هدف قيام امام حسين عليه السلام تجديد بناي نظام و جامعه ي اسلامي(1)
هدف قيام امام حسين عليه السلام تجديد بناي نظام و جامعه ي اسلامي(1)


 






 
امروزبه مناسبت روز عاشورا نيت کردم که درباره ي نهضت حسيني (عليه الصّلاة و السّلام ) حرف بزنم. چيز عجيبي است؛ همه ي زندگي ما از ياد حسين عليه السلام لبريز است - خدا را شکر-درباره ي نهضت اين بزرگوار هم زياد حرف زده شده است؛ اما در عين حال انسان هر چه در اين باره مي انديشد، ميدان فکر و بحث و تحقيق مطالعه، گسترده است. هنوز خيلي حرفها درباره ي اين حادثه ي عظيم و عجيب و بي نظير وجود دارد که ما بايد درباره ي آن فکر کنيم و براي هم بگوييم.

بيش از صد درس مهم در يک حرکت چند ماهه
 

خوب، اگر اين حادثه را در نظر بگيريد، حضرت ابي عبدالله صلي الله عليه و اله و سلم از آن روزي که از مدينه خارج شد و به طرف مکه آمد، تا آن روزي که در کربلا شربت گواراي شهادت را نوشيد، شايد بشود گفت که انسان مي تواند در اين حرکت چند ماهه، بيش از صد درس مهم بشمارد -نخواستم بگويم هزارها درس؛ مي شود گفت هزارها درس هست - بله، ممکن است هر اشاره ي آن بزرگوار، يک درس باشد؛ اما اين که مي گويم بيش از صد درس، يعني اگر ما بخواهيم اين کارها را مورد مداقّه قرار بدهيم، از آن مي شود صد عنوان و سرفصل به دست آورد، که هر کدام براي يک امت، براي يک تاريخ و يک کشور، براي تربيت خود و اداره ي جامعه و قرب به خدا درس است. به خاطر اين است که حسين بن علي(ارواحنا فداه و فدا اسمه و ذکره ) در دنيا مثل خورشيدي در ميان مقدسين عالم، اين گونه مي درخشد. انبياء و اولياء و ائمه و شهدا و صالحين را در نظر بگيريد. اگر آنها مثل ماه و ستاره ها باشند، اين بزرگوار مثل خورشيد مي درخشد. اين به خاطر همينهاست؛ ولي اين صد درس به کنار، يک درس اصلي دراين عمل هست.

درس اصلي: چرا امام حسين عليه السلام قيام کرد؟
 

من امروز سعي خواهم کرد آن درس اصلي را در اين قضيه، به شما عرض بکنم. همه ي آنها حاشيه است و اين متن است؛ چرا قيام کرد؟ اين درس است.
شما در مدينه و در مکه، محترم هستيد و در يمن آن همه شيعه هست؛ يک گوشه برويد که با يزيد هم کاري نداشته باشيد؛ يزيد هم با شما کاري نداشته باشد!اين همه مريد، اين همه شيعيان؛ زندگي بکنيد، عبادت و تبليغ بکنيد!چرا قيام کرديد؟ قضيه چيست؟
اين، آن سؤال اصلي است. اين، آن درس اصلي است. نمي گوييم کسي اين مطلب را نگفته است؛ چرا، انصافاً در اين زمينه، خيلي هم کار و تلاش کردند، حرف هم زياد زدند. حالا اين مطلبي را هم که ما عرض مي کنيم، به نظر خودمان يک برداشت و ديد تازه يي در اين قضيه است.

آيا قيام حضرت براي تشکيل حکومت بود؟
 

دوست دارند اين طور بگويند که حضرت خواست حکومت فاسد يزيد را کنار بزند و خودش يک حکومت، تشکيل بدهد؛ اين هدف قيام ابي عبدالله عليه السلام بود. اين حرف، نيمه درست است؛ نمي گويم غلط است. اگر مقصود از اين حرف، اين است که اين بزرگوار براي تشکيل حکومت قيام کردند، به اين نحو که اگر ببينيد نمي شود انسان به نتيجه برسد، بگويند نشد ديگر، برگرديم؛ اين غلط است.
بله، کسي که به قصد حکومت، حرکت مي کند، تا آن جا پيش مي رود که ببيند اين کار، شدني است؛ تا ديد احتمال شدن اين کار، يا احتمال عقلايي وجود ندارد، وظيفه اش اين است که برگردد. اگر هدف، تشکيل حکومت است، تا آن جا جايز است انسان برود که بشود رفت؛ آن جا که نشود رفت، بايد برگشت. اگر آن کسي که مي گويد هدف حضرت از اين قيام، تشکيل حکومت حقه ي علوي است، مرادش اين است، اين درست نيست؛ براي اين که مجموع اين حرکت، اين را نشان نمي دهد.
در نقطه مقابل، گفتند: نه، آقا، حکومت چيست؛ حضرت مي دانست که نمي تواند حکومت تشکيل بدهد؛ بلکه اصلاً آمد تا کشته و شهيد بشود! اين حرف هم مدتي سرزبانها خيلي شايع بود! بعضي با تعبيرات زيباي شاعرانه يي هم اين را بيان مي کردند. بعد من ديدم بعضي از علماي بزرگ ما هم اين را فرموده اند. و اين که اصلاً حضرت، قيام کرد براي اين که شهيد بشود، حرف جديدي نبوده است - گفت: چون با ماندن نمي شود کاري کرد، پس برويم با شهيد شدن، کاري بکنيم

آيا حضرت قيام کردند که شهيد بشوند؟
 

اين حرف را هم ما در اسناد و مدارک اسلامي نداريم - که برو خودت را به کام کشته شدن بينداز- ما چنين چيزي نداريم. ما شهادت را که در شرع مقدس مي شناسيم و در روايات و آيات قرآن از آن نشاني مي بينيم، معنايش اين است که انسان به دنبال هدف مقدسي که واجب، يا راجح است، برود و در آن راه، تن به کشتن هم بدهد. اين، آن شهادت صحيح اسلامي است؛ اما اين که آدم، اصلاً راه بيفتد براي اين که من بروم کشته بشوم، يا يک تعبير شاعرانه ي اين جوري که خون من پاي ظالم را بلغزاند و او را به زمين بزند! اينها آن چيزي نيست که مربوط به آن حادثه ي به آن عظمت است؛ دراين هم بخشي از حقيقت هست، اما هدف حضرت، اين نيست
پس به طور خلاصه، نه مي توانيم بگوييم که حضرت، قيام کرد براي تشکيل حکومت و هدفش تشکيل حکومت بود، و نه مي توانيم بگوييم حضرت براي شهيد شدن، قيام کرد؛ چيزديگري است که من سعي مي کنم در اين خطبه ي اول- که عمده ي صحبت من هم امروز، در خطبه اول و همين قضيه است -ان شاء الله اين را بيان بکنم.

حکومت و شهادت دو نتيجه بود نه هدف
 

بنده به نظرم اين جور مي رسد: آن کساني که گفته اند «هدف، حکومت بود »؛ يا «هدف، شهادت بود »، ميان هدف و نتيجه، خلط کرده اند؛ نخير، هدف، اينها نبود. امام حسين عليه السلام هدف ديگري داشت؛ منتها رسيدن به آن هدف ديگر، حرکتي را مي طلبيد که اين حرکت، يکي از دو نتيجه را داشت حکومت، يا شهادت. البته حضرت براي هر دو هم آمادگي داشت؛ هم مقدمات حکومت را آماده کرد و مي کرد هم مقدمات شهادت را آماده کرد و مي کرد. هم براي اين توطين نفس مي کرد، هم براي آن. هر کدام هم مي شد، درست بود، ايرادي نداشت؛ اما هيچ کدام، هدف نبود، دو نتيجه بود. هدف، چيز ديگري است.

انجام واجب بزرگي که تا آن زمان به آن عمل نشده بود
 

هدف چيست؟ اول آن هدف را به طور خلاصه، در يک جمله عرض مي کنم؛ بعد يک مقداري توضيح مي دهم.
اگر بخواهيم هدف امام حسين عليه السلام را بيان کنيم، بايد اين جور بگوييم که هدف آن بزرگوار، عبارت بود از انجام دادن يک واجب عظيم از واجبات دين، که آن واجب عظيم را هيچ کس قبل از امام حسين - حتي خود پيغمبر- انجام نداده بود؛ نه پيغمبر اين واجب را انجام داده بود، نه اميرالمؤمنين، نه امام حسن مجتبي!
واجبي بود که در بناي کلي نظام فکري و ارزش و عملي اسلام، جاي مهمي دارد. با وجود اين که اين واجب، خيلي مهم و خيلي اساسي است، تا زمان امام حسين، به اين واجب عمل نشده بود -عرض مي کنم که چرا عمل نشده بود - امام حسين بايد اين واجب را عمل مي کرد، تا درسي براي همه ي تاريخ باشد؛ مثل اين که پيغمبر حکومت تشکيل داد، تشکيل حکومت، درسي براي همه ي تاريخ اسلام شد؛ فقط حکمش را نياوردند. يا پيغمبر، جهاد في سبيل الله کرد، اين درس براي همه ي تاريخ مسلمين و تاريخ بشر- تا ابد- شد. اين واجب هم بايد به وسيله ي امام حسين عليه السلام انجام مي گرفت، تا درسي عملي براي مسلمانها و براي طول تاريخ باشد.

زمينه ي انجام اين واجب، در زمان امام حسين عليه السلام پيش آمد
 

حالا چرا امام حسين، اين کار را بکند؟ چون زمينه ي انجام اين واجب، در زمان امام حسين پيش آمد. اگر اين زمينه در زمان امام حسين پيش نمي آمد، مثلاً در زمان امام علي النقي عليه السلام پيش مي آمد، همين کار را امام علي النقي عليه السلام مي کرد؛ حادثه ي عظيم و ذبح عظيم تاريخ اسلام، امام علي النقي (عليه الصّلاة و السّلام ) مي شد. اگر در زمان امام حسن مجتبي يا در زمان امام صادق (عليهما السلام) هم پيش مي آمد، آن بزرگواران عمل مي کردند. در زمان قبل ازامام حسين، پيش نيامد؛ بعد از امام حسين هم در تمام طول حضور ائمه تا دوران غيبت، پيش نيامد!
پس هدف، عبارت شد از انجام اين واجب؛ که حالا شرح مي دهم اين واجب چيست. آن وقت به طور طبيعي انجام اين واجب، به يکي از دو نتيجه مي رسد: يا نتيجه اش اين است که به قدرت و حکومت مي رسد؛ اهلاً و سهلاً، امام حسين حاضر بود. اگر حضرت به قدرت هم مي رسيد، قدرت را محکم مي گرفت و جامعه را مثل زمان پيغمبر و اميرالمؤمنين اداره مي کرد. يک وقت هم انجام اين واجب، به حکومت نمي رسد، به شهادت مي رسد. براي آن هم امام حسين حاضر بود.
خدا امام حسين، يعني اين بزرگواران را جوري آفريده بود که بتوانند بار سنگين آن چنان شهادتي را هم که براي اين امر پيش مي آمد، تحمل کنند؛ و تحمل هم کردند. البته داستان مصايب کربلا و داستان عظيم ديگري است.
منبع: منبع : شخصيت و سيره ي معصومين(علیهم السلام)در نگاه رهبر انقلاب اسلامي(جلد 5)،( شخصیت و سیره امام حسین (علیه السلام))
،ناشر موسسه فرهنگي قدر ولايت - 1383

 


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 12 آبان 1394  | 11:41 AM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
هدف قيام امام حسين عليه السلام تجديد بناي نظام و جامعه ي اسلامي(2)
هدف قيام امام حسين عليه السلام تجديد بناي نظام و جامعه ي اسلامي(2)


 






 

پيغمبر اکرم، مجموعه احکام اسلامي را آورد
 

حالا اندکي قضيه را توضيح بدهم برادران وخواهران نمازگزار عزيز، پيغمبر اکرم و هر پيغمبري وقتي که مي آيد، يک مجموعه ي احکام را مي آورد. اين احکامي که مي آورد، بعضي فردي است، براي اين است که انسان، خودش را اصلاح کند؛ بعضي اجتماعي است، براي اين است که دنياي بشر را آباد و اداره کند و اجتماعات بشر را به پا بدارد. مجموعه ي احکامي است که به آن، نظام اسلامي مي گويند.
خوب، اسلام بر قلب مقدس پيغمبر اکرم نازل شد؛ نماز را آورد، روزه، زکات، انفاقات، حج، احکام خانواده، ارتباطات شخصي، جهاد في سبيل الله، تشکيل حکومت، اقتصاد اسلامي، روابط حاکم و مردم، و وظايف مردم در مقابل حکومت را آورد. اسلام، همه ي اين مجموعه را بر بشريت عرضه کرد؛ همه را هم پيغمبر اکرم بيان کرد.
«ما من شيء يقربکم من الجنة و يباعدکم من النّار الا و قدنهيتکم عنه و امرتکم به »؛(1) پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و اله )، همه ي آن چيزهايي را که مي تواند انسان و يک جامعه ي انساني را به سعادت برساند، بيان کرد؛ نه فقط بيان، بلکه آنها را عمل و پياده کرد. خوب، در زمان پيغمبر، حکومت اسلامي و جامعه ي اسلامي تشکيل شد، اقتصاد اسلامي، پياده شد، جهاد اسلامي برپا و زکات اسلامي گرفته شد؛ يک کشور و يک نظام اسلامي شد. مهندس اين نظام و راهبر اين قطار در اين خط، نبيّ اکرم و آن کسي است که به جاي او مي نشيند.
خط هم روشن و مشخص است. بايد جامعه ي اسلامي و فرد اسلامي از اين خط، برروي اين خط و در اين جهت و از اين راه حرکت کند؛ که اگر چنين حرکتي هم انجام بگيرد، آن وقت انسانها به کمال مي رسند، انسانها صالح و فرشته گون مي شوند، ظلم در ميان مردم از بين مي رود، بدي و فساد، اختلاف، فقر و جهل از بين مي روند، بشر به خوشبختي کامل مي رسد و بنده ي کامل خدا مي شود. اسلام اين نظام را به وسيله ي نبي اکرم آورد و در جامعه ي آن روز بشر پياده کرد. در کجا؟ در گوشه يي که اسمش مدينه بود و بعد هم به مکه وچند شهر ديگر توسعه داد.

اگر نظام و جامعه اسلامي دچار انحراف اساسي شد تکليف چيست؟
 

خوب، سؤالي در اين جا باقي مي ماند و آن اين که اگر اين قطاري را که پيغمبر اکرم بر روي اين خط، به راه انداخته است، دستي، يا حادثه يي آمد و اين قطار را از خارج کرد، تکليف چيست؟ اگر جامعه ي اسلامي منحرف شد، اگر اين انحراف به جايي رسيد که خوف انحراف کل اسلام و معارف اسلام بود، تکليف چيست؟
دو جورانحراف داريم؛ يک وقت مردم فاسد مي شوند - خيلي وقتها چنين چيزي پيش مي آيد-اما احکام اسلامي از بين نمي رود؛ ليکن يک وقت مردم که فاسد مي شوند، حکومتها هم فاسد مي شوند، علما و گويندگان دين هم فاسد مي شوند! از آدمهاي فاسد، اصلاً دين صحيح صادر نمي شود؛ قرآن و حقايق را تحريف مي کنند، خوبها را بد، بدها را خوب، منکر را معروف و معروف را منکر مي کنند! خطي را که اسلام- مثلاً به اين سمت کشيده است، صد و هشتاد درجه به سمت ديگر عوض مي کنند! اگر جامعه و نظام اسلامي به چنين چيزي دچار شد، تکليف چيست؟

تکليف را گفته اند امّا شرايط عمل به آن فراهم نبود
 

البته پيغمبر فرموده بود که تکليف چيست؛ قرآن هم فرموده است: « من يرتد منکم عن دينه فسوف يأتي الله بقوم يحبهم و يحبونه »(2) تا آخر -و آيات زياد و روايات فراوان ديگر و همين روايتي که حالا از قول امام حسين برايتان نقل مي کنم
امام حسين عليه السلام، اين روايت پيغمبر را براي مردم خواند. پيغمبر فرموده بود؛ اما آيا پيغمبر مي توانست به اين حکم الهي عمل کند؟ نه، چون اين حکم الهي وقتي قابل عمل است که جامعه، منحرف شده باشد. اگر جامعه، منحرف شد، بايد کاري کرد؛ خدا حکمي در اين جا دارد. در جوامعي که انحراف به حدّي پيش مي آيد که خطر انحراف اصل اسلام است؛ خدا تکليفي دارد؛ خدا انسان را در هيچ قضيه يي بي تکليف نمي گذارد.
پيغمبر، اين تکليف را فرموده است - قرآن و حديث گفته اند - اما پيغمبر که نمي تواند به اين تکليف عمل کند.
چرا نمي تواند؟-چون اين تکليف را آن وقتي مي شود عمل کرد که جامعه، منحرف شده باشد. جامعه در زمان پيغمبر و زمان اميرالمؤمنين که جامعه، به آن شکل منحرف نشده است؛ در زمان امام حسن که معاويه در رأس حکومت است، اگر چه خيلي از نشانه هاي آن انحراف، پديد آمده است، اما هنوز به آن حدي نرسيده است که خوف تبديل کلي اسلام وجود داشته باشد.
شايد بشود گفت در برهه يي از زمان، چنين وضعيتي هم پيش آمد؛ اما در آن وقت، فرصتي نبود که اين کار انجام بگيرد - موقعيت مناسبي نبود-اين حکمي را که جزو مجموعه ي احکام اسلامي است، اهميتش از خود حکومت، کمتر نيست؛ چون حکومت، يعني اداره ي جامعه. اگر جامعه به تدريج از خط، خارج و خراب و فاسد شد و حکم خدا تبديل شد، اگر ما آن حکم تغيير وضع و تجديد حيات- يا به تعبير امروز انقلاب، اگر آن حکم انقلاب- را نداشته باشيم، اين حکومت به چه دردي مي خورد؟

اهميت حکم برگرداندن جامعه منحرف به خط اصلي
 

پس اهميت آن حکمي که مربوط به برگرداندن جامعه ي منحرف به خط اصلي است، ازاهميت خود حکم حکومت، کمتر نيست. شايد بشود گفت که اهميتش از جهاد با کفار، بيشتر است. شايد بشود گفت اهميتش از امر به معروف و نهي از منکر معمولي در يک جامعه ي اسلامي، بيشتر است. حتّي شايد بشود گفت اهميت اين حکم، از عبادات بزرگ الهي و از حج، بيشتر است.
چرا؟ براي خاطر اين که در حقيقت اين حکم، تضمين کننده ي زنده شدن اسلام است؛ بعد از آن که مشرف به مردن است، يا مرده و از بين رفته است.
خوب، چه کسي بايداين حکم را انجام بدهد؟ چه کسي بايد اين تکليف را به جا بياورد؟
يکي از جانشينان پيغمبر، وقتي در زماني واقع بشود که آن انحراف، به وجود آمده است؛ البته به شرط اين که موقعيت مناسب باشد. چون خداي متعال، به چيزي که فايده ندارد، تکليف نکرده است. اگر موقعيت مناسب نباشد، هر کاري بکنند، فايده يي ندارد؛ اثر نمي بخشد. بايد موقعيت مناسب باشد.
البته موقعيت مناسب بودن هم معناي ديگري دارد؛ نه اين که بگوييم چون خطر دارد، پس موقعيت مناسب نيست؛ مراد اين نيست. بايد موقعيت مناسب باشد؛ يعني انسان بداند اين کار را که کرد، نتيجه يي بر آن مترتب مي شود؛ يعني ابلاغ پيام به مردم خواهد شد، مردم خواهند فهميد و در اشتباه نخواهند ماند. اين، آن تکليفي است که بايد يک نفر انجام مي داد.

زمان امام حسين عليه السلام هم آن انحراف بزرگ پيدا شد و هم موقعيت مناسب فراهم آمد
 

حالا در زمان امام حسين عليه السلام، هم آن انحراف به وجود آمده، هم آن فرصت پيدا شده است. پس امام حسين بايد قيام کند؛ انحراف پيدا شده است. براي اين که بعد از معاويه، کسي به حکومت رسيده است که حتّي ظواهر اسلام را هم رعايت نمي کند! شرب خمر و کارهاي خلاف مي کند! تعرضات و فسادهاي جنسي را واضح انجام مي دهد! عليه قرآن حرف مي زند، علناً شعر بر خلاف قرآن و بر رد دين مي گويد، علناً مخالف با اسلام است!
منتها چون اسمش رئيس مسلمانهاست، نمي خواهد اسم اسلام را براندازد. او عامل به اسلام، علاقه مند و دلسوز به اسلام نيست؛ بلکه با عمل خود، مثل چشمه يي که از آن مرتب آب گنديده تراوش مي کند و بيرون مي ريزد و همه ي دامنه را پر مي کند، دارد از وجود او آب گنديده مي ريزد و همه ي جامعه اسلامي را پر خواهد کرد!حاکم فاسد، اين جوري است ديگر، چون حاکم، در رأس قلّه است، آنچه از او تراوش کند، در همان جا نمي ماند- بر خلاف مردم عادي - بلکه مي ريزد و همه ي قلّه را فرا مي گيرد.
مردم عادي، هر کدام جاي خودشان را دارند. البته هر کس که بالاتر است، هرکس که موقعيت بالاتري در جامعه دارد، فساد او ضررش بيشتر است. فساد آدمهاي عادي، ممکن است براي خودشان، يا براي عده يي دور و برشان باشد؛ اما آن کسي که در رأس قرار گرفته است، اگر فاسد شد، فساد او مي ريزد و همه ي فضا را پر مي کند؛ همچنان که اگر صالح شد، صلاح او مي ريزد و همه ي دامنه را فرا مي گيرد.
يک چنين کسي با آن فساد، بعد از معاويه، خليفه ي مسلمين شده است!خليفه ي پيغمبر!ازاين انحراف بالاتر؟!زمينه هم آماده است. زمينه آماده است، يعني چه؟ يعني خطر نيست. چرا، خطر که هست، مگر ممکن است آن کسي که در رأس قدرت است، در مقابل انسانهاي معارض، براي آنها خطر نيافريند؟جنگ است ديگر. شما مي خواهي او را از تخت قدرت پايين بکشي و او بنشيند تماشا کند!
بديهي است که اوهم به شما ضربه مي زند. پس خطر هست.

مقام امامت امامان يکسان است
 

اين که مي گوييم موقعيت مناسب است، يعني فضاي جامعه ي اسلامي، جوري است که ممکن است پيام امام حسين به گوش انسانها در همان زمان و در طول تاريخ برسد. اگر در زمان معاويه، امام حسين مي خواست قيام کند، پيام او دفن مي شد. اين به خاطر وضع حکومت در زمان معاويه است؛ سياستها جوري بود که مردم نمي توانستند حقانيت سخن حق را بشنوند! لذا همين بزرگوار، ده سال در زمان خلافت معاويه، امام بود، ولي چيزي نگفت، کاري، اقدامي و قيامي نکرد؛ چون موقعيت، آن جا مناسب نبود.
قبلش هم امام حسن عليه السلام بود، ايشان هم قيام نکرد؛ چون موقعيت مناسب نبود. نه اين که امام حسين و امام حسن، اهل اين کار نبودند؛ امام حسن وامام حسين، فرقي ندارند، امام حسين و امام سجاد، فرقي ندارند. امام حسين و امام علي النقي و امام حسن عسکري (عليهم السلام) فرقي ندارند. البته حالا که اين بزرگوار، اين مجاهدت را کرده است، مقامش بالاتر از کساني است که نکردند؛ اما اينها از لحاظ مقام امامت، يکسانند. براي هر يک از آن بزرگواران هم که پيش مي آمد، همين کار را مي کردند و به همين مقام مي رسيدند.

انجام اين تکليف هميشه با خطر همراه است
 

خوب، امام حسين، هم در مقابل چنين انحرافي قرار گرفته است، پس بايد آن تکليف را انجام بدهد، هم موقعيت مناسب است؛ پس ديگر عذري وجود ندارد. لذا عبدالله بن جعفر و محمد بن حنفيه و عبدالله بن عباس - اينها که عامي نبودند، همه دين شناس، آدمهاي عارف، عالم و چيز فهم بودند - وقتي به حضرت مي گفتند که آقا، خطر دارد، نرويد؛ مي خواستند بگويند وقتي خطري در سر راه تکليف است، تکليف، برداشته است. آنها نمي فهمند که اين تکليف، تکليفي نيست که با خطر برداشته بشود.
اين تکليف، هميشه خطر دارد. آيا ممکن است انسان، عليه قدرتي آن چنان مقتدر- به حسب ظاهر - قيام کند و خطر نداشته باشد؟! مگر چنين چيزي مي شود؟!اين تکليف، هميشه خطر دارد. همان تکليفي که امام بزرگوار انجام داد. به امام هم مي گفتند آقا، شما که با شاه در افتاده ايد، خطر دارد. امام نمي دانست خطر دارد؟!امام نمي دانست که دستگاه امنيتي رژيم پهلوي، انسان را مي گيرند، مي کشند، شکنجه مي کنند، دوستان انسان را مي کشند و تبعيد مي کنند؟!امام اينها را نمي دانست؟
کاري که در زمان امام حسين انجام گرفت، نسخه ي کوچکش هم در زمان امام ما انجام گرفت؛ منتها آن جا به نتيجه ي شهادت رسيد، اين جا به نتيجه ي حکومت رسيد. اين همان است؛ فرقي نمي کند. هدف امام حسين، با هدف امام بزرگوار ما يکي بود. اين مطلب اساس معارف حسين است. معارف حسيني، بخش عظيمي از معارف شيعه است. اين پايه ي مهمي است و خود از پايه هاي اسلام است.

پي نوشت ها :
 

1- بحار الانوار، ج2، ص170.
2- مائده، 54.
 

منبع: منبع : شخصيت و سيره ي معصومين(علیهم السلام)در نگاه رهبر انقلاب اسلامي(جلد 5)،( شخصیت و سیره امام حسین (علیه السلام))
،ناشر موسسه فرهنگي قدر ولايت - 1383

 


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 12 آبان 1394  | 11:41 AM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
هدف قيام امام حسين عليه السلام تجديد بناي نظام و جامعه ي اسلامي(3)
هدف قيام امام حسين عليه السلام تجديد بناي نظام و جامعه ي اسلامي(3)


 






 

هدف، بازگرداندن جامعه ي اسلامي به خط صحيح
 

پس هدف، عبارت شد از بازگرداندن جامعه ي اسلامي به خط صحيح. چه زماني؟ آن وقتي که راه، عوضي شده است و جهالت و ظلم و استبداد و خيانتِ کساني، مسلمين را منحرف کرده و زمينه و شرايط هم آماده است.
البته دوران تاريخ، اوقات مختلفي است؛ گاهي شرايط آماده است، گاهي آماده نيست. زمان امام حسين؛ آماده بود، زمان ما هم آماده بود. امام، همان کار را کردند؛ هدف، يکي بود. منتها وقتي انسان به دنبال اين هدف، راه مي افتد و مي خواهد عليه حکومت و مرکز باطل قيام کند، براي اين که اسلام و جامعه و نظام اسلامي را به مرکز صحيح خود برگرداند، يک وقت است که وقتي قيام کرد، به حکومت مي رسد؛ اين يک شکل آن است - در زمان ما بحمدالله اين جور شد - يک وقت است که اين قيام، به حکومت نمي رسد؛ به شهادت مي رسد.
آيا دراين صورت، واجب نيست؟ چرا، به شهادت هم برسد، واجب است. آيا در اين صورتي که به شهادت برسد، ديگر قيام، فايده يي ندارد؟ چرا، هيچ فرقي نمي کند؛ اين قيام و اين حکومت، در هر دو صورت، فايده دارد - چه به شهادت برسد، چه به حکومت -منتها هر کدام، يک جور فايده دارد. بايد انجام داد؛ بايد حرکت کرد.

امام حسين عليه السلام براي اولين بار اين حرکت را انجام داد
 

؛ منتها امام حسين عليه السلام، آن کسي بود که براي اولين بار اين حرکت را انجام داد. قبل از او انجام نشده بود؛ چون قبل از او - در زمان پيغمبر و اميرالمؤمنين - چنين زمينه و انحرافي به وجود نيامده بود، يا اگر هم در مواردي انحرافي بود، زمينه ي مناسب و مقتضي نبود. زمان امام حسين، هر دو وجود داشت. در باب نهضت امام حسين، اين اصل قضيه است.
پس مي توانيم اين جور جمعبندي کنيم، بگوييم: امام حسين قيام کرد تا آن واجب بزرگي را که عبارت از تجديد بناي نظام و جامعه ي اسلامي، يا قيام در مقابل انحرافات بزرگ در جامعه ي اسلامي است. انجام بدهد. اين از طريق قيام و از طريق امر به معروف و نهي از منکر است؛ بلکه خودش يک مصداق بزرگ امر به معروف و نهي از منکر است. البته اين کار، گاهي به نتيجه ي حکومت مي رسد؛ امام حسين براي اين آماده بود. گاهي هم به نتيجه ي شهادت مي رسد؛ براي اين هم آماده بود.

در حکومت يزيد، اسلام در خطر جدي است
 

ما به چه دليل اين مطلب را عرض مي کنيم؟ اين را از کلمات خود امام حسين به دست مي آوريم. من در ميان کلمات حضرت ابي عبدالله عليه السلام، چند عبارت را انتخاب کرده ام -البته بيش از اينهاست که همه، همين معنا را بيان مي کند -اول در مدينه؛ آن شبي که وليد حاکم مدينه، حضرت را احضار کرد و گفت: معاويه از دنيا رفته است و شما بايد بيعت کنيد، حضرت به او فرمود: باشد تا صبح، «ننظر و تنظرون اينا احق بالبيعة و الخلافه »(1) برويم فکر کنيم، ببينيم ما بايد خليفه بشويم، يا يزيد بايد خليفه بشود! مروان فرداي آن روز، حضرت را در کوچه هاي مدينه ديد، گفت: يا اباعبدالله، تو داري خودت را به کشتن مي دهي! چرا با خليفه بيعت نمي کني؟ بيا بيعت کن، خودت را به کشتن نده، خودت را به زحمت نينداز.
حضرت در جواب او، اين جمله را فرمودند: «انا لله و انا اليه راجعون و علي الاسلام السّلام، اذ قد بليت الامة براع مثل يزيد »؛(2) ديگر بايد با اسلام، خداحافظي کرد و بدرود گفت! آن وقتي که حاکمي مثل يزيد بر سر کار بيايد و اسلام به حاکمي مثل يزيد مبتلا بشود! قضيه ي شخص يزيد نيست، هر کس مثل يزيد باشد. حضرت مي خواهد بفرمايد که تا حالا هر چه بود، قابل تحمل بود؛ اما الان پاي اصل دين و نظام اسلامي در ميان است و با حکومت کسي مثل يزيد، نابود خواهد شد. به اين که خطر انحراف، خطر جدي است، اشاره مي کند. مسأله، عبارت از خطر براي اصل اسلام است.
حضرت ابي عبدالله عليه السلام، هم هنگام خروج از مدينه، هم هنگام خروج از مکه، صحبتهايي با محمد بن حنفيه داشتند؛ به نظر من مي رسد که اين وصيت، مربوط است به هنگامي که مي خواستند از مکه خارج بشوند؛ در ماه ذيحجه هم که محمد بن حنفيه به مکه آمده بود، صحبتهايي با حضرت داشت. حضرت به برادرشان محمد بن حنفيه، چيزي را به عنوان وصيت نوشتند و دادند.

قيام من براي اصلاح مسير امت پيامبر است
 

آن جا بعد از شهادت به وحدانيت خدا و چه و چه، به اين جا مي رسند: « و اني لم اخرج اشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً »؛ يعني کساني اشتباه نکنند و تبليغاتچيها تبليغ کنند که امام حسين هم مثل کساني که اين گوشه و آن گوشه، خروج مي کنند براي اين که قدرت را به چنگ بگيرند براي خودنمايي، براي عيش و ظلم و فساد -وارد ميدان مبارزه و جنگ مي شود! کار ما ازاين قبيل نيست؛ «و انما خرجت لطلب الاصلاح في امة جدي » (3) عنوان اين کار، همين اصلاح است؛ مي خواهم اصلاح کنم. اين همان واجبي است که قبل از امام حسين، انجام نگرفته بوده است.
اين اصلاح، از طريق خروج است- خروج، يعني قيام- حضرت در اين وصيتنامه، اين را ذکر کردند - تقريباً تصريح به اين معناست - يعني اولاً مي خواهيم قيام کنيم و اين قيام ما براي اصلاح است؛ نه براي اين است که حتماً بايد به حکومت برسيم، نه براي اين است که حتماً بايد برويم شهيد بشويم. نه، مي خواهيم اصلاح کنيم. البته اصلاح، کار کوچکي نيست. يک وقت شرايط، جوري است که انسان به حکومت مي رسد وخودش زمام قدرت را به دست مي گيرد؛ يک وقت نمي تواند اين کار را بکند - نمي شود - شهيد مي شود. در عين حال هر دو، قيام براي اصلاح است.
بعد مي فرمايد: « اريد ان آمربالمعروف و انهي عن المنکر و اسير بسيرة جدّي»؛(4) اين اصلاح، مصداق امر به معروف و نهي از منکر است. اين هم يک بيان ديگر.
حضرت در مکه، دو نامه نوشته اند: يکي به رؤساي بصره، يکي به رؤساي کوفه؛ درنامه ي حضرت به رؤساي بصره، اين جور آمده است: «و قد بعث رسولي اليکم بهذا الکتاب و انا ادعوکم الي کتاب الله و سنة نبيه فان سنة قد اميتت و البدعة او حيت فان تسمعوا قولي اهديکم الي سبيل الرّشاد»؛ من مي خواهم بدعت را از بين ببرم و سنت را احيا کنم؛ زيرا سنت را مي رانده اند و بدعت را زنده کرده اند!اگر دنبال من آمديد، راه راست با من است؛ يعني مي خواهم همان تکليف بزرگ را انجام بدهم که احياي اسلام و احياي سنت پيغمبر و نظام اسلامي است.

حاکم بايد به کتاب خدا در جامعه عمل بکند
 

بعد در نامه به اهل کوفه فرمود: « فلعمري ما الامام الا الحاکم بالکتاب و القائم بالقسط الدّائن بدين الحقّ الحابس نفسه علي ذالک الله و السلام »؛(5)
امام و پيشوا و رئيس جامعه ي اسلامي نمي تواند کسي باشد که اهل فسق و فجور و خيانت و فساد و دوري از خدا و اينهاست، بايد کسي باشد که به کتاب خدا عمل کند. يعني در جامعه، عمل کند؛ نه اين که خودش در اتاق خلوت، فقط نماز بخواند، بلکه عمل به کتاب را در جامعه، زنده کند، اخذ به قسط و عدل کندوحق را قانون جامعه قرار بدهد.
«الدائين بدين الحق » يعني آيين و قانون و مقررات جامعه را حق قرار بدهد؛ باطل را کنار بگذارد. «و الحابس نفسه علي ذالک لله »؛ ظاهراً معناي اين جمله اين است که خودش را در خط مستقيم الهي به هر کيفيتي حفظ کند و اسير جاذبه هاي شيطاني و مادي نشود؛ و السّلام. بنابراين، هدف را مشخص مي کند.

پيامبر، تکليف را روشن کرده است
 

از مکه خارج شدند؛ در بين راه، همين طور امام حسين در هر کدام از منازل، صحبتي با لحنهاي مختلف دارند. در منزلي به نام «بيضه »، در حالي که حرّبن يزيد هم در کنار حضرت است -حضرت مي روند. او هم در کنار حضرت مي رود - به اين منزل رسيدند و فرود آمدند. شايد قبل از اين که استراحت بکنند - يا بعد از اندکي استراحت - حضرت ايستاد و خطاب به لشکر دشمن، اين گونه فرمود:
«ايها الناس، ان رسول الله (صلّي الله عليه و آله )قال: «من رأي سلطاناً جائراً مستحلاً لحرم الله ناکثاً لعهد الله، مخالفاً لسنّة رسول الله يعمل في عباد الله بالاثم و العدوان ثم لم يغيّر بقول و لا فعل کان حقيقاً علي الله ان يدخله مدخله »؛(6) يعني اگر کسي ببيند حاکمي در جامعه، بر سر کار است که ظلم مي کند، حرام خدا را حلال مي شمارد، حلال خدا را حرام مي شمارد، حکم الهي را کنار مي زند - عمل نمي کند - و ديگران را به عمل وادار نمي کند؛ يعني در ميان مردم، با گناه با دشمني و با ظلم عمل مي کند - حاکم فاسد ظالم جائر، که مصداق کاملش يزيد بود -« و لم يغيّر بقول و لا فعل »، و با زبان و عمل، عليه او اقدام نکند، «کان حقيقاً علي الله ان يدخله مدخله»، خداي متعال درقيامت، اين ساکت بي تفاوت بي عمل را هم به همان سرنوشتي دچار مي کند که آن ظالم را دچار کرده است؛ يعني با او در يک صف و در يک جناح قرار مي گيرد.
اين را پيغمبر فرموده اند. اين که عرض کرديم پيغمبر، حکم اين مطلب را فرموده اند، اين يکي از نمونه هاي آن است. پس پيغمبر مشخص کرده بودند که اگر نظام اسلامي، منحرف شد، بايد چه کار کرد. امام حسين هم به همين فرمايش پيغمبر، استناد مي کند.

پي نوشت ها :
 

1-بحار الانوار، ج44، ص325.
2- بحار الانوار، ج44، ص325.
3-بحار الانوار، ج44، ص329.
4- بحار الانوار، ج44، ص329.
5-بحار الانوار، ج44، ص335.
6- بحار الانوار، ج44، ص382.
 

منبع: منبع : شخصيت و سيره ي معصومين(علیهم السلام)در نگاه رهبر انقلاب اسلامي(جلد 5)،( شخصیت و سیره امام حسین (علیه السلام))
،ناشر موسسه فرهنگي قدر ولايت - 1383

 


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 12 آبان 1394  | 11:41 AM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
بررسي تحليلي انگيزه هاي قيام امام حسين (ع) از بُعد كلامي شيعه (3)
بررسي تحليلي انگيزه هاي قيام امام حسين (ع) از بُعد كلامي شيعه (3)


 

نويسنده:دكتر محمد جواد نجفي*
حميد رهبر**




 

3. نظريه دفاع
 

بر اساس نظريه ي دفاع، امام حسين (عليه السلام) در همه حال از مدينه تا كربلا، موضوع دفاعي داشت. پاسخ به آراي عمومي مردم كوفه نيز تدبيري دفاعي بود براي رفع خطرهاي احتمالي آينده و كسب موقعيت ايمن تر؛ يعني علم رغم دعوت مردم كوفه براي پذيرش خلافت، حركت امام (عليه السلام) به قصد پذيرش آن نبود، بلكه تصميمي كه خلافت موجود بر حذف امام (عليه السلام) از عرصه ي زعامت ديني مسلمانان داشت، ايجاب مي كند امام حسين (عليه السلام) به قصد ماندگاري و حفاظت از حوزه رهبري ديني مردم، تصميم به كوچ بگيرد و با اين سياست، از كيان امامت محافظت و پاسداري كند؛ از اين رو حتي پس از به دست گرفتن امارت كوفه توسط نماينده اش نيز دست به هجمه عليه مركز خلافت نمي زند و هدف او فقط صيانت از موجوديت امامت و و ماندگاري و تثبيت موقعيت زعامت ديني مسلمانان بود.

تجزيه و تحليل نظريه
 

بني اميه با تكيه بر قدرت قهرآميز خود، امام حسين (عليه السلام) را مورد فشار قرار دادند تا از آن حضرت براي تأييد خلافت اموي رأي بگيرند. اين تأييد به خلافت آنان مشروعيت مي بخشيد و از فعاليت هاي اعتراض آميز امام حسين (عليه السلام) در آينده جلوگيري مي كرد.
به اين طريق، رفتار بني اميه حالتي هجومي پيدا مي كند و طبعا «دفاع» از جانب امام حسين (عليه السلام) كاملا طبيعي و مسلم تصور مي شود؛ لذا بدون وجود هجمه و اثبات آن نمي توان به موضع دفاع رسيد و نظريه دفاع را اثبات كرد.
امام حسين (عليه السلام) بيش از دو راه، پيش روي خود نداشت: مقاومت يا تسليم در برابر فشار. مبارزه و قيام به منظور غلبه بر قدرت حاكم به نيرو و امكانات برتري نياز داشت كه در آن روز فراهم نبود.
با توجه به اينكه براندازي خلافت اموي به دليل بي لياقتي و فساد ضرورت داشت،«دفاع» در صورتي درست بود كه براندازي ممكن نبوده باشد، و گرنه با وجود امكان براندازي و مبارزه تا غلبه بر حاكميت غير اسلامي، دفاع معني نخواهد داشت، بلكه نوعي ضعف نيز شمرده مي شد كه از ساحت عظيم امامت به دور است؛ از اين رو براي تنظيم نظريه دفاع، بايد امكان براندازي را منتفي دانست؛ زيرا وقتي كسي از قدرت برتر برخوردار است، معني ندارد به دفاع روي آورد.
تسليم شدن و در نهايت تأييد مشروعيت خلافت خاندان بني اميه، عملي بود خلاف مصالح اسلام و امت اسلامي؛ به ويژه آنكه تسليم در مراحل پاياني حركت، آميخته با ترس و پذيرش اجبار مي شود كه به فرموده آن حضرت، خداي متعال بر ايشان نمي پسنديد.
به ناچار نظريه ي دفاع نياز به آن دارد كه تسليم و پذيرش حاكميت اموي به هيچ روي نه به دليل ديني و نه به دليل سياسي، منطقي ننمايد.

جهات اين نظريه
 

با عنايت به مطالب پيشگفته، مباني نظريه دفاع به قرار ذيل است:
1. نبود امكان براندازي خلافت اموي؛ زيرا با فرض امكان براندازي، فرصتي براي طرح نظري ي دفاع فراهم نخواهد بود.
2. تصميم حكومت به حذف قدرت رقيب (امام حسين (عليه السلام) و ياران او) كه تهديدي دائمي براي خلافت اموي به شمار مي آمد.
3. مخالفت پذيرش و مقبوليت خلافت اموي بر اساس اصول عقايد شيعي، مانند نفي ذلت پذيري و ممنوعيت تقويت حاكمان ظالم.
هر يك از اين مباني، با عنايت به شرايط واقع حاكم در جامعه ي آن روز و اصول روايت هاي تاريخي كه امروزه در دست ماست، امكان اثبات دارند.

نقد نظريه
 

نظريه ي دفاع، از سوي كساني مطرح مي شود كه به پديده ي انقلاب در آن روزگار و آن فضا باور ندارند؛ به اين معني كه ايجاد انقلاب منطقي نبوده است؛ به عبارت ديگر فرض بر اين بوده كه قدرت بني اميه، با وقوع انقلاب قابل فروپاشي نبوده است؛ براي همين، اقدام به انقلاب،‌منطقي به نظر نمي رسد؛ لذا اينان معتقدند: حركت امام حسين (عليه السلام) نه انقلاب بوده و نه تعبد، بلكه حركت دفاعي بوده است.
بني اميه با تكيه بر قدرت فائقه ي خود، سعي داشت امام (عليه السلام) را به عنوان يك قدرت مؤثر در جامعه، با زور، با خود همراه كند و امام (عليه السلام) از پذيرش چنين امري امتناع كرد. در اين گيرو دار، حركت عاشورايي پديد آمده است؛ چنان كه حضرت بارها اشاره كرده است كه اين لئيم زادگان مي خواهند مرا به ذلت وادار كنند و «هيهات من الذله».
طرفداران نظريه ي دفاع، حركت عاشورا را نتيجه ي سرسختي و پافشاري امام (عليه السلام) در مقابل خواست نامشروع قدرت مي دانند. قدرت سلطه ي بني اميه با شكست بيگانه بود و هيچ قدرتي نمي توانست با آن مقابله كند. اين مطلبي است كه اثبات آن تأثيري تام در توفيق نظريه دفاع دارد. در اين باره دو نكته حائز اهميت است:
1. برخي به غلط پنداشته اند امام حسين (عليه السلام) راهي جز پافشاري و تسليم نشدن در پيش روي نداشت و به عبارت ديگر، پافشاري آن حضرت از سر اجبار بود؛ يعني چون مي دانستند در هر حال چه تسليم شوند و چه بر رأي منفي خود اصرار ورزند، سرانجامي جز شهادت ندارند؛ از اين رو به ناچار پافشاري را برگزيدند؛ نه از روي انتخاب و براي تأمين مصالح اسلامي؛ در حالي كه در مباني ياد شده، تسليم ناپذيري و پافشاري ايشان بر رأي منفي، با انگيزه ي حفظ مصالح اسلامي دانسته شده است؛ ولي چنان كه گفته شد؛ پافشاري امام حسين (عليه السلام) در پاسخ منفي به خواست حاكميت اموي، ناشي از عنايت به تأمين مصالح اسلام و امت اسلامي و به پشتوانه ي آزادگي ذاتي ايشان بوده است و از سر انتخاب صورت گرفت، نه اجبار و تنها همين توضيح با شأن عظيم آن حضرت تناسب دارد(آيتي، [بي تا]، ص 879).
2. «تقيه» كه در اعتقادات شيعي جايگاهي استوار دارد، براي حفظ اسلام است نه مسلمان؛ حال اگر اسلام در خطر بود، مسلمان بايد خطر آن را به جان بخرد و بقاي مكتب را بر زندگي خود ترجيح دهد (مكارم شيرازي، 1382، ج3، ص41)؛ از اين رو، ديگر مجالي براي اين سخن باقي نمي ماند كه تقيه مي توانست امام را از خطر تعرضات دشمن مصون نگاه دارد و كار به تدبير تدافعي نكشد.
پذيرش حاكميت اموي اگر چه به صورت تقيه باشد، هيچ به مصلحت اسلام و مسلمانان نبود، بلکه سبب مي شد آن حاكميت بدون مواجهه با هيچ اعتراضي و حتي با كسب مشروعيت از رأي كساني چون امام (عليه السلام) به راه خود ادامه دهد و روز به روز اسلام را به نابودي نزديك تر كند؛ لذا در اين موارد، ديگر تقيه مشروع نيست؛ به ديگر سخن، آنچه را كه امام برگزيد، بنابر نظر دفاع، معقول ترين حركت به قصد دفاع از كيان امامت بود؛ يعني امام حسين (عليه السلام) امام حسني ديگر بود كه تنها شيوه ي دفاع آن دو باهم تفاوت داشت؛ دفاع خونيني كه اصالت حركت شيعي و حقانيت آن را بيمه كرد.

پی نوشت ها :
 

*استاديار دانشگاه قم
**مربي دانشگاه قم

منبع: شيعه شناسي 25
ادامه دارد...

 


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 12 آبان 1394  | 11:39 AM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
بررسي تحليلي انگيزه هاي قيام امام حسين (ع) از بُعد كلامي شيعه (1)
بررسي تحليلي انگيزه هاي قيام امام حسين (ع) از بُعد كلامي شيعه (1)


 

نويسنده:دكتر محمد جواد نجفي*
حميد رهبر**




 

چكيده
 

در اين اثر، به طور خلاصه چهار نظريه ي تحليلي (تعبد، انقلاب، دفاع، اصلاح) درباره قيام عاشورا ارائه ميشود و از پرداختن به جزئيات واقعه پرهيز مي شود.
در تحليل كليت حركت آن امام، موضوعاتي چون امكان پيدايي، زمينه هاي اجتماعي و فرهنگي به طور عام، عقلانيت پنهان در واقعه كربلا مورد بررسي قرار مي گيرد.
اهميت بحث حاضر در اين است كه از يك جهت با توجه به گستردگي اي كه در مباحث كلامي و اعتقادي حال حاضر پديد آمده، به واقعه عاشورا نيز از جنبه استدلالي توجه نموده است و از سوي ديگر، از ميان انگيزه هاي مختلفي كه در آثار پيشروان و متأخرين وجود داشته، مهم ترين آنها استخراج شده، طبق شيوه كلامي، مورد بررسي قرار مي گيرد.
كليد واژه ها: عاشورا، امام حسين (عليه السلام)، قيام، علم امام، تعبد، انقلاب، دفاع، اصلاح.

مقدمه
 

تقريبا تمامي متون تاريخي كهن مربوط به اسلام، در خصوص واقعه عاشورا مطالبي را درج كرده اند؛ اما در اكثر قريب به اتفاق اين روايت ها، بيشتر به روايت واقعه توجه شده از تحليل آن صرف نظر گشته است؛ در اين ميان گزارش هاي تكان دهنده اي كه مربوط به جزئيات واقعه بوده، توسط راويان و شاعران در هر كوي و برزني سروده و بيان مي شد كه به دليل فضاي نامناسب زمان، به «جن سروده هاي يا هاتفانه ها» مشهور شدند (سردرودي، 1381، ص 20).


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 12 آبان 1394  | 11:38 AM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0

تعداد کل صفحات : 48 ::         30   31   32   33   34   35   36   37   38   39   >