آشنای سرزمین بطحا
 

نویسنده: یوسف مهدوی



 

مروری بر زندگانی امام سجاد (ع) بعد از شهادت امام حسین (ع)

بعد از شهادت آنهایی که خدا دوست داشت شهیدشان ببیند، فصلی در ماجرای کربلا شروع شد به بزرگی سفر از کربلا به کوفه و از کوفه تا شام و از شام تا مدینه. این فصل اگر نگوییم سخت تر از خود ماجراست، سهل تر هم نیست.

به هر حال اسارت سخت است. با بی کسی شروع می شود که بد شروعی است، با جسارت و بی احترامی ادامه می یابد که بد ادامه ای است و فقط با لطف خود حضرت حق است که می تواند تمام بشود. هر چند زندگی امام سجاد (ع) تا پیش از واقعه کربلا تحت الشعاع خورشید وجود پدر و عمویش امام حسن(ع) بود ولی از اینجا به بعد تاریخ متوجه وجود مبارک ایشان شد.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 16 آبان 1394  | 1:55 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
 
امام سجاد(علیه السلام)سرچشمه كمالات انسانى
امام سجاد(علیه السلام)سرچشمه كمالات انسانى

نويسنده: آیت الله محمد محمدى اشتهاردى(رحمت الله علیه)




اشاره

امام سجاد(علیه السلام) در عين آن كه زينت عبادت كنندگان، بزرگمرد عبادت، عرفان وسجده بود، مجاهد بزرگ فى‌سبيل‌الله بود، او در عين آن كه كانون علم و انديشه ومعرفت‌بود، تواضع ويژه‌اى داشت، و در عين آن كه شكوه و جلال و ابهت‌خاصى داشت،داراى حلم و بردبارى و سعه صدر مخصوصى بود، و در يك كلمه كانون همه كمالات‌انسانى و ارزش‌هاى والاى معنوى، و زيبنده اين شعر معروف بود كه:
رخ زيبا يد بيضا دم عيسى دارى
آن چه خوبان همه دارند تو تنها دارى

در اين گفتار برآنيم تا به چند نمونه از رفتار آن حضرت زندگى اشاره كنيم، به‌اين اميد كه درس‌هاى سودمند زندگى سالم و سازنده را از شيوه زندگى درخشان آن‌بزرگمرد فضايل بياموزيم:

زينت پرستش كنندگان الهى

آن حضرت با عنوان زين‌العابدين و سجاد خوانده مى‌شود،چرا كه او قبل از هر چيز بنده خالص و صالح خدا بود، و سجده‌هاى طولانى او، هربيننده را به سوى خدا و پرستش خدا جذب مى‌كرد.
خداوند در حديث لوح كه آن نامه‌اى از سوى خدا به پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) است او راچنين معرفى كرده است: «سيد العابدين و زين اوليائى الماضين; او آقاى عبادت‌كنندگان و زينت اولياى پيشين من است.» يوسف بن اسباط مى‌گويد، پدرم گفت:
نيمه‌هاى شب به مسجد رفتم، جوانى را كه به سجده افتاده بود ديدم كه چنين باخدا راز و نياز مى‌كرد: «سجد وجهى متعفرا فى‌التراب لخالقى و حق له; صورتم خاك‌آلود، براى آفريدگارم سجده كرد، كه خداوند سزاوار سجده است.» به محضرش رفتم،دريافتم امام سجاد(علیه السلام) است، صبر كردم تا هوا روشن شد، به نزد ايشان رفتم و عرض‌كردم: «اى فرزند پيامبر! چرا آن همه به خود زحمت مى‌دهى با اين كه خداوند تورا برترى بخشيده و تو در پيشگاه خدا مقام بسيار ارجمندى دارى؟» او با شنيدن‌اين سخن منقلب شده و گريه كرد و فرمود: پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
«هنگامى كه روز قيامت‌برپا گردد هر چشمى جز چهار چشم گريان است:
1- چشمى كه از خوف خدا بگريد;
2- چشمى كه در راه (جهاد) براى خدا نابينا شده باشد;
3- چشمى كه از حرام‌هاى خدا پوشيده شده باشد;
4- چشمى كه شب تا صبح در حال سجده بيدار باشد... .»
عبادت امام سجاد(علیه السلام) پرستش كاملا آگاهانه و بسيار عميق بود،او با لذت و شيفتگى مخصوص، آميخته با عرفان كامل، خدا را عبادت مى‌كرد. ارتباطو پيوند او با خدا به گونه‌اى بود كه روايت‌شده:
شبى براى عبادت برخاست، هنگام وضو، چشمش به ستارگان آسمان افتاد، و هم چنان‌به ستارگان مى‌نگريست ، و در انديشه آفريدگار و آفرينش آنها فرو رفت، حيران وبهت زده در حالى كه دستش در آب بود، به آسمان چشم دوخته بود تا صداى اذان صبح‌را شنيد.
فاطمه(سلام الله علیها) يكى از دختران اميرمومنان على(علیه السلام) از جابربن عبدالله انصارى تقاضاكرد كه نزد امام سجاد(علیه السلام) برود، به عنوان دل‌سوزى از آن حضرت بخواهد كه جانش رااز آسيب عبادت بسيار حفظ كند، زيرا او بر اثر عبادت بسيار، از ناحيه بينى و سرزانوها و كف دستها و پيشانى، آسيب سختى ديده بود، جابر نزد امام سجاد(علیه السلام) رفت وآن حضرت را از تحمل آن همه رنج طاقت فرسا در عبادت برحذر داشت.
امام سجاد(علیه السلام) به او فرمود: «اى همنشين رسول خدا(ص)! جدم رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آن قدرعبادت كرد كه پاهايش ورم كرد، شخصى به او عرض كرد: چرا آنقدر به خود رنج‌مى‌دهى؟ فرمود: «افلا اكون عبدا شكورا; آيا بنده سپاسگزار خدا نباشم.» جابربه امام سجاد(علیه السلام) عرض كرد:
«جان عزيزت در خطر است، كم‌تر خود را در فشار قرار بده.» امام سجاد(علیه السلام) فرمود:
«يا جابر لا ازال على منهاج ابوى موتسيا بهما حتى القاهما; اى جابر همواره راه‌پدرانم (پيامبر و على) را مى‌پيمايم، و آنها را الگو قرار مى‌دهم تا به آنهابپيوندم.» صحيفه سجاديه، يكى از نمادهاى عرفانى و زاييده انديشه‌هاى معرفت‌شناسى امام سجاد(علیه السلام) است كه به عنوان زبور آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) شناخته شده، و با مطالعه‌آن، مى‌توان به عظمت‌بى‌كران پرستش آگاهانه آن بزرگوار واقف شد.

توجه عميق به بينوايان

امام سجاد(علیه السلام) به تامين معاش زندگى افراد بى‌بضاعت ومستمند، توجه عميق و اقدام همه جانبه داشت، علاوه بر اين‌كه با نظم خاصى از صدخانواده فقير مدينه به طور مستمر سرپرستى مى‌كرد، به بينوايان ديگر نيز توجه‌داشت، او نان و آذوقه را در انبان مى‌كرد و خودش آن را بر دوش مى‌گرفت و به صورت‌ناشناس و محرمانه براى آنها مى‌برد، نيازمندان هرگاه او را مى‌ديدند به همديگرمى‌گفتند صاحب الجراب (صاحب انبان) آمد. آن بزرگوار وقتى كه فقير را مى‌ديد نه‌تنها با نظر خشمگين يا تحقيرآميز به او نگاه نمى‌كرد، بلكه با شادمانى مى‌گفت:
«مرحبا بمن يحمل زادى الى الاخره; آفرين به كسى كه توشه مرا به سوى آخرت حمل‌مى‌كند.» يكى از شخصيت‌هاى عصر آن حضرت به نام زهرى مى‌گويد: در يك شب سرد وتاريك زمستانى امام سجاد(علیه السلام) را ديدم; بار آرد و هيزم بر پشت گرفته بود و عبورمى‌كرد، پرسيدم: اين بار چيست؟
فرمود: قصد سفر دارم، اين توشه راه سفر است كه آماده كرده‌ام تا به محله حريزببرم.
غلام خود را به آن حضرت معرفى نمودم و عرض كردم: «شما زحمت نكشيد، اين غلام من‌است كه آن بار شما را حمل مى‌كند.» فرمود: نه. عرض كردم: پس اجازه بدهيد خودم‌آن را حمل كنم، فرمود: «من زحمتى را كه موجب نجات من در سفر خواهد شد، وپيمودن راه سفر مرا نيكو كند، از خود دور نمى‌كنم.» پس از چند روزى او را درمدينه ديدم، پرسيدم شما فرموديد به مسافرت مى‌روم، پس چرا مسافرت نكردى؟ فرمود:
اى زهرى، منظورم از مسافرت، آن سفرى كه تو گمان كردى نبود، بلكه منظورم سفرمرگ بود كه خود را براى آن آماده مى‌ساختم، آن‌گاه فرمود:
«انما الاستعداد للموت تجنب الحرام و بذل الندى فى الخير; همانا آمادگى براى‌سفر مرگ، اجتناب از كارهاى حرام، و بخشش عطاياى نيك به مردم است.» آن حضرت برهمين اساس از بيماران عيادت مى‌كرد، و اگر با خبر مى‌شد كه آنها مقروض هستند،قرض آنها را ادا مى‌نمود، چنان‌كه روايت‌شده شنيد كه «محمدبن اسامه‌» بيمار وبسترى شده، به عيادتش رفت، وقتى فهميد او مقروض است و دوست دارد قبل از مرگش،قرض‌هايش پرداخته شود، همه قرض‌هاى او را برعهده گرفت و پرداخت.
پس از آن كه آن بزرگوار مهربان، به شهادت رسيد، هنگامى كه پيكر پاكش را غسل‌مى‌دادند، خراش‌هايى در پشت مباركش ديدند، بعضى از حاضران از علت آن پرسيدند،يكى از حاضران پاسخ داد:
«اين سياهى‌ها و خراش‌ها از آثار انبان‌هاى طعام است كه آن حضرت آن را به طورمكرر حمل مى‌كرد و به خانه مستمندان مى‌برد، و نيز از آثار آب‌كشى آن حضرت از چاه‌است كه براى همسايگان، از آن چاه آب مى‌كشيد، و اينك جاى طناب آب‌كشى در پشتش‌باقى‌مانده است‌».

خوف از حساب روز قيامت

امام سجاد(علیه السلام) در طول زندگى براى انجام مناسك حج و عمره‌بسيار به مكه مى‌رفت، با اين كه فاصله بين مدينه و مكه حدود هشتاد فرسخ است، آن‌حضرت براى انجام عبادت بزرگ حج، گاهى اين راه را پياده مى‌پيمود، و از اين كه‌براى انجام عبادت خدا، رنج مى‌كشيد، لذت مى‌برد.
آن بزرگوار بيست‌بار (و به نقلى 22 بار) سوار بر شترش شده و به مكه مى‌رفت، وپس از انجام مراسم عمره يا حج، به مكه باز مى‌گشت، او در اين مدت حتى يك بارتازيانه بر شترش نزد، هرگاه مى‌خواست‌شترش تندتر حركت كند، تازيانه‌اش را بربالاى سر شتر به حركت در مى‌آورد، و مى‌فرمود: «لولا خوف القصاص لفعلت; اگر ترس‌قصاص قيامت نبود، با زدن تازيانه بر شتر، آن را به تند حركت كردن وادارمى‌كردم.» با توجه به فاصله بين مكه و مدينه كه حدود هشتاد فرسخ بود، نتيجه‌مى‌گيريم كه بيست‌بار رفتن و بازگشتن آن حضرت معادل 3200 فرسخ خواهد شد، آن‌بزرگوار در تمام طول اين مدت با اين كه تازيانه در دستش بود، از خوف قصاص‌قيامت، حتى يك بار تازيانه‌اش را بر شترش نزد، با اين كه شتر در ميان مركب‌ها به‌پوست كلفتى معروف است، و تازيانه زدن به آن، رنجش چندانى براى او نخواهد بود.
در صفحه ديگرى از زندگى امام سجاد(علیه السلام) مى‌خوانيم: او يكى از غلامان آزاد كرده‌اش‌را سرپرست رسيدگى به مزرعه‌اى نموده‌بود، روزى براى ديدن آن مزرعه به آن جا رفت‌مشاهده كرد كه بر اثر سهل‌انگارى غلام آسيب فراوانى به آن مزرعه وارد شده است،ناراحت‌شد و براى تنبيه غلام، يك بار تازيانه‌اى به او زد. پس از اين كار پشيمان‌شد، وقتى كه آن حضرت به خانه بازگشت، شخصى را نزد آن غلام فرستاد تا او را به‌حضورش بياورد، آن شخص پيام امام را به او ابلاغ كرد، غلام به محضر امام سجاد(علیه السلام)
آمد، ديد امام خود را برهنه كرده، و تازيانه‌اش را پيش رويش انداخته است. غلام‌گمان برد كه امام مى‌خواهد او را مجازات كند، از اين رو به شدت ترسيد، ولى‌ناگاه ديد امام سجاد (علیه السلام) آن تازيانه را برداشت و به غلام داد و فرمود: «اى مردامروز كارى از من در مورد تو سرزد كه سابقه نداشت، لغزشى بود كه رخ داد، اينك‌اين تازيانه را بگير و همان گونه كه به تو زدم به من بزن و از من قصاص كن.»
غلام گفت: سوگند به خدا جز اين گمان نداشتم كه مرا مجازات كنى كه سزاوار آن‌هستم، تا چه رسد به اين كه من از تو قصاص كنم. امام سجاد(علیه السلام) فرمود: عزيزم!
تازيانه را بردار و قصاص كن، غلام گفت:
معاذالله! هرگز چنين نكنم، تو را (اگر لغزشى بود) بخشيدم. اين گفت و گو به‌طور مكرر بين امام سجاد(علیه السلام) و آن غلام رد و بدل شد، هنگامى كه امام(علیه السلام) ديد آن‌غلام از قصاص كردن خوددارى مى‌كند به او فرمود: «اما اذا ابيت فالضيعه صدقه‌عليك; هان آگاه باش اكنون كه از قصاص خوددارى مى‌كنى آن مزرعه را به تو انفاق‌كردم، مال تو باشد.» سپس امام سجاد(علیه السلام) آن مزرعه را در اختيار آن غلام گذاشت.

همنشينى با مستضعفان

از شيوه‌هاى زندگى امام سجاد(علیه السلام) اين كه: بسيار متواضع‌بود، نه تنها از همنشينى با تهى‌دستان و مستضعفان عار نداشت، بلكه مشتاقانه دركنار آنها مى‌نشست و همچون دوست صميمى با آنها هم صحبت مى‌شد، بعضى اين روش رااز آن حضرت نپسنديدند، و از نشست و برخاست آن حضرت با طبقه پايين دست، انتقادكردند، امام سجاد(علیه السلام) در پاسخ آنها فرمود:
«انى اجالس من انتفع بمجالسته فى دينى; من با كسى همنشين مى‌شوم كه از مجالست‌او به نفع دينم بهره‌مند گردم.»
يك روز امام سجاد(علیه السلام) سوار بر مركب از راهى‌مى‌گذشت چشمش به جمعى از بيماران جذامى كه در كنار هم نشسته بودند و غذامى‌خوردند افتاد، آنها وقتى كه امام را ديدند او را دعوت به خوردن غذا كردند.
امام(علیه السلام) آن روز را روزه بود، به آنها فرمود:
«اگر روزه نبودم، در كنار سفره شما مى‌نشستم.» امام سجاد(علیه السلام) آن روز به خانه‌خود بازگشت، دستور داد غذاى مطبوعى آماده كردند، آن‌گاه همه آن جذاميان را به‌خانه خود دعوت كرد، آنها به خانه آن حضرت آمدند، امام(علیه السلام) در كنار آنها نشست وبا هم از غذا خوردند.

احترام به نامادرى

امام سجاد(علیه السلام) مادرش را به هنگامى كه نوزادى بيش نبود ازدست داد. از اين رو، بانويى پرستارى آن حضرت را بر عهده گرفت و به عنوان‌نامادرى در حفظ آن حضرت كوشيد، امام سجاد(علیه السلام) وقتى كه بزرگ شد، با نامادرى‌اش دريك كاسه غذا نمى‌خورد، شخصى از آن حضرت پرسيد:
«با اين‌كه شما مادرت (نامادريت) را دوست دارى، چرا در يك كاسه با او غذانمى‌خورى؟» آن حضرت در پاسخ فرمود: «انى اكره ان تستبق يدى الى ما سبقت اليه‌عينها فاكون عاقا لها; من دوست ندارم كه دستم به لقمه‌اى سبقت گيرد كه چشم‌مادرم به آن سبقت گرفته است، آن گاه جفاكار نسبت‌به مادرم گردم.» به راستى‌وقتى كه آن حضرت به نامادرى اين گونه احترام مى‌گذاشت، براى مقام مقدس مادرچقدر ارج و ارزش قائل بود؟!

خشنودى به رضاى الهى

امام باقر(علیه السلام) نقل كرد، پدرم‌امام سجاد(علیه السلام) فرمود: دچار بيمارى سختى شدم، پدرم به من فرمود: چه ميل دارى؟
گفتم: ميل دارم به گونه‌اى باشم كه در برابر تدبير و خواست‌خدا، خواسته ديگرى‌نداشته باشم. پدرم فرمود: «احسنت ضاهيت ابراهيم الخليل; احسن و آفرين كه به‌ابراهيم خليل(علیه السلام) شباهت‌يافته‌اى.» در آن هنگام كه دشمنان مى‌خواستند او را به‌درون آتش شعله‌ور بيفكنند، جبرئيل نزد او آمد و گفت: آيا حاجتى دارى؟
ابراهيم(علیه السلام) گفت: «لا اقترح على ربى، بل حسبى الله و نعم الوكيل; در برابرمقدرات پروردگارم چيز ديگرى درخواست نمى‌كنم، بلكه خدا مرا كفايت مى‌كند، و اوپشتيبان خوبى‌است.»

پاسخ شديد به طاغوت عراق

امام سجاد(علیه السلام) در تمام مصائب كربلاو اسارت، شركت داشت، و سخت‌ترين و جانكاه‌ترين حوادث را تحمل كرد، او و همراهانش‌را به صورت اسير، در كوفه به مجلس عبيدالله بن زياد حاكم عراق كه طاغوتى سنگ‌دل‌و بى‌رحم بود وارد نمودند. عبيدالله پس از گستاخى‌هاى بسيار بى‌شرمانه متوجه امام‌سجاد(علیه السلام) شد، و گفت: «اين شخص كيست؟» يكى از حاضران گفت: على بن حسين(علیه السلام) است.
عبيدالله گفت: مگر خداوند على پسر حسين(علیه السلام) را نكشت؟ امام سجاد(علیه السلام) فرمود:
من برادرى به نام على‌بن حسين(علیه السلام) [على‌اكبر] داشتم، مردم او را كشتند.
عبيدالله با خشونت گفت: «بلكه خدا او را كشت.» امام سجاد(علیه السلام) فرمود: «الله‌يتوفى الانفس حين موتها; خداوند جانها را هنگام مرگشان، قبض مى‌كند.» عبيدالله‌گفت: آيا تو جرئت پيدا كرده‌اى پاسخ مرا مى‌دهى؟ سپس به ماموران جلادش گفت: برخيزيد و گردنش را بزنيد.
حضرت زينب(سلام الله علیها) به دفاع برخاست، و پس از گفتارى، خطاب به عبيدالله فرمود:
«اگر بنا است على بن الحسين(علیه السلام) را بكشى، مرا نيز با او بكش.» در اين هنگام‌امام سجاد(علیه السلام) به عمه‌اش زينب(س) فرمود: آرام باش، تا من با عبيدالله سخن بگويم،سپس به عبيدالله رو كرد و با صلابت و قاطعيت فرمود: «ابالقتل تهددنى يابن زياداما علمت ان القتل لنا عاده، و كرامتنا الشهاده; اى پسر زياد! آيا مرا به كشتن‌تهديد مى‌كنى و مى‌ترسانى، آيا نمى‌دانى كه كشته شدن عادت ما است، و شهادت مايه‌كرامت و سرافرازى ما مى‌باشد؟!»

دخالت در سياست

ماجراى نهضت كربلا، يك حادثه‌بزرگ سياسى بود، امام سجاد(علیه السلام) در پيدايش آن و ابلاغ پيام شهيدان و پى‌گيرى نتايج‌نهضت نقش اصلى را داشت، آن حضرت پس از ماجراى خونين عاشورا، چه هنگام اسارت، وچه هنگام بازگشت‌به مدينه، در هر فرصتى مردم را بر ضد طاغوت عصر، يزيدبن‌معاويه مى‌شوراند، خطبه غرا و كوبنده او در شام، يزيد و حكومتش را رسوا نمود، وماهيت پليد حكومت‌خودكامه او را افشا كرد، با اين كه در جو خفقان آن عصر ، حتى‌ذكر نام حسين(علیه السلام) ممنوع بود، به دستورآن حضرت در نگين انگشترش چنين نوشته‌بودند: «خزى و شقى قاتل الحسين بن على عليه‌السلام; رسوا و بدبخت‌شد قاتل حسين‌پسر على(ع‌»). آن حضرت چهل سال، مصائب پدرش امام حسين(علیه السلام) را ياد مى‌كرد ومى‌گريست، هنگام غذا خوردن، دست از غذا مى‌كشيد، مى‌گفتند بفرماييد غذا ميل كنيد،در پاسخ مى‌فرمود: «قتل ابن رسول الله جائعا، قتل ابن رسول الله عطشانا;حسين(علیه السلام) فرزند رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) گرسنه و تشنه كشته شد.» كوتاه سخن آنكه آن حضرت‌اكثر بهره‌بردارى را از نهضت امام حسين(علیه السلام) به عناوين گوناگون بر ضد طاغوت‌هاى‌وقت نمود. پس از بنى‌اميه، هنگامى كه خلفاى بنى‌مروان روى كار آمدند، موضع‌گيرى‌امام سجاد(علیه السلام) در برابر آنها نيز نوع ديگرى از رودر رويى شديد در برابرطاغوتيان بود. آن حضرت قيام مختار بر ضد بنى‌اميه را تاييد كرد و با صراحت‌فرمود: «لاتسبوا المختار فانه قتل قتلتنا و طلب ثارنا; از مختار بدگويى نكنيد،چرا كه او قاتلان ما را كشت، و به خون‌خواهى از ما قيام كرد.» آن حضرت قبل ازقيام انقلابى پسرش «زيد» كه برضد حكومت هشام بن عبدالملك (دهمين طاغوت اموى)
رخ داد، قيام او را تاييد مى‌كرد و مى‌فرمود: «پدرم از پدرش اميرمومنان على(علیه السلام)
نقل كرد در پشت كوفه مردى قيام كند كه او را «زيد» مى‌گويند...
او و يارانش در قيامت‌با شكوهى بسيار باعظمت در كنار مردم عبور كنند، وفرشتگان به آنها اشاره كرده و مى‌گويند: اينها جانشينان صالحان پيشين و دعوت‌كنندگان به حق هستند، آن‌گاه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از آنها استقبال كند و خطاب به زيدمى‌فرمايد: اى فرزندم! شما مسووليت‌خود را به انجام رسانديد، اكنون بدون حساب،وارد بهشت‌شويد.»

راز شهادت امام سجاد (علیه السلام)

موضع‌گيرى‌هاى قاطع و پر صلابت امام‌سجاد(علیه السلام) در برابر هشام‌بن عبدالملك (دهمين خليفه‌اموى) و عظمت روز افزون امام(علیه السلام)
در ميان مردم، به ويژه در ميان مردم حجاز موجب شد كه هشام به قتل امام سجاد(علیه السلام)
كمر بست، برادر او وليد بن عبدالملك، به دستور او، آن حضرت را مسموم كرده و به‌شهادت رساندند. آن بزرگوار به جرم دفاع از حيثيت اسلام، و مبارزه با طاغوت‌هاى‌اموى و مروانى، شهد شهادت نوشيد، چند روز در بستر شهادت آرميده بود، معالجات‌سودى نبخشيد، او در لحظه آخر عمر همان وصيت پدرش را بازگو كرد و فرمود: هنگامى‌كه پدرم امام حسين(علیه السلام) وفات كرد، ساعتى قبل مرا به سينه‌اش چسبانيد و فرمود:
«يا بنى اياك و ظلم من لايجد عليك ناصرا الا الله; اى پسر جانم! بپرهيز از ستم‌كردن بر كسى كه ياورى براى انتقام تو، جز خدا ندارد.» نيز به پسرش امام‌باقر(علیه السلام) فرمود: پسرم! تو را به همان سخن وصيت مى‌كنم كه پدرم هنگام شهادت مرابه آن وصيت كرد:
«يا بنى اصبر على الحق و ان كان مرا; اى پسر جان! در راه حق‌صبور و مقاوم باش گرچه تلخ و رنج‌آور باشد.»
به اين ترتيب آن امام همام بعد ازنهضت عظيم امام حسين(علیه السلام) پس از حدود 35سال مبارزه به صورت‌هاى گوناگون، در 75سالگى به لقاءالله پيوست، و با خون سرخ خود پاى نهضت‌خونين پدرش را امضاء كرد.
او در فرازى از صحيفه سجاديه كه از گنجينه‌هاى بزرگ معارف و عرفان است و ازاو به يادگار مانده، به درگاه خدا چنين عرض مى‌كند:
«اللهم انى اعتذر اليك من مظلوم ظلم بحضرتى فلم انصره; خدايا! من از پيشگاه‌تو عذرخواهى مى‌كنم در مورد مظلومى كه در برابر من به او ستم شده، و من به يارى‌او نشتافته‌ام.» «خدايا! به من دست و نيرويى ده تا بتوانم بر كسانى كه به من‌ستم مى‌كنند پيروز شوم، و زبانى عنايت فرما تا در مقام احتجاج و استدلال برمخالف چيره شوم، و انديشه‌اى ده تا نيرنگ فكرى دشمن را درهم شكنم، و دست‌ستمگران را از تعدى و تجاوز، كوتاه سازم.»
منبع: ماهنامه پاسدار اسلام
/س

 


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 16 آبان 1394  | 1:55 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
شمه‌ای از فضائل و مناقب امام سجاد علیه السلام
شمه‌ای از فضائل و مناقب امام سجاد علیه السلام

نويسنده:تقوی – صادقی
در روز چهار شعبان، 38 سال پس از هجرت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرزندی پاک از سلاله فاطمه زهرا علیها السلام در مدینة النبی به دنیا آمد و چشم شیعیان را روشن نمود . نام او «علی‌» بود که بعدها به «زین العابدین‌» و «سجاد» مشهور گشت . دو سال پس از تولد او، جدش امیر مؤمنان علی علیه السلام در محراب عبادت، به شهادت رسید و پس از آن به مدت ده سال، شاهد حوادث دوران امامت عمویش امام حسن علیه السلام بود . از سال پنجاه هجری، به مدت یازده سال در دوران پر فراز و نشیب امامت پدرش حسین بن علی علیهما السلام که با قدرت‌طلبی معاویه و پسرش یزید مصادف بود، در کنار او قرار داشت و پس از آن، در محرم الحرام سال 61 هجری پس از قیام و شهادت پدر بزرگوارش در حادثه کربلا، امامت و زعامت جامعه اسلامی را عهده‌دار شد (1). این دوران که 34 سال به طول انجامید، با حکومت عده‌ای از حاکمان مقارن بود که عبارتند از:
1- یزید بن معاویه (61- 64 ه . ق)
2- عبد الله بن زبیر (61- 73 که به صورت مستقل حاکم مکه بود)
3- معاویة بن یزید (چند ماه از سال 64)
4- مروان بن حکم (نه ماه از سال 65)
5- عبد الملک بن مروان (65- 86)
6- ولید بن عبد الملک (86- 96)

آن امام همام، در سال 94 یا 95 هجری در مدینه منوره رحلت نمود و در قبرستان بقیع در کنار قبر عمویش امام حسن مجتبی علیه السلام به خاک سپرده شد (2).
دوران امامت آن حضرت، با یکی از سیاه‌ترین ادوار تاریخ اسلام همراه بود . بعد از حادثه دل‌خراش عاشورا و پس از انعکاس این خبر در سراسر کشور اسلامی، رعب و وحشت‌شدیدی بر جامعه حکم فرما شد و برای مردم مسلم گردید که یزید، پس از کشتن فرزند رسول خدا، که از قداست و عظمت‌بالایی برخوردار بود و به اسیری بردن زن و فرزندان او، از هیچ ظلم و جنایتی دریغ نخواهد کرد .
از دیگر حوادث تلخ این دوران، (واقعه حره) بود که بنا به نقل اکثر مورخین، لشکریان یزید، به فرماندهی مسلم بن عقبة، برای سرکوب مردم مدینه که در مقابل ظلم و جور حکومت‌بنی امیه به مخالفت پرداخته بودند، عازم آن شهر شدند و پس از حمله به مدینه، به دستور یزید، سه روز جان و مال و آبروی مردم مدینه مباح شد، از این رو عده زیادی از مردم بی‌گناه به قتل رسیدند (3) و حدود هزاران زن بی‌شوهر، باردار شدند (4).
پس از آن واقعه، لشکریان یزید برای سرکوب عبد الله بن زبیر که در مقابل یزید، به مخالفت پرداخته بود عازم مکه شدند و پس از محاصره آن شهر، خانه خدا و حرم امن الهی را با منجنیق، سنگ باران کردند و بر آن آتش گشودند به طوری که پرده‌ها، و سقف آن که از چوب ساخته شده بود در آتش سوخت (5).
در این ایام، شیعیان در خفا و تقیه روزگار سختی را سپری می‌کردند و جرات هیچ گونه اظهار محبت‌به اهل بیت علیهم السلام را نداشتند و اگر چنین کاری می‌کردند، مورد شکنجه و آزار قرار می‌گرفتند و یا حتی به قتل می‌رسیدند، چنان که «یحیی بن ام طویل‌» از یاران با وفای امام سجاد علیه السلام به جرم دوستی و پیروی از اهل بیت علیهم السلام دستگیر، و دست‌ها و پاهای او قطع شد و سپس به شهادت رسید (6) ، همچنین در زمان حاکمیت عبد الملک مروان، حدود 120 هزار نفر از مردم بی‌گناه که بسیاری از آن‌ها شیعیان اهل بیت علیهم السلام بودند به دست‌حجاج بن یوسف که مردی سفاک و بی‌رحم بود، به قتل رسیدند (7).

قله‌های رفیع فضیلت

معرفت و شناخت تمام جنبه‌های شخصیتی ائمه علیهم السلام برای ما انسان‌های عادی و محدود در عالم طبیعت غیر ممکن است، چرا که آن انوار قدسیه در بالاترین مراتب و بلندترین قله‌های فضیلت و کمال قرار داشته و غالب انسان‌ها توان رسیدن به آن قله‌های رفیع را ندارند و از درک آن عاجزند . امیر مؤمنان علی علیه السلام می‌فرمایند: «ولا یرقی الی الطیر; و مرغان [بلند پرواز اندیشه‌ها ] نمی‌توانند به [بلندای ارزش ] من پرواز کنند . (8) »
عبد العزیز بن مسلم، یکی از اصحاب امام رضا علیه السلام نقل می‌کند که ما در شهر «مرو» بودیم، روز جمعه در مسجد جامع آن شهر اجتماع کرده بودیم که از امامت‌سخن به میان آمد، پس از آن بر امام وارد شدم و در این رابطه از ایشان سؤال کردم، آن حضرت تبسمی کردند و فرمودند: «الامام واحد دهره، لا یدانیه احد ولا یعادله عالم ولایوجد منه بدل ولا له مثل ولا نظیر; امام یکتای زمان خویش است که احدی [در فضیلت] به او نزدیک نمی‌شود (به او نمی‌رسد) و هیچ دانشمندی با او برابری نمی‌کند و بدیل و مثل و نظیری ندارد .»
و در ادامه فرمودند: «فمن ذا الذی یبلغ معرفة الامام او یمکنه اختیاره، هیهات هیهات ضلت العقول; کیست که بتواند به حد شناخت امام برسد و یا بتواند او را برگزیند، هرگز، هرگز، عقول [از درک امام و شناخت او] عاجزند . (9) »

فضائل و مناقب امام سجاد علیه السلام

بدیهی است که ما هرگز نمی‌توانیم مقام و منزلت واقعی امام سجاد علیه السلام را درک کنیم و تمام فضائل و مناقب او را به رشته تحریر در آوریم، ولی با غور در سیره رفتار آن حضرت، می‌توانیم گوشه‌ای از فضائل و منقبت‌های اخلاقی آن امام همام را برگیریم و وجود خود را از بوی خوش آن عطر آگین سازیم، از این رو شمه‌ای از آن‌ها را به اختصار بیان می‌نماییم .

علم

از فضائل و مناقب بارز ائمه علیهم السلام علم گسترده آن‌ها است که از آن به «علم لدنی‌» تعبیر می‌شود، علمی که از منبع فیض و ذات حق سرچشمه می‌گیرد . امام باقر علیه السلام می‌فرماید: «ان لله عزوجل علمین: علم لا یعلمه الا هو وعلم علمه ملائکته ورسله فما علمه ملائکته ورسله فنحن نعلمه (10); خداوند دو گونه علم دارد، یکی علمی که مخصوص اوست و دیگری علمی که به ملائکه و رسولانش تعلیم کرده است و ما (ائمه) از این علم که به ملائکه و رسولان آموخته است، بهره‌مندیم .»
از این رو یکی از ویژگی‌های ممتاز آن حضرت، احاطه علمی ایشان به اصول اعتقادی و احکام اسلامی بود، به گونه‌ای که در مقابل هر سؤالی که از او می‌شد، پاسخی دقیق و اعجاب‌انگیز، بیان می‌نمود . این ویژگی منحصر به فرد، دانشمندان دیگر مذاهب را به تحسین و اعجاب واداشته بود، چنان که زهری، از علمای دربار عبدالملک مروان که از مخالفین اهل بیت علیه السلام به شمار می‌رفت، درباره امام سجاد علیه السلام می‌گوید: «ما رایت احدا کان افقه منه (11); احدی را فقیه‌تر و دانشمندتر از علی بن الحسین علیهما السلام ندیدم .»
ولی جای بسی تعجب و تاسف است که چگونه آن حضرت با آن مقام و عظمت علمی، مورد بی‌مهری و بی‌توجهی مردم و حتی دانشمندان و عالمان قرار می‌گرفت و لذا در زمره شاگردان ایشان فقط نام معدود کسانی همچون: جابربن عبدالله انصاری، ابوحمزه ثمالی، یحیی بن ام طویل و محمد بن جبیر بن مطعم، دیده می‌شود (12).

برگی از کتاب علم امام علیه السلام

کتاب شریف صحیفه سجادیه که حاوی ادعیه و مناجات‌های چهارمین پیشوای شیعیان است، یکی از بزرگترین و مهمترین گنجینه‌های حقایق و اسرار الهی به شمار می‌رود، به همین خاطر به القابی چون «انجیل اهل بیت‌» و «زبور آل محمد» و «اخت القرآن‌» (13) مشهور گشته است و نظر به اهمیت و عظمت این کتاب، شرح‌های زیادی بر آن نوشته شده که صاحب کتاب «الذریعة‌» ، چهل و هفت‌شرح را نام برده است (14).
در سال 1353 ش آیت الله نجفی رحمه الله نسخه‌ای از صحیفه سجادیه را برای طنطاوی (مفتی اسکندریه) به مصر فرستاد، وی پس از تشکر از دریافت این هدیه گران‌بها، در پاسخ چنین نوشت: «این از محرومیت ما است که تا کنون بر این اثر گران بهای جاوید، که از مواریث نبوت است، دست نیافته بودیم، من هر چه در آن می‌نگرم آن را از گفتار مخلوق برتر و از کلام خالق پایین‌تر می‌یابم . (15) »
دانشمندان و علمای بزرگ، پس از عمری تلاش و تعلیم و تعلم برای بیان کردن یا نوشتن مطلبی، زمان زیادی را به مطالعه و کنکاش می‌پردازند، ولی امام سجاد علیه السلام این مضامین بلند و مطالب عالی را در وقت مناجات با خالق خویش و در هنگامی که تمام توجه‌اش به معبود، معطوف بوده، نجوا می‌کرده است، و این نیست مگر جوششی از چشمه علم لدنی آن امام معصوم .
علاوه بر صحیفه سجادیه، رساله گران بهایی از آن حضرت به یادگار مانده که همچون پرتویی از نور، روشنی بخش راه انسان هاست . در این اثر جاوید که «رسالة الحقوق‌» نام دارد، 51 حق و وظیفه برای انسان بیان شده که از حقوق خداوند بر انسان و سپس حقوق اعضاء و جوارح شروع و به حقوق اهل ذمه ختم شده است (16).

کثرت عبادت

از مهم‌ترین عواملی که انسان را به سوی انجام عبادات بیشتر فرا می‌خواند، چشیدن طعم شیرین عبادت است و اگر انسان به مرتبه‌ای از کمال برسد که حلاوت عبادت را در اعماق وجود خود حس کند، هرگز وقت‌خود را در امور دیگر صرف نخواهد کرد، از این رو باید یکی از خواسته‌های ما از درگاه خداوند، این باشد که: «واذقنی حلاوة ذکرک; [پروردگارا] حلاوت و شیرینی یادت را به من بچشان .»
طبیعی است که امام سجاد علیه السلام با آن مقام بلند معنوی و غرق بودن در اقیانوس بی‌کران یاد خداوند و لبریز بودن وجود او از حلاوت ذکر حق، بیشتر وقت‌خود را به عبادت بپردازد . امام محمد باقر علیه السلام درباره عبادت پدر خود می‌فرماید: «بلغ من العبادة ما لم یبلغه احد وقد اصفر لونه من السهر ورمضت عیناه من البکاء ودبرت جبهته من السجود و ورمت قدماه من القیام فی الصلاة (17); به حدی عبادت کرده بود که دیگران به آن حد عبادت نمی‌کنند و از شب زنده داری رنگش زرد گشته بود و از گریه چشمانش سرخ شده بود و از سجده پیشانی‌اش برجسته شده بود و از ایستادن برای نماز، پاهایش ورم کرده بود .»
این ویژگی امام سجاد علیه السلام چنان برجسته بود که علمای دیگر مذاهب زبان به تحسین او گشوده‌اند، چنان که مالک بن انس (رئیس مذهب مالکی از مذاهب چهارگانه اهل سنت) می‌گوید: «ولقد بلغنی انه کان یصلی فی کل یوم ولیلة الف رکعة الی ان مات (18); به من خبر رسیده که علی بن الحسین علیهما السلام در شبانه روز، هزار رکعت نماز می‌خواند و این کار تا زمان وفات او ادامه داشت .»
هم‌چنین‌ابن ابی الحدید می‌گوید: «وکان الغایة فی العبادة (19); [علی بن حسین علیهما السلام] نهایت در عبادت کردن بود .» به همین خاطر آن حضرت به «زین العابدین‌» یعنی زینت عبادت کنندگان، مشهور گشت (20).

خشوع در عبادت

امام زین العابدین، به خاطر معرفت کامل و عشق وافری که به معبود خویش داشت، و مقام الوهیت را به خوبی درک نموده بود، در هنگام امور عبادی به پروردگار خود توجه کامل پیدا می‌نمود و نسبت‌به تمام امور اطراف خود بی‌توجه می‌گشت، آن چنان قلب او سرشار از یاد و ذکر خدا می‌شد که فضای دل را بر دیگر مخلوقات تنگ می‌نمود . ابو نعیم اصفهانی از علمای اهل سنت نقل می‌کند که: «کان علی بن الحسین اذا فرغ من وضوء الصلاة وصار بین وضوئه وصلاته اخذته رعدة ونفضة، فقیل فی ذلک، فقال: ویحکم اتدرون الی من اقوم ومن ارید اناجی (21); همواره پس از وضو گرفتن و قبل از اقامه نماز، علی بن الحسین را لرزه‌ای فرا می‌گرفت، از ایشان درباره این حالت‌سؤال شد، امام علیه السلام فرمودند: وای بر شما! آیا می‌دانید که به درگاه چه کسی می‌ایستم و با چه کسی می‌خواهم مناجات کنم؟»
همچنین ابی نوح انصاری نقل می‌کند، روزی در خانه‌ای بودیم که علی بن الحسین هم در آن‌جا حضور داشت و در حال عبادت کردن بود و به سجده رفته بود، ناگهان خانه دچار حریق شد، دوبار به آن حضرت گفتند: «یابن رسول الله! النار; ای پسر رسول خدا! آتش‌» ، ولی امام علیه السلام سر از سجده برنداشت تا آن که آتش خاموش شد، آن گاه به ایشان گفته شد: «ما الذی الهاک عنها; چه چیزی تو را از آتش غافل ساخت؟» آن حضرت در جواب فرمودند: «الهتنی عنها النار الاخری (22); آتش آخرت مرا از آن غافل ساخت .»

سیادت و عظمت

حاکمان بنی امیه و تمام کسانی که از اهل بیت علیهم السلام بغض و کینه‌ای به دل داشتند، تمام سعی و تلاششان این بود که با تبلیغات سوء بر علیه این خاندان، آنان را به انزوا کشانده و محبت مردم را نسبت‌به آنان کم کنند و نور ولایت را خاموش سازند «یریدون لیطفؤوا نور الله بافواههم والله متم نوره ولوکره المشرکون‌» (23); «آن‌ها می‌خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند، ولی خداوند نور خود را کامل می‌کند، هر چند کافران خوش نداشته باشند .»
ولی با همه این دسیسه‌ها و نیرنگ‌ها و تبلیغات سوء، این خاندان در بین مردم مقام و منزلت والایی داشتند و مورد احترام و تکریم واقع می‌شدند .
نقل شده که هشام بن عبدالملک از حکام بنی امیه، برای انجام فریضه حج عازم مکه شد، به هنگام طواف، وقتی می‌خواست‌حجر الاسود را استلام کند، به خاطر ازدحام جمعیت، موفق به این کار نشد، سپس منبری را در کنار حرم گذاشتند و هشام بر روی آن نشست و لشکریان دور او را گرفتند، در همین موقع امام سجاد علیه السلام وارد شد، در حالی که عبایی بر دوش مبارکش بود ; «احسن الناس وجها واطیبهم رائحة، بین عینیه سجادة; زیباترین مردم از نظر صورت و خوشبوترین مردم بود و در بین دو چشمش (محل سجده) علامت‌سجده نمایان بود .»
امام علیه السلام در حال طواف هنگامی که نزدیک حجر الاسود رسید، مردم به خاطر هیبت او و به نشانه تجلیل و احترام، کنار رفتند تا ایشان حجر الاسود را استلام کنند . هشام، از این موضوع خشمگین شد . یکی از اطرافیان هشام، پرسید: این شخص کیست که مردم این گونه احترامش می‌کنند؟ فرزدق (شاعر معروف عرب) که آن حضرت را شناخته بود گفت: من او را می‌شناسم و بالبداهة شروع به خواندن اشعاری نمود و ابیات زیادی را در فضائل امام علیه السلام بیان نمود که به چند بیت از آن اشاره می‌کنیم:
هذا الذی تعرف البطحاء وطاته
والبیت‌یعرفه والحل والحرم
هذا بن خیر عباد الله کلهم
هذا التقی النقی الطاهر العلم
اذا راته قریش قال قائلها
الی مکارم هذا ینتهی الکرم
«این کسی است که بطحاء (نام مکانی در مکه معظمه) جای پایش را می‌شناسد و خانه کعبه و حرم و بیرون حرم با او آشناست .
این شخص، پسر بهترین تمام بندگان است و پرهیزگار، برگزیده، پاکیزه، نشانه و راهنما است .
هنگامی که قریش او را ببینند، گوینده آن‌ها می‌گوید: کرم و جود، به مکارم او ختم می‌شود .»
در این هنگام، هشام به شدت عصبانی شد و دستور داد فرزدق را در مکانی به نام «عسفان‌» بین مکه و مدینه، زندانی کنند (24).

تواضع

چهارمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت، در میان مردم از جایگاه والایی برخوردار بود و فضائل اخلاقی، موقعیت علمی و قرابتی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله داشت، سبب شده بود که عامه و خاصه او را احترام و تعظیم کنند، ولی با وجود چنین برخوردی از طرف مردم، تواضع و فروتنی یکی از ویژگی‌های ممتاز اخلاقی آن حضرت به شمار می‌رفت، به حدی که در پاره‌ای از اوقات مورد اعتراض برخی از مسلمانان واقع می‌شد، برای نمونه روزی امام علیه السلام وارد مسجد شد و پس از عبور از میان توده مردم، در کنار «زیدبن اسلم‌» نشست . در این هنگام، نافع بن جبیر لب به اعتراض گشود و به آن حضرت عرض کرد: «غفر الله لک، انت‌سید الناس، تاتی تتخطی حتی تجلس مع هذا العبد; مغفرت و رحمت‌خدا بر تو باد، تو سید و سرور مردم هستی، پس چرا این گونه می‌روی تا در کنار این عبد بنشینی؟» حضرت فرمودند: «العلم یبتغی ویؤتی ویطلب من حیث کان (25); علم و دانش باید جستجو شود و داده شود و طلب می‌شود از هر جائی که باشد .»
آری، مردان بزرگ همیشه در اوج عظمت و بزرگی، فروتنی و تواضع را سیره خود قرار می‌دهند و خود را در مقابل عظمت پروردگار جهانیان کوچک و ناچیز می‌بینند، از این رو هرگز به خود اجازه نمی‌دهند که با دیگر بندگان با کبر و غرور رفتار کنند .
امام سجاد علیه السلام در رفتار با مردم آن چنان متواضع بودند که برخی اوقات سعی می‌کردند در میان مردم ناشناخته باشند تا بتوانند متواضعانه با مردم برخورد نمایند و به آن‌ها خدمت کنند . امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: امام سجاد علیه السلام هنگامی که مسافرت می‌نمود با قافله‌ای حرکت می‌کرد که او را نمی‌شناختند و با اهل کاروان شرط می‌کرد که در طول سفر خدمت گذار آنان باشد . روزی بر همین منوال مسافرت نمود، از قضا مردی که امام را از قبل می‌شناخت، آن حضرت را مشاهده کرد، نزد کاروانیان رفت و به آنان گفت: آیا می‌دانید او کیست؟ گفتند: خیر، گفت: او علی بن الحسین علیهما السلام است، آن‌ها با شنیدن این سخن باسرعت‌به طرف امام علیه السلام رفتند و دست و پای او را بوسیدند و عرض کردند: ای پسر رسول خدا! آیا می‌خواهی که آتش جهنم ما را فرا بگیرد؟ اگر از جانب ما به شما بی‌احترامی صورت می‌گرفت، آیا تا ابد هلاک نمی‌شدیم؟ امام علیه السلام فرمود: روزی با گروهی مسافرت نمودم که آنان مرا می‌شناختند و به خاطر قرابتی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله داشتم مرا بیش از حد مورد احترام قرار دادند، و چون ترسیدم شما نیز چنین کنید، خود را معرفی نکردم (26).

دستگیری از ستمدیدگان و نیازمندان

امام زین العالدین علیه السلام همان طور که در عبادت‌های فردی زبان زد عام و خاص بود، در عبادات اجتماعی نیز، همه را به حیرت واداشته و خدمت‌به خلق، به خصوص دستگیری و دلجویی از نیازمندان را زینت‌بخش رفتار خود قرار داده بود، از این رو بسیاری از مورخین، با عبارت‌های گوناگون این موضوع را نقل کرده‌اند (27).
آن حضرت نسبت‌به بهبود وضع زندگی فقراء و محرومین، اهتمام فراوانی داشت و چنان بر این کار مداومت می‌ورزید که آثار حمل طعام برای فقرا، بر روی جسم مبارکشان باقی مانده بود، به گونه‌ای که نقل شده: «لما مات علی بن الحسین فغسلوه جعلوا ینظرون الی آثار سواد بظهره، فقالوا: ما هذا؟ فقیل: کان یحمل جرب الدقیق لیلا علی ظهره یعطیه فقراء المدینة; هنگامی که علی بن الحسین رحلت نمود و مسلمانان بدن مبارکش را غسل می‌دادند، آثار سیاهی و کبودی را بر پشت آن حضرت مشاهده نمودند، پرسیدند: این آثار برای چیست؟ جواب داده شد که این اثر حمل کیسه‌های پر از طعام است که آن حضرت به فقراء مدینه اعطا می‌نمودند . (28) »
همچنین سفیان بن عیینة می‌گوید: زهری، شبی سرد و بارانی، علی بن الحسین را مشاهده نمود که بر دوش خود چیزی راحمل می‌کرد، پرسید: ای فرزند رسول خدا، این چیست؟ امام علیه السلام فرمود: «ارید سفرا اعد له زادا، احمله الی موضع حریز; عازم سفری هستم و برای آن سفر زاد و توشه فراهم می‌کنم وبه جای امنی منتقل می‌سازم .» زهری عرض کرد: بگذارید غلام من آن را حمل کند، امام علیه السلام قبول نکردند، زهری عرض کرد: پس بگذارید من آن را حمل کنم و شما رااز حمل آن راحت نمایم . آن حضرت فرمود: من خود را از حمل چیزی که باعث نجاتم در سفر می‌شود، راحت نمی‌کنم .
پس از گذشت چند روز، زهری آن حضرت رامشاهده نمود و گفت: ای فرزند رسول خدا از آن سفری که بیان فرمودید اثری نمی‌بینم . امام علیه السلام فرمود: «بلی یا زهری لیس ما ظننت ولکنه الموت وله کنت استعد، انما الاستعداد للموت، تجنب الحرام وبذل الندی فی الخیر (29); آری ای زهری، آن سفری که تو گمان می‌کنی نیست، بلکه منظور من از سفر، سفر مرگ است که برای آن آماده می‌شوم، همانا آماده شدن برای مرگ، دوری جستن از حرام و بذل و بخشش چیزهای خوب در راه خیر است .»

امام علیه السلام و اصلاح جامعه

امامان معصوم علیهم السلام همانند پیامبران الهی، هر کدام بر حسب شرائط زمان خود، به گونه‌ای خاص، از کیان اسلام دفاع کرده و اصول و مبانی اعتقادی و احکام الهی را تبلیغ نموده‌اند .
در ابتدای این نوشتار، موقعیت تاریخی و شرایط ویژه زمان امام سجاد علیه السلام به اجمال بیان شد و روشن گردید که خلفای بنی امیه آشکارا قوانین اسلامی را زیر پا می‌گذاشتند و از هر گونه ظلم و ستم و اشاعه فحشا دریغ نمی‌کردند . این اوضاع سیاسی و جو فرهنگی، شیوه‌های مبارزاتی خاصی را می‌طلبید، از این رو آن حضرت، برای پیشبرد اهداف الهی و گسترش معارف اسلامی و مقابله باظلم و فساد دستگاه حکومتی بنی امیه، که در حال سرایت‌به تمام جامعه اسلامی بود، از شیوه‌های خاصی استفاده می‌کردند که در ادامه به سه نمونه از آن‌ها اشاره می‌کنیم .

1- زنده نگه داشتن یاد عاشورا

در زمان حکومت‌خلفای بنی امیه، جامعه اسلامی چنان از مسیر خود منحرف شده بود که سنت‌های رسول خدا صلی الله علیه و آله علنا ترک، و بدعت‌های زیادی در دین گذاشته می‌شد و کسانی چون یزید، که همه فرقه‌های اسلامی بر فاسق بودن او اتفاق نظر دارند و ترک نماز و شرب خمر را به او نسبت می‌دهند (30) ، در راس حاکمیت اسلامی قرار گرفتند، از این رو امام حسین علیه السلام با هدف مبارزه با ظلم و فساد عمال بنی امیه و احیاء سنت امر به معروف و نهی از منکر و باز گرداندن جامعه اسلامی به مسیر مستقیم، آن حماسه بزرگ تاریخ را رقم زد و با اهداء خون خود، نهال نوپای اسلام را زنده نگه داشت .
پس از واقعه جانسوز عاشورا، امام سجاد علیه السلام در هنگام اسارت در کوفه و شام، بدون هیچ ترس و واهمه‌ای از دستگاه جبار بنی امیه، با خطبه‌های آتشین خود به روشنگری جامعه نسبت‌به چنین واقعه اسفباری پرداخت و مردم را از عواقب شوم آن، آگاه ساخت . پس از آن نیز از هر فرصتی برای زنده نگه داشتن یاد و خاطره عاشورا و بیان نمودن آن قیام عظیم، استفاده می‌نمود . به عنوان نمونه آن حضرت در موقعیت‌های مختلف به یاد مظلومیت پدر و فرزندان و یاران با وفایش می‌گریست . از جمله در روایتی نقل شده که آن حضرت، هر زمان ظرف آبی را برای نوشیدن برمی‌داشت می‌گریست، از ایشان درباره علت این کار سؤال شد، فرمودند: «وکیف لا ابکی وقد منع ابی من الماء الذی کان مطلقا للسباع والوحوش (31); چگونه گریه نکنم در حالی که آب برای استفاده وحوش و درندگان آزاد بود، ولی پدرم از آن منع شد .»
بدون شک چنین کارهایی از طرف امام، اثر و نتیجه سیاسی مثبتی داشت; چون یادآوری مکرر فاجعه کربلا نمی‌گذاشت که ظلم و جنایت‌حکومت اموی از خاطره‌ها فراموش شود و از طرفی در افکار عمومی برای حکام اموی بسیار گران تمام می‌شد و مشروعیت آنان را زیر سؤال می‌برد .

2- پند و ارشاد امت

روش دیگر امام علیه السلام در حفظ کیان اسلام و تبلیغ معارف الهی و مبارزه با ظلم و فساد، همان روش عمومی اولیاء الهی و ائمه اطهار علیهم السلام بود، یعنی از راه موعظه و پند و ارشاد، مردم را با اندیشه‌های ناب اسلام، آشنا می‌نمود و همچون پدری دلسوز و مهربان، آنان را از گرفتار شدن در گرداب ظلمت و تباهی، بر حذر می‌داشت و همچون خورشیدی فروزان راه هدایت و رستگاری را بر مردم روشن می‌نمود . برخی از این مواعظ و بیانات، سخنانی است که هر روز جمعه در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله ایراد می‌فرمود (32). همچنین سخنان و مواعظ دیگری که آن حضرت در جمع شیعیان و پیروان خاص خود ایراد می‌کردند، از طریق یارانی چون ابو حمزه ثمالی نقل شده است .
علاوه بر این، امام علیه السلام به صورت حضوری یا در قالب نامه، فقها و محدثان و قضات درباری را مورد وعظ و پند قرار می‌دادند و آنان را به پیروی از حق، دعوت می‌نمودند . برای نمونه امام علیه السلام در نامه‌ای دلسوزانه به زهری از محدثان و فقیهان دربار عبد الملک بن مروان، او را از عاقبت کارش آگاه ساخت و از او خواست که از گمراهی دست کشیده و راه راست را در پیش گیرد . در فرازی از این نامه امام سجاد علیه السلام چنین می‌فرماید: «احذر فقد نبئت وبادر فقد اجلت انک تعامل من لا یجهل وان الذی یحفظ علیک لا یغفل، تجهز، فقد دنا منک سفر بعید وداو ذنبک فقد دخله سقم شدید (33); بر حذر باش که به تو اعلام [خطر] شد و گام بردار و عمل کن که به تو مهلت داده شده، به درستی که با کسی معامله می‌کنی که نادان و جاهل نیست و آن کسی که حساب اعمال تو را نگه می‌دارد از تو غافل نمی‌شود، پس آماده سفر باش که سفری دور در پیش داری و گناهت را درمان کن که ت‌سخت‌بیمار شده است .»
امام علیه السلام با این شیوه حکیمانه، ضمن این که مردم را موعظه و نصیحت می‌کرد و تفکرات اصیل اسلامی را به آنان منتقل می‌نمود، از آن به عنوان شیوه‌ای سیاسی برای مقابله با ظلم و ستم دستگاه حاکم استفاده می‌نمود، و در عین حال ساسیت‌حکومت را بر نمی‌انگیخت . در نتیجه، آن حضرت می‌توانست در یک فضای مناسب، اهداف و آرمان‌های والای خود را عملی سازد .

3- اصلاح در قالب دعا

هر چه از حاکمیت‌خلفای بنی امیه می‌گذشت، انحطاط جامعه بیشتر می‌شد و اهل بیت علیهم السلام که کفو قرآن بودند، (34) مورد بی‌توجهی و بی‌مهری بیشتری قرار می‌گرفتند . آنان بر منبرها لعن می‌شدند (35) و حکام بنی امیه مورد ستایش قرار می‌گرفتند . کار به جایی رسیده بود که در جامعه‌ای که جهاد و شهادت و علم و تقوا ارزش بود، خنیاگران و آوازه‌خوان‌ها ارزش پیدا کردند، چنان که یکی از آوازه خوان‌های مشهور زن، وقتی وارد مکه شد، آن چنان مورد استقبال قرار گرفت که در مورد هیچ مفتی و فقیه و محدثی سابقه نداشت (36).
در چنین جامعه‌ای و با در نظر گرفتن محدودیت و فشار سیاسی، امام سجاد علیه السلام دعا و نیایش را به عنوان راه کاری مناسب برای مقابله با چنین وضعیتی انتخاب نمود و با این روش حکیمانه، جامعه‌ای را که در حالت رکود اخلاقی بود، تحرکی دوباره بخشید و نور ایمان را در دل‌های تیره و تار آنان زنده کرد . امام علیه السلام در این دعاها گذشته از مسائل اعتقادی و اخلاقی، به دو جنبه خاص توجه و اهتمام ویژه می‌ورزید:
الف: امامت: امام سجاد علیه السلام در بسیاری از ادعیه، به حق مسلم اهل بیت علیهم السلام که توسط بنی امیه غصب شده بود، تصریح می‌نمودند تا از این طریق مردم را از این موضوع آگاه سازند که حاکمان و جانشینان واقعی پیامبر صلی الله علیه و آله چه کسانی هستند . آن حضرت در فرازی از صحیفه سجادیه می‌فرمایند: «اللهم ان هذا المقام لخلفائک واصفیائک وموضع امنائک فی الدرجة الرفیعة التی اختصصتهم بها قد ابتزوها . . . حتی عاد صفوتک وخلفائک مغلوبین مقهورین مبتزین (37); خداوندا! مقام خلافت‌برای خلفای توست و برگزیدگان از خلقت و جایگاه امانت‌های تو در درجات عالیه که تو آن مقام را به آن‌ها اختصاص دادی، ولی دیگران از آن‌ها گرفتند . . . تا جایی که برگزیدگان و خلفای تو در مقابل ستم ستمکاران، مغلوب و مقهور شده و حقشان از بین رفته است .»
ب) بیان فضیلت اهل بیت علیهم السلام: آن حضرت در مقابل تبلیغات سوء دستگاه حاکم بر ضد اهل بیت علیهم السلام در موارد متعددی، صلوات بر محمد صلی الله علیه و آله و آل او را با دیگر ادعیه، همراه می‌ساختند، تا از این طریق، علاوه بر این که اهل بیت علیهم السلام را جانشینان واقعی پیامبر صلی الله علیه و آله معرفی کنند، فضائل و مقام و منزلت والای آنان را نیز بیان نمایند . ایشان در ضمن یکی از ادعیه می‌فرمایند: «وصل علی محمد و آله الطیبین الطاهرین الاخیار الانجبین (38); [خداوندا! درود رست‌بر محمد صلی الله علیه و آله و آل او که انسان‌های نیکو سرشت و پاکیزه و بزرگوار و نجیب هستند .»

پی‌نوشت‌ها:

1) ر . ک: ارشاد شیخ مفید، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ص‌253; بحار الانوار، مجلسی، المکتبة الاسلامیه، ج‌46، ص‌12 .
2) ارشاد شیخ مفید، همان، ص‌254; بحار الانوار، همان .
3) تاریخ طبری، مطبعة الاستقامة، ج‌4، ص‌374; مروج الذهب، مسعودی، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ج‌3، ص‌82; الکامل، ابن اثیر، دار صادر، ج‌4، ص‌111 .
4) البدایة و النهایة، ابن کثیر، دار الکتب العلمیة، ج‌8، ص‌224 .
5) همان، ص‌228; الکامل، ابن اثیر، دار احیاء التراث العربی، ج‌2، ص‌602; مروج الذهب، مسعودی، همان، ص‌84; تاریخ طبری، همان، ص‌383 .
6) اختیار معرفة الرجال (رجال کشی)، شیخ طوسی، دانشگاه مشهد، ص‌123 .
7) مروج الذهب، مسعودی، دار الاندلس، ج‌3، ص‌166، الوافی بالوفیات، ابن صفدی، النشرات الاسلامیه، ج‌11، ص‌308; تاریخ اسلام، ذهبی، دارالکتاب العربی، حوادث سنه 81- 100 .
8) نهج البلاغه، خطبه 3 .
9) اصول کافی، کلینی، دار الاضواء، ج‌1، ص‌198 .
10) همان، ص‌256 .
11) سیر اعلام النبلاء، ذهبی، مؤسسة الرسالة، ج‌4، ص‌389 .
12) فی رحاب ائمة اهل بیت، محسن امین عاملی، دار التعارف، ج‌3، ص‌213 .
13) الذریعة، آقا بزرگ تهرانی، المکتبة الاسلامیة، ج‌15، ص‌18 .
14) همان، ج‌13، ص‌345- 359 .
15) سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، مؤسسه امام صادق علیه السلام، ص‌271 به نقل از صحیفه سجادیه، ترجمه سید صدر الدین بلاغی، (مقدمه) ص‌37 .
16) الامالی، شیخ صدوق، مجلس 59، ص‌301- 306; الخصال، شیخ صدوق، باب خمسین و مافوقه، ص‌564- 570; تحف العقول، حرانی، دارالکتب الاسلامیه، ص‌255 .
17) مناقب ابن شهر آشوب، دار الاضواء، ج‌4، ص‌162 .
18) تهذیب الکمال، المزی، مؤسسة الرسالة، ج‌20، ص‌390; سیر اعلام النبلاء، همان، ص‌392 .
18) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، دار احیاء التراث العربی، ج‌1، ص‌27 .
20) تهذیب الکمال، همان; سیر اعلام النبلاء، همان; حلیة الاولیاء، ابو نعیم اصفهانی، دار الفکر، ج‌3، ص‌135 .
21) حلیة الاولیاء، همان، ص‌133 .
22) تهذیب الکمال، همان، ص‌389; بحار الانوار، مجلسی، همان، ص‌80; مناقب ابن شهر آشوب، همان، ص‌163; تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، دار الفکر، ج‌41، ص‌377 .
23) صف/8 .
24) تهذیب الکمال، همان، ص‌400; سیر اعلام النبلاء، همان، ص‌398; مناقب ابن شهر آشوب، همان، ص‌183; حلیة الاولیاء، همان، ص‌139 .
25) الطبقات الکبری، ابن سعد، دار صادر، ج‌5، ص‌216; سیر اعلام النبلاء، همان، ص‌388; حلیة الاولیاء، همان، ص‌138 .
26) بحار الانوار، همان، ص‌69 .
27) سیر اعلام النبلاء، همان، ص‌393; بحار الانوار، همان، ص‌66; تهذیب الکمال، همان، ص 392 .
28) حلیة الاولیاء، همان، ص‌136; مناقب ابن شهر آشوب، همان، ص‌167; بحار الانوار، همان .
29) مناقب ابن شهر آشوب، همان، ص‌166; بحار الانوار، همان .
30) ر . ک: مروج الذهب، همان، ص‌79; الکامل، ابن اثیر، همان، ص‌127; البدایة و النهایة، همان، ص‌232; مجمع الزوائد هیثمی، دار الکتاب العربی، ج‌5، ص‌241; مسند ابویعلی، دار المامون، ج‌2، ص‌176 .
31) بحار الانوار، همان، ص‌109 .
32) تحف العقول، همان، ص‌252 .
33) همان، ص‌276 .
34) احادیث زیادی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این‌جا نقل شده است: از جمله حدیث ثقلین که اکثر کتب روائی شیعه و سنی آن را نقل کرده‌اند مثل: کنز العمال، فاضل هندی، مؤسسة الرساله، ج‌1، ص‌380; صحیح مسلم، دار احیاء التراث العربی، ج‌4، ص‌1873; اسد الغابة، ابن اثیر، ج‌2، ص‌12 .
35) معجم البلدان، یاقوت بن عبد الله الحموی، دار احیاء التراث العربی، ج‌3، ص‌192 .
36) الاغانی، ابو الفرج اصفهانی، دار احیاء التراث العربی، ج‌8، ص‌225 .
37) صحیفه سجادیه، دعای 48 .
38) همان، دعای 6 .

منبع: ماهنامه مبلغان

 


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 16 آبان 1394  | 1:55 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
گذری برزندگی بابرکت امام سجاد عليه السلام
گذری برزندگی بابرکت امام سجاد عليه السلام

نويسنده:حجت الاسلام رسول جعفريان

على بن الحسين بن على بن ابى طالب، مشهور به سجاد(ع)، چهارمين امام شيعه است كه بنا به قول مشهور در سال 38 هجرى متولد گرديد و در سال 94 با سمى كه از طرف وليد بن عبد الملك به او داده شد، به شهادت رسيد. (1) اگر تولد امام در سال 38 هجرى باشد، آشكار است كه امام، بخشى از حيات امام على(ع)و نيز دوران امامت امام مجتبى و امام حسين(ع)را درك كرده و ناظر تلاش معاويه براى تحت فشار گذاشتن شيعيان در عراق و ديگر نقاط بوده است. اما برخى از نويسندگان با توجه به اخبارى كه در جريان واقعه طف نقل شده، سن امام را كمتر از آنچه مشهور است، دانسته و تولد امام را در حدود سال 48 گفته‌اند. اين اخبار حاكى از آن است كه پس از شهادت امام حسين(ع)و يارانش، افرادى قصد به شهادت رساندن امام سجاد(ع) را داشته‌اند، اما عده‌اى به سبب نابالغ بودن آن حضرت از قتل وى جلوگيرى كردند. حميد بن مسلم، كه خود در كربلا حضور داشته، مى‌گويد: شمر براى كشتن امام سجاد آمد، اما من با استناد به اينكه او كودك است، از كشته شدن او جلوگيرى كردم. (2) همچنين نقل شده كه وقتى عبيد الله تصميم به قتل امام سجاد(ع)گرفت، از برخى خواست تا علايم بلوغ را در او جستجو كنند. وقتى آنها شهادت به بلوغ او دادند، حكم قتل او را صادر كرد. اما امام با گفتن اين سخن كه اگر تو مدعى‌«قرابت‌»با خاندان پيامبر(ص)هستى(به عنوان نوه ابو سفيان!)مى‌بايد مردى را به همراهى اين زنان تا مدينه بفرستى، ابن زياد را در شرايطى قرار داد تا از تصميم كشتن وى منصرف شود. (3) در خبر ديگرى آمده است كه حضرت زينب - سلام الله عليها - از كشته شدن امام سجاد(ع)جلوگيرى كرد و فرمود: اگر قصد كشتن او را دارند، اول بايد او را بكشتند. (4) جاحظ نيز در بر شمردن خطاهاى امويان اشاره به بى‌حرمتى به امام سجاد در جستجوى علايم بلوغ پس از واقعه كربلا كرده است. (5) اگر اين اخبار درست‌باشد، (6) مى‌بايد سن امام كمتر از آن چيزى باشد كه مشهور است. زيرا نهايت‌سن بلوغ پانزده سال است و بناچار طبق اين اخبار شرايط به گونه‌اى بوده كه سنى در همين حدود را اقتضا مى‌كرده است.
گرچه اين اخبار در منابع متعددى نقل گرديده، اما شواهدى وجود دارد كه مانع از قبول آنهاست، اولا اينكه مشهور مورخان و سيره نويسان تولد آن حضرت را در سال 38 ياد كرده‌اند كه بر مبناى آن، سن امام در جريان واقعه كربلا، 23 سال دانسته شده است. ثانيا اخبار پيشگفته از چشم مورخان صاحب نظر به دور نبوده و در همان قرون نخست تعارض آنها با نقل مشهور، كه صحت آن براى آنها محرز بوده، روشن بوده و مورد نقد قرار گرفته است.
محمد بن عمر واقدى، از مبرزترين راويان اخبار تاريخى اهل سنت، بعد از نقل اين كلام از امام صادق(ع)كه فرمود«على بن الحسين(ع)در 58 سالگى رحلت كرد، مى‌نويسد: اين گفتار بر آن دلالت دارد كه امام سجاد(ع)در حالى كه 23 يا 24 سال داشته در كنار پدرش در كربلا بوده است. از اين رو قول كسانى كه او را«صغير»دانسته و نابالغ معرفى كرده‌اند، درست نيست. حضرت در كربلا مريض بود و به همين علت در جنگ شركت نكرده است. در اين صورت چگونه مى‌توان پذيرفت كه او نابالغ بوده است، اين در حالى است كه فرزندش، ابو جعفر محمد بن على باقر، جابر بن عبد الله انصارى را زيارت و از او حديث نقل كرده است، در حالى كه جابر در سال 78 هجرى رحلت كرده است. (7) ثالثا از برخوردهايى كه امام سجاد(ع)با عبيد الله بن زياد و حتى يزيد بن ابى سفيان داشته، چنين بر مى‌آيد كه سن آن حضرت بيش از مقدارى است كه در نظر اول بيان شده و آمده است كه در كربلا سخن از بلوغ يا عدم بلوغ او به ميان آمده باشد. موقعيت و زمينه‌اى كه براى منبر رفتن آن حضرت فراهم شد، به نوبه خود مى‌تواند حاكى از سن و سالى باشد كه چنين شرايطى را ايجاب كرده است. براى كسى كه هنوز در بلوغ او ترديد است، نمى‌توان چنين موقعيتى را، كه از سوى يزيد در اختيار او نهاده شد، پذيرفت.
رابعا روايات متعددى كه در منابع تاريخى درباره تولد امام باقر(ع)آمده، حاكى از آن است كه امام در چهار سالگى در كربلا حضور داشته و كسى در اين روايات ترديدى نكرده است. در صورت پذيرش اين اخبار، چاره‌اى جز قبول قول مشهور، با تفاوت يكى دو سال كمتر يا بيشتر نداريم.
آخرين سخن آن كه كسانى چون بيهقى در لباب الانساب سه قول(سالهاى 33، 36، 38) براى سال تولد امام ذكر كرده‌اند كه هر سه آنها بى‌ارتباط با قول پيشگفته است. سال 33 را ابن عساكر ياد كرده است. (8) و زهرى نيز گفته است كه على بن الحسين در حالى كه 23 داشت، در كربلا كنار پدرش بود. (9) از مسائل اختلافى ديگر كه تحقيق درباره آن چندان بى‌ثمر نيست، يافتن نام و نسب دقيق مادر امام سجاد(ع)است. متاسفانه با تحقيقات دامنه دارى كه بعضى از نويسندگان درباره اين موضوع كرده‌اند، هنوز نمى‌توان نظر دقيقى داد. تولد امام سجاد از مادرى از شاهزادگان ساسانى، در اين اواخر، بيشتر از آن رو مورد تكذيب قرار گرفته است. به اين دليل كه مبادا دشمنان تشيع، با استناد به آن، نشر تشيع در ايران را بسته به وابستگى خاندان ائمه با ساسانيان، از طريق دختر يزدگرد سوم، كه ادعا شده مادر امام سجاد(ع)است، عنوان كنند. استاد شهيدى در اثر پيشگفته، بخش عمده نقلهايى را كه در اين باره وجود داشته، آورده و مورد نقادى قرار داده است. اضافه بر آن، اخبار محدودى نيز كه حاكى از«ام ولد»بودن مادر حضرت سجاد(ع)است، در دست است. على رغم همه اختلافاتى كه در اين نقلها وجود داشته و يا ناسازگارى برخى از آنها با اخبار فتوحات و غيره، اين امر مسلم است كه اصل خبر، شهرت بسزايى داشته و در كهنترين متون شيعه، همچون وقعة صفين، تاريخ يعقوبى و بصائر الدرجات، كه همگى در قرن سوم تاليف شده، آمده است. در كافى نيز روايتى از امام صادق(ع)نقل شده است. (10) همين طور، قاضى نعمان نيز در قرن چهارم اين خبر را گزارش كرده است. (11) ما در جاى ديگر رابطه اين قضيه را با نشر تشيع بررسى كرده و با پذيرش اينكه ترديد در اصل ماجرا وجود دارد، توهم ارتباط بين آنها را، به گونه مناسب بررسى كرده‌ايم. (12) بر طبق نصوصى كه محدثين شيعه در كتب روايى نقل كرده‌اند، امام سجاد(ع)جانشين و وصى پدرش حسين بن على(ع)است. اين نصوص را مرحوم شيخ كلينى در كافى و شيخ حر عاملى در اثبات الهداة و ديگران روايت كرده‌اند. احاديثى نيز كه از پيامبر(ص)در مورد اسامى ائمه شيعه روايت گرديده، مؤيد اين مطلب است. صرف نظر از آن، پذيرش امام سجاد(ع)در جامعه شيعيان و مقبول بودن امامت آن حضرت در طى تاريخ، خود شاهدى اصيل بر صدق اين وصايت است. تنها شبهه‌اى كه در آن برهه براى شمارى از هواداران اهل بيت(ع)به وجود آمد، مساله امامت محمد بن حنيفه بود كه پس از اين، به صورت مختصر بدان خواهيم پرداخت. همچنين بر طبق نصوص شيعه، وجود وسائلى چون شمشير و يا زره رسول الله(ص)مى‌بايست نزد ائمه باشد كه وجود اينها در نزد امام سجاد(ع)، حتى در منابع اهل سنت‌بصراحت ذكر شده است. (13) دوره‌اى كه امام سجاد(ع)در آن زندگى مى‌كرد، دورانى بود كه همه ارزشهاى دينى دستخوش تحريف و تغيير امويان قرار گرفته و مردم يكى از مهمترين شهرهاى مذهبى(مدينه)، مى‌بايست‌به عنوان برده يزيد با او بيعت كنند. احكام اسلامى بازيچه دست افرادى چون ابن زياد، حجاج و عبد الملك بن مروان بود. حجاج، عبد الملك را مهمتر و برتر از رسول الله(ص)مى‌شمرد!و برخلاف نصوص دينى از مسلمانان جزيه مى‌گرفت و با اندك تهمت و افترايى مردم را به دست جلادان مى‌سپرد.
در سايه چنين حكومتى آشكار است كه تربيت دينى مردم تا چه اندازه تنزل كرده و ارزشهاى جاهلى چگونه احيا خواهد شده است. امام سجاد(ع)در اين شرايط، انسانى اهل عبادت بود كه مهمترين تاثير اجتماعيش در ايجاد پيوند مردم با خدا به وسيله دعا بود. شخصيتى كه همه مردم تحت تاثير روحيات و شيفته مرام و روش او بودند. بسيارى از طالبان علم راوى احاديث او بودند و از سرچشمه پرفيض او، كه برگرفته از علوم پيامبر(ص)و على(ع)بود، بهره مى‌جستند. محمد بن سعد مورخ و عالم اهل سنت، امام(ع)را اين گونه توصيف كرده است: «كان على بن الحسين ثقة مامونا كثير الحديث عاليا رفيعا ورعا». (14) شافعى در رساله‌اى كه درباره حجيت‌خبر واحد نوشته، آورده است: «وجدت على بن الحسين - و هو افقه اهل المدينة - يعول على خبر الواحد» (15) ، على بن حسين(ع)كه فقيه‌ترين مردم مدينه است، بر خبر واحد تكيه مى‌كرد. ابن شهاب زهرى، على رغم وابستگيش به امويان و حتى با وجود كينه‌اى كه بين امويان و شيعيان وجود داشت، از عالمان زمان امام سجاد(ع)است كه با ولع تمام از امام بهره گرفته و حضرت را با عبارات زيادى ستوده است. زهرى در نامه‌اى كه از سوى امام بدو نوشته شد، مورد نصيحت قرار گرفته تا موقعيت‌خود را به عنوان وسيله‌اى در دست‌حاكميت امويان مورد تجديد نظر قرار دهد. (16) وى يك بار نيز از سوى امام سجاد(ع)به خاطر اهانت‌به على بن ابيطالب(ع)مورد سرزنش قرار گرفت. (17) در عين حال، او همچنان راوى علوم امام سجاد(ع)بود، چنانكه در كتابهاى مختلف منقولات او را آورده‌اند. (18) اضافه بر اين، او شيفته عبادت امام سجاد(ع)و خلوص حضرت بود. نقل شده: «كان الزهرى اذا ذكر على بن الحسين يبكى و يقول: زين العابدين‌». (19) همچنين از او نقل كرده‌اند: «على بن الحسين اعظم الناس منة على‌» (20). و نيز مى‌گفت: «ما رايت احدا افقه من على بن الحسين‌». (21) ستايش زهرى از امام سجاد(ع)تا اندازه‌اى بود كه برخى از مروانيان به او مى‌گفتند: يا زهرى!ما فعل نبيك، يعنى على بن الحسين. (22) از ميان ديگر محدثين، ابو حازم مى‌گفت: «ما رايت هاشميا افضل من على بن الحسين و لا افقه منه‌». (23) از جاحظ نيز نقل شده است كه مى‌گفت: «درباره شخصيت على بن حسين، شيعى، معتزلى، خارجى عامى و خاصى همه يكسان مى‌انديشند و هيچ كدام ترديدى در برترى و تقدم او(بر سايرين) ندارند». (24) چنانكه بعدا اشاره خواهد شد، از دلايل مهم شهرت امام و محبت او در ميان مردم، انتشار جملات زيباى امام سجاد(ع)در قالب دعا بود كه همه را به خود جذب مى‌كرد. سعيد بن مسيب، از محدثين مشهور، درباره امام سجاد(ع)مى‌گفت: «ما رايت اورع من على بن الحسين‌». (25) هيچكس را با تقواتر از على بن حسين نديدم. امام در زمان خويش به نامهاى‌«على الخير»، «على الاغر»و«على العابد»شهرت داشت. (26) مالك بن انس نيز بر اين باور بود كه(در آن زمان)در ميان اهل بيت رسول الله(ص) كسى همانند امام سجاد(ع)نبوده است. (27) ابن ابى الحديد درباره‌اش مى‌گويد: «كان على بن الحسين غاية فى العبادة‌». (28) آن حضرت را كه اهل سجده بود و آثار آن بر پيشانيش ظاهر بود، «ذى الثفنات‌»مى‌گفتند. (29)
ابن حبان درباره امام سجاد(ع)مى‌گويد: و كان من افاضل بنى هاشم من فقهاء المدينة و عبادهم. . . يقال على بن الحسين سيد العابدين فى ذلك الزمان. (30) ابو زهره نيز مى‌نويسد: «فعلى زين العابدين كان امام المدينة نبلا و علما». (31) آورده‌اند كه وقتى آن حضرت وضو مى‌گرفت، رنگ چهره‌اش دگرگون مى‌شد. وقتى علت را مى‌پرسيدند، فرمود: «اتدرون بين يدى من اريدا ان اقوم‌»، (32) آيا مى‌دانيد كه در برابر چه كسى مى‌خواهم بايستم؟و گفته شده است كه در وقت نماز چهره امام دگرگون شده و رعشه بر اندامش بود. وقتى علت را پرسيدند فرمود: انى اريد الوقوف بين يدى ملك عظيم. (33) در وقت نماز به هيچ چيز توجه نداشت. يكبار در وقت نماز، دست فرزند امام شكست، او از درد فرياد مى‌زد، شكسته‌بند آوردند و استخوان دست را جا انداخت و فرزند امام از درد فرياد مى‌كشيد. بعد از آن امام دست‌بچه را ديد كه به گردنش آويزان است، در آن وقت‌بود كه تازه متوجه شد كه دست‌بچه شكسته است. (34) زمخشرى مى‌گويد: زمانى على بن الحسين(ع)به قصد وضو گرفتن دستش را در آب برد، در آن حال: ثم رفع راسه الى السماء و القمر و الكواكب، ثم جعل يفكر فى خلقها حتى اصبح و اذن المؤذن و يده فى الماء، امام سرش را به آسمان و ماه ستارگان بلند كرده و در آنها به تفكر پرداخت، تا آن كه صبح شده و در حالى كه مؤذن اذان مى‌گفت، هنوز دست امام در آب بود. (35) زمانى كه از خدمتكار او خواستند تا او را توصيف كند، گفت: «من هيچگاه در روز براى او طعامى نياوردم و در شب بسترى براى او نگستردم‌». (36) و آورده‌اند كه روزى به هنگام نماز، مارى به سمت آن حضرت حركت كرد، اما او تحركى به خود نداد. مار از ميان دو پاى امام عبور كرد و او از جايش تكان نخورد و رنگش عوض نشد. (37)


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 16 آبان 1394  | 1:50 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
امام سجاد علیه السلام از کربلا تا شهادت
امام سجاد علیه السلام از کربلا تا شهادت

نويسنده: سید امیرحسین کامرانی راد

قيام بزرگ عاشورا ماندگارترين نهضت اسلامى است كه در محرم سال 61 قمرى روى داده است. اين نهضت داراى دو مرحله بود. برهه نخست، آفرينش و شكل‏گيرى و جهاد و جانبازى و دفاع از كرامت اسلامى و دعوت به اقامه عدل و احياى دين محمدى و سنت و سيره نبوى و علوى بوده كه به رهبرى امام حسين علیه السلام از نيمه ماه رجب سال 60 هجرى آغاز و در دهم محرم سال 61 هجرى به فرجام رسيد. مرحله دوم، دوره پيام رسانى و تثبيت ارزشهاى نهضت و عرصه جهاد فرهنگى و تبيين آرمان‏هاى آن قيام مقدس بود كه به رهبرى امام على‏بن‏الحسين علیهما السلام تداوم يافت. امامت شيعه و رهبرى نهضت كربلا در عصرى به امام سجاد علیه السلام منتهى گشت كه او به همراه نزديك‏ترين افراد خاندان آل على علیهم السلام به اسارت مى‏رفتند. آل على علیهم السلام آماج تيرهاى ستم و تهمت و افترائات سياستمداران بنى‏اميه قرار داشتند، ارزشهاى دينى دستخوش تحريف و تغيير امويان قرار گرفته، روحيه شجاعت و حميت اسلامى و باورهاى دينى مردم سست، احكام دينى بازيچه نالايقان اموى شده، خرافه گرى رواج يافته، روحيه شهامت وشهادت طلبى در زير شلاق و شكنجه و ارعاب امويان محو گشته بود. سخت‏گيرى‏هاى بى‏حد و حصر، مصادره اموال و تخريب خانه‏هاى آل‏هاشم، محروم ساختن آنها از امتيازات جامعه اسلامى، جلوگيرى مردم از هرگونه ارتباط با خاندان وحى و به انزوا كشاندن امام معصوم علیه السلام از مهم‏ترين سياست‏هاى حاكمان اموى در مبارزه با اهل بيت عصمت و طهارت علیهم السلام بوده است. [3] امام زين‏العابدين علیه السلام در چنين عصر و جوى رسالت و پيامبرى خود را آغاز كرد. در صورتى كه تنها سه تن پيرو واقعى داشت.[4] حركت جهاد فرهنگى و پرورش شخصيت‏ها را در دستور كار خود قرار داد و با يك حركت عميق و دامنه‏دار به ايفاى نقش پيشوايى خود پرداخت اين رويكرد امام سجاد علیه السلام زمينه ساز انقلاب فرهنگى امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام گشت. از اين رو برخى از نويسندگان، آن حضرت را «باعث الاسلام من جديد» ناميدند.[5]


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 16 آبان 1394  | 1:50 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0

تعداد کل صفحات : 48 ::         20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >