درآمد
از زمانى كه واقعه جانگذار عاشورا روى داده است تا به امروز، انديشمندان بسيارى از جهان اسلام، درباره انگيزه ها و چرايى اين قيام، سخن ها گفته اند و نوشته ها نوشته اند. اما در اين ميان، برخى با توجه به گرايش ها و وابستگى هايى كه به حاكمان معاصر خويش داشته اند، به برداشت هاى تحريف آلود و وارونه از قيام كربلا، دست يازيده اند كه يكى از آن ها «نگاه دنياگرايانه به نهضت عاشورا» است. اين نوشتار در ابتدا به معرفى و نقد اين ديدگاه پرداخته و در ادامه به اهداف قيام عاشورا از ديدگاه رهبر قيام پرداخته است.
يكى از ديدگاه هاى مهم اهل سنّت درباره فلسفه قيام عاشورا، برداشت دنياگرايانه از نهضت اباعبداللّه(عليه السلام)است. اين برداشت حتى از همان آغاز نهضت در برخوردهايى كه امام(عليه السلام) با برخى از بزرگان و افراد سرشناس در مدينه و مكه داشتند، به روشنى نمايان است. آنان به اين گمان كه حسين بن على(عليه السلام) براى دست يابى به رياست و حكومت دنيوى قيام كرده، اما در ارزيابى خود براى دست يافتن به چنين هدفى، دچار اشتباه شده است، حركت حضرت را تخطئه كرده و در لباس خيرخواهى، كوشش مى كردند امام(عليه السلام)را به هرشكل ممكن، از اين سفر بازدارند; چرا كه مى دانستند اين حركت به شكست نظامى منجر خواهد شد و دست يابى به حكومت، خيالى بيش نيست. عبدالله بن عمر با چنين نگاهى چندين بار كوشيد تا حضرت را از هدف خود منصرف سازد.1
چنين انديشه اى، محدود به عصر امام حسين(عليه السلام)نبود، بلكه در قرون بعدى نيز، برخى ازمورّخان وانديشمندان اهل سنّت ضمن تأييد و پذيرش و ترويج تفكر يادشده، به ارائه تفسير سطحى و دنياگرايانه از انگيزه قيام اباعبدالله(عليه السلام)و در نتيجه، ارائه چهره اى منحرف و دگرگون از نهضت كربلا پرداختند. اين گروه در اثر چنين نگاهى، كه برخاسته از محاسبات بشرى است، بر اين باورند كه نهضت امام(عليه السلام) يك حركت ابتدايى و نسنجيده در شرايط نامناسب
ادامه مطلب
سومین امام معصوم، در سوم (یا چهارم) شعبان سال چهارم هجرى در شهر مدینه دیده به جهان گشود. او دومین ثمره پیوند فرخنده على (ع) و حضرت فاطمه دختر پیامبر اسلام (ص) بود/
حسین بن على در دوران عمر خود به شجاعت و آزادگى و ایستادگى در برابر ظلم و ستم شهرت داشت.
مراحل زندگى حسین بن على (ع)
حسین بن على (ع) مدت شش سال از دوران کودکى خود را در زمان جد بزرگوار خود سپرى کرد و پس از آن حضرت، مدت سى سال در کنار پدرش امیرمومنان (ع) زندگى کرد و در حوادث مهم دوران خلافت ایشان به صورت فعال شرکت داشت. پس از شهادت امیر مومنان(در سال 40هجرى) مدت ده سال در صحنه سیاسى و اجتماعى در کنار برادر بزرگ خود حسن بن على (ع) قرار داشت و پس از شهادت امام حسن(ع) (در سال 50هجرى) به مدت ده سال، در اوج قدرت معاویه بن ابى سفیان، بارها با وى پنجه درافکند و پس از مرگ وى نیز در برابر حکومت پسرش یزید قیام کرد و در محرم سال 61 هجرى در سرزمین کربلا به شهادت رسید/
آخرین بخش زندگى امام حسین، یعنى دوران امامت آن حضرت، مهمترین بخش زندگى او به شمار مىرود و در این کتاب، بیشتر پیرامون همین بخش سخن خواهیم گفت/
مبارزات حسین بن على (ع) در دوران قبل از امامت
ادامه مطلب
عزت و سربلندى از صفات انسانهاى بزرگ، با شخصیت و آزاده استو خوارى از رذایل اخلاقى و صفات ناپسند انسانى به شمار مىآید.
تعالیم اسلام همگى در جهت عزت بخشیدن به انسان و رهایى ساختنوى از دل بستن به امورى است که با مقام شامخ انسانیتسازگارنیست. اسلام انسان را از عبادت، خشوع و هرگونه سرسپردگى بهمعبودهاى دروغین که با عزت انسان سازگار نیست. رهانیده استو از او مىخواهد جز در مقابل خدا در برابر هیچ کس سرتسلیم فرودنیاورد و فقط خداوند در نظر او بزرگ و با عظمتباشد.
هرچند همه رهبران الهى از همه صفات کمال به طور کاملبرخوردارند و در همه ابعاد کاملند; ولى اختلاف موقعیتها سبب شدتا یکى از ابعاد شخصیت انسانى در هریک از آن بزرگواران به طورکامل تجلى یابد و آن امام به عنوان اسوه و مظهر آن صفت مطرحگردد. براى مثال زمینه بروز شجاعت در حضرت على(ع)بیش از سایرامامان(علیهم السلام )به وجود آمد. بدین سبب، آن امام(ع)مظهرکامل این صفتبه شمار مىآید. زمینه بروز عزت، سربلندى و آزادگىدر امام حسین(ع)بیش از دیگر امامان(علیهم السلام) بروز کرد، بهگونهاى که آن حضرت «سرور آزادگان جهان» لقب گرفته است. آنحضرت حتى در دشوارترین موقعیتها حاضر نشد در مقابل دشمنسرتسلیم فرودآورد و براى حفظ جان خویش کمترین نرمشى کهبرخاسته از ذلتباشد. نشان دهد. حماسه عاشورا سراسر آزادى،آزادگى، عزت، مردانگى و سربلندى است.
اعمال و سخنان سالار شهیدان(ع)سرمشق تمامى آزادگان جهان درهمه زمانهاست. آن حضرت مىفرماید: «من مرگ(در راه خدا)را جزشهادت و زندگى با ستمگران را جز ذلت و فرومایگى نمىدانم.» (1) ونیز مىفرماید: «مردن با عزت و شرافت از زندگى با ذلتبهتراست.» (2)
سرورآزادگان جهان در پاسخ گروهى که او را از رفتن به کربلانهى مىکردند، این اشعار را خواند:
«من به کربلا خواهم رفت، مرگ برجوانمرد ننگ نیست...» (3)
یکى از رجزهاى آن امام در عاشورا چنین است: «مرگ بهتر ازننگ و عار است و ننگ بهتر از داخل شدن در آتش است...» (4)
وقتى شب تاسوعا براى آخرین بار تسلیم و بیعتیا جنگ و شهادتبه او عرضه شد، پاسخ داد: «به خدا سوگند نه هرگز دست ذلتبهشما مىدهم و نه مثل بردگان فرار مىکنم.» (5) و نیز در روز عاشورافرمود: «زنازاده فرزند زنازاده مرا به انجام دادن یکى از دوکار مجبور کرده، شمشیر و کشته شدن یا ذلت، ذلت از ما خانوادهبسیار دور است. خداوند و پیامبرش(ص) و مومنان و دامنهاى پاکى کهدر آنها پرورش یافتهایم، آن را براى ما نمىپسندند. (6)
آن حضرت در واپسین لحظات زندگى انسانها را به آزادگى دعوتکرد و فرمود: «اگر دین ندارید و از
ادامه مطلب
- عباس فرزند امام علی (ع )
- عبد الله فرزند امام علی (ع )
- عثمان فرزند امام علی (ع )
- جعفر فرزند امام علی (ع )
- ابوبکر فرزند امام علی (ع )
- علی ( ع ) فرزند امام حسین ( ع )
- عبدالله ( ع ) پسر امام حسین ( ع )
- ابوبکر فرزند امام حسن (ع)
- قاسم فرزند امام حسن (ع)
- عبدالله فرزند امام حسن (ع)
- عون فرزند عبدالله بن جعفربن ابی طالب(ع)
- محمد فرزند عبدالله بن جعفربن ابیطالب(ع)
- مسلم بن عقیل بن ابی طالب (ع)
- عبدالله بن مسلم (ع)
- محمدبن مسلم (ع)
- محمدبن ابو سعید ابن عقیل(ع)
- عبدالرحمان بن عقیل (ع)
- جعفربن عقیل (ع)
- عبدالله ابن یقطر حمیری
در کربلا پنج برادر امام حسین (ع) به شهادت رسیدند که عبارتند از : عباس- عثمان- جعفر- ابوبکر – عبدالله
- سلیمان بن رزین - اسلم بن عمرو - قارب ابن عبدالله - منجح بن سهم - سعد ابن حارث
نصربن ابونیزر - حارث بن نبهان
در جریان عاشورا سه برادر دیگر به شهادت رسیدند که فرزندان امام حسن مجتبی (ع) بودند. اسامی آنان به شرح زیر است : ابوبکر – قاسم – عبدالله نقل از سیره و سخن پیشوایان
ادامه مطلب
قرآن کریم و مکتب امام حسین (ع) ریسمانهایی هستند که قدرت دارند بشر را از چاه نگون بختی به اوج سعادت بالا برند، یکی حبل من الله و دومی حبل من الناس است؛ ولی اگر کسی از این دو حبل الهی سوء استفاده نمود، جرم از ریسمان نیست، علت این است که او در سر سودای بالا رفتن نداشته است و البته چنین مردمی به وسیله قرآن و مکتب حسینی به قعر دوزخ برده میشوند و این حقیقت در جهان دیگر چنین مجسم میگردد که به فرمان قرآن و امامان به دوزخ افکنده میشوند، و این است معنی قسیم الجنة و النار بودن. در این جهان، مکتب امام حسین (ع) بیش از هر مکتبی موجب احیاء دین و هدایت مردم شده است.
امام حسین (ع) کشته نشد برای اینکه - العیاذ بالله - دستگاهی در مقابل دستگاه خدا یا شریعت جدش رسول خدا بوجود آید، راه فراری از قانون خدا نشان دهد. شهادت او برای این نبوده که برنامه عملی اسلام و قانون قرآن را ضعیف سازد. بر عکس، وی برای اقامه نماز و زکات و سایر مقررات اسلام از زندگی چشم پوشیده به شهادت تن داد. حسین بن علی (ع) با آن جانبازی که کرد، اسلام را تجدید حیات و درخت اسلام را با ریختن خون خود آبیاری نمود. «اشهد انک قد اقمت الصلوة و آتیت الزکوة و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر و جاهدت فی الله حق جهاده؛ شهادت میدهم که تو اقامه نماز کردی و زکات دادی و امر به معروف و نهی از منکر کردی و در راه خدا جهاد نمودی و حق جهاد را بجا آوردی.» (مفاتیح الجنان زیارت امام حسین (ع).)
چه رابطه ای میان شهادت حسین بن علی (ع) و نیرو گرفتن اسلام و زنده شدن اصول و فروع دین وجود
ادامه مطلب
امام حسین (ع) در شب تاسوعا برای شهدای عاشورا گواهی صادر کرده است که نشان دهنده مقام و مرتبت آنها است. شهدا در میان همه صلحا و سعدا می درخشند، و اصحاب امام حسین در میان همه شهدا. میدانید چه فرمود و چه گواهی صادر کرد؟ در آنشب بعد از آنکه در مراحل سابق غربالهایی شده بود و آنهائیکه لایق نبودند رفته بودند و لایقها مانده بودند، باز لایقها را برای آخرین بار آزمایش کرد. دیگر در این آزمایش یک نفر هم رفوزه نشد.
در شب عاشورا چه کرد؟ «فجمع اصحابه عند قرب الماء یا عند قرب المساء» (دو جور نوشته اند) آنها که گفته اند: «عند قرب الماء» یعنی خیمه ای داشت اباعبدالله، که در آن خیمه مشکهای آب بود، آن خیمه اختصاص داشت از روز اول برای مشکها که از آب پر میکردند و در آن خیمه می گذاشتند، آن خیمه را میگفتند خیمه قرب الماء یعنی خیمه مشکهای آب. اصحاب خودش را در آنجا جمع کرده بود، حالا چرا آنجا جمع کرد من نمی دانم. شاید به این جهت که آن خیمه در آن شب دیگر محلی از اعراب نداشت، چون مشک آبی دیگر آنجا وجود نداشت. حداکثر آب داشتن همان بوده که ارباب مقاتل معتبر نوشته اند در شب عاشورا، حضرت اباعبدالله فرزند عزیزش علی اکبر را با جمعیتی فرستادند و آنها موفق شدند و از شریعه فرات مقداری آب آوردند و همه از آن آب نوشیدند، بعد فرمود: با این آب غسل کنید و خودتان را شستشو بدهید و بدانید که این آخرین توشه شماست از آب دنیا و اگر آن جمله «عند قرب المساء» باشد یعنی نزدیک غروب آنها را جمع کرد.
به هر حال اصحاب را جمع کرد و خطبه ای
ادامه مطلب
برای نشان دادن جنبه های توحیدی و عرفانی، جنبه های پاکباختگی در راه خدا و اینکه ماسوای خدا را هیچ انگاشتن شاید همان دو جمله اباعبدالله در اولین خطبه هایی که انشاء فرمود، یعنی خطبه ای که در مکه ایراد کرد، کافی باشد. سخنش این بود: «رضی الله و الله رضانا اهل البیت» (بحار الانوار ج 44 ص 367، مقتل الحسین مقرم ص 193، اللهوف ص 25، کشف الغمه ج 2 ص 29) ما اهل بیت از خودمان پسند نداریم، ما آنچه را می پسندیم که خدا برای ما پسندیده باشد. هر راهی را که خدا برای ما معین کرده است، ما همان راه را می پسندیم.
امام باقر (ع) به عیادت جابر می رود، احوال او را می پرسد. امام باقر، جوان است و جابر از اصحاب پیغمبر و پیرمرد است. جابر عرض می کند: یابن رسول الله! در حالی هستم که فقر را بر غنا، بیماری را بر سلامت، و مردن را بر زنده ماندن ترجیح می دهم. امام (ع) فرمود: ما اهل بیت این طور نیستیم، ما از خودمان پسندی نداریم، ما هر طوری که خدا مصلحت بداند، همان برایمان خوب است.
ادامه مطلب
عالم بودن امام حسین (ع) به شهادت خویش:
پرسش: آیا حضرت سیدالشهداء (ع) در مسافرتی که از مکه به سوی کوفه می کرد، می دانست که شهید خواهد شد یا نه؟ و به عبارت دیگر، آیا آن حضرت به قصد شهادت رهسپار عراق شد یا به قصد تشکیل یک حکومت عادلانه صد در صد اسلامی؟
پاسخ: پیغمبر (ص) به نص قرآن کریم و همچنین امام (ع) (از عترت پاک او) بشری است همانند سایر افراد بشر در مجرای اختیار و بر اساس علم عادی قرار دارد. امام (ع) نیز مانند دیگران خیر و شر و نفع و ضرر کارها را از روی علم عادی تشخیص داده و آنچه را شایسته اقدام می بیند، اراده کرده، در انجام آن به تلاش و کوشش می پردازد. در جایی که علل و عوامل و اوضاع و احوال خارجی موافق می باشد، به هدف اصابت می کند و در جایی که اسباب و شرایط مساعدت نکنند، از پیش نمی رود (و این که امام (ع) به اذن خدا به جزئیات همه حوادث – چنان که شده و خواهد شد – واقف است، تأثیری در این اعمال اختیاریه وی ندارد چنان که گذشت).
امام (ع) مانند سایر افراد انسانی بنده خدا و به تکالیف و مقررات دینی مکلف و موظف می باشد و طبق سرپرستی و پیشوایی که از جانب خدا دارد، باید با موازین عادی انسانی انجام دهد و آخرین تلاش و کوشش را در احیای کلمه حق و سرپا نگه داشتن دین و آیین بنماید. با یک سیر اجمالی در وضع آن روز می توان نسبت به هدف تصمیم و اقدام سیدالشهداء پی برد.
تیره ترین و تاریکترین روزگاری که در جریان تاریخ اسلام به خانواده رسالت و شیعیانشان گذشته،
ادامه مطلب
.
مقدمه:
برخي با ارائه نظريات نسنجيده و غير قابل قبول پيرامون فلسفه قيام عاشورا، تصوير وارونه و يا حداقل نامناسب با شأن رهبري اين قيام ارائه كردهاند و هيچ كدام از آنها، در ارائه يك تصوير روشن و جامع از انگيزههاي قيام امام حسين(ع) توفيق نداشتهاند.
در اين مجال کوتاه نيز نميتوان به تفصيل به اين پرسش پاسخ داد لذا به صورت مختصر در اين زمينه بايد گفت: يک پژوهشگر و يا شخص سوال کننده پيرامون تاريخ عاشورا اگر بخواهد به ماهيّت و جوهره قيام عاشورا تا حدّ زيادي پي ببرد، بايد در گام نخست، با نگاه و مطالعه جامع و كامل در باره امام حسين(ع)، به زندگي، شخصيّت و مقام حضرت به عنوان امام معصوم، شناخت لازم و كافي پيدا كند و سپس با مطالعه و تعمّق لازم در بيانات و گفتار حضرت كه در مقاطع مختلف قيام و حتّي پيش از آغاز آن درباره انگيزه حركت خويش بيان كرده است، به فلسفه و ماهيّت قيام آن حضرت تا حدّ زيادي شناخت پيدا كند.
اكنون با اين مقدمه و با توجّه به اين كه بهترين و مطمئنترين سند براي شناخت فلسفه و اهداف نهضت سيدالشهدا(ع)، كلمات خود آن حضرت و يا امامان ديگر در اين باره است، مجموع خطبهها، سخنان، نامهها و وصيتنامه امام حسين(ع) كه در باره اهداف و انگيزههاي قيام عاشورا است و نيز برخي از تعابير زيارت نامههاي متعدّد و مختلف كه از امامان ديگر در باره حضرت رسيده است و در آنها به انگيزه قيام پرداخته شده است، مورد مطالعه و بررسي قرار داده و سپس با استخراج فهرستوار اهداف قيام، به تفسير و تحليل آنها، ميپردازيم :
1 ـ امام حسين(ع) در مكه در جمع گروهي از علما و نخبگان ديگر مناطق اسلامي با ايراد خطبهاي شورانگيز و كوبنده، ضمن يادآوري وظيفه سنگين و تكليف خطير علما و بزرگان شهرها در باره پاسداري از كيان دين و اعتقادات مسلمانان و پيامدهاي سكوت در برابر جنايات امويان، از خاموشي آنان در برابر سياستهاي دينستيزانه حاكمان اُموي انتقاد كرده و هرگونه همراهي و سازش با آنان را گناه نابخشودني دانستند. حضرت در پايان سخنان خود، هدف از اقدامات و فعاليتهايش را برضدّ نظام ستمگر حاكم (كه چند سال بعد خود را در قالب يك نهضت نشان داد) چنين اعلام فرمودند:
خدايا تو ميداني آنچه از طرف ما انجام گرفته است (از سخنان و اقدامات برضدّ حاكمان اُمَوِي) به خاطر رقابت و سبقت جويي در فرمانروايي و افزونخواهي در متاع ناچيز دنيا نبوده است، بلكه براي اين است كه نشانههاي دينت را (به مردم) نشان دهيم ( برپاگردانيم) و اصلاح در سرزمينهايت را آشكار كنيم. ميخواهيم بندگان ستمديدهات در امان باشند و به واجبات و سنّتها و احكامت عمل شود.
از اين جملات ميتوان چهار هدف را براي اقدامات و فعاليتهاي امام حسين(ع) كه در عصر حاكميّت يزيد جزء اهداف قيام حضرت به شمار ميرفت، استخراج كرد:
الف ـ احياي مظاهر و نشانههاي اسلام اصيل و ناب محمدي
ب ـ اصلاح و بهبود وضع مردم سرزمينهاي اسلامي
ج ـ مبارزه با ستمگران اُموي جهت تأمين امنيّت براي مردم ستمديده
د ـ فراهم ساختن بستري مناسب براي عمل به احكام و واجبات الهي
ادامه مطلب
ميان ماجراي شهادت امام حسين «ع» و برخي پيامبران، شباهتهايي وجود دارد.از جمله ميان آن حضرت و حضرت يحيي بن زکريا، سر يحيي را در طشت طلا نهاده، نزد زن بد کارهاي هديه فرستادند.[1] سر سيد الشهدا را نيز پس از شهادت نزد ابن زياد و يزيدفرستادند، آن هم در طشت طلا.خداوند به انتقام خون يحيي، بخت النصر را بر آن قوم مسلط ساخت که هفتاد هزار از آنان را کشت.[2] خداوند به پيامبر اکرم «ص» وحي فرمود: در مقابل قتل يحيي هفتاد هزار را کشتم، در مقابل قتل پسر دختر تو دو برابر آن را خواهم کشت.[3] آنگونه که سر يحيي را در طشت نهادند، حسين بن علي را هم در کربلا ذبح کردند.[4] شايد به خاطر اين شباهتها با پيامبران و حضرت زکريا بود که سيد الشهدا در مسيرکربلا، در هر منزلي که فرود ميآمد يا از آن کوچ ميکرد، از يحيي بن زکريا ياد ميکرد و روزي هم فرمود: از خواري و پستي دنيا همين بس که سر يحياي پيامبر، به يکي از زنان زنا کار بني اسرائيل هديه ميشود![5] .
پی نوشتها :
[1] بحار الانوار، ج 45، ص 299.
[2] همان.
[3] عوالم (امام حسين)، ص 607.
[4] مناقب، ابن شهر آشوب، ج 3، ص 253.
[5] عوالم، ص 608، بحار الانوار، ج 45، ص 298.
ادامه مطلب
حدود نود سال از عمر زکريا گذشته بود، موهايش سفيد و نيروي بدنش رو به ضعف و فرسودگي گذاشته و کمرش خميده بود ولي هنوز فرزندي نداشت، در عين حال زکريا مردي وارسته و بياعتنا به قيود مادي بود، ولي از نداشتن فرزند افسرده و غمگين به نظر ميرسيد.
يکي از روزها وقتي زکريا وارد بيت المقدس شد يکسره به حجرهي مريم رفت، او سرپرستي مريم را متعهد شده بود و به کارهاي او رسيدگي ميکرد، وقتي قدم به آن حجره گذاشت ديد مريم به نماز و عبادت مشغول است و در کنار حجرهي او ظرفي پر از ميوه ديده ميشود.
زکريا از ديدن ميوهها دچار بهت و حيرت شد زيرا اولا در حجرهي مريم کسي رفت و آمد نداشت و قفل آن حجره را فقط زکريا باز ميکرد و ميبست و ثانيا ميوهها مربوط به فصل تابستان بود و او آنها را در فصل زمستان ميديد، لذا از مريم پرسيد: اين ميوهها از کجاست؟ مريم گفت: اينها از پيشگاه خداوند صبح و شام براي من ميرسد و خداوند به هر کسي که خواهد بيحساب روزي ميدهد.
زکريا در همان شب دست به دعا برداشت و گفت: «رب لا تذرني فردا و انت خير الوارثين» پروردگارا! مرا تنها مگذار و فرزندي به من عنايت کن که جانشين و وارث علم و حکمت من شود.
روزها يکي پس از ديگري گذشت و آثار حمل در همسر زکريا آشکار شد و پس از پايان دوران حمل، خداوند پسري زيبا و پاک و خردمند به او عطا کرد. پسري که در کودکي علم و حکمت به او داده شد و بعد هم به مقام شامخ نبوت مفتخر گرديد.
اين پسر، يحيي بود که در طفوليت، عاشق عبادت پروردگار شد و از شدت عبادت و گريهي از خوف خدا، بدنش ضعيف و لاغر گرديده بود. يحيي به علوم دين کاملا آشنا بود و با اصول و فروع احکام تورات آشنا بود. مشکلات ديني مردم را حل ميکرد و مسايل دين را به آنان ميآموخت و در امر دين و رهبري خلايق، بسي جدي و کوشا بود.
روزي به يحيي خبر دادند که (هيرودوس)، پادشاه فلسطين تصميم دارد با (هيروديا) دختر برادر خود ازدواج کند. يحيي برآشفت و اظهار کرد که اين ازدواج با مقررات دين سازش ندارد و تورات اجازهي چنين ازدواجي را نميدهد.
مخالفت يحيي به سرعت در شهر منتشر گرديد تا کم کم به گوش هيروديا رسيد. هيروديا که خود را ملکهي آيندهي کشور ميدانست و هوس همسري شاه را در سر ميپروراند از شنيدن اين مطلب کينهي يحيي را به دل گرفت.
در يک موقعيت مناسب که شاه مجلس بزمي داشت، هيروديا با آرايش تمام به بزم او قدم گذاشت و تمام فنون دلربايي و عاشق کشي را به کار بست. شاه که دلباختهي او شده بود از او پرسيد: چه حاجتي داري که برآورم؟ هيروديا اظهار داشت: اگر نسبت به من لطفي داري، حاجت من کشتن يحيي است. شاه نيز که دين و وجدان را زير پا گذاشته بود به کشتن يحيي فرمان داد.
هنوز ساعتي از فرمان کشتن يحيي نگذشته بود که مأمورين، يحيي را به حضور آوردند و او را مظلومانه سر بريدند. چون خون يحيي به زمين ريخت، به جوش آمد، هر چه خاک بر آن ميريختند. باز ميجوشيد. خون يحيي از جوش نيفتاد، تا اينکه بخت النصر خروج کرد و هفتاد هزار نفر از بنياسرائيل را کشت و خون يحيي از جوشش افتاد.
زمان حمل حضرت يحيي عليهالسلام شش ماه بود، چنانکه مدت حمل امام حسين عليهالسلام نيز شش ماه طول کشيد.
وقتي که عبدالله بن عمر، حسين عليهالسلام را از ادامهي سفر عراق برحذر داشت و امام عليهالسلام را به پذيرش بعضي امور دعوت نمود، امام حسين عليهالسلام فرمود: «هرگز اي پسر عمر! همانا بنياميه مرا به حال خود رها نميکنند اگر مرا بيابند، و اگر مرا نيابند همواره در جستجوي من هستند تا با اجبار از من بيعت بگيرند يا مرا بکشند. اي بندهي خدا مگر نميداني که از پستيهاي دنيا بر خدا آن است که سر يحياي پيامبر عليهالسلام را براي يکي از تجاوزکاران بنياسرائيل هديه بردند، در حالي که سر بريده با آنان صحبت ميکرد و حجت و دليل ميآورد؟ اي پدر عبدالرحمن! آيا نميداني که بنياسرائيل بين طلوع سپيدهي صبح تا طلوع آفتاب، هفتاد پيامبر خدا را کشتند و سپس آن روز در حجرههاي خود در بازار شهر نشستند و به خريد و فروش ادامه دادند، گويا عمل زشتي انجام نداده و خدا هم در عذاب آنان شتاب نکرد و پس از مهلت دادن، خداوند آنها را سخت در عذاب خود گرفتار کرد چونان حاکم قدرتمند، از خدا بترس اي پدر عبدالرحمن و دست از ياري من برندار.»
ادامه مطلب
