درآمد
از زمانى كه واقعه جانگذار عاشورا روى داده است تا به امروز، انديشمندان بسيارى از جهان اسلام، درباره انگيزه ها و چرايى اين قيام، سخن ها گفته اند و نوشته ها نوشته اند. اما در اين ميان، برخى با توجه به گرايش ها و وابستگى هايى كه به حاكمان معاصر خويش داشته اند، به برداشت هاى تحريف آلود و وارونه از قيام كربلا، دست يازيده اند كه يكى از آن ها «نگاه دنياگرايانه به نهضت عاشورا» است. اين نوشتار در ابتدا به معرفى و نقد اين ديدگاه پرداخته و در ادامه به اهداف قيام عاشورا از ديدگاه رهبر قيام پرداخته است.

 

يكى از ديدگاه هاى مهم اهل سنّت درباره فلسفه قيام عاشورا، برداشت دنياگرايانه از نهضت اباعبداللّه(عليه السلام)است. اين برداشت حتى از همان آغاز نهضت در برخوردهايى كه امام(عليه السلام) با برخى از بزرگان و افراد سرشناس در مدينه و مكه داشتند، به روشنى نمايان است. آنان به اين گمان كه حسين بن على(عليه السلام) براى دست يابى به رياست و حكومت دنيوى قيام كرده، اما در ارزيابى خود براى دست يافتن به چنين هدفى، دچار اشتباه شده است، حركت حضرت را تخطئه كرده و در لباس خيرخواهى، كوشش مى كردند امام(عليه السلام)را به هرشكل ممكن، از اين سفر بازدارند; چرا كه مى دانستند اين حركت به شكست نظامى منجر خواهد شد و دست يابى به حكومت، خيالى بيش نيست. عبدالله بن عمر با چنين نگاهى چندين بار كوشيد تا حضرت را از هدف خود منصرف سازد.1

چنين انديشه اى، محدود به عصر امام حسين(عليه السلام)نبود، بلكه در قرون بعدى نيز، برخى ازمورّخان وانديشمندان اهل سنّت ضمن تأييد و پذيرش و ترويج تفكر يادشده، به ارائه تفسير سطحى و دنياگرايانه از انگيزه قيام اباعبدالله(عليه السلام)و در نتيجه، ارائه چهره اى منحرف و دگرگون از نهضت كربلا پرداختند. اين گروه در اثر چنين نگاهى، كه برخاسته از محاسبات بشرى است، بر اين باورند كه نهضت امام(عليه السلام) يك حركت ابتدايى و نسنجيده در شرايط نامناسب


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 19 آبان 1393  | 1:35 PM | نویسنده : مهدي زارع | نظرات 0

سومین امام معصوم، در سوم (یا چهارم) شعبان سال چهارم هجرى در شهر مدینه دیده به جهان گشود. او دومین ثمره پیوند فرخنده على (ع) و حضرت فاطمه دختر پیامبر اسلام (ص) بود/

حسین بن على در دوران عمر خود به شجاعت و آزادگى و ایستادگى در برابر ظلم و ستم شهرت داشت.

مراحل زندگى حسین بن على (ع)

حسین بن على (ع) مدت شش سال از دوران کودکى خود را در زمان جد بزرگوار خود سپرى کرد و پس از آن حضرت، مدت سى سال در کنار پدرش امیرمومنان (ع) زندگى کرد و در حوادث مهم دوران خلافت ایشان به صورت فعال شرکت داشت. پس از شهادت امیر مومنان(در سال 40هجرى) مدت ده سال در صحنه سیاسى و اجتماعى در کنار برادر بزرگ خود حسن بن على (ع) قرار داشت و پس از شهادت امام حسن(ع) (در سال 50هجرى) به مدت ده سال، در اوج قدرت معاویه بن ابى سفیان، بارها با وى پنجه درافکند و پس از مرگ وى نیز در برابر حکومت پسرش یزید قیام کرد و در محرم سال 61 هجرى در سرزمین کربلا به شهادت رسید/

آخرین بخش زندگى امام حسین، یعنى دوران امامت آن حضرت، مهمترین بخش زندگى او به شمار مى‏رود و در این کتاب، بیشتر پیرامون همین بخش سخن خواهیم گفت/

 

مبارزات حسین بن على (ع) در دوران قبل از امامت


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 19 آبان 1393  | 1:04 PM | نویسنده : مهدي زارع | نظرات 0

عزت و سربلندى از صفات انسانهاى بزرگ، با شخصیت و آزاده است‏و خوارى از رذایل اخلاقى و صفات ناپسند انسانى به شمار مى‏آید.

تعالیم اسلام همگى در جهت عزت بخشیدن به انسان و رهایى ساختن‏وى از دل بستن به امورى است که با مقام شامخ انسانیت‏سازگارنیست. اسلام انسان را از عبادت، خشوع و هرگونه سرسپردگى به‏معبودهاى دروغین که با عزت انسان سازگار نیست. رهانیده است‏و از او مى‏خواهد جز در مقابل خدا در برابر هیچ کس سرتسلیم فرودنیاورد و فقط خداوند در نظر او بزرگ و با عظمت‏باشد.

هرچند همه رهبران الهى از همه صفات کمال به طور کامل‏برخوردارند و در همه ابعاد کاملند; ولى اختلاف موقعیتها سبب شدتا یکى از ابعاد شخصیت انسانى در هریک از آن بزرگواران به طورکامل تجلى یابد و آن امام به عنوان اسوه و مظهر آن صفت مطرح‏گردد. براى مثال زمینه بروز شجاعت در حضرت على(ع)بیش از سایرامامان(علیهم السلام )به وجود آمد. بدین سبب، آن امام(ع)مظهرکامل این صفت‏به شمار مى‏آید. زمینه بروز عزت، سربلندى و آزادگى‏در امام حسین(ع)بیش از دیگر امامان(علیهم السلام) بروز کرد، به‏گونه‏اى که آن حضرت «سرور آزادگان جهان‏» لقب گرفته است. آن‏حضرت حتى در دشوارترین موقعیتها حاضر نشد در مقابل دشمن‏سرتسلیم فرودآورد و براى حفظ جان خویش کمترین نرمشى که‏برخاسته از ذلت‏باشد. نشان دهد. حماسه عاشورا سراسر آزادى،آزادگى، عزت، مردانگى و سربلندى است.

اعمال و سخنان سالار شهیدان(ع)سرمشق تمامى آزادگان جهان درهمه زمانهاست. آن حضرت مى‏فرماید: «من مرگ(در راه خدا)را جزشهادت و زندگى با ستمگران را جز ذلت و فرومایگى نمى‏دانم.» (1) ونیز مى‏فرماید: «مردن با عزت و شرافت از زندگى با ذلت‏بهتراست.» (2)

سرورآزادگان جهان در پاسخ گروهى که او را از رفتن به کربلانهى مى‏کردند، این اشعار را خواند:

«من به کربلا خواهم رفت، مرگ برجوانمرد ننگ نیست...» (3)

یکى از رجزهاى آن امام در عاشورا چنین است: «مرگ بهتر ازننگ و عار است و ننگ بهتر از داخل شدن در آتش است...» (4)

وقتى شب تاسوعا براى آخرین بار تسلیم و بیعت‏یا جنگ و شهادت‏به او عرضه شد، پاسخ داد: «به خدا سوگند نه هرگز دست ذلت‏به‏شما مى‏دهم و نه مثل بردگان فرار مى‏کنم.» (5) و نیز در روز عاشورافرمود: «زنازاده فرزند زنازاده مرا به انجام دادن یکى از دوکار مجبور کرده، شمشیر و کشته شدن یا ذلت، ذلت از ما خانواده‏بسیار دور است. خداوند و پیامبرش(ص) و مومنان و دامنهاى پاکى که‏در آن‏ها پرورش یافته‏ایم، آن را براى ما نمى‏پسندند. (6)

آن حضرت در واپسین لحظات زندگى انسانها را به آزادگى دعوت‏کرد و فرمود: «اگر دین ندارید و از


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 19 آبان 1393  | 1:01 PM | نویسنده : مهدي زارع | نظرات 0
  1. عباس فرزند امام علی (ع )
  2. عبد الله فرزند امام علی (ع )
  3. عثمان فرزند امام علی (ع )
  4. جعفر فرزند امام علی (ع )
  5. ابوبکر فرزند امام علی (ع )
  6. علی ( ع ) فرزند امام حسین  ( ع )
  7.  عبدالله ( ع ) پسر امام حسین ( ع )
  8. ابوبکر فرزند امام حسن (ع)
  9. قاسم فرزند امام حسن (ع)
  10. عبدالله فرزند امام حسن (ع)
  11. عون فرزند عبدالله بن جعفربن ابی طالب(ع)
  12. محمد فرزند عبدالله بن جعفربن ابیطالب(ع)
  13. مسلم بن عقیل بن ابی طالب (ع)
  14. عبدالله بن مسلم (ع)
  15. محمدبن مسلم (ع)
  16.  محمدبن ابو سعید ابن عقیل(ع)
  17. عبدالرحمان بن عقیل (ع)
  18. جعفربن عقیل (ع)
  19. عبدالله ابن یقطر حمیری

 

در کربلا پنج برادر امام حسین (ع) به شهادت رسیدند که عبارتند از : عباس-  عثمان-  جعفر-  ابوبکر –  عبدالله

 

  1. سلیمان بن رزین -  اسلم بن عمرو  - قارب ابن عبدالله -  منجح بن سهم -  سعد ابن حارث

نصربن ابونیزر -   حارث بن نبهان

 در جریان عاشورا سه برادر دیگر به شهادت رسیدند که فرزندان امام حسن مجتبی (ع) بودند. اسامی آنان به شرح زیر است : ابوبکر قاسم عبدالله  نقل از  سیره و سخن پیشوایان


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 19 آبان 1393  | 12:54 PM | نویسنده : مهدي زارع | نظرات 0

 

 

قرآن کریم و مکتب امام حسین (ع) ریسمانهایی هستند که قدرت دارند بشر را از چاه‏ نگون بختی به اوج سعادت بالا برند، یکی حبل من الله و دومی حبل من الناس‏ است؛ ولی اگر کسی از این دو حبل الهی سوء استفاده نمود، جرم از ریسمان‏ نیست، علت این است که او در سر سودای بالا رفتن نداشته است و البته‏ چنین مردمی به وسیله قرآن و مکتب حسینی به قعر دوزخ برده می‏شوند و این‏ حقیقت در جهان دیگر چنین مجسم می‏گردد که به فرمان قرآن و امامان به دوزخ‏ افکنده می‏شوند، و این است معنی قسیم الجنة و النار بودن. در این جهان، مکتب امام حسین (ع) بیش از هر مکتبی‏ موجب احیاء دین و هدایت مردم شده است.
امام حسین (ع) کشته نشد برای اینکه - العیاذ بالله - دستگاهی در مقابل دستگاه خدا یا شریعت جدش رسول خدا بوجود آید، راه‏ فراری از قانون خدا نشان دهد. شهادت او برای این نبوده که برنامه عملی‏ اسلام و قانون قرآن را ضعیف سازد. بر عکس، وی برای اقامه نماز و زکات‏ و سایر مقررات اسلام از زندگی چشم پوشیده به شهادت تن داد. حسین بن علی (ع) با آن‏ جانبازی که کرد، اسلام را تجدید حیات و درخت اسلام را با ریختن خون خود آبیاری نمود. «اشهد انک قد اقمت الصلوة و آتیت الزکوة و امرت‏ بالمعروف و نهیت عن المنکر و جاهدت فی الله حق جهاده؛ شهادت‏ می‏دهم که تو اقامه‏ نماز کردی و زکات دادی و امر به معروف و نهی از منکر کردی و در راه خدا جهاد نمودی و حق جهاد را بجا آوردی.» (مفاتیح‏ الجنان زیارت امام‏ حسین (ع).)
چه رابطه‏ ای میان شهادت حسین ‏بن ‏علی (ع) و نیرو گرفتن اسلام و زنده شدن اصول و فروع دین وجود


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 18 آبان 1393  | 11:59 AM | نویسنده : مهدي زارع | نظرات 0

امام حسین (ع) در شب تاسوعا برای شهدای عاشورا گواهی صادر کرده است که نشان دهنده مقام و مرتبت آنها است. شهدا در میان همه صلحا و سعدا می درخشند، و اصحاب امام حسین در میان همه شهدا. میدانید چه فرمود و چه گواهی صادر کرد؟ در آنشب بعد از آنکه در مراحل سابق غربالهایی شده بود و آنهائیکه لایق نبودند رفته بودند و لایقها مانده بودند، باز لایقها را برای آخرین بار آزمایش کرد. دیگر در این آزمایش یک نفر هم رفوزه نشد.
در شب عاشورا چه کرد؟ «فجمع اصحابه عند قرب الماء یا عند قرب المساء» (دو جور نوشته اند) آنها که گفته اند: «عند قرب الماء» یعنی خیمه ای داشت اباعبدالله، که در آن خیمه مشکهای آب بود، آن خیمه اختصاص داشت از روز اول برای مشکها که از آب پر میکردند و در آن خیمه می گذاشتند، آن خیمه را میگفتند خیمه قرب الماء یعنی خیمه مشکهای آب. اصحاب خودش را در آنجا جمع کرده بود، حالا چرا آنجا جمع کرد من نمی دانم. شاید به این جهت که آن خیمه در آن شب دیگر محلی از اعراب نداشت، چون مشک آبی دیگر آنجا وجود نداشت. حداکثر آب داشتن همان بوده که ارباب مقاتل معتبر نوشته اند در شب عاشورا، حضرت اباعبدالله فرزند عزیزش علی اکبر را با جمعیتی فرستادند و آنها موفق شدند و از شریعه فرات مقداری آب آوردند و همه از آن آب نوشیدند، بعد فرمود: با این آب غسل کنید و خودتان را شستشو بدهید و بدانید که این آخرین توشه شماست از آب دنیا و اگر آن جمله «عند قرب المساء» باشد یعنی نزدیک غروب آنها را جمع کرد.
به هر حال اصحاب را جمع کرد و خطبه ای


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 18 آبان 1393  | 11:57 AM | نویسنده : مهدي زارع | نظرات 0

 

برای نشان دادن جنبه های توحیدی و عرفانی، جنبه های پاکباختگی در راه خدا و اینکه ماسوای خدا را هیچ انگاشتن شاید همان دو جمله اباعبدالله در اولین خطبه هایی که انشاء فرمود، یعنی خطبه ای که در مکه ایراد کرد، کافی باشد. سخنش این بود: «رضی الله و الله رضانا اهل البیت» (بحار الانوار ج 44 ص 367، مقتل الحسین مقرم ص 193، اللهوف ص 25، کشف الغمه ج 2 ص 29) ما اهل بیت از خودمان پسند نداریم، ما آنچه را می پسندیم که خدا برای ما پسندیده باشد. هر راهی را که خدا برای ما معین کرده است، ما همان راه را می پسندیم.
امام باقر (ع) به عیادت جابر می رود، احوال او را می پرسد. امام باقر، جوان است و جابر از اصحاب پیغمبر و پیرمرد است. جابر عرض می کند: یابن رسول الله! در حالی هستم که فقر را بر غنا، بیماری را بر سلامت، و مردن را بر زنده ماندن ترجیح می دهم. امام (ع) فرمود: ما اهل بیت این طور نیستیم، ما از خودمان پسندی نداریم، ما هر طوری که خدا مصلحت بداند، همان برایمان خوب است.


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 18 آبان 1393  | 11:55 AM | نویسنده : مهدي زارع | نظرات 0

عالم بودن امام حسین (ع) به شهادت خویش:
پرسش: آیا حضرت سیدالشهداء (ع) در مسافرتی که از مکه به سوی کوفه می کرد، می دانست که شهید خواهد شد یا نه؟ و به عبارت دیگر، آیا آن حضرت به قصد شهادت رهسپار عراق شد یا به قصد تشکیل یک حکومت عادلانه صد در صد اسلامی؟
پاسخ: پیغمبر (ص) به نص قرآن کریم و همچنین امام (ع) (از عترت پاک او) بشری است همانند سایر افراد بشر در مجرای اختیار و بر اساس علم عادی قرار دارد. امام (ع) نیز مانند دیگران خیر و شر و نفع و ضرر کارها را از روی علم عادی تشخیص داده و آنچه را شایسته اقدام می بیند، اراده کرده، در انجام آن به تلاش و کوشش می پردازد. در جایی که علل و عوامل و اوضاع و احوال خارجی موافق می باشد، به هدف اصابت می کند و در جایی که اسباب و شرایط مساعدت نکنند، از پیش نمی رود (و این که امام (ع) به اذن خدا به جزئیات همه حوادث – چنان که شده و خواهد شد – واقف است، تأثیری در این اعمال اختیاریه وی ندارد چنان که گذشت).
امام (ع) مانند سایر افراد انسانی بنده خدا و به تکالیف و مقررات دینی مکلف و موظف می باشد و طبق سرپرستی و پیشوایی که از جانب خدا دارد، باید با موازین عادی انسانی انجام دهد و آخرین تلاش و کوشش را در احیای کلمه حق و سرپا نگه داشتن دین و آیین بنماید. با یک سیر اجمالی در وضع آن روز می توان نسبت به هدف تصمیم و اقدام سیدالشهداء پی برد.
تیره ترین و تاریکترین روزگاری که در جریان تاریخ اسلام به خانواده رسالت و شیعیانشان گذشته،


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 18 آبان 1393  | 11:53 AM | نویسنده : مهدي زارع | نظرات 0


.
مقد
مه:
برخي با ارائه نظريات نسنجيده و غير قابل قبول پيرامون فلسفه قيام عاشورا، تصوير وارونه و يا حداقل نامنا‎سب با شأن رهبري اين قيام ارائه كرده‌اند و هيچ كدام از آنها، در ارائه يك تصوير روشن و جا‎مع از انگيزه‎هاي قيام امام حسين(ع) توفيق نداشته‎اند‎.
در اين مجال کوتاه نيز نمي‌توان به تفصيل به اين پرسش پاسخ داد لذا به صورت مختصر در اين زمينه بايد گفت: يک پژوهش‎گر و يا شخص سوال کننده پيرامون تاريخ عاشورا اگر بخواهد به ماهيّت و جوهره قيام عاشورا تا حدّ زيادي پي ببرد، بايد در گام نخست، با نگا‎ه و مطالعه جامع و كامل در باره امام حسين(ع)، به زندگي، شخصيّت و مقام حضرت به عنوان امام معصوم، شناخت لازم و كافي پيدا كند و سپس با مطالعه و تعمّق لازم در بيانات و گفتار حضرت كه در مقاطع مختلف قيام و حتّي پيش از آغاز آن درباره انگيزه حركت خويش بيان كرده است، به فلسفه و ماهيّت قيام آن حضرت تا حدّ زيادي شناخت پيدا كند‎.
اكنون با اين مقدمه و با توجّه به اين كه بهترين و مطمئن‎ترين سند براي شناخت فلسفه و اهداف نهضت سيدالشهدا(ع)، كلمات خود آن حضرت و يا امامان ديگر در اين باره است، مجموع خطبه‎ها، سخنان، نامه‎ها و وصيت‎نامه امام حسين(ع) كه در باره اهداف و انگيزه‎هاي قيام عاشورا است و نيز برخي از تعابير زيارت‎ نامه‎هاي متعدّد و مختلف كه از امامان ديگر در باره حضرت رسيده است و در آنها به انگيزه قيام پرداخته شده است، مورد مطالعه و بررسي قرار داده و سپس با استخراج فهرست‌وار اهداف قيام، به تفسير و تحليل آنها، مي‌پردازيم‎ :
1 ـ امام حسين(ع) در مكه در جمع گروهي از علما و نخبگان ديگر مناطق اسلامي با ايراد خطبه‎اي شور‎انگيز و كوبند‎‎ه، ضمن يادآوري وظيفه سنگين و تكليف خطير علما و بزرگان شهرها در باره پاسداري از كيان دين و اعتقادات مسلمانان و پيامدهاي سكوت در برابر جنايات امويان، از خاموشي آنان در برابر سياست‎هاي دين‌ستيزانه حاكمان اُموي انتقاد كرده و هرگونه همراهي و سازش با آنان را گناه نابخشودني دانستند‎. حضرت در پايان سخنان خود، هدف از اقدامات و فعاليت‎هايش را برضدّ نظام ستم‎گر حاكم (كه چند سال بعد خود را در قالب يك نهضت نشان داد) چنين اعلام فرمودند‎:
خدايا تو مي‎داني آنچه از طرف ما انجام گرفته است (از سخنان و اقدامات برضدّ حاكمان اُمَوِي) به خاطر رقابت و سبقت جويي در فرمانروايي و افزون‌خواهي در متاع ناچيز دنيا نبوده است، بلكه براي اين است كه نشانه‎هاي دينت را (به مردم) نشان دهيم ( برپاگردانيم) و اصلاح در سرزمين‎هايت را آشكار كنيم‎. مي‎خواهيم بندگان ستمد‎يده‎ات در امان باشند و به واجبات و سنّت‎ها و احكا‎مت عمل شود‎.

از اين جملات مي‎توان چهار هدف را براي اقدامات و فعاليت‎هاي امام حسين(ع) كه در عصر حاكميّت يزيد جزء اهداف قيام حضرت به شمار مي‎رفت، استخراج كرد:
الف ـ احياي مظاهر و نشانه‎هاي اسلام اصيل و ناب محمدي
ب ـ ا‎صلاح و بهبود وضع مردم سرزمين‌هاي اسلامي
ج ـ مبارزه با ستمگران اُموي جهت تأمين امنيّت براي مردم ستمديده
د ـ فراهم ساختن بستري مناسب براي عمل به احكام و واجبات الهي


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 18 آبان 1393  | 11:51 AM | نویسنده : مهدي زارع | نظرات 0

ميان ماجراي شهادت امام حسين‏ «ع‏» و برخي پيامبران، شباهتهايي وجود دارد.از جمله ميان آن حضرت و حضرت يحيي بن زکريا، سر يحيي را در طشت طلا نهاده، نزد زن‏ بد کاره‏اي هديه فرستادند.[1] سر سيد الشهدا را نيز پس از شهادت نزد ابن زياد و يزيدفرستادند، آن هم در طشت طلا.خداوند به انتقام خون يحيي، بخت النصر را بر آن قوم‏ مسلط ساخت که هفتاد هزار از آنان را کشت.[2] خداوند به پيامبر اکرم‏ «ص‏» وحي فرمود: در مقابل قتل يحيي هفتاد هزار را کشتم، در مقابل قتل پسر دختر تو دو برابر آن را خواهم‏ کشت.[3] آنگونه که سر يحيي را در طشت نهادند، حسين بن علي را هم در کربلا ذبح‏ کردند.[4] شايد به خاطر اين شباهتها با پيامبران و حضرت زکريا بود که سيد الشهدا در مسيرکربلا، در هر منزلي که فرود مي‏آمد يا از آن کوچ مي‏کرد، از يحيي بن زکريا ياد مي‏کرد و روزي هم فرمود: از خواري و پستي دنيا همين بس که سر يحياي پيامبر، به يکي از زنان ‏زنا کار بني اسرائيل هديه مي‏شود![5] .

پی نوشتها :
[1] بحار الانوار، ج 45، ص 299.
[2] همان.
[3] عوالم (امام حسين)، ص 607.
[4] مناقب، ابن شهر آشوب، ج 3، ص 253.
[5] عوالم، ص 608، بحار الانوار، ج 45، ص 298.


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 18 آبان 1393  | 11:48 AM | نویسنده : مهدي زارع | نظرات 0

 

حدود نود سال از عمر زکريا گذشته بود، موهايش سفيد و نيروي بدنش رو به ضعف و فرسودگي گذاشته و کمرش خميده بود ولي هنوز فرزندي نداشت، در عين حال زکريا مردي وارسته و بي‏اعتنا به قيود مادي بود، ولي از نداشتن فرزند افسرده و غمگين به نظر مي‏رسيد.
يکي از روزها وقتي زکريا وارد بيت المقدس شد يکسره به حجره‏ي مريم رفت، او سرپرستي مريم را متعهد شده بود و به کارهاي او رسيدگي مي‏کرد، وقتي قدم به آن حجره گذاشت ديد مريم به نماز و عبادت مشغول است و در کنار حجره‏ي او ظرفي پر از ميوه ديده مي‏شود.
زکريا از ديدن ميوه‏ها دچار بهت و حيرت شد زيرا اولا در حجره‏ي مريم کسي رفت و آمد نداشت و قفل آن حجره را فقط زکريا باز مي‏کرد و مي‏بست و ثانيا ميوه‏ها مربوط به فصل تابستان بود و او آنها را در فصل زمستان مي‏ديد، لذا از مريم پرسيد: اين ميوه‏ها از کجاست؟ مريم گفت: اينها از پيشگاه خداوند صبح و شام براي من مي‏رسد و خداوند به هر کسي که خواهد بي‏حساب روزي مي‏دهد.
زکريا در همان شب دست به دعا برداشت و گفت: «رب لا تذرني فردا و انت خير الوارثين» پروردگارا! مرا تنها مگذار و فرزندي به من عنايت کن که جانشين و وارث علم و حکمت من شود.
روزها يکي پس از ديگري گذشت و آثار حمل در همسر زکريا آشکار شد و پس از پايان دوران حمل، خداوند پسري زيبا و پاک و خردمند به او عطا کرد. پسري که در کودکي علم و حکمت به او داده شد و بعد هم به مقام شامخ نبوت مفتخر گرديد.
اين پسر، يحيي بود که در طفوليت، عاشق عبادت پروردگار شد و از شدت عبادت و گريه‏ي از خوف خدا، بدنش ضعيف و لاغر گرديده بود. يحيي به علوم دين کاملا آشنا بود و با اصول و فروع احکام تورات آشنا بود. مشکلات ديني مردم را حل مي‏کرد و مسايل دين را به آنان مي‏آموخت و در امر دين و رهبري خلايق، بسي جدي و کوشا بود.
روزي به يحيي خبر دادند که (هيرودوس)، پادشاه فلسطين تصميم دارد با (هيروديا) دختر برادر خود ازدواج کند. يحيي برآشفت و اظهار کرد که اين ازدواج با مقررات دين سازش ندارد و تورات اجازه‏ي چنين ازدواجي را نمي‏دهد.
مخالفت يحيي به سرعت در شهر منتشر گرديد تا کم کم به گوش هيروديا رسيد. هيروديا که خود را ملکه‏ي آينده‏ي کشور مي‏دانست و هوس همسري شاه را در سر مي‏پروراند از شنيدن اين مطلب کينه‏ي يحيي را به دل گرفت.
در يک موقعيت مناسب که شاه مجلس بزمي داشت، هيروديا با آرايش تمام به بزم او قدم گذاشت و تمام فنون دلربايي و عاشق کشي را به کار بست. شاه که دلباخته‏ي او شده بود از او پرسيد: چه حاجتي داري که برآورم؟ هيروديا اظهار داشت: اگر نسبت به من لطفي داري، حاجت من کشتن يحيي است. شاه نيز که دين و وجدان را زير پا گذاشته بود به کشتن يحيي فرمان داد.
هنوز ساعتي از فرمان کشتن يحيي نگذشته بود که مأمورين، يحيي را به حضور آوردند و او را مظلومانه سر بريدند. چون خون يحيي به زمين ريخت، به جوش آمد، هر چه خاک بر آن مي‏ريختند. باز مي‏جوشيد. خون يحيي از جوش نيفتاد، تا اينکه بخت النصر خروج کرد و هفتاد هزار نفر از بني‏اسرائيل را کشت و خون يحيي از جوشش افتاد.
زمان حمل حضرت يحيي عليه‏السلام شش ماه بود، چنانکه مدت حمل امام حسين عليه‏السلام نيز شش ماه طول کشيد.
وقتي که عبدالله بن عمر، حسين عليه‏السلام را از ادامه‏ي سفر عراق برحذر داشت و امام عليه‏السلام را به پذيرش بعضي امور دعوت نمود، امام حسين عليه‏السلام فرمود: «هرگز اي پسر عمر! همانا بني‏اميه مرا به حال خود رها نمي‏کنند اگر مرا بيابند، و اگر مرا نيابند همواره در جستجوي من هستند تا با اجبار از من بيعت بگيرند يا مرا بکشند. اي بنده‏ي خدا مگر نمي‏داني که از پستيهاي دنيا بر خدا آن است که سر يحياي پيامبر عليه‏السلام را براي يکي از تجاوزکاران بني‏اسرائيل هديه بردند، در حالي که سر بريده با آنان صحبت مي‏کرد و حجت و دليل مي‏آورد؟ اي پدر عبدالرحمن! آيا نمي‏داني که بني‏اسرائيل بين طلوع سپيده‏ي صبح تا طلوع آفتاب، هفتاد پيامبر خدا را کشتند و سپس آن روز در حجره‏هاي خود در بازار شهر نشستند و به خريد و فروش ادامه دادند، گويا عمل زشتي انجام نداده و خدا هم در عذاب آنان شتاب نکرد و پس از مهلت دادن، خداوند آنها را سخت در عذاب خود گرفتار کرد چونان حاکم قدرتمند، از خدا بترس اي پدر عبدالرحمن و دست از ياري من برندار.»


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 18 آبان 1393  | 11:47 AM | نویسنده : مهدي زارع | نظرات 0

تعداد کل صفحات : 6 ::      1   2   3   4   5   6