، چرا که صاحبان چنين انديشه اي به جو پر اختناق و دين ستيزانه حکومت اموي که تمام ارزشهاي الهي را واژگون ساخته بود توجه نداشته و نتوانسته اند اين واقعيت را درک کنند که در جامعه اي که شرک جايگزين شده است ، تشکيل حکومت عدل الهي و احياي ارزشهاي اصيل اسلامي کاري بس دشوار است.هم چنان که امير مؤمنان(ع)
در عصر خويش به رغم ميل باطني در پذيرش خلافت ، چنين تجربه اي را آزمودند و با اين که امکانا تشان نسبت به امام حسين (ع)
بيشتر بود و به جز شام بر سرتاسر قلمرو اسلامي تسلط داشتند ، در ظاهر موفق به تاسيس حکومت فراگير اسلامي که در سايه آن حتي فقط مردم فاسد و دنيا پرست شام اصلاح شده و به ارزشهاي الهي تن در دهند ، نشدند تا آنجا که به وسيله برخي از مردم به اصطلاح موافق ، اما کژانديش گروه خوارج نهروان ، به شهادت رسيدند.مطالعه و تحليل نهضت اين حقيقت را نشان مي دهد که امام از ابتدا، نقشه ايجاد انقلاب و تحول در افکار و وجدان ديني مسلمين را داشته و تمام اعمال و کردار شان نشان مي دهد که کاملا از اين حقيقت آگاه بوده اند که پيروزي از راه قدرت نظامي موقتي است ، ولي پيروزي از راه آگاهي وجدان بشري اثري جاودانه دارد. چهارم: بر اساس اين ديدگاه ، هدف اصلي نهضت در آغاز ، سرنگوني رژيم يزيدي و تشکيل حکومت مردمي و اسلامي بوده است ، اما آنچه در واقعيت اتفاق افتاد اين بود که قيام امام به سقوط حکومت سلطنتي يزيد و حاکميت امام منتهي نشد. بنابراين با اين نگرش بايد نهضت امام را شکست خورده دانست ، چرا که امام به هدف و غايت نهضت يعني تشکيل حکومت دست نيافت و از سويي ، هر آنچه پس از قيام و در اثر آن به وقوع پيوست ، از اهداف نهضت نبود . آيا واقعا چنين بوده است ؟ و آيا اين نظريه را با چنين لازمه اي مي توان پذيرفت و از آن دفاع کرد؟ در باره ديدگاه برخي از عالمان ، چون شيخ مفيد ، شيخ طوسي در باره قيام امام و استناد به آن بايد گفت: نخست: اين که آنان در مقام اقناع و پاسخگويي به نگرش اهل سنت ، چنين ديدگاهي را مطرح کرده اند . چو ن اهل سنت بر اين باورند که امام مانند ديگر مردم بر پايه گمان خويش عمل مي کند و به خاطر اجتهادش ، چه به صواب و چه به خطا ، شايسته پاداش و يا سرزنش است ، جز اين که پاداش او در انتخاب صواب ، بيشتر است. بنابراين ، هدف اين انديشمندان اين بوده که به ايرادهايي که به قيام امام مي شده با معيارهاي کلي و ظاهري پاسخ دهند تا ديگر فرق غير شيعي که به قيام امام معترض بودند ، قانع شوند. چرا که آنان در شرايط و جامعه اي به سر مي بردند که افکار اهل سنت حاکم و انديشه هاي شيعي در انزوا قرار گرفته بود ، از اين رو از نظر سياسي و اجتماعي ناچار بودند قيام امام را نه به عنوان يک حرکت شيعي بلکه دست کم به عنوان قيام يک شخصيت اسلامي که اوضاع را به ظاهر مناسب ديد و قيام کرد تشريح کنند تا آن را از آماج تهمت هاي گوناگون برخي از فرقه هاي اسلامي برهانند . دوم: آن که با اذعان به عظمت علمي اين انديشمندان بزرگوار و احترام به ديدگاه آنان ، بايد توجه داشت در مسائل نظري و حوادث و جريانهاي تاريخي ، همواره باب بحث و بررسي گشوده است ، و هيچ محققي ملزم نيست بدون بررسي مباني نظري و شواهد و ادله تاريخي، به صرف عظمت علمي صاحب ديدگاه ، تعبدي آن را بپذيرد و به لوازم آن ملتزم شود، هم چنانکه خود آنان نيز در بسياري موارد ، با هم اتفاق نظر نداشته و برخي از آنان نظريات اساتيد خود را نقد کرده اند. بنا براين خود آنان نيز همانند ساير محققان منصف ، اذعان دارند که ممکن است در انديشه ها و اجتهادهايشان اشتباه هايي وجود داشته باشد و نيز معترفند که اجتهاد مجتهدان حتي در مسائل فقهي براي فقهاي ديگر حجت شرعي نيست تا چه رسد به اظهار نظر در باره جريانها و حوادث تاريخي و علوم انساني که حتي براي غير مجتهدان الزام آور نيست و هر کس بسته به توان و استعدادش مي تواند با مطالعه و تعمق در حوادث تاريخي و ارائه شواهد و استدلال هاي متقن ، نظريه اي را در باره موضوع هاي مورد مطالعه تاريخي و اجتماعي ، انتخاب و يا حتي رد کند. در دوره معاصر مرحوم آيت الله صالحي نجف آبادي در کتاب " شهيد جاويد" اين واقعه را از جنبه ناسوتي و بشري و در سطح زندگي اجتماعي بررسي کرده است و هدف خود از اين نحوه بررسي را سرمشق قراردادن حرکت امام براي مردم دانسته است.در اين کتاب قيام امام در جهت تشکيل حکومت تفسير شده است .به نظر مولف ، امام از زمان خروج خود از مکه قصد فتح کوفه و مبارزه با بني اميه را داشته تا خلافت را به اصل خود باز گرداند، و بنا بر دلائل ضعف حکومت يزيد و رنجش مردم از آن و همراهي افکار عمومي و حمايت مردمي و لياقت رهبري، دستيابي به تشکيل حکومت را ممکن دانسته است. که البته اين نظريه با موضوع کلامي و مهم" علم امام معصوم" تعارض پيدا مي کند .وبه اين علت ، مولف با استناد به آراي علماي پيشين علم معصوم را تاويل کرده و" علم اجمالي" را به جاي" علم تفضيلي" براي معصوم قائل شده است.تاکيد بر جنبه ناسوتي نهضت ، عمل امام را در حد مبارزه چريکي مسلحانه در صحراي کربلا تقليل مي دهد، نهضت امام را بايد از ديدي نگريست تا هم بتوان به درک سيره ائمه نائل شد و هم راهي به حضور سيره آن امام در حيات عملي خويش گرفت.براي روشن شدن مطلب بايد دانست ائمه اطهار در مورد تشکيل حکومت چه مي کردند؟آيا اقدام آنان در تشکيل حکومت" تاسيسي" بوده يا" تاييدي" بوده است؟اقدام تاسيسي در تشکيل حکومت به اين معنا است که حکومت براي ائمه، مطلوبيت ذاتي داشته و از اين جهت آنان قصد تشکيل آن را داشته اند. مي توان براي تاسيس حکومت اهداف متعددي چون اجراي حدود الهي ، تقويت دين مبين اسلام ، تربيت آحاد جامعه و پياده نمودن عدالت اجتماعي و رسيدگي و خدمت به مستضعفين را در نظر داشت و گفت ائمه از تشکيل حکومت،قصد رسيدن به اين اهداف را داشته اند. در واقع ، نظريه اقدام تاسيسي، تشکيل حکومت را هدف دانسته که در ذيل آن به اهداف ديگر مي توان رسيد و از اين جهت ، نفس تشکيل حکومت مطلوبيت ذاتي دارد.با دقت و تامل در عکس العمل امير مؤمنان علي (ع) نسبت به جريان ثقيفه بني ساعده و سپس جريان پذيرش خلافت از سوي ايشان مي توان دريافت که تشکيل حکومت در نظر ايشان مطلوبيت ذاتي نداشته است ،و حرکت معصومين در امر حکومت ، اقدام تاييدي بوده است يعني پيشنهاد و تاييد از سوي مردم و سپس تاييد از سوي آنان. شيوه پذيرش حکومت از سوي امام علي (ع) نشان مي دهد که آن بزرگوار موقعي خلافت را پذيرفت که مسلمين خواستند، و امام حسين (ع) نيز در هنگام مواجهه با سپاه حر و نشان دادن نامه هاي کوفيان به دشمن ، قصد تظلم يا اثبات خيانت کوفيان را نداشته است، و با نشان دادن نامه ها ، قيام خود را وظيفه اي الهي و حرکت به سوي کوفه و پذيرفتن رهبري سياسي جامعه را بنا به درخواست مردم و در نتيجه تشکيل حکومت را خواست اکثريت مردم دانسته است. دردوران معاصر نيز با خيزش و قيام يکپارچه مردمي بر عليه حکومت سلطنتي پهلوي و پذيرفته شدن رهبري امام خميني از سوي آحاد مردم ، ايشان رهبري جامعه را به عهده گرفتند و سپس با خواست اکثريت مردم در همه پرسي ، نظام شکوهمند جمهوري اسلامي ايران تاسيس گرديد .سيره ائمه نشان مي دهد که با توجه جايگاه امامت در اصول اعتقادي شيعه ، آنها هيچ گاه اقدام به تشکيل حکومتي نکردند که از سوي مردم تاييد نشده باشد.آن بزرگواران حکومتي را براي خود قائل نبودند که مورد تاييد مردم نباشد و از اين رو ، هر وقت با عدم حمايت مردمي مواجه مي شدند از حکومت صرف نظر مي کردند و با زور خود را بر مردم مسلط نمي گرداندند ، هر چند که خود را لايق و شايسته تر مي دانستند. در حقيقت حکومت بدون تاييد مردم در نظر آنان عملي خلاف حق بود. عدم تعجيل اميرالمؤمنين (ع) در مورد رفتن به ثقيفه با آنکه مي دانست در آنجا چه مي گذرد و نيز سکوت پس از آن بر اساس حق بود ، پذيرش صلح با معاويه از سوي امام حسن (ع) با وجود آن که امام مي دانست معاويه به هيچ کدام از مفاد پيمان صلح پايبند نخواهد بود ، عمل به حق بود ، همچنين قيام ابا عبد الله (ع) چه در خروج از مکه و چه در روز عاشورا عمل به حق بود. مبنايااعمال ائمه اطهار صرفا بر اساس حق بوده و آن گونه است که در زيارت وارث: ابا عبدالله (ع) وارث حقيقت آدم و وارث مسجود ملائک و تبلور اراده الهي به خلافت خداوندي است ، که اين خلافت با عمل به حق و رعايت آن حاصل مي شود و يک جلوه بديع و اساسي آن رعايت کامل حقوق بندگان خداوند يعني حق تعيين سرنوشت و رعايت حقوق مردم است.
ديدگاه و برداشت قيام براي تشکيل حکومت:
يکي ديگر از ديدگاههاي مهم در باره قيام امام که به ويژه درچهار دهه اخير مطرح شده است ، ديدگاه قيام به انگيزه پيروزي نظامي و تشکيل حکومت است. بر اساس اين نظريه ، پيروزي نظامي وتشکيل حکومت اسلامي براي امام مطلوب درجه يک و صلح شرافتمندانه ، مطلوب درجه دو و شهادت ، مطلوب درجه سه بوده است. با اين تفاوت که آن حضرت نخست براي پيروزي نظامي و بعد براي صلح فعاليت کرد ، ولي براي کشته شدن هيچ گونه فعاليتي نکرد ، بلکه کارگزاران حکومت ضد اسلام بودند که فرزند پيامبر را کشتند و چنين خسارت بزرگي را بر جهان اسلام وارد ساختند. بر اساس اين نظريه و نظر برخي از علما و فقهاي برجسته قرن چها رم و پنجم هجري چون شيخ مفيد ، شيخ طوسي و سيد مرتضي ، هدف از نهضت امام شهادت نبوده است. اين قول در حدود سه قرن بين عالمان و انديشمندان شيعه مشهور بوده است و هيچ يک از عالمان شيعه با اين ديدگاه مخالفت نکرده است.
نقد و بررسي اين نگرش:
اين نظريه گر چه در ظاهر مترقيانه به نظر مي رسد ، اما در تحريف و وارونه جلوه دادن انگيزه نهضت امام به دلايل زير ، دست کمي از نظريات دنيا گرايانه ندارد:
نخست: اين نظريه بر اين باور است ، که گرچه ارزيابي امام در موازنه قوا و شرايط اصلي قيام ، بر اساس واقعيت بوده ، اما از حوادث پيش بيني نشده و پشت پرده آگاه نبوده و اين امر منجر به شکست نهضت او شده است . بنا بر اين امام از نظر اين نظريه ، شخصيتي است که حتي به اندازه افرادي که از روي دلسوزي از وي خواستند از رفتن به کوفه و بر پايي نهضت در آنجا منصرف شود، از قدرت لازم جهت پيش بيني حوادث غير مترقبه بر خوردار نبوده است ، در حالي که روشن است اگر حتي امام فاقد علم غيب فرض شود ، باز نمي توان او را آن قدر اشتباه کار دانست که در مسائل بسيار مهمي که با مصالح خو د ، خاندان و جامعه اش ارتباط حياتي داشته ، حتي به ميزان نصيحت گران ، قدرت تشخيص حوادث آينده را نداشته است.و اگر هم بشود اين مقدار اشتباه کاري را در حق امام مجاز دانست ، در اين صورت ديگر نمي توان او را شايسته امامت و راهبري جامعه و مسلمانان دانست ، زيرا امامي که از علم غيب بهره مند نباشد و درک و آگاهي ظاهريش نيز از نصيحت گران عادي کمتر باشد ، نه تنها هرگز نمي تواند رهبر نهضت و اصلاحات باشد ، بلکه بي ترديد چنين کسي منشا انواع بد بختي و نابساماني است. افزون براين دليل عقلي ، دلايل و شواهد تاريخي فراواني نيز وجود دارد که نشانگر آن است آگاهي امام از نظر پيش بيني اوضاع مخاطره آميز آينده ، فراتر از نصيحت گران بوده است ، و تفاوت اساسي امام با آنها در اين بوده که او به اندازه اي به حفظ مصالح ماندگاري اسلام و حمايت از دين جدش اهتمام مي ورزيد که حاضر بود براي حفظ خط اصيل اسلام نبوي و تشيع علوي ، مبارزه وجهاد کند.
دوم: بر اساس چنين ديدگاهي ، جهاد مقدس اسلامي همانند نبردهاي غير اسلامي با پيروزي ها و شکستهاي ظاهري ارزيابي شده وجنبه اساسي جهاد که هدايت انقلابي جامعه اسلامي برضد قدرت هاي ستمگر و فاسد باشد، مورد غفلت قرار گرفته است، در حالي که انسانهاي الهي ، جنبه اصلي جهاد را ملاک حرکت خويش قرار مي دهند . از اين رو در شرايط ضروري با تمام توان مردم را به مبارزه دعوت مي نمايند ، هر چند خودشان را در معرض خطر و کشته شدن و حکومت هاي ستم گر را در ظاهر پيروز ببينند. چرا که آنان به انجام تکليف و آثار معنوي نهضت و نتايج بلند مدت و استراتژيک آن اهميت مي دهند. اشتباه اين نظريه آن است که هدف نهضت هاي الهي را تنها در پيروزي ظاهري و نظامي دانسته و معتقدند که ممکن نيست مردان خدا هم چون امام بدون اطمينان به پيروزي نظامي قيام کنند.
سوم: اين پندار که امام مي توانست با امکانات اندکش قدرت جهنمي يزيد را در هم کوبيده و جامعه مسلمانان را با آن همه فساد و انحطاطي که بيشتر آن در عصر عثمان و به ويژه در زمان معاويه رواج يافته بود ، اصلاح کند و حکومت اسلامي تشکيل دهد ، پندار صحيحي نيست که براي آن نمي توان شاهد موافقي يافت ، چرا که صاحبان چنين انديشه اي به جو پر اختناق و دين ستيزانه حکومت اموي که تمام ارزشهاي الهي را واژگون ساخته بود توجه نداشته و نتوانسته اند اين واقعيت را درک کنند که در جامعه اي که شرک جايگزين شده است ، تشکيل حکومت عدل الهي و احياي ارزشهاي اصيل اسلامي کاري بس دشوار است.هم چنان که امير مؤمنان(ع)
در عصر خويش به رغم ميل باطني در پذيرش خلافت ، چنين تجربه اي را آزمودند و با اين که امکانا تشان نسبت به امام حسين (ع)
بيشتر بود و به جز شام بر سرتاسر قلمرو اسلامي تسلط داشتند ، در ظاهر موفق به تاسيس حکومت فراگير اسلامي که در سايه آن حتي فقط مردم فاسد و دنيا پرست شام اصلاح شده و به ارزشهاي الهي تن در دهند ، نشدند تا آنجا که به وسيله برخي از مردم به اصطلاح موافق ، اما کژانديش گروه خوارج نهروان ، به شهادت رسيدند.مطالعه و تحليل نهضت اين حقيقت را نشان مي دهد که امام از ابتدا، نقشه ايجاد انقلاب و تحول در افکار و وجدان ديني مسلمين را داشته و تمام اعمال و کردار شان نشان مي دهد که کاملا از اين حقيقت آگاه بوده اند که پيروزي از راه قدرت نظامي موقتي است ، ولي پيروزي از راه آگاهي وجدان بشري اثري جاودانه دارد. چهارم: بر اساس اين ديدگاه ، هدف اصلي نهضت در آغاز ، سرنگوني رژيم يزيدي و تشکيل حکومت مردمي و اسلامي بوده است ، اما آنچه در واقعيت اتفاق افتاد اين بود که قيام امام به سقوط حکومت سلطنتي يزيد و حاکميت امام منتهي نشد. بنابراين با اين نگرش بايد نهضت امام را شکست خورده دانست ، چرا که امام به هدف و غايت نهضت يعني تشکيل حکومت دست نيافت و از سويي ، هر آنچه پس از قيام و در اثر آن به وقوع پيوست ، از اهداف نهضت نبود . آيا واقعا چنين بوده است ؟ و آيا اين نظريه را با چنين لازمه اي مي توان پذيرفت و از آن دفاع کرد؟ در باره ديدگاه برخي از عالمان ، چون شيخ مفيد ، شيخ طوسي در باره قيام امام و استناد به آن بايد گفت: نخست: اين که آنان در مقام اقناع و پاسخگويي به نگرش اهل سنت ، چنين ديدگاهي را مطرح کرده اند . چو ن اهل سنت بر اين باورند که امام مانند ديگر مردم بر پايه گمان خويش عمل مي کند و به خاطر اجتهادش ، چه به صواب و چه به خطا ، شايسته پاداش و يا سرزنش است ، جز اين که پاداش او در انتخاب صواب ، بيشتر است. بنابراين ، هدف اين انديشمندان اين بوده که به ايرادهايي که به قيام امام مي شده با معيارهاي کلي و ظاهري پاسخ دهند تا ديگر فرق غير شيعي که به قيام امام معترض بودند ، قانع شوند. چرا که آنان در شرايط و جامعه اي به سر مي بردند که افکار اهل سنت حاکم و انديشه هاي شيعي در انزوا قرار گرفته بود ، از اين رو از نظر سياسي و اجتماعي ناچار بودند قيام امام را نه به عنوان يک حرکت شيعي بلکه دست کم به عنوان قيام يک شخصيت اسلامي که اوضاع را به ظاهر مناسب ديد و قيام کرد تشريح کنند تا آن را از آماج تهمت هاي گوناگون برخي از فرقه هاي اسلامي برهانند . دوم: آن که با اذعان به عظمت علمي اين انديشمندان بزرگوار و احترام به ديدگاه آنان ، بايد توجه داشت در مسائل نظري و حوادث و جريانهاي تاريخي ، همواره باب بحث و بررسي گشوده است ، و هيچ محققي ملزم نيست بدون بررسي مباني نظري و شواهد و ادله تاريخي، به صرف عظمت علمي صاحب ديدگاه ، تعبدي آن را بپذيرد و به لوازم آن ملتزم شود، هم چنانکه خود آنان نيز در بسياري موارد ، با هم اتفاق نظر نداشته و برخي از آنان نظريات اساتيد خود را نقد کرده اند. بنا براين خود آنان نيز همانند ساير محققان منصف ، اذعان دارند که ممکن است در انديشه ها و اجتهادهايشان اشتباه هايي وجود داشته باشد و نيز معترفند که اجتهاد مجتهدان حتي در مسائل فقهي براي فقهاي ديگر حجت شرعي نيست تا چه رسد به اظهار نظر در باره جريانها و حوادث تاريخي و علوم انساني که حتي براي غير مجتهدان الزام آور نيست و هر کس بسته به توان و استعدادش مي تواند با مطالعه و تعمق در حوادث تاريخي و ارائه شواهد و استدلال هاي متقن ، نظريه اي را در باره موضوع هاي مورد مطالعه تاريخي و اجتماعي ، انتخاب و يا حتي رد کند. در دوره معاصر مرحوم آيت الله صالحي نجف آبادي در کتاب " شهيد جاويد" اين واقعه را از جنبه ناسوتي و بشري و در سطح زندگي اجتماعي بررسي کرده است و هدف خود از اين نحوه بررسي را سرمشق قراردادن حرکت امام براي مردم دانسته است.در اين کتاب قيام امام در جهت تشکيل حکومت تفسير شده است .به نظر مولف ، امام از زمان خروج خود از مکه قصد فتح کوفه و مبارزه با بني اميه را داشته تا خلافت را به اصل خود باز گرداند، و بنا بر دلائل ضعف حکومت يزيد و رنجش مردم از آن و همراهي افکار عمومي و حمايت مردمي و لياقت رهبري، دستيابي به تشکيل حکومت را ممکن دانسته است. که البته اين نظريه با موضوع کلامي و مهم" علم امام معصوم" تعارض پيدا مي کند .وبه اين علت ، مولف با استناد به آراي علماي پيشين علم معصوم را تاويل کرده و" علم اجمالي" را به جاي" علم تفضيلي" براي معصوم قائل شده است.تاکيد بر جنبه ناسوتي نهضت ، عمل امام را در حد مبارزه چريکي مسلحانه در صحراي کربلا تقليل مي دهد، نهضت امام را بايد از ديدي نگريست تا هم بتوان به درک سيره ائمه نائل شد و هم راهي به حضور سيره آن امام در حيات عملي خويش گرفت.براي روشن شدن مطلب بايد دانست ائمه اطهار در مورد تشکيل حکومت چه مي کردند؟آيا اقدام آنان در تشکيل حکومت" تاسيسي" بوده يا" تاييدي" بوده است؟اقدام تاسيسي در تشکيل حکومت به اين معنا است که حکومت براي ائمه، مطلوبيت ذاتي داشته و از اين جهت آنان قصد تشکيل آن را داشته اند. مي توان براي تاسيس حکومت اهداف متعددي چون اجراي حدود الهي ، تقويت دين مبين اسلام ، تربيت آحاد جامعه و پياده نمودن عدالت اجتماعي و رسيدگي و خدمت به مستضعفين را در نظر داشت و گفت ائمه از تشکيل حکومت،قصد رسيدن به اين اهداف را داشته اند. در واقع ، نظريه اقدام تاسيسي، تشکيل حکومت را هدف دانسته که در ذيل آن به اهداف ديگر مي توان رسيد و از اين جهت ، نفس تشکيل حکومت مطلوبيت ذاتي دارد.با دقت و تامل در عکس العمل امير مؤمنان علي (ع) نسبت به جريان ثقيفه بني ساعده و سپس جريان پذيرش خلافت از سوي ايشان مي توان دريافت که تشکيل حکومت در نظر ايشان مطلوبيت ذاتي نداشته است ،و حرکت معصومين در امر حکومت ، اقدام تاييدي بوده است يعني پيشنهاد و تاييد از سوي مردم و سپس تاييد از سوي آنان. شيوه پذيرش حکومت از سوي امام علي (ع) نشان مي دهد که آن بزرگوار موقعي خلافت را پذيرفت که مسلمين خواستند، و امام حسين (ع) نيز در هنگام مواجهه با سپاه حر و نشان دادن نامه هاي کوفيان به دشمن ، قصد تظلم يا اثبات خيانت کوفيان را نداشته است، و با نشان دادن نامه ها ، قيام خود را وظيفه اي الهي و حرکت به سوي کوفه و پذيرفتن رهبري سياسي جامعه را بنا به درخواست مردم و در نتيجه تشکيل حکومت را خواست اکثريت مردم دانسته است. دردوران معاصر نيز با خيزش و قيام يکپارچه مردمي بر عليه حکومت سلطنتي پهلوي و پذيرفته شدن رهبري امام خميني از سوي آحاد مردم ، ايشان رهبري جامعه را به عهده گرفتند و سپس با خواست اکثريت مردم در همه پرسي ، نظام شکوهمند جمهوري اسلامي ايران تاسيس گرديد .سيره ائمه نشان مي دهد که با توجه جايگاه امامت در اصول اعتقادي شيعه ، آنها هيچ گاه اقدام به تشکيل حکومتي نکردند که از سوي مردم تاييد نشده باشد.آن بزرگواران حکومتي را براي خود قائل نبودند که مورد تاييد مردم نباشد و از اين رو ، هر وقت با عدم حمايت مردمي مواجه مي شدند از حکومت صرف نظر مي کردند و با زور خود را بر مردم مسلط نمي گرداندند ، هر چند که خود را لايق و شايسته تر مي دانستند. در حقيقت حکومت بدون تاييد مردم در نظر آنان عملي خلاف حق بود. عدم تعجيل اميرالمؤمنين (ع) در مورد رفتن به ثقيفه با آنکه مي دانست در آنجا چه مي گذرد و نيز سکوت پس از آن بر اساس حق بود ، پذيرش صلح با معاويه از سوي امام حسن (ع) با وجود آن که امام مي دانست معاويه به هيچ کدام از مفاد پيمان صلح پايبند نخواهد بود ، عمل به حق بود ، همچنين قيام ابا عبد الله (ع) چه در خروج از مکه و چه در روز عاشورا عمل به حق بود. مبنايااعمال ائمه اطهار صرفا بر اساس حق بوده و آن گونه است که در زيارت وارث: ابا عبدالله (ع) وارث حقيقت آدم و وارث مسجود ملائک و تبلور اراده الهي به خلافت خداوندي است ، که اين خلافت با عمل به حق و رعايت آن حاصل مي شود و يک جلوه بديع و اساسي آن رعايت کامل حقوق بندگان خداوند يعني حق تعيين سرنوشت و رعايت حقوق مردم است.
ديدگاه و برداشت قيام براي تشکيل حکومت:
يکي ديگر از ديدگاههاي مهم در باره قيام امام که به ويژه درچهار دهه اخير مطرح شده است ، ديدگاه قيام به انگيزه پيروزي نظامي و تشکيل حکومت است. بر اساس اين نظريه ، پيروزي نظامي وتشکيل حکومت اسلامي براي امام مطلوب درجه يک و صلح شرافتمندانه ، مطلوب درجه دو و شهادت ، مطلوب درجه سه بوده است. با اين تفاوت که آن حضرت نخست براي پيروزي نظامي و بعد براي صلح فعاليت کرد ، ولي براي کشته شدن هيچ گونه فعاليتي نکرد ، بلکه کارگزاران حکومت ضد اسلام بودند که فرزند پيامبر را کشتند و چنين خسارت بزرگي را بر جهان اسلام وارد ساختند. بر اساس اين نظريه و نظر برخي از علما و فقهاي برجسته قرن چها رم و پنجم هجري چون شيخ مفيد ، شيخ طوسي و سيد مرتضي ، هدف از نهضت امام شهادت نبوده است. اين قول در حدود سه قرن بين عالمان و انديشمندان شيعه مشهور بوده است و هيچ يک از عالمان شيعه با اين ديدگاه مخالفت نکرده است.
نقد و بررسي اين نگرش:
اين نظريه گر چه در ظاهر مترقيانه به نظر مي رسد ، اما در تحريف و وارونه جلوه دادن انگيزه نهضت امام به دلايل زير ، دست کمي از نظريات دنيا گرايانه ندارد:
نخست: اين نظريه بر اين باور است ، که گرچه ارزيابي امام در موازنه قوا و شرايط اصلي قيام ، بر اساس واقعيت بوده ، اما از حوادث پيش بيني نشده و پشت پرده آگاه نبوده و اين امر منجر به شکست نهضت او شده است . بنا بر اين امام از نظر اين نظريه ، شخصيتي است که حتي به اندازه افرادي که از روي دلسوزي از وي خواستند از رفتن به کوفه و بر پايي نهضت در آنجا منصرف شود، از قدرت لازم جهت پيش بيني حوادث غير مترقبه بر خوردار نبوده است ، در حالي که روشن است اگر حتي امام فاقد علم غيب فرض شود ، باز نمي توان او را آن قدر اشتباه کار دانست که در مسائل بسيار مهمي که با مصالح خو د ، خاندان و جامعه اش ارتباط حياتي داشته ، حتي به ميزان نصيحت گران ، قدرت تشخيص حوادث آينده را نداشته است.و اگر هم بشود اين مقدار اشتباه کاري را در حق امام مجاز دانست ، در اين صورت ديگر نمي توان او را شايسته امامت و راهبري جامعه و مسلمانان دانست ، زيرا امامي که از علم غيب بهره مند نباشد و درک و آگاهي ظاهريش نيز از نصيحت گران عادي کمتر باشد ، نه تنها هرگز نمي تواند رهبر نهضت و اصلاحات باشد ، بلکه بي ترديد چنين کسي منشا انواع بد بختي و نابساماني است. افزون براين دليل عقلي ، دلايل و شواهد تاريخي فراواني نيز وجود دارد که نشانگر آن است آگاهي امام از نظر پيش بيني اوضاع مخاطره آميز آينده ، فراتر از نصيحت گران بوده است ، و تفاوت اساسي امام با آنها در اين بوده که او به اندازه اي به حفظ مصالح ماندگاري اسلام و حمايت از دين جدش اهتمام مي ورزيد که حاضر بود براي حفظ خط اصيل اسلام نبوي و تشيع علوي ، مبارزه وجهاد کند.
دوم: بر اساس چنين ديدگاهي ، جهاد مقدس اسلامي همانند نبردهاي غير اسلامي با پيروزي ها و شکستهاي ظاهري ارزيابي شده وجنبه اساسي جهاد که هدايت انقلابي جامعه اسلامي برضد قدرت هاي ستمگر و فاسد باشد، مورد غفلت قرار گرفته است، در حالي که انسانهاي الهي ، جنبه اصلي جهاد را ملاک حرکت خويش قرار مي دهند . از اين رو در شرايط ضروري با تمام توان مردم را به مبارزه دعوت مي نمايند ، هر چند خودشان را در معرض خطر و کشته شدن و حکومت هاي ستم گر را در ظاهر پيروز ببينند. چرا که آنان به انجام تکليف و آثار معنوي نهضت و نتايج بلند مدت و استراتژيک آن اهميت مي دهند. اشتباه اين نظريه آن است که هدف نهضت هاي الهي را تنها در پيروزي ظاهري و نظامي دانسته و معتقدند که ممکن نيست مردان خدا هم چون امام بدون اطمينان به پيروزي نظامي قيام کنند.
سوم: اين پندار که امام مي توانست با امکانات اندکش قدرت جهنمي يزيد را در هم کوبيده و جامعه مسلمانان را با آن همه فساد و انحطاطي که بيشتر آن در عصر عثمان و به ويژه در زمان معاويه رواج يافته بود ، اصلاح کند و حکومت اسلامي تشکيل دهد ، پندار صحيحي نيست که براي آن نمي توان شاهد موافقي يافت ، چرا که صاحبان چنين انديشه اي به جو پر اختناق و دين ستيزانه حکومت اموي که تمام ارزشهاي الهي را واژگون ساخته بود توجه نداشته و نتوانسته اند اين واقعيت را درک کنند که در جامعه اي که شرک جايگزين شده است ، تشکيل حکومت عدل الهي و احياي ارزشهاي اصيل اسلامي کاري بس دشوار است.هم چنان که امير مؤمنان(ع)
در عصر خويش به رغم ميل باطني در پذيرش خلافت ، چنين تجربه اي را آزمودند و با اين که امکانا تشان نسبت به امام حسين (ع)
بيشتر بود و به جز شام بر سرتاسر قلمرو اسلامي تسلط داشتند ، در ظاهر موفق به تاسيس حکومت فراگير اسلامي که در سايه آن حتي فقط مردم فاسد و دنيا پرست شام اصلاح شده و به ارزشهاي الهي تن در دهند ، نشدند تا آنجا که به وسيله برخي از مردم به اصطلاح موافق ، اما کژانديش گروه خوارج نهروان ، به شهادت رسيدند.مطالعه و تحليل نهضت اين حقيقت را نشان مي دهد که امام از ابتدا، نقشه ايجاد انقلاب و تحول در افکار و وجدان ديني مسلمين را داشته و تمام اعمال و کردار شان نشان مي دهد که کاملا از اين حقيقت آگاه بوده اند که پيروزي از راه قدرت نظامي موقتي است ، ولي پيروزي از راه آگاهي وجدان بشري اثري جاودانه دارد. چهارم: بر اساس اين ديدگاه ، هدف اصلي نهضت در آغاز ، سرنگوني رژيم يزيدي و تشکيل حکومت مردمي و اسلامي بوده است ، اما آنچه در واقعيت اتفاق افتاد اين بود که قيام امام به سقوط حکومت سلطنتي يزيد و حاکميت امام منتهي نشد. بنابراين با اين نگرش بايد نهضت امام را شکست خورده دانست ، چرا که امام به هدف و غايت نهضت يعني تشکيل حکومت دست نيافت و از سويي ، هر آنچه پس از قيام و در اثر آن به وقوع پيوست ، از اهداف نهضت نبود . آيا واقعا چنين بوده است ؟ و آيا اين نظريه را با چنين لازمه اي مي توان پذيرفت و از آن دفاع کرد؟ در باره ديدگاه برخي از عالمان ، چون شيخ مفيد ، شيخ طوسي در باره قيام امام و استناد به آن بايد گفت: نخست: اين که آنان در مقام اقناع و پاسخگويي به نگرش اهل سنت ، چنين ديدگاهي را مطرح کرده اند . چو ن اهل سنت بر اين باورند که امام مانند ديگر مردم بر پايه گمان خويش عمل مي کند و به خاطر اجتهادش ، چه به صواب و چه به خطا ، شايسته پاداش و يا سرزنش است ، جز اين که پاداش او در انتخاب صواب ، بيشتر است. بنابراين ، هدف اين انديشمندان اين بوده که به ايرادهايي که به قيام امام مي شده با معيارهاي کلي و ظاهري پاسخ دهند تا ديگر فرق غير شيعي که به قيام امام معترض بودند ، قانع شوند. چرا که آنان در شرايط و جامعه اي به سر مي بردند که افکار اهل سنت حاکم و انديشه هاي شيعي در انزوا قرار گرفته بود ، از اين رو از نظر سياسي و اجتماعي ناچار بودند قيام امام را نه به عنوان يک حرکت شيعي بلکه دست کم به عنوان قيام يک شخصيت اسلامي که اوضاع را به ظاهر مناسب ديد و قيام کرد تشريح کنند تا آن را از آماج تهمت هاي گوناگون برخي از فرقه هاي اسلامي برهانند . دوم: آن که با اذعان به عظمت علمي اين انديشمندان بزرگوار و احترام به ديدگاه آنان ، بايد توجه داشت در مسائل نظري و حوادث و جريانهاي تاريخي ، همواره باب بحث و بررسي گشوده است ، و هيچ محققي ملزم نيست بدون بررسي مباني نظري و شواهد و ادله تاريخي، به صرف عظمت علمي صاحب ديدگاه ، تعبدي آن را بپذيرد و به لوازم آن ملتزم شود، هم چنانکه خود آنان نيز در بسياري موارد ، با هم اتفاق نظر نداشته و برخي از آنان نظريات اساتيد خود را نقد کرده اند. بنا براين خود آنان نيز همانند ساير محققان منصف ، اذعان دارند که ممکن است در انديشه ها و اجتهادهايشان اشتباه هايي وجود داشته باشد و نيز معترفند که اجتهاد مجتهدان حتي در مسائل فقهي براي فقهاي ديگر حجت شرعي نيست تا چه رسد به اظهار نظر در باره جريانها و حوادث تاريخي و علوم انساني که حتي براي غير مجتهدان الزام آور نيست و هر کس بسته به توان و استعدادش مي تواند با مطالعه و تعمق در حوادث تاريخي و ارائه شواهد و استدلال هاي متقن ، نظريه اي را در باره موضوع هاي مورد مطالعه تاريخي و اجتماعي ، انتخاب و يا حتي رد کند. در دوره معاصر مرحوم آيت الله صالحي نجف آبادي در کتاب " شهيد جاويد" اين واقعه را از جنبه ناسوتي و بشري و در سطح زندگي اجتماعي بررسي کرده است و هدف خود از اين نحوه بررسي را سرمشق قراردادن حرکت امام براي مردم دانسته است.در اين کتاب قيام امام در جهت تشکيل حکومت تفسير شده است .به نظر مولف ، امام از زمان خروج خود از مکه قصد فتح کوفه و مبارزه با بني اميه را داشته تا خلافت را به اصل خود باز گرداند، و بنا بر دلائل ضعف حکومت يزيد و رنجش مردم از آن و همراهي افکار عمومي و حمايت مردمي و لياقت رهبري، دستيابي به تشکيل حکومت را ممکن دانسته است. که البته اين نظريه با موضوع کلامي و مهم" علم امام معصوم" تعارض پيدا مي کند .وبه اين علت ، مولف با استناد به آراي علماي پيشين علم معصوم را تاويل کرده و" علم اجمالي" را به جاي" علم تفضيلي" براي معصوم قائل شده است.تاکيد بر جنبه ناسوتي نهضت ، عمل امام را در حد مبارزه چريکي مسلحانه در صحراي کربلا تقليل مي دهد، نهضت امام را بايد از ديدي نگريست تا هم بتوان به درک سيره ائمه نائل شد و هم راهي به حضور سيره آن امام در حيات عملي خويش گرفت.براي روشن شدن مطلب بايد دانست ائمه اطهار در مورد تشکيل حکومت چه مي کردند؟آيا اقدام آنان در تشکيل حکومت" تاسيسي" بوده يا" تاييدي" بوده است؟اقدام تاسيسي در تشکيل حکومت به اين معنا است که حکومت براي ائمه، مطلوبيت ذاتي داشته و از اين جهت آنان قصد تشکيل آن را داشته اند. مي توان براي تاسيس حکومت اهداف متعددي چون اجراي حدود الهي ، تقويت دين مبين اسلام ، تربيت آحاد جامعه و پياده نمودن عدالت اجتماعي و رسيدگي و خدمت به مستضعفين را در نظر داشت و گفت ائمه از تشکيل حکومت،قصد رسيدن به اين اهداف را داشته اند. در واقع ، نظريه اقدام تاسيسي، تشکيل حکومت را هدف دانسته که در ذيل آن به اهداف ديگر مي توان رسيد و از اين جهت ، نفس تشکيل حکومت مطلوبيت ذاتي دارد.با دقت و تامل در عکس العمل امير مؤمنان علي (ع) نسبت به جريان ثقيفه بني ساعده و سپس جريان پذيرش خلافت از سوي ايشان مي توان دريافت که تشکيل حکومت در نظر ايشان مطلوبيت ذاتي نداشته است ،و حرکت معصومين در امر حکومت ، اقدام تاييدي بوده است يعني پيشنهاد و تاييد از سوي مردم و سپس تاييد از سوي آنان. شيوه پذيرش حکومت از سوي امام علي (ع) نشان مي دهد که آن بزرگوار موقعي خلافت را پذيرفت که مسلمين خواستند، و امام حسين (ع) نيز در هنگام مواجهه با سپاه حر و نشان دادن نامه هاي کوفيان به دشمن ، قصد تظلم يا اثبات خيانت کوفيان را نداشته است، و با نشان دادن نامه ها ، قيام خود را وظيفه اي الهي و حرکت به سوي کوفه و پذيرفتن رهبري سياسي جامعه را بنا به درخواست مردم و در نتيجه تشکيل حکومت را خواست اکثريت مردم دانسته است. دردوران معاصر نيز با خيزش و قيام يکپارچه مردمي بر عليه حکومت سلطنتي پهلوي و پذيرفته شدن رهبري امام خميني از سوي آحاد مردم ، ايشان رهبري جامعه را به عهده گرفتند و سپس با خواست اکثريت مردم در همه پرسي ، نظام شکوهمند جمهوري اسلامي ايران تاسيس گرديد .سيره ائمه نشان مي دهد که با توجه جايگاه امامت در اصول اعتقادي شيعه ، آنها هيچ گاه اقدام به تشکيل حکومتي نکردند که از سوي مردم تاييد نشده باشد.آن بزرگواران حکومتي را براي خود قائل نبودند که مورد تاييد مردم نباشد و از اين رو ، هر وقت با عدم حمايت مردمي مواجه مي شدند از حکومت صرف نظر مي کردند و با زور خود را بر مردم مسلط نمي گرداندند ، هر چند که خود را لايق و شايسته تر مي دانستند. در حقيقت حکومت بدون تاييد مردم در نظر آنان عملي خلاف حق بود. عدم تعجيل اميرالمؤمنين (ع) در مورد رفتن به ثقيفه با آنکه مي دانست در آنجا چه مي گذرد و نيز سکوت پس از آن بر اساس حق بود ، پذيرش صلح با معاويه از سوي امام حسن (ع) با وجود آن که امام مي دانست معاويه به هيچ کدام از مفاد پيمان صلح پايبند نخواهد بود ، عمل به حق بود ، همچنين قيام ابا عبد الله (ع) چه در خروج از مکه و چه در روز عاشورا عمل به حق بود. مبنايااعمال ائمه اطهار صرفا بر اساس حق بوده و آن گونه است که در زيارت وارث: ابا عبدالله (ع) وارث حقيقت آدم و وارث مسجود ملائک و تبلور اراده الهي به خلافت خداوندي است ، که اين خلافت با عمل به حق و رعايت آن حاصل مي شود و يک جلوه بديع و اساسي آن رعايت کامل حقوق بندگان خداوند يعني حق تعيين سرنوشت و رعايت حقوق مردم است.
